الفاتحة

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشنده مهربان

(2) - الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

2- (پس از آغاز بنام حقتعالی و بیان فضل و رحمت او طریق حمد و سپاس را ببندگان چنین دستور داده که بگویند:) هر حمد و سپاس نیکو مختصّ‌ خدایی است که (دارای جمیع صفات کمالیّه و منزّه و مبرّی از همۀ عیوب و نقائص است، و برای اشارۀ بعلّت اختصاص حمد بخود، خویشتن را وصف فرموده به اینکه او) پروردگار هر صنفی از اصناف آفریده شدگان است

(3) - الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

3- (برای اینکه دانسته شود که تربیت و پرورش او «جل شانه» از روی اراده و اختیار و حکمت است یادآوری نموده به اینکه او) بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان میباشد

(4) - مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

4- (و برای ترک کفران و ناسپاسی بندگان را از سطوت و توانایی خود آگاه ساخته به اینکه او) مالک و دارای روز جزا (ی گفتار و کردار نیک و زشت) است

(5) - إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

5- (پس چگونگی اعتراف بعبادت و بندگی را ببندگان آموخته که روی دل بسوی او آورند و بگویند: ای دارای صفات نامبرده) بس ترا میپرستیم (چون غیر تو شایستۀ پرستش نیست، و کسی را شریک تو قرار نداده) و (در عبادت و بندگی و خواسته‌های خود) پس از تو یاری میخواهیم

(6) - اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

6- (و چون بهترین یاریها راهنمایی بعبادت و بندگی است دستور داد که بگویند:) ما را براه راست راهنمایی فرما (که برضاء و خوشنودی تو کشد و از هوا و خواهش نفس دور گرداند)

(7) - صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

7- (و آن راه راست) راه کسانی (انبیاء و اوصیاء و شهداء و مؤمنین و نیکوکاران است) که نعمت (معرفت بخدا و یقین بمعاد و توفیق عبادت و دوری از معصیت را) بآنها دادی، آنها کسانی (مانند یهود) نیستند که مورد غضبی و خشم (دوری از رحمت تو) واقع شدند و نه کسانی (مانند نصاری) که گمراهانند.

البقرة

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشنده مهربان

(1) - الم

1-رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم (که بنا بر مصلحتی آشکار نگشته)

(2) - ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ

2- (چون حقتعالی در سورۀ فاتحه دستور داد که بندگانش از او هدایت بصراط‍‌ مستقیم را درخواست نمایند، در اینجا مژده برواشدن آن درخواست را داده به اینکه) آن کتاب (: قرآن کریم که پیغمبران پیش خبر داده شده که بر تو میفرستیم و آنان بامّتها و پیروان خود خبر دادند) شکّ‌ و شبه‌ای در آن نیست (چون خطاء و اشتباه در آن راه ندارد، و) برای پرهیزکاران راهنما (ی راه راست و پرهیز از گمراهی) است

(3) - الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ

3-پرهیزکاران آنانند که بنا دیده (: خدای تعالی، پیغمبران، امام زمان «عجل اللّٰه فرجه»، فرشتگان، روز قیامت، بهشت، دوزخ و مانند آنها که بدلائل شناخته میشود و نه بمشاهده) میگروند و نماز بر پا میدارند (با آداب و شرائط‍‌ بجا میآورند) و از آنچه بآنها روزی داده‌ایم (: دارایی، توانایی، جاه دانایی و مانند آنها) میبخشند (مثلا از مال درویشان را بی‌نیاز ساخته، از قوّه ناتوانان را یاری کرده، از جاه گرفتاران را رهایی داده و از علم نادانان را دانا میگردانند)

(4) - وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ

4-و آنانند که بآنچه (قرآن و شریعت و احکامی که) بتو رسیده و بآنچه (صحف ابراهیم، توراة، زبور و انجیل که) پیش از تو (پیغمبران علیهم السّلام) فرستاده شده ایمان داشته و آنها بروز رستاخیز یقین و باور دارند

(5) - أُولَئِکَ عَلَی هُدًی مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

5-آنان (که باین صفات آراسته‌اند) از جانب پروردگارشان (که نعمت عقل را بآنها بخشیده و برای راهنماییشان پیغمبران و کتابها فرستاده) هدایت یافته و آنان رستگارانند (از عذاب رهایی یافته و بپاداش کردار خود میرسند) (3)

(6) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

6- (پس از بیان اوصاف پرهیزکاران بشرح حال کفّار و آنان که نگرویدند پرداخته میفرماید:) کسانی که کافر شدند یکسان است بر ایشان که آنان را (از کیفر الهی) بترسانی یا نترسانی (در هر حال) ایمان نمیآورند (زیرا از راه راست بیرون رفته از حقّ‌ چشم پوشیده‌اند، و روشنایی و تاریکی و سود و زیان را از هم تمییز نمیدهند)

(7) - خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

7- (و بر اثر دشمنی و کینه و رشک و گردنکشی کارشان بجایی رسیده که) خداوند بر دلها و گوششان مهر نهاده (راه بر آنها بسته شده که سخن حقّ‌ را نمیفهمند و نمیشنوند) و بر چشمهاشان پرده و پوشش (غفلت) است (که حقّ‌ را نمی‌بینند) و برای ایشان (در دنیا و آخرت) عذاب و کیفر بزرگ است (در دنیا گرفتار و در آخرت در دوزخ خواهند بود)

(8) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ

8-و (پس از ستودن پرهیزکاران و نکوهش کفّار چگونگی منافقین و مردم دورو را شرح داده میفرماید:) برخی از مردم کسانی‌اند که میگویند: بخدا و روز رستاخیز ایمان آوردیم در حالی که ایشان ایمان آورنده نیستند (ایمان حقیقی که ایمان بدل است نیاورده‌اند، بلکه برای فریب دیگران بزبان ایمان آشکار میسازند و آن را وسیلۀ حفظ‍‌ جان خود و شرکت با مسلمانان و آگاه شدن بر اسرار ایشان قرار داده‌اند)

(9) - یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ

9- (و با نفاق و دورویی، رسول) خدا و آنان که ایمان آورده‌اند را فریب میدهند در حالی که نمیفریبند مگر خودشان را و درک نمیکنند و نمییابند (که نتیجۀ خدعه و فریب زیانی است که بخودشان بازگردد، زیرا خداوند بر نهانها آگاه است و نفاق آنها را آشکار ساخته بین مسلمانان رسواشان خواهد نمود، و در آخرت ببدترین کیفرها گرفتارشان مینماید)

(10) - فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ

10- (و سبب رفتار ایشان اینست که) در دلهاشان بیماری (: نفاق، حسد، کبر، حبّ‌ جاه، دشمنی با حقّ‌ و مانند این خوهای زشت) است، پس خداوند (آن) بیماری را بایشان افزود (بر اثر عظمت و پیشرفت اسلام و پیروزی مسلمانان خوهای زشت آنها سختتر و بیشتر شد) و (بعلاوه) برای ایشان (در آخرت) عذابی است دردناک بسبب آنچه (گفتارشان: ایمان آوردیم بخدا و روز رستاخیز که) دروغ میگفتند

(11) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

11-و (لجاج و دشمنی آنان با اسلام و مسلمانان طوری است که) هر گاه (از روی پند) بایشان گفته شود (برخی از مؤمنین که از اندیشه و تباهکاریشان آگاهند بآنها بگویند): در روی زمین فساد و تباهکاری نکنید (با کفّار آمیزش و آنها را بجنگ با مسلمانان و ادار و در پنهانی پیغمبر اکرم را تکذیب ننمائید، و در دلهای مؤمنین شبهه نیاندازید، در پاسخشان) گویند: ما اصلاح خواهانیم (یا با رفقاء و همراهانشان گویند: کارهای ما از روی صلاح و درستی است چون با نفاق و دورویی دین و جان و عرض و ثروت خود را حفظ‍‌ نموده مقاصدمان را بدست میآوریم و از پیشرفت اسلام جلوگیری خواهیم نمود)

(12) - أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِنْ لَا یَشْعُرُونَ

12- (خدای تعالی دربارۀ نادرستی اندیشۀ ایشان میفرماید: ای مؤمنین) آگاه باشید آنان (دربارۀ خودشان هم) همان تباهکاران‌اند (چون از حقّ‌ چشم پوشیده پیرو باطل‌اند، و خداوند هم پیغمبرش را از نفاق آنها آگاه خواهد نمود، و دشمنان مؤمنین نیز بآنها اطمینان ندارند، زیرا گمان میکنند ایشان همانطوری که با مؤمنین از روی نفاق رفتار مینمایند با ایشان همان خواهند نمود، پس از اینرو نزد آنان هم بی‌قدر و منزلت میباشند) و درک نکرده و نمییابند (که زیان فساد و تباهکاریشان دامنگیر خودشان میباشد، و صلاح ایشان ایمان بخدا و رسول است)

(13) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَکِنْ لَا یَعْلَمُونَ

13-و هنگامی که بایشان گفته شود (برخی از مؤمنین پس از نهی از منکر از راه امر بمعروف و راهنمایی بحقّ‌ بآنها میگفتند: از روی دل بخدا و رسول و روز قیامت) ایمان آورید چنان که مردم (مؤمنین براستی) ایمان آوردند (بیاران خود که بر اسرارشان آگاه و در کفر و نفاق با آنها هم آهنگ بودند از روی شگفتی و زیر بار حقّ‌ نرفتن) گفتند: آیا (بحمد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایمان آوریم چنان که سبک مغزان و کم خردان ایمان آوردند (ای مؤمنین) آگاه باشید آنان همان کم خردان‌اند (که این اندیشه‌ها دارند) ولی نمیدانند (که سعادت و نیکبختی در دنیا و آخرت با مؤمنین است، و کفّار و منافقین در دنیا بدبخت و در آخرت بعذاب جاوید گرفتار خواهند شد)

(14) - وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَی شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ

14-و (نیز نفاق ایشان جوری است که) هر گاه با آنان که (از روی حقیقت) ایمان آورده‌اند روبرو شوند (بزبان و دروغی) گویند: ما (بآنچه شما ایمان آورده‌اید) ایمان آوردیم و چون با دیوان سرکششان (یاران و پیشوایانشان) خلوت نموده تنها شوند گویند: ما (در دین و تکذیب محمد صلّی اللّٰه علیه و آله، و فریب دادن مؤمنین) با شما (همراه) هستیم، جز این نیست که ما (از اظهار اسلام ایشان را) استهزاء و ریشخند میکنیم

(15) - اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ

15-خدا (هم) ایشان را استهزاء میکند (آنان را بر اثر استهزائشان بکیفر میرساند) و آنها را در سرکشیشان میکشاند و بخود وا میگذارد (تا سزاوار عذاب و کیفر بسیار شوند) در حالی که (در زندگی خود) سرگردان‌اند (نمیدانند در چه راهی بروند، زیرا جمع بین اسلام و کفر و همراه بودن با نیکان و بدان در باطن ممکن نیست و در ظاهر هم رنج دارد)

(16) - أُولَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَی فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ

16-آنان (منافقین) کسانی هستند که هدایت را داده ضلالت را خریدند (سبک مغزی و کم خردی آنها جوری است که از راه راست چشم پوشیده بگمراهی رفتند) پس تجارت و بازرگانیشان سود نیاورده و راه هدایت نیافتند (علم تجارت نداشتند، چون مقصود از تجارت بر جا ماندن رأس المال و سرمایه‌است با بدست آوردن سود و ایشان بر اثر نادانیشان سرمایه را از دست داده و زیان بردند)

(17) - مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لَا یُبْصِرُونَ

17-داستان ایشان (منافقین در کوشش بیفائده) مانند داستان (پیروان) کسی است که (در شب بسیار تاریک) آتش برافروزد (تا خود و همراهانش از روشنایی آن بهره‌مند شوند) پس چون آن آتش اطراف او را روشن کرد خداوند (بر اثر باد و باران) روشنایی ایشان را از بین ببرد و آنان را در تاریکیها (تاریکی بسیار سخت) گذارد که (جایی و چیزی را) نمی‌بینند

(18) - صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ

18- (ایشان چنان سرگردانند که گویا) کران و گنگان و کوران‌اند، پس (در آن تاریکی مانده و) بازنمیگردند

(19) - أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِیطٌ بِالْکَافِرِینَ

19- (و برای اینکه چگونگی دشمنی منافقین را با حقّ‌ بیشتر آشکار سازد مثل دیگری آورده و فرموده:) یا داستان ایشان (در نادانی و سرگردانی) مانند کسانی است که از آسمان بر آنها بارانی ببارد که در آن (هنگام باریدن) تاریکیها (تیرگی ابر، تیرگی بهم پیوستگی دانه‌های باران و تاریکی شب) و رعد (صدای هولناک) و برق (روشنی) است، ایشان برای پرهیز از مرگ بر اثر صاعقه‌ها (آتشهایی که با صدای هولناک از آسمان بزیر آید) انگشتان خود را در گوشهاشان نهند (که آن صداها را نشنوند) و خدا بکفّار و ناگرویدگان احاطه دارد (بگفتار و کردارشان دانا است)

(20) - یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

20-نزدیک است برق (از بسیاری روشنایی) دیدگانشان را برباید (نابینا سازد) هر گاه برق بر آنها بدرخشد در پرتو آن روشنی میروند و چون (راه) برایشان تاریک شود (برق ندرخشد) بر جا بایستند، و اگر خدا خواهد (بر اثر صدای رعد و روشنایی برق) گوش و چشمانشان را (که راه رهایی از سختیها است) ببرد (کر و کورشان میساخت) چه خداوند بر همه چیز توانا است.

(21) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

21- (پس از آنکه بیان فرمود: قرآن راهنمای رستگاری است و برخی از مردم متّقین و برخی کفّار و برخی منافقین‌اند اکنون جز اطفال و مجانین که تکلیف و حکمی برای آنان نیست همگان را بتوحید و یگانگی خود دعوت نموده و پاره‌ای از نعمتهایش را بر ایشان که موجب عبادت و بندگی و شکر و سپاس است یادآوری کرده میفرماید:) ای مردم پروردگار خود را بپرستید (باو رو آورید و بیهمتایش دانید) او است که شما و پیشینیان شما را آفریده در حالی که امیدوار باشید که پارسا و پرهیزکار شوید (بعبادت خویش مغرور و سربلند نگردید و از عذاب و کیفر او ایمن نباشید)

(22) - الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَکُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

22-آن پروردگاری که برای شما زمین را گسترده (جایگاه شما گردانیده تا بآسودگی بروی آن زندگی کنید) و آسمان را برپا داشت (بی‌ستون بر فراز سرتان برافراشت) و از آسمان (ابر) آب (باران) فروبارید و بسبب آن میوه‌ها برای روزی شما بیرون آورد، پس برای خدا (ئیکه شما را آفریده و روزی میدهد) همتایان قرار ندهید در حالی که شما میدانید (بتهایی را که پرستش مینمائید چیزی را نیافریده و نمیتوانند روزی دهند)

(23) - وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

23-و (پس از دعوت بپرستش و توحید شروع بدعوت ایمان بقرآن کریم نموده:) اگر شما در شکّ‌ و دودلی هستید از آنچه (قرآن مجید که) بر بندۀ خود (حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله) فرستاده‌ایم (می‌گویید: نمیدانیم آیا آن از جانب خدا است یا نه) پس (با اینکه در فصاحت و بلاغت بی‌مانند و در علم بیان و سخن یگانه‌اید) سوره‌ای (آیات چندی) مانند آن را بیاورید و مددکاران خود را جز خدا بکمک بخواهید اگر (در گفتارتان) راستگویانید

(24) - فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ

24-پس اگر (سوره‌ای مانند آن را) نیاورید و هرگز نمیآورید (نمیتوانید آورد) پس (بآنچه بپیغمبر اکرم فرستاده‌ایم تصدیق نموده ایمان آورید، و) بپرهیزید از آتشی که هیزمش مردم و سنگها است که برای کفّار و ناگرویدگان آماده شده است

(25) - وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ کُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

25-و (پس از بیان عذاب و کیفری که برای کفّار آماده گردیده ثواب و پاداش مؤمنین را یادآور شده میفرماید: ای پیغمبر) مژده ده کسانی را که (از روی دل بخدا و رسول) گرویده و کارهای شایسته بجا آورده (بدستور خدای تعالی رفتار کرده) اند ایشان را باغهایی است که جویهای گشادۀ بسیار بزرگ از زیر (درختان) آن روان است، هر گاه از میوه‌های آن باغها بایشان روزی دهند گویند: این (میوه‌ها مانند) همان (میوه‌هایی) است که پیش از این (در دنیا) ما را روزی شده بود، و میآورند نزد ایشان آن میوه‌ها را در حالی که (در برگزیدن و لذت بردن) شبیه و مانند یکدیگر است، و برای ایشان در آن باغها جفتها (زنها) یی است که (از اخلاق رذیله و خوهای پست و از بدیها مانند بول غائط‍‌، حیض و استحاضه) پاک و پاکیزه‌اند، و آنان در آن باغها همیشه ماندگاراند.

(26) - إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَیَهْدِی بِهِ کَثِیرًا وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ

26- (و چون کفّار و منافقین زبان بنکوهش گشوده و گفتند: خداوند اعلی و برتر است از اینکه در کتاب خود بمگس و عنکبوت و بپیروان آنکه آتش افروزد و به آنانکه باران بر آنها ببارد مثل زند، حقتعالی این آیه را فرستاد:) خدا باک ندارد از اینکه مثل (مانند مطلبی را که مقصود است) آورد هر مثلی را که آن پشه و بزرگتر از آن (مکس و عنکبوت) باشد (زیرا منظور از مثل زدن بیان مقصود و مطابقت مثل است با آنچه برای آن مثل آورده میشود، و توجّهی بکوچکی و بزرگی و ارجمندی و پستی آنچه بآن مثل میزنند نیست) پس آنان که (پیغمبر اکرم و کتاب او) ایمان آورده‌اند میدانند که آن مثل حقّ‌ و درست و از جانب پروردگارشان است، و آنان که نگرویده‌اند میگویند: خداوند باین مثل چه خواسته که بآن بسیاری را گمراه و بسیاری را راهنمایی مینماید (خدای تعالی در ردّ گفتار ایشان فرموده:) و خدا بآن مثل گمراه نمیکند (بخود وا نمیگذارد) مگر آنان را که از راه حقّ‌ بیرون رفته‌اند

(27) - الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

27-آنها کسانی هستند که پیمان خدا (ایمان بیگانگی او را و پیروی از پیغمبر اکرم) را پس از استوار ساختن آن میشکنند (مخالفت مینمایند) و آنچه را خدا بپیوند (انجام) آن فرمان داده میگسلند (بخلاف آن رفتار مینمایند) و در زمین فساد (مردم را از ایمان آوردن جلوگیری و بمؤمنین استهزاء) میکنند، آنان زیانکارانند (زیرا بهشت را از دست داده و دوزخ را گرفته‌اند)

(28) - کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

28- (پس از آن بکفّار قریش و یهود خطاب کرده و ببرخی از نعمتهای خود استدلال و فرموده: شگفتا) چگونه بخدا کافر میشوید (فرمان او نمیبرید) در حالی که (دانائید که) مرده و بی‌جان (نطفه) بودید، پس شما را زنده کرد (در شکم مادر جان داد و در این جهان نعمت حیات و زندگی) باز (در دنیا) بمیراند پس از آن (در قبر) زنده‌تان میگرداند، پس از آن (میمیراند و باز روز رستخیز زنده کرده برای جزای اعمال) بسوی (حکم و فرمان) او شما را بازمیگردانند

(29) - هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

29-او است خدایی که همه آنچه را در زمین است برای شما آفرید (تا از آن بهره‌مند شوید) پس از آن (آفریدن) آسمان را اراده نمود آن گاه هفت آسمان را مستقیم و راست (بی‌اعوجاج و کجی) برپاداشت، و او بهر چیز (جزئی و کلّی) بسیار دانا است

(30) - وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ

30-و (پس از بیان نعمت حیات و نعمت آفرینش زمین و آسمان نعمت خلقت آدم علیه السّلام «که اصل و پایۀ در وجود و هستی فرزندان او است» و شرافت و بزرگواری او را بر فرشتگان یادآوری نموده میفرماید: ای پیغمبر بیاد آور) هنگامی که پروردگارت بفرشتگان (آنها که پس از نابود ساختن بنی الجان با شیطان در زمین بودند) فرمود: من در زمین خلیفه و جانشین (شما که حجّت بر خلق باشد) خواهم گماشت (آفرید) فرشتگان (چون بدرفتاری و تباهکاری و خونریزی بنی الجان را که پیش از آن در زمین بودند دیده و میدانستند از راه دانستن حکمت و مصلحت گماشتن خلیفه، نه از راه اعتراض) گفتند: آیا در زمین میگماری کسی را که در آن فساد و تباهکاری مینماید، و (بنا حقّ‌) خونها بریزد (چنان که بنی الجان چنین کردند) در حالی که ما (بخلافت شایسته‌ایم چون) بحمد و سپاس تو گویائیم و بپاکی (از هر عیب و نقص) یادت میکنیم، خداوند فرمود: من (در آفرینش خلیفه) میدانم آنچه را شما نمیدانید

(31) - وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

31- (پس از آن فضل و برتری آدم را بر فرشتگان و همه آفریدگانش بسبب علم و دانشی که باو اختصاص داده آشکار ساخت و فرمود:) و همۀ نامها (نام هر چیز و خواصّ‌ و فوائد آن) را بآدم آموخت (الهام نمود) پس اشخاص آن نامها را بفرشتگان نمایاند و فرمود: مرا بنامهای ایشان (این اشخاص) خبر دهید اگر (در دعوی شایستگی خودتان بخلافت) راستگویانید

(32) - قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

32-فرشتگان گفتند: منزّه و پاکی تو (از اینکه جز تو کسی غیب بداند) ما را دانشی نیست مگر آنچه را تو خود بما آموخته‌ای، همانا تویی بسیار دانای درست کردار (آشکار و نهان هر چیزی را تو میدانی و آنچه کنی از روی حکمت و درستکاری است)

(33) - قَالَ یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ

33- (چون فرشتگان بنادانی خود اعتراف کردند) خداوند فرمود: ای آدم فرشتگان را بنامهای آن اشخاص (که بایشان نمایاندیم) آگاه ساز، پس چون آدم فرشتگان را بنامهای آن اشخاص آگاه ساخت (و آنان دانستند که این مخلوق تازه دارای کمالی است که درخور استعداد هیچ فرشته‌ای نیست، و بسبب شرافت علم که بالاترین شرفها است برای خلافت الهیّه از ایشان شایسته‌تر است) خداوند فرمود: آیا من بشما نگفتم (البته گفته‌ام و شما میدانید) که نهفتۀ آسمانها و زمین (آنچه در آنها از شما پنهان است) را میدانم‌؟ و بآنچه آشکار میکنید (می‌گویید: آیا در زمین میگماری کسی را که فساد و تباهکاری میکند) و بآنچه پنهان مینمائید (اعتقاد و باور دارید که بهتر از شما آفریده نمیشود) دانایم

(34) - وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ

34- (پس از آن دربارۀ شرافت و بزرگواری آدم علیه السّلام فرمود:) و (ای پیغمبر بیاد آور) هنگامی که بفرشتگان گفتیم: بآدم سجده کنید (او را تعظیم و در برابرش فروتنی نمائید، نه سجده‌ای که عبادت و بندگی است که آن برای غیر خدای تعالی روا نیست) پس فرشتگان سجده کردند مگر شیطان که (از جن بوده و در میان فرشتگان بر اثر بسیاری عبادت و بندگی مشمول این فرمان گردیده، آن را) نپذیرفت و تکبر و سرپیچی نمود، و او (در اصل) از کافرین و ناگرویدگان بود (یا از جملۀ کافرین گردید)

(35) - وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ

35-و گفتیم: ای آدم تو با جفت خود (حوّاء) در بهشت (یا باغی از باغهای دنیا) جای گزین، و از میوه‌های آن بسیار و بی‌رنج بخورید هر جا (از جاهای آن) که خواهید، و باین درخت (گندم، انگور، انجیر و یا غیر آن) نزدیک نشوید (مخورید) که از ستمکاران (بخود) خواهید بود (چون از نعمتهای آن بی‌بهره و در زندگانی دچار مشقّت و سختی میشوید)

(36) - فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ

36-پس شیطان (بر اثر حسد و رشک) آدم و حوّاء را از آن درخت (یا از آن بهشت) بلغزانید (فریب داد و نهی خدا را توجیه نمود تا از میوۀ آن درخت خوردند) پس آنان را از آن جایی که در آن بودند بیرون کرد (سبب بیرون کردن آنها شد) و گفتیم:(ای آدم و حوّاء «و یا ای آدم و حوّاء و شیطان» از بهشت) فرود آئید (یا از اینجا بجای دیگر روید) که برخی از (فرزندان) شما برخی را دشمن‌اند، و برای شما در زمین تا هنگام مرگ (یا تا روز قیامت) جایگاه و بهره خواهد بود

(37) - فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ

37-پس (چون) آدم (خواست از ارتکاب نهیی که خدای تعالی از راه تنزیه نه از راه تحریم فرموده بود توبه نماید) از پروردگارش کلمات و سخنانی (: بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین) فراگرفت (و آنها را سبب پذیرفتن توبۀ خویش گردانید) پس خدای تعالی توبۀ او را پذیرفت (از گناهش درگذشت) زیرا او است توبه پذیر مهربان

(38) - قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًی فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

38- (اکنون چگونگی فرود آمدن آدم را توضیح داده میفرماید:) گفتیم: همۀ شما از آن بهشت فرود آئید (یا بیرون روید) پس اگر (بوسیلۀ پیغمبران) از جانب من شما را (ای فرزندان آدم) هدایت و راهنمایی آید کسانی که مرا پیروی کنند (طبق احکام ما رفتار نمایند از عذاب و سختی روز رستاخیز) بیمناک و (هنگام رفتن از دنیا) اندوهگین نخواهند گشت

(39) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

39-و آنان که نگرویدند و آیات و نشانه‌های ما (پیغمبران و کتابهای آسمانی) را دروغ پنداشتند ایشان اهل آتش و همیشه در آن ماندگاراند

(40) - یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ

40- (پس از دعوت نمودن همۀ مردم را بتوحید و عبادت طایفۀ یهود را «که بیش از دیگران با حقّ‌ دشمنی مینمودند» تخصیص داده و آنان را بیگانگی خویش و به پیغمبری خاتم النّبیّین صلّی اللّٰه علیه و آله و کتاب او دعوت کرده و نعمتهای خود را بآنها و بپدرانشان یادآوری نموده میفرماید:) ای بنی اسرائیل (فرزندان عبد اللّٰه: یعقوب ابن اسحق ابن ابراهیم) نعمت مرا که بشما عطاء کردم (فرستادنم حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را به پیغمبری و آشکار ساختن علامات و نشانه‌های راستی گفتارش را) بیاد آورید (سپاسگزار آن باشید و با آن حضرت دشمنی نکنید) و بعهد و پیمان من (دربارۀ ایمان آوردن بآن بزرگوار که در تورات از شما گرفتم) وفاء کنید تا بعهد (ی که با) شما (بسته‌ام به اینکه پاداش وفای بعهد را بدهم) وفاء کنم، و از (شکستن عهد با) من (مخالفت و دشمنی با پیغمبر اکرم) بترسید

(41) - وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَکُمْ وَلَا تَکُونُوا أَوَّلَ کَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلًا وَإِیَّایَ فَاتَّقُونِ

41-و بآنچه (قرآن) که فرو فرستاده‌ام ایمان آورید که آنچه (توراة) را که با شما است تصدیق میکند (چون آنچه در قرآن دربارۀ اقرار بنبوّت حضرت رسول است نظیر آنست که در توراة میباشد) و نخستین کافر و نگرویدۀ بآن نباشید (بر شما واجب است که اوّل مؤمن بآن باشید، زیرا اهل نظر و اندیشه‌اید و بشأن و مقام آن علم دارید و پیش از نازل شدنش مژده دهندۀ بآن بودید) و آیات مرا (در توراة دربارۀ حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ببهای اندک (کالای دنیا) مفروشید (تبدیل نکنید و تحریف و تغییری در آنها ندهید) و از (عذاب و کیفر) من بپرهیزید

(42) - وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

42-و حقّ‌ و درستی را (که در توراة بیان شده) بباطل و نادرستی آمیخته و در هم مسازید (چون میگفتند: ما میدانیم محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیغمبر است و علیّ‌ علیه السّلام وصیّ‌ او لیکن تو آن پیغمبر نیستی و نه علی آن وصیّ‌ بلکه پانصد سال دیگر خواهند آمد) و حقّ‌ و درستی (نبوّت این پیغمبر و امامت این وصیّ‌) را پنهان ننمائید در حالی که شما میدانید (این پیغمبر و وصیّ‌ او حقّ‌ و درست است)

(43) - وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ

43-و (پس از دعوت بایمان بآن حضرت آنها را بپیروی از دین او امر نموده میفرماید:) نماز را (چنان که پیغمبر اکرم بیان کرده) برپا دارید، و زکاة (مال و بدنتان را بطوری که خدای تعالی در دین اسلام واجب گردانیده) بدهید، و (برای عظمت و بزرگی خداوند سبحان) با تواضع کنندگان تواضع و فروتنی نمائید (یا با نمازگزاران نماز گزارید یعنی آن را با جماعت و گروه مسلمانان بجا آورید)

(44) - أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

44-آیا مردم را بنیکویی (بصدقه دادن و ادای امانت و عبادت و بندگی) فرمان میدهید و خودتان را فراموش میکنید (آنها را بجا نمیآورید) در حالی که شما کتاب (خدا توراة) را (که بنیکویی امر مینماید) میخوانید، پس آیا تعقّل و اندیشه نمیکنید (نمی‌دانید شما که علماء و دانایان هستید بامر و نهی سزاوارتر از دیگران میباشید و عذاب و کیفرتان از عذاب نادانان سختتر است)

(45) - وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَی الْخَاشِعِینَ

45-و (برای پیروی از حقّ‌ و دوری گزیدن از حبّ‌ ریاست و پیشوایی و مال و دارایی) بوسیلۀ شکیبایی (یا روزه) و نماز (از خداوند سبحان) کمک بخواهید (چون شکیبایی حبّ‌ مال و حرص بر آن را میبرد، و نماز بندگی و فروتنی میآورد و از حبّ‌ ریاست میکاهد) و هرآینه استعانت و کمک بشکیبایی و نماز بزرگ و گران است مگر بر فروتنان (برای خدای تعالی که از عذاب او میترسند)

(46) - الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ

46-آنان که باور دارند پروردگارشان را دیدار مینمایند (در پیشگاه عدل و داد او حاضر خواهند شد) و بسوی (رحمت) او بازمیگردند

(47) - یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ

47-ای بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) نعمت مرا که بشما عطاء کردم (موسی و هارون (علیهما السّلام) را که فرستادم و آنان پیشینیان شما را بنبوّت حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و امامت حضرت علیّ‌ علیه السّلام راهنمایی نمودند) یاد کنید (شکرش را بجا آورید) و یاد کنید که من (بوسیلۀ ولایت و دوستی محمّد و آل محمّد (علیهم السّلام) پیشینیان) شما را بر جهانیان (مردم زمان ایشان) برتری دادم

(48) - وَاتَّقُوا یَوْمًا لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ

48-و (چون یهود میگفتند: ما هر چه گناه کنیم بعذاب گرفتار نخواهیم شد، زیرا پدران ما پیغمبران‌اند و آنان ما را نزد خدای تعالی شفاعت خواهند نمود، خداوند دربارۀ اندیشۀ نادرست آنها فرموده:) بپرهیزید از روزی (قیامت) که کسی از دیگری چیزی (عذابی) را دور نمیگرداند، و از او شفاعت و خواهش (شفاعت کنندگان) پذیرفته نشود (چون بپیغمبر و فرستادۀ خداوند ایمان نیاورده و کافر از دنیا رفته است، و شفاعتی که پذیرفته میشود برای گناهکاران از مؤمنین است) و فدیه و عوض از او نگیرند، و ایشان (برای دفع عذاب) کمک و یاری نمیشوند

(49) - وَإِذْ نَجَّیْنَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَلِکُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

49-و (یاد آورید) هنگامی که (پدران) شما را از (ستم) پیروان فرعون (ولید بن مصعب) نجات دادیم، شما را ببدترین عذاب و شکنجه آزار مینمودند (و چون منجّمین و ستاره‌شناسان بفرعون گفتند: از بنی اسرائیل فرزندی بدنیا خواهد آمد که ترا هلاک سازد، از اینرو) فرزندانتان را میکشتند و زنان (دختران) شما را (برای کنیزی) زنده میگذاشتند، و در آن نجات دادن و رهانیدنتان (از عذاب و شکنجه) نعمت بزرگی بود از جانب پروردگارتان (که بشما رو آورد)

(50) - وَإِذْ فَرَقْنَا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَیْنَاکُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

50-و (یاد آورید) هنگامی که برای (عبور و گذشتن پدران) شما دریا را شکافتیم (آب دریا را از هم جدا ساخته خشکی هویدا نمودیم، و آن زمانی بود که موسی علیه السّلام و بنی اسرائیل از ترس گریختند و در جلوشان دریا بود و بدنبالشان فرعون و لشگرش) پس شما را (از این گرفتاری) نجات دادیم و پیروان فرعون را در آب فروبردیم و شما میدیدید (که ایشان تباه گشتند)

(51) - وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ

51-و (یاد آورید) هنگامی که (فرعون و پیروانش را تباه ساختیم و شما بمصر بازگشتید و برای فرستادن توراة) با موسی چهل شب (و روز که آن یک ماه ذو القعده و ده روز ذو الحجه بود) وعده نهادیم (و چون موسی بکوه طور رفت و هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داد و چهل شبانه روز در آنجا ماند و توراة را باو دادیم) شما پس از رفتن او گوساله را (بخدایی) فراگرفتید در حالی که ستمکار بودید (بخود زیان رساندید، چون بسبب این کار زشت سزاوار کیفر گشتید)

(52) - ثُمَّ عَفَوْنَا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

52-آن گاه پس از پرستش گوساله از (گناه) شما درگذشتیم تا (خدا را بر نعمتهای او) سپاسگزار شوید

(53) - وَإِذْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

53-و (یاد آورید) هنگامی که توراة را که جدا کنندۀ حقّ‌ از باطل است بموسی دادیم تا شما (بآنچه در آنست) هدایت شده را یابید

(54) - وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَی بَارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بَارِئِکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ

54-و (یاد آورید) هنگامی که موسی (از طور بازگشت و) بقوم و پیروانش (آنان که گوساله پرستیدند) گفت: ای قوم شما بفراگرفتنتان گوساله را (بخدایی) بخود زیان رساندید، پس (چارۀ آن و رهایی از عذاب جاوید آنست که) بسوی آفرینندۀ خویش توبه و بازگشت نمائید و خود (یکدیگر را) بکشید (آنکه گوساله نپرستیده گوساله‌پرست را بکشد) که کشتنتان یکدیگر را (از زنده ماندن در دنیا) برای شما نزد آفرینندۀ‌تان بهتر است (از اینکه در آخرت بعذاب جاوید گرفتار شوید) پس (خدای تعالی پیش از تباه شدن همه) توبۀ شما را پذیرفت، هرآینه او است بسیار توبه پذیر بی‌اندازه مهربان

(55) - وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

55-و (یاد آورید) هنگامی که گفتید (هفتاد نفر که موسی علیه السّلام از قومش برگزید و با خود بطور برد گفتند): ای موسی هرگز بتو (که می‌گویی: پیغمبرم و توراة کتاب خدا است و خدا با من سخن میگوید) ایمان نمیآوریم تا (وقتی که) خدا را آشکارا ببینیم، پس (بسبب این درخواست نادرست و گناه بزرگ) صاعقه و آتش سوزانی که با صدای هولناک از آسمان فرود آمد شما را فراگرفت (و تباه ساخت) و شما (بآن صاعقه) مینگریستید

(56) - ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

56-باز شما را پس از مردنتان برانگیخته زنده نمودیم تا (خدا را بر نعمت حیاة و زندگی که بوسیلۀ آن سعادت و نیکبختی بدست میآورید) سپاس گزارید

(57) - وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

57-و (هنگامی که در تیه یعنی همان صحرا و دشتی که در آن گمراه و سرگردان گشتید و چهل سال در آنجا ماندید) ابر را سایبانتان گردانیدیم (تا از گرمی آفتاب رنج نکشید) و ترانگبین و سمانی (مرغی است از کبوتر کوچکتر) برای شما فرو فرستادیم (ابر را فرمان دادیم ترانگبین را مانند برف ببارد و مرغ بسیار در دسترستان قرار دادیم و گفتیم:) از چیزهای پاکیزه که روزیتان گردانیدیم بخورید، و (از آنها برای فردا اندوخته ننمائید، پس چون برای روز دیگر ذخیره مینمودند و از این فرمان پیروی نکردند) بما زیان نرساندند بلکه بخودشان ستم کرده زیان میرساندند (زیرا بر اثر نافرمانیشان روزی بی‌رنج از آنان گرفته شد و سزاوار عذاب گردیدند)

(58) - وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطَایَاکُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

58-و (یاد آورید) هنگامی که (پس از وفات حضرت موسی و هارون «علی نبینا و اله و علیهما السلام» در تیه بوسیلۀ حضرت یوشع ابن نون وصیّ‌ حضرت موسی (علیهما السّلام) به پیشینیان شما) گفتیم: در این ده (بیت المقدس یا اریحا که نزدیک بیت المقدس) است درآئید و از (خوردنیهای) آن هر جا که خواهید بسیار و بی‌رنج بخورید، و (برای شکر و سپاسگزاری خدای تعالی که شما را از تیه رهایی داد) بدروازۀ آن ده سجده‌کنان (یا با حال خضوع و فروتنی) درآئید و بگوئید: حطة یعنی خدایا گناهانمان فرو ریز و ما را بیامرز (که اگر سجده‌کنان درآئید و این سخن بگوئید) گناهانتان را میآمرزیم، و بزودی بر ثواب و پاداش نیکوکاران (آنان که گناه بجا نیاورده‌اند) میافزائیم

(59) - فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ

59-پس آنان که (بخود) ستم کردند (خدای تعالی را معصیت و نافرمانی نمودند و سزاوار عذاب گردیدند) سخنی (حطة) را که بایشان گفته شده بود (از راه استهزاء و ریشخند) تغییر دادند (بجای آن حنطة یعنی گندم گفتند) پس بر ستمگران بسبب فسق و بیرون رفتنشان از راه حقّ‌ از آسمان عذاب (طاعون و وباء که آن بیماری همگانی است) فرو فرستادیم (و چون بشهر آمدند بآن بیماری گرفتار شدند و در یک ساعت بیست و چهار هزار یا هفتاد هزار از آنان مردند)

(60) - وَإِذِ اسْتَسْقَی مُوسَی لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

60-و (یاد آورید) هنگامی که (پیشینیان شما در تیه تشنه شدند و آب نبود که بیاشامند گریه‌کنان نزد حضرت موسی علیه السّلام آمدند و آب طلبیدند) موسی برای قوم و پیروان خود (از خدای تعالی) آب درخواست نمود، پس گفتیم:(ای موسی) عصای خویش (چوب دستیت) بر سنگ (خاصّی که گفته‌اند از بهشت فرود آمده یا بر هر سنگی که بوده) بزن، پس (چون عصا بر سنگ زد، بشمارۀ اسباط‍‌ بنی اسرائیل که دوازده قبیله و گروه بودند) دوازده چشمه از آن سنگ روان گردید، و هر گروهی از مردم (سبط‍‌ و قبیله‌ای از آنان) آبشخورشان را دانستند (و خدای تعالی فرمود:) از روزی خدا (که بی‌مشقّت و رنج بشما) داده (از ترانگبین و سمانی) بخورید و (آب گوارا) بیاشامید، و در زمین بفساد و تباهکاری نپردازید (خلاف امر و نهی خدای تعالی رفتار ننمائید)

(61) - وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَنْ نَصْبِرَ عَلَی طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَی بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَکُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ

61-و (یاد آورید) هنگامی که (از نعمتهای خدای تعالی سپاسگزاری نکرده) گفتید (پیشینیان شما در تیه گفتند): ای موسی ما هرگز بیک (جور) طعام و خوردنی صبر نخواهیم کرد پس از پروردگارت بخواه که بعض آنچه را زمین میرویاند از سبزیجات و خیار چنبر و گندم (یا سیر) و دانچه و پیاز آن برای ما بیرون آورد، موسی گفت: آیا فراگیرید چیزی را که پستتر است بجای چیزی که آن بهتر است (ترانگبین و سمانی را که شیرین و چرب است میدهید و سیر و پیاز را که تند و بدبو است میگیرید)؟! بشهری (از شهرها یا بشهر مصر) درآئید که برای شما (در آنجا) آنچه درخواست کردید هست، و (چون بنی اسرائیل از حدّ تجاوز کرده و پیغمبران را کشتند) ذلّت و خواری و فقر و درویشی برایشان لازم گردید و بخشم (دوری از رحمت) خدا بازگشتند (گرفتار شدند) آن خشم خدا و خواری و بیچارگی بسبب آن بود که آنان بآیات و نشانه‌های خدا (معجزات حضرت موسی علیه السّلام یا آیات توراة) نمیگرویدند و پیغمبران (مانند حضرت زکریّا و حضرت یحیی «علی نبینا و اله و علیهما السلام») را بناحق (بی‌جرم و گناهی از ایشان دربارۀ آنها) میکشتند، آن نگرویدن و کشتن پیغمبران بسبب آن بود که (خدا را) معصیت و نافرمانی کردند و از حدّ خود تجاوز مینمودند (حقوق دیگران را پایمال و بمردم ستم میکردند، کم کم این کارها آنان را وادار نمود که گناهان بزرگ بجا آورند و پیغمبران را بکشند)

(62) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَی وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

62- (و پس از اشاره بکیفر ایشان اکنون پاداش هر که را که براستی ایمان آورد و کار شایسته انجام داد یادآور شده میفرماید:) هرآینه آنان که (منافقین و مردم دورو که بزبان) ایمان آوردند، و آنان که یهودند و ترسایان و ستاره پرستان هر که از ایشان بخدا و روز رستاخیز ایمان آورد (از نفاق و کفر دوری گزید) و کار شایسته انجام داد (بدستور خدا و رسول رفتار نمود) مزد و پاداش آنها نزد پروردگارشان است و (در قیامت از عذاب) بیمناک و (هنگام رفتن از دنیا) اندوهگین نباشند

(63) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُوا مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

63-و (باز خطاب ببنی اسرائیل نموده میفرماید: یاد آورید) هنگامی که (موسی از طور بازگشته و توراة را آورد) از شما عهد و پیمان گرفتیم (که بآنچه در آن بیان شده رفتار نمائید) و (چون آن را نپذیرفتید) کوه طور را بالای سرتان افراشتیم (بجبرئیل فرمان دادیم قطعه و پارۀ کوهی از کوه‌های فلسطین که آن را طور میگفتند بالای سرتان افراشت) پس موسی فرمود:(یا این کوه را بر سرتان فرود آورم یا) با جدّ و کوشش فراگیرید آنچه (توراة) را که بشما دادیم، و آنچه را در آنست (احکام آن را) یاد آورید (فراموش ننمائید) تا پرهیزکار شوید (از گناهان دوری کنید)

(64) - ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِینَ

64-پس، از آن عهد و پیمان رو گردانیدید (بآن وفاء ننمودید) و اگر فضل و بخشش و رحمت و مهربانی خدا بر شما نبود (شما را برای توبه و بازگشت از گناه مهلت نمیداد) از زیانکاران بودید (کوه بر سرتان فرود آمده نابود میشدید و گناهان بخشوده نمیشد)

(65) - وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ

65-و (برای آگاه نمودنشان بفضل و رحمت خود بر ایشان داستان برخی از زیانکاران را که مهلتشان نداد یادآور شده میفرماید:) قطعا دانسته‌اید کسانی از (پیشینیان) شما (در زمان حضرت داوود علیه السّلام در روز شنبه (که بدستور حقتعالی بایستی آن روز را بعبادت و بندگی بپردازند و ماهی نگیرند، ایشان) از حدّ تجاوز کردند (فرمان خدا را انجام ندادند و از راه حیله و مکر در پیرامون دریا گودالهایی کندند و راه آب دریا را بآن گودالها گشودند، روز شنبه آن گودالها پر از ماهی میشد، در پسین آن روز راه آب را می‌بستند تا ماهیها در گودالها مانده نتوانند بازگردند و روز یکشنبه آنها را میگرفتند و میگفتند: ما بر خلاف امر و فرمان خدا رفتار نمینمائیم، بعد از مدّتی دلیر شده و روز شنبه نیز ماهی گرفتند و از این راه دارای جمعیّت و دارایی بسیار گردیدند، و ایشان اهل ایله «که نام دهی است در کنار دریا» بودند) پس (چون حضرت داوود آنها را لعن و نفرین نمود) بآنان گفتیم: بوزینگان ذلیل و خوار شوید (آنان را مسخ نموده بصورت بوزینگان درآوردیم)

(66) - فَجَعَلْنَاهَا نَکَالًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

66-پس ما آن جماعت مسخ شده را برای کسانی که در آن روزگار بودند و کسانی که پس از ایشان میآیند عبرت و اندیشه در احوال و برای پرهیزکاران پند و اندرز گردانیدیم

(67) - وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ

67-و (یاد آورید) هنگامی که (پیشینیان شما میان خود کشته‌ای یافتند و ندانستند کشندۀ او کیست، و چون این واقعه نزد آنها پیشامد بسیار بزرگ و ننگ آور بود از حضرت موسی علیه السّلام خواستند که از خدای عزّ و جلّ‌ بخواهد کشنده شناخته شود) موسی (از خدای تعالی خواست، پس) بقوم و پیروانش گفت: خدا بشما امر مینماید گاوی را بکشید (تا کشنده آشکار گردد، ایشان بشگفت آمدند و) گفتند: آیا ما را استهزاء و ریشخند میکنی (میخواهیم کشنده را بما بنمایانی تو می‌گویی گاوی را بکشید!!) موسی گفت: بخدا پناه میبرم که از نادانان باشم (زیرا استهزاء بدیگری یا بخلقت و آفرینش است که آن معنی ندارد، و یا بفعل و کردار است که آن بیجا است، زیرا اگر آن فعل قبیح و زشت باشد واجب است بجا آورندۀ آن را آگاه ساخت تا از آن دوری گزیند، نه آنکه او را استهزاء نمود، پس بنی اسرائیل چون دانستند خدای تعالی کشتن گاو را واجب گردانیده)

(68) - قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنَا مَا هِیَ قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَا فَارِضٌ وَلَا بِکْرٌ عَوَانٌ بَیْنَ ذَلِکَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ

68-گفتند: از پروردگارت بخواه بر ما روشن گرداند آن گاو چگونه (چند ساله) باید باشد، موسی (پس از درخواست از خدای تعالی و آمدن وحی) گفت خدا میفرماید: آن گاو نه پیر از کار وامانده است و نه جوان بکار نیافتاده بلکه میانۀ آن دو حالت باشد، پس (اگر میخواهید کشنده شناخته شود) بجا آورید آنچه را مأمور میباشید

(69) - قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِینَ

69-گفتند: از پروردگارت بخواه بر ما آشکار سازد رنگ آن گاو چگونه باید باشد، موسی گفت خدا میفرماید: آن گاوی است زرد و زردی آن خالص و صاف (یا بمنتهی درجۀ زردی) باشد چندان که بینندگان را مسرور و شاد نماید

(70) - قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنَا مَا هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَیْنَا وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ

70-گفتند: از پروردگارت بخواه بر ما هویدا نماید آن گاو چگونه است (صفت آن چیست آیا باید کارکننده باشد یا چرنده‌؟) محقّقا آن گاو (ی که باید کشته شود) بر ما مشتبه و پوشیده است، و اگر خدا خواهد ما (بآن گاو مخصوص) راه خواهیم جست

(71) - قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَلَا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَا شِیَةَ فِیهَا قَالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا کَادُوا یَفْعَلُونَ

71-موسی گفت خدا میفرماید: آن گاو باید نه رام باشد که (بفرمان دهقان) زمین را شیار کند و نه کشتزاری را آب دهد (از هر عیب و نقصی) سلامت و بی‌گزند (یا از هر کار بازداشته شده) باشد، رنگی جز زردی در آن یافت نشود، گفتند: اکنون حقّ‌ و راستی را آوردی (صفات آن گاو را بر ما روشن ساختی) پس (جستجو کردند تا) آن گاو را (نزد جوانی از بنی اسرائیل «که مطیع و فرمانبردار مادر یا نیکوکار دربارۀ پدر بود» یافتند و او آن را بهیچ بهایی نفروخت تا آنکه قرار شد گاو را بکشند و پوستش را پر از زر کنند و باو دهند و یا آن را بپانصد هزار دینار خریدند و) کشتند و (برای گرانی بهایش) نزدیک بود که بجا نیاورند (نمیخواستند آن را بکشند)

(72) - وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ

72-و (پس از آن مقصود از امر بکشتن گاو را بیان فرموده به اینکه یاد آورید) هنگامی که یکی (عامیل نام یا پسر او) را کشتید و در کشتن او نزاع و زد و خورده نموده (هر یک دیگری را بکشتن او متهم ساخته) از خود دفاع مینمودید، و خدا آشکار کننده بود آنچه (کشنده) را که شما پنهان میکردید

(73) - فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَلِکَ یُحْیِی اللَّهُ الْمَوْتَی وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

73-پس (بوسیلۀ حضرت موسی علیه السّلام بآنان) گفتیم پاره‌ای از آن گاو (بیخ دم یا عضو دیگر آن) را بر کشته بزنید (و چون چنین کردند کشته در حالی که خون از گردنش میریخت زنده شد و ایستاد و نام کشنده‌اش‌را گفت و بیفتاد و مرد) اینگونه خدا مردگان را زنده میگرداند، و آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) خود را بشما مینمایاند تا تعقّل و اندیشه نمائید (بدانید آنکه در دنیا میتواند مرده‌ای را زنده کند قادر و توانا است که در آخرت همۀ مردگان را زنده گرداند)

(74) - ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

74-پس دلهای شما پس از آن (همه آیات و معجزات) مانند سنگ، سخت بلکه سختتر شد، و هرآینه بعضی از سنگها سنگی است که جویهای بزرگ (آب بسیار) از آن روان میگردد، و بعضی از آنها سنگی است که بشکافد و از آن آب (اندک) بیرون میآید، و بعضی از سنگها سنگی است که از ترس خدا (از زلزله و جنبش زمین) فرو ریزد، و (دلهای شما ای گروه یهود از سنگهای گوناگون سختتر است که با دیدن آیات و معجزات بخدا و رسول ایمان نمیآورید و از عذاب و کیفر رستاخیز نمیترسید، ای سنگدلان بدانید) خدا از آنچه میکنید بی‌خبر نیست

(75) - أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

75- (پس از آن پیغمبر اکرم و مؤمنین خطاب میفرماید:) آیا طمع و آز دارید که (این چنین مردمی) بشما ایمان آورند (بدلهاشان شما را تصدیق نمایند) در حالی که گروهی از (پیشینیان) ایشان سخن خدا (اوامر و نواهی او) را (در کوه طور با حضرت موسی) می‌شنیدند و پس از آنکه آن را فهمیده و دریافتند تغییر دادند (میگفتند: ما امر و نهی خدا شنیدیم ولی این سخن را هم شنیدم که فرمود: میخواهید طبق آن رفتار کنید و میخواهید نکنید) و ایشان میدانستند (دروغ میگویند)

(76) - وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

76-و (از خویهای زشت یهود آنست که) چون با کسانی که ایمان آورده‌اند (مانند سلمان، ابی ذر و مقداد) روبرو شوند گویند: ما (نیز بمحمد صلّی اللّٰه علیه و آله که در توراة برسالت او مژده داده شده) گرویده‌ایم، و هنگامی که بعضی از ایشان با برخی خلوت نموده در پنهانی گرد هم آیند (بزرگانشان) گویند:(این چه کاری است میکنید) آیا ایشان (مؤمنین) را بآنچه (دلیلهای راستی و درستی نبوّت حضرت محمد صلّی اللّٰه علیه و آله که) خدا (در توراة) بر شما گشوده (بیان و آشکار ساخته) خبر میدهید تا بوسیلۀ آن نزد پروردگارتان (روز قیامت) بر شما حجّت و دلیل آورند (به اینکه شما میدانستید و آن حضرت را دیدید چرا ایمان نیاوردید و از او پیروی نکردید؟) آیا (این نکته را) درک نکرده نمییابید (که با هر کس نباید هر سخن در میان نهاد)

(77) - أَوَلَا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ

77-آیا (ایشان) نمیدانند که خدا میداند آنچه (دشمنیشان را با حضرت رسول) که پنهان میکنند و آنچه (ایمان دروغیشان را) که آشکار مینمایند؟!(چگونه یکدیگر را از خبر دادن بآنچه حقّ‌ و درست است بازمیدارند در حالی که میدانند خدای تعالی بنهان و آشکار دانا است، ایشان بسرزنش و نکوهش سزاوارتر از دیگران‌اند)

(78) - وَمِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لَا یَعْلَمُونَ الْکِتَابَ إِلَّا أَمَانِیَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ

78-و بعضی از ایشان (عوام یهود) امی یعنی ناخوانده و نانویسنده‌اند (از علم و دانش بی‌بهره‌اند، از اینرو چیزی از) کتاب (توراة) را جز آرزوها (ی خود مانند اینکه جز یهود دیگری ببهشت نمیرود و پدرانمان از ما شفاعت میکنند) نمیدانند، و آنان جز اهل ظن و گمان نیستند (آنچه میگویند از روی علم و دانش نیست بلکه سخنانی است دروغ که از علماء و پیشوایانشان شنیده‌اند و بآن یقین و باور ندارند)

(79) - فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ

79-پس عذاب سخت برای کسانی (علماء و دانایان یهود) است که کتاب (توراة) را بدستهاشان (از پیش خود) مینویسند (و احکام آن را تحریف نموده تغییر میدهند) سپس میگویند: این (کتاب و نوشته) از جانب خدا است تا آن را ببهای اندک (کالای دنیا که هر چند بسیار باشد در برابر عذابی که سزاواراند اندک است) بفروشند (عوض کنند) پس عذاب سخت برای آنها است از آنچه (توراة تحریف شده‌ای که) دستهاشان نوشته، و عذاب سخت برای آنها است از آنچه (مال و دارایی که از عوام) کسب کرده بدست میآورند

(80) - وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

80-و (چون برخی از خویشان یهود از راه پند و اندرز بایشان میگفتند: چرا نفاق و دورویی میکنید و دروغ می‌گویید که بعذاب خدا گرفتار خواهید شد؟ در پاسخ آنها) گفتند:(در قیامت) آتش (دوزخ) بما نمیرسد مگر چند روز که شمارۀ آن معلوم و اندک است (مگر باندازۀ همان هفت روز یا چهل روز که در دنیا گوساله پرستیدیم، بنا بر این شایسته نیست برای عذاب اندک در آخرت که پس از آن ببهشت خواهیم رفت و همیشه در آن ماندگاریم در دنیا بذلّت و خواری تن داده و از محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیروی نمائیم، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان فرموده: ای پیغمبر بایشان) بگو: آیا از خدا عهد و پیمانی گرفته‌اید که (شما را جز همان چند روز عذاب نمیکند که اگر چنین باشد) هرگز خدا خلاف عهد و پیمانش رفتار نمینماید (زیرا خلف عهد نقص و عیب است و خدای متعال از همه نقائص منزّه و پاک است) یا می‌گویید و بر خدای می‌بندید (یا بلکه می‌گویید و بخدا نسبت میدهید) آنچه را نمیدانید

(81) - بَلَی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

81-آری چنین نیست که گفتند (: ما همیشه معذّب نخواهیم بود) بلکه (قاعده و اساس کلّی اینست) هر کس (از یهود و غیر ایشان) گناه کرد (برای خدا شریک قرار داد و بنبوت محمد صلّی اللّٰه علیه و آله و ولایت علیّ‌ و یازده فرزند او علیهم السّلام) نگروید) و گناهش گرداگرد او را فراگرفت (ارتباطش را با دین و آئین الهی گسیخت) آنان اهل آتش (دوزخ) اند که در آن جاوید خواهند بود

(82) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

82-و کسانی که (بخدا و رسول) گرویدند و کارهای شایسته بجا آوردند (طبق اوامر و نواهی خدای تعالی رفتار کردند) ایشان اهل بهشتند که همیشه در آن خواهند بود

(83) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ

83-و (یاد آورید) هنگامی که (در توراة) از بنی اسرائیل عهد و پیمان گرفتیم جز خدا را نپرستید (که او سزاوار پرستش است و بس) و بپدر و مادر و خویشاوندان و کودکان پدر مرده و بی‌نوایان نیکی کنید و با مردم (یهود و غیر یهود هر که باشد) نیکو سخن گوئید (آنچه را دوست دارید بشما بگویند بایشان بگوئید) و نماز را (همانطور که واجب گشته) بپا دارید، و زکاة (مال و بدن خود را) بدهید، پس (بعهد و پیمان وفاء نکرده از آن) رو گردانیدید مگر اندکی از شما (که مسلمان شدند و بعهد الهی وفاء نمودند) در حالی که شما روگردانندگانید (پیمان شکنید)

(84) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

84-و (یاد آورید) هنگامی که از (پیشینیان) شما (آنان که در زمان حضرت موسی و پیغمبران گذشته «صلوات اللّٰه علی نبینا و اله و علیهم اجمعین» بودند) عهد و پیمان گرفتیم که خون خود (همکیشان) تان را نریزید (یکدیگر را نکشید) و خودتان (کسانتان) را (از روی ظلم و ستم) از خانمان خویش بیرون و آواره نکنید، پس (بر آن پیمان) اقرار کردید (چنان که پیشینیانتان اقرار کرده و آن را پذیرفتند) و شما (بآن عهد بر پیشینیان و خودتان) گواهی میدهید (زیرا آیات توراة را که بر آن دلالت دارد میخوانید و باور دارید)

(85) - ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِیقًا مِنْکُمْ مِنْ دِیَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ یَأْتُوکُمْ أُسَارَی تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

85-پس شما همان گروهید که (مانند پیشینیانتان پیمان را شکستید، و) خود (همکیشان) تان را میکشید، و گروهی از خود را (که شکست خورده‌اند) از خانمانشان بیرون و آواره میکنید در حالی که بگناه و بدکرداری و ظلم و ستم برایشان یکدیگر را پشیبانی و کمک مینمائید و اگر (از شما) اسراء و کسانی که (شکست خورده) در دست دشمن گرفتار شده‌اند بشمار رو آورند (آنان را در دست دشمنتان بیابید) برای ایشان (از داراییتان بدشمن) فدیه و عوض میدهید (تا آنان را از گرفتاری رهایی دهید) در حالی که (کشتن و) بیرون کردن ایشان (از خانمانشان) بر شما حرام و ناروا است (چنان که نجات ندادنشان از دست دشمن حرام باشد، در توراة از بنی اسرائیل عهد و پیمان گرفته شد که برخی از ایشان برخی را نکشند و از خانمانشان آواره نسازند و هر مرد و زن از بنی اسرائیل را در دست دشمن اسیر و گرفتار یافتند آن را خریداری نموده و آزاد کنند، پیش از هجرت در مدینه بین دو قبیله از یهود: بنی قریظه و بنی نضیر و بین دو قبیله از مشرکین: اوس و خزرج عداوت و دشمنی سخت روی داد، و بنی قریظه با اوس و بنی نضیر با خزرج حلیف و هم پیمان شدند، و هنگام جنگ و زد و خورد پشتیبان یکدیگر بودند، و هر گاه دسته‌ای بر دستۀ دیگر غلبه و فیروزی مییافتند آنها را آواره نموده و خانمانشان را ویران میساختند، و پس از پایان جنگ اگر کسی از یهود اسیر و گرفتار اوس یا خزرج شده بود بنی قریظه و بنی نضیر همدست شده از داراییشان فدیه و عوض گرد میآوردند و او را میخریدند و از اسارت و گرفتاری نجات میدادند، جمعی از عرب ایشان را سرزنش نمودند که چگونه از طرفی آنان را میکشید و از طرفی برای گرفتارانشان در دست دشمن فدیه میدهید؟! پاسخ دادند: ما بحکم توراة مامور هستیم برای رهایی اسیر فدیه دهیم و او را نکشتیم، گفتند: شما اگر بدستور توراة رفتار میکنید چرا هنگام غلبه و فیروزی آنان را میکشید و از خانمانشان آواره میسازید؟! پاسخ دادند برای آنکه شرم داریم در جنگ و زد و خورد حلیف و همدست ما ذلیل و خوار گردد، خداوند متعال دربارۀ نادرستی گفتارشان فرموده:) آیا بپارۀ (احکام) کتاب (توراة) ایمان میآورید (برای نجات اسیر فدیه میدهید) و بپارۀ دیگر کافر میشوید (همکیشانتان را میکشید در صورتی که حکم حرمت و ناروا بودن کشتن آنها مانند حرمت فدیه ندادن برای آنان است) پس (چون کافر شدن بپارۀ احکام توراة همان نقض عهد و پیمان شکنی است) جزاء و مزد کسی از شما که چنین کند (پیمان شکند) در زندگانی دنیا جز ذلت و خواری (جزیه دادن یعنی آنچه که کافر برای حفظ‍‌ جان و مال خود بمسلمانان میپردازد) نیست (یا چیست‌؟) و روز رستاخیز هم ایشان را بسوی سختترین عذاب و شکنجه (آتش دوزخ) میبرند، و خدا از آنچه میکنید (عهدی که میشکنید) غافل و فراموش کار نمیباشد

(86) - أُولَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالْآخِرَةِ فَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ

86-آنان (که بپارۀ از توراة ایمان آورده و بپاره‌ای کافر میشوند) کسانی‌اند که زندگی دنیا (متاع و کالا و ریاست و پیشوایی آن) را (که از دست میرود) بعوض (نعمتهای) آخرت (که خدا بمؤمنین وعده داده) خریدند (برگزیدند) پس (در آخرت) عذاب و آزار از ایشان تخفیف داده و کم نمیگردد و نه ایشان یاری میشوند (کسی آنها را در رهایی از عذاب کمک نمیکند)

(87) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَی أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ

87-و (باز خداوند سبحان بنعمتهای خود بر ایشان و ناسپاسی آنان اشاره نموده میفرماید:) محققا ما بموسی کتاب (توراة) را عطاء نمودیم و پس از او پی در پی پیغمبران فرستادیم، و عیسی پسر مریم را (که دین او ناسخ دین موسی بود) دلیلها و نشانه‌های روشن (: انجیل و معجزات از قبیل زنده کردن مردگان و بینا کردن کور مادرزاد) دادیم و او را بروح پاک (: جبرئیل که همیشه با او بوده، یا باسم اعظم که ببرکت آن مرده زنده مینمود) نیرو بخشیدیم، پس (ای گروه یهود) آیا هر گاه برای شما پیغمبری (از جانب ما) بیاورد آنچه را که دوست نمیداشتید (بر خلاف میل و خواهشتان بود از پیروی او) تکبر و گردنکشی نمودید، پس گروهی (از ایشان مانند حضرت عیسی علیه السّلام و حضرت محمد صلّی اللّٰه علیه و آله) را تکذیب کرده و دروغگو دانستید، و گروهی (مانند حضرت زکریّا و یحیی علیهما السّلام) را میکشتید (پیشینیان شما کشتند و شما بکردۀ آنان راضی میباشید)؟!

(88) - وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا مَا یُؤْمِنُونَ

88-و (دربارۀ منتهی درجه دوری نمودن از ایمان بپیغمبر اکرم) گفتند: دلهای ما غلاف و بر آنها روپوش کشیده شده (که سخن ترا نمیفهمیم و درنمییابیم، پس در انذار و ترساندنت ما را از عذاب الهی چه سودی است‌؟ خداوند سبحان در نادرستی گفتارشان میفرماید: چنین نیست که میگویند) بلکه (آنان حقّ‌ را فهمیده و در مییابند ولی) خدا ایشان را بسبب کفر و نگرویدنشان (از رحمت خود) رانده و دور گردانیده است، پس ایشان ایمان نمیآورند (دین حقّ‌ را نمیپذیرند، یا آنکه اندکی از آنان «مانند عبد اللّٰه ابن سلام و پیروانش» ایمان میآورند، و یا ایمانی که «بپارۀ از توراة» دارند «نسبت بکفر و نگرویدنشان بپارۀ دیگر» اندک است «و آن پذیرفته نیست»)

(89) - وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکَافِرِینَ

89-و چون کتابی (قرآن) از نزد خدا بر ایشان (یهود) آمد که آنچه را (توراة را که) با ایشان بود تصدیق مینمود و پیش از آن (که پیغمبر اکرم بیاید و قرآن نازل گردد در جنگها هنگام اضطرار و درماندگی بوسیلۀ این کتاب و این پیغمبر از خدای تعالی) بر کسانی که کافر بودند (مشرکین عرب و دشمنانشان از خدا) فتح و فیروزی میطلبیدند (و خداوند هم آنان را یاری مینمود) و هنگامی که آنچه را (پیغمبر اکرم را که علائم و نشانه‌های او را) شناخته بودند بر ایشان آمد بآن (حضرت) کافر شده نگرویدند، پس لعنت و دوری رحمت خدا بر ناگرویدگان باد

(90) - بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیًا أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَی غَضَبٍ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُهِینٌ

90- (سپس آنان را دربارۀ کفر و نگرویدنشان بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله نکوهش نموده میفرماید:) بد چیزی است آنچه خود را بدان فروختند به اینکه (ایمان آوردن بپیغمبر اکرم را که موجب سعادت دنیا و آخرت است از دست داده و) کافر میشوند بآنچه (قرآن کریم که) خدا فرو فرستاده (و ایمان نیاوردنشان بآن حضرت از روی جهل و نادانی و قصور و کوتاهی نبوده، بلکه) بسبب حسد و رشک (بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بوده) که خدا (وحی و نبوت را) از راه فضل و احسانش بهریک از بندگانش که بخواهد (بآن بزرگوار که از فرزندان حضرت اسماعیل است و از نژاد بنی اسرائیل نمیباشد) فرو میفرستد، پس (یهود از این تجارت و داد و ستد) بازگشتند بخشمی (دوری از رحمت خدا که آن ایمان نیاوردن بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله است) بالای خشمی (که آن انکار نبوّت حضرت عیسی علیه السّلام بود) و برای ناگرویدگان (بنبوت حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) عذاب و کیفری است خوار کننده (که همیشه بآن گرفتار خواهند بود)

(91) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَیْنَا وَیَکْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

91-و چون بایشان (از روی پند و اندرز) گفته شد: ایمان آورید بآنچه (قرآن کریم که) خدا (بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فرستاده، گفتند: بهمان چیزی (توراة) که (بوسیلۀ حضرت موسی علیه السّلام) برای ما فرستاده شده میگرویم، و بآنچه (قرآن که) غیر آنست (یا پس از آن آمده) نمیگروند در حالی که آن (قرآن) حقّ‌ و درست است، و آنچه (توراة) را که با ایشان است تصدیق دارد (موافق آنست، پس نگرویدن بآنچه موافق توراة است دلیل بر ایمان نداشتن بتورات خواهد بود، و دیگر آنکه‌ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: پس چرا پیغمبران خدا (مانند حضرت زکریّا و یحیی علیهما السّلام) را پیش از این میکشتید (پیشینیانتان کشتند و چون شما پیرو و دوستداران آنانید از کشندگان هستید) اگر (بتورات) ایمان داشتید (دروغ می‌گویید بتورات هم ایمان نیاورده‌اید، زیرا خدای تعالی در تورات کشتن پیغمبران را حرام و ایمان بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن کریم را واجب گردانیده)

(92) - وَلَقَدْ جَاءَکُمْ مُوسَی بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ

92- (پس از آن از کم بینایی ایشان در دین و ضعف و سستیشان در ایمان حکایت نموده میفرماید:) و محقّق است که موسی (علیه السّلام برای اثبات توحید و نبوّت خود) نشانه‌های روشن (معجزات آشکار که دلیل بر راستگویی او بود) برای شما آورد و شما پس از (رفتن) او (بکوه طور) گوساله را (که از طلا ساخته شده بود) فراگرفتید (آن را خدای خود دانسته و پرستش نمودید) در حالی که شما (بر اثر پرستش آن بخود) ستمکارانید (زیرا عبادت و پرستش برای جز خدا سزاوار نیست، یا شما گروهی هستید که ظلم و ستم عادت و روشتان است)

(93) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمَانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

93-و (یاد آورید) هنگامی که (موسی علیه السّلام توراة را آورد) از شما عهد و پیمان گرفتیم (بآنچه در آنست رفتار کنید) و (چون آن را نپذیرفتید) کوه طور را بر فراز سرتان افراشتیم و گفتیم: با جدّ و کوشش فراگیرید آنچه (توراة) را که بشما دادیم، و (آنچه را حضرت موسی بشما میفرماید) بشنوید (بپذیرید و بآن عمل کنید، ایشان تنها بزبان، یا در آن هنگام) گفتند:(گفتارت را) شنیدیم، و (در دلها، یا پس از آن هنگام گفتند: دستورت را) فرمان نبردیم، و بسبب کفر و نگرویدن آنها (بحقّ‌، دوستی) گوساله در دلهاشان آمیخته شد (ای پیغمبر بیهود که پیرو همان گوساله پرستان‌اند) بگو: بد چیزی است آنچه (کفر و نگرویدن بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن کریم) که ایمان و گرویدنتان (بتورات) شما را بآن امر میکند اگر (بتورات) ایمان داشته باشید (و پیدا است که بتورات ایمان ندارید و دروغ می‌گویید، زیرا توراة امر میکنید که پیغمبران را نکشید و آنان را بدروغ نسبت ندهید و بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن ایمان آورید، و شما بخلاف آن رفتار نمودید)

(94) - قُلْ إِنْ کَانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

94- (و چون یهود با این همه گفتار و کردار زشت میگفتند: جز ما کسی ببهشت نمیرود، زیرا دوستان و بندگان شایستۀ خدا هستیم، حقتعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان فرموده: ای پیغمبر بآنها) بگو: اگر سرای آخرت (بهشت و نعمتهای آن) نزد خدا خاصّه و ویژۀ شما است بی‌مردم دیگر (یا بی‌محمّد و اهل بیت (علیهم السّلام) و پیروان او) پس آرزوی مرگ کنید اگر (در گفتارتان به اینکه ما دوستان و بندگان شایستۀ خدا هستیم و بهشت ویژۀ ما است) راستگویانید (زیرا کسی که یقین و باور داشته اهل بهشت است حتما مرگ را از زندگانی دنیا «که همیشه در آن بدرد و اندوه گرفتار است» دوستتر دارد، چنان که دوستان خدا از مرگ باکی ندارند، و در توراة نوشته شده: دوستان خدا آرزوی مرگ میکنند)

(95) - وَلَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ

95-و بسبب آنچه دستهاشان از پیش فرستاده (گناهانی که بجا آورده و بخدا و پیغمبر اکرم و قرآن کریم نگرویده‌اند) هرگز و هیچگاه مرگ را آرزو نکنند (چون میدانند اگر بمیرند بعذاب همیشگی گرفتاراند) و خدا بستمکاران (آنان که بخدا و رسول نمیگروند و از اینرو و بخود ستم کرده بعذاب الهی گرفتار خواهند شد) دانا است (هیچیک از گفتار و کردارشان بر او پوشیده نیست)

(96) - وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَی حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ

96-و البته (ای پیغمبر) ایشان (یهود) را مییابی (میدانی) که بزندگانی (در دنیا) از همۀ مردم و از کسانی (مجوس) که برای خدا شریک و انباز قرار داده‌اند (و بمعاد و بهشت و دوزخ اعتقاد و باور ندارند و دنیا را بهشت خود پندارند) حریصتر و آزمندتراند (بطوری که) هر یک از ایشان (مانند مجوس که عمر هزار ساله دوست دارند و از اینرو چون یکی از آنان عطسه کند باو گویند: هزار سال یا هزار نوروز بزی یعنی بمانی) دوست دارد و آرزو کند که هزار سال باو عمر داده شود (زیرا او بمعاد اعتقاد دارد و میداند اگر بمیرد بسبب کفر و نگرویدنش بعذاب جاوید گرفتار خواهد بود) و حال آنکه آن عمر هزار ساله هم (اگر بدهند) او را از عذاب و سختی (آتش دوزخ) دور و رها نمیگرداند (بلکه بر عذاب میافزاید، چون معصیت و گناه که موجب عذاب است در آن بیشتر شود) و خدا بآنچه (در زندگانیشان) بجا میآورند بینا و دانا است (چیزی از کردارشان بر او پوشیده نیست، بلکه همۀ آنها را حفظ‍‌ و نگهداری مینماید تا بر اثر آن ایشان را بعذاب جاوید گرفتار سازد)

(97) - قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدًی وَبُشْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ

97- (و چون یهود بپیغمبر اکرم صلّی اللّٰه علیه و آله گفتند: اگر فرشته‌ای که نزد تو میآید میکائیل بود ما بتو ایمان میآوردیم، زیرا او فرشتۀ رحمت و دوست ما است، و جبرئیل فرشتۀ عذاب و دشمن ما میباشد، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید: ای پیغمبر بایشان) بگو: هر که دشمن جبرئیل باشد پس (دشمن خدا است، زیرا) او بفرمان خدا قرآن را بر دل تو (که جای فهم و درک وحی حقتعالی است) فرود آورده در حالی که آنچه (کتابهای آسمانی) را که پیش از آن (فرود آمده) است تصدیق دارد (آنچه در قرآن دربارۀ امر باقرار نبوت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و تصدیق او است نظیر همان بشارت و مژدۀ بآن حضرت و بیان صفات آن بزرگوار است که در توراة و انجیل و سائر کتب آسمانی میباشد) و مؤمنین و گروندگان (شیعه و پیروان محمّد و علیّ‌ (علیهما السّلام) که از آن بهره‌مند میگردند) را (از ضلالت و گمراهی) راهنما و (بفضل و رحمت خدای تعالی) مژده دهنده است

(98) - مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ

98- (و پس از یادآور شدن به اینکه جبرئیل مطیع و پیرو امر و فرمان خدای تعالی است و مردم باید او را دوست دارند چون واسطۀ در تبلیغ و هدایت و بشارت است اکنون دشمنان او و دشمنان همۀ مقدسات را تهدید نموده و از عذاب ترسانیده میفرماید:) هر که دشمن خدا (است یعنی او را مخالفت نماید) و (دشمن) فرشتگان و پیغمبران او و (بویژه دشمن) جبرئیل و میکائیل (که سخن از این دو فرشته در میان است) باشد، پس (کافر است، و دشمنی با یکی از ایشان دشمنی با دیگری است، چون سبب دوستی و دشمنی یکی است، و) خدا هم دشمن کفّار است (ایشان را بعذاب جاوید گرفتار خواهد نمود)

(99) - وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ وَمَا یَکْفُرُ بِهَا إِلَّا الْفَاسِقُونَ

99-و (چون عبد اللّٰه ابن صوریا «یکی از یهود اهل فدک» برسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفت: ای محمّد برای ما چیزی نیاورده‌ای که آن را بشناسیم و خدا بر تو آیه‌ای نفرستاده که برای آن ترا پیروی کنیم، حقتعالی این آیه فرستاد:) ما (برای اثبات نبوّت و پیغمبریت) آیات و نشانه‌های روشن (قرآن و سائر معجزات) بسوی تو فرستادیم، و جز آنان که از فرمان حقّ‌ بیرون رفته‌اند (بخدا و رسول کافر شده‌اند) کسی آنها را انکار نمیکند

(100) - أَوَکُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

100- (پس ایشان را بر اثر نگرویدنشان بآیات و پیمان شکنیشان توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا (بآیات خدا و معجزات پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله کافر شدند) و هر گاه عهد و پیمانی بستند گروهی از ایشان آن را شکستند (طبق آن رفتار نکردند، چنان که بنی قریظه و بنی نضیر با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عهد کردند که بدشمنش کمک نکنند و بعهد خود وفاء نکرده در جنگ خندق کفّار قریش را یاری نمودند و بآن حضرت ایمان نیاوردند) بلکه بیشتر ایشان (آنان که عهد و پیمان بستند با دیدن آن همه آیات و معجزات پس از این هم) ایمان نمیآورند

(101) - وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ کِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

101-و (باز آنان را برای نگرویدنشان بتورات و سائر کتابهای آسمانی نکوهش نموده میفرماید:) چون رسول و فرستاده‌ای (حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از نزد خدا بر ایشان آمد که آنچه را با آنها بود (توراة را) تصدیق داشت، گروهی از آنان که کتاب (توراة) بایشان داده شده (علماء و دانشمندانشان) کتاب خدا (توراة) را پشت سر افکندند (بدستور آن که امر بایمان آوردن بپیغمبر اکرم بود رفتار نکردند) گویا ایشان نمیدانند (توراة کتاب خدا است یعنی علماء یهود با اینکه میدانند توراة را خدای تعالی فرستاده و آنچه در آن بیان شده حقّ‌ و درست است ولی بسبب دشمنی با پیغمبر اکرم چنان از امر و فرمان آن دربارۀ ایمان آوردن بآن حضرت چشم پوشیدند که گویی بآن نادانند)

(102) - وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَی مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ

102-و (یهود که کتاب خدا را پشت سر انداخته باحکام آن رفتار نکردند) پیروی نمودند از آنچه (کتابهای سحر و جادو که) شیاطین و دیوها (ی جنّ‌ و انس) در (زمان) پادشاهی سلیمان میخواندند (و گمان کردند که سلیمان علیه السّلام جادوگر زیرک و باهوش بوده بوسیلۀ جادو بسلطنت و پادشاهی رسیده، و گفتند: ما نیز با جادو، عجائب و شگفتیها آشکار سازیم تا مردم از ما پیروی کنند و از پیروی محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و علی علیه السّلام بی‌نیاز گردیم) و (چون سحر و جادو در صورت حلال و روا دانستن آن بمنزلۀ کفر است حقتعالی حضرت سلیمان را از آن منزّه و پاک شناسانده میفرماید:) سلیمان کافر نشد (جادو بکار نبرد) لیکن شیاطین و دیوها کافر شدند (بسبب این) که جادو (ای که بسلیمان نسبت میدادند) و آنچه (کیفیت و چگونگی آن) را که بدو فرشته: هاروت و ماروت نام در بابل (موضعی است در عراق اطراف شهر حلّه، یا چنان که گفته‌اند: نام کوه دماوند است) فرود آمده، بمردم یاد میدادند، و (خدای تعالی پس از حضرت نوح علیه السّلام چون جادوگران بسیار شده بودند) آن دو فرشته (را بسوی پیغمبر آن زمان فرستاده تا مردم را از جادو کردن بازدارند و راه بکار بردن و باطل و تباه ساختن آن را یادشان دهند، پس آن پیغمبر بآنان دستور داد که خود را بصورت دو انسان بمردم بنمایانند و آنها را پند و اندرز دهند، ایشان هم جادو و راه باطل کردن آن را) به هیچ یک (از مردم) یاد نمیدادند تا اینکه (از راه موعظه و اندرز باو) میگفتند: ما (از جانب خدای متعال برای بندگان) امتحان و آزمایشیم (تا فرمانبردار و گناهکار شناخته شود) مبادا کافر شوی (جادوای را که یادگیری برای زیان رساندن بدیگری بکاربری) پس مردم از شیاطین و آن دو فرشته یاد میگرفتند آنچه (جادوای) را که بآن میان مرد و زنش جدایی میافکندند، و آن جادوگران با جادو بکسی زیان نمیرساندند مگر باراده و خواست خدا (زیرا اگر خدا نخواهد بکسی زیان رسد جادو باو زیان نرساند) و یاد میگرفتند آنچه را که (در دینشان) بایشان زیان میرساند و نفع و سود نمیداد (جادو را یاد گرفتند که بدیگری زیان رسانده سود برند ولی چون خلاف امر و فرمان خدای تعالی رفتار کردند زیان برده سزاوار عذاب جاوید گردیدند) و محقّقا (یهود که کتاب خدا را پشت سر انداختند) دانستند (در توراة خوانده‌اند) هر که جادو را فراگیرد (و آن را بکار برد و از حکم خدا چشم بپوشد) در روز رستاخیز او را (از رحمت حقتعالی) نصیب و بهره‌ای نیست (تا از عذاب جاوید رهایی یابد) و بسیار بد است آنچه (جادویی که نصیب و بهرۀ) خودشان را بآن فروختند و از دست دادند اگر میدانستند (که در این داد و ستد زیان میبرند، آری میدانستند ولی چون بعلم و دانایی خویش عمل نکردند بآن ماند که نمیدانستند)

(103) - وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ

103-و اگر ایشان (یهود بحضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن کریم) ایمان میآوردند و (از جادوگری و سائر گناهان) پرهیزکار بودند پاداش و مزد از نزد خدا (هر چند اندک باشد برای آنها از دنیا و آنچه در آنست) بهتر است (زیرا این جهان و آنچه در آنست فانی و نیست میگردد و پاداش خدا باقی و همیشگی است) اگر میدانستند (تأمّل و اندیشه مینمودند)

(104) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انْظُرْنَا وَاسْمَعُوا وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ

104-ای اهل ایمان (هنگام سخن گفتن با پیغمبر) نگوئید راعنا یعنی ما را مراعات کن و با تأنّی و درنگ سخنانت را بیان فرما (تا آنها را درک نموده و دریابیم، و چون معنی این کلمه در اصطلاح یهود استهزاء و دشنام بود با یکدیگر گفتند: ما محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را در پنهانی دشنام میدادیم، اکنون بیائید با گفتار مسلمانان آشکارا او را دشنام دهیم، پس ایشان هم هنگام سخن گفتن با آن حضرت میگفتند: راعنا و مقصودشان سبّ‌ و دشنام بود، از اینرو خدای تعالی مؤمنین را از گفتن این کلمه نهی نمود) و (فرمود بجای آن) بگوئید انظرنا یعنی بسوی ما بنگر و درنگ فرما (تا آن را وسیله و دست آویز دشنام دادن نگردانند) و (گفتار پیغمبر اکرم را) بشنوید (اطاعت و پیروی کنید) و برای ناگرویدگان (یهود که آن حضرت را استهزاء نموده و دشنام میدهند در آخرت) عذاب دردناک است

(105) - مَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَلَا الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَاللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

105- (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین را از بسیاری حسد و رشک کفّار بر ایشان آگاه ساخته میفرماید:) کسانی که کافر شده (یهود و نصاری که باسلام نگرویده) اند و دارای کتاب (آسمانی: توراة و انجیل) هستند، و آنان که برای خدا شریک و انباز قرار داده (بت پرست) اند دوست ندارند خیر و نیکی (نبوّت و پیغمبری و قرآن کریم که همۀ خیرات و نیکیها را در بر دارد) از نزد پروردگارتان بر شما فرود آید، و حال آنکه خدا هر که را بخواهد برحمت و بخشش خود مخصوص میگرداند (او را برای پیغمبری و رساندن احکام برمیگمارد) و خدا دارای فضل و احسان بزرگ و بسیار است (که حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله را بپیغمبری برگزیده تا از او پیروی نموده رستگار شوید)

(106) - مَا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

106- (و چون خدای تعالی بمقتضای زمان و اشخاص بعضی از آیات و احکام را نسخ کرده تغییر میداد یهود میگفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را رأی ثابت و اندیشۀ پابرجا نیست از اینرو باصحاب و پیروان خود سخنی میگوید و آنان را بآن امر میکند پس از آن ایشان را از آن نهی کرده بخلاف آن امر مینماید، خداوند سبحان دربارۀ نادرستی گفتارشان و اینکه پیغمبر اکرم از پیش خود حکمی را نسخ ننموده و تغییر نمیدهد میفرماید:) آیه‌ای (از قرآن) را که (در قرآن یا در سنت یعنی در طریقه و روش پیغمبر اکرم که آن هم بوحی و امر خدای تعالی است) نسخ میکنیم (حکم آن را برمیداریم) یا آن را از یاد (دلها) میبریم (بمقتضای زمان و اشخاص) بهتر (سودمندتر) از آن یا مانند آن را میآوریم (میفرستیم، ای پیغمبر) آیا ندانستی (البته تو و امتت میدانید) که خدا بر هر چیز توانا است (میتواند بر وفق حکمت و مصلحت حکمی را نسخ کند و سودمندتر از آن یا مانند آن را بفرستد)

(107) - أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ

107-آیا ندانستی (هویدا است که تو و امتت میدانید) که پادشاهی (و تسلّط‍‌ بر) آسمانها و زمین از آن خدا است (زیرا او آنها و آنچه در آنها است را آفریده و بحکمت و مصلحت آنها عالم و دانا است) و برای شما جز خدا دوست و یاوری نیست (او است که شما را بآنچه صلاح و شایسته است امر میکند و ضرر و زیان را از شما دور میگرداند، پس طبق احکام او رفتار کنید و بکوشید تا رضاء و خوشنودیش را بدست آورید)

(108) - أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْأَلُوا رَسُولَکُمْ کَمَا سُئِلَ مُوسَی مِنْ قَبْلُ وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ

108- (و چون یهود برسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفتند: برای ما از آسمان کتاب و نوشته‌ای فرود آور که آن را بخوانیم و جویهای فراخ روان گردان تا ترا تصدیق و پیروی نمائیم، خدای تعالی این آیه فرستاد:) آیا میخواهید از پیغمبر خود (بی‌فکر و اندیشه آیات و معجزاتی را) درخواست نمائید؟! چنان که پیش از این از موسی درخواست شد (پیشینیانتان از او خواستند که خدا را آشکار بایشان بنمایاند، و پیداست که این گونه خواسته‌ها از روی لجاجت و ستیزگی و عناد و دشمنی و ایمان نیاوردن است، نه برای اثبات حق) و کسی که کفر و نگرویدن را بجای ایمان و گرویدن (بآن حضرت) فراگیرد (برگزیند) بی‌شکّ‌ از راه راست (راه سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) بیرون رفته

(109) - وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

109- (و چون در جنگ احد مسلمانان از کفّار شکست خوردند چند تن از یهود بعمّار بن یاسر و حذیفة ابن یمان «رضی اللّٰه عنهما» گفتند: اگر شما بر حقّ‌ بودید شکست نمیخوردید، اکنون بدین ما درآئید که خیر و نیکی در آنست و ما برای شما راهنماتر هستیم، عمّار گفت: من با خدا عهد کرده تا زنده‌ام بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله کافر نشوم و حذیفه گفت: من باین دین و آئین راضی و خوشنودم، پس نزد رسول خدا آمدند و سرگذشت خود را گفتند، حضرت فرمود: شما خیر و نیکی بدست آورده رستگار شدید، آن گاه این آیه فرود آمد:) بسیاری از آنان که دارای کتاب (آسمانی) هستند (یهود) دوست داشته و آرزو دارند شما (مسلمانان) را پس از ایمان آوردن و گرویدنتان (بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) کفّار و ناگرویدگان (بآن حضرت) گردانند (و این آرزوشان از روی اعتقاد و باورشان بدرستی آئینشان نیست، بلکه) بسبب حسد و رشکی (است) که (دربارۀ شما) دارند پس از آنکه حقّ‌ و درستی (پیغمبر اکرم بوسیلۀ آیات و معجزات و آنچه در توراة خوانده‌اند) برای ایشان ظاهر و آشکار گردید، پس (از کیفر رساندن و نکوهش آنان) درگذرید و دوری گزینید تا اینکه خدا امر و فرمان خود را (دربارۀ جنگ و زد و خورد با آنها، یا جزیه گرفتن از آنان) بیاورد (بفرستد) که البته خدا بر هر چیز توانا است (آن گاه که صلاح باشد ایشان را بکیفر میرساند و از آن عاجز و ناتوان نمیباشد)

(110) - وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

110-و (پس از اینکه مؤمنین را بعفو و گذشت از کفّار امر نمود، اکنون آنان را بعبادت و بندگی و نیکی کردن بزیردستان امر کرده میفرماید:) نماز را بپا دارید و زکاة (پاره‌ای از داراییتان را طبق دستور شرع بزیردستان) بدهید و (بدانید) آنچه از خیر و نیکی (مانند نماز و زکاة و سائر نیکیها که) برای خود پیش میفرستید (در دنیا بجا میآورید، پاداش) آن را نزد خدا (در آخرت) مییابید، محقّقا خدا بآنچه میکنید بینا و آگاه است (هیچیک از گفتار و کردار و اندیشه‌های شما بر او پنهان نیست)

(111) - وَقَالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَی تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

111-و (چون یهود و نصاری میگفتند: بهشت از آن ما است، خداوند سبحان گفتار ایشان را با اشاره به اینکه بر ادّعای شان دلیل و برهان ندارند بیان نموده میفرماید: یهود و نصاری) گفتند: هرگز کسی ببهشت نرود جز یهود یا نصاری (یهود گفتند: هرگز ببهشت داخل نشود مگر آنکه یهودیّ‌ باشد، و نصاری گفتند: مگر آنکه نصرانیّ‌ باشد) آن مقاله و گفتار آرزوهای نادرست ایشان است (ای پیغمبر بآنان) بگو: حجّت و دلیلتان را بیاورید اگر (در آنچه ادّعاء میکنید و آن را حقّ‌ و درست میدانید) راستگو میباشید

(112) - بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

112- (پس دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید:) چنین نیست که جز ایشان داخل بهشت نشود، آری هر که خود را از هر جهت برای خدا خالص و پاک گردانید (از اوامر و نواهی او پیروی نماید) در حالی که نیکوکار است (از روی رئاء و خودنمایی سخنی نگفته و کاری انجام ندهد) پس (روز رستاخیز) پاداش (کردار) او نزد پروردگارش خواهد بود (چنین کس هر که باشد داخل بهشت میشود) و ایشان را خوف و ترسی نیست (هنگامی که کفّار عذاب خدا را دیده و میترسند) و نه (هنگام مرگ) اندوهگین شوند

(113) - وَقَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصَارَی عَلَی شَیْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَی لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلَی شَیْءٍ وَهُمْ یَتْلُونَ الْکِتَابَ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

113-و (هنگامی که گروهی از نصاری و ترسایان نجران «که نام شهری است نزدیک یمن» نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمدند، و جمعی از احبار و پیشوایان یهود نیز در آن مجلس حاضر شده و با ایشان مجادله و گفتگو نمودند و هر یک دین و آئین دیگری را باطل و نادرست دانست، خدای تعالی این آیه فرستاد:) یهود گفتند: نصاری بر چیزی نیستند، و نصاری گفتند: یهود بر چیزی نیستند (هر یک میگفت: دیگری را چیزی از آئین حقّ‌ در دست نیست) در حالی که ایشان کتاب (خود: توراة و انجیل) را میخوانند (و در آن تأمّل و اندیشه ننموده و از احکام آن پیروی نمیکنند تا از ضلالت و گمراهی رهایی یابند) همچنین کسانی (بت‌پرستان و سائر کفّار) که (دارای کتاب آسمانی نیستند و حقّ‌ را) نمیدانند (و در آن نمیاندیشند) مانند سخن آنان (یهود و نصاری) را گفتند (هر یک از ایشان نیز دیگری را کافر و دینش را باطل و نادرست دانسته است) پس خدا روز رستخیز میان آنها در آنچه (در دنیا) با هم اختلاف داشته و سازگار نمیباشند حکم و داوری مینماید (ضلالت و گمراهیشان را آشکار میسازد و هر یک از آنان را باندازه‌ای که سزاوار است بکیفر میرساند)

(114) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَی فِی خَرَابِهَا أُولَئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

114-و (هنگامی که کفّار قریش در حدیبیه «نام موضعی است نزدیک مکّه» نگذاشتند رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله که در سال ششم هجرت از مدینه تا آنجا آمده بمکّه بیاید و در مسجد الحرام طواف کرده و نماز گزارد، خدای تعالی این آیه فرستاد:) کیست ستمکارتر از آن کس که منع نموده و بازداشت از اینکه نام خدا در مسجدها و جاهایی که خدا را عبادت و بندگی میکنند یاد شود، و در ویرانی (منع از نمازگزاردن در) آنها کوشید، ایشان را نشاید که (هنگام تسلّط‍‌ و توانایی یافتن مسلمانان بر آنها) در آن مسجدها درآیند مگر در حال بیم و ترس (چه جای آنکه اهل ایمان را از یاد خدا بازدارند) برای آنان در دنیا (پس از فتح مکّه در سال هشتم از هجرت) ذلّت و خواری (اطاعت و فرمانبری از مسلمانان) و (بسبب ظلم و ستم و کفر و نگرویدنشان) در روز رستخیز عذاب بزرگ (آتش دوزخ) است

(115) - وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

115-و (اگر شما را از نمازگزاردن در مسجدها منع کردند هر جا هستید نماز بخوانید و خدا را پرستش نمائید زیرا) مشرق و مغرب (خاور و باختر) از آن خدا است، پس به هرجا رو آورید همانجا قبلۀ خدا است (همانجا میتوان خدا را عبادت و بندگی نمود) محقّقا خدا (بر بندگانش) فراخ رحمت (و بحکم و مصالح کارها) نیک دانا است

(116) - وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ

116-و (چون یهود گفتند: عزیر «یکی از پیغمبران» پسر خدا است، و نصاری گفتند: عیسی پسر خدا است، و مشرکین گفتند: فرشتگان دختران خدا هستند، حقتعالی این آیه فرستاد:) گفتند: خدا دارای فرزند است او (از این گونه سخنان) منزّه و پاک است (و چنین نیست که گمان دارند) بلکه آنچه در آسمانها و زمین است (عزیر، مسیح، فرشتگان و جز ایشان هر چه هست) ملک و در تصرف او است، هر چه در آسمانها و زمین است او را فرمانبر دارند (همه را او آفریده، پس نمیشود مخلوق و آفریده شده که جسم و محدود است فرزند او باشد، زیرا فرزند از جنس پدر است و خدا جسم نیست)

(117) - بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

117-از نو پدید آورندۀ آسمانها و زمین است (بی‌آنکه آنها را از روی مثال و مانندی پدید آورده باشد) و (کیفیت و چگونگی از نو پدید آوردن او آنست که) هر گاه (آفرینش) چیزی را اراده کند و بخواهد و بآن بفرماید: باش (موجود شو) پس میباشد (موجود و آفریده میشود، و مقصود از اراده و خواستن و قول و فرمان حقتعالی همان ایجاد و آفریدن او است، نه آنکه حقیقتا اراده کند و سخنی بگوید، زیرا خداوند سبحان از قصد و آهنگ و فکر و اندیشه که از صفات خلق است منزّه و پاک میباشد، و معنی حقیقی اراده و قول او آنست که ایجاد و آفریدن چیزی برای او از جهت آسان بودن مانند آنست که گفته شود: موجود شو پس بی‌درنگ موجود شود، چنان که گفته میشود: فلان کس با دست خود چنین گفت هر گاه بدستش اشاره نموده و حقیقتا چیزی نگفته باشد)

(118) - وَقَالَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ لَوْلَا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِینَا آیَةٌ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

118-و (پس از بیان گفتار کفّار در انکار توحید و اثبات نادرستی آن اکنون بلجاجت و ستیزگی و دشمنی آنها دربارۀ حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله اشاره نموده میفرماید:) آنان که نمیدانند (مشرکین عرب و یهود و نصاری که دارای کتاب آسمانی هستند و بعلم و دانش خود عمل نمینمایند) گفتند: چرا خدا با ما سخن نمیگوید (به اینکه تو پیغمبر و فرستادۀ او هستی چنان که با پیغمبران سخن گفت) یا (از آسمان) علامت و نشانه (کتاب و نوشته) ای برای ما نمیآید (که دلیل بر صدق و راستی گفتار تو باشد؟ حقتعالی در ردّ گفتارشان میفرماید:) همچنین کسانی که پیش از اینان بودند مانند گفتار ایشان را گفتند (یهود بحضرت موسی علیه السّلام گفتند: خدا را بما آشکارا بنما، و نصاری بحضرت عیسی علیه السّلام گفتند: آیا پروردگارت میتواند از آسمان برای ما خوانچۀ طعام و خوراک فرود آورد) دلهای آنان و پیشینیانشان (در نگرویدن، سختی، دشمنی و اندیشه‌های نادرست) شبیه و مانند یکدیگر است، ما آیات و نشانه‌ها (ی راستی نبوت حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را (طبق حکمت و مصلحت تا آنجا که سزاوار بود) برای کسانی که (بحقائق و درستیها) یقین و باور دارند (و از روی دشمنی سخنان بیجا و ناروا نمیگویند) آشکار کردیم

(119) - إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِیمِ

119- (و چون پیغمبر اکرم از گفتار و کردار و دشمنی و ستیزگی اهل کتاب افسرده بود و از بیم تقصیر و کوتاهی در تبلیغ احکام الهی آسایش نداشت خداوند متعال برای تسلیت و اندوهناک نبودن آن حضرت فرمود:) ما ترا (بسوی مردم) بحقّ‌ و درستی (که باطل و نادرستی در آن راه ندارد، یا با قرآن، یا با آئین اسلام) فرستادیم در حالی که (مؤمنین را بثواب و پاداش) مژده دهنده و (کفّار را از عذاب خدا) ترساننده‌ای و (روز قیامت) تو مسئول اهل دوزخ (آنان که در کفر و نگرویدن بتو پافشاری کردند) نیستی (از تو نمیپرسند چرا ایشان ایمان نیاوردند)

(120) - وَلَنْ تَرْضَی عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدَی وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ

120-و (هنگامی که یهود و نصاری بپیغمبر اکرم گفتند: اگر با ما آشتی و سازش نمایی از تو پیروی میکنیم و آن حضرت هم برای ایمان آوردنشان بسیار کوشش داشت پس با آنها مدارا میکرد، خدای تعالی دربارۀ نومید ساختن آن بزرگوار از ایمان آوردن آنان فرموده:) یهود و نصاری از (سازش نمودن و نیکی کردن) تو راضی و خوشنود نمیشوند تا آنکه دین و کیششان را پیروی کنی (پس چگونه توقّع و چشم داشت داری که ملّت و دین حقّ‌ ترا پیروی کنند، و اگر از تو خواستند که دین ایشان را بپذیری) بگو: بی‌شکّ‌ هدایت و راه راست خدا همان راه راست او است (دین اسلام است که بسوی حقّ‌ راهنما است نه آنچه را که شما می‌گویید) و (برای اینکه مسلمانان بدانند نباید از کفّار پیروی کنند و اگر کسی پیروی نمود و بر فرض آن کس پیغمبر و اشرف و برترین خلق خدا باشد از عذاب روز رستاخیز رهایی ندارد، خطاب بآن حضرت نموده میفرماید:) اگر آرزوهای ایشان (اهل کتاب) را پیروی کنی پس از آنکه ترا علم و دانش آمد (طریق و راه راست را دانستی خدا ترا عذاب میکند و) برای تو از جانب خدا دوست و یاوری نیست (که ترا از عذاب برهاند یا آن را از تو دور گرداند)

(121) - الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولَئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

121- (و دربارۀ مؤمنین اهل کتاب میفرماید:) کسانی (یهود و نصاری) را که بایشان کتاب (توراة و انجیل) داده‌ایم و آن را خوانده و حقّ‌ خواندنش را بجا میآورند (در آن تدبر و اندیشه نموده و بآنچه در آن بیان شده رفتار میکنند) آنان بآن کتاب ایمان دارند (و بحکم آن از خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله پیروی مینمایند، یا آنان بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ایمان میآورند) و کسانی که بآن کتاب نمیگروند (از دستورهای آن پیروی نمیکنند و احکام آن را تغییر میدهند) ایشان (در دنیا و آخرت) زیانکاران‌اند (در دنیا بذلت و خواری گرفتار و در آخرت از نعمتهای بهشت بی‌بهره‌اند)

(122) - یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ

122- (و چون خدای تعالی پیش از این «در آیۀ چهل و هفت و چهل و هشت» یهود را بنعمتهای خود بر ایشان متوجّه ساخته و آنها را از عذاب روز قیامت ترسانده برای اتمام حجّت دوباره همان سخنان را در اینجا یاد آور شده و میفرماید:) ای فرزندان یعقوب نعمت مرا که بشما عطاء کردم (موسی و هارون علیهما السّلام را فرستادم و آنان پیشینیان شما را بنبوّت حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله و امامت علی علیه السّلام راهنمایی نمودند) یاد کنید (شکرش را بجا آورید) و یاد کنید که من (بر اثر آن پیشینیان) شما را بر جهانیان (مردم زمان ایشان) برتری دادم

(123) - وَاتَّقُوا یَوْمًا لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ

123-و (چون یهود میگفتند: ما هر قدر گناه کنیم بعذاب گرفتار نخواهیم شد، زیرا پدران ما پیغمبرانند و آنان ما را نزد خدای تعالی شفاعت خواهند نمود، خداوند متعال دربارۀ اندیشۀ نادرست آنها فرموده:) بپرهیزید از روزی (قیامت) که کسی از دیگری چیزی (عذابی) را دور نمیگرداند، و از او فدیه و عوض پذیرفته نشود، و شفاعت و خواهشی (از شفاعت کنندگان) او را سود ندهد، و ایشان (برای دفع عذاب) کمک و یاری نشوند

(124) - وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ

124-و (دربارۀ عظمت و بزرگواری حضرت ابراهیم علیه السّلام که بر اثر اطاعت و بندگی بوده میفرماید: یاد آورید) هنگامی که ابراهیم را پروردگارش بسخنانی (فرمانهای دشوار مانند امر بسر بریدن فرزند و شکیبایی بر آتش و دوری از وطن) امتحان و آزمایش (امر) نمود، پس ابراهیم آن (فرمان)‌ها را بجا آورد، خدای تعالی فرمود:(ای ابراهیم) من ترا (پس از مقام نبوت و رسالت و خلیل و دوست خود نمودن) برای همۀ مردم (تا روز قیامت) امام و پیشوا گردانیدم (تا از دین و آئین تو پیروی کنند، چنان که پیغمبر ما صلّی اللّٰه علیه و آله نیز بپیروی از ملّت و کیش او مأمور گردید) ابراهیم گفت: و برخی از فرزندان مرا (نیز) امام و پیشوا گردان، خدای تعالی فرمود: عهد و فرمان من (امامت و پیشوایی بر مردم) بستمگران (گناهکاران از نسل و فرزندان تو هر چند از گناه خود توبه و بازگشت نمایند) نمیرسد (از اینرو نباید کسی را امام و پیشوا دانست مگر شخصی را که پیغمبر اکرم از جانب خدا او را تعیین کرده و امیر المؤمنین و امام المتقین علیّ‌ ابن ابی طالب «صلوات اللّٰه علیه» است، و پس از آن حضرت یازده فرزندش (علیهم السّلام) که دارای عصمت و در همۀ عمر از هر گناه منزّه و پاک بودند)

(125) - وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی وَعَهِدْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ

125-و (یاد آورید) هنگامی که خانه (کعبه) را برای همه مردم مرجع و جای بازگشت و رو آوردن بآن (یا جای ثواب و پاداش) و جای ایمنی و آسودگی (برای کسی که در آن داخل شود) گردانیدیم، و (بمؤمنین) دستور دادیم که از مقام و جای ابراهیم (سنگی که بر آن ایستاد و مردم را بحجّ‌ دعوت نمود، یا خانه را ساخت) نمازگاه فراگرفته و برگزینید (در آنجا دو رکعت نماز طواف بجا آورید) و بابراهیم و اسمعیل امر نمودیم که خانۀ مرا برای طواف کنندگان و دور زنندگان بگرد آن و کسانی که در آنجا (برای عبادت و بندگی) میمانند و برای رکوع کنندگان و سجده کنندگان (نمازگزاران، از نجاسات و پلیدیها و از بتها) پاک و پاکیزه کنید

(126) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ قَالَ وَمَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَی عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

126-و (یاد آورید) هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگار من اینجا را (که در آن خانۀ تو را میسازیم) شهری که جای ایمنی و آسودگی است (یا اهل آن ایمن و آسوده‌اند) بگردان، و ساکنین آن هر که از ایشان را که بخدا و روز قیامت ایمان دارد از میوه‌ها (خوردنیها که از زمین و درخت میروید) روزی ده (و چون ابراهیم امامت و پیشوایی بر مردم را برای فرزندان خود درخواست نمود و خواستۀ او دربارۀ گناهکاران از ایشان روا نشد در اینجا دعاء و درخواست را بمؤمنین و نیکان اختصاص داد) خدای تعالی فرمود:(نعمت دنیا مانند امامت نیست که تنها مؤمنین از آن بهره‌مند گردند، بلکه مؤمن و کافر و نیک و بد در بهره بردن از آن یکسان‌اند، از اینرو) و هر که را هم که کافر باشد او را (از متاع و کالای دنیا) بهره‌مند مینمایم بهره‌ای که (در برابر نعمتهای آخرت) اندک است، آن گاه (بر اثر کفر و نگرویدنش روز قیامت) او را (برای رفتن) بسوی عذاب و آزار دوزخ ناچارش گردانم، و دوزخ بد جایگاهی است

(127) - وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

127-و (یاد آورید) هنگامی که ابراهیم علیه السّلام (بفرمان خدای تعالی) پایه‌های خانه (کعبه) را (که آدم علیه السّلام آن را بناء کرده و پس از او ویران شده) برافراشت، و اسمعیل علیه السّلام) او را کمک مینمود، در حالی که میگفتند: پروردگارا (عبادت و بندگی ما را در آباد ساختن خانه‌ات) از ما بپذیر که تو (درخواست ما را) شنونده (و بنیّت و قصد ما) دانایی

(128) - رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَیْنَا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ

128-پروردگارا، و (بتوفیق و کمک خویش) ما را برای (اوامر) خود مطیع و فرمانبردار با اخلاص گردان (که جز ترا عبادت و بندگی ننمائیم) و (نیز) از فرزندان ما (آنان که برای بندگی شایسته و ستمکار نیستند) و امّت و گروهی را فرمانبردار (احکام) خویش قرار ده، و مواضع عبادت و بندگی ما را (در این مکان) بما بنما (تا هر جا عبادت و عملی را که تو خواسته‌ای انجام دهیم) و توبۀ ما را (از اشتغال بآنچه را که مباح و روا است و انبیاء نسبت بمقام خود آن را گناه میدانید) بپذیر که تو (از گناهکاران) توبه پذیر (و بر بندگانت) مهربانی

(129) - رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

129-پروردگارا و در میان ایشان (فرزندان ما) پیغمبری از خودشان (حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را) برانگیز که آیات و دلیلهای (توحید و یگانگی) ترا بر آنان بخواند (آنها را بخدا پرستی دعوت نماید) و هم اینان را کتاب (قرآن کریم) و حکمت (معارف و احکام) آموزد، و (از عقائد نادرست و اعمال و اخلاق زشت) پاک و پاکیزه‌شان نماید (تا بطاعت و بندگیت بپردازند) زیرا تو (بر آنچه بخواهی) قادر و توانا و (در هر کار) حکیم و درست کرداری

(130) - وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ

130-و (هنگامی که عبد اللّٰه ابن سلام برادرزادگان خود: سلمه و مهاجر را بدین اسلام دعوت نمود و گفت: ما میدانیم در توراة بیان شده که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بر حق است، پس سلمه مسلمان شد و مهاجر ایمان نیاورد، خدای تعالی این آیه فرستاد:) کیست از ملّت و آئین ابراهیم (که ملّت و کیش محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله است) دوری نماید (هیچکس از آن دوری نمیکند) مگر کسی که خود را سبکسار و خوار، بار آورده باشد، و (شگفتا از قریش و یهود که بزرگترین فخر و سرفرازی ایشان انتساب بابراهیم علیه السّلام است و از دین و آئین او دوری مینمایند در حالی که خدای تعالی دربارۀ او فرموده:) براستی و درستی ما او را در دنیا (برای رسالت و پیغمبری) برگزیدیم و در آخرت و جهان دیگر از شایستگان و نکوکاران است

(131) - إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ

131-هنگامی (ابراهیم برای رسالت و پیغمبری برگزیده شد) که پروردگارش باو گفت (الهام نمود): مطیع و فرمانبرباش، ابراهیم گفت: پروردگار جهانیان را فرمانبر شدم

(132) - وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی لَکُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

132-و ابراهیم بملّت و کیش خود و آئین اطاعت و فرمانبری از خدای تعالی پسرانش را وصیّت و سفارش نمود، و یعقوب (ابن اسحاق) هم (مانند جدّش ابراهیم) پسران خویش را وصیّت کرده (و هر یک از ایشان گفت:) ای پسران من خدا دین اسلام را برای شما برگزیده است، پس باید (از آن پیروی کنید و) نمیرید مگر در حالی که مسلمان باشید (هیچگاه از اسلام رو نگردانید تا هنگام مرگ مسلمان بمیرید)

(133) - أَمْ کُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَکَ وَإِلَهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

133- (و چون یهود بپیغمبر اکرم گفتند: یعقوب روزی که مرد فرزندانش را بیهودیت وصیّت نمود، خدای تعالی دربارۀ گفتار ایشان و اینکه پیغمبران را بسخنان نادرست نسبت میدادند فرمود:) آیا شما حاضر بودید آن دم که مرگ یعقوب رسید؟!(حاضر نبودید تا بشنوید) در آن هنگام (برخی از مردم بت‌پرست و بعضی آتش بودند) بفرزندانش گفت: پس از (مرگ) من چه چیز را میپرستید؟ گفتند خدای تو و خدای پدرانت: ابراهیم و اسمعیل (عمویت که بمنزله پدر است) و اسحاق را که خدای یگانه و یکتا است میپرستیم در حالی که ما (امر و نهی) او را فرمانبریم

(134) - تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُمْ مَا کَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ

134- (و برای اینکه یهود بپدران خود افتخار مینمودند و عقائد و اعمال نیکوی آنها را موجب نجات خود از عذاب میدانستند، خدای تعالی فرمود:) آن جماعت و گروه (ابراهیم و اسمعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانشان) محقّق است که درگذشتند، آنچه (کارهای نیکو که) بجا آورده‌اند برای خودشان است، و شما هم آنچه (کارهای زشت که) بجا آورده‌اید برای خودتان است، و آنچه را ایشان بجا میآوردند از شما نمیپرسند (بشما نمیگویند چرا ایشان چنین کردند، چنان که از آنها هم نمیپرسند چرا شما چنان کردید، پس چون هر که مسئول کار خود خواهد بود افتخار بدیگری باعث نجات و رهایی او از عذاب نمیباشد)

(135) - وَقَالُوا کُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

135-و (چون یهود میگفتند: پیغمبر ما موسی علیه السّلام و کتاب ما توراة افضل از پیغمبران و کتابها است، و نصاری میگفتند: پیغمبر ما عیسی علیه السّلام و کتاب ما انجیل برتر از پیغمبران و کتابها است، و بمؤمنین میگفتند: بدین ما درآئید، خدای تعالی این آیه فرستاد: اهل کتاب بمسلمانان) گفتند: یهود یا نصاری باشید (یهود میگفتند: یهود، و نصاری میگفتند: نصاری شوید) تا راه راست یابید (دین حقّ‌ را بدست آورید، ای پیغمبر بایشان) بگو: بلکه ما ملّت و آئین ابراهیم را که راه راست و دین حقّ‌ است پیروی میکنیم، و (شما که ادّعاء میکنید ما پیرو ابراهیم هستیم دروغ می‌گویید، زیرا) ابراهیم از شرک آورندگان (بخدا) نبود (و شما ای یهود که می‌گویید عزیر پسر خدا است، و ای نصاری که عیسی را پسر خدا میدانید مشرک هستید)

(136) - قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَی وَعِیسَی وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

136- (ای مؤمنین شما هم بایشان) بگوئید: ما ایمان آورده‌ایم بخدا و بآنچه (قرآن کریم که) بسوی ما فرستاده شده، و آنچه (صحف و نوشته‌های ابراهیم که) بر ابراهیم و اسمعیل (ابن ابراهیم) و اسحاق (ابن ابراهیم) و یعقوب (ابن اسحاق) و بر فرزندزادگان یعقوب فرود آمده (صحف بر ابراهیم فرستاده شده ولی چون فرزندان او و فرزندزادگان یعقوب پیرو آن صحف بودند بآن ماند که بر ایشان هم فرود آمده، چنان که قرآن کریم بهمین معنی بر ما نیز فرستاده شده است) و بآنچه (توراة که) بموسی و (انجیل که به) عیسی و بآنچه (آیات و نشانه‌های راستی و درستی که) پیغمبران از جانب پروردگارشان داده شده است، میان هیچیک از ایشان جدایی نمیافکنیم (مانند یهود که بعیسی علیه السّلام و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و مانند نصاری که بسلیمان علیه السّلام و پیغمبر ما کافر شدند که ببعضی از پیغمبران ایمان آورده و ببرخی کافر شویم، بلکه بهمۀ آنان گرویده‌ایم، یعنی ایشان را برانگیخته شدۀ از جانب خدای تعالی میدانیم) و ما برای (امر و نهی) خدا مطیع و فرمانبرداریم

(137) - فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِی شِقَاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

137-پس (هنگامی که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله آیه صد و سی و ششم را بر یهود و نصاری خواند، و یهود چون نام عیسی را شنیدند او را انکار کردند، و نصاری گفتند: عیسی مانند پیغمبران نیست، زیرا او پسر خدا است، خدای تعالی این آیه فرستاد:) اگر (یهود و نصاری) ایمان آورند مانند آنچه را که شما بآن ایمان آورده‌اید محقّق است که راه راست را یافته‌اند، و اگر رو بگردانند (بدین اسلام نگروند) بی‌شکّ‌ در صدد مخالفت و دشمنی هستند، پس (ای پیغمبر از مخالفت و دشمنی ایشان نگران مباش) زود باشد که خدا (شرّ و بدی) ایشان را از تو بازدارد (یهود مانند بنی قریظه و بنی نضیر را بکشته شدن و آواره گشتن از خانمانشان گرفتار، و نصاری را بجزیه دادن وادار مینماید) و او شنوای دانا است (گفتارشان را دربارۀ تو و پیروانت میشنود، و آنچه را در آشکار و نهان بجا میآورند میداند، از اینرو نمیتوانند بتو زیان رسانند)

(138) - صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ

138- (و پس از نزول این آیات یهود و نصاری کینۀ درونی خود را آشکار کرده و از اسلام دوری جستند، و نصاری گفتند: ما را صبغه و رنگی است که مسلمانان از آن بی‌بهره‌اند، و صبغۀ ایشان آب زردی بود که آن را آب معمودیه مینامیدند و نوزادان خود و هر که را در دینشان داخل میشد بنام آب، ابن و روح القدس در آن تعمید داده و میشستند و میگفتند: ما او را بعلامت و نشانۀ نصرانیّت رنگ نمودیم و این آب او را از سائر ادیان پاک و پاکیزه نمود، خدای تعالی این آیه فرستاد: ای مسلمانان بایشان بگوئید:) خدا ما را برنگی (بفطرة و دین اسلام که همۀ مردم را بآن رنگ آفریده) رنگ کرده است، و کیست نیکوتر از خدا برای رنگ آمیزی‌؟(رنگی نیکوتر از رنگ او نمیباشد) و ما او را پرستنده‌ایم (کسی را برای او شریک نمیگیریم)

(139) - قُلْ أَتُحَاجُّونَنَا فِی اللَّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ

139- (و چون اهل کتاب میگفتند: ما بدین خدا از عرب که بت پرستیدند سزاوارتریم، و بپیغمبر اکرم گفتند: پیغمبران از ما بودند و از عرب پیغمبری نیامده، پس اگر تو پیغمبر بودی بایستی از ما باشی، خدای تعالی فرمود: ای پیغمبر بیهود و نصاری) بگو: آیا دربارۀ (دین) خدا (و اینکه مرا از میان عرب پیغمبر گردانیده) با ما جدال و دشمنی میکنید در حالی که او پروردگار ما و پروردگار شما است (همه در برابر او یکسان‌اند، و کسی بر دیگری جز بعبادت و بندگی و کردار شایسته برتری ندارد، و چون او پروردگار و آفرینندۀ ما و شما است میداند که مصلحت مردم در چیست و کی شایسته مقام نبوت و پیغمبری است) و (جزای) کارهای ما برای خودمان است، و (جزای) کارهای شما برای خودتان، و ما او را (در عبادت و بندگی یکتا شناخته و از شریک) منزّه و پاک میدانیم (پس از اینرو ما بدین خدا از شما که مشرک هستید سزاوارتریم)

(140) - أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطَ کَانُوا هُودًا أَوْ نَصَارَی قُلْ أَأَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

140-آیا (ای یهود و نصاری) می‌گویید:(پیش از آنکه توراة و انجیل فرستاده شود) ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و فرزندزادگان یعقوب یهودی یا نصرانی بودند (ای پیغمبر بایشان) بگو: آیا شما (بدین آنان) داناترید یا خدا (که آنها را برانگیخته، پس اگر می‌گویید: خدای تعالی داناتر است میدانید که او در توراة و انجیل و سائر کتابهای آسمانی شهادت و گواهی داده که ایشان بر ملّت و دین اسلام بودند، و کسانی که بخدا و پیغمبران او نگرویدند یهودیّت و نصرانیّت را بمیان آوردند، و شما شهادت خدا را میدانید و برای از دست ندادن ریاست و پیشوایی آن را پنهان مینمائید) و کیست ستمکارتر (بخود) از کسی که شهادت و گواهی خدا را که نزدش هست پنهان کند، و خدا بی‌خبر نیست از آنچه میکنید (بسخنان نادرست و کردار زشتشان آگاه است، و شما را بسختترین عذاب و کیفر گرفتار خواهد نمود، پس بکردار شایسته و روش نیکوی پیشینیان خود مغرور و فریفته نشوید، زیرا)

(141) - تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُمْ مَا کَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ

141-آن جماعت و گروه (پیشینیانتان) محقّق است که درگذشتند، آنچه (کارهای نیکو که) بجا آورده‌اند برای خودشان است، و شما هم آنچه (کارهای زشت که) بجا آورده‌اید برای خودتان است، و آنچه را ایشان بجا میآوردند از شما نمیپرسند (روز قیامت بشما نمیگویند: چرا آنان چنین کردند، چنان که از آنان هم نمیپرسند: چرا شما چنان کردید)

(142) - سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

142- (و چون پیغمبر اکرم پس از مبعوث شدن برسالت سیزده سال در مکّه و پس از هجرت و دوری گزیدن از آنجا هفده یا نوزده ماه در مدینه بسمت بیت المقدّس نماز میخواند، یا در مکّه بسمت کعبه و چند ماهی در مدینه بطرف بیت المقدّس نماز میگزارد، و در روز نیمۀ رجب سال دوّم از هجرت در حالی که آن حضرت در مسجد بنی سالم دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود جبرئیل حکم تغییر قبله را آورد و دست او را گرفت و رو بکعبه گردانید، و مردم هم رو را بدانسو گردانیدند و دو رکعت دیگر را خواندند، و آن مسجد بمسجد ذی القبلتین «دارای دو قبله» نامیده شد، و مشرکین گفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دربارۀ قبله متحیّر و سرگردان است از اینرو گاهی بکعبه رو میکند و گاهی ببیت المقدّس، و یهود و منافقین گفتند: این مرد محلّ‌ تولّد و شهر خود را دوست دارد که در نماز بآن سو رو گردانید، خدای تعالی پیش از آنکه ایشان این سخنان گویند برای اینکه گفتارشان بر پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله دشوار نیاید و آمادۀ پاسخ آنان باشد این آیه فرستاد:) زود باشد که برخی از مردم سبکسار و بی‌مایه (یهود و مشرکین و منافقین) بگویند: چه چیز ایشان (مسلمانان) را از قبلۀ آنان که بر آن بودند (سمتی که بر آن نماز میگزاردند) بازگردانید (ای محمّد) بگو: مشرق و مغرب (خاور و باختر) از آن خداوند است (همه جا برای او یکسان است، ولی گاهی صلاح بر آنست که بندگان بمکان معیّنی توجّه و رو آورند، و خداوندی که بهمۀ مصالح و حکم عالم و دانا است) هر که را بخواهد براه راست (باحکام دین خود که موجب سعادت و نیکبختی است) رهبری مینماید

(143) - وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلَی عَقِبَیْهِ وَإِنْ کَانَتْ لَکَبِیرَةً إِلَّا عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ

143-و ما هم چنان (که صراط‍‌ مستقیم و راه راست را راهنمایی نمودیم) شما (ائمّۀ معصومین: امیر المؤمنین و یازده فرزندش علیهم السّلام) را امّت و گروه با عدالت و دادگری (یا برگزیده) گردانیدیم تا (روز قیامت) بر (اعمال و کردار) مردم گواهان باشید، و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بر (عصمت و طهارت) شما گواه باشد (و بر همه هویدا است که مراد از امّت در آیه همۀ اهل قبله نیستند، زیرا در ایشان کسانی هستند که شهادت و گواهیشان در دنیا بر یک صاع و پیمانۀ خرما پذیرفته نمیباشد، پس چگونه میشود که خدای تعالی در روز رستاخیز از آنها بر دیگران استشهاد نموده و گواهی بخواهد) و (پس از آن بعلّت و سبب اینکه قبلۀ مسلمانان را در زمان معیّنی بیت المقدّس قرار داده اشاره نموده میفرماید:) ما قبله‌ای (بیت المقدّس) را که تو بر آن بودی (بآن سو نماز میخواندی) تغییر ندادیم مگر برای آنکه بدانیم (بیازمائیم و جدا سازیم مانند کسی که دیگری را بیازماید) کسی را که پیروی پیغمبر میکند از کسی که بر دو پاشنۀ خود بازمیگردد (مرتد شده از دین دست بردارد) و محقّق است که تغییر قبله بر همۀ مردم بزرگ و دشوار است مگر بر آنان (مؤمنین) که خدا (آنها را) هدایت و راهنمایی نموده (از راهنمایی خدا نفع و سود میبرند و در پیروی از پیغمبر ثابت و پابرجا هستند، و آن حضرت را در اینکه تغییر قبله از جانب خدا است تصدیق مینمایند) و (پس از تغییر قبله مسلمانان بپیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله گفتند: نمازهایی که بسمت بیت المقدّس خواندیم و نمازهای کسانی که مردند و بآن سو میخواندند چگونه است «آیا درست نبوده و ثواب و پاداش ندارد»؟ خدای تعالی این آیه فرستاد:) خدا ایمان شما (نمازهایتان که رکن اعظم و پایۀ بزرگ ایمانتان است و آنها) را (بسمت بیت المقدّس بجا آوردید) ضائع و تباه نمیگرداند (پاداش آنها را میدهد) بی‌شکّ‌ خدا بمردم مهربان بخشنده است (اعمال و کردار نیک هیچکس را تباه نمیگرداند)

(144) - قَدْ نَرَی تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ

144- (و پس از آنکه پیغمبر اکرم بتغییر قبله آگاه گشت «چنان که در آیۀ یکصد و چهل و دوّم بیان شد» و از سرزنش یهود که میگفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیرو قبله ما است اندوهگین شده پی در پی بسمت آسمان مینگریست و منتظر و چشم براه وحی بود تا اینکه خدای تعالی این آیه فرستاد: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بازگردانیدن روی ترا بسمت آسمان (برای رسیدن وحی) می‌بینیم، و هرآینه ترا بقبله‌ای که (بر وفق حکمت و مصلحت خدا است و تو) آن را (از اینرو، نه از روی هوا و خواهش نفس) میخواهی و دوست میداری بازمیگردانیم، پس رویت را بجانب مسجد الحرام (که کعبه و خانه در آن است) بگردان، و (برای اینکه همۀ امّت بدانند توجّه و رو آوردن بکعبه اختصاص بشهر مدینه و بشخص پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و اصحاب آن حضرت ندارد فرموده: شما هم ای مسلمانان) در هر جا که باشید روهای خود را بطرف مسجد الحرام بگردانید، و (برای اینکه بدانند تغییر قبله از جانب خدا است و آن در کتابهای آسمانی بیان شده فرموده:) البته کسانی که دارای کتاب هستند (علمای یهود و نصاری) میدانند که توجّه و رو آوردن بکعبه از جانب پروردگارشان حقّ‌ و درست است (چون در کتابهای ایشان بیان شده که خاتم النبیّین صلّی اللّٰه علیه و آله بدو قبله نماز میگزارد) و خدا از آنچه (مؤمنین و یهود و نصاری) میکنند بی‌خبر نیست (مؤمنین را که باین دستور رفتار مینمایند پاداش میدهد، و یهود و نصاری را که از روی حسد و رشک و تکبّر و گردنکشی این حقیقت را پنهان میکنند بعذاب همیشگی گرفتار میسازد)

(145) - وَلَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ بِکُلِّ آیَةٍ مَا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَمَا أَنْتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُمْ بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِینَ

145-و (چون یهود گفتند: اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای توجّه و رو آوردن بکعبه معجزه‌ای آورد یعنی چیزی بما بنمایاند که دیگران از آوردن مانندش عاجز و ناتوان باشند ما باو ایمان آورده میگرویم، خدای تعالی دربارۀ گفتار دروغشان و اینکه ایشان و نصاری میدانند تغییر قبله حقّ‌ و درست است و مخالفت و دوری نمودنشان با پیغمبر و مسلمانان از راه عناد و دشمنی است میفرماید:) بخدا قسم اگر برای کسانی (یهود و نصاری) که دارای کتابند هر آیه و نشانه‌ای (معجزه‌ای که بخواهند) بیاوری قبلۀ ترا پیروی نکنند و تو هم پیرو قبلۀ ایشان نخواهی شد، و (آنان با اینکه بر مخالفت با تو دربارۀ قبله اتّفاق دارند ولی خودشان هم از روی تعصّب و طرفداری از دین باطل و نادرستشان بر یک قبله نیستند، و) بعضی از ایشان پیرو قبله برخی نمیباشند (چون قبله یهود سمت صخرۀ «سنگ بزرگ» بیت المقدّس و قبله نصاری طرف مشرق است) و (برای اشاره به اینکه مخالفت آنان با پیغمبر در قبله از روی هوا و خواهش نفس است دربارۀ تهدید و ترساندنشان از عذاب الهی میفرماید:) بخدا قسم اگر (در امر قبله تو که پیغمبر هستی و نزد ما محبوبترین همۀ موجودات میباشی) پیروی خواهشهای ایشان کنی پس از آنکه ترا (از جانب خدا) علم و دانش آمده (دانستی کعبه تا روز قیامت قبله همگان است) تو هم در آن هنگام (بر فرض و تصوّر اینکه از آنان پیروی کنی) بی‌شکّ‌ از ستمکاران (بخود و سزاوار عذاب و کیفر) خواهی بود (تا چه رسد بایشان که از فضل و رحمت خدا بی‌بهره‌اند)

(146) - الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِیقًا مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

146- (و باز دربارۀ مخالفت اهل کتاب با پیغمبر اکرم که از روی عناد و دشمنی بوده، نه از جهت اینکه در نبوّت او شکّ‌ و شبهه‌ای داشتند میفرماید:) کسانی (علماء یهود و نصاری) را که (بتوسّط‍‌ پیغمبرشان: موسی و عیسی (علیهما السّلام) کتاب دادیم او را (: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را) میشناسند (که پیغمبر و فرستاده شدۀ خدا است) چنان که پسران خود را میشناسند (که فرزندانشان هستند) و گروهی از ایشان (برای حفظ‍‌ ریاست و پیشواییشان از راه دشمنی) حق و درستی (علامات و نشانه‌های نبوت و پیغمبری آن حضرت) را می‌پوشانند (برای پیروانشان بیان نمیکنند) در حالی که میدانند (حقّ‌ را پنهان میکنند، و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله همان پیغمبری است که در توراة و انجیل بآمدن او مژده داده شده و قبله او از بیت المقدّس بکعبه تغییر خواهد یافت)

(147) - الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

147- (و چون یهود و نصاری و منافقین دربارۀ تغییر قبله سخنان بسیار گفتند، خدای تعالی برای اینکه مسلمانان را شکّ‌ و دودلی روی ندهد فرمود: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله حقّ‌ و راستی (دربارۀ تغییر قبله) از جانب پروردگار تو است، پس تو از شکّ‌ کنندگان مباش (خطاب بحضرت است ولی مراد امّت آن بزرگواراند تا در کار قبله شکّ‌ و شبهه بخود راه ندهند)

(148) - وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

148-و (باز دربارۀ قبله میفرماید: اینکه ما کعبه را قبلۀ مسلمانان گردانیدیم چیز تازه‌ای نیست، زیرا) برای هر امّت و گروهی (از یهود و نصاری) جهت و سمتی (قبله‌ای) است که خدا روی آنان را بآن سو گردانیده (خدا ایشان را در زمان پیغمبرشان بمقتضای حکمت و مصلحت هنگام نماز بآن سو امر کرده) پس (شما ای مسلمانان) در کارهای نیکو (اطاعت و پیروی از پیغمبر اکرم در آنچه میفرماید بر دیگران) پیشی گیرید که هر جا باشید (بمیرید) خدا (روز قیامت برای پاداش و کیفر اعمالتان) همۀ شما (مؤمن و کافر) را (در یک جا گرد) میآورد، محقّقا خدا بر هر چیز توانا است (روز رستاخیز میتواند شما را گرد آورد اگر چه اجزاءتان پوسیده و پراکنده و نابود شده باشد)

(149) - وَمِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

149-و (برای اینکه مسلمانان بدانند مکان و جای نمازگزار موجب تغییر قبله نمیشود دوباره میفرماید: ای) پیغمبر) از هر جا (برای سفر) بیرون روی پس (در نماز) رویت را بسمت مسجد الحرام (که کعبه در آن است) بگردان، و (بدان) آن رو گردانیدن حق و درست (یا ثابت و پابرجا) است از جانب پروردگارت (که تا روز قیامت نسخ و زائر نمیگردد) و خدا از آنچه (تو و امّتت) بجا میآورید بی‌خبر نیست (گویی در کمینگاه شما را میپاید، پس مبادا کاری بر خلاف رضاء و خوشنودی او انجام دهید)

(150) - وَمِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِی وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

150-و (برای تأکید و استوار ساختن حکم قبله و اینکه در تغییر آن شکّ‌ و دودلی روی ندهد دوباره میفرماید: ای پیغمبر) از هر جا بیرون شدی پس رویت را بمسجد الحرام بگردان، و شما هم (ای مسلمانان) هر جا هستید (در نماز) روی خودتان را بآن سو بگردانید تا مردم (مشرکین و اهل کتاب) را بر شما حجّت و دلیلی نباشد (مشرکین نگویند: کعبه قبلۀ ابراهیم بوده چرا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله که میگوید: من پیرو ملّت و طریقۀ ابراهیم هستم بآن سو نماز نمیگزارد، و یهود نگویند: در توراة نوشته از صفات خاتم النّبیّین آنست که بسوی دو قبله نماز خواهد خواند، پس محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله که تنها بسوی بیت المقدّس نماز میخواند پیغمبر نمیباشد) مگر کسانی را از ایشان که (بخود) ستم کردند (حقّ‌ را پنهان نمایند و سخنان نادرستشان را حجّت و دلیل پندارند) پس از (سرزنش) اینان (مشرکین که میگفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بکعبه روگردانید و زود باشد پیرو دین و آئین ما گردد، و یهود که میگفتند: چون پیغمبر اکرم شهر و خویشان خود را دوست دارد قبلۀ ما را رها نمود) مترسید و از (رفتار بر خلاف فرمان) من (که موجب عذاب همیشگی است) بترسید، و تا نعمت خود را بر شما تمام نموده و کامل گردانم (شما را بوسیلۀ طاعت و فرمانبری از خود ببهشت که بزرگترین نعمتها است درآورم) و تا شما (بسبب رو آوردن سوی کعبه باحکام دین مقدّس اسلام که خیر و صلاح دنیا و آخرت در آنست) را یابید

(151) - کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

151- (و کامل گردانیدن نعمت دربارۀ تغییر قبله) چنان (است) که (پیش از این هم آن را تمام کردم به اینکه) رسول و پیغمبری از (جنس) خودتان (که موجب شرافت و بزرگواری است) در میان شما فرستادیم که آیات و نشانه‌های ما را (که دلالت بر توحید و یگانگی خدای تعالی و نبوّت و پیغمبری او دارد) بر شما میخواند، و شما را (از پلیدی شرک کفر، نفاق، خونریزی و مانند آن) پاک و پاکیزه میسازد، و کتاب (قرآن کریم) و حکمت (احکام دین: حلال، حرام، مستحبّ‌، مکروه و مباح) را بشما میآموزد، و آنچه را نمیدانستید (و ممکن نبود از راه فکر و اندیشه بآن عالم و دانا گردید، از راه وحی) بشما یاد می‌دهد

(152) - فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ

152- (یا چنان که در میان شما پیغمبری از خودتان فرستادیم) پس مرا یاد کنید (از اوامر و نواهی من پیروی نمائید) تا من هم (در دنیا و آخرت برحمت و مهربانی و احسان و نیکی) شما را یاد کنم، و مرا (بر نعمتهای ظاهری: صحّت و تندرستی و امنیّت و آسودگی و مانند آن و نعمتهای باطنی: فرستادن پیغمبر و راهنمایی بصراط‍‌ مستقیم و راه راست یعنی دین مقدّس اسلام) شکر و سپاس گزارید، و (آنها را) کفران و ناسپاسی ننمائید (که بسختترین عذاب و شکنجه گرفتار خواهید شد)

(153) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ

153- (و چون حقیقت شکر و سپاسگزاری خدای تعالی یادآوری از نعمتها و پیروی از جمیع اوامر و دوری از همۀ نواهی او است و آن بر مردم سخت و دشوار مینمایاند، امر بصبر و شکیبایی و توجّه و روآوردن بسوی خود نموده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اید بوسیلۀ شکیبایی (از گناهان) و نماز (که در آن یاد خداوند سبحان و خشوع و فروتنی برای او و تلاوت و خواندن قرآن «که در آن وعد و نوید بهشت و وعید و ترساندن از دوزخ است» میباشد از خداوند متعال برای پیروی از اوامر و نواهیش) کمک و یاری درخواست نمائید که بی‌شکّ‌ خدا با صبرکنندگان است (آنان را در هر کاری کمک و یاری میکند و توفیق میدهد تا سختی عبادت و بندگی بر ایشان آسان گردد)

(154) - وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ

154-و (چون بندگان را امر کرد برای دشواری پیروی از اوامر که یکی از آنها جهاد است از او کمک و یاری بطلبند در پی آن ایشان را بجنگ کردن در راه حقّ‌ ترغیب نموده میفرماید:) برای کسانی که در راه خدا (دین مقدّس اسلام کارزار نموده و) کشته میشوند نگوئید: مردگانند، بلکه ایشان زندگانند و لیکن شما (کیفیت و چگونگی زندگیشان را) درک نمیکنید و درنمییابید (این آیه دربارۀ شش تن از مهاجرین و هشت تن از انصار که در جنگ بدر «نام موضعی است بین مکّه و مدینه» کشته شدند و مسلمانان میگفتند: فلان کس مرد، فرود آمده است)

(155) - وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ

155-و (پس از آنکه امر بشکیبایی نمود اکنون برای اینکه بدانند بلاءها و سختیها از جانب خدا است و آن از جهت امتحان و آزمایش ایشان است تا مطیع و فرمانبردار از آنان بر دیگران آشکار شده و ممتاز و برگزیده شود میفرماید:) هرآینه ما شما را (مانند آزمایش کنندگان) بیازمائیم بچیزی (نوعی) از ترس و بیم (از دشمنانتان) و گرسنگی (بسبب فقر و بی‌چیزی) و نقصان و کم شدن داراییها (بر اثر سرقت و دزدی و غارت و چپاول) و نقصان جانها (بسبب کشته شدن و بیمار گشتن) و کم شدن میوه‌ها (بر اثر قحطی و خشکسالی و آفتها، یا بسبب مردن فرزندان چون فرزند ثمره و میوۀ دل پدر و مادر است) و (ای پیغمبر) صبرکنندگان (در بلاءها و گرفتاریها) را (بثواب و پاداش بسیار و نیکویی عاقبت و پایان کار، یا بظهور و آشکار شدن حضرت قائم یعنی امام دوازدهم «عجل اللّٰه تعالی له الفرج» که تأویل آنست) بشارت و مژده، ده

(156) - الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ

156-آنان (صبرکنندگان) کسانی هستند که هر گاه مصیبت و اندوه و گرفتاری بایشان روی دهد (راضی برضاء و خواستۀ خدا بوده و بروز جزاء و رستاخیز اعتقاد و باور داشته) میگویند: ما از آن خداوندیم) مملوک و در تصرّف او هستیم، پس آنچه برای ما پیش آورد خیر و نیکی و صلاح و شایستگی ما را خواسته است) و ما (روز قیامت) بسوی (ثواب و پاداش و رحمت) او بازمیگردیم

(157) - أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

157-آن صبرکنندگان (بر بلاء و گرفتاریها) را از جانب پروردگارشان درودها (برکات و نیکبختیها) و رحمت و مهربانی (نعمت و بخشش) بر آنها است (از این جمله استفاده میشود که صلوة و درود از خصائص پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله نیست بلکه جائز و روا است که بر غیر او بتنهایی نیز درود فرستاده شود، بنا بر این درود فرستادن بر آل آن حضرت «ائمه معصومین صلوات اللّٰه علیهم» مسلما جائز و سزاوار خواهد بود) و آنان همان راه یافتگان (براه حقّ‌ و خیر و نیکی و صلاح و رستگاری) اند

(158) - إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ

158- (و پس از بیان امتحان و آزمایش بندگان ببرخی از احکام حجّ‌ که از جملۀ تکالیف با مشقت و رنج است اشاره نموده میفرماید:) صفا و مروه (نام دو کوه در مکّه) از نشانه‌های (مناسک و عبادات برای) خدا است، پس هر که خانۀ (خدا) را قصد کند (اعمال مخصوصۀ آن را انجام دهد) یا عمره (که عمل مخصوص است) بجا آورد گناهی بر او نیست که بآن دو (کوه) طواف نماید (طبق دستور شرع از صفا بمروه رود و از مروه بصفا بازگردد) و هر که بمیل و رغبت خود کار نیکی (حجّ‌ یا عمره یا هر واجب و مستحبّی) را انجام دهد خدا (طاعت و بندگیش را) جزاء و پاداش دهنده (و بکردار او و بهمۀ بندگانش) دانا است (این آیه هنگامی فرود آمد که مسلمانان گمان میکردند سعی و رفتن بصفا و مروه عملی است که مشرکین برای آن دو بتی که در بالای آن دو کوه نهاده شده بود بجا میآوردند)

(159) - إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَی مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ

159- (سپس حقتعالی مردم را بآشکار ساختن حقّ‌ ترغیب و از پنهان نمودن آن نهی کرده میفرماید:) البته کسانی که نشانه‌های روشن (دربارۀ حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) و هدایت و راهنمایی (بسوی حقّ‌) را که ما فرستادیم پنهان میکنند پس از آنکه آن را برای مردم در کتاب (توراة و انجیل و سائر کتابهای آسمانی) بیان و آشکار نمودیم، خدا آنان را لعن خواهد نمود (از رحمت خود دور میگرداند) و لعنت کنندگان هم (هر که هست از فرشتگان و جنّ‌ و انس و خودشان نیز) ایشان را لعن و نفرین مینمایند (میگویند: لعن اللّٰه الظالمین یعنی خدا ستمکاران را لعن کند)

(160) - إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولَئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ

160-مگر کسانی که (از پنهان کردن حقّ‌) توبه و بازگشت نمایند، و (مفاسد و تباهکاریهای) خود را اصلاح و نیکو گردانند، و (پوشیده‌ها را) روشن و آشکار کنند، پس توبۀ ایشان را میپذیرم و منم بسیار توبه پذیر مهربان

(161) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ

161- (و دربارۀ کفّار و آنان که حقّ‌ را پنهان میکنند و بی‌توبه بمیرند میفرماید:) محقّقا کسانی که کافر شدند (حقّ‌ را پنهان نمودند، و یا بخدا و رسول نگرویدند) و در حال کفر مردند (و توبه نکردند) لعنت خدا و نفرین فرشتگان و مردم همگی (مؤمن و کافر چنان که تفسیر شد) برایشان است

(162) - خَالِدِینَ فِیهَا لَا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ یُنْظَرُونَ

162-در حالی که همیشه در آن لعنت (یا در آتش) گرفتارند، عذاب و شکنجۀ (آتش) از ایشان سبک نخواهد شد، و آنان را مهلت نمیدهند (تا از کردار زشتشان عذر و پوزش بخواهند، و یا بنظر رحمت و مهربانی بایشان نمینگرند)

(163) - وَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ

163-و (پس از تهدید و ترغیب کفّار دربارۀ پیغمبر اکرم همۀ مردم را بتوحید خالص و یکتا دانستن خود دعوت نموده میفرماید:) خدای شما خدای یکتا است، خدایی که شایستۀ پرستش باشد جز او نیست، بسیار بخشندۀ (نعمتها و) بی‌اندازه مهربان (آمرزندۀ گناهان) است

(164) - إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

164- (و چون خدای تعالی کفّار را آگاه نمود به اینکه خدای همه یکی است و دوّمی برای او نیست، گفتند: دلیل بر آن چیست‌؟ این آیه را که دارای هفت دلیل است بر وحدانیّت و یگانگی خود فرستاد:) محقّقا در خلقت و آفرینش آسمانها (که بی‌ستون برافراشته) و زمین (که گسترده) و پی در پی رفت و آمد شب و روز (یا اختلاف و دوگانگی آنها در بلندی و کوتاهی) و در کشتیها که برای سود رساندن مردم در دریا روان‌اند (رفت و آمد میکنند) و در آب (باران) که خدا از آسمان فرود آورده، و بوسیلۀ آن زمین را پس از مردن (بی‌گیاه شدن) زنده ساخته (سبز و خرّم گردانیده) و در هر جنبنده‌ای (حیوانات گوناگون از چرنده، پرنده، درنده، بیابانی و دریایی) که در زمین پراکنده کرده، و در گردش وزیدن بادها (بهر سمتی) و در ابر که میان آسمان و زمین مسخر و رام شدۀ (بادها) است (که آن را بمشیّتن و خواست خدا به هرجا که بایستی ببارد یا نبارد میگرداند) هرآینه آیات و نشانه‌هایی (بر وجود و هستی خدا و وحدت و یگانگی و علم و دانایی و قدرت و توانایی و سائر صفات او) است برای گروهی که خردمندند، و (بوسیلۀ عقل و خردشان در آنها) فکر و اندیشه بکار برند

(165) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ

165-و (با این همه آیات و نشانه‌ها بر توحید و یگانه دانستن خدا) برخی از مردم کسانی هستند که جز خدا (بتها یا رؤساء و پیشوایانشان را که پیرو آنانند) نظیر و مانندها (ی او) میگیرند (آنها را برگزینند) ایشان را دوست دارند (اطاعت و پیروی میکنند) مانند دوست داشتن (اطاعت و پیروی نمودن از) خدا، و آنان که ایمان دارند دوستیشان بخدا محکم و استوارتر است (هیچگاه دست از دوستی نمیکشند، و هرگز بغیر او رو نمیآورند بخلاف مشرکین و یا پیروان رؤساء و پیشوای ضلالت و گمراهی که چون بتی یا پیشوایی را بهتر از بت و یا پیشوای خود میدیدند آن را میپرستیدند و یا از آن پیشوا پیروی میکردند) و اگر آنان که (بخودشان) ستم کردند (کافراند و بت میپرستند) ببینند هنگامی (روز قیامت) که عذاب و سختی (دوزخ) را می‌بینند، همۀ قدرت و توانایی از آن خدا است (هرآینه از گفتار و کردارشان پشیمان میشوند) و محقّقا عذاب و شکنجۀ خدا (برایشان) سخت است

(166) - إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ

166-هنگامی که رؤساء و پیشوایان (ضلالت و گمراهی) از پیروان (شان) بیزاری جویند، و عذاب و شکنجه (ای که برای آنان آماده شده است) را می‌بینند، و هر وسیله و دستاویزی (مانند خویشی و دوستی و عهد و پیمان با یکدیگر) از ایشان گسیخته شود

(167) - وَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا کَذَلِکَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ

167-و پیروان (آن پیشوایان چون بیزاری آنان را بینند) گویند: کاش برای ما (پیروان و پیشوایان، بدنیا) بازگشتی بود تا از ایشان بیزاری مینمودیم، چنان که آنان (در اینجا) از ما بیزاری مینمایند، اینگونه خدا اعمال و کردارشان را با حسرتها و پشیمانیها (: چرا چنین کردیم و کاش فلان کار بجا نمیآوردیم) بآنان نشان میدهد، و ایشان (پیشوایان و پیروان) از آتش بیرون رونده نیستند (همیشه در آن ماندگاراند)

(168) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

168- (و پس از بیان توحید و شرک، نعمتهایی را که بموحّدین و مشرکین عطاء فرموده یادآور شده است، و گفته‌اند: چون قبیلۀ ثقیف و خزاعه و بنی عامر بن صعصعه و بنی مدلج برخی از کشتها و چهارپایان و بحیرة و سائبة و وصیلة و حام را «که معنی آنها در ترجمه و تفسیر آیه یکصد و سوّم پنجم بیان میشود» بر خود حرام کرده بودند خدای تعالی این آیه فرستاد:) ای مردم بعضی از آنچه در زمین است (خوردنیها) را بخورید در حالی که حلال و روا و لذیذ و گوارا (یا از شبهه «چیزی که حلال و حرام آن معلوم نیست» پاک و پاکیزه) باشد، و از گامها (آثار و نشانه‌ها) ی شیطان پیروی ننمائید، زیرا او دشمن آشکار شما است (شما را میفریبد تا بعذاب جاوید گرفتار سازد، پس بپیروی از او حلال را حرام را حلال نکنید که غیر خدا حق ندارد و شایسته نیست چیزی را حلال یا حرام نماید، و اگر کسی در این باره حکم دیگری را بپذیرد برای او شریک و انبار قرار داده است)

(169) - إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

169-جز این نیست که شیطان شما را فرمان میدهد ببدی (گناهان پنهان) و کار زشت (گناهان آشکار) و اینکه بگوئید بر خدا آنچه را نمیدانید (برای او شریک و همتا و فرزند قرار دهید و حلال را حرام و حرام را حلال گردانید)

(170) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ

170-و (در نکوهش پیروان شیطان میفرماید:) هر گاه بایشان (مشرکین و کفّار) گفته شود: پیروی کنید آنچه را خدا فرستاده (طبق اوامر و نواهی قرآن کریم رفتار کنید) گویند:(ما از قرآن پیروی نکنیم) بلکه پیروی میکنیم آنچه (عقائد و اعمالی) را که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، آیا از پدران خود پیروی میکنند و اگرچه پدرانشان چیزی (حکمی از احکام دین خدا) را نمیفهمیدند و (در آن) تأمل و اندیشه نمیکردند و راه راست را نمیشناختند؟!

(171) - وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ

171-و (دربارۀ تقلید و پیروی نمودن ایشان از پدرانشان بی‌تأمل و اندیشه و نپذیرفتنشان دعوت حقّ‌ را مثل زده میفرماید:) مثل و سرگذشت (دعوت کنندۀ) کفّار (را براه حقّ‌) مانند داستان کسی است که بانگ میزند بچیزی (چهارپایی) که جز صدا و آواز نشنود (و معانی را درک ننماید، پس ایشان در حقیقت) کراند (که سخن حقّ‌ نمیشنوند و) گنگ‌اند (که حق نمیگویند و) کوراند (که راه راست را نمی‌بینند) پس ایشان (چون در کار خود فکر و اندیشه نمیکنند و عقل و خردشان را بکار نمی‌بندند) بی‌خرداند

(172) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ

172- (پس خطاب بمؤمنین کرده و نعمتهای خود را یادآور شده و آنان را بشکر و سپاسگزاری از آنها راهنمایی نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آوردید از چیزهای پاک و پاکیزه (حلال و روا) که بشما روزی دادیم بخورید و شکر و سپاس خدا بجا آورید اگر شما (از روی اخلاص و راستی) تنها او را میپرستید (زیرا عبادت و بندگی خدا تمام و کامل نمیگردد مگر بشکر و سپاسگزاری از او)

(173) - إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

173- (پس از آن بحرمت و ناروا بودن خوردن برخی از چیزهایی که مشرکین آنها را حلال و روا میدانستند اشاره نموده میفرماید:) جز این نیست که خدا بر شما حرام و ناروا کرده است مردار (حیوانی که خود مرده باشد و یا بخلاف دستور شرع کشته و شکار شود) و خون (که در رگها روان است، نه خونی که پس از ذبح و گلو بریدن در گوشت میباشد) و گوشت خوک (و تمام اجزاء آن) و آنچه (حیوان حلال گوشت) را که هنگام ذبح غیر نام خدا را (نام بتها مانند باسم اللاّت و باسم العزی یعنی بنام لات و عزّی «نام دو بت بوده» که زمان جاهلیّت هنگام ذبح میگفتند، یا نام پیغمبران و غیر ایشان هر چه باشد) بر آن صدا زنند، پس کسی که (بر اثر گرسنگی که راه بجایی نداشته باشد یا باکراه و وا داشتن دیگری او را) مضطرّ و بیچاره گردد در حالی که ستمکار (نافرمان) نباشد، و از حدّ تجاوز نکند (باندازه‌ای که از گرسنگی نمیرد از آنها بخورد) گناهی بر او نیست، البته خدا بسیار آمرزنده (پنهان کنندۀ قبائح و زشتیها و) بی‌اندازه مهربان است (که راضی بضرر و زیان بندگانش نیست)

(174) - إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

174- (و چون علمای یهود پیش از بعثت حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله بپیروان خود میگفتند: نزدیک است خدای تعالی از مکّه پیغمبری بفرستد که شما را از معاصی و گناهان نهی نموده و بازدارد، و پس از مبعوث شدن آن بزرگوار ترسیدند که اگر نبوت و پیغمبری او را تصدیق نمایند همۀ مردم باو بگروند و از بهره‌هایی که هر سال از راه ریاست و پیشوایی از ایشان بدست میآوردند محروم و نومید شوند از اینرو صفات پیغمبر اکرم را که در توراة نوشته بود تغییر دادند و گفتند: پیغمبر آخر الزّمان را صفاتی است که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دارای آن صفات نیست، خداوند سبحان این آیه فرستاد:) محقّقا کسانی (علمای یهود) که از کتاب (توراة) پنهان کردند آنچه (صفات پیغمبر اکرم) را که خدا فرو فرستاده و بجای آن میخرند (بدست میآورند) بهای اندک (کالای دنیا) را (که هر چند بسیار باشد در برابر نعمتهای خدای تعالی در آخرت اندک بلکه هیچ است) آن گروه شکمهاشان را جز از آتش پر نمیکنند (کالای دنیا را که از راه غیر حقّ‌ و نادرستی بدست میآورند سبب گردد که در قیامت بعذاب و آتش جاوید گرفتار شوند، پس گوئیا اکنون آتش میخورند) و روز رستاخیز خدا با ایشان (از روی لطف و مهربانی) سخن نمیگوید، و آنان را پاک و پاکیزه نمیگرداند (گناهانشان نمیآمرزد) و برای ایشان (در دوزخ) عذاب و شکنجۀ دردناک است

(175) - أُولَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَی وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النَّارِ

175-آن گروه کسانی هستند که (در دنیا) گمراهی (کفر و ناگرویدن) را بهدایت و رستگاری (ایمان و گرویدن) و (در آخرت) عذاب و شکنجۀ (دوزخ) را بآمرزش (بهشت جاوید) خریدند (ایمان را که خدا بآن امر کرده و بهشت را که جایگاه همیشگی ایشان گردانیده از دست دادند و بجای آن کفر و دوزخ گرفتند) پس چه چیز آنان را بر آتش شکیبا (یا دلیر و بی‌باک) نموده است‌؟!(گویی آتش محبوب و دل پسند ایشان است که سعادت و نیکبختی خود را میدهند و آن را میستانند، و رنه هویدا است که نمیتوان بر آتش صبر و شکیبایی نمود)

(176) - ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتَابِ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ

176-آن عذاب (یا آن گمراهی) ایشان بسبب آنست که خدای تعالی کتاب (توراة) را براستی و درستی فرستاد (و آنان کافر شدند و علائم و نشانه‌های نبوّت پیغمبر اکرم را از آن پنهان نمودند) و البته کسانی (کفّار) که در کتاب (های آسمانی) اختلاف نمودند (ببرخی از آن ایمان آوردند و ببعضی کافر شدند) هرآینه در خلاف و دشمنی دور از حقّ‌ هستند

(177) - لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَی الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

177- (و از اختلاف و دشمنی ایشان آنست که پس از تغییر قبله از بیت المقدّس بسوی کعبه هر یک از یهود و نصاری میگفتند: نیکویی روی آوردن بسوی قبله ما است، و همیشه اوقات دربارۀ آن گفتگو نموده و طاعت و بندگی را منحصر در آن میدانستند، خدای تعالی این آیه فرستاد: تنها) نیکویی آن نیست که روهای خود را (مانند نصاری) سمت مشرق، و (مانند یهود سوی) مغرب بگردانید، بلکه نیکوکار (یا نیکویی، نیکویی) کسی است که بخدا و روز قیامت و همۀ فرشتگان (و جبرئیل که یهود دشمن او هستند) و کتابها (ی آسمانی) و پیغمبران ایمان آورد، و مال و دارایی (خود) را با آنکه آن را دوست دارد (یا با آنکه دادن آن را دوست دارد، یا برای دوستی با خدا) بخویشان (خود یا بخویشان پیغمبر اکرم) و کودکان پدر مرده و تهی دستان (آبرومند که سؤال و درخواست نمیکنند) و رهگذران (مسافرین که چیزی ندارند تا بهمین خویش بازگردند) و درویشان (که از روی بیچارگی سؤال و درخواست مینمایند) و در راه آزاد کردن بندگان بدهد (ایشان را خریداری کرده و در راه خدا آزاد نماید) و نماز را (با شرائط‍‌ آن) بر پا دارد (بجا آورد) و زکاة (پاره‌ای از مال و دارایی) را (که در کتب فقه تعیین شده بمستمندان) بدهد، و چون با یکدیگر عهد و پیمان بستند بعهدشان وفاء کنند، و در فقر و بی‌چیزی و رنج و سختی (بیماری) و هنگام جنگ (جهاد و کارزار با دشمنان دین خدا) صابر و شکیبا باشند، آن گروه (دارای این صفات) آنانند که (در دین و ایمان و پیروی از حقّ‌) راستگو و (از همه گناهان) پرهیزکاراند (بزرگان از مفسرین را عقیده بر این است که این آیه رهبر انسان است بهمۀ کمالات، زیرا کمالات، منحصرۀ در سه چیز است: صحّت و درستی اعتقاد، و حسن معاشرت و نیکویی آمیزش، و تهذیب و پاکیزه نمودن نفس، و دربارۀ صحّت و اعتقاد من امن باللّٰه را تا و النبیین و دربارۀ حسن معاشرت و اتی المال را تا و فی الرقاب و دربارۀ تهذیب نفس و اقام الصلاة را تا آخر آیه بیان کرده، و از اینرو است که پیغمبر اکرم صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: هر که باین آیه رفتار کند ایمان را کامل گردانیده است)

(178) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَی بِالْأُنْثَی فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ

178- (و پس از یادآوری وظائف عبودیّت و بندگی برخی از احکام را بیان نموده و چون مهمترین آنها قانون قصاص دربارۀ کشتگان است که حیات و زندگی هر قوم و گروهی وابسته بآن است، آن را مقدّم داشته میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید دربارۀ کشتگان قصاص (مساوات و برابری در لوح محفوظ‍‌ یعنی کتاب خدا که تا روز قیامت هر چه هست در آن است) بر شما نوشته (واجب) شده (با کشنده چنان رفتار کنید که او با کشته شده کرده، و بر کشنده واجب است که خود را تسلیم نموده در دسترس گذارد تا «اگر ولیّ‌ و صاحب دم یعنی طرفدار کشته شده راضی بدیه و خونبها نشد» او را بکشند، و بر ولیّ‌ دم واجب است در قصاص از حدّ تجاوز نکند و بر مؤمنین واجب است کشنده را در تجاوز نکردن بر او و ولیّ‌ دم را در گرفتن حقّ‌ خود کمک و یاری نمایند، و شرط‍‌ در قصاص آنست که کشته شود) آزاد بجای آزاد، و غلام عوض غلام، و زن بجای زن (گفته‌اند: در جاهلیّت میان دو قبیله خونها ریخته شده بود و قدرت و توانایی یکی از آن دو قبیله بر دیگری بیشتر بود ایشان سوگند یاد نمودند که ما از شما بجای غلام، آزاد و بجای زن، مرد و بجای یک تن دو تن خواهیم کشت، پس از پیدایش اسلام نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمده و در این باره منازعه و گفتگو کردند، حقتعالی این آیه فرستاد و ایشان را بقصاص و برابری امر نمود) پس کسی (قاتل و کشنده‌ای) که برای او از برادرش (ولیّ‌ دم که برادر دینی قاتل است) چیزی عفو و گذشت شد (ولیّ‌ دم او را قصاص ننمود و بدیه و خونبها راضی گشت) پس (آن عفو و گذشت) پیروی کردن از معروف و پسندیده و رساندن (قاتل دیه و خونبها را) بسوی او (ولیّ‌ مقتول) باید از راه احسان و نیکویی باشد (وارث مقتول در گرفتن خونبها سختگیری نکند و قاتل هم در پرداخت آن کوتاهی ننماید) آن حکم (عفو یا قصاص یا راضی شدن بگرفتن خونبها) از جانب پروردگارتان تخفیف و آسانی (در کار بر شما) و رحمت و مهربانی است (چون بر اهل توراة قصاص یا عفو بود و گرفتن خونبها روا نبود، و بر اهل انجیل عفو یا گرفتن دیه بود و قصاص روا نبود) و کسی که پس از (گرفتن) آن (خونبها یا پس از عفو) تجاوز کند (قاتل را بکشد) برای او (در آخرت) عذاب و شکنجۀ دردناک است (گفته‌اند: در دنیا هم برای او عذاب است به اینکه او را میکشند، زیرا حقّ‌ او بعفو یا بگرفتن خونبها ساقط‍‌ شده)

(179) - وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

179-و (بحکمت و مصلحت حکم قصاص اشاره نموده میفرماید: ای مردم) برای شما در (حکم) قصاص (درباره کشتگان) حیات و زندگی است ای خردمندان (که بعواقب امور و پایان کارها بینائید، و کسی که بداند قصاص واجب است و اگر دیگری را بکشد او را میکشند کشتن کسی را قصد نمیکند، و دیگر آنکه بسبب کشتن قاتل فساد و تباهکاری و خونریزی کمتر روی میدهد و حیات و زندگی با آسودگی میگذرد، پس قصاص واجب گردید) تا شما (از ترس و بیم آن از کشتن یکدیگر) بپرهیزید

(180) - کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

180- (پس از بیان حکم قصاص که قسمی از اقسام مرگ است بمناسبت آن حکم وصیّت هنگام مرگ را بیان نموده میفرماید:) نوشته (واجب) شد بر شما هر گاه یکی از شما را (نشانۀ) مرگ ظاهر و هویدا گشت اگر مال و دارایی (اندک یا بسیار) دارد، وصیّت و سفارش کردن برای پدر و مادر و خویشان از روی عدل و انصاف و نیکویی است (بطوری که از ثلث و سه یک تجاوز نکند و غنیّ‌ و دارای آنها را برتری ندهد و بوارث زیان نرساند) آن وصیّت حقّ‌ و ثابت و پابرجا است بر پارسایان (آنان که پیرو تقوی و پرهیزکاری هستند و پدر و مادر و خویشان را از خود نومید نمیگردانند، گفته‌اند: وجوب وصیّت بآیه مواریث «س 4 ی 11» نسخ شده چون خدای تعالی در آنجا حصه و بهرۀ همه را خود تعیین نموده است، بله جواز و مستحبّ‌ بودن وصیّت باقی است، و نیز گفته‌اند: نسخ نشده زیرا نسخ هنگامی است که بین آیۀ مواریث و آیۀ وصیّت منافات و مخالفت باشد در صورتی که چنین نیست)

(181) - فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

181-پس (خداوند سبحان کسی را که وصیّتی را تغییر دهد بعذاب و کیفر تهدید نموده میفرماید:) هر که (وصیّ‌ یا شاهد یا حاکم یا غیر ایشان) وصیّت و سفارش را (بطوری که وصیّت کننده وصیّت کرده) تغییر دهد پس از آنکه آن را (از وصیّت کننده یا از دیگری) شنیده (تحقیق نموده و نزد او ثابت گشته و دانسته) پس گناه تغییر بر کسانی است که آن را تغییر میدهند (نه بر وصیّت کننده، چون وصیّت اگرچه مستحبّ‌ هم باشد عمل بآن بی‌تغییر واجب است) البته خدا شنوای دانا است (سخنان وصیّت کننده و تغییر دهندۀ وصیّت را میشنود و بر نیّت و اندیشه‌های ایشان آگاه است، و)

(182) - فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

182-پس (از تهدید کسی را که حقّ‌ را بباطل و نادرستی تغییر میدهد نیکویی کسی را که باطل را بحقّ‌ و درستی برمیگرداند بیان نموده میفرماید:) کسی (وصیّ‌ یا وارث یا مجتهد) که بترسد (یا بداند) از اینکه وصیّت کننده از حقّ‌ رو گردانیده (در بیشتر از ثلث و سه یک مال وصیّت کرده) یا بترسد از اینکه او گناهی را وصیّت نموده پس میان ایشان (ورثه و آنان که دربارۀ ایشان وصیّت شده) اصلاح نماید (وصیّت را تغییر دهد و باطل و نادرستی را بدستور شرع بحقّ‌ و درستی بازگرداند) بر او (در این تغییر وصیّت) گناهی نیست، محقّقا خدا آمرزندۀ (تغییر دهندۀ چنین وصیّتی است و) مهربان (باو) است (او را ثواب و پاداش میدهد)

(183) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

183- (پس از آن واجب دیگری را بیان کرده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید روزه داشتن بر شما نوشته و واجب شد چنان که بر کسانی (پیغمبران، یا پیغمبران امتهاشان) که پیش از شما بودند واجب گردیده تا (بوسیلۀ آن از معاصی و گناهان) پارسا و پرهیزکار شوید (زیرا روزه شهوت و خواهش نفس را میکاهد و شما را از حرام و ناروا بازمیدارد)

(184) - أَیَّامًا مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

184-روزهای شمرده (تعیین) شده را (که در آیه بعد بیان میشود) روزه گیرید، پس هر که از شما بیمار (بطوری که خوف داشته روزه باو زیان میرساند) یا مسافر باشد بر او است بشمار آن روزها (ی بیماری و سفر که روزه نگرفته) از روزهای دیگر (در غیر ماه رمضان) روزه بگیرد، و کسانی که میتوانند روزه بگیرند (و نمیگیرند) فدیه و بجای آن یک مسکین و بی‌چیز را طعام و خوراک بدهند (و او را سیر نمایند) و کسی که بمیل و رغبت خیر و نیکی بجا آورد (بیشتر از یک مسکین را طعام دهد، یا بیک مسکین بیشتر از مقدار فدیه بدهد) پس آن برای او بهتر است، و روزه گرفتتان برای شما (از فدیه و عوض دادن) بهتر است اگر (بفضیلت و برتری روزه) دانا باشید (گفته‌اند: معنی آیه آنست که توانایان بر روزه گرفتن میخواهند روزه بگیرند و میخواهند فدیه و عوض دهند، ولی این حکم بفرمودۀ خدای تعالی در آیۀ بعد:

(185) - شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًی لِلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَی مَا هَدَاکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

185- (آن روزهای معلوم که باید در آن روزه گرفت) ماه رمضان است که (ابتداء فرستادن) قرآن در آن ماه نازل شده (یا همۀ آن در آن ماه ببیت المعمور «خانه‌ایست در آسمان چهارم برابر کعبه که بعبادت و بندگی فرشتگان معمور و آباد است» فرود آمده، و پس از آن در مدّت بیست سال اندک اندک بپیغمبر اکرم نازل گردیده) در حالی که قرآن برای مردم راهنما (ی ضلالت و گمراهی) و نشانه‌های آشکار هدایت و راهنمایی (بسوی احکام) و جدا کنندۀ بین حقّ‌ و باطل است، پس هر که از شما در آن ماه (در وطن خود) حاضر باشد باید آن ماه را روزه گیرد، و کسی که بیمار یا مسافر است بر او است که بشمار آن روزها (ی بیماری و سفر که روزه نگرفته) از روزهای دیگر (در غیر ماه رمضان) روزه بگیرد، خدا (در همۀ کارها) برای شما آسانی میخواهد و دشواری نمیخواهد (از اینرو دستور داده در سفر و هنگام بیماری روزه دار نباشید) و امر بقضای روزۀ (روزهایی که در ماه رمضان بیمار یا مسافر بوده‌اید) برای آن است که شمارۀ روزهای روزه را کامل گردانید، و خدا را ببزرگی یاد کنید بر آنچه (احکامی که) شما را (بآنها) راهنمایی نموده است، و (بر نعمتهای او) سپاسگزار باشید

(186) - وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

186-و (پس از بیان حکم روزه بندگانش را بدعاء و درخواست حوائج و خواسته‌ها ترغیب مینماید، روایت شده: اعرابیّ‌ «عرب بیابانی» از پیغمبر اکرم پرسید: آیا پروردگار ما نزدیک است با او راز گوئیم، یا دور است بآواز بلند بخوانیمش‌؟ این آیه فرود آمد:) هر گاه بندگانم ترا از (چگونگی) من (با ایشان هنگام دعاء و درخواست) بپرسند، پس (بگو:) من نزدیکم (بگفتار و کردار و احوال آنان دانا هستم و دعاء و درخواستشان را میشنوم، چنان که شخص نزدیک سخن همنشین خود را میشنود) دعای درخواست کننده را هر گاه مرا بخواند اجابت مینمایم، پس باید بندگان هم (چون آنان را بطاعت و بندگی میخوانم دعوت) مرا اجابت نموده بپذیرند، و باید بمن ایمان آورند (در ایمانشان ثابت و پابرجا باشند و بدانند من بر آنچه بخواهند قادر و توانایم) تا (بحقّ‌ و خواسته‌هاشان) راه یابند

(187) - أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَی نِسَائِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَعَفَا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَی اللَّیْلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

187- (پس از آن برخی از احکام روزه را بیان میفرماید، روایت شده: خوردن و آشامیدن در شب ماه رمضان پس از خوابیدن پیش از افطار، و نکاح و همبستر شدن با زنان در شب و روز ماه رمضان حرام بود، و یکی از اصحاب رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مرد پیر ناتوان بنام مطعم ابن جبیر روزه بود هنگام افطار و روزه گشودن، زن او در آوردن طعام و خوراک کندی کرد، پس پیش از آنکه افطار نماید خوابید چون بیدار شد بزنش گفت: خوردن در این شب بر من حرام گردید، و بامداد فردا برای کندن خندق حاضر گشت و بر اثر ضعف و سستی بیهوش شد، و گروهی از جوانان هم در شب ماه رمضان در پنهانی نکاح میکردند، خدای تعالی این آیه فرستاد و نکاح در شب ماه رمضان و خوردن پس از خواب را تا طلوع فجر یعنی آشکار شدن روشنی صبح حلال گردانید:) در شب (ماه) روزه جماع و همبستر شدن با زنهای خودتان برای شما حلال شد (زیرا) زنها پوشاک شمایند و شما پوشاک ایشان (چون هر یک دیگری را از زنا و جمع شدن با زن حرام که لازمه آن کشف عورت نزد اجنبیّ‌ است بازمیدارد و گوئیا عورتش «هر عضوی که واجب است انسان بپوشاند» را میپوشاند) خدا دانا است که شما بخودتان خیانت میکنید (امانت و سپردۀ او را اداء نمینمائید یعنی فرمان او را انجام نمیدهید و از اینرو سزاوار عذاب و کیفر میگردید) پس (بفضل و رحمت خود) توبه و بازگشت شما را پذیرفت (یا رخصت و اجازه داد که در شبهای ماه روزه با زنهاتان همبستر شوید) و از شما درگذشت (گناهانتان را آمرزید، یا حرمت جماع در شب ماه روزه و خوردن پس از خوابیدن پیش از افطار را برداشت) و اکنون (که حرمت جماع نسخ شد در شب ماه روزه) با زنها همبستر شوید (که مباح و روا است) و بخواهید آنچه (فرزند) را که خدا برای شما (در لوح محفوظ‍‌) نوشته (مقدّر نموده، مقصود از همبستر شدن با زنها امید بدست آوردن فرزند باشد که خدا را عبادت و بندگی کند، نه تنها دفع شهوت و خوشگذرانی، گفته شده: جملۀ

(188) - وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

188-و (پس از آنکه خدای تعالی مردم را از خوردن دارائیهای خودشان در روزهای ماه رمضان نهی نمود اکنون آنها را در همۀ اوقات از خوردن مال و دارایی یکدیگر که بر خلاف حکم و فرمان او است نهی کرده میفرماید:) مالها و داراییهاتان که بین خودتان است (مال و دارایی یکدیگر را) بباطل و نادرستی (دزدی، قمار و برد و باخت، خیانت و ناراستی، غصب و بزور گرفتن، شهادت و گواهی، قسم و سوگند دروغ و مانند آنها) مخورید، و آنها را (از راه رشوة «چیزی که برای باطل ساختن حقّ‌ یا حقّ‌ گردانیدن باطل داده میشود») بقضاة و حکم دهندگان (ستمکار) ندهید تا (بکمک حکم بنا حقّ‌ ایشان) پاره‌ای از مالها و دارائیهای مردم را به (ظلم و ستم و آنچه موجب) معصیت و گناه (است) بخورید در حالی که میدانید (حقّ‌ را باطل کرده و ستمگرید، و کیفر کسی که دانسته گناه بجا آورد سختتر از نادان است. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: خدای تعالی عالم و دانا بوده که در این امّت بزودی حکم دهندگانی میآیند که بخلاف حقّ‌ و درستی حکم میدهند پس مؤمنین را نهی کرده: برای گرفتن حکم نزد ایشان نروند در حالی که میدانند آنان بحقّ‌ و درستی حکم نمیکنند)

(189) - یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَی وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

189- (و پس از بیان حکم روزه دربارۀ ماههای نو «که روزه ماه رمضان و افطار عید فطر وابسته بآن است» میفرماید:) ترا از (حکمت زیاد و کم شدن) ماههای نو میپرسند (معاذ ابن جبل و ثعلبة ابن غنمة که از انصاراند برسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفتند: سبب چیست که ماه نو مانند ریسمانی مینمایاند و پس از آن زیاد شده و کامل میگردد و باز کم و باریک گشته تا چنان که آشکار شده بود میشود و مانند خورشید نیست‌؟ خدای تعالی این آیه فرستاد، و چون میدانست فهم ایشان از حکمت کم و زیاد شدن آن کوتاه است از فائده و سود آن پاسخ داده میفرماید: ای پیغمبر) بگو: هلالها و ماههای نو تعیین وقتها است برای (عبادات و معاملات) مردم، و (مخصوصا) برای حجّ‌ (که قضاء و ادای آن را در وقت معین باید بجا آورد، و قضای آن در غیر وقت آن جائز نیست) و (چون مشرکین هنگام احرام یعنی دو پارچه بدوش و کمر گرفتن برای حجّ‌ یا عمره از در خانه و راهرو خیمه داخل و خارج نمیشدند و چنان که میخواستند رفت و شد نمایند پشت دیوار خانه را سوراخ کرده و یا از پشت خیمه در درون آن میرفتند و بیرون میشدند و این کار را برّ و نیکی مینامیدند، خدای تعالی «پس از یادآوری نمودن از حجّ‌» ایشان را از این عمل نهی نموده میفرماید:) برّ و نیکی این نیست که از پشت خانه‌ها درآئید، و لیکن نیکویی، نیکویی کسی است که (از آنچه را خدا حرام و ناروا نموده) بپرهیزد، و از در خانه‌ها درآئید، و از (مخالفت اوامر و نواهی) خدا بترسید تا رستگار شوید (بثواب و پاداشی که برای پرهیزکاران است دست یابید، گفته‌اند: ربط‍‌ و وابستگی جملۀ

(190) - وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

190-و (پس از یاد آوری اینکه ماههای نو تعیین وقتها است برای عبادات و معاملات مردم در بین احکام حجّ‌ پاره‌ای از احکام جهاد با کفّار را بیان میفرماید، چون در ذیقعدۀ سال ششم هجرت پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله با یکهزار و چهارصد تن از اصحاب و یاران بقصد عمره «اعمال مخصوصه‌ای» بجانب مکّۀ معظّمه رهسپار شدند تا بحدیبیه «نام موضعی است نزدیک مکّه» رسیدند، مشرکین سپاه خود را گردآورده و آمادۀ پیکار گردیدند و مسلمانان را از عمره و زیارت خانه بازداشتند، پس مسلمانان قربانیهای خود را در حدیبیه کشتند و مشرکین هم با ایشان صلح و آشتی نموده حضرت امیر المؤمنین علیّ‌ علیه السّلام صلحنامه نوشت به اینکه امسال مسلمانان عمره و زیارت خانه کعبه بجا نیاورده بازگردند و سال آینده بیایند و مشرکین تا سه روز مکّه را بایشان واگذارند، پس پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله با اصحاب بی‌درنگ بمدینه بازگشتند و در ذیقعدۀ سال هفتم هجرت برای قضای عمره آماده شدند و بیم آن داشتند که مشرکین بعهد و پیمانشان وفاء نکنند و ایشان را مانند سال پیش از رفتن ببیت الحرام بازدارند و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هم کراهت داشت که در ماه حرام در حرم با آنها پیکار نماید، پس خدای تعالی این آیه فرستاد:) در راه خدا (برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی و یاری کردن دین او، نه از روی هوای نفس و رئاء و خودنمایی و یا دوست داشتن خونریزی) جنگ کنید با کسانی که با شما کارزار میکنند و از حدّ و اندازه (ای که خداوند سبحان تعیین فرموده) تجاوز نکرده و مگذرید (در جنگ پیشدستی نکنید و کودکان، زنان، پیران و بیماران را که جنگ نمیکنند نکشید، و کسی را مثله نکنید یعنی گوش و بینی او را جدا نسازید) که خدا تجاوز کنندگان را دوست نمیدارید (از رحمت خود بی‌بهره میگرداند)

(191) - وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّی یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ

191-و (سپس خدای تعالی بمؤمنین خطاب نموده و کیفیت و چگونگی جهاد و پیکار با کفّار را بیان کرده میفرماید:) ایشان را بکشید هر جا (در حرم یا در غیر آن) که بیابیدشان و بیرونشان کنید از آنجا (مکّه) که شما را بیرون کردند، و فتنه و تباهکاری (شرک بخدا و نگرویدنشان برسول او) سختتر از کشتن (شما) است (ایشان را در ماه حرام) و (پیشدستی ننموده) با ایشان در مسجد الحرام کارزار نکنید تا اینکه آنان در آنجا با شما جنگ کنند، پس اگر با شما (در آنجا) جنگیدند آنها را بکشید (و از هتک حرمت حرم باک نداشته باشید چون آنها حرمت حرم را نگاه نداشته و بجنگ آغاز نموده‌اند و شما از خود دفاع مینمائید) سزای کافرین و ناگرویدگان چنین است (که مانند رفتارشان با ایشان رفتار شود. گفته‌اند: این آیه دلالت دارد بر وجوب بیرون کردن کفّار از مکّه و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله هم هنگامی که مکّه را فتح کرد هر مشرکی را از حرم و مدینه و جزیرة العرب بیرون مینمود و میفرمود: لا یجتمع فی جزیرة العرب دینان یعنی دو دین در جزیرة العرب جمع نمیشود)

(192) - فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

192-پس اگر (از شرک و کفرشان بتوبه و بازگشت) بازایستاده و دست برداشتند محقّقا خدا آمرزندۀ (گناهان و) مهربان است

(193) - وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَی الظَّالِمِینَ

193-و (پس از آن امر بکارزار با مشرکین را تأیید و استوار نموده میفرماید:) با ایشان (مشرکین) بجنگید تا (در زمین شرک و کفر که موجب) فتنه و تباهکاری (است) نباشد و (تا) اطاعت و فرمانبری تنها برای خدا باشد، پس اگر (از شرک) بازایستاده و دست کشیدند (بتوحید و یکتاپرستی رو آوردند) ظلم و ستم و تجاوز از حدّ (جائز و روا) نیست مگر بر ستمکاران (بخود که از شرک و کفرشان دست نکشند و بشما ظلم و تعدّی کنند، در این صورت شما هم مانند ایشان رفتار کنید)

(194) - الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ

194- (سپس جنگیدن در ماه حرام: ذیقعده، ذیحجّه، محرّم و رجب را بیان نموده میفرماید: این) ماه حرام (ذیقعدۀ امسال که برای قضای عمره بمکّه میروید) عوض ماه حرام (ذیقعدۀ پارسال) است (پس اگر در این سال مشرکین با شما جنگ نمودند اندیشه نکنید و با ایشان بجنگید، زیرا هتک نمودن و پرده‌دری شما حرمت ماه حرام را برای آنست که آنان حرمت آن را نگاه نداشته‌اند) و حرمتها (آنچه حفظ‍‌ و نگاهداری آنها واجب و هتک و پرده‌دریشان حرام است) را مساوات و برابری است، پس هر کس بر شما ظلم و تجاوز نمود شما هم مانند آنچه او بر شما تعدّی نموده بر او تجاوز نمائید، و از (غضب و خشم یعنی دوری رحمت) خدا بترسید (در تعدّی بیشتر از آنچه خدای تعالی دستور داده روا ندارید) و بدانید بی‌شکّ‌ خدا با پرهیزکاران است (ایشان را کمک و یاری خواهد نمود)

(195) - وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

195-و (چون جهاد و پیکار با دشمنان جز با صرف مال و دارایی انجام نگیرد از اینرو خداوند سبحان پس از اینکه کارزار در راه حقّ‌ را واجب گردانید دنبال آن انفاق و بخشیدن اموال را بیان نموده میفرماید: ای مسلمانان) در راه خدا (کارزار با دشمنان دین از اموال و داراییهاتان) انفاق کنید و ببخشید و بدستهاتان خود را بتهلکه و نابودی نیاندازید (از صرف مال و دارایی برای جهاد در راه خدا دریغ ننمائید که دشمنان نیرومند و دلیر گشته و شما را ضعیف و پست مینمایند) و نیکویی کنید (بمستمندان و جنگجویان کمک نمائید، یا کردار و خوهایتان را نیکو گردانید، یا در صرف مال اقتصاد و میانه‌روی را از دست ندهید) که خدا نیکوکاران را دوست میدارد (از رحمت خود بهره‌مند میگرداند)

(196) - وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَلَا تَحْلِقُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ بِهِ أَذًی مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذَلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

196-و (پس از بیان احکام جهاد «در بین گفتگوی از حجّ‌» احکام حجّ‌ و عمره را بیان نموده میفرماید:) حجّ‌ و عمره را تنها برای (رضاء و خوشنودی) خدا (نه از روی رئاء و خودنمایی) تمام و کامل (با آداب و شرائط‍‌ آن) بجا آورید، پس اگر (برای حجّ‌ یا عمره احرام بستید و بر اثر ترس از دشمن یا بیماری از رفتن برای انجام آن) منع و بازمانده شدید (اگر بخواهید از احرام بیرون آئید) بر شما واجب است آنچه آسان باشد از قربانی (شتر یا گاو یا گوسفندی بشخص امین و درستکاری داده بمنی «نام موضعی است در مکّه» بفرستید اگر احرام از حجّ‌ باشد، یا بمکّه اگر احرام از عمره است، یا در جایی که ماندگار شده‌اید قربانی کنید اگر وسیله‌ای برای فرستادن آن نیافتید) و (شما که محصور و بازمانده شده‌اید) سرهاتان را متراشید (از احرام بیرون نیائید) تا قربانی (که هدیه و ارمغان شما است برای خدا) بجایگاهش (منی یا مکّه در روزی که تعیین نموده‌اید) برسد (و کشته شود) پس هر کس از شما (هنگام احرام) بیمار شد یا درد و آسیبی بسرش رسیده (که سر تراشیدنش لازم) باشد، پس (سر بتراشد ولی) بر او است فدیه و عوض آن (سه روز) روزه بگیرد، یا (اگر خواست به ده کس از مساکین و مستمندان هر یک را یک مد، یا بشش نفر هر یک را دو مد،«که هر مد چهار یک صاع و هر صاعی هشتصد و نوزده مثقال است») صدقه و بخشش (گندم یا جو) دهد، یا (اگر خواست) گوسفندی بکشد، پس چون (از ترس دشمن یا از بیماری) ایمن و آسوده شدید (و در حال احرام بودید، یا دچار هیچگونه ترس و اندیشه نمیباشید) هر کس از عمره نفع و سود برد (از احرام آن بیرون آید و از آنچه در حال احرام بر او حرام شده بود بهره‌مند گردد) تا وقتی که برای حجّ‌ احرام ببندد، پس (بشکرانه اینکه برای انجام عمره و حجّ‌ موفّق شده) بر او است قربانی کند از آنچه آسان است، و کسی که قربانی نیافت (یا نداشت) سه روز در ایّام حجّ‌ (هفتم و هشتم و نهم ذی الحجّه) روزه بگیرد و هفت روز هنگامی که (بمیهن خود) بازگشتید، آن سه روز و هفت روز ده روز کامل و تمام است (در ثواب و پاداش کمتر از قربانی نیست) آن حکم (که بیان شد) برای کسی است که اهل او مقیم مسجد الحرام (مکّه) نباشند (منزل او تا مکّه چهل و هشت میل یا بیشتر باشد، و هر میلی سه یک فرسخ شرعی است) و از خدا بترسید (طبق اوامر و نواهی او رفتار کنید) و بدانید عذاب خدا (برای گناهکاران) سخت و دشوار است

(197) - الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ

197-وقت و هنگام (احرام بستن برای) حجّ‌ ماههایی (شوّال و ذو القعدة و ده روز از ذو الحجّه) است که (از زمان ابراهیم و اسمعیل علیهما السّلام بین مردم) معلوم و شناخته شده (و احرام بستن برای حجّ‌ یا برای عمره‌ای که پس از آن، حجّ‌ بجا آورده میشود جز در آن ماهها درست نیست، و تقدیم و تأخیر در آنها «چنان که آئین مشرکین عرب بود که هنگام احتیاج ماههای حجّ‌ را مقدّم و مؤخر مینمودند و خدای تعالی آن را درس 9 ی 37 باطل و نادرست گردانیده» جائز و روا نیست) پس کسی که در آن ماهها حجّ‌ را (بر خود) واجب گردانید (برای انجام حجّ‌ یا برای عمرۀ آن آماده شد و احرام بست) جماع و همبستر شدن با زن، و دروغ و دشنام، و نزاع و گفتگو در حجّ‌ روا نیست (و این کارها جز جماع در اوقات دیگر هم نیز روا نمیباشد، پس اختصاص آنها بزمان حجّ‌ برای آنست که در آن هنگام اقبح و زشتتر است) و آنچه از خیر و نیکویی را که بجا میآورید خدا میداند (پاداش آن را بشما میدهد) و (برای سفر آخرت) توشه بردارید (پرهیزکار شوید) محقّقا بهترین توشه تقوی و پرهیزکاری (گفتار و کردار شایسته) است (گفته شده: گروهی از اهل یمن رفتن بحجّ‌ را بی‌توشۀ راه کار نیک می‌پنداشتند و آن را توکّل مینامیدند و چون بمکه میرسیدند پیش هر کس دست سؤال و نیازمندی دراز مینمودند، خدای تعالی دربارۀ آنان فرمود: توشه بردارید و بهترین توشه تقوی و پرهیز از سؤال و درخواست است) و (در آنچه امر و نهی کردم) از (مخالفت با) من بترسید ای خردمندان (تا نیکبختی دنیا و آخرت را بدست آورید)

(198) - لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُمْ وَإِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ

198- (و چون برخی از عرب در سفر حجّ‌ تجارت و بازرگانی را گناه میدانستند و ببازرگانانی که بحجّ‌ میآمدند میگفتند: داجّ‌ لا حاجّ‌ «ایشان خدمتگزاران و مکاری و چاروا دارند و حجّ‌گزار نیستند» خداوند سبحان دربارۀ نادرستی گفتارشان و اینکه اگر کسی در سفر حجّ‌ تجارت و داد و ستد نماید بثواب و پاداش او زیان نرساند فرموده:) بر شما گناهی نیست اینکه (در راه حجّ‌) از پروردگارتان روزی بطلبید (از راه خرید و فروش سودی بدست آورید) پس آن گاه که از عرفات (نام موضعی است در دوازده میلی مکّه و جای وقوف حاجیان است در روز نهم ذی الحجه) بازگشتید نزد مشعر الحرام (: مزدلفه نام موضعی است بین عرفات و منی) خدا را (بتسبیح «سبحان اللّٰه» و تهلیل «لا اله الا اللّٰه» و مانند آن) یاد کنید، و (در آنجا) او را یاد نمائید چنان که شما را (بدین اسلام و احکام الهی که سعادت دنیا و آخرت در آنها است) راهنمایی نمود، و هرآینه پیش از آن هدایت و راهنمایی (یا پیش از آمدن پیغمبر اکرم) از گمراهان (نادانان) بودید

(199) - ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

199- (و برای اینکه قریش در مزدلفه وقوف نموده و میماندند و بعرفات نمیرفتند و میگفتند: ما اهل حرم و پناهگاه خدائیم و از حرم او بیرون نمیرویم و عرفات بیرون از حرم است، خدای تعالی فرمود: ای قریش) پس بازگردید از آنجا (عرفات) که همۀ مردم بازمیگردند (یا ای کسانی که از عرفات بازگشته‌اید از مزدلفه بسوی منی بازگردید از آنجا که مردم یعنی ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و سائر پیغمبران بازگشتند) و (برای گناهانتان) از خدا آمرزش درخواست نمائید که بی‌شکّ‌ خدا بسیار آمرزندۀ (گناهان آمرزش خواهان و) بی‌اندازه مهربان (برایشان) است

(200) - فَإِذَا قَضَیْتُمْ مَنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ

200- (و چون در جاهلیّت عادت و روش بزرگان عرب بود که پس از انجام اعمال حجّ‌ نزد خانۀ خدا میایستادند، یا در منی میماندند و حسب و مفاخرت و سرفرازی و نسب و قرابت و خویشاوندی پدران خود را یاد میآوردند، خدای تعالی آنان را از این کار بیهوده منع کرده میفرماید:) پس هر گاه همۀ اعمال حجّ‌ خود را بجا آوردید خدا را (بتحمید «الحمد للّٰه» و تسبیح «سبحان اللّٰه» و مانند آن) یاد کنید مانند یاد کردنتان پدرانتان را یا بیشتر یاد کردن (به اینکه در یاد نعمتهایش و شکر و سپاس از آنها بیافزائید) پس (یاد کنندگان خدا دو دسته‌اند:) بعضی از مردم کسی است که (بروز رستاخیز ایمان ندارد) میگوید: پروردگار ما (بهرۀ ما را) در دنیا بما عطاء کن، و برای او در آخرت و سرای دیگر نصیب و بهره‌ای نیست (گفته‌اند: مشرکین هنگامی که در منی میماندند میگفتند: بار خدایا شتر و گاو و گوسفند و غلام و کنیز روزی ما گردان، و مغفرت و آمرزش درخواست نمینمودند چون بمعاد و بازگشت اعتقاد و باور نداشتند)

(201) - وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

201-و برخی از ایشان کسی است که میگوید: پروردگار ما در دنیا نیکویی (تندرستی، آسودگی، توفیق عبادت و بندگی و مانند آنها) و در سرای دیگر نیکویی (ثواب و پاداش و نعمتهای جاوید) بما بده، و ما را از شکنجۀ آتش (دوزخ) نگهدار (گناهانمان بیامرز و بعذاب همیشگی گرفتارمان مفرما)

(202) - أُولَئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمَّا کَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ

202-آن گروه که خیر دنیا و آخرت میطلبند برای آنان است نصیب و بهرۀ (ثواب و پاداش) از آنچه (اعمال نیکویی که) بجا آورده‌اند، و خدا تند حساب و زود شمار است (بفکر و اندیشه احتیاج ندارد، بلکه بیک چشم بر هم زدن بحساب همه میرسد و هر یک از بندگان را بثواب و پاداش یا عقاب و کیفر اعمالش آگاه میسازد)

(203) - وَاذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقَی وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

203-و (برخی از احکام وقوف و ماندن در منی آنست که) در روزهای شمرده شده (یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ذی الحجه) خدا را یاد کنید (پس از بجا آوردن پانزده نماز که اوّل آن نماز ظهر روز عید و آخر آن نماز صبح روز سیزدهم است این تکبیرات «اللّٰه اکبرها» را بگوئید: اللّٰه اکبر، اللّٰه اکبر، لا اله الا اللّٰه و اللّٰه اکبر، اللّٰه اکبر و للّٰه الحمد، اللّٰه اکبر علی ما هدانا، و الحمد للّٰه علی ما اولانا، و اللّٰه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام یعنی خدا بزرگتر است از اینکه وصف شود، خدا بزرگتر است از اینکه وصف شود، خدایی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است از اینکه وصف شود، خدا بزرگتر است از اینکه وصف شود و حمد و سپاس برای خدا است، خدا بزرگتر است از اینکه وصف شود بر آنچه ما را «براه حقّ‌» هدایت و راهنمایی نمود، و حمد و سپاس برای خدا است بر آنچه بما احسان و نیکی کرد، و خدا بزرگتر است از اینکه وصف شود بر آنچه ما را از چهارپایانی که شتر و گاو و گوسفند است روزی داد. و کسی که در منی نیست این تکبیرات را پس از بجا آوردن ده نماز که اوّل آن نماز ظهر روز عید و آخر آن نماز صبح روز دوازدهم است بخواند) پس کسی که در دو روز (یازدهم و دوازدهم) شتاب کند (بعد از زوال و گذشتن خورشید از میان آسمان در روز دوازدهم پس از رمی جمار «افکندن سنگ ریزه‌ها بسه موضع که آن جمرۀ اولی و جمرۀ وسطی و جمرۀ عقبه است» از منی بیرون رود) گناهی بر او نیست (و بهتر آنست که بماند و روز سیزدهم کوچ نماید، ولی اگر روز دوازدهم تا هنگام غروب آفتاب در منی بود واجب است که شب سیزدهم را نیز در آنجا بماند و فردا پس از رمی جمرات بیرون رود) و کسی که بتأخیر اندازد (سه شب در منی باشد و روز سیزدهم کوچ کند نیز) گناهی بر او نیست (و شتاب کردن و کوچ نمودن روز دوازدهم) برای کسی (حاجّی است) که (از آنچه خدای تعالی نهی نموده) پرهیزکار باشد (هنگام احرام عمره و حجّ‌ شکار نکرده و با زن همبستر نشده و بوی خوش استعمال ننموده است، پس اگر هنگام احرام از آنچه نهی شده پرهیز ننموده و جائز نیست که روز دوازدهم از منی بیرون رود بلکه واجب است که شب سیزدهم نیز در آنجا بماند) و از خدا بترسید (از معاصی و گناهان بپرهیزید) و بدانید شما (روز قیامت زنده شده و در هر جا باشید) بسوی او (جایی که حکم میکند) جمع میشوید (و بجزای کردار نیک و بد خود خواهید رسید)

(204) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللَّهَ عَلَی مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ

204-و (پس از اینکه مردم را بتقوی و پرهیزکاری «که حقیقت آن ایمان بخدا و روز قیامت است» امر نموده، دربارۀ منافقین و مردم دورو «که در ظاهر خود را مؤمن مینمایانند و در باطن کافر هستند» میفرماید:) بعضی از مردم کسی است که گفتار او (و شیرینی سخنانش) دربارۀ (مصالح) زندگانی دنیا ترا بشگفت میآورد، و خدا را بآنچه در دل او است گواه میگرداند (میگوید: خدا گواه است که دل و زبان من یکی است) در حالی که (دل و زبان) او (یکسان نیست و در دشمنی با مسلمانان) سختترین دشمنان است (گفته‌اند: این آیه و دو آیۀ بعد دربارۀ اخنس ابن شریق ثقفی یکی از منافقین اصحاب رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرود آمده و آن هنگامی بود که نزد پیغمبر اکرم آمد و اظهار ایمان و دوستی و میل و رغبت بدین اسلام نمود و بر راستی گفتارش بخدا سوگند یاد کرد، و آن حضرت از نفاق و دو رویی او آگاه نبود، و چون از نزد آن بزرگوار بازگشت و از مدینه دور شد از روی دشمنی کشت گروهی از مسلمانان را سوزانید و چهارپایانشان را بکشت، خداوند پیغمبرش را از حال او آگاه ساخته میفرماید:)

(205) - وَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ

205-و هر گاه (از نزد تو) بازگردد (یا چون تسلّط‍‌ و توانایی یابد از روی دشمنی با مسلمانان) در زمین (هر جا) سعی و کوشش نماید تا در آن فساد و تباهی کند، و کشت و چهارپایان را نابود گرداند (کشت را بسوزاند و چهارپایان را بکشد) و خدا فساد و تباهکاری را دوست ندارد (پس، از خشم و دوری رحمت او بپرهیزید، یا خدا اهل فساد و تباهکاران را دوست ندارد یعنی آنان را از رحمت خود بی‌بهره میگرداند)

(206) - وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ

206-و هر گاه (از راه پند و اندرز) باو گفته شود: از خدا بترس (فساد و تباهکاری مکن) تکبّر و سرکشی، او را بگناه وادار سازد (و کوشش او در فساد بیشتر گردد) پس دوزخ او را کافی است (که کیفر کردارش باشد) و هرآینه دوزخ بد آرامگاهی است

(207) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ

207-و (پس از بیان حال منافق و دورو که دین خود را بدنیا میفروشد دربارۀ مؤمن با اخلاص که برای دین و پیروی از حق از مال و جان میگذرد میفرماید:) بعضی از مردم کسی است که برای طلب و بدست آوردن رضاء و خوشنودی خدا جانش را میفروشد (بذل نموده و میبخشد) و خدا ببندگان (با ایمان که برای طلب رضای او جان فدا میکنند) مهربان است (ثواب و پاداش بسیار و نعمتهای بیشمار بایشان عطاء میکند، گفته‌اند: هنگامی که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از مشرکین بسوی غار گریخت، و امیر المؤمنین علیّ‌ علیه السّلام در بستر آن حضرت خوابید این آیه بین مکّه و مدینه دربارۀ آن بزرگوار فرود آمده، و روایت شده: چون آن حضرت در بستر پیغمبر اکرم خوابید جبرائیل بالای سر و میکائیل پائین پایش ایستادند و جبرائیل فریاد میزد: بخ بخ من مثلک یا ابن ابی طالب یباهی اللّٰه بک الملائکة «آفرین آفرین کیست مانند تو ای پسر ابی طالب که خدا بوجود تو بفرشتگان مباهات و فخر مینماید» شگفتا که فخر رازی در تفسیر خود گفتار جبرائیل را دربارۀ امیر المؤمنین علیه السّلام روایت میکند و دیگری را بر آن حضرت مقدّم میدارد)

(208) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

208- (و پس از بیان حال مؤمن و منافق کنون همه را بطاعت و فرمانبری دعوت نموده میفرماید:) ای اهل ایمان (که در ظاهر خدا و رسول را تصدیق کرده‌اید) همگی در اسلام (حقیقی) درآئید (خدا و رسول را بزبان و دل تصدیق نموده و مطیع و فرمانبر باشید) و از گامهای شیطان (دیو سرکش) پیروی نکنید (بدستور او خلاف اوامر و نواهی الهی رفتار ننمائید) که او دشمن آشکار شما است (میخواهد شما را گمراه و بدبخت و بعذاب جاوید گرفتار سازد)

(209) - فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْکُمُ الْبَیِّنَاتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

209-پس اگر بعد از آنکه آیات و نشانه‌های آشکار برایتان آمد (درستی و راستی حقّ‌ بر شما هویدا گشت) بلغزید (معصیت و نافرمانی کنید) بدانید محقّقا خدا غالب و توانا (است: شما را کیفر خواهد نمود) و حکیم و درستکار است (کسی را جز از راه حکمت و درستکاری عذاب نمیکند)

(210) - هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِکَةُ وَقُضِیَ الْأَمْرُ وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

210- (باز کفّار و منافقین را تهدید نموده میفرماید:) چشم براه نیستند مگر آنکه عذاب خدا در سایه‌های ابر سفید (که گمان رحمت و مهربانی و خیر و نیکویی در آنها است) و فرشتگان (که واسطۀ در عذاب و شکنجه هستند) بر آنان بیایند (آن گاه از کفر و ناگرویدن دست بردارند) در حالی که کار انجام شده است (آن هنگام نجات و رهایی برای ایشان نیست) و همۀ کارها بسوی خدا بازمیگردد (مؤمن را ثواب میدهد و کافر و منافق را عذاب مینماید و جز او بر انجام کاری توانایی ندارد)

(211) - سَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ کَمْ آتَیْنَاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَمَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

211- (و برای اینکه دانسته شود ایمان نیاوردن کفّار و منافقین بر اثر بدی طبیعت و سرشت و زشتی کردارشان است نه از جهت آنکه در آیات و نشانه‌های حقّ‌ تقصیر و کوتاهی شده است از روی توبیخ و سرزنش میفرماید: ای پیغمبر) از فرزندان یعقوب (علماء و دانشمندان یهود مدینه) بپرس (که برای هدایت و راهنمایی بوسیلۀ حضرت موسی علیه السّلام) چه بسیار نشانۀ روشن (معجزۀ آشکار) بر (پدران) ایشان آوردیم (و ایمان نیاوردند) و کسی که نعمت (آیات و نشانه‌های) خدا را (که چون سبب هدایت و راهنمایی میباشد بزرگترین نعمت است) پس از آنکه برای او آمده (آن را درک نموده و شناخته) است تغییر دهد (کفران و ناسپاسی نماید و بآن ایمان نیاورد بداند که) محقّقا خدا (بر او) سخت عذاب است

(212) - زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ

212- (و سبب ایمان نیاوردنشان آنست که) زندگانی دنیا برای آنان که کافر شدند زینت داده و آراسته شده (شیطان آن را برای ایشان آراسته گردانید) و (از اینرو) آنان را که ایمان آورده (و فقیر و بینوا) اند استهزاء و ریشخند میکنند، و کسانی که پرهیزکارند (از کفر و نفاق دوری گزیده و بدستور خدا و رسول رفتار کردند) روز رستخیز در بالای ایشانند (فضل و برتری دارند یعنی در بهشت که جای آسایش همیشگی است هستند، و آنان که ایشان را سخریّه نمودند در دوزخ که جای عذاب و شکنجۀ جاوید است میباشند) و خدا هر که را بخواهد (در دنیا بر وفق حکمت و مصلحت و در آخرت از روی رحمت و مهربانی) بی‌شماره و اندازه روزی میدهد (گفته‌اند: نزول این آیه دربارۀ ابی جهل و رؤساء و پیشوایان قریش است هنگامی که گروهی از مؤمنین تهی دست مانند عبد اللّٰه ابن مسعود عمّار، بلال و خبّاب را استهزاء مینمودند و میگفتند: اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیغمبر میبود بزرگان از او پیروی میکردند!! و گفته‌اند: دربارۀ رؤساء یهود بنی قریظة و بنی نضیر و بنی قینقاع که فقراء مهاجرین را سخریه میکردند فرود آمده است)

(213) - کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

213- (پس برای تسلیت و دلداری و خورسند نمودن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله حال کفّار پیش از آن حضرت را یاد آورده میفرماید:) مردم (بین آدم و نوح یا پس از نوح) دارای یک دین و آئین بودند (همۀ آنها در جهل و نادانی و ضلالت و گمراهی بسر میبردند، یا مردم یعنی اهل سفینه و کشتی نوح پس از آنکه خدای تعالی دیگران را غرق نمود دارای دین حقّ‌ و پیرو خدا و رسول بودند) پس خدا پیغمبران را برانگیخت در حالی که (نیکوکاران را ببهشت) مژده دهنده و (بدکاران را از آتش دوزخ) ترساننده بودند، و با آن پیغمبران کتابهایی بحقّ‌ و راستی فرستاد تا خدا (بوسیلۀ پیغمبران یا آن کتابها) میان مردم در آنچه با یکدیگر در آن اختلاف کرده سازش نداشتند حکم نموده و فرمان دهد، و در حقّ‌ (یا در آن کتابها) اختلاف ننمودند مکر همان کسانی (یهود و نصاری) که کتاب بایشان داده شد پس از آنکه نشانه‌های روشن (معجزات موسی و عیسی علیهما السّلام و حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله) برایشان آمد (و آنها را دیدند، و اختلافشان) از جهت ظلم و ستم (یا حسد و رشکی) است که میانشان بود، پس خدا اهل ایمان را بحقّی که در آن اختلاف نمودند باذن و فرمان خود هدایت و راهنمایی نمود (توفیق عطاء فرمود) و خدا هر که را بخواهد (مؤمنین را) براه راست (به بهشت) راهنمایی میکند

(214) - أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ

214- (باز برای تسلیت و دلداری پیغمبر و اصحاب آن حضرت دربارۀ شکیبایی نمودن از اذیّت و آزار مشرکین، صبر مؤمنین امتهای گذشته را در راه حقّ‌ گوشزد کرده میفرماید:) آیا گمان میکنید ببهشت درآئید در حالی که هنوز گرفتاری آنان (پیغمبران و پیروانشان) که پیش از شما بودند و گذشتند بشما رو نیاورده (مانند آنها امتحان و آزمایش نشده‌اید، پس صبر کنید چنان که آنان صبر نمودند) ایشان را سختی و گرفتاری (کشته شدن، شکست از دشمن، گرسنگی، بیماری و مانند آنها) روی داد، و (از بسیاری گرفتاری) نگران و پریشان شدند تا اینکه پیغمبر و مؤمنین باو، میگفتند: یاری و کمک نمودن خدا کی باشد (: امید است خدا ما را یاری فرماید، یا آنکه خدایا ما را یاری فرما، خدای تعالی بایشان خبر داد:) آگاه باشید محقّقا یاری و کمک خدا نزدیک است (یا آنکه مؤمنین میگفتند: یاری خدا کی باشد؟ پیغمبرشان میفرمود: آگاه باشید یاری خدا نزدیک است! گفته‌اند: این آیه در جنگ خندق فرود آمده هنگامی که مسلمانان در مدینه محاصره و گرفتار شدند، پس خداوند آنان را بصبر و شکیبایی دعوت نموده و وعدۀ فتح و فیروزی داده است، و گفته‌اند: در جنگ احد نزول یافته هنگامی که عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ باصحاب پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله گفت: تا کی خود را میکشید؟ اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیغمبر میبود خدا گرفتاری و کشتن را بر او مسلّط‍‌ نمیگردانید)

(215) - یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ

215- (و پس از بیان اینکه صبر و شکیبایی در سختی و گرفتاری از وظائف و شرائط‍‌ ایمان است، چون انفاق و صرف مال و دارایی در راه خدا نیز از وظائف آن است خدای تعالی سؤال و پرسش مؤمنین را از خصوصیّات آن نقل نموده میفرماید:) از تو میپرسند چه چیز را (در راه خدا) انفاق کرده و ببخشند (عمرو ابن جموح مردی از اصحاب رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پیر و کهن سال بود و مال بسیار داشت، از پیغمبر اکرم پرسید چه چیز را در راه خدا صدقه دهم و آن را بچه کسی ببخشم، خداوند سبحان این آیه را فرستاد، و چون سؤال از انفاق سؤال از مصرف آن را در بر دارد فرمود: ای پیغمبر) بگو: آنچه از خیر و نیکی (مال و دارایی در راه خدا) انفاق مینمائید و میبخشید، پس برای پدر و مادر (و جدّ و جدّه یعنی پدر پدر و مادر مادر هر چند بالا رود، زیرا جدّ و جدّه بمنزلۀ پدر و مادر میباشند) و خویشان و بی‌پدران خردسال و بینوایان و رهگذران است (و مراد از این انفاق زکاة نمیباشد، بلکه انفاق و بخشش از روی احسان و نیکویی است، چون زکاة دادن بپدر و مادر و جدّ و جدّه و فرزند جائز و روا نیست، و نفقه و هزینۀ پدر و مادر هر گاه فقیر و بی‌چیز باشند واجب است) و هر خیر و نیکی (عمل صالح و کار شایسته‌ای) که بجا میآورید بی‌شکّ‌ خدا بآن دانا است (شما را جزاء و پاداش میدهد و چیزی از آن را ضائع و تباه نمیگرداند، زیرا چیزی بر او پنهان نمیماند)

(216) - کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

216- (و پس از ترغیب دربارۀ انفاق در راه خدا که آن جهاد بمال و دارایی است جهاد بنفس و کارزار نمودن با دشمنان دین را ترغیب نموده میفرماید:) جنگ و کارزار (با دشمنان دین) بر شما نوشته (واجب) شد، و آن برای (طبع) شما سخت و ناگوار است، و گاهی چیزی (عمل و کاری مانند جهاد در راه خدا) را مکروه و ناگوار دارید در حالی که آن برای شما نیکو است (صلاح و نفع شما در آن میباشد، زیرا اگر کشته نشوید فتح و فیروزی و غنیمت و دارایی از دشمنان بدست میآورید، و اگر کشته شوید بهشت نصیبتان میشود) و گاهی چیزی را دوست دارید در حالی که آن برای شما بد است (زیانتان را دربر دارد، زیرا ترک جهاد موجب تسلّط‍‌ دشمن و ذلت و خواری و بی‌بهره ماندن از ثواب و پاداش الهی میگردد) و خدا (صلاح و شایستگی و خیر و نیکی شما را در هر چیز) میداند، و (اوامر و نواهی او طبق مصالح و حکم است، و) شما نمیدانید

(217) - یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَکُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ فَأُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

217- (و چون بجهاد و پیکار در راه دین امر نمود مشرکین، یا مسلمانان حکم آن را در ماههای حرام پرسیدند، گفته‌اند: پیغمبر اکرم در ماه جمادی الاخری هفده ماه پس از هجرت و دو ماه پیش از جنگ بدر برخی از لشگر مسلمانان را بسرداری ابو محمّد عبد اللّٰه ابن جحش اسدی پسر عمّۀ خود فرمان داد بروند قافله و کاروان قریش را اسیر کرده و با اموالشان بمدینه آورند، پس آنان رفتند تا ببطن نخله «نام موضعی است بین مکّه و طائف» رسیدند، در آنجا عمر و ابن عبد اللّٰه حضرمیّ‌ و کاروانی را که برای قریش تجارت و بازرگانی مینمودند یافتند و عمرو را کشتند و دیگران را اسیر نموده و اموالشان را گرفتند، و آن روز اوّل رجب بود و مسلمانان گمان کردند روز آخر جمادی الاخری است، و عمرو ابن عبد اللّٰه حضرمی نخست مشرکی است که در اسلام کشته شد و آن اموال نخستین اموالی است که مسلمانان از راه غنیمت بدست آوردند، سپس کفّار قریش از این پیشآمد آگاه گشته و گروهی از ایشان سوار شده نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله آمده گفتند: آیا جنگ و پیکار در ماه حرام حلال و روا است‌؟ و گفته‌اند: برای آن حضرت نوشتند: ماه حرام را حلال کردی و در آن خون ریختی و مال و دارایی گرفتی‌؟! و یا اصحاب و یاران آن بزرگوار پرسیدند: آیا در ماه حرام قتل و خونریزی حلال است‌؟ خدای تعالی این آیه فرستاد: ای پیغمبر) از تو دربارۀ جنگ و پیکار در ماه حرام (رجب) میپرسند، بگو: جنگ و کارزار در آن ماه (گناه) بزرگ است، و بازداشتن (مردم را) از راه خدا (اسلام) و کافر شدن بخدا و بازداشتن (آنان را) از (نماز و طواف در) مسجد الحرام و بیرون کردن اهلش (پیغمبر و اصحابش) را از آن نزد خدا (از کارزار در ماه حرام گناه) بزرگتر است (زیرا جنگ در ماه حرام گاهی اگر برای پشتیبانی از دین و دفاع از دشمن باشد حلال و روا میگردد، و لیکن کافر شدن بخدا هیچگاه حلال نمیباشد) و فتنه و تباهکاری (کردار مشرکین) بزرگتر از کشتن (عمرو ابن عبد اللّٰه حضرمیّ‌) است، و (چگونه شما مسلمانان را برای جنگ در ماه حرام سرزنش مینمایند در حالی که ایشان) همیشه با شما جنگ میکنند تا اگر بتوانند شما را از دین و آئینتان برگردانند (پس از آن مسلمانان را از بازگشتن بسوی کفر تهدید نموده میفرماید:) و هر که از شما از دین خود برگردد و بمیرد در حالی که کافر باشد پس آن گروه (کسانی که از دین برمیگردند و کافر میمیرند) کردارها (ی نیکو) یشان (که هنگام مسلمان بودن بجا آورده‌اند) در دنیا و آخرت باطل و تباه شده است (نفع و سودی ندارد، در دنیا مؤمنین برای آنان استغفار و طلب آمرزش نمیکنند و در آخرت هم از ثواب و پاداش بی‌بهره‌اند) و آنان اهل آتش‌اند که همیشه در آن خواهند بود

(218) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

218- (و پس از آنکه عبد اللّٰه ابن جحش و همراهان او در اوّل رجب با مشرکین جنگیدند و واقد ابن عبد اللّٰه «یکی از اصحاب رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله» عمرو ابن عبد اللّٰه حضرمیّ‌ را در بطن نخله کشت گروهی از مسلمانان گمان کردند که ایشان اگرچه گناهکاران نیستند لیکن اجر و مزدی هم برای آنها نخواهد بود، خدای تعالی این آیه فرستاد:) محقّقا کسانی که ایمان آوردند (خدا و رسول را تصدیق نمودند) و آنان که (عبد اللّٰه ابن جحش و همراهانش که برای بدست آوردن رضای حقتعالی) از وطن خود هجرت و دوری گزیدند و در راه (دین) خدا جهاد و کارزار کردند، آن گروه رحمت و بخشایش خدا (نصرت و یاری در دنیا و ثواب و پاداش در آخرت) را امیدوارند، و خدا بخشندۀ (گناهانشان و) مهربان (برایشان) است

(219) - یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

219- (پس از آن برخی دیگر از احکام را که پرسیدند بیان میفرماید، گفته‌اند: گروهی از اصحاب رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نزد آن حضرت آمده گفتند: حکم شراب «می و هر چه مستی آورد» و قمار «بردن و باختن» را برای ما بیان فرما، چون شراب عقل را زائل میکند، و قمار مال و دارایی را از میان میبرد، خدای تعالی این آیه فرستاد:) ترا از شراب و قمار میپرسند (ای پیغمبر) بگو: در آن هر دو گناهی بزرگ و برای مردم منافع و سودهایی هم هست (نوشیدن شراب سبب زوال عقل «که انسان را از همۀ کارهای زشت بازمیدارد» و جدال و زد و خورد و خونریزی و سائر مفاسد میگردد و قمار وسیله و دستاویز حرام خوری و دزدی و دشمنی و تباه ساختن مال و دارایی میباشد، و سود شراب لذت و خوشی و سود قمار بی‌رنج مال بدست آوردن است، ولی این سود اندک که بزودی فانی و نیست میشود در برابر آن همه مفاسد و تباهکاریها که موجب بدبختی در دنیا و آخرت و عذاب و کیفر جاوید است ارزش ندارد، از اینرو خدای تعالی میفرماید:) و گناه (زیان) آنها از سودشان بزرگتر است، و از تو میپرسند (پرسنده عمرو ابن جموح است که اوّل پرسید چه چیز را انفاق کند و بچه کسی ببخشد، پس از آن از مقدار و اندازۀ آن سؤال کرد) چه چیز (چه اندازه از مال و دارایی) را (در راه خدا بمستمندان) انفاق کنند؟(ای پیغمبر) بگو: آنچه را که از هزینۀ زندگی زیاد آید (یا آنچه را که از قوت و خوراک سال افزون گردد) انفاق نمائید، این چنین خدا برای شما آیات و نشانه‌ها (ی خود) را (دربارۀ سائر احکام) بیان و آشکار مینماید تا فکر و اندیشه نمائید

(220) - فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَی قُلْ إِصْلَاحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

220-در (کار) دنیا و آخرت (همۀ مال خود نبخشید تا در این جهان برنج افتید، و بخل و زفتی نورزید که از ثواب و پاداش جهان دیگر بازمانید) و (پس از نزول آیه

(221) - وَلَا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَلَا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّی یُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولَئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَی الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

221-و (هنگامی که پیغمبر اکرم مرثد ابن ابی مرثد غنوی را که مردی شجاع و دلاور بود بمکّه فرستاد تا مسلمانانی را که در آنجا بودند پنهان از مشرکین بمدینه آورد، در آنجا زنی از مشرکین بنام عناق که در جاهلیّت با هم دوست بوده و رفت و آمد داشتند او را دیدار کرده و بسوی خویش خواندش، مرثد دعوتش نپذیرفته و گفت: زنا در اسلام روا نیست، عناق گفت: آیا میشود مرا بنکاح و زنی خود درآوری‌؟ مرثد گفت: از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میپرسم، چون بمدینه بازگشت دربارۀ تزویج با او از آن حضرت اذن و فرمان خواست، این آیه فرود آمد:) زنان اهل شرک را نکاح نکنید و بزنی نگیرید تا (آن گاه که) ایمان آورند (بخدا و رسول بگروند) و هرآینه کنیز با ایمان از بی‌بی اهل شرک بهتر است اگرچه (بر اثر مال و دارایی و جمال و زیبایی و شرف و بزرگواریش) شما را بشگفت آورد، و زنان مسلمان را بنکاح و زنی مردان اهل شرک ندهید تا اینکه ایمان آورند، و هرآینه بنده و غلام با ایمان از آزاد اهل شرک بهتر است اگرچه (دلیری و جوانمردیش) شما را بشگفت آورد، آنان (مشرکین شما را) بسوی آتش (کفر و معاصی که موجب عذاب و کیفر است) میخوانند، و خدا باذن و فرمان (توفیق دادن) خود (شما را) ببهشت و آمرزش (بآنچه موجب سعادت و نیکبختی همیشگی است) میخواند، و آیات و نشانه‌های خویش (اوامر و نواهیش) را برای مردم آشکار میسازد تا متذکر و هشیار گردند (یا پند پذیرند)

(222) - وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًی فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

222-و (چون عرب در جاهلیّت مانند یهود و مجوس از زنها در حال حیض «خونی که بر حسب عادت از رحم و زهدان زن بیرون میآید» دوری نموده با یکدیگر مجالست نمیکردند، و در یک جا نمیخوردند و نمیآشامیدند، بخلاف نصاری که هنگام حیض بیشتر با آنها نشست و برخاست کرده و از جماع و همبستر شدن هم پرهیز نمینمودند ابو الدحداح «ثابت ابن الدحداح» یکی از اصحاب پیغمبر اکرم با برخی نزد آن حضرت آمده و از چگونه رفتار نمودن با زنان را هنگام حیض پرسیدند، خدای تعالی این آیه فرستاد:) ترا از حیض زنان (و معاشرت و آمیزش با آنها) میپرسند، بگو: آن حیض رنج و آزار است (بر آنها یا نجاست و پلیدی است که آزار میرساند کسی را که با آنان همبستر شود) پس از زنها در حال حیض کناره گیرید و نزدیک ایشان نروید (جماع ننمائید) تا پاک شوند (خون نبینند، یا غسل و شستشو کنند اگر حتی یطّهّرن بخوانیم) پس چون غسل کردند نزد ایشان بیائید (جماع کنید) از آنجا (راه بچه‌دان) که خدا بشما فرمان داده، همانا خدا توبه کنندگان (از گناهان) و هم کسانی را که خود را (از نجاسات و پلیدیها) پاک و پاکیزه میکنند دوست میدارد (از رحمت خویشتن بهره‌مند میگرداند)

(223) - نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّی شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ

223- (و چون یهود گمان میکردند کسی که از راه پشت زن در رحم و بچه‌دان او نطفه بریزد بچه‌اش احول و چشم کج بدنیا میآید، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتار آنان این آیه فرستاد:) زنهاتان کشتزار شمایند، پس بکشتزار خود بیائید (با آنها جماع کنید) از هر جا (هر راه، یا بهرگونه) که خواهید، و (در دنیا آنچه که در آخرت سود دارد) برای خود پیش فرستید (کارهای نیک انجام دهید) و از (مخالفت اوامر و نواهی) خدا بترسید، و بدانید شما (پاداش) او را (اگر فرمان برید و کیفرش را اگر نافرمانی نمائید) دیدار خواهید نمود، و (ای پیغمبر) اهل ایمان (پیروان احکام اسلام) را (بنعمتهای بهشت) مژده ده

(224) - وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیْمَانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

224-و (پس از امر بتقوی و پرهیزکاری و طاعت و فرمانبری یادآور شده که سوگند بخدا بر ترک کارهای نیکو مانع و جلوگیر از انجام آنها نخواهد بود، گفته‌اند: بشیر بن نعمان انصاری زن خود خواهر عبد اللّٰه ابن رواحه را طلاق داد و رها نمود و پس از آن خواست او را تزویج کرده و بزنی درآورد، و عبد اللّٰه سوگند یاد کرده که بخانۀ بشیر نرود و با او سخن نگوید و ایشان را با هم صلح و آشتی ندهد، باو گفتند: چرا بین ایشان اصلاح نمیکنی و از شوهر خواهرت دوری می‌نمایی‌؟ گفت: چون سوگند یاد کرده‌ام حلال و روا نیست بخلاف آن رفتار نمایم، خدای تعالی این آیه فرستاد:) سوگندهای خود را بخدا مانع و جلوگیر قرار ندهید از اینکه (دربارۀ یکدیگر) نیکی کنید و (از معاشرت و آمیزش) بپرهیزید، و مردم را با هم صلح و آشتی دهید (پس اگر کسی بر ترک کار شایسته سوگند یاد کند بر او لازم است که سوگندش را بشکند و آن را بجا آورد، و کفّاره «صدقه دادن و روزه گرفتن و مانند آن که گناه بآن پوشیده و ناچیز میگردد» بر او واجب نمیباشد) و خدا شنوای (سوگندها و) دانا (ی نیّات و اندیشه‌های شما) است

(225) - لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِنْ یُؤَاخِذُکُمْ بِمَا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ

225- (پس بمناسبت بیان سوگندی که باید بر خلاف آن رفتار نمود حکم برخی از قسمها را یادآوری کرده میفرماید:) خدا شما را در (مخالفت) سوگندهای لغو و بیهوده (مانند سوگندی که در بین سخن از روی عادت بر زبان جاری و گفته شود: لا و اللّٰه «نه بخدا قسم» و بلی و اللّٰه «آری بخدا سوگند» و دل از آن آگاه نباشد) عقاب و کیفر نمیکند (کفّاره هم ندارد) ولی شما را به (مخالفت) آنچه (سوگندی که) دلهاتان قصد و آهنگ آن کرده (از روی دل آن را یاد نموده و بزبان جاری ساخته‌اید، اگر در دنیا توبه نکرده و کفّاره ندهید در آخرت) عذاب مینماید، و خدا آمرزندۀ بردبار است (گناهانی را که شایستۀ عفو و بخشش است میآمرزد، و در عذاب و شکنجۀ بندگانی که سزاوار عذاب‌اند شتاب نمیکند تا توبه و بازگشت نمایند)

(226) - لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَاءُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

226-برای ایلاء کنندگان یعنی کسانی که سوگند یاد کنند که از زنان خودشان (برای زار رساندن بآنان) دوری گزیده جماع ننمایند انتظار و چشم براه بودن چهار ماه خواهد بود (و ابتدای انتظار چهار ماه از هنگام سوگند یاد کردن است) پس اگر (پیش از بسر رسیدن چهار ماه) بازگشتند (سوگند را شکسته و کفّاره دادند و با ایشان جماع کردند) خدا آمرزندۀ مهربان است (گناه مخالفت قسم یاد کردن را با دادن کفّاره که بمنزلۀ توبه است میآمرزد)

(227) - وَإِنْ عَزَمُوا الطَّلَاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

227-و اگر ایلاء کنندگان طلاق دادن زن را قصد نمودند (و طلاق دادند) پس خدا شنوای (گفتار ایشان دربارۀ طلاق و) دانا (ی بمقاصدشان) است

(228) - وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلَا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِی أَرْحَامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذَلِکَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

228-و (بمناسبت ذکر طلاق پاره‌ای از احکام آن را بیان کرده میفرماید:) زنهایی که (پس از پاک شدن از حیض و نفاس در صورتی که شوهرهاشان با ایشان در آن هنگام جماع نکرده) طلاق داده شده‌اند باید سه طهر و پاکی انتظار کشیده چشم بر راه باشند (صبر کنند تا دو بار حیض بینند و پاک شوند و چون حیض سوّم را دیدند عدّه و زمان انتظار کشیدنشان بپایان رسیده میتوانند شوهر کنند) و بر آنان حلال و روا نیست آنچه (طهر و حیض و بچه‌ای) را که خداوند در زهدانشان آفریده پنهان نمایند (بدروغ بگویند: ما حیض و یا آبستن نیستیم، چون ممکن است اگر مرد بداند زن آبستن است برای دوست داشتن فرزند او را طلاق ندهد) اگر بخدا و روز رستاخیز ایمان دارند (پس زنهایی که آنها را پنهان کنند بخدا و روز قیامت ایمان ندارند) و شوهرهای ایشان در زمان عدّه (بی‌آنکه صیغۀ عقد بخوانند بلکه بگفتن راجعتک یعنی در نکاح و زناشویی تو رجوع کردم، یا بوسیلۀ جماع و بوسیدن) برجوع و بازگردانیدن آنان (را بزوجیّت و زنی خود) سزاوارتراند اگر بخواهند (با ایشان) سازگاری و نیکویی کنند (نه آنکه برای آزار رساندن بآنها نزدیک بسر رسیدن عدّه رجوع نموده و پس از مدّتی دوباره طلاقشان دهند، و ناگفته نماند: این شرط‍‌ برای ترغیب باحسان و نیکویی بزنان است، نه آنکه رجوع مرد در طلاق رجعی توقف و وابستگی بآن داشته باشد) و برای زنان بر مردان (حقوق و بهره‌هایی) است مانند آنچه (حقوقی که) برای مردان است برایشان بخوبی و پسندیده (که در کتب دینی بیان شده) و مردان را بر زنان فضیلت و برتری است (چون قوام و آراستگی زندگی آنان بدست ایشان است) و خدا توانای درستکار است (میتواند کسانی را که بخلاف دستور او رفتار کرده‌اند عذاب و کیفر نماید، و احکامی را که بیان فرموده از روی حکمت و مصلحت است)

(229) - الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئًا إِلَّا أَنْ یَخَافَا أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

229- (پس از بیان حکم طلاق رجعی عدد آن را بیان میفرماید، گفته‌اند: در جاهلیّت برای طلاق حدّ و اندازه‌ای نبوده، پس هر مردی که زن خود را طلاق داده و پیش از بسر رسیدن عده باو رجوع مینمود میتوانست دوباره طلاقش دهد اگرچه هزار بار او را طلاق داده بود، روزی زنی نزد عائشه آمد و از شوهرش که او را بر اثر طلاق دادن و رجوع کردن آزار میرساند شکایت و گله کرد، عائشه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را از آن آگاه ساخت پس این آیه آمد:) طلاق (رجعی یعنی طلاقی که جائز است شوهر پیش از بسررسیدن عدّه بدون عقد جدید بزن رجوع نماید) دو بار است (و طلاق سوّم طلاق بائن است و آن طلاقی است که پس از آن شوهر بدون عقد نمیتواند بزن خود رجوع کند) پس از آن (دو طلاق هر گاه شوهر رجوع کرد) با خوشی و سازگاری زن را نگهداری کند یا با نیکویی رهایش نماید (بار سوم طلاق دهد، یا آنکه باو رجوع ننماید تا عدّه‌اش بسر رسد) و برای شما مردان حلال و روا نیست (هنگام طلاق) چیزی را از آنچه (مهر و شیربها) که بزنها بخشیده‌اید بازگیرید مگر آنکه زن و شوهر بترسند که احکام خدا (حقوق یکدیگر) را نتوانند بر پا داشت (اداء نمایند) و اگر (شما قضات و حکمفرمایان شرع) ترسیدید (دانستید) که زن و شوهر احکام خدا را بر پا نخواهند داشت پس گناهی بر ایشان نیست در آنچه که آن را زن (بر اثر کراهت داشتن از شوهر باو) فدیه و عوض میدهد (تا طلاقش دهد یعنی گناهی بر مرد نیست که در این هنگام آن فدیه و عوض را که باندازۀ مهر یا بیشتر یا کمتر است میگیرد، و گناهی بر زن نمیباشد که آن را میبخشد، و اینگونه طلاق را طلاق خلع مینامند که پس از آن شوهر نمیتواند باو رجوع نماید مگر آنکه زن در بین عدّه آنچه را بشوهر بخشیده بازستاند آن گاه شوهر میتواند رجوع کند و بدون عقد او را بزنی گیرد، و ظاهر قول خدای تعالی:

(230) - فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّی تَنْکِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَنْ یَتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ یُقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ یُبَیِّنُهَا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

230- (اکنون حکم طلاق سوّم را بیان کرده میفرماید:) پس اگر مرد زن را (دو بار طلاق داد و رجوع و عقد کرد و باز) طلاق داد بعد از آن (طلاق سوّم) زن بر مرد (برجوع یا عقد) حلال و روا نمیباشد تا اینکه خود را بنکاح و زنی دیگری درآورد (روایت شده: تمیمه یا عائشه دختر عبد الرّحمن ابن عتیک قرظیّ‌ زن رفاعة ابن وهب ابن عتیک قرظیّ‌ نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمد و گفت رفاعة مرا سه طلاق داد و به عبد الرّحمن ابن زبیر شوهر کردم، و ان ما معه مثل هدبة الثوب «و آنچه با او است مانند ریشۀ جامه است» پس پیش از آنکه با من نزدیکی کند طلاقم داد، آیا روا است برفاعة پسر عمویم شوهر کنم‌؟ پیغمبر اکرم تبسم «خندۀ بی‌صدا» کرده فرمود: میخواهی بسوی رفاعة بازگردی‌؟! لا حتّی یذوق عسیلتک و تذوقی عسیلته «روا نیست تا اینکه شوهر دوّم از حلاوت تو بچشد و تو از شیرینی او بچشی» و دربارۀ داستان رفاعة و زن او

(231) - وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِکُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تَتَّخِذُوا آیَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتَابِ وَالْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

231-و (چون میخواستند بزنان آزار رسانند آنان را طلاق داده و نزدیک بسررسیدن عدّه‌شان رجوع نموده باز رهاشان میکردند تا عدّۀ زنی که سه بار طلاق داده شده نزدیک بنه ماه گردد، خداوند کریم ایشان را از این عمل زشت نهی کرده میفرماید:) هر گاه زنان را طلاق دادید و به (نزدیک) انتهای مدّت (عدّه) شان رسیدند پس ایشان را بخوبی و پسندیده (طبق دستور خدا) نگاهدارید (بآنان رجوع نمائید) یا بخوبی و خوشی رهاشان کنید (بحال خود بگذارید تا عدهّ‌شان بسررسد) و آنها را نگاه ندارید (پس از طلاق بآنان رجوع نکنید) برای زیان رساندن (طول دادن عدّه‌شان) تا بایشان ظلم و ستم نمائید، و هر که چنین کند محقّقا بخود ستم کرده (خویشتن را آمادۀ عذاب و شکنجۀ خدای تعالی گردانیده) و احکام خدا را مسخره و ریشخند نگیرید (سبک مشمارید) و نعمت و بخشش خدا را بر شما (هدایت و راهنمایی او را بآنچه صلاح و شایستۀ در دنیا و آخرتتان است) و کتاب (قرآن مجید) و حکمت (احکام) را که (بوسیلۀ پیغمبر اکرم) بر شما فرستاده یاد آورید، شما را بآنچه فرستاده پند میدهد، و از (مخالفت و نافرمانی) خدا بترسید، و بدانید که خدا بهر چیز (بگفتار و کردار و اندیشه‌های شما) دانا است

(232) - وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذَلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکُمْ أَزْکَی لَکُمْ وَأَطْهَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

232-و (پس از آن حکم طلاق زنی را که عدهّ‌اش بسر رسیده بیان میفرماید، گفته‌اند: عاصم ابن عدی زنش را که خواهر معقل ابن یسار بود طلاق داد و عدّۀ او بپایان رسید دوباره خواست وی را با عقد جدید بنکاح و زنی خود درآورد، معقل خواهرش را از نکاح و زناشویی با او منع کرده و بازداشت، آن گاه این آیه فرود آمد:) هر گاه زنان را طلاق دادید و بانتهای مدّت (عدّه) شان رسیدند، پس (شما ای اولیای زنان یله شده، یا ای مردم) ایشان را منع نکنید و بازندارید که خود را بنکاح شوهرشان (که آنان را طلاق داده‌اند) درآورند هر گاه بخوبی و پسندیده (بطریق مشروع) بینشان تراضی بوده و از یکدیگر خوشنود باشند، بآنچه بیان شد پند گیرد (طبق آن عمل میکند) هر کس از شما بخدا و روز بازپسین ایمان دارد، آن حکم و دستور (منع نکردن زنان را از شوهرهای پیش) برای شما سودمندتر و پاکیزه‌تر (از منع نمودن) است، و خدا میداند (آنچه را که صلاح دنیا و آخرتتان در آنست) و شما نمیدانید

(233) - وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَی الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِکَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَکُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

233-و (چون پس از طلاق، زن و شوهر از یکدیگر میرنجند و چنان که بچۀ شیرخواره‌ای داشته باشند و مرد بخواهد او را از مادر جدا سازد، یا زن بخواهد از روی لجاج و دشمنی بچه را بپدر داده و از شیر دادن خود داری نماید خدای تعالی تکلیف آنان را دربارۀ شیرخواره بیان نموده میفرماید:) مادرها (که یله شده‌اند چون سخن از ایشان در میان بود، یا آنها و هم مادرهایی که در نکاح شوهرشان هستند) باید دو سال (بیست و چهار ماه هلالی) کامل (بدون سهل‌انگاری) فرزندانشان را شیر دهند (و این حکم) برای کسی (پدر یا مادری) است که بخواهد شیر دادن را تمام کرده بپایان رساند (و شیر دادن مادر واجب است اگر شیر دهنده‌ای جز او نباشد، یا شیرخواره از پستان دیگری شیر نیاشامد، یا شیر جز مادر باو زیان رساند) و خوراک و پوشاک زنان شیردهنده بخوبی و پسندیده (از راه عدل و انصاف، یا باندازۀ قدرت و توانایی) بر کسی است که فرزند برای او زائیده شده (بر پدر) است هیچکس را جز بقدر طاقت و تواناییش تکلیف نکنند و برنج نیاندازند (پس بزن نمیتوان گفت: باید مجانا و مفت بچه را شیر داده پرستاری کنی، و بمرد هم نباید تکلیف نمود: باید بیش از خوراک و پوشاک که مناسب حال زن باشد باو بدهی) باید مادر و پدر بفرزندشان زیان نرسانند (مادر او را از خود جدا نساخته بپدر ندهد، و پدر وی را هنگام شیرخوارگی از مادر نستاند، یا باید بسبب فرزند بمادر و پدر زیان نرسد یعنی مادر را بشیر دادن وادار نسازند و از پدر بیش از خوراک و پوشاک نطلبند) و بر ارث برندۀ (از پدر شیرخواره) است مانند آن (همانطوری که خوراک و پوشاک شیردهنده بر پدر واجب بود، پس اگر مرد بر وارث او نیز واجب است که از دارایی طفل که بارث باو رسیده خوراک و پوشاک مادر را بدهند) و اگر پدر و مادر خواستند فرزند را (پیش از دو سال) از شیر بگیرند با رضاء و خوشنودی از یکدیگر و مشورت و کنکاش با هم (و دانستند مصلحت در آنست که او را از شیر بازدارند) پس گناهی بر آنان نیست، و اگر (مادر شیر نداشت، یا چون بیمار بود شیرش زیان داشت، یا نخواست طفل را شیر دهد، و شما پدران) خواستید برای (شیر دادن) فرزندانتان دایه بگیرید گناهی بر شما نمیباشد هر گاه بخوبی و خوشی (که در شرع مستحسن و پسندیده است) بدهید آنچه (اجرت و مزد او) را که قرار گزارده‌اید، و از (مخالفت احکام) خدا بترسید، و بدانید بی‌شکّ‌ خدا بآنچه میکنید بینا است

(234) - وَالَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَیَذَرُونَ أَزْوَاجًا یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

234-و (پس از بیان عدّۀ زنان طلاق داده شده اکنون عدّۀ زنی را که شوهر او مرده یادآور شده میفرماید:) کسانی (مردانی) که از شما میمیرند و زنانی میگذارند باید آن زنان (شوهر مرده) چهار ماه و ده روز (بعد از مردن شوهرشان) انتظار کشند و چشم بر راه باشند (از شوهر کردن و زینت و آرایش نمودن و سرمه در چشم کشیدن خودداری نمایند، کبیره و بزرگ باشند یا صغیره و کوچک، بی‌بی باشند یا کنیز، بعقد دائم و همیشگی باشند یا غیر دائم، شوهرشان آزاد باشد یا غلام، با ایشان نزدیکی کرده باشد یا نه، و اگر آبستن باشند عدّۀ آنها ابعد الاجلین «دورترین دو مدّت» است یعنی باید تا هنگام زائیدن صبر کنند، و اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز زائیدند باید تا چهار ماه و ده روز از هنگام آگاه شدن بمرگ شوهر عدّه نگهدارند) و چون بپایان مدّتشان رسیدند (عدّۀ‌شان که چهار ماه و ده روز است بسر رسید) پس (ای حکام و ای مؤمنین) بر شما گناهی نیست در آنچه آن زنان شوهر مرده بخوبی و پسندیده (بطور مشروع و موافق قانون دین اسلام) دربارۀ خود انجام میدهند، و بآنچه میکنید خدا دانا است

(235) - وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَلَکِنْ لَا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفًا وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّکَاحِ حَتَّی یَبْلُغَ الْکِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ

235-و (پس از یاد آور شدن حکم عدّۀ زنان حکم خواستگاران زنانی را که در عدّه هستند بیان کرده میفرماید:) بر شما گناهی نیست که دربارۀ خواستگاری زنانی را که در عدّه میباشند سخنی گوئید و مقصود خود را آشکار نسازید (مانند اینکه خواستگار زنی که در عدّه است بگوید: تو زن صالحه و شایسته‌ای، یا آنکه من میخواهم زنی را بنکاح درآورم که دارای فلان صفت و فلان خویی است که تو داری) یا آنکه (زناشویی با آنان را) در دلهاتان پنهان دارید (دربارۀ خواستگاری هیچگونه سخنی باشاره یا بتصریح نگوئید) خدا میداند هرآینه شما بزودی آن زنان را (بخواستگاری) یاد میکنید، و (بر کتمان و پنهان نمودن آن صبر و شکیبایی ندارید، پس ایشان را یاد نمائید) لیکن آنها را بکار پنهانی (جماع و مانند آن) وعده ندهید مگر آنکه گفتار نیکو و پسندیده (بدستور شرع) بگوئید (و آن همان سخن گفتن برمز و اشاره است نه بتصریح و آشکار) و عقد نکاح (با آنها) را قصد نکنید تا عدّۀ نوشته (واجب) شده بپایان برسد، و بدانید هرآینه خدا آنچه (اندیشه‌هایی) را که در (دلهای) شما است میداند، پس از (مخالفت) او (در نهان و آشکار) بترسید، و بدانید هرآینه خدا آمرزندۀ (گناهانی است که سزاوار آمرزش میباشد، و) بردبار است (در عذاب و کیفر عجله و شتاب نمیکند، پس از تأخیر آن مغرور نشده و فریب مخورید)

(236) - لَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ

236- (پس از آن حکم طلاق زنی را که شوهر با او همبستر نشده و مهر و کابینی هم تعیین نکرده بیان نموده میفرماید:) بر شما گناهی نیست اگر زنان (خود) را طلاق دهید پیش از آنکه با آنها نزدیکی نموده و برای ایشان مهر و کابینی معلوم کرده باشید، و بآنان از مال و دارایی خویش انعام و بخشش نمائید و ایشان را بهره‌مند گردانید (تا خورسند شوند، و) بر مرد دارا باندازۀ قدرتش و بر فقیر و تنگدست باندازۀ تواناییش متعه و بهره‌دادن بآنها است بخوبی و پسندیده (طبق قانون شرع، غنیّ‌ و مالدار خانه یا کنیز، و میانه‌حال لباس و پوشاک، و فقیر و بیچیز انگشتر یا پول کمی دهد) و آن (متعه دادن و بهره رساندن بچنین زنانی) حقّ‌ و واجب است بر نیکوکاران (آنان که طاعت و فرمان خدا را بنیکویی انجام میدهند و از معصیت و نافرمانی دوری میکنند، و بر دیگران هم این حکم واجب است، پس تخصیص نیکوکاران برای شرافت و برتری ایشان است)

(237) - وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَ الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

237-و (پس از آن حکم طلاق زنی را که شوهر با او نزدیکی نکرده و مهر برایش تعیین نموده بیان میفرماید:) اگر آنان را طلاق دادید پیش از آنکه با ایشان نزدیکی کنید و برای آنها مهر و کابینی تعیین نمودید پس (بر شما است که) بپردازید نیمۀ آنچه (مهری که) تعیین کرده‌اید مگر آنکه زنان (آن را بشوهرهاشان) ببخشند (اگر بالغه و رشیده باشند یعنی بحدّ زنی رسیده و راه را از چاه بشناسند) یا ببخشد کسی که امر نکاح و زناشویی بدست او است (پدر یا جدّ پدری بعضی از مهر را ببخشد نه همه آن را اگر زنان یله شده صغیره و کوچک یا دیوانه باشند، یا شوهر ببخشد یعنی همه مهر را بزن بدهد اگرچه واجب نصف و نیمۀ آن است) و (ای زنان طلاق داده شده، یا ای ولیّ‌ و سرپرست ایشان) بخشیدن شما (نصف مهر را، یا ای شوهرها دادن شما همۀ مهر را) بتقوی و پرهیزکاری نزدیکتر است (زیرا خیر و نیکی دنیا و آخرت در گذشتن از مال و دارایی است، چون کسی که از مال حلال خود بگذرد از مال حرام بهتر خواهد گذشت) و احسان و بخشش بیکدیگر را فراموش (ترک و رها) نکنید (مرد آماده شود که همۀ مهر را بپردازد و زن نگیرد و باو ببخشد) هرآینه خدا بآنچه میکنید بینا است

(238) - حَافِظُوا عَلَی الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَی وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ

238- (و پس از بیان آنچه موجب فصل و جدایی بین زن و شوهر است آنچه را که سبب وصل و پیوند بین خود و بندگان میباشد یادآوری نموده میفرماید:) نمازها (ی شبانه روز) و نماز میانه (: نماز ظهر هر روز و نماز جمعه روز جمعه) را محافظت و نگهداری نمائید (آنها را در اوقات خود با آداب و شرائط‍‌ بجا آورید) و (در نمازهاتان) برای خدا (از روی اخلاص و بی‌رئاء و خودنمایی) بایستید در حالی که مطیع و فرمانبر (یا خاشع و فروتن، یا داعی و درخواست کننده) باشید

(239) - فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُکْبَانًا فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَمَا عَلَّمَکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

239-پس اگر (از دشمن و دزد، یا از درنده و گزنده و مانند آنها) ترسیدید نماز را (در حال راه رفتن) پیاده باشید یا سواره بجا آورید (و خوف و ترس «در سفر باشد یا در وطن» موجب قصر نماز گردد یعنی بجای هر یک از نماز ظهر و عصر و عشاء که چهار رکعت است دو رکعت خوانده میشود، و اگر ترسنده نتوانست آن را رو بقبله بجا آورد هر اندازه که میتواند اگرچه تکبیرة الاحرام «گفتن اللّٰه اکبر که نماز بآن شروع میگردد» باشد و اگر آن را هم نتوانست بهر سو بخواند روا است، و میتواند بر یال و زین اسب سجده نماید، و اگر نتواند رکوع و سجده کند بسر اشاره نماید، و اگر نمیتواند اشارۀ بچشم کافی است، و اگر کار بجایی رسد که هیچیک از آنها را نتواند انجام دهد، نیّت و قصد نماز کرده و بهر سو ممکن است تکبیرة الاحرام گفته و بجای هر نماز دو بار و بجای نماز مغرب سه‌بار سبحان اللّٰه و الحمد للّٰه و لا اله الا اللّٰه و اللّٰه اکبر بگوید و پس از آن تشهّد خوانده و سلام دهد) پس هر گاه (از خوف و ترس) ایمن و آسوده گشتید خدا را یاد کنید (نماز را با آداب و شرائط‍‌ مانند پیش از خوف بجا آورید، یا او را شکر و سپاس گزارید) چنان که (بوسیلۀ پیغمبر اکرم) بشما یاد داد آنچه (احکام دین) را (که پیروی از آن موجب سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت است، و شما آنها را پیش از این) نمیدانستید

(240) - وَالَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَیَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِیَّةً لِأَزْوَاجِهِمْ مَتَاعًا إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِی مَا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

240-و (پس از آن حکم نفقه و هزینه و مسکن و نشیمنگاه زنان شوهر مرده را یادآور شده میفرماید:) کسانی (مردانی) که از شما میمیرند (مردنشان نزدیک شود) و زنان (خود) را باز گذارند باید برای زنانشان وصیّت و سفارش کنند که آنها را تا یک سال نفقه (خوراک و پوشاک) دهند، و از خانۀ (شوهر) بیرون ننمایند، و اگر زنها (پس از یک سال) بیرون روند بر شما (اولیای میّت) گناهی نیست در آنچه (زینت و آرایش و شوهر نمودن که) دربارۀ خود بخوبی و پسندیده (طبق قانون شرع) میکنند (این حکم در اوّل اسلام بود و هنگامی که آیه تربص:

(241) - وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ

241-و (پس از بیان حصّه و بهرۀ زن شوهر مرده نفقۀ زنی را که طلاق داده‌اند یادآوری نموده میفرماید:) برای زنان طلاق داده شده متاع و بهره‌ای است بنیکی و بر پرهیزکاران (بهره‌مند ساختن ایشان) حقّ‌ و لازم میباشد (و تخصیص متّقین و پرهیزکاران برای شرافت و برتری آنان است، زیرا ایشانند که احکام خدا را بشایستگی انجام میدهند، و چون متعه و بهره‌مند ساختن زنی که طلاق داده شده واجب نیست مگر مطلقه‌ای که شوهرش با او نزدیکی نکرده و مهر و کابینی برایش تعیین ننموده است میتوان گفت: مراد از متاع و بهرۀ در این آیه نفقه و هزینۀ عدّۀ مطلّقۀ بطلاق رجعی است، و در کتب فقهیّه بیان شده: نفقۀ زنی که او را طلاق رجعی دهند تا هنگامی که عدّۀ او بسر نرسیده لازم است)

(242) - کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

242-خداوند برای شما بدینگونه آیات و احکام خود را (که در دین و آئینتان بآنها نیازمندید) بیان و روشن میگرداند تا (آنها را) بفهمید و بشناسید (و در عاقبت و پایان آنها تدبّر و اندیشه نمائید)

(243) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ

243- (پس از بیان برخی از احکام برای اینکه از مخالفت و نافرمانی او دوری گزینند داستانی را که بر کمال قدرت و تواناییش دلالت دارد یادآور شده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیدی و نگاه نکردی (از روی تعجّب و شگفت نگاه کن) به (سرگذشت) کسانی (گروهی از بنی اسرائیل اهل شهری از شهرهای شام) که (بآمدن طاعون و وباء «بیماری همگانی») از بیم مرگ از خانه‌هاشان بیرون شدند در حالی که هزاران (تن) بودند، خداوند بایشان فرمود: بمیرید (آنان را مرانید) سپس (بدعاء و درخواست پیغمبرشان حضرت حزقیل) آنها را زنده گردانید (پس از آن بخانه‌هاشان بازگشته و بکارهاشان مشغول شدند تا اینکه هر یک باجل و مرگ خود مرد) هرآینه خدا دارای فضل و بخشش بر مردم است (آنان را زنده نمود تا عبرت و پند گیرند، و بدانند از مرگ نمیتوانند رهایی یافت، و این داستان را برای شما بیان کرد تا عبرت گرفته و بدانید زندگی و مردن بخواست او است) لیکن بیشتر مردم (او را چنان که شایسته است) شکر و سپاس نمیگزارند (عبرت و پند نمیگیرند. ناگفته نماند: بزرگان از مفسرین امامیّه «علیهم الرحمة» فرموده‌اند: این آیه دلیل بر صحّت و درستی رجعت و زنده شدن گروهی از مردم پس از ظهور و آشکار شدن حضرت صاحب الزّمان «عجل اللّٰه تعالی له الفرج» میباشد، زیرا زنده کردن ایشان مانند زنده کردن گروهی از بنی اسرائیل است)

(244) - وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

244-و (پس از بیان اینکه فرار و گریختن از مگر سود ندارد مسلمانان را بجهاد و کارزار با دشمنان دین امر کرده میفرماید:) در راه خدا (برای پیشرفت دین مقدّس اسلام با دشمنان) جنگ کنید (و از کشته شدن و مرگ نگریزید، چون خداوند هر که را بخواهد در هر کجا باشد میمیراند) و بدانید بی‌شکّ‌ خدا (بگفتار مردم بهانه‌جو دربارۀ رفتن بجهاد و فرار از آن) شنوای (و باندیشه‌هاشان) دانا است

(245) - مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

245- (و چون جهاد و کارزار با دشمن منوط‍‌ و وابستۀ بصرف مال و دارایی است از اینرو پس از امر بآن بانفاق و بخشش ترغیب نموده میفرماید:) کیست آنکه بخدا وام دهد وام نیکو (در راه طاعت و بندگی او از مال حلال و پاکیزۀ خود انفاق و بخشش نماید و عوض نخواهد و گیرنده را حقیر و کوچک نشمارد، و منّت بر او نگزارد و آزارش ننماید) پس خدا آن وام را برای او بچندین برابر بسیار زیاده و افزون مینماید؟ و (کسی نباید بر اثر انفاق از فقر و بینوایی بیم داشته باشد، زیرا فقر و بیچیزی و غناء و توانگری بخواست او است، پس) خدا است که (بر وفق حکمت و مصلحت روزی را بر کسانی) تنگ میگیرد، و (بر گروهی) فراخ میگرداند، و بسوی (رحمت) او بازگردیده میشوید (و ثواب و پاداش قرض الحسنة دادن در راه خدا را مییابید)

(246) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَی إِذْ قَالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِیَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ

246- (و پس از امر بجهاد آنان را که از جنگ با کفّار خودداری کرده و با دشمنان دین کارزار نمیکنند تهدید نموده و برای اینکه مسلمانان بدانند غلبه و فیروزی بر دشمن ببسیاری لشگر نیست، بلکه باراده و خواست حقتعالی است داستان غلبۀ گروه اندکی را بر لشگر بسیار بیاد آورده میفرماید: ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا نگاه نکردی بسوی گروهی از بزرگان فرزندان یعقوب که پس از موسی بپیغمبری (اشموئیل یعنی اسماعیل) که برای ایشان بود (و او را تکذیب نموده و دروغگو دانستند) گفتند:(اگر تو راستگو و پیغمبری) برای ما پادشاهی (امیر و پیشوای نیرومندی) برانگیز (تعیین نما) تا (بکمک او) در راه خدا (با دشمنان دین یعنی جالوت و لشگرش که بر ما تسلّط‍‌ یافته و آزارمان رسانده و از خانه‌هامان آواره کرده و دارائیهامان گرفته و زنانمان اسیر و دستگیر نموده) کارزار نمائیم، پیغمبرشان گفت: آیا توقّع و چشم داشت هست از شما که اگر (از جانب خدای تعالی) بر شما کارزار نوشته و واجب شد کارزار نکنید (فرمان خدای «جل شأنه» را انجام ندهید)؟ گفتند: چیست ما را که در راه خدا کارزار نکنیم در حالی که (برخی از) ما را از خانه‌هامان بیرون (آواره) کرده، و از (برخی) پسرانمان (که آنان را اسیر و دستگیر نموده) دور ساخته‌اند (با این همه اذیّت و آزار دشمن چگونه از جنگ کناره‌گیری خواهیم نمود؟ گفته‌اند: جالوت یکی از فرزندان عملیق ابن عاد با عمالقه ساکن ساحل دریای روم بین مصر و فلسطین بوده‌اند، و چون بر بنی اسرائیل تسلّط‍‌ یافتند آنان را از خانه‌هاشان آواره و فرزندانشان را اسیر کردند و از آنها جزیه و باج میگرفتند) پس (اشموئیل از خدای تعالی خواست که برای بنی اسرائیل پادشاهی برانگیزد تا بهمراهی او با جالوت و پیروانش جنگ کنند، حقتعالی هم دعوت و خواستۀ اشموئیل را اجابت و روا ساخت، و پادشاهی برانگیخت و جهاد را بر آنان واجب گردانید) چون کارزار بر ایشان واجب گردید جز اندکی از آنان (: سیصد و سیزده تن از آنها از فرمان خدای تعالی) رو گردانیدند، و خدا بستمکاران (کسانی که بر اثر معصیت و نافرمانی بخود ستم میکنند و از جهاد با دشمن رو میگردانند) دانا است

(247) - وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

247-و پیغمبرشان بآنان گفت: محقّقا خدا طالوت را برای شما بپادشاهی و پیشوایی (بر لشگر) برانگیخت (و چون نبوّت و پیغمبری در سبط‍‌ و قبیله لاوی ابن یعقوب و ملک و پادشاهی در سبط‍‌ یهودا ابن یعقوب بود و طالوت از فرزندان بنیامین ابن یعقوب و درویش و تهی دست و سقّاء و آب دهنده، یا دبّاغ و پوست پیراینده، یا مکاری و چاروادار بوده، از اینرو بنی اسرائیل از روی تعجّب و شگفت در پاسخ اشموئیل) گفتند: کجا (چگونه) او را بر ما پادشاهی و پیشوایی خواهد بود؟! و حال آنکه ما (که از سبط‍‌ نبوّت و ملک هستیم) بپادشاهی سزاوارتر از اوئیم، و (دیگر آنکه) او را مال و دارایی فراوانی نیست (تا بتواند لشگری گرد آورده و اسباب جنگ فراهم نماید و بر ما فضیلت و برتری یابد، اشموئیل) پیغمبر گفت:(طالوت از اینرو بشاهی شایسته تر از شما خواهد بود که) خداوند او را بر شما برگزید و بفراخی در علم و دانش و جسم و تن (قدرت و توانایی) فزونی بخشید (گفته‌اند: طالوت یک سر و گردن از بنی اسرائیل بلندتر و از همۀ آنان نیکوتر و تواناتر بوده، پس شرافت و بزرگی انسان در حقیقت بعلم و شجاعت است، نه به نسب و بسیاری مال، زیرا بوسیلۀ علم کارهای از هم گسیخته را منظّم و بشجاعت در برابر دشمن ایستادگی مینماید) و خدا (است که مالک و دارای ملک و سلطنت است، پس) ملک و پادشاهی (از جانب) خود را بهر که خواهد (اگرچه از خانوادۀ سلطنت نباشد) میدهد، و خدا دارای فضل و بخشش بیشمار (است که فقیر و درویش را بی‌نیاز میگرداند، و بمصالح و حکم) بسیار دانا است (میداند چه کسی برای آزمایش یا صلاح حال مردم سزاوار ملک و پادشاهی است. این آیه دلالت دارد بر اینکه واجب و لازم نیست که سلطنت و پیشوایی بوراثت باشد، بلکه بر وفق حکمت و مصلحتی است که خدای تعالی میداند، و ناگفته نماند: هیچیک از علماء و بزرگان امامیّه «رضوان اللّٰه علیهم» نفرموده: امامت باید بارث باشد تا گفته شود «چنان که فخر رازی در تفسیرش گفته»: این آیه دلالت دارد بر بطلان و نادرستی گفتار کسی که میگوید: امامت بارث خواهد بود، آری ما می‌گوییم: امامت و خلافت منصوصه و تعیین شده است برای کسانی که در اصلاب شامخه و شریفه و ارحام مطهّره بوده‌اند، و خداوند سبحان آنها را از هر پلیدی و ناپاکی پاک و پاکیزه گردانیده است، بله این آیه دلالت دارد بر اینکه امام و پیشوا باید اعلم و داناتر از مردم و در شجاعت و دلیری افضل و برتر از همۀ آنان باشد، زیرا خدای تعالی طالوت را بر بنی اسرائیل مقدّم داشته برای اینکه اعلم و داناتر و اقوی و نیرومندتر بوده، پس کسی که بر اثر بیم و ترس از جهاد گریخته و نادانی او بر همه آشکار گشته چگونه لیاقت و شایستگی امامت و خلافت را خواهد داشت‌؟!)

(248) - وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَی وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِکَةُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

248-و (بنی اسرائیل بپیغمبرشان اشموئیل گفتند: اگر پادشاهی و پیشوایی طالوت بامر و فرمان خدا و از جانب او است علامت و نشانه‌ای بما بنما تا دلیل و راهنما باشد) پیغمبرشان بایشان گفت: نشانۀ پادشاهی طالوت آنست که نزد شما میآید تابوت و صندوقی که (خداوند متعال آن را برای مادر موسی فرستاد و او فرزندش را در آن نهاد و در دریا افکند و) در آن از جانب پروردگارتان سکینه و آرامش (فکر و اندیشۀ شما) است، و بازمانده از آنچه خانوادۀ موسی و هارون بازگذاشته‌اند، آن تابوت را فرشتگان (میان آسمان و زمین) بر دوش میکشند (گفته‌اند: حضرت موسی «علی نبینا و آله و» علیه السّلام هنگام مردن تورات و زرۀ خود و آنچه را از آثار نبوّت نزد او بود در آن صندوق نهاد و آن را بوصیّ‌ خویش یوشع ابن نون سپرد، و بنی اسرائیل تا وقتی که آن را محترم و گرامی داشتند با شرافت و بزرگی زندگی میکردند و بر دشمن فتح و فیروزی مییافتند، و چون خوار و سبک پنداشتند تا جایی که بچه‌هاشان با آن بازی میکردند خداوند آن را از میان ایشان برداشت تا آن گاه که از پیغمبرشان درخواست نمودند پادشاهی برای ایشان تعیین نماید خدای تعالی طالوت را بپادشاهی برانگیخت و تابوت را بایشان بازگردانید) محقّقا آمدن (بازگشتن) آن تابوت برای شما علامت و نشانۀ (پادشاهی طالوت) است اگر (بآیات خداوند سبحان) مؤمن و گرونده باشید (چنان که گمان میکنید)

(249) - فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ

249-پس چون (تابوت آمد بنی اسرائیل پادشاهی طالوت را تصدیق نموده و دانستند فتح و فیروزی برای آنان است بجهاد و کارزار با دشمن شتافتند، و) طالوت با همراهی لشگرها (هشتاد یا هفتاد هزار کس از بیت المقدّس) بیرون رفت (لشگر بر اثر گرمی هوا و کمی آب و ترس از مردن درخواست نمودند که خدا برای ایشان نهر و جوی آبی روان سازد، طالوت بدستور اشموئیل یا بالهام از جانب خدای تعالی، یا خود اشموئیل) گفت: هرآینه خدا شما را بنهر و جوی فراخی (میان اردن و فلسطین) امتحان و آزمایش مینماید (تا راستگو از دروغگو تمییز داده شود) پس هر که از آن بیاشامد از (یاران) من نیست، و هر که آن را نچشد مگر کسی که بدست خود یک کف آب بردارد (و بآن اکتفاء نماید) او از (پیروان) من است، پس جز اندکی از ایشان (سیصد و سیزده کس) از آن نهر نوشیدند (و لبهاشان سیاه گشته و هر چه آب میآشامیدند تشنه‌تر میشدند، و در آنجا مانده و نتوانستند بگذرند، و طالوت راستگو و دروغگو را شناخت و دانست که مثل دنیا مثل این نهر است، هر که قناعت نکرد و بروزی خویش راضی و خورسند نگشت جز بخاک گور سیر نخواهد شد) پس هنگامی که طالوت و کسانی (پیروانش) که ایمان آوردند با او از آن جوی فراخ عبور کرده و گذشتند، آنان که آب آشامیده (ترسیدند و عذر و بهانه آورده) گفتند: امروز ما را طاقت و توانایی (غلبه و فیروزی) بر جالوت (که تواناترین مردم است) و لشگرهایش نیست، کسانی که یقین و باور داشتند (که روز رستاخیز ثواب و پاداش) خدا را ملاقات و دیدار خواهند نمود (و از اینرو در راه خدا جهاد و پیکار مینمودند و ببسیاری دشمن نگاه نمیکردند) گفتند: چه بسیار شده که باذن و فرمان (یاری و خواست) خدا گروهی اندک (از اهل ایمان) بر گروهی بسیار (از اهل کفر) غالب و چیره گشته‌اند، و خدا با صبر کنندگان (در طاعت و پیروی از او و جنگیدن با دشمنانش همراه) است (ایشان را کمک خواهد نمود)

(250) - وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

250-و هنگامی که (طالوت و پیروانش) در برابر جالوت و لشگرهایش (در میدان جنگ) آشکار (روبرو) شدند گفتند: پروردگارا صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز (ما را بر جهاد و کارزار در راه حقّ‌ صابر و شکیبا گردان) و قدمها و پاهامان را ثابت و پایدار نما، و بر گروه ناگرویدگان (جالوت و لشگرهایش) یاریمان فرما

(251) - فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعَالَمِینَ

251-پس (دعاء و درخواستشان روا شده طالوت و پیروانش) باذن و فرمان (اراده و خواست) خدا ایشان (جالوت و لشگرهایش) را شکست دادند، و داوود (ابن یشا که جوانی شبان و دلیر و توانا بود بوسیلۀ سنگ که در فلاخن مینهاد) جالوت (و بسیاری از مردم) را کشت، و خدا (پس از هفت سال از کشته شدن جالوت) پادشاهی و حکمت (نبوّت و پیغمبری) را بداوود داد و او را از آنچه میخواست (علم بامور دین و بکارهای دنیا) بیاموخت (و زبور را که کتاب و نبشته‌ای بود برای او فرستاد، و در بنی اسرائیل تا آن زمان سلطنت و نبوّت در یک تن جمع نشده بود) و (پس از بیان نعمت خود بر بنی اسرائیل بکشته شدن جالوت و شکست خوردن لشگر او نعمت و بخشش خویش را بر همۀ مردم یادآوری نموده میفرماید:) اگر نبود دفع و بازداشت خدا برخی از مردم را ببرخی هرآینه زمین تباه میگشت (کفّار غالب شده و نامی از خدا برده نمیشد، یا اگر نبود دفع خدا هلاک بدکاران را بوجود نیکوکاران زمین فاسد و تباه میشد یعنی برکات و گیاههای آن منع و بازداشت گردیده و شهرها ویران و مردم هلاک میشدند) لیکن خدا بر جهانیان (در دین و دنیاشان) دارای فضل و احسان است

(252) - تِلْکَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَإِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

252-آن قصه‌ها و داستانها (ی شگفت آور یعنی مراندن هزاران کس و زنده نمودنشان و پادشاهی طالوت و آمدن تابوت و کشته شدن جالوت) آیات و نشانه‌های (توحید و یگانگی و قدرت و توانایی و حکمت و درستکاری) خدا است، آنها را بحقّ‌ و راستی (که شک و دودلی در آن راه ندارد بتوسّط‍‌ جبرئیل) بر تو میخوانیم، و هرآینه تو از (پیغمبران) فرستاده شدگانی (بدلیل آنکه از این آیات خبر میدهی با آنکه آنها را ندیده و با اهل آنها آمیزش نداشته‌ای، آنها را بوسیلۀ وحی و الهام از جانب خدای تعالی میدانی و خدا جز پیغمبرانش وحی نمینماید)

(253) - تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَکِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ

253- (پس از آن برای تسلیت و خرسند نمودن پیغمبر اکرم عظمت و بزرگواری بعضی از پیغمبران و اختلاف و ناسازگاری امّتها را یاد آورد میفرماید:) آن جماعت و گروه پیغمبرانی که (برای هدایت و راهنمایی مردم و از میان بردن فساد و تباهکاری در زمین) فرستاده شده‌اند برخی‌شان را بر برخی فضیلت و برتری دادیم، بعضی از ایشان کسی (حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السّلام) است که خدا با او سخن گفته، و درجات و پایه‌ها (عظمت و بزرگی و ارجمند) ی بعضی‌شان (حضرت خاتم النبیّین صلّی اللّٰه علیه و آله) را بلند ساخته (آنچه بهمۀ پیغمبران داده بآن بزرگوار عطاء فرموده و نیز قرآن مجید را که معجزۀ همیشگی است تا روز قیامت مخصوص و ویژۀ او گردانیده، و از اینرو است که فرموده: خدا خلقی و آفریده‌ای را افضل و اکرم یعنی برتر و گرامی‌تر از من نیافریده، حضرت علیّ‌ علیه السّلام فرموده گفتم: ای رسول خدا تو افضل هستی یا جبرئیل‌؟ فرمود: خدا پیغمبران فرستاده شده‌اش را بر فرشتگانش که مقرّب و ارجمند هستند برتری داده و مرا بر همۀ پیغمبران و فرستاده‌شدگان برتری داده و پس از من فضل و برتری، ای علیّ‌، برای تو و ائمّه و پیشوایان پس از تو است، و فرشتگان خدمتکاران ما و دوستان ما هستند) و (برای توبیخ و سرزنش یهود که بحضرت عیسی با آن همه معجزات ایمان نیاورده او را بنام یاد کرده میفرماید:) عیسی پسر مریم را حجّتها و دلیلها (معجزات هویدا مانند مرده زنده کردن) دادیم (تا نبوّت و پیغمبری او را روشن سازد) و او را بوسیلۀ روح القدس و جان پاک (جبرئیل) نیرومند گردانیدیم، و (امتهای آن پیغمبران با دیدن آن همه معجزات دربارۀ کفر و ایمان اختلاف و ناسازگاری کرده تا اینکه با یکدیگر زد و خرد نموده و جنگیدند، پس) اگر خدا میخواست آنان که پس از ایشان بودند بعد از آنکه حجّتها و دلیلها (معجزات هویدا) برای آنها آمد با یکدیگر نمیجنگیدند (با هم اختلاف و ناسازگاری که موجب جنگ و خونریزی است نمیکردند) لیکن (خدا نخواست که آنان را بر موافقت و سازگاری مجبور و وادار نماید، زیرا خلاف حکمت و مصلحت و نظام کلّ‌ بود، از اینرو ایشان هم باختیار خود) اختلاف و ناسازگاری نمودند، پس بعضی از آنان (بپیغمبران) ایمان آوردند (از ایشان پیروی کردند) و برخی‌شان (بآنها) کافر شده و نگرویدند، و اگر خدا میخواست (پس از اختلاف و ناسازگاریشان هم) با یکدیگر جنگ نمیکردند (نمیتوانستند با هم جنگ نمایند یعنی هنگام جنگ اعضاء و اندامشان را از کار بازمیداشت) لیکن (چون این کار خلاف حکمت و درستکاری است) خدا آنچه را بخواهد (بر وفق حکمت و نظام کلّ‌) بجا میآورد

(254) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْکَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ

254- (و چون سخن از جهاد و پیکار مؤمن با کافر بمیان آمد و آن محتاج و نیازمند بصرف مال و دارایی است از اینرو امر بانفاق و بخشش آن نموده میفرماید:) ای اهل ایمان از آنچه را ما روزی شما گردانیدیم (بمستمندان و جنگجویان در راه خدا) انفاق کرده و ببخشید پیش از آنکه بیاید روزی (قیامت) که نه خرید و فروش در آنست (تا کسی خود را از عذاب و شکنجه خریداری نماید) و نه (بر اثر سختی عذاب و گرفتاری) صداقت و دوستی (تا از یکدیگر حمایت و نگاهداری کنند) و نه شفاعت و خواهشی (برای غیر مؤمنین) و (در آن روز) کفّار و ناگرویدگان (آنان که امر و فرمان خداوند سبحان را بجا نیاورده و بمستمندان انفاق ننموده‌اند) همان ستمکاران (بخود) هستند (زیرا بسبب معصیت و نافرمانی خودشان را از بهشت جاوید محروم و بی‌بهره گردانیده و بعذاب همیشگی گرفتار ساخته‌اند)

(255) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ

255- (و پس از بیان اختلاف و ناسازگاری امّتهای گذشته دربارۀ ایمان و کفر توحید و یگانگی خود را که اساس و پایۀ ایمان است یادآور شده میفرماید:) خدا است که جز او معبود و پرستیده شده‌ای (که سزاوار عبودیّت و پرستش همۀ موجودات است) نیست، زنده و قائم و پایندۀ بذات خود است (بودنش بکسی و چیزی وابسته نمیباشد، پس همیشه بوده و خواهد بود، و قادر و توانا و عالم و دانا است) چرت (سستی پیش از خواب) و خواب او را فرانمی‌گیرد (زیرا چرت و خواب موجب تغیر و دگرگون شدن است و آن از لوازم جسم میباشد) مر او را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است (زیرا خالق و آفرینندۀ آنها است، و چون قریش بتها را میپرستیدند بگمان اینکه آنها نزد خدا شفیع و میانجی ایشانند، دربارۀ نادرستی اعتقاد آنان میفرماید:) کیست (از پیغمبران و فرشتگان و غیر ایشان) آنکه نزد او جز باذن و اجازه‌اش (گناهکاری را) شفیع و میانجی شود؟ میداند آنچه را که در جلو روی (دنیای) اهل آسمانها و زمین است و آنچه را که در پشت سر (آخرت) ایشان خواهد بود، و بچیزی از معلوم و دانسته شدۀ او احاطه ندارند (حقیقت آن را ندانند) جز بآنچه (معلومی) که او خواهد (احاطه داشته و حقیقت آن را بدانند) کرسیّ‌ و تختگاه (علم و دانایی، یا قدرت و توانایی) او آسمانها و زمین را فراگرفته، و حفظ‍‌ و نگهداری آنها او را خسته و رنجور نمیسازد، و او است برتر (از مثل و مانند داشتن) و بزرگ (هر چیز در برابر او حقیر و کوچک است تو او را عاجز و ناتوان نمیگرداند. ناگفته نماند: پیغمبر اکرم صلّی اللّٰه علیه و آله این آیه را آیة الکرسیّ‌ نامیده و فرموده: بزرگترین آیه در قرآن آیة الکرسیّ‌ است، و امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده: شنیدیم پیغمبر شما بر بالای چوبهای منبر میفرمود: هر که آیة الکرسیّ‌ را پس از هر نماز واجبی بخواند جز مرگ او را از داخل شدن ببهشت مانع و جلوگیر نیست، و جز صدّیق و آنکه در هر حال راستگو است، یا عبادت کننده، بر آن مواظبت ندارد، و هر که آن را بخواند هنگامی که در خوابگاه خود آرام گیرد خدا او و همسایه و همسایۀ همسایه و خانه‌های اطراف او را بی‌بیم و ترس گرداند. در کتاب ترجمه و شرح صحیفۀ کاملۀ سجّادیّه در شرح دعای پنجاه و چهارم نوشتیم: آیة الکرسیّ‌ تا

(256) - لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

256- (و پس از بیان اصول معارف حقّه یعنی توحید و یگانگی خدا و نبوّت و پیغمبری حضرت مصطفی و اعتقاد و باور بروز جزاء و بیان برخی از احکام که بر وفق حکم و مصالح است میفرماید:) اکراه و بزور واداشتن در (قبول و پذیرفتن) دین و آئین (اسلام که حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آن را از جانب خدای تعالی آورده) نیست (زیرا دین در حقیقت از افعال قلوب و کار دل است، پس دینی که از روی اکراه باشد و بزور شهادتین «: اشهد ان لا اله الا اللّٰه و ان محمّدا رسول اللّٰه» گفته شود دین حقیقی نمیباشد، و چنان که کسی بر کلمۀ کفر مجبور گردد کافر نخواهد بود. گفته‌اند: مردی از انصار که او را ابو الحصین مینامیدند دو پسر داشت، هنگامی که تجّار و بازرگانان شام بمدینه آمده و روغن زیتون آورده و خواستند بازگردند نزد دو پسر ابو الحصین رفته و ایشان را بنصرانیّت دعوت نمودند و آنها هم ترسا شدند و بشام رفتند، ابو الحصین رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را آگاه ساخت، خدای تعالی آیۀ

(257) - اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

257- (پس از آن فائده و سود ایمان و ضرر و زیان کفر را بیان نموده میفرماید:) خدا دوست و یاور کسانی است که (بخدا و رسول) گرویده‌اند، آنان را (بهدایت و توفیق از جانب خود) از تاریکیها (ی ضلالت و گمراهی و جهالت و نادانی) بسوی روشنایی (ایمان) بیرون میآورد، و کسانی که (بخدا و رسول) کافر شدند دوستان و یارانشان طاغوت و گمراه‌کنندگان است، ایشان را از روشنی (ایمان) بسوی تیرگیها (ی گمراهی و نادانی و گناهان) بیرون میبرند، آن کافرین (بخدا و رسول) اهل آتشند که همیشه در آن ماندگارند

(258) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

258- (و پس از بیان ولایت و دوستی خود برای مؤمنین و اینکه کفّار را جز طاغوت دوست و یاوری نیست داستان ابراهیم و نمرود را بر آن شاهد و گواه آورده میفرماید:) آیا (ای پیغمبر و ای کسی که در باطن بوقائع و سرگذشتهای گذشته و آینده دانایی و همۀ آنها را در عالم اشباح آشکارا می‌بینی) نگاه نکردی (از روی تعجّب و شگفت نگاه کن) بسوی کسی (نمرود ابن کنعان) که چون خدایش ملک و پادشاهی داده بود (تکبّر و سرکشی کرده) با ابراهیم (پس از آنکه او را در آتش انداخت و خدا نخواست بسوزد) دربارۀ پروردگار او مخاصمه و دشمنی نمود (و نمرود اوّل کسی بود که تاج و کلاه جواهرنشان شاهی بر سر نهاد و خود را پروردگار و خدا پنداشت، و مردم را بعبادت و پرستش خویش میخواند، و مخاصمۀ او) هنگامی (بود) که (نمرود بابراهیم گفت: پروردگار تو که ما را بعبادت و بندگیش میخوانی کیست‌؟) ابراهیم گفت: پروردگار من آن (قادر و توانایی) است که زنده میگرداند (از عدم و نیستی بوجود و هستی میآورد و حیات و زندگی که نخستین نعمت او است ببندگان میبخشد) و میمیراند (از هستی بفناء و نیستی میبرد یعنی حیات و موت را در اجساد خلق کرده و میآفریند، نمرود) گفت: منهم زنده میکنم و میمیرانم (آن گاه دو تن از زندانیان را خواست و بی‌گناهش را کشت و گنهکار را آزاد کرد و گفت: منهم میراندم و زنده کردم) ابراهیم (چون دانست نمرود نمیداند احیاء و زنده کردن و اماته و مراندن آفریدن حیات و موت است در اجساد که جز خدای تعالی بر آن قادر و توانا نیست، نه آنکه عفو و بخشودن و قتل و کشتن، یا اینکه چون میدانست نمرود بگفتار و کردار خود حیله و چاره‌جویی میکند تا نزد پیروانش مفتضح و رسوا نشود، حجّت و دلیل روشنتر آورد که نتواند در آن حیله بکار برد «نه آنکه در دلیل اوّل ضعف و سستی بوده دلیل دیگری آورده» از اینرو) گفت: هرآینه خدا خورشید را از مشرق و جای طلوع و آشکار شدن میآورد، تو آن را از مغرب و جای غروب و پنهان گشتن بیاور، پس آن کس که کافر بود (نمرود) مبهوت و سرگردان شد (نتوانست در برابر ابراهیم سخنی گوید، و اینکه نمرود بابراهیم نگفت: پروردگار تو خورشید را از مغرب بیاورد، برای آنست که چون آیات و معجزاتی را از آن حضرت دیده بود میدانست اگر این درخواست را نماید خدای تعالی برای تصدیق ابراهیم خورشید را از مغرب خواهد آورد و او بیشتر مفتضح و رسوا میشود، و یا برای آنست که خدای متعال او را در برابر ابراهیم ذلیل و خوار گردانید تا نتواند سخنی گوید) و خدا گروه ستمکاران (بخود) را (که کفر و ضلالت را اختیار نموده و برگزیده‌اند براه حقّ‌) رهنمایی نمیکند

(259) - أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّی یُحْیِی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَی الْعِظَامِ کَیْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

259- (و پس از بیان داستان ابراهیم و نمرود برای اثبات توحید و اینکه خدای تعالی ولیّ‌ و دوست مؤمنین و قادر بر هر چیز و زنده کردن مردگان است داستان دیگری را در این باره یادآوری نموده میفرماید:) یا ندیدی (اگر میخواهی در داستان ابراهیم و نمرود نگاه کن، و اگر میخواهی ببین داستان) مانند آن کسی (ارمیای پیغمبر، یا عزیر) را که بردهی (بیت المقدّس) گذشت در حالی که (دیوارهای) آن ده بر سقفها و طاقهایش فروریخته بود (نخست سقفها خراب و سپس دیوارها بر روی آنها ویران شده، پس عزیر چون استخوانهای از هم جدا گشته و پوسیدۀ مردم آن ده ویران را دید و دوست میداشت خدا زنده کردن آنها را باو بنمایاند «نه از روی تعجّب یا انکار یا شکّ‌») گفت: چگونه خدا (اهل) این ده را پس از مردن زنده میکند، پس خدا او را میرانید و بعد از صد سال زنده‌اش نموده گفت: چند مدّت است (در اینجا) درنگ نمودی‌؟(عزیر چون در اوّل روز هنگامی که بخواب رفته بود مرده و پس از صد سال در آخر روز زنده گشته از اینرو) گفت: یک روز درنک کردم (و چون دید هنوز آفتاب است و خورشید پنهان نشده گفت:) یا پارۀ از یک روز، خداوند فرمود:(چنین نیست) بلکه صد سال است که (در اینجا) درنگ کرده‌ای (اگر میخواهی بدانی) پس بطعام و خوردنی و شراب و نوشیدنی خود (که در زنبیل نهاده بودی) بنگر که (در این مدّت) تغییر نیافته و بدبو نگردیده (عزیر دید انجیر و انگوری که در سبد داشته مانند آنست که از درخت چیده و عصیر و آب انگور او چنانست که تازه فشرده) و بالاغ خویش نگاه کن (که چگونه استخوانهایش پوسیده و اجزائش پراکنده گشته) و چنین کردیم (پس از صد سال زنده‌ات نمودیم) تا ترا آیه و نشانۀ (قدرت و توانایی خود) برای مردم قرار دهیم، و باستخوانها نگاه کن چگونه آنها را بهم ترکیب و پیوست مینمائیم سپس بگوشت میپوشانیم، پس چون اینحال و چگونگی (آثار و نشانه‌های قدرت خدا در زنده نمودن مردگان) برای او واضح و هویدا شد گفت:(اکنون) میدانم (آشکارا میبینم) محقّقا خدا بر هر چیز توانا است (حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده: هنگامی که عزیر از خانه بیرون رفت پنجاه سال داشت و زن او آبستن بود خدا او را میراند و پس از صد سال زنده‌اش گردانید چون بخانه بازگشت پنجاه ساله بود و پسرش صد ساله و آن از آیات و نشانه‌های «قدرت» خدا است)

(260) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَی قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَی وَلَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

260-و (برای افزون شدن یقین و باور مؤمنین بمعاد و روز بازگشت داستانی هم از حضرت ابراهیم دربارۀ زنده کردن مردگان بیان کرده میفرماید: یاد کن) هنگامی که ابراهیم (زنده شدن مردگان را «با اینکه از روی برهان و دلیل میدانست و یقین و باور داشت» میخواست آشکارا ببیند، از اینرو) گفت: پروردگارا بمن بنما چگونه مردگان را زنده میکنی، خدای تعالی فرمود: آیا ایمان نیاورده‌ای (یقین و باور نداری که من بزنده کردن مردگان هر گونه و هر جا که خواهم توانایم)؟ ابراهیم گفت: آری ایمان آورده‌ام لیکن این درخواست نمودم برای اینکه دلم آرام گیرد (آن را آشکارا ببینم، گفته‌اند: سؤال حقتعالی از ابراهیم با اینکه دارای ایمان و یقین کامل بوده برای آنست که مردم بدانند آن حضرت دربارۀ درخواست خود شاکّ‌ و دو دل نبوده است) خداوند فرمود:(اگر میخواهی زنده شدن مردگان را آشکارا ببینی) پس چهار تن از پرندگان (: طاووس، خروس، کبوتر و زاغ) را بگیر و آنها را نزد خود گردآور (و نیک بنگر تا هر یک را بشناسی) سپس (همه را بکش و بال و پر و استخوان و گوشتشان را ریزه‌ریزه و بهم آمیز، و) بر سر هر کوهی (که نزدیک تو باشد) جزء و پاره‌ای از آنها را جای ده، پس آن مرغان را بخوان (حقتعالی زنده‌شان کرده) شتابان نزدت آیند، و بدان خدا توانای درستکار است (چیزی او را ناتوان نمیگرداند و کارهایش از روی حکمت و درستی میباشد)

(261) - مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

261- (و پس از بیان برهان و دلیل بر توحید و یگانگی خدا و بیان معجزات پیغمبران خود مؤمنین را بجهاد و پیکار با کفّار و کسانی که بعد از این همه ادله ایمان نمیآورند و بانفاق و صرف مال در این راه که ثواب و پاداش بزرگ دربر دارد، ترغیب نموده میفرماید:) داستان کسانی که دارائیهاشان را در راه خدا (بجنگ کنندگان با کفّار و هم بفقراء و مستمندان) انفاق میکنند و میبخشند مانند داستان دانه‌ای (گندم در برخی از مزارع و کشتزارها، یا زرّت، یا ارزن) است که هفت خوشه برویاند در هر خوشه صد دانه باشد (انفاق در راه خدا مانند دانه که هفتصد میشود هفتصد برابر سود دارد) و خدا برای آن کس (انفاق کننده‌ای) که بخواهد چندین برابر (بر هفتصد برابر) میافزاید، و خدا بسیار بخشنده (است که یکی را هفتصد برابر و بیشتر میدهد، و آنچه عطاء میکند و میبخشد بر او تنگ نمیگردد، و بنیّت و قصد انفاق کننده در انفاق و بخشیدنش) دانا است

(262) - الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا یُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنًّا وَلَا أَذًی لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

262- (پس از آن کیفیت و چگونگی انفاق را بیان کرده میفرماید:) کسانی که دارائیهای خود را در راه خدا انفاق مینمایند و در پی آنچه بخشیده‌اند (بر جهاد کنندگان در راه خدا) منّت نگذاشته و بیان احسان و نیکی خود نمیکنند، و (بفقراء و مستمندان) آزار نمیرسانند (رو برنگردانند و سخنان ناهنجار نگویند و کار زشت انجام ندهند) اجر و مزد (کردار) شان نزد پروردگارشان (ذخیره و اندوخته شده) است، و (از عذاب روز قیامت) بر ایشان ترس و بیمی نیست (بلکه ایمن و آسوده‌اند، چنان که در دنیا مسلمانی را از منّت نهادن بر او ایمن و آسوده گردانیده‌اند) و اندوهگین نمیشوند (چنان که فقیر و مستمندی را بگفتار و کردارشان اندوهگین ننموده‌اند)

(263) - قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَا أَذًی وَاللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ

263- (پس از آن منّت ننهادن و آزار نرساندن بفقراء و مستمندان را تأکید و استوار نموده میفرماید:) سخن نیکو (بدرویشان، مانند من از تو شرمنده‌ام، یا خدا ترا از سؤال و درخواست بی‌نیاز نماید، یا خدا روزیت را فراخ گرداند) و عفو و گذشت (از اصرار و گفتار و کردار بیجای ایشان) بهتر است از صدقه و بخششی که بدنبال آن آزار (مانند سرزنش نمودن و سخنان زشت گفتن) باشد (زیرا کسی که بدرویشی صدقه دهد و سرزنش نماید، یا سخن درشت گوید در دنیا مردم او را نمیستایند و در آخرت از ثواب و پاداش آن بی‌بهره ماند، لیکن اگر چیزی باو ندهد و سخن نیکو گوید مردم او را میستایند و خدایش اجر و مزد عطاء فرماید) و خدا (از صدقات و بخششهای شما بمستمندان و از همه طاعات و عباداتتان) بی‌نیاز (میباشد، زیرا بفضل و احسان خود ایشان را روزی خواهد داد، پس اینکه شما را بآن امر نموده برای آنست که بثواب و پاداش نیازمندید، و) بردبار است (در عذاب و کیفر کسی که بدرویشی صدقه داده و منّت نهاده و او را رنجانیده تعجیل و شتاب نمیکند تا اینکه از کردار ناهنجار خود توبه و بازگشت نماید)

(264) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَی کَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لَا یَقْدِرُونَ عَلَی شَیْءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ

264- (پس برای اینکه مؤمنین بدانند شرط‍‌ صحّت و درستی انفاق آنست که بدنبال آن منّت و آزار نباشد، صریحا و آشکارا از چنین انفاق و صدقه‌ای نهی نموده میفرماید:) ای اهل ایمان (بخدا و رسول اجر و مزد) صدقه و بخششهای خود را بمنّت نهادن و آزار رساندن باطل و تباه نسازید، مانند (باطل و تباه ساختن) آن (منافق و دو رویی) که مال و دارایی خود را (در راه خیر و نیکی) برای رئاء و خودنمایی انفاق میکند و میبخشد و بخدا و روز قیامت ایمان ندارد (زیرا اگر ایمان داشت برای رضاء و خوشنودی خدا و بدست آوردن ثواب و پاداش روز جزاء انفاق مینمود) پس (برای باطل و تباه شدن اجر و مزد صدقه با رئاء و خودنمایی مثل زده میفرماید:) حال آن رئاء کار خودنما (دربارۀ باطل کردن اجر و مزد انفاق خود بریاء) مانند حال سنگ خارۀ نرمی است که بر آن خاک (اندکی) باشد و باران درشتی بآن ببارد پس آن را سنگ بی‌خاک که چیزی نرویاند بجا گذارد، آن خود نمایان (از انفاق و بخشیدنشان بدرویشان بسبب رئاء و خودنمایی) بر (ثواب و پاداش) چیزی از آنچه بجا آورده قدرت و توانایی ندارند (روز قیامت از کردۀ خود سودی بدست نخواهند آورد، چنان که اگر بر آن سنگ بی‌خاک تخم و دانه بیفشانند چیزی روئیده نخواهد شد) و خدا گروه کفّار و ناگرویدگان (ریاکاران که بمنزله و پایۀ کفّاراند) را (براه خیر و نیک) هدایت و راهنمایی نمیکند (توفیق نمیدهد)

(265) - وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

265-و (پس از آن برای انفاق مؤمن با اخلاص بی‌رئاء مثل زده میفرماید:) داستان (انفاق) آنان (مؤمنین) که دارائیهاشان را (در راه خیر و نیکی) برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی (ثواب و پاداش) خدا و برای ثابت و پابرجا گردانیدن خودشان (بر ایمان و یقین و باور بخدا و روز جزاء) انفاق میکنند مانند داستان باغ پر از درختی است بر بلندی (آفتاب‌گیر و نسیم‌خیز و از زیان سیل ایمن) که باران درشت بآن برسد و دو دو برابر (چهار برابر، یا دو برابر باغهای دیگر) میوه دهد، و اگر باران دشت بآن باغ نرسد باران ریزه خواهد رسید (و درختان آن را سبز و خرّم و سیر آب میگرداند تا میوه دهد، همچنین ثواب و پاداش انفاق مؤمن با اخلاص ضائع و تباه نمیگردد) و خدا بآنچه (از روی اخلاص یا رئاء) میکنید بینا است (هیچیک از کردار شما بر او پوشیده نیست)

(266) - أَیَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُ فِیهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْکِبَرُ وَلَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

266- (باز دربارۀ تباه شدن اجر و مزد صدقه و بخشش منّت نهنده و آزار رساننده و رئاء کار مثل زده میفرماید: ای مؤمنین و ای عقلاء و خردمندان) آیا یکی از شما دوست میدارد که وی را باغی باشد از درختهای خرما و انگور که جویهای فراخ از زیر (درختان) آن جاری و روان گردد، و برای او در آن باغ از همۀ میوه‌ها بوده آن گاه او را پیری و کهن سالی فرارسد و فرزندان ناتوان (خردسال) داشته باشد، پس گردبادی که در آن آتش است (گردباد گرم) بآن باغ رسیده و (درختان) آن باغ بسوزد؟(پس چنان که دارندۀ چنین باغی از آن سود نبرده و حیران و سرگردان گشته، مرد رئاء کار و آنکه صدقه داده و منّت نهاده و آزار رسانده روز قیامت از کردارشان بهره‌مند نمیگردند، بلکه سرگردان و پریشان خواهند بود) آن چنان (که دربارۀ انفاق و صدقه و داستان ابراهیم و عزیر علیهما السّلام بیان شد) خدا آیات و راهنماییها (ی خود) را (که در دین و آئین بآنها نیازمندید) برای شما بیان میکند تا فکر و اندیشه نمائید (در عبادت و بندگیش دیگری را شریک و انباز او نگردانید)

(267) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَلَا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

267- (پس از آن کیفیت و چگونه بودن چیزی را که صدقه میدهند یادآوری نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان دارید (در راه خدا بمستمندان) انفاق کنید و ببخشید از پاکیزه‌های آنچه (اموالی که از راه حلال از تجارت و بازرگانی و صنعت و کار و پیشه) کسب کرده و بدست آورده‌اید و از (پاکیزه‌ها و گزیده‌های) آنچه (غلاّت و میوه‌ها که) ما برای شما از زمین بیرون آورده‌ایم، و قصد و آهنگ نکنید پلیدی و ناپاکی (حرام و ناروا و معیوب و تباه شدۀ) از آنچه (مالی را که بدرویشان) انفاق میکنید در حالی که خودتان آن را (اگر بشما دهند) نخواهید گرفت مگر آنکه چشم‌پوشی کنید (مسامحه و خودداری نمائید) و بدانید که خدا بی‌نیاز (از انفاق و بخشیدن شما میباشد، و اینکه بآن امر نموده برای نیازمندیتان بثواب و پاداش آنست، و) ستوده شده (مستحقّ‌ و سزاوار حمد و سپاس) است (یا ستاینده و ثواب و پاداش دهنده است کسی را که از مال و دارایی پاک و پاکیزه انفاق مینماید)

(268) - الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

268- (پس از آن بندگان را از اطاعت و پیروی شیطان که مانع و جلوگیر از صدقه است ترسانده میفرماید:) شیطان و دیو سرکش شما را (هنگام انفاق) بفقر و بیچیزی و عده میدهد و میترساند (وسوسه کرده و در دل میافکند که عاقبت و پایان انفاق از دست دادن مال و احتیاج و نیازمندی است) و شما را بکار زشت (معصیت و نافرمانی خدا و بخل و خودداری از انفاق) امر کرده و فرمان میدهد، و خدا شما را از جانب خود (بر اثر انفاق) بآمرزش (گناهان) و فضل و افزونی (در مال و داراییتان) وعده و نوید میدهد، و خدا گشایش دهنده (بخشندۀ فضل و احسان بسیار، و بآنکه شایستۀ رحمت میباشد) دانا است

(269) - یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

269-خدا حکمت و دانش (علم دین) را بهر که خواهد (کسی که خود را برای قبول و پذیرفتن آن آراسته و آماده سازد) میدهد، و هر که را حکمت داده شود خیر و نیکی بسیار (در دنیا و آخرت) باو داده شده است، و (بآیات و راهنماییهای خدا) جز عقلاء و خردمندان (که عقل و خردشان را در طاعت و بندگی بکار برند) پند نمیگیرند

(270) - وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ

270-و (باز دربارۀ انفاق ترغیب نموده و انفاق کننده را بثواب و پاداش مژده داده میفرماید:) هر بخشیدنی که ببخشیدید (اندک یا بسیار، آشکارا یا در نهان، از روی اخلاص یا رئاء، در راه حقّ‌ یا در باطل) یا (هر چیز و کار نیکی مانند نماز یا روزه یا صدقه دادن را که برای خدا) بنذر و واجی گردانیدن بر خود واجب و لازم گردانیدید (مانند اینکه کسی بگوید: للّٰه علیّ‌ ان شفانی من مرضی انفقت عشرة مثقال ذهب یعنی برای خدا بر من است اگر مرا از بیماریم شفاء و بهبودی دهد ده مثقال طلا انفاق کنم، و لازم نیست که صیغه و هیئت نذر بعربی گفته شود، بلکه بفارسی هم جائز و روا است) پس محقّقا خدا آن را میداند (جزاء و پاداش میدهد) و (روز قیامت) برای ستمکاران (بخود: آنان که از روی رئاء و خودنمایی، یا از مال منصوب‌؟؟؟ و چیزی که از دیگری بستم گرفته انفاق نمایند، یا بدنبال آن بگیرنده منّت نهند و آزار رسانند، یا در راه معصیت و گناه نذر کنند، یا با قدرت و توانایی بنذرشان وفاء ننمایند و آن را انجام ندهند) یاورانی نخواهد بود (تا ایشان را از عذاب برهانند)

(271) - إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَإِنْ تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَیُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئَاتِکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

271-اگر صدقات و بخششها (ی واجب یا مستحبّ‌ خود) را آشکار کنید پس نیکو چیزی است آشکارا کردن آن صدقات (اگر از روی رئاء نباشد، زیرا امر و فرمان خدا را انجام داده‌اید، و این کار سبب شود که دیگران از شما پیروی نمایند) و اگر آنها را (از مردم) پنهان گردانید و بفقراء و درویشان (آنان که دارای مئونه و خوراک سالشان نیستند) بدهید (نه بغنیّ‌ و توانگر که ممکن است در پنهانی خود را فقیر و بی‌چیز بنمایاند) پس آن پنهان داشتن برای شما بهتر (ثوابش بیشتر) است (زیرا از رئاء و خودنمایی دورتر و شرمندگی فقیر کمتر میباشد) و خدا برخی از گناهانتان (که شایسته آمرزش است) را از شما محو و نابود میگرداند (میآمرزد) و خدا بآنچه میکنید (آشکارا یا نهان) آگاه است (جزاء و پاداش شما را خواهد داد)

(272) - لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ

272- (گفته‌اند: هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بمکّه رفت تا عمره‌ای که از او قضاء شده بجا آورد، اسماء دختر ابی بکر با آن حضرت بود، نتیله مادر اسماء و جدّه‌اش که مشرکه بودند نزد وی آمده چیزی درخواست نمودند، اسماء گفت: من بشما چیزی نمیدهم تا از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله اذن و فرمان گیرم، زیرا همکیش من نیستید، پس در این باره از پیغمبر اکرم دستور خواست، خدای تعالی این آیه فرستاد:) هدایت و راهنمایی ایشان (از روی اجبار و وادار گردانیدن) بر تو (واجب) نیست (باید آنها را با پند و اندرز براه حقّ‌ راهنمایی کنی) لیکن خدا هر که را بخواهد (برای هدایت آماده گشته براه راست) هدایت مینماید (توفیق داده تا راه حقّ‌ بدست آورد) و آنچه از خیر و نیکی (مال و داراییتان بدرویشان) انفاق کرده و میبخشید (ثواب و پاداش آن) برای خودتان است (کافر بودن فقیر بآن زیان نرساند مگر آنکه انفاق شما از صدقات واجبه مانند زکاة و فطره باشد، یا صدقه و بخشش بآنان باعث تقویت و توانایی باطل بر حقّ‌ گردد که در این دو صورت انفاق بر غیر اهل حقّ‌ جائز و روا نیست) و (شما مسلمانان از داراییتان بفقیر و بینوا) انفاق نخواهید کرد (نکنید) مگر برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی (ثواب و پاداش) خدا (نه برای دوست داشتنشان و کمک دادن بآنها در راه باطل) و آنچه از خیر و نیکی (مال و داراییتان بمؤمن و کافر) انفاق میکنید پاداش کامل بشما داده میشود و بشما ظلم و ستم نمیکنند (از اجر و مزدتان چیزی کم نمینمایند)

(273) - لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ

273- (پس از آن فقراء و مستمندانی را که انفاق و بخشش بآنها افضل و سزاوارتر است بیان نموده میفرماید:) صدقه و بخشش برای مستمندانی است که در راه خدا بازداشته شده‌اند (همۀ اوقات خود را برای خدا در راه جهاد و کارزار با دشمن یا در تحصیل علوم دینیّه صرف مینمایند، و از بسیاری اشتغالشان بترویج از دین برای تجارت و بازرگانی و طلب رزق و روزی) نمیتوانند در زمین سیر و گردش کنند (از جایی بجایی و از شهری بشهری روند، خود را برای جهاد و ترویج دین و تحصیل علوم دینیّه آماده ساخته‌اند پس از اینرو بکار دیگر نمیپردازند، نه آنکه توانا نیستند، گفته‌اند: این آیه دربارۀ اصحاب صفه فرود آمده، و آنان قریب چهارصد تن بودند که از وطن خویش هجرت و دوری نموده و در مدینه قبیله و منزل و جایی نداشتند و فقیر و بیچیز بوده و در صفه «پیش دالان» مسجد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله میآرامیدند، از اینرو ایشان را اصحاب صفّه نامیدند، و روزها با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و شبها بعبادت و بندگی و آموختن قرآن مشغول بودند و در هر جنگی که پیش میآمد آن حضرت آنها را همراه لشگر اسلام روانه میساخت، و هیچگاه دنبال کسب و کاری نمیرفتند و از کسی چیزی سؤال و درخواست نمینمودند پس از اینرو مردم آنان را غنیّ‌ و بی‌نیاز میپنداشتند، چنان که خدای تعالی میفرماید:) جاهل و نادان (بیخبر از حالشان) آنها را بر اثر سؤال و درخواست نکردن توانگران میپندارد (ای پیغمبر) تو ایشان را بچهره‌هاشان (از زردی رو و لاغری و کهنگی جامه و مانند آنها) میشناسی (فقیر و بیچیز هستند، و هر گاه برای امری از امور دنیا چاره‌ای جز سؤال و درخواست نداشته باشند بر اثر تعفّف و دوری گزیدنشان از سؤال حاجت و خواسته خود را) با اصرار و ستیزگی از مردم درخواست نمیکنند (یا آنکه هیچگاه از مردم سؤال نمینمایند هر چند درخواست از روی اصرار و ستیزگی باشد) و آنچه از خیر و نیکی (مال و داراییتان باصحاب صفه و دیگران از مسلمانان که بترویج دین و تحصیل علوم شرعیّه میپردازند) انفاق کنید و ببخشید محقّقا خدا بآن دانا است (جزاء و پاداش شما را میدهد)

(274) - الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

274- (پس از آن دربارۀ نیکویی و ثواب و پاداش انفاق در همۀ اوقات را میفرماید:) آنان که داراییشان را در شب و روز، نهان و آشکار انفاق میکنند اجر و مزدشان نزد پروردگارشان است، و (از عذاب و سختی روز قیامت) ترس و بیمی بر ایشان نیست و نه (در آن روز) اندوهگین میشوند

(275) - الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَی فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَی اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

275- (و چون صدقه و بخشش بفقراء در ظاهر موجب نقصان و کم شدن در مال گردد و ربا در نظر جاهل و نادان باعث زیادتی و افزونی در دارایی است خدای تعالی برای اینکه مسلمانان از ربا اجتناب و دوری نمایند پس از بیان احکام انفاق برخی از احکام ربا و عذاب و کیفر رباخوار را یادآوری نموده میفرماید:) کسانی که ربا میخورند (از آن بهره‌مند میگردند روز قیامت از قبر و گورشان) برنخیزند جز مانند برخاستن کسی که شیطان و دیو سرکش او را آسیب رسانده دیوانه نماید (دیوانه‌وار برخیزند، و این علامت رباخوار است که در آن روز او را باین نشانه بشناسند، گفته‌اند: در حقیقت شیطان کسی را آزار نرسانده و دیوانه نمیگرداند لیکن چون عرب چنین میپنداشت که هر که دیوانه میشود جنّ‌ و پری و شیطان و دیو او را آزار رسانده و حواسّش را در هم ساخته است خدای تعالی هم مطلب را بطوری که میان ایشان متعارف و شناخته شده است بیان فرموده) آن عذاب برای آنست که رباخواران گفتند: بیع و سوداگری مانند ربا است (چنان که فروختن کالایی که بهای آن یک درهم یا یک ریال باشد بدو درهم یا بدو ریال جائز است همچنین فروختن یک درهم یا یک ریال بدو درهم یا بدو ریال روا میباشد، پس در نظر عقل بیع و ربا یکسان است، زیرا مقصود از هر دو ربح و سود بردن است) در حالی که خدا (ی تعالی که بمصالح و مفاسد کارها عالم و دانا است) بیع و داد و ستد را حلال گردانیده (چون معامله و خرید و فروشی است که برای خریدار و فروشنده فائده و سود دارد) و ربا را حرام (زیرا در آن فساد و تباهکاری و زیان است، بنا بر این بیع و ربا یکسان نیست برای آنکه در بیع و سوداگری ثمن و آنچه در برابر کالا داده میشود بدل و عوض کالا است، و ربا زیاده و افزونی است بی‌عوض) پس هر که را از جانب پروردگارش پند و اندرز آمد (دانست که خدای تعالی ربا را حرام کرده) و بازایستد (از رباخواری دست کشد) برای او است آنچه گذشته (ربایی را که خورده، و نباید آن را از او بازگیرند، مگر آنکه ربا را نگرفته باشد که در اینصورت جائز نیست بیش از عین مال و سرمایه چیزی بطلبد، چنان که در آیۀ دویست و هفتاد و هشت بآن اشاره مینماید) و کار او با خدا است (او را برای اینکه ربا خورده و حرمت آن را ندانسته عذاب نمیکند، و چون موعظه و پند خدا را پذیرفته جزاء و پاداش میدهد) و کسانی که بازگردند (دوباره ربا گیرند و پند خدای تعالی را نپذیرند) آنان اهل آتش‌اند که در آن جاوید خواهند بود

(276) - یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ

276- (و پس از نهی از رباخواری و یادآوری از عقوبت و کیفر آن ضرر و زیان دنیوی آن را بیان کرده میفرماید:) خدا ربا را (که سبب بسیاری دارایی گردد) نابود میسازد (مال آمیخته به آنرا تباه مینماید تا از آن سود نبرند) و (در آخرت ثواب و پاداش) صدقات و بخششها را (اگرچه اندک باشد) افزون (و موجب برکت و زیادی در مال) میگرداند، و خدا دوست ندارد (از رحمتش بی‌بهره میکند) هر ناسپاس گنهکاری را (هر که را که شکر و سپاس نعمتش بجا نیاورد و از احکامش پیروی ننماید)

(277) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

277- (پس از آن نیکوکاران و کسانی را که بدستور او رفتار نمایند بثواب و پاداش مژده داده میفرماید:) محقّقا کسانی که (بخدا و رسول) گرویدند و کارهای شایسته (که از وظائف ایمان است) بجا آوردند، و (مهمّترین اعمال صالحه و کارهای شایسته آنست که) نماز (را با شرائط‍‌ صحّت و درستی آن) بپا داشتند (بخوانند) و زکاة (را بدستور شرع مقدّس) دادند آنان را نزد پروردگارشان ثواب و پاداش خواهد بود و (از عذاب و کیفر) ترس و بیمی برایشان نیست و نه اندوهگین میشوند

(278) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

278- (و پس از بیان حکم حلّیت و روابودن ربایی که پیش از نهی آن از جانب حقّ‌ تعالی گرفته شده حکم باقیمانده آن را پس از نهی میفرماید، گفته‌اند: ولید ابن مغیره در جاهلیّت رباخوار بود، هنگام مرگ بفرزندش خالد ابن ولید وصیّت و سفارش نمود بازمانده‌های ربایی که او از طائفۀ ثقیف میخواسته بستاند، خالد پس از آنکه مسلمان شده خواست آنها را دریافت نماید این آیه فرود آمد:) ای اهل ایمان از (مخالفت امر و نهی) خدا بترسید، و بازماندۀ از ربا را رها کنید (از بدهکار مگیرید) اگر شما (بخدا و روز قیامت) ایمان آورنده‌اید (که لازمۀ ایمان بخدا و روز رستخیز نگرفتن بازمانده از ربا است)

(279) - فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ

279-پس اگر بجا نیاوردید (از احکام حقتعالی پیروی نکردید و بازماندۀ از ربا را گرفتید کسانی را که آگاه نیستند) اعلام و آگهی دهید بجنگ (عداوت و دشمنی) از طرف خدا و پیغمبر او، و اگر (از گرفتن ربا) توبه و بازگشت نمودید پس سرمایه‌هاتان برای شما است (آنها را بی‌زیاده از بدهکار بگیرید) شما (بگرفتن زیادۀ بر رأس المال و سرمایه) ستم نکنید و نه بر شما (بدیر پرداختن سرمایه و کم کردن از آن) ستم کنند

(280) - وَإِنْ کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَی مَیْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

280-و اگر بدهکار تنگدست و بینوا بود (نتوانست دین و وام خود را بپردازد) پس باید مهلت داد و شتاب نکرد (و جائز نیست وام را مطالبه نمود) تا (هنگام) غنی و توانگری، و (در صورتی که بدهکار فقیر و تنگدست شد) صدقه دادن و بخشیدن (آن وام را باو) برای شما بهتر (از مهلت دادن یا گرفتن آن) است اگر بدانید (خیر و نیکی را از شرّ و بدی تمییز دهید)

(281) - وَاتَّقُوا یَوْمًا تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

281-و (پس از بیان حکم ربا مردم را از عقاب و کیفر بر مخالفت و نافرمانی ترسانده و بثواب و پاداش بر طاعت و فرمانبری نوید داده میفرماید:) بترسید از روزی (قیامت) که شما را در آن روز بسوی (حکم و فرمان) خدا بازمیگردانند پس جزاء و سزای کامل هر کس (مطیع و فرمانبر و عاصی و گنهکار) بآنچه کرده داده میشود، و بایشان ظلم و ستم نکنند (کمتر از آنچه استحقاق دارند پاداش ندهند و بیشتر از آنچه سزاوارند عذاب نکنند، از ابن عبّاس روایت شده: این آیه آخر آیه‌ایست که فرود آمده و جبرائیل گفت: یا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آن را در آخر آیۀ دویست و هشتادم از سورۀ بقره قرار ده، و این روایت منافات ندارد روایتی را که در آن حضرت صادق «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: آخر سوره‌ای که فرود آمده سورۀ نصر

(282) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَلْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا یَأْبَ کَاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإِنْ کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجَالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَی وَلَا یَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلَا تَسْأَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیرًا أَوْ کَبِیرًا إِلَی أَجَلِهِ ذَلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَی أَلَّا تَرْتَابُوا إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَکْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلَا یُضَارَّ کَاتِبٌ وَلَا شَهِیدٌ وَإِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

282- (و پس از بیان حکم وام دار تنگدست و وجوب مهلت دادنش و استحباب تصدّق و بخشیدن وام را باو اکنون دربارۀ حفظ‍‌ دین را از تلف و سوخت شدن میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید هر گاه بدین و وام معامله و داد و ستد نمودید تا وقت و هنگام معین و نامبرده شده (کالا نقد و بهای آن نسیئه باشد یعنی هنگام انجام معامله داده نشود که آن را بیع نسیئه گویند، و یا کالا نسیئه و بهای آن نقد باشد یعنی هنگام انجام معامله داده شود که آن را بیع سلف و سلم نامند) پس آن دین را (در کاغذی) بنویسید (تا هنگام حاجت و نیاز بدان رجوع نمائید، و امر در اینجا برای ارشاد و راهنمایی یا استحباب و شایستگی است، نه برای وجوب) و باید میان شما نویسنده‌ای (کاغذ دین و وام را) از روی عدل و درستی بنویسد (بر دین و مدّت آن نیافزاید و از آن چیزی نکاهد) و باید نویسنده اباء نداشته و دوری نجوید از اینکه (کاغذ دین را) بنویسد چنان که خدا (نوشتن از روی عدل و داد را) باو آموخته (دستور داده) پس باید (همان را که بدهکار میگوید) بنویسد، و باید آن کس که بر او حق و وام (ثابت) است (وام خود را) املاء نموده بگوید تا نویسنده بنویسد، و باید (در املاء) از (عذاب) خدا که پروردگار او است بترسد (خلاف آنچه که واقع شده سخنی نگوید) و چیزی از آن وام را کم نکند، و اگر آن کس که حقّ‌ و وام بر او است سفیه و کم‌خرد بوده (سود و زیان خود را تمییز نداده مال و داراییش را بیجا بکار برد) یا ضعیف و ناتوان (کودک یا پیر سالخورده) باشد یا آنکه آن بدهکار (گنگ بوده یا جاهل و نادان است) نمیتواند املاء کند پس باید ولیّ‌ و کارگردان او (پدر یا جدّ پدری یا فقیه عادل و با نبودن آنها عدول از مؤمنین آن دین را) از روی عدل و درستی (بی‌کم و زیاد) املاء کند، و (هنگام نوشتن) دو گواه از مردان خودتان (نه آنکه کودک و کافر باشند) گواه گیرید، و اگر آن دو گواه دو مرد نبودند (یافت نشوند) پس باید یک مرد و دو زن گواه باشند از گواهانی که رضایت داشته آنها را بپسندید (با عدالت باشند، نه آنکه فاسق و کسی که از راه حقّ‌ بیرون رفته که او مرضیّ‌ و پسندیده نیست) تا اگر یکی از آن دو زن (گواهی دادن را) فراموش کند یکی از آن دو، دیگری را بیاد آورد، و باید هر گاه گواهان را (برای گواه شدن یا گواهی دادن بجایی) دعوت کنند و بخواهند (از رفتن بآنجا) اباء ننموده خود را از رفتن بازندارند، و (بر اثر بسیاری معامله و داد و ستد) ملالت نداشته و بستوه نیائید که آن حق و وام را کوچک و اندک باشد یا بزرگ و بسیار تا وقت معیّن آن بنویسید، آن نوشتن شما نزد خدا درستتر است (از نوشتن) و ثابت و استوارتر برای گواهی دادن (که در آن خطاء و اشتباه و نسیان و فراموشی رخ ندهد) و نزدیکتر است از اینکه (در آن وام از جهت جنس و مقدار و مدّت و مانند آن یقین و باور داشته و) شکّ‌ ننمائید و دو دل نباشید مگر آنکه تجارت و داد و ستد حاضر و آماده (نقد) باشد که آن را میان خودتان (دست بدست) میگردانید، پس (در این هنگام) گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید و (لیکن) هر گاه خرید و فروش کنید (نقد باشد یا سلف و نسیئه، مستحبّ‌ است) گواه گیرید، و باید نویسنده و گواه (ببدهکار و بستانکار) زیان نرسانند (نویسنده خلاف حقّ‌ چیزی ننویسد و گواه گواهی ندهد، یا آنکه بنویسنده و گواه زیان نرسانند یعنی بدهکار و بستانکار ایشان را بنوشتن و گواهی دادن مجبور و وادار ننمایند) و اگر (آنچه را نهی شده) بجا آورید پس آن کار نافرمانی شما است و از (مخالفت امر و فرمان) خدا بترسید، و (آنچه مصلحت و شایستۀ دین و دنیا است) خدا بشما میآموزد، و خدا بهر چیز (مصالح و مفاسد کارها) دانا است

(283) - وَإِنْ کُنْتُمْ عَلَی سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا کَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا تَکْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

283- (پس از آن وسیله و دستاویز دیگری را برای حفظ‍‌ و نگهداری مال و دارایی در صورت نبودن نویسنده و گواه بیان میفرماید:) و اگر شما (بدهکار و بستانکار) هنگام سفر رفتنتان است (یا در سفر هستید) و نویسنده‌ای نیافتید (که وام را بنویسد و بنوشتۀ او اطمینان باشد) پس گروهای گرفته شده لازم است (که بجای نوشته و گواهان باشد، و شرط‍‌ در صحّت و درستی رهن و گرو قبض و گرفتن آنست، پس اگر گرفته نشود منعقد نخواهد شد، و اینکه سفر را شرط‍‌ رهن قرار داده با اینکه در حضر هم جائز و روا است برای آنست که حاجت و نیازمندی بگرو در سفر یا هنگام سفر رفتن بیشتر است) و اگر برخی از شما (بستانکار) برخی (بدهکار) را امین و درستکار داند (بی‌نوشته و گرو وام دهد) پس باید آن کس که امین و درستکار دانسته شده (بدهکار) امانت و سپردۀ او (بستانکار) را اداء نموده بپردازد، و باید از خدا که پروردگار او است بترسد (در پرداخت وام بی‌نوشته و گرو که نزد او امانت است خیانت و نادرستی ننماید) و (چون گواهی دادن بر وام بمنزله و پایۀ امانت بستانکار است نزد شاهد و گواه، خداوند سبحان بادای آن امر و از کتمانش نهی نموده میفرماید: ای گواهان) گواهی دادن (خود) را پنهان ننمائید و کسی که شهادت و گواهی را پنهان نماید پس دل او (که رئیس و پیشوای همه جوارح و اندام است) گنهکار است (و کسی که دل او گنهکار باشد همۀ جوارح او گنهکار میباشد) و خدا بآنچه (اطاعت و معصیت که) میکنید دانا است (جزاء میدهد)

(284) - لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

284- (و پس از بیان حرمت کتمان شهادت و عذاب و کیفر بر آن قدرت و توانایی و علم و دانایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) آنچه (بزرگ، کوچک، توانا و ناتوان که) در آسمانها و آنچه در زمین است برای خدا است (از زیر قدرت او بیرون نمیباشد، پس ناتوان نیست از اینکه گناهکار را کیفر رساند و فرمانبر را پاداش دهد) و اگر آنچه (ایمان و کفر) را در نفسها (دلها) تان (بگفتن یا بجا آوردن) آشکار سازید یا آن را (اراده نموده و خواسته) پنهان نمائید خدا شما را (روز قیامت) بآن محاسبه و وارسی مینماید، پس هر که را بخواهد (توبه نموده و ایمان آورد) میآمرزد، و هر که را بخواهد (در حال کفر و با عقائد باطله و خواسته‌های نادرست بمیرد) عذاب و کیفر مینماید، و خدا بر هر چیز (محاسبه و آمرزش و عذاب) توانا است (مانع و جلوگیر از قدرت و توانایی و اراده و خواست او نیست، ناگفته نماند: آنچه بی‌اراده و خواستن در دل میگذرد مؤاخذه و کیفر و سرزنش ندارد، زیرا غیر از حضرات معصومین علیهم السّلام کسی بر آن قدرت و توانایی ندارد، و خدای تعالی در آیۀ دویست و هشتاد و ششم میفرماید:

(285) - آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ

285- (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین را بسبب کمال ایمان و اطاعت و پیرویشان ستوده میفرماید:) پیغمبر (حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله) بآنچه (احکام و معارف و حقائق و اسرار که) از جانب پروردگارش بسوی او فرود آمده ایمان آورده است، و مؤمنین و گروندگان هر یک از ایشان بخدا و فرشتگان و کتابها و پیغمبران او ایمان آورده‌اند (و میگویند:) فرق نمیگذاریم و جدا نمیکنیم میان هیچیک از پیغمبران او را (به اینکه ببرخی از ایشان ایمان آوریم و ببرخی کافر شویم، چنان که اهل کتاب: یهود و نصاری چنین کردند) و (مؤمنین) گفتند:(گفتار ترا) شنیدیم و (احکامت را) اطاعت نموده فرمان بردیم، پروردگارا (برای گناهانمان) آمرزش ترا درخواست مینمائیم، و بازگشت (همه) بسوی (پاداش و کیفر) تو است

(286) - لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

286- (و پس از بیان اطاعت و فرمانبری مؤمنین منّت و احسان خود را بر ایشان به اینکه احکام را آسان گردانیده یادآوری نموده میفرماید:) خدا کسی را امر نکرده و برنج نیانداخته مگر باندازۀ کمتر از طاقت و تواناییش، برای او است (پاداش) آنچه (اطاعت و فرمانبری که) کند و بر او است (کیفر) آنچه (معصیت و نافرمانی که) بدست آورد (پس از آن ببیان گفتار مؤمنین بازگشته میفرماید: ایشان هنگام دعاء و درخواست میگویند:) پروردگارا ما را مؤاخذه و کیفر مکن اگر فراموش نمودیم (از روی نادانی گناهکار شدیم) یا اگر (دانسته) خطاء و گناه کردیم، پروردگارا بار گران را بر ما بار مکن (ما را بتکلیف سنگین و فرمان با مشقّت و رنج امر مفرما) چنان که آن را بر کسانی پیش از ما (یهود و نصاری) بار نمودی (بر امّتهای پیش از ما پنجاه نماز در پنجاه وقت واجب گردانید و بر ما پنج نماز در پنج وقت، و مانند آن) پروردگارا و بر ما بار مکن (بسبب گناهانمان بر ما مفرست) آنچه (بلاء و سختیهایی را) که ما را بآن توانایی نیست، و از (گناهان) ما درگذر (بسبب آن عذاب مفرما) و ما را بیامرز (عیوب و زشتیهای ما را بپوشان و رسوامان مگردان) و ما را ببخش (در دنیا نعمت و در آخرت بهشت عطاء فرما) تویی سید و مهتر و یاور ما پس ما را بر گروه ناگرویدگان یاری فرما (که منتهی آرزوی ما جهاد و کارزار در راه خدا و غلبۀ بر کفّار و دشمنان دین و آئین است، در تفسیر مجمع البیان است: ابن عبّاس گفته: ما نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بودیم ناگاه آن حضرت آوازی شنید و سرش را بلند کرد، دری از آسمان گشوده شد و فرشته‌ای بر آن بزرگوار فرود آمد و گفت: خدا ترا بدو نور مژده میدهد که بپیغمبری پیش از تو عطاء ننموده و آن دو نور سورۀ فاتحة الکتاب و خواتیم «آیاتی که در پایان» سورۀ بقره است میباشد، کسی آن دو نور را نمیخواند مگر آنکه حاجت و خواسته‌اش را عطاء کرده روا سازم).

آل عمران

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدایی که بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان است

(1) - الم

1-رازی است میان خداوند سبحان و پیغمبر اکرم (و جزء متشابهات است، کسی جز ائمۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» که باسرار و رموز قرآن مجید دانایند بحقیقت آن آگاه نیست، از امام حسن عسکری علیه السّلام نقل شده: معنی الم سورۀ بقره اینست: این کتابی که فرستادم همان حروف از هم جدا شده‌ای است که برخی از آنها الف، لام و میم است، و این کتاب بلغت و سخن و حروف هجاء «ا، ب، ت، ث و... ی» شما است فأتوا بمثله ان کنتم صادقین پس اگر راستگو هستید مانند آن را بیاورید، و حضرت صادق علیه السّلام فرموده: معنی الم سورۀ آل عمران انا اللّٰه المجید است یعنی منم خداوند با مجد و بزرگواری، و گفته شده: یادآوری این حروف در آغاز سوره برای جلب توجّه مردم است بمطالبی که پس از آن بیان میشود)

(2) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ

2- (گفته‌اند: گروهی از نصارای نجران «نام شهری است در یمن» بمدینه آمدند تا با پیغمبر اکرم گفتگو کنند، و آنان شصت سوار بودند و در آن شصت سوار چهارده تن از اشراف و بزرگانشان بود و سه مرد از آن چهارده تن کسانی بودند که کارهاشان را بآنان واگذار مینمودند، یکی عاقب که نام او عبد المسیح و امیر و پیشوا و صاحب مشورت و کنکاش ایشان بود که هر کاری را بی‌مشورت از او انجام نمیدادند، و دیگر سید که نام او ایهم و کارگزار و صاحب منزل و کوچ دادن آنها بود، و دیگر ابو حارثه ابن علقمه که اسقف و مهتر و امام و پیشوا و صاحب مدارس و مدرّس کتابهایشان بود و پادشاهان روم او را از جهت علم و دانش و اجتهاد و کوشش در دین و آئینشان پیشوا و بزرگوار دانسته و برایش کنائس «کلیساها» ساختند، ایشان پس از ورود بمدینه با جامه‌های بسیار نیکو و آراسته بمسجد رسول خدا آمدند هنگامی که آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله نماز عصر را خوانده بود، برخی از اصحاب و یاران پیغمبر اکرم که آنها را دیدار کرده میگفتند: ما گروهی را با آرایش و آراستگی ایشان ندیده بودیم، چون هنگام نماز آنان شد ناقوس زده «ناقوس قطعه و پاره‌ای است از آهن یا چوب که ترسایان هنگام نماز در کلیسا میزنند» برای نماز برخاستند، اصحاب گفتند: ای رسول خدا در مسجد تو ناقوس میزنند؟! پیغمبر اکرم فرمود: آنان را رها نموده بخود واگذارید، پس آنها رو بمشرق نماز خواندند، آن گاه سید و عاقب با رسول خدا گفتگو نمودند، حضرت فرمود: مسلمانان شوید، گفتند: پیش از تو ما مسلمان بودیم، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: دروغ گفتید، زیرا گفتن اینکه برای خدا فرزند است و پرستش صلیب «چوبی که حضرت عیسی علیه السّلام را بگمان ترسایان بدار آویختند» و خوردن گوشت خوک شما را از اسلام و مسلمان بودن منع نموده و بازمیدارد، گفتند: اگر خدا را فرزندی نبوده پدر عیسی کیست‌؟ پس همۀ ایشان دربارۀ عیسی با آن حضرت گفتگو کردند، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: آیا نمیدانید که فرزند شبیه و مانند پدرش میباشد؟ گفتند: آری، فرمود: آیا نمیدانید پروردگار ما زنده است و نمیمیرد و عیسی میمیرد؟ گفتند: آری، فرمود: آیا نمیدانید پروردگار ما هر چیزی را قیّم و حافظ‍‌ و نگهدار است و آن را روزی میدهد؟ گفتند: آری، فرمود: آیا عیسی دارای این صفات میباشد؟ گفتند: نه، فرمود: آیا نمیدانید چیزی در زمین و آسمان بر خدا پوشیده و پنهان نیست‌؟ گفتند: آری، فرمود: آیا عیسی جز آنچه را خدا باو یاد داده چیزی را میداند؟ گفتند: نه، فرمود: پروردگار ما عیسی را در رحم و زهدان چنان که خواسته تصویر نموده و پروردگار ما نمیخورد و نمیآشامد و حادث و نوپیدا نیست‌؟ گفتند: آری، فرمود: آیا نمیدانید عیسی را مادرش مانند زنها او را حمل نموده و در شکم داشته آن گاه او را زائیده چنان که زن فرزند خود را میزاید، پس باو غذاء و خوراک دادند چنان که ببچّه غذاء میدهند، پس از آن خود میخورد و میآشامد و حادث و نوپیدا بود؟ گفتند: آری، فرمود: با اینحال چگونه عیسی را فرزند خدا میپندارید؟ آنها خاموش شده سخنی نگفتند، پس خدای تعالی از آغاز این سوره تا هشتاد و چند آیه دربارۀ ایشان فرستاد:) خدا است که جز او معبود و پرستیده شده‌ای (که سزاوار عبودیّت و پرستش همۀ موجودات است) نیست، زنده و قائم و پایندۀ بذات خود است (بودنش بکسی و چیزی وابسته نمیباشد، پس همیشه بوده و خواهد بود، و قادر و توانا و عالم و دانا است)

(3) - نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ

3- (پس از آن برای اینکه دانسته شود عبادت و پرستش سزاوار او است ببزرگترین نعمتهای خود که آن فرستادن کتابهای آسمانی برای هدایت و راهنمایی بشر است استدلال نموده میفرماید: او است که) کتاب (قرآن کریم) را تدریجا و کم کم براستی (در آنچه خبر میدهد) بر تو (ای پیغمبر اکرم) فرو فرستاد در حالی که تصدیق کننده است یعنی راست میداند آنچه (کتابهایی) را که در جلو (پیش از) آن بوده (و در آن کتابها است که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله با این صفات مخصوصۀ بخود مبعوث خواهد شد) و توراة (را بر حضرت موسی علیه السّلام) و انجیل را (بر حضرت عیسی علیه السّلام) پیش از قرآن برای هدایت و راهنمایی مردم فرو فرستاد، و فرو فرستاد قرآنی را که جدا کنندۀ میان حقّ‌ و درستی و باطل و نادرستی است

(4) - مِنْ قَبْلُ هُدًی لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ

4- (پس از آن کفّار را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) محقّقا کسانی که بآیات و نشانه‌های (توحید و یگانگی) خدا (و معجزات پیغمبر او) نگرویدند برای ایشان (در آخرت) عذاب و کیفر سخت است، و خدا قادر و توانا است که (کسی نمیتواند او را از عذاب کردن هر که را بخواهد بازدارد، و) کیفر کنندۀ (کفّار) میباشد

(5) - إِنَّ اللَّهَ لَا یَخْفَی عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ

5- (و برای اینکه بدانند خدایی که صاحب انتقام و عذاب کننده است از معصیت و نافرمانی آنان آگاه است میفرماید:) هرآینه خدا را چیزی (جزئی و کلّی) در زمین و آسمان نیست که بر او پنهان باشد

(6) - هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

6- (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را یادآوری کرده میفرماید:) او است خدایی که شما را در زهدان مادرها چنان که خواهد (بهر صورت و صفت: نر، ماده، زیبا، زشت، بلند، کوتاه، سفید، سیاه، توانا، ناتوان و مانند آنها) میآفریند، جز او خدای غالب (بر هر چیز، و در افعال و کارها) حکیم و درستکار نیست

(7) - هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

7- (پس از آن کیفیّت و چگونه فرستادن قرآن کریم را بیان نموده میفرماید:) او است خدایی که کتاب (قرآن مجید) را بر تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فرو فرستاد، برخی از آن کتاب آیه‌های محکم و استوار (معنی آنها واضح و آشکار) است که آنها اصل و پایۀ قرآن میباشد (مرجع و بازگشت آیات دیگر است مانند آنکه

(8) - رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ

8- (پس از آن راسخون در علم را ستوده به اینکه دعاء و درخواستشان اینست که میگویند:) ای پروردگار ما دلهای ما را (از حقّ‌ و درستی بباطل و نادرستی) منحرف مساز و برمگردان (لطف و توفیق خود را از ما بازمدار) پس از آنکه ما را (در عقائد و اعمال براه راست) راهنمایی نمودی و از نزد خود رحمت و بخشش (توفیق استقامت و ایستادگی در ایمان بخود را) بما ارزانی دار که تویی بخشندۀ بی‌عوض

(9) - رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لَا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ

9-ای پروردگار ما (برای جزاء عقائد و اعمال) تویی گرد آورندۀ مردم در روزی (روز رستخیز) که در آن شک و دودلی نیست، محقّقا خدا خلاف وعده (ای که برای زنده شدن مردم در قیامت و حساب و بازپرسی از ایشان داده) رفتار نمینماید

(10) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَأُولَئِکَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ

10- (پس از آن کسانی را که در دلهاشان کجی است و برای بدست آوردن مال و جاه و حفظ‍‌ و نگهداری آن متشابهات را پیروی میکنند از عقاب و کیفر روز قیامت تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هرآینه کسانی (نصارای نجران و دیگران) که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویدند هرگز داراییها و فرزندانشان آنها را اندکی از عذاب خدا نرهاند، و ایشان خود هیزم آتش (دوزخ یعنی وسیلۀ افروزش آتش عذاب الهی) هستند

(11) - کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِیدُ الْعِقَابِ

11-عادت و روش این کفّار (در نگرویدن بتو) مانند عادت و روش پیروان فرعون و آنان که پیش از ایشان بودند (در نگرویدن بحضرت موسی و سائر پیغمبران) است که آیات و نشانه‌های ما را (معجزاتی را که پیغمبران آشکار کردند) تکذیب کرده و دروغ پنداشتند، پس خدا هم ایشان را بسبب گناهانشان عذاب و کیفر نمود، و خدا (کسی را که عذاب کند) سخت عذاب است

(12) - قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَی جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ

12- (و پس از بیان عذاب بامّتهای گذشته بسبب نگرویدنشان بپیغمبران، کفّار قریش و یهود را از عذاب و کیفر خود ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان (مشرکین مکّه، یا یهود) که کافر شده‌اند بگو: زود است (در دنیا بدست مسلمانان) مغلوب شده و شکست خورید، و (در آخرت از قبرهاتان) گرد آمده بسوی دوزخ رانده شوید، و دوزخ بد آرامگهی است (که برای خودتان آماده نموده‌اید. گفته‌اند: این آیه پیش از جنگ بدر دربارۀ مشرکین مکّه فرود آمده، و گفته‌اند: دربارۀ یهود فرستاده شده و آن هنگامی بود که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پس از جنگ بدر بمدینه آمده در بازار قینقاع یهود را گرد آورد و فرمود: از خدا بترسید و مسلمان شوید پیش از آنکه بشما فرود آورد آنچه را که در جنگ بدر بقریش فرستاد، و شما مرا شناختید، و در کتابهای خود یافته‌اید، که پیغمبر خدا هستم، گفتند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مغرور و فریفته مشو، با گروهی جنگیدی که روش جنگرا نمیدانستند، بخدا قسم اگر ما با تو بجنگیم خواهی دانست مردم ما هستیم، و گفته‌اند: هنگامی که کفّار قریش در جنک بدر شکست خوردند یهود گفتند: این همان پیغمبری است که موسی علیه السّلام ما را بآمدن او مژده داده و وصف آن حضرت را در کتاب خود یافته‌ایم که همیشه منصور و فیروز خواهد بود، برخی از ایشان ببرخی گفتند: عجله و شتاب نکنید، چشم براه باشید تا جنگ دیگر پیش آید، چون جنگ احد رخ داد و اصحاب و پیروان رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شکست خوردند، گفتند: بخدا سوگند محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آن پیغمبری که ما را باو مژده دادند نمیباشد و اسلام نیاوردند، و بین آنها و پیغمبر اکرم عهد و پیمانی بود تا زمان معیّنی، ایشان پیش از آنکه مدّت آن بپایان رسد نقض عهد کرده و پیمان را شکستند، و کعب ابن اشرف با شصت سوار بمکّه رفت و با کفّار قریش هم آهنگ شد تا با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بجنگند، پس از آن بمدینه بازگشت آن گاه خدای تعالی این آیه را فرستاد)

(13) - قَدْ کَانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَأُخْرَی کَافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَاللَّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشَاءُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصَارِ

13- (و پس از آنکه فتح و فیروزی را بمؤمنین وعده داد اکنون شکست خوردن کفّار را در جنگ بدر «نام چاهی است که آن را بدر ابن قریش میان راه مکّه و مدینه کنده» بیان کرده میفرماید:) برای شما (ای مسلمانان، یا ای یهود که عهد و پیمان شکستید و ای کفّار قریش در صدق و راستی حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله علامت و نشانه‌ای است در (داستان) دو گروهی که (در جنگ بدر کبری روز جمعه هفدهم ماه رمضان سال دوّم هجرت) گرد آمده روبرو شدند، یکی از آن دو گروه در راه خدا جنگ میکردند (و آنان مانند اصحاب و لشگر طالوت که از نهر گذشتند سیصد و سیزده تن بودند: هفتاد و هفت مرد از مهاجرین و دویست و سی و شش از انصار، و پرچمدار رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و مهاجرین امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السّلام و پرچمدار انصار سعد ابن عباده بوده، و ایشان را هفتاد شتر و دو اسب «که یکی را مقداد ابن اسود و دیگری را مرثد ابن ابی مرثد داشت» و شش زره و هشت شمشیر بود، و در آن جنگ چهارده تن از مهاجرین و هشت تن از انصار کشته شد، و آن نخستین جنگی بود که شخص پیغمبر اکرم بمیدان آمده با دشمن پیکار و زد و خورد نمود) و گروه دیگر (مشرکین مکّه) کافر و نگرویدۀ (بخدا و رسول) بودند (و آنها هزار و پانصد و پنجاه تن بوده و یکصد اسب و همه اسباب جنگرا داشتند، و جلودارشان عتبة ابن ربیعة ابن عبد شمس بود) مسلمانان کفّار و مشرکین را با چشمشان (بدون حساب و وارسی) دو برابر خود (ششصد و بیست و شش تن) میدیدند (اگرچه سه برابر آنها بودند یعنی خداوند سبحان مشرکین را در چشم مسلمانان اندک نمایانید تا طبق وعده‌ای که داده:«س 8 ی 66»

(14) - زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

14- (اکنون از سبب آنچه مردم را از صراط‍‌ مستقیم و راه راست براه باطل و نادرستی میکشاند خبر داده میفرماید:) زینت داده شده و آراسته گردید (شیطان آراسته گردانید) برای مردم دوستی آرزوهای نفس که آن زنان و فرزندان و دارائیهای بسیار از طلا و نقرۀ بر سر هم توده و گرد شده و اسبهای نیکو (یا علامت و نشانه‌دار، یا اسبهایی که در چراگاه برای چرا رها شده‌اند) و چهارپایان (: شتر و گاو و گوسفند) و کشتزار است، آنچه بیان شده کالای زندگی دنیا است (که فانی میشود) و نزد خدا است جای بازگشت نیکو (بهشت جاوید و نعمتهای همیشگی)

(15) - قُلْ أَؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ

15- (و پس از کوچک شمردن دنیا، عظمت و بزرگی آخرت را یاد آور شده و مردم را در آن ترغیب نموده میفرماید: ای رسول اکرم بامّت خود) بگو: آیا خبر و آگهی دهم شما را ببهتر (سودمندتر) از آنچه گفته شد (از زن و فرزند و دارایی) برای پرهیزکاران (کسانی که از معاصی و گناهان دوری گزینند) نزد پروردگارشان باغهایی است که از زیر (درختهای) آنها جویهای بزرگ روان است در حالی که جاودان درآنند، و برای ایشان جفتها (زنها) یی است پاکیزه (از حیض و نفاس و هر پلیدی) و هم خوشنودی (رحمت) از جانب خدا (که از هر نعمتی بهتر است) و خدا به (اعمال و کردار) بندگان بینا است (نیکوکار را پاداش میدهد و بدکار را عذاب مینماید)

(16) - الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

16- (پس از آن پرهیزکاران را شناسانده میفرماید:) پرهیزکاران آن کسانند که میگویند: پروردگارا ما (بتو و پیغمبرت) ایمان آورده و گرویدیم، پس گناهانمان را بیامرز و ما را (روز رستاخیز) از سختی آتش (دوزخ) نگهدار

(17) - الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ

17-پرهیزکاران (بر طاعت و معصیت) صبر کنندگان، و (در ایمان و گفتارشان) راستگویان، و (امر و فرمان خدا را در نهان و آشکار) فرمانبردار، و (از دارایی خود در راه خدا بمستمندان) انفاق کننده و بخشندگان، و در سحرها (پیش از هویدا شدن سفیدی صبح) آمرزش خواهانند

(18) - شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِکَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

18- (پس از بیان اوصاف پرهیزکاران و دینداران اوصاف دین را یادآوری نموده میفرماید: بوسیلۀ آیات و نشانه‌های آشکار) گواهی (خبر و آگهی) داد خدا که جز او خدای سزاوار پرستش نیست، و فرشتگان و دانشوران (پیغمبران و جانشینان آنان و مؤمنین) هم گواهی دادند در حالی که (در افعال و کردار خود) بر پا دارندۀ عدل و داد است (و برای اینکه دانسته شود کارهای او از روی عدل و داد است و ظلم و ستم در آن راه ندارد میفرماید:) جز او خدای شایستۀ پرستش نیست، قوی و توانای درستکار و دانا است (کارهایش از روی حکمت و درستکاری است. سعید ابن جبیر فرموده: سیصد و شصت بت در اطراف و دور خانه خدا بود، چون این آیه:

(19) - إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَنْ یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ

19-محقّقا (از زمان آدم علیه السّلام تا روز رستاخیز) دین و آئین (اطاعت و فرمانبری پسندیده) نزد خدا اسلام (تسلیم شدن و زیر بار احکام و دستورهای الهی رفتن) است، آنان (یهود و نصاری) که بایشان کتاب (توراة و انجیل) داده شده (در صحت و درستی اسلام یعنی توحید و یگانه دانستن خدا و ایمان بپیغمبران و فرمانبری از احکام آنها) مخالفت نکردند (عزیر و مسیح را پسر خدا ندانسته و شرک را بر توحید اختیار ننمودند) مگر پس از آنکه آگاه شدند (صحّت و درستی اسلام برای ایشان آشکار گشت، و مخالفت نمودنشان با اسلام برای آن نبود که حقیقت آن بر آنان پوشیده یا در آن شبهه و شکّ‌ داشته باشند، بلکه) برای حسد و رشکی است که (همیشه) بینشان بود، و (پس از آن ایشان را تهدید نموده و از عذاب ترسانده میفرماید:) هر که بآیات و نشانه‌های خدا (: توراة، انجیل، قرآن و سائر معجزات) کافر شده و نگرود پس (بداند) محقّقا خدا تند حساب است (در قیامت زود «کمتر از چشم بر هم زدن» بحسابش میرسد و او را عذاب خواهد نمود)

(20) - فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ

20-پس (از آن پیغمبر اکرم را مخاطب کرده میفرماید:) اگر (یهود یا نصاری دربارۀ حقّ‌ بودن دین اسلام بعد از اقامه حجّت و دلیل آوردن) با تو عناد و دشمنی و نزاع و گفتگو نمودند (در پاسخ آنان) بگو: من خود را تسلیم و فرمانبر خدا گردانیده‌ام (او را بی‌شریک و انباز دانسته و بدستورهایش رفتار مینمایم) و پیروان من هم خودشان را تسلیم خدا کرده‌اند، و به آنانکه بایشان کتاب داده شده (یهود و نصاری) و بامیها یعنی ناخوانده و نانویسنده‌ها (مشرکین که اهل کتاب نیستند) بگو: آیا (پس از این همه آیات و نشانه‌های حقّ‌ و درست) اسلام آورده و دین خدا پذیرفته‌اید (اسلام آورید) پس اگر اسلام آوردند راه یافته‌اند، و اگر اعراض نموده و دوری کردند بر تو (پیغام) رساندن است (زیانی نیست) و خدا به (حال) بندگان بینا است (هر کس را بسزای گفتار و کردارش میرساند)

(21) - إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ

21- (باز کفّار را تهدید نموده و از عذاب ترسانده میفرماید:) محقّقا کسانی که بآیات و نشانه‌های خدا (: قرآن، پیغمبر اکرم و دلیلهای آشکار او) نمیگروند و بناحقّ‌ و ناروا پیغمبران را میکشند و مردمی را که بعدالت و دادگری امر میکنند ایشان را هم میکشند (پیشینیانشان پیغمبران و آن مردم را میکشند، پس نسبت قتل و کشتن را بآنها برای آنست که از کردار گذشتگانشان راضی و خوشنود بوده و از آنها پیروی مینمودند، و از اینرو خودشان هم میخواستند پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین را بکشند و خدای تعالی آنان را حفظ‍‌ و نگهداری نمود) آنها را بعذاب دردناک (روز رستاخیز) مژده ده (از ابو عبیدة ابن جرّاح رسیده که او گفته: گفتم ای رسول خدا روز قیامت کدامیک از مردم عذابش سختتر است‌؟ فرمود: مردی که پیغمبری را بکشد، یا مردی را که بمعروف و کار شایسته امر و از منکر و کار ناشایسته نهی نماید، پس از آن خواند:

(22) - أُولَئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ

22-آنان (کفّار و نگرویدگان بخدا و رسول و کشندگان پیغمبران و مؤمنین) کسانی‌اند که در دنیا و آخرت اعمال و کردارشان (تمسّک و چنگ زدنشان بتورات و اقامه و برپاداشتن دین حضرت موسی علیه السّلام) باطل و تباه گشته (زیرا در دنیا خداپرستان ایشان را نمیستایند، و در آخرت هم ثواب و پاداشی بدست نمیآورند، چون خلاف گفتار خدا در توراة رفتار نموده‌اند) و (در قیامت) برای ایشان یاری کنندگانی نخواهد بود (تا عذاب الهی را از آنان دور گردانند)

(23) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یُدْعَوْنَ إِلَی کِتَابِ اللَّهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ

23- (پس از آن اطاعت و پیروی نکردن علماء و دانایانشان را از احکام توراة یادآوری نموده میفرماید:) آیا ندیدی و نگاه نکردی (از روی تعجّب و شگفت نگاه کن) بکسانی (علماء و دانشمندان یهود) که بهره‌ای (بسیار) از (علوم و احکام) کتاب (توراة) بایشان داده شده (و میدانند آن کتاب فرستادۀ خدای تعالی است) همین که بکتاب خدا (توراة که بآن ایمان دارند) خوانده میشوند تا (در نبوّت و پیغمبری حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله یا دربارۀ ابراهیم و اینکه دین آن حضرت اسلام است، یا دربارۀ رجم و سنگسار نمودن مرد و زن زنا کار که) میان ایشان (و پیغمبر اکرم اختلاف است) حکم کند و دستور دهد، گروهی از آنان (پیشوایانشان) پشت میکنند و (از حقّ‌) روگردانند (طبق احکام و دستور توراة رفتار نمینمایند. گفته‌اند: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در مدراس یهود «جایی که توراة را یاد میدادند» رفت و آنان را بایمان دعوت نمود، رئیس و پیشوایشان نعیم ابن عمرو بآن حضرت گفت: تو بر چه دین و کیشی میباشی‌؟ فرمود: بر ملّت و طریقۀ ابراهیم، گفت: ابراهیم یهودی بود، حضرت فرمود: توراة را بیاورید تا میان ما و شما حکم کند، آنان از آوردن توراة خودداری نمودند، آن گاه این آیه فرود آمد، و گفته‌اند: مرد و زنی از بزرگان اهل خیبر «نام قلعۀ بزرگی که تا مدینه از سمت شام سه روز راه بود» زنا کرده و از راه حرام و ناروا همبستر شدند، و حکم آن در توراة سنگسار نمودن بود، و برای بزرگی و ارجمندیشان نمیخواستند آنها را سنگسار کنند، نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمدند بامید اینکه آن حضرت دربارۀ آنها سهل و آسان حکم فرماید، پیغمبر اکرم هم بسنگسار نمودن حکم داد، نعمان ابن اوفی و بحریّ‌ ابن عمرو گفتند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دربارۀ ایشان جور و ستم نمودی، نباید آنها را رجم و سنگسار نمود، رسول خدا فرمود: میان من و شما توراة حکم خواهد نمود، گفتند: از روی انصاف و راستی سخن گفتی، فرمود: داناترین شما بتورات کیست‌؟ گفتند: مردی است اعور و یک چشم بنام ابن صوریا ساکن فدک «نام یکی از قریه‌های یهود که مسافت بین آن و مدینه دو منزل و بین آن و خیبر کمتر از یک منزل بوده» کسی را نزد او فرستادند تا بمدینه آمد، و جبرائیل او را برای حضرت رسول وصف نموده بود، رسول خدا فرمود: تویی ابن صوریا؟ گفت: آری، حضرت فرمود: تو داناترین یهود هستی‌؟ گفت چنین گمان میکنند، رسول خدا آیه‌ای از توراة را که در آن حکم رجم نوشته بود خواست و فرمود: بخوان، ابن صوریا چون بآیۀ رجم رسید کف دست خود را بر آن نهاد و آیۀ پس از آن را خواند، ابن سلام گفت: یا رسول اللّٰه از آیه رجم تجاوز کرده و گذشت و کف دست ابن صوریا را از آیه رجم برداشت و آن را برای رسول خدا و یهود خواند به اینکه محصن «مرد زن دار» و محصنه «زن شوهردار» هر گاه زنا کنند و بینه و دلیل بر آن بود باید سنگسار شوند، و اگر زن آبستن بود منتظر و چشم براه باش تا بزاید، پس رسول خدا فرمان داد تا آنها را سنگسار نمودند، و یهود از این کار خشمناک شدند، آن گاه خدای تعالی این آیه فرستاد)

(24) - ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ

24- (پس از آن سبب اعراض و دوری ایشان را از حقّ‌ بیان کرده میفرماید:) اعراض و دوری نمودنشان از حقّ‌ برای آنست که ایشان (از پیش خود) گفتند: هرگز (در قیامت برای معصیت و نافرمانیمان) آتش بما نخواهد رسید مگر چند روز که شمارۀ آن معلوم و اندک است (هفت یا چهل روز که در دنیا گوساله پرستیدیم) و (این) سخنان دروغشان آنان را در دین و کیششان مغرور ساخته و فریب داده است

(25) - فَکَیْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِیَوْمٍ لَا رَیْبَ فِیهِ وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

25- (پس چگونه است حال ایشان که گفتند: آتش بما نخواهد رسید) آن هنگام که آنان را (از قبرهاشان بیرون آورده) گرد آوریم برای روزی (قیامت) که (عاقل و خردمند را) در آن شک و دودلی نیست، و (در آن روز) هر کس آنچه (نیکی یا بدی) کسب کرده و بدست آورده کامل و تمام مییابد، و بایشان ظلم و ستم نمیشود (زیرا در آنجا هر کس بسبب استحقاق و سزاوار بودن ثواب و پاداش داده میشود، یا بعذاب و شکنجه گرفتار میگردد)

(26) - قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

26- (و چون یهودیها گفتند: نبوّت و پادشاهی باید در ایشان باشد، زیرا ما از خاندان پیغمبران و از اهل علم و دانش و کتاب هستیم، و عرب شایستۀ آن نیست، زیرا آنان امّی و ناخوانده و نانویسنده میباشند، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان به پیغمبر اکرم دستور داده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله خدای خود را بقدرت و توانایی و فضل و احسان یاد کن و) بگو: بار خدایا ای دارای سلطنت و پادشاهی (حقیقی که در عالم وجود و هستی شریک و انباز برای تو نیست) هر که را خواهی (طبق حکمت و مصلحت) ملک و پادشاهی دهی، و از هر که خواهی پادشاهی را بازگیری، و هر که را خواهی عزیز و ارجمند گردانی، و هر که را خواهی ذلیل و خوار سازی، خیر و نیکی بدست (قدرت و توانایی) تو است، محقّقا تو بر هر چیز (: بخشیدن، گرفتن، ارجمند گردانیدن و خوار ساختن) توانایی

(27) - تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَتُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ

27-شب را در روز فروبری و روز را در شب و زنده را از مرده برون آری و مرده را از زنده (هر حیوانی را از نطفه و هر نطفه‌ای را از حیوان، و یا مؤمن را از کافر و کافر را از مؤمن آشکار میگردانی) و هر که را خواهی بیحساب و شماره (بی رنج و سختگیری) روزی میدهی

(28) - لَا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ

28- (پس از آن مؤمنین را از دوستی با کفّار بطمع و آز ارجمندی و خواری و نیکی و روزی که همۀ آنها بدست خدا است، نهی کرده میفرماید:) نباید اهل ایمان مؤمنین را واگذاشته کفّار را دوستان خود گیرند، و هر که چنین کند (کافری را دوست خود گرداند) در چیزی از (دوستی) خدا نیست (از دوستی با خدا بی‌بهره است، بنا بر این نباید کفّار را در ظاهر و باطن و آشکار و نهان دوست داشته باشید) مگر آنکه از (زیان) ایشان بترسید ترسیدنی (که پرهیز از آن واجب باشد، پس در آن هنگام باید در ظاهر بزبان با آنان دوستی آشکار نمود و دشمنی را پنهان داشت تا آن گاه که تقیه و ترس از میان برود) و خدا شما را از (عذاب) خود میترساند (مبادا کفار را دوستان خویش گردانید و او را معصیت و نافرمانی کنید که بعذاب و سختی گرفتار خواهید شد) و (روز قیامت) بازگشت (همه) بسوی (حکم و فرمان) خدا است

(29) - قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَیَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

29- (و پس از نهی از دوستی با کفّار کسانی را که بدون تقیّه و ترس با آنان دوستی نمایند از عذاب و کیفر آن ترسانیده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بگو: اگر آنچه (دوستی با کفّار) را که در سینه‌هاتان (دلهاتان که محلّ‌ و جای آن در سینه‌ها) است نهان سازید یا آشکار کنید خدا آن را و هم آنچه را که در آسمانها و زمین است میداند (پس پنهان کردن آن برای شما سود ندارد) و خدا بر هر چیز توانا است (میتواند شما را عذاب و کیفر نماید)

(30) - یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ

30-و (پس از آنکه در آیۀ بیست و هشتم بیان کرد که بازگشت همه بسوی حکم و فرمان خدا است اکنون وقت و هنگام آن را یاد آوری نموده میفرماید:) روزی که هر کس (جزای) آنچه را که (در دنیا) بجا آورده از نیکی و بدی در جلو روی خود دریابد (در آن روز) دوست دارد که کاش میان او و بدی که کرده فاصلۀ دور و درازی باشد، و خدا شما را از (عذاب) خود میترساند، و خدا ببندگان مهربان است (که آنان را از عذاب بر معصیت و نافرمانی ترسانده)

(31) - قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

31- (و چون ایمان بخدا بدون ایمان برسول و فرستادۀ او پذیرفته نیست میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بیهود که میگویند: ما دوستان خدا هستیم، و بنصاری که میگویند: ما برای اینکه خدا را دوست داریم حضرت عیسی (علیه السّلام) را بزرگ میشماریم) بگو: اگر شما خدا را دوست دارید پس (دین و آئین) مرا پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد، و گناهانتان را بیامرزد، و خدا بسیار آمرزندۀ (گناهان پیروان من و) مهربان (بایشان) است

(32) - قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ

32-بگو: خدا و رسول را اطاعت کرده فرمانبرید، پس اگر روگردان شدند و دوری گزیدند خداوند هم کفّار و ناگرویدگان را دوست ندارد (آنان را دشمن داشته و بسخت‌ترین عذاب گرفتار میسازد)

(33) - إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ

33- (و پس از بیان اینکه محبت و دوستی با خدا اطاعت و فرمانبری از پیغمبران او است اکنون مناقب و بزرگواریهای آنان را یاد آوری نموده میفرماید:) هر آینه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم (اسمعیل و اسحاق و پیغمبران از نسل و فرزندان ایشان) و دودمان عمران (موسی و هارون و فرزندان عمران ابن یصهر ابن قاهث ابن لاوی ابن یعقوب، یا عیسی و مریم دختر عمران ابن ماثان که گفته شده: بین دو عمران هزار و هشتصد سال فاصله بوده) را بر جهانیان (مردم زمان خودشان) انتخاب کرده و برگزیده

(34) - ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

34-در حالی که (آنان) فرزندانی هستند برخی از نسل برخی، و خدا (گفتار حقّ‌ و باطل مردم را) شنوای (و بخوی و کردارشان) دانا است

(35) - إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

35- (و پس از بیان برگزیدن آل عمران در ردّ و بازگردانیدن نصاری که گویند عیسی خدا است، یا ثالث ثلاثه «سوّمی سه تا» یا ابن و پسر خدا است، داستان ولادت و زائیده شدن مریم و عیسی را یاد آور شده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که (حنّه دختر فاقورا) زن عمران (ابن ماثان که خواهر ایشاع مادر یحیی ابن زکریّا است عقیمه بوده و نمیزائید از خداوند سبحان فرزندی درخواست نمود، خدای تعالی خواسته‌اش را روا ساخت و آبستن شد، و) گفت: پروردگارا من برای تو نذر کرده بر خود واجب نمودم آنچه در شکم من است آزاد باشد (او را بکاری نگارم تا بس ترا بپرستد و خدمتگزار بیعه و پرستشگاه تو باشد) پس (این نذر را) از من قبول کن و بپذیر که تو (گفتارم را) شنوای (و بکردارم) دانایی (در آن زمان بزرگترین عبادت و بندگی خدمت معبد و پرستشگاه بود، از اینرو فرزندان را برای آن نذر مینمودند و آنان را در آنجا بودند تا هنگامی که بحدّ بلوغ و مردی میرسیدند و پس از آن میخواستند برای خدمتگزاری در آنجا میماندند و میخواستند میرفتند)

(36) - فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنْثَی وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثَی وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا مَرْیَمَ وَإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

36-پس چون (عمران ابن ماثان از دنیا رفت و حنه زن او) آنچه را در شکم داشت فرو گذاشت (زائید) گفت: پروردگارا من دختر زائیدم (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) و خدا بآنچه زاده داناتر است (حنه پسر آرزو داشت و دختر زاده و نمیداند که از او فرزند عظیم الشان و بزرگواری بوجود خواهد آمد، پس از آن حنّه گفت:) و پسر (که من برای خدمتگزاری بیعه خواستم) مانند دختر نیست (که برای خدمت نشاید) من او را مریم (که در لغت آنان عابده و خادمه یعنی پرستندۀ خدا و خدمتگزار است) نامیدم، و من او و فرزندانش را از (شرّ و بدی) شیطان و دیو سرکش رانده شده (از رحمت حقتعالی) بتو پناه میدهم

(37) - فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ

37-پس پروردگار زن عمران و زادۀ او را (با اینکه دختر بود برای عبادت و خدمت در بیت المقدّس چنان که نذر کرده بود) به نیکو پذیرفتنی پذیرفت، و مریم را بشنو و نمای نیک نشو و نماء داد و او را بزکریّا سپرد (چون مریم بدنیا آمد مادرش او را در پارچه‌ای پیچید و به بیت المقدّس آورد، و بسدنه و نگهبانان و احبار و دانایان مسجد گفت: این نذر شده را برای خدمت خانۀ خدا بگیرید، پس آنان برای اینکه عمران امام و پیشوای مسجد و نزد همه بزرگوار بوده در پذیرایی مریم بر یکدیگر سبقت و پیشی گرفتند، زکریّا گفت: من برای تربیت و پرورش او سزاوارترم، زیرا خاله و خواهر مادرش در خانۀ من است، دیگران گفتارش را نپذیرفتند و پس از گفتگوی بسیار کار بقرعه و بخت آزمایی کشید، بدینگونه که قلمهای خود را که از آن توراة مینوشتند در نهر اردن افکنند، قلم هر کس زودتر بر روی آب آمد او مریم را پذیرایی کند، پس قلم زکریّا قرعه را برد و متکفّل مریم شد و او را بخانه برده دایه برایش گرفت، و پس از چند سال به بیت المقدّس برد و در غرفه و اطاقی که جز با نردبان رفتن بر آن مشکل و سخت بود جا داد، و قفلی بر در آن غرفه زده کلیدش با خود داشت تا اینکه مریم بزرگ شد و در تقوی و پرهیزکاری و نیکو رفتاری بر همۀ اختیار و نیکان سبقت و پیشی جست) هر گاه زکریا بمحراب و جای نماز (همان غرفه و اطاقی که) مریم (در آنجا بود) اندر شدی روزی و خوردنی (میوۀ تابستان در زمستان و میوۀ زمستان در تابستان) نزد او یافتی (از روی تعجب و شگفت) گفت: ای مریم این روزی برای تو از کجا است‌؟! مریم گفت: آن از نزد خداست، خدا هر که را خواهد بیحساب و شماره (بسیار یا بی‌رنج و سختگیری) روزی میدهد

(38) - هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ

38-در آن هنگام (که) زکریّا (میوۀ تابستان را در زمستان و میوۀ زمستان را در تابستان بر خلاف عادت و روش روزگار نزد مریم دید خود نیز «که یکصد و بیست سال داشت و زن او ایشاع نود و هشت سال» خلاف عادت) پروردگارش را خوانده گفت: پروردگارا از نزد خودت فرزند پاکیزه (صالح و شایسته) بمن ببخش (چنان که مریم را بمادرش حنّه بخشیدی) که تو شنوای (پذیرنده و روا کنندۀ) دعاء و درخواستی

(39) - فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی مُصَدِّقًا بِکَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ

39-پس (خدای تعالی دعاء و خواسته‌اش را روا ساخت، گروهی از) فرشتگان او را در حالی که در محراب و نمازگاه ایستاده نماز میگزارد آواز داده و خواندند که خدا ترا بیحیی (کسی که خدا دل او را بنبوّت و پیغمبری زنده میگرداند) مژده میدهد در حالی که تصدیق کننده (ایمان آورندۀ) بکلمه و سخن از جانب خدا (عیسی علیه السّلام) است که آن حضرت بدون پدر بوسیلۀ کلام خدا زائیده شد، و یحیی ششماه بزرگتر از عیسی و نخستین کسی بود که او را تصدیق نمود و گواهی داد که او کلمة اللّٰه است) و (در علم و دانش و بسیاری عبادت و بندگی) سیّد و مهتر و فرونشسته از زن (یا باز دارنده خود از شهوات و خواهشها) و پیغمبری از نیکوکاران (بزرگواران) است (چون همۀ پیغمبران نکوکارانند)

(40) - قَالَ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَقَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَامْرَأَتِی عَاقِرٌ قَالَ کَذَلِکَ اللَّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ

40-زکریّا (خواست که بداند خدای تعالی یحیی را در حال پیری باو و ایشاع عطاء میفرماید یا آنکه آنان را بحال شباب و جوانی بازمیگرداند از اینرو) گفت: پروردگارا کجا (چگونه) برای من فرزندی باشد در حالی که مرا پیری و بزرگسالی فرا رسیده، و زنم (ایشاع) نازاد است، خدا (از راه وحی باو) فرمود: این چنین (در همین حال که هستید) خدا میکند (قادر و توانا است بر) آنچه را که خواهد

(41) - قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ إِلَّا رَمْزًا وَاذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ

41- (و چون) زکریّا (خواست هنگام حمل و بار برداشتن زنش را بداند تا در عبادت و بندگی و شکر و سپاسگزاری بیافزاید) گفت: پروردگارا (هنگام حمل و بار برداشتن ایشاع را) برای من علامت و نشانه‌ای قرار ده، خدای تعالی (یا جبرائیل از جانب خدا) فرمود: علامت و نشانۀ تو آنست که سه روز با مردم جز با اشاره (فرعون بدست یا به دو لب) سخن نگویی (یا روزه بگیری، چون در آن زمان هر گاه روزه میگرفتند جز با اشاره سخن نمیگفتند) و (در این سه روز) بسیار پروردگارت را یاد کن (سپاسگزار باش) و بشبانگاه و با مداد تسبیح کن (او را از نقائص منزّه و پاک بدان، یا سبحان اللّٰه بگو، یا نماز بخوان)

(42) - وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ

42-و (باز داستان برگزیدن مریم را یادآور شده میفرماید: یادآور) هنگامی که فرشتگان (یا جبرئیل) گفتند: ای مریم خدا ترا (برای عبادت و بندگی، یا برای خدمت مسجد) برگزید، و (از آلودگی بحیض و نفاس، یا از صفات قبیحه و خواهی زشت) پاکیزه‌ات ساخت، و ترا بر زنان جهانیان (زنان زمان خودت) برگزید

(43) - یَا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَاسْجُدِی وَارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ

43-ای مریم پروردگارت را فرمانبر باش (او را عبادت و بندگی نما) و سجده کن (رویت بر خاک گذار و او را سپاسگزار باش) و با رکوع کنندگان رکوع کن (با جماعت نمازگزار)

(44) - ذَلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ

44-آنچه بیان شد (داستان مریم و زکریّا و یحیی) از خبرهای غیب و پنهانی است که (در کتابی نخوانده و از کسی یاد نگرفته‌ای، بلکه آنها را) بسوی تو وحی میکنیم و میفرستیم، و تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله محمّد) نزد ایشان (احبار و علمای بیت المقدّس) نبودی هنگامی که قلمهای خود را (که توراة را بآن مینوشتند برای قرعه و بخت آزمایی در آب) میافکندند که (بدانند) کدام از ایشان مریم را در تربیت و پرورش خویش گیرد، و تو نزد ایشان نبودی آن گاه که (حنّه مریم را زائید و بکنیسه «کلیسا و عبادتگاه» آورد، و احبار و علمای آنجا دربارۀ او) با هم نزاع و گفتگو کردند

(45) - إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ

45- (و پس از بیان کمالات و کرامات مریم داستان ولادت حضرت عیسی را یادآور شده میفرماید: بیادآور) هنگامی که فرشتگان (یا جبرائیل) گفتند: ای مریم خدا ترا بکلمه‌ای (عیسی) از جانب خود (بدون اسباب و پدر) مژده میدهد که نام او مسیح عیسی پور مریم است (مسیح در لغت عبرانی مشیحا «مبارک» و عیسی ایشوع «سید و سردار» و اینکه از لقب تعبیر باسم نموده برای آنست که مراد از اسم و نام در اینجا چیزی است که حکایت از ذات معینه‌ای نماید اگرچه لقب باشد) در حالی که در دنیا (بسبب اطاعت و بندگی و نبوّت و پیغمبری) و در آخرت (بسبب بلندی مقام و منزلت) آبرومند و بزرگوار و از جملۀ نزدیکان (درگاه حقتعالی) است

(46) - وَیُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِینَ

46-و با مردم سخن میگوید در گاهواره و در حال دو موی، شدن (هنگامی که موی، سپید و سیاه میشود، پس سخن گفتن او در هر دو حالت یکسان است، گفته‌اند: حضرت عیسی را در جوانی که سی و سه ساله بود بآسمان بردند، پس سخن گفتن آن حضرت در حال دو موی شدن بعد از فرود آمدن او از آسمان خواهد بود) و از نکوکاران (پیغمبران مانند ابراهیم و موسی) است

(47) - قَالَتْ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ کَذَلِکِ اللَّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ إِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

47-مریم (خواست بداند که خدای تعالی چنین فرزندی را بدون شوهر روزی او میگرداند یا اینکه شوهری برایش مقدّر نموده و خواسته، از اینرو) گفت: پروردگارا کجا (چگونه) مرا فرزندی میباشد در حالی که انسانی بمن دست نرسانده، خدای تعالی) یا جبرائیل) فرمود: این چنین (در همین حال که هستی) خدا میآفریند هر چه را بخواهد، چون کاری را حکم کرده و بخواهد جز این نیست که میگوید: باش پس میباشد (آفریننده‌ای که بوسیلۀ اسباب چیزها را آفریده بدون اسباب هم میتواند باراده و خواست خود چیزی یا کسی را بیافریند)

(48) - وَیُعَلِّمُهُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ

48-و (برای اینکه مریم از بیم آنکه گویند بی‌شوهر فرزند آورده اندوهگین نشود میفرماید: خدای تعالی) کتاب و نوشتن (یا کتاب آسمانی: زبور و مانند آن) و حکمت و دانایی (علوم عقلیّه و شرعیّه) و توراة و انجیل را باو میآموزد

(49) - وَرَسُولًا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

49-و او را بسوی بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) رسول و پیغام آور (از جانب خود) برمیانگیزد، در حالی که گوینده است به اینکه من با علامت و نشانه از جانب پروردگارتان بسوی شما آمده‌ام (و آن علامت این است که) من برای شما از گل مانند شکل پرنده‌ای میسازم، و در آن میدمم پس باذن و فرمان (یا بقدرت و توانایی) خدا پرنده‌ای میشود، و کور مادرزاد را (از کوری) و پیس را (از پیسی) پاک مینمایم (بهبودی میدهم) و مردگان را باذن و فرمان خدا زنده میکنم، و شما را بآنچه میخورید و آنچه در خانه‌هاتان میاندوزید خبر داده آگاه میسازم، محققا (در هر یک از آن پنج معجزه برای صدق و راستی نبوّت و پیغمبری من) نشانه‌ایست برای شما اگر اهل ایمان و گروندگان (بخدای تعالی) باشید (زیرا علم و دانش بمرسل و فرستنده باید پیش از علم برسول و فرستاده شده باشد)

(50) - وَمُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَجِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

50-و آمده‌ام بسوی شما در حالی که تصدیق کننده‌ام و راست میدانم توراة (کتاب موسی) را که در جلوی من (پیش از من بوده) است، و آمده‌ام برای شما حلال و روا گردانم برخی از آنچه:(گوشت شتر و بعضی از مرغان و ماهیان و مانند آن) را که بر شما حرام و ناروا بوده (و این بیان دلیل بر آنست که دین عیسی ناسخ دین موسی بوده و تصدیق او بتورات با حلال کردن برخی از آنچه را که حرام بوده منافات ندارد، زیرا نسخ در حقیقت بیان انتهاء و پایان حکم و اختصاص آن بپاره‌ای از زمان است) و (باز از روی تأکید و استوار ساختن بیان خود میفرماید:) از جانب پروردگارتان با علامت و نشانه‌ای (معجزات) بسوی شما آمده‌ام، پس از (مخالفت و نافرمانی) خدا بترسید و (گفتار) مرا فرمان برید

(51) - إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ

51-هر آینه خدا پروردگار من و پروردگار شما است (من او را بنده‌ام چنان که شما بندگانش هستید) پس (تنها) او را بپرستید که این (راهنمایی من بسوی او) راه راست است (که شما را بسعادت و نیکبختی میرساند)

(52) - فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَی اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

52-پس (از آن ایمان نیاوردن بنی اسرائیل را بآن حضرت یادآور شده میفرماید:) هنگامی که عیسی کفر و نگرویدن از ایشان (بنی اسرائیل) را یافت و دانست (که یهود میخواهند او را بکشند بکسانی که باو ایمان آورده بودند) فرمود: یاوران من بسوی خدا (در راه او) چه کسانند؟ حواریّون و گازران و جامه‌شویان (که ایمان آورده بودند، یا برگزیدگان از مؤمنین باو و پاکدلان از گناه) گفتند: یاوران (پیغمبر) خدا مائیم، ما بخدا ایمان آورده گرویدیم، و تو (روز رستخیز آن گاه که پیغمبران نزد خدا دربارۀ امت و پیروانشان گواهی میدهند) گواه باش که ما مسلمان و فرمابنردار (احکام و دستورهای حقتعالی) هستیم

(53) - رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ

53- (پس از آن گفتند:) پروردگارا ما بآنچه فرو فرستادی (انجیل) ایمان آوردیم، و پیغمبر (تو عیسی) را پیروی کردیم، پس بنویس (قرار ده) ما را با گواهان (بآنچه فرو فرستاده‌ای، یا قرار ده ما را با محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و امّت آن حضرت که در روز رستخیز گواهان بر مردم‌اند)

(54) - وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ

54-و (چون کفّار بنی اسرائیل در عداوت و دشمنی با عیسی (علیه السّلام) کوشش داشته میخواستند او را بکشند از اینرو برای کشتن او در پنهانی) مکر و چاره‌جویی نمودند و خدا هم مکر نمود (جزای مکرشان داد به اینکه عیسی را بآسمان برد و کسی را که کفّار را بر کشتن او راهنما بود بصورت آن حضرت جلوه داد تا او را بجای عیسی گرفتند و بدار آویختند) و خدا بهترین (تواناترین) مکر کنندگان است (بر زیان رساندن بکسی که میخواهد بدوستان او زیان رساند)

(55) - إِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَرَافِعُکَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

55- (و آن مکر و چاره‌جویی) هنگامی (بود) که خدا فرمود: ای عیسی من میرانندۀ توام (چون حافظ‍‌ و نگهدارت منم کسی نمیتواند ترا بمیراند) و بسوی خود (آسمان) بردارندۀ توام، و ترا از (پلیدی آمیزش با) کفّار پاک کننده‌ام، و پیروان ترا (در عقائد و اعمال) بر کفّار تا روز رستخیز برتری دهم، پس (آن گاه) بازگشت شما (مؤمن و کافر) بسوی من خواهد بود، پس میان شما حکم میکنم در آنچه (کفر، ایمان، عقائد و اعمال که) در آن اختلاف و نزاع میکنید

(56) - فَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ

56-پس آن گروهی را که کافر شدند بعذاب و شکنجۀ سخت در دنیا و آخرت عذاب خواهم نمود، و برای ایشان مددکارانی نخواهد بود (تا از عذاب و سختی در هر دو سرا رهائیشان دهد)

(57) - وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ

57-و آنان را که گرویدند و کارهای شایسته و نیکو بجا آوردند اجر و مزدشان را کامل و تمام میدهد، و (اینکه کفّار را بعذاب سخت معذّب میگرداند برای آنست که ایشان بخود و دیگران ستم میکنند، و) خدا ستمگرانرا دوست ندارد (آنان را از رحمت خود بی‌بهره مینماید)

(58) - ذَلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ الْآیَاتِ وَالذِّکْرِ الْحَکِیمِ

58- (پس از آن راستی و درستی نبوّت خاتم النّبیّین صلّی اللّٰه علیه و آله را یادآوری نموده میفرماید:) آن (داستان عیسی مریم، زکریاء یحیی و دیگران) را که بر تو میخوانیم (جبرائیل را میفرمائیم که ترا آگهی میدهد) از جملۀ آیات و نشانه‌ها (ی بر راستی نبوت و پیغمبری تو) و از کتاب (قرآن) محکم و استوار است (که بر تو فرستاده شده، و در کتابی نخوانده و از کسی یاد نگرفته‌ای، بلکه از راه وحی میدانی)

(59) - إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

59- (و پس از بیان داستان عیسی نصارای نجران برسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفتند: آیا فرزندی بدون پدر دیده‌ای‌؟ خدای تعالی این آیه فرستاد:) محقّقا داستان عیسی نزد خدا (آفریدن خدا او را بدون پدر) مانند داستان آدم است (که او را بی‌پدر و مادر آفرید، و داستان عیسی شگفتتر از داستان آدم نیست، چگونه این را انکار میکنند و آن را باور دارند، پس از آن کیفیت و چگونگی آفریدن آدم را یاد آور شده میفرماید:) خدا (کالبد) آدم را از خاک آفرید آن گاه باو فرمود: باش (موجود و انسان زنده شو) پس (بی درنگ) میبود (موجود شد)

(60) - الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

60-این داستان عیسی حقّ‌ و درست است (پیغامی است) از جانب پروردگارت، پس تو (ای شنونده در راستی و درستی آن) از شکّ‌ کنندگان مباش

(61) - فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ

61-پس کسانی که دربارۀ داستان عیسی با تو مخاصمه و دشمنی میکنند پس از آنکه علم و دانش برایت آمده (دانستی که عیسی بنده و فرستادۀ من است، بایشان) بگو: بیائید پسران خود (حسن و حسین (علیهما السّلام) و پسران شما، و زنان خود (فاطمه علیهما السّلام) و زنان شما، و جانهای (نزدیکان) خود علی (علیه السّلام) که در عزّت و ارجمندی مانند جان من است) و جانهای (نزدیکان) شما را بخوانیم (در یک جا گرد آوریم) آن گاه (یکدیگر را) لعن و نفرین کنیم، پس لعنت و عذاب خدا را بر دروغگویان قرار دهیم (بگوئیم خدا دروغگو را لعنت کند و او را از رحمت خویش دور گرداند. گفته‌اند: هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نصارای نجران را برای مباهله و لعن و نفرین دربارۀ یکدیگر دعوت نمود آنان تا بامداد فردا از آن حضرت مهلت خواستند و نزد بزرگانشان آمدند، اسقف یکی از بزرگان دانشمندان و پیشوایشان گفت: فردا ببینید اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله با فرزندان و خویشانش آمده از مباهلۀ با او بپرهیزید، و اگر با اصحاب و یارانش بود با او مباهله کنید که او پیغمبر نیست، چون فردا «بیست و چهارم یا بیست و پنجم ذی الحجّه سال دهم هجرت» شد، پیغمبر اکرم آمد در حالی که دست علی ابن ابی طالب (علیه السّلام) را در دست گرفته و حسن و حسین (علیهما السّلام) جلوی آن حضرت میرفتند و فاطمه (علیهما السّلام) پشت سر آن بزرگوار میآمد، و نصاری هم آمدند و اسقف در جلوی آنها بود، چون پیغمبر را با همراهانش دید پرسید همراهان او کیستند؟ گفتند: این مرد پسر عمو و شوهر دخترش میباشد که او را از همه مردم بیشتر دوست دارد، و این دو پسر فرزندان دختر او از علیّ‌ (علیه السّلام) است، و این زن دخترش فاطمه است که نزد او از همه مردم عزیزتر و ارجمندتر است، پس پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله جلو آمد و دو زانو نشست، ابو حارثه اسقف گفت: بخدا قسم چنان نشست که پیغمبران برای مباهله نشستند، آن گاه بازگشت و مباهله نکرد، سیّد که کارگزار و صاحب منزل و کوچ دادن آنها بود گفت: ای ابا حارثه برای مباهله نزدیک شو، گفت: نزدیک نمیشوم چون می‌بینم اینمرد برای مباهله دلیر است، و من میترسم راستگو باشد، و اگر راستگو بود بخدا قسم سال بر ما نمیگذرد که در دنیا یک نصرانی نخواهد بود که آب بچشد، آن گاه اسقف گفت: یا ابا القاسم ما با تو صلح و آشتی نموده و مباهله نمیکنیم، تو هم با ما آنچه شرط‍‌ و پیمان میشود صلح و آشتی کن، پس رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با ایشان صلح و آشتی کرد به اینکه دو هزار حله «جامۀ نو» که بهای هر یک چهل درهم باشد و بیشتر و کمتر آن بحساب آید بدهند، و اگر هم در یمن جنگی پیش آید سی زره و سی نیزه و سی اسب عاریه «چیزی که کسی بدیگری ببخشد بشرط‍‌ آنکه آن را باو بازگرداند» بدهند، و رسول خدا ضامن و پذیرفتار است تا آنکه آنها را بپردازند و آن را برای ایشان در نامه‌ای نوشت، و گفته‌اند: اسقف بنصاری گفت: من روهایی می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جایش بردارد خواهد برداشت، پس مباهله نکنید که هلاک و تباه خواهید شد، و تا روز قیامت بر روی زمین نصرانی نمیماند، و پیغمبر اکرم فرمود: قسم بآن کسی که جانم بدست «قدرت و توانایی» او است اگر مرا لعن و نفرین میکردند هر آینه مسخ گردیده بوزینه و خوک میشدند، و این بیابان برایشان آتش میافروخت و بر نصاری سال نمیگذشت که همۀ آنها هلاک و تباه میشدند، و چون نصارای نجران بشهر خود رفتند سیّد و عاقب پس از اندکی بسوی پیغمبر بازگشتند و مسلمان شدند، و عاقب برای آن حضرت یک حله و یک عصا «چوب دستی» و یک کاسه و یک جفت کفش هدیه و ارمغان آورد)

(62) - إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

62-محقّقا این داستان عیسی (و جز آن) هرآینه خبر راست و درست است، و (برای شما) جز خدا معبود و پرستیده شده‌ای (که سزاوار پرستش باشد) نیست (و عیسی بنده و فرستادۀ خدا است) و خدا همان خدای توانای (بر هر چیز و در کارها) درستکار است

(63) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ

63-پس اگر (از پیروی تو) اعراض کرده روگردانیدند (مباهله نکرده و مسلمان هم نشدند بدان اعراض ایشان از روی دشمنی و تبهکاری است، و) هر آینه خدا به (دشمنی و تبهکاری) تبهکاران دانا است (آنان را عذاب و کیفر خواهد نمود)

(64) - قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

64- (پس از آن اهل کتاب را بتوحید و یگانگی و پیروی از کسی که اتّفاق دارند و هم رأی و اندیشه‌اند که او بر حق و درستی است دعوت نموده میفرماید: ای محمّد) بگو: ای دارندگان کتاب (توراة و انجیل) بیائید بسوی کلمه و سخنی که میان ما و شما از روی عدل و برابری است (پیروی کنیم گفتاری را که کتابهای آسمانی در آن اختلاف ندارند و آن کلمه اینست) که جز خدا را نپرستیم، و (در عبادت و بندگی) چیزی را با او شریک و انباز نسازیم، و برخی از ما برخی (عیسی و عزیر، یا احبار و علمایی) را (که از پیش خود چیزها را حلال و حرام میکنند) جز خدا بزرگان و پیشوایان نگیرد، پس اگر (از اقرار بتوحید و یگانگی خدا) رو گردانیدند (آن را نپذیرفتند، شما مسلمانان بایشان) بگوئید: گواه باشید ما مسلمان و (آنچه را که پیغمبر اکرم و همۀ پیغمبران از جانب خدای تعالی آورده‌اند) فرمانبرداریم

(65) - یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرَاهِیمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِیلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

65- (و چون بزرگواری حضرت ابراهیم «علی نبینا و اله و علیه السلام» و استقامت و درستی طریقه و روش او را هر فرقه و دسته‌ای پذیرفتند از اینرو یهود و نصاری نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمده و دربارۀ او نزاع و گفتگو نمودند و یهود میگفتند: ابراهیم یهودی بوده و نصاری میگفتند: نصرانی، آن گاه خدای تعالی این آیه فرستاد:) ای کتابداران (یهود و نصاری) چرا با یکدیگر دربارۀ ابراهیم مخاصمه و دشمنی میکنید (هر یک از شما میگوید: ابراهیم بر دین ما بوده) در حالی که توراة و انجیل پس از ابراهیم فرود آمده، آیا نمییابید و نمیاندیشید (که گفتارتان باطل و نادرست است، گفته‌اند: موسی هزار سال و عیسی دو هزار سال بعد از ابراهیم آمده‌اند)

(66) - هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِیمَا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

66-آگاه باشید شما گروهی هستید که مخاصمه و دشمنی کردید در آنچه (آثار و نشانه‌های رسالت پیغمبر اکرم) که بآن علم و دانش دارید (در کتابهای خود توراة و انجیل خوانده و دانسته‌اید) پس چرا در آنچه (دین ابراهیم) که بآن علم و دانش ندارید مخاصمه میکنید، و خدا میداند (که ابراهیم یهودیّ‌ و نصرانیّ‌ نبوده) و شما (چگونگی دین و آئین او را) نمیدانید (پس دربارۀ او سخن دروغ نگوئید و بدانید:)

(67) - مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلَا نَصْرَانِیًّا وَلَکِنْ کَانَ حَنِیفًا مُسْلِمًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

67-ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه از ادیان باطله و کیش‌های نادرست بیزار و مسلمان و فرمانبر (اوامر و نواهی خدای تعالی) بوده و از شرک آورندگان (مانند یهود که عزیر و نصاری که عیسی را پسر خدا دانسته‌اند، و مانند بت پرستان عرب که خود را پیرو دین ابراهیم میدانند) نبود

(68) - إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ

68- (پس از آن کسانی را که بر دین و آئین ابراهیم (علیه السّلام) هستند شناسانده میفرماید:) محقّقا سزاوارترین مردم بابراهیم کسانی‌اند که (در زمان آن حضرت) از او پیروی کردند، و این پیغمبر است (که بر دین و آئین او میباشد) و کسانی که (باین پیغمبر) ایمان آوردند، و خدا یاور ایمان آورندگان است (آنان را بر دشمنانشان فیروزی و برای هر خیر و نیکی توفیق میدهد)

(69) - وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ

69- (پس از آن دربارۀ برخی از اهل کتاب که خود گمراهند و دیگران را بگمراهی میخوانند، میفرماید:) گروهی از اهل کتاب (یهود) دوست دارند که شما (مسلمانان) را گمراه کنند در حالی که جز خودشان دیگری را گمراه نسازند (زیرا مسلمانان دست از دین و آئین خود برنداشته گمراه نخواهند شد، پس گناه کفر و نگرویدن برایشان خواهد بود) و نمیدانند (که خدای تعالی مؤمنین را بگمراه بودن و گمراه کردن آنان آگاه میسازد)

(70) - یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

70- (پس از آن اهل کتاب را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) ای اهل کتاب (یهود و نصاری) چرا بآیات خدا (توراة و انجیل که نبوت رسول اکرم را بشارت و مژده داده) نمیگروید در حالی که شما گواهی میدهید (که توراة و انجیل حقّ‌ و درست است، و اوصاف و نشانه‌های حضرت در آنها بیان شده)

(71) - یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

71-ای کتابداران چرا حقّ‌ و درستی را با باطل و نادرستی خلط‍‌ نموده میآمیزید (آیات توراة و انجیل را تحریف کرده تغییر میدهید) و حقّ‌ و درستی (اوصاف خاتم النبیّین) را (در آن دو کتاب از پیروانتان و دیگران) پنهان مینمائید در حالی که شما میدانید (که آن حقّ‌ و درست است)

(72) - وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

72- (پس از آن مسلمانان را از حیله و نیرنگ یهود آگاه ساخته میفرماید:) گروهی از اهل کتاب (پیشوایان یهود هنگام انتقال قبله از بیت المقدس بکعبه بپیروان خود) گفتند: در اوّل روز ایمان آورید و بگروید بآنچه فرود آمده بر کسانی که (بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایمان آورده‌اند (صبح نماز رو بکعبه بخوانید تا مسلمانان باور کنند که شما مانند آنان ایمان آورده‌اید) و در آخر همانروز کافر شوید (ظهر رو بیت المقدّس نماز گزارید، آن گاه خواهند گفت: یهود از ما داناترند، در اوّل روز بی‌تأمل و اندیشه ایمان آورده و رو بکعبه نماز خواندند، و پس از تأمل و اندیشه بطلان و نادرستی آن را دانستند، و این کار شما میان ایشان سبب شکّ‌ و دو دلی خواهد شد، و) شاید (از ایمانشان برسول اکرم) باز گردند

(73) - وَلَا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَی هُدَی اللَّهِ أَنْ یُؤْتَی أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحَاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

73-و (بپیروانشان سفارش مینمودند) ایمان نیاورید و تصدیق نکنید مگر برای کسی که دین شما را پیروی میکرده (یهودیّ‌ بوده و مسلمان شده، زیرا امید ببازگشت او از دین و آئین محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بیشتر است، و چون یهود طریقۀ باطله و روش نادرست خود را دین و آئین نامیدند خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان در بین سخن آنها میفرماید: ای پیغمبر اکرم) بگو: هدایت و راهنمایی (دین حقّ‌ و آئین درست) همان هدایت (دین) خدا (اسلام) است (نه مذهب و راه یهود، پس از آن بازمانده سخن پیشوایان یهود، را بیان کرده میفرماید: ایشان بپیروانشان گفتند:) و ایمان نیاورید و تصدیق نکنید اینکه بکسی (از عرب و غیر ایشان) داده شود مانند آنچه (کتاب و احکام و علوم) بشما داده شده، یا نزد پروردگارتان (روز قیامت) بر شما غالب و چیره شوند (شما بر دین خود ثابت و پا برجا باشید که منسوخ نخواهد شد، پس از آن خدای تعالی در ردّ گفتارشان میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بگو: فضل و برتری (نبوت و کتاب و احکام و علوم) بدست (اراده و خواست) خدا است، آن را بهر کس بخواهد میدهد، و خدا (بر بندگانش) فراخ رحمت (و بحکم و مصالح کارها) نیک دانا است.(ناگفته نماند: هر یک از مفسّرین این آیه را بخلاف دیگری تفسیر نموده، و میتوان گفت: تا کنون معنی حقیقی آن را کسی ندانسته، پس بمتشابهات مینماند، و چون از اهل بیت (علیهم السّلام) که راسخون در علم هستند، در تفسیر آن چیزی بما نرسیده می‌گوییم: و العلم عند اللّٰه تعالی و عندهم)

(74) - یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

74-ویژۀ رحمت و بخشش خود میگرداند هر که را بخواهد، و خدا دارای فضل و احسان بزرگ و بسیار است (که خاتم النّبیّین صلّی اللّٰه علیه و آله را به پیغمبری برگزیده تا مردم از او پیروی کرده رستگار شوند)

(75) - وَمِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لَا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَیَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

75- (پس از آن عیب و زشتی یهود را یادآور شده میفرماید:) و برخی از اهل کتاب (آنان که مسلمان شده‌اند) کسی (مانند عبد اللّٰه ابن سلام) است که اگر مال و دارایی بسیاری باو امانت داده و بسیاری آن را بتو اداء کرده و میپردازد (و در آن خیانت و نادرستی نمیکند) و برخی از ایشان کسی است که اگر یک دینار (طلا، یا مال اندکی) باو بسپاری آن را بتو برنمیگرداند مگر آنکه همیشه بر او ایستاده باشی (مطالبه و درخواست و نزاع و زد و خورد نمایی تا شاید بتوانی امانت و سپردۀ خود را بازستانی) و آن (اداء نکردن امانت و خیانت نمودن در آن) برای آنست که گفتند: دربارۀ (خیانت کردن با) امیّین و ناخوانده و نانویسنده (عرب، یا هر که پیرو دین یهود نباشد) بر ما راهی (گناهی) نیست (و در توراة بیان شده مال کسی که پیرو دین ما نباشد حلال و روا است) و بر خدا دروغ میگویند در حالی که میدانند (که در توراة چنین دستوری داده نشده. گفته‌اند: پیغمبر اکرم هنگامی که این آیه را خواند فرمود: دشمنان خدا «یهود» دروغ گفتند، هر چه در جاهلیّت بوده در زیر دو پای «در اختیار» من است جز امانت و سپرده که باید بنیکوکار و بدکار اداء و باز گردد)

(76) - بَلَی مَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ وَاتَّقَی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

76-چنین نیست که گفتند: دربارۀ امّیّین بر ما راهی نیست، آری هر که بعهد و پیمان خود (یا بعهد خدا در توراة به اینکه امانت و سپرده را باید باز گرداند و نباید در آن خیانت کرد) وفاء نمود و آن را بسر رساند، و (از خیانت و نادرستی و پیمان شکنی) پرهیزکار بود خدا پرهیزکاران را (او را که از پرهیزکاران است) دوست دارد (از فضل و احسان خویش بهره‌مند گرداند. گفته‌اند: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله) فرموده: سه چیز در هر که باشد منافق و دورو است اگرچه نماز بخواند و روزه گیرد و گمان داشته باشد که مؤمن است: کسی که گفتار شرا دروغ گوید و بوعده‌اش وفاء نکند و در امانت خیانت نماید)

(77) - إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

77- (پس از آن خیانت کنندگان و پیمان شکنان را از عذاب روز رستخیز تهدید نموده میفرماید:) محقّقا کسانی که عهد و پیمان خدا (ایمان آوردن به پیغمبر اکرم و خیانت نکردن در امانت و مانند آنها) و سوگندها (ی دروغ) شان را داده و بهای اندک (کالای دنیا) میگیرند برای آنان در آخرت و آن سرا نصیب و بهره‌ای (نعمت و آسایشی) نخواهد بود، و خدا با ایشان سخن نگوید (خشمگین است) و در روز رستاخیز بسوی آنها نگاه نکند (آنان را از رحمتش بی‌بهره نماید) و (از گناه) پاکشان نمیسازد (ایشان را نمیآمرزد) و عذاب و شکنجۀ دردناک برای آنها است (گفته‌اند: این آیه دربارۀ گروهی از علمای یهود فرود آمده آن گاه که برای حفظ‍‌ و نگهداری ریاست و پیشواییشان بر پیروانشان نبوت حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله را در توراة پنهان کردند و بدستهاشان غیر آن را نوشتند و سوگند یاد نمودند که آن از جانب خدا است)

(78) - وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَیَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

78-و (باز دربارۀ آنان فرموده:) برخی از ایشان (یهود) گروهی هستند که زبانهاشان را به (خواندن) کتاب و نوشتۀ (خودشان) می‌پیچانند و تاب میدهند تا شما (ای مسلمانان) گمان کنید آن نوشته از کتاب (توراة) است، در حالی که آن نوشتۀ (ایشان است، و) از کتاب (توراة) نیست، و میگویند: آن از نزد خدا (فرود آمده) است و حال آنکه از نزد خدا نیست، و بر خدا دروغ میگویند و میدانند (که گفتارشان دروغ است، یا میدانند که بر اثر دروغ گفتن بعذاب و شکنجۀ جاوید گرفتار خواهند شد)

(79) - مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَادًا لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

79- (و پس از آنکه اهل کتاب آنچه را که در کتاب آسمانی تحریف نموده و تغییر دادند میگفتند: موسی و عیسی (علیهما السّلام) آن را گفته‌اند «چنان که نصاری گفتند: عیسی خود را خدا خوانده و مردم را بعبادت و بندگی خویش امر کرده» خدای تعالی منزّه و پاک بودن پیغمبرانش را از این گفتار باطل و نادرست بیاد آورده میفرماید:) برای هیچ انسانی (موسی، عیسی و سائر پیغمبران) سزاوار (حلال و روا) نبوده که خدا باو کتاب (آسمانی) و علم و دانایی (بکارها) و پیغمبری بدهد پس بمردم بگوید: شما بندگان و پرستندگان من باشید، نه بندگان خدا، ولی (بایشان) میگوید: ربّانی و عارف و شناسای بخدا (یا دارای علم و دانش دین و آئینی که ربّ‌ و پروردگار بآن امر نموده) باشید برای اینکه کتاب (خدا را بمردم) یاد میدهید، و برای اینکه (آن را) میخوانند (گفته‌اند: ابو رافع قرظیّ‌ یهودی و پیشوای نصارای نجران گفتند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله میخواهی ما ترا عبادت و پرستش کنیم و ترا خدا گیریم‌؟ حضرت فرمود: پناه میبرم بخدا که جز خدا را عبادت و پرستش نمایم یا بعبادت و پرستش جز او امر کنم، خدا مرا برای آن مبعوث نکرده و نفرستاده و مرا بآن فرمان نداده، آن گاه خدای تعالی این آیه را فرستاد)

(80) - وَلَا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِکَةَ وَالنَّبِیِّینَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

80-و (همچنین) سزاوار نیست (آن انسانی که خدا باو کتاب و دانایی و پیغمبری بدهد) بشما امر کند فرشتگان و پیغمبران را پروردگاران (خدایان خود) بگیرید (چنان که گروهی فرشتگان را میپرستیدند، و گروهی از نصاری عیسی را پروردگار پنداشتند، و یهود عزیز را پسر خدا میدانستند) آیا آن انسان که خدا باو کتاب و علم و پیغمبری داده شما را بکفر و نگرویدن (شریک و انباز برای خدا قرار دادن) امر میکند، پس از آنکه مسلمان شده (و بتوحید و یگانگی خدای تعالی و پیغمبری او ایمان آورده) آید

(81) - وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَی ذَلِکُمْ إِصْرِی قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ

81-و (پس از اشاره به اینکه لازمۀ نبوّت و پیغمبری دعوت بتوحید و یگانگی خدای تعالی و عبادت و پرستش او است، اکنون یادآوری نموده که هر پیغمبری با امت و پیروانش باید همۀ پیغمبران را تصدیق نمایند، و خداوند سبحان هم در این باره از ایشان عهد و پیمان گرفته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یاد آور) هنگامی که خدا از پیغمبران عهد و پیمان گرفت که کتاب و حکمت (احکام و معارف) بشما دادم (از هر پیغمبری پیمان گرفت که پیغمبری را که بعد از او میآید تصدیق نماید، و بامّت و پیروانش امر کند که باو ایمان آورند، و اگر زمان او را درک نموده و یافتند یاریش نمایند) پس از آن شما را پیغمبری (حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آمد که آنچه را (کتاب و حکمت را که) با شما است تصدیق و باور دارد البته باو ایمان میآورید و او را (بر دشمنانش) یاری مینمائید (پس از آن) خدای تعالی (از راه وحی بپیغمبران و بزبان آنها بامتها و پیروانشان) فرمود: آیا اقرار کردید و پذیرفتند و عهد و پیمان مرا بر آن (چه گفتم) گرفتید؟ پیغمبران و امتهاشان گفتند: اقرار کردیم و (آنچه را امر نمودی) پذیرفتیم، خدای تعالی فرمود: پس (بر امتهای خود) گواه باشید و من با شما از گواهان (بر شما و بر امتهاتان) هستم

(82) - فَمَنْ تَوَلَّی بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

82-پس کسانی (از امّتهای پیغمبران) که بعد از آن عهد و پیمان (از ایمان بخاتم النّبیّین) اعراض و دوری نمایند آنان از راه حقّ‌ (اطاعت و فرمانبری از خدا که سعادت و نیکبختی در آن است) بیرون روندگانند

(83) - أَفَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ

83- (و پس از بیان اینکه دین محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و یاری آن حضرت دین خدا است، اکنون کفّار را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا (پس از این همه ادله و آیات) جز دین خدا را میطلبند؟! در حالی که هر که در آسمانها و زمین است (مؤمنین) از روی اطاعت و فرمانبری و (کفّار) از روی کراهت و سختی فرمانبردار او خواهد بود، و (در قیامت) بسوی (حکم و فرمان و پاداش و کیفر) او بازگردیده میشوند

(84) - قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَی وَعِیسَی وَالنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

84- (پس از آن پیغمبرش را باعلان نمودن و آشکار ساختن اینکه دین او دین خدا است دستور داده میفرماید: ای پیغمبر اکرم از جانب خود و پیروانت بایشان) بگو: ما ایمان آورده‌ایم بخدا و بآنچه (قرآن کریم که) بسوی ما فرستاده شده، و بآنچه (صحف و نوشته‌های ابراهیم که) بر ابراهیم و اسماعیل (ابن ابراهیم) و اسحاق (ابن ابراهیم) و یعقوب (ابن اسحاق) و بر فرزند زادگان یعقوب فرود آمده (صحف بر ابراهیم فرستاده شده ولی چون فرزندان او و فرزندزادگان یعقوب پیروان صحف بودند بآن ماند که برایشان هم فرود آمده، چنان که قرآن مجید بهمین معنی بر ما نیز فرستاده شده است) و بآنچه (توراة که) بموسی و (انجیل که به) عیسی و بآنچه (آیات و نشانه‌های راستی و درستی که) به پیغمبران از جانب پروردگارشان داده شده است، میان هیچیک از ایشان جدایی نمیافکنیم (مانند یهود که بعیسی (علیه السّلام) و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و مانند نصاری که بسلیمان (علیه السّلام) و پیغمبر ما کافر شدند نیستیم که ببعض از پیغمبران ایمان آورده و ببرخی کافر شویم، بلکه بهمۀ آنان گرویده‌ایم یعنی ایشان را برانگیختۀ شدۀ از جانب خدای تعالی میدانیم) و ما برای (امر و نهی) خدا مطیع و فرمانبریم

(85) - وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ

85-و (برای اینکه مردم بدانند جز دین مقدّس اسلام دین خدا نیست میفرماید:) هر که جز اسلام دین و آئینی بطلبد هرگز (آن دین) از او پذیرفته نشود و در آن سرای از زیانکاران (بدبختان) است (زیرا سعادت و نیکبختی را از دست داده و خود را ببدبختی و عذاب و کیفر همیشگی گرفتار ساخته)

(86) - کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْمًا کَفَرُوا بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

86- (اکنون کسانی را که پس از اسلام آوردن کافر شدند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) چگونه خدا (براه راست) هدایت و راهنمایی کند (هدایت نخواهد نمود) گروهی را که کافر شدند پس از ایمان آوردنشان (پس از آنکه ایمان آوردند) و گواهی دادند که پیغمبر (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله حقّ‌ و راست است، و با دلیلهای آشکار (قرآن و سائر معجزات) سوی ایشان آمده، و (آنان بخود ستم کردند که از راه راست بیرون رفته و گمراه شدند و) خدا گروه ستمگر را هدایت نمیکند (بآنها توفیق نمیدهد تا راه حقّ‌ را یافته نیکبخت شوند)

(87) - أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ

87-مزد و سزای آنان (که پس از ایمان آوردن کافر شدند) اینست که لعنت (دوری رحمت) خدا و لعنت (نفرین) فرشتگان و همۀ مردم بر ایشان خواهد بود (مراد از لعنت همه مردم مؤمن و کافر است، زیرا کافر خود را اهل حقّ‌ میداند و پیرو غیر حقّ‌ را کافر و او را لعن و نفرین میکند، پس چون کافر، خود و کافر دیگر را لعن مینماید میتوان گفت: لعنت همۀ مردم بر کفّار خواهد بود)

(88) - خَالِدِینَ فِیهَا لَا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ یُنْظَرُونَ

88-همیشه در آن لعنت خواهند بود، و (در دوزخ) عذاب و شکنجه را از ایشان سبک نمیگردانند، و نه (در سختی عذاب) مهلتشان میدهند

(89) - إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

89-مگر کسانی که پس از کافر شدنشان توبه نموده و (باسلام حقیقی) بازگشتند و نیکوکاری کردند (دلهاشان را از زنگ کفر پاک ساخته و در دین اسلام ثابت و پا برجا ماندند) پس (توبه آنان پذیرفته است، زیرا) محقّقا خدا آمرزندۀ (گناهان و ببندگان نیکوکارش) مهربان است (گفته‌اند: این آیات دربارۀ مردی از انصار که او را حارث ابن سوید ابن صامت میگفتند فرود آمده، و او محذر ابن زیاد بلوی را از روی خیانت و نادرستی کشت و گریخت و از اسلام دست برداشته و بمکه رفت، پس از آن پشیمان شد کسی را نزد خویشانش فرستاد که از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بپرسند برای او توبه و بازگشتی هست‌؟ چون پرسیدند آیه

(90) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا کُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ

90- (پس از آن دربارۀ کافری که توبه آن پذیرفته نیست میفرماید:) کسانی که پس از ایمان آوردن کافر شدند و بعد از آن بر کفر خود افزودند هرگز توبۀ ایشان (که از روی نفاق و دو رویی یا هنگام مرگ از روی اضطرار و ناچاری است) پذیرفته نمیشود، و آنان (چون از راه حقّ‌ بیرون رفته) گمراهان (و بعذاب جاوید گرفتار) اند (گفته‌اند: این آیه دربارۀ اهل کتاب که برسول خدا پیش از مبعث آن حضرت ایمان آوردند و بعد از مبعث کافر شدند فرود آمده، و گفته‌اند: دربارۀ یهود است که پس از ایمان آوردن به پیغمبران خود و کتابهاشان بعیسی و انجیل کافر شدند و بکفر و نگرویدن بحضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن بر کفرشان افزودند، و گفته‌اند: دربارۀ یازده تن از اصحاب و همراهان حارث ابن سوید است، چون حارث از مکّه بمدینه بازگشت آنان گفتند: ما در مکّه میمانیم و هر گاه خواستیم باز میگردیم، و آنچه دربارۀ حارث نازل شد دربارۀ ما نازل میشود، پس هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مکّه را فتح نمود هر که از ایشان مسلمان گشت توبه او پذیرفته شد، و آیه دربارۀ کسی که در حال کفر مرده بود فرود آمده است)

(91) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَی بِهِ أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ

91- (و دربارۀ کافری که در حال کفر بمیرد میفرماید:) محقّقا کسانی که (بخدا و رسول) نگرویدند و در حال کفر مردند هرگز از هیچیک ایشان باندازۀ پری زمین از طلا (که محال است و نمیشود که چنین باشد) پذیرفته نمیگردد و اگرچه آن را (برای نجات و رهایی خود از دوزخ) فدیه و عوض دهد، برای آنها عذاب و شکنجۀ دردناک است، و آنان را یاورانی نخواهد بود (تا از عذاب نجاتشان دهند)

(92) - لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ

92- (و پس از بیان اینکه بخشیدن مال و دارایی در آخرت اگر در دست کسی باشد برای نجات از عذاب سود ندارد، اکنون بخشیدن آن را در دنیا بمستمندان که وسیلۀ و دستاویز برای رهایی از عذاب است یادآوری نموده میفرماید:) هرگز خیر و نیکی (بهشت) را درک نکرده و نمییابید تا آنکه (در راه خدا بزیر دستان و نیازمندان) انفاق کنید و ببخشید از آنچه (دارایی، توانایی، جاه، دانایی و مانند آنها) را که دوست دارید، و آنچه را انفاق مینمائید محقّقا خدا بآن دانا است (جزاء و پاداش آن را بشما میدهد، گفته‌اند: ابو طلحۀ انصاری را باغی بود که آن را بسیار دوست میداشت چون این آیه فرود آمد در میان خویشانش تقسیم نمود، رسول خدا (صلّی اللّٰه علیه و آله باو فرمود: آفرین بتو آن مال و دارایی است که بتو سود میرساند)

(93) - کُلُّ الطَّعَامِ کَانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرَائِیلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِیلُ عَلَی نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

93- (و چون یهود به پیغمبر اکرم و مسلمانان میگفتند: شما چگونه خود را پیرو ملّت و کیش ابراهیم میدانید و گوشت شتر میخورید و شیرش میآشامید در حالی که گوشت و شیر شتر بر نوح و ابراهیم و بنی اسرائیل حرام بوده است، حقّ‌ تعالی پس از ترغیب در انفاق باز روی سخن باهل کتاب نموده دربارۀ نادرستی گفتار یهود میفرماید: خوردن) همۀ خوردنیها بر بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) حلال و روا بوده مگر آنچه (گوشت و شیر شتر) را که بنی اسرائیل (یعقوب بسبب بیماری عرق النسا «دردی است از استخوان ران شروع میشود تا پاشنۀ پا» یا درد پهلو، بدستور خدای تعالی) پیش از آنکه توراة فرستاده شود بر خود حرام و ناروا گردانید (نه بر مردم، پس توراة آن را حرام نکرده و حرمت آن و برخی دیگر از آنچه حلال بوده بر بنی اسرائیل بعد از آمدن توراة بر اثر ظلم و ستم ایشان بوده است، چنان که میفرماید:«س 4 ی 160»

(94) - فَمَنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

94-پس (چون میدانستند پیغمبر اکرم راست میگوید و توراة را نیاوردند، ایشان را از عذاب تهدید نموده میفرماید:) کسانی که پس از آشکار شدن حقّ‌ بر خدا دروغ بندند آنان همان ستمکاران (بخود) هستند (که از سعادت و نیکبختی چشم پوشیده و بدبختی همیشگی را برای خویش آماده ساخته‌اند)

(95) - قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

95- (ای پیغمبر بیهود) بگو: خدا راست گفته (گوشت و شیر شتر در دین ابراهیم حلال و روا بوده و دین او با دین اسلام موافق است) پس (بپیروی از دین اسلام) کیش ابراهیم را که آن حضرت مسلمان و فرمانبر (اوامر و نواهی خدا) بوده پیروی کنید، و (چون یهود بخدا شرک آورده و عزیر را پسر خدا میدانستند و ابراهیم را بخود نسبت میدادند میفرماید:) ابراهیم از شرک آورندگان (یهودی) نبود (ناگفته نماند: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پیرو دینی از ادیان نبوده است و پیش از مبعوث شدنش از راه الهام بدین اسلام عمل مینموده، و چون دین او موافق دین ابراهیم بوده میفرماید: از ملّت و کیش او پیروی کنید یعنی پیرو دین اسلام باشید)

(96) - إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًی لِلْعَالَمِینَ

96- (و پس از آنکه اهل کتاب را بپیروی از ملّت ابراهیم امر نمود و یهود کعبه را که بزرگترین شعائر و علامات کیش آن حضرت (علیه السّلام) است تعظیم ننموده و بزرگ نمیدانستند و بمسلمانان میگفتند: بیت المقدّس افضل و برتر از مکّه است، زیرا زمینی است پاک و پاکیزه و پیغمبران از شهرها هجرت و دوری نموده بآنجا میآمدند، دربارۀ نادرستی گفتارشان این آیه را فرستاد:) محقّقا نخستین خانه‌ای که (پایه‌اش از جانب خدای تعالی در روی زمین) برای (عبادت و بندگی) مردم نهاده شد آن در مکّه است (و اینکه مکّه را بکه نامیده برای آنست که مردم در آنجا ازدحام نموده جای را بر یکدیگر تنگ مینمایند از بکه‌ای زاحمه گرفته شده یعنی او را بزحمت و رنج افکند) در حالی که (بر اثر حجّ‌ و طواف) با برکت و خیر و سود (ثواب و پاداش) بسیار و رهبر جهانیان است (ببهشت)

(97) - فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ

97-در آن خانه است آیات و نشانه‌های آشکار (بر قدرت و توانایی خدای تعالی) آن آیات مقام و ایستگاه ابراهیم است (سنگی است که بر آن ایستاد و مردم را بحجّ‌ دعوت نمود، یا خانه را ساخت، و برای عظمت و بزرگواری ابراهیم است که مقام او را آیات قرار داده، و یا اینکه برخی از آن آیات مقام ابراهیم است) و (از فضائل و برتریهای آن خانه این است که) هر که در آن در آید (از عذاب روز قیامت) ایمن و آسوده است، و برای خدا (حقّ‌ ثابت و پا برجا) است بر مردم قصد و آهنگ (زیارت و دیدار) و رفتن بآن خانه (برای بجا آوردن عبادات مخصوصه) آن کس را که استطاعت و توانایی بوده بسوی آن راه یابد، و هر کس (زن یا مرد) کافر شد و نگروید (وجوب آن را انکار نمود، یا با داشتن استطاعت این امر واجب را ترک کرد و بآنجا نرفت) هرآینه خدا از جهانیان بی‌نیاز است (بحجّ‌ و عبادت و بندگی شما نیازمند نیست)

(98) - قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِیدٌ عَلَی مَا تَعْمَلُونَ

98- (و چون اهل کتاب آیات خدا را انکار کردند و از آنها چشم پوشیدند خدای تعالی پیغمبر اکرم را بتوبیخ و سرزنش آنان امر کرده میفرماید: بایشان) بگو: ای اهل کتاب (یهود و نصاری که می‌گویید: توراة و انجیل از جانب خدا است) چرا بآیات و نشانه‌های خدا (که بر صدق و راستی پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و شرافت و بزرگی خانۀ او دلیل و راهنما است) نمیگروید (عذر و بهانۀ شما چیست)؟ در حالی که خدا مطّلع و آگاه است (شما را عذاب و کیفر خواهد نمود) بر آنچه (حقّ‌ و راستی را که پنهان) میکنید

(99) - قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

99-بگو: ای کتابداران چرا کسی را که (بخدا و رسول او) ایمان آورده و گرویده از راه خدا (دین اسلام) بازمیدارید (و بسبب فساد و تباهکاری که بین مؤمنین میکنید) برای آن راه (راست) کجا میطلبید (میخواهید مسلمانان بکفر بازگردند) در حالی که شما آگاهید (میدانید راه راست و دین حقّ‌ اسلام است) و خدا از آنچه میکنید غافل و بی‌خبر نیست (سزای کردار شما را خواهد داد)

(100) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ کَافِرِینَ

100- (پس از آن مؤمنین را از پذیرفتن سخنان اهل کتاب که میخواستند فتنه و آشوب بر پا نموده آنان را گمراه کنند، ترسانده و نهی نموده میفرماید:) ای کسانی که (بپیغمبر اکرم و دین اسلام) ایمان دارید اگر گروهی از اهل کتاب (که بر کفر مانده‌اند، نه مانند عبد اللّٰه ابن اسلام که برسول خدا ایمان آورده است) را اطاعت و پیروی نمائید شما را پس از ایمان آوردن و گرویدنتان (بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بکفر بازگردانند

(101) - وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیْکُمْ آیَاتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

101- (پس از آن برای ایستادگی ایشان در ایمان میفرماید:) و چگونه کافر میشوید (از دین بازمیگردید) در حالی که آیات خدا (قرآن کریم که دارای علوم و معارف و حکم و مواعظ‍‌ است) بر شما خوانده میشود، و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در میان شما است (که شما را بموعظه و پند از هر بدی و بدبختی دور میگرداند) و کسی که (هنگام فتنه و فساد) به (دین) خدا دست اندازد و بآن پناه برد براه راست (سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) هدایت و رهنمود شده است

(102) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

102- (پس از آن ایشان را بتقوی و پرهیزکاری و ایستادگی در ایمان امر نموده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آوردید از (عذاب) خدا بترسید ترسیدنی که شایستۀ (عظمت و بزرگی) او است (او را اطاعت کرده معصیت نکنید، سپاسگزار بوده کفران ننمائید و بیاد داشته فراموشکار نباشید) و نمیرید مگر در حالی که مسلمان باشید (هیچگاه از اسلام رو نگردانید تا هنگام مرگ مسلمان بمیرید)

(103) - وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

103-و همگی با هم بریسمان خدا (قرآن کریم و ائمۀ معصومین) چنگ بزنید (از احکام این کتاب مقدّس و فرمایشهای پیشوایان دین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» در تفسیر و تأویل آیات آن پیروی کنید، پس چنان که کسی از جای بلندی بریسمان محکم و استوار دست بیاویزد در گودال نمیافتند، همچنین پیرو قرآن مجید و اهل بیت (علیهم السّلام) دچار ضلالت و گمراهی نمیشود، قال النبی صلّی اللّٰه علیه و آله ایها الناس انی قد ترکت فیکم حبلین ان اخذتم بهما لن تضلوا بعدی، احدهما اکبر من الاخر: کتاب اللّٰه حبل ممدود من السماء الی الارض، و عترتی اهل بیتی، الا و انهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض یعنی پیغمبر که خدا بر او و خویشاوندانش رحمت و درود فرستد فرموده: ای مردم من دو ریسمان در میان شما بازگذاشتم اگر خود را بآن دو ریسمان آویختید هرگز پس از من گمراه نمیشوید، یکی از آن دو ریسمان از دیگری بزرگتر است و آن کتاب خدا است که ریسمانی است از آسمان بزمین کشیده شده «راهنمای جنّ‌ و انس است» و دیگر ذریه و خویشاوند من «فاطمه و دوازده امام (علیهم السّلام)» است، آگاه باشید آن دو ریسمان از هم جدا نمیگردند تا آنکه «روز قیامت» کنار حوض «نهری است در بهشت» نزد من آیند) و (در راه راست و دین حقّ‌) پراکنده مشوید، و نعمت و بخشش خدا (هدایت و رهنمایی براه حقّ‌ و دین اسلام) را بشما یاد کنید هنگامی (زمان جاهلیّت) که با هم دشمن بودید، و خدا (بوسیلۀ پیغمبر اکرم) در دلهاتان الفت و دوستی افکند، پس بسبب نعمت و بخشش خدا صبح کردید (روزگاری یافتید) که با هم برادر (مهربان و همکیش) هستید، و شما (در زمان کفر بر اثر کردار ناشایسته) بر لب گودال از آتش (دوزخ) بودید (اگر پیش از اسلام آوردن میمردید بعذاب جاوید گرفتار میشدید) پس خدا (بسبب پس انداختن مرگ و توفیق دادن برای پذیرفتن اسلام) از آن گودال آتش نجاتتان داد، همچنین خدا آیات و نشانه‌های (توحید و یگانگی و قدرت و توانایی) خود را برای شما آشکار میسازد تا (بسعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) راه یابید (گفته‌اند: اوس و خزرج دو برادر از یک پدر و یک مادر بودند، و یکصد و بیست سال دشمنی و جنگ و خونریزی میان فرزندان ایشان بود، هیچ قدرت و توانایی نتوانست آن را اصلاح نموده و آشتی دهد مگر دین مقدّس اسلام و نصائح و اندرزهای حضرت خیر الانام که هر دو را در جرگه انصار در آورده بهترین یاران آن بزرگوار شدند، تا اینکه ثعلبة ابن غنم از قبیلۀ اوس و سعد ابن زراره از خزرج فخر و سرفرازی نمودند: اوسی گفت: از ما است خزیمة ابن ثابت ذو الشهادتین «رسول خدا شهادت و گواهی او را شهادت دو مرد قرار داد» و حنظله غسیل الملائکة «که در جنگ احد در رکاب پیغمبر اکرم کشته شد و فرشتگان او ار غسل دادند» و عاصم ابن ثابت افلح که حامی و نگهدار دین بود، و سعد ابن معاذ که ساکنین عرش خدا برای مردن و رفتن او بسرای آخرت شاد شدند، و خدا بحکم و فرمان او در بنی قریظه رضایت داد، خزرجی گفت: از ما است ابی ابن کعب، معاذ ابن جبل، زید ابن ثابت و ابو زید که قرآن را محکم و استوار ساختند، و سعد ابن عباده که خطیب و پند و اندرز دهنده و رئیس و پیشوای انصار است، پس از آن، فخر و سرفرازی و گفتگو بین آنها بسیار شد و هر یک فریاد زد و قبیلۀ خود را بکمک خواست، آن گاه قبیلۀ اوس برای یاری اوسیّ‌ و خزرج برای خزرجی با اسلحه «شمشیر، نیزه، تیر، سپر و آنچه اسباب جنگ است» آمدند، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله آگاه گشته و بر الاغ سوار شد و نزد ایشان آمد، و خدای تعالی این آیات «آیۀ صدم و چند آیۀ پس از آن» را فرستاد و حضرت برای ایشان خواند و صلح و آشتی نمودند)

(104) - وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

104-و (پس از دستور دادن بمؤمنین بثبات قدم در راه حقّ‌ و پا بر جا بودن در دین اسلام و ایمان، آنان را بسعی و کوشش در ارشاد و راهنمایی دیگران امر نموده میفرماید:) باید از شما گروهی باشد که (مردم را) بخیر و نیکی (بدین) دعوت کرده و بخوانند، و بمعروف و شایسته فرمان دهند، و از منکر و ناشایسته بازدارند، و آن گروه که بمعروف امر و از منکر نهی میکنند همان رستگارانند (درة ابن ابی لهب گفته: مردی نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمد و آن حضرت بر منبر نشسته بود، گفت: ای رسول خدا بهترین مردم کیست‌؟ فرمود: هر که از ایشان بیشتر بمعروف امر و از منکر نهی کند، و بیشتر از خدا ترسیده رضایت و خوشنودی او را بدست آورد)

(105) - وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

105-و (پس از آن ایشان را باتّحاد و یگانگی امر و از تفرّق و پراکندگی نهی نموده میفرماید:) مانند کسانی (یهود و نصاری) نباشید که (چون با یکدیگر دشمنی نموده از هم جدا و) پراکنده شدند، و پس از آنکه (از جانب خدا) دلیلهای روشن (توراة و انجیل) برای ایشان آمد (در اصول دین و عقائد) اختلاف و ناسارگاری کردند، و برای آن پراکنده شدگان و اختلاف کنندگان (و از ظاهر و آشکار آیه این معنی نیز استفاده میشود: و جز آنان برای هر که پراکنده شود و اختلاف کند) عذاب و شکنجۀ بزرگ است

(106) - یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

106-در روزی (رستاخیز) که روهایی (روهای مؤمنین بنور و روشنی ایمان) سفید، و روهایی (روهای کفّار بظلمت و تاریکی کفر) سیاه است، پس بکسانی که روسیاهند گفته میشود: آیا پس ایمان آوردنتان (در روز میثاق آن گاه که خدا از شما عهد و پیمان گرفت) کافر شدید؟ پس عذاب و شکنجه (دوزخ) را بعوض کافر شدنتان بچشید

(107) - وَأَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

107-و کسانی که رو سفیداند پس در رحمت و مهربانی خدا (بهشت) هستند، آنان در آن رحمت همیشه ماندگارانند

(108) - تِلْکَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِینَ

108- (پس از آن بصدق و راستی نبوّت و پیغمبری حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله اشاره نموده میفرماید:) آن اخبار و سخنانی که بیان شد آیات و نشانه‌های خدا است (به اینکه تو از جانب حقتعالی فرستاده شده‌ای) آنها را بحقّ‌ و راستی (بوسیلۀ وحی) بر تو (ای محمّد صلّی اللّٰه و علیه و آله) و بر امت و پیروانت) میخوانیم، و خدا نمیخواهد بجهانیان ظلم و ستم نماید (کسی را که سزاوار عذاب نیست عذاب نمیکند، و آنان را که شایستۀ ثواب و پاداش است از ثوابش نمیکاهد، و کسی که ظلم میکند یا بقبح و زشتی آن جاهل و نادان است و یا برای اینکه ضرر و زیانی را از خود دور نموده و نفع و سودی را بدست آورد محتاج و نیازمند بآن است، و خدای تعالی از نادانی و نیازمندی منزّه و پاک میباشد)

(109) - وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

109-و (دربارۀ بی‌نیازی خود از ظلم و ستم کردن میفرماید:) هر چه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خدا است، و (در دنیا و آخرت) کارها بسوی (حکم و فرمان) خدا باز میگردد (جز او بر انجام کاری توانایی ندارد)

(110) - کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ

110- (و چون مؤمنین را باتّفاق و با هم بودن امر و از تفرقه و جدایی نهی نموده اکنون متّفقین از ایشان را که در ارشاد و راهنمایی سعی و کوشش دارند ستوده میفرماید:) شما بهترین امت و گروهی (ائمه و پیشوایانی) هستید که برای مردم آشکار شده‌اید، بمعروف و پسندیده (طاعات) امر و از منکر و ناشایسته (معاصی) نهی میکنید، و به (توحید و عدل و دین) خدا ایمان دارید، و اگر کتابداران (یهود و نصاری مانند شما بوحدانیّت و یگانگی خدا و برسالت و پیغمبری رسول خدا و بدین اسلام) ایمان آورند هر آینه (از کفر و نگرویدن) بر ایشان بهتر بود (در دنیا و آخرت نیکبخت میشدند: در دنیا از قتل و خونریزی و زد و خورد و گرفتاری و در آخرت از عذاب جاودان رهایی مییافتند) برخی از آنان (مانند عبد اللّٰه ابن سلام از یهود و نجاشی از نصاری) ایمان آورده (مسلمان شده) و بیشترشان از راه حقّ‌ بیرون رفته و گناهکاراند (مولی محسن فیض کاشانی (رحمة اللّٰه) در تفسیر صافی از تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم قمیّ‌ «علیه الرحمة» نقل کرده کسی نزد حضرت صادق (علیه السّلام) قرائت نمود: کنتم خیر امة حضرت فرمود: بهترین امت امیر المؤمنین و حسن و حسین و فرزندان علیّ‌ «صلوات اللّٰه و سلامه علیهم» را میکشند؟! قاری و خوانندۀ آیه گفت: فداء تو گردم چگونه فرود آمده‌؟ فرمود: خیر ائمة اخرجت للنّاس، آیا نمی‌بینی خدا آنها را ستوده به اینکه امر بمعروف و نهی از منکر میکنید و بخدا ایمان دارید. و از تفسیر محمّد ابن مسعود عیاشی (رحمة اللّٰه) روایت نموده: از حضرت صادق (علیه السّلام) رسیده که این آیه بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دربارۀ آن بزرگوار و خصوص اوصیاء فرود آمده پس فرمود: انتم خیر ائمة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر بخدا قسم جبرئیل این چنین آن را فرود آورده، و جز محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و اوصیاء او (علیهم السّلام) را قصد نکرده و نخواسته است. ناگفته نماند: مقصود از این روایت و مانند آن آنست که جبرئیل هنگامی که این آیه را فرود آورده خیر امة را به خیر ائمة تفسیر و بیان نموده نه آنکه تحریف و تغییری در آن شده باشد یعنی جبرئیل خیر ائمة آورده و مردم خیر امة میخوانند)

(111) - لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلَّا أَذًی وَإِنْ یُقَاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ

111- (و چون کفّار را بکثرت و بسیاری وصف نموده مؤمنین را بشارت و مژده داده به اینکه آنان با بسیاریشان) هرگز بشما زیان نرسانند مگر اندک زیانی (مانند رنجانیدن بزبان و دعوت کردن و خواندن شما را بکفر) و اگر (از حدّ خود تجاوز نموده) با شما کار زار کنند (شکست میخورند و) پشت بشما کرده میگریزند، پس از آن یاری کرده نمیشوند (ذلیل و خوار گشته کسی ایشان را کمک نمیکند، گفته‌اند: هنگامی که بزرگان یهود و مانند کعب، ابی رافع، ابی یاسر، کنانه و ابن صور یا نزد عبد اللّٰه ابن سلام و همراهانش که اسلام آورده بودند آمده و ایشان را برای مسلمان شدن توبیخ و سرزنش نمودند این آیه فرود آمد)

(112) - ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ

112-ذلت و خواری برایشان لازم گردید (واجب شد که جزیه و باج دهند) هر جا که یافت شوند مگر آنکه دست بیاویزند بریسمان (دین و آئین) خدا، و بریسمان (موافقت و سازگاری با) مردم (مسلمان) و بخشم (دوری از رحمت) خدا بازگشتند (گرفتار شدند) و فقر و درویشی بر آنان زده شد (آنها را فراگرفت، زیرا یهود اگرچه توانگر هم بودند خود را فقیر و درویش نشان میدادند تا کمتر جزیه دهند) آن خشم خدا و خواری و درویشی بسبب آن بود که آنان بنشانه‌های خدا (معجزات حضرت موسی علیه السّلام) یا آیات توراة) نمیگرویدند، و پیغمبران (مانند حضرت زکریّا و حضرت یحیی «علی نبینا و آله و علیهما السلام») را بنا حقّ‌ و ناروا (با اینکه خودشان میدانستند و اعتقاد و باور داشتند حقّ‌ و سزاوار نیست) میکشتند (گفته‌اند: چون یهود زمان پیغمبر اکرم از کردار پدرانشان راضی و خوشنود بودند در عداد و شمارۀ کشندگان پیغمبران قرار گرفته‌اند) آن نگرویدن و کشتن پیغمبران بسبب آن بود که (خدا را) معصیت و نافرمانی کردند و از حدّ خود تجاوز مینمودند (حقوق دیگران را پایمال و بمردم ستم میکردند، کم کم این کارها آنان را وادار نمود که گناهان بزرگ بجا آورند و پیغمبران را بکشند)

(113) - لَیْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ

113- (و پس از نکوهش از اهل کتاب، مؤمنین آنها را ستوده میفرماید:) همه (مؤمنین و کفّار اهل کتاب) برابر نیستند (قاری و خوانندۀ قرآن باید اینجا یعنی پس از خواندن لیسوا سواء وقف و درنگ نماید و صحیح و درست آنست که این وقف تامّ‌ است، و وقف تامّ‌ هنگامی است که لفظ‍‌ و معنی کلام تمام بوده و بجملۀ‌ای که پس از آن است ربط‍‌ و بستگی نداشته باشد) از کتابداران گروهی هستند (در راه راست) ایستاده (برای انجام اوامر و نواهی الهی آماده‌اند) آیات خدا (قرآن) را در ساعتهای شب میخوانند در حالی که سجده میکنند (نماز میگزارند، و تعبیر از نماز بسجده برای آنست که سجده بزرگترین و برترین ارکان و پایه‌های نماز میباشد، زیرا کمال خضوع و فروتنی برای خدای تعالی در آن است. گفته‌اند: چون عبد اللّٰه ابن سلام و گروهی از یهود مسلمان شدند علمای ایشان گفتند: شرار و بدهای از ما بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ایمان آورده و گرویده‌اند، پس خدای تعالی آیۀ صد و سیزده و صد و چهارده را فرستاد)

(114) - یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُولَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ

114-به (توحید و یگانگی) خدا و روز رستاخیز ایمان (حقیقی) دارند، و بمعروف و پسندیده (بتوحید خدا و نبوّت پیغمبر اکرم) امر و از منکر و ناپسندیده (شرک بخدا و انکار پیغمبری حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) نهی میکنند، و در خیرات و نیکیها میشتابند (مبادا مرگ ایشان را در یابد و از ثواب و پاداش آنها باز مانند) و آنان (نزد حقتعالی) از شایستگانند

(115) - وَمَا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ

115-و (پس از آن آنان را بثواب و پاداش مژده داده میفرماید:) آنچه از خیر و نیکی (کردار شایسته، اندک یا بسیار) بجا آورند هرگز (روز حساب و بازرسی) ایشان را دربارۀ آن کفران و ناسپاسی نمیکنند (پاداش آن را بایشان میدهند) و خدا به (حال) پرهیزکاران دانا است (اجر و مزدشان را خواهد داد)

(116) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

116- (پس از آن حال کفّار را در قیامت و سختی عذاب و کیفر آنان را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا کسانی که (بخدا و رسول او) کافر شده و نگرویده‌اند هرگز داراییها و فرزندانشان (که در دنیا برای دفع ضرر و زیان از هر چیز سودمندتر است، اگر در قیامت هم در دسترس باشد) چیزی (اندکی) را از (عذاب) خدا از ایشان دفع ننموده و دور نمیگرداند، و آنان ملازم آتش (دوزخ) بوده و از آن جدا نشده، همیشه در آن ماندگاراند

(117) - مَثَلُ مَا یُنْفِقُونَ فِی هَذِهِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

117- (پس از آن برای انفاق و بخشیدن کفّار مال و داراییشان را بدیگران مثل زده میفرماید:) مثل و داستان آنچه را کفّار در این زندگی دنیا انفاق کرده و میبخشند (مال و دارایی که کفّار برای دشمنی با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله یا ابو سفیان و همراهانش برای لشگرکشی در جنک بدر و احد خرج میکنند، یا نادانان یهود بعلماء و دانایانشان میدهند، یا آنچه که هر کافری در راه خیر و نیکی و بفقراء و مستمندان میبخشند) مانند داستان بادی است که در آن سرمای سخت بوده بکشتزار گروهی رسد که (بسبب کفر و نگرویدن و معاصی و گناهان) بخود ستم کرده‌اند، پس آن کشتزار را نابود کند، و خدا (در نابود کردن کشتزار و دربارۀ احباط‍‌ و تباه ساختن خیرات و نیکیهایی را که بجا آورده‌اند) بایشان ستم نکرده، لیکن آنها خودشان بر خود ستم میکنند (چون خلاف دستور خدا و رسول رفتار مینمایند از نیکیهاشان سود نبرده مستحق و شایستۀ پاداش نمی‌گردند، ناگفته نمایند: مقصود از احباط‍‌ و ابطال عمل آنست که کسی کاری را خلاف دستوری که بر آن کار مستحقّ‌ ثواب گردد انجام دهد، نه آنکه بر آن کار مستحقّ‌ ثواب گشته آن گاه آن ثواب باطل و تباه شود که احباط‍‌ به این معنی جائز و روا نیست)

(118) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ

118- (پس از آن مؤمنین را از آمیزش و دوستی با کفّار نهی نموده و بازداشته میفرماید:) ای اهل ایمان و گرویدگان (بخدا و رسول) دوست خاصّ‌ و نهانی را از غیر خودتان (بیگانگان) فرانگیرید (اسرار و رازهای پوشیده را بآنان نگوئید، زیرا) ایشان از فساد و تباهی دربارۀ شما کوتاهی نمیکنند (در زیان رساندن بشما کوشش مینمایند) و مشقت و رنج (ضرر و زیان) شما را (در دین و دنیاتان) دوست دارند، دشمنی (ایشان) از دهنها (سخنان) شان پیدا است (از بسیاری دشمنیشان با شما سخنانی را که علامت و نشانۀ دشمنی است بی‌اختیار میگویند) و آنچه سینه‌هاشان پنهان میکند (کینه و رشکی که در دلهاشان دارند) بزرگتر (بیشتر) است (از آنچه آشکار میسازند) ما برای شما آیات و نشانه‌هایی را (که دلالت بر وجوب دوستی شما با مؤمنین و دشمنیتان با کفّار و منافقین دارد) بیان و هویدا نمودیم اگر عاقل و خردمند بوده و بیاندیشید (گفته‌اند: چون گروهی از مسلمانان بسبب خویشی و همسایگی و دوستی و عهد و پیمانی که پیش از اسلام با یهود داشتند با آنها دوستی نموده اسرار و رازهای خود را از آنان پنهان نمیکردند خدای تعالی این آیه را فرستاد)

(119) - هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یُحِبُّونَکُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْکِتَابِ کُلِّهِ وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

119- (باز دربارۀ نهی از دوستی با کفّار میفرماید:) آگاه باشید شما همان کسانید که آنان (کفّار) را دوست میدارید (بگمان اینکه شما را دوست بدارند) در حالی که شما را دوست نمیدارند (خیر و نیکی را برای شما نمیخواهند) و شما بهمۀ کتابها (توراة و انجیل و قرآن) ایمان (و باور) دارید (که آنها حقّ‌ و درست و از جانب خدای تعالی است، و ایشان بکتاب شما بلکه بکتاب خود ایمان ندارند) و هر گاه شما را ملاقات و دیدار کنند (از روی نفاق و دورویی) میگویند: ما (پیغمبر و کتابتان مانند شما) ایمان آوردیم، و چون تنها شوند (از پیش شما بروند) از غیظ‍‌ و خشم بر شما سرانگشتان (شان) را میگزند (ای محمّد (9) بایشان) بگو: بخشم خودتان بمیرید (برای رهایی از این خشم جز مرگ راهی نیست، پس کسی که میخواهد از آن رهایی یابد باید آرزوی مرگ نماید) محقّقا خدا بآنچه (رشک، دشمنی، دورویی و مانند آنها که) در سینه‌ها (دلهاتان) است دانا است (و شما را بسختترین عذاب و شکنجه گرفتار خواهد نمود)

(120) - إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهَا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ

120- (پس از آن چگونگی دشمنی ایشان را یاد آوری نموده میفرماید:) اگر بشما خیر و نیکی (فیروزی بر دشمن، غنیمت و سود بدست آوردن، آسایش در زندگی، فراوانی روزی و مانند آنها) برسد ایشان را اندوهگین گرداند، و اگر بشما شرّ و بدی (کشته شدن، شکست خوردن، بیماری، نیازمندی و مانند آنها) برسد بآن شاد میشوند، و (چون اینگونه عداوت و دشمنی موجب خوف و ترس است، پس) اگر شما (بر اذیّت و آزار ایشان و بر اطاعت و فرمانبری خدا و رسول) صبر کنید، و (از گناهان) بپرهیزید، حیله و چاره جویی آنان (که برای آزار رساندن بکار میبرند) هیچگونه زیان (نه اندک و نه بسیار) بشما نمیرساند (زیرا خدا شما را یاری میکند و شرّ و بدی آنها را از شما دفع نموده و باز میدارد، و) محقّقا خدا بآنچه (دشمنی و مکر و چاره‌جویی که) میکنند خوب دانا است (ایشان را بسختترین عذاب گرفتار خواهد نمود)

(121) - وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

121-و (پس از بیان اینکه مسلمانان باید در سختیها و گرفتاریها شکیبا بوده و از گناهان و نافرمانیها بپرهیزند تا خدای تعالی آنان را نگهداری نموده و یاری کند، اکنون فتح و فیروزی دادن بایشان را در جنگ بدر بر اثر شکیباییشان در کارزار با دشمن و امتحان و آزمایش نمودن آنها را در جنگ احد که شکیبایی را از دست داده و نافرمانی کردند یاد آوری نموده میفرماید: ای محمد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد آور صبحگاه و بامدادی را که (در جنگ احد «نام کوهی است نزدیک مدینه» نیمۀ ماه شوّال سال سوّم هجرت) از مدینه بیرون رفته جایگاههای مؤمنین و گروندگان (بخود) را برای قتال و کارزار آماده مینمودی (تا در آن جایگاهها ایستاده از آن دور نشوند) و خدا (بگفتار تو و اصحاب و پیروانت) شنوای (و باندیشه‌های آنان) دانا است

(122) - إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِیُّهُمَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

122- (یاد کن) هنگامی که دو دستۀ از شما (مسلمانان: بنی حارثه از اوس و بنی سلمه از خزرج) قصد و آهنگ نمودند که سستی کنند و بترسند (عبد اللّٰه ابن ابی سلول بایشان گفت: بمدینه باز گردید و با مشرکین نجنگید، آنان هم بدل گذراندند که جنگ نکرده بمدینه باز گردند) و خدا نگهدارشان بود (که از آن قصد پیروی ننموده باز نگشتند) و باید اهل ایمان (در همه کارها) تنها بر خدا توکّل و اعتماد نمایند (تا هیچگاه ضعف و سستی در کار و خوف و ترس از دیگری بایشان رو نیاورد. و در این جنگ بود که پس از شکست خوردن لشگر اسلام و گریختن آنان کسی با پیغمبر اکرم نماند مگر ابو دجانة و سماک ابن خرشة و شاه مردان امیر المؤمنین (علیه السّلام) پس هر گاه گروهی از دشمن برای کشتن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بآن حضرت رو میآوردند علیّ‌ (علیه السّلام) آنان را دور میکرد تا اینکه شمشیرش شکست و رسول خدا شمشیر خود ذو الفقار را باو داد، و پی در پی با آنان میجنگید تا اینکه هفتاد زخم بر روی و دو دست و شکم و پاهایش رسید و باز در حفظ‍‌ و نگهداری پیغمبر اکرم میکوشید، آن گاه جبرئیل گفت: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله این است همان مواساة و برابری، حضرت فرمود: انه منی و انا منه یعنی او از من است و من از او، جبرئیل گفت: و انا منکما یعنی و من هم از شما هستم، پس رسول خدا جبرئیل را میان آسمان و زمین بر روی کرسی‌ای از طلا دید که میگوید: لا سیف الا ذو الفقار و لا فتی الا علی یعنی شمشیری جز ذو الفقار و جوانمردی جز علی نیست، گفته‌اند: درازی ذو الفقار هفت وجب و پهنایش یک وجب و میانش مانند استخوان و مهرهای پشت بود، از حضرت رضا (علیه السّلام) پرسیدند ذو الفقار از کجا بود؟ فرمود: جبرئیل از آسمان برای پیغمبر آورد، و زیور آن نقره بود، و آن نزد من است، و از حضرت صادق (علیه السّلام) پرسیدند چرا آن شمشیر ذو الفقار نامیده شد؟ فرمود: برای اینکه امیر المؤمنین (علیه السّلام) آن را بکسی نزد مگر آنکه او را در دنیا از حیات و زندگی و در آخرت از بهشت فقیر و تهی دست کرد)

(123) - وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

123-و (پس از آن کمک و یاری کردن خود را بمسلمانان در بدر «نام موضعی است بین مکه و مدینه که بنام بدر نامی که در آنجا چاهی کنده نامیده شده» یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه خدا شما را در (جنگ) بدر (بتوانا کردن دلهاتان و فرستادن فرشتگان و انداختن ترس در دلهای دشمنانتان) یاری کرد در حالی که (از مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن) کم زور و ناتوان (اندک یعنی هفتاد و هفت مرد از مهاجرین و دویست و سی و شش از انصار) بودید (و مشرکین نزدیک بهزار مرد بودند) پس از (گناه و نافرمانی) خدا بترسید تا (نعمتهای او را) سپاسگزار باشید

(124) - إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُنْزَلِینَ

124- (و ای پیغمبر اکرم، خدا شما را در جنگ بدر یاری کرد) هنگامی که بمؤمنین و گروندگان (که از خود ضعف و سستی و عجز و ناتوانی نشان میدادند) میگفتی: آیا شما را بس نیست که پروردگارتان شما را بسه هزار فرشتۀ فرستاده شدۀ (از جانب خود) یاری کند

(125) - بَلَی إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِینَ

125-آری اگر (در پیکار با دشمن) شکیبا و (از مخالفت و نافرمانی) پرهیزکار باشید و در این هنگام دشمنان با خشم و شتاب سوی شما آیند پروردگارتان شما را به پنجهزار فرشته‌ای که (خود یا اسبانشان را) نشان کننده‌اند کمک میکنند (گفته‌اند: فرشتگان پشم سرخ بر پیشانی و دم اسبهای خود بسته بودند، و گفته‌اند: خود را بعمامه و دستار سفید نشان کرده بودند، و عرب در جنگها برای خود علامت و نشانه‌ای میگذاشتند تا بآن شناخته شوند، و خدای تعالی هزار فرشته فرستاد، چنان که فرموده «س 8 ی 9»:

(126) - وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَی لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

126-و (به اینکه خدای تعالی میتوانست بی‌آنکه فرشتگان را فرستد مسلمانان را بر دشمن فیروز گرداند لیکن چون توجّه مردم بیشتر باسباب کار است علّت و سبب فرستادن فرشتگان را بیان کرده میفرماید:) خدا آن کمک و یاری را قرار نداد جز آنکه بشارت و مژدۀ (فتح و فیروزی) باشد، برای شما و برای اینکه دلهاتان بآن (از خوف و ترس بسیاری دشمن) اطمینان و آرامش داشته باشد، و نصرت و کمکی (برای کسی) نیست جز از نزد خدای قادر و توانای (بر هر چه بخواهد و) درستکار (ی که کارهایش از روی حکمت و درستی است)

(127) - لِیَقْطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خَائِبِینَ

127- (و آن نصرت و یاری دادن بشما) برای آن (بود) که گروهی از کفّار را (بکشته شدن) هلاک و تباه کند، یا (بسبب اسیری و دستگیریشان) ذلیل و خوارشان سازد (معنی أو یکبتهم «یا ذلیل و خوارشان سازد» تردید و دو دلی نیست، معنی آن تنویع و دو گونه بودن است، مقصود آنست که برخی را تباه و بخشی را خوار گرداند، گفته‌اند: در جنگ بدر هفتاد تن از صنادید و رؤسای قریش کشته و هفتاد کس اسیر و دستگیر شدند) پس (دیگران که از کشته شدن و اسیر گشتن رهایی یافته بمکّه) باز گردند در حالی که (از فتح و فیروزی) نومید و بی‌بهره باشند

(128) - لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ

128- (پس از آن پیغمبر اکرم را از شفاعت و خواهش کردن برای آنان بازداشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) برای تو از این کار (دربارۀ ایشان) چیزی (شفاعت و خواهشی) نیست (بلکه برای تو تبلیغ و رساندن احکام و هدایت و راهنمایی است، و برای) خدا (است که) یا توبۀ آنها را قبول کرده و میپذیرد (اگر توبه نموده و مسلمان شوند) یا عذابشان خواهد کرد (اگر در حال کفر و گمراهی بمیرند) زیرا ایشان ستمکاران (برسول خدا و مؤمنین) اند (و از اینرو سزاوار عذاب و کیفر میباشند. گفته‌اند: پیغمبر اکرم در جنگ احد خواست دربارۀ کفّار یا منافقین نفرین کند این آیه فرود آمد)

(129) - وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

129-و (پس از بیان اینکه آمرزش و کیفر برای او است، باز گشت همۀ کارها را بسوی خود یادآوری نموده میفرماید:) برای خدا است آنچه در آسمانها و زمین است (از روی حکمت و درستکاری) هر که را بخواهد میآمرزد، و (از روی عدل و داد) هر که را بخواهد عذاب میکند، و خدا آمرزندۀ (گناهان، و ببندگان) مهربان است (و اینکه بیان نکرده کی را میآمرزد و چه کس را عذاب میکند و برای آنست که مکلّف در خوف و رجاء و ترس و امید بوده از عذاب خدا ایمن و از رحمت او نومید نباشد، حضرت صادق (علیه السّلام) فرموده: لو وزن رجاء المؤمن و خوفه لاعتدلا یعنی اگر امید و ترس مؤمن وزن شده و سنجیده گردد هر آینه برابر خواهد بود، و اینکه آمرزش و کیفر را بمشیّت و خواست خود موکول ساخته برای آنست که مشیّت او از روی حکمت است، پس نمیخواهد مگر آنچه را که حکمت اقتضاء کند و سزاوار گرداند)

(130) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

130- (و پس از بیان اینکه هر که را بخواهد عذاب میکند و هر که را بخواهد میآمرزد، مسلمانان را از خوردن ربا و سود پول که بسبب آن سزاوار عذاب میشود، و آنان را معصیت و گناهی است که در عذاب با کفر یکسان خواهد بود نهی کرده میفرماید:) ای مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) ربا و سود پول را چند برابر (سود بر سود) نخورید (مگیرید، چون در جاهلیّت مانند ربا خواران زمان ما سود بر سود میگرفتند «مثلا هزار تومان میدانند و سود بر سود میافزودند و از این راه دارای ثروت و دارایی بسیار میشدند» در اینجا اضعافا «چند برابر» مضاعفة «دو برابر» فرموده، و مقصود از آن این نیست که در ربا خوردن اگر سود بر سود افزوده نگردد جائز و روا است، بلکه مقصود آنست که خوردن ربا حرام و قبیح است و ربا سود بر سود خوردن قبیحتر و زشتتر است، مانند آنکه بگویند: در مسجد دشنام ندهید، غرض آنست که دشنام دادن در مسجد قبیحتر از دشنام دادن در بیرون مسجد است) و از (عذاب) خدا (در آنچه شما را از آن نهی نموده و بازداشته) بترسید تا رستگار شوید (سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را دریابید.

(131) - وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ

131-و (ای مؤمنین) بپرهیزید از آتشی که (در قیامت) برای کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) آماده شده است (مبادا شما بسبب خوردن ربا که معصیت و گناه بزرگی است با ایشان شریک و انباز گردید)

(132) - وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

132-و خدا و رسول را (در رفتن بجهاد و پیکار با دشمن و سائر عبادات و در نخوردن ربا و سائر محرّمات) فرمان برید بامید اینکه (یا، تا) بشما رحم و مهربانی شود (خدای تعالی شما را ببخشد و از آتش دوزخ برهاند، و اینکه فرمود: از خدا و رسول اطاعت کنید و فرمان برید در حالی که اطاعت از رسول همان اطاعت از خدا است، برای آنست که دانسته شود: هر که از رسول اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است)

(133) - وَسَارِعُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ

133-و (پس از نهی از رباخواری که موجب عذاب و کیفر گردد و بمسارعت و شتاب نمودن بعبادت و بندگی که سبب مغفرت و آمرزش و رفتن ببهشت میباشد امر نموده میفرماید:) بشتابید بسوی (اعمالی که موجب) آمرزش از پروردگارتان (است) و (بسوی کارهایی که شما را برساند) ببهشتی که (از بزرگی) پهنای آن (مانند پهنای) آسمانها و زمین است (و جز خدا و هر که را او خواسته نمیداند آسمانها چیست و پهنای آن تا چه اندازه است) و آن برای پرهیزکاران (کسانی که خدا و رسول را فرمان برند) آماده شده است

(134) - الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

134-پرهیزکاران کسانی هستند که در حال آسایش و خوشی و هم هنگام سختی و تنگدستی (آنچه را میتوانند بمستمندان) انفاق میکنند و میبخشند، و غیظ‍‌ و خشم خود را (بر آنان که بایشان زیان رسانند) فرو نشانند (و بر آن صبر میکنند) و از مردم (کسانی که بد کرده‌اند و سزاوار مواخذه و کیفرند و عفو و گذشت از ایشان جائز و روا است) در گذرند، و (آنان که دارای این اوصاف میباشند نیکوکارند، و) خدا نکوکاران را دوست دارد (ثواب و پاداش میدهد)

(135) - وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَی مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ

135-و کسانی هستند که اگر کار زشت و ناروا (کبیرة و گناه بزرگ) کردند، یا بر خود ستم نمودند (صغیره و گناه کوچک بجا آوردند بی‌درنگ عذاب) خدا را یاد آورده برای گناهانشان (از او) آمرزش بخواهند، و (پس از آن گناهکاران را بتوبه و بازگشت و آمرزش خواستن ترغیب نموده و خواهان گردانیده میفرماید:) کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد، و پرهیزکاران بر آنچه (کار زشت و ستم بر خود که) کردند اصرار ننمودند در حالی که (زشتی گناه و بزرگی عذاب و کیفر آن را) میدانند

(136) - أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ

136-آنان مزد (تقوی و پرهیزکاری) شان آمرزش است از پروردگارشان، و بوستانهایی که از زیر (درختهای) آنها جویها روان است در حالی که همیشه در آنها ماندگاراند، و چه نیکو است پاداش عمل کنندگان (پرهیزکاران که خدا بایشان میدهد)

(137) - قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

137- (پس از آن مسلمانان را بجهاد و پیکار با دشمن ترغیب و بسرانجام امّتها که از پیغمبرشان پیروی نکرده و فرمانشان نبردند اشاره نموده میفرماید:) محقّقا (در بین امّتهای) پیش از شما وقائع و پیش‌آمدهایی (خونریزی، آوارگی و نابودی) گذشت، پس در زمین بگردید و (آثار و نشانه‌هاشان را) ببینید (تا بدانید) پایان (کار) تکذیب کنندگان (پیغمبران) چگونه بوده است (حضرت صادق «علیه السّلام» فرموده: مقصود آنست که در قرآن نگاه کنید و بدانید پایان تکذیب کنندگان پیش از شما چگونه بوده است، و بدانید آنچه را که شما را از آن خبر و آگهی میدهد. و شاید خدای تعالی به این معنی «فرمایش امام علیه السّلام» اشاره کرده میفرماید:)

(138) - هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًی وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ

138-این (قرآن، یا وقائع و پیشآمدها در بین امّتها) برای مردم حجّت و دلیل روشن و (بس) برای پرهیزکاران (که از آن قرآن یا از آن وقائع سود میبرند و پند گیرند) هدایت و راهنمایی و موعظه و پند است

(139) - وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

139-و (پس از آن مسلمانان را در جنگ احد از ضعف و سستی در پیکار با مشرکین نهی نموده و آنان را در پایان بفتح و فیروزی وعده داده میفرماید: از جنگیدن با دشمن) سست نشوید، و (از کشته گشتن برادران و همکیشانتان و زخمی شدن خودتان و مصائب و گرفتاریهایی که بشما رو داده) اندوهناک نباشید، و شما (از کفّار و مشرکین) برتری دارید (در پایان غالب و پیروز خواهید شد) اگر (بوعدۀ خدای تعالی) ایمان داشته باشید

(140) - إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ

140- (پس از آن برای خرسند شدن ایشان میفرماید:) اگر (در جنگ احد) زخمی بشما برسد مشرکین را هم زخمی مانند آن (در جنگ بدر) رسیده است (گفته‌اند: چنان که مسلمانان در جنگ بدر هفتاد تن از مشرکین را کشته و هفتاد تن اسیر و دستگیر نمودند، در جنگ احد مشرکین هفتاد کس از مسلمانان را کشته و هفتاد کس را اسیر کردند) و آن روزگاران را میان مردم میگردانیم (فیروزی و خوشنودی را گاهی بگروهی و گاهی بگروه دیگر میدهیم برای اینکه در آن حکمتها و مصلحتها است) و برای اینکه خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند (در راه حقّ‌ استقامت داشته و ایستادگی دارند) بداند (معلوم گرداند، چون تا ایمان نیاورده‌اند خدا آنان را اهل ایمان نمیداند) و برای اینکه از شما (بر مردم دربارۀ شکیبایی در سختیها و ایستادگی در را حقّ‌) گواهان بگیرد (یا آنکه از شما کشته شدگانی در راه خدا برای ترویج دین اختیار نموده و برگزیند، گفته‌اند: در جنگ احد هنگامی که مسلمانان شکست خورده ابو سفیان بالای کوه رفت، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفت: اللهم انه لیس لهم ان یعلونا یعنی بار خدایا برای آنان نباشد که بر ما برتری نمایند، پس ابو سفیان ساعتی را درنگ نمود و گفت: یوما بیوم و ان الایام دول و ان الحرب سجال یعنی روزی بروزی است «در جنگ بدر شما پیروز گشتید و امروز ما، پس ما و شما برابر هستیم» و روزگار دست بدست میگردد، و جنگ گاهی بسود گروهی است و گاهی بزیان، پیغمبر اکرم فرمود: او را پاسخ دهید، مسلمانان گفتند: لا سواء قتلانا فی الجنة و قتلاکم فی النار یعنی ما و شما برابر نیستیم، کشته شده‌های ما در بهشت هستند و کشته شده‌های شما در آتش، ابو سفیان گفت: لنا عزی و لا عزی لکم یعنی برای ما بتی است عزّی و برای شما عزّی نیست، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: اللّٰه مولینا و لا مولی لکم یعنی خدا مولی و آقای ما است و برای شما مولی و آقایی نمیباشد، ابو سفیان گفت: علا هبل یعنی «بت بزرگ ما» هبل بلند مرتبه و برتر است، پیغمبر اکرم فرمود: اللّٰه اعلی و اجل یعنی خدا برتر و بزرگوارتر است) و (اینکه گاهی کفّار را پیروزی و مسلمانان را شکست میدهیم برای آنست که اگر همیشه فتح و پیروزی برای اهل ایمان باشد مردم از روی اضطرار و بیچارگی ایمان میآورند و این خلاف حکمت و مصلحت است، پس بر اثر فتح و پیروزیشان نپندارید که خدای تعالی آنان را دوست دارد، زیرا ایشان بخود و بدیگران ستم روا دارند، و) خدا ستمکاران را دوست ندارد (آنها را از رحمت و مهربانی خویش بی‌بهره میگرداند)

(141) - وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ

141-و (نیز کفّار را پیروز میگردانیم) برای اینکه خدا اهل ایمان را بیازماید (یا آنان را از گناه پاک و پاکیزه گرداند) و کفّار را (بسبب گناهانشان) محو و نابود نماید (بعذاب جاوید گرفتارشان سازد)

(142) - أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ

142- (و پس از ترغیب بجهاد و پیکار با دشمن بمسلمانانی که در جنگ احد گریختند و پیغمبر اکرم را تنها گذاشتند خطاب نموده میفرماید:) آیا گمان کردید (گمان نکنید) که ببهشت در آئید و هنوز خدا از شما کسانی را که (با دشمن) جهاد و پیکار کنند و صبر کنندگان (بر مصائب و سختیها) را ندانسته (ندیده یعنی جهاد و صبر شما معلوم نشده تا علم خدا بآن تعلّق گیرد، زیرا هر چیزی تا بصورت وجود و هستی نیاید علم بآن تعلّق نخواهد گرفت، و از اینرو است که حضرت صادق (علیه السّلام) در تفسیر این آیه فرموده: خدا داناتر است بآنچه را که آفرینندۀ آنست پیش از آنکه آن را بیافریند و آنان در عالم ذرّ هستند و میداند کسی را که جهاد میکند و کسی را که جهاد نمیکند، چنان که آفریده شدگان خود را «میداند که» میمیراند پیش از آنکه ایشان را بمیراند ولی موت و مرگ آنان را ندیده است در حالی که آنها زنده‌اند)

(143) - وَلَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ

143-و هرآینه شما (ای اصحاب محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بودید که مرگ (کشته شدن در راه خدا) را آرزو میکردید پیش از آنکه آن را ببینید (شما که در جنگ بدر نبودید و پس از آن شهادت و کشته شدن در راه خدا را آرزو مینمودید) پس (در جنگ احد) آن مرگ (اسباب آن یعنی پیکار با دشمن) را دیدید، و (ببرادران و همکیشان خود که کشته شدند) مینگریستید (و گریختید)

(144) - وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ

144-و (پس از آن گروهی از مهاجرین و انصار را که در جنگ احد گریختند توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) نیست محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مگر رسول و فرستادۀ (از نزد من مانند سائر پیغمبران، پس نباید امر و فرمان خدای تعالی را ترک کرده و رها نمائید، رسول در میان شما باشد یا نباشد، زیرا از لوازم مقام رسالت همیشه ماندن در دنیا نیست، آیا نمی‌بینید که) پیغمبرانی پیش از او (بودند و بر اثر مرگ یا کشته شدن) در گذشتند، پس اگر پیغمبر مرد یا کشته شد آیا شما وا پس میروید (مرتدّ شده از دین بازمیگردید)؟! و کسی که واپس رود (مرتد شود) هرگز (بسبب ارتداد و باز گشتنش بسوی کفر) بخدا هیچ زیانی نمیرساند (زیرا خدا از سود و زیان بردن منزّه و پاک است، بلکه بخود زیان رسانده که بسبب ارتداد و بازگشتن از دین بکفر خویش را مستحقّ‌ و سزاوار عذاب جاوید گردانیده است) و خدا زود مزد سپاسگزاران (نعمتهای خود یعنی فرمانبران) را میدهد (گفته‌اند: مراد از شاکرین و سپاسگزاران مطیعین و فرمانبران هستند، زیرا اطاعت و فرمانبری همان شکر و سپاسگزاری بر نعمتهای خدا است، چنان که معصیت و نافرمانی کفران و ناسپاسی از آنها است)

(145) - وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ کِتَابًا مُؤَجَّلًا وَمَنْ یُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ یُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ

145-و (پس از شکست مسلمانان در جنگ احد و خبر کشته شدن پیغمبر اکرم، منافقین و مردم دورو گفتند: اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیغمبر بود کشته نمیشد و اگر اصحاب و یاران آن حضرت در مدینه مانده و بجنگ نمیرفتند کشته نمیشدند، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتار ایشان میفرماید:) هیچکس نمیمیرد مگر باذن و فرمان خدا (پس ماندن در شهر و گریختن از جنگ وسیلۀ زنده ماندن و بیرون رفتن از شهر و ایستادگی در جنگ سبب مردن نخواهد بود، زیرا مرگ) نوشته شده (مقدّر گشته) است در وقت معیّن (و چیزی موجب تقدیم و تأخیر آن نمیباشد، بنا بر این نباید از جنگ گریخت و از بسیاری دشمن ترسید، چنان که پیغمبر اکرم در میان آن همه دشمن که در کشتن آن حضرت میکوشیدند زنده ماند) و (چون ثواب و پاداش جهاد و سائر اعمال مربوط‍‌ و وابستۀ بنیّت و اندیشۀ بندگان است میفرماید:) کسی که پاداش دنیا را بخواهد او را از دنیا میدهیم و کسی که پاداش آخرت را بخواهد او را از آخرت میدهیم، و زود مزد سپاس‌گزاران را خواهیم داد (حضرت باقر (علیه السّلام) فرموده: در جنگ احد شصت زخم بعلیّ‌ (علیه السّلام) رسید پیغمبر اکرم بام سلیم و ام عطیّه فرمود: آن حضرت را درمان کنند، ایشان گفتند: هر جا از بدن او را معالجه و درمان کرده میبستیم جای دیگر باز میشد، و ما دربارۀ آن بزرگوار ترسناک بودیم، پس رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمد و مسلمانان هم بعیادت و دیدار او میآمدند در حالی که همۀ زخمهای آن حضرت یک زخم بود «جایی از بدن او نمانده که زخمی بآن نرسیده باشد» رسول خدا دست بر او میکشید و میفرمود: مردی که در راه خدا این حال را ببیند آزمایش شده است، و هر زخمی را که رسول خدا دست بر آن میکشید بهبودی مییافت، و علیّ‌ «صلوات اللّٰه علیه» گفت: سپاس خدای را که نگریختم و بدشمن پشت نکردم پس خدا او را در دو آیۀ از قرآن ستوده یکی

(146) - وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ

146-و (پس از توبیخ و سرزنش کسانی که در جنگ احد گریختند و پیغمبر اکرم را تنها گذاشتند کوشش مؤمنین از امتهای گذشته را در پیکار با دشمن و یاری نمودن پیغمبرانشان یادآوری نموده میفرماید:) چه بسیار پیغمبرانی که (با کفّار) پیکار کردند در حالی که با ایشان خداپرستان بسیار بودند (یا چه بسیار پیغمبرانی که با همراهی آنان خدا پرستان بسیار کار زار نمودند) پس سستی نکردند برای آنچه (سختیهایی که) در راه خدا بایشان رسید، و (از جنگ با دشمن) ناتوان نشدند، و (نزد آنان) فروتنی ننمودند، و (در سختیها صبر میکردند، و) خدا صبر کنندگان را دوست دارد (از رحمت خود بهره‌مند میگرداند)

(147) - وَمَا کَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

147-و نبود گفتار آن خداپرستان جز آنکه گفتند: پروردگار ما گناهان ما و تجاوز نمودن از حدّ و زیاده روی ما را در کارهامان بیامرز، و (بتوفیق و جور شدن اسباب کار و کمک و یاری خود) گامهای ما را (در برابر دشمن) استوار گردان، و ما را بر گروه نگرویدگان (بخدا و رسول) یاری نما

(148) - فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْیَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الْآخِرَةِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

148-پس خدا پاداش دنیا (فتح و فیروزی) و نکویی پاداش آخرت (بهشت) را بایشان داد (زیرا ایشان نیکوکار بودند) و خدا نیکوکاران را دوست میدارد

(149) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ

149- (و چون کفّار و منافقین پس از انتشار خبر کشته شدن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله در جنگ احد برخی از مؤمنین را برجوع و بازگشت بکفر دعوت مینمودند خدای تعالی ایشان را از پیروی کفّار نهی نموده میفرماید:) ای اهل ایمان اگر از کفّار فرمان برید (بسخنان یهود و منافقین به اینکه محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله کشته شده بقبیله و خویشان خود بازگردید، گوش دهید) شما را بعقب و پشت پا برمیگردانند، پس (بکفر و شرک که در آن بودید) بر میگردید در حالی که زیانکارید (زیرا ایمان بخدا و رسول و پاداش آن بهشت را از دست داده و بجای آن کفر و کیفر آن آتش را گرفته‌اید)

(150) - بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ

150- (و ای مؤمنین بدانید که کفّار دوست و یار شما نخواهند بود) بلکه (تنها) یاری کنندۀ شما خدا است و او بهترین یاری کنندگان است (زیرا او توانایی است که ناتوان نمیگردد)

(151) - سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَی الظَّالِمِینَ

151- (پس از آن مؤمنین را بنصرت و یاری دادن خود بسبب خوف و ترس انداختن در دلهای مشرکین مژده داده میفرماید:) بزودی ترس در دلهای کفّار میاندازیم بسبب اینکه با خدا شریک و انباز گردانیدند چیزی را که خدا بشریک قرار دادن آن برهان و دلیلی نفرستاده (زیرا دلیل و برهانی بر آن نبوده تا حقتعالی آن را بفرستد) و جایگاه آن مشرکین آتش است، و بد است جایگاه ستمگران (بخود بسبب شرک و نگرویدن بخدا و رسول. گفته‌اند: چون ابو سفیان و مشرکین در جنگ احد بسوی مکّه کوچ کردند گفتند: آنچه کردیم بد بود: مسلمانان را کشتیم و از ایشان نماند مگر اندکی و آنها را رها نمودیم، بازگردید و آنها را پریشان کنید، چون خواستند بازگردند خدا خوف و ترس در دلهاشان افکند تا اینکه از قصد و آهنگ خود بازگشتند، پس این آیه فرود آمد، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: نصرت بالرعب مسیرة شهر یعنی من بسبب خوف و ترس «در دل کفّار» یک ماه یاری شدم «از حملۀ و یورش دشمن آسوده بودم»)

(152) - وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاکُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْکُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ

152-و (چون اصحاب رسول خدا پس از شکست خوردن بمدینه بازگشتند با خود گفتند: این سستی از کجا بما رو داد با اینکه خدای تعالی بما وعدۀ فتح و پیروزی داده بود، خداوند سبحان این آیه فرستاد و در آن راستی و درستی وعدۀ خود را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا خدا وعدۀ خود را بشما راست گفت (آنجا که فرمود:«س 3 ی 125»

(153) - إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَی أَحَدٍ وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرَاکُمْ فَأَثَابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلَا تَحْزَنُوا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلَا مَا أَصَابَکُمْ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

153- (و خدا شما را) هنگامی (از کفّار بازگردانید) که میگریختید، و (از خوف و ترس) بکسی توجّه نداشته و نمینگریستید در حالی که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله (آن گاه که او را تنها گذاشتید، و فریاد زننده‌ای «گفته‌اند: شیطان بوده» فریاد زد: الا ان محمدا قد قتل یعنی آگاه باشید محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله کشته شد) در گروهی که پشت سرتان بودند شما را میخواند (میفرمود: ای بندگان خدا بسوی من بازگردید، منم رسول خدا کشته نشده‌ام) پس (چون دعوت و خواندن او را نپذیرفتید) خدا شما را بغم و اندوه پی در پی (غلبۀ دشمن و کشته شدن یاران و مانند آن) سزا داد (گرفتار نمود) تا (زیان مخالفت با پیغمبر اکرم را بدانید، و) اندوهگین نشوید بر آنچه (غنیمت و سود جنگ که) از دست شما رفته و بر آنچه (کشته شدن یاران و سختیهایی که) بشما رسیده، و خدا بآنچه (اطاعت و معصیت که در نهان و آشکار) میکنید نیک دانا و آگاه است (هر کس را بسزای عمل و کردارش میرساند)

(154) - ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا یَغْشَی طَائِفَةً مِنْکُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مَا لَا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

154-پس (از آن نعمتهای خود را بایشان یادآوری نموده «تا بسوی پیغمبر اکرم رو آورده عذر و پوزش بخواهند» میفرماید:) بعد از آن غم و اندوه، خدا ایمن و آسودگی را که آن خواب سبکی بود بر شما فرستاد که گروهی (مؤمنین حقیقی) از شما را فرا میگرفت (در دل کفّار خوف و ترس انداخت و خواب را بر شما چیره گردانید و این خود نشانۀ فتح و پیروزی بود، زیرا خواب در جایی رو آورد که ایمنی و آسایش باشد، نه در جای خوف و ترس) و گروهی (منافقین و مردم دور و از ترس جان) نفسهاشان آنان را اندوهگین ساخته بود، بخدا گمان ناروا میبردند (گمان میکردند خدا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و اصحاب او را یاری نخواهد کرد) مانند گمان بردن مردم جاهلیّت (مشرکین که گفتار پیغمبر اکرم را تکذیب کرده و دروغ میپنداشتند، آن منافقین عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ و معتب ابن قشیر و پیروانشان با یکدیگر) میگفتند: آیا برای ما از این کار (فتح و پیروزی) چیزی (نصیب و بهره‌ای) هست‌؟!(نخواهد بود، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: همه کارها برای خدا (و بفرمان او) است (هر که را بخواهد یاری میکند و هر که را بخواهد خوار میگرداند) در دلهاشان پنهان میکنند آنچه (نفاق و دورویی و شکّ‌ و دودلی) را برای تو آشکار نمینمایند، میگویند: اگر برای ما از این کار (فتح و فیروزی) چیزی (بهره‌ای) بود در اینجا (در این جنگ) کشته نمیشدیم (یاران ما کشته نمیشدند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: اگر شما در خانه‌هاتان هم بودید آنان که کشته شدن برایشان نوشته و مقدّر شده بود هرآینه (از میان شما) بسوی خوابگاها (کشتنگاها) شان بیرون میآمدند (زیرا آنچه مقدّر است میشود و از آن نتوان گریخت) و (این قتل و خونریزی پیش آمد) برای آنکه خدا آنچه (اندیشه‌های نیک و بد) را که در سینه‌های شما است بیازماید، و برای اینکه آنچه را در دلهاتان است (عقائد حقّۀ شما را از شکّ‌ و دودلی) خالص و پاک سازد، و خدا بآنچه در سینه‌ها است نیک دانا است (بامتحان و آزمایش نیازمند نیست، آزمایش او برای آنست که آنچه در دلهای شما است برون تراود)

(155) - إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ

155- (پس از آن علّت گریختن مسلمانان را در جنگ احد یادآوری نموده میفرماید:) کسانی که از شما (مسلمانان) رو گردانیدند (گریختند) روزی (در جنگ احد) که دو گروه (: پنجهزار تن از مشرکین و هفتصد تن از مسلمین) روبرو شدند، جز این نیست که شیطان بسبب برخی از آنچه (گناهانی که) کردند (فرمان پیغمبر اکرم نبرده رخنه و شکاف کوه را نگهداری ننموده و برای بدست آوردن غنیمت بزیر آمدند و باعث شکست لشگر اسلام شدند) ایشان را لغزانید، و (بر اثر توبه و بازگشتشان) خدا از آنان درگذشت، زیرا خدا آمرزندۀ (گناهان و دربارۀ گناهکاران) بردبار است (در عذاب و کیفر آنها شتاب نمیکند تا از کردار زشتشان پشیمان شوند و توبه نموده بسوی او رو آورند)

(156) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کَانُوا غُزًّی لَوْ کَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

156- (پس از آن مؤمنین را از پیروی گفتار و کردار منافقین نهی کرده میفرماید:) ای مؤمنین شما مانند کفّار (منافقین) نباشید که ببرادران (همکیشان) خود در آن هنگام که (برای بازرگانی و یا کار دیگر) سفر کردند و یا جنگجویان (برای پیکار رفته) بودند، گفتند: اگر آنها نزد ما بودند (در سفر) نمیمردند، و (در جنگ) کشته نمیشدند، تا خدا آن گفتار و اعتقاد و باورشان را در دلهاشان حسرت و اندوه گرداند، و خدا است که (در وطن و سفر) زنده میدارد و میمیراند (زنده نگهداشتن و مراندن دست خدا است، سفر و جنگ سبب مردن و کشته شدن نمیگردد، زیرا بسا کسی که در وطن میمیرد و کشته میشود، و بسا کسی که از سفر و جنگ زنده و تندرست بازمیگردد) و خدا بآنچه (طاعت و بندگی و معصیت و نافرمانی که) میکنید بینا و آگاه است (سزای آن را بشما میدهد)

(157) - وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ

157-و (پس از آن ایشان را بجهاد و پیکار با دشمن ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) اگر در راه خدا (در جنگ با کفّار) کشته شدید، یا (در سفر جهاد، یا در هر سفری که با رضاء و خوشنودی خدا باشد) مردید هرآینه آمرزش (گناهان) و رحمت و بخشش از جانب خدا (است که بشما میرسد، و آن) بهتر است از آنچه (کالای دنیا که کفّار) گرد میآورند

(158) - وَلَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُونَ

158-و (باز در این باره میفرماید:) اگر مردید یا کشته شدید البته بسوی خدا بازمیگردید (بنا بر این آنچه که شما را باو نزدیک میکند اختیار کرده و برگزینید، و بدنیا و کالای آن اعتماد مکنید، و چون انسان ناچار باید بمیرد بهتر آنست که در راه خدا کشته شود، زیرا کشته شدن در راه خدا رضاء و خوشنودی او را در بر دارد، و از اینرو است که گفته‌اند: امام حسین «صلوات اللّٰه علیه و علی اولاده و اصحابه» فرموده: فان تکن الأبدان للموت انشات*فقتل امرئ بالسیف فی اللّٰه افضل یعنی اگر بدنها برای مردن آفریده شده، کشته شدن مرد در راه خدا بشمشیر بهتر «از مردن» است)

(159) - فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ

159-پس (چون گریختگان از جنگ احد بازگشتند پیغمبر اکرم خشم ننموده و تندی نکرد، بلکه با نرمی و خوشرویی با آنان رفتار نمود، خداوند سبحان خلق عظیم و خوی بیمانند او را یادآوری کرده و او را ستوده میفرماید:) بسبب رحمت و بخشش از جانب خدا (و مکارم اخلاق و خوهای نیکو که ترا بآن تخصیص داده) با ایشان (گریختگان و آنان که فرمانت نبردند) نرمی کردی، و اگر تند خو و سخت دل بودی هرآینه از پیرامون تو پراکنده میشدند (میرمیدند) پس از آنان درگذر و (از خدای تعالی) برای (گناهان) شان آمرزش بخواه، و (با اینکه از مشورت و کنکاش با دیگری بی‌نیازی، ولی برای اینکه مردم از تو پیروی کنند) در کارها (ی دنیوی) با آنها مشورت کن، و (پس از شورای با یکدیگر) چون (بر انجام آن کار) قصد و آهنگ نمودی بر خدا توکّل و اعتماد نما (کارت را باو واگذار) که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد (ایشان را در گرفتاری یاری و بصلاح و شایستگی راهنمایی مینماید، در نهج البلاغه در باب حکم و مواعظ‍‌ امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمایش صد و پنجاه و دوّم است: من ملک استاثر، و من استبد برایه هلک، و من شاور الرجال شارکها فی عقولها یعنی هر که «بر چیزی» دست یافت خود رأی میشود «برای و اندیشۀ دیگران بی‌اعتنا گردد» و هر که خود رأیی نمود «در کار مشورت نکرده» تباه گشت، و هر که با مردان «با تجربه» شور نماید با خردهاشان شرکت میکند «و هویدا است که حکم چند عقل در هر کار از حکم یک عقل سودمند و شایسته‌تر است»)

(160) - إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

160- (پس از آن معنی وجوب توکّل و اعتماد بخود را بیان نموده میفرماید:) اگر خدا شما را یاری کند کسی بر شما مسلط‍‌ و چیره نگردد، و اگر شما را یاری ننماید پس کیست آنکه پس از یاری نکردن او شما را یاری کند، و اهل ایمان (در هر کاری) باید بر خدا توکّل و اعتماد نمایند (گفته‌اند: مؤمنین همیشه از جانب خدا منصور و یاری شده‌اند «زیرا» اگر غالب شوند پس بغلبه یاری گشته‌اند، و اگر مغلوب گردند و شکست خورند بوسیلۀ دلیل و برهان منصور و یاری شده‌اند)

(161) - وَمَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَمَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

161-و (چون پیش از این بجهاد و پیکار با دشمن امر نمود اکنون دربارۀ غنیمت و سود جنگ و نهی از خیانت و نادرستی در آن میفرماید:) هیچ پیغمبری (را سزاوار) نبوده است که خیانت و نادرستی کند (چه رسد بخاتم الانبیاء گفته‌اند: برخی از توانایان اصحاب پیغمبر اکرم طمع داشتند که آن حضرت بهرۀ ایشان را از غنیمت بیش از بهرۀ ناتوان بدهد، این آیه فرستاده شد) و هر که خیانت کند روز قیامت با (گناه) آنچه خیانت کرده میآید، پس جزاء و سزای هر کس بآنچه (خیر و نیکی و شرّ و بدی که) کرده تمام (بی کم و بسیار) داده خواهد شد، و (هنگام جزاء) بایشان ظلم و ستم نشود (مطیع و فرمانبر را کمتر از آنچه شایسته است ثواب و پاداش ندهند و عاصی و گنهکار را بیش از آنچه سزاوار است عذاب و کیفر نکنند)

(162) - أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ کَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

162- (پس از آن دربارۀ امتیاز و برتری داشتن درستکار از خیانتکار میفرماید:) آیا کسی که خوشنودی خدا را پیروی کند (در عبادت و بندگی و درستکاری کوشا و از رحمت خدا بهره‌مند باشد) مانند کسی است که بخشم خدا بازگردد (معصیت و نافرمانی نموده از رحمت خدا بی‌بهره شود) و جای او دوزخ باشد، و (دوزخ) بد جای بازگشتی است‌؟!

(163) - هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ

163-ایشان (فرمانبران و گنهکاران) نزد خدا دارای درجه‌ها و پایه‌ها هستند (فرمانبران در بهشت در درجه‌های بلند و گناهکاران در دوزخ در درجه‌های پست میباشند) و خدا بآنچه (نیکی و بدی که) میکنند بینا است (چیزی بر او پوشیده نیست، مطیع را پاداش میدهد، و عاصی را عذاب میکند)

(164) - لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

164- (و برای اینکه مردم بدانند وجود مقدّس خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله از خیانت و نادرستی و از هر ناشایسته‌ای منزّه و آراسته میباشد، بلکه آن بزرگوار بزرگترین نعمتهای خدای تعالی است میفرماید:) البته خداوند بر اهل ایمان منّت نهاد و احسان کرد آن گاه که در ایشان پیغمبری (حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را) از خودشان برانگیخت که آیات و دلیلهای (توحید و یگانگی) او را بر آنان بخواند، و (از عقائد نادرست و اعمال و اخلاق زشت) پاک و پاکیزه‌شان نماید، و هم اینان را کتاب (قرآن کریم) و حکمت (معارف و احکام) آموزد، و محقّقا آنها پیش از این در گمراهی آشکار بودند (راه حقّ‌ و باطل نمیشناختند، خداوند سبحان بوسیلۀ پیغمبر اکرم از آن گمراهی نجاتشان داد)

(165) - أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّی هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

165- (پس از آن گفتار منافقین را بمؤمنین یادآوری و ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا نه اینست که چون (در جنگ احد) مصیبت و رنجی بشما رسید (هفتاد تن از مسلمانان بدست مشرکین کشته شدند) در حالی که شما (سال گذشته در جنگ بدر) دو برابر آن مصیبت را (بمشرکین) رساندید (هفتاد تن از آنها را کشتید و هفتاد تن اسیر و گرفتار کردید) گفتید: این پیشآمد (شکست ما) از کجا است‌؟(چرا بایست مشرکین پیروز شوند و ما که مسلمانیم و بما وعده نصرت و یاری داده شده مغلوب گردیم‌؟ ای محمد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آن پیشآمد از نزد خودتان است (زیرا بدستور رسول خدا رفتار ننموده رخنه و شکاف کوه را تهی کردید، و این سبب شکست شما گردید، و یا اینکه در جنگ بدر بشما فرمود: کفّار را بکشید و اسیر نکنید و فدیه و مال و دارایی عوض ایشان مگیرید که حکم الهی دربارۀ آنها کشتن است، و اگر فدیه پذیرید سال آینده هفتاد تن از شما کشته خواهد شد، گفتید: ما بجای ایشان فدیه میگیریم و رهاشان میکنیم و اگر پس از این ما کشته شدیم شهید و کشته در راه خدا خواهیم بود) محقّقا خدا بر هر چیز (یاری کردن و خوار ساختن) توانا است (چیزی او را از اراده و خواستۀ خود بازنمیدارد و در انجام آن بچیزی نیازمند نیست)

(166) - وَمَا أَصَابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ

166-و آنچه (رنجهایی که) بشما رسید روزی (در جنگ احد) که دو گروه «لشگر اسلام و لشگر کفر» با هم روبر شدند، پس باذن و خواست خدا بود (که خود سبب آن شدید) و برای اینکه (ایمان) اهل ایمان را بداند (معلوم گرداند)

(167) - وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُوا وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لَاتَّبَعْنَاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمَانِ یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یَکْتُمُونَ

167-و برای اینکه کسانی را که (با رسول خدا و پیروان آن حضرت) نفاق و دورویی کردند بداند (آشکار سازد) و (در آن هنگام) بایشان (عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ و سائر منافقین که نزدیک سیصد مرد بودند و مسلمانان را یاری نکرده از جنگ بازگشتند) گفته شد (عبد اللّٰه ابن عمر و ابن خرام انصاری گفت): بیائید در راه خدا (با مشرکین) پیکار کنید، یا (اگر در راه خدا نمیجنگید و خواهان سعادت همیشگی نیستید چون دشمن میخواهد شما را بکشد و مال و داراییتان را غارت و چپاول نماید برای از دست ندادن دنیاتان) دشمن را دفع کنید و دور گردانید (منافقین چون دیدند عبد اللّٰه ابن عمر و ایشان را از رجوع و بازگشت بمدینه منع نموده و باز میدارد، عذر و بهانه آورده در پاسخ او) گفتند: اگر ما علم و دانش جنگ داشتیم شما را پیروی (کمک) میکردیم (عبد اللّٰه ابن عمر و گفت: ابعدکم اللّٰه، اللّٰه یغنی عنکم یعنی خدا شما را دور گرداند، خدا از شما بی‌نیاز است) آنان در آن هنگام (که بازمیگشتند و این سخن میگفتند) بکفر نزدیکتر بودند از ایمان (زیرا دوری گزیدنشان از لشگر اسلام تقویت و کمک کردن بمشرکین بود) بدهانهاشان میگویند آنچه را که در دلهاشان نیست (بزبان میگویند: ما علم جنگ نداریم در حالی که رسم و آئین آن را نیکو میدانند) و خدا داناتر است بآنچه (نفاق و دورویی که از شما) پنهان میکنند

(168) - الَّذِینَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

168-منافقین در حالی که خود (از جهاد و پیکار با دشمن) فرو نشسته (بازگشته) بودند دربارۀ برادران (خویشان) شان (که در جنگ احد کشته شدند) گفتند: اگر فرمان ما برده (بجنگ نرفته) بودند کشته نمیشدند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(شما که می‌گویید: پیروی از ما سبب نجات و رهایی از مرگ میباشد) پس مرگ را از خودتان دفع کنید اگر راستگو هستید؟!(سزاوار نیست این گفتار را برای نرفتن بجهاد در راه خدا عذر و بهانه آورید، زیرا بسا کسی که بجنگ رفته سالم و تندرست بازگردد، و بسا کسی که در خانه نشسته مرگ او را دریابد)

(169) - وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

169-و (پس از آن منزلت و ارجمندی شهداء و کشته شدگان در جنگ بدر و احد را یادآوری نموده میفرماید: ای شنونده) کسانی را که در راه خدا (با دشمنان دین پیکار کرده و) کشته شدند مپندار که مردگانند، بلکه زندگانند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند (و کیفیت و چگونگی زندگیشان را درک نمیکنید و در نمییابید، چنان که در سورة بقره آیه صد و پنجاه و چهارم فرمود:

(170) - فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

170-شادند بآنچه (شهادت و کشته شدن و جزاء و پاداش آن که) خدا از فضل و احسان خود بایشان داده است، و شاد میشوند بکسانی (همکیشان و خویشانشان) که از پشت سرشان هنوز بایشان نپیوسته (کشته نشده و در دنیا مانده) اند به اینکه (اگر کشته شوند) خوف و بیمی برایشان نیست، و (اگر کشته نشوند چون بر اثر اطاعت و پیروی از خدا و رسول در آخرت از نعمتهای خدای تعالی بهره‌مند خواهند شد) محزون و اندوهگین نمیباشند

(171) - یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ

171- (و هم دربارۀ همکیشان و برادرانشان، و یا دربارۀ خودشان) شاد میشوند بنعمت و بخشش (بزرگ) و فضل و احسان (ثواب و پاداش) از جانب خدا، و به اینکه خدا اجر و مزد اهل ایمان را ضائع و تباه نمیکند

(172) - الَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ

172- (پس از آن کسانی را از اهل ایمان که در جنگ احد مجروح و زخمی گردیده و کشته نشده‌اند ستوده میفرماید:) آن کسانی از اهل ایمان که پس از آنکه زخم بایشان رسید فرمان خدا و رسول را اجابت نموده پذیرفتند چون نیکویی کرده و با تقوی و پرهیزکار بودند (در انجام اوامر پیغمبر اکرم کوشا و دربارۀ مخالفت با او از عذاب خدا میترسیدند) برای ایشان اجر و مزد بزرگ (بهشت جاوید) است (حضرت امام محمّد باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: این آیات در جنگ بدر صغری فرود آمده، پس از آنکه ابو سفیان در جنگ احد خواست بازگردد گفت: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله اگر خواسته باشی وعده گاه میان ما و تو هنگام بدر صغری در سال آینده باشد، رسول خدا فرمود: همان وعده‌گاه میان ما و تو باشد، چون سال آینده شد ابو سفیان با لشگرش از مکّه بیرون آمد تا بمجنه از سمت ظهران رسیدند «مجنّه و ظهران نام دو موضعی است نزدیک مکّه» خدا خوف و ترس در دل او انداخت و ترسید، نعیم ابن مسعود اشجعی را دید از مکّه میآید باو گفت: من با محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و اصحابش وعده کرده‌ام که در بدر صغری یکدیگر را ملاقات و دیدار نمائیم و اکنون خشکسالی است و برای ما صلاح و شایسته نیست مگر سالی که در آن گیاه بوده شتران را بچرانیم و شیر بیاشامیم و برای من آشکار است که نباید ببدر بروم و کراهت داشته و پسندیده نمیدانم که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بیاید و من نروم، زیرا این کار بر جرأت و دلاوری ایشان میافزاید، تو بمدینه رو و آنان را از آمدن ببدر بازدار و برای تو نزد من ده شتر است که آنها را بدست سهیل ابن عمر و میدهم، نعیم بمدینه آمده دید مردم برای رفتن بوعده‌گاه ابو سفیان خود را آماده میسازند، بایشان گفت: رأی و اندیشۀ شما بد اندیشه‌ایست، آنان در شهر شما آمدند و جز بازمانده و اندکی از شما را رها نکردند، میخواهید از مدینه بیرون روید در حالی که آنها برای شما در وعده‌گاه گرد آمده‌اند، بخدا سوگند یک تن از شما را رها نمیکنند، رسول خدا رنجیده شد و فرمود: بآن کسی که جان من بدست او است هرآینه بیرون میروم اگرچه خود تنها باشم، پس آنکه جبان و ترسناک بود بازگشت و آنکه شجاع و دلاور بود برای پیکار آماده گردید و گفت:

(173) - الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ

173-مؤمنین آنانند که مردم (نعیم ابن مسعود و منافقین مدینه که با او همدست شدند) بایشان گفتند: مردم (: ابو سفیان و لشگرش) برای (پیکار با) شما گرد آمده‌اند، از آنان بترسید (و از مدینه بیرون نروید) پس این سخن بر ایمان آنان (سعی و کوشششان در بیرون رفتن از مدینه برای کارزار با مشرکین) افزود، و (در پاسخ نعیم ابن مسعود و منافقین) گفتند: خدا ما را کافی و بس است و او خوب کار سازی است

(174) - فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ

174-پس (از بدر صغری) با نعمت و بخشش (تندرستی) و فضل و احسان (سود بسیار) از جانب خدا (بمدینه) بازگشتند، هیچگونه بدی بآنان نرسید، و (در سفرشان) خوشنودی خدا (اوامر و نواهی پیغمبر اکرم) را پیروی کردند، و خدا (برای مؤمنین) دارای احسان و نیکویی بزرگ است

(175) - إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

175- (پس از آن در نکوهش کسانی که مسلمانان را از رفتن ببدر صغری ترسانیدند میفرماید:) جز این نیست که آن ترسانندۀ شما شیطان (انسی: نعیم ابن مسعود، یا شیطان حقیقی) است که (بزبان او) دوستان خود (منافقین، یا شما) را (از دوستانش: ابو سفیان و لشگر او) میترساند، پس از ایشان (ابو سفیان و لشگرش) مترسید و از (مخالفت امر و فرمان) من بترسید اگر (بمن و پیغمبر اکرم) ایمان دارید

(176) - وَلَا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئًا یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

176-و (چون سعی و کوشش کفّار در ترساندن منافقین و ارتداد و بازگشتن گروهی از اسلام سبب حزن و اندوه پیغمبر اکرم شد، و دور نیست که آن حضرت در دل گذرانیده باشد که ارتداد ایشان از اسلام بر اثر تقصیر و کوتاهی از جانب اوست، پس خدای تعالی آن بزرگوار را تسلیت داده و خورسند نموده و از این فکر و اندیشه ایمن و آسوده‌اش گردانیده میفرماید:) کسانی (منافقین و گروهی از عرب) که در (راه) کفر میشتابند (زود از اسلام دست برداشته کافر میشوند) باید ترا اندوهناک نکنند که ایشان (بر اثر کفر و نفاقشان) هرگز خدا را چیزی زیان نمیرسانند (پس از اینرو نباید اندوهناک گردی، و چون در حال کفر و نفاق خواهند مرد) خدا میخواهد در آخرت بهره‌ای (از ثواب و پاداش) برای آنان قرار ندهد (بنومیدیشان از نعمتهای خود حکم میکند) و برای آنها است عذاب و شکنجۀ بزرگ

(177) - إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیمَانِ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

177- (پس از آن دربارۀ همۀ کفّار میفرماید:) هرآینه آنان که کفر (نگرویدن بخدا و رسول) را بایمان خریدند (بجای ایمان کفر را برای خود اختیار نموده و برگزیدند) هرگز خدا را چیزی زیان نمیرسانند (بلکه بخود زیان میرسانند که سعادت همیشگی را از دست میدهند) و (در آخرت) برای ایشانست عذاب و شکنجۀ درد آورنده

(178) - وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ

178-و (چون منافقین و گروهی از عرب که پس از اسلام آوردن کافر شدند گمان کردند ماندن در دنیا از کشته شدن در راه خدا برای ایشان بهتر است، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گمانشان میفرماید:) کسانی که کافر شدند نپندارند که ما آنان را مهلت میدهیم برای اینان بهتر است (بلکه بدتر میباشد، زیرا) ایشان را مهلت میدهیم و نتیجه و سود آن این است که سرانجام کار بر گناه (خود) بیافزایند، و (بر اثر آن در دوزخ) برای آنها است عذاب و شکنجۀ خوار کننده (جملۀ لیزدادوا اثما را خلاف ظاهر آن ترجمه نمودیم، برای اینکه لام لیزدادوا برای عاقبت است نه لام اراده و غرض، مانند فرمایش امیر المؤمنین (علیه السّلام) در باب سوم نهج البلاغه سخن صد و بیست و هفتم: ان للّٰه ملکا ینادی فی کل یوم: لدوا للموت، و اجمعوا للفناء، و ابنوا للخراب یعنی خداوند را فرشته‌ایست که هر روز فریاد میکند: بزائید که عاقبت آن مردن است، و جمع کنید که پایان آن از بین رفتن است، و بسازید که سرانجام آن ویران گشتن است)

(179) - مَا کَانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ

179- (پس از آن دربارۀ علّت اینکه مؤمنین را امتحان و آزمایش مینماید میفرماید:) هرگز چنین نبوده که خدا اهل ایمان را واگذارد بر آنچه (پنهانی حال و چگونگی که) شما (مسلمانان) بر آن هستید تا اینکه (بسبب امتحان و آزمایش) پلید (منافق و دورو) را از پاک (مؤمن با اخلاص و یک رو) جدا سازد، و چنین نبوده که خدا (کسی از) شما را بر غیب و آنچه پنهان است آگاه گرداند (صلاح و شایسته ندانسته بهر کس وحی نماید که این منافق پلید و این مؤمن پاک است) و لیکن خدا از پیغمبرانش هر که را خواهد برگزیند (او را بر غیب آگاه مینماید) پس بخدا و پیغمبران او (چنان که بشما امر کرده) بگروید، و اگر (بخدا و فرستادگانش) ایمان آورید، و (از معصیت و نافرمانی) بپرهیزید برای شما (در دنیا و آخرت) اجر و مزد بزرگ (بسیار) است

(180) - وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلِلَّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

180-و (چون منافقین چنان که از رفتن بجهاد دوری مینمودند از انفاق و بخشیدن مال و دارایی بمستمندان نیز خودداری میکردند، و خدای تعالی دربارۀ آنان میفرماید:) آنان که بآنچه خدا از فضل و احسان خود بایشان داده بخل و زفتی میکنند (از مال و داراییشان بزیردستان نمی‌بخشند) نپندارند که آن برای آن بهتر است، بلکه بدتر میباشد (زیرا داراییشان در دنیا بی‌برکت شده و افزون نگردد و در آخرت سزاوار عذاب میباشند) زود است آنچه (زکاة و سائر صدقات و بخششهایی که پرداخت آن بمستحقّین واجب است) را که بآن بخل نموده‌اند (از پرداخت آن بمستمندان خودداری کردند) روز رستاخیز طوق و گردن بند (مناسب آن عالم) شده بگردنشان می‌بندند، و (چون اموال و داراییها بسبب مرگ و سائر آفات از دست میرود، و ملک هر مالکی و آنچه در تصرّف او است تباه میگردد میفرماید:) میراث و بازماندۀ (اهل) آسمانها و زمین از آن خدا است (پس سزاوار است که عاقل و خردمند هنگامی که آن اموال در تصرّف او است از انفاق حقوق واجبه بخل ننماید) و خدا بآنچه (انفاق و بخل که) میکنید آگاه است (چیزی از او پوشیده نیست و سزای کردار نیک یا بد شما را خواهد داد)

(181) - لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیَاءُ سَنَکْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ

181- (پس از آن دربارۀ کسانی که فقر و نیازمندی را بساحت مقدّسه او «جل شأنه» نسبت دادند میفرماید:) محقّقا خدا شنید (میداند) گفتار کسانی (پیشوایان یهود) را که (پس از فرستادن آیه

(182) - ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ

182-آن عذاب و شکنجه بسبب چیزی (کرداری) است که دستها (جوارح و اندام) تان پیش فرستاده، و (گرنه) محقّقا خدا بر بندگان ستمکار نیست (کسی را بی‌گناه عذاب نمیکند، بلکه عادل است و مقتضی عدل و دادگری آنست که نیکوکار را پاداش دهد و بدکار را عقاب نماید)

(183) - الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنَا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّی یَأْتِیَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنَاتِ وَبِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

183- (پس از آن یکی دیگر از گفتار نادرستشان را بیان و آنان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: و خدا شنید گفتار) کسانی (پیشوایان یهود را) که گفتند:(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) خدا (در توراة) با ما عهد و پیمان بسته که بهیچ پیغمبری ایمان نیاوریم تا آنکه برای ما قربانی و گوسفند سر بریده‌ای بیاورد که (از آسمان) آتش (فرود آمده) آن را فرو برد (بسوزاند، اکنون اگر راست می‌گویی که خدا ترا فرستاده آن معجزه را برای ما بیاور تا ترا تصدیق نمائیم، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(در توراة خدا چنین عهد و پیمانی ننموده، شما دروغ می‌گویید، و دیگر آنکه) پیش از من پیغمبرانی با دلیلها (معجزه‌ها) ی آشکار و با آن قربانی که شما گفتید آمدند، پس چرا ایشان (مانند حضرت زکریّا و حضرت یحیی «علی نبینا و اله و علیهما السّلام» را کشتید اگر راستگو هستید؟!(پیش از من پیغمبرانی با همین معجزه‌ای که شما گفتید آمدند، پس چرا پدرانتان بایشان ایمان نیاورده آنان را کشتند و شما هم از کردارشان راضی میباشید، بنا بر این دروغ می‌گویید که ایمان نمیآوریم تا این معجزه را نشان دهی، زیرا تنها این معجزه دلیل بر راستی پیغمبر نیست، بلکه برای اثبات نبوّت هر معجزه‌ای «چیزی که کسی نتواند مانند آن را بیاورد» دلیل خواهد بود)

(184) - فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جَاءُوا بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْکِتَابِ الْمُنِیرِ

184-پس (پیغمبر اکرم را از اباطیل و سخنان نادرست یهود تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) اگر ترا (مشرکین و یهود و نصاری در صحّت و درستی پیغمبریت و در آنچه بایشان از جانب خدا آگهی میدهی) تکذیب کردند (نسبت دروغ بتو دادند) هر آینه پیغمبران پیش از تو (: نوح، ابراهیم، موسی و عیسی) هم تکذیب شدند با اینکه ایشان هم دلیلها (معجزه‌ها) ی آشکار و نوشته‌ها (ی پند و اندرز آسمانی) و کتاب روشن (راهنمای حقائق: توراة و انجیل) آوردند (بنا بر این از دشمنی ایشان افسرده مشو، ما سزای گفتار و کردارشان را پس از مرگ خواهیم داد، و ناچار)

(185) - کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

185-هر نفس و جانداری چشندۀ مرگ است، و جز این نیست که در روز رستخیز جزاء و سزای (گفتار و کردار نیک و بد) شما کامل و تمام داده خواهد شد (و گفته‌اند: سبب اینکه فرموده جزای کامل در قیامت است برای آنست که مردم برخی از جزاهای خود را پیش از قیامت خواهند دید، چنان که در مجلّد سوّم کتاب بحار الانوار در باب احوال برزخ و قبر است امیر المؤمنین (علیه السّلام) در نامه‌ای که بمحمّد ابن ابی بکر نوشته فرموده: القبر روضة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النار یعنی گور باغی است از باغهای بهشت یا گودالی است از گودالهای آتش) پس هر که را از آتش دور کردند و در بهشت بردند رستگار گشته (مراد و خواستۀ خود را یافته) است، و (گرنه) زندگی دنیا (چیزی) نیست جز کالای فریب دهنده (در تفسیر مجمع البیان است: پیغمبر اکرم فرموده: موضع سوط‍‌ فی الجنة خیر من الدنیا و ما فیها یعنی جای یک تازیانه در بهشت بهتر است از دنیا و آنچه در آنست)

(186) - لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذًی کَثِیرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

186- (پس از آن دربارۀ اینکه دنیا سرای رنج و گرفتاری است، و اینکه آن را از مؤمنین منع کرده و باز داشته برای آنست که در سختیها و پیشآمدهای رنج آور شکیبایی نمایند و اجر و مزد گیرند میفرماید: ای مؤمنین) البته در داراییهاتان (بکم شدن و نابود گردیدن) و جانهاتان (بکشته شدن و زخم برداشتن) آزموده میشوید (تا اهل حقّ‌ از اهل باطل تمییز داده و جدا شود) و هرآینه از آنان که پیش از شما بایشان کتاب داده شده (یهود و نصاری) و از مشرکین (مکّه و بت پرستان مانند ابو جهل و ابو سفیان) سخنان بسیار که رنج آور است (بدگویی دربارۀ پیغمبر اکرم و دین و آئین خود) میشنوید، و اگر شما (بر اذیت و آزار ایشان) صبر کنید و پرهیزکار شوید (کاری را که شایستۀ اهل ایمان نیست نکنید) پس آن شکیبایی و پرهیزکاری از کارهای محکم و استوار است (که عاقل و خردمند باید بر آن تصمیم گیرد)

(187) - وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ

187-و (چون بالاترین آزارهای یهود و نصاری به پیغمبر اکرم و مسلمانان پنهان نمودن آیات و نشانه‌های نبوت و پیغمبری آن حضرت در توراة و انجیل بود در نکوهش آنان میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یاد آور) هنگامی که خدا (بوسیلۀ موسی و عیسی (علیهما السّلام) از کسانی که بآنها کتاب داده شده یهود و نصاری) عهد و پیمان گرفت که (آیات دربارۀ خاتم الانبیاء از) آن کتاب را برای مردم بیان نموده و آشکار سازید، و (در وقت حاجت و نیازمندی) آن را (از پیروان خود و نادانان) پنهان نکنید (تغییر نداده و آن را خلاف آنچه هست معنی ننمائید) پس (برای دوست داشتن دنیا) آن عهد و پیمان را پشت سرشان انداختند (با اینکه میدانستند حقّ‌ و درست است بآن عمل نکردند) و آن را از دست داده و بجایش بهای اندک (کالای دنیا: خوردنی، پوشیدنی، رشوة «چیزی که برای حقّ‌ نمودن باطل یا باطل کردن حقّ‌ میدهند» ریاست و پیشوایی و مانند آنها) گرفتند، و بد است آنچه را که (بجای عهد و پیمان) میستانند (زیرا بر اثر آن بعذاب و کیفر همیشگی گرفتار خواهند شد)

(188) - لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا وَیُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمَا لَمْ یَفْعَلُوا فَلَا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

188- (پس از آن آنان را بر اثر نقض عهد و پیمان شکنیشان از عذاب دوزخ تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد (صلّی اللّٰه علیه و آله) گمان مکن کسانی (یهود و نصاری) که بآنچه کردند شاد میگردند و دوست دارند بآنچه نکردند (نقض عهد و پیمان شکنیشان) سپاسگزاری شوند (مردم ایشان را بستایند) البته مپندار که آنان را (در آخرت) پناهگاهی از عذاب و شکنجه (آتش دوزخ) باشد، و (لیکن) برای آنان عذاب دردناک خواهد بود

(189) - وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

189-و (برای خوف و ترس از عذاب رستاخیز، عظمت و بزرگی و قدرت و توانایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) سلطنت و پادشاهی آسمانها و زمین از آن خداست (او است مالک و دارای آنچه در آنها است) و خدا بر هر چیز (هلاک و تباه ساختن و عذاب و کیفر نمودن هر که را بخواهد) توانا است (چیزی او را از اراده و خواسته‌اش بازنمیدارد)

(190) - إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ

190- (پس از آن آنچه را که دلالت دارد بر اینکه پادشاهی آسمانها و زمین از آن او است یادآوری کرده میفرماید:) هر آینه در خلقت و آفرینش آسمانها (که بی‌ستون برافراشته) و زمین (که گسترده) و پی در پی رفت و آمد شب و روز (یا اختلاف و دوگانگی آنها در بلندی و کوتاهی) آیات و نشانه‌هایی (بر عظمت و بزرگی و قدرت و توانایی و سائر صفات خدا) است برای خردمندان

(191) - الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

191-آنان که خدا را (بزبان و دل) یاد میکنند در حالی که ایستاده و نشسته و پهلوهاشان را بزمین نهاده‌اند (یا آنکه خردمندان کسانی‌اند که برای خدا نماز میخوانند در حال ایستاده اگر سالم و تندرست بودند و در حال نشسته و پهلو بزمین نهاده اگر مریض و بیمار باشند) و در آفرینش آسمانها و زمین فکر و اندیشه مینمایند (تا بر یگانگی خدا و کمال قدرت و توانایی او دلیل آورند، پس از آن) میگویند: پروردگارا (ما تصدیق مینمائیم که) این آفرینش آسمانها و زمین را از روی باطل و نادرستی (بیهوده) نیافریدی (بلکه خلقت آنها از روی حکمت و مصلحت بوده تا بر عظمت و کمال قدرت تو حجت و دلیل باشد) تو (از نقائص آفریده شدگان) منزّه و پاکی، پس ما را (بسبب توفیق دادن و جور شدن اسباب کار برای دوری گزیدن از معصیت و نافرمانی) از عذاب و شکنجۀ آتش (دوزخ که برای کفّار و ناگرویدگان آماده شده است) نگهدار

(192) - رَبَّنَا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ

192-پروردگارا محقّقا هر که را تو بآتش (دوزخ) درآوری او را خوار و رسوا کرده‌ای، و برای ستمکاران (بخود: کسانی که ترا معصیت و نافرمانی نموده‌اند) یاورانی نخواهد بود

(193) - رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ

193-پروردگارا ما شنیدیم فریاد کننده‌ای (رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مردم را) بسوی ایمان (بتو و بآنچه خواسته‌ای) فریاد میکرد که بپروردگارتان ایمان آورید (پیشینیان ما فریاد آن حضرت را شنیدند و بدیگران گفتند و آنان هم برای ما بیان کردند، پس بآن ماند که هر که آن بزرگوار را ندیده فریادش را شنیده است، از اینرو ما نیز می‌گوییم: شنیدیم فریاد کننده‌ای بسوی ایمان فریاد میکرد که بپروردگارتان ایمان آورید) پس ایمان آوردیم، پروردگارا (اکنون که بتو و به پیغمبرت گرویده‌ایم) گناهان (بزرگ) ما را بیامرز، و بدیهای ما (گناهان کوچکمان) را محو و نابود گردان، و بمیرانمان با نیکوکاران (ما را در زمره و گروه ایشان درآور)

(194) - رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَی رُسُلِکَ وَلَا تُخْزِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّکَ لَا تُخْلِفُ الْمِیعَادَ

194-پروردگارا و بما بده آنچه (ثواب و پاداش مؤمن) را که بوسیلۀ پیغمبرانت (که همه در راه توحید و ایمان بخدا اتفاق دارند) بما وعده داده‌ای، و ما را روز رستاخیز خوار و رسوا مگردان، محقّقا تو وعده (ثواب و پاداش دادن بمؤمن) را خلاف نمیکنی

(195) - فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ

195-پس (چون حاجت و خواسته مؤمنین را اجابت نموده و پذیرفته میفرماید:) دعاء و درخواست ایشان را پروردگارشان پذیرفت به اینکه من کار هیچ کارگر از شما را مرد باشد یا زن ضائع و تباه نمیگردانم، برخی از شما از برخی دیگر (همه از یک اصل و ریشه هستید و کسی را بر دیگری مزیّت و برتری نیست جز بتقوی و پرهیزکاری و عمل صالح و کار شایسته) پس کسانی که (از روی اختیار از شهر خودشان مکّه بسوی مدینه) هجرت کرده و دوری گزیدند، و (یا از روی اجبار مشرکین ایشان را) از منزلها و خانه‌شان بیرونشان کردند و در راه (رضاء و خوشنودی) من (از دست کفّار) اذیّت و آزار دیدند، و (با دشمنان دین) جنگیدند و کشته شدند، هر آینه بدیها (گناهان) شانرا محو و نابود میکنم (میآمرزم) و آنان را درآورم در بهشتها و باغهایی که جویهای بزرگ از زیر (ساختمانها یا درختهای) آنها روان است (و این نعمتها) ثواب و پاداشی است از جانب خدا، و نزد خدا مزد و پاداش نیکو است (که هیچ پاداشی مانند آن نخواهد بود)

(196) - لَا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلَادِ

196- (و چون مهاجرین فقیر و بی‌چیز بودند و کفّار میگفتند: اگر ایشان نزد خدا منزلت و مقامی داشتند خدا باندازه از مال دنیا بآنها میداد که بتوانند بآسودگی زندگی کنند، حقّ‌ تعالی برای خورسند نمودن مؤمنین پیغمبر اکرم را مخاطب گردانیده میفرماید:) باید آمد و شد کفّار در شهرها (برای تجارت و بازرگانی و بدست آوردن دارایی) ترا فریب ندهد (گمان مکن که بر اثر آسودگی و توانگریشان نزد خدای تعالی مقام و منزلتی دارند، زیرا توانگری و آسودگی برای آنها در دنیا)

(197) - مَتَاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ

197-متاع و بهرۀ اندکی است که (زود فانی و نیست میشود، و) پس از آن (در آخرت) جای بازگشتشان دوزخ است (پس خیر و نیکی نیست در خیر و نیکی که بعد از آن آتش باشد) و دوزخ بد آرامگاهی است (که بسبب کفر و نگرویدن بخدا و دوست داشتن دنیا برای خودشان آماده ساخته‌اند)

(198) - لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرَارِ

198-لیکن کسانی که از پروردگارشان ترسیدند (از کفر و شرک بخدا و نافرمانی از او دوری گزیدند) برای ایشان بهشتها و باغهایی است که جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است در حالی که همیشه در آن باغها هستند، و آن بهشتها نعمتهای است که از نزد خدا برای آنان آماده شده است، و آنچه نزد خدا است برای نیکوکاران (از دارایی و آسودگی کفّار که متاع و بهرۀ اندک دنیا است) بهتر است (زیرا متاع دنیا زود فانی میگردد، و نعمتهای آخرت همیشگی است)

(199) - وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خَاشِعِینَ لِلَّهِ لَا یَشْتَرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ

199-و (پس از بیان بدی حال کفّار در آخرت به نیکی حال برخی از اهل کتاب که بخدا و رسول ایمان آوردند مژده داده میفرماید:) هر آینه برخی از کتابداران (یهود و نصاری) کسانی هستند که به (یگانگی) خدا و بآنچه بسوی شما فرود آمده (قرآن عظیم) و بآنچه بسوی ایشان فرستاده شده (توراة و انجیل) ایمان میآورند در حالی که برای (تعظیم و بزرگ داشتن) خدا ذلیل و فروتن‌اند، آیات و سخنان خدا را (در توراة و انجیل که دربارۀ اوصاف خاتم الانبیاء بیان شده تغییر نداده و آنها را از پیروانشان پنهان نمیکنند، و) ببهای اندک (رشوه و هدیه و ارمغان گرفتن و ریاست و پیشوایی) نمیدهند، آنان که دارایی این صفات هستند مزد و پاداش ایشان نزد پروردگارشان (ذخیره و اندوخته) است (روز رستاخیز بایشان میدهد، و هیچگونه تأخیر و پس افتادگی در آن نیست، زیرا) محقّقا خدا تند حساب و زود شمار است (بکفر و اندیشه نیازمند نیست، بلکه بیک چشم بر هم زدن بحساب همه میرسد)

(200) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

200- (و پس از بیان حال کسانی از اهل کتاب که ایمان آوردند اکنون بهمۀ مؤمنین خطاب نموده و آنچه را که سبب محافظت و نگهداری اصول و فروع دین و آئین است یادآوری کرده میفرماید:) ای اهل ایمان (در انجام اوامر و نواهی خدای تعالی و در مصائب و سختیها) صبر کنید، و (در پیکار با دشمنان) ثبات قدم و ایستادگی داشته شکیبا باشید، و با (ائمه و پیشوایان دین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») ربط‍‌ و پیوستگی خود را محکم و استوار نمائید، و از (مخالفت با) خدا بترسید تا (در آخرت) رستگار شوید (از عذاب همیشگی رسته ببهشت در آئید. در تفسیر صافی است: حضرت صادق (علیه السّلام) فرموده: هر که سورۀ بقره و سورۀ آل عمران را بخواند روز رستاخیز آن دو سورۀ «با صورتی که مناسب آن عالم است» میآیند و مانند دو پاره ابر یا مانند دو چتر بر سر او سایه میاندازند).

النساء

بسم الله الرحمن الرحیم

(ابتدا میکنم) بنام خدایی که بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان است

(1) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا

1- (چون خداوند سبحان در پایان سورۀ آل عمران پس از بیان بسیاری از احکام مؤمنین را بتقوی و پرهیزکاری که سبب رستگاری در دنیا و آخرت است امر نمود در اینجا نیز پس از بیان نام خود که ابتداء بنام او در آغاز هر کاری سزاوار و شایسته است همه مردم را بتقوی و پرهیزکاری امر کرده میفرماید:) ای مردم بپرهیزید از (مخالفت و نافرمانی و عقاب و کیفر) پروردگارتان، آن پروردگاری که (قدرت و توانایی او چنان است که) شما را از یک تن حضرت آدم ابو البشر (علیه السّلام) بیافرید، و جفت و همتای او (حواء ام البشر) را از (فزونی طینت و سرشت) او آفرید، و از آن دو (موجود: آدم و حواء، بوسیلۀ توالد و تناسل یعنی زادن بعضی بعض دیگر را) مردان و زنان بسیار (در همه جا) پراکنده و آشکار ساخت (ناگفته نماند: چون شیث «وصیّ‌ حضرت آدم علیهما السّلام») و بعد از او یافث بدنیا آمدند و بزرگ شدند خدای تعالی از بهشت دو حوراء یکی بنام نزله برای شیث و دیگری بنام منزله برای یافت فرستاد و پس از تزویج و همبستر شدن ایشان نزله دختری آورد و منزله پسری زائید آن گاه خدای تعالی بحضرت آدم امر نمود تا دختر نزله را به پسر منزله تزویج نمود، و پیغمبران و فرستادگان خود را از نسل ایشان برگزید، و این گفتار مضمون روایاتی است که از حضرات معصومین (علیهم السّلام) رسیده، پس روایاتی که دلالت دارد بر اینکه حضرت آدم دختران خود را به پسرانش تزویج کرد و پس از آن خدای تعالی نکاح خواهران را ببرادران حرام گردانید، درست نیست، چون با گفتار و عقائد عامّه موافقت و سازش دارد و اعتماد بر آنها نمیباشد، در تفسیر عیّاشی است: شخصی بحضرت صادق (علیه السّلام) گفت: مردم «عامّه و اهل سنّت» گمان میکنند که آدم دخترش را به پسر خود تزویج نمود؟ حضرت فرمود: مردم آن را گفتند، لیکن آیا نمیدانی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: اگر میدانستم آدم دختر خود را به پسرش تزویج کرده من هم زینب را بقاسم تزویج میکردم و از دین و آئین آدم دوری نمیگزیدم) و بپرهیزید از خدا (ی قادر و توانا) یی که بسوگند یاد نمودن باو و خویشان از یکدیگر سؤال و در خواست میکنید (می‌گویید: اسالک باللّٰه و الارحام آن تفعل کذا «: ترا بخدا و خویشان سوگند میدهم که چنین کنی» یعنی چنان که خدا را بگفتارتان تعظیم نموده و بزرگ میشمارید باطاعت و کردارتان هم او را تعظیم کنید، و یا اینکه بپرهیزید از خدایی که بسوگند یاد نمودن باو از یکدیگر سؤال مینمائید و بپرهیزید از قطع ارحام و جدایی و دوری گزیدن از خویشان) که همانا خدا بر (گفتار و کردار) شما مراقب و نگهبان است

(2) - وَآتُوا الْیَتَامَی أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَی أَمْوَالِکُمْ إِنَّهُ کَانَ حُوبًا کَبِیرًا

2-و (پس از امر بتقوی دربارۀ حقوق یتامی و کودکان پدر مرده و پرهیز از تصرّف ناشایستۀ در اموال و دارائیهای ایشان میفرماید: ای اوصیاء) دارائیهای کودکان پدر مرده را (که بوسیلۀ وصایت و ولایت بتصرّف شما در آمده پس از آنکه بالغ شده و بحدّ مردی رسیدند) بخودشان بدهید، و ناپاک را با پاک تبدیل نکنید (مال خوب ایشان را که بر شما حرام است بجای مال بد خودتان که حلال است بر ندارید) و مالهای آنان را با مالهای خودتان (خلط‍‌ و درهم ننموده و) نخورید که آن گناهی است بزرگ

(3) - وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَی فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَی وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَی أَلَّا تَعُولُوا

3-و (ای اولیای یتامی و ای مؤمنین) اگر دربارۀ کودکان پدر مرده ترسیدید که عدالت نتوانید کرد (ظلم و ستم روا دارید و بعذاب و کیفر روز رستاخیز گرفتار شوید) پس (از ظلم و ستم دربارۀ زنان نیز بترسید، زیرا کسی که از گناهی دوری گزیند و گناهی مانند آن را بجا آورد بآن ماند که از آن گناه دوری نکرده است، و) زنانی را که برای شما حلال و روا است دو، دو، و سه، سه، و چهار، چهار (یکی از این اعداد را با هم یا جدای از هم) نکاح کنید و بزنی بگیرید، و اگر (دربارۀ جمع بین حقوق دو یا سه یا چهار زن) ترسیدید که عدالت نتوانید کرد یک زن را (برای نکاح همیشگی) اختیار نموده و برگزینید، یا بآنچه دستهاتان مالک و دارا است (بکنیزان زرخرید خود) اکتفاء نمائید که آن اکتفاء نمودن بیک زن یا بیک کنیز (یا بیک زن و یک کنیز، یا بیک زن و کنیزان بسیار) نزدیکتر (ازین راه) است به اینکه (دربارۀ زنان) جور و ستم نکنید (زیرا حقوق کنیزان بر موالی و آقایانشان مانند حقوق زنان آزاد بر شوهرشان نیست، چنان که وجوب مجامعت و همبستر شدن و مانند آن مختصّ‌ و ویژۀ نکاح دائم و همیشگی است)

(4) - وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنِیئًا مَرِیئًا

4-و (پس از بیان جواز نکاح یک یا دو یا سه یا چهار زن دربارۀ صداق و کابین ایشان میفرماید: ای شوهرها) مهر و کابین زنان را بدهید در حالی که آن عطیه و بخششی است (از شوهر که خدای تعالی برای زن قرار داده) پس اگر چیزی (اندک یا بسیار) از آن کابین را (که بآنان داده یا برای ایشان تعیین نموده‌اید) از روی خوشدلی بشما ببخشند پس آن را بخورید که گوارا و بی‌رنج و آزار است (گناهی بر شما نیست)

(5) - وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا

5-و (پس از بیان شمّه‌ای از حقوق کودکان پدر مرده و زنان دربارۀ سفهاء و سبک مغزان میفرماید: ای کسانی که ولیّ‌ و سرپرست سفهاء هستید) بسفهاء و کم خردان اموال و داراییهاتان را (دارائیهاشان را) که (چون در تصرّف شما است بمنزلۀ دارائیهای خودتان است، و) خدا قوام زندگانی شما را بآن قرار داده مدهید (زیرا ایشان نیکی و بدی و سود و زیان خود را نمیشناسند) و ایشان را از آن اموال (یا از بهره و سود آنها) روزی دهید و بپوشانید، و با گفتار نیکو و پسندیده (در نزد عقل و شرع که دروغ و آزار در آن نباشد) با ایشان گفتگو کنید (مانند آنکه به یتیم و کودک پدر مرده بگوئید: این مال و دارایی از آن تو است، آن گاه که بحدّ بلوغ و مردی برسی بتو خواهم داد)

(6) - وَابْتَلُوا الْیَتَامَی حَتَّی إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَأْکُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ یَکْبَرُوا وَمَنْ کَانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَمَنْ کَانَ فَقِیرًا فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَکَفَی بِاللَّهِ حَسِیبًا

6-و (پس از آن هنگامی را که مال و دارایی یتیم و کودک پدر مرده را باید باو داد تعیین نموده میفرماید: ای کسانی که ولیّ‌ و سرپرست یتیمها هستید) کودکان پدر مرده را (که اموالشان نزد شما است) بیازمائید (پسران را بعقل و خرد و حفظ‍‌ اموال و معاشرت و آمیزش و دختران را بکارهای خانه داری) تا آن گاه که بحدّ نکاح و زناشویی برسند (پسر پانزده ساله و دختر نه ساله گردد) پس اگر از ایشان رشد و روش درست (بکار بردن عقل و خرد در کارهای دین و دنیا) یافتید اموال و دارائیهاشان را بآنان بدهید، و آن مالها را از روی اسراف و گزاف (بیش از آنکه استحقاق داشته باشید) و از روی بدار و پیشی گرفتن از اینکه یتیمها بزرگ شوند مخورید (چون میدانید کودکان پدر مرده روزی بزرگ میشوند و مالشان را از شما خواهند گرفت، از مال و دارائیهاشان بیجا خرج مکنید) و هر که (از اولیاء و اوصیاء) غنیّ‌ و توانگر بود (از خوردن مال یتیم) بپرهیزد (مزد بر ندارد) و هر که فقیر و بیچیز بود از روی معروف و پسندیده (از مال یتیم) بخورد (باندازه اجرت و مزدش بردارد) و هر گاه مالهای یتیمها را (پس از رسیدنشان بحدّ بلوغ) بآنان بازگردانیدید (دو شاهد و گواه عادل را برایشان گواه گیرید (که نزد آنان بدریافت آن اقرار نمایند و آن را بپذیرند و شما را خائن و نادرستکار ننمایانند) و (گواه آوردن برای رهایی از گفتار نادرست مردم است و گرنه) خدا کافی و بس است از اینکه (بر باز گردانیدن مال بسوی ایشان) شاهد و گواه (یا حساب کننده حق و باطل) باشد

(7) - لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَفْرُوضًا

7- (گفته‌اند: پیش از بعثت پیغمبر اکرم رسم و آئین عرب چنان بود که ارث و مال کسی را که مرده بدختر و پسرش که بحدّ بلوغ نرسیده نمیدادند و میگفتند: تنها کسی ارث میبرد که با دشمن بجنگد و بشمشیر و نیزه زدن بتواند غنیمت و سود جنگی بدست آورد، خدای تعالی پس از بیان حقوق کودکان پدر مرده و زنان و سبک مغزان حقوق فرزندان و خویشان را بیان نموده میفرماید:) برای مردان فرزندان و خویشان خواه کودک باشند خواه جوان) نصیب و بهره‌ایست از آنچه (مال و دارایی که) پدر و مادر و خویشاوندان میگذارند و هم زنان را بهره‌ایست از آنچه پدر و مادر و خویشانشان گذاشته‌اند چه کم باشد و چه بسیار، بهره‌ایست که واجب شده (خدا آن را برای ایشان واجب گردانیده) است (و اینکه حکم ارث زنان را پس از حکم ارث مردان جداگانه بیان کرده و نفرموده: للرجال و للنساء نصیب یعنی برای مردان و زنان بهره‌ایست، شاید برای اهمیت دادن بآنست در برابر حکم مردم زمان پیش از بعثت پیغمبر اکرم)

(8) - وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُو الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا

8-و (دربارۀ آنان که نصیب و بهره‌ای از ارث نمیبرند میفرماید:) هر گاه کسانی که ارث نمیبرند بامیّت و آنکه مرده و مالی گذاشته) خویشی دارند و کودکان پدر مرده و بینوایان (از آن خویشان یا از بیگانگان) هنگام تقسیم کردن مال و دارایی حاضر شدند ایشان را از آن مال روزی (چیزی) دهید و با آنان سخن پسندیده و نیکو گوئید (از کمی عطاء و بخشش عذر و پوزش بخواهید، گفته‌اند: امر در فارزقوهم منه یعنی آن خویشاوندان و کودکان پدر مرده و بینوایان را از آن مال چیزی دهید، مستحبّ‌ است و خطاب بکسانی است که ارث میبرند و بحدّ بلوغ و زناشویی رسیده‌اند، و چنان که ارث برنده صغیر و کودک باشد جائز و روا نیست که از سهم و بهرۀ او بآنان چیزی داده شود و مراد از قول معروف و سخن نیکو گفتن، آنست که ولیّ‌ و سرپرست صغیر از ایشان عذر بخواهد و بگوید: اگر این مال از آن من بود بشما میدادم)

(9) - وَلْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَلْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا

9-و (پس از آن دربارۀ حفظ‍‌ و نگهداری کودکان پدر مرده و مال و داراییشان میفرماید:) باید (دربارۀ کودکان پدر مرده) بترسند آنان (اوصیاء و اولیائی) که اگر پس از (مرگ) خود بگذارند فرزندان ناتوانی که (نمیتوانند بی‌ولیّ‌ و سرپرست زندگی کنند، و) بر (گرفتاری) ایشان میترسند (باید بیاندیشند و بدانند هر جور در بارۀ کودکان پدر مرده دیگران رفتار نمایند با کودکان آنان پس از مرگشان رفتار خواهد شد) پس باید (در تضییع و تباه ساختن مال و دارایی ایشان و مهربانی نکردن بآنان) از خدا بترسند، و باید (با آنها) سخن حقّ‌ و درست و شایسته (مانند فرزند من، نور چشم من) بگویند (چنان که با فرزندان خویش چنین میگویند)

(10) - إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا

10- (پس از آن خورندگان مال یتیم را از عذاب روز رستاخیز تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) محقّقا کسانی که دارائیهای یتامی و کودکان پدر مرده را از روی ظلم و ستم (بیش از اجرت و مزدشان) میخورند جز این نیست که آتش در شکمهاشان فرو میبرند (در قیامت آن مال بصورت آتش درآید و آن را میخورند) و بزودی بآتش افروخته (دوزخ) درآیند

(11) - یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلَادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَکَ وَإِنْ کَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَکَ إِنْ کَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهَا أَوْ دَیْنٍ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ لَا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعًا فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا

11- (پس از آن سهم و بهرۀ فرزندان و خویشاوندان را از ترکه و آنچه از میّت و مرده بجا مانده بیان کرده میفرماید:) خدا شما را دربارۀ فرزندانتان وصیّت و سفارش (امر) میکند که (بهرۀ از ترکه میّت) برای هر مردی (پسری) مانند بهرۀ دو زن (دختر) است، پس (از این جملۀ دانسته شد که اگر ارث برنده تنها دو دختر باشد بهرۀ آنان از ترکه دو ثلث «دو سوّم» میباشد و همچنین) اگر ارث برندگان بیش از دو زن (سه دختر یا بیشتر) باشند بهرۀ ایشان دو ثلث از مال کسی است که گذاشته و مرده، و اگر یک دختر باشد نصف و نیمه از مال برای او است، و برای هر یک از پدر و مادر یک ششم از ترکه است اگر میّت دارای فرزند باشد، و اگر برای او فرزند (دختر و پسر) ی نباشد و ارث برنده از او پدر و مادرش باشند یک سوّم از مال از آن مادر اوست (و دو ثلث بازمانده را پدر میبرد) و اگر (میّت فرزند نداشته و) برای او برادران (دو برادر یا بیشتر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر پدر و مادری یا پدری) باشد (اگرچه ایشان با بودن پدر و مادر ارث نمیبرند ولی بواسطۀ بودن آنها) بهرۀ مادر او یک ششم (و بقیّه و بازمانده از آن پدر) است (و این بهره‌ها از همۀ مال و دارایی میّت نیست، بلکه) پس از انجام وصیّت و سفارشی (است) که بآن (دربارۀ ثلث و یک سوم مال) وصیّت میکند، یا پس از (پرداخت) دین و وام (او) است (اگر چه بآن وصیّت نکرده باشد، و لفظ‍‌ او دین دلالت دارد بر اینکه وصیّت و دین در وجوب مساوی و برابراند و مقدّم بر ارث میباشد، و اینکه وصیّت را مقدّم بر دین بیان فرموده با اینکه دین مقدّم خواهد بود برای اهتمام بر آن است، پس از آن دربارۀ حکمت تفاوت میان حظّ‍‌ و بهرۀ ارث برندگان که عقل ما از درک آن قاصر و کوتاه است میفرماید:) شما نمیدانید پدران و پسرانتان کدام یک برای شما بنفع و سود نزدیکتراند (آنها) حصه و بهره‌ای است که از جانب خدا واجب شده، محقّقا خدا دانای (بمصالح بندگان و در آنچه واجب گردانیده حکیم و) درستکار است

(12) - وَلَکُمْ نِصْفُ مَا تَرَکَ أَزْوَاجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کَانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ وَإِنْ کَانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ فَهُمْ شُرَکَاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصَی بِهَا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ

12-و (پس از آن دربارۀ ارث بردن زن و شوهر از یکدیگر میفرماید: ای شوهران) نصف و نیمه چیزی (مال و دارایی) که جفتها (زنان و همبسترها) ی (همیشگی) شما بازگذاشته‌اند از آن شما است اگر آن زنان (از شما یا از شوهر پیش از شما) دارای فرزند (یا فرزند فرزند هر چند پائین آید، یکی یا بیشتر، پسر یا دختر) نباشند، و اگر (از شما یا از شوهر دیگر) دارای فرزند (یا فرزند فرزند) بودند یک چهارم از آنچه (مالی که) بازگذاشته‌اند از آن شما است (و ارث بردن شما از مال آنها) پس از انجام وصیّتی (است) که بآن سفارش مینمایند، یا پس از (پرداخت) وام (او) است (اگرچه بآن وصیّت نکرده باشند) و (پس از مردن شما) برای زنان شما است (یکی باشد یا بیشتر) یک چهارم از آنچه (عین اموال منقوله و بهای بناء و ساختمان که) بازگذاشته‌اید اگر برای شما (از ایشان یا از دیگری) فرزند (یا فرزند فرزند، یکی یا بیشتر، دختر یا پسر) نباشد، و اگر برای شما فرزند باشد برای ایشان یک هشتم است از آنچه بازگذاشته‌اید (و یک چهارم و یک هشتم بهرۀ آنان است) پس از انجام وصیّتی که (در حیاة و زنده بودن خودتان) بآن وصیت مینمائید، یا پس از (پرداخت) دین و وام (شما) و اگر مرد یا زن که از ایشان ارث میبرند کلاله بوده یعنی پدر و فرزند نداشتند و برای او (آن مرد یا آن زن) برادر یا خواهر (مادری) بود پس برای هر یک از آن برادر یا خواهر یک ششم (از ترکه و بازماندۀ آن مرد یا آن زن) است، و هر گاه بیشتر از آن (: دو برادر یا دو خواهر یا یک برادر و دو خواهر یا یک خواهر و دو برادر یا چند برادر و چند خواهر) بودند پس آنان در یک سوّم (ترکه) شریک هستند (و در این حکم مرد و زن مساوی و یکسانند و بهرۀ زن برابر بهرۀ مرد است، و این بهره) پس از انجام وصیّتی است، که بآن وصیّت شده یا پس از (پرداخت) وام در حالی که وصیّت کننده (بورثه و ارث برندگان) زیان نرساند (به بیشتر از ثلث و یک سوم میراث و دارایی خود وصیّت نکند، و برای زیان رساندن بوارث بدین و وام خود بدیگری که در باطن و پنهان دائن و بستانکار نیست اقرار ننماید) این نصیب و بهره‌ها وصیّت و سفارشی (احکامی) است از جانب خدا (که تغییر در آن نشاید، و حکم برادر و خواهر پدر و مادری و پدری در ترجمه و تفسیر آیه صد و هفتاد و ششم بیان میشود) و خدا دانای بردبار است (باعمال و کردار بندگان آگاه و در عذاب و کیفر عاصی و نافرمان عجله و شتاب نمیکند)

(13) - تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

13-آن احکام (که دربارۀ یتامی و کودکان پدر مرده و دربارۀ مواریث و بازگذاشته‌های کسی که میمیرد بیان شد) حدود و مرزهای (قوانین) خدا است (که نباید از آنها تجاوز نمود و گذشت، یعنی آنها را مخالفت نکرده و نافرمانی ننمائید) و کسانی که خدا و فرستادۀ او (پیغمبر اکرم) را اطاعت و پیروی کنند خدا ایشان را در بهشتهایی درآورد که از زیر (درختهای) آنها جوهای بزرگ جاری و روان است و همیشه در آن ماندگاراند، و در آمدن در آن بهشتها رستگاری بزرگ (برترین نعمتها) است

(14) - وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ

14-و هر که خدا و فرستاده او (خاتم النّبیّین) را معصیت و نافرمانی نماید و از حدود و مرزهای او تجاوز نموده و بگذرد خدا او را در آتشی در آورد که در آن جاودان است، و برای او عذاب و کیفر خوار کننده‌ای است

(15) - وَاللَّاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا

15-و (پس از بیان حکم مرد و زن دربارۀ نکاح و زناشویی و میراث اکنون حکم زنانی را که حرام و ناروایی را بجا میآورند یادآوری کرده میفرماید:) زنانی از زنان شما (زنان آزاد شوهردار) که (بر اثر پیروی از هوا و خواهش نفس) کار زشت بجا میآورند (زنا نموده و با مرد اجنبی همبستر میشوند، ای حکام و فرماندهان) چهار مرد (عاقل بالغ عادل) از (همکیشان) خودتان بر (زنا دادن) ایشان گواه خواهید، پس اگر آن چهار مرد گواهی دادند آن زنان را در خانه‌ها حبس نموده زندانی کنید تا اینکه مرگ ایشان را دریابد (یا ملک الموت یعنی عزرائیل آنان را بمیراند) یا خدا برای آنها راهی قرار دهد (حدّ و حکمی تعیین نماید تا از حبس رهایی یابند، گفته‌اند: حکم این آیه و آیۀ شانزدهم بآیه جلد «س 24 ی 2»

(16) - وَاللَّذَانِ یَأْتِیَانِهَا مِنْکُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ تَوَّابًا رَحِیمًا

16-و (پس از بیان حکم زانیه حکم مرد و زن زنا کار را بیان کرده میفرماید:) آن دو تن از شما (زانی و زانیه) که آن کار زشت (زنا) میکنند ایشان را برنجانید (توبیخ و سرزنش نمائید) پس اگر توبه کرده و بازگشتند و خود را اصلاح نمودند (از کردار زشتشان پشیمان شده و بکار نیک پرداختند) از آنان رو گردانید (رهاشان کنید) که همانا خدا (بسبب فضل و کرم و مغفرت و آمرزشش) بسیار توبه پذیرنده (توبه کنندگان و برایشان) مهربان است

(17) - إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولَئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا

17- (و چون خود را تواب و بسیار توبه پذیر وصف نمود شرائط‍‌ توبه را یادآوری کرده میفرماید:) جز این نیست که پذیرفتن توبه و بازگشت، بر خدا است برای کسانی که بنادانی کار بدی بجا میآورند و پس از آن زود توبه میکنند (و از گناهی که کرده مغفرت و آمرزش میطلبند) خدا توبه‌شان را میپذیرد، و خدا دانای (باندیشۀ توبه کنندگان است که توبه‌شان از روی اخلاص و حقیقت میباشد و در رفتار با ایشان حکیم و) درستکار است

(18) - وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّی إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا

18-و (قبول و پذیرفتن) توبه و بازگشت نیست برای کسانی که بدیها (گناهان) بجا میآورند تا آن گاه که یکی از آنان را مرگ فرا رسد (سختیهای پس از مرگ بر او آشکار گردد، در آن حال) بگوید: اکنون من توبه کردم، و (نیز پذیرفتن) توبه و بازگشت نیست کسانی را که در حال کفر (نگرویدن بخدا و رسول) میمیرند، برای ایشان (کسانی که تا فرارسیدن مرگ از گناه خود توبه نمیکنند و کسانی که در حال کفر میمیرند، در آخرت) عذاب و شکنجه دردناکی را آماده نموده‌ایم

(19) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ کَرْهًا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا

19- (و پس از بیان حکم زنان و مردان زنا کار و وعدۀ قبول و پذیرفتن توبه و شرایط‍‌ آن اکنون دربارۀ جلوگیری از ظلم و ستم بر زنان و مهربانی و سازگاری با ایشان و رعایت و نگهداری حقوقشان میفرماید:) ای اهل ایمان برای شما حلال و روا نیست که زنان (شوهر مرده) را از روی کراهت و ناخواستن ارث گیرید (حضرت امام محمّد باقر (علیه السّلام) فرموده: در زمان جاهلیّت هر گاه مردی میمرد و زن او بازمیماند پسری که از زن دیگر داشت یا کسی که از او ارث میبرد جامه بر سر آن زن میانداخت و او را مانند مال و دارایی ارث خود قرار میداد، و اگر میخواست بهمان صداق و کابین که پدر داده «بی مهر و کابین» او را بنکاح خود در میآورد، و اگر میخواست بدیگری شوهر میداد و صداقش را میگرفت، خداوند متعال این آیه فرستاد و ایشان را از این کار نهی نموده و بازداشت) و (چون شوهران بزنان سخت میگرفتند تا ایشان از مهر خویش در گذرند شوهران را از آن نهی کرده میفرماید: ای شوهران) بر آن زنان سخت مگیرید تا برخی از آنچه (کابینی که) بایشان داده‌اید بازستانید (که آن حرام و ناروا است) مگر آنکه کار زشتی (نشوز و نافرمانی یا هر معصیت و گناهی) کنند که ظاهر و آشکار است (در اینصورت آنچه از ایشان بازگیرید و طلاق داده و رهاشان نمائید حلال و روا است) و (ای شوهران) با زنان (خویش) بخوبی و شایستگی معاشرت و آمیزش کنید، و اگر از (آمیزش با) ایشان کراهت داشتید (و بدین و مال و جان شما ضرر نرسانند، تنها بسبب کراهت داشتن و ناپسندیدن بتفریق و جدایی از آنان شتاب نکنید، بلکه صبر و شکیبایی نمائید) پس بسا چیزی را کراهت دارید و نمی‌پسندید و خدا (برای شما) در آن خیر و نیکویی بسیار (مانند بدنیا آمدن فرزند صالح و شایسته از ایشان و ثواب و پاداش در آخرت برای صبر بر کراهت داشتن) قرار خواهد داد

(20) - وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَکَانَ زَوْجٍ وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا

20-و اگر خواستید زنی را بجای زنی (زن خود) بگیرید و بیکی از ایشان (زن اوّل یا دوّم) مال و دارایی بسیار داده‌اید (مهر و کابین او گردانیده‌اید) پس، از آن مال چیزی را (اگرچه اندک باشد) نستانید (گفته‌اند: در اوّل اسلام اگر مردی که زن داشت و میخواست زن دیگر بگیرد زن خود را بفاحشه و کار زشت نسبت میداد تا آنکه زن بتنگ آمده، مهر و کابینی را که گرفته باو بازمیگردانید آن گاه آن مرد او را طلاق داده و رها میکرد، خدای تعالی از این کار نهی نموده میفرماید:) آیا آن مال را (از آن زن) میگیرید در حالی که (باو) بهتان میزنید و دروغ میبندید و گناه آشکار میکنید؟!

(21) - وَکَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَی بَعْضُکُمْ إِلَی بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا

21-و چگونه (شگفتا) آن مال را میگیرید در حالی که برخی از شما ببرخی رسیده است (بجماع و همبستر شدن از یکدیگر بهره برده‌اید) و آن زنان (هنگام خواندن صیغۀ عقد که محکم و استوارترین عهد و پیمانها است) از شما مردان پیمان سخت گرفته‌اند (که حقوقشان را حفظ‍‌ کرده و نگهدارید)

(22) - وَلَا تَنْکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُمْ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِیلًا

22-و نکاح نکنید و بزنی نگیرید زنانی را که پدران شما (پدر و پدر پدر هر چند بالا رود) نکاح کرده و بزنی گرفته‌اند (نکاح زن پدر قبیح و زشت و حرام و ناروا است و خدا شما را بر این کار عذاب خواهد نمود) مگر آنچه (نکاح زن پدر که در زمان جاهلیّت واقع شده و) گذشته است (بسبب جهل و نادانیتان شما را بر آن عمل زشت عذاب نمیکند) محقّقا نکاح زن پدر زشت و ناپسند و مبغوض (خدای تعالی) است و (برای کسی که آن را آئین خویش قرار دهد و پسندد) بد راهی (روشی) است

(23) - حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ وَبَنَاتُکُمْ وَأَخَوَاتُکُمْ وَعَمَّاتُکُمْ وَخَالَاتُکُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُکُمُ اللَّاتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَأَخَوَاتُکُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ وَرَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسَائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ وَحَلَائِلُ أَبْنَائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلَابِکُمْ وَأَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا

23- (و پس از بیان حرمت نکاح زن پدر حرمت نکاح زنان دیگری را یادآوری نموده میفرماید:) حرام و ناروا است بر شما (نکاح) مادرانتان (مادر، مادر مادر، مادر پدر، مادر مادر پدر و هر چند بالا رود) و دخترانتان (دختر، دختر دختر، دختر پسر، دختر دختر پسر و هر چند پائین آید) و خواهرانتان (خواهر پدری یا مادری یا خواهر پدر و مادری) و عمّه‌هاتان (خواهر پدر و خواهر پدر پدر و خواهر پدر مادر هر چند بالا رود) و خاله‌هاتان (خواهر مادر، خواهر مادر مادر، خواهر مادر پدر، خواهر مادر پدر پدر و هر چند بالا رود) و دختران برادر و دختران خواهر (هر چند پائین آید) و مادرانتان (زنانی) که شما را شیر داده‌اند و خواهران رضاعی شما (زنهایی که با هم از یک پستان شیر آشامیده‌اید، و چون رضاع و شیر آشامیدن بمنزلۀ نسب و خویشاوندی است خداوند سبحان مرضعه «زن شیر دهنده» را مادر و مراضعه «دختری که با پسری از یک پستان شیر آشامند» را خواهر نامیده، و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: ان اللّٰه حرم من الرضاعة ما حرم من النسب یعنی خدا حرام کرده از رضاع آنچه را که از خویشاوندی حرام نموده است، بنا بر این نکاح مادر و دختر و خواهر و عمّه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر که بسبب خویشاوندی حرام است، برضاع هم حرام خواهد بود) و (حرام است بر شما نکاح) مادران زنانتان و دختران از زنان شما که (از شوهر دیگر ایشانند و) در دامن تربیت و پرورش شما هستند آن زنانی که بایشان دخول کرده‌اید، پس اگر بایشان دخول ننموده‌اید (و طلاق داده و رهایشان کردید) گناه بر شما نیست (که دختر آنان را نکاح نموده بزنی بگیرید، و ناگفته نماند: التی فی حجورکم «دختران زنانی که در دامن تربیت و پرورش شما هستند» شرط‍‌ حرام بودن نکاح دختر زن نیست، پس بیان این جملۀ برای آنست که غالبا و بیشتر دختر زن نزد شوهر مادر است، بنا بر این نکاح دختر زن که از شوهر دیگر است و دختر پسر و دختر دخترش در صورت دخول باو حرام است اگرچه در دامن پرورش شوهر مادر نباشد) و (حرام است بر شما نکاح) زنهای (دائمه و همیشگی، یا منقطعه «زنی که در مدّت معیّنی بزنی گرفته شود» یا اسیر و کنیز) پسران (پسر و پسر پسر نسبی و رضاعی) شما (هر چند پائین آید) آن پسرانی که از اصلاب و پشت شما هستند (نه پسر خواندگان، که الذین من اصلابکم را برای آن فرمود تا گمان برده نشود که نکاح زن پسر خوانده هم پس از طلاق دادن او حرام میباشد، گفته‌اند: هنگامی که زید ابن حارثه پسر خواندۀ پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله زینب زن خود را رها نمود، رسول خدا او را بزنی گرفت، مشرکین آن حضرت را سرزنش نمودند که زن پسر خود را گرفت، آن گاه

(24) - وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ کِتَابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَأُحِلَّ لَکُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا

24-و (حرام است بر شما) زنان شوهر دار مگر آنچه دستهاتان مالک آن شده و بتصرف شما در آمده (مانند زن شوهر داری که در جنگ با کفّار اهل کتاب اسیر گشته و قسمت و بهرۀ یکی از مسلمانان شود، و خریدن کنیزی که مالکش او را بغلام خود تزویج نموده باشد، و یا آن کنیز را بدیگری ببخشد که در اینصورت اسیر شدن زن کافره و خریدن و بخشیدن کنیز سبب فسخ نکاح ایشان میگردد و برای مالک آنها حلال و روا است که پس از عدّه نگاهداشتنشان «چشم براه بودنشان بسر رسیدن زمان معیّنی را که در کتب فقهیّه بیان شده» با آنان جماع نموده و همبستر شود، پس از آن حرام و حلال بودن آنچه را که بیان شد تأکید نموده میفرماید:) کتاب و نوشته (حلال و حرام) خدا را که برای شما نوشته (تعیین کرده) پیروی کنید، و (نکاح) جز آن زنانی که بیان شد بر شما حلال و روا است که بمالها و داراییهاتان آنها را بطلبید و بخواهید (مهر و کابین زن آزاد و ثمن و بهای زن کنیز را بدهید) در حالی که ایشان را بزنی گیرید نه آنکه زنا کنید (از راه حرام و ناروا با ایشان همبستر شوید) پس از زنانی که (بجماع یا عقد) سود و بهره میبرید مزدهاشان (مهر و کابینشان) را بپردازید که آن واجب است (و مقصود از این بیان باجماع اهل بیت (علیهم السّلام) نکاح متعه است، و آن نکاحی است که مهر و مدّت آن معیّن و دانسته شود) و پس از پرداختن مهری که واجب است گناهی بر شما نیست در آنچه بآن از یکدیگر راضی و خوشنود گردید (باکی نیست که دوباره ایشان را بنکاح خویش درآورید و بر مدّت و مهرشان بیفزائید یا از آن بکاهید) محقّقا خدا دانای (بمصالح بندگان و بر آنچه برای ایشان واجب نموده) درستکار است

(25) - وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ مِنْ فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَی الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

25-و (پس از بیان نکاح دائمی و انقطاعی زنان آزاد با ایمان، دربارۀ نکاح کنیزان میفرماید:) هر کس از شما که از روی غناء و توانگری نمیتواند زنان آزاد عفیفه و پاکدامن با ایمان را نکاح نماید و بزنی گیرد پس نکاح کند کنیزان با ایمانی را که دستهاتان مالک آن شده و بتصرفتان در آمده، و (شما بایمان ظاهری آن کنیزان اکتفاء کنید و ایمان باطنیشان را بخدا واگذارید که) خدا بایمان و گرویدن (باطنی و پنهانی) شما (آزادان و کنیزان) داناتر است (بسا کنیزی که در ایمان بر آزاد برتری دارد) برخی از شما از برخی (بعالم وجود و هستی آمده) است (و همه از حضرت آدم (علیه السّلام) و از یک اصل و ریشه میباشید، کسی را بر دیگری در اصل و نسب فضل و برتری نیست، فضل و برتری تنها بایمان است، بنا بر این از نکاح کنیزان استنکاف ننموده و دوری نگزینید) پس آن کنیزان را باذن و فرمان مالک و آقاشان نکاح کنید و بزنی گیرید، و به نیکی و شایستگی مزدشان (مهر و کابینشان) را بدهید در حالی که عفیفه و پاکدامن باشند نه (آشکارا) زنا کار و نه دوست گیرندگان در نهان، پس هر گاه شوهر داده شدند و کار زشت بجا آورند (زنا دهند) بر آنها نصف و نیمه عذاب و شکنجه (حدّ تعیین شده زنا) زنان آزاد است (و آن پنجاه تازیانه میباشد) و نکاح کنیزان به این گونه برای کسی از شما است که از مشقّت و رنج (عزوبت و بی‌زنی و گناه زنا کاری) بترسد، و صبر و شکیبایی شما (تا زندگی فراخی بدست آورده زنی آزاد بگیرید) برای شما (از نکاح کنیز دیگری) بهتر است، و (هر که در آنچه مأمور بصبر است صبر نکند و پس از آن توبه نماید) خدا (دربارۀ او) آمرزنده مهربان است

(26) - یُرِیدُ اللَّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَیَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَیَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

26- (و پس از بیان این احکام بندگان را باطاعت و پیروی از خود ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) خدا میخواهد (احکامش را) برای شما بیان نموده و آشکار سازد و شما را براهها (روشها) ی کسانی (پیغمبران و مؤمنین) که پیش از شما بوده‌اند راهنمایی کند (تا از ایشان پیروی نمائید) و توبه و بازگشت شما را (از گناه) بپذیرد، و خدا دانای (بمصالح بندگان و در وضع احکام) درستکار است

(27) - وَاللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَیُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلًا عَظِیمًا

27-و خدا میخواهد توبه شما را بپذیرد و کسانی (دشمنان خدا) که آرزوهای نفس را پیروی میکنند (حرام را حلال مینمایند) میخواهند شما (از راه حقّ‌ و درستی براه باطل و نادرستی) عدول نموده و بازگردید عدول و بازگشتی که بزرگ است (زیرا بازگشتی بزرگتر از این نیست که شخص پس از اعراض و دوری از باطل دوباره بسوی آن بازگردید گفته‌اند: تکرار یتوب علیکم در اینجا برای مقابله و برابری با

(28) - یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفًا

28-خدا میخواهد (بار سنگین احکام سخت و دستورهای دشوار را) از شما سبک گرداند (چنان که هنگام تنگدستی نکاح کنیز را حلال نمود) و (آسان گردانیدن احکام را بر شما برای آنست که) انسان ضعیف و ناتوان آفریده شده است (تکلیف سخت و فرمان دشوار را نمیتواند انجا دهد)

(29) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْکُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا

29- (و پس از یادآوری حلال و روا بودن صرف اموال و داراییها را در مهر زنان و نفقه و هزینۀ ایشان اکنون از صرف آنها در راههای لغو و بیهوده نهی نموده میفرماید:) ای ایمان آورندگان (گروندگان بخدا و رسول) دارائیهای خودتان (یکدیگر) را بباطل و نادرستی (از راه حرام مانند قمار، ربا، رشوه و دزدی) نخورید (تصرّف نکنید) مگر آنکه خوردن اموال (تصرّف در آنها) از روی تجارت و داد و ستد با رضایت و خوشنودی از شما باشد، و (پس از نهی و اتلاف و تباه ساختن مال، از اتلاف نفوس نهی کرده میفرماید:) خودتان (یکدیگر) را (که اهل یک دین و آئین و بمنزلۀ یک تن هستید) مکشید، که خدا بشما مهربان است (و از مهربانی او است که تصرّف در اموال را از راه باطل و قتل نفس و کشتن یکدیگر را بناحقّ‌ بر شما حرام و ناروا گردانیده است)

(30) - وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نَارًا وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرًا

30-و (پس از آن کسانی را که خلاف نهی رفتار مینمایند از عذاب و شکنجه روز رستاخیز تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر کس آنچه را که نهی شد از روی تجاوز و از حدّ گذشتن و ظلم و ستم (ببندگان) بجا آورد، بزودی او را در آتش (دوزخ) در آوریم، و آن عذاب و شکنجه نمودن بر خدا (یی که بر هر چیز قادر و توانا است) سهل و آسان است (چیزی مانع و جلوگیر از او نیست)

(31) - إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَنُدْخِلْکُمْ مُدْخَلًا کَرِیمًا

31- (پس از آن آنان را بدوری گزیدن از گناهان ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) اگر از گناهان بزرگ که از آن نهی و بازداشته شده‌اید (گناهانی که خدای تعالی برای آن وعدۀ آتش داده، یا حدّ و کیفر تعیین نموده) دوری کنید ما گناهان (کوچک) شما را محو و نابود میکنیم (آنها را میآمرزیم) و (در آخرت) شما را در جای گرامی و نیکو (بهشت) در آوریم

(32) - وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا

32-و (چون پیش از این حکم میراث را بیان نمود و برخی را بر برخی تفضیل و برتری داد اکنون بمناسبت ترغیب بدوری گزیدن از گناهان حرمت تمنّی و آرزویی را که سبب بغض و کینه گردد یادآوری نموده میفرماید:) آنچه (مانند مال و اولاد و جاه) را که خدا بوسیلۀ آن برخی از شما را بر برخی برتری داده آرزو مکنید (حضرت صادق (علیه السّلام) در تفسیر این آیه فرموده: یعنی کسی از شما نباید بگوید: کاش مال و نعمت و زن نیکو که بفلانکس عطاء شده از آن من بود، زیرا آن حسد و رشک است، لیکن جائز و روا است که بگوید: بار خدایا مانند آن را بمن عطاء کن و ببخش) برای مردان نصیب و بهره‌ایست از آنچه (ثواب و پاداش جهاد و جنگیدن با دشمن دین و سائر کارهای نیکو که) کسب کرده و بدست آورده‌اند، و برای زنان بهره‌ایست از آنچه (عفّت و پاکدامنی و طاعت و فرمانبری از شوهر و مانند آن که) کسب کرده و بدست آورده‌اند (پس فضل و برتری را بسبب عمل و کار نیک بخواهید، نه بحسد و رشک بردن، گفته‌اند: امّ‌ سلمه برسولخدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفت: مردان بجنگ میروند و زنان نمیروند، و برای ما نصف و نیمۀ ارث مردان است، کاش ما مرد بودیم و بجنگ میرفتیم و مانند مردان ارث میبردیم، آن گاه این آیه فرود آمد) و (آنچه را دوست دارید و به آن نیازمندید) از فضل و بخشایش خدا درخواست نمائید (اگر بشما عطاء نمود او را سپاس گزارید، و اگر شما را از آن بازداشت بآنچه داده راضی و خوشنود باشید که صلاح و شایستگیتان در آن است) زیرا خدا بهر چیز (صلاح و شایستگی و فساد و تباهکاری هر کاری) دانا است (بنا بر این نباید کسی آنچه را که قسمت و بهرۀ دیگری شده آرزو نماید، زیرا از این آرزو جز غم و اندوه و گناه چیزی بدست نخواهد آورد)

(33) - وَلِکُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِیَ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَالَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمَانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدًا

33-و (پس از بیان حکم میراث خویشاوندان و زن و شوهر و نکاح زنانی را که حرام است و بیان احکام دیگر، ببیان حکم ارث بازگشته و آن را بطور کلّی یادآور شده میفرماید:) برای هر یک از زن و مرد ارث برندگانی قرار دادیم (که ارث برند) از آنچه پدر و مادر و نزدیکان (شان پس از مردن) بازگذاشته‌اند (یا برای هر یک از زن و مرد از آنچه را که «پس از مرگ» بازگذاشته ارث برندگانی که آنان پدر و مادر و نزدیکانند قرار داده حقّ‌ هر ارث برنده‌ای را بیان کردیم) و کسانی را که دستهای شما عهد و پیمان بسته (دست یکدیگر گرفته و عهد نموده و سوگند خورده‌اید که در دوستی با هم محکم و استوار باشید، و هنگام گرفتاری هر یک دیگری را کمک و یاری نماید) پس بهرۀ ایشان را بدهید (هنگام گرفتاری چنان که عهد و پیمان بسته‌اید آنان را یاری کنید) محقّقا خدا بر هر چیز (پیمانها و سوگندهای شما و سائر چیزها) دانایی است که چیزی از او پنهان نیست (مبادا خلاف اوامر و نواهی او رفتار کنید که در آخرت گرفتار خواهید بود)

(34) - الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا

34- (و پس از بیان فضل و برتری مردان بر زنان در آیه سی و دوّم اکنون سبب آن را یادآوری نموده میفرماید:) مردان بر زنان مسلط‍‌ و نگهبان (و قائم بامر معاش و زندگی ایشان) اند بسبب آنچه (بسیاری عقل و خرد، قوّه و توانایی، فتوّت و جوانمردی، شجاعت و دلاوری و مانند آنها که) خدا برخی از ایشان (مردان) را بر برخی (زنان) تفضیل و برتری داده، و بسبب آنچه (مهر و کابین و نفقه و هزینه که) مردان از مالها و داراییشان (بایشان) انفاق نموده و میبخشند، پس (از آن بوظیفه و رفتار زنان با شوهرانشان اشاره نموده میفرماید:) زنان شایسته و نکوکار (خدا و شوهرانشان را) فرمانبرند، و بسبب آنچه (حقوقی را که) خدا (برای آنان) حفظ‍‌ و نگهداری نموده (قرار داده) در پنهانی (از شوهرشان خود را از اجنبی و بیگانه و مال و دارایی آنها را از تلف و نابودی) حفظ‍‌ کرده و نگهداری مینمایند (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: هیچ مرد مسلمانی فائده و سودی پس از اسلام بدست نمیآورد که برتر از زوجه و همبستر مسلمانی باشد که هر گاه بسویش نگاه کند او را شاد نماید، و هر گاه او فرمان دهد امرش را انجام دهد، و هر گاه از او پنهان شود نفس خویش و مال او را نگهداری کند) و (پس از آن حکم نافرمانی ایشان را بیان کرده میفرماید: ای شوهران) آن زنانی را که (بر اثر گفتار و کردار ناروا) از نافرمانی و بد خوئیشان بیم دارید (نخست) پندشان دهید (آنان را ببدی عاقبت و پایان نشوز و نافرمانی و عذاب و کیفر خدای تعالی بر آن بترسانید) و (اگر نصیحت و اندرز سود نبخشد) در خوابگاهها از آنان دوری کرده و روی بگردانید (یا جماع نکنید، یا در یک رختخواب نخوابید که از این کارها دوستی و دشمنی زن با شوهر آشکار شود، چون اگر شوهرش را دوست داشته بر جدایی او صبر نمیکند، و اگر دوست نداشته صبر خواهد نمود) و (اگر دوری کردن هم فائده و سودی نداشت) آنها را بزنید (جوری که بدنشان را نخراشد و استخوانشان را نشکند) پس اگر از شما اطاعت و پیروی کردند راهی را بسوی ایشان نطلبید و جستجو مکنید (گناهشان را بدل مگیرید و توبیخ و سرزنش نکرده اذیّت و آزارشان نرسانید) که خدا بلند مرتبه و بزرگست (از او بترسید و خلاف امرش رفتار ننمائید که تواناتر است بر شما از شما بر کسی که زیر دست شما است. گفته‌اند: حبیبه دختر زید ابن ابی زهیر زن سعد ابن ربیع ابن عمرو «که هر دو از انصار و کسانی بودند که در مدینه بپیغمبر اکرم ایمان آورده و آن حضرت را یاری کردند» از شوهرش اطاعت نکرده و فرمانش نمیبرد، سعد باو سیلی زد، زید با حبیبه نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله آمد و گفت: سعد دخترم را که زن او است سیلی زده، حضرت فرمود: حبیبه باید او را قصاص نماید یعنی مانند همان سیلی باو زند، پس حبیبه با پدرش رفت تا سعد را قصاص نماید، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: بازگردید، این جبرائیل است آمده و این آیه:

(35) - وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلَاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا

35-و (پس از بیان حکم ناشزه شدن زن و سرکشی او از اطاعت و فرمانبری شوهر حکم ناسازگاری مرد و زن را با یکدیگر یادآوری نموده میفرماید: ای حکّام شرع و بیان کنندگان احکام دین) اگر از دشمنی و ناسازگاری مرد و زن ترسیدید (که کارشان بطلاق و جدایی از هم کشد) پس حکم و میانجی (عادل و دادخواه و صالح و شایستۀ برای حکومت) از کسان مرد و حکم و میانجی از خویشان زن (برای اصلاح ذات البین و سازگاری دادن میان ایشان) برانگیزید (زیرا اقارب و خویشاوندان بگفتار و کردار زن و شوهر و بآنچه میان آنان را سازگاری دهد آشناترند، و گرنه برانگیختن دو حکم برای اصلاح میان ایشان از بیگانگان هم جائز و روا است، پس) اگر دو حکم (یا زن و شوهر) اصلاح و سازگاری را خواستند (قصد و آهنگشان اصلاح بود، نه فساد و تباهکاری) خدا میان زن و شوهر (یا میان دو حکم) توفیق داده و اسباب کارشان جور نماید (تا دو حکم هم‌رأی و اندیشه گشته و یک حکم دهند و آنان با یکدیگر آشتی نموده و سازگار گردند) محقّقا خدا دانای (بهمه چیز و از قصد و آهنگ هر کس) آگاه است

(36) - وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَی وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا

36-و (پس از بیان راه اصلاح میان زن و شوهر اکنون راه اصلاح میان مردم و خود را یادآوری نموده میفرماید: ای مردم) خدا را بپرستید و چیزی (آنچه جز او است) را شریک و انباز وی ننمائید و بپدر و مادر و (پدر پدر و مادر مادر هر چند بالا رود و) خویشاوندان (نزدیک و دور) و کودکان پدر مرده و مستمندان، و همسایۀ نزدیک (یا همسایۀ خویش) و همسایۀ دور (یا همسایۀ بیگانه) و رفیق و همنشین نزدیک (در سفر، در خانه، در درس و دانش آموختن و مانند آنها، یا زن و همبستر) و رهگذر (مسافر و دور از وطن، یا مهمان) و آنچه دستهای شما مالک و بتصرّف آورده (غلام و کنیز، یا زن و فرزند و نوکر) نیکی کنید (و چون مانع و جلوگیری از احسان و نیکی بدیگری تکبّر و خودبینی و فخر و بخود نازیدن است میفرماید:) محقّقا خدا هر که را متکبّر و خودبین و فخر کننده و خود ستاینده است دوست ندارد (از رحمت خویش بهره‌مند نمیگرداند)

(37) - الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَیَکْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا

37- (پس از آن خود بینان و خود ستایندگان را شناسانده میفرماید:) آنها کسانی هستند که (بمال و داراییشان) بخل و رفتی میورزند (آنان را در راه خدا: جهاد و کار زار با دشمنان دین و کمک بخویشاوندان و درویشان و مانند آنها، نمیبخشند) و مردم (دیگران) را ببخل فرمان میدهند (وادار مینمایند، و نمیخواهند کسی بدیگری چیزی انفاق نموده و ببخشد) و آنچه (غناء و توانگری یا علم و دانایی) را که خدا از فضل و بخشش خود بایشان داده (از مردم) میپوشانند (با اینکه اغنیاء و توانگرانند خویش را فقراء و درویشان مینمایانند، و یا با اینکه عالم و دانشمنداند خود را نادان نشان میدهند تا کسی از آنان توقّع و چشم داشت بذل و بخشش مال و علم نداشته باشد) و (در قیامت) برای ناگرویدگان (بنعمتهای خدا که بایشان داده و حقّ‌ آنها را اداء نمینمایند) عذاب و شکنجۀ خوار کننده آماده ساخته‌ایم (زیرا ایشان در دنیا احکام خدا و بندگان او را اهانت نموده و خوار گردانیدند، گفته‌اند: این آیه دربارۀ یهود که صفت و چگونگی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را پنهان میکردند و بانصار میگفتند: مال و دارایی خود را بآن حضرت انفاق نکنید که میترسیم شما فقیر و بچیز شوید، فرود آمده)

(38) - وَالَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ یَکُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاءَ قَرِینًا

38-و کسانی هستند که برای نشان دادن بمردم (و خودنمایی، نه برای تقرّب و نزدیک شدن برحمت خدا و طاعت و فرمانبری از او) دارائیهاشان را میبخشند (تا ایشان را بستانید و از این راه بزرگوار و ارجمند گردند) و (این رئاء کاران و خودنمایان در حقیقت) بخدا و روز رستاخیز ایمان ندارند، و (هویدا است که چنین مردمی یار و همنشین شیطان و اهریمن‌اند که ایشان را از راه راست بیرون برده و گمراه ساخته، و) کسی که شیطان و دیو سرکش یار و همنشین او است (رستگار نخواهد شد) پس (از اینرو) شیطان بد همنشینی است

(39) - وَمَاذَا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَکَانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِیمًا

39-و (پس از آن ایشان را ملامت و نکوهش نموده میفرماید:) چه (ضرر و زیان) بودی برایشان اگر بخدا و روز قیامت ایمان میآوردند و از آنچه (مال و دارایی) را که خدا بایشان روزی گردانیده (بی رئاء و خودنمایی) میبخشیدند، و (پس از آن آنان را تهدید نموده میفرماید: بدانند که) خدا به (گفتار و کردار آشکار و نهان) ایشان دانا است (سزای آنها را خواهد داد)

(40) - إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضَاعِفْهَا وَیُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا

40- (پس از آن مردم را بایمان و انفاق در راه خود ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) محقّقا خدا بوزن و همسنگ ذرّه و مورچۀ سرخ بسیار کوچک (یا باندازۀ ذرّه و آنچه از روزنه در آفتاب دیده شود بکسی) ظلم و ستم نمیکند (زیرا ظلم زیان رساندن بدیگری است برای بدست آوردن سودی یا دور نمودن زیانی و خدای تعالی از آن منزّه و آراسته است) و (پس از آن بسعه و گشایش رحمت و عظمت و بزرگی فضل و بخشش خویش اشاره نموده میفرماید:) اگر آن ذرّه نیکی باشد (ثواب و پاداش آن را) چندین برابر افزون گرداند، و (صاحب آن حسنه را بیش از آنچه مستحقّ‌ و سزاوار است) از جانب خود اجر و پاداش بزرگ میدهد

(41) - فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَی هَؤُلَاءِ شَهِیدًا

41-پس (از آن کفّار و منافقین و گناهکاران را بنداشتن عذر و بهانه تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) چگونه است (حال ایشان روز قیامت از شدّت هول و بسیاری ترس) هنگامی که از هر گروهی گواهی (پیغمبرشان را) بیاوریم (که بنادرستی عقائد و کفر و نگرویدن آنان گواهی دهد) و ترا (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بر آن گروه گواه آوریم (تا بکفرشان گواهی دهی چنان که پیغمبران گواهی میدهند)

(42) - یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّی بِهِمُ الْأَرْضُ وَلَا یَکْتُمُونَ اللَّهَ حَدِیثًا

42- (و سختی حال ایشان) در آن روز (رستاخیز جوریست که) کسانی که کافر گردیده و (احکام) فرستاده شدۀ خدا (پیغمبر اکرم) را نافرمانی کرده‌اند آرزو کنند که کاش زمین بایشان راست و هموار میشد (کاش زمین شکافته در آن فرو رفته و اثر و نشانه‌ای از آنها نبود، یا آنکه آرزو کنند که کاش برانگیخته نشده و با زمین یکسان بودند) و (در آن روز) هیچ حدیث و سخنی را از خدا پنهان نمیکنند (نمیتوانند پنهان نمایند، زیرا پیغمبران و اوصیاء آنان و فرشتگان و جوارح و اندام بگفتار و کردار هر کس گواهی میدهند)

(43) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَی حَتَّی تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّی تَغْتَسِلُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَی أَوْ عَلَی سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوًّا غَفُورًا

43- (و چون در آیه سی و ششم مردم را بعبادت و بندگی امر نمود اکنون برخی از شرائط‍‌ بزرگترین عبادات را که آن نماز است یادآوری کرده میفرماید:) ای اهل ایمان هنگامی که (از خمر و می) مست باشید نزدیک نماز نروید (نماز نخوانید) تا آنکه بدانید چه می‌گویید (گفته‌اند: گروهی از بزرگان صحابه و یاران رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پیش از حرام شدن می‌آن را میآشامیدند و پس از آن برای نماز خواندن با آن حضرت بمسجد میآمدند، خدای تعالی از آن نهی نمود) و نزدیک نماز نروید هنگامی که جنابت و بیرون شدن آب مخصوص در خود دیدید مگر آنکه رهگذار (مسافر و راه پیما) باشید (و آب نیابید) تا آنکه غسل کنید و خود را بشوئید، و اگر بیمار بودید (و آب بشما زیان میرساند) یا در سفر هستید یا یکی از شما را حدثی (بول و عذره) آمد یا زنان را بسودید (با آنان جماع کرده و همبستر شدید) و آب نیافتید، پس (در هر یک از این چهار جا) تیمّم کرده زمین پاک را قصد نمائید و با (دو) دست (پس از زدن بر خاک) ببرخی از رو (از رستنگاه موی سر تا پائین بینی که نزدیک بلب است) و ببرخی از دستهاتان (با کف دست چپ بپشت دست راست و با کف دست راست بپشت دست چپ از بند دست تا سر انگشتان) بکشید، محقّقا خدا بخشندۀ آمرزنده است (که احکام را بر شما سهل و آسان گردانیده)

(44) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ وَیُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ

44- (و پس از بیان احکامی که پیروی از آنها واجب است کسانی را که بآنها نگرویدند تحذیر نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا نگاه نکردی (از روی تعجّب و شگفت نگاه کن) بسوی کسانی (علماء یهود) که بهره‌ای (خواندن کلمات، نه عمل و پیروی نمودن) از کتاب (توراة) بایشان داده شده (از هدایت و رستگاری یعنی از ایمان آوردن بتو دست کشیده و) ضلالت و گمراهی را میخرند (میپذیرند) و (ایشان بسبب پنهان نمودن اوصاف رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در توراة و شبهه انداختن میان مسلمانان و دو دل گردانیدن آنها) میخواهند که (شما مؤمنین) راه را گم کنید (از دین اسلام چشم پوشیده کافر شوید)

(45) - وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِکُمْ وَکَفَی بِاللَّهِ وَلِیًّا وَکَفَی بِاللَّهِ نَصِیرًا

45-و (پس از آن مؤمنین را بدشمنی آنان آگاه ساخته میفرماید:) خدا بدشمنانتان (از شما) داناتر است (که اراده و خواسته ایشان را بیان مینماید، بلکه شما نمیدانید و از اینرو با آنها که دشمنترین دشمنان شمایند دوستی کرده و توقّع و چشم داشت دارید که شما را یاری کنند) و بس است که خدا دوست (شما) و بس است که خدا یاری کنندۀ (شما) باشد (پس از دشمنی دشمنان باک نداشته، او را پناهگاه خود قرار دهید تا بدوست و مددکاری جز او نیازمند نباشید)

(46) - مِنَ الَّذِینَ هَادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَیَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَاسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِی الدِّینِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنَا لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَکِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا

46- (پس از آن چگونگی گمراه کردن یهود دیگران را و هم دشمنی آنان را با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بیان کرده میفرماید:) از یهود گروهی هستند که کلمه‌ها و سخنان (توراة) را از جاهای خود (که خدای تعالی قرار داده بجاهای دیگر) تغییر میدهند و پس و پیش و جابجا میکنند (یا آنکه معانی آنها را بطوری که میخواهند بیان مینماید) و (هر گاه پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله ایشان را بچیزی امر نماید) میگویند:(سخنت را) شنیدیم و فرمان نبردیم، و (میگویند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله سخن ما را) بشنو در حالی که شنوانده شده نباشی (هرگز گوشت نشنود) و (هنگام سخن گفتن پیغمبر اکرم با ایشان) میگویند: راعنا یعنی ما را مراعات کن و با تأنی و درنگ در ما نگر (تا سخنانت را درک کرده و دریابیم، و معنی این کلمه اگرچه در ظاهر نیکو است لیکن در لغت و اصطلاح ایشان سبّ‌ و دشنام بوده، چنانچه شرح آن در آیۀ یکصد و چهارم سورۀ بقره گذشت) در حالی که زبانهاشان را میپیچانند (کلمۀ راعنا را در بین سخنانشان جوری میگفتند که شنونده معنی ظاهری آن را درک مینمود و از معنی بد آن آگاه نبود، و گفته‌اند: اندکی زبانشان را میلغزانیدند و راعینا میگفتند یعنی تو شبان و چوپان مایی) و در دین (اسلام) طعنه زده و عیب جویی میکنند (میگفتند: اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیغمبر بود قصد و آهنگ و فریب دادن ما را آشکار میساخت، خداوند سبحان هم در این آیه مشت آنها را باز و حیله و نیرنگ آنان را هویدا گردانید) و (پس از آن ایشان را توبیخ و نکوهش کرده میفرماید:) اگر آنان (هنگام شنیدن اوامر خدا و رسول بجای سمعنا و عصینا) میگفتند:(سمعنا و اطعنا یعنی) شنیدیم و اطاعت و پیروی کردیم، و (بجای اسمع غیر مسمع تنها اسمع میگفتند یعنی) بشنو، و (بجای راعنا میگفتند: انظرنا یعنی) بسوی ما توجه فرما و نگاه کن، هر آینه برای ایشان بهتر و درستتر بود، لیکن بسبب کفر و نگرویدنشان خدا لعنتشان کرده و آنها را از خیر و نیکی دور گردانیده، پس (از اینرو) جز اندکی (از ایشان مانند عبد اللّٰه ابن سلام و پیروانش بتو) ایمان نمیآورند

(47) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَی أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا

47- (پس از آن ایشان را بایمان و گرویدن بپیغمبر اکرم و قرآن دعوت نموده و ترسانده میفرماید:) ای کسانی (یهود) که (از جانب خدای تعالی) بشما کتاب (توراة) داده شده ایمان آورید بآنچه (قرآن کریم که) فرو فرستادیم که آنچه (توراة) را که با شما است (و سائر کتب آسمانی را که اوصاف پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله در آن بیان شده) تصدیق کننده است و باور دارد (چون آنچه در قرآن دربارۀ اقرار بنبوت حضرت رسول است مانند آنست که در کتابهای آسمانی میباشد) پیش از آنکه (در آخر الزّمان، یا در قیامت) رویها (ی شما) را محو و نابود کرده و آنها را واژگون سازیم، یا ایشان (صاحب آن رویها) را لعن نموده و از خیر و نیکی دور گردانیم (آنها را مسخ و دگرگون کرده بصورت بوزینگان در آوریم) چنان که یاران روز شنبه را (کسانی که فرمان خدای تعالی را نبرده و در روز شنبه بصید و شکار ماهی پرداختند، و بداستان آنان در سورۀ دوّم آیۀ شصت و پنجم اشاره شد و شرح آن در سورۀ هفتم از آیۀ صد و شصت و سوّم خواهد آمد) لعن کردیم (ایشان را مسخ نمودیم) و حکم و فرمان خدا (عذاب و کیفر او دربارۀ کفّار و منافقین) قطعا واقع خواهد شد (چیزی از آن مانع و جلوگیر نیست)

(48) - إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَی إِثْمًا عَظِیمًا

48- (و چون طریقه و روش یهود شریک قرار دادن برای خدا است و عذاب و شکنجه بر مشرکین حتمی است بآن اشاره کرده میفرماید:) براستی خدا نمیآمرزد کسی را که برایش شریک و انباز قرار دهد (مگر آنکه توبه کرده بتوحید و یگانه دانستن او باز گردد) و جز شرک (هر گناهی) را (اگر چه کبیره و بزرگ و بی‌توبه باشد) میآمرزد (لیکن نه برای هر کس بلکه) برای کسی را که بخواهد (او را بیامرزد، و او کسی است که قابلیّت و شایستگی دارد که از رحمت خدای تعالی بهره‌مند گردد) و (پس از آن سبب نیامرزیدن مشرک را یاد آوری نموده میفرماید:) کسی که بخدا شرک آورد و برای او انباز گیرد پس بدروغی که بافته گناه بزرگی را (که همۀ گناهان پیش آن کوچک است) بجا آورده است

(49) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا

49- (و چون یهود با اینکه توراة را تحریف و معصیت و نافرمانی میکردند میگفتند: ما فرزندان و دوستان خدائیم خدا ما را عذاب نمیکند، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان بپیغمبر اکرم خطاب کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا نگاه نکردی (از روی تعجّب و شگفت نگاه کن) بسوی کسانی (یهود) که خود را (از شرک و گناه) منزّه و پاک دانسته و میستایند (در حالی که نباید کسی خویشتن را پاکیزه بداند) بلکه خدا هر که را بخواهد (شایسته باشد) پاک میگرداند (زیرا او است که بتقوی و پرهیزکاری هر کس دانا است) و (دربارۀ عذاب و کیفر) بآنان باندازۀ رشتۀ باریک که در میان شکاف دانۀ خرما است (باندازۀ چیز بسیار کوچکی) ظلم و ستم نمیشود (پس هر چه بینند سزای گفتار و کردارشان است)

(50) - انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَکَفَی بِهِ إِثْمًا مُبِینًا

50- (پس از آن سبب تعجب و شگفت از ایشان را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ببین (یهود) چگونه بر خدا دروغ می‌بندند (میگویند: ما فرزندان و دوستان خدائیم و جز یهود کسی ببهشت نمیرود) و بس است بآن افتراء و دروغ بستن گناه آشکار (ایشان) را

(51) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا

51- (و باز یهود را بآنچه زشتتر و بدتر از افتراء است نکوهش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا نگاه نکردی (از روی تعجّب و شگفت نگاه کن) بسوی کسانی (یهود) که بهره‌ای از (علم و دانش) کتاب (توراة) بایشان داده شده بجبت و طاغوت (نام دو بت قریش) میگروند (جبت در لغت عرب بمعنی بت و چیزی که در آن خیر و نیکی نیست و طاغوت بمعنی گمراه کننده و هر معبود پرستیده شده‌ای جز خدا آمده است، گفته‌اند: پس از جنگ احد کعب ابن اشرف با هفتاد سوار بمکّه رفتند تا با قریش بر جنگ با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هم سوگند شوند و عهد و پیمان میان خودشان و پیغمبر اکرم را نقض کرده و شکستند، چون بمکّه رسیدند کعب بخانۀ ابو سفیان و دیگران رفت، اهل مکّه بکعب گفتند: شما اهل کتاب هستید، و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دارای کتاب است، ما ایمن و آسوده نیستیم از اینکه این کار شما «همسوگند شدن» مکر و نیرنگ نباشد، اگر میخواهی ما با تو بجنگ رویم به این دو بت «جبت و طاغوت» سجده کن و ایمان بیاور، کعب سجده کرده و ایمان آورد و پس از آن گفت: ای اهل مکّه سی کس از شما و سی کس از ما بیایند تا پهلوهایمان را بکعبه بچسبانیم و نزد پروردگار خانه پیمان ببندیم تا بر جنگیدن با محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بکوشیم، پس چون چنین کردند ابو سفیان بکعب گفت: تو مردی هستی کتاب میخوانی و میدانی و ما امّی و ناخوانده‌ایم و نمیدانیم، ما براه حقّ‌ نزدیکتر و راه یافته‌تر هستیم یا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله کعب گفت: دین و آئینتان را برای من بیان کن، ابو سفیان گفت: ما برای حجاج شتر کوهاندار میکشیم و آنان را آب میدهیم و مهمان مینوازیم و آب روان میسازیم و با خویشان پیوند مینمائیم و عمره و طواف خانۀ پروردگارمان بجا میآوریم و ما اهل حرم هستیم، و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از دین و آئین پدرانش دوری گزیده و از خویشاوندان دست کشیده و دین ما قدیم و دیرینه است و دین محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تازه، کعب گفت: بخدا سوگند شما از محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و دین و آئین او راه یافته‌ترید، آن گاه خدای تعالی این آیه

(52) - أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا

52-آنان (یهود که بجبت و طاغوت ایمان میآورند و سخن نادرست میگویند) کسانی هستند که خدا ایشان را لعنت کرده و از رحمت خود دور ساخته، و کسی را که خدا لعنت کند هرگز برای او یاری کننده‌ای (که عذاب و شکنجۀ دنیا و آخرت را از او دور سازد) نخواهی یافت

(53) - أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذًا لَا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیرًا

53- (و چون یهود ادّعاء نموده و گمان میکردند سلطنت و پادشاهی، یا نبوّت و پیغمبری حقّ‌ و بهرۀ ایشان است، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گمانشان میفرماید:) آیا ایشان را از سلطنت و پادشاهی (یا نبوت و پیغمبری) بهره‌ایست‌؟(بهره‌ای نیست) پس (اگر آنان را پادشاهی بود بر اثر بخل و زفتی و حسد و رشکی که در آنها است) آن هنگام باندازه کورکی که روی دانۀ خرما است بمردم نمیدادند (اندکی نفع و سود برای کسی نداشتند)

(54) - أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَی مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْنَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا

54-بلکه بمردم (پیغمبر و اهل بیت او «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» و اصحاب و یارانش) حسد و رشک میبردند بآنچه (نبوت، امامت، قرآن، عزّت و فیروزی بر دشمنان که) خدا از روی فضل و بخشش خود بایشان داده، پس مائیم که بآل و فرزندان ابراهیم (موسی، داوود، عیسی و محمّد (علیهم السّلام) کتاب (توراة زبور، انجیل و قرآن) و حکمت و دانایی و پادشاهی بزرگ (بیوسف و داود و سلیمان) دادیم (بنا بر این چگونه تنها بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله حسد میبرند و به پیشینیان آن حضرت حسد نمیبرند در حالی که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یکی از فرزندان ابراهیم علیه السّلام است)

(55) - فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَکَفَی بِجَهَنَّمَ سَعِیرًا

55-پس (از آن برای اینکه دانسته شود همه یهود دارای صفات رذیله و خوهای زشت نیستند و نکوهش نشده‌اند میفرماید:) برخی از ایشان (یهود) کسانی‌اند (مانند عبد اللّٰه بن سلام و پیروانش) که باو (پیغمبر اکرم) ایمان آوردند و برخی از آنان کسانی‌اند که از او دوری گزیدند (نگرویدند، یا «چنان که گفته‌اند:» برخی از امّت ابراهیم بآن حضرت گرویدند و برخی ایمان نیاوردند، پس همانطور که کفر آنها کار حضرت ابراهیم را سست نگردانید، نگرویدن یهود هم زیانی بتو نرساند) و (اگر نگرویدگان بتو در دنیا بعذاب گرفتار نشوند) بس است ایشان را (در رستاخیز آتش) دوزخ در حالی که افروخته است

(56) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیمًا

56- (پس از آن همۀ کفّار را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هرآینه کسانی که بآیات و نشانه‌های ما (توحید و یگانه دانستن خدا و نبوّت و پیغمبری پیغمبران و روز رستخیز) نگرویدند زود است که ایشان را در آتش (دوزخ) در آوریم، هر گاه پوستهای (تن) شان پخته و سوخته شود بجای آن پوستها برای آنان پوستهای دیگری قرار دهیم (آنها را بپوستهای دیگر میپوشانیم که از جهت مادّه همان پوستهایی است که سوخته شده و از جهت صورت پوستهای دیگر است) تا عذاب و شکنجه را بچشند (در یابند و همیشه گرفتار باشند) محقّقا خدا توانای درستکار است (هر چه بخواهد میکند و کارهایش از روی حکمت و درستکاری است)

(57) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا لَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِیلًا

57-و (پس از آنکه کفّار را تهدید نمود مؤمنین را مژده داده میفرماید:) کسانی که (بخدا و رسول و روز قیامت) گرویده و کارهای شایسته (عبادت و بندگی) انجام داده‌اند بزودی ایشان را بباغهایی در آوریم که از پائین (درختهای) آنها جویهای بزرگ روان است که جاوید در آن خواهند بود، برای آنان در آن باغها جفتها و همسرهای پاکیزۀ (از پلیدیها و خوهای زشت) است، و ایشان را در سایۀ سایبان (که گرمی و سردی در آن راه ندارد، یا در سایۀ همیشگی یعنی در نعمت و آسودگی جاوید) در آوریم

(58) - إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا

58- (پس از آن مردم را باداء امانت و حکم بعدالت که سبب نظم در زندگی و رستگاری در قیامت است امر نموده میفرماید:) هرآینه خدا شما را (هر که هست) فرمان میدهد که امانت و سپرده‌ها را (هر چه باشد) بصاحب و دهندۀ آنها برگردانید، و هر گاه میان مردم حاکم شوید از روی عدل و داد حکم کرده و داوری کنید، محقّقا خدا بچیزی که نیکو است شما را پند میدهد (پس بآنچه پند داده پند گیرید که) البته خدا شنوای بینا است (گفتارتان را میشنود و کردارتان را میبیند، گفته‌اند: هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مکّه را فتح نمود و بمسجد الحرام رفت عثمان ابن طلحه کلید دار کعبه و خانۀ خدا در کعبه را بست و بر بالای بام آن رفت و گفت: اگر من میدانستم محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله رسول و فرستادۀ خدا است در کعبه را بروی او نمیبستم، و از دادن کلید خودداری نمود، امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» بر بالای بام رفته و دست او را گرفت و پیچید و کلید را از دستش بیرون آورده و در خانه را باز کرد، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بخانه در آمده دو رکعت نماز گزارد، چون از خانه بیرون آمد عبّاس عموی آن حضرت درخواست نمود که کلید خانه را باو دهد تا آب دادن حجّاج و کلیدداری خانه با او باشد، آن گاه این آیه:

(59) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا

59- (پس از آن مردم را به پیروی از حکم و فرمان خود و پیغمبر و اوصیاء آن حضرت «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» که موجب سعادت و نیکبختی در دنیا و آخرت است امر کرده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) گرویده‌اید از (اوامر و نواهی) خدا و (دستورهای) پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و اولو الامر و فرمانداران از خودتان (دوازده امام: امیر المؤمنین و یازده فرزندش علیهم السّلام) اطاعت و پیروی کنید (مراد از اولو الامر ائمّه و پیشوایان دین مقدّس اسلام «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» هستند برای علم و دانش و فضل و برتری و عصمت و پاکی ایشان از هر گناهی، و قطعا مقصود از آن امراء و پادشاهان و جز آنان نیستند، زیرا خدای تعالی منزّه و پاک است از اینکه مردم را امر نماید به پیروی کسی که او را معصیت و نافرمانی کند، و اینکه بین خدا و رسول را فاصله قرار داده و فرموده:

(60) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا

60- (پس از آن منافقین و مردم دو روی را که حکم خدا و رسول و اولو الامر را نپذیرفتند توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیدی (از روی تعجّب و شگفت ببین) کسانی (منافقین) را که گمان میکنند (دروغ میگویند) بآنچه (قرآن و احکامی که) بر تو فرود آمده و بآنچه (کتابهای آسمانی که بر پیغمبران) پیش از تو فرستاده شده ایمان آورده‌اند، میخواهند دربارۀ خصومت و دشمنی میان خودشان طاغوت و هر گمراه کننده‌ای را (که بخلاف آنچه خدا فرستاده حکم میدهد) حاکم گمارند در حالی که مأمور شده‌اند بطاغوت نگروند (از او پیروی نکنند) و شیطان و دیو سرکش میخواهد آنان را (از راه راست حقّ‌) گمراه گرداند چنان گمراهی که راهش دور باشد (هیچگاه نتوانند براه راست بازگردند، گفته‌اند: میان مردی از یهود و مردی از منافقین دشمنی و گفتگویی رو داد، یهود گفت: من محاکمه و حکم دادن را نزد محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله میبرم چون میدانست آن حضرت رشوه «آنچه برای باطل کردن حقّ‌ یا حقّ‌ نمودن باطل میدهند» نمیپذیرد و ستم نمیکند، منافق گفت: باید کعب ابن اشراف «یکی از علماء و دانشمندان یهود» میان من و تو حاکم باشد، زیرا میدانست او رشوه میپذیرد، آن گاه این آیه فرود آمد)

(61) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَی مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنَافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُودًا

61-و (پس از آن کردار بدشان را یادآوری کرده میفرماید:) هنگامی که بایشان (منافقین از روی موعظه و پند) گفته شود (برای محاکمه و حکم دادن میان خودتان) بیائید بسوی آنچه (حکم قرآن که) خدا فرستاده و بسوی (امر و فرمان) پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله می‌بینی منافقین و مردم دو رو را که (از روی دشمنی با دین و آئینت و از اینکه بحقّ‌ و درستی حکم میکنی و رشوه نمیپذیری) از تو سخت دوری گزینند

(62) - فَکَیْفَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جَاءُوکَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا إِحْسَانًا وَتَوْفِیقًا

62-پس (از آن ایشان را بر اثر دوری گزیدن از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از عقاب و کیفر آن ترسانده میفرماید:) چگونه است (حال آنان) هر گاه بایشان مصیبت و اندوهی (بلاء و گرفتاری سخت از جانب خدای تعالی) برسد بسبب آنچه (راضی شدن بحکم طاغوت و نپذیرفتن حقّ‌ که) دستهاشان پیش فرستاده (بجا آوردند) آن گاه نزد تو آمده (از رفتن نزد دیگری برای محاکمه عذر و پوزش میخواهند و) بخدا سوگند یاد میکنند به اینکه ما (از نیامدن نزد تو برای حکم دادن) نخواستیم جز احسان و نیکی (رنج نرساندن بتو) و اصلاح و سازگاری (بین ایشان) را

(63) - أُولَئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِیغًا

63-آن گروه (منافقین) کسانی هستند که خدا میداند آنچه (کفر و نگرویدن بحقّ‌) را که در دلهاشان است، پس (آنان را در دنیا رسوا و در آخرت عذاب خواهد نمود، بنا بر این تو) از ایشان رو گردان (رسواشان مکن) و پندشان بده، و بایشان دربارۀ (صفات رذیله و خوهای زشت) خودشان (یا بآنان در پنهانی) گفتار رسا (مؤثر و سودمند) بگو

(64) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا

64-و (پس از آن در بیان وجوب طاعت و پیروی از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و پذیرفتن حکم و فرمان آن حضرت میفرماید:) هیچ فرستاده شده و پیغمبری را نفرستادیم مگر برای اینکه بسبب اذن و فرمان خدا از (اوامر و نواهی) او فرمان برند، و (پس از آن منافقین را از نفاق و دو رویی و کردار زشتشان بتوبه و بازگشت ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) اگر ایشان (منافقین) آن گاه که (بر اثر نفاق و نپذیرفتن حکم تو) بخود ستم کردند (پشیمان شده و) نزد تو آیند و از خدا آمرزش (گناهانشان را) بخواهند و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله هم برای ایشان آمرزش بخواهد (و تو برای آنان آمرزش بخواهی) هرآینه خدا را توبه پذیر (از گناهکاران و) مهربان (بر آنها) مییابند (خدا توبه و بازگشتشان را میپذیرد، گفته‌اند: اینکه بجای و استغفر لهم الرسول نفرموده و استغفرت برای آشکار ساختن عظمت و بزرگواری آن حضرت بوده)

(65) - فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا

65-پس (از آن برای اینکه دانسته شود ایمان بپیغمبر اطاعت و پیروی از حکم و فرمان او است میفرماید:) چنین نیست (که گمان میکنید مردم ایمان آورده‌اند در حالی که خلاف حکم و فرمان رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله رفتار مینمایند) قسم بپروردگارت (مردم بتو) ایمان (حقیقی) نمیآورند ترا حاکم سازند در آنچه میانشان اختلاف و گفتگو است، آن گاه باید هیچگونه دلتنگی نداشته باشند از آنچه (در آن) حکم کرده‌ای، و (حکم ترا) فرمان برند فرمان بردنی (که آشکار و نهان آن یکسان باشد، حضرت صادق علیه السّلام فرموده: اگر گروهی خدا را عبادت و پرستش نمایند، نماز بخوانند زکاة بدهند، ماه رمضان روزه گیرند و بحجّ‌ خانه خدا روند، پس از آن برای کاری که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کرده بگویند: بهتر آنست که آن کار نکرده بود، هرآینه مشرک میباشند «برای خدا شریک و انباز قرار داده‌اند» آن گاه این آیه «فلا و ربک» تا آخر را خواند)

(66) - وَلَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیَارِکُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا یُوعَظُونَ بِهِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِیتًا

66-و (پس از آن ضعف و سستی بیشتر از مسلمانان را در پیروی از خدا و رسول یاد آوری نموده میفرماید:) اگر ما برایشان (مسلمانان سست ایمان) واجب مینمودیم که خود (یکدیگر) را بکشید، یا از منازل و سراهای خویش (وطن و میهن تان) بیرون روید (چنان که بر بنی اسرائیل واجب گردانیدیم که یکدیگر را بکشند و بسوی تیه و دشتی که در آن گمراه و سرگردان شدند بروند) جز اندکی آن را بجا میآوردند (گفته‌اند: مراد از اندک در اینجا عبد اللّٰه ابن مسعود و عمّار ابن یاسر و گروهی از اصحاب رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله است که گفتند: سوگند بخدا اگر پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بفرماید هرآینه ما خود را میکشیم، پس سپاس خدای را سزا است که ما را «از این کار» عافیت و تندرستی داده، پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: ان من امتی لرجالا الایمان فی قلوبهم اثبت من الجبال الرواسی یعنی مردانی از امّت من هستند که ایمان در دلهاشان از کوه‌های سخت ثابت و استوارتر است) و اگر ایشان آنچه (اطاعت و فرمانبری از رسول خدا) را که بآن پند داده (مأمور) شده‌اند بجا میآوردند هرآینه برای آنان بهتر (سودمندتر) و (برای ایمانشان) استوارتر بود

(67) - وَإِذًا لَآتَیْنَاهُمْ مِنْ لَدُنَّا أَجْرًا عَظِیمًا

67-و در آن هنگام (و اگر فرمان رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را پیروی میکردند) البته از نزد خود پاداش بزرگ (که کسی منتهی و پایان آن را درک نکرده و نمییابد) بایشان میدادیم

(68) - وَلَهَدَیْنَاهُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا

68-و هر آینه آنان را براه راست رهبری مینمودیم (ثابت و پا برجا میگردانیدیم تا هیچگاه گمراه نشوند)

(69) - وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا

69-و (پس از آن دربارۀ پیروان خدا و رسول میفرماید:) کسانی که خدا و پیغمبر را (در اوامر و نواهیشان) پیروی میکنند آنها (در بهشت) با کسانی هستند که خدا بایشان نعمت و خیر و نیکی داده و آنان پیغمبران و راستگویان (در گفتار و کردار که پیغمبران را تصدیق نمودند) و کشته شدگان (در راه خدا) و نیکوکاران (که در بدست آوردن رضاء و خوشنودی خدا کوشیدند) هستند، و ایشان (در بهشت برای مؤمن) نیکو رفیق و همنشین میباشند (گفته‌اند: اصحاب رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بآن حضرت گفتند: شایسته نیست ما از تو مفارقت نموده و جدا شویم، زیرا ما جز در دنیا تو را نخواهیم دید، و در قیامت چون بسبب فضل و برتریت بر ما مقام ارجمندی داری ترا نمی‌بینیم، آن گاه این آیه «

(70) - ذَلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَکَفَی بِاللَّهِ عَلِیمًا

70-آن رفیق بودن با پیغمبران و راستگویان و کشته شدگان و نیکوکاران احسان و نیکی است از جانب خدا (بر کسی که او و پیغمبرش را فرمان برد) و بس است که خدا (بفرمانبران و گناهکاران) دانا است

(71) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبَاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعًا

71- (و پس از ترغیب بطاعت و پیروی از خود و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بجهاد و کارزار با کفّار امر کرده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اید سلاح خودتان (آلات و افزار جنگ) را فراگیرید (آماده جهاد شوید) پس (برای جنگ با دشمن) دسته دسته یا همه با هم بیرون روید

(72) - وَإِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیدًا

72-و (پس از آن حال و چگونگی منافقین را هنگام جهاد یادآوری نموده میفرماید:) برخی از شما (مسلمانان) کسی (منافق و دورویی مانند عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ و پیروان او در جنگ احد) است که (از رفتن بجهاد) درنگ و خودداری مینماید (یا دیگران را از رفتن بکارزار باز میدارد) پس اگر بشما مصیبت و اندوهی (کشته شدن و شکست خوردن و گریختن) برسد میگوید: خدا بمن نعمت و خیر و نیکی داد که با ایشان (در میدان جنگ) حاضر نبودم (تا مانند آنان کشته یا گرفتار شوم)

(73) - وَلَئِنْ أَصَابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِیمًا

73-و اگر بشما از جانب خدا احسان و نیکی (فتح و فیروزی و غنیمت و سود جنگی) برسد میگوید: در حالی که گوئیا میان شما و او دوستی نبوده (شما را نمیشناسد، بلکه برای از دست دادن مال و کالای دنیا افسرده شده و این سخن بزبان آرد:) ای کاش من با ایشان (در جنگ حاضر) بودم و فیروز گشته و بهرۀ بزرگ و بسیار میبردم

(74) - فَلْیُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالْآخِرَةِ وَمَنْ یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا

74-پس (از آن باز مؤمنین را بجهاد و پیکار با دشمن ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) باید در راه خدا (با کفّار و دشمنان دین) بجنگند کسانی که زندگانی دنیا را بسرای جاودانی میفروشند (آخرت را بر دنیا برگزیده‌اند) و هر که در راه خدا کارزار نماید و کشته شود، یا فاتح و پیروز گردد زود باشد که (در آخرت) پاداش بزرگ (بسیار) باو بدهیم

(75) - وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا

75-و (پس از آن کسانی را که از رفتن بجهاد خودداری نمودند ملامت و سرزنش کرده میفرماید: ای مسلمانان) چیست (چه عذر و بهانه‌ایست) شما را که نمیجنگید در راه خدا و در راه (نجات و رهایی) ناتوانان و بیچارگان از مردان و زنان و کودکان که (در مکّه مانده و نمیتوانند از آنجا هجرت و دوری گزینند و در دست مشرکین اسیر و گرفتاراند و) میگویند: پروردگارا ما را از این آبادی (مکّه معظمه) که ساکنینش بر ما ستمگرند بیرون بر، تو از جانب خود برای ما ولیّ‌ و دوستی قرار ده (بفرست که راهنمای دین و آئین باشد) و از نزد خودت برای ما یاوری تعیین نما (که دشمن را دور گرداند)

(76) - الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا

76- (و چون جهاد و پیکار برای دین خدا از خصائص اهل ایمان است، آنان را ترغیب نموده میفرماید:) کسانی که ایمان دارند در راه خدا میجنگند، و آنان که نگرویده‌اند در راه شیطان پیکار میکنند، پس (شیطان دوست ایشان است، ای دوستان خدا) با دوستان شیطان و دیو سرکش بجنگید (و از حیله و نیرنگ او مترسید) که حیله و چاره‌جویی شیطان (برای اهل ایمان) ضعیف و سست است (بی نتیجه و سود است و بشما زیان نمیرساند)

(77) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقَی وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا

77- (و چون گروهی از مسلمانان پیش از آنکه جهاد واجب شود دوست میداشتند با کفّار بجنگند و هنگامی که جهاد واجب شد از رفتن بجنگ آنان ضعف و سستی آشکار ساخته و خودداری مینمودند، خدای تعالی ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آیا ندیدی (از روی تعجّب و شگفت ببین) کسانی (مسلمانانی) را که (در مکّه پیش از هجرت بر اثر اذیت و آزار مشرکین نزد تو آمده گفتند: ما در جاهلیّت عزیز و ارجمند بودیم، اکنون ذلیل و خوار گشته‌ایم فرمان ده تا با ایشان بجنگیم) بایشان گفته شد (تو گفتی): دستهای خود را (از کارزار با کفّار) باز دارید و نماز بر پا دارید (آن را با شرائط‍‌ بجا آورید) و زکاة دهید، پس (فرمان تو را پذیرفتند، لیکن) چون (از مکّه هجرت نموده و بمدینه آمدند) کارزار (با کفّار در جنگ بدر) بر ایشان نوشته و واجب شد در آن هنگام گروهی از آنان (از ترس کشته شدن) از مردم (کفّار و مشرکین مکّه) میترسیدند مانند ترسیدن از (عذاب) خدا یا بیشتر از آن (گفته‌اند: تردید و دو دلی در اینجا برای بسیاری و کمی خوف و ترس ایشان است یعنی برخی از آن گروه ترسشان بیشتر از دیگران بوده) و (بزبان یا در دلهاشان) گفتند: پروردگارا چرا جهاد و پیکار را بر ما واجب کردی، و چرا ما را وانگذاشتی تا اجل و هنگام مرگ که (بانسان) نزدیک است (ای پیغمبر بایشان) بگو: بهرۀ دنیا (که در آن زندگی میکنید) اندک است (زود فانی و نابود میگردد) و آخرت بهتر (از دنیا) است برای کسی که پرهیزکار (فرمانبر خدا و رسول) است (زیرا نعمت آن همیشگی است) و بشما (ای جهاد کنندگان در راه خدا باندازۀ رشته باریکی که در میان شکاف دانۀ خرما است ستم نمیشود (اندکی از ثواب و پاداش پیکارتان کم نمیشود، پس با کفّار بجنگید و از کشته شدن در راه خدا و مرگ نترسید که)

(78) - أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثًا

78-هر کجا باشید (در مکّه یا مدینه یا جای دیگر) مرگ شما را در مییابد و اگرچه در قصرها و ساختمانهای محکم و استوار باشید، و (پس از آن گفتار نادرست منافقین را یادآور شده و آنان را سرزنش نموده میفرماید:) اگر حسنه و نیکی (فتح و فیروزی و غنیمت و سود جنگی) بایشان برسد میگویند: این نیکی از نزد خدا است، و اگر سیئه و بدی (شکست خوردن و گریختن) بآنها برسد میگویند: بدی از جانب تو است (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: همۀ (نیکیها و بدیها) از نزد خدا است (او است که بر وفق مصلحت و شایستگی و اراده و خواست خود میدهد و میگیرد) پس چیست این گروه (منافق و مردم دو رو) را که نزدیک نیستند سخنی (از سخنان حقّ‌) را (که موعظه و پند است) بفهمند و بدانند

(79) - مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَأَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا

79- (پس از آن آنچه را که سبب نیکی و بدی میشود یادآوری نموده میفرماید: ای انسان) هر نیکی که ترا رسیده از نزد (فضل و احسان) خدا است، و هر بدی که بتو رسیده از جانب تو است (بسبب معاصی و گناهانت میباشد و اگرچه ایجاد و آفریدن آنها از خدا خواهد بود) و ما ترا برای مردم فرستادیم در حالی که (از جانب ما) پیغامبر باشی (اینگونه حقائق و احکام را بایشان برسانی) و بس است که خدا (براستی و درستی این رسالت و پیغامبری) گواه باشد

(80) - مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّی فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا

80- (پس از آن مردم را بطاعت و پیروی از آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) هر کس (اوامر و نواهی) پیغمبر را اطاعت و پیروی کند محقّقا خدا را پیروی کرده است (زیرا خدا بطاعت و پیروی از اوامر کرده) و (ای پیغمبر) هر کس (از طاعت و پیروی از تو) رو بگرداند پس (بداند که) ما تو را نفرستادیم که برایشان حافظ‍‌ و نگهبان باشی (آنان را از معاصی محافظت و نگهداری کنی، بلکه وظیفه و کار تو ابلاغ و رساندن است)

(81) - وَیَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ وَاللَّهُ یَکْتُبُ مَا یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَکَفَی بِاللَّهِ وَکِیلًا

81-و (پس از آن منافقین و مردم دو روی را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که ایشان را بچیزی امر میکنی) میگویند: کار ما طاعت و فرمانبری است، و چون از نزد تو بیرون روند گروهی از آنان (که در مخالفت امر تو ساعی و کوشا میباشند، عاقبت و پایان) خلاف آنچه را تو (بایشان) می‌گویی، در شب میاندیشند، و خدا مینویسد (فرشتگان نویسنده خدا در نامه اعمالشان مینویسند) آنچه را (مخالفت و نافرمانیشان را که) در شب میاندیشند (تا در آخرت سزای گفتار و کردارشان داده شود) پس از آنان دوری کن (رازشان آشکار مساز و نامشان مبر و رسواشان مکن تا اسلام و دین تو مستقرّ و پا برجا گردد) و بر خدا اعتماد کن و او را پشتیبان خویش قرار ده (که او ترا از شرّ و بدی آنها نگهداری مینماید) و بس است که خدا (در هر امری) وکیل و پشتیبان (حافظ‍‌ و نگهدار تو) باشد

(82) - أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا

82- (و چون نفاق و دورویی منافقین برای این بود که بصدق و راستی پیغمبر اکرم با آن همه معجزات اعتقاد و باور نداشتند، خدای تعالی آنان را بتدبّر و اندیشۀ در قرآن و کتاب او که بزرگترین معجزه و چیزی است که بشر عاجز و ناتوان است مانند آن را بیاورد، ترغیب نموده میفرماید:) آیا (منافقین) در قرآن تفکّر و اندیشه نمیکنند (تا صدق و راستی حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای ایشان آشکار گردد، پس از آن ایشان را بیکی از راههای معجزه بودن آن راهنمایی کرده میفرماید:) و اگر این قرآن جز از نزد خدا (کلام و سخن بشر) بود (چنان که کفّار و ناگرویدگان گمان کرده‌اند) هر آینه در آن اختلاف و تفاوت (نادرستیهای) بسیار مییافتند (زیرا کلام بشر از اختلاف و تناقض و نادرستی خالی و تهی نیست، پس چون عبارات قرآن در اعلی درجۀ فصاحت و بلاغت و مطالب آن در منتهی درجۀ صحّت و درستی است و اختلاف در آن نمیباشد، حجّت و دلیل باشد بر اینکه کلام خدا است)

(83) - وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلَی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلَّا قَلِیلًا

83-و (پس از آن پیغمبر اکرم را از کارهای ناشایستۀ منافقین آگاه ساخته میفرماید:) هر گاه ایشان (منافقین) را خبر و آگهی از ایمنی و آسودگی (فتح و فیروزی مسلمانان و شکست خوردن کفّار و مشرکین) یا بیم و هراس (گریختن مسلمانان و گرد آمدن کفّار برای جنگ با ایشان) بیاید (بی آنکه در راست و دروغ آن تحقیق و در صلاح و فساد فاش کردنش اندیشه نمایند) آن را (میان مسلمانان) فاش و پراکنده کنند، و (چون خبر دادن ایمنی اگر دروغ باشد و خبر دادن ترس و بیم اگر راست باشد سبب ضعف و سستی مسلمانان میشود، پس) اگر آن خبر را بپیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و فرمانداران از خودشان باز میگردانیدند (بایشان میگفتند) هرآینه (صلاح و فساد فاش کردن و پنهان نمودن) آن خبر را کسانی از پیغمبر و فرمانداران که آن را استخراج میکنند و در (راست و دروغ بودن) آن میکوشند، میدانستند، و اگر نبود فضل و احسان خدا (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن کریم) و رحمت و بخشش او (امیر المؤمنین علیّ‌ ابن ابی طالب و یازده فرزندش علیهم السّلام) بر شما هر آینه شیطان را پیروی میکردید (و بر اثر آن در دنیا و آخرت بشقاوت و بدبختی گرفتار میشدید) مگر اندکی (خردمندان از شما «مانند قس ابن ساعده و زید ابن عمر و ابن نفیل و ورقة ابن نوفل و ابی ذر غفاری» که از راه عقل و خرد پیش از آنکه پیغمبر مبعوث گردد و قرآن فرستاده شود بخدا ایمان آوردند و بت نپرستیدند)

(84) - فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللَّهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْکِیلًا

84-پس (چون در آیۀ هفتاد و چهارم فرمود:

(85) - مَنْ یَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهَا وَمَنْ یَشْفَعْ شَفَاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهَا وَکَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتًا

85- (و چون پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله مردم را بکارزار با کفّار ترغیب مینمود بعضی از منافقین از آن حضرت شفاعت و خواهش میکردند که اجازه دهد برخی از ایشان بجنگ نیایند، خدای تعالی ایشان را از آن شفاعت نهی نموده و بازداشته میفرماید:) هر که شفاعت و درخواست نیکویی نماید (برای دیگری از کسی احسان و نیکی یا دور گردانیدن شرّ و بدی بخواهد) او را از (ثواب و پاداش) آن نیکویی بهره‌ای خواهد بود، و هر که شفاعت و درخواست بدی کند (دربارۀ معصیت و گناهی یا در تضییع و تباه ساختن حقّی شفاعت کند) او را از (عذاب و کیفر) آن بدی بهره‌ای است، و خدا بر هر چیز (پاداش و کیفر) توانا است (یا بر هر شفاعت نیکو و بدی آگاه و حافظ‍‌ و نگهدار است)

(86) - وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا

86-و (پس از امر بجهاد با کفّار و سختگیری بر آنان بمسالمت و خوشرفتاری با آنها پس از تسلیم و سر فرود آوردنشان، امر نموده میفرماید:) هر گاه (مسلمان یا کافر) بشما سلام کرده و درود گفتند (یا نیکی کردند) پس بهتر از آن درود (به ایشان) تحیّت و درود گوئید، یا همان (مانند آن تحیّت و درود یا نیکی) را (بآنها) باز گردانید (اگر درود گوینده گفت: سلام علیکم، بگوئید: سلام علیک و رحمة اللّٰه، و اگر گفت: سلام علیکم و رحمة اللّٰه بگوئید: سلام علیک و رحمة اللّٰه و برکاته، اگر گفت: سلام علیکم و رحمة اللّٰه و برکاته، بگوئید: و علیک، و گفته‌اند: اینگونه تحیّت و درود برای مسلمانان است، زیرا از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله رسیده که فرموده: هر گاه اهل کتاب بشما سلام کردند بگوئید: و علیکم. و بر خلاف دستور خدا رفتار نکنید که) محقّقا خدا بر هر چیز (گفتار و کردارتان) حسابدار است (هر که را باندازۀ استحقاق و شایستگی سزا میدهد)

(87) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثًا

87- (پس از آن روز رستاخیز و گرد آوردن آنان را برای حساب و بازرسی یاد آوری نموده میفرماید:) خدا جز او معبود و پرستیده شده‌ای (که سزاوار پرستش باشد) نیست، البته شما را (پس از مردن برای حساب و رسیدگی بگفتار و کردارتان) جمع میکند در روز قیامت که (مردم از قبر و گورهاشان قیام کرده میایستند، و برای عاقل و خردمند) در آن شکّ‌ و دو دلی نیست، و کیست که در خبر و آگهی دادن، از خدا راستگوتر باشد؟(کسی نیست، زیرا کذب و دروغ در خبر غیر او ممکن است و در خبر او ممکن نیست، چون با حکمت و درستکاری و غناء و بی‌نیازی او منافات دارد)

(88) - فَمَا لَکُمْ فِی الْمُنَافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَاللَّهُ أَرْکَسَهُمْ بِمَا کَسَبُوا أَتُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا

88-پس (از آن مؤمنین را از اظهار دوستی با منافقین و مردم دو رو و از شکّ‌ و دو دلی در کفر و نگرویدن آنان سلامت و سرزنش نموده میفرماید: شما که بروز قیامت اعتقاد و باور دارید) چه شده که دربارۀ منافقین و مردم دو رو دو دسته شده‌اید (دسته‌ای آنان را کافر و دسته‌ای مسلمانشان میدانید) در حالی که خدا ایشان را بآنچه از دستشان بر آمده (اعراض و دوری نمودنشان از مؤمنین، بهمان احکامی که برای کفّار تعیین نموده از کشتن و دستگیر نمودن و خوار گردانیدنشان) باز گردانیده، آیا میخواهید (بسوی حقّ‌ و راه بهشت) هدایت و راهنمایی کنید کسی را که خدا گمراه نموده (بر اثر معصیت و گناه او را بخود واگذاشته) و (ای پیغمبر اکرم) کسی را که خدا در گمراهی گذارد و هرگز برای (هدایت و راهنمایی) او راهی نخواهی یافت (حضرت باقر علیه السّلام) فرموده: گروهی از مکّه بمدینه آمدند و اظهار اسلام نمودند و چون هوای مدینه با ایشان سازگار نبود مکّه بازگشته شرک و کفر آشکار ساختند، و پس از آن با مال التّجارة مشرکین بیمامه سفر کردند، چون مسلمانان خواستند با ایشان بجنگند اختلاف نمودند و برخی گفتند: ما نمیجنگیم چون اینان اهل ایمانند و برخی گفتند: آنان مشرک میباشند، آن گاه خدای تعالی دربارۀ آنها این آیه را فرستاد)

(89) - وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیَاءَ حَتَّی یُهَاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا

89- (پس از آن بدخواهی منافقین را دربارۀ مؤمنین یادآوری نموده میفرماید:) منافقین دوست دارند که شما کافر شوید (از دین مقدّس اسلام بازگشته و دوری گزینید) چنان که خودشان کافر شدند و شما (و ایشان) مساوی و برابر باشید، پس (چون هلاک و بدبختی همیشگی شما را خواهانند) دوستانی از ایشان (برای خودتان) فرا مگیرید تا هنگامی که (براستی ایمان آوردند و از جایگاه شرک و کفر) در راه خدا (برای یاری دین او) هجرت نموده و بیرون روند، و اگر (از ایمان آوردن و هجرت نمودن) رو گردانیدند هر جا بیابیدشان (در حلّ‌ «خارج از مکّه» باشد یا در حرم «مکّه معظّمه») بگیرید و بکشیدشان، و از ایشان (تا بحال کفر و نفاق هستند) دوست و یاوری فرامگیرید

(90) - إِلَّا الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلَی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ أَوْ جَاءُوکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقَاتِلُوکُمْ أَوْ یُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقَاتَلُوکُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا

90-مگر کسانی (کفّار و ناگرویدگانی) را که پیوند کنند بگروهی که میان شما و ایشان عهد و پیمانی است (که با یکدیگر جنگ نکنید و آنان بنی بکر یا بنی اسلم یا بنی خزاعه بودند، پس هر کس در پناه ایشان در آید چنانست که در پناه شما مسلمانان در آمده) یا کسانی (کفّاری) را که نزد شما میآیند در حالی که سینه‌هاشان تنگ شده (دلتنگ گشته‌اند) از اینکه با شما جنگ کنند (زیرا با شما عهد و پیمان بسته‌اند که جنگ نکنند) یا (همراه با شما) با طائفۀ خودشان پیکار نمایند (زیرا با ایشان همکیش هستند، و آنان بنو مدلج بودند) و اگر خدا میخواست هرآینه ایشان را بر شما مسلّط‍‌ و چیره میگردانید و با شما جنگ کرده بودند (لیکن بسبب پیروی شما از پیغمبر اکرم خدا نخواست) پس اگر آن کفّار کناره‌گیری کرده با شما جنگ نکردند و صلح و آشتی را پیشنهاد نمودند خدا هم راهی برای شما بر (کشتن و دستگیر کردن) ایشان قرار نداده (اجازه نمیدهد با چنین کسانی جنگ نمائید)

(91) - سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَیَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّ مَا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهَا فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَیُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَیَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأُولَئِکُمْ جَعَلْنَا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطَانًا مُبِینًا

91- (پس از آن در جنگ کردن با کفّاری را که عهد و پیمان می‌بندند و قصدشان از معاهدۀ با مسلمانان حیله و چاره‌جویی است، اجازه داده میفرماید:) بزودی اقوام و دسته‌های دیگر از کفّار را خواهید یافت که (بوسیلۀ عهد و پیمانشان) میخواهند از شما ایمن و آسوده بوده و هم از طائفۀ خودشان در امان باشند (و آنان گروهی از بنی اسد و بنی غطفان بودند که بمدینه میآمدند و برای اینکه از مسلمانان ایمن و آسوده باشند عهد و پیمان بسته و مسلمان میشدند و چون نزد طائفۀ خودشان بازمیگشتند کافر شده و عهد و پیمان میشکستند، پس) هر گاه ایشان بفتنه و تباهکاری (بسوی شرک و کفر) رو آورده در آن باز گردند، پس اگر از (جنگ با) شما کناره‌گیری نکردند و صلح و آشتی پیشنهاد ننموده و (از فتنه و فساد) دست نکشیدند، هر جا آنان را بیابید بگیرید و بکشیدشان، که آن گروه آنانند که برای شما برایشان حجّت و دلیل آشکار قرار دادیم (کفر و پیمان شکنی و مکر و حیله آنان را سبب مباح و روا بودن ریختن خونشان گردانیدیم)

(92) - وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَی أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَی أَهْلِهِ وَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا

92-و (چون گاهی میشود که یکی از اهل ایمان مؤمنی را ندانسته بکشد، حکم آن را بیان کرده میفرماید:) سزاوار نیست مؤمنی مؤمن دیگر را بکشد مگر از روی خطاء و قصد و آهنگ نداشتن، و هر کس مؤمن و گروندۀ (بخدا و رسول) را از روی خطاء و قصد کشتن نداشتن بکشد پس باید (کفّاره دهد یعنی کاری کند که گناهش پوشیده و بخشیده شود، و کفّاره در اینجا آنست که) بندۀ مؤمنی را آزاد نماید و دیه و خونبهای کشته شده را به ارث برندگانش بدهد مگر آنکه ارث برندگان خونبها را (بکشنده) ببخشند، و اگر کشته شده‌ای که مؤمن است از گروهی باشد که آن گروه دشمن شمایند (کافر میباشند) باید بندۀ مؤمنی آزاد کند (و دیه و خونبهایی بر او نیست، زیرا خونبها میراث است و کافر از مسلمان ارث نمیبرد) و اگر آن مؤمن کشته شده از گروهی باشد که میان شما و آنان عهد و پیمانی است باید خونبهای او را بارث برندگانش بدهد و هم بندۀ مؤمنی را آزاد نماید، و کسی (کشندۀ مؤمنی از روی خطاء) که بنده مؤمنی را نیافت (تا آزاد نماید، یا نتوانست او را خریداری کند) باید دو ماه پی در پی روزه بگیرد تا خدا توبه و بازگشت او را بپذیرد، و خدا (بهر چیز از قصد و خطاء شما) دانای (و بآنچه شما را بآن امر میکند) درستکار است

(93) - وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا

93-و (پس از آن سزای کسی که مؤمنی را از روی قصد و آهنگ بکشد یادآوری نموده میفرماید:) کسی که مؤمنی را عمدا و از روی قصد بکشد سزای او دوزخ است که همیشه در آن ماندگار است، و خدا بر او خشم و لعن و نفرینش کرده (او را از رحمت خود دور نموده و رانده است) و برای او عذاب و شکنجۀ بزرگ آماده ساخته است

(94) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ کَذَلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

94- (پس از آن مسلمانان را بتأنّی و شتاب نکردن در کشتن دیگری و پذیرفتن اسلام ظاهری از او امر کرده میفرماید:) ای اهل ایمان اگر در راه خدا (برای پیکار با کفّار) سفر کردید پس (حال و چگونگی کسی را که میخواهید بکشید) معلوم و هویدا گردانید (تا مؤمنی را بنا حقّ‌ نکشید) و بکسی که بشما سلام کرده و درود میفرستد (یا تسلیم شده فرمان شما میبرد و اظهار مینماید من همکیش شمایم) نگوئید از اهل ایمان نیستی (و از ترس کشته شدن اسلام آوردی) در حالی که (از کشتن او) متاع و کالای زندگانی دنیا (غنیمت و سود جنگی و مال و دارایی) میطلبید، پس (اگر غنیمت میخواهید) نزد خدا غنیمتها (نعمتها و روزیها، یا ثواب و پاداشها) ی بسیار است (آنها را بخواهید که همیشگی است و بنا حقّ‌ مؤمنی را برای کالای دنیا که از دست میرود نکشید) خودتان پیش از این (در اوّل اسلام) چنین بودید (علامت و نشانه‌ای بر صدق و راستی ایمان حقیقی شما نبود) خدا بر شما (بپذیرفتن اسلام ظاهری) منّت نهاد (خیر و نیکی بخشید) پس باید (دربارۀ کسی را که میخواهید بکشید حتما) تحقیق نمائید (عجله و شتاب نکنید و بی‌درنگ او را نکشید تا کفرش معلوم و هویدا گردد) محقّقا خدا بآنچه (اطاعت و فرمانبری و معصیت و نافرمانی که) میکنید آگاه است (سزای شما را خواهد داد)

(95) - لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَی وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا

95- (و پس از بیان جمله‌ای از احکام مربوطه بجهاد، فضل و برتری جهاد کنندگان را بر دیگری یادآوری نموده میفرماید:) مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) که بد حال (بیمار، کور، لنگ و مانند آنها) نیستند و در خانه نشسته بجهاد نمیروند با کسانی که با داراییها و جانهاشان در راه خدا جهاد مینمایند، برابر نمیباشند، خدا جهاد کنندگان بدارائیها و جانهاشان را بر فرو نشستگان از روی درجه و مقام برتری داده است، و خدا هر یک از جهاد کنندگان و فرو نشستگان بدون عذر و بهانه (یا هر یک از جهاد کنندگان و فرو نشستگان بد حال) را نوید نیکویی (مژده ببهشت) داده، و (لیکن) جهاد کنندگان را بر بازنشستگان از روی آجر و مزد بزرگ برتری داده است (گفته‌اند: اگر معنی

(96) - دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

96-درجات و مراتب (جهاد کنندگان در بهشت) و آمرزش و مهربانی (برای ایشان در روز رستاخیز) از او است، و خدا همیشه آمرزندۀ (گناهکاران و بمؤمنین که افضل و برتر ایشان جهادکنندگانند) مهربان است

(97) - إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا

97- (و چون پیش از این در آیۀ هشتاد و نهم هجرت و دوری گزیدن از نزد کفّار را واجب گردانید و بکشتن کسانی که هجرت نمیکنند امر نمود اکنون حال و چگونگی پس از مردن ایشان را خبر داده میفرماید:) کسانی را که فرشتگان (ملک الموت و همراهانش) میمیرانند در حالی که بخود ظلم و ستم کرده‌اند (چون کافر از دنیا رفته و خویشتن را بعذاب جاوید گرفتار ساخته‌اند) فرشتگان بآنان میگویند:(شما در دنیا) در چه حال و چگونه بودید (که از احکام الهی پیروی نکردید)؟ میگویند: ما در زمین (در میان کفّار بیچاره و) ناتوانان بودیم (از اینرو احکام خدا را یاد نگرفته و از آنها پیروی ننمودیم) فرشتگان میگویند: آیا زمین خدا وسیع و فراخ نبود که در آن هجرت کنید (از جای خود دوری گزیده بجای دیگر روید تا از ناتوانان نباشید، چنان که دیگران از مکّه بمدینه و حبشه هجرت کردند، آن گاه از پاسخ دادن بازمیمانند) پس آن گروه (که میتوانستند و هجرت نکردند و کافر از دنیا رفتند) جایگاهشان دوزخ است و دوزخ بد مرجع و بازگشتنی است

(98) - إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَلَا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا

98-مگر ناتوانان از مردان و زنان و کودکان که (حقیقتا و راستی) بر هیچگونه حیله و چاره جویی توانایی ندارند و راه بجایی نمییابند

(99) - فَأُولَئِکَ عَسَی اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَکَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا

99-آن گروه را امید است بخدا ببخشد، و خدا همواره بخشندۀ آمرزندۀ (گناهان) بوده است

(100) - وَمَنْ یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

100-و (پس از آن مسلمانان را بهجرت و دوری نمودن از جایگاه کفر ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) هر کس در راه (رضاء و خوشنودی) خدا (از شهرهای کفر و شرکت بشهرهای اسلام) هجرت و دوری نماید در زمین جایگاه بسیار و فراخ (که در آن با آسایش و آسودگی بسر میبرد) مییابد، و هر که از خانه‌اش از روی هجرت و دوری گزیدن (از شرک و کفر) بسوی (اطاعت و فرمانبری از) خدا و پیغمبرش بیرون رود پس از آن (در بین راه) مرگ او را دریابد محقّقا ثواب و پاداشش بر خدا است، و خدا آمرزندۀ مهربان است (گناهان گذشتۀ او را میآمرزد و در قیامت از رحمت خود بهره‌مندش میگرداند)

(101) - وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکَافِرِینَ کَانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِینًا

101-و (چون لازمۀ هجرت و دوری گزیدن از میان کفّار سفر کردن و خوف و بیم از ایشان است کیفیّت و چگونگی نماز در سفر را بیان کرده میفرماید:) هنگامی که در زمین (برای هجرت نمودن یا برای قصد دیگر که حلال و روا باشد) سفر نمائید بر شما گناهی نیست که نماز را قصر کرده و کوتاه سازید (بجای هر نمازی که چهار رکعت دارد دو رکعت بجا آورید، و همچنین بجای نمازی که دارای چهار رکعت و خم شدن است دو رکعت انجام دهید) اگر بترسید که کفّار شما را بفتنه و تباهی افکنده و آزار رسانند، محقّقا کفّار دشمن آشکار شمایند (ظاهر آیه دلالت دارد بر اینکه قصر در نماز مشروط‍‌ بخوف و بیم است یعنی سفر و خوف هر دو با هم شرط‍‌ قصر در نماز است در حالی که در جای خود بیان شده که هر یک از آنها بتنهایی علّت و سبب قصر در نماز خواهد بود، و چون فتاوی فقهاء (رحمهم اللّٰه) و ادلّه‌ای که در دسترس است خلاف ظاهر آیه میباشد ما در شرح آن نوشتیم: و همچنین بجای هر نمازی که چهار رکعت است دو رکعت بجا آورید اگر بترسید)

(102) - وَإِذَا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرَائِکُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَی لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وَاحِدَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کَانَ بِکُمْ أَذًی مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضَی أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَخُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا

102-و (پس از آن چگونگی نماز خوف و ترس را بیان نموده میفرماید: ای پیغمبر) هر گاه در میان ایشان (لشگر خود) بودی و برای آنان نماز بر پا داشتی (و از دشمنان خوف و بیم داری) پس باید (لشگر را دو دسته کرده) دسته‌ای از آنها با تو نماز گزارند و باید سلاحهاشان (شمشیر، نیزه، تیر و کمان) را همراه خود بردارند، و چون (با تو) سجده کردند (یک رکعت نماز را بجا آورند برخاسته و رکعت دیگر را بتنهایی بجا آورند و) بروند پشت سر شما و (روبروی دشمن بایستند، آن گاه) دستۀ دیگر که نماز نخوانده‌اند بیایند و با تو نماز گزارند، و باید حذر یعنی چیزهایی که وسیله است برای حفظ‍‌ و نگهداری از دشمن (مانند کلاه خود، سپر و زره که بفارسی آنها را کژاغند گویند) و سلاحهاشان را همراه خویش بردارند (زیرا) کفّار دوست دارند شما از سلاحها و کالاهاتان (از اسباب و لوازم جنگ) دور گشته و آنها را رها کرده باشید تا بیک حمله و یورش بر شما حمله کنند، و اگر بشما زحمت و رنج رو آورد از باران یا آنکه بیمار بودید (و نمیتوانید اسلحه همراه بردارید) بر شما گناهی نیست که اسلحه‌تان را واگذارید و (لیکن) کژاغندتان را همراه بردارید (و گمان نکنید قوّت و توانایی و شوکت و بزرگی برای کفّار است، زیرا) محقّقا خدا برای کفّار عذاب و شکنجۀ خوار کننده (آتش دوزخ) آماده ساخته است

(103) - فَإِذَا قَضَیْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْکُرُوا اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ کَانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَوْقُوتًا

103-پس چون نماز (خوف و بیم) را خواندید خدا را بیاد آورید (و در همه احوال از او یاری درخواست نمائید) هنگام ایستادن (در برابر دشمن) و نشستن (برای تیراندازی) و بر پهلو افتادنتان (بر اثر جراحت و زخم) و آن گاه که (از ترس دشمن) مطمئن و آسوده شدید (یا در جایی قصد کردید ده روز بمانید) نماز را (تمام) بجا آورید (چنان که پیش از خوف و ترس و پیش از سفر کردن بجا میآوردید) زیرا نماز (از جانب خدای تعالی) بر اهل ایمان در وقت معیّن واجب شده است

(104) - وَلَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یَرْجُونَ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا

104-و (پس از آن مسلمانان را بجهاد و پیکار با دشمن ترغیب و از سستی نمودن در آن نهی کرده میفرماید: ای اهل ایمان) در طلب و جستجو کردن کفار سستی نکنید (بلکه در پیکار با ایشان کوشش نموده از رنجهایی که بشما رو میآورد نترسید، زیرا) اگر شما دردناک (زخمدار) شوید آنان (کفّار) هم دردناک میشوند چنان که شما دردناک میشوید، و شما (بسبب پیکار کردن با آنها و رنجهایی که میکشید) از خدا امید دارید آنچه (ثواب و پاداشی) را که ایشان امید ندارند (زیرا شما بخدا و رسول و روز جزاء اعتقاد و باور دارید و مشرکین آنها را باور ندارند، پس شما بکوشش و شکیبایی از آنان سزاوارترید) و خدا دانای (بصلاح و شایستگی کارهای دین و دنیای بندگان است و در آنچه امر و نهی مینماید) درستکار است (گفته‌اند: در جنگ احد پس از گریختن ابو سفیان و سپاهیانش پیغامبر اکرم برای ترساندنشان خواست آنها را پی کند لیکن سپاه اسلام خسته و زخمدار بودند و رفتن بر آنان دشوار بود، آن گاه این آیه فرود آمد و به نیروی ایمان چنان توانا گشتند که گوئیا آزاری بایشان نرسیده، پس زود رفتند تا به حمراء الاسد «نام موضعی است در راه مکه» رسیدند و چون مشرکین از آمد آنان آگاه گشته شتافتند تا بمکّه بازگشتند)

(105) - إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ وَلَا تَکُنْ لِلْخَائِنِینَ خَصِیمًا

105- (و پس از بیان امر بجهاد با کفّار، جائز و روا نبودن خیانت و نادرستی با ایشان و بنا حقّ‌ حکم دادن دربارۀ آنان را یاد آوری نموده میفرماید: ای پیغمبر) همانا ما کتاب (قرآن کریم) را بر تو بحقّ‌ و راستی فرو فرستادیم تا میان مردم (دربارۀ نزاع و گفتگوی ایشان) حکم کنی و فرمان دهی بآنچه (احکامی که) خدا بتو نشان داده (آموخته) و بنفع و سود خیانتکاران (با دیگران، مؤمن یا کافر) دشمن نباشی

(106) - وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا

106-و (از مساعدت و کمک بنا درستکاران که در دل تو رخ داد) از خدا آمرزش بخواه که همانا خدا آمرزندۀ (آمرزش خواه و بتوبه کننده) مهربان است (گفته‌اند: ابو طعمه از خانه قتادة ابن نعمان زره او را دزدید و نزد زید ابن سهین یهودی امانت گذاشت، پس آن زره را از خانه یهودی بیرون آوردند، یهودی گفت: ابو طعمه آن را بمن سپرده، طائفه ابو طعمه نزد پیغمبر اکرم آمده درخواست نمودند که آن حضرت با ابو طعمه مساعدت نماید تا رسوا نشود، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله خواست با ابو طعمه همراهی کند و دربارۀ یهودی حکم بدزدی دهد آیه

(107) - وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتَانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ خَوَّانًا أَثِیمًا

107-و (ای پیغمبر) مجادله و گفتگو مکن از جانب کسانی (منافقین و مردم دو رو) که (بنفاق و دو رویی و خیانت در مال مردم) بخودشان خیانت (ظلم و ستم) میکنند، همانا خدا خیانتکار بزه کار را دوست ندارد (از رحمت خویش بی‌بهره میگرداند)

(108) - یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلَا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مَا لَا یَرْضَی مِنَ الْقَوْلِ وَکَانَ اللَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطًا

108- (پس از آن خیانتکاران را که منافق و دو رو بودند سرزنش نموده میفرماید:) خیانتکاران (خیانت و نفاق خود را) از مردم (از روی ترس و شرمندگی) پنهان میکنند و از خدا که با ایشان است (باسرار و رازهای آنان دانا است) پنهان (نکرده حیاء و شرم) نمیکنند هنگامی که در شب تدبیر کرده و میاندیشند گفتاری را که خدا راضی نیست و آن را نمی‌پسندد، و خدا بآنچه (نفاق و دزدی که) میکنند احاطه داشته و آگاه است (سزای آنان را خواهد داد)

(109) - هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَمَنْ یُجَادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلًا

109- (پس از آن مؤمنین و کسانی را که از خیانتکاران طرفداری میکردند توبیخ و سرزنش کرده میفرماید:) آگاه باشید شمائید (ای مؤمنین) که در زندگی دنیا از جانب آنان (منافقین و خیانتکاران) مجادله و طرفداری میکنید، پس کیست که روز قیامت از (برای نجات و رهایی) ایشان (از عذاب خدا) طرفداری کند، یا کیست که (در آن روز) وکیل و کارساز آنان باشد (تا آنها را از سختیهای آن روز نگهداری و یاری نماید، گفته‌اند: این آیه دلیل است بر نهی از دفاع و طرفداری از ظالم و ستمگر)

(110) - وَمَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَحِیمًا

110-و (پس از آن ایشان و همه گناهکاران را بتوبه و بازگشت از گناه دعوت نموده و خوانده میفرماید:) کسی که کار بدی (معصیت صغیره و گناه کوچکی) انجام دهد یا (بسبب معصیت کبیره و گناه بزرگی) بخود ظلم و ستم نماید آن گاه از خدا آمرزش بخواهد خدا را آمرزنده (گناه و بخویشتن) مهربان مییابد

(111) - وَمَنْ یَکْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَکْسِبُهُ عَلَی نَفْسِهِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا

111-و هر که گناهی کند جز این نیست که آن را بر ضرر و زیان خود بجا آورده و خدا دانای درستکار است (گناهی را که کرده میداند و در عذاب و کیفر او از حدّ و اندازۀ آنچه را که مستحقّ‌ و سزاوار است تجاوز نکرده و نمیگذرد)

(112) - وَمَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا

112-و (پس از آن بزرگی عذاب و کیفر کسی را که گناه کرده و میگوید: دیگری آن را بجا آورده «مانند ابو طعمه که زره را دزدید و میگفت: یهودی دزدیده» یادآوری نموده میفرماید:) هر کس خطیئه و گناه کوچکی یا گناه بزرگی کند آن گاه بیگناهی را بدان آلوده سازد، پس (عذاب و کیفر) بهتان و دروغ بستن بدیگری و گناه آشکاری را (بر خود) بار کرده است

(113) - وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا

113-و (پس از آن منّت و نیکی کردن خود را بپیغمبر اکرم دربارۀ حفظ‍‌ و نگهداری او از حکم دادن بنا حقّ‌ و از مساعدت و همراهی با خیانتکاران یادآوری کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر فضل و نعمت و رحمت و مهربانی خدا بر تو نبود هرآینه گروهی از آنان (منافقین و طرفداران ابو طعمه) ترا گمراه میکردند (کار را بر تو مشتبه نموده تا بنا حقّ‌ حکم میدادی) و حال آنکه (بسبب بهتان و دروغ بستن بدیگری) جز خودشان را گمراه (هلاک و تباه و بعذاب جاوید گرفتار) نمیکنند، و (بر اثر مکر و حیله) چیزی (اندک یا بسیار) بتو زیان نمیرسانند (زیرا خدا نگهدار و یاور تو است و ترا معصوم و پاک از خطاء و گناه گردانیده) و (از اینرو) خدا کتاب (قرآن کریم) و حکمت (احکام) را بر تو فرستاده، و آنچه را نمیدانستی بتو آموخت، و (از زمان کودکیت تا کنون) فضل و احسان خدا بر تو بزرگ بوده (که ترا خاتم پیغمبران و سیّد و مهتر فرستاده شدگانش گردانیده)

(114) - لَا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا

114- (و چون خویشان ابو طعمه برای آشکار نشدن دزدی او نجوی کرده و اسرار و رازهای پوشیده خود را پنهان از مردم با یکدیگر میگفتند خدای تعالی مردم را از نجوی کردن برای کارهای بد نکوهش نموده میفرماید:) در بسیاری از نجوی و پنهان گویی ایشان خیر و نیکی نیست، لیکن نیکی (در دنیا و آخرت) برای (نهان‌گویی) کسی است که بانفاق و بخشیدن (بمستمندان) یا بکار نیک و پسندیده یا باصلاح و سازش میان مردم فرمان و دستور دهد، و هر کس برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی خدا آن کارها را بجا آورد پس زود باشد که مزد بزرگ باو میدهیم

(115) - وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا

115-و (گفته‌اند: چون خدای تعالی این آیات را دربارۀ نکوهش ابو طعمه، دزد زره و خویشانش فرستاد ابو طعمه مرتدّ شده از دین اسلام برگشت و از ترس گریخت و بمشرکین مکّه پیوست و در آنجا برای دزدی کردن دیواری را سوراخ کرد، پس از آن دیوار بر سرش فرو ریخت و مرد، آن گاه این آیه فرستاده شد:) هر که از روی دشمنی با پیغمبر مخالفت نموده و از (اوامر و نواهی) او پیروی نکند پس از آنکه (راه) هدایت و رستگاری (حقّانیت دین اسلام) برای او ظاهر و هویدا گردید و جز راه اهل ایمان را (که آن اعتقاد بخدا و رسول و پیروی از احکام دین است) پیروی کند او را واگذاریم بآنچه را که (برای خود) اختیار نموده و برگزیند، و او را (در آخرت) بدوزخ در آوریم، و دوزخ (برای کفّار) بد مرجع و بازگشتنی است

(116) - إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا

116- (و پس از بیان حال ابو طعمه و مشرک شدن او مردم را از شرک تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) براستی خداوند کسی را که برای او شریک و انباز قرار دهد نمیآمرزد (مگر آنکه توبه کرده بتوحید و یگانه دانستن او بازگردد) و جز شرک (هر گناهی) را (اگر چه کبیره و بزرگ و بی‌توبه باشد) می‌آمرزد (لیکن نه برای هر کس، بلکه) برای کسی که بخواهد (او را بیامرزد، و او کسی است که قابلیّت و شایستگی دارد که از رحمت خدای تعالی بهره‌مند گردد) و (پس از آن سبب نیامرزیدن مشرک را یاد آور شده میفرماید:) کسی که بخدا شرک آورد محقّقا (از راه راست بهشت جاوید و نعمتهای آن) گمراه شده بگمراهی دور (از راه، زیرا دور شده از بهشت دارای مراتب و پایه‌هایی است و دورترین آنها شرک آوردن بخدا است)

(117) - إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِنْ یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطَانًا مَرِیدًا

117- (پس از آن برخی از رفتار اهل شرک را یادآور شده و آنان را سرزنش نموده میفرماید:) مشرکین نمیخوانند (نمیپرستند) جز خدا مگر مادگان و زنان (بتان) را (و اینکه بتان را زنان نامیده برای آنست که آنها را مانند زنان میساختند و پوشاک و زیور زنان را بآنها میپوشاندند) و (چون پرستش بتها همان پرستش شیطان است میفرماید: و) نمیخوانند (نمیپرستند) مگر شیطان سرکش (از عبادت و بندگی خدا) را

(118) - لَعَنَهُ اللَّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَفْرُوضًا

118-خدا او را لعنت کرده و از خیر و نیکی دور گردانیده است، و (چون خدا) شیطان (را لعنت کرد، از روی دشمنی با فرزندان آدم) گفت: البته من از بندگانت بهرۀ معلوم و مقدّر شده (خود را) خواهم گرفت

(119) - وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا

119-و هرآینه ایشان را (از راه عبادت و بندگیت) گمراه میکنم، و آنان را (بآرزوهای دراز و بیهوده) امیدوار میسازم، و فرمانشان میدهم که گوشهای چهارپایان (شتر، گاو و گوسفند) را قطع کرده و جدا سازند (و آن را یک نوع پرستشی برای بتهای خود قرار دهند، گفته‌اند: هر گاه شتری برای یکی از ایشان پنج بچّه میزائید و بچّه پنجم آن نر بود گوشش میبرید و انتفاع و سود بردن از آن را بر خود حرام و ناروا میدانست) و هم فرمانشان میدهم که خلقت و آفریده خدا (دین و امر و نهی او) را تغییر داده و دگرگون نمایند، و (پس از آن مردم را از زیان پیروی از او آگاه ساخته میفرماید:) هر کس جز خدا شیطان را دوست (خود) بگیرد (در گفتار و کردار از او پیروی کند) محقّقا بزیانی آشکار زیان کرده است (زیرا بهشت جاوید را از دست داده و دوزخ را گرفته)

(120) - یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا

120-شیطان ایشان (پیروانش) را وعده میدهد و آرزومندشان میگرداند، و بآنان وعده نمیدهد جز آنکه فریبشان خواهد داد

(121) - أُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا یَجِدُونَ عَنْهَا مَحِیصًا

121-آن فریب خوردگان از شیطان جایگاهشان دوزخ است و از آنجا گریزگاهی نخواهند یافت

(122) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا

122-و (پس از تهدید و ترساندن پیروان شیطان را از دوزخ، مؤمنین را ببهشت نوید داده میفرماید:) کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند بزودی آنها را در باغهایی در آوریم که جوی‌های بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است، همیشه در آن باغها خواهند زیست، و خدا آن وعده را بحقّ‌ و راستی داده، و کیست که در گفتار از خدا راستگوتر است‌؟

(123) - لَیْسَ بِأَمَانِیِّکُمْ وَلَا أَمَانِیِّ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ وَلَا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا

123- (و چون از گمراهیهای شیطان اینست که انسان را میفرماید به اینکه خدا کریم و بخشنده است، و همۀ گناهان را میبخشد، پس برای اینکه مردم آگاه شوند که ثواب و پاداش در برابر ایمان بخدا و رسول و عمل صالح است، نه بآرزو میفرماید:) ثواب و پاداش و عقاب و کیفر بآرزوهای شما (مسلمانان) نیست (که خدا شما را عذاب نمیکند و بفضل و کرمش بهشت در آورد) و نه بآرزوهای کتابداران (یهود و نصاری که میگویند: بهشت مخصوص و ویژۀ ما است، بلکه) هر کس کار بدی بجا آورد سزای او داده میشود و جز خدا برای خود دوست و مدد کار نمییابد (تا از او عذاب و کیفر را دفع نموده و بازگرداند)

(124) - وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا یُظْلَمُونَ نَقِیرًا

124-و هر کس از مرد یا زن کارهای شایسته بجا آورد در حالی که (بخدا و رسول) ایمان داشته باشد آنان ببهشت در آیند و باندازۀ کورکی که روی دانه خرما است بایشان ظلم و ستم نمیشود (اندکی از مزدشان کم نمیگردد)

(125) - وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا

125-و (پس از آن کسی را که مستحقّ‌ و شایستۀ این پاداش است شناسانده میفرماید:) کیست نیک آئین‌تر از کسی که خود را تسلیم و فرمانبر خدا نماید و نیکوکار هم باشد و از دین و آئین ابراهیم که راه راست است (و موافق دین اسلام میباشد) پیروی کرده باشد؟! و خدا ابراهیم را دوست خود گرفته (زیرا ابراهیم با دوستان خدا دوست و با دشمنانش دشمن) است

(126) - وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطًا

126-و (برای اینکه دانسته شود، ابراهیم را دوست خود گرفت، برای طاعت و فرمانبری او بوده نه آنکه محتاج و نیازمند بدوست باشد میفرماید:) آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است (پس بچیزی نیازمند نیست) و خدا بهر چیز احاطه داشته و دانا است (پس هر چه و هر که را بخواهد اختیار نموده و برگزیند)

(127) - وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَمَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ فِی یَتَامَی النِّسَاءِ اللَّاتِی لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْیَتَامَی بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِهِ عَلِیمًا

127-و (چون از محسّنات و نیکوهای دین مقدّس اسلام «که در بسیاری از احکام موافق آئین حضرت ابراهیم (علیه السّلام) است» حفظ‍‌ و نگهداری از حقوق و بهره‌های ضعفاء و ناتوانان است، و زنها و کودکان بی‌پدر از همه مردم ناتوانتراند باز دربارۀ آنان توصیه و سفارش نموده میفرماید: برخی از مسلمانان) دربارۀ (ارث) زنان از تو فتوی و حکم (خدا را) درخواست مینمایند (ای پیغمبر بآنها) بگو: خدا دربارۀ (ارث) آنان بشما فتوی میدهد و حکم آن را بیان میکند و آنچه (آیاتی که) در کتاب (قرآن کریم) بر شما خوانده میشود هم فتوی میدهد دربارۀ دختران بی‌پدر همان دخترانی که آنچه (ارثی که) برای ایشان واجب شده بآنان نمیدهید و (برای جمال و نیکویی و مال و داراییشان) خواهانید که آنها را بنکاح و زنی (خویش) درآورید (گفته‌اند: دختر پدر مرده‌ای که نزد مردی بود اگر جمال و مال داشت او را بزنی میگرفت و مالش را میخورد، و اگر دارای جمال و نیکویی نبود او را بزنی نمیگرفت و مال و داراییش را نمیداد و نمیگذاشت بنکاح و زنی دیگری هم در آید تا اینکه میمرد و مالش را بارث میخورد، خدای تعالی از آن نهی نمود) و (همچنین) بشما فتوی میدهد دربارۀ کودکان ناتوان (ارث او را بدهید، گفته‌اند: مردم زمان جاهلیّت بفرزندان ارث نمیدادند و میگفتند: ما بکسی ارث میدهیم که بجنگ رفته و با دشمن پیکار نماید، خدای تعالی آیات دربارۀ ارث را در اوّل سوره فرو فرستاد) و (نیز) فتوی میدهد در اینکه برای پسران و دختران پدر مرده از روی عدل و درستی قیام نموده و ایستادگی داشته باشید (بهره و داراییشان را بدهید و آنان را نیازارید) و خیر و نیکی (کار شایسته‌ای) که بجا آورید خدا بآن دانا است (جزای شما را خواهد داد)

(128) - وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَنْ یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

128-و (پس از آن فتوی و حکم دیگری را دربارۀ زنان یادآور شده میفرماید:) اگر زنی از نشوز و بدرفتاری شوهرش، یا از اعراض و دوری کردن او ترسید (که خواهد او را طلاق داده و رها نماید) پس برایشان گناهی نیست که میانشان صلح و آشتی داده شود (گناهی نیست که زن از حقوق و بهره‌های خود مانند نفقه و هزینه و نوبت و وقت خود بگذرد تا شوهرش او را طلاق نداده و رها نسازد) و صلح و آشتی بهتر (از طلاق و جدایی) است (گفته‌اند: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خواست سوده دختر زمعه «یکی از زنهایش» را طلاق دهد سوده درخواست نمود او را طلاق ندهد و نوبتش را برای عائشه قرار دهد، پیغمبر اکرم آن را پذیرفت و او را طلاق نداد، آن گاه این آیه فرستاده شد) و مردها و زنها بخل و زفتی را حاضر و آماده دارند (هیچگاه بخل از آنان جدا نمیشود، مرد بخیل است بنفقه دادن بزنی که او را نخواهد، و زن بخل دارد از اینکه حقّ‌ خود را بزن دیگر ببخشد، و چون این امر طبیعی است و نمیشود آن را از خود جدا ساخت از اینرو خدای تعالی هر یک از مرد و زن را به نیکی کردن بدیگری ترغیب نموده میفرماید:) و اگر نیکی کنید (هر یک حقّ‌ و بهره خود را بدیگری ببخشید و خوشرفتاری نمائید) و پرهیزکار شوید (بسبب ظلم و ستم و بدگویی بهم خدا را معصیت و نافرمانی نکنید) پس خدا بآنچه (نیکی که بیکدیگر) میکنید آگاه است (پاداش شما را خواهد داد)

(129) - وَلَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا

129-و (پس از آن شوهران را بعدل و برابری میان زنان امر نموده و از بدرفتاری با آنان نهی کرده میفرماید:) هرگز نمیتوانید میان زنان بعدل و برابری رفتار کنید (چون نمیشود همه زنهایی را که دارید یکسان دوست داشته باشید) و اگرچه (در آن) حریص و آزمند باشید (زیرا محبّت و دوستی دل در اختیارتان نیست از اینرو خدا هم شما را بآن امر نکرده است) پس باید از همه جهات و هر چیز (از یکی از آن زنها) اعراض و دوری نکنید (و بدیگری رو آورید) و آن زن را مانند معلقه یعنی زنی که نه طلاق داده شده تا شوهر برگزیند و نه شوهر دارد تا از او نفع و سود برد (سرگردان) رها کنید، و اگر (با یکدیگر از روی عدل و داد) صلح و آشتی کنید و (از ظلم و ستم) پرهیزکار شوید خدا آمرزنده (گناهانتان بوده و بر شما) مهربان است

(130) - وَإِنْ یَتَفَرَّقَا یُغْنِ اللَّهُ کُلًّا مِنْ سَعَتِهِ وَکَانَ اللَّهُ وَاسِعًا حَکِیمًا

130-و اگر مرد و زن (صلح و آشتی نکردند و بسبب طلاق) از هم جدا شوند (از روزی و ناجوری زندگی اندوهگین نگردند، زیرا) خدا هر یک را از گشایش (فراوانی) فضل و روزی خود (از یکدیگر) بی نیاز میگرداند، و خدا (در روزی دادن) گشایش دهنده (و در احکامش که از جملۀ آنها حکم طلاق میباشد) درستکار است

(131) - وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَلَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَإِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ وَإِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ غَنِیًّا حَمِیدًا

131-و (پس از آن سعه و گشایش قدرت و توانایی خویش را یاد آوری نموده میفرماید:) آنچه در آسمانها و زمین است، از آن خدا است و هرآینه کسانی (یهود و نصاری و دیگران) را که پیش از شما کتاب (آسمانی) داده شد (در کتابهاشان) و شما را (در قرآن کریم) وصیّت و سفارش نمودیم که از (عذاب و کیفر) خدا بترسید (خلاف امر و نهی او رفتار نکنید) و اگر کافر شده و نگرویدید (از وصیّت و سفارش او پیروی نکردید) آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است (کفر و نگرویدن شما باو زیان نرساند) و خدا (از ایمان شما و همه موجودات) بی نیاز (و در کارهایش) ستوده شده است

(132) - وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَکَفَی بِاللَّهِ وَکِیلًا

132-و آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است، و بس است که خدا کار ساز و نگهدار (همه آنها) است (بدیگری محتاج و نیازمند نیست، گفته‌اند: خدای تعالی بگفتن سه بار

(133) - إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَیَأْتِ بِآخَرِینَ وَکَانَ اللَّهُ عَلَی ذَلِکَ قَدِیرًا

133-اگر خدا بخواهد شما مردم را میبرد (فانی و نیست میگرداند) و دیگران را (بجای شما) میآورد، و خدا بر آن (بردن و آوردن) توانا است (در تفسیر تبیان شیخ طوسی (رضی اللّٰه عنه) است: چون این آیه فرود آمد پیغمبر اکرم دست بر پشت سلمان زده فرمود: آنها قوم و گروهی از این مرد هستند، ناگفته نماند: نتیجه‌ای که از معنی ظاهر آیه و حدیث بدست میآید این است: اگر عربهای مکّه و مدینه از ترویج اسلام و نشر احکام آن کوتاهی نمایند خداوند قوم دیگر را که از ایران میهن سلمان باشند برای این کار برمیانگیزد، چنان که هزارها مردان با علم و ادب و تقوی برانگیخته شدند و ملیونها مردم را با زبان و قلم و جان و مال باسلام و احکام آن آشنا ساختند)

(134) - مَنْ کَانَ یُرِیدُ ثَوَابَ الدُّنْیَا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَکَانَ اللَّهُ سَمِیعًا بَصِیرًا

134- (پس از آن مردم را بایمان و طاعت و فرمانبری ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) هر کس (بعمل و کار خود) پاداش (در) دنیا را بخواهد، پس (از احکام و دستورهای خدا پیروی کند، زیرا) پاداش (در) دنیا و روز رستاخیز نزد خدا است (بنا بر این خردمند کسی است که از نفع و سود بسیار که همیشگی است چشم نمیپوشد و برای سود اندکی که فانی و نیست میگردد نمیکوشد) و خدا شنوای (گفتار شما و کردارتان را) بینا است

(135) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَی بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَی أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

135- (و پس از بیان وجوب عدل و داد میان زنها مردم را بعدل و پیروی نکردن از هوی و خواهش امر کرده میفرماید:) ای کسانی که ایمان دارید (در گفتار و کردار) بعدل و داد پایدار و برای (بدست آوردن رضاء و خوشنودی) خدا گواه دیگران باشید اگرچه (شهادت و گواهی دادن شما) بر ضرر و زیان خود یا پدر و مادر یا نزدیکان و خویشاوندانتان باشد، اگر کسی که بر سود یا زیان او گواهی داده میشود غنیّ‌ و دارا یا فقیر و بیچیز باشد، پس (دارایی و بیچیزی آنها شما را از گفتار حقّ‌ و درست و گواهی دادن براستی باز ندارد، زیرا) که خدا بآن غنی و فقیر (از همه مردم) سزاوار و مهربانتر است (و بمصالح بندگان دانا است شما بحقّ‌ و راستی گواهی دهید و طمع و آز بدارا و مهربانی و دلسوزی به بیچیز شما را از گواهی دادن بحقّ‌ باز ندارد) و از هوی و خواهش (خودتان) پیروی نکنید برای اینکه (میخواهید از گواهی بحقّ‌) عدول و تجاوز نموده باشید (یا برای اینکه میخواهید عدل و داد بکار برید) و اگر گواهی دادن را بپیچانید (طوری سخن گوئید که صاحب حقّ‌ سرگردان گردد) یا از آن اعراض و در وی گزینید (آن را پنهان نمائید) محقّقا خدا بآنچه میکنید آگاه است (سزای شما را خواهد داد)

(136) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَی رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا

136- (و چون پایداری در عدل و داد و گواهی دادن بحقّ‌ بستگی بایمان حقیقی و ایمانی که از دل باشد دارد بآن امر کرده میفرماید:) ای کسانی که (در ظاهر و آشکار و بزبان) ایمان آورده (در باطن و پنهان و بدل هم) ایمان آورید و بگروید بخدا و پیغمبر او و بکتابی (قرآن کریم) که (کم کم) بر پیغمبرش (حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فرود آورده و بکتابی (توراة و انجیل) که (هر یک را مجموعا) پیش از این فرستاده، و هر کس بخدا و فرشتگان و کتابها و پیغمبران او و بروز بازپسین (یا بیکی از آنها کافر شود محقّقا (از راه حقّ‌) گمراه گشته بگمراهی دور (از راه)

(137) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا کُفْرًا لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلًا

137- (پس از آن دربارۀ بدبختی مسلمانان ظاهری که هر گاه نفع و سود خود را در کفر میدیدند کافر میشدند میفرماید:) هرآینه کسانی که (بپیغمبر اکرم) ایمان آوردند، پس از آن کافر شدند، باز ایمان آورده و بار دیگر کافر گشتند و پس از آن در کفر افزودند (تا آنکه در حال کفر مردند) هیچگاه خدا آنان را نمیآمرزد، و براه راست (راه بهشت) رهبریشان نمیکند

(138) - بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا

138- (پس از آن از بسیاری غضب و خشم «دوری رحمت» آنان را بآتش دوزخ مژده داده میفرماید: ای پیغمبر) منافقین و مردم دو رو را نوید ده که برای ایشان (در روز رستاخیز) عذاب و شکنجۀ دردناک است

(139) - الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا

139-منافقین کسانی هستند که بجای اهل ایمان کفّار را (برای خود) دوستان میگیرند، آیا نزد کفّار عزّت و ارج میطلبند (با اینکه آنان نزد خدای تعالی ذلیل و خوارند) محقّقا همه عزّت و ارجها (تنها) برای خدا (و از نزد او) است

(140) - وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا

140-و (پس از آن آنان را از مجالست و همنشینی با کفّار نهی کرده و از عذاب دوزخ ترسانده میفرماید:) همانا خدا در کتاب (قرآن کریم) بر شما فرو فرستاد که هر گاه شنیدید آیات خدا انکار و بآنها استهزاء و ریشخند میشود (کفّار آنها را انکار کرده و ریشخند مینمایند) پس با آنها (انکار کنندگان) ننشینید (بانکار و استهزاءشان گوش ندهید) تا در سخن دیگر فرو روند (انکار و استهزاء نکنند) و گرنه شما هم (در کفر و عذاب یا در گناه) مانند آنان خواهید بود (زیرا میتوانید ایشان را نهی کنید، یا از مجلسشان دوری گزینید) محقّقا خدا همه اهل نفاق و دو رویی و کفّار و ناگرویدگان را در دوزخ جمع کرده و گرد میآورد

(141) - الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَإِنْ کَانَ لِلْکَافِرِینَ نَصِیبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَنَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا

141-منافقین و دو رویان کسانی هستند که (در جهاد و پیکارتان با کفّار) بشما منتظر و چشم براه میباشند، پس اگر از جانب خدا برای شما فتح و فیروزی باشد (برای بهره بردن از غنیمت و سود جنگ) گویند: آیا ما با شما (در دین موافق و همراه و در جنگ با دشمن کمک) نبودیم‌؟(بنا بر این ما را در غنیمت شریک خود گردانید) و اگر نصیب و بهره‌ای برای کفّار بود (کفّار بر مسلمانان پیروز گشتند، بآنها) گویند: آیا ما (اگر با مسلمانان کمک کرده بودیم) بر شما غالب و چیره نبودیم (شما را نمیکشتیم و اسیر و دستگیر نمیکردیم) و آیا شما را از اهل ایمان منع نکرده و بازنداشتیم (حفظ‍‌ و نگهداری ننمودیم)؟ پس خدا در روز رستاخیز میان شما حکم میکند (حقّ‌ را از باطل جدا میسازد (و هرگز خدا برای کفّار بر اهل ایمان راهی (حجّت و دلیلی) قرار نمیدهد (اگر چه بر حسب حکمت و مصلحت در قدرت و توانایی راهی بیابند)

(142) - إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَی الصَّلَاةِ قَامُوا کُسَالَی یُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا

142- (پس از آن کارهای زشت منافقین را یادآوری نموده میفرماید:) هرآینه منافقین و مردم دو رو (بانفاق و دو رویی رسول) خدا را میفریبند و خدا هم فریب دهنده ایشان است (آنان را بسبب فریب دادنشان عذاب خواهند نمود) و (از فریب دادن آنها اینست که) هر گاه بنماز بایستند با کسالت و سستی میایستند (بثواب و پاداش خواندن نماز امیدوار نیستند و از عذاب نخواندن آن بیم ندارند، و نماز خواندن را از ترس کشته شدن و برای حفظ‍‌ و نگهداری اموال و داراییشان) بمردم مینمایانند (هر گاه مسلمانان را بینند، نماز میخوانند تا بدانند که ایشان همکیششان هستند، و اگر آنان را نبینند نماز نمیخوانند) و (در نمازشان) خدا را بیاد نمیآورند مگر اندکی (مانند تکبیر «اللّٰه اکبر گفتن» و اذکاری که باید بلند خوانده شود تا مردم بدانند که ایشان نماز میخوانند)

(143) - مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ لَا إِلَی هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَی هَؤُلَاءِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا

143-منافقین در میان آن ایمان و کفر حیران و سرگردان و دو دل هستند: نه بسوی اینان (مؤمنین) اند، و نه بسوی آنان (کفّار و مشرکین) و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله کسی را که خدا گمراه کند (بخود واگذارد) هرگز برای او راهی (بحقّ‌) نخواهی یافت

(144) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُبِینًا

144- (پس از آن مؤمنین را از دوستی با کفّار نهی کرده میفرماید:) ای اهل ایمان کفّار را بجای مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول دوستان (خود) نگیرید، آیا میخواهید (با دوستی کفّار) بر زیان خودتان (رفتن بدوزخ و جاوید بودن در آن) برای خدا حجّت و دلیل روشن (راه عذر و بهانه) قرار دهید؟!

(145) - إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا

145- (پس از آن بدی پایان کار منافقین را در قیامت یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا منافقین و دو رویان در پائین‌ترین گودی از آتش (دوزخ) جا دراند و (ای پیغمبر اکرم) هرگز مددکاری برای ایشان نخواهی یافت (تا آنان را از آتش رهایی دهد)

(146) - إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا

146-مگر آن دورویانی که توبه کنند و (از کفر و نفاق) بازگردند و (کردار و خوهای) خود را اصلاح و شایسته گردانند، و (از گناهانشان) بخدا پناه برند (یا بکتاب خدا و سنّت پیغمبر اکرم خود را بیاویزند یعنی از آن پیروی کنند) و برای (رضاء و خوشنودی) خدا دین و آئینشان را (از رئاء و خودنمایی) اصلاح و شایسته نماید، پس آنان (در بهشت) با اهل ایمان خواهند بود، و بزودی خدا مزد بزرگ (پاداش بسیار) باهل ایمان خواهد داد

(147) - مَا یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ وَکَانَ اللَّهُ شَاکِرًا عَلِیمًا

147- (پس از آن بکسانی که توبه نموده و کردارشان را شایسته و پسندیده گردانیدند میفرماید:) خدا بعذاب و شکنجۀ بشما چه میکند؟(چرا عذاب کند؟ از عذاب کردن شما سودی نمیبرد و زیانی از خود دور نمی‌گرداند، بنا بر این هرگز عذاب نخواهد نمود) اگر (از نعمتهای او) سپاسگزار باشید و (بپیغمبر اکرم و روز قیامت) ایمان آورده و بگروید، و خدا پاداش دهندۀ (کردار شما و بثواب و پاداش شایسته برای هر کس) دانا است

(148) - لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَکَانَ اللَّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا

148- (و چون نفاق آشکار کردن خلاف چیزیست که در نهان است، و آشکار نمودن آنچه که در دل رخ میدهد جائز و روا نیست، زیرا میشود که آن ظن و گمان باشد، از اینرو خدای تعالی از آن نهی کرده میفرماید:) خدا آشکار کردن گفتار بد (دشنام، غیبت «سخن گفتن پشت سر» بهتان «دروغ بستن» و سرزنش) را (از هر کس دربارۀ دیگری) دوست ندارد مگر آشکار کردن کسی که ستمدیده باشد (میتواند از ستمگر شکایت و گله کند به اینکه بگوید: مرا کتک زده، یا دشنام داده، یا مال و داراییم را غصب کرده و از راه ستم برده، یا مالم را دزدیده و مانند آنها) و خدا شنوای (گفتار شما و براست و دروغ گفتنتان) دانا است (سزای هر کس را میدهد)

(149) - إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوًّا قَدِیرًا

149- (پس از آن مردم را بکار خیر و نیک و بعفو و گذشت از بدی یکدیگر ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) اگر خیر و نیکی را آشکار یا پنهان سازید یا از بدی (که بشما رسیده) گذشت کنید البته خدا هم عفو و گذشت کننده (گناهکاران و بر عذاب ایشان) توانا است

(150) - إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلًا

150- (و چون بیشتر منافقین از یهود بودند، پس از نکوهش آنان یهود و نصاری را سرزنش نموده و مؤمنین را ستوده میفرماید:) محقّقا آنان (یهود و نصاری) که بخدا و پیغمبرانش کافر میشوند، و (چون پیغمبران را که خدا فرستاده تکذیب کرده و دروغ میدانند) میخواهند میان خدا و پیغمبرانش جدایی افکنند، و میگویند: بعضی (از پیغمبران) ایمان داریم و ببرخی (از ایشان) کافر هستیم (چنان که یهود موسی و پیغمبران) پیش از او (علیهم السّلام) را تصدیق و عیسی و محمّد «علیه و اللّٰه و علیه السّلام» را تکذیب کردند، و نصاری عیسی و پیغمبران پیش از او را تصدیق و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را تکذیب نمودند) و میخواهند در میان آن (کفر و ایمان) راهی (بسوی هوی و خواهش نفس) بگیرند

(151) - أُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا

151-آن گروه (که ببعضی از پیغمبران ایمان دارند و ببرخی کافرند) براستی همان کفّار و ناگرویدگان (بهمه پیغمبران) هستند (زیرا تکذیب یکی از آنان مانند تکذیب همه ایشان است) و (در قیامت) برای کفّار (بر اثر کبر و سرکشیشان از ایمان آوردن به پیغمبران) عذاب و شکنجه خوار کننده آماده کرده‌ایم

(152) - وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولَئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

152-و کسانی که بخدا و پیغمبرانش ایمان آورده و گرویده‌اند و میان هیچیک از آن پیغمبران جدایی نمیافکنند آن گروه از زود است که خدایشان (در آخرت) ثوابها و مزدهاشان را بدهد، و خدا آمرزنده مهربان است (گناهان گذشته ایشان را میآمرزد و از نعمتهای گوناگون بهره‌مندشان خواهد نمود)

(153) - یَسْأَلُکَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَی أَکْبَرَ مِنْ ذَلِکَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِکَ وَآتَیْنَا مُوسَی سُلْطَانًا مُبِینًا

153- (پس از آن باز یهود را بر اثر سؤال و درخواست بیجا از پیغمبر) اکرم نکوهش نموده میفرماید: ای پیغمبر) کتابداران (یهود) از تو میخواهند کتابی (که همه آیات آن جمع شده و گرد آمده یک جا) از آسمان برایشان فرود آوری (گفته‌اند: این آیه هنگامی فرود آمد که یهود گفتند: ای محمّد (صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر تو پیغمبری از آسمان کتابی یک جا بیاور چنان که موسی توراة را یک جا آورد، و گفته‌اند: اگر سؤال آنان برای هدایت شدن و راه یافتن بسوی حقّ‌ بود خدای تعالی درخواستشان را روا میساخت، لیکن روا نساخت برای اینکه قصدشان دشمنی و آزار رساندن بود) محقّقا (طبع و خوی ایشان دشمنی و آزار رساندن است، و اینان فرزندان همان پدرانی هستند که) از موسی بزرگتر از آن (درخواست از تو) را درخواست نمودند که گفتند: خدا را آشکار بما نشان ده پس صاعقه و آتش سوزانی که با صدای هولناک از آسمان فرود آمد آنان را بسبب ظلم و ستمشان (بر خود، و درخواست نادرست و گناه بزرگشان) فرو گرفت، آن گاه پس از آنکه دلیلهای روشن برایشان آمده بود (معجزات حضرت موسی را دیدند) گوساله را (بخدایی و پرستش) برگزیدند، و ما (پس از توبه و بازگشت آنان) از گناهشان گذشتیم، و بموسی تسلّط‍‌ و توانایی (حجّت و دلیل) آشکار دادیم (تا بر دشمنانش غالب و چیره گشته دینش را آشکار سازد)

(154) - وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا

154-و بسبب عهد و پیمانشان (به اینکه پیرو احکام توراة باشند، و آن عهد را شکستند) ما هم کوه طور را بر سرشان افراشتیم (بجبرئیل فرمان دادیم پارۀ کوهی از کوه‌های فلسطین که آن را طور میگفتند بر سرشان افراشت) و بایشان گفتیم: بدروازۀ (بیت المقدّس یا اریحا که نزدیک بیت المقدّس است) سجده‌کنان (یا با حال خضوع و فروتنی) در آئید، و باینان گفتیم: در روز شنبه تجاوز نکنید (خلاف حکم و فرمان خدا رفتار ننمائید و ماهی نگیرید) و از آنها (بر پیروی کردن از احکام توراة) عهد و پیمان سخت (محکم و استوار) گرفتیم (و ایشان عهد خود شکستند و خلاف احکام توراة رفتار نمودند و روز شنبه ماهی گرفتند)

(155) - فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ وَکُفْرِهِمْ بِآیَاتِ اللَّهِ وَقَتْلِهِمُ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْهَا بِکُفْرِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا

155-پس آنان را لعن کرده و عذاب نمودیم بسبب عهد شکنی و کفرشان بآیات و نشانه‌های خدا (معجزات حضرت موسی یا آیات توراة) و کشتنشان پیغمبران را بنا حقّ‌ و نادرستی (بی جرم و گناهی از ایشان دربارۀ آنها) و گفتارشان به اینکه دلهای ما غلاف و بر آنها روپوش کشیده شده (چنین نیست که میگویند) بلکه بسبب کفر و نگرویدنشان خدا بر آن دلها مهر نهاده (خیر و نیکی را از آنها بازداشته که سخن حقّ‌ را نمیفهمند) پس (از اینرو) ایمان نمیآورند مگر اندکی (از ایشان مانند عبد اللّٰه بن سلام، یا مگر ایمان اندکی که چندان التفات و توجّهی بآن نیست، یا ایمان به پیغمبران نمیآورند مگر باندکی از ایشان مانند موسی و عزیر)

(156) - وَبِکُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَی مَرْیَمَ بُهْتَانًا عَظِیمًا

156-و (همچنین آنان را عذاب کردیم) بسبب کفرشان (بعیسی علیه السّلام) و گفتارشان بر مریم (: عابده و پرستندۀ خدا) تهمت «دروغ بستن» بزرگی را (نعوذ باللّه، گفتند: مریم کار زشت انجام داده است)

(157) - وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا

157-و بسبب گفتارشان که ما مسیح (: مبارک) عیسی (: سید و مهتر) پور مریم (با اینکه گمان میکند) فرستادۀ خدا (است) را کشتیم، در حالی که او را نکشتند و بدار نزدند، لیکن امر برایشان مشتبه و درهم شد (گفته‌اند: خدای تعالی روی کسی را مانند عیسی گردانید آن گاه یهود او را گرفته و کشته و بدار آویختند) و کسانی که دربارۀ آن حضرت اختلاف و گفتگو کردند (بعضی گفتند: او را کشتیم، و برخی گفتند: او را بآسمان بردند، و دیگران گفتند: ناسوت «بدن طبیعی و خاکی» او بدار کشیده شد و لاهوت «جنبۀ الهی» او را بآسمان بردند) هر آینه از آن امر در شکّ‌ و دودلی هستند، ایشان را بآن علم و دانشی نیست مگر پیروی کردن از ظنّ‌ و گمان، و بطور یقین و باور او را نکشتند

(158) - بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا

158-بلکه خدا او را بسوی خود (آسمان) بالا برد، و خدا همیشه (بر هر چه بخواهد) توانای (و در کارهایش) درستکار است

(159) - وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا

159-و (پس از آن یهود را بایمان آوردن بپیغمبری عیسی و نصاری را بایمان آوردن) باو که بنده و فرستاده خدا است در وقتی که ایمان آوردن بآن حضرت آنان را سود میبخشد ترغیب نموده میفرماید:) کسی از کتابداران (یهود و نصاری) نیست مگر آنکه بمسیح پیش از مردن او (آن گاه که خدا او را بزمین میفرستد و آن در آخر الزّمان هنگام خروج مهدی «عجل اللّٰه فرجه» است) ایمان میآورد (و پشت سر مهدی (علیه السّلام) نماز میخواند، یا آنکه کسی از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مردنش «هنگام احتضار و جان کندن» بمسیح ایمان میآورد، لیکن ایمان در آن وقت باو سود نرساند) و روز رستاخیز بر ایشان گواه است (گواهی میدهد به اینکه پیغامهای پروردگارش را رسانده و خود را بنده خدا دانسته و بمردم نگفته که او را خدا بدانند)

(160) - فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَیْهِمْ طَیِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیرًا

160-پس (از آن باز دربارۀ یهود میفرماید:) بسبب ظلم و بیداد یهود (کافر شدن و نگرویدنشان بآیات خدا) چیزهای پاکیزه‌ای را که برایشان حلال و روا بود ما بر آنها (و پیشینیانشان) حرام و ناروا کردیم (تا از لذّت و خوشی برخی از خوراکیها بی‌بهره باشند، و این یک نوع عقوبت و کیفری است بر ظلم و ستمشان، گفته‌اند: چیزهایی را که حلال بود و حرام شد در س 6 ی 146

(161) - وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَکْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا

161-و (نیز) بسبب گرفتنشان ربا و سود پول در حالی که محقّقا (در توراة) از رباخورای نهی شده‌اند، و (هم) بسبب خوردنشان دارائیهای مردم را بباطل و نادرستی (بی استحقاق و شایستگی مانند رشوه گرفتن «آنچه برای باطل کردن حقّ‌ یا حقّ‌ نمودن باطل داده میشود» و آنچه میگرفتند برای بهای کتابهایی که خود مینوشتند و میگفتند این از جانب خدا است) و (در آخرت) برای ناگرویدگان از ایشان عذاب و شکنجۀ دردناکی آماده داریم

(162) - لَکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَالْمُقِیمِینَ الصَّلَاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ أُولَئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْرًا عَظِیمًا

162- (پس از آن مؤمنین و نیکوکاران را ستوده و نیکی عاقبت و پایان کارشان را یاد آوری نموده میفرماید:) لیکن راسخون و پایداران در علم و دانش از ایشان (یهود مانند عبد اللّٰه ابن سلام و همراهانش که پیغمبر اکرم میگفتند: یهود میدانند که تو بحقّ‌ و راستی برانگیخته شده‌ای و نام تو در توراة نوشته شده است، و یهود میگفتند: چنین نیست، عبد اللّٰه ابن سلام و همراهانش چیزی نمیدانند و ترا میفریبند و بباطل و نادرستی با تو سخن میگویند) و گروندگان که ایمان میآورند بآنچه (قرآن کریم که) بسوی تو فرو فرستاد شده، و بآنچه (کتابهای آسمانی که بر پیغمبران) پیش از تو فرود آمده، و ایمان میآورند ببرپا کنندگان نماز (انبیاء و پیغمبران، یا ائمّه معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») و زکاة دهندگان و ایمان آورندگان بخدا و روز بازپسین، آن گروه را بزودی اجر و مزدی بزرگ (بهشت) بآنها خواهیم داد

(163) - إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَی نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِیسَی وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا

163- (و گفته‌اند: چون پیغمبر اکرم آن آیات را خواند یهود گفتند: خدا پس از موسی بر کسی چیزی فرو نفرستاده، خداوند هم در اینجا دربارۀ گفتار دروغ آنان میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ما بسوی تو وحی فرستادیم (پیغامهای خود را بوسیلۀ جبرئیل بتو رساندیم) هم چنان که بسوی نوح و پیغمبران پس از او وحی فرستادیم، و هم بسوی ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، فرزندان یعقوب (آنان که پیغمبر بودند) عیسی، ایّوب، یونس، هارون و سلیمان وحی فرستادیم، و زبور (کتابی که زبور مینامیدند) را بداوود دادیم (گفته‌اند: سبب اینکه زبور را نام برده آنست که نزد یهود مشهور بود و ایشان آن را بسیار بزرگ میشمارند و مانند قرآن بتدریج و کم کم فرود آمده است)

(164) - وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَی تَکْلِیمًا

164-و پیغمبرانی را داستانشان را پیش از این (در سوره‌های دیگر از قرآن مانند هود و صالح و ادریس، یا در غیر قرآن از راه وحی) بتو گفتیم، و داستان پیغمبرانی را برای تو بیان نکردیم، و (پس از آن موسی (علیه السّلام) را در میان ایشان مزیت و برتری داده میفرماید:) خدا با موسی (در طور بی‌واسطه) سخن گفت سخن گفتنی

(165) - رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا

165-پیغمبرانی را فرستادیم که (مردم را بثواب و پاداش طاعت و بندگی) مژده دهنده و (آنان را از عذاب و کیفر معصیت و گناه) ترساننده بودند تا پس از فرستادن پیغمبران مردم را (در روز قیامت) بر خدا حجّت و دلیلی (عذر و بهانه‌ای) نباشد، و خدا (در فرستادن پیغمبران) توانای (و در همه کارهایش) درستکار است

(166) - لَکِنِ اللَّهُ یَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلَائِکَةُ یَشْهَدُونَ وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا

166- (گفته‌اند: پس از نزول

(167) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلَالًا بَعِیدًا

167- (پس از آن کفّار را از عذاب جاوید تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) محقّقا کسانی که (بخدا و رسول) کافر گشته و نگرویده‌اند و (مردم را) از راه خدا (پیروی از دین) بازداشتند، گمراه شده‌اند بگمراهی دور (از راه که بهدایت و رستگاریشان امیدی نیست)

(168) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقًا

168-هرآینه آنان که کافر شدند و (بر اثر کفر و نگرویدنشان بخدا و رسول بخود) ظلم و ستم کردند (یا بر اثر بازداشتنشان مردم را از راه حقّ‌ بر آنان ستم نمودند) خدا نخواهد آمرزیدشان و راهی را بایشان نخواهد نمود

(169) - إِلَّا طَرِیقَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرًا

169-مگر راه دوزخ، در حالی که همیشه در آن ماندگارند، و آن (جاوید بودن در دوزخ) بر خدا آسان است

(170) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْرًا لَکُمْ وَإِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا

170- (پس از آن همه مردم را بایمان آوردن بپیغمبر اکرم دعوت نموده و پند داده میفرماید:) ای مردم محقّقا پیغمبر (حضرت محمّد صلی اللّٰه علیه و آله از جانب پروردگارتان بحقّ‌ و راستی (با دین و آئینی که رضای خدا در آن است) بسوی شما آمده است، پس باو گروید که برای شما (از کفر و نگرویدنتان) بهتر است، و اگر (بخدا و رسول) کافر شوید و نگروید (زیان آن بشما بازمیگردد، زیرا) آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است (پس نگرویدنتان چیزی از ملک و دارایی او کم نمیگرداند) و خدا (بایمان و کفر و نهان و آشکار بندگانش) دانای (و دربارۀ عذاب و شکنجه کافر و ثواب و پاداش مؤمن) درستکار است

(171) - یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ انْتَهُوا خَیْرًا لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَکَفَی بِاللَّهِ وَکِیلًا

171- (و پس از آن چون یهود دربارۀ نکوهش عیسی غلوّ کرده و از حدّ و اندازه تجاوز نمودند تا اینکه گفتند: ولد لغیر رشدة «: آن حضرت حلال زاده زائیده نشده» و برخی از نصاری گفتند: او خدا است، و بعضی گفتند: پسر خدا است، و گروهی گفتند: سوّمی سه تا «اب و ابن و روح القدس» است، روی سخن بآنان نموده میفرماید:) ای کتابداران در آئین خود از حدّ و اندازۀ آن نگذرید، و بر خدا جز حقّ‌ و راست نگوئید (او را از شریک و فرزند داشتن منزّه و آراسته و بر هر چیز قادر و توانا بدانید) جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم (نه پسر خدا چنان که نصاری گمان میکردند، و نه پسر آب و پدر چنان که یهود گمان مینمود) رسول و فرستاده خدا است و کلمه و سخن او است که بمریم رسانید (چون بدون پدر بوسیلۀ کلام خدا زائیده شد، یا کلمه و مژده او است که بزبان فرشتگان بمریم داده) و روح و جان است از جانب او (که خدا آن را آفریده، و مردم در دینشان بآن زنده میشوند چنان که بارواح و جانها زنده میگردند) پس به (یکتایی) خدا و پیغمبرانش (که عیسی یکی از ایشان است) ایمان آورید، و نگوئید: خدایان سه‌اند (خدا و عیسی و مریم چنان که اعتقاد برخی از نصاری بر آن بوده، و اعتقاد برخی دیگر بر آنست که خدای واحد سه اقنوم است: اقنوم الأب یعنی ذات با وجود، و اقنوم الابن یعنی ذات با علم، و اقنون روح القدس یعنی ذات با حیات، و اقنوم که جمع آن اقانیم است لفظ‍‌ سریانی میباشد که نصاری آن را استعمال کرده و بکار میبرند و معنی آن در لغت عرب اصل است، بنا بر این معنی

(172) - لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْدًا لِلَّهِ وَلَا الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعًا

172- (پس از آن برای اینکه نصاری و ترسایان بدانند عیسی (علیه السّلام) بگفتار ایشان دربارۀ خود راضی و خوشنود نیست میفرماید:) هرگز مسیح سرپیچی ندارد از اینکه خدا را بنده باشد، و نه فرشتگانی که مقرّب و نزدیک شده‌اند (درجه و پایه آنان از فرشتگان دیگر بالاتر است) سرپیچی دارند که خدا را بنده باشند (با اینکه قدرت و توانایی آنان از عیسی بیشتر و خلقت و آفرینششان بزرگتر است و اگرچه مقام و منزلت عیسی نزد خدا از ایشان بالاتر است) و هر که از عبادت و بندگی خدا سرباز زند و سرکشی و بزرگی کند پس زود باشد که (روز قیامت) همه ایشان (نیکوکار و بدکار) را بسوی خود (جایی که برای پاداش و کیفر آماده شده است) گرد آورد

(173) - فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَاسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَلَا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا

173-پس کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند مزدهاشان را کامل میدهد و از فضل و بخشش خود بر مزدهاشان میافزاید، و کسانی که سرباز زنند و تکبّر و سرکشی کنند (فرمان خدا و رسول نبرند) ایشان را (در آخرت) بعذاب دردناک عذاب و شکنجه خواهد نمود، و جز خدای برای خود دوست و یاوری نخواهند یافت (تا آنان را از آن عذاب رهایی دهد)

(174) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُبِینًا

174- (پس از آن باز مردم را بایمان آوردن به پیغمبر اکرم و کتاب او دعوت کرده میفرماید:) ای مردم محقّقا حجّت و دلیلی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است (حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله با معجزات بسیار آمده که همه آنها دلیل بر درستی و راستی نبوّت او است) و ما نور و روشنی آشکاری (قرآن کریم) را (بوسیلۀ آن حضرت) بسوی شما فرو فرستادیم

(175) - فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا

175-پس (از آن ایشان را در پذیرفتن دین حقّ‌ ترغیب نموده میفرماید:) کسانی که بخدا ایمان آورند، و (در لغزشها و پیروی از شهوات و خواهشها) باو پناه برند بزودی آنان را در نعمت و فضل و بخشش خود (بهشت) در آورد، و براه راست بسوی (رضاء و خوشنودی) خویش راهنماییشان کند

(176) - یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلَالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَکَ وَهُوَ یَرِثُهَا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ کَانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَکَ وَإِنْ کَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

176- (و چون در آغاز سوره برخی از احکام ارث برندگان را بیان نمود در پایان باقیماندۀ آن را یادآوری نموده میفرماید: ای پیغمبر دربارۀ ارث بردن از کلاله) از تو فتوی و حکم میطلبند، بگو: خدا دربارۀ کلاله یعنی کسی که پدر و فرزند ندارد بشما فتوی میدهد با اینکه اگر مردی که بمیرد برای او فرزندی (پسر یا دختر) نبود و خواهر (پدر و مادری یا خواهر پدر) دارد نصف ترکه و نیمه آنچه که بازگذاشته (از داراییش) از آن خواهر است، و آن برادر از آن خواهر (پدر و مادری یا خواهر پدری که مرده) ارث میبرد (همۀ مال و دارایی او از آن برادر است) اگر برای آن خواهر فرزند (پسر یا دختر) نباشد، و اگر دو خواهر (یا بیشتر) باشند دو سوّم از ترکه و آنچه برادرشان بازگذاشته بایشان میرسد، و اگر ارث برندگان از او برادران و خواهران بودند پس برای هر مرد (از آن ترکه) مانند بهرۀ دو زن است (و حکم برادر و خواهر مادری در ترجمه و خلاصه تفسیر آیه دوازدهم بیان شد) خدا (احکام خود را) برای شما بیان میکند و آشکار میسازد که گمراه نشوید، و خدا بهر چیز (که بندگانش بآن نیازمندند) دانا است.(در تفسیر عیّاشی (رضی اللّٰه عنه) است: حضرت امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: هر که سوره نساء را در هر جمعه و آدینه‌ای بخواند از فشار قبر ایمن و آسوده است).

المائدة

بسم الله الرحمن الرحیم

(آغاز میکنم) بنام خدایی که بی‌اندازۀ بخشایندۀ بسیار مهربان است

(1) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ

1- (چون خدای تعالی سورۀ نساء را ببیان برخی از احکام پایان داد این سوره را نیز پس از ابتداء بنام خود که خواندن آن در اوّل هر کاری سزاوار است، ببیان احکام آغاز نموده میفرماید:) ای مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) بعهد و پیمانها (باحکام و دستورهای خدای تعالی که بسبب ایمان آوردنتان باو بمنزله عهد و پیمانهایی است که میان شما و او بسته شده) وفاء کنید و آنها را بجا آورید (و پس از ترغیب بپیروی از احکام خود برخی از آنها را یادآوری نموده میفرماید: گوشت) چهارپایان زبان بسته (شتر، گاو، گوسفند و بچّه‌های در شکمشان که در خلقت و آفرینش کامل و موی تنشان روئیده گردیده، خواه اهلی و شهری بوده و خواه وحشی و بیابانی و کوهی باشند) برای شما حلال و روا گشته جز آنچه (حرام بودن آنها در قرآن در آیه سوّم همین سوره) بر شما خوانده (بیان) میشود در حالی که شما شکار (وحشی از آنها) را حلال و روا ندانید و لباس احرام (حجّ‌ یا عمره که آن دو پارچه‌ایست که حجّاج بدوش و کمر میگیرند) پوشیده باشید (و شما مصلحت و شایستگی حلال بودن شکار را در حالی که لباس احرام نپوشیده و حرام بودن آن را در حال احرام درک نکرده و نمییابید، بس) خدا است که (حکمت و مصلحت) آنچه را میخواهد (میداند و بحلال و حرام بودن آن) حکم میکند و فرمان میدهد

(2) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْیَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

2-ای اهل ایمان نشانه‌های خدا را (احکام و دستورهایش را که پیروی از آنها شعار و نشانه ایمان است) حلال ندانید و از آنها تجاوز نکرده و نگذرید، و حلال و روا ندانید ماه حرام را (ماهی که جنگ و خونریزی در آن روا نیست و آن ماه رجب، ذو القعده، ذو الحجّه و محرّم است) و نه چهار پایانی (شتر و گاو و گوسفندی) را که هدیه و نیاز شده (آنها را برای قربانی و کشتن بمکّه میبرند) و نه آن چهار پایانی را که قلاده و گردن بند در گردن آنها اندازند (و آن را نشانه هدیه و نیازشان گردانند، خلاصه چهار پایانی را که با قلاده یا بی‌قلاده برای هدیه و نیاز بمکّه میبرند نستانید) و حلال ندانید و آزار نرسانید کسانی را که قصد زیارت بیت الحرام و خانه خدا (خانه‌ای که حرام است در آن آنچه در جای دیگر حلال است) را دارند در حالی که (باعتقاد و باور خود) فضل و بخشش و رضاء و خوشنودی (ثواب و پاداش) را از پروردگارشان میطلبند (و اگرچه بسبب کفرشان از آن بهره‌مند نمیشوند، گفته‌اند: این حکم و فرمان پس از فرود آمدن

(3) - حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

3- (پس از آن آنچه را در آیه یکم استثناء و خارج نموده، و فرمود:

(4) - یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ

4- (و پس از بیان برخی از محرّمات و چیزهایی که حرام شده سؤال و پرسش مردم را از پیغمبر اکرم دربارۀ محللات و چیزهایی که حلال گشته حکایت کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از تو میپرسند چه چیز (از خوردنیها) برای ایشان حلال شده (بآنان) بگو: حلال است برای شما آنچه که پاکیزه است (در قرآن و اخبار حرمت آن بیان نشده) و حلال است صید و شکاری را که سگهایی گرفته‌اند که آنها را (برای شکار گرفتن) تعلیم داده و آموخته‌اید و هم آنها را ادب کرده و روش شکار گرفتن را بآنها یاد داده‌اید (نه شکاری را که سگهای دیگر گرفته‌اند که خوردن آن حرام است، و روا نیست مگر آنکه ذبح و گلو بریدن آن را دریابید) در حالی که آن سگهای شکاری را میآموزید از آنچه را که خدا بشما آموخته (الهام نموده و در دلتان انداخته، گفته‌اند: آموختن سگ شکاری چنانست که چون رهایش کنند در پی شکار رود و آن را نگهدارد و نخورد، و هنگامی که بخوانندش باز آید) پس بخورید از آن شکاری را که سگهای تعلیم داده شده برای شما نگهداشته‌اند (اگرچه آن شکار را کشته باشند، بنا بر این اگر سگ شکاری چیزی از شکار را خورده باشد خوردن بازماندۀ آن شکار جائز و روا نیست، زیرا شکار را برای خود نگاهداشته، نه برای صاحبش) و (هنگام فرستادن سگ تعلیم داده شده برای شکار گرفتن) نام خدا را بر آن یاد کنید (و اگر نام خدا را بر آن یاد نکنید خوردن آن شکار جائز نمیباشد مگر آنکه تذکیه و ذبح آن را دریابید و نام خدا را یاد کنید) و از (آنچه که) خدا (شما را نهی نموده) بترسید که محقّقا خدا تند حساب و زود شمار است (زود بحساب همه میرسد و گناهکاران را بعذاب و کیفر کردارشان آگاه میسازد)

(5) - الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ

5- (پس از آن آنچه را از خوردنیها و نکاح و زناشوییها که حلال و روا است بیان کرده میفرماید:) امروز (اکنون) هر چه پاک و پاکیزه است (خدا و رسول آن را حرام نکرده‌اند) برای شما حلال است، و طعام و خوردنی (حبوب و دانه‌ها مانند گندم و جو و فواکه و میوه‌ها مانند انار و سیب) اهل کتاب (یهود و نصاری) برای شما حلال میباشد (و ذبائح و حیوانات گلو بریده شده بدست آنان حلال نیست، چنان که در روایات رسیده از ائمّه معصومین علیهم السّلام) بیان شده و علماء امامیّه «رضوان اللّٰه علیهم» طبق آن فتوی و حکم داده‌اند، و گفتار مخالفین «که میگویند: مراد از طعام اهل کتاب ذبائح ایشان یا ذبائح و غیر ذبائح آنان است» را با برهان علم ابطال کرده و نادرست میدانند) و طعام شما برای ایشان حلال است (برای شما حلال است که بایشان طعام دهید، و در خوردنیها با آنان معامله و خرید و فروش کنید) و برای شما حلال است (نکاح دائمی و انقطاعی) زنان عفیفه و پاکدامن از اهل ایمان، و (نکاح انقطاعی) زنان پاکدامن از کسانی (یهود و نصاری) که پیش از شما بایشان کتاب (توراة و انجیل) داده شده هر گاه مزد ایشان (مهر و کابینشان) را بدهید (و شرط‍‌ قرار دادن حلال بودن آنها بپرداخت مهر با اینکه بدون پرداخت آن نیز نکاح صحیح و درست است برای تاکید و استوار ساختن وجوب اداء و پرداخت آن است) در حالی که شما عفیف و پاکدامن باشید (ایشان را بزنی گیرید) نه (آشکارا) زنا کار (از راه حرام و ناروا با آنان همبستر شوید) و نه دوست گیرندگان در نهان، و کسی که از ایمان دوری گزیند (پیرو احکام خدا و رسول نباشد) عمل و کردار (شایستۀ) او فاسد و تباه گشته (زیرا عملش درست نبوده تا مستحق و سزاوار ثواب و پاداش گردد، برای آنکه صحّت و درستی عمل پس از داشتن ایمان است و او ایمان نداشته) و در باز پسین هم از زیانکاران است (چون بهشت را از دست داده و دوزخ را گرفته)

(6) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَی أَوْ عَلَی سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

6- (و پس از بیان برخی از احکام مربوطه بامر معاش و زندگانی برخی از احکام مربوطه بمعاد و روز بازگشت را یادآوری نموده میفرماید:) ای مؤمنین هر گاه خواستید بنماز بایستید (و پاک نبودید مانند آنکه از خواب بیدار شده یا بول و غائط‍‌ نمودید که آنها را حدث اصغر مینامند باید وضوء بگیرید و خود را نظیف و پاکیزه گردانید یعنی) رویها (از رستنگاه موی سر تا آخر زنخ) و دستهاتان را با آرنجها (از مرفق و آرنج تا سرانگشتان) بشوئید، و سرها و پاهایتان را تا شتالنگ و بلندی پشت آن مسح کنید و دست تر بکشید، و اگر (هنگامی که خواستید بنماز بایستید) جنب و ناپاک بودید پس خود را پاک سازید (غسل کرده و همۀ تنتان را بشوئید) و اگر بیمار بودید (و آب بشما زیان میرساند) یا در سفر هستید، یا یکی از شما را حدثی (بول و عذره) آمد یا زنان را بسودید (با آنان جماع کرده و همبستر شدید) و آب نیافتید پس تیمم کرده خاک (یا زمین) پاک را قصد نمائید، و از آن خاک با (دو) کف دست (پس از زدن بر خاک) ببرخی از رو (از رستنگاه موی سر تا پائین بینی که نزدیک بلب است) و ببرخی از دستهاتان (با کف دست چپ بپشت دست راست و با کف دست راست بپشت دست چپ از بند تا سر انگشتان) بکشید (و بدانید) خدا نمیخواهد شما را (از آنچه که واجب کرده از وضوء و غسل و تیمّم) بتنگی و سختی اندازد، بلکه میخواهد شما را (از احداث یا از گناه) پاک سازد، و نعمت و بخشش (دین و آئین سهل و آسان) خود را بر شما کامل گرداند تا (او را بر نعمتش) شکر کنید و سپاسگزار باشید

(7) - وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

7-و (پس از آن نعمت خود را بر ایشان یاد آوری نموده میفرماید:) یاد کنید نعمت و بخشش خدا را بر خودتان (و بدانید او است که شما را بدین اسلام هدایت و راهنمایی کرد و از ظلمت و تاریکی شرک و بت پرستی و کفر و نگرویدن و جهل و نادانی بیرون نمود و در نور و روشنایی توحید و یکتاپرستی و معارف و دانشها در آورد) و یاد نمائید عهد و پیمان (وجوب اطاعت و پیروی از احکام) او را که بآن (در حجة الوداع) با شما عهد بست هنگامی که (در پاسخ رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفتید:(احکام و فرمانهای ترا) شنیدیم و فرمانبردیم، و از (کفران و ناسپاسی نعمت و نقض عهد و مخالفت احکام) خدا بترسید که همانا خدا بآنچه (فکر و اندیشه‌ای که) در سینه‌ها (دلها) پنهان است خوب دانا است

(8) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

8- (پس از آن برخی از آنچه را که لازمۀ وفاء بعهد است بیان کرده میفرماید:) ای اهل ایمان برای (عبادت و بندگی) خدا پایدار بوده و (میان مردم) بعدل و داد گواه باشید (بحقّ‌ و راستی سخن گوئید اگرچه بدوستانتان زیان و بدشمنانتان سود رساند) و باید دشمنی گروهی شما را وادار نسازد که (دربارۀ آنان) عدل و داد بکار نبرید (از حدود و احکام خدا تجاوز کرده و آنچه را که برای شما حلال نیست بجا آورید) عدل و داد بکار برید که آن (از هر عمل و کار نیکو) بتقوی و پارسایی نزدیکتر است، و از (مخالفت احکام) خدا بترسید که محقّقا خدا بآنچه (اطاعت و فرمانبری و معصیت و نافرمانی) که میکنید آگاه است (چیزی از کردار آشکار و نهان شما بر او پوشیده نیست)

(9) - وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ

9- (پس از آن مؤمنین را بمغفرت و آمرزش نوید داده و کفّار را از عذاب جاوید ترسانده میفرماید:) خدا (بوسیلۀ پیغمبر اکرم) وعده داده است آنان را که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اند و کارهای شایسته (که از آنها است عدل و داد و تقوی و پرهیزکاری) بجا آورده‌اند برای ایشان آمرزش و مزد بزرگ (بهشت جاوید) است

(10) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ

10-و کسانی که (بیگانگی او و نبوّت و پیغمبری پیغمبرش) کافر شده و نگرویده‌اند و آیات و نشانه‌های ما را (که دلیل و راهنمای بر وجوب عدل و تقوی است) دروغ گرفته‌اند آنان یاران (ماندگار در) دوزخ خواهند بود

(11) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

11- (و پس از آن نعمت دیگر خود را بر مؤمنین یادآوری نموده میفرماید:) ای کسانی که گرویده‌اند یاد کنید نعمت خدا را بر خودتان (و آن حفظ‍‌ و نگهداری شما بود) هنگامی که گروهی (مشرکین مکّه پیش از فتح آن) قصد و آهنگ داشتند که بشما دست یابند (خواستند شما را بکشند و اسیر و دستگیر کنند و مال و داراییتان را غارت و چپاول نمایند) پس خدا دستهایشان را (در حدیبیه بر اثر صلح و آشتی) از شما بازداشت، و از (مخالفت اوامر و نواهی) خدا بترسید، و باید اهل ایمان (در هر کاری) بخدا توکّل نموده و تکیه‌گاهشان او باشد (زیرا او است که ایشان را کمک و یاری میکند)

(12) - وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَلَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ

12-و (پس از بیان عهد و پیمان گرفتن از مؤمنین و نعمت خود بر ایشان برای پند و اندرز بآنان پیمان گرفتن از بنی اسرائیل و نعمتش را بر آنها یادآوری نموده میفرماید:) همانا خدا از بنی اسرائیل (بر عمل باحکام توراة و پیروی از حضرت موسی) عهد و پیمان گرفت، و (برای رفتن بجنگ با ستمکاران در اریحا «نام شهری است در شام») دوازده مهتر و سردار از ایشان برانگیختیم (که هر یک پیشوای سبط‍‌ و قبیله‌ای از دوازده قبیله بنی اسرائیل باشد) و خدا (بزبان موسی ببنی اسرائیل) فرمود:(اگر بعهد من وفاء کنید و با دشمن پیکار نمائید) من با شما هستم (شما را یاری کرده حفظ‍‌ و نگهداری مینمایم، ای بنی اسرائیل) بخدا سوگند اگر نماز بر پا دارید و زکاة بدهید و بفرستادگان من ایمان آورده و بگروید و آنان را یاری کنید (فرمانبرید و از دشمنانشان جلوگیری نمائید) و بخدا وام نیکو دهید (بی رئاء و خودنمایی از مال و داراییتان فقراء و مستمندان را بهره‌مند گردانید) البته از گناهانتان میگذرم و شما را ببهشتهایی درآورم که جویهای بزرگ از زیر درختهای) آنها روان است، پس هر کس از شما پس از آن (عهد و پیمان) کافر شود (بخدا و پیغمبرانش نگرود) بی شکّ‌ راه راست را گم کرده است

(13) - فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَی خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

13-پس (از آن برای تسلیت و خورسند نمودن پیغمبر اکرم میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تعجّب مکن از یهود که عهد و پیمان خود را با تو نقض کرده و میشکنند و مکر نموده و نیرنگ بکار میبرند، زیرا عادت و روش پیشینیانشان هم با حضرت موسی چنین بوده است، و ما) برای پیمانشکنیشان آنان را لعن کرده و از خیر و نیکی راندیمشان (یا آنها را مسخ نموده بصورت بوزینگان در آوردیم) و دلهاشان را سخت گردانیدیم (لطف و نیکی خود را از آنها باز داشتیم تا اینکه دلهاشان سخت گردید، پس بر اثر لعن بایشان و سخت شدن دلهاشان) کلمات و سخنان (توراة) را از جاهای خود تغییر داده و دگرگون مینمایند (یا تأویل نموده و خلاف معنی آنها را بیان میکنند، نه آنکه الفاظ‍‌ را تغییر میدهند) و نصیب و بهره از آنچه (پیروی از رسول خدا (صلّی اللّٰه علیه و آله)) را که (در توراة) بآن پند داده شده‌اند رها کرده و از دست داده‌اند، و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پیوسته بر خیانت و نادرستی ایشان آگاهی (و داب و روش اینان مانند پیشینیانشان خیانت و نادرستی است) مگر اندکی از آنها (مانند عبد اللّٰه ابن سلام و همراهانش که ایمان آوردند، و خیانت نکردند) پس (اگر توبه نموده و ایمان آوردند، یا با شما عهد و پیمان بستند که در پناه شما بوده و جزیه «مال و دارایی که از کفّار میگیرند» دهند) ایشان را ببخش و از آنها در گذر که محقّقا خدا نیکوکاران را دوست دارد (از رحمت خود بهره‌مند گرداند اگرچه بکفّار هم نیکویی کنند)

(14) - وَمِنَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی أَخَذْنَا مِیثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَسَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ

14-و (پس از آن پیمان شکنی نصاری را مانند یهود یاد آوری نموده میفرماید:) از کسانی که گفتند: ما نصاری و ترسایان (یا یاران خدا) هستیم (بر عمل باحکام انجیل) عهد و پیمانشان گرفتیم، پس نصیب و بهرۀ از آنچه (پیروی از احکام خدا) را که (در انجیل) بآن پند داده شده‌اند از دست دادند، و ما هم (برای پیمان شکنیشان) میان ایشان تا روز قیامت دشمنی آشکار و نهان انداختیم (خیر و نیکی را از آنان بازداشتیم و بر اثر آن تفرقه و جدایی میانشان افتاد و سه دسته گشته با هم دشمن شدند و آتش جنگ و زد و خورد با یکدیگر را برافروختند، و گفته‌اند: سه دسته یعقوبیّه و ملکانیّه و نسطوریّه‌اند، یعقوبیّه میگویند: خدا همان مسیح است، ملکانیّه میگویند: خدا ثالث ثلاثه «سوّمی سه تا» است، نسطوریّه میگویند: عیسی پسر خدا است) و زود است که خدا ایشان را (هنگام حساب و بازرسی) بآنچه (پیمان شکنی که در دنیا) میکنند آگاه سازد (عذاب و کیفر نماید)

(15) - یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ

15- (و پس از یادآوری نقض عهد و پیمان شکنی یهود و نصاری آنان را بایمان و گرویدن بحضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن کریم دعوت نموده و خوانده میفرماید:) ای کتابداران (یهود و نصاری) رسول و فرستادۀ ما (حضرت مصطفی) بسوی شما آمده است تا بسیاری از آنچه (اوصاف آن بزرگوار و مژده دادن عیسی (علیه السّلام) بآمدن آن حضرت) را که از کتاب (توراة و انجیل) پنهان میدارید برای شما بیان نموده و آشکار سازد، و از بسیاری (از کارهای زشتتان، یا از بسیاری از شما) در گذرد (و شما را توبیخ و سرزنش نکند) همانا از جانب خدا برای (هدایت و راهنمایی) شما نور و روشنایی (حضرت خاتم الانبیاء) و کتاب آشکار (قرآن عظیم) آمد

(16) - یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

16-خدا بوسیلۀ آن نور (یا آن کتاب) کسانی را که پیرو رضاء و خوشنودی او باشند (باو ایمان آورند) و در راههای سلامت و رهایی از آفات (راههایی که خدا فرموده) روند هدایت و راهنمایی میکند، و باذن و فرمان (اراده و خواست) خود آنان را از تاریکیها (ی جهل و نادانی) بیرون آورده بنور و روشنایی (علم و دانش) در آورد، و هم ایشان را براه راست (سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) رهبری مینماید

(17) - لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

17- (و پس از بیان اینکه پیغمبر اکرم هادی و راهنمای بسوی حقّ‌ و نجات دهنده گمراهان است ضلالت و گمراهی نصاری را یادآور شده میفرماید:) همانا کافر شده و (بخدای تعالی) نگرویدند آنان (گروهی «یعقوبیّه» از نصاری) که گفتند (اعتقاد و باور دارند به اینکه) محقّقا خدا همان مسیح پسر مریم است (زیرا عیسی بقدرت و توانایی خود میآفریند و میمیراند و زنده میگرداند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دربارۀ نادرستی گفتار ایشان) بگو:(اگر چنین است که شما گمان کرده و می‌گویید) پس کیست که مالک و توانا باشد چیزی (اندکی) را از قدرت و توانایی خدا منع کرده و جلوگیری نماید اگر بخواهد مسیح پسر مریم و مادرش و هر که در زمین است همه را هلاک و تباه سازد؟ و (چون مسیح نمیتواند هلاک و تباه شدن را از خود و مادرش و دیگری دور گرداند نشاید آنکه خدا باشد، پس از آن بر الوهیّت و خدایی ذات مقدّسه‌اش بعظمت و بزرگی پادشاهی خود استدلال نموده میفرماید:) پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است از آن خدا است، میآفریند هر چه را بخواهد، و خدا است که بر هر چیز توانا است (و عیسی بر چیزی توانا نیست مگر آنکه خدا او را قدرت و توانایی دهد)

(18) - وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَی نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ

18-و (پس از آن گفتار نادرست یهود و نصاری را که در منتهی درجه و پایۀ ضلالت و گمراهی هستند بیان کرده میفرماید:) یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوئیم (خدا مانند دوست داشتن پدر فرزندنش ما را دوست دارد، ای محمّد (صلّی اللّٰه علیه و آله) بایشان) بگو:(اگر چنین است که شما گمان میکنید) پس چرا شما را بگناهانتان (در دنیا بکشتن و اسیر شدن و مسخ نمودن و در آخرت بآتش دوزخ) عذاب میکند (و حال آنکه پدر فرزندش را و دوست دوستش را عذاب نمیکند، پس آن چنان نیست که می‌گویید) بلکه شما (مانند همه مردم) انسانید از جنس کسی (آدم علیه السّلام) که خدا آفریده (شما را بر دیگران فضیلت و برتری نیست) هر که را بخواهد (مؤمنین و نیکوکاران را) میآمرزد، و هر که را بخواهد (کفّار و ناگرویدگان را) عذاب مینماید، و (باز عظمت و بزرگی پادشاهی خود را یاد آور شده میفرماید:) پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است از آن خدا است، و (در آخرت) بازگشت (بندگان) بسوی (حکم و فرمان) او است

(19) - یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَلَا نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

19- (پس از آن آنان را بایمان آوردن بپیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله دعوت کرده و خوانده میفرماید:) ای کتابداران (یهود و نصاری) رسول و فرستادۀ ما (حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بسوی شما آمد تا (احکام خدا را) برایتان بیان کند و آشکار سازد هنگامی که پیغمبری از پیغمبران نبود برای اینکه کراهت داشته و دوست نداریم (روز قیامت عذر و بهانه آورده و) بگوئید (در دنیا) برای ما مژده دهندۀ (بثواب و پاداش) و ترسانندۀ (از عذاب و شکنجه) نیامد (تا از او پیروی نمائیم) پس محقّقا (از جانب خدا) بسوی شما مژده دهندۀ (بثواب) و ترسانندۀ (از عذاب) آمد (و حجّت تمام گشته و کسی را عذر و بهانه‌ای نیست، گفته‌اند: فترت و انقطاع وحی یعنی نفرستادن خدا پیغمبری را بسوی مردم بعد از عیسی (علیه السّلام) تا هنگام برانگیخته شدن حضرت مصطفی برسالت است و پیش از آن در بنی اسرائیل آمدن پیغمبران پی در پی بوده، و فترت و انقطاع وحی بین عیسی و پیغمبر اکرم پانصد سال یا بیشتر یا کمتر میباشد) و خدا بر هر چیز (فرستادن پیغمبر در هر زمان و جز آن) توانا است

(20) - وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَاءَ وَجَعَلَکُمْ مُلُوکًا وَآتَاکُمْ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ

20-و (پس از آن برای اینکه پیغمبر اکرم افسرده و رنجیده نشود که یهود دعوت بایمان را نمیپذیرند دشمنی و نافرمانی پیشینیانشان را با حضرت موسی یادآور شده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که موسی بقوم و مردمی که با او بودند گفت: ای قوم نعمت و بخشش خدا را بر خودتان یاد آورید (سپاسگزار باشید و امر و فرمانش را انجام دهید) زیرا در میان شما پیغمبران (بسیاری که راهنمایند) قرار داد (گفته‌اند: آنان هزار پیغمبر بودند که مدّت هزار و هفتصد سال بعد از حضرت موسی تا زمان حضرت عیسی بنی اسرائیل را براه حق دعوت مینمودند) و (برخی از) شما را پادشاهان (یا شما را پس از آنکه در دست فرعون اسیر و گرفتار بودید آزاد و مالک و دارا) گردانید، و بشما داد آنچه (تباه ساختن فرعون و لشگرش و شکافتن دریا و غیر آن) را که بکسی از جهانیان (یا از مردم زمانتان) نداد

(21) - یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَی أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ

21- (پس از آن ایشان را بجهاد و پیکار با دشمنان خدا امر نموده و فرمود:) ای قوم (با دشمنان خدا جنگ کنید و پس از غلبه و چیره شدن بر آنان) بزمین پاک (از شرک و کفر و جایگاه پیغمبران و مؤمنین یعنی بشام یا بیت المقدّس یا طور و اطراف و پیرامون آن) در آئید آن زمینی که خدا برای شما (در لوح محفوظ‍‌ «صفحه‌ای که از تغییر و تبدیل و نقصان و زیاده محفوظ‍‌ و نگهداری شده است» بشرط‍‌ ایمان آوردن باو و پیکار با ستمکاران) نوشته (مقدّر نموده) است، و (از ترس ستمکاران) به پشت خود رو برنگردانید (نگریزید، یا از دین حقّ‌ بشکّ‌ و دو دلی باز نگردید) که دگرگون گشته زیانکار میشوید (در دنیا از منفعت و سود بسیار بازمانده و در آخرت بر اثر معصیت و نافرمانی بعذاب جاوید گرفتار خواهید شد)

(22) - قَالُوا یَا مُوسَی إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّی یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ

22- (بنی اسرائیل پس از اطّلاع و آگاهیشان بر قدرت و توانایی مردم آن شهر از جنگیدن با ایشان ترسیدند و) گفتند: ای موسی در آن زمین گروهی زور آورند و ما (چون نمیتوانیم با آنها جنگ کنیم) هرگز در آن سرزمین درنیائیم تا آنکه ایشان (بدون جنگ و زد و خورد) از آنجا بیرون روند، پس اگر آنان از آن سرزمین بیرون روند ما (در آن) داخل خواهیم شد

(23) - قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَالِبُونَ وَعَلَی اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

23- (پس از آن) دو مرد (یوشع ابن نون و کالب ابن یوقنا) از کسانی (قوم و پیروان حضرت موسی) که از خدا میترسیدند، خدا هم بایشان نعمت (توفیق طاعت و بندگی) داده (و آنان از دوازده سردار و مهتری بودند که موسی (علیه السّلام) دستور داد بروند و از حال و چگونگی مردم آن سرزمین خبر و آگهی آورند، ببنی اسرائیل) گفتند:(ناگهان) بر مردم آن سرزمین از دروازه در آئید، و چون بدروازه در آئید شما (بر آنان) غالب و چیره خواهید بود، و (در کارها) بر خدا توکّل و اعتماد نمائید (نه بر اسباب) اگر شما (بخدا و بآنچه موسی (علیه السّلام) از جانب او آورده) ایمان دارید

(24) - قَالُوا یَا مُوسَی إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ

24- (بنی اسرائیل از روی اهانت بآن دو مرد و سبک شمردن ایشان و استهزاء و ریشخند بموسی) گفتند: ای موسی ما هرگز در آن سرزمین در نیائیم تا آن گاه که زور آوران در آن هستند، پس تو با پروردگارت برو و (با آنان) بجنگید، ما (برای تماشا) در اینجا نشسته‌ایم (و منتظر و چشم براه هستیم تا شما غالب گشته و ایشان را از شهرشان بیرون نمائید)

(25) - قَالَ رَبِّ إِنِّی لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ

25- (پس از آن) موسی (علیه السّلام)(بر آنان خشمگین شده نفرین نمود، و) گفت: پروردگارا من (طاعت و فرمانبری کسی را) جز خود و برادرم (هارون) را (که فرمانبردار است) مالک و دارا نیستم، پس (در روز رستاخیز) میان ما و گروهی (بنی اسرائیل) که از راه حقّ‌ بیرون رفته (بدکردار) اند جدایی انداز

(26) - قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ

26- (پس از نفرین کردن موسی (علیه السّلام) دربارۀ آنان) خدای تعالی فرمود: آن زمین پاک (بیت المقدّس) چهل سال برایشان حرام شد (بر اثر نافرمانیشان نمیتوانند در آن داخل شوند، و) در زمین حیران و سرگردانند، پس تو بر گروهی که از فرمان حقّ‌ بیرون رفته (نابکار) اند اندوهناک مباش (زیرا ایشان مستحقّ‌ و شایستۀ این سرگردانی هستند، گفته‌اند: بنی اسرائیل چهل سال در تیۀ «صحرا و دشت» بودند و از شب تا بامداد راه میرفتند و بامداد خود را در جایی که از آن کوچ کرده میدیدند)

(27) - وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

27-و (پس از بیان نقض عهد و پیمان شکنی و کارهای زشت یهود پیمان شکنی و کار زشت قابیل فرزند آدم «علیه السّلام» را دربارۀ هابیل برادرش برای توبیخ و سرزنش یهود یادآور شده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) حکایت دو پسر آدم (قابیل و هابیل) را بحقّ‌ و راستی (که شکّ‌ و دو دلی در آن راه ندارد) بر ایشان (یهود) بخوان هنگامی که قربانی کردند و هر یک کاری را که بوسیلۀ آن به (رحمت) خدا نزدیک میشوند انجام دادند (حضرت صادق (علیه السّلام) فرموده: خداوند بآدم (علیه السّلام) وحی نمود که هابیل را وصیّ‌ خود گردانیده اسم اعظم خدا «که آن هفتاد و سه حرف است» را باو یاد دهد، و قابیل که از او بزرگتر بود چون آگاه شد که پدرش باین کار مأمور گشته خشمناک گردید و گفت: من بکرامت و ارجمندی و وصیّت و سفارش سزاوارترم، آن گاه آدم از جانب خدا آنان را فرمان داد تا قربانی کنند) پس قربانی یکی از ایشان (هابیل) قبول و پذیرفته شد (زیرا آن را از بهترین گوسفندان خود با خلوص و پاکی قصد و آهنگ انتخاب نمود) و از دیگری (قابیل) پذیرفته نگردید (زیرا از پستترین مال و داراییش «که گفته‌اند: دسته گندم کم دانه‌ای بوده» را برگزید، پس چون قربانی هابیل قبول شد یعنی آتشی آمد و آن را سوزانید که علامت و نشانۀ قبول شدن قربانی در آن زمان چنین بوده است) آنکه قربانیش پذیرفته نشد (قابیل، بر هابیل حسد و رشک برده و) گفت: هر آینه من ترا میکشم، آنکه قربانیش پذیرفته شد (: هابیل، گفت: چرا مرا میکشی‌؟ قابیل گفت: برای اینکه قربانی تو قبول شد و قربانی من پذیرفته نگردید یعنی آتش آن را نسوزانید، هابیل) گفت:(مرا چه گناهی است) جز این نیست که خدا (قربانی و هر عمل و کار شایسته‌ای را) از پرهیزکاران (پاکدلان) میپذیرد

(28) - لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ

28-اگر (از راه ظلم و ستم) دست دراز کنی مرا بکشی من (پیش از آنکه ظلم و ستم کنی و گناهی بجا آوری) بسوی تو دست دراز نمیکنم تا ترا بکشم، زیرا من از (عقاب و کیفر) خدای پروردگار جهانیان میترسم

(29) - إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ

29-من (ابتداء و آغاز بقتل و کشتن نمیکنم، زیرا) میخواهم تو، به (عذاب) گناه (کشتن) من (اگر مرا بکشی) و گناه خودت (که بسبب آن قربانیت قبول و پذیرفته نشده) بازگردی، پس (بر اثر ظلم و ستمت بر من) از یاران و همدمان آتش خواهی بود، و آن آتش جزاء و سزای ستمکاران است

(30) - فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ

30-پس (چون پند و اندرز باو سود نبخشید و هوی و خواهش) نفس او کشتن برادرش را برایش آسان ساخت (و هنگامی که هابیل بخواب رفته و گوسفندانش میچریدند سنگی برداشته و بر سرش کوفت) و او را کشت و (در دنیا و آخرت) از زیانکاران گردید (در دنیا نزد پدر و مادر خوار و نزد دیگران تا روز قیامت نکوهش شده و در آخرت بعذاب جاوید گرفتار است)

(31) - فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ

31-و (گفته‌اند: چون قابیل، هابیل را که بیست سال داشت کشت نمیدانست بدن مرده برادر را چه کند) خداوند کلاغی را برانگیخت که (با منقار و نوک و چنگالهای خود) زمین را بکاود و در آن گودال بکند (و کلاغ دیگری را که با هم درآویخته و آن را کشته است زیر خاک پنهان نماید، چنان که عادت و روش کلاغ آنست که چیزهایی را زیر خاک پنهان میکند) تا باو (بقابیل) بنمایاند چگونه بدن مرده برادرش را بپوشاند (پس چون رفتار کلاغ را با مرده کلاغ دیگر دید از روی تحیّر و سرگردانی) گفت: ای وای (هلاک و تباهی) بر من آیا (در علم و دانایی) عاجز و ناتوانم از اینکه مانند این کلاغ باشم و تن مرده برادرم را بپوشانم‌؟! پس (مرده برادر را بخاک سپرد و بر کشتن او) از پشیمانان گردید (و پیشیمانیش برای توبه و بازگشت از گناهی که کرده نبوده تا پذیرفته شود، بلکه برای تحیّر و سرگردانیش بوده است)

(32) - مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ

32- (و چون از بیان داستان قابیل و هابیل دانسته شد که کشتن کسی دیگری را سبب خسران و زیان در دنیا و آخرت او گردد، حکم قتل و کشتن را یادآوری نموده میفرماید:) بسبب آن جنایت و گناه و کشتن یکی از دو پسران آدم برادرش را (که بر اثر آن از زیانکاران گردید) بر بنی اسرائیل حکم نموده و فرمان دادیم هر کس دیگری را بکشد بی‌آنکه آن دیگری کسی را کشته، یا در زمین فساد و تباهی کرده (مشرک شده، یا راه را بر مردم بسته و مانند آن که سزایش کشتن است) چنان است که همه مردم را کشته است (اگر کسی دیگری را از راه ظلم و ستم کشته مانند کسی که همه مردم را بکشد بعذاب عظیم و کیفر جاوید گرفتار خواهد شد) و هر کس دیگری را زنده کند (از گرفتاریها و از ضلالت و گمراهی نجات و رهایی دهد) چنان است که همه مردم را زنده کرده (اگر کسی دیگری را از گمراهی نجات دهد مانند کسی که همه مردم را از ضلالت رهایی داده ثواب و پاداش همیشگی را بدست میآورد) و (پس از آن بنی اسرائیل را دربارۀ خونریزیهای بیجای ایشان توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: برای ابلاغ حکم و رساندن فرمان) پیغمبران ما با معجزه‌های آشکار (که دلیل بر راستی آنان بود) بسوی ایشان آمدند، پس از آن (همه سفارش دربارۀ بیجا نکشتن دیگری) بسیاری از آنان (در کشتن دیگران) از حدّ و مرز تجاوز نموده و گذشتند (تا اینکه پیغمبران را هم کشتند)

(33) - إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

33- (پس از آن دربارۀ جواز و روا بودن کشتن تباهکاران میفرماید:) جز این نیست که جزاء و سزای کسانی که با (دوستان و پیروان) خدا و پیغمبرش میجنگند و در زمین بفساد و تباهکاری میکوشند آنست که کشته شوند (سرشان را ببرند اگر کسی را کشته‌اند) یا بدار آویخته گردند (اگر کسی را کشته و مالی را ربوده‌اند) یا دست و پایشان را مخالف با هم (دست راست «تنها چهار انگشت تا بند آنها بدون کف و شصت که آن را نباید برید» و پای چپشان «تا عقب و پاشنه» را) جدا سازند (اگر تنها مالی را ربوده باشند) یا آنها را از زمین و جایی که در آن هستند بیرون کنند (بجای دیگر که آرام نتوانند گرفت ببرند اگر راه را گرفته و ترسناک نموده‌اند، ناگفته نماند: آنچه از ظاهر آیه شریفه بدست میآید آنست که والی و حاکم در فرماندادن بهر یک از این احکام مخیّر است و برخی از روایات هم بآن گویا است، و مستفاد از برخی از آنها چنان که ما ترجمه نمودیم تفصیل است و اللّٰه العالم) آن حکم (که در دین مقرّر شده) برای ایشان در دنیا ذلّت و خواری است و هم در آخرت برای آنان عذاب بزرگ (همیشه ماندن در دوزخ) خواهد بود

(34) - إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

34-مگر آنان که (از جنگیدن با دوستان خدا و رسول و ترساندن مؤمنین و فساد و تباهکاری در زمین بسوی خدا) توبه و بازگشت نمایند پیش از آنکه برایشان دست یابند، پس بدانید که (در آخرت عذاب بزرگ برای آنها نخواهد بود، زیرا) خدا آمرزندۀ (توبه کنندگان و برایشان) مهربان است (و لیکن «چنان که گفته‌اند:» حقّ‌ النّاس بجای خود باقی است یعنی اگر کسی از جنگ کنندگان با خدا و رسول دیگری را کشت و پیش از گرفتن او توبه نمود قصاص ساقط‍‌ نمیشود، حکم او با ارث برندگان از مقتول و کشته شده است، میخواهند او را قصاص کنند و میخواهند ببخشند، خلاصه در اینصورت وجوب قصاص ساقط‍‌ میشود، نه جواز آن)

(35) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

35- (و چون سبب جنگیدن با دوستان خدا و رسول و فساد و تباهکاری در زمین دوست داشتن مال و دارایی و منافع و سودهای دنیوی است مردم را بکاری که همۀ خیرات و نیکیهای دنیا و آخرت را در بر دارد راهنمایی نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان دارید و (بخدا و رسول) گرویده‌اید (اگر خیر و نیکی و نفع و سود دنیا میخواهید) از (مخالفت احکام) خدا بترسید، و وسیله و دست آویز و آنچه که شما را بخدا نزدیک میکند بطلبید و بدست آورید، و در راه او (بدست و زبان و دل و شمشیر با دشمنان آشکار و نهان) جهاد و پیکار نمائید تا رستگار شوید (خیر و نیکی دنیا و آخرت را در یابید)

(36) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذَابِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

36- (و چون مال و دارایی در آخرت نفع و سودی ندارد میفرماید:) آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند اگر همه آنچه (مال و دارایی که) در زمین و مانند آن برای ایشان باشد و آن را عوض و بجای خود دهند تا از عذاب و شکنجۀ روز رستاخیز رهایی یابند از ایشان قبول و پذیرفته نمیشود و برای آنها عذاب دردناک خواهد بود

(37) - یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنْهَا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ

37-میخواهند از آتش بیرون آیند در حالی که از آن بیرون نمیشوند و برای ایشان عذاب و شکنجۀ ثابت و پابرجا (همیشگی) است

(38) - وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

38-و (پس از بیان حکم کسانی که با دوستان خدا و رسول میجنگند و راه را بر ایشان می‌بندند، و مال و دارایی آنها را آشکارا میبرند، اکنون حکم دزد و کسی را که مال و دارایی آنان را در نهان میرباید یادآوری نموده میفرماید: چهار انگشت) دست (راست) مرد و زن دزد را ببرید تا سزا و کیفر آنچه (دزدی که) کرده‌اند بوده و هم از جانب خدا (برای آنها در دنیا) عقوبت و شکنجه‌ای باشد (تا بار دیگر چنین نکنند و دیگران هم پند گیرند) و خدا (بر هر چیز) توانای (و در آنچه حکم کرده) درستکار است

(39) - فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

39-پس کسی (دزدی) که پس از ظلم و ستم (بر) خود (از کار زشتی که کرده پشیمان شده و بسوی خدا) توبه و بازگشت نمود و خویشتن را اصلاح و شایسته گردانید (با خلوص نیّت و پاکدلی توبه کرده و مالی را که دزدیده بازگردانید) خدا توبه‌اش را میپذیرد و او را میبخشد (دستش را نمیبرند و در آخرت بعذاب گرفتار نمیشود اگر توبه وی پیش از گرفتن او باشد، و اگر پس از آنکه او را گرفتند توبه نمود دستش را میبرند و در آخرت معذّب نخواهد بود) زیرا خدا آمرزندۀ (گناهکاران و برایشان) مهربان است

(40) - أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

40- (پس از آن خود را بقدرت و توانایی بر هر چیز شناسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندانستی (البته میدانی) که سلطنت و پادشاهی (بر آنچه در) آسمانها و زمین (است) برای خدا است (از روی حکمت و درستکاری) عذاب و کیفر مینماید کسی (گناهکارانی) را که بخواهد و میآمرزد کسی (از آنان) را که بخواهد (سزاوار آمرزش باشد) که خدا بر هر چیز توانا است (هر چه را بخواهد کسی او را مانع و جلوگیر نیست)

(41) - یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا أُولَئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

41- (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند کرده و از مکر و فریب منافقین و یهود و نصاری «که پیش از این برخی از گفتار و کردارشان را یادآوری نموده» ایمن و آسوده گردانیده و برای عظمت و بزرگواریش او را «مانند نوح، ابراهیم، موسی و عیسی» نام نبرده بلکه بلقب یاد کرده میفرماید:) ای پیغمبر اندوهگین نسازد ترا کسانی که در کفر و نگرویدن (بتو) میشتابند (میکوشند) از آنان (منافقین و مردم دو رویی) که بدهانهاشان گفتند: ایمان آوردیم و دلهاشان ایمان نیاورده، و از کسانی که یهودند که (گفتارت را) بسیار شنونده‌اند برای دروغ گفتن (بر تو، بسبب افزون نمودن و کم کردن و تغییر دادن آن، یا بسیار شنوندۀ دروغ‌اند از علماء و دانشمندانشان، و هم گفتارت را) بسیار شنونده‌اند برای گروه دیگر (از یهود) که (از روی تکبّر و گردنکشی و بغض و دشمنی) نزد تو نیامده‌اند (بنو قریظه قبیله‌ای از یهود که با اوس هم پیمان بودند گفتار آن حضرت را شنیده و یهود خیبر را از آن آگاه میساختند، و نیز یهود) سخنان را (در توراة) از جاهای خود تغییر داده و دگرگون میکنند (حرام را حلال و حلال را حرام مینمایند، و تحریف و تغییر دهندگان سخنان توراة بپیروانشان) میگویند: اگر این حکم را بشما دادند (اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنچه را ما می‌گوییم حکم داد) پس آن را فراگیرید، و اگر آن حکم را ندادند (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بخلاف آن حکم داد) پس (از او) احتراز نموده و دوری گزینید (حکم او را نپذیرید) و (پس از آن شقاوت و بدبختی آنان را یادآوری نموده میفرماید:) کسی را که خدا (بر اثر کفر و نگرویدن و عداوت و دشمنیش) گرفتاری (عذاب و شکنجه و ذلّت و خواری) او را خواسته هرگز برای (جلوگیری از عذاب) او از جانب خدا چیزی (اندکی) را مالک و دارا نیستی (نمیتوانی او را از آن گرفتاری رهایی دهی) آنان (یهود و منافقین) کسانی هستند که (بر اثر نگرویدنشان با این همه آیات و نشانه‌های آشکار) خدا نخواسته (شایسته ندانسته) و دلهاشان را (از عذاب و شکنجه کفر) پاک گرداند، برای ایشان در دنیا (بسبب گرفتن جزیه «آنچه را که از بیگانه برای حفظ‍‌ جان و مال او میگیرند») ذلت و خواری است و هم برای آنان در آخرت عذاب بزرگ (آتش همیشگی) میباشد

(42) - سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئًا وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

42- (باز در توبیخ و سرزنش یهود میفرماید: آنان گفتارت را) بسیار شنونده‌اند برای دروغ گفتن (بر تو، یا بسیار شنوندۀ دروغ‌اند از علماء و دانشمندانشان، و) بسیار خورندۀ حرامند (مانند رشوه گرفتن برای تغییر دادن حکم) پس اگر (برای محاکمه و حکم خواستن) نزد تو آمدند میانشان حکم کن (بآنچه خدا حکم کرده) یا از آنان اعراض کن و روی بگردان (حکم مکن، و این تأخیر برای ائمّه (علیه السّلام) و حکّام و فرمانروایان شرع نیز میباشد، و از اینرو گفته‌اند: اگر دو کس از اهل کتاب برای حکم خواستن نزد قاضی آمدند حکم دادن میان آنان بر او واجب نیست) و اگر از ایشان اعراض نمودی (بسبب اعراض و روی گردانیدنت) هرگز اندک زیانی بتو نرسانند، و اگر حکم کردی پس از روی عدل و داد (بآنچه خدای تعالی فرموده) میانشان حکم کن که خدا کسانی را که بعدل حکم میکنند دوست میدارد (از هر بدی و ناشایسته حفظ‍‌ و نگهداری مینماید و ایشان را در دنیا و آخرت از رحمت خود بهره‌مند میگرداند)

(43) - وَکَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَعِنْدَهُمُ التَّوْرَاةُ فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَمَا أُولَئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ

43-و چگونه (یهود) ترا حکم و حکمفرما میگردانند در حالی که توراة نزد ایشان است (و آن کتاب آسمانی ایشان را از حکم دادن تو بی‌نیاز مینماید، زیرا) در آن حکم و فرمان خدا (صریح و آشکار) است، و اینان پس از آن (که بحقّ‌ و عدالت حکم میکنی و از حکم و فرمان تو که موافق کتابشان است) اعراض کرده و روی میگردانند، و آنان (بکتابشان بسبب اعراض و روی گردانیدن از آن و از آنچه موافق آنست) مؤمن و گرونده نیستند

(44) - إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًی وَنُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هَادُوا وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَکَانُوا عَلَیْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلًا وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ

44- (پس از آن در شأن و بزرگی توراة میفرماید:) ما توراة را (بر بنی اسرائیل) فرستادیم، در آن هدایت و راهنمایی (بحقّ‌ و راه راست) و نور و روشنایی (بیان احکام) است پیغمبرانی که (در بنی اسرائیل پس از حضرت موسی (علیه السّلام) مبعوث و برانگیخته شده‌اند، و حکم) خدا را فرمانبردارند بآن توراة برای کسانی که یهودند حکم میکنند، و (نیز) خداشناسان (کسانی که آنچه را میدانند بجا میآورند) و علماء و دانشمندان بکتاب خدا که بحفظ‍‌ و نگهداری آن مأمورند حکم مینمایند، و بر (صدق و راستی) آن (و اینکه از جانب خدا است) گواهانند، پس (ای علمای یهود) از مردم (بزرگان و توانایان) مترسید (حکم توراة را دربارۀ رجم و سنگسار نمودن مرد و زن زنا کار و سائر احکام آن را اگرچه بزیان آنان باشد بیان کنید) و از (عذاب و کیفر تغییر دادن احکام کتاب) من بترسید، و آیات و نشانه‌های (احکام کتاب) مرا ببهای اندک نفروشید (برای بدست آوردن مال حرام و جاه و بزرگی آنها را تغییر ندهید) و (بدانید) کسانی که بآنچه خدا فرستاده حکم نکنند آنان همان کفّار و ناگرویدگانند (که در قیامت بآتش جاوید گرفتارند، زیرا حکم خدا را انکار کرده و نپذیرفته‌اند و غیر آن را حلال و روا دانسته‌اند)

(45) - وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

45-و (چون یهود دربارۀ قصاص با یکدیگر منازعه و گفتگو نمودند، و بنی نضیر که نیرومندتر از بنی قریظه بودند میگفتند: اگر بنی قریظه کسی از ما را بکشد باید دیه و خونبها داده و هم کشنده کشته شود، و اگر ما کسی از آنان را بکشیم تنها خونبها باید بدهیم، خدای تعالی در اینجا حکم توراة را دربارۀ قصاص و سزای کشتن و زخم زدن کسی دیگری را بیان کرده میفرماید:) در توراة برایشان (یهود) نوشتیم (واجب گردانیدیم) که یک تن (کشنده) بجای یک تن (کشته شده) باید قصاص و کشته شود، و چشم عوض چشم (باید در آورده یا کور گردد) و بینی را بجای بینی و گوش را بجای گوش (باید برید) و دندان را بجای دندان (باید کند) و جراحتها و زخمها (ی در سائر اعضاء) را قصاص و مجازات مانند آنها است (اگر ممکن باشد و بشود قصاص نمود، و اگر ممکن نبود حکم آن ارش «دیه و خونبها» است و احکام جراحات و مسائل ارش و خونبها بسیار است و جای آن در کتب فقهیه است) و کسی که آن قصاص را ببخشد، پس بخشیدنش کفّاره و پوشش گناهش خواهد شد (خدای تعالی گناهانش را میآمرزد) و کسانی که بآنچه خدا فرستاده حکم نکنند آنان همان ستمکاران (بخودشان) هستند (زیرا بسبب معصیت و نافرمانیشان بعذاب جاوید گرفتار خواهند بود)

(46) - وَقَفَّیْنَا عَلَی آثَارِهِمْ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدًی وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًی وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

46-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود عیسی (علیه السّلام) هم که خود صاحب شرع و آئین و دارای کتاب آسمانی بود توراة را تصدیق داشته و بصدق و راستی آن گواهی میداد میفرماید:) از پی ایشان (پیغمبران بنی اسرائیل) عیسی پسر مریم را فرستادیم در حالی که تصدیق کننده بود توراة را که پیش از او است، و باو (کتاب) انجیل را که در آن هدایت و راهنمایی و نور و روشنایی (براه حقّ‌) است دادیم در حالی که انجیل تصدیق کننده (در اصول دین موافق) توراة که پیش از آن بوده میباشد، و راهنما (ی گمراهان) و پند و اندرز برای پرهیزکاران است (آنان را از معاصی و گناهان بازداشته و بطاعت و فرمانبری راهنمایی میکند، و اینکه راهنمایی و پند و اندرز را مخصوص و ویژۀ پرهیزکاران گردانیده با اینکه انجیل راهنما و پند دهندۀ همۀ مردم بوده است برای آنست که پرهیزکاران‌اند که از آن نفع و سود میبرند، زیرا آنان برای پذیرفتن هدایت و موعظه آماده هستند)

(47) - وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

47-و (پس از آن نصاری را بپذیرفتن آنچه در انجیل است امر نموده میفرماید:) باید اهل انجیل و ایمان آورندگان بآن بآنچه خدا در آن فرستاده (از احکام و بشارت و مژده بآمدن رسول و فرستاده‌ای که نام او احمد صلّی اللّٰه علیه و آله است) حکم کنند (بمردم یاد دهند) و کسانی که بآنچه خدا فرستاده حکم ننمایند آنان همان بیرون روندگان از راه حقّ‌ و شایسته و تبهکاران‌اند

(48) - وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

48-و (پس از بیان نبوّت و پیغمبری موسی و عیسی «علی نبینا و اله و علیهما السّلام» نبوت و پیغمبری خاتم النبیّین صلّی اللّٰه علیه و آله را از روی احتجاج و دلیل آوردن بر یهود و نصاری و اینکه طریقه و روش آن حضرت در وحی و سخن گفتن خدا با او مانند طریقه و روش ایشان است، یادآوری نموده میفرماید:) ما کتاب (قرآن عظیم) را بر تو بحقّ‌ و راستی فرستادیم در حالی که به (درستی و راستی) کتابهایی (توراة و انجیل و سائر کتابهای آسمانی) که در برابر و پیش از آنست تصدیق و باور کننده و حافظ‍‌ و نگهبان آنها میباشد (زیرا قرآن کریم معجزۀ باقیه و کتابی است که هیچگاه کسی نمیتواند مانند آن را بیاورد، و بصحّت و درستی کتابهای آسمانی شهادت و گواهی میدهد و آنها را از تحریف و تغییر حفظ‍‌ و نگهداری مینماید) پس (از آن پیغمبر اکرم را بعمل نمودن بآنچه در آنست امر کرده میفرماید:) میان ایشان (اهل کتاب) بآنچه خدا (بسوی تو) فرستاده حکم کن و (برای اینکه دانسته شود حکم خدا تغییر پذیر نیست به پیغمبر اکرم که معصوم و مبرّی و آراستۀ از هر گناهی و مخاطب اوامر و نواهی الهی است میفرماید: در بیان احکام) از خواهشهای آنان پیروی مکن (ای حکّام شرع طبق خواسته‌های مردم حکم نکنید) و از حکم حقّ‌ و درست که (از جانب خدا) بسوی تو آمده است اعراض و دوری ننما (و چون هر دین و آئینی پیش از نسخ شدن حقّ‌ و درست است میفرماید:) برای هر گروهی از شما (یهود و نصاری و مسلمین) آئین و روش و راه آشکاری (بسوی حقّ‌) قرار دادیم، و اگر خدا میخواست (و مصلحت شایسته بود از آغاز دنیا تا پایان آن) شما را یک امّت و گروه (اهل یک دین) میگردانید، لیکن چنین نخواست (بلکه آئین‌های گوناگون برای شما قرار داد) تا شما را در آنچه بشما داده (اوامر و نواهی که بوسیلۀ پیغمبران بیان کرده) بیازماید (: آیا دستور او را انجام میدهید؟ یا از خواهشهای نفس پیروی میکنید؟) پس (اگر بخدا و رسول ایمان آورده‌اید) بر کارهای نیک (که خدا شما را بآنها هدایت و راهنمایی نموده) بشتابید که بازگشت همه شما (مؤمن و کافر در قیامت) بسوی خدا است، پس (در آن روز) شما را بآنچه (حقّ‌ و درست و باطل و نادرست که) در آن اختلاف و گفتگو دارید آگاه میسازد (اهل حقّ‌ را پاداش میدهد و پیروان باطل را بکیفر میرساند)

(49) - وَأَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ

49-و (پس از آن وجوب حکم بآنچه را خدا فرستاده تأکید و استوار نموده میفرماید: ما قران را بر تو بحقّ‌ و راستی فرستادیم و به) اینکه میان ایشان (متحاکمین و کسی که با دیگری نزاع و گفتگو داشته نزد حاکم آیند) بآنچه (موافق حکمی که) خدا فرستاده حکم کن، و از خواهشهای آنان پیروی مکن، و (چون یهود میخواستند پیغمبر اکرم را از حکم نمودن بحقّ‌ «که آن حکم برجم و سنگسار نمودن مرد و زن زنا کار از خودشان بود» باز دارند میفرماید:) بپرهیز از اینکه ترا گمراه سازند (بازگردانند) از برخی از آنچه (احکامی که) خدا بسوی تو فرستاده، پس اگر (از حکم تو بآنچه خدا بیان کرده) اعراض نموده و رو گردانیدند بدانکه خدا میخواهد (بسبب رو گردانیدنشان از حکم تو) آنان را (در دنیا) ببرخی از گناهان (بسیار) شان گرفتار نماید (و سزای همۀ گناهانشان را در آخرت خواهد داد) و (ای پیغمبر اکرم اعراض و روگردانیدن آنها از حکم خدا بر تو سخت و گران نباشد، زیرا) محقّقا بیشتر مردم از را حقّ‌ و شایسته بیرون روندگان و تبهکارانند

(50) - أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

50- (پس از آن آنان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا (از حکم و فرمان حقّ‌ اعراض کرده و رومیگردانند و) حکم دورۀ جاهلیّت و نادانی (و کفّار و بت پرستانی) را (که احکام و کارهاشان از روی هوی و خواهش بود) میطلبند (با اینکه ایشان اهل کتاب و دانش‌اند، یهود مانند مردم دوره جاهلیّت ضعفاء و ناتوانانشان را بانجام حکمی که واجب دانسته وادار میساختند، و اقویاء و نیرومندانشان را از انجام ندادن آن مؤاخذه نکرده و آنان را کیفر نمینمودند) و کیست از جهت حکم و فرماندادن نیکوتر از خدا برای گروهی که (بعدل و داوری او) یقین و باور دارند

(51) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَی أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

51- (پس از آن مؤمنین را از دوستی با یهود و نصاری نهی نموده و بازداشته میفرماید:) ای اهل ایمان یهود و نصاری (و سائر کفّار) را (که در کفر هماننداند) دوستان (خودتان) مگیرید (با آنان مانند دوستان معاشرت و آمیزش نکنید، چنان که آنان هم با اینکه در کفر اتّفاق دارند با یکدیگر دوست نیستند، بلکه) برخی از ایشان (یهود با یهود و نصاری با نصاری) دوستان برخی دیگراند (که در دین موافق و سازگارند) و از شما هر کس ایشان را دوست بدارد او هم (در باطن و نهان) از آنان است (در قیامت با ایشان محشور و برانگیخته خواهد شد، این جملۀ دلیل محکم و استوار است بر وجوب دوری گزیدن از آنها) محقّقا خدا گروه ستمکاران (بخودشان) را (بسبب دوستیشان با کفّار براه بهشت) هدایت و راهنمایی نمیکند

(52) - فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَی أَنْ تُصِیبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَی اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلَی مَا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ

52-پس (از آن آنان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) خواهی دید کسانی (منافقین و مردم دورویی مانند عبد اللّٰه ابن ابیّ‌) را که در دلهاشان بیماری (کفر و نفاق) است، در دوستی با ایشان (یهود) میشتابند (و نزد مؤمنین عذر و بهانه آورده) میگویند:(دوستی ما با ایشان برای آنست که) میترسیم از گردش روزگار آسیبی بما رسد (دچار خشکسالی و تنگدستی شویم و آنان بما قرض و وام نداده و ما را کمک و یاری ننمایند) پس (از آن خدای تعالی دربارۀ نادرستی اندیشه آنان میفرماید:) امید است خدا (برای مسلمانان) فتح و فیروزی (فتح مکّه یا شهرهای مشرکین را) پیش آورد، یا از جانب (فضل و بخشش) خود امر و فرمانی (دربارۀ کشتن یهود و بیرون کردن آنان را از شهرهاشان) بفرستد تا کسانی (منافقین) که در دلهاشان بیماری است از آنچه (شکّ‌ و دو دلی دربارۀ پیغمبر اکرم و دوستیشان با یهود که) در دلهاشان پنهان میکنند پشیمان شوند

(53) - وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَهَؤُلَاءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خَاسِرِینَ

53-و (در آن هنگام) مؤمنین (از روی تعجّب و شگفت بیهود) میگویند: آیا آنان (منافقین) همان کسانی هستند که با سختترین سوگندهاشان، بخدا سوگند یاد میکردند که ایشان با شما هستند (شما را یاری میکنند، اکنون که شما مغلوب گشته و شکست خوردید و بیچاره شدید) کارهاشان (دربارۀ از دست ندادن دوستی را با شما) فساد و تباه شده (بیفائده و سود گردیده) پس (در دنیا و آخرت) زیانکار شدند (در دنیا رنج برده و سودی بدست نیاوردند و نزد مؤمنین ذلیل و خوار گشتند و در آخرت مانند کفّار بعذاب جاوید گرفتار خواهند شد)

(54) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

54- (و چون دوست داشتن کفّار علامت ارتداد و از دین برگشتن است کسانی را که مرتد شوند و از دین برگردند، تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید هر که از شما از دین و آئین برگردد (کافر شود) پس (بخدا ضرر و زیانی نرساند، زیرا هیچگاه دین خدا بی‌یار و یاور نیست) بزودی خدا گروهی (امیر المؤمنین (علیه السّلام) و پیروانش) را میآورد که آنان را دوست دارد (توفیقشان میدهد تا رضاء و خوشنودی او را بدست آورند) و ایشان هم خدا را دوست دارند (مطیع و فرمانبر او هستند) دربارۀ مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) سرافکنده و مهربان‌اند، و دربارۀ کفّار و ناگرویدگان سرافراز و توانا و سخت میباشند، در راه (دین) خدا (با کفّار) جهاد نموده و میجنگند، و (بر اثر حرص و آزی که برای یاری حقّ‌ دارند) از ملامت و سرزنش ملامت کننده‌ای نمیترسند، آن اوصاف و خوهای پسندیده (که در ایشان است) فضل و بخشش خدا است بهر که بخواهد (مستحقّ‌ و شایسته باشد) میدهد و خدا (بر بندگانش) فراخ رحمت (و بکسانی که شایستۀ فضل و بخشش او هستند) نیک دانا است

(55) - إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ

55- (و پس از نهی از دوستی با کفّار مؤمنین را بدوستی خود و دست داشتن دوستانش ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) ولیّ‌ و کار فرمای (در دین و دنیای) شما تنها خدا و پیغمبر او صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین خواهند بود که ایشان نماز بر پا دارند (آن را با شرائط‍‌ بجا میآورند) و (بفقراء و مستمندان) در حال رکوع و خم شدن در نماز زکاة میدهند (بزرگان از مفسرین گفته‌اند: این آیه دربارۀ مولانا امیر المؤمنین علیّ‌ ابن ابی طالب «صلوات اللّٰه علیه» فرود آمده هنگامی که سائل و درخواست کننده‌ای در مسجد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بخششی درخواست نمود و کسی چیزی باو نداد و آن حضرت با پیغمبر اکرم نماز ظهر میخواند و در حال رکوع بود که سائل دست بسوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا گواه باش در مسجد رسول خدا درخواست نمودم و کسی چیزی بمن نداد، امیر المؤمنین (علیه السّلام) بانگشت کوچک دست راست خود که انگشتری در آن بود اشاره نمود سائل آمد و آن را گرفت، و پس از نماز که روز بیست و چهارم ذی الحجّه بوده «چنان که نقل شده» جبرئیل آمد و این آیه آورد، و آن دلالت دارد بر امامت و پیشوایی آن حضرت، زیرا خلاف و گفتگویی نیست که جز آن بزرگوار دیگری از اصحاب رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در نماز در حال رکوع زکاة داده باشد، و اینکه بلفظ‍‌ جمع بیان کرده و فرمود: الذین امنوا تا آخر برای تعظیم و بزرگ داشتن آن حضرت است)

(56) - وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ

56-و کسانی که خدا و رسول و اهل ایمان (امیر المؤمنین علیه السّلام) را دوست داشته و کار فرمایان (خودشان) دانند، پس (ایشان حزب و یاران و لشگر خدایند و) محقّقا حزب و لشگر خدا (بر دشمنانشان) غالب و چیره خواهند بود

(57) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

57- (و پس از نهی از دوستی با یهود و نصاری امیر مؤمنین را از دوستی با ایشان و با همه کفّار نهی نموده و بازداشته میفرماید:) ای اهل ایمان کسانی (یهود و نصاری) را که پیش از شما (بایشان) کتاب (توراة و انجیل) داده شده و هم کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) را که (بکتابی ایمان نیاورده‌اند) دین و آئین شما را ریشخند و بازیچه گرفتند دوستان (خودتان) مگیرید و از (عذاب و کیفر مخالفت نهی) خدا (دربارۀ دوستی با آنان) بترسید اگر (براستی) مؤمن و گروندۀ (بخدا و روز رستاخیز) میباشید

(58) - وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَی الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ

58-و (پس از استهزاء و ریشخند ایشان، آنها را بنماز «که بزرگترین عبادت و بندگی و رکن و پایه دین اسلام است» یادآوری کرده میفرماید:) هر گاه (مسلمانان را بوسیلۀ اذان مؤذّن و آگاه کننده‌ای) بسوی نماز نداء کنید و بخوانید کفّار آن نماز را ریشخند و بازیچه میگیرند (زیرا اعتقاد و باورشان آنست که فائده و سودی در آن نیست، و) آن استهزاء و ریشخندشان برای آنست که ایشان (در نیکی عبادت و بندگی و خضوع و فروتنی برای خدا) نمیاندیشند

(59) - قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَکْثَرَکُمْ فَاسِقُونَ

59- (پس از آن پیغمبر اکرم را بتوبیخ و سرزنش آنان امر نموده میفرماید: ای (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله)) بگو: ای کتابداران آیا از ما عیب و زشتی میگیرید (یا ما را انکار نموده و نمیپذیرید) جز آنست که ما بخدا و بآنچه (قرآن کریم که) بسوی ما فرود آمده و بآنچه (توراة و انجیل که) پیش از این (بر موسی و عیسی علیهما السّلام) فرستاده شده ایمان آورده و گرویده‌ایم و بیشتر شما فاسق بوده و از راه حقّ‌ بیرون رفته‌اید (گفته‌اند: چند تن از یهود نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمده پرسیدند بکدام پیغمبران ایمان داری‌؟ حضرت فرمود:

(60) - قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ

60- (بایشان) بگو: آیا خبر دهم و آگه سازم شما (اهل کتاب) را ببدتر از آنکه از او عیب میگیرید از جهت ثواب و پاداشی (عذاب و کیفری) که نزد خدا است‌؟!(گفته‌اند: بجای عقوبة عند اللّٰه «عقاب و کیفر نزد خدا» از روی استهزاء مثوبة عند اللّٰه «ثواب و پاداش نزد خدا» فرموده) او کسی است که خدا او را لعن کرده و بر او خشمناک شده (از خیر و نیکی و رحمت و مهربانیش دور نموده) و برخی (جوانان) از آنان (اصحاب سبت) را بوزینه‌ها و (پیرانشان را) خوکها گردانیده (آنها را مسخ نموده و بصورت این حیوانات در آورده) و او کسی است که طاغوت و شیطان گمراه کننده را پرستیده، آن گروه مکان و جایگاهشان (در دوزخ) از همه (کفّار) بدتر و از راه راست گمراهترند (گفته‌اند: هنگامی که این آیه فرود آمد مسلمانان اهل کتاب را سرزنش نموده میگفتند: یا اخوان القردة و الخنازیر «ای برادران بوزینه و خوکها» پس آنان سر بزیر انداخته و رسوا شدند)

(61) - وَإِذَا جَاءُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا کَانُوا یَکْتُمُونَ

61-و (پس از آن آنان را بسبب نفاق و دو روئیشان نکوهش نموده میفرماید:) هر گاه (منافقین یهود) نزد شما (پیغمبر اکرم و اصحاب و یارانش) آیند، گویند: ما (بآنچه ایمان آورده‌اید) ایمان آورده و گرویده‌ایم و حال آنکه با کفر و نگرویدن در آمدند و با همان کفر بیرون شدند (از آنچه شنیدند و بر درستی آن گواهی دادند پند نگرفتند) و خدا بآنچه (کفر و نفاقی که در دلهاشان) پنهان میکنند داناتر است (گفته‌اند: خطاب و روی سخن تنها با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله است و اینکه بلفظ‍‌ جمع بیان کرده و فرمود:

(62) - وَتَرَی کَثِیرًا مِنْهُمْ یُسَارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

62-و (پس از آن بدی اعمال و کردارشان را یادآور شده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بسیاری از آنها (یهود) را می‌بینی که در گناه (کفر یا دروغ گفتن) و ظلم و ستم (بر مردم) و خوردن حرام (مانند رشوه «در آنچه برای ابطال حقّ‌ و یا برای احقاق باطل داده میشود» و ربا و سود پول گرفتن) میشتابند، سوگند بخدا بد است آنچه (کارهایی که) میکنند (زیرا خلاف امر و فرمان خدا و رسول رفتار مینمایند و بر اثر آن بعذاب و شکنجه جاوید گرفتار خواهند شد)

(63) - لَوْلَا یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَصْنَعُونَ

63- (پس از آن زهّاد و پارسایان و علماء و دانشمندان را بر نهی نکردن از منکر و کار زشتشان ملامت و سرزنش نموده میفرماید:) چرا خداشناسان و دانشمندان (که برای نهی از منکر و کار زشت سزاوارند) آنها را از کار زشت و حرام خوردن نهی نمیکنند (با اینکه قبح و زشتی آن را میدانند) سوگند بخدا بد است آنچه بجا میآورند (نهی از منکر و ناپسندیده نمینمایند، گفته‌اند: خدای تعالی علماء آنان را برای نهی نکردن از منکر بیشتر از خودشان نکوهش نموده، زیرا دربارۀ آنها فرمود:

(64) - وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ

64-و (پس از آن ایشان را بر اثر عقائد و آئینهای نادرستشان نکوهش کرده میفرماید:) یهود گفتند: دست خدا (از جود و بخشش و روزی دادن) در قید و بند بسته شده (گفته‌اند: مال و داراییشان از همه مردم بیشتر بود، چون پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را تکذیب نمودند زندگی بر آنان تنگ و سخت شد آن گاه خدا را ببخل و زفتی وصف کرده و گفتند: دست او بسته شده، پس از آن خدای تعالی آنها را نفرین کده میفرماید:) دستهای ایشان در قید و بند بسته شده (همیشه ببخل و زفتی گرفتاراند و دربارۀ دیگری جود و بخشش ندارند) و بسبب آنچه (سخن زشت و نادرستی که) گفتند از خیر و نیکی (سعادت و نیکبختی) دور گشته‌اند (ذلیل و خوار مسلمانان و در آخرت بعذاب جاوید گرفتار خواهند بود) چنین نیست که گفتند، بلکه دو دست خدا باز و گشاده است (جود و بخشش او بی‌پایان است، و اینکه فرموده هر دو دست او باز است برای آنست که دانسته شود عطاء و بخشش او بسیار است، زیرا منتهی درجه و پایۀ بخشش بخشنده آنست که بهر دو دست ببخشد) هر گونه بخواهد (ببندگانش) انفاق میکند و میبخشد، و (پس از آن آنان را با فزودنشان بکفر و نگرویدن بحقّ‌ سرزنش نموده میفرماید:) هر آینه آنچه (آیات قرآن کریم که) از جانب پروردگارت بسوی تو فرود میآید بر طغیان و سرکشی و کفر نگرویدن بسیاری از (علماء و پیشوایان) ایشان میافزاید، و (چون برای بدست آوردن آسایش و حفظ‍‌ و نگهداری جاه و بزرگواری و ریاست و پیشوایی خود بخدا و رسول نگرویدند ما هم) میان ایشان (هر طائفه و گروهی با طائفه دیگر) تا روز رستاخیز دشمنی و کینه افکندیم، هر گاه برای جنگ (با رسول خدا و مسلمانان) آتشی برافروزند، خدا آن آتش را خاموش سازد (کاری کند که خودشان با یکدیگر نزاع و زد و خورد نمایند، و بر جنگ با مسلمانان هم رأی و اندیشه نشوند) و در روی زمین برای فساد و تباهی میکوشند، و خدا تباهکاران را دوست ندارد (آنان را از رحمت و مهربانی خود بی‌بهره میگرداند)

(65) - وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَکَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ

65-و (پس از آن ایشان و نصاری را در رأی و اندیشه نادرستشان سرزنش نموده میفرماید:) اگر کتابداران (بخدا و رسول) ایمان میآوردند، و (از عذاب خدا) میترسیدند، و پرهیزکار میشدند (ظلم و ستم و فساد و تباهی نمیکردند، و از گناهان دیگر خودداری مینمودند) هر آینه گناهان (گذشتۀ) ایشان را پوشانده و میبخشیدیم، و (روز قیامت) آنان را (با مؤمنین) بباغهای پر نعمت و روزی در میآوردیم

(66) - وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا یَعْمَلُونَ

66-و (پس از آن فائده و سود دنیوی ایمان را یاد آور شده میفرماید:) اگر ایشان (کتابداران) توراة و انجیل و آنچه (کتابهای آسمانی) را که بر آنان از جانب پروردگارشان فرو فرستاده شده بر پا میداشتند (باحکام و دستورهای آنها رفتار مینمودند) هر آینه از (برکات و نعمتهای) آسمان بالای سرشان و از زمین زیر پاهاشان میخوردند و بهره میبردند (ولی افسوس که اندکی) از ایشان گروهی میانه رو هستند (از راه حقّ‌ تجاوز نکرده و نگذشته و در آن تقصیر و کوتاهی ننموده‌اند، و آنان کسانی بودند که بپیغمبر اکرم ایمان آوردند) و (شگفتا که) بسیاری از آنها (یهود و نصاری که ایمان نیاوردند) بدکردارند (و آنان کسانی‌اند که در کفر و نگرویدن بحقّ‌ ایستادگی دارند)

(67) - یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ

67- (و چون مؤمنین را که میانه رو هستند بکمی و منکرین را ببسیاری وصف نمود پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را بتبلیغ و رساندن حکم خدا و نترسیدن از بسیاری دشمن امر کرده میفرماید:) ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله آنچه (دربارۀ امیر المؤمنین علی علیه السّلام) از جانب پروردگارت بسوی تو فرود آمده (بمردم) برسان، و اگر چنین نکردی (بآن ماند که) هیچ پیغامی از او را نرسانده‌ای (زیرا عقاب و کیفر تبلیغ ننمودن یک حکم مانند عقاب و کیفر تبلیغ نکردن همه احکام است) و (در این کار از کسی خوف و بیم نداشته باش، زیرا) خدا ترا از (شرّ و بدی) مردم حفظ‍‌ کرده و نگاه میدارد، محقّقا خدا گروه و کفّار و ناگرویدگان را هدایت و راهنمایی نمیکند (آنان را در زیان رساندن بتو و انجام دادن قصد و آهنگشان قدرت و توانایی نمیدهد، ناگفته نماند: هیچگونه شکّ‌ و دودلی نیست در اینکه این آیه در حجة الوداع فرود آمده، آن گاه که خدا پیغمبرش صلّی اللّٰه علیه و آله را امر نمود که امیر المؤمنین علیّ‌ (علیه السّلام) را خلیفه و جانشین خویش گرداند، و آن حضرت میترسید که بگویند: خواسته پسر عمویش را بر ما مزیت و برتری دهد، و پذیرفتن آن بر گروهی از اصحاب و یارانش دشوار باشد، پس بفرمودۀ خدای تعالی در غدیر خم دست امیر المؤمنین علیّ‌ (علیه السّلام) را گرفت و فرمود: من کنت مولاه تا آخر که فارسی آن در خلاصه تفسیر آیه سوّم همین سوره بیان شد)

(68) - قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَسْتُمْ عَلَی شَیْءٍ حَتَّی تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

68- (و چون پیغمبر اکرم را از زیان رساندن ایمن و آسوده گردانید آن حضرت را بسخن غلیظ‍‌ و درشت گفتن با اهل کتاب امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: ای کتابداران (یهود و نصاری) شما بر چیزی نیستید (گفتار و کردارتان باطل و نادرست است و نمیتوان آن را دین و آئین گفت) تا اینکه توراة و انجیل و آنچه (قرآن کریم که) از جانب پروردگارتان بر شما فرود آمده بر پا دارید (بهمه آنها ایمان آورده و باحکام و دستورهای آنها رفتار کنید) و (پس از آن شدّت و سختی دشمنی آنان را یادآور شده میفرماید:) هر آینه آنچه (آیات قرآن عظیم که) از جانب پروردگارت بسوی تو فرود میآید (بجای آنکه بآن ایمان آورند) بر سرکشی و نگرویدن بسیاری از ایشان میافزاید، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بر (افزون شدن کفر) گروه کفّار اندوهناک مباش (زیرا زیان کفرشان بر آنها است)

(69) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَی مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

69- (پس از آن پاداش مؤمنین و درستکاران از آنان را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا آنان که (منافقین و مردم دو رو که بزبان) ایمان آوردند، و آنان که یهودند و ستاره پرستان و ترسایان هر که از ایشان بخدا و روز بازپسین ایمان آورد (از نفاق و کفر دوری گزید) و کار شایستۀ انجام داد (روز رستاخیز از عذاب) بیمناک، و (هنگام رفتن از دنیا) اندوهگین نباشند

(70) - لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلًا کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَی أَنْفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُوا وَفَرِیقًا یَقْتُلُونَ

70- (پس از آن برای اینکه پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله افسردگی بخود راه ندهد و بداند که کفر و دشمنی یهود دربارۀ آن حضرت تازگی نداشته، بلکه ایشان و پیشینیانشان همیشه با پیغمبران دشمن بوده‌اند، میفرماید:) سوگند بخدا ما از فرزندان یعقوب (یهود) عهد و پیمان گرفتیم (که بخدا و پیغمبران ایمان آورند) و (برای ارشاد و راهنماییشان) پیغمبرانی بسوی آنان فرستادیم، هر گاه رسول و پیغمبری آمدشان بچیزی (امر یا نهیی) که ایشان دوست نمیداشتند، گروهی (از آنها) را تکذیب کرده و بدروغ نسبت میدادند و گروهی (مانند زکریّا و یحیی علیهما السّلام) را میکشتند

(71) - وَحَسِبُوا أَلَّا تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَصَمُّوا ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَصَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ

71-و گمان میکردند که (چون از نژاد ابراهیم و موسی و سائر پیغمبران علیهم السّلام) هستند) بلاء و گرفتاری و عذاب و کیفری (از جانب خدا برای تکذیب کردن و کشتنشان پیغمبران را) نمیباشد، پس (از دیدن آیات خدا و معجزات پیغمبران) کور شدند (چشم پوشیدند) و (از شنیدن حقّ‌) کر گشتند (بسخن خدا و رسول گوش نمیدادند) پس (چون از کارهای زشت خودشان پشیمان شده توبه کردند) خدا توبه و بازگشت آنها را پذیرفت، بار دیگر بسیاری از ایشان (از دیدن حقّ‌) کور و (از شنیدن آن) کر گردیدند، و (بدانند که) خدا بآنچه (گناهانی که) میکنند بینا است (آنان را عذاب و کیفر خواهد نمود)

(72) - لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ

72- (پس از آن نصاری را نکوهش نموده میفرماید:) محقّقا کافر شده و بخدا نگرویدند آنان (گروهی از نصاری بنام یعقوبیّه) که گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است (اعتقاد و باور دارند که «العیاذ باللّه» خدا در عیسی حلول کرده و فرود آمده و با او متّحد و یگانه شده) در حالی که خود مسیح گفت: ای فرزندان یعقوب خدایی را که پروردگار (خالق و آفرینندۀ) من و شما است بپرستید (چیزی را شریک و انباز او نگردانید) که هر کس برای او شریک و انباز قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام و ناروا کرده (زیرا بهشت سرای موحّدین و یکتاپرستان است) و (در آخرت) جایگاهش آتش (دوزخ) است، و برای ستمکاران (بخود: مشرکین) یاورانی نخواهد بود (که آنان را از آتش رهایی دهند)

(73) - لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

73-البته کافر شدند آنان (گروه دیگری از نصاری بنام ملکانیّه) که گفتند: خدا سوّمی سه خدا است (خدا یکی از آنها است و دو خدای دیگر عیسی و مادرش میباشند) در حالی که جز خدای یگانه خدایی (معبود و پرستیده شده‌ای) نیست، و اگر از آنچه میگویند باز نایستند (از گفتار بتثلیث و سه خدا دانستن توبه نکنند) هر آینه بکسانی از ایشان که کافر گشتند (در شریک قرار دادن برای خدا ثابت و پا برجا ماندند، در آخرت) عذاب و شکنجۀ دردناک خواهد رسید

(74) - أَفَلَا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

74-آیا (ایشان در نادرستی گفتارشان نمیاندیشند، و) بسوی خدا توبه و بازگشت نمینمایند (از چنین معصیت و گناهی که بزرگترین گناهان است پشیمان نمیشوند تا خدا توبه آنها را بپذیرد) و از او آمرزش نمیطلبند (تا آنان را بیامرزد و ببخشد) در حالی که خدا آمرزنده (گناهکاران و برایشان) مهربان است

(75) - مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کَانَا یَأْکُلَانِ الطَّعَامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّی یُؤْفَکُونَ

75- (پس از آن دربارۀ نادرستی گفتار نصاری شأن و مقام عیسی و مادرش «علی نبینا و اله و علیهما السلام» را یادآوری نموده میفرماید:) نیست مسیح پسر مریم (که شما او را خدا یا یکی از خدایان میشمارید) جز آنکه (مخلوق و آفریده شده و) رسول و پیغامبری است (از جانب خدا) که پیش از او پیغمبرانی (آمدند و) گذشتند (و کسی آنان را خدا ندانسته) و مادر او بسیار راستگو و (بکلمات و کتابهای پروردگارش) تصدیق کننده (و دلیل بر اینکه این مادر و پسر خدا نیستند آنست که) هر دو طعام و خوراک میخورند (و خدا منزّه و آراسته است از اینکه بخوردنی و آشامیدنی نیازمند باشد، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بین چگونه (برای بطلان و نادرستی عقائد و اندیشه‌های ایشان) آیات و نشانه‌ها را بیان کرده و آشکار ساختیم، سپس ببین چگونه (از راه حقّ‌) بازگردیده میشوند

(76) - قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَاللَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

76- (پس از آن برای ابطال عقیده ایشان دلیل آورده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنها) بگو: آیا جز خدا چیزی را میپرستید که برای شما زیان و سودی را مالک و دارا نیست (از پیش خود نمیتواند بشما سود یا زیانی برساند) و خدا است آن شنوای (گفتارشان، و) دانا (ی بعقائدشان: سزای آنان را خواهد داد)

(77) - قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا کَثِیرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ

77- (پس از آن پیغمبر اکرم را بنصیحت و پند دادن بیهود و نصاری امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: ای کتابداران در دین و آئینتان غلوّ نکنید و از حدّ و اندازه نگذرید که حقّ‌ و درست نیست (ای یهود دربارۀ عیسی و مادرش سخنان زشت نگوئید، و ای نصاری عیسی را خدا ندانید) و پیروی ننمائید خواهشهای گروهی (پیشینیانتان) را که پیش از این (از راه حقّ‌) گمراه شدند و بسیاری را گمراه کردند، و (هنگامی که خدای تعالی خاتم الانبیاء را برانگیخت) از راه راست گمراه گشتند (آن حضرت را تکذیب نمودند)

(78) - لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ

78- (پس از آن پیشینیانشان را نکوهش نموده میفرماید:) آنان که از بنی اسرائیل کافر گردیدند بر زبان داوود و عیسی پسر مریم لعن و نفرین کرده شدند (داوود اهل ایله را نفرین کرد، خدای تعالی آنان را مسخ نموده بصورت بوزینه درآورد «چنان که شرح آن در خلاصه تفسیر آیه شصت و پنج سورۀ بقره گذشت» و عیسی کسانی را که پس از آمدن مائده و خوان طعام «که شرح آن در خلاصۀ تفسیر آیه صد و پانزدهم همین سوره بیان میشود» کافر شدند نفرین نمود، خدای تعالی آنها را بصورت خوک در آورد) آن لعن و نفرین برای آن بود که (خدا را) معصیت و نافرمانی کردند، و (در نافرمانی) از حدّ و اندازه تجاوز کرده و میگذشتند

(79) - کَانُوا لَا یَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ

79- (پس از آن کیفیّت و چگونگی تجاوز آنان را در معاصی یادآور شده میفرماید:) آنان یکدیگر را از کار زشت (گناهی) که بجا میآوردند منع ننموده و باز نمیداشتند، هر آینه بدو ناشایسته است آنچه که بجا میآوردند

(80) - تَرَی کَثِیرًا مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ

80- (پس از آن خودشان را سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بسیاری از ایشان (یهود) را می‌بینی (که بر اثر بغض و کینه‌ای که با تو دارند) بکسانی (مشرکین و بت پرستان) که کافر و (بخدا) ناگرویده‌اند دوستی میکنند، هر آینه بد است آنچه (توشه‌ای) که (برای سفر آخرت) نفسهاشان برایشان پیش فرستاده، و آن اینست که خدا برایشان خشم نموده (آنان را از رحمت خود دور ساخته) و در عذاب و شکنجه (آتش دوزخ) ماندگاراند

(81) - وَلَوْ کَانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِیِّ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیَاءَ وَلَکِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

81-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود آنان پیرو دین موسی (علیه السّلام) نیستند میفرماید:) اگر ایشان بخدا و پیغمبر (موسی) و بآنچه (توراة که) بر او فرستاده شده ایمان میآوردند آنها (بت پرستان) را دوستان خود نمیگرفتند، لیکن بسیاری از اینان از راه حقّ‌ (دین موسی) بیرون رفته‌اند

(82) - لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ

82- (پس از آن آنان را بر اثر دشمنی با مسلمانان نکوهش نموده و نجاشی پادشاه حبشه و پیروان او را ستوده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه خواهی یافت که دشمنترین مردم بمؤمنین یهود و مشرکین (بت پرستان) هستند، و دوستترین مردم بمؤمنین آنانند که گفتند: ما نصارائیم، آن دوستیشان برای آنست که برخی از ایشان علماء و دانشمندان و عبادت کنندگان و دیرنشینان‌اند، و آنان (بخلاف یهود و مشرکین از پیروی حقّ‌) تکبّر و گردنکشی نمیکنند

(83) - وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَرَی أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ

83-و چون (نجاشی و پیروانش) بشنوند آنچه (آیات قرآن) را که به پیغمبر فرود آمده (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) می‌بینی چشمانشان را حقّ‌ و راستی را که شناختند (دانستند کلام خدا است) اشک میریزد، میگویند: پروردگارا ما (بآنچه بر پیغمبرت فرستاده‌ای) ایمان آورده و گرویدیم، پس (نام) ما را با (نام) گواهان (مؤمنین که بحقّ‌ و درستی آن گواهی دادند) بنویس (ما را از امت و پیروان آن حضرت قرار ده)

(84) - وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِینَ

84-و (میگویند:) چیست ما را (چرا و چه عذر و بهانه‌ای است) که بخدا و بحقّ‌ و درست (پیغمبر اکرم و قرآن کریم) ایمان نیاوریم در حالی که طمع و آز داریم که پروردگارمان ما را با گروه شایسته (مؤمنین از امّت خاتم الانبیاء) داخل بهشت گرداند

(85) - فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ

85-پس خدا ایشان را بآنچه گفتند پاداش داد باغهایی را که نهرها و جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است، همیشه در آن ماندگاراند، و آن جزاء و پاداش نیکوکاران است

(86) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ

86-و (پس از آن کفّار را از عذاب روز قیامت تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویدند و آیات و نشانه‌های (قرآن عظیم) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند آنان (در قیامت) اهل دوزخ‌اند و از آن جدا نمیشوند

(87) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

87- (و چون در آیه هشتاد و دوم رهبان و دیرنشینان ترسایان را ستوده و ایشان طیّبات و چیزهای حلال و پاکیزه را بر خود حرام و ناروا دانسته و گوشه نشینی را برگزیدند آنها را از اینگونه عبادت و پرستش که افراط‍‌ و تجاوز از حدّ و اندازه است نهی نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان دارید چیزهای پاکیزه را که خدا برای شما حلال و روا نموده (بر خود) حرام و ناروا نکنید، و (از حدود و احکام خدا) تعدّی و تجاوز ننمائید (حلال او را حرام و حرامش را حلال نگردانید) که محقّقا خدا تجاوز کنندگان از حدّ و اندازه را دوست نمیدارد (آنان را از رحمت خود بی‌بهره میگرداند)

(88) - وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ

88-و از آنچه را خدا روزیتان کرده در حالی که حلال و پاکیزه باشد بخورید، و از (عذاب) خدایی که باو ایمان دارید (در حرام کردن حلال و حلال نمودن حرام) بترسید

(89) - لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِنْ یُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ ذَلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمَانِکُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَیْمَانَکُمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

89- (و چون نزول و فرود آمدن آیه دربارۀ برخی از بزرگان اصحاب و یاران پیغمبر اکرم است و آنان سوگند یاد کرده که از چیزهای حلال و پاکیزه دوری گزینند، و آن حضرت ایشان را نهی نمود، و به آنها گفتند: یا رسول اللّٰه ما با سوگندهای خود چکنیم، خدای تعالی حکم سوگند و کفّاره‌اش «صدقه دادن و روزه گرفتن و مانند آن که گناه بآن پوشیده و بخشیده میشود» را بیان کرده میفرماید:) خدا شما را به (مخالفت) سوگندهای لغو و بیهوده (مانند سوگندی که در بین سخن از روی عادت بزبان جاری و گفته شود: لا و اللّٰه «نه بخدا قسم» و بلی و اللّٰه «آری بخدا سوگند» و دل از آن آگاه نباشد، یا مانند سوگند بر چیزی که گمان میرود چنین باشد در حالی که چنین نیست) مؤاخذه و کیفر نمیکند (کفّاره هم ندارد) ولی شما را به (مخالفت) آنچه سوگندها را (بر آن) محکم و استوار کرده‌اید (از روی دل آن را یاد نموده و بزبان جاری ساخته‌اید، اگر در دنیا توبه نکرده و کفّاره ندهید در آخرت) عذاب مینماید، و کفّارۀ (نقض و شکستن) آنچه را که بر آن سوگند محکم و استوار یاد نموده‌اید طعام و خوراک دادن بده مسکین و مستمند است (که سیر شوند، یا هر یک را یک مدّ که یک چهارم صاع است بدهند) از طعام و خوراکیهای متوسّط‍‌ و میانه از همان طعامهایی که بزن و فرزندتان میدهید، یا پوشاک دادن بآنها (هر یک را یک جامه دادن) است، یا آزاد کردن یک برده (و کسی که کفّاره باید بدهد هر یک از این سه کار را میتواند تعیین نموده و اختیار کند) پس کسی که این کفّاره‌ها را نیافت (نتوانست بدهد) کفّاره او سه روز (پی در پی) روزه گرفتن است، آن کفّاره، کفّاره سوگندهای شما است هر گاه سوگند یاد نمودید (و بآن وفاء نکردید) و سوگندهای خود را (از شکستن و بآن وفاء نکردن) حفظ‍‌ کرده و نگهدارید، خدا بدینگونه (که کفّاره سوگند را بیان نمود) آیات و نشانه‌های (دین) خود را برای شما بیان و آشکار مینماید تا شما (او را) شکر کرده و سپاسگزار باشید

(90) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

90- (و چون حرام کردن چیزهای حلال و پاکیزه را نهی نمود، اکنون برای اینکه دانسته شود خمر و مانند آن از چیزهای حلال و پاکیزه نیست میفرماید:) ای مؤمنین خمر و می‌و میسر و برد و باخت و بتهایی که برای پرستش نصب و برپا شده و تیرهای گروبندی نجس و ناپاک و پلیدی است از عمل و کار شیطان و دیو سرکش (که عقلاء و خردمندان از آنها متنفراند و دوری میجویند) از آن رجس و پلیدی (یا از عمل و کار شیطان) دوری کنید تا رستگار شوید (سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را بدست آورید، حضرت باقر (علیه السّلام) فرموده: بازی نمودن با شطرنج و نزد «دو بازی است مشهور» و جز آن اگر چه بازی کردن بچّه‌ها با گردو باشد آنها هم قمار و برد و باخت خواهد بود. زیان می‌و قمار در خلاصه تفسیر آیه دویست و نوزدهم سوره بقره و شرح انصاب و ازلام در خلاصه تفسیر آیه سوّم این سوره گذشت در تفسیر مجمع البیان است: این آیه بر حرام بودن می‌و برد و باخت و بت پرستی و بازی کردن با تیرهای گروبندی دلالت دارد، برای اینکه خداوند سبحان آنها را برجس وصف نموده و رجس نجس است و هیچگونه خلاف و گفتگویی نیست که نجس حرام است و دیگر آنکه خداوند آنها را بعمل و کار شیطان نیست داده و آن موجب حرام بودن آنها است، و برای آنکه خداوند بدوری نمودن از آنها امر کرده و امر اقتضاء میکند که دوری کردن از آنها واجب است، و دیگر آنکه فلاح و رستگاری را در دوری گزیدن از آنها قرار داده است)

(91) - إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ

91- (پس از آن فساد و تباهی دنیویّ‌ و اخرویّ‌ آنها را یاد آوری کرده میفرماید:) جز این نیست که شیطان میخواهد در (آشامیدن) می و (بازی با) برد و باخت (و مانند آن که بت پرستی و گروبندی است) میان شما دشمنی و کینه بیاندازد (بوسیلۀ مستی و برد و باخت میخواهد منازعه و گفتگو روی دهد تا یکدیگر را بزنید و بکشید) و شما را از یاد خدا و (روی آوردن باو، و) از نماز (که ستون و پایه دین است) باز دارد، پس آیا شما (از این کارهای زشت که فساد و تباهی آنها را آشکار ساختیم) باز ایستادگانید و دست برمیدارید؟!(بازایستید و دست بردارید)

(92) - وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَی رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ

92-و (پس از آن بطاعت و پیروی از خدا و رسول امر نموده میفرماید:) از (اوامر و نواهی) خدا و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله پیروی کنید، و (از مخالفت و نافرمانی) دوری گزیده و بترسید، پس اگر (از طاعت و فرمانبری) روی گردانید بدانید جز این نیست که بر رسول و فرستاده ما (حضرت خاتم الانبیاء) آشکارا پیام رساندن است (تا حجّت و دلیل را تمام و کامل گردانیده، و در مخالفت و نافرمانی برای شما عذر و بهانه‌ای نباشد)

(93) - لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

93- (و چون خدای تعالی آیه نودم این سوره:

(94) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنَالُهُ أَیْدِیکُمْ وَرِمَاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَخَافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ

94- (و پس از بیان حرمت خمر و می، حرام بودن گوشت شکار را بر محرم و کسی که لباس احرام پوشیده یادآوری نموده میفرماید:) ای اهل ایمان البته خدا شما را (هنگامی که لباس احرام حجّ‌ یا عمره پوشیده‌اید) بچیزی از شکار (بیابانی) که دستها و نیزه‌های شما آن را دریابد میآزماید (امر و نهی مینماید، چنان که امّت حضرت موسی را بصید و شکار دریا آزمایش نمود) تا خدا بداند (معلوم گرداند) کیست که در پنهانی از (مردم از عقاب و کیفر) او میترسد، پس هر که بعد از آن (که حرام بودن شکار را در حال احرام دانست و از حکم و فرمان او) تجاوز کند و در گذرد (در روز رستاخیز) عذاب و شکنجه دردناک برای او است (گفته‌اند: این آیه در جنگ حدیبیه «نام موضعی است نزدیک مکّه» فرود آمده است، هنگامی که پیغمبر اکرم و اصحاب و یارانش لباس احرام عمره پوشیده بودند، و شکارهای کوچک و بزرگ بایشان رو آورده چنان رام شدند که برخی از آنها را میتوانستند با دست شکار کنند)

(95) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیًا بَالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذَلِکَ صِیَامًا لِیَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ

95- (پس از آن گفتار بالا را تأکید و استوار نموده از حرام بودن شکار در حال احرام آشکارا نهی کرده میفرماید:) ای ایمان آورندگان (بخدا و رسول) هنگامی که لباس احرام (حجّ‌ یا عمره) پوشیده‌اید هیچ شکاری را (که گوشت آن حلال باشد مانند آهو یا حرام مانند روباه) نکشید (مگر شکاری را که موذی و آزار رساننده باشد مانند مار و کژدم و گرگ، چنان که در کتب فقهیّه با دلیل آن بیان شده است) و کسی که از شما آن شکار را از روی قصد و آهنگ (یا از روی نسیان و فراموشی و خطاء و نادانی) بکشد بر او است فدیه و عوض دادن از چهار پایان (شتر و گاو و گوسفند) مانند آنچه را که کشته که دو عادل و دادگر از شما (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله یا امام بآن فدیه حکم کند (تعیین نماید که آن مانند شکاری است که کشته شده) در حالی که آن فدیه قربانی و هدیه و ارمغانی است که باید به (پیشگاه) کعبه (خانه خدا) برسد (در مکّه معظمه ذبح و کشته شود اگر کشنده آن شکار محرم با حرام عمره باشد، و چنان که باحرام حجّ‌ محرم بود باید آن را در منی بکشد) یا بر او است که چند مستمند و بی‌چیز را طعام و خوراک دهد (آن هدی و قربانی را بقیمت و بهای طعام درآورد و بمستمندان ببخشد) یا بر او است که برابر آن طعام روزه بگیرد (برابر طعام هر مسکین و بیچیزی یک روز روزه دار باشد) تا شدّت و سختی (رنج و گرفتاری پایان) کار خود را بچشد، خدا از گذشته (از کشتن شکار در حال احرام در نخستین بار با دادن فدیه، یا از کشتن شکار در حال احرام پیش از حرام شدن آن، یا از آنچه در زمان جاهلیّت و پیش از مبعوث شدن پیغمبر اکرم انجام داده‌اید) عفو نموده و درگذشت، و هر که بازگردد و بار دیگر (از روی عمد و قصد) آن کار کند (در حال احرام شکار نماید کفّاره بر او نیست، بلکه) خدا از او انتقام کشد (در آخرت عذابش خواهد نمود، و اگر از روی خطاء و نادانی شکار کند چندین بار هم که باشد باید کفّاره دهد و خدا از او انتقام نمیکشد) و خدا (بر هر که او را معصیت و نافرمانی کند) غالب و توانایی است که انتقام میکشد، و (او را) کیفر مینماید (ناگفته نماند: شرط‍‌ وجوب کفّاره دادن برای کشتن شکار در حال احرام عمد و قصد نیست، بلکه باید کفّاره داد اگر چه از روی خطاء و نسیان کشته شود، چنان که بیان شد، پس اینکه در آیه قصد و آهنگ را قید نموده و فرموده:

(96) - أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَکُمْ وَلِلسَّیَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

96- (پس از آن حلال بودن شکار دریایی را در حال احرام یاد آوری نموده و حرمت شکار را بشکار بیابانی تخصیص داده میفرماید:) شکار دریایی (حلال گوشت باشد یا حرام گوشت) برای شما حلال و روا است، و طعام و خوردن (حلال گوشت) آن (ماهی که دارای فلس و پوستهای ریزه بوده و خشک کرده باشند) برای شما (که در حال احرام هستید) و برای قافله و کاروان منفعت و سودی، است و شکار بیابانی تا هنگامی که لباس احرام پوشیده‌اید بر شما حرام است، و بترسید از (معصیت و نافرمانی) خدایی که (در روز رستاخیز برای جزاء و سزای کردارتان) بسوی (حکم و فرمان) او جمع شده و گرد خواهید آمد

(97) - جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْیَ وَالْقَلَائِدَ ذَلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

97- (و پس از بیان حرمت و گرامی داشتن احرام و حرم «مکّه معظمه» و اینکه آنها سبب هستند برای ایمنی و آسودگی حیوانات از ضرر و زیان انسان، اکنون برای اینکه دانسته شود که کعبه «خانه خدا که چهار گوشه دارد» و حرم و ماههای حرام و قربانی در مکّه سبب‌اند برای ایمنی انسان از هر خوف و بیمی میفرماید:) خدا کعبه را که خانه محترم و گرامی است و ماه حرام (ماهی که جنگ و خونریزی در آن روا نیست، و آن ماه رجب، ذو القعده، ذو الحجّه و محرّم است) و چهار پایانی را که هدیّه و نیاز شده (آنها را برای کشتن بمکّه میبرند) و چهار پایانی را که قلاده و گردن بند در گردن آنها اندازند برای (امر دین و دنیای) مردم سبب قیام و ایستادگی و آسایش گردانید، و آن برای آنست که بدانید خدا (مصالح و شایستگی‌ها و مفاسد و تباهی‌های) آنچه را که در آسمانها و زمین است میداند، و خدا بهر چیز دانا است

(98) - اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

98- (و پس از آن کسانی را که مطیع و فرمانبر نباشند از عذاب خود ترسانده و توبه کنندگان از معصیت و نافرمانی را برحمت خویش امیدوار ساخته میفرماید:) بدانید محقّقا عذاب خدا سخت است (بر کسانی که خلاف احکام او رفتار نمایند، پس بسیاری رحمت و مهربانی او مغرور نشده و فریب نخورید) و البته خدا آمرزندۀ (گناهکاران است اگر توبه کنند، و بایشان) مهربان خواهد بود (پس بسبب بسیاری گناهان از رحمتش نومید نشوید و توبه نموده و بسوی او بازگردید)

(99) - مَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ

99- (پس از آن همگان را بپیروی از احکام خود و دوری گزیدن از معصیت و نافرمانی ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) نیست بر پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله وظیفه و کاری) جز رساندن (پیغام، و آن حضرت هم احکام خدا را ابلاغ نموده و رساند و پیروان را بثواب و پاداش نوید داد و نافرمانان را از عذاب و کیفر ترسانید) و خدا میداند آنچه (گفتار و کردار نیک و بدی) را که آشکار میکنید، و آنچه (اندیشه‌ها و کارهایی) را که پنهان مینمائید

(100) - قُلْ لَا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

100- (و پس از آن یکسان و برابر نبودن مؤمن و کافر و هر پاک و ناپاکی را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم) بگو: پلید و ناپاک (کافر، یا هر چه که حرام است) و پاکیزه و پاک (مؤمن، یا هر چه حلال باشد) یکسان نخواهد بود و اگرچه بسیاری ناپاک ترا (ای انسان، یا ای شنونده) بشگفت آورد و مسرور و شاد گرداند (زیرا اندکی که نیک و پسندیده باشد بهتر است از بسیاری که زشت و ناپسندیده است) پس (چون مطلوب و خواسته شده کمی و بسیاری نیست) از (مخالفت اوامر و نواهی) خدا بترسید (و آنچه را که خیر و نیک است بدست آورید) ای خردمندان تا رستگار شوید (از ثواب و پاداش بزرگ و سعادت و نیکبختی همیشگی بهره‌مند گردید)

(101) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیَاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَإِنْ تَسْأَلُوا عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ

101- (و پس از بیان اینکه وظیفه و کار پیغمبر اکرم تبلیغ و بیان احکام است، چون برخی از مسلمانان چیزهای بیهوده از حضرت میپرسیدند «مانند آنکه پدر من کیست، یا شتر گمشده من در کجا است، یا حجّ‌ خانه خدا هر سال بر ما واجب است» و پاسخ از آنها سبب افسردگی و دشواری تکلیف و فرمان میگردید، خدای تعالی آنان را از آن نهی نموده و بازداشته میفرماید:) ای اهل ایمان از چیزهایی (مطالب و احکامی) مپرسید که اگر برای شما فاش گردد (پیغمبر اکرم پاسخ دهد، بر اثر اینکه خلاف خواسته شما است) اندوهگینتان میگرداند، و اگر از آن چیزها هنگامی که قرآن (آیه‌ای از آیات آن) فرود میآید بپرسید (و در فهم و دانستن آن برای امر دین و دنیا و آخرت محتاج و نیازمند باشید) برایتان آشکار میگردد (پاسخ داده میشود) خدا از (گناه) آن پرسشهای (بیجای) گذشته شما عفو نموده و درگذشت، و خدا آمرزنده (گناهان و) بردبار است (در عذاب و کیفر گنهکاران عجله و شتاب نمیکند تا شاید از گناهانشان توبه و بازگشت نماید)

(102) - قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهَا کَافِرِینَ

102- (و پس از آن پرسش کنندگان را موعظه نموده و پند داده میفرماید:) محقّقا پیش از شما گروهی (از پیغمبرشان) چیزهایی (احکامی) را پرسیدند، پس بسبب آن پرسشها (که چون فرمان آمد که بجا آورند و آنان آنها را نپذیرفته و انجام ندادند) کافر و ناگرویده شدند (و بر اثر آن هلاک و تباه گشتند)

(103) - مَا جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَلَا سَائِبَةٍ وَلَا وَصِیلَةٍ وَلَا حَامٍ وَلَکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَأَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ

103- (و پس از نهی از پرستشهای بیجا آنان را از حکمی که خدا آن را برای ایشان بیان نکرده نهی نموده میفرماید:) بحیرة (شتری که در جاهلیّت اگر پنج شکم میزائید و پنجمین آنها نر بود گوشش را میشکافتند و سوار شدن بر آن و دوشیدن شیرش را حرام میدانستند و در آبگاهها و چراگاهها کسی از آن جلوگیری نمینمود) و سائبة (شتر ماده‌ای بود که هر گاه کسی نذر کرده و بر خود واجب مینمود که اگر از سفر باز گردد، یا از بیماری بهبودی یابد میگفت: ناقتی سائبة «این شتر ماده من آزاد است هر کجا که خواسته برود» پس آن هم مانند بحیره آزاد بود و کسی نمیتوانست از سواری و بارکشی و شیر و پشم آن بهره‌مند شود) و وصیلة (گوسفند ماده‌ای که وصل بگوسفند نر شده و با هم زائیده شوند، و در جاهلیّت «چنان که گفته شده» چنین بوده: اگر گوسفندی ماده میزائید آن را از آن خود دانسته در رمه رهایش میکردند، و اگر نر میزائید آن را برای بتهاشان دانسته در راه خدایانشان میکشتند، و اگر نر و ماده‌ای را با هم میزائید میگفتند: وصلت اخاها «گوسفند ماده با برادرش پیوند نمود» آن گاه گوسفند نر را برای خدایانشان نمیکشتند) و حام (شتر نری که ده بار شتر ماده‌ای را آبستن کرده، دربارۀ آن میگفتند: قد حمی ظهره «این شتر پشت خود را حمایت و نگاهداری نموده» و بر آن سوار نمیشدند، و بار نمیگذاردند، و در آبگاهها و چراگاهها آزاد میآشامید و میچرید، خلاصه این کارها) را خدا قرار نداده و بآنها امر نکرده، لیکن کفّار (عمر و ابن لحی ابن قمعة ابن خندف «نخستین کسی که چون مکّه را در تصرّف خود در آورد دین و آئین حضرت اسماعیل را تغییر داد، و بتها را نصب نموده و بر پا داشت، و بحیرة را گوش شکافت، و سائبه را رها و وصیلة را پیوند و حام را حمایت کرد، چنان که پیغمبر اکرم فرموده» و یاران او) بر خدا دروغ می‌بندند (که میگویند: خدا بآنها امر نموده) و بیشترشان (پیروان عمرو ابن لحی و یارانش) خردمند نبوده و نمیاندیشند (که این نادرستیها و دروغها را بر خدا بسته‌اند)

(104) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَی مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ

104-و (پس از آن منتهی درجه بیخردی و کوشششان در تقلید و پیروی از پیشینیانشان را یادآوری نموده میفرماید:) هر گاه (از راه ارشاد و راهنمایی) بآنان گفته شود (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بفرماید،) بیائید بسوی آنچه خدا فرستاده (بقرآن عظیم الشأن که حلال و حرام خدا را بیان میکند ایمان آورید) و بیائید بسوی پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله) که مبلغ و پیغام آورنده از جانب خدای تعالی است تا بحقّ‌ آگاه گردید) گویند: بس است ما را (دلیل و راهنمایی بحقّ‌) آنچه (عقائد و اعمالی) را که پدران (پیشینیان) خود را بر آن یافتیم (خدای تعالی در ردّ گفتارشان میفرماید:) آیا آنچه را که پدرانشان را بر آن یافته‌اند ایشان را بس است و اگر چه پدرانشان چیزی نمیدانستند و (بحقّ‌) راه نمییافتند؟!

(105) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

105- (پس از آن مؤمنین را بایمان و عمل باحکام اسلام و اندیشه نکردن دربارۀ گمراهی پند داده میفرماید:) ای اهل ایمان بر شما است که خودتان را (از ضلالت و گمراهی و عصیان و نافرمانی) حفظ‍‌ نموده و نگهدارید (گمراهی) کسی که (از حقّ‌) گمراه گشته بشما زیان نمیرساند هر گاه (بحقّ‌) راه یافته باشید (در روز رستخیز) مرجع و بازگشت همه شما (راه یافته و گمراه) بسوی خدا است، پس شما را بآنچه (در دنیا) میکنید آگاه میسازد (بسزای کردارتان میرساند)

(106) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَیْنِکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِنْ بَعْدِ الصَّلَاةِ فَیُقْسِمَانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لَا نَشْتَرِی بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَی وَلَا نَکْتُمُ شَهَادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذًا لَمِنَ الْآثِمِینَ

106- (و چون خداوند سبحان مؤمنین را بحفظ‍‌ و نگهداری جانهاشان از ضلالت و گمراهی امر نمود، اکنون آنان را بحفظ‍‌ مال و داراییشان از تلف و تباه شدن امر کرده و راه نگهداری آن را یاد داده میفرماید:) ای اهل ایمان هر گاه یکی از شما را (در سفر باشید یا در وطن، سبب) مرگ (بیماری و جز آن) فرا رسید هنگام وصیّت و سفارش نمودن (دربارۀ اموال و داراییها) گواهی میان شما گواهی دادن دو عادل و دادگر از (اهل مذهب و کیش) خودتان است، یا اگر در زمین سفر کردید (از وطن خویش بجای دیگر رفتید و راهی را پیمودید) و مصیبت و اندوه مرگ بشما برسد (رفتنتان از دنیا نزدیک شود) گواهی میان شما گواهی دادن دو کس دیگر از کسانی (یهود یا نصاری) است که همکیش شما نمیباشند (و شهادت و گواهی اهل ذمّه و عهد و پیمان یعنی یهود و نصاری در هیچ حکمی از احکام شنیده و پذیرفته نمیشود مگر آن گاه که دو مؤمن عادل یافت نشود، در سفر باشد یا در حضر، و اینکه در آیه سفر را قید نموده برای آنست که بیشتر در جاهایی که دو مؤمن عادل یافت نمیشود در سفر خواهد بود) پس (ای ارث برندگان) آن دو کس را که همکیش شما نیستند پس از نماز (عصر که هنگام اجتماع و گرد آمدن مردم است، یا پس از نماز دیگر) باز دارید اگر (بجنایت و نادرستکاری ایشان دربارۀ ترکه و بازمانده آنکه مرده) شکّ‌ و دو دلی دارید تا بخدا سوگند یاد نمایند به اینکه ما برای آن سوگند ثمن و قیمتی نخواسته (برای آنچه حقّ‌ و درست است سوگند یاد نموده دروغ نمیگوئیم) و اگرچه آنکه برای او سوگند یاد میکنیم خویش ما باشد، و کتمان شهادت نکرده و گواهی خود را نمیپوشیم که اگر چنین کنیم البته از گنهکاران خواهیم بود

(107) - فَإِنْ عُثِرَ عَلَی أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ یَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْأَوْلَیَانِ فَیُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِنْ شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَیْنَا إِنَّا إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِینَ

107-پس اگر (ارث برندگان) آگاه شدند که آن دو کس گناه بجا آورده‌اند (سوگند بدروغ یاد کرده در مال خیانت و نادرستی نموده‌اند) دو کس دیگر که بمرده اولی و سزاوارند از (نزدیکان او و از) کسانی که سوگند یاد نمودن بر ایشان شایسته است بجای آنها برخیزند و بخدا سوگند یاد نمایند به اینکه گواهی دادن ما از گواهی دادن ایشان (برای قبول و پذیرفتن) سزاوارتر است، و ما ظلم و ستم نکرده و از حدّ و اندازه تجاوز ننموده و نمیگذریم (دروغ نگفته و حقّ‌ کسی را ابطال و نادرست نمیگردانیم) که اگر چنین کنیم محقّقا از ستمکاران هستیم (زیرا عذاب و کیفر خدا را برای خود خواسته‌ایم، خلاصه ترجمه و تفسیر این آیه آنست که هر که را هنگام فرا رسیدن مرگ «در سفر باشد یا در حضر» سزاوار است وصیّت کند و دو شاهد عادل بر آن بگمارد، و اگر دو عادل را نیافت دو کس از اهل کتاب «یهودی باشند یا نصرانی» بر آن گواه گیرد، و اگر ارث برندگان در گواهی دادن آنان شکّ‌ و دو دلی داشتند و چیزی از ترکه میّت را ادّعاء کردند و آنان منکر شدند حاکم شرع پس از نماز عصر آن دو گواه را وادار مینماید که بر کتمان نکردن شهادت و اینکه در چیزی از ترکه میّت خیانت ننموده‌اند بخدا سوگند یاد کنند، آن گاه بر وفق سوگند آنان رفتار شده و ادّعای ارث برندگان پذیرفته نمیگردد، و اگر پس از سوگند یاد کردنشان ارث برندگان بر شهادت بدروغ دادن آنها آگاه شدند و چیزی از ترکه میّت را در دست آنان یافتند و آن را دلیل بر خیانت و نادرستی ایشان دانستند و آنها ادّعاء کردند که میّت آن را ملک ما گردانیده، یا بما فروخته، و ارث برندگان آن را انکار نمودند حاکم شرع دو کس از ایشان را وادار میسازد تا بر ادّعای خود سوگند یاد کنند، پس از آن طبق سوگند ایشان رفتار شده و ادّعای دو کس از اهل کتاب پذیرفته نمیشود. در تفسیر مجمع البیان است: تمیم ابن اوس داری و برادرش عدی که نصرانیّ‌ بودند با ابن ابی ماریه سهمی که مسلمان بود بقصد تجارت و بازرگانی از مدینه بشام رفتند، در راه ابن ماریه بیمار شد و بدست خود وصیّت نوشت و در کالای خویش پنهان نمود و کالا را بتمیم و عدی داد و سفارش کرد که آن را بخانواده‌اش بازگردانند، پس چون ابن ماریه مرد تمیم و عدی کالا را باز کردند و ظرف نقره‌ای که بطلا نقش و زینت داده شده بود و آنها را شاد گردانید از میان برداشتند و هنگامی که بمدینه بازگشتند کالا را بارث برندگان دادند، ایشان ظرف نقره‌ای را که با خود برده بود در میان کالا نیافتند، وصیّت را خواندند دانستند که ظرف نقره میبایست در کالا باشد، با تمیم و عدی گفتند: ظرف نقره چه شده‌؟ گفتند: ما نمیدانیم آنچه ابن ماریه بما داد بشما رساندیم، پس همگی نزد پیغمبر اکرم آمدند و آیه

(108) - ذَلِکَ أَدْنَی أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَی وَجْهِهَا أَوْ یَخَافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمَانٌ بَعْدَ أَیْمَانِهِمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمَعُوا وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

108-آن حکم و فرمان که (دربارۀ گواهان) یادآوری نمودیم نزدیکتر است بشهادت و گواهی دادنشان بهمان جوری که هست (شهادت و گواهی که دروغ و خیانت در آن نباشد، زیرا گواهان بسبب سوگند یاد کردن، یا از عذاب خدا بیمناک‌اند و بدروغ سوگند یاد نمیکنند) یا میترسند پس از سوگند یاد کردنشان سوگندها (باولیاء و کسان میّت) بازگردد (و آنان بر دروغ و نادرستی ایشان سوگند یاد نمایند، و آنها را رسوا کرده و تاوان گیرند، از اینرو بدروغ سوگند یاد ننمایند) و از (عذاب و کیفر) خدا بترسید (بدروغ سوگند یاد ننموده خیانت نکنید) و (موعظه و پند خدای تعالی را) بشنوید، و خدا گروه تبهکاران را (ببهشت جاوید) راهنمایی نمیکند

(109) - یَوْمَ یَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ

109-در روزی (قیامت) که خدا پیغمبران علیهم السّلام را جمع کرده و گردآورد، پس (برای توبیخ و سرزنش کفّار و منافقین بایشان) میگوید:(هنگامی که آنها را بتوحید و یگانگی و اطاعت و پیروی از احکام من دعوت نموده و خواندید) بچه چیز جواب و پاسخ شما را دادند؟ گویند:(در برابر آنچه تو میدانی) ما را علم و دانایی نیست، محقّقا تویی که به پنهانیها نیک دانایی

(110) - إِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلَی وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَی بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ

110- (و چون نصاری بر اثر گفتار نادرست دربارۀ عیسی به اینکه خدا در او حلول کرده و فرود آمده، یا عیسی پسر خدا است و مانند آن از همه امّتها بتوبیخ و سرزنش سزاوارتراند، اثبات عبودیّت و بندگی او را نزد پیغمبران در روز قیامت یادآوری نموده میفرماید:) هنگامی که خدا میگوید: ای عیسی پسر مریم یادآور نعمت و بخششهای مرا بر خود و مادرت (و اینکه لفظ‍‌ ماضی و گذشته آورده و فرموده: اذ قال اللّٰه برای آنست که هر چه که محقّقا آینده است بآن ماند که گذشته باشد، پس از آن نعمتهای خود را بر عیسی شمرده میفرماید:) هنگامی که ترا بروح القدس و جان پاک (جبرئیل) توانا گردانیدم که با مردم در گهواره و در حال دو موی شدن (زمانی که موی سپید و سیاه شود یکجور و یکسان سخن میگفتی)، و هنگامی که کتابهای آسمانی (یا کتابت و نوشتن) و حکمت و دانش و توراة و انجیل را (که افضل آن کتابها است) بتو آموختم، و هنگامی که مانند شکل مرغی را از گل باذن و فرمان من (برای یهود) میساختی و در آن میدمیدی تا بامر من مرغی شد، و کور مادرزاد و پیسی را (که اطباء از بهبودی آن نومید بودند) بحکم و فرمان من بهبودی دادی، و هنگامی که باذن و فرمان من (بروا ساختنم دعاء و خواسته ترا) مردگان را (پس از زنده شدن از گورهاشان) بیرون میآوردی، و هنگامی که بنی اسرائیل را از (آزار رساندن به) تو بازداشتم آن گاه که معجزه‌های آشکار برای ایشان آوردی، پس کسانی که از آنان (بنبوت و پیغمبری تو) کافر شده و نگرویدند گفتند: اینها (معجزه‌ها) که آورده جز جادوی آشکار نیست

(111) - وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ

111-و هنگامی که بحواریّین و پاکدلان از گناه (و یاوران تو) وحی نموده و در دلشان افکندم که بمن و بفرستاده من (عیسی) ایمان آورید (ما را تصدیق نموده و بپذیرید و فرمان برید) حواریّون گفتند:(ای عیسی) ما ایمان آوردیم و (در قیامت) گواه باش که ما مسلمان و (اوامر و نواهی خدا را) فرمانبریم

(112) - إِذْ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ یَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

112-هنگامی که حواریّون گفتند: ای عیسی پسر مریم آیا پروردگارت میتواند از آسمان طعام و خوراکی بر ما فرو فرستد؟ عیسی گفت: از خدا بترسید (از اینگونه آرزوها که دلیل بر شکّ‌ و دو دلی شما است در قدرت و توانایی خدا درگذرید) اگر شما (بخدا و رسول) ایمان دارید

(113) - قَالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَکُونَ عَلَیْهَا مِنَ الشَّاهِدِینَ

113-حواریّون گفتند: میخواهیم از آن طعام بخوریم و (بدیدن آن) دلهامان مطمئن و آرام گردد و (باین معجزه) بدانیم که تو (در رسالت و پیغمبری) بما راست گفته‌ای، و ما (نزد مردم) بر آن از گواهان باشیم (تا کفّار بر اثر اطّلاع و آگاه شدن بر آن بتو ایمان آورده و بگروند)

(114) - قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیَةً مِنْکَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ

114- (و پس از التماس و درخواست آنان) عیسی پسر مریم گفت: بار خدایا پروردگار ما از آسمان طعام و خوراکی بر ما بفرست تا برای ما و اهل زمانمان و کسانی که پس از ما آیند عید و روز سرور و شادی و هم آیت و نشانه‌ای از جانب تو (بر قدرت و تواناییت و بر نبوّت و پیغمبری من) باشد، و آن طعام و خوراک (یا شکر و سپاس بر آن) را روزی ما گردان و تو بهترین روزی دهندگانی (زیرا بدون منّت و سرزنش و افسرده نموده روزی میدهی)

(115) - قَالَ اللَّهُ إِنِّی مُنَزِّلُهَا عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ

115- (آن گاه) خدا (درخواست عیسی را رواساخته از راه وحی) فرمود: من آن طعام و خوراک را بر شما میفرستم و (پس از مشاهده و دیدن آن آیت و نشانه بزرگ) هر که از شما (بنی اسرائیل بتوحید و یگانگی من و به پیغمبرم) کافر شود و نگرود او را عذاب کنم و بکیفری برسانم که هیچیک از جهانیان را (مانند آن) عذاب نکنم

(116) - وَإِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلَا أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ

116-و هنگامی (روز قیامت) که خدا میگوید: ای عیسی پسر مریم آیا تو بمردم (نصاری) گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر جز خدا (ی یگانه) فراگیرید (و برگزینید و طبق گفتار تو به اقانیم ثلاثة و بسه اصل معتقد شدند و گفتند:

(117) - مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ وَکُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا مَا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَأَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

117-بایشان (بنی اسرائیل از پیش خود چیزی) نگفتم جز آنچه مرا بآن فرمان دادی که (بگویم:) خدا را که پروردگار من و شما است بپرستید، و من تا آن گاه که در میان اینان زیستم بر آنان گواه بودم (آنها را از ضلالت و گمراهی و کفر و ناگرویدن منع کرده و باز میداشتم) پس چون مرا برداشتی (بآسمان بردی) تو بر (احوال و اعمال) ایشان حافظ‍‌ و نگهبانی و (معنی توفی اخذ و فراگرفتن چیزی است بطور وافی و کامل و موت و مرگ یک نوع از آن است) و تو بر هر چیز گواهی (دانایی)

(118) - إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

118-اگر ایشان را (بسبب معصیت و نافرمانیشان) عذاب کنی آنان بندگان تواند (که چون جز ترا پرستیده و از روی عدل و داد سزاوار عذاب و شکنجه شده‌اند) و اگر بیامرزیشان البته تو (بر هر چه بخواهی) قادر و توانایی (و در هر چه کنی حکیم و) درستکاری

(119) - قَالَ اللَّهُ هَذَا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

119- (پس از آن) خدا میگوید: این (روز قیامت) روزیست که راستگویان (در دنیا) را راست گفتنشان سود میدهد (و کفّار در آن روز از راست گفتنشان ببدکرداری خود در دنیا بهره‌مند نمیشوند، زیرا در روز قیامت تکلیف و فرمانی نیست تا در برابر آن پاداش داده شود) برای آنان بوستانهایی است که از زیر (درختهای) آنها جویهای بزرگ روان است که همیشه در آن بوستانها ماندگاراند، خدا از ایشان (بر اثر طاعت و پیرویشان) راضی و خوشنود است (آنها را از رحمت خود بهره‌مند نموده) و آنان هم از خدا خوشنود، و آن (مرتبه و پایه که رفتن ببهشت جاوید و رهایی از آتش همیشگی است) فیروزی بزرگ است

(120) - لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا فِیهِنَّ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

120- (پس از آن عظمت و بزرگی قدرت و توانایی خود را یادآور شده میفرماید:) پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه در آنها است از آن خدا (یی) است (که آن فیروزی بزرگ را بآنان عطاء فرموده) و او بر هر چیز توانا است (در تفسیر برهان است: مولانا حضرت باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: هر که سوره مائده را در هر روز پنجشنبه بخواند ایمان او بظلم و ستم آلوده نشود، و هیچگاه برای پروردگارش شریک و انباز نگیرد).

الأنعام

بسم الله الرحمن الرحیم

(آغاز میکنم) بنام خدایی که بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان است

(1) - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ

1- (پس از آنکه سوره مائده را ببیان رضاء و خوشنودی خود از مؤمنین «که بزرگترین نعمتها است» و کمال قدرت و تواناییش پایان داد، این سوره را پس از ابتداء بنام خویش که در هر کاری شایسته است بحمد و سپاس بر نعمتهایش آغاز نموده میفرماید:) هر حمد و سپاس نیکو از آن خدایی است که آسمانها و زمین (و آنچه در آنها است) را آفرید، و تاریکیها (تاریکی شب، تیرگی ابر، تیرگی بهم پیوستگی دانه‌های باران و مانند آنها) و روشنایی (روز، یا تاریکیهای جهل و نادانی و روشنایی علم و دانایی، یا تاریکیهای شرک و نفاق و کفر و روشنایی اسلام) را پیدا گردانید (و اینکه در برابر ظلمات «تاریکها» نور «روشنایی» بیان کرده و انوار «روشنائیها» نفرموده برای آنست که باطل بسیار است و حقّ‌ یکی است) پس (شگفتا از) آنان که بپروردگارشان نگرویدند (با دیدن این همه آیات و نشانه‌ها از او) عدول کرده و میگذرند (جز او را میپرستند، یا دیگری «بتها» را با او برابر میسازند)

(2) - هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَی أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ

2- (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) او است کسی که شما (پدرتان حضرت آدم) را (که مبدء و نخستین پایۀ وجود هستی شما است) از گل (خاک نمناک) آفرید (یا او است کسی که شما را از نطفه و منی که آن از اغذیه و خوردنیهایی که از خاک نمناک پدید آمده است آفرید) و (پس از آفریدن) اجل و زمانی را (تا هنگام مرگ برای شما) مقدّر گردانید، و اجل و زمان تعیین شده (اجل و هنگام قیامت) نزد او است (که کسی جز او بر آن آگاه نیست، حضرت صادق (علیه السّلام) فرموده: اجل مقضی اجل حتمی است که خدا آن را محکم و استوار نموده و تقدیم و تأخیری در آن نمیباشد، و اجل مسمّی آنست که مقدّم و مؤخّر داشته آنچه را که بخواهد) و شما (ای کفّار و ناگرویدگان بخدا و روز رستاخیز با اینکه می‌بینید بدنیا می‌آیید و میمیرید و چاره‌ای ندارید، دربارۀ زنده شدن در روز قیامت) شکّ‌ دارید (با اینکه کسی که بر پیدایش و آفریدن چیزی توانا باشد سزاوار نیست شکّ‌ کنند که آیا پس از نیست شدن میتواند آن را باز گرداند)

(3) - وَهُوَ اللَّهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَفِی الْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَجَهْرَکُمْ وَیَعْلَمُ مَا تَکْسِبُونَ

3-و (پس از آن شایستگی عبادت و بندگی را مخصوص و ویژۀ خود گردانیده میفرماید:) او است یگانه معبود و پرستیده شده در آسمانها و در زمین (مدبّر و نظم دهنده‌ای در آنها جز او نیست) باطن و نهان (عقائد و اندیشه‌ها) و ظاهر و آشکار (گفتار و کردار) شما را میداند، و بآنچه (خیر و نیکی و شرّ و بدی که) میکنید دانا است (جزاء و سزاتان را میدهد)

(4) - وَمَا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا کَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ

4-و (پس از آن کفّار و مشرکین را بر اثر نیاندیشیدن در این آیات و نشانه‌های خدا توبیخ و سرزنش کرده میفرماید:) برای (هدایت و راهنمایی) ایشان (کفّار براه راست) نشانه‌ای از نشانه‌های پروردگارشان نمیآید جز آنکه (از روی جهل و نادانی و عناد و دشمنی) از آن روی گردانند

(5) - فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبَاءُ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

5-و چون حقّ‌ و راستی (قرآن عظیم) بسویشان آمد (بی تأمل و اندیشه) آن را تکذیب نموده و دروغ دانند، پس بزودی خبر و آگهیها (عقاب و کیفرها) ی آنچه را که بآن استهزاء و ریشخند میکنند بایشان میرسد

(6) - أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ

6- (پس از آن آنان را پند داده و ترسانده میفرماید:) آیا (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) ندیدند (علم و دانشی که مانند دیدن باشد ندارند باین) که پیش از ایشان چه بسیار گروهی را هلاک و تباه ساختیم، آنان را در زمین قدرت و توانایی دادیم بآنچه (مال و دارایی و جاه و بزرگواری و عمر دراز و مانند آنها که) شما را نداده‌ایم، و باران را بر آنها پی در پی فرستادیم و جویهای بزرگ را قرار دادیم تا از زیر درختهاشان روان گردد، پس (چون نافرمانی کردند) آنان را بگناهانشان تباه گردانیدیم، و (برای عمران و آبادی زمین) پس از ایشان گروه دیگری را آفریدیم

(7) - وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ

7-و (پس از آن پیغمبر اکرم را از دشمنی آنها آگاه ساخته میفرماید: ای محمّد صلی اللّٰه علیه و آله اگر ما کتاب و نوشته‌ای را در کاغذی بر تو فرو فرستیم، پس (آن را بچشمهاشان ببینند و) دستهاشان را بر آن بکشند (تا چنان که آن را خواسته‌اند شکّ‌ نداشته باشند) هر آینه آنان که کافر شده و (بحقّ‌ و راستی) نگرویده‌اند گویند: این کتاب و نوشته نیست مگر جادوی آشکار

(8) - وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَکًا لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لَا یُنْظَرُونَ

8-و (پس از آن برخی از گفتارهای نادرست آنان را یادآوری نموده میفرماید: کفّار) گفتند: چرا فرشته‌ای بر او (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فرستاده نشده (تا او را ببینیم که براستی نبوّت آن حضرت گواهی دهد، پس دربارۀ نادرستی این سخن فرموده:) و اگر ما فرشته‌ای (را بهمان صورتی که هست) میفرستادیم البتّه کار بانجام رسیده و ایشان را مهلت نمیدادند (هلاک و تباه میشدند، زیرا پیش از اینان هم چنین بوده که هر گاه گروهی چیزی را درخواست مینمودند و پس از انجام خواسته خود باز بآن ایمان نمیآوردند هلاک میگشتند)

(9) - وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَکًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَیْهِمْ مَا یَلْبِسُونَ

9-و (از اینرو) اگر ما آن پیغمبر را فرشته‌ای (بهمان صورتی که هست) قرار میدادیم (میفرستادیم) هر آینه او را (بصورت) مردی میگردانیدیم (پس اگر فرشته‌ای پیغمبر میبود میبایست بصورت مردی در آید، زیرا اگر بهمان صورتی که هست ببینند توانایی دیدن او را نداشته حیران و سرگردان شوند، بنا بر این بایستی بصورت اجسام کثیفه در آید، چنان که جبرائیل هنگام آمدن نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله صورت دحیة ابن خلیفه کلبی «نیکوترین مردم و رضیع و هم شیر خواره پیغمبر اکرم و یکی از اصحاب آن حضرت» میآمد) و (اگر آن پیغمبر را که میباید فرشته باشد بصورت مردی میفرستادیم) البته آنچه را که بر ایشان مشتبه و پوشیده است مشتبه و پوشیده مینمودیم (مشتبه و پوشیده میشد، زیرا همانطوری که اکنون میگویند: این مرد جز بشر و انسانی مانند شما نیست «س 23 ی 24:

(10) - وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحَاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

10-و (پس از آن پیغمبر اکرم را از اعراض و دوری گزیدن مشرکین از معجزات و استهزاء و ریشخند ایشان تسلیت داده میفرماید:) هرآینه پیش از تو پیغمبران را استهزاء و ریشخند نمودند، پس (تو نخست پیغمبری نیستی که او را استهزاء کنند، و نه این مردم نخستین امّتی هستند که پیغمبرشان را استهزاء مینمایند، و چنان که) جزاء و سزای (عذاب و کیفر) استهزاء، کسانی را که پیغمبران را استهزاء نمودند فرا گرفت (کسانی که تو را استهزاء مینمایند بسزای خود میرسند، بنا بر این از استهزاء ایشان افسرده مشو و صبر و شکیبایی پیشه گیر)

(11) - قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

11- (پس از آن آن حضرت را بتهدید و ترساندن آنان امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین که تو را تکذیب نموده و استهزاء میکنند) بگو: در زمین سیر و گردش کنید (مسافرت نموده و بشهرها روید،) آن گاه پایان کار تکذیب کنندگان (پیغمبران) را (بچشم) ببینید، و (بدل) بیاندیشید که چگونه بوده است (تا پند گیرید و پیغمبر خود را تکذیب ننمائید)

(12) - قُلْ لِمَنْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

12- (پس از آن ایشان را بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: آنچه در آسمانها و زمین میباشد برای کیست‌؟!(از آنان بپرس آیا آنها را خدا آفریده یا بتها، و چون پاسخ آن آشکار است و گفتگوی در آن شایسته نیست، پیغمبر اکرم را بپیشی گرفتن در آن امر کرده میفرماید:) ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو:(همه آنها) از آن خدا است (پس از آن بندگان را برحمت خویش مژده داده میفرماید:) خدا رحمت و مهربانی (ببندگان) را بر خود واجب و استوار گردانیده (در عذاب و کیفر مشرکین و گنهکاران عجله و شتاب نمیکند و توبه و بازگشت ایشان را میپذیرد، و پس از مژده دادن برحمت و مهربانی، آنان را از عذاب و کیفر خود تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البته شما را تا روز رستاخیز (یا در روز رستاخیز) که در آن شکّ‌ و دو دلی نیست جمع خواهد کرد (لیکن) کسانی که (بسبب عناد و دشمنی با حقّ‌ و راستی) دربارۀ خودشان زیان کردند (بخدا و رسول) ایمان نمیآورند (بنا بر این از رحمت خدا بهره‌ای نمیبرند)

(13) - وَلَهُ مَا سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

13-و (پس از بیان اینکه خدای تعالی مالک و دارای مکان «جای» و مکانیّات «آنچه در هر جا قرار گیرد» است اکنون مالکیّت او را دربارۀ زمان «روزگار» و زمانیّات «آنچه در هر روزگاری است» یادآوری نموده میفرماید:) آنچه در شب و روز سکونت و آرامش یافته از آن او است، و او (بهمه موجودات و هستیها احاطه دارد و آنها را فراگرفته، بنا بر این) شنوای دانا است (هر صدایی را میشنود و هر چیزی را میداند)

(14) - قُلْ أَغَیْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ یُطْعِمُ وَلَا یُطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

14- (و پس از بیان سعه و گشایش ملک و پادشاهی و رحمت و مهربانی خود پیغمبر اکرم را باعراض و دوری گزیدن از دوستی جز او امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: آیا جز خدا را دوست خود گیرم که پدید آورندۀ آسمانها و زمین است، و او (همه موجودات را) طعام و روزی میدهد، و طعام و روزی داده نمیشود (بچیزی محتاج و نیازمند نیست، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مردم را آگاه کن و) بگو: من (از جانب پروردگارم) مأمور و فرمان داده شده‌ام نخستین کسی باشم که فرمانبر (خدا) است (یا نخستین کسی باشم که اسلام را دین و آئین خود قرار میدهد، و دیگران پیرو من باشند) و خدا (مرا از شریک و انباز قرار دادن برای او نهی کرده و باز داشته) فرموده: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از شرک آورندگان (بمن) مباش

(15) - قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

15-بگو: من (که رسول و فرستاده خدایم) اگر پروردگارم را معصیت و نافرمانی کنم (جز او را دوست خود گیرم و باو شرک آورم) از عذاب و شکنجه روز بزرگ (روز رستاخیز) میترسم

(16) - مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ

16-در آن روز هر که از عذاب نکنند محقّقا خدا باو رحم و مهربانی کرده (در دنیا چون شایسته بوده خدایش توفیق داده از شرک و سائر گناهان دوری گزیده) و آن رحم و مهربانی خدا رستگاری و فیروزی آشکار است

(17) - وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

17-و اگر خدا ضرر و زیانی (مانند فقر و تنگدستی و مرض و بیماری) بتو رساند کسی نیست که آن را دفع نموده و باز دارد مگر خودش، و اگر خیر و نیکی (مانند غناء و توانگری و صحّت و تندرستی) بتو رساند، پس (کسی نمیتواند او را منع نماید، زیرا) او بر هر چیز توانا است

(18) - وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ

18-و او (بقدرت و تواناییش) بر بندگانش غالب و چیره است، و او (در کارهایش) حکیم و درستکار (و بگفتار و کردار هر کس) آگاه است

(19) - قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَأُوحِیَ إِلَیَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَی قُلْ لَا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ

19- (و چون کفّار بر صدق و راستی گفتار پیغمبر اکرم شاهد و گواه خواستند خدای تعالی میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بکسانی که از تو گواه میطلبند) بگو: چه چیز بزرگترین (راست و درستترین) گواهی است (تا برای شما بیاورم و بدانید من صادق و راستگو هستم، پس اگر پاسخ ندادند تو بایشان) بگو: خدا بزرگترین گواهی است او است گواه میان من و شما (که بنبوت و پیغمبری من گواهی میدهد) و (گواهی خدا بصدق و راستیم آنست که) این قرآن (از جانب خدای تعالی) بسوی من وحی شده تا بآن شما و کسی را که این قرآن باو برسد (از عذاب خدا) بترسانم (پس از آن مشرکین را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای مشرکین) آیا شما گواهی میدهید که با خدا خدایان دیگری (بتها و ستارگان و جز آنها) هست (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو من (باین گفتار نادرست) گواهی نمیدهم، بگو: جز این نیست که او معبود و پرستیده شده یگانه است (شریک و انباز ندارد) و (از اینرو) من بیزارم از آنچه شما شریک او قرار میدهید

(20) - الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

20- (پس از آن دربارۀ مخالفت اهل کتاب با پیغمبر اکرم که از روی عناد و دشمنی بوده، نه از جهت اینکه در نبوّت او شکّ‌ و شبهه‌ای داشتند میفرماید:) کسانی (علماء یهود و نصاری) را که (بتوسّط‍‌ پیغمبرشان: موسی و عیسی «علی نبینا و اله و علیهما السلام») کتاب دادیم او را (: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را) میشناسند (که پیغمبر و فرستاده شده خدا است) چنان که پسران خود را میشناسند (که فرزندانشان هستند، پس از آن آنان را بر اثر ایمان نیاوردن نکوهش نموده میفرماید:) آنان که (بسبب عناد و دشمنی با حقّ‌ و راستی) بخودشان زیان رساندند (بخدا و رسول) ایمان نمیآورند (پس از رحمت خدای تعالی بهره‌مند نیستند. ابو حمزه ثمالی گفته: هنگامی که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بمدینه آمد عمر بعبد اللّٰه ابن سلام گفت: خدای تعالی بپیغمبرش فرستاده که اهل کتاب او را میشناسند چنان که فرزندانشان را میشناسند، این شناسایی چگونه است‌؟ عبد اللّٰه ابن سلام گفت: هر گاه پیغمبر خدا را در میان شما ببینیم او را بصفتی که خدا وصف نموده میشناسیم مانند آنکه یکی از ما هر گاه فرزندش را میان پسران ببیند میشناسد، و بخدایی که عبد اللّٰه ابن سلام باو سوگند یاد میکند شناسایی من بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از شناسائیم بفرزندم بیشتر است، عمر گفت: چگونه‌؟ عبد اللّٰه گفت: او را میشناسم بصفتی که خدا آن را در کتاب ما برای ما وصف نموده، پس گواهی میدهم که آن حضرت همان پیغمبر است که در توراة وصف شده، لیکن پسرم را نمیدانم مادرش چه کرده است، عمر گفت: موفّق بوده و راست گفته و حقّ‌ را دریافته‌ای)

(21) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

21-و (باز مشرکین را مذمّت و نکوهش کرده میفرماید:) کیست ستمکارتر (بخود) از کسی که بر خدا دروغ بست (برای او شریک و انباز قرار دهد) یا آیات و نشانه‌های او (قرآن کریم و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و معجزاتش) را دروغ داند، محقّقا ستمکاران رستگار نمیشوند (از رحمت و مهربانی و ثواب و پاداش خدای تعالی بی‌بهره‌اند و از آتش دوزخ رهایی نمییابند)

(22) - وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکَاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ

22-و یادآور روزی (رستاخیز) را که همه ایشان را (برای حساب و بازپرسی) گردآوریم، آن گاه بآنان که مشرک بوده‌اند گوئیم: کجایند شرکاء و انبازها (بتها) یی که شما آنها را برای خودتان (خدایان، یا شفیع و میانجی نزد خدا) گمان میبردید؟!

(23) - ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا کُنَّا مُشْرِکِینَ

23-پس معذرت و پوزش (یا عاقبت و پایان شرک) ایشان نیست جز آنکه (از ترس عذاب و سختی آن روز از پرستش بتها بیزاری نموده و بدروغ) میگویند: سوگند بخدا که پروردگار ما است ما مشرک نبوده‌ایم

(24) - انْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ

24- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از روی تعجّب و شگفت) نگاه کن چگونه بر خود دروغ میگویند (شرک آوردنشان را در دنیا انکار مینمایند)!! و از ایشان پنهان شود (باطل و تباه گردد) آنچه (بتهایی) را که دروغ می‌بستند (میگفتند: آنها خدایان یا نزد خدا شفیع و میانجی هستند)

(25) - وَمِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لَا یُؤْمِنُوا بِهَا حَتَّی إِذَا جَاءُوکَ یُجَادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

25-و (پس از آن رفتار و گفتار نادرست ایشان را در دنیا هنگام گوش فرا دادن بقرآن یادآوری نموده میفرماید:) برخی از ایشان (کفّار قریش) کسی است (نضر ابن حارث، ابو سفیان ابن حرب، ولید ابن مغیره، عتبة ابن ربیعه و جز آنان) که به (قرآن خواندن) تو گوش میدهد، و ما (برای دشمنی و کینه ایشان با تو و ایستادگیشان در راه کفر و گمراهی و برای اینکه میدانیم ایمان نخواهند آورد) بر دلهاشان سرپوشها (بیماریها) یی قرار دادیم برای اینکه نمیخواهیم (معانی) آن را بفهمند و دریابند، و در گوشهاشان گرانی نهادیم (چون نمیخواهیم حقیقت آن را بشنوند) و (با اینکه چشم دارند کور هستند، زیرا) اگر هر آیه و نشانه (معجزه) ای (از نشانه و معجزه‌های ترا) ببینند بآن ایمان نیاورده و نمیگروند، و کفّار هر گاه نزد تو آیند در حالی که با تو مجادله و دشمنی کنند (نه مانند آمدن کسی که بخواهد هدایت شود و در ادله و راهنماییهای بر توحید و یگانگی خدا و نبوت و پیغمبری او بیاندیشند، با یکدیگر) گویند: نیست این (قرآن) مگر افسانه‌های پیشینیان (مانند داستان رستم و اسفندیار که فائده و سودی در آن نیست)

(26) - وَهُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَیَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ

26-و ایشان (مردم را) از (پیروی) پیغمبر صلی اللّٰه علیه و آله (یا از ایمان آوردن بقرآن) منع نموده و بازمیدارند، و خودشان هم از او دوری میکنند، و (از این کار) جز خود را هلاک و تباه نمیسازند و نمیفهمند

(27) - وَلَوْ تَرَی إِذْ وُقِفُوا عَلَی النَّارِ فَقَالُوا یَا لَیْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُکَذِّبَ بِآیَاتِ رَبِّنَا وَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

27-و (پس از آن کیفیّت و چگونگی هلاکشان را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یا ای شنونده) اگر ایشان را ببینی هنگامی که بر آتش (دوزخ) بازداشته شده‌اند، پیشامد سخت و ترسناکی را خواهی دید، پس (از کردار خود پشیمان شده) میگویند: ای کاش ما را (بدنیا) بازمیگردانیدند، و آیات و نشانه‌های پروردگارمان (قرآن مجید و پیغمبر اکرم) را تکذیب نکرده و دروغ نمیدانستیم، و از مؤمنین و گروندگان (بآیات خدا) بودیم

(28) - بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا کَانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ

28- (و این آرزوشان برای دوست داشتن ایمان نیست) بلکه (از جهت آنست که) برای آنان (بشهادت و گواهی دادن جوارح و اندامشان) آشکار شده است آنچه (کارهای زشتی) را که پیش از این (در دنیا) پنهان میکردند، و اگر ایشان را (بدنیا) برگردانند بآنچه (کفر و ناگرویدن و گناهانی که) از آن نهی و باز داشته شده‌اند بازگردند، و اینان (در گفتار و آرزوشان که کاش بدنیا بازگشته و ایمان میآوردیم) دروغ گویانند

(29) - وَقَالُوا إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ

29-و (پس از آن گفتار باطل و نادرست آنها را دربارۀ معاد و بازگشت در روز قیامت یادآوری نموده میفرماید:) گفتند: حیات و زندگی جز زندگی ما در دنیا نیست، و ما (پس از مردن) برانگیخته (زنده) نخواهیم شد

(30) - وَلَوْ تَرَی إِذْ وُقِفُوا عَلَی رَبِّهِمْ قَالَ أَلَیْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَی وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

30-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر ببینی ایشان را هنگامی (روز قیامت) که در برابر فرمان پروردگارشان توقیف و بازداشته شده‌اند، پیشآمد سختی را برای آنها خواهی دید، پروردگارشان (از راه توبیخ و سرزنش بآنان) میفرماید: آیا این روز حساب و باز پرسی حقّ‌ و درست نیست‌؟ میگویند: آری سوگند بپروردگارمان حقّ‌ و درست است، خدا میفرماید: پس (بنا بر این) عذاب و شکنجه را بچشید (بآن گرفتار باشید) بسبب آنچه (زنده شدن را) که (بآن) کافر بوده و نمیگرویدید

(31) - قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ حَتَّی إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا یَا حَسْرَتَنَا عَلَی مَا فَرَّطْنَا فِیهَا وَهُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَی ظُهُورِهِمْ أَلَا سَاءَ مَا یَزِرُونَ

31- (پس از آن دربارۀ ایشان که معاد و بازگشت را انکار کرده و نمیپذیرند میفرماید:) البته زیان کردند آنان که ملاقات (ثواب و پاداش و عقاب و کیفر) خدا را تکذیب کرده و دروغ پنداشتند تا اینکه ناگهان قیامت و روز رستاخیز ایشان را فرا رسد (و اینکه قیامت را منتهی و پایان تکذیب ایشان قرار داده در صورتی که پایان تکذیب آنها هنگامی است که بمیرند، برای آنست که موت و مرگ و عالم برزخ ملحق و وابسته بقیامت است، خلاصه منکرین معاد در آن روز) گویند: ای حسرت و دریغ بر ما که در حیات و زندگی دنیا تقصیر و کوتاهی کردیم (بخدا و این روز ایمان نیاوردیم و خود را ببدبختی همیشگی گرفتار ساختیم) و ایشان (سنگینی) گناهانشان را بر پشت خویش باز کنند (کیفر گناهانشان از آنها جدا نمیشود، ای مردم) آگاه باشید بد است آنچه (سنگینی گناهانی که بر پشتشان) بار میکنند

(32) - وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

32-و (چون دوست داشتن لذّات و خوشیهای دنیا انسان را از تفکّر و اندیشه در آیات و نشانه‌هایی که دلالت بر معاد و بازگشت دارد بازمیدارد، دربارۀ پستی آن و شرافت و نیکی آخرت میفرماید:) حیات و زندگانی (اعمال و کردار) دنیا (هر گاه برای آخرت نباشد) جز بازیچه و بیهوده (باطل و نادرست و غرور و فریب که زود فانی و نیست میگردد) چیزی نیست، و (آن برای بچّه‌ها شایسته است، و) هر آینه خانه آخرت (که باقی و جاوید میباشد) بهتر است برای کسانی که (از معاصی و گناهان) پرهیزکاراند، آیا تدبّر نکرده و نمیاندیشید (تا بر شما هویدا گردد که کدام یک از این دو سرا بهتر است)

(33) - قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا یُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ

33- (و چون پیغمبر اکرم بر اثر تکذیب و دروغ پنداشتن مردم دعوت او را افسرده و دلتنگ شد خدای تعالی آن حضرت را تسلیت و دلداری داده میفرماید:) البته ما میدانیم آنچه (کفّار دربارۀ تو) میگویند (مانند شاعر و سازنده نظم و ساحر و جادوگر و مجنون و دیوانه) ترا اندوهناک میکند، پس (بدان) ایشان (در باطن) ترا تکذیب نمیکنند لیکن این ستمکاران (بخود بسبب کفر و نگرویدن و عناد و دشمنی) آیات و نشانه‌های خدا را (معجزاتی را که بدست و زبان تو آشکار میگرداند) انکار مینمایند و نمیپذیرند (نه ترا که رسول و فرستاده او میباشی)

(34) - وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلَی مَا کُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّی أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ

34-و هرآینه پیغمبران پیش از تو را هم تکذیب کردند و ایشان بر آنچه آنها را تکذیب کردند و رنج رسانیدند صبر و شکیبایی نمودند تا اینکه نصرت و یاری از جانب ما بر آنان آمد (و تو بصبر و شکیبایی شایسته‌تر و بنصرت و یاری از جانب ما سزاوارتری) و برای کلمات و سخنان (وعده‌های) خدا تغییر دهنده و دگرگون کننده‌ای نیست، و محقّقا خبر و داستان پیغمبران (در قرآن) برای تو آمده است (بوسیلۀ وحی بتو رسیده که پیغمبران پیش از تو چگونه تکذیب شدند و رنج کشیدند و صبر و شکیبایی نمودند و پس از آن بر قوم و گروه خود فیروزی یافتند، پس تو چون مانند ایشانی از تکذیب مردم اندوهگین مباش)

(35) - وَإِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقًا فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِی السَّمَاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدَی فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ

35-و (پس از آن پیغمبر اکرم را بایمان نیاوردن کفّار آگاه ساخته میفرماید:) اگر اعراض و روگردانیدن ایشان (کفّار از ایمان آوردن) بر تو بزرگ (سخت و دشوار) است، پس اگر میتوانی سوراخی در زمین یا نردبانی در آسمان بجویی، و (از دل زمین و بالای آسمان) آیه و نشانه (معجزه) ای بر آنها بیاوری، بیاور (تا از روی بیچارگی و درماندگی ایمان آورند، و لیکن نمیتوانی، و اگر میتوانستی بر اثر حرص و آزی که بر اسلام آوردن ایشان داری انجام میدادی) و اگر خدا میخواست آنان را براه راست گرد میآورد (وادار مینمود، ولی مجبور و وادار ساختن بایمان با تکلیف و ثواب و عقاب منافات دارد) پس (چون احوال ایشان را دانستی) از نادانان (بقدرت و توانایی و حکمت و درستکاری خدای تعالی و بخبث و ناپاکی کفّار و مشرکین) مباش (دربارۀ اعراض و دوری گزیدن ایشان از ایمان صبر کن و حسرت و اندوه بخود راه مده)

(36) - إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَی یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ

36- (پس از آن سبب ایمان نیاوردن آنان را یادآوری نموده میفرماید:) جز این نیست که (دعوت و خواندن ترا بسوی ایمان) اجابت میکنند و میپذیرند آنان که (سخنان و مواعظ‍‌ و اندرزهایت را) میشنوند (و در آنها تدبّر نموده و میاندیشند) و (کفّار که نمیشنوند مانند مردگانند، و) خدا مردگان را (روز قیامت از قبرها و گورهاشان) بر میانگیزد (زنده میگرداند) پس از آن ایشان را (برای جزای گفتار و کردار) بسوی (حکم و فرمان) او بازمیگردانند (آن گاه میشنوند، لیکن شنوایی در آن روز سودی ندارد)

(37) - وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَی أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

37-و (پس از آن برخی از درخواستهای کفّار را از پیغمبر اکرم یاد آوری کرده میفرماید: اینان از روی لجاجت و ستیزگی، نه برای آشکار شدن حقّ‌) گفتند: چرا بر آن حضرت از جانب پروردگارش آیه و نشانه (پیغمبری یعنی معجزه) ای (مانند ناقه صالح و عصای موسی) فرستاده نشده (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: خدا میتواند آیه‌ای بفرستد ولی بیشتر ایشان نمیدانند (که پس از فرستادن قرآن که بزرگترین آیات و معجزات است اگر معجزه دیگر بفرستد و ایمان نیاورند هلاک و تباه خواهند شد)

(38) - وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ

38-و (پس از آن آفریدن حیوانات را که بر کمال قدرت و توانایی و حکمت و درستکاری او دلالت دارد بیان کرده میفرماید:) جنبده‌ای در زمین نیست و نه پرنده‌ای که با دو بال خود میپرد مگر آنکه (آنها هم) گروه‌هایی مانند شمایند (که خدا بقدرت و توانایی و حکمت و درستکاری خود مدّت زندگانی و روزی و احوال و چگونگی آنها را منظّم گردانیده، پس کسی که بر خلقت و آفرینش این همه حیوانات توانا است میتواند آنچه را شما از پیغمبر اکرم میطلبید بفرستد) ما در (این) کتاب (قرآن کریم) چیزی را (از آنچه بآن محتاج و نیازمندید) ترک ننموده و فرو نگذاشتیم، پس (روز قیامت) ایشان (همه امّتها و گروه‌ها) را بسوی (حکم و فرمان) پروردگارشان جمع کرده و گرد میآورند (تا مظلوم و ستمدیده را پاداش داده و ظالم و ستمگر را بکیفر رسانند)

(39) - وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا صُمٌّ وَبُکْمٌ فِی الظُّلُمَاتِ مَنْ یَشَإِ اللَّهُ یُضْلِلْهُ وَمَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

39-و (پس از آن آنان را نکوهش نموده میفرماید:) کسانی (کفّار) که آیات و نشانه‌های ما (قرآن کریم و سائر معجزات پیغمبر اکرم) را تکذیب نموده و دروغ پندارند (از شنیدن حقّ‌) کران و (از گفتن حقّ‌) گنگانند در تاریکیها (ی جهل و نادانی و کفر و نگرویدن و دوست داشتن دنیا) کسی را که خدا بخواهد (بسبب خبث و ناپاکی طینت و سرشت شایسته برای هدایت و رستگاری نیست) او را گمراه میکند (بخود واگذارد) و هر که را بخواهد (بسبب پاکی طینت سزاوار برای هدایت باشد) او براه راست (براه بهشت) قرار میدهد (راهنمایی مینماید)

(40) - قُلْ أَرَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَغَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

40- (پس از آن پیغمبر اکرم را بمجادله و گفتگوی با کفّار امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا دیدید (مرا خبر داده و آگاه سازید) اگر عذاب و شکنجه خدا (در دنیا) یا (هول و ترس) قیامت بشما رو آورد آیا (برای رهایی از عذاب و هول و ترس) جز خدا (بتها) را میخوانید اگر راستگو باشید (در اینکه آنها خدایانند)

(41) - بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِکُونَ

41- (هویدا است که در آن هنگام جز او را نخواهید خواند) بلکه تنها خدا را میخوانید (و باو پناه میبرید) پس (او است که) دور میگرداند آنچه (عذاب و سختی و گرفتاری) را که دوری آن را از او درخواست مینمائید اگر بخواهد، و فراموش میکنید (رو نمیآورید به) آنچه (بتهایی) را که شریک او میگردانید

(42) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ

42-و (پس از آن برخی از احوال و چگونگی امتهای گذشته را یادآور شده و کفّار قریش را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) هرآینه پیغمبرانی بسوی امتها و گروه‌هایی از مردم پیش از (زمان) تو فرستادیم، پس (بآن پیغمبران ایمان نیاوردند، ما هم) آنان را بسختی و رنج (بفقر و تنگدستی و مرض و بیماری) گرفتیم (گرفتارشان نمودیم) تا (بسوی ما) تضرّع و زاری کنند (فرمان ما برده و بپیغمبران ایمان آورند)

(43) - فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

43-پس چرا هنگامی که عذاب ما رو بایشان آورد (بری رهایی از آن عذاب) تضرّع و زاری نمینمایند، و (اگر بسوی ما رو آورده و زاری مینمودند عذاب را از آنان دور میساختیم) لیکن (بر اثر معاصی و گناهان) دلهاشان سخت شده، و شیطان و دیو سرکش آنچه را بجا میآوردند برای ایشان آراسته و جلوه داده است (از اینرو سوی ما رو نیاورده و تضرّع ننمودند)

(44) - فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ

44-پس چون فراموش کردند (تفکّر و اندیشه ننمودند در) آنچه (سختی و رنج) را که بآن پند داده شدند درهای هر چیز (منفعت و سود) ی را بر آنها باز کردیم (صحّت و تندرستی، غنا و توانگری، قدرت و توانایی و مانند آن را بآنان بخشیدیم) تا هنگامی که شاد شدند بآنچه (نعمتهایی که) بایشان داده شد (و ندانستند که آن نعمتها از جانب خدای تعالی است تا شکر و سپاس او را بجا آورند) ناگاه آنها را گرفتیم (بعذاب گرفتارشان نمودیم) آن گاه (از نجات و رهایی از عذاب) ناامید گشتند (مولی و سرور ما امیر المؤمنین علیّ‌ (علیه السّلام) فرموده: ای پسر آدم هر گاه دیدی پروردگارت نعمتهایش را پی در پی بتو میبخشد از او بترس)

(45) - فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

45-پس اصل و بنیاد گروهی که (بخود و بدیگران) ستم کردند بریده شد (آنان را هلاک و تباه ساختیم و کسی از آنها باقی و بجا نماند) و (چون هلاک ساختن ایشان برای اهل ایمان نعمت و بخششی است که باید شکر آن را بجا آورند، از اینرو میفرماید:) هر حمد و سپاس نیکو مختصّ‌ خدا، پروردگار هر صنفی از اصناف آفریده شدگان است

(46) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَکُمْ وَأَبْصَارَکُمْ وَخَتَمَ عَلَی قُلُوبِکُمْ مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ

46- (باز پیغمبر اکرم را بگفتگوی با کفّار و مشرکین و دلیل آوردن برای ایشان بر توحید و یگانگی خود امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا دیدید (مرا خبر داده و آگاه سازید) اگر خدا شنوایی و چشمهای شما را بگیرد (شما را کر کند که چیزی نشنوید و کور نماید که چیزی را نبینید) و بر دلهاتان مهر نهد (که چیزی را نفهمید) جز خدا کیست خدا که (بقدرت و توانایی و رحمت و مهربانی خود) آنچه را از شما گرفته شد بیاورد؟(باز شما را شنوا و بینا و دانا گرداند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ببین چگونه آیات و نشانه‌ها (ی توحید و یگانگی خود) را بیان کرده و روشن میسازیم، باز ایشان (کفّار از آنها) رو میگردانند (ایمان نمیآورند)!!

(47) - قُلْ أَرَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ

47-بگو: آیا دیدید (بمن خبر دهید) اگر ناگهان (در شب) یا آشکارا (در روز) عذاب خدا شما را دریابد (چه میکنید) آیا (در آن هنگام) جز گروه ستمکاران (کفّار) را (از روی غضب و خشم یعنی دوری از رحمت خدای تعالی) هلاک و تباه میسازند؟(ناگفته نماند: هلاک و تباه شدن مؤمنین و اطفال و کودکان ایشان با ستمکاران از روی غضب و خشم نیست، بلکه از روی حکمت و درستکاری است تا از آن درجه و پایه‌ای که برای آنان تعیین شده محروم و بی‌بهره نمانند)

(48) - وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

48-و (برای اینکه کفّار بدانند وظیفه و کار پیغمبران مژده دادن برحمت و ترساندن از عقوبت خدا است، نه آنکه خداوند قادر هستند که بر هر چه ایشان بخواهند توانایی داشته باشند میفرماید:) پیغمبران را نفرستادیم مگر برای اینکه (مؤمنین و نیکوکاران را ببهشت) مژده دهند، و (کفّار و گناهکاران را از عذاب و آتش) ترساننده باشند، پس هر که (بآنچه باید ایمان داشت) ایمان آورد و (گفتار و کردار) خود را اصلاح و شایسته گرداند (در قیامت) نه خوف و ترسی (از عذاب) بر ایشان است و نه (از آنچه در دنیا از دستشان رفته) اندوهناک میشوند

(49) - وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا یَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ

49-و کسانی که آیات و نشانه‌های (توحید و یگانگی) ما را تکذیب کرده و دروغ پنداشتند (روز رستاخیز) عذاب و شکنجه بایشان خواهد رسید بسبب اینکه (در دنیا) از راه حقّ‌ بیرون رفته و فرمان نمیبرند

(50) - قُلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلَا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَی إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصِیرُ أَفَلَا تَتَفَکَّرُونَ

50-بگو: من بشما نمیگویم خزینه و گنجهای خدا نزد من است (نمیگویم: آنچه را خدا بر آن توانا است من هم میتوانم تا هر چه بخواهید برای شما بیاورم) و نه (از پیش خود تا آن گاه که وحی نرسیده) غیب و نادیده میدانم (تا هر چه بپرسید پاسخ دهم) و بشما نمیگویم من فرشته‌ام (تا نخورم و نیاشامم و میان شما راه نروم، در گفتار و کردارم) پیروی نمیکنم جز آنچه را که (از جانب خدای تعالی) بمن وحی میشود (و چون نبوّت بالاترین کمال بشر است میفرماید:) بگو: آیا نابینا (جاهل و نادان و گمراه) و بینا (عالم و دانا و راه یافته) یکسانند؟(یکسان نیستند) آیا تفکّر و اندیشه نمیکنید (تا حقّ‌ را بدست آورده ایمان آورید)

(51) - وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلَی رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

51-و (پس از آن آن حضرت را بانذار و ترساندن مردم از عذاب خدای تعالی امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) انذار کن و بترسان بآنچه بتو وحی و فرستاده میشود کسانی را که (بمعاد و روز بازگشت اعتقاد و باور دارند مانند مؤمنین و اهل کتاب، و) میترسند (روز قیامت) آنان را بسوی (حکم و فرمان) پروردگارشان گردآورند (و اینکه انذار و ترساندن را بایشان تخصیص داده برای آنست که آنها بمعاد اعتقاد دارند) در حالی که جز خدا برای آنان ولیّ‌ و دوست و شفیع و میانجی نیست (که عذابشان را عفو نموده و ببخشد) تا پرهیزکار شوند (از عقائد فاسده و نادرست و اعمال زشت دوری گزینند)

(52) - وَلَا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ

52-و (پس از آن پیغمبر اکرم را از پذیرفتن خواستۀ مشرکین «دربارۀ اینکه با ضعفاء و ناتوانان از مسلمانان نشست و برخاست نکرده آنان را از خود دور گرداند» نهی نموده و بازداشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از مجلس خود) مران و دور مکن کسانی را که با مداد و شبانگاه (همیشه) پروردگارشان را میخوانند (بیاد دارند، و بعبادت و بندگیشان) رضاء و خوشنودی او را میطلبند، چیزی از حساب (عمل و کردار) ایشان بر تو نیست (تا اینکه آنان را برنجانی) و چیزی از حساب تو بر ایشان نیست تا (از آنها بترسی و) بر ایشان، پس (با اینحال اگر آنان را برانی) از ستمکاران (بخود و بدیگری) باشی (این آیه نظیر و مانند گفتار او «جل شانه» است در س 26 ی 111:

(53) - وَکَذَلِکَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا أَهَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنَا أَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاکِرِینَ

53-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود ضعفاء و ناتوانان مسلمانان برای توانایان کفّار امتحان و آزمایش‌اند میفرماید:) همچنین (که اغنیاء و توانایان را برای فقراء و مستمندان امتحان و آزمایش قرار دادیم) برخی از ایشان (اغنیاء مشرکین) را ببرخی (از فقراء مسلمانان) آزمایش نمودیم تا (از روی جهل و نادانی بآنچه سبب فضل و برتری نزد خدا است) بگویند: آیا از میان ما (اغنیاء) خدا بآن جماعت و گروه (فقراء) نعمت و بخشش (فضل و برتری) داده است‌؟!(خدای تعالی میفرماید:) آیا خدا بحال سپاسگزاران (نعمت هدایت و راهنمایی او) داناتر (از همه) نیست‌؟(آری داناتر است)

(54) - وَإِذَا جَاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

54-و (پس از آنکه پیغمبر اکرم را از راندن فقراء مؤمنین نهی نمود اکنون آن حضرت را بتعظیم و بزرگ داشتن آنان امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه نزد تو آیند کسانی که بآیات و نشانه‌های ما (بخدا و رسول و قرآن) ایمان دارند، پس (از روی مهربانی بایشان) بگو: سلام و درود (بر شما) پروردگارتان بر خود رحمت و مهربانی (بر شما) را واجب و لازم گردانیده که هر کس از شما بنادانی (کار) بدی (گناه بزرگ یا کوچکی) را کرده باشد و پس از آن (پشیمان شده و) توبه و بازگشت نماید و خود را اصلاح و شایسته گرداند (کارهای نیکو بجا آورد، خدا او را میآمرزد، زیرا) محقّقا خدا آمرزندۀ (گناهان و ببندگانش) مهربان است

(55) - وَکَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ وَلِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ الْمُجْرِمِینَ

55-و هم چنان آیات و نشانه‌ها (دلائل توحید و نبوت و معاد) را بیان میکنیم تا حقّ‌ هویدا گشته و راه گنهکاران (مشرکین) آشکار شود

(56) - قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لَا أَتَّبِعُ أَهْوَاءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ

56- (و پس از یادآوری اینکه بیان آیات برای آشکار نمودن راه مجرمین و گناهکاران است مردم را از رفتن براه آنان نهی نموده و بازداشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: من (بحکم عقل و دلالت و راهنمایی آیات و نشانه‌های بر توحید و یگانه دانستن خدای تعالی) منع و بازداشته شده‌ام از اینکه جز خدا آنان (بتهایی) را که شما میخوانید (میپرستید، یا آنها را خدایان مینامید) بپرستم، بگو: خواهشها و آرزوهای شما (عبادت و پرسش سنگها و چوبها و مانند آنها) را پیروی نمیکنم، محقّقا آن گاه که خواهشهاتان را پیروی کنم (از راه حقّ‌ و راست) گمراه خواهم شد، و از راه یافتگان (بخیر و نیکی دنیا و آخرت) نیستم

(57) - قُلْ إِنِّی عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَکَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِنْدِی مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَیْرُ الْفَاصِلِینَ

57-بگو: من از جانب پروردگارم (بر توحیدی و یگانگی او) با حجّت و دلیل روشن هستم و شما آن را تکذیب کرده و دروغ میدانید (پس آماده باشید برای عذاب و شکنجه‌ای که خدا برای تکذیب کنندگان وعده داده و عجله و شتاب در آمدن آنان را از من نخواهید، زیرا) نیست نزد من (باراده و خواسته‌ام) آنچه (عذاب و شکنجه‌ای) را که بزودی میطلبید (در تعجیل و زود آمدن و تأخیر و دیر آمدن آن عذاب برای کسی) جز برای خدا حکم و فرمانی نیست، حقّ‌ و درستی را (از باطل و نادرستی) بیان کرده و آشکار میسازد، و او بهترین حکم فرمایان (میان حقّ‌ و باطل) است

(58) - قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ الْأَمْرُ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِینَ

58-بگو: اگر نزد من (باراده و خواسته‌ام) بود آنچه (عذابی) را که عجله و شتاب در آن را میخواهید هر آینه (شما را هلاک و تباه ساخته و) کار (گفتگوی) میان من و شما بپایان رسیده بود و (لیکن کار بدست من نیست، بلکه وابسته بارادۀ خدا است، و) خدا به (وقت عذاب) ستمکاران (کفّار و مشرکین و آنچه را که صلاح و شایسته ایشان میباشد) داناتر است

(59) - وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ

59-و (پس از آن احاطه و فروگرفتن علم خود را بهمه موجودات و هستیها یادآوری نموده میفرماید:) نزد او است کلیدها (وسیله‌ها) ی غیب و پوشیده، کسی جز او آنها را نمیداند و (او است که) بهر چه در بیابان و دریا است آگاه است، و برگی از درخت نمیافتد مگر آنکه او آن را میداند، و دانه‌ای در تاریکیها (درونها) ی زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتاب آشکار (علم خدای تعالی) است

(60) - وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضَی أَجَلٌ مُسَمًّی ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

60-و او است که روح و جان شما را در شب (بر اثر خواب) میگیرد (از تصرّف در بدن بازمیدارد) و آنچه (نیکی یا بدی) را که در روز بجا میآورید میداند، پس از آن در روز شما را برمیانگیزد (از خواب بیدار میکند، و این خواب و بیداری هست) تا مدّت و زمان نامیده شده (زندگانی تعیین گردیده شما در دنیا) بپایان رسد، پس از آن بازگشتتان (در قیامت) بسوی (حکم و فرمان) او است، آن گاه شما را بآنچه (در دنیا) میکردید خبر داده و آگاه میسازد (جزاء و سزا میدهد)

(61) - وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یُفَرِّطُونَ

61-و (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) او است غالب و چیره بر بالای سر بندگانش، و نگهبانانی (از فرشتگان برای حفظ‍‌ و نگهداریتان از پیش آمدها) بر شما میفرستد تا آن گاه که یکی از شما را مرگ بیاید (مدت زندگانی هر یک بپایان برسد) فرستادگان ما (عزرائیل و همراهانش) روح و جان او را بگیرند، و آنان (در انجام آنچه مأمور شده‌اند) تقصیر و کوتاهی نمیکنند (چشم بر هم زدنی آن را بتأخیر نیانداخته و درنگ نمینمایند)

(62) - ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ أَلَا لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ

62-آن گاه ایشان را (پس از مردن) بسوی (حکم و فرمان و جزاء و سزای) خدا که بحقّ‌ و راستی مولی و مالک آنان است بازمیگردانند، آگاه باشید حکم و فرمان (در آن روز تنها) برای او (خدای تعالی) است (فرمان میدهد تا مطیع و فرمانبر را ثواب و پاداش داده و عاصی و گنهکار را عقاب و کیفر نمایند) و او شتابکارتر از همه حسابداران است (زیرا حساب و بازپرسی از کسی او را از حساب دیگری بازنمیدارد. از امیر المؤمنین علیّ‌ «صلوات اللّٰه علیه» پرسیدند چگونه خدا بحساب خلق میرسد در حالی که او را نمی‌بینند؟ فرمود: هم چنان که ایشان را روز میدهد و او را نمی‌بینند)

(63) - قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ

63- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بکفّار) بگو: کیست شما را از تاریکیها (سختیها) ی بیابان و دریا (هنگامی که گرفتار شوید) نجات داده و میرهاند (در آن وقت) او را (با زبانتان) از روی تضرّع و زاری، و (در دلتان) از روی پنهانی میخوانید (و می‌گویید:) اگر خدا ما را از این شدّت و سختی نجات و رهایی دهد البته از سپاسگزاران (نعمت او و فرمانبران اوامرش) خواهیم بود

(64) - قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهَا وَمِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ

64- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: خدا است که شما را از آنان تاریکیها و از هر غم و اندوهی نجات و رهایی میدهد، باز شما (پس از مشاهده و دیدار این همه نعمت) برای او (در الوهیّت و خدایی و در عبادت و پرستش دیگری را) شریک و انباز میگیرید

(65) - قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ

65- (پس از آن پیغمبر اکرم را تهدید و ترساندن آنان امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: او توانا است بر اینکه (بسبب کفر و نگرویدنتان) عذاب و شکنجه‌ای از بالای سرتان (مانند صاعقه و آتش با صدای ترسناک که از آسمان بزیر آید) یا از پائین پایتان (مانند زلزله و جنبیدن زمین) بر شما بفرستد، یا آنکه شما را گروه گروه (که هر گروهی را هوایی بر سر و هوسی در دل است) با هم خلط‍‌ نموده و بیامیزد (تا بر اثر مخالفت و ناجور بودنتان با یکدیگر کار بجنگ و زد و خورد بکشد) و رنج و سختی برخی را ببرخی از شما بچشاند (دسته‌ای دسته و دیگر را بکشد، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از روی تعجّب و شگفت) نگاه کن چگونه ما آیات و نشانه‌ها (ی توحید) را بیان میکنیم تا ایشان (بفهمند و بدانند (از کفر و دشمنی با حقّ‌ دست کشند)

(66) - وَکَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ

66-و قوم و گروه تو (کفّار قریش) آن عذاب (یا قرآن کریم) را تکذیب نموده و دروغ میدانند در حالی که حقّ‌ و راست است (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: من حافظ‍‌ و نگهبان بر (گفتار و کردار) شما نیستم (مرا بتصدیق و تکذیب و راست و دروغ دانستن شما این آیات را کاری نیست، تنها کار من تبلیغ و رساندن آنها است)

(67) - لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

67-برای هر خبر و آگهی (از خبرهای خدای تعالی) وقت و هنگامی است (که در آن هنگام واقع و آشکار خواهد شد) و زود باشد که (راستی آن را در دنیا و آخرت) بدانید

(68) - وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

68-و (پس از آن پیغمبر اکرم، یا شنونده را بدوری گزیدن از مجالست و نشست و برخاست با تکذیب کنندگان آن گاه که قرآن کریم را استهزاء مینمایند، امر کرده میفرماید:) هر گاه دیدی آنان (کفّار) را که در آیات ما (قرآن مجید) سر فرو برده و گفتگو میکنند (آن را استهزاء مینمایند) از ایشان اعراض و دوری کن تا در سخن جز قرآن گفتگو کنند، و اگر (ننشستن با آنها را) شیطان و دیو سرکش از یاد تو برد و فراموشت سازد (و با ایشان نشستی باکی نیست، و لیکن) پس از آنکه (سخن خدا) بیادت آمد با گروه ستمکاران (بخود یعنی همان کفّار و تکذیب کنندگان) منشین (ناگفته نماند: فرض انساء یعنی تصوّر فراموش ساختن شیطان سبب نسیان و فراموشی آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله نمیباشد تا گفته شود: باین دلیل او هم فراموشکار بود)

(69) - وَمَا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَلَکِنْ ذِکْرَی لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

69-و چیزی از حساب و شمردن (عذاب کارهای زشت) کفّار بر آنان (مؤمنین) که (از گناهان) پرهیزکاراند نیست، ولی بر مؤمنین است که کفّار را پند و اندرز دهند تا (از گفتار و کردار زشت) بپرهیزند

(70) - وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ وَإِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لَا یُؤْخَذْ مِنْهَا أُولَئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ

70-و رها کن و واگذار کسانی را که دین و آئینشان را بازیچه و بیهوده گرفته‌اند (بتها را عبادت و پرستش میکنند) و زندگی دنیا فریبشان داده (ایشان را از اندیشه در عاقبت و پایان کار بازداشته) و (از مجالست و نشست و برخاست با آنها دوری کن، لیکن از گفتگوی با آنان و راهنماییشان براه حقّ‌ روی برمگردان، بلکه ایشان را) بقرآن پند ده تا مبادا کسی بسبب آنچه (گناهانی که) کرده هلاک و تباه گردیده شود (در قیامت بعذاب جاوید گرفتار گردد) که در آن حال برای او جز خدا دوست و مددکاری و شفاعت کننده و میانجی (که آن عذاب را از او دور نماید) نیست، و اگر (برای رهایی از عذاب) هر فداء و عوضی دهد از او گرفته (پذیرفته) نمیشود، آن گروه کسانی هستند که بسبب آنچه (گناهانی که) کرده‌اند بهلاک و تباهی (عذاب جاوید) سپرده شده‌اند، برای ایشان (در دوزخ) بسبب کفر و نگرویدنشان (بخدا و آیات او) آشامیدنی از آب جوشیده و عذاب و شکنجه دردناک است

(71) - قُلْ أَنَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُنَا وَلَا یَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَی أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیَاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدَی وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ

71- (پس از آن پیغمبر اکرم را ببیان نمودن بطلان و نادرستی دین و آئین کفّار امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان که بت میپرستند) بگو: آیا بخوانیم (عبادت و پرستش کنیم) جز خدا چیزی را که بما سود نمیدهد، و نه (اگر از آن دوری نمائیم) زیان میرساند، و آیا پس از آنکه خدا ما را (بوسیلۀ آیاتش بدین اسلام) هدایت و راهنمایی نموده بر پاشنه‌های خودمان (بقهقهری و بپشت) برگردانیده شویم (مشرک گشته و از اسلام دست برداریم)؟ مانند کسی که شیاطین و دیوان سرکش (گمراه کنندگان) او را در زمین (بیابان دور از راه) برده (گمراه نموده) باشند، در حالی که حیران و سرگردان بوده برای او یارانی است که او را براه راست میخوانند (و میگویند:) که بسوی ما بیا (تا ترا بجایگاهت رسانده ایمن و آسوده شوی، و او بسخن ایشان گوش نداده از آن شیاطین پیروی میکند تا هلاک و تباه گردد، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: هدایت و راهنمایی خدا (دین حقّ‌ و آئین راست و درست که ما را بآن راهنمایی کرده) همان هدایت و راهنمایی (حقیقی) است (و جز آن ضلالت و گمراهی است) و بما حکم و فرمان داده شده که پروردگار جهانیان را فرمان بریم

(72) - وَأَنْ أَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

72-و (نیز) بما فرمان داده شده که نماز را بپا دارید (آن را با شرائط‍‌ و آدابش بجا آورید) و از (کیفر نافرمانی) خدا بترسید که او است آنکه (در روز قیامت) شما را بسوی (جزاء و سزای) او جمع کرده و گرد میآورند

(73) - وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَیَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ

73-و او است آنکه آسمانها و زمین را بحقّ‌ و درستی (نه بیهوده) آفریده، و بترسید از روزی (قیامت) که (در آن روز هر چه را بخواهد بشود) میگوید: باش پس (بیدرنگ) میباشد، گفتار او حقّ‌ و درست (ثابت و پا برجا) است، برای او است پادشاهی روزی که در صور و شیپور دمیده میشود (اسرافیل (علیه السّلام) یک بار در آن میدمد همه میمیرند و بار دیگر که میدمد همه برای حساب و بازپرسی زنده میشوند) دانای نهان و آشکار است، و او (در کارهایش) حکیم و درستکار (و بهر چیز) آگاه است

(74) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّی أَرَاکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

74-و (چون حضرت ابراهیم «علی نبینا و اله و علیه السّلام» را همه مردم بکمال عقل و علم و نیکی عقائد و اعمال و بزرگواری میشناختند و اهل کتاب و مشرکین افتخار و سرفرازی مینمودند که از نژاد او هستند اکنون اقرار او را بتوحید و یگانگی خدا و توبیخ و سرزنش او بت پرستان را بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای ایشان یادآور) هنگامی که ابراهیم (علیه السّلام)(فرزند تارخ) بپدرش آزر (عمویش، یا پدر مادرش که او را پدر مینمامید) گفت: آیا بتها را (برای خود) خدایان میگیری، همانا من تو و پیروانت را در گمراهی آشکار میبینم

(75) - وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ

75-و همچنین که ابراهیم را بتوحید و معرفت و شناسایی خود آگاه ساختیم بزرگی آسمانها و زمین را باو نشان دادیم تا (عجائب و شگفتیهای مخلوقات و آفریده شده‌های ما را ببیند، و) از اهل یقین و باور باشد

(76) - فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَی کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ

76- (گفته‌اند: منجّمین و ستاره‌شناسان بنمرود ابن کنعان که یکی از پادشاهان بزرگ بوده گفتند: در این سال کودکی بدنیا میآید که هلاک و تباهی تو و پادشاهیت بدست او خواهد بود، پس فرمان داد تا هر بچه‌ای را که در آن سال بدنیا آمد کشتند، و دستور داد که مردان از زنان دوری گزینند و کسانی را گماشت تا جستجو کنند و هر زنی را که آبستن یافتند او را تا هنگام زائیدن حبس نموده و زندانی میکردند، پس اگر پسر میزائید او را میکشتند، و مادرش را آزاد مینمودند، و اگر دختر میزائید مادر و دختر آزاد میشدند، و چون مادر حضرت ابراهیم آبستن شد و آبستی او هویدا نبود برای زائیدن از شهر بیرون رفته و از ترس نمرودیان بسوی غار و شکاف کوه گریخت و در آنجا زائید و کودک را در جامه‌ای پیچیده و در غار نهاد و سنگ بزرگی را بر در آن گذارد و بازگشت، خدای تعالی روزیش را در انگشت بزرگ او قرار داد، آن را مکیده شیر روان گشته میآشامید، تا اینکه بزرگ شد و از غار بیرون آمد) پس هنگامی که تاریکی شب ابراهیم را فراگرفت (و آن هنگام آخر و پایان ماه بوده از اینرو نخست) ستاره‌ای (زهره یا مشتری) را دید (از روی انکار و نپذیرفتن عقائد نادرست مردم آن زمان، یا از روی موافقت و سازگاری با ایشان) گفت: این ستاره (چنان که شما می‌گویید ستارگان خدایانند) پروردگار من است‌؟! و چون ستاره ناپدید شد گفت: من پنهان شوندگان را دوست ندارم (که آنها را ارباب و پروردگاران خویش بگردانم، زیرا غروب و پنهان شدن از صفات محدث و نو پیدا شده است، گفته‌اند: اساس و پایه بت پرستی ستاره پرستی است، زیرا تغییر و دگرگون شدن در عالم و جهان را بر اثر نزدیک و دور شدن خورشید و ستارگان میدیدند و گمان میکردند آنها خالق و آفریننده موجودات هستند و در تعظیم و بزرگ داشتن آنها کوشیدند تا اینکه آنها را عبادت و پرستش نمودند، و چون دیدند گاهی پنهان میشوند برای هر ستاره‌ای بتی از آنچه بآن منسوبست «مثلا برای خورشید بتی از طلا و برای ماه بتی از نقره» ساختند و آن را بجای آن ستاره پرستیدند، پس از اینرو حضرت ابراهیم برای بطلان و نادرستی بت پرستی بطلان ستاره پرستی را دلیل آورده است)

(77) - فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ

77-و چون ماه را در حال طلوع و درخشندگی دید، گفت: این ماه پروردگار من است‌؟! پس از آنکه آن هم ناپدید شد گفت: اگر پروردگارم مرا (بمعرفت و شناسایی خود) هدایت و راهنمایی نکند هر آینه از گروه گمراهان (از راه حقّ‌) خواهم بود

(78) - فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ

78-و چون خورشید را در حال طلوع و آشکار شدن دید، گفت: پروردگار من اینست، این (از همه ستارگان و ماه) بزرگتر است‌؟! و آن گاه که آفتاب هم ناپدید شد گفت: ای گروه مردم من از آنچه شما آن را شریک و انباز خدا قرار میدهیم بیزارم

(79) - إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ

79-البته من بکسی (خدای یگانه) رو میآورم که آسمانها و زمین را آفریده در حالی که از همه (هر معبود و پرستیده شده‌ای جز او) روگردانم، و من از آنان که برای خدا شریک قرار میدهند نیستم

(80) - وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّی فِی اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَا أَخَافُ مَا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ رَبِّی شَیْئًا وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ

80-و گروهی از مردم (در صحّت و درستی عبادت و پرستش بتهاشان) با او جدال و گفتگو کردند (و او را از نپرستیدن خدایانشان ترسانیدند) ابراهیم گفت: آیا با من دربارۀ (توحید و یگانه دانستن) خدا جدال و ستیزه میکنید، در حالی که مرا (براه راست) راهنمایی نموده است‌؟! و من نمیترسم و باک ندارم از آنچه (ستارگان و بتهایی) را که شریک و انباز خدا قرار میدهید (زیرا کسی نمیتواند سود و زیان رساند) مگر آنکه پروردگارم چیزی (ضرر و زیانی) را بخواهد (آن گاه بوسیلۀ مخلوق و آفریده شده‌ای اگرچه آن جماد و بی‌جان باشد بمن زیان میرساند، و بر بنده خود ضرر و زیان نرساند مگر آنکه صلاح و شایستگی او را در آن، یا استحقاق و سزاوار بودن او را برای آن بداند، زیرا) علم و دانایی پروردگارم بهر چیز احاطه داشته و آن را فرامیگیرد، آیا (در آنچه میگویم تامّل و اندیشه نمیکنید، و) پند نمیگیرید (تا حقّ‌ را از باطل تمییز داده و جدا سازید)

(81) - وَکَیْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَکْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

81-و من چگونه بترسم از آنچه (بتهایی که) شریک خدا قرار داده‌اید و شما نمیترسید از اینکه برای خدا (یی که بهر چیز قادر و توانا است) شریک قرار میدهید با اینکه حجّت و دلیلی برای اینکار بر شما فرو نفرستاده است، بنا بر این کدامیک از این دو گروه (موحّدین و خداپرستان یا مشرکین و بت پرستان) بایمنی و آسودگی (از ضرر و زیان) سزاوارترند (پاسخ دهید) اگر دانا هستید

(82) - الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ

82- (جای تامّل و اندیشه نیست و واضح و آشکار است) کسانی که (بخدا و یگانگی او) ایمان آورده‌اند و ایمانشان را بظلم و ستم (بشریک قرار دادن برای او) نیامیختند برای آن گروه ایمنی و آسودگی (از هر ضرر و زیانی) است، و آنان (بحقّ‌ و راه راست) هدایت و راهنمایی شده‌اند

(83) - وَتِلْکَ حُجَّتُنَا آتَیْنَاهَا إِبْرَاهِیمَ عَلَی قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ

83-و (پس از آن برای یادآوری اینکه علم و دانش ابراهیم (علیه السّلام) و راه یافتن او بحقّ‌ از جانب خدای تعالی است میفرماید:) آن ادله و راهنماییهایی که ابراهیم بر قوم و مردم زمان خود آورد حجّت و برهان ما است بر قوم او که آن را باو (الهام نموده و یاد) دادیم، درجات و پایه‌های (شرافت و بزرگی) هر که را بخواهیم (طبق حکمت و درستکاری و استعداد و شایستگیش) بالا میبریم (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا پروردگار تو (در آنچه میکند) درستکار (و باستعداد و شایستگی هر چیز) دانا است

(84) - وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ کُلًّا هَدَیْنَا وَنُوحًا هَدَیْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَی وَهَارُونَ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

84-و (پس از آن فضیلت و برتری ابراهیم را از راه شرافت و بزرگی نسل و فرزندان و نسب و نژاد بیان کرده میفرماید:) بخشیدیم بابراهیم اسحاق (که مادرش ساره بود) و یعقوب (فرزند اسحاق) را در حالی که هر یک از ایشان را (بعلم و عمل و اخلاق نیکو) هدایت و راهنمایی نمودیم، و پیش از ابراهیم نوح (یکی از اجداد و پدران او) را (بکمال معرفت و حکمت و دانش) و از ذریّه و فرزندان او داوود، سلیمان، ایّوب، یوسف، موسی و هارون را هدایت کردیم، و همچنین (که آنان را بنبوت و پیغمبری و علم و عمل فضیلت و برتری دادیم) نیکوکاران را ثواب و پاداش میدهیم

(85) - وَزَکَرِیَّا وَیَحْیَی وَعِیسَی وَإِلْیَاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ

85-و زکریّا و یحیی و عیسی و الیاس هم هر یک از نیکوکاران (پیغمبران) هستند

(86) - وَإِسْمَاعِیلَ وَالْیَسَعَ وَیُونُسَ وَلُوطًا وَکُلًّا فَضَّلْنَا عَلَی الْعَالَمِینَ

86-و هم اسماعیل و یسع و یونس و لوط‍‌، و ما همه ایشان را (از جهت نبوت و پیغمبری) بر جهانیان (مردم زمان خودشان) فضیلت و برتری دادیم

(87) - وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَیْنَاهُمْ وَهَدَیْنَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

87-و برخی از پدران و فرزندان و برادران (مانند برخی از برادران یوسف) ایشان را (برای پیغمبری و تبلیغ احکام) برگزیدیم، و آنان را براه راست (دین حقّ‌) راه نمودیمشان

(88) - ذَلِکَ هُدَی اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

88- (پس از آن شرافت و ارجمندی هدایت و راهنمایی خود را یادآوری کرده میفرماید:) آن هدایت و راه نمودن برای پیغمبران هدایت و راهنمایی خدا است که بآن هر کس از بندگانش را بخواهد (شایسته باشد) رهبری مینماید، و (دربارۀ بزرگی گناه شرک بخدا همین بس که) اگر آن پیغمبران (با آن فضل و برتری و شرافت و بزرگی) برای خدا شریک قرار میدادند هر آینه آنچه (کارهای نیکی که) بجا میآوردند باطل و نادرست بود (ثواب و پاداش نداشتند، چنان که عمل و کار نیک غیر ایشان هم اگر بخدا شرک آورند باطل و نادرست میباشد، زیرا عمل و کار مشرک برای خدای تعالی نیست تا باو پاداش داده شود)

(89) - أُولَئِکَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَیْسُوا بِهَا بِکَافِرِینَ

89- (باز دربارۀ شرافت و ارجمندی پیغمبران میفرماید:) آن گروه پیغمبران آنانند که کتاب (آسمانی) و حکم و فرمان (بحقّ‌ و درستی میان مردم) و نبوّت و پیغمبری بایشان دادیم، پس اگر اهل مکّه بکتاب و حکم و نبوت ایشان کافر شده و نگرویدند گروهی (کسانی که به پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله ایمان آوردند) را که بآنها کافر نیستند برای حفظ‍‌ و نگهداری آنها بر میگماریم

(90) - أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ

90-آن پیغمبران را خدا (براه هر خیر و نیکی) هدایتشان کرده، پس از هدایت و راه راست ایشان (رفتارشان با مردم) پیروی کن (ناگفته نماند: هاء در اقتده هاء سکت و وقف و درنگ است، و دیگر آنکه این آیه دلیل نیست بر اینکه پیغمبر ما صلّی اللّٰه علیه و آله پیرو دین و آئین پیغمبران پیش از خود بوده، زیرا پیروی از دیگری در اصول دین نشاید چون در اصول تقلید و پیروی روا نیست، و برای آن حضرت پیروی از دیگری در فروع هم درست نیست، زیرا دین او ناسخ ادیان است، پس از هدایت و راه راست ایشان پیروی کن یعنی) بگو: بر تبلیغ و پیغمبری خود مزدی از شما نمیخواهم (چنان که پیغمبران پیش از من نخواستند) آن تبلیغ برای جهانیان (انس، جنّ‌، عرب، عجم، سفید، سیاه و جز ایشان) جز پند و اندرز (به اینکه اوامر خدای تعالی را بجا آورند و از نواهی او دوری گزینند تا سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را بدست آورند) چیز دیگری نیست

(91) - وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتَابَ الَّذِی جَاءَ بِهِ مُوسَی نُورًا وَهُدًی لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِیسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ کَثِیرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُکُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ

91-و (چون مشرکین و اهل کتاب نبوت و پیغمبری رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله) و قرآن کریم را انکار کرده و نپذیرفتند و گفتند: خدا بر تو دین و کتابی نفرستاده است، در بطلان و نادرستی گفتارشان و تهدید و ترساندن آنان را از عاقبت و پایان کار میفرماید:) خدا را چنان که باید قدر دانسته و بشناسند نشناختند و تعظیم نکردند آن گاه که (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن مجید را انکار کرده) گفتند: خدا بر هیچ بشر و کسی چیزی (وحی و کتابی) نفرستاده است (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: کی فرستاد کتابی را که موسی آورد در حالی که روشن و آشکار و برای مردم هدایت و راهنما بود، آن را در ورقها و برگهای کاغذ (و آنچه را در آن مینویسند) قرار میدهید (مینویسید) آن ورقها را (برای مردم و پیروان خود) آشکار کرده، و بسیاری را (که در آنها اوصاف خاتم النّبیّین صلّی اللّٰه علیه و آله بیان شده از ایشان) پنهان مینمائید، و (از زبان محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آموخته شدید (یاد گرفتند) آنچه را که شما و پدرانتان نمیدانستید (زیرا این قرآن بسیاری از آنچه را که در آن اختلاف و گفتگو دارید بیان میکند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) تو خود پاسخ ده و بایشان) بگو:(آن کتاب را بر موسی) خدا فرستاده است، پس از آن آنان را واگذار که در باطل و نادرستیشان که فرو رفته‌اند بازی کنند (آنچه میخواهند انجام دهند، زیرا کار تو تبلیغ و پیغام رساندن و بیان حجّت و دلیل است، و حساب و بازپرسی از ایشان با ما است)

(92) - وَهَذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ

92-و (پس از بیان بطلان و نادرستی گفتارشان به اینکه خدای تعالی وحی و کتابی بر هیچ بشری نفرستاده آنان را بفرستادن قرآن عظیم آگاه ساخته میفرماید:) این قرآن مبارک و فرخنده کتابی (دارای خیر و نیکی بسیار و نفع و سود همیشگی) است که ما آن را (بوسیلۀ جبرئیل) فرستادیم، تصدیق کننده و گواهی دهنده است به (حقّ‌ و درستی) آنچه (کتابهای آسمانی که) پیش از آن بوده و آن را فرستادیم برای آنکه اهل مکّه و کسانی (اهل شرق و غرب دنیا) را که در اطراف و گرداگرد آن هستند (مسکن و جای دارند، از عذاب و کیفر خدا) بترسانی (گفته‌اند: قری جمع قریه است و هر جا «شهر یا ده» که مردم در آن گرد آیند و جای گیرند آن را قریه گویند، و اینکه مکّه را ام القری نامیدند برای آنست که قبله و سمتی است که مردم مسلمان هر شهر و دهی بآن سو رو آورده و نماز میگزارند) و کسانی که بروز رستاخیز ایمان دارند (از عذاب خدا میترسند) بمحمّد ((صلّی اللّٰه علیه و آله) یا قرآن) ایمان میآورند (زیرا ترس از عذاب خدا در قیامت سبب تامل و اندیشه در نبوّت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میگردد، و چون کسی تامّل نماید قطعا ایمان خواهد آورد) و (پس از ایمان برسول خدا و کتاب آن حضرت) نمازشان را محافظت نموده و نگهبانی میکنند (با آداب و شرائط‍‌ بجا آورده و آن را ترک نمینمایند)

(93) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَلَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَوْ تَرَی إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِکَةُ بَاسِطُو أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَکُنْتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ

93-و (پس از آن کفّار و نگرویدگان بپیغمبر اکرم و قرآن کریم را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) کیست ستمکارتر (بخود) از آنکه بر خدا دروغ بست (شریک و زن و فرزند برای او قرار داد) یا گفت: بسوی من وحی آمده (مانند مسیلمه کذّاب که گفت: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیغمبر قریش است و من پیغمبر بنی حنیفه) در حالی که چیزی (آیه‌ای) بسوی او وحی و پیغام داده نشده، و (کیست ستمکارتر بخود از) کسی (عبد اللّٰه بن سعد ابن ابی سرح) که (خطّ‍‌ زیبایی داشته و نویسنده وحی بود، و هر گاه پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود: بنویس علیما حکیما، مینوشت غفورا رحیما و هر گاه میفرمود: بنویس غفورا رحیما مینوشت علیما حکیما، و روزی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود تا بنویسد «س 23 ی 12»

(94) - وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَی کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَکْتُمْ مَا خَوَّلْنَاکُمْ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ وَمَا نَرَی مَعَکُمْ شُفَعَاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکَاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَضَلَّ عَنْکُمْ مَا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ

94-و (باز آنچه را که بایشان پس از مردن یا آن گاه که در قیامت زنده میشوند از روی توبیخ و سرزنش گفته میشود یادآوری نموده که خدای تعالی میفرماید، یا فرشتگانی که جان آنها را میستانند از جانب خداوند سبحان میگویند:) همانا شما تنها (بی مال و دارایی و زن و فرزند و خویشان و مددکاران از دنیا) نزد ما آمده‌اید هم چنان که در نخستین بار شما را (تنها) آفریدیم، و آنچه (مال و دارایی که در دنیا) ما بشما عطاء کرده و داده بودیم (و بآن بر دیگران فخر نموده و مینازیدید و از کار آخرت بازماندید) بر پشت سرتان واگذشتید، و نمی‌بینم با شما شفیع و میانجی‌هاتان را، آن شفیع‌هایی را که می‌پنداشتید آنان دربارۀ (تربیت و پرورش) شما شریک و انبازها (ی خدای تعالی) هستند، محقّقا پیوند میان شما و ایشان بریده شد (از هم پراکنده شدید) و گم شد از شما آنچه (بتهایی) را که گمان میبردید (آنها شفعاء و میانجیهای شما هستند، یعنی همان خدایانی را که در دنیا شفیع و میانجی و شریک و انباز میدانستید و عبادت و پرستش مینمودید اکنون نمیدانید کجایند)

(95) - إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَی یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذَلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ

95- (پس از آن برخی از عجائب خلقت و شگفتهای آفرینش خود را یادآوری نموده میفرماید:) البته خدا است شکافنده دانه و هسته (از دانه، گیاه و از هسته، درخت آشکار مینماید) زنده را از مرده و مرده را از زنده (گیاه تر و تازه را از دانه و دانه را از گیاه، و زنده را از نطفه و نطفه را از زنده) بیرون میآورد، او است خدا (که میشکافد و زنده میکند و میمیراند) پس بکجا و کدام سو گردانده میشوند (چگونه با این آیات و نشانه‌های بر توحید و یگانه دانستن خدای تعالی براه باطل و نادرستی رفته و نمیاندیشید تا بدانید سزاوار نیست برای او شریک قرار داد)

(96) - فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

96-خدا شکافندۀ صبح و بامداد است (صبح را از تیرگی شب بسبب روشنی آفتاب آشکار میگرداند) و شب را برای آرامش و خورشید و ماه را برای حساب و شماره (تعیین اوقات) قرار داده، و همه آنها بتقدیر و اندازه‌گیری خدای توانای دانا (ی بهر چیز) است

(97) - وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

97-و او است خداوندی که (بقدرت و توانایی خود) ستارگان را برای (نفع و سود بردن) شما قرار داده و آفرید تا بوسیلۀ (طلوع و آشکار شدن و روشنی) آنها در تاریکیها (شبها) ی بیابان و دریا راه پیدا کنید، همانا آیات و نشانه‌ها (ی قدرت و توانایی و توحید و یگانه دانستن خود) را برای گروهی که اهل دانشند بیان کرده و آشکار ساختیم

(98) - وَهُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ

98-و او است خدایی که شما را از یک نفس (حضرت آدم علیه السّلام) آفرید (و چون خلقت و آفرینش حوّاء از ضلع و استخوان پهلوی او است، پس بازگشت همه بسوی یک پدر است، و آن یکی از نعمتهای بزرگ است، زیرا بازگشت بسوی یک اصل سبب الفت و دوستی است) پس شما را قرارگاهی (رحم و بچه‌دان مادر، یا روی زمین) و جای ودیعت و سپرده‌ای (در صلب و پشت پدر، یا در قبر) است (آن گاه در بهشت یا دوزخ در آئید و همیشه در آن ماندگار خواهید بود) همانا آیات و نشانه‌ها (ی قدرت و توحید خود) را برای گروهی که میفهمند و در مییابند بیان کردیم (گفته‌اند: اینکه در آیه پیش از این لقوم یعلمون «برای گروهی که دانایانند» و در اینجا لقوم یفقهون «برای گروهی که میفهمند» فرموده برای آنست که دلالت نجوم و ستارگان و نفع و سود آنها بر قدرت و توانایی و حکمت و درستکاری خدای تعالی آشکارتر است از ایجاد آفرینش نفوس بسیار از یک نفس و اختلاف حالات و چگونگی آنها، زیرا دلالت ایجاد نفوس از یک نفس محتاج و نیازمند بتامّل و اندیشه است)

(99) - وَهُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرَاکِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِیَةٌ وَجَنَّاتٍ مِنْ أَعْنَابٍ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ انْظُرُوا إِلَی ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَیَنْعِهِ إِنَّ فِی ذَلِکُمْ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

99-و او است خداوندی که از آسمان (ابر) آب (باران) فرود آورده، پس بوسیلۀ آن آب روئیدن هر چیز (کشت و درخت و سائر روئیدنیها) را (از زمین) بیرون آوردیم، و از آن روئیدن شاخه سبز بیرون آوردیم، آن گاه از آن شاخه سبز دانه‌های بهم پیوسته (مانند دانه‌های گندم و جو) و از شکوفه درخت خرما خوشه‌های بهم نزدیک (و از یکدیگر دور) بیرون میآوریم، و باغهایی را از (درخت) انگورها (ی گوناگون) و (از درخت) زیتون و انار که برخی (در طعم و مزه و رنگ و جز آن) مانند یکدیگرند و برخی مانند نیستند (بوسیلۀ باران) آشکار نمودیم (ای مردم با تامّل و اندیشه) بنگرید بمیوه هر یک از آن درختها هنگامی که میوه و بار میدهد (چگونه کوچک و بدمزه است) و برسیده شدن آن (که بزرگ و لذیذ و خوشمزه گشته) البته در آنچه بیان شد آیات و نشانه‌هایی است (بر وجود و هستی خالق قادر حکیم یعنی آفریننده توانای درستکار) برای گروهی که (بخدا و یگانگی او) ایمان دارند

(100) - وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَبَنَاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یَصِفُونَ

100-و (پس از آن مشرکین را سرزنش نموده میفرماید:) برای خدا شریکها و انبازهایی از جنّ‌ و نادیده (شیاطین و دیوها) را قرار دادند (گروهی از ایشان میگفتند: خدا و شیطان دو برادرند، آفریننده هر خیر و نیکی خدا است و آفریننده هر شرّ و بدی شیطان است، و خدا را یزدان و شیطان را اهریمن مینامیدند) در حالی که همه آنان را خدا آفریده، و (یهود که عزیر و نصاری که مسیح را پسر خدا میدانند: و مشرکین عرب که میگویند: فرشتگان دختران خدایند) بی علم و دانش (بآنچه میگویند) دروغ بافتند که برای خدا پسران و دختران است، خدا منزّه و پاک و شأن او بلند و بالا است از آنچه (شریکهایی که برایش) وصف نموده و بیان میکنند

(101) - بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَکُنْ لَهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

101-از نو پدید آورندۀ آسمانها و زمین است (بی‌آنکه آنها را از روی مثال و مانندی پدید آورده باشد) چگونه برای او فرزند میباشد در حالی که زوجه و همسری برایش نبوده‌؟؟؟ است‌؟! و هر چیز را او آفریده و بهر چیز دانا است (پس آفریننده هر آفریده شده و دانای بهر چیز از فرزند و جز آن غنی و بی‌نیاز است)

(102) - ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ

102-او که دارای این صفات میباشد خدا پروردگار شما است، معبود پرستیده شده‌ای جز او نیست، آفریننده هر چیز است (آفریننده‌ای جز او نمیباشد) پس او را (که سزاوار و عبادت و پرستش است) بپرستید، و او بر هر چیز متولّی و کارساز و حافظ‍‌ و نگهبان است (پس کارها را باو واگذارید و انجام خواسته‌هاتان را از او بخواهید)

(103) - لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ

103-بینائیها (وهمها و آنچه در دل میگذرد) او را درک نکرده و نمییابند و او بینائیها را مییابد، و او (بر بندگان) نیکوکار (و بهمه چیز) آگاه است

(104) - قَدْ جَاءَکُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ

104- (و پس از اثبات توحید و رسالت برای عذر و بهانه نداشتن کفّار در ایمان نیاوردن و نگرویدن بخدا و رسول میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم بگو:) محقّقا از جانب پروردگارتان (آیات و نشانه‌هایی که در آنها) بینائیها (علوم و دلیل و راهنماییها هست) برای شما آمده است (که راه راست را میشناساند) پس هر کس (بوسیلۀ آن آیات بحقّ‌ و راه راست) بینا شد (ایمان آورد) برای نفع و سود خودش بینا گردیده، و هر که (از دین حقّ‌) کور شد (بآن ایمان نیاورد) بر ضرر و زیان خودش بوده، و من (از جانب خدای تعالی) بر شما حافظ‍‌ و نگهبان نیستم (تا بپذیرفتن حقّ‌ و ایمان بآن وادارتان نمایم، بلکه کار من تبلیغ و پیغام رساندن و انذار و ترساندن از عذاب و کیفر او است)

(105) - وَکَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ وَلِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

105-و چنان که آیات گذشته را (بعبارت مختلفه و معانی) گوناگون بیان نمودیم این آیات را هم گوناگون بیان میکنیم برای اینکه (کفّار) میگویند (یا نگویند آنها را از دیگری) یاد گرفته‌ای (خلاصه آیات را گوناگون بیان کردیم تا بدانند پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از کسی چیزی نیاموخته و گرنه بایستی بیک روشی که آموخته سخن گوید) و (نیز گوناگون بودن آیات) برای اینست که قرآن را (که همین آیات است) برای دانشمندان (که میفهمند و در مییابند) بیان کرده و آشکار سازیم

(106) - اتَّبِعْ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ

106- (پس از آن پیغمبر اکرم را بپیروی از وحی و دوری گزیدن از کفّار امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پیروی کن آنچه (قرآن کریم) را که بتو وحی شده است از جانب پروردگارت که معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، و از (گفتار نادرست) آنان که برای خدا شریک و انباز قرار میدهند روی بگردان

(107) - وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَکُوا وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَمَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

107-و (ضلالت و گمراهی ایشان و نکوهششان دربارۀ قرآن کریم سبب نشود که تو در تبلیغ و رساندن احکام کوتاهی کنی، زیرا خدا آنان را مختار و آزاد قرار داده، پس) اگر خدا میخواست ایشان (را بپذیرفتن حقّ‌ مجبور و وادار مینمود و هیچگاه) مشرک نمیشدند (لیکن مجبور نگردانید تا آزمایش نماید) و ما ترا برایشان حافظ‍‌ و نگهدار نگردانیدیم، و تو وکیل و کار پرداز آنها نیستی (تا بایمان آوردن بخدا و رسول وادارشان نمایی)

(108) - وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

108-و (چون مؤمنین پس از فرود آمدن آیه

(109) - وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَمَا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا یُؤْمِنُونَ

109-و (چون مشرکین گفتند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بما می‌گویی موسی را عصا و چوب دستی بوده که آن را بسنگ زده و از آن سنگ دوازده چشمه آب روان گشته، و عیسی مردگان را زنده میکرده، و صالح ناقه و ماده شتری از سنگ بیرون آورده، پس تو هم برای ما آیه و نشانه‌ای بیاور تا نبوّت و پیغمبرت را تصدیق و باور نمائیم، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: چه چیز را دوست دارید تا آن را بیاورم‌؟ گفتند: کوه صفا را طلا کن و برخی از مردگانمان را زنده گردان تا دربارۀ تو از آنان بپرسیم آیا آنچه را می‌گویی حقّ‌ و درستست یا باطل و نادرست، و فرشتگان را بما بنما تا برای تو گواهی دهند، یا خدا و فرشتگان را دسته دسته نزد ما بیاور، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: اگر برخی از آنچه را می‌گویید بیاورم مرا تصدیق میکنید؟ گفتند: آری سوگند بخدا اگر چنین کنی همه ما از تو پیروی مینمائیم، مسلمانان هم از آن حضرت خواستند که آیت و نشانه‌ای برای مشرکین بیاورد، تا ایمان آورند، پس رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ایستاد که دعاء کند و از خدا بخواهد کوه صفا طلا گردد، جبرئیل آمد و گفت: اگر میخواهی کوه صفا طلا میشود، لیکن پس از آن اگر تصدیق نکنند آنان را عذاب میکنم، و اگر میخواهی آنها را رها کن تا توبه کننده ایشان توبه کند، حضرت فرمود: میخواهم توبه کننده آنها توبه کند، آن گاه خدای تعالی این آیه را فرستاد:) کفّار (قریش) بسخت‌ترین سوگندهاشان سوگند یاد کردند که البته اگر آیه و نشانه‌ای برای ایشان بیاید بآن ایمان آورند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: آیات و نشانه‌ها (معجزات) از جانب خدا است (او بر آنها قادر و توانا است، اگر صلاح و سزاوار باشد میفرستد) و (ای مؤمنین) چه چیز شما را خبر میدهد و آگاه میسازد (از کجا میدانید که اگر پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله آیه‌ای آورد مشرکین ایمان خواهند آورد) اگر آن آیات هم بیاید ایشان ایمان نمیآورند

(110) - وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ کَمَا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ

110-و (سبب ایمان نیاوردنشان آنست که بر اثر دشمنی و بدرفتاریشان) دلها و دیده‌هاشان را از ایمان آوردن بر میگردانیم (پس از اینرو بآن آیات ایمان نمیآورند) چنان که نخستین بار هم بآنچه فرستاده شد ایمان نیاوردند، و آنان را در طغیان و سرکشیشان رها میکنیم (بخود وامیگذاریم) تا (در راه حقّ‌) حیران و سرگردان شوند (و بسبب آن بعذاب جاوید گرفتار گردند)

(111) - وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةَ وَکَلَّمَهُمُ الْمَوْتَی وَحَشَرْنَا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلًا مَا کَانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ

111-و (پس از آن ایستادگی ایشان را بر کفر و نگرویدن و دشمنی با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله یادآوری نموده میفرماید:) اگر ما فرشتگان را بسوی ایشان فرو فرستیم و مردگان با آنان سخن گویند، و از هر چیز (از جمادات و نباتات و حیوانات) دسته دسته (برای گواهی دادن بیگانگی خدای تعالی و پیغمبری تو) بر اینان جمع کرده و گرد آوریم هرگز (با دیدن آن آیات هم) ایمان نمیآورند، مگر آن گه خدا بخواهد (آنان را بایمان آوردن مجبور و وادار گرداند، پس در انجام دادن خواسته ایشان فائده و سودی نیست، چنان که تو و برخی از مؤمنین مانند امیر المؤمنین علیّ‌ علیه السّلام میدانید) لیکن بیشتر آنان (مسلمانان) میدانند (که کفّار با دیدن آیات هم ایمان نخواهند آورد، از اینرو از تو میخواهند که برای آنها آیه و نشانه‌ای را که خواسته‌اند بیاوری)

(112) - وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ

112-و (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را تسلیت داده و خورسند گردانیده میفرماید: تنها تو بدشمنی کفّار گرفتار نیستی، بلکه) همچنین که برای تو دشمنانی است برای هر پیغمبری دشمنی از شیاطین و سرکشان انس و جنّ‌ قرار دادیم (بآنان خبر داده و آگاهشان نمودیم که کفّار دشمنان شمایند) برخی از آن شیاطین سخنان آراسته بدروغ را برای فریب دادن (ایمان نیاوردن و گمراه کردن) ببرخی (از خودشان) در پنهانی میگویند، و اگر پروردگارت میخواست چنین نمیکردند، پس (اینکه ایشان را بایمان آوردن و پیروی از حقّ‌ مجبور نکرده برای امتحان و آزمایش است، بنا بر این) آنان را با آن دروغهایی که میبندند رها کن (بخودشان واگذار، ما جزاء و سزای آنها را خواهیم داد)

(113) - وَلِتَصْغَی إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِیَرْضَوْهُ وَلِیَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ

113-و (برخی از آن شیاطین سخنان آراسته بدروغ را ببرخی از خودشان در پنهانی میگویند) برای اینکه دلهای کسانی که بروز رستاخیز ایمان ندارند و نمیگروند بآن سخنان میل کنند و آنها را دوست دارند، و برای اینکه آنها را بپسندند، و برای اینکه کسب کنند و بدست آورند آنچه (گناهانی) را که بدست آورنده‌اند

(114) - أَفَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَمًا وَهُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتَابَ مُفَصَّلًا وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

114- (و چون مشرکین مکّه پس از درخواست آیات و معجزات گفتند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یکی از علماء یهود یا نصاری را که پیش از تو کتاب خوانده‌اند میان ما و خود حکم قرار ده تا حکم کند و فرمان دهد که کدام بر حقّ‌ و کدام بر باطل هستیم، خدای تعالی به پیغمبر اکرم دستور داده که بایشان بفرماید:) آیا جز خدا را (برای صحّت و درستی نبوّت و پیغمبری خود) حاکم و فرمانده بخواهم در حالی که او است کسی که کتاب (قرآن کریم) را که در آن حقّ‌ از باطل بیان و آشکار شده بسوی شما فرستاده، و کسانی (یهود و نصاری) را که بایشان کتاب (توراة و انجیل) دادیم (بشهادت و گواهی دادن کتابهاشان) میدانند که آن کتاب (قرآن مجید) براستی و درستی از جانب پروردگارت فرستاده شده، پس (از آن آنان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) تو از شکّ‌ کنندگان (در اینکه آن کتاب از جانب خدا فرود آمده) مباش

(115) - وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

115-و (پس از آن کتاب فرستاده شده را وصف نموده و آن را ستوده میفرماید:) کلام و سخن پروردگارت (قرآن عظیم) از روی صدق و راستی (در اخبار) و عدل و درستی (در احکام که دروغ و تجاوز از حقّ‌ در آن نیست) تمام و کامل گردید (نمیشود چیزی بر آن افزود یا از آن کاهید) تغییر دهنده و دگرگون کننده‌ای برای کلمات و سخنان او نیست (کسی نمیتواند آنها را بچیزی که اصدق و اعدل یعنی راستی و درستی آن بیشتر باشد تبدیل کرده و عوض نماید) و او است شنوای (گفتار، و بکردار و اندیشه‌های همه) دانا

(116) - وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ

116-و (چون پیروان غیر قرآن کریم که کلام و سخن خدا است گمراه و گمراه کننده‌اند به پیغمبر اکرم خطاب و بدیگران شنوانده میفرماید:) اگر از بیشتر کسانی (کفّار و گمراهان و نادانان) که در زمین‌اند (و همیشه اکثریّت و بیشتری را ایشان در دست داشته و دارند، و مردم دانشمند و اهل حقّ‌ اندک بوده‌اند) پیروی کنی ترا از راه (دین و آئین) خدا گمراه میکنند، ایشان (کفّار در آنچه میگویند و دیگران را بآن راهنمایی مینمایند) جز ظنّ‌ و گمان را پیروی نمیکنند (و گمانشان آنست که پدرانشان بر حقّ‌ بوده‌اند) و نیستند آنان مگر آنکه دروغ میگویند (که میته و حیوان خود مرده را حلال دانسته و بمسلمانان میگفتند: خدا آن را ذبح کرده و کشته، شما حیوانی را که میکشید میخورید، و حیوانی را که پروردگارتان کشته نمیخورید)

(117) - إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

117- (پس از آن علم و دانایی خود را بحال و چگونگی مؤمن و کافر یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا پروردگارت بکسی که از راه (دین) او گمراه میشود داناتر (از دیگران) است، و هم او براه یافتگان داناتر خواهد بود

(118) - فَکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیَاتِهِ مُؤْمِنِینَ

118-پس (ای مؤمنین) بخورید (جائز و روا است خوردن) از آنچه (حیوانی که هنگام ذبح و سر بریدن) نام خدا:(بسم اللّٰه، یا بسم الرحمن، یا بسم القدیم یا هر اسم و صفتی که مختصّ‌ خدای تعالی باشد) بر آن یاد شده اگر شما بآیات و سخنان او ایمان دارید (اگر شما خدا و رسول و صحّت و درستی آنچه را که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از جانب خدای تعالی آورده میشناسید بخورید آنچه را او حلال کرده، و نخورید آنچه را حرام نموده است، و این آیه دلالت دارد بر اینکه واجبست هنگام ذبح نمودن حیوان نام خدا برده شود، و هم دلالت دارد بر اینکه خوردن ذبائح و حیواناتی را که کفّار سر میبرند جائز و روا نیست، زیرا ایشان نام خدای تعالی را بر آنها یاد نمیکنند، و اگر کسی از آنان بر ذبیحه و حیوان سر بریده شده نام خدا را هم یاد کند خوردن آن نیز جائز و روا نیست، زیرا اعتقاد و باور دارد نام کسی را برده که دین موسی یا دین عیسی را جاوید گردانیده، پس بآن ماند که نام خدای تعالی را یاد ننموده است)

(119) - وَمَا لَکُمْ أَلَّا تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مَا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَإِنَّ کَثِیرًا لَیُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ

119-و (پس از آن مؤمنین را از نخوردن آنچه را که مشرکین حرام دانسته‌اند نهی نموده میفرماید:) چیست شما را (برای چه) نمیخورید از آنچه (حیوانی که هنگام سر بریدن) نام خدا بر آن یاد شده در حالی که خدا برای شما (بوسیلۀ وحی بپیغمبر اکرم) بیان کرده (خوردن) آنچه را که حرام گردانیده مگر آنچه (خوردن میته و حیوان خود مرده یا حیوان سر بریده‌ای که نام خدا بر آن برده نشده) را که (از گرسنگی) به (خوردن) آن مضطرّ و بیچاره شوید، و محقّقا مردم بسیار (مانند عمرو ابن لحی که دین و آئین حضرت اسماعیل را تغییر داده و دگرگون نموده و خوردن بسیاری از چهارپایان را حرام و خوردن میته را حلال دانسته، و پیروان او) بپیروی از خواهشهاشان از روی نادانی (دیگران را) گمراه میکنند (پس از آن گمراه کنندگان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البته پروردگارت بتجاوز کنندگان (از حقّ‌ بباطل) داناتر (از هر کس) است

(120) - وَذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمَا کَانُوا یَقْتَرِفُونَ

120-و (پس از آن مردم را از همه گناهان نهی نموده و بازداشته میفرماید:) گناه ظاهر و آشکار (گناهی که بجوارح و اندام بجا آورید) و گناه باطن و نهان (گناهی که در دل اندیشید مانند کبر و بزرگی و حسد و رشک بردن بر دیگری) را (که خدای تعالی بجا آوردن آن را نهی کرده) ترک نموده و رها کنید (بجا نیاورید) محقّقا کسانی که گناه را (آنچه را که خدای تعالی نهی کرده) بجا میآورند بزودی جزاء و سزاشان داده میشود (آنان را در آخرت عذاب و کیفر مینمایند) بسبب آنچه (گناهانی که در دنیا) کسب کرده و انجام میدادند

(121) - وَلَا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ

121-و (پس از آن از خوردن گوشت حیوانی که هنگام ذبح و سر بریدن نام خدای تعالی بر آن یاد نشده صریحا و آشکارا نهی نموده میفرماید: ای مؤمنین) نخورید از آنچه (حیوانی که هنگام ذبح) نام خدا بر آن یاد نشده، که خوردن آنچه بر آن نام خدا یاد نشده فسق و بیرون رفتن از فرمان خدا است، و شیطانها و اهریمنان (شیطان و یارانش) در دل دوستانشان (مشرکین که پیروانشان هستند) میافکنند تا با شما (در حلال بودن میته و حیوان خود مرده) دشمنی و گفتگو کنند (به اینکه چگونه میخورید آنچه را خودتان کشته‌اید، و نمیخورید آنچه را خدا کشته) و (ای مؤمنین) اگر (در حلال گردانیدن آنچه حرام است) فرمان آنان (مشرکین) را بردید همانا شما هم مشرک بوده و برای خدا شریک و انباز قرار داده‌اید

(122) - أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

122- (پس از آن مثل و داستان مؤمنین و مشرکین را یادآوری نموده میفرماید:) آیا کسی که مرده (کافر و ناگرویده بخدا و رسول) بود و ما او را زنده کردیم (براه حقّ‌ راهنمایی نمودیم) و نور و روشنایی (قرآن عظیم) را برایش قرار دادیم تا بوسیلۀ آن میان مردم راه رود (زندگی کند و حقّ‌ را از باطل بشناسد) مانند کسی است که در تاریکیها (ی کفر و ضلالت و گمراهی و جهل و نادانی) است در حالی که (از بسیاری دشمنی با حقّ‌) از آن تاریکیها بیرون نخواهد آمد؟! هم چنان که ایمان برای مؤمن آراسته شده (خدای تعالی آن را آراسته) برای کفّار و ناگرویدگان آراسته گردیده (شیطان آراسته) آنچه (گناهانی) را که بجا میآورند

(123) - وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکَابِرَ مُجْرِمِیهَا لِیَمْکُرُوا فِیهَا وَمَا یَمْکُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا یَشْعُرُونَ

123-و هم چنان که گنهکاران مکّه را بزرگان آنجا قرار دادیم (آنان را بخودشان واگذاردیم) در هر قریه و شهری بزرگان را گنهکاران آنجا گردانیدیم (ایشان را هم بخودشان واگذاردیم) تا در (گمراه کردن اهل) آنجا مکر کرده و نیرنگ بکار برند، و مکر نمیکنند و نمیفریبند مگر خودشان را (زیرا بعذاب و کیفر جاوید گرفتار خواهند شد) و (آن را) درک نکرده و نمییابند

(124) - وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آیَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّی نُؤْتَی مِثْلَ مَا أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا کَانُوا یَمْکُرُونَ

124-و (پس از آن برخی از گناهان بزرگان را یادآوری نموده میفرماید:) هر گاه آیه و نشانه (معجزه) ای (بر صدق و راستی پیغمبری تو) بر ایشان آمد (از روی دشمنی) گفتند: هرگز ما (بتو) ایمان نمیآوریم تا اینکه (از جانب خدا) بما داده شود مانند آنچه (وحی و پیغامی که) به پیغمبران داده شده است (خداوند سبحان در ردّ و دور ساختن گفتارشان میفرماید:) خدا (از هر کس) داناتر است که رسالت و پیغام خود را در کجا قرار دهد (شایستگی مقام رسالت بسیاری دارایی و بزرگی دنیایی نیست، بلکه بفضائل و برتریهایی است که خدای تعالی قرار داده، پس از آن متکبّرین و گردنکشان را که بنبوّت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نمیگروند تهدید کرده و ترسانده میفرماید:) بزودی ذلّت و خواری از نزد خدا (در قیامت) بکسانی خواهد رسید که گناهکار شدند (از روی کبر و سرکشی و حسد و رشک حقّ‌ را نپذیرفتند) و عذاب و شکنجه سخت بایشان برسد بسبب آنچه (در دنیا با مؤمنین) مکر میکنند

(125) - فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ کَذَلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ

125-پس (از آن شرافت و بزرگی مؤمنین و ذلت و خواری کفّار را یادآوری نموده میفرماید:) هر که را خدا بخواهد (براه راست) هدایت و راهنمایی کند (هر که بخواهد راه نیکبختی دنیا و آخرت را بیابد خدا) سینه (دل) او را برای (پذیرفتن) اسلام میگشاید (روشن میگرداند تا بسبب آن حقّ‌ را دیده بپذیرد) و هر که را بخواهد گمراه نماید (هر که از راه حقّ‌ دوری گزیند) سینه (دل) او را سخت تنگ میگرداند که (هر گاه سخن از ایمان و گرویدن بخدا و رسول پیش آید چنان بر او سخت و دشوار آید که) گوئیا بآسمان بالا میرود (یا دل او را سخت تنگ مینماید که گوئیا برای نپذیرفتن حق بآسمان بالا میرود و میگریزد) اینچنین عذاب و شکنجه‌ای را خدا برای کسانی که (بدین مقدّس اسلام) نمیگروند قرار میدهد

(126) - وَهَذَا صِرَاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیمًا قَدْ فَصَّلْنَا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ

126-و این اسلام راه راست (دین و آئین) پروردگار تو است (که اعوجاج و کجی در آن راه نیست) ما آیات قرآن را بیان کرده و آشکار ساختیم برای گروهی که پند میپذیرند (زیرا آنان از آنها بهره‌مند میگردند)

(127) - لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِیُّهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

127-برای ایشان (در قیامت) از جانب پروردگارشان سرای سلامت و بی‌گزندی (بهشت جاوید) است، و او دوستار (یا مددکار) شان است بسبب آنچه (اعمال صالحه و کارهای شایسته‌ای که در دنیا) بجا میآوردند

(128) - وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَقَالَ أَوْلِیَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاکُمْ خَالِدِینَ فِیهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ

128-و (پس از آن کفّار را از عذاب روز قیامت تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) یاد آورید روزی (قیامت) را که خدای تعالی همه ایشان را گرد میآورد (آن گاه آنان را بشیاطین که آنها هم گرفتار عذاب جاوید هستند توبیخ نموده میفرماید:) ای گروه جنّ‌ و ناپیدایان از دیده مردم (ای شیاطین) شما از مردم بر عدّه و شمارش خودتان افزودید (ایشان را در دنیا اضلال و گمراه کرده پیرو خویش ساختید، اکنون شما و اینان بعذاب و شکنجه همیشگی گرفتار خواهید بود) و (در آن هنگام) مردمی که دوستان (پیروان) آن شیاطین‌اند میگویند: پروردگارا برخی از ما (مردم و شیاطین) از برخی بهره‌مند شدند (آنان ما را بر معاصی و گناهان دلالت و راهنمایی کردند و ما هم از ایشان پیروی نمودیم) و رسیدیم بوقت و هنگامی (بقیامت) که برای ما تعیین کرده بودی (پس امروز حال ما چگونه خواهد بود) خدا (بایشان و شیاطین) میفرماید: آتش جایگاه شما است، همیشه در آن خواهید بود مگر آنچه (وقت و گاهی) را که خدا خواهد (گروهی از شما در آن نباشد، و ایشان گناهکاران از مؤمنین هستند که آنان هم اگرچه پیروان شیطان‌اند لیکن همیشه در آتش نیستند) البته پروردگار تو (در کارهایش) درستکار (و بهر چیز) دانا است (کسی را بنا حقّ‌ و بیجا عذاب نمیکند و استحقاق و شایستگی هر کسرا برای پاداش و کیفر میداند)

(129) - وَکَذَلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضًا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

129-و چنان که کفّار را در آن روز بخود واگذاشته بعذاب جاوید گرفتار مینمائیم برخی از ستمکاران (بخود یعنی گناهکاران) را (که شایسته عذاب و شکنجه‌اند) بر برخی وامیگذاریم (از آنان بیزاری میجوئیم) بسبب آنچه (گناهانی که در دنیا) کسب کرده و بجا میآوردند

(130) - یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی وَیُنْذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَی أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَشَهِدُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ

130- (و برای اینکه دانسته شود خدای تعالی در قیامت کسی را عذاب نمیکند مگر پس از اتمام حجّت و دلیل، یادآوری نموده که در آن روز بکفّار میفرماید:) ای گروه (از کفّار) جنّ‌ و انس (دیوان و آدمیان) آیا (پیش از این در دنیا) پیغمبرانی از خودتان (از مجموع و همه شما، زیرا رسول و فرستاده شده از جانب خدای تعالی بسوی جنّ‌ و انس تنها از انس برانگیخته شده و رسول و فرستاده شده بسوی جنّ‌ همان پیغام رسانندگان از جانب پیغمبران هستند) بسوی شما نیامدند که آیات (کتاب) مرا بر شما بخوانند و شما را از دیدار اینروز (قیامت و عذاب و سختی آن) بترسانند؟!(چون چاره‌ای نیابند در پاسخ) گویند: بر کفر و ناگرویدن خودمان و سزاوار بودنمان را برای عذاب و شکنجه گواهی میدهیم، و (پس از آن سبب کفر و نگرویدن آنان را بیان کرده میفرماید:) زندگانی دنیا (هوی و خواهش نفس) ایشان را فریب داد (که بخدا و رسول و روز رستاخیز ایمان نیاوردند) و (اکنون) بر زیان خود گواهی دادند که کفّار و ناگرویدگان بوده‌اند

(131) - ذَلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَی بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ

131- (پس از آن حکمت و فلسفه فرستادن پیغمبران را یادآوری نموده میفرماید:) آن فرستادن پیغمبران و ترساندن ایشان مردم را از عذاب خدا برای آنست که پروردگار تو هلاک و تباه کننده نبوده مردم شهرها و دیه‌ها را بسبب ظلم و ستم (گناهان) ایشان (یا از روی ظلم و ستم بر ایشان) در حالی که (از اوامر و نواهی او) غافل و نادان باشند (تا بر خدا حجّت و دلیل آورده و بتوانند بگویند:

(132) - وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ

132-و (پس از آن علم و دانایی خود را باستحقاق و شایستگی مردم برای ثواب و پاداش و عقاب و کیفر بیان کرده میفرماید:) برای هر یک (از مکلفین و کسانی که بآنان امر و نهی شده) درجات و پایه‌هایی است (برای ثواب و عقاب) از آنچه (نیکیها و بدیهایی که) بجا آورده‌اند، و پروردگارت از آنچه (عبادت و بندگی و معصیت و نافرمانی که) میکنند غافل و نادان نیست

(133) - وَرَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مَا یَشَاءُ کَمَا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ

133-و (پس از آن بی‌نیازی خود را از اطاعت و فرمانبری بندگان یادآوری نموده میفرماید:) پروردگارت (از عبادت و بندگی جنّ‌ و انس) بی نیاز (و بر بندگانش) دارای رحمت و مهربانی است (و از رحمت و مهربانی او است که بندگانش را امر کرده و فرمان داده بچیزی که سبب سعادت و نیکبختی همیشگی ایشان است، و ای کفّار و ناگرویدگان قدرت و توانایی او چنان است که) اگر بخواهد شما را (از روی زمین) میبرد (هلاک و تباه میسازد) و پس از شما هر که را بخواهد خلیفه و جانشین شما گرداند چنان که شما را از فرزندان دیگران (پدرانتان) آفرید (لیکن از روی رحمت و مهربانی در هلاک و تباه ساختن شما عجله و شتاب نکرده است)

(134) - إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ

134- (پس از آن کفّار و گناهکاران را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) براستی آنچه (عذاب و کیفر روز قیامت که) بشما (کفّار و گناهکاران) وعده داده شده خواهد آمد و شما (در آن هنگام خدا را از بجا آوردن آنچه را که وعده داده) عاجز و ناتوان کننده نیستید

(135) - قُلْ یَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَی مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

135- (پس از آن پیغمبر اکرم را بتهدید و ترساندن ایشان امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: ای جماعت و گروه کفّار باندازۀ قدرت و توانایی (یا بطریقه و روش) خودتان (آنچه را میخواهید) بجا آورید، البته من هم (بآنچه خدایم امر کرده) عمل کننده و بجا آورنده‌ام، پس بزودی خواهید دانست سرانجام پسندیده در سرای آخرت کرا خواهد بود، محقّقا ستمکاران (بخود: کفّار و ناگرویدگان) فیروز و رستگار نیستند

(136) - وَجَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَامِ نَصِیبًا فَقَالُوا هَذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَذَا لِشُرَکَائِنَا فَمَا کَانَ لِشُرَکَائِهِمْ فَلَا یَصِلُ إِلَی اللَّهِ وَمَا کَانَ لِلَّهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلَی شُرَکَائِهِمْ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ

136-و (پس از آن برخی از اعمال قبیحه و کردار زشت آنان را یادآور شده میفرماید: مشرکین) برای خدا از آنچه خودش (بقدرت و تواناییش در زمین) آفریده از کشتزار و چهار پایان بهره‌ای قرار دادند، و بگمان خودشان گفتند: این سهم و بهره از آن خدا است، و این سهم و بهره برای شرکاء و انبازان (در اموال و دارائیهای) ما (بتها) است، پس آنچه (نصیب و بهره‌ای که) برای شرکاء (بتهای) آنان بود بخدا نمیرسد، و آنچه (نصیب و بهره‌ای که) برای خدا بود بشرکاء ایشان میرسد (اگر چیزی از بهره بتها در بهرۀ خدا قرار میگرفت آن را گرفته ببهرۀ بتها بازمیگردانیدند و میگفتند: آنها فقیر و بیچیزاند، و اگر چیزی از بهرۀ خدا در بهرۀ بتها قرار میگرفت آن را رها کرده میگفتند: خدا غنیّ‌ و بی‌نیاز است) بد است آنچه (ترجیح و برتری دادن مخلوق و آفریده شده بر خالق و آفریننده که بآن) حکم و فرمان میدهند

(137) - وَکَذَلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَکَاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَلِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ

137-و (باز طریقه و روش دیگری را از آنان که زشتتر از نصیب و بهره قرار دادن برای خدا است یادآوری نموده میفرماید:) چنان که نصیب و بهره قرار دادن برای خدا نزد ایشان زینت داده شده و آراسته گردیده برای بسیاری از مشرکین و بت پرستان شرکاء و انبازانشان (شیاطین، یا خدّام و کارکنان بتخانه) کشتن (زنده بگور کردن) فرزندان (دختران) شان را (برای عار و ننگ داشتن از آن، یا کشتن و قربانی نمودن فرزندانشان را برای بتها) زینت داده و آراسته گردانیدند تا آنان را هلاک و تباه سازند (بعذاب جاوید گرفتار نمایند) و تا دین و آئینشان را خلط‍‌ و درهم کنند (ایشان را از دین و آئین حضرت اسماعیل علیه السّلام برگردانده و گمراه گردانند) و اگر خدا میخواست (اگر خدا آنان را بر نکشتن فرزندان مجبور و وادار مینمود) آن را بجا نمیاوردند (لیکن چون مجبور و وادار نمودن با تکلیف و فرمان دادن منافات دارد) پس ایشان و دروغهائ‍‌ را که بر خدا می‌بندند (میگفتند: خدا ما را بآن امر کرده) رها کن (بخودشان واگذار)

(138) - وَقَالُوا هَذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لَا یَطْعَمُهَا إِلَّا مَنْ نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لَا یَذْکُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا افْتِرَاءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ بِمَا کَانُوا یَفْتَرُونَ

138-و (پس از آن عقیدۀ دیگری را عقائد باطله و باورهای نادرست آنان را یادآوری نموده میفرماید:) مشرکین بگمان خودشان (نه با برهان و دلیل) گفتند: این چهار پایان (شتر و گاو و گوسفند) و کشتزار (که سهم و بهرۀ بتها است) ممنوع و بازداشته شده و حرام و ناروا است، نمیخورد آن را مگر هر که را ما بخواهیم (در خوردن آنها باو اذن دهیم، و آنها را حلال و روا نمیدانستند مگر برای مردهایی که خدمتگزار بتها بودند) و گفتند: این چهارپایان (دسته دیگر از شترها یعنی بحیره و سائبه و حام که شرح هر یک در خلاصه تفسیر آیه یکصد و سوّم سورۀ پنجم گذشت) پشتهای (سوار شدن بر) آنها حرام و ناروا است، و گفتند: این چهارپایان دیگراند برای کشتن (بر سنگهای نصب شده که شرح آن در خلاصه تفسیر آیه سوّم سورۀ پنجم نوشته شده، و هنگام کشتن آنها نام بتها را یاد آورده و) نام خدا را بر آنها یاد نمیکردند، در حالی که بر خدا دروغ می‌بستند (که میگفتند: خدا ما را باین احکام امر نموده) بزودی خدا سزای ایشان را (در آخرت) خواهد داد بسبب دروغی که بر خدا می‌بندند

(139) - وَقَالُوا مَا فِی بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُکُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَی أَزْوَاجِنَا وَإِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکَاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ

139-و (باز گفتار دیگر آنان را بیان کرده میفرماید:) گفتند: آنچه (بچه‌ای که) در شکم این چهارپایان (بحیره و سائبه) است ویژه مردان ما است، و (از جانب خدا خوردن) آن بر زنانمان حرام و ناروا است، و اگر مرده (بدنیا آمده) باشد، پس همه (مردان و زنانشان) در (خوردن) آن شریک و انبازاند، بزودی خدا (در قیامت) سزای این وصف و خوی شان (دروغ بستنشان بر خدا در حلال و حرام بودن آنچه میگویند) را خواهد داد، همانا خدا (در کارها عجله و شتاب نکردن در عقاب و کیفر آنان) درستکار (و بگفتار و کردار و باندازه استحقاق و شایستگیشان برای عذاب) دانا است

(140) - قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَیْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَی اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ

140- (پس از آن فساد و تباهی کشتن فرزندان و حرام کردن سود بردن از چهارپایان را یادآور شده میفرماید:) محقّقا زیان کردند کسانی که فرزندان (دختران) خود را (از ترس اسارت و گرفتار شدن در دست دشمن و فقر و بیچیزی) کشتند (زنده بگور کردند) از روی کم خردی و نادانی، و آنچه (چهارپایان و کشتزاری) را که خدا روزیشان گردانیده (بر خود) حرام و ناروا نمودند از روی دروغ بستن بر خدا، هرآینه گمراه شدند (از راه خدا که سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را در آن بدست میآوردند، بیرون رفتند) و هیچگاه راه یافتگان (بخیر و نیکی) نبودند

(141) - وَهُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُکُلُهُ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

141-و (برای اینکه مشرکین بدانند همه اشیاء و چیزها را خدا آفریده و نباید کسی آنها را حلال و حرام نماید مگر باذن و فرمان او میفرماید:) او است کسی (خدایی) که آفریده است باغهایی را که دارای درختهایی است که آنها را بلند نگاهداشته‌اند (درختان داربستی مانند درخت انگور) و درختهایی که آنها را نگاه نداشته‌اند بلکه روی پایه خود بلند گشته (مانند درخت سیب و گلابی) و آفریده است درخت خرما و کشت (مانند گندم، جو، نخود و لوبیا) را که میوه آنها (در شکل و پیکر و طعم و مزه) گوناگون است، و آفریده است زیتون و انار را در حالی که برخی از آنها (در مزه و رنگ و پیکر) مانند یکدیگراند، و برخی مانند نیستند (ای مردم) از میوه آنها چون میوه داد بخورید، و روز (هنگام) درو کردن حقّ‌ آن را بدهید (بهره‌ای از آن را بفقراء و مستمندان ببخشید) و بیجا خرج نکرده و از دست ندهید (آنها را در راه معصیت و نافرمانی خدا بکار نبرید، یا برای بتها نصیب و بهره‌ای قرار ندهید) که البته خدا اسراف کننده و بیجا از دست دهنده را دوست ندارد (او را از رحمت و مهربانی خود بهره‌مند نگرداند)

(142) - وَمِنَ الْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشًا کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

142-و آفرید از چهارپایان بار بردارنده (مانند شتر و گاو) و خرد که مانند فرش بزمین نزدیک است (چون گوسفند و بز) بخورید از آنچه (شتر و گاو و گوسفند که) خدا روزی شما گردانیده، و از گامهای شیطان (امر و نهی او) پیروی نکنید که او دشمن آشکار شما است (دشمنی او برای شما هویدا است)

(143) - ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَیَیْنِ نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

143-و آفریده است هشت جفت را، از گوسفند دو جفت (یکی نر و یکی ماده که هر یک را زوج و جفت دیگری گویند) و از بز دو جفت (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: آیا خدا هر دو نر را حرام و ناروا گردانیده یا هر دو ماده را، یا آنچه (بچه‌ای) را که رحمها و زهدانهای دو ماده در بر دارد؟ مرا از روی علم و دانش (با حجّت و دلیل) خبر دهید و آگاه سازید (بحرام کردن خدا آنها را) اگر راستگویید (به اینکه خدا آنها را حرام گردانیده)

(144) - وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَیَیْنِ أَمْ کُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاکُمُ اللَّهُ بِهَذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

144-و از شتر دو جفت (یکی نر و یکی ماده که هر یک زوج و جفت دیگری است) و از گاو دو جفت، بگو آیا خدا هر دو نر را حرام یا هر دو ماده را، یا آنچه (بچه‌ای) را که بچه‌دانهای دو ماده در بر دارد، یا شما حاضر و گواه بودید که خدا شما را باین حلال و حرام سفارش کرده (امر نموده و فرمان داده)؟ پس (از آن آنان را نکوهش کرده میفرماید:) کیست بیدادگر و ستمکارتر (بخود) از کسی (عمرو ابن لحی تغییر دهندۀ دین و آئین حضرت اسماعیل) که بر خدا دروغ بندد برای اینکه مردم را از روی بی‌دانشی گمراه گرداند، همانا خدا گروه ستمکاران را (براه بهشت جاوید) هدایت و رهبری نمیکند (زیرا ایشان بسبب کفر و نگرویدنشان بخدا و رسول سزاوار عذاب و کیفر همیشگی‌اند)

(145) - قُلْ لَا أَجِدُ فِی مَا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّمًا عَلَی طَاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

145- (پس از آن پیغمبر اکرم را بحجّت و دلیل آوردن بر حلال بودن همه چهارپایان امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: در آنچه (احکامی که از جانب خدای تعالی) بمن وحی شده حرامی را بر خورنده‌ای که آن را میخورد نمی‌یابم مگر اینکه مردار یا خون روان شده (از رگها پس از ذبح و گلو بریدن، نه خونی که با گوشت است) یا گوشت خوک باشد که آن پلید و ناپاک است (و خوردن هر ناپاکی حرام و ناروا است) یا فسق و نافرمانی بوده یعنی حیوانی باشد که غیر نام خدا (نام بتها) را بر آن صدا زنند، پس کسی که (از گرسنگی راه بجایی نداشته باشد یا باکراه و واداشتن دیگری او را بخوردن مردار یا خون یا گوشت خوک) مضطر و بیچاره گردد در حالی که ستمکار (نافرمان) نباشد، و از حدّ و اندازه تجاوز نکند (باندازه‌ای که از گرسنگی نمیرد، یا رضایت و خوشنودی اکراه کننده را بدست آورد بخورد) پروردگارت آمرزنده (او است، او را بسبب خوردن حرام در این هنگام عذاب نمیکند، و باو) بی‌اندازه مهربان است (ضرر و زیان و مشقّت و رنج او را نمیخواهد)

(146) - وَعَلَی الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمْنَا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَایَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِکَ جَزَیْنَاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ

146-و (پس از آن چیزهای دیگری را که تنها بر یهود بسبب معاصی و نافرمانیشان حرام شده بیان کرده میفرماید:) بر کسانی که یهوداند حرام کردیم (خوردن) هر حیوانی را که دارای ناخن (انگشت) باشد (مانند شتر و پرندگان) و از گاو و گوسفند پیه آنها را برایشان حرام نمودیم مگر آنچه (پیه‌ای) را که پشتهای آنها یا روده‌ها (شان) در برداشته (بپشت یا روده‌های آنها چسبیده) یا باستخوان (شان) آمیخته (مانند چربی گرده، یا مغز استخوان) باشد، حرام کردن آن چیزها برایشان سزایی است که بسبب ظلم و ستمشان (نافرمانیشان) داده‌ایم، و ما (در گفتارمان به اینکه حرام بودن آن چیزها تنها بر یهود بوده) راستگوییم (و آنها دروغگویان‌اند که میگویند: همیشه آنها حرام بوده است)

(147) - فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلَا یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ

147-پس (از آن پیغمبر اکرم را بتهدید و ترساندن یهود امر کرده میفرماید:) اگر ترا تکذیب کرده و گفتارت را دروغ دانستند بگو:(شما شایسته عذاب و کیفرید، لیکن) پروردگارتان دارای رحمت و مهربانی بسیار است (از اینرو در عذاب شما عجله و شتاب نمیکند) و (از شتاب نکردن او در عذاب فریب نخورید که) عذاب او (هر گاه وقت و هنگام آن برسد) از گروه گنهکاران باز نمیگردد

(148) - سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَیْءٍ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّی ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ

148- (پس از آن احتجاج و دلیل آوردن مشرکین را بر صحّت و درستی شریک قرار دادنشان برای خدا و حرام دانستن آنچه را که حلال است یادآوری نموده میفرماید:) زود باشد که مشرکین (بر درستی گفتارشان دلیل آورده) بگویند: اگر خدا میخواست ما و پدرانمان برای او شریک و انباز قرار نمیدادیم و چیزی را حرام و ناروا نمینمودیم (برای اینکه میتواند ما را از آنچه نمیخواهد منع نموده و باز دارد، پس چون ما را منع نکرده میدانیم که او همان را خواسته است) همچنین (که ایشان گفتارت را به اینکه می‌گویی: خدا شما را بتوحید و یگانه دانستن او و حرام نکردن آنچه را که حلال است تکذیب نمودند) کسانی که پیش از ایشان بودند (گفتار پیغمبرانشان را) تکذیب کرده و دروغ دانستند تا اینکه عذاب و کیفر ما را چشیدند (یافتند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا نزد شما (بر درستی گفتارتان) علم و دانشی است‌؟(حجّت و دلیلی است از روی علم و دانش) پس (اگر هست) آن را برای ما بیرون آرید (بیان نموده و آشکار سازید!! چنین نیست، بلکه در گفتارتان) جز گمان را پیروی نمیکنید و شما دروغگویانید

(149) - قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ

149- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(حجّت و دلیل شما بر درستی گفتارتان نادرست است، و) حجّت و دلیل رسا (محکم و استوار بر توحید و یگانه دانستن خدا) از خدا است، پس (بنا بر حکمت و مصلحت شما را بعقل و خرد و قدرت و توانایی و اختیار و برگزیدنتان واگذاشته، و) اگر میخواست همه شما را (بایمان و گرویدن بخدا و رسول) هدایت و راهنمایی (مجبور و وادار) مینمود

(150) - قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا فَإِنْ شَهِدُوا فَلَا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَهُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ

150- (و چون مشرکین حجّت و دلیلی که از روی علم و دانش باشد بر درستی گفتار نادرستشان نداشتند، اکنون برای اینکه بدانند کسی نیست که گواهی داده و بگوید: من این عقائد باطله و گفتار نادرست ایشان را از خدا شنیده‌ام، میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنها) بگو: گواهان خود را بیاورید آنان که (از روی علم و دانش) گواهی دهند که خدا این را (آنچه را شما می‌گویید حرام است) حرام کرده، پس اگر (گواهی نیافتند، و از روی کذب و دروغ خودشان) گواهی دادند تو با ایشان گواهی مده (زیرا گواهیشان باطل و نادرست است) و پیروی مکن (ای امّت پیغمبر اکرم پیروی مکنید) خواهشهای کسانی را که آیات (احکام) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند، و کسانی را که بآخرت و سرای دیگر ایمان و باور ندارند و آنان برای پروردگارشان عدیل و مانند قرار میدهند

(151) - قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

151- (و پس از ابطال و نادرست گردانیدن گفتار مشرکین ایشان را بایمان آوردن بآنچه را که خداوند سبحان حرام گردانیده دعوت نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: بیائید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم و آن این است که چیزی را شریک و انباز او نسازید، و با پدر و مادر (علاوه بر اینکه نباید بدی کرد) نیکی کنید، و فرزندانتان را از (ترس) فقر و درویشی نکشید، ما شما و ایشان را روزی میدهیم، و بکارهای زشت (معاصی و گناهان) چه آشکار و چه پنهان از آنها نزدیک نشوید (آنها را بجا نیاورید) و نکشید کسی را که خدا (کشتن او را) حرام کرده مگر بحقّ‌ و درستی (کسی را که دیگری را بناحقّ‌ کشته) خدا شما را بآنچه بیان کردم وصیّت و سفارش نموده (امر و فرمان داده) تا (نفع و سود دین و دنیا و آخرت خود را) بفهمید و دریابید

(152) - وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَی وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

152-و بمال و دارایی یتیم و کودک پدر مرده نزدیک نشوید (در آن تصرّف نکنید) مگر بطریقه و روشی که نیکوتر (از تصرّف نکردن) است (مانند تصرّف و دست زدن در آن برای حفظ‍‌ و نگهداری یا برای افزایش) تا اینکه قوی و توانا گردد (رشید شده راه از چاه بشناسد) و پیمانه و ترازو را از روی عدل و برابری وافی و کامل سازید و بسر رسانید (کم ندهید و بسیار نستانید، و چون عدل و برابری در پیمانه و ترازو چنان که باید باشد دشوار است میفرماید:) کسی را امر نکرده و برنج نمیآوریم مگر باندازه کمتر از طاقت و تواناییش (عدل و برابری حقیقی یعنی چنان که باید باشد لازم نیست، پس آنچه لازم است اینست که باید در دوری گزیدن از کم دادن و بسیار گرفتن کوشید) و هر گاه (در حکم و فرمانی یا در شهادت و گواهی دادن) سخن گوئید پس عدل و راستی را بکار برید و اگر چه کسی را که دربارۀ (سود یا زیان) او سخن گوئید از خویشاوندان (شما) باشد، و بعهد و پیمان خدا (احکام او) وفاء نموده و آن را بسر رسانید (بجا آورید) خدا شما را بآنچه بیان شد وصیّت و سفارش (امر) کرده تا پند گیرید (امر و فرمان او را بجا آورید، و از نهی و بازداشتنش دوری گزینید)

(153) - وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

153-و (بدانید) این (آنچه دربارۀ توحید و معاد و احکام بیان کردم) راه راست من است (که اعوجاج و کجی در آن نیست، و شما را بخیر و نیکی دنیا و آخرت میرساند) پس آن راه را پیروی کنید، و راههایی (راه یهودیّت، نصرانیّت، مجوسیّت، بت پرستی و مانند آنها) که شما را از راه خدا پراکنده (دور) میسازد پیروی ننمائید، خدا شما را بپیروی کردن از راه من وصیّت و سفارش (امر) نموده تا (از ضلالت و گمراهی) بپرهیزید

(154) - ثُمَّ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ تَمَامًا عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ

154-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم بگو:) ما بموسی کتاب (توراة) دادیم برای اینکه نعمت و نیکی بر نیکوکاران کامل و برای هر چیزی (احکامی که بآن محتاج و نیازمندند) بیان و (براه حقّ‌) هدایت و راهنمایی و (بمردم) رحمت و مهربانی باشد تا بدیدار (ثواب و پاداش و عقاب و کیفر) پروردگارشان ایمان آورند

(155) - وَهَذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

155-و این (قرآن عظیم) کتابی است که آن را فرو فرستادیم با برکت و سود بسیار (برای دین و دنیا و آخرت شما) پس آن را پیروی کنید، و (از مخالفت و جدایی از آن) بترسید تا (بسبب پیروی از آن) از رحمت و مهربانی (ثواب و پاداش خدا) بهره‌مند شوید

(156) - أَنْ تَقُولُوا إِنَّمَا أُنْزِلَ الْکِتَابُ عَلَی طَائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنَا وَإِنْ کُنَّا عَنْ دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِینَ

156- (و ما این قرآن کریم را فرستادیم) برای اینکه کراهت داشته و نمی‌پسندیم که (روز قیامت) بگوئید: پیش از ما کتاب (آسمانی: توراة و انجیل) بر دو گروه (یهود و نصاری) فرستاده شد، و ما از خواندن ایشان آگاه نبودیم (زبان عبری و سریانی نمیدانستیم، پس اگر آنچه را که از آنان خواسته از ما میخواستند کتابی هم بزبان عرب بر ما فرستاده میشد)

(157) - أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتَابُ لَکُنَّا أَهْدَی مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا کَانُوا یَصْدِفُونَ

157-یا اینکه بگوئید: اگر بر ما کتاب (آسمانی بزبان عرب) فرستاده شده بود ما از ایشان (یهود و نصاری بحقّ‌ و راستی) راه یافته‌تر بودیم (بهتر از آنان از احکام خدای تعالی پیروی میکردیم) پس محقّقا حجّت و دلیل روشن و آشکار و هدایت و راهنمایی (بسعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) و رحمت و مهربانی (خیر و نیکی یعنی قرآن مجید) از جانب پروردگارتان برای شما آمده است، پس (اکنون) کیست ستمکارتر (بخود) از کسی که آیات خدا (قرآن عظیم) را تکذیب نموده و دروغ داند، و از آن اعراض کرده و رو بگرداند، بزودی بدترین عذاب و کیفر را سزای کسانی خواهیم داد که از آیات ما رو بر میگردانند

(158) - هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلَائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لَا یَنْفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ

158- (پس از آن آنان را تهدید نموده میفرماید:) آیا کفّار و ناگرویدگان جز این را منتظر و چشم براه‌اند (چشم براه نیستند مگر) که فرشتگان (که واسطۀ در عذاب و شکنجه‌اند برای عذاب و کیفر) بیایندشان، یا حکم و فرمان پروردگارت (بهلاک و تباه ساختن آنان) بیاید، یا برخی از آیات و نشانه‌های پروردگارت (مانند طلوع و آشکار شدن خورشید از مغرب) بیاید (تا از کفر و ناگرویدن دست بردارند، و آگاه نیستند) روزی که برخی از آیات پروردگارت بیاید (در آن هنگام) ایمان آوردن و گرویدن کسی (بخدا و رسول) که پیش از این ایمان نیاورده، یا خیر و نیکی‌ای (عمل صالح و کار شایسته‌ای) را کسب نکرده و بدست نیاورده (او را) نفع و سود ندهد (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(آمدن فرشتگان، یا فرمان خدا یا برخی از آیات او را) منتظر و چشم براه باشید، ما هم (همان را) چشم براهیم

(159) - إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ

159- (باز آنان را تهدید کرده میفرماید:) محقّقا کسانی (کفّار و گمراهان) که دین و آئین خود را پراکنده ساخته و گروه گروه شدند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تو در چیزی (از عقائد) از ایشان نیستی، جز این نیست که سر و کارشان با خدا است، پس (روز رستاخیز) خدا آنان را آگاه میسازد (بسزاشان میرساند) بسبب آنچه (معاصی و گناهانی که در دنیا) بجا میآوردند

(160) - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

160- (پس از آن فضل و بخشش خود را بر نیکوکاران و عدل و داد خویش را دربارۀ عذاب و کیفر گناهکاران یادآوری نموده میفرماید:) هر کس کار نیکی کند (واجب یا مستحبّی را برای خدا بجا آورد) برای او ده برابر (ثواب و پاداش) آن است (گفته‌اند: مقصود از ده برابر تعیین عدد و شمار نیست، بلکه آن اشاره ببسیاری ثواب است اگرچه بیش از ده باشد که یکی را از روی استحقاق و شایستگی میدهند و جز آن را از روی فضل و بخشش) و هر کس کار بدی (گناهی) کند جز مانند آن جزاء و سزا داده نمیشود، و بایشان (بسبب کمی پاداش و بسیاری کیفر) ظلم و ستم نمیکنند،(بلکه هر کس را باندازه‌ای که مستحقّ‌ و سزاوار است ثواب داده یا عقاب نمایند)

(161) - قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِینًا قِیَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

161- (پس از آن پیغمبر اکرم را بارشاد و راهنمایی مردم امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بگو: محقّقا پروردگارم مرا براه راست استوار (راه توحید و یگانه دانستن خدا) هدایت و رهبری کرده و آن راه راست ملّت و آئین ابراهیم است (که شما آن را بر حقّ‌ میدانید) در حالی که ابراهیم از هر باطل و نادرستی رو میگردانده و از مشرکین و کسانی که برای خدا شریک قرار میدهند نبوده (بلکه مردم را از عبادت و پرستش بتها نهی نموده و بازمیداشت)

(162) - قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

162-بگو: نماز و فروتنی و عبادت و بندگی و (آنچه بجا میآورم در) زندگی در (هنگام) مردنم برای خدا، پروردگار جهانیان است

(163) - لَا شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ

163- (خدایی که) او را شریک و انبازی نیست، و من (از جانب پروردگارم) بآن توحید و یکتا پرستی مأمور شده و فرمانم داده‌اند، و من (در این امّت) نخستین مسلمانان و فرمانبران (خدای تعالی) هستم

(164) - قُلْ أَغَیْرَ اللَّهِ أَبْغِی رَبًّا وَهُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ وَلَا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

164-بگو: آیا جز خدا (فرشتگان، ستارگان، بتها و مانند آنها) پروردگاری طلب نموده و بخواهم در حالی که او پروردگار هر چیزی است (هر چه جز او است مربوب و پرورش یافته است، پس برای ربوبیّت و پروردگار بودن شایسته و سزاوار نیست) و (برای اینکه بدانند زیان نافرمانی و کیفر آن بر خود ایشان است میفرماید:) هیچکس کار بدی نمیکند مگر آنکه زیان آن بر او است، و (چون کفّار به پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله گفتند: تو از ما پیروی کن اگر خطاء و بیجا بود گناهت بر ما باشد، میفرماید:) هیچ بر دارنده‌ای بار گناه دیگری را بر نمیدارد (کسی را بگناه دیگری عذاب نمیکنند) پس بازگشت شما (پس از مردن) بسوی پروردگارتان است، شما را (در آخرت) آگاه میسازد بآنچه (حقّ‌ و درستی و باطل و نادرستی که در دنیا دربارۀ آن) اختلاف داشته و با یکدیگر سازگار نبودید

(165) - وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

165- (پس از آن پاره‌ای از نعمتهای خود و سختی عذاب و شکنجه و بسیاری رحمت و مهربانیش را یادآور شده میفرماید:) و اوست کسی (خدای قادر و توانایی) که شما را در زمین جانشینان گذشتگان قرار داده، و درجات و برتریهای (مانند عقل و خرد و مال و دارایی و قوّت و توانایی و جاه بزرگی) برخی از شما را بالاتر از برخی گردانیده تا شما را در آنچه بشما داده است (مانند آزمایش کنندگان) بیازماید (تا غنیّ‌ و چیزدار فقیر و بیچیز را که ببیند شکر و سپاس بجا آورد، و فقیر غنی را که ببیند صبر و شکیبایی کند، و عاقل و خردمند در ادله و راهنماها فکر و اندیشه نماید و بداند، و عمل کند بآنچه که میداند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله اگر ایشان از همه احکام ما رو گردانند و بآنها نگروند بدان) محقّقا پروردگارت (در آخرت دربارۀ آنان) تند عذاب و زود بکیفر رساننده است، و البته او آمرزنده (مؤمنین و بایشان) مهربان است.(در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام) فرموده: همه آیات سوره انعام با هم فرود آمده، هفتاد هزار فرشته آن را تشییع کرده و در پی آن آمدند تا بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فرود آمد، پس آن را تعظیم نموده و بزرگ شمارید که در هفتاد جای آن نام خدا است، و اگر مردم میدانستند آنچه «ثواب و پاداشی» را که در خواندن آن است خواندنش را ترک نکرده و رها نمینمودند).

الأعراف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - المص

1-رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم (و جزء متشابهات است، کسی جز ائمه معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» مقصود از آن را نمیداند، حضرت صادق علیه السّلام فرموده: معنی آن انا اللّٰه المقتدر الصادق است یعنی منم خدای توانای راستگو)

(2) - کِتَابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلَا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَذِکْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ

2- (و پس از توجّه و رو آوردن شنوندگان باین حروف راستی و درستی قرآن عظیم را که دلیل و راهنمای بر صدق و راستی نبوّت پیغمبر اکرم است یادآور شده میفرماید: این کتاب (قرآن عظیم) است که (از جانب خدای تعالی بوسیلۀ جبرئیل) بسوی تو فرستاده شده، پس (بر اثر اینکه کفّار و ناگرویدگان ترا تکذیب مینمایند) نباید از فرستادن آن در سینه (دل) تو تنگی (خوف و ترس) باشد، فرستاده شد برای اینکه با (آیات) آن (مردم گناهکار را از عذاب و کیفر خدا) انذار نموده و بترسانی، و برای اهل ایمان و گروندگان (بآن) پند و اندرز باشد

(3) - اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ

3- (و پس از گواهی دادن او «جلّ‌ شأنه» بصدق و راستی قرآن کریم که دلیل بر صدق و راستی پیغمبر اکرم است، و پس از اینکه آن حضرت را بتبلیغ و رساندن آن و باک نداشتن از تکذیب کفّار امر نمود اکنون مردم را به پیروی از آن بزرگوار و عمل کردن بکتاب او امر کرده میفرماید: ای مردم) آنچه از جانب پروردگارتان (بوسیلۀ رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله) بسوی شما فرستاده شده پیروی کنید و از جز او (شیطان و بتها) پیروی ننمائید و آنها را دوستان (خود) مگیرید (ای مشرکین این پند و اندرز خدا است لیکن بسبب دشمنیتان با حقّ‌) اندکی پند می‌پذیرید (بیاندیشید و با حقّ‌ دشمنی ننموده بسیار پند پذیرید)

(4) - وَکَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتًا أَوْ هُمْ قَائِلُونَ

4-و (پس از آن آنان را بر اثر پند نپذیرفتن و پیروی نکردن از قرآن کریم و تکذیب نمودن پیغمبر اکرم بهلاک و تباه ساختن ناگرویدگان و گناهکاران پیش از ایشان تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) بسا (اهل و مردم) شهرهایی را (بسبب کفر و نگرویدن و معاصی و گناهان) هلاک و تباه ساختیم، پس عذاب سخت ما بر ایشان آمد در حالی که شب بود (مانند قوم لوط‍‌ که شبی خوابیده ناگاه مستاصل و پریشان و هلاک گردیدند) یا آنان در خواب نیم روز (خواب پیش از ظهر که آن را قیلوله مینامند) بودند (مانند قوم شعیب که در وسط‍‌ روز تباه گشتند، خلاصه بعذاب خدای تعالی گرفتار شدند در دو وقت و هنگامی که آسایش داشته و خوابیده و لمیده و متوقع و چشم براه عذاب نبودند و گرفتار شدن بعذاب و شکنجه در چنین هنگامی سختترین عذاب است، چنان که بدست آمدن نعمت و بخشش برای کسی که چشم براه آن نباشد گواراترین نعمتها است)

(5) - فَمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا إِلَّا أَنْ قَالُوا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ

5-پس چون عذاب سخت ما بر ایشان آمد خواندن و گفتاری نداشتند جز آنکه (از روی پشیمانی) گفتند: ما ظالم و ستمگر (بخود) بودیم (که پیش از این بخدا و پیغمبر او ایمان نیاورده و نگرویدیم، و این گفتار از آنان هنگام دیدن عذاب بوده یا آن گاه که عذاب آنها را فراگرفته و هلاک و تباه نشده بودند، و این آیه دلالت دارد بر اینکه توبه و بازگشت هنگام دیدن عذاب نفع و سودی ندارد، و جمع میان این آیه و روایاتی که از ائمه معصومین علیهم السّلام رسیده که پس از معاینه و دیدار عذاب هم توبه از گناه سودمند است آن است که بگوئیم: آن روایات دربارۀ مؤمنین و سعداء و نیکبختان خواهد بود، و آیه دربارۀ کفّار و اشقیاء و بدبختان است)

(6) - فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ

6-پس (از آن آنها را از روی توبیخ و سرزنش بعذاب آخرت تهدید کرده میفرماید:) هرآینه (در قیامت) از کسانی که پیغمبران بسوی ایشان فرستاده شده خواهیم پرسید (هنگامی که ایشان شما را براه هدایت و رستگاری دعوت نمودند و دین حقّ‌ و آئین درست را بشما یاد دادند چه گفتید و چه کردید؟) و البته از پیغمبران هم میپرسیم (پس از تبلیغ و رساندن احکام، مردم بشما چه جواب و پاسخ دادند؟)

(7) - فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا کُنَّا غَائِبِینَ

7-پس (از آن برای آنکه دانسته شود سؤال و پرسش حقتعالی از پیغمبران و امّتهاشان از روی استعلام و آگاهی خواستن نیست میفرماید:) هرآینه ما با علم و دانایی (کامل خودمان) بایشان (پیغمبران و امّتهاشان) خبر خواهیم داد و آنان را آگاه مینمائیم (که چه گفته و چه کرده‌اند) و ما (هیچگاه از آنان) غائب و پنهان نبوده‌ایم (تا چیزی از گفتار و کردارشان را ندانیم)

(8) - وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

8-و (پس از آن آنان را بوزن و سنجیدن عقائد و اعمال تهدید نموده میفرماید:) در آن روز (قیامت) وزن و سنجیدن (عقائد و اعمال با ترازوی معنوی که انبیاء و اوصیاء ایشان است یا با ترازوی حسّی متناسب آن عالم) حقّ‌ و درست است (شکّ‌ و دو دلی در آن راه ندارد) پس کسانی که سنجیده‌ها (حسنات و نیکیها) شان سنگین (رجحان و برتری داشته) باشد آنان رستگاراند (بعذاب جاوید و آتش دوزخ گرفتار نشده و همیشه در بهشت ماندگاراند)

(9) - وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ

9-و کسانی که سنجیده‌هاشان (بر اثر بسیاری سیئات و بدیها) سبک باشد ایشان خود را زیانکار کردند (برای عذاب همیشگی سزاوار گردانیدند) بسبب اینکه بآیات و نشانه‌ها (بادله و راهنماییها) ی ما (بر توحید و یگانه دانستن خدا و نبوّت پیغمبران) ستم میکردند (آنها را تکذیب نموده و دروغ میدانستند با اینکه میبایست تصدیق کرده و باور میداشتند)

(10) - وَلَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ

10-و (پس از آن برای رو آوردن مردم براه حقّ‌ برخی از نعمتهای خود را بر ایشان یادآوری نموده میفرماید:) ما شما را در زمین قدرت و توانایی دادیم (تا هر کاری را که بخواهید انجام دهید) و در آن مسائل زندگیتان را فراهم نمودیم، و شما خیلی کم شکر و سپاس (آن نعمتها را) بجا میآورید

(11) - وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ

11-و ما شما (و پدرتان حضرت آدم) را آفریدیم، و صورت و پیکری (نیکو که آن صورت انسان است) برایتان قرار دادیم، پس (پدرتان آدم (علیه السّلام) را گرامی داشته) بفرشتگان گفتیم (امر نموده و فرمان دادیم): بآدم سجده و فروتنی کنید (او را تعظیم کرده و بزرگ شمارید) پس فرشتگان سجده کرده مگر شیطان که (از جنّ‌ و پری است و چون در میان فرشتگان بوده مشمول این فرمان شده، و) از سجده گزاران (برای آدم) نبود

(12) - قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

12-خدای تعالی فرمود:(ای شیطان) هنگامی که ترا فرمان سجده دادم چه چیز ترا (از اطاعت و فرمانبری) بازداشت که سجده نکنی‌؟ شیطان گفت: من از او (آدم) بهترم (زیرا) مرا از آتش (که جسمی است علوی نوارنیّ‌) آفریده‌ای، و او را از خاک (که جسمی است سفلی و تاریک، ناگفته نماند: قیاس و اندازه‌گیری شیطان در اینجا باطل و نادرست است، زیرا اگر نوریّت حضرت آدم را با روشنایی آتش قیاس مینمود فضل و برتری یکی از آن دو را بر دیگر میشناخت و آن را اختیار نموده و برمیگزید)

(13) - قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ

13-آن گاه خدای تعالی (بشیطان) فرمود: پس (چون بآدم سجده نکرده و فروتنی ننمودی) از بهشت (یا از آسمان) بپائین رو، جائز و روا نیست ترا که (همه جا بویژه) در بهشت (که جای پاکان از رذائل و خوهای زشت است) بزرگی نموده و گردنکشی کنی، پس (از بهشت یا از میان فرشتگان) بیرون شو که تو از خوار شدگانی (زیرا عاصی و نافرمان نزد کسی که فرمان او را نبرده، یا بسبب عذاب و شکنجه در آخرت، ذلیل و خوار است)

(14) - قَالَ أَنْظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ

14-شیطان (پس از بیرون آمدن از بهشت و رانده شدن از رحمت حقتعالی چون میدانست فضل و کرم و نعمت و بخشش خدای تعالی عمومیّت دارد و همه بندگان را فراگیر است خواه بنده مطیع و فرمانبر باشد، یا عاصی و نافرمان) گفت:(پروردگارا) مرا مهلت ده (نمیران) تا روزی (قیامت) که مردم (برای پاداش و کیفر از گورهاشان) برانگیخته میشوند

(15) - قَالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

15-خدای تعالی (با اینکه میدانست او سبب اضلال و گمراه کردن بندگان خواهد بود لیکن برای امتحان و آزمایش ایشان خواسته او را پذیرفت و) فرمود: تو از مهلت داده شدگان و باشندگانی (تا آن گاه که صلاح بوده و شایسته باشد س 15 ی 38

(16) - قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ

16-شیطان (چون دانست تا هنگامی که معلوم و هویدا است زنده میماند) گفت: پس بسبب آنکه مرا از راه بیرون کردی (از رحمت خود راندی) البته من هم برای ایشان بر سر راه راست (دین و آئین) تو می‌نشینم (تا آنان را گمراه گردانم)

(17) - ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ

17-سپس از پیش روی و از پشت سر و جانب راست و چپشان در میآیم (آنان را از چهار سو گمراه میگردانم) و (از اینرو) بیشترشان را سپاسگزار (فرمانبردار) نمییابی (گفته شده: در آن هنگام فرشتگان از راه دلسوزی بر بشر گفتند: بار خدایا چگونه انسان از دست شیطان که از هر سو راه را بر او گرفته رهایی خواهد یافت‌؟ خدای تعالی بایشان وحی نمود که راه بالا و راه پائین برای انسان باز است، پس هر گاه دست ببالا بلند کند، یا روی بر زمین نهد و دعاء کرده و مرا بخواند گناهان هفتاد ساله او را میآمرزم)

(18) - قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ

18- (پس از آن) خدای تعالی (از راه اذلال و خوار گردانیدن شیطان دوباره باو) فرمود: از بهشت (یا از آسمان) بیرون رو در حالی که (نزد من و فرشتگان و همه آفریده شدگان) نکوهیده رانده شده (از رحمت) باشی که هر کس از ایشان (فرزندان آدم) ترا پیروی کند دوزخ را از همه شما (تو و پیروانت) پر خواهم کرد

(19) - وَیَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلَا مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ

19-و (پس از آن گفتیم:) ای آدم تو با جفت و همسرت (حوّاء) در بهشت جای گزین و از (میوه‌های آن از) هر کجا (یا از هر چه) که خواهید بخورید، و نزدیک این درخت (گندم، یا انگور، یا هر چه که بوده) نروید (از آن مخورید) که (اگر خوردید) از ستمکاران (بخود) خواهید بود (زیرا از بهشت بیرون خواهید رفت و در زندگانی دچار سختی میشوید)

(20) - فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ

20-پس (چون) شیطان (میدانست هر که از این درخت بخورد عورت و آنچه از او شرم آور و پنهان است آشکار شود، و هر که عورتش آشکار گردد در بهشت نخواهد ماند) بر آدم و حوّاء وسوسه نمود و سخنان بیهوده در دلشان افکند (حیله و نیرنگ بکار برد) تا عورتها و شرم آورهاشان را که از آنان پوشیده بود آشکار گرداند، و (از بهشت بیرون شوند، از اینرو بآنان) گفت: پروردگارتان شما را از (خوردن) این درخت نهی نکرده و باز نداشته مگر آنکه دو فرشته بوده یا از جاویدانان و همیشه ماندگاران (در اینجا) باشید (و چون شما فرشته نبوده و از جاویدانان در اینجا نیستید میتوانید از این درخت بخورید)

(21) - وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ

21-و (بدروغ) برای آنها (بخدا) سوگند یاد کرد که من (در این گفتار) برای شما از پند دهندگانم (جز خیر و نیکی شما را نمیخواهم)

(22) - فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ

22-پس ایشان را (برای خوردن از آن درخت) در فریب (دادن خود) افکند، پس چون (آدم و حوّاء یقین و باور داشتند که کسی بخدا سوگند دروغ یاد نمیکند) طعم و مزۀ آن درخت را چشیدند (اندکی از میوه آن را خوردند) عورتهاشان برای آنان آشکار شد (هر یک عورت دیگری را میدید) و شروع و آغاز نموده از برگ (درخت انجیر) بهشت (کنده و) بخود میچسبانیدند (تا مانند جامه عورتشان را بپوشانند) و پروردگارشان ایشان را نداء کرده و بانگ زد که آیا شما را از (خوردن میوۀ) آن درخت نهی نکرده و باز نداشتم و بشما نگفتم که شیطان دشمن آشکارتان است

(23) - قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ

23- (پس بخطاء و فریب خوردن اعتراف نموده از آن عذر و پوزش خواسته) گفتند: پروردگارا ما بر خود ستم کردیم (مستحبّ‌ و کار نیکویی را بسبب فریب دادن شیطان ترک نموده و بجا نیاوردیم) و اگر ما را نیامرزی (کار زشتی را که بجا آوردیم نپوشانی) و (بوسیلۀ نعمت و بخشش خویش) بما رحم و مهربانی نکنی البته از زیانکاران خواهیم بود

(24) - قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ

24-خدای تعالی فرمود:(ای آدم و حواء و شیطان از بهشت بزمین) فرود آئید که برخی از (فرزندان) شما برخی را دشمن‌اند، و برای شما در زمین تا هنگامی (روز قیامت، یا هنگام مرگ) جایگاه و بهره خواهد بود

(25) - قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ

25- (گفته شده: آدم پنداشت که همیشه در زمین میماند و برنج و سختی گرفتار است) خدای تعالی فرمود: در زمین زندگی خواهید کرد و در آن میمیرید و از آن (پس از زنده شدن در قبر برای حساب و بازپرسی) بیرون آورده شوید

(26) - یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْآتِکُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَی ذَلِکَ خَیْرٌ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ

26- (پس از آن یکی از نعمتهای خود را بر فرزندان آدم «که آن لباس و جامه است و عورت ایشان را میپوشاند» یادآوری نموده میفرماید:) ای فرزندان آدم ما بر شما لباس و جامه فرو فرستادیم (از آسمان باران فرو آوردیم که بوسیلۀ آن کلوزه روئیده و حیوانات پرورش یافته و از کلوزه پنبه و از حیوانات مو و پشم و کرک بدست آورده برای خود پوشاک آماده سازید) تا عورتها و شرم آورهای شما را پوشیده دارد، و لباس زیبا (جامه‌ای که از ابریشم بافته شود و مانند آن) فرو فرستادیم، و (لیکن) لباس تقوی و آن جامه پرهیزکاری (ترس از خدای تعالی و پیروی از اوامر و نواهی او از همه لباسهای ظاهری) بهتر (سودمندتر) است، آن فرستادن لباس از آیات و نشانه‌های خدا است (که بر فضل و احسان و نعمت و بخشش و رحمت و مهربانی او دلالت دارد) تا ایشان (در آن) فکر کنند و بیاندیشند (بزرگی نعمت او را بشناسند)

(27) - یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ

27- (پس از آن آنان را پند داده از پیروی شیطان نهی کرده میفرماید:) ای فرزندان آدم شیطان شما را در فتنه و گمراهی نیافکند (از رفتن براه راست باز ندارد) چنان که پدر و مادرتان (آدم و حواء) را از بهشت بیرون نمود (بسبب اضلال و گمراه کردن او از بهشت بیرون شدند) لباس و جامه‌شان از ایشان دور کرد تا عورتها و زشتیهاشان را نمایان کند (و نپندارید که چون او را نمی‌بینید از شما دور است و نمیتواند کسی را بفریبد، بلکه) آن شیطان و فرزندانش (یا لشگر و پیروانش) شما را می‌بیند از آنجا که آنان را نمی‌بینید، ما شیاطین و دیوان (شیطان و فرزندانش) را دوستان کسانی که (بخدا و رسول) نمیگروند گردانیدیم (چون بسبب ایمان نداشتن دوستی با شیاطین را پسندیدند و ایشان را دوستان خود گرفتند «چنان که در آیه سی ام این سوره میفرماید: اتخذوا الشیاطین اولیاء» ما شیطان را دوستان آنان گردانیدیم یعنی حکم کرده و فرمان دادیم که شیاطین دوستان ناگرویدگانند)

(28) - وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

28-و (کفّار و ناگرویدگان) هنگامی که کار زشتی کردند (: بت پرستیده و زنان و مردانشان عریان و برهنه طواف نموده و دور خانه خدا میگشتند و میگفتند: طواف خانه چنان کنیم که مادران ما را زائیده و در جامه‌ای که گناه کرده طواف نمیکنیم، و چون ایشان را از این کار نهی میکردند دلیل آورده) میگفتند: پدران (پیشینیان) خود را بر آن یافتیم، و (اگر از آنان میپرسیدند: پدرانتان از کجا آن کارهای زشت را فراگرفتند؟ میگفتند:) خدا ما را بآن امر نموده و فرمان داده (خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: خدا بکار زشت امر نمیکند (و با اینکه خدا را نمی‌بینید و سخن او را نمیشنوید و به پیغمبر هم اعتقاد و باور ندارید پس از کجا دانستید بآن امر کرده) آیا بخدا دروغ بسته می‌گویید آنچه را که نمیدانید

(29) - قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ

29- (و پس از بیان اینکه خداوند متعال بفحشاء و کار زشت «که این کلمه جامع همه سیئات و بدیها است» امر نمیکند، میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: پروردگارم بعدل و داد (که این کلمه جامع همه خیرات و نیکوئیها است) امر نموده و اینکه نزد هر سجده گاهی (در هر نماز بسوی او) رو آورید، و او را بخوانید (بپرستید) در حالی که اطاعت و فرمانبری شما برای او از روی اخلاص و پاکی (بی‌رئاء و خودنمایی) باشد، که چنان که شما را آغاز کرده و آفرید (برای جزاء اعمال بسوی حکم و فرمان او) باز آئید

(30) - فَرِیقًا هَدَی وَفَرِیقًا حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلَالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ

30- (پس از آن اختلاف و چگونگی مردم را دربارۀ قبول و پذیرفتن و ردّ و نپذیرفتن دستور خود بیان کرده میفرماید: خدای تعالی) گروهی (مؤمنین) را راه نموده است (بهدایت و راه یافتن آنان حکم کرده، یا ایشان را براه ثواب و پاداش راهنمایی نموده) و گروهی (کفّار، چون فرمان خدای تعالی را نپذیرفتند) ضلالت و گمراهی برایشان حقّ‌ و سزاوار شد (زیرا) ایشان شیاطین و دیوان را دوستان خود گرفته و خدا را واگذشتند، و (با اینکه گمراهانند) گمان میکنند راه یافتگان (بحقّ‌ و درستی) میباشند

(31) - یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

31- (و پس از امر بعدل و داد در همه چیز بندگان را بتزیین و آرایش در نماز و باقتصاد و میانه روی در خوردن و آشامیدن ترغیب و خواهان گردانیده میفرماید:) ای فرزندان آدم زینت و آرایش خود را نزد هر سجده گاهی (در هر نمازی) فراگیرید (بهترین و پاکترین جامه‌های خود را بپوشید) و بخورید و بیاشامید و (در خوردن و آشامیدن) زیاده روی نکنید که خدا آنان را که اسراف و زیاده روی میکنند دوست نمیدارد (از رحمت و مهربانی خویش بی‌بهره‌شان میگرداند. در تفسیر عیّاشی است: حضرت حسن ابن علیّ‌ «صلوات اللّٰه علیهما» هر گاه بنماز میایستاد بهترین جامه‌هایش را میپوشید، بآن بزرگوار میگفتند: ای پسر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله چرا بهترین جامه‌هایت را میپوشی‌؟ میفرمود: ان اللّٰه جمیل و یحب الجمال «خدا نیکو است، و نیکویی را دوست میدارد» و من برای پروردگارم خود را نیکو میگردانم، و خدای تعالی میفرماید:

(32) - قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

32- (و چون کفّار عریان و برهنه طواف میکردند و در حال احرام گوشت و چربی نمیخوردند و بحیره و سائبه «که شرح آن در آیه یکصد و سوّم سوره پنجم گذشت» را حرام و ناروا میدانستند، خدای تعالی آنان را نهی نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: کی زینت و آرایشی (جامه زیبایی) را که خدا (بقدرت و تواناییش از زمین و حیوانات و معادن مانند پنبه و کتان و کتان و پشم و کرک و زره و جز آنها) برای بندگانش برآورده حرام نموده، و کی حرام کرده و روزیهای پاک و پاکیزه (مانند گوشت و چربی و شیر و مانند آنها) را (ای محمّد صلی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: آن زینت و آرایش و روزیهای پاک (را خدا حرام نکرده بلکه) برای کسانی است که در زندگانی دنیا ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند (و کفّار هم در دنیا از آنها بهره‌منداند) در حالی که روز رستاخیز مختصّ‌ و ویژۀ مؤمنین خواهد بود (و ناگرویدگان بی‌بهره‌اند) اینچنین آیات و نشانه‌ها (احکام و دستورها) را بیان کرده و آشکار مینمائیم برای گروهی که (فائده و سود اطاعت و پیروی را) میدانند (نه برای کسانی که جاهل و نادانند و از آنها بهره‌مند نمیگردند)

(33) - قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

33- (پس از آن آنچه را که حرام و ناروا است یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: پروردگار من زشت کاریها را حرام کرده، آنچه از آن زشت کاریها که ظاهر و پیدا باشد (مانند آشکارا زنا کردن و عریان و برهنه طواف نمودن مردان در روز) و آنچه که مخفی و پنهان است (مانند زنا کردن در پنهانی، یا برهنه طواف نمودن زنان اهل شرک در شب) و حرام کرده گناه (صغیر و کوچک) و تعدّی و سرکشی بنا حقّ‌ و ناروا را، و حرام نموده اینکه برای خدا شریک و انباز گردانیده چیزی را که برای شریک گردانیدن آن حجّت و دلیلی (بسوی شما) نفرستاده است، و حرام کرده که بخدا دروغ بندید و بگوئید آنچه را که نمیدانید (مانند گفتارشان در آیه بیست و هشتم: و اللّٰه امر نابها «خدا ما را بآن کار زشت فرمان داده است»)

(34) - وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ

34-و (پس از آن مردم را دربارۀ پیروی نکردن از این احکام تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) برای هر امّت و گروهی وقت و هنگامی است (روزگاری است تعیین شده که در آن هر کار خوب و بدی را میتوانند انجام دهند) پس چون وقتشان (مدّت عمر و زندگیشان بپایان) رسید ساعت و هنگامی تأخیر و درنگ ننموده و پیشی نمیگیرند (ساعتی آنها را مهلت نمیدهند و نه ساعتی در پایان دادن بزندگیشان شتاب میکنند)

(35) - یَا بَنِی آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی فَمَنِ اتَّقَی وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

35- (پس از آن مردم را برای بدست آوردن سعادت و نیکبختی در دنیا و آخرت بپیروی از پیغمبران ترغیب نموده میفرماید:) ای فرزندان آدم (کسانی که پیغمبران برایشان آمده و ای مردمی که پیغمبر اکرم برایتان مبعوث گردیده و فرستاده شده) اگر پیغمبرانی از (جنس) شما برایتان بیایند و آیات و نشانه‌ها (احکام و فرمانها) ی مرا برای شما بخوانند (شما را از آنها خبر دهند و آگاهتان سازند) پس کسی که (از نافرمانی ایشان) بپرهیزد و کار نیکو انجام دهد (عقائد و باورها و اخلاق و خوهایش را شایسته گرداند) آنان را (در دنیا) ترس و بیمی نیست، و نه (در آخرت) اندوهگین میشوند

(36) - وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

36-و کسانی که آیات و احکام ما را دروغ گرفتند و از (ایمان آوردن به) آنها تکبّر نموده و سرکشی کردند آنان یاران آتش‌اند که همیشه در آن جاویدانند

(37) - فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ أُولَئِکَ یَنَالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتَابِ حَتَّی إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَیْنَ مَا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ

37-پس (از آن کسانی را که بر خدا دروغ بسته و احکام او را تکذیب نموده و آنها را دروغ دانسته‌اند نکوهش کرده میفرماید:) کیست ستمکارتر (بخود) از کسی که بر خدا دروغ بندد، یا آیات و نشانه‌ها (احکام و دستورها) ی او را تکذیب کرده و دروغ دانسته نصیب و بهره‌شان از کتاب و آنچه برای آنان نوشته شده (روزی و عمر و زندگیشان در دنیا) بایشان میرسد تا آن گاه که فرستادگان ما (: ملک الموت و یارانش برای قبض روح و گرفتن جانشان) بیایند برای اینکه آنان را قبض روح کنند و جانشان را بگیرند (در آن هنگام) فردستادگان (بایشان) گویند: آنچه (بتهایی) را که جز خدا (در دنیا) میخواندید (میپرستید) کجااند (تا عذاب را از شما دفع کرده و دور سازند)؟ گویند: آنها از ما گم شده‌اند (نمیتوانند بما سودی رسانند) و (گویندگان این سخن) بر خود گواهی دهند که آنان (در دنیا) کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) بوده‌اند

(38) - قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّی إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِنْ لَا تَعْلَمُونَ

38-خدای تعالی (روز قیامت بآنان) فرماید: در میان امّتها و گروه‌هایی از جنّ‌ و انس که پیش از شما (در دنیا کافر و ناگرویدۀ بخدا و رسول) بودند در آتش درآئید (پس دسته دسته درآیند، و) هر گاه امّت و گروهی (از ایشان در آتش) در آید خواهر دینی و همکیش خود (گروه دیگری) را (که پیش از آنان بودند) لعن و نفرین کنند تا آن گاه که همه آنان در آتش یکدیگر را دریابند، گروهی که پس از پیشینیان آیند دربارۀ آنان گویند: پروردگارا اینانند که ما را (از راه حقّ‌) گمراه کردند، پس عذاب و شکنجه آنها را از آتش چند برابر گردان، خدای تعالی فرماید:(عذاب و شکنجه) برای همه (شما و آنان) چند برابر است (برای اینکه همه کافر و ناگرویده بوده‌اید) ولی شما (اندازه و سختی عذاب هر دسته‌ای را) نمیدانید

(39) - وَقَالَتْ أُولَاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا کَانَ لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

39-و پیشینیان ایشان بدسته‌ای که پس از آنان آیند (و از خدای تعالی درخواست چند برابر عذاب برای آنها مینمایند) گویند: شما را بر ما فضل و برتری نیست (تا عذاب شما کمتر از ما باشد، بلکه همه ما در کفر و نگرویدن و ضلالت و گمراهی یکسانیم) پس بچشید (بپذیرید) عذاب و شکنجه را بسبب آنچه (معصیت و نافرمانی که از روی اختیار و برگزیدن خودتان) میکردید

(40) - إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّی یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ

40- (باز کفّار و ناگرویدگان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) محقّقا کسانی که آیات و نشانه‌های (توحید و رسالت پیغمبر) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند و از آنها تکبّر نموده و سرکشی کردند برای آنها درهای آسمان باز نمیشود (از رحمت و مهربانی خدای تعالی بهره‌مند نمیگردند) و (روز رستاخیز) در بهشت در نمیآیند تا آن گاه که شتر در سوراخ سوزن در آید (و چون شتر هرگز در سوراخ سوزن در نیاید پس کفّار هم هرگز در بهشت در نیایند) و اینچنین (مانند این نومیدی از سعادت و نیکبختی همیشگی) گناهکاران (کفّار و ناگرویدگان) را جزاء و سزا میدهیم

(41) - لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِنْ فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ

41- (پس از آن سختی عذاب آنان را یادآوری نموده میفرماید:) برای ایشان از (آتش) دوزخ فرش و بستری است و بر بالای آنها روپوشهایی است (زیر و روی آنان آتش خواهد بود) و اینچنین (ماند این عذاب سخت و رسوایی) ستمکاران (بخود یعنی کفّار و مشرکین) را جزاء و سزا میدهیم

(42) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

42-و (پس از آن مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول را ببهشت مژده داده میفرماید:) کسانی که ایمان آورده و گرویده‌اند و کارهای شایسته (آنچه را خدای تعالی واجب و مستحبّ‌ نموده) بجای آوردند (و بر آنها هیچگونه مشقّت و رنجی نبود، زیرا) ما کسی را جز باندازه کمتر از طاقت و تواناییش تکلیف نکرده و فرمان نمیدهیم، آنان یاران بهشت‌اند، همیشه در آن میمانند

(43) - وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُوا أَنْ تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

43-و (در بهشت) کینه و رشک را از سینه‌ها (دلها) ی ایشان بیرون افکنیم (آنان را از صفات رذیله و خوهای ناشایسته پاک گردانیم تا کسی بر دیگری که درجه و پایه و ثواب و پاداشش از او بیشتر است حسد و رشک نبرده دشمن او نگردد) نهرها و جویهای بزرگ از زیر (قصرها و ساختمانهای) ایشان روان باشد، و (پس از مشاهده و دیدن نعمتهای خدای تعالی در بهشت) گویند: حمد و سپاس ویژۀ خداوندی است که ما را باین درجه و پایه راه نمود، و اگر خدایمان رهبری نکرده بود ما (به این مقام) هدایت نشده و راه نمییافتیم (پس از آن سبب هدایت و راه یافتن خود را بیان کرده میگویند:) همانا فرستادگان پروردگار ما (پیغمبران از جانب خدای تعالی) بحقّ‌ و راستی آمدند (و ما بهدایت و راهنماییشان هدایت شده و راه یافتیم) و (هنگامی که در بهشت مستقرّ گردیده و جای میگیرند از جانب خدای تعالی) برایشان فریاد زنند که آن بهشت شما است که آن را بسبب آنچه (کارهای نیکویی که در دنیا) میکردید میراث و دارایی شما گردانیدند

(44) - وَنَادَی أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ

44-و (پس از آن) بهشتیان بر دوزخیان فریاد زنند که محقّقا آنچه را پروردگارمان (بوسیلۀ پیغمبران علیهم السّلام) بما وعده داده حقّ‌ و راست یافتیم، آیا شما هم وعدۀ پروردگارتان را حقّ‌ و راست یافتید؟ گویند: آری، پس بانگ زننده‌ای (از جانب خدای تعالی) میان ایشان (بهشتیان و دوزخیان) بانگ میزند: لعنت و دوری رحمت خدا بر ستمگران (کفّار و ناگرویدگان) است

(45) - الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالْآخِرَةِ کَافِرُونَ

45-آنان که مردم را از (پذیرفتن) راه خدا (دین مقدّس اسلام) بازمیداشتند و برای آن کجی طلب نموده و میخواستند (بوسیلۀ شبهه و آنچه در آن حقّ‌ بباطل و حلال بحرام مشتبه و مانند گردد راه راست را کج مینمودند) و ایشان بروز قیامت کافر و ناگرویده بودند

(46) - وَبَیْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَی الْأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوهَا وَهُمْ یَطْمَعُونَ

46-و (کسی گمان نکند که دوزخیان از رائحه و نسیم خوش بهشت بهره میبرند، و بهشتیان از بوی بد دوزخ رنجیده گردند، بلکه) میان ایشان (اهل بهشت و دوزخ) پرده و پوششی است (و آن اعراف میباشد، و اعراف سوره و باره‌ای است میان بهشت و دوزخ) و بر بالای اعراف و سور و باره میان بهشت و دوزخ مردانی (ائمه اطهار صلوات اللّٰه علیهم اجمعین) هستند که هر یک از اهل بهشت و دوزخ را بسیماء و نشانه و هیئت و چگونگیشان میشناسند (چون اهل بهشت رو سفیدند و آثار نعمت و رحمت در چهره‌شان پیدا است، و اهل دوزخ روسیاه‌اند و نشانه عذاب و رنج در رویشان پدید است) و اهل اعراف اهل بهشت را بانگ میزنند که سلام و درود (رحمت خدای تعالی) بر شما باد، و اهل بهشت هنوز داخل بهشت نشده و طمع و امید داشته که ببهشت درآیند (یقین و باور دارند که ببهشت خواهند رفت)

(47) - وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

47-و چون چشمهای اهل اعراف بسوی اهل دوزخ گردانیده شود (و ناگاه آنان را گرفتار عذاب و شکنجه‌های گوناگون ببینند بخدای تعالی پناه برده) گویند: پروردگارا ما را با گروه ستمکاران (کفّار و منافقین که بخود و دیگران ستم کردند) قرار مده

(48) - وَنَادَی أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ رِجَالًا یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمَاهُمْ قَالُوا مَا أَغْنَی عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَمَا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ

48-و اهل اعراف مردانی را که بعلامت و نشانه (سیاهی چهره) شان میشناسند (از روی توبیخ و سرزنش بآنها) بانگ زده گویند: جمع نمودن و گرد آوری (دارایی) و تکبّر و سرکشیتان (از عبادت و بندگی خدای تعالی در دنیا) که مینمودید، شما را بی‌نیاز نساخت (نتوانست شما را از عذاب و شکنجه امروز برهاند)!

(49) - أَهَؤُلَاءِ الَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لَا یَنَالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَلَا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ

49- (پس از آن بمؤمنین اشاره نموده و باز بکفّار از روی سرزنش میگویند:) آیا ایشان (فقراء و تهی دستان و ضعفاء و ناتوان مانند ابو ذر، سلمان، عمّار و بلال) آنانند که شما (ای ابو جهل، عاص ابن وائل، ابن مغیره و مانند آنها) سوگند یاد میکردید که خدا آنان را برحمت و بخشش خود نمیرساند (ببهشت نمیبرد، پس از آن بمؤمنین گویند:) ببهشت در آئید که (امروز که همه کفّار ترسناک و اندوهگین‌اند) بیمی بر شما نیست و نه اندوهگین خواهید شد

(50) - وَنَادَی أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَی الْکَافِرِینَ

50-و دوزخیان باهل بهشت بانگ میزنند که از آب یا از آنچه (نعمتهایی که) خدا روزی شما گردانیده بر ما بیفشانید (تا تشنگیمان کمی فرو نشیند و از گرمی آتش کمتر آزار بینیم) اهل بهشت گویند: خدا آب و روزی بهشت را بر کفّار حرام و ناروا ساخته

(51) - الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنْسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقَاءَ یَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ

51- (پس از آن در نکوهش کفّار میفرماید:) کفّار و ناگرویدگان آنانند که دین و آئین خودشان (دین اسلام) را (که خدای تعالی آنان را بپیروی از آن امر نموده) بازیچه و بیهوده گرفتند، و زندگی دنیا (هوای نفس، آرزوی دراز، مال و دارایی و جز آن) ایشان را فریب داد (آنها را از یاد خدا و اندیشه در پایان کار بازداشت) پس ما امروز فراموششان میکنیم، چنان که ایشان (در دنیا) دیدار امروزشان را فراموش کردند، و آیات و نشانه‌های (اوامر و نواهی) ما را (از روی دشمنی و سرکشی) انکار کرده و نمیپذیرفتند

(52) - وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِکِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَی عِلْمٍ هُدًی وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

52-و (پس از بیان حال کفّار در قیامت برای عذر و بهانه نداشتن ایشان در ایمان نیاوردن بپیغمبر و کتاب فرستاده شده از جانب خدای تعالی میفرماید:) محقّقا ما برای ایشان کتابی (قرآن عظیم) آوردیم (فرستادیم) که آن را بر پایه علم و دانش (بی ظنّ‌ و گمان) بیان کردیم در حالی که راهنما (ی بحقّ‌ و درستی و سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) و رحمت و مهربانی (نعمت و بخشش) است برای گروهی که (بخدا و رسول) ایمان میآورند (زیرا ایشانند که از آن نفع و سود میبرند)

(53) - هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَیَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ

53- (پس از آن آنان را بسبب ایمان نیاوردنشان توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا (پس از این قرآن برای ایمان آوردن چیز دیگری را) منتظر و چشم براه‌اند؟(چشم براه نیستند) جز عاقبت و پایان (زیان پیروی نکردن از احکام و دستورهای) آن را، روزی (قیامت) که عاقبت و پایان آن بیاید (زیان نکردن از آن آشکار شود) آنان (کفّار) که پیش از این (در دنیا) آن را فراموش کرده (بدستورهای آن رفتار ننموده) اند میگویند: فرستادگان پروردگارمان (برای هدایت و راهنمایی) براستی و درستی آمدند (و ما از آنان پیروی نکردیم و امروز بعذاب و شکنجه گرفتاریم) پس آیا ما را شفیع و خواهشگرهایی هست که برای ما شفاعت نموده و خواهش کنند (تا از عذاب نجات یافته و رهایی یابیم) یا ما (بدنیا) بازگردانیده میشویم تا بجا آوریم جز آن را که بجا میآوریم (از معصیت و نافرمانی توبه کرده و خدا و رسول را فرمان بریم، و چون برای آنها شفیع و خواهشگری نیست و بدنیا باز نخواهند گشت، خدای تعالی میفرماید:) محقّقا بخود زیان رساندند (که عمر و زندگیشان را در بت پرستی و نادرستی بکار بردند) و گم شده و از دستشان رفته آنچه را که (بر خدا) دروغ می‌بستند (از گفتارشان در دنیا که میگفتند: بتها ما را شفاعت خواهند کرد و خدا خواهش آنها را میپذیرد، سودی نخواهند برد)

(54) - إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ

54- (و چون اعتقاد بمعاد و باور داشتن روز رستاخیز وابسته بشناختن خدا و وحدانیّت و یگانگی و قدرت و توانایی و علم و دانایی او است، اکنون خود را بآن صفات شناسانده میفرماید:) همانا پرورندۀ شما خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز (در شش وقت و هنگام) آفریده (با اینکه میتوانست در یک چشم گردانیدن بیافریند، پس اینکه تدریجا و کم کم آفرید برای آنست که حدوث و نو پیدا شدن اشیاء دلیل وجود و هستی او باشد) پس از آن بر تخت (قدرت و توانایی خویش) آرمید (اشاره به اینکه همه اشیاء تحت قدرت او است، زیرا او صاحب عرش و تخت است که آن بهر چیز احاطه دارد، چنان که گویند: فلان پادشاه بتخت نشست یعنی سلطنت و پادشاهیش مستقرّ و پا بر جا گردید و حکم و فرمان او در مملکتش روان است اگر چه بتخت ننشسته باشد، پس از آن برخی از آنچه را که دلیل قدرت و توانایی او است یادآوری نموده میفرماید: تاریکی) شب را به (روشنایی) روز میپوشاند در حالی که شب روز را میطلبد و میجوید (هر یک از شب و روز را پس از دیگری میآورد) و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید در حالی که بفرمان او رام شده‌اند (مطیع و فرمانبراند) آگاه باشید آفریدن (همه اشیاء) و امر و فرمان (بهر چیز) از آن خدای تعالی است، منزّه و پاک (از صفات مخلوقین) و خجسته است خدایی که پروردگار جهانیان است

(55) - ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

55- (و پس از بیان ادلّه بر توحید و یگانگی خود و اینکه همه خیرات و نیکیها از جانب خدای تعالی است مردم را بدعاء و درخواست از او امر نموده میفرماید:) پروردگارتان را از روی خضوع و زاری و در حال پنهانی (یا آشکار و نهان) بخوانید (خواسته‌های خود را از او بخواهید، و درخواسته از آنچه سزاوار است تجاوز نکنید و نگذرید که) محقّقا خدا کسانی را که از حدّ و مرز (آنچه شایسته است) تجاوز کرده و میگذرند (مانند اینکه کسی از خدای تعالی بخواهد که او را در آسمانها ببرد) دوست نمیدارد (از رحمت خویش بهره‌مند نمیگرداند)

(56) - وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

56-و (پس از آن ایشان را از افساد و تباهکاری کردن نهی کرده و بازداشته میفرماید:) در زمین پس از اصلاح و سازگاری آن (بوسیلۀ آمدن پیغمبران از جانب خدای تعالی و بیان کردن احکام و دستورهای او، بسبب کفر و نگرویدن و ظلم و ستم بر خود و دیگران و سائر معاصی و نافرمانیها) فساد و تباهکاری ننمائید، و او را در حال ترس (از عذاب جاوید) و طمع و امید (ببهشت، یا از روی ترس در روا نشدن حوائج و طمع و امید بروا شدن بخواسته‌ها) بخوانید که رحمت و بخشش خدا به نیکوکاران (که از کارهای نیکوی آنان دعاء و درخواست از او میباشد) نزدیک است (میرسد)

(57) - وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّی إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتَی لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

57-و (پس از مژده دادن نیکوکاران را برحمت و بخشش اکنون سعۀ رحمت و فراوانی بخشش و قدرت و توانایی خویش را یادآوری نموده میفرماید:) او است کسی که (بقدرت و تواناییش) بادها را در حالی که مژده دهندۀ (باران) اند پیش از رحمت خود و باران میفرستد تا آنکه ابر گرانبار (ابرهای بارنده) را بردارند، آن ابر را بسوی شهر مرده (زمینهای بی‌گیاه) برانیم و بوسیلۀ آن آب را (بر آن شهر) فرو فرستیم، پس بسبب آن آب از هر گونه میوه‌ها بیرون آوریم، اینچنین (که زمین مرده را زنده و از آن میوه‌ها بیرون میآوریم) مردگان را (روز رستاخیز از خاک) برآریم (زنده گردانیم) تا فکر نموده و بیاندیشید (کسی که میتواند زمین مرده و بی‌گیاه را زنده و با گیاه گرداند، توانا است که مردگان را زنده کرده و باز گرداند)

(58) - وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِدًا کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ

58-و (پس از آن حال و چگونگی زمین را بیان کرده میفرماید:) شهر و زمین پاکیزه گیاهش بإذن و فرمان (بقدرت و توانایی) پروردگارش بیرون آید، و زمینی که ناپاک (شوره زار) است گیاهش جز اندکی که خیر و نیکی در آن نیست بیرون نیاید (گفته‌اند: خدای تعالی مثل زده و این داستان را برای مؤمن و کافر بیان کرده به اینکه همه زمین یک جنس است جز آنکه پاره‌ای از آن پاکیزه است که بوسیلۀ باران نرم شده و گیاهش نیکو گردد، و پاره‌ای از آن ناپاک و شوره‌زار است که از آن گیاهی نروید و اگر روئیده شود نفع و سودی در آن نیست، همچنین دلها یک جنس است همه از گوشت و خون باشد جز آنکه برخی از آنها نرم است که موعظه و اندرز را میپذیرد، و برخی سخت باشد که پند پذیر نیست) اینچنین (که این مثل و داستان را بیان کردیم) آیات و نشانه‌ها (ی توحید و احکام خود) را گوناگون بیان میکنیم برای گروهی که (نعمت هدایت و راهنمایی خدای تعالی را) سپاسگزارند

(59) - لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

59- (و پس از بیان ادله بر وحدانیّت و یگانگی و قدرت و توانایی خود داستانهایی از امّتهای گذشته که آن را تکذیب نموده و دروغ میدانستند برای تسلیت به پیغمبر اکرم و خورسند ساختن آن حضرت یادآوری کرده میفرماید:) محقّقا نوح (یکی از پیغمبران) را بسوی قوم و گروه (مردم و زمان) او فرستادیم، پس آن حضرت فرمود: ای قوم من خدا را بپرستید که برای شما معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، همانا (اگر بخدای تعالی ایمان نیاورید) من بر شما (دربارۀ پرستش بتها) از عذاب و شکنجه روز بزرگ (روز قیامت که بزرگترین و سختترین روزها است) میترسم

(60) - قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

60-اشراف و بزرگان از قومش گفتند:(ای نوح) ما تو را در گمراهی آشکار می‌بینیم (اعتقاد و باور داریم، زیرا ما را به نپرستیدن بتها دعوت کرده و میخوانی)

(61) - قَالَ یَا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلَالَةٌ وَلَکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ

61-نوح فرمود: ای قوم من مرا گمراهی نیست و لیکن از جانب پروردگار جهانیان (برای ارشاد و راهنمایی شما بسوی حقّ‌ و درستی) رسول و فرستاده شده‌ام

(62) - أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنْصَحُ لَکُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

62-پیغامهای پروردگارم (یگانه دانستن و احکام و مواعظ‍‌ و اندرزهای او) را بشما میرسانم، و شما را (بآنچه خیر و نیکو و صلاح و شایسته است) نصیحت کرده و پند میدهم، و از جانب خدا (بوسیلۀ وحی) میدانم آنچه (معارف و احکام و راهنماییهایی) را که نمیدانید

(63) - أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلَی رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

63- (و چون مردم از گفتار او تعجّب کرده و بشگفت آمدند، فرمود:) آیا تعجب نموده و بشگفت آمدید برای اینکه آمده است شما را پند و اندرزی از جانب پروردگارتان بر (زبان) مردی از (جنس) خودتان تا شما را (از عذاب و کیفر خدا) بترساند، و تا (از مخالفت و نافرمانی او) بپرهیزید، و تا (بسبب تقوی و پرهیزگاری) شما را ببخشند؟

(64) - فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْنَاهُ وَالَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا عَمِینَ

64-پس نوح را تکذیب کرده و سخنانش را دروغ دانستند، ما او و کسانی را که با او بودند (از طوفان و آب بسیار) نجات داده و رهاندیم، و آنان را که آیات و نشانه‌های (توحید و یگانگی) ما را تکذیب نموده و دروغ دانستند غرق کرده و در آب فرو بردیم، همانا آنها (که غرق شدند) گروهی کور دل و نادان بودند (که از راه راست یا بیرون نهاده و گمراه شدند)

(65) - وَإِلَی عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ

65-و (پس از آن داستان حضرت هود علیه السّلام را بیان کرده میفرماید:) بسوی قبیلۀ عاد (ابن عوص ابن ارم ابن سام ابن نوح علیه السّلام) که مردم بسیار بوده و دارایی فراوان داشته و بت میپرستیدند) برادرشان (یکی از خویشاوندانشان) هود (که از نواده‌ها و فرزند زاده‌های سام ابن نوح، یا عاد ابن عوص بود) را فرستادیم، هود (بآنان) فرمود: ای قوم من خدا را بپرستید که برای شما معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، آیا (از عذاب خدا) نمیترسید

(66) - قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکَاذِبِینَ

66-بزرگان از قومش که کافر بودند گفتند: همانا ما ترا در بیخردی و سبک مغزی می‌بینیم (میدانیم، زیرا از دین و آئین قوم خود دست کشیده و دین تازه میآوری) و ما گمان میکنیم تو (دربارۀ اینکه می‌گویی باید یک خدا را پرستید) یکی از دروغگویانی

(67) - قَالَ یَا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفَاهَةٌ وَلَکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ

67-هود فرمود: ای قوم من مرا بیخردی و سبک مغزی نیست، و لیکن از جانب پروردگار جهانیان (برای راهنمایی شما) رسول و فرستاده شده‌ام

(68) - أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنَا لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ

68-پیغامهای پروردگارم را بشما میرسانم، و من برای شما پند دهنده‌ای امین و درستکارم (در پیغام آوردن و اندرز دادنم خیانت و نادرستی راه ندارد)

(69) - أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلَی رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

69- (و چون قبیلۀ عاد از سخن حضرت هود دربارۀ اینکه پیغمبر است و از جانب خدای تعالی فرستاده شده بشگفت آمدند، فرمود:) آیا شگفت دارید برای اینکه آمده است شما را موعظه و پندی از جانب پروردگارتان بر (زبان) مردی از (جنس) خودتان تا شما را (از عذاب و کیفر خدا) بیم دهد، و یاد کنید که خدا شما را پس از (هلاک و تباه شدن) قوم نوح جانشینان (ایشان) گردانید، و در خلقت و آفرینش شما قوّت و زور بیافزود (گفته‌اند: قبیلۀ عاد از همه مردم زمان خود زورمندتر بوده‌اند) پس نعمتهای خدا را یاد کنید (شکر و سپاس آنها را بجا آورید) تا رستگار شوید (از عذاب و شکنجه دنیا و آخرت رهایی یابید)

(70) - قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

70-قبیلۀ عاد گفتند:(ای هود) آیا پیش ما آمده‌ای که تنها خدا را پرستیم، و (عبادت و پرستش) آنچه (بتهایی) را که پدران (پیشینیان) ما میپرستیدند ترک کرده و واگذاریم، پس (چون میدانی از تو پیروی نخواهیم نمود) بیاور آنچه (عذابی) را که به ما وعده میدهی اگر تو (در گفتارت) از راستگویانی

(71) - قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِی فِی أَسْمَاءٍ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ

71-هود (چون دید ایشان در کفر و ناگرویدن خود ثابت و پا برجا هستند و در تکذیب او میکوشند از ایمان آوردنشان نومید شده) گفت: البته از جانب پروردگارتان عذاب و خشم بشما میرسد، آیا با من مجادله و دشمنی میکنید دربارۀ نامها (بتها) ئیکه شما پدران (پیشینیان) تان آنها را (خدایان) نامیده‌اید، در حالی که خدا حجّت و دلیلی بر (جائز و روا بودن پرستش) آنها نفرستاده است، پس (عذاب خدا را) منتظر و چشم براه باشید که من هم با شما (آمدن عذاب را) از چشم براهان هستم

(72) - فَأَنْجَیْنَاهُ وَالَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَمَا کَانُوا مُؤْمِنِینَ

72-پس (از آن خدای تعالی میفرماید:) ما هود و کسانی را که با او بودند (باو ایمان آورده و گرویدند) بسبب رحمت و بخشش از ما (بوسیلۀ امر و فرمان ما به بیرون رفتن ایشان از میان قبیله عاد از عذاب که ریح عقیم و باد بسیار سخت بود و آن باد همه آنها را تباه ساخت) نجات داده و رهاندیم، و دنباله کسانی را که آیات و نشانه‌های ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند و ایمان آورندگان (بخدای تعالی و هود) نبودند بریدیم (ذریّه و فرزندی برای ایشان باقی و مانده نگذاشتیم)

(73) - وَإِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

73-و (پس از آن داستان حضرت صالح علیه السّلام) را بیان نموده میفرماید:) بسوی قبیله ثمود (ابن عابر ابن ارم ابن سام ابن نوح (علیه السّلام) که بت پرست بودند) برادرشان (یکی از خویشانشان) صالح (که از نواده‌های ثمود بود) را فرستادیم، صالح (بایشان) گفت: ای قوم و خویشان من خدا را بپرستید که برای شما معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، همانا حجّت و دلیل روشن از جانب پروردگارتان برای شما آمده است (پس در ایمان نیاوردنتان بخدای تعالی عذر و بهانه‌ای ندارید، زیرا از من خواستید که از میان این سنگ بزرگ بسیار سخت شتر ماده‌ای بیرون آورم تا آیت و نشانه صدق و راستی رسالت و پیغمبری من باشد، اکنون ببینید) این ناقه و شتر ماده‌ای است از جانب خدا که برای شما آیت و نشانه (معجزه آشکار رسالت و پیغمبری من) است، پس او را واگذارید تا در زمین خدا بچرد، و بدی بآن نرسانید (آن را اذیّت و آزار نکنید و نکشید) که (اگر بآن آزار رسانید و آن را پی کرده و کشتید) عذاب و شکنجه دردناک شما را فراخواهد گرفت

(74) - وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتًا فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

74-و بیاد آورید که خدا شما را پس از (هلاک و تباه شدن) قبیله عاد جانشینان (آنان) گردانید، و شما را در زمین (که آنها جای داشتند) جای داد، از همواریهای آن (گل، خشت، آجر و مانند آنها) کوشکها و کاخها فراگیرید، و در کوه‌ها خانه‌ها از سنگ میتراشید (میسازید) پس نعمتهای خدا را (بر خودتان) یاد آورید (سپاسگزار باشید) و در زمین در فساد و تباهی (کفر و نگرویدن بخدای تعالی و معصیت و نافرمانی او) نکوشید

(75) - قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ

75- (و چون اندکی از مردم بحضرت صالح ایمان آوردند) بزرگان از قومش که (از ایمان آوردن باو) تکبّر و سرکشی نمودند بکسانی که ایمان آورده و آنان از مردمی بودند که آنها را (بر اثر فقر و تهی دستیشان) ضعیف و ناتوان میدانستند، گفتند: آیا شما میدانید صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است‌؟ گفتند: ما بآنچه (دین و آئینی که) بآن فرستاده شده ایمان آورنده و گرونده‌ایم

(76) - قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ

76-آنان که (از ایمان آوردن بآن حضرت) تکبّر و سرکشی کردند (بمؤمنین باو) گفتند: ما بآنچه (دینی که) شما بآن ایمان آوردید کافر و ناگرویده‌ایم

(77) - فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا یَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ

77-پس آن ماده شتر را پی کرده و کشتند و (اهل شهر گوشتش را قسمت کرده و هر یک پاره‌ای برداشته و آن را پختند، چون فصیل و بچه آن مادرش را کشته دید، گریخت و بالای کوه رفت و چنان ضجّه و فریاد کرد که دلها از جای کنده میشد، و قوم صالح) از امر و فرمان پروردگارشان (:

(78) - فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ

78-پس ایشان را زلزله و زمین لرزۀ سخت فراگرفت، و بامداد در سراهاشان مرده برو افتاده بودند (همه آنها از کوچک و بزرگ هلاک و تباه شدند)

(79) - فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَةَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلَکِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ

79-و (هنگامی که ناقه را کشتند و علامت و نشانۀ آمدن عذاب هویدا شد) صالح از ایشان دوری گزید، و (از روی حزن و اندوه) گفت: ای قوم من البته پیغام پروردگارم را بشما رساندم، و شما را پند دادم، و لیکن شما پند دهندگان را دوست نمیدارید (زیرا اگر دوست میداشتید نصیحت و پند مرا میپذیرفتید)

(80) - وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَکُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ

80-و (پس از آن داستان لوط‍‌ را بیان کرده میفرماید: برای رسالت و پیامبری) لوط‍‌ را (که برخی گفته‌اند: پسر خاله حضرت ابراهیم خلیل میباشد و ساره زن و همبستر ابراهیم خواهر لوط‍‌ بوده است) بسوی قوم و مردم زمانش فرستادیم (یا یادآور داستان حضرت لوط‍‌ را آن گاه که بقومش (مردمی که با آنان خویشی نداشته و باذن و فرمان پروردگارش نزد ایشان آمده و سی سال در میانشان مانده و آنها را براه حقّ‌ دعوت نموده و خوانده) گفت: آیا کار زشتی را بجا میآورید (مردان با یکدیگر لواط‍‌ کرده و همبستر میشوید در حالی) که کسی از جهانیان در آن کار زشت بر شما پیشی نگرفته (پیش از شما مردی بر مرد دیگر سوار نشده)

(81) - إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

81- (پس از آن فاحشه و کار زشت را بیان نموده میفرماید:) همانا شمائید که (یا آیا شما) از زنان دوری گزیده و از روی شهوت و خواهش نفس نزد مردان می‌آیید (با آنان همبستر میشوید و کار زشت انجام میدهید؟!) بلکه شما گروهی اسراف کننده‌اید (که از حدّ و مرز عقل و دین تجاوز کرده و میگذرید)

(82) - وَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ

82-و قوم او را (در برابر گفتارش) پاسخی نبود جز آنکه (با یکدیگر) گفتند: ایشان (لوط‍‌ و کسانی که باو ایمان آورده‌اند) را از شهر و آبادی خودتان بیرون کنید که اینان مردمی هستند پاکیزگی میطلبند (از کار شما یعنی همبستر شدن با مردان دوری میجویند)

(83) - فَأَنْجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ

83-پس (چون باین گفتار، حضرت لوط‍‌ و پیروانش را استهزاء و ریشخند نمودند سزاوار عذاب گشتند، و) ما لوط‍‌ و کسان و پیروانش را (از عذاب) نجات داده و رهاندیم مگر زنش را که (بآن حضرت ایمان نیاورده و) از بازماندگان در آنجا بود (و تباه گشت)

(84) - وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ مَطَرًا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ

84-و باران (سنگی که مانند باران بود) برایشان باراندیم، پس (ای خردمند) نگاه کن (تأمّل و اندیشه نما) عاقبت و پایان گناهکاران چگونه بود؟!

(85) - وَإِلَی مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

85-و (پس از آن داستان حضرت شعیب (علیه السّلام) را بیان کرده میفرماید:) بسوی قبیلۀ مدین (ابن ابراهیم خلیل که مردمی کم فروش و خیانتکار بودند) برادرشان (یکی از خویشانشان) شعیب (ابن میکیل ابن یشحب ابن مدین ابن ابراهیم) را فرستادیم (گفته‌اند: مادر میکیل دختر لوط‍‌ بوده است) شعیب (که بر اثر شیرین زبانی و خوشرفتاریش با مردم او را خطیب الانبیاء «خطابه خوان پیغمبران» گویند، بآنان) گفت: ای قوم و خویشاوندان من خدا را بپرستید که برای شما جز او معبود و پرستیده شده‌ای نیست، همانا حجّت و دلیل روشن (از غیب و پنهانی خبر دادن و آگاه ساختیم و جز آن برای صدق و راستی رسالت و پیغمبریم) از جانب پروردگارتان برایتان آمده است، پس (در معامله و داد و ستد خودتان) پیمانه و ترازو را کامل سازید و چیزهای مردم را کم نکشید، و در زمین پس از اصلاح و نیک و پسندیده شدن آن (بوسیلۀ پیغمبران و بیان احکام خدای تعالی) فساد و تباهکاری (خیانت و نادرستی و ظلم و ستم) نکنید که آن (کم فروشی و تباهکاری نکردن) برای شما بهتر (سودمندتر) است اگر (بخدا و روز جزاء) ایمان آورنده باشید

(86) - وَلَا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلًا فَکَثَّرَکُمْ وَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

86-و (چون کسی را که بحضرت شعیب ایمان میآورد بر سر راهش نشسته او را تهدید نموده و میترسانیدند و از ایمان آوردن نهی کرده و بازمیداشتند و میگفتند: شعیب ترا فریب ندهد که او دروغگو است، از اینرو میفرماید:) بهر راه ننشینید در حالی که (مردم را بر جان و داراییشان) میترسانید، و از راه خدا کسی را که باو ایمان آورده بازمیدارید، و برای آن راه (بوسیلۀ شبهه و آنچه حق و درستی بباطل و نادرستی خلط‍‌ و آمیخته میشود) کجی (ضلالت و گمراهی) میطلبید، و یاد آورید هنگامی را که شما اندک بودید (فرزندان و داراییهاتان کم بود) پس خدا (از روی فضل و بخشش فرزندان و دارائیهای) شما را بسیار گردانید (بنا بر این شکر و سپاس نعمتهایش را بجا آورده و از احکام او پیروی کنید) و (معصیت و نافرمانی ننمائید) بنگرید (فکر کرده و بیاندیشید) که عاقبت و پایان تباهکاران (گناهکاران مانند قوم نوح، عاد، ثمود و لوط‍‌) چگونه بوده است (از ایشان عبرت و پند گیرید، و بپرهیزید از اینکه مانند آنها باشید)

(87) - وَإِنْ کَانَ طَائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتَّی یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ

87-و (چون کفّار مؤمنین بشعیب را بسبب بی‌چیزی و ناتوانائیشان نکوهش کرده میگفتند: اگر حقّ‌ و درستی با شما بود دارا و نیرومند میگشتید، شعیب دربارۀ نادرستی گفتارشان و اینکه حقّ‌ برای کسی است که عاقبت و پایان کارش نیکو باشد میفرماید:) اگر گروهی از شما بآنچه (اوامر و نواهی خدای تعالی که) بآن فرستاده شده‌ام ایمان آورده‌اند و گروهی ایمان نیاورده و نگرویده‌اند، پس صبر و شکیبایی داشته باشید تا آن گاه که خدا (در دنیا یا در آخرت، یا در هر دو سرا) میان ما حکم کند (بفرماید حقّ‌ و درستی و سعادت و نیکبختی باکی است) و او بهترین حکم و فرمان دهندگان است (زیرا در حکم و فرمانش بکسی ظلم و ستم نمیکند و بیجا کسی را بر دیگری برتری نمیدهد)

(88) - قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یَا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ کُنَّا کَارِهِینَ

88-بزرگان از قوم او که (در ایمان آوردن بخدا و رسول) تکبّر و سرکشی نمودند گفتند: ای شعیب هر آینه ما ترا و کسانی را که ایمان آورده‌اند با تو از شهر و آبادی خودمان بیرون میکنیم، یا آنکه (تو که هیچگاه بکیش ما اعتقاد و باور نداشته‌ای با کسانی که دست از آن برداشته بتو گرویده‌اند) در ملّت و کیش ما (بت پرستی) بازگردید (از آن پیروی نمائید) شعیب (از روی تعجّب و شگفت) گفت: آیا در ملّت و کیش شما باز گردیم و اگرچه آن را دوست نداشته باشیم‌؟!(ما با کراهت و دوست نداشتنمان آن را چون بطلان و نادرستیش را شناخته و دانسته‌ایم بآن باز نگردیم)

(89) - قَدِ افْتَرَیْنَا عَلَی اللَّهِ کَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا وَمَا یَکُونُ لَنَا أَنْ نَعُودَ فِیهَا إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا عَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَیْرُ الْفَاتِحِینَ

89-اگر ما در ملّت و کیش شما بازگردیم (حلال دانیم آنچه را حلال میدانید و حرام دانیم آنچه را حرام میدانید و بگوئیم: خدای تعالی آنها را فرموده) پس از آنکه خدا ما را از ملّت و کیش شما نجات و رهایی داده (بر بطلان و نادرستی آن حجّت و دلیل آورده حقّ‌ و درستی را آشکار ساخته) محقّقا بر خدا دروغ بسته‌ایم، و برای ما شایسته نیست که در آن ملّت و کیش شما بازگردیم مگر آنکه خدا که پروردگار ما است بخواهد (و چون خدا هرگز نخواهد که بکیش شما باز گردیم ما هم بازنخواهیم گشت، مانند

(90) - وَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْبًا إِنَّکُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ

90-و بزرگان از قوم او (بدیگران) گفتند:(ای مردم) اگر از (دین و آئین) شعیب پیروی کنید (و از کیش خود چشم پوشید) هرآینه شما در آن هنگام زیانکارانید (مانند کسی باشید که سرمایه‌اش را از دست داده است)

(91) - فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ

91-پس (چون در ضلالت و گمراهی کوشیدند هلاک و تباه گشته) آنان را زلزله و زمین لرزۀ سخت فراگرفت، و بامداد در سراهاشان مرده بر وی افتاده بودند

(92) - الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْبًا کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْبًا کَانُوا هُمُ الْخَاسِرِینَ

92-آنان که شعیب را تکذیب کرده و دروغ دانستند (و باو گفتند: ما تو و پیروانت را از این شهر بیرون میکنیم، چنان پس از آمدن زلزله هلاک و تباه شدند که) گوئیا در آن شهر و آبادی نبودند، کسانی که شعیب را تکذیب نمودند آنان (در دنیا و آخرت) زیانکار بودند (سرمایه سعادت و نیکبختی را از دست دادند، در دنیا هلاک و تباه گردیدند و در آخرت بآتش دوزخ همیشه گرفتارند، گفته‌اند: اینکه دو بار

(93) - فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسَی عَلَی قَوْمٍ کَافِرِینَ

93-و شعیب (چون دید ایشان ایمان نخواهند آورد و عذاب خواهد آمد) از آنان دوری نمود، و گفت: ای قوم من البته پیغامهای پروردگارم را بشما رساندم و شما را پند دادم (و نپذیرفتید) پس چگونه اندوهگین شوم بر (هلاک و تباه شدن) گروهی که (بخدا و رسول و روز جزاء) کافر و ناگرویده (و سزاوار عذاب گشته‌اند؟!

(94) - وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ

94-و (چون خدای تعالی برای هدایت و راهنمایی مردم علاوه بر اینکه پیغمبران را فرستاد آنان را ببلاهایی گرفتار ساخت تا سبب تنبیه و آگاه شدن آنان گردد، میفرماید:) ما پیغمبری را به شهر و دیهی نفرستادیم مگر آنکه مردم آن را بسختی (فقر و تهی دستی) و رنج (بیماری) گرفتار نمودیم تا (بدرگاه ما) زاری کنند (از مخالفت و نافرمانی توبه و بازگشت نمایند)

(95) - ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّی عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

95-پس (چون از بلاء و رنج و سختی آگاه نشدند) بجای بدی (بی چیزی و بیماری) خوبی (توانایی و تندرستی) دادیم (و باز بر کفر و ناگرویدن خود پا بر جا بودند) تا اینکه (دارای فرزندان و دارایی) بسیار شدند، و (بجای شکر و سپاس آن همه نعمت، مخالفت و نافرمانی نموده و) گفتند:(عادت و روش روزگار چنین بوده، گاه سختی و گاه خوشی پیش میآورده، و) هر آینه سختی و خوشی بپدران ما هم رسیده (آنان نیز گاهی در سختی بودند و گاهی در خوشی) پس (از این پیش آمدهای گوناگون آگاه نشده و فرمان نبردند، بلکه بر کفر و نافرمانی کوشیدند) ناگهان ما آنان را گرفتیم (عذاب ما ایشان را فرا گرفت) در حالی که (آن را) نمیدانستند

(96) - وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

96-و (پس از آن کفّار را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) اگر اهل شهرها و آبادیها (بخدا و رسول) ایمان میآوردند، و (از گناهان) پرهیزکار میشدند هرآینه برکات و نیکوئیها را از آسمان و زمین (بوسیلۀ فرو فرستادن باران و رویانیدن کشتها و میوه‌ها و گیاهها) برایشان میگشادیم، و لیکن پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ دانستند، ما هم آنان را بسبب آنچه (گناهان و سرکشیها که) میکردند (بعذاب سخت) گرفتیم

(97) - أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ

97-آیا مردم شهرها و آبادیها (گناهکاران در هر وقت و زمان) ایمن و آسوده‌اند از اینکه عذاب ما شبانه ایشان را فراگیرد در حالی که خواب باشند (و گمان نکنند که عذاب آنها را خواهد دریافت)

(98) - أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًی وَهُمْ یَلْعَبُونَ

98-آیا اهل شهرها و آبادیها ایمن‌اند از اینکه عذاب ما چاشتگاه (در روز) بایشان برسد در حالی که (از بسیاری غفلت و فراموشی) بازی میکنند (کارهایی را که سود ندارد بلکه زیان آور است انجام میدهند)

(99) - أَفَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ

99-آیا (کفّار و ناگرویدگان) از مکر و ناگاه گرفتن خدا ایمن و آسوده‌اند؟! از مکر و عذاب خدا ایمن نیستند مگر گروه زیانکار (آنان که در عاقبت و پایان کار نمیاندیشند)

(100) - أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ

100- (و برای اینکه مردم بدانند بیان داستانهای پیغمبران علیهم السّلام و نافرمانی امّتهاشان و فرستادن عذاب بر آنان برای عبرت و پند گرفتن دیگران است میفرماید:) آیا خدا هدایت و راهنمایی ننمود (یا بیان و آشکار نساخت) برای کسانی که زمین را پس از (هلاک و تباه شدن) اهل آن بارث گرفته (جانشین شده) اند که اگر بخواهیم ایشان را (هم بر اثر کفر و نگرویدنشان هلاک کرده و) به (عذاب) گناهانشان میرسانیم، و (بسبب کوشششان در کفر و نافرمانی) بر دلهاشان مهر مینهیم (حکم میکنیم که آنها فکر و اندیشه ننمایند) پس (از اینرو) ایشان (سخن حقّ‌ را) نمیشنوند (و آن را نمیپذیرند و بعذاب دنیا و آخرت گرفتار میشوند)

(101) - تِلْکَ الْقُرَی نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمَا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِ الْکَافِرِینَ

101- (پس از آن کیفیّت و چگونگی مهر نهادن بر دلهای کفّار را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برخی از خبرها و داستانهای (مردم) آن شهرها و آبادیها را برای تو بیان میکنیم (تا فکر نموده و بیاندیشی و مردم را آگاه سازی تا از آنها عبرت و پند گرفته از گناه و نافرمانی بپرهیزند) و هر آینه پیغمبرانشان (نوح، هود، صالح، لوط‍‌ و شعیب (علیهم السّلام)) با حجّتها و دلیلهای روشن (معجزات) بسوی آنان آمدند (و براه حقّ‌ و درستی هدایت و راهنماییشان کردند) و ایشان (پس از آمدن پیغمبران و شنیدن مواعظ‍‌ و اندرزهاشان) بآنچه پیش از آن تکذیب کرده و دروغ میدانستند ایمان نیاوردند، اینچنین خدا بر دلهای کفّار و ناگرویدگان مهر مینهد (و بر اثر آن بعذاب دنیا و آخرت مبتلی گردند)

(102) - وَمَا وَجَدْنَا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَکْثَرَهُمْ لَفَاسِقِینَ

102-و برای بیشترشان وفاء بعهد و پیمان و انجام دادن آن را (پس از نجات و رهایی یافتن از عذاب) نیافتیم (عهد خود را نقض کرده و پیمان میشکنند و در حال کفر میماندند) و هرآینه (جز اندکی که ایمان میآوردند) بیشترشان را فاسق و بیرون روندۀ از راه حقّ‌ و درستی یافتیم (از اینرو عذاب فرستاده آنان را هلاک و تباه ساختیم)

(103) - ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَی بِآیَاتِنَا إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

103-و پس از ایشان (نوح، هود، صالح، لوط‍‌ و شعیب) موسی را با آیات و نشانه‌های خودمان (معجزات برای بیان احکام) بسوی فرعون و بزرگان قوم او فرستادیم، و آنان بآن آیات ظلم و ستم کردند (آنها را جادو دانستند، و در افساد و تباهکاری نمودن کوشیدند، یا بسبب انکار و نپذیرفتن آن آیات بخود ظلم کردند و هلاک و تباه گردیدند) پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بنگر که عاقبت و پایان تباهکاران چگونه بوده است‌؟!

(104) - وَقَالَ مُوسَی یَا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ

104-و موسی گفت: ای فرعون من از جانب پروردگار جهانیان فرستاده شده‌ام (تا ترا بعبادت و بندگی او دعوت نموده و بخوانم، فرعون گفت: دروغ می‌گویی تو رسول و فرستاده نیستی، موسی گفت:)

(105) - حَقِیقٌ عَلَی أَنْ لَا أَقُولَ عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرَائِیلَ

105-اهل و سزاوارم که بر خدا (سخنی) جز حقّ‌ و راستی نگویم، هر آینه با حجّت و دلیل (معجزه) از جانب پروردگارتان بسوی شما آمده‌ام، پس بنی اسرائیل و فرزندان یعقوب را با من بفرست (آنان را بسبب نپذیرفتن الوهیّت و خدائیّت بکارهای سخت و دشوار وادار مساز و رنج مرسان و آزادشان کن تا همراه خود به بیت المقدس که وطن پدرانشان است ببرم)

(106) - قَالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

106-فرعون گفت: اگر تو آیه و نشانه (معجزه) ای آورده‌ای آن را بیاور (آشکار نما) اگر تو از راستگویانی

(107) - فَأَلْقَی عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ

107-پس موسی عصا و چوبدستیش را (بر زمین) انداخت، ناگهان اژدهایی (مار بسیار بزرگ) گشت (که گفته‌اند: گنبد و بارگاه فرعون را میان دو فکّ‌ و زنخ خود گرفت، مردم گریختند، و فرعون از تخت برخاسته از ترس تغوّط‍‌ نموده و سرگین انداخته و گریخت و بخانه رفت و فریاد زد ای موسی من بتو ایمان میآورم آن را بگیر، موسی آن را گرفت باز عصا و چوبدستی شد)

(108) - وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ

108-و موسی (پس از آن معجزه دیگر آورد:) دستش را (در گریبانش برده و) بیرون آورد ناگهان برای بینندگان سفید و درخشنده شد (بطوری که نور و روشنایی آن بر آفتاب برتری داشت)

(109) - قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ

109- (چون فرعون این دو معجزه را از حضرت موسی (علیه السّلام) دید دربارۀ او با بزرگان یارانش مشورت و کنکاش نمود) بزرگان از قوم و همراهان فرعون گفتند: محقّقا این مرد (موسی که مدّعی پیغمبری است) جادوگری است بسیار دانا

(110) - یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ

110-میخواهد شما را (بوسیلۀ سحر و جادو) از زمینتان بیرون کند (سلطنت و پادشاهی را از دستتان گرفته به بنی اسرائیل دهد) پس (فرعون بایشان گفت، یا آنان بفرعون بلفظ‍‌ جمع گفتند: دربارۀ او) چه فرمان میدهید؟

(111) - قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ

111-گفتند: کار موسی و برادرش (هارون) را بتأخیر و پس انداز (در آن عجله و شتاب مکن) و فراهم آورندگان (جادوگران) را در شهرها بفرست

(112) - یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَاحِرٍ عَلِیمٍ

112-تا هر جادوگر دانایی را نزد تو آورند

(113) - وَجَاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُوا إِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِنْ کُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِینَ

113- (پس فرعون هم گرد آورندگان جادوگران را فرستاد تا آنان را در شهرها گرد آوردند) و (چون) جادوگران نزد فرعون آمده گفتند: برای ما (نزد تو) پاداش و مزدی هست اگر (در سحر و جادو بر موسی) غالب و چیره شدیم‌؟

(114) - قَالَ نَعَمْ وَإِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ

114-فرعون گفت: آری و (علاوه و افزوده بر پاداش و مزد) هرآینه شما از خواصّ‌ و نزدیکان (من) خواهید شد

(115) - قَالُوا یَا مُوسَی إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ وَإِمَّا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ

115- (پس از آن همه مردم و لشگر فرعون در بیابان اسکندریّۀ مصر گرد آمدند و فرعون بر تخت نشست و جادوگران بیشمار بیکسو صف کشیده و ایستادند و موسی و هارون بسوی دیگر، آن گاه) که جادوگران گفتند: ای موسی یا تو (عصای خود) میافکنی یا ما افکندگان (اسباب و ابزار کارمان) باشیم‌؟

(116) - قَالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ

116-موسی (از روی موافقت و سازگاری با آنها و اعتماد و اطمینان بخویشتن) گفت: شما بیافکنید، پس چون (ریسمانها و چوبهایی که بافته و ساخته بودند بزمین) افکندند (بشکل مار درآمده و بیکدیگر میپیچیدند، و) چشمهای مردم را جادو کردند (از راه حیله و نیرنگ بایشان چنان نمودند که آنها براستی مار میباشند، در حالی که جز ریسمان و چوب چیزی نبود، و از اینرو است که خدای تعالی فرموده:

(117) - وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی أَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ

117-و ما بسوی موسی وحی کرده و در دلش انداختیم که عصا و چوبدستیت را (از دستت بزمین) بیافکن، پس (چون عصا را انداخت اژدهایی گردید، و) ناگهان آنچه (ریسمانها و چوبهایی که جادوگران آنها) را بدروغ (مار) نشان میدادند فرو برد

(118) - فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

118-پس حقّ‌ و راستی (نبوّت و پیغمبری) موسی آشکار شد، و آنچه (سحر و جادویی که) جادوگران کرده بودند باطل و تباه گشت

(119) - فَغُلِبُوا هُنَالِکَ وَانْقَلَبُوا صَاغِرِینَ

119-پس در آنجا فرعون و قوم و کارگردانان او مغلوب شده و شکست خوردند، و (موسی و پیروانش را رها کرده و) با ذلّت و خواری و شرمندگی بازگشتند

(120) - وَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ

120-و جادوگران (چون آن معجزه بسیار بزرگ را از موسی دیدند، دانستند از جانب خدای تعالی است و کسی را بر آن قدرت و توانایی نیست، پس بخدا و بموسی ایمان آورده و گرویدند، و گوئیا آن معجزه ایشان را برو بزمین انداخت، از اینرو میفرماید: آنان) سجده‌کنان برو بزمین افکنده شدند

(121) - قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ

121-و گفتند: ما ایمان آورده و گرویدیم به پروردگار جهانیان (که آسمانها و زمین را آفریده)

(122) - رَبِّ مُوسَی وَهَارُونَ

122- (و چون فرعون ادّعاء مینمود و گمان میکرد که پروردگار جهانیان است، پس از آن گفتند: همان) پروردگار موسی و هارون (تا نادانان گمان نبرند که پروردگار جهانیان فرعون است)

(123) - قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هَذَا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

123-فرعون (بآنان) گفت: بموسی ایمان آورده و گرویدید پیش از آنکه بشما (در ایمان آوردن باو) اذن و فرمان دهم‌؟ همانا این ایمان آوردنتان مکر و نیرنگی بود که آن را در این شهر بکار بردید تا مردم (قبطیهای) آن را از آن بیرون کنید (و بنی اسرائیل را بجای آنان برگمارید) پس بزودی (کیفر کردار خود را) خواهید دانست

(124) - لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ

124-البته دستها و پاهای شما را بر خلاف یکدیگر و ناجور (: دست راست و پای چپ، یا دست چپ و پای راست) خواهم برید، پس از آن (برای رسوا کردنتان و عبرت و پند گرفتن دیگران) همه شما را بدار خواهم زد

(125) - قَالُوا إِنَّا إِلَی رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ

125-آنان گفتند:(ای فرعون) ما (از کشته شدن و مرگ باکی نداریم، زیرا اگر ما را بکشی) بسوی (رحمت و مهربانی و ثواب و پاداش) پروردگارمان بازگردیم

(126) - وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ

126-و تو از ما کراهت و ناخوشی نداری و ما را نکوهش نمیکنی جز آنکه ایمان آورده و گرویده‌ایم بآیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی (حضرت موسی فرستاده شده از جانب) پروردگارمان پس از آنکه آن آیات برای ما آمد (و آنها را دیدیم، پس ایمان آوردنمان بموسی بحکم عقل حقّ‌ و درست است و گناهی نیست تا ما را عذاب و شکنجه نمایی، پس از آن گفتگوی با فرعون دوری گزیده زاری‌کنان بدرگاه خدای تعالی رو آورده گفتند:) پروردگارا صبر و شکیبایی را بر ما فرود آور (تا بر عذاب و شکنجه فرعون صبر و شکیبایی داشته باشیم و بکفر و ناگرویدن باز نگردیم) و ما را مسلمان بمیران (توفیق عطاء فرما که بر ایمان و اسلام خود تا هنگام مرگ ثابت و پا بر جا باشیم)

(127) - وَقَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَی وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ

127-و (گفته‌اند: چون فرعون معجزه عصا و چوبدستی و ید بیضاء و دست سفید و درخشندۀ حضرت موسی را دید ترسید و دست از او کشیده و رهایش نمود، از اینرو) بزرگان از قوم و پیروان فرعون (باو) گفتند: آیا موسی و قومش (بنی اسرائیل و پیروان او) را ترک کرده و رها میکنی تا در زمین فساد و تباهکاری کنند (مردم را بر مخالفت و نافرمانی تو وادار سازند) و (پرستش) تو و خدایانت را ترک نموده و واگذارند؟! گفته‌اند: فرعون هر قوم و گروهی را بتی داده و گفته: آن را بپرستید تا شما را بمن نزدیک گرداند، پس از آن) فرعون (بآنان) گفت: بزودی پسران ایشان (مردان بنی اسرائیل) را میکشیم (چنان که پیش از آمدن موسی میکشتیم) و زنانشان را (که قدرت و توانایی ندارند برای کنیزی و فرمانبری) زنده میگذاریم، و البته ما بر بالای سر ایشان غالب و چیره هستیم (و ایشان زیر دست ما ذلیل و خوار هستند، و اینکه نگفت: ساقتل موسی و قومه «بزودی موسی و قومش را میکشم» برای آنست که دریافته بود که بر کشتن آن حضرت توانایی ندارد، پس گفت: بزودی پسران بنی اسرائیل را میکشیم تا گمان برده شود که موسی هم در میان اینان کشته خواهد شد)

(128) - قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

128- (پس چون بنی اسرائیل از گفتار فرعون آگاه شده ترسیدند آن گاه) موسی بقومش گفت:(نترسید و اندوهگین نشوید، و در دفع و دور ساختن ظلم و ستم فرعون از خودتان) از خدا یاری و کمک بخواهید، و (در آنچه بشما میرسد) صابر و شکیبا باشید (و گفتار فرعون را باطل و نادرست دانید که) هرآینه زمین از آن خدا است (خاصّ‌ و ویژۀ او است، نه از آن فرعون و جز او) بهر که از بندگانش بخواهد ارث میدهد و وامیگذارد، و (از معصیت و نافرمانی خدا بپرهیزید که حسن عاقبت و) پایان نیکو برای پرهیزکاران است

(129) - قَالُوا أُوذِینَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنَا وَمِنْ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ

129-بنی اسرائیل (از روی اضطراب و نگرانی) گفتند:(ای موسی) پیش از آنکه تو بسوی ما بیایی (از ظلم و ستم فرعون و پیروانش) در رنج و آزار بودیم و هم پس از آنکه بسوی ما آمدی در آزاریم (پیش از آمدن تو فرزندان ما را میکشت و زنانمان را بکنیزی میگرفت و پس از آمدنت دارائیهامان را میگیرد و ما را بکارهای سخت وامیدارد، پس از آمدنت سودی نبردیم) موسی گفت: امید است پروردگار شما دشمنتان (فرعون و یارانش) را هلاک و نابود نماید و شما را در زمین جانشین (آنان) گرداند، پس (با اینکه خدای تعالی بهمه چیز عالم و دانا است لیکن برای امتحان و آزمایش شما را از دشمن نجات و رهایی خواهد داد تا) ببیند (آشکار سازد که هنگام رهایی از دشمن) چگونه کار میکنید (شکر و سپاس نعمت او را بجا میآورید، یا کفران و ناسپاسی مینمائید؟)

(130) - وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ

130-و (پس از آن سرگذشت قوم و پیروان فرعون و عقائد و باورهای نادرست و گفتار و کردار و هلاک و نابود شدن آنان را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا قوم و کسان فرعون را بقحط‍‌ و خشکسالی و کم بودی میوه‌ها گرفتار نمودیم تا پند گیرند (و بسوی حقّ‌ و راه راست بازگردند، و فکر و اندیشه نمایند در اینکه اگر فرعون خدا بود چنین ضرر و زیانی را از خود و کسانش دور مینمود)

(131) - فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسَی وَمَنْ مَعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

131-پس هر گاه بایشان نیکی (ارزانی و فراخی و تندرستی) روی میآورد میگفتند: این نیکی برای ما است (ما شایسته آن میباشیم) و اگر بدی (خشکسالی و گرسنگی و بلاء و گرفتاری) بآنان میرسید آن را بموسی و کسانی که با وی‌اند تطیر زده بفال و شگون بد میگیرند، آگاه باشید فال و شگون (نیکی و بدی و سود و زیان) ایشان نزد خدا (و باراده و خواست او) است ولی بیشترشان نمیدانند (که آنچه از جانب خدای تعالی بآنها میرسد سبب اعمال و کردار بدشان است)

(132) - وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ

132-و قوم و کسان فرعون (بموسی) گفتند: هر چه از آیه و نشانه (که بگمان تو معجزه است) برای ما بیاوری تا ما را بآن سحر و جادو کنی، ما (از دین و آئین فرعون دست برنداشته و) برای تو از گروندگان نخواهیم بود

(133) - فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ

133-پس (حضرت موسی علیه السّلام) بر آنان غضب و خشم نمود و نفرین کرد، خدای تعالی دعاء و خواسته او را روا ساخته میفرماید:) ما بر ایشان فرستادیم طوفان و باران بسیار (شب و روز و پی در پی باندازه‌ای که کسی تا یک هفته خورشید و ماه را نمیدید و نمیتوانست از خانه‌اش بیرون رود) و ملخ و کنه و قورباغه‌ها (که در رختخواب آنها میآمدند، و در خوراکها و دهانشان میافتادند و میرفتند و بر سر و رویشان میدویدند) و خون را (هر چه میآشامیدند برنگ و مزه خون میگردید) در حالی که آنها آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی آشکار (یا معجزه‌های از یکدیگر جدا) بود، پس (با دیدن آن همه آیات از ایمان آوردن و پذیرفتن حقّ‌ و درستی) تکبّر و سرکشی نمودند، و گروهی گناهکار بودند

(134) - وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قَالُوا یَا مُوسَی ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرَائِیلَ

134-و چون (از جانب خدای تعالی) عذاب برایشان فرود آمد (از روع تضرّع و زاری) گفتند: ای موسی پروردگارت را بآنچه نزد تو عهد و پیمان نموده (بنبوّت و پیغمبری که برای تو قرار داده و هر چه بخواهی خواسته‌ات را روا گرداند) برای ما بخوان که اگر عذاب را از ما برداشتی البته بتو ایمان میآوریم و بنی اسرائیل را (از کارهای سخت و دشوار نجات داده) با تو میفرستیم (تا هر کجا خواهید بروید و با آسودگی زندگی کنید)

(135) - فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَی أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ یَنْکُثُونَ

135-پس چون عذاب را از ایشان برداشتیم تا هنگامی که بآن رسنده‌اند (تا وقتی که غرق شدند و آب از سرشان گذشت) ناگهان عهد و پیمان شکستند (ایمان نیاوردند)

(136) - فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ

136-پس آنان را عقاب و کیفر نموده و در دریا غرقشان کردیم، بسبب اینکه آنها آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی (پیغمبر) ما را تکذیب کرده و بدروغ میگرفتند، و از (تأمل و اندیشه در) آنها غافل گشته و آگاه نبودند

(137) - وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُوا وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُوا یَعْرِشُونَ

137-و (پس از هلاک و نابود شدن فرعون و کسان او) قوم و گروهی (بنی اسرائیل) را که ضعیف و ناتوان شمرده میشدند (فرعونیان آنان را ناتوان و بیچاره میدانستند) مالک و متصرّف جهات شرق و غرب (خاور و باختر) زمین (شام و مصر) که در آن برکت و نیکویی (نعمتهای بسیار) نهادیم، گردانیدیم، و کلام و وعدۀ نیکوی پروردگارت (بهلاک و تباه ساختن فرعون و کسانش) بر بنی اسرائیل بحدّ کمال رسید بسبب آنکه (بر سختیها) صبر و شکیبایی نمودند، و آنچه (خانه‌ها و شهرها) را فرعون و کسانش ساخته و آنچه (کاخها و درختها) را که برافراشتند خراب و ویران ساختیم

(138) - وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَی قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلَی أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا یَا مُوسَی اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

138-و (پس از آن نعمتهای خود را بر بنی اسرائیل و کفران و ناسپاسی ایشان را بیان کرده میفرماید:) بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس گذشتند بگروهی که نزد بتهاشان ماندگار میبودند، گفتند: ای موسی برای ما هم خدایانی قرار ده (آنها را بپرستیم) چنان که اینان را خدایانی است، موسی گفت: راستی شما گروهی نادان هستید

(139) - إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِیهِ وَبَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

139-همانا این گروه بت پرستان هلاک و تباه شده آنچه (دین و آئینی) را که در آنند، و باطل و نادرست است آنچه (عبادت و پرستشی) را که بجا میآورند

(140) - قَالَ أَغَیْرَ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ

140-موسی گفت: آیا جز خدا معبود و پرستیده شده‌ای برای شما بخواهم در حالی که خدا شما را بر جهانیان (مردم زمان خودتان) برتری داده (شما را از آزار فرعون و کسانش رهانیده، و وارث و مالک زمینها و شهرها و دارائیهای آنان گردانیده) است

(141) - وَإِذْ أَنْجَیْنَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَلِکُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

141-و یاد آورید هنگامی را که شما را از (ستم) کسان فرعون نجات دادیم، شما را ببدترین عذاب و شکنجه آزار مینمودند، فرزندانتان را میکشتند، و زنان (دختران) شما را (برای کنیزی) زنده میگذاشتند، و در آن نجات دادنتان (از عذاب و شکنجه) نعمت بزرگی بود از جانب پروردگارتان (که بشما رو آورد)

(142) - وَوَاعَدْنَا مُوسَی ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَقَالَ مُوسَی لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ

142-و (گفته‌اند: هنگامی که حضرت موسی علیه السّلام) در مصر بود ببنی اسرائیل گفت: اگر خدای تعالی دشمن شما فرعون را هلاک و تباه گرداند از جانب او کتابی بیاورم که آنچه را باید بجا آورید و آنچه را باید ترک نموده و رها سازید در آن بیان نماید، پس چون فرعون هلاک گردید موسی از خداوند سبحان آن کتاب را درخواست نمود، خدای تعالی کیفیّت و چگونگی فرستادن توراة را بیان کرده میفرماید:) موسی را سی شب (و روز: ماه ذی القعده را) وعده دادیم (که توراة را بر او بفرستیم) و آن را بده (شبانه روز دیگر از ذی الحجه) تمام و کامل نمودیم، پس وقت و هنگامی را که پروردگارش تعیین نموده بچهل شب (و روز) کامل گشت (گفته‌اند: چون حساب و شمارش ماههای عرب بدیدن هلال است و آن در شب دیده میشود از اینرو تاریخ را بشب مقیّد نمود، و برای اینکه توراة در ده روز اول ذی الحجّه فرود آمده آن را بر ذی القعده مزیّت و برتری داده است، و گفته‌اند: اینکه فرموده موسی را سی شب وعده دادیم و آن را بده کامل گردانیدیم برای آنست که اگر میفرمود: چهل شب وعده دادیم دانسته نمیشد که ابتداء و آغاز آن اوّل ماه و روزها متوالی و پی در پی بوده است) و (هنگامی که) موسی (میخواست بوعده‌گاه پروردگارش برود) ببرادرش هارون گفت: تو در قوم و گروه من (بنی اسرائیل) خلیفه و جانشینم باش، و (کارهای دین و دنیایشان را) اصلاح و نیک و پسندیده نما، و راه تباهکاران را پیروی مکن (ستمکاران بخود و دیگران را کمک و یاری منما، و از این جملۀ اصلاح و نیکی قومش را خواسته و اگرچه مخاطب برادرش را قرار داده و با او گفته، و اینکه موسی (علیه السّلام) هارون را خلیفه خود گردانید با اینکه هارون هم پیغمبر فرستاده شده بود، برای آنست که ریاست و پیشوایی برای موسی بوده و هارون پیرو او، و در آیه دلالت است بر اینکه امامت و پیشوایی از نبوّت و پیغمبری جدا است، زیرا اگر هارون از جهت نبیّ‌ و پیغمبر بودنش میتوانست بکار امّت رسیدگی نماید احتیاج و نیازی نبود که موسی او را خلیفه خود گرداند)

(143) - وَلَمَّا جَاءَ مُوسَی لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَی صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ

143-و چون موسی (برای فرود آمدن توراة) بوعده‌گاه ما آمد و پروردگارش (بی آنکه ملک و فرشته‌ای واسطه باشد) با او سخن گفت، موسی (با اینکه میدانست خدای تعالی جسم نیست تا بچشم دیده شود بنا بر درخواست قومش که گفتند:

(144) - قَالَ یَا مُوسَی إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النَّاسِ بِرِسَالَاتِی وَبِکَلَامِی فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ

144- (پس از آن) خدای تعالی فرمود: ای موسی من ترا به پیغامها و سخن گفتن خود (با تو بدون واسطه) بر مردم (بنی اسرائیل) برگزیدم (برتری دادم) پس آنچه (توراة را که) بتو دادم بگیر (از امر و نهی آن پیروی کن) و (بر این نعمت) از سپاسگزاران باش

(145) - وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ

145-و برای موسی در لوحها و صفحه‌ها (ی توراة که گفته‌اند از چوب بوده) از هر چیز موعظه و پند و برای هر چیز (از احکام دین) تفصیل و بیان نوشتیم (امر کردیم نوشته شود) پس (گفتیم: ای موسی) آنها را با قوّت و توانایی (نه از روی ضعف و سستی) فراگیر، و قوم خود را امر کن که بهترین آنها (واجبات و مستحبّات، یا عفو و شکیبایی در برابر ظلم و ستم دیگری) را فراگیرند که بزودی (ای بنی اسرائیل) سرای تبه کاران (فرعون و کسانش) را بشما نشان دهم (که چگونه بسبب معصیت و نافرمانی ویران گشته است)

(146) - سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَإِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لَا یُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ

146-زود است کسانی را که در زمین بنا حقّ‌ و نادرستی تکبّر و سرکشی مینمایند از (تأمّل و اندیشه در) آیات و نشانه‌های (توحید و یگانگی) خود رو گردان نموده و بازدارم، و آنان اگر هر آیه و نشانه‌ای را (که بر توحید و یگانگی خدا و صحّت و درستی پیغمبران دلالت داشته باشد) ببینند بآن ایمان نمیآورند، و اگر راه حقّ‌ و راستی را ببینند آن را راه نگیرند، و اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند آن را راه گیرند، آن تکبّر و گردنکشی ایشان و دوری نمودنشان از راه حقّ‌ برای آنست که آنان آیات و نشانه‌های ما را تکذیب کرده و بدروغ گرفتند و از آنها غفلت داشته و آگاه نبودند (از آنها پند نگرفته و در آنها تامّل و اندیشه نمینمودند)

(147) - وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

147-و کسانی که آیات و نشانه‌های ما و دیدار روز بازپسین را بدروغ گرفتند اعمال و کارهای (نیک) ایشان باطل و نابود شد (ثواب و پاداشی بایشان داده نمیشود و از عذاب و شکنجه رهایی نمییابند، زیرا شرط‍‌ قبول و پذیرفتن اعمال و کارهای نیکو ایمان داشتن بخدا و روز قیامت و پیغمبران است) آیا (تکذیب کنندگان آیات) جزاء داده میشوند جز آنچه را بجا میآوردند؟(جزاء داده نمیشوند و آنان را عذاب نمینمایند مگر بسبب گناهان و کارهای زشتی که بجا آورده‌اند)

(148) - وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَی مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ أَلَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لَا یُکَلِّمُهُمْ وَلَا یَهْدِیهِمْ سَبِیلًا اتَّخَذُوهُ وَکَانُوا ظَالِمِینَ

148-و قوم موسی (: سامریّ‌ «مردی از قبیله و گروهی از بنی اسرائیل که آنان را قبیله سامره میگفتند» و کسانی که گوساله را پرستیدند) پس از (رفتن) او (بطور) از زیورها (طلا و نقره‌ها) شان گوساله و جسد و تنی (بی روح و جان) را که صدای گاو داشت فراگرفتند (ساخته و پرستیدند، پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا ندیدند (نمیدانند) که آن گوساله (ساخته شده) با ایشان سخن نمیگوید (بآنها سودی نمیرساند و زیانی را از آنها دور نمیگرداند) و راهی را (که اگر خیر و نیکو است در آن بروند و اگر شرّ و بدی است از آن دوری گزینند) نشانشان نمیدهد؟! آن گوساله را (بخدایی) فراگرفتند در حالی که ستمکاران (بخودشان) بودند (زیرا ساخته مخلوق و آفریده شده‌ای را پرستیدند و خود را بعذاب و شکنجه گرفتار ساختند)

(149) - وَلَمَّا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قَالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَیَغْفِرْ لَنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ

149-و (پس از بازگشت موسی از طور بسوی ایشان) چون حیران و سرگردان و پشیمان شدند و دیدند (دانستند) که گمراه گشته‌اند (از روی ندامت و پشیمانی) گفتند: اگر پروردگارمان بما رحم و مهربانی نکند و ما را نیامرزد البتّه از زیانکاران (هلاک و تباه شدگان) هستیم

(150) - وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقَی الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلَا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

150-و چون موسی (از طور) بسوی قومش بازگشت در حالی که (بر آنان بسبب عبادت و پرستش گوساله) خشمگین و اندوهناک بود، گفت: پس از (رفتن) من بد جانشینی گردید مرا (عمل و کار شما بد کاری بود) آیا در امر و فرمان پروردگارتان (در بازگشت من از وعده‌گاه او) عجله و شتاب نمودید، و (از بسیاری غضب و خشمی که داشت) الواح و صفحه‌ها (ی توراة) را افکند و سر برادرش (هارون) را گرفت و بسوی خود کشید (تا کیفیّت و چگونگی آنچه رخ داده شده آشکار گردد) هارون (برای اینکه رأفت و مهربانی موسی را برانگیزد نام مادر را وسیله گردانیده) گفت: ای پسر مادرم مردم مرا ضعیف و ناتوان دانستند، و (از نهی و بازداشتنم آنها را پیروی نکردند، بلکه از بسیاری کوششم در نهی ایشان) نزدیک بود مرا بکشند، پس دشمنان را بمن شاد مگردان و مرا از گروه ستمکاران (گوساله پرستان) قرار مده

(151) - قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِکَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

151- (آن گاه خشم) موسی (فرو نشست و برای اینکه الواح توراة را پرت کرده و دانست هارون در ارشاد و راهنمایی مردم کوتاهی نکرده از راه نیاز بدرگاه پروردگار) گفت: پروردگارا من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت و مهربانیت (بهشت جاوید) اندر آر، و تو مهربانترین مهربانان هستی

(152) - إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ

152- (پس از آن خدای تعالی عاقبت بدی کردار آنان را یادآوری نموده میفرماید:) همانا کسانی که گوساله را (بپرستش) فراگرفتند زود است که از جانب پروردگارشان غضب و خشم (عذاب و شکنجه) و ذلّت و خواری در زندگی دنیا (امر و فرمان او به اینکه توبه و بازگشت آنها آنست که یکدیگر را بکشند) بایشان برسد، و این چنین دروغگویان (گوساله پرستان) را (که بدروغ گوساله را خدا دانستند) جزاء و سزا میدهیم

(153) - وَالَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِهَا وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

153-و کسانی که بدیها (گناهان) بجا آوردند و پس از آن (پشیمان شده) توبه و بازگشت نمودند و (بخدا و پیغمبرش) ایمان آورده و گرویدند، محقّقا (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پروردگار تو پس از آن بدیها آمرزندۀ (گناهانشان میباشد، و بآنان) مهربان است

(154) - وَلَمَّا سَکَتَ عَنْ مُوسَی الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوَاحَ وَفِی نُسْخَتِهَا هُدًی وَرَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ

154-و چون خشم از موسی فرو نشست الواح و صفحه‌ها (ی توراة) را (که بر زمین افکنده بود) برگرفت و در نسخه و نوشته شدۀ آن الواح هدایت و راهنمایی (بسوی حقّ‌) و رحمت و مهربانی (خیر و نیکی) بود برای کسانی که از (عذاب) پروردگارشان میترسند

(155) - وَاخْتَارَ مُوسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِیَّایَ أَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِی مَنْ تَشَاءُ أَنْتَ وَلِیُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الْغَافِرِینَ

155-و موسی هفتاد مرد از قوم خود را برای وعده‌گاه ما (که در آنجا توراة را باو دادیم) برگزید (و همراه خود آورد تا نزد بنی اسرائیل گواه باشند که خدای تعالی با او سخن میگوید) پس چون (بوعده‌گاه آمدند و سخن خداوند متعال را شنیدند و دیدن او را از موسی خواستند) لرزه در اندام ایشان افتاد (و همه آنها جز موسی که بیهوش شد هلاک شدند) موسی گفت: پروردگارا اگر میخواستی ایشان و مرا پیش از این هلاک و تباه مینمودی (اکنون ببنی اسرائیل چه بگویم) آیا ما را بآنچه سبک مغزان و کم خردان ما کرده‌اند هلاک میکنی (ما را بکردار آنان هلاک مکن) آن لرزه در اندام جز امتحان و آزمایش نمودن تو (ما را) چیز دیگری نیست، بآن امتحان گمراه (هلاک) میکنی هر که را بخواهی (شایسته نباشد) و راهنمایی می‌نمایی (نجات و رهایی میدهی) هر که را بخواهی (سزاوار باشد) تویی کارساز و یاور ما، پس ما را بیامرز و بر ما رحم کن که تو بهترین آمرزندگا (ن گناها) نی

(156) - وَاکْتُبْ لَنَا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَیْکَ قَالَ عَذَابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالَّذِینَ هُمْ بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ

156-و برای ما در این دنیا و در آخرت حسنه و نیکی (توفیق بجا آوردن اعمال صالحه و کارهای شایسته در دنیا و مغفرت و آمرزش در آخرت) بنویس (واجب و لازم گردان) همانا ما بسوی تو بازگشتیم (از تو امید عفو و بخشش داریم، و از گناهانمان عذر و پوزش میطلبیم) خدای تعالی فرمود: عذاب و شکنجه خود را (در دنیا، یا در آخرت، یا در هر دو سرا) بهر که خواهم (از گناهکاران که سزاوار عذاب هستند) میرسانم (و هر که را از ایشان که شایسته آمرزش باشد از آن نجات و رهایی میدهم) و رحمت و مهربانیم (در دنیا) هر چیزی (: جمادات، نباتات، حیوانات، کفّار و مؤمنین) را گنجایش دارد، پس بزودی آن را (در آخرت) خواهم نوشت (واجب و لازم میگردانم) برای کسانی که (از شرک و معصیت و گناه) میپرهیزند، و زکاة (اموال و دارائیهاشان را بفقراء و تهی دستان) میدهند، و کسانی که بآیات و نشانه‌های (بر راستی و درستی پیغمبران) ما میگروند

(157) - الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

157-آنان (کسانی هستند) که پیروی مینمایند فرستاده شده‌ای را که پیغمبری است امی و ناخوانده و نانویسنده (از هنگامی که از مادر زائیده شده تا آن گاه که از دنیا رفت شاگرد کسی نبوده و از دیگری چیزی نیاموخته، و علوم و معارف و حقائق و اسرار را بجهانیان یاد داده) پیغمبری که (یهود و نصاری نام نشان) او را نوشته شده در (دو کتاب آسمانی:) توراة و انجیل که نزد خودشان است مییابند، آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله ایشان را بمعروف و پسندیده (حقّ‌ و درستی و راستی) امر میکند و فرمان میدهد، و از منکر و ناشایسته (باطل و نادرستی) نهی مینماید و باز میدارد، و پاکیزه‌ها (خوردنیها و آشامیدنیهای نیکو) را برای ایشان حلال و روا میسازد، و پلیدیها (آنچه ضرر و زیان دارد) را حرام و ناروا میکند، و از اینان بار گرانشان و غلها و بندهایی را که برایشان بوده (تکالیف شاقّه و احکام و دستورهای سخت را) فرو نهد (سبک گرداند) پس کسانی که باو گرویدند و او را عظیم و بزرگ دانستند و یاریش کردند، و نور و روشنایی (قرآن عظیم) را که بر او فرود آمده پیروی نمودند آن گروه رستگارانند (از عذاب جاوید رهایی یافته و ببهشت در آیند)

(158) - قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

158- (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را امر کرده که مردم را برسالت و پیغامبری خود آگاه نموده میفرماید:) بگو: ای گروه مردم من بسوی همه شما (عرب، عجم، سفید، سیاه و جز آن) فرستاده خدایم آن خدایی که پادشاهی آسمانها و زمین از آن او است، معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، زنده میکند و میمیراند، پس ایمان آورید و بگروید بخدا و فرستاده‌اش که پیغمبری است ناخوانده و نانویسنده، او کسی است که خود بخدا و بسخنانش (بکتابهای پیش از خود و بوحی و قرآن کریم) ایمان دارد (شما را بایمان آوردن امر نمیکند مگر آنکه خود نخست ایمان آورنده است) و آن پیغمبر را پیروی کنید تا (در دنیا و آخرت بسعادت و نیکبختی) راه یابید

(159) - وَمِنْ قَوْمِ مُوسَی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ

159-و (باز رشته سخن را بداستان بنی اسرائیل برده میفرماید:) از قوم و پیروان موسی گروهی (مانند عبد اللّٰه ابن سلام و ابن صوریا) هستند که (مردم را) بحقّ‌ و راستی (بدین مقدّس اسلام) راهنمایی میکنند، و بآن حقّ‌ از روی عدل و داد و درستی رفتار مینمایند

(160) - وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَیْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

160-و ایشان (بنی اسرائیل) را بدوازده سبط‍‌ و قبیله گروه گروه از هم جدا کردیم (تا آبشخور هر دسته‌ای از ایشان هویدا بوده و هر گروهی برئیس و پیشوای خود بازگشته و کار بر موسی آسان باشد) و بموسی آن گاه که قومش از او آب خواستند وحی نمودیم که عصا و چوبدستیت را بر سنگ بزن، پس (چون عصا بر سنگ زد بشماره اسباط‍‌ بنی اسرائیل که دوازده قبیله و گروه بودند) دوازده چشمه از آن سنگ روان گردید و هر گروهی از مردم (سبط‍‌ و قبیله‌ای از آنان) آبگاهشان را دانستند، و (هنگامی که در تیه یعنی همان صحراء و دشتی که در آن گمراه و سرگردان بودند و چهل سال در آنجا ماندند) ابر را سایبانشان گردانیدیم (تا از گرمی آفتاب رنج نبرند) و ترانگبین و مرغی که از کبوتر کوچکتر است (و آن را سمانی میگویند) بر آنان فرو فرستادیم (ابر را فرمان دادیم ترانگبین را مانند برف ببارد و مرغ بسیار در دسترسشان قرار دادیم، و گفتیم:) از چیزهای پاکیزه که روزیتان گردانیدیم بخورید، و (از آنها برای فردا اندوخته ننمائید، پس چون برای روز دیگر ذخیره مینمودند و از این فرمان پیروی نکردند) بمازیان نرساندند، لیکن بخودشان ستم کرده و زیان میرسانند (زیرا بر اثر نافرمانیشان روزی بیرنج از آنان گرفته شد و سزاوار عذاب گردیدند)

(161) - وَإِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هَذِهِ الْقَرْیَةَ وَکُلُوا مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا حِطَّةٌ وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئَاتِکُمْ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ

161-و هنگامی که (پس از وفات حضرت موسی و هارون در تیه بوسیلۀ حضرت یوشع ابن نون وصیّ‌ حضرت موسی از جانب خدای تعالی) بایشان گفته شد: در این ده (بیت المقدس یا اریحا که نزدیک بیت المقدس است) ساکن شده و بمانید، و از (خوردنیهای) هر جا که خواهید بخورید، و بگوئید: حطة یعنی خدایا گناهانمان فرو ریز و ما را بیامرز، و (برای شکر و سپاسگزاری خدای تعالی که شما را از تیه رهایی داد) بدروازه آن ده سجده‌کنان (یا با حال خضوع و فروتنی) درآئید (که اگر این سخن بگوئید و سجده‌کنان درآئید) گناهانتان را میآمرزیم، و بزودی بر ثواب و پاداش نیکوکاران (آنان که معصیت و گناه نکرده‌اند) میافزائیم

(162) - فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَظْلِمُونَ

162-پس آن کسانی که (بخود) ستم کردند (خدای تعالی را معصیت و نافرمانی نمودند و سزاوار عذاب گردیدند) سخنی (حطة) را که بایشان گفته شده بود (از راه استهزاء و ریشخند) تغییر دادند (بجای آن حنطة یعنی گندم گفتند) پس بر ستمگران بسبب ظلم و ستمی که میکردند از آسمان عذاب (طاعون و وباء که آن بیماری همگانی است) فرستادیم

(163) - وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَیَوْمَ لَا یَسْبِتُونَ لَا تَأْتِیهِمْ کَذَلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ

163-و (پس از آن برای توبیخ و سرزنش یهود به پیغمبر اکرم میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از ایشان بپرس از (داستان مردم) قریه و دهی (: ایله، یا مدین، یا طبریه) که در کنار دریا بود هنگامی که مردم آن قریه در روز شنبه (که صید و شکار ماهی برایشان حرام شده بود) از حدّ تجاوز میکردند و حکم خدا را انجام نمیدادند (ماهی میگرفتند) آن گاه که ماهیها در روز شنبه ایشان برای آنها آشکار میشدند، و روزی که شنبه نبود (روزهای دیگر ماهیها زیر آب فرو رفته) نمیآمدند (هویدا نمیگشتند) این چنین میآزمائیمشان بسبب آنکه از راه حقّ‌ بیرون رفته و معصیت و نافرمانی میکردند

(164) - وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَی رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

164-و (بپرس از آنان) هنگامی که گروهی از ایشان (بنی اسرائیل که ماهی نمیگرفتند بکسانی که ماهی گیران در روز شنبه را نهی نموده و پند میدادند) گفتند: چرا پند میدهید گروهی را که (امید نیست پند گیرند، و) خدا آنان را (در دنیا) هلاک و تباه کننده، یا (در آخرت) بعذاب سخت عذاب دهنده است‌؟ پند دهندگان گفتند:(موعظه و پند ما بایشان) برای عذر و بهانه است بسوی پروردگار شما (که روز قیامت نفرماید: چرا آنان را پند و اندرز ندادید) و برای اینکه (از عذاب جاوید خدا) بترسند (و او را معصیت و نافرمانی ننمایند)

(165) - فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ

165-پس هنگامی که فراموش کردند (ترک و رها نمودند) آنچه (موعظه و پندی) را که بآن پند داده شدند، کسانی (نیکان) را که (نافرمانان را) از بدی (و گناه) نهی کرده و بازمیداشتند (از عذاب) نجات و رهایی دادیم، و آنان را که (بخود) ستم کردند (در روز شنبه ماهی گرفتند، و هم کسانی را که نهی از منکر ننمودند) بعذاب سخت گرفتار نمودیم، بسبب آنکه از راه راست بیرون رفته و نافرمانی میکردند

(166) - فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ

166-و چون تکبّر کرده و گردنکشی نمودند از آنچه (ماهی گرفتن در روز شنبه که) از آن نهی شده بودند بآنان گفتیم: بوزینگان دور از رحمت و مهربانی (ذلیل و خوار) شوید (آنها را مسخ نموده بصورت بوزینگان درآوریم)

(167) - وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

167-و (پس از آن پیغمبر اکرم را از گرفتار شدن نسل و فرزندان یهود آگاه ساخته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که پروردگارت اعلام نموده و آگهی داد که بر ایشان (یهود) تا روز رستاخیز برانگیزد (مسلط‍‌ و چیره گرداند) کسی را که آنان را ببدترین و سختترین عذاب و شکنجه (کشتن، اسیر کردن، جزیه گرفتن و مانند آن) آزار رساند، همانا پروردگارت (برای کسی که سزاوار عذاب باشد) تند عذاب است، و البته او آمرزنده (گناهکارانی است که توبه و بازگشت نمایند، و بآنان) مهربان است

(168) - وَقَطَّعْنَاهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَمًا مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِکَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

168-و ایشان (بنی اسرائیل) را در زمین (در شهرها) گروه گروه پراکنده کردیم (و این تفرقه و پراکندگیشان برای آنان ذلّت و خواری است، زیرا نمیتوانند یکدیگر را کمک کنند) برخی از ایشان شایستگان و نیکوکاران (ایمان آورندگان بخدا و رسول) اند، و برخی جز آن (بدکاران و ناگرویدگان) هستند، و آنان را به نیکوئیها (تندرستی، فراوانی روزی، آسودگی و مانند آن که موجب شکر و سپاسگزاری است) و بدیها (بیماری، خشکسالی، سختی و مانند آن که سبب پشیمانی از معصیت و نافرمانی است) میآزمائیم تا (از راه ضلالت و گمراهی بیرون آمده بسوی خدای تعالی) بازگردند (از اوامر و نواهی او پیروی نمایند)

(169) - فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتَابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَی وَیَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثَاقُ الْکِتَابِ أَنْ لَا یَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِیهِ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

169-پس (آنان رفتند و) گروه دیگری (علماء یهود زمان حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله که از فرزندان آنها بودند) پس از ایشان که جانشینانشان شده وارث کتاب (توراة) شدند (و برای حکم دادن بنا حقّ‌ و تغییر دادن کلام خدا در توراة) متاع و کالای این دنیای پست (رشوه) میگیرند: و میگویند بزودی ما آمرزیده خواهیم شد (خدا گناهانمان را میآمرزد) در حالی که (با امیدواریشان بمغفرت و آمرزش خدا) اگر متاع و کالایی مانند آن متاع دنیای پست بر ایشان بیاید (دیگری بآنان رشوه دهد) آن را هم میگیرند!! آیا در کتاب (توراة) عهد و پیمان بر ایشان گرفته نشده که بر خدا جز حقّ‌ و راستی نگویند؟(آری عهد و پیمان بر ایشان گرفته شده) و آنچه در آن کتاب (توراة) است خوانده‌اند، و (ثواب و پاداش و نعمتهای) سرای آخرت (بهشت) بهتر (از کالای دنیا) است برای کسانی که (از گناه) بپرهیزند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان بگو:) آیا (خیر و نیکی و شرّ و بدی خودتان را) درک نکرده و نمییابید

(170) - وَالَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ

170-و کسانی (یهودی) که بکتاب (توراة) چنگ میزنند (از احکام آن پیروی نموده بخاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله ایمان میآورند) و نماز را بر پاداشته‌اند (آن را با آداب و شرائط‍‌ بجا میآورند) البته ما پاداش نکوکاران (مزد ایشان) را (که نکوکارند) ضائع و تباه نمیگردانیم

(171) - وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُوا مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

171-و (پس از آن کیفیّت و چگونگی عهد و پیمان گرفتن عمل بتورات را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای یهود یاد کن) هنگامی که (موسی از طور بازگشته و توراة را آورده، و چون آن را نپذیرفتند) کوه (طور) را مانند سایبانی بالای سرشان افراشتیم و پنداشتند که بر ایشان فرود خواهد آمد (و بوسیلۀ موسی (علیه السّلام) بایشان) گفتیم:(یا این کوه را بر سرتان فرود آوریم، یا) با جدّ و کوشش فراگیرید آنچه (توراة) را که بشما دادیم، و آنچه را در آنست (احکام آن را) یاد آورید (فراموش ننمائید) تا پرهیزکار شوید (از گناهان دوری کنید)

(172) - وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ

172-و (پس از بیان عهد و پیمان گرفتن از بنی اسرائیل برای عمل نمودن آنها بتورات عهد و پیمان گرفتن از همه مردم را از راه عقل و خردشان بر اقرار و پذیرفتن توحید و یگانگی خود و رسالت و پیغمبری پیغمبرانش یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که پروردگارت از پشتهای فرزندان آدم فرزندانشان را برگرفت و آنان را بر خودشان (بتوحید و یگانگی خویشتن) گواه گردانید که آیا من پروردگار (بی‌شریک و انباز) شما نیستم‌؟ گفتند: آری تو پروردگار ما هستی (بپروردگاری و یگانگیت) گواهی میدهیم (این عهد و پیمان را از آنان گرفتیم و ایشان را بر خود گواه گردانیدیم) که مبادا روز رستاخیز (هنگام عذاب و شکنجه بر کفر و نگرویدنتان) بگوئید: ما (در دنیا) از این (اقرار و گواهی دادن) غفلت داشته و آگاه نبودیم

(173) - أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ

173-یا مبادا (بر اثر شریک و انباز قرار دادنتان برای او عذر و بهانه آورده) بگوئید: جز این نیست که پیش از این (پیش از آنکه ما بدنیا بیائیم) پدرانمان برای خدای تعالی شریک و انباز قرار دادند و ما پس از ایشان فرزندان (نادان) بودیم، آیا ما را بسبب آنچه (کارهای) کج رفتاران (بدکاران) کردند (بعذاب و شکنجه) هلاک و تباه میسازی‌؟(بیشتر مفسّرین فرموده‌اند: این دو آیه دربارۀ عالم ذرّ است و آن پس از آفرینش حضرت آدم «علی نبینا و آله و علیه السّلام» و پیش از هبوط‍‌ و فرود آمدن او بزمین بوده که خدای تعالی ذریه و فرزندان او را بدو نمود و او ایشان را مانند مورچه‌های بسیار خرد بدیده نبوت و پیغمبری دید، و آنان دارای عقل و خرد و منطق مناسب آن عالم بودند، و از ائمه معصومین علیه السّلام در اینموضوع روایات بسیار رسیده، و بخواست خدای «عزّ و جلّ‌» بعضی از آنها را با برخی از سخنان بزرگان از علماء که عالم ذرّ را باور ندارند در تفسیر بزرگ یادآور خواهم شد)

(174) - وَکَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ وَلَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

174-و اینچنین آیات و نشانه‌ها (ی توحید و نبوّت) را (برای بندگان) بیان میکنیم (تا در آنها تفکّر نموده و بیاندیشند) و تا ایشان (از راه باطل و نادرستی بسوی حقّ‌ و راستی) باز گردند

(175) - وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ

175-و (پس از آن داستان دیگری از داستانهای بنی اسرائیل را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بر ایشان (بنی اسرائیل) بخوان خبر و داستان کسی (بلعم ابن باعور) را که (از زهّاد و پارسایان مردم زمان حضرت موسی علیه السّلام بود، و) ما آیات و نشانه‌های خود (علم بکتب آسمانی و اسم اعظم و نام بزرگ خدا) را باو دادیم (و هر گاه دعاء میکرد و از خدای تعالی چیزی میخواست، خدا خواسته اشرار روا مینمود) پس، از آن آیات بیرون رفت (از آنها چشم پوشیده و دوری گزید) و شیطان باو پیوست و او را دریافت، پس از آن گمراهان گردید

(176) - وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذَلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

176-و اگر میخواستیم بسبب آن آیات درجه و پایه او را بلند نموده و نیکبختش مینمودیم، لیکن (چون میباید هر کس از روی اختیار و برگزیدنش کاری را انجام دهد تا ثواب و پاداش ببرد، او را بخود واگذاردیم، پس از روی اختیار) بسوی زمین (دنیا) میل کرد و در آن ماند و از هوا و خواهش خویش پیروی نمود، پس صفت و خوی او مانند صفت و خوی سگ است که اگر بر آن حمله کنی و برانیش زبان از دهان بر آورد، یا اگر آن را رها کرده و بحال خود واگذاری باز هم زبان از دهان بیرون آرد، آن صفت و خوی (بد) صفت و خوی گروهی (یهود و کفّار مکّه) است که آیات ما (سخنان توراة و قرآن کریم) را تکذیب کرده و دروغ دانستند (که اگر آنان را پند دهی یا بحال خودشان واگذاری گمراه‌اند) پس این خبر و داستان را برایشان بخوان تا فکر نموده و بیاندیشند (و از عاقبت و پایان بد کردار زشتشان بپرهیزند)

(177) - سَاءَ مَثَلًا الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَأَنْفُسَهُمْ کَانُوا یَظْلِمُونَ

177-بد است صفت و خوی کسانی که آیات ما را دروغ دانستند و (بسبب کردارشان بما ظلم و ستم ننموده و زیان نمیرسانند، چنان که ایمان و اطاعتشان سودی نرساند، بلکه) بخودشان ستم کردند (زیرا ثواب و پاداش را از دست داده خویشتن را بعذاب جاوید گرفتار ساخته‌اند)

(178) - مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَمَنْ یُضْلِلْ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

178-هر که را خدا (براه راست) هدایت و راهنمایی کند پس او (راهنمایی خدا را بپذیرد براه حقّ‌) راه یافته است، و هر که را گمراه نماید (بر اثر معصیت و نافرمانی بحال خود واگذارد) پس آنان (در دنیا و آخرت) همان زیانکاران‌اند

(179) - وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ

179-و (پس از آن عاقبت و پایان حال و چگونگی کفّار را یاد آور شده میفرماید:) همانا بسیاری از جنّ‌ و پری و انس و آدمی را آفریدیم که (بر اثر کفر و نگرویدنشان بخدا و رسول) عاقبت و پایان ایشان (عذاب و شکنجۀ) دوزخ است، برای ایشان دلهایی است که بآنها (حقّ‌ و راستی را) در نمییابند، و چشمهایی است که بآنها (راه راست را) نمی‌بینند، و گوشهایی است که (سخن حقّ‌ را) نمیشنوند، آنان مانند چهار پایانند، بلکه گمراهترند (زیرا چهار پایان قدرت و توانایی ندارند که معارف و فضائل را بدست آورند و ایشان میتوانند و از آنها اعراض و دوری میجویند) آنان (از عذاب آخرت که برای ایشان آماده است) غفلت داشته و آگاه نیستند

(180) - وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

180-و (پس از آن برای اینکه بندگان همیشه او را بیاد آورند و بسوی او تضرّع و زاری کنند و هدایت و راهنمایی بهر خیر و نیکی را از او بخواهند میفرماید:) برای خدا نامهای نیکو است (زیرا معانی آنها نیکو است) پس (در هر حال) او را بآن نامها بخوانید (مانند یا اللّٰه یا رحمن، یا رحیم و یا خالق السموات و الارض بگوئید) و واگذارید (پیروی ننمائید) کسانی را که از نامهای او عدول کرده و برمیگردند (جز او را بآن نامها مینامند و آنها را تغییر میدهند،«چنان که مشرکین بتهاشان را الهه و خدایان مینامیدند، و اللّٰه، عزیز و منان را تغییر داده یک بت را لات، و یکی را عزی و بتی را منات میگفتند» یا پیروی ننمائید آنان را که خدا را بچیزی که لائق و شایسته او و جائز و روا نیست وصف نموده و مینامند) که بزودی (در آخرت) جزاء و سزای کردارشان را میدهند (ایشان را بعذاب جاوید گرفتار مینمایند، گفته‌اند: این آیه دلالت دارد بر اینکه جائز نیست خدای تعالی را بنامی نامید جز نامهایی که در قرآن مجید خود را بآن نامها نامیده)

(181) - وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ

181-و از کسانی که آفریده‌ایم گروهی هستند که (مردم را) بحقّ‌ و راستی (بدین مقدّس اسلام) رهبری میکنند، و بآن حقّ‌ از روی عدل و داد و درستی رفتار مینمایند

(182) - وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ

182-و آنان که آیات و نشانه‌های ما (قرآن عظیم و معجزات و گفته‌های پیغمبر اکرم) را تکذیب کرده و دروغ گرفتند زود باشد که ایشان را بتدریج و کم کم (بر اثر فراوانی نعمت و بخشش، تندرستی، دارایی، آسودگی، خوشی و جز آن) بعذاب و شکنجه نزدیک گردانیم از آنجا که نمیدانند (درک نکرده و نمییابند تا ناگاه بآن گرفتارشان نمائیم)

(183) - وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ

183-و آنان را (در دنیا) مهلت و درنگ میدهیم (در عذاب نمودنشان عجله و شتاب نمیکنیم، زیرا همیشه در دسترس ما هستند و عجله و شتاب برای کسی است که چیزی را از دست خواهد داد) محقّقا مکر و عذاب من محکم و استوار است (کسی نمیتواند از آن مانع و جلوگیر شود)

(184) - أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ

184- (پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا (کفّار و ناگرویدگان که پیغمبر اکرم را تکذیب کرده و دروغ دانستند) فکر نکرده و نیاندیشیدند که یار و همدمشان (خاتم الانبیاء) دیوانه نیست (گفته‌اند: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بالای صفا «نام کوهی است در مکّه» رفت و هر قبیله و گروهی را نام میبرد و آنها را بسوی توحید و یگانه دانستن خدای تعالی میخواند، و از عذاب روز رستاخیز میترسانید، مشرکین گفتند: صاحب و یار مسلمانان دیوانه شده که دیشب تا بامداد فریاد میزد) آن حضرت جز بیم دهندۀ (از عذاب خدای تعالی که) آشکار (است) نباشد (فریاد زدن او برای آنست که انذار و بیم دادنش را همه بشنوند و بر کسی پوشیده نماند)

(185) - أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْ عَسَی أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ

185- (پس از آن آنان را برای فکر نکردن در آثار و نشانه‌های توحید سرزنش کرده میفرماید:) آیا نگریسته و نیاندیشیدند در پادشاهی بزرگ آسمانها و زمین و در هر چیزی که خدا آفریده (تا بر عظمت و بزرگی و قدرت و توانایی و توحید و یگانگی او آگاه شوند) و آیا نیاندیشیدند در اینکه شاید اجل و مرگشان نزدیک شده باشد (و در ضلالت و گمراهی بمیرند و در قیامت بعذاب جاوید گرفتار گردند) پس (چون حقّ‌ را بوسیلۀ قرآن کریم بدست نیاورده و بآن ایمان نمیآورند) بکدام سخن پس از قرآن (که حادث و نو پیدا شده است، نه قدیم و دیرینه) ایمان میآورند؟!(با اینکه ممکن نباشد و نمیشود سخنی برای بدست آوردن حقّ‌ آشکارتر و نیکوتر از قرآن باشد، و چون هرگز بایمان آوردن ایشان امیدی نیست بخودشان واگذار شدند، و)

(186) - مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَا هَادِیَ لَهُ وَیَذَرُهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ

186-کسی را که خدا گمراه سازد (بخود واگذارد) راهنمایی برای او نیست، و آنان را در گمراهیشان وامیگذارد در حالی که حیران و سرگردان‌اند (بخیر و نیکی راه نمییابند تا ثواب و پاداش بدست آورند)

(187) - یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

187- (و چون پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله ایشان را از عذاب خدا در قیامت میترسانید، از آن حضرت پرسیدند: قیامت چه وقت و کی روی میدهد؟ خدای تعالی این آیه فرستاده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ترا از ساعت یعنی قیامت (که روز بآن درازی نزد خدای تعالی مانند ساعت و کمترین وقت است) میپرسند که کی بر پا میشود، بگو: علم و دانستن (وقت و هنگام) آن نزد پروردگار من است، آن را بوقتش جز او آشکار نمیسازد (کسی جز او اگرچه ملک مقرب و پیغمبر مرسل باشد بر آن آگاه نیست) بر اهل آسمانها و زمین (شدائد و سختیهای آن) سنگین است، ناگهان (در حالی که آگاه نیستند) میآید و شما را مییابد (پس از آن سبب سؤال و درخواست آنان را یادآوری نموده میفرماید: وقت آن را) از تو میپرسند که گویا تو (نیز نمیدانسته‌ای، ولی) در پرسش آن کوشیده‌ای تا اینکه عالم و دانا گردیده‌ای، بگو: علم و دانستن (کیفیّت و چگونگی) آن نزد خدا است ولی بیشتر مردم نمیدانند (که جز خدا کسی آن را نمیداند)

(188) - قُلْ لَا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

188-بگو: من برای خود مالک و دارای سود و زیان نیستم (نمیتوانم سودی بدست آورم و زیانی را دور سازم) جز آنچه (سود و زیانی) را که خدا خواسته باشد (مرا از آن آگاه سازد، پس من که برای خویشتن مالک سود و زیانی نیستم چگونه غیب و نادیده میدانم‌؟!) و اگر غیب و نادیده میدانستم هر آینه خیر و خوبی (قدرت و توانایی، صحّت و تندرستی، غناء و توانگری و جز آن) را (برای خود) بسیار مینمودم، و هیچ بدی (فقر و بیچیزی، مرض و بیماری، ضعف و ناتوانی و مانند آن) بمن نمیرسید، من نیستم مگر (بنده‌ای که خدای تعالی فرستاده) بیم دهندۀ (از عذاب) و مژده دهندۀ (بثواب) برای گروهی که (بخدا و پیغمبریم) ایمان میآورند (زیرا ایشان از بیم و مژده بهره‌مند میگردند، نه همه مردم، و از اینرو است که بیم و مژده دادن خود را مخصوص و ویژۀ آنان گردانیده است)

(189) - هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحًا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ

189- (و پس از اظهار نبوّت و پیغمبری خویش مردم را بوحدانیّت و یگانگی خدا دعوت نموده میفرماید:) او است خداوندی که (بقدرت و تواناییش) شما را از یک تن (حضرت آدم علیه السّلام) بیافرید، و جفت و همتایش (حوّاء) را از (فزونی طینت و سرشت) وی آفرید تا با او انس گرفته و آرام گیرد، پس چون با جفت خود (حوّاء) همبستر شد، جفت او باردار (آبستن) گردید بباری که سبک بود، با آن بار (بآسانی) میگذشت (میایستاد و می‌نشست و میآمد و میرفت) پس هنگامی که آن بار سنگین گشت (نطفه آدم در رحم و زهدان او بچه گردیده و بزرگ شد و از حرکت و آمد و رفت رنج میبرد) هر دو (آدم و حوّاء چون بکیفیّت و چگونگی زائیدن آشنا نبوده ترسیدند، و) پروردگارشان خدا را خواندند (درخواست نمودند) که اگر بما فرزند شایسته‌ای (سالم و تندرست، یا پرهیزکار از معصیت و نافرمانی) بدهی البته از سپاسگزاران (نعمت و بخششت) خواهیم بود

(190) - فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَکَاءَ فِیمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ

190-پس چون خدا فرزند شایسته‌ای بایشان داد، مرد و زن از فرزندان آنان (آدم و حوّاء) برای او در آنچه (فرزندی که) بآن مرد و زن داد شریکها و انبازهایی قرار دادند (او را عبد العزی «بنده عزی» و عبد اللات «بنده لات» و عبد منات «بندۀ منات» نام نهادند) پس شأن و بزرگی او بلند و بالا است از آنچه را که برای او شریک و انباز میگیرند (ناگفته نماند: جملۀ

(191) - أَیُشْرِکُونَ مَا لَا یَخْلُقُ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ

191- (پس از آن مشرکین را بر اثر پرستش جماد توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا برای خدا شریک و انباز میسازند چیزی (جماد و بیجانی) را که چیزی را نیافریند و آنها (بتها) خود آفریده شده (دیگری) هستند؟!(با اینکه شایسته پرستش کسی است که آفریننده باشد، و چون مشرکین بتها را بصورت انسان میساختند و اعتقاد داشتند که آنها دارای شعور هستند و هر چیزی را درک کرده و مییابند، پس بنا بر اعتقاد و باور داشتن آنان

(192) - وَلَا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلَا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ

192-و توانایی ندارند که پرستندگان را (هنگام گرفتاری و سختی) یاری کنند، و نه خود را (هنگامی که کسی آنها را بشکند) یاری دهند (از او جلوگیری نمایند)

(193) - وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدَی لَا یَتَّبِعُوکُمْ سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتُونَ

193-و (ای مشرکین) اگر آن بتها را بسوی هدایت و راه راست (یا ای مسلمانان اگر مشرکین را بسوی هدایت و آئین حقّ‌ و درست) بخوانید از شما پیروی نمیکنند، یکسان است بر شما که ایشان را بخوانید یا خاموش باشید

(194) - إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

194-هر آینه کسانی (بتهایی) را که جز خدا میخوانید (میپرستید) مانند شما بندگانی مملوک و در تصرّف دیگری‌اند، پس آنان را (برای روا شدن حوائج و خواسته‌هاتان) بخوانید که (اگر خواندید) باید حاجت و خواسته شما را روا سازند اگر راستگویان باشید

(195) - أَلَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُوا شُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلَا تُنْظِرُونِ

195-آیا برای ایشان پایها است که با آنها راه میروند، یا برای ایشان دستها است که با آنها میگیرند، یا برای ایشان چشمها است که با آنها میبینند، یا برای اینان گوشها است که با آنها میشنوند؟!(پس چون بتها را اینچنین جوارح و اندامهایی نیست و شما را هست، چگونه میپرستید چیزی را که شما از آنها افضل و برتر میباشید؟ ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: شریک و انبازهای خود (بتها) را (که عقیده و باور دارید آنها مانند خدا شما را یاری میکنند) بخوانید (و برای دشمنی با من همه گرد آئید) پس دربارۀ من مکر و نیرنگ بکار برید و مرا مهلت و درنگ ندهید (که از شما باک ندارم، زیرا معبود و خدایم مرا یاری میکند و مکر شما را از من دور میسازد، و معبود و بتهایتان نمیتوانند شما را یاری نمایند)

(196) - إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ

196-البته یاور و نگهدار من خدایی است که (مرا تأیید و کمک میکند، چنان که) کتاب (قرآن مجید) را (بر من) فرو فرستاد، و او (چگونه مرا که پیغمبرش هستم میان شما تنها میگذارد در حالی که) درستکاران (بندگان فرمانبرش) را (که انبیاء و پیغمبران نیستند) کمک و یاری میکند

(197) - وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَلَا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ

197-و (شما) کسانی (بتهایی) را که جز خدا میخوانید (میپرستید) نمیتوانند شما را یاور باشند، و نه خود را یاری کنند

(198) - وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدَی لَا یَسْمَعُوا وَتَرَاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ

198-و (پس از آن به پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و بمؤمنین خطاب نموده میفرماید:) اگر آنان (مشرکین) را بسوی هدایت و راه راست بخوانید نمیشنوند (راهنمایی شما را نمیپذیرند) و (ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله) می‌بینی ایشان بسوی تو مینگرند، و (چون دلهاشان کور گشته و از تو نفع و سودی نمیبرند، گوئیا) ترا نمی‌بینند

(199) - خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ

199- (پس از آن مکارم اخلاق و خویهای نیکو را به پیغمبر اکرم یاد داده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) عفو و بخشش را فراگیر و روش خود قرار ده (با بد رفتاران ستیزگی و دشمنی مکن، و اگر کسی از آنان از تو عذر و پوزش طلبید عذرش را بپذیر و او را بسبب بد رفتاریش مؤاخذه و کیفر منما) و (مردم را در گفتار و کردار) به نیکویی (گفتار و کرداری را که عقل یا شرع آن را نیکو داند) امر کرده و فرمان ده، و از (بدیهای) نادانان (کفّار و ناگرویدگان جز کافری که قتل و کشتن او واجب است) روی بگردان (با آنان از روی ملاطفت و نرمی رفتار کن)

(200) - وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

200-و اگر برانگیختنی (وسوسه و سخن بشرّ و بدی، یا سخنی که نفع و سودی در آن نیست) از جانب شیطان (امّت) ترا برانگیزاند، پس (از بدی آن) بخدا پناه جوی (از خدا بخواهند که ایشان را از آن بدی پناه دهد) که البته خدا شنوای (گفتار بندگان و بصلاح و شایستگی هر کاری) دانا است

(201) - إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ

201- (پس از آن طریقه و روش متقین و پرهیزکاران را بیان کرده میفرماید:) محقّقا پرهیزکاران و کسانی را که از (عذاب) خدا میترسند هر گاه وسوسه‌ای از جانب شیطان برسد (شیطان آنان را بمعصیت و نافرمانی وادار نماید، سختی عذاب و کیفر) خدا را یاد آورند، پس ایشان (بسبب این یاد آوردن مکر و نیرنگ شیطان و راه حقّ‌ و راست را) بینایان باشند

(202) - وَإِخْوَانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الْغَیِّ ثُمَّ لَا یُقْصِرُونَ

202-و (لیکن) برادران (و پیروان) شیاطین (کفّار و ناگرویدگان) را شیاطین در گمراهی میکشند (آنها را گمراه مینمایند) پس شیاطین (از گمراه کردن) و ایشان (در پیروی نمودن از آنها) کوتاهی نمیکنند

(203) - وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَیْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یُوحَی إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

203-و (شیطان چنان آنان را اضلال و گمراه نموده که اگر آیه‌ای از قرآن یا معجزه‌ای بیاوری از روی دشمنی با تو آن را تکذیب کرده و بدروغ میگیرند، و) چون آیه‌ای (از تو بخواهند، و) برای ایشان نیاوری گویند: چرا آن را (مانند سائر آیات) خودت انتخاب ننموده و برنگزیدی (پس پیدا است آنچه می‌گویی وحی نیست، زیرا اگر وحی بوده خواسته ما را میآوردی، خدای تعالی میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنها) بگو: جز این نیست که پیروی میکنم آنچه را که از جانب پروردگارم بمن وحی میشود (میرسد) این قرآن (عظیم که بزرگترین معجزات است) از جانب پروردگارتان دلیها و نشانه‌های آشکار (بر صدق و راستی من) و هدایت و راهنمایی (بهر خیر و نیکویی) و نعمت و بخشش است برای گروهی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و میگروند (زیرا ایشان در آن تدبر نموده و میاندیشند و از آن بهره میبرند)

(204) - وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

204-و (پس از آن مردم را باستماع و گوش دادن بآیات قرآن هنگام قرائت و خواندن آن امر نموده میفرماید:) هنگامی که (آیات) قرآن خوانده شود آن را بشنوید و خاموش باشید تا (از مواعظ‍‌ و پندهای آن پند گرفته و از منافع و سودهای آن بهره‌مند گردیده) رحمت و مهربانی (خدای تعالی) شما را فراگیرد (ناگفته نماند: ظاهر آیۀ شریفه حکمفرما است که هر جا قرآن و هر آیه‌ای از آیات آن خوانده شود واجب است شنونده ساکت و خاموش باشد و آن را گوش دهد، لیکن فقهاء و مجتهدین «علیهم الرحمة» بر آنند که وجوب آن در نماز جماعت است و بس یعنی چون امام و پیشنماز در رکعت یکم و دوّم که حمد و سوره میخواند واجب است مأمور و کسی که با او نماز میگزارد گوش دهد و از متابعت و پیروی امام در قراءت و خواندن حمد و سوره خودداری کند، و در غیر نماز خاموش بودن و گوش دادن مستحبّ‌ است، و این گفتار اقوی و استوارترین گفتار دیگران است)

(205) - وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَکُنْ مِنَ الْغَافِلِینَ

205-و (ای گوش دهندۀ بخواندن قرآن) پروردگارت را (بتسبیح «سبحان اللّٰه» و تهلیل «لا اله الا اللّٰه» و تکبیر «اللّٰه اکبر» و تحمید «الحمد للّٰه» گفتن) در دل خود (که دور از رئاء و خودنمایی است) یاد کن از روی تضرّع و زاری و خوف و بیم (از عذاب، چون با تضرّع و خوف حاجت و خواسته‌ات زودتر روا خواهد شد) و پروردگارت را در هر بامداد و شبانگاه (همیشه) بسخنی که فروتر از آواز بلند (نه آهسته و نه بلند بطوری که خودت بشنوی) باشد یادنما، و مباش از کسانی که (از یاد خدای تعالی) غفلت داشته و آگاه نیستند (شیخ ابو علیّ‌ طبرسی رحمة اللّٰه در مجمع البیان فرموده: این بیان دلیل است بر خطاء و اشتباه کسانی که هنگام دعاء و درخواست از خدای تعالی آوازهای خود را بلند مینمایند)

(206) - إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ یَسْجُدُونَ

206- (پس از آن چگونگی عبادت و بندگی و خضوع و فروتنی مقرّبین و نزدیکان برحمت خود را یادآوری نموده میفرماید: اگر از عبادت و بندگی خدای تعالی تکبّر نموده و گردنکشی می‌نمایی، بدان و آگاه باش) براستی کسانی (فرشتگان، پیغمبران و ائمه علیهم السّلام) که نزد پروردگار تو هستند (و معصومین و پاکان از گناه و بزرگوارانند) از عبادت و پرستش او تکبّر ننموده و گردنکشی نمیکنند، و او را (از آنچه لائق و شایسته‌اش نیست) بپاکی یاد مینمایند، و (تنها) برای او سجده و خضوع و فروتنی میکنند (و خلاف و گفتگو نیست که در اینجا سجده است و میباید پیشانی بر زمین نهاد، و این نخستین سجده‌های قرآن است که علماء و پیشوایان ما (رحمه اللّٰه) آن را مستحبّ‌ میدانند، در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق (علیه السّلام) فرموده: هر که سورۀ اعراف را در هر ماه بخواند روز قیامت از کسانی است که بیم و اندوه «از عذاب» ندارند، و اگر آن را در هر روز جمعه بخواند «خواندن از روی تدبر و اندیشه و عمل نمودن بدستورهای آن» از کسانی است که روز قیامت از آنان حساب نمیخواهند «بر ایشان سخت نمیگیرند»).

الأنفال

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَیْنِکُمْ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ترا از (حکم) غنائم و سودهای جنگ (مال و دارایی که مسلمانان پس از فتح و فیروزیشان در جنگ بدر از مشرکین بدست آوردند) میپرسند، بگو: غنیمتها و سودهای جنگ (و جز آن که در کتب فقهیّه و احکام شرعیّه که علماء و مجتهدین «رضوان اللّٰه علیهم» بیان کرده‌اند) از آن خدا و پیغمبر است (و بعد از آن حضرت از آن کسی است که قائم مقام و جانشین آن بزرگوار باشد) پس از (مخالفت امر و فرمان) خدا بترسید، و میان خودتان اصلاح و سازش نمائید (نزاع و دشمنی نکنید) و خدا پیغمبر او را اطاعت نموده و فرمان برید اگر شما مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) هستید (زیرا ایمان مقتضی و سبب اطاعت و فرمانبری است)

(2) - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

2- (پس از آن صفات و خوهای مؤمنین را بیان کرده میفرماید:) جز این نیست که مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) آنانند که هر گاه (نزد ایشان عظمت و بزرگی معصیت و نافرمانی) خدا یاد شود، دلهاشان (از تقصیر و کوتاهی در انجام اوامر و فرمانهای او) بیمناک گردد، و چون آیات (قرآن) او برایشان خوانده شود آن آیات (بسبب تفکّر و اندیشه در آنها) بر ایمان (و عقیده و باور) شان بیافزاید، و بر پروردگارشان اعتماد میکنند (هیچگاه از کسی جز او نمیترسند و جز باو امیدوار نیستند)

(3) - الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ

3-ایشان کسانی هستند که نماز را بر پا میدارند (آن را با آداب و شرائطش بجا میآورند) و از آنچه (دارایی، توانایی، جاه، دانایی و مانند آنها که) ما روزیشان کرده‌ایم (بدیگران) میبخشایند

(4) - أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ

4-آنان همان مؤمنین از روی حقّ‌ و راستی هستند که نزد پروردگارشان برای ایشان فضائل و برتریها و (برای تقصیر و کوتاهی در اعمال و کردارشان) مغفرت و آمرزش و (در بهشت) روزی بسیار (همیشگی) است

(5) - کَمَا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِیقًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکَارِهُونَ

5- (پس از آن داستان جنگ بدر را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چنان که پروردگارت (انفال و غنیمتها را برای تو قرار داد و مسلمانان کراهت داشته و آن را نمی‌پسندیدند و نمیدانستند که آن برای ایشان صلاح و شایسته است) ترا از خانه‌ات (مدینه برای جنگ بدر) بحقّ‌ و شایستگی بیرون آورد (فرمود بجنگ بدر روی) در حالی که گروهی از مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) کراهت داشته و نمی‌پسندیدند و نمیدانستند که آن نیز برای ایشان صلاح و شایسته است)

(6) - یُجَادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَیَّنَ کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَهُمْ یَنْظُرُونَ

6-با تو در کار حقّ‌ و درست (رفتن بجنگ کفّار قریش در بدر) مجادله و دشمنی میکنند (میگویند: چرا نگفتی بجنگ باید برویم تا خود را آماده سازیم، تو گفتی بچپاول اموال و دارائیهای قافله و کاروان کفّار قریش که با ابو سفیان از شام باز میگردند میرویم) پس از آنکه حقّ‌ و راستی (نبوّت و پیغمبری تو، و اینکه کاری را جز بامر و فرمان خدا انجام نمیدهی برایشان) آشکار شده است (و برای رفتن بجنگ مانند کسانی بودند که) گویا ایشان را بسوی مرگ میرانند، و آنان (علامات و نشانه‌های آن را) مینگرند

(7) - وَإِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ

7-و (یاد آورید و خدا را سپاسگزار باشید) هنگامی که (رسول) خدا وعده میداد که یکی از دو گروه (یا قافله و کاروان قریش با غنائم و داراییشان، یا جنگیدن با لشگر قریش که دارای شوکت و توانایی هستند) از آن شما است، و دوست میداشتید که آن گروه که دارای شوکت و توانایی نیستند (کاروان قریش که زد و خورد با آنها آسان است) از آن شما باشد، و خدا میخواست که بکلمات و سخنان (وعده‌های) خود (بر فتح و فیروزی که به پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله داده) حقّ‌ و راستی (دین مقدّس اسلام) را ثابت و پا برجا نماید، و دنباله کفّار و ناگرویدگان را ببرّد (کسی از آنان را باقی و بر جا نگذارد)

(8) - لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ

8-تا حقّ‌ و راستی را ثابت و پا برجا کند و باطل و نادرستی را تباه و نابود سازد و اگرچه گنهکاران (کفّار از آن) کراهت داشته و خشنود نباشند

(9) - إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُرْدِفِینَ

9- (پس از آن کمک و یاری خود را دربارۀ مسلمانان یادآوری نموده میفرماید: خدا میخواست حق را ثابت و باطل را تباه گرداند) هنگامی که (بسیاری و توانایی لشگر قریش را دیدید) از پروردگارتان پناه میخواستید (تا از ایشان رهایی یابید) پس پروردگارتان خواسته شما را اجابت نموده و پذیرفت به اینکه من شما را بهزار فرشته پی در پی مدد میدهم

(10) - وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَی وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

10-و (پس از آن علّت فرستادن فرشتگان را برای کمک و یاری مسلمانان بیان کرده میفرماید:) خدا آن کمک و یاری را قرار نداد (فرشتگان را نفرستاد) مگر آنکه مژده باشد و برای اینکه دلهاتان بآن آرام گیرد و (گرنه خدا در کمک و یاری بشما و در هر کاری بدیگری احتیاج نداشته و نیازمند نیست، از اینرو میفرماید:) نصرت و یاری (برای کسی) نیست جز از نزد خدا (و باراده و خواست او) البته خدا غالب و توانای درستکار است (هر چه بخواهد میکند و آنچه میکند از روی حکمت و درستکاری است)

(11) - إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَیُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَلِیَرْبِطَ عَلَی قُلُوبِکُمْ وَیُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ

11- (و یاد آورید) هنگامی (شبی) که خدا شما را بخواب سبک فرو برد تا (از ترس و بیم) ایمن و آسوده باشید و آن ایمنی از جانب او بود، و (گفته‌اند: برخی از مسلمانان در شبی که روز آن با کفّار قریش روبرو شدند برخی دیگر را سرزنش مینمودند، زیرا منزل و فرودگاه ایشان در ریگستانی بود که پاهاشان در آن فرود میرفت و آب هم نداشتند، و مشرکین بر آنان پیشی گرفته کنار آب فرود آمده بودند، خدای تعالی خواب را بر مسلمانان چیره گردانید، و در آن شب بیشتر ایشان جنب شدند، بامداد همه بر اثر بدی ریگزار و رنج جنابت افسرده بودند، که ناگاه باران سرشاری بارید، و غدیرها و گودالها پر از آب شد و همه غسل نموده، و خود را پاکیزه نمودند، و خاکها فرو نشست و پاها بر زمین استوار گردید، چنان که میفرماید:) از آسمان بر شما آب (باران) میفرستاد تا شما را بآن پاکیزه نماید و ناپاکی و پلیدی شیطان را از شما ببرد، و برای اینکه دلهای شما را بهم پیوند دهد، و پاها را بسبب آن (باران که در ریگزار بارید و آن را محکم ساخته) استوار گرداند

(12) - إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلَائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ

12- (و ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که پروردگارت بفرشتگان (که مسلمانان را در جنگ بدر کمک نمودند) وحی کرده و فرمان داد که من با شما هستم (حافظ‍‌ و نگهدار شمایم) پس پایدار سازید کسانی را که (بخدا و رسول او) ایمان آورده و گرویده‌اند (گفته‌اند: فرشتگان بصورت آدمیان در جلو لشگر اسلام میرفتند و میگفتند مژده باد شما را که دشمنان شما اندک‌اند و فتح و فیروزی از آن شما است) زود است که ترس بر دلهای کفّار و ناگرویدگان افکنم، پس با شمشیر بر فراز گردنها (سرها) شان و بر همه سر انگشتان (دستها و پاها) شان بزنید (تا نتوانند بر شما گردن برافرازند، و یا بسوی شما تیر اندازند)

(13) - ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ یُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

13-آن زدن برای آنست که ایشان با خدا و پیغمبرش مخالفت و دشمنی کردند، و هر که با خدا و پیغمبرش دشمنی کند پس (بداند که) البتّه عذاب و شکنجه خدا (بر او) سخت است

(14) - ذَلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْکَافِرِینَ عَذَابَ النَّارِ

14- (ای کفّار قریش) آن عذاب و شکنجه (کشته شدن و اسیر و دستگیر گردیدن) از آن شما است، پس آن را (در دنیا) بچشید، و (بدانید در قیامت) برای کفّار و ناگرویدگان عذاب و شکنجه آتش (دوزخ) است

(15) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ

15- (و پس از آن مسلمانان را در هر جنگ با کفّار از فرار و گریختن نهی نموده و بازداشته میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اید هر گاه (در جنگ) ملاقات نموده و روبرو شدید با آنان که کافر بوده و نگرویده‌اند در حالی که انبوه و دسته دسته بهم پیوسته باشند، پس (خوف و ترس نداشته) پشتها بایشان مکنید (نگریزید)

(16) - وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَی فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

16-و هر که در آن روز بایشان (کفّار) پشت کند مگر آنکه برای جنگ کردن و زد و خورد (از سویی بسوی دیگر) باز گردد، یا بسوی گروهی (از مسلمانان گریخته) پناه برد (و از ایشان خواسته که او را یاری کنند تا دوباره بازگردد) پس بخشمی از جانب خدا بازگشته (از رحمت و مهربانی او بی‌بهره گردیده) و (در آخرت) جای او دوزخ است و دوزخ بد مرجع و بازگشتنی است

(17) - فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

17-پس (از آن برای اینکه مؤمنین بدانند که خدای تعالی غالب و چیرۀ بر دشمنان است و او است که در جنگ بدر دشمنانشان را کشت و نباید فخر و سرفرازی کرده کسی بدیگری بگوید: من فلان را کشتم یا من چنین کردم چنان که میگفتند، میفرماید:) شما آنان را نکشتید لیکن خدا کشتشان (چون افعال خدا مانند سبب و علّت است از اینرو کشتن را از کسی که حقیقتا کشته نفی نموده و دور ساخته و بخود نسبت داده است) و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که جبرائیل (علیه السّلام) آمد و گفت: مشتی از خاک گرفته بسوی کفّار قریش بیفشان، پس چون مسلمانان با کفّار قریش روبرو شدند آن حضرت بامیر المؤمنین علیّ‌ (علیه السّلام) فرمود: مشتی از سنگریزه‌ها بمن بده، امیر المؤمنین (علیه السّلام) مشتی از سنگریزه‌های آلوده بخاک بآن بزرگوار داد، آن حضرت آن را گرفته بسوی ایشان پاشید، و مشرکی نبود مگر آنکه از آن سنگریزه‌ها در چشم و دهان و سوراخ بینی‌اش ریخته شد، آن گاه بخودشان مشغول و گرفتار شدند و مؤمنین آنان را کشتند و اسیر و دستگیر نمودند، بنا بر این) تو (آن مشت خاک را) که افکندی نیافکندی (چون نمیتوانستی در چشم همۀ کفّار افکنی) لیکن خدا افکند (تا ایشان را نابود سازد) و تا بمؤمنین از جانب خود نعمت نیکویی ببخشد، محقّقا خدا شنوای (گفتار شما و بکردار و اندیشه‌هاتان) دانا است

(18) - ذَلِکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکَافِرِینَ

18-آن نعمت نیکو برای مؤمنین است، و محقّقا خدا حیله و چاره‌جویی کفّار را (دربارۀ خاموش کردن نور حقّ‌ و افساد و تباه ساختن کار مسلمانان بانداختن ترس در دلهاشان و گوناگون بودن اندیشه‌هاشان) سست کننده است

(19) - إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَکُمُ الْفَتْحُ وَإِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَإِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَلَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئًا وَلَوْ کَثُرَتْ وَأَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ

19- (گفته‌اند: کفّار قریش هنگام بیرون آمدن از مکّه برای جنگ بدر بپردۀ کعبه آویخته میگفتند: اللهم انصر اعلی الجندین و اهدی الفئتین و اکرم الحزبین و افضل الدینین «بار خدایا از این دو لشگر آن را که بالاتر است و از این دو گروه آن را که راه یافته‌تر است و از این دو دسته آن را که گرامیتر است و از این دو دین و آئین آن را که برتر است یاری فرما»، و گفته‌اند: ابو جهل در جنگ بدر میگفت: اللهم انصر افضل الفریقین و احقهما بالنصر، اللهم اینا اقطع للرحم و افسد للجماعة فاقتله «بار خدایا برترین این دو گروه و سزاوارترین ایشان را بیاری کردن کمک کن، بار خدایا هر کدام از ما که بیشتر میان خویشاوندان جدایی میافکند و جمعیّت و گروه را تباهتر میگرداند، او را بکش» خدای تعالی روا شدن دعاء و خواستۀ ایشان را دربارۀ مؤمنین بیان کرده میفرماید: ای اهل مکّه) اگر فتح و فیروزی میطلبید اینک شما را (از جانب خدا) فتح و فیروزی (برای گروهی که راه یافته‌تر و برتر میباشد) آمده است، و (ای بازماندگان از کفّار) اگر (از کفر و نگرویدن بخدا و رسول و دشمنی با مؤمنین) باز ایستید برای شما بهتر است (از اینکه در دنیا کشته یا اسیر و دستگیر شده و در آخرت بعذاب و شکنجه گرفتار گردید) و اگر (بجنگ با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان) برگردید ما هم (برای کمک و یاری آنان) بر میگردیم، و هرگز جمعیّت و گروه شما چیزی (کشتن و دستگیر شدن در دنیا و عذاب آخرت) را از شما دور نمیگرداند اگرچه بسیار باشند، و (بدانید) البتّه خدا با مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول همراه) است

(20) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ

20- (پس از آن مسلمانان را باطاعت و فرمانبری که سبب نصرت و یاری خدای تعالی است امر نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا و فرستاده او اطاعت کرده و فرمانبرید و از آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله رو نگردانید (خلاف اوامر و نواهی او چیزی نگفته و کاری را انجام ندهید) در حالی که (پند و اندرز و امر و نهی او را) میشنوید

(21) - وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ

21-و مانند کسانی (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول و منافقین و مردم دو رو) نباشید که (هنگامی که آیات قرآن مجید و سخنان خدا برایشان خوانده شد بزبان) گفتند:(آنها را) شنیدیم (پذیرفتیم) در حالی که نمیشنوند (قبول نکرده و نمیپذیرند)

(22) - إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ

22-هر آینه بدترین جنبندگان (بر روی زمین) نزد خدا کران و گنگان‌اند (که سخن حقّ‌ و درست را نمیشنوند و آن را نمی‌پذیرند و از آن سودی نمیبرند و زبانی را که بحقّ‌ گویا باشد ندارند) آنان که (حقّ‌ را) درک نکرده و نمییابند (در آن تدبّر نکرده و نمیاندیشند)

(23) - وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْرًا لَأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ

23-و اگر خدا خیر و نیکویی (پذیرفتن حقّ‌ را) در ایشان میدانست هر آینه (سخن قصی ابن کلاب یکی از اجداد و پدران پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را) بآنان (که بآن حضرت میگفتند: احی لنا قصی ابن کلاب لیشهد بنبوتک «قصی ابن کلاب را برای ما زنده گردان تا به پیغمبری تو گواهی دهد») میشنوانید، و اگر هم میشنوانید باز رو بر میگردانیدند، و ایشان (برای دشمنیشان با حقّ‌ از آن) رو گردانند (و این آیه دلیل است بر اینکه خدای تعالی توفیق نمیدهد و بخیر و نیکویی راهنمایی نمینماید کسی را که میداند از آن راهنمایی نفع و سودی نمیبرد)

(24) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

24- (باز مسلمانان را بفرمانبری از خدا و رسول فرمان داده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید خدا و پیغمبر را هر گاه پیغمبر شما را دعوت نموده و بخواند (دعوت او را) قبول کرده و بپذیرید برای آنچه (بدست آوردن علوم و معارف که دل) شما را زنده میگرداند، و بدانید خدا (بوسیلۀ مرگ) میان مرد و دلش جدایی افکند (پس تا فرصت و وقت مناسب باقی و بجا است بکوشید و آنچه را از دست داده بدست آورید) و محقّقا (روز قیامت زنده میشوید و) شما را (برای پاداش و کیفر) بسوی (حکم و فرمان) او گرد میآورند

(25) - وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

25-و (پس از آن ایشان را از گرفتاریها و سختی‌ها که بر اثر فرمان نبردن از خدا و رسول پیش میآید ترسانده میفرماید:) بترسید از بلاء و گرفتاری که تنها بکسانی که ظلم و ستم (معصیت و گناه) کردند نمیرسد (بلکه فرمانبر و گناهکار هر دو بآن دوچار میشوند، و گرفتاری مؤمن و فرمانبر برای آنست که گناهکار را نهی ننموده و باز نداشته، و یا اگر نمیتوانسته نهی کند از او بیزار نشده و دوری نگزیده) و بدانید عذاب و کیفر خدا (بر گناهکاران و کسانی که آنان را از گناه نهی نمیکنند) سخت است

(26) - وَاذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآوَاکُمْ وَأَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

26-و (پس از آن آنان را بطاعت و فرمانبری ترغیب و خواهان نموده میفرماید: ای مهاجرین «کسانی که از مکّه هجرت کرده و دوری گزیده بمدینه نزد پیغمبر اکرم آمدند») یاد آورید هنگامی (آغاز مسلمان شدنتان را) که اندک بودید و در زمین (مکّه) بیچاره و ناتوان، میترسیدید که مردم (کفّار قریش) شما را بربایند، پس خدا شما را (در مدینه) جا داد، و بنصرت و یاوری خود شما را نیرو بخشید، و چیزهای پاکیزه روزی شما گردانید تا سپاسگزار باشید (فرمان خدا و رسول برید)

(27) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِکُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

27- (پس از آن ایشان را از خیانت و نادرستی نهی کرده میفرماید:) ای مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) با خدا و پیغمبر خیانت و نادرستی نکنید (خلاف احکام و دستورهای دین مقدس اسلام رفتار ننمائید) و با امانتها و سپرده‌ها که نزد یکدیگر دارید خیانت ننمائید در حالی که (عذاب و کیفری را که خدای تعالی برای خیانتکاران قرار داده) میدانید

(28) - وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

28-و (چون سبب خیانت و نادرستی دوستی مال و فرزند است میفرماید:) بدانید (یقین و باور دارید) داراییها و فرزندان شما بلاء و گرفتاری و امتحان و آزمایشی است (که خدا بندگان را با آن آزمایش مینماید، پس نباید دوست داشتن آنها شما را بخیانت وا دارد) و بدانید البتّه نزد خدا مزد بزرگ (بسیار) است (برای کسی که احکام او را پیروی مینماید)

(29) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

29- (و باز آنان را بطاعت و فرمانبری ترغیب نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر از خدا بترسید و پرهیزکار شوید (در امانت و سپرده‌های او و پیغمبرش و امانات مردم خیانت و نادرستی ننمائید) برای شما فرقان و آنچه میان حقّ‌ و درستی و باطل و نادرستی را جدا میسازد (نور و روشنایی در دلهاتان) قرار میدهد (تا بآن هر خیر و نیکویی و شرّ و بدی را میشناسید) و بدیهاتان را از شما بپوشاند (از گناهانتان در گذرد) و شما را بیامرزد و ببخشد، و خدا دارای احسان و نیکویی بزرگ (بسیار) است (از اینرو در برابر طاعت و فرمانبری اندک ثواب و پاداش بسیار میدهد)

(30) - وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ

30-و (پس از آن خیانت مردم را بپیغمبرش و حفظ‍‌ و نگهداری آن حضرت را از آن خیانت یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یاد آور) هنگامی که کفّار و ناگرویدگان (مشرکین قریش در دار الندوة گرد آمدند «دار الندوة سرایی بود که مردم برای مشورت و کنکاش در کاری در آنجا جمع شده و گرد میآمدند، و آن را قصیّ‌ ابن کلاب ساخته بود، و اهل مکّه برای انجام کاری در آنجا تصمیم گرفته و آماده میشدند» و) با تو مکر و نیرنگ مینمودند تا ترا (در جایی) زندانی و بازداشت نمایند (که نتوانی از آن بیرون روی، و این رأی و اندیشه عروة ابن هشام در دار الندوة بود) یا (بشمشیرهاشان) بکشندت (که این رأی ابو جهل بود، و شیطان که بصورت شیخ و پیر مردی از اهل نجد در آن مجلس آمده آن را پسندید و همه بر آن تصمیم گرفتند) یا (از مکّه) بیرونت کنند (که این رأی ابو البختری بود) و (ایشان دربارۀ تو) مکر و نیرنگ مینمایند و خدا هم (دربارۀ آنان) مکر میکند (بوسیلۀ جبرائیل ترا از تصمیم ایشان در دار الندوة آگاه میسازد، پس آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله بامیر المؤمنین علیّ‌ (علیه السّلام) فرمود: در بسترش خوابید و خود با ابو بکر بسوی غار و شکاف کوه رفتند) و خدا بهترین مکر کنندگان است (زیرا مکر خدا از روی عدل و داد است و با کسی مکر میکند که مستحقّ‌ و سزاوار آن است، و مکر بندگان بیشتر از روی ظلم و ستم و باطل و نادرستی است)

(31) - وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

31-و (پس از آن دشمنی ایشان را با قرآن کریم بیان کرده میفرماید:) هر گاه آیات (کتاب) ما بر ایشان خوانده شود (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله میخواند) میگویند (نضر ابن حارث ابن کلاة از جانب خود و دیگران گفت): همانا شنیدیم، اگر بخواهیم مانند این (سخنان) را می‌گوییم (در حالی که نمیتوانستند سوره یا آیه‌ای بیاورند، پس این سخن را از روی دشمنی میگفتند، و انسان گاهی از بسیاری دشمنی آنچه را نمیداند و نمیتواند انجام دهد میگوید) اینها نیست مگر افسانه‌ها و اباطیل و نادرستیهای (نوشته شدۀ در کتابهای) پیشینیان (مانند داستان رستم و اسفندیار)

(32) - وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ

32-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که (نضر ابن حارث، یا ابو جهل از جانب خود و پیروانشان) گفتند: بار خدایا اگر این (قرآن مجید) حقّ‌ و درست (فرستاده شدۀ) از جانب تو است، پس از آسمان بر ما سنگ ببار، یا عذاب و شکنجه دردناک بما برسان

(33) - وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

33-و (پس از آن سبب عذاب نفرستادن بر ایشان را با اینکه سزاوار عذاب هستند بیان کرده میفرماید:) شایسته لطف و مهربانی خدا (ی تعالی بتو) نیست که آنان را عذاب کند (بعذابی که امّتهای گذشته را عذاب نمود) در حالی که تو در میانشان هستی (و امّتهای گذشته را هم عذاب نمینمود مگر پس از بیرون رفتن پیغمبرشان از میانشان) و شایسته لطف و مهربانی خدا نیست که عذاب کنندۀ ایشان باشد در حالی که مؤمنین (پس از رفتن تو از مکّه بسوی مدینه در میان آنها هستند، و از پروردگارشان) مغفرت و آمرزش میطلبند (یا در حالی که آنان یعنی کفّار پس از آنکه مسلمان شده «از کفر و نگرویدنشان» درخواست آمرزش مینمایند)

(34) - وَمَا لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا کَانُوا أَوْلِیَاءَهُ إِنْ أَوْلِیَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

34-و (پس از آن سزاوار بودنشان را برای عذاب در آخرت یادآوری نموده میفرماید:) چیست برای آنان (چه مانع و باز دارنده‌ای هست) که خدا عذابشان ننماید در حالی که (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین بآن حضرت را در حدیبیه که شرح آن در ترجمه آیه یکصد و چهاردهم سوره بقره گذشت) از (رفتن به) مسجد الحرام (و طواف و نمازگزاردن در آن) باز میدارند، و (چون مشرکین میگفتند: ما متولی‌ها و نگهدارندگان مسجد الحرام، هستیم حقّ‌ و شایستگی داریم که هر که را بخواهیم در آن دهیم و هر که را بخواهیم راه ندهیم، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید:) اینان متولّی‌ها و نگهدارندگان مسجد الحرام نیستند، جز پرهیزکاران (مردم خدا پرست) متولّی‌های آن نخواهند بود (پس سزاوار نیست که مشرک تولیت آن را در دست گرفته و خدا پرستان را از نمازگزاردن و پرستش در آن باز دارد) لیکن بیشترشان نمیدانند (که شایستگی تولیت و نگهداری آن را ندارند و برخی هم که میدانند از روی دشمنی خود را متولی پندارند)

(35) - وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکَاءً وَتَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

35-و (پس از آن سبب سزاوار نبودنشان را برای تولیت و نگهداری مسجد الحرام بیان کرده میفرماید:) دعاء و درخواست ایشان (زن و مرد مشرکین) در نزد خانه خدا نبود مگر (در حال برهنه بودن) سوت زدن و دست بر دست کوفتن، پس (از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای مشرکین) بچشید عذاب و شکنجه (شمشیر) را (در جنگ بدر، یا سختی آتش دوزخ را در قیامت) بسبب اینکه (بخدا و رسول) کافر بوده و نمیگرویدید

(36) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ

36- (پس از آن ایشان را برای خرج کردن اموال و دارائیهاشان را در راه معصیت و نافرمانی نکوهش کرده میفرماید:) هر آینه کسانی که (بخدا و رسول) کافر و نگرویده‌اند دارائیهای خود را خرج میکنند تا مردم را از راه خدا (متابعت و پیروی پیغمبر اکرم) بازدارند، پس بزودی آن داراییها را (در راه معصیت و نافرمانی) انفاق نموده و میبخشند، و همان داراییها برایشان حسرت و اندوه میباشد (زیرا داراییها را از دست داده و فتح و فیروزی را که خواسته بدست نیاورده‌اند) و پس از آن هم مغلوب گشته و شکست خواهند خورد (گفته‌اند: در جنگ بدر دوازده تن از اشراف و بزرگان عرب هزینه لشگرکشی را میدادند و هر یک روزی را که نوبت و وقت او بوده شتر نحر کرده و میکشت، و پیش از آنکه نتیجه و چیزی از این هزینه‌ها و لشکرکشی‌ها بدست آید خدای تعالی پیغمبرش صلّی اللّٰه علیه و آله را از آن آگاه ساخت) و کسانی که (بخدا و رسول) نگرویدند (تا مردند، در قیامت) بسوی دوزخ رانده میشوند

(37) - لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَیَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلَی بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعًا فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

37-تا خدا ناپاک (کافر) را از پاک (مؤمن) جدا سازد، و برخی از ناپاکان را برخی درآورد (جای را برایشان تنگ سازد) سپس همه را گرد آورده در دوزخ قرار دهد، آن ناپاکان همان زیانکاران (در دنیا و آخرت) اند

(38) - قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ

38- (پس از آن آنان را بپذیرفتن اسلام و توبه و بازگشت از کفر ترغیب و خواهان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) برای کسانی که کافر و ناگرویده‌اند بگو: اگر (از کفر و دشمنی با پیغمبر اکرم و کارهای زشت) بازایستند (پیرو خدا و رسول گردند) برای ایشان آنچه (گناهانی که) گذشته آمرزیده میشود، و اگر (بدشمنی و جنگ با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله) باز گردند، محقّقا سنّت و روش (خدای تعالی دربارۀ) پیشینیان (کمک کردن بمؤمنین و بیچاره ساختن کفّار پیش از شما) گذشته است (پس ایشان هم همان را چشم براه باشند)

(39) - وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

39-و (پس از آنکه ایشان را از گذشته ترسانده مؤمنین را به پیکار با آنان امر نموده میفرماید: ای مؤمنین) با آنها بجنگید تا آنکه فتنه و تباهکاری (بت‌پرستی و سائر آئینهای نادرست) نباشد، و همۀ دین برای خدا باشد (دینی جز دین و آئین او یافت نشود) پس اگر کفّار (از کفرشان) باز ایستادند (دین مقدّس اسلام را پذیرفتند) البتّه خدا بآنچه میکنند بینا است (جزاء و پاداش آنها را خواهد داد)

(40) - وَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ

40-و اگر رو بگردانند (دین حقّ‌ را نپذیرند) پس (ای مؤمنین) بدانید خدا حافظ‍‌ و نگهدار شما است (و او) نیکو نگهدار و نیکو مددکاری است (و کسی را که او نگهدار و مددکارش باشد هیچگاه ذلیل و خوار نشود)

(41) - وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

41-و (پس از امر به پیکار با کفّار اکنون حکم غنیمت و آنچه را که از اموال و دارائیهای ایشان در جنگ بدست میآید بیان کرده میفرماید: ای مسلمانان) بدانید آنچه را که (در جنگ از کفّار) غنیمت گرفته و بدست آوردید اندک باشد یا بسیار، پس (حکم آن اینست که) البته یک پنجم آن از آن خدا و پیغمبر و خویشاوندان (آن حضرت: امام علیه السّلام) و پدر مرده‌ها و تهی دستان و رهگذران است (و این سه دسته پسر بوده یا دختر بایستی از طرف پدر از فرزندان عبد المطّلب جدّ پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله باشند، و واجب است که خمس و یک پنجم از غنیمت را بایشان بپردازید) اگر شما ایمان آورده‌اید بخدا و بآنچه (فرستادن فرشتگان برای کمک و یاری مسلمانان که) بر بنده خودمان (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فرو فرستادیم روزی (در جنگ بدر) که (بسبب آیات و معجزات که دلیل بر صدق و راستی پیغمبر اکرم بود) حقّ‌ و درستی (دین مقدّس اسلام) از باطل و نادرستی (کفر و نگرویدن بخدا و رسول و بت پرستی) جدا شد، روزی که دو گروه (مسلمانان و کفّار قریش برای جنگ با یکدیگر) روبرو شدند (و آن روز جمعه هفدهم ماه رمضان سال دوّم و اوّل ماه هجدهم از هجرت و رفتن پیغمبر اکرم از مکّه بمدینه بود) و خدا (که نگهدار و یاری کنندۀ مؤمنین است) بر هر چیز توانا است (که در آن روز سیصد و سیزده تن مسلمان را بر بیش از نهصد تن از کافر غالب و چیره گردانید تا آنکه هفتاد تن از کفّار را کشتند و هفتاد تن اسیر و دستگیر نمودند و دیگران گریختند. ناگفته نماند: خمس تنها در غنیمت و سود جنگی نیست، بلکه در هر فائده و سودی است که بدست میآید، و مسائل و چگونگی تقسیم آن در اینزمان که امام «أرواحنا له الفداء و عجل اللّٰه فرجه» آشکار نیست در کتب فقهیه بیان شده است)

(42) - إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیَا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَی وَالرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلَکِنْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْرًا کَانَ مَفْعُولًا لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ

42- (پس از آن نصرت و یاری کردن خود را برای مسلمانان بیان کرده میفرماید: در جهاد و پیکار با کفّار بکوشید و بنصرت و یاری او اطمینان داشته و آسوده باشید که قدرت و توانایی خود را بر یاری نمودن و چیره گردانیدن شما را بر دشمنانتان در جنگ بدر بشما نشان داد) هنگامی که شما در کنار رودخانه نزدیکتر (بمدینه، در ریگستانی که پاها در ریک فرو میرفت) بودید، و ایشان (دشمنانتان) در کنار رودخانۀ دورتر (از مدینه، در زمین سخت) بودند، و شتر سواران کاروان (ابو سفیان و همراهانش که با اموال و کالای بسیار از شام باز میگشتند) فروتر از شما (در زمین رو بنشیب نزدیک کنار دریا) بودند (که بین کاروان و مشرکین سه میل «یک فرسخ» بود) و اگر شما و دشمنانتان با یکدیگر (برای جنگ در بدر) وعده میدادید، هرآینه (از ترس ایشان که دارای همه چیز بودند و شما در برابر آنان چیزی نداشتید) بوعدۀ خود وفاء ننموده و آن را انجام نمیدادید (در بدر برای جنگیدن با آنها گرد نمیآمدید) لیکن خدا میان شما و ایشان را (بدون اینکه با یکدیگر وعده کنید) گرد آورد تا حکم کند و انجام دهد کاری (پیروزی شما) را که شدنی بود تا هر که (بسبب کفر و نگرویدن) هلاک و نابود شدنی است از روی حجّت و دلیل روشن (بر نادرستی عقیده و باورش) نابود شود، و هر که (بوسیلۀ روح و جان ایمان) زنده و ماندنی است از روی حجّت و دلیل آشکار زنده بماند، و البته خدا شنوای (گفتار مؤمنین و کفّار و باندیشه‌ها و کردارشان) دانا است (پس آنان را بسبب آنچه گفته و بجا میآورند جزاء میدهد)

(43) - إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنَامِکَ قَلِیلًا وَلَوْ أَرَاکَهُمْ کَثِیرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَلَکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

43- (گفته‌اند: در شب روز جنگ بدر پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله در خواب دید لشگر قریش اندک و ذلیل و خوار گشته‌اند، و آن را تعبیر و تفسیر نمود به اینکه مسلمانان غالب و کفّار مغلوب خواهند شد، و مسلمانان پس از شنیدن رؤیا و آنچه را که آن حضرت در خواب دیده بسیار شاد شدند، و برای پیکار با دشمن دلیر و نیرومند گشتند، خدای تعالی آن نعمت را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که خواب بودی خدا ایشان (لشگر قریش) را بتو اندک نشان میداد (تا مسلمانان را از آن آگاه سازی، و آنها برای پیکار استوار گردند) و اگر آنان را بتو بسیار نشان داده بود هر آینه سستی نموده و در جنگیدن (با ایشان) میترسیدید و در کار پیکار با یکدیگر نزاع و گفتگو مینمودید (برخی از شما میگفت: میجنگیم، و برخی میگفت: میگریزیم)، لیکن خدا (شما را از ترسیدن و نزاع و گفتگو نمودن) نجات و رهایی داد، البته خدا بآنچه در سینه‌ها (دلها) است دانا است (میداند اگر شما بسیاری دشمنانتان را میدانستید از پیکار با آنان دوری میگزیدید)

(44) - وَإِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلًا وَیُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْرًا کَانَ مَفْعُولًا وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

44-و (پس از آن نعمت دیگری را یادآوری نموده میفرماید: ای مسلمانان یاد آورید) هنگامی که با ایشان (لشگر قریش در جنگ بدر) روبرو شدید، خدا آنان را (با بسیاریشان) در چشمهاتان (بر اثر غبار و گرد و مانند آن) بشما اندک نشان داد (تا برای کار زار نیرومند و دلیر شوید) و شما را هم در چشمهای آنها اندک نشان داد (تا برای روبرو شدن با شما آماده گردند) برای اینکه خدا حکم کند و انجام دهد کاری (اندک دیدن هر گروهی گروه دیگر) را که شدنی بود، و کارها بسوی خدا باز گردانیده میشود (گردش آنها بدست قدرت و توانایی او است، پس هر که را خواهد غالب و چیره و هر که را خواهد مغلوب و شکست خورده گرداند)

(45) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

45- (پس از آن ایشان را بکارزار با دشمن و ثبات قدم و پا برجا بودن در جنگ امر نموده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اید چون (در میدان جنگ) با گروهی (از دشمن) روبرو شدید، پس ثابت و پا برجا باشید (و بفرار و گریختن خود را ذلیل و خوار نگردانید) و (در سختیها) خدا را بسیار یاد کنید (از او کمک و یاری و صبر و شکیبایی بر سختیها بخواهید) تا رستگار شوید (بر دشمن غالب و چیره گشته فتح و فیروزی بدست آورید)

(46) - وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ

46-و خدا و پیغمبرش را (در هر کاری) اطاعت کرده و فرمان برید، و (دربارۀ روبرو شدن با دشمن) نزاع نکنید و اختلاف نداشته باشید، که اگر نزاع و اختلاف کنید (از پیکار با دشمن) خواهید ترسید، و شوکت و توانایی و غلبه و چیرگی شما از دست میرود، و (در سختیهای جنگ و زد و خورد با دشمن) صبر و شکیبایی داشته باشید که البته خدا با شکیبایان است (آنان را در جنگ با دشمنان نگهداری کرده و یاری خواهد نمود)

(47) - وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ

47-و (ای مسلمانان) نباشید مانند کسانی (کفّار قریش) که از خانه‌های خود (در مکّه معظمه برای جنگ با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله) از روی تکبّر و گردنکشی و خودنمایی بمردم بیرون آمدند، و مردم را از راه خدا (ایمان آوردن به پیغمبر اکرم) باز میداشتند، و (پس از آن ایشان را بسبب کارهای زشتشان تهدید نموده میفرماید:) خدا بآنچه (کارهایی که) میکنند احاطه داشته و نیک دانا است (جزاء کارهاشان را خواهد داد و چیزی از آنها بر او پوشیده نیست، گفته‌اند: چون کفّار برای کمک و یاری کاروانی که از شام برگشته از مکّه بیرون آمده و به جحفه رسیدند، ابو سفیان پیغام داد بمکّه برگردید که کاروان سلامت و بی‌گزند از غارت و چپاول اصحاب و پیروان محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله رهایی یافت، مردم خواستند برگردند ابو جهل گفت: بخدا سوگند باز نگردیم تا آنکه ببدر رویم و در آنجا می‌بنوشیم و آوازه خوانها برای ما سرود و آواز بخوانند و شترها بکشیم و مردم را طعام و خوراک دهیم تا عرب ما را شناخته و شجاعت و دلاوریمان میانشان پراکنده شود، و دربارۀ ما اندیشه نمایند، پس ببدر آمد لیکن بجای جام می‌جام مرگ نوشیدند و بجای خوانندگی خوانندگان نوحه گران بر آنها نوحه و گریه کردند)

(48) - وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّی جَارٌ لَکُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَکَصَ عَلَی عَقِبَیْهِ وَقَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَرَی مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِیدُ الْعِقَابِ

48-و (پس از آن اضلال و گمراه کردن شیطان کفّار قریش را برای رفتن بجنگ بدر بیان کرده میفرماید: یاد آورید) هنگامی که شیطان کردارشان را برای ایشان آراسته ساخت (گفته‌اند: کفّار قریش هنگامی که برای رفتن بجنگ بدر از مکّه بیرون آمده نزدیک قبیله و گروه بنی بکر ابن عبد مناف ابن کنانه رسیده ترسیدند که شاید میان ایشان و قبیلۀ بنی کنانه برای خونخواهی یک تن که از آنها کشته‌اند جنگ و زد و خورد روی دهد، خواستند برگردند، شیطان با گروهی از یارانش بصورت سراقة ابن مالک ابن جشعم کنانی که از اشراف و بزرگان بنی کنانه بود نزد آنان آمد) و گفت: امروز از مردم کسی نیست که بر شما غالب و چیره شود، و من پناه دهنده شمایم، پس چون (ببدر آمدند و) دو گروه (مشرکین و مسلمانان) یکدیگر را دیدند (با هم روبرو شدند) شیطان (که خود را سراقه نشان داده و دستش در دست حارث ابن هشام بود، فرود آمدن فرشتگان را دید) بر هر دو پاشنۀ خود یعنی بپشت بازگشت و گفت: من از شما بیزارم (حارث ابن هشام گفت: ای سراقه در این هنگام ما را وامیگذاری، شیطان گفت:) من می‌بینم آنچه را شما نمی‌بینید، من از خدا میترسم (که مرا هلاک و تباه سازد) و عذاب و کیفر خدا سخت است (حارث ابن هشام گفت: بخدا سوگند ما جز زشت رویان مدینه چیزی نمی‌بینیم، شیطان دست بر سینۀ او زد و گریخت و مردم را شکست داد، و هنگامی که بمکّه بازگشته گفتند: سراقه لشگر ما را گریزاند، سراقه این سخن شنیده گفت: بخدا سوگند من از رفتن شما ببدر آگاه نشدم تا هنگامی که گریختنتان را شنیدم، و پس از آنکه مسلمان شدند دانستند که فرار کننده شیطان بوده که بصورت سراقه خود را نشان داده است، و ناگفته نماند: خدای تعالی جنّ‌ و ملک را چنان قدرت و توانایی داده که میتوانند بصورتهای گوناگون درآیند چنان که جبرائیل بصورت دحیه نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله میآمد)

(49) - إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هَؤُلَاءِ دِینُهُمْ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

49- (و گفته‌اند: گروهی از کفّار قریش مسلمان شدند و برای اینکه شکّ‌ داشته و دو دل بودند از مکّه هجرت نکرده و بمدینه نیامدند، و چون کفّار قریش برای رفتن بجنگ با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در بدر آماده گشتند ایشان گفتند: ما با این لشگر میرویم اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله با لشگر بسیار بود نزد او خواهیم رفت، و اگر با لشگر اندک بود نمیرویم، خدای تعالی گفتارشان را هنگامی که با لشگر اسلام روبرو شدند بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که منافقین و مردم دو رو و کسانی که در دلهاشان بیماری (کفر و نگرویدن بخدا و رسول و نفاق و دو رویی) است (اندکی مسلمانان را در جنگ بدر دیدند) میگفتند: ایشان (مسلمانان) را دین و آئینشان مغرور ساخته و فریفته (زیرا با اندک بودنشان بجنگ بسیار آمده‌اند و شکّ‌ و دو دلی نیست که شکست میخورند، پس از آن خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتار آنان میفرماید:) و کسی که بر خدا توکّل نموده و کار شرا باو واگذارد، محقّقا خدا (او را یاری میکند و فاتح و فیروزمند میگرداند، زیرا او) غالب و توانایی است درستکار (که چیزی او را مغلوب و ناتوان نمینماید، و کارهایش را از روی حکمت و درستکاری انجام میدهد، پس کسی را که او یار و مددکار باشد شکست نخواهد خورد)

(50) - وَلَوْ تَرَی إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلَائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ

50-و (پس از آن کیفیّت و چگونگی کشته شدن مشرکین و عذاب و شکنجه دادن بآنان را در جنگ بدر یادآور شده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر میدیدی هنگامی که فرشتگان (چگونه) کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) را قبض روح کرده و جانشان میگرفتند هر آینه پیشآمد سختی را دیدار مینمودی، فرشتگان (با عمود و چوبهای آهنی) بر روی و پشت ایشان میزدند (بطوری که در جراحات و زخمهای آنان آتش شعله و زبانه میکشید) و (از اینرو بآنها) میگفتند: عذاب و شکنجۀ سوزان را بچشید

(51) - ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ

51- (پس از آن استحقاق و سزاوار بودن آنان را برای اینگونه عذاب بیان کرده میفرماید:) آن عذاب نمودن فرشتگان بسبب چیزی (کرداری) است که دستهای شما پیش آورده (بسبب کفر و نگرویدن و جنایات و گناهان شما است) و (گرنه) محقّقا خدا ببندگان ستمگر نیست (هر که را آنچه سزاوار است میدهد، پس فرمانبر را بدوزخ و گناهکار را ببهشت نمیبرد)

(52) - کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیَاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقَابِ

52- (پس از آن میفرماید: عادت و روش کفّار قریش در دشمنی با خدا و رسول) مانند عادت و روش پیروان فرعون و کسانی که پیش از آنان بودند (است با پیغمبرانشان) آنها بآیات و نشانه‌های خدا (معجزات پیغمبران او) نگرویدند، پس خدا بسبب گناهانشان گرفتشان (ایشان را بغرق شدن و مسخ گردیدن و صاعقه عذاب نمود، چنان که کفّار قریش را بکشته شدن و ذلّت و خواری عذاب و شکنجه داد) البتّه خدا توانایی است که (چیزی او را ناتوان نمیگرداند، و از عذاب نمودن بازنمیدارد، و بر کسی که مستحقّ‌ و سزاوار عذاب میباشد) عذابش سخت است

(53) - ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

53-آن عذاب و گرفتاری کفّار بسبب آنست که خدا تغییر دهندۀ نعمت و بخششی که آن را بگروهی بخشیده نبوده است (آن را از ایشان نگرفته) تا اینکه آنچه (اخلاق و خویهایی که) در ایشان است (هنگام یافتن آن نعمت) تغییر دهند و دگرگون سازند (بجای شکر و سپاس گزاری از آن نعمت کفران و ناسپاسی کنند) و محقّقا خدا شنوای (گفتار ایشان و باندیشه‌هایشان و بهر چیز) دانا است

(54) - کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَکُلٌّ کَانُوا ظَالِمِینَ

54- (پس از آن مشابهت و مانند بودن عادت و روش کفّار قریش را بعادت و روش کفّار امّتهای گذشته تأکید و استوار نموده میفرماید: روش کفّار قریش) مانند روش پیروان فرعون و کسانی که پیش از آنان بودند (است با پیغمبرانشان) آنها آیات (معجزات پیغمبران) پروردگارشان را تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس ما هم بسبب گناهانشان آنها را هلاک و نابود نمودیم، و پیروان فرعون را غرق کرده و در آب فرو بردیم، و همۀ آن هلاکشدگان ستمگران (بخودشان) بودند (زیرا بر اثر معصیت و نافرمانی سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را از دست دادند)

(55) - إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

55- (پس از آن ایشان را نکوهش کرده میفرماید:) هر آینه بدترین جنبندگان (در روی زمین) نزد خدا آنانند که کافر شده پس ایشان (بخدا و رسول) ایمان نمیآورند و نمیگروند

(56) - الَّذِینَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا یَتَّقُونَ

56- (پس از آن برخی از اوصاف و خویهای ایشان را یادآوری نموده میفرماید:) آن کسانی که تو با ایشان عهد و پیمان بسته‌ای، سپس عهدشان را در هر بار (که با تو عهد مینمایند) میشکنند، و آنان (از عهد شکنی) نمیپرهیزند (و باک ندارند، یا از عذاب خدا نمیترسند، گفته‌اند: آنها یهود بنی قریظه بودند که چندین بار با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله عهد بستند که بآن حضرت زیان نرسانند و بدشمنانش هم کمک نکنند، و در هر بار عهدشان شکستند)

(57) - فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ

57-پس (از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را بسختگیری بر آنان امر نموده میفرماید:) اگر ایشان را در جنگ دریابی (بوسیلۀ کشتن و زخمدار نمودن) آنها و کسانی را که پشت سر ایشانند پراکنده و رمیده گردان تا (از این پیشآمد) عبرت گرفته و پند گیرند (برای جنگ با تو پیش نیایند، و دیگران هم که در میدان پیکار نیستند عهد و پیمان نشکسته و آمادۀ جنگ نشوند)

(58) - وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَی سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ

58-و اگر از گروهی (که میان تو و ایشان عهد و پیمان بسته شده است) میترسی خیانت و نادرستی کنند (آن عهد را بشکنند) از روی عدل و برابری پیمانشان را بسوی آنان بینداز (عهد و پیمان را بشکن و آنان را آگاه کن که عهد و پیمان شکسته شد، و پیش از آنکه آنها را بشکستن عهد آگاه سازی آغاز بپیکار مکن تا نگویند تو با ایشان خیانت و نادرستی کرده‌ای که) محقّقا خدا خیانتکاران را دوست نمیدارد (ایشان را از رحمت و مهربانی خود بی‌بهره میگرداند)

(59) - وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لَا یُعْجِزُونَ

59-و (پس از آن آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله را بفتح و فیروزی و عده داده میفرماید:) کفّار و ناگرویدگان گمان نکنند که (چون از کشته شدن و اسیری) پیشی گرفته و گذشتند (رهایی یافتند) البته ایشان خدا را عاجز و ناتوان نتوانند کرد (تو را بر آنان مسلّط‍‌ و چیره گرداند و در آخرت هم بعذاب جاوید گرفتارشان خواهد نمود)

(60) - وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ

60-و (پس از آن مسلمانان را بآماده شدن برای پیکار با کفّار پیش از روبرو شدن با آنها امر کرده میفرماید:) برای (کار زار با) ایشان (کفّار) آماده سازید هر چه میتوانید از نیرو و ساز و برگ و از اسبان بسته شدۀ (برای جنگ) که بوسیلۀ آن دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید، و بترسانید جز ایشان دیگران (منافقین و مردم دو رو) را، آنان (منافقین) را نمیدانید (نمیشناسید که آنها نیز در باطن و پنهان کافراند، زیرا نماز میخوانند و روزه میگیرند و لا اله الا اللّٰه، محمّد رسول اللّٰه میگویند) خدا میداندشان (میشناسدشان که ایمان نیاورده و دروغ میگویند) و آنچه در راه خدا (جهاد و پیکار با دشمنان او، اندک باشد یا بسیار) خرج کنید مزد آن (در آخرت) بشما کامل خواهد رسید، و شما ستمدیده نمیشوید (چیزی از مزد و پاداشتان کم نخواهد شد)

(61) - وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

61-و (پس از آن بپذیرفتن در خواست کفّار صلح و آشتی را امر کرده میفرماید:) اگر بصلح و آشتی میل کرده و برگشتند (آن را درخواست نمودند) پس تو هم بآن میل کن و بازگرد، و بر خدا اعتماد داشته و تکیه نما (اندیشه مکن که شاید صلحشان از روی خدعه و فریب باشد که من شما را از خدعه و فریب ایشان حافظ‍‌ و نگهدارم) البته خدا شنوای (گفتار نهانی ایشان و بکردارشان) دانا است

(62) - وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ

62-و اگر (درخواست کنندگان صلح و آشتی) بخواهند ترا فریب دهند (ببهانۀ صلح بخواهند از چنگ تو رهایی یابند و خود را برای پیکار نیرومندتر سازند) پس خدا کافی و بس است ترا (یار و مددکار تو خواهد بود و از جز او بی‌نیازی) او است که (در جنگ بدر و جز آن) بیاری دادن از جانب خود و بیاری دادن مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) ترا نیرومند گردانید

(63) - وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

63-و او میان دلهای مؤمنین (دلهای قبیله اوس و قبیله خزرج پس از یکصد و بیست سال دشمنی و زد و خورد) دوستی افکند که اگر تو همه آنچه (مال و دارایی و متاع و کالایی) را که در زمین است خرج میکردی نمیتوانستی دلهاشان را با هم گرد آورده و میان آنها دوستی افکنی، لیکن خدا در میانشان دوستی انداخته، هرآینه او توانای (بهر چیز و در آنچه میکند) درستکار است (از روی حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی خواهد بود)

(64) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

64- (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را بفتح و فیروزی وعده داده او را به پیکار با کفّار امر نموده میفرماید:) ای پیغمبر (برای جلوگیری از دشمنانت و شکست دادن آنان) خدا ترا و هر که از اهل ایمان را که پیروی از تو کرده است کافی و بس است

(65) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتَالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ

65-ای پیغمبر مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) را بر کارزار (با کفّار) وادار و آنان را ترغیب نموده و خواهان گردان (ثواب و پاداش جهاد و جنگیدن در راه خدا را برای ایشان بیان کن و بآنها بگو:) اگر بیست تن از شما (بر پیکار با دشمن) شکیبا باشند بر دویست تن غالب و چیره گردند، و اگر صد تن از شما باشند بر هزار تن از آنان که کافراند و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند غالب شوند، بسبب اینکه ایشان نادانند و (خدا و روز رستاخیز را) نمیشناسند (و ثواب و پاداش او را باور ندارند، و از اینرو هنگام جنگ توانایی ایستادگی ندارند و بر سختیهای آن شکیبا نیستند)

(66) - الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ

66- (و پس از فرود آمدن این آیه جنگیدن یک تن با ده تن بر مسلمانان گران آمد، خدای تعالی این آیه را فرستاد:) اکنون (که جنگیدن یک تن با ده تن را سخت میپندارید) خدا تکلیف شما را سبک گردانید و دانست که در شما ضعف و ناتوانایی (ی بصیرت و بینایی) است (چون آن را اظهار نموده و آشکار ساختید) پس اگر صد تن از شما (بر سختیهای جنگ) شکیبا باشند بر دویست تن (از کفّار) غالب و چیره گردند، و اگر هزار تن از شما باشند باذن و فرمان (خواست) خدا بر دو هزار تن غالب شوند، و (کمک و یاری) خدا با صبر کنندگان (در سختیها) است

(67) - مَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرَی حَتَّی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

67- (پس از آن حکم اسیر و دستگیر شدگان از کفّار را بیان کرده میفرماید:) شایسته نیست برای پیغمبری اسیر و دستگیر شدگانی باشد (و از ایشان فداء و مال و دارایی را که برای رهایی دیگری میدهند بگیرد) تا اینکه در زمین بسیار بکشد (و کفّار را ذلیل و خوار و ناتوان گرداند، گفته‌اند: در جنگ بدر مسلمانان هفتاد تن از کفّار قریش که در آنها عبّاس ابن عبد المطّلب عموی پیغمبر اکرم و عقیل ابن ابی طالب برادر امیر المؤمنین بود اسیر و دستگیر کرده نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله آورند حضرت دربارۀ آنها با اصحاب و یاران مشورت و کنکاش نمود، برخی گفتند: ایشان خویشان تواند، فداء گیر و رهاشان کن شاید پس از این مسلمان شوند و ما هم از فداء آنان مال و دارایی بدست آوریم، و برخی گفتند: ایشان پیشوایان کفراند، و با تو جنگیده و دروغگویت دانستند همه آنها را گردن بزن، حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله باصحاب فرمود: میخواهید آنها را بکشید، و میخواهید از هر تنی از آنان بیست اوقیه «که هر اوقیه چهل درهم بوده» بگیرید و رهاشان کنید، و چنان که فداء گرفته و رهاشان کنید در جنگ دیگر که روی دهد بشمارۀ این اسیر شدگان هفتاد تن از شما کشته خواهد شد، اصحاب گفتند: فداء میگیریم و چنان که در جنگ دیگر کشته شویم ببهشت در آئیم و بسبب این گفتار و فداء گرفتنشان در جنگ احد هفتاد تن از ایشان کشته شد، پس از آن خدای تعالی مسلمانان را در گرفتن فداء نکوهش نموده میفرماید:) شما متاع و کالای دنیا را میخواهید (که فانی و نابود میشود) و خدا (برای شما ثواب و پاداش) آخرت را میخواهید، و خدا غالب و چیره (بر هر چیزی است، میتواند شما را بر دشمنانتان چیره گرداند، پس بجا آورید آنچه را میخواهد تا شما را یاری نماید، و آنچه کند از روی حکمت و) درستکار (ی) است

(68) - لَوْلَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

68-اگر حکم و فرمان از جانب خدا (بحلال و روا بودن غنیمتها و سودهای جنگی و گرفتن فداء در لوح محفوظ‍‌ و کتابی که همه چیز تا روز قیامت در آن نوشته شده) پیشی نگرفته بود هرآینه در آنچه (فدایی که) گرفتید (و آن را پیش از اباحه و روا گردانیدن ما حلال و روا دانستید) عذاب و شکنجه بزرگ (بسیار سخت) بشما میرسید

(69) - فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَیِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

69-پس (چون اصحاب را بسبب گرفتن فداء توبیخ و سرزنش نمود ایشان از تصرّف در غنائم خودداری نمودند تا اینکه از جانب خدای تعالی فرمان آمد: ای مؤمنین) بخورید از آنچه (مال و دارایی که در جنگ) غنیمت گرفته و سود برده‌اید که روا و پاکیزه است، و از (مخالفت و پیروی نکردن احکام و فرمانهای) خدا بترسید، محقّقا خدا آمرزندۀ (شما است در مباح دانستنتان فداء را پیش از رسیدن حکم و فرمان او، و بشما دربارۀ حلال گردانیدن غنائم و فداء) مهربان است

(70) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْرَی إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْرًا یُؤْتِکُمْ خَیْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

70- (گفته‌اند: عباس ابن عبد المطلب عموی پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله یکی از ده تنی که هزینۀ لشگر قریش را در جنگ بدر روزی که نوبت و وقت او بود میبایست بپردازد، بیست اوقیه طلا همراه داشت، و پیش از آنکه نوبت هزینه دادن باو برسد جنگ بپایان رسید و اسیر و دستگیر شد، و مسلمانان بیست اوقیه طلا را گرفتند، بپیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله گفت: آن بیست اوقیه طلایم را بجای فداء من بپذیر، حضرت نپذیرفت و فرمود: آن را آورده بودی که دشمنان ما را کمک کنی، پس بتو بازنمیگردانم، و باید برای خود صد اوقیه و برای هر یک از دو برادرزاده‌ات عقیل ابن ابی طالب و نوفل ابن حرث چهل اوقیه فداء بدهی چون قطع رحم نمودی و پیوند خویشاوندی را بریدی، عباس گفت: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مرا تهی دست کنی که تا زنده‌ام در میان قریش گدایی کنم من چنین فدایی ندارم تا بپردازم، پیغمبر اکرم فرمود: کجا است آن طلایی که هنگام بیرون شدن از مکّه بهمبسترت امّ‌ الفضل دادی و گفتی: اگر برای من در این سفر پیشآمدی شد و بازنگشتم آن طلا از آن تو و فضل و عبد اللّٰه و قثم باشد، عبّاس گفت: کی ترا به این کار آگاه ساخت‌؟ حضرت فرمود: خدای تعالی عبّاس گفت: اشهد انک رسول اللّٰه «گواهی میدهم که تو فرستاده خدایی» سوگند بخدا کسی جز خدا باین کار آگاه نبود، پس از آن این آیه فرستاده شد) ای پیغمبر بکسانی که در دستهای شما اسیر و گرفتارند بگو: اگر خدا خیر و نیکی (ایمان حقیقی و گرویدن از روی راستی) در دلهای شما بداند بهتر از آنچه (فدایی که) از شما گرفته‌اند بشما میدهد، و (گناهان گذشتۀ) شما را میآمرزد، و خدا آمرزنده (گناهکاران و بآنان) مهربان است

(71) - وَإِنْ یُرِیدُوا خِیَانَتَکَ فَقَدْ خَانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

71-و اگر بخواهند با تو خیانت و نادرستی کنند (بر کفر و نگرویدن خودشان ثابت و پا بر جا باشند و بعهد و پیمانشان وفاء نکرده و آن را انجام ندهند، و فداء را نپردازند) پیش از این هم با خدا خیانت کردند (که با تو جنگیدند) پس خدا ترا بر ایشان مسلّط‍‌ و توانا گردانید (تا آنان را کشته و شکست داده و اسیر کردی، و باز هم ترا بر آنها مسلط‍‌ و توانا خواهد نمود) و خدا (بگفتار و اندیشه‌هاشان) دانای (و در آنچه میکند) درستکار است

(72) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یُهَاجِرُوا مَا لَکُمْ مِنْ وَلَایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُوا وَإِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

72- (پس از آن مؤمنین را مدح نموده و ستوده میفرماید:) محقّقا کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده و از وطن و میهن خودشان (مکّه معظّمه) هجرت نموده و دوری گزیده (و بمدینۀ طیّبه آمده) و بدارائیها و جانهاشان در راه خدا (برای پیشرفت دین مقدّس اسلام با کفّار) جهاد نموده و پیکار کرده‌اند، و کسانی (مردم مدینۀ طیّبه) که (به پیغمبر ایمان آورده و آنها را انصار میگویند، و) مهاجرین را (در خانه‌هاشان) جا دادند، و (ایشان را) یاری نمودند برخی از آنان ارث برندگان برخی دیگراند (گفته‌اند: هنگامی که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از مکّه هجرت نموده و بمدینه آمد مهاجرین را با یکدیگر و انصار را با هم و برخی از مهاجرین را با برخی از انصار برادر گردانید، پس اگر کسی از ایشان میمرد برادر دینیش ارث و دارایی بازگذاشته او را میبرد، و خویشان نسبی او از ترکه و بازمانده‌اش بهره‌ای نمیبردند، و این حکم پس از جنگ بدر نسخ شد و از میان رفت و سبب ارث نسب و خویشاوندی گردید) و کسانی که ایمان آورده (و از مکّه) هجرت نکرده (و بمدینه نیامده) اند (یا نتوانسته هجرت کنند) برای شما در چیزی از میراث و بازگذاشته ایشان حقّ‌ و بهره‌ای نیست تا اینکه هجرت کنند (زیرا مهاجر و کسی که از مکّه هجرت کرده از غیر مهاجر اگرچه نزدیکترین خویشانش باشد ارث نمیبرد) و اگر آنان (که هجرت نکرده) دربارۀ دین (با کفّار پیکار و زد و خورد نموده و) از شما کمک و یاری خواستند بر شما است که ایشان را یاری کنید مگر آنکه کمک و یاری بخواهند بر گروهی (از کفّار) که میان شما و ایشان عهد و پیمان است (که با یکدیگر جنگ نکنید که در این هنگام کمک کردن بآنها جائز و روا نیست، زیرا وفاء بعهد واجب و نقض و شکستن آن حرام است) و خدا بآنچه میکنید بینا است (چیزی از کردارتان بر او پوشیده نیست)

(73) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَفَسَادٌ کَبِیرٌ

73-و (پس از آن مؤمنین را از کمک و یاری کردن بکفّار نهی نموده و بازداشته میفرماید:) کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند برخی از ایشان دوستان و یاران برخی دیگراند (برای اینکه در باطل و نادرستی و دشمنی با خدا و رسول اتّفاق داشته و همراه‌اند، پس بر شما است که از آنها دوری نموده و دشمنشان باشید) و (ای مسلمانان) اگر آنچه را که فرمان دادم بجا نیاورید (و با آنها معاشرت و آمیزش نمائید و دوستانشان باشید) در زمین ضلالت و گمراهی و فساد و تباهکاری بزرگ (ستمکاری و خونریزی بسیار) روی خواهد داد

(74) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ

74-و (باز مؤمنین را ستوده میفرماید:) کسانی که ایمان آورده و (از مکّه) هجرت کرده و دوری گزیدند و در راه خدا (با دشمنان) جهاد و پیکار نمودند و کسانی که (مهاجرین را در مدینه) جا دادند و (ایشان را) یاری کردند براستی آنان مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) هستند، برای ایشان (از جانب خدای تعالی) آمرزش و (در آخرت) روزی نیکو است

(75) - وَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولَئِکَ مِنْکُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

75-و کسانی که پس از این (پس از ایمان آوردن شما) ایمان آوردند و (پس از هجرت نمودن شما) هجرت کردند، و همراه شما (با دشمنان دین) جهاد و کارزار نمودند، پس آنان از شمایند (آنان دربارۀ یاری کردن یکدیگر و ارث بردن از هم مانند شما هستند) و (پس از آن حکم ارث بردن از یکدیگر را بسبب هجرت و یاری نمودن نسخ نموده میفرماید:) در کتاب و حکم خدا است کسانی که با یکدیگر خویش هستند برخی از آنان ببرخی (دیگر که با ایشان خویش نیستند و با هم برادر دینی میباشند در ارث بردن) سزاوارتراند، محقّقا خدا بهر چیز (بمصلحت و شایستگی و حکمت و درستی هر حکمی از احکام) دانا است (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق (علیه السّلام) فرموده: هر که سورۀ انفال و براءت را در هر ماه بخواند هیچگاه نفاق و دورویی باو روی نیاورد و راستی از شیعه و پیروان امیر المؤمنین (علیه السّلام) است، و روز قیامت با ایشان از مائده‌ها و خوراکهای بهشت میخورد تا مردم از حساب و بازپرسی درگذرند).

التوبة

(1) - بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

1- (چون خدای تعالی سورۀ انفال را بواجب نمودن دوری گزیدن مؤمنین از کفّار و مشرکین بپایان رسانید، این سوره را ببیزاری خود و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از ایشان آغاز نموده میفرماید:) بیزاری است از جانب خدا و پیغمبرش بسوی مشرکینی که (شما مسلمانان با آنها) عهد و پیمان بستید (زیرا آنان عهد را شکسته و خلاف پیمانشان رفتار نمودند، پس شما هم از ایشان بیزاری جویید و عهد و پیمانتان بپایان نرسانید، امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرموده: سبب اینکه در آغاز سوره براءة بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم فرود نیامده آنست که بسم اللّٰه برای امان و آسودگی و رحمت و مهربانی است و سوره براءة برای برداشتن امان و آسودگی فرود آمده است)

(2) - فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ

2-پس (از آن آنان را چهار ماه مهلت داده میفرماید: ای مشرکین) در زمین (با ایمنی و آسودگی از کشته شدن و غارت و چپاول و حمله و یورش مسلمانان) چهار ماه (از دهم ذی الحجّه تا دهم ماه ربیع الاخر) سیر و گردش کنید (بیائید و بروید) و بدانید (پس از گذشتن چهار ماه باید دین مقدّس اسلام را قبول کرده و بپذیرید یا کشته شوید، و) البته شما نمیتوانید خدا را ناتوان سازید (از عذاب نمودن باز دارید) و محقّقا خدا ذلیل و خوار کنندۀ ناگرویدگان است (ناگفته نماند: این سوره پس از بازگشتن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از جنگ تبوک «نام زمینی است میان شام و مدینه» در سال نهم از هجرت فرود آمده است، و پس از فرود آمدن پیغمبر آن را بابو بکر داد و فرمود: بمکّه برود و روز عید اضحی در منی برای مردم بخواند، چون ابو بکر از مدینه بسوی مکّه رفت، جبرئیل (علیه السّلام) فرود آمد و گفت: این آیات را جز کسی که از تو باشد نباید تبلیغ کند و بمردم برساند، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله امیر المؤمنین (علیه السّلام) را در پی ابو بکر فرستاد که آیات را از او بازگیرد، امیر المؤمنین (علیه السّلام) در روحاء «نام موضعی است میان مدینه و مکّه» بابو بکر رسید و آیات را از او گرفت ابو بکر بازگشت و گفت: ای رسول خدا آیا دربارۀ من از جانب خدا چیزی فرود آمده‌؟ حضرت فرمود: خدا امر کرده و فرمان داده که این آیات را تبلیغ نکند مگر مردی که از من باشد)

(3) - وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ

3-و (پس از بیزاری از مشرکینی که با مسلمانان عهد و پیمان داشته و بر خلاف آن رفتار مینمودند از همه آنان بیزاری نموده میفرماید:) از جانب خدا و پیغمبرش اعلام و آگهی است بسوی مردم در روز حجّ‌ اکبر و روز بزرگ (روز عید اضحی «دهم ذی الحجّه» که مردم در منی گرد آیند و بیشتر اعمال حجّ‌ در آنجا بجا آورده شود) به اینکه خدا و پیغمبرش از کسانی که برای خدا شریک و انباز قرار میدهند بیزارند، پس (میان ایشان و مسلمانان جز پذیرفتن دین مقدّس اسلام یا شمشیر عهد و پیمانی نیست، بنا بر این ای مشرکین) اگر (از کفر و شرک خودتان) توبه نموده و بازگردید آن برای شما (از ماندن در حال کفر) بهتر است، و اگر اعراض کرده و روی گردانید (از کفر و شرک توبه ننموده و دین مقدّس اسلام را نپذیرید) بدانید شما نمیتوانید خدا را ناتوان سازید (بر او غالب و چیره گردید و از عذاب و شکنجه‌اش بگریزید) و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) را بعذاب و شکنجه دردناک (آتش دوزخ) مژده ده (بترسان)

(4) - إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

4- (که خدا و رسول او از مشرکین بیزار و عهد و پیمانی میان شما و ایشان نیست) مگر مشرکینی که (با آنها) عهد بسته‌اید و چیزی از (شرائط‍‌) عهد و پیمان شما را کم نکرده (آن را نشکسته) اند، و کسی (از دشمنانتان) را بر (جنگ با) شما یاری ننموده‌اند، پس عهد و پیمانشان را تا مدّت و وقتشان بپایان رسانید که همانا خدا پرهیزکاران (وفاء کنندگان بعهد و پیمان) را دوست دارد (آنان را از رحمت و مهربانی خود بهره‌مند گرداند)

(5) - فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

5-پس (از آن حکم دربارۀ ایشان را پس از بپایان رسیدن مدّتشان بیان کرده میفرماید:) چون ماههایی که پیکار نمودن در آنها حرام و ناروا است (دهم ذی الحجّه تا دهم ربیع الاخر که خدای تعالی فرمان داد که کفّار با ایمنی و آسودگی در زمین سیر و گردش نمایند، یا رجب و ذو القعده و ذو الحجّه و محرّم) بگذرد مشرکین یعنی کسانی را که برای خدا شریک و انباز قرار داده‌اند بکشید هر جا که آنان را بیابید (در حرم باشد یا در بیرون حرم) و ایشان را گرفته (اسیر و دستگیر نموده) و محاصره کرده و گرداگردشان را فرا گیرید، و برای (کشتن و دستگیری) آنها در هر کمینگاهی بنشینید، پس اگر توبه نموده و (از شرک و کفر) بازگشتند و نماز بر پا داشته و زکاة دادند (آنها را قبول کرده و پذیرفتند) راهشان را باز کنید (دست از ایشان باز دارید تا مانند شما هر جا خواهند بروند و بیایند) البته خدا آمرزندۀ (گناهان گذشته آنان و بآنها) مهربان است (پاداش نیکیهاشان را خواهد داد)

(6) - وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْلَمُونَ

6-و (برای اینکه دانسته شود کشتن کفّار هنگامی است که حجّت تمام و دلیل و راهنما کامل باشد و کسی از آنان را که میخواهد حقّ‌ را بدست آورد نباید کشت میفرماید:) اگر یکی از مشرکین (که پس از گذشتن چهار ماه بکشتن ایشان فرمان دادیم بتو پناه آورد و برای بدست آوردن حقّ‌) از تو زینهار و آسودگی بخواهد، او را امان و زنهار ده تا سخن خدا (آیات قرآن مجید) را بشنود (و در آن تامّل و اندیشه نماید و حجّت بر او تمام گردد) پس (اگر ایمان نیاورد) بجایگاه امن و آسودگیش (بخویشان و همکیشانش) برسان (تا با او خیانت و نادرستی ننموده و مکر و نیرنگ بکار نبرده باشی) آن امان دادن برای آنست که ایشان گروهی نادانند (کتاب و دین را نمیدانند، پس باید امانشان داد تا حقّ‌ را بشنوند و عذر و بهانه‌ای نداشته باشند)

(7) - کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

7- (پس از آن سبب نقض عهد مسلمانان را با کفّاری که بعهد و پیمانشان وفاء نکردند یادآوری نموده میفرماید:) چگونه نزد خدا و پیغمبرش برای مشرکین عهد و پیمان باشد؟(در حالی که ایشان عهدشان شکستند و در پنهانی مکر و نیرنگ بکار بردند) مگر برای کسانی (بنی ضمره و بنی کنانه) که نزدیک مسجد الحرام (در حدیبیه) با آنها عهد بستید (برای آنان نزد خدا و پیغمبرش عهد و پیمان میباشد) پس تا هنگامی که ایشان برای شما (در عهد و پیمانشان) ایستادگی دارند (بعهدشان وفاء مینمایند) شما هم برای آنها (در عهد و پیمانشان) ایستادگی داشته باشید (بعهد خودتان وفاء کنید) که البته خدا پرهیزکاران (دوری کنندگان از عهد شکنی) را دوست میدارد (آنان را از رحمت و مهربانیش بهره‌مند گرداند)

(8) - کَیْفَ وَإِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَی قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ

8-چگونه برای ایشان عهد و پیمانی باشد در حالی که اگر بر شما غالب و چیره گردند قرابت و خویشاوندی و عهد و پیمان را حفظ‍‌ نکرده و نگهداری نمیکنند، شما را بدهانها (گفتارها) شان خوشنود میسازند، و دلهاشان (جز دشمنی و نیرنگ و پیمان شکنی را) کراهت داشته و نمی‌پسندند، و بیشتر ایشان از راه حقّ‌ (وفاء بعهد) بیرون رفته‌اند

(9) - اشْتَرَوْا بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

9- (پس از آن آنان را نکوهش نموده میفرماید:) آیات (دین و آئین) خدا را ببهای اندک (کالای دنیا) فروختند، پس از راه او اعراض نموده و دوری گزیدند (یا مردم را از راه توحید و یگانه دانستن خدا و وفاء بعهد بازداشتند) همانا ایشان (در این معامله و داد و ستد) آنچه میکنند بد است

(10) - لَا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ

10-دربارۀ مؤمن و گرونده‌ای (هر که باشد حقّ‌) خویشاوندی و عهد و پیمان را حفظ‍‌ و نگهداری نمیکنند، و آنان همان تجاوز کنندگان (از حدّ و مرز عقل و انسانیت) هستند

(11) - فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَنُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

11-پس (از آن سعه و گشایش رحمت و مهربانی خود را یادآور شده میفرماید: ایشان با این همه اخلاق و خوهای بد) اگر توبه کنند و باز گردند و نماز را بر پا دارند و زکاة را دهند (آنها را قبول کرده و بپذیرند) برادران دینی و هم آئین شما خواهند بود (برای آنان بپسندید آنچه را برای خودتان می‌پسندید، و برای ایشان روا ندارید آنچه را برای خود روا ندارید) و ما آیات و احکام را بیان میکنیم برای گروهی که میدانند (در آنها تأمّل و اندیشه مینمایند)

(12) - وَإِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ

12-و اگر قسمها و سوگندهاشان را پس از عهد و پیمانشان (که آنها را بآن سوگندها محکم و استوار نمودند) شکستند (خلاف سوگندهاشان رفتار کردند) و دربارۀ دین و آئینتان عیب و زشتی گفتند، پس با پیشوایان کفر (که پیروانشان را گمراه میسازند) بجنگید که محقّقا سوگندهایی برای آنان نیست (زیرا اگر سوگندهایی بود آنها را نمیشکستند، پس با ایشان پیکار کنید) تا (از کفر و گمراه نمودن و عیب و زشتی گفتن) بازایستند

(13) - أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

13- (پس از آن مؤمنین را بجنگیدن با پیمان شکنان ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) آیا پیکار نمیکنید با گروهی که سوگندهاشان را شکستند، و بر بیرون کردن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله (از مکّه در دار الندوة «که شرح آن در ترجمه و تفسیر و اذ یمکر بک الذین کفروا س 8 ی 30 گذشت») قصد و آهنگ نمودند در حالی که ایشان نخستین بار بعهد شکنی (یا پیکار) با شما را (در جنگ بدر) آغاز کردند، آیا از آنان میترسید (که بر شما غالب و چیره گردند) پس خدا سزاوارتر است که از (مخالفت امر و فرمان) او بترسید اگر (بثواب و پاداش و عقاب و کیفر او) مؤمن و گرونده هستید

(14) - قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ

14- (پس از آن پیکار با پیمان شکنان را تأکید و استوار نموده و مؤمنین را بفتح و فیروزی بر ایشان مژده داده میفرماید: ای مسلمانان) با ایشان پیکار کنید تا خدا بدستهای شما آنان را عذاب نماید (بکشد و اسیر و دستگیر کند) و ذلیل و خوارشان گرداند، و شما را بر اینان نصرت و یاری دهد، و سینه‌ها (دلها) ی گروهی از مؤمنین (بنی خزاعه که بنی بکر شبانه برایشان هجوم کرده و ناگاه در آمدند) را (از درد کینه آنها) شفاء و بهبودی بخشد

(15) - وَیُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَیَتُوبُ اللَّهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

15-و تا غضب و خشم دلهاشان را ببرد، و (پس از آن باسلام آوردن برخی از ایشان خبر داده میفرماید:) خدا توبه و بازگشت هر که را بخواهد (سزاوار باشد) میپذیرد، و خدا (بعاقبت و پایان احوال و چگونگی بندگان) دانای (و در آنچه میکند) درستکار است (کارهایش از روی حکمت و درستی و مصلحت و شایستگی است)

(16) - أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

16- (پس از آن جلالت و بزرگی جهاد و پیکار با دشمنان دین را بیان کرده میفرماید: ای مؤمنین) آیا پنداشته‌اید که شما را بحال خود واگذارند در حالی که خدا معلوم و هویدا نکرده کسانی را که از شما که (با کفّار) جهاد و پیکار میکنند، و جز خدا و پیغمبرش و مؤمنین (اهل بیت پیغمبر اکرم) دوست نهانی و همراز نگرفته‌اند، و خدا بآنچه میکنید دانا است (شما را بجزاء و سزای کارهاتان میرساند، گفته‌اند: این آیه دلالت دارد بر حرمت دوستی با کفّار و گناهکاران)

(17) - مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ

17- (و چون مشرکین بعمارت و آباد ساختن مسجد الحرام و آب دادن بحجّاج افتخار و سرفرازی مینمودند، دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید:) مشرکین را نشاید که سجده‌گاههای برای خدا (مسجد الحرام که قبلۀ مسجدها است) را تعمیر و آباد سازند در حالی که بکفر و نگرویدن خودشان (بخدای تعالی) گواهی میدهند (زیرا بتها در آن نصب و بر پا نموده و آنها را میپرستند) آن گروه کردارها (ی نیکو) شان (که بآنها افتخار و سرفرازی مینمایند) باطل و تباه شده (نفع و سودی نداشته است) و (در قیامت) در آتش (دوزخ) جاویدند (چون شرک گناه بزرگی است که آمرزیده نمیشود، گفته‌اند: هنگامی که عبّاس عموی پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله در جنگ بدر اسیر و دستگیر شد برخی از مهاجرین و انصار او را بر اثر کفر و قطع رحم سرزنش نمودند، عبّاس گفت: چیست شما را که بدیهای ما را بیاد میآورید، و نیکوئیهامان را میپوشانید؟ گفتند: آیا برای شما نیکوئیهایی هست‌؟ گفت: آری سوگند بخدا ما مسجد الحرام را تعمیر و آباد مینمائیم، و بر کعبه پرده میآویزیم، و حاجّ‌ را آب میدهیم و اسیر را میرهانیم، پس از آن خدای تعالی آیه

(18) - إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَی الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَی أُولَئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ

18- (پس از آن تعمیر مساجد را مخصوص و ویژۀ مؤمنین گردانیده میفرماید:) جز این نیست که مسجدهای خدا را تعمیر میکند کسی که بخدا و روز باز پسین ایمان آورده و نماز بر پا داشته و زکاة داده و (در انجام وظائف و کارهای دین) از (کسی) جز خدا نترسیده، پس آنان از راه یافتگان (ببهشت) خواهند بود

(19) - أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

19-آیا آب دادن (آب دهندگان) حاجّ‌ و آباد گردانیدن (آباد کنندگان) مسجد الحرام را قرار میدهید مانند کسی که بخدا و روز رستخیز ایمان آورده و در راه خدا (با دشمنان دین) جهاد و پیکار کرده‌؟(قرار ندهید که این دو دسته) نزد خدا برابر نیستند و خدا گروه ستمکاران (مشرکین) را (بخیر و نیکی و ثواب و پاداش) هدایت و راهنمایی نمیکند (زیرا برای هدایت شدن آماده نیستند)

(20) - الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ

20-کسانی که ایمان آورده و از وطن خود (مکّه) هجرت کرده و دوری گزیده (بمدینه آمده) و در راه خدا بدارائیها و جانهاشان جهاد و پیکار نموده‌اند نزد خدا از روی درجه و پایه (از دیگران) بزرگتراند، و آنان همان فیروزی یافتگان (بخواسته‌هاشان) اند

(21) - یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ

21-پروردگارشان ایشان را (بزبان پیغمبر اکرم) مژده میدهد برحمت و مهربانی و رضوان و خوشنودی از جانب خود و ببهشتها و باغهایی که برای آنان در آنها نعمت و بخششی است دائم و پا برجا

(22) - خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

22-در حالی که همیشه در آن باغها ماندگاراند، همانا نزد خدا (برای هر عمل و کار نیک) مزد بزرگ (بسیار) است (که هر مزدی در برابر آن کوچک و ناچیز میباشد)

(23) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمَانِ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

23- (پس از آن مؤمنین را از دوستی با کفّار و اگرچه از خویشاوندانشان باشند نهی نموده و بازداشته میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده و گرویده‌اید پدران و برادرانتان را (در کار دین) دوستان مگیرید اگر کفر را بر ایمان برتری داده و برگزینند (و باکی نیست که در کار دنیا با ایشان معاشرت و آمیزش نمائید، چنان که فرموده:

(24) - قُلْ إِنْ کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

24- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: اگر پدران و پسران و برداران و زنان و خویشاوندانتان و داراییهایی که آنها را کسب کرده و بدست آورده‌اید و تجارت و بازرگانی (کالاهایی) که (برای داد و ستد آماده است و) از کسادی و ناروایی آن میترسید و خانه‌هایی که از آنها خورسندید نزد شما از خدا و پیغمبرش و جهاد و کارزار در راه او دوستتر است پس منتظر و چشم براه باشید تا خدا امر و فرمانش را (دربارۀ عذاب و شکنجه شما در دنیا و آخرت) بیاورد (فرمان دهد تا شما را بعذاب و شکنجه گرفتار سازند) و خدا بیرون روندگان از راه حقّ‌ را (براه سعادت و نیکبختی) هدایت و راهنمایی نمیکند (ایشان را بخود وامیگذارد)

(25) - لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ

25- (پس از آن مؤمنین را بنصرت و یاری کردن خود ایشان را بر دشمنانشان آگاه ساخته میفرماید:) هر آینه خدا شما را در جاهای بسیار (در جنگ بدر، احد، احزاب و جز آنها) یاری کرد، و در روز (جنگ) حنین (نام جایی است بین مکّه و طائف) آن گاه که بسیاری (لشگر و شوکت و توانایی) تان شما را بشگفت و خود بینی در آورد، پس بسیاریتان چیزی را از شما بی‌نیاز نساخت (سختی و بدی‌ای را از شما دور نگردانید) و (در آن هنگام) زمین با وسعت و گشادگیش بر شما تنگ گردید (پناهگاهی برای خود نیافتید که بآنجا پناه برید) سپس روی برگردانیده و (بدشمن) پشت کردید (در کارزار شکست خورده و برگشتید)

(26) - ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ

26-پس از آن خدا سکون و آرامش از جانب خود (رحمت و مهربانیش) را (که سبب آرامش دل و شجاعت و دلاوری است) بر پیغمبرش و بر مؤمنین (بآن حضرت) فرود آورد، و فرشتگانی را که آنها ندیدند (و لشگر کفّار میدیدند برای کمک بشما) فرستاد، و (بدست شما) کفّار را عذاب و شکنجه نمود (آنها را کشت و اسیر و دستگیر کرد و اموال و دارائیهاشان را غارت و چپاول نمود) و آن عذاب و شکنجه سزای کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) بود (در دنیا، و عذاب قیامت بزرگتر و سختتر از آن است)

(27) - ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

27-پس از آن خدا توبه و بازگشت هر که را بخواهد (براستی ایمان آورده و از کردۀ بد پشیمان شده و از اینرو سزاوار عفو و بخشش گردیده است) میپذیرد، و خدا آمرزندۀ (گناهان و ببندگانش) مهربان است

(28) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

28- (پس از آن مشرکین را از آمدن بمسجد الحرام منع نموده و بازداشته میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اید جز این نیست که مشرکین (آنان که مسلمانان نیستند یعنی کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) نجس (العین) و پلیدند (مانند خوک و سگ یعنی شخص ایشان نجس است، چنان که ظاهر آیه و بسیاری از روایات بر آن دلالت دارد، بنا بر این اگر مسلمانی با دست تر با کافری مصافحه نموده و دست در دست یکدیگر نهند واجب است که دست خود را بشوید و پاک گرداند، یا مانند شخص جنب و کسی که منی از او خارج شده و ناپاک گشته نجس الحکم و ناپاک‌اند، چنان که ظاهر دسته‌ای از روایات بر آن دلالت دارد) و پس از این سال (که امیر المؤمنین (علیه السّلام) سورۀ براءة برایشان خواند و آن سال نهم هجرت بود) نباید بمسجد الحرام نزدیک شوند (بحرم و مکّه آیند، زیرا کسی که بمکّه آید بمسجد الحرام نزدیک شده و مشرک نباید بمسجد الحرام نزدیک شود) و (گفته‌اند: پس از بیان این حکم برخی از مسلمانان مکّه گفتند: اگر مشرکین هنگام حجّ‌ بمکّه نیایند و معامله و داد و ستد نکنند بازار کساد شده و کالاها فروخته نمیشود و ما بفقر و بیچیزی گرفتار خواهیم شد، خدای تعالی میفرماید:) اگر (بر اثر نیامدن مشرکین بمکّه) از فقر و درویشی میترسید بزودی خدا شما را از فضل و بخشش خود (از راه دیگر و بوسیلۀ دیگران) اگر بخواهد غنیّ‌ و توانگر گرداند (گفته‌اند: سبب اینکه فرموده اگر بخواهد غنیّ‌ و توانگر گرداند آنست که دانسته شود غناء و دارایی بسعی و کوشش نیست، بلکه بخواست خدای تعالی است) محقّقا خدا دانای (بهر چیز و در آنچه امر و نهی مینماید) درستکار است

(29) - قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلَا یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ

29- (و پس از امر بجنگ نمودن با مشرکین بقتال و کارزار با اهل کتاب امر نموده میفرماید: ای مسلمانان) جنگ کنید با آنان که بخدا و روز رستخیز ایمان نمیآورند (آنچه را که سزاوار نیست دربارۀ خدای تعالی میگویند) و آنچه را خدا (در کتابش) و پیغمبر او (در سنّت و آئینش) حرام و ناروا کرده حرام نمیشمارند، و دین و آئین حقّ‌ و درست (اسلام) را نمیپذیرند، آنان کسانی (یهود و نصاری) هستند که بایشان کتاب (توراة و انجیل) داده شده است، تا اینکه بدست خود جزیه و مال و دارایی که قرار شده بپردازند بدهند در حالی که ذلیل و خوار باشند (ایشان را بجایی که جزیه گرفته میشود بیاورند، ناگفته نماند: حکم دربارۀ مجوس و گبرها مانند حکم دربارۀ یهود و نصاری است، چون ایشان هم پیغمبری داشته که او را کشته و دارای کتابی بوده که آن را سوزانده‌اند)

(30) - وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ

30-و (پس از آن ایمان نداشتن اهل کتاب را بیان کرده و آشکار ساخته میفرماید:) یهود گفتند: عزیر (چون توراة از دست رفته را زنده کرد و آن را از حفظ‍‌ و بر میخواند) پسر خدا است (و این جملۀ دلالت دارد بر اینکه عقیده و باور ایشان چنین بوده، زیرا با اینکه در تکذیب و دروغ دانستن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله کوشش داشتند چون این آیه را شنیدند آن را انکار نکرده و نگفتند این گفتار درست نیست) و (گروهی از) نصاری گفتند: مسیح پسر خدا است، آن گفتارشان است بدهانهاشان (که دلیل عقل و نقل بر آن ندارند) سخن خود را مشابه و مانند میسازند با سخن کسانی (بت پرستانی) که پیش از ایشان (بخدا و رسول) کافر و ناگرویده بودند (و لات و عزّی و منات را میپرستیدند) خدا ایشان را بکشد (لعن نموده و از رحمت و مهربانیش دور گردانیده و هلاک و تباه سازد، که با این همه دلائل و راهنماییهای بر وحدانیّت و یکی بودن خدای تعالی و نبوّت و پیغمبری حضرت خاتم الأنبیاء) چگونه از راه حقّ‌ و درستی (براه باطل و نادرستی) بازگردیده میشوند (برای چه این سخنان را میگویند)؟!

(31) - اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ

31- (پس از آن ایشان را بر اثر شریک قرار دادن دیگران برای خدا توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) یهود و نصاری علماء و دانشمندان و زهّاد و پارسایانشان را جز خدا بخدایی گرفتند (حلال و روایی را که علماء و زهّادشان حرام و حرام و ناروایی را که حلال میدانستند از آنان پیروی کرده و ایشان را عبادت و بندگی مینمودند، و از اینجا است که ما می‌گوییم: سخن عالم و دانشمند هنگامی برای مردم حجّت و دلیل است و باید از آن پیروی نمود که موافق احکام دین مقدّس اسلام باشد، و گرنه، نه) و (گروهی دیگر از نصاری) مسیح پسر مریم را خدا دانستند در حالی که (از جانب خدا و بحکم و فرمان عقول و خردهاشان دربارۀ عبادت و پرستش چیزی) مأمور و فرمان داده نشدند جز آنکه یک خدای را که معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست بپرستند (اطاعت و پیروی کنند) منزّه و پاکست او از آنچه (بتها و عزیر و عیسی و علماء و زهّاد و جز آنکه برایش) شریک و انباز میگردانند

(32) - یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

32- (پس از آن کردار زشت آنان را که سبب استحقاق و سزاوار بودن قتل و کشته شدن و ذلّت و خواری ایشان است یادآوری نموده میفرماید:) میخواهند نور و روشنایی خدا (ادلّه و راهنماییهای بر توحید و نبوّت پیغمبرش) را (بر عوام و نادانان) بدهانهاشان (بسخنان یاوه) خاموش کنند، و خدا منع میکند و نمیگذارد (این کار انجام شود) مگر اینکه (بیاری کردن خود پیغمبرش را و آشکار شدن معجزات آن حضرت) نور و روشنائیش (دین و آئینش) را تمام و کامل (ثابت و استوار) گرداند و اگرچه کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) کراهت داشته و (آن را) نپسندند

(33) - هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ

33- (پس از آن کیفیّت و چگونگی تمام گردانیدن نور خود را بیان کرده میفرماید:) او است آن (خدایی) که پیغمبرش را با هدایت و راهنمایی (قرآن عظیم و معجزات آشکار) و دین و آئین حقّ‌ و درست (احکام و فرمانهایی که صلاح بندگان در آنست) فرستاد تا آن دین را (هنگام خروج و بیرون آمدن مهدی از آل محمّد «عجل اللّٰه فرجه» از پس پردۀ غیب و نهان) بر همۀ دینها غالب و چیره گرداند، و (در آن زمان کسی نیست جز آنکه بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ایمان آورده و بگرود) اگرچه مشرکین و آنان که برای خدای تعالی شریک و انباز قرار میدهند (بت پرستان و یهود و نصاری) کراهت داشته و نپسندند

(34) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ

34- (پس از آن علماء و زهاد یهود و نصاری را بر اثر خوردن رشوه و گمراه کردن مردم مذمت و نکوهش کرده میفرماید:) ای اهل ایمان بسیاری از احبار و دانشمندان (یهود) و رهبان و پارسایان (نصاری) دارائیهای مردم را بباطل و نادرستی (مانند رشوه گرفتن «مال و دارایی که برای حقّ‌ گردانیدن باطل و باطل نمودن حقّ‌ داده میشود» برای حکم کردن از روی ظلم و ستم و تغییر دادن احکام خدا) میخورند، و آنان را از راه خدا (پذیرفتن دین و آئین او) بازمیدارند، و (چون خوردن ایشان مال حرام را بر اثر حرص و آزی بود که برگرد آوردن درهم و دینار داشتند، پس کسی را که دارای این خوی زشت است تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) کسانی که طلا و نقره (با سکه و بی‌سکه) بیاندوزند و کنار گذارند و در راه خدا (برای جهاد و پیکار با دشمنان دین و برای حفظ‍‌ و نگهداری اسلام و نفوس محترمه و جانهای گرامی) انفاق نکرده و نبخشند، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایشان را بعذاب و شکنجه دردناک مژده ده (بترسان)

(35) - یَوْمَ یُحْمَی عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ

35- (آن عذاب در) روزی (است) که آن زر و سیم‌ها را در آتش دوزخ سخت گرم کنند و بآنها پیشانیها و پهلوها و پشتهاشان را داغ نمایند (برای اینکه در دنیا هر گاه فقیر و بیچیزی را دیده بر پیشانی گره زده و پهلو تهی و پشت بر او کرده و دوری مینمودند، آن گاه بایشان گویند:) این است سزای آنچه (زر و سیمی که) برای خودتان اندوختید، پس بچشید (مزۀ) آنچه (درهم و دیناری) را که (در دنیا) گرد میآوردید (و حقّ‌ خدا را از آن منع نموده و نمیپرداختید)

(36) - إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ

36- (و چون بقتال و پیکار با مشرکین و اهل کتاب امر نموده اکنون ماههایی را که در آنها قتال جائز و روا است و ماههایی که را جائز نیست یادآوری کرده میفرماید:) محقّقا شمارۀ ماهها نزد خدا (در حکم و فرمان او) دوازده ماه است (بی زیاده و نقصان، و آن) در کتاب خدا (: لوح محفوظ‍‌ و صفحه‌ای که احوال همه مخلوقات در آن نوشته شده ثابت و پا بر جا است) از روزی (هنگامی) که آسمانها و زمین را آفریده است (زیرا در آن هنگام که آسمانها و زمین را آفرید خورشید و ماه را در آنها قرار داد و روزها و ماهها موافق مسیر و گردش خورشید و ماه است و بآن دو شناخته میشود) از آن دوازده ماه چهار ماه (: ذو القعده، ذو الحجّة، محرّم و رجب ماههایی است که جنگ و خونریزی در آنها) حرام است (مگر گاهی که برای پشتیبانی از دین و دفاع از دشمن باشد) آن دوازده ماه حساب و شمارۀ پا بر جا و استوار است (تغییر و تبدیل در آنها نیست) پس در آن ماهها بخودتان ظلم و ستم روا مدارید (خلاف امر و فرمان خدای تعالی رفتار ننمائید تا بخود ظلم نکرده گرفتار عذاب جاوید نشوید) و (در ماههای حرام هم) همه با هم با مشرکین (یا با همه مشرکین) بجنگید، چنان که ایشان همه با هم با شما (یا با همه شما) جنگ میکنند، و (ای مسلمانان) بدانید البتّه خدا با پرهیزکاران است (آنان را یار و یاور است، گفته‌اند: این آیه دلالت دارد بر اینکه معتبر در سالها برای انجام حکم شرعی مانند زکاة دادن وعده نگاهداشتن زن ماههای قمری است، نه ماههای شمسی)

(37) - إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَامًا وَیُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِیُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ

37- (پس از آن مشرکین را بر اثر تقدیم و تأخیر انداختن ماههای حرام نکوهش نموده میفرماید:) جز این نیست که تأخیر و پس انداختن ماه حرام را بماه دیگر زیاده و افزودن در کفر و ناگرویدن است (زیرا حرام کردن آنچه را که خدا حلال نموده و حلال نمودن آنچه را که خدا حرام کرده کفر دیگری است که بکفر خودشان افزوده‌اند، هر گاه ایشان جنگ میکردند و ماه حرام پیش میآمد آن را حلال مینمودند و بجای آن ماه دیگری را حرام میشمردند و میگفتند: اینماه بجای آن ماه باشد) کسانی که کافر شده‌اند بآن تأخیر گمراه میشوند (شیطان ایشان را گمراه مینماید که) آن تأخیر انداختن ماهی از ماههای حرام را سالی حلال میشمردند (و بجای آن ماه دیگر را حرام میدانند) و سالی آن را حرام میدانند تا (ماههایی را که خودشان حرام کرده‌اند) موافق سازند با شمارۀ آنچه (ماههایی که) خدا حرام گردانیده است (تنها شمارۀ چهار را حفظ‍‌ مینمایند بی‌آنکه ماههای حرام را حرام دانند) پس حلال میکنند آنچه (ماههایی) را که خدا حرام نموده است (در تفسیر صافی است: نخستین کسی که ماه حرام را حلال کرد جنادة ابن عوف کنانی بوده که در موسم حجّ‌ «هنگامی که حاجّ‌ در مکّه اجتماع نموده و گرد میآیند» بر شتر سرخی ایستاده فریاد مینمود خدایانتان محرم را برای شما حلال کردند، آنان هم آن را حلال میشمردند، پس از آن در سال دیگر فریاد میکرد خدایانتان محرّم را بر شما حرام نمودند آنان هم آن را حرام میدانستند) بدی کردارهاشان برای آنان آراسته شده است (شیطان آنها را برای ایشان آراسته گردانیده) و خدا گروه کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) را (براه خیر و نیکی و صلاح و شایستگی) راهنمایی نمیکند (زیرا هدایت و راهنمایی را نمیپذیرند)

(38) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ

38- (پس از آن مسلمانان را برای تنبلی و دیر جنبیدن در رفتن بجنگ با کفّار نکوهش نموده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اید چیست شما را (چه عذر و بهانه دارید) که اگر بشما گفته شود (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمان دهد برای جهاد و کارزار با دشمنان دین و آئین مقدّس اسلام) در راه خدا (از شهر) بیرون روید (از ترس کشته شدن) بسختی جنبیده و سنگینی خود را بزمین میاندازید، آیا بزندگانی دنیا (و خوشیهای آن) عوض آخرت (و نعمتهای همیشگی) راضی و خوشنود شده‌اید؟! پس (بدانید) نیست متاع و کالای دنیا در (برابر نعمتهای) آخرت مگر اندکی (که بحکم عقل و خردمندان دلبستگی بآن سزاوار نمیباشد، زیرا بزودی فانی و نیست میشود. گفته‌اند: این آیه دربارۀ جنگ تبوک «نام زمینی است میان شام و مدینه» که در سال دهم از هجرت روی داد، فرود آمده، هنگامی که پیغمبر اکرم و مسلمانان از جنگ طائف بازگشتند، و مسلمانان برای رفتن بجنگ تبوک سنگین جنبیده و خودداری مینمودند)

(39) - إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَیْئًا وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

39- (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای مسلمانان) اگر (برای جهاد و پیکار با دشمنان دین) بیرون نروید خدا شما را (در دنیا) بعذاب و شکنجه دردناک عذاب میکند (دشمن را غالب و چیره گرداند تا شما را هلاک و تباه سازد) و گروه دیگر (بهتر و فرمانبرتر از شما) را بجای شما میگمارد، و (بنرفتنتان به جهاد) نمیتوانید چیزی (اندکی) بخدا زیان رسانید (زیرا او برای انجام خواستۀ خود از کمک و یاری دیگران بی‌نیاز است، یا نمیتوانید چیزی به پیغمبر اکرم زیان رسانید، زیرا خدا یار و یاور او است) و خدا بر هر چیز (عذاب کردن شما و یاری نمودن پیغمبرش و جز آن) توانا است

(40) - إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَی وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

40-اگر پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را (برای رفتن بجنگ تبوک) یاری نکنید، پس (نمیتوانید باو زیانی رسانید، چنان که در گذشته کمی یار و یاور بآن حضرت زیان نرسانید، و) خدا او را یاری کرد هنگامی (در شب اوّل ماه ربیع الاوّل سال سیزدهم از بعثت) که کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) آن بزرگوار را (از مکّه) بیرون کردند (خواستند بیرون کنند، پس آن حضرت امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» را در جای خود خواباند و در همان شب با ابو بکر بسوی ثور «نام کوهی است در مکّه» رفتند) در حالی که آن حضرت دوّمی از دو بود (کسی با او جز ابو بکر نبود) آن گاه که هر دو در غار و شکاف (ثور) بودند، و (چون ابو بکر کفّار و مشرکین را که برای یافتن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بر در غار آمده بودند دید نگران شده و ترسید، پیغمبر اکرم) بمصاحب و یار خود (ابو بکر) میفرمود:(از آمدن کفّار در اینجا) اندوهگین مشو که محقّقا خدا با ما است (ما را یاری کرده و حفظ‍‌ و نگهداری مینماید) پس خدا سکینه و آرامش از جانب خود را بر (دل) آن حضرت فرو فرستاد (و دانست که مشرکین بر ایشان دست نمییابند) و (نیز) پیغمبرش را بلشگرهایی (از فرشتگان) که آنها را نمیدیدند (در جنگ بدر) یاری کرد، و کلمه و گفتار کفّار را (دعوت و خواندنشان مردم را بسوی کفر) فروتر و پائین‌تر (خوار و بی‌ارزش) و کلمه و سخن خدایی (: لا اله الا اللّٰه و محمّد رسول اللّٰه) را بلند و بالاتر گردانید (که هیچگاه باطل و نادرستی بآن راه نیابد) و خدا توانای درستکار است (هر چه بخواهد میکند و چیزی او را ناتوان نمیگرداند، و آنچه میکند از روی حکمت و درستکاری است)

(41) - انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

41- (پس از آن وجوب جهاد را بر مسلمانان تأکید و استوار نموده میفرماید: همه با هم برای پیکار با دشمن) بیرون روید در حالی که سبکبار و گرانبار (خواه پیاده و تهی دست و خواه توانگر و سواره) باشید، و بدارائیها و جانهاتان در راه (نصرت و یاری نمودن دین) خدا (با کفّار) جهاد و پیکار کنید که آن برای شما (در دنیا و آخرت) بهتر (سودمندتر از نرفتن) است اگر بدانید (در عاقبت و پایان کارها بیاندیشید)

(42) - لَوْ کَانَ عَرَضًا قَرِیبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوکَ وَلَکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ

42- (و پس از آنکه خاتم الأنبیاء (صلّی اللّٰه علیه و آله) مردم را برفتن برای جنگ تبوک فرمان داد بر اکابر و بزرگان مهاجرین و انصار گران نیامد و آمادۀ رفتن شدند، و بر گروهی گران آمد لیکن فرمان رسول خدا را بر هوا و خواهش نفس برگزیده و انجام دادند، و منافقین و مردم دو رو سستی نموده و نرفتن بجنگ و ماندن در مدینه را از آن حضرت خواستند، خدای تعالی دربارۀ ایشان فرمود: ای پیغمبر اکرم) اگر آنچه را که تو ایشان را بآن دعوت کرده و فرمان دادی غنیمت و سودی نزدیک (که زود و آسان بدست آید) و سفر و راه میانه (نه دور و با رنج) بود ترا پیروی میکردند، لیکن (چون) دوری راه (تبوک) بر ایشان دور گردید (از تو خواستند که بجنگ نیایند) و بزودی (پس از بازگشت تو از تبوک با فتح و فیروزی عذر و پوزش میخواهند، و) بخدا سوگند یاد مینمایند که اگر توانایی داشتیم هر آینه با شما (برای جنگ از مدینه) بیرون آمده بودیم (و بسبب سوگند دروغ) خودشان را هلاک و تباه میسازند (سزاوار عذاب جاوید میگردانند) و خدا میداند که ایشان (در عذر آوردن و سوگند یاد نمودنشان) دروغگویانند

(43) - عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ

43- (و چون پیغمبر اکرم مأمور بود که با نیک و بد مردم بمدارات و نرمی رفتار نماید و از اینرو عذر و بهانه‌های منافقین را در ماندنشان بمدینه و نرفتن بجنگ تبوک پذیرفت، خدای تعالی پس از آنکه او را بسخنی که میان عرب شایع و آشکار بود:

(44) - لَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ

44- (پس از آن علامت و نشانۀ مؤمن و منافق را یادآوری نموده میفرماید:) کسانی که بخدا و روز بازپسین ایمان دارند (چون بجهاد فرماندهی عذر و بهانه نیاورده برای رفتن بسوی آن) از تو اذن و فرمان نمیطلبند که بدارائیها و جانهاشان (با دشمنان دین) جهاد و پیکار نمایند، و خدا به (حال و چگونگی) پرهیزکاران دانا است (نیکوترین پاداش را بایشان خواهد داد)

(45) - إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ

45-جز این نیست کسانی که بخدا و روز بازپسین ایمان ندارند (برای نرفتن بجنگ با دشمن عذر آورده) از تو اذن میخواهند و دلهاشان در شکّ‌ و شبهه است، پس ایشان در شکّ‌ و دو دلی بودنشان حیران و سرگردانند (زیرا اگر بخدا و روز قیامت ایمان داشتند و شاکّ‌ و دو دل نبودند هنگام فرمان دادن تو بجهاد بسوی آن میشتافتند)

(46) - وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِینَ

46-و (منافقین دروغ میگویند که اگر ما توانایی داشتیم با شما بجنگ میآمدیم، زیرا) اگر بیرون آمدن (با شما را اراده داشته و خواسته بودند هرآینه برای آن ساز و برگ (که در سفر بکار آید) آماده نموده بودند، و لیکن خدا برانگیخته شدنشان را (برای آمدن با شما) کراهت داشت و نمی‌پسندید (زیرا اگر میآمدند میان مسلمانان سخن چینی نموده فساد و تباهی روی میداد) پس ایشان را (بوسیلۀ خوف و ترس کشته شدن از آمدن) بازداشت، و (بآنان) گفته شد (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله) از روی تهدید و ترساندن و توبیخ و سرزنش بایشان فرمود): با نشستگان (زنان، کودکان، بیماران و ناتوانان در خانه‌هاتان) بنشینید

(47) - لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ

47- (پس از آن فساد و تباهی بیرون رفتنشان را بیان کرده میفرماید:) اگر در میان شما بیرون آمده بودند جز فساد و تباهی و شرّ و بدی در شما نمیافزودند، و هر آینه (برای فساد و تباهی کردن و سخن چینی) در میان شما شتافته فتنه و جدایی از یکدیگر را برایتان میطلبیدند، و در میان شما برای ایشان (منافقین) جاسوسهایی و کسانی که اخبار نهانی را گرفته و بدیگران میرسانند میباشد (که آنچه از شما میشنوند برای آنان بیان مینمایند) و خدا به (گفتار و کردار آشکار و نهان و اندیشه‌های) ستمکاران (منافقین) دانا است (ایشان را بسزاشان میرساند)

(48) - لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّی جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ کَارِهُونَ

48- (پس از آن برای آگاه ساختن پیغمبر اکرم به اینکه عادت و روش منافقین تفتین و آشوب کردن است میفرماید:) محقّقا پیش از این (آن گاه که مردم را از ایمان آوردن بازمیداشتند، یا در جنگ احد که عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ و یارانش گریختند، یا هنگامی که دوازده تن از آنها در جنگ تبوک بر سرگردنه‌ای ایستادند تا ناگهان پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را بکشند) فتنه و شرّ و بدی را میطلبیدند، و کارها را برای تو واژگون مینمودند (برای شکست اسلام و مسلمانان حیله‌ها و نیرنگها و چاره جوییها بکار میبردند) تا اینکه حقّ‌ و فیروزی (بر دشمن که خدای تعالی وعده داده بود) بیامد، و امر و فرمان خدا (پیشرفت اسلام) آشکار گردید در حالی که ایشان کراهت داشته و (آن را) نمی‌پسندیدند

(49) - وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَلَا تَفْتِنِّی أَلَا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ

49-و (پس از آن آنان را نکوهش نموده میفرماید:) برخی از ایشان (منافقین) کسی است که میگوید:(ای رسول خدا) مرا (در نیامدن بجهاد) اذن و فرمان ده، و در فتنه و شرّ و بدی نیانداز (بگناه مخالفت و نافرمانی گرفتار مکن، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آگاه باش ایشان در فتنه و بدی (کفر و نگرویدن بخدا و رسول که بدترین فتنه‌ها است) افتاده‌اند، و (در آخرت) دوزخ بکفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول که منافقین هم از ایشانند) احاطه دارد و آنها را فرامیگیرد

(50) - إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَیَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ

50- (پس از آن بسیاری دشمنی آنان را با پیغمبر اکرم بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر بتو نیکی برسد (در جنگ بر دشمن غالب و چیره گشته و غنیمت و سود بدست آوری) ایشان را بد آید و اندوهگین سازد، و اگر مصیبت و اندوهی ترا برسد (شکست خورده و برخی از یارانت کشته و برخی مجروح و زخمی شوند) میگویند: ما پیش از این کار خود را گرفته‌ایم (دور اندیشی کرده و احتیاط‍‌ و خودداری نمودیم که بجنگ نرفتیم) و (از نزد یارانشان بخانه‌هاشان) بر میگردند در حالی که (برای مصیبت و اندوهی که بتو روی داده و خودشان سلامت و بی‌گزند مانده‌اند) مسرور و شاد باشند

(51) - قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

51- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: هرگز بما نمیرسد جز آنچه (خیر و نیکی و شرّ و بدی) را که خدا برای ما (در لوح محفوظ‍‌) نوشته (مقدّر فرموده) او چاره ساز کار ما و نگهدارمان است، و اهل ایمان (تنها) بخدا اعتماد نمایند و کار خود باو واگذارند

(52) - قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ

52-بگو: آیا دربارۀ ما جز یکی از دو نیکی (یا غلبه بر دشمن در دنیا، یا کشته شدن و بدست آوردن ثواب و پاداش در آخرت) را انتظار داشته و چشم براه هستید، و ما دربارۀ شما منتظر و چشم براه میباشیم که خدا شما را از نزد خود بعذاب و شکنجه‌ای برساند (هلاک و نابود سازد) یا بدستهای ما معذّب نماید (ما را بر شما غالب و چیره گرداند و شما را بکشد) پس (عاقبت و پایان کار را) منتظر و چشم براه باشید که ما هم با شما (آن را) منتظر و چشم براه هستیم

(53) - قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِینَ

53- (و پس از آن برای اینکه بدانند صدقات و بخششهای ایشان نفع و سودی ندارد میفرماید:) بگو:(بتهی دستان و جنگجویان در راه خدا) از روی فرمانبری و خوشنودی یا از روی کراهت و ناخوشی انفاق کنید و ببخشید (اگر انفاق نمائید) هرگز از شما پذیرفته نمیشود (خدای تعالی نمیپذیرد و ثواب و پاداشی بر آن نمیدهد) زیرا شما گروهی هستید که از راه حقّ‌ و فرمانبری بیرون رفته‌اید (گفته‌اند: این آیه دربارۀ جدّ ابن قیس فرود آمده آن گاه که به پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله گفت: اذن و فرمان ده که من بجای خود مانده و بجنگ نیایم، و بمال و دارایی خویش ترا کمک و یاری نمایم)

(54) - وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ کُسَالَی وَلَا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ کَارِهُونَ

54-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود فسق و بیرون رفتن منافقین از راه حقّ‌ و فرمانبری بدرجه و پایۀ کفر رسیده میفرماید:) ایشان را بازنداشته (بی‌بهره نگردانیده) که نفقه و بخششهاشان از آنان قبول و پذیرفته شود مگر آنکه بخدا و پیغمبرش کافر شده و نگرویده‌اند، و (از اینرو) نماز را بجا نمیآورند جز از روی سستی و تنبلی، و (دارائیهاشان را بدرویشان و جنگجویان در راه خدا) انفاق نمیکنند و نمی‌بخشند جز از روی کراهت و ناپسندی (زیرا بنماز و انفاق اعتقاد و باور ندارند و از عقاب و کیفر بر ترک آنها نمیترسند. ناگفته نماند: این آیه دلالت دارد بر اینکه کفّار هم مخاطب باحکام اسلام هستند، زیرا خداوند سبحان آنان را بترک نماز و زکاة نکوهش نموده است، پس اگر نماز و زکاة بر ایشان واجب نبود بترک آنها نکوهش نمیشدند، بنا بر این اسلام شرط‍‌ صحّت و درستی عمل است، نه شرط‍‌ تکلیف، چنان که محقّق حلی «علیه الرحمة» در کتاب زکاة شرائع الاسلام میفرماید: و الکافر تجب علیه الزکاة لکن لا یصح منه أداؤها یعنی زکاة بر کافر واجب است لیکن پرداختن آن از او «تا هنگامی که مسلمان نشده» درست «قبول و پذیرفته» نیست)

(55) - فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ

55- (و) پس (از بیان اینکه دارائیهای منافقین در آخرت نفع و سودی ندارد، ضرر و زیان آن را در دنیا یاد آوری نموده میفرماید: ای شنوندۀ از امّت پیغمبر اکرم بسیاری) داراییها و فرزندان ایشان (منافقین) ترا بشگفت نیاورد که جز این نیست خدا میخواهد (بر اثر معاصی و گناهانشان) بآن داراییها (و مشقّت و رنج در گرد آوردن و نگهداری و ترس از دست رفتن آنها و هزینۀ در بیماریها و بدخوئیها و مردن فرزندانشان) آنان را در زندگانی دنیا عذاب نماید (گرفتار سازد) و (بسبب اشتغالشان بدارائیها و فرزندان از تفکّر و اندیشه در عاقبت و پایان کار غفلت و فراموشی داشته ناگهان) جانهاشان (از تن‌ها) بیرون رود (بمیرند) در حالی که کافر و ناگرویدۀ (بخدا و رسول) باشند

(56) - وَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَمَا هُمْ مِنْکُمْ وَلَکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ

56-و (پس از آن نفاق و دو رویی و سرّی از اسرار و رازی از رازهاشان را بیان کرده میفرماید:) بخدا سوگند یاد میکنند که اینان از شمایند (مانند شما مسلمانند) در حالی که از شما نیستند، و لیکن گروهی هستند که (از شما) میترسند (که با آنان چنان رفتار کنید که با مشرکین رفتار مینمائید)

(57) - لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَهُمْ یَجْمَحُونَ

57- (پس از آن بسیاری خوف و ترسشان را از مسلمانان یادآور شده میفرماید:) اگر پناهگاهی (که بآن توان پناه برد) یا غارها و شکافهای کوه‌هایی (که در آنها توان خزید) یا سوراخی را (که در آن توان جای گزید) مییافتند بسوی آن روی میآوردند، و چنان (بآنجا) میشتافتند که نمیشد آنان را باز گردانند (پس چون گریزگاهی نمییابند ناچار بنفاق و دو رویی و سوگند دروغ میپردازند تا از کشته شدن و اسیر گشتن و غارت و چپاول ایمن و آسوده باشند)

(58) - وَمِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ

58-و (پس از بیان خوف و ترس آنان از مسلمانان طمع و آزشان را که علّت و سبب دیگری است برای نفاق و دو روئیشان یادآوری نموده میفرماید:) برخی از ایشان (منافقین) کسی است که در (قسمت و پخش نمودن) صدقه‌ها بر تو عیب میگیرد (به اینکه در آن ظلم و ستم میکنی و خویشان و دوستانت را بر دیگران مقدّم میداری) پس اگر از آن صدقه‌ها (باندازه‌ای که طمع دارند) بآنان داده شود (از قسمت کردن تو) راضی و خوشنود شوند، و اگر از آنها بایشان (باندازه‌ای که میخواهند) داده نشود آن گاه (بر آشفته و از قسمت کردنت) خشمناک گردند

(59) - وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَی اللَّهِ رَاغِبُونَ

59-و (پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) اگر ایشان بآنچه (صدقه‌ها و بخششهایی که) خدا و پیغمبرش بآنان داده راضی و خوشنود میشدند (و اگرچه کم باشد) و میگفتند:(احسان و بخشش) خدا ما را کافی و بس است (خواه در صدقه‌ها نصیب و بهره‌ای برای ما باشد خواه نباشد) بزودی خدا از فضل و بخشش خود و پیغمبر او (مانند آن را) بما خواهند داد، ما بسوی (ثواب و پاداش) خدا راغب و خواهانیم، البته برای ایشان بهتر بود (از عیب‌گیری بر پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله، و جواب لو در اوّل آیه

(60) - إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

60- (پس از آن برای اینکه دانسته شود قسمت کردن پیغمبر اکرم از روی حقّ‌ و درستی است، کسانی را که صدقه‌ها باید بآنان داده شود بیان کرده میفرماید:) جز این نیست که صدقه و بخششها (زکاة و پاره‌ای از مال و دارایی که باید داده شود) برای فقراء و تهی دستان و مساکین و ناتوانان و کارکنان برای (جمع آوری و حمل و نقل و حفظ‍‌ و نگهداری) آن صدقه‌ها و برای تألیف قلوب و پیوند دادن دلهای کفّار (و جز آن که ایمانشان محکم و استوار نیست) و برای خرج کردن در آزادی گردنها (اشخاص از گرفتاریها) و (پرداخت وام) وامداران (هر گاه نتوانند آن را بپردازند و وامی را که گرفته در راه معصیت و گناه خرج نکرده باشند) و در راه خدا (جهاد و پیکار با دشمن، و آنچه صلاح و شایسته برای مسلمانان است) و راهگذران (مسافرینی که چیزی ندارند تا بمیهنشان باز گردند و اگرچه در شهر خود غنی و توانا باشند) و خرج کردن صدقه‌ها (در آنچه بیان شد) از جانب خدا فرض و واجب است، و خدا (بنیازمندیهای بندگانش) دانای (و در آنچه حکم میکند و فرمان میدهد) درستکار است

(61) - وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

61- (پس از آن باز منافقین را بر اثر آزار رساندنشان به پیغمبر اکرم نکوهش نموده میفرماید:) و برخی از ایشان (منافقین) آنانند که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را میآزارند، و (دربارۀ آن حضرت) میگویند: او گوش است (مردی است آنچه باو بگویند میشنود و باور مینماید، گفته‌اند: سبب فرود آمدن این آیه آنست که عبد اللّٰه ابن نفیل که مردی منافق و دو رو بود پهلوی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله می‌نشست و سخن آن بزرگوار را می‌شنید و برای منافقین بیان میکرد، جبرئیل فرود آمده گفت: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مردی است از منافقین نمّام و سخن چین که منافقین را از سخن تو آگاه میسازد، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: آن مرد کیست‌؟ جبرئیل گفت: مردی است سیاه چهره که موی سرش بسیار و دو چشمش هنگامی که نگاه میکند مانند دو دیگ است، و شیطان بزبان او سخن میگوید، پیغمبر اکرم عبد اللّٰه را خواست و او را بآنچه جبرئیل گفته آگاه ساخت، عبد اللّٰه سوگند یاد کرد که من سخن چینی نکرده‌ام، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: از تو پذیرفتم، بار دیگر چنین مکن، عبد اللّٰه نزد منافقین و یارانش آمده گفت: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مردی است گوش و زود باور، خدا او را آگاه ساخت که من نمّام و سخن چینم و دیگران را بسخنان او آگاه میسازم پذیرفت، و من او را آگاه ساختم که چنین نکردم آن را هم پذیرفت. ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله به ایشان) بگو: گوش (شنونده) نیکو برای نفع و سود شما است که بخدا (و بآنچه را بر او فرستاده) ایمان و باور دارد، و (گفتار) مؤمنین (کسانی که در ظاهر و آشکار بخدا و رسول گرویده‌اند) را تصدیق مینماید و میپذیرد (تا شرمنده نشوند) و برای کسانی از شما که (در ظاهر) ایمان آورده‌اند رحمت و مهربانی است (که اسرار و رازهای شما را آشکار نمیسازد) و (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) کسانی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را (بگفتار و کردارشان) میآزارند برای ایشان (در آخرت) عذاب و شکنجه دردناک (آماده) است

(62) - یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کَانُوا مُؤْمِنِینَ

62- (و چون منافقین دربارۀ پیغمبر اکرم و مؤمنین سخنان زشت و ناروا میگفتند و پس از آن نزد مؤمنین آمده عذر و بهانه میآوردند و سوگند یاد مینمودند که آن سخنان را نگفته‌اند تا عذر و بهانۀ‌شان را بپذیرند، خدای تعالی ایشان را نکوهش کرده میفرماید: ای مؤمنین) برای شما بخدا سوگند یاد میکنند تا شما را (بعذر و بهانه و سوگندشان از خود) خوشنود گردانند، در حالی که خدا و پیغمبرش سزاوارترند که آنها را (بتوبه و بازگشت از گناهانشان) خوشنود نمایند اگر (چنان که در ظاهر و آشکار میگویند در باطن و نهان هم) مؤمن و گروندۀ (بخدا و رسول) باشند (گفته‌اند: در تقدیر و اللّٰه احقّ‌ ان یرضوه و رسوله احق ان یرضوه است، و جملۀ احق ان یرضوه پس از و اللّه حذف شده برای اینکه کلام بر آن دلالت دارد)

(63) - أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِیهَا ذَلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ

63-آیا منافقین (پس از دعوت و خواندن پیغمبر اکرم ایشان را براه راست و آن همه موعظه و پند آن حضرت را) نمیدانند (باید بدانند) که هر کس خدا و پیغمبرش را مخالفت و نافرمانی نماید محقّقا برای او آتش دوزخ (آماده) است که همیشه در آن باشد، و همیشه ماندن در آتش ذلّت و خواری بزرگ (بسیار سخت است)

(64) - یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ

64- (و چون پیغمبر اکرم برای جنگ تبوک از مدینه بیرون رفت گروهی از منافقین با یکدیگر گفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله گمان میکند جنگ با روم مانند جنگ با دیگران است هرگز یک تن از ایشان باز نمیگردد، و یکی از آنان از روی استهزاء و ریشخند گفت: گمان میکنم خدا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را بآنچه گفتیم و در دلهامان اندیشیدیم آگاه سازد و برای این سخنان قرآنی «آیه‌ای» فرود آید و مردم آن را بخوانند، پس خدا پیغمبرش را از آن سخنان آگاه ساخت و ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) منافقین میترسند که سوره و پاره‌ای از قرآن برایشان فرستاده شود و آنان را بآنچه در دلهاشان (و یا مؤمنین را بآنچه در دلهای منافقین) است آگاه سازد (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(بمن و دین و آئین و کتابم) استهزاء و ریشخند کنید که البته خدا آنچه را که (از آن) میترسید (بوسیلۀ فرستادن سوره و پاره‌ای از قرآن) پدید آورنده است (و شما را رسوا خواهد نمود)

(65) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ

65-و (چون پیغمبر اکرم پس از فرود آمدن این آیه بعمّار ابن یاسر فرمود: بمنافقین برس که ایشان آتش گرفته خواهند سوخت، عمّار نزد آنان آمده گفت: چه میگفتید؟ گفتند: چیزی نمیگفتیم، سخنی از روی شوخی و بازی میگفتیم، آن گاه این آیه فرستاده شد: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر تو از ایشان بپرسی (که چه میگفتند) هر آینه میگویند: جز این نیست که ما (برای نمودار نشدن دوری راه و رنج نکشیدن) در سخنان فرو رفته و بازی میکردیم (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا به (قدرت و توانایی یا باحکام) خدا و بآیات و نشانه‌های او (بکتابش) و پیغمبرش (خاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله) استهزاء و ریشخند میکردید؟!

(66) - لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ

66- (بعذرهای دروغ) عذر و بهانه نیاورید که همانا پس از ایمان آوردنتان (در ظاهر بسبب استهزاء و ریشخند نمودن به پیغمبر اکرم آشکارا) کافر شدید، اگر گروهی از شما را (بر اثر ایمان آوردن و توبه و بازگشت از نفاق و دو رویی) عفو نموده، و ببخشیم گروه دیگر را عذاب میکنیم بسبب آنکه ایشان گناهکار (در باطن و نهان کافر و ناگرویدۀ بخدا و رسول) بوده‌اند

(67) - الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

67- (پس از آن حال و چگونگی و رفتار اهل نفاق را یادآوری نموده میفرماید:) مردان و زنان اهل نفاق و دو رویی (از مؤمنین نیستند، بلکه) برخی از برخی دیگرند (در نفاق و دو رویی و معصیت و نافرمانی مانند یکدیگرند بطوری که همه ایشان مردم را) بمنکر و کار ناپسندیده (مخالفت با پیغمبر اکرم و فرمان نبردن از آن حضرت و تکذیب و دروغ دانستن او) امر میکنند و وادار مینمایند، و از معروف و کار پسندیده (ایمان آوردن بخدا و رسول) نهی نموده و بازمیدارند، و دستهاشان را (از انفاق و بخشیدن مال و دارایی خود در راه خدا) می‌بندند (زیرا ایشان) خدا را فراموش کردند (عبادت و بندگی او را ترک کرده و از دست دادند) پس خدا هم آنان را فراموش کرد (آنان را بحال خود واگذارد و از رحمت و مهربانیش بی‌بهره گردانید) محقّقا منافقین و مردم دو رو همان بیرون روندگان از راه حقّ‌ و راست (ایمان بخدا و رسول) هستند

(68) - وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ

68-و (پس از آن ایشان را تهدید و ترسانده میفرماید:) خدا مردان و زنان دو رو (که اسلام آشکار مینمایند و در باطن و نهان ایمان ندارند) و کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) را بآتش دوزخ وعده داده که در آن آتش ماندگاراند (و برای عذاب و کیفر) آن آتش ایشان را بس است (زیرا عذاب و شکنجه‌ای بالاتر از آن نیست) و خدا آنان را لعن کرده و از خیر و نیکویی دور گردانیده، و برای آنان عذاب و شکنجه پایدار، همیشگی است

(69) - کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَأَکْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلَاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ کَالَّذِی خَاضُوا أُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

69-چنان که وعده داده کسانی (کفّار و منافقین) را که پیش از شما (در قرنهای گذشته) بودند، آنان از شما نیرومندتر و دارای داراییها و فرزندان بیشتر بودند، پس از نصیب و بهرۀ‌شان (کالای دنیا و دارایی و فرزند) نفع و سود و لذّت و خوشی بردند، شما هم از نصیب و بهرۀ‌تان سود بردید، چنان که کسانی (امتهای گذشته) که پیش از شما بودند از نصیب و بهرۀ‌شان سود بردند، و در باطل و نادرستی (کفر و نفاق و معاصی و گناهان) فرو رفتید مانند فرو رفتنی که پیشینیان (در آن) فرو رفتند، اعمال و کردار (نیکو) شان (مانند انفاق در راه خیر) در دنیا (بسبب مردنشان) و در آخرت (بسبب بهره نبردن از ثواب و پاداش) باطل و تباه گردید (از آنها سودی نبردند) و آنان همان زیانکارانند (زیرا عمر خود را که سرمایۀ‌شان بود در کفر و نفاق و تکذیب پیغمبران و در سائر معاصی بکار بردند و خویش را بعذاب جاوید گرفتار ساختند)

(70) - أَلَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِیمَ وَأَصْحَابِ مَدْیَنَ وَالْمُؤْتَفِکَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

70- (پس از آن برخی از امّتهای گذشته را که بعذاب دنیا و آخرت گرفتار شدند بیاد آورده و منافقین را ملامت و سرزنش نموده میفرماید:) آیا بایشان (منافقین) خبر کسانی که پیش از آنان بودند (و پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ دانستند و هلاک و تباه گردیدند) نرسیده، مانند قوم و مردم زمان نوح (که بغرق شدن و فرو رفتن در آب) و قوم عاد (که بباد بسیار سخت) و قوم ثمود (که بزلزله و زمین لرزه) و قوم ابراهیم (که بزیر آوار رفتن) و اهل مدین (شهر قوم شعیب که بآتش فرود آمدن بر سرشان) و اهل دیه‌ها (ی قوم لوط‍‌ که بزیر و رو شدن آنها هلاک و تباه شدند) پیغمبرانشان با دلیلهای روشن و راهنماییهای آشکار (معجزات) سوی ایشان آمدند (و راه حقّ‌ و درست را نشان دادند و آنان نپذیرفتند) پس خدا بایشان ظلم و ستم نکرده (بیگناه ایشان را هلاک و تباه نگردانید) لیکن آنان بخودشان ظلم نمودند (که براه راست نرفته گمراه شدند، و در دنیا خود را هلاک کرده و در آخرت بعذاب جاوید گرفتار ساختند)

(71) - وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

71-و (پس از نکوهش از منافقین مؤمنین را ستوده میفرماید:) مردان و زنان اهل ایمان (بسبب اتّحاد و یگانگیشان بر ایمان بخدا و رسول) برخی از ایشان دوستان (یا یاوران و کارسازان) برخی دیگراند (همه با هم دوست و یار و یاور میباشند، و از اینرو یکدیگر را) بمعروف و پسندیده (گفتار و کردار نیکو) امر میکنند و فرمان میدهند، و از منکر و ناپسندیده (گفتار و کردار زشت) نهی مینمایند، و نماز را بر پا میدارند (با آداب و شرائط‍‌ آن را بجا میآورند) و (بفقراء و تهی دستان و مساکین و ناتوانان) زکاة و پاره‌ای از مال و دارایی را (که اداء و پرداختن آن بطوری که در کتاب فقه بیان شده) میدهند، و خدا و پیغمبرش را (در آنچه امر کرده و نهی نموده‌اند) فرمان میبرند، خدا آنان را بزودی (در دنیا و آخرت) از رحمت و مهربانیش بهره‌مند میگرداند، البته خدا (بر آنچه بخواهد) قادر و توانایی (و در آنچه میکند) درستکار است (کسی را که سزاوار است از رحمتش بهره‌مند مینماید. گفته‌اند: این آیه دلالت دارد بر اینکه امر بمعروف و نهی از منکر بر همه مؤمنین واجب است، زیرا خدا آن را از صفات و خوهای همه ایشان قرار داده و مخصوص و ویژه گروهی نگردانیده است)

(72) - وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

72-و (پس از آن رحمت و مهربانی خود را بر مؤمنین شرح داده و نمایان گردانیده میفرماید:) خدا مردان و زنان اهل ایمان را وعده داده بباغهایی که زیر (درختها، یا کاخها، یا دامنه‌های) آنها جویهای بزرگ روان است در حالی که در آنها ماندگارند، و آنها را وعده داده بجاهای پاکیزۀ (از هر پلیدی) در بهشتها و باغهای جاوید و همیشگی، و رضاء و خوشنودی از جانب خدا بزرگتر (از آن باغها و نعمتها) است (زیرا خوشنودی خدا از بنده مبدء هر خیر و نیکی و بالاترین پاداشها است) آن خوشنودی خدا همان فیروزی و رستگاری بزرگ است (که هر رستگاری در برابر آن کوچک میباشد)

(73) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

73- (پس از آن پیغمبر اکرم را بجهاد با ایشان و کفّار امر نموده میفرماید:) ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله با کفّار (بشمشیر) و (با) دو رویان (با حجّت و دلیل) جهاد کن، و بر آنان درشتی نما و با نرمی سخن مگو که (در آخرت) جای آنها دوزخ است و دوزخ بد بازگشتی است

(74) - یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ یَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْرًا لَهُمْ وَإِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ

74- (پس از آن سبب درشتی نمودن با ایشان را بیان کرده و برخی از اسرار و رازهایشان را هویدا ساخته میفرماید: منافقین هنگامی که نزد تو میآیند) بخدا سوگند یاد میکنند که (سخنان زشتی را که دربارۀ تو بزبان آورده‌اند) نگفتند، و محقّقا (در پشت سر تو) سخن کفر آور را گفته‌اند (ترا تکذیب نموده و دشنام دادند) و (از اینرو) پس از اسلام آوردنشان کافر شدند (کفر باطنی خود را آشکار نمودند) و قصد کرده و خواستند چیزی (کشتن تو) را که بآن نرسیده و دست نیافتند، و (چون از ذلّت و خواری و بدبختی نجات و رهایی یافتند و ثروت و دارایی بدست آوردند از پیغمبر اکرم) کراهت و ناخوشی نداشتند جز آنکه خدا و پیغمبرش ایشان را از احسان و نیکی خود (بوسیلۀ غنائم و سودها در جنگها و جز آن) بی‌نیاز و توانگر نمودند (و بی‌نیاز شدنشان باید سبب دوستی با پیغمبر اکرم و سپاسگزاری از آن حضرت باشد، نه آنکه دشمن او شده و بر کشتنش آهنگ نمایند. گفته‌اند: چون فضل و احسان پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم از جانب خدای تعالی است از اینرو در آیه من فضله فرموده و ضمیر را مفرد آورده) پس اگر (از انفاق و دو رویی و کفر و نگرویدن بخدا و رسول) توبه و بازگشت نمایند برای ایشان (در دنیا و آخرت) بهتر (سودمندتر) است (چون رضاء و خوشنودی خدا و رسول را بدست آورده و نیکبخت گردند) و اگر (از توبه) روگردانند خدا آنان را بعذاب و شکنجه دردناک در دنیا (هنگام مرگ و در قبر) و در آخرت (بآتش دوزخ) عذاب مینماید، و در زمین برای ایشان (از این مردم بسیار که در آن هستند) دوست و مددکاری نیست (که آنان را یاری کرده از عذاب جلوگیری نماید. گفته‌اند: هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در تبوک بود روزی خطبه خواند و مردم را پند و اندرز میداد و منافقین را یاد کرده آنها را بپلیدی نام برد و نکوهش نمود، جلاس ابن سوید ابن صامت «یکی از منافقین» گفت: بخدا سوگند یاد میکنم اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در آنچه میگوید صادق و راستگو باشد ما از الاغ بدتر و پست‌تر هستیم، عامر ابن قیس آن را شنید و گفت: آری بخدا قسم یاد مینمایم که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله راستگو است و شما بدتر از الاغ میباشید، پس چون رسول خدا بمدینه بازگشت عامر ابن قیس نزد آن حضرت آمده او را بآنچه جلاس ابن سوید گفته آگاه گردانید، جلاس گفت: ای رسول خدا عامر ابن قیس دروغ میگوید، رسول خدا جلاس و عامر را فرمود: نزد منبر رفته سوگند یاد کنند، پس جلاس نزد منبر ایستاد و بخدا سوگند یاد نمود که آنچه را عامر دربارۀ او گفت نگفته، آن گاه عامر ایستاد و بخدا سوگند یاد کرد که آنچه را دربارۀ او گفتم گفته، پس از آن گفت: بار خدایا بر پیغمبرت آیه‌ای بفرست که کدام یک از ما راستگو هستیم، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین گفتند: امین «خدایا دعاء و خواسته او را روا فرما» پس پیش از آنکه جلاس و عامر از همدیگر جدا شوند جبرائیل این آیه را آورد تا اینکه رسید به فان یتوبوا یک خیرا لهم «پس اگر توبه و بازگشت نمایند برای ایشان بهتر است» جلاس ایستاد و گفت: ای رسول خدا میشنوم خدا راه توبه را بمن نشان داده، عامر ابن قیس آنچه را برای تو گفت: راست گفته و من آن را گفته‌ام و از خدا آمرزش میخواهم و بسوی او توبه و بازگشت مینمایم، پس رسول خدا توبه او را پذیرفت)

(75) - وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ

75-و (پس از آن نقض عهد و پیمان شکنی آنان را یادآوری نموده میفرماید:) برخی از ایشان (منافقین) کسانی هستند که با خدا عهد و پیمان بستند که اگر خدا از احسان و نیکی خود بما (مال و دارایی) بدهد هرآینه (بفقراء و تهی دستان و بمساکین و ناتوانان) صدقه میدهیم و البته از نیکوکاران خواهیم بود

(76) - فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ

76-پس چون خدا از فضل و احسان خود بایشان (مال و دارایی بسیار) داد (حقّ‌ خدا را ندادند، و) بآن بخل نمودند، و (از انجام آنچه خدا ایشان را امر کرده بود) رو گردانیدند، و آنان (از دین و آئین خدا) رو گردانند

(77) - فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِی قُلُوبِهِمْ إِلَی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ

77-پس (از آن نتیجه بخل و خودداری از صدقه دادن را بیان کرده میفرماید:) خدا نفاق و دو رویی را (که از صفات رذیله و خوهای زشت است) در دلهاشان قرار داد تا روزی (قیامت) که (حکم و فرمان) او را ملاقات نموده و ببینند (و آن) بسبب آن (است) که آنچه را با خدا وعده کرده مخالفت کرده و انجام ندادند، و بسبب آنکه (در گفتار و عهد و پیمانشان) دروغ میگفتند

(78) - أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ

78- (پس از آن آنان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا (منافقین) ندانستند که محقّقا خدا سرّ آنها و آنچه را در دلهاشان پنهان داشته‌اند و راز گفتنشان را با یکدیگر میداند، و البتّه خدا نیک دانای غیبها و نادیده‌ها است (گفته‌اند: این آیات دربارۀ ثعلبة ابن حاطب که از انصار بوده فرود آمده، ثعلبة بیشتر اوقات شب و روز در مسجد پیغمبر اکرم بوده از اینرو او را کبوتر مسجد میگفتند و پیشانیش از بسیاری سجده بر زمین و سنگهای داغ شده بآفتاب مانند زانوی شتر پینه بسته بود، و چون پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله نماز صبح را با جماعت بجا میآورد ثعلبه بزودی از مسجد بیرون میرفت و پس از نماز دعاء نمیخواند، روزی حضرت باو فرمود: چرا مانند منافقین زود از مسجد بیرون میروی‌؟ گفت: ای رسول خدا باندازه‌ای دچار فقر و بیچیزیم که برای من و زنم یک پیراهن است و آن همین است که اکنون در تن دارم و در آن نماز میخوانم، و زنم در خانه برهنه است، من بزودی بخانه باز میگردم و پیراهن از تن بیرون کرده باو میدهم که در آن نماز بخواند، از خدا بخواه مال و دارایی روزی من گرداند، حضرت فرمود: وای بر تو ای ثعلبه دارایی کمی که شکر و سپاس آن را بجای آوری بهتر است از دارایی بسیار که نتوانی سپاسگزار آن باشی، ثعلبه باز همان را درخواست نمود، حضرت فرمود: آیا راضی و خوشنود نیستی که مانند پیغمبر خدا باشی‌؟! قسم بخدایی که جانم در دست قدرت و توانایی او است اگر بخواهم کوه‌ها طلا و نقره شده با من حرکت کرده و براه آیند حرکت خواهند نمود، ولی میدانم دنیا حظّ‍‌ و بهرۀ کسی است که بهره‌ای نداشته باشد، و کسی فریب دنیا میخورد که عقل نداشته و خردمند نباشد، باز ثعلبه نزد آن حضرت آمده گفت: ای رسول خدا قسم بخدایی که تو را از روی حقّ‌ و درستی بپیغمبری برانگیخته اگر از خدا بخواهی مال و دارایی روزی من گرداند حقّ‌ و بهرۀ هر حقّ‌ داری را خواهم داد، حضرت سه بار فرمود: اللهم ارزق ثعلبه مالا «خدایا دارایی روزی ثعلبه کن» پس ثعلبه گوسفندی گرفت و بزائیدن بسیار شد مانند بسیار شدن کرم تا اینکه کوچه‌های مدینه برای آنها تنگ شد بصحراء و دشت رفت و نماز ظهر و عصر را با جماعت بجا میآورد، باز گوسفندها بسیار شد بجای دور رفت تا اینکه از نماز جماعت و جمعه بازماند، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از حال او پرسید، گفتند، مال و داراییش بسیار شده و صحراء و دشت برای او تنگ بوده بجای دور رفته است، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: وای بر ثعلبه چون آیه زکاة: خذ من اموالهم صدقه «آیه یکصد و سوّم همین سوره» فرود آمد پیغمبر صلی اللّٰه علیه و آله دو مرد یکی از انصار و دیگری از بنی سلیم را برای گرفتن زکاة واداشت و احکام زکاة را نوشت و فرمان داد که از مردم زکاة گیرند، مسلمانان هم زکاتشان را بآن دو مرد دادند تا بثعلبه رسیده از او زکاة خواستند و نوشته رسول خدا را که احکام زکاة در آن بیان شده بود خواندند، ثعلبه گفت: این زکاة که می‌گویید جزیه «دارایی که از کفّار گرفته میشود» یا مانند جزیه است، شما باز گردید تا من «در این کار» فکر و اندیشه نمایم، پس هنگامی که بازگشتند پیش از آنکه سخن گویند رسول خدا دوباره فرمود: وای بر ثعلبه، عمر بر شترش سوار شده نزد ثعلبه رفت و گفت: وای بر تو ای ثعلبه هلاک و تباه شدی خدا دربارۀ تو آیاتی فرستاده، ثعلبه زکاة خود برداشته نزد پیغمبر اکرم آورد، حضرت فرمود: خدا بی‌نیاز است از اینکه من این زکاة را از تو بپذیرم، ثعلبه خاک بر سر ریخت، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: این سزای عمل و کار خودت میباشد، ناگفته نماند: قبول نکردن حضرت زکاة را از ثعلبه برای اهانت و خوار کردن او و عبرت و پند گرفتن دیگران است، و یا برای اینکه زکاة دادن او از روی رئاء و خودنمایی بوده نه برای خدا)

(79) - الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لَا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

79- (پس از آن صفت و خوی دیگری را از ایشان یادآوری نموده میفرماید:) منافقین آنانند که بر مؤمنین و گروندگانی که از روی رغبت و خواهان فرمان میبرند در (دادن) صدقه‌ها و بخششها (ی ایشان برای لشگر جنگ تبوک) عیب میگیرند (سخنان ناشایسته میگویند) و بکسانی که جز کوشش خود چیزی نمییابند (همان اندکی را که برنج بدست آورده صدقه میدهند) استهزاء و ریشخند مینمایند، خدا هم آنان را مسخره کرده و جزاء مسخره کنندگان را بآنها میدهد، و برای ایشان (در آخرت) عذاب و شکنجه دردناک است

(80) - اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

80- (بنا بر این ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) برای ایشان (منافقین) استغفار کن و آمرزش بخواه یا استغفار مکن (استغفار کردن و آمرزش نخواستن در سود نداشتن یکسان است، بلکه) اگر هفتاد بار (بسیار و بیشمار) برای آنان استغفار کنی هرگز خدا نیامرزدشان، برای اینکه آنها بخدا و پیغمبرش کافر شده و نگرویدند (و استغفار برای کافر جائز و روا نیست) و خدا بیرون روندگان از راه حقّ‌ و شایسته (بدکاران) را (براه بهشت) هدایت و راهنمایی نمیکند

(81) - فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَکَرِهُوا أَنْ یُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ

81- (پس از آن کسانی از منافقین را که بجنگ تبوک نرفتند نکوهش نموده میفرماید:) بازماندگان و کسانی که پیغمبر اکرم بآنها اجازه داد (در مدینه) بمانند بسبب نشستن و ماندنشان پس از رفتن پیغمبر خدا (بجنگ تبوک) شاد شدند، و کراهت داشته و نپسندیدند که بدارائیها و جانهاشان در راه خدا (با دشمنان دین) جهاد و پیکار کنند (تا رضاء و خوشنودی خدا را بدست آورند) و (بیاران و دوستانشان) گفتند: در گرما (تابستان برای جنگ، از مدینه) بیرون نروید (ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: گرمی آتش دوزخ (از گرمی تابستان) سختتر است اگر درک کرده و مییافتند (که پس از این جهان فانی سرای دیگری است باقی و جاوید)

(82) - فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلًا وَلْیَبْکُوا کَثِیرًا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

82-پس (از آن چون خنده از لوازم فرح و شادی است آنان را باندک بودن آن در دنیا و ببسیاری گریه و حزن و اندوهشان در آخرت بر معاصی و گناهانشان تهدید نموده و ترسانده میفرماید: منافقین در دنیا) باید کم بخندند (زیرا مدّت عمر و زندگانیشان اندک است) و (در آخرت) بسیار بگریند (زیرا گرفتاریشان بعذاب و شکنجه همیشگی است، این دو جملۀ تهدید و ترساندن ایشان است که بصورت امر بخندیدن و گریستن بیان فرموده، و مراد آنست که خنده و شادی منافقین اندک است اگرچه تا هنگام مرگ بخندند و شاد باشند، زیرا فانی و نیست میشود، ولی گریه و اندوهشان بر گرفتاریشان بعذاب بسبب گناهانی که کرده‌اند بسیار است، زیرا مدّت و پایان ندارد) و بسیاری گریه (و حزن و اندوهشان برگرفتاریشان بعذاب) سزای چیزی (گناهانی) است که (در دنیا) کسب کرده و بدست میآورند (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: اگر میدانستید آنچه را من میدانم هر آینه کم میخندیدید و بسیار میگریستید، و گفته‌اند: روزی آن حضرت بجماعت و گروهی رسید که سخن گفته و میخندیدند: پس ایستاد و بآنان سلام کرد و فرمود: ویران کنندۀ لذّات و خوشیها را بسیار یاد کنید، گفتند ویران کننده لذّات چیست‌؟ فرمود: مرگ است)

(83) - فَإِنْ رَجَعَکَ اللَّهُ إِلَی طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِینَ

83-پس (از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را باعراض و دوری گزیدن از آنان امر نموده میفرماید:) اگر خدا ترا (از این جنگ تبوک) بسوی گروهی از ایشان (منافقین که بی‌عذر و بهانه در این جنگ نیامدند و ترا کمک و یاری نکردند، بمدینه) برگرداند، و آنها از تو برای بیرون آمدن (از مدینه بسوی جنگ دیگری) اذن و فرمان خواستند بگو: هیچگاه با من بیرون نیائید، و هرگز بهمراهی من با دشمن جنگ نکنید (شما مرد نبرد نیستید و کارزار نمیکنید) زیرا شما از نخستین بار (در جنگ تبوک) بنشستن (در خانه و ماندن در مدینه) خوشنود شدید، پس (اکنون هم در این جنگ) با پس ماندگان (که شایسته برای کارزار نمیباشند مانند زنان و کودکان و ناتوانان در جای خود) بنشینید

(84) - وَلَا تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ

84-و (پس از آن آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله را باهانت و خوار گردانیدن آنان پس از مردنشان امر کرده و از نماز خواندن بر مردۀ ایشان نهی نموده و باز داشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هیچگاه بر (مردۀ) یکی از اینان (منافقین) که بمیرد نماز مگزار، و بر سر گورشان (برای دعاء و درخواست آمرزش) بپا مایست (چون پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله پیش از آن بر مردۀ ایشان نماز میخواند چنان که بر مردۀ سائر مسلمانان نماز میگزارد، و هر گاه بر مرده‌ای نماز میخواند ساعتی بر سر گورش میایستاد و برای او دعاء کرده آمرزش درخواست مینمود، خدای تعالی او را از نماز گزاردن بر مردۀ منافقین و ایستادن بر سر گورشان و دعاء دربارۀ آنان نهی نموده و بازداشته) زیرا ایشان بخدا و پیغمبرش کافر شده و نگرویدند و مردند در حالی که از راه خیر و نیکی و صلاح و شایستگی بیرون روندگان بودند (از اینرو سزاوار ذلّت و خواری در دنیا و عذاب و شکنجه در آخرت گردیدند. ناگفته نماند: این آیه دلالت دارد بر اینکه ایستادن بر سر گور برای دعاء و درخواست آمرزش عبادت مشروعه و بندگی است که خدا آن را بیان کرده، و گرنه پیغمبرش را از ایستادن بر سر گور منافق که در نهان کافر است نهی نمینمود)

(85) - وَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ

85-و (برای اینکه مؤمنین گمان نکنند که بسیاری دارایی و فرزندان منافقین سبب گرامی داشتن آنان میباشد به پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله خطاب نموده و بآنها میفرماید:) داراییها و فرزندانشان ترا بشگفت نیاورد (اگرچه بسیار باشد، زیرا آنها در آخرت سودی نخواهد داشت، پس دادن این همه فرزند و دارایی بایشان) جز این نیست که خدا میخواهد بوسیلۀ آنها آنان را در دنیا (برای گرد آوردن و حفظ‍‌ و نگهداری) عذاب نماید و برنج اندازد، و (بوسیلۀ مرگ) جانهاشان (از تن هاشان) بیرون رود (بمیرند) در حالی که کافر و ناگرویدۀ (بخدا و رسول) باشند (سرگرم بآنها بوده در عاقبت و پایان کار فکر نکرده و نیاندیشند)

(86) - وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَکُنْ مَعَ الْقَاعِدِینَ

86-و (پس از آن ایشان را برای مخالفت و نافرمانیشان نکوهش نموده و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین را ستوده میفرماید:) هر گاه سوره و پاره (آیه) ای فرستاده شود که بخدا ایمان آورید و با پیغمبرش (بجنگ دشمنان دین رفته) جهاد و کارزار کنید، توانایان و توانگران از ایشان (برای نرفتن بجنگ) از تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اذن و فرمان میطلبند و میگویند: بگذار ما (در مدینه) با نشستگان (در خانه‌هاشان: زنان، کودکان، بیماران و ناتوانان) باشیم

(87) - رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ

87-اینان خوشنودند که با پس ماندگان (زنان که وظیفه و کارشان نرفتن بجنگ است) باشند، و (بر اثر بسیاری دشمنیشان با خدا و رسول) بر دلهاشان مهر زده شده (نشانه بدبختی در آنها هویدا گردیده) پس (خیر و نیکویی که در ایمان بخدا و رسول و جهاد و پیکار با دشمنان دین است را) درک نکرده و نمییابند

(88) - لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

88-ولی پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و کسانی که (باو) ایمان آورده و گرویده‌اند با آن حضرت بدارائیها و جانهاشان (برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی خدا با دشمنان) جهاد و پیکار کردند، و نیکوها (ی دنیا و آخرت) برای ایشان است (در دنیا آنها را مدح نموده و میستایند و در آخرت ببهشت که بزرگترین نعمتها است در آیند و سعادت و نیکبختی همیشگی را بدست آورند) و آن گروه همان رستگارانند (که آن خوبیهای جاوید را بدست آورده‌اند)

(89) - أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

89-خدا برای آنان بهشتهایی آماده کرده که از زیر (درختهای) آنها جویهای بزرگ روان است در حالی که در آنها ماندگاراند، آنچه بیان شد برای ایشان فیروزی و رستگاری بزرگ است (که بالاتر از آن فیروزی نیست)

(90) - وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

90-و (پس از نکوهش منافقین که در مدینه ماندند و از رفتن با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بجنگ خودداری کردند بادیه نشینان از آنان را سرزنش نموده میفرماید:) عذر و بهانه آورندگان از بادیه نشینان (نزد تو) آمدند تا (در نرفتن بجنگ) برای ایشان اذن و فرمان داده شود (عذرهای بیجا و نادرست آنان را بپذیری و بفرمایی که بجنگ نروند) و (گروه دیگر از آنها) آنان (اند) که (در ایمان آوردنشان) با خدا و پیغمبرش دروغ گفتند (بی‌آنکه عذر و بهانه آورند) نشستند (و بجنگ نرفتند) بزودی عذاب و شکنجۀ دردناک (اسیر و دستگیر گشتن و کشته شدن در دنیا و گرفتار آتش دوزخ گردیدن در آخرت) میرسد بکسانی که کافر شدند و نگرویدند (منافق و دو رو بودند)

(91) - لَیْسَ عَلَی الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَی الْمَرْضَی وَلَا عَلَی الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ مَا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

91- (پس از آن کسانی را که عذر داشته و نمیتوانستند بجهاد روند یادآوری نموده میفرماید:) بر ناتوانان (کور، پیر، شل، زمین گیر و مانند آنها) و بر بیماران و بر کسانی که نمییابند چیزی را که انفاق کنند و ببخشند (هزینه زندگی نمایند) گناهی نمیباشد (که بجنگ نروند) هر گاه کردار خود را برای خدا و پیغمبرش خالص و پاک (بی‌رئاء و خودنمایی) گردانند که (این گروه نیکوکارانند و) بر نیکوکاران راهی (برای توبیخ و سرزنش و عذاب و شکنجه) نیست (که چرا بجنگ نرفته‌اند) و خدا آمرزنده (کسی است که عذر داشته و بجنگ نرفته و بر او) مهربان است (که اذن و فرمان نداده چنین کسی بجنگ رود)

(92) - وَلَا عَلَی الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا یَجِدُوا مَا یُنْفِقُونَ

92-و گناهی نیست بر آنان که چون نزد تو آمدند تا (برای رفتن بجنگ) ایشان را (بر اسب یا شتر) سوار کنی، گفتی: چیزی (اسب یا شتری) را نمییابم که شما را بر آن سوار کنم، آنان برگشتند در حالی که بر اثر حزن و اندوه از چشمهاشان اشک روان میشد که نمییافتند چیزی (مال و دارایی) را که خرج کنند (آن را هزینه جنگ سازند)

(93) - إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَهُمْ أَغْنِیَاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

93- (پس از آن آنان را که عذر و بهانه‌ای نداشته و بجنگ نرفتند نکوهش نموده میفرماید:) جز این نیست که راه توبیخ و سرزنش و عذاب و شکنجه بر کسانی باز است که (برای نرفتن بجنگ) از تو اجازه و فرمان میخواهند در حالی که توانگراند، راضی و خوشنودند که با زنان باشند، و (بر اثر نفاق و دو رویی و کفر نهانی کارشان بجایی رسیده که) خداوند بر دلهاشان مهر زده (آنان را بخودشان واگذاشته) پس (از اینرو) نمیدانند (که سعادت و نیکبختی را از دست داده و خود را بعذاب و شکنجۀ دنیا و آخرت گرفتار ساخته‌اند

(94) - یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

94- (پس از آن مؤمنین را از گفتار و کردار آینده منافقین آگاه ساخته میفرماید:) منافقین و مردم دو رو (یی که با شما بجنگ تبوک نیامدند) عذر و پوزش میخواهند هر گاه (از جنگ با فتح و فیروزی) بسوی ایشان (بمدینه) بازگشتید (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: عذر و بهانه (دروغ و نادرست) نیاورید که هرگز از شما باور نمیکنیم (زیرا) محقّقا خدا (بوسیلۀ وحی) ما را از احوال و چگونگی‌های شما آگاه ساخته، و زود باشد که (پس از این) خدا و پیغمبرش عمل و کردار شما را ببینند (که کدام یک از شما از کفر و نفاق توبه و بازگشت نموده و کدام بر آن ایستادگی دارید) سپس شما را (بوسیلۀ مرگ) بسوی (جزاء و سزای) دانای بپوشیده و پیدا (خداوند سبحان که چیزی بر او پنهان نیست) بازمیگردانند، پس او شما را به (سزای) آنچه (خوب و بدی که در دنیا) میکردید آگاه میگرداند

(95) - سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

95-زود است هنگامی که (از سفر تبوک) بسوی ایشان (بمدینه) بازگردید برای شما (بر راستی عذر و بهانه دروغشان) بخدا سوگند یاد کنند تا از (ملامت و سرزنش) آنان (که چرا بجنگ نیامدند) اعراض و دوری گزینید، پس شما (ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و ای مؤمنین) از آنها اعراض و دوری کنید (با آنها مجالست و نشست و برخاست ننمائید و سخن نگوئید، زیرا) البته ایشان پلید و ناپاک‌اند (چنان بکفر و نفاق آلوده شده‌اند که بموعظه و پند پاک نمیشوند، پس چنان که از پلیدی باید اجتناب نمود از ایشان هم باید دوری گزید) و (در آخرت) جای آنان دوزخ است، و آن سزای چیزی (گناهانی) است که (در دنیا) کسب کرده و بدست میآوردند

(96) - یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَرْضَی عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ

96-برای شما (بخدا) سوگند یاد میکنند تا از ایشان خوشنود گردید (عذر و بهانه‌شان را بپذیرید و با آنان چنان رفتار کنید که با مسلمانان رفتار مینمائید) پس اگر از آنها خوشنود شوید (از خدای تعالی متابعت و پیروی ننموده‌اید، زیرا) محقّقا خدا از گروهی که (بسبب کفر و نفاق و فساد و تباهکاری) از راه حقّ‌ و درست بیرون رفته‌اند راضی و خوشنود نمیشود (بنا بر این باید از آنها خوشنود نگردید و سوگندها و عذرهاشان را باور ننمائید، زیرا رضاء و خوشنودی مؤمن تابع و پیرو رضای خدای تعالی است)

(97) - الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

97- (و پس از نکوهش منافقین اهل مدینه بادیه نشینان از ایشان را نکوهش نموده میفرماید:) کفر و نگرویدن و نفاق و دورویی اعراب و بیابان نشینان (از کفر و نفاق شهرنشینان) سختتر است (زیرا آنان مانند حیوان وحشی و بیابانی هیچگاه فرمانبر و رام کسی نشوند) و سزاوارتراند که ندانند احکام آنچه را که خدا بر پیغمبرش فرو فرستاده (زیرا کمتر از دیگران آیات قرآن و مواعظ‍‌ و اندرزهای پیغمبر اکرم را میشنوند) و خدا (باحوال بندگانش بیابانی باشند یا شهری) دانای (و در پاداش دادن بنیکوکاران از ایشان و بکیفر رساندن بدکارانشان) درستکار است

(98) - وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ مَغْرَمًا وَیَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

98-و (پس از آن آنان را بسبب کردارهای زشت توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) برخی از اعراب و بادیه نشینان کسی است که آنچه (مال و دارایی) را که (در ظاهر در راه خدا) انفاق میکند و میبخشد آن را تاوان و زیان میگیرد (میشمارد، زیرا باور ندارد که انفاق او در دنیا و آخرت سودی داشته باشد، آن را از روی رئاء و خودنمایی و ترس از مسلمانان خرج میکند) و دربارۀ شما (مسلمانان) گردشهای روزگار و پیشآمدهای بد (مردن، کشته شدن، اسیر و دستگیر کفّار گردیدن و مانند آنها) را منتظر و چشم براه است (پس از آن اینچنین کس را نفرین کرده میفرماید:) گردش بد (ذلّت و خواری در دنیا و عذاب جاوید در آخرت) برای ایشان (منافقین) باشد (دربارۀ پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین نمی‌بینند جز آنچه را که بدشان میآید) و خدا شنوای (گفتار آنان و باندیشه‌ها و کردارشان) دانا است

(99) - وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَیَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

99-و (پس از آن مؤمنین از ایشان را ستوده میفرماید:) برخی از اعراب و بیابان نشینان کسی است که بخدا و روز بازپسین ایمان داشته و میگرود (عقیده و باور دارد) و آنچه (مال و دارایی خود) را که انفاق میکند و میبخشد آن را وسیلۀ نزدیکیهای بخدا میگیرد (حساب میکند و میشمارد) و هم وسیله دعاءها و درخواستهای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بخیر و نیکی و برکت و افزونی برای صدقه دهندگان) قرار میدهد، آگاه باشید (ای مسلمانان) که آن صدقه‌ها و بخششها سبب نزدیکی ایشان بخدا خواهد شد، بزودی خدا آنان را در رحمت و مهربانی خود (بهشت جاوید) در آورد، البته خدا آمرزندۀ (گناهانشان است و بآنها) مهربان میباشد (توفیق طاعت و فرمانبری و عمل خیر و کردار نیک بایشان خواهد داد)

(100) - وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

100-و (پس از مدح و ستودن مؤمنین از اعراب و بیابان نشینان فضل و برتری پیشینیان از مهاجرین که از روی راستی بخدا و رسول ایمان آورده و از مکّه بحبشه و مدینه هجرت نموده و دوری گزیدند، و از انصار که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان را یاری نمودند، و از پیروان ایشان تا روز قیامت را بیان کرده میفرماید:) پیشینیان نخستین از مهاجرین و دوری کنندگان از مکّه (بحبشه مانند جعفر، حمزه و امیر المؤمنین علیهم السّلام) و انصار و یاری کنندگان (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مسلمانان مانند ابو ذر، مقداد، سلمان و عمّار) و کسانی که از آنان بنیکی (بکرداری که شایسته و پسندیده خدا و رسول است) پیروی کردند، خدا از آنها راضی و خوشنود (کردارشان را پذیرفته) است، و ایشان هم از (نعمتهایی که) خدا (در دنیا و آخرت بآنها داده است) راضی و خوشنود هستند، و خدا برای آنان باغهایی که از زیر (درختهای) آنها جویهای بزرگ روان است آماده نموده که در آن باغها همیشه ماندگاراند، و راضی بودن خدا و جاوید بودن در آن باغها همان فیروزی بزرگ (باشد که در برابر آن هر لذّت و خوشی کوچک) است

(101) - وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَی عَذَابٍ عَظِیمٍ

101-و (پس از نکوهش منافقین مدینه و بیابان نشینان که بنفاق و دو رویی شناخته شده بودند مسلمانان را از نفاق و دورویی گروهی که نفاق و کفرشان را پنهان داشته آگاه ساخته میفرماید:) برخی از اعراب و بادیه نشینان که گرداگرد شمایند (ساکنین اطراف مدینه‌اند) و برخی هم از اهل مدینه منافق و دو رو میباشند که (نفاق و دو روئیشان را پنهان داشته و) بر نفاق و دو رویی ثابت و پا بر جا بوده و خو گرفته‌اند (و چنان نفاق بکار میبرند) که تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله با این همه دانایی و زیرکی نفاق و دو رویی) ایشان را نمیدانی (از نفاقشان آگاه نیستی) ما (که بنهان و آشکار دانائیم نفاق و کفر نهانی) آنان را میدانیم (میشناسیم) بزودی ایشان را (پیش از قیامت) دو بار (یک بار در دنیا و یک بار در قبر) عذاب خواهیم کرد، پس از آن (در قیامت) آنان را بسوی عذاب و شکنجه بزرگ (که هر شکنجه‌ای در برابر آن اندک است) میبرند

(102) - وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا عَسَی اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

102-و (پس از آن دسته دیگر از اهل مدینه یا از اعراب و بیابان نشینان که از اهل ایمان بوده و بر اثر عذرهای بیجا و تنبلی بجهاد نرفتند و بعد از آن پشیمان شدند را بیان کرده میفرماید:) گروه دیگر (از مؤمنین اهل مدینه، یا از اعراب و بادیه نشینان) بگناهانشان (پیروی نکردن از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و نرفتن با آن حضرت بجنگ تبوک) اقرار نمودند (از کار زشت خود پشیمان شده دانستند بد کردند، ایشان) عمل صالح و کار شایسته (ایمان بخدا و رسول و رفتن با پیغمبر اکرم بجنگهای با دشمنان دین) و کار دیگر (نرفتن بجنگ تبوک) را که بد (و گناه) بود با هم درآمیختند (و چون آنان از کردار زشت خود پشیمان شده توبه و بازگشت نمودند) امید است (ثابت و استوار است که) خدا توبه و بازگشت ایشان را بپذیرد، زیرا خدا آمرزندۀ (گناهان اهل ایمان و بآنها) مهربان است (گفته‌اند: عسی که معنی آن امید است از جانب خدا بمعنی واجب و لازم میباشد، و اینکه آن را در اینجا فرموده برای آنست که مؤمن باید همیشه دارای خوف و رجاء و ترس و امید باشد، نه آنکه بر عفو و بخشش اعتماد داشته و امیدوار بوده و از توبه و بازگشت خودداری نماید)

(103) - خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

103- (و گفته‌اند: کسانی که عذر و بهانه بیجا آورده و با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بجنگ تبوک نرفتند و پس از آن از گناه و کار زشت خود پشیمان شده نزد آن حضرت آمدند و گفتند: یا رسول اللّٰه اموال و دارائیهامان ما را از آمدن بجنگ بازداشت آنها را بگیر و بمستمندان صدقه ده و ببخش و ما را از گناهی که کردیم پاک گردان، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: از جانب خدای تعالی در گرفتن این اموال فرمانی ندارم، آن گاه این آیه فرستاده شد: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) دارائیهای ایشان را (که بتو میبخشند) از راه صدقه و بخشش بگیر (و بمستمندان بده تا کفّاره و پوشانندۀ گناهانشان باشد، یا برخی از اموال و دارائیهاشان را از راه صدقه و زکاة بگیر) و بوسیلۀ آن صدقه آنان را (از گناهان) پاک و پاکیزه نما و بر حسنات و نیکیهاشان بیافزا، و برایشان دعاء کن و درود فرست که محقّقا درود تو برای ایشان (سبب) اطمینان و آرامش (دلهاشان) است، و خدا (گفتارشان را) شنوای (و بکردار و اندیشه‌هاشان) دانا است

(104) - أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ

104- (پس از آن آنان را بپذیرفتن توبه و بازگشتشان مژده داده میفرماید:) آیا (توبه کنندگان) ندانسته‌اند (باید بدانند) که خدا است آنکه توبه و بازگشت بندگانش را (از گناه) میپذیرد، و صدقات و بخششها (شان یا زکاتشان) را میگیرد (جزاء و پاداش میدهد) و همانا خدا توبه پذیر (گناهکاران و بایشان) بسیار مهربان است

(105) - وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

105-و (پس از آن همه بندگان را بعبادت و بندگی و کارهای خیر و نیکو ترغیب و خواهان نموده و آنان را از معصیت و نافرمانی ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(آنچه میخواهید) عمل کنید و بجا آورید که بزودی خدا عمل و کار شما (خوب یا بد، آشکار یا نهان آن) را (با اینکه پیش از بجا آوردنتان دیده و میدانسته، پس از بجا آودرنتان) می‌بیند (میداند) و پیغمبر او و مؤمنین (: ائمه معصومین علیهم السّلام که شهداء و گواهان بر اعمال و کارهای مردم‌اند) هم (آن را) می‌بینند (میدانند، و نزد خدای تعالی بر آن گواهی میدهند، حضرت صادق (علیه السّلام) در تفسیر این آیه فرموده است: اعمال بندگان نیکوکار و بدکار را هر صبح و بامداد برسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نشان میدهند پس از آنها بترسید «کار زشت بجا نیاورید») و بزودی (پس از مردن) شما را بسوی (حکم و فرمان خدای تعالی که) دانای نهان و هویدا (است) باز میگردانند، پس شما را بآنچه (کار خوب یا بد که در دنیا) میکردید آگاه میسازد (پاداش و کیفر میدهد)

(106) - وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

106-و (پس از آن دسته دیگر از مردم را که هنگام مشرک بودنشان حمزۀ سید الشهداء و جعفر طیّار و مانند آنان را کشتند و پس از آن مسلمان شدند، ولی نه ایمان آوردن و گرویدن بخدا و رسول را از روی دل شناختند تا در شمار مؤمنین حقیقی درآیند و سزاوار بهشت گردند، و نه بر کفر و نگرویدن باقی و بر جا بودند تا سزاوار آتش باشند «چنان که حضرت باقر و حضرت صادق، صلوات اللّٰه علیهما، در تفسیر این آیه فرموده‌اند» بیان کرده میفرماید: جزاء و سزای) گروه دیگر برای امر و فرمان خدا (ی تعالی دربارۀ ایشان) بازداشته شدگانند که یا ایشان را عذاب و شکنجه نماید (اگر از روی دل توبه نکرده و بازنگشتند تا مردند) و یا توبه و بازگشتشان را بپذیرد (اگر از روی دل ایمان آورده توبه نمایند) و خدا دانای (بعاقبت و پایان کار ایشان میباشد، و در آنچه میکند حکیم و) درستکار است

(107) - وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَی وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ

107-و (پس از آن گروه دیگر از منافقین را نکوهش نموده میفرماید:) برخی از ایشان (منافقین) کسانی‌اند که (نزدیک مسجد قبا «یا قباء») مسجد و جایگاه نماز فراگرفته و ساختند برای ضرر و زیان رساندن (باصحاب و یاران پیغمبر اکرم) و بر پا داشتن کفر و نگرویدن (بآن حضرت) و جدایی انداختن میان مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول. گفته‌اند: چون بنی عمرو ابن عوف مسجد قبا «نزدیک مدینه طیبه از سمت جنوب» را ساختند، و آن مسجد اساس و پایه‌اش بر روی تقوی و پرهیزکاری بود پسر عموهایشان بنی غنم ابن عوف بر ایشان حسد و رشک برده گفتند: ما مسجدی سازیم و در آن نماز گزاریم و بجماعت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله نرویم، پس نزدیک مسجد قبا مسجدی ساختند، و هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آماده رفتن جنگ تبوک بود نزد آن حضرت آمده گفتند: ای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ما برای دردمندان و شبی که باران میبارد و شبهای زمستان مسجدی ساخته دوست داریم در آنجا آمده برای ما نماز بخوانی و دعاء کنی و از خدا سعادت و نیکبختی‌مان را بخواهی، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: من آماده رفتن بتبوک هستم اگر بازگشتیم نزد شما می‌آییم ان شاء اللّٰه «اگر خدا بخواهد» و برای شما در آنجا نماز میخوانیم، و چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از تبوک بازگشت این آیه فرود آمد، پس فرمود: آن مسجد را «که مسجد ضرار میگویند» ویران ساخته و چوب و تخته‌اش را سوزاندند و جایگاه اشغال و مردار و پلیدیها گردانیدند) و (آن مسجد را ساختند) برای انتظار داشتن و چشم براه بودن (آمدن) کسی (ابو عامر راهب) را که (از شام بازگردد و در آن مسجد امام و پیشنماز ایشان باشد، و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله او را ابو عامر فاسق «برون روندۀ از راه حقّ‌» نامید، و او) پیش از این (در جنگها) با خدا و پیغمبر او میجنگید (و ابو عامر یکی از اشراف و بزرگان قبیله خزرج و پدر حنظله بود، و حنظله «رضوان اللّٰه علیه» در حال جنابت در جنگ احد بدست کفّار و مشرکین کشته شد، و چون پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: دیدم فرشتگان میان آسمان و زمین حنظله را غسل داده میشستند او را غسیل الملائکة «شسته شده فرشتگان» نامیدند، و ابو عامر در علم توراة و انجیل ماهر و بسیار دانا بود و در جاهلیّت راهب و پارسا گردید و جامه پشمین میپوشید، و اوصاف پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را برای مردم مدینه بیان میکرد، و چون آن حضرت برسالت و پیغمبری مبعوث و برانگیخته شده بمدینه طیبه آمد بر آن بزرگوار حسد و رشک برد و مردم را دسته دسته بر دشمنی با او گرد میآورد، و پس از فتح مکّه گریخت و نصرانی شد و بروم رفت تا از جانب قیصر و پادشاه روم لشگری بیاورد و بکمک آنها با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بجنگد، لیکن در قنسرین «یا قنسرون» که نام شهری است در شام مرد، و منافقین در مدینه رجوع و بازگشت او را چشم براه بوده مسجد ضرار را برایش ساختند تا پس از آمدنش در آنجا نماز گزارد و بر رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله غالب و چیره گردد) و هر آینه (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آنان که مسجد ضرار را ساخته‌اند نزد تو آمده بدروغ) سوگند یاد میکنند که ما (از ساختن این مسجد) جز کار نیکو (نماز خواندن در آن و کمک بدردمندان و ناتوانان و آسایش مؤمنین) اراده نداشته و نخواسته‌ایم، و خدا (در آنچه میگویند) گواهی میدهد که ایشان محقّقا دروغگویانند

(108) - لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ

108- (پس از آن پیغمبر اکرم را از رفتن بمسجد ضرار و نماز خواندن در آن نهی نموده و بازداشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هرگز در آن مسجد (ضرار برای نماز) مایست که هرآینه مسجد (قباء یا مسجد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله یا هر مسجد) و جایگاه نمازی که از روز نخست بر روی تقوی و پرهیزکاری تأسیس و پایه گذاری شده (از مسجدی که بر روی عصیان و گناه و ضرر و زیان بر مسلمانان تأسیس گردیده) سزاوارتر است که در آن (برای نماز) بایستی، در آن مسجد مردانی هستند که دوست میدارند خود را (از نجاسات و پلیدیهای آشکار «مانند بول و غائط‍‌» بآب، و از پلیدیهای نهان «مانند کفر و نفاق و حسد» بتوبه و بازگشت) پاک سازند، و خدا پاک کنندگان را دوست میدارد (آنان را از رحمت و مهربانی و از فضل و احسانش بهره‌مند میگرداند)

(109) - أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَی تَقْوَی مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَی شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

109- (پس از آن فرق و جدایی میان مسجد قباء و مسجد ضرار را یادآوری نموده میفرماید:) آیا کسی که بناء و ساختمان (دین و آئین) خود را بر (روی پایۀ) ترس از خدا و پارسایی و رضاء و خوشنودی او تأسیس و پایه گذاری نموده بهتر است یا آن کسی که ساختمانش را بر کنار رودی که زیرش تهی شده و نزدیک افتادن است پایه گذاری کرده پس ساختمان با سازنده‌اش در آتش دوزخ میافتد (عمل متقی و پرهیزکار که از روی خوف و ترس از خدا و برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی او است و کار منافق و دو رو که از روی دشمنی با خدا و رسول و برای ضرر و زیان رساندن بمسلمانان است یکسان نیست، زیرا عمل متقی ثابت و پا برجا است و بر روی پایه محکم و استوار قرار گرفته، و پایه کار منافق سست و ویران شدنی است) و خدا گروه ستمکاران (بخود و دیگران) را (براه خیر و نیکی و بصلاح و شایستگی) رهبری نخواهد کرد (آنان را بخود واگذارد و از رحمت و مهربانیش بهره‌مند نگرداند)

(110) - لَا یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

110- (پس از آن ضرر و زیان مسجد ضرار را بر منافقین بیان کرده میفرماید:) همیشه بناء و ساختمان ایشان (منافقین) بنائی (مسجدی) را که ساختند سبب شکّ‌ و نگرانی آنان است (ویران ساختن مسلمانان مسجد ایشان را سبب افزونی نفاق و دو رویی آنها است) مگر آنکه (یا تا آنکه) دلهاشان پاره شود (بمیرند) و خدا دانای (باندیشه‌هاشان در ساختن آن مسجد میباشد، و بامر و فرمان دادن بویران نمودن آن) درستکار است

(111) - إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

111- (پس از آن فضل و برتری مؤمنین را بیان و آنان را بجهاد و کارزار در راه خدا ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) محقّقا خدا از مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) جانها و دارائیهاشان را (که در راه دین مقدّس اسلام و پشتیبانی از آن میبخشند) خرید که (بجای آن) بهشت برای ایشان باشد (بنا بر این) آنان هم در راه خدا (با دشمنان او) کارزار میکنند، پس (دشمنان دین و آئین خدا را) میکشند و (گاهی بدست آنها) کشته میشوند (و وعده دادن مؤمنین را ببهشت) وعده‌ایست که وفاء بآن بر خدا حقّ‌ و درست است (شکّ‌ و دو دلی در آن راه ندارد) و آن را در توراة و انجیل و قرآن بیان نموده، و کیست که بعهد و پیمان خود وفاء کننده‌تر از خدا باشد؟(کسی نیست، زیرا خلف وعده و وفاء نکردن بآن دربارۀ خدای تعالی که از صفات مخلوق و آفریده شده منزّه و پاک باشد محال است و نمیشود که باشد، ناگفته نماند: حقیقت اشتراء و اصل و پایه خریدن بر خدا جائز و روا نیست، چون مشتری و خریدار چیزی را خریداری مینماید که مالک و دارندۀ آن نباشد و خدا مالک و دارای همه اشیاء و چیرها است، پس اینکه فرموده: خدا از مؤمنین جانها و دارائیهاشان را خرید برای ترغیب و خواهان نمودن ایشان است بجهاد و کارزار، چنان که فرموده «س 2 ی 245»

(112) - التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ

112- (پس از آن اوصاف ایشان را بیان کرده میفرماید:) آن مؤمنین (از گناهان) توبه کننده و بازگشته (و خدا را) پرستنده (و نعمتها و بخششهای او را) سپاسگزارنده (و در طلب علم و بدست آوردن دانش) سیر و گردش کنندۀ (در شهرها یا روزه دارنده که از لذائذ و خوشیها دست کشیده و در عوالم روحانی سیر کنند، و در نماز برای خدا) رکوع کننده و سر فرود آورنده، سجده کننده و رخ بر خاک گذارنده (و مردم را) بنیکی فرمان دهنده و از بدی باز دارنده، و احکام خدا (اوامر و نواهی او) را نگاه دارنده‌اند، و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) را (بویژه مؤمنینی را که دارای این صفات هستند بثواب و پاداش بسیار) بشارت و مژده ده

(113) - مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُوا أُولِی قُرْبَی مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ

113- (و پس از ترغیب و خواهان نمودن بجهاد و کارزار با مشرکین پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین را از استغفار و طلب آمرزش نمودن برای ایشان نهی نموده و بازداشته میفرماید:) برای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اند جائز و روا نیست که برای مشرکین (آنان که برای خدا شریک و انباز قرار داده و مرده‌اند، از خدای تعالی) مغفرت و آمرزش بخواهند و اگرچه از خویشاوندان (شان) باشند پس از آنکه برای ایشان آشکار شد که مشرکین (چون ایمان نیاورده و با کفر از دنیا رفتند) اهل دوزخ‌اند

(114) - وَمَا کَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ

114-و (پس از آن سبب استغفار و آمرزش خواستن حضرت ابراهیم «علی نبینا و اله و علیه السّلام» را برای پدرش «عمویش آذر که در تربیت و پرورش و حفظ‍‌ و نگهداری او بمنزله و بجای پدر او بود» یادآوری نموده میفرماید:) آمرزش خواستن ابراهیم برای (گناه بت پرستی) پدرش (عمویش آذر) نبود مگر از روی وعده و انجام کاری که باو وعده داده بود (به اینکه اگر آذر از بت پرستی دست کشیده ایمان آورد برای او استغفار نماید و آمرزش بخواهد) پس چون برای ابراهیم آشکار گشت که او دشمن خدا است (از بت پرستی دست بر نمیدارد) از او بیزاری جست (برایش استغفار ننموده و آمرزش نخواست، پس از آن سبب وعده دادن ابراهیم استغفار را بیان کرده میفرماید:) محقّقا ابراهیم (بر مردم) نرم دل (و بر آزارشان) بردبار بود (از اینرو هنگامی که آذر باو گفت: لارجمنک حضرت ابراهیم در پاسخ او فرمود: سأستغفر لک س 19 ی 46 و 47)

(115) - وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُمْ مَا یَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

115-و (گفته‌اند: پس از آنکه خدای تعالی مسلمانان را از استغفار برای کفّار اگرچه از خویشاوندانشان باشند نهی نموده و بازداشت ایشان بر خودشان و بر مسلمانانی که پیش از آنان مردند و برای کفّار استغفار مینمودند ترسیدند، آن گاه خداوند سبحان این آیه را فرستاد:) داب و روش خدا نیست (مقتضی حکمت و درستکاری و عدل و داد او نبوده و نخواهد بود) که گروهی را پس از آنکه (براه حقّ‌) هدایت و راهنمایی نموده گمراه سازد (نیامرزد و عذاب و شکنجه نماید) تا اینکه آنچه را که باید از آن اجتناب و دوری کنند برای ایشان (بوسیلۀ پیغمبر و اوصیاء آن حضرت علیهم السّلام) بیان و آشکار کند (زیرا عذاب و شکنجه بجاهل قاصر و نادانی که از جایی و چیزی آگاه نیست قبیح و زشت و از روی ظلم و ستم و جهل و نادانی است، و) همانا خدا بهر چیز خوب دانا است

(116) - إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ

116- (و بچیزی محتاج و نیازمند نیست، زیرا) محقّقا پادشاهی آسمانها و زمین از آن خدا است (و قدرت و تواناییش بی‌اندازه و بی‌پایان است که مرده‌ها را) زنده میکند، و (زنده‌ها را) میمیراند، و (ای مؤمنین) جز خدا برای شما حافظ‍‌ و نگهدار و ناصر و مددکاری نیست (که خیر و نیکی بشما رساند و ضرر و زیان از شما دور گرداند)

(117) - لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیمٌ

117- (پس از آن رضاء و خوشنودی خود را از توبه مهاجرین و انصار و پذیرفتن آن را بسبب پیرویشان از پیغمبر اکرم در جنگ تبوک بیان کرده و برای اینکه سبب توبه ایشان پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله «که معصوم و از هر گناه منزّه و پاک است» بوده آن حضرت را نام برده میفرماید:) هر آینه خدا قبول کرد و پذیرفت توبه پیغمبر و مهاجرین و انصار را که هنگام سختی (در جنگ تبوک) از آن حضرت پیروی نمودند، پس از آنکه (بر اثر گرمی بسیار و کمی آب و توشه راه) نزدیک بود دلهای گروهی بلغزد (در دل گذراندند که بازگردند، و گناهشان همین بود) پس (از این اندیشه پشیمان شدند) خدا توبه آنان را پذیرفت، محقّقا خدا بایشان بسیار مهربان بخشنده است (پاداش کردارشان را خواهد داد)

(118) - وَعَلَی الثَّلَاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّی إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ

118-و (پس از آن پذیرفتن توبه هلال ابن امیّه و مرارة ابن ربیع و کعب ابن مالک که از انصار و از قبیله اوس و خزرج بودند و از رفتن بجنگ تبوک همراه پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله خودداری نموده و در مدینه ماندند را بیان کرده میفرماید:) خدا قبول کرد و پذیرفت توبه سه نفری که پذیرفتن توبه آنان (برای عبرت و پند گرفتن دیگران که چنین گناهی را بجا نیاورند) بتأخیر افتاد و بازداشته شدند تا اینکه (چون پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بمسلمانان فرمود: با آنان سخن نگویند و همنشین نشوند) زمین با وسعت و فراخی که دارد بر ایشان تنگ شد (حیران و سرگردان بوده نمیدانستند کجا بروند و بکی رو آورند) و جانهاشان بتنگ آمد (غم و اندوه بسیار آنان را فراگرفت) و (پس از آنکه از مدینه بیرون رفته و شب و روز گریه میکردند، و روزها روزه میگرفتند و کسانشان برای آنها طعام و خوراک آورده در کناری گذارده و با ایشان سخن نگفته باز میگشتند) یقین و باور نمودند (دانستند) که پناهگاهی (برای رهایی) از (عذاب) خدا جز (رفتن) بسوی (درگاه مغفرت و آمرزش) او نیست، پس (چون پنجاه روز گذشت) خدا توبه آنان را پذیرفت تا بحال اوّل خودشان بازگردند، محقّقا خدا بسیار توبه پذیر (گناهکاران و بر بندگانش) مهربان است

(119) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ

119- (پس از آن مؤمنین را بطاعت و فرمانبری از پیغمبر و اوصیاء آن حضرت علیهم السّلام در رفتن بجهاد و جز آن امر نموده میفرماید:) ای اهل ایمان از (عذاب) خدا بترسید (خلاف اوامر و نواهی او کاری انجام ندهید) و با راستگویان (پیغمبر و ائمه اثنی عشر «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») باشید.

(120) - مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ لَا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَطَئُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ

120- (پس از آن کسانی را که همراه پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بجنگ نرفتند توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) برای مردم مدینه و اعراب و بیابان نشینانی که گرد ایشانند (در بیابانهایی که بیرون مدینه است جای دارند) جائز و روا نیست که (در جنگی از جنگها) از رسول و فرستادۀ خدا تخلف نموده و باز ایستند، و نه از آن حضرت جدایی گزینند، برای آنکه ایشان را (اگر با آن بزرگوار همراه باشند) تشنگی و سختی و گرسنگی در راه خدا (در جنگها) نمیرسد، و پایمال نکنند جای پایی را که کفّار و ناگرویدگان بخشم میآیند (حدّ و مرز شهرهای آنان را تصرّف نکرده و بدست نیاورند) و برنج و سختی از جانب دشمن نمیرسند (کشته، یا زخم برداشته، یا شکست خورده نمیشوند) مگر آنکه بسبب آن (تشنگی، سختی، گرسنگی پیشروی و یا شکست خوردن) برای ایشان عمل صالح و کار شایسته‌ای (که ثواب و پاداش جاوید دارد) نوشته میشود، محقّقا خدا مزد نیکوکاران را تباه نمیسازد

(121) - وَلَا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً وَلَا یَقْطَعُونَ وَادِیًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

121-و (در راه خدا برای پیشرفت مسلمانان و غلبه و چیره شدنشان بر دشمن) انفاق نمیکنند و نمیبخشند هزینه کوچکی (مانند نعل «آهنی که بسمّ‌ چهار پایان زنند» و خرمایی) و هزینه بزرگی (مانند هزار دینار یا بیشتر) را و رودخانه و درّه‌ای را نمیپیمایند مگر آنکه برای آنان (در نامه اعمالشان) نوشته میشود تا خدا ایشان را جزاء و پاداش دهد بهتر از آنچه (کاری که در دنیا) میکردند

(122) - وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ

122-و (گفته‌اند: هنگامی که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله با لشگری بجنگ دشمن میرفت کسی جز منافق و دو رو و آنکه براستی عذر و بهانه داشت از آن حضرت تخلف نمینمود و باز نمیایستاد، و چون خدای تعالی منافقین را در جنگ تبوک نکوهش نمود مؤمنین بخدا سوگند یاد کردند که در جنگی تخلّف نکرده و در مدینه نمانیم، پس آن گاه که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از تبوک بمدینه بازگشت و دسته‌ای را بجنگ کفّار میفرستاد همه مسلمانان با آنها کوچ کرده آن حضرت را در مدینه تنها میگذاشتند، خداوند سبحان آنها را از این کار نهی نموده و بازداشته میفرماید:) شایسته نیست و نباید همه اهل ایمان برای جنگ با دشمن بیرون روند (و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را در مدینه تنها گذارند) پس چرا از هر گروهی دسته‌ای بجنگ نمیروند (و دیگران نزد رسول خدا نمیمانند) تا آنان که بجنگ نرفته (و نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله مانده‌اند دربارۀ دین و آئین از آن حضرت) فقه و علم باحکام شرعیّه و دستورهای خدا و رسول را بیاموزند، و کسان خود را (که بجنگ رفته) هر گاه بسوی ایشان بازگشتند (از مخالفت و نافرمانی احکامی را که یاد گرفته‌اند) بترسانند، تا آنان (بسبب آگاه شدنشان بر احکام از معصیت و گناه) بپرهیزند (و گفته‌اند: مراد کوچ کردن و رفتن بسوی رسول خدا است برای تحصیل علم باحکام، و رفتن نزد آن حضرت برای یاد گرفتن احکام مانند هجرت و جهاد با کفّار نیست که بر همه واجب باشد، بلکه تحصیل علم واجب کفایی است که باید دسته‌ای نزد آن بزرگوار بروند و احکام بیاموزند و چون بوطن و میهن خویش بازگشتند بدیگران یاد دهند)

(123) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ

123- (پس از آن طریقه و روش جهاد و کارزار با کفّار را یاد داده میفرماید:) ای مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) با کفّار و ناگرویدگانی که نزدیک و همسایه شمایند جنگ کنید (تا ایشان هستند با آنان که دورتر از شما باشند کارزار ننمائید، و میدان جنگ را توسعه ندهید و فراخ نسازید تا دشمن از هر سو بشما حمله و یورش نماید) و باید (چنان با) کفّار (جنگ کنید که) در شما درشتی (شجاعت و دلاوری و سخت دلی) بیابند (تا از جنگیدن با شما ترسیده بزودی مغلوب گشته و شکست خورند) و (در هر کاری پرهیزکار بوده و از خدا بترسید و خلاف احکام و فرمانهای او کاری نکنید، و) بدانید محقّقا خدا با پرهیزکاران است (ایشان را یاری کرده بر دشمنانشان غالب و چیره گرداند)

(124) - وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَانًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ

124-و (پس از آن برخی از سخنان منافقین و مردم دو رو را که سبب و دست آویز میشد مؤمنین بجهاد و کارزار با دشمن نروند، یادآوری نموده میفرماید:) چون سوره‌ای (پاره‌ای از قرآن مجید) فرستاده شود برخی از ایشان (منافقین) کسی است که (از روی استهزاء و ریشخند بمؤمنین با منافق دیگر، یا با مؤمنین سست ایمان) گوید: این سوره بر ایمان و گرویدن کدام یک از شما (بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و دین و آئین او) افزود، پس (از آن خدای تعالی در پاسخ ایشان میفرماید:) کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اند این سوره بر ایمانشان افزوده است، و آنان (چون اعتقاد و باور دارند که برای خود و همکیشانشان نفع و سود دنیا و آخرت دارد بفرود آمدن آن) شاد میشوند

(125) - وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَی رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ کَافِرُونَ

125-و کسانی که در دلهاشان بیماری (کفر و نگرویدن، شکّ‌ و دودلی، نفاق و دورویی، کبر و گردنکشی، حسد و رشک و جز آنها از صفات رذیله و خوهای پست) است این سوره پلیدی‌ای (کفر و نفاقی) را بر پلیدی (کفر و نفاق) ایشان میافزاید (زیرا در این سوره شکّ‌ داشته و بآن ایمان نمیآورند چنان که در سوره‌هایی که پیش از آن فرود آمده شاکّ‌ و دو دل بوده و بآنها ایمان نیاوردند، و اینکه کفر و نفاق را رجس و پلیدی نامیده برای مذمّت و نکوهش کردن آنست یعنی چنان که اجتناب و دوری کردن از ارجاس و پلیدیها واجب است دوری گزیدن از کفر و نفاق نیز واجب میباشد) و (کفر و نفاق و شکّ‌ و دو دلیشان) آنان (را بجایی میرساند که) در حالی که کافر و ناگرویده‌اند میمیرند (و بعذاب جاوید گرفتار میشوند. ناگفته نماند: کمی و بسیاری ایمان بنا بر کیفیّت و چگونگی آنست، نه بنا بر کمیّت و اندازۀ آن زیرا ایمان همان تصدیق بتوحید، عدل، نبوّت، امامت و معاد است، و تصدیق نداشتن بیکی از آنها کفر باشد، پس کمی و افزونی در آن نیست)

(126) - أَوَلَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لَا یَتُوبُونَ وَلَا هُمْ یَذَّکَّرُونَ

126- (پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا منافقین نمی‌بینند که در هر سال یک بار یا دو بار (بسیار، بدردها و سختیها که سبب فکر و اندیشه در عاقبت و پایان کار و فناء و نیستی دنیا و مردن ایشان است) امتحان و آزمایش میشوند، پس (با اینکه آنها را می‌بینند) توبه نکرده و (از کفر و نفاق) باز نمیگردند، و ایشان (از آن آزمایشها) پند نمیگیرند (یا نعمتهای خدای تعالی را بیاد نمیآورند)

(127) - وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ هَلْ یَرَاکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ

127-و هر گاه سوره‌ای (پاره‌ای از قرآن کریم) فرستاده شود (و ایشان نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله باشند) برخی از آنان ببرخی دیگر نگاه کند (نگاه کردن کسی که بدیگری میگوید) که آیا کسی (از مؤمنین) شما را می‌بیند (که اگر ببیند بمانید، و اگر نه برخیزید) پس (اگر کسی آنان را نمیدید از ترس رسوا شدن برخاسته از نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بازگردند و بازگشتشان برای آنست که) خدا دلهای ایشان را (از قبول و پذیرفتن ایمان) باز گردانیده (یا خدا دلهای آنان را از قبول ایمان باز گرداند) بسبب اینکه آنها گروهی هستند که (بر اثر کفر و نفاقشان در عاقبت و پایان کار فکر و اندیشه ننموده و حقّ‌ و درستی و راه راست را) نمیفهمند و در نمییابند

(128) - لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ

128- (پس از آن بهمۀ مردم خطاب کرده و بزرگی نعمت خود را به برانگیختن پیغمبر اکرم یادآوری نموده و منافقین را بآن آگاه ساخته میفرماید:) هر آینه براستی و درستی شما را رسول و پیغمبری از خود شما آمد (و کسی را که جای بدنیا آمدنش را میدانید و او را می‌بینید، و حال و چگونگیش را در کوچکی و بزرگی و راستی و درستکاریش را میشناسید سزاوار است که از او پیروی نمائید، زیرا) سخت و دشوار است بر او آنچه (نادانی و کفر و نگرویدنی) را که شما بآن در رنج افتید (ببدبختی در دنیا و بعذاب جاوید در آخرت گرفتار شوید) حریص و آزمند است بر (ایمان آوردن) شما (تا از ضلالت و گمراهی رهایی یابید) بمؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) بسیار مهربان بخشنده است (ناگفته نماند: این آیه بر بسیاری عظمت و بزرگی پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله گویا است، زیرا خدای تعالی دو نامهایش را مخصوص و ویژۀ او گردانیده و فرموده آن حضرت

(129) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

129-پس (از آن به پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله خطاب نموده و روی سخن را بآن حضرت گردانیده میفرماید: ای پیغمبر مهربان) اگر (از ایمان آوردن بتو) رو گردانیدند (غم و اندوه بخود راه مده) بگو: خدا مرا (در کارهایم) بس است، معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، بر او توکّل نموده و کار خود باو وامیگذارم (زیرا او بر هر چیز غالب و چیره و قادر و توانا است) و او پروردگار ملک و پادشاهی بزرگی است (یا پروردگار عرش و تخت بزرگ است که بآسمانها و زمین احاطه داشته و آنها را از هر سو فرا گرفته، و کسی که پروردگار عرش با این عظمت و بزرگی است پروردگار جز آن هم هر چند بزرگ باشد خواهد بود) ثواب و پاداش قراءت و خواندن این سوره در پایان سورۀ انفال بیان شد.

یونس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ

1- (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: معنی الر أنا اللّٰه الرّءوف است یعنی) منم خدای بسیار مهربان (پس از آن مهمّترین مطالب که آن عظمت و بزرگی قرآن کریم است را یادآوری نموده میفرماید:) آن آیات که بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فرستاده شد آیه‌های قرآن محکم و استوار است (که هیچگاه تحریف و تغییر در آن راه ندارد، و مطالب آن با عقل و علم موافق و سازگار است، و احکام و دستورهایش نسخ و زائل نمیشود، زیرا پس از آن کتابی نخواهد آمد، و چرا جز این باشد که خدای دانای بهر چیز و توانای هر چیز آن را فرو فرستاده، پس کسی که درس نخوانده و از عالم و دانشمندی چیزی نیاموخته چنین کتابی را آورد در نبوّت و پیغامبرش راستگو خواهد بود)

(2) - أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَی رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِینٌ

2- (پس از آن کفّار مکّه را بر انکار و نپذیرفتن نبوّت و پیغمبری آن حضرت سرزنش نموده میفرماید:) آیا برای مردم (مکّۀ معظّمه) عجب و شگفتی است که ما بسوی مردی (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله که) از (نژاد) ایشان (است) وحی و پیغام فرستادیم به اینکه مردم را (از عذاب و شکنجۀ روز رستاخیز بر شریک و انباز قرار دادنشان برای خدای تعالی، و معصیت و گناه) بترسان، و آنان را که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اند بشارت و مژده ده به اینکه برای ایشان نزد پروردگارشان ثواب و پاداش نیکو است‌؟!(عجب و شگفتی نیست، بلکه عجب در این است که چون پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله با بزرگترین معجزه که آن آیات قرآن کریم است نزد) کفّار و ناگرویدگان (آمد و آنان نتوانستند با آن حضرت معارضه و برابری کنند از روی دشمنی) گفتند: هر آینه این مرد جادوگری است آشکار

(3) - إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ

3- (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را که سبب آنست که تنها باید او را پرستید بیاد آورده میفرماید:) محقّقا پروردگار شما خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش وقت و هنگام) آفرید، سپس (بعلم و دانایی) بر عرش یعنی بر همۀ موجودات مستولی شد، هر کاری را (از روی حکمت و درستی و صلاح و شایستگی) تنظیم و آراسته میگرداند (و چون کفّار میگفتند: بتها برای ما نزد خدا شفعاء و خواهش کننده‌های آمرزش‌اند، میفرماید: در تدبیر و تنظیم کارها و ثواب و پاداش و عقاب و کیفر او کسی از فرشتگان و پیغمبران) شفاعت و خواهش کننده‌ای نیست مگر پس از اذن و فرمان او (در شفاعت و خواهش کردن، بنا بر این چگونه بتها شفعاء باشند با اینکه دارای عقل و خرد نیستند) آن خدا (ای که داری این صفات است) پروردگار شما است، پس او را بپرستید، آیا پند نمیگیرید (فکر نکرده و نمیاندیشید که جز او شایستۀ عبادت و پرستش نیست)؟!

(4) - إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ

4- (پس از آن دربارۀ معاد و زنده شدن مردم برای رسیدگی بکارهاشان که در دنیا انجام دادند میفرماید:) بازگشت همۀ شما (در روز قیامت) بسوی (حکم و فرمان) او است، آن را خدا وعده داده است وعده‌ای که حقّ‌ و درست و ثابت و پابرجا است (شکّ‌ و دودلی در آن راه ندارد) محقّقا خدا مردم را میآفریند و پس از آن (پس از مردن) ایشان را (روز رستاخیر) باز میگرداند تا از روی عدل و داد کسانی را که (در دنیا بخدا و رسول) گرویده و عمل صالح و کار شایسته بجا آورده‌اند جزاء و پاداش دهد، و کسانی که کافر بوده و نگرویده‌اند برای ایشان (در دوزخ) آشامیدنی است از آب گرم و عذاب و شکنجۀ دردناکی است بسبب آنکه (بخدا و رسول) کافر بوده و نگرویدند

(5) - هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِکَ إِلَّا بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

5- (پس از آن قدرت و توانایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) او است خدایی که (بقدرت و تواناییش) خورشید را درخشان و ماه را تابان گردانید، و برای ماه منزلها و جاهایی را تعیین نموده و آنها را مخصوص و ویژۀ آن قرار داد تا (شما بسبب سیر و گردش آن در آن منزلها) شمارۀ سالها و اوقات روزها را بدانید (ناگفته نماند: علماء هیئت و ستاره شناسان منازل سیر ماه را بیست و هشت گفته‌اند که بدوازده برج: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو و حوت تقسیم و بخش شده است، و باید دانست که در قرآن کریم اصطلاحات و سخنان مخصوص ایشان مراد نیست، بلکه در قرآن مجید سیر و گردش ماه مقصود است و بس) خدا آن خورشید و ماه و منزلهای ماه را جز بحقّ‌ و درستی و صلاح و شایستگی (که برای مردم در دین و دنیاشان نفع و سود بسیار دارد) نیافرید (این چنین) آیات و نشانه‌ها (ی قدرت و توانایی خود) را بیان و آشکار مینماید برای گروهی که میدانند (در آنها تأمّل نموده و میاندیشند)

(6) - إِنَّ فِی اخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ

6-محقّقا در آمد و رفت شب و روز و آنچه را در آسمانها (از کواکب سیّاره «ستاره‌هایی که در گردش‌اند» و ثابته «ستاره‌هایی که بر جا هستند») و زمین (از کوه‌ها، دریاها، حیوانات، گیاهها و جز آن) آفریده هر آینه (توحید و یگانگی و قدرت و توانایی او را بر هر چیز) آیات و نشانه‌هایی است برای گروهی که پرهیزکاراند (و از عاقبت و پایان کار خود میترسند، زیرا آنان از آن آیات نفع و سود میبرند)

(7) - إِنَّ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ

7- (پس از آن ناگرویدگان بتوحید و معاد را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) قطعا کسانی که ملاقات و دیدار (ثواب و پاداش و عذاب و کیفر) ما را امید ندارند (بثواب طمع و آز نداشته و از عذاب نمیترسند) و بزندگانی دنیا خوشنودند (آن را برگزیده‌اند و جز برای آن کاری انجام نمیدهند) و بآن اطمینان داشته و آرام شده‌اند (که گوئیا همیشه در آن ماندگاراند) و آنان که از آیات و نشانه‌های (توحید و یگانگی) ما غافل بوده و آگاه نیستند

(8) - أُولَئِکَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

8-ایشان را مسکن و جایشان (در روز رستخیز) آتش (دوزخ) است برای آنچه (گناهانی که در دنیا) میکردند

(9) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ

9- (پس از آن خدا پرستان را بشارت و مژده داده میفرماید:) حتما کسانی که (در دنیا بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند (خدا را در آشکار و نهان عبادت و بندگی نموده‌اند) پروردگارشان بسبب ایمان آوردنشان آنان را (در آخرت) راهنمایی میکند بآنجا که جویهای بزرگ از زیر قصرها و کاخهاشان در باغهای پرنعمت و خوش گذرانی روان است

(10) - دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

10-دعاء و خواندنشان در آنجا سبحانک اللّهمّ‌ است یعنی بار خدایا (از خلف وعده و دروغ در گفتار و از هر عیب و نقصی) منزّه و پاکی، و تحیّت و درودشان (هنگامی که یکدیگر را ملاقات و دیدار مینمایند، یا تحیّت و درود ایشان از جانب خدای تعالی، یا تحیّت و درود فرشتگان برای آنان) در آنجا سلام (علیک «از دردها و سختیها که دوزخیان بآن گرفتارند سالم و بی‌گزند باشی») است و آخر و فرجام دعاء و سخنشان (در آنچه با یکدیگر گفتگو میکنند) اینست (که میگویند:)

(11) - وَلَوْ یُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ

11-و (پس از تهدید و ترساندن کفّار را از عذاب قیامت آنان را بمهلت دادن در دنیا و اینکه حکمت و درستکاری در آنست آگاه ساخته میفرماید:) اگر خدا در شرّ و بدی (عذاب و شکنجۀ) برای مردم عجله و شتاب کند (ایشان را در دنیا کیفر نماید) مانند عجله و شتاب آنان برای خیر و نیکی (بدست آوردن مال و دارایی و نفع و سود دنیوی) هر آینه باجل و مرگ آنها حکم و فرمان داده میشد (ایشان را بر اثر معصیت و نافرمانی هلاک و تباه میساخت) پس (برای اینکه حجّت تمام و عذر و بهانه‌ای نباشد عجله و شتاب نکرده، و) کسانی را که ملاقات و دیدار (ثواب و پاداش و عذاب و کیفر) ما را امیدوار نیستند (برای امتحان و آزمایش) در طغیان و سرکشیشان حیران و سرگردان رها نموده و بحال خود وامیگذاریم (مهلتشان میدهیم تا هر چه میخواهند انجام دهند)

(12) - وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنَا إِلَی ضُرٍّ مَسَّهُ کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

12-و (پس از آن کمی صبر و شکیبایی انسان را بر سختیها یادآور شده میفرماید:) هر گاه بانسان زیان و رنجی (فقر و تهی دستی، مرض و بیماری، اضطراب و نگرانی و جز آنها) رسد (برای دور گشتن آن) در حالی که بپهلوی خود تکیه کرده یا نشسته یا ایستاده ما را میخواند (با عجز و ناتوانی بدرگاه ما روی آورده تا او را نجات و رهایی دهیم) پس چون (بسبب تضرّع و زاری و دعاء و درخواستش) آن رنج را از او برداشتیم (بهمان راهی که بوده) میرود (باز معصیت و نافرمانی نموده چنان که) گوئیا ما را ببرداشتن رنجی که باو رسیده نخوانده است، همچنین (که شیطان دعاء نکردن و نخواندن ما را هنگام خوشی و آسودگی برای ایشان زینت و جلوه داده) برای تجاوز کنندگان از حدّ (کفّار و مشرکین) آنچه (کارهای زشتی) را که میکنند آراسته شده (شیطان و گمراه کنندگان آراسته گردانیده‌اند)

(13) - وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَمَا کَانُوا لِیُؤْمِنُوا کَذَلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ

13-و (پس از آن عذابهایی را که بمردم گذشته بسبب کفر و نگرویدنشان روی داده بیاد آورده و ایشان را بمانند آن تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر آینه دسته‌ای پس از دسته‌ای از مردمی که پیش از شما بودند را هلاک و تباه ساختیم برای اینکه (بسبب کفر و نگرویدن، بخود) ظلم و ستم کردند در حالی که پیغمبرانشان با حجّتها و دلیلهای روشن (معجزات آشکار) بسوی آنان آمدند، و (اگر هم آنها را هلاک نمیکردیم بخدا و پیغمبران او) ایمان نمیآوردند، اینچنین گروه گناهکاران را (در هر زمانی پس از اتمام حجّت و دلیل اگر ایمان نیاوردند و شایستۀ ماندن نباشند) جزاء و سزاء میدهیم (آنان را نیز هلاک و تباه میگردانیم)

(14) - ثُمَّ جَعَلْنَاکُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ

14-سپس شما را (ای مشرکین، یا ای امّت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بعد از ایشان (گذشتگان) در زمین جانشینان گردانیدیم تا (برای اتمام حجّت مانند کسی که دیگری را امتحان و آزمایش مینماید) ببینیم چگونه رفتار میکنید (که اگر از خدا و رسول اطاعت و پیروی نمودید مستحقّ‌ و سزاوار ثواب و پاداش خواهید بود، و اگر مانند پیشینیان رفتار کردید شایستۀ عذاب و شکنجه میباشید)

(15) - وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَی إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

15-و (پس از بیان هلاک و تباه شدن گذشتگان بسبب تکذیب کردن و دروغ دانستن پیغمبرانشان تکذیب نمودن مشرکین مکّه پیغمبر اکرم را یادآور شده میفرماید:) هر گاه آیات روشن ما (در قرآن کریم که بر صدق و راستی پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله دلالت داشته و آشکار است) بر ایشان (مشرکین مکّه) خوانده شود آنان که دیدار (ثواب و عقاب) ما را (در روز رستاخیز) امیدوار نیستند (بآن ایمان ندارند از روی تکذیب و دروغ دانستن و استهزاء و ریشخند بآنها) گویند: قرآنی جز این (که بر ما میخوانی) بیاور، یا همان را (احکامش را) تغییر ده و دگرگون نما (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: ممکن نیست و نمیشود مرا که از پیش خود آن را تغییر دهم (زیرا قرآن مجید کلام خدای تعالی است و معجزه و بشر از آوردن مانند آن عاجز و ناتوان میباشد) پیروی نمیکنم جز آنچه را که بمن وحی و فرستاده میشود، البتّه من اگر پروردگارم را معصیت و نافرمانی کنم (از شما پیروی نمایم و قرآن کریم را تغییر داده و حلال آن را حرام و حرامش را حلال گردانم) از عذاب و شکنجۀ روز بزرگ (روز قیامت که عذاب و گرفتاریهای آن بسیار سخت و جاوید است) میترسم (ناگفته نماند: نسخ قرآن و تغییر و تبدیل آن بسنّت و آنچه که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله میفرماید همان وحی و تبدیل از جانب خدای تعالی است، نه آنکه رسول اکرم آن را از پیش خود تغییر داده باشد، چنان که میفرماید:

(16) - قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَلَا أَدْرَاکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

16- (پس از آن پیغمبر اکرم را بدلیل آوردن بر اینکه قرآن کریم را از پیش خود نیاورده امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: اگر خدا خواسته بود قرآن را بر شما نمیخواندم و شما را بآن دانا نمیکردم (اگر میخواست آن را بر من نفرستاده بود تا بر شما بخوانم) پس همانا من در میان شما پیش از آن روزگار درازی (چهل سال) درنگ کردم، آیا درک نمیکنید و در نمیابید (که کسی که کتاب و نوشته‌ای نخوانده و از عالم و دانایی چیزی نیاموخته ممکن نیست و نمیشود چنین کتابی را بیاورد که دارای علوم بسیار، بیان مبدء و معاد، معارف، حکم، احکام، تاریخ پیغمبران، سرگذشت امّتهای گذشته و جز آنها است، و همۀ علماء و دانشمندان جهان اگر یکدیگر را کمک کنند از آوردن مانند سوره‌ای از آن را عاجز و ناتوانند)

(17) - فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ

17-پس (از آن منزّه و پاک بودن خود را از افتراء و دروغ بستن بخدا و بدی عاقبت و پایان آن را بیان کرده میفرماید:) کیست ستمکارتر (بخود و بدیگران) از کسی که بر خدا دروغ بندد، یا آیات (فرستاده شدۀ) او را تکذیب نموده و دروغ داند؟(کسی نیست) محقّقا گناهکاران (آنان که بخدا دروغ بندند و کسانی که آیات او را دروغ دانند) رستگار نمیشوند (از عذاب جاوید رهایی نمییابند)

(18) - وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنْفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ

18-و (پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) جز خدا میپرستند (و در عبادت و بندگی و خضوع و فروتنی شریک و انباز او میگردانند) چیزی (بتی) را که (جماد و بی‌روح و جان است، و) بایشان ضرر و زیان نزند (اگر آن را نپرستند) و نفع و سود نرساند (اگر آن را بپرستند) و (شگفتا که از روی جهالت و نادانی و سفاهت و سبک مغزی) میگویند: آن بتها (در حوائج و خواسته‌هامان) برای ما نزد خدا شفعاء و خواهش کننده‌ها هستند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا (بسبب پرستش بتها) خدا را خبر میدهید و آگاه میسازید بچیزی (شریک و انبازی) که (آن را برای خود) در آسمانها و زمین نمیداند (و واضح و آشکار است چیزی را که خدا نداند وجود و هستی ندارد، پس چگونه شما بتها را شریک او میگردانید و حال آنکه محال است و نمیشود برای او شریک باشد تا آن را بداند) منزّه و پاک و برتر است خدا از آنچه (بتهایی) را که (مشرکین) برای او شریک میگردانند

(19) - وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمَا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

19-و (پس از آن اساس و پایۀ کفر و نگرویدن بخدا و رسول را که از روی هوا و خواهش نفس و فکر باطل و اندیشۀ نادرست بوده بیان کرده میفرماید:) نبودند مردم مگر یک گروه (که در خلقت و آفرینش همه بر دین حقّ‌ و خدا پرستی اتّفاق و سازش داشتند) پس (بر اثر پیروی از هوا و خواهش نفس) اختلاف و ناسازگاری نمودند (بعضی کافر و ناگرویده شده و برخی بر ایمان خود ماندند) و اگر نبود سخنی از جانب پروردگارت که پیشی گرفته (به اینکه دنیا جای عمل و کار است و آخرت سرای جزاء) هر آینه حکم میشد (خدای تعالی حکم میکرد) میان ایشان در آنچه (ایمان و کفر که با هم) اختلاف و ناسازگاری دارند (کفّار را در دنیا عذاب و کیفر مینمود تا کسی از ایشان بجا نماند و مؤمنین در نعمت و آسایش باشند، لیکن مصلحت و شایستگی و نظام و آراستگی جهان در مهلت دادن آنان است تا پس از مردن و روز قیامت)

(20) - وَیَقُولُونَ لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ

20-و (پس از آن لجاجت و ستیزگی مشرکین را با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و معجزه خواستنشان را از آن حضرت یادآوری نموده میفرماید: مشرکین از روی دشمنی) میگویند: چرا بر او (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از جانب پروردگارش (جز قرآن مجید و معجزاتی که آورده) آیه و نشانه‌ای (معجزه‌ای که ما میخواهیم) فرود نیامده، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: غیب و ناپدید (و علم و دانایی بمصلحت و شایستگی هر چیزی) مخصوص و ویژۀ خدا است، پس (در فرستادن معجزه‌ای که شما میخواهید مصلحت نبوده، بنا بر این بسبب کفر و نگرویدنتان بقرآن عظیم که بزرگترین معجزه است عذاب و کیفر خدا را) منتظر و چشم براه باشید که البتّه من هم با شما از چشم براهان هستم

(21) - وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیَاتِنَا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَکْرًا إِنَّ رُسُلَنَا یَکْتُبُونَ مَا تَمْکُرُونَ

21-و (پس از آن ایشان را بر کفران و ناسپاسی از نعمت و بخشش خود نکوهش نموده میفرماید:) هر گاه رحمت و مهربانی (فراخی، آسودگی، تندرستی و مانند آنها) را بمردم (کفّار مکّه) پس از سختی و خشکسالی که بآنان رسیده بچشانیم در آن هنگام ایشان را (بجای شکر و سپاس از نعمت) در (تکذیب و دروغ دانستن) آیات و نشانه‌های ما (معجزات پیغمبر اکرم) مکر و نیرنگ است (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنها) بگو: خدا سزای مکر و نیرنگ را (بشما) زودتر (از رسیدنتان بمقاصد باطله و اندیشه‌های نادرست) میرساند، محققا فرستادگان ما (فرشتگانی که اعمال و کردار مردم را ضبط‍‌ و نگهداری مینمایند) مکر و نیرنگی را که بکار میبرید مینویسند (و در روز قیامت آنها را بشما نشان میدهند تا بر خواری و رسواییتان افزوده گردد)

(22) - هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّی إِذَا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَجَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ

22- (پس از آن برخی از نعمتهای خود را بعد از سختی و گرفتاری یادآوری نموده میفرماید:) او است خدایی که شما را در خشکی و دریا (توانایی بر) سیر و گردش میدهد تا آنکه (برای رسیدن بمطلوب و خواستۀ خود بدریا رسیده و) در کشتیها آرام گیرید، و (پس از آن برای آشکار ساختن تعجّب و شگفت شنونده از حال و چگونگی کشتی نشینان از خطاب بغیاب بازگشته و روی سخن بدیگران نموده میفرماید:) کشتیها با کشتی نشینان بوسیلۀ باد پاکیزه (موافق و سازگار که کشتیها را بسوی مقصود میبرد) روان شدند، و کشتی نشینان بآن باد (که موافق و سازگار بود) شاد گشتند (ناگهان) باد سخت و تند بآن کشتیها وزید، و موج و غلطیدن آبها رویهم از هر سو (ی دریا) بایشان رو آورد، و دانستند که سخت گرفتار شده‌اند (هلاک و تباهی آنان را فرا گرفته از ترس استخوانهاشان بلرزه آمده امیدشان از همه جا بریده گشته) خدا را در حالی که خضوع و فروتنی را برای او خالص و پاک (بی‌رثاء و خودنمایی) گردانیده بخوانند به اینکه اگر ما را از این شدّت و سختی نجات و رهایی دهی هر آینه از سپاسگزاران (نعمتهای تو) خواهیم بود (جز تو را عبادت و بندگی نخواهیم نمود)

(23) - فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلَی أَنْفُسِکُمْ مَتَاعَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ إِلَیْنَا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

23-پس چون (خدای تعالی) آنان را (از آن گرفتاری و سختی) رهایی داد، در آن هنگام بناحقّ‌ و ناروا در زمین ظلم و ستم میکنند (پیغمبران خدا را تکذیب کرده و دروغ میدانند، پس از آن ایشان را از عذاب و کیفر آن تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) ای مردم جز این نباشد که ظلم و ستم شما بر خودتان است (ضرر و زیان آن بشما خواهد رسید) از کالا و سود (چند روز) زندگانی دنیا بهره‌مند شوید (هر کاری را که میخواهید انجام دهید که بزودی آنها را از دست خواهید داد، و) پس (از مردن) بازگشتتان بسوی (حکم و فرمان) ما خواهد بود، پس شما را به (سزای) آنچه (کارهایی که در دنیا) میکردید آگاه میسازیم

(24) - إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّی إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّیَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

24- (پس از آن برای فناء و نیست شدن دنیا مثل و مانندی بیان کرده میفرماید:) جز این نیست که زندگانی دنیا مانند آبی (بارانی) است که آن را از آسمان فرود آوردیم، پس گیاه زمین از آنچه مردم و چهارپایان میخورند بآن آب آمیخته شود تا آن گاه که زمین پیرایه و آرایش خود را فرا گرفته و زینت کرده و آراسته شد، و اهل و مردم آن زمین (مالکین و دارایان آن) گمان کردند که ایشان میتوانند بر (سود بردن از گیاههای) آن زمین دست یابند (ناگهان) امر و فرمان (آفت و آسیبی از جانب) ما در شب یا در روز بر (تباه ساختن گیاههای) آن آمده، پس آن را درو شده (از هم پاشیده و در هم ریخته) گردانیدیم که گویی دیروز این زمین برپا نبوده و گیاهی نداشته!! اینچنین آیات و نشانه‌ها (ی قدرت و توانایی خود) را بیان کرده و آشکار مینمائیم برای گروهی که فکر نموده و میاندیشند

(25) - وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلَامِ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

25-و (پس از آن بآخرت و سرای دیگر ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) خدا (بندگانش را) بسرای سلامتی و بی‌گزندی (بهشت جاوید) دعوت کرده و میخواند، و هر که را بخواهد (مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول را) براه راست (راهی که ببهشت میرسد) هدایت و راهنمایی میکند (توفیق رفتن به آن راه را باو عطاء مینماید)

(26) - لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَی وَزِیَادَةٌ وَلَا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

26- (پس از آن ایشان را ببهره‌هایی که در بهشت برای آنها آماده ساخته مژده داده میفرماید:) برای کسانی که (در دنیا) نیکویی کردند (بخدا و رسول ایمان آورده و گرویده‌اند و عمل صالح و کار شایسته انجام دادند، در قیامت) پاداش نیکو و افزون بر پاداش (از فضل و احسان خدای تعالی در دنیا و آخرت) است، و رویهای آنان را غبار و گرد تیرگی (آتش دوزخ) و ذلّت و خواری (ترس و اندوه از عذاب) نپوشاند، آن گروه اهل بهشت‌اند که همیشه در آن ماندگاراند

(27) - وَالَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئَاتِ جَزَاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ کَأَنَّمَا أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِمًا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

27-و (پس از آن حال و چگونگی گناهکاران و سزای ایشان را بیان کرده میفرماید:) کسانی که (در دنیا) بدیها بدست آوردند (از اوامر و نواهی خدا و رسول دوری گزیدند) بمانند (باندازۀ) آنها سزای بد (عذاب و شکنجه) است (نه زیاده و افزون بر آن) و (همۀ) آنها را ذلّت و خواری (ترس و اندوه از عذاب) میپوشاند، از جانب خدا برای ایشان پناه دهنده‌ای (از عذاب و کیفر آن روز) نیست، گویا رویهای ایشان بپاره‌ای از شب تار پوشیده شده است (چهره‌شان چنان سیاه و تاریک است که گویی تاریکی شب بسیار تار آن را پوشیده. اعاذنا اللّٰه منها «خدا ما دوستان امیر المؤمنین و یازده فرزند او-صلوات اللّٰه علیهم اجمعین-را از آن ذلّت و خواری پناه داده حفظ‍‌ و نگهداری نماید») آن گروه اهل آتش (دوزخ) اند که همیشه در آن ماندگار خواهند بود

(28) - وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکَانَکُمْ أَنْتُمْ وَشُرَکَاؤُکُمْ فَزَیَّلْنَا بَیْنَهُمْ وَقَالَ شُرَکَاؤُهُمْ مَا کُنْتُمْ إِیَّانَا تَعْبُدُونَ

28-و (پس از آن خواری و رسوایی مشرکین را در قیامت یادآوری نموده میفرماید: یاد آورید از) روزی (قیامت) که همۀ ایشان (کفّار و مؤمنین) را (زنده نموده و در پیشگاه عدل و داد حقیقی) گرد آوریم، سپس بمشرکین گوئیم: شما و شریکها و انبازها (بتها) تان در جای خود بایستید، پس میان آنان (مشرکین و بتهاشان) جدایی اندازیم، و شریکها و انبازهاشان (که آنها را شرکاء خدای تعالی گردانیده بودند بقدرت و توانایی خداوند سبحان گویا شده بآنها) گویند: شما (در دنیا) ما را نمیپرستیدید (زیرا خودتان ما را ساخته بودید، و لائق و شایستۀ پرستش نبودیم، بلکه هوا و خواهش و شیطان و دیو سرکش را پرستیده و پیروی مینمودید)

(29) - فَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ إِنْ کُنَّا عَنْ عِبَادَتِکُمْ لَغَافِلِینَ

29-پس بس است که خدا میان ما و شما گواه باشد (در اینکه) ما از عبادت و پرستشتان (در دنیا) آگاه نبودیم (زیرا نمیدیدیم و نمی‌شنیدیم و عقل و خرد نداشته تا چیزی را درک نموده و دریابیم)

(30) - هُنَالِکَ تَبْلُو کُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ وَرُدُّوا إِلَی اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ

30-در آنجا هر کس امتحان نموده و بیازماید (بداند سود و زیان) آنچه (اعمال و کردار نیک و بدی) را که پیش فرستاده، و (در آن هنگام) بازگردند بسوی (حکم و فرمان) خدا که مالک و دارای حقیقی و راستی ایشان است، و از ایشان (مشرکین) ضائع و تباه (بی‌فائده و سود) گردد آنچه (سخنانی را که) دروغ می‌بستند (مانند اینکه میگفتند: بتها برای ما نزد خدا شفیع و میانجی هستند)

(31) - قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَمَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ

31- (پس از آن پیغمبر اکرم را بحجّت و دلیل آوردن بر نادرستی مذهب و آئین ایشان امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: کیست که شما را از آسمان (بفرستادن بارانهای سودمند) و از زمین (برویانیدن گیاهها) روزی میدهد؟ آیا کیست که میتواند بشما گوش (شنوا) و چشمها (ی بینا) بدهد؟ و کیست که زنده را از مرده (انسان را از نطفه) و مرده را از زنده (نطفه را از انسان) بیرون آورد؟ و کیست که کارها را (در آسمانها و زمین) منظّم و آراسته میگرداند؟ پس زود باشد که (در پاسخ) گویند:(یگانه کسی که این کارها میکند) خدا است (و بتها نمیتوانند کاری را انجام دهند) پس (چون بحقّ‌ و درستی اعتراف نموده و آن را پذیرفتند) بگو: آیا (از خدا) نمیترسید (که برای او در عبادت و بندگی شریک و انباز قرار میدهید با اینکه میدانید همه کارها بدست قدرت و توانایی او است)

(32) - فَذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّی تُصْرَفُونَ

32-پس (کسی که بر آنچه بیان شد و جز آنها قدرت و توانایی دارد) او خدا پروردگار حقیقی و راستی شما است (که در آن شکّ‌ و دو دلی راه ندارد) پس چیست پس از حقّ‌ و راستی (چیزی نیست) مگر ضلالت و گمراهی (بنا بر این چون عبادت و بندگی او حقّ‌ و درست است عبادت جز او باطل و نادرست و ضلالت و گمراهی است) پس (با اینکه هویدا است معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست) از کجا بازگردیده میشوید (از حقّ‌ بباطل، و از راه براه کج)؟!

(33) - کَذَلِکَ حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

33-همچنین که پس از حقّ‌ و راستی چیزی جز گمراهی نیست حکم و فرمان پروردگارت بر کسانی که از راه صلاح و شایستگی بیرون رفته و تبه کارند حقّ‌ و ثابت گشته به اینکه ایشان ایمان نمیآورند (یا اینکه عذاب پروردگارت بر آنان واجب شده برای اینکه ایمان نخواهند آورد)

(34) - قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ اللَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ

34- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا از انبازان شما (بتهایی که آنها را شریک خدا ساخته‌اید) کسی هست که مردم را از عدم و نیستی بیافریند، پس باز آنها را (در قیامت) بازگرداند؟(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چون پاسخ این پرسش واضح و آشکار است و برهان عقل بر آن گویا است، منتظر و چشم براه پاسخ مشرکین مباش تو خود) بگو: خدا است که از عدم و نیستی میآفریند سپس آنها را بازگرداند، پس از کجا بازگردیده میشوید؟!

(35) - قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ

35-بگو آیا از انبازان شما (بتهایی که آنها را میخوانید) کیست (بتی هست) که (مردم را بفرستادن پیغمبر و کتاب) به (راه دین و آئین) حقّ‌ و درستی راهنمایی کند؟(تو خود) بگو: خدا است که بسوی حقّ‌ و درستی راهنمایی مینماید (پس چون چنین است) آیا کسی که بسوی حقّ‌ راهنمایی میکند سزاوارتر است از اینکه پیروی شود یا کسی که خود (بسود و زیانی) راه نمییابد مگر آنکه (بوسیله و دست آویز دیگری) راهنمایی گردد، پس چیست شما را (در پرستش چیزی که سود و زیان ندارد، و شما که عقلاء و خردمندانید) چگونه حکم میکنید (بخدایی بتهایی که عاقل و خردمند بآن حکم نمیکند)؟

(36) - وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ

36-و (پس از آن علّت عبادت و بندگی ایشان بتها را بیان کرده میفرماید:) بیشتر ایشان (مشرکین در اعتقاد و باور داشتن بخدایی بتها و اینکه آنها برای ایشان نزد خدا شفیع و میانجی هستند) پیروی نمیکنند مگر ظنّ‌ و گمان را (که از روی تقلید و پیروی از پدران و پیشوایانشان بدست آورده‌اند، و چون برخی از آنان بتوحید و یگانگی خدای تعالی عالم و دانا بودند و از روی دشمنی حقّ‌ را انکار کرده و نمیپذیرفتند، از اینرو فرمود: بیشتر ایشان پیرو ظنّ‌ و گمان بودند، و) محقّقا گمان چیزی (کسی) را از حقّ‌ و درستی (علم و دانایی و یقین و باور) بی نیاز نمیگرداند (پس از آن آنان را بر اثر پیروی از ظنّ‌ و گمان تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البتّه خدا بآنچه میکنند (بپیرویشان از ظنّ‌ و گمان و دوریشان از دلیل و برهان) دانا است (آنها را بسزاشان خواهد رسانید)

(37) - وَمَا کَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرَی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ

37-و (پس از آن دربارۀ نادرستی گفتار ایشان که میگفتند: پیغمبر اکرم قرآن را بخدا افتراء زده و دروغ بسته، میفرماید:) نمیشود این قرآن (: کلام و سخنی که در اعلی و بالاترین پایه‌های فصاحت و بلاغت و نیکویی الفاظ‍‌ و رسا بودن معانی و نظم و آراستگی است که بشر نمیتواند مانند آیه‌ای از آیات آن را بیاورد، و برای آن قرآن نامیده شد که قصص و داستانها و امر و نهی و وعد و نوید و وعید و ترساندن و آیات و سوره‌ها را جمع نموده و فراهم آورده است و از اینرو جز آن را قرآن نمینامند) از جانب جز خدا بوده و افتراء زده و دروغ بسته باشد، و لیکن تصدیق کننده است و میپذیرد آنچه (کتابهای آسمانی) را که پیش از آن (فرود آمده) است (آنچه در قرآن دربارۀ معارف و ناساییها و حقائق و درستیها و نبوّت و پیغمبری حضرت خاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله و مواعظ‍‌ و اندرزها و علوم و دانائیها است مانند آنست که در توراة و انجیل و سائر کتابهای آسمانی است، پس اگر آنها را تصدیق نمینمود و دروغ میدانست و مانند آنها نبود، اهل کتاب در نادرستی آن میکوشیدند) و (دیگر آنکه) کتاب و نوشته شدۀ بر شما (حلال و حرام و سائر احکام که موافق و سازگار علم و عقل و صلاح و شایستۀ همۀ مردم است تا روز قیامت) را بیان میکند (و از اینرو جای) شکّ‌ و دو دلی در آن نیست که از جانب پروردگار جهانیان (فرود آمده) است (و کسی نمیتواند مانند آن را بیاورد)

(38) - أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

38- (پس از آن پیغمبر اکرم را بتحدّی و بپیش خواندن دشمن امر نموده میفرماید:) آیا (مشرکین) میگویند: پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله آن (قرآن عظیم) را افتراء زده و دروغ بسته‌؟(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(اگر قرآن کریم کلام و سخن بشر است) پس سوره و پاره‌ای مانند آن را (در فصاحت و بلاغت، جامعیّت و جز آن) بیاورید، و هر که را میتوانید جز خدا (از کسانی که در فصاحت و بلاغت بی‌مانند و در علم بیان و سخن یگانه‌اند بکمک خودتان) بخوانید اگر (در گفتارتان) راستگویانید

(39) - بَلْ کَذَّبُوا بِمَا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ

39- (پس از آن علّت و سبب تکذیب کردن و دروغ دانستن ایشان قرآن را یادآوری نموده میفرماید: تکذیب نمودن آنان از روی عقل و خرد و علم و دانش نیست) بلکه تکذیب کردند و دروغ دانستند چیزی (قرآن کریم) را که بعلم و دانش آن دست نیافتند، و هنوز معنی حقیقی و پوشیدۀ آن برای ایشان نیامده (آشکار نشده، خلاصه تعصب و طرفداری از مذهب و روش پدرانشان و دشمنی با پیغمبر اکرم مانع و جلوگیر شد از اینکه در حقائق قرآن مجید فکر و اندیشه نمایند، از اینرو در تکذیب آن کوشیدند) همچنین آنان (امّتهای گذشته) که پدرانشان (مشرکین و کفّار زمان تو) بودند (بسبب تعصّب و طرفداری از آئین پدرانشان و پیروی از آنها بدون تأمّل و اندیشه در آیات و نشانه‌های حقّ‌ و راستی، پیغمبرانشان را) تکذیب کردند و دروغ دانستند، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از روی پند و اندرز دادن بامّت خود) بنگر و ببین عاقبت و پایان ستمکاران (بخود: تکذیب کنندگان پیغمبران «علی نبینا و اله و علیهم السلام») چگونه بود (چگونه در دنیا هلاک و تباه و در آخرت بعذاب جاوید گرفتار شدند. حضرت صادق صلوات اللّٰه علیه فرموده: خدا این امّت را بدو آیه از کتاب خود تخصیص و برتری داده یکی ان لا یقولوا الا ما یعلمون «مسلمانان نمیگویند مگر آنچه را که میدانند» و دیگر ان لا یردوا ما لا یعلمون (ردّ نمیکنند و باز نمیگردانند آنچه را که نمیداند) پس از آن قراءت نمود:

(40) - وَمِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ لَا یُؤْمِنُ بِهِ وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ

40-و (پس از آن سبب تأخیر عذاب را از ایشان بیان کرده میفرماید:) برخی از آنان (مشرکین) کسی است که (پس از این) بقرآن ایمان میآورد، و برخی از آنها کسی است که (هیچگاه) بآن ایمان نخواهد آورد، و (تو از ایمان نیاوردنشان اندوهگین مباش که) پروردگارت به (حال و چگونگی) فساد کنندگان و تباهکاران (آنان که ایمان نمیآورند) داناتر است (سزای ایشان را خواهد داد)

(41) - وَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ

41-و (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر (رسالت و پیغمبری) ترا (پس از حجّت و دلیل آوردن) تکذیب کردند و دروغ دانستند، پس (بآنان) بگو:(جزاء) عمل و کار من برای من است، و (سزای) عمل و کار شما برای شما است، شما بیزارید از آنچه من بجا میآورم و من هم بیزارم از آنچه شما انجام میدهید (گفته‌اند: این آیه مانند

(42) - وَمِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ کَانُوا لَا یَعْقِلُونَ

42-و (پس از آن بسیاری دشمنی آنها را دربارۀ قرآن مجید باندازه‌ای که امیدی بایمان آوردن آنان نیست بیان کرده میفرماید:) برخی از آنان کسانی هستند که (هنگام خواندن قرآن کریم از روی استهزاء و ریشخند) بسوی تو گوش فرا میدارند (و چنین مردمی مانند کران هستند که آن را نمیشنوند و چیزی درک نمیکنند) پس آیا تو کران را میشنوانی (میتوانی بشنوانی) و اگر چه (چیزی را) نمیفهمند و در نمییابند؟

(43) - وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَفَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَلَوْ کَانُوا لَا یُبْصِرُونَ

43-و بعضی از ایشان کسی است که بسوی (معجزات تو) مینگرد (و لیکن چون چشم دلش کور است مقصود از آنها را نمی‌بیند، و چنین کسی در حقیقت کور خواهد بود) پس آیا تو کوران را (براه راست) هدایت و راهنمایی میکنی (میتوانی راهنمایی نمایی) و اگر چه نمی‌بینند و بینایی ندارند؟

(44) - إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

44- (پس از آن برای اینکه دانسته شود بی‌بهره ماندن ایشان از رحمت و مهربانی خدای تعالی بسبب کردار زشتشان است میفرماید:) محقّقا خدا بمردم در چیزی ظلم و ستم نمیکند، و لیکن مردم (بسبب گناهانی که میکنند) بخودشان ستم مینمایند (از سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت بی‌بهره میمانند)

(45) - وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِنَ النَّهَارِ یَتَعَارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ

45-و (پس از آن حال و چگونگی ایشان را در قیامت یادآوری نموده میفرماید:) روزی (در قیامت) که خدای تعالی ایشان را (از قبرهاشان) برانگیزد (و احوال آخرت را ببینند) بآن ماند که جز ساعت و زمان اندکی از روز را (در دنیا) درنگ نکرده و نمانده بودند (زیرا ماندن در دنیا اگر چه بسیار باشد در برابر آخرت مانند ماندن ساعتی است) میان خودشان یکدیگر را (همانطوری که در دنیا میشناختند) میشناسند (و چون عذاب و کیفر و ثواب و پاداش در آن روز را ببینند از یکدیگر بیزاری جویند و بگرفتاریهای خود بپردازند، پس در آن هنگام) محقّقا زیان کردند کسانی (مشرکین و کفّار) که دیدار (جزاء) خدا را دروغ میدانستند، و (در دنیا بوسیلۀ قرآن عظیم و پیغمبر اکرم و اوصیاء آن حضرت «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» براه سعادت و نیکبختی همیشگی) هدایت و راهنمایی نشدند

(46) - وَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلَی مَا یَفْعَلُونَ

46-و (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را تسلیت داده و خورسند نموده و کفّار را از عذاب روز رستاخیز ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله اگر (در دنیا) بتو بنمائیم برخی از آنچه (عذاب و کیفری را) که بایشان وعده میدهیم، یا ترا (پیش از آنکه عذاب آنان را ببینی) متوفّی ساخته و از دنیا بیرون بریم، پس (اندوهگین مباش که) بازگشت آنها (در قیامت) بسوی (حکم و فرمان) ما است، پس خدا بر آنچه میکنند گواه است (ایشان را بسزاشان میرساند)

(47) - وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

47-و (از زمان آدم «علی نبینا و آله و علیه السلام» تا کنون) برای هر گروهی (از مردم) پیغمبری بوده، پس چون پیغمبرشان آمد، میان ایشان (و پیغمبر از جانب خدای تعالی) از روی عدل و داد (بنجات و رهایی یافتن پیغمبر و مؤمنین و هلاک و تباه شدن کسانی که او را تکذیب کردند) حکم شد، و (در آن حکم) بایشان ظلم و ستم نکنند (پیغمبر و مؤمنین را کمتر از آنچه استحقاق دارند پاداش ندهند، و کفّار و ناگرویدگان را بیشتر از آنچه سزاوارند عذاب ننمایند)

(48) - وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

48-و (پس از آن استهزاء و ریشخند کفّار را باین وعده بیان کرده میفرماید: مشرکین به پیغمبر اکرم و مؤمنین باو) میگویند: این وعده (که از روی عدل و داد حکم شود) کی خواهد بود؟(بما بگوئید) اگر (در وعدۀ خودتان) راستگویانید

(49) - قُلْ لَا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَلَا نَفْعًا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ

49- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: من برای خود زیان و سودی مالک و دارا نیستم جز آنچه خدا خواهد (نمیتوانم زیانی را دور سازم و یا سودی بدست آورم مگر آنکه خدا مرا بر آن توانایی دهد، زیرا مالک و توانای بر سود و زیان خدا است، و او برای وعدۀ خود هنگامی را معلوم ننموده، و آنچه معلوم و دانسته شده این است که) برای (هلاک و تباه شدن) هر گروهی وقت و هنگامی است، چون وقت ایشان رسید ساعتی (زمان اندکی از آن وقت) باز نمیمانند، و (بر آن) پیشی نمیگیرند

(50) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُهُ بَیَاتًا أَوْ نَهَارًا مَاذَا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ

50- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان که در آمدن عذاب عجله و شتاب دارند) بگو: آیا دیدید (مرا آگاه سازید) اگر عذاب خدا (که وعده داده) شب یا روز برای شما آید گناهکاران (کفّار و ناگرویدگان) از آن عذاب چه چیز (چه سودی) را شتاب مینمایند؟

(51) - أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَقَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ

51-آیا هر گاه آن عذاب روی آورد، بخدا (یا بقرآن، یا بعذابی که آن را دروغ میدانستید) ایمان میآورید؟(ایمان در آن هنگام سودی ندارد، بلکه بشما میگویند:) آیا اکنون ایمان میآورید (و میخواهید از عذاب رهایی یابید) در حالی که پیش از این بآمدن عذاب شتاب مینمودید (آن را تکذیب کرده و دروغ میدانستید)

(52) - ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِمَا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

52-پس از آن بکسانی که (بسبب کفر و نگرویدن بخدا و رسول بخودشان) ستم نمودند (خویشتن را سزاوار عذاب گردانیدند) گفته شود: عذاب و شکنجۀ همیشگی را بچشید (دریابید) آیا جز آنچه (کیفر گناهانی که در دنیا) میکردید (چیز دیگر) جزاء و سزاتان میدهند؟!

(53) - وَیَسْتَنْبِئُونَکَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ

53-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مشرکین) از تو میخواهند خبر دهی و آگاهشان نمایی که آیا وعدۀ عذاب حقّ‌ و راست است بگو: آری سوگند بپروردگارم که آن حقّ‌ و راست است (و شکّ‌ و دو دلی در آن راه ندارد) و شما ناتوان کننده نیستید (نمیتوانید پروردگارتان را از عذاب کردن جلوگیری نمائید)

(54) - وَلَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِی الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

54-و (سختی آن عذاب باندازه‌ایست که) اگر برای هر کسی که (در دنیا بخود) ظلم و ستم کرده (بخدا و رسول نگرویده) آنچه (داراییهایی که) در زمین است باشد هر آینه آن را فدیه داده و میبخشد (تا از آن عذاب رهایی یابد) و هنگامی که عذاب را ببینند (از شرمندگی) پشیمانی (خودشان) را پنهان نمایند (یا پشیمانیشان را اظهار نموده و آن را آشکار سازند) و میان ایشان (مشرکین و همۀ کفّار) از روی عدل و داد (بکیفرشان) حکم و فرمان داده شود، و (در آن حکم) بآنان ستم ننمایند (بیش از آنچه سزاوارند شکنجه ندهند)

(55) - أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

55-و پس از بیان نپذیرفتن فدیه و بخشش برای رهایی از عذاب بی‌نیازی و صدق و راستی وعدۀ خود را یادآوری نموده میفرماید: ای مردم) آگاه باشید آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است (پس بفدیه و بخشش محتاج و نیازمند نیست و شما نمیتوانید آن را فدیه داده و ببخشید) آگاه باشید وعدۀ خدا (بپاداش و کیفر) حقّ‌ و راست است (خلف و انجام ندادن در آن راه ندارد، زیرا بر هر چیز قادر و توانا است) و لیکن بیشتر ایشان (کفّار بسبب فرو رفتن در شهوات و خواهشهای نفس آن را) نمیدانند

(56) - هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

56-او است (خدایی) که (مردم را پس از مردن) زنده میکند، و (پس از زنده بودن) میمیراند، و (روز رستاخیز) بسوی (جزاء و سزا دادن) او شما را باز میگردانند

(57) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ

57- (و پس از آنکه کفّار را از کفر و نگرویدن بپیغمبر اکرم و قرآن عظیم ترسانید، اکنون همۀ مردم را براه راست هدایت نموده میفرماید:) ای مردم (جهان) آیات قرآن کریم که موعظه و پند و شفاء و بهبودی برای آنچه (بیماری جهل و نادانی و شکّ‌ و دو دلی و اخلاق رذیله و خویهای زشت که) در سینه‌ها (دلها) است، و هدایت و راهنمایی و رحمت و مهربانی برای مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) میباشد از جانب پروردگارتان برای (نجات و رهایی) شما (از بدبختی در دنیا و آخرت) آمد

(58) - قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ

58- (و پس از بیان اینکه هدایت و رحمت قرآن عظیم مخصوص و ویژه مؤمنین است چون ایشان از آن بهره‌مند میگردند میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: بفضل و بخشش خدا (قرآن کریم) و برحمن و مهربانی او (دین مقدّس اسلام) باید مؤمنین بآن شاد شوند که آن بهتر (سودمندتر) است از آنچه (مال و دارایی که دشمنان ایشان) جمع نموده و گرد میآورند (در تفسیر مجمع البیان است: قال النبی صلّی اللّٰه علیه و آله من هداه اللّٰه للإسلام و علمه القران ثم شکا الفاقة کتب اللّٰه عز و جل الفقر بین عینیه الی یوم القیمة، ثم تلا:

(59) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللَّهِ تَفْتَرُونَ

59- (پس از آن مشرکین را بر مخالفتشان با قرآن مجید و دروغهایی که بر خدا می‌بستند توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا دیدید (خبر دهید و مرا آگاه سازید) رزق و روزی را که خدا (بوسیلۀ فرستادن باران و تأثیر خورشید و ماه و سائر ستارگان) برای شما فرود آورد سپس برخی از آن را حرام و ناروا و برخی را حلال و روا گردانیدید (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنها) بگو: آیا (در حرام و حلال گردانیدنتان) خدا بشما اذن و فرمان داده‌؟(او را که ندیده و سخنش نشنیده و بپیغمبری همه که از جانب او آمده ایمان نیاورده و نگرویده‌اید تا او شما را آگاه نموده باشد) یا بر خدا دروغ می‌بندید (که سزاوار عذاب خواهید بود)

(60) - وَمَا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَشْکُرُونَ

60-و (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) چیست گمان کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند (آیا گمان میکنند خدا) در روز قیامت (بسزاشان نمیرساند)؟! محقّقا خدا صاحب (بخشندۀ) فضل و بخشش است بمردم (در عذاب و کیفرشان عجله و شتاب نمیکند و آنها را مهلت میدهد تا شاید از کردار زشت توبه نمایند) و لیکن بیشترشان (از نعمتهای او) شکر و سپاس بجا نمیآورند (توبه نمیکنند و در حال کفر میمیرند، پس از اینرو بسختترین عذاب گرفتار میشوند)

(61) - وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَمَا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ

61-و (پس از آن برای اینکه بدانند مهلت دادن خدای تعالی ایشان را از روی جهل و نادانی بحال آنان نمیباشد میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تو در کاری نخواهی بود، و چیزی (آیه‌ای) از قرآن را نمیخوانی، و (ای مردم) کرداری بجا نمیآورید مگر آنکه ما بر شما گواهیم (یا بینائیم) آن گاه که در آن کار فرو میروید (بآن مشغول شده و آن را انجام میدهید) و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از پروردگار تو پوشیده نیست همسنگ مورچۀ کوچک (یا همسنگ هباء و غبار بسیار ریزی که در هوا پراکنده است) در زمین و نه در آسمان، و نیست خردتر از آن مورچۀ کوچک و نه بزرگتر مگر آنکه در کتاب آشکار (لوح محفوظ‍‌ یعنی کتابی که خدا هر چیز را پیش از آفریده شدنش در آن بیان کرده) نوشته شده است (حضرت صادق علیه السلام فرموده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه این آیه را میخواند بسیار گریه میکرد)

(62) - أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

62- (پس از آن دوستان خود یعنی خدا پرستان را ستوده میفرماید:) آگاه باشید دوستان خدا را (از عذاب و سختی روز رستاخیز) خوف و بیمی نیست، و نه (هنگام رفتن از دنیا) ایشان اندوهگین میشوند

(63) - الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ

63- (دوستان خدا) آنانند که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اند، و (از معاصی و گناهان) پرهیز نموده و میترسند

(64) - لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

64-برای ایشان در زندگانی دنیا و در قیامت بشارت و مژده است (مژده در دنیا خوابهای شایسته‌ای است که مؤمن و گرونده بخدا و رسول برای خود یا دیگری برای او می‌بیند، و در قیامت پی در پی نوید دادن فرشتگان است او را برفتن ببهشت) تغییر و دگرگون شدن برای سخنان خدا (خلف و انجام ندادن در وعدۀ او) نیست، آن بشارت و مژده همان رستگاری بزرگ است (که بالاتر از آن رستگاری نمیباشد)

(65) - وَلَا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

65-و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و غم و اندوه او را زدوده میفرماید:) گفتار ایشان (تکذیب کردن و دروغ دانستن مشرکین) تو را اندوهگین نسازد، زیرا همۀ قدرت و توانایی و غلبه و چیرگی از آن خدا است (کسی را جز او توانایی نیست، او است که ترا بر ایشان غالب میگرداند و شرّ و بدی، و زیان آنان را از تو دور میسازد) او است شنوای (گفتار ناهنجار و سخنان زشتشان، و باندیشه‌ها و کردار نادرستشان) دانا (پس آنها را بسزاشان میرساند)

(66) - أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکَاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ

66- (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را بیان کرده و مشرکین را مذمّت و نکوهش نموده میفرماید:) آگاه باشید هر که (فرشتگانی که) در آسمانها و هر که (جنّ‌ و انس که) در زمین است از آن خدا است (تحت قدرت و توانایی اویند با اینکه عقلاء و خردمندان و قادرین و توانایانید چه رسد بحیوانات و جمادات) و چه چیز را پیروی میکنند کسانی که جز خدا شریکها (بتها) یی را (که از روی جهل و نادانی و پیروی از پدرانشان آنها را شریک و انباز خدا دانسته) میخوانند (میپرستند) جز ظنّ‌ و گمان را (که از روی تقلید و پیروی از پدران و پیشوایانشان بدست آید) پیروی نمیکنند، و ایشان نیستند مگر آنکه (در این عقیده و باور) دروغ میگویند

(67) - هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ

67- (و البتّه کسی که مالک و دارا است هر که را که در آسمانها و زمین است) او است آنکه برای شما شب را آفرید تا در آن آرامش گیرید (و از رنج روز آسایش پذیرید) و روز را بینایی دهنده (روشن) ساخت (تا در آن کار گزینید و حوائج خواسته‌هاتان را بدست آورید) محقّقا در آن آفرینش شب و روز هر آینه آیات و نشانه‌ها (ادلّه و راهنماها) یی است (بر توحید و یگانگی خدا که جز او را بر آن قدرت و توانایی نیست) برای گروهی که (پند و اندرز را) میشنوند (شنیدنی که از روی تدبّر و اندیشه باشد)

(68) - قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

68- (و پس از آن گفتار نادرست دستۀ دیگر از کفّار را بیان کرده و آنان را توبیخ و سرزنش نموده و از عذاب ترسانده میفرماید: گروهی از کفّار) گفتند: خدا (برای خود) فرزند فرا گرفته (مشرکین عرب گفتند: فرشتگان دختران خدایند، و یهودیها گفتند: عزیر و نصاری گفتند: عیسی پسر خدا است) خدا (از این گفتار نادرست) منزّه و پاک است، او (از فرا گرفتن فرزند برای خود) بی‌نیاز است (و فرا گرفتن فرزند از آثار و نشانه‌های حاجت و نیازمندی است) آنچه در آسمانها و زمین است از آن او است (آنها را او آفریده و بچیزی محتاج و نیازمند نخواهد بود، چون جسم نیست تا محتاج باشد) نزد شما برهان و دلیلی بر این گفتار که خدا فرزند فرا گرفته نیست، آیا می‌گویید برای خدا چیزی (سخنی) را که نمیدانید؟!(و این خلاف طریقه و روش عقلاء و خردمندان است)

(69) - قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ لَا یُفْلِحُونَ

69- (پس از آن آنان را تهدید نموده میفرماید: ای محمّد) صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان بگو: کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند (میگویند: خدا برای خود شریک و انباز و فرزند فرا گرفته) رستگار نمیشوند (از نعمتهای آخرت بهره‌مند نخواهند شد، و از عذابهای آن رهایی نمییابند)

(70) - مَتَاعٌ فِی الدُّنْیَا ثُمَّ إِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ الْعَذَابَ الشَّدِیدَ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ

70-برای ایشان در دنیا متاع و بهرۀ اندکی است (که چند روزی از آن لذت برده و خوش میگذرانند و بزودی زائل شده و از دست میرود) پس از آن بازگشتشان بسوی (حکم و فرمان) ما است، آن گاه عذاب و شکنجۀ سخت (آتش دوزخ) را بآنان میچشانیم بسبب اینکه (در دنیا بخدا و رسول) کافر بوده و نمیگرویدند

(71) - وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقَامِی وَتَذْکِیرِی بِآیَاتِ اللَّهِ فَعَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَشُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَلَا تُنْظِرُونِ

71-و (پس از آن برای اینکه ایشان در بدی عاقبت و پایان کار خود بیاندیشند و از کفر و شرک دوری گزینند داستان مردم زمان حضرت نوح «علی نبینا و آله و علیه السلام» را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله خبر و داستان نوح را بر اینان (کفّار مکّه) بخوان (بیادآور) هنگامی که نوح بقوم و مردم زمان خویش گفت: ای قوم اگر اقامت و زیست من (نهصد و پنجاه سال در میان شما) و پند و اندرزم بآیات و راهنماییهای خدا (بر درستی توحید، عدل، نبوّت، و معاد، و نادرستی آئینتان) بر شما بزرگ و گران بوده (و از اینرو مرا آزار میرسانید) پس من بر خدا توکّل نموده و کارهایم را باو واگذارم (و از شما باک و بیمی ندارم) و شما کار خود و شریکها و بتهاتان (که شریکهای خدا میدانید، یا همکیشانتان) را (برای هلاک و تباه ساختن من) گرد آورید، و باید کار شما (کوششتان برای هلاک گردانیدن من) بر شما پوشیده نباشد (آشکارا بکوشید، یا باید کارتان بر شما غم و اندوه نباشد که در آن سرگردان باشید) سپس آنچه میخواهید بمن برسانید، و مرا (در انجام کارم) مهلت و درنگ ندهید (تا از رنج بردن از سخنانم رهایی یابید)

(72) - فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ

72-پس اگر (با این قدرت و توانایی که دارید نتوانستید مرا آزار رسانید و دانستید حقّ‌ و درستی با من است و از روی دشمنی از پند و اندرزم) روی گردانیدید (و گمان میکنید که در اموال و داراییهاتان طمع و آز دارم، بدانید در برابر آن) مزدی از شما نمیخواهم، نیست مزد من مگر بر خدا (و او مزد کسی را ضائع و تباه نمیسازد) و (بر من است که بآنچه مأمورم رفتار نمائیم، و) من (از جانب خدا) مأمور و فرمان داده شده‌ام که از مسلمانان و فرمان برندگان (اوامر او) باشم (از اینرو فرمانش را انجام میدهم و جز از او پاداش نمیخواهم)

(73) - فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ

73-پس (چون حجّت و راهنمایی بحقّ‌ و راستی را بر آنان تمام و کمال گردانید و جای عذر و بهانه برای آنها نگذاشت باز ایشان از روی دشمنی سخنان) او را تکذیب نموده و دروغ دانستند (چنان که پیش از آن تکذیب میکردند) سپس (سزاوار عذاب گشته و هلاک و تباه شدند) ما هم او و هر که را (هشتاد مرد و زن را که گفته‌اند) با او در کشتی بود (ند) نجات داده و (از غرق شدن و فرو رفتن در آب و تباه گردیدن) رهانیدیم، و آنان را جانشینان (بازماندگان تباه شدگان) گردانیدیم، و کسانی (همۀ اهل زمین را) که آیات و نشانه‌های ما (معجزات نوح) را تکذیب کرده و دروغ دانستند (بوسیلۀ طوفان و آب بسیار که از زمین جوشید و از آسمان بارید) غرق نموده و در آب فرو بردیم، پس (ای شنونده بدیدۀ عبرت و پند) بنگر که عاقبت و پایان کار بیم شدگان (از عذاب) چگونه بود (چگونه خدای تعالی ایشان را هلاک و تباه ساخت)

(74) - ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلًا إِلَی قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمَا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذَلِکَ نَطْبَعُ عَلَی قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ

74-پس از نوح پیغمبران (ابراهیم، هود، صالح، لوط‍‌، شعیب و جز آنها) را بسوی قوم و مردم زمانشان (برای هدایت و راهنمایی آنان) برانگیختیم، پس (هر یک از) آن پیغمبران با دلیلهای روشن (معجزات آشکار) نزد ایشان آمدند و آنان ایمان نیاوردند بآنچه را که پیش از این (یا پیشینیانشان یعنی قوم نوح) آن را تکذیب کرده و دروغ دانستند، ما هم هم چنان که بر دلهای کفّار پیش از ایشان (بر اثر کفر و نگرویدن و دشمنیشان با حقّ‌) مهر زدیم بر دلهای تجاوز کنندگان از حقّ‌ و ستمگران (بخود) مهر میزنیم (آنها را بخودشان وامیگذاریم تا از سعادت و نیکبختی جاوید بی‌بهره مانند)

(75) - ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَی وَهَارُونَ إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآیَاتِنَا فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ

75-پس از ایشان (آن پیغمبران) موسی و (برادرش) هارون را با آیات و نشانه‌های خودمان (معجزات) بسوی فرعون و بزرگان قوم او (برای هدایت و راهنماییشان براه راست) برانگیختیم، ایشان (از پذیرفتن گفتار موسی و هارون و پیروی از آنها) گردنکشی نموده و خود را بزرگ دانستند، و گروهی گناهکار بودند (که نشانه‌های حقّ‌ و درستی را دیده و بآنان نمیگرویدند)

(76) - فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا إِنَّ هَذَا لَسِحْرٌ مُبِینٌ

76-پس چون آنان را حقّ‌ و راستی (معجزات) از نزد ما آمد (و آن را شناختند از روی گردنکشی و دشمنی) گفتند: البته این (که موسی آورده و آن را معجزه نامیده) جادویی آشکار است (شکّ‌ و دو دلی در آن نیست)

(77) - قَالَ مُوسَی أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَکُمْ أَسِحْرٌ هَذَا وَلَا یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ

77-موسی (آنان را توبیخ و سرزنش نموده، و) گفت: آیا حقّ‌ و راستی (معجزه‌ای) را که برای شما آمده جادو می‌گویید؟ آیا این (معجزه) جادو است‌؟! و (چگونه میشود که من جادوگر باشم و) حال آنکه جادوگران رستگار نمیشوند (نمیتوانند خود را از شرّ و بدی نجات و رهایی دهند، و من بر شما غالب و چیره خواهم شد، و از هر شرّ و بدی ایمن و آسوده‌ام)

(78) - قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا وَتَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیَاءُ فِی الْأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَکُمَا بِمُؤْمِنِینَ

78-بزرگان قوم فرعون (چون در برابر گفتار موسی عاجز و ناتوان شدند باو) گفتند: آیا آمده‌ای ما را از آنچه (پرستش بتها) که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم برگردانی، و (پیرو خود نمایی تا) پادشاهی در زمین (مملکت و شهرهای مصر) برای شما باشد، و ما بشما گرویده نیستیم (هرگز پیغمبری شما را قبول نداشته و نمیپذیریم)

(79) - وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ سَاحِرٍ عَلِیمٍ

79-و فرعون (بکارگردانان خود) گفت: هر جادوگر بسیار دانایی را (از هر جا) نزد من بیاورید (تا با موسی برابری نموده و مانند آنچه را آورده بیاورند)

(80) - فَلَمَّا جَاءَ السَّحَرَةُ قَالَ لَهُمْ مُوسَی أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ

80-پس چون جادوگران (را گرد آورده و) آمدند (و برای معارضه و برابری با موسی آماده شده و نزد او ایستادند) موسی بایشان گفت: آنچه را افکننده‌اید (اسباب سحر و جادو را که خواهید انداخت) بیندازید

(81) - فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَی مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لَا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ

81-پس چون جادوگران (ریسمانها و چون دستیهاشان را روی زمین) افکندند (و آنها بوسیلۀ زیبق و تابش آفتاب مانند مار حرکت نموده و بجنبش آمدند) موسی گفت: آنچه را شما آوردید سحر و جادو است (که هر کس جادو بودن آن را میداند، و) محققا بزودی خدا آن را (بوسیلۀ معجزه‌ای که بمن داده) باطل و تباه گرداند، که البتّه خدا کار تباهکاران را اصلاح ننموده و باقی و برجا نگذارد

(82) - وَیُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ

82-و خدا حقّ‌ و راستی را (معجزات مرا) بکلمات و سخنانش (بوعده‌هایی که درباره غلبه و چیرگی من بر شما داده) ثابت و پابرجا خواهد نمود و اگر چه گناهکاران (فرعون و پیروانش آن را) کراهت داشته و نپسندند

(83) - فَمَا آمَنَ لِمُوسَی إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ

83-پس (با این همه معجزات) ایمان نیاورد و نگروید بموسی مگر فرزندان از قوم خودش با ترس از فرعون و بزرگان قوم خودشان (پدرانشان) که ایشان را عذاب نموده و آزار رسانند (تا از ایمان آوردن باو برگردند) و البتّه فرعون در زمین (مصر و سائر شهرهایی که در دست داشت) غالب و چیره و مقتدر و توانا و متکبّر و گردنکش و (در ظلم و ستم به بیچارگان و ناتوانان و در خونریزی، یا در تکبّر و گردنکشی) از تجاوز کنندگان از حدّ و اندازه بود

(84) - وَقَالَ مُوسَی یَا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ

84-و (چون خوف و ترس مؤمنین از فرعون افزون شد) موسی (بانان) گفت: ای قوم من اگر شما بخدا ایمان آورده و گرویده‌اید پس بر او توکّل نموده و کار خود باو واگذارید اگر مسلمان و فرمانبردار (اوامر و فرمانهایش) میباشید

(85) - فَقَالُوا عَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

85-پس ایشان گفتند: بر خدا توکّل نموده و کار خود باو واگذاریم (آن گاه بخدای تعالی رو آورده از راه تضرّع و زاری گفتند:) پروردگارا ما را برای گروه ستمکاران فتنه و آزمایش مگردان (فرعون و قوم او را بر ما مسلّط‍‌ و چیره ننما و آنان را بما امتحان مفرما)

(86) - وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

86-و برحمت و مهربانیت ما را از (بودن با) کفّار و ناگرویدگان) فرعون و پیروانش و از رنج و آزار رساندن ایشان) رهایی بخش

(87) - وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتًا وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ

87-و ما بموسی و (برادرش) هارون وحی نمودیم (فرمان دادیم) که برای قوم خودتان در مصر خانه‌هایی را (برای عبادت و بندگی) فرا گیرید (برگزینید) و شما و قومتان خانه‌هاتان را قبله و مسجد گردانید (تا کفّار باجتماع و گرد آمدن شما برای نماز آگاه نشوند و شما را آزار نرسانند و از دین و آئین حق برنگردانند، یا خانه‌هاتان را روبروی یکدیگر بگردانید تا همه در یک جا گرد آمده و یکدیگر را کمک نمائید) و نماز برپا دارید، و (ای موسی) مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) را (بغلبۀ بر دشمن در دنیا و برفتن ببهشت در آخرت) بشارت و نوید ده

(88) - وَقَالَ مُوسَی رَبَّنَا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِینَةً وَأَمْوَالًا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا رَبَّنَا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَی أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُوا حَتَّی یَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِیمَ

88-و (پس از آن سبب گردنکشی فرعون و قومش و نفرین نمودن موسی ایشان را بیان کرده میفرماید:) موسی (از روی غضب و خشم بر فرعون و قومش، یا از روی تعجّب و شگفت) گفت: پرورگار ما تو بفرعون و بزرگان قوم او زینت و پیرایه (تندرستی، توانایی، آسایش و جز آنها) و داراییها در زندگانی دنیا داده‌ای، پروردگار ما، تا (مردم را) از راه تو گمراه کنند، پروردگار ما دارائیهای ایشان را نابود کن (تا از آنها سود نبرند) و دلهاشان را سخت گردان (بر آنها مهر زن و ایشان را بخودشان واگذار) که ایمان نمیآورند تا اینکه عذاب و شکنجۀ دردناک را ببینند (و ایمان در آن هنگام هم سودی ندارد. گفته‌اند: موسی نفرین کرد و هارون آمین «خدایا خواستۀ ما را مستجاب و روا کن» گفت)

(89) - قَالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمَا فَاسْتَقِیمَا وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ

89-خدای تعالی (بموسی و هارون) گفت: دعاء و خواستۀ شما مستجاب و روا شد، پس (بر دعوت و خواندن مردم را بسوی ایمان آوردن بخدا و پند و اندرز دادن ایشان) استقامت نموده و پابرجا باشید، و راه کسانی را که نمیدانند (در کارها عجله و شتاب میکنند) پیروی ننمائید

(90) - وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْیًا وَعَدْوًا حَتَّی إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ

90-و (پس از آن کیفیّت و چگونگی دعاء و خواستۀ موسی را در نابود شدن فرعون و قبطی‌ها بیان کرده میفرماید:) بنی اسرائیل را از دریا (ی قلزم) گذراندیم (قلزم نام شهری است میان مصر و مکّه، و اینکه دریای قلزم بآن نسبت داده شده برای آنست که سمت شمال آن شهر واقع گشته است) پس فرعون و لشگرش برای ستم و دشمنی نمودن از پی ایشان رفتند تا آن گاه که فرعون (و لشگرش) را غرق و آب از سرگذشتن فرا گرفت (هنگامی که بنی اسرائیل با حضرت موسی علیه السّلام از مصر بیرون شده بکنار دریای قلزم رسیدند و حیران و سرگردان ماندند، زیرا در جلوشان دریا و از پشت سرشان فرعون و لشگر بسیارش ایشان را تهدید نموده و میترسانید، حضرت موسی آنان را تسلیت داده و خورسند نمود و بفرمان پروردگار عصا و چوبدستی خود را بدریا نواخت، آب چون دیوار بایستاد و دوازده راه در آن پدیدار شد، فرزندان اسرائیل از دریا گذشتند، و چون فرعون با سپاهش بساحل دریا رسیدند و چشمشان براههای خشک افتاد اسبانشان را در آب راندند، و هنگامی که در میان دریا رسیدند آب دریا بهم آمد و فرعون و سپاهش را غرق نمود، و فرعون وقتی که بغرق شدن خویش یقین کرد) گفت: ایمان آورده و گرویدم که معبود و پرستیده شده‌ای نیست جز آنکه بنی اسرائیل باو ایمان آورده‌اند من از مسلمانان و فرمانبرندگانم (و اینکه یک معنی «ایمان آوردن» را سه بار در سه جمله یکی امنت «ایمان آوردم» دوم انه لا اله الا الذی امنت به بنو اسرائیل «معبود و پرستیده شده‌ای نیست جز آنکه بنی اسرائیل باو ایمان آورده‌اند» سوم و انا من المسلمین «من از مسلمانان و فرمانبرندگانم» گفته برای آنست که میکوشیده و بسیار حریص و آزمند بوده که خدای تعالی او را عفو نموده و ببخشد و ایمانش را بپذیرد)

(91) - آلْآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ

91- (پس از آن خدای تعالی او را برای ایمان آوردن از روی اضطراب و نگرانی که چنین ایمانی سود نداشته و شایستۀ ثواب و پاداش نیست، توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا اکنون ایمان میآوری و حال آنکه پیش از این (که مضطرّ و نگران نبودی) نافرمانی کردی و از تباهکاران (گمراهان و گمراه کنندگان) بودی‌؟!(س 40 ی 84:

(92) - فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ

92-پس امروز (که روز ذلت و خواری و رسوایی تو است، تنها) بدن و تن تو را (پس از مردنت) نجات و رهایی میدهیم (از دریا بیرون آورده بروی خشکی میاندازیم) تا برای کسی که بعد از تو ماندگار است (بنی اسرائیل و پیروانت) علامت و نشانه‌ای باشد (بنی اسرائیل بصدق و راستی وعده‌ای که خدا بآنها داده که تو را هلاک و تباه خواهد نمود، یقین و باور نمایند، و پیروانت که تو را پروردگار خود میدانستند بندۀ عاجز و ناتوان دانند) و محقّقا بسیاری از مردم از آیات و نشانه‌های ما آگاه نیستند (در آنها فکر نکرده و نمیاندیشند و از آنها عبرت و پند نمیگیرند. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: از وقتی که خدا بموسی و هارون فرمود:

(93) - وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّی جَاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

93-و (پس از آن محبّت و مهربانی خود را دربارۀ بنی اسرائیل یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه بنی اسرائیل را (پس از هلاک و تباه شدن فرعون) در جایگاه شایسته و نیکو (شام و مصر) جای دادیم، و از پاکیزه‌ها (خوردنیها و آشامیدنیهای گوارا) روزی دادیم، پس (دربارۀ نبوّت و پیغمبری حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله) اختلاف و ناسازگاری نکردند تا آنکه علم و دانش برای ایشان آمد (تا پیغمبر اکرم مبعوث و برانگیخته شد و دانستند که او همان پیغمبری است که موسی علیه السّلام وعده داده، آن گاه اختلاف نموده برخی مانند عبد اللّٰه بن سلام بآن بزرگوار ایمان آوردند و بیشترشان کافر گشتند، ای محمّد صلی اللّٰه علیه و آله) محققا پروردگارت در روز رستاخیز در آنچه اختلاف کردند میانشان حکم خواهد نمود (مؤمنین را پاداش میدهد و کافرین را بسزاشان میرساند)

(94) - فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ

94-پس (از آن راستی و درستی دین مقدس اسلام را برای مردم بیان کرده، و چون قرآن عظیم بپیغمبر اکرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب نموده میفرماید: ای محمد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر تو در شکّ‌ و دو دلی هستی از آنچه (اوصاف پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله که در کتابهای آسمانی مژده داده شده، یا از داستانهای پیغمبران «علی نبینا و آله و علیهم السلام» و پیشآمدهای بر گذشتگان که) بسویت فرستادیم، پس از آنان (یهود و نصاری) که کتاب (توراة و انجیل) را پیش از (فرستادن قرآن کریم بر) تو میخوانند (صدق و راستی و صحّت و درستی آن را) بپرس، محقّقا حقّ‌ و راستی (قرآن مجید) از جانب پروردگارت برای تو آمده است، پس البته از شکّ‌ آورندگان مباش

(95) - وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ

95-و از کسانی که آیات و نشانه‌های خدا (قرآن عظیم) را تکذیب کرده و دروغ دانستند مباش که البتّه (در دنیا و آخرت) از زیانکاران خواهی بود

(96) - إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ

96- (پس از آن کوشش کفّار را بر ایستادگیشان بر کفر و نگرویدن یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا کسانی را که سخن پروردگارت (حکم و فرمان او به اینکه کفّار بعذاب جاوید گرفتار خواهند بود) بر ایشان ثابت و پابرجا گشته (هیچگاه بتو و بقرآن کریم) ایمان نمیآورند

(97) - وَلَوْ جَاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّی یَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِیمَ

97-و اگر چه هر آیه و نشانه (معجزه) ای بر اینان بیاید (بلکه بر کفر و نگرویدنشان میکوشند) تا اینکه (در دنیا پس از مردن) عذاب دردناک را ببینند (آن گاه ایمان خواهند آورد و ایمان در آن هنگام هم سود ندارد)

(98) - فَلَوْلَا کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ

98-پس (از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) چرا اهل و مردم شهری (یا دهی) نبودند که (پیش از آمدن عذاب از گناهانشان توبه نموده و) ایمان آورند، و ایمانشان بآنان سود رساند (عذاب را از ایشان دور گرداند) مگر قوم و مردم زمان یونس (ابن متی یکی از پیغمبران «علی نبینا و آله و علیه السّلام») که چون (پیش از آمدن عذاب از گناهانشان توبه و بازگشت نموده و بخدا و پیغمبر او) ایمان آوردند، ما عذاب رسوا کننده را در زندگانی دنیا از آنان برداشتیم، و ایشان را تا هنگام مرگ (از کالای دنیا و نیکبختی در آن) بهره‌مند ساختیم

(99) - وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ

99-و (چون پیغمبر اکرم در ایمان آوردن مردم بسیار کوشش داشت و آنان ایمان نمیآوردند، آزرده شده و دلتنگ گردید، خدای تعالی پس از بیان حال قوم یونس او را تسلیت داده و خورسند ساخته میفرماید:) اگر پروردگارت میخواست (از روی اکراه و بزور واداشتن) همۀ اهل زمین یک جا ایمان میآوردند (لیکن با اینکه بر آن قدرت و توانایی دارد نخواست، زیرا ایمان از روی اکراه با تکلیف و فرمان منافات داشته و با حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی موافق و سازگار نیست) پس آیا تو (که بر وادار نمودن بر ایمان آوردن توانا نیستی) مردم را اکراه و وادار می‌نمایی تا اینکه مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) گردند؟!

(100) - وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ

100-و (چون ایمان آوردن بستگی دارد بقدرت و توانایی داشتن بر آن میفرماید:) نبوده است (نشاید) کسی را که ایمان آورد مگر باذن و فرمان (قدرت و توانایی دادن) خدا (بر آن) و عذاب و شکنجه را بر کسانی قرار میدهد که (میتوانند در آیات و نشانه‌های توحید و یگانگی او بیاندیشند و) نمیاندیشند

(101) - قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا تُغْنِی الْآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ

101- (و پس از یادآوری به اینکه کفر و نگرویدن بسبب اندیشه ننمودن در آیات و نشانه‌های خدای تعالی است مردم را بوسیلۀ پیغمبر اکرم بتدبّر و اندیشه نمودن در آیات امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: بنگرید که چه چیز است (از آیات و نشانه‌های بر توحید) در آسمانها و زمین (مانند خورشید، ماه، ستارگان، کوه‌ها، درختها، حیوانات و جز آنها که نگاه کردن بیکی یکی و بهمۀ آنها انسان را بایمان آوردن بخدا و یگانگی و علم و قدرت و حکمت او دعوت نموده و میخواند) و (لیکن این همه) آیات و نشانه‌ها (ی توحید) و ترسانندگان (از عذاب یعنی پیغمبران) فائده و سود ندهند گروهی را که ایمان نمیآورند (از روی تفکّر و اندیشه در آیات نگاه نمیکنند)

(102) - فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ

102-پس (از آن ایشان را نکوهش کرده و تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا (کفّار که بایشان امر شده ایمان آورند و در کفر و نگرویدن میکوشند و ایمان میآورند چیزی را) چشم براه‌اند (چشم براه نیستند) جز (عذاب و هلاک شدن در) مانند روزهای کسانی (قوم عاد و ثمود و نوح) را که پیش از ایشان (بوده و) در گذشته‌اند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(گرفتار شدن خودتان را بعذاب و شکنجه و تباه گشتنتان را) منتظر و چشم براه باشید که من هم با شما از چشم براهان (هلاک و تباه شدن شما) خواهم بود

(103) - ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ

103-پس (هنگام فرستادن عذاب) پیغمبرانمان و کسانی که (بایشان) ایمان آوردند را (از آن عذاب) نجات و رهایی میدهیم، این چنین (از راه حکمت و درستکاری) بر ما ثابت و استوار است که مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) را (از عذاب آخرت) نجات دهیم (چنان که از عذاب دنیا رهایی دادیم)

(104) - قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلَا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

104- (پس از آن پیغمبر اکرم را به بیزاری جستن از هر معبود و پرستیده شده‌ای جز خدای یکتا امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: ای مردم اگر شما از (راستی و درستی) دین و آئینم در شکّ‌ و دو دلی هستید (آن را باور ندارید) پس من آنان را که جز خدا (برای عبادت و پرستش سزاوار نیستند و شما) میپرستید نمیپرستم، لیکن خدایی را میپرستم که (بقدرت و تواناییش) شما را میمیراند (بنا بر این از چنین خدای توانایی باید ترسید و در عبادت و بندگیش کوشید، نه در عبادت و پرستش خدایانی که سود و زیان و هیچگونه توانایی ندارند) و (از جانب او و عقل و خردم) مأمور و فرمان داده شده‌ام که از مؤمنین و گروندگان (خداپرستان) باشم

(105) - وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

105-و مأمور گشته‌ام (خدای تعالی بمن فرموده:) به اینکه روی آور بدین و آئینی که حقّ‌ و درست و راه مستقیم و راست است، و البتّه از کسانی که برای خدا شریک قرار میدهند (جز او را میپرستند) مباش

(106) - وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُکَ وَلَا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِینَ

106-و جز خدا مخوان (پرستش ننما) چیزی را که نه ترا سود دهد (اگر آن را فرمان بری) و نه بتو زیان رساند (اگر فرمانش نبری) پس اگر بجا آوردی آنچه را که تو را از آن نهی نموده و بازداشتم محقّقا در آن هنگام از ستمکاران (بخود) هستی (زیرا سعادت و نیکبختی را از دست داده‌ای و خویشتن را بعذاب و شکنجۀ جاوید گرفتار ساخته‌ای)

(107) - وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

107-و (برای اینکه دانسته شود همۀ سودها و زیانها در دست قدرت و توانایی او است میفرماید:) اگر خدا زیانی (رنج، بیماری، تهی دستی، خواری و جز آنها) را بتو رساند جز او (کسی) آن را دور کننده نیست، و اگر دربارۀ تو خیر و نیکی (تندرستی، آسودگی، توانگری، و جز آنها) بخواهد برای احسان و بخشش او جلوگیری نمیباشد (و چون خیر و نیکی رساندنش بسبب فضل و احسان او است، نه بسبب استحقاق و شایستگی بنده میفرماید:) فضل و احسان خود را بهر که از بندگانش (مؤمن باشد یا کافر) بخواهد میرساند، و (چون او «جل شأنه» بخشنده است پس بسبب معصیت و نافرمانی نومید نشوید، زیرا) او آمرزندۀ (گناهان و ببندگانش) مهربان است

(108) - قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدَی فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ

108- (پس از آن پیغمبر اکرم را بموعظه و اندرز دادن بمردم امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: ای مردم حقّ‌ و درستی (قرآن عظیم که دارای علوم و معارف و حقائق و احکام و راهنماییهای نیکبختیهای دنیا و آخرت است) از جانب پروردگارتان برای شما آمد، پس هر که (بسوی حقّ‌) راه یافت (بآنچه در آنست ایمان آورد و عمل نمود) محقّقا برای خود (بمنافع و سودهای دنیا و آخرت) راه مییابد، و هر که گمراه شد (از آن دوری گزید) البتّه بر زیان خویش گمراه میشود (پس برای من در ایمان شما سودی و در کفرتان زیانی نیست) و من (از جانب خدای تعالی) بر شما نگهبان نیستم (تا بر پذیرفتن حقّ‌ و عمل بآن وادارتان نمایم، بلکه وظیفه و کار من هدایت و راهنمایی است و بس)

(109) - وَاتَّبِعْ مَا یُوحَی إِلَیْکَ وَاصْبِرْ حَتَّی یَحْکُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ

109-و (پس از آن آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله را به پیروی نمودن از خود و شکیبایی بر آزار رساندن مردم امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تو خود) پیروی کن آنچه را که (از جانب خدای تعالی) بسویت وحی و فرستاده میشود (و اگر چه همۀ مردم از آن رو گردانند) و (بر اذیّت و آزار کفّار و ناگرویدگان) صبر کن و شکیبا باش تا اینکه خدا (دربارۀ ایشان) حکم کند و فرمان دهد (آنان را بکیفر رساند) و او بهترین فرمان دهندگان است (زیرا حکم نمیکند مگر از روی عدل و داد و صواب و شایستگی.

هود

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ

1- (رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم که بنا بر مصلحتی آشکار نشده و در اوّل سورۀ یونس بیان شد که حضرت صادق علیه السّلام فرموده: معنی الر انا اللّٰه الرؤف است یعنی) منم خدای بسیار مهربان، این کتاب (قرآن عظیم) کتابی است که آیات آن استوار گردیده (چیزی از آن نسخ نشده و مانند کتابهای دیگر تغییر و دگرگونی در آن روی نداده) پس (آنچه در آن است از حقائق، معارف، علوم، احکام، قصص پیغمبران «علی نبینا و آله و علیهم السلام»، مواعظ‍‌ و جز آنها) بیان و آشکار شده است از نزد خدای حکیم و درستکار دانا (ی بحکمت و درستی و مصلحت و شایستگی هر چیز)

(2) - أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ

2- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم بگو: فرستادن چنین کتابی که از همۀ کتابهای آسمانی افضل و برتر است) برای آن (است) که جز خدا را عبادت و پرستش نکنید، البتّه من از نزد او شما را (از عذاب و کیفر) ترساننده و (بثواب و پاداش) مژده بخشنده‌ام

(3) - وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی وَیُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ

3-و برای آن (است) که از پروردگارتان آمرزش بخواهید، و (از گناهانتان) توبه نموده و بسوی او بازگردید تا شما را تا هنگام مرگ ببهرۀ نیکو (آسودگی، تندرستی، فراخی روزی و جز آنها) بهره‌مند نماید، و تا ثواب و پاداش هر (توبه کنندۀ) دارای فضل و برتری (در اعمال و اخلاق) را بدهد، و اگر (از آنچه بیان شد) روی گردانید هر آینه من (از راه رحمت و مهربانی) دربارۀ شما از عذاب و شکنجۀ روز بزرگ (روز قیامت که شدائد و سختیهای آن بزرگ است) میترسم (میدانم گرفتار عذاب بزرگ آن روز میشوید)

(4) - إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

4- (روزی که) بازگشت شما بسوی (حکم و فرمان) خدا است، و او بر هر چیز توانا است (میتواند شما را پس از مردن زنده گرداند و بکیفر رساند، پس از مخالفت و فرمان نبردن از او بترسید)

(5) - أَلَا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلَا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیَابَهُمْ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

5- (پس از آن برخی از کارهای نادرست آنان را یادآوری نموده میفرماید: ای خردمندان) آگاه باشید ایشان (مشرکین پس از شنیدن این سخنان از کفر و نگرویدن و دشمنی با پیغمبر اکرم دوری نگزیده) سینه‌ها (دلها) شان را می‌پیچند و میفشارند تا راز خود (دشمنی با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله) را از خدا (بگمان اینکه او از پنهانیها آگاه نیست) پنهان دارند، آگاه باشید هنگامی که جامه‌های خود را بر سر میکشند خدا میداند آنچه (در دلهاشان) پنهان میدارند و آنچه را (بزبانهاشان) آشکار میسازند، محقّقا او باندیشه‌های در سینه‌ها (دلها که کسی بر آنها آگاه نیست) دانا است (پس چگونه اندیشه‌هاشان را از او پنهان مینمایند؟!)

(6) - وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ

6-و (پس از آن دربارۀ احاطۀ علم و دانایی خود را بهر چیز میفرماید:) جنبنده‌ای (کوچک، بزرگ، نر، ماده، پرنده، چرنده، درنده، بیابانی، شهری، کوهی و جز آنها) در زمین نیست مگر آنکه روزی آن (از خوردنی و آشامیدنی و آنچه که زندگی بآن بستگی دارد) بر خدا است، و جایگاه آن را (برای زندگی) و سپردنگاهش را (برای تن بیجانش) میداند، همۀ آنها (روزی و خانۀ و گور هر جنبنده‌ای) در کتاب آشکار (لوح محفوظ‍‌ و نامۀ نگاهداشته شده) است (تا فرشتگان آن را دیده بدانند آنچه را که بجا میآورند)

(7) - وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ

7-و (پس از آن علّت احاطۀ علم خود را بهر چیز یادآوری نموده میفرماید:) او است آن (قادر و توانایی) که آسمانها و زمین را در شش روز (بمقدار و اندازۀ شش روز) آفرید، و عرش و تخت او بر روی آب (که وسیلۀ حیات و زندگی هر چیز است) بود (همۀ موجودات تحت قدرت و توانایی اویند، و آن آسمانها و زمین و آب را آفرید) برای اینکه شما را (مانند کسی که دیگری را امتحان نموده و میآزماید) بیازماید (آگاه سازد) که کردار کدامتان نیکوتر است، و (چون امتحان و آزمایش عالم و جهان دیگری را لازم دارد که پاداش نیکوکار داده شود و بدکار بکیفر رسد و مشرکین آن را انکار مینمودند و نمیپذیرفتند، خدای تعالی آنها را سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر بگویی: شما پس از مرگ برانگیخته (زنده) شدگانید، هر آینه آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند میگویند: نیست این سخن تو مگر جادویی هویدا (فریبی مانند جادو، یا نیست این قرآن که دلیل بر صدق و راستی خود آورده‌ای مگر جادویی آشکار)

(8) - وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ مَا یَحْبِسُهُ أَلَا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

8-و (پس از آن استهزاء و ریشخند ایشان را بعذاب و شکنجۀ خدای تعالی که پیغمبر اکرم وعده میداد بیان کرده میفرماید:) اگر ما عذاب و شکنجه (ای) را (که بآنها وعده داده‌ای) از ایشان تا مدّت و روزهای شمرده شده‌ای (زمان اندکی) بتأخیر انداخته و پس اندازیم، هر آینه (از روی استهزاء) میگویند: چه چیز عذاب را باز میدارد (سبب تأخیر آن چیست)؟ آگاه باش روزی (هنگامی) که عذاب برای ایشان بیاید آن عذاب از آنان بازداشته نخواهد شد، و آنها را احاطه نموده و فراگیرد آنچه (عذابی که) بآن استهزاء و ریشخند میکردند

(9) - وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ کَفُورٌ

9-و (پس از آن حال و چگونگی استهزاء کنندگان را هنگام آسایش و سختی یادآوری نموده میفرماید:) اگر ما انسانی را از نزد خود رحمت و مهربانی بچشانیم (نعمتی مانند تندرستی و دارایی و آسودگی باو ببخشیم) و سپس آن را از او باز ستانیم محقّقا او نومید و ناسپاس است (امیدی ببازگشت آن ندارد، زیرا بدست آمدن آن نعمت را بر اثر پیشآمد روزگار میداند، و هنگامی که از آن بهره‌مند است شکر و سپاسش را بجا میآورد، چون باور ندارد که آن از جانب خدای تعالی بوده)

(10) - وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ

10-و اگر ما (از روی فضل و احسان خود) نعمت و بخششی را باو بچشانیم (ببخشیم) پس از سختی که (بسبب بدی کردارهایش) بوی رسیده هر آینه (بر اثر غرور و فریب خوردن از دنیا) میگوید: بدیها (رنجها و سختیها) از من رفت (و باز نمیگردد) البته او (در آن هنگام) شادمان و خودستا است (خورسند گردد و بر دیگران فخر نموده و بنازد، در حالی که میبایست از گذشته شکر و سپاس نماید و در برابر احسان و بخشش خدای تعالی سر فرود آورد)

(11) - إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ

11- (و پس از بیان عجز و ناتوانی انسان هنگام سختی و بسیاری جهل و نادانیش هنگام خوشی، حال مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول را بیان کرده میفرماید: حال و چگونگی انسان آنست که بیان شد) مگر آنان (مؤمنین و گروندگانی) که (در سختیها) صبر و شکیبایی داشته و (هنگام بدست آمدن نعمت) کارهای نیکو کرده‌اند (شکر و سپاس آن نعمت را بجا آورده‌اند) آن گروه را بر ایشان آمرزش (گناهان) و (برای صبر و شکیباییشان بر سختیها و شکر و سپاسشان بر نعمتها) مزد بزرگ (پاداش بسیار) است

(12) - فَلَعَلَّکَ تَارِکٌ بَعْضَ مَا یُوحَی إِلَیْکَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِیرٌ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ

12-پس (هنگامی که مشرکین قرآن کریم را تکذیب کرده و دروغ دانسته و بآن استهزاء و ریشخند مینمودند، و پیغمبر اکرم از اینکه آن را قبول نکرده و نمیپذیرفتند دلتنگ شد، خدای تعالی آن حضرت را بتبلیغ قرآن و بی‌اعتنایی باستهزاء آنان ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) شاید تو پاره‌ای از آنچه (آیاتی) که بسوی تو وحی و فرستاده میشود (و آنها بر صدق و راستی نبوّت و پیغمبری تو دلالت داشته و راهنما است) ترک کننده و واگذارنده باشی‌؟(تبلیغ نمیکنی و نمیرسانی، گفته‌اند: استفهام در اینجا بمعنی نفی است یعنی وامگذار و تبلیغ نما) و به (آشکار نمودن) آن سینه‌ات تنگ میشود (دلتنگ مشو) از اینکه (مشرکین از روی تکذیب و استهزاء) میگویند: چرا (از آسمان) بر او (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) گنج (مال بسیار) فرستاده نشده (تا بآن مردم را دور خود گردآورد و ایشان هم پیغمبری او را تصدیق نموده و بپذیرند) یا با وی فرشته‌ای نیامده (تا او را کمک کند و بپیغمبریش گواهی دهد، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) جز این نیست که تو ترساننده‌ای (بر هر کاری قدرت و توانایی نداری، تنها وظیفه و کار تو آنست که مردم را پند و اندرز داده از عذاب خدای تعالی بترسانی) و خدا است که برای هر چیزی (کردار و گفتار ایشان) حافظ‍‌ و نگهبان است (سزاشان را خواهد داد)

(13) - أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

13-آیا (مشرکین) میگویند:(محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) قرآن را بهم بافته و (بخدا) دروغ میبندد؟!(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله بایشان) بگو:(اگر این قرآن گفته و ساختۀ من است شما هم که در فصاحت و بلاغت بی‌مانند و در علم بیان و سخن یگانه‌اید) پس ده سوره و پاره‌ای بهم بافته شدۀ مانند آن را بیاورید، و جز خدا هر که را توانایی دارید (برای کمک) بخوانید اگر راستگویان خواهید بود (و چون این تحدّی و دشمن بپیش خواندن برای برابری بجایی نرسید در جای دیگر «س 2 ی 23:

(14) - فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

14-پس (ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و ای مؤمنین بآن حضرت) اگر (کفّار و ناگرویدگان) خواستۀ شما را اجابت و روا ننمودند بدانید محقّقا آنچه (آیاتی که) فرستاده شده وابستۀ بعلم و دانش خدا است (جز او بر آوردن آن قادر و توانا نیست) و بدانید که معبود و پرستیده شده‌ای جز خدا نیست، پس آیا شما (از صمیم قلب و با دل پاک) مسلمان هستید؟(بر دین و آئین اسلام ثابت و پابرجا میباشید؟ یا اگر خواستۀ شما را روا ننمودند ای مشرکین «پس از اتمام حجّت و دلیل آوردن بر گفتار نادرستتان» بدانید که قرآن فرستاده شده وابستۀ بعلم خدا است و معبودی جز او نیست، پس آیا شما مسلمان هستید یعنی مسلمان میشوید یا از روی عناد و دشمنی بر شرک و کفر خود ایستادگی دارید؟)

(15) - مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَهُمْ فِیهَا لَا یُبْخَسُونَ

15- (و چون شرک و کفر مشرکین بر اثر علاقه و دلبستگی بدنیا بوده و از اینرو از پیغمبر اکرم میخواستند کوه‌های مکّه را طلا کند و یا گنجی برای آنها آورد، خدای تعالی دنیا خواهان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر که زندگی دنیا و آرایش آن را خواهد جزاء کردارشان را در دنیا کامل و تمام و بی‌آنکه چیزی از آن بکاهیم بایشان میدهیم، و از برخورداریشان در آن کاسته نخواهد شد (تا در آخرت شایستۀ ثواب و پاداش نباشند)

(16) - أُولَئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِیهَا وَبَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

16-آن گروه کسانی هستند که برای ایشان در بازپسین جز آتش (دوزخ بهره‌ای) نیست، و آنچه (کارهای شایسته‌ای که) در دنیا کرده‌اند (چون برای خدای تعالی نبوده) فاسد و تباه گشته، و آنچه (کارهای نیکویی که از روی رثاء و خودنمایی) بجا آورده‌اند باطل و نادرست شده (سزاوار اجر و پاداش نیست)

(17) - أَفَمَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَی إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ

17-پس (از آن نیکویی حال و چگونگی پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین بآن حضرت و بزرگی مقام و ارجمندی ایشان را بیان کرده میفرماید:) آیا کسی که (در صحّت و درستی دین و آئین خود) از جانب پروردگارش بر دلیل و راهنمای آشکار بود و در پی آن از نزد خدای تعالی او را شاهد و گواه و پیش از آن کتاب (توراة) موسی باشد در حالی که آن کتاب (برای مردم) امام و پیشوا و رحمت و بخششی است، با کسی که دنیا خواه میباشد یکسان است‌؟! آن گروه که بر دلیل و برهان هستند بقرآن (کریم، یا بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایمان میآورند (زیرا برهان و قرآن و دلالت توراة موافق و سازگارند) و حزبها و دسته‌های مردم (اهل مکّه، یا اهل کتاب و مشرکین و منافقین) که بآن کافر شده و نمیگروند (روز قیامت) آتش وعده‌گاه ایشان است، پس (دربارۀ صدق و راستی قرآن کریم که از جانب خدای تعالی است روی سخن بمردم نموده و لیکن چون قرآن مجید به پیغمبر اکرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب کرده میفرماید:) تو از آن قرآن در شکّ‌ و دودلی نباش که همانا آن از نزد پروردگارت حقّ‌ و درست است لیکن بیشتر مردم (از روی دشمنی، یا از روی فکر و اندیشه ننمودن بآن) ایمان میآورند و نمیگروند

(18) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أُولَئِکَ یُعْرَضُونَ عَلَی رَبِّهِمْ وَیَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ

18-و (چون مشرکین میگفتند: خدا بتها را برای ما شفیع و میانجی گردانیده، دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید:) کیست ستمکارتر (بخود) از کسی که بخدا دروغ بندد (میگوید: خدا بتها را شفعاء ما قرار داده)؟ آن گروه را (روز رستاخیز) بپیشگاه (حکم و فرمان) پروردگارشان میآورند، و گواهان (فرشتگان نویسندۀ گفتار و کردار، یا پیغمبران علیه السّلام گواهی میدهند و) میگویند: ایشانند آنان که بر پروردگارشان دروغ بستند (گفتند: اصنام و بتها شرکاء و انبازهای خدایند و نزد او شفعاء ما هستند) آگاه باش لعنت و دوری رحمت و مهربانی خدا بر ستمکاران است (که خود را هلاک و تباه نموده و بعذاب جاوید گرفتار ساختند)

(19) - الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ

19- (پس از آن ایشان را نکوهش نموده میفرماید: ستمکاران) آنان (اند) که (مردم را) از راه خدا (دین و آئین حقّ‌ و درست و پذیرفتن آن) باز میدارند و کجی (بازگشتن از) آن را میطلبند و خواهانند، و آنها (بخصوص) ببازپسین کافر و ناگرویده‌اند

(20) - أُولَئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَمَا کَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ یُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا کَانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَمَا کَانُوا یُبْصِرُونَ

20- (پس از آن آنان را تهدید کرده و ترسانده میفرماید:) آن گروه (خدای تعالی را از عذاب و شکنجه‌اش) در زمین (در دنیا) عاجز و ناتوان کنندگان نیستند (که از او بگریزند و از عذابش جلوگیری نمایند) و برای آنان (در قیامت) جز خدا دوستانی نیست (که از عذاب نجات و رهائیشان دهد، بلکه) عذاب برای آنها افزوده گشته و دو چندان شود (زیرا هم خود گمراه بوده هم دیگران را گمراه کرده‌اند) آنان (از بسیاری دشمنی با قرآن کریم بآن ماند که) نبودند که بتوانند (سخنان حقّ‌ و راست را) شنید، و نه اینکه (معجزات پیغمبر اکرم را) ببینند

(21) - أُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ

21-آن گروه آنانند که خود را زیانکار ساختند، و (در آن روز) گم شود از ایشان (دستشان کوتاه گردد از) آنچه (بتهایی که) افتراء زده و دروغ میبافتند (بدروغ میگفتند: آنها شفعاء ما و شرکاء خدا هستند)

(22) - لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ

22-ناچار (یا بی‌شکّ‌ و دو دلی) ایشان در بازپسین (از همۀ زیانکاران) زیانکارتر باشند (چون پرستش خدا را از دست داده و پرستش بتها را خریده و کالای دنیای فانی را بر نعمت آخرت باقی برگزیده‌اند)

(23) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَی رَبِّهِمْ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

23- (پس از آن حال و چگونگی مؤمنین و بسیار سود بردنشان را یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، و بسوی پروردگارشان خشوع و فروتنی نموده (یا بیاد او آرام گرفته) اند آن گروه اهل بهشتند که در آن همیشه ماندگاراند

(24) - مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمَی وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَکَّرُونَ

24- (پس از آن برای بدی حال کفّار و نیکویی حال مؤمنین مثل زده و مانندی بیان کرده میفرماید:) مثل و چگونگی این دو گروه مانند کور و کر و بینا و شنوا است، آیا این دو یکسان و مانند همند؟ آیا پس شما (از این مثل) پند نمیگیرید (یا در آن تأمّل و اندیشه نمیکنید که مؤمن و کافر برابر نخواهند بود، چنان که بینا با کور و شنوا با کر یکسان نمیباشند)

(25) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ

25-و (پس از آن داستان برخی از پیغمبران «علی نبینا و آله و علیهم السلام» و تباه شدن مردم زمانشان را برای عبرت و پند گرفتن و ترساندن ایشان یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه ما نوح را بسوی قوم و مردم زمانش (برای هدایت و راهنمایی براه راست و بدین و آئین حقّ‌ و درست) فرستادیم، پس نوح گفت: ای قوم من برای شما بیم دهندۀ آشکارم

(26) - أَنْ لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ

26-به اینکه جز خدا را نپرستید (چیزی را شریک و انباز او نگردانید، و اگر بت پرستید و خلاف امر و نهی او رفتار نمائید) هر آینه من بر شما از عذاب و شکنجۀ روز دردناک (روزی که عذاب در آن رو آورد) میترسم (که بآن گرفتار شوید)

(27) - فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِیَ الرَّأْیِ وَمَا نَرَی لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ

27-پس اشراف و بزرگان از قوم او که کافر بودند گفتند: ما ترا جز آدمی مانند خود نمی‌بینیم، و نمی‌بینیم ترا پیروی کرده باشد مگر مردمی از ما که پست و فرومایه و بی‌فکر و اندیشه‌اند (از ایمان آوردن اینان بتو راستی گفتارت آشکار نمیگردد، زیرا ایشان خردمند و با فکر و اندیشه نیستند) و ما نمی‌بینیم که شما (تو و پیروانت) بر ما فضل و برتری داشته باشید، بلکه گمان میکنیم شما دروغ گوئید

(28) - قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَآتَانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَنُلْزِمُکُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا کَارِهُونَ

28-نوح گفت: ای قوم من آیا دیدید (مرا آگاه سازید) اگر من (دربارۀ نبوّت و پیغمبریم) از جانب پروردگارم حجّت و دلیلی داشته باشم و او از نزد خود رحمت و بخششی (نبوّت و معجزه‌ای) بمن داده باشد، و آن حجّت و رحمت (بر اثر دشمنی و خوهای زشتتان) بر شما پوشانیده شده است (بطوری که آن را نمی‌بینید و نمیخواهید ببینید) آیا شما را بر (قبول و پذیرفتن) آن الزام و وادار نمایم در حالی که شما کراهت داشته و آن را نمی‌پسندید (من اینکار نکنم، زیرا روا نیست کسی را برای ایمان آوردن بخدا و رسول اجبار و وادار نمود)

(29) - وَیَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَکِنِّی أَرَاکُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ

29-و ای قوم من (اگر گمان میکنید در تبلیغ و رساندن دین و آئین حقّ‌ در مال و داراییتان طمع و آز دارم و از اینرو از من دوری میگزینید و گفتارم را تکذیب مینمائید، بدانید) برای تبلیغ و رساندن دین خدا مال و دارایی از شما نمیخواهم (زیرا عمل و کار من برای شما نیست تا مزد آن را از شما بخواهم) مزد من نیست مگر بر خدا (زیرا کار من برای او است، پس شما بگمان طمع داشتن من در مال و داراییتان خود را از سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت و ایمان آوردن بخدا و رسول باز ندارید) و (اینکه می‌گویید: پیروان من فقراء و فرومایگان و مردم پست میباشند و از اینرو ایمان نمیآورید، این گفتار درست نیست، زیرا قصد و آهنگ من هدایت و راهنمایی مردم است خواه توانگر و ارجمند باشند، خواه فرومایه و پست، بنا بر این) من کسانی را که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند (از نزد خود) طرد نکرده و نمیرانم (اگر چه فرومایه و پستترین مردم باشند) زیرا آنان (در قیامت بسبب ایمان آوردنشان رحمت و پاداش) پروردگارشان را دیدار کننده (دریابنده) اند، و (شما خود را خردمندتر و داناتر از ایشان می‌بینید) لیکن من شما را گروهی نادان می‌بینم (زیرا در عاقبت و پایان کار فکر و اندیشه نمیکنید تا بدانید فضل و برتری بایمان آوردن بخدا و رسول و پیروی از آنها است، نه بمال و دارایی و مقام و ارجمندی)

(30) - وَیَا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ

30-و ای قوم کیست مرا (روز رستاخیز) از عذاب و شکنجۀ خدا یاری کند (نجات و رهایی دهد) اگر مؤمنین را (از نزد خود) طرد کرده و برانم‌؟ آیا پند نمیگیرید و نمیاندیشید (که اگر من برای خواهش مشتی مردم خود خواه ایشان را برانم سزاوار عذاب خدای تعالی خواهم شد، آن گاه کی آن عذاب را از من منع نموده و باز میدارد؟)

(31) - وَلَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَلَا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِی أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِینَ

31-و (چون بنوح گفتند: چرا مؤمنین بخود را می‌ستایی در حالی که در باطن و نهان بتو ایمان نیاورده و دروغ میگویند؟ نوح گفت:) بشما نمیگویم خزینه و گنجهای (علم و دانایی) خدا نزد من است و غیب و ناپدید میدانم (وظیفۀ من آنست که هر که در ظاهر بخدا و رسول ایمان آورد او را مؤمن دانسته و بستایم) و نمیگویم: فرشته‌ام (تا شما بگوئید: تو جز بشری مانند ما نیستی) و برای کسانی (مؤمنین) که چشمهای شما آنان را خوار و پست می‌بیند نمیگویم: خدا خیر و نیکویی را بایشان نخواهد داد (بلکه خیر و نیکویی را بآنها عطاء نموده و بخشیده، در دنیا بایشان توفیق داده و در آخرت ثواب و پاداش) خدا بآنچه (صدق و راستی و اخلاص و پاکدلی که) در نهان ایشان باشد داناتر است، محقّقا من اگر ایشان را طرد نموده و برانم (یا جز آنچه را میدانم بگویم) از ستمگران (بخود و بدیگران) خواهم بود

(32) - قَالُوا یَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَکْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

32-گفتند: ای نوح با ما مجادله و گفتگو کردی و جدال و گفتگوی با ما را بسیار نمودی (تا اندازه‌ای که خسته شدیم) پس (سخن را کوتاه کن، ما بتو ایمان نمیآوریم) بیاور آنچه (عذابی) را که بما وعده میدهی اگر (دربارۀ پیغمبری و وعدۀ خود) از راستگویانی

(33) - قَالَ إِنَّمَا یَأْتِیکُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شَاءَ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ

33-نوح گفت:(من نمیتوانم عذاب بیاورم) تنها خدا (که قادر و توانای بر هر چیزی است) آن عذاب را (اکنون، یا پس از این) برای شما میآورد اگر بخواهد، و شما ناتوان کنندۀ (او) نیستید (نمیتوانید از عذاب او بگریزید، یا جلوگیری نمائید)

(34) - وَلَا یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کَانَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

34-و (چون بر اثر بسیاری دشمنی ایشان از ایمان آوردنشان نومید شد و خواست تا بدانند که او مجادله نمیکند، بلکه سعادت و نیکبختی آنان را خواهان است گفت:) اگر بخواهم شما را نصیحت نموده و پند دهم اندرز من بشما سود ندهد اگر خدا بخواهد (بسبب ایستادگیتان بر کفر و دشمنی) شما را گمراه سازد (بخود واگذارد و از رحمت و مهربانی خود دور گرداند، زیرا) او پروردگار شما است (اخلاق و خوهای زشت و اعمال و کردار ناشایستۀ شما را میداند) و بسوی (حکم و فرمان) او بازگردیده میشوید (و سزاتان را خواهد داد)

(35) - أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرَامِی وَأَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ

35- (پس از آن خدای تعالی ایشان را سرزنش نموده میفرماید:) آیا (با این همه پند و اندرز ایمان میآورند، یا) میگویند: سخن او (به اینکه من فرستادۀ خدایم) دروغی است بهم بافته (یا آیا مشرکین مکّه پس از شنیدن این آیات بخدا و رسول میگروند یا میگویند: پیغمبر اکرم قرآن کریم را خود بهم بافته و بدروغ میگوید خدای تعالی فرستاده، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین، یا ای نوح علیه السّلام بقوم خود) بگو: اگر سخنم دروغی است که بهم بافته‌ام، پس (گناه کرده‌ام و عذاب و کیفر) گناهم بر من است، و من از گناهی که شما میکنید بیزارم (مرا بگناه شما عذاب نمیکنند)

(36) - وَأُوحِیَ إِلَی نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ

36-و (چون نوح گمان میکرد که در صلب و پشت ایشان کسانی باشند که ایمان آورند، میفرماید:) بنوح وحی و فرستاده شد که از قوم و مردم زمان تو هرگز ایمان نمیآورند مگر آن کس که (تا کنون) ایمان آورده، پس بسبب آنچه (ظلم و ستمی که بتو) میکردند اندوهناک مباش (زیرا مدّت مهلتشان بپایان رسید و بزودی آنان را هلاک و تباه میکنیم)

(37) - وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا وَلَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ

37-و زیر نظر و فرمان ما کشتی بساز (که تو را در چگونه ساختن آن کمک مینمائیم) و (چون نوح علیه السّلام بقوم خود بسیار شفقت و مهربانی داشت میفرماید:) دربارۀ کسانی که (بخود و بدیگران) ظلم و ستم کردند (کافرند و بخدا و پیغمبر او نمیگروند و دیگران را گمراه مینمایند) با من سخن مگو (هنگامی که بعذاب گرفتار شدند برای آنها شفاعت و خواهش مکن) که البتّه ایشان غرق شده و در آب فرو میروند (هلاک و تباه خواهند شد)

(38) - وَیَصْنَعُ الْفُلْکَ وَکُلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ

38-و نوح (بامر و فرمان ما) کشتی میساخت و هر گاه گروهی از قومش بر او میگذشتند او را مسخره و ریشخند میکردند (میگفتند: ای نوح چه میکنی‌؟! میفرمود: خانه‌ای میسازم که روی آب میرود، آنان میخندیدند و میگفتند: ای نوح پس از آنکه پیغمبر بودی اکنون نجّار و چوب تراش شده‌ای‌؟ آیا میخواهی برای آب مانع و جلوگیر قرار دهی، آب کجا است‌؟!) نوح گفت: اگر شما ما را مسخره میکنید ما هم (هنگام آمدن عذاب) شما را مسخره میکنیم مانند مسخره و ریشخندی که شما مینمائید

(39) - فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُقِیمٌ

39-پس بزودی خواهید دانست (می‌بینید میان من و شما) کیست که بیاید او را عذاب و شکنجه‌ای (غرق شدن در آب) که رسوایش سازد، و عذاب و شکنجۀ پابرجا و همیشگی (آتش دوزخ هم در بازپسین) بر او فرود آید

(40) - حَتَّی إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ

40- (و نوح کشتی میساخت) تا اینکه امر و فرمان ما (بعذاب قوم او) آمد، و از تنّور و جای پختن نان (که جوشیدن آب را از آن برای نوح علامت و نشانۀ آمدن عذاب گردانیده بودیم) آب جوشید (گفته‌اند: تنوّر و کشتی هر دو در مسجد کوفه بوده، پس چون نشانۀ عذاب پدید شد بنوح) گفتیم:(ای نوح) از هر جفتی (از حیوانات) دو تن (نر و ماده) و اهل و کسانت را بکشتی ببر مگر کسی (زن خود و اغله و فرزندش کنعان) را که (چون ایمان نخواهند آورد) فرمان ما بر تباه ساختن او پیشی گرفته، و (از مردم) بکشتی ببر کسی را که (بتو) ایمان آورده است، و بنوح ایمان نیاورده و نگرویدند مگر اندکی (هشتاد یا هفتاد و هشت تن که هفتاد و دو تن از مؤمنین بودند و شش تن سه فرزند نوح: سام و حام و یافث و زنان ایشان)

(41) - وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

41-و نوح (پس از آنکه از هر جفتی از حیوانات یک نر و یک ماده در کشتی گذارد بکسان خود و بمؤمنین) گفت: در کشتی سوار شوید در حالی که هنگام روان شدن و ایستادن آن بسم اللّٰه گوئید و از نام او کمک و یاری بخواهید که البتّه پروردگار من آمرزندۀ (گناهان و بمؤمنین) مهربان است (و از اینرو شما را از غرق و هلاک شدن رهانید)

(42) - وَهِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبَالِ وَنَادَی نُوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِی مَعْزِلٍ یَا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنَا وَلَا تَکُنْ مَعَ الْکَافِرِینَ

42-و (پس از آنکه نوح و همراهانش در روز اوّل ماه رجب سوار کشتی شدند) کشتی آنان را در میان موجها و غلطیدن آبها رویهم که (در ارتفاع و بلندی) مانند کوه‌ها بود میبرد، و نوح فرزند خود (کنعان) را که در گوشۀ دور از پدر بود فریاد زد ای پسرک من (بیا) با ما سوار (کشتی) شو، و با کفّار و ناگرویدگان (بر دین و آئین ایشان) مباش (که غرق و هلاک میشوی)

(43) - قَالَ سَآوِی إِلَی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکَانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ

43-پسرش (کنعان) گفت:(بکشتی نیازمند نیستم) بزودی بکوهی بازگردم که مرا از آب نگهدارد، نوح گفت: امروز از حکم و فرمان خدا (بعذاب) نگاه دارنده‌ای نیست مگر کسی (خدای تعالی) که (ببندگانش) رحم کند و ببخشد، و (هنوز گرم گفتگو بودند که) موج میان ایشان (پدر و پسر) حائل شده و جدایی انداخت (و یکدیگر را ندیدند) و آن پسر از غرق شدگان گردید

(44) - وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَمَاءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاءُ وَقُضِیَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

44-و (پس از آنکه طوفان بپایان رسید و آب بسیار همه جا را فرا گرفت، و کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول هلاک و تباه شدند) گفته شد (خدای تعالی بزمین و آسمان خطاب نموده و فرمود): ای زمین آب خود را فرو بر و ای آسمان (خود را از باریدن) بازدار، و آب (زمین) کم گشت و امر و فرمان خدا (بهلاک و تباه شدن کفّار و نجات و رهایی یافتن مؤمنین) انجام داده شد، و کشتی بر کوه جودیّ‌ (که گفته‌اند آن کوه بزرگی است در موصل) قرار گرفت، و گفته شد (خدای تعالی فرمود، یا نوح «علی نبینا و آله و علیه السّلام» گفت): دوری رحمت باد مر گروه ستمکاران را (خدا آنان را که بسبب کفر و نگرویدنشان بخودشان ظلم و ستم نموده و هلاک و تباه شدند از حرمت و مهربانیش بی‌بهره گرداند)

(45) - وَنَادَی نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ

45-و (هنگام غرق شدن کنعان) نوح فریاد زد و پروردگار شرا خواند و گفت: پروردگار من هر آینه پسرم (کنعان) از اهل و بستگان من است، و محقّقا وعدۀ تو (که فرمودی تو و اهلت را نجات میدهم) حقّ‌ و درست است (خلف و انجام ندادن در آن راه ندارد، پس او را نجات ده) و تو (در گفتار و کردارت) استوارترین فرمان دهندگانی

(46) - قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ

46-خدای تعالی فرمود: ای نوح البته آن پسر از اهل و کسان تو نیست، زیرا او دارای عمل و کار ناشایسته (کافر و ناگرویدۀ بتو) است، پس مخواه چیزی را که به (خیر و نیکی) آن علم و دانایی نداری، من ترا از اینکه از نادانان باشی پند میدهم (میترسانم)

(47) - قَالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْأَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ

47-نوح گفت: پروردگارا من بتو پناه میبرم که (مرا بخود وامگذاری تا) از تو بخواهم چیزی را که به (صلاح و شایستگی) آن علم ندارم، و (از روی خضوع و فروتنی، نه آنکه گناهی کرده باشد، گفت:) اگر مرا نیامرزی و نبخشی از زیانکاران خواهم بود

(48) - قِیلَ یَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَکَاتٍ عَلَیْکَ وَعَلَی أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ

48- (و پس از هلاک شدن کفّار بسبب طوفان) گفته شد (خدای تعالی فرمود): ای نوح (از کشتی، یا از کوهی که کشتی بر آن قرار گرفت) فرود آی بسلامتی و تندرستی و برکتها و نیکیهایی از ما بر تو و بر گروه‌هایی (از مؤمنین) که با تواند، و گروه‌هایی از (نسل و فرزندان) ایشان را بزودی (از خیرات و نیکیها) بهره‌مند میسازیم، پس از آن (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول از) آنان را (در قیامت بسبب معاصی و گناهانشان) عذاب دردناک از جانب ما خواهد رسید

(49) - تِلْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ

49- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) داستان نوح از خبرهای غیب و نادیده است که آن را بسوی تو (که پیغمبری) وحی نموده و میفرستیم، تو پیش از (فرستادن) این (قرآن) آن را نمیدانستی، و نه قوم تو (مردم قریش که با آنها آمیزش داشتی) آن را میدانستند، پس (هویدا است آنچه تو «یک مرد امّی و درس نخوانده و از کسی چیزی یاد نگرفته» می‌گویی از جانب خدای تعالی بتو وحی و فرستاده میشود، بنا بر این اگر مردم بتو ایمان نیاوردند آزرده مشو و) صبر کن و شکیبا باش (چنان که نوح بر آزار قومش صبر و شکیبایی نمود) البتّه عاقبت و پایان نیکو برای پرهیزکاران (صبر کنندگان بر سختیها) است (چنان که برای نوح بود)

(50) - وَإِلَی عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ

50-و (پس از آن داستان هود «علی نبینا و آله و علیه السّلام» را بیان کرده میفرماید:) بسوی قبیله و فرزندان عاد (که در اطراف یمن ساکن بودند) برادر ایشان (یکی از خویشاوندانشان) هود را (برای هدایت و راهنمایی آنان) فرستادیم، هود (بآنها) گفت: ای قوم و گروه مردم خدا را عبادت و بندگی کنید (از پرستش بتها دست بردارید) که برای شما معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، شما (در گفتارتان به اینکه بتها خدایانند) جز افتراء زننده و دروغ بافندگان نمیباشید

(51) - یَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی أَفَلَا تَعْقِلُونَ

51-ای قوم (گمان مکنید از گفتن این سخنان در مال و داراییتان طمع داشته اجر و مزد میخواهم) من از شما بر تبلیغ و رساندن این سخنان اجر و مزدی سؤال و درخواست نمیکنم، مزد من نیست مگر بر آنکه (بقدرت و تواناییش) مرا آفریده، آیا (در این سخنانم) تدبر نکرده و نمیاندیشید (تا بدانید حقّ‌ و درست آنست که من میگویم)

(52) - وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِکُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ

52-و (گفته‌اند: چون قوم عاد کشتزار و باغهای بسیار داشتند و توانا و دارا بودند حضرت هود علیه السّلام آنان را ببسیاری باران و قوّت و توانایی و دارایی نوید داده میفرماید:) ای قوم من، از پروردگارتان آمرزش (گناهانتان را) بخواهید، پس توبه نموده و بسوی او بازگردید تا (هنگام نیازمندیتان بآب) از آسمان بارانی پیاپی بفرستد، و نیرویی به نیروی شما بیفزاید (فرزندانتان را بسیار گرداند تا در سختیها شما را یاری نمایند) و (از من) رو نگردانید در حالی که گناهکار (کافر و ناگرویده) باشید (که در دنیا و آخرت سزاوار عذاب خواهید شد)

(53) - قَالُوا یَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَیِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِکِی آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِکَ وَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ

53-قبیلۀ عاد گفتند: ای هود دلیل و راهنمایی (که بر صدق و راستی پیغمبری تو باشد) برای ما نیاورده‌ای، و ما از گفتۀ تو (پرستش) خدایانمان (بتها) را رها نمیکنیم، و بتو مؤمن و گرونده نیستیم

(54) - إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَرَاکَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوءٍ قَالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ

54- (دربارۀ تو) نمیگوئیم مگر آنکه برخی از خدایان ما (بسبب بدگویی که بآنها کرده‌ای) آسیبی بتو رسانده (و دیوانه‌ات کرده) اند (پس سزاوار نیست عاقل و خردمندی گفتار تو را که می‌گویی:

(55) - مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعًا ثُمَّ لَا تُنْظِرُونِ

55-پس (اگر بتها بر ضرر و زیان رساندن توانا هستند) همۀ شما و بتها دربارۀ (آسیب رساندن به) من حیله و نیرنگ بکار برید پس از آن مرا مهلت و درنگ ندهید

(56) - إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَرَبِّکُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

56-البتّه من (از شما باک ندارم، زیرا) بر خدایی اعتماد دارم که پروردگار من و پروردگار شما است، هیچ جنبنده‌ای نیست جز آنکه او موی پیشانیش را گیرنده است (بر همۀ موجودات غالب و چیره و قادر و توانا است) محقّقا پروردگار من بر راه راست است (با اینکه بر هر چیز قدرت و توانایی دارد با بندگانش از روی عدل و داد رفتار مینماید و بکسی ظلم و ستم روا ندارد، و آنچه میکند از روی حکمت و درستکاری است)

(57) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکُمْ وَیَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلَا تَضُرُّونَهُ شَیْئًا إِنَّ رَبِّی عَلَی کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ

57-پس (از آن هود گفت، یا خدای تعالی فرمود: ای هود) اگر (از حقّ‌) روی گردانیدند (بگو:) من بشما رساندم آنچه (پیغام خدای تعالی) را که برای آن بسویتان فرستاده شده‌ام، و (چون شما سخنانم را نپذیرفتید بدانید) پروردگارم (شما را هلاک و تباه سازد، و) گروهی جز شما را جانشین گرداند، و (از روی گردانیدتان) نتوانید چیزی (اندکی) باو زیان رسانید، البتّه پروردگارم بر هر چیز (اعمال و کردار بندگانش) نگهبان است (کاری بر او پوشیده نیست و جزاء و سزای هر کس را خواهد داد)

(58) - وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا هُودًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَنَجَّیْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِیظٍ

58-و چون (قوم عاد ایمان نیاورند و سزاوار عذاب گشتند، و) امر و فرمان ما بتباه شدن ایشان (که چهار هزار تن بودند) آمد، هود و کسانی را که ایمان آوردند با او بسبب رحمت و بخششی از جانب خود (از آن عذاب که باد بسیار تندی بود که در هفت شب و هشت روز میوزید) نجات دادیم، و ایشان را از عذاب سخت (روز بازپسین هم) رهاندیم

(59) - وَتِلْکَ عَادٌ جَحَدُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ

59-و آنست سرگذشت قبیلۀ عاد که آیات و نشانه‌های (توحید و یگانگی) پروردگارشان را انکار کرده و نپذیرفتند و پیغمبران او را نافرمانی نمودند، و از هر گردنکش ستیزه‌ای (که آنان را بسوی کفر و نگرویدن بآیات و نشانه‌های خدای تعالی میخواند) پیروی کردند

(60) - وَأُتْبِعُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلَا إِنَّ عَادًا کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ

60-و لعنت و دوری از رحمت و نیکی خدای تعالی در این دنیا و در بازپسین در پی ایشان است (هم در دنیا و هم در قیامت از رحمت خداوند سبحان دور گشتند) آگاه باش که قبیلۀ عاد بپروردگارشان کافر شده و نگرویدند، آگاه باش دوری رحمت باد مر قبیلۀ عاد را که قوم هود بودند (خدا ایشان را از رحمت خود دور گرداند. گفته‌اند: اینکه فرموده: عادی که قوم هود بودند برای آنست که دانسته شود این عاد غیر از عاد ارم است)

(61) - وَإِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ

61-و (پس از آن داستان صالح «علی نبینا و آله و علیه السلام» را بیان کرده میفرماید:) بسوی قبیله و فرزندان ثمود (که طایفه و گروهی از عرب بودند) برادرشان (یکی از خویشاوندانشان) صالح را (برسالت و پیغمبری) فرستادیم، صالح گفت: ای قوم من خدا را بپرستید که برای شما جز او معبود و پرستیده شده‌ای نیست (زیرا) او آفرینش شما را از زمین آغاز نمود (چون حضرت آدم «علی نبینا و آله و علیه السلام» را از زمین آفرید و بازگشت نسب و خویشاوندی شما بسوی او است) و شما را بر استعمار و آبادی در آن واداشت و بکار گماشت، پس (برای گناهانتان) از او (که دارای اینچنین قدرت و توانایی و فضل و بخشش است) آمرزش بخواهید، و بسوی او بازگردید که البتّه پروردگار من (بشما) نزدیک (است، استغفار و آمرزش خواستنتان را میشنود) و اجابت کننده و روا سازندۀ (خواسته‌های شما) است

(62) - قَالُوا یَا صَالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ

62-قبیلۀ ثمود گفتند: ای صالح پیش از این (که ادّعاء نبوّت کنی و خود را پیغمبر پنداری) در میان ما کسی بودی که بتو امیدوار بودیم (چنان مرد زیرک و خردمندی بودی که امید داشتیم ما را دربارۀ دین و آئینمان کمک و یاری کنی) آیا ما را از پرستشمان آنچه را پدرانمان میپرستیدند نهی کرده و باز میداری‌؟!(اکنون از تو نومید شدیم) و محقّقا ما در شکّ‌ و دو دلی هستیم از آنچه تو ما را بسوی آن دعوت نموده و میخوانی چنان شکّی که انسان را مضطرب و نگران میسازد

(63) - قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَآتَانِی مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَیْتُهُ فَمَا تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ

63-صالح گفت: ای قوم و خویشاوندان من آیا دیدید (چه می‌بینید) اگر من (دربارۀ نبوّت و پیغمبریم) از جانب پروردگارم حجّت و دلیل آشکار داشته باشم، و او از نزد خود رحمت و بخششی (نبوّت و معجزه‌ای) بمن داده باشد پس اگر او را نافرمانی کنم (در تبلیغ و رساندن احکامش کوتاهی نمایم و شما را از پرستش بتها بازندارم) کیست مرا از عذاب خدا یاری (حفظ‍‌ و نگهداری) کند؟ پس شما (از گفتارتان:

(64) - وَیَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ

64-و ای قوم من (اگر برای راستی گفتارم معجزه «چیزی که مردم عاجز و ناتوانند از اینکه مانند آن را بیاورند» میخواهید) این شتر مادۀ خدا (که آن را بدون پدر و مادر چنان که خواستید از میان کوه بیرون آورده) برای شما (بر نبوّت و پیغمبریم) آیه و نشانه (معجزه) است، پس آن را واگذارید تا در زمین خدا بچرد، و بدی بوی نرسانید (آزارش ننموده و آن را نکشید) که (اگر آن را آزار رساندن و کشتن) عذاب و شکنجه شما را فرا میگیرد (خدای تعالی شما را تباه میسازد. ناگفته نماند: اضافه و پیوند نمودن ناقه و شتر ماده بخدا برای شرافت و بزرگی آنست، چنان که گفته میشود: بیت اللّٰه «خانۀ خدا»)

(65) - فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِی دَارِکُمْ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ ذَلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ

65-پس (برخی از) قوم صالح آن شتر ماده را پی کرده و کشتند (و دیگران بکشتن آن راضی و خوشنود بودند، و گوشتش را قسمت کرده و هر یک پاره‌ای برداشته و آن را پختند، چون فصیل و بچّۀ آن مادرش را کشته دید ضجه و فریاد کشید و ببالای کوه گریخت، صالح گفت، بچۀ شتر را بگیرید و نگه دارید شاید بسبب آن عذاب از شما برداشته شود، خواستند آن را بگیرند سنگ شکافته شد و بچۀ شتر در آن سنگ رفت) صالح گفت: سه روز در سرایتان برخوردار شوید و زندگی کنید (که پس از آن هلاک و تباه خواهید شد) آن وعده‌ای است که دروغ نیست (بیش از سه روز زنده نخواهید بود، و البتّه عذاب شما را فرا میگیرد)

(66) - فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا صَالِحًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ

66-پس هنگامی که فرمان ما بعذاب بر ایشان آمد صالح و کسانی را که ایمان آورده بودند همراه او بسبب رحمت و مهربانی (توفیق) از جانب ما از عذاب و از رسوایی آن روز نجات داده و رهاندیم،(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) البتّه پرودرگار تو او است که (بر نجات دادن مؤمنین از سختیها و بر هر چیز) توانای (و بر هلاک و تباه ساختن کفّار) غالب و چیره است (کسی نمیتواند او را از آنچه بخواهد جلوگیری نماید)

(67) - وَأَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ

67-و صدای هولناک فرا گرفت کسانی را که (بخودشان) ستم کردند (بخدا و رسول ایمان نیاوردند) پس در سراهاشان مردگانی بزمین افتاده گشتند

(68) - کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلَا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِثَمُودَ

68-که گویا هرگز در آن سراها نبودند (چون حرکت و جنبش و گفتگویی نداشتند) آگاه باش که قبیلۀ ثمود بپرودگارشان کافر شده و نگرویدند، آگاه باش دوری رحمت باد مر قبیلۀ ثمود را (خدا ایشان را از رحمت خود دور گرداند)

(69) - وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَی قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ

69-و (پس از آن داستان ابراهیم و لوط‍‌ «علی نبینا و آله و علیهما السلام» را بیان نموده میفرماید:) هر آینه فرستادگان (فرشتگان) ما (جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و کروبیل که برای عذاب قوم لوط‍‌ فرستادیم، و بشکل جوانان نو رسیدۀ بسیار زیبا بودند) با بشارت و مژدۀ (بولادت اسحاق از ساره) نزد ابراهیم آمده گفتند: سلام و درود بر تو، ابراهیم گفت: سلام بر شما، پس (بنا بر عادت و روش خود در پذیرایی از میهمان) درنگ نکرد تا آنکه (برای آنها) گوسالۀ بریان کرده آورد

(70) - فَلَمَّا رَأَی أَیْدِیَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَی قَوْمِ لُوطٍ

70-پس چون ابراهیم دید دستهاشان بسوی آن گوسالۀ بریان شده دراز نمیشود (از آن نمیخورند) آنان را نشناخت، و (برای اینکه علامت و نشانۀ دشمنی میهمان با میزبان نخوردن طعام و خوراک او بود) در نهان از ایشان ترسید (زیرا گمان کرد که بسب نخوردن طعام میخواهند باو شرّ و بدی برسانند) فرستادگان گفتند (ای ابراهیم) مترس که ما (از جانب خدای تعالی برای عذاب) بسوی قوم لوط‍‌ فرستاده شده‌ایم

(71) - وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ

71-و زن او (ساره دختر عمو یا دختر خاله‌اش در پشت پرده برای خدمت و پذیرایی میهمانان) ایستاده (سخن فرشتگان را می‌شنید) و (از روی سرور و شادی برای اینکه ابراهیم از ترس رهایی یافت) خندید، پس ما او (ساره) را (بوسیلۀ فرشتگان) به (ولادت و زائیدن) اسحاق و پشت سر اسحاق بیعقوب مژده دادیم

(72) - قَالَتْ یَا وَیْلَتَی أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِی شَیْخًا إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ

72-زن او (ساره) گفت: ای شگفتا آیا من میزایم در حالی که پیر زنم (نود ساله) و این شوهرم پیر مرد است (صد و بیست ساله) البتّه این چیزی (خبر و آگهی) عجیب و شگفت‌آور است

(73) - قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ

73-فرشتگان گفتند:(ای ساره) آیا از کار و فرمان خدا شگفت داری (که از دو پیر فرتوت فرزند آورد، با اینکه قدرت و توانایی او بالاتر از آن است)؟! رحمت و مهربانی و خیرات و نیکیهای خدا بر شما خانواده و خویشاوندان (حضرت ابراهیم) میباشد، البته او (بر کارهایش) ستوده (و در قدرت و توانایی و نعمت دادن و بخشیدن) بزرگوار است (ناگفته نماند: این آیه دلالت ندارد بر اینکه زن مرد از اهل بیت و خویشاوندان او باشد، و اینکه ساره از اهل بیت ابراهیم شمرده شده برای آنست که دختر عمومی آن حضرت بوده است)

(74) - فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَی یُجَادِلُنَا فِی قَوْمِ لُوطٍ

74-پس چون ترس و بیم از دل ابراهیم بیرون رفت (و شناخت مهمانان فرشتگانند) و بشارت و مژده (بولادت فرزند) برایش آمده دربارۀ (عذاب) قوم لوط‍‌ با (فرستادگان) ما مجادله و گفتگو میکرد (گفته‌اند: مجادله و گفتگوی ابراهیم با فرشتگان چنین بوده، هنگامی که ایشان گفتند: ما اهل این دیده را هلاک و تباه خواهیم نمود، ابراهیم فرمود: اگر در آن پنجاه مؤمن باشد آنان را هلاک مینمائید؟ گفتند: نه، فرمود: اگر چهل مؤمن باشد؟ گفتند: نه، پس پی در پی از عدد و شمارۀ مؤمن کم کرد و آنها میگفتند: نه، تا آنکه فرمود: اگر در آن یک مؤمن باشد آیا ایشان را هلاک میکنید؟ گفتند: نه، فرمود: لوط‍‌ در میان ایشان است «چگونه آنها را هلاک مینمائید؟» گفتند: ما بکسی که در میان آنان است داناتریم، هر آینه او را با اهلش از عذاب نجات داده و میرهانیم)

(75) - إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ

75- (و چون سبب سخنان ابراهیم با فرشتگان صفات حمیده و خوهای پسندیده‌اش بود، خدای تعالی او را بآن صفات ستوده میفرماید:) محقّقا ابراهیم بردبار (و در عذاب و کیفر گناهکاران شتاب نمینمود، و) بسیار افسوس خورندۀ (بر ایشان، و در همۀ کارهایش) بسوی خدا رجوع کننده و بازگردنده بود

(76) - یَا إِبْرَاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَإِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذَابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ

76- (پس از آن فرشتگان گفتند:) ای ابراهیم از این مجادله و گفتگو روی بگردان و درگذر که البتّه فرمان پروردگارت (بعذاب بر اینان) آمده است، و عذاب و شکنجه‌ای که برگشت ندارد (کسی نمیتواند از آن جلوگیری نماید) بایشان خواهد رسید

(77) - وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِیءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا یَوْمٌ عَصِیبٌ

77-و چون فرستادگان (فرشتگان) ما (با ابراهیم وداع کرده و بدرود گفتند، بشکل جوانان بسیار زیبا با لباسها و عمامه و دستارهای سفید) نزد لوط‍‌ آمدند (و آن هنگام لوط‍‌ در کشتزاری نزدیک شهر بود، پس بر او سلام کرده و درود گفتند) لوط‍‌ از آمدن ایشان اندوهگین و دلتنگ شد و (با خود) گفت: امروز (بر من) روز بسیار سختی است (چکنم، آیا اینان را نزد قوم خویش ببرم، من که آنها را میشناسم‌؟ پس روی بآنها نموده گفت: شما بسوی بدترین خلق و آفریده شدگان خدا می‌آیید، و چون خدای تعالی بجبرئیل فرموده بود: قوم لوط‍‌ را هلاک و تباه مکن تا آنکه لوط‍‌ سه بار بر بدی آنها گواهی دهد، از اینرو جبرئیل گفت: این یک بار، پس لوط‍‌ رفت و باز روی بآنان نموده گفت: شما بسوی بدترین خلق خدا می‌آیید، جبرئیل گفت: این دو بار، هنگامی که بدروازۀ شهر رسیدند باز روی بآنان نموده گفت: شما بسوی بدترین خلق خدا می‌آیید، جبرئیل گفت: این بار سوّم، پس چون بخانه درآمدند و زن لوط‍‌ آنها را دید بالای بام رفته و دست بر هم زد، صدای دستش را نشنیدند، پس آتشی روشن نموده و دود کرد)

(78) - وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ

78-و قوم لوط‍‌ (چون دود را دیدند) در حالی که ایشان (یکدیگر) را میدوانیدند بسوی (سرای) او آمدند (و گفتند: ای لوط‍‌ مهمانان را از سرای خود بیرون آور و بماده) و پیش از آن (که بآنجا آیند و این سخنان گویند، یا پیش از آنکه لوط‍‌ بر آنها مبعوث و برانگیخته شود) کارهای زشت میکردند (با مردان همبستر میشدند) لوط‍‌ (چون آنان را دید و گفتارشان را شنید برای حفظ‍‌ آبروی خویش نزد میهمانان) گفت: ای قوم و گروه من اینها دختران من (برای ازدواج و همبستر شدن آماده) هستند (بیائید بخدا و رسول ایمان آورید، و از راهی که او دستور داده، نه از راه حرام و ناروا، ایشان را زنهای خودتان گردانید که) آنها برای (ازدواج و همبستر شدن با) شما (از همبستر شدن با مردان) پاکیزه‌ترند (یا بنا بر اینکه هر پیغمبری پدر امّت است و زنهای او مادرهای ایشانند، مراد از دختران زنهای امّت باشد یعنی این زنهای امّت دختران من هستند، آنها برای ازدواج با شما از همبستر شدن با مردان پاکیزه‌ترند) پس از (عذاب و کیفر) خدا بترسید (کار زشت بجا نیاورید) و مرا دربارۀ مهمانانم رسوا و شرمنده نکنید، آیا از شما یک مرد نیست که (بسوی حقّ‌) راه یافته (یا هادی و راهنما) باشد (تا شما را از کار زشت نهی نموده و بازدارد)

(79) - قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِی بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ

79-قوم او گفتند:(ای لوط‍‌) محقّقا تو (پیش از این) دانسته‌ای که ما را در دخترانت حقّ‌ و بهره‌ای (حاجت و نیازی) نیست، و هر آینه تو میدانی ما چه میخواهیم

(80) - قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَی رُکْنٍ شَدِیدٍ

80-لوط‍‌ گفت: ای کاش مرا در برابر شما قوّت و توانایی بود (تا از شما جلوگیری مینمودم، یا اگر مرا در برابر شما توانایی بود از شما جلوگیری میکردم) یا بجانب و کرانۀ محکم و استواری پناه ببرم (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: رحم اللّٰه اخی لوطا کان یأوی الی رکن شدید و هو معونة اللّٰه تعالی «خدا برادرم لوط‍‌ را از رحمت و مهربانی خود بهره‌مند گرداند که برکن شدید و کرانۀ استوار که آن معونت و کمک خدای تعالی است پناه برد» گفته‌اند: لوط‍‌ از پشت در خانه که بسته بود با قوم خود گفتگو میکرد تا آنکه قوم دیوار را شکافته خواستند بخانه درآیند که لوط‍‌ مضطرب و پریشان شد، در آن هنگام)

(81) - قَالُوا یَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَلَا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ

81-فرستادگان (خود را باو شناساندند و) گفتند: ای لوط‍‌ ما فرستادگان پروردگار توایم (اندوهگین مباش، در خانه را باز کن و آنان را بما واگذار که) ایشان هرگز بتو نمیرسند (زیان نمیرسانند) پس تو اهل و خانوادۀ خودت را در پارۀ از شب (نیمۀ شب از اینجا) بیرون ببر، و باید یک تن از شما روبر نگرداند (در اینجا نماند) و همه را بیرون ببر مگر زنت را که باو خواهد رسید آنچه (عذابی که) بایشان رسد، البتّه وعده‌گاهشان (هنگامی که عذاب باینان روی آورد) بامداد است (چون در بامداد همه گرد هم بوده و پراکنده نیستند، لوط‍‌ گفت: السّاعة و در این هنگام ایشان را هلاک و تباه سازید، گفتند:) آیا صبح و بامداد نزدیک نیست‌؟!(این آیه دلالت دارد بر اینکه خداوند سبحان هر که را که باید هلاک و تباه سازد هنگامی هلاک مینماید که مدّت و هنگام او بسر رسید و اگر چه دیگری هلاک او را زودتر خواسته و دلتنگ گردد)

(82) - فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ

82-پس (در بامداد) چون فرمان ما بهلاک ساختن قوم لوط‍‌ آمد زبر آن شهر را زبر آن گردانیدیم (آن را واژگون کردیم) و (پس از آن) سنگها از سنگهایی که مانند گل پخته شده است پی در پی بر آن باراندیم

(83) - مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَمَا هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ

83- (ای محمد صلّی اللّٰه علیه و آله آن سنگها نزد (از جانب) پروردگارت نشان شده بود (تا هویدا گردد که سنگ عذاب خدا است) و (پس از آن مشرکین زمان پیغمبر اکرم را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آن سنگها از ستمکاران (کفّار و ناگرویدگان زمان تو) دور نیست (باید همیشه از خشم خدای تعالی ترسید)

(84) - وَإِلَی مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ إِنِّی أَرَاکُمْ بِخَیْرٍ وَإِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ

84-و (پس از آن داستان شعیب «علی نبینا و آله و علیه السلام» را بیان کرده میفرماید:) بسوی اهل مدین برادرشان (یکی از خویشانشان) شعیب را (برای راهنمایی ایشان براه حقّ‌ و درستی) فرستادیم، شعیب (بآنها) گفت: ای قوم و گروه مردم خدا را بپرستید که جز او پرستیده شده‌ای برای شما نیست، و پیمانه و ترازو را (هنگام پیمودن و سنجیدن متاع و کالا) کم نکنید (چیزی از آن را از راه دزدی نبرید) که من خیر و نیکی (توانگری و بی‌نیازی) شما را می‌بینم (مستمند نیستید که از بسیاری درماندگی کم بدهید) و من بر شما میترسم از عذاب و شکنجۀ روزی که احاطه نموده و شما را فراگیرد (بطوری که کسی از آن نجات نیافته و نتواند برهد)

(85) - وَیَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

85-و ای قوم من پیمانه و ترازو را از روی عدل و درستی وافی و تمام سازید، و چیزها (کالاها) ی مردم را در برابر بهایی که پرداخته‌اند) کم ننمائید، و در زمین فساد و تباهکاری انجام ندهید در حالی که تباهکاران باشید (آنچه صلاح و شایسته است از دست ندهید و خدا و رسول را اطاعت و پیروی نمائید تا در دنیا و آخرت نیکبخت گردید)

(86) - بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ

86-باقی و بازماندۀ خدا (روزی حلال که او قرار داده) برای شما بهتر است (از کم فروشی) اگر شما (باحکام خدا و ثواب و پاداش و عقاب و کیفر او در آخرت) ایمان داشته و باور کنندگان باشید، و من بر (کارهای زشت و ناروای) شما نگهبان نیستم (بلکه نذیر و ترساننده‌ام که شما را از آن نهی نموده و بازمیدارم. حضرت باقر علیه السّلام فرمود: هنگامی که قائم «عجل اللّٰه تعالی له الفرج از پس پردۀ غیب و نهان» بیرون میآید نخست سخنی که میگوید این آیه است:

(87) - قَالُوا یَا شُعَیْبُ أَصَلَاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ

87- (و گفته‌اند: چون شعیب بسیار نماز میخواند و میگفت: نماز انسان را از کارهای زشت باز میدارد، از اینرو) قوم او (از روی استهزاء و ریشخند باو) گفتند: ای شعیب آیا نمازت بتو فرمان میدهد که ما آنچه (بتهایی) را که پدرانمان میپرستیدند واگذاریم، یا ترک نموده و دست برداریم از اینکه بجا آوریم در اموال و دارائیهامان آنچه (کمی و افزونی) را که میخواهیم، هر آینه تو بردبار راه یافته‌ای!!(تو مرد بی‌بردباری و گمراه هستی)

(88) - قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَی مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ

88-شعیب گفت: ای قوم من آیا دیدید (مرا آگاه سازید) اگر من (دربارۀ نبوّت و پیغمبریم) از جانب پروردگارم حجّت و دلیل آشکار داشته باشم، و او از نزد خود روزی نیکویی (نبوّت و پیغمبری) را بمن روزی داده باشد آیا سزاوار است از عبادت و بندگی او رو گردانم (و از استهزاء و ریشخند شما بترسم، و از نصیحت و اندرز دادن فرومانم، جملۀ آیا سزاوار است از عبادت و بندگی او رو گردانم، را حذف نموده و انداخته، چون کلام بر آن دلالت دارد) و من (از این پند و اندرز دادنم) نمیخواهم با شما مخالفت و ناسازگاری نمایم بآنچه شما را از آن نهی نموده و باز میدارم (برای شما اختیار نموده و برگزینم آنچه را برای خود اختیار مینمایم) نمیخواهم مگر اصلاح و شایسته گردانیدن (نهی نمودن شما را از کارهای زشت) تا آنجا که توانایی دارم، و نیست توفیق و راه یافتن من (در هر کاری) مگر بهدایت و راهنمایی خدا، بر او (که بهر چیز قدرت و توانایی دارد) توکّل و اعتماد کرده (از جز او روی برگردانده) ام، و (در کارهایم) بسوی (امر و نهی) او باز میگردم

(89) - وَیَا قَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ

89-و ای قوم من باید دشمنی و ستیزگی با من شما را وادار نکند که برسد بشما مانند آنچه (عذابهای گوناگون که) بقوم نوح یا بقوم هود یا بقوم صالح رسید، و (اگر از ایشان برای دوری مکان و زمانشان عبرت و پند نمیگیرید، پس از قوم لوط‍‌ عبرت گیرید که) قوم لوط‍‌ (و زمان و مکانشان) از شما دور نیستند (و از حال و چگونگی آنان آگاهید)

(90) - وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ

90-و از پروردگارتان (از گذشته) آمرزش بخواهید، سپس (در آینده) بسوی او بازگردید (تا گناهانتان را بیامرزد) هر آینه پروردگار من (ببندگانش) مهربان دوستدار (ایشان) است (که توبه و بازگشت آنان را میپذیرد و گناهانشان را میبخشد)

(91) - قَالُوا یَا شُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاکَ فِینَا ضَعِیفًا وَلَوْلَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ وَمَا أَنْتَ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ

91-قوم او گفتند: ای شعیب بسیاری از آنچه را می‌گویی نمیفهمیم (قبول نکرده و نمیپذیریم) و هر آینه ما تو را در میان خود ضعیف و ناتوان می‌بینیم (اگر بتو آزار رسانیم نمیتوانی از ما دفاع و جلوگیری نمایی) و اگر قبیله و خویشاوندانت (که بر کیش ما هستند) نبود هر آینه تو را سنگسار میکردیم، و تو بر ما ارجمند و گرامی نیستی (که ارجمندیت ما را از سنگسار نمودن بازدارد، بلکه عزّت و ارجمندی خویشاوندانت ما را از سنگسار کردن باز میدارد)

(92) - قَالَ یَا قَوْمِ أَرَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ

92-شعیب گفت: ای قوم من آیا قبیله‌ام بر شما از خدا عزیزتر و ارجمندتر است، و خدا را از پشت سر خود گرفته (او را فراموش نموده) اید، محقّقا پروردگارم بآنچه میکنید احاطه داشته و آگاه است

(93) - وَیَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَی مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَمَنْ هُوَ کَاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ

93-و ای قوم من باندازۀ قدر و منزلت و تواناییتان هر چه میخواهید بجا آورید، من هم هر چه میخواهم بجا میآورم، زود است که بدانید که را (از جانب خدای تعالی) عذاب و شکنجه‌ای که رسوایش کند میآید، و کیست دروغگو (شما در دعوت بشرک یا من در دعوت بتوحید) و منتظر و چشم براه باشید که من هم با شما منتظر و چشم براهم

(94) - وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا شُعَیْبًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ

94-و (پس از آن خدای تعالی لطف و نیکی خود را بشعیب و مؤمنین باو و غضب و خشمش را بر دشمنان ایشان یادآوری نموده میفرماید:) چون فرمان ما بعذاب بر ایشان آمد شعیب و کسانی را که ایمان آورده بودند با او بسبب رحمت و مهربانی (توفیق و راهنمایی) از جانب ما نجات داده و رهاندیم، و صدای هولناک فرا گرفت کسانی را که (بخودشان) ستم کردند (بخدا و رسول ایمان نیاورند) پس در سراهاشان مردگانی بزمین افتاده گشتند

(95) - کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلَا بُعْدًا لِمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ

95-که گویا هرگز در آن سراها نبودند (چون حرکت و جنبش و گفتگویی نداشتند) آگاه باش دوری رحمت باو مر قبیلۀ مدین را (خدا ایشان را از رحمت خود دور گردانید) چنان که قبیلۀ ثمود دور (و هلاک و تباه) شدند

(96) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِینٍ

96-و (پس از بیان داستان برخی از پیغمبران و هلاک شدن امتهاشان داستان موسی و تباه گشتن فرعون و پیروانش را یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه ما موسی را با آیات و نشانه‌های خود (کتاب توراة) و دلیل و راهنمای آشکار (معجزاتی که دلالت بر نبوّت و پیغمبری او داشت) فرستادیم

(97) - إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ

97-بسوی فرعون و بزرگان قوم و پیروان او، پس امر و فرمان فرعون را پیروی کردند (و بموسی و بآنچه از جانب خدای تعالی آورده بود ایمان نیاورده و نگرویدند) در حالی که فرمان فرعون راهنمای براه حقّ‌ و درستی نبود

(98) - یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ

98- (و چنان که) فرعون (در دنیا پیشوای قومش بود) روز رستاخیز (نیز) قوم خویش را پیشوا میشود، پس آنان را (بدنبال خود) بآتش (دوزخ) درآورد، و (دوزخ) بد جایی است که وارد شدگان در آنند

(99) - وَأُتْبِعُوا فِی هَذِهِ لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ

99-و بدنبال فرعون و قوم او در این جهان و روز رستاخیز لعنت و دوری از خیر و نیکی است (در دنیا غرق گشته و هلاک و تباه شدند، و در آخرت بعذاب جاوید گرفتارند) آن لعنت بد عطاء و بخششی است عطاء شده را (یابد کمک و یاری است کمک شده را)

(100) - ذَلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْقُرَی نَقُصُّهُ عَلَیْکَ مِنْهَا قَائِمٌ وَحَصِیدٌ

100- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آن داستانهای پیغمبران و امّتها و مردم زمانشان که یادآوری شده از خبرهای (اهل و ساکنین) دیده‌هایی است که (بوسیلۀ وحی و پیغام فرستادن) تو را بر آن آگاه مینمائیم (آثار و نشانه‌های) بعضی از آن دیه‌ها (ی ویران شده تا کنون) بر پا است و باقی مانده و برخی از بیخ بریده شده و از میان رفته (که نشانی از آن نیست)

(101) - وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَمَا زَادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ

101-و (برای اینکه دانسته شود هلاک و تباه ساختن مردم آن دیه‌ها و شهرها از روی عدل و داد بوده میفرماید:) ما بایشان (مردم آن دیه‌ها که تباهشان نمودیم) ظلم و ستم نکردیم، لیکن آنان (بسبب کفر و نگرویدن و معصیت و نافرمانی) بخودشان ستم کردند (که هلاک و تباه شدند) پس (از آن آنها را سرزنش نموده میفرماید:) خدایان (بتها) شان که آنها را جز خدا میخواندند (میپرستیدند) چیزی (اندکی از عذاب) را از ایشان دور نکردند، هنگامی که عذاب پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بر آنان) آمد، و آن خدایان بر ایشان جز تباه گردانیدن و زیان رساندن نیافزودند

(102) - وَکَذَلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَی وَهِیَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ

102-و (پس از آن عمومیّت و فراگرفتن عذاب خود را برای هر ستمکاری یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چنین است گرفتن (عذاب) پروردگارت آن گاه که اهل دیه‌ها را گرفت (عذاب نمود و تباه ساخت) در حالی که ستمکار بودند، البتّه گرفتن (عذاب و شکنجۀ) او دردناک سخت است (در تفسیر مجمع البیان است پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: خدا ظالم و ستمگر را مهلت میدهد تا آن گاه که او را بگیرد رهایش ننماید، سپس این آیه را تلاوت نمود و خواند)

(103) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الْآخِرَةِ ذَلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَذَلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ

103-البته در آن گرفتن و تباه ساختن امّتهای گذشته هر آینه نشانه‌ایست برای کسی که از عذاب و شکنجۀ سرای دیگر و روز رستاخیز میترسد (زیرا آن را باور دارد، پس در اینگونه حوادث و پیشآمدها فکر کرده و میاندیشد و از آنها عبرت و پند گرفته خلاف امر و نهی خدای تعالی رفتار نمینماید، و کسی که آن روز را باور ندارد از اینگونه حوادث عبرت نمیگیرد و آنها را بسبب تغییر در اوضاع میداند) آخرت و سرای دیگر آن روزی است که مردم را برای (حساب و جزاء در) آن گرد آورند، و آن روزی است حاضر و نمایان شده (اهل آسمان و زمین را در آن حاضر نموده و میآورند)

(104) - وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ

104-و ما (آمدن) آن روز را تأخیر نمیکنیم و پس نمیاندازیم جز برای بسر رسیدن مدّت شمرده شده (زمان اندک)

(105) - یَوْمَ یَأْتِ لَا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعِیدٌ

105-روزی (قیامت) که میآید کسی سخن نگوید مگر باذن و فرمان خدای تعالی (و این در موقف و ایستگاه مخصوصی است، و در جای دیگر اجازۀ سخن گفتن نیست، چنان که فرموده «س 77 ی 35»:

(106) - فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ

106-پس آنان که بدبخت شدند در آتش (دوزخ) اند، برای ایشان در آن آتش فریاد سخت و نالۀ‌زار است (هنگامی که نفس فرو برند فریاد زنند و چون برآورند ناله کنند)

(107) - خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِمَا یُرِیدُ

107-در آن آتش جاوید و ماندگاراند تا آسمانها و زمین (آخرت) بر جا است (یا آسمانها و زمین بر جا است یعنی همیشه) مگر آنچه (زمانی که) پروردگار تو بخواهد (جاوید نبودن ایشان را در آتش، و هیچگاه آن را نخواسته و نمیخواهد، یعنی جاوید بودن ایشان در آتش باراده و خواست خدای تعالی است، و اگر بخواهد آنان را در آن جاوید نمینماید، لیکن آن را نمیخواهد، برای آنکه ادلّۀ بسیار بر جاوید بودن ایشان در آن و بیرون نشدنشان از آن در دست داریم، و این گفتار را تأیید و استوار مینماید آنچه را که در پایان آیه میفرماید:) هر آینه پروردگار تو کننده است هر چه را که بخواهد

(108) - وَأَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ عَطَاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ

108-و کسانی که نیکبخت شدند تا آسمانها و زمین برجا است (همیشه) در بهشت ماندگاراند مگر آنچه (آن گاه که) پروردگارت بخواهد (جاوید نبودن آنان را در آن، و البته هیچگاه آن را نخواسته و نمیخواهد) خدا بایشان میبخشد بخششی را که از آنها قطع و جدا نمیشود

(109) - فَلَا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِمَّا یَعْبُدُ هَؤُلَاءِ مَا یَعْبُدُونَ إِلَّا کَمَا یَعْبُدُ آبَاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ

109-پس (از آن گرفتار شدن مشرکین و بت‌پرستان مکّه را بعذاب یادآوری نموده و چون قرآن کریم بپیغمبر اکرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب کرده میفرماید:) در شکّ‌ و دودلی مباش از آنچه (بتهایی که) ایشان (مشرکین) میپرستند (که بسبب پرستش آنها بعذاب گرفتار خواهند شد، اینان بتها را) نمیپرستند مگر آن گونه که پدرانشان (پیشینیانشان) از پیش میپرستیدند (بتها را نمیپرستند مگر از روی تقلید و پیروی از پیشینیان، چنان که پدرانشان هم آنها را از روی تقلید و پیروی از دیگران میپرستیدند) و ما بهرۀ ایشان را (از عذاب) بی‌آنکه چیزی از آن کاسته شود کامل و تمام بآنها میدهیم

(110) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ

110-و (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را از ایمان نیاوردن مشرکین بآن حضرت و بقرآن مجید تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) هر آینه ما بموسی کتاب (توراة) دادیم پس در آن اختلاف و ناسازگاری شد (قوم او دربارۀ صحّت و درستی کتاب او اختلاف نمودند، بنا بر این از اختلاف ایشان محزون و اندوهگین مباش) و اگر نبود سخنی که از پروردگارت پیشی گرفته (اگر نبود حکم و فرمان او بتأخیر پاداش مؤمن و کیفر کافر بروز قیامت) هر آینه میان ایشان (مؤمنین و کفّار) حکم میشد (مؤمن را نجات داده و کافر را هلاک و تباه میساختیم) و البتّه ایشان (کفّار) از (وعد و نوید و وعید و ترساندن) او در شکّ‌ و دو دلی هستند چنان شکّی که آنان را مضطرب و نگران میسازد

(111) - وَإِنَّ کُلًّا لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

111-و هر آینه پروردگار تو جزاء و سزای اعمال و کردار همۀ ایشان را کامل و تمام خواهد داد، محقّقا او بآنچه بجا میآورند آگاه است (چیزی از آنها بر او پوشیده نیست)

(112) - فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَکَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

112-پس (از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را باستقامت و ایستادگی در تبلیغ و رساندن احکام خدای تعالی بمردم و مسلمانان را بپای داری در راه حقّ‌ امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در دعوت و خواندت مردم را بتوحید و یگانه دانستن خدا و بدین و آئین اسلام) استقامت داشته و پایدار باش چنان که مأمور و فرمان داده شده‌ای (خدای تعالی امر کرده) و (همچنین) آنان که (از شرک و کفر) توبه نموده و بازگشته با تو (پیرو تو) اند باید پایداری کنند، و (ای مسلمانان از حدود و احکام خدای تعالی) تجاوز نکنید و نگذرید که محقّقا خدا بآنچه میکنید بینا است (جزاء کردارتان را میدهد)

(113) - وَلَا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ

113-و بکسانی که (بخود) ظلم و ستم کردند (کافر و گنهکاراند) میل و دلبستگی نداشته باشید (از آنها پیروی ننمائید و از کردار ایشان راضی و خوشنود نباشید) که (اگر بآنان دلبستگی داشتید روز قیامت) آتش (دوزخ) بشما میرسد، و (در آن هنگام) جز خدا برای شما مددکارانی نیست، پس یاری کرده نخواهید شد (کسی نیست که بتواند شما را یاری کند و از آتش برهاند. گفته‌اند: رکون و دلبستگی بظالم و ستمگر که نهی شده راضی و خوشنود بودن بکردار ایشان و دوست داشتنشان و کمک بآنها است، لیکن معاشرت و آمیزش با آنان برای دفع و جلوگیری شرّ و بدیشان جائز و روا است)

(114) - وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرِینَ

114-و (پس از آن ما را بنماز که بزرگترین عبادات و کاملترین رکون و دلبستگی بخداوند سبحان است امر نموده و بپیغمبر اکرم خطاب کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) نماز را در دو طرف روز (صبح و ظهر و عصر) و ساعت و هنگامی از شب (مغرب و عشاء) برپا دار که البتّه نیکیها (کارهای نیک که برخی از آنها نمازهای پنجگانه است) بدیها (گناهان کوچک) را میبرند (سبب آمرزش آنها میشوند) آنچه بیان شد (از استقامت و پایداری در دین و دلبستگی نداشتن بستمگران و برپا داشتن نماز) یادآوری و پندی است برای یادکنندگان و پندگیرندگان

(115) - وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ

115-و (بر آزار رساندن قوم خود و بر انجام آنچه بتو امر شده) صبر و شکیبایی نما که هر آینه خدا اجر و مزد نیکوکاران را تباه نمیسازد

(116) - فَلَوْلَا کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُو بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّنْ أَنْجَیْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِیهِ وَکَانُوا مُجْرِمِینَ

116-پس (از آن برای آگاه شدن مسلمانان به اینکه راه جلوگیری از کفر و فساد دعوت بسوی حقّ‌ و نهی از منکر و ناپسندیده است میفرماید:) چرا (چگونه) پیش از شما از قرنها و امّتها نیکانی با عقل و خرد نبودند که در زمین (مردم را) از فساد و تباهکاری نهی نموده و باز دارند (تا سزاوار عذاب نگشته هلاک و تباه نشوند) مگر اندکی از ایشان بودند از آنان (پیغمبران «علی نبینا و آله و علیهم السّلام» و پیروانشان) که (نهی از منکر نمودند، و) ما (آنها را از عذاب) نجاتشان دادیم، و (از امّتهای گذشته) کسانی که (بخودشان) ظلم و ستم کردند (فساد و تباهکاری نموده نهی از منکر نمیکردند) پیروی نمودند آنچه را که در آن برخوردار شده و گنهکار بودند (و از اینرو سزاوار عذاب گشتند. گفته‌اند: این آیه دلالت دارد بر وجوب نهی از منکر، زیرا خدای تعالی ایشان را بنهی نکردن از فساد نکوهش کرده است)

(117) - وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَی بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ

117-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) شایستۀ پروردگارت نیست که مردم دیه‌ها از راه ظلم و ستم (بر ایشان، یا بسبب ظلم و ستم آنان بخودشان یعنی بسبب کفر و نگرویدنشان بخدا و رسول) هلاک و نابود کند در حالی که اهل آن دیه‌ها اصلاح کننده و نیکو انجام دهندۀ کارهاشان باشند (رفتارشان از روی عدل و انصاف بوده و حقوق و بهره‌های یکدیگر را حفظ‍‌ و نگهداری نمایند، خلاصه خدای تعالی مردم را بسبب کفر و شرک و اعتقاد بباطل و نادرستی هلاک نمیگرداند، لیکن هر گاه تباهکاری نموده بیکدیگر ستم نمایند آنان را تباه میسازد، زیرا از رحمت و مهربانی او است که دربارۀ حقوق خود مسامحه نموده و با نرمی رفتار مینماید، و دربارۀ حقوق مردم از یکدیگر نمیگذرد، و از اینرو است که گفته شده: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم «پادشاهی با کفر باقی و بجا میماند و با ظلم و ستم باقی نمیماند»)

(118) - وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ

118-و (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر پروردگار تو میخواست هر آینه همۀ مردم را یک امّت و گروه (بر یک دین و آئین) میگردانید (لیکن از روی حکمت و مصلحت نخواست) و (از اینرو) همیشه (در عقائد و باور کردنیها و اخلاق و خویهاشان با یکدیگر) اختلاف داشته و سازگاری ندارند

(119) - إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ

119-مگر آنان که پروردگارت (بایشان) رحم و مهربانی نموده (توفیق داده و اسباب کارشان را جور کرده که بسوی حقّ‌ و راه راست راه یابند) و برای آن رحمت و مهربانی بود که مردم را آفرید (تا بسوی حقّ‌ و ایمان باو راه جویند) و (چون بحقّ‌ راه نیافتند) سخن پروردگارت تمام شد (ثابت و پابرجا گردید) که هر آینه (در قیامت) دوزخ را از همۀ (کفّار و ناگرویدگان) جنّ‌ و انس پر میکنم

(120) - وَکُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَکَ وَجَاءَکَ فِی هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِکْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ

120-و (پس از بیان بسیاری از داستانهای پیغمبران و امّتهای ایشان اکنون فائده و سود آن را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آنچه از اخبار پیغمبران (بوسیله وحی) بر تو میخوانیم چیزی (اخباری) است که بسبب آن دل تو را ثابت و استوار میگردانیم (تا بر آزار کفّار پایدار بمانی و بدانی پیغمبران پیش از تو هم به این گونه آزارها گرفتار بودند. گفته‌اند: خدای تعالی باین گفتار پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده، زیرا کسی که در مصیبت و سختی شریک و همدرد داشته باشد آن مصیبت بر او آسان شده و دل او آرام گیرد) و در این سوره (یا در این آیات که بیان شد) حقّ‌ و درستی و راستی (که دلیل بر پیغمبری تو است) برای تو آمده و موعظه و پند و یادآوری برای اهل ایمان (که از آن بهره‌مند میگردند)

(121) - وَقُلْ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلَی مَکَانَتِکُمْ إِنَّا عَامِلُونَ

121-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بکسانی که (بتو) ایمان نمیآورند بگو: باندازۀ قدر و منزلت و تواناییتان هر چه خواهید بجا آورید، ما هم هر چه خواهیم میکنیم

(122) - وَانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ

122-و (شما عذاب و کیفر خدای تعالی را) منتظر و چشم براه باشید، ما هم (ثواب و پاداش او را) چشم براهیم

(123) - وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

123-و (پس از آن کمال علم و دانایی و قدرت و توانایی خود را بیان کرده و پیغمبر اکرم را بعبادت و بندگی و توکّل و واگذار نمودن کارها را باو امر نموده میفرماید:) علم و دانش آنچه در آسمانها و زمین ناپدید است مخصوص و ویژۀ خدا است (و جز او از غیب و ناپدید آگاه نیست، و آنچه را که ائمّۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» از غیب خبر داده‌اند از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان رسیده، و آن حضرت از جبرئیل شنیده و جبرئیل از جانب خدای تعالی پیغام آورده، بنا بر این آنچه را که پیغمبر اکرم و ائمۀ طاهرین علیه السّلام فرموده‌اند خدای «عز و جل» خبر داده است) و همۀ کارها بسوی او بازگشته میشود، پس او را عبادت و بندگی کن (که تو را پاداش میدهد و دشمنانت را بسزاشان میرساند) و کار خود را باو واگذار (که او یاور و نگهدار تو است) و پروردگارت از آنچه (تو و کفّار و مؤمنین) میکنید بی‌خبر نیست (بلکه او بهر چیز عالم و دانا است و هر کس را بسزایش میرساند. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر که در هر جمعه سورۀ هود را بخواند روز قیامت خدای تعالی او را در گروه پیغمبران برانگیزد، و حساب او آسان شود و کسی بر گناه او آگاه نگردد).

یوسف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ

1-منم خدای بسیار مهربان، آن آیاتی که در توراة بآن وعده داده شده‌اید آیات کتاب (قرآن) آشکار کنندۀ (حلال و حرام خدای تعالی) است

(2) - إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

2-ما آن کتاب را بزبان عربی فرو فرستادیم تا شما (معانی آن را) بفهمید و دریابید (بدانید آن از جانب خدا است، زیرا با اینکه عربیّ‌ است نمیتوانید مانند آن را بیاورید. پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: من عرب را برای سه چیز دوست میدارم: برای اینکه من عربیّ‌ هستم و قرآن عربیّ‌ است و سخن اهل بهشت عربیّ‌ است، حضرت صادق علیه السّلام فرموده: زبان عرب را بیاموزید که آن کلام و سخن خدا است که بآن با مردم سخن گفته)

(3) - نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ

3- (گفته‌اند: چون پیغمبر اکرم قرآن را برای قومش میخواند، گفتند: ای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کاش برای ما قصه و داستانی میگفتی، آن گاه این سوره فرود آمد) ما نیکوترین بیان و سخن (داستان یوسف) را (که در آن عجائب و شگفتیها و حکمتها و دانستنیها و مواعظ‍‌ و پندها و رفتار پادشاهان و غلامان و حیله و نیرنگ زنها و صبر و شکیبایی بر آزار دشمنان و عفو و گذشت از آنان پس از دستگیریشان و مانند آنها است) بوسیلۀ این قرآن که بسوی تو وحی نموده و فرستادیم بیان کرده و آشکار مینمائیم، و تو پیش از آن (که قرآن بتو وحی شود دربارۀ داستان یوسف) از بی‌خبران بودی

(4) - إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ

4- (پس از آن داستان را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بیادآور) هنگامی که یوسف بپدرش (یعقوب ابن اسحاق ابن ابراهیم «علی نبینا و آله و علیهم السلام») گفت: ای پدر، من در رؤیا و خواب یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم، دیدمشان بمن سجده و فروتنی میکردند (ضمیری که برای عقلاء بکار برده میشود برای کواکب آورده،

(5) - قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَی إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ

5-یعقوب (از روی مهربانی باو) گفت: ای پسرک من خواب خود را برای برادرانت بیان مکن (که ایشان تعبیر و معنی آن را میدانند) پس برای (هلاک و تباه ساختن) تو مکر و چاره‌جویی بکار برند (و شیطان و دیو سرکش آنان را بکشتنت وادار سازد، و) البتّه شیطان دشمن آشکار انسان است (او را فریب میدهد تا بعذاب جاوید گرفتار شود و اگر چه فرزند پیغمبر و پرورش شده در دامان نبوّت و طهارت باشد)

(6) - وَکَذَلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَعَلَی آلِ یَعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَی أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

6-و همچنین (که) پروردگارت (تو را از میان برادرانت برگزید و بتو نمایاند که ایشان برایت فروتنی میکنند) تو را (برای نبوّت و پیغمبری) میگزیند، و تعبیر خوابها (یا حوادث و پیشآمدها و عاقبت و پایان کارها را بوسیلۀ وحی) بتو میآموزد، و نعمت و بخشش خود (حظّ‍‌ و بهرۀ دنیا و آخرت) را بر تو و خاندان یعقوب کامل میگرداند، چنان که پیش از این آن را بر دو پدرت ابراهیم و اسحاق تمام گردانید، البتّه پروردگارت دانای درستکار است (هر چیزی را میداند و بشایستگی انجام میدهد)

(7) - لَقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ

7- (پس از آن داستان یوسف را آغاز نموده میفرماید): محقّقا در داستان یوسف و برادرانش برای پرسندگان (از آن) نشانه‌ها (پند و اندرزها) یی است

(8) - إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَی أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

8- (و آن داستان این است:) هنگامی که (برادران یوسف با یکدیگر) گفتند: البتّه یوسف و برادر (پدر و مادری) او (بنیامین که یعقوب این دو برادر را برای اینکه آثار و نشانه‌های نبوّت و پیغمبری در یوسف آشکار بود و اخلاق حسنه و خوهای نیکو در بنیامین میدید، بسیار دوست میداشت، و از اینرو برادرانشان بر آنها حسد و رشک میبردند) نزد پدرمان از ما محبوب و دوست داشته‌تر است در حالی که ما مردان تواناییم که یکدیگر را یاری میکنیم (ما برای پدر سودمندتریم و بکار او آئیم، از کودکان چه آید) هر آینه پدر ما در گمراهی آشکار است (رأی و اندیشۀ او دربارۀ فرزندانش خطاء و نادرست است. این گفتار نادرستشان با اینکه میدانستند آن حضرت پیغمبر است برای آن بوده که معرفت و شناسایی نداشتند که پیغمبر در هر کاری معصوم و نگاهداشته شده از خطاء و نادرستی است)

(9) - اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَتَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ

9- (پس از آن یکی از برادران، شمعون یا روبین گفت:) یوسف را بکشید، یا او را در زمینی (دور از آبادی) بیاندازید تا (از گرسنگی و تشنگی هلاک شود، یا درندگان او را بخورند، و) توجّه و روی آوردن پدرتان (محبّت و دوستی او) از آن شما باشد، و پس از آن (که او را کشتید یا در زمینی افکندید، نزد پدرتان) گروهی شایستگان (یا توبه‌کنندگان از این کار) باشید

(10) - قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ

10-گوینده‌ای از ایشان (یهوذا که گفته‌اند: بزرگتر از آنان بوده و در رأی و اندیشه برتری داشته، یا لاوی چنان که علیّ‌ ابن ابراهیم رحمهم اللّٰه در تفسیرش بیان کرده) گفت: یوسف را نکشید (زیرا کشتن بیگناهی زشتترین کارها است، و در زمین دور از آبادی هم نیاندازید که آنهم مانند کشتن است) او را بته چاهی (که گفته‌اند: آن چاه در بیت المقدس، یا در اردن، یا در میان مدین و مصر، یا سه فرسنگ از خانۀ یعقوب در کنعان دور بوده) بیافکنید تا برخی از رهگذران او را فراگیرد (و با خود ببرد) اگر شما این کار را انجام خواهید داد (میان او و پدرش جدایی خواهید افکند)

(11) - قَالُوا یَا أَبَانَا مَا لَکَ لَا تَأْمَنَّا عَلَی یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ

11- (پس چون همگی رأی و اندیشۀ گوینده را پسندیدند نزد پدرشان آمده) گفتند: ای پدر ما چیست (عذر و بهانه) ترا که ما را بر یوسف امین و درستکار نمیدانی در حالی که ما پند آموز و نیکخواه اوئیم‌؟

(12) - أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

12- (و چون عادت و روش آنان بود که بچراگاه میرفتند، گفتند:) فردا او را با ما (بصحراء و دشت) بفرست تا بخوشی بخورد و بیاشامد و بازی کند، و البتّه ما حافظ‍‌ و نگهبان او خواهیم بود

(13) - قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ

13-یعقوب (درخواست آنان را نپذیرفته) گفت: هر آینه بردن شما او را مرا اندوهگین سازد، و (چون در آن صحراء گرگ بسیار بود، یا چون میترسید او را بکشند گفت:) میترسم گرگ او را بخورد در حالی که شما از وی غافل و بی‌خبر باشید

(14) - قَالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ

14-آنها (برای اطمینان داشتن و آسوده بودن پدر) گفتند: اگر او را گرگ بخورد در حالی که ما مردان نیرومندیم هر آینه در آن هنگام زیانکار باشیم (سزاوار است هلاک و تباه شویم، زیرا خیر و نیکی در زندگانی ما نخواهد بود)

(15) - فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

15-پس چون (بسیار سعی و کوشش نمودند تا یعقوب او را با ایشان بصحراء فرستاد) یوسف را بردند، اتّفاق نموده و هم رأی و اندیشه شدند که وی را در ته چاه بیافکنند (آن گاه او را بر سر چاه آورده و در آن انداختند) و ما بسوی او وحی نموده و (جبرئیل را) فرستادیم که (بر اذیّت و آزار برادرانت صبر کن و شکیبا باش) البتّه ایشان را (در مصر هنگامی که نزد تو آیند) باین کار (ناهنجار و زشت) شان آگاه میگردانی در حالی که ایشان نمیفهمند و در نمییابند (که تو همان یوسف در چاه افکنده شده‌ای. ناگفته نماند: فضلاء و اهل ادب بدانند که جواب لمّا «در فلمّا ذهبوا به» اجمعوا است «چنان که بفارسی ترجمه و بیان شد» و واو در آن را واو مقحمه گویند یعنی واوی که داخل شده میان دو چیزی که هر یک «مانند مضاف و مضاف الیه» دیگری را لازم است و از آن جدا نمیشود، و این شایسته‌تر از آن است که بگوئیم: چون یوسف را بردند و اتّفاق نمودند وی را در چاه افکندند او را در چاه انداختند، که جملۀ او را در چاه انداختند جواب لمّا باشد و آن حذف شده است)

(16) - وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً یَبْکُونَ

16-و (چون یوسف را در چاه انداختند برّه‌ای را کشتند و پیراهن او را بخون آلوده نموده آن را پاره نکردند، و فکر ننموده و نیاندیشیدند که هر گاه گرگ کسی را بخورد جامه‌اش را پاره میکند، و) شبانگاه نزد پدرشان آمده گریه میکردند

(17) - قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَکْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ کُنَّا صَادِقِینَ

17- (یعقوب گفت: چه شده شما را که گریه میکنید) گفتند: ای پدر ما، ما رفتیم تا در مسابقه و در دویدن و بازی کردن از یکدیگر سبقت و پیشی گیریم و یوسف را نزد کالا و توشۀ خود نهادیم، پس گرگ او را خورد و تو از ما باور نداری اگر چه راستگو باشیم

(18) - وَجَاءُوا عَلَی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی مَا تَصِفُونَ

18-و (گواه بر راستی گفتارشان) پیراهن او را آلوده بخون دروغ آوردند، یعقوب (چون دید پیراهن پاره نشده) گفت:(آن گرگ چه بسیار بر یوسف غضب و خشم داشته و بر پیراهنش محبّت و دوستی که او را خورده و پیراهنش را ندریده، چنین نیست که می‌گویید) بلکه (هوا و خواهش) نفس شما کاری را (که میدانید) برایتان آراسته و آسان گردانیده، پس وظیفه و کار من (در این پیش آمد) صبر و شکیبایی نیکو است (صبری که حزن و اندوه و گرفتگی در خود آشکار ننموده و بکسی شکایت و گله نکنم) و خدا است که از او یاری خواسته شده (از او کمک میخواهم) بر (شکیبایی بر) آنچه شما وصف کرده و بیان میکنید

(19) - وَجَاءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَی دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَی هَذَا غُلَامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَعْمَلُونَ

19-و (پس از آن چگونگی رهایی یوسف را از آن چاه بعد از سه روز بیان کرده میفرماید:) رهگذران و کاروانی (که از مدین بمصر میرفتند و راه را گم کرده از بیراهه نزدیک آن چاه که در بیابانی دور از آبادی بود) آمده آب آورشان (که نامش مالک ابن زعر بود) را فرستادند (تا آب یافته بیاورد) پس آب آور (چون بر سر آن چاه رسید) دلو و آبکش خود را در چاه فرو برده (یوسف که در ته چاه بکناری بود دست بریسمان دلو گرفته خود را بآن آویخت، چون مالک دلو را بالا کشید چشمش به پسری افتاد که چهره‌اش مانند ماه میدرخشید، از بسیاری خوشنودی فریاد زد و) گفت: ای بشارت و مژده باد ما را این نوجوانی است (خدای تعالی بجای آب بما عطاء کرده و بخشیده، آن را ببهای گرانی خواهیم فروخت) و آب آور و همدستانش یوسف را (از ترس تجّار و بازرگانان کاروان که او را از ایشان بگیرند) پنهان داشته متاع و کالای خود دانستند (بآنان گفتند: کسانی که دارای آب هستند او را بما داده تا برای آنها بفروشیم) و خدا دانا است بآنچه (پنهان و آشکار) میکردند

(20) - وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ

20-و (آن گاه که برادران یوسف او را در چاه انداختند، یهوذا از آنان جدا شد و در گوشه‌ای دور از چاه رفته نگاه میکرد، پس چون مالک او را از چاه بیرون آورد یهوذا برادران را آگاه ساخت همگی نزد او آمده گفتند: این نوجوان غلام و بندۀ ما بوده و گریخته، یوسف هم ترسید و سخنی نگفت تا اینکه) او را (بمالک) ببهای اندک که درهمهای شمرده (بیست درهم) بود فروختند، و دربارۀ یوسف (و بیست درهم بهایی که گرفتند) از بی‌رغبتان و ناخواهان بودند (نمیخواستند خرید و فروشی شده و پولی بدست آورند، بلکه تبعید و دور ساختن یوسف را میخواستند تا کاری را که کرده‌اند آشکار نشود)

(21) - وَقَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَی أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَکَذَلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَی أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

21-و (پس از آن خریداران او را بمصر بردند و ببهای گرانی فروختند، و) کسی که از اهل مصر او را (از مالک ابن زعر) خرید (و او قطفیر، یا اظفیر نام داشته، و ملقب بعزیز مصر و خزینه دار «وزیر دارایی» و سپهسالار «وزیر جنگ» فرعون مصر، یا خود عزیز پادشاه مصر بوده) بزنش (راعیل که زلیخا لقب داشته، و چون عنّین بوده و نمیتوانسته با او همبستر شود و بی‌فرزند مانده) گفت: جایگاه و مقام و بزرگواری یوسف را گرامی دار که امید است ما را (در کارهامان) نفع و سود دهد، یا (چون فرزند نداریم) او را (بجای) فرزند خود بگیریم، و همچنین (که) یوسف را (بی گزند و آسیب از چاه نجات و رهایی بخشیدیم، او را) در زمین (مصر) تمکّن و توانایی دادیم تا در آن مملکت و کشور دست یافته امر و نهی نماید، و تا تعبیر و بیان خوابها را باو بیاموزیم (وحی نمائیم) و (برادران یوسف خواستند او را هلاک و تباه سازند و خدا خواست وی را عزیز و ارجمند گرداند، و) خدا بر کار خود غالب و چیره است (او را حفظ‍‌ و نگهداری میکند و روزی میدهد تا بمقام سلطنت و پادشاهی و نبوّت و پیغمبری که برای او مقدّر شده است برسد) لیکن بیشتر مردم نمیدانند (که کارها در دست قدرت و توانایی خدا است، و او بر همۀ آنها غالب و چیره میباشد)

(22) - وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

22-و چون یوسف بحدّ جوانی و قوّت و توانایی (که آن بین هجده تا سی سالگی است) رسید او را حکم و فرمان دادن (از روی حکمت و درستکاری) و علم و دانش (بمصالح و شایستگی‌ها) دادیم، و همچنین (که یوسف را بسبب صبر و شکیبایی بر سختیها پاداش دادیم) نیکوکاران (هر صبر کننده بر سختیها) را پاداش میدهیم

(23) - وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

23-و (هنگامی که یوسف بحدّ جوانی رسید) زنی (زلیخا) که یوسف در خانۀ او بود حیله و نیرنگ بکار برده (اطاقها را زینت و خود را آرایش کرده) کار زشتی (همبستر شدن) را از او درخواست نمود و درها را بست و گفت:(ای یوسف) بشتاب بآنچه برای تو آماده است (من از آن تو هستم) یوسف گفت: بخدا پناه است (بخدا پناه میبرم از آنچه مرا بسوی آن میخوانی) محقّقا مالک و دارندۀ من (عزیز شوهر تو که در ظاهر مرا خریده و غلام خود دانسته، یا پروردگار من خدای تعالی) جایگاه و مقام مرا نیکو داشته (پس من هرگز باو خیانت و نادرستی نمیکنم، زیرا کسی که خیانت کند بخود ستم کرده، و) البتّه ستمگران (بخود و بدیگران) رستگار نمیشوند (از رحمت و مهربانی خداوند سبحان بی‌بهره‌اند. ناگفته نماند: جملۀ

(24) - وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَی بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ

24-و هر آینه آن زن (زلیخا) یوسف را قصد کرد (در آغوش گیرد) و یوسف هم او را قصد و آهنگ نمود (بزند و از خود دور سازد) اگر دلیل و راهنمایی پروردگارش را نمیدید (خدای تعالی بوسیلۀ وحی باو نمایاند که اگر قصد خود را انجام دهد عزیز شوهر زلیخا او را هلاک و تباه مینماید، یا زلیخا میگفت: یوسف خواست با من کار زشت کند او را منع نموده و جلوگیری کردم از اینرو مرا زد) این چنین کردیم (دلیل و راهنمایی را باو نمایاندیم) تا بدی و کار زشت (زدن زلیخا) را از او بازگردانیم، زیرا او از بندگان برگزیده شدۀ ما (برای نبوّت و پیغمبری) است (این جمله دلالت دارد بر اینکه یوسف از کار زشت و قصد بر آن منزّه و پاک بوده)

(25) - وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَی الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلَّا أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

25-و (یوسف برای گریختن از دست زلیخا و زلیخا برای جلوگیری از گریختن او از پی هم دویدند، و) بسوی در شتافته خواستند از یکدیگر سبقت و پیشی گیرند، و آن زن (زلیخا) پیراهن یوسف را از پشت (چون بدست گرفت و کشید) درید، و هر دو شوهر او (عزیز) را نزد در یافتند (عزیز یوسف و زلیخا را نگران دید دانست پیش آمدی روی داده) آن زن (زلیخا پیش از آنکه عزیز از پیش آمد پرسش نماید) گفت: نیست سزای کسی که بخواهد باهل و خانوادۀ تو کار بدی کند جز آنکه بزندان برده شود، یا عذاب و شکنجۀ دردناک یابد (او را بتازیانه باید زد. گفته‌اند: دوستی زلیخا یوسف را از روی شهوت و خواهش نفس بوده، نه از روی صدق و راستی، زیرا اگر دوستیش از روی راستی بود چنین سخنی را نمیگفت و خود را بر یوسف نمیگزید)

(26) - قَالَ هِیَ رَاوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْکَاذِبِینَ

26-یوسف (چون چاره‌ای ندید) گفت: آن زن (زلیخا) حیله و نیرنگ بکار برده کار ناپسندیده‌ای را از من درخواست نمود، و (از این بچّه که در گهواره است بپرس او براستی گفتارم شهادت و گواهی خواهد داد، عزیز بآن بچّه گفت: گواهی ده، خدای تعالی او را گویا گردانید، از اینرو میفرماید:) گواهی دهنده‌ای از کسان آن زن (بچّۀ سه ماهه پسر خواهر زلیخا) گواهی داد (گفت:) اگر پیراهن یوسف از جلو دریده شده زن راست گفته و او از دروغگویان است (زیرا دریده شدن پیراهن از جلو دلیل است که یوسف قصد بدی داشته و زلیخا میخواسته از خود دفاع نموده و جلوگیری نماید)

(27) - وَإِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ

27-و اگر پیراهنش از پشت دریده شده زن دروغ گفته و او از راستگویان است (زیرا پاره شدن پیراهن از پشت راهنما است بر اینکه یوسف میخواسته بگریزد و زلیخا میخواسته او را بگیرد)

(28) - فَلَمَّا رَأَی قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ

28-پس چون شوهرش دید پیراهن یوسف از پشت دریده شده (او و زلیخا هر دو شرمنده شدند، آن گاه عزیز یا گواهی دهنده) گفت: آن پیشآمد از مکر و نیرنگ شما زنان است، البتّه مکر و ریو شما زنان بزرگ است

(29) - یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ

29-ای یوسف از این پیشآمد در گذر و روی بگردان (با کسی مگو) و ای زن برای گناه خود (از خدای تعالی چون او و بتها هر دو را میپرستیدند) آمرزش بخواه که هر آینه تو از گناهکاران بوده‌ای (و اینکه

(30) - وَقَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

30-و (چون) زنانی در شهر (مصر از داستان یوسف و زلیخا آگاه شدند با یکدیگر) گفتند: زن عزیز حیله و نیرنگ بکار برده از غلام خود کار ناپسندیدۀ را درخواست نموده، محقّقا دوستی غلامش در غلاف و پردۀ دل او در آمده، هر آینه ما او را در گمراهی آشکار می‌بینیم (زیرا بسیار شرم آور است که زن مردی همچون عزیز عاشق و دل باختۀ غلام خویش گردد. ناگفته نماند: چون نسوة جمع امراة است و تأنیث آن تأنیث جمع میباشد، و تأنیث حقیقی نیست از اینرو قالت نسوة نفرموده)

(31) - فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآتَتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ

31-پس چون زن عزیز بکار بردن مکر و نیرنگ ایشان را شنید (دانست که او را در پنهانی سرزنش میکنند و خود را پارسا نشان میدهند خواست کاری کند که آنها هم روزی یوسف را ببینند) خدمتگزاران را نزد آنان فرستاد و بمهمانی خواند، و برای ایشان تکیه‌گاه و بالشی (که بآن تکیه دهند) آماده نمود، و (پس از آن که بخانۀ او آمدند و در اطاقی که برای مهمانان آماده شده بود نشستند) بهر یک از آنها (برای بریدن ترنج یا میوۀ دیگر) کاردی داد، و (بیوسف) گفت: ای یوسف خود را بر ایشان آشکار ساز (و برای اینکه یوسف نمیتوانست امر و فرمان زلیخا را انجام ندهد نزد آنان رفت) پس چون او را دیدند (از بسیاری زیبایی و نیکویی که داشت) بزرگ داشتندش (حیران و سرگردان شدند) و (بجای ترنج) دستهاشان را بریدند و گفتند: خدای منزّه و پاک است (از اینکه مانند آدمی باشد، یا منزّه و پاک است از عجز و ناتوانی که چنین نوجوانی باین زیبایی که مانندی برای او نیست آفریده است، و چون گمان نمیکردند که بشر و آدمی باین زیبایی باشد گفتند:) این نوجوان بشر و آدمی نیست، این نوجوان جز فرشتۀ گرامی (در نزد خدا) نمیباشد (سزاوار نیست او را غلام دانست)

(32) - قَالَتْ فَذَلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَلَیَکُونًا مِنَ الصَّاغِرِینَ

32-زن عزیز (چون پریشانی و دل باختگی زنان را دید) گفت: اینست آنکه مرا دربارۀ (دوستی و عشق و دل باختگی به) او ملامت و سرزنش کردید (شما که بیک دیدن بیهوش شدید پس چگونه مرا که شب و روز می‌بینم نکوهش مینمائید) و (پس از آن پرده از روی کار برداشت و سرّ و راز پوشیدۀ خود را آشکار ساخته گفت:) هر آینه من حیله و نیرنگ بکار برده از او کاری را درخواست نمودم و او خود را نگاهداشت (خواستۀ مرا انجام نداد) و (پس از آن او را تهدید نموده و ترسانده بی‌پروا و نگرانی گفت:) اگر یوسف آنچه را باو فرمایم نکند البتّه بزندان برده شود و از خوار شدگان (زندانیان) خواهد بود

(33) - قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ

33- (و چون زنها از نزد زلیخا رفتند هر یک در پنهانی از او بسوی یوسف فرستادند و دیدار شرا درخواست نمودند) یوسف (از آنان دلتنگ گشته و بخدا پناه برده) گفت: پروردگارا زندان (که زلیخا مرا از آن میترساند) نزد من دوستتر است از آنچه (کار زشتی که زن عزیز و زنها) مرا بسوی آن میخوانند (زیرا رنج و سختی در دنیا در برابر رنج و سختی در آخرت اندک و آسان است) و اگر تو مکر و فریب آن زنها را از من باز نگردانی (مرا پناه و توفیق ندهی تا بتوانم از آنان دوری گزینم) بسوی ایشان میل میکنم و خواهانشان میشوم (خواستۀ‌شان را روا میسازم) و (آن گاه) از نادانان (که در بدی عاقبت و پایان کارشان نمیاندیشند) خواهم بود

(34) - فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

34-پس پروردگارش دعاء و خواستۀ او را پذیرفت و مکر و فریب زنها را از او بازگردانید، البتّه او شنوای (درخواستهای بندگان و بآنچه برای ایشان صلاح و شایستۀ است) دانا است

(35) - ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی حِینٍ

35-و پس از آنکه (عزیز و زن او و کسانشان) آیات و نشانه‌ها (ی پاکی و آراستگی یوسف که آن گواهی دادن کودک در گهواره و پارگی پیراهن او از پشت و جز آن بود) را دیدند (و زلیخا بعزیز گفت: این غلام مرا در میان مردم رسوا کرد، یا اذن ده و بفرما تا بیرون روم و برای ایشان عذر و بهانه آورم، یا او را بزندان بفرست، آن گاه) برای ایشان آشکار گردید (رأی و اندیشۀ آنان بر این شد) که او را تا مدّت و هنگامی (که مردم داستان یوسف و زلیخا را فراموش نمایند) بزندان در آورند

(36) - وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزًا تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

36-و (چون یوسف را بزندان بردند) با او دو جوان (که یکی خبّاز و نانوا و دیگر ساقی و باده گردان شاه بوده بسبب اینکه میخواستند شاه را مسموم نموده و زهر بخورانند) بزندان در آمده و زندانی شدند (و پس از چند سالی که گذشت خواب دیدند) یکی از ایشان (ساقی) گفت: من در خواب میدیدم انگور شراب را میافشردم، و دیگری گفت: من در خواب میدیدم بالای سرم نان بار میکردم و مرغان از آن میخوردند (ای یوسف) ما را به تعبیر و آشکار ساختن معنی آن خواب آگاه ساز که هر آینه ما تو را از نیکوکاران (اهل زندان) می‌بینم

(37) - قَالَ لَا یَأْتِیکُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُکُمَا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُمَا ذَلِکُمَا مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ

37-یوسف گفت: طعام و خوردنی که روزی شما شده برای شما نمیآید مگر آنکه پیش از آمدن شما را بتعبیر آن خواب آگاه خواهم نمود (گفتند: چگونه تعبیر خواب میدانی تو که کاهن و فالگیر و کسی که میگوید من اسرار و نهانیها را میدانم نیستی‌؟ یوسف گفت:) آن خبر دادن و آگاه ساختنم از چیزی است که پروردگارم بمن آموخته (زیرا) من ترک نموده و واگذاشته‌ام کیش گروهی را که بخدا ایمان نمیآورند (او را یگانه ندانسته و نمیپرستند) و بروز رستاخیز کافر بوده و نمیگروند

(38) - وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْءٍ ذَلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَی النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ

38-و (پس از آن برای اینکه سخنان او را بپذیرند خود را شناسانده فرمود: من از میان ادیان و کیشها) کیش پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروی کرده‌ام، برای ما (پیغمبران) سزاوار نیست چیزی را شریک و انباز خدا گردانیم، آن ایمان بتوحید و یکتا پرستی و بیزاری از شکر از احسان و نیکی خدا است بر ما و بر مردم (بسبب فرستادن ما را بسوی ایشان برای هدایت و راهنماییشان) لیکن بیشتر مردم (این نعمت و بخشش بزرگ را که خدا بایشان داده) سپاسگزار نیستند (بلکه بتها را شریک او گردانیده و آنها را ستایش مینمایند)

(39) - یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

39- (پس از آن برای صحّت و درستی توحید و بطلان و نادرستی شرک دلیل و راهنما آورده میفرماید:) ای دو یار من در زندان آیا خدایان و پرستیده شدگان پراکنده (گوناگون) از طلا و نقره و چوب و سنگ و جز آنها که سود و زیانی ندارند) بهتراند (برای کسی که آنها را عبادت و پرستش مینماید) یا خدای یکتای غالب و چیره (که هر چیزی در دست قدرت و توانایی او است)؟

(40) - مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

40- (شما و همکیشانتان) جز خدا (چیزی) نمیپرستید مگر نامها (بتها) یی را که شما و پدرانتان (پیشینیانتان از پیش خود) نام نهاده‌اید (خدایان دانسته‌اید، در حالی که آن نامها برای آن بتها معنی ندارد، و) خدا برای (عبادت و پرستش) آنها حجّت و دلیلی نفرستاده، حکم و فرمانی جز برای خدا (ئیکه باید او را پرستید) نیست، او فرمان داده که جز او را نپرستید، آن توحید و یگانه دانستن او (همیشه) دین و آئین مستقیم و پابرجا (محکم و استوار) است، لیکن بیشتر مردم (برای اینکه فکر و اندیشه نمینمایند راه حقّ‌ و درست را) نمیدانند

(41) - یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ

41- (و پس از دعوت و خواندن ایشان بسوی توحید و خداپرستی خوابشان را تعبیر نموده میفرماید:) ای دو یار من در زندان یکی از شما (ساقی و باده گردان شاه سه روز دیگر در زندان مانده روز چهارم بیرون رفته) بسیّد و مهتر خود (پادشاه) می بنوشاند (بمقام و جایگاه خود باز میگردد) و دیگری (خبّاز و نانوا روز چهارم بیرون میرود، و) بدار آویخته شود، و مرغان از (مخّ‌ و مغز) سر او بخورند (نانوا بدروغ گفت: من در خواب چیزی ندیده شوخی کردم، یوسف فرمود:) محکم و استوار شد تعبیر خوابی که آن را سؤال و درخواست نمودید (آنچه گفتم از راه وحی بوده و همان خواهد شد)

(42) - وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ

42-و (پس از آنکه ایشان را از زندان بیرون بردند، نانوا را کشتند و بدار آویختند و مرغان مغز سر او را میخوردند، و باده گردان را عفو نموده و بخشیدند و بشغل و کارش گماشتند، و) یوسف بیکی از آن دو یار در زندان که میدانست او (از کشته شدن) نجات و رهایی مییابد (بساقی و باده گردان شاه) گفت:(چون بمقام و جایگاه خود بازگشتی) مرا نزد سیّد و مهتر خود (پادشاه) یاد کن (بگو: پنج سال است بی‌گناهی در زندان مانده، شاید از سختی زندان برهاندم. ناگفته نماند: استعانت و کمک خواستن از بندگان برای جلوگیری از ضرر و زیان جائز و روا است و منکر و ناپسندیده نیست، بلکه گاهی واجب میشود، چنان که پیغمبر ما صلّی اللّٰه علیه و آله در برخی از کارها از مهاجرین و انصار و جز ایشان کمک میخواست، و اگر این کار قبیح و زشت بود آن حضرت چنین نمیکرد، بله کمک خواستن از جز خدا قبیح و زشت است اگر تنها او را برگزیند و بر خدا توکّل نکرده و کارش را باو واگذار ننماید) پس (چون ساقی از زندان بیرون رفت و بشغل و کاری که پیش از آن داشت واداشته شد سرگرم دنیا گردید، و) شیطان و اهریمن یاد نمودن یوسف را نزد سیّد و مهترش (پادشاه) از یاد او برد، پس (از اینرو) یوسف چند سالی (هفت سال دیگر) در زندان ماند (یا آنکه شیطان در آن حال ذکر و یاد پروردگار یوسف را از یاد او برد تا اینکه از جز او کمک خواست، در حالی که سزاوار بود که در آن هنگام بر خدای تعالی توکّل نماید، و در این گفتار ترغیب و خواهان نمودن مردم است که در شدائد و سختیها بخدای تعالی پناه برند و از جز او کمک نخواهند اگر چه جائز و روا باشد)

(43) - وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَی سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ

43-و (پس از آن سبب نجات و رهایی یوسف را از زندان بیان کرده میفرماید: چون) پادشاه (ولید ابن ریّان که عزیز مصر و خزینه دار و سپهسالار او بود چیزهایی را که بیان میشود در خواب دید و مضطرب و نگران شد و ترسید که شاید آن علامت و نشانۀ از دست دادن سلطنت و پادشاهی او باشد، علماء و دانشمندان را گرد آورد و) گفت: من در خواب میدیدم هفت گاو فربه را که هفت گاو لاغر آنها را میخوردند (تا اینکه چیزی از گاوهای فربه باقی و بجا نماند) و هفت خوشۀ سبز را میدیدم و هفت خوشۀ خشک را (که بر آن هفت خوشۀ سبز پیچیدند و آنها را خشک میکنند) ای گروه اشراف و بزرگان تعبیر خوابم را برای من بیان کنید اگر شما خوابها را تعبیر کننده‌اید

(44) - قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِینَ

44-گفتند: این خوابهای شوریده و درهم است که در خواب می‌بینند، و ما بتعبیر و تفسیر اینگونه خوابها که می‌بینند (رؤیای کاذبه و خوابهای دروغ که حقیقت و معنی صحیح و درستی برای آنها نیست) دانا نیستیم (ما تعبیر رؤیای صادقه و خوابهای راست که معنی صحیح و درست دارد را میدانیم)

(45) - وَقَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ

45-و (در آن هنگام) یکی از آن دو کس (ساقی) که (از زندان و کشته شدن) نجات و رهایی یافته، و پس از مدّت و روزگاری آنچه را یوسف (برای رهایی خود از زندان باو) گفته بیاد آورده (روبروی شاه ایستاد و) گفت:(شاها) من (و نانوا که کشته شد در زندان خواب دیدیم و بمردی گفتیم هر دو خواب را تعبیر کرد و راست گفت، اگر اجازه دهی و بفرمایی نزد او روم و چون بازگشتم) شما را بتعبیر آن خواب خبر میدهم و آگاه میگردانم، پس مرا نزد یوسف بفرستید

(46) - یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ

46- (چون او را بزندان فرستادند نزد یوسف آمده گفت:) ای یوسف، ای بسیار راستگو (در آنچه می‌گویی) ما را دربارۀ هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را میخوردند و هفت خوشۀ سبز و هفت خوشۀ خشک (که شاه در خواب دیده و بزرگان از دانشمندان تعبیر آن را نمیدانند) آگاه گردان تا بسوی مردم (شاه و بزرگان) بازگردم شاید ایشان (فضل و بزرگواری ترا) بدانند (و سبب نجات و رهایی تو گردد)

(47) - قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْکُلُونَ

47-یوسف (بی‌درنگ) گفت: شما هفت سال پی در پی (یا بنا بر عادت و روشی که دارید) باید کشت کنید، پس آنچه درو کردید در خوشۀ آن واگذارید (خرمنش را نکوبیده و دانه‌ها را از خوشه بیرون نیاورید تا سوسه و کرم گندم در آن نیافتد و آن را تباه نگرداند) مگر اندکی از آنچه (غلاّت یعنی گندم و جو و جز آن) را که میخورید (از خوشه بیرون آورید، این تعبیر هفت گاو فربه و هفت خوشۀ سبز است)

(48) - ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ

48-پس از آن هفت سال سخت (که در آن چیزی برای خوردن یافت نشود) بیاید که (اهل آن) میخورند آنچه را که شما برای آنها ذخیره نموده و اندوخته‌اید مگر اندکی از آنچه را که باید (برای بذر و کشت) نگاه دارید (و این تعبیر هفت گاو لاغر و هفت خوشۀ خشک است)

(49) - ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَفِیهِ یَعْصِرُونَ

49-پس از آن هفت سال سخت، سالی آید که در آن برای مردم باران ببارد (یا مردم پناه داده شوند و از خشکسالی نجات و رهایی یابند) و در آن فشردنیها فشرده شوند (گاو و گوسفندها پر شیر باشند و پستانهاشان را بدوشند، یا میوه‌ها مانند انگور، انار، زیتون و جز آن پر بار باشند، و برای شیره و روغن گرفتن فشرده شوند، یعنی در آن سال نعمتهای گوناگون فراوان باشد. گفته‌اند: تعبیر نمودن یوسف خواب شاه را دلیل بر بطلان و نادرستی گفتار کسی است که میگوید: تعبیر خواب همان است که در ابتداء و آغاز کسی آن را تعبیر کرده باشد، زیرا اگر این گفتار درست بود یوسف خواب شاه را پس از تعبیر کردن دانشمندان تعبیر نمینمود)

(50) - وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَی رَبِّکَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ

50-و (پس از آن ساقی از زندان نزد شاه بازگشت و آنچه یوسف در تعبیر خواب او گفته بود بیان کرد، آن گاه) شاه (خوشنود شده) گفت: او را (یوسف را) پیش من بیاورید، پس چون فرستادۀ شاه نزد یوسف آمده (گفت: شاه تو را خواسته) یوسف (برای آشکار ساختن اینکه بی‌گناه او را زندانی کرده‌اند درخواست او را نپذیرفت و باو) گفت: نزد سیّد و مهتر خود (پادشاه) بازگرد و از او بپرس چه بود حال و چگونگی زنها (ی مصر آن گاه) که (در خانۀ زلیخا) دستهاشان را (با کاردها) بریدند (تا دانسته شود من از خیانت و نادرستی منزّه و پاک بوده‌ام، و) البتّه پروردگارم بحیله و نیرنگ زنان (دربارۀ من) دانا است

(51) - قَالَ مَا خَطْبُکُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ

51- (پس از آن فرستادۀ شاه بازگشت و گفتار یوسف را باو گفت) شاه (فرمان داد تا زنها گرد آمدند، آن گاه بایشان) گفت: ای زنها چه بود حال و چگونگی شما هنگامی که خواستار یوسف شدید؟ زنها گفتند: منزّه و پاک است خدا (از عجز و ناتوانی که جوانی را باین پاکدامنی آفریده است) ما هیچگونه بدی بر او ندانسته‌ایم (او را خیانتکار نمیدانیم و از راه ظلم و ستم بزندانش برده‌اند) زن عزیز (زلیخا که در آن مجلس بود چون دید یوسف نامی از او نبرده و آبرویش را نریخته شایسته دانست که جز راستی نگوید، از این رو) گفت، اکنون حقّ‌ و راستی آشکار شد، من خواستار یوسف شدم و البتّه او (در پاکدامنی از هر بدی) از راستگویان است

(52) - ذَلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی کَیْدَ الْخَائِنِینَ

52- (گفته‌اند: پادشاه نزد یوسف فرستاد که زنها بگناه خود و بی‌گناهی تو گواهی دادند بیا تا همه را در پیش رویت بکیفر رسانم) یوسف گفت: آنچه بجا آوردم (برای این نبود که زنان بکیفر رسند، بلکه) برای این بود که عزیز بداند من در پنهانی باو خیانت و نادرستی نکردم، و محقّقا خدا خیانتکاران را (براه راست) هدایت و راهنمایی نمیکند (کاری کند که از خیانت و نادرستیشان سود و بهره‌ای نبرند، چنان که زلیخا از خیانت و نادرستی و حیله و نیرنگ سودی نبرد)

(53) - وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ

53-و (پس از آن یوسف را از راه توضع و فروتنی و شکر و سپاس از نعمتهای خدای تعالی بر او گفت:) من نفس و جان خود را (از بدی و گناه) منزّه و پاک نمیگردانم، محقّقا هر نفسی (از روی غریزه و سرشت) بسیار فرمانده ببدی است (که شخص را بمعصیت و گناه وادار مینماید) مگر کسی را که پروردگارم باو رحم و مهربانی کند (او را از هر بدی حفظ‍‌ و نگهداری نماید) البتّه پروردگارم آمرزندۀ (گناهکاران و بایشان) مهربان است

(54) - وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمَّا کَلَّمَهُ قَالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنَا مَکِینٌ أَمِینٌ

54-و (هنگامی که امانت و درستکاری و عفّت و پاکدامنی و علم و دانش یوسف آشکار گردید) پادشاه (بکارگردانان خود) گفت: یوسف را نزد من آورید تا او را (در نظم و آراسته گردانیدن کارهای مملکت و کشور) برای خود برگزینم، پس چون (فرستادۀ پادشاه یوسف را با احترام و گرامی داشتن بسیار از زندان نزد پادشاه آورد، و) شاه با او (که در آن هنگام سی سال داشت) سخن بمیان آورد (و خواست تعبیر خوابش را از زبان یوسف بشنود و یوسف هم خواستۀ شاه را انجام داد و دوباره تعبیر خواب را بیان نمود و پس از آن چون شاه او را برای نظم مملکت بسیار زیبنده دید) گفت: تو امروز نزد ما دارای مقام و منزلت و ارجمندی و امانت و درستکاری خواهی بود

(55) - قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ

55-یوسف گفت:(رأی و اندیشۀ من اینست که در این سالهای بارانی و فراوانی، بسیار کشت کنی و انبارها بسازی و پنج یک کشت مردم را بگیری و از خوشه‌ها بیرون نیاوری و در آن انبارها جا داده و اندوخته نمایی و در سالهای که باران نبارد و کشت و کار نباشد آنها را بمردم بفروشی که از این راه هم جانشان را در خشکسالی حفظ‍‌ و نگهداری نموده‌ای و هم بر مال و داراییت افزوده‌ای، شاه گفت: کی شایسته است که این کار را انجام دهد؟ یوسف گفت:) مرا بر خزانه‌های زمین (مصر و جاهایی که مال و دارایی در آنها اندوخته میشود) بگمار که من (آنها را از تباه شدن) نگهدارنده (و بآنچه صلاح و شایستۀ شاه و مردم باشد) دانایم (ناگفته نماند: این آیه دلالت و راهنمایی دارد بر اینکه جائز و روا است انسان نزد کسی که او را نمیشناسد و کسی هم نیست که او را بشناساند فضل و برتری خود را بر دیگران وصف کرده و بیان نماید تا او را بشناسند، و چون کسی نبود که شاه را بمقام و فضل یوسف علیه السّلام آشنا سازد، از اینرو آن حضرت خود را بشاه شناساند تا او را بکارهایی که صلاح و شایستۀ مردم و شهرها بود بگمارد، و این با قول خدای تعالی:

(56) - وَکَذَلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ

56-و (گفته‌اند: پس از آنکه یوسف از شاه درخواست نمود که امارت و فرمانفرمایی مملکت مصر را باو واگذارد و یک سال در خانۀ شاه ماند، آن گاه شاه کارهای مملکت را باو واگذاشت و عزیز را از کار بر کنار داشت و او را بجای او گماشت، خدای تعالی نعمتهای خود را بر او یادآوری نموده میفرماید:) این چنین یوسف را در زمین (مصر) قدرت و توانایی دادیم که جای میگرفت هر جای از آن را که میخواست (هر چه میخواست انجام میداد) ما رحمت و مهربانی (نعمت و بخشش دنیا و آخرت) خود را بهر که خواهیم (شایسته باشد) میرسانیم، و مزد نیکوکاران (فرمانبران) را ضائع نمیکنیم (گفته‌اند: یوسف شاه را باسلام دعوت نمود و خواند و او اسلام آورد و بسیاری از مردم هم مسلمان شدند)

(57) - وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ

57-و (پس از آن برتری داشتن پاداش آخرت را بر پاداش دنیا بیان کرده میفرماید:) هر آینه مزد آخرت و سرای دیگر (از مزد دنیا) بهتر است برای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورند، و (از گناهان) میپرهیزند

(58) - وَجَاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ

58-و (چون خشکسالی کنعان و شام را هم فرا گرفت و زندگی بیعقوب و فرزندانش سخت شد، یعقوب فرزندانش را گرد آورده گفت بمن رسیده که در مصر گندم میفروشند و فروشندۀ آن مرد صالح و نیکوکاری است، نزد او بروید اگر خدا خواهد بشما نیکویی خواهد نمود، پس) برداران یوسف (جز ابن یامین، یا بنیامین آنچه را در سفر بکار آید فراهم نموده و کوچ کردند تا بمصر) آمدند و بر او وارد شدند، پس (بلغت عبریّ‌ و کلامی که یهود با یکدیگر گفتگو مینمایند سخن گفتند، و) یوسف آنان را شناخت، و ایشان او را (که بر تخت نشسته و لباس و جامۀ پادشاهی در تن نموده) نشناختند

(59) - وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ

59-و (پس از آن یوسف بآنان گفت: شما کیستید و کارتان چیست‌؟ گفتند: ما گروهی شتر چرانیم از اهل شام، رنج و سختی بما رو آورده، آمده‌ایم تا طعام و خوراک ببریم، یوسف گفت: شاید شما جاسوس و کسی که در میان مردم اخبار نهانی را گرفته و بدیگران رساند باشید، آمده‌اید تا آنچه را در شهرهای من پنهان و پوشیده است ببینید؟ گفتند: بخدا سوگند ما جاسوس نیستیم، ما برادرانیم فرزندان یک پدر و او یعقوب پسر اسحاق و اسحاق پسر ابراهیم خلیل الرّحمن «دوست خدا» است، اگر تو پدرمان را میشناختی هر آینه ما نزد تو گرامی و ارجمند بودیم، زیرا او پیغمبر خدا و پسر پیغمبران او است، و او محزون و اندوهگین است، یوسف گفت چه چیز او را اندوهگین نموده است، شاید اندوهش از جانب کم خردان و نادانان شما بوده‌؟ گفتند: شاها ما کم خردان و نادانان نیستیم، حزن و اندوه پدرمان از جانب ما نیست، پدرمان را فرزندی بود کوچکتر از ما روزی همراه ما برای شکار آمد و گرگ او را خورد، و پس از آن پدرمان همیشه اندوهگین و گریان است، یوسف گفت: همۀ شما از یک پدر و مادر میباشید؟ گفتند: پدرمان یکی است و مادرانمان بسیارند، یوسف گفت: چه چیز پدرتان را واداشت که همۀ شما را فرستاده و یکی را نگاهداشته تا با او انس گرفته و دوستی نماید؟ گفتند: پدرمان یکی را که از ما کوچکتر و با آن برادری که او را گرگ خورده از یک مادر است نزد خود نگاهداشته و باو تسلیت داده و خورسند میشود، یوسف گفت: کیست که بداند آنچه را می‌گویید حقّ‌ و درست است‌؟ گفتند: شاها ما در شهرهایی هستیم که کسی ما را نمیشناسد، یوسف گفت: برادری را که از پدر شما است بیاورید اگر راستگویید که من بآوردن او راضی و خوشنود میشوم، گفتند: پدرمان بر فراق و جدایی اندوهگین میشود، و بزودی او را از پدرمان میخواهیم و میآوریم، یوسف گفت: نزد من گرویی بگذارید تا برادرتان را بیاورید، پس قرعه «حیله و چاره‌جویی که از آن نصیب و بهرۀ انسان تعیین میگردد» زدند، بنام شمعون آمد، او را بگرو نزد یوسف نهادند و رفتند، از اینرو خدای تعالی میفرماید:) چون بار جامه‌های ایشان را بارگیری کرد گفت: برادر خود (بنیامین) را که برادر پدری شما است نزد من بیاورید، آیا نمی‌بینید که من پیمانۀ (هر کس) را کامل و تمام میدهم و من بهترین (گرامی دارترین) مهماندارانم

(60) - فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلَا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَلَا تَقْرَبُونِ

60-پس (چون میدانست ایشان برای بدست آوردن غله و گندم و جو خواهند بازگشت گفت:) اگر او (بنیامین) را نزد من نیاورید برای شما نزد من پیمانه‌ای (از گندم و جو) نیست، و نزدیک من نیائید

(61) - قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ

61-گفتند: بزودی حیله و چاره‌جویی بکار برده او را از پدرش درخواست مینمائیم (و نزد تو میآوریم) و ما (آنچه را امر نموده و فرمان میدهی) بجا آورنده‌ایم

(62) - وَقَالَ لِفِتْیَانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِی رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَهَا إِذَا انْقَلَبُوا إِلَی أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

62-و یوسف (در پنهانی از برادرانش) بغلامان خود گفت: بضاعت و سرمایه (کالا و بهای) ایشان را (که گفته‌اند: کفش و پوست، یا درهم بوده و آنها را از کنعان برای خرید گندم و جو بمصر آورده بودند) در بارهاشان بگذارید شاید هنگامی که نزد اهل و کسانشان بازگشتند (و بارهاشان را گشودند) بضاعت و سرمایۀ خودشان را بشناسند (احسان و نیکی ما را ببینند و بدان سبب) شاید بازگردند (و بنیامین را همراهشان بیاورند)

(63) - فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَی أَبِیهِمْ قَالُوا یَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَکْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

63-پس (غلامان کالاهای آنها را در خرجین‌ها و بارهاشان نهادند و یوسف فرمان داد که بکنعان بروند) چون بسوی پدرشان (یعقوب «علی نبینا و اله و علیه السلام») بازگشتند (و پیش از باز کردن بارها و آگاه شدنشان به اینکه یوسف کالاهای آنها را بازگردانیده) گفتند: ای پدر ما، پیمانه از ما منع و بازگرفته شد (پس از این اگر برادر ما بنیامین را نزد عزیز مصر نبریم گندم و جو بما نخواهند داد، آن گاه نیکیهای عزیز را دربارۀ خودشان برای پدر بیان کردند و گفتند: اگر این پادشاه از آل یعقوب و از خویشان ما بود بیش از این بما نیکی نمیکرد) پس برادرمان (بنیامین) را همراه ما (بمصر) بفرست تا (برای او و خودمان هر چه خواهیم) غله و گندم و جو پیمانه شده گیریم، و محقّقا ما او را (از هر پیشآمد بدی) حافظ‍‌ و نگهبانیم

(64) - قَالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلَّا کَمَا أَمِنْتُکُمْ عَلَی أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

64-یعقوب گفت: آیا شما را بر او (بنیامین) امین و درستکار گردانم‌؟(شما را بر بنیامین امین و درستکار نمیگردانم) مگر هم چنان که شما را بر برادر او (یوسف) پیش از این امین گردانیدم (اعتماد من بگفتۀ شما دربارۀ حفظ‍‌ و نگهداری از بنیامین نیست مگر مانند اعتماد بگفتارتان برای حفظ‍‌ و نگهداری از یوسف، دربارۀ او هم گفتید:

(65) - وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قَالُوا یَا أَبَانَا مَا نَبْغِی هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَیْنَا وَنَمِیرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ کَیْلَ بَعِیرٍ ذَلِکَ کَیْلٌ یَسِیرٌ

65-و چون کالا و بار خود را (نزد پدرشان) گشودند سرمایۀ‌شان را (که بپادشاه مصر ببهای گندم داده بودند در میان بارشان) یافتند که بایشان برگردانیده شده، گفتند: ای پدر ما (بالاتر از این نکوکاری از عزیز مصر) چه میخواهیم‌؟ این است سرمایۀ ما که (در برابر غله دادیم، و) بسوی ما برگردانیده‌اند، و (بنا بر این باید) ما (بمصر) باز رویم و برای اهل و کسانمان طعام و خوراک آوریم، و برادرانمان را حفظ‍‌ و نگهداری کنیم، و پیمانۀ یک (بار) شتر (بنام بنیامین) بیشتر آوریم که آن پیمانه (نزد عزیز مصر) اندک است (از آن مضایقه و سختگیری نخواهد نمود)

(66) - قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّی تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ إِلَّا أَنْ یُحَاطَ بِکُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَی مَا نَقُولُ وَکِیلٌ

66- (و چون) یعقوب (احسان و نیکی عزیز مصر را دربارۀ فرزندان خود دید، عزم و آهنگ نمود که بنیامین را با ایشان روانۀ مصر گرداند بآنان) گفت: هرگز او (بنیامین) را با شما (بمصر) نفرستم تا اینکه از جانب خدا عهد و پیمانی بیاورید (بمحمّد خاتم النّبیّین و سیّد المرسلین سوگند یاد کنید) که (مکر و نیرنگ بکار نبرید، و) البتّه او را نزد من باز آرید، مگر آنکه مغلوب و گرفتار شوید (و نتوانید او را حفظ‍‌ و نگهداری نمائید، یا مگر آنکه خودتان هلاک و نابود گردید. گفته‌اند: بلاء و پیشآمد بد بنطق و گفتۀ انسان موکّل و گماشته شده، چنان که یعقوب دربارۀ یوسف گفت:

(67) - وَقَالَ یَا بَنِیَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ

67-و (پس از آن) یعقوب (اجازه و فرمان داد که بنیامین را همراه خودشان بمصر ببرند و آنان آمادۀ سفر شده خواستند از کنعان بیرون روند، چون جوانان خوش صورت و بسیار زیبا و فرزندان یک پدر بودند ترسید بآنها زخم چشم رسد) گفت: ای پسرانم (چون بمصر رسیدید همه با هم) از یک دروازه داخل نشوید و از دروازه‌های گوناگون درآئید، و (گفته‌اند: سبب اینکه در سفر اوّل بایشان نفرمود از دروازه‌های گوناگون داخل شوید برای آنست که مردم آنان را نمیشناختند و در این سفر آنها را میشناسند و میدانند که در نزد شاه ارجمند و گرامی هستند و از اینرو بچشم دیگر بآنان مینگرند، و پس از وصیّت و سفارش بفرزندانش چون میدانست که تدبیر و اندیشه نمودن در عاقبت و پایان کار در برابر قضاء و قدر و حکم و فرمان و خواست خدای تعالی بیهوده است، گفت:) من از شما چیزی (نیکی یا بدی) را از حکم و فرمان و خواست خدا دفع و جلوگیری نمیکنم (زیرا آنچه او خواسته یا بخواهد میشود، پس از اینرو) جز برای خدا حکم و فرمانی نیست (پس چون چنین است) بر او توکّل نموده و کارهایم را (که یکی از آنها حفظ‍‌ و نگهداری شما است) باو واگذار کردم، و باید توکّل کنندگان و واگذار کنندگان کارها بر او توکّل نمایند

(68) - وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ مَا کَانَ یُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا حَاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

68-و چون فرزندان یعقوب بدانگونه (از دروازه‌های گوناگون) که پدرشان فرمان داده بود (بمصر) درآمدند رأی و اندیشۀ یعقوب (که گفت ای پسرانم از یک دروازه داخل مصر نشوید، دربارۀ حفظ‍‌ و نگهداری آنها از پیشآمد بد) چیزی (پیشآمد بدی) را از قضاء و قدر و حکم و فرمان و خواست خدا از ایشان دفع و جلوگیری ننمود، لیکن حاجت و خواسته‌ای در دل یعقوب بود که آن را آشکار ساخت (برای اینکه میخواست شرّ و بدی برای آنان رخ ندهد وصیّت و سفارش کرد که از دروازه‌های گوناگون به مصر درآیند) و البتّه او بوسیلۀ آنچه را ما (از راه وحی) باو آموخته بودیم دارای علم و دانش بود (میدانست آنچه مقدّر است و خدا خواسته خواهد شد، از اینرو پس از وصیّت و سفارش بفرزندانش گفت:

(69) - وَلَمَّا دَخَلُوا عَلَی یُوسُفَ آوَی إِلَیْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّی أَنَا أَخُوکَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

69-و هنگامی که بر یوسف داخل شدند (گفتند: این ابن یامین برادر ما است که فرمان دادی او را نزد تو بیاوریم، یوسف گفت: احسنتم «کار نیکی بجا آورید» پس از آن ایشان را گرامی داشت و مهمانی کرد و گفت: هر برادری که با دیگری از یک مادر است بر سر خوانچه‌ای از طعام بنشیند همه نشستند و بنیامین تنها ایستاد، یوسف باو گفت: چرا تو نمینشینی‌؟! گفت: تو گفتی: هر برادری که با دیگری از یک مادر است بر سر خوانچه‌ای از طعام بنشیند و من برادر مادری ندارم، یوسف گفت: آیا برادر مادری داشته‌ای‌؟ گفت: آری، یوسف گفت: چه شده، گفت: ایشان میگویند: او را گرگ خورده، یوسف گفت: حزن و اندوه تو بر او چه اندازه است‌؟ گفت: یازده فرزند دارم نام همۀ آنها را از نام او گرفته‌ام، یوسف گفت: پس از او با زنان دست بگردن شدی و فرزندان بوئیدی‌؟ بنیامین گفت: پدر صالح و نیکوکاری دارم او بمن گفت: زن بگیر شاید خدا از تو فرزندانی بیرون آورد که در روی زمین خدا را تسبیح نموده و بپاکی یاد کنند، آن گاه) یوسف برادرش (بنیامین) را نزد خود جای داده گفت:(بیا بر سر خوانچۀ طعام من بنشین، برادران گفتند: خدا یوسف و برادرش را برتری داده تا اینکه پادشاه او را بر سر خوانچۀ طعام خود نشانید!! و یوسف در پنهانی برادران بابن یامین گفت:) محقّقا من برادر تو هستم، پس اندوهگین مباش بآنچه (ظلم و ستمی که) برادران (دربارۀ ما) کردند

(70) - فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ

70-پس چون (برادران خواستند بکنعان بازگردند، و) بار جامه‌های ایشان را فراهم کرد مشربه و جام آبخوری را (که گفته‌اند: از طلا بوده و در زمان قحطی و خشکسالی گندم و جو را بآن می‌پیمودند) دربار برادرش (بنیامین) نهاد (فرمود: آن را دربار برادرش نهادند) سپس (کوچ کرده روانه کنعان شدند، ناگاه) جارچی (بدستور یوسف چنان که گفته‌اند) فریاد زد ای کاروان البته شما دزدید (یوسف را از پدر دزدیده در چاه انداختید)

(71) - قَالُوا وَأَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ مَاذَا تَفْقِدُونَ

71-کاروان در حالی که بر ایشان (کارگران یوسف) رو آوردند، گفتند: چه چیز گم کرده‌اید؟

(72) - قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِکِ وَلِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِیمٌ

72-کارگران یوسف گفتند: پیمانۀ پادشاه را گم کرده‌ایم، و جارچی گفت: برای کسی که آن را بیاورد یک بار شتر (از غلّه و گندم) است و من ضامن و انجام دهندۀ آن هستم

(73) - قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَمَا کُنَّا سَارِقِینَ

73-کاروان گفتند: سوگند بخدا محقّقا (رفتار نیک ما را در این دو بار که بشهر شما آمده‌ایم) دانستید (بر شما آشکار شده) که نیامده‌ایم تا در زمین (مصر) فساد و تباهی کنیم، و ما دزد نیستیم

(74) - قَالُوا فَمَا جَزَاؤُهُ إِنْ کُنْتُمْ کَاذِبِینَ

74-کسان عزیز گفتند: سزا و کیفر دزدی (یا دزد، در دین و آئین شما) چیست اگر (در گفتارتان) دروغگو باشید؟

(75) - قَالُوا جَزَاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ کَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ

75-کاروان گفتند: سزای دزدی (در دین و آئین ما) کسی است که آنچه دزدیده شده دربار او یافته شود، پس (گرفتاری و یک سال بنده بودن) همان کس (برای کسی که از مال او دزدی شده) سزای او است، اینچنین ما ستمگران (بخود) را (بسبب دزدی) سزا میدهیم

(76) - فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَاءِ أَخِیهِ کَذَلِکَ کِدْنَا لِیُوسُفَ مَا کَانَ لِیَأْخُذَ أَخَاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ وَفَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ

76-پس (از آن کارگران یوسف بآنان گفتند: شتران خود را بخوابانید تا ما بارهاتان را تفتیش نموده و بکاویم، ایشان هم شترانشان را خوابانیدند، ناگاه) یوسف (با یکی از کارگرانش بامر و فرمان او) به (کاویدن) بارهای آنان پیش از (کاویدن) بار برادرش (بنیامین) شروع و آغاز نمود (تا کاروان ندانند که یوسف جام را دربار برادرش نهاده) سپس آن جام را از بار برادرش بیرون آورد (برادران به بنیامین گفتند: هنگامی که پیمانه را دربار خود نهادی ما را رسوا و روهامان را سیاه کردی، بنیامین گفت: کسی که بضاعت و سرمایۀ شما را دربارهاتان نهاد پیمانه را دربار من نهاده، پس از خدای تعالی دربارۀ حیله بکار بردن یوسف میفرماید:) اینچنین مکر و نیرنگ را بیوسف یاد دادیم (تا بتواند برادرش را نگهدارد، و گرنه) نمیتوانست برادر خود (بنیامین) را بحکم دین و آئین پادشاه بگیرد (نگهدارد، چون حکم و آئین پادشاه مصر دربارۀ دزد کتک زدن و غرامت و تاوان گرفتن بود) مگر در حالی که خدا بخواهد (این حکم را حکم پادشاه مصر گرداند) درجه و پایه‌های مقام و بزرگی هر که را بخواهیم (شایسته باشد بنبوّت و پیغمبری و علم و دانش) بلند میگردانیم (چنان که درجه و پایۀ بزرگواری یوسف را بر برادرانش بلند کردیم) و بالای (درجه و پایۀ) هر دارندۀ دانشی عالم و دانشمندی است (و فرق همه دانایان خداوند سبحان میباشد که بنهان و آشکار هر چیز دانا است)

(77) - قَالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ

77- (پس از آن برادران یوسف چون شرمنده شدند برای آراستگی خود از پیشآمدی که برای بنیامین رخ داده از روی دشمنی بدروغ) گفتند: اگر این شخص دزدی کند (جای عجب و شگفت نیست که) پیش از این برادری داشت (که از یک مادر بودند) او هم دزدی کرد (و ما از ایشان بیزار بوده و هستیم) پس یوسف مقاله و گفتارشان را در دل خود پنهان داشت و برای آنان آشکار نساخته (با خود) گفت: شما در درجه و پایۀ دزدی بدترین مردم هستید (که برادر خودتان را از پدر دزدیدید) و (پس از آن آشکارا گفت:) خدا (از من و شما و از هر کس) داناتر است بآنچه بیان میکنید

(78) - قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَیْخًا کَبِیرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَکَانَهُ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

78- (پس از آن یوسف بنیامین را بکسان خود سپرد، و برادران هر چه دربارۀ رهایی او با یوسف سخن گفتند بجایی نرسید از روی تضرّع و فروتنی) گفتند: ای عزیز او را پدری است بزرگ سال (یا ارجمند و بزرگوار، این فرزند را بسیار دوست دارد، و پس از هلاک و تباه شدن برادرش یوسف که از یک مادر بودند باو انس داشته و شاد و خرم میباشد) پس (سزاوار است باو رحم و مهربانی نمائید، و) یکی از ما (برادران) را بجای او بگیر (نگهدار) محقّقا ما تو را (بسبب بخشش مال بسیار و بازگردانیدن بضاعت و سرمایۀ‌مان) از نیکوکاران می‌بینیم

(79) - قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ إِنَّا إِذًا لَظَالِمُونَ

79-یوسف گفت: پناه بخدا (ممکن نیست و نمیشود) که (کسی را ببندگی) بگیرم جز او را که متاع و کالای خود را نزد او یافته‌ایم (و اینکه نگفت: جز او را که دزدی کرده برای احتراز و دوری نمودن از دروغ بوده) اگر دیگری را بجای او گیریم البتّه در آن هنگام ستمکاران خواهیم بود

(80) - فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا قَالَ کَبِیرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاکُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَیْکُمْ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ وَمِنْ قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ فِی یُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّی یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْکُمَ اللَّهُ لِی وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ

80-پس چون برادران (برای رهایی بنیامین) از یوسف نومید شدند، از مردم کناره‌گیری کرده بگوشه‌ای رفتند در حالی که (دربارۀ بازگشتن بسوی پدرشان و همراه نبودن بنیامین با ایشان) با یکدیگر راز میگفتند (مشورت و کنکاش مینمودند) برادر بزرگ آنان (روبین که از همه بزرگتر بود، با رئیس و پیشواشان شمعون، یا خردمندترینشان یهوذا، یا لاوی بآنها) گفت: آیا ندانسته‌اید (یقین و باور ندارید) که پدرتان (اجازه و فرمان نمیداد که بنیامین را بمصر آورید تا اینکه) عهد و پیمان از جانب خدا را از شما گرفت (شما بمحمّد خاتم الأنبیاء سوگند یاد کردید که پسرش را بسوی او باز گردانید) و پیش از این دربارۀ (حفظ‍‌ و نگهداری) یوسف تقصیر و کوتاهی کردید، پس من هرگز از این زمین (مصر) جدا نمیشوم تا آن گاه که پدرم (بکنعان آمدنم را) اذن داده و بفرماید، یا خدا برای من حکم کند و فرمان دهد (بپدر وحی نماید که بکنعان بازگردم، یا برادرم را از دست مصریان برهاند، یا مرا بمیراند) و او بهترین حکم کنندگان است (زیرا جز بعدل و داد و حقّ‌ و درستی حکم نمیکند)

(81) - ارْجِعُوا إِلَی أَبِیکُمْ فَقُولُوا یَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا کُنَّا لِلْغَیْبِ حَافِظِینَ

81- (ای برادران) بسوی پدرتان برگردید و (باو) بگوئید: ای پدر ما البتّه پسرت (بنیامین) دزدی کرد (پیمانۀ پادشاه مصر را دزدید) و ما (بدزدی او نزد تو) گواهی نمیدهیم مگر آنچه را دانسته‌ایم (دیدم پیمانۀ پادشاه را از بار او بیرون آوردند) و ما حافظ‍‌ و نگهبان غیب و نادیده نیستیم (نمیدانیم او دزدی کرده یا اهل مصر از روی حسد و رشک و عداوت و دشمنی پیمانه را دربار او نهاده‌اند، یا نمیدانستیم که پسرت دزدی میکند، و اگر میدانستیم او را همراه خود بمصر نمیبردیم، و برای برگردانیدن او با تو عهد و پیمان نمی‌بستیم)

(82) - وَاسْأَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنَّا فِیهَا وَالْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنَا فِیهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ

82-و (اگر آنچه را می‌گوییم باور نداری) بپرس از اهل و مردم دهی که (مصر، یا دهی که نزدیک مصر است و این پیشآمد در آنجا روی داد، و) ما در آن بودیم، و از کاروانی که (اهل کنعان و همسایگان ما هستند و در رفتن بمصر و برگشتن از آن) در میان ایشان بوده (و با هم) آمدیم، و هر آینه ما (در آنچه بتو می‌گوییم) راستگوییم

(83) - قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَی اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

83- (پس از آن نه برادر بکنعان بازگشته نزد پدر آمدند و آنچه را برادر بزرگشان گفته بود گفتند) یعقوب (بآنان) گفت:(چنین نیست که می‌گویید، بنیامین دزدی نکرده) بلکه نفس شما کاری را (که با هم مشورت و کنکاش نموده‌اید) برایتان آراسته و آسان گردانیده، پس وظیفه و کار من (در این پیشآمد هم) صبر و شکیبایی نیکو است (صبری که حزن و اندوه و گرفتگی در خود آشکار ننموده و بکسی شکایت و گله نکنم) امید است خدا همۀ آنها (یوسف و بنیامین و برادر بزرگ که در مصر مانده) را پیش من بیاورد، محقّقا او دانای (بهر چیز و در نظم و ترتیب کارها) درستکار است

(84) - وَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَی عَلَی یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ

84-و (چون از گرفتاری ابن یامین که پس از یوسف باو خود را تسلیت داده و خورسند مینمود، آگاه شد) از ایشان (فرزندانش) روی گردانید، و (یوسف را بیاد آورد، و) گفت: ای دریغ و افسوس بر یوسف (سعید ابن جبیر گفته: باین امّت «پیروان خاتم الانبیاء» هنگام مصیبت و گرفتاری و پیشآمد بدی چیزی داده شده که بپیغمبران پیش از ایشان داده نشده و آن

(85) - قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ

85-فرزندانش گفتند: بخدا قسم همیشه (با گریه و ناله) یوسف را یاد میکنی تا اینکه بیمار شوی، یا از تباه شدگان گردی (بمیری)

(86) - قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

86-یعقوب گفت:(من از حزن و اندوه خود نزد کسی شکایت نمیکنم یعنی شما چگونه بمن صبر و شکیبایی میآموزید، بی‌صبر کسی است که از دردی که خدا باو داده نزد مخلوق و آفریده شدۀ او شکایت کند) جز این نیست که غم سخت و اندوه خود را بخدا شکایت و گله میکنم (زیرا دور شدن غم و اندوه را جز از او امیدوار نیستم) و من از جانب خدا (از قدرت و توانایی و رحمت و مهربانی او) میدانم آنچه را شما نمیدانید (از اینرو امیدوارم بمن رحم کند و غم و اندوهم را دور سازد، بنا بر این)

(87) - یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ

87-ای پسران من (باز بمصر) بروید، و از یوسف و برادرش (بنیامین) جستجو کنید (ببینید نام پادشاه مصر چیست و او بر چه دین و آئین است، زیرا بدلم گذشته که کسی که بنیامین را حبس کرده و نگاهداشته یوسف است، و او برادرش را از شما خواسته و برای نگاهداشتنش پیمانه را دربار او نهاده) و از رحمت و مهربانی خدا نومید مشوید که محقّقا کسی از رحمت خدا جز کفّار و ناگرویدگان (بسبب جهل و نادانیشان بآن) نومید نمیشود

(88) - فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ

88-پس (از آن یعقوب نامه‌ای بعزیز مصر نوشت و آن را با سرمایه‌ای بفرزندانش داد و فرمود: دوباره رهسپار مصر شوید، هنگامی که بمصر رسیدند برادر بزرگشان را که در آنجا مانده بود ملاقات و دیدار نمودند و همگی ببارگاه یوسف رو نهادند) چون بر یوسف درآمدند گفتند: ای عزیز بما و کسانمان سختی (گرسنگی و نیازمندی) رسیده و سرمایۀ اندک (که شایستۀ پذیرفتن نیست) آورده‌ایم، پس پیمانۀ ما را (از طعام) کامل گردان (چنان که پیمانۀ دیگران را در برابر درهمها و پولهای بسیار و کالاهای نیکو کامل میگردانی) و بما صدقه و بخشش دهۀ (سرمایۀ اندک و ناشایستۀ ما را بپذیر چنان که سرمایۀ بسیار و بهای نیکو را میپذیری، یا برادرمان بنیامین را بما بازگردان، و این نامۀ یعقوب است بسوی تو فرستاده و درخواست نموده او را رها کنی، پس بر ما منّت گزار و نیکی کن) که البتّه خدا صدقه دهندگان (بنیازمندان) را جزاء و پاداش میدهد

(89) - قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَأَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ

89-یوسف (نامۀ پدر را خواند و گریه کرد و پیش از آنکه خود را بایشان بشناساند از راه پند و اندرز بآنان و ترغیب و خواهان نمودن بتوبه و بازگشتشان از کارهای زشت، نه از راه توبیخ و سرزنش) گفت: آیا دانسته‌اید با یوسف و برادرش چه کردید؟!(یوسف را از پدر جدا کرده در چاه انداخته او را فروختید، و ببرادرش دشنام داده و ناسزا گفتید، و آن گاه که پیمانۀ شاه را از بار او درآوردند او را دزد خواندید) هنگامی که (بعاقبت و پایان کار) نادان بودید (ناگفته نماند: زمانی که برادران یوسف او را در ته چاه انداختند خدای تعالی وی را باین پیشآمد و گفتار آگاه نمود، آنجا که فرمود:

(90) - قَالُوا أَإِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَا یُوسُفُ وَهَذَا أَخِی قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ

90-برادران (حیران و سرگردان شده از روی تعجّب و شگفت) گفتند: آیا محقّقا تو یوسفی‌؟ یوسف گفت:(آری) من یوسفم و این برادر (پدر و مادری) من (بنیامین) است، خدا بر ما منّت نهاده و احسان و نیکی نموده، البتّه هر که پرهیزکار باشد (از معصیت و نافرمانی خدا بپرهیزد) و (بر سختیها) صبر و شکیبایی نماید خدا مزد نیکوکاران (پرهیزکاران و شکیبایان) را ضائع و تباه نمیکند

(91) - قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنَا وَإِنْ کُنَّا لَخَاطِئِینَ

91-برادران (شرمنده شده) گفتند: بخدا قسم خدا تو را بر ما (بعقل و خرد، علم و دانش، حلم و بردباری، ملک و پادشاهی و خوی نیکو) برگزیده و برتری داده، و محقّقا ما (در آنچه کردیم) گناهکاریم

(92) - قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

92-یوسف گفت: امروز (من از کرده‌های شما گذشتم و هیچگونه) سرزنشی برای شما نیست (و چون گناهانتان را بیاد آوردید و پشیمان شدید) خدا شما را میآمرزد، و او مهربانترین مهربانان است

(93) - اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ

93-این پیراهن مرا (که جبرئیل برای ابراهیم آورده و او باسحاق داده و او بیعقوب و او بمن پوشانده، و هر گرفتار و بیماری از آن رهایی و بهبودی مییابد، بکنعان) ببرید، و بر روی پدرم بیافکنید تا بینائیش باز گردد، و کسانتان (مرد، زن، بزرگ، کوچک، غلام و کنیز) همه را نزد من بیاورید

(94) - وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ

94-و (گفته‌اند: یوسف گفت: این پیراهن را برای پدر کسی باید ببرد که پیراهن خون آلوده‌ام برده، یهوذا گفت: پیراهن خون آلوده را من بردم و گفتم: گرگ او را خورده، یوسف گفت: تو آن را ببر و پدر را آگاه ساز که یوسف زنده است و او را شاد گردان چنان که محزون و اندوهگینش نمودی، پس از آن اسباب سفر همه را آماده و هزینۀ مسافرت پدر و کسانش را بمصر فراهم نموده بدیشان سپرد و با نعمتهای بسیار آنان را بکنعان فرستاد، و) چون کاروان (از مصر) جدا شد (صبا و بادی که از سمت مشرق میوزد باذن و فرمان خدای تعالی بوی پیراهن یوسف را از راه دور بیعقوب رساند، از اینرو یعقوب) پدرشان (بفرزندزادگان خود که نزدش بودند) گفت: هر آینه من بوی یوسف را مییابم اگر مرا (بسبب پیری) سرزنش ننمائید و گفتارم را دروغ ندانید (تصدیق میکنید و باور دارید)

(95) - قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلَالِکَ الْقَدِیمِ

95- (فرزندزادگانش چون این سخن از او شنیدند و اعتقاد و باور داشتند که یوسف مرده) گفتند:(ای یعقوب) سوگند بخدا تو هنوز در گمراهی پیشین خودی

(96) - فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

96-پس چون بشیر و مژده‌رسان (یهوذا) آمد، آن پیراهن را بر روی یعقوب افکند بینا گشت، یعقوب (بفرزندان و کسانش) گفت: آیا بشما نگفتم: من (بوسیلۀ وحی) از جانب خدا میدانم آنچه را نمیدانید

(97) - قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ

97-فرزندان یعقوب گفتند: ای پدر ما (از خدای تعالی) برای گناهانمان آمرزش درخواست نما که محقّقا ما گناهکار بوده‌ایم

(98) - قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

98-یعقوب گفت: بزودی (نزدیک اذان و بانگ نماز صبح که بهترین وقت و هنگام برای دعاء و درخواست است) برای (گناهان) شما از پروردگارم آمرزش درخواست مینمایم، البتّه او آمرزندۀ (گناهان و ببندگان) مهربان است

(99) - فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَی یُوسُفَ آوَی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ

99-پس (از آن یعقوب و فرزندان و کسانش از کنعان بیرون رفته رو بمصر نهاده تا بآنجا رسیدند، و) چون بر یوسف (در قصر و کاخ او) درآمدند، یوسف پدر و مادرش را نزد خود جای داد، و (برای اینکه پیش از آن از پادشاهان مصر میترسیدند و در آن شهر داخل نمیشدند مگر با جواز و گذرنامه از آنان) گفت: بمصر درآئید در حالی که ایمن و آسوده باشید اگر خدا خواهد

(100) - وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمَا یَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

100-و پدر و مادرش (خاله‌اش یعنی خواهر مادرش) را (که پس از مردن مادرش هنگامی که بنیامین را زائید یعقوب او را بزنی گرفت و خاله را مادر میخوانند، چنان که عمو را پدر میگویند) بالای تخت برد، و یعقوب و فرزندان و کسانش برای شکر و سپاس دیدار یوسف بخاک افتاده خدا را سجده کرده و روی بر زمین نهادند، و یوسف گفت: ای پدر این (سجده کردن شما) تعبیر و تفسیر خواب پیش از این من است، هر آینه پروردگارم آن را (در بیداری) حقّ‌ و آشکار گردانید، و بمن نیکویی کرد آن گاه که از زندان بیرونم آورد (و اینکه بیرون شدن از چاه را بیاد نیاورد برای آن بود که برادرانش شرمنده نشوند و نکوهشی بر ایشان نباشد و اندوه پدر تازه نگردد) و شما را از بادیه و دشت (نزدیک کنعان که در آنجا زندگی مینمودید، نزد من) آورد، پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فساد و تباهی کرد (آنان را فریب داد و وادار نمود تا بمن حسد و رشک برند) البتّه پروردگارم نیکی کنندۀ ببندگان است آنچه را بخواهد، محقّقا او دانای (بمصلحت و شایستگی هر چیز میباشد، و در آنچه میکند حکیم و) درستکار است

(101) - رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ

101- (و چون یوسف دانست نعمت و خوشی دنیا باقی و بجا نمیماند از خدای تعالی نعمتی را که فانی و نیست نمیگردد درخواست نموده گفت:) پروردگارا تو بمن پادشاهی دادی، و تعبیر و تفسیر خوابها بمن آموختی، ای پدیدار کنندۀ آسمانها و زمین تو در دنیا و آخرت مدبّر و عاقبت اندیش و ناصر و یار و حافظ‍‌ و نگهدار من هستی، مرا مسلمان و فرمانبر بمیران، و بشایستگان و نیکوکاران (انبیاء و پیغمبران) برسان

(102) - ذَلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ یَمْکُرُونَ

102- (پس از آن بپیغمبر اکرم خطاب نموده و با وی سخن گفته میفرماید:) آنچه بیان شد (داستان یوسف) از اخبار و آگهیهای غیب و نهان است که ما آن را (بوسیلۀ جبرئیل) بسوی تو وحی نموده و پیغام دادیم (تا تو مردم را از آن آگاه سازی و دلیل و معجزۀ بر نبوّت و پیغمبری و صدق و راستیت باشد) و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) تو نزد ایشان (فرزندان یعقوب) نبودی آن گاه که رأی و اندیشۀ خود را (برانداختن یوسف در چاه) گرد آوردند، و ایشان (دربارۀ او) مکر و نیرنگ مینمودند (تا اینکه او را در چاه انداختند، پس چون تو نزد ایشان نبوده و کتابی نخوانده و از عالم و دانشمندی چیزی نیاموخته‌ای و از آن خبر میدهی ثابت و پابرجا میگردد که آن را بوسیلۀ وحی از جانب خدای تعالی میدانی و این دلیل بر نبوّت و پیغمبری و راستگویی تو است)

(103) - وَمَا أَکْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ

103-و (با اینکه معلوم و دانسته شد که تو پیغمبر و راستگویی) بیشتر مردم (از یهود و نصاری و مشرکین) اگر چه تو (بر ایمان آوردنشان) حرص و آز و کوشش داشته باشی مؤمن و گرونده نیستند

(104) - وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ

104-و (برای اینکه گمان نبرند که پیغمبر اکرم در مال و دارایی مردم طمع و آز دارد، و از اینرو ایمان نمیآورند میفرماید:) تو بر تبلیغ و رساندن احکام خدا اجر و مزدی از ایشان نمیخواهی (تا آنان را از قبول و پذیرفتن آن و ایمان آوردن باز دارد) آن قرآن نیست جز موعظه و پند برای هر صنف و دسته‌ای از جهانیان

(105) - وَکَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ

105-و (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را از ایمان نیاوردن کفّار تسلیت و دلداری داده میفرماید:) چه بسیار در آسمانها و زمین آیه و نشانه است (بر وجود و هستی خدای یگانه) که (کفّار و ناگرویدگان) بر آن میگذرند (آن را می‌بینند) و از آن رو گردانند (در آن فکر نکرده و نمیاندیشند)

(106) - وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ

106-و (چون مشرکین گفتند: پروردگار ما خدا است و فرشتگان دختران اویند، و یهود و نصاری بخدا ایمان آوردند و عزیر و عیسی را فرزند او دانستند میفرماید:) بیشتر ایشان (مردم) بخدا ایمان نمیآورند مگر آنکه (در عبادت و پرستش دیگری را) برای او شریک و انباز گیرند

(107) - أَفَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غَاشِیَةٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

107-پس (از آن کفّار را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا کفّار ایمن و آسوده شده‌اند از اینکه فرو گیرنده‌ای (مانند صاعقه و آتشی که با صدای ترسناک از آسمان بزیر آید، و زلزله و زمین لرزش و جز آنها) از عذاب و شکنجۀ خدا برای ایشان بیاید، یا اینکه ناگهان قیامت و رستاخیزشان برسد و آنان (بسبب سرگرم بودنشان بدنیا و آنچه در آنست) آگاه نباشند؟!

(108) - قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ

108- (پس از آن پیغمبر اکرم را بثبات قدم و ایستادگی در دعوت و خواندن مردم را بسوی توحید و یگانه دانستن خدا امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بکفّار) بگو: این راه من است که با بینایی (با حجّت و دلیل عقل و علم، نه از روی تقلید و پیروی از دیگران، مردم را) بسوی (توحید و دین و آئین) خدا دعوت نموده و میخوانم، و هم کسی که از من پیروی کرده (بمن ایمان آورده) است با بینایی شما را بسوی خدا دعوت مینماید و خدا (از شریک و انباز داشتن که مشرکین و کفّار او را بآن وصف میکنند) منزّه و پاک است، و من از شرک آورندگان (آنان که برای خدای تعالی مانند و فرزند میگیرند) نیستم

(109) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ

109-و (چون مشرکین بپیغمبر اکرم ایمان نمیآوردند و میگفتند: اگر خدا میخواست پیغمبری بفرستد فرشته‌ای را میفرستاد، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید:) ما پیش از تو (برای هدایت و راهنمایی مردم) نفرستادیم مگر مردانی را از اهل شهرها و آبادیها (نه اهل بیابان نشینان و نه از فرشتگان و جنّ‌ها و زنان) که بسوی ایشان وحی میفرستادیم پس (مشرکین چگونه از فرستادن ما تو را بسوی ایشان تعجّب و شگفت مینمایند؟! پس از آن عذاب نمودن پیشینیان ایشان را که آن پیغمبران را تکذیب نموده و دروغ دانستند دلیل بر نبوّت و پیغمبری آن پیغمبران آورده میفرماید:) آیا مشرکین در زمین سیر و گردنش نکرده (در شهرها و ده‌ها سفر ننموده) اند که ببینند عاقبت و سرانجام کسانی که پیش از ایشان بودند (و پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ دانستند) چگونه بوده است‌؟ و (چون سبب تکذیب پیغمبران دوست داشتن دنیا و کالای آنست آنها را پند داده و بآخرت ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) هر آینه سرای دیگر بهتر (از دنیا) است برای کسانی که (از شرک و گناهان) پرهیز کرده‌اند (ای مشرکین شما که می‌گویید: ما دارای عقل و خرد هستیم درستی این گفتار را) آیا درک نکرده و نمییابید؟!

(110) - حَتَّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَنْ نَشَاءُ وَلَا یُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ

110- (و پس از آنکه مشرکین و کفّار را از آمدن عذاب تهدید نموده و ترسانید، اکنون برای اینکه دانسته شود حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی در تأخیر و پس انداختن آمدن عذاب بر ایشان است، چنان که فرستادن عذاب را بر امّتهای گذشته بتأخیر میانداخت میفرماید:) ما عذاب را از کفّار پیش از ایشان بتأخیر انداختیم تا اینکه پیغمبران (از ایمان آوردن آنان) نومید شدند، و یقین و باور نمودند که کفّار ایشان را دروغگو دانند (یا کفّار گمان کردند که پیغمبران «دربارۀ مژده دادن بثواب و پاداش و ترساندن از عذاب و کیفر» با ایشان دروغ میگویند، آن گاه) یاری کردن ما بر پیغمبران (بسبب فرستادن عذاب بر امّتهاشان) آمد، پس نجات داده شد (از آن عذاب) هر که (پیغمبران و پیروانشان) را که میخواستیم، و عذاب ما از گروه گناهکاران (مشرکین و کفّار هنگامی که بیاید) باز گردیده نمیشود

(111) - لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یُفْتَرَی وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

111- (و پس از آن مقصود و خواسته شده از داستان یوسف و سائر پیغمبران را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا در قصه و سرگذشت ایشان (پیغمبران) برای خردمندان (که از آن استفاده نموده و بهره‌مند میگردند) موعظه و پند است، قرآن سخنی نیست که بدروغ بهم بافته شده باشد (کتابی نیست که کسی آن را گفته و بگوید: از جانب خدای تعالی فرود آمده است) لیکن تصدیق کننده و موافق و سازگار است آنچه (کتابهای آسمانی) را که پیش از آن است (بطوری فرود آمده که کتابهای آسمانی بآن مژده داده‌اند) و بیان کنندۀ هر چیزی است (برای سعادت و نیکبختی جهانیان) و هدایت و راهنمایی (بهمۀ نیکیهای دنیا و آخرت) و نعمت و بخششی است برای گروهی که ایمان میآورند (چون آنها از آن بهره میبرند.

الرعد

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - المر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ

1- (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: معنی المر انا اللّٰه المحی الممیت الرّازق است یعنی) منم خدای زنده کنندۀ مرانندۀ روزی دهنده، این سوره همان آیات کتاب (قرآن کریم) است (که بآن وعده داده شده، سحر و جادو و افتراء و دروغ بهم بافتن نیست) و آنچه (علوم و معارف و احکام و قصص و داستانها و مواعظ‍‌ و اندرزها که در این کتاب) از جانب پروردگارت بسوی تو فرود آمده راست و درست است (که باید از آن پیروی نمود) و لیکن بیشتر مردم (که پیروان شیطان و هوا و خواهش نفس‌اند بآن) ایمان نیاورده و نمیگروند

(2) - اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقَاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ

2- (با اینکه) خدا (که این قرآن را بسوی تو فرستاده) او (قادر و توانایی) است که آسمانها را بلند و برپا داشته است بی‌ستونهایی که شما آنها را ببینید (ستونهایی برای آنها نیست، خدای تعالی بقدرت و توانایی خود آنها را نگاهداشته، چنان که میفرماید «س 35 ی 41»:

(3) - وَهُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَارًا وَمِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

3-و او کسی (خدایی) است که زمین را (برای جای گرفتن در آن بروی آب) گسترانید، و کوه‌های محکم و پابرجا (را برای تکان نخوردن آن) و جویهای بزرگ را (برای آب دادن و آشامیدن) در آن نهاد، و از همۀ میوه‌ها در آن جفت جفت و دو گونه (سفید و سیاه، شیرین و ترش، خشک و تر، گرم و سرد، زرد و سرخ، تابستانی و زمستانی، با هسته و بی‌هسته و جز آنها) قرار داد (تاریکی) شب را به (روشنایی) روز میپوشاند (شب را برای بردن روز میآورد تا در آن آرام گیرند، و روشنایی روز را برای بردن تاریکی شب میآورد تا بدنبال معاش و زندگانی روند) محقّقا در آنها آیات و نشانه‌هایی (بر وحدانیّت و یگانگی خدای تعالی) است برای گروهی که فکر کنند و بیاندیشند

(4) - وَفِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَغَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَی بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَی بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

4-و (برخی از دلیلهای بر قدرت و توانایی خدای تعالی آنست که) در زمین قطعه‌ها و پاره‌های بهم پیوستۀ (گوناگون مانند سنگستان، شوره‌زار و نیزار) و بوستانهایی از انگورها و کشتزار و درختهای خرما است که بعضی از آن درختهای خرما دارای چند تنه و یک ریشه هستند و برخی دارای یک تنه و یک ریشه، همۀ آن زمینها و درختها و کشتزارها بیک آب، آب داده میشود، و بعضی از آن درختها را در میوه (از جهت شکل، اندازه، مزه، رنگ و بو) بر برخی برتری میدهیم (و این گوناگون بودن آنها دلیل بر آنست که آفرینندۀ توانایی آنها را از روی حکمت و مصلحت میآفریند، و اگر برای آنها خالق و آفریننده‌ای نبود و پیدایششان بالطبع بود با اینکه زمین و آب و هوا یکی است میبایست همه دارای یک شکل و یک مزه و یک رنگ باشند) محقّقا در (گوناگون بودن) آنها آیات و نشانه‌هایی (بر توحید و یگانه دانستن خداوند سبحان) است برای گروهی که (دلائل و راهنماییهای بسوی توحید را) درک کرده و دریابند

(5) - وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَإِذَا کُنَّا تُرَابًا أَإِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

5-و (پس از بیان نمونه‌ای از قدرت و توانایی خود گفتار نادرست کفّار را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر (در چیزی) تعجّب میکنی و در شگفت باشی پس شگفت (تو باید در) سخن ایشان باشد (که میگویند:) آیا هنگامی (پس از مردن) که ما خاک شده باشیم در آفرینش تازه‌ای خواهیم درآمد (دوباره زنده میشویم‌؟! با اینکه هر که بر آفرینش چیزی قدرت و توانایی داشته باشد اعاده و بازگردانیدن آن بر او آسانتر خواهد بود) آن گروه کسانی هستند که بپروردگارشان نگرویده‌اند (قدرت و توانایی و حکمت و درستکاری او را انکار کرده و وعده‌ای را که داده دروغ دانند) و آنان را (در قیامت بسبب کفر و نگرویدنشان) غلّ‌ها و گردن‌بندهای آهنی (از آتش) در گردنهاشان باشد، و ایشان مصاحب و همدم آتش بوده همیشه در آن ماندگاراند

(6) - وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلَاتُ وَإِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلَی ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقَابِ

6-و (پس از آن عجله و شتاب نمودن ایشان را بآمدن عذاب دنیویّ‌ که پیغمبر اکرم وعده میداد بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از روی استهزاء و ریشخند) از تو میخواهند به (آمدن) بدی (بعذاب دنیویّ‌ که بایشان وعده میدهی) شتاب کنی پیش از نیکویی (پیش از بسر رسیدن زمان عافیت و بی‌گزندی) در حالی که پیش از آنان عذابهایی (مانند صاعقه و زلزله و طوفان بر پیشینیانشان) گذشته است (و آثار و نشانه‌های آنها را می‌بینند و عبرت و پند نمیگیرند) و محقّقا پروردگار تو صاحب آمرزش و دارای گذشت است برای مردم بر ظلم و ستم (کفر و نگرویدن) ایشان (و گرنه جانداری روی زمین نمیماند) و هر آینه پروردگار تو (هنگامی که بخواهد عذاب نماید و مصلحت باشد) سخت عذاب است

(7) - وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ

7-و (پس از آن لجاجت و ستیزگی ایشان را برای معجزه خواستن از پیغمبر اکرم بیان کرده میفرماید:) کسانی که کافر شده و نگرویده‌اند میگویند: چرا آیه و نشانه (معجزه) ای (که ما میخواهیم) بر او (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از جانب پروردگارش فرستاده نشده (پس دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید:) جز این نیست که تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بیم دهندۀ (از عذاب خدا) یی (و باندازه‌ای که دلیل بر راستی تو باشد معجزه داده شده) و (پس از تو در هر زمانی) برای هر گروهی (از جانب خدای تعالی) راهنمایی است (حضرت باقر علیه السّلام فرموده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله منذر و بیم دهنده است و برای مردم هر زمانی، از ما هادی و راهنمایی است که آنان را بآنچه پیغمبر خدا آورده هدایت و راهنمایی میکند، پس راهنمایان پس از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و اله علیّ‌ علیه السّلام است، پس از او اوصیاء یکی پس از دیگری. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر امامی هادی و راهنمای مردم زمانی است که او در میان ایشان است. علیّ‌ ابن ابراهیم قمّی رحمه اللّٰه فرموده:

(8) - اللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثَی وَمَا تَغِیضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَکُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ

8- (پس از آن کمال علم و دانایی خود را بهر چیز در هر جا و هر وقت و هنگام بیان کرده میفرماید:) خدا میداند آنچه (نر یا ماده، نیکو یا زشت، بلند یا کوتاه بودن جنین و بچّه‌ای) را که هر ماده‌ای (در رحم و زندانش) بار میگیرد، و میداند آنچه را که رحمها و بچه‌دانها (از اعضاء و اندام بچه، یا از مدّت حمل و زمان بارگیری که کم آن شش ماه است، یا از عدد و شماره که کم آن یکی است) ناقص میکند و میکاهد (میداند کدام بچه در رحم یک چشم دارد، یا یک دست ندارد، یا کدام بچه شش ماه در رحم میماند، یا کدام رحم یک بچه در بردارد، و مانند آنها) و آنچه را که رحمها (در اعضاء بچّه، یا در مدّت حمل که بیشتر از نه ماه یا ده ماه یا یک سال نیست، یا در عدد و شمارۀ آن که دو یا سه یا بیشتر است) زیاده و فرزون میگرداند (میداند کدام بچه در رحم شش انگشت دارد، یا کدام بچه نه ماه یا بیشتر در رحم میماند، یا کدام رحم دو بچه یا زیاده بر آن در بر دارد) و هر چیزی (پیش از وجود و هستی آن) نزد (علم و دانایی) او (موافق حکمت و مصلحت) باندازه (ای) است (که افزون و کم نمیشود)

(9) - عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ الْکَبِیرُ الْمُتَعَالِ

9-او دانای نهان و آشکار است، او بزرگ (است که چیزی از علم و دانایی او پنهان نیست، و بر همۀ چیزها قادر و توانا است، و از آنچه او را وصف نمایند) بلند مرتبه است

(10) - سَوَاءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ

10- (و نزد او) یکسان است از شما کسی که گفتار (خود) را نهان سازد، و کسی که آن را (با دیگری) آشکار نماید، و کسی که او در (تاریکی) شب پنهان است، و کسی که بروز (برای انجام حوائج و خواسته‌هایش) راه میرود

(11) - لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ

11- (و با اینکه بگفتار و کردار و چگونگی بندگان دانا و آگاه است و میتواند آنان را از هر پیشآمد و بدی نگاه دارد) برای او فرشتگانی است که پی در پی (شب و روز) میآیند، و آن کس را بامر و فرمان خدا از پیش رو و پشت سرش (از هر پیشآمدی) نگهداری میکنند (پس از آن سبب تأخیر عذاب را از ایشان بیان کرده میفرماید:) البتّه خدا آنچه (نعمتهایی) را که در قوم و گروهی است تغییر نداده و دگرگون نمیسازد تا آن گاه که آنچه (اخلاق و خوهای نیکویی) را که در ایشان است (باخلاق و خوهای زشت) تغییر دهند، و هر گاه خدا برای قوم و گروهی (بسبب عقائد و باور کردنیها نادرست و گفتار و کردار زشتشان پیشآمد) بدی را بخواهد بازگردانیدنی برای آن بدی نیست، و برای آن قوم جز خدا یار و یاور و کارسازی (که آن بدی را از ایشان بازگرداند) نخواهد بود

(12) - هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ

12- (پس از آن برخی از آیات و نشانه‌هایی را که بر کمال قدرت و تواناییش دلالت دارد بیان کرده میفرماید:) او است آن (خدایی) که برق و روشنی را بشما مینمایاند هم از روی خوف و ترس (برای مسافر در بیابان که میترسد او را بسوزاند، یا برای کسی که باران او را زیان رساند، و) هم از روی طمع و امید (برای کسی که بسبب آن بارانهای سنگین را امیدوار است تا کشتزارش سیرآب شود) و ابرهای گران و سنگین (شدۀ بآب) را (از دریا) بلند مینماید (و آن را در جوّ و میان آسمان و زمین جاری و روان میسازد)

(13) - وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَیُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَیُصِیبُ بِهَا مَنْ یَشَاءُ وَهُمْ یُجَادِلُونَ فِی اللَّهِ وَهُوَ شَدِیدُ الْمِحَالِ

13-و (پس از آن عظمت و بزرگواری خود را یادآوری نموده میفرماید:) رعد و صدای ترسناک آسمانی، خدا را از ترس (عظمت و بزرگواری) او تسبیح کرده و بپاکی یاد میکند و حمد و سپاس مینماید، فرشتگان هم خدا را از ترس او بپاکی یاد میکنند و حمد و سپاس مینمایند (تسبیح رعد همان دلالت و راهنمایی آنست بر منزّه و پاک بودن خدای تعالی از صفات مخلوقین و آفریده‌شدگان، و گفته‌اند: رعد نام فرشته‌ایست که ابرها را میراند و بصدای خود آنها را دور میگرداند، و او خدا را تسبیح و حمد و سپاس مینماید) و خدا صاعقه‌ها و آتشهایی را که با صدای ترسناک از آسمان بزیر آید میفرستد، پس آنها را بهر که بخواهد (هلاک و تباهش سازد) میرساند، و ایشان (مشرکین با دیدن این آیات که بر توحید و قدرت او دلالت دارد) دربارۀ (توحید) خدا مجادله و دشمنی میکنند، و مکر و حیلۀ خدا (برای دشمنانش، یا گرفتن، یا عذاب او) سخت است (زیرا ایشان را هلاک و تباه سازد از جایی که درک نمیکنند و نمییابند)

(14) - لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلَّا کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْمَاءِ لِیَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ

14- (پس از آن دعوت و خواندنی را که سود داشته و عبادت و بندگی را مخصوص و ویژۀ خود گردانیده میفرماید:) دعوت و خواندن بحقّ‌ و راستی (خواندن کسی را میشنود و خواسته را روا میسازد) مخصوص خدا است، و کسانی که جز او (بتها) را میخوانند، بتها که جز اویند چیزی (از خواسته‌ها) را برای ایشان اجابت نمیکنند و روا نمیسازند، و نیست خواندن مشرکین بتها را مگر مانند کسی که دو دست خود را بسوی آب (که در جای دور است) باز کند تا آب بدهانش برسد و آن آب بدهانش نخواهد رسید (زیرا آب جماد و بی‌جان است، و بی‌آنکه کسی آن را حرکت دهد از جای خود حرکت نمیکند، پس مشرکین هم که بتها را میخوانند سودی نمیبرند، زیرا بتها خواندن آنها را نمیشوند و نمیتوانند خواستۀ ایشان را روا سازند) و (بنا بر این) نیست خواندن (عبادت و پرستش) کفّار و ناگرویدگان (بتها را) مگر در ضلالت و گمراهی

(15) - وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَظِلَالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

15-و تنها برای خدا هر که در آسمانها و زمین است (از فرشتگان و جنّ‌ و انس) سجده و فروتنی میکند از روی طاعت و فرمانبری، و از روی کراهت و ناپسندی، و (این سجدۀ تکوینی است و آن همان کیفیّات و چگونگی‌ها است که در موجودات و هستی‌ها است، پس اگر آن کیفیّات موافق و سازگار با طبع و سرشت موجودات باشد از روی اطاعت و فرمانبری است، و اگر مخالف و ناسازگار بوده از روی کراهت و ناپسندی است، و بهمین معنی) سایه‌های ایشان در صبح و عصرها (همۀ اوقات روز) برای خدا سجده میکنند (و سجدۀ سایه‌ها زیاده و کمی آنها است، و اینکه صبح و عصر را فرموده به اینکه در همۀ اوقات روز زیاده و کم میشوند برای آنست که در این دو وقت و هنگام زیاده و کمی در آنها بیشتر است)

(16) - قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ لَا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

16- (پس از آن برای آنچه بیان شد حجّت و دلیل آورده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: پروردگار آسمانها و زمین کیست‌؟(و چون پاسخ این پرستش واضح و هویدا است و سزاوار نیست که در آن فکر و اندیشه نمود پیغمبر اکرم را بشتاب نمودن در پاسخ امر کرده میفرماید: خودت) بگو: خدا (ی یکتا) است (که شریک و انباز ندارد، پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: بآنان) بگو: آیا جز خدا دوستانی (بتهایی) را (که دوست داشته میپرستید) فرا گرفته‌اید که برای خودشان سود و زیانی را مالک و دارا نیستند (چرا آنها را میپرستید؟ پس از آن دربارۀ نادرستی گفتارشان به اینکه ما و پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله یکسان هستیم، و او بر ما فضیلت و برتری ندارد تا پیروش باشیم، میفرماید:) بگو: آیا نابینا (کافر و ناگرویده بخدا) و بینا (مؤمن و گرونده) یکسان است‌؟ یا آیا تاریکیها (انواع کفر) و روشنی (ایمان بخدا) برابر است‌؟(پس از آن دربارۀ نادرستی گفتار دیگرشان به اینکه چون بتها در خلق و آفرینش با خدا شریک هستند باید در عبادت و پرستش هم با او شریک باشند، میفرماید:) آیا بت پرستان برای خدا شریکهایی قرار داده‌اند که (چیزهایی را) مانند آفرینش خدا آفریده باشند، پس آفرینش بر ایشان مشتبه و مانند باشد؟(ندانند آفریدۀ خدا کدام است و آفریدۀ بتها کدام، با اینکه پیدا است که بتها هرگز چیزی نیافریده و نیافرینند، اکنون ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چون چنین نیست بایشان) بگو:(بس) خدا آفرینندۀ هر چیز است، و او یکتای (در الوهیّت و خدایی و بر هر چیز) قاهر و چیره است

(17) - أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ

17- (پس از آن برای اینکه هر کس فضیلت و برتری حقّ‌ و درستی را بر باطل و نادرستی بفهمد و دریابد، از محسوسات و آنچه دیده میشود مثل و مانند آن را بیان کرده میفرماید:) خدا آب (باران) را از (جانب) آسمان فرو فرستاد، پس رودخانه‌ها باندازۀ گنجایششان (پر از آب گردیده و آبها) جاری و روان شد، و سیل و آبهای بسیار (در آن رودخانه‌ها) کفی بلند برداشت (کف بر روی آورده و بلند نموده) و از آنچه (طلا، نقره، مس، سرب، آهن و مانند آنها که) مردم (در کوره و آتشدان) بر آن آتش میافروزند (و آن را آب میکنند) برای بدست آوردن زینت و پیرایه (مانند گوشواره، دست بند و گلوبند) یا متاع و کالا (مانند کاسه، بشقاب، بیل، کلنگ و جز آنها که پس از آب کردن، بر آنها) کفی است مانند کفی که بر روی سیل و آب بسیار باشد، این چنین خدا حقّ‌ و درستی و باطل و نادرستی را بیان کرده و آشکار میسازد، پس (باطل و نادرستی مانند) کف (که بر روی آب و فلزّ و گداخته شدۀ در آتش است) از میان میرود و دور انداخته میشود (کسی از آن سود نمیبرد اگر چه در آغاز بر روی آب و فلزّ بوده) و (حقّ‌ مانند) آنچه (آب صاف و روشن و فلزّ خالص و پاکیزه که) بمردم سود میرساند در زمین میماند، این چنین خدا (برای آشکار ساختن حقائق) مثلها زده و مانندهایی را بیان میکند (تا کسی که آنها را درک نمینماید ببیان مانند آنها در محسوسات و آنچه دیده میشود آنها را درک کرده و دریابد)

(18) - لِلَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَی وَالَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ أُولَئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ

18- (پس از آن فائده و سود حقّ‌ و درستی و عبادت و بندگی و زیان باطل و نادرستی و کفر و نگرویدن را بیان کرده میفرماید:) نیکی (بهشت جاوید) برای کسانی است که امر و فرمان پروردگارشان را پذیرفتند (باو ایمان آورده از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله پیروی کردند) و کسانی که امر و فرمانش را نپذیرفتند (باو و پیغمبر اکرم ایمان نیاوردند) اگر (در قیامت) همۀ آنچه در زمین است و مانند آن با آن برای ایشان بوده آن را فدیه و بجای رهایی خودشان (از عذاب) دهند (از آنان نمیپذیرند، بلکه) بدی حساب و رسیدگی بکارها (نپذیرفتن حسنات و نیکیها و نیامرزیدن سیّئات و گناهان) برای آن گروه خواهد بود، و بازگشتشان (پس از حساب و رسیدگی بکارها) دوزخ است، و دوزخ بد آرامگاهی است (که برای خودشان آماده نموده‌اند)

(19) - أَفَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَی إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ

19- (پس از آن فرق و جدایی میان مؤمن و کافر را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا کسی که (بخدا و رسول گرویده، و) میداند آنچه (قرآن کریم و احکام دین مقدّس اسلام که) از جانب پروردگارت بسوی تو فرستاده شده حقّ‌ و راست و درست است مانند کسی است که (بخدا و رسول نگرویده، و) نابینا است (چشم دلش کور بوده سود و زیان خود را نمیشناسد)؟ جز این نیست که (از نصائح و پندها و مثلهای قرآن عظیم) عقلاء و خردمندان پند میگیرند

(20) - الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا یَنْقُضُونَ الْمِیثَاقَ

20-خردمندان آنانند که بعهد و پیمان خدا وفاء میکنند (بتوحید و یگانه دانستن او و برسالت و پیغمبری پیغمبران ایمان میآورند) و آن عهد و پیمان را نمیشکنند

(21) - وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ

21-و آنانند که پیوند مینمایند آنچه را خدا بآن امر نموده و فرمان داده که پیوند شود (از آل محمّد «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» پیروی کرده با خویشان خودشان و با مؤمنین مهربان بوده آنان را کمک و یاری میکنند) و از (عذاب) پروردگارشان میترسند، و از بدی حساب و رسیدگی بکارها (در روز قیامت) بیم دارند

(22) - وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولَئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ

22-و آنانند که (بر انجام فرمان خدا و رسول و چشم پوشی از گناه و سختیهای روزگار) برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی (ثواب و پاداش) پروردگارشان صبر و شکیبایی کردند، و نماز را بر پا داشتند (با آداب و شرائط‍‌ بجا آوردند) و از آنچه (دارایی، توانایی، جاه، دانایی و جز آنها که) بآنان روزی داده‌ایم، ایشان در پنهان و آشکار (بدیگران) انفاق نموده و بخشیدند، و بسبب نیکی (اعمال صالحه و کارهای شایسته، و توبه و بازگشت) بدی (گناهان) را دفع نموده و دور مینماید، برای آن گروه (که دارای این صفات هستند) جزاء و پاداش نیکوی آن سرای است

(23) - جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَالْمَلَائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بَابٍ

23-و آن جزاء و پاداش بهشتها و باغهایی است برای ماندن همیشگی که در آنها درآیند خودشان و پدران و زنان و فرزندان ایشان که نیکوکار بوده (بخدا و رسول ایمان داشته) اند، و فرشتگان از هر دری (از درهای کاخهای آنان) بر ایشان درآیند

(24) - سَلَامٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ

24-و گویند: درود (بی‌گزندی همیشگی) بر شما بسبب آنچه (در دنیا بر طاعت و فرمانبری از خدای تعالی و سختیهای روزگار) صبر و شکیبایی نمودید، پس نیکو است جزاء و پاداش نیکوی این سرای (که شما در آن ماندگارید)

(25) - وَالَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

25-و (پس از آن صفات و خوهای کفّار و ناگرویدگان را که دیدۀ دلشان کور است بیان کرده میفرماید:) کسانی که عهد و پیمان خدا را پس از استوار کردن آن میشکنند (بخدا ایمان نمیآورند و از او اطاعت و پیروی نمیکنند) و قطع کرده و میگسلند آنچه را خدا بآن امر کرده و فرمان داده که پیوند شود (بخدا و رسول ایمان نیاورده حقوق و بهره‌های مردم را اداء نمینمایند) و در زمین (بسبب کفر و نگرویدن و معصیت و نافرمانی و ظلم و ستم بر بندگان) فساد و تباهکاری میکنند، برای آن گروه لعنت و دوری از خیر و نیکی (عذاب و کیفر خدا) است، و برای آن گروه بدی سرای و جایگاه (دوزخ) است

(26) - اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ وَفَرِحُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ

26- (و برای اینکه دانسته شود دوری خیر و نیکی و رحمت و مهربانی از کفّار با فراوانی نعمت و بخشش بر ایشان در دنیا منافات نداشته و از هم دور نیست میفرماید:) خدا (در دنیا) گشایش میدهد (فراوان میگرداند) روزی را، و تنگ (اندک) مینماید آن را برای هر که بخواهد (صلاح و شایسته باشد) و (پس از آن کفّار را بر دوست داشتن دنیا توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) کفّار به زندگی (نعمتها و خوشیهای) دنیا شاد شدند، در حالی که زندگی دنیا در (برابر زندگی) آخرت و سرای دیگر (و نعمتهای آن) جز کالای اندکی (که زود فانی و نیست میگردد) نیست

(27) - وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ

27-و (پس از آن ایشان را بسبب لجاجت و ستیزگیشان با پیغمبر اکرم نکوهش کرده میفرماید:) آنان که کافر شده و نگرویده‌اند میگویند: چرا بر او (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آیه و نشانه‌ای (که ما میخواهیم) از جانب پروردگارش فرود نیامده (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(آنچه صلاح و شایسته است آیه و نشانه فرستاده شده، و اینکه شما ایمان نمیآورید برای آنست که نمیخواهید حقّ‌ را بپذیرید، و) محقّقا خدا هر که را خواهد گمراه میکند (بسبب کفر و دشمنی او با حقّ‌ و درستی و صفات و خوهای زشتش بخود وامیگذارد) و بسوی خود هدایت و راهنمایی مینماید هر که را بوی بازگردد (از دشمنی و ستیزگی با حقّ‌ دوری گزیده مطیع و فرمانبر باشد)

(28) - الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

28-آنان کسانی هستند که (بخدا و رسول) گرویده‌اند و دلهاشان بذکر و یاد خدا آرام میگردد (چون آیات قرآن عظیم را میشنوند خضوع و فروتنی نموده میدانند محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فرستادۀ خدا است و قرآن کریم معجزۀ او است، ای مردم) آگاه باشید که دلها بذکر و یاد خدا (خواندن قرآن مجید و اندیشه نمودن در عظمت و قدرت و سائر صفات خدای تعالی، از اضطراب و نگرانی و از شکّ‌ و دو دلی) آرامش مییابند

(29) - الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ

29- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی ایشان را در آخرت یادآوری نموده میفرماید:) کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده و کارهای شایسته کرده‌اند (در آخرت) سعادت و نیکبختی و زندگانی خوش (یا درخت بزرگی که در بهشت اصل و تنۀ آن در خانۀ پیغمبر اکرم است و در خانۀ هر مؤمنی شاخه‌ای از آن میباشد) و نیکویی مرجع و جای بازگشت (بهشت جاوید) برای ایشان است

(30) - کَذَلِکَ أَرْسَلْنَاکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَهُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ مَتَابِ

30- (پس از آن بزرگترین نعمتها یعنی فرستادن حضرت خاتم الأنبیاء که وسیلۀ رساندن بنعمتهای بهشت است را یادآوری نموده میفرماید:) همچنین (که پیش از تو پیغمبران بسیاری را برای هدایت و راهنمایی مردم فرستادیم) ترا در (میان) امّت و گروهی که پیش از آن امّتها گذشته‌اند فرستادیم تا آنچه (قرآن کریم) را (که بوسیلۀ جبرئیل) بسوی تو وحی نموده و پیغام دادیم بر ایشان بخوانی در حالی که اینان بخدایی که رحمن و بسیار بخشنده است کافر میشوند و نمیگروند (گفته‌اند: کفّار میگفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دو خدا را میخواند یکی اللّٰه و دیگری رحمن، و ما رحمن را جز رحمن یمامه «مسیلمۀ کذّاب» نمیشناسیم، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: او (: رحمن) پروردگار من است، معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، بر او توکّل و اعتماد نموده (کارهایم را باو واگذار کرده) ام (پس مرا یاری خواهد نمود) و بازگشت (من و شما) بسوی او است (مرا بصبر و شکیبایی بر آزارهای شما ثواب و پاداش میدهد، و شما را بسبب شرک و کفر عذاب و شکنجه خواهد نمود)

(31) - وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَی بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِیعًا أَفَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَی النَّاسَ جَمِیعًا وَلَا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیبًا مِنْ دَارِهِمْ حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ

31-و (پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگی شأن و چگونگی قرآن مجید و کتابی که بپیغمبر اکرم وحی نموده میفرماید:) اگر قرآن و کتابی (در جهان) یافت میشد که بسبب (خواندن) آن کوه‌ها (پس از کنده شدن از جاهاشان) بگردش درآورده میگردید، یا زمین شکافته میشد، یا مرده‌ها (پس از زنده شدنشان) بسخن میآمدند، هر آینه این قرآن بود (که بالاتر از آن معجزه‌ای نیست، یا هر آینه کفّار ایمان نمیآوردند، و جواب لو «هر آینه این قرآن بود» حذف شده، زیرا کلام بر آن دلالت دارد، و حذف جواب لو در کلام عرب بسیار است، و بگردش در آوردن کوه‌ها و شکافتن زمین و بسخن آوردن مرده‌ها از قدرت و توانایی خدای تعالی دور نیست) بلکه هر امر و فرمانی از آن خدا است (اگر چیزی را بخواهد انجام میدهد. گفته‌اند: گروهی از مشرکین که در میان ایشان ابو جهل ابن هشام و عبد اللّٰه ابن امیّۀ مخزومی بود در پشت کعبه و خانۀ خدا در مکّۀ معظّمه نشستند و فرستادند که پیغمبر صلی اللّٰه علیه و آله نزد آنان آید چون آن حضرت آمد، عبد اللّٰه ابن امیّه گفت: اگر پیروی کردن ما ترا شاد میکند پس بوسیلۀ قرآن کوه‌های مکّه را برای ما بگردش درآور و آنها را از میان ببر تا زمین مکّه هموار شود، چون این زمین تنگ است و برای ما در آن چشمه‌ها و جویهای بزرگ قرار ده تا درخت بکاریم و کشت کنیم، و تو نزد پروردگارت از داوود ذلیل و خوارتر نیستی که کوه‌ها را برای او رام گردانید و با او گردش میکردند، یا باد را رام ما گردان تا بر آن سوار شده بشام رویم و حوائج و خواسته‌هامان را انجام داده همانروز بازگردیم، چنان که بما می‌گویی باد رام سلیمان بود، و تو نزد پروردگارت از سلیمان خوارتر نیستی، و جدّ و نیای خود قصیّ‌ ابن کلاب یا هر که را از مردگان ما میخواهی زنده کن تا از او بپرسیم آنچه می‌گویی حقّ‌ و درست است، یا باطل و نادرست، و عیسی مردگان را زنده میکرد و تو نزد خدا از او پستتر نمیباشی، پس از آن این آیه فرود آمد، و گفته‌اند: در آن هنگام گروهی از مؤمنین گفتند: ای رسول خدا خواسته‌های مشرکین را انجام ده شاید ایمان آورند، خدای تعالی دربارۀ گفتار ایشان فرموده:) آیا کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند (از ایمان آوردن این مشرکین) نومید نشده، و (یا) ندانسته‌اند که اگر خدا میخواست همۀ مردم را (از روی اجبار و وادار نمودن) هدایت و راهنمایی مینمود (لیکن چون اجبار نمودن ایشان بر ایمان آوردن خلاف حکمت و مصلحت بود نخواست) و (پس از آن پیغمبر اکرم را از دشمنی و آزار رساندن کفّار تسلیت داده و خورسند گردانیده میفرماید:) همیشه مصیبت و اندوه (خشکسالی، زد و خورد و کشتن یکدیگر، اسیر و دستگیر شدن، غارت و چپاول اموال و دارائیهاشان و جز آنها) بکسانی که کافر بوده و نگرویده بسبب آنچه (کارهایی که) کرده‌اند میرسد، یا نزدیک سرایها (شهر) شان (مکّۀ معظّمه) فرود میآید (و آنان را مضطرب و نگران میسازد، یا تو ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بزودی نزدیک سراهاشان با لشگرت فرود می‌آیی، چنان که در حدیبیه «نام موضعی است نزدیک مکّه» سال ششم هجرت با گروهی از اصحاب و یاران خود فرود آمد) تا هنگامی که وعدۀ خدا (فتح مکّه و غلبۀ مسلمانان بر ایشان) برسد، محقّقا خدا خلاف (آنچه که) وعده (داده) رفتار نمیکند

(32) - وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ عِقَابِ

32-و هر آینه (امّتهای گذشته) بپغمبران پیش از تو استهزاء و ریشخند میکردند (چنان که مشرکین بتو استهزاء میکنند) پس آنان را که کافر شده بودند (تا مدّت و هنگامی) مهلت دادم (عذاب ننمودم) سپس ایشان را (بسبب کفر و دشمنی با حقّ‌ ناگهان) فرا گرفتم (بعذاب گرفتار ساختم) پس چگونه بود عذاب من‌؟!(بسیار سخت بود)

(33) - أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَی کُلِّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ أَمْ بِظَاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

33- (پس از آن مشرکین را سرزنش نموده میفرماید:) آیا کیست بر هر نفس و کسی بآنچه (خوبی و بدی که) بجا آورده حافظ‍‌ و نگهبان باشد؟(جز خدا کسی نیست) و (شگفتا که) کفّار (در عبادت و پرستش) برای خدا شرکاء و انبازها (بتها) یی (که بر چیزی قدرت و توانایی ندارند) قرار داده‌اند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باین مشرکین و کسانی که بتها را شریک و انباز خدا گردانیده‌اند) بگو: نام آن بتها را (که میپرستید و صفات آنها را) بیان کنید (ببینید آیا برای آنها صفتی هست که بسبب آن شایستۀ عبادت و پرستش باشند، اگر نیست چگونه آنها را با کسی که دارای صفاتی است که سزاوار پرستش است شریک و انباز میگردانید؟!) آیا خدا را بآنچه (شریک و انبازی که) در زمین نمیداند خبر میدهید و آگاه میسازید (خدا در زمین و در هر جا برای خود شریک و انبازی نمیداند، زیرا چیزی که نباشد چگونه معلوم و دانسته شود، آیا شما چیزی نشان میدهید که او نمیداند)؟ یا بگفتار ظاهر و سخن سرسری (گفتار بی‌معنی) این بتها را شریک خدا میدانید؟(چنین نیست) بلکه برای کسانی که کافر شده و نگرویده‌اند مکر و فریبشان (عقائد باطله و باورهای نادرستشان) آراسته شده (شیطان آنها را برای ایشان آراسته گردانیده، پس برای دلیل آوردن بر بطلان و نادرستی اعتقاد و باورشان خود را برنج نیانداز که از آن نفع و سود نمیبرند) و از راه (راست و دین و آئین حقّ‌ و درست) باز داشته شده‌اند (شیطان آنان را بازداشته) و کسی را که خدا گمراه کند (بخود واگذارد) راهنمایی (بسوی حقّ‌) برای او نخواهد بود

(34) - لَهُمْ عَذَابٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَاقٍ

34- (پس از آن نتیجه و بهرۀ ضلالت و گمراهی ایشان را بیان کرده میفرماید:) برای آنان در زندگانی دنیا عذاب و شکنجه (قتل و خونریزی، اسیر و دستگیر شدن، ذلّت و خواری و جز آنها) است و هر آینه عذاب آن سرای (که برای آنها آماده شده چون همیشگی است) سختتر میباشد، و ایشان را از عذاب خدا نگهدارنده‌ای نیست (تا آن را از آنان دور گرداند)

(35) - مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُکُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْکَ عُقْبَی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَعُقْبَی الْکَافِرِینَ النَّارُ

35- (پس از آن آنچه را برای خداپرستان آماده ساخته یادآوری نموده میفرماید:) حال و چگونگی بهشتی که بپرهیزکاران (از کفر و نگرویدن و معاصی و گناهان) وعده داده شده، از زیر (درختان) آن نهرها و جویهای بزرگ روان است. میوۀ آن و سایه‌اش (استراحت و آسودگیش) همیشگی است (بخلاف میوۀ دنیا و سایه و آسودگیش که بآسیب و تابش آفتاب و در دهان بی‌درمان از دست میرود) آن بهشت پایان کار و جزاء و پاداش کسانی است که پرهیزکار بوده‌اند، و پایان کار و سزا و کیفر کفّار و نگرویدگان، آتش (دوزخ) است

(36) - وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُو وَإِلَیْهِ مَآبِ

36-و (پس از آن برای صحّت و درستی آنچه بیان شد تصدیق و باور داشتن علماء و دانشمندان اهل کتاب را دلیل آورده میفرماید:) کسانی (یهود و نصاری) که بدین اسلام گرائیده‌اند و (پیش از این) ایشان را کتاب (توراة و انجیل) داده‌ایم بآنچه (بقرآن که) بسوی تو فرستاده شده (چون مطالب و سخنان آن با کتابهای آسمانی موافق و سازگار است) شاد میشوند، و از احزاب و دسته‌ها (یهود و نصاری) کسی است که (از روی دشمنی با پیغمبر اکرم) برخی از (احکام) قرآن را (که مخالف با دین و آئین او است) انکار کرده و نمیپذیرد (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: من (از پیش خود سخنی) نمیگویم، بلکه از جانب پروردگارم) مأمور و فرمان داده شده‌ام که تنها خدا را بپرستم و چیزی را شریک و انباز او نگردانم (مردم را) بسوی او دعوت نموده و میخوانم، و (برای حساب و رسیدگی بکارها) بازگشت (من و شما) بسوی او است

(37) - وَکَذَلِکَ أَنْزَلْنَاهُ حُکْمًا عَرَبِیًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَمَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا وَاقٍ

37-و (پس از آن دربارۀ نپذیرفتن اهل کتاب برخی از احکام قرآن را که مخالف با دین و آئینشان بود میفرماید:) همچنین (که کتابهایی بر پیغمبران پیش از تو بزبان مردم زمانشان فرستادیم) قرآن را که محکم و استوار است (تغییر و دگرگون شدن در آن راه ندارد، یا حکم کنندۀ میان حقّ‌ و باطل است) بزبان عربیّ‌ فرستادیم (پس مخالفت داشتن برخی از احکام آن با احکام ادیان و آئین‌های گذشته نباید سبب نپذیرفتن آن گردد، زیرا هر حکمی از احکام خدای تعالی در هر زمانی طبق حکمت و مصلحت بیان میشود) و (پس از آن مردم را از مخالفت آن تهدید نموده و ترسانده و چون قرآن کریم بپیغمبر اکرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب کرده میفرماید:) اگر خواهشهای ایشان را (که تو را بسوی آنها میخوانند) پیروی کنی پس از آنکه علم و دانش برای تو آمده (دانستی که این قرآن عظیم از جانب خدای تعالی فرستاده شده و بزرگترین معجزه است) از جانب خدا برای تو یاور و نگهبانی نیست (که عذاب او را دور گرداند و تو را از آن حفظ‍‌ و نگهداری نماید)

(38) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّیَّةً وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ

38-و (پس از آن دربارۀ نادرستی سخنان کفّار که میگفتند: پیغمبر بایستی فرشته باشد، و اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیغمبر بود با زنها همبستر نمیشد، و ما هر معجزه‌ای از او میخواستیم میآورد، میفرماید:) هر آینه پیغمبرانی پیش از تو فرستادیم، و برای ایشان جفتها و زنها و فرزندان قرار دادیم (هیچیک فرشته نبود، بلکه همۀ آنها مانند مردم میخوردند و مینوشیدند و زن و فرزند داشتند، پس هر گاه آن صفات نیز در محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دیده شود دلیل بر نپذیرفتن نبوّت و پیغمبری او نخواهد بود) و (دیگر آنکه) هیچ پیغمبری نبوده (نمیتوانسته) است که آیه و نشانه (معجزه) ای بیاورد مگر باذن و فرمان (بخواست) خدا، برای هر وقت و زمانی کتاب و نوشته شده‌ای است (هر چیزی در گرو زمانی است چون وقتش برسد ظاهر و هویدا گردد، بنا بر این صلاح و شایسته نیست که آنچه را از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بخواهند انجام دهد)

(39) - یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ

39- (و پس از آن دربارۀ نادرستی گفتار دیگرشان که میگفتند: اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیغمبر راستگویی بود احکامی را که خدا در کتابهای آسمانی فرستاده نسخ و زائل نمینمود و از میان نمیبرد، میفرماید:) خدا محو و نابود (نسخ و زائل) میکند آنچه (حکمی) را که میخواهد (صلاح و شایسته میداند) و ثابت و پابرجا میگرداند هر چه را بخواهد (موافق و سازگار حکمت و درستکاری باشد) و اصل کتاب (لوح محفوظ‍‌) نزد او است (که محو و تغییر در آن راه ندارد، و از اینرو آن را لوح محفوظ‍‌ و نگاهداشته شدۀ از هر تغییر و دگرگون شدنی است مینامند)

(40) - وَإِنْ مَا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ وَعَلَیْنَا الْحِسَابُ

40-و (پس از آن ایشان را بعذاب تهدید نموده و ترسانده و پیغمبر اکرم را بثبات قدم و ایستادگی در راه حقّ‌ امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر برخی از آنچه (عذابهایی) را که (در دنیا و آخرت) بایشان (کفّار) وعده میدهیم بتو بنمایانیم (تا آن را ببینی) یا (پیش از آن) تو را بمیرانیم، پس (در هر حال) جز این نیست که بر تو رساندن (رسالت و پیغمبری) است و بر ما حساب و رسیدگی (کردار نیکوکاران و بدکاران)

(41) - أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللَّهُ یَحْکُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَهُوَ سَرِیعُ الْحِسَابِ

41- (این کفّار چگونه عذاب ما را انکار میکنند و باور ندارند با اینکه امارات و نشانه‌های راستی وعدۀ ما را می‌بینند) آیا کفّار ندیدند که ما قصد و آهنگ زمین نموده از هر طرف و سواحل آن را (بوسیلۀ مردن، کشته شدن، اسیر و دستگیر گشتن و جز آنها) میکاهیم (هلاک و تباه میسازیم، و این بزرگترین امارت و نشانه است که خدا وعدۀ خود را انجام خواهد داد) و خدا (بآنچه بخواهد) حکم میکند و فرمان میدهد در حالی که ردّ کننده و باز دارنده‌ای برای حکم و فرمان او نیست، و او تند حساب و زود شمار است (بیک چشم بر هم زدن بحساب همه میرسد)

(42) - وَقَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمِیعًا یَعْلَمُ مَا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ وَسَیَعْلَمُ الْکُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَی الدَّارِ

42-و (پس از آن باز کفّار را تهدید نموده و از عذاب ترسانده میفرماید:) محقّقا کفّار و ناگرویدگانی که پیش از ایشان بوده (با پیغمبرانشان) مکر و نیرنگ مینمودند (در زیان رساندن بآنان میکوشیدند، چنان که کفّار این زمان با تو «ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله» مکر میکنند، و مردم را از ایمان آوردن بتو باز میدارند) و همۀ مکرها از آن خدا است (مکرشان را بر ایشان باز میگرداند، و آنان را بعذاب و شکنجه گرفتار مینماید) او میداند هر کسی چه میکند (زیرا بهر چیز عالم و دانا است) و زود است کفّار هم (هنگامی که نیکوکاران ببهشت داخل شوند و ناگرویدگان بآتش درآیند) بدانند جزاء و پاداش در آن سرای برای کیست

(43) - وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ

43-و (پس از آن گرفتار کفّار را دربارۀ انکار و نپذیرفتنشان رسالت و پیغمبری پیغمبر اکرم را بیان کرده میفرماید:) کسانی که کافر و ناگرویدۀ (بتو) اند میگویند: تو فرستاده شدۀ (از جانب خدای تعالی) و پیغمبر نیستی (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: بس است (بر رسالت و پیغمبریم) که میان من و شما خدا گواه است و کسی (امیر المؤمنین علیّ‌ بن ابی طالب «صلوات اللّٰه علیه») که نزد او علم و دانایی به (تفسیر، تأویل، ناسخ، منسوخ، حلال و حرام) کتاب (قرآن عظیم) است (در تفسیر صافی است: حضرت صادق «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: کسی که سورۀ رعد را بسیار بخواند هیچگاه خدا صاعقه و آتشی که با صدای ترسناک از آسمان بزیر آید باو نمیرساند اگر چه ناصبیّ‌ و دشمن آل محمّد «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» باشد، و اگر مؤمن باشد بیحساب و رسیدگی ببهشت درآید، و دربارۀ هر که را از کسان و همکیشانش که میشناسد شفاعت مینماید).

ابراهیم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الر کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

1-منم خدای بسیار مهربان، این (قرآن کریم) کتابی است که (دلیل نبوّت و پیغمبری تو باشد، و) ما آن را (بوسیلۀ جبرئیل) بسوی تو فرود آورده‌ایم برای اینکه مردم را بامر و فرمان پروردگارشان از تاریکیها (کفر و نگرویدن، نفاق و دورویی، شکّ‌ و دو دلی، ضلالت و گمراهی و سائر بدبختیها) بسوی روشنایی و براه قادر و توانای ستوده شده (بدین مقدّس اسلام) بیرون آوری

(2) - اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَوَیْلٌ لِلْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ

2-آن توانای ستوده شده خدایی است که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است، و (پس از آن کسانی را که به پیغمبر اکرم و کتاب او ایمان نمیآورند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) وای و بدا بحال و چگونگی کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول و قرآن عظیم) از عذاب و شکنجۀ سخت (روز رستاخیز)

(3) - الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَئِکَ فِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ

3- (پس از آن کفّار را شناسانده میفرماید:) کفّار و ناگرویدگان آنانند که زندگانی دنیا (لذائذ و خوشیهای آن) را بر سرای دیگر (و نعمتهای همیشگی آن) برتری میدهند و میگزینند، و (مردم را) از راه خدا (ایمان آوردن بخدا و رسول) باز میدارند و جلوگیری مینمایند، و آن راه خدا را بکجی و گمراهی میطلبند (از راه حقّ‌ چشم پوشیده براه باطل و نادرستی میروند) آنان (کفّار و گمراهان که گمراه کننده‌اند چنان) در گمراهی دور (از حقّ‌ فرو رفته) اند (که نمیشود ایشان را براه راست آورد)

(4) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

4-و (پس از آن برای اینکه کفّار و مشرکین در فهمیدن سخنان پیغمبر اکرم عذر و بهانه‌ای نداشته باشند میفرماید:) ما پیغمبری را نفرستادیم مگر بزبان قوم و مردم زمان او تا (راه حقّ‌ و درست و باطل و نادرست و امر و نهی خدای تعالی را) برای ایشان بیان کند و آشکار سازد، پس (از آن) خدا گمراه میکند (بخود وامیگذارد) هر که را بخواهد (سزاوار رحمت و مهربانی نباشد) و (براه حقّ‌) هدایت و راهنمایی مینماید هر که را بخواهد (شایستۀ هدایت باشد) و او (بر هر چیز) غالب و چیره (و در کارهایش) درستکار است

(5) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ

5-و (پس از بیان اینکه فرستادن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن کریم برای بیرون آوردن مردم را از تاریکیها بسوی روشنایی بود، یادآوری نموده که فرستادن موسی علیه السّلام هم مانند سائر پیغمبران برای همین مقصود بوده، میفرماید:) محقّقا موسی را با آیات و نشانه‌های خودمان (معجزات بسیار) فرستادیم (و باو گفتیم) که قوم خودت (بنی اسرائیل) را از تاریکیها (ی جهل و نادانی و ضلالت و گمراهی) بسوی روشنایی (علم و ایمان) بیرون آور، و روزهای خدا را (پیشآمدهای سخت را که بر امّتهای گذشته روی داد، و رنجهای خودشان را از دست فرعون و کسان او) بیادشان بیاور که البته در آن یادآوری آیات و نشانه‌ها (ی توحید و یگانه دانستن خدا و قدرت و توانایی او) است برای هر (مؤمنی) که صبر و شکیبایی (بر سختیها) و شکر (بر نعمتها) بسیار باشد

(6) - وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَلِکُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ

6-و (پس از آن یادآوری موسی روزهای خدا را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که موسی بقوم و پیروانش (بنی اسرائیل) گفت: یاد کنید نعمت و بخشش خدا را بر خودتان آن گاه که شما را از (ظلم و ستم) کسان فرعون (ولید ابن مصعب) نجات و رهایی داد، شما را ببدترین عذاب و شکنجه آزار مینمودند، و فرزندانتان را میکشتند، و زنان (دختران) شما را (برای کنیزی) زنده میگذاشتند، و در آن نجات دادن و رهانیدنتان (از عذاب و شکنجه) نعمت بزرگی بود از جانب پروردگارتان (که بشما رو آورد. ناگفته نماند: در سورۀ بقره آیۀ چهل و نهم یذبحون ابناء کم را بدون و او بیان و آن را تفسیر و سوء العذاب قرار داده، و در اینجا باو واو بیان نموده تا عطف بر سوء العذاب باشد)

(7) - وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ

7-و (پس از یادآوری نمودن نعمت پروردگارشان را بر ایشان، آنان را بر شکر و سپاس ترغیب و خواهان نموده میفرماید: ای بنی اسرائیل یاد آورید) هنگامی که پروردگارتان (بزبان پیغمبرانش شما را) اعلام کرده و آگاه ساخت که اگر (نعمتهای مرا) شکر نموده و سپاسگزار باشید البتّه (نعمت را) بر شما میافزایم، و اگر کفران و ناسپاسی کنید (آن را در معصیت و نافرمانی بکار برید) محقّقا عذاب و کیفر من (بر ناسپاسان) سخت است

(8) - وَقَالَ مُوسَی إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ

8-و موسی گفت:(ای بنی اسرائیل) اگر شما و همۀ کسانی که در روی زمین هستند (بخدا) کافر شوید و نگروید (شکر و سپاس نعمتهای او را بجا نیاورید) پس البته و بی‌شکّ‌ و دودلی خدا بی‌نیاز (از عبادت و بندگی و شکر و سپاسگزاری شما بوده، و) ستوده شده (مستحقّ‌ و سزاوار ستایش) است

(9) - أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا کَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ

9- (پس از آن ایشان را بیاد آوردن از عذابهای سخت که بر پیشینیانی که پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ میدانستند روی آورده، پند داده میفرماید:) آیا نیامد شما را (آگاه نشده‌اید از) خبر و آگهی کسانی که پیش از شما بودند از قوم و مردم زمان نوح (که طوفان و آب بسیار آنان را هلاک گردانید) و قوم عاد (که باد سخت ایشان را تباه نمود) و قوم ثمود (که زلزله و زمین لرزش آنها را نابود ساخت) و کسانی که پس از اینان بودند (مانند قوم ابراهیم و لوط‍‌ و اصحاب مدین) که (کسی عدد و شماره و حال و چگونگی) ایشان را جز خدا نمیداند (گفته‌اند: از عدنان «جدّ و نیای بزرگ قریش» تا ابراهیم علیه السّلام سی قرن «سه هزار سال» گذشته و کسی از اهل آن قرنها آگاه نیست، و از اینرو است که پیغمبر اکرم در انتساب خود از معد بن عدنان تجاوز نمیکرد و نمیگذشت، و روایت شده آن حضرت فرموده: اذا بلغ نسبی الی عدنان فامسکوا «هر گاه نسب و خویشاوندی من بعدنان رسید پس از شمارۀ اجداد و نیاکان پس از او خودداری نمائید و نام کسی را نبرید» پس از آن بطور اختصار حال و چگونگیشان را بیان کرده میفرماید:) پیغمبرانشان (از جانب خدای تعالی) آیات و نشانه‌ها (معجزات) برای آنان آوردند (تا از کفر و نگرویدن بخدا و جهالت و نادانی نجات و رهائیشان دهند) پس (از روی غضب و خشم، یا تعجّب و شگفت) دستهاشان را در دهانهاشان باز گردانیدند (زیرا دست بدندان گزیدن یا از خشم بسیار است یا از شگفتی، یا از روی استهزاء و ریشخند بایشان چنین میکردند، یا دستهاشان را در دهان پیغمبران مینهاده‌اند تا سخن نگویند) و گفتند: البتّه ما بآنچه (عبادت و پرستش خدای تعالی و احکام او که) بآن فرستاده شده‌اید کافر و ناگرویده‌ایم، و هر آینه ما در شکّ‌ و دودلی هستیم از آنچه ما را بسوی آن میخوانید چنان شکّی که انسان را نگران میسازد

(10) - قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرَکُمْ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ

10-پیغمبرانشان (دربارۀ سخنان نادرست ایشان) گفتند: آیا در (وجود و هستی) خدا (و ایمان آوردن و گرویدن باو با در دست داشتن دلیل و راهنمای بر هستی او باین) که آفرینندۀ آسمانها و زمین است شکّ‌ و دودلی است‌؟ او شما را (بزبان ما پیغمبران) میخواند تا برخی از گناهانتان را (گناهانی که میان شما و او است، نه آن گناهانی را که میان شما و مردم است) بیامرزد، و تا (مرگ) شما را بتأخیر انداخته و پس اندازد (شما را بعذاب و شکنجۀ دنیا هلاک و تباه نسازد) تا وقت و هنگامی (پایان عمر و زندگیتان) که تعیین شده (خدا شما را میمیراند، پس کفّار و ناگرویدگان در پاسخ پیغمبران) گفتند: شما نیستید مگر بشر و آدمی مانند ما (فضیلت و برتری ندارید، و دیگر آنکه پدران ما بتها را میپرستیدند و ناچار ما باید از ایشان پیروی نمائیم، و شما) میخواهید ما را از آنچه (بتهایی که) پدرانمان میپرستیدند باز دارید، پس (اگر در رسالت و پیغمبری خود راستگویید) حجّت و دلیل آشکار (معجزه‌ای را که میخواهیم) پیش ما بیاورید

(11) - قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا کَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

11-پیغمبرانشان بایشان گفتند:(آری) ما نیستیم جز بشر و آدمی مانند شما لیکن خدا منّت مینهد و نعمت (نبوّت و پیغمبری را) میدهد بهر که از بندگانش که بخواهد (سزاوار و شایستۀ پیغمبری باشد) و نیست ما را (نمیتوانیم بخواست خود) حجّت و دلیلی (معجزه‌ای) برای شما بیاوریم مگر باجازه و فرمان خدا، و مؤمنین و گروندگان باید بر خدا توکّل نمایند و کارشان را باو واگذارند

(12) - وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَی مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ

12-و چیست ما را (چرا باید) بر خدا توکّل ننمائیم در حالی که راههای (سعادت و نیکبختی) ما را بما نموده است، و البته صبر و شکیبایی خواهیم کرد بر اذیّت و آزارهایی که بما میرسانید، و باید توکّل کنندگان و واگذارندگان کارها بر خدا توکّل نمایند و کارهاشان را باو واگذارند

(13) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ

13-و کسانی که کافر بوده و نگرویدند به پیغمبرانشان گفتند: البتّه شما را از زمین خودمان (شهرهامان) بیرون میکنیم، یا اینکه (شما و هر که بشما ایمان آورده و گرویده است) در ملّت و کیش ما بازگردید، پس (چون پیغمبران از ایمان آوردن آنها نومید شدند) پروردگارشان بایشان وحی و پیغام فرستاد که هر آینه ما ستمکاران (کفّار و ناگرویدگان بشما را) هلاک و تباه خواهیم کرد

(14) - وَلَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذَلِکَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِی وَخَافَ وَعِیدِ

14-و محقّقا پس از (هلاک) اینان شما را در زمین (شهرهاشان) ساکن گردانیم، آن وعدۀ نصرت و یاری ما برای کسی است که از مقام و منزلت و بزرگی من بترسد و هم از عذاب و شکنجۀ من (در دنیا و آخرت) بیم داشته باشد (و گرنه کسی که روش او ظلم و ستم بخود و بدیگران است، و در معاصی و گناهان فرو رفته باین سخنان گوش نمیدهد تا عذاب خدا او را فرا رسد)

(15) - وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ

15-و پیغمبران (برای هلاک کفّار و ناگرویدگان از خدا) فتح و فیروزی و نصرت و یاری خواستند (یا خواستند که خدا میان ایشان و دشمنانشان حکم کند و فرمان دهد، پس خدای تعالی عذاب فرو فرستاد) و هر گردنکش ستیزۀ ناسازگار با حقّ‌ و درستی (از نجات و رهایی از عذاب) نومید شد (هلاک و نابود گردید، و)

(16) - مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَیُسْقَی مِنْ مَاءٍ صَدِیدٍ

16-از پشت سر (یا از جلو) او دوزخ است، و (هر گاه در آنجا تشنه شود) از آب چرکین آمیخته شده با خون باو میآشامانند

(17) - یَتَجَرَّعُهُ وَلَا یَکَادُ یُسِیغُهُ وَیَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَمَا هُوَ بِمَیِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِیظٌ

17-آن آب را با زحمت و رنج بسیار جرعه جرعه و چکّه چکّه میآشامد، و نمیتواند آن را بآسانی فرو برد، و مرگ از هر جا (هر سو) باو روی میآورد و او مرده نیست (مردنی که بآن بیاساید و از این عذاب رهایی یابد) و از پس آن باز عذاب و شکنجۀ سخت (بدتر) است (زیرا هر هنگامی عذاب او سختتر شود از عذابی که بآن گرفتار بوده)

(18) - مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لَا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلَی شَیْءٍ ذَلِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ

18-کسانی که بپروردگارشان کافر شده و نگرویده‌اند مثل اعمال و کردارشان (اگر کار نیکی کرده باشند مانند کمک بمستمندان و رهانیدن ستمدیده از دست ستمکار، یا بت پرستیشان بتها را بامید آنکه از آنها سود برند) مانند (تودۀ) خاکستری است که باد سخت بآن بوزد در روزی که باد تند میوزد که توانایی ندارند بر (حفظ‍‌ و نگهداری) چیزی از آنچه را که بدست آورده‌اند، آن کفر و نگرویدن بپروردگار همان ضلالت و گمراهی دور (از راه راست) است (که کسی را بمنزل و جایگاه نمیرساند)

(19) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

19- (و پس از بیان سختی عذاب آخرت چون مشرکین معاد و بازگشت در روز رستاخیز را منکر بوده و نمیپذیرفتند خداوند سبحان دلیل آورده و برای اینکه قرآن کریم به پیغمبر اکرم فرود آمده بآن حضرت خطاب نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آیا ندیده (ندانسته) ای که محقّقا خدا آسمانها و زمین را بحقّ‌ و درستی و چنان که سزاوار است آفرید (و هویدا است کسی که دارای این چنین قدرت و توانایی است) اگر بخواهد شما را میبرد (نابود میگرداند) و آفرینش نو و تازه‌ای (گروه دیگری) میآورد

(20) - وَمَا ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ بِعَزِیزٍ

20-و آن بردن و آوردن بر خدا دشوار نیست

(21) - وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَیْنَاکُمْ سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِیصٍ

21-و (پس از بیان قدرت و توانایی خود بر معاد و بازگشت مردم در قیامت بدی حال و چگونگی مشرکین و کفّار و رسوایی پیشوایانشان را در آن هنگام یادآوری نموده میفرماید: در آخرت و سرای دیگر) همۀ (مردم پس از زنده شدن) برای امر و فرمان خدا (دربارۀ ثواب و پاداش و عقاب و کیفر آنچه در دنیا انجام داده‌اند) ظاهر و آشکار شوند، پس ناتوانان (کم خردان و پیروان) به آنانکه (در زمین) تکبّر نموده و گردنکشی میکردند (به پیشوایانشان از روی توبیخ و سرزنش) میگویند: ما (در دنیا در بت پرستی و تکذیب کردن پیغمبران و دروغ دانستن آنها) پیرو شما بودیم، پس آیا شما (امروز) چیزی (اندکی) از عذاب خدا را از ما دور میگردانید، گردنکشان (پیشوایانشان) گویند: اگر خدا ما را (براه نجات و رهایی از عذابش) هدایت و راهنمایی مینمود هر آینه شما را راهنمایی میکردیم (ولی افسوس که) یکسان است بر ما، جزع و بی‌تابی کنیم یا صبر و شکیبایی نمائیم گریزگاهی (از عذاب) برای ما نیست

(22) - وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

22-و (پس از یادآوری از عذر و پوزش خواستن پیشوایان کفر از پیروانشان عذر خواستن شیطان و دیو سرکش را بیان کرده میفرماید:) چون کار بگذرد (بهشتیان ببهشت و دوزخیان بدوزخ روند) شیطان (بدوزخیان) گوید: محقّقا خدا (در دنیا در کتاب خود و بزبان پیغمبرانش) بشما وعدۀ حقّ‌ و راست داد (که روز ثواب و پاداش و عذاب و کیفری هست) و من بشما وعده کرده (به اینکه پاداش و کیفری نمیباشد) و بآن وفاء ننموده و دروغ گفتم، و مرا بر شما تسلّط‍‌ و چیرگی نبود (که شما را بگناه وا دارم، یا حجّت و دلیلی نداشتم) جز آنکه شما را (ببدی و گناه) دعوت نموده و خواندم و شما (بی‌حجّت و دلیل از روی اختیار و خواست خود سخن) مرا پذیرفتید، پس مرا (در دروغ گفتنم بشما) ملامت و سرزنش نکنید (زیرا دشمن شما بودم) و خودتان را سرزنش نمائید (که از من پیروی کردید) من فریادرس و یاری کنندۀ شما نیستم (تا شما را از عذاب نجات دهم) و شما هم فریادرس من نخواهید بود (تا مرا از عذاب برهانید) البته من از آنچه (بتها و جز آنها که) پیش از این (در دنیا) شریک و انباز خدا قرار داده‌اید کافر و بیزارم (پس از آن شیطان میگوید، یا خدای تعالی پس از یادآوری از گفتار شیطان میفرماید:) محقّقا برای ستمکاران (کفّار و ناگرویدگان) عذاب و شکنجۀ دردناکی است

(23) - وَأُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ

23-و (پس از آن نیکویی حال و چگونگی مؤمنین را بیان کرده میفرماید:) کسانی را که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده و کارهای شایسته (آنچه را خدا و رسول فرموده) بجا آورده‌اند در بهشتها و باغهایی در آورند که زیر (درختهای) آنها جویهای بزرگی روان است، باذن و فرمان پروردگارشان همیشه در آنها ماندگارند، تحیّت و درود ایشان (هنگام ملاقات و دیدار یکدیگر، یا تحیّت و درود فرشتگان بآنان) سلام (و مژده بسلامت و بی‌گزندی همیشگی) است

(24) - أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ

24- (و چون بدست آوردن سعادت و نیکبختی همیشگی بسبب ایمان بخدا و رسول است برای ترغیب و خواهان نمودن مردم بسوی آن و دوری گزیدن از کفر و نگرویدن مثل زده و مانند آن را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یعنی ای شنونده) آیا (بچشم دل) ندیدی (ندانستی) که چگونه خدا مثل زده و مانند آنچه را که برای آن مثل آورده بیان کرده‌؟!(و آن مثل اینست) کلمۀ طیّبه و سخن پاک (از پلیدی باطل و نادرستی یعنی کلمۀ توحید: لا اله الا اللّٰه «معبود و پرستیده شده‌ای جز خدا نیست» یا هر سخنی که خدای تعالی بآن امر نموده و فرمان داده باشد) مانند درخت پاکیزۀ (از هر آفت و آسیبی) است که اصل و پایۀ آن (در زمین) ثابت و پابرجا و فرع و شاخۀ آن در بلندی است (که هیچگونه باد تندی آن را از جا نکند)

(25) - تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

25-باذن و خواست پروردگار و آفریننده‌اش در هر فصل و زمانی (هر سالی) میوه‌هایش را میدهد، و خدا برای مردم مثلها میزند و بیان میکند تا (مقصود از آنها را) درک نموده و دریابند (بشناسند)

(26) - وَمَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ

26-و مثل کلمۀ خبیثه و سخن ناپاک (سخن شرک و کفر که باطل و نادرست باشد) مانند درخت ناپاک (گیاه بدبو) است که (اصل و ریشۀ استواری در زمین و شاخه‌ای در هوا ندارد، و بدست زدن بر آن) از روی زمین کنده شود، برای آن ثبات و آرام گرفتن نیست (به وزیدن باد اندکی بر روی خاک افتد و خشک گردد)

(27) - یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَیُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ

27- (پس از آن رفتار خود را با دارندگان کلمۀ طیّبه و کلمۀ خبیثه بیان کرده میفرماید:) خدا کسانی را که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اند در زندگی دنیا و در آخرت بر گفتار ثابت و پابرجا (کلمۀ توحید) ثابت و استوار مینماید (بآنان توفیق داده و کارهاشان را موافق و سازگار گرداند تا در دنیا بر آن ایستادگی داشته و دست از آن برندارند اگر چه کشته و پاره پاره شوند، و در قبر «که اوّل منزل آخرت است» هنگام سؤال و پرسش، یا در رستاخیز هنگام حساب و رسیدگی بکارها زبانش نگرفته و از سخن باز نماند) و خدا ستمگران (بخودشان یعنی کفّار و ناگرویدگان) را گمراه میکند (بخودشان وامیگذارد، پس آنان هم از راه سعادت و نیکبختی بیرون رفته و در قبر و قیامت از پاسخ دادن پرستشها باز مانده بعذاب همیشگی گرفتار شوند) و خدا آنچه را بخواهد (موافق حکمت و درستکاری و سزاوار باشد) بجا میآورد (از اینرو مؤمنین را توفیق داده و کفّار را بخود وامیگذارد)

(28) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ

28- (پس از آن بدی حال و چگونگی کفّار را در پایان کار یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آیا نگاه نکردی بسوی کسانی که نعمت و بخشش خدا (فرستادن پیغمبر اکرم و قرآن عظیم) را نپذیرفتند، و کفر و نگرویدن (بخدا و رسول) را برگزیدند؟!(یا بجای شکر و سپاس نعمت و بخشش خدا کفران و ناسپاسی نمودند) و قوم و همکیشان خود را بسرای هلاک و تباهی فرود آوردند

(29) - جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ

29-و آن سرای هلاک و تباهی دوزخ است که در آن داخل شده و درآیند، و دوزخ بد آرامگاهی است

(30) - وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النَّارِ

30-و (پس از آن چگونگی کفر، یا ناسپاسی ایشان را بیان کرده میفرماید:) برای خدا مانندها قرار دادند) بدانگونه که خدا را پرستش باید، بتها را پرستش نمودند) تا مردم را از (رفتن به) راه (دین و آئین حقّ‌ و درست) او گمراه نمایند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(از نعمتهای دنیا) بهره برگیرید (هر کاری را که میخواهید انجام دهید) محقّقا (پس از رفتن از دنیا) بازگشت شما بسوی آتش (دوزخ) است

(31) - قُلْ لِعِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خِلَالٌ

31- (و پس از آن مؤمنین را به اعراض و دوری گزیدن از شهوات و خواهشهای نفس و رو آوردن بعبادت و بندگی امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ببندگان من، آنان که (مرا شناخته و بروز رستاخیز) ایمان آورده و گرویده‌اند بگو: نماز را (که ستون دین است) بر پا دارند (با آداب و شرائط‍‌ آن بجا آورند) و از آنچه ما بایشان روزی داده‌ایم (بزیردستان) در پنهان و آشکار ببخشند، پیش از آنکه بیاید روزی (قیامت) که در آن خرید و فروش و دوستی با یکدیگر نیست (در آن روز خرید و فروش نباشد تا گناهکار عذاب و شکنجه‌ای را که سزاوار آن شده بمال و دارایی خریداری نماید، و نه در آن روز دوستی با یکدیگر است تا دوستش شفیع گردیده و خواهش نماید او را از عذاب نجات داده و برهانند)

(32) - اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَکُمْ وَسَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهَارَ

32- (پس از آن برای آنکه بدانند تنها او «جل شأنه» سزاوار پرستش است میفرماید:) او است خدایی که آسمانها و زمین را (بقدرت و توانایی خود) آفرید، و از آسمان (از ابر که در بالا است) آب (باران) را فرو فرستاد، پس بوسیلۀ آن آب میوه‌ها (خوردنیها) را (از زمین) بیرون آورد تا روزی شما باشد، و کشتی را مسخّر و رام شما گردانید تا بامر و فرمان (اراده و خواست) خدا در دریا روانه شود، و (چون برای زرع و کشت از آب دریا بهره‌مند نمیشوید) جویهای بزرگ را برای شما مسخّر و رام (آماده) نمود

(33) - وَسَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَیْنِ وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ

33-و خورشید و ماه را که همیشه در سیر و گردش هستند رام شما ساخت (تا از روشنی آنها در شب و روز بهره‌مند گردید و بوسیلۀ آنها گیاهها بروید و میوه‌ها رسیده شود) و شب (را برای استراحت و آسودگی) و روز را (برای بدست آوردن خواسته‌هاتان) مسخّر شما گردانید

(34) - وَآتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ

34-و (در حیات و زندگی) هر چه از او خواستید (محتاج و نیازمند بودید، خواسته و نخواسته را) بشما داد، و (برای اینکه دانسته شود نعمتهای خدای تعالی تنها آنچه یادآوری شد نیست میفرماید:) اگر نعمت و بخشش خدا را (که بشما داده) بشمارید نمیتوانید آن را (از بسیاری) بشماره درآورید، محقّقا انسان (که در نعمتهای خدا فرو رفته از بسیاری معصیت و گناه) بسیار ستمگر (بخود و) بسیار ناسپاس (آن نعمتها) است

(35) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ

35-و (چون قریش برسیدن نسب و خویشاوندی خودشان بابراهیم «علی نبینا و آله و علیه السّلام» فخر نموده و مینازیدند، خدای تعالی در اینجا بیزاری او را از پرستش بتها یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یاد کن) هنگامی که ابراهیم (از روی دوستی با فرزندانش از اسماعیل که در مکّه منزل و جایگاه داشتند) گفت: پروردگارا این شهر (مکّۀ معظّمه) را (که فرزندان من در آن ساکن خواهند شد از هر پیشآمد بدی) شهر ایمن و آسودگی بگردان، و من و فرزندانم را دور ساز از اینکه بتها را پرستش نمائیم (ما را توفیق ده تا بر دین و آئین اسلام که دین حقّ‌ و درست است ثابت و پابرجا بمانیم)

(36) - رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصَانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

36-پروردگارا آن بتها بسیاری از مردم را گمراه کرده‌اند (سبب گمراهی آنان شده‌اند) پس هر که (از فرزندانم و جز ایشان) مرا (در دین و آئین و عقائد و اعمالم) پیروی کنند او از من است (حال و چگونگی او مانند حال و چگونگی من خواهد بود) و هر که مرا نافرمانی کند (خلاف احکام تو که باو رسانده‌ام رفتار نماید) پس تو آمرزندۀ (گناهان بندگان و بایشان) مهربانی (میتوانی او را از کفر بازگردانی و بیامرزی)

(37) - رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ

37-پروردگار ما هر آینه من برخی از فرزندانم (بزرگترین ایشان اسماعیل و مادرش هاجر) را در رودخانه و درّه و گودی میان کوه‌های بی‌زرع و کشت (مکّۀ معظّمه) نزدیک خانۀ محترم و گرامی تو (یا نزدیک خانۀ تو که نمیشود بدون احرام و لباس مخصوص حجّ‌ گزاران در آن داخل شد، یا خانۀ تو که حرام و ناروا باشد آنچه در جز آن حلال و روا است مانند جماع و گرد آمدن با همبستر خود) ساکن نموده و جای دادم، پروردگار ما، تا نماز برپا دارند (آن را با آداب و شرائط‍‌ بجا آورند و تو را عبادت و پرستش نمایند) پس دلهای بعضی از مردم (مسلمانان) را قرار ده که بسوی ایشان رغبت و دوستی داشته باشند (تا بیایند و بروند و بوسیلۀ رفت و آمدشان اینجا آباد شود) و آنان را از میوه‌ها (از هر گونه خوردنی) روزی ده تا شکر و سپاس بجا آورند (تو را عبادت و پرستش نمایند)

(38) - رَبَّنَا إِنَّکَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِی وَمَا نُعْلِنُ وَمَا یَخْفَی عَلَی اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ

38-ای پروردگار ما محقّقا تو میدانی آنچه (خواسته‌هایی) را (که) ما (در دل) پنهان کنیم، و آنچه را (بر زبان) آشکار سازیم (پس درخواست ما برای اظهار و آشکار ساختن عبودیّت و بندگی و احتیاج و نیازمندی برحمت تو است) و (برای اینکه گمان نرود که علم و دانایی خدا مخصوص و ویژۀ خواسته‌های نهان و آشکار است فرموده:) چیزی (کوچک یا بزرگ) در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نیست

(39) - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاءِ

39- (پس از آن خدا را بر نعمتهایی که باو داده شکر و سپاس نموده میفرماید:) شکر و سپاس خدای را که بر سر پیری (مرا دارای فرزند نموده و در نود و نه سالگی) اسماعیل و (در صد و دوازده سالگی) اسحاق را بمن بخشیده (و چون ابراهیم از خدا فرزند خواسته بود، پس از آنکه دارای فرزند شد او را ستوده میفرماید:) البته پروردگار من شنونده (روا سازنده) دعاء و خواستۀ (بندگان) است

(40) - رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ

40- (پس از آن حوائج و خواسته‌های خود را از خدای تعالی طلب نموده میگوید:) پروردگارا مرا و برخی از فرزندانم (آنان که مسلمانند) را نمازگزار گردان، ای پروردگار ما، و دعاء و خواسته‌ام را قبول کن و بپذیر

(41) - رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ

41-ای پروردگار ما مرا و پدر و مادر و مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) را روزی (در رستاخیز) که حساب و رسیدگی بکارها (ی مردم) برپا میشود (آشکار میگردد) بیامرز (ناگفته نماند: بزرگان علمای ما «رضوان اللّٰه علیهم» گفتار ابراهیم:

(42) - وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصَارُ

42-و (پس از آن کفّار و ناگرویدگان را از عذاب روز حساب تهدید نموده و ترسانده و چون قرآن کریم به پیغمبر اکرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یا ای شنونده) گمان مکن که خدا غافل و ناآگاه است از آنچه (گناهانی که) ستمگران (کفّار و مشرکین) بجا میآورند، جز این نیست که خدا (عذاب و کیفر) ایشان را بتأخیر انداخته و پس میاندازد برای روزی (رستاخیز) که در آن چشمها (از هول و ترس، یا برای آماده بودن هنگامی که آنان را برای حساب و رسیدگی میخوانند) خیره شده و باز میماند

(43) - مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُءُوسِهِمْ لَا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ

43-در حالی که با خوف و ترس (برای حساب و رسیدگی) میشتابند، سرهاشان را ببالا گرفته‌اند، گوشۀ چشمشان بسوی خودشان باز نمیگردد (چنان خیره شده‌اند که نمیتوانند خود را بنگرند و مژه بر هم نهند) و دلهاشان (از ترس عذاب و کیفر، از عقل و دانش و امید نجات و رهایی و از هر چیز) خالی و تهی است

(44) - وَأَنْذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَکُمْ مِنْ زَوَالٍ

44-و (پس از آن پیغمبر اکرم را بترساندن مردم از عذاب آن روز امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) مردم را بترسان از روزی (قیامت) که عذاب و شکنجۀ (همیشگی) بیایدشان، پس آنان که (بخودشان) ستم کرده‌اند (کفّار و ناگرویدگان هنگام دیدن عذاب) میگویند: ای پروردگار ما، ما را بمدّت نزدیکی (کمی که بتوان ایمان آورد) بتأخیر انداخته و پس انداز (بدنیا بازگردان) تا دعوت و خواندن تو (ما) را (بسوی ایمان) بپذیریم و پیغمبران را پیروی کنیم (خدای تعالی میفرماید:) آیا شما (که میخواهید بدنیا بازگردید و ایمان آورید) نبودید که پیش از این (در دنیا) سوگند یاد میکردید که برای شما زوال و بیرون رفتن از دنیا نیست‌؟!

(45) - وَسَکَنْتُمْ فِی مَسَاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَتَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَکُمُ الْأَمْثَالَ

45-در حالی که شما در منازل و جایگاههای کسانی که بخودشان ستم کردند ساکن شدید، و (از اخبار و آگهیها و آثار و نشانه‌ها) برای شما آشکار شد که ما بآن ستمگران چگونه رفتار نمودیم، و برای شما (بزبان پیغمبران «علی نبینا و آله و علیهم السلام» و در قرآن عظیم) مثلها زدیم (شما را از سرگذشت پیشینیانتان آگاه ساختیم تا عبرت و پند گیرید، و پند نگرفتید)

(46) - وَقَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَإِنْ کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ

46-و (پس از آن سعی و کوشش بسیار و مکر و نیرنگ و چاره‌جویی ایشان را در دنیا برای از میان بردن دین و آئین خدا بیان کرده میفرماید:) هر آینه مکر و نیرنگ خودشان را (برای از میان بردن حقّ‌ و درستی) بکار بردند، و جزاء و سزای مکرشان نزد خدا (محفوظ‍‌ و نگهداشته شده) است (آنان را بسزاشان خواهد رسانید) و نیست مکرشان (باندازه‌ای) که کوه‌ها از جای خود برود (کنده شود، پس چگونه بوسیلۀ آن مکر و نیرنگ دین حقّ‌ و آئین درست «که روی دو پایۀ عقل و علم پابرجا است و از اینرو استوارتر از کوه‌ها میباشد» از میان میرود؟!)

(47) - فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ

47-پس (ای شنونده) نپندار که خدا با پیغمبرانش خلاف وعدۀ خود (به اینکه آنان را یاری نموده و پاداش دهد و دشمنانشان را عذاب نماید) رفتار کند، محقّقا خدا (بر هر چیز) غالب و چیره است که (کفّار و ناگرویدگان را) عذاب و کیفر مینماید

(48) - یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ

48-روزی که بجای زمین، زمین دیگر و بجای آسمانها، آسمانهای دیگر رو میآورد، و (مردم) برای (حکم و فرمان) خدای یکتای غالب و چیرۀ (بر هر چیز) آشکار (زنده) میشوند

(49) - وَتَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ

49-و در آن روز گناهکاران را می‌بینی که در غلها و زنجیرهای آهنی دست و پا بهم بسته شده‌اند

(50) - سَرَابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَتَغْشَی وُجُوهَهُمُ النَّارُ

50-پیراهنهای ایشان از قطران یعنی از بار و میوۀ درخت عرعر است (که آن را میپزند و به جرب و گری شتران گر میمالند، و از بسیاری تندی و سوزندگی که در آن است گری شتر را میسوزاند و از میان میبرد، و چنان دارویی است که زود آتش در آن گیرد و دیر خاموشی پذیرد، و رنگ آن سیاه و بد بود است، گوئیا قطران به تن آنها میمالند تا مانند جامۀ زیرین همۀ تن ایشان را میپوشاند، نعوذ باللّه «بخدا پناه میبریم») و رویهایشان را آتش میپوشاند

(51) - لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ

51-آن عذابها و شکنجه‌ها برای آنست که خدا جزاء و سزا میدهد هر کسی را بآنچه (در دنیا) کرده است (اگر نیکی نموده از آن عذابها ایمن و آسوده است، و اگر بدی کرده گرفتار آنها است) محقّقا خدا تند حساب و زود شما است (حسابی او را از حساب دیگر باز نمیدارد)

(52) - هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِیُنْذَرُوا بِهِ وَلِیَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِیَذَّکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ

52- (پس از آن برای اتمام حجّت و بپایان رساندن دلیل و راهنما میفرماید:) این قرآن (که دارای مواعظ‍‌ و پندها است) برای (هدایت و راهنمایی) مردم (بسوی سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) بس است، و فرستاده شده تا بآن (از عذاب و کیفر خدای تعالی) ترسانده شوند، و تا بدانند جز این نیست که او است خدای یکتا، و تا خردمندان پند گیرند.

الحجر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِینٍ

1- (حضرت صادق «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: معنی الر انا اللّٰه الرؤف است یعنی) منم خدای بسیار مهربان، آن آیاتی که بپیغمبران گذشته وعده دادیم که برای تو میفرستیم آیات کتاب و قرآن آشکار کنندۀ (هر حکمی از احکام و هر سخن حقّ‌ و درستی) است

(2) - رُبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کَانُوا مُسْلِمِینَ

2- (پس از آن کفار و کسانی را که آن را انکار کرده و نپذیرفتند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) کفّار و ناگرویدگان (بدین مقدّس اسلام و قرآن کریم در قیامت هنگامی که مسلمانان ببهشت و کفّار بدوزخ میروند) بسیار دوست میدارند که کاش مسلمان (فرمانبر خدا و رسول) بودند (و این آرزو در آن هنگام برای ایشان سودی ندارد)

(3) - ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

3- (پس از آن غضب و خشم یعنی دوری رحمت و مهربانی خود را بر ایشان آشکار ساخته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله اکنون) ایشان (کفّار و ناگرویدگان بقرآن عظیم) را بخود واگذار تا (مانند چهارپایان) بخورند و بهره برند (هر کار که میخواهند بجا آورند) و تا امید و آرزو (ی در دنیا) آنان را مشغول نماید و (از یاد خدا و روز رستاخیز) باز دارد، پس بزودی (هنگامی که مردند) خواهند دانست (که بچه چیزهایی که فانی و نیست گردید و ارزشی نداشت مشغول بودند، و از بدست آوردن سعادت و نیکبختی همیشگی باز ماندند)

(4) - وَمَا أَهْلَکْنَا مِنْ قَرْیَةٍ إِلَّا وَلَهَا کِتَابٌ مَعْلُومٌ

4-و (پس از آن سبب مهلت دادن کفّار را در دنیا و تأخیر و پس انداختن عذاب را از ایشان با اینکه سزاوار آن میباشند بیان کرده میفرماید:) ما (اهل و مردم) هیچ قریه و آبادی را هلاک و تباه نکردیم مگر آنکه برای آن وقت و هنگام نوشته شدۀ تعیین گردیده‌ای (در لوح محفوظ‍‌) بود (پس کفّار نباید بمهلت دادن ما ایشان را مغرور و فریفته شوند که عذاب و شکنجه در وقت و هنگام معیّن بآنان خواهد رسید)

(5) - مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ

5-اجل و مدّت (هنگام هلاک و تباه شدن، یا مرگ) هیچ امّت و گروهی (از وقت تعیین شده) پیشی نمیگیرد و پس نمیافتد (آن هنگامی که موافق حکمت و مصلحت تعیین گردیده خدا ایشان را هلاک خواهد نمود یا میمیراند)

(6) - وَقَالُوا یَا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ

6-و (پس از بیان عظمت و بزرگی قرآن عظیم که دلیل بر صحّت و درستی نبوّت و پیغمبری پیغمبر اکرم است گفتار زشت مشرکین را یادآوری نموده میفرماید:) کفّار (از روی استهزاء و ریشخند بپغمبر اکرم صلّی اللّٰه علیه و آله) گفتند: ای کسی که قرآن بر او فرود آمده (ای آنکه ادّعاء و گمان میکنی خدای تعالی قرآن را بسوی تو فرستاده) هر آینه تو دیوانه‌ای (زیرا گفتارت به اینکه من پیغمبرم و از جانب خدا بسوی شما فرستاده شده‌ام گفتار از روی عقل و خردمندی نیست، چون پیغمبر باید فرشته باشد و تو مانند ما بشر و آدمی هستی، و اگر تو پیغمبری)

(7) - لَوْ مَا تَأْتِینَا بِالْمَلَائِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

7-چرا فرشتگان را پیش ما نمیآوری (تا برسالت و پیغمبریت گواهی دهند) اگر از راستگویانی

(8) - مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِکَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا کَانُوا إِذًا مُنْظَرِینَ

8- (پس از آن در پاسخ ایشان میفرماید:) ما فرشتگان را نمیفرستیم مگر بحقّ‌ و از روی حکمت و درستکاری (چون اگر آنها را بفرستیم که شما ببینید از روی اضطرار و چاره نداشتن ایمان خواهید آورد، و آن خلاف حکمت و مصلحت است) و در آن هنگام که فرشتگان (برای عذاب کردن) فرستاده شوند بایشان (که سزاوار عذاب هستند) مهلت داده نمیشود

(9) - إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

9-هر آینه ما خودمان قرآن را (که کفّار آن را انکار کرده و نمیپذیرند) فرستادیم، و (برای اینکه معجزۀ همیشگی باشد) آن را (از کم کردن و افزودن و تحریف و دگرگون ساختن) حافظ‍‌ و نگهبانیم

(10) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ

10-و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و غم و اندوه او را زدوده میفرماید:) البته ما پیش از تو پیغمبران بسیاری را در دسته‌های پیشینیان فرستادیم

(11) - وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

11-و (عادت و روش آنان این بود که) هیچ پیغمبری (از جانب خدای تعالی) نزد ایشان نمیآمد مگر آنکه او را استهزاء و ریشخند میکردند

(12) - کَذَلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ

12-هم چنان که ذکر و یاد نمودن از حقّ‌ و راه راست را (بوسیلۀ پیغمبران) در دلهای کفّار گذشته درآوردیم ذکر قرآن را (بوسیلۀ تو) در دلهای گناهکاران (کفّار زمان تو) درمی آوریم (تا بفهمند و دریابند، و لیکن ایشان از بسیاری دشمنی و ستیزگی که دارند)

(13) - لَا یُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ

13-بآن قرآن ایمان نمیآورند، و هر آینه روش پیشینیان گذشت (پیغمبرانشان آنان را براه راست دعوت نموده و خواندند و آنها ایمان نیاوردند تا اینکه هلاک و تباه گشتند)

(14) - وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ

14-و (پس از آن بسیاری دشمنی و ستیزگی ایشان را با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله یادآوری نموده میفرماید:) اگر ما، دری از آسمان برای ایشان بگشائیم که پیوسته در آن بالا روند (و فرشتگان را ببینند، یا فرشتگان بالا روند و ایشان رفت و آمد آنان را ببینند)

(15) - لَقَالُوا إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ

15-هر آینه (باور نخواهند کرد، و) میگویند: چشمهای ما خیره شده و چیزی را نمی‌بینند، بلکه ما گروهی جادو شدگانیم (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ما را جادو کرده که می‌بینیم بالا میرویم، یا می‌بینیم فرشتگان بالا میروند و پائین میآیند)

(16) - وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَیَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ

16-و (پس از آن برای اینکه گمان نبرند که خدای تعالی از آوردن آنچه را اقتراح نموده و از روی درشتی و بی‌تفکّر و اندیشه سؤال و درخواست نمودند عاجز و ناتوان است کمال قدرت و توانایی خود را بیان کرده میفرماید:) هر آینه ما در آسمان برجها و منازل و جایگاهها (ی دوازده‌گانه خورشید و ماه) را آفریدیم، و آن را (بستارگان) برای بینندگان زینت داده و آراستیم (تا در آنها فکر نموده و بیاندیشند، و بقدرت و توانایی آفرینندۀ آنها پی برند)

(17) - وَحَفِظْنَاهَا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ

17-و آن آسمان را از هر شیطان و دیو سرکش رانده شدۀ (از رحمت و مهربانی) حفظ‍‌ و نگهداری نمودیم (آنان را از رفت و آمد در آن منع کرده و بازداشتیم)

(18) - إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِینٌ

18-لیکن کسی (شیطانی) که (حیله و نیرنگ بکار برد و بآسمان بالا رود، و) استراق سمع کند و گوش را بدزدی گمارد تا سخنی (از فرشتگان) بشنود (و بکهنه و کسانی که از غیب و نادیده خبر و آگهی میدهند بگوید و ایشان هم آن را میان مردم افشاء نموده و هویدا سازند) پس در پی او زبانۀ آتش آشکار (که اهل زمین آن را می‌بینند) در آید (و او را بسوزاند)

(19) - وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ

19-و (پس از آن قدرت و توانایی خود را در زمین یادآوری نموده میفرماید:) زمین را (برای آسایش شما) گسترده و پهن کردیم و در آن کوه‌های استوار و پابرجا افکندیم (آفریدیم) و در آن از هر چیزی (گیاهها و میوه‌ها و جز آنها) سنجیده شده (از روی حکمت و درستکاری باندازۀ حاجت و نیازمندیتان) رویانیدیم

(20) - وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ وَمَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِینَ

20-و در آن اسباب معیشت و زندگی (از خوردنی و آشامیدنی و پوشیدنی و جز آنها) و هم آن را (غلمان و برده‌ها و چهارپایان) که شما روزی دهنده‌اش نیستید (خدای تعالی روزیش میدهد) برای شما قرار دادیم (آفریدیم)

(21) - وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ

21-و نیست چیزی مگر آنکه خزینه‌ها و گنجها و جای اندوخته‌های آن نزد ما است (ما بر آفریدن آن قدرت و توانایی داریم) و آن را فرو نمیفرستیم مگر باندازه‌ای که (از روی حکمت و مصلحت) دانسته شده (مقدّر گردیده و بآن احتیاج و نیازمندی) است

(22) - وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَیْنَاکُمُوهُ وَمَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِینَ

22-و بادها را که آبستن کنندۀ (ابرها) است فرستادیم، پس از آسمان و بلندی آب (باران) را فرود آوردیم، و آن را بشما نوشانیدیم (بادها آب را بار ابرها کنند و آنها را فشار دهند، آن گاه آب از آنها بیرون آید) و شما آن آب را (در چشمه‌ها و چاهها) اندوخته کننده نیستید (بلکه ما آن را اندوخته نمودیم تا هنگام حاجت و نیازمندی از آن بهره‌مند گردید)

(23) - وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْیِی وَنُمِیتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ

23-و محقّقا تنها ما زنده میکنیم (آنچه را که بی‌جان است) و میمیرانیم (آنچه را که جان دار است) و ما (پس از فناء و نیست شدن همۀ مردم) وارث و باقی و همیشه ماندنی هستیم (همۀ چیزها بسوی ما باز میگردد)

(24) - وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ

24-و هر آینه ما میدانیم پیش افتادگان از شما را (در ایمان آوردن، اطاعت و فرمانبری، در خیر و نیکی و جز آنها) و میدانیم پس افتادگان (در آنها) را

(25) - وَإِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ

25-و البته (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یا ای شنونده) پروردگار تو او است آنکه (در روز قیامت) ایشان را (پس از مراندنشان برای حساب و رسیدگی بکارهاشان) گرد میآورد (زنده میگرداند) محقّقا او (در آنچه میکند) درستکار (و بآنچه هر یک از آنان سزاوارند) دانا است

(26) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

26-و (پس از آن آغاز خلقت و آفرینش انسان را یادآوری نموده و آن را دلیل بر حشر و گردآوردن او در رستاخیز قرار داده میفرماید:) هر آینه ما انسان (آدم) را از گل خشک شده که چون دست بآن زنند صدا کند که از گل سیاه بد بو است بیافریدیم (ناگفته نماند: دربارۀ آغاز خلقت و آفرینش حضرت آدم «علی نبیّنا و اله و علیه السّلام» در س 3 ی 58 میفرماید:

(27) - وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ

27-و جانّ‌ (پدر پریان که شیطان هم از ایشان است) را پیش از آن (پیش از آفریدن آدم) از آتش سوزان آفریدیم

(28) - وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

28-و (پس از بیان پستی آغاز آفرینش انسان شرافت و بزرگواری او را که دلیل بر کمال قدرت و توانایی خدای تعالی و حکمت و درستکاری او است بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) و بیادآور هنگامی که پروردگارت بفرشتگان گفت: البتّه من آفریننده‌ام بشر و آدمی را از گل خشک شده که از گل سیاه بد بو است

(29) - فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ

29-پس هر گاه خلقت و آفرینش او را کامل و تمام گردانیدم، و روح و جانی را که من برگزیده‌ام در او در آوردم در برابرش سجده‌کنان بیافتید (او را تعظیم و در برابرش فروتنی نمائید، نه سجده‌ای که عبادت و بندگی است که آن برای جز خدای تعالی روا نیست)

(30) - فَسَجَدَ الْمَلَائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

30-پس (چون خداوند سبحان آدم علیه السّلام را آفرید) فرشتگان همه یک جا (او را) سجده کردند

(31) - إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ

31-مگر شیطان که (از جنّ‌ بوده و در میان فرشتگان بر اثر بسیاری عبادت و بندگی مشمول این فرمان گردیده) نپذیرفت با سجده کنندگان باشد

(32) - قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ

32-خدای تعالی فرمود: ای شیطان چیست تو را (عذر و بهانه) که از سجده کنندگان (بآدم) نمیباشی

(33) - قَالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ

33-شیطان گفت: سزاوار نیست سجده کنم بشر و آدمی را که او را از گل خشک شده که از گل سیاه بدبو است آفریده‌ای (زیرا من در اصل و آفرینش از او شریفتر و گرامیتر هستم، و ندانست که فضیلت و برتری باطاعت و فرمانبری است، نه باصل و آفرینش)

(34) - قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ

34-خدای تعالی فرمود: پس (اکنون که معصیت و نافرمانی نمودی) از میان جماعت و گروه فرشتگان (یا از بهشت، یا از آسمان) بیرون رو که محقّقا تو (از هر خیر و نیکی) رانده شده‌ای

(35) - وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ

35-و هر آینه لعنت و دوری از رحمت و مهربانی و خیر و نیکی بر تو است تا روز جزاء و سزای اعمال (روز رستاخیز یعنی همیشه)

(36) - قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ

36-شیطان گفت: پروردگارا پس (اکنون که مرا ملعون و رانده شدۀ از خیر و نیکی گردانیدی) مهلتم ده (نمیرانم) تا روزی که مردم (برای حساب و رسیدگی بکارهاشان از قبرها) برانگیخته میشوند (و مهلت خواستن برای آن بود که فرصت و وقت مناسبی داشته باشد تا فرزندان آدم را گمراه سازد، نه برای آنکه از مرگ نجات و رهایی یابد، چون رهایی از مرگ محال و نشدنی است)

(37) - قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

37-خدای تعالی (برای امتحان و آزمایش بندگان او را مهلت داده و) فرمود: البته تو از مهلت داده شدگانی

(38) - إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

38- (نه تا روز رستاخیز بلکه) تا روز هنگامی که دانسته (مقدّر و تعیین) شده است

(39) - قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

39-شیطان (چون دانست از مهلت یافتگان است) گفت: پروردگارا بسبب آنکه مرا از راه بیرون کردی (از رحمت خود راندی) البته من هم در زمین برای ایشان (فرزندان آدم) گناهان را آراسته گردانم، و هر آینه همۀ آنان را گمراه میکنم (از راه راست و دین و آئین حقّ‌ و درست بیرون برم)

(40) - إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

40-مگر بندگان تو را از ایشان که برگزیده شدگانند (تو آنان را برای عبادت و بندگی برگزیده‌ای و ایشان را توفیق داده از پلیدیهای شرک و کفر و گناهان پاک و پاکیزه گردانیده‌ای)

(41) - قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ

41-خدای تعالی فرمود: این راه راست برگزیده شدگان است که (روندۀ در آن بسعادت و نیکبختی همیشگی میرسد، و) بر من است هدایت و راهنمایی بسوی آن

(42) - إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ

42-البته تو را بر بندگان من تسلّط‍‌ و چیرگی نیست (که بتوانی آنان را بر معصیت و نافرمانی مجبور و وادار نمایی) مگر بر کسی از گمراهان که (از روی اختیار) از تو پیروی نماید

(43) - وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ

43-و هر آینه وعده‌گاه همۀ ایشان (پیروان تو در قیامت) دوزخ است

(44) - لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

44-آن دوزخ را هفت در است، برای هر دری برخی از گمراهان است که قسمت و جدا شده‌اند (هر دسته‌ای از ایشان از دری که برای آنان تعیین گردیده در آن داخل شوند)

(45) - إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ

45- (پس از آن حال و چگونگی بندگان برگزیدۀ خود را در آخرت و سرای دیگر بیان کرده میفرماید:) محقّقا پرهیزکاران (از معصیت و نافرمانی) در بهشتها و باغهایی هستند که در آنها چشمه‌ها (روان) است

(46) - ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ

46- (بایشان گفته میشود:) در آن باغها با سلامتی و بی‌گزندی (از بدیها) درآئید در حالی که ایمن و آسوده باشید (که این نعمتها همیشه از آن شما است)

(47) - وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَی سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ

47-و کینه‌ای را که (در دنیا) در سینه‌ها (دلها) شان بوده بیرون میکنیم، در حالی که (در دوستی و آمیزش) با یکدیگر (مانند آنست که) برادرند (و هر گاه بزیارت و دیدار یکدیگر روند) روبروی هم بر تختها نشسته‌اند

(48) - لَا یَمَسُّهُمْ فِیهَا نَصَبٌ وَمَا هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجِینَ

48-در بهشت رنجی بایشان روی نیاورد، و آنها را از آنجا بیرون نمیکنند (همیشه در آن ماندگارند)

(49) - نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

49- (پس از آن عفو و گذشت و رحمت و مهربانی خود را برای نیکوکاران و غضب و خشم و دوری رحمتش را برای گناهکاران یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بندگان مرا خبر و آگهی ده که البته من آمرزندۀ (گناهان مؤمنین بوده و بر ایشان) مهربانم

(50) - وَأَنَّ عَذَابِی هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِیمُ

50-و هر آینه عذاب و شکنجۀ من همان عذاب دردناک است (از آن بترسید و تنها بآمرزش و مهربانیم اعتماد نداشته باشید)

(51) - وَنَبِّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ

51-و (پس از آن برای اینکه چگونگی رحمت و مهربانی او بر دوستانش و غضب و خشم و دوری رحمتش بر دشمنانش دانسته شود داستان حضرت ابراهیم و لوط‍‌ «علی نبینا و اله و علیهما السلام» را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایشان (بندگانم) را از مهمانان ابراهیم خبر و آگهی ده

(52) - إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ إِنَّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ

52-که چون بر او داخل شده و درآمدند گفتند: سلام و درود بر تو (و اینکه فرشتگان را ضیف و مهمانان نامیده برای آنست که آنها بشکل و مانند مهمان بودند) ابراهیم (پس از جواب سلام چون بسیار مهمان دوست بود بی‌درنگ گوساله‌ای کشت و پخته نزد آنان گذارد، آن گاه دید ایشان دست بسوی آن دراز نمیکنند، گمان کرد دشمن اویند، زیرا اگر مهمان در خانۀ میزبان غذاء و خوردنی نمیخورد مردم آن را دلیل بر دشمنی او با میزبان میدانستند، از اینرو) گفت: ما از شما ترسانیم

(53) - قَالُوا لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ

53-فرشتگان گفتند: نترس ما تو را بپسری دانا مژده میدهیم (خدا پسری بنام اسحق که دانا بعلم نبوّت و پیغمبری است بتو عطاء مینماید)

(54) - قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِی عَلَی أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ

54-ابراهیم (از روی تعجّب و شگفت) گفت: آیا مرا (بفرزند آوردن) مژده دادید در وقتی که پیری و بزرگسالی بمن رسیده است، پس بچه گونه بشارت و مژده‌ام میدهید؟(آیا بامر و فرمان خدا است یا از پیش خودتان چنین می‌گویید؟)

(55) - قَالُوا بَشَّرْنَاکَ بِالْحَقِّ فَلَا تَکُنْ مِنَ الْقَانِطِینَ

55-فرشتگان (گمان بردند که ابراهیم از رحمت و مهربانی خدا نومید است، از اینرو) گفتند: ما بحقّ‌ و راستی (بامر و فرمان خدا) ترا مژده دادیم، پس از ناامیدان (از رحمت خدا و اینکه فرزند آوری) مباش

(56) - قَالَ وَمَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ

56-ابراهیم گفت: و کیست که از رحمت و مهربانی پروردگارش نومید شود؟(کسی نیست) مگر گمراهان (از راه راست، و نادانان بقدرت و توانایی خدا بر آفریدن فرزند از پیر مرد بزرگ، پس تعجّب و شگفتی من از روی نومیدی نیست، بلکه برای آنست که خدای تعالی چنین نعمت بزرگی را که بر خلاف عادت است بمن میبخشد)

(57) - قَالَ فَمَا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

57- (پس از آنکه) ابراهیم (آنان را شناخت و دانست که فرشتگان هستند که برای کار بزرگی فرستاده شده‌اند) گفت: کار بزرگ شما (که برای آن فرستاده شده‌اید) چیست‌؟ ای (فرشتگان) فرستاده شدگان (از جانب خدای تعالی)

(58) - قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَی قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

58-فرشتگان گفتند: البتّه ما (از جانب خداوند سبحان) بسوی گروه گناهکاران (قوم لوط‍‌) فرستاده شده‌ایم (تا آنان را هلاک و تباه سازیم)

(59) - إِلَّا آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ

59-مگر خویشان و کسان لوط‍‌ که (ایشان هم از قوم لوط‍‌ بوده، لیکن گناهکار نیستند، و) محقّقا ما همۀ آنان را (از عذاب) نجات دهنده‌ایم

(60) - إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِینَ

60-مگر زن لوط‍‌ را که (خدای تعالی فرموده:) ما حکم نموده و فرمان دادیم که هر آینه او از بازماندگان (در شهر) است (تا هلاک و تباه گردد)

(61) - فَلَمَّا جَاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ

61-پس چون فرستاده شدگان (از جانب خدا از نزد ابراهیم بیرون رفته) نزد خاندان لوط‍‌ آمدند

(62) - قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ

62-لوط‍‌ بآنان گفت: هر آینه شما گروه ناشناسانید (من شما جوانان نیکو سیما را نمیشناسم، خود را بمن بشناسانید تا دلم آرام گیرد)

(63) - قَالُوا بَلْ جِئْنَاکَ بِمَا کَانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ

63-فرشتگان گفتند:(ما بیگانه نیستیم) بلکه پیش تو آمده برای آنچه (عذابی که) قوم تو در آن شکّ‌ و دودلی مینمودند (آمدن آن را باور نمیکردند هنگامی که ایشان را از آن میترساندی)

(64) - وَأَتَیْنَاکَ بِالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ

64-و ما حقّ‌ و راستی (امر و فرمان خدا) را (که شکّ‌ و دودلی در آن راه ندارد، دربارۀ عذاب نمودن باینان) پیش تو آورده‌ایم، و البتّه ما (در آنچه می‌گوییم) راستگوییم

(65) - فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلَا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ وَامْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ

65-پس در پاره‌ای که از شب میگذرد اهل و خانواده‌ات را (از این شهر) بیرون ببر، و خودت از پی ایشان برو (تا آنها را ببینی) و باید یک تن از شما روی بر نگرداند و بپشت ننگرد (تا عذاب را ندیده و نترسد) و بروید بآنجا (شام، یا مصر، یا قریه و آبادی نزدیک) که بشما فرمان میدهند (راهنمایی میکنند)

(66) - وَقَضَیْنَا إِلَیْهِ ذَلِکَ الْأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلَاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ

66-و (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) ما بسوی لوط‍‌ وحی نمودیم آن عذابی که قوم تو را فراگیرد آنست که بنیاد ایشان هنگامی که بصبح درآیند بریده شده است (یک تن از آنان باقی و بجا نخواهد ماند)

(67) - وَجَاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ

67-و (گفته‌اند: زن لوط‍‌ بمردم سدوم «نام شهر قوم لوط‍‌ که میان مدینه و شام بوده» خبر داد و ایشان را آگاه ساخت به اینکه مهمانان خوشرو و نیکو سیما برای لوط‍‌ آمده‌اند، از اینرو) اهل و مردم شهر (سدوم بدر خانۀ لوط‍‌) آمدند در حالی که شاد بوده و یکدیگر را (بآمدن مهمانان برای لوط‍‌) بشارت و مژده میدادند

(68) - قَالَ إِنَّ هَؤُلَاءِ ضَیْفِی فَلَا تَفْضَحُونِ

68- (و چون از لوط‍‌ درخواست نمودند که مهمانان را بایشان بدهد تا عمل قبیح و کار زشت بجا آورند) لوط‍‌ گفت: البتّه اینان (این جوانان نیکو سیما) مهمانان من‌اند، پس (از این رفتار زشت خودتان) مرا رسوا نکنید

(69) - وَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ

69-و از خدا بترسید و مرا (نزد آنان) خوار و شرمنده ننمائید (زیرا کسی که مهمانش خوار و شرمنده شود خود او خوار و شرمنده شده است)

(70) - قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعَالَمِینَ

70-گفتند:(ای لوط‍‌) آیا ما تو را از (پناه دادن، یا از مهمان کردن) جهانیان و مسافرین (کسانی که از شهری بشهری میروند) نهی نکرده و باز نداشتیم (تو خویشتن را رسوا میکنی که خلاف گفتار ما رفتار می‌نمایی، از این سخن بر میآید که ایشان رهگذران را میگرفته و کار زشت انجام میدادند و حضرت لوط‍‌ بحمایت و یاری کردن از آنان میپرداخته و قوم را از کردار زشتشان منع نموده و باز میداشت)

(71) - قَالَ هَؤُلَاءِ بَنَاتِی إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ

71-لوط‍‌ فرمود:(ای قوم) آن زنان دختران من (برای همبستر شدن آماده) اند (بیائید بخدا و رسول ایمان آورید و از راهی که او دستور داده، نه از راه حرام و ناروا، ایشان را زنهای خودتان گردانید) اگر شما کنندۀ این کارید (میخواهید شهوت و خواهش نفس و لذّت و خوشی شما انجام گیرد، یا مراد از دختران «چنان که گفته شده» دختران قوم او بوده‌اند، و اینکه آنان را دختران خود دانسته برای آنست که دختران امّت بجای دختران پیغمبر ایشان است)

(72) - لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

72- (پس از آن بسیاری شقاوت و بدبختی قوم لوط‍‌ را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) قسم و سوگند بحیات و زندگانی تو البته ایشان (قوم لوط‍‌) در غفلت و بی‌آگاهی و گمراهیشان حیران و سرگردان میبودند (که راه راست را نمیدیدند و هیچ پند و اندرزی را نمی‌پذیرفتند)

(73) - فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُشْرِقِینَ

73-پس صیحه و آواز بسیار سخت (ترسناک) ایشان را فرا گرفت هنگامی که در طلوع و آشکار شدن آفتاب داخل شده و درآمده بودند

(74) - فَجَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ حِجَارَةً مِنْ سِجِّیلٍ

74-پس زبر آن شهر را زیر آن گردانیدیم (شهرشان را واژگون نمودیم) و سنگهایی از گل خشک شده که مانند سنگ گردیده و محکم و استوار بود بر ایشان باریدیم (بعذابهای گوناگون آنان را هلاک و تباه ساختیم، گفته شده: سنگها بر کسانی بارید و آنها را هلاک نمود که در شهر نبودند)

(75) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ

75-محقّقا در آن داستان (هلاک شدن قوم لوط‍‌ و نجات یافتن او و خانواده‌اش) هر آینه آیات و نشانه‌هایی است (بر کمال قدرت و توانایی و عظمت و بزرگی خدای تعالی) برای کسانی که فراست داشته و زیرک و باهوشند (که بسیاری از علوم و معانی را از محسوسات و چیزهایی که دیده میشود درک کرده و دریابند، یا نشانه‌هایی است برای کسانی که اندیشه کننده و پند گیرنده‌اند. پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنور اللّٰه یعنی از هوش و زیرکی مؤمن بپرهیزید که او «هر نادیده‌ای را» بوسیلۀ نور و روشنایی «علم و دانش از جانب خدای تعالی» می‌بیند، و نیز فرموده: ان للّٰه عبادا یعرفون النّاس بالتوسم یعنی برای خدا بندگانی است که مردم را بعلامت و نشانه میشناسند)

(76) - وَإِنَّهَا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ

76-و هر آینه آن دیه‌ها و آبادیها قوم لوط‍‌ که ویران شده براهی است ثابت و پابرجا (که مردم در مسافرت و رفتنشان از مکّه بشام آثار و نشانه‌های آن آبادیها را می‌بینند)

(77) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ

77-محقّقا در آن داستان البتّه آیه و نشانه‌ای است برای گروندگان (بخدا و رسول، زیرا ایشانند که از ویرانی آن آبادیها پی میبرند که هلاک و تباه شدن مردم آنها بر اثر معصیت و نافرمانی بوده است)

(78) - وَإِنْ کَانَ أَصْحَابُ الْأَیْکَةِ لَظَالِمِینَ

78-و (پس از آن داستان هلاک شدن قوم شعیب را یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه اهل و مردم ایکه و دارندگان درختان بسیار (بخودشان) ستمکار بودند (که بخدا و رسول نگرویدند، و بسبب کفر و نگرویدنشان هلاک و تباه گشتند، گفته‌اند، ایکه و مدین نام یک جا است، چون اطراف مدین زمینی بوده دارای درختان انبوه، و گفته‌اند: ایکه نام جای دیگر بوده که شعیب برای هدایت و راهنمایی مردم آنجا و هم برای مردم مدین برانگیخته گردیده، و مردم هر دو جا او را تکذیب کرده و هلاک شدند)

(79) - فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِینٍ

79-پس ما هم ایشان (قوم لوط‍‌ و شعیب) را (بسبب کفر و نگرویدنشان) عذاب نموده و بکیفر و سزاشان رساندیم (گفته‌اند: خدای تعالی مردم ایکه را هفت روز بگرمای سخت گرفتار ساخت، ایشان از سختی گرمی از خانه‌هاشان بیرون شده زیرا سایۀ درختان رفتند، و گفته شده: پس از هفت روز ابری را فرستاد و مردم ایکه بسایۀ آن ابر پناه بردند، پس چون همه زیر سایۀ ابر گرد آمدند باد گرم آتشداری آمد و آنان را بسوزاند) و البتّه آن دو شهر (سدوم و ایکه، یا مدین و ایکه برای شما) در راه آشکار است (که آثار و نشانه‌های عذاب را در آن می‌بینید)

(80) - وَلَقَدْ کَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ

80-و (پس از آن داستان قوم صالح را بیاد آورده میفرماید:) هر آینه اهل و مردم حجر (ثمود قوم صالح) پیغمبران (صالح) را تکذیب کرده و دروغ دانستند (گفته‌اند: حجر نام وادی یعنی رودخانه، یا درّه و گشادگی میان دو کوه است، و گفته‌اند: نام شهر ثمود بوده، و اینکه فرموده: پیغمبران را تکذیب کردند با اینکه تنها پیغمبرشان صالح علیه السّلام است برای آنست که آن حضرت آنان را دعوت میکرد و میخواند بسوی آنچه پیغمبران دعوت کرده بودند، و تکذیب یکی از پیغمبران تکذیب همۀ ایشان است، و گفته‌اند: خدای تعالی پیغمبرانی بسوی ایشان فرستاده و یکی از آنان صالح علیه السّلام بوده است)

(81) - وَآتَیْنَاهُمْ آیَاتِنَا فَکَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ

81-و ما بایشان (اهل حجر یعنی قوم صالح) آیات و نشانه‌های خودمان (معجزات بسیار) دادیم، پس ایشان از آن آیات روگردان شدند

(82) - وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا آمِنِینَ

82-و آنان (در قوّت و توانایی چنان بودند که برای خودشان) از کوه‌ها خانه‌ها میتراشیدند در حالی که (از ویران شدن آنها، یا از آمدن عذاب و شکنجه برایشان) ایمن و آسوده بودند

(83) - فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ

83-پس هنگام صبح بانک سخت (ترسناکی) ایشان را فرا گرفت (و هلاک و تباه شدند، چنان که در س 11 ی 67 گذشت)

(84) - فَمَا أَغْنَی عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

84-پس آنچه را کسب کرده و بدست آوردند (خانه‌هایی که از سنگ تراشیدند و دارایی و فرزندانی که گرد آوردند) بی‌نیازشان نساخت و عذاب را از آنان دور ننمود

(85) - وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ

85-و (پس از بیان گرفتار شدن امّتهای گذشته بعذاب دنیا معاد و بازگشت مردم را در قیامت که عذاب کفّار در آن سختتر است یادآوری نموده میفرماید:) ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنها است نیافریدیم مگر از روی حقّ‌ و درستکاری، و محقّقا قیامت و روز رستاخیز (که در آن مردم بجزاء اعمال و سزای کردارشان میرسند) هر آینه آینده است، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از تأخیر و پس افتادن عذاب قوم خود که ترا تکذیب مینمایند و دروغ میدانند اندوهگین مباش، و) از کفّار و مشرکین دوری نما و آنها را عفو کن و ببخش عفو و بخشش نیکو (عفوی که از روی حلم و بردباری و بجا باشد. ناگفته نماند: جملۀ

(86) - إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ

86-البتّه پروردگار تو او آفرینندۀ (آفریده‌شدگان بوده و باعمال و کردار و احوال و چگونگیهای هر کس) دانا است

(87) - وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ

87-و (پس از آن بزرگترین نعمتهای خود را که بپیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بخشیده بیان کرده میفرماید:) البتّه ما هفت آیه از سورۀ فاتحة الکتاب را که دو بار در نماز خوانده میشود (و خلاصۀ مطالب و سخنان قرآن کریم است) و قرآن با عظمت و بزرگی را (که آنچه را مردم جهان تا روز قیامت در امر دین و دنیا بآن محتاج و نیازمندند با کوتاهترین لفظ‍‌ و نیکوترین نظم و کاملترین معنی در بر دارد) بتو دادیم (و از اینرو تو را خاتم الانبیاء گردانیدیم و پس از این پیغمبری نمیفرستیم)

(88) - لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ

88- (و پس از آنکه پیغمبر اکرم را از بزرگترین نعمتهای خود بر او آگاه ساخت آن حضرت را از بزرگ دیدن مال و دارایی و کالای دنیا که در دست کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول است نهی نموده و باز داشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) زنهار چشمانت را مکش و خیره مشو (چشم مدوز) بآنچه (متاع و کالای دنیا که) باصناف و دسته‌های از ایشان (یهود، نصاری، مجوس، مشرکین و سائر کفّار) بهره داده‌ایم (که ایمان نمیآورند، زیرا آنچه بآنان داده‌ایم نزد ما بسی خوار و پست است، و نعمت آنست که ترا بخشیده‌ایم) و بر آنها اندوهگین مباش (که ایمان نمیآورند، یا بر اصحاب و یاران خود اندوهگین مشو که فقیر و تهی دست‌اند) و بازوی خویش را برای مؤمنین و گروندگان فرود آور و با ایشان با نرمی و خوشرویی رفتار کن

(89) - وَقُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ

89-و (بمردم) بگو: البته من (شما را از عذاب و کیفر خدای تعالی) ترساننده (و آنچه را بآن محتاج و نیازمندید) آشکار کننده‌ام

(90) - کَمَا أَنْزَلْنَا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ

90-و بمشرکین بگو: ما بر شما عذاب فرود خواهیم آورد، چنان که بر تقسیم کنندگان فرود آوردیم

(91) - الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

91-تقسیم و پخش کنندگان آنانند که قرآن را (بسحر و جادو، و بکهانت و پیشگویی بوسیلۀ جنّ‌ و پری و اساطیر و سخنان باطل و نادرست) جزء جزء و دسته دسته کردند

(92) - فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

92-پس (از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) قسم بپروردگارت (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) البتّه از همۀ ایشان (از کفّار و مشرکین در قیامت و روز رستاخیز از روی توبیخ و سرزنش) سؤال میکنیم و میپرسیم (ناگفته نماند: این آیه: فو ربک لنسئلنهم اجمعین با آیۀ

(93) - عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ

93-از آنچه (در دنیا) میکردند (بآنان می‌گوییم: چرا معصیت و نافرمانی کردید؟ دلیل شما بر آن چیست‌؟ آن گاه چون نتوانند بآن پاسخ دهند ذلیل و خوار و رسوا و بعذاب جاوید گرفتار میشوند)

(94) - فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ

94-پس (بی ترس و هراس) آشکار کن آنچه را که مأمور میشوی و بتو فرمان میدهیم، و از مشرکین و کسانی که برای خدا شریک و انباز میگیرند دوری گزین (با آنان دشمنی منما تا آن گاه که بقتال و کارزار با ایشان مأمور شوی)

(95) - إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ

95-هر آینه ما تو را از (شرّ و بدی و ضرر و زیان) کسانی که تو را استهزاء و ریشخند میکنند کفایت کرده و از (کمک و یاری) دیگری بی‌نیازت میگردانیم (ایشان را هلاک و تباه مینمائیم)

(96) - الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

96-استهزاء کنندگان آنانند که با خدا معبود و پرستیده شدۀ دیگری (بت‌ها) را قرار میدهند، پس بزودی (بدی عاقبت و پایان کارشان را) خواهند دانست

(97) - وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ

97-و البتّه ما میدانیم که سینۀ تو بسبب آنچه (سخنان ناهنجار که استهزاء کنندگان میگویند) تنگ میشود (دلت اندوهگین میگردد. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: در همۀ کارهایت بر تو باد بصبر و شکیبایی، زیرا خدای عز و جل محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را برانگیخت و او را بصبر و نرمی و خوش خویی امر نمود و فرمان داد، آن حضرت هم صبر کرد تا اینکه آزارهای بسیار سخت باو رساندند، پس دل تنگ شد آن گاه خدای عز و جل آیۀ

(98) - فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ

98-پس (از آن خدای تعالی آن بزرگوار صلّی اللّٰه علیه و آله را بذکر و یاد خود که سبب اطمینان و آرامش دل است امر نموده میفرماید:) پروردگارت را بپاکی یاد کن و بحمد و سپاس او بپرداز (بگو: سبحان اللّٰه و بحمده) و از سجده کنندگان و نمازگزاران باش (تا دلت از یاد خدا شاد گردد. ابن عبّاس گفته: هر گاه چیزی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را اندوهگین میکرد قصد و آهنگ نماز مینمود)

(99) - وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

99-و (در هر حال که هستی) پروردگارت را بندگی و پرستش کن تا آن گاه که تو را مرگ بیاید (همیشه تا هنگامی که جان در تن داری بعبادت خدای تعالی مشغول باش. ثواب و پاداش قراءت و خواندن این سوره در پایان ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ ابراهیم علیه السّلام گذشت).

النحل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - أَتَی أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ

1- (پس از آن مشرکین را از عذاب روز قیامت ترسانده و ایشان را از عجله و شتاب خواستن در آمدن آن نهی کرده و بازداشته میفرماید:) امر و فرمان خدا (بعذاب کفّار در رستاخیز) آمد پس عجله و شتاب در آمدن آن را نخواهید (که از آن رهایی نمییابید، اتی «آمد» بمعنی یأتی «میآید» است، و اینکه اتی بجای یأتی فرموده برای آنست که هر چه آمدنش روی پایۀ یقین و باور باشد باید آمده‌اش دانست، گفته‌اند: این آیه هنگامی فرود آمد که مشرکین بپیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از روی استهزاء و ریشخند گفتند: عذاب خدا را که بما وعده میدهی بیاور، و اگر آنچه را تو می‌گویی صحیح و درست باشد و عذاب خدا بیاید و ما را فرا گیرد بتها برای ما شفاعت میکنند، و ما را از آن عذاب نجات داده و میرهانند. پس از آن خود را از شریک و انباز منزّه و دور دانسته میفرماید:) منزّه و پاک و بلند مرتبه است خدا از آنچه (بتهایی که) شریک و انباز او میگردانند

(2) - یُنَزِّلُ الْمَلَائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ

2- (و چون مشرکین میگفتند: ممکن نیست و نمیشود پیغمبر بشر و آدمی باشد با اینکه خدا میتواند ملک و فرشته‌ای را بفرستد، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید:) فرشتگان را با وحی و پیغام آوردن بامر و فرمان خود بر هر کس از بندگانش که بخواهد (بر پیغمبران) فرو میفرستد (و وحی آنان بپیغمبران آنست) که (قوم خود را) بترسانید، محقّقا معبود و پرستیده شده‌ای جز من نیست، پس از من بترسید (دیگری را شریک و انباز من نگردانید)

(3) - خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ

3- (پس از آن برای توحید و یگانه دانستن خود نمونه‌ای از قدرت و تواناییش را دلیل و راهنما آورده میفرماید:) خدا آسمانها و زمین را بحقّ‌ و درستی (با نظم و آراستگی و از روی حکمت و درستکاری) بیافرید (پس کیست که چنین قدرت و توانایی داشته باشد) بلند مرتبه است خدا از آنچه شریک و انباز او میگیرند

(4) - خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

4-انسان و آدمی را از قطره و چکّۀ آب بدبو آفرید، پس (چون تربیت و پرورش یافت و قویّ‌ و توانا گردید) ناگهان (در برابر نعمت و بخشش خدای تعالی) خصومت کننده و ستیزۀ آشکارا شد

(5) - وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ

5-و (چنان که شما را از چکّۀ آب بدبو آفرید) چهارپایان (شتر، گاو، گوسفند و بز) را (هم از قطرۀ آب) آفرید که در (پشم و کرک و موی) آنها برای شما لباس و پوشش و سودهایی (مانند سوار شدن و کشت نمودن و جز آنها) است، و از (شیر و گوشت) آنها میخورید

(6) - وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ

6-و در آن چهارپایان برای شما زینت و زیبایی است هنگامی که (می‌بینید) از چراگاهاشان (با شکم سیر و پستانهای پر از شیر) باز میگردند، و هنگامی که بچراگاهاشان (بکوه و دشت) میروند (در این دو وقت جلو خانۀ گلّه‌داران زینت داده میشود، و مردم گلّه داران را با عظمت و بزرگواری می‌بینند)

(7) - وَتَحْمِلُ أَثْقَالَکُمْ إِلَی بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بَالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ

7-و چهارپایان بارهای گران شما را (که خودتان نمیتوانید آنها را بر پشت نهید) بر میدارند (و میروند) بسوی شهری که شما (بی آنکه باری بر پشت داشته باشید) رسندۀ بآن شهر نیستید مگر با مشقّت و رنج جانها و تن‌ها، البتّه پروردگار شما بسیار دوست و مهربان است (که بوسیلۀ آفریدن این چهارپایان کار را بر شما آسان گردانیده)

(8) - وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَزِینَةً وَیَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ

8-و اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید، و تا (نزد مردم برای شما) زینت و پیرایه باشد، و (برای انتفاع و سود بردن شما) میآفریند آنچه (نعمتهایی را که چگونگی آفرینش و شماره و سود آنها) را نمیدانید

(9) - وَعَلَی اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ

9-و (پس از آن لطف و مهربانی خود را ببندگانش یادآوری نموده میفرماید:) بر خدا (از روی عدل و داد واجب و لازم است) است هدایت و راهنمایی بسوی راه راست، و برخی از راه کج (راه ضلالت و گمراهی) است، و اگر خدا میخواست همۀ شما را (از روی اجبار و وادار نمودن، براه راست) هدایت و راهنمایی مینمود (لیکن چون با تکلیف و فرمان دادن و با حکمت و مصلحت منافات داشت و ناسازگار بود کسی را بآن وادار نساخت)

(10) - هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ

10- (پس از آن باز برخی دیگر از نعمتهایش را بیان کرده میفرماید:) او است آن (آفریننده‌ای) که از آسمان (از بلندی) آب (باران) را فرود آورده، برای شما از آب آشامیدنی است (که میآشامید) و از آن است درختها و گیاهها (در بیابانها و کوه‌ها) که (چهارپایانتان را) در آن میچرانید

(11) - یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّیْتُونَ وَالنَّخِیلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

11-بوسیلۀ آن آب برای شما (از زمین) میرویاند کشت و زیتون (نام درختی است در جنگلها که میوۀ آن را هم زیتون مینامند و از آن روغن میگیرند) و درختهای خرما و انگورها و از همۀ میوه‌ها را (تا از آنها نفع و سود برید) محقّقا در آنها آیه و نشانه (دلیل و راهنمای آشکار خداشناسی) است برای گروهی که (در آثار قدرت خدای تعالی) فکر میکنند و میاندیشند (زیرا ایشان از فکر و اندیشه سود میبرند)

(12) - وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

12-و شب و روز و خورشید و ماه را برای (نظم و آراستگی زندگانی) شما مسخّر و رام گردانید، و ستارگان بامر و فرمان او (برای اینکه در شبهای تاریک راه یابید) مسخّر و رام شده‌اند، البتّه در آنچه بیان شد آیات و نشانه‌هایی است (بر توحید و عظمت او «جل شأنه») برای گروهی که درک کرده و دریابند

(13) - وَمَا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ

13-و مسخر و رام شما گردانیده آنچه را در زمین برای (زندگانی و آسایش) شما آفریده در حالی که رنگهای آن گوناگون است، هر آینه در آنها آیه و نشانۀ (توحید و یگانه دانستن خدای تعالی) است برای گروهی که (بوسیلۀ آنها) پند میگیرند

(14) - وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَی الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

14-و او است کسی که دریا را برای شما رام کرده است تا از آن گوشت تازه (ماهیهای گوناگون صید و شکار کرده) بخورید، و تا از آن دریا زینت و پیرایه بیرون آورده آن را بپوشید (در دریا شنا کرده زیرا آب فرود روید و لؤلؤ و مرجان بیرون آورید و زنهاتان آن را بجامه‌هاشان دوخته هنگام آرایش کردند خودشان را برای شما، آن جامه‌ها را بپوشند، پس اگر خدا دریا را رام شما نگردانیده بود نمیتوانستید نزدیک آن رفته در آن شنا کنید و فرو روید) و (ای انسان، تو) می‌بینی کشتیها را که در دریا رونده‌اند تا (برای داد و ستد با مردم شهرهای دور دست) بر آنها سوار شوید، و تا از فضل و بخشش خدا (بوسیلۀ تجارت و بازرگانی روزی) درخواست نمائید، و تا (نعمتهای خدا را) شکر نموده و سپاسگزار شوید

(15) - وَأَلْقَی فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلًا لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

15-و در زمین کوه‌های استوار پابرجا نهاد تا شما را نجنباند، و مضطرب و نگران نگرداند، و جویهای بزرگ و راهها را (در زمین) آفرید تا (بجاهایی که میخواهید رفت و آمد کنید) راه یابید

(16) - وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ

16-و علامات و نشانه‌هایی (مانند کوه، دریا، درختها و تپّه‌ها برای شما) پدید آورد، و (در شب) بستارگان (مانند فرقدان «نام دو ستاره‌ای است که نزدیک قطب شمالی که بآن راه شناسند» و جدی یا جدیّ‌ «نام ستاره‌ای است نزدیک قطب که بآن قبله شناسند») ایشان (مسافرین و راه‌پیمایان در بیابان و دریا) راه یابند

(17) - أَفَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لَا یَخْلُقُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ

17-پس (از آن مشرکین را ملامت و سرزنش نموده میفرماید:) آیا کسی (آفریننده‌ای) که (این همه موجودات را) میآفریند (در استحقاق و شایستگی برای عبادت و پرستش) مانند کسی (بتی) است که (چیزی) نمیآفریند؟ آیا (ای بت پرستان) پند نمیگیرید؟(نمی‌سنجید؟ و اینکه فرموده:

(18) - وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

18-و (پس از بیان برخی از نعمتهای خود بسیاری آنها را یادآوری نموده میفرماید:) اگر (بخواهید) نعمتهای خدا را (که بشما داده) بشمارید نتوانید آنها را شمرد (زیرا بهمۀ آنها احاطه ندارید، و آنها را نمیشناسید) محقّقا خدا آمرزندۀ (گناهان و بشما) مهربان است (که نعمتهایش را از شما جدا نمیگرداند)

(19) - وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ

19-و خدا میداند آنچه (گناهانی) را که پنهان مینمائید، و آنچه را آشکار میسازید

(20) - وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ

20-و (پس از آن برای اینکه بتها شایستۀ عبادت و پرستش نیستند دلیل آورده میفرماید:) کسانی که جز خدا (بتها) را میخوانند (میپرستند) آن بتها که خوانده و پرستیده میشوند چیزی را نمیآفرینند و خودشان آفریده میشوند (دیگری آنها را از سنگ و چوب و طلا و نقره و جز آن بشکلهای گوناگون درآورد)

(21) - أَمْوَاتٌ غَیْرُ أَحْیَاءٍ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ

21-آنها مردگانند، نه زندگان، و درک نمیکنند و نمییابند که (پرستندگانشان برای حساب و رسیدگی بکارهاشان) کی برانگیخته (زنده) میشوند

(22) - إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ

22-معبود و پرستیدۀ شما خدای یگانه است، پس کسانی که بآخرت و سرای دیگر ایمان نمیآورند (آن را باور ندارند و بثواب و پاداش خدای تعالی امیدوار نیستند و از عذاب و کیفر او نمیترسند) دلهاشان انکار کننده و نپذیرنده (حقّ‌ و راستی) است، و آنان (از پذیرفتن آن) تکبّر کننده و سرکشند

(23) - لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ

23- (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) حقّ‌ و درست و معلوم و هویدا است که البته خدا میداند آنچه (عقائد نادرست) را که (در دلهاشان) پنهان میکنند، و آنچه (دشمنیشان) را (که با پیغمبر اکرم) آشکار میسازند (پس آنان را کیفر خواهد نمود) محقّقا خدا سرکشان را دوست ندارد (از رحمت و مهربانیش بی‌بهره میگرداند)

(24) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

24-و (پس از آن برخی از سخنان آنان را بیان کرده میفرماید:) هر گاه (از روی استهزاء و ریشخند بقرآن) بایشان گفته شود (مشرکی از مشرکین بپرسد): پروردگار شما چه چیز (بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فرو فرستاده‌؟ گویند:(خدا چیزی را نفرستاده، بلکه این آیات) افسانه‌ها و سخنان بیهودۀ پیشینیان (است)

(25) - لِیَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلَا سَاءَ مَا یَزِرُونَ

25- (این سخنان زشت را برای اضلال و گمراه کردن دیگران گفتند) تا روز رستاخیز (بار) گناهان خودشان را کامل و بی‌کم و کاست، و (بار) برخی از گناهان کسانی را که دارای علم و دانش نیستند و (نمیدانند ایشان گمراه کننده‌اند، و) آنان را گمراه میسازند، بردارند (زیرا گمراه کننده و گمراه شده هر دو با هم شریک و انبازند: گمراه کننده گمراه شده را گمراه میکند، و گمراه شده گمراه کننده را از روی نادانی پیروی مینماید، و از اینرو است که جاهل و نادان را عذر و بهانه‌ای نیست، زیرا بر او لازم است که بحث و گفتگو نماید و بیاندیشد تا حقّ‌ و درست و باطل و نادرست برایش هویدا گردد) آگاه باشید بد است آنچه (بار و سرباری) را که برمیدارند (در تفسیر مجمع البیان است: پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: هر دعوت کننده‌ای که «مردم را» بسوی هدایت و راه حقّ‌ دعوت نماید و بخواند و از او پیروی کنند، بر او است مانند پاداشهای کسانی که از او پیروی کرده‌اند بی‌آنکه از پاداشهای آنان چیزی کاسته شود، و هر دعوت کننده‌ای که «مردم را» بسوی ضلالت و گمراهی دعوت کند و بخواند و از او پیروی نمایند، بر او است مانند گناهان کسانی که از او پیروی نموده‌اند بی‌آنکه از گناهان ایشان چیزی کم گردد)

(26) - قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللَّهُ بُنْیَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ

26- (پس از آن ایشان را بمانند عذاب و شکنجه‌ای که بر امّتهای گذشته فرستاده ترسانده و پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) هر آینه آنان (کفّار و ناگرویدگان بپیغمبران) که پیش از ایشان (کفّار مکّۀ معظّمه) بودند (در تکذیب و دروغ دانستن پیغمبران) مکر کردند و چاره‌جویی نمودند، پس فرمان خدا (زلزله و زمین لرزۀ سخت) بسوی ساختمانهاشان از راه پایه‌ها (ی آنها) آمد، و طاق (ساختمانها) از بالای سرشان بر آنان افتاد (نخست بام بر ایشان فرو ریخت و بعد از آن دیوارها یعنی همۀ ساختمانهاشان ویران گشت و خودشان هلاک و تباه شدند) و عذاب و شکنجه برایشان آمد از آنجا که نمیدانستند (منتظر و چشم براه آن نبودند)

(27) - ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُخْزِیهِمْ وَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکَائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَی الْکَافِرِینَ

27-پس از آن باز خدای تعالی روز رستاخیز ایشان را (بعذاب و شکنجه) رسوا میکند و میفرماید: کجایند شریکها و انبازهای من (بتهایی) که شما دربارۀ (الوهیّت و خدایی) اینان با پیغمبران مخالفت و دشمنی میکردید؟(آنها را بخوانید تا عذاب را از شما دور گردانند، در آن هنگام) کسانی که (بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی) علم و دانش دارند (فرشتگان، یا پیغمبران، یا مؤمنین) میگویند: محقّقا رسوایی در این روز و بدی (عذاب و شکنجه) بر کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) است

(28) - الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا کُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَی إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

28-کفّار آنانند که فرشتگان (ملک الموت و همراهانش که برای عذاب نمودن گناهکاران آماده‌اند) ایشان را قبض روح کرده و جانشان را میگیرند در حالی که کفّار بخودشان ستم کرده (که کفر را برگزیده و خویش را گرفتار عذاب نموده) اند، پس (در روز رستاخیز) فرمانبری را آشکار کرده (هنگامی که فرمانبری سودی ندارد) و (بدروغ) میگویند: ما (مطیع و فرمانبر خدائیم، و در دنیا) کار بدی نکرده‌ایم (کافر و ناگرویده نبوده و معصیت و گناهی ننموده‌ایم) فرشتگان گویند: آری شما کار بد کردید (حقّ‌ را نپذیرفتید و بخدا و رسول ایمان نیاورده و نگرویدید، و) البته خدا دانا است بآنچه میکردید (بنا بر این دروغ نگوئید که امروز سخن دروغ سودی ندارد)

(29) - فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

29-پس (هر دسته‌ای از شما) به (دری از) درهای دوزخ در آئید که همیشه در آن ماندگار باشید، و هر آینه دوزخ بد جایی است برای تکبّر کنندگان و گردنکشان (آنان که حقّ‌ را قبول نکرده و نپذیرفتند)

(30) - وَقِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا خَیْرًا لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ

30-و (پس از بیان گفتار زشت کفّار و بدی عاقبت و پایان کار ایشان گفتار نیکو و خوبی عاقبت مؤمنین را یادآوری نموده میفرماید: هر گاه) بپرهیزکاران (از شرک و معاصی یعنی بمؤمنین) گفته شود: پروردگار شما چه فرستاده‌؟ گویند: خیر و نیکی (قرآن عظیم) را (که نیکیهای دنیا و آخرت را در بر دارد) فرو فرستاده (پس از آن پرهیزکاران میگویند، یا خدای تعالی فرموده:) برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده (از اوامر و نواهی خدا و رسول پیروی نموده) اند (در آخرت و سرای دیگر) حسنه و نیکی (بهشت جاوید) است، و هر آینه سرای آخرت بهتر (از سرای دنیا) است، و سرای آخرت نیکو سرایی است برای پرهیزکاران

(31) - جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ کَذَلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقِینَ

31-سرای پرهیزکاران بهشتها و باغهای همیشگی است که در آنها درآیند، نهرها و جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است، در آن باغها برای ایشان هر چه بخواهند فراهم باشد، همچنین خدا (در آخرت) پرهیزکاران را جزاء و پاداش میدهد

(32) - الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

32-پرهیزکاران آنانند که فرشتگان (ملک الموت و همراهانش که فرشتگان رحمت و مهربانی هستند) ایشان را قبض روح نموده و جانشان را میگیرند در حالی که (از پلیدی شرک و معصیت) پاک و پاکیزه‌اند (و روز رستاخیز) فرشتگان (بایشان) میگویند: سلام و درود بر شما باد ببهشت درآئید بسبب آنچه (اطاعت و فرمانبری که در دنیا) میکردید

(33) - هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلَائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذَلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

33- (پس از آن اصرار و ایستادگی کفّار را بر کفر و شرکشان یادآوری نموده میفرماید:) کفّار و ناگرویدگان (در ایمان آوردن و گرویدن بخدا و رسول) منتظر و چشم براه نیستند مگر آنکه فرشتگان (برای قبض روح و گرفتن جانشان) بر آنان بیایند، یا فرمان پروردگار تو (بعذاب و شکنجۀ بر ایشان) بیاید (تا ایمان آورند، و ایمان در این دو هنگام هم سودی ندارد) کسانی (کفّار و ناگرویدگانی) که پیش از اینان بودند چنین کردند (بر کفر و شرکشان اصرار و ایستادگی داشتند، و بعذاب گرفتار شدند) و خدا بایشان ستم نکرده لیکن ایشان بخودشان ستم میکردند (چون بسبب اصرار و ایستادگیشان بر کفر خود را بعذاب گرفتار ساختند)

(34) - فَأَصَابَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

34-پس بآنها رسید بدی‌های (سزای) آنچه (کارهایی که) کردند، و بآنان فرود آمد (کیفر) آنچه بآن استهزاء و ریشخند میکردند

(35) - وَقَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذَلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ

35-و (پس از آن دلیل آوردن کفّار را بر درستی عقائد نادرست و کارهای زشتشان بیان کرده میفرماید:) مشرکین و کسانی که برای خدا شریک و انباز گرفته‌اند گفتند:(عقائد و باورها و اعمال و کردار ما را خدا خواسته، و) اگر خدا میخواست ما و پدرانمان جز او چیزی را نمی‌پرستیدیم، و جز حکم و فرمان او چیزی را (مانند بحیرة و سائبة که در س 5 ی 103 شرح آن گذشت) حرام و ناروا نمینمودیم (پس اگر خدا نمیخواست نمیگذاشت ما بتها را بپرستیم و چیزی را حرام گردانیم، خدای تعالی دلیل ایشان را ابطال و نادرست گردانیده میفرماید:) کسانی که پیش از اینان بودند همچنین کردند (اینگونه دلیل آوردند، و بعذاب گرفتار شدند، و آن دلیل بر آنست که خدا بکردار آنان راضی نبوده و آن را نمیخواسته، و از اینرو پیغمبران را فرستاده تا خواستۀ خدا را بایشان تبلیغ نموده و برسانند) پس آیا بر پیغمبران جز پیغام رساندنی که حقّ‌ را آشکار کننده است چیزی (حکم و فرمانی) هست‌؟

(36) - وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَةُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

36-و هر آینه ما در هر امّت و گروهی (از امّتهای گذشته) پیغمبری را فرستادیم (تا بمردم بگوید:) که خدا را بپرستید، و از (پیروی) شیطان و هر گمراه کننده‌ای دوری گزینید، پس (امّتها دسته دسته شدند) برخی از ایشان کسی بود که (در آیات و نشانه‌های توحید و یگانه دانستن خدا اندیشید، و ایمان و گرویدن باو را برگزید) خدا او را (براه حقّ‌) هدایت و راهنمایی نمود (توفیقش داد تا دعوت پیغمبران را پذیرفت و از آنان پیروی کرد) و برخی از آنان کسی بود که (بسبب دشمنی با حقّ‌) ضلالت و گمراهی بر او ثابت و پابرجا گردید (و بعذاب دنیا و آخرت گرفتار شد) پس (ای مشرکین) در زمین بگردید (و آثار و نشانه‌های عذاب را در شهرها و آبادیهای آنان) بنگرید که پایان تکذیب کنندگان و کسانی که پیغمبران را دروغ دانستند چگونه بوده است

(37) - إِنْ تَحْرِصْ عَلَی هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ

37- (پس از آن ایستادگی آنان را بر کفر و شرک بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر بر هدایت و راهنمایی ایشان حرص و کوشش بسیار داشته و آرزومند باشی، پس (سودی نخواهی برد، و تو در هدایت و راهنمایی ایشان تقصیر و کوتاهی نکرده‌ای، زیرا) محقّقا خدا هدایت نمیکند کسی را که گمراه میسازد (بخود وامیگذارد) و برای اینان (گمراه شدگان) یاورانی (که آنها را از عذاب نجات داده و برهاند) نخواهد بود

(38) - وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلَی وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

38-و (پس از آن انکار و نپذیرفتن و باور نداشتن مشرکین روز رستاخیز را یادآوری نموده میفرماید:) بخدا سوگند یاد کردند و در سوگندهاشان کوشش داشتند که خدا کسی را که میمیرد برنمیانگیزد (زنده نمیگرداند) آری کسی را که میمیرد برمیانگیزد (و آن) وعده‌ای است که (انجام آن) بر او حقّ‌ و درست و ثابت و پابرجا است، لیکن بیشتر مردم نمیدانند (زنده میشوند)

(39) - لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کَانُوا کَاذِبِینَ

39-آنان را (پس از مردن در روز رستاخیز) برانگیزد (زنده میگرداند) تا برای ایشان آشکار سازد آنچه (حقّ‌ و راستی) را که در آن اختلاف داشته و ناسازگاری مینمودند، و تا آنان که کافر بوده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند بدانند که (در دنیا) دروغگو بودند (که سوگند یاد میکردند و میگفتند خدا کسی را که میمیرد زنده نمینماید)

(40) - إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

40- (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را بر زنده کردن مردگان یادآور شده میفرماید:) جز این نیست که گفتار ما برای چیزی (کوچک یا بزرگ) هر گاه (آفرینش) آن را اراده کنیم و بخواهیم آنست که بآن بگوئیم باش (موجود شو) پس میباشد (موجود و آفریده میشود، و مقصود از اراده و خواستن و قول و فرمان خدای تعالی در سورۀ بقره «س 2 ی 117» بیان شد)

(41) - وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ

41-و (پس از بیان عقائد نادرست مشرکین بدرفتاری ایشان را با مسلمانان و هجرت و دوری گزیدن مسلمانان را از وطن و میهنشان یادآوری نموده میفرماید:) آنان (مسلمانانی) که در راه خدا (برای حفظ‍‌ و نگهداری دین و آئینشان و پیروی از پیغمبرشان از شهر خود، مکّۀ معظّمه) هجرت و دوری گزیدند پس از آنکه ستمدیده شدند (مشرکین بآنها بسیار آزار رساندند) البتّه ایشان را در دنیا در جای نیکو (مدینۀ منوره) جای میدهیم، و هر آینه پاداش آخرت و سرای دیگر (برای آنها از پاداش در دنیا) بزرگتر است، اگر کفّار و ناگرویدگان (آن را) بدانند (از آزار نمودن بایشان دست کشند، و با آنان موافقت و سازگاری نمایند، یا اگر هجرت کنندگان آن را بدانند بر سرور و شادیشان بیافزایند، و در حفظ‍‌ و نگهداری از دین و آئینشان بیشتر کوشند)

(42) - الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

42- (پس از آن مهاجرین را ستوده میفرماید:) هجرت کنندگان آنانند که (بر آزار مشرکین و سختیهای روزگار و دوری گزیدن از وطن) صبر و شکیبایی کردند، و بر پروردگارشان توکّل نموده و کارهاشان را باو وا میگزارند

(43) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

43-و (پس از آن دربارۀ نادرستی برخی از سخنان مشرکین که میگفتند: خدا اعلی و بالاتر از آنست که رسول و فرستادۀ او بشر و آدمی باشد، و اگر میخواست فرستاده‌ای بفرستد فرشته‌ای از فرشتگان را میفرستاد که آنان از بشر اشرف و گرامیترند، و گفتارشان زودتر قبول و پذیرفته میشد، میفرماید:) ما پیش از تو نفرستادیم مگر مردانی را (از بشر و آدمی) که (میخوردند و میآشامیدند و نکاح و زناشویی مینمودند، و امتیاز و جدایی میان ایشان و مردم آنست که) بسوی ایشان وحی و پیغام میفرستادیم، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان بگو: اگر سخنم را باور ندارید) از اهل کتاب و علماء و دانشمندان (که باحوال و چگونگیهای امم سابقه و پیشینیان دانایند) بپرسید اگر شما نمیدانید (که پیغمبران گذشته همه از جنس بشر بودند)

(44) - بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

44-آن مردان را با دلیلها و راهنماییهای آشکار (معجزه‌های بسیار) و کتابها (بسوی امّتهاشان) فرستادیم، و قرآن را بسوی تو فرود آوردیم تا برای مردم بیان نموده و آشکار سازی آنچه (علوم و معارف و احکام و احوال گذشتگان) را که (بوسیلۀ تو از جانب پروردگارشان) بسوی ایشان فرود آمده، و تا فکر کنند و بیاندیشند (و از لجاجت و دشمنی دست کشند و بخدا و رسول ایمان آورند)

(45) - أَفَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئَاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ

45-پس (از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا آنان (مشرکین و کفّار) که (برای کشتن و آزار رساندن بپیغمبران و بمؤمنین) مکرهای بد کردند و چاره‌جوییهای ناپسندیده بکار بردند ایمن و آسوده‌اند که خدا ایشان را در زمین فرو برد؟!(چنان که قارون را بسبب آزار رساندن بموسی علیه السّلام فرو برد «س 28 ی 81:

(46) - أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُمْ بِمُعْجِزِینَ

46-یا ایمن‌اند از اینکه خدایشان را هنگام رفت و آمدشان (از شهری بشهری، یا از جایی بجایی برای انجام کارها) بگیرد (عذاب نماید) پس آنان عاجز و ناتوان کنندۀ خدا نیستند (نمیتوانند او را از عذاب نمودن باز دارند، و یا از عذاب بگریزند و او نتواند آنها را دریابد)

(47) - أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلَی تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ

47-یا ایمن‌اند از اینکه ایشان را در حال خوف و ترس (پس از آنکه آثار و نشانه‌های عذاب را دیدند) بگیرد (هلاک و تباهشان سازد) پس (ای مشرکین بدانید سبب مهلت دادن بشما و تأخیر و پس انداختن عذاب آنست که) پروردگار شما هر آینه بسیار مهربان بی‌اندازه بخشاینده است (که شما را مهلت داده و در عذاب و کیفرتان عجله و شتاب نمیکند تا فکر و اندیشه نموده و براه حقّ‌ باز گردید)

(48) - أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَی مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِلَّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ

48- (پس از آن کمال قدرت و توانایی و عظمت و بزرگی خود را یادآوری نموده میفرماید:) آیا مردم ندیدند و نگریستند بسوی چیزی (مخلوقات و آفریده شده‌هایی) که خدا آفریده‌؟(البته دیده‌اند که) سایه‌های آن (مخلوقات) از سمت راست و اطراف چپ بر میگردد، در حالی که سایه‌ها (ی ذوی العقول و خردمندان و جز ایشان هر سایه‌داری) برای خدا سجده کننده و فروتن‌اند، و آنها ذلیل و خوارند (مقهور و مغلوب اراده و خواست خدایند. ناگفته نماند: اینکه ضمیر ضلاله را مفرد آورده برای آنست که شیء مفرد است، و اینکه و الشمال نفرموده و آن را بلفظ‍‌ جمع که شمائل است آورده برای آنست که چون خورشید از مشرق که سمت یمین و راست فلک است طلوع نموده و آشکار گردد برای هر چه در روی زمین است در مغرب که طرف شمال و چپ فلک میباشد، سایه پیدا شود، پس گوئیا سایه از سوی راست بچپ بر میگردد، و چون سایه از سمت چپ فلک تا هنگام ظهر اندک اندک کم میشود و بعد از ظهر بسمت مشرق بر میگردد بآن ماند که طرف چپ بسیار است از اینرو عن الیمین و الشمائل فرموده و اللّٰه اعلم)

(49) - وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَالْمَلَائِکَةُ وَهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ

49-و برای خدا سجده و فروتنی مینماید آنچه (ذوی العقول و خردمندان و غیر ذوی العقول که) در آسمانها و آنچه در زمین است از جنبندگان و روندگان در زمین و فرشتگان، و آن فرشتگان (با بزرگی مقام و ارجمندیشان از سجده برای خدا) تکبّر و سرکشی نمیکنند

(50) - یَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ

50-از پروردگارشان که فوق و بالا و غالب بر ایشان است میترسند، و بجا میآورند آنچه را که مأمور و فرمان داده میشوند

(51) - وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ

51-و (پس از بیان توحید و عظمت و بزرگی قدرت و توانایی خود از شرک و انباز گرفتن برای او نهی نموده و باز داشته میفرماید:) خدا (بزبان پیغمبران و دلالت آیات و نشانه‌های توحید و یگانه دانستن او) فرموده: دو معبود و پرستیده شده را بپرستش مگیرید، جز این نیست که معبود و پرستیده شده یگانه است، پس (آن معبود یگانه منم و تنها) از من بترسید (در تفسیر مجمع البیان است: یکی از حکماء و دانشمندان گفته: پروردگارت تو را نهی نموده و بازداشته از اینکه دو خدا را بپرستش‌گیری و تو خدایانی را بپرستش گرفته‌ای: خود را و هوا و خواهش و دنیای خویش را و طبع و سرشت و مراد و خواسته شده‌ات و مردم را عبادت و پرستش می‌نمایی، پس چگونه موحّد و یکتاپرستی‌؟!)

(52) - وَلَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّینُ وَاصِبًا أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ

52-و برای او است آنچه در آسمانها و زمین است، و برای او است عبادت و پرستشی که واجب و لازم است، پس آیا از جز خدا میترسید (چگونه جز او را میپرستید و از او نمیترسید)؟!

(53) - وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ

53-و (پس از آن سزاوار بودن عبادت و پرستش را برای خود یادآوری نموده میفرماید:) آنچه با شما است از نعمتها و بخششها (ی گوناگون همه) از جانب خدا است، پس هر گاه ضرر و زیان و سختی بشما برسد (برای رهایی از آن) بسوی (درگاه) او مینالید و زاری میکنید

(54) - ثُمَّ إِذَا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ

54-پس چون زیان و سختی را (پس از تضرّع و زاریتان بدرگاه او) از شما بردارد (بجای اینکه او را عبادت و پرستش نمائید و شکر و سپاس نعمتهایش را بجا آورید) ناگهان فرقه و گروهی از شما برای پروردگارشان شریک و انباز گیرند

(55) - لِیَکْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

55-برای اینکه کفران و ناسپاسی کنند آنچه (نعمتهایی) را که ما بایشان داده‌ایم، پس (از آن آنان را بر کفران و ناسپاسیشان تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای کفّار و ناگرویدگان از لذّتها و خوشیهای دنیای چند روزی) بهره‌مند شوید که بزودی (بدی عاقبت و پایان کفران و ناسپاسی را) خواهید دانست (بسختترین عذاب و شکنجه گرفتار خواهید شد)

(56) - وَیَجْعَلُونَ لِمَا لَا یَعْلَمُونَ نَصِیبًا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ

56-و (پس از آن آنان را نکوهش کرده و برخی از کارهای زشتشان را یادآوری نموده میفرماید:) مشرکین برای آنچه (بتهایی که در عبادت و پرستش آنها نفع و سود و ضرر و زیانی را) نمیدانند، نصیب و بهره‌ای از آنچه (کشتها و چهارپایان که) ما روزیشان کرده‌ایم قرار میدهند (و میگویند: این برای خدا و این برای شریکها و انبازها. شرح آن در س 6 ی 136:

(57) - وَیَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَا یَشْتَهُونَ

57-و دختران را برای خدا قرار میدهند (میگویند: فرشتگان دختران خدا هستند «س 43 ی 19»

(58) - وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ

58-و (پس از آن بسیاری کراهت و دوست نداشتن ایشان دختران را یادآوری نموده میفرماید:) هر گاه یکی از ایشان (مشرکین) به (ولادت و دنیا آمدن) دختر مژده داده شود (باو گویند: زنت دختر زائیده، از بدی آن مژده و بسیاری غم و اندوه) رویش سیاه میگردد، و او (بر زنش که چرا دختر آورده) پر از خشم و اندوه باشد

(59) - یَتَوَارَی مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ

59-خود را از قوم و مردمی که در میان ایشان زندگی میکند از بدی آنچه (دختری که باو) مژده داده شده پنهان مینماید و آشکار نمیسازد (و میاندیشد که) آیا آنچه را (دختری را که) باو مژده داده شده با ذلّت و خواری نگاه دارد یا او را (زنده) در خاک بپوشاند (ای خردمندان) آگاه باشید بد است آنچه را حکم میکنند و پابرجا میدانند (از اینکه میگویند: دختران «که تا این اندازه سبب عار و ننگ ایشان است» برای خدا است، و پسران را برای خودشان اختیار نموده و بر میگزینند، یا بد است آنچه را حکم میکنند در نگاهداشتن دختران با ذلّت و خواری و یا کشتن ایشان با اینکه دختر و پسر در گرامی داشتن یکسانند)

(60) - لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَی وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

60- (پس از آن برای اینکه دانسته شود احتیاج و نیازمندی بفرزند از صفات مخلوقات و آفریده‌شدگان است و خود از آن منزّه و پاک است میفرماید:) برای کسانی (مشرکین و کفّار) که بسرای دیگر ایمان نداشته و آن را باور ندارند صفت و چگونگی بدی (جهل و نادانی، کفر و نگرویدن، ضلالت و گمراهی و کشتن دختران از ترس فقر و درویشی) است، و برای خدا صفت بلند و خوبی (بی‌نیازی از فرزند و از هر چیزی) است، و او قادر توانای (بر هر چیز و در هر کاری) درستکار است

(61) - وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ

61-و (پس از آن احسان و نیکی خود را بر ایشان در تأخیر و پس انداختن عذاب آنها با اینکه سزاوار آنند بیان کرده میفرماید:) اگر خدا مردم را بظلم و ستمشان (بگناهانشان) بگیرد)(در دنیا عقاب و کیفر نماید) جنبنده‌ای بر روی زمین باقی و برجا نگذارد (همه را هلاک و تباه سازد) لیکن خدا ایشان را (از روی فضل و احسان) تا مدّت و هنگامی که تعیین شده (تا عمر و زندگی آنان بسر رسد که حکمت و مصلحت در آن است) بتأخیر میاندازد و مهلت میدهد، پس چون مدّت و هنگام تعیین شدۀ ایشان برسد ساعت و اندکی نمیمانند و پیشی نمیگیرند

(62) - وَیَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا یَکْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَی لَا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَأَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ

62-و (باز ایشان را نکوهش نموده میفرماید:) برای خدا قرار میدهند آنچه (دختران) را که (از آنها) کراهت داشته و نمی‌پسندند، و زبانهاشان دروغ بیان میکنند که (میگویند: اگر قیامت و رستاخیز که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله وعده میدهد راست باشد) نیکویی برای ایشان خواهد بود (پس با این گفتار و رفتارشان، در قیامت) ناچار برای آنان آتش (دوزخ) است، و آنها را بسوی آن با عجله و شتاب میبرند

(63) - تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

63- (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند گردانیده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) سوگند بخدا هر آینه پیش از تو پیغمبرانی را بسوی امّتها و گروه‌های مردم فرستادیم (تا آنان را بصراط‍‌ مستقیم و راه راست راهنمایی نمایند) پس شیطان کارها (ی ناشایستۀ) شانرا برای آنها زینت داده و بیار است، و او امروز (در دنیا) دوست و کارفرمای ایشان است، و برای آنان (شیطان و پیروانش در آخرت) عذاب و شکنجۀ دردناک است

(64) - وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَهُدًی وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

64-و ما کتاب (قرآن عظیم) را بر تو فرود نیاوردیم مگر برای اینکه برای ایشان بیان کنی و آشکار سازی آنچه (توحید، نبوّت، معاد، حلال، حرام و جز آنها) را که در آن اختلاف و ناسازگاری دارند، و آن را نفرستادیم مگر برای هدایت و راهنمایی و رحمت و مهربانی برای گروهی که ایمان میآورند و (بخدا و رسول) میگروند،(زیرا آنان از هدایت و رحمت قرآن کریم بهره‌مند میگردند)

(65) - وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ

65-و (چون بزرگترین چیزی را که در آن اختلاف و ناسازگاری داشتند توحید و یگانه دانستن خدای تعالی است برای آن دلیل آورده میفرماید:) خدا (یگانه قادر و توانایی است که) از آسمان (از ابر) آب را فرود آورد، و بوسیلۀ آن زمین را پس از مرگ و پژمرده بودنش زنده گردانید (گیاهها در آن رویانید) محقّقا در آن آیه و نشانه‌ای است (بسوی توحید) برای گروهی که (گوش شنوا داشته آیه و نشانۀ خدا را) میشنوند (در آن تأمّل نموده و بیاندیشند)

(66) - وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِلشَّارِبِینَ

66-و هر آینه برای شما در چهارپایان (شتر و گاو و گوسفند) عبرت و پندی (دلالت و راهنمایی بر قدرت و توانایی خدای تعالی) است (و آن عبرت و پند آنست که) شما را مینوشانیم از آنچه در شکمهای برخی از آن چهارپایان است از میان سرگین و خون شیر پاک (از رنگ خون و بوی سرگین) را که برای آشامندگان گوارا است (بعضی از اجزاء علوفه و آنچه را چهارپایان میخورند بسرگین و بعضی از آن بخون تبدیل میگردد، و پاره‌ای از آن شیر بسیار پاک و خوش مزه میشود، پس کسی که قادر و توانا است بر اینکه شیر سفید گوارا را از میان سرگین و خون بیرون آورد بی‌آنکه با آنها ممزوج و درهم شود البته در رستاخیز میتواند مردگان را از زمین بیرون آورده و زنده گرداند بی‌آنکه چیزی از بدنها و تن‌هاشان با بدنهای دیگران مخلوط‍‌ و آمیخته گردد)

(67) - وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

67-و مینوشانیم شما را از میوه‌های درختهای خرما و تاکها و درختهای انگور، از آن خمر و می‌و روزی نیکو (مانند سرکه و شیره) فرا میگیرید (ناگفته نماند: فرمایش خدای تعالی تتخذون منه سکرا دلیل بر حلال و روا بودن می‌و آنچه مست کننده است نمیباشد، زیرا خطاب بمشرکین و بت پرستان است و آنان می‌میآشامیدند، و میتوان گفت: و رزقا حسنا اشاره بحرام و ناروا بودن آنست، زیرا وصف رزق و روزی بحسن و نیکویی در برابر سکرا که نزد مشرکین نیکو بوده دلالت دارد بر اینکه سکر و می‌در دین اسلام نیکو نیست) محقّقا در آنچه بیان شد هر آینه آیه و نشانه‌ای (بر توحید) است برای گروهی که میفهمند و در مییابند (پس از اندیشه نمودن در آن میدانند که مدبر و آراسته کنندۀ اشیاء خدای یکتای توانای درستکار است)

(68) - وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ

68-و پروردگارت (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بسوی زنبور عسل الهام نموده و در دلش انداخت (بآن یاد داد) که از کوه‌ها و درختها و از آنچه (کندوها) که مردم میسازند خانه‌ها فرا گیرید

(69) - ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

69-پس، از همۀ میوه‌ها (گلهای رنگارنگ) بخورید و براههای پروردگارتان که آسان است (و بشما الهام نموده و یاد داده) بروید (بخانه‌هاتان باز گردید، پس از آن نتیجه و سود الهام بآنها را بیان کرده میفرماید:) از شکم آن زنبورها (بوسیله قیء و بیرون افکندن از دهان) آشامیدنی (عسل و انگبین) بیرون میآید که رنگهای آن (بسبب گیاههای رنگارنگ که میخورند) گوناگون (سفید و سرخ و زرد) است، در آن عسل شفاء و بهبودی برای (بسیاری از دردهای) مردم میباشد، محقّقا در آنچه بیان شد هر آینه آیه و نشانۀ (توحید و یگانه دانستن خدای تعالی) است برای گروهی که (در عجائب و شگفتیهای مخلوقات و آفریده شده‌ها که یکی از آنها زنبور عسل است) فکر میکنند و میاندیشند (زنبورهای عسل خانه‌های مسدّس و شش گوشه میسازند که متساویة الأضلاع یعنی همۀ گوشه‌های آنها بیک اندازه است، و میان آن گوشه‌ها جای خالی و تهی نیست، و از چیزهای خوشبو و میوه‌های تر و تازۀ شیرین میخورند و چون سیر شوند بجای خود باز گردند بی‌آنکه راه را گم کنند)

(70) - وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفَّاکُمْ وَمِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لَا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

70-و خدا شما را آفریده (از عدم و نیستی بوجود و هستی آورده) پس شما را (هنگام بسیر رسیدن مدّت زندگانیتان) میمیراند، و برخی از شما (کسی است که در کودکی و جوانی میمیرد، و برخی) کسی است که بخوارترین زندگانی (بحال کودکی) بازگردانیده میشود تا پس از دانستن (آنچه را دانسته) چیزی را نداند (میماند تا پیر شده و مانند کودکان ناتوان گردد) البته خدا دانای (بمقدار و اندازۀ عمر و زندگانی شما بوده و بنگهداشتن پیر و مراندن جوان) توانا است

(71) - وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلَی مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوَاءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ

71-و خدا بعضی از شما را بر برخی در روزی (ثروت و دارایی) برتری و افزونی داده، پس کسانی که افزونی داده شده‌اند روزیشان را بر آنچه دستهاشان مالک و دارا شده (بر بندگانشان) بازگرداننده نیستند (آنها ایشان را روزی نمیدهند، بلکه روزی دهندۀ همۀ آنان خدای تعالی است، و آنچه را که خواجه‌ها ببندگان میدهند از روزی است که خدا بآنها داده) پس ایشان (خواجه و بنده) در آن روزی یکسانند (همه روزی خوار خداوند سبحان میباشند، و کسی دیگری را روزی نمیدهد، یا کسانی که افزونی داده شده‌اند روزیشان را ببندگانشان نمیدهند «آنان را در دارائیهاشان شریک و انباز خود نمیگردانند» تا اینکه در آن یکسان باشند «برای خود عیب و زشت میدانند که بندگانشان را شریک خود گردانند، پس چگونه جمادات و بتها را با خدا یکسان میدانند و آنها را شریک او میگردانند و میپرستند») آیا نعمت و بخشش خدا (هدایت و راهنمایی پیغمبر اکرم) را انکار میکنید و نمیپذیرید؟!

(72) - وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ بَنِینَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ یَکْفُرُونَ

72-و خدا برای شما از خودتان جفتها (زنها) قرار داد (تا با آنها همبستر شده انس و آرامش گیرید) و از جفتهای شما برایتان پسران و پسرزادگان آفرید، و شما را از چیزهایی که پاکیزه (گوارا) است روزی داد، آیا (با اینهمه ادلّه و راهنماییها برای خداشناسی باز) بباطل و نادرستی (ببتها و بآنچه برایشان حرام و ناروا است) ایمان میآورند، و بنعمت خدا (یگانه دانستن او و بپیغمبر اکرم) نمیگروند

(73) - وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقًا مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَیْئًا وَلَا یَسْتَطِیعُونَ

73-و (پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) و جز خدا چیزی (بتهایی) را میپرستند که برای ایشان اندکی از روزی دادن از آسمانها و زمین را مالک و دارا نیستند و نمیتوانند آن را مالک و دارا شوند (نمیتوانند از آسمان باران فرود آورند و نه از زمین گیاه برویانند)

(74) - فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

74-پس برای خدا مثالها مزنید و مانندها قرار ندهید (و جز او را نپرستید، زیرا او یکتای بی‌مانند است، و عبادت و پرستش، شکر و سپاس از نعمت است، و نعمتی بزرگتر از آفریدن و روزی دادن نیست، و خدا است که میآفریند و روزی میدهد) محقّقا خدا (ضرر و زیان شما را در عبادت و پرستش جز خود) میداند و شما نمیدانید (و اگر میدانستید جز او را نمیپرستیدید)

(75) - ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوکًا لَا یَقْدِرُ عَلَی شَیْءٍ وَمَنْ رَزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

75- (پس از آن ضلالت و گمراهی ایشان را بیان کرده و مثل زده میفرماید:) خدا مثل زده و بیان میکند بندۀ زرخرید را که بر چیزی (سود و زیانی) توانایی ندارد، و هر که (آزادی) را که از جانب خود روزی داده‌ایم روزی نیکو (فراوان) پس او از آن روزی پنهان و آشکار (هر طور و اندازه که بخواهد) انفاق میکند و می‌بخشد، آیا ایشان (آنان که مالک و دارا و قادر و توانای بر انفاق و بخشش‌اند با بندۀ زرخرید که عاجز و ناتوان از انفاق است، با اینکه در خلقت و آفرینش مانند آنان است) یکسانند؟(نه، پس چگونه سنگی که دارای عقل و خرد و حرکت و جنبش نیست با خدایی که بر هر چیز قادر و توانا و آفریننده و روزی دهندۀ همۀ آفریده‌شدگان است یکسان خواهد بود؟!) شکر و سپاس مخصوص و ویژۀ خدا است (همۀ نعمتها از آن او است، جز او در آن نعمتها شریک و انباز او نیست، و کسی جز او شایستۀ حمد و سپاس نخواهد بود) بلکه بیشتر ایشان (مردم یعنی مشرکین) نمیدانند (که همۀ نعمتها از جانب او است و حمد و سپاس مخصوص او خواهد بود)

(76) - وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْکَمُ لَا یَقْدِرُ عَلَی شَیْءٍ وَهُوَ کَلٌّ عَلَی مَوْلَاهُ أَیْنَمَا یُوَجِّهْهُ لَا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

76-و (باز مثل دیگر زده میفرماید:) خدا دو مرد را مثل زده و بیان میکند که یکی از آن دو گنگ است که بر هر چیزی (گفتن سخنی) توانایی ندارد، و او بر مولی و آقای خود بار گران است، مولی و آقایش او را هر کجا بفرستد خیر و نیکی نیاورد (کاری انجام ندهد) آیا یکسان و برابر است آن مرد گنگ و کسی که (سخنگو است و) بعدل و داد (بخیر و نیکی) امر میکند و فرمان میدهد و خود بر راه است (پیرو دین و آئین اسلام) است‌؟(نه، پس چگونه بتهایی را که دارای هیچگونه خیر و نیکی نیستند با خدایی که هر خیر و نیکی از جانب او است یکسان و برابر میدانید)

(77) - وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

77-و (پس از آن کمال علم و قدرت خود را یادآوری نموده میفرماید:) نهفته و نادیدۀ آسمانها و زمین (علم و دانش بآن) مخصوص خدا است، و کار قیامت و آشکار ساختن رستاخیز (برای خدای تعالی) مانند چشم بر هم زدن بلکه آن نزدیکتر (زودتر و آسانتر) است، البته خدا بر هر چیز (که اراده نماید و بخواهد) توانا است

(78) - وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

78-و خدا شما را (بقدرت و توانایی خود) از شکمهای مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی را نمیدانستید، و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد تا (مواعظ‍‌ و پندهای پیغمبران را بشنوید، و آیات و نشانه‌های خدا را ببینید، و معارف و علوم و دانستنی‌ها را بفهمید و دریابید، و) شکر و سپاس (نعمتهای خدا را) بجا آورید

(79) - أَلَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ مُسَخَّرَاتٍ فِی جَوِّ السَّمَاءِ مَا یُمْسِکُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

79-آیا (مشرکین) ندیدند (نمینگرند) پرندگان را در حالی که رام شده‌اند (برای پرواز) در فضاء و گشادگی آسمان (پرواز میکنند بی‌آنکه بچیزی تکیه نمایند) آنها را جز خدا (از افتادن بر زمین چیزی) نگهداری نمیکند (خدای تعالی آنها را آن چنان آفریده که بآسانی در فضاء آسمان پرواز مینمایند و جسم ثقیل آنها هوای لطیف را نمیشکافد که بزمین افتند، و قوّه جاذبۀ زمین آنها را بسوی خود نمیکشاند، و از پرواز باز نمیدارد) البته در آنچه بیان شد آیات و نشانه‌هایی است (بر وحدت و یگانگی خدای تعالی و قدرت و توانایی او) برای گروهی که ایمان میآورند و (بخدا و رسول) میگروند (چون آنان بوسیلۀ فکر و اندیشه در آنها نفع و سود میبرند)

(80) - وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَنًا وَجَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُیُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَیَوْمَ إِقَامَتِکُمْ وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَی حِینٍ

80-و خدا از خانه‌هاتان (که از آنچه خدا آفریده و از گل و سنگ و خشت و چوب و جز آنها میسازید) برای شما مسکن و نشیمنگاه قرار داد (تا در آنها استراحت نموده و آرام گیرید) و از پوستهای چهارپایان (پس از آنکه دبّاغ و پیراینده آنها را پیراسته نمود) برای شما خانه‌هایی (مانند خیمه و چادری که در جایی زنند و زیر سایۀ آن نشینند) قرار داد که آنها را روز (هنگام) کوچ کردنتان (از جایی بجایی) و روز (هنگام) اقامت و ماندنتان (در جایی) سبک یابید، و برای شما از پشمها (ی گوسفند) و کرکها (ی شتر) و مویها (ی بز) رختها و گستردنیها، و کالا قرار داد تا هنگامی که زنده‌اید

(81) - وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلَالًا وَجَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبَالِ أَکْنَانًا وَجَعَلَ لَکُمْ سَرَابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ کَذَلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ

81-و خدا برای شما از آنچه (درختها و کوه‌ها و ابرها و جز آنها که) آفریده سایه‌ها قرار داد (تا هنگام گرمی از آنها بهره‌مند شوید) و برای شما از کوه‌ها پناهگاهها (غارها و شکافها) قرار داد (تا شبانان و گوسفندانشان هنگام باریدن باران و برف و پیشآمدها بآنها پناه برند) و برای شما پیراهنها و پوشاکها (از پنبه و پشم و کتان و جز آنها) آفرید که شما را از گرمی (و سردی) نگاهدارد (و اینکه تقیکم الحر و البرد «شما را از گرمی و سردی نگاه میدارد» نفرموده برای آنست که آنچه انسان را از گرمی حفظ‍‌ مینماید از سردی هم نگاه میدارد، و عرب ببیان یکی از دو چیز که معلوم است اکتفاء میکند) و پیراهنها و پوشاکها (مانند زره «پوششی است آهنی برای حفظ‍‌ بدن از تیر و شمشیر میپوشند») قرار داد که شما را از آسیب (نیزه و شمشیر) دشمنانتان نگهدارد، اینچنین خدا نعمت و بخشش خود را بر شما تمام و کامل میگرداند تا (در آن فکر کنید و بیاندیشید، و منعم و بخشندۀ آن را بشناسید، و) مسلمان شده و (او را) فرمان برید

(82) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ الْمُبِینُ

82-پس (ای پیغمبر اکرم) اگر (ایشان از تفکّر و اندیشه نمودن در نعمتهای خدای تعالی و ایمان آوردن) رو گردانیدند، جز این نیست که بر تو پیغام رساندن آشکار است (و البته تو آنچه را بآن مأمور گشته‌ای بجا آوردی)

(83) - یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهَا وَأَکْثَرُهُمُ الْکَافِرُونَ

83-نعمت و بخشش خدا را میشناسند و پس از شناختن آن را انکار میکنند و نمیپذیرند (که از جانب خدای تعالی است، بلکه آن را از جانب بتها میدانند و آنها را میپرستند و میگویند: ما بسبب شفاعت و خواهش بتها بآن نعمت روزی داده شده‌ایم، و آن بتها را در آن نعمت شریک و انباز خدا میگردانند، یا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را که نعمت خدا است میشناسند و پس از آن او را انکار کرده و تکذیب مینمایند) و بیشتر ایشان (آنان که دعوت پیغمبر اکرم را شنیده‌اند، یا همۀ اینان) کافر و ناگرویده‌اند و سپاسگزار نیستند

(84) - وَیَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا ثُمَّ لَا یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَلَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

84-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بیاد بیاور روزی (قیامت) را که (جزاء و سزای ایشان را خواهیم داد، و در آن روز) از هر امّت و گروهی گواهی (پیغمبرشان را) برانگیزیم (تا بایمان مؤمن و کفر کافر آن گواهی دهد، و گواهی دادن پیغمبران در آن روز بر ایمان و کفر ایشان با اینکه خدای تعالی آن را میداند برای آنست که برسوایی و خوف و ترس آنان بیفزاید) پس از آن (از جانب خداوند سبحان) برای کفّار و ناگرویدگان اذن و دستوری (در سخن گفتن) داده نمیشود (تا از کفر و گناهانشان عذر و پوزش بخواهند) و نه از ایشان (عمل و کاری که سبب) رضاء و خوشنودی (پروردگارشان گردد) درخواست میشود (بآنان نگویند: کاری کنید تا پروردگارتان از شما راضی و خوشنود گردد، زیرا آن روز، روز جزاء و سزا است، نه جای تکلیف و امر و نهی و توبه و بازگشت)

(85) - وَإِذَا رَأَی الَّذِینَ ظَلَمُوا الْعَذَابَ فَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَلَا هُمْ یُنْظَرُونَ

85-و (پس از آن حال و چگونگی کفّار و مشرکین را در روز قیامت بیان کرده میفرماید:) کسانی که (بخود) ستم کرده‌اند (بخدا و رسول نگرویده‌اند) هنگامی که عذاب و شکنجۀ (آتش دوزخ) را ببینند (فریاد کنند و تخفیف و کم شدن آن عذاب را درخواست نمایند) پس عذاب از آنها تخفیف داده نشده و کم نمیگردد، و نه ایشان را مهلت و درنگ میدهند (تا از گناهانشان عذر و پوزش بخواهند)

(86) - وَإِذَا رَأَی الَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکَاءَهُمْ قَالُوا رَبَّنَا هَؤُلَاءِ شُرَکَاؤُنَا الَّذِینَ کُنَّا نَدْعُو مِنْ دُونِکَ فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکَاذِبُونَ

86-و چون مشرکین و کسانی که برای خدا شریک قرار داده بودند، شریکها و انبازهای خودشان (شیاطین و بتها) را (که شریکهای خدا میدانستند و آنها را میپرستیدند) ببینند، میگویند: پروردگار ما اینانند شریکهای ما که (ما را گمراه کردند، و ما آنها را شریکهای تو گردانیدیم، و) آنها را جز تو میخواندیم (میپرستیدیم) پس (برخی از عذاب ما را بایشان ده، آن گاه خدای تعالی) بتها (را بسخن آورد، و آنها این) سخن را بسوی ایشان (مشرکین) بیافکنند (آنان را پاسخ دهند، یا شیاطین بآنها گویند:) که البتّه شما دروغگویانید (ما هرگز شما را بپرستش خودمان امر نکردیم، بلکه خودتان ضلالت و گمراهی را برگزیدید، یا دروغگویانید که میگفتید: ما در شایستگی برای پرستش، شرکاء و انبازهای خدائیم)

(87) - وَأَلْقَوْا إِلَی اللَّهِ یَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ

87-و مشرکین در آن روز فرمان بردن خود را بسوی خدا پیشنهاد کنند (اوامر و نواهی او را که در دنیا انکار میکردند بپذیرند، و لیکن پذیرفتن در آن هنگام سودی ندارد) و از آنان کم گردد و باطل و تباه شود آنچه را (بر خدا) دروغ می‌بستند (میگفتند: خدا بپرستش بتها راضی است، و شفاعت آنها را دربارۀ بندگانش میپذیرد)

(88) - الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا کَانُوا یُفْسِدُونَ

88-آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویدند، و مردم را از راه خدا (از مسلمان شدن) باز داشتند (در دوزخ) عذاب و شکنجه‌ای بالای عذابشان افزوده میسازیم (زیرا ایشان در دنیا بر گمراهی خودشان گمراه کردن دیگران را میافزودند، پس مانند عذاب پیروانشان برای ایشان خواهد بود) بسبب آنکه (در دنیا) فساد و تباهی میکردند (مردم را بسوی کفر دعوت نموده و میخواندند، و باطل و نادرستی را کمک و یاری میکردند)

(89) - وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَی هَؤُلَاءِ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ

89-و (پس از آن ایشان را از هول و ترس قیامت تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یادآور روزی (قیامت) را که در هر امّت و گروهی گواهی بر ایشان از خودشان (پیغمبرشان را) برانگیزیم (تا بر ایمان و کفرشان گواهی دهد، و عذر و بهانه‌ای برای آنان نباشد) و تو را بر ایشان (امّتها و گواهانشان) گواه بیاوریم (ناگفته نماند: این بیان دلالت دارد بر اینکه جائز و روا نیست هر عصر و زمانی خالی و تهی باشد از کسی که قول و گفتارش بر اهل زمانش حجّت است، و آن کس باید معصوم و منزّه و پاک از گناه باشد، و گرنه محتاج بگواه دیگری است) و (پس از آن بزرگواری پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را بفرستادن قرآن عظیم بر او یادآوری نموده میفرماید:) ما کتاب (قرآن مجید) را بر تو فرود آوردیم برای بیان کردن و آشکار ساختن هر چیز (که مردم در دین و دنیا و آخرت بآن محتاج و نیازمندند، و آن یا از قرآن دانسته میشود، یا از بیان پیغمبر اکرم و ائمّۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» که بیان ایشان هم مستفاد از قرآن کریم است، زیرا آنانند راسخون و استواران و توانایان در علم و دانش) و برای هدایت و راهنمایی (مردم از ضلالت و گمراهی بسوی حقّ‌ و راستی) و رحمت و بخشایش (بر ایشان) و بشارت و مژده دادن (بثواب و پاداش همیشگی) برای مسلمانان و فرمانبران

(90) - إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

90- (و چون دانسته شد که بیان هر چیز در قرآن مجید است اکنون آنچه را که در قرآن عظیم بآن امر و آنچه را که از آن نهی کرده بیان نموده میفرماید:) البتّه خدا (در قرآن کریم بندگانش را) بعدل و داد (دربارۀ مردم و خود) و احسان و نیکی کردن (بخود و بدیگران) و ببخشیدن (از مال و دارایی و علم و دانش) بخویشاوندان امر میکند و فرمان میدهد (عدل دربارۀ مردم آنست که حقوق ایشان را حفظ‍‌ نموده و نگهدارد و آن را ضائع و تباه نسازد، و احسان بخود آنست که خویشتن را از کارهای زشت و از آنچه زیان دنیا و آخرت در آنست جلوگیری نماید، و احسان بدیگران آنست که از مال و دارایی و علم و دانش خود بآنان ببخشد، و اینکه خویشاوندان را بیان کرده با اینکه امر باحسان ایشان را هم در بر دارد برای آنست که بدانند احسان و نیکی کردن بآنها از احسان بدیگران افضل و برتر است) و از کارهای زشت (مانند زنا و همبستر شدن با زنی که حرام و ناروا است و می‌آشامیدن و دزدی کردن) و از آنچه (نزد عقلاء و خردمندان) پسندیده نیست، و از ظلم و ستم (بجان و مال و ناموس مردم) نهی میکند و باز میدارد، شما را (بامر و نهی خود) پند میدهد تا پندپذیر شوید (گفته شده: اگر در قرآن کریم جز این آیه نبود هر آینه کافی و بس بود که بگوئیم: بیان هر چیزی در قرآن مجید است)

(91) - وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ

91-و (پس از امر بعدل و داد و احسان و نیکی کردن و نهی از کارهای زشت و ناپسندیده و از ظلم و ستم که همۀ آنها عهد و پیمان خدا است با بندگانش اکنون مردم را بوفاء بعهد ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) بعهد و پیمان خدا وفاء کنید (احکام و دستورهای او را بجا آورید) چون (با او) عهد نمودید (با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بیعت کردید و پیمان بستید و بآن حضرت ایمان آوردید و گرویدید) و سوگندها (ی خودتان) را (بخدا هنگام پیمان بستن) پس از محکم و استوار ساختن (دربارۀ انجام دادن) آنها نشکنید در حالی که خدا را (بوفاء نمودن بآنچه بر آن عهد و پیمان بستید) بر خودتان ضامن و پذیرنده گردانیدید، محقّقا خدا میداند آنچه (وفاء بعهد و پیمان شکنی) را که بجا میآورید (بنا بر این از عقاب و کیفر شکستن عهد و پیمان با او بپرهیزید)

(92) - وَلَا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکَاثًا تَتَّخِذُونَ أَیْمَانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبَی مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ وَلَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

92-و (پس از آن وفاء بعهد را تأکید نموده و استوار ساخته میفرماید: ای مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول دربارۀ عهد و پیمان و شکستن آن) نباشید مانند زنی (ریطه دختر عمرو ابن کعب ابن سعد ابن تمیم ابن مرّة) که (از قبیله و گروه قریش بوده، و او را خرقاء مکّه «: زن بی‌خرد مکّه» مینامیدند، زیرا) رشتۀ خود را پس از تابیدن و محکم و استوار ساختن برهم میزد و وامیتابید (حضرت باقر علیه السّلام فرموده: زنی که رشتۀ خود را وامیتابید از قبیلۀ بنی تمیم ابن مرّة بوده که او را ریطه دختر کعب ابن سعد ابن تمیم ابن لؤی ابن غالب میگفتند، و او حمقاء و زن بی‌خردی بوده که موی میریسیده و آن را وامیتابید و باز آن را میریسید، خلاصۀ مانند آن زن نباشید) در حالی که سوگندهاتان را (بر عهد و پیمانها) در میان خودتان مکر و چاره‌جویی و خیانت و نادرستی میگیرید (و بیعت و پیمانتان را با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله می‌شکنید) برای اینکه گروهی بیشتر از گروهی میباشند (برای اینکه کفار قریش از مسلمانان بیشتر و داراترند مکر و خیانت نکنید و پیمان نشکنید) جز این نیست که خدا شما را بآن امر بوفاء بعهد (یا ببسیاری گروهی که کفّار قریش باشد) میازماید (با شما مانند کسی که دیگری را میازماید رفتار مینماید تا هویدا گردد کدامیک از شما فریفتۀ بسیاری کفّار و دارایی ایشان شده و از کمی مسلمانان و ضعف و ناتوانی ایشان مضطرب و نگران گردیده و عهد و پیمان خود میشکند) و هر آینه برای شما روز رستاخیز آشکار مینماید آنچه را که در (صحّت و درستی) آن اختلاف و ناسازگاری مینمودید (آن را نمیپذیرفتید)

(93) - وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

93-و (پس از بیان اختلاف و ناسازگاری و نپذیرفتن مردم دین و آئین حق و درست را قدرت و توانایی خود را بر وادار نمود نشان بر پذیرفتن آن یادآوری نموده میفرماید:) اگر خدا میخواست هر آینه شما را یک امت و گروه میگردانید (میتوانست شما را مؤمن و گرونده بخود گردانید) لیکن (چون وادار نمودن بر ایمان آوردن با حکمت و درستکاری منافات دارد، از اینرو) گمراه میکند (به خود وا میگذارد) هر که را بخواهد (بسبب عناد و دشمنیش با خدا و رسول شایسته هدایت و رستگاری نباشد) و هدایت و راهنمایی (بسوی حقّ‌) مینماید هر که را بخواهد (بسبب شایستگی که دارد توفیقش میدهد و اسباب هدایت و راهنماییش را آماده میگرداند) و هر آینه (روز قیامت) از شما سؤال و پرسیده میشود و از آنچه (در دنیا) بجا میآورید

(94) - وَلَا تَتَّخِذُوا أَیْمَانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهَا وَتَذُوقُوا السُّوءَ بِمَا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَلَکُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

94-و (پس از آن باز مؤمنین را از عهد و پیمان شکستن نهی نموده و بازداشته میفرماید:) سوگندهای خود را (بر عهد و پیمان که بستید) مکر و خیانت در میان خودتان میگرید تا پای (شما ای مؤمنین) پس از استواری آن بلغزد (تا پس از هدایت و رستگاری گمراه گردید) و رنج و سختی (دنیا) را بچشید بسبب آنکه (مردم را) از راه خدا (ایمان آوردن باو) باز میدارید (زیرا پیمان شکستن و بازگشتن بکفر مانع و جلوگیر از ایمان آوردن دیگران خواهد بود) و برای شما (در قیامت) عذاب و شکنجۀ بزرگ (بسیار سخت) است

(95) - وَلَا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا إِنَّمَا عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

95-و عوض و بجای عهد و پیمان خدا (بیعت با پیغمبر اکرم) بهای اندک (کالای دنیا) مستانید، محقّقا آنچه (ثواب و پاداش بر وفاء بعهد که) نزد خدا است برای شما بهتر است اگر (نیکی عاقبت و پایان بیعت با رسول خدا را) بدانید (زیرا اندکی که باقی و همیشگی است از بسیاری که فانی و نیست میگردد بهتر است، پس چگونه خواهد بود بسیاری که باقی میباشد از اندکی که فانی میگردد؟!)

(96) - مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

96-آنچه (کالای دنیا که) نزد شما است فانی و نیست میشود، و آنچه (نعمتهای همیشگی که) نزد خدا است (و برای مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول آماده گردانیده) باقی و همیشه است، و (چون وفاء بعهد و ثبات و ایستادگی بر ایمان وابستۀ بصبر بر فقر و تهی دستی و شکیبایی بر شدائد و سختیها میباشد میفرماید:) آنان که (بر وفاء بعهد و پیمان خدا) صبر و شکیبایی نمودند اجر و پاداششان را در برابر نیکوترین چیزی (واجبات و مستحبّات) که بجا میآورند (چون مباح و آنچه روا است پاداشی ندارد) میدهیم

(97) - مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

97- (پس از آن مؤمنین را بر اعمال صالحه و کارهای شایسته ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) هر که از مردن یا زن کار شایسته‌ای بجا آورد در حالی که مؤمن و گروندۀ (بخدا و رسول) باشد محقّقا او را بزندگی پاکیزه (بقناعت و راضی و خورسند بودن بآنچه خدا روزی او گردانیده) زنده میداریم، و البتّه پاداش ایشان را در برابر نیکوترین چیزی که بجا میآورند میدهیم

(98) - فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

98- (و) پس (از امر باعمال صالحه باستعاذه و پناه بردن بخدای تعالی از شرّ و بدی شیطان که انسان را بگناهان وادار میکند امر مینماید، و چون قرآن کریم عمده و تکیه‌گاه در همۀ کارهای دین مقدّس اسلام است استعاذه را بآن اختصاص داده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یا ای شنونده) آن گاه که (میخواهی) قرآن بخوانی از (وسوسه و وادار نمودن بشرّ و بدی) شیطان و دیو سرکش رانده شده از رحمت، بخدا پناه ببر و از او پناه بخواه (بگو: اعوذ باللّه من الشّیطان الرجیم «از شیطان رانده شده از رحمت بخدا پناه میبرم» علماء رحمه اللّٰه بر آنند که استعاذه و پناه خواستن از خدای تعالی هنگام تلاوت و خواندن قرآن مجید در نماز در رکعت یکم و در غیر نماز مستحبّ‌ و نیکو است، و در نماز مستحبّ‌ است آهسته خوانده شود)

(99) - إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

99- (پس از آن فائده و سود استعاذه را بیان کرده میفرماید:) محقّقا برای شیطان غلبه و چیرگی نیست بر کسانی که (بخدا و رسول) ایمان دارند (و بزبان و دل از خدای تعالی استعاذه میجویند و پناه میخواهند) و (برای جلوگیری از وسوسۀ شیطان) بر پروردگارشان توکّل مینمایند و کارهاشان را باو وامیگذارند

(100) - إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ

100-جز این نیست که غلبه و چیرگی او بر کسانی است که او را دوست میدارند (از او فرمان میبرند) و بر کسانی است که بوسیلۀ (طاعت و پیروی از) او برای خدا شریک و انباز میگیرند (یا بر کسانی است که بخدا شرک آورند، و جز او را در عبادت و پرستش شریک او قرار میدهند)

(101) - وَإِذَا بَدَّلْنَا آیَةً مَکَانَ آیَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

101-و (چون سخن از قرآن کریم و خواندن آن در میان آمد برخی از سخنان نادرست مشرکین را یادآوری نموده میفرماید:) هر گاه (حکم) آیه‌ای (از آیات قرآن مجید) را بجای (حکم) آیه‌ای عوض نمائیم در حالی که خدا داناتر است به (حکمت و مصلحت) آنچه فرو میفرستد (میداند: جائز و روا است چیزی در وقتی که دارای مصلحت و شایستگی است هنگام دیگر همان چیز دارای مفسده و تباهی باشد، و) مشرکین (چون آن تبدیل و عوض کردن را ببینند) گویند:(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) تو افتراء زننده و دروغ بافنده‌ای (از پیش خود می‌گویی: این آیه ناسخ و از میان برنده است، و آیه منسوخ و از میان رفته شده، چنین نیست که کفّار میگویند) بلکه بیشتر ایشان نمیدانند (که آن نسخ از جانب خدای تعالی است، و اندکی از آنان هم که میدانند بسبب دشمنیشان با خدا و رسول آن را انکار کرده و نمیپذیرند)

(102) - قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًی وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ

102- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: روح پاک (جبرائیل علیه السّلام) آن (قرآن) را از جانب پروردگارت بحقّ‌ و راستی (که شکّ‌ و دودلی در آن راه ندارد) فرود آورده برای اینکه اهل ایمان را (بر ایمان به اینکه آن کلام و سخن خدا است) ثابت و پایدار سازد، و برای مسلمانان و فرمانبران (احکام خدا) هدایت و راهنمایی (بسوی حقّ‌) و بشارت و مژدۀ (بثواب و پاداش) باشد

(103) - وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ

103-و هر آینه ما میدانیم که ایشان (کفّار) میگویند:(محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بدروغ میگوید: قرآن از جانب خدا است، بلکه) جز این نیست که بشر و آدمی (ابو فکیهه غلام ابن الحضرمیّ‌، یا سلمان فارسی قرآن را) باو میآموزد (خدای تعالی دربارۀ نادرستی این سخن میفرماید:) زبان کسی که (این قرآن را) باو نسبت میدهند (و آن را گفتۀ او میدانند) فصیح و زبان آور نیست، و این قرآن (را که پیغمبر اکرم آورده) زبان عربیّ‌ آشکار است (آورندۀ آن بزبان عربیّ‌ سخن میگوید، و شما که با داشتن کمال فصاحت و بلاغت نمیتوانید مانند کوتاهترین سورۀ آن را بیاورید، چگونه اعجمیّ‌ شکسته زبانی میتواند چنین سخنی را بیاورد؟! و اینکه عجمی نفرموده برای آنست که عجمیّ‌ منسوب بعجم و فارس است و اگر چه فصیح و زبان‌آور باشد، و اعجمیّ‌ کسی است که فصیح و زبان آور نیست و اگر چه عربیّ‌ باشد)

(104) - إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ لَا یَهْدِیهِمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

104- (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البته آنان که بآیات و نشانه‌ها (معجزات و راهنماها) ی خدا ایمان نمیآورند و نمیگروند، خدا ایشان را (براه راست و راه بهشت جاوید) هدایت و راهنمایی نمیکند، و (در قیامت) برای آنها عذاب و شکنجۀ دردناکست

(105) - إِنَّمَا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْکَاذِبُونَ

105-جز این نیست که افتراء میزنند و از پیش خود دروغ میبافند کسانی که بآیات و نشانه‌های خدا ایمان نمیآورند، و آنان همان دروغ گویانند (که از عذاب خدا نمیترسند و باو نمیگروند، نه پیغمبر اکرم که نخست ایمان آورنده بخدا است و از عذاب او ترسنده‌ترین ترسندگان میباشد. کسی برسولخدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفت: یا رسول اللّٰه مؤمن زنا میکند و با زنی که همبستر شدن با او حرام است همبستر میشود؟ فرمود: گاهی میشود، گفت: یا رسول اللّٰه مؤمن دزدی میکند؟ فرمود: گاهی میشود، گفت: یا رسول اللّٰه مؤمن دروغ میگوید؟ فرمود: نه، پس از آن این آیه را خواند)

(106) - مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَلَکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

106- (پس از آن مسلمانانی را که مرتد شده و از دین اسلام بسوی کفر بازگردند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر که پس از ایمان آوردنش (بخدا و رسول، و آشکار شدن حقّ‌ و راستی نزد او بسبب گفتار نادرست مشرکین) بخدا کافر شود (بدین و آئین کفّار و ناگرویدگان باز گردد) مگر کسی که (بر آشکار ساختن سخن کفر بزبان) مجبور و وادار شود در حالی که دلش بایمان مطمئنّ‌ و آرام است، و لیکن کسی که (مجبور و وادار نشده و) سینه (دل) خود را (که در سینه قرار دارد) بکفر بگشاید (از روی دل کفر را بپذیرد) پس غضب و خشم از جانب خدا (دوری رحمت او) بر ایشان خواهد بود، و برای آنان عذاب و شکنجۀ بزرگ (بسیار سخت) است (گفته‌اند: قول و گفتار خدای تعالی:

(107) - ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ

107-آن غضب و خشم و عذاب و شکنجۀ بزرگ بر ایشان برای آنست که آنان زندگانی دنیا را دوست داشتند و آن را بر (زندگانی) آخرت و سرای دیگر (و نعمتهای همیشگی آن) برگزیدند، و برای آنست که خدا گروه کفّار را (براه راست) هدایت و راهنمایی نمینماید (آنها را بسبب دشمنیشان با خدا و رسول بخودشان وامیگذارد)

(108) - أُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ

108-آن گروه (که زندگانی دنیا را بر آخرت برگزیدند) کسانی هستند که خدا بر دلها و گوش و دیده‌هاشان مهر نهاد (راه بر آنها بسته شده که حقّ‌ را نمیفهمند و در نمییابند و آن را نمیشنوند و نمی‌بینند) و آنان (از عاقبت و پایان کار و سختی عذاب همیشگی) همان ناآگاهانند

(109) - لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ

109-محقّقا ایشان در آخرت و سرای دیگر همان زیانکارانند (که در دنیا عمر خود را برای تحصیل و بدست آوردن عذاب همیشگی بکار بردند، با اینکه میتوانستند آن را برای بدست آوردن نعمتهای جاوید بکار برند)

(110) - ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هَاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

110-پس (از آن احسان و نیکی خود را بر آنان که مجبور و وادار شدند که کفر را بزبان آشکار سازند بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه پروردگارت برای کسانی که از شهر خود (مکّۀ معظّمه بمدینۀ طیّبه برای حفظ‍‌ و نگهداری دین و آئینشان و یاری کردن پیغمبرشان) هجرت کرده و دوری گزیدند پس از آنکه (از مشرکین) بعذاب و شکنجه و اذیّت و آزار گرفتار شدند، و پس از آن (در راه خدا با کفّار) جهاد و کارزار کردند، و (در سختیها) صبر و شکیبایی نمودند، محقّقا پروردگارت پس از آن پیشآمدها هر آینه آمرزندۀ (گناهانشان بوده و بایشان) مهربان است

(111) - یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا وَتُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

111-روزی (قیامت) که بیاید، هر کس برای خود مجادله و گفتگو کند (و نمیتواند بدیگری کمک نماید، میاندیشد که چگونه از عذاب آن روز رهایی یابد) و هر کسی را سزای آنچه (خیر و نیکی و شرّ و بدی که) بجا آورده کامل داده میشود، و (در آن روز) بایشان ظلم و ستم نمیشود (عاصی و گناهکار را بیش از آنچه سزاوار است عقاب و کیفر نمینمایند، و مطیع و فرمانبر را کمتر از آنچه شایسته است ثواب و پاداش نمیدهند)

(112) - وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ

112-و (پس از آنکه کفّار را از عذاب قیامت تهدید نمود اکنون آنان را از عذاب دنیا ترسانده میفرماید:) خدا (برای کفّار و کسانی که پس از ایمان آوردن بکفر بازگردند) مثل زده و شبیه و مانندی (برای ایشان) بیان کرده (و آن مثل اینست:) دهی بود (که مردم آن از بیماریها و آزار دشمنان) ایمن و آسوده و (بسبب زیبایی و فراوانی نعمت آن و گوارا بودن آب و خوشی هوایش در آن) آرمیده (بودند و بجای دیگر نمیرفتند، و) روزی (اهل) آن از هر جایی (شهرها و ده‌ها) بسیار (بر آنان) میآمد، پس مردم آن ده بنعمتهای خدا کفران و ناسپاسی نمودند، خدا هم گرسنگی و ترس را بآنان چشانید و چنان گرفتارشان کرد که گرسنگی و ترس (از هلاک و تباه شدن) مانند لباس و پوشش (که انسان را میپوشاند) آنان را پوشانید بسبب آنچه (کفران و ناسپاسی که) میکردند

(113) - وَلَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَهُمْ ظَالِمُونَ

113-و هر آینه پیغمبری از خودشان (که او را میشناختند از جانب خدای تعالی) بسوی ایشان آمد (و آنان را براه حقّ‌ و درست و وجوب شکر و سپاس از نعمت و حرمت و ناروا بودن کفران و ناسپاسی از آن هدایت و راهنمایی نمود، و ببدی عاقبت و پایان کردارشان آگاهشان ساخت) پس او را (در آنچه بامر و فرمان خداوند سبحان بایشان میگفت) تکذیب نموده و دروغ دانستند، پس عذاب و شکنجۀ (گرسنگی و ترس هلاک و تباه شدن) ایشان را فراگرفت، در حالی که آنان (بسبب کفران و ناسپاسی بخودشان) ستمکار بودند (از ائمّۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» رسیده: مردم دهی که خدای تعالی میفرماید:

(114) - فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیِّبًا وَاشْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ

114-پس (از آن مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول را بشکر و سپاس از نعمتهای خود ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) بخورید از آنچه (نعمتهایی که) خدا شما را روزی داده در حالی که حلال و روا و پاکیزه است، و شکر و سپاس نعمت و بخشش خدا را بجا آورید اگر شما (از روی اخلاص و راستی) تنها او را میپرستید (زیرا عبادت و بندگی خدا تمام و کامل نمیگردد مگر بشکر و سپاسگزاری از او)

(115) - إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

115- (پس از آن حرمت و ناروا بودن خوردن برخی از آنچه را که مشرکین حلال و روا میدانستند یادآوری نموده میفرماید:) جز این نیست که خدا بر شما حرام و ناروا کرده است (خوردن) مردار (حیوانی که خود مرده باشد، و یا بخلاف دستور شرع کشته و شکار شود) و خون (که در رگها روان است، نه خونی که پس از ذبح و گلو بریدن در گوشت میباشد) و گوشت خوک (و همۀ اجزاء آن، و اینکه تنها گوشت آن را بیان کرده برای آنست که مشرکین آن را میخوردند) و آنچه (حیوان حلال گوشت) را که هنگام ذبح غیر نام خدا را (نام بتها که شرح آن در سورۀ بقره آیۀ یکصد و هفتاد و سوّم گذشت) بر آن صدا زنند، پس کسی که (از گرسنگی یا از واداشتن دیگری او را) مضطرّ و بیچاره گردد در حالی که ستمکار (نافرمان) نباشد، و از حدّ و اندازه (که شرع دستور داده) تجاوز ننموده و نگذرد (باندازه‌ای که از گرسنگی نمیرد، از آنها بخورد) محقّقا خدا بسیار آمرزندۀ (گناهانش میباشد، و) بی‌اندازه (بر او) مهربان است (که هنگام اضطرار از خوردن حرام نهی ننموده و بازنداشته است)

(116) - وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ لَا یُفْلِحُونَ

116-و (پس از آن مشرکین را از حرام دانستن آنچه را که خدا حلال گردانیده نهی کرده میفرماید:) برای بیان کردن و گفتن زبانهاتان دروغی را، نگوئید: این حلال و روا است و این حرام و ناروا (برای آنچه از پیش خود حلال و حرام میدانید نگوئید: این حلال است و این حرام) تا بر خدا افتراء زده و دروغ بافید (بگوئید: خدا ما را باین کار امر کرده و فرمان داده، پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البتّه کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند رستگار نخواهند شد (از عذاب و کیفر خدا نجات و رهایی نیابند)

(117) - مَتَاعٌ قَلِیلٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

117-آنچه (ثروت و دارایی و لذت و خوشی در دنیا که) ایشان برای بدست آوردن آن دروغ میبافند متاع و بهرۀ اندک است (که زود فانی و نیست میشود) و (در آخرت) برای آنان عذاب و شکنجۀ دردناک (همیشگی) میباشد

(118) - وَعَلَی الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمْنَا مَا قَصَصْنَا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

118-و (پس از آن سبب حرام کردن چیزهایی را در دین و آئین یهود یادآوری نموده میفرماید:) بر کسانی که یهود بودند حرام کردیم آنچه را پیش از این (در س 6 ی 146:

(119) - ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

119-پس (از آن راه نجات و رهایی از عذاب گناه افتراء و دروغ بستن بخدا و حرام نمودن حلال و حلال کردن حرام را بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) البته پروردگار تو برای کسانی که از روی جهل و نادانی کار بد کردند (برای خدا شریک و انباز قرار دادند و باو افتراء زده و دروغ بستند) و پس از آن (پشیمان شده و) توبه نموده و بازگشتند، و خود را اصلاح کرده و شایسته گردانیدند (ایمان آورده و گرویدند و از خدا و رسول اطاعت و پیروی کردند) محقّقا پروردگارت پس از توبه و بازگشت (یا پس از جهالت و نادانی، یا پس از معصیت و نافرمانی ایشان) هر آینه آمرزندۀ (کار بد ایشان میباشد، و بآنها) مهربان است (توبه و بازگشتشان را میپذیرد و ثواب و پاداششان میدهد)

(120) - إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِیفًا وَلَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

120- (پس از آن دربارۀ بطلان و نادرستی گفتار مشرکین که میگفتند: ما پیرو دین و آئین حضرت ابراهیم «علی نبینا و آله و علیه السلام» هستیم، و بآن بزرگوار افتخار و سرفرازی مینمودند، میفرماید:) هر آینه ابراهیم (چون قوم و مردم زمانش «که همه کافر و مشرک بودند» را بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی دعوت مینمود و میخواند و کسی دعوتش را نمیپذیرفت بآن ماند که) خود بتنهایی امّت و گروهی فرمان برندۀ خدا و رو گردانندۀ از هر باطل و نادرستی بود، و او از کسانی که برای خدا شریک میگیرند نبود

(121) - شَاکِرًا لِأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

121- (بلکه یگانه خداپرست و چنان که شایسته است) نعمتهای خدا را سپاسگزار بود، خدا او را (برای نبوّت و پیغمبری و امامت و پیشوایی) برگزید، و براه راست (به هر خیر و نیکی) راهنماییش نمود

(122) - وَآتَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ

122-و در دنیا نیکویی باو دادیم (محبّت و دوستیش را در دلها افکندیم که اهل ادیان همگی او را میستایند، و خاتم الأنبیاء و اوصیاء آن حضرت «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» را از نسل و فرزندان او گردانیدیم) و البته او در آخرت و جهان دیگر از شایستگان و نکوکاران (از دارندگان درجات عالیه و پایه‌های بلند) است

(123) - ثُمَّ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

123-پس از آن (بزرگترین مقام و ارجمندی را که بابراهیم علیه السّلام داده یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دربارۀ بزرگواری ابراهیم بس است که) بسوی تو (که افضل و برتر از ابراهیم و همۀ پیغمبران هستی) وحی و پیغام فرستادیم که از ملت و کیش ابراهیم (از طریقه و روش او در دعوت مردم بتوحید) در حالی که از هر باطل و نادرستی روگردان بسوی حقّ‌ بود، پیروی کن، و او از شرک آورندگان (که مشرکین میگویند: ما پیرو او هستیم) نبود

(124) - إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ وَإِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

124- (و برای اینکه دانسته شود روز شنبه را عید گرفتن از دین و آئین ابراهیم علیه السّلام نمیباشد میفرماید:) جز این نیست که (وجوب) تعظیم و بزرگ داشتن شنبه بر کسانی (یهود) قرار داده شد که (با پیغمبرشان) دربارۀ آن اختلاف و ناسازگاری نمودند (زیرا پیغمبرشان آنان را امر کرد که روز جمعه را برای عبادت و بندگی خداوند سبحان اختیار کنند، پس اندکی از ایشان فرمان او را پذیرفتند و بسیاری فرمانش را نبرده بجای جمعه شنبه را برگزیدند، خدای تعالی بسبب این نافرمانی تعظیم و بزرگ داشتن شنبه را واجب گردانید و آنها را از گرفتن ماهی نهی نمود و بازداشت، و آنان چون فرمان او را انجام ندادند مسخ شده و بصورت بوزینگان درآمدند، چنان که شرح آن در ترجمه و تفسیر آیۀ شصت و پنجم از سورۀ دوّم بیان شد) و محقّقا پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) روز رستاخیز میان ایشان حکم میکند و فرمان میدهد در آنچه که در آن اختلاف و ناسازگاری مینمودند (حقّ‌ و درستی و باطل و نادرستی را آشکار میسازد، آن گاه اهل حقّ‌ را ببهشت میبرند و پیروان باطل را بدوزخ)

(125) - ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

125- (پس از آن کیفیّت و چگونگی دعوت بتوحید را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله خواصّ‌ و بزرگان و نیکان و دانایان از) مردم را براه (دین و آئین) پروردگارت دعوت کن و بخوان بحکمت و دانش (بحجّت و دلیل) و (عوامّ‌ و تودۀ مردم و نادانان آنان را به) پند و اندرز نیکو، و با (معاندین و ستیزگان از) ایشان بطریقه و روشی که نیکوترین طریقه و روش است (با نرمی و سخنی که دیگری در برابر آن ساکت و خاموش شده آن را بپذیرد) مجادله و گفتگو کن (وظیفه و کاری که صلاح و شایسته است و تو باید آن را انجام دهی اینست، و بدان) محقّقا پروردگارت داناتر است به (حال و چگونگی) کسی که از راه (دین) او گمراه شده (چشم پوشیده و بباطل و نادرستی گرائیده، و او را عذاب و شکنجه خواهد نمود) و پروردگارت داناتر است براه یافتگان (کسانی که بخدا و رسول ایمان آورده و گرویده‌اند، و ثواب و پاداش بسیار بآنان خواهد داد)

(126) - وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ

126-و (چون دعوت پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله مردم را بتوحید بستگی دارد بظلم و ستم نمودن و آزار رساندن کفّار و ناگرویدگان، و ظلم کردن و آزار رساندن بستگی دارد بانتقام و کیفر، خدای تعالی دربارۀ انتقام و کیفر نمودن بعدل و داد و تجاوز نکردن از حدّ و اندازه امر نموده میفرماید: ای مؤمنین) اگر (بکفّار دست یافتید و خواستید ایشان را در برابر ظلم و ستمی که بشما نمودند) عقاب کنید و شکنجه و آزار رسانید، پس مانند آنچه بآن عقاب شده‌اید عقاب نمائید (نه کمتر از آن و نه افزون بر آن) و اگر (هنگامی که بر دشمنانتان دست یافتید و بر ظلم و ستم ایشان) صبر و شکیبایی نمائید (و از انتقام و کیفر نمودن چشم پوشید) هر آینه آن صبر و شکیبایی (نزد خدای تعالی برای صبر کنندگان بر مصائب و اندوهها و شدائد و سختیها) بهتر (سودمندتر و ثواب و پاداش آن بیشتر) است

(127) - وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلَا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ

127-و (پس از آگاه ساختن مؤمنین را بر فضیلت و برتری صبر و شکیبایی، افضل و گرامی‌ترین بندگان خود را بصبر که افضل و برترین اعمال است امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بر اذیّت و آزار کفّار) صبر کن، و نیست صبر و شکیبایی تو مگر بتوفیق و کمک خدا، و بر ایشان (کفّار و گمراه شدنشان از راه حقّ‌) اندوهگین مباش (که در اعراض و دوری گزیدنشان از دین و آئین خدا سرزنشی بر تو نیست، تو آنچه را بآن مأمور بودی تبلیغ نموده و رساندی) و خود را تنگدل مگردان از اینکه آنان (دربارۀ آزار رساندن بتو و به اصحاب و یارانت) مکر و چاره‌جویی میکنند (زیرا خداوند سبحان مکرشان را بخودشان باز میگرداند و شما را از شرّ و بدی آنها حفظ‍‌ و نگهداری مینماید)

(128) - إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

128-البته خدا با پرهیزکاران (از معاصی و گناهان) و با نیکوکاران است (گفته‌اند: در جنگ احد «احد نام کوهی است نزدیک مدینه» که نیمۀ ماه شوّال سال سوّم از هجرت روی داد چون مشرکین پس از فتح و فیروزی مسلمانان غلبه یافته و آنان را شکست دادند کشته‌های مسلمانان و حمزة ابن عبد المطّلب علیه السّلام را مثله نمودند یعنی گوش و بینی آنها را بریدند، و وحشی غلام جبیر بن مطعم کشندۀ حمزه ببالین آن بزرگوار آمده شکم او را شکافت و جگرش را بیرون آورده نزد هند همبستر ابو سفیان آورد، هند آن را گرفته و جوید و بهند جگر خوار شناخته شد، مسلمانان گفتند: اگر خدا ما را بر ایشان مسلّط‍‌ و چیره گرداند علاوه بر مرده‌های آنان زنده‌هاشان را هم مثله خواهیم نمود، آن گاه خدای تعالی آیۀ

الإسراء

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

1-منزّه و پاک (از عجز و ناتوانی و صفات ناشایسته) است آن (خدایی) که بندۀ خود (حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله) را در شبی (شب هفدهم ماه رمضان هجده ماه پیش از هجرت، یا در شب بیست و هفتم ماه رجب) از مسجد الحرام (یا از خانه امّ‌ هانی خواهر امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» و زوجۀ هبیرة ابن ابی وهب مخزومیّ‌، چنان که بیشتر مفسّرین بر آنند، و گفته‌اند: مراد از مسجد الحرام در اینجا مکّه است، و مکّه و حرم هر دو مسجد است) بمسجد اقصی و مسجد بسیار دور (از مکّه به بیت المقدس) برد، آن مسجد اقصی که اطراف و گرداگرد آن را (بمیوه‌ها و جویهای بزرگ گوناگون، یا بنیکوئیها یعنی پیغمبران و فرود آمدن فرشتگان در آن) برکت و افزونی دادیم (آن حضرت را از مسجد الحرام بمسجد اقصی بردیم) تا برخی آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) خود را باو بنمائیم، البتّه او است شنوای (گفتار بندۀ خود و) بینا (ی بکردارش، یا او است شنوای گفتار کسی که معراج و بالا رفتن آن حضرت را بآسمانها تصدیق میکند و باور دارد، یا تکذیب میکند و دروغ میداند، و بینا است بآنچه بجا میآورد. ناگفته نماند: آنان که مسجد اقصی را بیت المقدّس دانسته گفته‌اند: عروج و رفتن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از مسجد الحرام تا آنجا از صریح و آشکار قرآن کریم بدست میآید، و از مسجد اقصی بآسمانها از اخبار رسیده از پیغمبر اکرم و ائمّۀ معصومین علیه السّلام معلوم و هویدا میگردد، و بنا بر فرمایش حضرت باقر و حضرت صادق علیه السّلام به اینکه مسجد اقصی مسجدی است در آسمان، میتوان گفت: این آیه از قرآن مجید دلیل است بر اینکه پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله با بدن شریف در بیداری از مسجد الحرام بآسمانها رفت، و اخبار رسیده دربارۀ معراج رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بسیار است و در آنها اسرار و نهانیها است که جز شخص پیغمبر اکرم و ائمّۀ معصومین علیه السّلام که راسخون در علم هستند دیگری از آن آگاه نیست، و ما این مطلب را در رسالۀ اثبات معراج بنام چراغ راه بیان نمودیم)

(2) - وَآتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًی لِبَنِی إِسْرَائِیلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلًا

2-و (پس از بیان گرامی داشتن پیغمبر اکرم ببردن آن حضرت را بآسمانها گرامی داشتن موسی علیه السّلام را ببردن بطور و توراة دادن باو را یادآوری نموده میفرماید:) ما کتاب (توراة) را بموسی (پس از رفتن او بطور) دادیم، و آن کتاب را برای بنی اسرائیل هادی و رهبر ساختیم (تا گمراه نشوند، و در آن نوشتیم و فرمان دادیم) به اینکه جز مرا وکیل و کارساز (پروردگار که کارها باو واگذارید و در خواسته‌هاتان باو رو میآورید) نگیرید

(3) - ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کَانَ عَبْدًا شَکُورًا

3-ای فرزندان کسی (سام ابن نوح جدّ ابراهیم) که (او را) با نوح (در کشتی) برداشتیم (و از غرق شدن نجات دادیم هنگامی که همۀ مردم هلاک و تباه شدند، پس نجات و رهایی یافتن پدرانتان از هلاک شدن از بزرگترین نعمتها است بر شما، زیرا اگر آنان نبودند شما نبودید، بنا بر این واجب است شکر و سپاس خدای تعالی را بجا آورید، چنان که نوح علیه السّلام شکر خدای تعالی را بجا آورد) البتّه نوح بندۀ بسیار سپاسگزار بود (هر گاه جامه‌ای می‌پوشید، یا طعام و خوراکی میخورد، یا آبی میآشامید حمد و سپاس خدای تعالی بجا میآورد و میگفت: الحمد للّٰه «حمد و سپاس مخصوص و ویژه خدا است» و گفته‌اند: در آغاز خوردن و آشامیدن بسم اللّٰه میگفت و در پایان آن الحمد للّٰه)

(4) - وَقَضَیْنَا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا

4-و (پس از آن هدایت نشدن و راه نیافتن و فساد و تباهی بنی اسرائیل را که بسبب آن گرفتار دشمنانشان شدند یادآوری نموده میفرماید:) در کتاب توراة بنی اسرائیل را آگاه ساختیم که البته شما (بسبب کفر و نگرویدن باحکام توراة و کشتن پیغمبران) در زمین (بیت المقدّس و اطراف و گرداگرد آن) دو بار فساد و تباهی میکنید، و هر آینه طغیان و سرکشی بزرگ (ظلم و ستم بسیار) خواهید نمود

(5) - فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا

5-پس آن هنگام که (عذاب و شکنجۀ) وعده شده برای نخستین فساد و تباهی نمودنتان برسد بندگان و آفریده شدگان خود (گروهی از مردم) را (برای عذاب و کیفر) بر شما بفرستیم در حالی که دارای قوّت و توانایی سخت هستند، پس در میان خانه‌ها (یتان) درآیند (تا هر که از شما پنهان شده بیرون آورده بکشند و مال و داراییتان را غارت و چپاول نمایند) و وعدۀ عذاب و شکنجۀ بر شما (شدنی است و چون خلف و نشدن در آن راه ندارد بآن ماند که) وعدۀ انجام شده است

(6) - ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا

6-پس از آن غلبه و پیروزی بر ایشان را برای شما بازگردانیم، و داراییها و فرزندانتان را بسیار نمائیم، و عدد و شمارۀ (لشگر) شما را بیشتر (از بیشتر) سازیم

(7) - إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوءُوا وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیرًا

7- (پس از آن برای اینکه بدانند نفع و سود ایمان و گرویدن و طاعت و فرمانبری و ضرر و زیان کفر و نگرویدن و عصیان و نافرمانی بسوی خودشان باز میگردد میفرماید: ای بنی اسرائیل) اگر (در عقائد و باورها و اعمال و کردارتان) نیکی کنید (از خدا و رسول پیروی نمائید) بخودتان نیکی کرده‌اید (سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را بدست خواهید آورد) و اگر بدی کنید (بخدا و رسول ایمان نیاورید) ضرر و زیان آن برای شما است (بخودتان بدی کرده‌اید، و اینکه فرموده:

(8) - عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا

8- (ای بنی اسرائیل اگر از کفر و نگرویدن و عصیان و نافرمانی توبه نمودید) بر پروردگار شما است که بشما رحم و مهربانی کند، و اگر (بار سوّم بکفر و فساد و تباهی) باز گردید ما هم (در دنیا بانتقام از شما) بازگردیم (دشمنانتان را بر شما مسلّط‍‌ و چیره نمائیم) و (در آخرت هم) دوزخ را برای کفّار و ناگرویدگان زندان گردانیده‌ایم (که نمیتوانند از آن بیرون آیند)

(9) - إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا

9- (و پس از آنکه بیان شد توراة برای هدایت و راهنمایی بنی اسرائیل فرستاده شده، برای اینکه دانسته شود قرآن کریم تا روز قیامت هادی و راهنمای همۀ مردم است میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) البته این قرآن (که بسوی تو فرستادیم) بطریقه و راهی (دین و آئینی) که آن (از همۀ راهها و آئینها) استوارتر است هدایت و راهنمایی میکند، و مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) را که کارهای شایسته مینمایند (واجبات را بجا میآورند و از محرّمات چشم میپوشند) مژده میدهد که برای ایشان (در دنیا و آخرت) اجر و مزد بزرگ (بسیار) است

(10) - وَأَنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا

10-و (نیز مؤمنین را مژده میدهد، یا از روی تهکم و غضب و خشم بر کفّار میفرماید: و مژده میدهد به اینکه) کسانی که بآخرت و سرای دیگر ایمان نمیآورند برای ایشان عذاب و شکنجۀ دردناک آماده ساخته‌ایم

(11) - وَیَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا

11-و (پس از آن کسی را که عظمت و بزرگی قرآن کریم را نمیشناسد نکوهش نموده میفرماید:) انسان و آدمی،(خیر و نیکی و شرّ و بدی خود را از هم تمییز نمیدهد و جدا نمیسازد، و از اینرو) بشرّ و بدی دعاء میکند و آن را میخواند مانند دعاء کردن او بخیر و نیکی، و آدمی (در کارهایش بی‌تأمّل و اندیشه) بسیار شتابنده است (حضرت امام جعفر صادق «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: اعرف طریق نجاتک و هلاکک کیلا تدعوا للّٰه بشیء عسی فیه هلاکک، و انت تظن ان فیه نجاتک یعنی راه نجات و رهایی و هلاک و تباهی خود را بشناس «در کارها تأمّل و اندیشه نما» تا چیزی را از خدا نخواهی که مبادا هلاک و تباهی تو در آن بوده و تو گمان میکنی که نجات و رهائیت در آن است، پس از آن این آیه «:

(12) - وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَجَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ وَکُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِیلًا

12-و (پس از ستودن توراة و قرآن به اینکه توراة راهنمای بنی اسرائیل بوده و قرآن راهنمای همۀ مردم است آنها را در تعاقب و پی در پی بودن یکدیگر بشب و روز تشبیه و مانند نموده و برتر و سودمندتر بودن قرآن را یادآور شده میفرماید: توراة و قرآن را دو آیة و نشانۀ حقّ‌ و درستی قرار دادیم، چنان که) شب و روز را دو آیه و نشانه (دو دلیل و راهنما بر وجود و هستی خدای تعالی) گردانیدیم، پس (توراة را بقرآن که برتر و سودمندتر از آن است نسخ نمودیم و از میان برداشتیم، چنان که) آیه و نشانه (ظلمت و تاریکی) شب را (بروشنایی روز) محو و نابود کردیم، و آیه و نشانۀ روز (آفتاب) را روشن ساختیم تا فضل و فزونی (رزق و روزی و وسیلۀ معیشت و زندگانی) را از پروردگارتان طلب کنید و بدست آورید، و تا عدد و شمارۀ سالها و حساب و رسیدگی بکارها را بدانید، و هر چیزی را (که در کار دین و دنیا بآن نیازمندید در قرآن کریم) بیان و آشکار نمودیم آشکار کردن کامل و رسا

(13) - وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنْشُورًا

13-و (پس از بیان اینکه قرآن راهنمای همۀ مردم است و برای بدست آوردن سعادت و نیکبختی چون روز روشن میباشد و بیان کنندۀ هر چیزی خواهد بود، مخالفین و ناگرویدگان بآن را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) پرنده یعنی عمل و کردار (خیر و نیکی یا شرّ و بدی) هر آدمی را (ماند طوق و گردن بند) در گردنش میاندازیم و ثابت و پابرجا میگردانیم (که هیچگاه از او جدا نمیشود) و روز رستاخیز برای او کتاب و نوشته‌ای (نامۀ اعمالش را) بیرون آوریم (آشکار سازیم) که آن را سرگشاده و باز ببیند

(14) - اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا

14-آن گاه باو گفته شود (فرشتگان از جانب خدای تعالی گویند): کتاب و نوشتۀ خود (نامۀ اعمالت) را بخوان (تا بدانی در دنیا چه کرده‌ای) که تو خود برای حساب و رسیدگی بکردار (نیک و بد) خویش کافی و بس هستی (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: بندۀ «روز قیامت» همۀ کردارش و آنچه بر او نوشته شده را بیاد آورد تا اینکه گویا آن را در همانساعت و هنگام بجا آورده است، پس از اینرو گویند:

(15) - مَنِ اهْتَدَی فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا

15- (و پس از بیان اینکه اعمال و کردار هر کس نوشته و ضبط‍‌ و نگهداری میگردد برای اینکه دانسته شود نتیجه و زائیدۀ آن اعمال دست‌گیر بجا آورندۀ آنها خواهد شد میفرماید:) هر که (بسوی حقّ‌ و درستی) راه یافت جز این نیست که برای نفع و سود خود راه مییابد، و هر که گمراه شد جز این نیست که بر ضرر و زیان خود گمراه میشود (زیان ضلالت و گمراهیش بخودش باز میگردد، نه بدیگری) و هیچ نفسی و کسی که بردارنده است، بار (گناه) نفس دیگری را برندارد (کسی را بجای دیگری عذاب نمیکنند تا دیگری که گناه کرده از عذاب گناهش رهایی یابد) و (پس از بیان اینکه بکسی ظلم و ستم نمیکند لطف و مهربانی خود را دربارۀ بندگان یادآوری نموده میفرماید:) ما عذاب کنندۀ (گروهی) نیستیم تا آن گاه که رسول و فرستاده‌ای (بیان و آشکار ساختن راه حقّ‌ و درست را از جانب خود بوسیلۀ پیغمبر یا عقل بر آنها) بفرستیم

(16) - وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا

16-و (برای اینکه دانسته شود عذاب و شکنجۀ در دنیا و آخرت پس از استحقاق و شایسته بودن ایشان است برای آن میفرماید:) هر گاه بخواهیم مردم شهر و دهی را هلاک و تباه سازیم متکبّرین و سرکشان آن شهر و ده (و دیگران که پیرو آنانند یا متنعمین و کسانی که دارای نعمت بسیارند) را (بوسیلۀ پیغمبر باطاعت و فرمانبری) امر میکنیم و فرمان میدهیم، پس در آنجا از راه حقّ‌ بیرون رفته و نافرمانی کنند، آن گاه گفته و وعدۀ ما در عذاب ایشان ثابت و پابرجا گردد سپس ایشان را هلاک و نابود میکنیم نابودی کامل

(17) - وَکَمْ أَهْلَکْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَکَفَی بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا

17-و چه بسیار از امّتها و گروه‌های از مردم (مانند قوم عاد و ثمود و لوط‍‌) را پس از (هلاک ساختن قوم) نوح هلاک و تباه نمودیم، و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) کافی و بس است پروردگار تو بگناهان (نهانی) بندگانش که دانای (و بگناهان آشکارشان) بینا است (آنان را بسبب آن گناهان عذاب خواهد نمود)

(18) - مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا

18- (و برای اینکه بدانند نعمتهایی را که خدای تعالی در دنیا بایشان عطاء مینماید از روی حکمت و مصلحت است، نه برای گرامی داشتن ایشان میفرماید:) کسی که (نعمتهای) دنیا را (که زود از دست میرود) بخواهد، زود میدهیم در دنیا آنچه (نعمتهایی) را که خواهیم بکسی که خواهیم، سپس دوزخ را برای او قرار میدهیم که در آن درآید (یا آنکه بآتش آن بسوزد) در حالی که نکوهش شده (و از رحمت خدای تعالی) رانده گردیده است

(19) - وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَی لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ کَانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُورًا

19-و کسی که (گفتار و کردارش بدستور خدا و رسول باشد و از آنها ثواب و پاداش) آخرت و سرای دیگر را بخواهد و برای آن سعی و کوشش نماید در حالی که مؤمن و گرویده باشد (رئاء و خودنمایی نکند) پس آن گروه سعی و کوشششان (نزد خدای تعالی) مقبول و پسندیده است

(20) - کُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا

20-هر یک از آن دو گروه، دنیا طلب کنندگان و آخرت خواهان را از نعمت و بخشش (رزق و روزی) پروردگارت (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پی در پی میدهیم، و عطاء و بخشش پروردگارت (از مؤمن در دنیا و آخرت و از کافر در دنیا) منع و بازداشته شده نیست

(21) - انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلًا

21-بنگر (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چگونه برخی از ایشان (مردم) را (در دنیا از روی حکمت و مصلحت) بر برخی فزونی داده‌ایم (چنان که یکی را غنیّ‌ و دارا و دیگری را فقیر و تهی دست، یکی را تندرست و دیگری را بیمار گردانیدیم) و (همچنین) در آخرت (فضیلت و برتری است لیکن در آنجا) درجات و پایه‌ها و فضیلت و برتری بزرگتر (بیشتر) است

(22) - لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا

22- (و پس از بیان اینکه شرط‍‌ پذیرفتن اعمال در آخرت ایمان است، اکنون بیان میکند که سزاوارترین چیزی که ایمان بآن واجب و لازم است توحید و یگانه دانستن خدای تعالی میباشد، و چون قرآن کریم بپیغمبر اکرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب نموده و بمردم میفرماید: در اعتقاد و باور و عبادت و پرستش خود) با خدا پرستیده شدۀ دیگری را شریک و انباز نگردان که (اگر چنین کنی نزد عقلاء و خردمندان) نکوهش گردیده و (نزد خدای تعالی) فرو گذاشته میشوی (کسی تو را از عذاب همیشگی نجات و رهایی نخواهد داد)

(23) - وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا

23-و پروردگار تو حکم نمود و فرمان داد که (ای مردم چیزی) جز او را نپرستید، و (چون پس از خدای تعالی کسی گرامی‌تر از پدر و مادر نیست، زیرا ایشان شما را تربیت و پرورش و حفظ‍‌ و نگهداری نموده‌اند، فرمان داد که) بپدر و مادر نیکویی کنید نیکویی کامل (و پس از آن از بد رفتاری بآنان نهی کرده میفرماید: و) اگر یکی از اینان (پدر و مادر) یا هر دو نزد تو (بودند تا) پیر و سالخورده (که باعث زحمت و رنج شود) گردند افّ‌ و سخن بتنگ آمده بایشان مگو (مگو خسته و دلتنگ شدم) و بانگ بر آنها مزن (یا منع مکن و باز مدار چیزی را که از تو خواهند) و با آنان سخن نیکو بگو

(24) - وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا

24-و از روی رحمت و مهربانی بال تواضع و فروتنی را برای ایشان فرود آور (تکبّر و سرکشی مکن، بلکه فروتنی نما) و (در درگاه خدای تعالی برای آنها دعاء و درخواست کن) بگو: پروردگار من آنان را ببخش و بیامرز چنان که مرا در کوچکی و خردسالی تربیت کرده و پرورش دادند

(25) - رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُورًا

25- (پس از آن مردم را از مخالفت و نافرمانی تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) پروردگار شما بآنچه (باطاعت و فرمانبری و مخالفت و نافرمانی که) در ضمیر و نهان شما است (از شما) داناتر است (بنا بر این باید در نهان و آشکار از مخالفت و نافرمانی بپرهیزید، و) اگر نیکوکار (فرمانبر خدا و رسول) باشید، پس البتّه خدای تعالی آمرزندۀ (لغزشهای) توبه کنندگان (از شما) خواهد بود

(26) - وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا

26-و (پس از آن دربارۀ نیکویی نمودن بخویشاوندان میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) حق و بهرۀ خویشاوندان و نادار و رهگذر (از ایشان و جز ایشان) را بده، و (در آنچه سزاوار نیست) اسراف و زیاده روی و تجاوز از حدّ و اندازه مکن (حضرت رضا علیه السّلام فرموده: پس از فرود آمدن این آیه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بفاطمه علیها السلام فرمود: این فدک «نام یکی از قریه‌های یهود که شرح آن در کتاب ترجمه و شرح نهج البلاغه در شرح نامۀ چهل و پنجم بیان شد» بجنگ گرفته نشده و مخصوص و ویژۀ من است، که بامر و فرمان خدا بتو دادم، پس آن را برای معیشت و زندگانی خود و فرزندانت بگیر. ناگفته نماند: فرق و جدایی میان تبذیر و اسراف «چنان که گفته‌اند:» آنست که تبذیر زیاده روی در چیزی است که سزاوار نیست، و اسراف زیاده روی در چیزی است که شایسته است)

(27) - إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا

27-محقّقا اسراف کنندگان برادران (پیروان) اهریمنان هستند، و (چنان که) شیطان و اهریمن بسیار ناسپاسگزارندۀ (نعمتهای) پروردگارش بود (: عقل و خرد و حیات و زندگانی خود را در معصیت و نافرمانی بکار برد، همچنین اسراف کنندگان نیز ناسپاسگزارندگان نعمتهای پروردگارشان هستند)

(28) - وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیْسُورًا

28-و (پس از آن بخوشرویی با خویشاوندان و جز ایشان امر نموده میفرماید: هنگام فقر و بی‌چیزی خود) اگر از ایشان (خویشاوندان و دیگران بسبب تهیدست بودن خود) اعراض کرده و رو بگردانی برای طلب و درخواست نمودن رحمت و بخششی که آن را از پروردگارت امید میبری (برای نداشتن چیزی که بآنها بدهی و از خدای تعالی میخواهی که بتو عطاء نماید تا بایشان بدهی) پس باینان سخن نرم و آسان (که رنجیده نشوند) بگو (در تفسیر مجمع البیان است: پس از آنکه این آیه فرود آمد هر گاه از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله چیزی را درخواست مینمودند و آن حضرت چیزی را که ببخشد نداشت میفرمود: یرزقنا اللّٰه و ایّاکم من فضله «خدا ما و شما را از فضل و احسان خود روزی دهد»)

(29) - وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا

29-و (پس از آن دستور بذل و بخشش را بیان کرده میفرماید:) دستت را بسته شدۀ بگردنت مگردان (انفاق نکردن و نبخشیدن چیزی را بنیازمندان بجایی نرسان که مانند کسی باشی که دستش بگردنش بسته شده نمیتواند چیزی را انفاق نماید) و همۀ دستت را هم مگشای که سرزنش شدۀ درمانده گردی (آنچه را داری انفاق مکن که خود محتاج و نیازمند شوی، گفته‌اند: زنی فرزندش را نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرستاد و گفت: بپیغمبر بگو: مادرم از تو پیراهنی را درخواست نمود، پس اگر فرمود: ندارم برو تا آن گاه که چیزی بدست آوریم، بگو: مادرم پیراهن تو را درخواست نمود، پس نزد پیغمبر آمد و آنچه را مادرش گفته بود بآن حضرت گفت، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پیراهن خود را از تنش بیرون آورد و باو داد، و چون چیزی را نیافت که بپوشد و نمیتوانست بنماز برود در خانه ماند، کفّار او را ملامت و سرزنش نموده گفتند: خواب و بازی محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را از نماز بازداشت، آن گاه این آیه فرود آمد)

(30) - إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا

30-محقّقا پروردگار تو رزق و روزی را برای هر که بخواهد (از روی حکمت و مصلحت) میگشاید و تنگ میگرداند (و تو را نمیسزد که چنین کنی، این کار شایستۀ پروردگار تو است که) البتّه او به (مصالح و شایستگیهای) بندگان خود دانای بینا است

(31) - وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا

31-و (پس از بیان آنکه فراوانی و کمی رزق و روزی هر کس بخواست خدای تعالی است و چون عرب فرزندان خود را از بیم فقر و بیچیزی میکشتند آنان را از این کار نهی نموده و بازداشته میفرماید:) فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستی نکشید (روزی ایشان بر شما نیست تا از آن بترسید، بلکه) ما آنان و شما را روزی میدهیم، البته کشتن آنها گناه بزرگی است (زیرا کسی که این کار کند خدای تعالی را رزّاق و روزی دهنده ندانسته است)

(32) - وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِیلًا

32-و (پس از بیان اینکه کشتن فرزندان گناه بزرگ است برخی از کبائر و گناهان بزرگ را یادآوری نموده میفرماید:) بزنا و همبستر شدن با زنی که همبستر شدن با او حرام و ناروا است نزدیک نشوید که البته آن گناه بسیار بزرگ و (راه آن) راه بدی است (زیرا سبب هرج و مرج و درهم و برهم شدن در انساب و نژادها و آشکار گردیدن فسادها و تباهکاریها میشود، گفته‌اند: گویا در

(33) - وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلَا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا

33-و نکشید کسی را که (کشتن او را) خدا حرام کرده مگر از روی حقّ‌ و درستی (بر وفق حکم دین مقدّس اسلام) باشد (و او کسی است که دیگری را بناحقّ‌ بکشد، یا محصن و دارای زن بوده زنا کند، یا مرتدّ گشته و از ایمان بسوی کفر باز گردد) و کسی که مظلوم و ستمدیده (بناحقّ‌ و ناروا) کشته شود محقّقا ما برای ولیّ‌ و وارث او (در قصاص و کشتن کشنده، یا در گرفتن دیه و خونبها، یا در عفو و بخشیدن کشنده) تسلّط‍‌ و توانایی قرار دادیم (میخواهد کشنده را بکشد، یا از او دیه گیرد، یا او را ببخشد) پس (اگر خواست او را بکشد) در کشتن اسراف و زیاده روی ننموده و از حدّ و اندازه تجاوز ننماید (جز قاتل و کشنده را نکشد، یا او را مثله نکند یعنی بینی و گوش و سائر اعضاء وی را نبرد) که البتّه ولیّ‌ و وارث کشته گشته (از جانب خدای تعالی) یاری کرده شده است (که میتواند قاتل و کشنده را بکشد و در دنیا او را ملامت و سرزنش نمینمایند و در آخرت بعذاب و کیفر گرفتار نگردد)

(34) - وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولًا

34-و بمال و دارایی یتیم و کودک پدر مرده نزدیک نشوید (در آن تصرّف نکنید) مگر بطریقه و روشی که نیکوتر (از تصرّف نکردن) است (مانند تصرّف و دست زدن در آن برای حفظ‍‌ و نگهداری، یا برای افزایش) تا اینکه قویّ‌ و توانا گردد (رشید شده راه را از چاه بشناسد که در آن هنگام تصرّف در آن جائز نیست، بلکه باید مال را باو داد) و بعهد و پیمان (میان خودتان و پروردگارتان که آن عمل و رفتار باحکام او است، یا بعهد و پیمان میان خودتان و دیگران در معاملات و داد و ستدها و جز آنها) وفاء کنید و آن را انجام دهید (و از نقض عهد و پیمان شکنی بترسید) که محقّقا (روز قیامت هنگام حساب و رسیدگی بکارها) از عهد و پیمان پرسیده میشود (پس اگر آن را شکسته باشید بعذاب و شکنجه گرفتار خواهید شد، ناگفته نماند: از این بیان دانسته میشود که وفاء بعهد واجب است، زیرا بآن امر شده

(35) - وَأَوْفُوا الْکَیْلَ إِذَا کِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا

35-و (هنگام معامله و داد و ستد) پیمانه را کامل و پر بپیمائید (کم ندهید) هر گاه (برای دیگری) می‌پیمائید، و با ترازوی راست و درست بسنجید که آن درست پیمودن و سنجیدن (در دنیا و آخرت) بهتر و عاقبت و پایان آن کار نیکوتر است (در دنیا مردم او را بدرستی میستایند و در آخرت از ثواب و پاداش خدای تعالی بهره‌مند میگردد)

(36) - وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا

36-و در پی آنچه را که برایت علم و دانش بآن نیست مرو (چیزی را که نمیدانی مگو) که هر آینه گوش و چشم و دل از هر یک از آنها پرسیده میشود (از گوش پرسند: چه شنیدی و برای چه شنیدی‌؟ از چشم سؤال نمایند: چه دیدی و چرا دیدی‌؟ به دل گویند: چه دانستی و برای چه دانستی‌؟)

(37) - وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا

37-و در روی زمین از روی تکبّر و گردنکشی و با کرشمه و ناز راه مرو که البته هرگز تو (با گردنکشی) نمیتوانی زمین را بشکافی، و هرگز بدرازی کوه‌ها نمیرسی (زیرا عاجز و ناتوانی، و عاجز را تکبّر و گردنکشی نشاید)

(38) - کُلُّ ذَلِکَ کَانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهًا

38-همۀ آنها (از

(39) - ذَلِکَ مِمَّا أَوْحَی إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَی فِی جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا

39- (پس از آن مردم را بعمل بآن احکام ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) آنچه بیان شد از علم و دانشی است که (عقل و خرد آن را میپذیرد، و) پروردگارت بسوی تو وحی کرده و فرستاده، و (البتّه این احکام که در منتهی درجۀ نیکویی و استواری است دلیل و راهنمای بر یگانگی خدای حکیم و درستکار میباشد، پس) با خدا معبود و پرستیده شدۀ دیگر را قرار مده که در دوزخ افکنده میشوی در حالی که سرزنش شدۀ رانده گردیدۀ (از رحمت خدا) ای

(40) - أَفَأَصْفَاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ إِنَاثًا إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِیمًا

40-و (پس از نهی از شریک قرار دادن برای او مشرکین را که میگفتند: فرشتگان دختران خدا هستند نکوهش نموده میفرماید:) آیا پروردگارتان شما را بپسران برگزید، و خود از فرشتگان دختران را (که ایشان را از پسران زبونتر میشمارید) فرا گرفت‌؟! هر آینه شما سخن بزرگ می‌گویید (که خدا را دارای فرزند میدانید، با اینکه فرزند داشتن از لوازم جسم است، و او «جل شأنه» جسم نیست، و دیگر آنکه دختران را که بچشم حقارت و پستی بآنان مینگرید باو نسبت میدهید، و پسران را بخودتان!!)

(41) - وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا

41-و محقّقا ما دلائل و راهنماییهایی (بر وحدت و یگانگی خدای تعالی و منزّه و آراسته بودن او از شریک و فرزند) در این قرآن مکرّر و پی در پی بیان کردیم تا پند گیرند و بیاندیشند (و راه حقّ‌ و درستی را بشناسند) و (لیکن) آنچه بیان نمودیم نمی‌افزود ایشان (کفّار) را مگر رمیدن (از حقّ‌) را (بسبب عناد و دشمنی و ایستادگی در کفر و نگرویدن، و با اینکه ما میدانستیم که آنان از حقّ‌ میرمند باز دلائل را بیان کردیم تا حجّت تمام گشته و عذر و بهانه‌ای نداشته باشند)

(42) - قُلْ لَوْ کَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمَا یَقُولُونَ إِذًا لَابْتَغَوْا إِلَی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلًا

42- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: اگر با او (خدای تعالی) پرستیده شدگان و خدایان (دیگر) بودند، چنان که ایشان میگویند (که برای خدا در الوهیّت و خدایی شرکاء و انبازهایی است) البته در این هنگام آن خدایان راهی را بسوی خداوند عرش و تخت (که آن بر همۀ چیزها احاطه دارد) میطلبیدند و بدست میآوردند (تا بر او غلبه و چیرگی یابند و از او دفع نموده و جلوگیری نمایند، و اگر چنین راهی را مییافتند هر آینه نظام عالم و آراستگی جهان فاسد و تباه میگشت، یا راهی را که باو تقرّب نموده و نزدیک گشته میطلبیدند تا برای آمرزش گناهان شما شفاعت و خواهش کنند)

(43) - سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیرًا

43-منزّه و پاک و برتر است او از آنچه میگویند برتری بزرگ (که نهایت و پایانی برای آن نیست، زیرا مباینه و دوری میان قدیم و حادث، و باقی و فانی، و غنیّ‌ و محتاج باندازه‌ای است که زیاده و افزودنی در آن شناخته نمیشود)

(44) - تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا

44- (و نه تنها ذات مقدّسه‌اش خود را بپاکی یاد نموده، بلکه) هفت آسمان و زمین و هر که (از فرشتگان و جنّ‌ و انس که) در آنها است او را بپاکی (از شریک و انباز و مانند داشتن) یاد میکند، و نیست چیزی مگر آنکه او را بپاکی و حمد و سپاس یاد مینماید (دلیل بر وجود و هستی و توحید و یگانگی او است که آن را تسبیح تکوینی و ذاتی مینامند) ولی شما تسبیح و منزّه و پاک دانستن ایشان را نمیفهمید و در نمییابید (نمی‌اندیشید تا این دلیل و راهنما را بفهمید و دریابید، و چیزی را برای او شریک نگردانید، و چون در آیات و نشانه‌های توحید نمیاندیشید و برای او شریک میگیرید سزاوار عذاب میگردید، لیکن خدای تعالی در عذاب شما عجله و شتاب نمیکند، زیرا) محقّقا او حلیم و بردبار (میباشد، در عذاب و شکنجه رساندن بگناهکاران شتاب نمینماید، و گناهان توبه کنندگان را) آمرزنده است (ناگفته نماند: آنچه در ترجمه و خلاصۀ تفسیر این آیه بیان شده تأویل و معنی نهانی آن بود، و معنی ظاهری و آشکارایش آنست که همۀ موجودات بزبان خود خدای تعالی را تسبیح نموده و بپاکی یاد میکنند، لیکن ما زبان آنها را نمیفهمیم)

(45) - وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا

45-و (پس از بیان آیات و نشانه‌های توحید و یگانگی خود و نکوهش مشرکین باز آنان را بسبب اعراض و دوری گزیدنشان از قرآن مجید که دلیلهای بر توحید و یگانگی او «جلّ‌ شأنه» را بیان میکند، سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر گاه قرآن (که در آن حکم و معارف و ادلّۀ توحید است) بخوانی میان تو و کسانی (مشرکین) که بآخرت و سرای دیگر ایمان نمیآورند (و میخواهند بتو آزار رسانند) پرده‌ای قرار دادیم که تو را از آنان پنهان نماید

(46) - وَجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَی أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا

46-و (برای دشمنیشان با حقّ‌ و اصرار و ایستادگیشان در کفر و نگرویدن بخدا و رسول و برای اینکه میدانیم ایمان نخواهند آورد) بر دلهاشان پوششها قرار دادیم که جلوگیری نماید از اینکه (حقائق و معانی) آن (قرآن کریم) را بفهمند و دریابند، و در گوشهاشان سنگینی نهادیم (تا آن را نشنوند) و هر گاه در قرآن پروردگارت را یکتا و یگانه یاد کنی (و بتها را شریکها و انبازهای او نگردانی) بر پشتهاشان رو گردانند در حالی که (از شنیدن آن) رم کننده و گریزان باشند

(47) - نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَی إِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا

47- (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) ما داناتریم بآنچه (باستهزاء و ریشخند نمودن اینان) که قرآن را برای آن گوش میدهند هنگامی که بسوی تو گوش میدهند و راز و آنچه را در دل پنهان دارند با هم میگویند، آن گاه که (این) ستمکاران (بخودشان بسبب کفر و نگرویدن بخدا و رسول با یکدیگر، یا در پنهانی با اصحاب و مؤمنین بپیغمبر اکرم) میگویند:(اگر از محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیروی نمائید) پیروی نمیکنید مگر مرد جادو شده (مجنون و دیوانه) ای را

(48) - انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا

48- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از روی تعجب و شگفت باین نادانان) بنگر چگونه برای تو مثلها زده و مانندها آورده‌اند (گاهی تو را کاهن «کسی که ادّعاء و گمان میکند از غیب و نهان خبر و آگهی دارد»، و گاهی ساحر و جادوگر، و گاهی مسحور و جادو شده و مانند آنها میخوانند) پس (از راه حقّ‌ گمراه شدند، و) نمیتوانند (بسوی آن) راهی را بیابند (گفته‌اند: ابو سفیان، نضر بن حرث، ابو جهل، ابو لهب و جز ایشان نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله می‌نشستند و سخن او را گوش میدادند، روزی نضر بن حرث گفت: من نمیدانم محمّد (صلی اللّٰه علیه و آله و سلم) چه میگوید، جز آنکه می‌بینم لبهایش حرکت کرده و میجنبد و چیزی میگوید، ابو سفیان گفت: من می‌بینم برخی از آنچه میگوید حقّ‌ و درست است، ابو جهل گفت: او دیوانه است، ابو لهب گفت: او کاهن است، حویطب ابن عبد العزّی گفت: او شاعر است)

(49) - وَقَالُوا أَإِذَا کُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا

49-و (پس از بیان اینکه مشرکین بآخرت و سرای دیگر ایمان نمیآوردند گفتار نادرست آنان را یادآوری نموده و پاسخ داده میفرماید: کفّار و ناگرویدگان بآخرت) گفتند: هر گاه ما (پس از مرگ) استخوان و اعضاء پوسیده شویم آیا برانگیخته خواهیم شد در حالی که مخلوق و آفریده شدۀ تازه باشیم‌؟!

(50) - قُلْ کُونُوا حِجَارَةً أَوْ حَدِیدًا

50- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(بکوشید که برانگیخته نشده و باز نگردید، و اگر میتوانید) سنگ یا آهن (که سختتر از سنگ است) باشید

(51) - أَوْ خَلْقًا مِمَّا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنَا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُءُوسَهُمْ وَیَقُولُونَ مَتَی هُوَ قُلْ عَسَی أَنْ یَکُونَ قَرِیبًا

51-یا آفریدۀ از آنچه در سینه‌ها (دلها) ی شما بزرگ مینماید (: خود مرگ باشید که برای حیات و زندگی قابلیّت و شایستگی ندارد) ما شما را میمیرانیم و زنده میگردانیم، پس (اگر تو ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله این سخن را بایشان گویی) زود باشد که (از روی انکار و نپذیرفتن) بگویند: کیست که ما را باز میگرداند؟ بگو کسی که نخستین بار شما را آفرید، پس (چون آنان را باین بیان پاسخ دهی از روی تعجّب و انکار) سرهاشان را بسوی تو حرکت داده و بجنبانند، و (از روی استهزاء و ریشخند) بگویند: آن زنده شدن کی میباشد؟! بگو: البتّه نزدیک خواهد بود (زیرا هر آینده‌ای نزدیک است)

(52) - یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا

52- (پس از آن روز بازگشت را تعیین نموده میفرماید:) روزی که خدا شما را (برای حساب و بازرسی از قبرها و گورهاتان برانگیزد و بزبان فرشتگان) دعوت نموده و میخواند، پس دعوتش را اجابت کرده و میپذیرید (فرمان میبرید) در حالی که او را (بر قدرت و تواناییش که شما را باز گردانیده) حمد و سپاس مینمائید (هنگامی که سپاسگزاریتان سودی ندارد) و (در آن هنگام) گمان میکنید که (در دنیا یا در قبر) درنگ نکرده‌اید مگر (زمان) اندکی را

(53) - وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِینًا

53-و (پس از آن مؤمنین را بمدارات و نرمی رفتار نمودن با مشرکین امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ببندگان من (کسانی که ایمان آورده‌اند) بگو:(هنگام گفتگوی با مشرکین) آن کلمه و سخنی که نیکوتر است (با آنان) بگویند (حجّت و دلیلشان را بر درستی گفتارشان با سخنان درشت و دشنام دادن آمیخته نسازند) که محقّقا شیطان (بسبب آن) در میان ایشان دشمنی میافکند، و البتّه شیطان (از آغاز آفرینش پدر شما حضرت آدم) دشمن آشکار آدمی است

(54) - رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلًا

54- (پس از آن روش سخن نیکو گفتن با مشرکین را بمؤمنین یاد داده میفرماید: ای مؤمنین بمشرکین بگوئید:) پروردگارتان به (عقائد و اعمال) شما (از شما) داناتر است، اگر بخواهد بشما رحم و مهربانی میکند (توفیق توبه و بازگشت و عمل صالح و کار شایسته میدهد) و اگر بخواهد شما را عذاب و شکنجه مینماید (شما را بر کفر و نگرویدن ثابت و پابرجا میدارد، و هیچگاه با ایشان آشکارا نگوئید: شما اهل دوزخ هستید، زیرا از اینگونه سخن برآشفته خواهند شد و بشما آزار میرسانند، و دیگر آنکه عاقبت و پایان کار کسی را جز خدا نمیداند) و ما تو را بر ایشان (کفّار و ناگرویدگان) نفرستادیم که وکیل و نگهبان (اعمال و کردارشان) باشی (آنها را بر ایمان آوردن و پذیرفتن حقّ‌ اجبار و وادار نمایی، بنا بر این تو و اصحاب و یارانت بایستی با آنان سخن نیکو گوئید و با نرمی رفتار نمائید)

(55) - وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا

55-و (پس از آن احاطه و فرو گرفتن علم خود را باحوال همۀ جهانیان یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پروردگارت داناتر است به (احوال و چگونگیهای) هر که در آسمانها و زمین است (از اینرو هر که را شایستۀ رسالت و پیغمبری است برسالت برگزیند. گفته‌اند: این آیه دربارۀ گفتار نادرست کفّار قریش فرستاده شده که میگفتند: چگونه میشود یتیم ابو طالب پیغمبر شود و اصحاب و یاران او فقراء و نیازمندان باشند؟!) و هر آینه برخی از پیغمبران را بر برخی تفضیل و برتری دادیم، و (برای اینکه دانسته شود که تفضیل و برتری برخی بر برخی بعلم و دانش و کتاب آسمانی است نه به بسیاری مال و دارایی و سلطنت و پادشاهی میفرماید:) بداوود («علی نبینا و اله و علیه السّلام» در ماه رمضان) زبور و نوشته شده (یکی از کتابهای آسمانی) دادیم (پس جای شگفتی نیست که حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله را بقرآن عظیم که افضل و برتر از همۀ کتابهای آسمانی است بر همۀ جهانیان برتری دهیم. در کتاب کافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: سیّد و مهتر پیغمبران و فرستادگان پنج کس‌اند، و آنان اولو العزم و دارای شریعت و آئینی هستند که شریعت پیش از خود را نسخ نموده و از میان برداشته، و آسیا بر ایشان میگردد «مدار و گردش دین و آئین بآنان است» و آنها نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد «صلی اللّٰه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء» باشند)

(56) - قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلَا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَلَا تَحْوِیلًا

56- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین که جز خدا را عبادت نموده و میپرستند) بگو: بخوانید آنان (خدایانی) را (مانند فرشتگان و عزیر و عیسی) که گمان میکنید جز خدا آنها خدایان شمایند (تا ضرر و زیان را از شما دفع کرده و باز گردانند) پس (اگر آنان را بخوانید و حاجت و خواستۀ خود را از ایشان بخواهید) نمیتوانید زیان و سختی را از شما بردارند. و نه آن را تغییر داده و دگرگون سازند (از شما برداشته بدیگری دهند، یا خشکسالی و تهی دستی و بیماری را برده و بجای آن فراوانی و دارایی و تندرستی آورند)

(57) - أُولَئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ کَانَ مَحْذُورًا

57-آن خدایانی (فرشتگان و عزیر و عیسی) که مشرکین آنها را میخوانند (میپرستند) هر کدام از آنها که (بخدای تعالی) مقرّب و نزدیکترند وسیله و دست آویز (تقرّب و نزدیک شدن بدرگاه او) را طلب نموده و میجویند، و رحمت و بخشش او را امیدوارند، و (مانند سائر بندگان) از عذاب و شکنجۀ او میترسند (پس هر گاه مقرّبین و نزدیکان درگاه حقتعالی که خدایان شمایند وسیله و دست آویز تقرّب جویند باید آنکه مقرّب نیست روی بآن درگاه آورد و او را بخواند) محقّقا عذاب پروردگارت سزاوار است که (هر کس اگر چه فرشتگان و پیغمبران باشند) از آن بترسند

(58) - وَإِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوهَا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِیدًا کَانَ ذَلِکَ فِی الْکِتَابِ مَسْطُورًا

58-و (پس از آن از راه موعظه و پند گرفتار شدن کفّار را در دنیا بعذاب سخت یادآوری نموده میفرماید:) نیست شهر و دهی مگر آنکه ما (اهل و مردم) آن را پیش از روز رستاخیز (بوسیلۀ مرگ) هلاک و تباه سازنده، یا بعذاب و شکنجۀ سخت بکشته شدن و دستگیر گردیدن و سائر سختیها و گرفتاریها عذاب کننده‌ایم، آنچه بیان شد در کتاب (لوح محفوظ‍‌) نوشته شده (ممکن نیست واقع نشود)

(59) - وَمَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیَاتِ إِلَّا أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَآتَیْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالْآیَاتِ إِلَّا تَخْوِیفًا

59-و (چون کفّار قریش از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله معجزه میخواستند این آیه فرستاده شد:) چیزی ما را منع نمیکند و باز نمیدارد از اینکه آیات و نشانه‌ها (معجزات) را بفرستیم (بدست پیغمبر اکرم آشکار سازیم) مگر آنکه پیشینیان آنها را تکذیب کرده و دروغ دانستند (امّتهای گذشته مانند کفّار قریش در کفر و نگرویدن به پیغمبرانشان میکوشیدند و از آنها معجزات میطلبیدند، و ما بدست پیغمبران معجزاتی را که خواسته بودند آشکار نمودیم و آنان آنها را تکذیب کردند و بسبب تکذیبشان ایشان را بعذاب گرفتار ساختیم، پس اگر معجزاتی را که قوم تو میخواهند آشکار سازیم و ایمان نیاورند، و میدانیم ایمان نخواهند آورد، باید آنها را مانند امّتهای گذشته بعذاب گرفتار نمائیم، و نمیخواهم بواسطۀ شرافت و بزرگواری تو این امّت را بعذاب گرفتار کنیم) و (پس از آن برخی از امّتهای گذشته را که بسبب تکذیب آیات و معجزات هلاک شدند یادآوری نموده میفرماید:) ما به (قوم) ثمود ناقه و شتر ماده را (که بدرخواست ایشان از پیغمبر خود حضرت صالح از سنگ بیرون آمد) دادیم در حالی که هویدا بود (همۀ آن را میدیدند) پس بآن ناقه ظلم و ستم کردند (آن را پی نمودند و دستها و پاهاشان را بریدند) و ما آیات و نشانه‌ها (معجزات) را نمیفرستیم مگر برای ترسانیدن (از عذاب)

(60) - وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَانًا کَبِیرًا

60-و (پس از آن پیغمبر اکرم را بوعدۀ نصرت و یاری نمودن تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که بتو گفتیم: محقّقا پروردگارت به (اعمال و رفتار) مردم (که بسبب آن سزاوار ثواب و پاداش و عذاب و کیفر میگردند) احاطه دارد و آنها را فرا میگیرد (همۀ آنها را میداند، پس از اینرو نتوانند بتو زیانی رسانند و دین و آئینت را از میان ببرند) و خوابی را که بتو نمایاندیم (در خواب دیدی مردمی چند مانند بوزینگان بمنبرت میجهند و مردم را بعقب و پشت بر میگردانند) و درختی (بنی امیّه) را که در قرآن بلعن و نفرین یاد شده قرار ندادیم جز برای آزمایش مردم (منافق و دورو) و آنان را (از کیفر خدا) میترسانیم، ولی آنها را جز طغیان و سرکشی سخت نیافزاید

(61) - وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا

61-و (پس از یادآوری از طغیان و سرکشی کفّار و منافقین که پیرو شیطانند، طغیان و سرکشی شیطان را بیان کرده میفرماید: یادآور) هنگامی که بفرشتگان گفتیم (فرمان دادیم): بآدم سجده کنید (او را تعظیم و در برابرش فروتنی نمائید) پس فرشتگان سجده کردند مگر شیطان که (از جنّ‌ و پری بوده و در میان فرشتگان مشمول این فرمان شده و سجده نکرد، و از روی سرکشی) گفت: آیا سجده کنم بکسی که او را از گل آفریدی

(62) - قَالَ أَرَأَیْتَکَ هَذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا

62- (باز شیطان) گفت:(ای آفریدگار) مرا خبر ده و آگاه ساز از این (آدم) که او را بر من فضیلت داده و گرامی داشتنی (چرا او را برتری دادی با اینکه او از خاک کثیف و ناپاک است، و من از آتش لطیف و پاکیزه‌ام‌؟ یا از روی کوچک دانستن او گفت: مرا آگاه ساز این کسی است که او را بر من برتری دادی‌؟ ناگفته نماند: کاف در أ رأیتک برای تأکید در خطاب است و محلّی از اعراب ندارد) بخدا سوگند اگر مرا تا روز رستاخیز بتأخیر انداخته و واپس داری (عمر و زندگانیم را تا آن روز دراز گردانی) هر آینه بر فرزندان او (بسبب اضلال و گمراه کردن) مستولی شده و دست یابم جز بر اندکی از آنان (کسانی که ایمانشان ثابت و پابرجا است که نمی‌توانم بر آنها دست یابم)

(63) - قَالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُکُمْ جَزَاءً مَوْفُورًا

63-خدای تعالی گفت (ما ترا مهلت دادیم) برو (از رحمت دور شو و بکار خود مشغول باش) پس هر که از ایشان (فرزندان آدم) ترا پیروی کند سزای شما (تو و آنان آتش) دوزخ است سزای کامل

(64) - وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا

64-و کسی را که از اینان توانایی داری بخواندن (وسوسه و سخن گفتن بیهودۀ) خود بلغزان (گمراه گردان) و (برای گمراه کردنشان) سواران و پیادگانت (یارانت) را بر ایشان گردآور و برانگیز (یا فرزندان آدم را بسواران و پیادگانت فریاد کن) و در داراییها و فرزندانشان شریک و انباز شو (آنان را وادار که از راه حرام و ناروا مال و دارایی گردآورند، و در راه معصیت و گناه بکار برند، و فرزندانشان را به عبد العزی و عبد الشمس و مانند آن نام نهند، یا در فرزندانشان شریک شو تا از زنا بدنیا آیند) و آنها را (بوعده‌های دروغ مانند بتأخیر و واپس انداختن توبه و بازگشت بسبب آرزوی دراز و شفاعت نمودن بتها و جز آن) وعده ده، و شیطان ایشان را جز بفریب دادن وعده نمیدهد

(65) - إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ وَکَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلًا

65-محقّقا تو را بر بندگان (با اخلاص و پاکدل) من تسلّط‍‌ و توانایی نیست و کافی و بس است که پروردگارت (بندگان با اخلاص خود را از کفر و شرک) حافظ‍‌ و نگهبان است

(66) - رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا

66- (پس از آن لطف و مهربانی خود را بهمۀ مردم یادآوری نموده میفرماید:) پروردگارتان کسی است که برای شما کشتی را در دریا میراند تا (بوسیلۀ آن) فضل و بخشش او (سودهایی را) بدست آورید که البتّه او بشما مهربان است (آنچه را بآن نیازمندید آماده ساخته)

(67) - وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الْإِنْسَانُ کَفُورًا

67-و (پس از آن برای توحید و یکتا دانستنش دلیل آورده میفرماید:) هر گاه سختی و دشواری در (سفر) دریا (بسبب امواج و غلطیدن آب رویهم و بیم غرق شدن و فرو رفتن در زیر آب) بشما برسد (رو آورد) گم میشود (از یاد میرود) کسی (بتهایی) را که جز خدا میخوانید (میپرستید، و خواه ناخواه خداپرست میشوید) و چون شما را (از دریا) نجات و رهایی داده بخشکی رسانید (از او) رو برمیگردانید (او را فراموش مینمائید) و آدمی بسیار ناسپاس (نعمتهای خدای تعالی) است

(68) - أَفَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلًا

68- (پس از آن آنان را بر کفران و ناسپاسی تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا پس (از آنکه از غرق شدن رهایی یافتید) ایمن و آسوده شدید از اینکه خدای تعالی شما را بگوشۀ خشکی (در زمین) فرو برد (رهایی یافتنتان از غرق شدن نباید سبب شود که از او رو برگردانید، زیرا خدایی که قادر و توانا است شما را در زیر آب نهان سازد میتواند در زیر زمین پنهان گرداند) یا باید تندی را که سنگریزه داشته باشد بر شما فرو فرستد، و برای خودتان حافظ‍‌ و نگهدارنده‌ای (که شما را از اینگونه سختیها نگهدارد) نیابید

(69) - أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تَارَةً أُخْرَی فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفًا مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمَا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنَا بِهِ تَبِیعًا

69-یا ایمن و آسوده شدید از اینکه بار دیگر شما را بدریا باز گرداند (ببازرگانی از راه دریا نیازمند گردید و باز سفر دریا را برگزینید و سوار کشتی شوید) پس باد سخت (کشتی شکن) را بر شما بفرستد، و (کشتی را بشکند و) شما را بسبب کفران و ناسپاسی (نعمت نجات یافتن از سختی دریا، یا بسبب کفر و نگرویدن باو «جل شأنه») غرق نماید، پس از آن برای خودتان یاوری که غرق شدن شما را از ما بازخواست نماید نخواهید یافت

(70) - وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا

70-و (پس از آن تفضیل و برتری دادن ایشان را ببرخی از نعمتهای خود یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه فرزندان آدم را (بر سائر آفریده شدگان بزیبایی اندام و نیکویی روی و داشتن عقل و خرد) گرامی و بزرگ داشتیم، و آنان را در خشکی و دریا (بر چهارپایان و در کشتی) سوار کردیم (برای ایشان در خشکی چهارپایان را که بر آنها سوار شوند و در دریا کشتی را که در آن بنشینند قرار دادیم) و از پاکیزه‌ها (خوراکیها و میوه‌ها) روزیشان دادیم، و آنها را بر بسیاری از کسانی (بر همۀ آنان) که آفریدیم (و بر فرشتگان) تفضیل و برتری کامل دادیم

(71) - یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا

71- (پس از آن درجه و پایۀ هر یک از آنان را در آخرت از روی تهدید و ترساندن از معصیت و نافرمانی بیان کرده میفرماید: یاد آورید) روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشواشان (ائمّه هدی و پیشوایان راه حقّ‌ را با شیعیان و دوستدارانشان، و ائمّۀ ضلال و پیشوایان گمراهی را با پیروانشان) میخوانیم، پس هر کس نامۀ (اعمال و کردار) او بدست راستش داده شد آنان نامۀ‌شان را (با سرور و شادی) میخوانند، و باندازۀ رشتۀ دانۀ خرما یعنی اندکی بایشان ظلم و ستم نمیشود (چیزی از اجر و مزدشان کم نمیگردد)

(72) - وَمَنْ کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَی وَأَضَلُّ سَبِیلًا

72-و هر کس در این دنیا کور بود (در دلائل توحید و یگانگی خدای تعالی و نبوّت و پیغمبری حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله و ولایت وصیّ‌ آن حضرت امیر المؤمنین علیّ‌ مرتضی ابن ابی طالب «صلوات اللّٰه علیهما» نیاندیشد، و گفتار و کردارش بدستور خدا و رسول نباشد) پس او در آخرت و سرای دیگر کور است (راه رهایی یافتن از عذاب و کیفر و رفتن ببهشت را نیابد، و از ترس نتواند نامۀ اعمال خود را بخواند) و (از نابینایی در دنیا) گمراهتر است (زیرا در دنیا میتواند بوسیلۀ عبادت و بندگی راه نجات را بدست آورد، و در آن سرای اطاعت و فرمانبری بکار نیاید)

(73) - وَإِنْ کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَإِذًا لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا

73-و (چون کوری دل و بینایی نداشتن سبب فریب خوردن از نویدهای کفّار و گمراهان گردد، مؤمنین را از آن نهی کرده و باز داشته است، و برای اینکه قرآن کریم به پیغمبر اکرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب نموده میفرماید:) هر آینه مشرکین نزدیک شدند که تو را فریب داده و باز دارند از آنچه (احکامی که) بسوی تو وحی نموده و فرستادیم تا جز آن را بر ما افتراء زده و دروغ بندی، و آن گاه (که چنین کنی) تو را دوست فرا گیرند

(74) - وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا

74-و اگر تو را (بنور ایمان) ثابت و پابرجا نگردانیده بودیم محقّقا نزدیک بود که بسوی ایشان میل کنی و بر گردی میل کردن اندک (از آنان فریب خوری)

(75) - إِذًا لَأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا

75-آن گاه (که بسوی آنان میل میکردی و برمیگشتی) دو چندان عذاب زندگانی دنیا و دو چندان عذاب مرگ (آخرت) را بتو میچشاندیم، پس از آن برای خود از ما یاوری (که بوسیلۀ او از آن عذابها رهایی یابی) نمییافتی

(76) - وَإِنْ کَادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهَا وَإِذًا لَا یَلْبَثُونَ خِلَافَکَ إِلَّا قَلِیلًا

76-و (پس از آن کوشش کفّار را دربارۀ بیرون کردن پیغمبر اکرم را از مکّۀ معظّمه بیان کرده میفرماید:) البتّه اهل مکّه و کفّار قریش نزدیک شدند (میخواستند) که تو را از زمین (مکّۀ معظّمه) بلغزانند تا از آنجا بیرونت سازند، و در آن هنگام (که تو را از مکّه بیرون کنند خودشان) پس از (بیرون کردن تو) جز اندک زمانی درنگ نخواهند کرد (در آنجا نمیمانند، چنان که پس از هجرت و دوری گزیدن آن حضرت از مکّه در اندک زمانی جنگ بدر پیش آمد و کفّار قریش از مکّه بیرون آمده در آن جنگ کشته شدند)

(77) - سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنَا وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلًا

77-سنّت و روشی در امّت تو قرار دادیم مانند سنّت و روش در میان کسانی از پیغمبرانمان که پیش از تو فرستادیم (و آن سنّت و روش اینست که هلاک و تباه سازیم و از وطن بیرون کنیم گروهی را که پیغمبرشان را تکذیب کنند و دروغ دانند و او را از وطنش بیرون نمایند) و برای سنّت و روش ما (در هلاک و تباه نمودن ایشان) تغییر و دگرگون شدنی نخواهی یافت

(78) - أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا

78- (و پس از بیان حفظ‍‌ و نگهداری نمودن پیغمبرش را از دشمنانش و وعده دادن بهلاک و تباه ساختن ایشان آن حضرت را برو آوردن بسوی خود و بعبادت و بندگی که مهمّترین آن نماز است امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) نماز (ظهر، عصر، مغرب و عشاء) را بر پای دار هنگام زوال و دور شدن آفتاب از وسط‍‌ و میان آسمان تا بسیاری تاریکی (نیمۀ) شب، و نماز صبح را هم (که اوّل وقت آن فجر و سفیدی صبح است) بر پا دار (گفته‌اند: اینکه نماز صبح را قرآن فرموده برای آنست که قرائت قرآن «خواندن سورۀ حمد و سورۀ دیگری» را در بردارد) محقّقا نماز صبح مشاهده و دیده شدۀ (فرشتگان شب و روز) است (فرشتگان شب که بآسمان برنگشته و فرشتگان روز که از آسمان فرود آمده‌اند هر دو آن را در نامۀ اعمال نمازگزار مینویسند)

(79) - وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَحْمُودًا

79-و (پس از آن پیغمبر اکرم را ببرپا داشتن نمازی که تنها بر آن حضرت واجب بوده تخصیص و برتری داده میفرماید:) پارۀ از شب (پس از گذشتن نیمۀ شب) برای نماز شب بیدار شود در حالی که تهجد و نماز شب برای تو (نه برای امّت) فزونی (بر نمازهای پنجگانه) است (چنان که ظاهر امر بر آن دلالت دارد) نزدیک است که پروردگارت تو را بمقام و جای پسندیده (شفاعت و درخواست برای آمرزش گناهکاران که همه تو را برای اینمقام بستایند) برانگیزد

(80) - وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا

80-و (پس از آن پیغمبر اکرم را برای حفظ‍‌ و نگهداری از دشمنانش برو آوردن بپروردگارش امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چون خواستی داخل مکّه شوی و آن هنگامی بود که آن حضرت مکّه را فتح کرده میخواست داخل آن گردد) بگو: پروردگارا مرا (بمکّه) درآور درآوردن پسندیده (درآوردنی که بر اهل آن غالب و چیره باشم) و بیرون آور بیرون آوردن پسندیده (بیرون آوردنی که از مشرکین ایمن و آسوده باشیم. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر گاه در جای ترسناکی داخل شوی این آیه را بخوان، و هر گاه چیز ترسناک را ببینی آیة الکرسی «س 2 ی 255» بخوان) و برای من از نزد خودت قرار ده (بمن عطاء کن و ببخش) قوّت و توانایی که مرا معین و یاور باشد

(81) - وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا

81-و بگو: حقّ‌ و درستی و راستی (دین و آئین اسلام) آمد، و باطل و نادرستی و ناراستی (کفر و شرک) نابود شد، محقّقا باطل نابود شونده است

(82) - وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا

82-و (پس از امر بخواندن قرآن در نماز، فضیلت و برتری و فائده و سود قرآن را بیان کرده میفرماید:) ما از قرآن آنچه را برای مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) شفاء و بهبودی (از بیماریهای آشکار و نهان) و رحمت و مهربانی است میفرستیم، و ستمکاران (بخود) را (برای کفر و نگرویدنشان) جز زیان (هلاک و تباهی و کفر و نگرویدن) نمیافزاید

(83) - وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَی الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَی بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَئُوسًا

83-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود ظلم و ستم بخود بسبب کفران و ناسپاسی از نعمتهای خدای تعالی است میفرماید:) چون ما بر آدمی نعمت و بخشش (صحت و تندرستی و ثروت و دارایی و جز آن) دهیم (از سپاسگزاری) رو بگرداند و خود را دور گرداند و پهلو تهی کند (ما را فراموش نماید) و چون بدی (مرض و بیماری و فقر و بیچیزی و مانند آن) باو برسد (از رحمت و مهربانی ما) نومید گردد

(84) - قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَی سَبِیلًا

84- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: هر کس بطریقه و روش و نیّت و آهنگ خود کار میکند (کافر هنگام رو آوردن نعمت از سپاسگزاری آن دوری گزیند و هنگام سختی، از رحمت و مهربانی حقتعالی نومید شود، و مؤمن در وقت بدست آوردن نعمت سپاس گزارد و در وقت گرفتاری شکیبایی نماید. در کافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: مراد از علی شاکلته علی نیته است یعنی هر کس مطابق و برابر نیّت و آهنگ خود کار میکند و از نیّت خویش بهره مییابد، محقّقا اهل آتش همیشه در آتش‌اند برای آنکه نیّات ایشان در دنیا این بود که اگر همیشه در دنیا باشند خدا را معصیت و نافرمانی کنند، و اهل بهشت همیشه در بهشت‌اند برای آنکه نیّاتشان در دنیا این بود که اگر همیشه در آن باشند خدا را اطاعت نموده و فرمان برند، پس بنیّات گناهکاران همیشه در دوزخ و نیکوکاران در بهشت خواهند بود، آن گاه حضرت فرمایش خدای تعالی:

(85) - وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا

85-و (چون گوناگون بودن نیّات و آهنگها وابستۀ بگوناگون بودن ارواح و جانها است پرسش مردم را از روح و جان بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از تو از (حقیقت و اصل) روح و جان (آنچه در حیوان و آدمی است) میپرسند بگو: روح از جانب امر و فرمان پروردگار من است (حقیقت آن را خدای تعالی میداند و کسی بر حقیقت آن آگاه نیست) و بشما از علم و دانش جز اندکی (از آن را) نداده‌اند (تا حقیقت هر چیز را دریابید)

(86) - وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنَا وَکِیلًا

86-و (برای اینکه دانسته شود اندک علم و دانش ایشان بواسطۀ فضل و بخشش خدای تعالی و فرستادن او قرآن مجید را بر پیغمبرشان میباشد، و چون قرآن کریم به پیغمبر اکرم فرستاده شده از اینرو بآن حضرت خطاب نموده میفرماید:) اگر بخواهیم هر آینه آنچه (قرآن عظیم) را که (بزرگترین نعمتها است و) بسوی تو وحی نموده و فرستادیم میبریم، پس از آن برای خودت بر آنچه وحی کردیم (و بردیم) بر ما وکیل و کارگزاری نیابی (که آن را بسویت بازگرداند)

(87) - إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کَانَ عَلَیْکَ کَبِیرًا

87-لیکن رحمت و بخششی است از جانب پروردگارت (بر تو که آن را نمیبرد) و هر آینه فضل و بخشش او بر تو بزرگ (بسیار) است (که آن را باقی و برجا میگذارد)

(88) - قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا

88- (و پس از بیان فضل و بخشش خود بر پیغمبر اکرم بواسطۀ فرستادن قرآن عظیم، آن حضرت را بتحدّی و بپیش خواندن دشمن و غالب و چیره شدن بر او امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بکفّار که میگویند: قرآن از جانب خدای تعالی نیست و کلام و سخن بشر و آدمی است) بگو: محقّقا اگر آدمیان و پریان گرد آیند (اتّفاق نموده دست بدست یکدیگر دهند) بر اینکه مانند این قرآن را (در فصاحت و بلاغت و آشکارا و رسا و دارا بودن همۀ حقائق و علوم و معارف) بیاورند هرگز مانندش را نیاورند و اگر چه برخی از ایشان برخی را کمک و یاری کننده باشند (گفته‌اند: ابن ابی العوجاء یکی از بزرگان ملاحدۀ عرب «دسته‌ای از کفّار که آنها را دهریّین و دهریّه مینامند و ایشان میگویند عالم همیشه بوده و خواهد بود و برای آن صانع و آفریننده‌ای نیست» با سه کس دیگر از ملاحده در مکّه با یکدیگر اتّفاق نموده و همدست شدند که هر کدام از ایشان با چهار یک قرآن معارضه و برابری نمایند و در سال آینده مانند آن را بیاورند، چون سال بسر آمد همۀ آنان در مقام ابراهیم علیه السّلام گرد آمدند، یکی از ایشان گفت: من چون آیۀ

(89) - وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبَی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُورًا

89-و (پس از آن قرآن کریم را بدارا بودن همۀ حقائق و علوم و معارف ستوده میفرماید:) هر آینه در این قرآن برای مردم از هر چه (در دین و دنیا و آخرت) بآن محتاج و نیازمندند گوناگون بیان کردیم، پس بیشتر مردم (کفّار و ناگرویدگان) جز انکار و نپذیرفتن حقّ‌ و درستی را نپذیرفتند

(90) - وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعًا

90-و (پس از آن انکار و نپذیرفتن کفّار قرآن کریم را بمعجزه بودن و درخواست ایشان معجزات دیگری را بیان کرده میفرماید: کفّار قریش) گفتند:(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هرگز بتو ایمان نیاورده و نگرویم تا اینکه برای ما از زمین (مکّه) چشمه‌ای (که از آن آب جوشد) روان سازی

(91) - أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِیرًا

91-یا برای تو بستان و باغی از (درختهای) خرما و انگور باشد که (از آن چشمه) در میان آن بستان جویهای بزرگ روان گردانی روان گردانیدن کامل

(92) - أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ کَمَا زَعَمْتَ عَلَیْنَا کِسَفًا أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ قَبِیلًا

92-یا آسمان را چنان که گمان میکنی (می‌گویی: خدای من میفرماید:

(93) - أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَی فِی السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا

93-یا آنکه ترا خانه‌ای از طلا باشد، یا بر آسمان بالا روی، و ما هرگز برای بالا رفتنت (بر آسمان) ایمان نمیآوریم تا آنکه نامه‌ای (از جانب خدای تعالی) بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم (گفته‌اند: عبد اللّٰه بن ابی امیّه مخزومی براد امّ‌ سلمه «رحمها اللّٰه» در مکّه پیش از هجرت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با گروهی از قریش مانند ولید بن مغیرة مخزومیّ‌ و ابو جهل و عاص بن وائل سهمی نزد پیغمبر اکرم آمده او را تکذیب کرده گفتند:

(94) - وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَی إِلَّا أَنْ قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَسُولًا

94-و (پس از آن برخی از سخنان نادرست ایشان را بیان نموده میفرماید:) و باز نداشت مردم را از ایمان آوردن و گرویدن (بپیغمبر اکرم) هنگامی که هدایت و راهنما (قران عظیم) بر اینان (فرود) آمد مگر گفتن آنان (از روی دشمنی): آیا خدا آدمی را فرستاده و پیام آور برانگیخته‌؟!(اگر خدا میخواست پیغمبری بفرستد فرشته‌ای از آسمان میفرستاد، و ندانستند که تجانس و همجنس بودن موجب تو انس و با یکدیگر خوی گرفتن، و تشابه و مانند یکدیگر بودن سبب توافق و سازگاری با هم است)

(95) - قُلْ لَوْ کَانَ فِی الْأَرْضِ مَلَائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ مَلَکًا رَسُولًا

95- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در پاسخ ایشان) بگو: اگر (بجای آدمیان) فرشتگان در زمین راه میرفتند در حالی که ساکن و آرمیده بودند ما هم از آسمان فرشته‌ای را برسالت و پیغمبری بر ایشان میفرستادیم (تا آنها را براه عبادت و بندگی راهنمایی کند)

(96) - قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا

96- (و چون کفّار گفتند: شاهد و گواه بر صحّت و درستی نبوّت و پیغمبری تو کیست‌؟ خدای تعالی میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: بس است که میان (راستگویی) من و (دروغ دانستن) شما خدا گواه باشد (خدا آیات و معجزات را بدست من آشکار میسازد، و این شهادت و گواهی او است براستی و درستیم) محقّقا او به (احوال هویدا و نهان) بندگان خود دانای بینا است (پس هر که مرا بدل و زبان و آشکار و نهان پیروی کند پاداش میدهد، و هر که را انکار نماید و نپذیردم عذاب میکند)

(97) - وَمَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَبُکْمًا وَصُمًّا مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا

97-و (چون بسیاری دلیل و راهنما سبب ایمان آوردن نمیگردد مگر با توفیق دادن او «جل شأنه» از اینرو میفرماید:) کسی را که خدا (ببهشت) راهنمایی کند (توفیق بدست آوردن سعادت و نیکبختی جاوید را باو عطاء فرماید) پس او راه یافتۀ (براه حقّ‌) است، و کسانی را که گمراه سازد (بسبب عداوت و دشمنیشان با حقّ‌ بخودشان واگذارد) پس هرگز برای ایشان جز خدا دوستان (یا کارسازان که آنان را نجات و رهایی دهد) نیابی (باز هم اگر دوست، یا چاره‌سازی یابی خدا است، و اینکه در فهو المهتد ضمیر را مفرد آورده و در

(98) - ذَلِکَ جَزَاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا وَقَالُوا أَإِذَا کُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا

98-آن عذاب و شکنجه (برای تشفّی و فرو نشاندن غیظ‍‌ و خشم نیست، بلکه) جزاء و سزای آنان است (و سزاوار آنند) برای آنکه ایشان (در دنیا) بآیات و نشانه‌های ما (معجزات که دلالت بر صدق و راستی پیغمبر اکرم داشت) نگرویدند، و (برای آنکه از روی انکار و نپذیرفتن) گفتند: آیا هنگامی که ما استخوانها و از هم پاشیده و ریزه‌ریزه شویم آیا آفرینش تازه‌ای برانگیخته میگردیم

(99) - أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لَا رَیْبَ فِیهِ فَأَبَی الظَّالِمُونَ إِلَّا کُفُورًا

99- (و چون سبب نپذیرفتن ایشان معاد و بازگشت را جهل و نادانی بقدرت و توانایی خدای تعالی است، آنان را برای فکر و اندیشه ننمودن در قدرت و توانایی خود نهی نموده و بازداشته میفرماید:) آیا ندیده (اندیشه نکرده و ندانسته) اند خدایی که آسمانها و زمین را آفریده توانا است که مانند ایشان را بیافریند (زیرا آفریدن آنان را بار دیگر بزرگتر از آفریدن آسمانها و زمین نیست، و دیگر آنکه قادر بر ابداء و آفرینش توانای بر اعاده و بازگردانیدن است) و (لیکن از روی حکمت و درستکار و مصلحت و شایستگی) برای آنان هنگامی را (که در آن برانگیخته میشوند) قرار داد که (برای عقلاء و خردمندان) شکّ‌ و دودلی در آن نیست، پس ستمکاران (بخودشان یعنی کفّار و ناگرویدگان از روی دشمنی) جز ایمان نیاوردن و نگرویدن (چیزی) را نپذیرفتند

(100) - قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذًا لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفَاقِ وَکَانَ الْإِنْسَانُ قَتُورًا

100- (و چون یکی از معجزاتی که از پیغمبر اکرم خواستند بسیار گردانیدن مال و دارایی برای ایشان بود، و بسیاری مال سبب بخل و خودداری نمودن از بخشش است، خدای تعالی آنها را برای خواستن مال و دارایی بسیار، نکوهش کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: اگر شما خزینه‌ها و گنجینه‌های رحمت و بخشش (نعمتهای) پروردگار مرا دارا باشید آن گاه (در خرج کردن و بکار بردن آنها) از ترس (عاقبت و پایان) انفاق و بخشیدن (که آن درویشی و بی‌چیزی است، یا از ترس فانی و نیست شدن آن نعمتها) خودداری میکنید، و آدمی (بسبب آرزوهای دراز و گمان داشتن به اینکه همیشه بآن داراییها نیازمند است) بخیل و سختگیر (در بخشش) است

(101) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یَا مُوسَی مَسْحُورًا

101-و (پس از آن برای تسلیت دادن و خورسند نمودن پیغمبر اکرم به اینکه معجزه آوردن برای دشمنان با حقّ‌ و راستی و درستی سودی ندارد معجزات حضرت موسی و ایمان نیاوردن دشمنان او را یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه ما نه آیه و نشانه (معجزۀ) آشکار بموسی دادیم (گفته‌اند: نه آیه جراد، قمل، ضفادع، دم، طوفان، بحر، حجر، عصا و ید بیضاء بوده چنان که «در س 7 ی 133» فرموده:

(102) - قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنْزَلَ هَؤُلَاءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ بَصَائِرَ وَإِنِّی لَأَظُنُّکَ یَا فِرْعَوْنُ مَثْبُورًا

102-موسی گفت: محقّقا تو دانسته‌ای که این آیات را نفرستاده است مگر پروردگار آسمانها و زمین در حالی که آنها (برای نبوّت و پیغمبری من) دلیلهای روشن است (و تو از روی دشمنی آنها را قبول نکرده و نمیپذیری) و ای فرعون من ترا هلاک و تباه شده میدانم

(103) - فَأَرَادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ جَمِیعًا

103-پس فرعون خواست که موسی و بنی اسرائیل را از زمین (مصر) بیرون کند، ما او و همۀ کسانی را که با او بودند غرق کرده و در آب فرو بردیم

(104) - وَقُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنَا بِکُمْ لَفِیفًا

104-و پس از غرق شدن فرعون (بوسیلۀ موسی) ببنی اسرائیل گفتیم: در زمین (مصر که فرعون میخواست شما را از آن بیرون کند) ساکن شوید و جای گیرید، و چون وعدۀ سرای دیگر رسد (قیامت و رستاخیز برپا گردد) همه شما (شما و فرعون و کسان او) را با هم (برای حساب و رسیدگی بکارهاتان) بیاوریم (تا سعید و نیکبخت را از شقی و بدبخت و گناهکار را از پرهیزکار جدا سازیم)

(105) - وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا

105-و (پس از بیان معجزات حضرت موسی بزرگی شأن و چگونگی قرآن عظیم را که بزرگترین معجزات پیغمبر اکرم است بیان کرده میفرماید:) ما قرآن را بحقّ‌ و راستی فرستادیم، و (از جانب ما) براستی (بر تو) فرود آمده، و (اگر کفّار معجزه‌ای جز آن را بخواهند بر تو چیزی نیست، زیرا) تو را نفرستادیم مگر آنکه (فرمانبران را بثواب و پاداش) مژده دهنده و (گناهکاران را از عذاب و کیفر) ترساننده باشی

(106) - وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلًا

106-و قرآن را پراکنده (آیه آیه و سوره سوره) فرستادیم برای اینکه آن را با درنگ بر مردم بخوانی (تا خوب حفظ‍‌ نموده و از بر نمایند) و آن را فرو فرستادیم فرستادنی (که از روی حکمت و مصلحت است و همه بآن نیازمندند)

(107) - قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا یُتْلَی عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا

107- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از راه تهدید و ترساندن بکفّار مکّه) بگو: بقرآن ایمان بیاورید و بگروید یا ایمان نیاورید محقّقا آنان که پیش از (فرستادن) قرآن علم و دانش (بحقائق کتابهای آسمانی) بایشان داده شده (مؤمنین از علماء یهود و نصاری که پیغمبر اکرم را شناخته و بآن حضرت ایمان آوردند) چون (قرآن) بر ایشان خوانده شود (از بسیاری خضوع و فروتنی) بر زنخدانها (رویهای خود بخاک) می‌افتند در حالی که سجده کنندگانند (چنان که شکرگزاران در سجده چنین میکنند، و بیان اذقان و زنخدانها برای آنست که چون انسان بر رو افتد نخست زنخدانش بزمین میرسد)

(108) - وَیَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا

108-و میگویند: پروردگار ما (از همۀ نقائص) منزّه و پاک است، هر آینه وعدۀ پروردگار ما (در فرستادن حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله که پیش از این در کتابهای آسمانی خوانده و دانسته بودیم) بجا آورده شده است

(109) - وَیَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعًا

109-و بر زنخدانها (رویهای خود بخاک) می‌افتند در حالی که میگریند، و (شنیدن) قرآن بر خشوع و فروتنیشان میافزاید (پس چون حال علماء و دانشمندان در برابر پیغمبر اکرم و قرآن عظیم چنین است بتکذیب و دروغ دانستن جهّال و نادانان و بیخردان اعتناء و کوششی نیست، گفته‌اند: بر روی افتادن اوّل برای شکر و سپاسگزاری از رسیدن وعده است، و دوّم برای خضوع و فروتنی)

(110) - قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلًا

110- (و پس از بیان خضوع و فروتنی علماء و دانشمندان برای پروردگارشان کیفیّت و چگونگی دعاء و خواندن و نام بردن او «جل شأنه» را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: خدا را بلفظ‍‌ اللّٰه یا رحمن هر کدام را بخوانید نیکو است، زیرا او را نامهای نیکو است (پس بسیاری اسم و نام دلیل بر بسیاری مسمّی و نامبرده شده نیست. گفته‌اند: هنگامی که مشرکین شنیدند رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود: یا اللّٰه یا رحمن گفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ما را از پرستش دو خدا نهی نموده و باز میدارد و خود خدای دیگری را میخواند، پس این آیه فرستاده شد) و نمازت را بلند قراءت مکن و آهسته مخوان، و میان بلند و آهسته خواندن راهی را بگزین (چنان بلند مخوان که کسی که از تو دور است آن را بشنود و چنان آهسته مخوان که کسی که با تو است آن را نشنود، از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام روایت کرده‌اند که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هنگامی که در مکّه بود صدای خود را در نماز بلند مینمود، مشرکین جای آن حضرت را دانسته بآنجا میرفتند و او را آزار میرساندند، پس آیۀ

(111) - وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرًا

111-و (پس از آن کیفیّت و چگونگی حمد و سپاس را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: سپاس و ستایش خدایی را که فرزندی نگرفته و در پادشاهی و تصرّف در چیزها او را شریک و انبازی نیست، و او را از روی خواری (ناتوانی) یار و یاور و جانشینی نمیباشد (تا بوسیلۀ وی عزیز و ارجمند شود) و بزرگ شمار او را بزرگ داشتنی (خدا را بزرگتر از آن بدان که کسی یا چیزی سبب بزرگی او باشد. ناگفته نماند: تکبیر در لغت یاد کردن ببزرگی است و در اصطلاح و وضع شرع اللّٰه اکبر گفتن است، و چون صیغۀ امر حقیقت برای وجوب است و اجماع علماء بر این است که تکبیر در غیر نماز واجب نیست، پس ظاهر از این آیه وجوب تکبیر در نماز است، در کتاب کافی است: مردی نزد حضرت صادق علیه السّلام بود گفت: اللّٰه اکبر «خدا بزرگتر است» حضرت فرمود: خدا از چه چیز بزرگتر است‌؟ آن مرد گفت: از هر چیزی، حضرت فرمود: او را محدود نمودی، آن مرد گفت: چگونه بگویم‌؟ حضرت فرمود: اللّٰه اکبر من ان یوصف «خدا بزرگتر از آنست که وصف شود یعنی صفت و چگونگی برای او بیان کنند» و اینکه در مقتل الحسین ابی مخنف نقل شده: ان یزید قال للمؤذن قم یا مؤذن فاذن، فقام المؤذن فقال: اللّٰه اکبر اللّٰه اکبر، فقال زین العابدین علیه السّلام صدقت اللّٰه اکبر من کل شیء «یزید بمؤذّن و کسی که برای نماز بانگ میزند گفت: ای مؤذّن برخیز اذان بگو و مردم را برای نماز بخوان و آگاه ساز، مؤذّن برخاست و گفت: اللّٰه اکبر اللّٰه اکبر، زین العابدین علیه السّلام فرمود: راست گفتی، خدا بزرگتر از هر چیزی است» فرمایش امام علیه السّلام برای آن بود که یزید بداند از او بزرگتری هست که از مظلوم و ستمدیده انتقام خواهد کشید و او را کیفر مینماید، و گرنه حقیقت معنی همان است که حضرت صادق علیه السّلام فرموده، و اللّٰه اعلم بحقائق کلماته و کلمات اولیائه، و در روضۀ کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بفقیر و تهی دست بیماری فرمود: در بامداد و شام بگو: لا حول و لا قوة الاّ باللّه توکلت علی الحی الذی لا یموت و الحمد للّٰه الذی لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذلّ‌ و کبره تکبیرا «حرکت و جنبش و قوّه و توانایی نیست مگر بجنبش و توانایی دادن خدا، و اعتماد و آرامش دارم بر زنده‌ای که نمیمیرد، و حمد و سپاس برای خدایی است که فرزندی نگرفته، و در پادشاهی و تصرّف در چیزها او را انبازی نیست، و او را از روی خواری و ناتوانی یار و یاور و جانشینی نمیباشد، و بزرگ شما او را از بزرگ داشتنی» آن فقیر گفته: چون سه روز این آیات را خواندم از فقر و بیچیزی و بیماری رهایی یافتم، و در کتاب من لا یحضره الفقیه در وصیّت پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بعلیّ‌ «صلوات اللّٰه علیه» است: یا علیّ‌ برای امّت من ایمنی و آسودگی از دزدی است

الکهف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَی عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا

1-همۀ ستایش مر خداوندی را که کتاب (قرآن کریم) را بر بندۀ خود (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فرو فرستاده، و در آن هیچ کجی و ناراستی (در لفظ‍‌ و معنی) ننهاد

(2) - قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا

2-فرو فرستاد آن را در حالی که مستقیم و راست است (در آن افراط‍‌ و تجاوز از حدّ و اندازه و تفریط‍‌ و کوتاهی در حدّ نیست) تا (کفّار را بآن قرآن) از عذاب سخت که از جانب او است بترساند، و مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) را که کارهای شایسته بجا میآورند مژده دهد به اینکه محقّقا برای ایشان مزد نیکو (بهشت) خواهد بود

(3) - مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا

3-در حالی که همیشه در آن اجر نیکو (بهشت) ماندگاراند

(4) - وَیُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا

4-و تا (بآن عذاب سخت) بترساند کسانی را که گفته‌اند: خدا (برای خود) فرزند گرفته است

(5) - مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلَّا کَذِبًا

5-نیست ایشان و نه پدرانشان را (که اینان پیرو آنانند) بآن سخن علم و دانشی (بلکه این سخن را از روی جهل و نادانی میگویند) بزرگ است گفتگوی ایشان و آن سخنی است که از دهانهای آنان بیرون میآید، جز دروغی را نمیگویند

(6) - فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا

6-پس (از آن غم و اندوه پیغمبر اکرم را از ایمان نیاوردن کفّار و گفتار نادرست ایشان زدوده و آن حضرت را تسلیت داده و خورسند گردانیده میفرماید:) همانا (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر کفّار و مشرکین باین سخن (قرآن مجید) ایمان نیاورند تو از (بسیاری) حزن و اندوه در پی ایشان (هنگام مفارقت و جدایی از آنها) کشندۀ خود هستی (اندوهگین مباش که حزن و اندوه سودی ندارد، زیرا تو نمیتوانی اینان را بایمان آوردن وادار نمایی و کفر و نگرویدن را از دلهاشان بیرون بری، تنها وظیفه و کار تو ترساندن و مژده دادن است)

(7) - إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا

7-محقّقا ما آنچه (حیوانات و گیاهها و جز آنها) را که بر روی زمین است برای آن (و اهل آن) زینت و آرایش گردانیده‌ایم تا ایشان را (مانند کسی که دیگری را میآزماید) امتحان نموده و بیازمائیم که کدامشان نیکوکارترند

(8) - وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا

8-و هر آینه ما (پس از بسر رسیدن زندگانی دنیا) آنچه (کاخها و ساختمانها) را که بر روی زمین است زمین هموار بی‌گیاه خواهیم ساخت (روزی خواهد آمد که همۀ ساختمانها و درختها و گیاهها و جز آنها را از میان برده زمین را یک میدان و جای فراخی هموار و بی‌آبادی گردانیم، پس کسانی که دلباختۀ آرایش دنیا هستند بدانند که این زینت و آرایش باقی و ماندنی نیست، اگر همۀ وسائل و دستاویزهای خوشیهای دنیا در دست شما باشد و از هدایت آسمانی تهیدست باشید در سرای دیگر بیچاره و بدبخت خواهید بود، کامیاب کسی است که بخوشی دنیای فانی دل نبندد و از هر سختی نیاندیشد، و از ترساندن ستمگران پایش در راه حقّ‌ نلغزد)

(9) - أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا

9- (پس از آن برای اینکه دانسته شود او «جل شأنه» بمؤمنین و گروندگان بخدا و رسول که از دنیا و زینت آن دوری گزیده و دوستدار آن نیستند و خواهان آخرت و سرای دیگراند، بسیار مهربان است داستان اصحاب کهف را بیان نموده است، در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم قمّی «علیه الرّحمة» است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: کفّار قریش نضر ابن حارث ابن کلدة و عقبة ابن ابی معیط‍‌ و عاص بن وائل سهمی را بنجران فرستادند تا از علمای یهود و نصاری مسائل و پرسشهایی یادگیرند و آنها را از حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله بپرسند، پس چون بنجران رسیده نزد علماء یهود آمدند، آنان بایشان گفتند: از محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله داستان اصحاب کهف و داستان موسی و عالم و داستان ذی القرنین و هنگام برپا شدن قیامت را بپرسید اگر آنها را موافق آنچه ما می‌گوییم پاسخ داد راستگو است و گرنه او را تصدیق ننموده و نپذیرید، پس از آن کفّار قریش بوسیلۀ حضرت ابو طالب علیه السّلام مسائل و پرسشهای نامبرده را از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پرسیدند و آن حضرت بی‌آنکه ان شاء اللّٰه «اگر خدا خواهد» بگوید، فرمود: پاسخ شما را فردا خواهم گفت، بنا بر این چهل روز وحی نیامد، حضرت ابو طالب اندوهگین شد و مؤمنین شکّ‌ نموده و دو دل گشتند، و کفّار قریش خوشنود گردیدند تا پس از چهل روز این آیه آمد. و چون قرآن کریم به پیغمبر اکرم فرستاده شد بآن بزرگوار خطاب کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا گمان کرده‌ای که (داستان) اصحاب و یاران کهف و غار و رقیم و صفحۀ نوشته شده که از آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) ما است شگفت آور است‌؟!(اینگونه کارها در برابر قدرت و توانایی ما و آفرینش آسمانها و زمین شگفت‌آور نیست. کهف یعنی غار و شکاف کوه است که گروهی از مؤمنین در زمان فترت «روزگاری بین دو روزگار» که میان زمان حضرت عیسی و زمان پیغمبر اکرم است، از ترس پادشاه خودشان دقیانوس بآنجا گریختند، و رقیم یعنی نوشته شده و آن نام دو لوح و صفحۀ از مس است که نامهای اصحاب کهف و سرگذشت آنان در آن نوشته شده است، بنا بر این داستان اصحاب کهف و رقیم یک داستان خواهد بود، و گفته‌اند: رقیم نام سه کس بوده که بغار و شکاف کوهی درآمدند و درب غار بر ایشان بسته شد و پس از آن هر کدام از آنها کاری را که برای رضاء و خوشنودی خدای تعالی کرده بودند یاد آورده برای دیگران گفتند و دعاء و درخواست نمودند تا آنکه خدای تعالی ایشان را نجات و رهایی داد، بنا بر این داستان رقیم غیر از داستان اصحاب کهف میباشد، و داستان آن سه کس را هم از حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله روایت کرده‌اند، لیکن در آن روایت دانسته نمیشود که نام آن سه کس رقیم بوده است، و اللّٰه اعلم)

(10) - إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

10- (پس از آن داستان اصحاب کهف را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یاد کن) هنگامی که جوانمردان (پیران با ایمان که برای ایمانشان آنان را جوانمردان نامیده) در غار و شکاف کوه درآمدند، پس گفتند: پروردگارا از نزد خودت رحمت و بخششی (ایمنی از دشمن) بما بده، و برای ما از این کارمان (گریختن از کفّار) راه نجات و رهایی فراهم ساز

(11) - فَضَرَبْنَا عَلَی آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا

11-پس سالهای شمرده شده بر گوشهاشان در غار پرده و پوششی زدیم (آنان را خواباندیم، یا مراندیم تا صدایی را نشنوند)

(12) - ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَی لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا

12-پس از آن ایشان را برانگیختیم (بیدار یا زنده نمودیم) تا معلوم و آشکار سازیم که کدام یک از دو دسته (از اصحاب کهف که پس از بیدار یا زنده شدنشان در مدّت درنگ خودشان در غار اختلاف و گفتگو دارند) مدّت درنگشان را نگهداشته (یا از دیگری نگهدارنده‌تر) است

(13) - نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًی

13- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ما تو را از خبر و داستان ایشان براستی خبر داده و آگاه می‌سازیم: آنان جوانمردانی بودند که بپروردگارشان ایمان آوردند و ما هم بر هدایت و راه یافتن آنها (بر بینایی در دین و ثبات و ایستادگیشان در آن) افزودیم

(14) - وَرَبَطْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا

14-و دلهاشان را استوار ساختیم آن گاه که (از ترس پادشاه خودشان) برخاستند (گریختند) و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است، هرگز جز او پرستیده شده‌ای را نخوانیم (پرستش ننمائیم) و هنگامی که جز او را بخوانیم محقّقا سخنی دور از حقّ‌ و راستی (سخن دروغ) گفته‌ایم

(15) - هَؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا

15- (با یکدیگر گفتند:) اینان (مردم این شهر) قوم و گروه مایند که جز خدای تعالی پرستیده شدگانی (بتهایی) را گرفته (معبود و پرستیده شده دانسته) اند (این بت پرستان) چرا دلیل و راهنمای روشن بر عبادت و پرستش خودشان جز خدای تعالی را نمیآورند؟ پس (چون برای پرستش جز خدای «عز و جل» دلیل آشکار ندارند بر او دروغ گفته‌اند، و) کیست ستمکارتر (بخود) از کسی که بر خدا دروغ ببافد (برای خدای بی‌شریک و انباز شریک بیاورد)

(16) - وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقًا

16-و (چون اصحاب کهف آهنگ گریختن از قوم خود نمودند برخی از ایشان ببرخی گفتند:) هر گاه از ایشان (قوم خودتان) و از آنچه جز خدای تعالی میپرستند (از بتهاشان) کناره گیرید، در غار و شکاف کوه درآئید تا پروردگارتان برای شما از رحمت و بخشش بگستراند، و برای شما از کارتان آنچه سودمند (دنیا و آخرت شما) است فراهم سازد

(17) - وَتَرَی الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِدًا

17-و (ای بیننده اگر غار یا اصحاب غار را بینی) می‌بینی آفتاب را هنگامی که طلوع کند و آشکار شود از غار ایشان بسوی راست (غار) میل نموده و برگردد و چون غروب نماید و پنهان شود، از ایشان بسوی چپ تجاوز کرده و بگذرد (آفتاب هنگام طلوع و غروب در غار آنها داخل نمیشود، بلکه در اطراف غار میتابد تا از حرارت و گرمی آن آزار نکشند و دگرگون نشوند) در حالی که اینان در فراخی (وسط‍‌ و میان) آن غاراند (تا نسیم و باد نرم هوا بآنها برسد) آنچه بیان شد از آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) خدا است، خدا هر که را هدایت و راهنمایی کند (شایسته باشد که توفیق بدست آوردن سعادت و نیکبختی باو عطاء نماید) پس او راه یافته (رستگار گردیده) است، و هر که را گمراه نماید (بسبب دشمنیش با خدا و رسول بخودش واگذارد) برای او دوست راهنما نخواهی یافت

(18) - وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا

18-و (ای بیننده اگر آنان را ببینی) گمان میکنی ایشان بیدارند (چون چشمهاشان گشوده است) در حالی که خفتگان‌اند، و آنان را بسوی راست و چپ میگردانیم (ششماه بسوی راست و ششماه بسوی چپ تا زمین گوشت تن آنها را نخورد و پوسیده نگرداند) و سگ اینان دو آرنج خود را در آستانه و درگاه غار گستراننده است، و اگر بر ایشان آگاه شوی (ببینیشان) از آنها رو بگردانی و بگریزی، و از (دیدن) آنان پر از ترس و بیم شوی (بشدّت و سختی خواهی ترسید)

(19) - وَکَذَلِکَ بَعَثْنَاهُمْ لِیَتَسَاءَلُوا بَیْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلَی الْمَدِینَةِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّهَا أَزْکَی طَعَامًا فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلَا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا

19-و همچنین (که) ایشان را (خواباندیم یا مراندیم) برانگیختیم (بیدار یا زنده گردانیدیم) تا حال و چگونگیشان (مدّت درنگشان را در غار) از هم بپرسند (پس هنگامی که بیدار یا زنده شدند) گوینده‌ای از آنان (بدیگران) گفت: چند مدّت (در غار) درنگ کرده‌اید؟(چون خواب یا مردن ایشان در صبح بود و در آخر و پایان روز بیدار یا زنده شدند) گفتند: یک روز (و چون شعاع و روشنی آفتاب را دیدند هنوز هست گفتند:) یا پاره‌ای از روز درنگ کردیم (و برخی دیگر چون درازی ناخنها و مویهای خود را دیدند) گفتند: پروردگار شما بمدّت و زمانی که (در غار) زیسته‌اید داناتر است، پس (از آن سخن از آنچه بآن نیازمند بودند بمیان آمد گفتند:) یکی از خودتان را با این درهمهاتان (پولهای نقرۀ خود برای خرید خوراکیها) بسوی شهر بفرستید (گفته‌اند: در آن درهمها صورت و پیکر دقیانوس را کنده بودند) و باید فرستاده شده بیاندیشد و بنگرد کدام یک از اهل شهر برای فروختن طعام و خوراک پاکیزه‌تر (خداپرست) است (و ایمانش را از بت پرستان پنهان داشته) پس (از او خریداری نموده و) برای شما از آن طعام و خوراک و روزی و خوردنی بیاورد، و باید آن فرستاده شده (در داد و ستد) مدارا و نرمی نماید، و کسی را بحال و چگونگی شما آگاه نسازد

(20) - إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا

20-محقّقا اهل شهر (که پیروان دقیانوس‌اند) اگر بر شما قدرت و توانایی یابند (بحال شما آگاه شوند) سنگسارتان نمایند، یا شما را بدین و کیش خودشان بازگردانند، و (اگر شما را بکیش خودشان بازگردانند) در آن هنگام هرگز (در دنیا و آخرت) رستگار نخواهید شد

(21) - وَکَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَیْبَ فِیهَا إِذْ یَتَنَازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدًا

21-و (گفته‌اند: یکی از ایشان برای خرید طعام و خوراک بشهر رفت، و هنگامی که بشهر درآمد کوی‌ها و بازار را چنان که پیش از آن دیده بود نیافت، مردم را نمیشناخت و ایشان هم او را نمیشناختند، و لغت و زبان یکدیگر را نمیفهمیدند، پس مردم با اشاره و حرکت و جنباندن دست و ابرو از او پرسیدند تو کیستی و از کجا می‌آیی‌؟ او آنان را از حال و چگونگی خود و یارانش آگاه ساخت، و چون این خبر و آگهی بپادشاه خداپرست آن زمان رسید، با یارانش بهمراهی او بدرب غار آمدند و بر احوال آنان آگاه شدند، و هر کدام دربارۀ عدد و شمارۀ اصحاب کهف سخنی گفت، چنان که خدای تعالی میفرماید:

(22) - سَیَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَیَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَیَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا

22- (پس از آن خداوند سبحان دربارۀ گفتگوی اهل شهر با یکدیگر میفرماید: گروهی) میگویند: اصحاب کهف سه تن هستند و چهارم ایشان سگشان است، و (گروهی) میگویند: پنج کس میباشند و ششم آنان سگشان است، از روی گمان میگویند آنچه را که نمیدانند، و (گروهی) میگویند: ایشان هفت تن هستند و هشتم آنها سگشان است (گفته‌اند: رجما للغیب «از روی گمان میگویند آنچه را که نمیدانند» را پیش از

(23) - وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا

23-و (پس از آن آن حضرت را در انجام کارها از اعتماد و تکیه کردن بخود نهی کرده و باز داشته است، در ترجمه و خلاصۀ تفسیر آیۀ نهم بیان شد که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برای پاسخ دادن پرسشهای قریش ان شاء اللّٰه «اگر خدا بخواهد» نگفت، زیرا در آن هنگام بگفتن این سخن مأمور نبود، بنا بر این تا چهل روز وحی نیامد تا مردم بدانند هنگام آغاز در کارهای نیکو سزاوار است ان شاء اللّٰه بگویند، از اینرو بپیغمبر اکرم خطاب نموده و سخن گفته میفرماید:) البتّه برای چیزی (کاری که میخواهی انجام دهی) مگو من فردا (پس از این) آن را بجا آورنده‌ام

(24) - إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَی أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا

24-مگر آنکه خدا بخواهد (ان شاء اللّٰه بگویی) و پروردگارت را یاد کن هر گاه او را ترک کرده و رها نمودی (ان شاء اللّٰه را بگو اگر آن را هنگام گفتن چنین میکنم نگفته باشی و از آن زمان تا کنون چهل روز یا یک سال گذشته باشد، یا پروردگارت را یاد کن هر گاه فراموش کردی یعنی شما مردم هر گاه فراموش کردید، زیرا نسیان و فراموشی بر پیغمبران «علی نبینا و آله و علیهم السلام» جائز و روا نیست، و در هر نامه‌ای که وعده باشد ان شاء اللّٰه را بنویسید و اگر ننوشتید بگوئید) و بگو: امید است پروردگارم مرا براه راست (بآیات و نشانه‌هایی) هدایت و راهنمایی کند برای چیزی (نبوّت و پیغمبریم) که نزدیکتر (واضح و آشکارتر) از این (داستان اصحاب کهف) است

(25) - وَلَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَازْدَادُوا تِسْعًا

25-و (پس از آن پیغمبر اکرم را از مدّت و درنگ اصحاب کهف در غار آگاه ساخته میفرماید:) اصحاب کهف در غارشان سیصد سال (شمسی) درنگ نمودند، و نه سال دیگر را افزودند (تا سیصد و نه سال قمری باشد، یعنی اصحاب کهف سیصد سال شمسی که آن سیصد و نه سال قمری است در کهف ماندند، گفته‌اند: تفاوت میان سال شمسی و سال قمری هر سال نزدیک به یازده روز است بنا بر این سیصد سال شمسی سیصد و نه سال و دو ماه و نوزده روز قمری است. و اگر اهل کتاب با تو نزاع و گفتگو نموده آن را نپذیرفتند بایشان)

(26) - قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَدًا

26-بگو: خدا داناتر است بآنچه (مدّت و زمانی که اصحاب کهف در غار) درنگ کرده‌اند، برای او است علم و دانایی غیب و پوشیدۀ آسمانها و زمین (آنچه در آسمانها و زمین پوشیده است برای او آشکار میباشد) چه بینا و چه شنوا است!! برای ایشان (اهل آسمانها و زمین) جز او (جل شأنه) یاور و کارسازی نیست، و در حکم و فرمان خود کسی (از اهل آسمان و زمین) را شریک و انباز نمیگیرد (چون منزّه و پاک و بی‌نیاز از شریک است)

(27) - وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتَابِ رَبِّکَ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا

27-و (پس از آن پیغمبر اکرم را بخواندن قرآن مجید که هر چیزی را در بر دارد امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بخوان (بمردم بگو) آنچه (داستان اصحاب کهف و جز آن) را که از کتاب پروردگارت (قرآن عظیم) بسوی تو فرستاده شده است که تغییر دهنده و دگرگون کننده‌ای برای کلمات و سخنان او نیست (زیرا حافظ‍‌ و نگهدارندۀ آن هستیم) و هیچگاه (هنگام گرفتاریها) جز او پناهگاهی نخواهی یافت

(28) - وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا

28-و (چون از سخنان نادرست کفّار با پیغمبر اکرم و درخواستهای بیهودۀ ایشان از آن حضرت دوری گزیدن آن بزرگوار با مؤمنین و مجالست و نشست و برخاست ننمودن با آنان بود، خدای تعالی او را بمجالست با آنها و بانجام ندادن خواستۀ کفار امر نموده میفرماید:) خودت را نگهدار (مجالست و نشست و برخاست کن) با کسانی که در بامداد و شبانگاه پروردگار خویش را میخوانند (در شب و روز نماز میگزارند اگر چه جامه‌هاشان چرکین باشد، و از این عبادت و بندگی) رضاء و خوشنودی او را میخواهند (گفته‌اند عیینة بن حصین نزد پیغمبر اکرم آمده دید سلمان نزد آن حضرت است، و آن روز هوا بسیار گرم بود، از بوی عرق خرقه و جامۀ درویشی سلمان رنجید، گفت ای رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله هر گاه ما پیش تو آئیم این مرد و حزب و گروه او را از نزد خود بیرون کن، و هنگامی که از پیش تو برویم هر که را خواهی نزد خویش درآور، پس از آن این آیه فرستاده شد) و باید چشمهایت از ایشان نگذرد (و بدیگران و دنیاخواهان رو آوری) در حالی که آرایش زندگانی دنیا را بخواهی، و اطاعت مکن و فرمان مبر کسی (دوست دار دنیا) را که (بر اثر کبر و گردنکشی) دلش را از یاد خودمان غافل و ناآگاه ساخته‌ایم، و او خواهش خویش را پیروی کرده و کارش از حدّ و اندازه گذشته (از اینرو حقّ‌ و درستی را پشت سر انداخته و از دست داده)

(29) - وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا

29-و (بکسانی که تو را از نشست و برخاست با فقراء و تهی دستان باز میدارند) بگو: حقّ‌ و راستی (قرآن عظیم) از جانب پروردگار شما (فرستاده شده) است (و در آن مرا بمجالست با فقراء امر نموده و فرمان داده) پس هر که خواهد ایمان آورد، و هر که خواهد کافر شده و نگرود، محقّقا ما برای ستمگران (کفّار و ناگرویدگان) آتشی را آماده کرده‌ایم که سراپردۀ آن (که از آتش است) ایشان را فرا گیرد، و اگر (از بسیاری تشنگی) فریاد کنند بفریادشان برسند بآبی مانند آهن و مس گداخته (یا چرک و زرداب) آن آب رویها (ی ایشان) را (هنگامی که میخواهند بیاشامند) بریان کند (بسوزاند) آن آشامیدن بد آشامیدنی است، و آن آتش (برای آنان) بد تکیه گاهی است

(30) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا

30- (پس از آن مؤمنین را بحسن عاقبت و نیکویی پایان ایمان مژده داده میفرماید:) البته آنان که ایمان آورده و کارهای نیکو کرده‌اند محقّقا ما مزد کسی را که کار نیکو کرده تباه نمیسازیم (زیرا تباه ساختن مزد نیکوکار با حکمت و درستکاری منافات داشته و ناسازگار است)

(31) - أُولَئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَی الْأَرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا

31-برای آن گروه (مؤمنین نیکوکار) بهشتها و باغهای همیشگی است که جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است، و در آن بهشتها زینت و آرایش میشوند از طوقها و گردن بندهای طلا، و جامه‌های سبز (که بهترین رنگها است) از حریر و دیبای نازک و از دیبای سطبر میپوشند، در آنجا بر تختها تکیه کننده‌اند (بهشت) نیکو ثواب و پاداشی است، و (آن تختها) نیکو تکیه‌گاهی میباشد

(32) - وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَیْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمَا زَرْعًا

32-و (چون کفّار از روی کبر و گردنکشی از فقراء و تهی دستان مؤمنین دوری گزیده و ببسیاری مال و دارایی خود مینازیدند، خدای تعالی داستان کافر دارا و مؤمن بیچیز و عاقبت و پایان کار ایشان را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) برای ایشان (مؤمنین و کفّار) بیان کن و بگو: داستان دو مرد را که (همسایۀ یکدیگر بودند، و) برای یکی از آنان دو مرد (که کافر و ناگرویدۀ بخدا و رسول بود) دو باغ از درختهای انگور قرار دادیم، و گرداگرد آن دو باغ را درختهای خرما و میان آن را کشتزار گردانیدیم

(33) - کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ آتَتْ أُکُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا

33-آن دو باغ، میوه میرویانید و چیزی از میوه و خوردنی را کم نمیکرد (مانند سائر باغها نبود که یک سال میوۀ فراوان میدهد و سال دیگر کمتر) و لابلای (درختهای) آن دو باغ نهر و جوی بزرگ روان کردیم (ناگفته نماند: کلتا اگر چه دلالت بر تثنیه دارد ولی چون لفظ‍‌ آن مفرد است از اینرو ضمیر اکلها و همچنین اتت مفرد آورده شده است)

(34) - وَکَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا

34-و برای او (آن مرد کافر دارای دو باغ) میوه‌های بسیار بود، پس بیار (همسایۀ) خود در حالی که با او گفتگو میکرد (سرفرازی مینمود) گفت: مال و دارایی من از تو بیشتر است و بداشتن فرزندان و خدمتگزاران از تو ارجمندترم

(35) - وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هَذِهِ أَبَدًا

35-و (با یار و همسایۀ مؤمن) به (یکی از دو) باغ خویش درآمد در حالی که (بسبب کفر و عجب و خودخواهی و فخر و سرفرازی) بر خود ستمکار بود، گفت:(کارهایم را چنان تنظیم و آراسته کرده‌ام که) گمان نمیکنم هیچگاه این باغ تباه گردد

(36) - وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِنْ رُدِدْتُ إِلَی رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْرًا مِنْهَا مُنْقَلَبًا

36-و (پس از آنکه بمیرم) گمان ندارم قیامت برپا شود (و زنده شوم) و اگر (برپا گردد «چنان که میگویند» و مرا برای حساب و رسیدگی بکارها) بسوی پروردگارم باز گردانند هر آینه بهتر از آن باغ را در بازگشتن خواهم یافت (بمن میدهند، زیرا خدای تعالی در دنیا مرا شایسته و سزاوار دانسته که این مال و دارایی را بمن داده و چون پس از مردن هم شایستگیم باقی و بجا است بهتر از آن را بمن خواهد داد)

(37) - قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا

37- (و چون انکار و باور نداشتن قیامت در روز رستاخیز مربوط‍‌ و وابستۀ بانکار قدرت و توانایی خدای تعالی است دربارۀ آفرینش، از اینرو) یارش (همسایه‌اش)(که مؤمن بخدا و رسول بود) در حالی که با او گفتگو میکرد باو گفت: آیا بکسی که تو را از خاک (که اصل و ریشۀ مادّۀ تو است، یا مادّۀ اصل تو است که حضرت آدم علیه السّلام باشد، و مادّۀ چیزی است که هر چیزی از آن ترکیب و بهم پیوسته میشود و قوام و ایستادگیش بآن است) و سپس از منی (که مادّۀ قریبه و نزدیک است) آفرید، و آن گاه تو را مردی مستقیم القامة و راست گردانید، کافر و ناگرویده شدی (کسی که دارای چنین قدرت و توانایی است آیا نمیتواند تو را پس از مردن بازگرداند)؟

(38) - لَکِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَلَا أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَدًا

38-لیکن من میگویم: خدا پروردگار من است، و کسی را شریک و انباز پروردگارم نمیسازم (گفته‌اند: معنی لکنّا در اوّل این آیه لکن انا اقول «لیکن من میگویم» است)

(39) - وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مَالًا وَوَلَدًا

39-و (پس از آن او را سرزنش نموده و گفت:) هنگامی که بباغ خود درآمدی چرا نگفتی:(این درختها و میوه‌های در این باغ) چیزی است که خدا خواسته (کسی را در هر چیزی) قوّت و توانایی نیست مگر به (قدرت و توانایی دادن) خدا، اگر مرا می‌بینی در مال و دارایی از تو کمترم

(40) - فَعَسَی رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْرًا مِنْ جَنَّتِکَ وَیُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِیدًا زَلَقًا

40-پس امید است پروردگارم (بسبب ایمان و شکر و سپاسگزاریم) بهتر از باغ تو را (در دنیا و آخرت) بمن بدهد، و بر باغ تو صاعقه‌ها و بادهای گرم از آسمان فرو فرستد، و آن باغ زمین صاف و هموار که پای بر آن بلغزد (بی‌گیاه) گردد

(41) - أَوْ یُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَبًا

41-یا آب آن در زمین فرو رفته شود، پس هرگز نتوانی آن آب فرو رفته را بدست آری

(42) - وَأُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلَی مَا أَنْفَقَ فِیهَا وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا وَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَدًا

42-و (پس از آن برخی از آنچه همسایه مؤمن دربارۀ باغ همسایۀ کافر گفته بود روی داد، چنان که خدای تعالی میفرماید:) میوۀ (درختهای باغ) او فراگرفته و هلاک و تباه شد (آتشی از آسمان فرود آمده باغ را سوزاند و ویران کرد) پس هنگام بامداد چون بباغ آمده آن را ویران دید دو دست خود را زیر و رو میکرد (کف دست راست را بر پشت دست چپ و کف دست چپ را بر پشت دست راست میزد) بر آنچه (هزینه‌ای که) در آن باغ خرج کرده در حالی که (ساختمانها و دیوارهای) آن باغ بر طاقهای خود افتاده بود (نخست طاقها ویران شده و پس از آن دیوارها بر روی آنها افتاده) و میگفت: ای کاش کسی را شریک و انباز پروردگارم نمیساختم (تا باغ من بسبب کفر و نگرویدنم بخدای تعالی ویران نمیشد)

(43) - وَلَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مُنْتَصِرًا

43-و برای او جز خدا گروهی نبود که یاریش کنند، و نبود یاری دهندۀ (خود، نه کسی بود که بتواند او را یاری کند، و نه خود میتوانست خویشتن را یاری نماید)

(44) - هُنَالِکَ الْوَلَایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَابًا وَخَیْرٌ عُقْبًا

44-اینجا (هنگام منازعه و گفتگوی کافر و مؤمن و آمدن عذاب) نصرت دادن و یاری کردن برای خدای بر حقّ‌ و راستی است، او بهتر است از روی ثواب و پاداش دادن (برای کسی که امید پاداش از او دارد) و بهتر است مر پایان کار را

(45) - وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَکَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِرًا

45-و (پس از آن دربارۀ دل نبستن بدنیا میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای ایشان (مردم) بیان و آشکار کن و بگو مثل و مانند زندگانی دنیا را که آن (زندگانی دنیا) مانند آبی (بارانی) است که آن را از آسمان فرو فرستادیم، پس بسبب آن آب گیاه زمین بهم آمیخت (گیاههای زمین بسبب سیرآب شدن درهم پیچیدند و از بسیاری بر سر یکدیگر افتادند) پس (در پایان کار) گیاه خشک و درهم شکسته گشت (بطوری) که بادها آن را پراکنده میگردانید، و خدا بر هر چیز (بر انشاء و آفریدن و افناء و نابود ساختن) قادر و توانا است

(46) - الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا

46- (و پس از بیان فناء و نیست شدن زندگانی دنیا دربارۀ مال و دارایی و فرزندان که بزرگترین زینت و آرایش زندگانی دنیا است میفرماید:) مال و دارایی و فرزندان زینت و آرایش دنیا است (که بزودی فانی و نابود خواهد شد، و بجز حسرت و اندوه سودی نخواهد داشت) و کارهای نیکو (مانند بجا آوردن نمازهای پنجگانه و روزه و حجّ‌ و انفاق و بخشش به ناتوانان) که (فائده و سودش همیشه) باقی و پایدار است، نزد پروردگارت بهتر است از روی ثواب و پاداش، و بهتر است از روی امیدواری (بهتر است که در آخرت پاداش نیکو و بهترین آرزو و امید را در بر دارد)

(47) - وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَی الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا

47-و (پس از آن برخی از سختیهای روز قیامت را که در آن هنگام چیزی جز کارهای نیکو که در دنیا بجا آورده شده سود ندارد یادآوری نموده میفرماید:) یاد کن روزی (رستاخیز) را که کوه‌ها را از جا بر میکنیم (ریزه ریزه گردانیم) و زمین را (زمینهای زیر کوه‌ها را) آشکار شده ببینی (چون چیزی بر روی آن نباشد که آن را بپوشاند) و ایشان (همۀ مردم) را (برای حساب و رسیدگی باعمال و کردارشان) برانگیزیم و گرد آوریم، پس کسی از آنان را فرو نگذاریم

(48) - وَعُرِضُوا عَلَی رَبِّکَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونَا کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِدًا

48-و آنها را در پیشگاه پروردگارت روبرو آورند در حالی که صف کشیده شده و پهلوی یکدیگر ایستاده‌اند (آن گاه خدای تعالی بایشان میفرماید:) هر آینه نزد ما آمدید بدانگونه که از آغاز شما را آفریده بودیم (از نخست نه خواسته‌ای داشتید نه فرزندی، نه زری بود نه زیوری، نه پسری نه دختری، نه زنی نه شوهری، برهنه از رحم و زهدان مادر برآمدید، و هم اکنون بهمان حال و چگونگی از رحم خاک درآمده بدرگاه خدای تعالی رو نهاده‌اید) بلکه می‌پنداشتید که هرگز برای (زنده شدن) شما وعده‌گاهی قرار نمیدهیم‌؟!

(49) - وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا

49-و (پس از آن کیفیّت و چگونگی حساب و رسیدگی بکارها را بیان نموده میفرماید:) نامۀ اعمال (مؤمنین در دست راستشان و نامۀ اعمال کفّار در دست چپشان) گذارده میشود، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله گناهکاران را خواهی دید که ترسناک‌اند از آنچه در آن نامه است، و میگویند: ای وای بر ما چیست مر این نامه را که فرو نگذاشته گناه کوچک و بزرگ را مگر آنکه آن را شماره کرده (ضبط‍‌ و نگهداری نموده) است!! و هر چه کرده‌اند حاضر و پیش رو (در آن نامه نوشته شده، یا بصورت مثالیه برزخیّه) خواهند یافت، و پروردگارت بکسی ظلم و ستم نمیکند (ثواب و پاداش کسی را کم نمیدهد، و کسی را بی‌گناه عذاب نمینماید)

(50) - وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا

50-و (پس از بیان تکبّر و گردنکشی مشرکین بر فقراء و تهی دستان مؤمنین، تکبّر و بزرگ داشتن شیطان خود را از سجدۀ بر آدم و بدی عاقبت و پایان آن را یادآوری نموده میفرماید: یادآور) هنگامی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده و فروتنی نمائید، پس سجده کردند جز شیطان نومید از رحمت خدا در حالی که او از جنّ‌ و پری بود، و فرمان پروردگارش را بجا نیاورد، پس (از آن متکبّرین و گردنکشان را از پیروی ایشان شیطان را که دشمن آدم و فرزندان او است سرزنش نموده میفرماید:) آیا او و فرزندانش را بجز من (که پروردگار و مهربان بر شمایم) دوستان خودتان گیرید در حالی که ایشان دشمن شمایند (و خردمند هیچگاه دشمن را دوست نگیرد و بگفتۀ او کاری را انجام ندهد) و شیطان برای ستمگران (بخود: کفّار و ناگرویدگان) بد عوضی است (که طاعت و فرمانبری او را عوض و بجای طاعت خدای تعالی دانند)

(51) - مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا

51-و ایشان (شیطان و فرزندانش) را هنگام آفریدن آسمانها و زمین و هنگام آفریدن (برخی از) خودشان حاضر و هویدا نگردانیدیم (تا در آفرینش آنها از آنان کمک بخواهیم و این کار سبب تکبّر و گردنکشی اینان گردد) و من گمراه کنندگان (از انس و جنّ‌) را مددکار (خود) نمیگیرم (پس چگونه آنان را میپرستید و شریک و انباز من میدانید؟!)

(52) - وَیَوْمَ یَقُولُ نَادُوا شُرَکَائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمْ مَوْبِقًا

52-و (پس از آن برای سرکوبی مشرکین برای تکبّرشان برخی از گرفتاریهای روز قیامت را یادآوری نموده میفرماید:) یاد کن روزی را که خدای تعالی (از روی توبیخ و سرزنش بمشرکین) میفرماید: شریکها و انبازهای مرا که گمان میکردید آنها شریکهای من‌اند بخوانید (تا بکمک شما بیایند) پس میخوانندشان و آنها جواب و پاسخشان را نمیدهند، و میان ایشان (مشرکین و بتها و خدایانشان) جایگاه هلاک و تباهی (عذاب و شکنجه) قرار دهیم

(53) - وَرَأَی الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوَاقِعُوهَا وَلَمْ یَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا

53-و (چون) گناهکاران آتش (دوزخ) را دیده خواهند دانست که در آن درآیند، و (برای خود) از آن جای بازگشت و گریزگاهی نیابند

(54) - وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَکَانَ الْإِنْسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا

54-و (پس از آن بسیاری شقاوت و بدبختی و قساوت و سنگدلی کفّار را که پند و اندرز و تهدید و ترساندن در آنان اثر و نشانه‌ای از خود بجا نمیگذارد یادآوری کرده میفرماید:) هر آینه در این قرآن برای مردم از هر مثل و مانند و سخنی (را که بآن نیازمندند) بیان و آشکار نمودیم (لیکن) خصومت و دشمنی آدمی (با حقّ‌ و راستی و درستی) بیشتر چیزی است که در او است) از اینرو گاهی در نبوّت و پیغمبری پیغمبران و گاهی در کتابهای آسمانی و گاهی در معاد و بازگشت روز قیامت و گاهی دربارۀ قرآن عظیم و محکم و متشابه و تفسیر و تأویل و قدم و دیرینه بودن و حدوث و تازه پیدا شدن آن مجادله و دشمنی مینماید، و هیچگاه دست از آن برنداشته و براه راست روی نیاورد)

(55) - وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَی وَیَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا

55-و (پس از یادآوری اینکه قرآن کریم جامع و دارای همۀ دلائل و راهنماییها است برای اینکه بدانند عذر و بهانه‌ای در ایمان نیاوردن ندارند میفرماید:) مردم (کفّار) را باز نداشت از اینکه (بخدا و رسول) ایمان بیاورند و بگروند هنگامی که ایشان را هدایت و راهنمایی (حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله) آمد، و باز نداشت از اینکه از پروردگارشان (برای گناهانشان) آمرزش بخواهند جز اینکه بیاید آنان را روش (هلاک و تباه ساختن ما دربارۀ) پیشینیان، یا اینکه بیایدشان عذاب و شکنجۀ (آخرت) روبروی (آشکار، یعنی ایمان نمیآورند مگر هنگام آمدن عذاب دنیا و آخرت، و در آن هنگام هم ایمان آوردنشان سودی ندارد)

(56) - وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَیُجَادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا

56-و پیغمبران را نفرستادیم مگر آنکه (مؤمنین را ببهشت) مژده دهنده و (کفّار را از دوزخ) ترساننده باشند، و کسانی که کافر و ناگرویده‌اند (با پیغمبر اکرم) بباطل و نادرستی (سخنان بیهوده) مجادله و دشمنی میکنند تا حقّ‌ و درستی (دین مقدّس اسلام) را بلغزانند (آن را از میان بردارند) و آیات و سخنان من و آنچه (قیامت و عذاب دوزخ) را که (پیغمبر اکرم و ائمّه و پیشوایان دین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») بآن ایشان را میترسانند سخریه و ریشخند میگیرند

(57) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدَی فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا

57-و (پس از آن آنان را نکوهش نموده میفرماید:) کیست ستمکارتر (بخود) از کسی که بآیات و کلمات پروردگارش اندرز داده شود پس از آنها رو گرداند و (عاقبت و پایان) آنچه را دستهایش پیشاپیش فرستاده (کارهای زشت و ناروایی را که کرده) فراموش نماید (پس از آن سبب دوری گزیدن و فراموشی ایشان را یادآوری نموده میفرماید:) البتّه ما (بسبب عناد و دشمنی آنها با حقّ‌) بر دلهاشان پرده‌ها و در گوشهاشان گرانی قرار دادیم تا آیات قرآن را نفهمند و در نیابند، و (از بسیاری دشمنیشان با حق) اگر آنان را بسوی هدایت و راهنمایی (بپند و اندرز قرآن مجید) بخوانی هرگز و هیچگاه راه نمییابند (ناگفته نماند: ضمیر ان یفقهوه راجع بآیات است، و چون مراد از آیات قرآن کریم است ضمیر راجع به آنرا مفرد مذکر آورده)

(58) - وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤَاخِذُهُمْ بِمَا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا

58-و (پس از آن سبب مهلت دادن در عذابشان را بیان کرده میفرماید:) پروردگار تو بسیار آمرزندۀ دارای رحمت و بخشش است (پس از اینرو است که) اگر ایشان (کفّار) را بسبب آنچه (گناهانی که در دنیا) کرده‌اند میگرفت هر آینه بزودی عذاب و شکنجه بر آنها فرو میآورد، بلکه برای (عذاب) آنها وعده‌گاهی است که (آن روز قیامت و روز حساب و بازپرسی است، و چون آن روز رسد) هرگز بجز او (خدای تعالی) پناهی نیابند

(59) - وَتِلْکَ الْقُرَی أَهْلَکْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِدًا

59-و (پس از آن هلاک گردانیدن پیشینیان از کفّار را یادآوری نموده میفرماید: مردم) آن دیه‌ها (قوم عاد و ثمود و لوط‍‌) را هلاک و نابود کردیم برای آنکه (بخودشان) ستم کردند (پیغمبرانشان را تکذیب نموده و دروغ دانستند و انواع معاصی و گناهان گوناگون را بجا آوردند) و ما برای هلاک و تباهی آنان وعده‌گاهی قرار دادیم (که در آن هنگام بیدرنگ ایشان را هلاک نمودیم)

(60) - وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا

60-و (چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله داستان اصحاب کهف را برای قریش بیان کرد، گفتند: ما را از داستان آن عالم و دانشمندی که خداوند سبحان موسی علیه السّلام را به پیروی از او امر نموده و فرمان داد آگاه ساز، خدای تعالی میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یاد کن) آن گاه که موسی (ابن عمران) بجوان و خدمتگزار خود (وصیّ‌ و جانشینش: یوشع ابن نون ابن افرائیم ابن یوسف ابن یعقوب) گفت: همیشه راه میروم و فرو نمی‌نشینم، یا مدّتهای دراز میروم تا بمجمع البحرین و پیوندگاه دو دریا (دریای فارس و دریای روم) برسم (که خدای تعالی مرا امر نموده بروم و بنده‌ای از بندگانش را که در آنجا است دیدار نمایم و از علم و دانشش که مخصوص و ویژۀ او است فرا گیرم، پس توشه‌ای برای این سفر آماده ساز و با من رفیق و همراه باش، یوشع برای توشۀ راه ماهی شور کرده شده‌ای برداشت و هر دو رو براه آوردند)

(61) - فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا

61-پس چون بمجمع البحرین رسیدند (کسی را دیدند که در نزدیکی سنگی که در آنجا بود به پشت خوابیده و عصا و چوبدستی در پهلوی خود نهاده، و او را خرقه و جامۀ درویشی بود که اگر سرش را بآن میپوشانید پایش برهنه میماند، و اگر پایش را میپوشانید سرش برهنه میماند، او را نشناخته و ندانستند این کس همان کسی است که او را میخواهند، و یوشع آن ماهی را در میان چشمه‌ای که در آنجا بود انداخت تا بشوید، ماهی زنده شده دست او را خراشید و بمیان آب رفت، و) موسی و خدمتگزارش ماهی (توشۀ) خود را ترک کرده و رها نمودند (موسی آن را از یوشع نخواست و یوشع هم زنده شدن ماهی را برای او بیان نکرد) و ماهی راه خود را که در آن میرود در دریا فراگرفت (و موسی و یوشع در پی مطلوب و خواستۀ خویشتن رفتند)

(62) - فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِینَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا

62-پس چون (آن کس یعنی خضر را «که در بعضی روایات است پیغمبر بوده و در برخی از آنها است که عالم و دانشمندی بوده» نشناختند و از آنجا) گذشتند، موسی بجوان و خدمتگزارش (یوشع) گفت: طعام و ناهار ما را بیاور که هر آینه از این سفر و راه پیمودنمان رنج و سختی یافتیم

(63) - قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَی الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِیهُ إِلَّا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَبًا

63-جوان و خدمتگزارش گفت: آیا دیدی (خبر و آگهی داری) آن گاه که نزد آن سنگ (در مجمع البحرین و پیوندگاه دو دریا) جای گرفتیم، من (برای عجله و شتابی که داشتیم حال و چگونگی) ماهی (و زنده شدنش) را ترک کرده و رها نمودم، و بترک و رها نمودن یاد آن ماهی جز شیطان مرا وادار نکرد (شیطان سبب آن شد) و (داستان) ماهی (اینست که چون خواستم آن را بشویم زنده شد و) راه خود را در دریا بطرز عجیب و شگفت فرا گرفت (و رفت)

(64) - قَالَ ذَلِکَ مَا کُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَی آثَارِهِمَا قَصَصًا

64-موسی گفت: آن ماهی چیزی (علامت و نشانۀ یافتن بنده‌ای از بندگان خدای تعالی) است که ما میخواستیم، پس (چون در آنجا جادّه و راه نبود) بر آثار و نشانه‌های قدم و پای خودشان در حالی که جستجوکنان بودند (یا با هم سخن میگفتند) بازگشتند (تا بآنجایی که ماهی بدریا رفته بود رسیدند)

(65) - فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا

65-پس بنده‌ای از بندگان ما (خضر) را یافتند که او را از نزد خودمان رحمت و مهربانی و علم و دانشی (علم بغیب و نهان) آموخته بودیم

(66) - قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا

66-موسی (سلام کرد و خضر جواب داد، موسی) باو گفت: آیا (اجازه و فرمان میدهی که) از پی تو بیایم تا مرا بیاموزی از آنچه (علم و دانشی که مربوط‍‌ بدین و آئین نیست، و) از روی هدایت و راهنمایی (باسرار و رازها) بتو آموخته‌اند (خدای تعالی آموخته)

(67) - قَالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا

67-بندۀ خدا (خضر) گفت: البته تو هرگز نمیتوانی با من شکیبایی نمایی (زیرا بکارهایی مأمورم که دیدن آن برای تو دشوار است)

(68) - وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَی مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا

68-و چگونه شکیبایی کنی بر چیزی که (کارهایی که من بجا میآورم و تو) از راه علم و دانش به (کنه و حقیقت) آن احاطه نداشته‌ای (در دسترس تو نیست)

(69) - قَالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا

69-موسی گفت: اگر خدا خواهد بزودی مرا صبر کننده و شکیبا خواهی یافت، و تو را در هیچ کار نافرمانی ننمایم (و چون نافرمانی را مشروط‍‌ بمشیت و خواست خدا گردانید، پس در آنجا که دید کارهای خضر خلاف شریعت و آئین او بلکه خلاف همۀ شرائع و آئینهای پیغمبران است، خلاف وعدۀ خود رفتار نکرد تا گفته شود: شایستۀ پیغمبر نیست که خلاف وعده رفتار نماید)

(70) - قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلَا تَسْأَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْرًا

70-بندۀ خدا گفت: اگر از پی من آمدی مرا از چیزی (که از دیدن آن بشگفت آیی) مپرس تا تو را از آن خبر دهم و آگاه سازم چنان آگهی که آن را دریابی

(71) - فَانْطَلَقَا حَتَّی إِذَا رَکِبَا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئًا إِمْرًا

71-پس موسی (گفتار او را قبول کرده و پذیرفت) و (با) بندۀ خدا (بر ساحل و کنار دریا) رفتند (و یوشع نیز همراه ایشان بود) تا آنکه در کشتی سوار شدند، بندۀ خدا آن کشتی را سوراخ کرد (و) موسی (آن را با جامه‌های خود بست و بخشم آمده) گفت: آیا کشتی را سوراخ کردی تا اهل و کشتی نشستگان را غرق نموده و در آب فرو بری‌؟! هر آینه چیزی عجب و شگفتی آوردی (کار شگفت آوری کردی)

(72) - قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا

72-بندۀ خدا گفت: آیا نگفتم هرگز نمیتوانی (در پیروی) با من صبر و شکیبایی نمایی

(73) - قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْرًا

73-موسی گفت: مرا مؤاخذه و سرزنش مکن بآنچه (عهد و پیمانی که با تو نموده و آن را) ترک و رها نمودم، و مرا در کارم بدشواری و سختی تکلیف و وادار ننما (بر من سخت مگیر، بلکه عفو کن و ببخش)

(74) - فَانْطَلَقَا حَتَّی إِذَا لَقِیَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُکْرًا

74-پس (از کشتی پیاده شده) رفتند تا بپسری برخوردند (که در میان پسران بازی میکرد) پس (خضر بی‌آنکه از حال و چگونگی او پرسد) او را کشت، موسی گفت: آیا نفس و آدمی پاکیزه (زیبا و نیکرویی) را بی‌آنکه کسی را کشته باشد (قصاص کنی یعنی هم چنان که کسی را کشته او را) کشتی‌؟! هر آینه چیز زشتی را آوردی (کار بدی کردی)

(75) - قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا

75- (خضر) گفت: آیا با تو نگفتم: هرگز نمیتوانی (در پیروی) با من صبر و شکیبایی نمایی (گفته‌اند: از روی بسیاری عتاب و سرزنش پس از گفتن الم اقل «آیا نگفتم» لفظ‍‌ لک «با تو» بیان کرده است)

(76) - قَالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْرًا

76-موسی (چون دانست که کارهای شگفت‌آور خضر را دیدن و خاموش ماندن کاری است بسیار دشوار، از اینرو) گفت: اگر پس از این نوبت و بار دیگر از تو چیزی پرسیدم با من مصاحبت مکن و همراه مباش که هر آینه از جانب من (بر ترک مصاحبت با من) عذر و بهانه‌داری

(77) - فَانْطَلَقَا حَتَّی إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَارًا یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْرًا

77-پس براه افتادند تا بمردم قریه و شهری رسیده از مردم آن طعام و خوراک خواستند، ایشان نپذیرفتند که موسی و بندۀ خدا را مهمانی کنند، پس در آن قریه دیوار (شکسته‌ا) ی را یافتند که میخواست فرو ریزد، بندۀ خدا آن را برپا داشت (دست بر آن دیوار گذاشته گفت: باذن و فرمان خدا برپا بایست) موسی گفت: اگر میخواستی (ساختمان کنی باید) برای برپا داشتن آن دیوار مزدی (طعام و خوراک) میگرفتی!

(78) - قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْرًا

78-بندۀ خدا گفت: اینزمان هنگام جدایی میان من و تو است، بزودی تو را از باطن و نهان چیزی که نتوانستی بر آن صبر و شکیبایی کنی آگاه میسازم:

(79) - أَمَّا السَّفِینَةُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْبًا

79-کشتی (که من آن را سوراخ کردم) مال مساکین و مستمندانی بود که در دریا کار میکنند (کشتیرانی مینمایند و معاش و هزینه زندگانی خود را از آن بدست میآورند) پس خواستم آن را عیب دار و ناقص گردانم، و پیش روی (یا پشت سر) شان پادشاهی (ستمکار) است که هر کشتی (بی‌عیب) را بزور و ستم میگیرد (من آن کشتی را معیوب ساختم تا پادشاه آن را غصب ننموده و بزور نگیرد و کشتیرانان بیکار نشوند. گفته‌اند: حال و چگونگی فقیر و درویش سختتر از مسکین و مستمند است، زیرا از این آیه دانسته میشود که مسکین کسی است که دارای چیزی باشد اگر چه آن چیز در معاش و هزینۀ زندگی او کافی و بس نیست، و فقیر آنست که دارای چیزی نباشد)

(80) - وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَنْ یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرًا

80-و آن پسر (که او را کشتم بکفر سرشته شده و) پدر و مادرش اهل ایمان و گرویدۀ (بخدا و رسول) بودند، پس ترسیدیم (دانستیم اگر آن پسر بماند و کشته نشود) پدر و مادر خود را بسرکشی و نگرویدن وادار نماید (زیرا ممکن است و میشود که پدر و مادر بمهر فرزند پابند شده بعقیده و باور او درآیند)

(81) - فَأَرَدْنَا أَنْ یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا

81-پس خواستیم که پروردگار آن پدر و مادر (فرزند دیگری را) بایشان عوض دهد که از روی پاکیزگی از آن پسر بهتر و از روی رأفت و مهربانی از او نزدیکتر باشد (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: خدای تعالی بجای آن پسر کشته شده دختری بآن پدر و مادر عطاء نمود که هفتاد پیغمبر از او بدنیا آمدند)

(82) - وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلَامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنْزَهُمَا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذَلِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْرًا

82-و آن دیوار (که برپا داشتم) برای دو پسر پدر مرده‌ای در این شهر است، و در زیرا آن گنجی است که برای ایشان میباشد، و پدرشان (پدر هفتم آنان، چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده) مرد نیکوکاری بوده و پروردگارت خواست اینان بالغ شده و بحدّ مردی رسیده گنج خود را (از زیر آن دیوار) بیرون آوردند، و خواستن خدای تعالی رحمت و بخششی بود از جانب پروردگارت (برای آنها، پس اگر دیوار را برپا نمیداشتم میافتاد و گنج آشکار میشد، و دیگران آن را میربودند، و مزد نگرفتم برای آنکه بجا آوردن کاری که بامر و فرمان خدا و برای او باشد مزد گرفتن برای آن شایستۀ بندۀ خدا نیست) و من آن کار را از پیش خود بجا نیاوردم (بلکه خدای تعالی مرا بآن فرمان داده بود) آنچه گفتم تأویل و آشکار ساختن چیزی بود که نتوانستی بر آن صبر و شکیبایی نمایی (ناگفته نماند: چون خضر کشتی را سوراخ نمود و آن را عیب‌دار کرد گفت: فاردت آن اعیبها «پس خواستم آن را عیب دار کنم» و برای اینکه غلام و پسر را او کشت و خدای تعالی عوض و بجای او را بپدر و مادرش عطاء مینماید گفت:

(83) - وَیَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرًا

83-و (پس از بیان داستان موسی و خضر چون کفّار قریش برسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گفتند: ما را از داستان کسی که در اطراف مشرق و مغرب گردش نمود آگاه ساز، خدای تعالی میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) حال و چگونگی ذی القرنین را (که بندۀ صالح و شایستۀ خدا بود، و خدا را دوست داشته و خدا هم او را دوست میداشت، و خضر یکی از برترین اصحاب و یاران او بود، و از اینرو او را ذی القرنین گفتند: که در دو سمت دنیا «مشرق و مغرب» گردش نمود) از تو میپرسند، بگو: بزودی خبر و داستان او را برای شما خواهم خواند

(84) - إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا

84- (و داستان او این است:) هر آینه ما ذی القرنین را در زمین مکنت و توانایی بخشیدیم، و وسیله و دست آویز هر چیزی را (که میخواست انجام دهد) باو دادیم

(85) - فَأَتْبَعَ سَبَبًا

85-پس او هم وسیله و دست آویز را پیروی کرد (چون وسیلۀ سفر فراهم شد بجهان گردی پرداخت)

(86) - حَتَّی إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا

86-تا اینکه بمغرب و جای فرو رفتن آفتاب (بمنتهی و پایان آبادی جهان از سمت باختر) رسید، آفتاب را یافت که در چشمۀ گرم گل آلود فرو میرود، و نزد آن چشمه گروهی (از کفّار) را یافت (ما باو از روی وحی و الهام اگر ذی القرنین بنا بر بعضی از روایات پیغمبر بوده، یا بزبان پیغمبر آن زمان اگر پیغمبر نباشد بنا بر برخی از روایات دیگر) گفتیم: ای ذی القرنین (تو را اختیار و برگزیدن دادیم) یا (این گروه را) عذاب و شکنجه میکنی (ایشان را میکشی اگر در کفر و نگرویدن ایستادگی داشته باشند) و یا دربارۀ آنان نیکویی فرا میگیری (آنها را براه حقّ‌ و درست راهنمایی می‌نمایی اگر از کفر توبه نموده و بازگردند)

(87) - قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَی رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُکْرًا

87-ذی القرنین گفت: کسی که (بخود) ظلم و ستم کرده (حقّ‌ و درستی را انکار نموده و نپذیرفته و کفر و نگرویدن بخدا را برگزیده) پس بزودی او را عذاب کنیم و بکیفر برسانیم (او را میکشیم) پس از آن سوی (امر و فرمان) پروردگارش بازگردانده شود، و پروردگارش او را (در قیامت) بعذاب و شکنجۀ سخت (بآتش دوزخ) عذاب خواهد نمود

(88) - وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَی وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا

88-و کسی که ایمان آورد و کار نیکو انجام دهد، پس برای او مزد نیکو است، و بزودی از آنچه بآن امر میکنیم باو می‌گوییم و فرمان میدهیم کاری را که آسان باشد (او را بکارهای دشوار وادار نمینمائیم)

(89) - ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا

89-پس ذو القرنین (بار دیگر) وسیله و دست آویز را پیروی کرد (اسباب سفر و راه پیمودن را آماده ساخته براه افتاد)

(90) - حَتَّی إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا

90-تا آنکه بجای طلوع و آشکار شدن آفتاب (بخاور) رسید، و خورشید را یافت بر گروهی که برای ایشان نزد خورشید پوششی قرار نداده بودیم پرتو و روشنایی میافکند (در آنجا کسانی را دید که صنعت و کار ساختمانی و جامه‌بافی را نمیدانستند، شاید آنان مردم وحشی و بیابانی و لخت و برهنه بوده که در جنگل زیست میکردند)

(91) - کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا

91-کار ذو القرنین و عظمت و بزرگی او همچنین است که ما بیان نموده و آشکار ساختیم، و محقّقا ما از روی علم و دانش بآنچه (بسیاری عظمت و بزرگی و سلطنت و پادشاهی که) نزد او است احاطه داشته و آن را فرا گرفته بودیم

(92) - ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا

92-پس ذو القرنین (باز هم) وسیله و دست آویز را پیروی نمود (باز اسباب سفر و راه پیمودن را آماده ساخته بجهان گردی پرداخت)

(93) - حَتَّی إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا

93-تا آن گاه که میان دو کوه رسید، نزد آن دو کوه گروهی را یافت که (از سبکساری و کم خردی) نزدیک نبودند گفتاری را بفهمند و دریابند

(94) - قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَی أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا

94- (آن گاه خدای تعالی ذو القرنین را بزبان آنان آشنا گردانید تا گفتارشان را دریابد، پس) ایشان (یا مترجمینشان و کسانی که سخنی را بزبان دیگر تفسیر و بیان نموده و آشکار میسازند) گفتند: ای ذو القرنین محقّقا (قوم و گروه) یاجوج و مأجوج (که در پشت این دو کوه هستند) فساد و تباه کننده در زمین (ما) میباشند (هنگام درو کردن زراعت و کشتها و چیدن میوه‌ها از پشت این دو کوه بسوی ما آیند و همۀ آنها را میخورند و چیزی باقی و بجا نمیگذارند) پس آیا (اجازه و فرمان میدهی در هر سال) خراج و هزینه‌ای برای تو قرار دهیم بر اینکه میان ما و ایشان سدّ و بند (محکم و استوار) قرار دهی (بسازی تا یأجوج و مأجوج نتوانند بسوی ما آیند)

(95) - قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا

95-ذو القرنین گفت: آنچه را که پروردگارم مرا در آن مکنت و توانایی داده بهتر (از خراج و هزینه‌ای) است (که شما میخواهید هر سال بمن دهید، مرا احتیاج و نیازی بخراج دادن شما نیست) همین اندازه مرا بنیروی خودتان کمک کنید تا میان شما و ایشان دیواری (استوار) قرار دهم (بسازم)

(96) - آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّی إِذَا سَاوَی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّی إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا

96- (پس از آن گفت:) تخته‌های آهن نزد من آورید (پس تخته‌های آهن را نزد او آوردند) تا آنکه میان آن دو کوه (از آن آهنها) برابر گردد (آن گاه) گفت:(در آن آهنها آتش بریزید، و) بدمید تا آنکه آن تخته‌های آهن را (مانند) آتش گردانید (پس از آن) گفت: مس گداخته نزد من آورید تا بر بالای آن تخته‌های آهن بریزم (و چون مس گداخته آوردند و بر بالای آهنهای گداخته شده ریختند سدّ و بند محکم و استوار گردید)

(97) - فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا

97-پس از آن قوم یأجوج و مأجوج نتوانستند که بر بالای آن سدّ روند (زیرا بسیار بلند بود) و نتوانستند آن را سوراخ کنند (زیرا بسیار محکم و استوار بود)

(98) - قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا

98- (پس از ساخته شدن آن سدّ) ذو القرنین گفت:(ساخته شدن) این سدّ و بند رحمت و بخششی است از جانب پروردگارم (بر بندگانش) پس هنگامی که وعدۀ پروردگارم (بقیام و برپا شدن قیامت و رستاخیز) برسد آن سدّ را هموار گرداند، و وعدۀ پروردگارم حقّ‌ و راست است (ناگفته نماند: آیات دربارۀ داستان ذو القرنین و یأجوج و مأجوج که گفته‌اند: ذو القرنین پیغمبر، یا پادشاه عادل و دادگر، یا بندۀ صالح و شایستۀ خدای تعالی بوده است، و یأجوج و مأجوج از فرزندان یافث ابن نوح علیه السّلام‌اند، بیشتر بمتشابهات میماند، بنا بر این نباید بظاهر و آشکار آن نگریست، و اللّٰه اعلم بحقائق کلماته)

(99) - وَتَرَکْنَا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا

99-و (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) در آن روز (قیامت) برخی از ایشان (مردم) را وا میگذاریم که (با اضطراب و نگرانی) در برخی دیگر داخل شوند و در آمیزند، و در بوق (شاخی که تعیین شده) دمیده شود (اسرافیل برای زنده شدن خلائق در آن میدمد) پس همۀ آنان را (برای حساب و بازپرسی و پاداش و کیفر) گردآوریم

(100) - وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکَافِرِینَ عَرْضًا

100-و در آن روز دوزخ را برای کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) آشکار سازیم، آشکار نمودنی که همه آن را ببینند

(101) - الَّذِینَ کَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَکَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا

101-کفّار و ناگرویدگان کسانی باشند که چشمهاشان از (دیدن) ذکر و یاد من (قرآن عظیم) در پرده است، و (از بسیاری دشمنی با خدا و رسول) نمیتوانند (نمیخواهند) آن را بشنوند

(102) - أَفَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبَادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ نُزُلًا

102- (پس از آن آنان را بسبب دوری گزیدن از آیات توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا کفّار پنداشته‌اند که جز من بندگانم (مانند عیسی و عزیز و فرشتگان) را دوستان (خدایان و شفعاء خودشان) بگیرند (در حالی که ایشان بآنان نفع و سودی نمیرسانند، و در آخرت هم بعذاب و کیفر گرفتار خواهند شد) محقّقا ما دوزخ را برای کفّار جایگاه (که همیشه در آن بعذاب و شکنجه گرفتارند) آماده ساخته‌ایم

(103) - قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا

103- (پس از آن بزرگترین زیان ایشان را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: آیا شما را خبر دهم و آگاه سازم بکسانی که در کارها زیانکارترین (مردم) اند

(104) - الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا

104-زیانکارترین آنانند که سعی و کوشششان (در کارهای نیکوشان) در زندگانی دنیا (بسبب کفر و نگرویدنشان) ضائع و تباه شده و میپندارند که نیکوکارانند

(105) - أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا

105-آن گروه کسانی هستند که بآیات و نشانه‌های پروردگارشان و دیدار (جزاء و پاداش و کیفر) او کافر شده و نگرویده‌اند، پس کارهای ایشان (که باعتقاد و باورشان نیکو بوده و از آنها سود میبرند) فاسد و تباه گشته، و ما روز رستاخیز برای (کارهای) آنان وزن و سنجشی برپا نمیداریم (ارزشی قرار نمیدهیم)

(106) - ذَلِکَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا کَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَرُسُلِی هُزُوًا

106-آنچه بیان شد دربارۀ تباه گشتن کارهای آنها چنان است، سزای ایشان دوزخ خواهد بود برای اینکه (بخدا و رسول) کافر شده و نگرویدند، و آیات و نشانه‌ها (کتاب) و پیغمبران مرا مسخره و ریشخند گرفتند

(107) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا

107- (پس از آن دربارۀ مؤمنین میفرماید:) محقّقا کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویدند و کارهای نیکو کردند (آنچه خدا و رسول فرموده انجام دادند) برای ایشان باغهای بهشت (که بهترین جاهای آنجا میباشد) جایگاه است

(108) - خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا

108-همیشه در آن باغها ماندگارند، نمیخواهند از آنجا بجای دیگر بروند

(109) - قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا

109- (پس از آن دربارۀ کمال و فضل و برتری قرآن عظیم که کفّار آن را مسخره و ریشخند گرفتند میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: اگر دریا برای (نوشتن) سخنان پروردگارم (و درک و یافتن حقائق و معانی آن) مداد و سیاهی باشد البتّه دریا فانی و نیست شود پیش از آنکه سخنان پروردگارم بپایان رسد، و اگر چه مانند آن دریا مدد و کمک آوریم

(110) - قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا

110- (پس از آن پیغمبر اکرم را بتواضع و فروتنی و باعلان و آگاه نمودن اینکه هر چه میداند از راه وحی و پیغام دادن خدای تعالی است امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم) بگو: جز این نیست که من بشر و آدمی مانند شما (محتاج و نیازمند بخوردن و آشامیدن و خوابیدن) هستم که (از جانب پروردگارم علوم و حقائق و معارف) بسوی من وحی میشود و پیغام میآورند (و مهمّترین آنها این است که میگویم:) جز این نیست معبود و پرستیده شدۀ شما خدای یکتا است، پس کسی که دیدار (رحمت و بخشش) پروردگارش را امید دارد باید کار پسندیده بجا آورد، و در عبادت و پرستش پروردگارش کسی را شریک و انباز نسازد (در تفسیر صافی است: از حضرت صادق علیه السّلام تفسیر آیۀ

مریم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - کهیعص

1- (پس از آن برای توجّه و رو آوردن دلها ببسیاری از حقائق حروف تهجّی را که هر یک اشاره بحقائق و اسراری است بیان کرده میفرماید:) کاف یعنی (چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده: انا الکافی) منم کفایت کننده و کارگردان بی‌نیاز از دیگری، و هاء یعنی (الهادی) منم راه نماینده، و یاء یعنی (الولیّ‌) منم کارفرمای (در دین و دنیای بندگان) و عین یعنی (العالم) منم دانای (بهر چیز) و صادّ یعنی (الصّادق الوعد) منم راستگوی در وعدۀ خویش (بنا بر این هر یک از این حروف بر صفتی از صفات خدای عز و جل دلالت دارد، و از اینرو است که مولانا امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» در دعاء و درخواست خود از خدای تعالی میگفته: اسالک یا کهیعص «ای کافی، ای هادی، ای ولیّ‌، ای عالم، ای صادق الوعد از تو درخواست مینمایم». در مناقب ابن شهراشوب است: اسحاق احمر از حضرت حجّة قائم «عجل اللّٰه تعالی فرجه» تأویل و معنی نهانی کهیعص را پرسید؟ فرمود: این حروف از اخبار غیب و نهان است که خدا بندۀ خود زکریّا را بر آن آگاه ساخت، پس از آن محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را از آن خبر و آگهی داد، و آن اخبار این است: زکریّا از پروردگارش خواست که اسماء خمسه و نامهای پنجگانه را باو بیاموزد، خدا جبرئیل را بر او فرستاد و آن نامها را باو یاد داد، پس زکریّا هر گاه محمّد و علیّ‌ و فاطمه و حسن علیه السّلام را یاد مینمود غم و اندوه از او میرفت، و هر گاه حسین علیه السّلام را یاد میکرد گریه راه گلویش را میگرفت و نفس او را قطع مینمود، روزی گفت: خدای من چیست مرا که هر گاه چهار تن از ایشان را یاد میکنم بسب نامهای آنان غم و اندوههایم میرود، و هر گاه حسین علیه السّلام را بیاد میآورم اشک از چشمم روان میگردد و نفسم بسختی بیرون میآید، پس خدای تعالی او را از داستان و سرگذشت حسین علیه السّلام آگاه ساخته فرمود: کهیعص کاف نام کربلا و هاء هلاک و تباه شدن عترت و فرزندان رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و یاء یزید «لعنه اللّٰه» ظالم و ستم کنندۀ بحسین علیه السّلام و عین عطش و تشنگی آن حضرت، و صاد صبر و شکیبایی او «بر مصیبتها و اندوهها» است، و چون زکریّا علیه السّلام آن را شنید سه روز از مسجد بیرون نیامد و مردم را از آمدن نزد خود منع نموده و بازداشت، و بصدای بلند گریه و ناله میکرد، و در گریه و زاری خود میگفت: خدای من آیا بهترین آفریده شدگانت «حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله» را بسبب فرزندش «حسین علیه السّلام» اندوهناک می‌نمایی‌؟! آیا گرفتار شدن باین مصیبت بزرگ را بجلو خانۀ او فرود میآوری‌؟! آیا جامۀ غم و اندوه را بعلیّ‌ و فاطمه علیها السّلام میپوشانی‌؟! خدای من آیا سختی این مصیبت را بمیان خانۀ ایشان فرود آوری‌؟! پس از آن میگفت: خدای من پسری را روزی من گردان که هنگام پیری چشمم باو روشن شده و شاد گردم، و او را ارث برنده و وصیّ‌ و جانشین و بجای حسین علیه السّلام برای من بگردان، و هر گاه او را روزیم گردانیدی مرا بدوستی او بیازما و بدرد آور چنان که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله حبیب و دوست خود را بسبب «ظلم و ستم» فرزندش «حسین علیه السّلام» بدرد میآوری، پس خدا یحیی علیه السّلام را بزکریّا روزی گردانید، و او را بسبب یحیی بدرد و اندوه گرفتار ساخت، و حمل «در شکم مادر بودن» یحیی شش ماه و حمل حسین علیه السّلام هم شش ماه بود، و سر یحیی را بریدند چنان که سر حسین را بریدند، و آسمان و زمین جز بر ایشان گریه نکردند. ناگفته نماند: مراد از گریۀ آسمان و زمین شاید تغییر و دگرگون شدن در برخی از اوضاع و احوال آنها باشد، و اللّٰه اعلم)

(2) - ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا

2-آنچه (در این سوره) برای تو میخوانم ذکر و یاد رحمت و مهربانی (اجابت و روا ساختن) پروردگار تو است (دعاء و فرزند خواستن) بندۀ خود زکریّا را (که پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل و از فرزندان هارون ابن عمران برادر موسی ابن عمران بود)

(3) - إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیًّا

3- (و زکریّا دعاء و درخواست فرزند نمود) هنگامی که پروردگار خود را خواند بخواندن نهانی و آهسته (زیرا دعاء آهسته باجابت و روا شدن نزدیکتر و از رئاء و خودنمایی دورتر است)

(4) - قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا وَلَمْ أَکُنْ بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا

4- (و در دعاء و درخواستش برای فرزند) گفت: پروردگارا استخوان من سست شده (ضعیف و ناتوان گشته‌ام) و از پیری (موی) سرم افروخته و روشن (سفید) گردیده است، و پیش از این از درخواست از تو، پروردگارا، محروم و بی‌بهره نبودم (هنگام توانایی که دعاء و درخواست مینمودم آن را اجابت کرده و روا میساختی، امیدوارم هنگام پیری و ناتوانی نیز دعاء و درخواستم را رواسازی)

(5) - وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِنْ وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا

5-و من از پسر عموها و خویشانم (که چندان پای بند تقوی و پرهیزکاری نیستند) پس از (مرگ) خود میترسم (که هدایا و ارمغانهای بنی اسرائیل را در راه جز تو خرج کنند، گفته‌اند: خویشاوندان حضرت زکریّا از اشرار و بدهای بنی اسرائیل بودند، و بنی اسرائیل هدایا و پیشکشیهای خود را باحبار و پیشوایان خود میدادند، و زکریّا رئیس و پیشوای پیشوایان بود، پس از خدای تعالی فرزندی خواست تا پس از او آن هدایا را در راه خدای تعالی بکار برد) و زن من (خواهر مریم مادر عیسی) نازا است، پس از جانب خود فرزندی که (بمال و دارایی من و هدایا و ارمغانهای بنی اسرائیل) اولی و سزاوار باشد بمن ببخش

(6) - یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا

6-که از (مال و دارایی) من و از (هدایا و پیشکشیهای) فرزندان یعقوب ارث برد (دارای مال من شده و هدایای بنی اسرائیل را گرفته در راه رضاء و خوشنودی تو خرج نماید) و ای پروردگار من او را (در گفتار و کردار) پسندیده (ای که تو از او راضی و خوشنود باشی) بگردان (علماء ما «رضوان اللّٰه علیهم» فرموده‌اند: مراد از ارث در اینجا ارث در مال و دارایی است، نه ارث در علم و دانش و نبوّت و پیغمبری، زیرا لفظ‍‌ میراث در لغت و شرع بر چیزی مانند مال و دارایی گفته میشود که از موروث بوارث انتقال نموده و برسد، و در غیر مال و دارایی استعمال و بکار برده نمیشود مگر از راه مجاز، و مجاز لفظی را گویند که از معنی خود بمعنی دیگری که با آن مخلوط‍‌ و درهم شده نقل شود، و عدول از معنی حقیقی بمعنی مجازی بودن دلالت و راهنما شایسته نیست، و دیگر آنکه حضرت زکریّا در دعاء و درخواست خود گفته:

(7) - یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا

7- (پس از آن خدای تعالی دعاء و درخواست زکریّا را روا ساخته از راه وحی باو فرمود:) ای زکریّا ما تو را (بزبان فرشتگان) بپسری که نام او یحیی (کسی که خدا دل او را بنبوّت و پیغمبری زنده میگرداند، یا کسی که نام پدر و دین و آئین او را زنده میدارد) است مژده میدهیم (آگاه میسازیم) که پیش از این همنام برای او قرار نداده‌ایم (کسی پیش از یحیی باین نام نامیده نشده است. حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام فرموده: هم چنان که یحیی را پیش از او همنامی نبود حسین «صلوات اللّٰه علیه» را هم پیش از او همنامی نبود، و آسمان گریه نکرد جز بر یحیی و حسین «علیهما السلام» چهل روز گریه نمود، کسی از آن حضرت پرسید: گریۀ آسمان چگونه بوده‌؟ فرمود: برنگ سرخ طلوع نموده و آشکار میگردید، و برنگ سرخ غروب کرده و پنهان میشد و کشندۀ یحیی علیه السّلام حرام زاده بوده و کشندۀ حسین علیه السّلام هم حرام‌زاده. سفیان ابن عیینه از علیّ‌ ابن زید روایت کرده که حضرت علیّ‌ بن الحسین علیه السّلام فرموده: ما با حسین از مدینه بیرون آمده بکربلا میرفتیم، پس بمنزل و فرودگاهی فرود نمیآمد و از آنجا کوچ نمینمود جز آنکه یحیی ابن زکریّا را یاد میکرد، و روزی فرمود: و من هو ان الدنیا علی اللّٰه عز و جل ان رأس یحیی بن زکریّا اهدی الی بغی من بغایا بنی اسرائیل «از پستی دنیا است بر خدای توانای بزرگ که سر یحیی پسر زکریّا را بسوی زن زنا کاری از زناکاران بنی اسرائیل ارمغان بردند»)

(8) - قَالَ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا

8-زکریّا (خواست بداند که خدای تعالی یحیی را در حال پیری باو و زنش عطاء مینماید، یا آنکه آنان را بحال شباب و جوانی باز میگرداند، از اینرو) گفت: پروردگارا از کجا (یا چگونه) برای من پسری باشد در حالی که زنم نازا است، و خود از بزرگی سال بانتهاء ضعف و ناتوانی رسیده‌ام (و هویدا است که زکریّا دارا شدن پسری را در آن حال از قدرت و توانایی خدای تعالی دور نمیدانست، زیرا اگر چنین بود پیش از این نمیگفت موی سرم از پیری سفید شده و زنم نازا است، پسری بمن ببخش)

(9) - قَالَ کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا

9-خدای تعالی فرمود: همچنین است (بهمین حال که هستید بشما فرزند میدهم، و یا همچنین است که می‌گویی، تو فرتوت و پیر سالخورده‌ای و زنت نازا است، لیکن) پروردگارت فرمود: دارا شدن تو آن فرزند را در این حال بر من آسان است، و محقّقا پیش از این تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی (پس میتوانم از مرد ناتوان و زن نازا فرزندی بیافرینم. ناگفته نماند: ظاهر آیه دلالت دارد بر اینکه معدوم و نیستی شیء و چیز نیست مگر آنکه گفته شود: مراد از و لم تک شیئا، موجودا «در حالی که چیزی موجود نبودی» است، پس بنا بر این معدوم هم شیء و چیز خواهد بود، حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: یحیی پنجسال پس از بشارت و مژده از جانب خدا بزکریّا برای او، بدنیا آمد)

(10) - قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیًّا

10- (و چون) زکریّا (خواست هنگام حمل و بار برداشتن زنش را بداند تا در عبادت و بندگی و شکر و سپاسگزاری بیافزاید) گفت: پروردگارا (هنگام حمل و بار برداشتن همسرم را) برای من علامت و نشانه‌ای قرار ده، خدای تعالی فرمود: علامت و نشانۀ تو آنست که سه شبانه روز با مردم سخن نگویی (نه اینک گنگ و لال گشته، بلکه) در حالی که صحیح و تندرست باشی (در سورۀ آل عمران «س 3 ی 41» فرمود:

(11) - فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَعَشِیًّا

11-پس زکریّا (قوم خود را بآمدن یحیی که باو مژده داده شده آگاه ساخت، و چون زن او شبی از شبها حمل و بار برداشت مشغول عبادت و بندگی گشت، و بامداد) از محراب و نمازگاه بیرون آمده بسوی قومش رفت و (با ایشان سخن نمیگفت، بنی اسرائیل دانستند دعاء و درخواست او روا گشته، گفتند: ای زکریّا تو را چه شده‌؟) بسوی آنان اشاره (فرمودن بدست یا به دو لب) نمود که (از نزد من بروید و خودتان) بامداد و شبانگاه نماز بخوانید (یا خدای تعالی را از نقائص و صفات ناشایسته منزّه و پاک سازید)

(12) - یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا

12- (پس چون مدّت و زمان حمل یحیی بپایان رسید و بدنیا آمد و سه سال از عمر و زندگانیش گذشت خدای تعالی باو وحی نموده فرمود:) ای یحیی با نیروی کامل (کوشش بسیار) کتاب (توراة) را (که بر موسی فرستادیم) فرا گیر (احکام و دستورهای آن را بمردم برسان) و (پس از آن جلالت و بزرگواری او را در کودکی بیان کرده میفرماید:) ما حکم و فرمان (نبوّت و پیغمبری) را در حال کودکی باو دادیم (حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: زکریّا از دنیا رفت و پسرش یحیی کتاب و حکمت را از او ارث برد در حالی که کودک بود، پس از آن این آیه «

(13) - وَحَنَانًا مِنْ لَدُنَّا وَزَکَاةً وَکَانَ تَقِیًّا

13-و رحمت و مهربانی از جانب خود و پاکیزگی (توفیق کردار نیک) را هم باو بخشیدیم، و او (از گناهان و بدیها) پرهیزکار بود (در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: تحنن و مهربانی خدای تعالی دربارۀ حضرت یحیی این بود که هر گاه در دعاء و درخواست خود میگفت: یا رب «ای پروردگار من» یا اللّٰه «ای خدا» خدای تعالی او را از آسمان و بالای سرش نداء میکرد و بلند میخواند لبیک یا یحیی «البتّه حاجت و خواستۀ تو را روا ساختم» حاجت و خواستۀ خود را بخواه)

(14) - وَبَرًّا بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُنْ جَبَّارًا عَصِیًّا

14-و بپدر و مادرش نیکوکار بود، و (دربارۀ آنان) متکبّر و سرکش و گنهکار نبود

(15) - وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا

15-و (پس از آن خدای تعالی رحمت و مهربانی خود را بر او در همۀ احوال و چگونگیها بیان کرده میفرماید:) درود (ایمنی و آسودگی از هر شرّ و بدی) بر او روزی که زائیده شد و روزی که میمرد و روزی (در قیامت) که برانگیخته و زنده میشود (در عیون اخبار الرضا است: حضرت رضاء علیه السّلام فرموده: ترسناکترین وقت و هنگامی که برای مردم است در سه جا است: روزی که زائیده میشود و از شکم مادر بیرون میآید و دنیا را می‌بیند، و روزی که میمرد و آخرت و سرای دیگر را معاینه نموده و مینگرد، و روزی «در رستاخیز» که برانگیخته شود و چیزهایی می‌بیند که در دنیا ندیده بود، و خدای عزّ و جل یحیی را در این سه جا از ترسش ایمن و آسوده گردانید، پس این آیه «

(16) - وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَانًا شَرْقِیًّا

16-و (پس از بیان قدرت و تواناییش بر آفریدن فرزند از مرد و زن و پیر و ناتوان قدرت خود را بر آفریدن فرزند از یک زن بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای مردم) در کتاب (قرآن عظیم داستان) مریم (دختر عمران ابن ماثان) را یاد کن هنگامی که (برای عبادت و بندگی) از اهل و دودمان خود دوری گزیده بجای شرقیّ‌ (بیت المقدّس) روی آورد

(17) - فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا

17-پس (برای اینکه کسانش او را نبینند و از عبادت و پرستش باز نماند) در جلو ایشان پرده‌ای آویخت، و ما روح و جبرائیل خود را بسوی او فرستادیم (گفته‌اند: اینکه جبرائیل را روح نامیده برای آنست که روحانیّ‌ است، و اینکه او را بخود نسبت داده برای آن است که او را شریف و ارجمند گردانیده) پس جبرئیل در برابر او بصورت آدمی درست اندام درآمد

(18) - قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا

18-مریم (هراسان گشته که کدام مردی است ناگهان در برابرش آشکار گردیده، و چون بر چهرۀ او نور و روشنایی تقوی و پرهیزکاری و طهارت و پاکی را یافته از روی عفّت و پاکدامنی که داشته) گفت:(ای مرد) من از (رفتار) تو بخدای بسیار بخشاینده پناه میبرم (پس از نزد من بیرون رو) اگر پرهیزکاری

(19) - قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکِیًّا

19-جبرائیل گفت:(مترس و دربارۀ من گمان بد مبر) من فرستادۀ پروردگار توام (که باو پناه میبری، آمده‌ام) تا (از جانب او) پسر پاکیزه‌ای (آراسته از هر بدی) بتو بخشم

(20) - قَالَتْ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیًّا

20-مریم (چون این سخن شنید از روی تعجّب و شگفت که این کار بر خلاف عادت و روش است، نه از روی استبعاد و دور دانستن از قدرت و توانایی خدای تعالی) گفت: چگونه برای من پسری باشد در حالی که آدمی مرا نسوده است (شوهر ندارم) و زناکار نبوده‌ام (کسی که شوهر ندارد نمیزاید مگر از راه فجور و بزهکاری و من بزهکار نیستم)

(21) - قَالَ کَذَلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا وَکَانَ أَمْرًا مَقْضِیًّا

21-جبرائیل گفت: چنین است که تو می‌گویی (شوهر نداری، و بزهکار نبوده و نیستی، لیکن) پروردگارت فرموده: دارا شدن تو آن فرزند را بدون پدر بر من آسان است، و چنین فرزندی بتو میدهم تا او را برای مردم آیت و نشانۀ (بر قدرت و توانایی خود) بگردانیم، و نعمت و بخششی از جانب خویش (بر مردم) قرار دهیم (تا بسبب او هدایت شده و راه راست پیش گیرند) و این کار مقدّر گشته و شدنی است

(22) - فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکَانًا قَصِیًّا

22-پس (جبرائیل در گریبان) مریم (دمید، و مریم «که گفته‌اند: ده ساله بود» در همان دم) بعیسی حامله شد و بار گرفت، و (از آنجا بیرون رفت، چون خاله و خواهر مادرش «زن زکریّا» او را با آن حال و چگونگی دید آزرده گشت، آن گاه مریم از شرمندگی سر بزیر انداخت، و) با آن حمل و بار (از خویشان) کناره گرفته بجای دوری رفت

(23) - فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا

23-پس درد زائیدن او را بآمدن نزد تنۀ درخت خرما (ی خشک شده‌ای) وادار ساخت (چون در آنجا وضع حمل نموده و عیسی را زائید و او را دید از روی شرمندگی و اینکه مبادا مردم گمان بد دربارۀ او برند و اینگونه زائیدن را از قدرت و توانایی خدای تعالی دور دانند) گفت: ای کاش پیش از این (حال و چگونگی) مرده و چیز فراموش شده بودم (حضرت صادق «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: مدّت حمل و بار گرفتن مریم و وضع حمل و زائیدن او نه ساعت بوده است)

(24) - فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا

24-پس عیسی (چون سخن مادر را شنید و جزع و بیتابی او را دید) در جایی که پائین تر از او بود (یا جبرائیل که در جایی پائین‌تر از مریم ایستاده بود) او را صدا زد که اندوهگین مباش (خدای تعالی برای تو معجزه‌هایی قرار داده که بر پاکی تو دلالت داشته و راهنما است، و آن معجزه‌ها این است:) پروردگارت در جایی که پائین تر از تو است جوی آبی (که از آن بیاشامی و خود را شست و شو نمایی) قرار داده است (حضرت امام محمّد باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: حضرت عیسی پای خود را بزمین زد و از آنجا چشمۀ آبی جوشید و روان گشت)

(25) - وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا

25-و (معجزۀ دیگر این است که) تنۀ درخت خرما را بسوی خود بجنبان تا برای تو خرمای تر و تازه بیافکند

(26) - فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا

26-پس (از آن خرما) بخور، و (از آن آب چشمه) بیاشام، و (از آمدن این فرزند نیکبخت) چشم (خویش) را روشن ساز، و اگر کسی از آدمیان را ببینی (که از تو بپرسد: این فرزند را از کجا آورده‌ای و از کیست‌؟ در پاسخ او) بگو: من روزه گرفتن و امساک و خودداری از سخن گفتن را (پس از این) برای خدای بسیار بخشنده نذر کرده و پیمان بسته و بر خود واجب نموده‌ام (یا باشاره بگو: من سخن نگفتن را برای خدا بسیار بخشنده نذر کرده‌ام) پس امروز با هیچکس سخن نخواهم گفت (در مناقب ابن شهراشوب است «در فصلی که دربارۀ علم و دانش ابی جعفر امام محمّد باقر، صلوات اللّٰه علیه، روایاتی نقل میکند»: طاووس یمانی از آن حضرت پرسید: کدام صلوة است که بدون وضو و شستن رو و دستها واجب است، و کدام صوم و روزه‌ای است که مانع و جلوگیر از خوردن و آشامیدن نیست‌؟ امام علیه السّلام فرمود: صلوة و درود بر پیغمبر صلی اللّٰه علیه و آله و صوم و روزه در گفتار خدای تعالی:

(27) - فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئًا فَرِیًّا

27-پس مریم عیسی را نزد قوم و خویشان خود (در بیت المقدّس) آورد، در حالی که او را در آغوش گرفته بود، آنان (از روی سرزنش باو) گفتند: ای مریم محقّقا چیزی عجیب و شگفت آوردی (کار قبیح و زشت بجا آورده‌ای، زیرا پیش از این هیچ زنی بدون شوهر نزائیده است)

(28) - یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا

28-ای خواهر هارون (ای کسی که یکی از قبیله و خویشاوندان هارون برادر موسی «علی نبینا و اله و علیهما السلام» هستی) پدرت (عمران ابن ماثان) مرد بدکار نبود، و نه مادرت (حنه) زناکار!(چرا تو بدکار شدی، این بچه را از کجا آوردی‌؟)

(29) - فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا

29-پس (از آن سرزنشها) مریم بسوی عیسی اشاره کرد (که با او سخن گوئید و پاسخ بشنوید، آنان خشمناک شده) گفتند: چگونه سخن گوئیم با کسی که در (خور) گهواره است در حالت کودکی (که نمیتواند پاسخ دهد)

(30) - قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا

30- (و معجزۀ سوّم اینست که ناگهان) عیسی (بسخن آمده) گفت: من بندۀ خدایم که او مرا کتاب (انجیل) داده و پیغمبر گردانیده (پس از این مرا به پیغمبری برمیانگیزد و کتاب انجیل را برایم میفرستد)

(31) - وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنْتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا

31-و مرا در هر جا (دریا، خشکی، کوه و دشت) باشم با برکت و نفع و سود بسیار (معلّم و آموزندۀ دین و آئین خود بمردم) قرار داده، و مرا تا زنده باشم به (برپا داشتن) نماز و (دادن) زکاة وصیّت و سفارش نموده است (مراد از زکاة در اینجا زکاة بدن است که آن را زکاة فطره مینامند، زیرا همۀ مردم دارا نیستند، پس زکاة بدن و فطره است که بر دارا، ندار، زن، مرد، کوچک و بزرگ واجب یا مستحبّ‌ است)

(32) - وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا

32-و مرا بر مادرم نیکوکار گردانیده، و سرکش و بدبختم قرار نداده (تا عاق مادر شده و درباره‌اش نیکویی نکنم و فرمانش نبرم. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: یکی از کبائر و گناهان بزرگ عقوق و نیکی نکردن بپدر و مادر و فرمان نبردن از ایشان است)

(33) - وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا

33-و سلام و ایمنی و آسودگی (از جانب خدای تعالی که یحیی را بآن مژده داده نیز) بر من است روزی که زاده شدم و روزی که بمیرم و روزی (در رستاخیز) که برانگیخته و زنده شوم (گفته‌اند: چون حضرت عیسی این سخنان را با آنان گفت، دانستند که مریم از آنچه را درباره‌اش گفته‌اند آراسته و پاک است)

(34) - ذَلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ

34- (پس از آن خدای تعالی نادرستی گفتار نصاری را یادآوری نموده میفرماید:) آنکه گفت: من بندۀ خدایم عیسی پسر مریم است (نه آنکه نصاری میگویند به اینکه او خدا است، یا پسر خدا، زیرا کسی خود را بهتر از خود نمیشناسد، پس هر گاه او خویشتن را عبد و بندۀ خدا داند چگونه دیگری وی را مالک و خدا خواند؟!) عیسی سخن حقّ‌ و درست گفته سخن راست و درستی که مردم دربارۀ آن شکّ‌ داشته و دو دل هستند (در آن اختلاف کرده و گفتگو مینمایند و برخی از ایشان گویند: او خدا است، و برخی گویند: پسر خدا است، و برخی گویند: ثالث ثلاثة و سوّمی سه تا است)

(35) - مَا کَانَ لِلَّهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

35- (پس از آن آنان را تکذیب نموده و گفتارشان را دروغ دانسته میفرماید:) سزاوار و درست نیست برای خدا اینکه (برای خود) فرزندی فراگیرد، منزّه و پاک است از اینکه فرزندی داشته باشد (زیرا فرزند همجنس پدر است و چیزی مثل و مانند خدای تعالی نخواهد بود) هر گاه بایجاد و آفرینش چیزی امر نموده و فرمان دهد و بآن بگوید: باش (موجود شو) پس (بیدرنگ) میباشد (موجود میگردد، و هر گاه قدرت و توانایی چنین باشد منزّه و پاک خواهد بود از اینکه شبیه و مانند داشته و برای خود فرزندی فراگیرد)

(36) - وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ

36-و (پس از آن ببازماندۀ گفتار عیسی بازگشته آن را بیان کرده میفرماید: عیسی گفت: من بندۀ خدایم، و) محققا خدا پروردگار من و پروردگار شما است، پس او را بپرستید (چیزی را شریک و انباز او نگردانید) که راه راست اینست (راهی است که شما را بهر خیر و نیکی میرساند، و هیچگاه روندۀ در آن راه گمراه و بدبخت نمیشود)

(37) - فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ

37-پس از آن حزبها و دسته‌های از مردم (نصاری) در میان خودشان (دربارۀ او) اختلاف و ناسازگاری نمودند (گروهی از ایشان «یعقوبیّه» گفتند: عیسی خدا است که از آسمان فرود آمده باز بآسمان رفت، و دسته‌ای «نسطوریه» گفتند: او پسر خدا است، و برخی «اسرائیلیّه» گفتند: او ثالث ثلاثة و سوّمی سه تا است، و برخی «ملکائیه» براه حق و درست رفته او را بندۀ خدا و پیغمبر او دانستند) پس وای (سختی عذاب و شکنجه) بر کسانی که کافر شده و (بخدا و پیغمبر او) نگرویدند از حضور و آمدنشان در روز بزرگ (روز قیامت که ترس و سختیهای آن بزرگ است)

(38) - أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنَا لَکِنِ الظَّالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

38-چه بسیار شنوا (ی هدایت و رستگاری) و چه بسیار بینا (ی حق و درستی) اند (یا ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بشنوانشان و بیناشان گردان، یعنی برای آنان بیان کن) روزی را که (برای حساب و رسیدگی) نزد ما میآیند، لیکن ستمکاران (بخود و کفّار و ناگرویدگان) امروز (در دنیا) در گمراهی آشکارند (که برای عاقبت و پایان کارشان نمیاندیشند)

(39) - وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

39-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایشان را از روز (رستاخیز که روز) حسرت و اندوه و پشیمانی (بر ضلالت و گمراهی در دنیا است) بترسان آن گاه که کار گذشته (گروهی در بهشت و گروهی در دوزخ خواهند رفت) در حالی که اینان (در دنیا) در غفلت و ناآگاهی‌اند، و (بآنروز) ایمان نمیآورند و نمیگروند (تا آن را ببینند)

(40) - إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَیْهَا وَإِلَیْنَا یُرْجَعُونَ

40- (و پس از آن آنان را از کمال قدرت و توانایی و عظمت و بزرگی خود ترسانده میفرماید:) البتّه ما زمین و هر که را در روی زمین است ارث (چیزی که از کسی پس از مردنش باز میماند) میبریم (بجز ما مالک و دارا باقی و بجا نمیماند) و ایشان را (برای حساب و رسیدگی بکارها) بسوی (جزاء و پاداش و کیفر) ما باز میگردانند

(41) - وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا

41-و (پس از بیان نبوّت و پیغمبری حضرت عیسی و دعوت و خواندن او مردم را بسوی توحید و یگانه دانستن خدای تعالی نبوّت حضرت ابراهیم و دعوت او مردم را بسوی توحید بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای مردم داستان) ابراهیم را در این کتاب (قرآن عظیم) یاد کن (و بایشان بگو:) که او (در گفتار و کردار) بسیار راستگو (یا بسیار تصدیق کننده و پذیرندۀ پیغمبران) و هم پیغمبر (عظیم الشأن و بزرگوار) بود

(42) - إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا یَسْمَعُ وَلَا یُبْصِرُ وَلَا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئًا

42-هنگامی که بپدر خود (عمویش، یا بپدر مادرش که او را پدر مینامید) گفت: ای پدر من چرا میپرستی چیزی (بتی) را که (گفتار تو را دربارۀ خواسته‌هایت) نمیشنود، و (عبادت و بندگیت را) نمی‌بیند، و تو را از چیزی بی‌نیاز نمیگرداند (سودی بتو نمیرساند و زیانی دور نمیسازد)

(43) - یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا

43-ای پدر مرا از علم و دانش چیزی آمده که تو را نیامده است (من از راه وحی علوم و دانستی‌ها میدانم که تو نمیدانی) پس (از اینرو) از من پیروی کن تا تو را براه راست (راه سعادت و نیکبختی) راهنمایی کنم (و از ضلالت و گمراهی نجات و رهائیت دهم)

(44) - یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا

44-ای پدرم (پرستش بت در حقیقت پرستش شیطان است، پس) شیطان را عبادت و پرستش مکن (فرمان مبر) که محققا شیطان (هنگامی که بسجده بر آدم مأمور شد) فرمان خدای بسیار بخشنده را نبرد

(45) - یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا

45-ای پدرم من میترسم که (اگر با عقیده و باور داشتن بخدایی بتها بمیری) از جانب خدای بسیار بخشنده عذاب و شکنجه‌ای بتو برسد، پس تو با شیطان قرین و همنشین شوی (مانند او بعذاب جاوید گرفتار گردی)

(46) - قَالَ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یَا إِبْرَاهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا

46-پدر (مادر) ابراهیم (آزر، نه پدر خودش تارخ که او مسلمان و خداپرست بوده، چون این سخنان از او شنید برآشفت و) گفت: ای ابراهیم آیا از (پرستش) خدایان من (بتها) رو گرداننده‌ای‌؟ اگر (از این گفتار) باز نایستی هر آینه تو را سنگسار میکنم (میکشم، یا دشنام میدهم، یا دور میسازم) و (اکنون) زمان درازی از نزد من دور شو (تا از آزار و شکنجۀ من ایمن و آسوده باشی)

(47) - قَالَ سَلَامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کَانَ بِی حَفِیًّا

47-ابراهیم (چون دید آزر بسیار خشمناک شده) گفت: درود بر تو (من تو را وداع کرده و بدرود میگویم) بزودی از پروردگارم برای تو (اگر دست از بت پرستی برداری و توبه و بازگشت نمایی) آمرزش (گناهانت را) میخواهم (و امیدوارم دعاء و درخواست مرا روا سازد) که هر آینه او بمن بسیار مهربان است

(48) - وَأَعْتَزِلُکُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّی عَسَی أَلَّا أَکُونَ بِدُعَاءِ رَبِّی شَقِیًّا

48-و از شما و آنچه جز خدا (بتهاتان که آنها را) میخوانید (میپرستید) کناره گیرم، و پروردگار خود را میخوانم (میپرستم) امید است بخواندن و پرستش پروردگارم (از ثواب و پاداش سرای دیگر) بدبخت و بی‌بهره نباشم (چنان که شما از پرستش خدایانتان از آن پاداش بی‌بهره‌اید. گفته‌اند: اینکه عسی «امید است» گفته برای تواضع و فروتنی است، و برای آگاه نمودن بر اینکه پاداش دادن خدای تعالی از روی فضل و احسان است، نه از روی استحقاق و شایستگی بندگان)

(49) - فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا

49-پس چون ابراهیم از ایشان (خویشان و هم‌میهنان خود) و از آنچه (بتهایی را که آنها را) جز خدا میپرستیدند کناره گرفت (و بشام و فلسطین رفت، بجای خویشانش که از آنها دوری گزید) اسحاق و یعقوب (پسر اسحاق) را باو بخشیدیم، و هر یک از اسحاق و یعقوب را پیغمبر گردانیدیم (تا مردم بوسیلۀ ایشان براه حقّ‌ و درست راه یابند)

(50) - وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا

50-و از رحمت و احسان خود (نیکوئیهای دنیا و آخرت) بایشان بخشیدیم، و برای آنان (در میان مردم) ثناء جمیل و ستودن نیکویی بلند (بسیار) گردانیدیم (چنان که حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله و امّت و پیروان آن بزرگوار تا روز قیامت آنان را به نیکویی یاد مینمایند)

(51) - وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَی إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصًا وَکَانَ رَسُولًا نَبِیًّا

51-و (پس از بیان بخششهای خود بابراهیم و اسحاق و یعقوب بخششهایش را بموسی «علی نبینا و آله و علیهم السلام» یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای مردم داستان) موسی را در این کتاب (قرآن مجید) یاد کن (و بایشان بگو:) که خدا او را (برای پیغمبری) برگزید، و او رسول و فرستاده شدۀ (بسوی فرعون و قوم و گروه او) و پیغمبر (رفیع الشّأن و بزرگوار) بود

(52) - وَنَادَیْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیًّا

52-و (هنگامی که میخواست از مدین بمصر برود) او را از سمت طور (نام کوهی است در شام) که جانب راست موسی بود بآواز بلند خواندیم (:

(53) - وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِیًّا

53-و بسبب رحمت و مهربانیمان برادرش هارون را باو بخشیدیم (و دعاء و خواسته‌اش را آنجا که گفت:

(54) - وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَبِیًّا

54-و (پس از یادآوری از اسحاق و یعقوب پدر انبیاء و پیغمبران و یادآوری از موسی که افضل و برتر فرزندان ایشان بود اسماعیل پسر ابراهیم را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای مردم داستان) اسماعیل (پسر ابراهیم) را در این کتاب (قرآن کریم) یاد کن که او در وعده‌اش راستگو بود (خلاف وعده رفتار نمینمود چنان که گفته‌اند: صبر و شکیبایی بر ذبح و گلو بریدن را با خود وعده کرد و بآن وفاء نموده و آن را انجام داد، یا اسماعیل پسر حزقیل را در این کتاب یاد کن که او در وعده‌اش راستگو و یک سال در جایی که با کسی وعده کرده منتظر و چشم براه او بوده، چنان که از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده) و (بنا بر این) او (از جانب خدا) رسول و فرستاده شدۀ (بسوی جرهم «نام قبیله‌ای در یمن») و پیغمبر (بزرگوار) بود

(55) - وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ وَکَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا

55-و اهل و خویشان (یا امّت) خود را (بنا بر اینکه امّت هر پیغمبری اهل او است) به (خواندن) نماز و (دادن) زکاة امر مینمود و فرمان میداد، و (در گفتار و کردار) نزد پروردگارش پسندیده بود

(56) - وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا

56-و (چون ادریس «که در زمان بین آدم و نوح بوده» نخستین کسی بود که اظهار نبوّت کرده و پیغمبری را آشکار ساخته او را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای مردم داستان) ادریس (یکی از اجداد نوح) را (که نام او اخنوخ است) یاد کن که او (در گفتار و کردار) بسیار راستگو و هم پیغمبر (بلند مرتبه و بزرگوار) بوده (گفته‌اند: چون کتابها را بسیار درس میداد از اینرو او را ادریس نامیدند، و او نخستین کسی بوده که قلم بدست گرفت و نوشت و خیّاط‍‌ و دوزنده بوده و دوختن لباس را یاد داد، و خدای تعالی علم نجوم و ستاره شناسی و علم حساب و هیئت «علمی که در آن از اجرام سماویّه گفتگو میشود» را باو آموخت، ناگفته نماند: فیروزآبادی در کتاب قاموس مینویسد ادریس پیغمبر علیه السّلام از دراسة «خواندن» نیست، زیرا آن اعجمیّ‌ است، لیکن در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم قمّی رحمه اللّٰه است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: و سمی ادریس لکثرة دراسته الکتب «اینکه او ادریس نامیده شد برای آنست که کتابها را بسیار میخواند و درس میداد» بنا بر این قطعا لفظ‍‌ ادریس عربیّ‌ خواهد بود، و آنچه فیروزآبادی گفته درست نیست)

(57) - وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا

57-و ما او را (بواسطۀ نبوّت و پیغمبری و قرب و نزدیکیش بدرگاه خود) بجایگاه بلند رسانیدیم (یا او را مانند حضرت عیسی زنده بآسمان بردیم، و اللّٰه اعلم)

(58) - أُولَئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُکِیًّا

58- (و پس از آنکه هر یک از پیغمبران را جداگانه مدح کرد باز همۀ آنان را ستوده و نعمت دادن خود را بآنها یادآوری نموده میفرماید:) آن گروه نامبرده (از زکریّا تا ادریس) کسانی بودند که خدا بایشان نعمت و بخشش (دینی و دنیوی) داد از پیغمبران از فرزندان آدم (ادریس) و از فرزندان کسانی که ایشان را با نوح (بکشتی) برداشتیم (ابراهیم که از فرزندان سام ابن نوح و در اصلاب آنان بوده) و از فرزندان ابراهیم (اسحاق، اسماعیل و یعقوب) و از فرزندان اسرائیل یعنی یعقوب (موسی، هارون، زکریّا، یحیی و عیسی. ناگفته نماند: همۀ پیغمبران از فرزندان آدم‌اند، پس برای آنکه در اینجا خواسته «چنان که گفته‌اند:» مقام و مرتبۀ ایشان را در شرافت و بزرگی نسب یاد آوری نماید نژاد هر یک را جداگانه بیان نموده، و دیگر آنکه این آیه دلالت دارد بر اینکه فرزند دختر هم از ذرّیّه و فرزند است، زیرا حضرت عیسی را از ذرّیّه و فرزندان قرار داده و او فرزند دختر است) و (پس از آن اوصاف خلفاء و جانشینان خاتم الانبیاء «صلوات اللّٰه علیهم» را بیان کرده میفرماید:) از کسانی که (آنها را بحقائق) هدایت و راهنمایی نمودیم، و (برای کرامت و ارجمندی) برگزیدیم گروهی (ائمّۀ اثنی عشر علیه السّلام) هستند که (در عبادت و بندگی و خضوع و فروتنی آن چنان‌اند که) هر گاه آیات و سخنان (فرستاده شدۀ از جانب) خدای بسیار بخشنده (دربارۀ عظمت و بزرگی او و بشارت و مژده بثواب و پاداش و تهدید و ترساندن از عقاب و کیفرش) بر ایشان خوانده شود برو بزمین افتند در حالی که سجده‌کنان و بسیار گریه کنندگانند (در اینجا ناگزیر اهل علم و دانش را یادآوری مینمایم: برخی از مفسّرین

(59) - فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا

59- (و پس از مدح و ستودن پیغمبران را بعبادت و بندگی و خضوع و فروتنیشان برای خدا، کسانی را که پس از آنان آمدند و براه ایشان نرفتند نکوهش نموده میفرماید:) پس از آن پیغمبران، جانشین شدند (آمدند) جانشینان و فرزندان بد که نماز را ضائع و تباه ساختند (آن را بجا نیاوردند، یا از وقت و هنگامش بتأخیر انداختند) و از خواهشهای نفس (می گساری، رباخواری، قماربازی و سائر معاصی و گناهان) پیروی کردند، پس بزودی (در قیامت) سزای گمراهی (یا شرّ و بدی و عذاب و کیفر خدای تعالی) را روبرو شده و دیدار نمایند

(60) - إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا یُظْلَمُونَ شَیْئًا

60-مگر کسی که (از گناهان) توبه نموده و (براه خدا) بازگردد، و (بآنچه ایمان بآن واجب است) ایمان آورده و بگرود، و کار شایسته (واجبات و مستحبّات) بجا آورد، پس آنان در بهشت درآیند، و در چیزی بایشان ظلم و ستم نمیشود (از ثواب و پاداش کردارشان چیزی و اندکی کاسته نگردد)

(61) - جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کَانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا

61- (پس از آن بهشت را وصف نموده و چگونگیش را بیان کرده میفرماید: آن بهشتی را که توبه کنندگان از گناهان در آن درآیند) دارای بهشتها و باغهایی برای اقامت و ماندن همیشگی است که خدای بسیار بخشنده بندگانش را در حالی که آن بهشتها از ایشان پنهان‌اند (آنها را در دنیا نمی‌بینند) وعده داده، محقّقا وعدۀ او آینده است

(62) - لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَعَشِیًّا

62-در آن بهشتها سخن بیهوده و هرزه نمیشنوند لیکن سلام و درود (از فرشتگان یا از یکدیگر) را میشنوند، و برای آنان در آن بهشتها رزق و روزیشان بامداد و شبانگاه (همیشه) است (چون در آنجا خورشید و ماه نیست تا شب و روز باشد)

(63) - تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ کَانَ تَقِیًّا

63-آن بهشت (که برخی از اوصافش بیان شد) بهشتی است که از بندگانمان کسی را ارث میدهیم (میبخشیم) که (در دنیا از عقائد باطله و باورهای نادرست و اعمال و کردار ناشایسته) پرهیزکار باشد

(64) - وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذَلِکَ وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیًّا

64-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود آنچه بیان شده و میشود کلام و سخن خدای تعالی است که بوسیلۀ ملک و فرشته بر پیغمبر اکرم فرستاده میشود، عذر و پوزش جبرئیل را از دیر آمدن نزد آن حضرت «پس از آنکه بجبرئیل فرمود: چه ترا منع نموده و بازداشته از اینکه ما را بیشتر از آنچه زیارت و دیدار میکنی دیدار نمایی» یادآوری نموده میفرماید: جبرئیل گفت: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ما (فرشتگان نزد تو) فرود نمیآئیم مگر بامر و فرمان پروردگارت، برای او است آنچه (زمین که) در جلوی روی ما است (هنگامی که از آسمان بسوی آن فرود می‌آییم) و آنچه (آسمان که) در پشت سر ما است، و آنچه در میان آسمان و زمین است، و پروردگارت فراموشکار نیست (پس امر ننمودن بما برای آمدن نزد تو موافق حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی است)

(65) - رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا

65-او است پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آسمان و زمین است، پس (چون پروردگارت چنین است) او را عبادت و بندگی کن و بر (سختی) عبادت و بندگیش شکیبایی و خودداری نما (و از دیر آمدن ما نزد تو که موافق حکمت و مصلحت بوده اندوهگین مباش) آیا برای او همنامی میدانی‌؟(آیا کسی را جز اللّٰه میدانی که نامش اللّٰه باشد؟ نمیدانی، بنا بر این یگانۀ شایستۀ برای عبادت و بندگی او است)

(66) - وَیَقُولُ الْإِنْسَانُ أَإِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا

66-و (پس از بیان عظمت و بزرگی و کمال قدرت و توانایی خود مشرکین را «که بمعاد و بازگشت روز رستاخیز عقیده و باور ندارند» نکوهش نموده میفرماید:) آدمی (که بمعاد ایمان نیاورده و نگرویده از روی انکار و نپذیرفتن و استهزاء و ریشخند) میگوید: آیا هنگامی که بمیرم بزودی مرا زنده (از قبر) بیرون میآورند (چگونه میشود مرده زنده گشته و از خاک بیرون آید)؟!

(67) - أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا

67- (خدای تعالی در پاسخ او میفرماید:) آیا آدمی (که دارای عقل و خرد و فکر و اندیشه است) بیاد نیارد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که چیزی نبود (ایجاد و آفریدن از اعاده و بازگردانیدن شگفتتر است، و کسی که بر ایجاد قادر و توانا باشد بر اعاده توانا خواهد بود)

(68) - فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیَاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا

68-پس (از آن اینگونه مردم را از عذاب و کیفر بر ایمان نیاوردن و نگرویدن بمعاد تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) سوگند بپروردگارت (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) البته ایشان را (در قیامت) با شیاطین (که آنها را گمراه کردند، یا ایشان و شیاطین را) جمع نموده و گرد آوریم، پس از آن آنان را گرداگرد دوزخ در حالی که (از بسیاری ترس) بزانو در آمده‌اند (نمیتوانند بایستند) حاضر و آشکارشان مینمائیم

(69) - ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمَنِ عِتِیًّا

69-پس از آن بیرون آوریم و جدا سازیم از هر گروهی هر که را از ایشان که بر خدای بسیار بخشنده سرکشتر (نافرمانتر) است (نخست رؤساء و پیشوایان کفّار را که در دشمنیشان سختترند جدا نموده و بدوزخ اندازیم)

(70) - ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلَی بِهَا صِلِیًّا

70-پس ما داناتریم به (حال و چگونگی) کسانی که آنها بآمدن بدوزخ (از دیگران) سزاوارترند

(71) - وَإِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا

71-و (پس از آن برخی از سختیهای ایشان را بیان کرده میفرماید:) نیست از (مؤمن و کافر) شما (ای مردم) مگر آنکه در آن دوزخ وارد شده و درآید (یا بنزد آن برسد، برخی از مفسّرین گفته‌اند: ورود در اینجا بمعنی وصول و رسیدن است، چون مؤمن داخل دوزخ نمیشود، و برخی از ایشان گفته‌اند: ورود در اینجا بمعنی دخول و در آمدن است، پس مؤمن هم در دوزخ داخل میشود و عذاب و شکنجۀ آن آزادی بوی نمیرساند، و دخول او در دوزخ برای آنست که کمال فضل و احسان و بخشش خدای تعالی را دربارۀ خود دیده بر شادیش بیفزاید، و روایات بهر دو معنی «: وصول و دخول» رسیده و اللّٰه اعلم بحقائق الأمور. ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ورود مردم در دوزخ بر پروردگارت واجب و لازم گشته (آن را محکم و استوار گردانیده) و (از جانب او) بآن حکم و فرمان داده شده است

(72) - ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا

72-پس از آن (پس از ورود آدمیان در دوزخ) آنان (مؤمنین) را که (در دنیا از کفر و نگرویدن بخدا و رسول و از معاصی و گناهان) پرهیز نموده و دوری گزیده‌اند نجات و رهایی میدهیم (در بهشت در میآوریم) و ستمگران (بخود: ناگرویدگان و گناهکاران) را در دوزخ وامیگذاریم، در حالی که (از بسیاری ترس و ناتوانی) بزانو در آمده‌اند (نمیتوانند بایستند)

(73) - وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِیًّا

73-و (پس از آنکه ناگرویدگان را از عذاب تهدید نموده و ترسانید، برخی از سخنان ایشان را که از روی فخر و سرافرازی گفته‌اند بیان کرده میفرماید:) هر گاه آیات (قرآن) و سخنان ما (که دلالت بر توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و وعدۀ و مژده دادن ببهشت و وعید و ترساندن از عذاب دوزخ دارد) در حالی که روشن و آشکار است (معانی آنها دانسته میشود) بر ایشان خوانده شود آنان که کافر شده و ناگرویده‌اند بکسانی که ایمان آورده و گرویده‌اند (از روی گردنکشی و خودخواهی) گویند: کدام یک از این دو گروه (ما کفّار یا شما مؤمنین) مقام و بزرگواریشان بهتر و مجلس و گرد آمد (ن بزرگا) نشان نیکوتر است (ما که در نزد شما براه باطل و نادرستی هستیم از شما که براه حقّ‌ و درستی میباشید بزرگوارتر و دارای جمعیّت و گروه بیشتر میباشیم، و کسانی که امروز از ما ناتوانترند چگونه میشود فردا در بهشت درآیند و ما در دوزخ‌؟!)

(74) - وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْیًا

74-و (چون ایشان بمال و دارایی و زینت و آرایش دنیا فخر نموده و نازیدند، و در عاقبت و پایان نیاندیشیدند، خدای تعالی دربارۀ این اعتقاد و باور آگاهشان ساخته میفرماید:) چه بسیار اهل هر عصر و زمانی را پیش از ایشان (کفّار قریش) هلاک و تباه ساختیم که آنان از جهت متاع و کالا (ی دنیا) و منظر و جای نگریستن و دیدن (از شما) نیکوتر بودند (مقام و بزرگواریشان بالاتر و جمعیّت و گروهشان از شما بیشتر بود بنا بر این هلاک و نابود شدن و نجات و رهایی یافتن بسته بمال و دارایی و جمال و نیکویی نمیباشد، چنان که پیشینیان که داراییشان از شما بیشتر و منظر و جای نگریستنشان نیکوتر بود بسبب معصیت و نافرمانی هلاک و تباه گشتند)

(75) - قُلْ مَنْ کَانَ فِی الضَّلَالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّی إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضْعَفُ جُنْدًا

75- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: هر که در ضلالت و گمراهی (کافر و ناگرویدۀ بخدا و رسول) است خدای بسیار بخشنده او را مهلت و درنگ میدهد مهلتی دراز تا آن گاه که ببینند آنچه را که (بزبان پیغمبر اکرم) بآن وعده داده میشوند (و چیزی که وعده داده میشوند) یا عذاب و شکنجۀ (دنیوی) یا (عذاب و کیفر در) قیامت و رستاخیز است، پس بزودی (هنگام دیدن عذاب و گرفتار شدن بآن) خواهند دانست کیست آنکه رتبه و پایه‌اش بدتر و لشگرش (یارانش) ناتوانتر است

(76) - وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًی وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَرَدًّا

76-و (پس از آن حال و چگونگی اهل ایمان و گرویدگان بخدا و رسول را بیان کرده میفرماید:) خدا بر هدایت و راهنمایی (ایمان و یقین) آنان که (بدین حقّ‌ و آئین درست) راه یافته‌اند (مؤمنین) میافزاید، و کارهای شایسته (مانند نماز، روزه و سائر عبادات) که باقی و پاینده است ثواب و پاداش آن نزد پروردگارت بهتر است (از متاع و کالای دنیا که کفّار بآن فخر نموده و مینازند) و مرجع و بازگشت آن نیکوتر (زیرا بازگشت آن بنعمتهای همیشگی است و بازگشت کردار کفّار بعذاب جاوید)

(77) - أَفَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَیَنَّ مَالًا وَوَلَدًا

77- (و پس از آن برخی از سخنان نادرست یکی از کفّار را که از روی استهزاء و ریشخند بیکی از مؤمنین گفته بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا دیدی (میدانی و آگاهی) آن را که بآیات و دلیلهای ما (بر توحید و نبوّت و زنده شدن در قیامت) کافر شده و نگرویده است، و (از روی استهزاء و ریشخند بیکی از مؤمنین) گفت: هر آینه (در قیامت و روز رستاخیز) مال و دارایی و فرزند بمن میدهند (در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم قمیّ‌ است: حضرت امام محمّد باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: عاص ابن وائل ابن هشام قرشیّ‌ سمّی یکی از استهزاء کنندگان «بمسلمانان» بخبّاب ابن ارت بدهکار بود، خبّاب نزد او آمده تا دادۀ خود را بازگیرد، عاص باو گفت: آیا شما نیستید که گمان دارید در بهشت طلا و نقره و حریر و جامۀ ابریشمی است‌؟ خبّاب گفت: آری، عاص گفت: پس وعدۀ من و تو در بهشت باشد، سوگند بخدا مرا در بهشت بهتر از آنچه تو را در دنیا داده‌اند میدهند)

(78) - أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا

78- (پس از آن خدای تعالی در پاسخ او میفرماید:) آیا او از غیب و نهان آگاه است (مقام و منزلت او نزد حقتعالی بجایی رسیده که علم و دانش بغیب و نهان را که جز خدا نمیداند باو داده‌اند؟) یا از خدای بسیار بخشنده عهد و پیمانی گرفته (که آنچه میگوید باو عطا خواهد نمود)

(79) - کَلَّا سَنَکْتُبُ مَا یَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا

79-نه چنین است (که میگوید، نه علم غیب دارد، و نه از خدا پیمانی گرفته) بزودی آنچه را که میگوید مینویسیم (بفرشتگان نویسنده امر کرده و فرمان داده‌ایم تا بنویسند) و برای او (در قیامت) عذاب و شکنجه را دراز (جاوید و همیشه) میگردانیم دراز گردانیدنی (که برای آن پایانی نیست)

(80) - وَنَرِثُهُ مَا یَقُولُ وَیَأْتِینَا فَرْدًا

80-و (بهلاک و تباه ساختن و مراندنش) از او ارث برده و میگیریم آنچه (مال و دارایی و فرزند) را که میگوید، و (روز رستاخیز) تنها (بی‌مال و دارایی و فرزند) نزد ما خواهد آمد

(81) - وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا

81-و (پس از آن غرور و فریب ایشان را به بتها، یا برؤسا و پیشوایانشان که از آنان پیروی مینمودند بیان کرده میفرماید:) جز خدا خدایان و پرستیده شدگانی را (برای خودشان) گرفتند (اختیار نموده و برگزیدند) تا آنها برای ایشان (در دنیا و آخرت) سبب عزّت و ارجمندی باشند (در دنیا حوائج و خواسته‌هاشان را روا سازند، و در آخرت برای آنها شفیع و میانجی شوند)

(82) - کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَیَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا

82- (پس از آن آنان را از این گمان نادرست بازگردانیده میفرماید:) نه چنین است (که میپندارند) زود باشد که (در قیامت) عبادت و پرستش آنها را انکار کنند و دشمن ایشان شوند (پس از آنکه در دنیا دوست آنها بودند، و گویند:

(83) - أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَی الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا

83- (پس از آن برای اینکه دانسته شود شیاطین جنّ‌ و انس آنان را بعبادت و پرستش بتها وادار مینمایند میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیدی (ندانستی) که ما شیاطین (متمردین و سرکشان از جنّ‌ و انس) را بر کفّار و ناگرویدگان (بسبب دشمنیشان با خدا و رسول) مسلّط‍‌ و چیره میگردانیم که آنان را (بر معصیت و گناه) بشدّت و سختی برانگیزند (وادار نمایند تا از اینرو بعذاب و شکنجه گرفتار شوند)

(84) - فَلَا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا

84-پس بر زیان (هلاک و تباه شدن) ایشان شتاب مکن، جز این نیست ما برای ایشان (نفسهاشان) میشماریم شمردنی (تا بپایان رسد و هلاک و تباه گردند)

(85) - یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ وَفْدًا

85- (پس از آن هنگام انکار کردن ایشان عبادت و پرستش بتها و پیشوایانشان و گرفتار شدنشان را بعذاب و شکنجه بیان کرده میفرماید:) روزی که پرهیزکاران و پارسایان را بسوی (بهشت و نعمتهای) خدای بسیار بخشنده گرد آوریم در حالی که پرهیزکاران گروهی ارجمند و گرامی (بوده و منتظر و چشم براه عطایا و بخششهای خدای تعالی) هستند

(86) - وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَی جَهَنَّمَ وِرْدًا

86-و گناهکاران را در حالی که تشنگانند (مانند چهارپایان) بسوی دوزخ میرانیم

(87) - لَا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا

87- (در آن روز) مردم نمیتوانند (دربارۀ دیگری) شفاعت و سفارش کنند مگر کسی (میتواند شفاعت کند) که از نزد خدای بسیار بخشنده عهد و پیمانی گرفته (که آن عهد و پیمان قبول و پذیرفتن امامت و پیشوایی امیر المؤمنین و یازده فرزندش «صلوات اللّٰه علیهم» است)

(88) - وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا

88-و (پس از آن بت پرستان را که میگفتند: برای خدای تعالی فرزندانی است توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) مشرکین گفتند: خدای بسیار بخشنده (برای خود) فرزند فرا گرفته است (فرشتگان دختران خدا هستند)

(89) - لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئًا إِدًّا

89- (پس از آن بایشان خطاب نموده میفرماید:) هر آینه چیز سنگین و بسیار زشت آورده‌اید (می‌گویید و ادّعاء نموده و گمان میکنید حقّ‌ و درست است)

(90) - تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا

90- (از سنگینی و بسیار زشتی این گفتار) نزدیک است آسمانها از آن گفتار از هم بپاشد و زمین شکافته شود و کوه‌ها ویران و ریزه ریزه شده فرو ریزد (اگر خدای تعالی بسبب این گفتار بسیار زشت غضب و خشم مینمود یعنی رحمت و مهربانیش را دور میگردانید جهان ویران میگشت)

(91) - أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا

91-برای اینکه برای خدای بسیار بخشنده (که آفرینندۀ هر چیزی است) فرزند خواندند

(92) - وَمَا یَنْبَغِی لِلرَّحْمَنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَدًا

92-در حالی که سزاوار نیست برای خدای بسیار بخشنده که (با کمال قدرت و توانایی و بی‌نیازی، برای خود) فرزند فرا گیرد

(93) - إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمَنِ عَبْدًا

93- (زیرا) نیست هر که (از فرشتگان و پیغمبران و جز آنها که) در آسمانها و زمین است مگر آنکه نزد خدای بسیار بخشنده آینده است در حالی که بنده و مملوک و در تصرّف او باشد

(94) - لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا

94- (و علم و دانایی و قدرت و توانایی او بهمۀ آنان احاطه داشته و ایشان را فراگرفته بطوری که) هر آینه (اشخاص و افعال و انفاس) ایشان را حصر کرده و شمرده شمردنی کامل (شمارۀ مخلوق و آفریده شدۀ در آسمانها و زمین نزد خدای تعالی هویدا است)

(95) - وَکُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَرْدًا

95-و روز رستاخیز هر یک از ایشان تنها (بی‌یار و یاور برای حساب و رسیدگی بکارها) نزد او خواهد آمد

(96) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا

96- (و پس از بیان بدی حال و چگونگی کفّار نیکویی حال مؤمنین را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا آنان (سلمان، ابو ذر، مقداد، عمّار ابن یاسر و مانند ایشان) که (بخدا و رسول) ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند زود باشد که خدای بسیار بخشنده محبّت و دوستی (امیر المؤمنین و یازده فرزندش «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») را برای ایشان (در دلهاشان) قرار دهد (در تفسیر صافی از تفسیر عیّاشی نقل نموده: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: دعا رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله لامیر المؤمنین علیه السّلام فی اخر صلوته رافعا بها صوته یسمع النّاس یقول: اللهم هب لعلی علیه السّلام المودة فی صدور المؤمنین، و الهیبة و العظمة فی صدور المنافقین، فانزل اللّٰه

(97) - فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا

97- (و) پس (از تهدید و ترساندن کفّار و مژده دادن بمؤمنین برای اینکه دانسته شود مقصود از فرستادن قرآن عظیم بلغت و زبان عرب ترساندن از دوزخ و مژده دادن ببهشت است میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) جز این نیست که (فهم و دریافتن و تلاوت و خواندن) قرآن را بزبان (و لغت) تو آسان کرده‌ایم تا بوسیلۀ آن پرهیزکاران را (ببهشت و نعمتهای همیشگی) مژده دهی، و گروهی را که سختترین دشمنان‌اند (کفّار و ناگرویدگان را از دوزخ و عذاب جاوید) بترسانی

(98) - وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزًا

98-و (پس از یادآوری از لجاجت و ستیزگی و دشمنی کفّار آنان را تهدید نموده و ترسانده و بسر گذشت پیشینیان که هلاک و تباه شده‌اند پند و اندرز داده میفرماید:) چه بسیار از اهل و مردم هر عصر و زمانی را پیش از ایشان (اهل مکّه بسبب تکذیب و دروغ دانستنشان پیغمبران را) هلاک و تباه ساختیم (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا کسی از ایشان را درک نموده و مییابی (میبینی) یا صدای آهسته‌ای از آنان میشنوی‌؟!(نه نامی از ایشان مانده و نه نشانی که گویا نبوده‌اند، پس باید کفّار مکّه از آنها که جمعیّت و گروه و مال و دارایی و قدرت و تواناییشان بیشتر بوده عبرت و پند گیرند.

طه

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - طه

1- (در کتاب احتجاج از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ده سال بر سر انگشتان بایستاد که پاهایش ورم و آماس کرد و روی آن حضرت زرد گردید و همۀ شبرا ایستاده بود تا اینکه خدای «عزّ و جل» باو خطاب نموده و فرمود:

(2) - مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی

2-ما قرآن را (که در آن بنماز و عبادت و بندگی امر شده است) بر تو نفرستادیم که خود را برنج اندازی

(3) - إِلَّا تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشَی

3-لیکن آن را فرستادیم تا پند و اندرز باشد برای کسی که (از بدی پایان کار) میترسد (زیرا چنین کس از آیات قرآن بهره‌مند میگردد)

(4) - تَنْزِیلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَی

4- (پس از آن عظمت و بزرگی شأن و چگونگی قرآن را بیان کرده میفرماید:) آن را فرستادیم فرستادنی از جانب کسی که زمین و آسمانهای بلند را آفریده است

(5) - الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی

5- (و آفرینندۀ زمین و آسمانها) خدای بی‌اندازه بخشاینده‌ای است که بر عرش و تخت (قدرت و توانایی خویش) آرمید (همۀ اشیاء تحت قدرت او است، زیرا او صاحب عرش است که آن بهر چیز احاطه دارد، نه آنکه بر عرش نشسته باشد، زیرا او «جلّ‌ شأنه» منزّه و پاک از زمان و مکان است، میگویند: استوی علی سریر الملک «فلان کس بر تخت پادشاهی قرار گرفت» کنایه است از اینکه پادشاهی را مالک و دارا شد)

(6) - لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَی

6-آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه در میان آسمانها و زمین و آنچه در زیر خاک نمناک است از آن او است (او است مالک و دارا و خالق و آفرینندۀ همۀ اشیاء، و هر چیز بوسیلۀ قدرت و توانایی او قائم و پابرجا و منظم و آراسته است)

(7) - وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَی

7-و (پس از بیان قدرت و توانایی خود یکسان بودن علم و دانائیش را بآنچه آشکار و نهان است یادآوری نموده میفرماید:) اگر گفتار (ذکر و دعاء و درخواست) را آشکار و بلند کنی، پس هر آینه (خدای تعالی از جهر و آشکار ساختن تو بی‌نیاز است، زیرا) او پوشیده (آنچه در دل پنهان کنی) و پوشیده‌تر (آنچه در دل میگذرانی و آن را فراموش می‌نمایی) را میداند

(8) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی

8- (و پس از بیان کمال ذات و صفات، توحید و یگانه بودن خود را بیان کرده میفرماید:) او است معبود و پرستیده شده‌ای که (دارای همۀ صفات کامله است، و) معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، برای او است نامهای نیکو (در مجلّد دوّم کتاب بحار الأنوار از کتاب توحید شیخ صدوق «علیه الرحمة» نقل نموده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: برای خدای «عز و جل» نود و نه نام است، هر که خدا را بآن نامها بخواند حاجت و خواسته‌اش پذیرفته شود، و هر که آنها را احصاء نموده و بشمارد ببهشت درآید. پس از آن شیخ صدوق «رضوان اللّٰه علیه» فرموده: معنی احصاء آن نامها احاطه بآنها و وقوف و آگاه شدن بر معانی آنها است، نه شمردن آنها)

(9) - وَهَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَی

9-و (پس از بیان لطف و مهربانیش به پیغمبر اکرم برای تسلیت و خورسند نمودن آن حضرت و واداشتن او بصبر و شکیبایی بر رنج رسالت و پیغمبری لطف و مهربانی خود را بموسی ابن عمران یاد آوری نموده میفرماید:) آیا تو را خبر و داستان موسی آمده است (آن را میدانی)؟!

(10) - إِذْ رَأَی نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النَّارِ هُدًی

10- (آن خبر این است:) چون موسی (از شعیب اجازه و فرمان گرفت که برای دیدن مادرش بسوی وطن و میهن خود بازگردد، و با اهل و کسانش از نزد او بیرون شدند، پس در شب تاریک بسیار سرد که برف میبارید و دختر شعیب همبستر او پسری زائیده و راه را هم گم کرده بوادی و رودی که نام آن طوی بوده و طور در آنجا است رسیدند، از دور) آتشی (نور و روشنایی) را (که بنظر و دید او آتش آمد) دید، پس باهل و کسانش گفت:(در اینجا) درنگ کنید که من (از دور) آتشی را دیدم (بسوی آن میروم) شاید شعله و اخگری از آن برای شما بیاورم (تا خود را گرم سازید) یا نزد آتش هدایت و راهنمایی (کسی که راه را بما بنمایاند) بیابم

(11) - فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ یَا مُوسَی

11-پس (اهل و کسان «زن و فرزند و خدمتگزار» خود را در آنجا گذاشته بسوی آتش روان شد) چون نزد آتش آمد، بانگ زده شد که‌ای موسی (مترس و اندوهگین و نگران مباش)

(12) - إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی

12-محققا منم پروردگار (مهربان به) تو، پس هر دو کفشت را (از پاهایت) بر کن (محبّت و دوستی اهل و کسانت را از دل بیرون کن و با تواضع و فروتنی بسوی ما روی آور) زیرا تو بوادی و رود پاک (از هر پلیدی و بدی که نام آن) طوی (است) هستی

(13) - وَأَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَی

13-و من تو را (برای نبوّت و پیغامبری) برگزیدم، پس بشنو آنچه را (از جانب من بسوی تو) وحی و فرستاده میشود

(14) - إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی

14- (و آن وحی این است:) هر آینه منم خدایی که معبود و پرستیده شده‌ای جز من نیست، پس (از اینرو) مرا عبادت و بندگی کن (عبادت و بندگی را ویژۀ من گردان) و نماز را برای یاد کردن (روی آوردن بسوی) من برپادار (که بزرگترین عبادت نماز است زیرا در آن ذکر و یاد و دعاء و درخواست و رکوع و سرفرود آوردن و سجود و روی بر خاک نهادن و فروتنی است)

(15) - إِنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَی

15- (پس از آن علت وجوب عبادت و فرمانبری را بیان کرده میفرماید:) محقّقا قیامت و روز رستاخیز (ناچار) آمدنی است، میخواهم (هنگام آمدن) آن را پنهان سازم (چون ترس از عذاب و کیفری که هنگام آن هویدا نیست سختتر است) تا هر کس (در دنیا) در آنچه میکوشد (بجا میآورد، در آن روز) سزا داده شود

(16) - فَلَا یَصُدَّنَّکَ عَنْهَا مَنْ لَا یُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَی

16-پس تو را از (ایمان و گرویدن به) آن باز ندارد کسی که بآن ایمان ندارد، و از هوا و خواهش خود پیروی میکند که (اگر تو را از ایمان بآن باز دارد) هلاک و تباه میشوی

(17) - وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی

17-و (پس از آن معجزه‌هایی را که بموسی «علی نبینا و آله و علیه السلام» عطاء کرده بیان نموده میفرماید: خدای تعالی فرمود:) ای موسی آن چیست که در دست راست تو است‌؟(گفته‌اند: استفهام در اینجا برای آنست که خواسته موسی را آگاه سازد برای عجائب و شگفتیهایی که در آن عصا و چوبدستی خواهد دید)

(18) - قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَی

18-موسی گفت: آن عصا و چوبدستی من است که (هنگامی که مانده شوم) بر آن تکیه میکنم، و بآن از درخت، برگ بر سر گوسفندانم فرو ریزم، و برای من در آن عصا کارهای دیگری (مانند دور ساختن درندگان و پایۀ سایبان گردانیدن و جز آنها) هم هست (گفته‌اند: موسی سخن خود را مختصر و کوتاه کرد بامید اینکه پروردگارش آن کارها را بپرسد و او پاسخ دهد تا باز سخن خدای تعالی را بشنود)

(19) - قَالَ أَلْقِهَا یَا مُوسَی

19-خدای تعالی فرمود: ای موسی آن عصا را (از دست خود بروی زمین) بیافکن (تا عجایب و شگفتیهایی ببینی)

(20) - فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعَی

20-پس موسی آن عصا را افکند ناگهان ماری (بسیار بزرگ) شد که با شتاب (بهر سو که میخواست) میرفت

(21) - قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَی

21- (موسی چون آن را دید ترسید و گریخت) خدای تعالی فرمود: آن را بگیر و مترس ما بزودی آن را به حالت و چگونگی نخست بر میگردانیم (موسی آن را گرفت و در دست خود همان عصا و چوبدستی را دید)

(22) - وَاضْمُمْ یَدَکَ إِلَی جَنَاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْرَی

22-و (باز باو خطاب نموده میفرماید:) دستت را بزیر بغل خود بپیوند تا بی‌آنکه بدی (مرضی و پیسی) در آن باشد سفید و روشن بیرون آید (دستت را بزیر بغل خود ببر و بیرون آور خواهی دید خیلی سفید و درخشان بیرون میآید و این سفیدی از برص و پیسی نخواهد بود، در برخی از روایات بیان شده: موسی علیه السّلام بسیار گندم گون بوده، چون دست خود را از گریبانش بیرون آورد دنیا را برای او «مانند روشنایی آفتاب» روشن ساخت) در حالی که آن سفیدی و روشنایی (برای نبوّت و پیغمبری تو) آیه و نشانه (معجزۀ) دیگر است

(23) - لِنُرِیَکَ مِنْ آیَاتِنَا الْکُبْرَی

23-این چنین کردیم تا آیه و نشانۀ بزرگ از نشانه‌های خود (یا تا نشانه‌های بزرگ خود) را بتو بنمائیم و نشان دهیم

(24) - اذْهَبْ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی

24- (پس از آن او را برسالت و پیغامبری امر نموده میفرماید: ای موسی با این دو معجزه) بسوی فرعون (پادشاه مصر) برو (و او را بعبادت و بندگی ما بخوان) که او در کفر و نگرویدن و معصیت و نافرمانی از حدّ و اندازه تجاوز کرده و گذشته

(25) - قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی

25- (پس چون) موسی (برسالت و پیغامبری مأمور و فرمان داده شد) گفت: پروردگارا سینه‌ام گشاده گردان (تا بر سختیهای رسالت صبر و شکیبایی داشته و از سخنان نادرست دشمنان از جا بدر نروم)

(26) - وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی

26-و کارم (دعوت و خواندنم او) را (بسوی توحید) برایم آسان فرما (وسائل و دستاویزهای آن را آماده ساز)

(27) - وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی

27-و گره (لکنت و گرفتگی) را از زبانم (که از آتش سوخته) بگشا

(28) - یَفْقَهُوا قَوْلِی

28-تا (هنگام تبلیغ رسالت و رساندن پیغام، فرعون و پیروانش) سخنم را بفهمند و دریابند (در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم قمیّ‌ «علیه الرّحمة» است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر فرزندی که از بنی اسرائیل بدنیا میآید فرعون او را میکشت و موسی علیه السّلام را تربیت و پرورش مینمود، و دربارۀ وی نیکی میکرد و نمیدانست که هلاک و تباه شدنش در دست او است، و چون موسی براه افتاد روزی نزد فرعون بوده و عطسه «بادی که در سرپیچد و با صدا از بینی برآید» کرد و گفت: الحمد للّٰه رب العالمین، فرعون گفتار او را زشت دانسته سیلی برویش زد و گفت: این چه سخنی است که می‌گویی‌؟! موسی ایستاد و موهایی از ریش دراز فرعون را کند و او را سخت بدرد آورد، فرعون خواست موسی را بکشد، آسیه زن او گفت: این کودک است نمیداند چه میگوید، فرعون گفت چنین نیست، بلکه میداند، آسیه گفت: پیش او خرما و آتش بگذار، اگر خرما و آتش را از هم تمییز داد و شناخت او همان است که تو می‌گویی، پس خرما و آتش را پیش او نهاد و گفت بخور، موسی دست بسوی خرما دراز کرد، جبرئیل آمد و دستش را بسوی آتش برد، آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت و فریاد نموده گریه کرد، آسیه گفت: آیا بتو نگفتم: او چیزی را درک نکرده و در نمییابد؟ پس فرعون او را بخشید)

(29) - وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی

29-و از اهل و بستگانم برای من معاون و یاوری قرار ده

(30) - هَارُونَ أَخِی

30-هارون برادرم را (که از یک پدر و یک مادریم) وزیر و یاور من گردان

(31) - اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی

31-بوسیلۀ او پشت مرا محکم و استوار فرما

(32) - وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی

32-و او را در کارم (رسالت و پیغامبری با من) شریک و انباز ساز

(33) - کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرًا

33-تا تو را بسیار (همیشه) تسبیح گفته و از آنچه سزاوار تو نیست منزّه و پاک دانیم

(34) - وَنَذْکُرَکَ کَثِیرًا

34-و تو را بسیار یاد نمائیم

(35) - إِنَّکَ کُنْتَ بِنَا بَصِیرًا

35-که همانا توبه (احوال و چگونگیها و بیکسی) ما بینایی

(36) - قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَی

36-خدای تعالی فرمود: ای موسی خواسته‌ات بتو داده شد (آنچه را خواستی بتو دادم: سینه‌ات را گشاده نمودم، کارت را آسان کردم، گره را از زبانت برداشتم و هارون را یاورت گردانیدم)

(37) - وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْرَی

37-و هر آینه بار دیگر (پیش از این از زمان کودکی تا بزرگیت) بر تو منّت نهاده و نعمت و بخشش بیرنج دادیم

(38) - إِذْ أَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّکَ مَا یُوحَی

38-آن گاه که بسوی مادرت (که دربارۀ تو از فرعون میترسید، در خواب، یا در بیداری) الهام نموده و در دل او انداختیم آنچه را که میباید وحی و الهام شود

(39) - أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَعَدُوٌّ لَهُ وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَی عَیْنِی

39-بسوی او وحی نمودیم که او را در صندوق (که ما برای تو فرستادیم) بگذار و در رود نیل بیافکن، پس رود نیل او را بساحل و کنار میاندازد تا دشمن من و دشمن موسی (فرعون) او را بگیرد، و محبّت و دوست داشتن (دوست و دشمن تو) را از جانب خود بر تو افکندم (تا هر که تو را بیند دوست داشته باشد) و تا بر وفق اراده و خواستۀ من تربیت و پرورده شوی (بفرعون گفته بودند: در اینروزها از بنی اسرائیل کودکی موسی نام بدنیا خواهد آمد که هلاک و تباه شدن تو و یارانت در دست او است، از اینرو فرعون بر هر زنی از بنی اسرائیل قبطیه‌ای «زنی از خودشان» را واداشت که نگذارد با شوهر خود همبستر شود، و اگر در آن روزها کودکی از ایشان بدنیا میآمد او را میکشتند، و پس از آنکه مادر موسی آن بزرگوار را زائید گریه کرد و گفت: اکنون این کودک را خواهند کشت، خدای تعالی محبّت و دوستی موسی را در دل قبطیه انداخت و بمادر موسی گفت: مترس هر که فرزند تو را ببیند دوست او گردد و او را نکشد، پس از جانب خدای تعالی صندوقی رسید و بمادر موسی امر و فرمان داده شد که کودکت را در این صندوق بگذار و در آن را محکم و استوار نموده برود نیل بیافکن که او را بتو بازگردانیم، مادر موسی چنین کرد و موج دریای نیل آن صندوق را در قصر فرعون که در کنار رود نیل بود انداخت، فرعون که با زن خود آسیه در آنجا نشسته بودند فرمان داد آن را گرفته نزد ایشان آوردند، و پس از آنکه در صندوق را گشوده کودک بسیار زیبایی در میان آن دیدند، فرعون گفت: این کودک از فرزندان بنی اسرائیل است و خواست او را بکشد، خدای تعالی محبّت و دوستی موسی را در دل فرعون و آسیه انداخت و او را نکشت، و هر دایه‌ای را که میآوردند موسی را شیر دهد پستانش را نمیگرفت تا آنکه خواهر موسی مادرش را برای شیر دادن نزد آسیه آورد، چنان که خدای تعالی میفرماید: ای موسی نعمت و بخشش دیگر ما بر تو آنست که تو را بمادرت بازگردانیدیم)

(40) - إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی مَنْ یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ إِلَی أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّیْنَاکَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَی قَدَرٍ یَا مُوسَی

40-هنگامی که خواهرت (بخانۀ فرعون) میرفت، و (باو و بآسیه که دایه و شیر دهنده‌ای که تو پستان او را بگیری میخواستند) میگفت: آیا شما را بکسی که او را پرورش دهد راهنمایی کنم (گفتند: او کیست‌؟ گفت: مادرم، گفتند: او شیردار است‌؟ گفت: آری) پس (او را نزد ایشان آورد، و پس از سه روز) تو را بسوی مادرت بازگردانیدیم تا چشم او (از دیدن تو) روشن شود و اندوهناک نگردد (یا تو از فراق و جدایی از او اندوهناک نشوی) و (نعمت و بخشش دیگر ما بر تو آنست که) کسی (قبطی) را (که داستان او در سورۀ قصص بیان خواهد شد) کشتی، پس (چون قبطیها آگاه شده خواستند تو را بجای او بکشند و افسرده شدی) ما تو را از غم و اندوه (کشته شدن) نجات و رهایی دادیم (فرمان دادیم که از مصر هجرت کن و دوری گزین و بشهر مدین روی آور) و تو را (بجدایی از وطن و رنج و آزار سفر و پیاده رفتن و بی‌توشه ماندن و جز آنها) آزمودیم آزمودن کامل، پس سالهایی (ده سال) در میان اهل و مردم مدین درنگ کرده و ماندی، پس از آن هنگامی که مقدّر و تعیین شده بود (در چهل سالگی بوادی مقدّس و رود پاک) آمدی ای موسی (تا با تو سخن گویم)

(41) - وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی

41-و تو را برای (رسالت و پیغامبری) خود برگزیدم

(42) - اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوکَ بِآیَاتِی وَلَا تَنِیَا فِی ذِکْرِی

42-تو و برادرت با آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی من بروید، و در ذکر و یاد (رساندن احکام) من سستی مکنید

(43) - اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی

43-بسوی فرعون بروید که البته او در کفر و نگرویدن طغیان نموده و از اندازه گذرانده است

(44) - فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی

44-پس با او بنرمی سخن گوئید (با او از روی درشتی گفتگو ننمائید، و) امیدوار باشید که پند پذیرد (ایمان آورد) یا (اگر ایمان نمیآورد از عذاب و کیفر من) بترسد

(45) - قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَنْ یَطْغَی

45-موسی و هارون گفتند: پروردگارا هر آینه ما میترسیم فرعون در آزار رساندن بما شتاب کند (صبر و شکیبایی ننماید تا او را براه راست دعوت نموده و بخوانیم، و معجزه‌ای آشکار سازیم) یا در کفر و نگرویدن طغیان کرده و از اندازه بگذرد (دربارۀ خداپرستی سخنان ناشایسته‌ای گوید)

(46) - قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَی

46-خدای تعالی فرمود: نترسید که البتّه من با شمایم (شما را حافظ‍‌ و نگهدار و ناصر و یاورم، سخن شما و او را) میشنوم، و (رفتارتان را) می‌بینم

(47) - فَأْتِیَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَالسَّلَامُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَی

47-پس (از اینرو نزد او) بروید و بگوئید:(ای فرعون) محقّقا ما فرستادگان پروردگار توایم، بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) را (از بند رها کن و) با ما بفرست (تا با ایشان بزمین بیت المقدّس که جای پدران ما و ایشان است برویم) و آنان را (بذلّت و خواری و تبعید و آوارگی و کارهای سخت و دشوار) عذاب و آزار مکن (و اگر در رسالت و پیغامبری ما شاکّ‌ و دو دل هستی) محقّقا ما از جانب پروردگارت آیه و نشانه (معجزه‌ها) ای نزد تو آورده‌ایم (که آنها براستی و درستی ما دلالت دارد) و (پس از آن او را بایمان آوردن ترغیب و خواهان نموده گفتند:) سلامتی و بی‌گزندی (همیشگی از جانب خدای تعالی) بر کسی است که هدایت و راهنمایی (دین حقّ‌ و آئین درست) را پیروی کند (ناگفته نماند: این آیه دلالت دارد بر اینکه نجات و رهایی دادن مؤمن از دست ظالم و ستمگر شایسته‌ترین کارهایی است که باید انجام داد، و دربارۀ آن ایستادگی نمود)

(48) - إِنَّا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَی مَنْ کَذَّبَ وَتَوَلَّی

48-هر آینه (از جانب خدای تعالی) بسوی ما وحی و پیغام داده شده (که تو را آگاه سازیم): محقّقا عذاب و شکنجۀ (همیشگی) برای کسی است که (معجزات پیغمبران را) تکذیب کند و دروغ داند، و (از آنها) رو گرداند

(49) - قَالَ فَمَنْ رَبُّکُمَا یَا مُوسَی

49- (پس از آن موسی و هارون نزد فرعون آمده پیغام خدای تعالی را برای او بیان کردند) فرعون (چون خواست عجز و ناتوانایی موسی را در سخن برای لکنت و گرفتگی که در زبان او بود و تسلّط‍‌ و چیرگی خویش را فاش نماید از اینرو باو خطاب نموده و) گفت: ای موسی پروردگار شما (که شما را نزد من فرستاده) کیست‌؟

(50) - قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی

50-موسی گفت: پروردگار ما کسی است که (بقدرت و توانایی خود) هر چیزی را صورت و شکلش را (که شایستۀ آنست) عطاء نموده و بخشیده، پس از آن (آن را بسود بردن از آنچه بآن عطاء کرده) راه نموده است

(51) - قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَی

51-فرعون (دید اگر موسی بیشتر از این بر توحید و یگانه دانستن خدای تعالی دلیل آورد بطلان و نادرستی او بر مردم هویدا گردد، خواست او را از اینگونه سخنان بازگرداند و ببیان تاریخ و سرگذشت پیشینیان وادار سازد، از اینرو) گفت: پس چیست حال و چگونگی قرنهای نخستین و مردم زمان گذشته (مانند قوم نوح و عاد و ثمود که عقیده و باور بتوحید و یگانگی خدا نداشته و او را نشناخته و بتهایی را میپرستیدند)

(52) - قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتَابٍ لَا یَضِلُّ رَبِّی وَلَا یَنْسَی

52-موسی (سخن کوتاهی در پاسخ او بیان کرد و باز آنچه را که میخواست بگوید بیان نمود و) گفت: علم و دانش بحال پیشینیان نزد پروردگار من است در کتاب و نوشته‌ای (لوح محفوظ‍‌) که پروردگارم (در چیزی) خطاء و ناشایستگی نمیکند، و (آن را) فراموش نمینماید (من مانند شما بنده‌ام نمیدانم جز آنچه را بمن وحی نماید)

(53) - الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَکَ لَکُمْ فِیهَا سُبُلًا وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْ نَبَاتٍ شَتَّی

53-پروردگار من کسی است که زمین را برای شما آرامگاهی گسترده، و در آن راهها را برایتان قرار داده (تا برای بدست آوردن خواسته‌هاتان بهر سو بروید و بیائید) و از آسمان و بلندی آب (باران) فرو فرستاده، پس (خدای تعالی میفرماید:) ما بوسیلۀ آن آب اصناف و دسته‌های از گیاههای گوناگون را (به اینکه آب و زمین یکی است) بیرون آوردیم

(54) - کُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِأُولِی النُّهَی

54- (و گفتیم: آنچه شایستۀ خوردنی است) بخورید، و (در آنچه شایسته برای خوردن شما نیست) چهار پایانتان را بچرانید، محقّقا در آنچه بیان شد هر آینه آیات و نشانه‌ها (ی قدرت و توانایی خدای تعالی) است برای خردمندان

(55) - مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی

55- (پس از آن برای سرکوبی فرعون که میگفت: من خدایم، آغاز و انجام او را گوشزد نموده میفرماید:) از آن زمین شما را آفریدیم (اصل و ریشۀ آفرینش پدرتان آدم که شما از آن موجود شدید خاک است) و در آن شما را (پس از مرگ) بازمیگردانیم، و بار دیگر (روز رستاخیز) شما را از آن (برای حساب و رسیدگی بکارها) بیرون میآوریم

(56) - وَلَقَدْ أَرَیْنَاهُ آیَاتِنَا کُلَّهَا فَکَذَّبَ وَأَبَی

56-و (پس از آن خدای تعالی دربارۀ بسیار ستیزگی فرعون میفرماید:) هر آینه ما همۀ آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی خود را (که بموسی داده بودیم) بفرعون نمودیم، و او (آنها را) دروغ انگاشت و نپذیرفت (بآنها ایمان نیاورد و نگروید)

(57) - قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِکَ یَا مُوسَی

57- (پس از آن داستان نپذیرفتن فرعون آیات و معجزات را بیان کرده میفرماید:) فرعون (پس از پایان سخنان موسی) گفت: ای موسی آیا (پس از هجرت و دوری گزیدنت از شهر ما باز) نزد ما آمده‌ای تا بوسیلۀ سحر و جادویت ما را از زمین خودمان (مصر) بیرون کنی (و خود مالک و دارای آن گردی، و این سخن را گفت تا قبطیها را بر موسی بشوراند و آنان را آگاه سازد که قصد و آهنگ موسی نجات و رهایی دادن بنی اسرائیل نیست، بلکه او میخواهد شما را از وطن و میهنتان بیرون کند و املاک و اموالتان را بدست آورد)

(58) - فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَیْنَنَا وَبَیْنَکَ مَوْعِدًا لَا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنْتَ مَکَانًا سُوًی

58-پس (از آن گفت:) هر آینه ما سحر و جادویی مانند آن جادو (ای که تو داری) برایت بیاوریم (تا مردم بدانند تو مردی جادوگر هستی) بنا بر این میان ما و خودت وعده‌گاهی قرار ده که نه ما و نه تو خلاف وعده و جز آن بجا نیاوریم، در جایی که بلندی و پستی نباشد (تا همۀ مردم بتوانند ببینند)

(59) - قَالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَأَنْ یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی

59-موسی (چون خواست همۀ مردم از حقّ‌ و درستی و باطل و نادرستی آگاه گردند) گفت:(هنگام) وعدۀ شما روز زینت و آرایش است (روزی که قبطیها آن را عید قرار داده و جشن میگیرند) و روزی که مردم (مصر) را هنگام جاشت جمع نموده و گرد آورند (تا کسی نتواند آنچه را که روی میدهد انکار کرده و نپذیرد)

(60) - فَتَوَلَّی فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتَی

60-پس فرعون روی بگرداند (از جای برخاست و رفت) و مکر و نیرنگ خود را فراهم نمود (از شهرها جادوگران را گرد آورده آنان را برای برابری با موسی آماده ساخت) پس از آن (بوعده‌گاه) آمد

(61) - قَالَ لَهُمْ مُوسَی وَیْلَکُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ کَذِبًا فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَی

61-موسی (هم آمد، و از روی پند و اندرز بجادوگران) گفت: وای بر شما بر خدا دروغ نبندید (کسی را شریک و انباز او نگردانید، یا معجزات او را که در دست من آشکار گردد سحر و جادو نپندارید) که شما را بعذاب و شکنجه هلاک و تباه سازد، و البتّه (از هر خیر و نیکی) نومید گشت هر که (بر خدا) دروغ بندد

(62) - فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَی

62-پس جادوگران (چون سخن موسی را شنیدند) در کار خود میان خودشان با یکدیگر گفتگو کردند (برخی از ایشان گفتند: سخن موسی بسخن جادوگر نمیماند) و راز گرفتن را (از فرعون و پیروانش) پنهان داشتند

(63) - قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَنْ یُخْرِجَاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَی

63- (و راز برخی این بود که) گفتند:(اگر ما بر موسی غالب و چیره شویم باکی نیست، زیرا) محقّقا این هر دو (موسی و هارون) جادوگرند میخواهند شما را از زمین خودتان (میهنتان) بوسیلۀ سحر و جادوشان بیرون کنند، و طریقه و راه (دین و آئین) شما را که (که آن آئین فرعون است، و) اشرف و برتر از راهها (آئین‌ها) است از میان ببرند

(64) - فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَی

64-پس مکر و نیرنگ (اسباب و ابزار جادوی) خودتان را فراهم سازید، آن گاه صفّ‌ کشیده و بهم پیوسته (در میدان جادوگری) بیائید، و محقّق است که امروز رستگار شود هر که غالب و چیره گردید

(65) - قَالُوا یَا مُوسَی إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ وَإِمَّا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَی

65- (پس از آن جادوگران برای جادوگری آماده شده صفّ‌ کشیده و بهم پیوستند، و موسی و هارون هم در برابر ایشان ایستاده) جادوگران (از روی ادب و نیکو رفتاری و اینکه ما باکی نداریم) گفتند: ای موسی (اختیار و برگزیدن برای تو است) یا آنست که تو (اوّل عصا و چوبدستی خود را) میافکنی، و یا آنست که ما نخستین کسی باشیم که (آلات و ابزار خود را) بیافکند

(66) - قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَی

66-موسی (هم از روی ادب و نیکو رفتاری و بیباکی) گفت: بلکه شما بیافکنید (سبقت و پیشی گیرید) پس (جادوگران ابزار جادوی خود را افکندند) ناگهان ریسمانها و عصاهاشان بسبب سحر و جادوشان بخیال و گمان موسی درآمد که آنها (مارهایی هستند که بهر سو) میشتابند

(67) - فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسَی

67-پس موسی (از دیدن جادوی جادوگران) ترس و هراسی در خود یافت (ترسید که مبادا مردم از دیدن جادو بر گمراهیشان بیافزاید و بیشتر از پیشتر در دشمنی با خدا و رسول بکوشند)

(68) - قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلَی

68- (خدای تعالی میفرماید:) ما (از راه وحی باو) گفتیم: مترس که البته تو (بر ایشان) غالب و چیره‌ای

(69) - وَأَلْقِ مَا فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا کَیْدُ سَاحِرٍ وَلَا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَی

69-و آنچه (عصا و چوبدستی را که) در دست راست تو است بیافکن تا آنچه را جادوگران ساخته‌اند فرو برد، محقّقا آنچه ایشان ساخته‌اند از مکر و نیرنگ جادوگر است، و جادوگر بهر جا رو آورد رستگار نمیشود (بمطلوب و خواستۀ خود دست نیابد)

(70) - فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَی

70-پس (چون موسی عصا را بر روی زمین انداخت اژدهایی گشته همۀ آلات و ابزارهای جادوگران را فرو برد) جادوگران (دانستند که این کار معجزه است که دیگران از آوردن مانند آن را عاجز و ناتوانند، از اینرو همگی) سجده‌کنان، بر روی افکنده شدند (یقین و باورشان بر اینکه کار موسی سحر و جادو نیست و آئین او حقّ‌ و درست است ایشان را بر وی افکند و در سجده) گفتند: ما بپروردگار هارون و موسی (که ایشان ما را بایمان و گرویدن باو دعوت نموده و میخوانند) ایمان آوردیم

(71) - قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَیُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَی

71-فرعون (ترسید که مردم از جادوگران پیروی نموده بموسی ایمان آورند، از روی توبیخ و سرزنش بآنان) گفت: پیرو موسی شدید پیش از آنکه (در ایمان آوردن باو) بشما اذن و فرمان دهم (با اینکه من پروردگار و فرمانده شمایم)؟! و (ایمان آوردنتان برای آنست که شاگردان او هستید، و) محقّقا او بزرگ (معلّم و آموزندۀ) شما است آن چنان بزرگی که جادو را بشما آموخته، پس (از اینرو) دستها و پاهای شما را بر خلاف و ناجور (دست راست و پای چپ، یا دست چپ و پای راست شما را) ببرم، و (برای عبرت و پند گرفتن دیگران) شما را بر تنه‌های درخت خرما بیاویزم، و هر آینه خواهید دانست کدام از ما (من یا موسی، یا من و پروردگار موسی) عذاب و شکنجۀ او سختتر و پاینده‌تر است

(72) - قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلَی مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالَّذِی فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا

72-جادوگران (در پاسخ تهدید و ترساندن فرعون ایشان را) گفتند:(ای فرعون) ما هرگز ترا بر دلیلهای روشن (معجزات حضرت موسی) و بر خدایی که ما را آفریده اختیار نکرده و نگزینیم (یا سوگند بخدایی که ما را آفریده هرگز تو را بر معجزات حضرت موسی نگزینیم) پس حکم کن و فرمان ده آنچه را که حکم کننده‌ای (دربارۀ ما آنچه را خواهی انجام ده که ما از آن باکی نداریم، زیرا) جز این نیست که تو در این زندگانی دنیا (که زود فانی و نیست میشود) حکم میکنی (و پس از بسر رسیدن آن برای تو حکم و فرمانی نمیباشد، و خدای تعالی در دنیا و آخرت حکم میکند و فرمان میدهد، و حکم خدا و عذاب و کیفر او سختتر و پاینده‌تر است)

(73) - إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَمَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَیْرٌ وَأَبْقَی

73- (و تو مپندار که ما از غلبه و چیرگی موسی ترسیده و جادو را از او یاد گرفته با وی سازش نموده از اینرو بپروردگارش ایمان آوردیم، بلکه بدان و آگاه باش) محقّقا ما بپروردگارمان ایمان آورده و گرویدیم تا گناهانمان و سحر و جادویی که تو ما را بر آن (در برابر معجزۀ حضرت موسی) مجبور و وادار ساختی بیامرزد، و (ثواب و پاداش) خدا (برای ایمان آوردنمان) بهتر (است از مزدی که تو برای کفر و نگرویدن باو و برای سحر و جادو کردن میدهی) و (عقاب و کیفر او از عقاب و شکنجۀ تو برای ایمان آوردن باو) پاینده‌تر است (گفته‌اند: جادوگران بفرعون گفتند: ما دیدیم موسی خوابیده و عصا او را حفظ‍‌ و نگهداری مینماید، و این سحر و جادو نیست، زیرا جادوگر هر گاه بخوابد سحر و جادوی او باطل و تباه میشود، پس از معارضه و روبرو شدن با موسی خودداری نمودند، فرعون سخنشان را نپذیرفت و آنان را بمعارضه با موسی امر نمود و فرمان داد، از اینرو جادوگران گفتند:

(74) - إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَی

74- (پس از آن جادوگران خواستند فرعون را آگاه سازند به اینکه عذاب و کیفر خدا سختتر و پاینده‌تر است گفتند، یا خدای تعالی فرموده:) محقّقا هر که (در قیامت) نزد (جزاء و سزای) پروردگارش بیاید در حالی که گناهکار (کافر و مشرک) باشد برای او دوزخ خواهد بود که در آن نمیمیرد (تا از عذاب آسوده شود) و نه زنده است (که از آن زندگی سود برد، بلکه چنان زنده‌ای است که از سختی عذاب همیشه آرزوی مرگ میکند و نمیمیرد)

(75) - وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی

75-و هر که (در رستاخیز) نزد او بیاید در حالی که (بخدا و رسول) گرویده و کارهای شایسته (آنچه بر او واجب گشته) بجا آورده (و از گناهان دوری گزیده) برای آنان درجه‌ها و پایه‌های بلند میباشد

(76) - جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِکَ جَزَاءُ مَنْ تَزَکَّی

76- (و آن درجه‌ها) بهشتهای همیشگی است که جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است در حالی که ایشان در آن بهشتها ماندگاراند، و آنچه بیان شد سزای کسی است که (از پلیدی کفر و شرک و عقائد باطله و باورهای نادرست و اخلاق رذیله و خوهای پست و اعمال قبیحه و کارهای زشت) پاک باشد

(77) - وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقًا فِی الْبَحْرِ یَبَسًا لَا تَخَافُ دَرَکًا وَلَا تَخْشَی

77-و (پس از آن پایان کار فرعون و رهایی یافتن بنی اسرائیل را از ظلم و ستم او یاد آوری نموده میفرماید: پس از آنکه فرعون معجزات موسی را دید و بسبب آن بر آزار بنی اسرائیل افزود) بسوی موسی وحی نمودیم که بندگانم (بنی اسرائیل) را شب (از مصر بیرون) ببر، پس (فرعون چون از بیرون رفتنتان آگاه گشته کنار رود نیل بشما برسد) برای ایشان (بنی اسرائیل) آمد، و (هنگامی که بکنار رود نیل رسیدند و از همان راهی که از عصای موسی آشکار شده بود رفتند) در دریا (رود نیل بوسیلۀ عصا زدن بر آن) راهی را که خشک باشد فراگیر در حالی که از رسیدن فرعون (بشما) نترسی، و از غرق شدن (فرو رفتن در زیر آب) بیم نداشته باشی

(78) - فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ مَا غَشِیَهُمْ

78-پس (چون موسی با بنی اسرائیل شبانه از مصر بیرون رفتند) فرعون با لشگرش از پی ایشان (بنی اسرائیل) آمد، و (هنگامی که بکنار رود نیل رسیدند و از همان راهی که از عصای موسی آشکار شده بود رفتند) دریا (آب رود نیل) آنان را فرو گرفت آن چنان که فروگرفتشان (کسی حقیقت فرو رفتنشان را درک نکرده و در نیافته که چگونه بوده تا بتواند آن را بیان کند)

(79) - وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَی

79-و (چون فرعون بکنار رود نیل رسید و آن را خشک دید بهمراهانش گفت: رود نیل از ترس من خشک شده ایشان سخن او را تصدیق و باور نمودند، آن گاه گفت:

(80) - یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنَاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْنَاکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی

80-و (پس از آن برخی از نعمتهای خود را بر بنی اسرائیل بیان کرده میفرماید: پس از نجات دادن بنی اسرائیل را از ظلم و ستم فرعون و غرق شدن او در رود نیل گفتیم:) ای فرزندان یعقوب، ما شما را (پدرانتان را اگر خطاب ببنی اسرائیل زمان خاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله باشد) از دشمنانتان (فرعون و قوم او) نجات و رهایی دادیم، و (پیغمبر) شما را بجانب راست کوه طور (برای فرو فرستادن توراة) وعده دادیم، و (در تیه یعنی همان صحراء و دشتی که در آن گمراه و سرگردان گشتید) ترانگبین و سمانی (مرغی است از کبوتر کوچکتر) برای شما فرو فرستادیم

(81) - کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَی

81- (و گفتیم:) از چیزهای پاکیزه که روزیتان گردانیدیم بخورید، و در آن طغیان نکرده از حدّ و اندازه تجاوز ننموده و نگذرید (سپاسگزار باشید و اسراف و زیاده‌روی ننمائید) که غضب و خشم (عذاب و شکنجۀ) من بر شما فرود میآید، و غضب و خشم من بر هر که فرود آید محقّقا هلاک و تباه خواهد گشت

(82) - وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَی

82-و (پس از آن گناهکاران را بپذیرفتن توبه از ایشان مژده داده میفرماید:) البتّه من بسیار آمرزنده‌ام کسی را که (از کفر و نگرویدن و گناهان) توبه نموده و بازگشته، و (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده، و کار شایسته انجام داده است، سپس او راه راست را یافته (در عقائد و اعمال تا هنگام رسیدن مرگ ثابت و پابرجا است. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: خدا بسیار آمرزنده است مؤمن نیکوکاری را که بولایت و دوستی ما اهل بیت پیغمبر علیه السّلام راه یافته باشد، بخدا قسم اگر مردی در همۀ عمرش میان رکن و مقام «نام دو موضع و جایی است در مسجد الحرام» خدا را عبادت و بندگی نماید، پس از آن بمیرد، و ولایت و دوستی ما را نداشته، خدا او را بر رو در آتش افکند)

(83) - وَمَا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یَا مُوسَی

83-و (گفته‌اند: بنی اسرائیل از موسی خواستند که برای ایشان دین و آئینی بیاورد تا بآن عمل نمایند، موسی آن را از خدای تعالی خواست، خدای تعالی بموسی وحی نمود که با نیکان بنی اسرائیل بکوه طور بیائید تا کتابی را که همۀ احکام دین و آئینت در آن است بتو عطاء نمایم، پس موسی نزد قومش آمده هفتاد مرد از نیکان ایشان را برگزید، و هارون را در میان آنان جانشین خود گردانید، و با کسانی که با او بودند رفت تا نزدیک کوه طور رسیدند، موسی در رفتن بالای کوه شتاب کرده از آنها پیشی گرفت و بایشان گفت: در پی من بیائید، از اینرو خدای تعالی باو فرمود:) چه چیز تو را (در بالا آمدن بکوه) از قوم و همراهانت بشتاب آورد ای موسی‌؟(بایستی شتاب نکنی و پیشی نگیری که پیشی گرفتن سبب فخر و سرافرازی و بخود نازیدن است)

(84) - قَالَ هُمْ أُولَاءِ عَلَی أَثَرِی وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی

84-موسی گفت: ایشان گروهی‌اند که در پی من میآیند، و (شتاب من در آمدن بالای کوه از روی فخر و سرفرازی نمودن بر آنان نبود، بلکه) بسوی تو شتافتم، پروردگارا، برای اینکه (از من) راضی و خوشنود شوی (چون شتافتن در انجام امر و فرمان سبب خوشنودی امر و فرمانده است)

(85) - قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ

85- (پس از آن) خدای تعالی (او را از آزمایش نمودن بنی اسرائیل پس از بیرون رفتن موسی از میان ایشان آگاه ساخته) فرمود: هر آینه ما قوم و پیروانت را پس از (بیرون رفتن) تو (از میان آنان) امتحان کرده و آزمودیم، و سامریّ‌ (یکی از منافقین و مردم دو روی در بنی اسرائیل بحیله و نیرنگ خود) ایشان را گمراه گردانید

(86) - فَرَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی

86-پس موسی (پس از گرفتن توراة) بسوی قوم خود در حالی که (از رفتار آنان) خشمناک و اندوهگین بود بازگشته گفت: ای قوم و گروه من آیا پروردگارتان شما را بوعدۀ نیکو (فرستادن توراة که وعده‌ای نیکوتر از آن نیست) وعده نداده بود؟ آیا عهد و پیمان (زمان مفارقت و جدایی من) بر شما دراز شد؟ یا خواستید غضب و خشم (عذاب و شکنجه) از جانب پروردگارتان بر شما فرود آید پس (از اینرو) وعدۀ (با) من را (که اطاعت و پیروی از هارون بود تا آن گاه که از طور بازگردم) خلاف کردید و آن را انجام ندادید؟

(87) - قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَلَکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذَلِکَ أَلْقَی السَّامِرِیُّ

87-گوساله پرستان گفتند: ما وعدۀ تو را باختیار و توانایی خودمان خلاف نکردیم و لیکن از زیور (سیم و زر) قوم و گروه فرعون (قبطیها که آن را از ایشان عاریه «چیزی که کسی بدیگری بدهد و باز پس گیرد» گرفته بودیم، و هنگام بیرون آمدن از مصر برای اینکه ایشان از کار ما آگاه نشوند آن را بآنان باز نگردانیدیم) بار سنگین برداشته و بار کرده بودیم، پس آن را (بامر و فرمان سامریّ‌ در آتش) افکندیم، و همچنین سامریّ‌ هم (آن را در آتش) افکند

(88) - فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَی فَنَسِیَ

88-پس (از آن خدای تعالی فساد و تباهکاری سامریّ‌ را بیان کرده میفرماید:) سامریّ‌ برای ایشان (بنی اسرائیل از آن سیم و زری که در آتش افکنده بودند) گوساله و جسد و تنی را که صدای گاو داشت بیرون آورد، و (او و پیروانش) گفتند:(ای بنی اسرائیل) این گوساله خدای شما و خدای موسی است، موسی فراموش کرده (که این خدای او است که بکوه طور رفته او را بیابد)

(89) - أَفَلَا یَرَوْنَ أَلَّا یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلًا وَلَا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا

89- (پس از آن خدای تعالی آنان را توبیخ و سرزنش نموده و دلیل بر بطلان و نادرستی گفتارشان آورده میفرماید:) آیا گوساله پرستان نمی‌بینند (نمیدانند) که گوساله سخنی را بسوی ایشان باز نمیگرداند (پاسخ گفتارشان را نمیدهد) و برای آنان زیان و سودی را مالک و دارا نیست (نمیتواند زیانی را از آنها دور سازد یا سودی بایشان برساند)

(90) - وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی

90-و (پس از آن پند دادن هارون بآنان را بیان کرده میفرماید:) هر آینه هارون پیش از این (پیش از بازگشت موسی) بایشان (گوساله پرستان) گفت: ای قوم من جز این نیست که شما بآن گوساله آزمایش شدید (تا هویدا گردد که در ایمان ثابت و پابرجا کیست) و البتّه پروردگارتان خدای بسیار بخشنده است (نه گوساله که نمیتواند زیانی را دور گرداند و نه سودی رساند) پس مرا (در دین حقّ‌ و آئین درست) پیروی کنید، و (این) امر و فرمانم را اطاعت نموده و بپذیرید

(91) - قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَی

91- (گوساله پرستان) گفتند:(ای هارون) ما همیشه بر (پرستش) آن گوساله پایدار باشیم تا موسی (از کوه طور) بسوی ما باز گردد (آن گاه معلوم و دانسته شود که او گوساله را میپرستید یا نه، و خواستند هارون را بکشند، هارون از ایشان گریخت)

(92) - قَالَ یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا

92- (و چون) موسی (از کوه بازگشت و خواست آنان بدانند که کار بسیار زشت و گناه بزرگی را بجا آورده‌اند، الواح و صفحه‌های کتاب توراة را که از کوه آورده بود از دست انداخت، و ریش هارون را گرفته پیش خود کشید، و از روی عتاب و سرزنش) گفت: ای هارون چه چیز تو را بازداشت هنگامی که دیدی ایشان را گمراه شدند

(93) - أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی

93-از اینکه در پی من نیامدی (و مرا از کار آنان آگاه نساختی) آیا خلاف امر و فرمانم (که استوار بودن در دین و آئین بود) رفتار کردی‌؟!

(94) - قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی

94-هارون (برای آنکه رأفت و مهربانی موسی را برانگیزد نام مادر را وسیله گردانیده) گفت: ای پسر مادرم ریش و (موی) سرم مگیر، البتّه ترسیدم (اگر پیش تو آیم و از ایشان جدا شوم) بگویی: میان بنی اسرائیل جدایی افکندی (تو آنها را دو حزب و دو دسته نمودی) و (پاس) گفتارم (تو در میان اینان خلیفه و جانشین من باش) را نگاه نداشتی

(95) - قَالَ فَمَا خَطْبُکَ یَا سَامِرِیُّ

95-موسی (عذر و بهانۀ هارون را پذیرفته پس از آن رو بسامریّ‌ نموده) گفت: ای سامریّ‌ چه تو را بر این کار بزرگ ناپسندیده واداشت‌؟

(96) - قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی

96-سامریّ‌ گفت:(هنگامی که خدای تعالی خواست فرعون و پیروانش را در دریا غرق کند) دیدم آنچه (کسی) را که (بر مادیانی سوار بود و سم مادیان او بهر چه میرسید آن را بجنبش میآورد، دانستم او جبرئیل است، و) بنی اسرائیل آن را ندیدند، پس مشتی خاک از نشانه و زیر پای (اسب) رسول و فرستاده شده (جبرئیل) بر گرفتم، سپس آن را (نگاهداشته تا آنکه در درون گوسالۀ ساخته شده) افکندم (و گوساله بانگ زد) و اینچنین که بیان شد نفس من (آن را) برایم بیار است (از روی هوا و خواهش نفس، نه بحکم عقل و خرد، کردم آنچه را که انجام دادم. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: موسی خواست سامریّ‌ را بکشد، خدای تعالی وحی نمود: او را مکش، زیرا سامریّ‌ مرد سخیّ‌ و بسیار بخشنده است)

(97) - قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَکَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلَی إِلَهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا

97-موسی گفت:(از میان ما) بیرون رو که البتّه برای تو (عذاب و شکنجه) در زندگانی (دنیا) آنست که (بمردم) بگویی: لا مساس یعنی کسی دست خود را ببدن و تن من نزند (گفته‌اند: هر کس دستش ببدن سامریّ‌ میرسید او و سامریّ‌ هر دو بتب سخت گرفتار میشدند، از اینرو مردم از او میگریختند و او هم از مردم، و همیشه فریاد میکرد: کسی دستش را بمن نرساند، و بر مردم حرام شد که با او روبرو شوند و گفتگو کنند، پس تنها مانده و همیشه مانند حیوانات بیابانی و درندگان در بیابان زندگی مینمود) و هر آینه برای تو (در قیامت) وعدۀ (عذاب و شکنجه) ای است که هرگز خلاف آن برایت روی ندهد و البتّه انجام داده خواهد شد، و نگاه کن بسوی معبود و پرستیده شدۀ خود که (آن را بدست خود ساخته‌ای و) همیشه بر (عبادت و پرستش) آن مقیم و پایداری هر آینه آن را (بآتش) میسوزانیم، سپس (خاکسترش را) در دریا پراکنده میسازیم پراکنده ساختن کامل (که چیزی از آن پاینده نماند تا دانسته شود چیزی که سوخته و نابود میشود شایستۀ برای پرستش نیست)

(98) - إِنَّمَا إِلَهُکُمُ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا

98- (پس از آن خدای تعالی را بایشان شناسانده فرمود:) جز این نباشد که معبود و پرستیده شدۀ شما معبودی است که جز او معبود و خدایی نمیباشد (برای اینکه) از روی علم و دانش بهر چیز احاطه داشته و آن را فرا گرفته

(99) - کَذَلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَاءِ مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَیْنَاکَ مِنْ لَدُنَّا ذِکْرًا

99- (پس از آن خدای تعالی عظمت و بزرگی پیغمبر اکرم و کتاب او قرآن عظیم را بیان کرده میفرماید:) همچنین (مانند داستان موسی و فرعون و هارون و سامریّ‌ را) بر تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) میخوانیم (وحی و پیغام میفرستیم برخی) از خبرها و آگهیهای آنچه (سرگذشت پیشینیان را که) گذشته است، و البتّه از نزد خود قرآن را که ذکر و پند (برای جهانیان) است بتو دادیم

(100) - مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وِزْرًا

100-هر که از آن رو بگرداند (از مواعظ‍‌ و پندهایش پند نگیرد، و باحکام آن عمل ننماید) هر آینه روز رستاخیز بار گران بر میدارد (بعذاب و شکنجۀ بسیار سخت گرفتار میشود)

(101) - خَالِدِینَ فِیهِ وَسَاءَ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حِمْلًا

101-همیشه در آن بار گران خواهند بود، و برای ایشان روز رستخیز بار کشیدن (بعذاب جاوید گرفتار بودن) بد است

(102) - یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقًا

102- (روز رستاخیز) روزی (است) که در صور و شیپور دمیده میشود (اسرافیل در آن میدمد و بوسیلۀ آن مردم زنده میشوند) و گنهکاران را در آن روز گرد آوریم در حالی که چشمهاشان کبود گشته (گفته‌اند: بدترین رنگها برای چشم رنگ کبود است، و تشنگی بسیار رنگ چشم را کبود میگرداند)

(103) - یَتَخَافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا

103- (و از بسیاری ترس و ناتوانی و افسردگی) در میان خودشان (بیکدیگر) آهسته میگویند: جز ده روز درنگ نکردید (زیست شما در دنیا کم بود و آن را ضائع و تباه ساختید با اینکه میتوانستید در آن مدّت اندک آسودگی همیشگی را بدست آورید)

(104) - نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا یَوْمًا

104- (خدای تعالی میفرماید:) ما داناتریم بآنچه (دربارۀ کمی مدّت زندگیشان در دنیا بیکدیگر) میگویند، آن گاه که بهترین ایشان از راه عقل و خرد میگوید: جز یک روز درنگ نکردید (زیست شما در دنیا مانند یک روز بود و آن را بیهوده گذراندید و از دست دادید و امروز خود را بعذاب و شکنجۀ جاوید گرفتار نمودید)

(105) - وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ یَنْسِفُهَا رَبِّی نَسْفًا

105-و (پس از یادآوری برخی از سختیهای روز قیامت گفتار کسانی را که معاد و روز بازگشت را انکار کرده و نمیپذیرفتند بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از روی استهزاء و ریشخند) ترا از کوه‌ها میپرسند (که عاقبت و پایان آنها در آن هنگام با عظمت و بزرگی و صلابت و سختی چه خواهد بود)؟! پس بگو: پروردگار من آنها را (بقدرت و توانایی خود) پراکنده (خرد و ریزه ریزه) سازد پراکنده ساختن کامل

(106) - فَیَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا

106-پس (جای) آن کوه‌ها (زمین) را خالی و تهی (از همه چیز) و هموار بگذارد

(107) - لَا تَرَی فِیهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا

107-نمی‌بینی (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) در آن کجی و نشیبی و نه فرازی (همۀ آنها با خاک یکسان میشود)

(108) - یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا

108- (و پس از بیان هموار شدن زمین بطوری که کسی از دیگری پنهان نیست کیفیّت و چگونگی قیامت را یادآوری نموده میفرماید:) در آن روز مردم خواننده‌ای (خدای تعالی: اسرافیل) را (که در صور میدمد) پیروی میکنند، که برای او کجروی نیست (بهر سویی که خواننده میخواند، یا بهر جایی که خواسته شوند همه بآن سو میشتابند) و صداها از ترس (عذاب و کیفر) خدای بسیار بخشنده پست و پنهان میشود، پس (از آنها صدایی) جز صدای آهسته و نرم نمیشنوی

(109) - یَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلًا

109-در آن روز شفاعت و میانجیگری (شفاعت کنندگان و میانجیگرها دربارۀ کسی) سود ندهد مگر شفاعت کسی که خدای بسیار بخشنده (شفاعت دربارۀ دیگری را) باو اذن و فرمان داده، و (برای مقام و منزلتی که شفاعت کننده دارد) سخن او را (دربارۀ دیگری) پسندیده باشد (زیرا شفاعت و میانجیگری منصب و مقام و پایه‌ای است برای کسی که نزد خدای تعالی مرضیّ‌ و پسندیده است)

(110) - یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا

110- (پس از آن احاطه و فراگرفتن علم و دانش خود را باحوال و چگونگی‌های بندگان یادآوری نموده میفرماید:) خدا میداند آنچه را در پیش رو در پشت سر ایشان است (بآنچه در دنیا روی داده و بآنچه در آخرت روی میدهد آگاه است) و مردم از روی علم و دانش به (ذات) خدای تعالی (و بآنچه او میداند) احاطه ندارند

(111) - وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا

111-و (در آن روز صاحب) رویها (مردم گنهکار) برای خدای زندۀ پاینده ذلیل و خوارند (همه در پیشگاه عدل و داد او اسیر و گرفتارند) و محقّقا نومید و بی‌بهرۀ (از ثواب و پاداش) است کسی که بار ظلم و ستم برداشت (معصیت و نافرمانی کرد و از اینرو بخود ستم نموده که بعذاب و شکنجۀ همیشگی گرفتار گشته)

(112) - وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا یَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا

112-و (پس از آن نیکویی حال مؤمنین را یادآوری نموده میفرماید:) هر که کارهای شایسته بجا آورد در حالی که (بخدا و رسول) ایمان داشته و گرویده باشد، پس (در آن روز) از ظلم و ستم (جلوگیری از ثواب و پاداشی که شایستۀ آنست) و از نقصان و کمی (آن ثواب و پاداش) نخواهد ترسید

(113) - وَکَذَلِکَ أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا وَصَرَّفْنَا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْرًا

113-و (پس از آن احسان و نیکی کردن خود را بمردم بسبب فرستادن قرآن عظیم بیان کرده میفرماید:) همچنین (که سرگذشتها و پیش‌آمدهایی را بر تو خواندیم) قرآن را بلغت و زبان عرب فرو فرستادیم (تا آن را بفهمند و دریابند) و در آن تهدید و ترساندن (از عذاب و کیفر در دنیا و آخرت را) بیان کردیم تا ایشان (کفّار و ناگرویدگان از معصیت و نافرمانی) بپرهیزند، یا (اگر از نافرمانی باز نایستند) برای آنان (در دلهاشان) پند و اندرز (یا فکر و اندیشه) بهمرساند

(114) - فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا

114- (و) پس (از آن عظمت و بزرگی خود را یادآوری نموده میفرماید:) بلند مرتبه است (بذات و صفات از شبیه و مانند بودن بمخلوقات و آفریده شدگان) خدایی که پادشاه و فرمانفرمای باستحقاق و شایستگی است (پس باید بنوید او امید داشت و از ترسش بیم، و خدایی که دارای چنین قدرت و توانایی است تو را از نسیان و فراموشی حفظ‍‌ و نگهداری مینماید، پس از فراموش شدن بیم نداشته باش) و بخواندن (آیات) قرآن شتاب مکن پیش از آنکه وحی و فرستادن آن بسوی تو بپایان برسد (علیّ‌ ابن ابراهیم قمیّ‌ «علیه الرحمة» فرموده: هر گاه جبرئیل آیه‌ای فرود میآورد پیش از بپایان رساندن خواندن آن آیه، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آن را میخواند، آن گاه این آیه:

(115) - وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا

115-و (پس از بیان کوشش داشتن پیغمبر اکرم بحفظ‍‌ و نگهداری از دین و قرآن کریم کمی کوشش داشتن آدم «علی نبینا و آله و علیه السلام» را بحفظ‍‌ و نگهداری از عهد و سفارشی که باو شده بود یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه ما پیش از این (در روزگار گذشته) بآدم عهد و سفارشی نمودیم (که از درخت بهشت نخورد) پس او (اهتمام و کوشش داشتن به آنرا) ترک کرده و رها نمود، و ما برای او اهتمام و کوششی (او را بر آن عهد و سفارش ثابت و پابرجا) نیافتیم

(116) - وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی

116-و (پس از آن داستان کوشش نداشتن آدم را بر آن عهد بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که بفرشتگان گفتیم (فرمان دادیم:) بآدم سجده و فروتنی نمائید، پس فرشتگان سجده کردند مگر شیطان که (در میان ایشان پرورش یافته، سجده کردن را) نپذیرفت

(117) - فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَی

117-پس گفتیم: ای آدم این (شیطان) دشمن تو و دشمن (حواء) همبستر تو است، پس باید شما را از بهشت بیرون ننمائید (کاری نکنید که او سبب بیرون کردن شما را از بهشت گردد) که بمشقّت و رنج خواهی افتاد (از نعمتها و آرمیدن در آن تو و همبسترت که پیرو تو است بی‌بهره میشوید)

(118) - إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَی

118-محقّقا برای تو است که در بهشت گرسنه نمیشوی و برهنه نمیمانی (زیرا خوردنیها و جامه‌های گوناگون برای تو آماده است)

(119) - وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَی

119-و البتّه تو در بهشت تشنه نمیگردی (زیرا جویهای بزرگ در اطراف تو روان است) و گرمی آفتاب نمییابی

(120) - فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَی

120-پس شیطان وسوسه نمود و سخنان بیهوده در دل آدم افکند (حیله و نیرنگ بکار برد و از روی نصیحت و اندرز) گفت: ای آدم آیا تو را راهنمایی کنم بر درختی که (خوردن میوۀ آن) سبب زندگی جاوید و پادشاهی است که زائل نمیشود و از میان نرود؟

(121) - فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی

121-پس آدم و حوّاء (را باین سخنان فریب داد تا آنکه اندکی) از (میوۀ) آن درخت (را) خوردند، و (بسبب آن لباس و جامه از تن آنها ریخت، و) عورتها و نهفتنیهاشان برای آنان آشکار شد (هر یک عورت دیگری را میدید) پس شروع و آغاز نموده از برگ (درخت انجیر) بهشت (کنده و) بخود میچسبانیدند (تا مانند جامه عورتشان را بپوشانند) و آدم پروردگارش را نافرمانی کرده (امر و فرمان مستحبّ‌ و نیکوی او را انجام نداده) راه را گم کرد (از مطلوب و خواستۀ خود که همیشه ماندن در بهشت بود بی‌بهره ماند)

(122) - ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَهَدَی

122-سپس (از بجا آوردن آنچه را که خدای تعالی او را از راه تنزیه و آراسته داشتن، نه از راه تحریم و ناروا گردانیدن، نهی نموده و بازداشته توبه و بازگشت نموده) پروردگارش او را (برای رسالت و پیغمبری برای فرزندانش) برگزید و توبه و بازگشتش را پذیرفت، و (بسوی کلمات و سخنانی «: بحقّ‌ محمّد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین» که از پروردگارش فرا گرفت) رهبری نموده

(123) - قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَی

123-گفت:(ای آدم و حوّاء) با هم از بهشت (بسوی زمین) فرود آئید که برخی از (فرزندان) شما برخی را دشمنند، پس اگر (بوسیلۀ پیغمبران) از جانب من شما را (ای فرزندان آدم) هدایت و راهنمایی آید، هر که راهنمایی مرا پیروی کند (طبق امر و نهی من رفتار نماید، در دنیا) گمراه نمیشود، و (در آخرت) برنج و بدبختی گرفتار نمیگردد

(124) - وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی

124-و هر که از ذکر و یاد (راهنمای فرستاده شدۀ از جانب) من رو برگرداند برای او (در دنیا، یا در قبر، یا در آخرت) زندگانی تنگ (سخت) خواهد بود، و روز رستاخیز او را کور و نابینا برانگیزیم (زیرا در دنیا بصیرت و بینایی نداشته)

(125) - قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَی وَقَدْ کُنْتُ بَصِیرًا

125- (آن گاه) گوید: ای پروردگار من چرا مرا نابینا برانگیختی در حالی که (در دنیا) بینا بودم‌؟

(126) - قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَی

126-خدای تعالی (در پاسخ او) میفرماید: سزای تو چنین است (در دنیا) آیات و نشانه‌های (توحید و معاد و پیغمبری پیغمبران) ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کرده و رها نمودی (نپذیرفتی) و همچنین امروز ترک و رها شدۀ (در کوری و آتش دوزخ) میشوی

(127) - وَکَذَلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُؤْمِنْ بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَی

127-و اینچنین جزاء و سزا میدهیم کسی را که (در معصیت و نافرمانی) از حدّ و اندازه تجاوز نموده و بگذرد، و بآیات و نشانه‌های (اوامر و نواهی) پروردگارش ایمان نیاورد و نگرود، و هر آینه عذاب و شکنجۀ روز قیامت (از عذاب دنیا و زندگانی تنگ) سختتر و پاینده‌تر است (زیرا عذاب در آخرت همیشگی است)

(128) - أَفَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسَاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِأُولِی النُّهَی

128- (پس از آن روگردانان از آیات و نشانه‌های خود را بپند نگرفتن از عذاب و شکنجه‌ای که بر امّتهای گذشته و پیشینیان ایشان روی داده، توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا آنان (کفّار و ناگرویدگان) را (بایمان آوردن بخدا و رسول) راهنمایی ننمود که پیش از ایشان قرنها و مردم بسیاری (مانند قوم عاد و ثمود) را که در منازل و جایهاشان راه میرفتند (بسبب معصیت و نافرمانی) هلاک و تباه ساختیم، محقّقا در آن هلاک و تباه شدن اینان هر آینه آیات و نشانه‌هایی است برای عقلاء و خردمندان (زیرا آنانند که از آن آیات عبرت و پند گرفته نافرمانی نمیکنند)

(129) - وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّی

129-و (پس از آن علّت تأخیر و پس انداختن عذاب را از روگردانان از آیات بیان کرده میفرماید:) اگر نبود کلمه و سخنی که (دربارۀ تأخیر عذاب ایشان) از پروردگارت (بر این زمان) پیشی گرفته، و نبود اجل و مدّت نامبرده و تعیین شدۀ (در لوح محفوظ‍‌ برای عمر و زندگانی کردن آنان) هر آینه فرود آمدن عذاب (بر آنها) لازم و واجب بود (و در آن ساعتی تأخیر روی نمیداد)

(130) - فَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَی

130-پس (از آن پیغمبر اکرم را بصبر و شکیبایی بر اذیّت و آزار قومش که عذاب از آنها بتأخیر افتاده، امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بر آنچه (کفّار دربارۀ ایمان نیاوردن بتو) میگویند صبر و شکیبایی کن، و تسبیح گو و بپاکی پروردگارت را با ستایش یاد کن (یا نمازگزار در حالی که ستایش کننده باشی) پیش از بر آمدن آفتاب (نماز صبح) و پیش از فرو رفتن آن (نماز ظهر و عصر) و تسبیح گو و بپاکی یاد کن (او را، یا نمازگزار) برخی از ساعتهای شب (نماز مغرب و عشاء و نماز شب) و (برای تأکید و استوار ساختن سخن باز میفرماید: تسبیح گو، یا نمازگزار) در کناره‌های روز (نماز ظهر و عصر) تا تو (از نزد خدای تعالی بیابی نعمتهای بزرگ را که بآن) راضی و خوشنود شوی (بنا بر این از سخنان بیهودۀ کفّار پروا نداشته باش، بلکه با صبر و شکیبایی و اطمینان و آرامش بعبادت و بندگی پروردگارت بپرداز که کمک و یاری خدای تعالی از شکیبایی و نماز بدست آید، چنان که فرموده «س 2 ی 45»:

(131) - وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَی

131-و (پس از آن آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله را از توجّه و رو آوردن باموال و داراییها و کالاهایی که در دست کفّار و مشرکین بود نهی نموده و بازداشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چشمهایت را مدوز بسوی آنچه (مال و دارایی و کالای دنیا که) بهره‌مند ساختیم بآن اصناف و دسته‌های از ایشان (مشرکین و کفّار) را (آرزوی مانند آن مکن) بهره‌مند ساختیم ایشان را بزینت و آرایش زندگانی دنیا تا آنان را در آنچه بهره‌مند نمودیم بیازمائیم، و روزی پروردگارت (ثواب و پاداش در آخرت) بهتر (از اموال و داراییها و کالاهای کفّار و مشرکین) و پاینده‌تر است (زیرا آنها فانی و نابود میشود، و ثواب و پاداش در آخرت همیشگی است)

(132) - وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَی

132-و (پس از آنکه آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله را بنماز خواندن امر نمود او را بفرمان دادن خویشاوندانش را بآن امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اهل و خویشاوندان خود را بنماز امر نموده و فرمان ده (چنان که ما تو را بآن امر نمودیم) و بر (بجا آوردن) آن صبر و شکیبایی داشته (ثابت و پابرجا) باش، ما از تو روزی (نفع و سودی) نمیخواهیم (بلکه) ما تو را روزی میدهیم، و عاقبت و پایان (نیک: بهشت و نعمتهای همیشگی) برای اهل تقوی و پرهیزکاری است (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: خدای تعالی پیغمبر خود را امر کرد که اهل و خویشاوندانش را بر دیگران تخصیص و برتری دهد تا مردم بدانند برای اهل بیت او مقام و پایه‌ای است که برای ایشان نمیباشد، بنا بر این آنان را با مردم بنماز گزاردن امر نمود، پس از آن ایشان را خصوصا بآن فرمان داد)

(133) - وَقَالُوا لَوْلَا یَأْتِینَا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مَا فِی الصُّحُفِ الْأُولَی

133-و (پس از آنکه آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله را امر بصبر و شکیبایی بر گفتار کفّار نمود، برخی از گفتار ایشان را بیان کرده میفرماید:) کفّار (برای گمراه ساختن مردم) گفتند: چرا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از جانب پروردگارش برای ما آیه و نشانه (معجزه) ای (که ما پیشنهاد میکنیم) نمیآورد؟(تا دلیل و راهنمای بر صحّت و درستی نبوّت و پیغمبری او باشد، خدای تعالی در پاسخ اینان میفرماید:) آیا برای ایشان نیامده نشانۀ (معجزۀ) آشکار آنچه در کتابهای پیشین است (آیا آگاه نشدند بسر گذشت امّتهای گذشته و پیشینیان که پس از درخواست معجزه و آمدن آن، آن را انکار کرده و نپذیرفته بعذاب گرفتار شدند)؟

(134) - وَلَوْ أَنَّا أَهْلَکْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَی

134-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود: بسبب برانگیخته شدن خاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله حجّت و دلیل بر کفّار تمام و کامل گشته میفرماید:) اگر ما ایشان (کفّار) را پیش از (مبعوث شدن) محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بعذاب و شکنجه هلاک و تباه میساختیم هر آینه (روز قیامت) میگفتند: پروردگارا چرا رسول و فرستاده شده‌ای (پیغمبری) بسوی ما نفرستادی تا از آیات و نشانه‌های تو (کلمات و سخنان قرآن مجید) پیروی کنیم (و از مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول باشیم) پیش از آنکه (بسبب ضلالت و گمراهی) ذلیل و خوار، و (بسبب گرفتار شدن بعذاب) رسوا شویم

(135) - قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَی

135- (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: هر یک از ما و شما (برای عاقبت و پایان کار) منتظر و چشم براه هستیم، پس منتظر و چشم براه باشید بزودی خواهید دانست کدام کسان اصحاب و یاران راه راست است، و چه کسی (بدین حقّ‌ و آئین درست) راه یافته‌؟ (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام فرموده: خواندن سورۀ طه را ترک ننموده و از دست ندهید که البته خداوند سبحان آن را و کسی را که همیشه آن را بخواند دوست دارد، و روز قیامت نامۀ عملش را بدست راستش میدهد، و آنچه «مکروهات و ناپسندیده‌هایی» را که در اسلام بجا آورده بحساب و شماره نمیآورد و از او بازپرسی نمیکند، و اجر و مزدی باو میبخشد تا راضی و خوشنود گردد).

الأنبیاء

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ

1-نزدیک شد برای مردم (قیامت و روز رستاخیز که) هنگام حساب و رسیدگی بکارهاشان (است) در حالی که ایشان در غفلت و فراموشی بوده (از تفکّر و اندیشه در آن) روگردانند (نزدیکی قیامت برای آنست که آن آینده است، و هر آینده‌ای نزدیک خواهد بود، و دیگر آنکه یکی از شرائط‍‌ قیامت مبعوث و برانگیخته شدن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله است چنان که «در تفسیر مجمع البیان است» آن حضرت فرموده: بعثت انا و السّاعة کهاتین «من و قیامت مانند این دو انگشت بهم متّصل و پیوسته‌ایم» بنا بر این پس از دین اسلام دین و آئینی از جانب خدای تعالی نخواهد آمد، و اسلام و پیغمبرش بپایان جهان و روز رستاخیز اتّصال داشته و پیوسته‌اند)

(2) - مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ یَلْعَبُونَ

2- (پس از آن آنان را سرزنش نموده میفرماید:) نمیآید ایشان را ذکر و پندی نو فرستاده شده و تازه بتازه (سوره پس از سوره و آیه پس از آیه) از جانب پروردگارشان مگر آنکه آن را شنیدند و (از بسیاری دشمنی با خدا و رسول) بازی میکنند (آن را بازیچه می‌پندارند و استهزاء و ریشخند مینمایند)

(3) - لَاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ

3-در حالی که دلهاشان بچیز دیگر (بدنیا و کالاهای آن و هوا و خواهش نفس که همۀ آنها بیهوده است) خوی گرفته، و (دربارۀ رسالت و پیغمبری رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله راز (خودشان) را پنهان نمودند آنان که (بخود) ستم کردند (از سعادت و نیکبختی بی‌بهره ماندند، و بعذاب جاوید گرفتار شدند، و رازشان این بود که با یکدیگر گفتند:) آیا این شخص (: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) جز آدمی مانند شما است‌؟!(محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آدمی است مانند شما میخورد و راه میرود، مزیّت و برتری ندارد تا اینکه پیغمبر باشد، و آنچه آورده سحر و جادو است) پس آیا بسحر و جادو رو میآورید (و از آن پیروی میکنید) در حالی که می‌بینید (آن سحر و جادو است)

(4) - قَالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

4- (پس از آن گفتار پیغمبر اکرم را پس از آگاه شدن آن حضرت از راه وحی براز ایشان بیان کرده میفرماید:) پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله گفت:(اگر شما گفتارتان را از من پنهان مینمایید نمیتوانید آن را از خدای تعالی پنهان دارید، زیرا) پروردگار من هر گفتاری را (هر که) در آسمان و زمین (بگوید، آشکار باشد یا نهان) میداند، و او شنوای (گفتار و برازها) دانا است

(5) - بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَةٍ کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ

5- (پس از آن برخی از سخنان دیگر کفّار را بیان کرده میفرماید: ایشان بگفتنشان اینکه قرآن کریم سحر و جادو است اکتفاء ننموده) بلکه گفتند:(آیات قرآن مجید) سخنان پراکنده و شوریده‌ای است که در خواب می‌بینند (که آن را اصل و ریشه‌ای نیست، پس از آن از این سخنان اعراض نموده گفتند:) بلکه آن را (از پیش خود گفته و) افتراء زده و بر خدا دروغ بسته (باو وحی و پیغام نرسیده، پس از آن از این سخن هم رو گردانیده گفتند:) بلکه او شعر گوینده است (سخنانی را بهم بافته بمردم میگوید: آنها از جانب خدا است) پس (اگر چنین نیست که ما میگوییم، و راستی پیغمبر است و اگر چه بشر و آدمی است) باید برای ما آیه و نشانه (معجزه) ای بیاورد، چنان که پیشینیان (پیغمبران گذشته) فرستاده شدند (خدای تعالی آنان را با معجزه فرستاد)

(6) - مَا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَفَهُمْ یُؤْمِنُونَ

6- (پس از آن خدای تعالی در پاسخ ایشان میفرماید:) پیش از آنان ایمان نیاوردند اهل و مردم شهری که آنها را (بسبب ایمان نیاوردنشان به پیغمبرانشان با دیدن معجزات) هلاک و تباه ساختیم، پس آیا ایشان (مشرکین مکّۀ معظّمه) ایمان میآورند؟(اگر معجزاتی را که میخواهند بآنان بنمائیم ایمان نخواهند آورد)

(7) - وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

7-و (پس از آن دربارۀ اینکه میگفتند: آیا این شخص بشر و آدمی جز شما است میفرماید:) ما پیش از تو نفرستادیم مگر مردانی را (از بشر و آدمی) که (میخوردند و میآشامیدند، و امتیاز و جدایی میان ایشان و مردم آنست که) بسوی ایشان وحی و پیغام میفرستادیم، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان بگو: اگر سخنم را باور ندارید) از اهل ذکر و یاددارندگان (علماء و دانشمندان اهل کتاب که باحوال و چگونگیهای امم سابقه و پیشینیان دانایند) بپرسید اگر شما نمیدانید (که پیغمبران گذشته همه از جنس بشر بودند. و میتوان گفت: جملۀ

(8) - وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَا یَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا کَانُوا خَالِدِینَ

8-و ما ایشان (پیغمبران پیش از تو) را (آن گونه) جسد و تنی قرار ندادیم که (مانند فرشتگان) طعام و خوراک نخورند، و نه اینکه (در دنیا) جاودان و همیشه ماندگار باشند (بلکه آنان مردند چنان که شما هم میمیرید)

(9) - ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ

9-سپس بوعده‌ای را که بایشان داده بودیم (به اینکه شما را بر کفّار غلبه و چیرگی خواهیم داد) وفاء نمودیم، و آنان و هر که را میخواستیم (از مؤمنین و کسانی را که شایسته برای ماندن بودند تا توفیق ایمان یابند، یا فرزند مؤمنی از آنها بدنیا آید، از عذابی که بر ایشان فرود آمد) نجات و رهایی دادیم، و آنان را که (در کفر و نگرویدن و معصیت و نافرمانی) اسراف کرده و از حدّ و اندازه گذراندند (و سزاوار برای ماندن در دنیا نبودند) هلاک و تباه ساختیم

(10) - لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

10- (پس از آن نعمت و بخشش بزرگ خود را باین امّت بیان کرده میفرماید:) محقّقا بسوی شما کتابی (قرآن عظیم) را فرود آوردیم که موعظه و پند دادن بشما در آنست، پس آیا تعقّل ننموده و در نمییابید (تفکّر و اندیشه نمینمائید تا سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را بدست آورید)

(11) - وَکَمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْیَةٍ کَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنْشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِینَ

11-و (پس از آن کیفیت و چگونگی تباه ساختن کسانی را که در کفر و معصیت از حد و اندازه گذراندند بیان کرده میفرماید:) بسیار در هم شکستیم (هلاک و نابود ساختیم) اهل و مردم شهر و دهی را که (بخودشان و بدیگران) ستمکار بودند، و پس از هلاک و نابود کردن آنان گروه (مردم) دیگری را (بجای ایشان) آفریدیم

(12) - فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُمْ مِنْهَا یَرْکُضُونَ

12-پس چون اهل آن قریه و ده عذاب ما را احساس کرده و دریافتند ناگهان از آن قریه (از ترس هلاک و تباه شدن) با شتاب میگریختند (گفته‌اند: این آیات دربارۀ اهل حضور که آن قریه و دهی است در یمن فرود آمده، خدای تعالی پیغمبری را بسوی ایشان فرستاد او را تکذیب نموده و دروغ دانستند و کشتند، پس از آن بخت النّصر را بر اینان مسلّط‍‌ و چیره گردانید تا آنها را کشت و خانه‌هایشان را غارت و چپاول نمود و زنان و فرزندانشان را اسیر و دستگیر کرد، و هنگامی که از ترس او میگریختند منادی و فریاد زننده‌ای از آسمان فریاد زد: یا لثارات الأنبیاء «ای کشندگان پیغمبران» پس از آن فرشتگان از روی توبیخ و سرزنش بآنان میگفتند:)

(13) - لَا تَرْکُضُوا وَارْجِعُوا إِلَی مَا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَمَسَاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْأَلُونَ

13-مگریزید و باز گردید بسوی چیزی (نعمتهایی) که در آن در آسایش و خوشگذرانی بودید، و رو به خانه‌های خود آورید تا از شما بپرسند (از آنچه بشما رو آورد)

(14) - قَالُوا یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ

14- (پس چون از رهایی یافتن از عذاب نومید شده دانستند در گریختنشان سودی نیست) گفتند: ای وای (هلاک و نابودی) بر ما که البتّه ما (بسبب کردارمان) ستمکاران (به خودمان) بودیم (و لیکن پشیمانی در آن هنگام برای ایشان سودی نداشت)

(15) - فَمَا زَالَتْ تِلْکَ دَعْوَاهُمْ حَتَّی جَعَلْنَاهُمْ حَصِیدًا خَامِدِینَ

15-پس پیوسته کلمۀ یا ویلنا یعنی ای وای بر ما، سخن ایشان بود تا آن گاه که آنان را (در زیر شمشیرها مانند گیاه) درو شده و مردگان گردانیدیم

(16) - وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ

16-و (پس از آن حکمت و سبب آفرینش عالم و جهان را یادآوری نموده میفرماید:) آسمان و زمین و آنچه در میان آنها است را بازی‌کنان نیافریده‌ایم (بلکه آنها را آفریده‌ایم تا مردم در آنها اندیشه نموده پروردگارشان را بشناسند و او را بپرستند، و از نعمتهایش بر ایشان سپاسگزار باشند، و بر خودشان و دیگران ستم روا ندارند تا در آخرت از نعمتهای همیشگی بی‌بهره نمانند)

(17) - لَوْ أَرَدْنَا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْوًا لَاتَّخَذْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فَاعِلِینَ

17-اگر ما میخواستیم چیزی را که بآن بازی کنیم بگیریم هر آینه از نزد خود (آنچه را شایستۀ ما بود) میگرفتیم اگر کنندۀ این کار بودیم (چنین نیست که آفرینش جهان بازیچه و بیهوده باشد، و ما کنندۀ این کار باشیم)

(18) - بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ

18-بلکه حقّ‌ و درستی را بر باطل و نادرستی بیافکنیم (غالب و چیره گردانیم) و حقّ‌ باطل را بشکند پس ناگاه باطل تباه و نابود گردد (و هر گاه خدای تعالی حقّ‌ را بر باطل غالب گرداند و باطل را نابود سازد چگونه خود بازیچه و بیهوده را فرا گیرد؟! در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: باطل و نادرستی نیست که در برابر حقّ‌ مقاومت و ایستادگی کند مگر آنکه حقّ‌ بر باطل چیره شود، و آن قول و گفتار خدای تعالی است:

(19) - وَلَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ

19-و (پس از آن یگانگی و بی‌همتایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) برای او (خدای تعالی) است هر که در آسمانها و زمین است (او است خالق و آفریننده و مالک و دارای آنها) و آنان (فرشتگانی) که نزد اویند (مقرّبین و نزدیکان درگاه او هستند که مشرکین گمان دارند شرکاء و انبازها و دختران او میباشند، با عظمت و بزرگیشان) از عبادت و پرستش او تکبّر و سرکشی نمیکنند و درمانده نمیشوند

(20) - یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ

20-شب و روز تسبیح میکنند و خدا را از صفات ناشایسته منزّه و پاک میدانند، در حالی که سستی نمینمایند

(21) - أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ

21- (پس از آن مشرکین را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا مشرکین که معبودین و خدایانی را از زمین (مانند سنگ، چوب، طلا، نقره و جز آنها) گرفتند، آن خدایان مردگان (ایشان) را زنده میکنند (بدنیا باز میگردانند و از عذاب و شکنجه رهایی میدهند)؟

(22) - لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ

22- (چنین نیست، بلکه) اگر در آسمان و زمین جز خدا، خدایانی بودند هر آینه آسمان و زمین تباه میشدند (زیرا اگر با خدای تعالی خدای دیگری بود میبایست هر دو قدیم و دیرینه و پیش از هر چیز بوده و بهر چیز قادر و توانا باشند و چنان که هر دو بهر چیز قادر باشند میشود یکی از آنان بخواهد آنچه را که دیگری نمیخواهد مثلا یکی از ایشان بخواهد کسی را بمیراند، یا فقیر و تهی دست گرداند، و دیگری بخواهد او را زنده یا غنیّ‌ و توانگر نماید، در این هنگام یا مراد و خواستۀ هر دو بدست خواهد آمد که آن محال است و نمیشود کسی در یک آن و هنگام مرده و زنده، یا فقیر و غنیّ‌ باشد، و یا مراد و خواستۀ هر دو بدست نمیآید، پس قادر و توانا نیستند، و کسی که بر ایجاد و آفرینش چیزی توانا نباشد خدا نیست، و همچنین اگر مراد و خواست یکی از ایشان بدست آید و خواستۀ دیگری آفریده نشود، پس او خدا نمیباشد که نتوانسته خواسته‌اش را بیافریند، بنا بر این جائز و روا نیست که جز خدای یگانه و بی‌مانند خدایی باشد) پس (از آن خود را از شریک و انباز منزّه و پاک دانسته میفرماید:) منزّه و آراسته باشد خدایی که پروردگار عرش است (که آن بزرگترین مخلوقات و آفریده شدگان است و بهر چیز احاطه دارد) از آنچه (صفات ناشایسته‌ای که دربارۀ او) بیان میکنند

(23) - لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ

23- (پس از آن کمال عظمت و بزرگی و قدرت و توانایی خود را بیان کرده میفرماید:) خدای تعالی پرسیده نمیشود از آنچه میکند (زیرا همۀ کارهای او از روی حکت و درستکاری است) و از ایشان (مردم) میپرسند (از آنچه بجا میآورند، زیرا کارهاشان از روی حقّ‌ و درستی و باطل و نادرستی است)

(24) - أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ هَذَا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَذِکْرُ مَنْ قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ

24- (پس از آن باز مشرکین را برای شریک گردانیدن جز خدا را با او بدون دلیل توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا مشرکین جز خدا، خدایانی را گرفته‌اند (بتهایی را میپرستند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: دلیل و راهنمایی خودتان را (بر اینکه این بتها و جز آنها خدایان میباشند) بیاورید (زیرا ادّعاء و گفتن اینکه این چنین است بدون دلیل پذیرفته نمیشود. گفته‌اند: این آیه دلیل بر بطلان و نادرستی بر تقلید و پیروی از دیگری در اعتقاد بتوحید است) این قرآن ذکر و یاد (اخبار و احوال) گروهی است که با من هستند، و ذکر و یاد (خبرها و چگونگیهای) کسانی است که پیش از من بودند (و در آن بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی امر نموده و از شریک گردانیدن چیزی را باو نهی کرده است، پس از آن از گفتگوی با آنان برای شایسته نبودنشان برای گفتگو اعراض کرده میفرماید:) بلکه بیشتر ایشان (مردم که مشرکین هستند) حقّ‌ و درستی را نمیدانند، پس (از اینرو از آن) رو گردانند (در آن اندیشه نمینمایند)

(25) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ

25-و (پس از آن اتفاق و هم رأی و اندیشه بودن همۀ پیغمبران را بر توحید دلیل آورده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پیش از تو هیچ فرستاده شده و پیغمبری را (برای راهنمایی مردم) نفرستادیم مگر آنکه بسوی او وحی و پیغام میفرستادیم که معبود و پرستیده شده و خدایی جز من نیست، پس (تنها) مرا بپرستید

(26) - وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُکْرَمُونَ

26-و (کفّار بتوحید و یگانه دانستن او ایمان نیاورده و نگرویدند، و) گفتند: خدای بسیار بخشنده (فرشتگان را برای خود) فرزند فراگرفته، منزّه و پاک است خدا از این گفتار (زیرا اگر فرزند داشته باشد، یا کسی را فرزند خود قرار دهد میبایست جسم باشد، و خدای تعالی نمیشود جسم باشد، پس چنین نیست که ایشان میگویند) بلکه (فرشتگان که مشرکین گفتند: دختران خدایند، یا مسیح و عزیر که نصاری و یهود گفتند: فرزند خدا هستند) بندگان گرامی داشته شدۀ (خدای تعالی) اند

(27) - لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ

27-ایشان در گفتار بر خدا سبقت و پیشی نمیگیرند (هر چه را بآنان وحی نماید میگویند) و بفرمان او کار میکنند (کاری را از روی خواهش نفس و خودسری انجام نمیدهند)

(28) - یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی وَهُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ

28-خدای تعالی میداند آنچه را در پیش رو و آنچه را در پشت سر ایشان است (گذشته و آیندۀ آنان بر خدای تعالی پوشیده و پنهان نیست) و (ایشان هم در کارهاشان مراقبت داشته و چشم براه هستند، از اینرو) شفاعت و میانجیگری نمیکنند مگر برای کسی که خدای تعالی (بآن) راضی و خوشنود باشد (نه آن چنان که مشرکین بنی خزاعه گفتند: فرشتگان در روز قیامت نزد خدای تعالی شفعاء و میانجیگرهای ما میباشند، حضرت رضا علیه السّلام فرموده: مگر برای کسی که خدای تعالی بدین و آئین او راضی بوده آن را بپذیرد) و اینان از ترس (عذاب و کیفر) او (یا از ترسشان از او) ترسانند (که مبادا در عبادت و بندگی تقصیر و کوتاهی از آنها روی دهد)

(29) - وَمَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلَهٌ مِنْ دُونِهِ فَذَلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ

29-و (پس از آن مشرکین و یهود و نصاری را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر که از ایشان (فرشتگان و مسیح و عزیر) بگوید: من جز خدا معبود و پرستیده شده و خدایم، پس دوزخ را (که جای گناهکاران است) سزای او گردانیم، اینچنین ستمکاران (بخودشان) را سزا خواهیم داد

(30) - أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ

30- (پس از آن باز برای توحید و یگانه دانستن و منزّه و پاک بودن خود از شریک و انباز داشتن دلیل آورده میفرماید:) آیا آنان که (بتوحید خدای تعالی) کافر شده و نگرویدند (و برای او شریک قرار دادند) ندیدند (به وسیلۀ تفکّر و اندیشه و سؤال و پرستش از علماء و دانایان ندانستند) که آسمانها و زمین (در آغاز خلقت و آفرینش) بسته شده بودند (از آسمان باران نمیبارید و از زمین گیاه نمیروئید) پس آنها را گشودیم (از آسمان باران باریدیم و از زمین گیاه رویانیدیم) و هر چیز زنده را از آب (که بزرگترین موادّ و چیزهایی است که همۀ حیوانات و نباتات از آن ترکیب میشود) آفریدیم، آیا (با بودن این همه آیات و نشانه‌های آشکار مشرکین و کفّار بوحدانیّت و یگانگی خدای تعالی) ایمان نمیآورند و نمیگروند؟!

(31) - وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ

31-و (نیز دلیل دیگر آورده میفرماید:) در زمین کوه‌های محکم و استوار و ثابت و پابرجا آفریدیم تا زمین، ایشان (آدمیان) را نجنباند، و در آن کوه‌ها راههای فراخ و گشاده گردانیدیم تا (بنیازمندیها و خواسته‌های خودشان) راه یابند

(32) - وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ

32-و آسمان را (برای زمین) طاق سرپوشیده (بدون ستون) نگاهداشته شدۀ (از افتادن) قرار دادیم، و اینان (کفّار و ناگرویدگان) از آیات و نشانه‌های وحدانیّت و یگانگی خدای تعالی رو گردانند (در آنها تفکّر و اندیشه نمینمایند)

(33) - وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ

33-و او است خدایی که شب و روز و آفتاب و ماه را آفرید (تا در شب آرام گیرند و در روز پی خواسته‌های خود روند) در حالی که هر یک از آفتاب و ماه در فلک و گردون خود مانند شناور در آب با شتاب گردش میکنند (ناگفته نماند: شاید سبب یسبحون گفتن و لفظ‍‌ جمع آوردن با اینکه آفتاب و ماه دو تا هستند برای بسیاری مطالع و جاهای طلوع و آشکار شدن آنها باشد)

(34) - وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ

34-و (پس از آن مشرکین را «که میگفتند: پیغمبر اکرم بزودی خواهد مرد، و بمردن آن حضرت شماتت نموده و اظهار شادی مینمودند» بجاوید نماندن کسی در دنیا آگاه ساخته میفرماید:) ما پیش از تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هیچ بشر و آدمی را زندگی جاوید ندادیم، پس اگر تو بمیری آیا ایشان (مشرکین مکّه که چشم براه مردن تو هستند) همیشه ماندگاراند؟!(شماتت و شادشدنشان بمردن تو هنگامی بجا است که تو بمیری و آنان بمانند، در حالی که چنین نیست، بلکه)

(35) - کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ

35-هر نفس و جانداری چشندۀ مرگ است، و (حکمت ماندن شما در دنیا آنست که) شما را بشرّ و بدی (بچیزی، بیماری و جز آنها) و خیر و نیکی (توانایی، تندرستی و مانند آنها) میآزمائیم آزمودنی (تا صبر و شکیبایی و شکر و سپاسگزاری و جزع و بیتابی و کفران و ناسپاسی هر یک آشکار شود) و (پس از مردن) بسوی (جزاء و سزای) ما بازگردانده میشوید (در تفسیر عیّاشی است: زراره گفته: نمی‌پسندیدم از ابی جعفر امام محمّد باقر علیه السّلام دربارۀ رجعت «زنده شدن گروهی از مردم پس از ظهور و آشکار شدن حضرت قائم آل محمّد عجّل اللّٰه تعالی فرجه» بپرسم، و آن را پنهان داشته با خود گفتم: هر آینه مسئله و مطلبی را میپرسم تا در آن بحاجت و خواستۀ خویش برسم، پس گفتم: مرا آگاه ساز از کسی که کشته شده آیا او مرده است‌؟ امام علیه السّلام فرمود: نه، مرگ مرگ است، و کشته شدن کشته شدن، گفتم: کسی کشته نمیشود مگر آنکه مرده است، فرمود: گفتار خدا راست و درستتر از گفتار تو است که در قرآن میان مرگ و کشته شدن فرق گزارده فرموده:

(36) - وَإِذَا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ وَهُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ کَافِرُونَ

36-و (پس از آن استهزاء و ریشخند نمودن مشرکین را به پیغمبر اکرم یادآوری نموده میفرماید:) چون کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) تو را ببینند نمیگیرند (نمییابند) تو را مگر استهزاء و ریشخند شده (مگر مانند کسی که باو استهزاء کرده باشند برای اینکه آنان را بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی دعوت مینمایی و بتهاشان را نکوهش میکنی، و از اینرو) با یکدیگر میگویند: آیا اینست آنکه خدایان شما را بزشتی و بدی یاد میکند، و ایشان (مشرکین باستهزاء سزاوارترند، زیرا) یاد کردن خدای بسیار بخشنده را انکار کننده‌اند و آن را نمیپذیرند

(37) - خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ

37- (پس از آن آنان را برای تعجیل و شتاب نمودنشان درآمدن عذاب از جانب خدای تعالی نکوهش کرده میفرماید:) آدمی از عجله و شتاب آفریده شده (از بسیاری عجله و شتاب او در هر چه را که خواهد گویا از شتاب آفریده شده است، عرب این جمله را هنگام مبالغه و از حدّ و اندازه گذشتن بکار میبرد، چنان که کسی را که میخواهند ببسیاری خواب وصف نمایند میگویند: ما خلق الا من نوم «آفریده نشده است مگر از خواب» از حضرت صادق علیه السّلام رسیده: چون خدای تعالی آدم را آفرید هنوز روح و جان در همۀ بدن و تن او نرسیده خواست برخیزد نتوانست، از اینرو فرموده: خلق الانسان من عجل. و از عجله و شتاب او است شتاب کردن در فرود آمدن عذابی که پیغمبر اکرم بایشان وعده داده، سپس خدای تعالی بآنان خطاب کرده و آنها را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) بزودی آیات و نشانه‌های (عذاب و شکنجۀ) خود را (در دنیا و آخرت) بشما بنمایانم، پس (در طلب و درخواست آن) شتاب نکنید (که بی‌آنکه بخواهید شما خواهد رسید)

(38) - وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

38-و کفّار (از روی استهزاء و ریشخند بپیغمبر اکرم و بمؤمنین) میگویند:(هنگام) این وعده کی خواهد بود؟(تعیین نمائید و آگاهمان سازید) اگر شما راستگویانید

(39) - لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا حِینَ لَا یَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَنْ ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ

39- (خداوند سبحان در پاسخ ایشان میفرماید:) اگر آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویدند بدانند هنگامی را که نتوانند آتش (دوزخ) را از رویها و نه از پشت سرشان (که از هر سو ایشان را فرا گرفته) دور سازند، و نه کسی آنها را (در دور ساختن آن آتش) یاری مینماید، هر آینه در آمدن عذاب شتاب نمیکردند (ناگفته نماند: جواب لو را حذف نموده و افکنده برای آنکه کلام بر آن دلالت دارد، و معنی آیه اینست: لو یعلم الکافرون کذا لما استعجلوا ذلک «اگر کفّار هنگام آمدن عذاب را میدانستند برای آمدن آن شتاب نمیکردند»)

(40) - بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا یَسْتَطِیعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ یُنْظَرُونَ

40-بلکه وعدۀ عذاب (یا آتش دوزخ) ناگهان ایشان را فرا میرسد، پس آنان را حیران و سرگردان سازد، و نتوانند آن را (از خودشان) بازگردانند، و ایشان را مهلت و درنگ نمیدهند (تا باندازۀ چشم بر هم زدن استراحت نموده و آسوده باشند)

(41) - وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحَاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

41-و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تنها تو از میان پیغمبران استهزاء نشده‌ای، بلکه) هر آینه پیغمبران پیش از تو استهزاء و ریشخند شدند (کفّار ایشان را استهزاء نمودند) پس کسانی را که از ایشان استهزاء نمودند احاطه کرد و فرو گرفت آنچه (سزایی) را که سبب آن استهزاء و ریشخند میکردند (استهزاء کنندگان بسزای استهزاء خود رسیدند، پس استهزاء کنندگان بتو نیز بسزای کردار خود خواهند رسید)

(42) - قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ

42- (پس از آن پیغمبر اکرم را بملامت و سرزنش نمودن بایشان امر نموده و فرمان داده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: کیست که شما را در شب و روز از (عذاب) خدای بسیار بخشنده حفظ‍‌ میکند و نگاه میدارد؟(برای شما حافظ‍‌ و نگاهدارنده‌ای نیست) بلکه ایشان (از بسیاری دشمنی) از ذکر و یاد پروردگارشان رو گردانند (باو ایمان نمیآورند)

(43) - أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنَا لَا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَلَا هُمْ مِنَّا یُصْحَبُونَ

43-آیا آنان را بجز ما خدایانی است که (عذاب ما را) از آنها منع نمایند و باز دارند، ایشان (بتها که) نمیتوانند خودشان را یاری کنند (اگر کسی آنها را بشکند، یا چیزی را از آنها برباید نمیتوانند جلوگیری نمایند) و نه اینان از جانب ما یاری کرده میشوند (پس چگونه پرستندگانشان را میتوانند یاری کنند؟!)

(44) - بَلْ مَتَّعْنَا هَؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّی طَالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلَا یَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ

44-بلکه ما (ایشان را از شرّ و بدی حفظ‍‌ نموده و نگاه میداریم، و) آنان و پدرانشان را (از نعمتهای بسیار) بهره‌مند ساختیم تا مدّت زندگانی بر آنها دراز شد (و بسبب آن فریب خورده گمان کردند همیشه زنده و بهره‌مند خواهند بود) آیا کفّار نمی‌بینند که ما قصد و آهنگ زمین نموده از هر سو اهل آن را (بوسیلۀ مردن، کشته شدن، اسیر و دستگیر گشتن و جز آنها) میکاهیم (هلاک و تباه میسازیم، بنا بر این) آیا ایشان (کفّار و مشرکین بر پیغمبر ما و بر مؤمنین باو) غالب و چیره شوندگانند

(45) - قُلْ إِنَّمَا أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ وَلَا یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاءَ إِذَا مَا یُنْذَرُونَ

45- (پس از آن پیغمبر اکرم را باداء وظیفه و انجام دادن کار رسالت و پیغمبری و رو گرداندن از گفته‌های بیهودۀ مشرکین امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: جز این نیست که من شما را (از عذاب خدای تعالی) بسبب وحی و آنچه از جانب خداوند سبحان پیغام آورده‌ام میترسانم، و (لیکن افسوس و دریغ) کران (آنان که خود را کر کرده و نمیخواهند سخن حقّ‌ و درست را بشنوند) هنگامی که ترسانده میشوند (صدای) خواندن (ترساننده) را نمیشنوند

(46) - وَلَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذَابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ

46-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود عجله و شتاب کفّار بفرود آمدن عذاب برای آنست که بکیفیت و چگونگی و شدّت و سختی آن نادانند میفرماید:) اگر اندک بویی از عذاب و شکنجۀ پروردگارت بایشان (کفّار) برسد هر آینه خواهند گفت: ای وای و هلاک و نابودی بر ما که محقّقا ما ستمکاران (بخودمان) بودیم (که بسبب شریک قرار دادن برای خدای تعالی و استهزاء به پیغمبر اکرم گرفتار عذاب سخت شده هلاک و تباه گشتیم)

(47) - وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِنْ کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ

47-و (پس از آن کمال عدل و دادگری خود را دربارۀ عذاب نمودن آنان یادآوری نموده میفرماید:) برای روز رستاخیز ترازوهای عدل و داد (که متناسب آن عالم است برای وزن و سنجیدن عقائد و باورها و اعمال و کردار) نصب کرده و بر پا مینمائیم، پس بکسی در چیزی (گفتار و کرداری) ظلم و ستم نمیشود (بلکه حقّ‌ و بهرۀ کامل باو داده خواهد شد) و اگر آن چیز هموزن دانه‌ای از خردل (گیاهی است دارای دانه‌های بسیار کوچک و ریز) باشد آن را (برای وزن و سنجیدن) بیاوریم (اگر نیک بود بعامل و انجام دهندۀ آن جزاء نیک و پاداش میدهند، و اگر بد بود سزای بد خواهند داد، پس جز این نیست که هر چه بکاری بدروی) و ما را بس است که خودمان حساب کننده باشیم (از روی عدل و داد رسیدگی مینمائیم)

(48) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِیَاءً وَذِکْرًا لِلْمُتَّقِینَ

48-و (پس از ابطال و نادرست گردانیدن شریک قرار دادن برای خدای تعالی و اثبات توحید و یگانه دانستن او برخی از احوال و چگونگیهای پیغمبران را که مردم را بتوحید و معاد و روز بازگشت دعوت مینمودند بیان کرده میفرماید:) هر آینه موسی و (برادرش) هارون را کتابی (توراة) دادیم که جدا کنندۀ میان حقّ‌ و باطل، و روشنی (برای تاریکی ضلالت و گمراهی و جهل و نادانی) و پند و اندرز برای پرهیزکاران بود

(49) - الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَهُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ

49-پرهیزکاران آن کسانند که از (عذاب) پروردگارشان میترسند در حالی که پروردگارشان از دیدن ایشان پنهان است، و آنان از (شدائد و سختیهای) روز رستاخیز ترس و بیم دارند

(50) - وَهَذَا ذِکْرٌ مُبَارَکٌ أَنْزَلْنَاهُ أَفَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ

50-و (پس از یادآوری از توراة قرآن کریم را ستوده و عظمت و بزرگی آن را بیان کرده میفرماید:) این قرآن عظیم (برای مردم تا روز قیامت) پند و اندرز و مبارک و بسیار سودمند است، ما آن را (بوسیلۀ جبرئیل به پیغمبر اکرم) فرو فرستادیم، پس آیا شما آن را انکار کننده‌اید و نمی‌پذیرید؟!(با اینکه جای انکار نیست، زیرا آن معجزه است، و کسی نمیتواند مانند آن را بیاورد)

(51) - وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَکُنَّا بِهِ عَالِمِینَ

51-و (پس از آن بزرگواری حضرت ابراهیم و کیفیت و چگونگی دعوت و خواندن او مردم را بتوحید بیان کرده میفرماید:) همانا ما بابراهیم هدایت و راه یافتن او را (بآنچه صلاح و شایستۀ دین و دنیا و آخرت بود) پیش از این (پیش از موسی و هارون) دادیم، و ما به (شایستگی) او (برای این مقام) دانا بودیم

(52) - إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ

52- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که بپدر (بعمویش آزر که او را پدر میخواند) و قوم و کسانش (که بت میپرستیدند) گفت: چیست این شکلها و پیکرها که شما برای (عبادت و پرستش) آنها ایستادگی دارید

(53) - قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِینَ

53- (در پاسخ او) گفتند: پدران خود را یافتیم که آنها را پرستنده بودند (و ما از ایشان پیروی مینمائیم)

(54) - قَالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

54-ابراهیم گفت: البتّه شما و پدرانتان در گمراهی آشکار بوده‌اید

(55) - قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِینَ

55- (آنان چون دیدند ابراهیم بر خلاف عقیده و باور مردم شهر سخن میگوید از روی تعجّب و شگفت) گفتند:(ای ابراهیم) آیا بحقّ‌ و راستی بسوی ما آمده‌ای (این سخن را از روی راستی میگویی) یا تو از بازی کنندگانی (شوخی میکنی)

(56) - قَالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَی ذَلِکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ

56-ابراهیم گفت:(من از بازی‌کنان نبوده و شوخی نمیکنم) بلکه (از روی حقّ‌ و راستی میگویم) پروردگار شما پروردگار آسمان و زمین است. پروردگاری است که آن آسمانها و زمین (با آن شکلها و پیکرها) را آفریده است، و من بر آنچه بشما گفتم از گواهانم (سخنم از روی علم و دانش و با دلیل و برهان است، و مانند گفتار شما از روی تقلید و پیروی از دیگران نیست)

(57) - وَتَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنَامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ

57-و (پس از آن ابراهیم با خود آهسته گفت:) سوگند بخدا هر آینه دربارۀ (شکستن) بتهاتان حیله و چاره کنم پس از آنکه (بآن بتها) پشت کرده و (از آنها رو گردانید (در روزی که عید و جشن میگیرید و برای تماشا از شهر بیرون میروید. گفته‌اند: کسی از قوم و کسان او این سرّ و راز پنهان او را شنیده بدیگران گفت: ابراهیم چنین میگفت)

(58) - فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا کَبِیرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ

58-پس (روزی که قوم او برای تماشای عید از شهر بیرون رفتند، ابراهیم تبری برداشته به بتخانۀ آنها آمد و) آن بتها را پاره پاره گردانید مگر بت بزرگ آن بتها (یا بت بزرگ آن مردم) را (که آن را نشکست و تبر را بر گردن آن انداخت) تا بسوی آن بت بزرگ برگردند (و از آن بپرسند که شکنندۀ بتها کیست، یا تا بسوی ابراهیم باز گردند و او بطلان و نادرستی بتها را برای ایشان بیان و آشکار نماید، یا تا چون عجز و ناتوانی بتها را دیدند بسوی توحید و یگانه دانستن خدای تعالی بازگردند)

(59) - قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ

59- (و چون در پایان روز عید و جشن از بیرون شهر بازگشته ببتخانه آمدند تا به بتها سجده نموده آن گاه بخانه‌هاشان بروند، بتها را شکسته دیدند) گفتند: کی بخدایان ما این کار کرده (آنها را شکسته و پاره پاره نموده) که محقّقا او از ستمکاران (بخدایان ما، یا از ستمکار بخود) بوده (که باین کار خویشتن را بهلاک و تباهی گرفتار ساخته) است

(60) - قَالُوا سَمِعْنَا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ

60- (پس آنان که شنیده بودند ابراهیم گفته:

(61) - قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَی أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ

61- (پس از آن چون مردم گفتار آنان را شنیدند، فرعون زمان ابراهیم که او را نمرود مینامیدند و بزرگان قوم و پیروان او) گفتند: ابراهیم را جلو چشم مردم بیاورید تا ایشان (او را ببینند، و) گواهی دهند (او است کسی که خدایان را ببدی یاد مینموده و این کار کرده)

(62) - قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یَا إِبْرَاهِیمُ

62- (پس چون ابراهیم را آوردند برای اینکه بشکستن بتها اقرار نماید و آن را انکار نکند) گفتند: ای ابراهیم آیا تو این کار را با خدایان ما کرده‌ای (آنها را پاره پاره نموده‌ای)؟

(63) - قَالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ کَانُوا یَنْطِقُونَ

63-ابراهیم گفت: بلکه (بت) بزرگ ایشان (که تبر بر گردن آنست) آن کار کرده (آنها را پاره پاره نموده) پس (اگر سخن مرا باور ندارید) از ایشان (بتها) بپرسید (کی آنها را چنین کرده) اگر سخن میگویند (و چون آنها نمیتوانند سخن گویند، پس بزرگشان آنها را نشکسته، بنا بر این ابراهیم دروغ نگفته تا گفته شود: معصوم و نگاهداشته شدۀ از دروغ و از هر گناهی نباید دروغ گوید، چنان که حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه چنین فرموده)

(64) - فَرَجَعُوا إِلَی أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ

64-پس بسوی خودشان بازگشته (سخن او را با عقل و خردشان سنجیده با یکدیگر) گفتند: البتّه شما ستمکاران (بخودتان) میباشید (زیرا چیزی را میپرستید که نمیتواند ضرر و زیان را از خود دور سازد و بکسی که آن را شکسته زیان رساند، و چنین معبود و پرستیده شده‌ای محال است و نمیشود بتواند زیانی را از پرستندۀ خود دور گرداند، بنا بر این عبادت و پرستش آن جائز و روا نیست)

(65) - ثُمَّ نُکِسُوا عَلَی رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ یَنْطِقُونَ

65-سپس (با اینکه از راه عقل و تفکّر و اندیشه بحق و درستی رسیدند) سرها بسوی ابراهیم برگردانیده (مجادله و گفتگو آغاز نموده، با از بسیاری شرمندگی سر در پیش افکنده باو) گفتند:(ای ابراهیم) محقّقا تو دانسته‌ای آن بتها سخن نمیگویند (چگونه ما را بپرسش از آنها وادار مینمایی‌؟)

(66) - قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُکُمْ شَیْئًا وَلَا یَضُرُّکُمْ

66-ابراهیم (از روی توبیخ و سرزنش بایشان) گفت: پس (بنا بر این) آیا جز خدا میپرستید چیزی را که بچیزی شما را نفع و سود نمیدهد (اگر آن را بپرستید) و نه بشما زیان میرساند (اگر آن را نپرستید، با اینکه معبود و پرستیده شده باید بتواند سود و زیان برساند تا عبادت و پرستش برای او بیهوده نباشد)

(67) - أُفٍّ لَکُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

67-هلاک و تباهی باد بر شما و بر آنچه جز خدا میپرستید، آیا تدبّر ننموده و نمیاندیشید (که این کار حقّ‌ و درست نیست)؟!

(68) - قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ

68- (پس چون از پاسخ دادن بازماندند و نتوانستند بر کردار نادرست خود دلیل آورند تا بر ابراهیم چیره گردند، و نمرود دربارۀ او با کسان خود مشورت و کنکاش نموده باو) گفتند: او را بسوزانید (که آن سختترین کیفرها است) و خدایان خود را یاری کنید اگر شما (نصرت و یاری کردن آنها را) بجا آورنده‌اید

(69) - قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَی إِبْرَاهِیمَ

69- (پس از آن ابراهیم را زندانی کرده آتش بسیاری برای سوزاندن او افروختند، و برای نمرود ساختمانی بسیار بلند ساختند تا در آنجا آمده ببیند چگونه پیکر نازنین ابراهیم سوخته میشود، و چون کسی را توانایی آن نبود که نزدیک آتشگاه پای نهد شیطان بصورت آدمی نزد نمرودیان آمده منجنیق ساختن را بآنان یاد داد، و ایشان پس از ساختن منجنیق ابراهیم را در آنجا گذاشته در میان آتش انداختند، از حضرت صادق علیه السّلام رسیده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: چون ابراهیم را در آتش افکندند گفت: اللّهم انّی اسئلک بحق محمد و آل محمد لمّا انجیتنی منها فجعلها اللّٰه علیه بردا و سلاما «بار خدایا بحق و شایستگی محمّد و خویشاوندان محمّد مرا از آتش نجات و رهایی ده، پس خدای تعالی آن آتش را بر او سرد و بی‌گزند گردانید». چنان که خدای تعالی فرموده: آن گاه که ابراهیم را در آتش انداختند) ما گفتیم: ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت و بی‌گزند باش (و اینکه و سلاما را پس از بردا فرموده برای آنست که سردی باندازه‌ای باشد که باو آزار نرساند، و چون ابراهیم را در آتش انداختند جبرئیل آمد و گفت: یا ابراهیم هل لک الی حاجة «آیا تو را بسوی من حاجت و خواسته‌ایست»؟ ابراهیم گفت: اما الیک فلا، و امّا الی رب العالمین فنعم «بسوی تو مرا حاجت و خواسته‌ای نیست، و لیکن بسوی پروردگار جهانیان حاجت دارم» و چون نمرود در آن ساختمانی که برای او ساخته بودند ابراهیم را دید در بوستانی سبز و خرّم نشسته گفت: من اتخذ الها فلیتخذ مثل اله ابرهیم «هر که خدایی فرا میگیرد باید مانند خدایی ابراهیم را فرا گیرد» و هنگامی که ابراهیم سالم و تندرست از آتش بیرون آمد نمرود فرمان داد که دارایی او را که در شهرهای ما بدست آورده بگیرید و از شهرها بیرونش نمائید، ابراهیم نزد قاضی نمرود رفته گفت: دارایی مرا که در شهرهای شما بدست آورده‌ام میگیرید، پس عمری را که در شهرهاتان از دست داده‌ام بمن بازگردانید، سخن او را بنمرود گفتند، نمرود گفت: بگذارید با داراییش از شهرهای ما بیرون رود که ماندن او در این شهرها سبب فساد و تباهی بر شما و زیان بر خدایانتان گردد)

(70) - وَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِینَ

70-و خواستند بابراهیم (برای هلاک و تباه ساختن او) مکر و نیرنگ بکار برند، ما آنان را از زیانکارترین (زیانکاران) گردانیدیم (زیرا سعی و کوشش و مکر و نیرنگ ایشان دلیل بر بطلان و نادرستی آنها شد)

(71) - وَنَجَّیْنَاهُ وَلُوطًا إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ

71-و ابراهیم و لوط‍‌ (خاله زادۀ ابراهیم) را (از شرّ و بدی کفّار) نجات دادیم بسوی زمینی (شام) که در آن برای جهانیان برکت و افزونی (آبهای گوارا، درختهای بیشمار، میوه‌های بسیار و جز آنها) نهادیم

(72) - وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً وَکُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِینَ

72-و باو (از ساره فرزندی) اسحاق (نام) و یعقوب (فرزند اسحاق) پسر زاده‌اشرا بخشیدیم، و همۀ ایشان (ابراهیم، لوط‍‌، اسحاق و یعقوب) را (بسبب توفیق و هدایت و راهنمایی خودمان) نیکوکاران گردانیدیم

(73) - وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ

73-و آنان را پیشوایانی که (مردم را) بفرمان ما هدایت و راهنمایی میکنند قرار دادیم، و بسوی ایشان وحی نموده و پیغام دادیم که (خودشان و پیروانشان) نیکوئیها بجا آورند، و نماز برپا دارند، و زکاة (مال و بدن خود را بمستمندان) بدهند، و خودشان ما را (نه دیگری را) عبادت کنندگان و فرمانبران بودند

(74) - وَلُوطًا آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِینَ

74-و (پس از آن نعمت خود را بر لوط‍‌ که بابراهیم ایمان آورده بود و از او پیروی کرده است یادآوری نموده میفرماید:) بلوط‍‌ حکم و فرمان (نبوّت و پیغمبری) و علم و دانش دادیم، و او را از شهری که (اهل و مردم آن) کارهای ناپاک میکردند (راه را بر مردم می‌بستند و با مردان همبستر میشدند) رهاندیم، محقّقا آنان قوم و گروه بدکار بیرون رفتۀ از راه حقّ‌ و درستی بودند

(75) - وَأَدْخَلْنَاهُ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ

75-و لوط‍‌ را در رحمت و بخشش خود در آوردیم (نبوّت و پیغمبری و ثواب و پاداش بزرگ باو بخشیدیم) زیرا او از نیکوکاران بود

(76) - وَنُوحًا إِذْ نَادَی مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

76-و (پس از آن نعمت خود را بر نوح یادآوری نموده میفرماید:) یادآور نوح را هنگامی که پیش از این (پیش از ابراهیم و لوط‍‌ پروردگار خود را برای هلاک و تباه ساختن قوم و مردم زمانش) خواند و درخواست نمود، پس درخواست او را اجابت نموده و روا ساختیم، و او و بستگانش را از اندوه بزرگ (از طوفان و از آزار قومش) نجات و رهایی دادیم

(77) - وَنَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ

77-و او را یاری کردیم (برای انتقام کشیدن) از قوم و گروهی که آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند، البتّه ایشان بد قوم و گروهی بودند، پس ما هم همۀ آنان را غرق کرده و در زیر آب فرو بردیم

(78) - وَدَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ إِذْ یَحْکُمَانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَکُنَّا لِحُکْمِهِمْ شَاهِدِینَ

78-و یادآور (داستان) داوود و (فرزند او) سلیمان را هنگامی که در (بارۀ) زراعت و کشت حکم میکردند (و حکم کردن ایشان) آن گاه (بود) که گوسفندان (یکی از) قوم و گروهی بی‌چوپان در آن کشت رفته و چریدند، و ما برای حکم و فرمان داوود و سلیمان و آنان که از ایشان حکم و فرمان خواستند حاضر و آگاه بودیم (گفته‌اند: روزی دو کس نزد داوود آمدند، یکی گفت: ای داوود گوسفندان این کس در شب بباغ انگور من آمده آن را ویران و تباه ساخته‌اند، داوود مطابق حکمی که خدای تعالی بر پیغمبران گذشته وحی نموده بود فرمود: بر او لازم بود که گوسفندانش را در شب حفظ‍‌ و نگهداری کند تا مال مردم را تباه نکنند، چنان که بر تو لازم است که در روز کشت خود را حفظ‍‌ نمایی، پس چون او گوسفندانش را در شب حفظ‍‌ نکرده و گوسفندان مال تو را تباه ساخته‌اند ضامن است، و برای اینکه قیمت و بهای آنچه از تو تباه شده مساوی و برابر بهای گوسفندان او است باید گوسفندان را بتو بدهد، سلیمان مطابق وحی‌ای که باو رسیده بداوود گفت: باید گوسفندان را بدارندۀ باغ داد تا آنکه از پشم و شیر و آنچه را که میزایند سود برد، و باغ را بدارندۀ گوسفندان تا آنکه رنج کشیده آن را مانند اوّل گرداند، آن گاه باغ را به صاحب باغ و گوسفندان را بدارندۀ آن باز گردانید، و این هر دو حکم موافق حکم خدای تعالی بود، نه از روی اجتهاد و سعی و کوشش، زیرا اجتهاد از روی ظنّ‌ و گمان است و پیغمبران منزّه و پاک‌اند از اینکه از روی ظنّ‌ و گمان چیزی بگویند، یا کاری انجام دهند، پس حکم سلیمان ناسخ و از میان برندۀ حکم داود بود، و این گفتار را تأیید و استوار مینماید فرمایش خدای تعالی که پس از این میفرماید:)

(79) - فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیْمَانَ وَکُلًّا آتَیْنَا حُکْمًا وَعِلْمًا وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَالطَّیْرَ وَکُنَّا فَاعِلِینَ

79-پس ما سلیمان را بآن حکومت و فرمان دادن آگاه ساختیم، و هر یک از داوود و سلیمان را حکم و فرمان (نبوّت و پیغمبری) و علم و دانش (باحکام) دادیم، و بهمراهی داوود کوه‌ها و مرغان را رام و فروتن گردانیدیم که (چون داوود تسبیح نموده و خدای تعالی را بپاکی یاد میکرد آنها هم) تسبیح میکرده و خدای عزّ و جلّ‌ را بپاکی یاد مینمودند (بطوری که هر کس تسبیح آنها را میشنید، و آن معجزۀ داوود بوده است) و ما کنندۀ آن کار (شگفت آور) بودیم

(80) - وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاکِرُونَ

80-و ساختن زره را بداوود برای سود شما آموختیم تا شما را (در جنگ و کارزار) از ضرر و زیان حفظ‍‌ نموده و نگاه دارد، پس آیا شما سپاسگزار (این نعمت) هستید؟ که خدای عز و جلّ‌ بشما بخشیده و بوسیلۀ آن رهایی از سختیهای جنگ را نشانتان داده است. در کتاب کافی است: از حضرت صادق علیه السّلام رسیده، حضرت امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: خدای تعالی بداوود وحی فرستاد: تو خوب بنده‌ای و لیکن از بیت المال «مال و دارایی که برای خرج کردن در راه دین گرد آمده است» میخوری و بدست خودکاری نمیکنی «تا از مزد آن زندگی نمایی» داوود چهل روز گریه کرد خدای تعالی بآهن وحی نمود که برای بندۀ من داوود نرم شو، سپس خدای تعالی آهن را برای داوود نرم گردانید «آهن را در دسترس او قرار داد و راه بکار بردن آن را باو آموخت» و داوود هر روز یک زره میساخت و آن را بهزار درهم «پاره‌ای از نقرۀ سکّه دار» میفروخت، و سیصد و شصت زره ساخت و بسیصد و شصت هزار درهم فروخت و از بیت المال «خزینۀ اسلام» بی‌نیاز شد)

(81) - وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَکُنَّا بِکُلِّ شَیْءٍ عَالِمِینَ

81-و برای (نفع و سود بردن) سلیمان باد تند را رام گردانیدیم، در حالی که بفرمان او بسوی زمینی (بیت المقدّس و شام) که در آن برکت و افزونی دادیم روان میشد و میرفت (هر گاه میخواست میوزید و او را بجایی میبرد، و هر گاه نمیخواست نمیوزید) و ما بهر چیز دانائیم (هر کاری میکنیم موافق حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی است)

(82) - وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ

82-و رام سلیمان گردانیدیم برخی از شیاطین و دیوها آنان را که برای سود بردن او در دریا فرو میرفتند (و چیزهای گرانبها بیرون می‌آوردند) و کارهایی جز آن (مانند ساختن کاخهای بزرگ) میکردند، و ما حافظ‍‌ و نگهبان ایشان بودیم (تا از فرمان سلیمان سر نپیچند و فساد و تباهکاری ننمایند)

(83) - وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

83-و یادآور ایّوب را هنگامی که (سخت بیمار شده فرزندانش مرده و دارایی بسیاری که داشته از دست داد) پروردگارش را خواند به اینکه مرا رنج بیماری رسیده و تو بخشنده‌ترین بخشندگانی (رنج مرا دور ساز)

(84) - فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَآتَیْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَذِکْرَی لِلْعَابِدِینَ

84-پس ما دعاء و درخواستش را روا ساخته رنجش را دور نمودیم، و اهل و کسانش و مانند آنان را با ایشان (دو برابر آنچه بودند) باو دادیم (فرزندانش را که مرده بودند زنده نموده و باز باو فرزند داده و داراییش را باو بازگردانیدیم) تا از نزد ما باو رحمت و بخششی باشد، و هم موعظه و پند برای عبادت و پرستش کنندگان (تا هنگام رو آوردن رنج و آزار صبر و شکیبایی کنند، چنان که ایّوب صبر نمود. ناگفته نماند: چون احادیثی را که دربارۀ کیفیّت و چگونگی بیماری ایّوب «علی نبینا و آله و علیه السّلام» و تباه شدن فرزندان و مال و داراییش رسیده ضعیف و سست دانستیم، چنان که سیّد مرتضی رضی اللّٰه عنه در کتاب تنزیه الانبیاء آنها را ضعیف دانسته، و با اصول و قواعدی که در دست داریم منافات دارد، از اینرو در اینجا از آنها یاد ننمودیم، بله میتوان گفت: گرفتار نمودن خدای تعالی ایّوب را بامراض و بیماریهای سخت «نه بیماریهایی که مردم برای آن از آن حضرت دوری کرده باشند» از روی امتحان و آزمایش بوده، و سنّت و روش خدای عز و جل دربارۀ اصفیاء و برگزیدگان و اولیاء و دوستانش چنین بوده و هست، چنان که از پیغمبر اکرم پرسیدند: ای الناس اشد بلاء؟ فقال: الأنبیاء ثم الصّالحون ثم الامثل فالامثل من النّاس «کدام یک از مردم امتحان و آزمایششان سختتر است‌؟ فرمود: پیغمبران، پس از آن شایستگان و نیکوکاران، سپس هر یک از مردم که بر دیگری افضل و برتر باشد»)

(85) - وَإِسْمَاعِیلَ وَإِدْرِیسَ وَذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ

85-و یاد کن اسمعیل و ادریس و ذی الکفل (و نعمتهایی) را که (بایشان دادیم) هر یک از اینان (از آن پیغمبران مانند ایّوب در سختیها و رنجها) از صبر کنندگان و شکیبایان بودند

(86) - وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِینَ

86-و آنان را در رحمت و بخشش خود درآوردیم (نبوّت و پیغمبری و ثواب و پاداش بسیار بایشان دادیم) زیرا آنان از نیکوکاران بودند

(87) - وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

87-و یادآور (داستان) صاحب و همراه ماهی (یونس ابن متی) را هنگامی که خشمناک (از میان قوم خود «که زمان درازی آنان را بسوی ایمان آوردن و گرویدن بخدای تعالی دعوت نموده و میخواند و ایشان ایمان نیاوردند و خدای تعالی آنان را بعذاب و شکنجه وعده داده بود» بیرون) رفت (پیش از آنکه خدای تعالی آنان را به بیرون رفتن از میان قومش اذن و فرمان دهد) و یقین و باور داشت و دانست که (روزی را) بر او تنگ نمیگیریم (هر جا رود روزیش را باو میرسانیم، خواه در میان قومش باشد یا نباشد) پس (چون از میان قومش بیرون رفت و بدریا رسیده سوار کشتی شد و او را در دریا انداختند و ماهی او را بشکم خود فرو برد، آن گاه) در تاریکیها (تاریکی شب، تاریکی دریا و تاریکی شکم ماهی، پروردگارش را) نداء کرد و خواند به اینکه معبود و پرستیده شده‌ای جز تو نیست (از هر عیب و نقص و ناشایسته‌ای) منزّه و پاکی، البتّه من (برای ترک اولی و بجا نیاوردن آنچه شایسته است، و آن بیرون آمدنم از میان قوم خود بی‌اذن و فرمان تو بوده) از ستمکاران (بخود) بودم

(88) - فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ

88-پس دعاء و خواسته‌اش را اجابت نموده و روا ساختیم و او را از غم و اندوه (از شکم ماهی بی‌آنکه آسیبی بوی رسیده باشد) نجات و رهایی دادیم، و همچنین (که او را از اندوه نجات دادیم) مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) را هنگامی که غم و اندوه بایشان رو آورد و ما را بخوانند آنان را از آن اندوه) نجات داده و میرهانیم (در تفسیر صافی است: از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله رسیده: هر اندوهناکی این دعا و درخواست:

(89) - وَزَکَرِیَّا إِذْ نَادَی رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ

89-و یاد کن (داستان) زکریّا را هنگامی که پروردگارش را خواند به اینکه (گفت:) پروردگارا مرا تنها (بی‌فرزند که در کار دین و دنیا در زنده بودنم و کمکم کند و پس از مردنم وارثم باشد) مگذار، و (اگر دعاء و خواسته‌ام روا نشود باکی ندارم، زیرا) تو بهترین ارث برندگانی (چون همه میمیرند و تو هستی، پس کارم را بتو واگذارم)

(90) - فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَی وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ

90-پس دعاء و خواسته‌اش را روا ساختیم و (پسری) یحیی (نام) را باو بخشیدیم، و همسرش را (که نازا بود) اصلاح نموده و شایسته گردانیدیم (تا یحیی را زاد) البتّه ایشان (زکریّا، همسرش و یحیی) در کارهای نیک (طاعات و فرمانبریها) شتاب مینمودند، و ما را از روی رغبت و خواهان بودن (ثواب و پاداش) و ترس و بیم (از عقاب و کیفر) میخواندند، و برای ما خشوع و فروتنی مینمودند (در تفسیر مجمع البیان است، حرث ابن مغیره گفته: بحضرت صادق علیه السّلام گفتم: من از خانواده‌ای هستم که کسی از ایشان باقی و بجا نمانده و فرزندی ندارم، امام علیه السّلام فرمود: در سجده بخوان:

(91) - وَالَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهَا مِنْ رُوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آیَةً لِلْعَالَمِینَ

91-و (پس از آن نعمت و بخشش خود را بر مریم مادر عیسی یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یادآور آن زنی (مریم دختر عمران) را که شرمگاه خود را (از فساد و تباهکاری) حفظ‍‌ نموده و نگاه داشت، پس ما را از روح خود (روحی که مخلوق و آفریده شدۀ ما است یعنی روح و جان مسیح را) در او دمیدیم (بجبرائیل امر نمودیم در گریبان او دمید، سپس عیسی را در رحم و زاهدان او آفریدیم) و او و فرزندش (عیسی) را برای جهانیان آیه و نشانۀ (قدرت و توانایی خود) گردانیدیم (ناگفته نماند: اینکه نفرموده: و جعلناها و ابنها ایتین للعالمین «و او و فرزندش را برای جهانیان دو آیه و نشانه گردانیدیم» برای ربط‍‌ و بستگی داشتن مریم و عیسی با هم، و آیه و نشانه در آنها آنست که مریم عیسی را بدون شوهر زائید و عیسی در کودکی سخن گفت)

(92) - إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ

92- (و پس از بیان داستانهای پیغمبران و اتّفاق و هم رأی و اندیشه بودن ایشان بر توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و عبادت و بندگی او، مردم را بسوی توحید و عبادت و پرستش خود دعوت نموده و خوانده میفرماید:) این طریقه و روش و دین و آئین شما (که حفظ‍‌ و نگهداری آن بر شما واجب میباشد) یک دین و آئین است (که همۀ پیغمبران بر آن اتّفاق دارند) و (تنها) من پرودگار شمایم، پس (بنا بر این) مرا عبادت و پرستش نمائید (که مدبّر و آراسته کنندۀ کارها منم، نه دیگری)

(93) - وَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ

93-و (پس از آن به پیغمبر اکرم خطاب نموده و با او سخن گفته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ملّت و آئین خودشان را (که همۀ پیغمبران بر آن اتّفاق دارند) پراکنده کردند (هر گروهی دین و آئینی را برای خود برگزیدند، پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) همۀ آنان (آن گروه‌ها روز رستاخیز) بسوی (جزاء و سزا دادن) ما بازگردند (و سزای عقائد و اعمالشان را خواهیم داد)

(94) - فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا کُفْرَانَ لِسَعْیِهِ وَإِنَّا لَهُ کَاتِبُونَ

94-پس (از آن فرقۀ حقه و آن گروهی را از آن گروه‌ها که درستکارند بیان کرده میفرماید:) هر که کارهای نیکو کرد و مؤمن و گرویدۀ (بخدا و رسول) بود (چون ایمان شرط‍‌ صحّت و درستی و قبول و پذیرفتن کارهای نیکو است) برای سعی و کوشش او (در انجام دادن کارهای نیکو) انکار و نپذیرفتن نیست (بلکه پاداش او داده میشود) و ما سعی و کوشش او را نویسنده‌ایم (فرشتگان نویسندۀ ما اعمال و کردارش را مینویسند، و چیزی از آن تضییع و تباه نمیگردد)

(95) - وَحَرَامٌ عَلَی قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا یَرْجِعُونَ

95-و (پس از آن رجوع و بازگشت مردم را برای حساب و رسیدگی بیان کرده میفرماید:) حرام و ناروا است (ممتنع است و نمیشود) اهل و مردم شهر و دهی را که آنان را (بعذاب و شکنجه) هلاک و تباه ساختیم (در زمان رجعت و بازگشت برخی از مردگان پس از ظهور و آشکار شدن حضرت قائم آل محمّد «عجل اللّٰه تعالی فرجه» بدنیا) بازگردند (بلکه رجوع و بازگشت ایشان در قیامت خواهد بود)

(96) - حَتَّی إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ

96- (پس از آن علامت و نشانۀ قیامت را بیان نموده میفرماید: آنان و همۀ مردم در قیامت رجوع ننمایند) تا آن گاه که سدّ یأجوج و مأجوج گشوده (شکسته) گردد، و ایشان از هر بلندی (کوه‌های بسیار بلند که در آنها جای دارند) میشتابند (میدوند و خود را بهر جای از زمین میرسانند، و بیرون آمدن یأجوج و مأجوج از پشت سدّ نشانه‌ای از نشانه‌های قیامت است)

(97) - وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِیَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یَا وَیْلَنَا قَدْ کُنَّا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا بَلْ کُنَّا ظَالِمِینَ

97-و (پس از آن) وعدۀ حقّ‌ و راستی (قیامت) نزدیک شود، پس آن گاه (در قیامت) قصه و داستان اینست که چشمهای آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند (از ترس و نگرانی) بازو بی‌جنبش میماند، و (از روی پشیمانی) میگویند: ای وای (هلاک و تباهی) بر ما که (در دنیا) از این روز در غفلت و ناآگاهی ماندیم، بلکه ستمکاران (بخودمان) بودیم (که فرمان خدای تعالی را نبرده و جز او را پرستیدیم)

(98) - إِنَّکُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ

98- (پس از آن بمشرکین مکّه خطاب نموده و سخن گفته میفرماید:) محقّقا شما و آنچه (بتهایی که) جز خدا میپرستید هیزم دوزخ هستید (که در آن انداخته میشوید تا افروخته گردد) و شما (با بتهاتان) مر دوزخ را در آینده‌اید

(99) - لَوْ کَانَ هَؤُلَاءِ آلِهَةً مَا وَرَدُوهَا وَکُلٌّ فِیهَا خَالِدُونَ

99- (پس از آن برای اینکه دانسته شود بتها خدایان نیستند میفرماید:) اگر آن بتها خدایان بودند (چنان که گمان کرده‌اید) بدوزخ در نمیآمدند، و همه (بتها و بت پرستان) در دوزخ همیشه ماندگاراند

(100) - لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَهُمْ فِیهَا لَا یَسْمَعُونَ

100-برای ایشان در دوزخ (هنگام سوزاندن آتش آنها را) فغان و نالۀ سختی است، و آنان در آنجا (سخنی را که برای آنها خیر و نیکی باشد) نمیشوند (در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم قمیّ‌ «علیه الرّحمة» است: حضرت امام محمّد باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: چون این آیه:

(101) - إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَی أُولَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ

101-محقّقا کسانی را که از جانب ما نیکویی (سعادت و نیکبختی و بشارت و مژدۀ بآمدنشان ببهشت) پیشی گرفته آنان از دوزخ دور داشته شده‌اند

(102) - لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ

102- (و باندازه‌ای دور هستند که) صدای آهسته (آتش) دوزخ را (هم) نمیشنوند، و ایشان در آنچه را که دوست داشته و خواهان آن باشند جاویدند (هر چه را بخواهند همیشه یابند)

(103) - لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ هَذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

103-بزرگترین ترسها (دیدن آتش دوزخ) اندوهناکشان نمیکند، و فرشتگان با آنان روبرو شده میگویند: این روز، روز (آسایش همیشگی) شما است که بآن (در دنیا) وعده داده میشدید

(104) - یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ

104- (سپس چگونگی آن روز را بیان نموده میفرماید:) یاد کن روزی (قیامت) را که (در آن روز) آسمان را در هم پیچیم مانند پیچیدن (انسان) طومار و صفحه‌ای را که برای نوشتنی‌ها است (در آن هنگام آسمان را فانی و نیست میگردانیم، پس از آن باز گردانیدم مردم را در آن روز یادآوری نموده میفرماید:) چنان که نخست آفریدن (انسان) را (در دنیا) آغاز نمودیم، آن را (در آخرت برای حساب و رسیدگی بکارها) باز میگردانیم (تا اعاده و بازگردانیدن مانند ابداء و آغاز باشد، و در ابتداء و آغاز هر چیزی معدوم و نیست بوده خدای تعالی بقدرت و توانایی خود آن را موجود گردانید، پس در اعاده و بازگردانیدن نیز باید چنین باشد، و در ابتداء اجزاء متفرّقه و پراکنده را جمع ننمود تا در اعاده آنها را گرد آورد و حیات بخشد) و ما اعاده و بازگردانیدن آن را وعده داده‌ایم وعده دادنی که بر ما است که بآن وفاء کنیم و آن را بجا آوریم، محقّقا ما بجا آورنده (وفا کنندۀ بآن وعده) میباشیم

(105) - وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ

105-و (پس از بشارت دادن به نیکویی حال مؤمنین در آخرت آنان را به نیکویی عاقبت و پایان کارشان در دنیا مژده داده میفرماید:) هر آینه در (کتاب) زبور (که بر داوود فرستادیم) پس از پند و اندرز (یا پس از بیان در توراة که آن را پیش از داوود بر موسی فرستاده بودیم) نوشتیم (بیان کردیم) که بندگان نیکوکار من (اصحاب و یاران امام زمان «عجل اللّٰه تعالی فرجه») زمین را ارث میبرند (بر آن غالب و چیره گردند)

(106) - إِنَّ فِی هَذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِینَ

106-البتّه در این اخبار و مواعظ‍‌ و پندها وسیلۀ رسیدن بحقّ‌ و راستی است برای گروهی که خدا پرستند (زیرا ایشان از آن مواعظ‍‌ سود و بهره میبرند)

(107) - وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ

107-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود بزرگترین نعمت بر ایشان و بر همۀ مردم پیغمبر اکرم است که بسوی آنان فرستاده شده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ما تو را جز اینکه رحمت و مهربانی برای جهانیان باشی نفرستادیم (ناگفته نماند: رحمت بودن آن حضرت برای مؤمنین آنست که آن بزرگوار سبب سعادت و نیکبختی یافتن ایشان شده، و برای کفّار آنست که آنان از عذابهای گوناگون که امّتهای گذشته بآن گرفتار شده ایمن و آسوده گشته‌اند، چنان که فرموده «س 8 ی 33»

(108) - قُلْ إِنَّمَا یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ

108- (و چون از آثار و نشانه‌های رحمت و مهربانی آن حضرت دعوت و خواندن او است مردم را بسوی توحید که سبب بدست آوردن سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت است، از اینرو او را بدعوت بسوی آن امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم) بگو: جز این نیست که (از جانب پروردگارم) بسوی من وحی و پیغام آورده میشود به اینکه تنها معبود و پرستیده شدۀ شما (که شایسته برای پرستش است) معبود و پرستیده شدۀ یگانه است (خدایی جز او نیست) پس (با دلالت و راهنمایی معجزات بر صدق و راستی گفتارم) آیا شما (ای مشرکین برای عبادت و بندگی او) فرمانبرنده هستید (عبادت و پرستش خود را ویژۀ او میگردانید، یا بر کفر و نگرویدنتان ایستادگی دارید)؟

(109) - فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلَی سَوَاءٍ وَإِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مَا تُوعَدُونَ

109-پس اگر (از ایمان آوردن بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی) رو گردانیدند (و گفتار تو را نپذیرفتند بایشان) بگو: من شما را (بآنچه مأمور و فرمان داده شده بودم) یکسان (بدون فرق میان نزدیک، دور، بزرگ، کوچک، توانگر، بیچیز و جز آن) آگاه ساختم، و نمیدانم آنچه (بآن) وعده داده میشود (عذاب و شکنجۀ در قیامت، و تسلّط‍‌ و چیرگی مسلمانان بر شما در دنیا) آیا نزدیک است یا دور (لیکن یقین و باور دارم که هر دو خواهد شد)

(110) - إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَیَعْلَمُ مَا تَکْتُمُونَ

110-البتّه خدای تعالی میداند سخن آشکار (شما) را (دربارۀ نکوهش از مسلمانان) و میداند آنچه (گفتاری) را که پنهان میکنید

(111) - وَإِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ

111-و (سبب در تأخیر و پس افتادن عذاب، یا امر بجهاد و پیکار با شما را) نمیدانم، شاید تأخیر در عذاب (یا امر بجهاد) برای شما امتحان و آزمایش و سود بردن از نعمتهای دنیا باشد تا زمان و هنگامی (که تعیین شده است)

(112) - قَالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی مَا تَصِفُونَ

112- (پس از آن شکایت و گلۀ آن حضرت را از کفّار و مشرکین که دعوت او را نپذیرفتند یادآوری نموده میفرماید:) پیغمبر اکرم گفت: پروردگارا (میان من و ایشان) بعدل و داد حکم فرما (خدای تعالی هم در جنگ بدر بقتل و کشتن آنان حکم و فرمان داد) و (پس از آن رو آوردن آن حضرت را بسوی ایشان و تهدید نمودن و ترساندنش آنها را بعذاب بیان کرده میفرماید: پیغمبر اکرم بآنان فرمود:) پروردگار ما بسیار بخشنده‌ای است که از او کمک و یاری خواسته میشود بر آنچه (سخنان ناشایسته‌ای که شما دربارۀ او و پیغمبرش) بیان میکنید (دربارۀ خدای تعالی می‌گویید:

الحج

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ

1-ای گروه مردم از (عذاب و کیفر) پروردگارتان بپرهیزید (از اوامر و نواهی او پیروی کنید، و از گناهانتان توبه و بازگشت نمائید) محقّقا زلزله و زمین لرزش (هنگام) قیامت و رستاخیز چیز بزرگ (بسیار ترسناک) است

(2) - یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَمَا هُمْ بِسُکَارَی وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ

2-روزی که آن زلزله را می‌بینید، هر زن شیر دهنده‌ای (از بسیاری هول و ترس) از کودکی را که شیر میدهد (با اینکه او را بسیار دوست دارد) فراموش میکند و او را رها مینماید، و هر زن بارداری (حامله و آبستنی) بار خود را فرو نهد (بچه را میاندازد) و (تو ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در آن روز) مردم را می‌بینی که مست هستند در حالی که مست نیستند، لیکن عذاب و شکنجۀ خدا سخت است (که از سختی آن ایشان بیهوش گشته و مانند مستان چیزی را در نمییابند. ناگفته نماند: چون زلزله را همه می‌بینند یوم ترونها «روزی که آن زلزله را می‌بینند» فرمود، و چون همۀ مردم مانند مستان بیهوش میشوند و دیگری باید بیهوشی آنان را ببیند، و دیگری پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله است، و تری النّاس «و مردم را می‌بینی» فرمود)

(3) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ

3-و (پس از آن لجاجت و ستیزگی مشرکین را که سبب سزاوار بودن ایشان است برای عذاب بیان کرده میفرماید:) برخی از مردم (نضر بن حرث یکی از مشرکین که میگفت: فرشتگان دختران خدا هستند، و قرآن اساطیر و افسانه‌های پیشینیان است و قیامت و روز رستاخیز را انکار مینمود) کسی است که بی‌علم و دانش (از روی عناد و دشمنی) دربارۀ (توحید، نبوّت و قیامت که) خدا (ی تعالی آنها را فرموده) مجادله و کشمکش میکند، و هر شیطان پلید (هر که را که او را گمراه میکند، یا هر شیطان و کسی را که همیشه در مقام فساد و تباهکاری است) را پیروی مینماید

(4) - کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ

4-بر آن شیطان (یا بر آنکه مجادله میکند) نوشته شده (طبیعت و سرشت او است) هر که او را پیروی نماید آن کسرا گمراه گرداند، و وی را بسوی عذاب و شکنجۀ زبانۀ آتش (دوزخ) راهنمایی کند

(5) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَمِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی وَمِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا وَتَرَی الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ

5- (و پس از آنکه آنان را بعذاب و شکنجه در قیامت تهدید نموده و ترسانده و ایشان قیامت را انکار کرده و نپذیرفتند و دربارۀ آن مجادله و کشمکش مینمودند، برای اثبات آن حجّت و دلیل آورده میفرماید:) ای گروه مردم اگر شما از قیامت و زنده شدن (پس از مردن) در شکّ‌ و دودلی هستید، پس (در آغاز خلقت و آفرینش خودتان بیاندیشید و ببینید که) محقّقا ما (پدر) شما (آدم علیه السّلام) را از خاک آفریده‌ایم، سپس از نطفه شما را از علقه و خون بسته شده بوجود آوردیم، پس شما را از پارۀ گوشت که میشود آن را خائید کامل الخلقه و درست و ناقص الخلقه و نادرست آفریده شده آفریدیم، تا برای شما (قدرت و توانایی و حکمت و درستکاری خود را) بیان کرده آشکار سازیم (بدانید کسی که بر ابتداء و آغاز توانا است بر اعاده و بازگردانیدن هم توانا خواهد بود) و (پس از آن) آنچه (هر که) را میخواهیم تا زمان و هنگام تعیین شده (طبق حکمت و درستکاری) در رحمها و بچه‌دانها (ی مادران) قرار میدهیم و مینهیم، سپس هر یک از شما را (از شکم مادرتان) در حال کودکی بیرون میآوریم تا (تدریجا و کم کم) بکمال قوّت و توانایی خودتان برسید، و برخی از شما کسی است که (هنگام کودکی یا جوانی) جانش گرفته میشود و میمیرد، و برخی از شما کسی است که به پستترین زندگانی (بصد سالگی یا بیشتر یا کمتر که امید بازگشت قوّت و توانایی که از دست داده در او نیست) بازگردانیده میشود تا (چنان پیر و فرسوده گشته که) چیزی را پس از دانستن (پس از آنکه آن را هنگام کمال قوّت و توانایی میدانست) نداند، و (نیز برای اثبات قیامت و روز رستاخیز دلیل دیگر آورده میفرماید: ای شنونده) زمین را خشک و بی‌گیاه می‌بینی، پس چون آب (باران) را بر آن فرود آوردیم بخرّمی و جنبش آید و بیافزاید و از هر صنف و دسته‌ای (گیاه) تازه‌ای برویاند

(6) - ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتَی وَأَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

6-آن آفریدن شگفت آور ما برای آنست که خدا حقّ‌ و راست است، و البتّه او مردگان را زنده میگرداند (چنان که زندگان را میمیراند) و محقّقا او بر هر چیز (مراندن و زنده کردن) توانا است

(7) - وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لَا رَیْبَ فِیهَا وَأَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ

7-و (آوردن این دلیلها) برای آنست که (بدانید) قیامت و رستاخیز آینده است که در آن شکّ‌ و دو دلی نیست، و هر آینه خدا کسانی را که در قبرها و گورها هستند (در آن روز برای حساب و رسیدگی بکارها) برمیانگیزد و دوباره زنده مینماید

(8) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًی وَلَا کِتَابٍ مُنِیرٍ

8-و (پس از آن پیرو هر شیطان پلید و گمراه کننده را نکوهش نموده میفرماید:) برخی از مردم کسی است که بی‌علم و دانش و بی‌راهنماینده (بدون دلیل عقلی) و بی‌کتاب و نوشته شدۀ روشن (بدون وحی و پیغام آسمانی) دربارۀ (توحید و یگانه دانستن و قدرت و توانایی) خدا مجادله و کشمکش میکند

(9) - ثَانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَنُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَذَابَ الْحَرِیقِ

9-در حالی که (از روی تکبّر و گردنکشی) گردن و روی خود را (از اهل حقّ‌ و خداپرستان) گرداننده است تا مردم را از راه خدا (دین و آئین مقدّس اسلام) گمراه سازد (پس از آن او را تهدید کرده و ترسانده میفرماید:) برای او در دنیا (بوسیلۀ نکوهش مؤمنین) ذلّت و خواری و رسوایی است، و روز قیامت و رستخیز عذاب و شکنجۀ آتش سوزان (یا آتش سوزندۀ دوزخ) را باو میچشانیم

(10) - ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ یَدَاکَ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ

10-آن رسوایی در دنیا و عذاب در قیامت (ای مجادله کننده و ای گردنکش) بسبب چیزی است که دستهای تو پیش فرستاده (بسبب کفر و نگرویدن و معصیت و نافرمانی تو) است، و (گرنه) محقّقا خدا ببندگان ستمکار نیست (عمل و کردار تو سبب رسوایی در دنیا و عذاب در آخرت است، و اینکه ظلاّم که صیغۀ مبالغه است فرموده و ظالم نفرموده برای بسیاری بندگان است یعنی خدا به هیچ کس ستمکار نمیباشد)

(11) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ

11-و (پس از آن منافقین و مردم دورو را توبیخ کرده میفرماید:) برخی از مردم کسی است که خدا را بر یک جانب و کناره‌ای (تنها بزبان و هنگام وسعت و فراخی و فراغت و آسودگی) عبادت و بندگی میکند، پس اگر باو خیر و نیکی (تندرستی، دارایی، آسودگی و مانند آنها) برسد، بسبب آن خیر (در دین و آئین) آرام گیرد و ثابت و پابرجا ماند، و اگر بلاء و اندوهی باو روی دهد براه و روش خود (براه شرک و کفر که پیش از آن در آن بوده) بر میگردد (این چنین کسی) در دنیا و آخرت زیان کرده (در دنیا بمطلوب و خواسته‌اش نرسیده، و در آخرت خود را بعذاب جاوید گرفتار کرده است) آن زیان دنیا و آخرت همان زیان آشکار است (زیرا نزد خردمندان زیانی بزرگتر از آن نیست)

(12) - یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُ وَمَا لَا یَنْفَعُهُ ذَلِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ

12- (پس از آن او را مذمّت و نکوهش نموده میفرماید:) آن زیانکار در دنیا و آخرت میخواند (عبادت و پرستش مینماید) جز خدا چیزی (بتی) را که باو ضرر و زیان نمیرساند (اگر آن را نپرستند) و نه وی را نفع و سودی بخشد (اگر آن را بپرستد) آن خواندن (پرستیدن) همان گمراهی دور (از حقّ‌ و راستی) است (که نمیتوان او را باز گردانید)

(13) - یَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَی وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ

13-میخواند (میپرستد) کسی (بتی) را که زیان (عبادت و پرستش) او (که سبب ذلّت و خواری در دنیا و عذاب جاوید در آخرت میباشد) نزدیکتر از نفع و سودش است (بنا بر این که نفع و سودی داشته و بگمان او آن بت شفیع او خواهد شد) هر آینه آنکه زیانش نزدیکتر از سودش است دوست بد و رفیق و یار بدی خواهد بود (ناگفته نماند: اینکه لمن ضره فرموده در حالی که من دربارۀ ذوی العقول و خردمندان و کلمۀ ما برای غیر ذوی العقول و بتها بکار برده میشود، برای آنست که خواسته با مشرکین مماشاة و همراهی نموده باشد، چون ایشان بتها را بمنزله و پایۀ عقلاء و خردمندان دانسته، و سود و زیان را از آنها میدیدند)

(14) - إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ

14- (و پس از نکوهش بتها و اینکه آنها سود و زیانی ندارند نفع و سود رساندن و احسان و بخشش خود را بمؤمنین بیان کرده میفرماید:) کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده و کارهای نیکو کرده‌اند البتّه خدا ایشان را (در آخرت) ببهشتها و باغهایی درآورد که نهرها و جویهای بزرگ از زیر (کاخها و درختهای) آن روان است، محقّقا خدا هر چه را بخواهد بجا میآورد (مشرکین و کفّار و منافقین را بعذاب جاوید گرفتار مینماید و مؤمنین را پاداش بسیار میدهد)

(15) - مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ

15- (پس از آن فضل و بخشش خویش را دربارۀ پیغمبر اکرم یادآوری نموده میفرماید:) هر که (از کفّار و مشرکین از روی غیظ‍‌ و خشم) گمان کند که خدا در دنیا و آخرت هرگز پیغمبر اکرم را یاری نمیکند (در دنیا او را بر دشمنانش غالب و چیره نمیگرداند، و در آخرت از تکذیب کنندگان آن حضرت انتقام نمیکشد و آنها را بعذاب گرفتار نمیسازد) پس (چون خلاف آنچه را که گمان کرده ببیند و از اینرو خشمگین گردد) باید ریسمانی بآسمان و طاق سرپوشیده در بالا سرش ببندد (و خود را بآن بیاویزد) سپس آن ریسمان را قطع کند و ببرّد (تا بر زمین افتاده بمیرد) پس ببیند (اگر این کار کند) آیا حیله و نیرنگ او (بجا آوردن چنین کاری) غیظ‍‌ و خشمش را (دربارۀ یاری کردن خدای تعالی پیغمبر اکرم را) از میان میبرد (البتّه غیظ‍‌ و خشمش از میان نخواهد رفت، زیرا نمیتواند از یاری کردن خداوند سبحان پیغمبر اکرم را جلوگیری نماید و اگر چه خود را هلاک و تباه سازد. ناگفته نماند: مرجع و بازگشت ضمیر در آن

(16) - وَکَذَلِکَ أَنْزَلْنَاهُ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ وَأَنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ

16-و همچنین (پیغمبر اکرم را در دنیا و آخرت یاری میکنیم و کسی نمیتواند از یاری کردن ما او را جلوگیری نماید کتاب او) قرآن را (که بزرگترین معجزۀ او است و نمیتوانند مانند آن را بیاورند) فرو فرستادیم در حالی که (برای توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و نبوّت و پیغمبری حضرت خاتم الأنبیاء) آیات و نشانه‌های آشکار است، البتّه خدا هر که را بخواهد (عناد و دشمنی نداشته باشد براه حقّ‌ و درست) راه نماید

(17) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَی وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

17- (پس از آن عاقبت و پایان کار راه یافتگان و گمراهان را بیان کرده میفرماید:) البتّه خدا روز قیامت و رستاخیز (که روز حساب و رسیدگی بکارها است) میان کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و آنان که دین و آئین یهود را فراگرفته، و صائبین و ستاره پرستان (که گمان میکنند خیرات و نیکیها و شرور و بدیها و سعادت و نیکبختی و نحوست و بدبختی از ستارگان است «چنان که فخر رازی گفته» یا گروهی هستند که بر دین و آئین نوح علیه السّلام بوده‌اند «چنان که راغب اصفهانی گفته» یا گروهی‌اند که از دین و آئینی دست کشیده و بدین دیگری گراییده‌اند «چنان که دیگران گفته‌اند») و ترسایان، و مجوس و آتش پرستان (که بدو خالق عقیده دارند: یکی خالق و آفرینندۀ خیر و نیکی که نام آن یزدان است، و یکی خالق شرّ و بدی که او را اهرمن گویند، و کیومرث را اوّل متکوّن و نخست پیدا شدۀ از بشر و آدمی میدانند، و او را کوهشاه «پادشاه کوه» و برخی از ایشان را او را گلشاه «پادشاه گل» لقب داده‌اند، زیرا میگویند: در آن هنگام بشری نبوده که او مالک و پادشاه او باشد) و کسانی که شرک آورده‌اند (بت پرستان که بتها را شریک و انباز خدا میدانستند) جدایی افکند و حکم و فرمان دهد (مؤمنین را ثواب و پاداش میبخشد، و پنج گروه دیگر را بعذاب جاوید گرفتار سازد، و آشکار و نهان و مقدار و اندازۀ استحقاق و شایستگی ایشان برای ثواب و پاداش و عذاب و کیفر بر او پوشیده نیست) زیرا خدا بر هر چیز گواه و آگاه است

(18) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ وَمَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ

18- (پس از آن آنچه را که سبب جدایی انداختن میان ایشان میشود از توحید و شرک و فروتنی و سرپیچی یادآوری نموده میفرماید: ای شنونده) آیا ندیده (ندانسته) ای که هر که در آسمانها و در زمین است و مهر و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختها و جنبندگان و بسیاری (گروهی) از مردم برای خدا سجده و فروتنی مینمایند و بسیاری از مردم (که معصیت و نافرمانی کرده از سجده و فروتنی سرپیچند) عذاب و شکنجه بر آنان حقّ‌ و سزاوار است، و کسی را که خدا ذلیل و خوار گرداند عزیز گرداننده و گرامی کننده‌ای برای او نخواهد بود (تا او را گرامی داشته از ذلّت و خواری بعزّت و ارجمندی بازگرداند) البتّه خدا آنچه را (ذلّت و خواری و عزّت و ارجمندی را برای هر که سزاوار آنست) بخواهد بجا میآورد (اگر بخواهد کسی را بسبب کردار ناهنجارش ذلیل و خوار گرداند کسی نمیتواند او را از ذلّت نجات و رهایی دهد)

(19) - هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ

19- (پس از آن کیفیّت و چگونگی جدایی میان ایشان را بیان کرده میفرماید:) این دو گروه (مؤمن و کافر) دشمن یکدیگرند که دربارۀ (دین و آئین) پروردگارشان مخاصمه و دشمنی کردند (در کتاب خصال است: مولینا سیّد الشهداء حسین ابن علیّ‌ «صلوات اللّٰه علیهما» فرموده: ما «آل محمّد علیه السّلام» و بنی امیّه دربارۀ خدای تعالی خصم و دشمن یکدیگریم، ما گفتیم: خدای تعالی راست گفته، و ایشان گفتند: دروغ گفته، و ما و اینان روز قیامت دشمن یکدیگریم) پس کسانی (بنی امیّه) که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند (روز قیامت) جامه‌هایی از آتش برای ایشان بریده شده (آتش مانند جامه اجساد و تن‌های آنان را احاطه نموده و فرو گیرد، و) از بالای سرشان آب داغ ریخته میشود

(20) - یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ

20-در حالی که آنچه (امعاء و روده‌ها و احشاء و هر چه) در شکمها و پوستهاشان است بآن آب داغ گداخته میگردد

(21) - وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ

21-و برای (عذاب و شکنجه دادن به) ایشان گرزهای آهنین است (که بر سر آنان کوبند)

(22) - کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ

22-هر گاه برای غم و اندوهی که بآنها روی آورده بخواهند از دوزخ بیرون آیند (فرشتگان عذاب) ایشان را در آنجا بازگردانند، و گویند: عذاب و شکنجۀ آتش سوزان را بچشید

(23) - إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ

23- (و پس از بیان بدی حال کفّار در آخرت نیکویی حال مؤمنین را یادآوری نموده میفرماید:) البتّه خدا کسانی را که ایمان آورده و گرویده و کارهای نیکو انجام داده‌اند ببهشتهایی در آورده که جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است، در آنجا از دست بندهای طلا و مروارید پوشیده و آراسته میشوند، و جامۀ ایشان از ابریشم است

(24) - وَهُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَی صِرَاطِ الْحَمِیدِ

24-و بگفتار پاکیزه (بشارت و مژده از جانب خدای تعالی) و براه پسندیده (ببهشت) هدایت و راه نموده میشوند

(25) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ وَمَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ

25- (و پس از بیان سختی عذاب و شکنجۀ کفّار بزرگترین گناهانشان را یادآوری نموده میفرماید:) البتّه کسانی که (بخدا و رسول) نگرویدند و همیشه مسلمانان را از راه (دین و آئین) خدا (و اطاعت و پیروی از او) و از (آمدن به) مسجد الحرام (برای طواف کعبه) باز میدارند همان مسجدی که آن را برای مردم (معبد و جایگاه عبادت و بندگی) قرار دادیم در حالی که یکسان و برابر است در آن، آنکه مقیم و ماندگار و اهل آنجا باشد و آنکه مسافر بوده و از جای دیگر آید، عذاب دردناک را بآنان میچشانیم (ناگفته نماند: خبر انّ‌ در انّ‌ الّذین کفروا حذف شده، زیرا آخر آیه بر آن دلالت دارد، در کتاب مقدّس نهج البلاغه است «در نامۀ شصت و هفتم» نامه‌ای که مولینا امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» به قثم ابن عبّاس که از جانب آن بزرگوار بر مکّه حکمفرما بود نوشته: و مر اهل مکّة ان لا یأخذوا من ساکن اجرا، فان اللّٰه سبحانه یقول:

(26) - وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَنْ لَا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ

26-و (پس از آن شرافت و بزرگی مسجد الحرام را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یادآور) هنگامی که جای خانۀ (کعبه) را (که روزگار درازی بود ویران گشته) برای ابراهیم آماده ساختیم (باو شناساندیم تا بکمک فرزند ارجمندش اسماعیل آن را بسازد) و باو (از راه وحی) گفتیم: چیزی را با من شریک و انباز مگردان (که من از شریک منزّه و پاکم) و خانه‌ام را برای طواف کنندگان و ماندگاران (در آنجا) و رکوع و سجده کنندگان (نمازگزاران، از آمدن مشرکین بآنجا و از بتها و پلیدیها) پاک کن (بنا بر این سزاوار است کسی که داخل مکّه میشود غسل و شستشو نموده پاک و پاکیزه باشد)

(27) - وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ

27-و (پس از آنکه ابراهیم خانه را ساخت و آباد نمود باو گفتیم:) مردم را برای بجا آوردن (اعمال) حجّ‌ فریاد کن تا بسوی (خانه‌ای که) تو (آباد کرده‌ای) آیند، در حالی که پیادگان و سوارشدگان باشند بر هر شتری که (از رنج و سختی سفر) لاغر شده و از هر راه دور میآیند

(28) - لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ

28-تا (برای بدست آوردن) منافع و سودها (پاداشها) یی را که برای ایشان (آماده شده) است حاضر و آشکار شوند، و تا نام خدا را در روزهای دانسته شده (روز عید اضحی که در آن شتر و گاو و گوسفند میکشند و سه روز پس از آن) یاد کنند بر (ذبح و گلو بریدن) آنچه از چهارپایان (شتر و گاو و گوسفند) که خدا بآنان روزی داده است، پس (از آن مصرف و جای بکار بردن گوشت چهارپایان را بیان کرده میفرماید:) از گوشت آن چهارپایان بخورید و بنیازمند بیچیز بخورانید

(29) - ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ

29-سپس چرک خودشان را (که در روزهایی که لباس احرام «دو جامه‌ای که حاجی‌ها در میقات بدوش و کمر میگیرند» پوشیده‌اند پیدا شده) زائل نموده و دور سازند (سر تراشند، ناخن گیرند، شارب و آبخور بچینند و به وسیلۀ نوره و داروی حمّام «که آن دارویی است مخلوط‍‌ و آمیخته شدۀ از آهک و زرنیخ» موهای بدن را بریزند) و بنذر و عهدهایی که نموده‌اند وفاء کنند (آنها را در آنجا انجام دهند) و باید بخانۀ قدیم و دیرینه (نخست خانه‌ای که آدم آن را ساخته و پس از آن ویران شده و ابراهیم آن را تعمیر و آباد کرده، یا خانۀ آزاد شدۀ از غرق شدن در زمان نوح) طواف کنند و (طبق دستوری که داده‌اند) دور آن بگردند (طواف نساء بجا آورند)

(30) - ذَلِکَ وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ

30-مناسک و اعمال حجّ‌ آن چنین است که بیان شد، و هر که حرمتها (احکام خدا) و چیزهایی که هتک حرمت و پرده‌دری از آنها جائز و روا نیست و احترام و گرامی داشتن آنها واجب است را بزرگ شمارد، پس آن تعظیم و بزرگ داشتن برای او نزد پروردگارش نیکو است، و (برای اینکه گمان نبرند که خوردن گوشت چهارپایان هنگامی که لباس احرام پوشیده‌اند مانند صید و شکار کردن حرام و ناروا است میفرماید: خوردن گوشت) چهارپایان برای شما حلال و روا گشته مگر (خوردن) آنچه (گوشتهایی که حرام و ناروا بودن آن) بر شما (در سورۀ مائده که آخرین سوره است «س 5 ی 3»

(31) - حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحِیقٍ

31- (و احکام و فرمانهای مرا انجام دهید) در حالی که از ادیان باطله و آئین‌های نادرست دست کشیده رو بسوی خدا آورید و برای او شریک و انباز قرار ندهید، و (پس از آن زیان شرک و اینکه آن سبب هلاک و تباهی همیشگی است را با آوردن دو مثال بیان کرده میفرماید:) کسی که برای خدا شریک و انباز قرار دهد بآن ماند که از آسمان (بر زمین) افتاده مرغان (لاشخور) او را بربایند (و پاره پاره کرده بخورند) یا بآن ماند که باد او را از بلندی در جای دور (از وسیلۀ نجات و رهایی از گرفتاری) بیافکند

(32) - ذَلِکَ وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ

32-آنچه بیان شد حقّ‌ و درست و ثابت و پابرجا است، و (پس از آن مردم را با طاعت و پیروی از احکام ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) هر که نشانه‌های (دین و آئین) خدا را (که یکی از آن نشانه‌ها شترهایی است که آنها را برای نحر و گلو بریدن میآورند) بزرگ شمارد (از آنها پیروی نماید) پس بزرگ شمردن آن نشانه‌ها از پرهیزکاری (است که) در دلها است (آن کس نشانه‌های خدا را بزرگ میشمارد و احکام او را بجا میآورد که در دل او پرهیزکاری و خوف و ترس خدای یکتا است)

(33) - لَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ

33- (پس از آن حکم شترهایی را که برای نحر کردن میآورند بیان کرده میفرماید:) برای شما در آن نشانه‌های خدا (شترهایی که برای نحر میآورند) منفعتها و سودها (ی بسیار) است (که آن سوار شدن بر آنها و دوشیدن و نوشیدن شیرشان است، پس از آنها سود برید) تا هنگامی که نامبرده و تعیین شده (هنگام نحر کردن آنها) و محلّ‌ و جای آن نشانه‌ها (نحر کردن شترها) نزد خانۀ قدیم و دیرینه (در مکّۀ معظّمه) است (اگر نحر برای عمره باشد، و اگر برای حجّ‌ است جای آن در منی خواهد بود)

(34) - وَلِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَکًا لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَی مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ

34-و (این کار اختصاص بشما مسلمانان ندارد بلکه) برای هر امّت و گروهی (پیش از شما) معبد و جایگاه عبادت و بندگی قرار دادیم تا نام خدا را بر (کشتن) چهارپایان (شتر و گاو و گوسفند) که خدا آنها را روزی ایشان گردانیده و یاد کنند، پس (مقصود از قربانی و آنچه که برای تقرّب و نزدیک شدن بدرگاه رحمت خداوند سبحان میباشد یاد خدا است، و) خدای شما یکتا است، پس (در همۀ احکام) فرمانبر او باشید، و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فروتنان (برای خدا) را (بثواب و پاداش بسیار) بشارت و مژده، ده

(35) - الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَی مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ

35- (پس از آن فروتنان را شناسانده میفرماید:) فروتنان آنانند که هر گاه نام خدا (نزد ایشان) یاد شود دلهاشان (از خوف و ترس او) بیمناک میشود، و بر آنچه (مصائب و اندوه‌هایی که) بآنان روی دهد صبر کننده و شکیبا هستند، و نماز را (که بزرگترین عبادتها است) برپا دارندگانند، و از آنچه (دارایی، دانایی، جاه و بزرگی و جز آنها که) بایشان روزی دادیم (در راه رضاء و خوشنودی او بنیازمندان) میبخشند

(36) - وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

36-و (پس از ستودن مؤمنین ببخشیدن مال و دارایی در راه خدا، آنان را بقربانی کردن و کشتن شتر که نزد عرب بهترین دارایی بود ترغیب و خواهان نموده میفرماید: کشتن) شترها را برایتان از نشانه‌های (دین و آئین) خدا قرار دادیم، برای شما در آن شترها خیر و نیکویی (دنیا و آخرت) است، پس نام خدا را بر آنها (هنگام نحر و کشتنشان) یاد کنید در حالی که (مستحبّ‌ است هنگام نحر یکدست آنها را بزانو ببندند و بر روی دست دیگر و دو پایشان) ایستاده باشند، و چون پهلوهاشان (بر زمین) بیافتد (نحر و کشته شوند) از (گوشت) آنها بخورید، و بقانع و کسی که سؤال و درخواست نماید و بآنچه باو میدهند راضی و خوشنود شود، و بمعترّ و کسی که از جایی که طعام و خوراک در آن است بگذرد و سؤال و درخواست نکند، بخورانید، این چنین شترهایی که دستور دادیم ایستاده نحر کنید آنها را برای شما رام گردانیدیم (آنها را با آن هیکل و پیکر بزرگ فرمانبرتان قرار دادیم) تا (بتوانید دستهاشان را ببندید و نحر نمائید، و خدای تعالی را که چنین نعمتی را بشما عطاء نموده و بخشیده) سپاسگزار شوید

(37) - لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنْکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَی مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ

37- (پس از آن مؤمنین را بتقوی و پرهیزکاری ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) هرگز گوشتهای آن شترها و خونهاشان بخدا نمیرسد (از کشتن و ریختن خون آن شترها و بخشیدن گوشت آنها رضاء و خوشنودی خدا بدست نمیآید) و لیکن تقوی و پرهیزکاری از شما باو میرسد (پیروی از اوامر و نواهیش رضاء او را بدست میآورد) آن چنان که بیان شد آن شترها را برای شما رام گردانید تا خدا را ببزرگی یاد کنید بر آنچه (مناسک و اعمال حجّ‌ که) شما را (بآنها) راه نمود، و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) نیکوکاران (در عقائد و اعمال) را (بسعادت و نیکبختی همیشگی) مژده، ده (در تفسیر جوامع الجامع شیخ ابو علی طبرسی رحمه اللّٰه است: گفته‌اند: مردم زمان جاهلیّت «مردمی که پیش از اسلام جهل و نادانی آنان را فراگرفته بود» چون شتری را نحر مینمودند خون آن را بر دیوار خانۀ خدا میمالیدند، پس هنگامی که مسلمانان حجّ‌ بجا آوردند و خواستند مانند ایشان خون شتر نحر شده را بر در و دیوار کعبه بمالند این آیه «:

(38) - إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ

38- (و چون مشرکین از رفتن مسلمانان بمکّه جلوگیری مینمودند خدای تعالی ایشان را از اذیّت و آزار رساندن مشرکین تأمین و آسوده گردانیده میفرماید:) البتّه خدا فساد و تباهکاری مشرکین را از آنان که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند دفع نموده و دور گرداند، محقّقا خدا هر خائن و نادرستکار ناسپاس (بر نعمت خود) را دوست نمیدارد (از رحمت و مهربانیش بی‌بهره مینماید، پس چون مشرکین برای خدای تعالی شریک قرار داده و از اینرو خیانتکار بوده و سپاسگزار نعمتهای او نیستند البتّه فساد و تباهکاری ایشان را از مؤمنین دفع خواهد نمود)

(39) - أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ

39- (پس از آن آنان را بعد از هجرت و آمدنشان از مکّه بمدینه نزد پیغمبر اکرم بقتال و پیکار با مشرکین و کفّار اذن و فرمان داده میفرماید:) قتال و پیکار (از جانب خدای تعالی) اذن و فرمان داده شده برای آنان (مؤمنین) که کفّار با ایشان جنگ میکنند بسبب اینکه ستمدیده شدند (مشرکین ایشان را اذیّت و آزار نموده از وطن و میهنشان مکّه بیرون میکردند) و محقّقا خدا بر یاری کردن (غلبه و چیره گردانیدن) ایشان (بر کفّار) نیکو توانا است (در تفسیر صافی است: حضرت امام محمّد باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بقتال و پیکار با کفّار مأمور و فرمان داده نشد تا اینکه جبرئیل علیه السّلام این آیه «:

(40) - الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ

40- (پس از آن بزرگترین ظلم و ستم مشرکین بمسلمانان را یادآوری نموده میفرماید: کسانی که بقتال با کفّار فرمان داده شدند) آنانند که از خانه‌هاشان (وطن و میهنشان مکّه) بناحقّ‌ و نادرستی بیرون شدند (ظلم و ستم و اذیّت و آزار مشرکین سبب شد که ایشان بیرون رفتند، پس بآن ماند که مشرکین آنان را بیرون کردند) و گناهی (که سبب بیرون کردن آنان باشد) نداشتند جز آنکه میگفتند: پروردگار ما خدا است (نه بتها) و (پس از آن حکمت فرمان دادن بقتال و پیکار را بیان کرده میفرماید:) اگر نبود دفع و بازداشت خدا برخی از مردم را ببرخی (اگر نبود هلاک و تباه ساختن خدا بدکاران را بوجود نیکوکاران) هر آینه صومعه‌ها و عبادتگاهها (ی راهبها و پارسایان) و کلیساهای نصاری (در زمان حضرت عیسی) و معابد و نمازخانه‌های یهود (در زمان حضرت موسی) و مسجدهای مسلمانان که در آنها (یا در آن مسجدها) نام خدا بسیار یاد میشود، ویران میشد، و خدا یاری میکند کسی را که (دین) او را یاری مینماید، البتّه خدا (بر یاری نمودن مؤمنین) توانای (و بر هر چیز) غالب و چیره است

(41) - الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ

41- (پس از آن فرمان داده شدگان بقتال را ستوده میفرماید: ایشان اگر چه نزد شما مشرکین ذلیل و خوار بودند لیکن دوستان خدایند، و) آنانند که اگر آنها را در زمین قدرت و توانایی دهیم نماز را بر پا دارند (آن را با آداب و آنچه شایستۀ آنست بجا میآورند) و زکاة و پاره‌ای از مال و دارایی خود را (بمستمندان) میدهند، و (مردم را) بکار پسندیدۀ (نزد عقل و شرع) فرمان میدهند، و از کار زشت نهی نموده و باز میدارند، و پایان کارها برای خدا است (پس دور نیست که ایشان را توانایان و ارجمندان در زمین گرداند)

(42) - وَإِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ

42-و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) اگر مشرکین قریش تو را تکذیب کرده و دروغگو دانند (آزرده مباش که تنها تو تکذیب نشده‌ای، بلکه) پیش از ایشان هم قوم نوح (نوح را) و قوم عاد (هود را) و قوم ثمود (صالح را)

(43) - وَقَوْمُ إِبْرَاهِیمَ وَقَوْمُ لُوطٍ

43-و قوم ابراهیم (ابراهیم را) و قوم لوط‍‌ (لوط‍‌ را)

(44) - وَأَصْحَابُ مَدْیَنَ وَکُذِّبَ مُوسَی فَأَمْلَیْتُ لِلْکَافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ

44-و اهل (شهر) مدین (شعیب را) تکذیب کردند، و موسی (با آن همه معجزات) تکذیب شد (و اینکه نفرمود: و قوم موسی تکذیب کردند برای آنست که قوم موسی بنی اسرائیل‌اند، و ایشان بآن حضرت ایمان آوردند، و چون قوم فرعون او را تکذیب نمودند فرمود: و موسی تکذیب شد) پس کفّار و ناگرویدگان (آنان که پیغمبرانشان) را (تکذیب کردند) مهلت دادم (تا چندی که ایمان بیاورند، و چون مدّت مهلت و درنگ سرآمد) سپس ایشان را بعذاب و شکنجه گرفتم، پس (بنگر که) چگونه بود انکار و نپسندیدن من (نافرمانی و گناه آنان را که نعمت و بخشش و حیات و زندگانی و عمارت و ساختمان را از آنان گرفته بجای آن عذاب و شکنجه و هلاک و تباه شدن و خراب و ویرانی دادم)

(45) - فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ فَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِیدٍ

45-پس (از آن کیفیّت و چگونگی عذاب و شکنجۀ بر ایشان را یادآوری نموده میفرماید:) بسا شهری که اهل و مردم آن را (بعذاب و شکنجه) هلاک و تباه ساختیم در حالی که آنها (بخودشان) ستمکار بودند (که بخدا و رسول ایمان نیاوردند، و از اینرو خود را بعذاب دنیا و آخرت گرفتار نمودند) پس آن شهر (چنان ویران شد که دیوارهایش) بر سقفها و طاقها (ی خانه‌ها) یش افتاد (نخست سقف و طاق خانه‌ها خراب و ویران گشت، سپس دیوارها بر بالای سقف فرود آمد) و بسا چاه تعطیل شده و بیکار مانده که از آن آب نکشند (چون اهل آن را تباه گردانیدیم) و بسا قصر و کاخ بلند (یا گچ کاری شدۀ استوار) که آن را خالی و تهی نمودیم (مردم آن را نابود ساختیم)

(46) - أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ

46- (پس از آن مشرکین را بمسافرت و رفتن بشهرها و دیدن جای هلاک و تباه شدن کفّاری را که پیش از ایشان بوده‌اند ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) آیا مشرکین (مکّۀ معظّمه) در زمین سیر و گردش نکرده‌اند (بیمن و شام نرفته‌اند تا جای تباه شدن کفّاری «مانند قوم عاد و ثمود» را که پیش از اینان بودند ببینند و عبرت و پند گیرند) برای ایشان دلهایی است که بآنها (حقیقت و راستی هر چیزی را) تعقّل نموده و دریابند، یا گوشهایی است که بآنها (اخبار و سرگذشتهای گذشتگان را) میشنوند، پس (سبب آنکه عبرت و پند نمیگیرند آنست که) دیده‌ها (ی ایشان) کور و نابینا نیست، لیکن دلهایی که در سینه‌ها (ی آنان) است کور و نابینا میباشد (که چیزی ندیده و در نمییابند. و اینکه فرموده دلهایی که در سینه‌ها است برای تأکید و استوار نمودن سخن است، چنان که فرموده «س 3 ی 167»:

(47) - وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ یَوْمًا عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

47-و (چون مشرکین پیوسته از پیغمبر اکرم فرود آمدن عذابی را که خدای تعالی ایشان را بآن تهدید نموده و میترسانید میخواستند و میگفتند: اگر تو دربارۀ نبوّت و پیغمبریت راستگو هستی از خدای تعالی بخواه تا بر ما عذاب فرود آورد، حقتعالی خطاب بپیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله نموده میفرماید:) مشرکین (مکّۀ معظّمه از روی استهزاء و ریشخند) از تو با عجله و شتاب عذاب و شکنجۀ (روز رستاخیز) را درخواست مینمایند (با اینکه خدای تعالی آنان را بعذاب آخرت وعده داده است) و هرگز خدا خلاف وعدۀ خود نخواهد کرد (اگر چه پس از روزگارهای دراز آن وعده انجام شود) و محقّقا یک روز (از روزهای قیامت) نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه (روزهایی که) شما (در دنیا) میشمارید (و مشرکین در چنین روزهایی بعذاب گرفتار خواهند بود، پس اگر ایشان چگونگی عذاب آخرت را میدانستند هرگز در آمدن آن عجله و شتاب نمیکردند)

(48) - وَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَیَّ الْمَصِیرُ

48-و (برای اینکه بدانند خدای تعالی پیش از آنکه ایشان را عذاب کند مهلتشان میدهد و در عذاب نمودن عجله و شتاب نمیکند میفرماید:) چه بسیار مردم شهری را که مهلت دادم (آنان را عذاب ننمودم) در حالی که (بخودشان) ستمکار بودند (خویشتن را سزاوار عذاب و شکنجه گردانیدند) سپس (چون مدّت مهلت و درنگ بپایان رسید و از گناهانشان توبه و بازگشت ننمودند) آنان را بعذاب و شکنجه گرفتم، و (روز قیامت) بازگشت (همه) بسوی (حکم و فرمان و جزاء و سزای) من است

(49) - قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ

49- (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را به تبلیغ و رساندن احکام خدای تعالی و باک نداشتن از تکذیب کفّار وا داشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: ای گروه مردم جز این نیست که من برای شما بیم دهندۀ آشکارم (نه آورندۀ عذاب تا آن را با عجله و شتاب از من بخواهید)

(50) - فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ

50-پس آنان که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویدند، و کارهای نیک بجا آوردند آمرزش (گناهان) و روزی بسیار نیکو (روزی‌ای که دارای فضائل و برتریها باشد) برای ایشان است

(51) - وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ

51-و کسانی که در جلوگیری از (پیشرفت) آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی (پیغمبر) ما سعی و کوشش نمودند در حالی که بگمان (نادرست) خودشان عاجز و ناتوان کنندگان (ما) بودند (یا در حالی که بگمانشان در کارها از پیغمبر اکرم پیشی گیرندگانند) آن گروه اصحاب و یاران (ماندگاران در آتش) دوزخ‌اند

(52) - وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

52-و (پس از آن پیغمبر اکرم را از استهزاء و ریشخند مشرکین و تکذیب و دروغ دانستن ایشان او را تسلیت داده و خورسند ساخته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ما پیش از تو رسول و فرستاده (پیغمبری که ملک و فرشته بر او آشکار شده و وحی و پیغام میآورد) و نبیّ‌ و پیغام آوری (پیغمبری که در خواب باو وحی میشد) را نفرستادیم مگر آنکه چون آرزویی کرد (هنگامی که بآرزویش رسید) شیطان خود را در آرزوی او افکند (چون هنگام مردن آن رسول و آن نبیّ‌ رسید و از دنیا رخت بربست شیطانی از شیاطین قومش از روی عداوت و دشمنی احکام خدا را که بر او فرستاده شده تغییر داده و دگرگون نمود) پس خدا آنچه را شیطان میانداخت (احکامی را که تغییر داده، از دل مؤمنین) نسخ نموده و از میان میبرد (و جز دلهای منافقین و مردم دورو و جهّال و نادانان آن را نپذیرفته بآن گوش نمیدهند) سپس آیات و احکام (کتاب) خود را استوار میسازد (آنها را از آنچه در آن میافکنند حفظ‍‌ و نگهداری مینماید) و خدا (بگفتار پیغمبران و آنچه شیاطین در آن میافکنند) دانای (و در فرستادن آیات و احکام خود) درستکار است

(53) - لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ

53- (پس از آن حکمت و مصلحت توانایی داشتن شیطان را در آنچه میافکند بیان کرده میفرماید:) آنچه را که شیطان میافکند برای آنست که خدا آن را فتنه و آزمایش میگرداند برای کسانی که در دلهاشان بیماری (شکّ‌ و دودلی و نفاق و دورویی) است، و دلهاشان (در کفر و نفاق) سخت است (که تغییر داده نمیشود) و البتّه ستمکار (بخودشان یعنی آنان که در دلهاشان کفر و نفاق است) در مخالفت و ناسازگاری و عداوت و دشمنی دور (از حقّ‌ و درستی و راستی) است

(54) - وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

54-و (نیز آنچه را که شیطان میافکند) برای آنست که کسانی (مؤمنین) را که علم و دانش (باعجاز قرآن کریم و احکام دین مقدّس اسلام) داده شده بدانند آن وحی و پیغام (که فرستاده شده) حقّ‌ و درست از جانب پروردگار تو است، پس بآن ایمان میآورند و میگروند و دلهاشان برای آن اطمینان و آرامش یابد و خضوع و فروتنی نمایند، و هر آینه خدا راهنمای کسانی است که براه راست (بسوی حقّ‌ و درستی و راستی) ایمان آورده و گرویده‌اند

(55) - وَلَا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ

55-و (پس از آن اصرار و ایستادگی کفّار را بر کفر و نگرویدن یادآوری نموده میفرماید:) همیشه آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند از آن وحی و پیغام (که خدای تعالی فرستاده) در شکّ‌ و دودلی‌اند تا اینکه ناگهان ایشان را قیامت یا عذاب و شکنجۀ روز سخت (یا روز عقیم و نازاد که روزی پس از آن نیست) بیاید (ناگفته نماند: گفته‌اند: قیامت و رستاخیز مقدّمۀ عذاب روز عقیم و روز سخت است، بنا بر این در آیه تکرار و بازگفتنی نمیباشد)

(56) - الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ

56-در آن روز سلطنت و پادشاهی از آن خدا است، میان ایشان،(مؤمنین و کفّار) حکم کند و فرمان دهد، پس (از آن حکم و فرمان خود را تفسیر و بیان کرده میفرماید:) کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند و کارهای شایسته بجا آورده‌اند در باغهای پر نعمت و بخشش‌اند

(57) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ

57-و کسانی که کافر شده و نگرویده‌اند و آیات و نشانه‌های ما (قرآن عظیم و معجزات پیغمبر اکرم) را تکذیب کرده و دروغ دانستند برای آن گروه عذاب و شکنجۀ خوار کننده است

(58) - وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ

58-و (پس از آن مهاجرین از مؤمنین را ستوده میفرماید:) آنان (مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول) که در راه (بدست آوردن رضاء و خوشنودی) خدا (از مکّۀ معظمه) هجرت نموده و دوری گزیدند (و بمدینه نزد پیغمبر اکرم آمدند) سپس (در جهاد و پیکار با کفّار) کشته گشته یا مرده‌اند هر آینه خدا ایشان را روزی‌ای نیکو (نعمت بهشت جاوید) روزی دهد، و البتّه خدا پرستیده شده‌ایست که او بهترین روزی دهندگان است

(59) - لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا یَرْضَوْنَهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ

59-و هر آینه خدا آنان را ببهشت درآورد آن چنان در آوردنی که بآن راضی و خوشنود گردند، و محقّقا خدا (بپاداشی را که سزاوارند) دانای (و در عذاب کردن کسانی را که معصیت و گناه میکنند) بردبار است (آنان را مهلت میدهد تا مگر از گناه توبه نموده و بازگردند)

(60) - ذَلِکَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

60- (پس از آن بایشان وعدۀ نصرت و یاری کردن داده میفرماید:) آنچه دربارۀ مهاجرین بیان شد فرمان خدا است، و هر کس (مظلوم و ستمدیده‌ای که ظالم و ستمگر را) جزاء و سزا دهد (عذاب کند) بهمان اندازه‌ای که (از جانب ظالم) باو عذاب و شکنجه روی داده (و در آن زیاده روی ننماید) سپس بر او ظلم و ستم شود البتّه خدا او (ستمدیده) را یاری خواهد نمود، محقّقا خدا بخشندۀ آمرزندۀ (گناهان او) است

(61) - ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ

61-آن نصرت و یاری کردن برای آنست که خدا (بهر چیز قادر و توانا است، بدلیل آنکه) شب را در روز و روز را در شب داخل کرده و در آورد (خدایی که ساعات شبرا کم میکند و در ساعات روز میافزاید و ساعات روز را کم میگرداند و در ساعات شب میافزاید قادر و توانا است مؤمنین ستمدیده را بر مشرکین غالب و چیره نماید) و برای آنست که خدا شنوای (گفتار ستمگران و ستمدیدگان میباشد، و هم بکردار همۀ آنان) بینا است

(62) - ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ

62-آنچه دربارۀ قدرت و توانایی خدا بیان شد برای آنست که خدا حقّ‌ و راست و ثابت و پابرجا است، و آنچه (بتهایی) را که کفّار جز او میخوانند (میپرستند) همان باطل و نادرست است، و برای آنست که خدا بلند مرتبه (برتر از هر چیز، و) بزرگوار است (از اینکه او را شریک و انباز باشد)

(63) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ

63- (پس از آن کمال قدرت خود را یادآوری نموده و چون قرآن مجید به پیغمبر اکرم فرود آمده بآن حضرت خطاب کرده میفرماید: ای شنونده) آیا ندیدی (ندانستی) که خدا از آسمان آب (باران) فرو فرستاد، پس زمین (بسبب آن از کشت و گیاه همیشه) سبز و خرّم میگردد، البتّه خدا (ببندگان خود) احسان کننده و نیکویی بخشنده (و بمصالح و آنچه را که شایسته و سزاوارند) آگاه است

(64) - لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

64-آنچه در آسمانها و زمین است از آن او است، و محقّقا خدا است آن بینیاز (از هر چه جز او است، و) ستوده شده (است یعنی سزاوار حمد و ستایش میباشد)

(65) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ وَالْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَیُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ

65- (ای انسان) آیا ندیدی (ندانستی) که خدا آنچه (موجودات) را که در زمین است و کشتی را در حالی که بامر و فرمان او در دریا روان است (میرود) رام شما گردانید (تا از آنها نفع و سود برید) و آسمان (کرات معلّقه) را (بقدرت و توانایی خود) نگاه میدارد از اینکه بر زمین افتد مگر باذن و فرمان او، البتّه خدا بمردم مهربان بخشنده است (که این همه نعمتها بایشان عطاء نموده)

(66) - وَهُوَ الَّذِی أَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَکَفُورٌ

66-و او است آن (خدای قادر و توانایی) که شما را زنده کرد (بعد از آنکه نطفۀ بی‌جان بودید) پس (هنگامی که اجل و مدّت زندگانیتان بسر رسد) شما را میمیراند، سپس (در روز قیامت برای حساب و رسیدگی بکارها) زنده‌تان میکند، هر آینه آدمی (با این همه نعمتهایی که حقّ‌ تعالی باو بخشیده) کفران کننده و ناسپاس (نعمتها) است

(67) - لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ فَلَا یُنَازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَی رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلَی هُدًی مُسْتَقِیمٍ

67- (و پس از بیان نعمتهای دنیویّه نعمتهای دینیّه را یادآوری نموده میفرماید:) برای هر امّت و گروهی (در هر زمان) راه عبادت و بندگی قرار دادیم که ایشان بآن عمل کنند (و از راه دیگر دوری گزینند) پس (چون کیفیّت و چگونگی احکام خدای تعالی در گروهی با گروه دیگر فرق دارد) نباید در کار دین با تو نزاع و دشمنی نمایند (بلکه باید پیرو دین و آئین تو باشند) و (مردم را) بسوی (عبادت و پرستش) پروردگارت بخوان (دعوت کن و بخواه) که محقّقا تو بر راه راستی (دارای دین و آئین اسلام هستی که پیرو آن از خیر و نیکی دنیا و آخرت بهره‌مند گردد)

(68) - وَإِنْ جَادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ

68-و اگر (پس از آنکه حقّ‌ و راستی را بر ایشان آشکار ساختی) با تو جدال و دشمنی نمودند بگو: خدا داناتر است بآنچه (گناهانی که) بجا میآورید (جزاء و سزای شما را خواهد داد)

(69) - اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

69-خدا روز رستاخیز میان شما (کفّار و مؤمنین) حکم کند و فرمان دهد در آنچه (در کار دین که) شما در آن اختلاف میکردید و سازگار نبودید

(70) - أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِکَ فِی کِتَابٍ إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ

70- (پس از آن برای علم و دانایی خود بر اعمال و کردار ایشان دلیل آورده میفرماید: ای انسان) آیا نمیدانی خدا (که آفرینندۀ اشیاء و چیزها است) آنچه را در آسمانها و زمین است میداند، محقّقا همۀ آنها (پیش از آنکه آفریده شود) در کتاب (لوح محفوظ‍‌) نوشته شده، البتّه نوشتن آنها (پیش از آفریده شدن) بر خدا (که عالم و دانا و قادر و توانا است) آسان است

(71) - وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَا لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ

71-و (پس از بیان کمال علم و قدرت خود مشرکین را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: مشرکین) جز خدا چیزی (بتهایی) را میپرستند که خدا به (عبادت و پرستش) آن حجّت و دلیلی نفرستاده است، و برای ایشان به (جواز و روا بودن پرستش) آن علم و دانشی نیست، و (چون بی‌حجّت و دلیل و علم و دانش از روی هوا و خواهش نفس و تقلید و پیروی از دیگران و جهل و نادانی برای خدا شریک قرار داده‌اند، و بعذاب جاوید گرفتار خواهند شد پس بخودشان ظلم و ستم روا داشته‌اند، و) برای ستمکاران (بخودشان) یاری کننده‌ای (که بتواند عذاب و شکنجه را از ایشان دور گرداند) نخواهد بود

(72) - وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ یَکَادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِکُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

72-و (پس از آن آنان را برای عناد و دشمنیشان با خدا و رسول نکوهش نموده میفرماید:) هر گاه آیات و سخنان (قرآن کریم) ما در حالی که روشن و آشکار است (که آنها کلام و سخن خدا است) بر ایشان خوانده شود تو در رویهای کسانی که (بخدا و رسول) نگرویده‌اند (نشانۀ) انکار و نپذیرفتن (آن آیات) را میشناسی (می‌بینی چهره‌هاشان زشت و بدنما میگردد) نزدیک باشد که آنان حمله کنند و بجهند بر کسانی (مؤمنین و گرویدگانی) که آیات و سخنان ما را بر ایشان میخوانند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: آیا شما را خبر و آگهی دهم بچیزی که نزد شما بدتر باشد از شنیدن آن آیات‌؟! آن آتش (دوزخ) است که خدا کسانی را که نگرویده (و آیات او را نپذیرفته) اند به (درآمدن در) آن آتش وعده داده (شما که از شنیدن آیات قرآن رنجیده کشته و روترش مینمائید، هنگامی که دوزخ و آتش آن را ببینید چه خواهید کرد) و بد جای بازگشت است آتش (دوزخ برای کفّار)

(73) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

73- (و پس از بیان آنکه مشرکین چیزهایی را میپرستند که بر درستی آن نه دلیل آسمانی دارند و نه دلیل عقلی اکنون برای بطلان و نادرستی پرستش بتها دلیل آورده میفرماید:) ای گروه مردم (ای مشرکین مکّه برای من در بتها که آنها را میپرستید) مثل و مانندی بیان شده (بیان کرده‌اید) پس (داستان) آن (مثل و مانند) را بشنوید (در آن تدبّر نموده و بیاندیشید): البتّه آنان (بتهایی) را که جز خدا میخوانید (میپرستید) هرگز مگسی را نمیآفرینند و اگر چه برای (آفریدن) آن اجتماع نموده و همه یک جا گرد آیند (یکدیگر را کمک نمایند) و اگر مگس چیزی را از ایشان (بتها) برباید نمیتوانند آن را از مگس بازستانند (بنا بر این) طالب و خواهنده (عابد و پرستندۀ بتها که از آنها نفع و سود و حاجت و خواسته میخواهند) و مطلوب و خواسته شده (بتها) ضعیف و ناتوانند (خواسته شده ناتوان است، برای اینکه کاری از آن ساخته نیست، و خواهنده هم ناتوان است، برای اینکه از چیزی که کاری از آن ساخته نیست نفع و سود میطلبد. در کتاب کافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: کفّار قریش بتهایی را که دور کعبه بودند بمشک «پارۀ خونی از یک نوع آهو که سیاه و خوشبو است» و عنبر «نوعی از بوی خوش» میآلودند، و یغوث «نام بتی از بتها» در برابر کعبه و یعوق «نام بت دیگر» بطرف راست، و نسر «نام بت دیگر» بجانب چپ کعبه نصب و برپا بود، و هر گاه به مسجد میآمدند برای یغوث بخاک افتاده آن را سجده میکردند، پس از آن بسمت راست کعبه بسوی یعوق میرفتند، سپس بطرف چپ آن بسوی نسر رفته تلبیه و لبیک را اینچنین میگفتند: لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک الاّ شریک هو لک، تملکه و ما ملّک «خدایا تو را اجابت میکنم و فرمانبر تو هستم، برای تو شریک و انبازی نیست مگر شریکی «اشاره بآن بتی که در برابرش تلبیه میگفتند» که او برای تو است، میخواستی مالک و دارای آن شوی و آن بملک و دارایی تو درنیامد» حضرت صادق علیه السّلام فرموده: خدا مگس سبزی را که چهار بال داشت برانگیخته همۀ آن مشک و عنبرها را خورد، پس این آیه:

(74) - مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ

74- (و پس از آن ایشان را سرزنش نموده میفرماید: کفّار و مشرکین) خدا را تعظیم نکرده و بزرگ نداشتند آن چنان تعظیم و بزرگ داشتنی که شایستۀ او است (او را چنان که باید بشناسند نشناختند تا جایی که بت ضعیف و ناتوان را در عبادت و پرستش شریک و انباز او گردانیدند) محقّقا خدا (بر آفرینش هر چیز) توانا و غالب و چیره است

(75) - اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ

75- (و پس از بیان بطلان و نادرستی آئین بت‌پرستان بطلان گفتار کسی را که فرشتگان را دختران خدا میداند یادآوری نموده میفرماید:) خدا از فرشتگان (مانند جبرئیل و میکائیل) فرستادگانی را و از مردم پیغمبرانی را اختیار نموده و برمیگزیند (پس فرشتگان مانند پیغمبران بنده و فرمانبر او هستند) البتّه خدا (گفتار آنان را) شنوای (و بکردارشان) بینا است

(76) - یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

76-میداند آنچه را پیش روی ایشان (مردم) است (از گذشته و اکنون) و هم آنچه را پشت سرشان است (پس از این میآید) و (روز رستاخیز) کارها بسوی خدا باز گردانیده میشود (برای کسی جز برای او امر و نهیی نیست)

(77) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

77- (پس از آن مردم را بعبادت و پرستش و خضوع و فروتنی برای خود دعوت نموده و خوانده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اید (تنها برای خدا) سر فرود آورید و پیشانی بر زمین نهید، و پروردگارتان را عبادت و پرستش نمائید، و کار نیک انجام دهید،(مردم را هنگام گرفتاریشان کمک کنید و با گفتار و کردار پسندیده زندگانیتان را بپایان رسانید) تا رستگار شوید (از نیکیهای دنیا و آخرت بهره‌مند گردید)

(78) - وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ

78-و در راه خدا (با دشمنان دین) جهاد و پیکار کنید جهاد و پیکاری که سزاوار او باشد (از روی هوا و خواهش نفس و جز آن نباشد) برای اینکه او (بلطف و توفیق «جور گردانیدن اسباب کار» از جانب خود) شما را (برای نصرت و یاری کردن دینش) برگزید، و (از لطف و توفیق او است که) در دین و آئین (در اوامر و نواهی خویش) بر شما تنگی و دشواری قرار نداده (بلکه آنها را سهل و آسان گردانیده، و از فضل و بخشش و توفیق او است که) دین شما را فراخ گردانید چنان که دین پدر (پیغمبر) تان ابراهیم را فراخ گردانید (و از فضل و بخشش و لطف) او (است که) شما را پیش از این (در کتابهای آسمانی که بر پیغمبران فرستاده) و در این قرآن مسلمان نامید (و بر دیگران برتری داد) تا پیغمبر (حضرت خاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله در روز رستاخیز) بر شما گواه باشد (به اینکه من احاکم خدای تعالی را بایشان ابلاغ نموده و رساندم و آنان هم اطاعت و پیروی کردند، گفته‌اند:

المؤمنون

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

1-محقّقا مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) رستگار شدند (بمطلوب و خواستۀ خود که ثواب و پاداش در آخرت است رسیدند یعنی حتما آن را بدست خواهند آورد)

(2) - الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ

2-آنان کسانی هستند که در نمازهاشان فروتنی کنند و سر بزیرند (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: در نمازت خاشع و فروتن و سربزیر باش، و رو بنماز خود بدار، زیرا خدای تعالی میفرماید:

(3) - وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

3-و آنان کسانی‌اند که از (گفتار و کردار) بیهوده (حرام و مکروه و مباح که در آن فائده و سودی نباشد «چنان که گفته‌اند» یا هر گفتاری که در آن ذکر و یاد خدا نیست، چنان که از مولینا امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» روایت شده) رو گردانند

(4) - وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ

4-و ایشان کسانی‌اند که زکاة (پاره‌ای از مال و دارایی خود) را (بمستمندان) اداء کنندگانند (میپردازند، یا حکم زکاة را بجا آورده‌اند)

(5) - وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ

5-و کسانی هستند که عورت و شرمگاه خودشان را (از هر کس) حفظ‍‌ کننده و نگاهدارندگانند

(6) - إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ

6-مگر بر جفتها (زنان) شان (زنان همیشگی یا متعه و زنی که برای زناشویی زمان معیّنی گرفته شود) یا بر کنیزانی که (اسیر و دستگیر شدن، یا ارث بردن، یا معامله و داد و ستد نمودن) دستهای ایشان (آنها را) مالک و دارا است، زیرا اینان (مؤمنین در حفظ‍‌ نکردن شرمگاهشان از جفتها و کنیزانشان) ملامت و سرزنش شده نیستند

(7) - فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ

7-پس هر که جز آن را که بیان شد طلب کند و بخواهد (با غیر زن و کنیز خود همبستر شود) آن گروه (از حدّ و مرز شرع و دستور دین و آئین اسلام) تجاوز کنندگانند.

(8) - وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ

8-و مؤمنین کسانی هستند که امانتها و سپرده‌ها و عهد و پیمانشان را حفظ‍‌ کننده‌اند (در امانت و سپرده‌ای که نزد آنها میسپارند خیانت و نادرستکاری ننمایند، و عهد و پیمان خود را با خدا، یا با مردم نمیشکنند)

(9) - وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ

9-و ایشان کسانی میباشند که بر نمازهاشان نگهبانی کنند (هر یک از نمازهاشان را با آداب و شرائط‍‌ در وقت آن بجا میآورند. گفته‌اند: اینکه مؤمنین را در آغاز بیان اوصافشان بخشوع و فروتنی در نماز و در پایان بمحافظت و نگهداری بر آن وصف نموده برای عظمت و بزرگی نماز است)

(10) - أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ

10-آن گروه مؤمنین (که دارای این اوصاف هستند) ارث برندگانند (ارث مال و دارایی است که پس از مردن مالک و دارندۀ آن بوارث میرسد)

(11) - الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

11-مؤمنین آن کسانند که فردوس و بستانی را که بهترین بهشتها و باغها است ارث میبرند، ایشان همیشه در آن ماندگارند (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: کسی از شما نیست مگر آنکه برای او دو منزل و دو جای فرود آمدن است: یک منزل در بهشت، و یکی در آتش، پس اگر بمیرد و در آتش درآید اهل بهشت منزل او را ارث میبرند)

(12) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ

12-و (پس از بیان رستگاری مؤمنین در آخرت برای معاد و بازگشت انسان در آن سرا قدرت و توانایی خود را بر خلقت و آفرینش او و جزا و دلیل آورده میفرماید:) هر آینه انسان و آدمی (فرزندان آدم) را از خلاصه و برگزیدۀ از (خوردنیها و آشامیدنیها که بیرون کشیده شده است از) گل آفریدیم

(13) - ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ

13-پس از آن آن را نطفه و آب صاف و پاکیزه در جایگاه استوار (صلب و پشت مرد، و رحم و زهدان زن) قرار دادیم

(14) - ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ

14-سپس نطفه را پارۀ خون بسته شده، و خون بسته شده را پارۀ گوشت خائیده، و پارۀ گوشت خائیده را استخوانها گردانیدیم، پس گوشت را (مانند لباس و جامه) بر استخوانها پوشانیدیم، سپس آن را (روح و جان داده) مخلوق و آفریده شدۀ دیگری (که غیر از مخلوق و آفریده شدۀ نخست بود) آفریدیم، پس منزّه و پاک (از نقائص) است خدا که نیکوترین آفریننده‌ها است (که بقدرت و توانایی خود چیزی را آفرید که آنچه در عالم و جهان وجود دارد نمونۀ از آن در او موجود است، گفته‌اند: خلق در

(15) - ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذَلِکَ لَمَیِّتُونَ

15-پس شما (ای فرزندان آدم) پس از آن آفریده شدن (هنگام بسر رسیدن مدّت زندگانیتان) هر آینه مردگانید (خواهید مرد)

(16) - ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ تُبْعَثُونَ

16-سپس شما روز رستاخیز (برای حساب و رسیدگی بکارها) برانگیخته و زنده میشوید

(17) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ

17-و هر آینه بالای سرتان هفت راه (هفت آسمان که گذرگاههای فرشتگان است) را آفریدیم، و ما از آفریده شدگان (و از آنچه در بقاء و هستیشان بآن نیازمندند) بیخبر و ناآگاه نیستیم (بلکه آنها را تا آن گاه که طبق حکمت و مصلحت مقدّر شده از اختلال و شوریدن حفظ‍‌ و نگهداری میکنیم)

(18) - وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَی ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ

18-و از آسمان آب (باران و برف) را باندازۀ (حاجت و نیازمندی و صلاح و شایستگی) فرو فرستادیم، پس آن را در زمین جای دادیم (تا کم کم از چشمه و کاریز و جز آن بیرون آید) و ما بر بردن آن آب تواناییم (چنان که بر فرستادنش تواناییم)

(19) - فَأَنْشَأْنَا لَکُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَأَعْنَابٍ لَکُمْ فِیهَا فَوَاکِهُ کَثِیرَةٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ

19-پس بوسیلۀ آن آب (باران) برای سود بردن شما باغهایی از درختهای خرما و تاک انگورها (که آنها بهترین و سودمندترین درختهای نزد شما است) آفریدم که میوه‌های بسیار در آن باغها برای شما است، و از میوه‌های آن باغها میخورید

(20) - وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنَاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِلْآکِلِینَ

20-و (نیز بوسیلۀ آن آب باران) درختی (درخت زیتون) آفریدیم که آن درخت از کوهی که در بقعه و زمین محدودی که در سینا است (یا از کوهی که با برکت و افزونی است) بیرون می‌آید (روئیده میشود، و گفته‌اند: طور سیناء نام کوه موسی است که درخت زیتون نخست در آنجا روئیده شده است) برای خورندگان روغن و نان خورش (که نان را بآن رنگین میسازند) میرویاند

(21) - وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهَا وَلَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ کَثِیرَةٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ

21-و محقّقا برای شما در چهارپایان (شتر و گاو و گوسفند) هر آینه عبرت و پندی است (چیزی است که بر قدرت و توانایی خدای تعالی دلیل میآورید، و آن چیز آنست که) شما را از آنچه (شیری که) در شکمهای (نهان) آنها است میآشامانیم، و در آنها سودهای بسیار برای شما است، و از (گوشت) آنها میخورید

(22) - وَعَلَیْهَا وَعَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ

22-و بر (برخی) آنها (در خشکی) و (در دریا) بر کشتی برداشته (سوار) میشوید

(23) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ

23-و (پس از بیان این نعمتها و بخششها کفران و ناسپاسی پیشینیان را که بر اثر آن بعذاب گرفتار شدند یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه (پیش از این) نوح را بسوی قوم و مردم زمان خود (برای دعوت نمودن ایشان بسوی توحید و عبادت و بندگی خدای تعالی) فرستادیم، پس نوح (بآنان) گفت: ای قوم و گروه من خدا را بپرستید (در عبادت و پرستش چیزی را شریک و انباز او نگردانید) که برای شما جز او معبود و پرستیده شده‌ای نیست، آیا (از کفران و ناسپاسی نعمت و فرود آمدن عذاب) نمیترسید؟

(24) - فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلَائِکَةً مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ

24-پس رؤساء و پیشوایان از قوم او که (بخدا و رسول) نگرویده بودند گفتند: این نوح (که شما را بتوحید دعوت میکند و میگوید: من از جانب خدا پیغامبرم) جز آدمی مانند شما نیست (که از این دعوی پیغمبری) میخواهد بر شما فزونی و برتری جوید، و اگر خدا میخواست (پیغمبری بسوی ما بفرستد) هر آینه فرشتگان را میفرستاد، در میان پدرانمان که گذشته‌اند این را (که آدمی پیغمبر باشد و ما را بسوی پرستش یک خدا بخواند) نشنیده‌ایم

(25) - إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّی حِینٍ

25-نیست او مگر مردی که دیوانگی باو روی آورده، پس دربارۀ او انتظار داشته و چشم براه باشید تا آن گاه که از دیوانگی رهایی یابد (و از گفتن اینگونه سخنان دست باز دارد)

(26) - قَالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمَا کَذَّبُونِ

26-نوح (چون از ایمان آوردن ایشان نومید گشت) گفت: پروردگارا مرا یاری کن (ایشان را هلاک و نابود ساز) بسبب آنکه مرا تکذیب کرده و دروغ دانستند

(27) - فَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُکْ فِیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ

27-پس (دعاء و خواسته‌اش را روا ساخته) بسوی او وحی فرستادیم که زیر نظر و فرمان ما کشتی بساز و آن گاه که فرمان ما آمد، و از تنوّر و جای پختن نان (که جوشیدن آب را از آن برای او علامت و نشانۀ آمدن عذاب گردانیده بودیم) آب جوشید، پس در آن کشتی (از حیوانات) از هر دو جفتی (یک جفت خانگی و یک جفت بیابانی) دو تا و اهل و کسانت (خویشان و کسانی که بتو ایمان آورده‌اند) را درآور مگر کسی از ایشان (زن خود واغله و فرزندش کنعان) را که (چون ایمان نخواهند آورد) فرمان ما بر تباه ساختن او پیشی گرفته (ناگفته نماند: مراد از و اهلک «و کسانت» در اینجا خویشان و مؤمنین‌اند، و مراد از و اهلک درس 11 ی 40 تنها خویشان‌اند، زیرا در آنجا مؤمنین را پس از او اهلک بیان کرده میفرماید: و من امن «و آنان که ایمان آورده‌اند») و دربارۀ (نجات و رهایی دادن) کسانی که (بخودشان) ستم کردند (کفر و نگرویدن بخدا و رسول را برگزیدند) با من سخن مگو (دعاء و درخواستی منما) که البتّه اینان غرق خواهند شد

(28) - فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَمَنْ مَعَکَ عَلَی الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

28-پس آن گاه که تو و کسی که با تو است بر بالای کشتی قرار گرفتی بگو: حمد و ستایش ویژۀ خداوندی است که ما را از (معاشرت و آمیزش با) گروه ستمکاران نجات و رهایی داد

(29) - وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبَارَکًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ

29-و (هنگامی که در کشتی نشستی، یا هنگامی که از کشتی بیرون می‌آیی) بگو: پروردگارا مرا در منزل و جایگاه مبارک و فرخنده فرود آور، و تو (در فرود آوردن در منزل و جایگاه با برکت و افزونی) بهترین فرود آورندگانی (نیکوترین مهمان نوازی)

(30) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ وَإِنْ کُنَّا لَمُبْتَلِینَ

30- (پس از آن مؤمنین را بر عبرت و پند گرفتن از داستان نوح آگاه ساخته میفرماید:) محقّقا در آنچه بیان شد (در نجات دادن نوح و کسانش و هلاک ساختن ناگرویدگان باو) هر آینه آیات و نشانه‌هایی است (برای پندگیرندگان که از آنها پند میگیرند) و البتّه ما (بندگان را بفرستادن پیغمبران و پند و اندرز) امتحان و آزمایش کنندگانیم (تا بر خود ایشان هویدا گردد پند گیرنده کیست‌؟)

(31) - ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ

31-پس (از آن داستان قوم عاد را نیز برای عبرت و پند گرفتن یادآوری نموده میفرماید:) بعد از ایشان (قوم نوح) گروه دیگری (قوم عاد، یا قوم ثمود) را آفریدیم

(32) - فَأَرْسَلْنَا فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ

32-و پیغمبری از خودشان در میانشان فرستادیم که (آن پیغمبر بایشان بگوید:) خدا را بپرستید، برای شما جز او معبود و پرستیده شده‌ای نیست، آیا (از عذاب او) نمیترسید (که جز او را میپرستید)؟!

(33) - وَقَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِلِقَاءِ الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمَّا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَیَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ

33-و گروهی از بزرگان قوم او که ایمان نیاورده و (بخدا و رسول) نگرویدند، و دیدار (ثواب و پاداش و عقاب و کیفر روز) بازپسین را تکذیب کرده و دروغ دانستند در حالی که ایشان را در زندگی دنیا نعمت فراوان داده بودیم، گفتند: این مرد (که میگوید: من رسول و فرستادۀ از جانب خدایم) جز آدمی مانند شما نیست، میخورد از آنچه شما از آن میخورید، و مینوشد از آنچه شما مینوشید (او را بر شما فضل و برتری نیست تا سزاوار رسالت و پیغمبری باشد)

(34) - وَلَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَرًا مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ

34-و اگر شما آدمی مانند خودتان را فرمان بردید در آن هنگام البتّه زیانکارانید (زیرا خویشتن را ذلیل و خوار مردی مانند خودتان گردانیده‌اید)

(35) - أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذَا مِتُّمْ وَکُنْتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ

35-آیا (این مرد) شما را وعده میدهد که چون مردید و (پس از زمان درازی در گورهاتان) خاک و استخوان (بی‌گوشت) شدید (دوباره زنده گشته) شما را (از قبرها) بیرون آورند؟!

(36) - هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ

36-دور است، دور است (محال است و نخواهد شد) آنچه (دوباره زنده شدن که بآن) وعده داده میشوید.

(37) - إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ

37-نیست آن زندگی مگر (همین) زندگی ما در دنیا میمیریم و زنده میشویم (برخی از ما میمیرد و برخی تازه بدنیا میآید و زندگی میکند) و ما (پس از آنکه مردیم) برانگیخته شدگان نیستیم (دوباره زنده نخواهیم شد)

(38) - إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ

38-نیست او مگر مردی که بر خدا دروغ بافته است و ما باو (در آنچه میگوید) ایمان آورنده و گرویدگان نمیباشیم (سخنانش را نخواهیم پذیرفت)

(39) - قَالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمَا کَذَّبُونِ

39-آن پیغمبر (هود، یا صالح چون از ایمان آوردن ایشان نومید گشت) گفت پروردگارا مرا یاری کن (اینان را هلاک و تباه گردان) بسبب آنکه مرا تکذیب کرده و دروغ دانستند

(40) - قَالَ عَمَّا قَلِیلٍ لَیُصْبِحُنَّ نَادِمِینَ

40-خدای تعالی (دعاء و خواسته‌اشرا روا ساخته) فرمود:(قوم تو) پس از اندک زمانی (بزودی چون عذاب ما را ببینند از کفر و نگرویدن و تکذیب و دروغ دانستنشان) پشیمان میگردند

(41) - فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً فَبُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

41-پس صیحه و فریاد سخت (جبرئیل از آسمان) بحقّ‌ و شایستگی ایشان را فرا گرفت (و از ترس و بیم آن صیحه هلاک شدند) و آنان را مانند گیاه خشک شده ریزه ریزه گردانیدیم (تباه و نابود ساختیم) پس دوری (رحمت و بخشش خدای تعالی) باد مر گروه ستمکاران (بخودشان) را

(42) - ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِینَ

42-سپس بعد از اینان (قوم هود، یا صالح) گروه‌های دیگری (مانند قوم لوط‍‌، شعیب، ایّوب و جز ایشان) را آفریدیم

(43) - مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ

43- (و برای هر امّت و گروهی زمانی است که پس از بسر رسیدن آن مدّت میمیرند، یا هلاک و تباه خواهند شد، بنا بر این) هیچ امّت و گرهی از وقت (هلاک و تباه شدن) خود پیشی نمیگیرد، و (از آن وقت) تأخیر و واپس نتوانند نمود (و آن وقت زمانی است که خدای تعالی میداند که ایشان جز در کفر و نگرویدن و عناد و دشمنی نمیافزایند، و جز فاجر و گناهکار نمیزایند، و در بقاء و ماندنشان سودی برای کسی نیست، و در هلاک و تباه شدنشان زیانی بکسی روی نمیدهد)

(44) - ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَی کُلَّ مَا جَاءَ أُمَّةً رَسُولُهَا کَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُمْ بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِیثَ فَبُعْدًا لِقَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ

44-پس (بسوی گروه‌هایی که بعد از هود، یا صالح آفریدیم) پیغمبران خود را پی در پی و یکی پس از دیگری فرستادیم (تا آنان را براه حقّ‌ و درستی راهنمایی نمایند، لیکن) هر گاه گروهی را پیغمبرشان آمد او را تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس ما هم برخی از ایشان را (در هلاک و تباه ساختن) در پی برخی قرار دادیم، و آنان را (پس از تباه ساختن) حکایات و داستانها گردانیدیم (چنان نابودشان ساختیم که از ایشان اثر و نشانه‌ای جز حکایت و داستان در زبانها باقی و بجا نماند، چنان که می‌بینیم از قوم عاد و ثمود و مانند آنها جز حکایت و داستانی که در کتاب است اثری در دست نیست) پس دوری (رحمت خدای تعالی) باد مر گروهی را که (به پیغمبران) علیهم السّلام ایمان نیاورده و نمیگروند

(45) - ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَی وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِینٍ

45-پس (بعد از آن پیغمبران و انقراض و تباه شدن امّتهاشان) موسی و برادرش هارون را با آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی خودمان و حجّت و دلیل روشن (مانند عصا که نخستین معجزۀ او بود) فرستادیم

(46) - إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا عَالِینَ

46-بسوی فرعون و رؤساء و پیشوایان قوم او (و بسوی مردم دیگر که پیرو رؤساء بودند، و از اینرو نامی از ایشان برده نشده) پس (از پیروی او) تکبّر نموده و سرکشی کردند، و ایشان گروهی گردن کش بودند (در کبر و خودبینی از حدّ و اندازه گذشتند)

(47) - فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ

47-پس (از روی گردنکشی) گفتند: آیا ما بدو کس که مانند خودمانند ایمان آوریم و بگرویم در حالی که قوم و کسان ایشان (بنی اسرائیل) ذلیل و خوار و فرمانبردار ما بودند

(48) - فَکَذَّبُوهُمَا فَکَانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ

48-پس (فرعونیان) موسی و هارون را تکذیب کرده و دروغ دانستند، و (چون آنان را تکذیب کردند) از هلاک و تباه شدگان گردیدند (در رود نیل مصر که آن را دریای نیل هم میگویند، یا در دریای قلزم «قلزم نام شهری است میان مصر و مکّه» غرق گشته و نابود شدند)

(49) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ

49-و هر آینه (پس از هلاک شدن فرعون و قوم او) بموسی کتاب (توراة) دادیم تا ایشان (بنی اسرائیل بوسیلۀ آن باحکام ما) راه یابند

(50) - وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ آیَةً وَآوَیْنَاهُمَا إِلَی رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِینٍ

50-و (داستان عیسی) پسر مریم و مادرش را آیه و نشانه (حجّت و دلیل بر قدرت و توانایی خود) گردانیدیم (عیسی بدون پدر زائیده شده و در گهواره سخن گفت) و هر دو را (پس از گریختنشان از یهود) بمکان و جای بلندی (بیت المقدّس، یا دمشق، یا فلسطین، یا قریۀ ناصره) که (در بلندی واقع شده‌اند، و) دارای آرامش و آب روان است جای دادیم

(51) - یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

51- (پس از آن برای ترغیب و خواهان نمودن مردم به پیروی از احکام خدای تعالی بهمۀ پیغمبران یعنی بهر پیغمبری در زمان خود خطاب نموده میفرماید:) ای فرستاده شدگان (بسوی مردم) و ای پیغمبران از خوراکهای پاکیزه (آنچه حلال و روا است) بخورید، و کارهای شایسته (سودمند برای شما) بجا بیاورید که براستی و درستی من بآنچه میکنید دانایم (جزاء و سزای شما را خواهم داد)

(52) - وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ

52-و محقّقا این امّت و گروه اسلام (که در ایمان بتوحید و پیغمبران اتّفاق و سازگاری دارند) امّت و گروه (همۀ) شمایند، در حالی که یک امّت‌اند (دربارۀ ایمان باصول دین یگانه‌اند) و من پروردگار شمایم (در الوهیّت و خدایی و ربوبیّت و پروردگاری شریک و انبازی برایم نیست) پس از (عذاب و کیفر اختلاف و ناسازگاری در توحید و یگانه دانستن و اصول دین) من بپرهیزید

(53) - فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ

53-پس (امّتهای پیغمبران) در کار (دین و آئین) شان در میان خودشان پراکنده شدند در حالی که فرقه فرقه و دسته دسته گشتند، هر گروهی (از آنان) بآنچه (دین باطل و آئین نادرست که) نزدشان است (بآن اعتقاد و باور دارند) خورسندند (آن را حقّ‌ و درست میدانند)

(54) - فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتَّی حِینٍ

54-پس (از آن بپیغمبر اکرم خطاب نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ایشان (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) را در جهل و نادانیشان واگذار تا هنگام مرگشان (یا فرود آمدن عذاب بر ایشان)

(55) - أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِینَ

55-و (چون کفّار ببسیاری مال و دارایی و فرزندان بر مؤمنین فخر و سرفرازی مینمودند و گمان میکردند داشتن این نعمتها دلیل بر درستی دین و آئین ایشان است خدای تعالی دربارۀ بطلان و نادرستی گمانشان میفرماید:) آیا کفّار گمان میکنند آنچه را ما بآنان از مال و دارایی و پسران کمک میکنیم (میدهیم)

(56) - نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَلْ لَا یَشْعُرُونَ

56-برای آنان در خیرات و نیکیها (ثواب و پاداش بر کردارشان) میشتابیم‌؟!(چنین نیست که گمان میکنند) بلکه ایشان درک نکرده و نمییابند (که در دارایی و فرزندان بسیار که بآنان داده‌ایم خیر و نیکی ننهفته، بلکه برای امتحان و آزمایش است)

(57) - إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ

57- (پس از آن حال و چگونگی مؤمنین و کسانی را که در خیرات و نیکیها میشتابند بیان کرده میفرماید:) البتّه آنان که ایشان از بیم (عذاب و کیفر) پروردگارشان ترسانند

(58) - وَالَّذِینَ هُمْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ

58-و آنان که ایشان بآیات و نشانه‌های پروردگارشان (قرآن عظیم و سائر معجزه‌ها که دلیل بر قدرت و توانایی او است) میگروند

(59) - وَالَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لَا یُشْرِکُونَ

59-و آنان که ایشان برای پروردگارشان شریک و انباز نمیگیرند

(60) - وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَی رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ

60-و آنان که (در این زمان) میدهند آنچه (صدقات و بخششهایی) را که (پیش از این بمستمندان) داده‌اند، در حالی که دلهاشان بیمناک است برای اینکه بسوی پروردگارشان بازگرده‌اند (از عاقبت و پایان کار میترسند که مبادا در آخرت و سرای دیگر که جای رجوع و بازگشت بسوی ثواب و پاداش خدای تعالی است آنچه داده و میدهند مقبول و پذیرفتۀ درگاه او نگردد)

(61) - أُولَئِکَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ

61-آن گروه (که دارای این صفات‌اند) در خیرات و نیکیها میشتابند، و ایشان بسبب آن خیرات (بسوی بهشت، یا ایشان بسوی آن خیرات) پیشی گیرنده‌اند

(62) - وَلَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَیْنَا کِتَابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

62-و (برای اینکه دانسته شود صفاتی که برای مؤمنین بیان شد بیرون از طاقت و توانایی بشر نیست مردم را بپیروی از آن صفات ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) ما هیچکس را تکلیف نکرده و فرمان نمیدهیم مگر باندازه‌ای که کمتر از طاقت و توانایی او است، و نزد (فرشتگان) ما کتاب و نوشته‌ای (نامۀ اعمال بندگان) است که براستی و درستی سخن میگوید (کارهای مردم از آن ظاهر و هویدا گردد، چنان که از نطق ناطق و سخن، گوینده چیزهایی دانسته شود) و ایشان ستمدیده نمیشوند (خدای تعالی دربارۀ آنان ظلم و ستم روات ندارد، یعنی کسی را بیشتر از آنچه سزاوار است عذاب و کیفر نمیکند، و کمتر از آنچه شایسته است ثواب و پاداش نمیدهد)

(63) - بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هَذَا وَلَهُمْ أَعْمَالٌ مِنْ دُونِ ذَلِکَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ

63- (پس از آن کفّار را نکوهش نموده میفرماید: ایشان دارای صفات مؤمنین نیستند) بلکه دلهای آنان از این کتاب و نوشته‌ای که نزد (فرشتگان) ما است در جهل و نادانی فرو رفته، و برای ایشان جز شریک و انباز قرار دادنشان برای خدا اعمال و کردارها (ی زشت) است (مانند دشمنی با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و سخنان ناشایسته گفتن با آن حضرت) که آنان آن اعمال را بجا آورده‌اند

(64) - حَتَّی إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ یَجْأَرُونَ

64-تا هنگامی که فرو رفتگان در نعمت را بعذاب و شکنجه (در دنیا و آخرت) بگیریم (گرفتار سازیم) آن گاه ایشان (از شدّت و سختی عذاب) فریاد زنند

(65) - لَا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنَّا لَا تُنْصَرُونَ

65- (پس از روی ملامت و سرزنش بآنها گفته شود:) امروز فریاد نزنید (امید یاری و فریاد رسی نداشته باشید) که محقّقا شما از جانب ما یاری نخواهید شد (از عذاب رهایی نمییابید)

(66) - قَدْ کَانَتْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ تَنْکِصُونَ

66-شما بودید که آیات و نشانه‌ها (کلمات و سخنها) ی من (قرآن عظیم) بر شما خوانده میشد، پس بر پشت سر خودتان بازمیگردیدید (از شنیدن آن دوری میگزیدید)

(67) - مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ

67-در حالی که بقرآن (که از آیات من است) تکبّر و گردنکشی میکردید (در برابر آن خضوع و فروتنی ننموده آن را تکذیب کرده و دروغ میدانستید) و (دربارۀ پیغمبر اکرم) در شب (دور کعبه گرد آمده) با یکدیگر گفتگو کرده و هذیان و سخن بیهوده میگفتید (بآن حضرت دشنام داده و او را شاعر و ساحر و جادوگر میخواندید)

(68) - أَفَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءَهُمْ مَا لَمْ یَأْتِ آبَاءَهُمُ الْأَوَّلِینَ

68-پس (از آن ایشان را برای ایمان نیاوردن بقرآن کریم و نگرویدن بپیغمبر اکرم توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا در کلام و گفتار خدا (در معجزه بودن قرآن مجید) تفکّر نکرده و نیاندیشیدند (تا صدق و راستی پیغمبر اکرم بر ایشان آشکار گردد) یا برای اینان آمده آنچه (کتاب آسمانی که) بپدران گذشتگانشان نیامده بود؟!(تا اینکه آمدن قرآن عظیم را انکار کنند و نپذیرند، با اینکه خدای تعالی برای پیشینیان آنان هم پیغمبر و کتاب فرستاده است)

(69) - أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ

69-یا پیغمبرشان را (بصدق و راستی و امانت و درستکاری و علم و دانش و نیاموختن چیزی را از دیگری) نشناختند که ایشان (نبوّت و پیغمبری) او را انکار کننده و نپذیرنده‌اند

(70) - أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَأَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کَارِهُونَ

70-یا میگویند: دیوانگی باو روی آورده (از اینرو دربارۀ سخنانش فکر و اندیشه نمیکنند، با اینکه چنین نیست) بلکه او صلّی اللّٰه علیه و آله، خردمندترین مردم جهان است، و) بحقّ‌ و درستی (با قرآن کریم برای هدایت و راهنمایی) بسوی ایشان آمده است، و (لیکن) بیشتر آنان حقّ‌ و درستی را کراهت داشته و نمی‌پسندند (زیرا با خواسته‌های ایشان مخالف و ناسازگار بود، و اینکه فرموده،: بیشتر ایشان کراهت داشتند که حقّ‌ را بپذیرند برای آنست که ایمان نیاوردن برخی از آنان از روی کراهت و نپسندیدن نبوده بلکه بحقّ‌ نمیگرویدند تا قوم و کسانشان آنها را توبیخ و سرزنش ننمایند)

(71) - وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ

71-و اگر حقّ‌ و راستی (دین و آئین، یا خدای تعالی) خواهشهای ایشان را پیروی میکرد (موافق خواستۀ آنان برای خدای تعالی شریک و انباز قرار میداد) هر آینه آسمان و زمین و هر کس در آنها است تباه میشد (چنان که «در س 21 ی 22» فرموده:

(72) - أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ

72-یا (گمان میکنند که برای رسالت و پیغمبریت) از آنان اجر و مزد میخواهی‌؟(و دعوت تو ایشان را براه راست برای خدا نیست، بلکه برای بدست آوردن مال و دارایی است) پس (از اینرو از تو دوری مینمایند، با اینکه) اجر و مزد پروردگارت (روزی دادن او در دنیا و ثواب و پاداش در آخرت از مال و دارایی که در دست دارند، بلکه از دنیا و آنچه در آنست) بهتر است، و او بهترین روزی دهندگان است

(73) - وَإِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

73-و محقّقا تو ایشان را (بی‌اجر و مزد) براه راست (که روندۀ آن بهر خیر و نیکی میرسد) میخوانی

(74) - وَإِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاکِبُونَ

74-و همانا کسانی که بآخرت و سرای دیگر ایمان نمیآورند و نمیگروند از (این) راه (راست) عدول کننده و رو گردانند (زیرا ایمان بآخرت و ترس از حساب و رسیدگی بکارها سبب رفتن براه راست میگردد)

(75) - وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَکَشَفْنَا مَا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ

75-و (پس از آن ایشان را برای لجاجت و ستیزگی در دشمنی با خدا و رسول مذمت و سرزنش نموده میفرماید:) اگر بایشان رحم و مهربانی کنیم و زیانی (بیماری، گرسنگی، کشته شدن و اسیر و دستگیر گردیدن) را که بآنان رو آورده بر داریم، هر آینه در طغیان و سرکشی خود لجاجت و ستیزگی نموده و پابرجا باشند، در حالی که (در ضلالت و گمراهی) حیران و سرگردانند (نمیدانند بکجا روی میآورند)

(76) - وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَکَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا یَتَضَرَّعُونَ

76-و هر آینه آنان را بعذاب و شکنجه (گرسنگی، ترس و کشته شدن) گرفتار نمودیم، پس (باز هم) برای پروردگارشان تواضع و فروتنی نکردند، و (هیچگاه) تضرّع و زاری نمیکنند (روش ایشان نیست که تضرّع نمایند و دست نیاز بدرگاه خدای تعالی دراز کنند)

(77) - حَتَّی إِذَا فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِیدٍ إِذَا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ

77-تا وقتی که (در آخرت، یا در دنیا) دری را که دارای عذاب و شکنجۀ سخت است بروی ایشان بگشائیم، آن گاه در آن عذاب (از هر خیر و نیکی و از نجات و رهایی) نومید خواهند بود

(78) - وَهُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ

78-و (پس از آن نعمتهای خود را بر آنان یادآوری نموده میفرماید:) اوست آن (خدای قادر و توانایی) که گوش (یا گوشها بقرینۀ آنچه «ابصار و افئدة» که در پی آن بیان میشود) و دیده‌ها و دلها را برای سود شما بیافرید (تا بآنها آیات خدای تعالی را بشنوید و ببینید و در آنها اندیشه نمائید) در حالی که بسیار اندک شکر و سپاس (آن نعمتها را) بجا میآورید (بلکه کفران و ناسپاسی میکنید، زیرا آنها را بیجا بکار میبرید)

(79) - وَهُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَإِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

79-و او است آنکه شما را در زمین آفرید (و پراکنده ساخت) و (روز رستاخیز برای حساب و رسیدگی بکارها) بسوی (جزاء و سزای) او جمع گردیده خواهد شد

(80) - وَهُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ وَلَهُ اخْتِلَافُ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

80-و او است آنکه (مردگان را) زنده میگرداند، و (زنده‌ها را) میمیراند، و آمد و شد شب و روز (در پی یکدیگر) برای (بامر و فرمان) او است، پس آیا تعقّل نمیکنید و در نمییابید (که این آیات و نشانه‌ها دلالت دارد و راهنما است بر قدرت و توانایی او بر اعاده و بازگردانیدن مردم را برای حساب و رسیدگی بکارهاشان)

(81) - بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ

81-بلکه (منکرین معاد و روز بازگشت بی‌تفکّر و اندیشه در آیات قدرت) گفتند: مانند آنچه را پیشینیان (ایشان از روی نادانی و گمراهی) گفتند

(82) - قَالُوا أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

82-پیشینیان (یا کفّار آن زمان بپیروی از آنان دربارۀ انکار معاد و روز بازگشت) گفتند: آیا ما هنگامی که مردیم و (در گورهامان) خاک و استخوان (پوسیدۀ بی‌گوشت و پوست) بودیم هر آینه برانگیخته شدگان خواهیم شد؟!(دوباره زنده میشویم‌؟! هرگز پس از مردن و پوسیدن و خاک گشتن زنده نخواهیم شد)

(83) - لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

83-محقّقا ما و پدرانمان باین برانگیخته شدن پس از مردن پیش از این (پیش از آمدن محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) وعده داده شدیم (و آن وعده آشکار نشد، بنا بر این) نیست این (سخن) مگر افسانه‌های پیشینیان (و دروغهایی که آنان بهم میبافتند)

(84) - قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَنْ فِیهَا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

84- (پس از آن برای اینکه ایشان را بانکار نکردن و پذیرفتن قدرت و توانایی خدای تعالی را در چیزی که بزرگتر از اعاده و بازگردانیدن مردگان است وادار نماید میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: زمین و هر کس در آنست از آن کیست (مرا پاسخ دهید) اگر شما میدانید؟

(85) - سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ

85-بزودی (عقل و خردشان آنان را وادار سازد که) بگویند: از آن خدا است (خدا آن را آفریده، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: پس آیا پند نمیگیرید (چرا در نمییابید، خدایی که بر آفریدن زمین و هر کس در آن است قادر است بر اعاده و بازگردانیدن هم توانا است، با اینکه اعاده آسانتر از آفریدن است)

(86) - قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

86- (باز برای تأکید و استوار ساختن سخن میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: پروردگار آسمانهای هفتگانه (که بزرگتر از زمین است) و پروردگار عرش و تخت بزرگ (که بزرگتر از همۀ موجودات است) کیست‌؟

(87) - سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ

87-زود باشد که (بحکم عقل و خردشان) گویند: از آن خدا است (پروردگار و آفرینندۀ آنها خدای تعالی میباشد، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(هر گاه عقل، شما را باین پاسخ راهنما است) پس آیا (از عذاب خدا) نمیترسید (که دیگری را شریک و انباز او میگردانید، و زنده شدن در روز قیامت را انکار نموده و نمیپذیرید؟!)

(88) - قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ یُجِیرُ وَلَا یُجَارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

88-بگو: کیست که پادشاهی هر چیز بدست (قدرت و توانایی) او است، و او پناه میدهد (هر پناه خواهی را) و پناه داده نمیشود، در حالی که کسی یاری کنندۀ او باشد (چون محتاج و نیازمند بدیگری نیست، مرا پاسخ گوئید) اگر شما میدانید؟

(89) - سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّی تُسْحَرُونَ

89-بزودی خواهند گفت:(پادشاهی هر چیز و پناه دادن) از آن خدا است، بگو: پس از کجا فریب داده میشوید (چگونه از راه راست باز میگردید، و برای خدا شریک و فرزند میگیرید، و معاد و روز بازگشت را انکار میکنید و نمیپذیرید)؟

(90) - بَلْ أَتَیْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ

90-بلکه (عذر و بهانه برای ایشان نیست آن گاه که) حقّ‌ و درستی (دین مقدّس اسلام که حقیقت و ریشۀ آن شناختن مبدء و معاد است) را برای اینان آوردیم، و البتّه آنان (در شریک قرار دادن برای خدا و انکار روز رستاخیز) هر آینه دروغگویانند

(91) - مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ

91-خدا (برای خود) فرزندی نگرفته، و با او خدایی نبوده (که شریک او باشد) که اگر با او خدایی بود هر آینه در آن هنگام هر خدایی آنچه را آفریده میبرد (و از خدای دیگر ممتاز و جدا بود) و هر آینه برخی از ایشان بر برخی برتری (غلبه و چیرگی) میجست (چنان که عادت و روش پادشاهان بر یکدیگر چنین است، و پادشاهی هر چیز بدست یکی از آنان نبود، بنا بر این) منزّه و پاک (از نقائص) است خدا از آنچه (شریک و فرزند داشتن که) ایشان (او را بآن) وصف نموده و بیان میکنند

(92) - عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ

92-منزّه و پاک است خدا که پنهان و آشکار (آنچه هنوز موجود نشده و آنچه موجود گشته) عالم و دانا است، پس برتر است خدا از آنچه (مخلوق و آفریده شده‌ای که علم و دانش بچیزی ندارد و آن را) برای او شریک و انباز میگیرند

(93) - قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی مَا یُوعَدُونَ

93- (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده پیغمبر اکرم را بپناه بردن بخدای تعالی از عذاب و شکنجه‌ای که بآنها وعده داده امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از روی تضرّع و زاری بدرگاه من) بگو: پروردگارا اگر بمن بنمایی آنچه (عذاب و شکنجه‌ای) را (که کفّار و مشرکین در دنیا بآن) وعده داده میشوند

(94) - رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

94-پروردگارا مرا در میان گروه ستمکاران (کفّار) قرار مده (هنگام آمدن عذاب مرا از میان اینان بیرون کن تا آنچه بآنها میرسد بمن روی نیاورد. گفته‌اند: سبب اینکه پیغمبر اکرم را بگفتن این سخن امر نموده و فرمان داده آنست که رسوایی عذاب خدا طوری است که هر کسی باید از آن بخدا پناه برد، و دیگر هنگامی که عذاب خدا میرسد با گناه و بی‌گناه هر دو را فرا میگیرد، چنان که «در س 8 ی 35» فرموده:

(95) - وَإِنَّا عَلَی أَنْ نُرِیَکَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ

95-و (پس از آن قدرت و توانایی خود را بر فرستادن عذاب یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا ما بر اینکه بتو بنمائیم و نشان دهیم آنچه (عذابی) را که بایشان (کفّار) وعده میدهیم هر آینه تواناییم (لیکن تأخیر و پس انداختن آن موافق حکمت و درستکاری است)

(96) - ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَصِفُونَ

96- (پس از آن پیغمبر اکرم را بحلم و بردباری امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از گفتار نادرست و کردار زشت کفّار آزرده مشو و حلم و بردباری داشته باش، و) بدی (ایشان یعنی گفتار نادرست و کردار زشتشان) را بخصلت و خویی (بحلم و بردباری و صبر و شکیبایی) که آن نیکوتر است دفع کن و دور ساز، ما بآنچه (سخنانی که دربارۀ من و تو) بیان میکنند (برای من شریک میگیرند و تو را ساحر و جادوگر و جز آن میدانند) داناتریم (جزاء و سزای ایشان را چنان که شایسته و سزاوار است خواهیم داد)

(97) - وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ

97-و (چون حلم و بردباری و صبر و شکیبایی نداشتن از وسوسۀ شیطان است آن حضرت را از وسوسۀ او به پناه بردن بخدای تعالی امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: پروردگارا از وسوسه‌های اهریمنان و چیزهایی را که در دل انسان میاندازند بتو پناه میبرم

(98) - وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ

98-و پروردگارا بتو پناه میبرم از اینکه (هنگام خشم و سختی و خوشی و آسودگی و جز آنها) نزد من حاضر و آشکار شوند (و مرا از آنچه رضاء و خوشنودی تو در آنست باز دارند)

(99) - حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

99- (پس از آن کفّار و مشرکین را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ما بآنچه ایشان بیان میکنند داناتریم و سزای آنان را خواهیم داد، و آنها از گفتار و کردارشان دست برندارند) تا آنکه یکی از اینان (کفّار) را مرگ فرا رسد (و کیفیّت و چگونگی برزخ و عالم میان دنیا و آخرت را ببینند، از روی حسرت و اندوه و ندامت و پشیمانی) گوید: پروردگارا مرا (بدنیا) بازگردانید (و اینکه لفظ‍‌ جمع آورده ارجعون فرموده برای آنست که عادت و روش عرب آن است که برای تعظیم و بزرگ داشتن مخاطب و کسی را که با او سخن میگوید لفظ‍‌ جمع میآورد، چنان که «در س 28 ی 9» فرموده:

(100) - لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ

100-تا در برابر آنچه (طاعت و فرمانبری که) ترک کرده و از دست داده‌ام کار شایسته بجا آورم (خدای تعالی او را از این سخن بازگردانیده میفرماید:) بازگشتن (بدنیا) برای تو نخواهد بود، محقّقا کلمه و سخن رب ارجعون «پروردگارا مرا بازگردانید» سخنی است که او (هنگام فرا رسیدن مرگ از روی حسرت و اندوه و ندامت و پشیمانی) گویندۀ آنست، و از پشت سرشان (یا پیش رویشان یعنی پس از مردنشان) واسطه و عالم میان دنیا و آخرت است (که در آنجا معذّب و گرفتار شکنجه خواهند بود) تا روزی (روز رستاخیز) که (همۀ مردم برای حساب و رسیدگی) برانگیخته شوند

(101) - فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءَلُونَ

101-پس (از آن کیفیّت و چگونگی آن روز را بیان کرده میفرماید:) هر گاه (برای برپا شدن قیامت و روز رستاخیز) در صور و شیپور دمیده شود (هنگامی که اسرافیل در آن میدمد، و آن دمیدن دوّم است که بوسیلۀ آن مردگان زنده میشوند) نسبها و خویشاوندیها میان ایشان (مردم) نیست (در آن روز از بسیاری ترس و بیم هر که بخود مشغول و گرفتار است، و خویش بکسی سودی نمیرساند) و از (حال و چگونگیشان از) یکدیگر سؤال و پرسش نمینمایند (ناگفته نماند: جملۀ و لا یتساءلون «و از یکدیگر پرسش نکنند» با آیۀ

(102) - فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

102-پس (از آن چگونگی حساب و رسیدگی بکارها و نیکویی حال مؤمنین و بدی حال کفّار را بیان کرده میفرماید:) هر که ترازوهای او (ترازوهایی که در خور آن عالم است و بآنها گفتار و کردار هر کس را میسنجند از حسنات و نیکیها) سنگین باشد، پس آن گروه همان رستگاران‌اند (از عذاب رهایی یابند و ببهشت درآیند)

(103) - وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ

103-و هر که ترازوهایش (از گفتار و کردار نیکو) سبک باشد پس آن گروهند کسانی که بخودشان زیان رسانده (عمر و زندگیشان را در دنیا تضییع و تباه ساخته و سعادت و نیکبختی جاوید را از دست داده و خود را بعذاب همیشگی گرفتار نموده) اند، و همیشه در دوزخ خواهند بود

(104) - تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ

104-آتش (دوزخ) رویهای ایشان را بسوزاند، و آنان در آتش عبوس و ترشروی بوده و (از شدّت و سختی آتش) دهانشان باز مانده است

(105) - أَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِهَا تُکَذِّبُونَ

105- (پس از آن آنا را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای مشرکین آیا نبود که آیات (قرآن و سخنان) من (در دنیا) بر شما خوانده میشد، و شما آنها را تکذیب کرده و دروغ میدانستید؟!

(106) - قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ

106- (آن گاه بتقصیر و کوتاهی نمودن در انجام اوامر و نواهی خدای تعالی اعتراف نموده) گویند: پروردگارا (بسبب پیروی از هوا و خواهش نفس) شقاوت و بدبختی بر ما غالب و چیره شد، و ما گروه گمراهان (از راه حقّ‌ و راست) بودیم

(107) - رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ

107-پروردگارا ما را از آن آتش بیرون آور (بدنیا بازگردان) پس اگر بازگشتیم (دوباره فرمان نبرده و گناه کرده و گمراه شدیم) البتّه ما (بر خودمان) ستمکاران خواهیم بود (سزاوار عذاب و شکنجۀ گوناگون میباشیم)

(108) - قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ

108-خدای تعالی (از روی غضب و خشم بر ایشان یعنی دور ساختن رحمت خود از آنان) فرماید: دور شوید دور شدن سگها در آن آتش (ذلیل و خوار بوده و خاموش باشید) و (دربارۀ نجات و رهایی از عذاب) سخن نگوئید (در اینجا شایسته است با دل شکسته و چشم گریان بدرگاه خدای تعالی رو آورده بگوئیم: پروردگارا بحقّ‌ امام عصر: حجّة ابن الحسن العسکری «عجل اللّٰه تعالی فرجه» ما را از آتش بران، و در آتش مران)

(109) - إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ

109- (پس از آن علّت استحقاق و شایستگی ایشان را برای عذاب جاوید بیان کرده میفرماید:) همانا گروهی از بندگان من (مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول در دنیا) میگفتند: پروردگارا ما (بتو و پیغمبرت و بآنچه از جانب تو آورد) ایمان آورده و گرویدیم، پس (گناهان) ما را بیامرز، و (نعمتهای خود را در دنیا و آخرت) بر ما ببخش، و تو بهتر از همۀ بخشندگانی

(110) - فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّی أَنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ

110-پس شما (ای مشرکین) ایشان را باستهزاء و ریشخند گرفتید تا آنکه شما را از ذکر و یاد (تدبّر و اندیشه در آیات و نشانه‌های توحید و یگانه دانستن و سپاسگزاری از نعمتهای) من فراموش گردانیدند، و شما به (سخنان) ایشان خنده میکردید

(111) - إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ

111-البتّه امروز ایشان (آن بندگانم) را بسبب صبر و شکیباییشان (بر استهزاء و ریشخند و اذیّت و آزار شما) جزاء و پاداش میدهم، زیرا آنان همان رستگاران (ماندگاران در بهشت) اند

(112) - قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ

112- (و پس از نومید کردنشان از بازگشت بدنیا برای اینکه یاد آورند ماندنشان در دنیا اندک بوده و در آن مدّت کم عمر و زندگیشان را تضییع نموده و تباه ساخته‌اند) میفرماید:(ای کفّار و مشرکین) چه اندازه در زمین (چند سال) درنگ نموده و مانده‌اید از روی شمارش سالها

(113) - قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّینَ

113-گویند:(زندگی ما در دنیا در برابر همیشه ماندنمان در اینجا باندازه‌ای اندک بود که گویا) یک روز یا پاره‌ای از روز درنگ کرده و مانده‌ایم، پس (چون ما در دنیا چنین روزی را باور نداشته و اکنون هم نمیدانیم چه بگوئیم، بنا بر این) از حسابگران و شمارندگان (فرشتگانی که روزها و گفتار و کردار ما را مینوشتند) بپرس

(114) - قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

114-خدای تعالی (یا فرشته‌ای که مأمور است) فرماید:(در برابر همیشه ماندنتان در اینجا در دنیا) جز اندکی درنگ نکردید اگر شما (بدی عاقبت و پایان کار را) میدانستید

(115) - أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

115-پس (از آن ایشان را برای اینکه قیامت و روز رستاخیز را انکار کرده و نمیپذیرفتند سرزنش نموده میفرماید:) آیا پنداشتید ما شما را بیهوده آفریدیم، و البتّه شما بسوی (جزاء و سزای) ما باز نخواهید گشت

(116) - فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ

116-پس برتر و بالاتر است خدای پادشاه بحقّ‌ و راستی (بی‌نیاز از هر چیز) که جز او خدایی نیست و پرورش دهندۀ عرش گرامی است (از اینکه شما را بیهوده بیافریند)

(117) - وَمَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ

117-و (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر کس بخواند (عبادت و پرستش نماید) با خدا (ی بحقّ‌ و راستی) خدای (باطل و نادرست) دیگر را (با این) که برهان و دلیلی بآن برای او نیست، پس حساب و رسیدگی بکارش (جزاء و سزایش) نزد پروردگار او است (عذاب و کیفرش در دست قدرت و توانایی خدای تعالی است) محقّقا کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) رستگار نمیشوند (از عذاب و شکنجه جاوید رهایی نیابند)

(118) - وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ

118-و (چون مشرکین مؤمنین را بسبب درخواستشان از خدای تعالی آمرزش گناهان و رحمت و نعمت دنیا و آخرت را استهزاء و ریشخند مینمودند، خدای عزّ و جلّ‌ پیغمبر اکرم را که پیشوای همۀ مؤمنین است بهمین دعاء و درخواست امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از من بخواه و) بگو: پروردگارا (گناهان امّت مرا) بیامرز، و (نعمتهایت را در دنیا و آخرت بایشان) ببخش، و تو بهترین بخشندگانی (زیرا رحمت و بخشش جز تو قطره و چکّه‌ای است از دریاهای پهناور رحمت تو.

النور

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

1- (پس از آن سوره را مدح نموده و ستوده میفرماید:) این سوره (و پاره‌ای از قرآن عظیم) است که ما آن را (بوسیلۀ جبرئیل بر پیغمبر اکرم) فرود آورده‌ایم، و (احکام) آن را واجب و بایسته گردانیدیم، و در آن آیات و نشانه‌ها (دلیل‌ها) ی آشکار (بر آن احکام را) فرو فرستادیم تا شما پند گیرید (از آنچه حرام و ناروا است بپرهیزید)

(2) - الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

2- (پس از آن احکام را بیان کرده میفرماید:) زن زنا دهنده (زنی که با مرد اجنبی و بیگانه همبستر شود) و مرد زنا کننده (مردی که با زن بیگانه همبستر گردد و کار زشت انجام دهد) هر یک از آن دو را صد تازیانه بزنید، و باید شما را در (انجام احکام) دین و آئین خدا بآن زن و مرد زناکار مهربانی فرا نگیرد (مبادا از روی مهربانی بایشان از زدن صد تازیانه بهر کدام خودداری نمائید) اگر شما (ای حکمفرمایان) بخدا و روز رستاخیز ایمان داشته و گرویده‌اید (زیرا ایمان داشتن بخدا و روز قیامت سبب اهتمام و کوشش داشتن در طاعت و فرمانبری از خدای تعالی و عمل باحکام او است) و باید برخی از مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول و اگر چه یک تن از آنان باشد) هنگام عذاب و شکنجه (تازیانه زدن) ایشان حاضر باشد و آن را ببیند (تا مردم از کار زشت آنان دوری گزینند. گفته‌اند: این آیه که آن را آیۀ جلد مینامند حکم آیۀ

(3) - الزَّانِی لَا یَنْکِحُ إِلَّا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لَا یَنْکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ

3-مرد زنا کننده نکاح نمیکند و زن و همبستر خود قرار نمیدهد مگر زن زنا دهنده یا زنی را که برای خدا شریک و انباز گرفته است، و زن زنا دهنده را نکاح نمینماید و همبستر خویش نمیگرداند مگر مرد زنا کننده یا مردی را که برای خدا شریک قرار داده است (ظاهر آیه خبر و آگهی است لیکن مراد نهی و باز داشتن است یعنی با زن زنا دهنده و مرد زنا کننده نکاح نکنید و او را زن یا شوهر خود نگردانید مگر آنکه بدانید از زناکاری توبه و بازگشت نموده است، و گفته‌اند: اینکه بجای

(4) - وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

4-و کسانی که زنان عفیفه و پاکدامن (: شوهردار و بی‌شوهر) را دشنام داده و بزنا نسبت دهند، پس چهار گواه (نزد حاکم شرع) نیاورند (که بزنا دادن آن زن گواهی دهند، ای حکمفرمایان شرع) آنان (کسانی) را (که بآن زنان دشنام و نسبت زنا داده‌اند، اگر دشنام دهنده و دشنام داده شده بحدّ بلوغ رسیده و دارای عقل و خرد بودند، خواه دشنام دهنده بزنا آزاد بوده و خواهد بندۀ زرخرید باشد) هشتاد تازیانه بزنید (و همین حکم دربارۀ زنی است که بمردی، یا مردی بمرد دیگر، یا زنی بزن دیگر نسبت زنا دهد) و هیچگاه شهادت و گواهی دادن ایشان را (دربارۀ دیگران) قبول نکرده و نپذیرید، و آنان تبهکارانند

(5) - إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

5-مگر کسانی که پس از آن (قذف و نسبت دادن بزنا) توبه نموده و بازگردند و خود را اصلاح و شایسته گردانند (در میان گروهی از مردم آمده و گفتار خودشان را تکذیب کرده و دروغ بدانند تا آنکه ایشان را حدّ و تازیانه بزنند، و از پروردگارشان آمرزش بخواهند) البتّه خدا آمرزندۀ مهربان است (اگر چنین کنند خدای تعالی توبۀ‌شان را میپذیرد و آنها را میآمرزد)

(6) - وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ

6-و کسانی که جفتهاشان را دشنام داده و بزنا نسبت دهند و برای آنان جز خودشان گواهانی نبوده پس (واجب است) شهادت و گواهی دادن یکی از اینان چهار بار خدا را گواه گیرد که محقّقا او هر آینه از راستگویان است

(7) - وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ

7-و شهادت و گواهی دادن پنجم آنست که (بگوید:) لعنت و دوری رحمت خدا بر او اگر (در این نسبت دادن زن خود را بزنا) از دروغگویان باشد (هر کس زن خود را قذف نماید یعنی بزنا نسبت دهد، و شاهد و گواهی بر آن نداشته باشد، واجب است پنج بار بر قذف خود شهادت دهد، چهار بار بگوید: خدا را گواه میگیرم که در این گفتارم از راستگویانم، و در مرتبۀ پنجم بگوید: لعنت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم تا حدّ قذف را از خود دور سازد، و بر او تازیانه نزنند، و گفته‌اند: شهادت در این آیات بمعنی قسم و سوگند است، زیرا سوگند یاد نمودن در اینجا بجای گواهی دادن است، و صیغه و الفاظ‍‌ شهادت زوج و شوهر که چهار بار میگوید چنین است: اشهد باللّه انّی لمن الصّادقین فیما رمیتها به من الزّناء «خدا را گواه میگیرم، یا بخدا سوگند یاد میکنم که من در نسبت دادن زنا بزن خود از راستگویانم» و مرتبۀ پنجم بگوید: لعنة اللّٰه علی ان کنت من الکاذبین «لعنت و دوری رحمت خدا بر من اگر از دروغگویان باشم» و اگر نتوانست این الفاظ‍‌ را بعربی بیان کند بهر زبانی که میتواند بگوید)

(8) - وَیَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ

8-و از آن زن (که بزنا نسبت داده شده) عذاب و شکنجه (حدّ و کیفر رجم و سنگسار نمودن) را دفع میکند و دور میسازد که خدا را چهار بار گواه گیرد (یا چهار بار بخدا سوگند یاد کند) که محقّقا او (شوهرش دربارۀ نسبت دادن بزنا) از دروغگویان است.

(9) - وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْهَا إِنْ کَانَ مِنَ الصَّادِقِینَ

9-و گواهی دادن پنجم آنست که (بگوید:) غضب و خشم (دوری رحمت) خدا بر او اگر شوهرش (در آنچه نسبت داده) از راستگویان باشد (و صیغه و چگونگی الفاظ‍‌ شهادت زوجه و زن که چهار بار میگوید چنین است: اشهد باللّه انه لمن الکاذبین فیما رمانی به «خدا را گواه میگیرم، یا بخدا سوگند یاد میکنم که شوهرم در نسبت دادن زنا بمن از دروغگویان است» و مرتبۀ پنجم بگوید: انّ‌ غضب اللّٰه علی ان کان من الصّادقین یعنی خشم و دوری رحمت خدا بر من اگر شوهرم از راستگویان باشد، و این گفتگوی زن و شوهر را فقهاء و مجتهدین لعن «نفرین کردن زن و مرد یکدیگر را بدوری از رحمت خدای تعالی» گویند، و اگر زن و مرد یکدیگر را اینگونه نفرین کنند حدّ و کیفر تازیانه زدن بمرد و رجم و سنگسار نمودن بزن ساقط‍‌ میشود، و بدون گفتن صیغه و الفاظ‍‌ طلاق و رها شدن، زن همیشه بر مرد حرام میگردد، و اگر پس از لعان و نفرین کردن شوهر، زن لعان ننماید حاکم شرع او را رجم و سنگسار مینماید، و اگر شوهر بدروغ گفتن خود اقرار نماید او را حدّ و تازیانه زنند و زن را باو بازگردانند)

(10) - وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ

10-و (پس از آن منّت نهادن و نیکی نمودن خود را بر بندگان بسبب تشریع و بیان کردن لعان یادآوری نموده میفرماید:) اگر نبود احسان و نیکی کردن و رحمت و بخشایش خدا بر شما، و اگر خدا بسیار توبه پذیرندۀ حکیم و درستکار نبود (لفضحکم و عاجلکم بالعقوبة یعنی) هر آینه شما را (دربارۀ لعان و نفرین کردن یکدیگر) رسوا میکرد، و در عقوبت و کیفرتان عجله و شتاب مینمود (ناگفته نماند: جواب

(11) - إِنَّ الَّذِینَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ

11- (پس از آن تهمت زدن و دروغ بستن بیکی از زنهای پیغمبر اکرم و حفظ‍‌ و نگهداری خدای تعالی او را از آن تهمت برای احترام و گرامی داشتن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله یادآوری نموده میفرماید:) البتّه آنان که افتراء و دروغ را آوردند (دربارۀ همبستر پیغمبر اکرم گفتند) گروهی از شما (مسلمانان) اند، گمان نکنید آن دروغ برای شما شرّ و بدی (و زیان‌آور) است، بلکه برای شما خیر و نیکی (و دارای نفع و سود) است (زیرا بسبب آن سزاوار ثواب و پاداش بزرگ شدید، و بوسیلۀ آن آیاتی که دارای بسیاری از احکام است فرستاده شد. گفته‌اند: در غزوه و جنگ با بنی المصطلق شبی از شبها هنگام سحر و نزدیک بامداد آواز رحیل و کوچ کردن دادند، عائشه پس از شنیدن آواز برای قضاء حاجت و سبک کردن خود از لشکرگاه بیرون رفت، چون بمنزل بازگشت کردن بندش را نیافت، پس بجای قضاء حاجت بازگشت تا آن را بیابد، و گروهی که هودج و کجاوۀ او را بار میکردند بگمان اینکه عائشه در هودج است هودج را بار کرده رفتند «هودج و کجاوه اطاق چوبی کوچکی است که آن را بر شتر یا قاطر بندند و در آن سوار شوند» هنگامی که عائشه بمنزل آمد کسی را در آنجا ندید، و صفوان ابن معطل که در عقب و پی لشگر بود چون بآنجا رسید و دانست عائشه در آنجا مانده شتر خود را خوابانید و عائشه بر آن سوار شد، و صفوان مهار شتر را کشید تا بلشگرگاه رسیدند، گروهی از مردم مانند عبد اللّٰه بن ابیّ‌ ابن سلول و حسان ابن ثابت و مسطح خاله زادۀ ابو بکر بعائشه افتراء و دروغ بستند، آن گاه خدای تعالی این آیات را برآی آراسته بودن عائشه از این افتراء فرو فرستاد. ناگفته نماند: نزول این آیات دربارۀ عائشه موافق روایات عامّه است و نزد ما درست نیست. پس از آن گروهی را که بیکی از زنهای پیغمبر اکرم افتراء و دروغ بستند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) برای هر مردی (و همچنین برای هر زنی) عذاب و کیفر گناهی است که (برای خود) کسب کرده و بدست آورده است، و از آن جماعت و گروه (که افتراء زده و دروغ بستند) کسی که بزرگتر (زشتتر) از آن دروغ را فراگیرد (آن را آشکار نموده و پراکنده سازد) برای او (در آخرت) عذاب و کیفر بزرگ (بسیار سخت) است

(12) - لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُبِینٌ

12- (پس از آن مؤمنین را که آن دروغ را شنیدند و از آن نهی ننمودند ملامت و سرزنش نموده میفرماید:) چرا آن گاه که آن افتراء و دروغ بستن را شنیدند مردان و زنان با ایمان بخودشان (بهمکیشانشان که مانند خودشانند) نیکویی را گمان نبردند؟ و چرا نگفتند: این (گفتار زشت) افتراء و دروغ بستن آشکار است‌؟

(13) - لَوْلَا جَاءُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَئِکَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ

13-چرا آنان که افتراء و دروغ بستند بر افتراء و دروغ بستن (خودشان) چهار گواه نیاوردند؟ پس چون گواهان را نیاوردند آن گروه نزد خدا همان دروغگویانند (سزاوار حدّ و کیفر خواهند بود)

(14) - وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

14-و (پس از آن منّت و نیکی کردن خود را دربارۀ آنان بسبب مهلت دادنشان یادآوری نموده میفرماید:) اگر احسان و نیکی کردن و رحمت و بخشایش خدا در دنیا (بمهلت دادن و در آخرت)(بمغفرت و آمرزش) بر شما نبود هر آینه بسبب آنچه (دروغ بستن که) در آن فرو رفته‌اید عذاب و شکنجۀ بزرگ (بسیار سخت جاوید) بشما میرسید

(15) - إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُمْ مَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ

15-هنگامی که آن افتراء را بزبانهاتان فرا گرفتید (آن را فاش گردانیدید) و بدهانهاتان میگفتید آنچه را که برای شما بآن علم و دانشی نبود، و (عذاب و کیفر بر) آن افتراء را گمان میکردید سهل و آسان است، در حالی که آن نزد خدا، بزرگ (کیفر آن بسیار سخت) است (ناگفته نماند: علّت رسیدن عذاب عظیم و شکنجۀ بزرگ و سخت را در این آیه سه چیز بیان کرده: یکی فرا گرفتن افتراء بزبانها، دوّم بیان کردن برای دیگری بدون علم و دانشی بآن، سوّم سهل و آسان شمردن آن)

(16) - وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا یَکُونُ لَنَا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ

16-و چرا هنگامی که آن افتراء را شنیدید نگفتید: بر ما (از جانب خدای تعالی حلال و) روا نیست اینکه باین افتراء و دروغ بستن سخن گوئیم‌؟ منزّه و پاکی تو ای خدا (از اینکه همبستر پیغمبر او فاجره و بدکار باشد، زیرا بدکاری همبسرت پیغمبر سبب نفرت و بد آمدن مردم است از او، بخلاف کفر و نگرویدن همبستر، یا عجبا و شگفتا) این سخن، افتراء و دروغ بستن بزرگ است

(17) - یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

17- (پس از آن ایشان را از بجا آوردن مانند آن نهی نموده و بازداشته میفرماید:) خدا شما را پند میدهد (نهی نموده و بازمیدارد) از اینکه همیشه (تا زنده هستید) بمانند آن (افتراء و دروغ بستن) باز گردید اگر شما مؤمن و گرویدۀ (بخدا و رسول) هستید

(18) - وَیُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

18-و (پس از آن احسان و نیکی کردن خود را بآنان یادآوری نموده میفرماید:) خدا برای شما آیه‌هایی (دربارۀ امر و نهی) بیان کرده و آشکار میسازد، و خدا (بآنچه صلاح و شایستۀ بندگان است) دانای (و در آنچه میکند حکیم و) درستکار است

(19) - إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

19- (پس از آن کسانی را که دوست دارند کارهای زشت شیوع یافته فاش شود، نکوهش نموده میفرماید:) کسانی که دوست دارند (میخواهند) گناه بسیار زشت دربارۀ آنان که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند فاش گردد (آن را بایشان نسبت میدهند) برای آنان در دنیا و آخرت عذاب و شکنجۀ دردناک است (در دنیا آنها را حدّ زده و رسوا میکنند، و در آخرت بآتش دوزخ گرفتار شوند) و خدا میداند (که این سخن افتراء و دروغ بستن است، و قبیح و زشت) و شما نمیدانید

(20) - وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ

20-و (پس از آن احسان و نیکی کردن خود را بکسانی که کار زشت را فاش میگردانند یادآوری نموده میفرماید:) اگر نبود احسان و نیکی کردن و رحمت و بخشایش خدا بر شما، و اگر خدا مهربان بخشاینده (آمرزندۀ گناهانتان) نبود (لعاجلکم بالعقوبة یعنی) هر آینه در عقوبت و کیفرتان عجله و شتاب مینمود (لیکن برای مهربانی و بخشایشش آنچه صلاح و شایستۀ شما است بجا میآورد، و اگر چه فرمان او را انجام ندهید، ناگفته نماند: جواب شرط‍‌ حذف شده، زیرا کلام بر آن دلالت دارد)

(21) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

21- (پس از آن ایشان را پنده داده میفرماید:) ای مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) از راههای شیطان و اهریمن پیروی نکنید (بروش او رفتار ننمائید) چنان که افتراء زنندگان بفاش کردن فاحشه و گناه بسیار زشت رفتار نمودند) زیرا شیطان بگناهان بسیار زشت و کار ناپسندیده (نزد عقل و شرع) امر میکند و فرمان میدهد، و اگر فضل و احسان و رحمت و بخشایش خدا بر شما نبود (اگر او شما را پند نمیداد و وسیلۀ توبه و بازگشت را برای شما فراهم نمینمود) هیچگاه یک تن از شما (از پلیدی گناه و اخلاق رذیله و خوهای پست) پاک نمیماند، و لیکن خدا (بتوفیق دادن و جور گردانیدن اسباب کار) هر که را بخواهد (شایسته باشد) پاک میگرداند، و خدا شنوای (گفتار بندگان و باندیشه‌ها و کردارشان) دانا است

(22) - وَلَا یَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبَی وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

22-و (پس از آن بابی بکر «بنا بر گفتۀ برخی از مفسّرین» یا گروهی از صحابه که سوگند یاد نموده بودند باهل افک یعنی بکسانی که بعائشه افتراء زده و دروغ بسته بودند صدقه ندهند و چیزی بآنان انفاق ننموده و نبخشند، عتاب کرده و آنان را سرزنش نموده میفرماید:) باید ثروتمندان و دارایان و دارندگان گشایش در زندگی از شما سوگند یاد نکنند که چیزی (از داراییشان را) بخویشاوندان و مستمندان و آوارگان در راه خدا ندهند، و باید (از گناهان ایشان) عفو نموده و ببخشند، و (از انتقام و بکیفر رساندن آنان) درگذرند (ای مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول) آیا دوست نمیدارید که خدا شما را (در برابر نیکی کردن بکسی که بشما بد کرده) بیامرزد، و خدا آمرزندۀ (گناهان، و ببندگان) مهربان است

(23) - إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

23- (پس از آن کسانی را که زنان عفیفه و پاکدامن را بزنا نسبت دهند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البتّه کسانی که زنان عفیفه و پاکدامن ایمان آورده و گرویدۀ (بخدا و رسول) را که (از فاحشه و کار زشت) بیخبر و ناآگاهند، دشنام داده و بزنا نسبت دهند در دنیا و آخرت لعن شده و از خیر و نیکی (خدای تعالی) بی‌بهره‌اند، و (اگر توبه نکنند و بمیرند) برای ایشان عذاب و شکنجۀ بزرگ (آتش دوزخ) است (ناگفته نماند: این تهدید و ترساندن از عذاب عظیم و شکنجۀ بزرگ بدلیل صیغۀ جمع یرمون المحصنات عامّ‌ است و شامل همۀ مکلّفین میباشد یعنی هر که هر زن پاکدامنی را بزنا نسبت دهد برای او عذاب بزرگ است، و اگر چه آیه در جای خاصّ‌ و دربارۀ افتراء زدن و دروغ بستن بعائشه فرستاده شده باشد)

(24) - یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

24-روزی که زبانها و دستها و پاهاشان (باذن و فرمان خدای تعالی گویا گشته) بر ایشان گواهی دهند بآنچه (سخنانی که در دنیا گفته، و کارهایی که) بجا میآوردند

(25) - یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَیَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ

25-در آن روز خدا جزاء و سزای (کارهای) ایشان را بحقّ‌ و درستی (بآنچه سزاوارند) تمام میدهد (چیزی از آن نمیکاهد و بر آن نمیافزاید) و (در آن روز) میدانند که البتّه خدا عادل و دادگر آشکار است (در حکم و فرمان او ظلم و ستم راه ندارد)

(26) - الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ

26- (پس از آن پاکدامنی زنان و همبستران پیغمبر اکرم را یادآوری نموده میفرماید:) زنان ناپاک برای مردان ناپاک‌اند، و مردان ناپاک برای زنان ناپاک، و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک‌اند (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: این آیه مانند آیۀ «سوّم این سوره»:

(27) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

27- (پس از آن مؤمنین را از درآمدن در جاهایی که سبب تهمت و دروغ بستن است بدون اذن و فرمان صاحب و دارندۀ آن نهی نموده و بازداشته میفرماید:) ای کسانی که مؤمن و گرویدۀ (بخدا و رسول) هستید جز خانه‌های خودتان داخل خانه‌ها (ی دیگران که خریداری نموده یا اجاره کرده یا عاریه گرفته و در آنها نشسته‌اند) نشوید تا آن گاه که انس و آشنایی (اذن و فرمان) طلب نموده و بخواهید، و (از پشت در) بر اهل و کسان آن خانه‌ها سلام کنید و درود بفرستید (بگوئید: السلام علیکم أ أدخل «درود بر شما آیا داخل شوم و درآیم» پس اگر اذن دادند داخل شوید، و اگر نه، بازگردید) آن انس و آشنایی (اذن و فرمان) خواستن برای شما بهتر (از بی‌اذن داخل شدن) است، این حکم را بر شما فرستادم تا پند گیرید (جملۀ انزل علیکم هذا الحکم «این حکم را بر شما فرستادم» حذف شده چون کلام بر آن دلالت دارد)

(28) - فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَإِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکَی لَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ

28-پس اگر کسی را در آن خانه‌ها نیافتید در آنها داخل نشوید و در نیائید تا (هنگامی که برای دخول و درآمدن) بشما اذن و فرمان داده شود، و اگر بشما گفته شد (کسی از اهل آن خانه‌ها بگوید): برگردید (داخل خانۀ ما نشوید) پس برگردید (برای دخول در آنها اصرار ننموده و کوشش نداشته باشید) که آن بازگشتن برای شما پاکیزه (پسندیده) تر است، و خدا بآنچه میکنید (بداخل شدن شما با اذن و بی‌اذن) دانا است (مطابق و برابر آن جزاء و سزای شما را خواهد داد)

(29) - لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ مَسْکُونَةٍ فِیهَا مَتَاعٌ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ

29- (پس از آن حکم خانه‌هایی را که رفت و آمد در آنها برای همگان است بیان کرده میفرماید:) بر شما گناهی نیست که در خانه‌هایی که کسی در آنها ساکن نیست و ننشسته (رفت و آمد در آنها برای همگان است و مخصوص و ویژۀ کسی نمیباشد مانند کاروانسراها و خانه‌هایی که در آنها آسیاها برای آرد کردن گندم و جو نصب نموده و برپا کرده‌اند، یا مانند محکمۀ قضات و مطبّ‌ اطبّاء بی‌اذن و فرمان) در آئید، در آن خانه‌ها برای شما نفع و سود (در هنگام معیّنی) است، و خدا میداند آنچه (احکامی) را که آشکار سازید (از آنها پیروی نمائید) و آنچه (احکامی) را که پنهان کنید (از آنها پیروی ننمائید، پس طبق آن جزاء و سزای شما را میدهد)

(30) - قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ

30- (و چون وظیفۀ کسی که از اهل خانه‌ای برای دخول در آن اذن و فرمان میطلبد عفّت و پاکدامنی است، و لازمۀ آن چشم پوشاندن از نامحرم و نگهداری شرمگاه است، پیغمبر اکرم را تبلیغ و بیان کردن وجوب آنها برای مرد و زن با ایمان امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بمردهای اهل ایمان بگو: چشمهای خودشان را (از نگاه کردن بزنهای بیگانه) بپوشانند، و شرمگاهاشان را (از دیدن ایشان و از دیدن مردها که آن نیز حرام و ناروا است) حفظ‍‌ و نگهداری کنند که آن پوشاندن چشمها و نگهداری شرمگاهها برای آنان پاکیزه‌تر (بعفّت و پاکدامنیشان نزدیکتر) است، و خدا بآنچه میکنند آگاه است (چیزی از کردارهاشان بر او پوشیده نیست، پس باید از او بپرهیزند).

(31) - وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

31-و بزنهای با ایمان بگو: چشمهاشان را (از نگاه کردن بمردهای بیگانه) بپوشانند، و شرمگاهاشان را (از دیدن آنان و از دیدن زنها که آن نیز حرام است) حفظ‍‌ و نگهداری نمایند، و زیور خودشان را (که پوشیده‌اند مانند خلخال و زیوری که بپابندند و انگشتر و گوشواره که سبب نگاه کردن بمواضع و جاهای آنها است، برای بیگانه) آشکار نسازند، مگر آنچه را از آن زیور که (خود) آشکار باشد (مانند حواشی و اطراف جامه و چادر) و باید (اطراف و کناره‌های) مقنعه‌ها و سرپوشهاشان را بر بالای گریبانهای خویش بزنند (بیاندازند) و زینت و زیورشان را آشکار نکنند مگر برای شوهران یا برای پدران یا برای پدران شوهران یا برای پسران یا برای پسران شوهران یا برای برادران یا برای پسران برادران یا برای پسران خواهرانشان یا برای زنان خودشان (زنان با ایمان همکیششان یعنی زنهایی که مسلمانند، پس زن مسلمان نباید مواضع زینت خود را برای زنی که مسلمان نیست آشکار سازد، زیرا زنی که مسلمان نیست اگر مواضع زیور زن مسلمان را ببیند برای شوهر خود بیان میکند، و شایسته نیست کفّار بر احوال و چگونگیهای زن مسلمان آگاه شوند) یا برای آنچه (کنیزهایی که) دستهای راستشان مالک و دارا شده (برای کنیزهای زر خریدشان خواه مسلمان بوده و خواه مسلمان نباشند، و حکم غلام و بردۀ زر خرید زن حکم مرد اجنبی و بیگانه است، بنا بر این زنی که دارای بردۀ زر خرید باشد نباید مواضع زیور خود را برای او هم آشکار نماید) یا برای پیروان و خدمتگزاران از مردان که بزنان نیازمند نباشند (مانند احمق و بی‌اندیشه و ابله و کم خرد، و شیخ فانی و پیر مرد سالخورده) یا طفل و کودکی که بر کیفیّت و چگونگی لذّت و خوشی یافتن از اعضاء مخصوصۀ زنان آگاه نشده (یا قدرت و توانایی بدست نیاورده است) و باید (هنگام راه رفتن) پاهاشان را بر زمین نزنند تا آنچه را از زیورشان (ماند خلخال) پنهان میکنند دانسته شود (باید چنان راه روند که از رفتنشان صدای خلخال بگوش کسی نرسد که سبب برانگیخته شدن شهوت او گردد) و (چون حفظ‍‌ و نگهداری از شهوات بسیار دشوار است بطوری که کمتر کسی است که خودداری کند، مردم را بتوبه و بازگشت بسوی خود امر نموده میفرماید:) ای مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) همه (زن و مرد) بسوی خدا (از کوتاهی در انجام امر و نهی او بویژه از خودداری از شهوات) توبه و بازگشت کنید تا رستگار شوید (از خیر و نیکی دنیا و آخرت بهره‌مند گردید. در تفسیر عالم عظیم الشأن شریف لاهیجی «علیه الرّحمة» است: از امّ‌ سلمه روایت شده که گفت: من و میمونه پس از آمدن این آیۀ حجاب نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بودیم، ناگاه ابن امّ‌ مکتوم که کور بود در آنجا آمد، پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بما فرمود: از او پنهان شوید، گفتیم: یا رسول اللّٰه او خود کور است، و ما را نمی‌بیند، حضرت فرمود: آیا شما هم کورید و او را نمی‌بینید؟!)

(32) - وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

32-و (پس از آن بنکاح و زن و شوهر گرفتن که سبب حفظ‍‌ و خودداری از زنا و همبستر شدن با اجنبی و بیگانه است امر نموده میفرماید:) زن و شوهر دهید مردان بی‌زن و زنان بی‌شوهر (حرّ و آزاد) و نیکوکاران (کسانی که بخدا و رسول ایمان دارند) از بندگان زر خرید و کنیزان خودتان را (خواه بکر و دست نخورده باشند خواه ثیب و مرد دیده، و امر بنکاح و زناشویی مستحبّ‌ است مگر آنجا که پیشآمدی شود که واجب گردد، چنان که در فقه بیان شده، و) اگر ایشان (مردان و زنان آزاد و بندگان زرخرید و کنیزانی که بخواهند زن و شوهر گیرند) درویشان باشند (و از اینرو از آن خودداری میکنند، باید از تهی دستی بیم نداشته باشند، زیرا) خدا از فضل و بخشش خود آنان را بی‌نیاز گرداند (از تهی دستی رهایی دهد) و خدا فراوان نعمت دانا است (فضل و بخشش او بی‌اندازه است و میداند آن را بچه کس ببخشد، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: کسی که از ترس تهی دستی زن نگیرد البتّه بخدای عز و جلّ‌ بدگمان است، زیرا خدای تعالی میفرماید:

(33) - وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّی یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ

33-و (پس از آن کسی را که بر مقدّمات نکاح یعنی بر مهر و کابین و نفقه و هزینۀ آن قادر و توانا نیست، بعفّت و پاکدامنی امر نموده میفرماید:) باید کسانی که نمییابند (مهر و کابین و نفقه و هزینه) زنانی را که بنکاح و زنی خود درآورند عفّت و پاکدامنی بخواهند (شهوت و خواهش خود را بروزه گرفتن فرو نشانند) تا آنکه خدا آنان را از فضل و احسان خود بی‌نیاز نماید (مهر و کابین زنانی را نصیب و بهرۀ ایشان گرداند تا بتوانند آنها را بنکاح و زنی خودشان درآوردند. گفته‌اند: آیۀ

(34) - وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ آیَاتٍ مُبَیِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ

34-و (پس از بیان بسیاری از احکام، قرآن کریم را ستوده میفرماید:) البتّه ما آیات و نشانه‌ها (حکمها) ی واضح و آشکار و مثل و داستان را از آن گروهی که پیش از شما بوده و گذشتند بسوی شما، و موعظه و پند برای پرهیزکاران (که از آن پند نفع و سود میبرند) فرستادیم

(35) - اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

35- (و پس از آن ذات مقدّسۀ خود را بکمال حکمت و درستکاری و بهدایت و راهنمایی بخیرات و نیکوئیها وصف نموده میفرماید:) خدا نور و روشنایی (آشکار کننده، یا هادی و راهنمای اهل) آسمانها و زمین است، مثل و داستان نور او مانند چراغدانی است که در آن، چراغ روشن است، آن چراغ در چراغدان در آبگینه و بلوری است، آن آبگینه (از بسیاری درخشندگی و روشنی) گوئیا ستاره‌ای است درخشنده، آن چراغ از (روغن) درخت با برکت و سود افروخته شود که آن درخت زیتون است، نه در جانب شرق (تنها) نه در سوی غرب (تنها) است (بلکه هم شرقی است هم غربی که زیتون آن بهترین زیتونها است) نزدیک است زیتون (روغن) آن درخت (از بسیاری صافی و پاکی بخودی خود) روشنی دهد و اگر چه آتشی بآن نرسیده باشد، روشنی است (افزودۀ) بر روشنی (که آن روشنی چراغ و روشنی زیتون است) خدا بنور و روشنایی (بحجّت و دلیلها و راهنماهای) خود راه مینماید هر که را خواهد (هر که را شایسته باشد و بخواهد راه یابد) و برای (هدایت و راهنمایی) مردم مثلها و مانندها بیان میکند (معقولات را بصورت محسوسات وا مینماید) و خدا بهر چیز دانا است

(36) - فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

36-آن مشکاة و چراغدان در خانه‌هایی (خانه‌های انبیاء و اوصیاء و ائمّۀ هدی «صلوات اللّٰه علیهم») است که خدا اذن و فرمان داده آن خانه‌ها گرامی داشته شود، و نام او در آن خانه‌ها یاد گردد، در آن خانه‌ها بصبحگاه و شبانگاه خدا را تسبیح میکنند و (از آنچه شایستۀ او نیست) منزّه و پاک میدانند

(37) - رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ

37-مردانی که (از بسیاری توجّه و رو آوردن بپروردگارشان) خریدن و فروختن (متاع و کالای دنیا) آنان را از ذکر و یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکاة (پاره‌ای از مال خودشان را بمستمندان) مشغول نمیسازد و باز نمیدارد (در کتاب من لا یحضره الفقیه است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: آن رجال و مردان گروهی بودند که تجارت و بازرگانی میکردند، و چون وقت نماز میرسید تجارت را رها کرده بنماز روی میآوردند، و اجر و مزد ایشان بزرگتر «بیشتر» است از آنان که تجارت نمیکردند و بنماز رو میآوردند) این مردان (که خریدن و فروختن آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکاة باز نمیدارد) میترسند از روزی (روز رستاخیز) که در آن روز دلها و دیده‌ها (از سختی عذاب و شکنجه) تغییر یافته و دگرگون گردد (مضطرب و نگران شود)

(38) - لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ

38-این مردان خدا را بیاد میآورند و نماز برپا میدارند و زکاة میدهند تا خدا آنان را (در آن روز) جزاء و پاداش دهد نیکوترین جزاء و پاداش آنچه بجا آورده‌اند، و از فضل و احسان خود بایشان بیافزاید، و خدا هر که را بخواهد (مستحقّ‌ و سزاوار باشد) بی‌حساب و شماره روزی میدهد (باندازه‌ای نعمت میبخشد که کسی نمیتواند آن را بشمارد)

(39) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّی إِذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ

39-و (پس از بیان نیکویی حال و چگونگی مؤمنین در دنیا و آخرت بدی حال کفّار را یادآوری نموده میفرماید:) آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند کردارشان مانند آب نمایی است در زمین هموار که تشنه گمان میکند آن آب نما آب است تا آنکه چون بآنجا رسد چیزی (آبی) در آنجا نیابد، و (همچنین) هر کافری (که در دنیا کار نیک کند و طمع و آز داشته در آخرت از آن سود برد چون قیامت برپا شود سودی بدست نیاورد، بلکه) عذاب خدا را نزد (کردار) خود بیابد، پس خدا سزای او را تمام بدهد، و خدا زود حساب کننده است (حساب و رسیدگی بکارهای برخی او را از حساب دیگری باز نمیدارد، چنان که روزی دادن او برخی را از روزی دادن دیگری مانع و جلوگیر نمیشود)

(40) - أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ

40- (آنان که کافر شدند کردارشان در بیهوده بودن و سود نبردن یا مانند سراب و آب نما است) یا مانند تاریکیها است (در جدا بودن از نور و روشنایی حقّ‌. ناگفته نماند: او در او کظلمات برای تخییر و اختیار داشتن است، نه برای تردید و دودلی، و میتوان گفت: برای تنویع بوده یعنی اگر کردارشان از نوع کردارهای نیکو است مانند سراب و آب‌نما میباشد، و اگر از نوع کردارهای زشت است مانند تاریکیها است) در دریای گود که آن دریا را موج و رویهم غلطیدن آب میپوشاند از بالای آن موج موجی دیگر از بالای آن موج دوّم ابری، این تاریکیهایی است که برخی از آنها بالای برخی است (آن تاریکیها تاریکی دریا و تاریکی موج اوّل و تاریکی موج دوّم و تاریکی ابر است) هر گاه کسی دست خود را (در آن تاریکیها) بیرون آورد نزدیک نیست که آن دست را ببیند، و هر که را خدا برای او (بر اثر عناد و دشمنیش با خدا و رسول) نور و روشنایی (توفیق پیروی از امام زمانش) قرار نداده، برای او نور و روشنایی (امام و پیشوایی که روز قیامت او را ببهشت رساند) نیست

(41) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ

41- (و پس از بیان حال مؤمنین و کفّار یادآوری نموده که هر موجودی دارای معرفت بخدا و ذکر و یاد و تسبیح آفرینندۀ خود بوده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیده (ندانسته) ای هر که در آسمانها و زمین است و مرغان در حالی که (میان زمین و آسمان) بالها گشاده‌اند خدا را تسبیح میکنند و او را (از آنچه ناشایسته است) منزّه و پاک میدانند، هر یک از اهل آسمانها و زمین دعاء و تسبیح خود را دانسته است (بکیفیّت و چگونگی دعاء و تسبیح خود آشنا است، یا خدا دعاء و تسبیح هر یک از اهل آسمانها و زمین را دانسته) و خدا دانا است بآنچه (عبادت و بندگی که) بجا میآورند

(42) - وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ

42-و (پس از آن عظمت و بزرگی خود را که موجب خضوع و فروتنی برای او است بیان کرده میفرماید:) پادشاهی آسمانها و زمین از آن خدا است، و (روز قیامت) بازگشت (همه) بسوی (پاداش و کیفر) خدا است

(43) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِیهَا مِنْ بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ

43- (پس از آن بر عظمت و بزرگی خود دلیل آورده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیده (از راه وحی ندانسته) ای که خدا هر پارۀ ابری را (بسویی) میراند سپس آن را گرد میآورد، پس آن را درهم فرو رفته قرار میدهد، و تو باران را می‌بینی از میان سوراخهای آن ابر بیرون میآید، و از پاره‌ای بزرگ ابر که مانند کوه است تگرگ را فرو فرستد، پس (زیان) آن تگرگ را بهر که خواهد میرساند و از هر که خواهد آن را برمیگرداند، نزدیک است (بسیاری) روشنی برق آن ابر نور دیده‌ها را ببرد

(44) - یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصَارِ

44-خدا شب و روز را (در پی یکدیگر قرار داده و به زیاد شدن و کم گشتن و سردی و گرمی) تغییر میدهد و شب را بروز و روز را بشب میآورد، البتّه در آنچه بیان شد هر آینه عبرت و پندی است برای بینایان

(45) - وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَی بَطْنِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَی رِجْلَیْنِ وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَی أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

45-و خدا هر جنبنده‌ای را از آب (منی یا از آبی که جزء مادّی حیوان است و اگر چه منی نباشد) آفریده است، پس برخی از ایشان جنبنده‌ای است که بر شکم خود میرود (مانند مار) و برخی از اینان کسی است که بر دو پای میرود (مانند آدمی و پرندگان) و برخی از آنها آن است که بر چهار دست و پا (مانند چهارپایان) میرود، خدا آنچه را میخواهد میآفریند، زیرا خدا بر هر چیز توانا است.

(46) - لَقَدْ أَنْزَلْنَا آیَاتٍ مُبَیِّنَاتٍ وَاللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

46-محقّقا آیات و نشانه‌های روشن را (که بر قدرت و توانایی ما دلالت و راهنمایی دارد) فرو فرستادیم، و خدا هر که را خواهد (شایسته باشد) براه راست (دین و آئین اسلام) راهنمایی میکند (توفیق راه یافتن را باو میبخشد)

(47) - وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَمَا أُولَئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ

47-و (پس از آن منافقین و مردم دورو را که در راه کفر و نگرویدن بخدا و رسول میکوشند نکوهش نموده میفرماید:) اهل نفاق و دورویی میگویند: بخدا و بفرستادۀ (خدا) ایمان آوردیم و گرویدیم و فرمان بردیم، سپس گروهی از ایشان پس از ایمان آوردن روی بر میگردانند، و آن گروه مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) نیستند

(48) - وَإِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ

48-و هر گاه بسوی (کتاب) خدا و فرستادۀ او (خاتم الأنبیاء) دعوت شده و خوانده شوند تا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میان ایشان (براستی و درستی) حکم کند و فرمان دهد ناگاه گروهی از اینان (از حکم آن حضرت) دوری کنندگانند (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: منازعه و گفتگویی میان امیر المؤمنین علیه السّلام و عثمان ابن عفّان دربارۀ باغی که عثمان از آن حضرت خریده بود روی داد، امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: ما بحکم رسول خدا راضی نیستیم، نزد آن حضرت میرویم هر چه حکم کند بآن عمل کرده و رفتار مینمائیم، عبد الرّحمن ابن عوف بعثمان گفت: برای محاکمه نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله مرو، زیرا آن حضرت به نفع و سود امیر المؤمنین علیه السّلام و بضرر و زیان تو حکم خواهد داد، برای محاکمه نزد ابن شیبه یهودی برو، پس عثمان بامیر المؤمنین علیه السّلام گفت: ما بحکم دادن ابن شیبه یهودی راضی و خشنودم، ابن شیبه بعثمان گفت: شما رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را بر وحی آسمانی امین و درستکار میدانید و او را در بیان احکام متهم نموده و راستگو نمیدانید!! پس از آن خدای عزّ و جلّ‌

(49) - وَإِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ

49-و اگر ایشان را حقّ‌ و درستی باشد (بدانند حکم حقّ‌ برای آنان است، برای محاکمه) بسوی او (نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله) میآیند در حالی که (برای آن حضرت) فروتنی کننده و فرمانبرنده‌اند

(50) - أَفِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ یَخَافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

50-آیا در دلهای ایشان بیماری (کفر و نفاق) است، یا (در اینکه پیغمبر اکرم میان آنان براستی و درستی حکم میکند) شکّ‌ نموده و دو دل هستند، یا آنکه میترسند خدا و پیغمبرش (در حکم دادن میان آنها) بر ایشان جور و ستم نمایند (چنین نیست که خدا و پیغمبرش بر آنان ستم روا دارند، بلکه) آن گروه (بسبب نپذیرفتن حکم خدا و پیغمبرش) همان ستمگران (بر خودشان) اند

(51) - إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

51- (پس از آن مؤمنین را ستوده میفرماید:) جز این نیست که گفتار مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) هنگامی که بسوی (کتاب) خدا و فرستادۀ او خوانده شوند تا فرستادۀ خدا میان ایشان حکم کنند و فرمان دهد اینست که میگویند:(حکم و فرمان تو را) شنیدیم و فرمان بردیم (اگر چه بر زیان ما باشد) و آن گروه مؤمنین همان رستگار شدگانند

(52) - وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ

52-و (پس از آن وجوب اطاعت و پیروی از خدای تعالی و پیغمبر اکرم را تأکید و استوار نموده میفرماید:) هر که خدا و فرستادۀ او را پیروی کند، و (از عذاب خدای تعالی) بترسد، و (از مخالفت احکام او) بپرهیزد پس آن گروه همان نجات و رهایی یافتگان (از آتش دوزخ) اند

(53) - وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لَا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

53-و (منافقین و مردم دورو) بخدا سوگند یاد نمودند سختترین سوگندهای خودشان را که (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر ایشان را (به بیرون رفتن از شهر خودشان و چشم پوشیدن از مال و داراییشان) امر کنی و فرمان دهی هر آینه بیرون آیند (درنگ نکنند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(دروغ) سوگند مخورید، طاعت و فرمانبری برای شما (از سوگند خوردن دروغ) بهتر است، محقّقا خدا بآنچه میکنید (بنفاق و دورویی شما) آگاه است (سزای شما را خواهد داد).

(54) - قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ

54- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: خدا را فرمان برید، و رسول و فرستاده (او) را فرمان برید، پس اگر (از اطاعت و فرمانبری) روی گردانید بر پیغمبر است آنچه (تبلیغ و رساندن احکام که) حمل و بار شده، و بر شما است آنچه (اطاعت و فرمانبری که) حمل و بار شده (پس اعراض و دوری شما به پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله زیان نمیرساند، زیرا آنچه باو امر شده تبلیغ و رساندن احکام است و آن حضرت آن را انجام داده) و اگر او را اطاعت و پیروی کنید (بحقّ‌ و درستی) راه یابید، و بر رسول و فرستادۀ (خدای تعالی) نیست مگر رساندن (احکام را) آشکار

(55) - وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

55-خدا کسانی را از شما که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده آنها را (در زمان ظهور و پیدایش دولت حقّه امام زمان «عجل اللّٰه تعالی فرجه») در روی زمین خلیفه و جانشین (غالب و چیره) گرداند، چنانچه آنان (مؤمنین و گرویدگانی) را که پیش از ایشان بودند خلیفه و جانشین (کفّار و منافقین) گردانید، و هر آینه دین و آئینشان که برای ایشان برگزیده برای آنها غالب و چیره نماید و پس از ترس و بیمشان ایمن و آسودگی بآنان دهد (پس در آن هنگام با آسودگی) مرا عبادت و بندگی مینمایند و در حالی که چیزی را شریک و انباز من نمیگردانند، و هر که پس از آن وعده کافر شود و روی گرداند پس آن گروه همان تبهکارانند و از راه حقّ‌ بیرون رفته‌اند

(56) - وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

56-و (پس از آن ایشان را باعمال صالحه و کارهای شایسته ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) نماز را بپای دارید، و زکاة بدهید و رسول و فرستادۀ (خدای تعالی) را اطاعت کنید و فرمان برید تا شما از رحمت و مهربانی (خدای عزّ و جلّ‌) بهره‌مند شوید

(57) - لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِیرُ

57- (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یا ای شنونده) گمان مکن کسانی را که کافر شده و نگرویدند در روی زمین (دربارۀ دفع و دور نمودن عذاب از خودشان) عاجز و ناتوان کنندگان (خدای تعالی) هستند، و جای ایشان آتش (دوزخ) است، و هر آینه آتش بد جای بازگشت است

(58) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

58- (و چون پیش از این پاره‌ای از احکام عفّت و پاکدامنی را بیان کرد، اکنون برخی دیگر از آن احکام را یادآوری نموده میفرماید:) ای مؤمنین و کسانی (زن و مردی) که (بخدا و رسول) گرویده‌اید باید آنان که دستهای راست شما مالک و دارا شده (بندگان زر خرید و کنیزانتان خواه بزرگ باشند خواه کودک) و باید آن کسانی (اطفال و کودکانی) از شما که (حرّ و آزادند، و) بحدّ و اندازۀ بلوغ و مردی نرسیده‌اند سه بار (در سه وقت و هنگام که ممکن است و میشود عورت و عضو و اندامی را که شما میپوشانید آشکار شود) از شما اذن و فرمان بگیرند (یکی از آن سه وقت) پیش از نماز بامداد (است که در آن هنگام جامۀ شب تبدیل بجامۀ روز میشود) و (یکی) هنگام ظهر و نیم روز (است) که (در آن هنگام هوا گرم و وقت قیلوله و خواب در نیم روز است، و) جامۀ خود را بیرون میکنید، و (یکی) پس از نماز خفتن (است که در آن هنگام جامۀ روز تبدیل به جامۀ شب میشود) این سه وقت (بنا بر عادت و روش مردم) هنگام ظاهر و آشکار شدن عورتها است که پس از این سه وقت گناهی بر شما و بر ایشان نیست (که اذن و اجازه نگیرند، زیرا) برخی از شما بر برخی بسیار طواف کننده و دور زننده‌اند (آنها نزد شما طواف کننده‌اند و برای انجام فرمان رفت و آمد میکنند، و شما نزد ایشان طواف کننده‌اید و برای فرمان دادن و تربیت و پرورش کودکان رفت و آمد مینمائید، پس اگر برای رفت و آمد همیشه اذن و فرمان گیرند کار دشوار میشود) این چنین (مانند آنچه بیان شد) خدا برای شما آیات و احکام را بیان میفرماید، و خدا (بهمه چیز) دانای (و در هر چه میکند) درستکار است

(59) - وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

59-و هر گاه کودکان از شما (کودکانی که حرّ و آزادند) بحدّ و اندازۀ بلوغ و مردی رسیدند باید (هنگام آمدن نزد شما در همۀ اوقات) اذن و فرمان بگیرند، چنانچه کسانی که پیش از ایشان (حرّ و آزاد و بحدّ بلوغ رسیده) بودند اذن و اجازه میگرفتند (پس از آن برای تأکید و استوار نمودن کلام باز میفرماید:) این چنین (که بیان شد) خدا برای شما آیات و احکام خود را بیان میکند، و خدا دانای درستکار است

(60) - وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِی لَا یَرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ وَأَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

60-و (پس از آنکه زنها را بعفّت و پاکدامنی امر نمود زنهای پیر را که مردها بآنها رغبت نداشته و خواهان آنان نیستند به نپوشاندن سر و رویشان از بیگانه اجازه داده میفرماید:) زنان بازنشسته و پیر شده آنان که (دیگر حیض نمیشوند و نمیزایند، و) نکاح و همبستر شدن را امید ندارند (امیدوار نیستند کسی ایشان را بنکاح و زنی خود درآورد) بر ایشان گناهی نیست که (هنگامی که برای کاری از خانه‌های خود بیرون آیند) جامه و چادر خویشتن را بنهند و نپوشند در حالی که زینت و آرایش (خود) را آشکار کننده نباشند (مقصود از چادر بسر نیانداختن آشکار کردن زینت و آرایش نباشد، بلکه مقصود ایشان از آن سبک بودن باشد) و عفّت و پاکدامنی خواستن (چادر بسر انداختن) آنان برای آنها بهتر است (پس چادر بسر نیانداختن برای زنان بازنشسته که بیان شد از نظر نامحرم رخصت و اجازه است، نه امر و فرمان دادن، بنا بر این چادر بسر انداختن برای آنان بهتر و بثواب و پاداش نزدیکتر است) و خدا (سخن گفتن ایشان را با مردان) شنوای (و بمقصودشان) دانا است.

(61) - لَیْسَ عَلَی الْأَعْمَی حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبَائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوَانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمَامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوَالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خَالَاتِکُمْ أَوْ مَا مَلَکْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَی أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

61- (و پس از بیان گناه نبودن بر زنان بازنشسته و پیر شده در نپوشاندن خودشان را از بیگانه، گناه نبودن بر اشخاصی را در برخی از کارها بیان نموده است، گفته‌اند: انصار از روی تکبّر و سرکشی با بیماران و کوران و کران و گنگان مجالست و نشست و برخاست نمیکردند، و با آنان در یک کاسه دست نمیبردند، و در خوردن و آشامیدن با ایشان شریک نمیشدند، و گفته‌اند: چون گروهی بفرمان پیغمبر اکرم بجنگ کفّار میرفتند، و کلید خانه‌های خود را بدست برادران دینی و همکیشانشان میدادند، و آن همکیشان از آب و نان خانه‌های آنان دوری میگزیدند تا آنکه طعامها و خوردنیهایی که در خانه‌ها گذاشته بودند فاسد و تباه میشد، و گروهی نمی‌پسندیدند که در خانه‌های زنان و فرزندانشان چیزی بخورند، از اینرو خدای تعالی این آیه را فرستاد:) بر نابینا و بر لنگ (خواه یک پایش لنگ باشد یا هر دو پایش) و بر بیمار و بر شما (تندرستان) گناهی نیست اینکه (طعام و خوراک) بخورید از خانه‌های (زنان و فرزندان) خودتان یا از خانه‌های پدرانتان، یا از خانه‌های مادرانتان، یا از خانه‌های برادرانتان، یا از خانه‌های خواهرانتان، یا از خانه‌های عموها و برادران پدرانتان، یا از خانه‌های عمّه‌ها و خواهران پدرانتان، یا از خانه‌های دائیها و برادران مادرانتان، یا از خانه‌های خاله‌ها و خواهران مادرانتان، یا از خانه‌هایی که کلیدهای آن خانه‌ها را مالک و دارا شده‌اید،(مانند خانه‌های مردمی که شما وکیل و نمایندۀ انجام دادن کارهای ایشان گشته‌اید) یا از خانه‌های دوستانتان، گناهی بر شما نیست که مجتمعا و با هم یا پراکنده و جدای از هم (باندازۀ حاجت و نیازمندیتان بی‌آنکه زیاده روی کنید از خوردنیها) بخورید، پس هر گاه در خانه‌ها درآئید بر خودتان (برخی بر برخی دیگر) سلام کنید و درود فرستید (ناگفته نماند:

(62) - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَی أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولَئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

62- (و پس از آن بیان آداب و آنچه را که سزاوار دخول و در آمدن در خانه‌ها است، آداب خروج و بیرون رفتن از نزد پیغمبر اکرم را یادآوری نموده میفرماید:) جز این نیست که مؤمنین و گرویدگان آنانند که بخدا و فرستادۀ او ایمان آورده‌اند، و هر گاه بر امر و کار همگانی (مانند نماز روز جمعه و نماز روز عید و آماده شدن برای رفتن بجنگ) با آن رسول و فرستادۀ خدا باشند (از نزد آن حضرت) نروند تا هنگامی که از او صلّی اللّٰه علیه و آله اذن و فرمان طلبند، البتّه آنان که از تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اذن میطلبند آن گروه آنانند که بخدا و فرستاده او ایمان میآورند، پس هنگامی که آنان برای برخی از کارهاشان از تو اذن و اجازه خواستند، اذن و فرمان ده هر که را از ایشان که خواهی (ناگفته نماند: این جملۀ از آیه تفویض و واگذاری هر کاری است برأی و اندیشۀ پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و این چنین است حکم و فرمان ائمّۀ هدی «صلوات اللّٰه علیهم» که خلفاء و جانشینان آن حضرت‌اند) و (اذن و اجازه خواستن از پیغمبر اکرم هر چند از روی عذر و پوزش باشد، لیکن چون مقدّم داشتن کار دنیا بر کار آخرت است میفرماید: ای محمّد صلی اللّٰه علیه و آله اگر اذن و اجازه دادی) برای ایشان از خدا آمرزش بخواه که محقّقا خدا آمرزندۀ مهربان است (گفته‌اند: این آیه دربارۀ حنظلة ابن ابی عامر فرود آمده، زیرا او در شبی که بامدادش جنگ احد روی داد زنی را تزویج نمود، و از حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله اذن طلبید که بخیمه و خانۀ چادری خود رود، و با آن زن همبستر شود، خدای تعالی آیۀ

(63) - لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضًا قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِوَاذًا فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

63- (پس از آن آداب و آنچه سزاوار مخاطبه و گفتگوی با آن حضرت است را بیان کرده میفرماید: ای مؤمنین) خواندن رسول و فرستادۀ (خدای تعالی) را میان خودتان مانند خواندن برخی از شما برخی دیگر را قرار ندهید (نگوئید: یا محمّد و یا ابا القاسم، بگوئید: یا نبی اللّٰه و یا رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله چنان که حضرت باقر علیه السّلام فرموده، و ابن شهر آشوب رحمه اللّٰه در کتاب مناقب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت فاطمه علیها السّلام فرموده: پس از فرود آمدن این آیه ترسیدم که حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله را یا ابه «ای پدر» بگویم، یا رسول اللّٰه میگفتم، و چون چند بار چنین خطاب کردم حضرت از من اعراض و دوری نمود، و پس از آن بمن فرمود: این آیه دربارۀ تو و اهل و نسل و فرزندان تو فرستاده نشده، تو از منی و من از توام، این آیه دربارۀ قریش که خود بین و سرکش‌اند فرود آمده، چنان که پیش از این یا ابه میگفتی پس از این هم این چنین بگو که یا ابة گفتن تو احیی للقلب و ارضی للربّ‌ «دل را زنده کننده تر و پروردگار را خوشنود کننده‌تر» است) محقّقا خدا میداند آنان را از شما که از روی پنهانی (از نزد پیغمبر اکرم و مؤمنین) میروند، در حالی که یکدیگر را (از نزد پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین) پنهان میکنند، پس باید بترسند آنان که از فرمان خدا (یا از فرمان رسول خدا) مخالفت کرده و پیروی نمیکنند از اینکه فتنه و گرفتاری (در دنیا که آن تسلّط‍‌ و چیرگی پادشاه ستمگر است) بایشان روی آورد، یا عذاب و شکنجۀ دردناک (در آخرت) بآنان برسد

(64) - أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ یَعْلَمُ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ وَیَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

64- (پس از آن کمال قدرت و توانایی و علم و دانش خود را برای تهدید و ترساندن ایشان از مخالفت و پیروی نکردن از امر و فرمان خود و پیغمبر اکرم بیان نموده میفرماید:) آگاه باشید البتّه آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است، محقّقا خدا میداند آنچه (نفاق و دورویی، و ایمان و گرویدن) را که شما بر آنید، و میداند روزی (قیامت) را که بسوی (پاداش و کیفر) او بازگردیده شوند، پس ایشان را خبر دهد و آگاه سازد بآنچه (کردار نیک و بد که) انجام داده‌اند، و خدا بهر چیز دانا است (در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: اموال و داراییها و فروج و شرمگاهها و زنانتان را بخواندن سورۀ نور حفظ‍‌ نموده و استوار گردانید، محقّقا کسی که بخواندن آن در هر روز یا در هر شب مداومت کند و آن را همیشه بخواند کسی «زن و مردی» از اهل بیت و بستگانش هیچگاه زنا نکند تا هنگامی که بمیرد، و چون بمیرد هفتاد هزار فرشته او را تا بر سر قبرش تشییع نموده و دنبال او بیایند، و همۀ آنها برایش دعاء کنند، و مغفرت و آمرزش بخواهند تا او را در قبر و گورش نهند).

الفرقان

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازۀ بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا

1-منزّه و پاک است (از آنچه شایسته نیست) آن خدایی که هر سوره از قرآن را پس از سوره و هر آیه را پس از آیه‌ای بر بندۀ خود (: خاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله) فرو فرستاد تا برای جهانیان (جنّ‌ و انس) ترسانندۀ (از عذاب خدای تعالی) باشد

(2) - الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا

2-آن خدایی که برای او است پادشاهی آسمانها و زمین، و فرزندی فرا نگرفته، و برای او در پادشاهی شریک و انبازی نیست، و هر چیزی را آفریده، پس آن را (برای خصائص و افعالی) آماده ساخته آماده ساختنی (شگفت آور)

(3) - وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ وَلَا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا یَمْلِکُونَ مَوْتًا وَلَا حَیَاةً وَلَا نُشُورًا

3-و (پس از آن مشرکین را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: مشرکین) جز او (بتهایی) را خدایان و پرستیده شدگان فراگرفته‌اند، در حالی که آن خدایان (که آنها را مانند آدمیان ساخته‌اند) چیزی را نمیآفرینند و خودشان آفریده میشوند (و خدای تعالی بذات خود قائم و برپا است، و کسی او را نیافریده) و نمیتوانند زیانی را از خودشان دور سازند، و سودی را بدست آورند، و نمیتوانند کسی را بمیرانند و زنده گردانند (از نیستی بهستی بیاورند) و نمیتوانند کسی را (پس از نیست شدن در رستاخیز) برانگیزند.

(4) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْکٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاءُوا ظُلْمًا وَزُورًا

4-و (پس از اثبات توحید، نبوّت و پیغمبری خاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله را اثبات نموده میفرماید:) آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند گفتند: نیست این (قرآن) مگر دروغی که آن را او (محمّد) صلی اللّٰه علیه و آله ساخته است، و بر آن دروغ ساخته گروه دیگر او را اعانت و یاری کرده، پس ایشان (بر خودشان) ستم کرده و سخن باطل و نادرست گفته‌اند

(5) - وَقَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهَا فَهِیَ تُمْلَی عَلَیْهِ بُکْرَةً وَأَصِیلًا

5-و گفتند:(این قرآن) افسانه‌های پیشینیان است که آن را (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) نوشته است، پس آن افسانه‌ها بر او بامداد و شبانگاه خوانده میشود

(6) - قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا

6- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باین مشرکین) بگو: آن قرآن را فرو فرستاده خدایی که پوشیدۀ در آسمانها و زمین را میدارند (و هر گاه خدای دانای بپوشیده‌های در آسمانها و زمین آن را فرستاده باشد و فصحای عرب از آوردن مانند کوچکترین سورۀ آن را عاجز و ناتوان باشند، چگونه توان گفت: آن افسانه‌های پیشینیان است) البتّه خدا (ی دانای بر اسرار و پوشیده‌ها) آمرزندۀ (گناهکاران بوده، و بر آنان) مهربان است (بنا بر این بسبب گفتار نادرستتان در عذاب فرستادن بر شما عجله و شتاب نمیکند)

(7) - وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا

7-و (بزرگان کفّار قریش) گفتند: چیست این پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را که (دعوی رسالت و پیغمبری میکند، و) طعام و خوراک میخورد، و در بازارها راه میرود (اگر او راستگو بود بایستی حال او با دیگران فرق و جدایی داشته باشد)! چرا فرشته‌ای بسوی او فرستاده نشده تا با او بیم کنندۀ (مردم) باشد؟!

(8) - أَوْ یُلْقَی إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا

8-یا چرا گنجی (از آسمان) بسوی او افکنده نگشته (تا بسبب آن از رفت و آمد در بازارها برای معیشت و زندگانی بی‌نیاز گردد) یا چرا برای او بستان و باغی نمیباشد که از (میوه‌های) آن بخورد؟! و ستمکاران (کفّار قریش بمؤمنین) گفتند:(ای مؤمنین) شما جز مرد جادو شده‌ای را پیروی نمیکنید

(9) - انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا

9- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ببین چگونه برای تو مثلها و گفتارها (ی نادرست دربارۀ نبوّت و پیغمبری تو) بیان کردند، پس (در شناختن خصائص نبوّت و پیغمبری) گمراه شدند، و توانایی ندارند (بر شناختن آن) راه یابند.

(10) - تَبَارَکَ الَّذِی إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْرًا مِنْ ذَلِکَ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَیَجْعَلْ لَکَ قُصُورًا

10- (پس از آن از گفتار نادرست آنان پاسخ داده میفرماید:) منزّه و پاک است (از آنچه شایسته نیست) خدایی که اگر بخواهد بهتر از آن (چه کفّار گفته‌اند در دنیا) برای تو قرار دهد، بهتر از آن، باغهایی است که جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها جاری و روان است، و اگر خواهد (در دنیا) برای تو قصرها و کاخها قرار میدهد

(11) - بَلْ کَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیرًا

11- (پس از آن علّت گفتن این سخنان را بیان کرده میفرماید:) بلکه ایشان (برای اینکه) قیامت را تکذیب کرده و دروغ دانستند (و گمان کردند لذّات و خوشیها بس در دنیای فانی و نیست شدنی است، این سخنان نادرست را میگویند) و ما برای کسی که قیامت را تکذیب کند آتش افروخته (دوزخ) را آماده کرده‌ایم

(12) - إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظًا وَزَفِیرًا

12- (پس از آن آتش افروخته را وصف نموده میفرماید:) هنگامی که آتش افروخته، ایشان را از جای دور بیند برای آن آتش آوازی از روی خشم و آوازی سخت بشنوند

(13) - وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَکَانًا ضَیِّقًا مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُورًا

13-و هنگامی که آنان در آتش افروخته در جای تنگ انداخته شوند در حالی که برخی را بر برخی بسته‌اند در آنجا هلاک و تباه شدن را درخواست نمایند (مرگ خود را آرزو کنند)

(14) - لَا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا کَثِیرًا

14- (فرشتگان بایشان گویند:) امروز یک هلاک و تباه شدن را درخواست نکنید، و هلاک و تباه شدن بسیار را درخواست نمائید (زیرا عذاب و شکنجه گوناگون است، و برای هر عذابی مرگ را آرزو کنید)

(15) - قُلْ أَذَلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَمَصِیرًا

15- (پس از آن پیغمبر اکرم را بآگاه نمودن ایشان را بنیکویی حال مؤمنین امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: آیا آن (گنج و بستانهای دنیا) بهتر است، یا بهشت جاوید که پرهیزکاران (بآن) وعده داده شده‌اند، آن بهشت جاوید برای پرهیزکاران پاداش و جای بازگشت است

(16) - لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ خَالِدِینَ کَانَ عَلَی رَبِّکَ وَعْدًا مَسْئُولًا

16-برای آن پرهیزکاران، در آن بهشت جاوید است آنچه را بخواهند در حالی که همیشه در آنجا ماندگارند، آن وعدۀ بهشت جاوید برای پرهیزکاران بر پروردگار تو وعده‌ایست که درخواست میشود (سزاوار است درخواست شود)

(17) - وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَقُولُ أَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِی هَؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ

17-و (پس از آن انکار کنندگان توحید و یگانه دانستن خود را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد کن روزی را که خدای تعالی ایشان (مشرکین) و آنچه را جز خدا میپرستند گرد آورد، پس (بپرستیده شدگان ایشان مانند حضرت مسیح و عزیز و بتها که بفرمان خدای عزّ و جل بسخن خواهند آمد) میگوید: آیا شما بندگان مرا گمراه کردید، یا ایشان خودشان گمراه شدند؟

(18) - قَالُوا سُبْحَانَکَ مَا کَانَ یَنْبَغِی لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ أَوْلِیَاءَ وَلَکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّی نَسُوا الذِّکْرَ وَکَانُوا قَوْمًا بُورًا

18-گویند: منزّه و پاکی تو (از شریک) سزاوار نیست ما را جز تو دوستانی (خدایانی) فراگیریم (پس چگونه دیگری را دعوت نموده و میخوانیم که ما را معبود و پرستیده شدۀ خود فراگیرد) و لیکن تو ایشان و پدرانشان را (از نعمتهای خویش) بهره‌مند گردانیدی تا آنکه یاد کردن تو را فراموش کردند (با اینکه در برابر آن نعمتها میبایست سپاس تو را بجا میآوردند و تو را فراموش نمینمودند) و بودند گروهی هلاک و تباه شده

(19) - فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفًا وَلَا نَصْرًا وَمَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا کَبِیرًا

19-پس (از آن بمشرکین خطاب نموده میفرماید:) البتّه خدایانتان شما را تکذیب کرده و دروغگو دانستند بآنچه می‌گویید (ایشان خدایان ما هستند، و ما را بپرستش خود خوانده‌اند) پس گردانیدن عذاب را (از خودتان) توانایی ندارید، و شما را یاری کننده‌ای نیست (که آن عذاب را از شما دور گرداند) و (پس از آن هر گناهکاری را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) کسی که از شما (بخود) ستم کند (بخدا و رسول ایمان نیاورد) عذاب و شکنجۀ بزرگ (آتش دوزخ) را باو میچشانیم

(20) - وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَکَانَ رَبُّکَ بَصِیرًا

20-و (پس از آن دربارۀ نادرستی گفتار مشرکین که میگفتند:

(21) - وَقَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلَائِکَةُ أَوْ نَرَی رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا کَبِیرًا

21-و آنان (مشرکین) که دیدار (ثواب و پاداش روز رستاخیز) ما را امیدوار نیستند گفتند: چرا بر ما فرشتگان فرستاده نمیشود (تا ما را آگاه سازند به اینکه محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله راستگو است) یا چرا پروردگار خودمان را نمی‌بینیم (تا با ما سخن گوید، و ما را به پیروی محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فرمان دهد) سوگند بخدا ایشان (که این سخنان گفتند) پیش خودشان کبر و بزرگی و سرکشی کردند سرکشی کردن بزرگ (زیرا درخواست فرستادن فرشتگان و دیدن پروردگار که ممکن نخواهد بود، پس از دیدن معجزات از روی کبر و سرکشی است)

(22) - یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلَائِکَةَ لَا بُشْرَی یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَیَقُولُونَ حِجْرًا مَحْجُورًا

22- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد کن روزی را که مشرکین فرشتگان را (در قبر، یا در قیامت) ببینند، در آن روز بشارت و مژده‌ای (که دل شاد شود) برای گناهکاران (کفّار و ناگرویدگان) نیست، و فرشتگان (در آن روز بایشان) گویند: آمدن شما ببهشت حرام و ناروا است حرام کرده شده‌ای

(23) - وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا

23-و (برای اینکه دانسته شود کارهای نیک ایشان که در دنیا بجا آورده‌اند در آخرت سودی و پاداشی ندارد، میفرماید:) قصد نمودیم بسوی عمل و کاری که کفّار بجا آورده‌اند (و در ظاهر آن کار نیکو است مانند انفاق و بخشیدن بمستمندان، وصلۀ رحم و پیوند با خویشاوندان) پس آن عمل را مانند ذرّه‌ها و ریزه‌ها پراکنده گردانیدیم (بطوری که نمیشود آنها را گرد آورد و از آنها سود برد، چنان که گرد آوردن ذرّه‌ها ممکن نیست، خلاصه پاداشی برای آن کار قرار ندادیم، زیرا شرط‍‌ پذیرفتن کار نیک ایمان بخدا و رسول است)

(24) - أَصْحَابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِیلًا

24- (و پس از آن، نیکویی حال و چگونگی مؤمنین را بیان کرده میفرماید:) یاران و همنشینان در بهشت در آن روز جایگاهشان خوب، و زمان قیلوله و استراحت و آسودگیشان نیک است.

(25) - وَیَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلَائِکَةُ تَنْزِیلًا

25-و (پس از آن کیفیّت و چگونگی خوف و ترس روز رستاخیز را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یادآور روزی را که آسمان (هنگام فرود آمدن فرشتگان) شکافته شود، در حالی که بر آن ابری بوده (که نشانۀ آمدن عذاب) باشد، و فرشتگان فرستاده شوند فرستادنی (شگفت‌آور)

(26) - الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَنِ وَکَانَ یَوْمًا عَلَی الْکَافِرِینَ عَسِیرًا

26-در آن روز پادشاهی برای خدای بخشنده ثابت و پابرجا است، و آن روز بر کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) روزی دشوار (و بر مؤمنین و گرویدگان آسان) است

(27) - وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا

27-و یادآور روزی را که ستمکار (بخود یعنی گمراه و گمراه کننده از بسیاری پشیمانی و اندوه) دستهای خویش را بدندان گیرد و بخاید در حالی که میگوید: ای کاش من با رسول و فرستادۀ خدا راه (نجات و رهایی از عذاب) را فرا میگرفتم (کاش من پیرو پیغمبر خدا بودم)

(28) - یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا

28-ای وای هلاک و تباهی بر من کاش فلان کس (گمراه و گمراه کننده) را (برای خود) دوست نمیگرفتم

(29) - لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا

29-هر آینه او مرا از قرآن (و اندیشۀ در آن) گمراه کرد (بازداشت) پس از آنکه قرآن برای من آمد، و شیطان، انسان و آدمی را (از پیروی رسول و فرستادۀ خدا و از ایمان آوردن بقرآن و اندیشۀ در آن) فرو گذارنده (گمراه کننده) است

(30) - وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا

30-و (پس از آن شکایت و گلۀ پیغمبر اکرم را از قوم خود که از آن حضرت اعراض و دوری نمودند بیان کرده میفرماید:) رسول و فرستادۀ خدای تعالی گفت: پروردگارا محقّقا قوم و گروه من این قرآن را رها شده فرا گرفتند (از آن دوری گزیده و دیگران را از ایمان آوردن بآن بازداشتند)

(31) - وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَی بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا

31-و (پس از آن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را تسلیت داده و غم و اندوهش را دور ساخته میفرماید:) همچنین (که کفّار و ناگرویدگان زمان تو را، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دشمن تو گردانیدیم) برای هر پیغمبری دشمنی از گناهکاران (مانند نمرود برای ابراهیم، و فرعون برای موسی، و یهود برای عیسی) قرار دادیم (پس صبر و شکیبایی کن چنان که آنان صبر کردند) و بس است که پروردگارت هادی و راهنما (ی بمغلوب ساختن ایشان) و یاری کنندۀ (تو) باشد (بنا بر این در تبلیغ و بیان احکام بکوش و از کسی باک نداشته باش. ناگفته نماند: چون پیغمبران برای تبلیغ رسالت و بیان احکام از جانب خدای تعالی بسوی مردم فرستاده میشدند، و کفّار از بسیاری دشمنی با آنان از آنها دوری میگزیدند، بآن ماند که خدای عزّ و جلّ‌ ایشان را دشمن آن پیغمبران گردانیده، و از اینرو فرموده:

(32) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا

32-و (پس از آن گفتار نادرست مشرکین را که چرا قرآن در وقتهای گوناگون فرستاده شده، و در یک وقت و یک بار فرستاده نشده، بیان کرده و پاسخ داده میفرماید:) کفّار و ناگرویدگان (قریش) گفتند: چرا همۀ قرآن بیک بار بر او (: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فرستاده نشده (چنان که توراة، انجیل و زبور هر یک بیکبار فرستاده شده، خدای تعالی گفتارشان را پاسخ داده میفرماید:) همچنین قرآن را پراکنده (آیه، آیه و سوره، سوره) فرستادیم تا بسبب آن دل تو را ثابت و پابرجا گردانیم (قوّت و توانایی دهیم، زیرا رسیدن وحی و فرستادن آیه‌ای در هر پیشآمدی معجزه‌ای است که سبب قوّت و توانایی دل خواهد بود) و برخی از (آیات) آن را در پی برخی دیگر با مهلت و درنگ بیان کردیم (تا برای فهمیدن و دریافتن و حفظ‍‌ و نگاهداشتن و التفاوت و رو آوردن بمعجزه بودن آن آسان باشد)

(33) - وَلَا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیرًا

33-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) مشرکین برای تو (در نکوهشت) مثل و گفتاری نمیآورند جز آنکه ما برای (پاسخ دادن) تو (پاسخی به) حقّ‌ و درست و نیکوترین بیان (دربارۀ بطلان و نادرستی گفتارشان) میآوریم

(34) - الَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلَی وُجُوهِهِمْ إِلَی جَهَنَّمَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ سَبِیلًا

34- (و پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده و عاقبت و پایان حالشان را بیان کرده میفرماید:) آنان (کفّار و ناگرویدگانی) که بر رویهای خود بسوی دوزخ کشیده میشوند ایشان را بدترین جای (دوزخ) و گمراه‌ترین راه (سختترین عذاب) است

(35) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِیرًا

35-و (پس از آن برای تسلیت دادن و خورسند ساختن پیغمبر اکرم گروهی از پیغمبران را که بدشمنانشان گرفتار شدند و خدای تعالی دشمنان ایشان را بسبب دشمنیشان هلاک و تباه ساخت یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه کتاب (توراة) را بموسی دادیم (چنان که قرآن عظیم را بتو دادیم) و برادرش هارون را وزیر و یاور او گردانیدیم (چنان که امیر المؤمنین علیّ‌ ابن ابی طالب علیه السّلام را وزیر و یاور و نخستین خلیفه و جانشین تو قرار دادیم)

(36) - فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِیرًا

36-پس گفتیم: بروید بسوی قوم و گروهی (فرعون و پیروانش) که آیات و نشانه‌های (وحدانیّت و یگانگی) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند (پس هر دو برادر بفرمان خدای تعالی بسوی ایشان رفتند، و آنان معجزاتشان را تکذیب کردند) پس آنها را هلاک و تباه کردیم هلاک کردنی (شگفت‌آور)

(37) - وَقَوْمَ نُوحٍ لَمَّا کَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آیَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ عَذَابًا أَلِیمًا

37-و قوم و مردم زمان نوح چون پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ دانستند، ما آنان را غرق کردیم و بزیر آب فرو بردیم، و (داستان) ایشان را برای مردم (جهان) آیة و نشانه قرار دادیم، و (در قیامت) عذاب و شکنجۀ دردناک برای ستمکاران (بخودشان) آماده کرده‌ایم (ناگفته نماند: چون تکذیب یک پیغمبر مستلزم تکذیب همۀ پیغمبران است از اینرو تکذیب نوح را بتکذیب همۀ پیغمبران بیان کرده، و مراد از

(38) - وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِکَ کَثِیرًا

38-و (داستان) قوم و مردم عاد (که پیغمبر خود هود را تکذیب کرده و دروغ دانستند) و ثمود (که پیغمبر خود صالح را تکذیب کردند) و اصحاب و مردم رسّ‌ (که ایشان پس از سلیمان ابن داوود، درخت صنوبر «درخت نارون» را میپرستیدند، و آن درخت را شاه درخت میگفتند، و آن را یافث ابن نوح در کنار چشمۀ روشاب کشته بود، و ایشان را اصحاب رسّ‌ گفته‌اند برای آنکه رسّ‌ بمعنی پنهان کردن است، و اینان پیغمبر زمان خود را در زمین دفن و پنهان کردند، و گفته‌اند: رسّ‌ نهر و جوی بزرگی است در ناحیۀ آذربیجان، و چون اصحاب رسّ‌ در کنار آن نهر سکونت داشته‌اند آن نهر را نهر رسّ‌ گفته‌اند، چنان که آن را نهر روشاب نیز گفته‌اند) و (داستان هلاک و تباه شدن) اهل و مردم قرنها و زمانهای بسیار که در میان آن قومها (که بیان شد) بودند را برای مردم آیة و نشانۀ (عبرت و پند) گردانیدیم

(39) - وَکُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَکُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِیرًا

39-و برای هر یک از آنان (امّتهای گذشته) مثلها بیان کردیم (که اگر ایمان نیاورند در دنیا و آخرت بعذاب و شکنجه گرفتار خواهند شد) و همۀ آنها را (چون پیغمبرانشان را انکار کرده و نپذیرفتند) هلاک و تباه کردیم هلاک گردانیدنی (شگفت‌آور)

(40) - وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَی الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهَا بَلْ کَانُوا لَا یَرْجُونَ نُشُورًا

40-و هر آینه (کفّار قریش هنگام رفتن بشام برای تجارت و بازرگانی) آمده‌اند بر قریه و دهی (از قریه‌های قوم لوط‍‌) که باران بد (سنگی از گل، بر آن) باریده شد، آیا (کفّار قریش هنگام آمد و رفت در راه شام) نبودند که آن قریه و ده (ویران شده) را ببینند؟(تا از آن عبرت و پند گیرند؟! چنین نیست که آن را ندیده باشند) بلکه (دیدند و از روی کفر و نگرویدن) برانگیختن و زنده شدن (در قیامت) را امید نداشتند (یا از عذاب و کیفر آن روز نمیترسیدند)

(41) - وَإِذَا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِی بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا

41-و (پس از انکار و نپذیرفتن مشرکین نبوّت و پیغمبری پیغمبر اکرم را، استهزاء و ریشخند ایشان را بآن حضرت بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله کفّار قریش) چون تو را ببینند جز استهزاء و ریشخند فرا نگیرند، و گویند: آیا اینست آنکه خدا (او را) رسول و پیغمبر برانگیخته است (پس ما باید او را در آنچه میگوید پیروی کنیم، و در آنچه حکم میکند و فرمان میدهد فرمان بریم)؟!

(42) - إِنْ کَادَ لَیُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَنْ صَبَرْنَا عَلَیْهَا وَسَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِیلًا

42-نزدیک بود این کس (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ما را از (عبادت و پرستش) خدایانمان (بتهایمان) گمراه کند و بازگرداند اگر ما بر (پرستش) آن خدایان صبر و شکیبایی نمیکردیم (اگر ما بر پرستش آنها ایستادگی نداشتیم) و (پس از آن خدای تعالی آنها را بسبب این گفتارشان تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) زود باشد هنگامی که (در قیامت) عذاب و شکنجه (یا در دنیا کشته شدن و اسیر و دستگیر گشتن و ذلیل و خوار شدن) را ببینند، بدانند کیست (از راه حقّ‌ و راستی) گمراه‌تر (ایشانند، یا پیغمبر اکرم و مؤمنین بآن حضرت)؟

(43) - أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا

43- (و پس از آن برای اینکه دانسته شود پرستش ایشان بتها را در حقیقت و راستی از روی هوا و خواهش نفس است، نه از راه پیروی از حکم و فرمان عقلها و خردهاشان میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا دیدی‌؟(البتّه دیده‌ای) کسی را که هوا و خواهش خود را معبود و خدایش فراگرفته (دیدی کسی را که هر چه را خواهش و آرزو نماید مانند درخت و سنگ، آن را معبود و خدای خود سازد) آیا تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بر آن کس (که هوا و خواهش خود را معبود و خدایش ساخته) نگاهبان میباشی‌؟(که نگذاری او عبادت و پرستش هوا و خواهش خود کند؟ تو نمیتوانی او را از پیروی هوایش و خواهش و پرستش سنگ و درخت و سائر بتها بازداری)

(44) - أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا

44- (و پس از آن برای اینکه پیغمبر اکرم در دعوت و خواندن ایشان را براه حقّ‌ خود را برنج نیاندازد میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا گمان میکنی بیشتر ایشان (مشرکین سخنان تو را) میشنوند (میپذیرند) یا درک میکنند و در مییابند، نیستند اینان (در سود نبردن از سخنان تو و اندیشه ننمودن در آنها) مگر مانند چهارپایان، بلکه آنان (از چهارپایان) گمراه‌ترند (زیرا چهارپایان بوسیلۀ نفوس مدرکه و دریافتنشان خواهان نفع و سود هستند، و از ضرر و زیان دوری گزینند، و ایشان خواهان ضرر و زیان‌اند، و از نفع و سود روی گردانند).

(45) - أَلَمْ تَرَ إِلَی رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلًا

45- (و پس از آن برای توحید و یگانه دانستن و قدرت توانایی خود دلیلهایی آورده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا بسوی (کارهای) پروردگارت نگاه نکردی که چگونه سایه را (در روی زمین) کشیده و گسترانیده (که آن سایه میان روشنی خالص و تاریکی خالص است، و آن میان طلوع و آشکار شدن بامداد تا برآمدن آفتاب است، و آن نیکوترین اوقات روز است، زیرا از تاریکی که پسندیدۀ طبع نیست برآمده و بشعاع و روشنی آفتاب که آزار رسانندۀ بدن است نرسیده، خلاصه‌ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ببین چگونه پروردگارت همۀ روی زمین را سایه‌دار کرده تا از آن خوشنود شوید) و اگر خدا میخواست هر آینه آن سایه را ساکن و پابرجا قرار میداد (اگر میخواست زمان میان طلوع بامداد و برآمدن آفتاب را بوسیلۀ آشکار شدن آفتاب از میان نمیبرد) پس آفتاب را بر (شناختن) آن سایه راهنما گردانیدیم (تا شناخته شود آن سایه است)

(46) - ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَیْنَا قَبْضًا یَسِیرًا

46-سپس آن سایه را (به برآمدن آفتاب) گرفتیم (زائل ساخته و از میان بردیم) گرفتن اندک اندک (کم کم آن سایه را از میان بردیم، نه بیکبار که اگر چنین میبود کارهایی که میان طلوع صبح و آشکار شدن آفتاب میبود بر هم میخورد و انجام نمیگرفت)

(47) - وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا

47-و او است پروردگاری که (برای سود بردن شما) شب را (مانند) لباس و جامه برای شما قرار داد (تا در آن آرام گیرید) و خواب را راحت و آسودگی شما گردانید، و روز را دارای حرکت و جنبش و انتشار و پراکندگی قرار داد (تا در آن در پی کار رفته معیشت و زندگی بدست آرید)

(48) - وَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا

48-و او است آن خدایی که بادها را مژده دهنده (بفرستادن باران) پیش از فرستادن رحمت و مهربانی (: باران) فرستاده است، و از آسمان (: ابر) آب پاکیزه (یا آب پاک کننده) فرو فرستادیم

(49) - لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتًا وَنُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِیَّ کَثِیرًا

49-تا بآن آب (گیاهها و کشتزارهای) شهر مرده (زمین خشک شده) را زنده کنیم (سبز و خرّم گردانیم) و آن آب را ببرخی از آنچه آفریده‌ایم که چهارپایان و مردمان بسیارند بیاشامانیم (گفته‌اند: تخصیص آشامیدن آب بچهارپایان و آدمیان با آنکه همه بآشامیدن آب نیازمندند، برای آنست که وحوش و حیوانهای بیابانی و طیور و پرندگان میتوانند بآسانی بجاهای دور روند، و خود را بآب رسانند، بخلاف چهارپایان و آدمیان که طلب آب از جاهای دور برای ایشان دشوار است)

(50) - وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبَی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُورًا

50-و (پس از آن منافع و سودهای اخرویّ‌ باران را بیان کرده میفرماید:) هر آینه آن فرستادن باران را میان ایشان (: مردم، در کتابهای آسمانی) بیان کردیم، تا (در قدرت و توانایی و نعمت و بخشش ما) تفکّر و اندیشه نمایند (و شکر و سپاس آن را بجا آورند) پس بیشتر مردم جز کفران و ناسپاسی (نعمت و بخشش) را نپذیرفتند

(51) - وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیرًا

51-و (پس از آن در برابر سخنان نادرست مشرکین برای اینکه بدانند اختیار و برگزیدن آن حضرت را برای رسالت و پیغامبری بخواست خدای تعالی است میفرماید:) اگر میخواستیم (پس از تو) در هر شهری (پیغمبر) بیم کننده‌ای میفرستادیم (لیکن برای عظمت و بزرگواری تو نبوّت و پیغمبری را بر همۀ مردم تا روز قیامت بر تو ختم کرده بپایان رساندیم)

(52) - فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا

52-پس از کفّار و ناگرویدگان (در آنچه از تو میخواهند) پیروی مکن (آنچه را باید بایشان برسانی آشکارا بگو) و دربارۀ پیروی نکردن از ایشان کوشش داشته باش کوشش داشتن بزرگ (کوششی که همۀ کوششهای پیغمبران را در بر داشته باشد)

(53) - وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا

53-و (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) او است آن خدا (ی قادر و توانا) یی که دو دریا را بهم پیوست (بدون آنکه ممزوج و بهم آمیخته گردند) این یکی آبی است شیرین و خوشمزه، و این دیگری آبی است شور و تلخ، و میان آن دو دریا را مانع و جلوگیری که بازدارنده است قرار داد (تا یکی از آن دو آب طعم و مزۀ دیگری را تغییر نداده و دگرگون نسازد)

(54) - وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَکَانَ رَبُّکَ قَدِیرًا

54-و او است آن خدا (ی توانا) یی که از آب (نطفۀ پدر و مادر) آدمی را آفرید، پس آن آدمی را دارای نسب و خویشاوندی و صهر و دامادی گردانید (آدمی را دو قسم قرار داد: یکی را مذکّر و مرد که پیدایش خویشاوندی از او است، و دیگری را مؤنّث و زن که پیدایش دامادی از او است) و پروردگار تو (بر همۀ چیز و آفریدن مرد و زن) توانا است

(55) - وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُهُمْ وَلَا یَضُرُّهُمْ وَکَانَ الْکَافِرُ عَلَی رَبِّهِ ظَهِیرًا

55-و (پس از آن مشرکین را برای عبادت و پرستششان بتها را که بر چیزی توانایی ندارند، نکوهش کرده میفرماید:) مشرکین بجز خدا، میپرستند چیزی (بتی) را که بایشان سود نمیرساند (هنگامی که آن را پرستش میکنند) و نه بآنان زیان میرساند (اگر عبادت و پرستش آن نکنند) و کافر و ناگرویدۀ بر (نافرمانی) پروردگارش پشتیبان و یاری کنندۀ شیطان است

(56) - وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا

56-و (پس از بیان عداوت و دشمنی کفّار، مهربانی خود را بآنان بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ما تو را نفرستاده‌ایم جز مژده دهندۀ (بثواب و پاداش برای کسی که اطاعت نموده و فرمان برد) و بیم کنندۀ (از عقاب و کیفر برای کسی که معصیت و نافرمانی نماید)

(57) - قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلًا

57- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم) بگو: من از شما بر رسالت و پیغمبری اجر و مزدی سؤال و درخواست نمیکنم جز (عمل و کردار) کسی را که خواهد بسوی (رضاء و خوشنودی) پروردگار خود راهی فراگیرد (من برای رسالت مزدی از شما نمیخواهم مگر اینکه شما از خدای تعالی فرمان برید تا بوسیلۀ آن ثواب و پاداش بسیار بدست آورید)

(58) - وَتَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَکَفَی بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیرًا

58-و (پس از آن پیغمبر اکرم را برای جلوگیری از شرّ و بدی کفّار بتوکّل و اعتماد بپروردگارش امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دربارۀ جلوگیری از شرّ و بدی دشمنانت) بر زنده‌ای که هرگز نمیرد توکّل کن و کار خود را باو واگذار، و او را (از آنچه شایسته نیست) بپاکی یاد کن در حالی که حمد و سپاسش را بجا میآوری، و بس است که او بگناهان بندگان خود آگاه و دانا است (سزای کردار ایشان را خواهد داد، و تو را از ایمان و کفر اینان مؤاخذه و سرزنش نمیکنند)

(59) - الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِیرًا

59- (پس از آن قدرت و توانایی خود را بیان نموده میفرماید:) آن خدا (ی توانا) یی که آسمانها و زمین و آنچه میان آسمانها و زمین است را در (مقدار) شش روز آفرید، سپس آن خدای بخشنده بر عرش و تخت (که آن بر همۀ موجودات احاطه دارد) مستولی شد (حکم و فرمانش جاری و روان گشت) پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از آنچه بیان شد از دانایی (: خدای تعالی) سؤال کن و بپرس (تا تو را بر حقیقت آنها آگاه سازد)

(60) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا

60-و (پس از آن مشرکین را نکوهش نموده میفرماید:) هر گاه بایشان (مشرکین) گفته شود: برای رحمن و خدای بخشنده سجده کنید (نمازگزارید) گویند: رحمن چیست‌؟(ما رحمن نمیشناسیم که نام چیزی باشد) آیا سجده کنیم برای آنچه تو ما را (بسجده کردن برای او) امر میکنی و فرمان میدهی، و امر بسجده کردن (برای رحمن) بر رمیدن ایشان (از ایمان آوردن) افزود

(61) - تَبَارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِیهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُنِیرًا

61- (پس از آن کمال عظمت و بزرگواری خود را که سبب سجده کردن همۀ موجودات است بیان کرده میفرماید:) منزّه و پاک است (از آنچه شایستۀ او نیست) آن خدایی که در آسمان برجها و قصرهایی (ستاره‌های بزرگی، چنان که گفته‌اند) قرار داد، و در آن برجها چراغ (خورشید) و ماه تابان (در شب) را قرار داد

(62) - وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرَادَ شُکُورًا

62-و او است آن خدا (ی توانا) یی که شب و روز را جانشین و در پی یکدیگر گردانید برای کسی که خواهد (آثار و نشانه‌های قدرت او را) یاد کند، یا بخواهد (در این اوقات) شکر و سپاس (نعمت او را) بجا آورد

(63) - وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا

63-و (پس از نکوهش بمشرکین برای سجده نکردنشان برحمن و خدای بخشنده، بندگان خود را برای خضوع فروتنی و سجود و تضرّع و زاریشان برای او «جلّ‌ شأنه» ستوده میفرماید:) بندگان خدای بخشاینده آنانند که بر روی زمین با آهستگی و فروتنی راه میروند (تکبّر و گردنکشی نمیکنند) و چون نادانان (با سخنان ناشایسته) بایشان خطاب و گفتگو کنند (در پاسخ آن نادانان) سخنی که از آن سالم و بی‌گزند باشد گویند (سخنان زشت در پاسخشان نگویند)

(64) - وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا

64-و (بندگان خدای بخشاینده) آنانند که برای (رضاء و خوشنودی) پروردگارشان شب بروز میآورند در حالی که (برای بجا آوردن نماز) سجده‌کنان و برپا ایستادگانند

(65) - وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا

65-و آنانند که (از ترس عذاب و کیفر خدای تعالی) میگویند: پروردگارا عذاب و شکنجۀ دوزخ را از ما دور گردان، البته عذاب دوزخ همیشگی و جدا نشدنی است

(66) - إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا

66-محقّقا دوزخ بد جای آرام گرفتن و بد جای ماندن است

(67) - وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا

67-و (بندگان خدای بخشاینده) آنانند که هر گاه (بمستمندان) انفاق کنند و ببخشند اسراف و زیاده روی ننمایند (و مال و دارایی خود را در راه معصیت و گناه خرج نکنند) و هم تنگ نمیگیرند (بخل و زفتی نمینمایند، و حقّ‌ خدای تعالی را به فقراء و تهی‌دستان رسانند) و انفاق ایشان میان زیاده روی و تنگ گرفتن عدل و برابری است (نه زیاده روی است، نه تنگ گرفتن)

(68) - وَالَّذِینَ لَا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا یَزْنُونَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا

68-و آنانند که با خدا (ی بحقّ‌) خدای دیگری (بتی) را نمیخوانند (نمیپرستند) و کسی را که خدا کشتن او را حرام و ناروا کرده نمیکشند، مگر آنکه کشتن او بحقّ‌ و درستی باشد (مانند کسی که دیگری را بناحق و نابجا بکشد، پس او را خواهند کشت) و زنا نمیکنند و با زن حرام همبستر نمیشوند، و هر که آنها (: آن سه گناه که شرک بخدای تعالی و کشتن بناحقّ‌ و زنا است) را بجا آورد بعقوبت و کیفر خود برسد

(69) - یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا

69-عذاب و شکنجۀ روز رستاخیز برای او دو چندان شود، و در آن عذاب در حالی که ذلیل و خوار خواهد بود جاوید باشد.

(70) - إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

70-مگر آن کس که (از گناه خود) توبه و بازگشت نماید و (بخدا و رسول) ایمان آورد، و کار شایسته انجام دهد، پس خدا تبدیل و عوض گرداند بدیهای آن گروه را به خوبیها (بدیهای ایشان را بحساب نمیآورد) و خدا آمرزندۀ (گناهان، و بر مؤمنین) مهربان است

(71) - وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللَّهِ مَتَابًا

71-و هر که (از گناهان) توبه کند، و کار نیکو بجا آورد پس او بسوی خدا بر میگردد برگشتنی (که رضاء و خوشنودی خدا در آن است)

(72) - وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا

72-و (بندگان خدای بخشاینده) آنانند که مجلس و نشیمنگاه غناء و سرود و آواز حاضر نمیشوند، و چون بکار بیهوده بگذرند مانند گذشتن مرد کریم و گرامی (که هیچگونه روی بآن نیاورد) بگذرند

(73) - وَالَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا وَعُمْیَانًا

73-و آنانند که هر گاه بآیه‌های پروردگارشان (در قرآن کریم) پند داده شوند (هنگام شنیدن) بر وی نیافتند بر آن آیه‌ها (در آنها ننگرند) در حالی که کر و کور باشند (بلکه با دل آگاه و چشم بینا در آنها بنگرند)

(74) - وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا

74-و آنانند که میگویند: پروردگارا (از فضل و بخشش خود) از زنها و فرزندانمان آنان که دیدن آنها (از ایمان آوردن و گرویدن بخدا و رسول و فضل و برتری بر دیگران و تقوی و پرهیزکاری) سبب روشنایی دیده‌ها است بما ببخش، و ما را برای پرهیزکاران (در اطاعت و پیروی از خدا و رسول) پیشوا گردان

(75) - أُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلَامًا

75-آن گروه (بندگان خدای بخشاینده) پاداش داده شوند بغرفه و خانه‌ای (در بهشت) بسبب صبر و شکیبایی کردنشان (بر کارهای دشوار) و بتحیّت و درود (بخشنودی و مژده بپاداش) ملاقات و دیدار میشوند (فرشتگان آنان را ملاقات میکنند)

(76) - خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا

76-در حالی که در آن غرفه و خانه جاویدند، آن غرفه نیکو آرامگاه و جایگاه است

(77) - قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا

77- (و پس از بیان دعاء و درخواست بندگان، مردم را بدعاء و عبادت و بندگی ترغیب و خواهان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمؤمنین) بگو: پروردگار من بشما چه کند اگر نبود خواندن (تضرّع و زاری) شما (بسوی او یعنی گرامی بودن شما از اینرو است که پروردگار خودتان را یاد میکنید، و اگر یاد ننمائید میان شما و حیوانات فرق و جدایی نیست) پس (ای کفّار مکّه خدای تعالی بوسیلۀ پیغمبر اکرم شما را بتوحید و یگانه دانستن و عبادت و پرستش خود دعوت نموده و خواند) محقّقا شما (او را) تکذیب کرده و دروغ دانستید، بزودی سزای تکذیب شما (عقاب و کیفرش) ملازم و همراه شما خواهد بود (در تفسیر مجمع البیان است: اسحاق ابن عمّار از حضرت ابی الحسن الرضا علیه السّلام روایت کرده آن حضرت فرمود: ای پسر عمّار خواندن

الشعراء

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - طسم

1- (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: مراد از طسم انا الطّالب السّمیع المبدئ المعید است یعنی) منم خواهان (سعادت و نیکبختی بندگان، و) شنوای (گفتارشان، و) آفریننده (و) بازگرداننده (و زنده کنندۀ ایشان)

(2) - تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ

2-آن سوره آیه‌های کتابی است که (معجزه بودن) آن آشکار باشد

(3) - لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ

3- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بآن ماند که تو هلاک و تباه کنندۀ خود هستی برای اینکه کفّار و ناگرویدگان (بکتاب آشکار) مؤمنین و گرویدگان نیستند

(4) - إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ

4-اگر خواهیم از آسمان برایشان آیه و نشانه‌ای فرو فرستیم، پس گردنهاشان (: آنان) برای آن آیه فروتنی کننده و فرمانبرنده گردد

(5) - وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا کَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ

5-و (پس از آن آنها را از اعراض و دوری گزیدنشان از آیات نکوهش نموده میفرماید:) موعظه و پند نو فرستاده شده‌ای از جانب خدای بخشاینده بسوی ایشان نمیآید مگر آنکه از آن پند روی گردانند

(6) - فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبَاءُ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

6-پس البتّه (آن موعظه و پند را) تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس بزودی خبرهای آنچه که آن را استهزاء و ریشخند میکردند بایشان (در قیامت) بیاید (و بدانند که آنها حقّ‌ و راست بوده)

(7) - أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ

7-آیا (مشرکین) بسوی زمین نگاه نکرده‌اند (و نمی‌بینند) که چه بسیار در آن گیاهها از هر صنف و دسته‌ای نیکو و پسندیده رویانیده‌ایم

(8) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

8-محقّقا در آن رویانیدن گیاهها هر آینه آیه و نشانه‌ای است (بر قدرت و توانایی رویاننده «جلّ‌ شأنه») و بیشتر ایشان (با دیدن این همه آیات و نشانه‌ها) ایمان آورنده و گرویدۀ (بخدا و رسول) نیستند

(9) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

9-و البتّه پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه او است غالب و چیرۀ (بر انتقام و بکیفر رساندن کفّار، و) مهربان (که در عذاب ایشان عجله و شتاب نمیکند)

(10) - وَإِذْ نَادَی رَبُّکَ مُوسَی أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

10-و (پس از آن برای تسلیت و خورسند ساختن پیغمبر اکرم داستانهای پیغمبران را یادآوری نموده، و چون داستان موسی اعجب و شگفت‌آورتر است بآن آغاز کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد کن هنگامی که پروردگارت موسی را صدا زد به اینکه بسوی قوم و گروه ستمکاران بیا

(11) - قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا یَتَّقُونَ

11-که آن ستمکاران قوم فرعون‌اند (ناگفته نماند: چون فرعون سرکردۀ ستمکاران بوده و البتّه در ظلم و ستم با ایشان شریک است از اینرو نامی از او نبرده) آیا ایشان (از عذاب و کیفر خدا) نمیترسند؟(باید بترسند و عذاب را از خود دور گردانند)

(12) - قَالَ رَبِّ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ

12-موسی گفت: پروردگارا من میترسم از اینکه فرعون و قومش مرا تکذیب کنند و دروغ دانند

(13) - وَیَضِیقُ صَدْرِی وَلَا یَنْطَلِقُ لِسَانِی فَأَرْسِلْ إِلَی هَارُونَ

13-و (از اینرو) سینۀ من تنگ شود و زبانم گشاده نگردد (و نتوانم با آنان گفتگو کنم) پس (جبرئیل را) بسوی (برادرم) هارون بفرست (تا امر کند او با من باشد)

(14) - وَلَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِ

14-و برای ایشان (قوم فرعون، بگمان آنها) بر من گناهی است (که آن کشتن من است قبطی را) پس میترسم از اینکه مرا (قصاص کنند، و بجای کشتنم قبطی را) بکشند

(15) - قَالَ کَلَّا فَاذْهَبَا بِآیَاتِنَا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ

15-خدای تعالی فرمود: نه چنین است (که ایشان توانند تو را بکشند) با آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی ما بروید که محقّقا ما با شمائیم شنوندگان (آنچه میان شما میگذرد میشنویم و نمیگذاریم فرعون بر شما چیره گردد. ناگفته نماند: اینکه انّا معکم «ما با شمائیم» فرموده برای آنست که موسی و هارون را در حکم جماعت و گروه گرفته)

(16) - فَأْتِیَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِینَ

16-پس نزد فرعون بیائید و (باو) بگوئید: محقّقا هر یک از ما فرستادۀ پروردگار جهانیانیم (چون معنی

(17) - أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ

17-به اینکه بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) را با ما بفرستی (تا ایشان را بشام بریم، در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم رحمه اللّٰه است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: چون خدای تعالی موسی را نزد فرعون فرستاد، موسی بفرمان او «جلّ‌ شأنه» در خانۀ فرعون آمد و اجازه خواست داخل شود، او را اجازه ندادند، موسی عصا و چوبدستی خود را بدر خانۀ فرعون زد چنان که تا چهار در بر یکدیگر خورده در باز شد، و موسی نزد فرعون آمد، تبلیغ رسالت و پیغمبری خود نمود)

(18) - قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ

18-فرعون (بموسی) گفت: آیا تو را در میان خودمان تربیت و پرورش نکردیم، در حالی که کودک کوچکی بودی، و در میان ما از عمر و زندگی خود سالهای بسیار (بیست و هشت، یا سی، یا چهل سال) درنگ نمودی

(19) - وَفَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْکَافِرِینَ

19-و کار خود را آن کاری را که کردی (قبطی را که از خواصّ‌ من بود کشتی) بجا آوردی، و تو از کفران کنندگان (نعمت و تربیت ما) هستی

(20) - قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّینَ

20-موسی گفت: آن کار را در آن وقت کردم (قبطی را کشتم) و من از گمراهان (نادانان) بودم (نمیدانستم بیک مشت زدن کشته خواهد شد)

(21) - فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْمًا وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ

21-پس از میان شما گریختم چون ترسیدم (مرا بجای آن قبطی بکشید) سپس پروردگارم حکم و فرمان (دانایی باحکام و حلال و حرام) را بمن بخشید، و مرا از پیغمبران گردانید

(22) - وَتِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرَائِیلَ

22-و آن نعمت و بخششی که تو بآن بر من منّت مینهی (در حقیقت) بنده گرفتن تو است بنی اسرائیل را (و کشتن فرزندان ایشان را، زیرا این کار سبب افتادن من بدست تو و تربیت کردن تو مرا گردید، و این خود ظلم و ستم است که در ظاهر و آشکار نعمت و بخشش وامینمایی)

(23) - قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِینَ

23-فرعون گفت: پروردگار جهانیان چیست (که تو او را همیشه بزبان میآوری)؟

(24) - قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ

24-موسی گفت:(پروردگار جهانیان) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است میباشد، اگر شما یقین و باور داشته باشید

(25) - قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ

25-فرعون برای کسانی که در اطراف او بودند گفت: آیا (پاسخ این مرد را) نمیشنوید (من از حقیقت پروردگار جهانیان میپرسم، او از افعال و کارهای او جواب میدهد)

(26) - قَالَ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الْأَوَّلِینَ

26-موسی (بی‌آنکه بگفتار فرعون التفات داشته باشد) گفت:(پروردگار جهانیان) پروردگار شما و پروردگار پدران پیشینیان شما است

(27) - قَالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ

27-فرعون (بقوم و گروه خود) گفت: محقّقا رسول و پیغمبر شما که بسوی شما (بگمان او) فرستاده شده هر آینه دیوانه است (زیرا پاسخ مطابق پرسش نمیدهد)

(28) - قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ

28-موسی (بار دیگر بی‌آنکه بگفتار نادرست فرعون التفات کند و روآورد) گفت:(پروردگار جهانیان) پروردگار مشرق و مغرب (خاور و باختر) و آنچه میان مشرق و مغرب است میباشد، اگر شما درک کرده و دریابید

(29) - قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ

29-فرعون (چون از آوردن دلیل عاجز و ناتوان شد از روی غضب و خشم) گفت:(ای موسی) اگر خدایی بجز من فراگیری هر آینه تو را از زندانیان گردانم

(30) - قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ

30-موسی گفت: آیا این کار را میکنی (مرا زندانی می‌نمایی) اگر چه برای تو چیزی (معجزه‌ای) آشکارا بیاورم (که بر راستی من دلیل و راهنما باشد)

(31) - قَالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

31-فرعون گفت: آن (معجزۀ آشکار) را بیاور اگر تو از راستگویانی

(32) - فَأَلْقَی عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ

32-پس موسی عصا و چوبدستی خود را (بر زمین) انداخت، ناگاه آن عصا اژدهای آشکار (که شکّ‌ و دودلی در آن نبود) گردید

(33) - وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ

33-و (چون فرعون از موسی معجزۀ دیگری درخواست نمود، موسی) دست خود را (از گریبان، یا از آستین) بیرون آورد، ناگاه آن دست برای بینندگان سفید و درخشان گردید

(34) - قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ

34- (گفته‌اند: چون عصای موسی اژدها شد، اهل مجلس همه گریختند، و فرعون بسیار ترسید، بموسی گفت: ترا بخدای تعالی قسم میدهم این اژدها را بگیر، موسی آن را گرفت، فرعون بحال خود آمده خواست موسی را تصدیق کند، هامان وزیر او بفرعون گفت: مدّتی خدای مردم بودی، اکنون پیرو بنده‌ای میشوی، بنا بر این) فرعون (حیله و نیرنگ بکار برده) ببزرگان قوم خود که در اطراف او بودند (برای اینکه آنان را با خود همراه سازد و مبادا بموسی ایمان آورند) گفت: البتّه این مرد جادوگر دانایی است

(35) - یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ

35-میخواهد شما را از زمین خود (شهر) تان بوسیلۀ جادوی خویش (که نمایش داده) بیرون کند، پس شما (دربارۀ از میان بردن این مرد جادوگر) چه میفرمائید (فکر و اندیشۀ شما چیست)؟

(36) - قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ

36- (بزرگان قوم او) گفتند: او (موسی) و برادرش (هارون) را (چند روزی) بگذار، و گردآورندگان جادوگران را در شهرها بفرست

(37) - یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ

37-تا هر جادوگر دانایی را نزد تو بیاورند (و با موسی برابری کند و بر او چیره گردند، و بر همه آشکار شود که موسی جادوگری بیش نیست)

(38) - فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقَاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ

38-پس (فرعون کسانی را در شهرها فرستاد تا جادوگران را گرد آورند، سپس) جادوگران (که هزار کس بودند) گرد آورده شدند (فرعون از میان آن هزار کس هشتاد جادوگر برگزید) برای وقت روز تعیین شده (که آن روز، روز عید و جشن، و وقت آن چاشتگاه بود)

(39) - وَقِیلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ

39-و بمردم (مصر از جانب فرعون) گفته شد: آیا شما جمع شوندگانید؟(البتّه در آن وقت باید جمع شده و گرد آئید)

(40) - لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کَانُوا هُمُ الْغَالِبِینَ

40-تا جادوگران را پیروی کنیم اگر ایشان (بر موسی) غلبه و چیره کنندگان باشند

(41) - فَلَمَّا جَاءَ السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِنْ کُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِینَ

41-پس چون جادوگران (بمصر) آمدند، بفرعون گفتند: آیا ما را اجر و مزدی هست اگر (بر موسی) غلبه کنندگان باشیم‌؟

(42) - قَالَ نَعَمْ وَإِنَّکُمْ إِذًا لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ

42-فرعون گفت: آری (شما مأجور و مزد داده خواهید بود) و محقّقا شما در آن هنگام (که بر موسی غالب و چیره گردید) از مقرّبین و نزدیکان (بمن) میباشید

(43) - قَالَ لَهُمْ مُوسَی أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ

43- (جادوگران از این سخن فرعون مغرور و فریفته شده با اسباب و ابزار سحر و جادو در وقت معیّن در برابر حضرت موسی «علی نبیّنا و آله و علیه السّلام» صف کشیدند، و بموسی گفتند: نخست ابزار سحر خود را تو میافکنی، یا ما بیافکنیم) موسی بایشان گفت: بیافکنید آنچه شما خواهید افکند (ناگفته نماند: چون برای اظهار و آشکار ساختن نبوّت و پیغمبری نزد کفّار امر و فرمان بافکندن جادو جائز و روا است، از اینرو حضرت موسی ایشان را بافکندن ابزار جادو امر کرد و فرمان داد)

(44) - فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِیَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ

44-پس جادوگران ریسمانها و عصاهای خودشان را افکندند، و گفتند: بعزّت و بزرگی فرعون سوگند البتّه ما (بر موسی) هر آینه غلبه و چیره کنندگانیم

(45) - فَأَلْقَی مُوسَی عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ

45-پس موسی (بامر و فرمان خدای تعالی) عصا و چوبدستی خود را افکند، پس ناگاه آن عصا آنچه را که جادوگران بدروغ بکار میبردند، فرو برد

(46) - فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ

46-پس جادوگران (چون دانستند آنچه عصای موسی میکند سحر و جادو نیست) بر روی افکنده شدند، در حالی که سجده‌کنان بودند

(47) - قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ

47-گفتند: بپروردگار جهانیان گرویدیم

(48) - رَبِّ مُوسَی وَهَارُونَ

48- (پروردگار جهانیان) پروردگار موسی و هارون (است. ناگفته نماند: پس از آمنّا بربّ‌ العالمین «بپروردگار جهانیان ایمان آوردیم» ربّ‌ موسی و هارون «پروردگار موسی و هارون» گفتند، برای اینکه بیخردان گمان نکنند که مراد از پروردگار جهانیان فرعون است، از اینرو پروردگار را بموسی و هارون تخصیص دادند)

(49) - قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ

49-فرعون (بجادوگران) گفت: بموسی ایمان آوردید و گرویدید پیش از آنکه بشما اجازه و فرمان دهم، البتّه موسی هر آینه (در جادوگری) بزرگ شما است آن بزرگی که جادوگری را بشما آموخته (و چون همۀ راههای جادوگری را بشما نیاموخته بود بر شما غالب و چیره گردید) پس (بدی پایان ایمان آوردن بپروردگار موسی و هارون را) بزودی خواهید دانست هر آینه دستها و پاهای شما را خلاف یکدیگر (دست راست و پای چپ، و پای راست و دست چپ را) خواهم برید، و هر آینه همۀ شما را بدار کشم

(50) - قَالُوا لَا ضَیْرَ إِنَّا إِلَی رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ

50-جادوگران (در پاسخ فرعون) گفتند:(دست و پا بریدن و بدار کشیدن تو ما را) زیانی (بر ما) نیست (زیرا) ما بسوی (سزا و پاداش) پروردگارمان باز گردنده‌ایم (و این سودی است دائم و همیشگی)

(51) - إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَایَانَا أَنْ کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ

51-ما طمع و آز داریم اینکه پروردگارمان گناهان (سحر و جادوگری) ما را بیامرزد، برای اینکه ما (در این مجلس بموسی) نخست ایمان آورندگانیم

(52) - وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ

52-و (پس از آنکه فرعون از دیدن معجزات موسی بنی اسرائیل را بیشتر از پیشتر آزار میرساند) بموسی وحی کردیم اینکه بندگان مرا (بنی اسرائیل را) بشب (از مصر) بیرون ببر، البتّه فرعون و پیروانش در پی شما خواهند آمد

(53) - فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ

53-پس (چون موسی بامر پروردگار بنی اسرائیل را در شب از مصر بیرون برد، و فرعون و پیروانش از آن آگاه شدند) فرعون جمع کنندگان لشگر را در شهرها فرستاد

(54) - إِنَّ هَؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ

54- (و چون لشگر گرد آمدند، فرعون گفت:) که البتّه ایشان (بنی اسرائیل) گروهی اندک‌اند

(55) - وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ

55-و (در آن هنگام مقدّمه و پیشرو لشگر فرعون ششصد هزار کس بودند، و فرعون با هزار هزار کس سپاه جنگی در پی آنان بود) البتّه اینان ما را بخشم آورندگانند (زیرا زرینه قوم ما را گرفته گریختند، و بدون اجازۀ ما از شهرمان بیرون رفتند)

(56) - وَإِنَّا لَجَمِیعٌ حَاذِرُونَ

56-و البتّه ما گروهی احتیاط‍‌ و خودداری کنندگانیم (عادت و روش ما احتیاط‍‌ است، از اینرو با این لشگر بسیاری برای گرفتن این گروه اندک میرویم)

(57) - فَأَخْرَجْنَاهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ

57-پس (فرعون با لشگر بسیار در پی موسی و بنی اسرائیل روان شدند، و) ما ایشان (فرعون و لشگرش) را از باغها (که در اطراف رود نیل داشتند) و از چشمه‌ها (که در خانه‌های آنان روان بود)

(58) - وَکُنُوزٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ

58-و از گنجها (که پنهان کرده بودند) و از منزلها و جایگاههای نیکو بیرون آوردیم (وسائل بیرون رفتن را برای آنان آماده ساختیم که آنها باختیار خودشان بیرون رفتند)

(59) - کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِی إِسْرَائِیلَ

59-داستان فرعون و پیروانش چنین است که بیان شد، و آن باغها و چشمه‌ها و گنجها و منازل را (پس از تباه ساختن ایشان) بفرزندان یعقوب بمیراث دادیم

(60) - فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ

60-پس فرعون و پیروانش در پی بنی اسرائیل آمدند (و آنان را) در وقت طلوع آفتاب (دریافتند)

(61) - فَلَمَّا تَرَاءَی الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَی إِنَّا لَمُدْرَکُونَ

61-پس چون دو دسته یکدیگر را دیدند (بهم نزدیک شدند) اصحاب و یاران موسی گفتند: محقّقا ما دریافته شدگانیم (نزدیک است لشگر فرعون ما را دریابند، و ما را توانایی برابری با ایشان نمیباشد)

(62) - قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ

62-موسی گفت: چنین نیست (که اینان بتوانند بما برسند) محقّقا پروردگارم با من است (حافظ‍‌ و نگهدار ما است) زود باشد که راه (نجات و رهایی از ایشان) را بمن بنمایاند

(63) - فَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکَانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ

63-پس بموسی وحی کردیم اینکه عصای خود را بدریا (رود نیل) بزن، سپس (موسی بر لب رود نیل آمد و عصایش بر آن زد) رود نیل در هم شکافته شد، و هر پاره‌ای از آن مانند کوه بزرگی بود

(64) - وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِینَ

64-و در آن دریا دیگران (فرعون و قومش) را نزدیک گردانیدیم

(65) - وَأَنْجَیْنَا مُوسَی وَمَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ

65-و موسی و هر که را با او بود همۀ آنها را (از غرق شدن) نجات و رهایی دادیم

(66) - ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ

66-پس از آن دیگران (فرعون و قبطی‌ها) را غرق کردیم و بزیر آب فرو بردیم

(67) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

67-البتّه در آن نجات دادن بنی اسرائیل و غرق نمودن قبطی‌ها هر آینه آیة و نشانۀ (قدرت و توانایی خدای تعالی) است، و بیشتر آنان (قوم فرعون که در مصر بودند با دیدن این معجزۀ بزرگ) ایمان آورنده و گرویدۀ (بخدا و بموسی) نبودند (ناگفته نماند:

(68) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

68-و محقّقا پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه او (بر دشمنان) غالب و چیره (و بر دوستان) مهربان است

(69) - وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِیمَ

69-و (پس از آن داستان ابراهیم علیه السّلام را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) برایشان (مشرکین) خبر و داستان ابراهیم را بخوان

(70) - إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ

70-هنگامی که بپدر (بعمو) و قوم و کسان خود گفت: چیست شما میپرستید؟

(71) - قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاکِفِینَ

71-گفتند: بتها را میپرستیم، پس ما همیشه آن بتها را پرستش کنندگانیم

(72) - قَالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ

72-ابراهیم گفت: آیا (این بتها) خواندن شما را میشنوند هنگامی که (آنها را) میخوانید

(73) - أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ

73-یا بشما سود میرسانند (هنگامی که آنها را عبادت و پرستش میکنید) یا زیان (اگر آنها را نپرستید)

(74) - قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ یَفْعَلُونَ

74-گفتند:(ای ابراهیم ما از آنها سود و زیان نمیبریم) بلکه پدران خودمان را یافتیم این چنین میکردند (این بتها را هم چنان که ما میپرستیم میپرستیدند)

(75) - قَالَ أَفَرَأَیْتُمْ مَا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ

75-ابراهیم گفت: آیا دیده (دانسته) اید (باید ببینید و بدانید) چه میپرستید؟!

(76) - أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ

76-شما و پدران پیشینیانتان

(77) - فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِینَ

77-البتّه آنها دشمن من‌اند (: دشمنان شمایند. ناگفته نماند: اینکه خود را در میان آورد و فرمود: دشمنان من هستند، برای آنست که هنگام موعظه و پند خود را در میان آوردن برای پذیرفتن موعظه ابلغ و رساتر است) مگر پروردگار جهانیان (که او دوست من است یعنی دوست شما است)

(78) - الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ

78-آن پروردگار جهانیانی که مرا آفرید، پس او مرا راهنمایی میکند

(79) - وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ

79-و آن پروردگار جهانیانی که مرا طعام و روزی میدهد، و میآشاماند

(80) - وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ

80-و هر گاه بیمار شوم، پس او شفاء و بهبودیم دهد (ناگفته نماند: چون ابراهیم علیه السّلام در مقام بیان کردن نعمتهای خدای تعالی است، و مرض و بیماری نعمت نیست، از اینرو آن را بخود نسبت داده)

(81) - وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ

81-و آن پروردگار جهانیانی که (در دنیا) مرا میمیراند (و از آسیب و رنج دنیا میرهاند که آن یکی از بزرگترین نعمتها است) پس از آن (در آخرت) زنده‌ام میگرداند

(82) - وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ

82-و آن پروردگار جهانیانی که طمع و آز دارم اینکه گناه (گناه قوم) مرا در روز جزاء و پاداش و کیفر (روز رستاخیز) بیامرزد

(83) - رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ

83- (پس از آن خواسته‌هایی را از خدای تعالی برای خود خواسته میگوید:) پروردگارا بمن حکم و فرمان ببخش و مرا بنیکوکاران ملحق کن و بپیوند

(84) - وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ

84-و برای من زبان راست (گفتار و ستودن) در گروهی که پس از من میآیند قرار ده

(85) - وَاجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ

85-و مرا از ارث برندگان بهشت پر از نعمت و بخشش بگردان

(86) - وَاغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کَانَ مِنَ الضَّالِّینَ

86-و پدرم (عمویم) را (اگر ایمان آورد، بنا بر وعده‌ای که داده: من ایمان میآورم، چنان که خدای تعالی فرموده «س 9 ی 114»

(87) - وَلَا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ

87-و مرا روزی که (روز رستاخیز که همۀ) مردم برانگیخته شوند شرمگین مگردان (تا از اینرو نتوانم شفاعت و میانجیگری کنم)

(88) - یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ

88-روزی که مال و دارایی و فرزندان (برای کسی) سود ندارد

(89) - إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

89-مگر کسی که با دل سالم و بی‌گزند (خالی و تهی از معصیت و گناه) بسوی (پاداش و کیفر) خدا بیاید (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: قلب سلیم و دل بی‌گزند آنست که در آن جز خدا کسی نباشد)

(90) - وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ

90-و روزی که بهشت برای پرهیزکاران نزدیک گردانیده شود (که در جایی که ایستاده‌اند آن را ببینند و خوشنود شوند)

(91) - وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ

91-و دوزخ برای گمراهان آشکار گردیده گردد (و ایشان اندوهگین شوند که ما را در این چنین جای خواهند برد)

(92) - وَقِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ

92-و بآنها گفته شود: کجا است آنچه (بتهایی که) میپرستیدید (و اعتقاد و باور داشتید که آنها شما را شفاعت خواهند نمود)

(93) - مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ

93-جز خدا، آیا شما را یاری میکنند (عذاب و شکنجه را از شما دور میگردانند) یا خود را یاری مینمایند (عذاب را از خودشان دور میکنند)

(94) - فَکُبْکِبُوا فِیهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ

94-پس بتها و گمراهان (که آنها را میپرستیدند) بر روی در آتش دوزخ افکنده شوند

(95) - وَجُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ

95-و همۀ لشگریان (پیروان، یا فرزندان) شیطان و نومید شدۀ از رحمت و مهربانی خدای تعالی هم بر روی در آن آتش دوزخ افکنده گردند

(96) - قَالُوا وَهُمْ فِیهَا یَخْتَصِمُونَ

96-لشگریان شیطان در حالی که در آن دوزخ با یکدیگر نزاع و گفتگو کنند گویند:

(97) - تَاللَّهِ إِنْ کُنَّا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

97-سوگند بخدا البتّه ما در گمراهی آشکار بودیم

(98) - إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِینَ

98-هنگامی که شما را (در عبادت و پرستش) با پروردگار جهانیان برابر میکردیم

(99) - وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ

99-و ما را جز گناهکاران (مشرکین پیش از زمان ما) گمراه نکردند

(100) - فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِینَ

100-پس (اکنون) ما را شفاعت کنندگان نمیباشد

(101) - وَلَا صَدِیقٍ حَمِیمٍ

101-و نه دوست مهربانی است (چنان که برای مؤمنین شفاعت کننده و دوست مهربان هست)

(102) - فَلَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

102-پس اگر ما را رجوع و بازگشتی (بدنیا) بود (کارهای نیکو میکردیم) پس از مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) میبودیم

(103) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

103-محقّقا در آنچه بیان شد هر آینه آیه و نشانه‌ای (موعظه و پندی) است (برای کسانی که در آن بیاندیشند) و بیشتر ایشان (قوم ابراهیم) ایمان آورندگان نبودند

(104) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

104-البتّه پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه او (بر همه چیز) غالب و چیره (و بر همه کس) مهربان است

(105) - کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ

105- (پس از آن داستان نوح را یادآوری کرده میفرماید:) قوم و گروه نوح پیغمبران را (که در میان آدم و نوح «علی نبیّنا و آله و علیهما السّلام» بودند) تکذیب کرده و دروغ دانستند (ناگفته نماند: چون معنی قوم جمع است، و جمع معنی جماعت است، از اینرو فعل قوم را کذّبت با تاء تأنیث بیان کرده)

(106) - إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ

106-هنگامی که برادر (نسبی و خویشاوندی) شان نوح (نه برادر دینی و همکیششان) بایشان گفت: آیا (از عذاب خدای تعالی) نمیترسید (و این بتها را میپرستید)

(107) - إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ

107-محقّقا من برای شما رسول و فرستادۀ امین و درستکارم

(108) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

108-پس از (عذاب و کیفر) خدا بترسید، و مرا (در آنچه میگویم) اطاعت و پیروی کنید

(109) - وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ

109-و من (برای امر بتقوی و پرهیزکاری و اطاعت و پیروی) از شما اجر و مزدی درخواست نمیکنیم، اجر و مزد (رسالت و پیغامبری) من نیست مگر بر پروردگار جهانیان

(110) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

110-پس از (عذاب) خدا بترسید، و مرا اطاعت و پیروی کنید (تکرار این کلام برای مبالغه و رسا بودن سخن است)

(111) - قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَاتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ

111-قوم نوح (در پاسخ او) گفتند: آیا بتو ایمان آوریم در حالی که فرومایگان (برای طمع و آز، نه از روی اخلاص) پیرو تو شده‌اند

(112) - قَالَ وَمَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

112-نوح گفت: مرا علم و دانشی بآنچه (پیروانم) میکردند نیست (من بر باطن و نهان ایشان آگاه نیستم که بدانم ایمانشان از روی طمع و آز است، یا از روی اخلاص، من مأمور بظاهر و آشکارم، و در ظاهر آنان مطیع و فرمانبرند)

(113) - إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَی رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ

113-حساب و رسیدگی (بباطن و نهان) ایشان نیست مگر بر پروردگارم (که بباطن و نهان هر چیز آگاه است) اگر شما میدانستید (که حساب و رسیدگی بکار ایشان با پروردگار من است این سخن نمیگفتید)

(114) - وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ

114-و من (برای سخن شما که می‌گویید: اینان از روی طمع ایمان آورده‌اند) دور کنندۀ مؤمنین و گرویدگان (را از پیش خود) نیستم

(115) - إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ

115-من جز بیم کنندۀ آشکار نمیباشم

(116) - قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یَا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ

116-قوم نوح گفتند: ای نوح اگر (از آنچه می‌گویی) بازنیایستی هر آینه تو از کشته شدگان بسنگ باشی (تو را سنگسار میکنیم)

(117) - قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ

117-نوح گفت: پروردگارا البتّه قوم من مرا تکذیب کرده و دروغ دانستند

(118) - فَافْتَحْ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِی وَمَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

118-پس میان من و ایشان حکم کن حکم کردنی (که سزاوار ما و اینان باشد) و مرا و کسی که از مؤمنین و گرویدگان، با من است نجات و رهایی ده

(119) - فَأَنْجَیْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

119-پس او را و کسی که (از مؤمنین) با او بود در کشتی پر (از اسباب و مسافرین که آمادۀ حرکت و روان شدن در دریا است) نجات و رهایی دادیم

(120) - ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِینَ

120-و پس از نجات نوح و پیروانش بازماندگان (قوم او) را غرق کردیم و بزیر آب فرو بردیم

(121) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

121-محقّقا در آنچه بیان شد هر آینه آیة و نشانه‌ای است (بر یگانگی و توانایی خدای تعالی) و بیشتر ایشان (قوم نوح) ایمان آورندگان نبودند

(122) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

122-و البتّه (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پروردگار تو هر آینه (بر انتقام از دشمنان) قادر و توانای (و بر مؤمنین) مهربان است

(123) - کَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِینَ

123- (پس از آن داستان هود را بیان کرده میفرماید: قبیلۀ) عاد پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ دانستند (مراد از عاد قبیله و خویشاوندان عاد است، از اینرو کذّبت فرموده)

(124) - إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ

124-هنگامی که برادر (نسبی و خویشاوندی) شان: هود بایشان گفت: آیا (از عذاب و کیفر خدای تعالی) نمیترسید

(125) - إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ

125-البتّه من برای شما رسول و فرستادۀ امین و درستکارم

(126) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

126-پس از خدا بترسید، و مرا اطاعت و پیروی کنید (از عبادت و پرستش بتها دوری گزینید)

(127) - وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ

127-و من از شما بر پیغامبری خود اجر و مزدی سؤال و درخواست نمیکنم، اجر و مزد من نیست جز بر پروردگار جهانیان

(128) - أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ

128-آیا بر سر هر زمین بلندی آیه و نشانه‌ای (بناء و ساختمانی که نشانۀ بزرگی و فخر و سرفرازی شما باشد) بناء میکنید و میسازید، در حالی که بیهوده میکنید (بآن نیازمند نیستید. پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: هر بناء و ساختمانی که بناء و ساخته میشود، روز قیامت وبال و انگلی است بر دارندۀ آن بناء مگر ساختمانی که ناچار از آن باشد)

(129) - وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ

129-و قصرها و کاخها (ی محکم و استوار) فرا میگرید (میسازید) بامید اینکه (در دنیا) جاوید خواهید بود؟!(در حالی که این گونه کارها در دنیا که بزودی فانی و نیست میشود شایسته نیست)

(130) - وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ

130-و هر گاه کسی را (برای شکنجه رساندن) بسختی بگیرید، در حالی که ستمگران (یا خشمناک) باشید میگیرید (چون کسی را خواهید بزنید، آن چنان میزنید که کشته میشود بی‌آنکه سزاوار کشته شدن باشد، و هیچگاه دربارۀ او در دل شما رحم و مهربانی نخواهد بود)

(131) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

131-پس از (عذاب) خدا بترسید، و مرا اطاعت و پیروی کنید

(132) - وَاتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ

132-و بترسید خدایی را که آنچه (نعمتهایی) را که میدانید بشما بخشید

(133) - أَمَدَّکُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِینَ

133-چهارپایان (شتر، گاو و گوسفند) و فرزندان بشما بخشید

(134) - وَجَنَّاتٍ وَعُیُونٍ

134-و باغها و چشمه‌ها (پس شکر و سپاس آنها را بجا آورید، و کفران و ناسپاسی نکنید)

(135) - إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

135-البتّه من عذاب و شکنجۀ روز بزرگ (روز رستاخیز) را بر شما میترسم (زیرا چنان که خدای تعالی قادر و توانای بر نعمت دادن است، قادر بر انتقام و بکیفر رساندن هم هست)

(136) - قَالُوا سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوَاعِظِینَ

136-قبیلۀ عاد (بهود) گفتند: بر ما یکسان است، خواه تو ما را پند دهی، یا از پند دهندگان نباشی (ما را پند ندهی)

(137) - إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِینَ

137-این کارهایی که ما بجا میآوریم نیست جز عادت و روش پیشینیان (که آنها نیز چنین میکردند، و ما از ایشان پیروی مینمائیم)

(138) - وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

138-و ما عذاب کرده شدگان نیستیم (ما را عذاب و شکنجه نمیکنند، یعنی معاد و بازگشتی نیست تا پاداش و کیفری باشد)

(139) - فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنَاهُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

139-پس او (هود) را تکذیب کرده و دروغ دانستند، ما هم آنان را (بباد سخت) هلاک و تباه ساختیم، محقّقا در هلاک کردن ایشان هر آینه آیة و نشانه‌ای است (بر اینکه تکذیب کنندگان پیغمبران بعذاب و شکنجۀ خدای تعالی گرفتار خواهند شد) و بیشتر ایشان ایمان آورندگان نبودند

(140) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

140-و البتّه پروردگارت (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بر هر کس) چیره و مهربان است

(141) - کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ

141- (پس از آن داستان صالح را بیان کرده میفرماید: قبیلۀ) ثمود پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ دانستند

(142) - إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ

142-هنگامی که برادر (نسبی و خویشاوندی) شان صالح بایشان گفت: آیا (از عذاب خدای تعالی) نمیترسید

(143) - إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ

143-البتّه من برای شما رسول و فرستادۀ امین و درستکارم

(144) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

144-پس از (عذاب) خدا بترسید، و مرا اطاعت و پیروی کنید

(145) - وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ

145-و من از شما بر پیغامبری خود اجر و مزدی سؤال و درخواست نمیکنم، مزد (رسالت و پیغامبری) من نیست مگر بر پروردگار جهانیان

(146) - أَتُتْرَکُونَ فِی مَا هَاهُنَا آمِنِینَ

146-آیا در آنچه در اینجا (دنیا) است در حالی که ایمن و آسوده‌اید شما را رها میکنند (و همیشه در دنیا و)

(147) - فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ

147-در باغها و چشمه‌ها

(148) - وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ

148-و کشتها و درختهای خرما که میوۀ آنها لطیف و نازک است (خواهید ماند؟!)

(149) - وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا فَارِهِینَ

149-و (برای مساکن و جاهای خودتان) از کوه‌ها خانه‌ها میتراشید در حالی که (در ساختن آنها) ماهر و دانائید

(150) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

150-پس (چون در دنیا ماندنی نیستید) از (عذاب) خدا بترسید، و مرا اطاعت و پیروی کنید

(151) - وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ

151-و فرمان اسراف و زیاده روی کنندگان (تجاوز کنندگان از حدّ و اندازه) را پیروی نکنید

(152) - الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ

152-اسراف کنندگان آنانند که در زمین فساد و تباهکاری میکنند، و اصلاح و سازگاری نمینمایند

(153) - قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ

153-قوم ثمود (در پاسخ پیغمبر خود حضرت صالح) گفتند: جز این نیست که تو از جادو شدگانی (از روی بیخردی سخن می‌گویی)

(154) - مَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

154-تو جز آدمی مانند ما نیستی (اگر رسول و فرستاده شده بودی بایستی از فرشتگان باشی) پس آیۀ و نشانه‌ای (برای رسالت و پیغمبری خود) بیاور، اگر تو از راستگویانی

(155) - قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَهَا شِرْبٌ وَلَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ

155-صالح گفت:(هر آیه و نشانه‌ای که شما خواهید میآورم، گفتند: از این سنگ شتری بیرون آور، صالح خواستۀ ایشان را از خدای تعالی درخواست نمود، خدای تعالی از آن سنگ شتری بسیار بزرگ بیرون آورد، صالح گفت:) اینست شتری که خواستید برای آن بهره‌ای است از آن آب و برای شما بهره‌ای است در روز تعیین شده (یک روز آب از آن شتر است، شما نباید از آن آب بیاشامید، و یک روز از آن شما است شتر از آن آب نمیآشامد)

(156) - وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ

156-و آن شتر را ببدی پیش نیائید (قصد و آهنگ کشتن او ننمائید، و اگر چنین کنید) پس عذاب و شکنجۀ روز بزرگ (روز سخت و بیچارگی) شما را فراگیرد

(157) - فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ

157-پس (پند و اندرز صالح را نپذیرفتند، و) آن شتر را پی کردند و دستها و پاهایش را با شمشیر جدا نمودند، سپس (هنگام دیدن عذاب از کار خودشان) پشیمان شدند (ناگفته نماند: شتر را یک تن پی کرد لیکن چون همه بآن رضای و خشنود شدند، و راضی بودن بچیزی بآن ماند که آن را بجا آورده از اینرو خدای تعالی فعقروها «پس آن شتر را پی کردند» فرموده)

(158) - فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

158-پس عذاب و شکنجۀ (روز تعیین شده) ایشان را فرا گرفت، محقّقا در آنچه بیان شد هر آینه آیه و نشانه‌ای (بر قدرت و توانایی خدای تعالی) است، و بیشتر آنان (قوم ثمود) ایمان آورندگان نبودند

(159) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

159-و البتّه پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه او (بر کفّار) غالب و چیره (و بر اهل ایمان) مهربان است

(160) - کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ

160- (پس از آن داستان لوط‍‌ را بیان کرده میفرماید:) قوم لوط‍‌ پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ دانستند

(161) - إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ

161-هنگامی که لوط‍‌ برادرشان (مهربان بآنان و دلسوزشان) بایشان گفت: آیا (از عذاب خدای تعالی) نمیترسید (ناگفته نماند: حضرت لوط‍‌، نه برادر نسبی و خویشاوندی قوم خود بود، و نه برادر دینی، پس اینکه فرموده:

(162) - إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ

162-محقّقا من برای شما رسول و فرستادۀ امین و درستکارم

(163) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

163-پس از (عذاب) خدا بترسید، و مرا اطاعت و پیروی کنید

(164) - وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ

164-و من بر آن رسالت و پیغامبری اجر و مزدی از شما درخواست نمیکنم، اجر و مزد من نیست جز بر پروردگار جهانیان

(165) - أَتَأْتُونَ الذُّکْرَانَ مِنَ الْعَالَمِینَ

165- (پس از آن آنان را بر کار زشتشان توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا مردان از جهانیان (فرزندان آدم) را می‌آیید (مردان با یکدیگر همبستر میشوید)؟!

(166) - وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ

166-و آنچه را پروردگارتان برای سود بردن شما از زنانتان آفریده وامیگذارید، بلکه شما گروهی ستمکار (بخودتان) و (در معاصی و گناهان از حدّ و اندازه) تجاوز کنندگانید

(167) - قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یَا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ

167-قوم لوط‍‌ گفتند: ای لوط‍‌ اگر (از جلوگیری از ما) باز نایستی هر آینه تو (از شهر ما) از بیرون کرده شدگانی

(168) - قَالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقَالِینَ

168-لوط‍‌ گفت: البتّه من عمل و کار شما را از دشمن دارندگانم (ناگفته نماند: اینکه بجای انّی لعملکم قال «من عمل و کار شما را دشمنم» فرموده:

(169) - رَبِّ نَجِّنِی وَأَهْلِی مِمَّا یَعْمَلُونَ

169-پروردگارا من و کسانم را از (بدی عاقبت و پایان) آنچه ایشان میکنند نجات و رهایی ده

(170) - فَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ

170-پس ما او و کسانش همه آنها را (از عذاب) نجات دادیم

(171) - إِلَّا عَجُوزًا فِی الْغَابِرِینَ

171-مگر زن پیر (لوط‍‌) را که از بازماندگان (در عذاب) بود (و او را نجات ندادیم، و)

(172) - ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ

172-پس (از نجات دادن لوط‍‌ و کسانش) دیگران را هلاک و تباه ساختیم

(173) - وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ

173-و برایشان باران (از سنگ) بارانیدیم، پس بد است باران بیم کرده‌شدگان (باران کفّار و ناگرویدگان)

(174) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

174-محقّقا در آن هلاک و تباه ساختن ایشان هر آینه آیه و نشانۀ (بر قدرت و توانایی خدای تعالی) است، و بیشتر ایشان ایمان آورندگان نبودند

(175) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

175-و البتّه پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه او غالب و چیرۀ (بر دشمنان، و) مهربان (بر دوستان) است.

(176) - کَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ

176- (پس از آن داستان شعیب و ایمان نیاوردن قومش را بیان نموده میفرماید:) مردم ایکه (گفته‌اند: ایکه جنگلی است نزدیک مدین دارای درختهای بسیار) پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ دانستند

(177) - إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ

177-هنگامی که شعیب بایشان گفت: آیا (از عذاب خدای تعالی) نمیترسید (در اینجا اخوهم شعیب «برادرشان شعیب» نفرموده، زیرا شعیب از اهل ایکه و از خویشاوندانشان نبوده، بلکه از اهل مدین است، در سورۀ اعراف «س 7 ی 85» فرموده:

(178) - إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ

178-محقّقا من برای شما رسول و فرستاده شدۀ امین و درستکارم.

(179) - فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

179-پس از (عذاب و کیفر) خدا بترسید، و مرا اطاعت و پیروی کنید

(180) - وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ

180-و من بر آن پیامبری خود از شما اجر و مزدی درخواست نمیکنم، اجر و مزد من (بر کسی) نیست مگر بر پروردگار جهانیان

(181) - أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ

181- (پس از آن از جانب خدای تعالی به تبلیغ احکام آغاز نموده میفرماید: ای مردم) پیمانه را تمام بپیمائید، و از ناقص و کم‌کنندگان (در پیمانه) نباشید

(182) - وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ

182-و با میزان و ترازوی درست (چیزها را) بسنجید

(183) - وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

183-و چیزهای مردم را کم نکنید (آنچه را بایشان میفروشید کم ندهید، و آنان را از حقّ‌ و بهرۀ شان منع ننموده و باز ندارید) و در زمین (بکشتن و چپاول و راهزنی) در حالی که فساد و تباهی کننده باشید ویرانی ننمائید

(184) - وَاتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِینَ

184-و (پس از آن آنان را بپیروی از آن احکام ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) بترسید از (عذاب و کیفر) آن (خدایی) که شما و آفریده‌شدگانی که پیش از شما بودند را آفریده

(185) - قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ

185-مردم ایکه (پس از شنیدن سخنانی که جز خردمندترین مردم آنها را نمیگوید، آن حضرت را بجنون و دیوانگی نسبت داده) گفتند:(ای شعیب) جز این نیست که تو از جادوشدگانی

(186) - وَمَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَإِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ

186-و نیستی تو جز آدمی مانند ما (پس جادو شده و آدمی بودن با رسالت و پیغمبری منافات داشته و سازگار نیست) و محقّقا گمان میکنیم تو (در دعوی رسالت) از دروغگویان باشی

(187) - فَأَسْقِطْ عَلَیْنَا کِسَفًا مِنَ السَّمَاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

187-پس (از روی استهزاء و ریشخند باو گفتند:) پاره‌ای از آسمان را بر سر ما بیافکن (از خدای تعالی بخواه پاره‌ای از آسمان را بر سر ما بیافکند، و ما را هلاک و تباه سازد) اگر تو (در دعوی و گمان خود) از راستگویانی

(188) - قَالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ

188-شعیب گفت: پروردگارم داناتر است بآنچه شما بجا میآورید (هنگامی که تعیین شده عذاب بر شما خواهد فرستاد)

(189) - فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ کَانَ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

189-پس او (شعیب) را تکذیب کرده و دروغ دانستند، سپس عذاب و شکنجۀ روز گرما ایشان را فراگرفت (گفته‌اند: مردمی که که قوم شعیب‌اند هنگامی که در میان خانه‌های خود بودند، گرمای سخت بایشان روی آورد، خدای تعالی برای عذاب آنان ابری فرستاده بود آنها بگمان اینکه از سایۀ آن ابر از گرما آسوده شوند، از خانه‌هاشان بیرون رفتند، آن ابر آنها را فرو گرفت، و صیحه و فریادی از آن بگوششان رسید که همه بیکار برو افتاده هلاک و تباه شدند، و برخی گفته‌اند: آتش بر ایشان بارید و همه را سوزانید) محقّقا آن عذاب روز گرما عذاب و شکنجۀ روز بزرگ (روز بسیار سخت) بود

(190) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

190-البتّه در آن عذاب هر آینه آیه و نشانه‌ای (بر قدرت و توانایی خدای تعالی) است، و بیشتر ایشان (مردمی که) ایمان آورندگان نبودند

(191) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

191-و البتّه پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه او غالب و چیرۀ مهربان است

(192) - وَإِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ

192-و محقّقا قرآن (که داستانهای پیغمبران در آن بیان شد) فرستاده شدۀ (از جانب) پروردگار جهانیان است

(193) - نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ

193-جبرئیل که (در آوردن وحی و پیغام) امین و درستکار است آن را فرود آورده

(194) - عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ

194-در دل تو، تا از بیم کنندگان باشی

(195) - بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ

195-بزبان تازی که آشکار کنندۀ (احکام خدای تعالی) است

(196) - وَإِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ

196-و محقّقا (اوصاف و چگونگیهای) آن قرآن هر آینه (نوشته شده) در کتابهای پیشینیان (پیغمبران) است

(197) - أَوَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِی إِسْرَائِیلَ

197-آیا برای ایشان (کفّار قریش) آیه و نشانه‌ای (حجّت و دلیلی بر راستی پیغمبر آخر الزّمان صلّی اللّٰه علیه و آله و کتاب آن حضرت) که علماء و دانایان بنی اسرائیل (مانند عبد اللّٰه ابن سلام و دیگران از آنان) آن را میدانند نبوده است‌؟!(علم و دانش علماء و دانشمندان یهود «که با کفّار قریش آمیزش داشته سخنان یکدیگر را میپذیرند» دربارۀ صدق و راستی پیغمبر اکرم برای ایشان حجّت و دلیل نیست‌؟!)

(198) - وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ

198-و اگر آن قران را بر برخی از عجمها (کسی که عرب نیست) فرو فرستادیم

(199) - فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ

199-پس او آن قرآن را بر ایشان (عربها) میخواند، آنان بآن قرآن ایمان آورندگان نبودند (زیرا از روی تکبّر و گردنکشی که طبیعی و سرشت اینان است، از عجم پیروی نمیکردند، از اینرو آن را بزبان عربیّ‌ فصیح و آشکار بر گرامیترین قبائل عرب فرستادیم تا اینکه ایمان آورند، لیکن گروهی ایمان نیاوردند. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: اگر قرآن بر عجم که عرب نیست فرستاده شده بود عرب بآن ایمان نمیآورد، و بر عرب فرستاده شده، و عجم بآن ایمان آورد پس این فضیلت و برتری عجم است)

(200) - کَذَلِکَ سَلَکْنَاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ

200-همچنین (که قرآن را بزبان عرب فرستادیم) آن را در دلهای گناهکاران (مشرکین مکّه) درآوردیم (به پیغمبر اکرم فرمودیم آن را برای ایشان بخواند، و اینان از روی دشمنی ایمان نیاوردند)

(201) - لَا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّی یَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِیمَ

201-مشرکین بآن قرآن ایمان نمیآورند تا آنکه عذاب و شکنجۀ دردناک (در دنیا و آخرت) را ببینند

(202) - فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

202-پس ناگاه آن عذاب بآنان روی آورد، در حالی که ایشان ندانند و در نیابند

(203) - فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ

203-پس (از روی ندامت و پشیمانی) گویند: آیا ما مهلت داده شدگانیم (آیا ما را مهلت و درنگ میدهند تا ایمان آوریم)؟

(204) - أَفَبِعَذَابِنَا یَسْتَعْجِلُونَ

204- (و چون کفّار پس از تهدید و ترساندن از عذاب، آن را استهزاء و ریشخند میکردند و در فرستادن آن عذاب عجله و شتاب مینمودند، خدای تعالی فرموده:) آیا ایشان به (آمدن) عذاب و شکنجۀ ما عجله و شتاب میکنند (و هنگام آمدن آن مهلت و درنگ درخواست مینمایند)؟

(205) - أَفَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِینَ

205- (پس از آن برای اینکه دانسته شود پس از آمدن عذاب مهلت خواستن برای ایمان آوردن سودی ندارد میفرماید: ای شنونده) آیا دیده (دانسته) ای اگر ما ایشان را (از نعمتهای خود) سالها بهره‌مند گردانیم

(206) - ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا کَانُوا یُوعَدُونَ

206-پس آنچه (عذابی که) وعده داده میشوند بآنان روی آورد

(207) - مَا أَغْنَی عَنْهُمْ مَا کَانُوا یُمَتَّعُونَ

207-آنچه (نعمتهایی که) بهره‌مند میشدند ایشان را بی‌نیاز نمیگرداند (نعمتهایی که از آنها بهره‌مند شده‌اند آن عذاب را دور نمینماید)

(208) - وَمَا أَهْلَکْنَا مِنْ قَرْیَةٍ إِلَّا لَهَا مُنْذِرُونَ

208-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود عذاب خدای تعالی بکسی روی نمیآورد مگر بعد از آوردن حجّت و دلیل، میفرماید:) اهل و مردم شهر و دهی را هلاک و تباه نکردیم مگر آنکه برای ایشان بیم کنندگانی بودند

(209) - ذِکْرَی وَمَا کُنَّا ظَالِمِینَ

209-برای پند دادن (نخست پیغمبران را برای ترسانیدنشان از عذاب پروردگارشان فرستادیم، و چون آنان ایمان نیاوردند سزاوار عذاب شدند، و ما هم آنان را عذاب نمودیم) و ما ستمکاران نبودیم (پیش از فرستادن پیغمبران کسی را عذاب نکردیم)

(210) - وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیَاطِینُ

210-و (پس از بیان اینکه قرآن کریم از جانب پروردگار جهانیان فرستاده شده، چون مشرکین گفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مانند کهنه و فالگیرها و غیب و نهان گوها شیطانی دارد که نزد او آمده قرآن را برایش میخواند، خدای تعالی دربارۀ بطلان و نادرستی گفتارشان میفرماید:) آن قرآن را شیاطین و دیوها (بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) فرود نیاوردند

(211) - وَمَا یَنْبَغِی لَهُمْ وَمَا یَسْتَطِیعُونَ

211-و برای ایشان سزاوار نیست (که آن را فرود آورند) و (بر این کار) قادر و توانا نیستند

(212) - إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ

212-زیرا آنان از شنیدن قرآن هر آینه (از فرشتگان) دور شدگانند (آنها را میرانند، و اگر آنها را از شنیدن نمیراندند مانند آن را بر کهنه و کفّار «با کمال ارتباط‍‌ و وابستگی و دوستی که میان ایشان است» فرود میآوردند)

(213) - فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ

213-پس (از آن مردم را بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی دعوت نموده، و چون قرآن کریم بر پیغمبر اکرم فرستاده شده بآن حضرت خطاب کرده چنین فرموده:) با خدا خدای دیگر (بتها) را مخوان (عبادت و پرستش مکن) که (اگر چنین کنی) از عذاب شدگانی

(214) - وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ

214-و (پس از انذار و ترساندن از شریک قرار دادن برای خدای تعالی آن حضرت را بانذار و ترساندن خویشاوندان امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) خویشان نزدیکتر خود را (از عذاب خدای تعالی) بترسان (زیرا اهتمام و کوشش داشتن دربارۀ ایشان بیشتر است)

(215) - وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

215-و (پس از آن آن حضرت را بتواضع و فروتنی برای اهل ایمان امر نموده میفرماید:) جانب خود را فروگذار (فروتنی و مهربانی کن) برای کسی از مؤمنین و گرویدگان که تو را متابعت و پیروی میکند (این آیه صریح و آشکار است بر اینکه باید برای پیروان دین خفض جناح و فروتنی کرد، نه برای پیروان چیز دیگر)

(216) - فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ

216-پس اگر ایشان (خویشان و مؤمنین) معصیت تو کرده فرمانت نبردند (بآنان) بگو: محقّقا من از آنچه (معصیت و گناهی که) میکنید بیزارم

(217) - وَتَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ

217-و (از کسی بیم نداشته باش، بلکه) توکّل و اعتماد کن بر خدایی که (بر دشمنان) غالب و چیره (و بر دوستان) مهربان است

(218) - الَّذِی یَرَاکَ حِینَ تَقُومُ

218-آن خدایی که تو را هنگامی که (برای تبلیغ و رساندن احکام) برخیزی می‌بیند

(219) - وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ

219-و گردیدن تو را در (اصلاب و پشتهای) سجده کنندگان (خداپرستان) مینگرد

(220) - إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

220-محقّقا او است شنوای (گفتار، و) دانا (ی کردار)

(221) - هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ

221- (و پس از بیان اینکه فرود آمدن شیاطین بر پیغمبر اکرم روا نباشد، اکنون آن گروهی را که شیاطین بر ایشان فرود میآیند یاد آورد شده میفرماید: ای مشرکین) آیا شما را خبر دهم و آگاه سازم که شیاطین بر چه کسی فرود میآیند

(222) - تَنَزَّلُ عَلَی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ

222-شیاطین بر هر دروغگوی گناهکار (مانند فالگیرها و غیب‌گوها) فرود میآیند

(223) - یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ

223-آنان بگفته‌های شیاطین گوش میدهند، و بیشتر ایشان دروغگویانند (آنچه را هم که از شیاطین نشنیده‌اند بیان میکنند).

(224) - وَالشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ

224-و (پس از آن فرق میان شاعر و پیغمبر را بیان کرده، سخنان نادرست مشرکین را که میگفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله شاعری از شعراء است، پاسخ داده میفرماید:) شاعرها (ی مشرکین که پیغمبر اکرم و دین مقدّس اسلام را نکوهش مینمایند) گمراهان را پیروی میکنند

(225) - أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ

225- (ای شنونده) آیا ندیده (ندانسته) ای که ایشان در هر مذهب و راهی (دربارۀ مدح و ستوده و ذمّ‌ و نکوهش) سرگردانند (میستایند کسی را که نکوهش کرده‌اند، بزرگ میشمارند کسی را که کوچک گردانیده‌اند)

(226) - وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ

226-و ایشان میگویند آنچه را (خودشان) نمیکنند (مردم را باخلاق حمیده و خوهای پسندیده و اعمال خیریّه و کارهای نیکو ترغیب و خواهان مینمایند و خودشان آنها را بجا نمیآورند)

(227) - إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ

227-مگر آنان که (بخدا و رسول) ایمان آوردند و کارهای نیکو کردند (پیغمبر اکرم و دین شریف اسلام را ستودند و کفّار و پیروانشان را نکوهش نمودند) و (در اشعارشان) خدا را بسیار یاد کردند (توحید و یگانه دانستن خدای تعالی را اثبات نموده صفات پیغمبر اکرم و ائمّۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» را بیاد آوردند. از حضرت صادق علیه السّلام ذکر کثیر و بسیار یادکردن خدا را در این آیه پرسیدند کدام است‌؟ حضرت فرمود: هر که تسبیح فاطمۀ زهرا «علیها السّلام»: پس از هر نماز و هنگام خواب سی و چهار بار اللّٰه اکبر، سی و سه بار «الحمد للّٰه»، سی و سه بار «سبحان اللّٰه» را بگوید خدا را بسیار یاد کرده) و نصرت و یاری یافته‌اند پس از آنکه (از کفّار) ستمدیده شده بودند، و (پس از آن کفّار و نکوهش کنندگان پیغمبر اکرم و مؤمنین را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) زود باشد آنان که ظلم و ستم کردند بدانند بکدام مکان و جای (بدوزخ) باز خواهند گشت (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که طسم و طس و طسم «سورۀ شعراء، سورۀ نمل و سورۀ قصص» را هر شب جمعه بخواند از اولیاء و دوستان خدا است، و در جوار و همسایگی «رحمت و مهربانی» و پناه او خواهد بود، و خدا او را در وسط‍‌ و میان بهشت جاوید با پیغمبران و فرستاده شدگان و اوصیاء راهنمایان جای دهد، و در دنیا هیچگاه باو شدّت و فقر و سختی و بیچیزی روی نمیآورد، و در آخرت اجر و مزد او بهشت داده خواهد شد تا آنکه راضی و خوشنود گردد بیش از آنچه راضی بوده، و خدا صد حوراء از حور العین بنکاح او در آورد).

النمل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - طس تِلْکَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَکِتَابٍ مُبِینٍ

1- (حضرت صادق علیه السّلام) فرموده: مراد از طس انا الطّالب السّمیع است یعنی) منم خواهان (سعادت و نیکبختی بندگان، و) شنوا (ی گفتارشان) آن (آیه‌هایی که در این سوره بیان شده) آیه‌های قرآن و کتاب آشکار کنندۀ (حقّ‌ و درستی از باطل و نادرستی) است.

(2) - هُدًی وَبُشْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ

2-در حالی که راهنمای (از ضلالت و گمراهی بسوی حقّ‌ و راه راست) و مژده دهندۀ (بسوی بهشت) برای مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) میباشد (ناگفته نماند: سبب اینکه فرموده:

(3) - الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ

3- (پس از آن مؤمنین را شناسانده میفرماید:) مؤمنین آنانند که نماز را بر پا میدارند (آن را با آداب و شرائطش بجا میآورند) و زکاة (پاره‌ای از مال و دارایی خود را بمستمندان) میدهند، و ایشان بآخرت و سرای دیگر یقین و باور دارند

(4) - إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ

4- (پس از آن کفّار را نکوهش نموده میفرماید:) البتّه کسانی که بآخرت و سرای دیگر ایمان نمیآورند (پاداش) اعمال و کردارشان را (که باید بجا آورند) برای ایشان آراسته گردانیده (بیان کرده) ایم، پس آنان (برای اعتقاد و باور نداشتن بآخرت در راه ضلالت و گمراهی) سرگردانند.

(5) - أُولَئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ

5-آن گروه آنانند که بدی (سختی) عذاب و شکنجه برای اینان است، و در آخرت همان زیانکارتران هستند (زیرا سزاوار عذاب جاوید گردند)

(6) - وَإِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ

6-و (پس از آن تصریح و آشکار نموده که قرآن عظیم از جانب پروردگار جهانیان بسوی خاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله فرود آمده، میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا قرآن از جانب حکیم و درستکار دانا (خدای تعالی) بتو داده شده است

(7) - إِذْ قَالَ مُوسَی لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نَارًا سَآتِیکُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ

7- (پس از آن داستان موسی «علی نبیّنا و آله و علیه السّلام» را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یادآور هنگامی را که موسی باهل و کسانش (بزن و فرزندانش، یا بزنش دختر حضرت شعیب و گروهی که در سفر از مدین بمصر میرفتند و همراه او بودند، و در شب سردی راه را گم کرده از دور آتشی دید) گفت: البتّه من آتشی را (از دور) دیدم (در اینجا توقّف نموده و بمانید، من میروم، و) بزودی از آن آتش (از کسانی که در کنار آن آتش هستند راه را پرسیده) برای شما خبر و آگهی میآورم، یا (اگر کسی در کنار آتش نبود که راه را بما بنماید) پارۀ آتش شعله‌دار و افروخته را بیاورم تا گرم شوید

(8) - فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

8-پس (اهل و کسانش آنجا ماندند، و موسی رفت) چون بنزدیک آنچه بگمانش بود آمد، نداء و آوازی شنید اینکه خیر و نیکی و برکت و افزونی باد هر که (فرشتگانی) را که در جای این آتش است، و کسی که (موسی) را که در اطراف آن آتش میباشد، و نداء و آوازی شنید به اینکه پروردگار جهانیان (از آنچه شایستۀ او نیست) منزّه و پاک است (در اینجا برای آن خود را از آنچه شایستۀ مخلوق و آفریده شده است منزّه و پاک دانسته، که کسی بتشبیه و مانند نمودن او «جلّ‌ شأنه» گمان نبرد)

(9) - یَا مُوسَی إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

9- (پس از آن موسی را بصفات کاملۀ خویش آگاه گردانیده میفرماید:) ای موسی البتّه منم خدای قادر و توانای درست کردار

(10) - وَأَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّی مُدْبِرًا وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَی لَا تَخَفْ إِنِّی لَا یَخَافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ

10-و (برای آشکار ساختن معجزه بر دست او) نداء و آوازی شنید به اینکه عصا و چوبدستی خود را بیافکن، پس چون عصا را (افکند) دید حرکت و جنبش میکند، گوئیا ماری است (بجنبش آمده) موسی روی گردانید در حالی که گریزان بود، و (از ترس اینکه مبادا مار او را گیرد) بر پشت بازنگشت (پس از آن نداء و آوازی شنید) ای موسی مترس محقّقا منم که پیغمبران از (عذاب) من نمیترسند (چون کار زشت ننموده واجبی را ترک نکرده و رها نمینمایند تا از عذاب من بترسند)

(11) - إِلَّا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ

11-لیکن هر که (جز پیغمبران بر خود) ستم کند (معصیت و نافرمانی نماید) سپس کار خویشتن را بعد از بدی (پس از معصیت و گناه که کرده) به نیکویی (بتوبه و بازگشت و استغفار و آمرزش خواستن) تبدیل نموده و بگرداند، پس البتّه من آمرزندۀ (گناهان و بر او) مهربانم

(12) - وَأَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فِی تِسْعِ آیَاتٍ إِلَی فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ

12-و دستت را در میان گریبانت در آور تا سفید و نورانی بیرون آید بی‌آنکه سفیدیش از بدی (بیماری مانند برص و پیسی) باشد، با نه آیه و نشانه (معجزه که عصا و ید بیضاء «چوبدستی، و دست نورانی» از آنها است) بسوی فرعون و قوم او برو که ایشان گروهی گناهکار و بیرون روندۀ از راه حقّ‌ هستند

(13) - فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آیَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ

13-پس چون آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی ما در حالی که آشکار بود، و (از بسیاری آشکار بودن) خود را میدیدند (اگر بیننده بودند) نزد ایشان (فرعون و قومش) آمد (آنان) گفتند: این (معجزات) جادویی است آشکار

(14) - وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ

14-و آن آیات و نشانه‌ها (معجزات) را از روی ظلم و ستم (بر خود) و تکبّر و گردنکشی (که در آنان بود) انکار کرده و نپذیرفتند، در حالی که خودشان آن آیات را یقین و باور داشتند (از جانب خدای تعالی است، و سحر و جادو نیست) پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بین چگونه بود عاقبت و پایان تباهکاران (که در دنیا غرق شدند و در آخرت بعذاب جاوید گرفتار گردیدند)

(15) - وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ

15-و (پس از بیان فضل و احسان خود بموسی بدادن نه آیه و معجزه فضل و احسانش را بداوود و سلیمان یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه بداوود و (پسرش) سلیمان علم و دانش (حکم کردن میان مردم) را دادیم، و داوود و سلیمان (پس از آنکه خدای تعالی پیغمبری و پادشاهی و علم و دانش و نرم گردانیدن آهن و تسخیر و رام نمودن جنّ‌ و انس و شیاطین را بایشان داد) گفتند: همۀ ستایشها از آن خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمان خودش تفضیل و برتری بخشید

(16) - وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینَا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ

16-و سلیمان از داوود (هم از مال و دارایی و هم از خلافت و جانشینی و نبوّت و پیغمبری و سلطنت و پادشاهی) ارث برد، و گفت: ای مردم نطق و سخن گفتن مرغان را بما آموختند، و از هر چیز (که به پیغمبران و پادشاهان داده‌اند) بما بخشیدند، البتّه این (دانشها و بخششها) هر آینه همان فضل و برتری آشکار است (که خدای تعالی بما بخشیده)

(17) - وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ

17-و برای سلیمان لشگرهایش را از پریان و آدمیان و مرغان (از اطراف مملکت او) گرد آورده بودند، پس ایشان (هر یک در مرتبه و جای خود) بازداشته (جای داده) میشدند (تا سیر و گردش آنان بیک روش باشد، و از هم پراکنده نگردند)

(18) - حَتَّی إِذَا أَتَوْا عَلَی وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

18-تا آن گاه که (روزی) بر جای مورچگان آمدند (هنگامی که سلیمان بر تخت خود نشسته، باد او را بجایی که مأمور بود میبرد، پس بوادی نمل و جای مورچگان رسید) مورچه‌ای (که مهتر مورچگان، یا مورچه‌ای که مؤنّث و ماده بوده) گفت: ای مورچگان در جاها (سوراخها) ی خود درآئید تا سلیمان و لشگرش شما را در هم نشکنند و پایمال نکنند، در حالی که آنها نمیدانند و در نمییابند (که شما را پایمال میکنند. ناگفته نماند: چون از این گفتار شعور و ادراک مورچگان دانسته میشود از اینرو ادخلوا که جمع ذوی العقول است آورده، گفته‌اند: مورچه از بسیاری شعور دانه‌ها را دو پاره میکند تا در زیر زمین نروید، و چون تخم گشنیز را دو پاره کردن مانع و جلوگیر از روئیدن نمیشود، بنا بر این آن را چهار پاره میکند)

(19) - فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَی وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ

19-پس سلیمان (از بسیاری تعجّب و شگفت) از گفتار مورچه خندۀ زیر لبی کرد، در حالی که تبسّم و خندۀ زیر لبی او بخنده‌ای که دندانهایش آشکار کند کشید، و (از روی راز و نیاز) گفت: پروردگارا بمن الهام کن و در دلم انداز که نعمت و بخشش تو را که بمن و پدر و مادرم بخشیده‌ای شکر و سپاس گزارم، و کار نیکو که تو آن را پسندی بجا آورم، و مرا برحمت و مهربانیت در میان بندگان نیکوکار خود (: ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و پیغمبران دیگر «علی نبیّنا و آله و علیهم السّلام» که پس از ایشان بودند) درآور (تا با آنان باشم)

(20) - وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ

20-و (گفته‌اند: چون سلیمان بر تخت خود نشسته مرغان بالهاشان گشوده بر آن تخت و کسانی که در آنجا بودند سایه میانداختند تا آفتاب بر آنها نتابد، روزی سلیمان سوراخی در سایبان دید، از اینرو) سلیمان مرغان را باز جست (تا بداند کدام از آنها در آنجا نیست، هدهد «مرغ شانه بسر» را نیافت) پس گفت: چه پیش آمده مرا که هدهد و مرغ شانه بسر را (در این میان) نمی‌بینم، بلکه آن از پنهان شدگان است

(21) - لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ

21-هر آینه آن را (برای فرمان نبردنش که در این هنگام میبایستی در اینجا بوده، نمیباشد) عذاب میکنم عذاب و شکنجۀ سخت (بالهای آن را میکنم، یا در قفس جایش میدهم) یا سرش را میبرم (تا دیگران از آن عبرت و پند گیرند. ناگفته نماند: خوردن گوشت هدهد کراهت دارد) یا آنکه برای من حجّت و دلیل روشن بیاورد (که آن عذر و پوزش نبودنش در اینجا، باشد. در تفسیر مجمع البیان است: ابو حنیفه از حضرت صادق علیه السّلام پرسید، برای چه سلیمان هدهد را خواست‌؟ حضرت فرمود: چون هدهد آب را در زیر زمین میدید، چنان که یکی از شما آب را در قاروره و شیشۀ آبخوری می‌بیند «از اینرو آن را خواست تا جای آب را بوی بنمایاند» ابو حنیفه روی باصحاب و یارانش آورده بخندید، حضرت فرمود: چه چیز تو را بخنده آورد؟ گفت: فدایت شوم من بر تو فیروزی یافتم، حضرت فرمود: چگونه‌؟ گفت: هدهد که آب را در زیر زمین تواند دید، در زیر خاک دام را نبیند تا اینکه گرفتار شود؟ حضرت فرمود: یا نعمان اما علمت اذا نزل القدر اغشی البصر یعنی ای نعمان «ابو حنیفه» آیا ندانسته‌ای «بدان» هر گاه قدر و آنچه تعیین شده برسد چشم بسته میشود)

(22) - فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ

22-پس سلیمان اندکی درنگ کرد (یا هدهد اندکی درنگ کرد و از ترس سلیمان بازگشت، و سلیمان از او سبب نبودنش را پرسید) پس هدهد گفت: من بچیزی که تو بآن پی نبرده‌ای پی برده‌ام، و از شهر سبا (یا از قبیلۀ سبا «سبا نام شهری است نزدیک صنعاء و صنعاء از شهرهای یمن است») با خبر و آگهی که یقین و باور کردنی است نزد تو آمده‌ام

(23) - إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ

23-البتّه من زنی را یافتم که ایشان (اهل سبا) را مالک و دارا است (در میان آنان پادشاهی میکند) و باو از هر چیز (که پادشاهان دارایند) داده شده، و برای او تخت بزرگی است (که ببزرگی آن پادشاهان را نیست).

(24) - وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ

24-و او (که گفته‌اند: نامش بلقیس است) و قومش را یافتم که خدا را سجده نمینمایند، و بآفتاب سجده میکنند (آن را میپرستند) و شیطان کارهاشان (پرستیدنشان آفتاب) را برای آنان زینت داده و آراسته، پس آنها را از راه (حقّ‌ و راه راست که پرستش خدای تعالی است) بازداشته، و آنها (براه راست) هدایت نمیشوند و راه نمییابند.

(25) - أَلَّا یَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَیَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ

25- (شیطان ایشان را از راه حقّ‌ باز داشته) برای اینکه خدا را سجده نکنند، آن خدایی را که پوشیدۀ در آسمانها و زمین را بیرون میآورد، و آنچه را (شما در دلهاتان) پنهان میکنید و آنچه را آشکار میسازید میداند.

(26) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

26-معبود و پرستیده شده‌ای است که جز او معبودی نیست، پروردگار عرش و تخت بزرگ است (عرش او بر همۀ چیزها احاطه دارد و آنها را فراگرفته)

(27) - قَالَ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکَاذِبِینَ

27-سلیمان گفت:(در این سخن) تأمّل و اندیشه میکنم (ببینم) آیا راست گفتی، یا از دروغگویانی

(28) - اذْهَبْ بِکِتَابِی هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مَاذَا یَرْجِعُونَ

28- (پس از آن نامه‌ای نوشت و بهدهد گفت:) این نامۀ مرا ببر و آن را بسوی ایشان (بلقیس و یارانش) بیافکن، سپس از آنان دور شو (و بگوشه‌ای که تو را نبینند بنشین) بنگر بچه چیز باز میگردند (در پاسخ نامه با یکدیگر چگونه مشورت و کنکاش میکنند، هدهد آن نامه را گرفته آورد در حجره و اطاق بلقیس انداخت چون بلقیس بر سخنان نوشته شدۀ در آن نامه آگاه شد ترسید، و بزرگان قوم خود را که در کارها با آنان مشورت مینمود خواست، پس از آنکه قومش نزد او گرد آمدند)

(29) - قَالَتْ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتَابٌ کَرِیمٌ

29-آن زن (بلقیس) گفت: ای گروه بزرگان نامه‌ای گرامی (یا نامه‌ای مهر کرده شده، یا نامه‌ای از نزد پادشاه گرامی) بسوی من افکنده شده

(30) - إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّه

بسم الله الرحمن الرحیم

30-البتّه آن نامۀ گرامی از (نزد) سلیمان است، و (نوشته شدۀ در) آن نامه این است: آغاز میکنم بنام خدای بسیار بخشندۀ بی‌اندازه مهربان

(31) - أَلَّا تَعْلُوا عَلَیَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ

31-اینکه بر من بزرگی مکنید، و نزد من بیائید در حالی که مسلمان و فرمانبر باشید

(32) - قَالَتْ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مَا کُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّی تَشْهَدُونِ

32-گفت: ای گروه بزرگان مرا در کارم حکم و فرمان دهید (در پاسخ این نامه چه نویسم‌؟ شما میدانید) من کاری را انجام دهنده نبودم تا آنکه شما حاضر بشوید

(33) - قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِیدٍ وَالْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی مَاذَا تَأْمُرِینَ

33-آن گروه گفتند: ما دارای قوّت و تواناییم و دارای شجاعت و دلاوری سختیم (همگی دست بهم داده کارهای دشوار را انجام میدهیم) و این کار واگذار بسوی (فکر و اندیشۀ رسای) تو است، پس ببین (بما) چه چیز امر میکنی و فرمان میدهی‌؟(جنگ کنیم، یا صلح و آشتی، ما فرمان پذیریم)

(34) - قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَکَذَلِکَ یَفْعَلُونَ

34-آن زن (بلقیس) گفت: البتّه پادشاهان هر گاه در شهری در آیند آن شهر را تباه سازند، و ارجمندان آن را ذلیل و خوار گردانند، و این چنین میکنند (عادت و روش ایشان چنین بوده و هست، بنا بر این صلح و آشتی شایسته است)

(35) - وَإِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ

35-و البتّه من بسوی ایشان (سلیمان و لشگرش) تحفه و ارمغانی فرستنده‌ام و چشم براهم که فرستاده شدگان بچه چیز باز میگردند؟(آیا ارمغان را میپذیرند، یا نه، اگر پذیرفتند دانسته شود که دنیا خواهانند و ایشان را قدرت و توانایی جنگیدن با ما نیست، و اگر نپذیرفتند نویسندۀ نامه پیغمبر خدا است، و ما را توانایی جنگیدن با او نیست، زیرا خدای تعالی مغلوب نمیگردد و شکست نمیخورد)

(36) - فَلَمَّا جَاءَ سُلَیْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِیَ اللَّهُ خَیْرٌ مِمَّا آتَاکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ

36-پس چون آن فرستاده شده نزد سلیمان آمد (و ارمغان را نزد او گذاشت) سلیمان (بآنان که تحفه را آورده بودند) گفت: آیا مرا بمال و دارایی (دنیا) کمک میدهید؟ آنچه (نبوّت و پیغمبری و سلطنت و پادشاهی) را که خدا بمن داده بهتر است از آنچه بشما داده است (من بارمغان شما شاد نمیشوم) بلکه شما بارمغانتان شاد میگردید (زیرا شما را جز متاع و کالای دنیا چیزی منظور نیست)

(37) - ارْجِعْ إِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ

37- (پس از آن برسول و فرستاده شده بلقیس گفت:) بسوی ایشان (بلقیس و بزرگان قوم او) بازگرد، پس هر آینه لشگرهایی بسوی آنان بیاوریم که (از بسیاری و توانایی) طاقت و توانایی برابری با آنها برای اینان (بلقیس و لشگرهایش) نیست، و هر آینه آنان را از شهر سبا بیرون کنیم در حالی که ذلیل و خوار باشند، و (بسبب اسیری و دستگیری) بی‌ارزش گردند

(38) - قَالَ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ

38- (چون رسول و فرستاده شده نزد بلقیس بازگشت و عظمت و بزرگی سلیمان را بیان کرد، بلقیس دانست که او پیغمبر است و نمیتواند با او بجنگند، راه صلح و آتشی پیش گرفت و روی ببارگاه سلیمان آورد) سلیمان (از راه وحی دانست بلقیس نزد او میآید) گفت ای گروه بزرگان دربار کدام از شما تخت آن زن (بلقیس) را نزد من میآورد، پیش از آنکه او و قومش مسلمان شده و فرمانبرنده نزد من آیند (گفته‌اند: چون بلقیس ببارگاه سلیمان روی آورد، خود را در خانه‌ای گذاشته و نگهبانان بسیار برای نگهداری آن گماشته بود، سلیمان خواست ببلقیس معجزه‌ای نمایاند، از اینرو تخت او را خواست)

(39) - قَالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ

39-سرکشی از جنّ‌ و پریان گفت: من آن را نزد تو آورم پیش از آنکه از جای خود برخیزی، و البتّه من به (آوردن) آن هر آینه توانای درستکارم

(40) - قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ

40-آن کسی که نزد او علم و دانشی از کتاب (آسمانی که در آن اسم اعظم و نام بزرگ خدای تعالی بوده و آن را میدانست، و گفته‌اند: او آصف ابن برخیا وزیر و یاور و خلیفه و جانشین و خواهرزادۀ سلیمان) بود گفت: من آن تخت را نزد تو آورم پیش از آنکه چشم تو بسویت بازگردد (پیش از چشم بر هم زدن، پس آن تخت را بوسیلۀ خواندن اسم اعظم آورد) پس چون سلیمان آن تخت را قرار گرفته نزد خود دید (از روی شکر و سپاسگزاری) گفت: این (آوردن تخت ملکه و پادشاه سبا نزد من بیک چشم بر هم زدن) از فضل و احسان پروردگار من است، تا مرا بیازماید که (در اینگونه کارها) آیا (نعمت و بخشش او را) شکر میکنم و سپاسگزارم، یا کفران نموده و ناسپاسی مینمایم، و کسی که (نعمت خدای تعالی را) شکر کند و سپاس گزارد، پس جز این نیست که برای نفع و سود خود سپاس میگزارد، و کسی که ناسپاسی کند پس البتّه پروردگار من (از سپاسگزاری سپاسگزاران) بی‌نیاز (و بر کفران کنندگان) بخشنده است (اگر چه شکرش را بجا نیاورند)

(41) - قَالَ نَکِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنْظُرْ أَتَهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذِینَ لَا یَهْتَدُونَ

41-سلیمان (بخدمتگزاران) گفت: تخت او را برایش تغییر دهید تا (پس از پرسش از او) بنگریم آیا راه میبرد (تخت خود را میشناسد) یا از آنان که راه نمیبرند میباشد

(42) - فَلَمَّا جَاءَتْ قِیلَ أَهَکَذَا عَرْشُکِ قَالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهَا وَکُنَّا مُسْلِمِینَ

42-پس چون آن زن (نزد سلیمان) آمد (و تخت او را پیش سلیمان گذاشته بودند، از جانب سلیمان باو) گفته شد: آیا تخت تو اینچنین است، گفت: گوئیا همان تخت من است (ناگفته نماند: چون گمان میرفت آن تخت شبیه و مانند تخت او باشد، از اینرو نگفت این همان تخت من است، و اینگونه سخن گفتن دلالت بر کمال عقل و خرد دارد) و پیش از آن (معجزه و آوردن تخت من در اندک زمان با دوری راه در اینجا) علم و دانش (راستی نبوّت و پیغمبری تو) بما داده شده، و ما مسلمان و فرمانبر بودیم (پیش از این بسبب معجزه‌های دیگر، راستی پیغمبری تو را دانسته‌ایم)

(43) - وَصَدَّهَا مَا کَانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا کَانَتْ مِنْ قَوْمٍ کَافِرِینَ

43-و (پیش از این) ملکۀ سبا را (از ایمان آوردن) باز میداشت آن چیزی که آن را جز خدا میپرستید و ستایش مینمود (پرستش آفتاب او را از ایمان آوردن بخدا و رسول بازمیداشت، یا سلیمان او را از آن چیزی که آن را میپرستید باز داشت) البتّه ملکۀ سبا از گروه کفّار و ناگرویدگان بود

(44) - قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَکَشَفَتْ عَنْ سَاقَیْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِیرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

44- (گفته‌اند: سلیمان امر کرد خانه‌ای ساختند، و زمین آن را از آبگینه و بلور فرش کردند، و در زیر آن، آب درآوردند، چنان که صحن و میان آن خانه همه آب مینمود، پس از آن سلیمان در آن خانه نشست، و بلقیس را خواست، چون بلقیس آمد) باو گفته شد: در این قصر و کاخ درآی، پس چون آن قصر را دید گمان کرد آن دریاچه است، و جامه‌اش را از هر دو طرف ساق و میان پشت پا و زانوی خود برداشت (تا پای در آب نهد) سلیمان گفت:(جامۀ خود را فروگذار، آنچه تو آن را آب گمان میکنی آب نیست، بلکه) قصر ساده و همواری است از آبگینه‌ها (و چون بنظر) آن زن (عرصه و صحن آن قصر دریاچه نمود، گمان کرده بود سلیمان میخواهد او را غرق کند و بزیر آب فرو برد، و پس از آنکه بخطاء ظنّ‌ و گمان خود در اینجا و در پرستش آفتاب آگاه شد) گفت: پروردگارا من بخود ستم کردم (که گمان بد دربارۀ سلیمان بردم، و پیش از این آفتاب پرستیدم) و در حالی که با سلیمان هستم مسلمان شده و فرمانبر خدای پروردگار جهانیانم

(45) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِیقَانِ یَخْتَصِمُونَ

45-و (پس از آن فضل و بخشش خود را بحضرت صالح علیه السلام و حفظ‍‌ و نگهداری او را از دشمنان بیان کرده میفرماید:) هر آینه بسوی قوم ثمود برادر (نسبی و خویشاوندی) ایشان صالح را فرستادیم به اینکه (به آنان بگوید:) خدا را بپرستید، پس ناگاه آنها دو دسته شدند که با هم خصومت و دشمنی میکردند (دسته‌ای بخدا و رسول ایمان آوردند، و دسته‌ای کافر گشتند)

(46) - قَالَ یَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

46- (و چون پیش از آنکه حضرت صالح شتری را که قومش از او خواسته بودند از میان سنگ بیرون آورد، از آن حضرت خواستند عذاب دردناک را که ما را بآن بیم میدهی بیاور، از اینرو) صالح گفت: ای قوم چرا ببدی (عذاب و شکنجه) پیش از خوبی (رحمت و مهربانی) شتاب میکنید؟ چرا از خدا (پیش از آمدن عذاب) آمرزش نمیطلبید تا بشما رحم و مهربانی شود (از عذاب نجات و رهایی یابید)

(47) - قَالُوا اطَّیَّرْنَا بِکَ وَبِمَنْ مَعَکَ قَالَ طَائِرُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ

47-قوم صالح گفتند: ما بتو و بکسی که با تو است (بتو ایمان آورده) فال بد گرفتیم (زیرا بسبب شما بگرسنگی سخت و خشکسالی گرفتار شده‌ایم) صالح گفت: فال بد شما از جانب خدا است (بسبب اعمال و کردار زشت شما، و کفر و نگرویدنتان بخدا و رسول خدا شما را گرفتار نموده، پس فال بد بما مگیرید) بلکه شما گروهی هستید که امتحان و آزمایش میشوید

(48) - وَکَانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ

48-و در شهر (ی که صالح مردم را بپرستش خدای تعالی میخواند) نه کس (از اشراف و بزرگان قوم) بودند که در زمین (بسبب بجا آوردن معاصی و گناهان) فساد و تباهکاری نموده و اصلاح و نیکوکاری نمیکردند

(49) - قَالُوا تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ

49-آن نه کس در حالی که بخدا سوگند یاد کرده گفتند: هر آینه ما بصالح و کسان او شبیخون زنیم (و آنها را میکشیم) سپس بوارث و خونخواه او می‌گوییم: در جای هلاک و تباه شدن اهل و کسان صالح حاضر نبودیم (چه جای آنکه ما بدست خود آنها را کشته باشیم) و محقّقا ما (در این گفتارمان) راستگویانیم (مقصودشان بکار بردن نیرنگ بود یعنی ما در جای هلاک شدن اهل او تنها حاضر نبودیم، بلکه در جای هلاک شدن او و هلاک گردیدن اهل او با هم بودیم، و اینگونه نیرنگ را توریة گویند، و معنی توریة نمودن چیزی آنست که آدمی چیزی را بخواهد و غیر آن را آشکار کند)

(50) - وَمَکَرُوا مَکْرًا وَمَکَرْنَا مَکْرًا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

50-و مکر کرده و نیرنگ بکار بردند مکر کردنی (بیهوده) و مکر کردیم ما (در هلاک و تباه گردانیدنشان) مکر کردنی (شگفت‌آور، سزای مکرشان را بایشان دادیم، و مکر آنها سبب هلاک و تباه شد نشان گردید) در حالی که آن را درک نکرده و نمیدانستند (گفته‌اند: آن نه کس شب بخانۀ صالح رفته تا او را بکشند، و در خانۀ صالح فرشتگان بوده صالح را نگهداری مینمودند، آن فرشتگان همۀ آن نه کس را در آن شب با سنگ کشتند، و باقی قوم را زلزله و زمین لرزش فرو گرفت، پس همۀ قوم صالح در آن شب کشته شدند، نه کس در خانۀ صالح، و باقی در خانه‌هاشان)

(51) - فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ

51-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ببین چگونه بود سرانجام مکر و نیرنگ ایشان البتّه ما آنان (آن نه کس) و قوم و گروهشان همگی را هلاک و تباه ساختیم

(52) - فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خَاوِیَةً بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

52-پس آنست خانه‌های ایشان در حالی که (از اهل و مال) خالی و تهی است (یا در حالی که ویران شده است) بسبب ستم کردنشان (بر خودشان) محقّقا در آن (هلاک کردن قوم ثمود) هر آینه آیه و نشانه (پند و اندرزی) است برای گروهی که بدانند (پند گیرند)

(53) - وَأَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ

53-و آنان را که (بصالح) ایمان آورده و گرویدند، و (از کفر و نگرویدن) پرهیز میکردند (از عذاب و شکنجه) نجات و رهایی دادیم

(54) - وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ

54-و (پس از آن فضل و احسان خود را بر لوط‍‌ علیه السّلام و فرستادن عذاب را بر قوم او یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد کن لوط‍‌ را هنگامی که (از روی توبیخ و سرزنش) بقوم و گروه خود گفت: آیا کار زشت بجا میآورید؟(با مردان همبستر میشوید) در حالی که شما (این کار زشت را آشکارا) می‌بینید

(55) - أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

55-آیا شما از روی شهوت و خواهش نفس نزد مردان می‌آیید و نزد زنان نمیروید (با اینکه زنان برای این کار آفریده شده‌اند) بلکه شما گروهی هستید جاهل و نادان (که میان حسن و قبح و نیکویی و زشتی تمییز نداده چنین عمل و کار زشتی را بجا میآورید)

(56) - فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ

56-پس پاسخ دادن قوم لوط‍‌ نبود مگر آنکه (با یکدیگر از روی استهزاء و ریشخند) گفتند:(لوط‍‌ و) کسان لوط‍‌ را از شهر خودتان بیرون کنید، برای اینکه ایشان مردمی هستند که (باعتقاد و باورشان) خود را (از کارهای ما) پاک میدارند

(57) - فَأَنْجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِینَ

57-پس ما لوط‍‌ و کسانش را (از عذاب و شکنجه) نجات داده و رهانیدیم، مگر زن او را که (بسبب کفر و نگرویدنش بخدا و رسول) حکم و فرمان دادیم که او از بازماندگان (در عذاب و شکنجه) باشد

(58) - وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ

58-و بر ایشان (قوم لوط‍‌ پس از بیرون شدن لوط‍‌ و کسانش از میان آنان) باران بارانیدیم (چنان بارانی که همۀ آنها را بیچاره کرد) پس بد بارانی بود باران بیم کرده شدگان (زیرا آن باران از سنگ و گل که رسوا کننده‌ترین عذابها است بود، چنان که لواط‍‌ و همبستر شدن مرد با مرد زشتترین کارها است)

(59) - قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَی عِبَادِهِ الَّذِینَ اصْطَفَی آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ

59- (و چون بسبب شرافت و ارجمندی پیغمبر ما صلّی اللّٰه علیه و آله اینگونه عذابها از قوم آن حضرت برداشته شده، بنا بر این پس از بیان عذاب بر امّتهای گذشته، آن بزرگوار را بشکر و سپاسگزاری این نعمت امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بگو: هر حمد و ستایش از آن خدا است، و سلام و درود بر بندگان او (انبیاء و اوصیاء ایشان بخصوص بر محمّد و آل او «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» که بر مشقّت و سختی تبلیغ احکام خدای تعالی بمردم صبر کردند) باد، آن بندگانی را که (در میان بندگان خود براستی و درستی و پاکی از هر ناشایسته‌ای) برگزید (و پس از بیان قدرت و توانایی خویش بر هلاک کردن دشمنان، و فضل و احسان بر دوستان، بت پرستان و دشمنان دین و آئین حقّ‌ را نکوهش نموده میفرماید:) آیا (برای عبادت و پرستش) خدا بهتر است، یا آنچه (بتهایی که) مشرکین (برای او) شریک و انباز میگیرند

(60) - أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ

60- (پس از آن بهتری خدای تعالی را بیان کرده نعمتها و بخششهایش را یادآوری نموده میفرماید:) بلکه بهتر است (از آنچه کفّار میپرستند) خدایی که (بقدرت و تواناییش) آسمانها و زمین را آفریده، و برای سود شما از آسمان (ابر) آب (باران) را فرو فرستاده است، پس بسبب آن آب (درختهای) باغهایی را که دارای نیکویی است رویانیدیم، برای شما (قدرت و توانایی) نبوده که درختهای آن باغها را برویانید (بنا بر این) آیا خدایی با خدا (ی قادر و توانای بر هر چیزی شریک و انباز) هست‌؟(محقّقا نخواهد بود) بلکه ایشان (مشرکین) گروهی هستند که (از حقّ‌ و درستی بسوی باطل و نادرستی) عدول کرده و باز میگردند

(61) - أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

61-بلکه بهتر است (از آنچه کفّار میپرستند) خدایی که زمین را قرارگاه (آفریده شدگان) گردانید، و در میان زمین جویهای بزرگ قرار داد، و برای (استواری) آن زمین کوه‌های بلند را بر پاداشت، و میان دو دریا (دریای شور و دریای شیرین) مانع و جلوگیر قرار داد (تا آن دو دریا با یکدیگر ممزوج و درهم نشود) آیا (در آفرینش) با خدا خدایی هست‌؟(محقّقا نیست) بلکه بیشتر ایشان (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول بطلان و نادرستی آنچه را بآن عقیده و باور دارند) نمیدانند (با اینکه آشکار است که برای خدای تعالی شریک و انبازی نیست)

(62) - أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ

62-بلکه بهتر است خدایی که هر گاه مضطرّ و درمانده او را بخواند دعایش اجابت کرده و (خواسته‌اش) روا سازد (ناگفته نماند: اضطرار حال و چگونگی است که آدمی و جز آدمی را نیازمند میگرداند که بدیگری پناه برد، و گفته‌اند: الف و لام المضطرّ الف و لام استغراق است یعنی همۀ مضطرّین و درماندگان را فرا گیرد، پس اگر دعاء مضطرّ و درمانده‌ای اجابت نشده و خواسته‌اش روا انگشت باید گفت: حقیقت اضطرار و درماندگی در او یافت نشده) و بدی (اضطرار و درماندگی) را از میان میبرد، و شما را خلفاء و جانشینان (گذشتگان در روی زمین) قرار میدهد، آیا با خدا خدایی هست‌؟(محقّقا نخواهد بود) اندکی پند میگرید؟(بخدای تعالی روی میآورید؟ یا هیچگاه پند نمیگیرید)

(63) - أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَنْ یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ

63-بلکه بهتر است خدایی که شما را در تاریکیهای بیابان و دریا (بوسیلۀ ماه و ستارگان) هدایت و راهنمایی میکند، و بهتر است خدایی که بادها را در حالی که مژده دهنده‌اند پیش از فرو فرستادن رحمت خود (باران) میفرستد، آیا با خدا خدایی هست (تا شریک او باشد)؟ بالاتر و برتر است خدا از آنچه مشرکین (برای او) شریک میگیرند

(64) - أَمَّنْ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَمَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

64-بلکه بهتر است خدایی که خلق و آفریده‌شدگان را میآفریند، سپس خلق را (پس از نیست کردن، در قیامت) باز میگرداند، و بهتر است خدایی که شما را از آسمان (بوسیلۀ باران) و از زمین (بسبب رویانیدن میوه‌ها و گیاهها) روزی میدهد، آیا با خدا خدایی هست‌؟(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: برهان و دلیل خودتان را بیاورید اگر شما (در گفتارتان به اینکه خدای دیگری هست) راستگویانید

(65) - قُلْ لَا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ

65- (و پس از بیان قدرت و توانایی خود علم و دانایی غیر متناهی و بی‌پایانش را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: کسی که در آسمانها و زمین است غیب و نادیده را نمیداند، لیکن خدا میداند، و (هر که را خدای تعالی بخواهد او هم بداند، مانند پیغمبر اکرم و ائمّۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم» و) مشرکین نمیدانند در کدام وقت و هنگام برانگیخته و پس از مردن زنده خواهند شد (دانستن آن از جملۀ علم غیب است که آن مخصوص و ویژۀ خدای تعالی میباشد)

(66) - بَلِ ادَّارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ

66-بلکه در آخرت و سرای دیگر علم و دانش ایشان پی در پی میآید (در آخرت بحقیقت و راستی آنچه در دنیا بآن خبر داده شده بودند پی در پی دانا میگردند، پس از آن آنان را نکوهش نموده میفرماید:) بلکه ایشان (مشرکین) از آن آخرت در شکّ‌ و دودلی خواهند بود، بلکه اینان از (حقیقت و راستی) آن نابینا هستند (چشم دلشان کور گشته دربارۀ آن فکر نکرده و نمیاندیشند)

(67) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَإِذَا کُنَّا تُرَابًا وَآبَاؤُنَا أَئِنَّا لَمُخْرَجُونَ

67-و (پس از آن گفتار نادرست ایشان را دربارۀ معاد و بازگشت در روز رستاخیز که دلالت بر کوری چشم دلشان دارد بیان نموده میفرماید:) آنان که کافر شده و (بخدا و رسول و روز قیامت) نگرویدند گفتند: آیا ما و پدرانمان هر گاه خاک شویم، آیا ما از زمین بیرون شدگانیم‌؟!

(68) - لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

68-هر آینه ما و پدرانمان پیش از این باین (زنده شدن دوباره که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله وعده میدهد) وعده داده شدیم (و تا کنون آن وعده آشکار نشده، پس بنا بر این) نیست این (وعده‌ها) جز افسانه‌های پیشینیان

(69) - قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ

69- (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: در زمین سیر و گردش کنید، پس ببینید چگونه بوده است سرانجام گناهکاران (کسانی که قیامت و روز رستخیز را یقین و باور نداشته انکار کرده و نمیپذیرفتند، خانه‌ها و ساختمانها و باغهاشان ویران شده جز تلّی و پشته‌ای از خاک نمانده، آنها را ببینید تا عبرت و پند گیرید، و سخن پیغمبر اکرم را باور نمائید)

(70) - وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلَا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ

70-و (پس از آن برای تسلیت و دلداری پیغمبر اکرم میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بر (تکذیب و دوری گزیدن) ایشان (مشرکین) اندوهناک مشو و از آنچه آنان (برای کشتن و هلاک و تباه ساختن تو) مکر کرده و نیرنگ بکار میبرند دلتنگ مباش (ما ناصر و یاور تو هستیم).

(71) - وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

71-و (پس از آن استهزاء و ریشخند ایشان را به پیغمبر اکرم و بمؤمنین بیان کرده میفرماید:) مشرکین میگویند: این عذاب وعده داده شده (که ما را بآن میترسانید) کی خواهد بود (وقت آن را بیان کنید) اگر شما راستگویانید؟

(72) - قُلْ عَسَی أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ

72- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: نزدیک است برخی از آنچه را (که آمدنش را) شتاب میکنید در پی شما درآید (و آن کشته شدن و اسیر و گرفتار گردیدن در جنگ بدر است، و باقی در قیامت خواهد آمد)

(73) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَشْکُرُونَ

73-و البتّه پروردگار تو بر مردم دارای فضل و بخشش است (که در عذاب و کیفرشان عجله و شتاب نمیکند، تا از گناهانشان توبه کنند) و لیکن بیشتر ایشان شکر و سپاس (این نعمت را) بجا نمیآورند

(74) - وَإِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا یُعْلِنُونَ

74-و (تأخیر و پس انداختن عذاب و کیفر اینان از روی جهل و نادانی بکردار آنان نیست، بلکه از روی رحمت و مهربانی است، و باید بدانند که) البتّه پروردگارت هر آینه میداند آنچه (کینه، رشک، نیرنگ و دشمنی) را که سینه‌ها (دلها) شان میپوشاند، و آنچه (گفتار و کرداری) را که آشکار مینمایند

(75) - وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ

75-و (پس از آن کمال علم و دانایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) در آسمان و زمین پوشیده‌ای نیست مگر آنکه در کتاب (لوح محفوظ‍‌) آشکار (برای انبیاء و اولیاء و فرشتگان ثبت و نوشته شده) است

(76) - إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

76- (و پس از اثبات توحید و کمال قدرت و علم خود اثبات راستی و درستی نبوّت و پیغمبری خاتم الأنبیاء را بمعجزه بودن قرآن کریم بیان نموده میفرماید:) محقّقا این قرآن (عظیم که بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فرود آمده با اینکه آن حضرت کتابی نخوانده و از عالم و دانایی علم و دانشی نیاموخته) برای بنی اسرائیل بیشتر آنچه را در آن اختلاف میکنند (مانند اختلافشان در حال و چگونگی بهشت، دوزخ، عزیر، مسیح و جز آن) بیان میکند

(77) - وَإِنَّهُ لَهُدًی وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ

77-و محقّقا آن قرآن برای مؤمنین (که از آن سود میبرند) هدایت و راهنما (ی بسوی عقائد حقّه) و رحمت و مهربانی (و وسیله و دستاویز سعادت و نیکبختی) است

(78) - إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ

78-البتّه پروردگارت میان ایشان (بنی اسرائیل، در روز قیامت) بحکم و فرمان (بعدل و داد) خود حکم میکند، و او (بر هر چیز) قادر و توانای دانا است

(79) - فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ

79-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از اختلاف ایشان نگران نبوده، از دشمنیشان باک نداشته باش) بر خدا توکّل و اعتماد کن (کارت باو واگذار) البتّه تو بر حقّ‌ و راستی آشکاری (خدای توانای دانا تو را حفظ‍‌ و نگهداری مینماید)

(80) - إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ

80- (و پس از آن مخالفین را نکوهش نموده و پیغمبر اکرم را از ایمان آوردنشان نومید گردانیده میفرماید:) البتّه تو دعاء و خواندن (سخنان) خود را بمردگان و کران نمیتوانی شنوانید (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایشان دل مرده‌اند و گوش دلشان کر است نمیتوانی آیات قرآن را بآنان بشنوانی خصوصا) هر گاه (از تو) روی برگردانند در حالی که اعراض کرده و دوری گزینند

(81) - وَمَا أَنْتَ بِهَادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ

81-و تو کوران را از ضلالت و گمراهیشان راهنما نیستی (کفّاری را که از روی دشمنی نمیخواهند سخنان تو را بشنوند نمیتوانی آنان را براه حقّ‌ آوری، سخنانت را) نمیشنوانی مگر کسانی را که بآیات ما ایمان آورده و گرویده‌اند، پس آنان مسلمان و فرمانبرند

(82) - وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کَانُوا بِآیَاتِنَا لَا یُوقِنُونَ

82-و (پس از آن آنان را بهول و ترسی که پیش از قیامت روی میدهد تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر گاه برایشان (کفّار) قول و سخن (نزدیک شدن فرود آمدن عذاب، یا رجعت و بازگشتن گروهی از مردگان پیش از قیامت) واقع شود و روی آورد، برای آنان از زمین دابّه و جنبنده‌ای بیرون آوریم که با اینان سخن میگوید (و سخن دابّة اینست:) که البتّه مردم بآیات و کلمات (پروردگار) ما (بآمدن قیامت، یا آشکار شدن رجعت) یقین و باور نمیکردند (از احادیث رسیده از اهل بیت علیهم السّلام دانسته میشود که مراد از دابّة الارض «جنبندۀ زمین» امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» است، علیّ‌ ابن ابراهیم قمّی «علیه الرّحمة» از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده: حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله امیر المؤمنین علیه السّلام را در مسجدی یافت که پارۀ ریگی گرد آورده بر روی آن بخواب رفته، حضرت بپای خود امیر المؤمنین علیه السّلام را حرکت داده فرمود: قم یا دابّة الارض «برخیز ای جنبندۀ زمین» یکی از اصحاب و یاران گفت: یا رسول اللّٰه آیا برخی از ما برخی دیگر را میتواند باین اسم و نام بخواند؟ حضرت فرمود: لا و اللّٰه ما هو الاّ له خاصّة و هو الدّابّة الّذی ذکره اللّٰه فی کتابه فقال عزّ و جلّ‌:

(83) - وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ

83-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد کن روزی را که (در دنیا پیش از قیامت) از هر امّت و گروهی (از مردم) دسته‌ای از آنان که آیات ما را تکذیب میکنند و دروغ میدانند، گرد آوریم (زنده گردانیم) پس ایشان (تکذیب کنندگان هر کدام در مرتبه و پایۀ خود) بازداشته شوند (ناگفته نماند: علماء و دانشمندان بزرگ «رضوان اللّٰه علیهم» گفته‌اند: مراد از

(84) - حَتَّی إِذَا جَاءُوا قَالَ أَکَذَّبْتُمْ بِآیَاتِی وَلَمْ تُحِیطُوا بِهَا عِلْمًا أَمَّاذَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

84-تا هنگامی که (پس از رجعت بدنیا و پس از دوباره مردن و زنده شدن در قیامت برای حساب و رسیدگی بکارها) بیایند، خدای تعالی (یا فرشته‌ای از جانب خدای عزّ و جلّ‌ از روی سرزنش) فرماید: آیا آیات مرا تکذیب کردید و دروغ دانستید، در حالی که از روی علم و دانش بآنها احاطه نداشتید، آیا (پس از آنکه در آنها فکر ننموده و نمیاندیشید جز کفر و تکذیب و معصیت) چه میکردید؟(چاره‌ای ندارند مگر آنکه بگویند: جز آنها کاری انجام ندادیم)

(85) - وَوَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لَا یَنْطِقُونَ

85-و برایشان بسبب ستم کردن (بخود) شان عذاب و شکنجۀ واجب و پابرجا شد، پس آنان (از بسیاری گرفتاری و نگرانی) سخن نمیگویند (قدرت و توانایی ندارند سخن گویند، و از گناهانشان عذر و پوزش بخواهند)

(86) - أَلَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

86- (و پس از آن برای معاد و بازگشت در آخرت دلیل آورده میفرماید:) آیا (آنان که حشر و گردآوردن در دنیا و در قیامت را انکار کرده و نمیپذیرند) ندیده (ندانسته) اند اینکه ما شب را قرار دادیم تا در آن آرام گیرند (بخوابند) و روز را روشن گردانیدیم (تا معیشت و زندگی خود را بدست آورند. ناگفته نماند: مبصر که بمعنی بیننده است در اینجا مراد از آن این است که روشنی روز باندازه‌ای است که دیدن صفتی از صفات آن است، و چیزها را می‌بیند) البتّه در آنچه بیان شد هر آینه آیات و نشانه‌هایی است (دربارۀ مراندن و زنده کردن) برای گروهی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و میگروند (زیرا ایشان از آن آیات نفع و سود میبرند، نه کسانی که از روی دشمنی با خدا و رسول در آنها فکر نکرده و نمیاندیشند)

(87) - وَیَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَکُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ

87-و (پس از آن باز برای تهدید و ترساندن ایشان برخی از سختیهای روز رستاخیز را بیان کرده میفرماید:) یادآور روزی (قیامت) را که در صور و شیپور (که در دست اسرافیل است) دمیده شود (اسرافیل در آن میدمد) پس (از بسیاری سختی عذاب) هر که در آسمانها و هر که در زمین است بترسد مگر کسی را که خدا خواهد (دل او را محکم و استوار گرداند تا نترسد) و در آن روز همه (برای سؤال و پرسش و حساب و رسیدگی) بیایند، در حالی که ذلیل و خوار باشند

(88) - وَتَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ

88-و (پس از آن برخی دیگر از ترسهای قیامت را یادآوری نموده میفرماید: ای بیننده، در آن روز) کوه‌ها را می‌بینی، گمان میکنی آنها در جای خود ایستاده‌اند، در حالی که مانند رفتن ابر (بسرعت و تندی) میروند (و کسی رفتنشان را نمی‌بیند، زیرا چیزهای بزرگ چون بسویی حرکت کنند، حرکتشان نیک آشکار نگردد، چنان که ابری که همه جا را فراگیرد ایستاده بنظر آید، با آنکه رونده است) آن کار خدا است که کرده، آن خدایی که (آفرینش) هر چیز را محکم و استوار نموده (پس از آن سبب و دمیدن در شیپور و زنده گردانیدن مردگان و ترسهای قیامت را بیان کرده میفرماید:) البتّه او بآنچه (طاعت و فرمانبری و معصیت و نافرمانی که) بجا میآورید دانا و آگاه است (شما را در برابر آن پاداش میدهد، و بکیفر میرساند)

(89) - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ

89- (و پس از آن حال و چگونگی فرمانبران و گناهکاران را در آن روز بیان کرده میفرماید:) هر که حسنه و کار نیک (که در دنیا بجا آورده) آورد، پس (در قیامت و روز رستاخیز) بهتر از آن حسنه (پاداش و نعمتهای بهشت جاوید) برای او است (اگر گفته شود: معرفة اللّٰه و شناسایی خدای تعالی نیز حسنه و کار نیک است، و از این ترجمه و خلاصۀ تفسیر دانسته شد که نعمتهای بهشت بهتر از معرفة اللّٰه است در حالی که بهتر از معرفة اللّٰه چیزی نیست، در پاسخ گوئیم: معرفة اللّٰه کار عبد و بنده است، و ثواب و پاداش دادن کار خدای تعالی است، و کار خدای عزّ و جلّ‌ بهتر از کار بنده است) و ایشان (که کار نیک بجا آورده‌اند) از ترس آن روز (قیامت) ایمن و آسوده‌اند

(90) - وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

90-و کسانی که سیّئه و کار بد آورند (در دنیا کافر بوده و بخدا و رسول نگرویده‌اند) پس بروی در آتش انداخته شوند (و بایشان از روی توبیخ و سرزنش گفته شود:) آیا سزای شما را جز بآنچه (در دنیا) بجا میآوردید میدهند؟!

(91) - إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهَا وَلَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ

91- (و پس از آن برای نومید گردانیدن کفّار را به اینکه پیغمبر اکرم بکیش آنان درآید، آن حضرت را بباک نداشتن از دشمنی ایشان و آشکار ساختن عقائد و باورهای خود امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان بگو:) جز این نیست که من مأمور و فرمان داده شده‌ام اینکه پروردگار این شهر (مکّۀ معظّمه که نزد پروردگارم گرامی‌ترین شهرها است) را پرستش کنم، آن پروردگاری که آن شهر را حرم و پناهگاه امن و آسوده گردانید (یا آن را محترم و معظّم ساخته) و (از اینرو ربّ‌ را بآن اضافه نموده و نسبت داده است، و گرنه، پروردگاری او مخصوص و ویژۀ این شهر نیست، بلکه) هر چیز از آن او است، و مأمور شده‌ام که از مسلمانان و فرمانبران (احکام) او باشم

(92) - وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدَی فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ

92-و مأمور گشته‌ام که قرآن را (که بر من فرستاده برای هدایت و راهنمایی شما) بخوانم، پس هر که هدایت شده راه یابد (اوامر و نواهی مرا بپذیرد) جز این نیست که برای خود هدایت شده و راه یافته (سود آن بخودش باز میگردد) و هر که گمراه شود (سخنان مرا نپذیرد) پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآن گمراهان) بگو: جز این نیست که من از بیم کنندگانم (وظیفه و کار من انذار و ترسانیدن از عذاب خدای تعالی و تبلیغ و رساندن احکام او است، و زیان گمراهیتان بخودتان روی خواهد آورد)

(93) - وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

93-و (پس از آن آن حضرت را بشکر و سپاس از نعمتها و بخششهایش امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: حمد و سپاس از آن خدا است (که مرا برای رسالت و پیغامبری برگزید، و توفیقم داده و اسباب کار را برایم جور نموده که وظیفه و کار خود را انجام دهم،) لیکن شما (ای مشرکین) زود باشد که خدای تعالی آیات و نشانه‌های خود را (در قیامت) بشما بنمایاند، پس (هنگامی که شناختن آنها سودی ندارد) آنها را میشناسید (میدانید آنها همان چیزهایی است که در دنیا بشما میگفتند و باور نمیکردید) و (پس از آن باز مشرکین را تهدید نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پروردگار تو از آنچه میکنید غافل و ناآگاه نیست (سزای کارهاتان را خواهد داد، و تأخیر عذاب از روی حکمت و مصلحت است، نه از روی غفلت و ناآگاهی. ثواب و پاداش خواندن سورۀ نمل در پایان ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ شعراء بیان شد).

القصص

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - طسم

1-ترجمه و خلاصه تفسیر آن در اوّل سورۀ شعراء (سورۀ بیست و ششم) بیان شد

(2) - تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ

2-آن سوره آیه‌های کتاب آشکار (کنندۀ راه راست، و نبوّت و پیغمبری حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله) است

(3) - نَتْلُو عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسَی وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

3-که برخی از خبر و داستان موسی و فرعون را در حالی که حقّ‌ و درست است بر تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) میخوانیم برای گروهی که ایمان میآورند و (بخدا و رسول) میگروند (زیرا تنها ایشانند که از آن بهره‌مند میگردند، نه آنان که از روی دشمنی با حقّ‌ و درستی و راستی، نمیگروند)

(4) - إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ

4- (و برخی از داستان موسی و فرعون اینست:) محقّقا فرعون در زمین (مصر) تکبّر و گردنکشی کرد، و اهل و مردم آن را (از قبطیها و بنی اسرائیل) گروه گروه گردانید (قبطیها را مقرّب و ارجمند نمود، و بنی اسرائیل را بذلّت و خواری انداخت، چنان که میفرماید:) گروهی از ایشان (بنی اسرائیل) را ضعیف و ناتوان میشمرد که پسرانشان را سرمیبرید، و زنانشان را (برای خدمتگزاری) زنده میگذاشت، البتّه فرعون از فساد و تباه کنندگان بود (که از روی گمان نادرست گروهی از فرزندان پیغمبران را کشت، و زنان آنان را برای خدمتگزاری برنج میانداخت)

(5) - وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ

5-و ما میخواستیم بر ایشان (بنی اسرائیل) که در زمین (مصر) ضعیف و ناتوانشان کرده بودند منّت گزاریم و نیکی کنیم، و آنها را پیشوایان (در کار دین و دنیا) قرار دهیم، و ایشان را ارث برندۀ (اموال و دارائیهای فرعون و قبطیها) گردانیم

(6) - وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا کَانُوا یَحْذَرُونَ

6-و باینان در زمین (مصر و شام) تسلّط‍‌ و توانایی دهیم، و بفرعون و هامان (وزیر و یاور فرعون) و لشگریانشان از جانب ایشان (بنی اسرائیل) بنمایانیم آنچه را که (از دست رفتن آن را که سلطنت و پادشاهی، قدرت و توانایی و ثروت و دارایی بسیار بود) میترسیدند (حضرت سیّد السّاجدین «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: قسم و سوگند بخدایی که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را بحقّ‌ و راستی مژده دهندۀ «ببهشت» و بیم کننده «از دوزخ» برانگیخت، نیکوکاران از ما اهل بیت و شیعه و پیروانشان بمنزلة و پایه موسی و پیروان او هستند، و دشمنان ما و پیروان آنان بمنزلۀ فرعون و پیروان او میباشند)

(7) - وَأَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ

7-و (پس از آن منّت گزاردن و نیکی کردن خود را بموسی یادآوری نموده میفرماید:) بسوی مادر موسی الهام کرده و در دل او انداختیم به اینکه موسی را (تا هنگامی که نمیترسی در پنهانی) شیرده، پس هر گاه بر او بترسی (که مردم از حال و چگونگی او آگاه میگردند و در پی کشتنش خواهند بود) او را در دریا (رود نیل) بیافکن و مترس، و (از مفارقت و جدایی او) اندوهناک مباش، البتّه ما او را (بزودی) بسوی تو باز گرداننده و از پیغمبران قرار دهنده‌ایم (مادر موسی چون ترسید قبطیها او را بیابند و بکشند بالهام خدای تعالی موسی را در میان صندوق محکم و استوار جا داده در رود نیل انداخت)

(8) - فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا کَانُوا خَاطِئِینَ

8-پس کسان فرعون موسی را گرفتند تا برای ایشان دشمن و سبب حزن و اندوه باشد (فائدۀ گرفتن کسان فرعون موسی را از رود نیل این بود که در عاقبت و پایان کار موسی دشمن و موجب اندوه آنان گردید) محقّقا فرعون و هامان و لشگریان ایشان خطاء و نادرستکار بودند (که گروه بسیاری را کشتند تا موسی کشته شود، و خودشان سبب ماندن و پرورش او شدند)

(9) - وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَلَکَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَی أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

9-و (آسیه) زن فرعون (بفرعون) گفت:(این کودک) روشنی چشم من و تو است او را مکشید (گفته‌اند: چون زن فرعون میخواست فرعون را از کشتن موسی باز دارد از راه تعظیم بلفظ‍‌ جمع باو خطاب کرده گفت: لا تقتلوه «او را مکشید») امید است (اگر او را در کنارمان پرورش دهیم) نفع و سود بما رساند، یا اینکه او را فرزند خود گیریم، در حالی که فرعون و کسان او درک نکرده و ندانستند (که هلاک و تباهی ایشان بدست موسی خواهد بود)

(10) - وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَی فَارِغًا إِنْ کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَی قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

10-و دل مادر موسی (چون شنید صندوق را گرفته‌اند و فرزندش در دست فرعون است، از صبر و شکیبایی) خالی و تهی شد، نزدیک بود (از بسیاری اضطراب و نگرانی) خبر موسی را آشکار کند (بگوید: او فرزند من است) اگر بر دل او (بسبب صبر و شکیبایی و ثبات و ایستادگی) ربط‍‌ و وابستگی نمیدادیم (پس دل او را بصبر و شکیبایی ربط‍‌ دادیم) تا ایمان آورندگان (بآن وعده‌ای که باو دادیم به اینکه فرزندت را بتو بازمیگردانیم) باشد

(11) - وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

11-و مادر موسی بخواهر (پدر و مادری) موسی گفت: در پی او (برادر خود) برو، پس (خواهر موسی بدرگاه فرعون آمد) موسی (برادر خویش) را از دور (در کنار فرعون نشسته) دید، در حالی که ایشان (فرعون و کسان او) نمیدانستند (او خواهر این کودک است و بجستجوی حال وی آمده)

(12) - وَحَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ

12-و ما بر موسی پیش از این (که او را بمادرش بازگردانیم آشامیدن شیر) شیردهندگان را منع کرده و بازداشتیم (نگذاشتیم موسی از شیر ایشان بنوشد، یا نگذاشتیم موسی بپستانهای زنان شیر دهنده خواهان شود) پس (چون موسی شیر کسی را نیاشامیده بود، و از اینرو آسیه زن فرعون نگرانی داشت) خواهرش (پیش آسیه آمد، و) گفت: آیا شما را بر خانواده‌ای که این کودک را پرستاری کند راهنمایی کنم در حالی که آن خانواده برای آن کودک نیکوخواه باشند

(13) - فَرَدَدْنَاهُ إِلَی أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

13-پس (آسیه گفت: ما خواهان چنین کسانیم تا این کودک را پرورش دهند، باید او را بیاوری، خواهر موسی مادرش را بیاورد، و موسی شیر او را پذیرفت، و آسیه موسی را بمادرش سپرده گفت: او را بخانۀ خود ببر، و در هر هفته یک روز نزد ما بیاور، مادر موسی بسیار خوشنود شده رو به خانۀ خود نهاد، چنان که خدای تعالی میفرماید:) ما موسی را بسوی مادرش بازگردانیدم تا چشم او روشن شود، و (از فراق و جدایی او) اندوهناک نگردد، و تا بداند وعدۀ خدا حقّ‌ و راست است، و لیکن بیشتر ایشان (مردم) نمیدانند (که وعدۀ خدا حق و راست است)

(14) - وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَی آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

14-و چون موسی بقوّت و توانایی رسید، و محکم و استوار گردید (چهل سال از عمر و زندگانیش گذشت) او را حکم و فرمان (نبوّت و پیغمبری) و علم و دانش (باحکام) دادیم، و همچنین (مانند آنچه بموسی احسان نموده و بخشیدیم) نیکوکاران را جزاء و پاداش میدهیم

(15) - وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَی حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِنْ شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَی فَقَضَی عَلَیْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ

15-و (چون موسی از شهری که فرعون در آنجا بود، بیرون آمد، و آن شهری بود بر بالای کوهی دو فرسنگ دور از شهر مصر و) هنگامی که اهل شهر (مصر) غفلت داشته و آگاه نبودند (هنگامی که تاریکی شب روشنایی روز را فراگرفته بود) بشهر (مصر) درآمد، پس در آن شهر دو مرد را یافت که با هم مقاتله نموده و میجنگیدند، این یکی از پیروان موسی (از بنی اسرائیل) بود، و این دیگری از دشمنان او (قبطی) پس آن کسی که پیرو موسی بود از موسی کمک و یاری طلبید بر آن کسی که از دشمنانش بود، پس موسی بر او (قبطی) مشت زده وی را (بیک مشت زدن) کشت، سپس موسی گفت: این (جنگیدن و نزاع و زد و خورد اسرائیلی و قبطی) از کار شیطان است، البتّه شیطان دشمنی است گمراه کنندۀ آشکار

(16) - قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

16- (پس از آن) موسی گفت: پروردگارا من بخود ظلم و ستم کردم (بیجا در این شهر آمدم، زیرا ممکن است قبطیها مرا بشناسند و هلاک کنند) پس مرا (از ایشان) بپوشان (خبر مرا فاش مگردان تا از شرّ و بدیشان آسوده باشم) پس خدای تعالی او را (از آنها) پوشانید (از شرّ آنان نگاهش داشت) البتّه او پوشانندۀ (چیزها، و بر مردم) مهربان است

(17) - قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیرًا لِلْمُجْرِمِینَ

17- (پس از آن) موسی گفت: پروردگارا بسبب نعمتی که بمن دادی (برای شکر و سپاس این نعمت که با مشتی دشمنی را کشتم) هیچگاه پشت و پناه گناهکاران نخواهم بود

(18) - فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خَائِفًا یَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَی إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ

18-پس موسی در شهر (مصر که قبطی را کشته بود) شب را بصبح رسانید (تا صبح در آنجا ماند) در حالی که ترسان و منتظر و چشم براه بود (که مبادا او را بیابند و قصاص کنند و بجای قبطی بکشند) پس ناگاه آن کس (آن اسرائیلی) که دیروز از موسی یاری میخواست (باز برای از میان بردن ظلم و ستم قبطی دیگر) از او فریادرسی خواست، موسی (چون از پیش آمد دیروز دلتنگ و ترسان بود) باو گفت: البتّه تو هر آینه گمراه آشکاری (تو مرا دشمنی، زیرا هر روز کاری میکنی که سرّ و راز من فاش خواهد شد)

(19) - فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمَا قَالَ یَا مُوسَی أَتُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِیدُ إِلَّا أَنْ تَکُونَ جَبَّارًا فِی الْأَرْضِ وَمَا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ

19-پس چون موسی خواست او (اسرائیلی) را که دشمن هر دو (موسی و قبطی) بود بسختی بگیرد (و کتک زند، اسرائیلی ترسیده) گفت: ای موسی آیا میخواهی مرا (هم بیک مشت زدن) بکشی، چنان که دیروز کسی را (قبطی را بیک مشت) کشتی، تو نمیخواهی مگر اینکه در زمین (مصر) سرکش و ستمکار باشی، و نمیخواهی از اصلاح کنندگان (میان مردم) باشی

(20) - وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ یَسْعَی قَالَ یَا مُوسَی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ

20-و (از گفتگوی میان موسی و اسرائیلی، قبطی و دیگران بر حال و چگونگی موسی آگاه شدند داستان او فاش شد و خبر و آگهی بفرعون رسید، فرعون با بزرگان قومش مشورت و کنکاش نموده فرمان بکشتن موسی دادند) مردی (حزقیل نام که گفته‌اند: او مؤمن آل فرعون بوده که بموسی ایمان آورده و ایمان خود را پنهان داشته) از دورترین جاهای شهر (که بارگاه فرعون در آنجا بود) آمد در حالی که (در آمدن) شتاب میکرد (تا این خبر را بموسی برساند، و او را از تصمیم و آهنگ فرعون آگاه سازد، و چون نزد موسی رسید) گفت: ای موسی بزرگان قوم فرعون دربارۀ تو مشورت میکنند تا تو را بکشند، پس (از این شهر) بیرون رو، که براستی من برای تو از نصیحت‌گویان و پنددهندگانم

(21) - فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

21-پس موسی از آن شهر در حالی که ترسان و منتظر و چشم براه بود (که مبادا کسی از عقب و پشت سر او بیاید) بیرون رفته گفت: پروردگارا مرا از گروه ستمکاران نجات و رهایی ده

(22) - وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوَاءَ السَّبِیلِ

22-و چون موسی بسوی (شهر) مدین (که راه آن را نمیدانست) روی آورده گفت: امید است پروردگارم مرا براه راست (براه مدین) راهنمایی کند

(23) - وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّی یُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ

23-و چون به (کناره چاه) آب (شهر) مدین (که آن چاه در یک فرسنگی شهر بود) رسید گروهی از مردم را که (حیوانات خودشان را) آب میدادند بر سر آن آب یافت، و پایین‌تر از ایشان دو زن را یافت که گوسفندان خود را از رفتن بر سر آب جلوگیری مینمودند (که با رمۀ دیگران آمیخته نشوند، و از بسیاری مردم نمیتوانستند نزدیک چاه روند) موسی (از راه مهربانی) گفت: کار شما چیست‌؟(که نمیروید گوسفندانتان را آب دهید) آن دو زن گفتند:(گوسفندانمان را) آب ندهیم تا شبانان رمه‌هاشان را باز گردانند (ما از بسیاری مردم دوری میکنیم و خدمتگزار و کارگری هم نداریم) و پدر ما (شعیب) پیر کهن سال است (نمیتواند بیاید گوسفندان را آب دهد)

(24) - فَسَقَی لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ

24-پس موسی گوسفندان آن دو زن را آب داد سپس (از بسیاری گرمی و گرسنگی) بسوی سایۀ (درختی) بازگشته گفت: پروردگارا البتّه من فقیر و نیازمندم بخیر و نیکویی (طعام و خوراکی) که برایم بفرستی

(25) - فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

25-پس (هنگامی که دختران شعیب بخانه باز آمدند، شعیب سبب زود آمدنشان را پرسید ایشان آنچه را پیش آمده بود گفتند، شعیب بیکی از آنها گفت: برو آن مرد را بیاور تا مزد کارش را بدهم) یکی از آن دو زن نزد موسی آمد در حالی که شرمگین میرفت (بموسی) گفت: پدرم تو را دعوت کرده و میخواند تا مزد آب دادن تو گوسفندان ما را بدهد، پس چون موسی نزد او (شعیب) آمد و داستان (خود) را برایش بیان کرد (شعیب باو) گفت: مترس، از گروه ستمکاران نجات و رهایی یافتی

(26) - قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ

26-یکی از آن دو زن (آنکه موسی را نزد پدر برد) گفت: ای پدر او را (برای شبانی) اجیر کن و مزد ده که البتّه بهترین کسی است که اجیر میکنی، مزدور توانای درستکار است (گفته‌اند: شعیب بآن دختر گفت: توانایی او از آب دادن گوسفندان آشکار شد، لیکن درستکاریش از کجا؟ دختر گفت: هنگامی که او را نزد تو میاوردم برای راهنمایی در جلوی او میرفتم، بمن گفت: تو در پشت سر من بیا، و اگر ببینی راه را غلط‍‌ و نشناخته میروم، راهنماییم کن، و سنگ‌ریزه‌ای بآنسو بیانداز تا راه را بدانم، زیرا ما گروهی هستیم که دیدۀ ما بر پشت زنان نیافتاده و نمیافتد)

(27) - قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ

27-شعیب (بموسی) گفت: محقّقا من میخواهم یکی از این دو دختر خود را بنکاح و زنی تو در آورم بر (صداق و کابین) اینکه خودت را بمن هشت سال اجیر و مزدور کنی (که گوسفندانم را حفظ‍‌ و نگهداری کنی) پس اگر ده سال را تمام گردانی (دو سال دیگر اجیر و مزدور من باشی) از جانب تو (خیر و نیکویی و افزودۀ بر واجب) است، و من نمیخواهم بر تو سختگیری کنم و تو را (بده سال ماندن) برنج اندازم، زود باشد اگر خدا خواهد مرا از نیکوکاران (در گفتار و کردار) بیابی

(28) - قَالَ ذَلِکَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَیَّ وَاللَّهُ عَلَی مَا نَقُولُ وَکِیلٌ

28-موسی (بشعیب) گفت: آن عهد و پیمان میان من و تو (ثابت و پابرجا) است، هر کدام از این دو مدّت را که بانجام رسانم هیچگونه تعدّی و تجاوز (از جانب تو) بر من نباشد، و خدا بر آنچه می‌گوییم گواه است

(29) - فَلَمَّا قَضَی مُوسَی الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ

29-پس چون موسی مدّت و زمان (ده سال) را بسر رسانید، و (بشعیب گفت: باید من با اهل و کسان خود بمصر بروم، شعیب گفت: برو، موسی) اهل و کسان خود را برد (در میان راه هنگام شب بصحرا و دشتی رسید که هوا بسیار سرد بود) از جانب کوه آتشی را دید، بکسان خویش گفت:(در اینجا) درنگ کنید، البتّه من آتشی را دیدم (بدنبال آن میروم) شاید برای شما از (کسی که در کنار) آن آتش (است) خبر و آگهی (راه یافتن) یا پاره‌ای از آن را بیاورم تا شما گرم شوید

(30) - فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبَارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یَا مُوسَی إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ

30-پس چون موسی بسوی آن آتش آمد از میان درختی که کنار وادی و رودی که در جانب راست موسی بود در جای با برکت و افزونی نداء و آوازی شنیده: ای موسی البتّه منم خدایی که پروردگار جهانیانم

(31) - وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّی مُدْبِرًا وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَی أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ

31-و آوازی شنیده: عصا و چوبدستی خود را بیافکن، پس چون (عصا را انداخت) آن را دید با شتاب (این سو و آن سو) حرکت میکند، گوئیا ماری است، موسی برگشت در حالی که (از ترس) روی گرداننده بود، و بازنگشت (آن هنگام نداء و آوازی شنیده شد) ای موسی (بسوی عصای خود) روی آور و مترس، زیرا تو (از همۀ ترسیدنیها) از آسودگانی

(32) - اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّکَ إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ

32-دستت را در گریبانت درآور تا سفید و درخشندۀ بدون بدی (بی‌آنکه بیماری بآن دست روی داده باشد) بیرون آید، و دستت را از ترس بسوی خود بهم پیوند (دستت را بسینه بگذار تا ترس تو از دیدن دست درخشان و مار شدن عصا بریزد) پس این عصا و چوبدستی، و ید بیضاء و دست درخشان از جانب پروردگارت (برای راستی نبوّت و پیغمبری تو) دو برهان و دلیلند بسوی فرعون و قوم او، البتّه ایشان (فرعون و قومش) گروهی بدکار و بیرون روندۀ از راه حق هستند

(33) - قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِ

33-موسی گفت: پروردگارا من از ایشان کسی را کشته‌ام میترسم مرا بکشند

(34) - وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءًا یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ

34-و زبان برادرم هارون از من فصیح و رساتر است، پس او را با من بفرست، در حالی که کمک و یار من باشد، تا مرا تصدیق کند و بپذیرد، البتّه میترسم مرا تکذیب کنند و دروغ دانند

(35) - قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَانًا فَلَا یَصِلُونَ إِلَیْکُمَا بِآیَاتِنَا أَنْتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغَالِبُونَ

35-خدای تعالی فرمود: بزودی بازویت را به وسیلۀ برادرت محکم و استوار کنم (بر قدرت و تواناییت بیافزایم) و شما را تسلّط‍‌ و چیرگی دهم، پس اینان (فرعون و قومش) بسبب آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی ما (که بتو داده‌ایم) بسوی شما نرسند (نتوانند ضرر و زیان رسانند) شما و کسانی که پیروان شمایند (بر فرعون و قومش) غالب و چیره‌اید

(36) - فَلَمَّا جَاءَهُمْ مُوسَی بِآیَاتِنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُفْتَرًی وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ

36-پس چون موسی آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی آشکار ما را نزد ایشان (فرعون و قومش) آورد، گفتند: نیست این (آنچه ما می‌بینیم) مگر جادویی دروغ و بافته شده (موسی جادوگری است که بدروغ میگوید: من از جانب خدای تعالی آمده‌ام) و ما (مانند) این (جادو) را در روزگار پدران پیشینیانمان نشنیدیم

(37) - وَقَالَ مُوسَی رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جَاءَ بِالْهُدَی مِنْ عِنْدِهِ وَمَنْ تَکُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

37-و موسی گفت: پروردگار من بکسی که از جانب او هدایت و راهنمایی آورده، و بکسی که برای او عاقبت و پایان نیکوی سرای دنیا (که آن بهشت جاوید و نعمتهای همیشگی خدای تعالی) است داناتر است (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البتّه ستمکاران (بخود که پیغمبران و معجزه‌های ایشان را تکذیب میکنند) رستگار نمیشوند (هرگز از عذاب رهایی نیابند)

(38) - وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحًا لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَی إِلَهِ مُوسَی وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ

38-و فرعون گفت: ای گروه بزرگان، من خدایی جز خود برای شما ندانسته‌ام، پس ای هامان آتشی بر گل بیافروز (تا پخته و آجر شود) پس برایم قصر و کاخ بلند بساز (تا بر بالای آن روم) شاید بر خدای موسی آگاه شوم، و البتّه من گمان میکنم او از دروغگویان است

(39) - وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لَا یُرْجَعُونَ

39-و فرعون و لشگریانش در زمین (مصر) بناحقّ‌ و نادرستی تکبّر و گردنکشی نمودند، و گمان کردند ایشان بسوی (جزاء و سزای) ما باز نمیگردند

(40) - فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ

40-پس فرعون و لشگریانش را گرفتیم، و آنان را در دریا (ی نیل) افکندیم، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یا ای بینندۀ خردمند) ببین: عاقبت و پایان (کفر و نگرویدن و طغیان و سرکشی) ستمکاران (بخود و بدیگران) چگونه بود!

(41) - وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا یُنْصَرُونَ

41-و ایشان را (بسبب بهره‌مند نشدنشان از رحمت و مهربانی خودمان برای گمراهان) پیشوایانی که (مردم و پیروانشان را) بسوی آتش (دوزخ) میخوانند گردانیدیم، و روز رستاخیز کمک و یاری نخواهند شد

(42) - وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ

42-و لعنت و دوری از رحمت را در این دنیا پیرو اینان کردیم (که همیشه نفرین دنبال سرشان باشد) و روز رستاخیز ایشان از دور شدگان از خیر و نیکویی (بهشت و نعمتهای خدای تعالی) میباشند

(43) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ مِنْ بَعْدِ مَا أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولَی بَصَائِرَ لِلنَّاسِ وَهُدًی وَرَحْمَةً لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

43-و (پس از آن باز فضل و احسان خود را بموسی بیان کرده میفرماید:) هر آینه بموسی کتاب (توراة) دادیم پس از آنکه قرنهای گذشته و پیشینیان (قوم نوح، قوم هود، قوم صالح و دیگران) را (بسبب ایمان نیاوردنشان) هلاک و تباه گردانیدیم در حالی که برای مردم بینائیها و روشنیها (که خیر و نیکی را ببینند) و هدایت و راهنمایی (بسوی حق و راستی) رحمت و بخشش (برای کسانی که بآنها ایمان آوردند) بود تا پند گیرند

(44) - وَمَا کُنْتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنَا إِلَی مُوسَی الْأَمْرَ وَمَا کُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ

44-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود دانستن داستانهای موسی از راه وحی بوده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) تو در جانب غرب و باختری (کوه که در سمت غرب بود) نبودی هنگامی که امر و فرمان (نبوّت و پیغمبری) را بسوی موسی وحی کردیم (و او را نزد فرعون فرستادیم) و تو (در آنجا) از نگرندگان نبودی (که ببینی چگونه با او سخن گفتیم تا بمردم خبر دهی و آنان را از آن آگاه سازی، و کتابی نخوانده‌ای و از آموزگاری هم آن را نیاموخته‌ای)

(45) - وَلَکِنَّا أَنْشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا کُنْتَ ثَاوِیًا فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا وَلَکِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ

45-و لیکن ما (داستان موسی را بتو وحی کردیم، زیرا) اهل و مردم روزگارهایی آفریدیم، پس عمر و زندگی برایشان دراز شد، و (روزگاری بر آنان گذشت تا آنکه آن داستان تحریف و تغییر یافت، پس ما آن را از راه وحی بتو رساندیم، و) تو مقیم و ماندگار در میان مردم (شهر) مدین نبودی که بر ایشان (اهل مدین، یا اهل مکّه) آیات ما را بخوانی، و لیکن ما (تو را) فرستندگانیم (ما تو را فرستادیم، و از این داستان آگاهت نمودیم تا برای تو معجزه و برای قومت عبرت و پند باشد)

(46) - وَمَا کُنْتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَیْنَا وَلَکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

46-و تو در سمت کوه طور نبودی هنگامی که ما (موسی را) نداء کردیم، و لیکن (آگاه ساختن ما تو را باین داستان) رحمت و بخششی است از جانب پروردگارت (دربارۀ تو) تا گروهی را که پیش از تو بیم کننده‌ای (از عذاب خدای تعالی) برای ایشان نیامده (و آن زمان میان زمان عیسی و زمان تو است که پیغمبری در آن زمان نبوده) بترسانی تا آنان پند گیرند

(47) - وَلَوْلَا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ وَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

47-و (پس از آن سبب فرستادن آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله را در میان مشرکین بیان کرده میفرماید:) اگر نبود که چون مصیبت و گرفتاری (عذاب و شکنجه) بایشان (کفّار) میرسید بسبب آنچه دستهاشان از پیش فرستاده (بسبب کارهای زشت و گناهانی که کرده‌اند) پس میگفتند: پروردگارا چرا رسول و پیغمبری بسوی ما نفرستادی تا آیات (احکام) تو را پیروی کنیم، و از مؤمنین و گرویدگان باشیم، هر آینه تو را نمیفرستادیم (تو را فرستادیم تا نتوانند این عذر و بهانه آورند. ناگفته نماند: جواب لولا ان تصیبهم حذف شده، و آن لما ارسلناک «هر آینه تو را نمیفرستادیم» است)

(48) - فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِیَ مِثْلَ مَا أُوتِیَ مُوسَی أَوَلَمْ یَکْفُرُوا بِمَا أُوتِیَ مُوسَی مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کَافِرُونَ

48-پس (از آن بسیاری شقاوت و بدبختی و عناد و دشمنی آنان را یادآوری نموده میفرماید: ایشان گروهی هستند که اگر پیغمبری بسویشان نمیفرستادیم میگفتند: چرا پیغمبری بسوی ما نفرستادی، و) چون حقّ‌ و راستی (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و قرآن کریم) از نزد ما بسوی آنها (مشرکین) آمد (بدستور یهود) گفتند: چرا باو (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) داده نشد مانند آنچه (عصاء و ید بیضاء و جز آنها که) بموسی داده شده (پس از آن دربارۀ بطلان و نادرستی این سخن میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان بگو:) آیا (فرعون و قومش که مردمی مانند شما بودند) بآنچه (معجزه‌هایی که) پیش از این بموسی داده شده کافر نشدند؟(مشرکین از روی عناد و دشمنی) گفتند: موسی علیه السّلام (و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) دارای سحر و جادو هستند که (بوسیلۀ توراة و قرآن) یکدیگر را (در سحر و جادوگری) کمک میکنند، و گفتند: البتّه ما بهر یک از این دو جادوگر کافر و ناگرویده‌ایم

(49) - قُلْ فَأْتُوا بِکِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَی مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

49- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو:(اگر من و موسی جادوگریم و بوسیلۀ توراة و قرآن جادوگری کرده و میکنیم) پس کتابی که راهنماینده‌تر از آن دو (توراة و قرآن) است از نزد خدا بیاورید تا من آن را پیروی کنم، اگر شما راستگویانید

(50) - فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًی مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

50-پس اگر ایشان تو را اجابت نکرده و پاسخ ندادند (کتابی که راهنماینده‌تر از توراة و قرآن باشد نیاوردند) پس بدان جز این نیست که آنان خواهشها و آرزوی خود را پیروی میکنند، و (پس از آن بسیاری ضلالت و گمراهیشان را بیان کرده میفرماید:) کیست گمراهتر از کسی که بجز هدایت و راهنمایی از جانب خدا، آرزوی خویش را پیروی کند؟!(پس از آن آنها را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البتّه خدا گروه ستمکاران را (که از روی دشمنی آرزوهایشان را پیروی میکنند و بخودشان ستم روا دارند، ببهشت) راهنمایی نمیکند

(51) - وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

51-و (پس از آن سبب فرستادن قرآن مجید را بیان کرده میفرماید:) هر آینه پیوسته برای ایشان (کفّار قریش) گفتار (قرآن کریم) را (آیه‌ای پس از آیه‌ای) فرستادیم تا اینان (از کسانی که پیغمبران گذشته را تکذیب کردند و هلاک و تباه شدند) پند گیرند (و بخدا و رسول ایمان آورند)

(52) - الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ

52- (پس از آن برای صحت و درستی و صدق و راستی قرآن کریم ایمان آوردن و گرویدن علماء و دانشمندان اهل کتاب مانند عبد اللّٰه ابن سلام را دلیل آورده میفرماید:) کسانی را که پیش از (فرستادن) قرآن، کتاب (توراة) بایشان دادیم، آنان بآن قرآن ایمان میآورند و میگروند (باور دارند به اینکه آن کلام و سخن خدای تعالی است، پس ای مشرکین از آنان پیروی کنید، با اینکه شما بایمان آوردن سزاوارترید)

(53) - وَإِذَا یُتْلَی عَلَیْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ

53-و (پس از آن سبب ایمان آوردن ایشان را بقرآن کریم بیان نموده میفرماید:) هر گاه (قرآن عظیم) بر ایشان خوانده شود، گویند: بآن قرآن ایمان آوردیم (که آن کلام و سخن خدا است، و) البتّه آن از جانب پروردگار ما حقّ‌ و درست است، محقّقا ما پیش از (فرستاده شدن) آن مسلمان و فرمانبر بودیم (زیرا در کتاب آسمانی یافته‌ایم که آن از جانب خدای تعالی بر خاتم الأنبیاء فرستاده خواهد شد)

(54) - أُولَئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُوا وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ

54- (پس از آن آنان را ببسیاری ثواب و پاداش مژده داده میفرماید:) آن گروه (مؤمنین از اهل کتاب) اجر و مزدشان دو بار داده میشود (یک بار برای ایمان آوردنشان بتورات یک بار برای گرویدنشان بقرآن کریم) بسبب آنچه (اذیّت و آزار کفّار که بر آن) صبر و شکیبایی کردند، و (پس از آن آنان را مدح نموده و ستوده میفرماید: ایشان) بحسنه و خوبی (خوشرفتاری با مردم) سیئۀ و بدی (ظلم و ستم آنان) را دفع کرده و جلوگیری مینمایند، و از آنچه (مال و دارایی که) بایشان روزی داده‌ایم (بمستمندان) انفاق میکنند و میبخشند

(55) - وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ

55-و هر گاه (از دشمنان و نادانان) سخن بیهوده بشنوند از آن اعراض نموده و دوری کنند، و (بگویندۀ آن بیهوده) گویند: کردارهای ما (ایمان و گرویدن بخدا و رسول، و حلم و بردباری در برابر شما، و دوری نمودن از شما) از آن ما است، و کردارهای شما (کفر و نگرویدن، و طغیان و سرکشی، و عناد و دشمنی با حقّ‌) از آن شما است (از جانب ما) درود بر شما (است، ما در برابر بیهودۀ شما بیهوده نمیگوئیم و شکیبایی میکنیم، یا شما را ترک کرده و رها میکنیم، یا مراد از سلام علیکم در اینجا سلامتی و بی‌گزندی باد بر شما از صفت و خوی بد،) ما (سخنان) نادانان را نمیطلبیم و نمیخواهیم (با ایشان نشست و برخاست نمیکنیم تا سخنانشان بشنویم، زیرا نشست و برخاست با آنان در دنیا سبب بدنامی است و در آخرت سبب عذاب و شکنجۀ جاوید)

(56) - إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

56- (و پس از بیان هدایت و راه یافتن برخی از اهل کتاب، آگاه نموده به اینکه هدایت و راه یافتن بوسیلۀ توفیق و دست دادن او است کسی را بکاری از اینرو میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا تو هدایت و راهنمایی نمیکنی کسی را که دوست داشته باشی (هدایت شود، و بخیر و نیکی راه یابد) و لیکن خدا هر که را خواهد (شایسته و سزاوار باشد، و از دشمنی با خدا و رسول دوری گزیند، او را توفیق داده براه راست) هدایت کرده و راهنمایی میکند، و او به (حال و چگونگی) کسانی که هدایت شده و راه یافته‌اند داناتر است

(57) - وَقَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَی مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا یُجْبَی إِلَیْهِ ثَمَرَاتُ کُلِّ شَیْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

57-و (پس از آن کسی را که بسبب عناد و دشمنیش با خدا و رسول توفیق ایمان آوردن نداده، عذر و بهانۀ بیهودۀ ایمان نیاوردنش را بیان کرده میفرماید: برخی از کفّار قریش) گفتند:(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ما میدانیم تو و دین و آئینت حقّ‌ و راست است، و پیروی از تو سبب سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت میباشد، لیکن) اگر هدایت و راهنمایی را با تو پیروی کنیم (بتو ایمان آوریم) از زمین خودمان (مکّه معظّمه) ربوده شویم (اعراب بادیه و مردم بیابان نشین ما را از این شهر بیرون کنند، و ما را توانایی نیست با ایشان مقاومت و ایستادگی کنیم، خدای تعالی در پاسخ گفتار نادرستشان میفرماید:) آیا ایشان را در حرم و جای گرامی ایمن و آسودۀ (از قتال و جنگیدن عرب برای شرافت و گرامی بودن آن) جای ندادیم‌؟ میوه‌های هر چیز (هر شهری) بسوی آن (حرم) گرد آورده میشود، در حالی که این میوه‌ها از نزد ما روزی است (پس هر گاه ما آنان را با اینکه بت میپرستند حفظ‍‌ و نگهداری مینمائیم، البتّه اگر ایمان آورند آنها را از هر پیشامدی حفظ‍‌ خواهیم نمود، و کسی نمیتواند ایشان را از این شهر بیرون کند) و لیکن بیشترشان نمیدانند (که ما حافظ‍‌ و نگهدار و رازق و روزی دهنده‌ایم، نه دیگری، پس باید از ما ترسید که هلاک و تباه ساختن از جانب ما است، چنان که میفرماید:)

(58) - وَکَمْ أَهْلَکْنَا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهَا فَتِلْکَ مَسَاکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِیلًا وَکُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِینَ

58-و چه بسیار اهل شهر و دهی را (بوسیلۀ عذاب) هلاک و تباه کردیم (برای آن) که نعمت خودشان را کفران و ناسپاسی نمودند (یا در زندگانیشان طغیان و سرکشی کردند) پس آن مساکن و جاهای ایشان است که پس از (هلاک شدن) آنان کسی در آنها ساکن نشده و جای نگرفته (خراب و ویران گشته) مگر اندکی (از رهگذران که ساعتی در آنجا آرام گرفته و باز خالی و تهی گذاشته رفتند) و ما (آن مساکن و جایها را) ارث برنده‌ایم (کسی جز ما نمانده که بگوید: من مالک و دارای این مسکن و جای هستم)

(59) - وَمَا کَانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَی حَتَّی یَبْعَثَ فِی أُمِّهَا رَسُولًا یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا وَمَا کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرَی إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ

59-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود عذاب بر کفّار و ناگرویدگان فرستاده نشده مگر پس از اتمام حجّت و فرستادن پیغمبر و راهنما میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پروردگار تو هلاک کننده اهل و مردم شهرها و دیه‌ها نیست تا اینکه در شهر و دیه بزرگ آن شهرها و دیه‌ها (که مردم آنجا زیرکتر و داناتراند) رسول و پیغمبری برانگیزد و بفرستد که آیات (احکام) ما را برایشان بخواند (و نافرمانان را از عذاب دوزخ بترساند، و فرمانبران را ببهشت جاوید مژده دهد) و ما شهرها و دیده‌ها را تباه کننده نیستیم مگر در حالی که اهل و مردم آن شهرها و دیه‌ها (بخودشان) ستم کننده باشند (رسول و فرستادۀ ما را تکذیب کنند و دروغ دانند، و بسبب آن سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را از دست دهند)

(60) - وَمَا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَزِینَتُهَا وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَی أَفَلَا تَعْقِلُونَ

60-و (باز در پاسخ عذر و بهانۀ بیهودۀ ایمان نیاوردن کسی را که بسبب دشمنیش با خدا و رسول توفیق ایمان آوردن باو نداده میفرماید:) چیزی (نعمتهایی) که (در دنیا) بشما داده شده، پس آن متاع و کالای زندگانی دنیا (ی فانی و نیست شدنی) و زینت و آرایش آن است، و آنچه (ثواب و پاداشی که) نزد خدا است بهتر (از نعمتهای دنیا) و پاینده‌تر (جاوید) است، آیا (این سخن را) درک نمیکنید و در نمییابید؟!

(61) - أَفَمَنْ وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِیهِ کَمَنْ مَتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ

61- (پس از آن برابر نبودن نعمتهای دنیوی را با نعمتهای اخرویّ‌ بیان کرده میفرماید:) آیا کسی را که باو وعدۀ نیکو (وعدۀ بهشت) داده‌ایم، و او آن وعده را در یابنده باشد مانند کسی است که او را از متاع و کالای زندگانی دنیا بهره‌مند کرده‌ایم، سپس او (بسبب کفر و ناگرویدن و عناد و دشمنی با خدا و رسول) روز رستاخیز از حاضر شدگان (برای حساب و رسیدگی و عذاب و شکنجه) است

(62) - وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکَائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ

62-و (پس از آن مشرکین را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد کن روزی (قیامت) را که خدای تعالی ایشان (مشرکین) را بخواند، پس (از روی توبیخ و سرزنش بآنان) گوید: کجایند شرکاء و انبازانی که شما آنها را شرکاء من گمان میکردید

(63) - قَالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنَا أَغْوَیْنَاهُمْ کَمَا غَوَیْنَا تَبَرَّأْنَا إِلَیْکَ مَا کَانُوا إِیَّانَا یَعْبُدُونَ

63-آنان (رؤساء و پیشوایان) که برایشان عذاب و شکنجه ثابت و پابرجا شده گویند: پروردگارا آن گروه (مشرکین) آنانند که ما گمراهشان کردیم، ایشان را گمراه کردیم چنان که ما گمراه شدیم (چنان که ما گمراه شدیم و گمراه شدن ما باختیار بود، و کسی ما را مجبور و وادار نکرد، پیروان ما نیز باختیار خودشان گمراه شدند، و کسی آنان را بگمراه شدن وادار نساخت) ما نزد تو از اینان (پیروانمان و از کفر و شرکشان که خودشان آن را اختیار نموده و برگزیدند) بیزارم شدیم، آنان ما را نمیپرستیدند (بلکه هوا و خواهش خودشان را پرستش مینمودند)

(64) - وَقِیلَ ادْعُوا شُرَکَاءَکُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَرَأَوُا الْعَذَابَ لَوْ أَنَّهُمْ کَانُوا یَهْتَدُونَ

64-و (در آن هنگام از جانب خدای تعالی بایشان) گفته شود: شرکاء و انبازانتان را (آنهایی را که شریک خدا میگرفتید تا عذاب را از شما دور گرداند) بخوانید، پس آنان (از بسیاری سرگردانی) آن شرکاء را بخوانند، آن شرکاء (از بسیاری هول و ترس) آنها را اجابت نکنند و پاسخ ندهند، و پیشوایان و پیروانشان عذاب و شکنجه را (که برای آنها آماده گشته) می‌بینند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر آنان هدایت شده و راه یافته بودند هر آینه باور کرده بودند که عذاب حقّ‌ است (کلمۀ لو شرطی است و جزاء آن لاعتقدوا انّ‌ العذاب حق «هر آینه باور کرده بودند که عذاب حقّ‌ است» حذف شده برای آنکه کلام بر آن دلالت دارد)

(65) - وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ فَیَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ

65-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یادآور روزی را که خدای تعالی ایشان را نداء کند و بخواند، پس (بآنان) گوید: فرستادگان و پیغمبران را (هنگامی که شما را براه حقّ‌ دعوت کردند) چه جواب و پاسخ دادید؟(آیا از ایشان پیروی نمودید و گفتید: سخنان شما را اطاعت نموده و فرمان میبریم‌؟)

(66) - فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْبَاءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لَا یَتَسَاءَلُونَ

66-پس در آن روز خبرها (ی پیغمبران که بآنها گفته بودند) برایشان پوشیده گردد (نمیدانند چه بگویند) پس آنان (از بسیاری خوف و ترس) از یکدیگر (چیزی) سؤال و پرسش نکنند

(67) - فَأَمَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَی أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ

67-پس (از آن حال و چگونگی توبه کنندگان از شرک و گناه را بیان کرده میفرماید:) آن کسی که (از شرک و گناه) توبه و بازگشت نموده، و (بخدا و رسول) ایمان آورده و کار نیکو کرده، پس محقّقا او از رستگاران است (از عذاب و شکنجه و هول و ترس در آن روز نجات و رهایی یافته است)

(68) - وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ

68-و (پس از پاسخ دادن عذر و بهانۀ بیهودۀ ایمان نیاوردن کسی را که توفیق ایمان آوردن باو نداده، در پاسخ کسانی که میگفتند: رسول و فرستاده شدۀ از جانب خدای تعالی باید غنیّ‌ و چیزدار و رئیس و پیشوا باشد، و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فقیر و بیچیز است و رئیس و پیشوا نیست، میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پروردگار تو میآفریند و بر میگزیند آنچه را میخواهد، برای ایشان (مردم) اختیار و گزیدنی نیست (مگر باذن و فرمان او «جل شأنه»، بنا بر این از روی حکمت و مصلحت هر که را شایسته داند او را به نبوّت و پیغمبری و امامت و پیشوایی انتخاب نموده و برمیگزیند، و مردم را در آن اختیاری نیست، زیرا ممکن است و میشود که ایشان جاهل و نادانی را بامامت برگزینند، و او در میان آنها فساد و تباهکاری کند «نعوذ باللّه» و میتوان گفت: پروردگار تو میآفریند آنچه را میخواهد، و میگزیند آنچه را برای مردم خیر و نیک است) منزه و پاک و برتر است خدا از آنچه بت پرستان شریک و انباز میگیرند

(69) - وَرَبُّکَ یَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا یُعْلِنُونَ

69-و (پس از آن ایشان را برای عقائد و باورها و گفتار نادرستشان دربارۀ پیغمبر اکرم تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) پروردگارت میداند آنچه (دشمنی و رشک) را که سینه‌هاشان میپوشاند، و آنچه (ملامت و سرزنش بآن حضرت) را که آشکار میکنند

(70) - وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولَی وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

70-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود الوهیّت و خدایی و حمد سپاس مخصوص و ویژۀ او است میفرماید:) او است (یگانه) معبود و پرستیده شده‌ای که معبود و پرستیده شده‌ای (که سزاوار پرستش باشد) جز او نیست، همۀ ستایشها در دنیا و آخرت (تنها) برای او است، و حکم و فرمان (در هر چیز) از آن او است، و بسوی (جزاء و سزای) او شما را باز میگردانند

(71) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَدًا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیَاءٍ أَفَلَا تَسْمَعُونَ

71- (و پس از بیان تخصیص حمد و سپاس بخود برخی از نعمتهایش را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بکسانی که توحید و یگانه دانستن خدای تعالی را انکار کرده نمیپذیرند) بگو: آیا دیده (دانسته) اید اگر خدا شبرا بر شما تا روز رستاخیز باقی و همیشه گرداند، جز خدا کیست خدایی که برای شما روشنی (آفتاب) را بیاورد (و شما را از تاریکی شب نجات دهد) ایا (موعظه و پند را با گوش دل) نمیشنوید (در آیات و نشانه‌های توحید نمیاندیشید)

(72) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهَارَ سَرْمَدًا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَفَلَا تُبْصِرُونَ

72- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا دیده (دانسته) اید اگر خدا روز را بر شما تا روز رستاخیز دائم و همیشه گرداند جز خدا کیست خدایی که شب را برای شما بیاورد تا در آن آرام گیرید، آیا (آیات وحدت و یگانگی و قدرت و توانایی خدای تعالی را با چشم دل) نمی‌بینید

(73) - وَمِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

73-و از رحمت و بخشایش او است که برای شما شب و روز را قرار داد تا در شب آرام گیرید، و در روز از فضل و احسان او نعمتها بدست آورید، و تا آنکه شکر و سپاس (نعمتهایش را) بجا آورید

(74) - وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکَائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ

74-و (پس از آن آنان را از ترسهای قیامت تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد کن روزی (رستاخیز) را که خدای تعالی ایشان (مشرکین) را بخواند، و (از روی توبیخ و سرزنش بآنان) گوید: کجایند شرکاء و انبازانی که شما آنها را شرکاء من گمان میکردید (این آیه همان آیۀ شصت و دوّم است، و دوباره گفتن آن برای سرزنش پس از سرزنش است)

(75) - وَنَزَعْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ

75-و (در روز قیامت) از هر امّت و گروهی گواهی (پیغمبران و جانشینان ایشان) را بیرون آوریم (تا بر گفتار و کردار مردم گواهی دهند) پس (بآنان) گوئیم: دلیل خودتان را (بر آنچه بآن ایمان آورده بودید) بیاورید، پس (در آن هنگام) بدانند که حقّ‌ و راستی از آن خدا است (پرستش، خدای یکتا را سزا است، و کسی شریک و انباز او نیست) و از ایشان گم شود (از میان برود و نابود گردد) آنچه را (در دنیا بر خدای تعالی) دروغ می‌بستند (از اینکه او «جلّ‌ شأنه» برای خود شریک و انباز گرفته)

(76) - إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَی فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ

76- (و پس از بیان افتضاح و رسوایی کفّار در آخرت داستان قارون و رسوایی او را در دنیا علاوه بر رسواییش در آخرت بیان کرده میفرماید:) محقّقا قارون (پسر خالۀ موسی، چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده) از قوم و گروه موسی بود، پس بر آنان (بنی اسرائیل) تکبّر و گردنکشی کرد، و از گنجها و مال و دارایی اندوخته شدۀ در صندوقها باندازه‌ای باو دادیم که کلیدهای آن (هنگام برداشتن) هر آینه گروه بسیاری را که نیرومندان و توانایان بودند برنج میانداخت، در آن هنگام قومش (موسی یا برخی از مؤمنین بنی اسرائیل از راه نصیحت و پند) باو گفتند:(بوسیلۀ مال و دارایی دنیا) شادی مکن (مغرور و فریفته بآن مشو) البتّه خدا شادی کنندگان (بمتاع و کالای دنیا) را دوست ندارد (از رحمت و مهربانی خود بی‌بهره میگرداند)

(77) - وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ

77-و در آنچه (مال و دارایی) که خدا بتو داده (نعمتهای) سرای آخرت را بدست آور، و بهرۀ خود را از دینارها مکن (همۀ مال و داراییت را در راه آخرت بکار مبر، بلکه پاره‌ای از آن را برای معاش و زندگانی خود بگذار) و (با بندگان خدا) نیکویی کن، چنان که خدا بتو نیکویی کرده (مال و دارایی بسیار داده) و در زمین فساد و تباهکاری مکن (طول امل و آرزوی دراز، حرص و آز، تکبّر و گردنکشی و خودخواهی نداشته باش) محقّقا خدا تباهکاران را دوست ندارد (از رحمت و مهربانیش بهره‌مند نگرداند)

(78) - قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ عِنْدِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَکْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ

78-قارون (در پاسخ پند و اندرز ایشان) گفت: جز این نیست آن مال و دارایی که بمن داده شده در برابر علم و دانشی (علم کیمیاء) است که نزد من است (من آن را از راه علم بدست آورده از اینرو بر بنی اسرائیل برتری یافته‌ام. ناگفته نماند: کیمیاء «چنان که گفته‌اند» اکسیر و چیزی است که اگر آن را بنقره یا مس و مانند آن بزنند طلای خالص میشود. پس از آن خدای تعالی از روی توبیخ و سرزنش میفرماید:) آیا قارون ندانسته، خدا پیش از او مردم قرنها و روزگارها کسی را که او نیرومندتر از او داراییش بیشتر بوده هلاک و تباه ساخته، و (روز رستاخیز) از گناهان ایشان (قارون و پیروانش) گناهکاران (که پیش از آنان بودند) سؤال و بازپرس نمیشود (بلکه هر کس مسئول گناه خود خواهد بود)

(79) - فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ

79-پس قارون (روزی که گفته‌اند روز آخر عمر و زندگانیش بوده) در زینت و آرایشی که کرده بود بر قوم خود بیرون آمد (جامه‌های رنگین پوشیده از بسیاری تکبّر و گردنکشی دامن جامۀ او بر زمین میکشید) کسانی (جهّال و نادانی) که زندگانی دنیا (متاع و کالای فانی و نیست شدنی آن را پس از دیدن قارون با آن زینت و آرایش) میخواستند، گفتند: ای کاش برای ما، مانند آنچه بقارون داده شده، میبود، البتّه قارون دارای نصیب و بهرۀ بزرگ (مال و دارایی بسیار) است

(80) - وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ

80-و آنان که علم و دانش (بفناء و نیست شدن دنیا و کالای آن و جاوید بودن ثواب و پاداشهای آخرت) بایشان داده شده بود گفتند: وای بر شما (ای خواهانان دنیا) ثواب و پاداش خدا (در آخرت) بهتر (از مال و دارایی دنیا) است برای کسی که (بخدا و رسول) ایمان داشته و کار نیکو بجا آورد، و آن کلمه و سخن اهل علم و دانش را جز صبر کنندگان و شکیبایان (بر طاعات و ترک محرّمات و شدائد و سختیها و مصائب و اندوهها) نخواهند پذیرفت

(81) - فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِینَ

81-پس (چون موسی) قارون (را برای نپذیرفتن موعظه و پند، و تکبّر و گردنکشی و کارهای زشت که بجا میآورد نفرین کرد، ما هم او) و مال و داراییش را در زمین فرو بردیم، پس برای او جز خدا گروهی نبود که او را یاری کنند، و او (هنگام فرو رفتن در زمین) از یاری دهندگان (خود) نبود (در آن هنگام نه کسی توانایی داشت او را یاری کند، و نه خود میتوانست خویشتن را رهایی دهد)

(82) - وَأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَوْلَا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْکَأَنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ

82-و آنانی که منزلت و مقام قارون را دیروز (او در زمان ناز و نعمت فرو رفته بود) آرزو مینمودند صبح و بامداد کردند و شب را بروز آوردند (در آن روزی که قارون با داراییش بزمین فرو رفته بود) در حالی که میگفتند: به (شگفتا) خدا روزی را برای هر که از بندگانش بخواهد گشاده و تنگ میگرداند، اگر خدا بر ما منّت نمیگذاشت و نعمت و بخشش نمیداد (آنچه ما خواسته بودیم عطاء میکرد و میبخشید) هر آینه ما را بزمین فرو برده بود (چنان که قارون را فرو برد) په،(شگفتا) کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) رستگار نمیشوند (از عذاب خدای تعالی نجات و رهایی نمییابند. ناگفته نماند: ویکانّه در جای تعجب و شگفت استعمال شده و بکار میرود، و در تفسیر علیّ‌ ابن ابرهیم قمی رحمه اللّٰه است که آن لغت سریانی است)

(83) - تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

83- (پس از آن متّقین و پرهیزکاران را بعاقبت و پایان نیکو مژده داده میفرماید:) آن سرای آخرت (که اوصاف و چگونگیهای آن بگوش همگان رسیده) را قرار دادیم برای آنان که برتری و بزرگی و فساد و تباهکاری در زمین را نمیخواهند، و عاقبت و سرانجام نیکو (بهشت و نعمتهای همیشگی آن) برای پرهیزکاران است

(84) - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَی الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ إِلَّا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

84- (پس از آن چیزی را که بوسیلۀ آن عاقبت و سرانجام نیکو بدست میآید بیان کرده میفرماید:) هر که حسنه و کار نیک بیاورد (بجا آورد) پس برای او بهتر از آن حسنه و کار نیکو است، و هر که سیّئه و کار بد بیاورد، پس جزاء و سزا داده نشوند آنان که بدیها کردند مگر (مانند) آنچه را که بجا میآوردند (ناگفته نماند: اینکه بجای ضمیر «

(85) - إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعَادٍ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جَاءَ بِالْهُدَی وَمَنْ هُوَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

85- (و پس از آن پیغمبر اکرم را مژده داده به اینکه عاقبت و پایان کار او در دنیا و آخرت نیکوتر و پسندیده‌ترین عواقب و سرانجامها است میفرماید:) محقّقا آن (خدایی) که (تبلیغ احکام و خواندن) قرآن را بر تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) واجب کرد، هر آینه تو را بسوی معاد و بازگشت (میهن خود مکّۀ معظّمه) بازگرداننده است (چنان که در سال هشتم از هجرت مکّه را فتح نمود، و بر مشرکین غالب و چیره شد، و این آیه یکی از دلائل بر نبوّت و پیغمبری آن حضرت است، زیرا خبر از غیب و نهانی است، و خبر دادن از غیب که محقّقا واقع شود معجزه است، و آدمی بجز از راه وحی عاجز و ناتوان از آن است، پس از آن پیغمبر اکرم را ببیان سبب بازگشت بوطن خود امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: پروردگار من داناتر است به (حال و چگونگی) کسی (پیغمبر اکرم) که هدایت و راهنمایی (براه حقّ‌ و راست) آورده (و شایسته است در قیامت درجه و پایۀ او بالاترین درجات و پایه‌ها باشد) و داناتر است به (حال) کسی (مشرک و بت پرستی) که او در ضلالت و گمراهی آشکار است (و سزاوار است در آخرت در دوزخ بسختترین عذاب گرفتار شود)

(86) - وَمَا کُنْتَ تَرْجُو أَنْ یُلْقَی إِلَیْکَ الْکِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ ظَهِیرًا لِلْکَافِرِینَ

86-و (برای اینکه دانسته شود عاقبت و سرانجام پیغمبر اکرم در دنیا و آخرت نیکوترین سرانجامها است آن حضرت را بفرود آمدن قرآن عظیم «که برترین کتابهای آسمانی است» بر او تخصیص داده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) امیدوار نبودی که کتاب (قرآن کریم) بسوی تو فرود آید، لیکن رحمت و بخششی بود از جانب پروردگارت، پس (بنا بر این) برای کفّار و ناگرویدگان پشتیبان مباش (بلکه دشمن آنان و یاور مؤمنین و گرویدگان باش)

(87) - وَلَا یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَادْعُ إِلَی رَبِّکَ وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

87-و باید کفّار تو را از آیه‌های (کتاب) خدا (و از عمل کردن بآنها) بازندارند پس از آنکه (آن آیات) بسوی تو فرستاده شده است، و (مردم را) بسوی (توحید و یگانه دانستن) پروردگارت بخوان، و البتّه از مشرکین و کسانی که برای خدای تعالی شریک و انباز میگیرند مباش

(88) - وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

88-و با خدا خدای دیگر (چیزی) را (که مشرکین بگمان نادرست خود آن را هم خدا میدانند) مخوان (عبادت و پرستش مکن) که معبود و پرستیده شده و خدایی جز او نیست (در این خطابات روی سخن با امّت پیغمبر اکرم است، لیکن چون قرآن مجید بآن حضرت فرستاده شده از اینرو بآن بزرگوار خطاب فرموده، و ممکن است روی سخن با آن حضرت باشد تا امّت او عبرت و پند گیرند، و بدانند گناه بودن این کارها تا این اندازه زشت و بزرگ است و خدا را بخشم میآورد که خاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله را که ممکن نیست و نمیشود یکی از آنها را بجا آورد، او را از آنها نهی نموده و بازداشته است) هر چیزی جز (دین و آئین) او تباه شونده است (حضرت باقر علیه السّلام فرموده: انّ‌ اللّٰه اعظم من ان یوصف بالوجه و لکن معناها کلّ‌ شیء لک الاّ دینه «خدا بزرگتر از آنست که بوجه وصف شود لیکن معنی آن اینست که هر چیزی جز دین و آئین او تباه شونده است») برای او است (در هر چیز) حکم و فرمان دادن، و بسوی (جزاء) او شما را باز میگردانند (ثواب و پاداش خواندن سورۀ قصص در پایان ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ شعراء بیان شد).

العنکبوت

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الم

1-رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم (که دربارۀ آن آنچه امام معصوم «صلوات اللّٰه علیه» فرموده صحیح و درست است)

(2) - أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ

2-آیا مردم گمان کردند اینکه میگویند: ما (بخدا و رسول) ایمان آوردیم، واگذاشته میشوند، در حالی که ایشان (باوامر و نواهی خدای عزّ و جلّ‌) امتحان و آزموده نشوند؟(چنین نیست، بلکه ما با اینکه میدانیم کدام راست میگوید و کدام دروغ، آنان را مانند کسی که دیگری را امتحان میکند میآزمائیم تا عذر و بهانه‌ای برای ایشان نباشد)

(3) - وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ

3-و (امتحان نمودن ما مخصوص و ویژۀ ایشان نیست، بلکه) محقّقا آنان را که پیش از آنها بودند (باطاعت و فرمانبری و معصیت و نافرمانی) آزمایش کردیم، پس هر آینه خدا (بسبب امتحان) میداند (جدا میسازد) کسانی را که (گفتند: ایمان آوردیم) راست گفته‌اند، و البته میداند (جدا میسازد) دروغگویان را

(4) - أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ أَنْ یَسْبِقُونَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ

4-بلکه آنان که بدیها (معاصی و گناهان) را بجا میآورند، پندارند که بر ما سبقت و پیشی خواهند گرفت (نخواهند گذاشت که گرفتار عذاب و شکنجۀ ما شوند) بد است آنچه حکم میکنند (میپندارند بر ما پیشی گیرند و از عذاب ما رهایی خواهند یافت)

(5) - مَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

5- (پس از آن مردم را باطاعت و فرمانبری ترغیب و خواهان نموده و از آمدن قیامت و روز رستاخیز ترسانده میفرماید:) هر که دیدار (ثواب و پاداش) خدا را امید دارد، پس مدّتی را که خدا (برای رسیدن بثواب و پاداش) قرار داده هر آینه آینده است، و او شنوای (گفتار بندگان و بعقائد و باورها و افعال و کردارشان) دانا است

(6) - وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ

6-و هر که (با هوا و خواهش نفس و با دشمنان دین و آئین) جهاد کند و بکوشد، پس جز این نیست که برای نفع و سود خود جهاد میکند و میکوشد (سود جهاد و کوشش او بخودش باز میگردد، و اگر نه) محقّقا خدا هر آینه از (اطاعت و فرمانبری و کوششهای) جهانیان بی‌نیاز است

(7) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ

7-و (پس از آن نفع و سودی را که بخود کوشش کننده باز میگردد شرح داده و آشکار ساخته میفرماید:) آنان که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده، و کارهای نیکو کرده‌اند هر آینه بدیهاشان را (که پیش از این در دنیا بجا آورده‌اند) از خودشان میپوشانیم (بحساب نمیآوریم) و ایشان را نیکوتر از آنچه بجا آورده‌اند جزاء و پاداش دهیم

(8) - وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

8-و (چون بزرگترین مانع و جلوگیر از ایمان آوردن بخدا و رسول حفظ‍‌ و نگهداری میل و دوست داشتن پدر و مادر است، خدای تعالی از مانع قرار دادن نهی و نخواستن ایشان را از ایمان آوردن نهی نموده و باز داشته میفرماید:) بانسان و آدمی نیکویی کردن بپدر و مادرش را (علاوه بر اطاعت و فرمانبری از آنها) سفارش و امر نمودیم، و (باو گفتیم و فرمان دادیم که) اگر پدر و مادرت کوشش کنند و تو را وادار سازند که برای من شریک و انبازگیری آنچه را که برای تو به (بطلان و نادرستی الوهیّت و خدایی) آن علم و دانش نیست (چه جای آنکه علم بر بطلان آن داشته باشی) پس آنها را اطاعت مکن و فرمان مبر (زیرا اطاعت مخلوق در معصیت و نافرمانی خالق روا نیست، پس از آن گمراهان و گمراه کنندگان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) بازگشت شما بسوی (جزاء و سزای) من است، پس شما را آگاه سازم بآنچه (آن را در دنیا) بجا میآورید

(9) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ

9-و (پس از آن حال و چگونگی خدا پرستانی که برای حفظ‍‌ دین و بدست آوردن رضاء و خشنودی خدای تعالی از پدر و مادر و خویشاوندانی که اهل ایمان بخدا و رسول نیستند دوری گزینند، را بیان کرده میفرماید:) کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیکو کردند، هر آینه آنان را در (زمره و گروه) نیکوکاران (پیغمبران و جانشینانشان) درآوریم

(10) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَوَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ

10-و (پس از آن حال و چگونگی دروغگویان در ایمان آوردن را هنگام امتحان و آزمایش بیان نموده میفرماید:) برخی از مردم (دورو) کسی است که میگوید: ما بخدا ایمان آوردیم، پس هر گاه (در راه خدای تعالی) اذیّت و آزار باو رسد (کفّار و ناگرویدگان باو اذیّت و آزار رسانند) اذیّت و رنج مردم (کفّار) را (که برای او امتحان و آزمایش است) مانند عذاب و کیفر خدا (دربارۀ ایمان نیاوردن) قرار میدهد (و پیرو آزار رسانندگان گردد) و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر (برای مؤمنین) از جانب پروردگارت نصرت و یاری (فتح و فیروزی و غنیمت و سود جنگی) بیاید و روی دهد، هر آینه (آن مرد منافق و دورو) گوید: ما (در دین و ایمان) با شمائیم (باید ما را در غنائم و سودهای جنگی شریک خودتان گردانید، پس از آن خدای تعالی آنان را ردّ نموده و بازگردانیده میفرماید:) آیا خدا (که آفرینندۀ هر چیزی است) بآنچه (ایمان و گرویدن و نفاق و دورویی که) در سینه‌ها (دلها) ی جهانیان است داناتر (از هر کس) نیست‌؟!(نمیداند آنچه را منافقین و مردم دورو میگویند و بجا میآورند، و در نهان باور ندارند؟! بله میداند و از هر کس داناتر است)

(11) - وَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِینَ

11-و (همچنین) هر آینه خدا میداند (ایمان) آنان را که (از روی دل) ایمان آوردند، و میداند (نفاق و دورویی) منافقین و مردم دورو را (از حال هیچیک غافل و ناآگاه نیست اگر چه مؤمن خاموش باشد، و منافق گویا، جزاء و سزای هر یک را فراخور گفتار و کردارشان خواهد داد)

(12) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَایَاکُمْ وَمَا هُمْ بِحَامِلِینَ مِنْ خَطَایَاهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ

12-و (پس از آن گفتار نادرست کفّار را بیان کرده و ایشان را سرزنش نموده میفرماید:) آنان که کافر شده، و (بخدا و رسول) نگرویدند بکسانی که ایمان آوردند گفتند: راه ما را پیروی کنید (بکیش ما درآئید) و (اگر معاد و بازگشتی باشد و برای شما در این راه گناهانی بود) ما گناهان شما را بار میکنیم، و ایشان چیزی از گناهان آنها را بار کنندگان نیستند، محقّقا اینان (کفّار) هر آینه دروغگویانند (چون نمیتوانند بوعدۀ خود وفاء کنند و آن را انجام دهند)

(13) - وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَعَ أَثْقَالِهِمْ وَلَیُسْأَلُنَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَمَّا کَانُوا یَفْتَرُونَ

13-و هر آینه سنگینیهای (گناهان) خود و سنگینیهایی (گناهان پیروانشان) را با سنگینیهای (گناهان) خودشان بار میکنند (بی‌آنکه بار کردن گناهان پیروان خودشان سبب نقصان و کمی گناهان پیروانشان گردد) و هر آینه (کفّار و گمراه کنندگان) روز رستاخیز از آنچه دروغ می‌بستند (و بمؤمنین میگفتند: راه ما را پیروی کنید، ما گناهان شما را بار میکنیم، از روی ملامت و سرزنش) سؤال و پرسیده میشوند

(14) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ

14-و (برای اینکه پیغمبر اکرم از سعی و کوشش کفّار در اضلال و گمراه ساختن مؤمنین و اذیّت و آزارشان بآنها آزرده نشود، دعوت و خواندن برخی از پیغمبران مردم را بسوی خداپرستی و مخالفت و نافرمانی ایشان را یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه نوح را (برای تبلیغ احکام) بسوی قومش فرستادیم، پس در میان ایشان هزار سال مگر پنجاه سال درنگ کرد (گفته‌اند: اینکه تسعماة عام و خمسین عاما «نهصد و پنجاه سال» نفرموده برای آنست که این عدد و شماره تقریبی است، نه تحقیقی، بخلاف عدد هزار و استثناء پنجاه سال از آن که محقّقا مراد نهصد و پنجاه سال است بدون کمی و افزونی) پس (قومش ایمان نیاوردند، و) طوفان و آب غرق کننده آنان را فرا گرفت در حالی که ایشان (بخودشان) ستمکار بودند (که بسبب اختیار نمودن کفر و شرک بعذاب دنیا و آخرت گرفتار شدند)

(15) - فَأَنْجَیْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِینَةِ وَجَعَلْنَاهَا آیَةً لِلْعَالَمِینَ

15-پس نوح و کسانی را که در کشتی بودند (از طوفان) نجات و رهایی دادیم، و آن کشتی را آیه و نشانه برای جهانیان گردانیدیم (تا از داستان نوح عبرت و پند گیرند)

(16) - وَإِبْرَاهِیمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

16-و ابراهیم را بسوی قومش فرستادیم هنگامی که بقوم خود گفت: خدا را بپرستید، و از (عذاب و کیفر) او بترسید، آن پرستش و پرهیز برای شما بهتر است اگر (خیر و نیکی و شرّ و بدی و نفع سود و ضرر و زیان را) بدانید (آنها را از هم جدا سازید)

(17) - إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْکًا إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

17-جز این نیست که جز خدا بتهایی را میپرستید، و (در نامیدن آنها را بآلهه و خدایان) دروغی چند میبندید، البتّه آنانی را که جز خدا پرستش میکنید برای شما روزی دادن را مالک و دارا نیستند، پس روزی را نزد خدا بخواهید و او را بپرستید و شکر او بجا آورید که شما را بسوی (جزاء) او باز میگردانند

(18) - وَإِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ

18-و (پس از آن بکفّار قریش خطاب نموده میفرماید:) اگر (شما محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را) تکذیب کرده و دروغ دانید (چیز شگفتی نیست) محقّقا امّتهایی که پیش از شما بودند (پیغمبران خود را) تکذیب کرده و دروغ دانستند، و نیست بر رسول و فرستاده شدۀ (خدای تعالی) مگر پیغام و رساندن (احکام) آشکار

(19) - أَوَلَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ

19- (و چون کفّار مکّه معاد و بازگشت در روز رستاخیز را انکار کرده و نمیپذیرفتند میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا (کفار مکّه) ندیده (ندانسته) اند چگونه خدا آفریده شدگان را پیدا میکند (از نیستی بهستی میآورد) سپس ایشان را (پس از مردن در قیامت) بازمیگرداند، البتّه آن آفریدن و بازگردانیدن بر خدا آسان است

(20) - قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

20- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: در زمین سیر و گردش کنید، پس ببینید (بیاندیشید) چگونه خدا آفریده‌شدگان را آفریده سپس خدا (پس از آفریدن اوّل) آفریدن دیگر را پدید آورد، البتّه خدا بر هر چیز توانا است

(21) - یُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَیَرْحَمُ مَنْ یَشَاءُ وَإِلَیْهِ تُقْلَبُونَ

21-هر که را بخواهد (سزاوار باشد از روی عدل و داد) عذاب میکند و بکیفر میرساند، و هر که را بخواهد (پس از آنکه توبه نموده و از گناهانش بازگشته) میبخشد، و بسوی (جزاء و سزای) او بازگردیده میشوید

(22) - وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ

22-و شما (ای کفّار قریش که معاد و بازگشت در قیامت را باور ندارید) در زمین و در آسمان ناتوان کننده (پروردگارتان) نیستید (عذاب او شما را خواهد یافت خواه بطرف زمین بگریزید، خواه بسوی آسمان نمیتوانید خدای تعالی را از دریافتن او شما را عاجز نمائید) و جز خدا برای شما دوست و یاوری (که عذاب و شکنجه را در دنیا و آخرت دور سازد) نیست

(23) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَلِقَائِهِ أُولَئِکَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی وَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

23-و کسانی که بآیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی خدا و بدیدار (ثواب و عقاب) او کافر شده و نگرویدند آن گروه از رحمت و بخشش من (خدای تعالی) ناامید خواهند بود، و برای آن گروه عذاب و شکنجۀ دردناک است

(24) - فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

24-پس (از آن ببیان ابراهیم بازگشته میفرماید: چون ابراهیم قوم خود را بسوی خدای تعالی دعوت نمود) پاسخ قوم او نبود جز آنکه (برخی از ایشان) گفتند: او را بکشید، یا بسوزانیدش، پس (سوزاندنش را برگزیدند و خواستند او را بسوزانند) خدا او را از آتش نجات داد، البتّه در آن آتش و نجات دادن ابراهیم از آن هر آینه آیات و نشانه‌هایی (بر قدرت و توانایی خدای تعالی) است برای گروهی که (بخدا و رسول) ایمان میآورند و میگروند

(25) - وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضًا وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَاصِرِینَ

25-و ابراهیم (پس از نجات یافتن) گفت: جز این نیست که شما جز خدا بتهایی را (خدایان) گرفتید برای دوستی میان خودتان در زندگانی دنیا (چنان که مردم بر مذهبی اتّفاق کنند تا آن سبب دوستی ایشان با یکدیگر گردد) پس روز رستاخیز برخی از شما ببرخی کافر و بیزار شود (چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده: مراد از کفر در این آیه برائت و بیزاری است) و بعضی از شما بعضی را لعن و نفرین کند، و جای شما آتش (دوزخ) است، و برای شما یاری کننده‌ای (که بوسیلۀ او از آتش دوزخ رهایی یابد) نیست

(26) - فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلَی رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

26-پس لوط‍‌ (خواهرزادۀ ابراهیم) باو ایمان آورد و گروید، و ابراهیم (به لوط‍‌ و ساره همبستر خود گفته‌اند: دختر عمّه‌اش بوده) گفت: البتّه من (از میان این قوم) بسوی پروردگارم (بآنجا که پروردگارم فرمانم داده بروم) رونده‌ام، محقّقا او (بر هر چیز) غالب و چیره (و در هر چیز) درستکار است (پس امر کردن مرا برفتن از میان ایشان و دوری گزیدن از آنان بدون مصلحت و شایستگی نیست)

(27) - وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْکِتَابَ وَآتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ

27-و بابراهیم (در پیری پس از دنیا آمدن اسماعیل از هاجر، و پس از هجرت و دوری گزیدن او از میان قومش، فرزندی) اسحاق (نام که از ساره بهمرسیده) و یعقوب (فرزند اسحاق) بخشیدیم، و در فرزندان او (هم از اسماعیل و هم از اسحاق) نبوّت و پیغمبری قرار داده و کتاب (توراة، انجیل، زبور و قرآن عظیم) فرستادیم، و او را در دنیا اجر و مزدش (فرزندانی مانند خاتم الأنبیاء و اوصیاء و خلفاء آن حضرت: امیر المؤمنین و یازده فرزندش «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») را دادیم، و او در آخرت هر آینه از پسندیدگان است

(28) - وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَکُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ

28-و لوط‍‌ را بسوی قومش (مردم مؤتفکه) فرستادیم آن گاه که بقومش گفت: محقّقا شما فاحشه و کار زشت بجا میآورید، هیچکس از جهانیان بآن کار زشت سبقت و پیشی نگرفته (پیش از شما کسی این کار زشت را نکرده است)

(29) - أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَتَأْتُونَ فِی نَادِیکُمُ الْمُنْکَرَ فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

29-آیا شما پیش مردان می‌آیید (با مردها همبستر میشوید) و راه را (زنان را که خدای تعالی برای همبستر شدن شما قرار داده) رها میکنید (یا راه را بر مسافرین می‌بندید، و دارایی ایشان را گرفته آنان را میکشید) و در مجلس و نشیمنگاه خودتان که در آن جمع شده و گرد می‌آیید کار ناپسندیده بجا میآورید (نزد یکدیگر اخراج باد نموده و شرم نمینمائید)؟! پس پاسخ قوم او (در برابر نهی از منکرش) نبود جز آنکه (از روی استهزاء و ریشخند) گفتند: عذاب و شکنجۀ خدا را برای ما بیاور اگر تو از راستگویانی (که این کار ما زشت بوده و سزاوار عذاب هستیم)

(30) - قَالَ رَبِّ انْصُرْنِی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ

30-لوط‍‌ گفت: پروردگارا مرا (بفرستادن عذاب) بر گروه تباهکاران یاری کن.

(31) - وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَی قَالُوا إِنَّا مُهْلِکُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَهَا کَانُوا ظَالِمِینَ

31-و (پس از آن خدای تعالی دربارۀ اجابت و روا ساختن خواستۀ لوط‍‌ میفرماید:) چون فرستاده شدگان ما (: جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و کروبیل) نزد ابراهیم برای مژده دادن (بفرزند) آمدند (بابراهیم) گفتند: محقّقا ما اهل این شهر (قوم لوط‍‌) را تباه کننده‌ایم، برای اینکه اهل آن (بخودشان) ستمکارانند (چون بسبب کار زشت و تکذیب پیغمبرشان خود را بعذاب دنیا و آخرت گرفتار نمودند)

(32) - قَالَ إِنَّ فِیهَا لُوطًا قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهَا لَنُنَجِّیَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ

32-ابراهیم (بفرشتگان) گفت: محقّقا در آن شهر لوط‍‌ میباشد (و لوط‍‌ از اهل و مردم این شهر است، و او ستمکار نیست، چگونه اهل آن را هلاک خواهید کرد) فرستاده شدگان گفتند: ما بکسانی که در آن شهر هستند داناتریم، هر آینه لوط‍‌ و کسانش را نجات و رهایی میدهیم مگر زن او را که او از بازماندگان (در عذاب) میباشد

(33) - وَلَمَّا أَنْ جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِیءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوکَ وَأَهْلَکَ إِلَّا امْرَأَتَکَ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ

33-و چون فرستاده شدگان ما نزد لوط‍‌ آمدند، لوط‍‌ بسبب آمدن ایشان اندوهناک گردید (زیرا آنان بصورت جوانان نیکو اندام و خوشرو نزد لوط‍‌ آمده بودند، و لوط‍‌ از ترس آنکه مبادا مردم آهنگ مهمانان او کنند اندوهگین شد) و بسبب آمدن آنان طاقت و توانایی او تنگ گردید (خود را ناتوان دید، و میاندیشید که در این کار و این هنگام چکند، و چگونه مهمانان را از دست مردم حفظ‍‌ و نگهداری نماید) و (چون) فرستاده شدگان (اضطراب و نگرانی لوط‍‌ را دیدند) گفتند:(بر ما) مترس و اندوهگین مشو (کسی بر ما تسلّط‍‌ نمییابد و چیره نگردد، ما از فرشتگانیم) البتّه ما تو و کسانت مگر زنت را که از بازماندگان (در عذاب) است، نجات دهنده‌ایم

(34) - إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلَی أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ

34-محقّقا ما بر مردم این شهر عذاب و شکنجه‌ای از آسمان فرو فرستادگانیم بسبب اینکه ایشان فاسق و تبهکار بوده و از راه حقّ‌ بیرون رونده‌اند

(35) - وَلَقَدْ تَرَکْنَا مِنْهَا آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

35-و هر آینه از آن شهر قوم لوط‍‌ آیه و نشانۀ آشکار (خانه‌های ویران شدۀ ایشان) را باز گذاشتیم برای گروهی که درک کرده و در مییابند (عبرت و پند گیرند)

(36) - وَإِلَی مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ

36-و بسوی (مردم شهر) مدین برادر (نسبی و خویشاوندی) ایشان شعیب را فرستادیم، پس شعیب گفت: ای قوم و گروه من خدا را بپرستید، و (جزاء و سزای) روز بازپسین را امید داشته باشید (که شما را از راه فضل و احسان از ثواب و پاداش بهره‌مند سازد) و در زمین از حدّ و مرز تجاوز نکرده و نگذرید در حالی که تباه کنندگان باشید

(37) - فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ

37-پس قوم شعیب او را تکذیب نموده و دروغ دانستند، پس زلزله و زمین لرزش آنها را فرو گرفت، پس بامداد کردند و شب را بصبح آوردند در خانه‌های خودشان در حالی که بزانو افتادگان و تباه شدگان بودند (ناگفته نماند: در سورۀ هود «س 11 ی 94»

(38) - وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسَاکِنِهِمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَکَانُوا مُسْتَبْصِرِینَ

38-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد کن قوم عاد و ثمود را، و محقّقا برای شما برخی از خانه‌های ایشان (که بر سر راه سفر واقع شده و شما آنها را می‌بینید که چگونه ویران گشته) ظاهر و آشکار شد، و شیطان برای آنان کردارشان را بیاراست، پس آنها از راه راست (که پیغمبران ایشان را بآن دعوت مینمودند) بازداشت در حالی که (بوسیلۀ پیغمبران) بینایان بودند (زیرا پیغمبران راه حقّ‌ را بآنان نموده بودند)

(39) - وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَی بِالْبَیِّنَاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ وَمَا کَانُوا سَابِقِینَ

39-و یاد کن (داستان) قارون و فرعون و هامان را، و هر آینه موسی با دلیلها (معجزه‌ها) ی آشکار نزد آنان آمد، پس ایشان در زمین تکبّر و گردنکشی کردند، و (از عذاب خدای تعالی) پیشی گیرنده نبودند (نتوانستند از آن بگریزند)

(40) - فَکُلًّا أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

40-پس هر یک از آنها را (که بیان شد) بگناه خودش گرفتیم، پس برخی از ایشان (مانند قوم هود) کسی بود که بر او باد سخت که در آن سنگ‌ریزه بود فرستادیم، و برخی از ایشان (مانند قوم ثمود و قوم شعیب) کسی بود که صیحه و فریاد او را گرفت، و بعضی از اینان (مانند قارون) کسی بود که او را در زمین فرو بردیم، و بعضی از آنان کسی بود (مانند قوم نوح و فرعون) که او را غرق کرده و در آب فرو بردیم، و خدا باینان ظلم و ستم نکرد (بدون گناهی ایشان را عذاب ننمود) لیکن آنان (بسبب کفر و نگرویدن و معصیت و نافرمانی) بخودشان ستم میکردند (که گرفتار عذاب دنیا و آخرت شدند)

(41) - مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ

41- (و چون بزرگترین گناه کسانی که بعذاب هلاک شدند شرک بخدا و انباز گرفتن برای او بود مشرکین را نکوهش نموده میفرماید:) مثل و داستان آنان که جز خدا دوستانی (خدایانی) فرا گرفتند مانند داستان عنکبوت و تننده است که (بافته شدۀ سست خود را) خانۀ (خویش) فرا گرفته، و محقّقا سست‌ترین خانه‌ها هر آینه خانۀ تننده است، اگر (کفّار) بدانند (که کسی را جز خدا دوست گرفتن مانند خانه گرفتن عنکبوت است)

(42) - إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

42- (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) محقّقا خدا میداند آنچه را از هر چیزی جز او که کفّار میخوانند (میپرستند) و او است (بر انتقام و کیفر رساندن دشمنانش) غالب و چیره (و در عذاب کردن ایشان و مهلت دادنشان) حکیم و درستکار

(43) - وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ

43-و (برای اینکه مردم بتوانند مطالب عقلیّه را بوسیلۀ محسوسات و چیزهایی که دیده میشود درک کنند و دریابند مثل و مانند آورده و پس از آن میفرماید:) این مثلها و مانندها را برای مردم بیان میکنیم (تا دریابند که باید از کار زشت دوری گزینند) و آنها را جز دانایان در نیابند (زیرا دانایان در نیکویی و زشتی کارها می‌اندیشند)

(44) - خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ

44- (پس از آن برای توحید و یگانگی خود دلیل آورده میفرماید:) خدا آسمانها و زمین را بحقّ‌ و درستی (از روی حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی) آفریده، و البتّه در آن آفریدن برای مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) هر آینه آیه و نشانه‌ای است (تا ایشان در ایمانشان ثابت و پابرجا باشند)

(45) - اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ

45- (پس از آن به پیغمبر اکرم و مؤمنین خطاب نموده میفرماید:) آنچه بسوی تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از کتاب (قرآن مجید) وحی شده (برای مردم) بخوان، و نماز را بپای دار که البتّه نماز (آدمی را) از کارهای زشت و کار ناپسندیده باز میدارد، و هر آینه یاد کردن خدا (نماز خواندن که یاد خدا را در بردارد، از سائر عبادات) بزرگتر (برتر و پاداشش بیشتر) است، و خدا میداند آنچه را شما (ای مؤمنین) بجا میآورید (موافق آن جزاء و سزا خواهد داد)

(46) - وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَأُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

46-و (پس از آن مسلمانان را بمدارات و نرمی رفتار کردن با اهل کتاب امر نموده میفرماید: ای مسلمانان) با اهل کتاب (یهود و نصاری دربارۀ صحّت و درستی دین مقدّس اسلام، و صدق و راستی پیغمبر اکرم) نزاع و زد و خورد نکنید مگر با خصلت و خویی که نیکوتر (دلیلها) باشد (با آنان بنرمی گفتگو کنید شاید بدون زد و خورد و شمشیر کشی پیرو حقّ‌ شوند) مگر با کسانی از اهل کتاب که ظلم و ستم کردند (با شما دشمنی میکنند، پس در این هنگام باید در میان ایشان با شمشیر روبرو شد) و (با آنان) بگوئید: ما بآنچه (بقرآن مجید که) بسوی ما فرستاده شده و بآنچه (بتورات و انجیل که) بسوی شما فرستاده شده ایمان آورده‌ایم، و خدای ما و خدای شما یکی است، و ما برای او فرمانبردارانیم

(47) - وَکَذَلِکَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ فَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمِنْ هَؤُلَاءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا الْکَافِرُونَ

47-و (پس از آن برای صحّت و درستی و صدق و راستی قرآن عظیم که از جانب خدای تعالی فرود آمده دلیل آورده میفرماید:) همچنین (که بر پیغمبران گذشته کتابها فرستادیم، بسوی تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) کتاب (قرآن کریم) فرستادیم، پس آنان را که کتاب دادیم (مانند عبد اللّٰه ابن سلام و پیروانش) بآن کتاب (قرآن مجید) ایمان دارند، و از ایشان (مشرکین قریش، یا برخی از اهل کتاب) کسی است که بآن (قرآن عظیم) ایمان میآورد، و آیه‌ها (ی فرستاده شده و احکام و دستورها) ی ما را جز کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) انکار نکنند

(48) - وَمَا کُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذًا لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ

48-و (پس از آن برای معجزه بودن قرآن کریم دلیل آورده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) تو پیش از فرستادن آن (قرآن) نبودی که کتابی را بخوانی و آن را بدست راست خود بنویسی (چنان که عادت و روش مردم آنست که بدست راست مینویسند) و اگر میخواندی و مینوشتی در این هنگام هر اینه اهل بطلان و نادرستی (کفّار و ناگرویدگان) در شکّ‌ و دودلی میافتادند (که چون محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) خواننده و نویسنده است، پس قرآن کریم را از کتابها برمیگزیند و بر ما میخواند، در حالی که این سخن باطل و نادرست است)

(49) - بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ

49-بلکه آن کتاب آیه‌های آشکار است در سینه‌ها (دلها) ی آنان (ائمۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») که علم و دانش بآنها داده شده، و آیات ما را جز ستمکاران (کفّار و ناگرویدگان که بسبب دشمنی و ستیزگیشان با حقّ‌ و درستی بر خودشان ستم روا دارند) انکار نمیکنند

(50) - وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ

50-و (پس از آن برخی از گفتار نادرست کفّار را بیان کرده میفرماید: کفّار مکّۀ معظّمه) گفتند: چرا بر او (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از نزد پروردگارش آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) فرستاده نمیشود؟(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: جز این نیست که آیات و نشانه‌ها نزد خدا است (آوردن آن باختیار من نمیباشد) و جز این نیست که من (شما را از معصیت و نافرمانی خدای تعالی) بیم کنندۀ آشکارم

(51) - أَوَلَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ یُتْلَی عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَرَحْمَةً وَذِکْرَی لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

51-آیا ایشان را کافی و بس نیست که ما بر تو کتاب (قرآن عظیم) را فرستادیم که برایشان خوانده میشود (و تا روز قیامت باقی است و از میان نرود بخلاف معجزات که از میان میرود) محقّقا در آن کتاب (قرآن کریم) هر آینه رحمت و بخشش و یادآوری (پند و اندرز و راهنمایی) است برای گروهی که ایمان آورده (و بخدا و رسول) میگروند

(52) - قُلْ کَفَی بِاللَّهِ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ شَهِیدًا یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِینَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَکَفَرُوا بِاللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

52- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: میان من و شما بس است که خدا گواه (بر راستی من) باشد، آنچه را در آسمانها و زمین است خدا میداند، و کسانی که بباطل و نادرستی (به بتها و پیشوایان ضلالت و گمراهی و جز آنها) ایمان آورده و گرویدند و بخدا کافر شده و نگرویدند آن گروه همان زیان کنندگانند

(53) - وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَلَوْلَا أَجَلٌ مُسَمًّی لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَلَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

53-و (چون پیغمبر اکرم ایشان را بعذاب و شکنجه وعده میداد و آنان میگفتند: چرا عذابی را که ما را بآن وعده میدهی نمیآوری، خدای تعالی میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از تو دربارۀ (آمدن) عذاب و شکنجه عجله و شتاب میکنند، و اگر (برای عذاب) وقت معیّن نبود هر آینه عذاب بسوی اینان آمده بود، و هر آینه ناگهان عذاب بر ایشان خواهد آمد در حالی که آنان نمیدانند (علامت و نشانه‌ای برای آمدن آن نمی‌بینند)

(54) - یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ

54-از تو دربارۀ (آمدن) عذاب عجله و شتاب میکنند در حالی که دوزخ بکفّار و ناگرویدگان احاطه کننده و فروگیرنده است

(55) - یَوْمَ یَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَیَقُولُ ذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

55-روزی که عذاب و شکنجه ایشان را از بالای سرشان و از زیر پاهاشان فرو گیرد، و خدای تعالی (یا فرشتۀ عذاب بفرمان خدای عزّ و جلّ‌) گوید: بچشید (سزای) آنچه را (در دنیا) بجا میآوردید

(56) - یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَةٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ

56- (و چون تهدید و ترساندن کفّار را از عذاب سبب دشمنی آنان با مؤمنین و برانگیختنشان بر آزار رساندن آنها شد خدای تعالی مؤمنین را بهجرت و دوری گزیدن از مکّۀ معظّمه امر نموده میفرماید:) ای بندگان من که ایمان آورده‌اید البتّه زمین من فراخ است (اگر در شهری که هستید از آزار کفّار آسوده نیستید و نتوانید موافق دین و آئین خود رفتار نمائید از آن شهر دوری گزینید که زمین من وسیع و گشاده است) پس مرا (در آن زمینی که رفتید) عبادت و پرستش کنید (حضرت صادق علیه السلام فرموده: معنی این آیه:

(57) - کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ

57- (و اگر دوری گزیدن از وطن و میهنتان بر شما دشوار است، پس بدانید چاره‌ای نیست که از آن مفارقت و جدایی خواهید نمود، زیرا) هر کسی چشنده (طعم و مزۀ) مرگ است (مرگ برای همه کس و در همه جا خواهد بود) سپس شما را بسوی (جزاء و سزای) ما باز میگردانند

(58) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ

58-و کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده و کارهای نیکو بجا آورده‌اند (چون در آن سرای آیند) هر آینه ایشان را در بهشت در غرفه‌ها و جاهای بلند که در زیر آن جویهای بزرگ روان است جای دهیم، در حالی که در آن غرفه‌ها جاوید باشند، نیکو مزدی است (بهشت) عمل کنندگان و بجاآورندگان (خیر و نیکویی) را

(59) - الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

59-آن عمل کنندگانی که (از آزار ستمگران و از سختی هجرت و دوری گزیدن از وطن) صبر و شکیبایی کردند، و بر پروردگارشان توکّل کنند و کارشان را باو واگذارند (زیرا او حافظ‍‌ و نگهدار و رازق و روزی دهندۀ ایشان است)

(60) - وَکَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

60-و (چون عرب از ترس تهیدستی و تنگی معاش و زندگانی کودکان خود را میکشتند این آیه فرستاده شد:) بسیاری از جنبندگان روزی خودشان را برنمیدارند (ذخیره و اندوخته نمیکنند) خدا آنها و شما را روزی میدهد (پس شما برای ترس از تنگی روزی بچه‌های خودتان را نکشید) و او شنوای (گفتار شما و باندیشه‌هاتان) دانا است

(61) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ

61-و (پس از آن از عبادت و پرستش مشرکین جز خدای تعالی را اظهار تعجّب و شگفت نموده میفرماید: که او «عزّ و جلّ‌» خالق و آفرینندۀ هر چیزی است، و) اگر تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از ایشان (مشرکین) بپرسی کیست که آسمانها و زمین را آفرید، و آفتاب و ماه را مسخّر و رام گردانید؟ هر آینه (بنا بر فطرت و سرشتی که بآن زائیده شده‌اند) گویند: خدا (آنها را آفریده و رام گردانیده است) پس کجا (از توحید و یگانه دانستن او) برگردانیده میشوند؟(هر گاه مشرکین دانند که آفرینندۀ آسمانها و زمین و رام کنندۀ آفتاب و ماه خدای تعالی است چرا از او روی برگردانیده دیگری را شریک و انباز او میگردانند)

(62) - اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

62-خدا روزی را برای هر که از بندگانش که خواهد فراخ میکند، و برای هر که خواهد تنگ میسازد، البتّه خدا بهر چیز دانا است (میداند فراخی روزی برای چه کسی مصلحت است و تنگی روزی برای چه کسی شایسته است)

(63) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ

63-و اگر از ایشان بپرسی کی آب (باران) را از آسمان فرو فرستاده، پس (بسبب آن) زمین را پس از مردن (خشکی) آن زنده (سبز و خرّم) کرده، هر آینه گویند: خدا (این کار کرده و میکند، نه جز او، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: حمد و سپاس از آن خدا است (که مؤمنین را از ضلالت و گمراهی شرک نجات داده) بلکه بیشتر ایشان (مشرکین) در نمییابند (که نمیشود دیگری را شریک و انباز او دانست، عبادت و پرستش مختصّ‌ و ویژۀ او است)

(64) - وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ

64-و (چون سبب پرستش جز خدای تعالی دوستی دنیا و کالای آنست آن را نکوهش نموده میفرماید:) نیست این زندگانی دنیا مگر بیهوده و بازیچه و البتّه سرای بازپسین سرای حیات و زندگانی (حقیقی) است (که فناء و نیستی در آن نیست) اگر (مردم) بدانند (میان فناء و نیستی و بقاء و هستی فرق گزارند و آنها را از هم جدا سازند)

(65) - فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ

65-پس (این مشرکین برای دوستی دنیا بتها را از روی هوا و خواهش نفس عبادت و پرستش میکنند و اگر از زندگانی دنیا نومید شوند، آن بتها و خدایان را فراموش نمایند، و از روی دل بخدای تعالی روی آورند، چنان که) هر گاه در کشتی سوار شوند (و بسبب طوفان در گرداب اضطراب و نگرانی افتند) خدای را بخوانند در حالی که دین و آئین (عبادت و پرستش خود) را برای او از روی اخلاص و دل پاک آورند (زیرا در آن هنگام یقین و باور دارند که جز او نمیتواند کسی را از سختیها و گرفتاریها نجات و رهایی دهد) پس چون خدا آنان را بسوی خشکی نجات دهد (از دریا بکنار آورد) ناگاه ایشان مشرک شوند و برای او شریک و انباز گیرند

(66) - لِیَکْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ وَلِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

66-تا آنکه بآنچه (بنعمتهایی که) بآنها داده‌ایم کافر شوند و سپاس آن را بجای نیاورند، و تا آنکه (از زندگانی دنیا) بهره‌مند گردند، پس زود باشد که (هنگام آمدن عذاب بدی عاقبت و پایان کار خود را) بدانند

(67) - أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَیُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ

67- (پس از آن برای اینکه بدانند چنان که ایمنی و آسودگیشان از غرق شدن در دنیا از جانب خدای تعالی است، ایمنی و آسودگیشان در خانه‌هاشان هم از جانب او است میفرماید:) آیا (مشرکین مکّه) ندیده (ندانسته) اند که ما مکّه را حرمی ایمن و آسوده (از کشته شدن و اسیر و دستگیر گردیدن و غارت و چپاول نمودن) گردانیده‌ایم، در حالی که مردم از اطراف ایشان ربوده (کشته و دستگیر) شوند (و مال و داراییشان چپاول گردد) آیا بباطل و نادرستی (ببتها) میگروند، و بنعمت و بخشش خدا کفران نموده و ناسپاسی کنند؟!

(68) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِلْکَافِرِینَ

68-و (در این هنگام) کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد (برای او شریک و انباز گیرد) یا حقّ‌ و راستی (پیغمبر اکرم و قرآن مجید) را چون نزد او آید تکذیب کند و دروغ داند (پس از آن سزاوار بودن آنان را برای عذاب و شکنجه یادآوری نموده میفرماید:) آیا برای کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) در دوزخ جای ماندن نیست‌؟!

(69) - وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ

69-و (پس از آن مؤمنین را بالطاف و توفیقات خود وعده داده میفرماید:) آنان که دربارۀ (اقامت دین و برپاداشتن آئین آشکار) ما (با هوا و خواهش نفس، یا با کفّار و دشمنان دین) جهاد و زد و خورد کنند (که جهاد با هوای نفس را جهاد اکبر و جهاد با کفّار را جهاد اصغر نامند) هر آینه ما راههای خودمان (راههایی که ایشان) را (بثواب و پاداش ما برساند) بآنها بنمایانیم، و (پس از آن آنان را ببزرگترین نعمتهایش وعده داده میفرماید:) البتّه خدا با نیکوکاران است (در دنیا آنها را یاری میکند، و در آخرت پاداش میدهد. در تفسیر مجمع البیان است: ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرموده: هر که سورۀ عنکبوت و سورۀ روم را در شب بیست و سوم ماه رمضان بخواند، بخدا سوگند، ای ابا محمّد، او از اهل بهشت است، و هیچگاه در آن «کسی را» استثناء و بیرون نمیکنم و در این سوگندی که یاد کردم نمیترسم خدا بر من گناهی بنویسد، و محقّقا برای آن دو سوره نزد خدا منزلت و پایه است).

الروم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الم

1-رازی است میان خدای عزّ و جلّ‌ و پیغمبر اکرم (که در تفسیر آن آنچه امام معصوم «صلوات اللّٰه علیه» فرموده صحیح و درست است)

(2) - غُلِبَتِ الرُّومُ

2-رومیان (از فارسیان) مغلوب شده و شکست خوردند

(3) - فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ

3-در (جنگی که در) نزدیکترین زمین (بدیار و شهرهای عرب، یا در نزدیکترین زمین شام بفارس روی داد) و ایشان (رومیان) پس از مغلوب شدنشان بزودی (بر فارسیان) غالب و چیره شوند

(4) - فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ

4- (و آنان را شکست دهند) در پاره‌ای از زمان (گفته‌اند: کسری پادشاه فارس لشگری بسیار بجنگ قیصر روم فرستاد، و قیصر مغلوب شده و شکست خورد، و چون این خبر منتشر و پراکنده شد مشرکین شاد شدند، برای آنکه مشرکین مانند فارسیان از اهل کتاب نبودند، و مؤمنین اندوهگین گردیدند، برای آنکه ایشان مانند رومیان از اهل کتاب بودند، و مشرکین از روی شماتت و شاد شدن بگرفتاری آنان میگفتند: چنان که مانند ما، فارسیان بر مانند شما، رومیان غالب و چیره گردیده، ما نیز بر شما غالب خواهیم شد، بنا بر این خدای تعالی برای تسلیت و خورسند ساختن مؤمنین این آیه را فرستاد، و گفته‌اند: در جنگ حدیبیه یا در جنگ بدر خبر و آگهی رسید که رومیان بر اهل فارس غالب گشتند، و از غلبه و چیرگی فارسیان بر رومیان نه سال گذشته بود، و این غلبۀ رومیان بر فارسیان بقدرت و توانایی خودشان نبوده، بلکه) برای خدا است امر و فرمان پیش از این (مغلوب شدن رومیان) و پس از این (غالب شدن ایشان) و در آن روز (که رومیان بر فارسیان غالب شوند) مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) شاد گردند

(5) - بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

5-بوسیلۀ یاری و کمک خدا، خدا هر که را خواهد (صلاح و شایسته باشد) یاری میکند، و او (بر هر چیز) غالب و چیره (و بر بندگانش) مهربان است

(6) - وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

6- (شاد شدن مؤمنین را) خدا وعده کرده وعده‌ای که خدا خلاف وعدۀ خود نکند، و لیکن بیشتر مردم (مشرکین راستی و درستی وعدۀ او را) نمیدانند

(7) - یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ

7- (پس از آن آنان را نکوهش نموده میفرماید:) آشکار از زندگی دنیا (زینت و آرایش آن) را میدانند، و ایشان از آخرت و روز بازپسین غافل بوده و آگاه نیستند

(8) - أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّی وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ

8-آیا در نفسهای خودشان (که نزدیکتر از هر چیز باینان است) فکر و اندیشه نکرده‌اند (که خدای تعالی چنان که بر آفرینش قادر و توانا است بر اعاده و بازگردانیدن آنها پس از مردن قادر خواهد بود) خدا آسمانها و زمین و آنچه در میان آسمانها و زمین است را بجز بحقّ‌ و درستی و جز با وقت و هنگام نامبرده شده (تعیین گردیدۀ در لوح محفوظ‍‌) نیافریده، و البتّه بسیاری از مردم (بسبب دوری گزیدنشان از فکر و اندیشه در خودشان) بدیدار (جزاء و سزای) پروردگارشان (پس از بسر رسیدن وقت معیّن) هر آینه ناگرویدگان‌اند

(9) - أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

9- (پس از آن ایشان را تهدید نموده و از عذاب و شکنجۀ دنیویّ‌ ترسانده میفرماید:) آیا کفّار مکّه در زمین سیر و گردش نکرده‌اند تا ببینند چگونه بود عاقبت و سرانجام آنان که پیش از ایشان بودند، آنان از روی قوّت و توانایی (مانند قوم عاد و ثمود) سختتر از ایشان بودند، و زمین را (برای زراعت و کشت) شیار کردند، و آن زمین را ساختند و آباد نمودند، بیشتر از آنچه اینان (کفّار مکّه) آن را ساختمان کردند، و پیغمبرانشان با معجزه‌های آشکار بسوی آنها آمدند (آنان بآن پیغمبران ایمان نیاوردند، خدای تعالی همۀ آنها را هلاک و تباه گردانید، و ساختمانهای آنها را با خاک یکسان ساخت) پس خدا بآنان ظلم و ستم نکرد، و لیکن آنها (برای آنکه به پیغمبران ایمان نیاوردند، و سعادت و نیکبختی را از دست دادند) بخودشان ظلم و ستم کردند

(10) - ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَی أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ

10-سپس (در آخرت) عذاب و شکنجۀ بدتر عاقبت و سرانجام کسانی است که کار بد کردند، برای آنکه آیات و نشانه‌های (توحید و یگانه دانستن) خدا را تکذیب نموده و دروغ دانستند، و بآنها استهزاء و ریشخند میکردند

(11) - اللَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

11- (پس از آن برای اثبات معاد و روز بازگشت قدرت و توانایی خود را بر آفریدن آفریده شدگان دلیل آورده میفرماید:) خدا خلق و آفریده شدگان را میآفریند، پس آن را (بعد از مردن) باز میگرداند (زنده مینماید) پس شما را بسوی (جزاء و سزای) او باز میگردانند.

(12) - وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ

12-و (پس از آن برخی از سختیهای روز بازگشت را یادآوری نموده میفرماید:) روزی که قیامت بر پا شود گناهکاران نومید از خیر و نیکی و حیران و سرگردان شوند

(13) - وَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکَائِهِمْ شُفَعَاءُ وَکَانُوا بِشُرَکَائِهِمْ کَافِرِینَ

13-و شریکها و انبازهاشان (خدایانشان که آنها را در دنیا شریک خدا گردانیده بودند) برای ایشان شفیع و میانجیگر نمیباشند (تا اینکه عذاب و شکنجه را از آنان دور گردانند) و ایشان (مشرکین) بشریکها و انبازها (خدایان) شان ناگرویدگان باشند (و لیکن ناگرویدن و بیزاری جستن در آن هنگام سودی ندارد)

(14) - وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ

14-و روزی که قیامت برپا شود در آن روز (مردم) از هم جدا شوند (برخی روی ببهشت آورند و گروهی بدوزخ چنان که میفرماید:)

(15) - فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ

15-پس آنان که ایمان آوردند و کارهای نیکو کردند ایشان در بهشت خوشنود شوند

(16) - وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ فَأُولَئِکَ فِی الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ

16-و کسانی که (بخدا و رسول) نگرویدند و آیات ما و دیدار روز بازپسین را تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس آن گروه در عذاب و شکنجۀ (دوزخ) حاضر شدگان‌اند (همیشه در آن ماندگاراند)

(17) - فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ

17-پس (از آن مردم را بتسبیح و آراسته دانستن او از ظلم و ستم و بحمد و سپاس خود امر نموده میفرماید:) تسبیح نموده و خدا را (از آنچه شایستۀ او نیست) بپاکی یاد کنید هنگامی که بشب درآئید و هنگامی که بصبح و بامداد درآئید

(18) - وَلَهُ الْحَمْدُ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِیًّا وَحِینَ تُظْهِرُونَ

18-و حمد و ستایش از آن او است در آسمانها و در زمین و در آخر و پایان روز و هنگامی که بظهر درآئید (ناگفته نماند: سبحان و حمد دو مصدراند که عامل مقدّر آنها صیغۀ امر است که سبّحوا و احمدوا است، و مراد از تسبیح و حمد میتوان معنی ظاهری آن باشد، و میتوان نماز پنجگانه، چنان که گفته‌اند: تمسون اشاره بنماز شام و خفتن، و تصبحون اشاره بنماز بامداد، و عشیّا اشاره بنماز پسین، و تظهرون اشاره بنماز چاشت است، حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده: هر که در صبح و شب سه بار فسبحان اللّٰه حین تمسون را تا حین تظهرون بخواند خیر و نیکی آن روز و شب از دست او نرود، و شرّ و بدی آن روز و شب باو نرسد)

(19) - یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ

19- (و چنان که) خدای تعالی (انسان را در شب از بیداری بخواب و در صبح از خواب ببیداری درآورد) زنده را از مرده (آدمی را از نطفه) بیرون میآورد و مرده را از زنده (نطفه را از انسان) و زمین را پس از مردنش (پس از خشکی و پژمردگی) زنده (سبز و خرّم) میگرداند، و مانند این زنده کردن شما را (از قبرهاتان) بیرون میآورند (خدای عزّ و جلّ‌ در قیامت شما را زنده خواهد کرد)

(20) - وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ

20-و (پس از آن برای بیرون آوردن زنده را از مرده و مرده را از زنده دلیلهای محکم و استوار آورده میفرماید:) از آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) او آنست که شما را از خاک (از آدم علیه السّلام که او از خاک آفریده شده) آفرید، پس آن گاه که شما آفریده شوید آدمیانید که (در زمین) منتشر و پراکنده میشوید

(21) - وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

21-و از آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) او آنست که برای شما از خودتان جفتهایی (زنانی) را آفرید تا بسوی آنان میل کنید و خواهان آنها شوید، و میان شما دوستی و مهربانی قرار داد (تا بنیکویی زندگی نمائید) محقّقا در آن آفرینش هر آینه آیات و نشانه‌هایی (بر قدرت و توانایی خدای تعالی) است برای گروهی که میاندیشند (از آنها عبرت و پند میگیرند)

(22) - وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ

22-و از آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) او آفریدن آسمانها و زمین و اختلاف و گوناگون بودن زبانها و رنگهای شما است، البتّه در آن آفریدن هر آینه آیات و نشانه‌هایی است برای دانشمندان (که در آنها میاندیشند)

(23) - وَمِنْ آیَاتِهِ مَنَامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ

23-و از آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) او خوابیدن شما است در شب و روز (برای آسودگی و نیرو گرفتنتان) و بدست آوردن شما است (روزی را در روز) از فضل و بخشش او، البتّه در آن خوابیدن و فضل و بخشش بدست آوردن هر آینه آیات و نشانه‌هایی است برای گروهی که (آن آیات را بگوش دل) بشنوند (قبول نموده و بپذیرند)

(24) - وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

24-و از آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) او آنست که برق و روشنی را که در آسمان میدرخشد بشما مینمایاند برای ترسانیدن (مسافرین از رسیدن باران و صاعقه و آتشی که با صدای ترسناک از آسمان بزیر آید) و برای طمع و آز (مقیمین برسیدن باران و سود بردن از آن) و از آسمان آب (باران) را فرو میفرستد، پس بآن آب زمین را پس از مردن (خشکی و پژمردگی) آن زنده (سبز و خرّم) میگرداند، البتّه در آن نشان دادن برق و فرستادن آب هر آینه آیات و نشانه‌هایی است برای گروهی که (قدرت و توانایی و حکمت درستکاری او را) درک کرده و دریابند

(25) - وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاکُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ

25-و از آیات و نشانه‌های او آنست که آسمان و زمین بامر و فرمانش (بقدرت و تواناییش) میایستد (فرو نمیریزد) پس هر گاه شما را (پس از مردن و بزیر خاک پوشانده شدن) از زمین بخواند خواندنی ناگاه شما (از قبرهاتان) بیرون می‌آیید

(26) - وَلَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ

26-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود همۀ اشیاء و چیزها مطیع و فرمانبر او «جلّ‌ شأنه» هستند میفرماید:) برای خدا است هر که (و هر چه) در آسمانها و زمین است (در مالکیّت و دارا بودن آنها شریک و انبازی برای او نیست) همۀ آنها (حکم و فرمان) او را (در موجود شدن و نیست گردیدن، و مردن و زنده گشتن در قیامت) فرمانبرند (از اراده و خواست و حکم و فرمان او نمیتوانند روی گردانند)

(27) - وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَی فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

27-و او است آنکه آفریده شدگان را میآفریند، سپس باز میگرداند (زنده مینماید) و آن بازگردانیدن (در پیش شما) بر او آسانتر است (زیرا شما اعاده و بازگردانیدن را از آشکار ساختن آسانتر میدانید) و برای او است در آسمانها و زمین صفت بلند و بالا (که صفت وحدانیّت و یگانگی است) و او (بر همه چیز) غالب و چیره (و در هر کاری) درستکار است

(28) - ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِکُمْ هَلْ لَکُمْ مِنْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ مِنْ شُرَکَاءَ فِی مَا رَزَقْنَاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

28- (پس از آن برای توضیح و آشکار ساختن شناعت و زشتی شریک قرار دادن چیزی را برای خدای تعالی مثل و مانندی آورده میفرماید:) خدای تعالی برای شما از خودتان (که از هر چیز بشما نزدیکتر است) مثل زده و مانندی بیان کرده (و آن مثل این است:) آیا برای شما از آنچه دستهای راست شما مالک و دارا شده است (از بندگان زر خرید شما) در آنچه (مال و دارایی که) ما بشما روزی داده‌ایم، شرکاء و انبازانی است‌؟(آیا شما راضی هستید بندۀ زر خریدتان در داراییهاتان شریک و انباز شما باشند؟) پس شما در آنچه خدای تعالی بشما داده (با آنان) یکسانند، از ایشان (دربارۀ مال و داراییتان) میترسید مانند ترسیدنتان از یکدیگر؟(شما راضی نخواهید بود بندۀ زر خریدتان در مال و داراییتان شریک شما باشند، چگونه بندگان و آفریده شدۀ مرا شریک من میگردانید؟) مانند این مثل آیات و دلیلها (ی وحدت و یگانگی خود) را بیان میکنیم برای گروهی که درک میکنند و در مییابند

(29) - بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ

29- (پس از آن از مخاطبه و گفتگوی با ایشان اعراض نموده و دوری گزیده میفرماید: این مشرکین پیرو حقّ‌ و راستی نیستند) بلکه آنان (مشرکین) که (بخودشان) ظلم و ستم کردند در حالی که علم و دانشی نداشتند از خواهشها و آرزوهاشان پیروی نمودند، پس (از راه حقّ‌ گمراه شدند، و) کیست (که براه راست) راهنمایی کند کسی را که خدا (او را بسبب دشمنیش با خدا و رسول) گمراه کرده (او را بخودش واگذاشته)؟ و برای ایشان (مشرکین) یاری کننده‌ای (که آنان را در دنیا از گمراهی و در آخرت از آتش دوزخ نجات و رهایی دهد) نیست

(30) - فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

30-پس (از آن پیغمبر اکرم را باعراض و دوری گزیدن از ایشان امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بدین و آئین (حقّ‌ و درست) روی آور و برای آن ثابت و پابرجا باش، در حالی که از همۀ ادیان باطله و آئین‌های نادرست مائل و خواهان بدین و آئین حقّ‌ و درست باشی (این خطاب بهمۀ امّت است، و چون قرآن کریم بپیغمبر اکرم فرستاده شده از اینرو بآن حضرت خطاب نموده میفرماید:) بدین و آئین خدا (دین مقدّس اسلام) آن دین و آئینی که خدای تعالی (سرشت) مردم را بر آن آفریده ملازم و همراه باش، هیچ تغییر و دگرگونی برای آفریدن خدا نیست (کسی نمیتواند آن را تغییر دهد) آن دین خدا دین و آئین مستقیم و پابرجا است (اعوجاج و کجی در آن راه ندارد) و لیکن بیشتر مردم (آن را) نمیدانند

(31) - مُنِیبِینَ إِلَیْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ

31- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تو و امّت و پیروانت) دین و آئین خدا را قصد کنید، در حالی که بسوی آن بازگشتگان باشید، و از (معصیت و نافرمانی) او بترسید، و نماز را بپای دارید (آن را با آداب و شرائطش بجا آورید) و از مشرکین و کسانی که برای خدای شریک میگیرند نباشید

(32) - مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ

32-از کسانی (از مشرکین) نباشید که آنان دین و آئین خودشان را پراکنده ساختند (و بسبب اختلاف و گوناگون بودن هوا و خواهش نفس ادیان مختلفه پیدا کردند) و (دربارۀ عبادت و پرستش جز خدای تعالی) گروه گروه و دسته دسته شدند (و) هر گروه و دسته‌ای بآنچه نزد ایشان است (بدین و آئینی که آن را حقّ‌ و درست میدانند) شادمانند

(33) - وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ

33-و (پس از آن برای آنکه دانسته شود فطرت و سرشت مشرکین نیز بر توحید و یگانه دانستن خدای تعالی است و ایشان هم هنگام سختیها باو روی میآورند، میفرماید:) هر گاه مردم را ضرر و زیانی رسد پروردگارشان را (از روی تضرّع و زاری) بخوانند در حالی که بسوی او بازگشتگانند، پس چون اینان را از آن ضرر، رحمت و مهربانی بچشاند (آنان را از آن ضرر و زیان رهایی دهد) ناگاه گروهی از ایشان بپروردگارشان شرک آورند و برای او انباز گیرند

(34) - لِیَکْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

34-سرانجام کار آنها این بود که بآنچه (نعمتهایی که) بایشان داده‌ایم کفران و ناسپاسی کنند، پس (از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: از نعمتهای فانیه و نیست شدنی دنیا) بهره‌مند شوید، زود باشد که (سرانجام بهره‌مند شدن خود را که آن عذاب و شکنجۀ قیامت است) بدانید

(35) - أَمْ أَنْزَلْنَا عَلَیْهِمْ سُلْطَانًا فَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِمَا کَانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ

35- (پس از آن آنان را بسبب عبادت و پرستش بتها «که دلیل و راهنمایی بر صحّت و درستی آن ندارند» ملامت و سرزنش نموده میفرماید:) آیا برایشان (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) حجّت و دلیلی (کتاب یا پیغمبر یا فرشته‌ای که دلیل ایشان باشد) فرستادیم که آن دلیل سخن گوید به (صحّت و درستی) آنچه اینان بآن شرک میآورند

(36) - وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ

36-و چون رحمت و بخشش (تندرستی و فراوانی روزی و آسودگی) را بمردم (مشرکین) بچشانیم، بآن رحمت شاد شوند، و اگر بسبب آنچه دستهاشان پیش فرستاده (بسبب کردارهای زشتشان) سیّئه و بدی بایشان برسد، آن گاه آنان (از رحمت ما) نومید شوند (ایشان هنگام نعمت و بخشش شکر نمیکنند و سپاسگزار نیستند، و هنگام بلاء و اندوه و گرفتاری بسوی خدای تعالی باز نمیگردند)

(37) - أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

37-آیا ندیده (ندانسته) اند که خدا روزی را برای هر که خواهد (صلاح و شایسته باشد) گشاده میسازد، و برای هر که خواهد تنگ میگرداند، البتّه در آن گشاده ساختن و تنگ گردانیدن روزی هر آینه آیات و نشانه‌هایی است برای گروهی که (بخدا و رسول) ایمان داشته و میگروند (میدانند کارهای خدای تعالی بدون حکمت و مصلحت نیست)

(38) - فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ ذَلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

38-پس (از آن کسی را که روزیش را گشاده ساخته بانفاق و بخشش بکسی که روزیش را تنگ گردانیده امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) حقّ‌ و بهرۀ خویشاوندان و مستمندان و رهگذاران را بده (روزی را بر آنان تنگ مگیر، و نگو: اگر حقّ‌ و بهرۀ آنان را بدهم بی‌چیز خواهم ماند) آن حقّ‌ و بهره دادن برای آنان که رضاء خدای تعالی را میخواهند بهتر است (از اینکه چیز دیگری را بخواهند) و آن گروه (انفاق کنندگان برای رضای خدای تعالی) همان رستگاران‌اند

(39) - وَمَا آتَیْتُمْ مِنْ رِبًا لِیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِنْدَ اللَّهِ وَمَا آتَیْتُمْ مِنْ زَکَاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ

39-و (پس از آن سود نداشتن انفاق و بخشش در غیر رضای خدای تعالی را بیان کرده میفرماید:) آنچه از زیاده و افزونی (هدیّه و ارمغان که بدیگری) میدهید تا اینکه در اموال و دارائیهای مردم بیافزاید (و ایشان زیاده از آن برای شما، و مال و داراییشان را بجانب خودتان کشید، و رضای خدا را در نظر ندارید) پس (برای شما ثواب و پاداشی) نزد خدا زیاده و افزون نمیشود، و آنچه از زکاة و پارۀ از مال (خود) را (بمستمندان) میدهید در حالی که رضاء و خوشنودی خدا را میخواهید، پس آن گروه (شما) همان زیاده و افزون کنندۀ (مثوبات و پاداشهای آخرت) هستند

(40) - اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذَلِکُمْ مِنْ شَیْءٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ

40- (پس از آن خود را از شریک و انباز داشتن منزّه و پاک دانسته میفرماید:) خدا او است که شما را آفریده، پس از آن روزیتان داده، سپس شما را میمیراند و باز (در قیامت) زنده‌تان میگرداند، آیا از شرکاء و انبازهای شما (آنها را که شریک و انباز خدای تعالی گردانیده‌اید) کسی چیزی از آن کارها میکند (میآفریند، روزی میدهد، میمیراند و زنده میکند)؟ منزّه و پاک و برتر است خدا از آنچه مشرکین شریک و انباز او میگردانند

(41) - ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

41- (پس از آن زیان شرک و انباز گرفتن برای خدای تعالی را بیان کرده میفرماید:) فساد و تباهکاری (خشکسالی، وباء، مردن ناگهانی، داد و ستد نشدن کالاها، کشتن یکدیگر، چپاول و جز آنها) در خشکی و دریا آشکار شد بسبب آنچه (شرک و ظلم و گناهانی که) دستهای مردم کرده تا خدا بایشان بچشاند برخی از (سزای) آنچه را کرده‌اند، تا آنان (از گناهانشان بسوی خدای تعالی) بازگردند

(42) - قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ

42- (پس از آن آنها را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: در زمین سیر و گردش کنید، پس ببینید عاقبت و سرانجام آنان که پیش از این بودند چگونه بود؟(کاخهای ایشان ویران گشته و از آنان کسی نمانده) بیشتر اینان کسانی بودند که برای خدا شریک و انباز گرفتند

(43) - فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ

43-پس (چون چنین است ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بدین و آئین مستقیم و پابرجا (دین مقدّس اسلام) روی آور پیش از آنکه بیاید روزی (قیامت) که از جانب خدا بازگشتنی برای آن نیست، در آن روز (مردم) از یکدیگر پراکنده میشوند (گروهی در بهشت درآیند و گروهی در دوزخ)

(44) - مَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ

44-هر که کافر و ناگرویدۀ (بخدا و رسول) شد، پس (در بهشت) برای خودشان فرش (استراحت و آسودگی) میگسترانند

(45) - لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ

45- (در آن روز مردم دو دسته میشوند) تا آنکه خدای تعالی از فضل و بخشش خود جزاء و سزا دهد آنانی را که ایمان آورده و کارهای نیکو کرده‌اند، البتّه خدای کفّار و ناگرویدگان را دوست ندارد (ایشان را از رحمت خود بهره‌مند نمیگرداند)

(46) - وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ الرِّیَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَلِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

46-و (پس از بیان زیان شرک برای اینکه دانسته شود توحید و یگانه دانستن خدای تعالی سبب صلاح و آراستگی عالم است میفرماید:) از آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) خدای تعالی آنست که بادها را میفرستد تا مژده دهندۀ (بباران) باشند، و تا از رحمت و بخشش خود بشما بچشاند، و تا بامر و فرمان او کشتیها (در دریاها) بروند، و تا از فضل و بخشش او (روزی) بجوئید، و تا شکر و سپاس (نعمتهای او) بجا آورید

(47) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلًا إِلَی قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَکَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ

47-و (پس از بیان توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و معاد و بازگشت در قیامت و فوائد ایمان و گرویدن بآن و زیان انکار و نپذیرفتنش دربارۀ فرستادن پیغمبران میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه پیش از تو پیغمبرانی بسوی قوم و مردم زمانشان فرستادیم، پس آن پیغمبران با دلیلها (معجزه‌ها) ی روشن نزد ایشان آمدند، سپس ما از آنان که گناه کردند (بایشان ایمان نیاورده و نگرویدند) انتقام کشیده و کیفر نمودیم (آنها را هلاک و تباه ساختیم) و بر ما یاری نمودن مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) حقّ‌ و واجب است (بر ما است که ایشان را از ضرر و زیان دشمنانتان و از عذاب و شکنجه که بر آنان فرستاده میشود حفظ‍‌ و نگهداری کنیم)

(48) - اللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمَاءِ کَیْفَ یَشَاءُ وَیَجْعَلُهُ کِسَفًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ

48- (پس از آن باز برای توحید و یگانه دانستن خود دلیل آورده میفرماید:) خدا او است که بادها را (بقدرت و توانایی خود) میفرستد، پس آن بادها ابر را برانگیزانند، سپس خدای تعالی آن ابر را در آسمان بهر روشی که میخواهد میگستراند، و آن را پراکنده میگرداند، پس تو (ای بیننده) باران را می‌بینی (بامر و فرمان خدای عز و جلّ‌) از میان آن ابر بیرون آید، پس چون خدای تعالی آن باران را به (زمینها و شهرهای) هر که از بندگانش خواهد برساند آن گاه ایشان شادمان شوند

(49) - وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسِینَ

49-و محقّقا پیش از آنکه باران بر آنها فرستاده شود، پیش از فرستادن باد هر آینه (از باریدن آن) نومید بودند

(50) - فَانْظُرْ إِلَی آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْیِی الْمَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

50-پس (از آن مردم را بتفکّر و اندیشه نمودن در آثار و نشانه‌های توحید امر نموده میفرماید: ای بیننده با چشم دل) بسوی نشانه‌های رحمت و نعمت خدا (درختها و گیاهها و سبزیها که نشانۀ باران است) بنگر که چگونه خدای تعالی زمین را پس از مردنش (خشکی و پژمرده بودن) زنده (سبز و خرّم) میگرداند، البتّه آنکه بزنده کردن زمین پس از مردن آن توانا است، هر آینه زنده کنندۀ مردگان است، و او بر هر چیز توانا است

(51) - وَلَئِنْ أَرْسَلْنَا رِیحًا فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ

51-و (پس از آن کفّار را نکوهش نموده میفرماید:) اگر باد را (که درختها و گیاهها را تباه سازد) بفرستیم، پس آن نشانۀ باران (گیاهها) را زرد شده ببینند (و از سود آن نومید شوند) هر آینه از زردی (درختها و گیاهها) کافر و ناسپاس گردند (با اینکه در چنین هنگامی باید بخدای تعالی پناه برند و نومید نگردند، و از آن پند گیرند، چنان که مؤمنین در هر حال خدای عز و جلّ‌ را سپاسگزارند، و از سودهایی که از دستشان رفته اندوهگین نشوند، و بآنچه خدای تعالی بایشان داده شاد نگردند، بلکه شادیشان از طاعت و فرمانبری خدای جلّ‌ شأنه است، و اندوهشان از معصیت و نافرمانی او)

(52) - فَإِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ

52-پس (کفّار چون از آیات و نشانه‌های خدای تعالی پند نمیگیرند، و مانند مردگانند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایمان آوردن ایشان طمع و آز نداشته باش، زیرا) محقّقا تو (خواندن و موعظه و پند را) نمیتوانی بمردگان و کران (کفّار و ناگرویدگان) بشنوانی، هر گاه برگردند، در حالی که پشت کنندگان باشند

(53) - وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ

53-و تو راهنمایندۀ کوران (کفّار کور دل) از گمراهیشان نیستی (پند و اندرز خود را) نتوانی شنوانی مگر بکسی که بآیات و نشانه‌های ما ایمان آورد، پس ایشان مسلمانان و فرمانبران هستند

(54) - اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَیْبَةً یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ

54- (پس از آن باز برای توحید و قدرت خود دلیل آورده میفرماید:) خدا او است که شما را از چیزی که ضعیف و سست است (از نطفه) آفرید، پس از آن بعد از ضعف و سستی با قوّت و توانایی گردانید، پس از قوّت و توانایی با ضعف و سستی و پیری قرار داد، میآفریند آنچه را میخواهد، و او (بهمه چیز) دانای (و بهر کاری) توانا است

(55) - وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُؤْفَکُونَ

55-و (پس از آن حال و چگونگی برخی از سختیهای روز رستاخیز را یادآوری نموده میفرماید:) روزی که قیامت برپا شود گناهکاران (کفّار و ناگرویدگان) سوگند خورند به اینکه (در دنیا، یا در قبر) جز یک ساعت درنگ نکردند (چون در قبر ماندن در برابر عذاب آخرت در نظر ایشان اندک است، از اینرو با یکدیگر بخلاف آنچه بوده سخن میگویند) این چنین (در دنیا) بودند که (از راه راستی) باز گردیده میشدند (خلاف آنچه بود سخن میگفتند یعنی قیامت را انکار کرده و نمی‌پذیرفتند)

(56) - وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِلَی یَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

56-و (پس از آن گفتار علماء و دانایان را در آن روز بیان کرده میفرماید:) کسانی که بایشان علم و دانش و ایمان داده شده (ائمۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» در پاسخ گناهکاران) گویند: شما (در قبر) درنگ کردید چنان که در کتاب خدا (لوح محفوظ‍‌) است تا روز برانگیختن (قیامت، نه یک ساعت) پس این است روز برانگیختن، و لیکن شما (در دنیا از بسیاری دشمنی با خدا و رسول و اندیشه نکردن در گفتار حقّ‌ و راست وقوع این روز را) نمیدانستید

(57) - فَیَوْمَئِذٍ لَا یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

57-پس در آن روز آنان را که (بسبب انکار چنین روزی بخودشان) ظلم و ستم کردند، عذر و پوزششان سود ندهد، و نه ایشانند از کسانی که از آنها بخواهند کاری کنند که خدای تعالی از آن راضی باشد (چنان که در دنیا از آنها چنین کاری را میخواستند، زیرا دنیا روز کار است، و آخرت روز حساب و رسیدگی بکار)

(58) - وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَلَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ

58-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود عذر و پوزش در قیامت برای کفّار سودی ندارد میفرماید:) محقّقا برای مردم در این قرآن از هر مثل و داستان (که بکارشان آید، دربارۀ خداشناسی و پیغمبر اکرم و روز رستاخیز و مانند آنها) بیان کردیم، و اگر تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیه و نشان (معجزه) ای برای ایشان بیاوری هر آینه آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند میگویند: نیستید شما (پیغمبر اکرم و مؤمنین باو) مگر باطل و نادرست گویان

(59) - کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ

59-این چنین خدا بر دلهای آنان که نمیدانند (از روی دشمنی نمیخواهند بدانند) مهر مینهد (آنان را بخودشان وامیگذارد، پس از آن مطلب حقّ‌ و سخن درست را در نیابند، و در آخرت بعذاب و شکنجه گرفتار و بدبخت شوند)

(60) - فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ

60-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بر اذیّت و آزاری که بتو میرسانند) صبر و شکیبایی کن، البتّه وعدۀ خدا (دربارۀ یاری کردن تو و دین و آئینت) حقّ‌ و درست است (بهمین زودی آشکار خواهد شد) و باید آنان که (نبوّت و پیغمبریت را) یقین و باور ندارند تو را خفیف و سبک (مضطرب و نگران) نگردانند (تا از دعوت و خواندنت آنها را بصراط‍‌ مستقیم و راه راست دست برداری. ثواب و پاداش خواندن این سوره در پایان ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ عنکبوت بیان شد).

لقمان

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الم

1-رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم (که بنا بر مصلحتی آشکار نگشته)

(2) - تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ

2-آن آیات آیه‌های کتاب (قرآن کریم) محکم و استوار است (که تغییر داده و دگرگون نشود، و فساد و تباهی و باطل و نادرستی در آن راه نیابد)

(3) - هُدًی وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ

3-در حالی که برای نیکوکاران هدایت و راهنمایی (از ضلالت و گمراهی) و رحمت و بخشش (سبب کمالات و درجات در بهشت) است

(4) - الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ

4-نیکوکاران آنانند که نماز (را که ستون دین و آئین دین مقدّس اسلام است) برپا میدارند، و زکاة میدهند، و ایشان بروز بازپسین یقین و باور دارند

(5) - أُولَئِکَ عَلَی هُدًی مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

5-آن نیکوکاران از جانب پروردگارشان بر راه راست‌اند (خدای تعالی آن راه را برای آنان آشکار ساخته) و آن گروه (از همۀ سختیهای دنیا و آخرت) همان رستگاران (نجات داده شدگان) اند.

(6) - وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ

6-و (پس از آن مشرکین را که مردم را از راه خدا باز میدارند نکوهش نموده میفرماید:) برخی از مردم کسی است که سخنان بیهوده را بدون علم و دانش (ببدی سرانجام آن) خریداری میکند تا (مردم را) از راه خدا گمراه سازد، و تا آن راه خدا را باستهزاء و ریشخند گیرد، برای آن گروه عذاب و شکنجۀ خوارکننده است (گفته‌اند: نضر ابن حارث بشام رفته و داستان رستم و اسفندیار را خریده در مجلس قریش میخواند و لاف میزد: اگر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از داستان عاد و ثمود و پادشاهی سلیمان و داوود خبر میدهد، من از شوکت و بزرگی پادشاهان عجم سخن میگویم، پس این آیه:

(7) - وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِ آیَاتُنَا وَلَّی مُسْتَکْبِرًا کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ

7-و هر گاه بر او (آن کس که از اخبار و اشعار پیشینیان خبر و آگهی میدهد) آیات (قرآن عظیم) ما خوانده شود، در حالی که تکبّر و گردنکشی کننده است روی بگرداند (و بکسی ماند که) گوئیا آن آیات را نشنیده، گوئیا در هر دو گوش او سنگینی و گرانی است (که قدرت و توانایی بر استماع و گوش دادن ندارد، و اگر چه هزار بار بر او بخوانند، زیرا مشتاق و خواهان بسوی کفر و ناگرویدن است) پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) او را (از روی تهدید و ترساندن) بعذاب دردناک (آخرت) مژده ده

(8) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ

8- (پس از آن مؤمنین را به نیکویی عاقبت و سرانجام حالشان مژده داده میفرماید:) آنان که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده و کارهای نیکو کرده‌اند برای ایشان باغهای پر نعمت است

(9) - خَالِدِینَ فِیهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

9-در حالی که در آن باغها جاوید باشند، خدا وعده داده وعده دادنی که حقّ‌ و راست است (در آن خلاف نیست) و او (بر همه چیز) غالب و چیره (و در هر کاری) درستکار است (هر کاری از کارهای او موافق حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی است)

(10) - خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَی فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ

10- (پس از آن برای قدرت و توانایی خود در هر کاری دلیل آورده میفرماید:) خدا (قادر و توانایی است که) آسمانها را بدون ستونی که شما آن ستون را ببینید آفرید (آسمانها را با ستونی آفرید که شما آن را نتوانید دید، یا بدون ستون آفرید و ستونی ندارد که شما آن را ببینید) و در زمین کوه‌های بلند استوار قرار داد تا شما را حرکت و جنبش ندهد، و در آن از هر جنبنده‌ای را پراکنده کرد (حیوانات گوناگون از پرنده، چرنده، گزنده و جز آنها را در زمین جای داد) و از آسمان آب (باران) را فرستادیم، پس در آن زمین از هر دسته گیاهی نیکو (برای خوراک و پوشاک انسان و حیوانات) رویانیدیم

(11) - هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِی مَاذَا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

11-این آفریده شده‌های خدا (ی شایستۀ پرستش) است، پس (ای مشرکین) بمن بنمائید آنان که جز خدایند (و شما آنها را شریک و انباز او میگیرید) چه چیز آفریده‌اند؟(چیزی نیافریده‌اند) بلکه ستمکاران (بخود و مشرکین) در گمراهی آشکاراند (که عاجز و ناتوان را شریک قادر و توانا، و مخلوق و آفریده شده را انباز خالق و آفریننده میدانند)

(12) - وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَمَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

12-و (چون لقمان در میان یهود و اهل کتاب بعلم و دانش شناخته شده و گفتارش ضرب المثل بود، بزرگواری او و برخی از سخنانش را دربارۀ توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و پند و اندرز بفرزندش یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه لقمان را (که پیغمبر نبوده) حکمت و دانایی (شناسایی حقائق اشیاء و شایستگی کارها و توفیق عمل و نیکویی اخلاق و اندیشه در معارف و مانند آنها) دادیم، و گفتیم:(ای لقمان) خدا را (بر آنچه از حکمت و دانایی که بتو عطاء نموده و بخشیده) سپاسگزار باش، و کسی که (نعمتهای خدا را) شکر و سپاس گزارد، پس جز این نیست که برای خود سپاس گزارده (زیرا سود شکر که افزونی نعمت و همیشگی آن است باو باز میگردد) و هر که کفران و ناسپاسی (نعمت) کند، پس البتّه خدا (از شکر و سپاس او) بی‌نیاز (و در ذات و صفات و کارهایش) شایستۀ حمد و ستایش است (خواه بندگانش شکر و سپاس نعمتهای او بجا آورند، خواه کفران نمایند).

(13) - وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ

13-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای مشرکین) یادآور هنگامی که لقمان بپسرش در حالی که او را پند میداد گفت: ای پسرک من، بخدا شرک نیاور (برای خدا چیزی را شریک و انباز مگیر) زیرا شرک و انباز گرفتن (برای خدای تعالی) هر آینه ظلم و ستم بزرگ است (زیرا تسویه و برابری است میان کسی که همۀ نعمتها از او است و میان چیزی که نعمتی از او نیست)

(14) - وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَی وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ

14-و (پس از آن نهی و بازداشتن از شرک بخدای تعالی را تأکید و استوار نموده به اینکه نیکی دربارۀ پدر و مادر و انجام فرمانشان اگر چه واجب است، لیکن اطاعت و پیروی از ایشان دربارۀ شرک آوردن جائز و روا نیست، از اینرو میفرماید:) آدمی را دربارۀ پدر و مادرش سفارش کردیم (نیکی کردن او را بر ایشان واجب گردانیدیم، زیرا) مادرش او را (در شکم خود) حمل نموده و برداشت، در حالی که ضعف و سستی بر ضعیف و سستی در خود مییافت (ضعف اوّل حمل و آبستن شدن تا هنگام وضع حمل و زائیدن) و (پس از آن او را شیر میدهد تا هنگام از شیر بازگرفتن، و) زمان از شیر بازگرفتن او در دو سال است (این آیه دلالت دارد به اینکه تمام رضاع و همۀ شیر دادن دو سال است، و کمتر و بیشتر نیز جائز و روا است) آدمی را وصیّت و سفارش نمودیم که برای (نعمتهای) من و برای پدر و مادرت (که تو را تربیت و پرورش نموده‌اند) سپاسگزار باش (ناگفته نماند: برای عظمت و بزرگی حقّ‌ پدر و مادر شکر و سپاس از ایشان را مقارن و چسبیده بشکر خود گردانیده) بسوی (جزاء و سزای) من بازگشت (همه) است (پس شاکر و سپاسگزار را ثواب و پاداش خواهم داد، و کفور و ناسپاس را عذاب و شکنجه)

(15) - وَإِنْ جَاهَدَاکَ عَلَی أَنْ تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

15-و اگر پدر و مادر با تو نزاع و جدال نموده و کوشش داشتند که برای من شریک و انبازگیری آنچه را که برای تو علم و دانشی بآن نیست (بلکه علم و دانش تو بخلاف آنست) پس فرمان ایشان را مبر، و در (کارهای وابستۀ بزندگانی) دنیا با ایشان مصاحب و یار نیکو و پسندیدۀ (در نزد عقل و شرع) باش، و در (دین و آئین) راه کسی (راه خاتم الأنبیاء و ائمّۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») را که بسوی من بازگشت (مرا به یگانگی شناخت و شریک و انبازی برایم نگرفت) پیروی کن، پس از آن بازگشت شما (: پدر و مادر و فرزند، روز رستاخیز) بسوی (جزاء) من است، پس شما را بآنچه (در دنیا از نیک و بد) میکنید آگاهی (جزاء و سزا) خواهم داد

(16) - یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ

16- (پس از آن وصیّت و سفارش دیگر لقمان را بیان کرده به اینکه لقمان پسرش را پس از نهی و بازداشتن از شرک، از گناهان پنهانی تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) ای پسر عزیز و ارجمندم البتّه هر یک از حسنه و نیکی و سیّئه و بدی اگر (در کوچکی) هموزن دانه‌ای از خردل و اسپند (که کوچکترین دانه‌ها است) باشد، پس آن هموزن دانه در اندرون سنگ بزرگی یا در آسمانها یا در زمین بوده خدا آن را (در موقف و جایگاه حساب و رسیدگی بکارها) میآورد، محقّقا خدا باریک بین دانا است

(17) - یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

17- (و پس از وصیّت و سفارش بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی و ترساندن از گناهان، فرزندش را بمهمّترین عبادات و فرمانبری‌ها امر نموده میفرماید:) ای پسر عزیزم نماز را (که افضل و برتری عبادات است) بر پایدار (با آداب و شرائطش بجا آور) و (دیگری را) بنیکویی امر کن و فرمان ده، و از بدی و ناپسندیده نهی کن و باز دار، و بر آنچه (سختیها و گرفتاریها که) بتو میرسد صبر و شکیبایی داشته باشد، البتّه آنچه بتو فرمودم از کارهایی است که عزم و آهنگ بر آن شده است (ترک و رها کردن آن جائز و روا نیست)

(18) - وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

18-و روی خود را برای مردم (از روی تکبّر و گردنکشی) مگردان، و در روی زمین در حالی که با فرح و شادی باشی مرو، البتّه خدا هر متکبّر و گردنکش بسیار فخر و ناز کننده را دوست نمیدارد (از رحمت خود بهره‌مند نمیگرداند)

(19) - وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ

19-و در راه رفتنت میانه‌رو باش (نه بسیار تندرو، و نه بسیار آهسته) و آواز خود را بلند مکن (بلند سخن مگو) البتّه زشتترین آوازها هر آینه آواز الاغها است (گفته‌اند: کسی که هنگام سخن گفتن آواز خود را بلند کند بلندی آواز او مانند آواز الاغ است)

(20) - أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًی وَلَا کِتَابٍ مُنِیرٍ

20- (پس از آن باز برای توحید و یگانه دانستن خود دلیل آورده میفرماید: ای مردم) آیا ندیده (ندانسته) اید که خدا آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است را برای شما مسخر و رام گردانیده، و نعمتهای آشکار و نهان خود را بر شما فراوان و کامل نموده است، و (با این همه) برخی از مردم کسی است که دربارۀ (توحید و صفات) خدا بی‌علم و دانش و بدون هدایت و راهنمایی و بدون کتابی روشن (که از جانب خدای تعالی فرستاده شده باشد) مجادله و زد و خورد (گفتگوی بیجا) میکند

(21) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَانُ یَدْعُوهُمْ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ

21-و هر گاه بایشان (جدال کنندگان بی‌علم و دانش) گفته شود: پیروی کنید آنچه (قرآن کریم) را که خدا فرستاده، گویند:(ما پیروی نمیکنیم) بلکه پیروی میکنیم آنچه (بت پرستی) را که پدران (پیشینیان) خود را بر آن یافتیم (پس از آن خدای تعالی دربارۀ گفتار نادرست آنان فرموده:) آیا اگر شیطان و دیو سرکش ایشان را بسوی عذاب و شکنجۀ سوزان بخواند اینان هم چنان از پدران خود پیروی کنند؟(ناگفته نماند: کلمۀ لو شرطی است و جوابش حذف گردیده، چنان که ترجمه شد، و میتوان کلمۀ لو وصلی باشد یعنی آیا ایشان پیروی پدران خود کنند اگر چه شیطان پدران آنها را بسوی عذاب سوزان میخوانده است)

(22) - وَمَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی وَإِلَی اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ

22-و (پس از آن مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول را ستوده، و پیغمبر اکرم را از جدال و گفتگوی بیجای کفّار و تکذیب و دروغ دانستن اینان آن حضرت را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) هر که بسوی خدا روی آورد (کار خود را باو واگذارد) در حالی که نیکوکار (موحّد و یکتاپرست) باشد، پس محقّقا بدست آویز محکم و استوار چنگ زده (که هرگز در گودال ضلالت و گمراهی نخواهد افتاد) و عاقبت و سرانجام کارها بسوی خدا است (پس نیکوترین ثواب و پاداش را بموحّد و یکتاپرست خواهد داد)

(23) - وَمَنْ کَفَرَ فَلَا یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

23-و هر که کافر شده و نگرویده (بعروة الوثقی و دست آویز محکم و استوار امامت و پیشوایی ائمّۀ هدی علیه السّلام چنگ نزند) پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) کفر و ناگرویدن او تو را اندوهناک نسازد که (بزودی صدق و راستی تو برای ایشان آشکار گردد، چون پس از رفتنشان از دنیا) بازگشتشان بسوی (جزاء و سزای) ما است، پس آنان را بآنچه (در دنیا) کرده‌اند آگاه گردانیم (سزا دهیم، و چیزی از کارهاشان بر ما پوشیده نیست، زیرا) البتّه خدا بآنچه (خیر و نیکی و شرّ و بدی که) در سینه‌ها (دلها که در سینه‌ها) است دانا است

(24) - نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلًا ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلَی عَذَابٍ غَلِیظٍ

24-ایشان را اندکی (در دنیا به نعمت و بخشش و سرور و شادی) بهره‌مند مینمائیم، پس از آن (در آخرت) مضطرّ و نگرانشان کرده و برفتن بسوی عذاب و شکنجۀ گرانبار (همیشگی) وادارشان سازیم

(25) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

25-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود آشکار بودن صدق و راستی آن حضرت نیازمند بدلیل و آمدن قیامت نیست، بلکه از روی فطرت و طبیعت هر موجودی آشکار بوده و هست، میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر از ایشان (مشرکین) بپرسی کی آسمانها و زمین را آفرید، هر آینه (بنا بر فطرت و سرشتی که بر توحید سرشته شده) گویند: خدا (آفرینندۀ آنها است، پس در آن هنگام) بگو: حمد و سپاس برای خدا است (که بر شما اتمام حجّت شد) بلکه بیشتر ایشان نمیدانند (که حجّت و دلیل بر آنها تمام گشته راهی برای عذر و بهانه نیست)

(26) - لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

26- (و پس از تصدیق کردنشان به اینکه خالق و آفرینندۀ آسمانها و زمین خدا است، بر آنان است که تصدیق نموده و بپذیرند که) آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است، البتّه خدا همان بی‌نیاز (از همه چیز، و در ذات و صفات و افعال) ستوده شده است (و اگر چه چیزی او را نستاید)

(27) - وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

27-و (پس از بیان مالکیّت او برای آنچه در عالم علوی و سفلیّ‌ است یاد آورد شده که برای او مخلوقات و آفریده شده‌ای است که نهایت و پایانی برای آنها نیست، میفرماید:) اگر آنچه درخت در زمین است قلم‌ها، و دریا (با آن پهناوری و گودی) آنها را سیاهی بودی که سیاهی میداد، و از پس (فناء و نیست شدن) آن دریا هفت دریای دیگر (مانند آن سیاهی) بود (و بآن قلمها و سیاهیها مینوشتی عجایب و شگفتیهای) صنائع و آفریده شده‌های خدا بپایان نمیرسید (گفته‌اند: بیان سبعة ابحر «هفت دریا» برای انحصار نیست، بلکه اشاره بعدد و شماره‌ای است که بآن میان مردم گفتگو میشود) البتّه خدا (بر هر چیز) غالب و چیره (و بهر چیز) دانا است

(28) - مَا خَلْقُکُمْ وَلَا بَعْثُکُمْ إِلَّا کَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ

28- (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را بیان نموده میفرماید:) نیست آفریدن شما (در دنیا) و برانگیختن و زنده نمودنتان (در آخرت) مگر مانند آفریدن و برانگیختن یک تن (زیرا در آفریدن گل بهمان ارادۀ حتمیّه با قدرت ذاتیّه کافی است، و بکلمه کن همه را از نیستی بهستی میآورد) البتّه خدا شنوای بینا است (همۀ شنیدنیها و دیدنیها را در یک آن و زمان اندک میشنود و می‌بیند. گفته‌اند: کفّار قریش میگفتند: خدای تعالی ما را باطوار متعدّده و گوناگون آفریده، چگونه در آخرت در یک ساعت بیکبار همه را زنده تواند ساخت‌؟! خدای تعالی دربارۀ بطلان و نادرستی گفتارشان این آیه را فرستاد، پس از آن برای قدرت و توانایی خود دلیل آورده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله)

(29) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

29-آیا ندیده (ندانسته) ای که خدا شب را در روز، و روز را در شب در میآورد (شب را پس از روز، و روز را پس از شب قرار میدهد، یا شب را کوتاه و روز را دراز، و روز را کوتاه و شب را دراز میگرداند) و آفتاب و ماه را مسخّر و رام گردانید، هر یک از آفتاب و ماه تا زمان نامبرده شده میروند (بیشتر و کمتر از سیر و گردشی که تعیین شده نمیروند) و البتّه خدا بآنچه (در شب و روز) بجا میآورید دانا است

(30) - ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ

30-آنچه بیان شد برای آنست که خدا (در الوهیّت و خدایی خود) حقّ‌ و ثابت و پابرجا است، و برای آنست که آنچه مشرکین جز او را میخوانند (میپرستند) باطل و نادرست است، و برای آنست که او برتر (غالب بر همه چیز و) بزرگ است (از اینکه وصف شود)

(31) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیَاتِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ

31- (پس از آن تسخیر و رام گردانیدن برخی از آنچه را که در زمین است یادآوری نموده میفرماید:) آیا ندیده (ندانسته) ای که کشتی بفضل و بخشش (قدرت و توانایی) خدا در دریا میرود تا برخی از آیات و نشانه‌های (قدرت) خود را (برفتن کشتی در روی آب) بشما بنمایاند، البتّه در آن هر آینه آیات و نشانه‌هایی (بر قدرت خدای تعالی) است برای هر صبر کنندۀ (در سختیها و) شکر گزارندۀ (بر نعمتها)

(32) - وَإِذَا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ

32-و (پس از آن برای اینکه مشرکین که آیات و نشانه‌های توحید و یگانه دانستن خدای تعالی را انکار کرده و نپذیرفته بدانند که فطرت و سرشتشان بر توحید است که هنگام اضطرار و نگرانی تنها رو بسوی او آورند میفرماید:) هر گاه موجی (بلند شدن آب از سطح و عرض و طول دریا) مانند سایبانها، ایشان (اهل کشتی) را فرو گیرد، خدا را بخوانند در حالی که دین و آئین (عبادت و بندگی و دعاء و خواندن) خود را برای او خالص کنندگان‌اند (رو بسوی جز او نیاورند) پس چون خدا آنان را (از غرق شدن) بسوی خشکی نجات و رهایی دهد، برخی از ایشان در راه راست (توحید و یگانه دانستن خدای تعالی) مستقیم و پابرجایند (و برخی در ضلالت و گمراهی بمانند) و آیات و نشانه‌های (توحید) ما را انکار نمیکند جز هر مکر کننده (عهد و پیمان شکننده، عهدی که در دریا هنگام غرق شدن با خدا بسته، و هر) ناسپاس (نعمتها)

(33) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَاخْشَوْا یَوْمًا لَا یَجْزِی وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَیْئًا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ

33- (پس از آن انکار کننده و نپذیرندۀ توحید و معاد را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) ای گروه مردم از (عذاب و کیفر) پروردگارتان بپرهیزید، و از روزی (قیامت) بترسید که پدر از پسرش و فرزند از پدرش چیزی را روا نگرداند (بیکدیگر نفع و سودی نتواند رسانید، و عذاب و شکنجه را نتوانند دور ساخت، بنا بر این پدر مؤمن از فرزند کافر، و فرزند مؤمن از پدر کافر نتواند شفاعت کند، و گفته‌اند: این آیه دربارۀ کفّار است، زیرا فرزندان و پدرانی که اهل ایمان‌اند یکدیگر را شفاعت نمایند، و گفته‌اند اینکه فرموده:

(34) - إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ

34- (و چون در اینجا سزاوار است گفته شود: آن روز یعنی روز قیامت کی میباشد، میفرماید:) محقّقا نزد خدا است دانستن برپا شدن قیامت (کسی جز او نمیداند) و (برخی دیگر از چیزهایی که علم و دانایی بآن مخصوص و ویژۀ او است این است که) باران را (به آنجا که میداند و تعیین نموده) میفرستد، و آنچه در رحمها و بچه‌دانها است (از پسر، دختر، زنده، مرده، نیکو، زشت، کامل، ناقص، سعید و نیکبخت، شقیّ‌ و بدبخت، صحیح و تندرست، سقیم و بیمار، یکی یا بیشتر و جز آنها) را میداند، و هیچکس نمیداند فردا (از خیر و شرّ و نیکی و بدی دنیا و آخرت) چه چیز بدست میآورد، هیچکس نمیداند بکدام زمین (در خشکی و یا در دریا) میمیرد (چنان که نمیداند در کدام وقت و هنگام خواهد مرد) البتّه خدا (بآنها و همۀ چیزها) دانای (و پنهان هر چیز) آگاه است (در تفسیر مجمع البیان است: از ائمّۀ هدی (علیهم السّلام) رسیده: این پنج چیز را از روی تفصیل و تحقیق و درست دانستن جز خدای تعالی کسی نمیداند. ناگفته نماند: این سخن منافی آن نیست که باعلام و دانا گردانیدن خدای عزّ و جل برخی از بندگان شایستۀ او مانند انبیاء و ائمّۀ هدی علیهم السّلام آنها و مانند آنها را بدانند، چنان که عالم بزرگوار، شریف لاهیجی رحمه اللّٰه از کتاب مقتل ابو مخنف نقل کرده که چون حضرت سیّد الشهداء «صلوات اللّٰه علیه و علی اولاده و اصحابه» بزمین کربلاء رسید فرمود: فههنا و اللّٰه محط‍‌ رحالنا، و هاهنا و اللّٰه سفک دمائنا، و هاهنا محل قبورنا «پس بخدا قسم اینجا جای فرود آمدن و ماندن ما است، و بخدا سوگند اینجا خونهای ما ریخته میشود، و اینجا جای قبرهای ما است» و نیز در تفسیر مجمع البیان است: امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ لقمان را در هر شب بخواند خدای تعالی سی فرشته را وادارد در آن شب تا صبح او را از شیطان و لشگرش حفظ‍‌ و نگهداری کنند، و اگر آن سوره را در روز بخواند آن فرشتگان او را تا شب از شیطان و لشگرش حفظ‍‌ نمایند).

السجدة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الم

1-رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم (که بنا بر مصلحتی آشکار نگشته و آنچه امام معصوم علیه السّلام در تفسیر آن فرموده درست است)

(2) - تَنْزِیلُ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ

2-این کتاب فرستاده شده هیچ شکّ‌ و دو دلی در آن نیست که از نزد پروردگار جهانیان است

(3) - أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ

3- (و با این حال آیا مشرکین مکّه آن را تصدیق نموده و باور دارند) یا (از روی دشمنی و ستیزگی) میگویند:(محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) آن را (بر خدای تعالی) افتراء زده و دروغ بسته (چنین نیست) بلکه آن حق و راست است (که) از جانب پروردگار تو (فرستاده شده) تا (از عذاب و شکنجۀ خدای تعالی) بیم دهی گروهی (مشرکین قریش) را که پیش از تو بیم کننده‌ای (پیغمبری) نزد ایشان نیامده (و) تا آن که آنان (بوسیلۀ انذار و ترساندن تو بسوی حق و راه راست) راه یابند

(4) - اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ

4- (پس از آن برای هدایت و راهنماییشان آیات و نشانه‌های توحید را بیان نموده میفرماید:) خدا او است که آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است را در (مقدار و اندازۀ) شش روز آفرید، پس از آن بر عرش و تخت (که بر همۀ چیزها احاطه دارد و آنها را فرا گرفته) مسلط‍‌ و چیره گشت (پس بر او توکّل و اعتماد نمائید، و برای عبادت و بندگی او کوشا باشید و از عذاب و کیفر او بترسید، زیرا) برای شما جزا و یاری کننده و شفیع و میانجیگر نیست (که بتواند عذاب و شکنجه را از شما دور سازد) آیا (از موعظه و پند او) پند نمیگیرید

(5) - یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

5- (پس از آن دربارۀ قدرت و توانایی خود میفرماید:) امر و فرمان (وحی و پیغام) را (با حامل و آورنده آن: جبرئیل) از آسمان بسوی زمین منظّم و آراسته میگرداند (فرو میفرستد) پس از آن (جبرئیل) بسوی (رحمت) خدا باز میگردد، در روزی که مقدار و مدّت آن هزار سال است از آنچه شما آن را میشمارید (جبرئیل در مدتی فرود میآید و بالا میرود که اگر آدمی چنین کند جز بمدّت هزار سال نمیشود، و گفته‌اند: خدای تعالی اوامر و نواهی دربارۀ اعمال بندگان را از آسمان بسوی زمین میفرستد، پس آن اعمال بسوی جزاء و سزای خدا برمیگردد، در روز قیامت که مدت آن هزار سال از سالهای دنیا است، و چون قیامت را پنجاه موقف و ایستگاه است که هر موقفی هزار سال از سالهای دنیا است از اینرو در اینجا الف سنة «هزار سال» دربارۀ یک موقف، و در سورۀ دیگر «س 70 ی 4»

(6) - ذَلِکَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

6-آن خدا (ی قادر و توانایی که چنین میکند) دانای نهان و آشکار است (بر هر چیز) غالب و چیره (و ببندگان) مهربان است

(7) - الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِینٍ

7-آن خدایی که نیکو گردانید هر چیزی را که آن را آفریده است، و آفریدن آدم علیه السّلام را از گل آغاز کرد

(8) - ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ

8-پس فرزندان او را از خلاصه و نتیجۀ آب بی‌ارزش (منی) قرار داد

(9) - ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ

9-پس از آن فرزندان آدم را (بتصویر اعضاء آنان آن چنان که سزاوار است) بیاراست و از روح و جانی که از جانب او (خدای تعالی) است در ایشان دمید، و (ای فرزندان آدم) برای شما گوش (شنوا) و دیده‌ها (ی بینا) و دلها (ی دریابندۀ چیزها) قرار داد (با این همه احسان و نیکی) شما (در برابر آن) اندک شکر و سپاسگزاری میکنید (یا هیچگاه شکر او را بجا نمیآورید)

(10) - وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِی الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ کَافِرُونَ

10-و (پس از آن گفتار نادرست کسانی را که روز معاد و بازگشت را انکار کرده و نمی‌پذیرفتند بیان کرده میفرماید: کفّار قریش) گفتند: آیا چون ما در زمین پنهان شویم (و با خاک آمیخته گردیم) آیا ما در (آن هنگام در) آفرینش تازه خواهیم بود؟!(بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟! ممکن نیست و نمیشود، و اینان باین گفتارشان تنها زنده شدن را انکار نمیکنند) بلکه ایشان بدیدار (جزاء و سزای) پروردگارشان (در روز رستاخیز هم) کافر و ناگرویده‌اند

(11) - قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ

11- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(شما خودتان نمیمیرید، بلکه) ملک الموت و فرشتۀ مرگ (عزرائیل) شما را میمیراند، آن فرشتۀ مرگ که (برای گرفتن جانتان) بر شما گماشته شده است، پس از آن بسوی (جزاء) پروردگارتان بازگردیده خواهید شد

(12) - وَلَوْ تَرَی إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ

12-و (پس از آن حال و چگونگی حضور و آمدنشان را نزد پروردگارشان بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یا ای بیننده) اگر ببینی هنگامی که گناهکاران (در موقف حساب و ایستگاه بازرسی از بسیاری ذلّت و خواری و شرمندگی) نزد پروردگارشان سرهاشان در پیش افکنده‌اند در حالی که گویند: پروردگارا (آنچه را وعده کرده بودی) دیدیم، و (پند و اندرز رسول و فرستادۀ تو را) شنیدیم (یا اکنون شنوا و بینا گردیدیم) پس ما را (بدنیا) برگردان تا کار شایسته و پسندیده بجا آوریم، ما (در این روز بآنچه پیغمبران گفتند) یقین و باور کننده‌ایم

(13) - وَلَوْ شِئْنَا لَآتَیْنَا کُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ

13-و (پس از آن خدای تعالی دربارۀ اجابت ننمودن و روا نساختن درخواست ایشان میفرماید:) اگر میخواستیم هر آینه هر کس را آنچه وسیلۀ هدایت و راهنمایی او میشد (در دنیا) باو میدادیم (همه را بر ایمان آوردن بخدا و رسول وادار مینمودیم، لیکن چون مقتضی تکلیف و فرمان دادن اختیار داشتن مکلّف و فرمانبر است، از اینرو ایمان آوردن و کافر شدن را باختیار و برگزیدن مکلّف قرار دادیم) و لیکن این سخن از من حقّ‌ و پابرجاست که هرآینه دوزخ را از (کفّار) جنّ‌ و پری و آدمی همۀ ایشان پر سازم

(14) - فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاکُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

14-پس (چون دانستید ممکن نیست و نمیشود بدنیا باز گردید، سختی) عذاب و شکنجۀ دوزخ را بچشید، بسبب آنکه دیدار این روز را شما ترک کردید و فرو گذاشتید (بآن ایمان نیاوردید) ما هم شما را (در عذاب دوزخ) فرو گذاشتیم، و (ای مشرکین) عذاب و شکنجۀ جاوید را بچشید بسبب آنچه (گناهانی که در دنیا) میکردید

(15) - إِنَّمَا یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ

15- (پس از آن مؤمنین را ستوده میفرماید:) جز این نیست که به آیه‌ها و کلمات (قرآن کریم که) ما (فرستاده‌ایم) میگروند آنان که هر گاه بآن آیه‌ها پند داده شوند، بر روی (بخاک) در افتند، در حالی که (از ترس عذاب خدای تعالی) سجده و فروتنی کنندگان‌اند، و پروردگارشان را (از آنچه شایستۀ او نیست) بپاکی یاد کنند در حالی که حمد و سپاس گویان (نعمتهای) او باشند، و ایشان (از عبادت و بندگی او) گردنکشی نکنند (ناگفته نماند: این آیه و سه آیۀ دیگر که یکی در سورۀ حم سجده «س 41 ی 38» و یکی در سورۀ و النّجم «س 53 ی 62» و یکی در سورۀ علق «س 96 ی 19» است از آیاتی است که بر خواننده و شنونده آنها سجده واجب است، و این چهار سوره را سور عزائم گویند، و عزائم جمع عزیمه و آن بمعنی اراده و خواستن است، و از این چهار آیه سجود را که در آن خضوع و فروتنی است خواسته‌اند، و یازده آیۀ دیگر در سورۀ اعراف «س 7 ی 206» و رعد «س 13 ی 15» و نحل «س 16 ی 50» و بنی اسرائیل «س 17 ی 109» و مریم «س 19 ی 58» و حجّ‌ در دو جای آن «س 23 ی 18 و ی 77» و فرقان «س 25 ی 60» و نمل «س 27 ی 26» و ص «س 38 ی 24» و سورۀ انشقاق «س 84 ی 21» از آیاتی است که بر خواننده و شنوندۀ آنها «نزد ما امامیّه» سجدۀ مستحبّ‌ است)

(16) - تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ

16-پهلوهای ایشان (مؤمنین) از خوابگاهها دور میشود (نیمۀ شب را نمیخوابند و بنماز مشغول میشوند) در حالی که پروردگارشان را از روی ترس (از عذاب و کیفر او) و از روی طمع امید (برحمتش) میخوانند، و از آنچه بایشان روزی داده‌ایم (بدیگران) انفاق نموده و میبخشند (گفته‌اند: این آیه دربارۀ گروهی فرستاده شد که از روی شوق عبادت و بندگی خدای تعالی در شب استراحت ننموده و نیاسودند و بنماز شب مشغول بودند)

(17) - فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

17-پس آنچه را از روشنی چشمها (پاداشهایی که بآن چشمها روشن گردد) برای ایشان (شب خیزان و انفاق کنندگان) پنهان داشته شده کسی (جز خدای تعالی) نمیداند (چون شب خیزی برای خواندن نماز شب چیزی است پنهان، خدای تعالی ثواب و پاداش آن را پنهان داشته) جزاء و سزاء داده شده‌اند جزاء دادنی (بسیار) بسبب آنچه (اعمال و کردار نیکویی که در دنیا) بجا میآوردند

(18) - أَفَمَنْ کَانَ مُؤْمِنًا کَمَنْ کَانَ فَاسِقًا لَا یَسْتَوُونَ

18- (و پس از بیان حال و چگونگی مؤمن و کافر بعقلاء و خردمندان خطاب کرده مساوی و برابر نبودن آنان را با یکدیگر یادآوری نموده میفرماید:) آیا کسی که مؤمن و گرویدۀ (بخدا و رسول) است مانند کسی است که تبهکار بوده از راه حقّ‌ بیرون رونده باشد؟ مساوی و برابر نیستند (زیرا)

(19) - أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَی نُزُلًا بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

19-آنان که ایمان آورده و گرویدند و کارهای نیکو بجا آوردند جای فرودآمدنشان بهشت است بسبب آنچه (کارهای نیکویی که) بجا میآوردند

(20) - وَأَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ کُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِیدُوا فِیهَا وَقِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

20-و آنان که از راه حقّ‌ بیرون رفته‌اند جای آنها آتش (دوزخ) است، هر گاه خواهند از آن آتش بیرون آیند آنان را در آن آتش باز گردانند، و بایشان گفته شود (فرشتگان عذاب بآنها گویند:) عذاب و شکنجۀ آتش را بچشید آن عذابی که شما آن را تکذیب کرده و دروغ میدانستید

(21) - وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَی دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

21-و هرآینه ایشان را از عذاب و شکنجۀ نزدیکتر (عذاب دنیا) غیر از عذاب بزرگتر (و سختتر «عذاب قیامت») بچشانیم تا (آگاه شده بسوی پروردگارشان) بازگردند (و باز نمیگردند، و ایشان بخودشان ستمگران هستند)

(22) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ

22-و کیست ستمکارتر از کسی که بآیه‌ها و نشانه‌های (توحید و قدرت) پروردگارش پند داده شود، پس، از آن آیه‌ها روی گرداند؟ البتّه ما از گناهکاران (بوسیلۀ عذاب و شکنجۀ گوناگون) انتقام کشندگانیم و آنها را عقاب و کیفر خواهیم نمود (مخصوصا از کسی که گناه او از هر گناهکاری سختتر و ستم او از هر ستمگری بیشتر باشد)

(23) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ فَلَا تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًی لِبَنِی إِسْرَائِیلَ

23-و (پس از بیان اعراض و روگردانیدن کفّار از آیات و نشانه‌های توحید، فرستادن توراة را بر موسی و ایمان نیاوردن بسیاری از قوم او بآن و صبر و شکیبایی پیغمبران بنی اسرائیل را بر اذیّت و آزار قومشان برای تسلیت و دلداری پیغمبر اکرم یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه ما بموسی کتاب (توراة) دادیم (چنان که قرآن مجید را بتو دادیم) پس از دیدن آن قرآن در شکّ‌ و دو دلی مباش (باید امّت تو در آن شکّ‌ نکنند، این آیه خطاب بامّت است، لیکن چون قرآن به پیغمبر اکرم فرستاده شده از اینرو بآن حضرت خطاب نموده و فرموده) و ما کتاب موسی را برای بنی اسرائیل (سبب) هدایت و راهنمایی (از ضلالت و گمراهی) گردانیدیم

(24) - وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ

24-و از بنی اسرائیل پیشوایانی قرار دادیم که (مردم را) بفرمان ما هدایت و راهنمایی مینمودند، چون (بر سختیها و آزار قومشان) صبر و شکیبایی کردند، و بآیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) ما یقین و باور داشتند (و با این همه امّت موسی بکتاب تورة ایمان نیاوردند، بلکه در آن اختلاف و ناسازگاری نمودند، پس برخی از ایشان بآن ایمان آوردند و برخی کافر گشتند)

(25) - إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

25-محقّقا پروردگار تو، او روز رستاخیز میان ایشان (مردم) حکم میکند در آنچه در آن اختلاف و ناسازگاری داشتند (هر کدام را فراخور اعتقاد و باور و کردار او سزا خواهد داد)

(26) - أَوَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسَاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ أَفَلَا یَسْمَعُونَ

26-آیا ایشان (اهل مکّه) را بسیار هلاک و تباه ساختن ما اهل قرنها و مردم روزگارهایی را که پیش از اینان بودند هدایت و راهنمایی نکرد؟ در حالی که آنان (اهل مکّه هنگام مسافرت و رفت و آمد در شهرها برای تجارت و بازرگانی) در جایهای ایشان راه میروند (و آثار و نشانه‌های ویرانی ساختمانها و هلاک و تباه شدن آنها را می‌بینند) البتّه در آن هلاک کردن ما هر آینه آیات و نشانه‌ها (مواعظ‍‌ و پندها) یی است، آیا (مشرکین و کفّار کر هستند و این پندها را) نمیشنود؟(تا پند گیرند)

(27) - أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنْفُسُهُمْ أَفَلَا یُبْصِرُونَ

27-آیا ندیده (ندانسته) اند که ما آب (باران) را بسوی زمینی که گیاه آن را درو کرده باشند (یا بسوی زمین بی‌گیاه) میفرستیم، پس بوسیلۀ آن آب زراعت و کشت را بیرون میآوریم چهار پایانشان و خودشان از آن کشت میخورند، آیا (کوراند و این آثار و نشانه‌های قدرت و توانایی ما را) نمی‌بینند (تا بسبب آن به الوهیت و قدرت ما راه یابند)

(28) - وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

28-و (پس از آنکه کفّار را به حکمفرمایی خود در روز قیامت تهدید نمود و ترسانید، استهزاء و ریشخند ایشان را باین تهدید و ترساندن بیان کرده و پاسخ داده میفرماید: کفّار) میگویند: این فتح و فیروزی (بازگشت در روز رستاخیز) کی خواهد بود (ما را آگاه سازید) اگر شما راستگویانید؟

(29) - قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لَا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمَانُهُمْ وَلَا هُمْ یُنْظَرُونَ

29- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(اگر بوسیلۀ تعیین وقت آن میخواهید هنگام آمدن آن ایمان آورید، پس بدانید) روز فتح و فیروزی ایمان آوردن و گرویدن آنانی که (در دنیا) کافر شده و نگرویده‌اند سود ندهد، و اینان (برای گرفتار نشدن بعذاب و شکنجه) مهلت و درنگ داده نمیشوند (چون مستحق و سزاوار عذاب و شکنجه‌اند، و مهلت دادنشان شایسته نیست)

(30) - فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ

30-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چون موعظه و پند دادن بآنان سودی ندارد) از ایشان اعراض کن و روی گردان، و (روز فتح و فیروزی را) منتظر و چشم براه باش، البتّه اینان هم منتظر و چشم براه هستند (زیرا آنها در آن روز بعذاب خدای تعالی گرفتار خواهند شد، پس بآن ماند که منتظر و چشم براه آن روز خواهند بود. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: کسی که در هر شب جمعه سورۀ سجده را بخواند خدا کتاب و نوشتۀ «نامۀ عمل» او را «در قیامت» بدست راستش میدهد، و بحساب آنچه را که «در دنیا» بجا آورده «گناهانش که شایستۀ آمرزش است» نرسد، و از رفقاء و همراهان محمّد و اهل بیتش «علیهم السّلام» میباشد).

الأحزاب

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا

1-ای پیغمبر (ای شخص بزرگوار نزد خدای تعالی صلّی اللّٰه علیه و آله) از (عذاب و شکنجه و غضب و خشم) خدا بپرهیز، و کفّار و ناگرویدگان و منافقین و مردم دو رو را پیروی مکن، البتّه خدا دانای درستکار است (مصلحت و شایستگی و مفسده و تباهکاری هر چیز را میداند، پس نهی نمیکند مگر در آن مفسده باشد، و امر نمینماید مگر در آن مگر در آن مصلحت است. حضرت صادق «علیه السّلام» فرموده: انّ‌ اللّٰه بعث نبیّه بایّاک اعنی اسمعی یا جاره فالمخاطبة للنّبیّ‌ و المعنی للناس «محقّقا خدا پیغمبرش را برانگیخت بایّاک اعنی اسمعی یا جاره یعنی تو را قصد می‌کنم بشنو ای همسایه، پس مخاطبه و سخن گفتن برای پیغمبر است، و معنی برای مردم» بنا بر این مخاطب در امر بتقوی و پیروی نکردن از اهل کفر و نفاق اگر چه در ظاهر و آشکار پیغمبر اکرم است، و لیکن مراد امّت آن حضرت میباشد)

(2) - وَاتَّبِعْ مَا یُوحَی إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

2-و آنچه را از جانب پروردگارت بسوی تو وحی و پیغام آورده میشود پیروی کن، البتّه خدا بآنچه میکنید آگاه است (پس شما را موافق آنچه شایسته‌ای جزاء و سزا میدهد)

(3) - وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَکَفَی بِاللَّهِ وَکِیلًا

3-و بر خدا توکّل و و اعتماد داشته باش (کارهای خود را باو واگذار) و بس است که خدا وکیل و کارساز باشد

(4) - مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَکُمُ اللَّائِی تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِکُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِیَاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ ذَلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوَاهِکُمْ وَاللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ

4- (و چون پیروی از کفّار و منافقین که دشمنان خدایند برای دوست داشتن ایشان است، و دوست داشتن آنها با دوست داشتن خدا جمع نمی‌شود میفرماید:) خدا برای هیچ مردی (هر که باشد: مؤمن یا کافر) دو دل در اندرون او قرار نداده و (چنان که نمیشود یک کس را دو دل باشد همچنین نمیشود زنی هم زن کسی باشد هم مادر او، و همچنین نمیشود کسی هم پسر کسی باشد هم پسر دیگری، میفرماید:) خدا زنان شما را آن زنانی را که با آنها ظهار میکنید و از آنها اجتناب و دوری مینمائید (می‌گویید: انت علیّ‌ کظهر امّی که بیان آن در ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ مجادله «س 58» خواهد آمد) مادران شما قرار نداده، و پسر خواندگان شما را پسرانتان نگردانیده، آن پسر خوانده را پسر گفتن سخن شما است که بدهانهای خودتان می‌گویید، و (درست نیست) خدا سخن حقّ‌ و درست می‌گوید، و او (بندگانش را) براه راست هدایت و راهنمایی میکند

(5) - ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیکُمْ وَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَکِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

5-پسر خوانده‌ها را برای پدرانشان بخوانید و ایشان را بپدرهاشان نسبت دهید که آن نسبت دادن نزد خدا بعدل و درستی نزدیکتر است (گفته‌اند: زید ابن حارثه در برخی از جنگها اسیر و دستگیر لشکر اسلام شده بود، و او در حصّه و بهرۀ پیغمبر اکرم درآمد، پدرش برای رهایی او نزد آن حضرت آمده پسر خود را خواست، پیغمبر اکرم زید را میان رفتن با پدر و بودن نزد آن حضرت مختار گردانید، زید بودن نزد آن بزرگوار را اختیار نموده و برگزید، پیغمبر اکرم او را فرزند خود خواند، و بعد از آن او را زید ابن محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله میگفتند، آیۀ نامبرده دربارۀ نسبت ندادن او را بپیغمبر اکرم فرستاده شد، و ناگفته نماند: داستان زید ابن حارثه نوع دیگر هم نقل شده که ما در اینجا بیان نکردیم) پس اگر پدران ایشان را ندانستید (نشناختید باز فرزند و وارث شما نیستند، بلکه) در دین و آئین برادران (همکیش) و دوستان شما هستند، و بر شما گناهی نیست در آنچه بآن خطاء کردید (مانند گفتن زید ابن حارثه را زید ابن محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیش از آمدن نهی از آن) و لیکن بر شما گناه است آنچه را دلهای شما قصد و آهنگ نماید (آنچه را از روی قصد بجا آورید، مانند گفتن زید ابن محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پس از آمدن نهی و علم و دانایی بآن) و خدا آمرزندۀ (گناهان توبه کنندگان، و بر همۀ بندگان) مهربان است

(6) - النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَی أَوْلِیَائِکُمْ مَعْرُوفًا کَانَ ذَلِکَ فِی الْکِتَابِ مَسْطُورًا

6- (و پس از بیان آن که پسر خواندۀ کسی پسر آن کس و زنی که شوهرش او را مانند مادر خود گوید مادر او نشود، پیغمبر اکرم را پدر و بالاتر از پدر امّت و زنهایش را مادر آنها قرار داده میفرماید:) پیغمبر به مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول در همۀ کارهای دینی و دنیوی) از خودشان سزاوارتر است (زیرا او بمصالح و شایستگیها و مفاسد و تباهکاریهای ایشان داناتر و بر آنان از خودشان مهربانتر است، پس واجب است در هر چه آن حضرت ایشان را بسوی آن میخواند از او پیروی کنند، و آن بزرگوار آنان را دعوت ننموده و نمیخواند مگر بسوی چیزی که در آن نجات و رستگاری آنها در آن است) و زنان او مادران ایشان است (بنکاح و زنی درآوردن آنان حرام است، گفته‌اند: چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خواست بجنگ تبوک «نام زمینی است میان شام و مدینه» رود همۀ مؤمنین را بجهاد و کارزار رفتن امر نمود و فرمان داد، برخی گفتند: در این کار ما باید از پدر و مادر دستور گیریم، پس این آیه آمد که دستور پیغمبر پسندیده است، زیرا زنهای او بجای مادران شما است، و هر گاه چنین باشد او بجای پدر شما خواهد بود، و گفته‌اند: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: انا و علیّ‌ أبوا هذه الامّة «من و علیّ‌ دو پدران این امّت هستیم») و (گفته‌اند: در آغاز اسلام مؤمنین بسبب اخوّت و برادری که پیغمبر اکرم میان ایشان قرار داده بود از یکدیگر ارث میبردند، خدای تعالی برای نسخ و از میان بردن آن حکم این آیه را فرستاد که) دارندگان رحمها و خویشاوندیها برخی ایشان ببرخی دیگر در (بارۀ ارث بردن در آنچه در) کتاب خدا (نوشته و واجب شده) از مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) و مهاجرین و دوری گزیدگان از وطنشان، سزاوارتراند، مگر اینکه شما بدوستان خودتان (از مؤمنین و مهاجرین) نیکویی کنید (برای اینان پاره‌ای از مال و دارایی خود را وصیّت و سفارش نمائید که در این هنگام خویشاوندان و ارث همۀ مال و دارایی شما و سزاوار بآن نخواهند بود) آنچه بیان شد در کتاب (قرآن کریم، یا در لوح محفوظ‍‌) نوشته شده (و تا روز قیامت در آن تغییری داده نخواهد شد)

(7) - وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنْکَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا

7-و (پس از امر نمودن پیغمبر اکرم را بتقوی و ترس از عذاب خدا و روی گردانیدن از کفّار و منافقین و کوشش داشتن در پیروی از دستورهایی که از جانب خدای تعالی باو رسیده، نبوّت و پیغمبری و عظمت و بزرگواریش که سبب سزاوارتر بودن آن حضرت بمؤمنین است را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) یاد کن هنگامی که از پیغمبران عهد و پیمان گرفتیم (به اینکه امّتشان را بدین حقّ‌ و آئین درست دعوت نموده و بخوانند) و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم عهد و پیمان گرفتیم (گفته‌اند: اینکه خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله را بر پیغمبران مقدّم داشته برای آنست که آن حضرت در باطن و نهان مقدّم بر آنان بوده، چنان که فرموده: کنت نبیّا و ادم بین الماء و الطّین «من پیغمبر بودم و آدم میان آب و گل بود»، یا برای شرافت و بزرگواری آن حضرت بر دیگران است، و همچنین نامبردن نوح و ابراهیم و موسی و عیسی را پس از بیان پیغمبران برای عظمت و بزرگی ایشان خواهد بود) و از آنان عهد و پیمان محکم و استوار گرفتیم

(8) - لِیَسْأَلَ الصَّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا أَلِیمًا

8-تا خدای تعالی از (سبب) راستی راستگویان سؤال و پرسش نماید (مقصود از این آیه تهدید و ترساندن راستگویان و دروغگویان است، زیرا هر گاه از راستگویان سبب راستی را بپرسند، چگونه است حال کسی که دروغ گفته باشد) و خدای تعالی (در آخرت) برای کفّار و ناگرویدگان (کسانی که آیات و نشانه‌های خدای تعالی و راستی پیغمبر اکرم را تکذیب کرده و دروغ دانستند) عذاب و شکنجۀ دردناک آماده کرده است

(9) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا

9- (پس از آن بمؤمنین خطاب کرده و روی سخن بآنان نموده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آوردید نعمت و بخشش خدا را که بشما داده یاد کنید (شکر و سپاس آن را بجا آورید) هنگامی که (در جنگ احزاب سال پنجم از هجرت) لشگرهایی بسوی شما آمد (و آن را جنگ احزاب گویند برای اینکه قریش از همۀ عرب استمداد و یاری خواسته از هر قبیله‌ای حزب و گروهی فراهم کردند، و آن را غزوه و جنگ خندق نیز گویند، و خندق گودال بزرگی است که برای جلوگیری از دشمن دور شهر میکندند، و در آن جنگ مسلمانان بدستور سلمان «رضوان اللّٰه علیه» دور مدینه طیّبه خندق کندند) پس باد (دبور و بادی که از سمت مغرب میوزد، یا باد صبا و بادی که از سوی مشرق میوزد، یا باد صبا و بادی که از سوی مشرق میوزد) را و لشگرهایی (از فرشتگان) که شما آنها را نمیدیدید بر ایشان (کفّار و ناگرویدگان) فرستادیم، و خدا بآنچه میکنید بینا (گواه) است (جزاء و سزای شما را خواهد داد)

(10) - إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا

10-هنگامی که از جانب بالای (لشگرگاه) شما (جانب مشرق که بنی غطفان و اهل نجد و یهود بآن سو بودند) و از جانب پائین (لشگرگاه) شما (جانب مغرب که قریش و سائر قبائل عرب بآن سمت بودند) لشگرهایی بسوی شما آمدند، و هنگامی که (از بسیاری ترس) چشمها خیره شد، و دلها بگلوها رسید (دلها بگلوها رسید مثلی است در جای اضطرار و نگرانی دلها میآورند هر چند دلها بگلوها نرسد) و (در آن هنگام) گمانها (ی گوناگون) بخدا میبردید (مؤمنین گمان داشتند که خدای تعالی دین خود را حفظ‍‌ و نگهداری و مؤمنین را نصرت و یاری خواهد نمود، و منافقین گمان میبردند مؤمنین را توانایی برابری و ایستادگی با احزاب کفّار نیست)

(11) - هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا

11-در آنجا مؤمنین امتحان و آزموده شدند و مضطرب و نگران گشتند اضطراب و نگرانی سخت (بیشتر مسلمانان بسبب خوف و ترس و بد دلی آهنگ گریختن از جنگ احزاب کفّار را نمودند)

(12) - وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا

12-و یاد کن هنگامی را که منافقین و مردم دو رو و آنها که در دلهاشان بیماری (ضعف و سستی ایمان و شکّ‌ و دودلی) است میگفتند: خدا و پیغمبرش ما را وعده نداده مگر وعدۀ باطل و نادرست (زیرا ما را وعدۀ غلبه و چیرگی بر ملک و پادشاهی کسری و قیصر میدهند و اکنون در این جنگ از جای خود نمیتوانیم بیرون رویم)

(13) - وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا

13-و یاد کن هنگامی را که گروهی از ایشان (منافقین) گفتند: ای مردم یثرب (یثرب نام مدینۀ طیّبه است) برای شما (در این لشگرگاه) جای ماندن نیست، پس (بمنزلهای خود در مدینه) بازگردید (و خودتان را از کشته شدن و اسیر و دستگیر گشتن و مال و داراییتان را از غارت و چپاول گردیدن حفظ‍‌ و نگهداری نمائید) و گروهی از اینان (دربارۀ بازگشتن بمدینه) از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله اذن و فرمان میخواستند (از روی بهانه جویی) میگفتند:(ای رسول و فرستادۀ خدا) البتّه (دیوارهای) خانه‌های ما (در مدینه) شکست برداشته (محکم و استوار نیست، اجازه و فرمان ده برویم آنها را بسازیم، چون ممکن است دشمن و دزد بآسانی در آنها درآیند) در حالی که خانه‌های ایشان شکست برنداشته (محکم و استوار) بود (از این اجازه گرفتن چیزی) نمیخواستند مگر گریختن (از جنگ) را.

(14) - وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا یَسِیرًا

14-و (پس از آن بسیاری شوق و دوست داشتن اینان را ببازگشت بسوی کفر را یادآوری نموده میفرماید:) اگر لشگر کفّار از اطراف مدینه بر ایشان درآیند، و از آنان (بازگشت بسوی) فتنه و تباهکاری (شرک و کفر) بخواهند، هر آینه آن فتنه و تباهی را (بآنها) بدهند (اگر کفّار ایشان را بشرک دعوت کنند و بخوانند، دعوت آنها اجابت نموده و میپذیرند) و در پذیرفتن آن فتنه و تباهکاری درنگ نکنند مگر اندکی (که آن زمان شنیدن درخواست فتنه و تباهکاری و پذیرفتن آن است)

(15) - وَلَقَدْ کَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا یُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَکَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا

15-و هر آینه پیش از این (در جنگ احد که گروهی از لشگر اسلام از جنگ گریختند) با خدا عهد و پیمان بستند که (در جنگ با کفّار) پشتها (شان) را برنگردانند، در حالی که (در روز قیامت از وفاء به) عهد و پیمان با خدا (و شکستن آن) سؤال و پرسیده خواهد شد (وفاء کنندۀ بعهد و پیمان با خدا را پاداش میدهند و شکنندۀ آن را عذاب مینمایند)

(16) - قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلًا

16- (پس از آن ایشان را بسبب فکر و اندیشۀ بیهوده سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمنافقین) بگو: اگر از مرگ یا از کشته شدن بگریزید هرگز گریختن بشما سود نرساند (بر سلامتی و تندرستی و طول عمر و زندگی دراز شما نمیافزاید) و آن هنگام که بگریزید (تا از مردن و کشته شدن رهایی یابید) جز اندکی (از عمر و زندگانی) بهره‌مند نخواهید شد (زیرا بزودی خواهید مرد)

(17) - قُلْ مَنْ ذَا الَّذِی یَعْصِمُکُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِکُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِکُمْ رَحْمَةً وَلَا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا

17- (پس از آن سود نداشتن گریختن از جنگ را بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمنافقین) بگو: کیست شما را از حکم و فرمان (خواستۀ) خدا حفظ‍‌ کرده و نگاه دارد اگر بدی (مرگ یا کشته شدن) یا رحمت و بخشش (غلبه و چیرگی بر دشمن) را برای شما بخواهد؟(کسی حافظ‍‌ و نگهدارنده نیست) و برای خودشان جز خدا دوستی (که بایشان سود رساند) و نه یاوری (که از زیان بازشان دارد) نمییابند

(18) - قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَالْقَائِلِینَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنَا وَلَا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِیلًا

18- (پس از آن منافقین را که مسلمانان را از جهاد و پیکار با دشمن و از یاری کردن پیغمبر اکرم بازمیدارند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) محقّقا خدا میداند بازدارندگان از شما (مردم) را (از یاری نمودن پیغمبر اکرم) و میداند گویندگان ببرادران (همکیشان در کفر و نفاق) خود را که (میگویند:) بسوی ما بیائید (جنگ نکنید و سبب هلاک و تباهی خودتان نشوید) و بجنگ (کفّار) نمیآیند مگر اندکی (از ایشان آنهم پس از آمدن بهانه آورده بیرون می‌روند)

(19) - أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشَی عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ أُولَئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرًا

19-در حالی که برای شما بخیل‌اند (شما را یاری نمیکنند) پس چون ترس (از جانب دشمن) بیاید (دشمنان بر مسلمانان حمله و یورش کنند، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایشان را می‌بینی بسوی تو مینگرند، در حالی که چشمهاشان دور می‌زند مانند دور زدن چشم کسی که از (سختیهای) مرگ بیهوش میشود، پس چون ترس برود (کفّار شکست خورند و اموال و دارائیهاشان بدست لشکر اسلام درآید) شما را بزبانهای تند و تیز برنجانند (سخنان درشت و بیجا گویند، مانند آنکه اگر ما شما را یاری نمیکردیم و با شما نبودیم دشمن نمیگریخت و از کشته شدن بشمشیرهای آنان نجات و رهایی نمیافتید، پس نصیب و بهرۀ ما را از غنائم و سودهای جنگی فراوان دهید، و این سخنان میگفتند) در حالی که بر خیر و نیکی (بر بهره بردن شما از غنیمت و سود جنگی) بخیل باشند، آن گروه (در باطن و نهان) ایمان نیاورده‌اند، پس خدا کردارهاشان (بجنگ آمدنشان) را (چون برای بدست آوردن غنیمت و سود جنگی است) باطل و تباه گردانیده، و آن باطل گردانیدن کردارهاشان بر خدا آسان است

(20) - یَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَإِنْ یَأْتِ الْأَحْزَابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِی الْأَعْرَابِ یَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِکُمْ وَلَوْ کَانُوا فِیکُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِیلًا

20-منافقین (که از جنگ گریخته بمدینه بازگشتند از بسیاری ترس و بد دلی) گمان میکنند احزاب (لشکر کفّار) باز نگشته (شکست نخورده) اند (با آنکه شکست خورده و لشگر اسلام بر آنها غالب و چیره گشته‌اند) و اگر احزاب (پس از گریختن دوباره) بیایند (و بجنگ بپردازند) منافقین دوست دارند اینکه در میان عربهای بیابان نشین باشند (و در شهر مدینه نباشند تا از آزار لشکر کفّار آسوده بمانند) در حالی که (هر که از لشگر اسلام بمدینه آید) از خبرهای شما میپرسند (که شما غالب و چهره‌اید، یا مغلوب و شکست خورده) و اگر منافقین (پس از آمدن احزاب و لشگر کفّار بار دیگر) در میان شما باشند، جنگ نکنند مگر اندکی (آنهم از روی رئاء و خودنمایی و از ترس سرزنش دیگران)

(21) - لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا

21- (پس از آن مسلمانان را پند و اندرز داده میفرماید:) البتّه برای شما در پیروی از (افعال و اخلاق) رسول و فرستادۀ خدا (مانند صبر و شکیبایی آن حضرت در سختیها و مقاومت و ایستادگیش در برابر دشمن) نیکویی است برای کسی که (ثواب و پاداش) خدا و (آمدن) روز بازپسین را امیدوار است، و برای کسی که (در همۀ اوقات و احوال) خدا را (بدل و زبان) بسیار یاد کند (زیرا پیرو رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کسی است که چنین باشد)

(22) - وَلَمَّا رَأَی الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا

22-و (پس از آن مؤمنین را ستوده میفرماید:) چون مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) احزاب و دسته‌های کفّار را دیدند گفتند: اینست آنچه خدا و فرستادۀ او ما را وعده داده بودند (رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آنان را از آمدن احزاب و شکست خوردنشان آگاه ساخته بود) و (ما اعتراف نموده و پذیرفته‌ایم که) خدا و فرستادۀ او راست گفتند، و ایشان را (آنچه دیدند از احزاب و دسته‌های کفّار) نیافزود مگر ایمان و گرویدن، و انقیاد و فرمانبری (از اوامر و احکام خدا و رسول)

(23) - مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

23- (پس از آن حال و چگونگی مؤمنین با اخلاص و پاکدل را بیان نموده میفرماید:) برخی از مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) مردانی هستند که راست گفتند آنچه را بر آن با خدا عهد و پیمان بستند (بر انجام آنچه را بر خودشان برای خدای تعالی قرار داده بودند ایستادگی داشتند) پس برخی از ایشان کسی است که بنذر و آنچه را بر خود واجب گردانیده وفاء کرد (تا کارزار نموده کشته شد، یا برخی از اینان کسی است که مرد، پس گویا مرگ نذر و پیمانی بوده در گردن او که بآن وفاء نموده و آن را بجا آورده) و برخی از آنان کسی است که (شهادت و کشته شدن در راه خدا را) منتظر و چشم براه است (امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: آیۀ

(24) - لِیَجْزِیَ اللَّهُ الصَّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ إِنْ شَاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا

24- (مؤمنین بعهد خود وفاء نمودند و منافقین آن را تغییر دادند) تا خدا راستگویان (وفاء کنندگان بعهد و پیمان) را بسبب راستگوییشان (وفاء نمودن بعهدشان) جزاء و پاداش دهد، و منافقین را اگر خواهد (اگر ایشان از نفاق و دورویی باز نایستند) عذاب و کیفر کند، یا توبه و بازگشت آنان را بپذیرد (اگر از نفاق و دورویی دست بکشند) البتّه خدا آمرزندۀ (گناهان توبه‌کنندگان بوده و بر آنان) مهربان است

(25) - وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْرًا وَکَفَی اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَکَانَ اللَّهُ قَوِیًّا عَزِیزًا

25-و (پس از آن لطف و نیکی کردن خود را دربارۀ مؤمنین یادآوری نموده میفرماید:) خدا آنان را که کافر بوده و (بخدا و رسول) نگرویده بودند (احزاب و لشگر کفّار را از اطراف مدینه) بازگردانید، در حالی که خشمناک بودند که بر خیر و نیکی (بر اهل مدینه) دست نیافتند (غالب و چیره نگشتند) و خدا مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) را در کارزار (بسبب کشتن امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» عمرو ابن عبد ودّ را) بس بود (که مؤمنین را یاری کرد، و احزاب شکست خورده گریختند بی‌آنکه مؤمنین بقتال و کارزار درآیند، بلکه همان کشتن امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» عمرو ابن عبد ودّ را در گریختن کفّار کافی و بس شد) و خدا (بر هر کاری) توانای (و بر هر چیز) غالب و چیره است

(26) - وَأَنْزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا

26-و خدا کسانی از اهل کتاب (یهود بنی قریظه) را که احزاب و لشگر کفّار را یاری کردند از قلعه‌ها و پناهگاهشان فرود آورد، و در دلهای ایشان ترس (مؤمنین) را انداخت، در حالی که (ای مسلمانان) گروهی (از مردان اینان) را می‌کشتید، و گروهی (از زنان و کودکانشان) را اسیر و دستگیر میکردید

(27) - وَأَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَدِیَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَکَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرًا

27-و خدا زمین و سراها و دارائیهای آنان و زمینی را که هنوز در آن پا نگذاشته‌اید میراث شما گردانید، و خدا بر هر چیز توانا است

(28) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا

28- (و چون در آغاز سوره پیغمبر اکرم را بتقوی و پرهیزکاری و دوری از کفّار و منافقین ترغیب و خواهان نمود اکنون آن حضرت را بمدارات و نرمی رفتار کردن با زنانش امر نموده میفرماید:) ای پیغمبر بزنهای خود بگو: اگر شما زندگانی دنیا و زینت و آرایش آن را میخواهید بیائید تا شما را (از آن) بهره‌مند گردانم (بغیر از مهر و کابین چیزی بشما بدهم) و شما را طلاق داده ویله سازم طلاق دادن نیکو (بدون زیان و دشمنی)

(29) - وَإِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْکُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا

29-و اگر (رضاء و خوشنودی) خدا و رسول و فرستادۀ او، و (نعمتهای) سرای آخرت را میخواهید، پس خدا برای نیکوکاران از شما مزدی بزرگ آماده کرده است (گفته‌اند: هنگامی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از جنگ خیبر برگشت و گنجهای آل ابو الحقیق را بتصرّف خود درآورد، زنان آن حضرت گفتند: ما را نیز از این غنایم و سودهای جنگی بهره‌ای ببخش، حضرت فرمود: آن غنائم را چنان که خدای تعالی امر کرده بود میان مسلمانان قسمت و پخش نمودم، آنان خشمناک شده گفتند: گویا چنین میپنداری اگر ما را طلاق داده ویله سازی ما از قوم و همسران خود کسی را نخواهیم یافت که ما را بزنی خواهد؟ خدای تعالی پیغمبر اکرم را فرمان داد که از ایشان دوری گزیند و در خانۀ ماریۀ قبطیّه مادر ابراهیم بماند، و آن حضرت بیست و نه روز در آنجا بود تا زنان حضرت از حیض پاک شدند، آن گاه خدای تعالی این آیه را فرستاد، پس از آن پیغمبر اکرم همۀ زنهای خود را که هنگام فرود آمدن آیه نزد آن بزرگوار بودند خواست، و این آیه را بر ایشان خواند، و آنها را میان جدایی با آن حضرت و میان ماندن آزاد گذاشت، از میان زنها نخست زنی که برخاست امّ‌ سلمه «رضی اللّٰه عنها» بود، گفت: من رضاء خدا و رسول او را برگزیدم و از زینت و آرایش دنیا گذشتم، پس از آن به پیروی از او زنها برخاسته این سخن گفتند، و ماندن با آن حضرت را برگزیده از گفتۀ خود پشیمان شدند، و ناگفته نماند: در مذهب و آئین ما طلاق بتخییر زن واقع نمیشود، و وقوع طلاق باختیار داشتن زن که میخواهد با شوهر باشد و میخواهد خود را یله سازد از خصائص پیغمبر اکرم است)

(30) - یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرًا

30- (پس از آن بزبان پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله خطاب نموده میفرماید:) ای زنان پیغمبر هر که از شما معصیت و گناه بسیار زشتی را که آشکار است بجا آورد برای او (در آخرت) عذاب و شکنجه دو برابر (آن گناه که کرده) افزوده شود، و آن دو برابر کردن عذاب بر خدا آسان است (همبستر بودن با پیغمبر اکرم مانع و جلوگیر از آن نمیشود)

(31) - وَمَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا کَرِیمًا

31-و هر که از شما خدا و رسولش را عبادت و بندگی کند و کار نیکو و پسندیده بجا آورد اجر و مزد او را (در آخرت) دو بار میدهیم (یک بار در برابر عبادت و بندگیش، و یک بار برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی پیغمبر اکرم، یا یک بار برای اطاعت و فرمانبریش، و یک بار برای بزرگواری و همبستر بودنش با پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله) و برای او (در بهشت جاوید) روزی نیکو و بسیار آماده گردانیم (

(32) - یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا

32-ای زنان پیغمبر شما مانند یکی از زنان (امّت و مردم) نیستید (زیرا همبستر بهترین پیغمبران و همنشین با برترین آفریده‌شدگان و مادر مسلمانان و خاتون جهانید) اگر (از مخالفت و نافرمانی خدا و رسول) بپرهیزید و (از عذاب خدای تعالی) بترسید، پس (هنگام سخن گفتن با مردانی که بیگانه‌اند و میبایستی سخن گوئید) بفروتنی و نرمی سخن نگوئید تا بطمع افتد و (نشست و برخاست با شما را) آرزو کند کسی که در دل او بیماری (معصیت و گناه) است، و (اگر بسخن گفتن با مردان بیگانه نیازمند شدید) سخن نیکو (که دور از تهمت و دروغ بستن باشد و شهوت و خواهش آنان را برنیانگیزد) بگوئید

(33) - وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا

33-و در خانه‌های خودتان آرام گیرید و بیرون نیائید، و زینت و آرایش خود را آشکار نکنید مانند زینت آشکار کردن زنان در ایّام جاهلیّت اولی و در دوران نادانی پیشین (گفته‌اند: جاهلیّت اولی خروج زن موسی: صفورا دختر شعیب پس از وفات موسی، بر یوشع ابن نون وصیّ‌ موسی بود که میگفت: من دربارۀ خلافت و جانشینی از تو سزاوارترم، و با او جنگید و یوشع را شکست داده اسیر و دستگیر کرد، و جاهلیت اخری و نادانی دیگر خروج عائشه است بر حضرت امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه») و نماز را بپای دارید، و زکاة بدهید، و خدا و فرستادۀ او را (در آنچه شما را امر و نهی کرده) فرمان برید (پس از آن برای ترغیب و خواهان نمودن ایشان را بتقوی و پرهیزکاری، اهل بیت طاهرین را یادآوری نموده میفرماید:) جز این نیست که خدا میخواهد تا از شما ای اهل بیت و خانوادۀ نبوّت و پیغمبری پلیدی (آنچه) را (که رضاء خدا در آن نیست) ببرد، و شما را (از همۀ معاصی و گناهان و اخلاق و خوهای زشت) پاک گرداند پاک گردانیدنی (کامل، ناگفته نماند: احادیث از سنّی و شیعه رسیده که این جمله از آیۀ

(34) - وَاذْکُرْنَ مَا یُتْلَی فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِکْمَةِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ لَطِیفًا خَبِیرًا

34-و (پس از آن باز برای ترغیب و خواهان نمودن زنان پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را بطاعت و فرمانبری خدای تعالی و رسول اکرم خطاب بایشان نموده میفرماید: ای زنان پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله آنچه از آیات و سخنان (کتاب) خدا و حکمت و دانایی (از آن) را که در خانه‌های شما خوانده میشود یاد کنید (مطابق آنها رفتار نمائید) البتّه خدا (ببندگانش) نیکوکار (و بگفتار و کردارشان) دانا است

(35) - إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا

35- (و گفته‌اند: پس از آنکه آیات بیان شده دربارۀ زنان پیغمبر اکرم فرستاده شد اسماء دختر عمیس هنگامی که با شوهر خود جعفر ابن ابی طالب از حبشه بازگشت نزد زنان رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله رفته گفت: آیا دربارۀ ما آیه‌ای از قرآن فرود آمده‌؟ گفتند: نه، پس نزد پیغمبر اکرم آمده گفت: یا رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله زنها نومید و زیانکاراند، حضرت فرمود: برای چه‌؟ گفت: برای اینکه آنان در قرآن بخیر و نیکی یاد نشده‌اند، آن گاه خدای تعالی این آیه را دربارۀ آنان فرستاد:) البتّه مردان و زنان فرمانبر (احکام خدا و رسول) و مردان و زنان ایمان آورنده و گروندۀ (بآنچه خدا و رسول فرموده‌اند) و مردان و زنان اطاعت و پیروی کنندۀ (از خدا و رسول) و مردان و زنان راستگو (ی در گفتار و کردار و نیّت و اندیشه) و مردان و زنان صبر کنندۀ (در مصیبت و طاعت و معصیت) و مردان و زنان فروتنی کننده (برای خدای تعالی) و مردان و زنان بخشندۀ (پاره‌ای از مال و داراییشان را بمستمندان) و مردان و زنان روزه‌دار، و مردان و زنانی که شرمگاه خودشان را حفظ‍‌ کننده و نگاهدارنده‌اند، و مردان و زنانی که خدا را بسیار یاد کننده‌اند، خدا برای ایشان (در آخرت) مغفرت و آمرزش و مزد بزرگ (بهشت جاوید) را آماده کرده است

(36) - وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا

36- (پس از آن وظیفۀ همۀ مردم و کاری را که مرد و زن مسلمان باید انجام دهد بیان نموده میفرماید:) برای مرد مؤمن و زن گرویدۀ (بخدا و رسول) سزاوار نیست که هر گاه خدا و فرستادۀ او کاری را حکم کنند و فرمان دهند برای ایشان از کارشان، اختیار و برگزیدنی باشد (بلکه بر آنان واجب است که اختیار خود را تابع و پیرو اختیار خدای تعالی و رسول او گردانند، و هر چه خدا و رسول او بفرمایند بدون تأمّل و اندیشه و مشورت و کنکاش بپذیرند، زیرا مصلحت و شایستگی کارهای همه را خدای عزّ و جلّ‌ و رسول او بهتر از آنها میدانند) و هر که خدا و رسول او را (در اوامر و نواهی) مخالفت و نافرمانی نماید پس محقّقا گمراه شده گمراه شدنی آشکار (گفته‌اند: چون پیغمبر اکرم زینب دختر جحش را که دختر عمّۀ آن حضرت بود برای پسر خواندۀ خود زید ابن حارثه خواستگاری نمود، و زینب گفت: یا رسول اللّٰه مرا مهلت ده تا در اینباره با برادرم مشورت و کنکاش نمایم این آیه فرود آمد)

(37) - وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَی النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَی زَیْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَیْ لَا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا

37-و (گفته‌اند: پیغمبر اکرم زینب را بزنی زید درآورد، و مدّتی زینب همبستر زید بود تا آنکه روزی ایشان را در چیزی با یکدیگر نزاع و گفتگو کردند و نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمدند، زید گفت: یا رسول اللّٰه اذن و فرمان ده زینب را طلاق داده ویله سازم برای اینکه او با من تکبّر و گردنکشی میکند و همیشه مرا بزبان میرنجاند، پیغمبر اکرم او را از طلاق دادن زینب منع نموده و بازداشت، خدای تعالی از آن خبر و آگهی داده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یاد کن هنگامی را که میگفتی بکسی (زید ابن حارثه) که خدا باو نعمت و بخشش داده (نعمت اسلام بر او ارزانی داشت) و تو باو نعمت رساندی) او را از ذلّت و خواری بندگی رهایی دادی) همبسترت (زینب دختر جحش) را برای خود نگاهدار و از خدا بترس (که از روی زیان رساندن بخواهی طلاقش دهی) و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یاد کن آن را که) در خود پنهان میداشتی آنچه را خدا آشکار کنندۀ آن است (و آن تزویج نمودن آن حضرت است زینب را، که خدای تعالی او را از راه وحی از آن کارآگاه ساخته بود) و از مردم میترسی (شرم میکنی که تزویج زینب را برای خود آشکار سازی، مردم تو را سرزنش کنند به اینکه محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله زن پسر خواندۀ خود را خواسته) در حالی که خدا سزاوارتر است بآنکه از او بترسی (شرم کنی) پس چون زید حاجت و خواستۀ خود را از آن زن (زینب) برداشت (او را طلاق داد و از فراق و جداییش نگران نبود و عدّه‌اش «زمانی که پس از اطلاق، یا وفات شوهر باید زن شوهر دیگر نگیرد» بسر رسید) ما او را بتو تزویج نموده و بنکاح و همبستری برای تو درآوردیم تا بر مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) در نکاح کردن زنان پسر خوانده‌های خودشان گناهی نباشد هر گاه پسر خوانده‌ها از زنان (خودشان) حاجت و خواسته را بردارند (آنان را طلاق دهند. گفته‌اند: عربها در زمان جاهلیّت پسر خوانده‌ها را در همۀ احکام بجای پسر میدانستند، و زنان طلاق داده شدۀ آنها را بنکاح در نمیآوردند، خدای تعالی بتزویج زینب برای پیغمبر اکرم این حکم را از میان برد) و فرمان خدا بجا آورده شده است (مانند تزویج پیغمبر اکرم زینب را)

(38) - مَا کَانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقْدُورًا

38- (پس از آن برای اینکه دانسته شود بنکاح درآوردن پیغمبر اکرم زن پسر خواندۀ خود را گناهی نیست میفرماید:) گناهی بر پیغمبر نیست در آنچه خدا برای او حکم کرده و فرمان داده (حلال و روا گردانیده، و گناه نبودن در آنچه خدا حکم کرده مانند تزویج زنان مخصوص و ویژۀ پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله نمیباشد، بلکه) سنّت و روش خدا است در کسانی (پیغمبرانی) که پیش از این (پیش از محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) گذشتند، و حکم و فرمان خدا حکمی است انجام شدنی

(39) - الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَکَفَی بِاللَّهِ حَسِیبًا

39- (پس از آن پیغمبران گذشته را ستوده میفرماید:) آنان (پیغمبران) که پیش از این گذشتند کسانی هستند که پیغامهای (احکام و اوامر و نواهی) خدا را (بمردم) میرساندند، و (تنها) از او میترسیدند، و از کسی جز خدا نمی‌ترسیدند، و بس است که خدا حساب کننده باشد و او بکارها رسیدگی کند (و چون حساب گفتار و کردار همه در دست قدرت و توانایی او است، پس باید از او ترسید و بس، و این آیه دلیل بر آنست که تقیّه و ترس از دشمن در تبلیغ و رساندن احکام بر پیغمبران جائز و روا نیست و لیکن در غیر احکام جائز است، پس این آیه با جملۀ و تخشی النّاس «و از مردم میترسی» و آیۀ سی و هفتم منافات نداراد، زیرا ترس در آنجا ترس در تبلیغ احکام نبود، بلکه برای این بود که مبادا منافقین و مردم دورو او را سرزنش کنند، چنان که پس از آن که زینب را تزویج نمود او را سرزنش نموده گفتند: این مرد ما را از تزویج زن پسر منع نموده و باز میدارد، و خود زن پسر خویش را خواسته، زیرا ایشان پسر خوانده را در همۀ احکام مانند پسر اصلی میدانستند، خدای تعالی دربارۀ گفتار نادرست آنان میفرماید:)

(40) - مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا

40-نیست محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پدر (نسبی و خویشاوندی) هیچیک از مردان (و زنان) شما (مانند زید ابن حارثه که آن سبب حرمت و ناروا بودن زن او گردد، و این حکم منافات ندارد با فرمایش پیغمبر اکرم که دربارۀ حضرت امام حسن و امام حسین «صلوات اللّٰه علیهما» فرموده: ابنای هذان امامان قاما او قعدا «این دو پسران من امام و پیشوایند، بایستند یا بنشینند یعنی امامت خود را آشکار سازند، یا تقیّه کنند و از دشمن بپرهیزند» زیرا اینان رجال آن حضرت بودند، نه رجال امّت) و لیکن او فرستادۀ خداست (و هر رسول و فرستادۀ خدای تعالی از روی مهربانی و پند دادن پدر امّت خود است، نه آنکه پدر اصلی ایشان باشد) و مهر پیغمبران (آخر آنان) است (که کتاب نبوّت و پیغمبری باو مهر شده و دیگری نتواند آن کتاب را گشود) و خدا بهر چیز (از مخلوقات و آفریده شدگان و چگونگی آنها) دانا است (پس از اینرو شایسته دانست که حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله خاتم النّبیّین و مهر پیغمبران باشد)

(41) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا

41- (پس از آن مؤمنین را بشکر و سپاس بر بزرگترین نعمتهای خود بر ایشان که آن وجود مبارک خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله است امر نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اید خدا را یاد کنید یاد کردن بسیار (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: تسبیح حضرت سیّدة النّساء علیها السلام از ذکر کثیر است که خدای تعالی فرموده:

(42) - وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلًا

42-و او را در بامداد و شبانگاه (که فرشتگان صبح و شام هر دو حاضراند) بپاکی یاد کنید

(43) - هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا

43- (پس از آن ایشان را بذکر و یاد آوردن خود ترغیب خواهان نموده میفرماید:) او است آن خدایی که بر شما درود میفرستد (شما را میآمرزد) و او است آن خدایی که فرشتگانش بر شما درود میفرستند (برای شما مغفرت و آمرزش میخواهند) تا شما را از تاریکیها (ی معصیت و گناه و اخلاق و خویهای زشت) بسوی نور و روشنایی (طاعت و فرمانبری و اخلاق ستوده) بیرون آورد، و خدا بمؤمنین مهربان است (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: کسی که بر محمّد و آل محمّد ده بار درود بفرستد «بگوید: اللهمّ‌ صلّ‌ علی محمّد و آل محمّد یعنی خدایا بر محمّد و خویشاوندان او رحمت فرست» خدا و فرشتگانش صد بار بر او درود فرستند، آیا نشنیده‌ای گفتار خدای تعالی را:

(44) - تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا کَرِیمًا

44- (پس از آن لطف و نیکی خود را بآنان در آخرت بیان کرده میفرماید:) تحیت و درود ایشان (مؤمنین) یکدیگر را روزی (روز رستاخیز) که او (رحمت خدای تعالی) را ملاقات و دیدار میکنند سلامتی و بی‌گزندی (از هر آفت و زیانی) است، و خدای تعالی برای آنان مزد نیکو (بهشت جاوید) را آماده کرده است

(45) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا

45- (پس از آن لطف و مهربانی خود را بپیغمبر اکرم بیان نموده و آن حضرت را برای تبلیغ رسالت و پیغمبری برانگیخته و بمدارات و نرمی رفتار نمودن با مردم امر کرده میفرماید:) ای پیغمبر ما تو را (بسوی مردم) فرستادیم در حالی که (در قیامت ایشان را بر طاعت و فرمانبری و معصیت و نافرمانی) گواهی دهنده، و (اهل ایمان را ببهشت) مژده دهنده، و (اهل معصیت را از آتش) بیم کننده‌ای

(46) - وَدَاعِیًا إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا

46-و در حالی که (مردم را) بسوی (اقرار بتوحید و یگانه دانستن) خدا باذن و فرمان (بسبب توفیق دادن) او خواننده باشی (که خواندن تو بدون توفیق و آماده شدن اسباب و ابزار کار از جانب او ممکن نیست، از اینرو فرموده:

(47) - وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا کَبِیرًا

47- (پس احوال و چگونگیهای مردم را در نظر خویش نگهداری کن) و مؤمنین و گروندگان (از ایشان) را مژده، ده به اینکه برای آنان از جانب خدا فضل و بخشش بزرگ (بسیار و بیشتر از آنچه بجا آورده‌اند) است

(48) - وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَکَفَی بِاللَّهِ وَکِیلًا

48-و کفّار و ناگرویدگان و منافقین و مردم دو رو را اطاعت و پیروی مکن (دربارۀ مخالفت و ناسازگاری ایشان و ثابت قدم و پا برجا باش) و رنج و آزار آنان را (که بتو میرسانند) رها کن (در صدد انتقام مباش، یا از آزاری که تو بایشان میرسانی دست نگاهدار، و منتظر و چشم براه وحی باش) و بر خدا توکّل و اعتماد کن، و بس است خدا که کار خود را با واگذاری (علیّ‌ ابن ابراهیم «رحمه اللّٰه» فرموده: آیۀ

(49) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا

49- (و پس از بیان وظیفه و رفتار پیغمبر اکرم با خدای تعالی و با زنانش و با مردم و بیان وظیفۀ مؤمنین با خدای عزّ و جلّ‌ که آن ذکر کثیر و بسیار یاد کردن ایشان بود، اکنون وظیفۀ آنان را با زنانشان بیان کرده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اید هر گاه زنان با ایمان را بنکاح و زنی خود درآورده باشید، پس پیش از آنکه با ایشان همبستر شوید آنان را طلاق دادید ویله ساختید برای شما بر اینان عدّه‌ای نیست که آن را بشمارید (بلکه پس از طلاق میتوانند شوهر کنند) پس آنها را (بعد از طلاق دادن) بهره‌مند کنید (چیزی از مال خود را از روی وجوب بایشان بدهید اگر در عقد نکاح مهر تعیین نکرده باشید، و اگر تعیین نموده‌اید بهره‌مند ساختن آنان واجب نیست، بلکه واجب آنست که نصف و نیمۀ آن مهر را بآنها بدهید) و ایشان را رها کنید (تا از منازل و خانه‌های شما بیرون روند) رهانیدن نیکو (بی‌آنکه زیان و آزاری بآنها رسانید)

(50) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالَاتِکَ اللَّاتِی هَاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهَا خَالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ لِکَیْلَا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

50- (پس از آن حکم زن گرفتن پیغمبر اکرم را بیان نموده میفرماید:) ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله محققا ما زنانت را برای تو حلال و روا گردانیدیم آن زنانی که مهرشان را داده باشی، و برای تو حلال نمودیم آنچه را دست راست تو مالک و دارا شده از آنچه (کنیزان را که) خدا برای تو غنیمت و سود داده و اسیر و دستگیر گردانیده، و برای تو حلال گردانیدیم دخترهای عمویت و دخترهای عمّه‌هایت و دخترهای دائیت و دخترهای خاله‌هایت، آن دخترهای عمو و عمّه و دایی و خاله‌ای که با تو (از مکّه بمدینه) هجرت کرده و دوری گزیده‌اند (و اینکه فرموده آن زنانی که مهرشان را داده باشی و کنیزانی که خدا برای تو غنیمت و سود داده و خویشاوندانی که با تو هجرت کرده‌اند برای افضلیت و برتری بودن آنها است، زیرا افضل در زنها زنی است که مهر او داده شده باشد، و افضل در کنیزیان کنیزی است که خود، او را اسیر کرده باشد، و افضل خویشاوندان کسانی‌اند که با آن حضرت از روی دوستی هجرت نموده باشند، پس این قیود دلیل نیست که غیر این زنهار بر آن حضرت حرام بودند) و ما زن مؤمنه و گرویدۀ (بخدا و رسول) را بر تو حلال و روا کردیم در حالی که آن زن خودش را به پیغمبر ببخشد (بنکاح و همبستر شدن با پیغمبر اکرم بدون مهر و کابین خواهان شود) اگر پیغمبر بخواهد او را نکاح کند و بزنی خود درآورد (و این خواستن پیغمبر اکرم بجای صیغه و چگونگی قبول و پذیرفتن خواهد بود، و) حلال بودن این زن مؤمنه از راه هبه و بخشیدن خود (بدون مهر و کابین، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) مخصوص و ویژه تو است، نه برای مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول، و این دلیل است بر اینکه صحّت و درستی نکاح بصیغۀ هبه که در آن مهر و کابین نباشد از خصائص پیغمبر اکرم است) محقّقا ما دانسته‌ایم آنچه را بر ایشان (امّت تو) دربارۀ زنانشان و آنچه را دستهای راستشان مالک و دارا شده (کنیزان زرخریدشان) واجب کرده‌ایم (همۀ آنها از روی حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی است) و زنان برای تو (بهبه و بخشیدن خودشان) حلال و روا نمودیم تا بر تو (دربارۀ همبستر شدن با آنها) گناهی نباشد (ناگفته نماند: جملۀ

(51) - تُرْجِی مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشَاءُ وَمَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکَ ذَلِکَ أَدْنَی أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَلَا یَحْزَنَّ وَیَرْضَیْنَ بِمَا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَلِیمًا

51- (پس از آن دربارۀ نگاهداشتن زنان و طلاق دادن آنها را بپیغمبر اکرم اختیار داده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) هر که را از آن زنان خواهی بتأخیر انداز و واپس افکن (طلاق ده و رها کن) و هر که را خواهی بسوی خود جای ده (طلاق مده. ظاهر معنی ترجی و تؤوی اگر چه خبر است لیکن مراد امر میباشد) و هر که را از زمانی که عزل کرده و از پیش خود رانده بودی خواهی باز طلبی (بنکاح و همبستری خود درآوری) بر تو گناهی نیست، آن اختیار داشتن و برگزیدنت نزدیکتر (بهتر) است که چشمهای آن زنان روشن شود، و (بترجیح و برتری دادنت برخی از آنان را بر برخی) اندوهناک نگردند، و بآنچه (نفقه و هزینه و ماندن نزد ایشان که) بهمۀ آنها داده‌ای خوشنود شوند (زیرا اینان میدانند آنچه تو میکنی بفرمان خدای تعالی است) و (پس از آن مردان و زنان را ببدگمانی بآن حضرت و مخالفت و نافرمانی از او تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) خدا آنچه (اندیشه‌هایی) را که در دلهای شما است میداند (و سزای همه را میدهد، پس در نیکویی بکوشید) و خدا (بهمه مصالح و شایستگیهای بندگانش) دانای (و بشتاب نکردن در عذاب و کیفر ایشان) بردبار است

(52) - لَا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ وَکَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ رَقِیبًا

52- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) برای تو حلال و روا نیست زنانی را که خدا (در آیۀ

(53) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَی طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَاللَّهُ لَا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمًا

53- (پس از آن آداب معاشرت و آنچه شایستۀ آمیزش با پیغمبر اکرم است را بمؤمنین آموخته، گفته‌اند: چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بفرمان خدای تعالی زینب دختر جحش را بنکاح و زنی خود درآورد ولیمه‌ای برای او داد و گروهی را بمهمانی خواند، پس مردم دسته دسته با اذن و بی‌اذن بخانۀ آن حضرت میآمدند، و از آن ولیمه میخوردند، و برخی میرفتند و برخی پس از خوردن طعام در آنجا می‌نشستند و نزد آن بزرگوار سخنان بیهوده میگفتند، و اگر پیغمبر اکرم می‌خواست آنان زودتر بروند شرم مینمود بایشان بفرماید بروید، خدای تعالی این آیه را فرستاد:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید (هیچگاه) بخانه‌های پیغمبر درنیائید مگر آنکه شما را بسوی طعام و خوراک خوردن اجازه و فرمان دهند، در حالی که پختن و آوردن آن طعام را منتظر و چشم براه نباشید (زیرا انتظار آوردن طعام قبیح و زشت است و دلالت بر حرص و آز میکند) و لیکن هر گاه شما را دعوت نمودند و خواندند، پس (بخانۀ پیغمبر اکرم) درآئید (و طعام خورید) و پس از آنکه طعام خوردید پراکنده شوید، و برای سخن گفتن (با یکدیگر) درنگ نکرده و نمانید، محقّقا آن درنگ کردن و ماندن و سخن گفتن شما پیغمبر را میرنجاند، و آن حضرت از شما شرم میکند (که شما را از خانۀ خود بیرون کند) و خدا از بیان حقّ‌ و راستی (از امر کردن و فرمان دادن شما را به بیرون رفتن از خانۀ پیغمبر اکرم) شرم نمیکند، و (پس از آن آداب مکالمه و سخن گفتن با زنان پیغمبر را هنگام احتیاج و نیازمند بودن بآن بیان نموده میفرماید:) هر گاه از زنان پیغمبر متاع و کالا (اسباب خانه) را سؤال و درخواست نمائید، از پس پرده از آنان درخواست کنید، آن سؤال از پس پرده از آنان و روبرو نشدن شما با آنها برای دلهای شما و دلهای ایشان پاکیزه‌تر است (زیرا مرد و زن هر گاه یکدیگر را نبینند دربارۀ چیزی فکر و اندیشه نکنند) و شما را نمیرسد که رسول و فرستادۀ خدا را (در زمان حیات) برنجانید، و نه هیچگاه زنانش را پس از او (پس از مردن یا پس از طلاق دادن) بنکاح درآورید، محقّقا آن رنجانیدن و آزار رساندن شما رسول خدا را و بنکاح درآوردن زنان او نزد خدا (گناه) بزرگ است

(54) - إِنْ تُبْدُوا شَیْئًا أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا

54- (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) اگر چیزی (قصد و آهنگ رنجانیدن پیغمبر اکرم و بنکاح درآوردن زنان آن حضرت) را آشکار کنید، یا آن را پنهان نمائید محقّقا خدا بهر چیز (آشکار و نهان) دانا است (مطابق آن جزاء و سزای شما را خواهد داد)

(55) - لَا جُنَاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ وَاتَّقِینَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدًا

55- (و پس از نهی مؤمنین از سؤال و درخواست از زنان پیغمبر مگر از پس پرده، پدران و خویشان زنهای پیغمبر اکرم گفتند: یا رسول اللّٰه ما نیز از پس پرده با ایشان گفتگو کنیم این آیه فرستاده شد:) گناهی بر ایشان (زنان پیغمبر اکرم) نیست دربارۀ (رو نمودن به) پدرانشان و نه دربارۀ پسرانشان و نه دربارۀ برادرانشان و نه دربارۀ پسران برادرانشان و نه دربارۀ پسران خواهرانشان و نه دربارۀ زنانشان (زنان اهل دین و کیششان یعنی زنان اهل ایمان بخلاف زنان اهل کفر که آنان محرم نیستند) و نه دربارۀ آنچه دستهای راستشان مالک و دارا شده (بندۀ زر خریدشان، و گفته‌اند: چون عمو و دایی بجای پدر هستند آنان را در این آیه بیان نکرده، و دلیل بر اینکه عمو بجای پدر است خدای تعالی بحضرت یعقوب خطاب کرده فرموده: اله آبائک ابراهیم و اسمعیل و اسحق «س 2 ی 133» و اسماعیل که عموی یعقوب بوده او را پدر وی خوانده است) و ای زنان پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله از خدا بترسید (از حکم و فرمان او تجاوز ننمائید) محقّقا خدا بر هر چیز گواه است (آن را میبیند)

(56) - إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا

56- (پس از آن دربارۀ شرافت و بزرگواری پیغمبر اکرم میفرماید:) البته خدا و فرشتگانش بر پیغمبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آورده و گرویده‌اید بر او درود فرستید (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: درود خدا رحمت است از جانب او، و درود فرشتگان منزّه و پاک گردانیدن ایشانست آن حضرت را، و درود مؤمنین دعاء ایشان است بر آن حضرت) و (حکم و فرمان) او را فرمانبرید فرمانبردنی (مناسب بزرگواری او، ناگفته نماند: صلوة و درود بر آل پیغمبر اکرم که ایشان امیر المؤمنین و فاطمه و امام حسن و امام حسین و سائر ائمّۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم» میباشند در نماز در هر دو تشهّد واجب است، و در غیر نماز مستحبّ‌ مؤکّد، خواه صلوة و درود بر پیغمبر و آل او با هم باشد، خواه بر آل تنها)

(57) - إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا

57- (و پس از تعظیم و بزرگ داشتن پیغمبر اکرم کسانی را که آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین و مؤمنات را میرنجانند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) محقّقا آنان که خدا و رسول او را میرنجانند (کاری میکنند که خدا و فرستادۀ او آن را نمی‌پسندند) خدا ایشان را در دنیا و آخرت از رحمت و مهربانی خود دور گرداند، و برای آنها (در آخرت) عذاب و شکنجۀ خوار کننده آماده نموده است

(58) - وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا

58-و کسانی که مردان و زنان ایمان آورنده (امیر المؤمنین و فاطمه علیهما السلام) را میرنجانند بدون آنچه کرده باشند (بدون گناهی که بسبب آن سزاوار آزار و رنجانیدن باشند) پس گناهی مانند گناه بهتان و دروغ بستن و گناه آشکار را برداشته و بارکرده‌اند

(59) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

59- (و چون یک نوع آزار رساندن بزن مسلمان آن بود که منافقین و مردم بدکار بر سر راه زنان میایستادند و کارهای زشت میکردند و از اینرو زنهای عفیفه و پاکدامن رنجیده میشدند خدای تعالی بپیغمبر اکرم امر نمود بزنها بفرماید خودشان را بپوشانند تا کسی متعرض آنان نشود و آهنگ ایشان ننماید و آنها را نشناسد، میفرماید:) ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بزنان (امّ‌ سلمه، زینب، عائشه، حفصه، سوده، صفیّه، جویریه، میمونه و امّ‌ حبیبه که در آن هنگام در نکاح آن حضرت بودند) و دخترانت (زینب، رقیّه، امّ‌ کلثوم و فاطمه چنان که گفته‌اند) و زنان مؤمنین و گرویدگان بگو:(هنگامی که میخواهید جایی بروید) چادرهاشان را بر (رویها و بدنهای) خودشان بپوشید که آن پوشیدن نزدیکتر است که شناخته شوند (بآن پوشیدن آنها را بهتر بعفّت و پاکدامنی میشناسند) پس آنان را آزار نرسانند و نرنجانند (تبهکاران و زناکاران بایشان دست دراز نکنند، چنان که بکنیزان و زنان مغنّیه و آواز خوان که بدون چادر بیرون میروند دست دراز میکنند) و خدا آمرزندۀ (گناهان گذشته و بر بندگانی که صلاح و شایستگی خود را حفظ‍‌ و نگهداری مینمایند) مهربان است

(60) - لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا

60- (پس از آن منافقین و آنان را که پیغمبر اکرم و زنان مسلمانان را میرنجانند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) اگر منافقین و مردم دورو (از آزار رساندن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و رنجاندن مردان و زنان با ایمان) و آنان که در دلهاشان مرض و بیماری (شکّ‌ و دو دلی و فساد و تباهکاری) است، و کسانی که اراجیف و سخنان دروغ و بد در مدینه میافکنند (چنان که هنگامی که پیغمبر اکرم بجهاد بیرون رود خبر و آگهی بد پراکنده میسازند تا مسلمانان اندوهگین شوند) باز نایستند و (از اینگونه کارها) دست نکشند هر آینه تو را بر ایشان برگماریم (که آنان را بکشی و از وطن آواره نمایی) پس در مدینه پیش تو نمانند مگر اندکی (زیرا در اندک زمان همه بیچاره و نابود شوند)

(61) - مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا

61-در حالی که از رحمت خدا رانده و بی‌بهره شده‌اند، هر کجا یافت شوند باید گرفته و کشته گردند کشته شدن بخواری

(62) - سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا

62-سنّت و روش خدا در آنان که پیش از این گذشته‌اند چنین بوده (هر که از منافقین و مردم دو رو که در زمان پیغمبران و خلفاء و جانشینان ایشان فساد و تباهکاری میکردند، پیغمبران آنان را گرفته و میکشتند و یا از وطن آواره میساختند) و هرگز برای سنّت و روش خدا (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) تغییر و دگرگونی نیایی

(63) - یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا

63- (و چون از چیزهایی که پیغمبر اکرم را میرنجانید پرسشهای ایشان از روی استهزاء و ریشخند بود، خدای تعالی برخی از پرسشهای آنان را بیان نموده و پاسخ داده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) مردم از تو از رستاخیز میپرسند (که در کدام وقت ظاهر و آشکار خواهد شد) بگو: جز این نیست که علم و دانستن آن نزد خدا است (هنگام آشکار شدن آن را جز خدا کسی نمیداند اگر چه پیغمبر و فرشته باشد) و چه چیز تو را (بوقت برپا شدن قیامت جز خدای تعالی) دانا میگرداند؟(و خدای عزّ و جلّ‌ آن را از تو پنهان داشته و شرط‍‌ پیغمبر بودن آن نیست که بداند آنچه را که علم و دانستن آن مخصوص و ویژۀ خدای تعالی است، پس از آن کفّار را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البتّه رستاخیز نزدیک است (آشکار خواهد شد)

(64) - إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکَافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیرًا

64- (پس از آن آنان را نکوهش نموده و بعذاب و شکنجه وعده داده میفرماید:) محقّقا خدا کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) را از رحمت خود دور گردانیده و برای ایشان آتش افروخته آماده کرده

(65) - خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا لَا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا

65-در حالی که در آن آتش همیشه ماندگاراند، دوستی (که آنان را از آن آتش حفظ‍‌ و نگهداری کند) و یاری (که عذاب را از ایشان دور نماید) نیابند

(66) - یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا

66-و یاد کن (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) روزی را که رویهای اینان در آتش گردانیده شود (رویهاشان را از سویی بسویی میگردانند) در حالی که میگویند: ای کاش خدا را اطاعت میکردیم و ای کاش رسول و فرستاده را فرمان میبردیم

(67) - وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا

67-و گویند: پروردگارا ما (در دنیا) مهتران و بزرگان خودمان را پیروی کردیم، پس ایشان ما را از راه گمراه کرده و بیرون بردند

(68) - رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا کَبِیرًا

68-پروردگارا دو چندان از عذاب و شکنجه (که بما داده‌ای) بایشان بده (زیرا آنان هم گمراه بودند و هم گمراه کننده) و اینان را لعن کن و از رحمتت دور گردان لعن کردن بزرگ (که هیچگاه سزاوار رحمت و مهربانی نگردند)

(69) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسَی فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَکَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهًا

69- (پس از آن کسانی را که از خودشان ایمان و گرویدن بخدا و رسول را اظهار کرده و آشکار مینمایند پند و اندرز داده میفرماید:) ای کسانی که (بحسب ظاهر) ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اید مانند آنان (قارون و پیروانش) که موسی را رنجانیدند نباشید (پیغمبر اکرم را نرنجانید) پس خدا برائت و پاکی موسی را از آنچه (دربارۀ او) گفتند آشکار گردانید، و موسی نزد خدا وجیه و آبرومند بود (گفته‌اند: قارون بزن تبهکاری مال و دارایی بسیار داد که بیاید میان بنی اسرائیل بگوید: من از موسی به زنا حامله و آبستن شده‌ام، خدای تعالی پاکدامنی موسی را آشکار ساخت به اینکه آن زن میان بنی اسرائیل آمده آنچه را میان او و قارون گذشته بود اقرار نمود)

(70) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا

70-ای کسانی که ایمان آوردید از خدا بترسید (آنچه را نمی‌پسندد بجا نیاورید) و سخن استوار (راست) بگوئید

(71) - یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا

71-تا خدای تعالی کارهاتان را برای شما بصلاح و شایستگی آرد (بشما توفیق دهد تا آنچه را که خواستۀ او است بجا آورید) و گناهانتان را بیامرزد، و کسی که خدا و فرستادۀ او را پیروی کند البتّه (در دنیا و آخرت) فیروزی بدست آورده و از بدیها نجات و رهایی یافته فیروزی بزرگ (که مانند آن یافت نشود)

(72) - إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا

72- (و پس از بیان برخی از تکالیف برای اینکه دانسته شود آنها امانات و سپرده‌های خدای تعالی است میفرماید:) البتّه ما امانت و سپرده (ولایت و امامت) را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها پیشنهاد کردیم، پس آنها سرباز زدند از اینکه آن را بردارند، و از برداشتن آن امانت ترسیدند، و آدمی آن را برداشت، البتّه آدمی بسیار ستمکار نادان است (ناگفته نماند: تفسیر امانت بولایت و امامت در احادیث بسیار رسیده، و گروهی که امانت را به تکلیف تفسیر کرده‌اند با ترجمۀ ما منافات ندارد، زیرا امامت بعد از نبوّت فرد کامل تکلیف است، و مراد از پیشنهاد حمل و برداشتن امانت و سپرده بآسمانها و زمین و کوه‌ها تعظیم و بزرگ داشتن درجه و پایۀ امانت است، چنان که میگویند: بفلان کس مصیبت و اندوهی رسیده که کوه‌ها آن را برنمیدارند، پس مقصود مخاطبه و سخن گفتن با جماد و بیجان نیست، زیرا سخن گفتن با چیزی که نمیفهمد صحیح و درست نیست، و مراد از انسان همۀ مردم نیست و انبیاء و اولیاء و مؤمنین از عموم این آیه خارج است، زیرا خدای تعالی میفرماید:«س 3 ی 33»

(73) - لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ وَیَتُوبَ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

73- (ما امانت و سپرده را پیشنهاد کردیم برای آنکه شرک مشرک و نفاق منافق و ایمان مؤمن آشکار شود) تا خدا منافقین و مردم دو رو و منافقات و زنان دو رو، و مردان و زنانی که برای خدا شریک و انباز میگیرند را عذاب کند و بکیفر رساند، و توبه و بازگشت مردان و زنان با ایمان را (که امانت را قبول نموده و آن را حفظ‍‌ و نگهداری کردند) بپذیرد، و خدا آمرزندۀ (گناهان مردان و زنان با ایمان بوده، و بر ایشان) مهربان است (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: کسی که سورۀ احزاب را بسیار بخواند روز قیامت در همسایگی محمّد و آل محمّد و ازواج او «صلوات اللّٰه علیهم» خواهد بود).

سبإ

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ

1-حمد و سپاس معبود و پرستیده شده‌ای را که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است برای او است، و تنها حمد و سپاس در آخرت و سرای دیگر (که پس از این جهان است) از آن او است، و او حکیم و فرزانه‌ای است (بنهان و پیدا) آگاه

(2) - یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ الرَّحِیمُ الْغَفُورُ

2- (پس از آن کمال علم و دانایی خود را بیان کرده میفرماید:) میداند آنچه را (آبها و مرده‌ها و جز آنها که) در زمین فرو میرود، و آنچه را (چشمه‌ها و گیاهها و غیر آنها که) از زمین بیرون میآید، و آنچه را (باران و فرشتگان که) از آسمان فرود میآید، و آنچه را (فرشتگان و اعمال بندگان که) در آسمانها بالا میرود، و او است (بفرمانبران) مهربان (و برای گناهکاران) آمرزنده

(3) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَأْتِینَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَی وَرَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ عَالِمِ الْغَیْبِ لَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرُ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ

3-و (پس از آن سخن نادرست کفّار را دربارۀ معاد و روز بازگشت بیان نموده و آگاه ساخته که آن غیب و نهانی است که کسی جز او آن را نمیداند، میفرماید:) آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویدند گفتند: قیامت ما را نیاید (رستاخیزی در میان نیست، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: چنین نیست که شما می‌گویید، قسم بپروردگارم هر آینه قیامت برای شما میآید، پروردگار من عالم و دانای پوشیده و نهان است (و قیامت غیب و نهانی است که جز او بر آن آگاه نیست) از او پنهان نگردد هموزن ذرّه و غباری در آسمانها و نه در زمین، و نیست کوچکتر از هموزن ذرّه و نه بزرگتر مگر آنکه در کتاب آشکار (در لوح محفوظ‍‌ نوشته شده) است

(4) - لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ

4- (و خدای تعالی قیامت را میآورد، و هر چیزی را ثبت نموده و مینویسد) برای اینکه جزاء و سزا دهد آنان را که ایمان آورده و کارهای نیکو کرده‌اند، برای آن گروه آمرزش (گناهانشان) و روزی نیکو است (که در بدست آوردن آن رنجی و در گرفتن آن منّت و سرزنشی ببیان کردن احسان بخشش نیست)

(5) - وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ

5-و (پس از آن حال و چگونگی کفّار را بیان نموده میفرماید:) آنان که در (ابطال و نادرست گردانیدن) آیات و نشانه‌های (توحید و یگانه دانستن) ما سعی داشته و کوشیدند، در حالی که (بگمان خودشان ما را) عاجز و ناتوان کننده‌اند، برای آن گروه عذاب و شکنجه‌ای از عذاب دردناک است

(6) - وَیَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَیَهْدِی إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

6-و (پس از آن قدرت و توانایی ایمان اهل علم و دانش و ایستادگی ایشان را در راه حقّ‌ بیان کرده میفرماید:) آنان که (توفیق یاد گرفتن) علم و دانش (بکتابهای آسمانی و احوال پیغمبران) بآنها داده شد می‌بینند (میدانند) آن چیزی (قرآن و احکام) را که از جانب پروردگارت (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) بسوی تو فرستاده شده همان حقّ‌ و راست است، و (میدانند که آن) بسوی راه (دین و آئین) خدای غالب و چیرۀ ستوده شده هدایت نموده و راهنمایی میکند

(7) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلَی رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ

7-و (پس از آن استهزاء و ریشخند کفّار را به پیغمبر اکرم بیان نموده میفرماید:) کفّار و ناگرویدگان (از روی استهزاء و ریشخند بیکدیگر) گفتند: آیا شما را دلالت و راهنمایی کنیم بر مردی (محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) که شما را (بشگفترین شگفتیها که عاقل و خردمندی آن را نمیگوید) خبر و آگهی میدهد که چون (مردید و) پراکنده و پاره پاره شدید هر گونه پراکنده شدنی (هر گاه بدن و تن شما پس از مردنتان پوسیده و ریزه ریزه و پس از آن خاک شود) البتّه شما در آفرینش نو خواهید بود (باز زنده خواهید شد)

(8) - أَفْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِیدِ

8- (ما نمیدانیم: محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) آیا بر خدا دروغ بسته، یا با او جنون و دیوانگی است (که اینگونه سخنان شگفت‌آور را میگوید، ناگفته نمانده اصل افتری أ أفتری بوده همزۀ استفهام بر همزۀ وصل درآمده آن را ساقط‍‌ نموده است، پس از آن دربارۀ نادرستی گفتار آنان میفرماید: چنین نیست که ایشان میگویند) بلکه آنان که بآخرت و سرای دیگر ایمان نمیآورند (در آخرت) در عذاب و شکنجه و (در دنیا در) گمراهی دور (از راه حقّ‌) هستند (که هرگز براه راست نیایند)

(9) - أَفَلَمْ یَرَوْا إِلَی مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَیْهِمْ کِسَفًا مِنَ السَّمَاءِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ

9- (پس از آن آنان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا کفّار نگاه نمیکنند بسوی آنچه در پیش و آنچه در پس ایشان است از آسمان و زمین (نمی‌بینند که خدای تعالی ایشان را در میان آسمان و زمین محبوس و زندانی گردانیده، که نمیتوانند از آنجا گریخت، پس از آن آنان را تهدید نموده میفرماید:) اگر بخواهیم اینان را در زمین فرو بریم (چنان که قارون را فرو بردیم) یا بر ایشان پاره‌ای از آسمان را فرو افکنیم (و آنها را هلاک و تباه سازیم) البتّه در آن آسمان و زمین هر آینه آیه و نشانه‌ای (بر قدرت و توانایی خدای تعالی) است برای هر بندۀ توبه و بازگشت کنندۀ (بدرگاه پروردگار خود، زیرا چنین بنده‌ای هر گاه در آسمان و زمین فکر کند و بیاندیشد خدای تعالی را قادر و توانا میداند، و برای او شریک و انباز نمیگیرد، و معاد و بازگشت را باور مینماید)

(10) - وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ

10-و (پس از آنکه بندۀ توبه کننده و روآورندۀ بدرگاه خود را ستود، نعمتها و بخششهای خویش را به داوود که بندۀ رو آورندۀ بسوی خدای تعالی بود، و بفرزندش سلیمان یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه ما داوود را از جانب خودمان (بر سائر مردم) فضل و برتری (نبوّت و معجزات) دادیم (و برخی از معجزات او اینست که گفتیم) ای کوه‌ها و مرغها (در تسبیح «سبحان اللّٰه» و در تهلیل «لا اله الاّ اللّٰه») با داوود هم آواز شوید، و (معجزۀ دیگر او اینست که) آهن را برای او (بدون آتش) نرم گردانیدیم

(11) - أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

11-و بداوود گفتیم: زره‌های فراخ دامن بساز (زره پوششی است آهنی مانند پیراهن، در جنگ برای حفظ‍‌ بدن از شمشیر و نیزه میپوشیدند) و در بافتن (آنها) اندازه نگهدار (حلقه‌های آن را منظّم و یک نواخت و درهم افکن) و تو و کسانت کارهای نیکو بجا آورید، البتّه من بآنچه (اطاعت و فرمانبری که) بجا میآورید بینا (آگاه) ام (شما را جزاء و پاداش میدهم)

(12) - وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ

12-و باد را برای سلیمان (فرزند داوود) مسخّر و رام کردیم، و رفتن (سلیمان با) آن باد از صبح تا ظهر یک ماه راه بود و از ظهر تا غروب یک ماه (باد بامر سلیمان تخت او را با او و هر که در آن بود روزی دو ماه را میبرد) و چشمۀ مس گداخته را برای سلیمان (مانند آب) روان ساختیم (چنان که آهن را برای داوود بدون آتش نرم گردانیده بودیم) و برای او از جنّ‌ و پری مسخّر و رام نمودیم کسی را که نزد سلیمان بفرمان پروردگار او کار میکرد، و هر که از کارکنان جنّ‌ از امر و فرمان ما (که آن پیروی از فرمان سلیمان بود) عدول مینمود و دست میکشید او را (در دنیا) از عذاب و شکنجۀ آتش افروخته میچشاندیم

(13) - یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِیَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُکْرًا وَقَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ

13-جنّیان برای سلیمان بجا میآوردند آنچه را که سلیمان میخواست از قصرها و کاخهای استوار و مسجدها و نمازخانه‌ها و صورتها (صورتهای درختها و مانند آن را میساختند، نه صورتهای زنان و مردان) و کاسه‌ها مانند حوضهای بزرگ و دیگهای ثابت و پابرجا (که نمیشد آنها را از جایی بجایی برد، پس از بیان این نعمتها، شکر و سپاسگزاری از آنها را خواسته و فرموده:) ای آل داوود (برای خدا) کار کنید (اطاعت و بندگی نمائید) برای اینکه کار شما (اطاعت و بندگیتان) شکر و سپاس (برای او) است، و اندکی از بندگانم سپاسگزار (نعمتهای من) هستند

(14) - فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَی مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ

14-پس (از بیان عظمت و بزرگی پادشاهی سلیمان، برای اینکه دانسته شود کسی از مرگ رهایی نیافته و اگر چه سلیمان بوده میفرماید:) چون مرگ را بر سلیمان حکم کرده و (بگرفتن جان او) فرمان دادیم (و او مرده بر عصا و چوبدستی خود تکیه کرده بود) ایشان (جنّ‌ و پری و آدمیان) را بر مرگ او راهنمایی نکرد جز جنبندۀ زمین (ارضه که آن کرم چوبخوار است) آن جنبندۀ زمین عصای سلیمان را (که بر آن تکیه نموده بود) میخورد، پس هنگامی که سلیمان برو در افتاد، جنّیان دانستند که اگر ایشان غیب و نهان را میدانستند، در عذاب و شکنجۀ خوار کننده درنگ نمیکردند (تکالیف و فرمانهای سخت را انجام نمیدادند. گفته‌اند: حضرت سلیمان جنّیان را بساختن قصری از بلور و آبگینه حکم کرد، و چون پاره‌ای از آن قصر ساخته شد سلیمان در آن قصر درآمده بر عصا و چوبدستی خود تکیه زد و مینگریست که جنّیان چگونه کار میکنند، و جنّیان بسلیمان مینگریستند، در آن هنگام سلیمان بطرفی رو کرد و کسی را در آنجا دید و ترسید، از او پرسید تو کیستی اینجا آمده‌ای‌؟ گفت: من آن کسم که رشوه «چیزی که برای ابطال حقّ‌ یا احقاق باطل بکسی داده شود» نمیپذیرم، و از پادشاهان جهان نمیترسم، من ملک الموت «فرشتۀ مرگ» و گیرندۀ جانهایم، و در آن ساعت سلیمان را قبض روح نموده و جانش را گرفت و سلیمان هم چنان بر عصا تکیه داشت و تا یک سال بهمان هیئت ماند، و جنّیان او را بآن حال میدیدند، و در کار میکوشیدند تا آنکه خدای تعالی ارضه را فرستاد و عصای سلیمان را خورد، و سلیمان برو درافتاد)

(15) - لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتَانِ عَنْ یَمِینٍ وَشِمَالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَاشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ

15- (و پس از بیان لطف و مهربانی خود بر بندگان سپاسگزار، عقاب و کیفرش را بر کفّار و ناگرویدگان بیان مینماید، گفته‌اند: سلیمان لشگر خود را فرمان داد برای قبیلۀ سبأ از دریای یمن نهری بیرون آرند که تا هند جاری باشد، و لشگر سلیمان طبق فرمان او نهری چنین بیرون آوردند، و سدّی بزرگ از سنگ و آهک بر آن کشیدند، و راهها در آن نهر قرار دادند تا اهل سبأ باندازۀ حاجت و نیازمندی آب از آنجا بکشتزارها و باغهای خود روان سازند، و اهل سبأ را دو بوستان بود: یکی در سمت راست شهرهای ایشان و یکی در جانب چپ آن، و تا ده روز راه رفتن آن دو باغ بود، و درختهای سایه دار و پر میوه سر بر سر هم داده بودند، و روندگان در این ده روز راه هیچگاه شعاع و روشنی آفتاب را نمیدیدند، و همه در سایۀ درخت راه میرفتند، تا اینکه معصیت و نافرمانی خدای تعالی کرده نعمتهای او را کفران و ناسپاسی نمودند، و هر چند نیکان اهل سبأ مردم اهل سبأ را منع مینمودند و از معصیت باز میداشتند و از عذاب خدای تعالی میترسانیدند سودی نبخشید، و آنان آگاه نمیگشتند، خدای عزّ و جلّ‌ موشهای بزرگ بر آن سد گماشت، و آن موشها سنگهای آن سدّ را در اندک زمانی بیرون کشیده آن را در هم شکستند، و چون مانع و جلوگیری در راه آب نماند سیلی عظیم آمده همۀ شهرهای آنان را ویران کرده درختها را از بیخ کند، چنان که خدای تعالی میفرماید:) هر آینه برای (فرزندان) سبأ (ابن یشجب ابن یعرب ابن قحطان که پدر قبیلۀ عرب یمن است) در جاهای ایشان آیه و نشانه‌ای بود، آن آیه و نشانه دو باغ است از طرف راست و از جانب چپ (شهرهای ایشان، و نیکانشان یا پیغمبرانی که بسوی ایشان فرستاده میشدند بآنها میگفتند:) از روزی پروردگارتان (که در این دو بوستان بشما داده) بخورید و او را شاکر و سپاسگزار باشید، شهری که این دو باغ در آن میباشد شهری پاکیزه، و پروردگاری که روزی بشما داده پروردگار آمرزنده است

(16) - فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوَاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ

16-پس (چون صلحاء و نیکان، یا پیغمبران آنان را باین سخنان پند دادند، و) ایشان روی گردانیده و (از پندها) دوری گزیدند، پس ما هم سیل سخت بر آنها فرستادیم (تا همۀ درختهای آن دو باغ را از بیخ برکند) و اینان را بجای آن دو باغشان دو باغ دارای میوه‌های تلخ و بدمزه و دارای درخت گز (که آن را میوه‌ای نیست) و درخت اندکی از درخت سدر (درخت کنار که برگ آن را سائیده تن و جامه بآن میشویند) دادیم

(17) - ذَلِکَ جَزَیْنَاهُمْ بِمَا کَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِی إِلَّا الْکَفُورَ

17-آن تغییر و دگرگونی در دو باغ ایشان را بسبب کفران و ناسپاسی که کردند سزای ایشان دادیم، و آیا جز آنان را که بسیار کفران و ناسپاسی کنند (مانند این عذاب و شکنجه) سزا میدهیم‌؟(نه)

(18) - وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا قُرًی ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهَا لَیَالِیَ وَأَیَّامًا آمِنِینَ

18-و (پس از آن برخی دیگر از نعمتهایی را که باهل سبأ داده یادآوری نموده میفرماید:) میان ایشان (میان دیه‌های اهل سبأ) و میان دیه‌ها که در آن برکت و افزونی (آبها، درختها، میوه‌ها و گیاهها) داده بودیم دیه‌های پیوسته بهم (که از هر دیهی دیه دیگر دیده میشد) قرار دادیم، و رفتن در آن دیه‌ها را یک اندازۀ گردانیدیم (بطوری که هر که اوّل روز از دیهی براه میافتاد هنگام ظهر بدیهی دیگر میرسید، و هر که پس از زوال براه میافتاد هنگام خواب بدیهی دیگر رسیده در آنجا استراحت مینمود، و بزبان حال و چگونگی آنان میگفتیم: ای اهل سبأ) در این دیه‌ها شبها و روزها در حالی که (از راهزن، درنده، گرسنگی و تشنگی) آسوده باشید سیر و گردش کنید

(19) - فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَیْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِیثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ

19-پس گفتند: پروردگارا میان (منزلهای) سفرهای ما را دوری افکن (تا دور بودن میان منازل سبب تکبّر و گردنکشی ایشان بر فقراء و نیازمندان باشد که آنان با اسبان و شتران و توشه بآسودگی سفر کنند، و مستمندان پیاده بدون توشه بر آنها بگذرند، و این دعاء و درخواست مانند خواستۀ بنی اسرائیل است که گفتند:

(20) - وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

20-و (چون اهل سبأ پیرو شیطان بودند میفرماید:) هر آینه شیطان گمان خود را بر ایشان (کفّار و ناگرویدگان اهل سبأ) راست و درست یافت (زیرا شیطان گمان کرده بود او فرزندان آدم را اضلال و گمراه میکند) پس (او این گمان را راست و درست یافت، زیرا هنگامی که آنها را بسوی معصیت و گناه دعوت نموده و خواند) آنان او را پیروی کردند، مگر گروهی که (بخدا و پیغمبران) ایمان آورنده بودند

(21) - وَمَا کَانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِی شَکٍّ وَرَبُّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ حَفِیظٌ

21-و شیطان را بر ایشان (که ظنّ‌ و گمان خود را دربارۀ آنها راست و درست یافت) تسلّط‍‌ و چیرگی نیست (او را تسلّط‍‌ و چیرگی ندادیم تا بتواند آنان را بمعصیت و گناه مجبور نموده و وادار سازد، چنان که گوید:«س 14 ی 22»

(22) - قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِکُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِیهِمَا مِنْ شِرْکٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ

22- (و پس از بیان عاقبت و پایان کفر و نگرویدن بخدا و رسول، پیغمبر اکرم را بابطال و نادرست گردانیدن طریقه و روش کفّار و سرزنش بمشرکین امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: آنان را که جز خدا گمان میکنید خدایان شمایند بخوانید (ببینید دعاء و خواندن شما را اجابت میکنند؟ چگونه اجابت میکنند) که مالک و دارای هموزن ذرّه و مورچۀ کوچکی (از نیکی و بدی و سود و زیان) در آسمانها و در زمین نیستند، و برای ایشان در آسمانها و در زمین هیچ شرکت و انباز (با خدای تعالی) نیست، و برای خدای عزّ و جلّ‌ (در نظم و آراستگی آسمانها و زمین) هیچ کمک و پشتیبانی از آنان نخواهد بود

(23) - وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّی إِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ

23-و (بنا بر این اگر شفاعت و میانجیگری آنها را نزد خدای تعالی توقّع داشته و چشم براه آن هستید و از اینرو هر چه میخواهید بجا میآورید، پس بدانید) شفاعت و میانجیگری (کسی) نزد او (خدای عزّ و جلّ‌) سود ندهد مگر برای کسی که خدای تعالی باو اذن و فرمان (شفاعت و میانجیگری) داده باشد (در روز قیامت همۀ بندگان منتظر و چشم براه اذن و فرمان شفاعت هستند) تا آنکه خوف و ترس از دلهای ایشان برود (و بتوانند سخن فرشتگان را بشنوند، آن گاه بیکدیگر) گویند: پروردگار شما (دربارۀ شفاعت) چه گفت (برخی ببرخی دیگر) گویند: سخن حقّ‌ و درست گفت (فرمود: مؤمنین را شفاعت کنند، نه کفّار و مشرکین و منافقین را) و او است خدای بزرگوار (ی که کسی را توانایی سخن گفتن نیست مگر بفرمان او)

(24) - قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلَی هُدًی أَوْ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

24- (پس از آن مالک و دارا نبودن بتها چیزی را بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: کیست آنکه شما را از آسمانها (بباران) و از زمین (بمیوه‌ها و خوردنیها) روزی میدهد (اگر اینان خاموش شده چیزی نگفتند، تو خود در پاسخ) بگو: خدا است (که شما را روزی میدهد، زیرا این سؤال و پرسش را جز این پاسخ نخواهد بود) و (با آنان بمدارات و نرمی رفتار کن، و ضلالت و گمراهیشان را بزبان نیاور، بلکه بگو:) ما یا شما بر راه راستیم، یا در گمراهی آشکار

(25) - قُلْ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ

25-بگو: شما از آن گناهی که (بگمانتان) ما کرده‌ایم سؤال و بازپرس نخواهید شد، و ما از آنچه (کارهای زشتی که) شما بجا میآورید پرسیده نخواهیم شد (بلکه هر کس را از آنچه کرده میپرسند، و جزاء و سزایش میدهند)

(26) - قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِیمُ

26-بگو: پروردگار ما (در روز قیامت) میان ما را جمع میکند و گرد آورد، پس میان ما بحقّ‌ و درستی حکم مینماید (مؤمنین را بفرماید ببهشت رسانند، و کفّار و مشرکین را بدوزخ) و او است حکم کنندۀ دانا (ی بهمۀ چیزها)

(27) - قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکَاءَ کَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

27- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: بمن بنمائید آنان را که بخدا شرکاء و انبازها الحاق نموده و پیوسته‌اید (بکدام صفت بتها را شریک و انباز خدای تعالی میسازید) چنین نیست (که کسی شریک و انباز او باشد) بلکه (معبود و پرستیده شده‌ای که شایستۀ عبادت و بندگی است) او است خدای غالب و چیرۀ دانا

(28) - وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

28-و (پس از اثبات توحید و ابطال شرک صدق و راستی نبوّت و پیغمبری خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله را بر همۀ مردم بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ما تو را نفرستادیم مگر بر همۀ مردم (جنّ‌، انس، سفید و سیاه) در حالی که (ایشان را ببهشت) مژده دهنده و (از عذاب) بیم دهنده‌ای، و لیکن بیشتر مردم (فضیلت و برتری تو را) نمیدانند (تا ایمان آورند)

(29) - وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

29-و (پس از آن معاد و روز بازگشت که سوّم از اصول دین مقدّس اسلام است را یادآوری نموده میفرماید: مشرکین از روی استهزاء و ریشخند) میگویند:(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و ای پیروان او) این وعدۀ (قیامت) در چه وقت است‌؟(بیان کنید اگر شما راستگویانید

(30) - قُلْ لَکُمْ مِیعَادُ یَوْمٍ لَا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ

30- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در پاسخ ایشان) بگو: برای شما وعده‌گاه روزی است که از آن روز مقدار ساعت و اندک زمانی باز پس نروید و پیشی نگیرید (نمیتوانید روز قیامت را از وقت تعیین شدۀ آن پس‌اندازید و پیش آورید)

(31) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلَوْ تَرَی إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْلَا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ

31- (پس از آن ایمان نیاوردن و نگرویدنشان را بهمۀ اصول دین بیان کرده میفرماید:) کفّار و ناگرویدگان (مشرکین مکّه) گفتند: ما هرگز باین قرآن و بآنچه نزد او (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از خبر دادنش بآمدن قیامت) است ایمان نیاورده و نگرویم، و (پس از آن حال و چگونگی ایشان را در قیامت بیان کرده میفرماید:) اگر (تو ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یا ای شنونده) ببینی هنگامی را که ستمکاران (بخود یعنی کفّار) نزد پروردگارشان بازداشتگان باشند، هر آینه چیز شگفت آوری را خواهی دید (ناگفته نماند: جزاء لو حذف شده و آن لرایت امرا عجیبا است، چنان که ترجمه شد) در حالی که برخی از ایشان سخن را ببرخی بازگردانند (بدینگونه) آنان که زبون و ناتوان بودند بکسانی که تکبّر و گردنکشی میکردند (پیروان به پیشوایان) میگویند: اگر شما نمیبودید (ما را اضلال و گمراه نمیکردید) هر آینه ما (در دنیا بخدا و رسول) ایمان آورندگان بودیم (و از عذاب و شکنجۀ امروز نجات و رهایی مییافتیم)

(32) - قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاکُمْ عَنِ الْهُدَی بَعْدَ إِذْ جَاءَکُمْ بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ

32-آنان که تکبّر و گردنکشی می‌کردند بکسانی که ضعیف و ناتوان بودند (پیشوایان بزیردستان) گویند: آیا ما شما را از هدایت و راه راست (از ایمان آوردن پیغمبر اکرم) پس از آنکه بسوی شما آمد بازداشتیم‌؟(چنین نیست) بلکه شما خود گناهکار بودید (که بدون دلیل از حقّ‌ و راه راست اعراض و دوری نمودید و از ما پیروی کردید)

(33) - وَقَالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَنْ نَکْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَنْدَادًا وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِی أَعْنَاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

33-و ناتوانان بگردنکشان گویند:(چنین نیست) بلکه مکر و نیرنگ شما در شب و روز ما را گمراه کرد هنگامی که بما امر میکردید و فرمان میدادید که بخدا کافر شویم و برای او شریکها و انبازهایی قرار دهیم، و چون عذاب و شکنجه را ببینند (از ترس شماتت و شاد شدن دشمنان) ندامت و پشیمانی را پنهان کنند، و غلها و بندها (ی آتشین) در گردنهای کفّار و ناگرویدگان (بتوحید و نبوّت و معاد) گذاریم، آیا جزاء و سزا داده میشوند جز (سزای) آنچه را بجا میآورند؟!

(34) - وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ

34-و (چون کفّار گفتند:

(35) - وَقَالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

35-و (از روی فخر و سرفرازی مانند کفّار مکّه) گفتند: ما داراییها و فرزندانمان (از شما مؤمنین) بیشتر است، و ما را عذاب و شکنجه نمیکنند (عذابی در میان نیست تا ما را عذاب کنند، یا اگر هم باشد خدایی که ما را در دنیا بمال و دارایی و فرزند، گرامی داشته در آخرت خوارمان نمیگرداند)

(36) - قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

36- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(دارایی بسیار و فرزندان دلیل بر فضل و برتری نیست، و نه فقر و بیچیزی دلیل بر ذلّت و خواری) محقّقا پروردگارم روزی را برای هر که خواهد گشاده و برای هر که خواهد تنگ میگرداند، و لیکن بیشتر مردم نمیدانند (که کارهای خدای تعالی از روی حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی است)

(37) - وَمَا أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنَا زُلْفَی إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِکَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِی الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ

37-و داراییها و فرزندان شما بآن خصلت و خویی که شما را نزد ما نزدیک گرداند نزدیک گردانیدنی (که سبب گرامی داشتن و پاداش دادن است) نمیباشد، مگر داراییها و فرزندان کسانی که ایمان آورده و کار نیکو کرده باشند، پس آن گروه را برای ایشان (در آخرت) دو چندان جزاء و سزا است بسبب آنچه (عبادت و بندگی که) بجا آورده‌اند، و ایشان در غرفه‌ها و کاخهای بهشت ایمن و آسوده‌اند

(38) - وَالَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُولَئِکَ فِی الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ

38-و (پس از آن بدی حال و چگونگی کفّار را بیان نموده میفرماید:) آنان که در (ایمان نیاوردن به) آیات و نشانه‌های (توحید و یگانه دانستن) ما میکوشند که (بگمان خودشان) عاجز و ناتوان کنندۀ (پیغمبران ما) باشند، پس آن گروه در عذاب و شکنجۀ (آتش دوزخ) حاضر شدگانند

(39) - قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ

39- (پس از آن گشادگی و تنگی روزی را نیز بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله بایشان) بگو: محقّقا پروردگار من روزی را برای هر که از بندگانش بخواهد گشاده میگرداند، و برای هر که بخواهد تنگ مینماید (پس پاره‌ای از مال و داراییتان را انفاق کنید و بمستمندان ببخشید و از فقر و بیچیزی نترسید) و چیزی که (در راه خدای تعالی) انفاق مینمائید و میبخشید، پس خدای عزّ و جلّ‌ در پی آن (در دنیا و آخرت) عوض و بجای آن را عطاء میکند، و او بهترین روزی دهندگان است (زیرا او روزی میدهد بدون منّت و بی‌آنکه عوض آن را بخواهد)

(40) - وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلَائِکَةِ أَهَؤُلَاءِ إِیَّاکُمْ کَانُوا یَعْبُدُونَ

40-و (پس از تهدید و ترساندن گردنکشان بحاضر شدنشان در عذاب اکنون آنان را از رسوایی و خواری روز قیامت تهدید نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) یادآور روزی (قیامت) را که خدا همۀ ایشان (مشرکین) را گرد آورد، پس بفرشتگان گوید: آیا این گروه شما را میپرستیدند؟!

(41) - قَالُوا سُبْحَانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کَانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ

41-فرشتگان گویند: منزّه و پاکی تو (از شریک و انباز داشتن، و از اینکه ما جز تو را بپرستیم) تویی دوست ما، نه ایشان (میان ما و اینان محبّت و دوستی نیست تا ما را عبادت و پرستش کنند، و ما راضی بعبادت آنها باشیم) بلکه آنان جنّ‌ و پری (شیاطین) را میپرستیدند، بیشتر ایشان بآنان (شیاطین) گرویدگان‌اند (گفته‌اند: شیاطین خود را بگمان مشرکین فرشتگان وا مینمودند، پس مشرکین شیاطین را بگمان آنکه فرشته‌اند عبادت میکردند)

(42) - فَالْیَوْمَ لَا یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا وَنَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّتِی کُنْتُمْ بِهَا تُکَذِّبُونَ

42-پس (از آن خدای تعالی بآنها میفرماید:) امروز (که روز قیامت است) برخی از شما برای برخی سود و زیانی را مالک و دارا نیست، و بآنان که (بخودشان) ستم کردند (بتها را پرستیدند) می‌گوییم: عذاب و شکنجۀ آتشی را که شما آن را (در دنیا) تکذیب کرده و دروغ میدانستید بچشید

(43) - وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُکُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْکٌ مُفْتَرًی وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ

43-و (پس از بیان تکذیب کردن و دروغ دانستن امّتهای گذشته پیغمبرانشان را تکذیب نمودن این امّت خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله را بیان کرده میفرماید:) هر گاه بر ایشان (کفّار و ناگرویدگان) آیات و سخنان ما در حالی که (بر صدق و راستی پیغمبر اکرم) آشکار است خوانده شود گویند: نیست این (محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) مگر مردی که میخواهد شما را از آنچه (بتهایی که) پدران شما میپرستیدند باز دارد، و گفتند: نیست این (قرآن عظیم که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آورده) مگر دروغی که (بر خدای عزّ و جلّ‌) بسته شده است، و آنان که کافر شدند برای حقّ‌ (قرآن کریم) هنگامی که بسوی ایشان آمد گفتند: نیست این مگر جادوی آشکار

(44) - وَمَا آتَیْنَاهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَهَا وَمَا أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیرٍ

44-و (پس از آن آنان را نکوهش نموده میفرماید:) ایشان (کفّار مکّه) را کتابهایی که آن را بخوانند نداده‌ایم (که آن را دلیل بر درستی شرک آوردن خودشان قرار دهند) و پیش از تو بسوی آنها بیم کننده‌ای (که آنها را بسوی شرک آوردن دعوت کند و بخواند) نفرستادیم

(45) - وَکَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَیْنَاهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ

45-و (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) کسانی که پیش از آنان بودند (پیغمبرانشان را) تکذیب کرده و دروغ دانستند، و مشرکین مکّه نرسیده‌اند به ده یک آنچه (مال و دارایی و فرزندان و یاوران که) به پیشینیان داده بودیم، پس آنان پیغمبران مرا تکذیب کردند، پس چگونه بود انکار و نپذیرفتن من ایشان را (چگونه بود هلاک و تباه ساختن من آنها را)؟!

(46) - قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَفُرَادَی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ

46- (پس از آن پیغمبر اکرم را بپند و اندرز دادن بآنان امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین مکّه) بگو: جز این نیست که شما را بیک خصلت و خویی پند میدهم (اگر شما آن را بجا آوردید بحقّ‌ و راه راست میرسید، و آن اینست:) برای (رضاء و خوشنودی) خدا (از نزد من، یا از نزد خودتان) بپا بایستید (برخیزید و پراکنده شوید) در حالی که دو، دو، و یک، یک، باشید (زیرا در ازدحام و انبوهی عدل و داد کمتر و اختلاف و ناسازگاری بیشتر روی میآورد) سپس فکر کنید و (در نبوّت و پیغمبری و گفتار و کردار و خوها و روشهای من) بیاندیشید (تا پس از تفکّر و اندیشیدن بیابید و بدانید) مصاحب و یار شما (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) را هیچگونه جنون و دیوانگی (در دعوی نبوّت و پیغمبری) نمیباشد، او برای شما نیست مگر بیم کننده (ای از جانب پروردگارتان) پیش از آمدن عذاب و شکنجۀ سخت (عذاب روز قیامت)

(47) - قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

47- (پس از آن برای اینکه بدانند پیغمبر اکرم در اموال و دارائیهاشان طمع و آز ندارد میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آنچه از اجر و مزد (رسالت و پیغمبری) از شما سؤال و درخواست میکنم، پس آن اجر و مزد برای نفع و سود شما است (اجر و مزد رسالت من پذیرفتن شما است آن را، و ثواب و پاداش پذیرفتن رسالت من برای شما خواهد بود، نه برای من) نیست مزد من مگر بر خدا (زیرا عمل و کار من برای او است) و او بر هر چیزی گواه (آگاه) است

(48) - قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُیُوبِ

48- (و چون تخصیص وحی و ویژه بودن رسالت و پیغمبری را بآن حضرت شگفت میدانستند میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: محقّقا پروردگار من حقّ‌ و درستی (رسالت و پیغمبری) را (بر دلهای کسانی که شایسته‌اند) میافکند، آن پروردگار من دانای همۀ پوشیده‌ها است

(49) - قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ

49- (پس از آن آن حضرت را بخبر دادن بآمدن آن حقّ‌ و درستی امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنها) بگو: حقّ‌ و راستی (دین مقدّس اسلام) آمد، و باطل و نادرستی رو نمیآورد و باز نمیگردد (زیرا بآمدن حقّ‌ باطل محو و نابود شد)

(50) - قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَی نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ

50- (پس از آن باز پیغمبر اکرم را باستوار ساختن رسالت و پیغمبری خود امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: اگر من گمراه شدم (بحقّ‌ راه نبردم چنان که شما گمان میکنید) پس جز این نیست که من بر نفس خود گمراه میشوم (گناه آن بر من است) و اگر بحقّ‌ راه بردم، پس آن بسبب چیزی (علم و دانایی) است که پروردگارم بمن وحی میکند، محقّقا او شنوای (گفتار بندگان بوده بایشان) نزدیک است

(51) - وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِنْ مَکَانٍ قَرِیبٍ

51-و (پس از آن مشرکین را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) اگر ببینی هنگامی (قیامت) را که (از دیدن عذاب) میترسند، پس هر آینه چیز ترسناک بسیار زشتی را خواهید دید (ناگفته نماند: جواب کلمه شرط‍‌: و لو تری حذف شده است، و آن لرایت امرا هائلا فظیعا است، چنان که ترجمه شد) پس هلاک گردانیدن ایشان فوت نشود و از دست نرود (همه هلاک و تباه شوند) و اینان (در هر جایی باشند) از جای نزدیک گرفته شوند (از خدای تعالی دور نباشند)

(52) - وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّی لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ

52-و (هنگام دیدن عذاب) گویند: باو (بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) ایمان آوردیم، و (لیکن ایمان آوردن در آن هنگام سودی ندارد، و) از کجا توانند ایمان آوردن (در دنیا) را که از آنها دور است بدست آورند؟

(53) - وَقَدْ کَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَیَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ

53-و محقّقا پیش از این (در دنیا) باو کافر بودند، و غیب و نهان گویی که دور از دانستن بود از دهانشان میافکندند (ندانسته سخنانی را که از دانش آن بسیار دور بودند از دهانشان بیرون میانداختند)

(54) - وَحِیلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ مَا یَشْتَهُونَ کَمَا فُعِلَ بِأَشْیَاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا فِی شَکٍّ مُرِیبٍ

54-و (پس از مرگ) میان ایشان (کفّار) و میان آنچه (نجات و رهایی از عذاب را که) آرزو دارند مانع و جلوگیر روی داده شده است (و آن پذیرفته نشدن ایمان آوردن در آخرت است) چنان که پیش از این (آن مانع و جلوگیر میان ایشان و میان آنچه آرزو دارند) بپیروان (همکیشان) آنان انجام داده شد، محقّقا پیروان آنها (همکیشانشان در دنیا برای آنچه را که ایمان آوردن بآن واجب بود) در شکّ‌ و دو دلی که مضطرب و نگران کننده است بودند.

فاطر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان حمد و سپاس برای خدا است که آفرینندۀ آسمانها و زمین است، قرار داد فرشتگان را فرستادگان (و واسطۀ میان خود و پیغمبرانش، آن فرشتگان این صفت دارند) که دارای بالهای دو، دو، و سه، سه، و چهار، چهار،(و بیشتر از این) هستند (چنان که میفرماید:) خدا در آفریدۀ خود آنچه خواهد (از روی حکمت) میافزاید، محقّقا خدا بر هر چیز توانا است

(1) - الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنَی وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

1- (و پس از بیان کمال قدرت و توانایی یگانه بودن خود را در بخشیدن نعمتها بیان نموده میفرماید:) آنچه خدا از رحمت و مهربانی برای مردم بگشاید (بآنان عطاء فرماید و ببخشد) پس برای آن رحمت بازگیرنده‌ای نیست، و آنچه خدا بازگیرد پس بعد از گرفتن او رساننده‌ای برای آن نمیباشد، و او غالب و چیرۀ (بر هر چیز، و بمصالح و شایستگیها و مفاسد و تباهکاریها) دانا است

(2) - مَا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

2- (و پس از آن همۀ مردم را بیادآوری از نعمتهای خود و شکر و سپاس از آنها امر کرده میفرماید:) ای مردم نعمت خدا (روزی، تندرستی، آسودگی و جز آنها) را که بشما داده یاد کنید (شکر و سپاس آن را بجا آورید، و انصاف و عدل را روش خود گردانید) آیا آفریننده‌ای جز خدا که شما را از آسمان (بفرستادن باران) و از زمین (برویانیدن خوراکها) روزی دهد هست‌؟ معبود و پرستیده شده‌ای جز او (خدای عزّ و جلّ‌) نیست، پس بکجا روی برمیگردانید (چرا از توحید و یگانه دانستن او بسوی شرک، و از عبادت و بندگیش بسوی عبادت و بندگی جز او رو میآورید)؟

(3) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ

3-و اگر (اهل مکّه) تو را (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و اله) تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس (بدان) محقّقا پیغمبران پیش از تو (با معجزه‌های بسیار) تکذیب کرده شدند (امّتهاشان بایشان گفتند: شما دروغ می‌گویید، و آنان صبر و شکیبایی کردند) و کارها بسوی (جزاء و سزای) خدا بازگردانیده شود (تو را بسبب صبر و شکیبایی پاداش نیک، و اینان را بسبب تکذیبشان سزای بد دهد)

(4) - وَإِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

4- (و پس از اثبات توحید مردم را بایمان آوردن بمعاد و روز بازگشت دعوت نموده و خوانده میفرماید:) ای مردم محقّقا وعدۀ خدا (ثواب و پاداش و عقاب و کیفر او در قیامت) حقّ‌ و راست است، پس زندگانی (نعمتها و کالاها و حبّ‌ ریاست و دوست داشتن پیشوایی، و بسیار ماندن در) دنیا شما را نفریبد، و باید شما را به (کرم و بخشش) خدا (شیطان) فریبنده (که عادت و روش او فریب دادن است) فریب ندهد (بگوید: خدای تعالی کریم و بخشنده است، هر چه معصیت و گناه کنید شما را میآمرزد)

(5) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ

5- (پس از آن فریبنده را شناسانده میفرماید:) محقّقا شیطان (که فریبنده بوده و هست) برای شما دشمن است، پس او را دشمن فراگیرید (و همیشه از او بپرهیزید، و بدانید) جز این نیست که او حزب و گروه (پیروان) خود را (بوسوسه‌ها و سخنان بیهوده‌اش) میخواند تا آنها (بسبب کفر و نگرویدن بخدا و رسول و معصیت و نافرمانی) از یاران آتش برافروخته (در دوزخ) باشند

(6) - إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ

6- (پس از آن حال و چگونگی حزب و گروه شیطان را در آخرت بیان نموده میفرماید:) آنان که (بپیروی از شیطان) کافر شدند برای آنها عذاب و شکنجۀ سخت خواهد بود، و آنان که (از شیطان پیروی نکرده) ایمان آوردند و کارهای نیکو انجام دادند برای آنها آمرزش (از گناهان) و مزد بزرگ (بهشت جاوید) است

(7) - الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ

7- (پس از آن برابر نبودن کفّار و مؤمنین را بیان کرده میفرماید:) آیا کسی که (از روی هوا و خواهش نفس و از جانب شیطان) عمل و کار بد او برایش آراسته شد، پس آن عمل را نیکو دید، مانند کسی است که چنین نمیباشد؟(نیک را از بد تمییز دهد و بشناسد، ناگفته نماند: جملۀ کمن لا یکون کذلک «مانند کسی است که چنین نمیباشد» و تقدیر است) پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای ایمان نیاوردن ایشان‌اند اندوهگین مشو، زیرا

(8) - أَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَصْنَعُونَ

8-محقّقا خدا کسی را که میخواهد (شایسته نیست) گمراه میسازد (بخودش وامیگذارد) و کسی را که میخواهد (شایسته است) هدایت و راهنمایی میکند (توفیق عبادت و بندگی باو میدهد) پس باید نفس و جان تو از روی حسرتها و اندوهها بر (گمراهی و کارهای زشت) ایشان از دست نرود (هلاک و تباه نشود) البتّه خدا بآنچه آنان بجا میآورند دانا است (سزای کردارشان را خواهد داد)

(9) - وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَی بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُّشُورُ

9-و (پس از آن باز ببیان برخی دیگر از دلیلهای توحید روی آورده میفرماید:) خدا کسی است که بادها را فرستاد، پس آن بادها ابر را برانگیختند، پس ما آن ابر را بسوی شهر (زمین) مرده (بی‌آب و گیاه) راندیم، پس بسبب (باران) آن ابر زمین را پس از مردنش (پس از پژمردگی و خشکی) زنده گردانیدیم (سبز و خرّم نمودیم) اینچنین است زنده گردانیدن روز قیامت (زنده گردانیدن شما پس از مردنتان مانند زنده گردانیدن زمین مرده است)

(10) - مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُولَئِکَ هُوَ یَبُورُ

10- (و چون مشرکین گمان میکردند شرافت و ارجمندیشان در عبادت و پرستش بتها است، و منافقین می‌پنداشتند بزرگیشان در موافقت و سازگاری با مشرکین است، میفرماید:) هر کس شرافت و بزرگی خواهد، پس همۀ شرافت و بزرگی از آن خدا است (باید آن را از خدای تعالی بخواهد) بسوی خدا سخنهای پاکیزه (مانند کلمۀ توحید «لا آله الاّ اللّٰه» و اقرار برسالت پیغمبر اکرم و بولایت اهل بیت «علیهم السلام») بالا میرود (در درگاه خدای عزّ و جلّ‌ قبول و پذیرفته میشود) و کارهای شایسته، آن سخنهای پاکیزه را بالا میبرد (بجای قبول و پذیرفتن میرساند) و آنان که مکر و نیرنگهای بد بجا میآورند (مانند نیرنگهای قریش دربارۀ خاموش کردن نور پیغمبر اکرم) برای ایشان (در قیامت) عذاب و شکنجۀ سخت خواهد بود، و حیله و نیرنگ آن گروه فاسد و تباه شود (سودی بایشان نرساند بخلاف عمل صالح و کار نیک که باقی و پاینده و با فائده و سود میباشد)

(11) - وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَی وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِی کِتَابٍ إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ

11-و (پس از آن باز برای قدرت و توانایی خود دلیل آورده میفرماید:) خدا (پدر) شما (آدم، علیه السّلام) را از خاک سپس شما را از نطفه و آب مرد و زن آفرید، و پس از آن شما را جفتها (زن و مرد) گردانید، و هیچ زنی جز بعلم و دانش (مشیّت و خواست) او (خدای تعالی) بار نگیرد و نزاید، و عمر و زندگی دراز هیچ دراز عمری داده نشود و از عمر او کم نگردد مگر آنکه در کتاب (لوح محفوظ‍‌) نوشته شده، محقّقا آن درازی و کوتاهی عمر بر خدا (که قادر و توانای بر هر چیز میباشد) آسان است

(12) - وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَی الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

12-و (پس از آن برخی از آثار و نشانه‌های قدرت و توانایی خود را بیان کرده میفرماید:) دو دریا (که شبیه و مانند یکدیگرند) مساوی و برابر نیستند (بلکه برای یکی از آن دو دریا گفته میشود:) این آب شیرین پاکیزه است، آشامیدن آن گوارا است، و (برای دیگری گفته میشود:) این آب شور تلخ است، و از هر یک از دو دریا (بوسیلۀ صید و شکار) گوشت تازه (گوشت ماهی و مرغ) میخورید، و برای زینت و آرایش خود لؤلؤ و مروارید بیرون آورده آن را میپوشید، و (ای بیننده) در هر یک از آن دو دریا کشتیها را شکافنده و رونده می‌بینی تا (بوسیلۀ سوار شدن در آن کشتیها) از فضل و بخشش خدای تعالی طلب کنید، و تا شکر و سپاس (او را) بجا آورید

(13) - یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ

13- (و برخی دیگر از آثار و نشانه‌های قدرت و توانایی او اینست که) شب را در روز آورد (تا روز دراز گردد) و روز را در شب داخل سازد (تا در ساعات شب افزون گردد) و آفتاب و ماه را مسخّر و فرمانبردار ساخت، هر یک از آفتاب و ماه تا وقت تعیین شده (تا قیامت) سیر و گردش میکنند، و آفرینندۀ آنها که برای شما بیان شد معبود و پرستیده شده‌ای است که پروردگار شما است، سلطنت و پادشاهی (در دنیا و آخرت) از آن او است، و آنان (بتهایی) را که جز او میخوانید باندازۀ پوست نازکی که بر هسته خرما پیچیده است مالک و دارا نمیباشند (آنها قادر و توانای بر چیزی نیستند)

(14) - إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ

14-اگر آنها (بتها) را (برای سود رساندن، یا برای جلوگیری از زیان) بخوانید دعاء و خواندن شما را نشنوند، و اگر هم بشنوند شما را اجابت نکنند، و پاسخ ندهند، و خواستۀ شما را روا نسازند (یا برای اینکه قدرت و توانایی بر سود رساندن و جلوگیری از زیان ندارند، یا برای اینکه آنها از شما بیزارند، چون شما نسبت الوهیّت و خدایی بآنها میدهید، چنان که میفرماید:) و روز رستاخیز (که خدای تعالی آنها را بسخن آورد) شرک آوردن شما را انکار کنند و نپذیرند، و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) تو را (از صلاح و فساد کارها) مانند خبر دهندۀ دانا (خدای عزّ و جلّ‌) خبر ندهد و آگاه نسازد (چون جز او بحقیقت هر چیز علم و دانایی ندارد)

(15) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

15- (و پس از بیان عجز و ناتوانی بتها احتیاج و نیازمندی همۀ مردم را بسوی خود یادآوری نموده میفرماید:) ای مردم شما (در وجود و هستی و رزق و روزی و نجات و رهایی و جز آنها در دنیا و آخرت) بسوی خدا فقیر و نیازمندید، و خدا او است که (از عبادت و بندگی شما) بی‌نیاز ستوده شده (سزاوار ستایش) میباشد

(16) - إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ

16- (پس از آن قدرت و توانایی و بی‌نیازی خود را از ایشان بیان کرده میفرماید:) اگر بخواهد شما را میبرد (نابود گرداند) و آفریدۀ تو (گروه دیگر را) میآورد (میآفریند)

(17) - وَمَا ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ بِعَزِیزٍ

17-و آن بردن شما و آوردن آفریدۀ نو بر خدا دشوار نیست

(18) - وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَی حِمْلِهَا لَا یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَی إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَمَنْ تَزَکَّی فَإِنَّمَا یَتَزَکَّی لِنَفْسِهِ وَإِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ

18-و (برای اینکه دانسته شود کوشش پیغمبر اکرم دربارۀ ایمان آوردن آنان برای آن نیست که از کفر و گناهانشان ضرر و زیانی بآن حضرت روی آورد میفرماید:) هیچ گناه کننده‌ای گناه دیگری را بدوش نگیرد (هر کسی بار گناه خود بردارد) و اگر شخص گران‌بار از گناه، دیگری را ببرداشتن گناهان خود بخواند (بخواهد گناهان خود را بار او کند) چیزی از گناهان او برداشته نشود (بر کسی لازم نیست چیزی از گناهان او را بپذیرد و بار خود کند) و اگر چه دیگری (مانند پدر و مادر و فرزند و برادر) خویشاوند او باشد، جز این نیست که تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) میترسانی کسانی را که در خلوت و پنهانی از پروردگارشان میترسند، و نماز را بپای دارند (آن را با آداب و آنچه سزاوار و شایستۀ آن است بجا میآورند) و (چنان که معصیت و نافرمانی کسی بدیگری زیان نمیرساند، اطاعت و فرمانبری و عبادت و بندگی کسی بدیگری سود ندهد، میفرماید:) هر که (از پلیدی گناه) خود را پاک کند، پس جز این نیست که برای خود پاک شده است (سود آن بخودش میرسد، و کار نیکی برای خود کرده است) و بازگشت (همۀ شما، مؤمن و کافر) بسوی (جزاء و سزای) خدا است

(19) - وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصِیرُ

19-و (در نزد او جزاء و سزای) کور (دل یعنی کافر و ناگرویده بخدا و رسول) و بینا (ی بحقّ‌ و راه راست یعنی مؤمن) برابر نیست

(20) - وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ

20-و نه تاریکیها (اباطیل و نادرستیها) و روشنایی (ناگفته نماند: و لا الانوار که جمع نور است در برابر و لا الظلمات نفرموده شاید برای آنست که حقّ‌ و راستی و درستی یکی است بخلاف باطل و نادرستی، و اللّٰه العالم)

(21) - وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ

21-و نه سایه (راحت و آسودگی همیشگی و ثواب و پاداش) و گرمی (عقاب و کیفر)

(22) - وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ

22-و زندگان و مردگان برابر نیستند (پس از آن قدرت و توانایی خود را دربارۀ ایمان آوردن آنان یادآوری نموده میفرماید:) البتّه خدا میشنواند هر که را بخواهد (توفیق میدهد هر که را سزاوار باشد) و نیستی تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) شنوانندۀ کسانی که در گورها هستند (دل‌مردگان را نمیتوانی زنده‌دلان کنی)

(23) - إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ

23-نیستی تو مگر بیم کنندۀ (کفّار و ناگرویدگان)

(24) - إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ

24- (و برای اینکه مردم بدانند انذار و ترسانیدن آن حضرت از پیش خود نبوده میفرماید:) محقّقا ما تو را (بسوی مردم) بحقّ‌ و راستی فرستادیم در حالی که (مؤمنین را ببهشت) مژده دهنده، و (کفّار را از دوزخ) بیم کننده‌ای، و هیچیک از امّتها (ی گذشته) نبوده‌اند مگر آنکه در میان آنها بیم کننده‌ای (که از جانب خدای تعالی فرستاده شده) بوده

(25) - وَإِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَبِالزُّبُرِ وَبِالْکِتَابِ الْمُنِیرِ

25-و (پس از آن پیغمبر اکرم را از تکذیب امّت تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر تو را تکذیب کنند و دروغ دانند، پس (اندوهگین مشو که) البتّه آنان که پیش از ایشان (کفّار قریش) بودند (پیغمبرانشان را) تکذیب کردند، پیغمبران ایشان با دلیلها و راهنماهای روشن (معجزه‌های آشکار) و با کتابها (ی آسمانی مانند صحف شیث و ادریس و ابراهیم) و با کتاب هویدا (مانند توراة و انجیل) بسوی آنان آمدند (ناگفته نماند: زبور و کتاب هر دو بمعنی مکتوب و نوشته شده است، لیکن زبور نوشتن بکندن است، و کتاب نوشتن با قلم، چنان که گفته‌اند)

(26) - ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ

26-پس از آن کسانی را که کافر شدند و (پیغمبران) نگرویدند گرفتم (عذاب و شکنجه نمودم) پس چگونه بود انکار و نپذیرفتن (انتقام و بکیفر رساندن) من ایشان را؟!

(27) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِیبُ سُودٌ

27- (پس از آن برای توحید و یگانه دانستن خود دلیل آورده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله یا ای فرزند آدم) آیا ندیده (ندانسته) ای که خدا از آسمان (ابر) آب (باران) را فرو فرستاده، پس بوسیلۀ آن آب میوه‌هایی که رنگهای آنها گوناگون است بیرون آوردیم، و از کوه‌ها که (آفریدۀ ما است، و) دارای راهها هستند، برخی از آن کوه‌ها سفید و برخی سرخ، رنگهای آنها (نیز) گوناگون است (برخی بسیار سفید و برخی کمتر از آن و برخی بسیار سرخ و برخی کمتر از آن) و از کوه‌ها کوه‌هایی است بسیار سیاه

(28) - وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ کَذَلِکَ إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ

28-و از آدمیان و جنبندگان و چهارپایان رنگهای آنها همچنین (مانند رنگهای میوه‌ها و کوه‌ها) گوناگون است (ناگفته نماند: خوانندۀ قرآن عظیم بداند: لفظ‍‌ کذلک جای وقف و درنگ نمودن است، و دیگر آنکه مرجع ضمیر الوانه موصوف مختلف است، و در تقدیر و من النّاس و الدّوابّ‌ و الانعام جنس مختلف الوانه میباشد، و چون انذار و ترسانیدن را بکسانی که در خلوت و پنهانی از پروردگارشان میترسند تخصیص داده و ویژۀ آنها گردانید، اکنون ترسیدن را بعلماء و دانایان اختصاص داده میفرماید:) جز این نیست که از بندگان (گوناگون) خدا تنها علماء و دانایان میترسند (زیرا ایشان خدای تعالی را بعظمت و بزرگی بشناسند، و هر که معرفت و شناسائیش دربارۀ خدای عزّ و جلّ‌ بیشتر است، خوف و ترسش افزونتر خواهد بود، چنان که خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: انّی اخشکم للّٰه و اتقکم له «من برای خدا ترسناکترین و پرهیزگارترین شمایم» و حضرت صادق علیه السّلام فرموده: علماء و دانایان در این آیه من صدق قوله فعله و من لم یصدق فعله قوله فلیس بعالم «کسی است که کردار او گفتارش را تصدیق کند، و کسی که رفتارش گفتار او را تصدیق نکند عالم و دانا نیست» پس از آن علّت ترسیدن از خدای تعالی را بیان نموده میفرماید:) البتّه خدا (بر هر چیز و کسی که او را معصیت و نافرمانی کند) غالب و چیره (بوده، و کسی را که از او میترسد و مطیع و فرمانبر میباشد) آمرزنده است

(29) - إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً یَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ

29- (پس از آن علماء و دانایان را به عمل و کردار مدح نموده و ستوده میفرماید:) محقّقا آنان که کتاب خدا میخوانند، و نماز را بر پای میدارند، و از آنچه بایشان روزی داده‌ایم پنهان و آشکار انفاق میکنند، و (بدیگران) میبخشند، تجارت و بازرگانی را که هرگز زیان در آن راه نیابد امیدوارند

(30) - لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ

30-تا خدای تعالی مزدهای (کردار) ایشان را کامل بدهد، و از فضل و بخشش خود بآنان بیافزاید، البتّه خدا آمرزندۀ (گناهان، و در برابر عمل و کردار اندک) بسیار پاداش دهنده است

(31) - وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ

31-و (پس از آن کتاب و قرآن عظیم خود را که علماء و دانایان میخوانند ستوده میفرماید:) آنچه از کتاب (قرآن عظیم که بوسیلۀ جبرئیل) بسوی تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) وحی نموده و فرستادیم آن حقّ‌ و درست است در حالی که تصدیق کننده است آنچه (کتابهای آسمانی مانند توراة و انجیل و زبور و جز آنها) را که پیش از آن بوده، البتّه خدا ببندگان خود (آنان که آن را باور دارند و کسانی که باور ندارند، بباطن و نهان ایشان) دانای (و بظاهر و آشکار آنها) بینا است (و برای وحی و رسالت خود افضل و برتر بندگانش را برگزیند، از اینرو میفرماید:)

(32) - ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

32-پس از آن، کتاب (قرآن عظیم) را بمیراث دادیم بآن گروهی که ما از میان بندگان خود برگزیدیم (بمیراث دادیم اشاره بآنست که چنانچه در میراث بیگانه را بهره‌ای نیست، در قرآن نیز بیگانگان امّت یعنی کفّار و منافقین را بهره نباشد) پس برخی از ایشان (بندگان) بخود ستم کننده‌اند (پیرو کتاب نیستند، و معصیت و گناه میکنند) و برخی (در پیروی از کتاب) متوسّط‍‌ الحال و میانه رو هستند (نه در آن سهل انگارند، و نه کوشش دارند) و برخی باذن و فرمان (اراده و خواست و توفیق) خدا (بر همۀ مردم در عمل) به نیکوئیها پیشی گیرنده‌اند، آن بمیراث دادن و برگزیدن همان فضل و بخشش بزرگ است (از جانب خدای تعالی)

(33) - جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ

33- (پس از آن فضل و بخشش بزرگ خود را بیان نموده میفرماید:) آن ارث دادن و برگزیدن سبب بهشتهای همیشگی است که ایشان در آنها درآیند، در حالی که در آن بهشتها آرایش کرده شوند از زیورهای دست که آن از طلا و مروارید است، و لباس و پوشش آنان در آن بهشتها ابریشم است

(34) - وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ

34-و (هنگام دخول و درآمدن در بهشت) گویند: حمد و سپاس خدای را که اندوه (دنیا یا اندوه گرفتاریهای قیامت) را از ما برد، البتّه پروردگار ما آمرزندۀ بسیار پاداش دهندۀ (مطیعین و فرمانبران) است

(35) - الَّذِی أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لَا یَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلَا یَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ

35-آن پروردگاری که ما را از فضل و بخشش خود بسرای اقامت و ماندنی فرود آورد، ما را در آن بهشتها رنجی و خستگی نمیرسد (چنان که در دنیا میرسید)

(36) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا یُقْضَی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذَابِهَا کَذَلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ

36-و (پس از آنکه نیکویی حال و چگونگی مؤمنین را در آخرت بیان نمود، بدی حال کفّار را بیان کرده میفرماید:) آنان که کافر شده و (بخدا و کتاب او) نگرویدند برای ایشان آتش دوزخ است، بر آنان (در دوزخ بمردن) حکم نشود تا بمیرند (و از عذاب رهایی یابند) و از آنها چیزی از عذاب دوزخ تخفیف داده و سبک نشود، اینچنین سزا میدهیم هر انکار کننده و نپذیرندۀ (حقّ‌ و راستی) را

(37) - وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْکُمْ مَا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَجَاءَکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ

37-و ایشان در آن دوزخ فریاد میکنند: پروردگارا ما را (از این دوزخ) بیرون آور (و بدنیا برگردان) تا کار نیکو بجا آوریم، غیر از آنچه بجا میآوردیم (خدای تعالی از روی توبیخ و سرزنش میفرماید:) آیا شما را زندگانی ندادیم باندازه‌ای که در آن پند گیرد کسی که پند میگیرد؟ و بیم کننده (پیغمبران) بسوی شما آمد (ند، و شما آنان را تکذیب کردید و دروغ دانستید) پس (عذاب دوزخ را) بچشید که (امروز) برای ستمکاران (کفّار و ناگرویدگان) هیچ یاری کننده‌ای نیست (که عذاب و شکنجه را از آنها دور گرداند)

(38) - إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَیْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

38- (پس از آن علم و دانایی خود را به اینکه اگر آنان بدنیا برگردند، باز کافر و ناگرویده بخدا و رسول خواهند شد بیان نموده میفرماید:) محقّقا خدا دانای پوشیدۀ در آسمانها و زمین است، البتّه او بآنچه (اندیشه‌هایی که) در سینه‌ها (دلها) است دانا است

(39) - هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَلَا یَزِیدُ الْکَافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا یَزِیدُ الْکَافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا

39- (پس از آن برخی از نعمتهای خود را بیان کرده میفرماید: خدای شما) او است آن (قادر و توانایی) که شما را خلیفه و جانشینها (ی گذشتگان) در زمین قرار داد، پس کسی که (این نعمت را) کفران و ناسپاسی کند، ضرر و زیان کفرانش بر خود او است، و کفر و ناسپاسی کفّار و ناگرویدگان نزد پروردگارشان جز بغض و خشم سخت نیافزاید، و کفر و ناسپاسی کفّار جز زیان (از دست دادن نعمتهای همیشگی) نیافزاید

(40) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ شُرَکَاءَکُمُ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِی مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمَاوَاتِ أَمْ آتَیْنَاهُمْ کِتَابًا فَهُمْ عَلَی بَیِّنَتٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ یَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا إِلَّا غُرُورًا

40- (پس از آن پیغمبر اکرم را بتوبیخ و سرزنش کفّار و مشرکین بر عبادت و پرستش بتهایی که شایستۀ پرستش نیستند، امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بکفّار) بگو: آیا دیدید شرکاء و انبازان خود را (بتهایی را که شریک و انباز خدای تعالی گرفته‌اید) آن چنان شرکائی که آنها را جز خدا میخوانید (میپرستید) بمن بنمائید چه چیز از زمین آفریده‌اند؟ آیا برای ایشان شرکت و انبازی (با خدای تعالی) در آسمانها هست‌؟ آیا ایشان (بتها، یا مشرکین) را کتابی داده‌ایم (که در آن نوشته‌ایم ایشان شریک ما هستند، یا عبادت و پرستش آنها بر شما واجب است) پس ایشان را دلیلی آشکار باشد؟(چنین نیست، و اینان را حجت و دلیلی نمیباشد) بلکه برخی از ستمکاران (مشرکین) برخی دیگر را جز فریب وعده نمیدهد (پیشوایان به پیروان وعدۀ شفاعت و میانجیگری بتها را «که آن را فریب دادن ایشان است» می‌دهند)

(41) - إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا وَلَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا

41- (و برای این که دانسته شود عظمت و بزرگی شرک و انباز گرفتن برای خدای تعالی از چیزهایی است که آسمانها و زمین را از جای خود میکند و دور میسازد میفرماید:) محقّقا خدا (ی تعالی بقدرت و تواناییش) آسمانها و زمین را از اینکه (از جای خود) زائل گشته و دور گردند حفظ‍‌ کرده و نگاهداری مینماید، و اگر آسمانها و زمین (از جای خودشان) زائل شده و دور گردند هیچکس آنها را پس از زوال (یا بعد از خدای تعالی) نمیتواند نگاهدارد، البتّه خدای تعالی بردبار (بوده، در عقاب و کیفر کفّار عجله و شتاب نمیکند، و کسی را که از شرک و کفر توبه نموده و باز گردد) آمرزنده است

(42) - وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدَی مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِیرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا

42-و (پس از بیان انکار و نپذیرفتن مشرکین توحید و یگانه دانستن خدای عزّ و جلّ‌ را، انکار ایشان رسالت و پیغمبری پیغمبر اکرم و کوشش داشتنشان بر آن را بیان کرده میفرماید: کفّار قریش پیش از برانگیخته شدن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله) بخدا قسم خوردند و سوگند یاد نمودند سختترین قسمهای خود را که اگر بیم کننده‌ای (پیغمبری) بسوی ایشان آید، هر آینه اینان از یکی از امّتها (ی گذشته مانند یهود و نصاری و جز آنان بقبول و پذیرفتن گفتار او) راه یافته‌تر باشند، پس چون بیم کننده (پیغمبر اکرم) بسوی آنها آمد آنان را جز رمیدن (از آن بیم کننده) نیافزود

(43) - اسْتِکْبَارًا فِی الْأَرْضِ وَمَکْرَ السَّیِّئِ وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا

43-و رمیدن ایشان از او برای تکبّر و گردنکشی کردن در زمین و مکر و نیرنگ بد بکار بردن (در کشتن و جلوگیری از پیشرفت دین و آئین او) بود، در حالی که (ضرر و زیان) مکر و نیرنگ بد جز مکر کننده را احاطه نکند و فرو نگیرد پس (از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا مشرکین (اهل مکر و فریب) جز طریقه و روش (خدای تعالی) دربارۀ پیشینیان (و عذاب و هلاک نمودن ایشان) را منتظر و چشم براه هستند؟ پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هرگز تو برای طریقه و روش خدا تبدیل و تغییری نیابی (عذاب خدا بغیر عذاب تبدیل نیابد) و هرگز برای روش خدا تحویل و دگرگونی نیابی (عذاب خدای عزّ و جلّ‌ برای آنکه سزاوار است بغیر سزاوار تغییر نیابد، و بنا بر آنچه بیان شد تکرار در آیه نیست)

(44) - أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَکَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کَانَ عَلِیمًا قَدِیرًا

44- (پس از آن نشانه‌ای از طریقه و روش خود را دربارۀ پیشینیان بیان کرده میفرماید:) آیا (مشرکین مکّه) در زمین (شام، یمن و عراق برای تجارت و بازرگانی و جز آن) سیر و گردش نکرده و نرفته‌اند تا ببینند سرانجام آنانی که پیش از ایشان بودند چگونه بود؟ در حالی که قوّت و توانایی آنها سختتر (بیشتر) از ایشان (مشرکین مکّه) بود (و از عذاب و شکنجه رهایی نیافته هلاک و تباه شدند، چنان که نشانه‌های ویرانی خانه‌هاشان عذاب و شکنجه رهایی نیافته هلاک و تباه شدند، چنان که نشانه‌های ویرانی خانه‌هاشان تا کنون مانده است) و در آسمانها و در زمین چیزی نیست که خدا را عاجز و ناتوان گرداند، البتّه او (بعقائد و باورهای نادرست و کردار و خوهای زشت ایشان) دانای (و بعذاب و شکنجه و هلاک و تباه‌ساختنشان) توانا است

(45) - وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَی ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِعِبَادِهِ بَصِیرًا

45-و (پس از آن لطف و مهربانی خود را بکفّار و گناهکاران دربارۀ مهلت دادنشان بیان نموده میفرماید:) اگر خدا مردم را بآنچه (معصیت و گناهی که) کسب کرده و بدست آورده‌اند مؤاخذه کند و کیفر نماید هیچ جانداری را بر پشت زمین رها نکند (همۀ آنها را بسبب عذاب هلاک و تباه سازد) و لیکن ایشان را تا هنگام نامبرده شده (و تعیین گشته در لوح محفوظ‍‌) بتأخیر و پس میاندازد (در عذاب و کیفرشان عجله و شتاب نمیکند) پس چون اجل و هنگام ایشان رسد البتّه خدا (آنان را عذاب مینماید، و او) ببندگان خود بینا است (آنها را بیشتر یا کمتر از آنچه سزاوارند مؤاخذه نمینماید. ثواب و پاداش خواندن سورۀ فاطر در آخر و پایان سورۀ سبأ بیان شد).

یس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یس

1- (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: یس نامی از نامهای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله است، و معنی آن یا ایّها السّامع الوحی است یعنی) ای شنوندۀ وحی و پیغام (ای پیغمبر اکرم)

(2) - وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ

2-قسم بقرآن حکم کنندۀ (میان مردم بحقّ‌ و راستی)

(3) - إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

3-هر آینه تو (از جانب خدای تعالی برای ارشاد و راهنمایی مردم) از فرستاده شدگان و از پیغمبرانی

(4) - عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

4-بر راه راست (بر دین و آئین مقدّس اسلام که اعوجاج و کجی و ناهمواری در آن نیست)

(5) - تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ

5-میخواهم از قرآن فرستاده شدۀ خدای غالب و چیرۀ (بر هر چیز، و) مهربان (بر هر که او و پیغمبر اکرم را اطاعت و پیروی نماید)

(6) - لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ

6-تا گروهی را (که تو در میان ایشان هستی) بترسانی مانند ترسانیدن پدرانشان (بوسیلۀ سائر پیغمبران) پس اینان (از خدا و رسول و از عقاب و کیفر روز رستاخیز) بی‌خبر و ناآگاه‌اند

(7) - لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَی أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

7-محقّقا بر بیشتر ایشان (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) وعدۀ عذاب واجب شد (چون از روی عناد و دشمنی سخن حقّ‌ را نمیپذیرند) پس آنان (بتو و کتاب و انذار و ترسانیدنت) ایمان نمیآورند و نمیگروند

(8) - إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا فَهِیَ إِلَی الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ

8-البتّه ما (هم در دوزخ) در گردنهای ایشان غلها و بندها قرار میدهیم، پس آن غلها بزنخهای آنها رسد، و اینان سر در بالا ماندگانند (سرشان در بالا است، و نمیتوانند سر پائین آورند)

(9) - وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ

9-و در پیش روی ایشان سدّ و مانعی و از پس آنان (نیز) مانعی قرار میدهیم، پس (بسبب نزدیکی و بلندی آن دو سدّ) دیده‌هاشان را میپوشانیم، پس آنها (چیزی) نمی‌بینند (بر چپ و راست و پس و پیش خود نمیتوانند نگاه کنند)

(10) - وَسَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

10-و (پس از بیان ایمان نیاوردن مشرکین، سود نداشتن انذار و ترسانیدن آن حضرت ایشان را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بر آنان یکسان است خواه آنکه اینان را (از عذاب خدای تعالی بر کفر و نگرویدنشان) بترسانی، یا آنکه آنها را نترسانی، ایمان نخواهند آورد (پس برای ایمان نیاوردنشان خود را برنج نیانداز، بلکه وظیفه و کارت را انجام ده، و اصول و فروع آئین خدای عزّ و جلّ‌ و ثواب و عقاب روز قیامت را بآنها تبلیغ نما و برسان تا کسی عذر و بهانه‌ای نداشته باشد)

(11) - إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ

11- (پس از آن انذار و ترسانیدن از عذاب خدای تعالی را بکسانی که دارای دلهای پاک و گوشهای شنوایند اختصاص داده میفرماید:) جز این نیست که میترسانی کسی را که از موعظه و پند پیروی کند، و از (عذاب) خدای بخشنده بترسد، در حالی که در خلوت و پنهانی باشد (کسی او را نبیند) پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) او را بآمرزش و مزد نیکو (بهشت جاوید) مژده، ده

(12) - إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَی وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ

12- (و پس از آنکه پیغمبر اکرم را امر نمود که مؤمنین را بثواب و پاداش مژده دهد، از آمدن آخرت که سرای مغفرت و آمرزش و ثواب و پاداش است خبر و آگهی داده میفرماید:) البتّه ما مردگان را (روز رستاخیز) زنده گردانیم، و آنچه (کردارهای خوب و بد) را که پیش فرستاده‌اند (در دنیا بجا آورده‌اند) و نشانه‌هاشان را (حسنات و خوبیها و سیّآت و بدیهایی را که از خودشان در دنیا باقی و بجا میگذارند) مینویسیم، و هر چیزی (نیک و بد) را در امام و پیشوای (عظیم الشّأن و بزرگوار) آشکار (در لوح محفوظ‍‌) شمرده و بیان کرده‌ایم (گفته‌اند: اینکه لوح محفوظ‍‌ را امام مبین و پیشوای آشکار نامیده برای آنست که فرشتگان از آن پیروی نموده و مطابق آن رفتار مینمایند، امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: بخدا قسم امام مبین منم که حقّ‌ و درستی را از باطل و نادرستی آشکار میسازم، و آن را از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بارث برده‌ام، و حضرت سیّد الشّهدا «صلوات اللّٰه علیه و علی اولاده المعصومین» فرموده: چون این آیه بر پیغمبر اکرم فرود آمد، ابو بکر و عمر برخاسته از آن حضرت پرسیدند: امام مبین توراة است‌؟ فرمود: نه، گفتند: انجیل است‌؟ فرمود: نه، گفتند: قرآن است‌؟ فرمود: نه، پس امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» درآمد، حضرت فرمود: اینست آن امام مبین که خدای تعالی علم هر چیز را در او شمرده و بیان کرده)

(13) - وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ

13-و پس از بیان اینکه وظیفه و کار پیغمبر اکرم انذار و ترسانیدن امّت است، و انذار برای کسانی فایده و سود دارد که بخدا و رسول ایمان آورده و گرویده‌اند، آن حضرت را ببیان کردن داستان پیغمبرانی که از جانب خدای تعالی، یا بدستور و فرمان عیسی علیه السّلام بسوی مردم انطاکیه فرستاده شده‌اند، امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) برای ایشان (مشرکین مکّه) مثل و داستان یاران (اهل و مردم) شهری (انطاکیه) را (که شهری است از شهرهای روم) بیان کن، هنگامی که فرستاده شدگان بآن شهر آمدند

(14) - إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ

14-چون بسوی مردم آن شهر دو کس (دو پیغمبر) را فرستادیم، پس اهل آن شهر آن دو کس را تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس آن دو کس را بسوّمی (بپیغمبر سوّمی) تقویت نموده و نیرو بخشیدیم، پس آن سه کس (باهل شهر انطاکیه) گفتند: ما (از جانب خدای تعالی) بسوی شما فرستاده شدگانیم (تا شما را بسوی حقّ‌ و راه راست خوانده و راهنمایی کنیم)

(15) - قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ

15-اهل آن شهر (بایشان) گفتند: شما جز آدمی مانند ما نیستید، و خدایی که (شما میگویید:) بخشنده است (و پیغمبران را میفرستد) چیزی (وحی و پیغامی) نفرستاده، نمیباشید شما جز آنکه (در رسالت و پیغمبری خودتان) دروغ میگویید

(16) - قَالُوا رَبُّنَا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ

16-فرستاده شدگان گفتند: پروردگارمان میداند که ما بسوی شما فرستاده شدگانیم

(17) - وَمَا عَلَیْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ

17-و (از جانب خدای تعالی امر و فرمانی) بر ما نیست مگر رساندن (دین و آیین) آشکار (حقّ‌ و درست)

(18) - قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ

18-اهل آن شهر (چون در برابر پیغمبران از احتجاج و دلیل آوردن عاجز و ناتوان گشتند از روی عناد و دشمنی) گفتند: البتّه ما به (آمدن) شما (در این شهر) فال بد گرفتیم و آن را شوم و ناپسندیده دانستیم (زیرا از هنگامی که شما باین شهر آمده‌اید تا کنون باران بر ما نباریده، و به رنجها و بدیها گرفتار شده‌ایم، پس از میان ما بیرون روید، یا از گفتار خودتان دست بردارید که) اگر (از گفتارتان) باز نایستید هر آینه شما را سنگسار میکنیم، و هر آینه از جانب ما بشما عذاب و شکنجۀ دردناک میرسد

(19) - قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَئِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

19-فرستاده شدگان (در پاسخشان) گفتند: فال بد شما با شما است (از جانب خودتان است، و آن کفر و نگرویدن شما بخدای تعالی و تکذیب کردنتان پیغمبران او را است، پس از آن آنان را سرزنش نموده گفتند:) آیا اگر شما پند داده شوید (بآنچه سعادت و نیکبختی و صلاح و شایستگی شما در آن باشد) آن را بفال بد میگیرید؟!(این طریقه و روش عدل و داد و عقل و خردمندی نیست) بلکه شما گروهی تجاوز کننده از حدّ و اندازۀ (عقل و عدل) هستید (از اینرو شامت و بدبختی شما را فرو گرفته)

(20) - وَجَاءَ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ

20-و (هنگامی که اهل شهر انطاکیه خواستند بفرستاده شدگان آزار رسانند، و آنان را بکشند) مردی (که بایشان ایمان آورده بود آن را شنیده) از دورترین آن شهر (از دروازۀ آن که گفته‌اند: دور آن شهر دوازده میل راه است، و هر میل چهار هزار ذراع می‌باشد) بسرعت و شتاب آمده گفت: ای قوم و گروه من (اگر خیر و نیکی دنیا و آخرت را می‌خواهید، این) فرستاده شدگان را پیروی نمائید

(21) - اتَّبِعُوا مَنْ لَا یَسْأَلُکُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ

21- (گفته‌اند: از پیغمبران پرسید: آیا شما برای رسالت و پیغمبریتان اجر و مزد میخواهید؟ گفتند: نه، گفت: ای قوم) پیروی کنید کسانی را که از شما مزدی نمیخواهند، و ایشان (بخیر و نیکی دین و دنیای شما) راه یافتگانند

(22) - وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

22-و (پس از آن خود را پند داده و از آن، پند دادن بقوم خود را خواسته می‌گوید:) چیست مرا که پرستش نکنم خدا (ی قادر و توانا) یی را که مرا آفریده، و شما (پس از مردن) بسوی (جزاء و سزای) او بازگردیده میشوید (پس باید شما او را پرستش کنید)

(23) - أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمَنُ بِضُرٍّ لَا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلَا یُنْقِذُونِ

23-آیا جز خدا، خدایانی (بتهایی) را (بخدایی) فرا گیرم (با اینکه) اگر خدای بی‌اندازه بخشنده بخواهد ضرر و زیانی بمن رساند شفاعت و میانجیگری آنان (بتها) مرا از چیزی بی‌نیاز نکند (شفاعت ایشان آن ضرر و زیان را جلوگیری ننماید) و مرا (از آن زیان) رهایی ندهند

(24) - إِنِّی إِذًا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

24-محقّقا من در این هنگام (اگر بتهایی را که بر چیزی قدرت و توانایی ندارند بپرستم) هر آینه در گمراهی آشکارم

(25) - إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ

25- (پس چون مردم خواستند او را بکشند ایمانش را آشکار ساخته گفت: ای قوم) البتّه من بپروردگار شما (که پروردگار من و پروردگار هر چیزی است) ایمان آوردم، پس (پند و اندرز مرا) بشنوید (قبول نموده و بپذیرید، و بتها را نپرستید و از پیغمبران پیروی نمائید)

(26) - قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ

26- (پس از آن مردم انطاکیه او را لگد کوب کردند تا آنکه در زیر پاهاشان هلاک و تباه شد، آن گاه از روی بشارت و مژده از جانب خدای تعالی باو) گفته شد: ببهشت (که برای مؤمنین و گرویدگان آماده گشته است) در آی، آن مرد (پس از شنیدن مژدۀ بدخول و درآمدن ببهشت) گفت: ای کاش قوم و گروه من میدانستند

(27) - بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ

27-آنچه (ایمان آوردن و گرویدنم) را که پروردگارم بسبب آن مرا آمرزیده، و مرا از بزرگواران (اهل بهشت) گردانید

(28) - وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَی قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا کُنَّا مُنْزِلِینَ

28-و (پس از آن کیفیت و چگونگی هلاک و تباه گردانیدن اهل انطاکیه را بیان نموده میفرماید:) پس از (کشته شدن) آن مرد بر قوم و گروه او (که او را کشتند) هیچ لشگری (از فرشتگان) از آسمان نفرستادیم، و ما فرستندۀ آن نبودیم (مصلحت و شایسته نبود لشگری از آسمان برای تباه کردن آنان بفرستیم)

(29) - إِنْ کَانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ

29-کیفر ایشان نبود مگر یک فریاد کردنی (از جبرئیل که او بر آنها صیحه و فریاد زد) پس ناگاه (آنان بهمان یک صیحه) مردگان بودند (مانند چراغی که بیک فوت خاموش گردد)

(30) - یَا حَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

30- (پس از آن لطف و مهربانی خود را ببندگانش باظهار نمودن حزن و اندوه بر تکذیب کنندگان پیغمبران بیان نموده، و ذات مقدّسه‌اش را به اینکه از عوارض بشریّه و امکانیّه منزّه و پاک است مانند اندوهگین بر آنان نشان داده میفرماید:) ای دریغا (در روز قیامت) بر بندگان (در دنیا که همۀ عمر و زندگی خود را به کفر و نگرویدن بخدا و رسول و معصیت و نافرمانی بکار بردند، و) هیچ پیغمبری بسوی ایشان نیامد مگر اینکه باو استهزاء و ریشخند می‌کردند (با اینکه در ایمان آوردن بآنان و پذیرفتن پند و اندرز ایشان سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت بود)

(31) - أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لَا یَرْجِعُونَ

31- (پس از آن مشرکین را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا (کفّار مکّه) ندیده (ندانسته) اند که پیش از ایشان بسیاری از قرنها و امّتها و مردم روزگارهایی را هلاک و تباه ساختیم، محقّقا آن تباه‌شدگان (در دنیا) بسوی آنها (اهل مکّه) باز نخواهند گشت

(32) - وَإِنْ کُلٌّ لَمَّا جَمِیعٌ لَدَیْنَا مُحْضَرُونَ

32-و هیچکس (از گذشته و آیندۀ) از ایشان نیست مگر آنکه همۀ آنان (در قیامت برای حساب و رسیدگی بکارهاشان) نزد (جزاء و سزای) ما حاضر شده‌اند

(33) - وَآیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ

33-و (پس از آن برخی از آیات و نشانه‌های قدرت و توانایی خود را بر زنده نمودن مردگان را در قیامت یادآوری نموده میفرماید:) و آیه و نشانه (دلیل و راهنما) برای ایشان (بر قدرت و توانایی ما به اینکه مردگان را زنده مینمائیم) زمین مرده (خشک شدۀ بی‌گیاه) است که آن را (بباران) زنده گردانیدیم (گیاهها در آن رویانیدیم) و از آن زمین دانه (مانند جو و گندم و جز آنها) بیرون آوردیم، پس، از آن دانه میخورند (و زندگی میکنند و نیرومند میشوند)

(34) - وَجَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِیهَا مِنَ الْعُیُونِ

34-و در آن زمین باغهایی از درختهای خرما و انگورها (ی گوناگون) قرار داد (ه و آفرید) یم، و در آن چشمه‌ها (ی آب) روان ساختیم (که باغها و کشتزارهای خود را آب دهند)

(35) - لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَفَلَا یَشْکُرُونَ

35-تا از میوۀ آنچه یادآوری شد، و از آنچه دستهاشان کار کرده بخورند (یا و آن میوه را دستهاشان کار نکرده، بلکه در باطن و نهان خدای تعالی آن را آفریده، بنا بر اینکه کلمۀ ما در

(36) - سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ

36- (پس از آن خود را از شریک و انباز منزّه و پاک دانسته میفرماید:) منزّه و پاک از نواقص و عیوب است خدایی که (بقدرت و توانایی خود) آفرید همۀ جفتها و دسته‌ها را از آنچه (گیاهها و درختها و میوه‌ها که) زمین (آنها را) میرویاند، و از آنچه (مرد، زن، سفید و سیاه) از خودشان (فرزندان آدم) بهم میرسد، و از آنچه (موجودات در آسمانها و در زمین) را که نمیدانند

(37) - وَآیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُمْ مُظْلِمُونَ

37-و آیه و نشانه (دیگر) برای ایشان شب است که روز (روشنی آفتاب) را از آن زائل نموده و دور میسازیم، پس ناگاه ایشان (بعد از زائل شدن روز) در تاریکی درآیند

(38) - وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

38-و (همچنین) خورشید (آیه و نشانۀ بزرگی است که) برای قرارگاه و جایگاه خود (برای حدّ و مرزی که گردیدن آن بآن حدّ پایان مییابد) سیر و گردش میکند، آن سیر و گردش صنع و کار خدا است که (بر هر چیز) قادر و توانای (و بآشکار و نهان) دانا است

(39) - وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّی عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ

39-و سیر و گردش ماه را در منازل و جایگاهها قرار دادیم (که هر شب در منزل و جایگاهی باشد که از آن نگذرد، و از رسیدن بآنجا کوتاهی نکند، و زیاده و کمی نور و روشنایی آن بر اثر دوری و نزدیکی خورشید است، پس اگر در جایگاه خود بآفتاب دورتر شود بر نور و روشنائیش میافزاید، و اگر نزدیک شود نور آن کم گردد (تا آنکه (در آخر ماه بشکل هلال) بگردد مانند چوب خوشۀ خرما که کهنه و خشک باشد (در باریکی و کجی)

(40) - لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ

40-نه خورشید را سزاوار است (ممکن نیست و نمیشود) برای آن که ماه را (با آن سرعت و شتابی که دارد) درک کند و دریابد، و نه شب (ماه) بر روز (آفتاب) پیشی گیرنده است (خلاصه چنان که خورشید نمیتواند ماه را دریابد، ماه هم در روشنی نتواند بر خورشید پیشی گیرد، و بنور و روشنی آن رسد، چون کسب نور از آفتاب کند، و روشنی از آن یابد) و هر یک از خورشید و ماه و ستارگان در فلک و گردون خود (بآسانی مانند ماهی در آب) شنا می‌کنند و می‌گردند

(41) - وَآیَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

41-و (پس از بیان سیر و گردش خورشید و ماه سیر آدمی را در بیابان و دریا بیان کرده میفرماید:) آیه و نشانۀ (دیگر بر قدرت و توانایی ما) برای ایشان آنست که ذرّیّه و نژاد آنان (مؤمنین بحضرت نوح) را در کشتی پر (از مردم و متاع و کالا) سوار گردانیدیم (که اگر سوار نکرده بودیم کسی از فرزندان آدم نمانده بود)

(42) - وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مَا یَرْکَبُونَ

42-و برای اینان مانند آن کشتی آنچه (سائر کشتیها و حیوانات و جز آنها) را که سوار میشوند آفریدیم

(43) - وَإِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِیخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ یُنْقَذُونَ

43-و (برای اینکه دانسته شود: سوار شدن در کشتی علّت و سبب عبور و گذشتن از دریا با سلامتی و بی‌گزندی نیست، بلکه خدای تعالی است که حافظ‍‌ و نگهدار راکب و مرکوب است میفرماید:) اگر بخواهیم ایشان (اهل کشتی) را (بوسیلۀ موجهای پی در پی) غرق نموده و زیر آب فرو بریم، پس (در آن هنگام) برای آنان فریاد رسی نیست، و نه چیزی آنها را (از غرق) رهایی دهد

(44) - إِلَّا رَحْمَةً مِنَّا وَمَتَاعًا إِلَی حِینٍ

44-مگر آنکه ما آنان را رحم و مهربانی کنیم رحم کردنی (که کسی توانایی آن را ندارد) و (از حیات و زندگی دنیا) بهره‌مند گردانیم بهره‌مند نمودنی تا هنگامی که اجل و مدتشان (که مقدّر گشته) بسر رسد

(45) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَمَا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

45-و (پس از بیان هدایت نشدن مشرکین بآیات و نشانه‌های توحید و قدرت خدای تعالی پند نپذیرفتنشان را بیان کرده میفرماید:) هر گاه بایشان (کفّار) گفته شود (مؤمنین بآنها گویند): بپرهیزید از آنچه (گناهانی که) در پیش روی شما است، و از آنچه (عذاب و شکنجۀ آخرت که) در پشت سر شما است، تا (از جانب خدای عزّ و جلّ‌) بخشیده شوید (زیرا نجات و رهایی از عذاب آخرت ممکن نیست و نمیشود مگر برحمت و بخشش خدای تعالی، و از رحمت و بخشش او جز بایمان و گرویدن و تقوی و پرهیزکاری بهره‌مند نمیشوید) از آن گفتار اعراض نموده و روی گردانند (ناگفته نماند: جواب

(46) - وَمَا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا کَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ

46-و آیه و نشانه‌ای (مانند قرآن عظیم و سائر معجزات) از آیات و نشانه‌های پروردگارشان بر ایشان نمیآید مگر آنکه از آن اعراض کننده و روی برگرداننده‌اند

(47) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

47-و هر گاه (از روی موعظه و پند) بآنان گفته شود (کسانی که بخدا و رسول ایمان آورده‌اند بایشان گویند): انفاق کنید، و (بفقراء و نیازمندان) ببخشید از آنچه (مال و دارایی) را که خدا بشما روزی داده، کفّار و ناگرویدگان بکسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند (از روی استهزاء و ریشخند) گویند: آیا ما طعام و خوراک دهیم کسی را که (بگمان شما) اگر خدا بخواهد او را طعام و خوراک میدهد؟(شما گمان می‌کنید اگر خدای تعالی بخواهد فقراء و نیازمندان را غنی و دارا می‌گرداند و ارجمندان را ذلیل و خوار) نیستید شما مگر در گمراهی آشکار (زیرا انفاق و بخشیدن بر ایشان را از خدا درخواست نمیکنید، و ما را بآنچه خلاف مشیّت و خواست خدا است امر مینمائید!! و ناگفته نماند: سخن کفّار نادرست بوده، زیرا خدای تعالی بنا بر آنچه مصلحت و شایسته دانسته بعضی را توانگر و برخی را فقیر و بی‌چیز گردانیده، و برای امتحان و آزمایش اغنیاء و چیزداران امر نموده و فرمان داده از مال و دارایی خودشان فقراء و مستمندان را بهره‌مند نمایند، پس خواست خدای عزّ و جلّ‌ را عذر و بهانه ساختن و امر و فرمانش را بجا نیاوردن درست نیست، و چنین بهانه‌ای پذیرفته نخواهد شد)

(48) - وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

48-و (چون مؤمنین) کفّار (را از عذاب قیامت تهدید نموده و میترسانیدند، ایشان از روی استهزاء و ریشخند بمؤمنین) میگفتند: این وعدۀ (شما که ما را از عذاب و شکنجۀ آن میترسانید) کی خواهد بود؟(برای ما بیان کنید) اگر شما راستگویانید

(49) - مَا یَنْظُرُونَ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ یَخِصِّمُونَ

49- (و چون مصلحت پنهان داشتن وقت و هنگام برپا شدن قیامت بوده برخی از علامات و نشانه‌های آن روز را بیان کرده میفرماید:) ایشان (کفّار و ناگرویدگان که برای عذاب روز قیامت عجله و شتاب میکنند) منتظر و چشم براه نیستند مگر یک فریاد که (اسرافیل کشد، و) آنها را فرا گیرد، در حالی که آنان (در بازارها برای داد و ستد) با یکدیگر خصومت و دشمنی کنند

(50) - فَلَا یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَلَا إِلَی أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ

50-پس (در آن حال) نمیتوانند (بدیگری) وصیّت و سفارش کنند، و نمیتوانند (از بازار) بسوی اهل و کسان (زن و فرزند) شان بازگردند (بلکه در همانجا میمیرند)

(51) - وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ

51-و (پس از مردن همۀ مردم هنگامی که قیامت بر پا میشود باز) در صور و شیپور دمیده شود (اسرافیل در صور میدمد تا همه زنده شوند) پس آن گاه از قبرها و گورهاشان بسوی (جزاء و سزای) پروردگارشان (در جایی که تعیین شده) میشتابند

(52) - قَالُوا یَا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ

52- (و چون خوف و ترس و گرفتاریهای آنجا را بینند، از روی حسرت و اندوه بر ایمان نیاوردنشان بآنروز) گویند: ای وای بر ما کی ما را از خوابگاهمان برانگیخت و بیدار کرد (چون ترس قبر در برابر ترس قیامت مانند خواب است، از اینرو من مرقدنا «از خوابگاهمان» فرموده، آن گاه خودشان، یا فرشتگان گویند:) اینست آنچه (قیامت و رستاخیزی که) خدای بی‌اندازه بخشاینده که وعده کرده، و پیغمبران راست گفته بودند (که چنین روزی خواهد آمد)

(53) - إِنْ کَانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنَا مُحْضَرُونَ

53- (پس از آن سهولت و آسان بودن زنده گردانیدن و حاضر و آشکار ساختن ایشان را در محضر و پیشگاه عدل و داد حقیقی بیان کرده میفرماید:) مدّت و زمان برانگیخته شدن آنان نبود (نمیباشد) مگر مدّت یک صیحه و فریاد (یا نفخه و دمیدن اسرافیل برای زنده گردانیدن ایشان جز یک صیحه و فریاد نمیباشد، و نیازمند بفریاد دوّم نیست) پس ناگاه (بوسیلۀ آن صیحه و فریاد بدون درنگ) همۀ آنها نزد (جزاء و سزای) ما حاضر و آشکار شوندگانند

(54) - فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

54-پس (آنان را دربارۀ جزاء و سزا آگاه نموده میفرماید: ای مردم شما که) امروز (در اینجا حاضر شده‌اید، بدانید) هیچ کس اندکی (و اگر چه هموزن ذرّه و جزء کوچکی باشد) ظلم و ستمدیده نشود (از ثواب و پاداش کسی چیزی نکاهیم و بر عقاب و کیفر کسی چیزی نیافزائیم) و جزاء و سزا داده نشوید مگر آنچه (خیر و نیکی و شرّ و بدی) را که بجا میآورید

(55) - إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ

55- (پس از آن حال و چگونگی مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول را بیان نموده میفرماید:) اهل و کسان بهشت در آن روز در کار شادی انگیز و خنده خیز باشند

(56) - هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِی ظِلَالٍ عَلَی الْأَرَائِکِ مُتَّکِئُونَ

56-ایشان و زنان (با ایمان) شان (که در دنیا با هم آمیزش داشته‌اند) در سایه‌ها (جایگاههای آسودگی و همیشگی) بوده بر تختهای آراسته و زینت و آرایش شده تکیه و پشت دهندگانند

(57) - لَهُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَلَهُمْ مَا یَدَّعُونَ

57-برای ایشان در آن بهشت هر گونه میوه و خوراکهایی است (که از خوردن آنها لذّت و خوشی می‌برند) و برای آنان است آنچه (خوراکهایی) را که آرزو کنند (بدون آنکه بزبان آورند)

(58) - سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ

58- (پس از آن بزرگترین نعمتهای خود را بر مؤمنین بیان کرده میفرماید:) برای اینان است سلام و درود و بی‌گزندی (از همۀ گرفتاریها و سختیها) که گفته شود آن سلام و درود برای آنها گفتنی که ثابت و پابرجا است از جانب پروردگار بسیار مهربان

(59) - وَامْتَازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ

59-و (پس از بیان نیکویی حال مؤمنین و گرامیداشتن آنها را در آخرت بدی حال و چگونگی کفّار و اهانت و خوار گردانیدن آنان را بیان کرده میفرماید:) ای گناهکاران (ای کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) امروز (از خدا پرستان) جدا شوید (و در جایگاههای خودتان که در دوزخ برای شما آماده شده درآئید)

(60) - أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

60- (پس از آن آنها را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) ای فرزندان آدم آیا (در دنیا بزبان پیغمبران) با شما عهد و پیمان نکردم (امر ننموده و فرمان ندادم) که شیطان و دیو سرکش را عبادت و پرستش (اطاعت و پیروی) نکنید که او دشمن آشکار شما است‌؟(ناگفته نماند: کفّار در دنیا عبادت و بندگی شیطان نمی‌کردند، لیکن چون از امر و نهی او پیروی می‌نمودند بآن ماند که او را عبادت نموده و پرستیده‌اند، قال الصادق علیه السّلام: من اطاع رجلا فی معصیته فقد عبده «حضرت صادق، علیه السّلام، فرموده: هر که مردمی را در معصیت و گناه او پیروی کند، پس البتّه او را عبادت و بندگی کرده» و قال الباقر علیه السّلام: من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان النّاطق یروی عن اللّٰه فقد عبد اللّٰه، عزّ و جلّ‌، و ان کان النّاطق یروی عن الشّیطان فقد عبد الشّیطان «حضرت باقر، علیه السّلام، فرموده: هر که بسخن گوینده‌ای گوش دهد پس البتّه او را عبادت کرده، پس اگر گوینده از خدا روایت کند، پس محقّقا خدای قادر و توانا و بزرگ را بندگی نموده، و اگر گوینده از شیطان نقل نماید، پس شیطان را پرستیده»)

(61) - وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ

61-و آیا با شما عهد ننموده و امر نکردم که مرا عبادت کنید و بپرستید، این عهد و پیمان راه راست است (که روندۀ در خود را ببهشت جاوید میرساند)

(62) - وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلًّا کَثِیرًا أَفَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ

62-و هر آینه شیطان مردم بسیاری از شما فرزندان آدم را گمراه کرد، پس آیا (گمراه کردن او را) تدبّر ننموده و نیاندیشیدید (تا بدام فریب او گرفتار نشوید)

(63) - هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

63- (پس از آن نتیجه و آنچه که از گمراه شدنشان بدست آمده را بیان کرده میفرماید:) اینست آن دوزخی که (پیغمبران) شما را از آن میترسانیدند (و شما آن را قبول ننموده و نمیپذیرفتید)

(64) - اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

64-امروز بسبب کفر و نگرویدنتان (در دنیا) در آن داخل شده و درآئید

(65) - الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَی أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

65- (پس از آن رسوایی آنها را بیان نموده میفرماید:) امروز بر دهانهاشان مهر می‌نهیم (تا توانایی سخن گفتن نداشته باشند، چون دروغ می‌گویند که ما در دنیا شریک و انبازی برای خدا نگرفته و پیغمبران را تکذیب ننموده‌ایم) و دستهاشان با ما سخن گویند، و پاهاشان گواهی دهند بآنچه (گناهانی که در دنیا) کسب کرده و بجا میآوردند

(66) - وَلَوْ نَشَاءُ لَطَمَسْنَا عَلَی أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّی یُبْصِرُونَ

66-و (برای اینکه دانسته شود حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی برای آنست که مردم را در معصیت و نافرمانی و طاعت و فرمانبری باختیار خودشان واگذاشت، و گر نه خدای تعالی میتواند آنان را از معصیت و گناه عاجز و ناتوان گرداند میفرماید:) اگر خواهیم چشمهای ایشان را (در دنیا) محو و نابود میکنیم، پس بسوی راه (که همیشه در آن میرفتند) سبقت و پیشی گیرند (لیکن چون چشم ندارند) پس چگونه آن راه را ببینند؟

(67) - وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَی مَکَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِیًّا وَلَا یَرْجِعُونَ

67-و اگر خواهیم شکل ایشان را بر همان جایی که نشسته‌اند بشکل دیگر مسخ نموده و تغییر میدهیم (آنان را بشکل سنگ که بی‌جان است درآوریم) پس نتوانند (از آنجا که هستند) گذشت و به پیش روند، و نتوانند بازگردند

(68) - وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ

68-و (پس از آن برای قدرت و توانایی داشتن خود بر اینگونه کارها از میان رفتن قوی و نیروهای کهن سالان را که همه می‌بینند گواه آورده میفرماید:) ما هر که را عمر و زندگانی دراز دهیم، او را در خلقت و آفرینش واژگون نموده و برگردانیم (قوّت و تواناییش) را بضعف و ناتوانی، جوانیش را به پیری، طراوت و تازگیش را به پژمردگی، دانائیش را بنادانی و زیرکیش را بکم خردی تبدیل نمائیم) پس آیا درک نکرده و در نمییابند (که کسی که بر این کارها قادر و توانا است، می‌تواند چشمهاشان را نابود سازد، و آنان را مسخ گرداند)

(69) - وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِینٌ

69-و (چون سخنانی دربارۀ توحید و معاد بیان نمود و مشرکین آنها را تکذیب کرده و دروغ میدانستند و نسبت بشعر و کلام موزون داده میگفتند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مردی است شاعر، دربارۀ نادرستی گفتارشان میفرماید:) ما او را (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را علم و دانش) شعر و کلام موزون نیاموختیم، و (گفتن شعر) برای او شایسته و سزاوار نمیباشد (و نظم قرآن کریم بر شعر و شاعری دلالت ندارد، زیرا اغلب و بیشتر شعرها، و ترکیب شدۀ از امور تخییلیّه و چیزهایی است که از روی ظنّ‌ و گمان گفته میشود، و از اینرو گفته‌اند: احسن و نیکوترین آنها اکذب و دروغترین آنها است) نیست آن قرآن مگر موعظه و پند و کتاب آشکار کنندۀ (احکام و قصص و داستانهای پیغمبران و جز آنها که ما آن را بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فرستادیم)

(70) - لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکَافِرِینَ

70-تا آن حضرت هر که را زنده (دل و عاقل و خردمند و مومن و گرویدۀ بخدا و رسول) است (از عذاب آخرت) بترساند، و تا بر کفّار و ناگرویدگان (که آن را قبول نکرده و نمی‌پذیرند) حقّ‌ و درستی ثابت و پابرجا گردد (تا بر آنان حجّت و دلیل تمام شود و عذر و بهانه‌ای نداشته باشند)

(71) - أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدِینَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِکُونَ

71-و (پس از بیان اثبات نبوّت و پیغمبری رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و صدق و راستی کتاب آن حضرت باز دربارۀ اثبات توحید میفرماید:) آیا ندیده (ندانسته) اند که ما برای سود بردن ایشان از آنچه دستهای (قدرت و توانایی) ما بجا آورده چهارپایان (شتر، گاو و گوسفند) را آفریده‌ایم، پس آنان آن چهارپایان را مالک و دارا (بر آنها مسلّط‍‌ و چیره) هستند

(72) - وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَکُوبُهُمْ وَمِنْهَا یَأْکُلُونَ

72-و آنها را برای ایشان ذلیل و رام گردانیدیم، پس برخی از آنها مرکوب آنان است که بر آنها سوار شوند و برخی از آنها را میخورند

(73) - وَلَهُمْ فِیهَا مَنَافِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلَا یَشْکُرُونَ

73-و برای اینان در آن چهارپایان (بجز سوار شدن و خوردن) سودهایی (مانند پوست و پشم) و آشامیدنیهایی (مانند شیر) است، پس آیا (خدای تعالی را در برابر این نعمتهای گوناگون) شکر نمیکنند و سپاسگزار نیستند

(74) - وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ

74-و (پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) جز خدا، خدایانی (بتهایی) را فراگرفته‌اند بامید اینکه آن خدایان ایشان را یاری کنند (روز قیامت شفیع و میانجیگر شده عذاب و شکنجه را از آنان دور گردانند، با اینکه)

(75) - لَا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ

75-آن خدایان یاری دادن بایشان را استطاعت و توانایی ندارند، و اینان برای آن خدایان (در آخرت) لشگری هستند حاضر و آشکار گردانیده شده (در قیامت بتها را در جلو، و بت پرستان را در پس آنها قرار دهند، و همه را بدوزخ میبرند)

(76) - فَلَا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ

76-پس (از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چون حال بت پرستان چنین خواهد بود) گفتار ایشان (که میگویند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله شاعر است) تو را اندوهگین نسازد، البتّه ما میدانیم آنچه (دشمنی با تو) را که پنهان میکنند، و آنچه (ناسزا گفتن با تو) را که آشکار میسازند

(77) - أَوَلَمْ یَرَ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ

77- (و پس از اثبات توحید و نبوّت شبهه و آنچه که دربارۀ معاد و روز بازگشت برای ایشان پوشیده و پنهان بود را ردّ نموده و بازگردانیده و پاسخ داده میفرماید:) آیا آدمی ندیده (ندانسته) که ما او را از نطفه و آب مرد آفریده‌ایم، پس (چون او را گویا و توانا و زیرک و خردمند گردانیدیم) آن گاه او (دربارۀ معاد و روز بازگشت با ما) جدال و گفتگو کننده‌ای است هویدا

(78) - وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ

78-و برای (پیغمبر) ما (دربارۀ نپذیرفتن معاد و ایمان نیاوردن بآن) مثل زد و مانندی آورد، و آفریدن ما او را (از نطفه و آب مرد) فراموش کرد، و گفت: کیست استخوانها را در حالی که پوسیده شده زنده کند؟!(ناگفته نماند: رمیم بر وزن فعیل است، و گفته‌اند: در فعیل بمعنی مفعول علامت تأنیث نمیآورند از اینرو و هی رمیمة «در حالی که آن استخوانها پوسیده شده» نفرموده است)

(79) - قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ

79- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باین کافر و ناگرویدۀ بخدا و رسول) بگو: آن استخوانها را زنده میکند آن (خدای قادر و توانایی) که نخستین بار آنها را آفرید، و او به (آفریدن و بازگردانیدن) هر آفریده شده‌ای دانا است (کیفیّت و چگونگی آفریدن و بازگردانیدن او را میداند. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: ابیّ‌ ابن خلف نزد پیغمبر اکرم آمده از دیواری استخوان پوسیده‌ای را برداشت، و به انگشتان خود آن را ریزه‌ریزه کرد، و گفت: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه ما استخوانهای پوسیده شدیم، آیا برانگیخته و دوباره زنده خواهیم شد؟ خدای تعالی آیۀ

(80) - الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ

80- (و چون منکر و نپذیرندۀ معاد میگفت: ممکن نیست و نمیشود باستخوانهای پوسیده روح و جان بازگردد، خدای تعالی در دفع شبهۀ او خود را بقدرت و توانایی بر جمع میان آتش و درخت ترکه میانشان مضادّه و ناهمتایی است وصف نموده میفرماید: آن استخوانها را زنده میکند) آن (خدای توانایی) که برای سود شما از درخت سبز آتش را آفرید، پس آن گاه شما از آن درخت (در هیزم) آتش میافروزید (پس کسی که میتواند از درخت سبز تر آتش بیرون آورد، توانا خواهد بود که استخوان پوسیده را زنده گرداند. گفته‌اند: مراد از شجر اخضر «درخت سبز» درخت مرخ و عفار است که در شهرهای عرب میباشد، و هر گاه خواهند آتش افروزند از این دو درخت شاخه‌ای تر و تازه که آب از میچکد برمیدارند و از درخت دیگر شاخه‌ای و بر یکدیگر میمالند پس از آنجا آتش بهمرسد، و گفته‌اند: شاخه‌ای از درخت مرخ و عفار را بر یکدیگر مالند و از آن آتش بیرون آید)

(81) - أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَی وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ

81- (پس از آن دربارۀ نادرستی آنکه قدرت و توانایی او را باور ندارد میفرماید:) آیا آنکه آسمانها و زمین را (با این بزرگی) آفریده، قادر و توانا نیست که مانند ایشان را (با این کوچکی) بیافریند؟ آری بر آفریدن مانند ایشان قادر و توانا است، و او بسیار آفرینندۀ (موجودات بوده و بکمیت و اندازه و کیفیت و چگونگی آنها) دانا است

(82) - إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

82- (و برای اینکه دانسته شود: قدرت و توانایی او بر آفریدن هر چیز نیازمند به اسباب و ابزار نیست میفرماید:) جز این نیست که شأن و حال او هر گاه آفریدن چیزی را بخواهد اینست که آن چیز را گوید: باش، پس آن چیز (بی‌درنگ) میباشد

(83) - فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

83-پس منزّه و پاک است (از آنچه شایسته نیست) آن خدایی که بدست (قدرت و توانایی) او است پادشاهی (وجود و هستی) هر چیز، و (ای مردم بدانید بعد از مردن برای حساب و رسیدگی بکارها) شما را بسوی (جزاء و سزای) او بازگردانند (در تفسیر صافی است: حضرت باقر علیه السّلام فرموده: هر که در مدّت عمر و زندگانیش یک بار سورۀ یس را بخواند خدای تعالی باندازۀ هر آفریده شدۀ در دنیا و هر آفریده شدۀ در آخرت و هر آفریده شدۀ در آسمان دو هزار هزار حسنه و نیکی برای او بنویسد و دو هزار هزار سیّئه و بدی از او محو و نابود کند، و او را بچیزی، زیان، ویرانی، گرفتاری، دیوانگی، خوره، وسواس و شرّ و بدی از شیطان و بیماری که باو زیان رساند در نیابد، و خدا سختیهای مرگ و ترسهای آن را بر او آسان گرداند، و خود قبض روح او نماید و جانش گیرد، و از کسانی است که خدا گشایش در زندگی و شادی نزد دیدار «رحمت» خود و راضی و خوشنود بودن بثواب و پاداش در آخرتش را برای او ضامن و پذیرفتار میشود، و بهمۀ فرشتگان هر که در آسمانها و هر که در زمین است میفرماید: من از فلان کس راضی و خوشنود شدم، پس برای او استغفار نموده و آمرزش بخواهند. ناگفته نماند: این حدیث موافق اصولی که در دست داریم دربارۀ کسی است که حقیقتا و راستی بخدا و رسول ایمان داشته باشد، و سیّئات و گناهانی که از او محو میشود گناهانی است که شایستۀ آمرزش است، و اللّٰه اعلم).

الصافات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالصَّافَّاتِ صَفًّا

1- (چون عادت و روش عرب در اثبات دعوی خود سوگند یاد نمودن بچیزهای با عظمت و بزرگی که آنها را دوست میداشتند بود، خدای تعالی دربارۀ اثبات توحید و یگانه دانستن خود بفرشتگان و پیغمبران و مؤمنین که عظمت و شرافت و محبوبیّت آنان بسیار است سوگند یاد کرده میفرماید:) سوگند بفرشتگان (یا پیغمبران، یا مؤمنین) که (برای عبادت و بندگی خدای عزّ و جلّ‌) صف کشیده و پشت سر هم هستند، صف کشیدنی (پسندیده)

(2) - فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا

2-پس سوگند بفرشتگان که (شیاطین را از بالا رفتن بر آسمان) منع میکنند و باز میدارند (یا سوگند بپیغمبران و مؤمنین که مردم را از معاصی و گناهان منع مینمایند) منع کردنی (بلیغ و رسا)

(3) - فَالتَّالِیَاتِ ذِکْرًا

3-پس قسم بفرشتگان که خوانندگان وحی و پیغام‌اند (یا خوانندگان لوح محفوظ‌اند، و آن کتابی است که حوادث و پیشآمدهای تا روز قیامت در آن نوشته شده است، و آن را حفظ‍‌ و نگهداری مینمایند، و میرسانند به پیغمبری که بسوی او فرستاده میشوند، یا سوگند بپیغمبران که خوانندگان کتابهای آسمانی‌اند، یا قسم بمؤمنین که خوانندگان قرآن عظیم هستند) خواندنی (بسیار نیکو)

(4) - إِنَّ إِلَهَکُمْ لَوَاحِدٌ

4-محقّقا معبود و پرستیده شدۀ شما هر آینه یگانه و یکتا است (مثل و مانند و شریک و انبازی برای او نیست، و او «جلّ‌ شأنه»)

(5) - رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ

5-پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آسمانها و زمین و پروردگار مشرقها و جایگاههای طلوع و آشکار شدن آفتاب است (و چون هر مشرقی را مغربی است ربّ‌ المشارق و المغارب «پروردگار مشرقها و مغربها» نفرموده)

(6) - إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ

6- (پس از آن حسن نظم و نیکویی آراستگی جهان را که یکی از دلیلهای بر یگانگی او است بیان نموده میفرماید:) البتّه ما آسمان دنیا (آسمانی که بزمین نزدیکتر است) را بزینت و پیرایۀ ستارگان (خواه در آن آسمان باشند، و یا در بالای آن) آراسته گردانیدیم

(7) - وَحِفْظًا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ مَارِدٍ

7-و (گفته‌اند: چون شیاطین پیش از زمان حضرت رسول (صلّی اللّٰه علیه و آله بر آسمان بالا رفته سخن فرشتگان را که با یکدیگر از حوادث و پیشآمدها گفتگو مینمودند شنیده و مردم را از آن آگاه ساخته میگفتند: ما بر چیزهایی که پنهان است آگاهیم، و مردم را گمراه میکردند، خدای تعالی ببرکت وجود آن حضرت ایشان را از بالا رفتن بر آسمان و گوش دادن بسخنان فرشتگان منع نموده و باز داشت، چنان که میفرماید:) آن آسمان را از هر شیطان و دیو سرکش نافرمان حفظ‍‌ کرده و نگاه داشتیم نگاه داشتنی (کامل)

(8) - لَا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلَی وَیُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ

8-شیاطین نمیتوانند بسوی (سخنان) گروهی از فرشتگان که مقام و مرتبه و پایۀ ایشان بسیار بلند و بالا است گوش دهند، و از هر سو (که شیاطین بخواهند بآسمان نزدیک شوند) فرشتگان بر ایشان تیر افکنند

(9) - دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ

9-برای راندن ایشان (از آسمان) و برای شیاطین (در آخرت و سرای دیگر) عذاب و شکنجۀ (آتش دوزخ) همیشگی است

(10) - إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ

10- (شیاطین نتوانند سخن فرشتگان را شنید) مگر آن شیطانی که سخن فرشتگان را ربوده، ربودنی بسرعت و شتاب، پس از پی آن شیطان ستارۀ درخشنده مانند آتش درآید (و او را بسوزاند، و)

(11) - فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمْ مَنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِینٍ لَازِبٍ

11-پس (از بیان اثبات توحید و یگانه دانستن خود بآفریدن آسمانها و زمین و آراسته گردانیدن آسمان دنیا را بستارگان، معاد و بازگشت در قیامت را اثبات نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از ایشان (مشرکین) سؤال کن و فتوی و حکم این مطلب را بپرس، آیا آفریدن آنان (با این کوچکی) سختتر است یا آنهایی (فرشتگان، آسمانها، زمین و ستارگان) که ما آفریده‌ایم‌؟(اگر بگویند: آفرینش خودشان سختتر است، گوئیم:) محقّقا ما اینان را از گل چسبنده آفریده‌ایم (زیرا هر آدمی از نطفه آفریده شده، و نطفه از غذاء و خوراک، و غذا از نباتات و آنچه از زمین روید، و نباتات از ممزوج شدن و آمیخته گشتن خاک و آب است که طین لازب «گل چسبنده» اینست، و چون دانستند کسی که قادر و توانا است گل ترکیب شدۀ از خاک و آب را انسان گرداند، بایستی اعتقاد داشته و باور نمایند که او میتواند دوباره او را زنده نماید)

(12) - بَلْ عَجِبْتَ وَیَسْخَرُونَ

12-بلکه (از آنان مپرس، زیرا اینان اهل لجاج و ستیزگی و عناد و دشمنی هستند، و) تو تعجّب کردی و شگفت نمودی (که چرا کفّار مکّه با بودن این همه دلیل بر قدرت و توانایی خدای تعالی معاد و بازگشت روز رستاخیز را انکار نموده و نمیپذیرند) در حالی که آنها (بتو) استهزاء کرده و ریشخند می‌کنند

(13) - وَإِذَا ذُکِّرُوا لَا یَذْکُرُونَ

13-و هر گاه پند داده شوند (آنان را بر انکار و نپذیرفتنشان معاد را تهدید نمایند و بترسانند) پند نپذیرند

(14) - وَإِذَا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ

14-و هر گاه آیه و نشانه (معجزه) ای (که دلیل بر صدق و راستی گفتار تو باشد) ببینند (باز هم) مسخره و ریشخند نمایند

(15) - وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ

15-و (برای آن معجزه) گویند: نیست این (که ما دیدیم) مگر سحر و جادوی هویدا (که کسی در آن شکّ‌ و دو دلی ندارد)

(16) - أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

16-آیا ما هر گاه بمیریم و خاک و استخوان شویم، آیا ما (دوباره) برانگیخته شونده و زنده گردیم‌؟!(ناگفته نماند: تکرار همزۀ استفهام در ء انّا لمبعوثون برای تأکید و استوار ساختن سخن است)

(17) - أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

17-یا آیا پدران گذشتۀ ما (که همه پوسیده و خاک شده‌اند) زنده میشوند؟!

(18) - قُلْ نَعَمْ وَأَنْتُمْ دَاخِرُونَ

18- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آری شما و پدرانتان همه زنده خواهید شد، در حالی که شما (در آخرت هنگام حساب و رسیدگی بکارها) ذلیل و خوار هستید

(19) - فَإِنَّمَا هِیَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ یَنْظُرُونَ

19-پس (زنده شدن شما بر خدای تعالی سهل و آسان است، چون) هر گاه زنده شدن شما را بخواهد جز این نیست که آن با یک صیحه و فریاد (از اسرافیل) انجام گیرد، پس ناگاه ایشان (پس از زنده شدن بخودشان، یا بیکدیگر حیران و سرگردان) نگاه میکنند (یا منتظر و چشم براه‌اند که با اینان چه خواهند کرد)

(20) - وَقَالُوا یَا وَیْلَنَا هَذَا یَوْمُ الدِّینِ

20-و (هنگامی که کفّار ببینند زنده شده‌اند) گویند: ای وای بر ما این است روز جزاء و سزا (ی اعمال و کردار و عقاب و کیفر بر گناهان)

(21) - هَذَا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

21- (فرشتگان باینان گویند:) این است روزی که حقّ‌ از باطل جدا میشود، آن چنان روزی که شما آن را (در دنیا) تکذیب کرده و دروغ میدانستید

(22) - احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ

22- (آن گاه خدای تعالی بفرشتگان خطاب نموده میفرماید:) آنان را که (بسبب کفر و ناگرویدن و نفاق و دورویی و معصیت و نافرمانی بخودشان) ظلم و ستم کردند (و سعادت و نیکبختی همیشگی را از دست دادند) و زنانشان را (که بر دین و آئین آنها بودند) و چیزی را که میپرستیدند جمع نمائید

(23) - مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَی صِرَاطِ الْجَحِیمِ

23-چیزی (بتهایی) را که جز خدا پرستش مینمودند (برای افزودن بر حسرت و اندوه و شرمندگیشان) گرد آورید، پس (از روی غضب و خشم بفرماید:) ایشان را براه دوزخ راهنمایی کنید (گفته‌اند: هر ظالم و ستمگری با آن کس که در دنیا موافق و سازگار او بوده محشور میشود، یهود با یهود، نصاری با نصاری، مجوس با مجوس، می‌خوار با می‌خوار، زناکار با زناکار و همچنین هر کس با همکار و هم‌عقیدۀ خود گرد آید)

(24) - وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ

24-و (چون فرشتگان گناهکاران را بسوی دوزخ سوق داده و برانند، خدای تعالی بایشان خطاب نموده میفرماید: ای فرشتگان) آنان را (بر بالای دوزخ حبس نموده و) نگاه دارید، زیرا (از اعمال و کردار) ایشان (که در دنیا بجا آورده‌اند) پرسیده خواهند شد (از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در تفسیر این آیه رسیده: هیچ بنده‌ای قدم و پا برندارد تا از چهار چیز از او بپرسند: یکی از جوانی او که در چه چیز آن را کهنه کرده و به پیری رسانیده، و یکی از عمر و زندگیش که در چه چیز فانی نموده و از دست داده، و یکی از مال و داراییش که از کجا آورده و در چه چیز انفاق کرده و بخشیده، و یکی از حبّ‌ و دوستی ما اهل بیت و خانوادۀ رسالت و پیغمبری)

(25) - مَا لَکُمْ لَا تَنَاصَرُونَ

25- (ای کفّار و ای گناهکاران) چیست شما را (و برای چیست) که یکدیگر را (در رهایی از عذاب) یاری نمیکنید؟(و چون ایشان از شرمندگی نتوانند پاسخ داد، بآنها گویند:)

(26) - بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ

26-بلکه اینان امروز (برای رفتن بسوی دوزخ) فرمانبرندگانند

(27) - وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ

27-و برخی از آنان (پیروان) بر برخی دیگر (پیشوایان) روی آورند، در حالی که (از روی خصومت و دشمنی) از یکدیگر سؤال کرده و میپرسند (باین گونه، پیروان بپیشوایان)

(28) - قَالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْیَمِینِ

28-گویند: محقّقا شما از استوارترین راهها (از روی غلبه و چیرگی) بسوی ما میآمدید (و ما را گمراه میکردید)

(29) - قَالُوا بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ

29- (پیشوایان بپیروان) گویند:(نه چنان است که می‌گویید) بلکه شما مؤمن و گرویدۀ (بخدا و رسول) نبودید (تا ما شما را گمراه کرده و از ایمان آوردن باز داریم)

(30) - وَمَا کَانَ لَنَا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بَلْ کُنْتُمْ قَوْمًا طَاغِینَ

30-و ما را بر شما هیچ تسلّط‍‌ و چیرگی نبود (تا شما را بضلالت و گمراهی وادار سازیم) بلکه شما گروهی بودید (که باختیار خودتان در معاصی و گناهان) طغیان کننده و از حدّ گذشتگان (پس عذاب و شکنجۀ امروز مخصوص و ویژۀ ما نخواهد بود)

(31) - فَحَقَّ عَلَیْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ

31-پس سخن پروردگارمان (و وعدۀ او بعذاب جاوید بر کفّار و ناگرویدگان و گناهکاران) بر همۀ ما واجب شد، محقّقا ما (تلخی آن) عذاب و شکنجه را چشندگانیم

(32) - فَأَغْوَیْنَاکُمْ إِنَّا کُنَّا غَاوِینَ

32-پس (چون شما خواهان کفر بودید) ما شما را گمراه کردیم، البتّه ما هم گمراهان (از صراط‍‌ مستقیم و راه راست) بودیم (پس دوست داشتیم شما هم مانند ما گمراه باشید)

(33) - فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذَابِ مُشْتَرِکُونَ

33-پس (از آن بدی حال و چگونگی آنان را در دوزخ بیان نموده میفرماید:) ایشان (پیروان و پیشوایان) در آن روز در عذاب و شکنجۀ (دوزخ) شریک و انبازاند (چنان که در دنیا در گمراهی شریک و انباز یکدیگر بودند)

(34) - إِنَّا کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ

34- (پس از آن عدل و داد و حکمت و درستکاری خود را در عذاب نمودن ایشان یادآوری نموده میفرماید:) البتّه ما با گناهکاران همچنین بجا میآوریم (ایشان را بعذاب جاوید گرفتار مینمائیم)

(35) - إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ یَسْتَکْبِرُونَ

35-زیرا آن گناهکاران (در دنیا) بودند که هر گاه بآنها گفته میشد (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان میفرمود: بگوئید:) لا اله الاّ اللّٰه یعنی معبود و پرستیده شده‌ای جز خدا نیست، تکبّر و گردنکشی مینمودند (وحدانیّت و یگانگی خدای تعالی را قبول ننموده و نمی‌پذیرفتند)

(36) - وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ

36-و میگفتند: آیا ما خدایان (بتهای) خود (و پرستش آنها) را برای (گفتار) شاعر و گویندۀ کلام موزون که دیوانه است رها کنیم و از آنها دست برداریم‌؟

(37) - بَلْ جَاءَ بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ

37- (پس از آن خدای تعالی دربارۀ سخنان نادرست آنان میفرماید: چنین نیست که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله شاعر و دیوانه باشد) بلکه (از جانب خدای عزّ و جلّ‌) حقّ‌ و راستی (کلمۀ توحید و لا اله الاّ اللّٰه) را آورده، و پیغمبران (گذشته) را (که برای تبلیغ و رساندن این کلمه بمردم مبعوث و برانگیخته شده بودند) تصدیق کرده و راستگو دانسته است

(38) - إِنَّکُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِیمِ

38- (پس ای مشرکین) البتّه شما هر آینه عذاب و شکنجۀ دردناک (دوزخ) را چشندگانید

(39) - وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

39-و جزاء و سزا داده نمیشوید مگر (مانند) آنچه را (که در دنیا) بجا میآوردید (سزای شما که عذاب دردناک است مطابق و برابر کردارتان است)

(40) - إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ

40- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول را بیان کرده میفرماید:) مگر بندگان خدا که (در عبادت و بندگی) برگزیده و آراسته شده‌اند (آن عذاب را نمیچشند)

(41) - أُولَئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ

41- (علاوه بر آن) آن بندگان خدا را برای آنان است رزق و روزی دانسته شدۀ (نزد خدمتگزاران بهشت که ایشان روزی را برای اهل بهشت میآورند پیش از آنکه اهل بهشت آن روزی را درخواست نمایند)

(42) - فَوَاکِهُ وَهُمْ مُکْرَمُونَ

42-آن روزی دانسته شده میوه‌ها (ی گوناگون) است، و (با این همه نعمت و بخشش) آن بندگان خدا (نزد پروردگارشان) گرامی داشته شدگانند

(43) - فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ

43-در بهشتها و باغهای پر نعمت

(44) - عَلَی سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ

44-در حالی که بر تختها و اورنگ‌ها (نشسته) برابر یکدیگراند

(45) - یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ

45- (آب دهندگان) برای ایشان جامی پر از آب گوارا (از نهر و جوی بزرگ که در بهشت روان است) دور میگردانند

(46) - بَیْضَاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ

46-آن آب گوارا بسیار روشن و سفید (تر از شیر) است که برای آشامندگان لذّت و خوشی است

(47) - لَا فِیهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا یُنْزَفُونَ

47-در آن لذّت و خوشی درد و سر دردی نیست، و آشامندگان از (آشامیدن) آن مست نمیشوند

(48) - وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِینٌ

48-و نزد مردان بهشتی زنان چشم‌درشت باشند که جز بشوهر خودشان بدیگری ننگرند

(49) - کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ

49-آن زنان در سفیدی و پاکیزگی گوئیا تخمهای پوشیده شده‌اند (مانند تخمهایی که مرغان در زیر پر خود پنهان داشته و آلوده بغبار و گرد و خاک نشده است)

(50) - فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ

50-پس (از آن برخی از گفتگوهای اهل بهشت را با یکدیگر بیان کرده میفرماید:) برخی از ایشان (بهشتیان) بر برخی روی آورده (از آنچه در دنیا بر آنان گذشته) با یکدیگر پرسش و گفتگو میکنند

(51) - قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کَانَ لِی قَرِینٌ

51-گوینده‌ای از اینان گوید: البتّه مرا (در دنیا) همنشینی بود (که معاد و بازگشت در امروز انکار کرده و نمیپذیرفت، و بمن)

(52) - یَقُولُ أَإِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ

52-میگفت: آیا تو از تصدیق و باور کنندگان (روز بازگشت) میباشی

(53) - أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَدِینُونَ

53-آیا ما چون بمیریم و خاک و استخوان بودیم، آیا (در آن هنگام دوباره زنده شده و بر اعمال و کردارمان) جزاء و سزا داده میشویم‌؟!

(54) - قَالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ

54-آن گویندۀ (این گفتار به بهشتیان) گوید: آیا شما (از آن همنشین من) اطلاع داشته و آگاهید (بچگونه عذاب و شکنجه مبتلی و گرفتار است‌؟ باو گویند: تو او را بهتر می‌شناسی بدوزخ بنگر تا او را ببینی)

(55) - فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَوَاءِ الْجَحِیمِ

55-پس (بدوزخ نگاه کرده و از حال و چگونگی همنشین خود) آگاه شود، و او را در میان دوزخ بیند (و باو)

(56) - قَالَ تَاللَّهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ

56-گوید: سوگند بخدا محقّقا نزدیک بود (بسبب اضلال و گمراه کردنت) مرا هلاک و تباه سازی (چنان که خود را هلاک گردانیدی)

(57) - وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ

57-و اگر نعمت و بخشش پروردگارم (حفظ‍‌ و نگهداری او مرا از گمراه ساختن تو و هدایت و راهنمایی او) نبود هر آینه من از حاضر شدگان (نزد تو) در عذاب و شکنجه بودم

(58) - أَفَمَا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ

58-پس (آن گوینده باز ببهشتیان روی آورده گوید:) آیا ما از مردگان نیستیم

(59) - إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَی وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ

59-پس از نخستین مردن ما (در دنیا، پس از این برای ما مردنی نخواهد بود، بلکه همیشه در اینجا ماندگاریم) و ما عذاب و شکنجه نخواهیم شد

(60) - إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

60-البتّه این همیشه ماندن در بهشت و آسودگی از عذاب جاوید هر آینه رستگاری بزرگی است

(61) - لِمِثْلِ هَذَا فَلْیَعْمَلِ الْعَامِلُونَ

61- (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) برای مانند این رستگاری (و ثواب و پاداشها) باید کار کنندگان کار کنند

(62) - أَذَلِکَ خَیْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ

62-آیا برای آمدن در آنجا آنچه از رستگاری بیان شد بهتر است یا درخت زقوم (که درختی است در دوزخ که میوۀ آن بسیار تلخ و ناگوار است)؟

(63) - إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ

63-البتّه ما آن درخت را برای ستمکاران (کفّار و منافقین) عذاب و شکنجه و فضیحت و رسوایی قرار دادیم

(64) - إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ

64-محقّقا آن درخت زقوم درختی است که در میان دوزخ بیرون میآید (روئیده میشود)

(65) - طَلْعُهَا کَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّیَاطِینِ

65-شکوفه (یا میوۀ) آن درخت زقوم (در زشتی و ترسناکی) گوئیا سرهای ما رها (ی بد صورت و ترسناک) است

(66) - فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ

66-پس همانا ایشان (دوزخیان) از آن درخت میخورند، و (از بسیاری گرسنگی) شکمها را از آن پر میکنند

(67) - ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْبًا مِنْ حَمِیمٍ

67-سپس بعد از خوردن میوۀ آن درخت برای آنان آمیختنی از آب بسیار داغ است (پس از خوردن میوۀ درخت زقّوم تشنه شوند، و بر بالای آن، آب داغ بیاشامند، پس آن خوراک با این آشامیدن آمیخته شود)

(68) - ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَی الْجَحِیمِ

68-پس از آن (پس از خوردن میوۀ درخت زقّوم و آشامیدن آب داغ بالای آن) بازگشت ایشان هر آینه بسوی دوزخ است (از اینجا دانسته میشود که خوردن میوۀ درخت زقّوم و آب داغ در بیرون دوزخ خواهد بود یعنی پیش از دخول و درآمدن بدوزخ آن میوۀ درخت زقّوم و آب داغ را برای اینان پیشکش میآورند)

(69) - إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءَهُمْ ضَالِّینَ

69- (پس از آن سبب سزاوار بودن آنان را برای اینچنین عذاب و کیفر سخت بیان نموده میفرماید:) محقّقا ایشان (کفّار و ناگرویدگان) پدران خود را (از راه راست) گمراه یافتند

(70) - فَهُمْ عَلَی آثَارِهِمْ یُهْرَعُونَ

70-پس آنها (بدون فکر و اندیشه) بر آثار و نشانه‌های پدرانشان میشتابند

(71) - وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ

71-و (چون ضلالت و گمراهی مردم سبب حزن و اندوه پیغمبر اکرم گردید، خدای تعالی آن حضرترا تسلیت داده و خورسنده نموده میفرماید:) هر آینه پیش از اینان (کفّار قریش) گمراه شدند بیشتر پیشینیان

(72) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ

72-و هر آینه در میان آنان (گمراهان و گمراه کنندگان پیشینیان) بیم دهندگان (از عذاب یعنی پیغمبران) فرستادیم (و آنها از بیم دادن ایشان نترسیدند، و به پند و اندرزشان گوش ندادند، و خود را در دنیا و آخرت بدبخت نمودند)

(73) - فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ

73-پس (ای بیننده بدیده عبرت و پند) بنگر که چگونه بود عاقبت و سرانجام بیم داده شدگان (که همه هلاک و تباه شدند)

(74) - إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ

74-مگر عاقبت بندگان خدا که (در عبادت و بندگی) برگزیده و آراسته شده‌اند عاقبت و سرانجام نیکو بود

(75) - وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ

75-و (پس از بیان فرستادن پیغمبران را بسوی گمراهان لطف و مهربانی خود را دربارۀ برخی از ایشان یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه نوح (برای رهایی خود از آزار قومش) ما را خواند، پس ما (برای انجام دادن خواستۀ او) نیکو اجابت کننده و پاسخ دهندگان بودیم

(76) - وَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

76-و او و کسانش را از اندوه بزرگ (اذیت و آزار مردم، یا از غرق شدن و فرو رفتن در زیر آب) نجات و رهایی دادیم

(77) - وَجَعَلْنَا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبَاقِینَ

77-و (پس از هلاک و تباه شدن مردم) فرزندان و نژاد او را (در زمین) باقی و بازماندگان قرار دادیم

(78) - وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

78-و در میان آیندگان ثناء جمیل و ستودن نیکو برایش بگذاشتیم (ناگفته نماند: مفعول ترکنا که الثّناء باشد حذف شده، و اصل آن و ترکنا الثّناء علیه است)

(79) - سَلَامٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ

79- (و آن ستودن نیکو اینست: از جانب خدا و فرشتگان و جنّ‌ و انس) بر نوح سلام و درود باد در میان جهانیان

(80) - إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

80-ما اینچنین (که نوح را برای خدا پرستی و اعمال حسنه و کردارهای نیکویش جزاء دادیم و ذکر جمیل و نام نیکوی او را باقی گذاشتیم) نیکوکاران را پاداش میدهیم

(81) - إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

81-محقّقا نوح از بندگان مؤمن و گروندۀ (بتوحید و یگانه دانستن) ما بود (ناگفته نماند: از این آیه دانسته میشود که بزرگترین درجات و پایه‌های انسان ایمان بخدای تعالی و فرمانبری از او است)

(82) - ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ

82-پس از آن (غصب و خشم خود را بر دشمنان نوح یادآوری نموده میفرماید: پس از آنکه نوح و کسانش را نجات و رهایی دادیم) دیگران (دشمنان نوح) را (که همه کافر و ناگرویده بودند) غرق نموده و بزیر آب فرو بردیم

(83) - وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ

83-و (پس از آن داستان ابراهیم یکی از پیغمبران اولو العزم «که آنان نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، و خاتم الانبیاءاند» را بیان نموده میفرماید:) همانا ابراهیم (در توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و اطاعت و فرمانبری از او) از پیروان نوح بود

(84) - إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

84-هنگامی که با دل سالم و بی‌گزند (از هوا و خواهش نفس و سائر خوهای ناپسندیده) بپروردگارش روی آورد

(85) - إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ

85-در آن هنگام بپدر (عمویش آزر که او را پدر میخواند) و قوم و کسانش گفت: چه چیز (است این بتها که شما آنها را) میپرستید؟!

(86) - أَئِفْکًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِیدُونَ

86-آیا بجز خدا بدروغ خدایانی میطلبید؟!

(87) - فَمَا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِینَ

87-پس چیست گمان شما بپروردگار جهانیان‌؟(آیا گمان میکنید او این بتها را شرکاء و انبازان خود گردانیده‌؟ یا از کارهای زشت خودتان غافل و ناآگاهید؟ یا گمان میکنید شما بت پرستان را عذاب و شکنجه نمینماید؟)

(88) - فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ

88-پس (چون روز دیگر روز عید بود، و همۀ مردم برای گردش و تماشا از شهر بیرون میرفتند، قوم و کسان) ابراهیم (روز عید باو گفتند: بیا برای تماشا از شهر بیرون رویم، ابراهیم چون نمیخواست با ایشان باشد) در ستارگان (در اوضاع فلکی و مخلوقات آسمانی) نگاه کرد نگاه کردن کامل

(89) - فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ

89-پس (از روی تعجّب و شگفت) گفت: من (بسبب بت پرستی و ایمان نداشتن شما بپروردگار جهانیان) بیمار (دل‌تنگ و پریشان حال) ام (که با بودن چنین پروردگار قادر و توانا و آفرینندۀ این افلاک و ستارگان جز او را میپرستید، این نهایت و پایان بیخردی و سبب هلاک و تباهی همیشگی است)

(90) - فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ

90-پس قوم و کسان ابراهیم (از سخن او که گفت: انّی سقیم «من بیمارم» گمان کردند ابراهیم بطاعون و وباء «که این بیماری در آن زمان بسیار شده بود» گرفتار گشته، و از ترس سرایت و واگیری بیماری ابراهیم بایشان) از او اعراض و دوری نموده و روی برگردانیدند

(91) - فَرَاغَ إِلَی آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ

91-پس (چون قوم او برای تماشای عید از شهر بیرون رفتند) ابراهیم در پنهانی بسوی خدایانشان (به بتخانه نزد بتهاشان) رفت، پس (دید مردم اطعمه و خوراکهای گوناگون نزد بتها گذارده و رفته‌اند تا چون از جشن عید بازگشتند آنها را خورده و سعادت و نیکبختی بدست آورند، از روی استهزاء و ریشخند) گفت: آیا (این اطعمه و خوراکهای گوناگون را) نمیخورید

(92) - مَا لَکُمْ لَا تَنْطِقُونَ

92-چیست شما را که سخن نمیگوئید (چه روی آورده بشما که مرا پاسخ نمیدهید)؟!

(93) - فَرَاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْبًا بِالْیَمِینِ

93-پس ناگهان بر آنها روی آورده با دست راست زدشان (یا آنها را بسبب سوگندی که خورده بود:

(94) - فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ

94-پس مردم (چون از جشن عید بازگشته برای برداشتن خوراکهایی که نزد بتها گذاشته بودند به بتخانه آمدند، و بتهای خود را سر و دست شکسته یافتند، با یکدیگر گفتند: آیا کدام کس این کار کرده، گروهی پاسخ دادند این کار ابراهیم است که همیشه خدایان ما را نکوهش مینمود، آن گاه آنان) بسوی ابراهیم روی آورده در حالی که در رفتن عجله و شتاب میکردند (پس آن حضرت را گرفته همراه خودشان به بیت الاصنام و بتخانه آورده گفتند: ای ابراهیم تو بتهای ما را در هم شکسته‌ای)

(95) - قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ

95-ابراهیم (از روی توبیخ و سرزنش) گفت: آیا میپرستید آنچه (سنگها و چوبهایی) را که خود (بدستهاتان) میتراشید؟!

(96) - وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ

96-در حالی که خدا (ی تعالی بقدرت و توانایی خویش) شما و آنچه را بجا میآورید (بتهایی را که میسازید) آفریده است

(97) - قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیَانًا فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ

97-قوم ابراهیم (نمرود و پیروانش چون از ابطال و نادرست گردانیدن سخنان او عاجز و ناتوان گشتند به بناءها و ساختمان سازها) گفتند: برای ابراهیم بنیاد و ساختمانی را بسازید (و آن را پر از هیزم کنید و آتش زنید) پس او را در آتش بسیار سوزان افکنید

(98) - فَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِینَ

98-پس (از آن خدای تعالی میفرماید:) قوم ابراهیم دربارۀ (کشتن) او خواستند مکر و نیرنگ بکار برند (و وی را بسختترین عذاب و شکنجه هلاک و تباه سازند) ما هم آنان را (ببهره نبردن از نیرنگشان) بسیار پست (و ذلیل و خوار و شرمنده) گردانیدیم (و ابراهیم را نجات داده و آتش را بر او گلستان ساختیم)

(99) - وَقَالَ إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَی رَبِّی سَیَهْدِینِ

99-و ابراهیم (پس از نجات دادن خدای تعالی او را از آتش چون دانست قومش باو ایمان نمیآورند به لوط‍‌ و کسانی که باو ایمان آورده بودند) گفت: همانا من (از این شهر، که گفته‌اند: شهر بابل بوده) بسوی (شام و بیت المقدّس که) پروردگارم (مرا برفتن آنجا فرمان داده) میروم، زود باشد که مرا (بآنچه صلاح و شایسته باشد) راه نماید

(100) - رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ

100- (چون ابراهیم به بیت المقدّس آمد از خدای عزّ و جلّ‌ فرزندی درخواست نموده گفت:) پروردگارا مرا فرزندی شایسته که از نیکوکاران (کامل در علم و عمل و اخلاق) باشد ببخش (تا در کارهای دنیوی و اخروی مرا کمک نماید. ناگفته نماند: این آیه در تقدیر رب هب لی ولدا صالحا من الصالحین است، ولدا صالحا حذف شده چون کلام بر آن دلالت دارد)

(101) - فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِیمٍ

101-پس (از آن خدای تعالی میفرماید:) ما (خواستۀ ابراهیم را روا ساخته) او را به پسری بردبار (که در کارها شتاب نکند، و در سختیها شکیبا باشد) مژده دادیم (و او اسماعیل است که از هاجر متولّد و پدیدار گردید)

(102) - فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَی قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ

102-پس چون آن فرزند (اسماعیل بدنیا آمد سیزده سال از عمرش گذشت «چنان که گفته‌اند») رسید بسالی که توانست با ابراهیم سعی و کار کند (پدرش را در کارها کمک نماید، یا چون با ابراهیم بمقام سعی و رفتن میان صفا و مروه «که یکی از اعمال حج است» رسید) ابراهیم گفت: ای پسرکم (فرزند ارجمند و نور چشمم) همانا من (پیوسته) در خواب می‌بینم که تو را ذبح نموده و سر میبرم، پس (تو دربارۀ این خواب) بنگر و بیاندیش چه می‌بینی و اندیشۀ تو چیست‌؟(مشورت و کنکاش ابراهیم برای این بود که بداند آن فرزند حلیم و بردبار مانند پیغمبران در مصیبت و اندوه صابر و شکیبا است، یا نه) آن فرزند (اسماعیل) گفت: ای پدرم بکن آنچه را (که از راه وحی از جانب خدای تعالی) مأمور و فرمان داده شده‌ای، زود باشد که ان شاء اللّٰه و اگر خدا خواهد مرا از صبر کنندگان یابی (ناگفته نماند اینکه اسماعیل در جواب پدر گفت:

(103) - فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ

103-پس (خدای عزّ و جلّ‌ میفرماید:) چون پدر و فرزند تسلیم گشته و آمادۀ انجام فرمان خدای تعالی شدند، و ابراهیم فرزندش (اسماعیل) را بیکسوی جبهه و پیشانی بیافکند، و (او را) بر پهلو خوابانید (تا سرش را ببرد)

(104) - وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ

104-و نداء کردیم و صدا زدیم او را که‌ای ابراهیم

(105) - قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

105-همانا خواب (خود) را (بسبب آماده شدن ذبح و سر بریدن فرزندت) راست دانستی (فرمان ما را بجا آوردی، مقصود سر بریدن فرزندت نبود، بلکه امتحان و آزمایش تو بود که آن را نیکو انجام دادی) پس بآنچه (ثواب و پاداش اخروی که) خواستند فیروزی یافتند (ناگفته نماند: جواب شرط‍‌ فلمّا اسلما و تلّه للجبین و نادیناه ان یا ابراهیم قد صدّقت الرءیا حذف شده، و آن فاذا اظفرا بما ارادا «پس بآنچه خواستند فیروزی یافتند» است) البتّه هم چنان که ابراهیم و فرزندش (اسماعیل) را (بسبب فرمانبریشان) پاداش دادیم، نیکوکاران (مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول) را جزاء و سزا میدهیم

(106) - إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ

106-محقّقا این مأمور شدن ابراهیم در خواب بذبح فرزندنش هر آینه امتحان و آزمایش هویدا بود (تا خلیل و دوست از غیر خلیل جدا شود)

(107) - وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ

107-و فرزند ابراهیم (اسماعیل) را فداء و عوض دادیم بذبح و سر بریدن بزرگ مرتبه (گوسفندی را فرستادیم تا ابراهیم آن را بجای اسماعیل سر ببرد، و چون آن گوسفند فداء اسماعیل که خاتم الانبیاء در صلب او بود شد، عظیم القدر و بزرگ مرتبه است)

(108) - وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

108-و ثناء جمیل و ستودن نیکو برای ابراهیم در آیندگان (تا روز قیامت) باقی و بجا گذاشتیم

(109) - سَلَامٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ

109- (و آن ثناء جمیل اینست: از جانب خدای تعالی و فرشتگان و جنّ‌ و انس) سلام و درود بر ابراهیم باد

(110) - کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

110-همچنین جزاء و پاداشی که بابراهیم دادیم نیکوکاران را جزاء و پاداش میدهیم

(111) - إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

111-البتّه ابراهیم از بندگان مؤمن و گرویدۀ (بوحدانیّت و یکتایی) ما بود

(112) - وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ

112-و (پس از ولادت اسماعیل باز) ابراهیم را به (ولادت فرزند دیگر) اسحاق (از ساره که عقیم بوده و فرزندی نمیزاد متولّد و پدیدار گشت) بشارت و مژده دادیم، در حالی که اسحاق پیغمبری از شایستگان و نیکوکاران بود

(113) - وَبَارَکْنَا عَلَیْهِ وَعَلَی إِسْحَاقَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ

113-و (فرزندان و پاداشهای بسیار را) بر ابراهیم و بر اسحاق (فرزندش) مبارک و فرخنده گردانیدیم، و برخی از ذرّیّه و فرزندان ایشان (بسبب اطاعت و پیروی از پروردگارشان) نیکوکاراند، و برخی (بسبب معصیت و نافرمانی) ستمکار بر خود که ظلم و ستم او هویدا است (این جمله دربارۀ ردّ و بازگردانیدن یهود است از فخر و نازیدن بخود که میگفتند: ما از فرزندان اسحاق و یعقوب هستیم، و دلالت دارد بر اینکه نسب و خویشاوندی در اطاعت و معصیت سودی نخواهد داشت)

(114) - وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَی مُوسَی وَهَارُونَ

114-و (پس از آن احسان و نیکی خویش را بموسی و هارون بیان کرده میفرماید:) محقّقا ما بموسی و (برادرش) هارون منّت نهاده و نعمت (نبوّت و پیغمبری و جز آن را) دادیم

(115) - وَنَجَّیْنَاهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ

115-و ایشان و قوم و کسانشان (بنی اسرائیل) را از اندوه بزرگ (اذیّت و آزار بسیار سخت قبطیها) نجات و رهایی دادیم

(116) - وَنَصَرْنَاهُمْ فَکَانُوا هُمُ الْغَالِبِینَ

116-و آنان (موسی و هارون و بنی اسرائیل) را یاری کردیم بطوری که (بر فرعون و قبطیها) غالب و چیره شدند

(117) - وَآتَیْنَاهُمَا الْکِتَابَ الْمُسْتَبِینَ

117-و موسی و هارون را (پس از نجات دادن اینان و بنی اسرائیل را از دشمنانشان) کتابی (توراة که احکام خدای تعالی در آن) ظاهر و هویدا (بود) دادیم

(118) - وَهَدَیْنَاهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

118-و (هر دو برادر) موسی و هارون را براه راست (خیر و نیکی دنیا و آخرت) هدایت و راهنمایی کردیم

(119) - وَتَرَکْنَا عَلَیْهِمَا فِی الْآخِرِینَ

119-و ثناء جمیل و ستودن نیکو برای آنان (موسی و هارون) در آیندگان باقی و بجا گذاشتیم

(120) - سَلَامٌ عَلَی مُوسَی وَهَارُونَ

120- (و آن ستودن نیکو اینست: از جانب خدای تعالی و فرشتگان و جنّ‌ و انس) سلام و درود بر موسی و هارون باد

(121) - إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

121-همچنین جزاء و پاداشی که بموسی و هارون دادیم، نیکوکاران را جزاء و پاداش میدهیم

(122) - إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

122-البتّه موسی و هارون از بندگان مؤمن و گرویدۀ (باوامر و نواهی) ما بودند

(123) - وَإِنَّ إِلْیَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

123-و (پس از آن رسالت و پیغمبری الیاس و کیفیت و چگونگی دعوت و خواندن او قومش را بیان کرده میفرماید:) محقّقا الیاس (ابن یاسین که از سبط‍‌ و فرزندان هارون برادر موسی بوده) از فرستاده شدگان (از جانب خدای تعالی) است

(124) - إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ

124- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد آور هنگامی که الیاس بقوم خود (از راه پند و اندرز) گفت: آیا (از عذاب خدای عزّ و جلّ‌) نمیترسید (که بت میپرستید)

(125) - أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِینَ

125-آیا بعل را (که نام بتی است از طلا ساخته شده بود برای اهل بک که یکی از شهرهای شام است، و پس از آن بعل را بابک ترکیب کرده نام آن شهر گذاشته آن را بعلبک گفتند) میخوانید (ستایش میکنید) و نیکوترین آفرینندگان (آفرینندۀ جهانیان) را وا میگذارید (عبادت و پرستش نمیکنید)

(126) - اللَّهَ رَبَّکُمْ وَرَبَّ آبَائِکُمُ الْأَوَّلِینَ

126- (پس از آن نیکوترین آفرینندگان را تفسیر و آشکار نموده میفرماید:) و وامیگذارید خدا را که پروردگار شما و پروردگار پدران پیشینیان شما است (آن پدرانی که پیش از ساختن شما این بت را بودند، پس هر گاه بعل پروردگار پدران شما نبوده پروردگار شما هم نمیباشد)

(127) - فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ

127-پس قوم الیاس (از راه دشمنی و ستیزگی) او را تکذیب نموده و دروغ دانستند، و البتّه ایشان (در روز قیامت برای عذاب و شکنجۀ دوزخ) هرآینه حاضر شدگانند

(128) - إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ

128-مگر بندگان خدا که (در عبادت و بندگی) برگزیده و آراسته شده‌اند حاضر نمیشوند (بلکه در بهشت جاوید ایمن و آسوده هستند)

(129) - وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

129-و ثناء جمیل برای الیاس در آیندگان بگذاشتیم

(130) - سَلَامٌ عَلَی إِلْ یَاسِینَ

130- (و آن ثناء جمیل و ستودن نیکو این است: از جانب خدای تعالی و فرشتگان و جنّ‌ و انس) سلام و درود بر الیاس و پیروان او باد (بنا بر آنکه آل یاسین جمع باشد، چنان که گفته میشود: مهلّب مهلّبین، و مهلّب نام روزهای بسیار سرد است در کانون دوّم که کانون از ماههای رومی است، یا سلام و درود بر الیاس که نام دیگرش آل یاسین بوده، چنان که سیناء و سینین هر دو نام کوه موسی است، و آن کوهی است در شام)

(131) - إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

131-همچنین که الیاس را پاداش دادیم نیکوکاران را جزاء و پاداش میدهیم

(132) - إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

132-البتّه الیاس از بندگان مؤمن و گرویده (مطیع و فرمانبر) ما بود

(133) - وَإِنَّ لُوطًا لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

133-و (پس از آن لطف و نیکی خود را دربارۀ لوط‍‌ و غضب و خشمش «دوری رحمتش» را بر دشمنان آن حضرت بیان کرده میفرماید:) محقّقا لوط‍‌ از فرستاده شدگان و پیغمبران است

(134) - إِذْ نَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ

134- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد کن هنگامی که او و کسانش همگان را (از عذاب و شکنجه) نجات و رهایی دادیم

(135) - إِلَّا عَجُوزًا فِی الْغَابِرِینَ

135-مگر پیر زنی که (زن لوط‍‌ بود و برای کفر و نگرویدنش بخدا و رسول او را) در میان بازماندگان (در عذاب) قرار دادیم

(136) - ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ

136-پس دیگران (قوم او) را هلاک و تباه ساختیم

(137) - وَإِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ

137-و البتّه شما (ای مشرکین مکّه هنگامی که برای تجارت و بازرگانی بشام میروید) بر (منازل مخروبه و جاهای ویران شدۀ) ایشان بامدادان میگذرید

(138) - وَبِاللَّیْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

138-و در شب هم میگذرید (همۀ اوقات در روز و شب در جاهای ویران گشتۀ آنان رفت و آمد مینمائید) پس آیا درک نکرده و نمییابید و نمیاندیشید (که سرانجام کفر و نگرویدن بخدا و رسول و معصیت و گناه هلاک و تباهی است)؟!

(139) - وَإِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

139-و (پس از آن داستان یونس ابن متی را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا یونس (که ملقّب به ذا النّون «صاحب و همراه ماهی بزرگ» است) از فرستاده شدگان و پیغمبران است

(140) - إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

140- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد آور هنگامی را که یونس (از میان قوم خود از ترس اینکه عذاب فرود آید و او در میان ایشان باشد بدون آمدن وحی از جانب پروردگار، بکنار دریا) گریخت (و پناه برد) بسوی کشتی که مملو و پر (از مردم و کالاهای آنان) بود

(141) - فَسَاهَمَ فَکَانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ

141-پس (چون در کشتی درآمد، و کشتی بمیان دریا رسید خدای تعالی ماهی بزرگی را فرستاده امر نمود کشتی را نگاهداشته و نگذارد حرکت نماید، پس اهل کشتی بیکدیگر گفتند: گناهکاری در میان ما است باید او را بدریا افکند تا کشتی بسلامت رود، از اینرو) قرعه زدند (تا آن گناهکار را شناخته بدریا افکنند، و از ماندن در میان دریا رهایی یابند) و یونس (برای اینکه سه بار قرعه زدند و در هر بار قرعه بنام او درآمد) از مغلوبین و شکست خوردگان گردید

(142) - فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ

142-پس (اهل کشتی او را بدریا انداختند، و بفرمان خدای تعالی) ماهی او را بلع نموده و در شکم خود فرو برد در حالی که یونس (برای ترک اولی و بجا نیاوردن آنچه شایسته است) ملامت و سرزنش شونده (سزاوار نکوهش شده) بود

(143) - فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ

143-پس (با اینکه در شکم ماهی بود ساعتی از تسبیح «سبحان اللّٰه» و تهلیل «لا آله الاّ اللّٰه» نمیآسود و میگفت:

(144) - لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ

144-هر آینه تا روزی که مردم (برای حساب و رسیدگی بکارها) برانگیخته میشوند (تا روز قیامت) در شکم ماهی درنگ میکرد و میماند

(145) - فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ سَقِیمٌ

145-پس (بسبب گفتن تهلیل و تسبیح از زندان رهائیش داده و) او را به بیابان افکندیم (بماهی فرمان دادیم وی را بساحل و کنار دریا انداخت) در حالی که بیمار بود (زیرا در این چهل روز یا کمتر که در شکم ماهی بود پوستش نازک و مویش ریخته شده مانند جوجه مرغی که پر نداشته باشد)

(146) - وَأَنْبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ

146-و بر او درختی از کدو رویانیدیم (تا از سایۀ برگهای آن خود را از گرمی آفتاب حفظ‍‌ نموده و نگهداری نماید)

(147) - وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَی مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ

147-و (چون از بیماری بهبودی یافت و توانا گردید دوباره) او را بسوی (قومش که گروهی گمان داشتند آنان) صد هزار کس یا بیشتر (صد و سی هزار بودند) فرستادیم،

(148) - فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ

148-پس آن قوم (بحضرت یونس) ایمان آوردند، و ایشان را (از زندگانی دنیا و نعمتهای آن) تا هنگام معیّن (تا پایان عمر و زندگیشان) برخوردارشان کردیم (ناگفته نماند: گفته‌اند: اینکه دربارۀ لوط‍‌ و یونس مانند پیغمبران نامبرده نفرموده: و سلام علی لوط‍‌ و سلام علی یونس شاید برای آنست که بآیۀ

(149) - فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّکَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ

149-پس (از بیان ادلّۀ اثبات توحید و معاد و بیان داستان برخی از پیغمبران کفّار قریش را توبیخ و سرزنش نموده و دربارۀ نادرستی گفتار آنان که میگفتند: ملائکه و فرشتگان دختران خدایند میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از ایشان (کفّار قریش) بپرس تا حکم آن را بیان کنند: آیا برای پروردگار تو (از فرزندان) دختران است (که شما داشتن آنها را برای خودتان ننگ میدانید، و آنان را زنده دفن نموده و زیر خاک پنهان مینمائید) و برای اینان پسران‌؟!

(150) - أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِکَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ

150-یا فرشتگان را زنان آفریدیم، و (هنگام آفریدن آنها) ایشان حاضر و نگرنده بودند

(151) - أَلَا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ

151-آگاه باش اینان از (راه) دروغ گفتنشان (و فرو رفتن در باطل و نادرستی) هر آینه میگویند:

(152) - وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ

152-خدا (فرشتگان را) زائیده و فرزند آورده، و البتّه اینان هر آینه دروغگویانند (که شکّ‌ و دو دلی در آن نیست، زیرا ولادت و زائیدن از خصائص جسم است، و خدا آفرینندۀ همۀ اجسام و سائر موجودات میباشد)

(153) - أَصْطَفَی الْبَنَاتِ عَلَی الْبَنِینَ

153-آیا خدا (برای خود) دختران را (که شما آنها را برای فرزندی ننگ میدانید) بر پسران (که آنان را برای فرزندی نیکو شمارید) برگزیده

(154) - مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ

154- (ای جهّال و ای نادانان) چیست شما را (که دختران را برای خدای تعالی و پسران را برای خودتان اختیار نموده و برمیگزینید) چگونه (برای خدای عزّ و جلّ‌ که قادر و توانای بر هر چیز و غنی و بی‌نیاز از هر چیز است باین سخنان ناشایسته و نادرست) حکم میکنید

(155) - أَفَلَا تَذَکَّرُونَ

155-آیا درک نکرده و نمییابید (زشتی و نادرستی سخنانتان را که از روی هوا و خواهش نفس و از روی تقلید و پیروی از پدرانتان است نمیفهمید)؟

(156) - أَمْ لَکُمْ سُلْطَانٌ مُبِینٌ

156-یا شما را (بر این گفتار) حجّت و دلیل آشکاری است‌؟

(157) - فَأْتُوا بِکِتَابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

157-پس (اگر شما را حجّت و دلیل عقلی نباشد، و برهان و دلیل نقلی است) کتاب و نوشتۀ خودتان را (که دلیل بر صحّت و درستی گفتارتان است) بیاورید اگر راستگویانید!!

(158) - وَجَعَلُوا بَیْنَهُ وَبَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ

158-و (چون گروهی از کفّار و مشرکین «چنان که گفته‌اند» میگفتند: شیطان برادر خدای تعالی است، و خدای عزّ و جلّ‌ خالق و آفرینندۀ نور و روشنایی و خیر و نیکی است، و شیطان خالق ظلمت و تاریکی و شرّ و بدی است، پس آنان را بر این گفتار زشت توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) میان خدای تعالی و میان جنّ‌ و دیوها (شیاطین که از دیده پنهان‌اند) نسب و خویشاوندی قرار داده‌اند، و هر آینه جنّ‌ و دیوها میدانند که ایشان (برای عذاب و شکنجه) احضار شدگانند (پس اگر آنان برادر خدای تعالی بودند برای عذاب احضار نمیشدند)

(159) - سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ

159-منزّه و پاک است خدا از آنچه (صفات ناشایسته‌ای که مشرکین او را بآنها) وصف نموده و بیان میکنند

(160) - إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ

160-مگر بندگان خدا که (در عبادت و بندگی) برگزیده و آراسته شده‌اند او را به این گونه صفات ناشایسته وصف نمینمایند

(161) - فَإِنَّکُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ

161-پس (از آن باز بمشرکین خطاب نموده میفرماید:) البتّه شما و آنچه (بتهایی که) میپرستید

(162) - مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفَاتِنِینَ

162-نمیتوانید (کسی را) بعبادت و پرستش آنچه میپرستید گمراه کنندگان باشید (شما نمیتوانید بر خدای تعالی غالب و چیره شوید، و بندگان او را از پرستش وی باز دارید)

(163) - إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ الْجَحِیمِ

163-مگر کسی را که (خدای عزّ و جلّ‌ بسبب عناد و دشمنیش با خدا و رسول، توفیق بدست آوردن سعادت و نیکبختی را باو نداده، و از اینرو در قیامت) او داخل شوندۀ آتش دوزخ است

(164) - وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ

164-و فرشتگان (که مشرکین آنها را میپرستند) میگویند: کسی از ما نیست مگر آنکه برای او مقام و جای دانسته شده‌ای است (که در آنجا خدای تعالی را عبادت و پرستش مینماید)

(165) - وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ

165-و البتّه ما (برای اطاعت و فرمانبری) صف کشندگانیم

(166) - وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ

166-و محقّقا ما خدا را (از شریک و فرزند داشتن و سائر صفاتی که شایستۀ مقام اولوهیّت نیست) بپاکی یاد کننده‌ایم

(167) - وَإِنْ کَانُوا لَیَقُولُونَ

167-و (پس از آن مشرکین را که عهد و پیمانشان را شکستند نکوهش نموده میفرماید:) البتّه مشرکین قریش (پیش از مبعوث شدن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله) هر آینه میگفتند:

(168) - لَوْ أَنَّ عِنْدَنَا ذِکْرًا مِنَ الْأَوَّلِینَ

168-اگر نزد ما کتابی از (کتابهای) پیشینیان (مانند توراة و انجیل) میبود

(169) - لَکُنَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ

169-هر آینه ما (در عبادت و بندگی خدای تعالی) بندگان برگزیده و آراسته شدۀ خدا بودیم

(170) - فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

170-پس (چون پیغمبر اکرم مبعوث گردید و قرآن عظیم را آورد، بآن حضرت کافر شدند، و) بآن کتاب نگرویدند، پس زود باشد که (بدی عاقبت و پایان کفر و نگرویدن خودشان را) بدانند

(171) - وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ

171-و (پس از آنکه کفّار و مشرکین را از عذاب و شکنجه تهدید نموده و ترسانید، اکنون نصرت و یاری کردن خود را بپیغمبرانش بیان نموده میفرماید:) محقّقا سخن ما (وعده‌ای که کرده‌ایم) برای بندگان (برگزیدۀ) ما که (برای هدایت و راهنمایی مردم براه راست) فرستاده‌شدگانند (در لوح محفوظ‍‌) پیشی گرفته

(172) - إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ

172- (و آن وعده اینست:) البتّه آن فرستاده شدگان هر آینه آنان (اند که بر دشمنانشان) یاری شدگانند

(173) - وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ

173-و محقّقا لشگر ما (پیغمبران و پیروان ایشان بر دشمنانشان) غالب و چیره شوندگانند

(174) - فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّی حِینٍ

174-پس (چون پیغمبر اکرم را بنصرت و یاری کردن خود آگاه ساخت، او را به دوری گزیدن از کفّار امر نموده میفرماید:) از ایشان روی بگردان تا بوقت و هنگامش (تا هنگام وعدۀ نصرت و یاری و امر و فرمان بقتال و کارزار با آنان که آن در جنگ بدر است، یا در روز فتح مکّه)

(175) - وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ

175-و (در آن هنگام) ایشان (و آنچه بانیان روی میآورد از کشته شدن و اسیر و دستگیر گردیدن و جز آنها) را ببین، زود باشد که آنان (کفّار و ناگرویدگان بدیها و سختیهایی را که بآنها رخ میدهد) ببینند

(176) - أَفَبِعَذَابِنَا یَسْتَعْجِلُونَ

176- (و چون در این آیه:

(177) - فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاءَ صَبَاحُ الْمُنْذَرِینَ

177-پس (عجله و شتاب خواستن سزاوار نیست، زیرا) هر گاه عذاب ما بمیان سرای ایشان فرود آید، بامداد کسانی را که (از عذاب) ترسانیدند بد (بامدادی) خواهد بود

(178) - وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّی حِینٍ

178-و (برای تأکید و استوار ساختن کلام دوباره سخن پیش را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از ایشان روی بگردان تا بوقت و هنگامش

(179) - وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ

179-و ببین پس زود باشد که ایشان (مغلوب شدن و شکست خوردن خود را) ببینند

(180) - سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ

180- (پس از آن منزّه و پاک بودن ذات مقدّسۀ خود را از آنچه مشرکین میگویند بیان کرده میفرماید:) پروردگار تو که پروردگار غلبه و چیرگی است (و غلبه و چیرگی هر غالب و چیره‌ای را او میدهد) منزّه و پاک است از آنچه (اوصاف ناشایسته‌ای) را که مشرکین (دربارۀ او) وصف نموده و بیان میکنند

(181) - وَسَلَامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ

181-و (پس از آن عظمت و بزرگی پیغمبرانش از آدم تا خاتم را یادآوری نموده میفرماید: از جانب خدای تعالی) سلام و درود (رحمت و مهربانی پی در پی) بر فرستاده شدگان (پیغمبران «علی نبیّنا و آله و علیهم السّلام»)

(182) - وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

182-و (پس از آن حمد و سپاس آنچه را بپیغمبران عطاء کرده و بخشیده بیان نموده و مردم را بچگونگی بجا آوردن حمد خود یاد داده میفرماید:) هر حمد و سپاسی ویژۀ معبود و پرستیده شده‌ای است که پروردگار جهانیان است (در تفسیر صافی است: امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده: هر که میخواهد «روز قیامت» پیمانۀ «ثواب و پاداش» او لب‌ریز باشد، هنگامی که میخواهد از مجلس و جای نشستن خود برخیزد، باید بگوید:

ص

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ

1-سوگند بخدای تعالی (چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده: ص نامی از نامهای خدای عزّ و جلّ‌ است که بآن سوگند یاد کرده) و سوگند بقرآن که دارای موعظه و پند است، آن قرآن (که بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فرستاده شده) هر آینه حقّ‌ و راست است (ناگفته نماند: جواب قسم حذف شده چون کلام بر آن دلالت دارد، و آن انّه لحقّ‌ «آن قرآن هر آینه حقّ‌ و راست میباشد» است)

(2) - بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ

2- (و انکار و نپذیرفتن آن نه برای حقّ‌ بودن آن است) بلکه آنان (مشرکین) که (بآن) کافر شده و نگرویدند (برای آنست که) در تکبّر و گردنکشی، و مخالفت و ناسازگاری و عداوت و دشمنی (بسیار سخت) هستند

(3) - کَمْ أَهْلَکْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِینَ مَنَاصٍ

3- (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) پیش از اینان (مشرکین) از مردم روزگار گذشته را (برای مخالفت و ناسازگاریشان با پیغمبران) بسیار هلاک و تباه ساختیم، پس (هنگام آمدن عذاب و دیدن آن) فریاد برآوردند (استغاثه نموده و یاری طلبیدند) در حالی که آن وقت، هنگام نجات و رهایی و فرار و گریختن (از عذاب و شکنجه) نبود

(4) - وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ

4-و (از عجائب و شگفتیها اینست که) کفّار تعجّب کرده و شگفت داشتند از اینکه بیم دهنده‌ای (پیغمبری) از (قبیله و گروه) خودشان (برای هدایت و راهنمایی بحقّ‌) بسوی آنان آمده، و ناگرویدگان (بخدا و رسول) گفتند: این بیم‌دهنده‌ها جادوگر بسیار دروغگو است

(5) - أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ

5- (و دلیل بر دروغگویی او اینست که) آیا خدایان را یک خدا گردانیده‌؟!(میگوید: بگوئید: لا آله الاّ اللّٰه «معبود و پرستیده شده‌ای جز خدا نیست» چرا این سخن میگوید) محقّقا این قرار دادن خدایان را یک خدا هر آینه چیزی است عجیب و بسیار شگفت‌آور (حضرت باقر علیه السّلام فرموده: ابو جهل با قوم و گروهی از قریش نزد حضرت ابو طالب علیه السّلام آمده گفتند: برادر زاده‌ات ما و خدایانمان را آزار میرساند، او را بخواه و فرمان ده که از خدایان ما دست بردارد «بدگویی نکند» ما هم دربارۀ خدای او چیزی نمیگوئیم، پس ابو طالب کسی را نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرستاد و آن حضرت را دعوت نمود، چون پیغمبر اکرم در خانۀ ابو طالب آمد جز مشرک کسی را ندید، فرمود:

(6) - وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَی آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ یُرَادُ

6-و اشراف و بزرگان از ایشان (مشرکین مانند ابو جهل و عتبه و شیبه پس از شنیدن کلمۀ توحید از جا برخاسته، و) روان شدند، در حالی که برخی از اینان ببرخی دیگر میگفتند: بروید و بر (عبادت و پرستش) خدایانتان صابر و شکیبا (ثابت و پابرجا) باشید که محقّقا این (کلمۀ توحید) هر آینه چیزی (پیشامدی) است که (از آن ضرر و زیان ما) خواسته شده است

(7) - مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ

7-ما این سخن (کلمۀ توحید) را (که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله میگوید) در ملّت و کیش واپسین (ملّت نصاری که آخرین و پایان ملل و کیشها است هم) نشنیدیم (زیرا ایشان هم هر قدر شمار خدایان را کم کرده‌اند، ولی باز هم اقانیم ثلاثه و سه اصل: اب و ابن و روح القدس را میپرستند) نیست این سخن مگر افتراء و دروغ بافتن

(8) - أَأُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنَا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمَّا یَذُوقُوا عَذَابِ

8- (پس از آن گفتار نادرست اینان را دربارۀ انکار و نپذیرفتن نبوّت پیغمبر اکرم بیان کرده میفرماید: چون بزرگان قریش خود را اشرف و ارجمندتر از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میدانستند گفتند:) آیا از میان ما بر او (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) قرآن و کتاب آسمانی فرو فرستاده شده است‌؟!(به اینکه ما از او سزاوارتریم، خدای تعالی میفرماید: چیزی باعث این گفتار نیست) بلکه ایشان از ذکر و قرآن من در شکّ‌ و دو دلی‌اند (جز شکّ‌ و دو دلی در قرآن من ایشان را باین گفتار وادار نمیسازد، پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) بلکه هنوز عذاب و شکنجه را نچشیده‌اند (البتّه بزودی آن را خواهند چشید)

(9) - أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ

9- (پس از آن دربارۀ نادرستی عقیده و باورشان که خود را ارجمندتر از پیغمبر اکرم میدانستند میفرماید:) آیا خزانه‌ها و گنجهای رحمت و نعمت پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آن پروردگاری که چیره و بخشنده است نزد ایشان است‌؟!(تا بهر که خواهند بدهند، و هر که را نخواهند از آن منع نموده و باز دارند)

(10) - أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبَابِ

10-یا پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است برای ایشان است‌؟!(تا بتوانند هر کاری را خواهند انجام دهند، و هر که را خواهند پیغمبر گردانند) اگر برای اینان پادشاهی آسمانها است، پس باید در راههای آنها بالا روند (و برای هر که را شایسته دانستند وحی فرو فرستند. ناگفته نماند:

(11) - جُنْدٌ مَا هُنَالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزَابِ

11- (پس از آن عجز و ناتوانی آنان را بیان کرده میفرماید:) ایشان در جای انکار توحید و رسالت تو لشگری شکست خورده از احزاب و دسته‌های کفّاراند (که برای تکذیب پیغمبران گرد آمدند)

(12) - کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ

12- (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از تکذیب کفّار قریش افسرده و اندوهگین مشو، زیرا) پیش از اینان (مشرکین قریش) قوم و مردم زمان نوح (نوح را) و قوم عاد (هود را) و فرعون که دارای میخها (اقتدار و زور و لشگر بسیار) بود (موسی را) تکذیب کرده و دروغ دانستند (یا فرعون که دارای میخها بود یعنی هر که را میخواست عذاب و شکنجه نماید او را چهار میخ کرده و میکشت موسی را تکذیب کرد)

(13) - وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الْأَیْکَةِ أُولَئِکَ الْأَحْزَابُ

13-و قوم و گروه ثمود (صالح را) و قوم لوط‍‌ (لوط‍‌ را) و اهل و مردم ایکه (شعیب را) تکذیب کردند، آن گروه (امتهای گذشته) احزاب و دسته‌هایی بودند که بر تکذیب پیغمبرانشان اجتماع نموده و گرد آمدند (و ما همه را هلاک و تباه ساختیم)

(14) - إِنْ کُلٌّ إِلَّا کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ

14-هیچ حزب و دسته‌ای از ایشان نبود مگر آنکه فرستادگان و پیغمبران را تکذیب کردند، پس (از اینرو) عذاب و شکنجۀ من (بر آنان) ثابت و پابرجا گردید

(15) - وَمَا یَنْظُرُ هَؤُلَاءِ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً مَا لَهَا مِنْ فَوَاقٍ

15-و اینان (کفّار قریش) منتظر و چشم براه نیستند مگر یک صیحه و فریادی را که (اسرافیل در صور و شیپور میدمد، و) برای آن صیحه توقّف و درنگی نیست (و همه بآن هلاک و تباه گشته بعذاب جاوید گرفتار شوند)

(16) - وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّلْ لَنَا قِطَّنَا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسَابِ

16-و (چون پیغمبر اکرم کفّار قریش را تهدید نمود ایشان از روی استهزاء و ریشخند) گفتند: پروردگارا نصیب و بهرۀ ما را (از عذاب و شکنجه‌ای که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآن تهدید مینماید) پیش از روز حساب و رسیدگی بکارها (روز قیامت) زود بده (یا کتاب محاسبه و نامۀ اعمال و کردار ما را پیش از قیامت بتعجیل و شتاب بده، تا در آن بنگریم)

(17) - اصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ

17- (و چون پیغمبر اکرم از گفتار و استهزاء ایشان اندوهگین شد خدای تعالی فرمود: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بر آنچه (گفتاری که کفّار قریش) میگویند صبر و شکیبایی کن، و (برای خورسند نمودن دل خود داستان) بندۀ ما داوود را که دارای دست نیرومند (سلطنت و پادشاهی) بود یاد آور (که او هم در زمان حکومت طالوت صبر نمود تا سلطنت و پادشاهی نصیب او شد، و جالوت و مخالفین مغلوب گشته و شکست خوردند) همانا او (با تضرّع و زاری) رجوع کننده بسوی ما بود

(18) - إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ

18- (پس از آن نعمتهایی را که بداوود بخشیده بیان کرده میفرماید:) محقّقا ما کوه‌ها را همراه او مسخّر و رام گردانیدیم در حالی که (با او) هنگام شبانگاه و هنگام تابیدن آفتاب تسبیح میگفتند

(19) - وَالطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ

19-و مرغان را هم مسخّر و رام او نمودیم در حالی که (از هر سو نزد او) جمع شده و گرد آمده بودند، هر یک از کوه‌ها و مرغان (هنگام تسبیح گفتن) رجوع کنندۀ بداوود بودند (هر گاه داوود لب بتسبیح میگشود آنها نیز تسبیح میگفتند)

(20) - وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ

20-و سلطنت و پادشاهی او را نیرومند گردانیدیم، و علم و دانایی (باحکام) و آشکاری سخن گفتن را (که هر کس آن را بفهمد و دریابد، یا علم بجدا ساختن میان حقّ‌ و باطل را) باو دادیم

(21) - وَهَلْ أَتَاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ

21-و (پس از آن گرفتار شدن داوود را بحزن و اندوه برای بجا آوردن آنچه را که سزاوار مقام او نبود که بجا آورد، مانند گرفتار شدن پیغمبر ما صلّی اللّٰه علیه و آله بحزن و اندوه بر تکذیب نمودن قومش او را بیان نموده میفرماید:) آیا تو را (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) خبر و آگهی مخاصمه و دشمنی کنندگان با یکدیگر آمده‌؟(آیا از داستان ایشان آگاه شده‌ای، آگاه باش و بشنو) هنگامی که مخاصمه کنندگان بر دیوار محراب و جای عبادت و بندگی بالا رفته

(22) - إِذْ دَخَلُوا عَلَی دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَی بَعْضُنَا عَلَی بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَی سَوَاءِ الصِّرَاطِ

22-بر داوود درآمدند (گفته‌اند: داوود روزهای خود را قسمت کرده، یک روز را برای حکم کردن دربارۀ کارهای بنی اسرائیل، و یک روز را برای عبادت و بندگی، و آن روز را که برای عبادت و بندگی تعیین نموده بر بالاخانه که جای عبادت او بوده رفته و پاسبانان در اطراف آن میگماشت تا مردم را از آمدن در آنجا باز دارند، یک روز که روز عبادت بود، دید دو کس از دیوار ببالاخانه درآمدند) پس داوود از ایشان ترسید، مخاصمه کنندگان گفتند:(ای داوود) مترس ما دو کس با یکدیگر مخاصمه کنندگانیم که برخی از ما بر برخی ستم کرده، میان ما بحقّ‌ و راستی حکم کن و فرمان ده، و (در حکم کردن) جور و ستم مکن و از حدّ و اندازه تجاوز ننما و نگذر، و ما را براه راست راهنمایی فرما

(23) - إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ

23- (پس یکی از آن دو کس که دو فرشته بودند دعوی فرضیّه خود را بیان کرده گفت: ای داوود مفروض و تصوّر شدۀ من اینست:) البتّه این (کس که با من است) برادر (دینی) من میباشد، که برای او نود و نه میش است، و برای من یک میش، و این برادر (بمن) گفته: این میش را هم بمن بسپار و بده، و دربارۀ این سخن بر من غلبه و چیرگی کرده است

(24) - قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَی نِعَاجِهِ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ

24-داوود (با اینکه اعلم و داناتر از همه بود از روی عجله و شتاب بدون اینکه بیّنه و دلیلی از او بخواهد، و از مدّعی علیه و از آن دیگری چیزی بپرسد) گفت: برادرت بسبب خواستن یک میش تو که بسوی میشهای خود ببرد بتو ظلم و ستم کرده، و محقّقا بسیاری از شرکاء و انبازان هر آینه برخی از ایشان بر برخی ستم کنند مگر آنان که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده و کارهای نیکو (حقوق مردم را حفظ‍‌ و نگهداری) کرده‌اند، و ایشان اندک‌اند (آن دو فرشته پس از شنیدن این سخن برخاسته پنهان شدند) و (از اینرو) داوود دانست که ما او را (بسخنانش با آن فرشته) آزمایش نمودیم، پس از پروردگارش (برای ترک اولی و بجا نیاوردن آنچه را که سزاوار است) آمرزش درخواست نمود، و خم شده برو بر زمین افتاد و توبه نموده و بسوی خدا بازگشت (ناگفته نماند:

(25) - فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِکَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَی وَحُسْنَ مَآبٍ

25-پس ما برای داوود آن را که برای آن آمرزش خواست آمرزیدیم، و محقّقا برای او نزد (رحمت و مهربانی) ما (در دنیا) هر آینه مقام قرب و نزدیکی، و (در آخرت) نیکی بازگشتنی است

(26) - یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ

26- (پس از آن نعمت و بخشش خود را بر داوود یادآوری نموده میفرماید:) ای داوود محقّقا ما تو را در زمین خلیفه و جانشین (پادشاه نیرومند) گردانیدیم، پس میان مردم بحقّ‌ و راستی (عدل و دادگری) حکم کن و فرمان ده، و هوا و خواهش نفس (عجله و شتاب در گفتار) را پیروی مکن، که تو را از راه خدا (راه عدل و داد در حکم دادن) گمراه سازد (پس از آن پیروان هوا و خواهش نفس و گمراهان را تهدید نموده میفرماید:) محقّقا آنان که از راه خدا بیرون رفته و گمراه شدند بسبب فراموش کردن و بیاد نیاوردن روز حساب و رسیدگی بکارها برای ایشان عذاب و شکنجۀ سخت (آتش دوزخ) خواهد بود (در کتاب عیون الاخبار در حدیث طویل و درازی است دربارۀ عصمت انبیاء «علیهم السّلام» که حضرت رضا علیه السّلام بعلیّ‌ ابن محمّد ابن جهم در مجلس مأمون فرمود: پیشینیان شما دربارۀ داوود چه میگویند؟ علیّ‌ ابن محمّد ابن جهم گفت: میگویند: داوود در محراب و جای عبادت و بندگی خود نماز میخواند که ناگاه شیطان برای او بصورت مرغی که نیکوترین مرغها بود درآمد، پس داوود نماز خود را شکست و ایستاد که مرغ را بگیرد، مرغ از آنجا بسوی خانه شد، داوود بدنبال آن از محرابش بیرون رفت، مرغ ببام پرواز کرد، داوود برای گرفتن آن ببام رفت، آن مرغ در خانۀ اوریا ابن حیّان افتاد، داوود در پی آن نگاه کرد ناگاه زن اوریا را دید خود را شستشو میکند، پس چون بسوی او نگریست دوستش داشت، و اوریا را بیکی از جنگهای خود فرستاده بود، پس بوزیر جنگ و کسی که او را برای سرپرستی لشگر تعیین نموده بود نوشت: اوریا را در جلوی تابوت «که شرح تابوت در تفسیر آیۀ دویست و چهل و هشتم سورۀ بقره بیان شد» قرار ده، وزیر جنگ اوریا را در جلوی تابوت قرار داد، اوریا بر مشرکین غالب و چیره گردید، و چون اوریا غالب شد بداوود سخت گذشت، دوباره بوزیر جنگ نوشت: اوریا را در جلوی تابوت قرار ده، وزیر جنگ او را در جلوی تابوت قرار داد، اوریا کشته شد، و داوود زن او را برای خود تزویج نمود، پس حضرت رضا علیه السّلام دست خود را بر پیشانیش زد و فرمود:

(27) - وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ

27-و (پس از آن برای لزوم معاد و روز بازگشت «که مشرکین آن را انکار کرده و نمیپذیرفتند، و بپیغمبر اکرم استهزاء و ریشخند مینمودند» دلیل آورده میفرماید:) آسمان و زمین و آنچه در میان آسمان و زمین است را باطل و نادرست (بی‌حکمت و درستکاری) نیافریدیم، باطل و نادرست آفریدن آسمان و زمین گمان کسانی است که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند، پس وای (هلاک و تباهی) از آتش (دوزخ) برای کسانی که کافر شدند (و معاد را انکار کرده و نپذیرفتند، اگر عالم و جهان دیگری نبود هر آینه ناقص و کامل و شقیّ‌ و سعید برابر بودند، در حالی که چنین نیست، چنان که میفرماید:)

(28) - أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ

28-آیا کسانی را که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویدند، و کارهای نیکو بجا آوردند مانند کسانی که (بسبب کفر و نگرویدن و نفاق و دو رویی) در زمین فساد و تباهی کردند قرار میدهیم، یا پرهیزکاران (از معاصی و گناهان) را مانند بدکاران میگردانیم‌؟(نه، بلکه اهل ایمان و تقوی را در بهشت جای میدهیم، و فساد کنندگان و بدکاران را در دوزخ)

(29) - کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ

29- (پس از آن فضل و برتری قرآن مجید را که مردم را از آمدن معاد و روز بازگشت آگاه میگرداند، یادآوری نموده میفرماید:) این قرآن کتابی است که آن را بسوی تو با خیر و نیکی و نفع و سود (دینیّ‌ و دنیویّ‌) فرو فرستادیم تا خردمندان در آیات و سخنان آن تفکّر نموده و بیاندیشند، و (از آنها) پند و اندرز گیرند

(30) - وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ

30-و (پس از آن باز احسان و بخشش خود را دربارۀ داوود بیان کرده میفرماید:) بداوود سلیمان را (که خلیفه و جانشین و وارث نبوّت و سلطنت او بود) بخشیدیم، سلیمان نیکو بنده‌ای است که البتّه او (مانند پدرش داوود در هر حال) بخدای تعالی رجوع کننده بود (هنگام نعمت شکر و سپاس او را بجا میآورد، و وقت مصیبت صبر و شکیبایی مینمود)

(31) - إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِنَاتُ الْجِیَادُ

31- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد آور هنگامی را که آخر روز بود (و لشگر سلیمان) اسبهای تندرو را که بر سه پا میایستادند (و سر سم پای چهارم را بر زمین میگذاشتند که این نشانۀ خوبی اسب است) بسلیمان نمودند (گفته‌اند: سلیمان روزی پس از بجا آوردن نماز ظهر بر تخت خود نشسته بود و میخواست بجهاد و کارزار برود که لشگرش اسبهای نیکو و تندرو را از پیش روی او گذراندند، و سلیمان بآن اسبها نگاه میکرد و از نیکویی آنها تعجّب مینمود تا اینکه وقت نماز عصر گذشت)

(32) - فَقَالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتَّی تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ

32-پس سلیمان گفت: البتّه من (این) اسبها را دوست دارم دوست داشتنی که از روی امر و فرمان پروردگار من است (زیرا او مرا فرمان داده که اسبهای نیکو را برای جهاد با دشمنان دین آماده سازم) اسبها را باو نمودند تا اینکه خورشید پوشیده شد و بپردۀ غروب پنهان گردید

(33) - رُدُّوهَا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ

33-سلیمان بفرشتگان گفت: خورشید را بمن بازگردانید (تا نماز عصر را بخوانم) پس (چون فرشتگان خورشید را باز گردانیدند) سلیمان و لشگرش (برخاسته) شروع کردند (بوضوء گرفتن و پاکیزه نمودن خود را برای نماز به اینکه) آب بر میان پشت پاها و زانوها و گردنها مالیدند (زیرا وضوء در دین و آئین سلیمان چنین بوده، چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده، و گفته‌اند: میشود تأخیر و واپس انداختن نماز برای کسی که قدرت و توانایی بر بازگردانیدن خورشید داشته باشد جائز و روا است، و گمان میرود تأخیر برای آن بوده که سلیمان را غافل و ناآگاه ساختند تا از بازگردانیدن خورشید مقام و مرتبۀ او بر قوم و مردم زمانش هویدا گردد. بهتر آنست که بگوئیم اینگونه آیات بیشتر بمتشابهات میماند، و اللّٰه اعلم بحقائق کلماته)

(34) - وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَانَ وَأَلْقَیْنَا عَلَی کُرْسِیِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ

34-و (پس از بیان امتحان و آزمایش پدرش داوود آزمایش او را یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه ما سلیمان را آزمودیم، و (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: چون برای سلیمان پسری بدنیا آمد، برخی از جنّ‌ و شیاطین ببرخی گفتند: اگر این پسر بماند از او بلاء و گرفتاری بما رخ میدهد، چنان که از پدرش بما روی آورده، پس سلیمان از ایشان ترسید، و واداشت آن کودک را در میان ابر، شیر دهند و نمیدانست تا اینکه آن کودک را مرده بر بالای تخت او نهادند، اشاره به اینکه الحذر لا ینفع القدر «ترسیدن از آنچه مقدّر است و باید بشود سود ندارد» و اینکه سلیمان ملامت و سرزنش شد برای ترسیدن او از شیاطین بود، چنان که خدای تعالی آن را بیان کرده میفرماید:) بر بالای تخت او تنی بی‌جان (کودک مرده‌ای) را انداختیم (بحکم و فرمان ما انداختند) پس از آن سلیمان بسوی خدای تعالی روی آورده و توبه و بازگشت نمود (و دانست در آنچه مقدّر شده و باید بشود جز فرمان بردن چاره‌ای نیست، و ترسیدن پیغمبران از شیاطین سبب عتاب و سرزنش است، و سلیمان از این سرزنش از خدای عزّ و جلّ‌ عفو و گذشت خواسته)

(35) - قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ

35-گفت: پروردگارم مرا بیامرز، و بمن ببخش سلطنت و پادشاهی را که برای کسی پس از من سزاوارتر نباشد (که بگوید: پادشاهی سلیمان از روی ظلم و ستم بود، نه از جانب خدای تعالی، چنان که امام موسی ابن جعفر علیه السّلام فرموده) البتّه تویی بسیار بخشندۀ (هر چه خواهی و بهر که خواهی)

(36) - فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَیْثُ أَصَابَ

36-پس (برای اینکه همه بدانند پادشاهی سلیمان از جانب خدای تعالی است) باد را برای سلیمان مسخر و رام گردانیدیم تا بامر و فرمان او در حالی که نرم‌رو بود میرفت هر جا که میخواست (ناگفته نماند: این آیه با

(37) - وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ

37-و از شیاطین و دیوها هر بنّاء و سازندۀ ساختمانها و هر فروروندۀ در دریا برای بیرون آوردن لؤلؤ و مرجان را مسخّر و رام او نمودیم

(38) - وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ

38-و گروه دیگر از شیاطین را که (مردم را اضلال و گمراه مینمودند، و بحکم و فرمان سلیمان) در کندها و زنجیرها بسته شده بودند، مسخّر و رام کردیم

(39) - هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ

39- (پس باو گفتیم:) این سلطنت و پادشاهی (بزرگ که جنّ‌ و انس و سائر موجودات جهان همه بفرمان تو باشند) عطاء و بخشش ما است (بتو، که بجبر و غلبه بدست کسی نمیآید) پس بی‌حساب و اندازه (بهر که خواهی و هر چه خواهی) ببخش، و (از هر که خواهی و هر چه خواهی) منع نموده و باز دار (کسی بحضرت رضا علیه السّلام گفت: حقّ‌ و سزاوار بر ما است که از شما سؤال کرده و بپرسیم، حضرت فرمود: آری، آن کس گفت: حقّ‌ و سزاوار بر شما است که بما جواب و پاسخ دهید، حضرت فرمود: نه، آن حقّ‌ بر ما نیست، اگر بخواهیم پاسخ میدهیم و اگر بخواهیم پاسخ نمیدهیم، آیا نشنیده‌ای کلام خدای تعالی را:

(40) - وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَی وَحُسْنَ مَآبٍ

40-و (برای اینکه دانسته شود سلطنت و پادشاهی سلیمان مانند سلطنت دیگران نیست میفرماید:) محقّقا برای سلیمان (با این پادشاهی بزرگ) نزد (رحمت و مهربانی) ما (در دنیا) هر آینه مقام قرب و نزدیکی، و (در آخرت) نیکی بازگشتنی است

(41) - وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ

41-و (پس از آن پیغمبر اکرم را بیادآوری از صبر ایّوب بصبر و شکیبایی از اذیّت و آزار کفّار امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بندۀ ما ایّوب را یاد کن آن گاه که پروردگارش را خواند به اینکه شیطان مرا برنج و شکنجه رسانده (زیرا وسوسه نموده و در دل مردم میافکند که بیماری ایّوب مسری است، او را از میان خود بیرون کنید، و زوجۀ او را از رفت و آمد در خانه‌های خود باز دارید، پس برای جلوگیری از وسوسۀ، شیطان بایّوب خطاب شد:)

(42) - ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ

42-پای خود را بزمین بزن (چون ایّوب پایش را بزمین زد و چشمه آبی از زیر پایش جوشید که هنگام غسل و شستشو گرم و هنگام آشامیدن سرد بود، از اینرو میفرماید:) این چشمه‌ای است که بآن شستشو میشود و سرد و آشامیدنی است (پس ایّوب چون باب گرم غسل کرد، و از آب سرد آشامید، از بیماریهای آشکار و نهان بهبودی یافت)

(43) - وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِکْرَی لِأُولِی الْأَلْبَابِ

43-و اهل و کسانش و مانند آنان را با ایشان (دو برابر آنچه بودند) باو بخشیدیم (فرزندانش را که مرده بودند زنده نموده و باز باو فرزند دادیم) تا از نزد ما باو رحمت و بخشش باشد، و هم موعظه و پند برای خردمندان (تا هنگام رو آوردن رنج و آزار صبر و شکیبایی نمایند، چنان که ایّوب صبر نمود، و در گرفتاریها و پیشآمدهای سخت روی بدرگاه خدای تعالی آورند، چنان که ایّوب در هر حال روی بدرگاه خدای عزّ و جلّ‌ آورد)

(44) - وَخُذْ بِیَدِکَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ

44-و (چون ایّوب سوگند یاد کرده بود که زوجه و همبستر خود را برای انجام دادن کاری که شایستۀ او نمیدانست، صد چوب زند، و همبسترش از او پوزش خواست، از سوگند خود اندوهگین گردید، خدای تعالی برای اینکه ایّوب اندوهگین نبوده و خلاف سوگند هم رفتار نکرده باشد فرمود:) دسته‌ای از چوب را (که صد شاخه باشد) بدست خود بگیر، پس (یک بار همبسترت را) بآن دستۀ از چوب بزن و خلاف سوگند خویش رفتار مکن (پس از آن ایّوب را برای عبادت و بندگی و صبر و شکیباییش ستوده میفرماید:) محقّقا ما ایّوب را (در آنچه امتحان و آزمایش نمودیم) شکیبا یافتیم، نیکو بنده‌ای بود ایّوب، البتّه او (در همۀ کارها) بسوی خدای تعالی رجوع کننده و روی آورنده بود

(45) - وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَالْأَبْصَارِ

45-و (پس از آن گروهی از پیغمبران را برای پیروی از افعال و اخلاق آنان یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای امّت خود) یادآور (افعال و اخلاق) بندگان ما ابراهیم، و (پسر او) اسحاق، و (نبیرۀ او) یعقوب را که (در عبادت و بندگی خدای تعالی) دارای قوّت و توانایی و (در دین و آئین دارای) بصیرت و بینایی بودند (عبادت خدای عزّ و جلّ‌ را در نهایت قوّت و توانایی بجا میآوردند، و بر خلاف امر و فرمان او کوچکترین کاری را انجام نمیدادند)

(46) - إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ

46-محقّقا ما آنان را (بسبب افعال و اخلاقشان از دوست داشتن دنیا) پاکیزه گردانیدیم بخصلت و خویی که آن یاد کردن سرای دیگر (قیامت) است (بطوری که دنیا و آنچه در آن است بلکه خودشان را هم فراموش کردند)

(47) - وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیَارِ

47-و البتّه آنان نزد (رحمت) ما هر آینه از برگزیدگان نیکوکاران‌اند

(48) - وَاذْکُرْ إِسْمَاعِیلَ وَالْیَسَعَ وَذَا الْکِفْلِ وَکُلٌّ مِنَ الْأَخْیَارِ

48-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای امّت خود) یاد آور اسماعیل و الیسع و ذا الکفل را، و همۀ این پیغمبران از نیکوکاران بودند (که خدای تعالی ایشان را برای نبوّت و پیغمبری برگزید)

(49) - هَذَا ذِکْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ

49-این سخنان که دربارۀ پیغمبران گفتیم شرف و بزرگی و نام نیکوی ایشان است، و (پس از آن آنچه را برای اینان و پیروانشان آماده کرده بیان نموده میفرماید:) محقّقا برای پرهیزکاران هر آینه بازگشتن نیکویی است، و آن

(50) - جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ

50-بهشتهای جاوید است در حالی که درهای آن بهشتها برای آنان (پرهیزکاران) گشوده است

(51) - مُتَّکِئِینَ فِیهَا یَدْعُونَ فِیهَا بِفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَشَرَابٍ

51-در آن بهشتها (بمتکّاها و چیزهایی که بآنها پشت داده شود) تکیه کنندگان‌اند، در حالی که در آنها میوه‌های بسیار و آشامیدنی (از عسل و شیر و جز آنها) میطلبند

(52) - وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ

52-و نزد ایشان است زنان کوتاه چشم (که بکسی جز شوهرشان نگاه نمیکنند، و آن هنگام همه) همسال (اند)

(53) - هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسَابِ

53- (و پس از آن فرشتگان بآنان گویند:) اینست آنچه (نعمتها و بخششهایی که) برای روز حساب و رسیدگی بکارها (برای امروز) وعده داده میشدید

(54) - إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِنْ نَفَادٍ

54-هر آینه اینست رزق و روزی ما (برای پرهیزکاران) که آن را فناء و نیست شدنی نمیباشد

(55) - هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ

55-اینست آنچه بیان شد برای پرهیزکاران، و محقّقا برای تجاوز کنندگان از حدّ و اندازۀ در معاصی و گناهان هر آینه (پس از مردن) بد بازگشتی است (و اگر چه در دنیا حال و چگونگیشان بهتر از مؤمنین است)

(56) - جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ

56-و آن بازگشتن بد، دوزخ است (که از آن بدتر جایی نیست) در حالی که در آن درآیند، پس دوزخ بد بستر و جای آرامیدنی است

(57) - هَذَا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَغَسَّاقٌ

57-این عذاب و شکنجۀ دوزخ که باید آن را بچشند آب گرم جوشان و چرک و ریم است

(58) - وَآخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوَاجٌ

58-و عذاب و شکنجۀ گوناگون دیگری است (برای ایشان) مانند آن عذاب

(59) - هَذَا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لَا مَرْحَبًا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُو النَّارِ

59- (و فرشتگان گماشته شدۀ بر دوزخ برؤساء و پیشوایان کفّار هنگامی که پیروانشان با آنان داخل دوزخ شوند گویند:) این پیروان شما گروهی هستند که برنج و سختی با شما (در دوزخ) درآیندگانند (پس پیشوایان بپیروان دعاء بد کنند و گویند:) گشایش و آسودگی بر ایشان نباشد، البتّه آنان در آتش (دوزخ) داخل شوندگانند

(60) - قَالُوا بَلْ أَنْتُمْ لَا مَرْحَبًا بِکُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ

60- (پیروان به پیشوایان) گویند: بلکه سزاوار است برای شما گفته شود: گشایش و آسودگی بشما مباد، شما آن عذاب و شکنجه را برای ما پیش آوردید (دوزخ را جایگاه ما قرار دادید) پس دوزخ بد آرامگاهی است

(61) - قَالُوا رَبَّنَا مَنْ قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِی النَّارِ

61- (پس از آن) پیروان (از پیشوایان دوری گزیده بدرگاه خدای تعالی رو آورده) گویند: پروردگارا هر کس برای ما این عذاب و شکنجه را پیش آورده است برای او عذاب و شکنجه در آتش (دوزخ) را دو برابر گردان

(62) - وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَی رِجَالًا کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرَارِ

62-و (از روی تعجّب و شگفت و توبیخ و سرزنش بیکدیگر) گویند: چیست ما را که (در دوزخ) نمی‌بینیم مردانی (مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول) را که آنان را (در دنیا برای مخالفت و ناسازگاریشان با ما) از بدکاران میشمردیم‌؟!

(63) - أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ

63-آیا ایشان را که (در دنیا) استهزاء و ریشخند میکردیم در اینجا نیستند؟! یا چشمها (ی ما) بر آنها نمیافتد؟!(در اینجا هستند و ما آنان را نمی‌بینیم)

(64) - إِنَّ ذَلِکَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ

64- (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) محقّقا آنچه دربارۀ قیامت و روز رستاخیز بیان کردیم هر آینه حقّ‌ و راست است، و آن خصومت و دشمنی اهل و کسان آتش (دوزخ) است با یکدیگر

(65) - قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

65- (پس از آن باز دربارۀ توحید و نبوّت آغاز سخن نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: جز این نیست که من (مردم را از عذاب خدای تعالی) بیم کننده‌ام، و (بایشان بگو:) معبود و پرستیده شده‌ای جز خدای یگانۀ بسیار غالب و چیرۀ (بر هر چیز) نیست (پس چگونه از عذاب او نمیترسید و برایش شریک و انباز میگیرید)

(66) - رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ

66-پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است میباشد که غالب و چیرۀ (بر هر چیز، و) آمرزندۀ (گناهکاران) است (هر گاه توبه کنند)

(67) - قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ

67- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم) بگو: آن قرآن کریم را که من برای شما آورده‌ام خبر و آگهی بزرگ است (که شما را بتوحید و نبوّت و معاد و احکام و اخلاق و آداب بسیار خبر میدهد و آگاه میسازد)

(68) - أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ

68-شما (ای مشرکین از بسیاری غفلت و ناآگاهی) از آن اعراض کننده و روی گرداننده‌اید (با اینکه آن سبب بزرگترین سعادت و نیکبختی در دنیا و آخرت است، و نادان بودن بآن موجب بزرگترین شقاوت و بدبختی خواهد بود)

(69) - مَا کَانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَی إِذْ یَخْتَصِمُونَ

69- (پس از آن برای اینکه دانسته شود قرآن مجید کلام خدای تعالی است و از جانب او فرستاده شده است میفرماید: پیش از مبعوث شدنم برسالت و پیغمبری) مرا هیچ دانشی (از راه شنیدن از علماء و دانشمندان و خواندن کتابها) به (سخن) گروهی که مرتبه و پایۀ بلند دارند (فرشتگان) نبوده هنگامی که (دربارۀ آفرینش آدم با خدای عزّ و جلّ‌) گفتگو میکردند (پس اکنون که گفتگوی آنها را بیان میکنم این خود دلیل بر آنست که خدای تعالی مرا بآن دانا گردانیده است)

(70) - إِنْ یُوحَی إِلَیَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ

70-بسوی من وحی و پیغام آورده نمیشود، مگر برای این که من (مردم را) ترسانندۀ آشکارم (نزد شما آشکار است که من با این همه معجزات رسول و فرستادۀ خدای عزّ و جلّ‌ میباشم)

(71) - إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ

71- (و چون ایمان نیاوردن مشرکین بپیغمبر اکرم با دیدن آن همه معجزات از روی حسد و رشک و کبر و گردنکشی بود، و سجده نکردن شیطان بآدم علیه السّلام هم از اینرو بود، داستان او را در ملاء اعلی و فرشتگان یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد آور هنگامی را که پروردگارت بفرشتگان گفت: البتّه من بشر و آدمی را از گل آفریننده‌ام

(72) - فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ

72-پس هر گاه خلقت و آفرینش او را کامل و بپایان رساندم، و روح و جانی را که برگزیده‌ام در او درآوردم برابرش سجده‌کنان بیافتید (او را تعظیم و در برابرش فروتنی نمائید، نه سجده‌ای که عبادت و بندگی است که آن جز برای خدای تعالی جائز و روا نیست)

(73) - فَسَجَدَ الْمَلَائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

73-پس (چون خداوند سبحان آدم علیه السّلام را آفرید) فرشتگان همه یک جا (او را) سجده کردند

(74) - إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ

74-مگر شیطان که خود را بزرگ داشت، و (خدای تعالی را فرمان نبرد، پس از اینرو) از کفّار و ناگرویدگان (بپروردگارش) گردید

(75) - قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ

75- (و چون شیطان بآدم سجده نکرد) خدای تعالی فرمود: ای شیطان چه تو را بازداشت از اینکه سجده کنی مر چیزی را که من او را بقدرت و توانایی خود آفریده‌ام‌؟ آیا تکبّر نموده و (بدون استحقاق و شایسته بودن) خود را بزرگ داشتی‌؟ یا از گروهی که (از روی استحقاق و شایستگی) بلند مرتبه‌اند هستی‌؟(گفته‌اند: مراد از عالین و گروه بلند مرتبه فرشتگانی بودند که بسجده مأمور نشده بودند)

(76) - قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

76-شیطان گفت: من از او بهترم (زیرا) مرا از آتش (که نورانی و روشن است) آفریده‌ای، و او را از گل (که ظلمانی و تاریک است) بیافریدی

(77) - قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ

77-خدای تعالی فرمود: پس (چون عاصی و نافرمانی) از بهشت (یا از آسمانها) بیرون رو، زیرا تو (از رحمت) رانده شده‌ای

(78) - وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَی یَوْمِ الدِّینِ

78-و البتّه لعنت و دوری از رحمت من تا روز جزاء و سزای اعمال (روز قیامت) بر تو است (ناگفته نماند: چون روز قیامت دورترین اوقات است، هنگامی که میخواهند دوام و همیشگی چیزی را بیان کنند میگویند: تا روز قیامت، بنا بر این معنی الی یوم الدّین «تا روز جزاء و سزای اعمال» این نیست که دوری شیطان از رحمت خدای تعالی تا روز قیامت باشد، بلکه او را در قیامت عذابهای گوناگون خواهد بود)

(79) - قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ

79-شیطان گفت: پروردگارا، پس مرا مهلت و درنگ ده (ممیران) تا روزی (قیامت) که آدم و فرزندان او (از قبرها و گورهاشان برای حساب و جزاء و سزای اعمال) برانگیخته (زنده) میشوند

(80) - قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ

80-خدای تعالی فرمود: محقّقا تو (برای پاداش عبادت و بندگیت) از مهلت داده‌شدگانی

(81) - إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

81-تا روزی که (نزد خدای عزّ و جلّ‌) دانسته شده (و برای دیگری معلوم نمیباشد)

(82) - قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

82-شیطان (چون دانست مهلت داده شد) گفت: پس سوگند بغلبه و چیرگی تو (بر هر چیز) هر آینه همۀ ایشان (آدم و فرزندانش) را گمراه میگردانم

(83) - إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ

83-مگر بندگان برگزیدۀ تو را از ایشان (که از لغزشها و روی آوردن بسوی جز تو خود را حفظ‍‌ و نگهداری نموده‌اند)

(84) - قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ

84-خدای تعالی فرمود: پس حقّ‌ و راستی سوگند من است و حقّ‌ و راست میگویم

(85) - لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَمِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ

85-هر آینه دوزخ را از همه، از جنس تو و از کسی که از ایشان (فرزندان آدم) از تو پیروی میکند پر سازم

(86) - قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ

86- (و پس از بیان دلیل بر نبوّت و پیغمبری و صدق و راستی قرآن کریم و خبر دادن آن از گفتگوی فرشتگان و سجده نکردن شیطان بآدم که این اخبار جز از راه وحی دانسته نمیشود، پیغمبر اکرم را ببیان طمع و آز نداشتن در اموال و دارائیهای مردم که آن مانع و جلوگیر از ایمان آوردن ایشان است امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم) بگو:(من از جانب خدای تعالی برای هدایت و راهنمایی شما بسوی توحید و راه حقّ‌ مأمور و فرمان داده شده‌ام، و) از شما بر تبلیغ و رساندن فرمان خدای عزّ و جلّ‌ اجر و مزد درخواست نمیکنم، و من از کسانی که بمشقّت و رنج اندازه‌اند نیستم (از آنان که از شما چیزی درخواست کنند که اهل و شایستۀ آن نیستند نمیباشم)

(87) - إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ

87-آن قرآن (یا آن تبلیغ من) نیست مگر پند و اندرز (از جانب خدای تعالی) برای جهانیان (جن و انس)

(88) - وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ

88-و هر آینه خبر و آگهی (صدق و راستی) آن را پس از زمان و هنگامی (نزدیک، هنگام مردن) خواهید دانست.(در تفسیر مجمع البیان است: حضرت باقر علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ ص را در شب آدینه بخواند چیزی از خیر و نیکی دنیا و آخرت باو داده شود که بکسی از مردم جز پیغمبر مرسل، یا فرشتۀ مقرّب داده نشده، و داخل بهشت گرداند او و هر که از اهل و کسانش که دوست میدارد و حتّی خادم و نوکرش را که خدمت او مینماید و اگر چه از زن و فرزندانش و از کسانی که باید از او شفاعت و میانجیگری کند نباشد، و خدا او را روز فزع اکبر و ترس بزرگ «روز قیامت» ایمن و آسوده گرداند).

الزمر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

1-فرو فرستادن قرآن از جانب خدای غالب و چیرۀ (بر هر چیز، و) دانا (ی بهر چیز) است

(2) - إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ

2- (و چون لازمۀ ایمان به اینکه قرآن فرستاده شدۀ از جانب خدا است عبادت و پرستش ننمودن جز او است میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) البتّه ما قرآن را بحقّ‌ و راستی (که نشاید کسی آن را انکار کند و نپذیرد) بسوی تو فروفرستادیم، پس خدای را (که چنین معجزه‌ای را بتو داده) عبادت و بندگی کن در حالی که عبادت و بندگی را برای او (از شرک و انباز و رئاء و خودنمایی) خالص و پاک گرداننده باشی

(3) - أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ

3- (پس از آن بهمۀ مردم خطاب نموده میفرماید:) آگاه باشید عبادت و بندگی پاک (از شرک و رئاء) برای خدا است، و آنانی که جز خدا را دوستان (خودشان) گرفتند، و (چون بآنها می‌گفتند: چرا بتها را میپرستید با اینکه باور دارید خدای تعالی شما را آفریده است) گفتند: آنها را نمیپرستیم مگر برای این که ما را بسوی خدا نزدیک گردانند نزدیک گردانیدنی، البتّه خدا (روز قیامت) میان ایشان در آنچه (عبادت و پرستش که) آنان در آن اختلاف و ناسازگاری دارند حکم میکند و فرمان میدهد (آنها را بعذاب جاوید گرفتار مینماید، و پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) محقّقا خدا (براه سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) هدایت و راهنمایی نمیکند کسی را که (در گفتارش) دروغگوی بسیار ناسپاس (نعمتهای خدای تعالی) است (میگوید: بتها ما را بخدای عزّ و جلّ‌ نزدیک میگردانند، و نعمتها و بخششهای او را در عبادت و پرستش جز او بکار میبرد)

(4) - لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَدًا لَاصْطَفَی مِمَّا یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

4- (پس از آن دربارۀ نادرستی گفتار برخی از ایشان که میگفتند: فرشتگان دختران خدایند، میفرماید:) اگر خدا میخواست فرزندی گیرد هر آینه میگزید از آنچه میآفریند هر چه را بخواهد (نه آنکه میگزید دختران را که شما آنها را برای خودتان نمی‌پسندید) منزّه و پاک است خدا از فرزند گرفتن برای خود، او است خدای یگانۀ غالب و چیرۀ (بر هر چیز، پس نیازمند بفرزند نیست تا او را در کارها کمک نماید)

(5) - خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَی اللَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی أَلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ

5- (و پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را بیان کرده میفرماید:) آسمانها و زمین را بحقّ‌ و درستی (بر وفق حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی) آفرید، شب را بروز و روز را بر شب داخل نموده و در می‌آورد (بتاریکی شب روشنایی روز را میپوشاند، و بروشنایی روز تاریکی شب را از میان میبرد) و آفتاب و ماه را مسخّر و رام (فرمانبر قدرت و توانایی خود) گردانیده که هر یک از آنها در فلک و گردون خود (مطابق صلاح عالم) میروند تا هنگام نامبرده شده و تعیین گردیده (که آن منتهی و پایان دور و گردش آنها است، یا منتهی و پایان حرکت آنها است که آن روز قیامت میباشد) آگاه باشید که خدای تعالی قادر و توانای (بر هر چیز است، و چون بیان قدرت و توانایی سبب ترسانیدن دلها است، کمال مهربانی خود را به بندگانش بیان کرده میفرماید: گناهکاران را اگر توبه و بازگشت نمایند) بسیار آمرزنده است (و در عذاب و کیفر آنان عجله و شتاب نمیکند)

(6) - خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّی تُصْرَفُونَ

6-شما را از یک شخص (آدم علیه السّلام ابو البشر) آفرید، پس از (باقیماندۀ طینت و سرشت) او جفت و همسرش (حوّاء) را قرار داد، و برای سود شما از چهار پایان (شتر، گاو، گوسفند و بز) هشت قسم (از هر یک دو قسم: نر و ماده) ایجاد نموده (که شرح آن در سورۀ انعام «س 6 ی 143 و 144» بیان شد) شما را در شکمهای مادرانتان می‌آفریند آفریدنی پس از آفریدن (نخست نطفه، پس از آن علقه، بعد از آن مضغ، پس از آن عظام و لحم که شرح آن در سورۀ مؤمنون «س 23 ی 14» گذشت) در تاریکیهای سه‌گانه (تاریکی شکم، تاریکی رحم و بچه دان و تاریکی مشیمه و پوستی که بچه با آن از شکم بیرون میآید) آن قادر و توانای اینگونه کارها خدایی است که پروردگار شما است، برای او است سلطنت و پادشاهی (نه برای جز او) معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست، پس (از عبادت و بندگی او) کجا باز گردانیده میشوید (اعراض نموده و روی برمیگردانید)

(7) - إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ وَلَا یَرْضَی لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ وَإِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

7-اگر (به یگانگی او و نعمتهایش) کافر شوید و نگروید و ناسپاسی کنید، محقّقا خدا از (ایمان و عبادت و سپاسگزاری) شما بی‌نیاز است، و (لیکن) برای بندگان خود کفر و نگرویدن و ناسپاسی را نمی‌پسندد (زیرا کفر و ناسپاسی سبب بی‌بهره ماندن از سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت است) و اگر (نعمتهایش را بایمان آوردن و گرویدن) شکر نموده و سپاس گزارید، آن را برای شما می‌پسندد (زیرا شکر نعمت سبب سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت میباشد) و (پس از آن برای اینکه دانسته شود ضرر و زیان کفر بشخص کافر میرسد، نه بدیگری، میفرماید:) هیچ گنهکاری بار گناه دیگری را برنمیدارد (بلکه هر کس گناه خود را برمی‌دارد، و طبق آن عقاب و کیفر میشود) پس از آن (پس از مردن) مرجع و بازگشت شما بسوی (جزاء و سزای) پروردگار شما است، پس (در آن هنگام) شما را خبر دهد و آگاه سازد بآنچه (در دنیا) میکردید، البتّه او بآنچه (نهفته‌هایی که) در سینه‌ها (دلهای شما) است دانا است (چه رسد باعمال و کردار آشکار شما)

(8) - وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُو إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَنْدَادًا لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلًا إِنَّکَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ

8-و (پس از دلیل آوردن بر توحید و بیان غضب و خشم بر شرک، لجاجت و ستیزگی و کفران و ناسپاسی مشرکین را بیان کرده میفرماید:) هر گاه آدمی (کفران کنندۀ نعمتهای خدای تعالی) را ضرر و زیان رسد (بیماری، خشکسالی و گرفتاری باو روی آورد) پروردگارش را در حالی که بسوی او رجوع کننده است میخواند (باز گردانیدن آن ضرر را با تضرّع و زاری درخواست مینماید) پس چون خدای عزّ و جلّ‌ نعمت و بخشش (تندرستی، فراوانی و آسودگی) از جانب خود باو عطاء نماید و ببخشد، فراموش کند آن ضرر و زیانی را که پیش از این برای (بازگردانیدن) آن خدای تعالی را میخواند و برای خدا مانندها (انبازها) یی قرار میدهد تا مردم را از راه (راست) او گمراه کند (و این از شگفتترین شگفتیها است که در حال ضرر و زیان و گرفتاری توحید و قدرت او را در هر چیز باور دارد، و هنگام آسودگی جماد و بی‌جانی را شریک او گرداند، پس از آن پیغمبر اکرم را بتهدید و ترساندن او امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باین کافر) بگو: بکفر و نگرویدن خود اندکی (چند روزی از متاع و کالای دنیا) برخوردار شو، محقّقا تو (در آخرت) از یاران آتش (دوزخ) خواهی بود

(9) - أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ

9- (پس از آن مؤمن و خداپرست را مدح نموده و ستوده میفرماید:) آیا آن کافر که یادآور شد بهتر است یا کسی (مؤمن و گروندۀ بخدا و رسول) که در ساعتهای شب بعبادت و بندگی ایستاده در حالی که سجده کننده و برپا ایستاده است، از عذاب و شکنجه آخرت و سرای دیگر میترسد، و رحمت و مهربانی پروردگارش را امیدوار است (پس از آن مساوی و برابر نبودن کافر و مؤمن را بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: آیا کسانی که (مبدء و معاد و راه نجات و رهایی از عذاب دنیا و آخرت را) میدانند، و آنان که (چیزی) نمیدانند (و در ضلالت و گمراهی مانده‌اند) برابر میباشند؟(پس از آن برای اینکه دانسته شود برابر نبودن آنان را جز خردمندان درک نکرده و در نمییابند میفرماید:) جز این نیست که خردمندان پند میپذیرند

(10) - قُلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ

10- (پس از آن پیغمبر اکرم را بترغیب و خواهان نمودن مؤمنین را بتقوی و پرهیزکاری امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(خدای تعالی میفرماید:) ای بندگان من آن چنان بندگانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اید از (عذاب) پروردگارتان بترسید (و کارهای نیکو بجا آورید) برای کسانی که در این دنیا کارهای نیکو کردند (در دنیا و آخرت) نیکویی است، و (اگر در شهر خود نتوانستید کارهای خداپسند بجا آورید از آنجا هجرت نموده و دوری گزینید، و بجای دیگر روید که) زمین خدا گشاده است (شهرهای او بسیار است، و بر دوری از وطن و میهن و مشقّت و رنج در اطاعت و فرمانبری از خدای تعالی صبر نموده و شکیبایی نمائید) جز این نیست که اجر و مزد صبر کنندگان کامل و تمام بی‌حساب و شمار (که کسی نتواند آن را بشمارد) داده میشود

(11) - قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ

11- (و پس از امر بتقوی و پرهیزکاری پیغمبر اکرم را بتبلیغ وجوب اخلاص و پاک گردانیدن عبادت و بندگی را از شرک و رئاء و خودنمایی امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: محقّقا من (از جانب پروردگارم) مأمور و فرمان داده شده‌ام که خدا را عبادت و بندگی کنم در حالی که عبادت و بندگی را برای او (از پلیدی شرک و کفر) خالص و پاک گردانم

(12) - وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ

12-و فرمان یافته‌ام به اینکه نخستین فرمانبرداران باشم

(13) - قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

13- (و پس از آن مردم را بر ترک عبادت از روی اخلاص تهدید نموده، پیغمبر اکرم را بآشکار ساختن ترس از عذاب بر بجا نیاوردن آن امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: البتّه من (که پیغمبرم و در نزد خدای تعالی ارجمندم) اگر پروردگارم را معصیت و نافرمانی کنم (عبادت و بندگی را مانند شما از روی شرک و رئاء بجا آورم) از عذاب و کیفر روز بزرگ (روز قیامت) میترسم (و شما بترسیدن از آن روز از من سزاوارترید، و نمیترسید)

(14) - قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دِینِی

14- (پس از آن پیغمبر اکرم را بخبر دادن از پیروی آنچه مأمور شده، و آن بجا آوردن عبادت با اخلاص امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: من خدا را عبادت و بندگی میکنم در حالی که عبادت و بندگیم را برای او (از شرک و رئاء) خالص و پاک کننده‌ام)

(15) - فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلَا ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ

15-پس (اگر از من پیروی کنید سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را بدست میآورید، و گر نه) بپرستید آنچه را جز او خواهید (و چون کفّار میگفتند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله زیان کردی که از دین و آئین پیشینیانت پیروی نمیکنی، خدای تعالی بآن حضرت امر نمود که در پاسخ ایشان) بگو: محقّقا زیانکاران کسانی هستند که خودشان و کسانشان را روز رستاخیز زیانکار کرده‌اند، آگاه باشید آن خسران و زیان همان زیان آشکار است (که در آن روز بر کسی پوشیده نماند)

(16) - لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَمِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَلِکَ یُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ یَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ

16- (پس از آن کیفیت و چگونگی زیان زیانکاران در آن روز را بیان کرده میفرماید:) برای ایشان (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) از بالای سرشان و از زیر پایشان سایبانهایی از آتش است (طبقۀ یکم دوزخ سایبان است برای کفّاری که در پائین آن میباشند، و طبقۀ پائین سایبان است برای گروهی که در طبقۀ پائین‌تر از آنانند، و همچنین سائر طبقات، زیرا دوزخ دارای درکات و پایه‌های پست بسیار است، چنان که بهشت دارای درجات و پایه‌های بلند بیشمار میباشد) آن عذاب که در اینجا یادآوری شد خدا بندگانش را بآن میترساند، پس (میفرماید:) ای بندگانم از (عذاب) من بترسید (کاری نکنید که گرفتار عذاب و کیفر من شوید)

(17) - وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَی فَبَشِّرْ عِبَادِ

17-و (پس از آن مؤمنین را بثواب و پاداش وعده داده و آنان را مدح نموده و ستوده میفرماید:) آنان که از عبادت و پرستش شیطان سرکش و گمراه کنندگان اجتناب کرده و دوری گزیدند، و بسوی خدا بازگشته‌اند (و از جز او چشم پوشیدند) برای ایشان (از پیغمبران در دنیا و از فرشتگان هنگام مردن و در آخرت) بشارت و مژدۀ (بثواب و پاداش) است، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تو نیز) بندگان مرا مژده، ده

(18) - الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

18-آن بندگانی را که سخن (توحید و شرک و حقّ‌ و باطل) را (از مردم) میشنوند، پس نیکوتر آن سخن (توحید و حقّ‌ و درستی) را پیروی میکنند، آنان کسانی هستند که خدا ایشان را (بسوی هر خیر و نیکی) هدایت و راهنمایی کرده، و آنان همان دارندگان عقول صافیه و خردمندان حقیقی هستند

(19) - أَفَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النَّارِ

19-پس (از آن فائده و سود نداشتن راهنمایی کردن کسانی را که با خدا و رسول دشمن‌اند یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا کسی را که (بسبب عناد و دشمنیش با خدا و رسول) وعدۀ عذاب و شکنجه بر او واجب شده (که فرمود:

(20) - لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ

20- (پس از آن حال و چگونگی پرهیزکاران را بیان کرده میفرماید:) لیکن کسانی که (معصیت و نافرمانی نکرده) از عذاب پروردگارشان ترسیدند برای ایشان (در بهشت جاوید) منزلهای بلند که بالایش منزلهای بلند دیگر محکم و استوار بناء شده میباشد، از زیر آن منزلهای بلند جویهای بزرگ جاری و روان است، خدا (پرهیزکاران را بآن منزلها) وعده داده وعده دادنی (و بدانید) خدا خلاف وعدۀ خود رفتار نمیکند (آنچه را وعده داده انجام میدهد)

(21) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَکَهُ یَنَابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطَامًا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَی لِأُولِی الْأَلْبَابِ

21- (و چون سبب اعراض و روی گردانیدن از عبادت و بندگی خدای تعالی دوست داشتن دنیا و پیروی از هوا و خواهش نفس است، فناء و نابود شدن آن را یادآوری نموده میفرماید: ای بیننده) آیا ندیده‌ای که خدا (بقدرت و تواناییش) آب (باران) را از (سمت) آسمان فرو فرستاد، پس آن را در چشمه‌های زمین درآورد، پس از آن بآن آب کشت را که رنگهای آن گوناگون است (مانند برنج، گندم، جو و جز آنها) بیرون میآورد، پس از آن، آن کشت خشک میشود، و آن را (پس از تازگی و سبزی) زرد شده می‌بینی، پس از آن خدا آن را ریزه ریزه می‌گرداند؟ محقّقا آنچه بیان شد هر آینه برای خردمندان (بر زود فانی و نیست شدن دنیا و گوناگون گردیدن آن) عبرت و پند است

(22) - أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولَئِکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

22-پس (از آن برای اینکه دانسته شود: این سخنان برای سنگدلان فائده و سودی ندارد میفرماید:) آیا کسی که خدا سینه (دل) او را (که در سینه واقع است) برای (پذیرفتن) اسلام (دین و آئین حقّ‌ و درست) فراخ کرده، پس او بر نور و روشنایی (بصیرت و بینایی) از جانب پروردگار خود میباشد، مانند کسی است که دل او از یاد خدا سخت است (و چیزی قبول نکرده و نمیپذیرد. ناگفته نماند: تقدیر آیه چنین است: ا فمن شرح اللّٰه صدره للاسلام فهو علی نور من ربه کمن قسا قلبه من ذکر اللّٰه، چنان که ترجمه شد) پس وای (هلاک و تباهی) بر گروهی که دلهاشان برای یاد خدا سخت است، آن گروه که دلهاشان برای یاد خدا سخت است در گمراهی آشکار (دور افتادۀ از صراط‍‌ مستقیم و راه راست) میباشند

(23) - اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ ذَلِکَ هُدَی اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

23- (پس از آن بزرگترین وسیله و دست آویز برای هدایت و راهنمایی بهر خیر و نیکی را بیان کرده میفرماید:) خدا (برای هدایت و راهنمایی بندگانش براه حقّ‌) نیکوترین سخن (قرآن عظیم) را (که در بردارد آنچه را مردم تا روز قیامت بآن نیازمندند) فرو فرستاد، در حالی که آن نیکوترین سخن کتابی است که آیات آن (بدون اختلاف و ناسازگاری در الفاظ‍‌ و معانی) مانند یکدیگر، و (در آن قصص و داستانها، مواعظ‍‌ و پندها، احکام و فرمانها، وعد و نوید و وعید و ترساندن) مکرّر است، از (وعدهای عذاب) آن کتاب پوستهای آنان که از (عذاب) پروردگارشان میترسند، می‌لرزند، پس پوستها و دلهاشان بیاد (رحمت و مهربانی و مغفرت و آمرزش) خدا نرم و آرام میشود (چون آیات عذاب و شکنجه بشنوند و پوستهاشان می‌لرزد، و هنگامی که بآیات ثواب و پاداش روی آورند پوستها و دلهاشان مطمئنّ‌ و آرام گردد) آن کتاب هدایت و راهنمایی خدا است، بآن کتاب هر که را خواهد (شایسته باشد براه حقّ‌ و راست) هدایت و راهنمایی کند، و کسی را که خدا گمراه سازد (او را بخود واگذارد) برای او هیچ راهنمایی (که او را از گمراهی برهاند) نخواهد بود

(24) - أَفَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذَابِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَقِیلَ لِلظَّالِمِینَ ذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ

24- (و) پس (از بیان عجز و ناتوانی همۀ مردم از راهنمایی کسی را که خدای تعالی او را گمراه کرده ناتوانی گمراه را در قیامت از جلوگیری از عذاب یادآوری نموده میفرماید:) آیا کسی که بروی خود بدی (سختی) عذاب و شکنجۀ روز قیامت را دفع و جلوگیری نماید (روی خود را سپر آتش سازد) مانند کسی است که از آن عذاب ایمن و آسوده است (تقدیر آیه چنین است: ا فمن یتقی بوجهه سوء العذاب یوم القیمة کمن هو امن منه و گفته‌اند: چون روز قیامت دستهای کفّار بگردن ایشان بسته شده است، و چیزی که بآن دفع عذاب نمایند رویهای آنان است، از اینرو خدای تعالی فرموده:

(25) - کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ

25- (پس از آن فرستادن عذاب را در دنیا بر کفّار که پیغمبرانشان را تکذیب کردند، بر سختی عذاب خود در آخرت شاهد و گواه آورده میفرماید:) آنان که پیش از ایشان (کفّار مکّه) بودند (پیغمبرانشان را) تکذیب کردند، پس عذاب و شکنجه بر ایشان آمد از جایی که درک نکرده و درنمییابند

(26) - فَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ

26-پس خدا رسوایی در زندگانی دنیا (مسخ شدن و بصورت حیوانات درآمدن و کشته و اسیر و دستگیر گردیدن) را بآنان چشانید، و هر آینه عذاب و کیفر آخرت و سرای دیگر (که خدای تعالی برای اینان آماده ساخته) بزرگتر (سختتر) است، اگر (شدّت و سختی آن را) میدانستند (معصیت و نافرمانی خدا و رسول نمی‌کردند)

(27) - وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

27- (پس از آن دربارۀ قرآن که دارای موعظه و اندرز و نیازمندیهای مردم است میفرماید:) و البتّه ما در این قرآن از هر مثل و گفتاری (که در دین و دنیا و آخرت بکار آید) برای مردم بیان کردیم تا (بآنچه خیر دنیا و آخرت ایشان است) آگاه شده و پند گیرند

(28) - قُرْآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

28-در حالی که آن قرآنی است بزبان عرب که (بزرگان فصحاء و بلغاء از آوردن مانند آن عاجز و ناتوانند، و) دارای انحراف (از حقّ‌) و کجی (از راه راست) نیست (و در این قرآن از هر مثل و گفتاری برای مردم بیان کردیم تا پند گیرند، و) تا (بسبب تفکّر و اندیشه نمودن در آن از کفر و نفاق) بپرهیزند

(29) - ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکَاءُ مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

29- (پس از آن برای توضیح و آشکار ساختن بطلان و نادرستی مذهب و روش مشرکین مثل و مانندی بیان کرده میفرماید:) خدا (برای مشرک و موحّد) مثل و مانندی بیان نموده (و آن مثل اینست:) مردی (بنده‌ای) است که دربارۀ او شریکها و انبازها با یکدیگر نزاع و زد و خورد میکنند (هر کدام از شریکها باو کاری فرماید که دیگری آن کار را نمی‌پسندد، و از اینرو آن بنده نمیداند کار کدام یک از شریکها را انجام دهد) و مردی (بنده‌ای) است خالص برای مردی (خواجه و آقایی که هر کاری او فرماید به نیکویی انجام دهد) آیا این دو مرد برابر و مانند یکدیگرند؟(البتّه برابر نیستند، زیرا بندۀ اول حیران و سرگردان، و بندۀ دوّم ایمن و آسوده است، پس حال و چگونگی موحد و خداپرست و مشرک و بت‌پرست نیز چنین است، زیرا مشرک حیران و سرگردان است، نمیداند بکدام اعتماد نموده و خواستۀ خود را از کدام بخواهد، بخلاف موحّد که بپروردگار یکتا و یگانۀ خود روی آورده و خواسته‌های دنیا و آخرتش را از او در خواست نماید، بنا بر این بر مؤمنین است که برای بیان کردن این مثل بگویند:) همۀ ستایشها از آن خدا است (بر آشکار ساختن او حجّت و دلیل را بر مشرکین) بلکه بیشتر ایشان (مشرکین از بسیاری نادانی این معنی را) نمیدانند (که دیگری را شریک او میگردانند)

(30) - إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ

30- (و چون این بیانات در دل‌های سختتر از سنگ مشرکین فائده و سودی نبخشید و پیغمبر اکرم از لجاجت و ستیزگی آنان رنجیده گشت، خدای تعالی آن حضرت را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا تو میمیری و ایشان (مشرکین) هم مردگان میباشند (پایان کار تو و دشمنانت مرگ است)

(31) - ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ

31-پس از آن همۀ شما (تو و دشمنانت) روز رستاخیز نزد (درگاه عدل و داد) پروردگارتان مجادله و گفتگو میکنید (مؤمنین بر درستی توحید و نادرستی شرک حجّت و دلیل آورند، و مشرکین گویند: ما پیرو پدران و پیشوایانمان بودیم)

(32) - فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِلْکَافِرِینَ

32-پس (از آن دربارۀ بدبختی مشرکین میفرماید:) کیست ستمکارتر (بخود) از کسی (کافر و ناگرویده‌ای) که بر خدا دروغ گفت (برای او شریک و انباز و فرزند گرفت) و سخن راست (توحید و نبوّت) را هنگامی که برای او آمد تکذیب کند و دروغ داند؟(پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا در دوزخ مکان و جایی برای کفّار و ناگرویدگان نیست‌؟(البتّه هست)

(33) - وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

33-و (پس از آن مؤمنین را ستوده میفرماید:) آنکه سخن راست (خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله که قرآن عظیم را از جانب خدای تعالی) آورد، و آنکه آن را تصدیق و باور نمود (مؤمنین که بآن ایمان آوردند) آنان همان پرهیزکاران (از معاصی و نافرمانی‌ها) هستند

(34) - لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ

34-برای ایشان نزد (رحمت و مهربانی) پروردگارشان (در بهشت) است آنچه (نعمتهایی که) میخواهند، آن ثواب و پاداش جزاء و سزای نیکوکاران (پرهیزکاران از معاصی) است

(35) - لِیُکَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا وَیَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ

35-تا خدا از ایشان بپوشد (بیامرزد) بدترین کاری را که (در راه جلوگیری از ضرر و زیان) کرده‌اند، و آنان را اجر و مزد دهد به نیکوتر از آنچه (در دنیا) بجا میآوردند

(36) - أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

36- (و چون کفّار مؤمنین را میترسانیدند، و بپیغمبر اکرم میگفتند: میترسیم خدایان ما تو را دیوانه کنند، میفرماید:) آیا خدا بندۀ خود را (از همۀ زیانها) کافی و بس نیست‌؟ و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مشرکین) تو را بآنان (بتهایی) که جز خدایند (و آنها را مانند شکل آدمی ساخته‌اند و میپرستند) میترسانند؟(ببین بدبختی و گمراهیشان تا چه اندازه است) و (این نیست مگر آنکه) کسی را که خدا (بسبب عناد و دشمنیش با حقّ‌) گمراه سازد (بخود واگذارد) برای او هیچ راهنمایی نمیباشد

(37) - وَمَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَلَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقَامٍ

37-و کسی را که خدا (براه راست) هدایت و راهنمایی کند (توفیق رفتن در راه راست باو دهد) برای او هیچ گمراه کننده‌ای نیست (پس از آن مشرکین را ترسانده میفرماید:) آیا خدا غالب و چیرۀ (بر هر چیز، و) دارای انتقام و بکیفر رسانیدن (دشمنان) نمیباشد؟

(38) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ

38-و (پس از آن میفرماید: چگونه مشرکین جماد و بی‌جانی را که هیچگونه قدرت و توانایی ندارد میپرستند با اینکه‌ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر از ایشان بپرسی که آسمانها و زمین را کی آفریده‌؟ البتّه میگویند: خدا، بگو: پس آیا دیدید (خبر دهید و آگاهم سازید) آنچه (بتهایی) را که جز خدا میخوانید، اگر خدا برای من ضرر و زیان خواست، آیا آن بتها (میتوانند) ضرر و زیان خدا را از میان ببرند؟ یا اگر برای من رحمت و مهربانی (نفع و سود) بخواهد، آیا آنها (توانایی دارند) رحمت او را بازدارنده باشند؟(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(در ضرر و نفع رساندن) خدا مرا کافی و بس است، بر او (نه بر جز او) توکّل کنندگان توکّل مینمایند و کارهای خود را باو وامیگذارند (زیرا میدانند قدرت و توانایی جز او در دست قدرت و توانایی و اراده و خواست او است)

(39) - قُلْ یَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَی مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

39- (پس از آن پیغمبر اکرم را ببیان بی‌باکی از مشرکین امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: ای قوم و گروه مردم بحال و چگونگی که هستید عمل و رفتار کنید (باندازۀ قدرت و توانایی خودتان در تکذیب و دروغ دانستن و اذیّت و آزار من بکوشید) محقّقا من هم (در تبلیغ دین و آئین خدای تعالی) عمل کننده‌ام، پس زود باشد که بدانید

(40) - مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُقِیمٌ

40-کیست که بیاید او را (در دنیا) عذاب و شکنجه‌ای که ذلیل و خوار و رسوایش میکند، و کیست که (در آخرت) عذاب و شکنجۀ همیشگی (آتش دوزخ) بر او واجب و لازم گردد

(41) - إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَی فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَمَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

41- (و پس از بیان بطلان و نادرستی مذهب و آئین مشرکین و تهدید ایشان بعذاب دنیا و آخرت پیغمبر اکرم را از دعوت ایشان بسوی توحید و ایمان بصدق و راستی قرآن کریم باز داشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) البتّه ما کتاب (قرآن مجید) را برای (هدایت) مردم بر تو بحقّ‌ و راستی فرو فرستادیم، پس کسی که راه یافت (بدستور خدا و رسول رفتار نمود) سود آن برای او است، و هر که گمراه گردد جز این نیست که بر زیان خود گمراه میشود و تو بر ایشان (از جانب پروردگارت) وکیل و نماینده نیستی (تا آنان را بر ایمان آوردن وادار نمایی)

(42) - اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَی إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

42- (و پس از آن بر توحید و یگانه دانستن خود دلیل آورده میفرماید:) خدا جانها را هنگام (رسیدن) مرگ آنها قبض نموده و میگیرد، و قبض میکند در خواب جانهایی را که نمرده‌اند، پس جانهایی را که حکم و فرمان داده بمیرند نگاه میدارد (و به بدنهاشان باز نمیگرداند) و جانهای دیگر را (که حکم نکرده بمیرند) میفرستد (و ببدنهاشان باز میگرداند) تا هنگامی که تعیین شده (تا وقتی که عمر و زندگیش بسر رسد) محقّقا در آن جان گرفتن و نگاهداشتن و فرستادن در خواب هر آینه آیات و نشانه‌هایی است (بر کمال قدرت و توانایی خدای تعالی) برای گروهی که (در آنها) تأمّل نموده و میاندیشند

(43) - أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَوْ کَانُوا لَا یَمْلِکُونَ شَیْئًا وَلَا یَعْقِلُونَ

43- (و چون مشرکین مکّه گفتند: ما بتها را خدا نمیدانیم، بلکه آنها را میپرستیم تا نزد خدا برای ما شفیع و میانجیگر باشند، خدای تعالی میفرماید:) بلکه جز خدا (برای خودشان) شفیعها و میانجیگرهایی گرفته (و برگزیده) اند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا این شفیعها شما را شفاعت میکنند و اگر چه چیزی را مالک و دارا نمیشوند، و (آن را) درک نکرده و درنمییابند؟

(44) - قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعًا لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

44-بگو: شفاعت و میانجیگری همه (هر شفاعت کننده‌ای) از آن خدا (و باذن و فرمان او) است، پادشاهی آسمانها و زمین برای او میباشد (بدون اراده و خواست او کسی حرکت نمیکند و نمیجنبد، و نفس نمیکشد و سخنی نمیگوید) پس از آن شما را (روز قیامت) بسوی (محکمه و دادخواه) او باز میگردانند (و جزاء و سزای اعمال و رفتار هر که را میدهد، و کسی نتواند بدون فرمان او دیگری را شفاعت کند)

(45) - وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ

45-و (پس از آن تعصّب ایشان را در دین باطل و نادرستشان و کوشش داشتنشان را در یاری کردن از آن یادآوری نموده میفرماید:) هر گاه خدای یگانه و یکتا یاد شود (کسی بگوید: لا آله الاّ اللّٰه «معبود و پرستیده شده‌ای جز خدا نیست») دلهای آنان که بآخرت و سرای دیگر ایمان نمیآورند رمیده گردد، و اگر آنها که جز او هستند (بتها) یاد شود آن گاه ایشان شاد و خورسند میگردند

(46) - قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبَادِکَ فِی مَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

46- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چون این حالت و چگونگی را از اینان می‌بینی و نمیتوانی براه حقّ‌ هدایت و راهنماییشان کنی بسوی خدای تعالی روی آور، و) بگو: بار خدایا ای آفرینندۀ آسمانها و زمین، ای دانندۀ پنهان و پیدا، تویی که میان بندگانت (بحقّ‌ و راستی) حکم میکنی و فرمان میدهی در آنچه را که در آن اختلاف داشته و ناسازگاری مینمایند (پس میان من و این مشرکین حکم فرما)

(47) - وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذَابِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ

47-و (پس از آن حکم و فرمان خود را در روز قیامت برای مشرکین بسختی عذاب و شکنجه و رهایی نیافتنشان از آن بیان کرده میفرماید:) اگر همۀ آنچه (اموال و داراییها و کالاهایی که) در زمین است و مانند آنچه در زمین است با آن برای کسانی باشد که (بخودشان) ستم کردند (بخدا و رسول ایمان نیاوردند) هر آینه آن را میبخشند تا از بدی (سختی) عذاب و شکنجۀ روز رستاخیز رهایی یابند، و (در آن روز) برای ایشان از جانب خدا آشکار گردد آنچه (عذابهای گوناگونی) را که (در دنیا) گمان نمیکردند (بلکه آنها را دروغ میدانستند)

(48) - وَبَدَا لَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

48-و برای آنان هویدا شود (جزاء) بدیهایی که (در دنیا) بجا آورده‌اند، و آنها را احاطه نموده و از هر سو فرو گیرد (سزای) آنچه را (در دنیا) بآن استهزاء و ریشخند مینمودند

(49) - فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

49-پس (چون کفّار با اینکه دشمن خدا و رسول هستند هنگام گرفتاریشان تنها بخدای تعالی روی آورند، میفرماید:) هر گاه آدمی را ضرر و زیان (بیماری، تنگدستی و گرفتاری) برسد (برای از میان رفتن آن) ما را میخواند، پس چون نعمت و بخششی (تندرستی، دارایی و آسودگی) از جانب خودمان باو بدهیم گوید: جز این نیست چیزی از آن نعمت که بمن داده شده در برابر علم و دانش من است (در حالی که چنین نیست) بلکه آن نعمت و بخشش امتحان و آزمایش است (او را، تا آشکار شود که در برابر این نعمت شکر و سپاس بجا میآورد، یا کفران و ناسپاسی) و لیکن بیشتر ایشان نمیدانند (که این نعمت برای امتحان و آزمایش است. ناگفته نماند: مرجع ضمیر اوتیته بعض و چیزی از نعمت است، چنان که ترجمه شد)

(50) - قَدْ قَالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَی عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

50- (و بدان) آن کلمه و سخن (

(51) - فَأَصَابَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَالَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلَاءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَمَا هُمْ بِمُعْجِزِینَ

51-پس باینان رسید سزای بدیهایی را که بدست آوردند، و (پس از آن کفّار مکّۀ معظّمه را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آنان که از آن کفّار ستم کردند (شکر و سپاس نعمت خدای تعالی را بجا نیاوردند) زود باشد که باینان برسد (سزای) بدیهایی که بدست آوردند، و آنها (ما را از عذاب رساندن) عاجز و ناتوان کننده نیستند

(52) - أَوَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

52- (پس از آن پاسخ کسانی را که گفتند:

(53) - قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

53- (پس از آن بسیاری رحمت و مهربانی خود را دربارۀ مؤمنین یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمؤمنین) بگو: ای بندگان من آن چنان بندگانی که (در معاصی و گناهان) بر خودشان اسراف و زیاده روی کرده (از حد و اندازه گذشته) اند، از رحمت و مهربانی خدا ناامید نشوید که البتّه خدا همۀ گناهان را (که شایسته آمرزش است) میآمرزد، محقّقا او بسیار آمرزندۀ (گناهان و بر مؤمنین) مهربان است

(54) - وَأَنِیبُوا إِلَی رَبِّکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ

54-و بسوی (رحمت) پروردگارتان روی آورده و توبه و بازگشت نمائید، و او را فرمان برید، پیش از آنکه شما را عذاب و شکنجه بیاید که پس از آمدن عذاب شما را یاری نکنند (و از آن نجات و رهائیتان ندهند)

(55) - وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ

55-و نیکوترین چیزی (حکمی) را که از جانب پروردگارتان بسوی شما فرود آمده پیروی کنید (واجب را بر مستحبّ‌، و مستحبّ‌ را بر مباح، و مباح را بر مکروه، و مکروه را بر حرام مقدّم دارید، یا نیکوترین خیر و نیکی یعنی قرآن کریم را پیروی نمائید) پیش از آنکه ناگهان شما را عذاب و شکنجه بیاید، در حالی که شما (وقت آمدن آن را) درک نکرده و در نمییابید

(56) - أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَا عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ

56- (و شما را بآنچه بیان شد امر نموده و فرمان دادم تا) مبادا کسی (هنگام دیدن عذاب از روی ندامت و پشیمانی) گوید: ای حسرت و اندوه بر آنچه دربارۀ (عبادت و بندگی) خدا تقصیر و کوتاهی کردم (فرمانهایش را بجا نیاوردم) در حالی که من (بکتاب خدا و پیغمبر اکرم و اوصیاء آن بزرگوار) از استهزاء کنندگان بودم

(57) - أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

57-یا مبادا گوید: اگر خدا مرا (براه حقّ‌ و درستی) راهنمایی میکرد، هر آینه از پرهیزکاران (از معاصی و گناهان) بودم

(58) - أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

58-یا مبادا هنگامی که عذاب و شکنجه را می‌بیند گوید: اگر برای من بازگشتنی (بدنیا) بود، پس من (در آن دنیا) از نیکوکاران (در عقیده و باور و عمل و کردار) میبودم

(59) - بَلَی قَدْ جَاءَتْکَ آیَاتِی فَکَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَکْبَرْتَ وَکُنْتَ مِنَ الْکَافِرِینَ

59- (و چون در آن هنگام خواهد گفت: اگر خدا مرا راهنمایی میکرد از پرهیزکاران بودم، خدای تعالی دربارۀ نادرستی گفتار او میفرماید:) آری من تو را هدایت نمودم، محقّقا آیات و سخنان من (برای هدایت و راهنمایی) نزد تو آمد، پس تو آنها را تکذیب کرده و دروغ دانستی، و (از پذیرفتن آنها) تکبّر و سرکشی کردی، و از ناگرویدگان (بآنها) بودی

(60) - وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِلْمُتَکَبِّرِینَ

60-و (پس از آن دروغگویان بر خدا را تهدید نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) روز رستاخیز می‌بینی آنان را که بر خدا دروغ گفتند (برای او شریک و انباز و فرزند گرفتند) در حالی که رویهای ایشان سیاه شده باشد (پس از استحقاق و شایستگی جاوید بودن آنها را در دوزخ یادآوری کرده میفرماید:) آیا در دوزخ برای تکبّر کنندگان و گردنکشان (از ایمان بخدا و رسول) منزل و جایی نیست‌؟!

(61) - وَیُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

61-و (پس از آن پرهیزکاران از شرک و دروغ را نوید داده میفرماید:) خدا آنان را که بسبب رستگاریشان (ایمان و عمل صالحشان از شرک و دروغ) پرهیز کردند (روز قیامت از دوزخ) نجات و رهایی دهد (و در آن روز) هیچگونه بدی بایشان نرسد و اندوهناک نگردند

(62) - اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ

62- (و پس از ترساندن مشرکین و نوید بمؤمنین کمال قدرت و تواناییش را بیان کرده میفرماید:) خدا آفرینندۀ هر چیزی است، و او برای هر چیزی وکیل و کارپرداز است

(63) - لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ اللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

63-کلیدهای (خزانه‌ها و گنجهای) آسمانها و زمین برای او است (جز او کسی مالک و دارای چیزی از آنها نیست، بهر که خواهد هر چه خواهد میبخشد) و (پس از آن خسران و زیان کفّار را یادآوری نموده میفرماید:) آنان که بآیات و سخنان خدا کافر شده و نگرویدند، ایشان همان زیانکارانند (که زیانی بزرگتر از زیان آنها نیست، زیرا اینان درهای رحمت و مهربانی خدا را بروی خودشان بسته‌اند، و درهای غضب و خشم و عذاب و کیفر همیشگی او را برویشان گشوده‌اند)

(64) - قُلْ أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجَاهِلُونَ

64- (و چون کفّار عبادت و پرستش بتها را از پیغمبر اکرم درخواست نموده گفتند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تو برخی از خدایان ما را فرمان بر تا ما هم بخدای تو ایمان آوریم، خدای تعالی آن حضرت را باظهار تعجّب و شگفت از درخواست آنان امر کرده میفرماید: بایشان) بگو: آیا شما مرا (پس از دیدن این همه آیات و نشانه‌های توحید و یگانه دانستن خدای عزّ و جلّ‌) امر میکنید و فرمان میدهید که جز خدا را عبادت و پرستش کنم، ای گروه نادانان

(65) - وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ

65-و (پس از آن برای طمع و آز نداشتن مشرکین بدرخواستشان از پیغمبر اکرم آن حضرت را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا بسوی تو و بسوی کسانی (پیغمبران) که پیش از تو بودند وحی و پیغام داده شده است که اگر بخدای تعالی شرک آورده و برای او انبازگیری، هر آینه عمل و کردارت باطل و تباه میشود، و البتّه از زیانکاران میباشی

(66) - بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ

66- (پس مبادا شرک آوری) بلکه خدا را عبادت و پرستش کن، و از سپاسگزاران (بر نعمت و بخشش او که تو را براه حقّ‌ رهبری کرده) باش

(67) - وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ

67-و (پس از آن جهل و نادانی مشرکین را بیان کرده میفرماید:) خدا را تعظیم نکرده و بزرگ ندانستند، چنان که سزاوار تعظیم و بزرگ داشتن او است، در حالی که روز رستاخیز همۀ زمین در مشت (قدرت و تصرّف) او میباشد، و آسمانها پیچیده شده بدست راست (قدرت و توانایی) او است (خلاصه: زمین و آسمان مانند چیزی است که کسی در دست خود گرفته و هر گونه تصرّف و کاری را که خواهد دربارۀ آن انجام دهد) منزّه و پاک و بلند و برتر است خدا از آنچه (بتهایی که مشرکین) شریک و انباز او میگردانند

(68) - وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَی فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنْظُرُونَ

68-و (پس از آن باز دربارۀ قدرت و توانایی خود میفرماید: هنگامی که قیامت بر پا گردد) در صور و شیپور دمیده شود (اسرافیل در آن میدمد) پس هر که در آسمانها و زمین است (از شنیدن صدای شیپور) بیهوش شده و میمیرد، مگر کسی (جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل، یا دیگران) را که خدا خواسته، پس از آن بار دیگر در صور دمیده شود (اسرافیل در آن میدمد، یا خدای تعالی صدایی را میآفریند) پس ناگاه ایشان (از قبرها و گورشان) بپا ایستادگانند در حالی که (حیران و سرگردان بهر سو) مینگرند (تا بر سر آنان چه خواهد آمد)

(69) - وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْکِتَابُ وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

69-و (عرصه و گشادگی) زمین (محشر و جایی که همۀ مردم در قیامت در آن گرد آیند) بنور و روشنایی (از جانب) پروردگارش روشن گردد، و نامۀ اعمال (در دست مردم) نهاده (شروع بحساب و رسیدگی باعمال و کردارهای همۀ آنان) شود، و پیغمبران و گواهان (اوصیاء آنان و ائمّۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین» برای گواه دادن بر تبلیغ و رساندن پیغمبران احکام خدای تعالی را) آورده شوند، و میان ایشان بحقّ‌ و درستی حکم و فرمان داده شود (خدای عزّ و جلّ‌ از روی عدل و داد حکم فرماید) در حالی که بایشان ظلم و ستم نمیشود (بر عذاب و کیفر کافر و منافق بیش از آنچه سزاوار است نمیافزایند، و از ثواب و پاداش مؤمن کمتر از آنچه شایسته است نمیکاهند)

(70) - وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا یَفْعَلُونَ

70-و هر کس هر چه (خیر و نیکی و شرّ و بدی که در دنیا) کرده است جزاء و سزایش کامل و تمام داده میشود، و (چون تمام دادن حقّ‌ وابستۀ بعلم کامل باعمال و کردار بندگان و کیفیّت و چگونگی آنها دارد، علم و دانش خود را بآنها یادآوری نموده میفرماید:) او (خدای تعالی) بآنچه (نیک و بدی که) بندگان میکنند (از دیگری حتّی از کنندۀ آن عمل) داناتر است

(71) - وَسِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّی إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِ رَبِّکُمْ وَیُنْذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُوا بَلَی وَلَکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَی الْکَافِرِینَ

71-و (پس از آن آنچه را که روز قیامت دربارۀ کفّار و متّقین حکم میکند بیان نموده میفرماید:) آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند (در آن روز بحکم و فرمان خدای تعالی) گروه گروه بسوی دوزخ رانده میشوند تا اینکه نزد دوزخ بیایند درهایش (برای دخول و درآمدن ایشان در آن) گشوده شود، و خازنها و نگهبانان دوزخ باینان (از روز توبیخ و سرزنش) گویند: آیا پیغمبران از جنس خودتان نزد شما نیامدند که آیات و سخنان پروردگارتان را (که برای هدایت و راهنماییتان فرو فرستاده بود) بر شما بخوانند، و شما را از دیدار این روز (و سختیهای آن) بترسانند؟! کفّار (در پاسخ آنان) گویند: آری پیغمبران آمدند، و آیات پروردگارمان را خواندند، و ما را از اینروز ترسانیدند، ولی (چون ما لجاجت و ستیزگی نموده و از کفر و شرک دست نکشیدیم) حکم و فرمان بعذاب و شکنجه (از جانب خدای تعالی) بر کفّار و ناگرویدگان واجب گردید

(72) - قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

72- (پس از آن بآنان) گفته شود (نگهبانان دوزخ گویند): از درهای دوزخ درآئید در حالی که در آن ماندگارید، پس دوزخ گردنکشان (از ایمان آوردن بخدا و رسول) را بد جایگاهی است

(73) - وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّی إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ

73-و آنان که از (عذاب) پروردگارشان ترسیدند (و از معصیت و گناه دوری گزیدند) دسته دسته بسوی بهشت رانده میشوند، تا اینکه نزد بهشت بیایند، و درهایش (برای درآمدن ایشان در آن) باز گردد، و نگهبانان بهشت بآنها گویند: درود و بی‌گزندی بر شما باد که (در دنیا از پلیدی معاصی و گناهان) پاکیزه بودید، پس در بهشت درآئید در حالی که ماندگارید

(74) - وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ

74-و پرهیزکاران (پس از درآمدن در بهشت) گویند: سپاس خدای را که وعدۀ خود را (بثواب و پاداش بر ایمان آوردن) انجام داد، و زمین بهشت را بمیراث بما داد تا هر جای آن بخواهیم جای گیریم، پس اجر و مزد (ی که خدای تعالی برای) کارکنندگان (پرهیزکاران قرار داده که آن بهشت و نعمتهای آن است) نیکو است

(75) - وَتَرَی الْمَلَائِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

75-و (پس از آن حمد و تسبیح فرشتگان را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در آن هنگام) فرشتگان را می‌بینی که گرداگرد عرش، پروردگارشان را تسبیح نموده و از آنچه ناشایسته است منزّه و پاک دانسته بشکر و سپاس او مشغول‌اند، و میان ایشان (همۀ مردم) بحقّ‌ و راستی حکم و فرمان داده شود (آن گاه برخی ببهشت روند و برخی بدوزخ) و گفته شود (پرهیزکاران و فرشتگان گویند): ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است (بر حکم و فرمان او میان بندگانش که از روی عدل و داد است. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ زمر را بخواند، خدا شرف و بزرگی دنیا و آخرت را باو عطاء نموده و ببخشد، و او را بدون مال و دارایی و عشیره و خویشاوندان عزیز و ارجمند گرداند تا اینکه هر که او را ببیند «از بزرگی او» بپرهیزد، و تن او بر آتش حرام و ناروا گردد، و برای او در بهشت هزار شهر بناء و ساخته شود که در هر شهری هزار قصر و کاخ است و در هر قصری صد حوراء و زن سفید اندام میباشد، و با این همه برای او است دو چشمه که روان است، و دو چشمۀ جوشنده «که هر چه از آن بردارند افزون گردد» و دو باغ بسیار سبز که از بسیاری سبزی رنگ آن بسیاری ماند، و حوراءها و زنهای سفید اندام که در سراپرده‌هاشان پوشیده و پنهان‌اند).

غافر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخدای حمید و ستوده شده و مجید و بزرگوار (چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده)

(2) - تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

2-فرو فرستادن قرآن از جانب خدای غالب و چیرۀ (بر هر چیز، و) دانا (ی بهر چیز) است

(3) - غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ ذِی الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ

3- (پس از آن بسیاری رحمت و مهربانی و سختی عذاب و کیفر و یکتایی خود را بیان کرده میفرماید:) آمرزندۀ گناهان و پذیرندۀ توبه و بازگشت (گناهکار از معصیت و نافرمانی، و) سخت عذاب و کیفر (بر او، و) دارای عطاء و بخشش است، پرستیده شده‌ای جز او نیست، بازگشت همۀ (بندگان) بسوی (جزاء و سزای) او است

(4) - مَا یُجَادِلُ فِی آیَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلَادِ

4- (پس از آن کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول را نکوهش نموده میفرماید:) در آیات و کلمات خدا (در قرآن کریم) نزاع و گفتگو نمیکنند مگر آنان که (از روی پیروی از باطل و نادرستی و دشمنی با حقّ‌ و درستی) کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند، پس (چون تو ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دانستی ایشان سزاوار عذاب و شکنجه‌اند) گردش و رفت و آمد اینان در شهرها (برای تجارت و بازرگانی و بدست آوردنشان سودهای بسیار) تو را فریب ندهد (که مهلت داده شده و گرفتار عذاب نخواهند شد، بزودی آنان را گرفتار عذاب خواهم نمود، و این کفّار تنها تو را تکذیب نکرده و دروغگو ندانستند، بلکه)

(5) - کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ عِقَابِ

5-پیش از ایشان (کفّار قریش) قوم و مردم زمان نوح و گروه‌هایی پس از آنان (پیغمبرانشان را) تکذیب کرده و دروغ دانستند، و هر گروهی (از آنها) قصد و آهنگ پیغمبر خودشان را نموده تا او را بگیرند (و آزار رسانند) و از روی باطل و نادرستی با او جدال و دشمنی کردند تا بآن باطل و نادرستی حقّ‌ و درستی را محو و نابود گردانند، پس من هم آنان را (بسبب کردارهای زشتشان) گرفتم (عذاب و کیفر نمودم) پس چگونه بود عذاب و شکنجۀ من ایشان را (که شما شهرهای خراب و ساختمانهای ویران شدۀ ایشان را دیده و داستانهایشان شنیده‌اید)؟!

(6) - وَکَذَلِکَ حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ

6-و (پس از آن پیغمبر اکرم را بعذاب و کیفر قوم او وعده داده میفرماید:) هم چنان که عقاب و کیفر بر امّتهای گذشته که بخدا و رسول کافر شدند واجب و لازم گشت، عذاب پروردگارت واجب شد بر کسانی (قوم و مردم زمان تو) که (بخدا و رسول) کافر شدند، زیرا آنان اهل و سزاوار آتش (دوزخ) اند

(7) - الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ

7- (پس از آن رأفت و بسیاری مهربانی فرشتگان را بمؤمنین و گروندگان بخدا و رسول یادآوری نموده میفرماید:) آنان (فرشتگانی) که عرش و جسم محیط‍‌ بعالم وجود را برمیدارند، و کسانی (فرشتگانی) که گرداگرد آن عرش‌اند پروردگارشان را تسبیح نموده (و از صفات ناشایسته منزّه و پاک دانسته) حمد و سپاس او را بجا میآورند، و برای آنان که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اند (از خدای تعالی) آمرزش درخواست میکنند، گویند: پروردگارا تو از روی رحمت و بخشش و علم و دانش هر چیزی را احاطه نموده و فرو گرفته‌ای، پس بیامرز کسانی را که (از شرک و معاصی) توبه کرده و بازگشته‌اند، و راه تو را پیروی نموده‌اند (موافق دین و آئین تو و آنچه را که رضای تو در آنست رفتار کرده‌اند) و ایشان را از عذاب و شکنجه دوزخ و آتش سوزان حفظ‍‌ نموده و نگهدار

(8) - رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

8-پروردگارا اینان را در بهشتهای جاوید و همیشه ماندنی درآور، آن بهشتهایی که (دخول و درآمدن آنها را) باینان و کسانی که صالح و شایسته‌اند و کار نیکو کرده‌اند از پدران و زنان و فرزندان آنان وعده داده‌ای، محقّقا تو (بر انجام دادن وعدۀ خود و بر هر چیز) قادر و توانای (و در هر کاری) حکیم و درستکاری

(9) - وَقِهِمُ السَّیِّئَاتِ وَمَنْ تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

9-و ایشان را از بدیها (عذابهای قیامت) حفظ‍‌ نموده و نگاهدار، و هر که را تو از بدیها (عذابها و شکنجه‌ها) ی در آن هنگام (روز قیامت) نگهداری، پس محقّقا او را رحم کرده و بخشیده‌ای، و آن رحم نمودن و مهربانی تو همان فیروزی بزرگ (بر مقاصد و خواسته‌ها) است

(10) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمَانِ فَتَکْفُرُونَ

10- (پس از آن غضب و خشم و دوری رحمت خود را دربارۀ کفّار و توبیخ و سرزنش نمودن بایشان را بیان کرده میفرماید:) محقّقا آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند (روز قیامت پس از دخول و درآمدنشان در دوزخ) ایشان را نداء کرده و فریاد میزنند (فرشتگان بآواز بلند میگویند:) هر آینه دشمنی خدا (غضب و خشم و دوری رحمت او بر شما در دنیا) بزرگتر (سختتر) از دشمنی شما (در این روز) بخودتان است (که خویشتن را سرزنش نموده می‌گویید: در دنیا ایمان نیاوردیم از اینرو بعذاب جاوید گرفتار شدیم، و دشمنی خدا با شما) هنگامی (است) که (در دنیا بزبان پیغمبران) بسوی ایمان (بخدای تعالی) خوانده میشدید، پس (بآن) کافر میگشتید و نمیگرویدید

(11) - قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ

11- (پس از آن اقرار ایشان را بگناه بیان کرده میفرماید: در آن روز) کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول گویند: پروردگارا ما را دو بار میراندی (یک بار در دنیا هنگام بسر رسیدن اجل و مدّت عمر و زندگانیمان، و یک بار پس از زنده شدن در قبر و گور برای سؤال و جواب) و دو بار زنده‌مان گردانیدی (یک بار در قبر، و یک بار در قبر و یک بار در امروز که روز قیامت است) پس ما بگناهانمان اقرار نموده و آنها را میپذیریم، آیا به بیرون رفتن (از اینجا و رهایی یافتن ما از این عذاب) راهی هست‌؟

(12) - ذَلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذَا دُعِیَ اللَّهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَإِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلَّهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ

12- (پس بآنان گفته شود: راهی نیست) آن عذاب که اکنون شما بآن گرفتارید برای آنست که هر گاه (در دنیا برای شما) خدای یکتا و یگانه خوانده میشد، انکار کرده و (او را) نمیپذیرفتید، و چون باو شرک میآوردند (برای او مانند و فرزند قرار میدادند) ایمان آورده و میگرویدید، پس حکم و فرمان (امروز) از آن خدای بلند مرتبه و بزرگوار (از شریک و انباز) است

(13) - هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیَاتِهِ وَیُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا یَتَذَکَّرُ إِلَّا مَنْ یُنِیبُ

13- (و پس از آنکه مشرکین را بعذاب تهدید کرده و ترسانیده، مؤمنین را بوحدانیّت و یگانگی و کمال قدرت و توانایی خود ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) او است آن (خدایی) که آیات و نشانه‌های (وحدانیّت و یگانگی) خود را بشما مینمایاند، و از آسمان (بسبب باران) برای شما رزق و روزی فرو میفرستد، و (از آن آیات) پند نمیگیرد مگر کسی که (بسبب فکر و اندیشه در آنها بسوی عبادت و بندگی پروردگارش) رجوع نموده و بازگردد

(14) - فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

14-پس (اکنون که چنین است) خدا را در حالی که طاعت و فرمانبری را برای او خالص و پاک کننده باشید (از شرک و رئاء دوری گزینید) بخوانید (عبادت و پرستش کنید) و اگر چه کفّار آن را مکروه داشته و نپسندند (چون نباید غضب و خشم ایشان برای اینکه بلند مرتبه هستند شما را از توحید و یگانه دانستن و اخلاص برای او باز دارد، زیرا)

(15) - رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ

15-او (خدای تعالی) بلند سازندۀ درجه‌ها و پایه‌ها است، دارای عرش و تخت است (که آن بر همۀ موجودات احاطه دارد) وحی و پیغام را (که روح و جان دلها است) بر هر که از بندگانش بخواهد (و او را برای رسالت و پیغمبری برگزیند) فرو میفرستد تا (مردم را) از روز ملاقات و دیدار (عذابهای گوناگون قیامت) بترساند

(16) - یَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لَا یَخْفَی عَلَی اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ

16- (پس از آن، روز ملاقات را شناسانده میفرماید:) روزی که ایشان (مردم از قبرها و گورهاشان) بیرون آیندگانند، چیزی از (اعمال و کردار) ایشان بر خدا پوشیده نباشد (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) سلطنت و پادشاهی امروز برای کیست‌؟!(آن گاه ارواح انبیاء و اولیاء گویند، یا خدای عزّ و جلّ‌ فرماید:) برای خدای یگانۀ بسیار غالب و چیره است

(17) - الْیَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ

17- (پس از آن عدل و داد خود را دربارۀ حساب و رسیدگی بکارهای مردم در آن روز یادآوری نموده میفرماید:) امروز هر که بآنچه (خیر و نیکی و شرّ و بدی که در دنیا) بدست آورده جزاء و سزا داده خواهد شد، در این روز هیچ ظلم و ستمی نیست (از ثواب و پاداش کسی چیزی کاسته نمیشود، و بر عقاب و کیفر کسی چیزی افزوده نگردد) محقّقا خدا زود حساب کننده است و بکارها میرسد (حساب و رسیدگی بکار کسی او را از حساب و رسیدگی بکارهای دیگری باز ندارد، بلکه در یک آن و کمترین زمان باعمال و کردار مؤمن و کافر رسیدگی مینماید)

(18) - وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنَاجِرِ کَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ

18-و (پس از آن مردم را از شدائد و سختیهای روز قیامت ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایشان (مردم) را از (سختیهای) روز (قیامت که) زود آمدنی (است) بترسان (و اینکه روز قیامت را یوم الازفة و روز زودآمدنی و نزدیک گویند، برای آنست که هر آینده‌ای نزدیک میباشد) هنگامی که دلها (از بسیاری ترس از جایش بلند شده) نزدیک گلوها برسد (و در همانجا بماند) در حالی که پر از غم و اندوه بوده و ساکت و خاموش باشند، برای ستمگران (بخود و گناهکاران) هیچ دوستی (که غم و اندوه آنان را دور سازد) و شفاعت کننده و میانجیگری که سخن او پذیرفته شود نمیباشد

(19) - یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ

19- (پس از آن علم و دانش خود را باعمال و کردار بندگان و بکوچکترین گناهانشان بیان کرده میفرماید:) خدای تعالی خیانت نمودن و نگاه کردن زیر چشمی چشمها را (بسوی هر چیزی) و آنچه (اندیشه و عقائد و باورهای نادرست) را که سینه‌ها (دلها آنها را) پنهان میدارند میداند (پس البتّه اعمال و کردار سائر جوارح و اندام را خواهد دانست)

(20) - وَاللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَقْضُونَ بِشَیْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

20-و خدا (دربارۀ جزاء و سزای نیکوکار و بدکار) بحقّ‌ و درستی (بعدل و داد) حکم میکند و فرمان میدهد، و آنان (بتهایی) را که جز او (مشرکین) میخوانند (میپرستند) بچیزی حکم نمیکنند (پس چگونه شفاعت و میانجیگری را از آنها امیدوارند؟!) محقّقا خدا (گفتار نادرست بت‌پرستان را) شنوای (و بخضوع و فروتنیشان برای بتها) بینا است

(21) - أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ کَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا کَانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَاقٍ

21- (پس از آن ایشان را بعذاب و شکنجۀ دنیا تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا کفّار قریش در زمین سیر و گردش نمیکنند (برای تجارت و بازرگانی بشام نمیروند) تا ببینند چگونه بود عاقبت و سرانجام کسانی (مانند قوم عاد و ثمود) که پیش از ایشان بودند (و پیغمبرانشان را تکذیب کرده و دروغ دانستند، و بسبب آن هلاک و تباه گشتند، ویرانی ساختمانهاشان را ببینند و عبرت و پند گیرند) قوّت و توانایی آنان از ایشان (کفّار قریش) و آثار و نشانه‌هاشان در زمین (ساختمانهاشان) سختتر (بیشتر) بود، پس خدا آنها را بسبب گناهانشان گرفت (عذاب و کیفر نمود) و هیچ حافظ‍‌ و نگهدارندۀ از (عذاب) خدا برای ایشان نبود

(22) - ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقَابِ

22-آن گرفتن خدا ایشان را بسبب آن بود که پیغمبرانشان با دلیلهای روشن (معجزه‌های بسیار) نزد آنان میآمدند، پس کافر شده و (بآنها) نمیگرویدند، پس خدا هم ایشان را (بوسیلۀ عذابهای گوناگون) گرفت (و هلاک و تباه ساخت) محقّقا خدا (ی تعالی بر هر کاری) قوی و توانای (و بر کفّار و گناهکاران) سخت عذاب و شکنجه است

(23) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِینٍ

23-و (پس از آن یکی از پیغمبران موسی ابن عمران «علی نبیّنا و آله و علیه السّلام» را که با دلیلهای روشن نزد قومش آمد یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه موسی را با آیات و نشانه‌ها (معجزات بسیار) خودمان و با حجّت و دلیل آشکار فرستادیم

(24) - إِلَی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ کَذَّابٌ

24-بسوی فرعون (که قبطیها او را میپرستیدند) و هامان (وزیر فرعون و کسی که فرعون او را برای مشورت و کنکاش در کارها گماشته بود) و قارون، پس ایشان (از روی دشمنی و ستیزگی) گفتند: موسی جادوگر بسیار دروغگو است

(25) - فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْیُوا نِسَاءَهُمْ وَمَا کَیْدُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ

25-پس چون موسی با حقّ‌ و درستی (با دین و آئین) از جانب ما نزد آنان آمد، ایشان گفتند:(ای قبطیها) پسران کسانی (بنی اسرائیل) را که با موسی بوده و ایمان آورده و گرویده‌اند بکشید، و زنان (دختران) شانرا (برای خدمتگزاری) زنده گذارید، و حیله و چاره‌جویی کفّار و ناگرویدگان نیست مگر در ضلالت و گمراهی (از مکر و حیلۀ خود سودی نبرند و خواستۀ خویش را بدست نخواهند آورد)

(26) - وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَی وَلْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ

26-و (چون قوم فرعون او را از کشتن موسی منع نموده و بازداشته میگفتند: اگر او را بکشی مردم خواهند دانست که تو از معارضه و ایستادگی در برابر او عاجز و ناتوان شده‌ای و از اینرو او را کشته‌ای، و دیگر آنکه اگر قصد و آهنگ کشتن او کنی خدای خود را میخواند و زیان او بتو خواهد رسید، بنا بر این) فرعون گفت: مرا بگذارید تا موسی را بکشم، و (او را رها کنید که) باید پروردگارش را (که میگوید: او مرا فرستاده) بخواند (تا وی را از کشتن نجات و رهایی دهد، من صلاح و شایستگی مملکت و شهرهای خود را در کشتن او می‌بینم) محقّقا من (اگر او را نکشم) میترسم دین و آئین شما را (که عبادت و پرستش بتها است) تغییر داده و دگرگون کند، یا در زمین (مصر) فساد و تباهی آشکار سازد (گروهی را دور خویش گرد آورده مملکت را در هم برهم گرداند)

(27) - وَقَالَ مُوسَی إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لَا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ

27-و موسی (چون این سخنان را شنید بقوم و گروه خود) گفت: البتّه من از (شرّ و بدی) هر متکبّر و گردنکشی که بروز حساب و رسیدگی بکارها (روز قیامت) ایمان نیاورد بپروردگار خویش و پروردگار شما پناه میبرم (تا او مرا از شرّ و بدی ایشان حفظ‍‌ و نگهداری نماید)

(28) - وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَإِنْ یَکُ کَاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَإِنْ یَکُ صَادِقًا یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ

28-و (چون فرعون قصد و آهنگ کشتن موسی نمود) مرد مؤمن و گروندۀ (بخدا و رسول) از خویشاوندان فرعون که (گفته‌اند: پسر عموی او بوده، و) ایمان و گرویدن خود را (از فرعون و قبطیها) پنهان میکرده گفت: آیا مردی را میکشید برای اینکه میگوید: خدا پروردگار من است‌؟! در حالی که با دلیلهای روشن (معجزه‌های بسیار) از جانب پروردگارتان نزد شما آمده، و (پس از آن برای قبح و زشتی کشتن او دلیل آورده میگوید:) اگر موسی دروغگو باشد پس وبال و بدی سرانجام دروغش بر او است (نه بر دیگری تا بکشتن او نیازمند باشید) و اگر راستگو باشد (حتما نباید او را کشت، زیرا اگر کشتید) پاره‌ای از آنچه (عذاب و شکنجۀ دنیوی) که شما را وعده میداد بشما خواهد رسید (پس از کشتن او بپرهیزید، و خودتان را بعذابهای گوناگون دنیا و آخرت گرفتار نسازید که) محقّقا خدا (براه سعادت و نیکبختی) هدایت و راهنمایی نمیکند کسی را که (در راه معصیت و گناه) از حدّ و اندازه گذرندۀ دروغگوی (بر خدای تعالی) است

(29) - یَا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظَاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ یَنْصُرُنَا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَی وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشَادِ

29- (و برای اینکه نصیحت و پند او را بپذیرند و خورسند گردند، و بدانند خیر و نیکی آنان را خواهان است گفت:) ای قوم و گروه من امروز سلطنت و پادشاهی در زمین مصر برای شما است در حالی که (بر دیگران) غالب و چیره هستید، پس (با این همه قدرت و توانایی و غلبه و چیرگی) کیست ما را از عذاب و شکنجۀ خدا یاری کند (نجات و رهایی دهد) اگر آن عذاب بسوی ما آید، فرعون (بآن مؤمن پند دهنده و گروهی که نزد او بودند) گفت: من بشما نشان نمیدهم مگر آنچه را (صلاح و شایسته) می‌بینم، و شما را جز براه راست رهبری نمینمایم

(30) - وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزَابِ

30-و آنکه ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده بود (باز از راه پند و اندرز) گفت: ای قوم من البتّه من بر شما میترسم (که ببینید) مانند روزهای امّتهای گذشته را (که گروه گروه پیغمبرانشان را تکذیب کردند و بعذاب دنیا و آخرت گرفتار شدند)

(31) - مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ

31-مانند حال و چگونگی قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی (مانند قوم لوط‍‌) که پس از ایشان بودند، و (هلاک و تباه شدن آنان برای آن بود که سزاوار عذاب و شکنجه بودند، و) خدا برای بندگان ظلم و ستم نخواسته (و روا نداشته تا اینکه ایشان را از روی ظلم عذاب نماید)

(32) - وَیَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنَادِ

32-و ای قوم من البتّه من بر شما میترسم روزی را که برخی، برخی دیگر را نداء نموده و فریاد کنند (روز قیامت و روزی که اهل دوزخ اهل بهشت را نداء کنند:

(33) - یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مَا لَکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

33-روزی که (از موقف و ایستگاه حساب) بازگردانیده میشوید در حالی که روی گرداننده باشید (از آنجا بسوی آتش) برای شما از عذاب خدا هیچ حافظ‍‌ و نگاهدارنده‌ای نیست (که شما را از عذاب حفظ‍‌ نموده و نگاهدارد) و کسی را که خدا گمراه سازد (او را بخودش واگذارد) هیچ راهنمایی برای او نخواهد بود

(34) - وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُمْ بِهِ حَتَّی إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ

34-و هر آینه پیش از این (پیش از موسی ابن عمران) یوسف (ابن یعقوب) با دلیلها (معجزه‌ها) ی روشن نزد شما آمد، پس همیشه شما از آنچه (دین و آئینی که) او آن را برای شما آورد، در شکّ‌ و دو دلی بودید تا آن گاه که هلاک شد و مرد گفتید:(چون یوسف نزد ما آمد و گفتارش را نپذیرفتیم) پس از او هرگز خدا رسول و پیغمبری نخواهد برانگیخت (زیرا گفتار او را هم نخواهیم پذیرفت) همچنین (که خدا شما را بواسطه تکذیب کردن و دروغ دانستنتان پیغمبران را، گمراه نمود و بخود واگذاشت) خدا گمراه میکند (بخود وامیگذارد) هر که را که او تجاوز کنندۀ (در معاصی و گناهان) شکّ‌ کننده و دودل (دربارۀ پیغمبران) است

(35) - الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ

35- (پس از آن تجاوز کنندۀ در معاصی و شکّ‌ کنندۀ دربارۀ پیغمبران را شناسانده میفرماید:) آنان که در آیات و نشانه‌های خدا (معجزات پیغمبران) بدون حجّت و دلیلی که آمده باشد ایشان را جدال میکنند، جدال آنان از روی بغض و دشمنی نزد خدا و کسانی که ایمان آورده‌اند بزرگ است (سبب غضب و خشم و دوری رحمت خدای عزّ و جلّ‌ و طلب آمرزش نکردن مؤمنین است) همچنین که خدای تعالی (بسبب دشمنیشان با حقّ‌) بر دلهای اینان مهر نهاده (تا چیزی نفهمند) بر هر دل خودخواه گردنکشی (که حقّ‌ و درستی را نمیپذیرد) مهر مینهد

(36) - وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا هَامَانُ ابْنِ لِی صَرْحًا لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ

36-و (پس از بیان تکبّر و گردنکشی فرعون، حمق و بیخردی و جهل و نادانی او را یادآوری نموده میفرماید:) فرعون (بوزیر خود هامان) گفت: ای هامان برای من بناء و ساختمان بلندی بساز شاید (بوسیلۀ آن) براههایی برسم

(37) - أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَی إِلَهِ مُوسَی وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ کَاذِبًا وَکَذَلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَمَا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبَابٍ

37- (آن راهها) راههای آسمانها (است) تا بسوی خدای موسی آگاه گردم (زیرا صدق و راستی موسی آشکار نشود مگر بدیدن خدای او) و البتّه من گمان دارم موسی (در گفتار خود به اینکه جز من خدایی در آسمان است) دروغگو است، و (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) همچنین که کارهای زشت این کفّار در نزد خودشان آراسته شده، بدی کردار فرعون برای او آراسته گردیده، و از راه راست (که خیر و نیکی و صلاح و شایستگی دنیا و آخرت در آن است) باز داشته شده، و مکر و چاره‌جویی فرعون (در ابطال و نادرست گردانیدن حقّ‌) جز در خسارت و زیان و هلاک و تباهی نبود

(38) - وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشَادِ

38-و (پس از آن دعوت نمودن مؤمن آل فرعون مردم را بدین و آئین موسی بیان کرده میفرماید:) آن کس که (بخدا و رسول) ایمان آورده بود (از روی پند و اندرز) گفت: ای قوم مرا پیروی کنید (سخنانم را بشنوید) تا راه راست را (که راه خیر و نیکی دنیا و آخرت است) بشما بنمایانم

(39) - یَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دَارُ الْقَرَارِ

39- (و چون بازدارندۀ انسان را از راه حقّ‌، دوستی دنیا است، بنکوهش آن آغاز نموده گفت:) ای قوم من جز این نیست که این زندگانی دنیا متاع و سود اندکی است که زود از دست میرود، و محقّقا آخرت و سرای دیگر سرای آرامش و جاودان است

(40) - مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یُجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ

40- (پس بر شما است که از دنیا دوری گزینید، و بآخرت روی آورید، و برای آن کار کنید که) هر که کار بد بجا آورد جز مانند آن سزا داده نمیشود، و هر که از مرد یا زن کار نیکو انجام دهد در حالی که او (بخدا و رسول) ایمان آورنده باشد (چون شرط‍‌ قبول و پذیرفته شدن اعمال ایمان بخدا و رسول است) پس آنان ببهشت درآیند، و در آنجا بی‌حساب و اندازه (بیشتر از آنچه استحقاق داشته و سزاوار باشند) روزی داده خواهند شد (بخلاف بدکاران که بیشتر از آنچه سزاوارند عذاب و کیفر نشوند)

(41) - وَیَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِی إِلَی النَّارِ

41-و ای قوم و گروه من چیست مرا (عجبا و شگفتا از من و از شما) که من شما را بسوی (ایمان بخدا و رسول که موجب) نجات و رهایی (از عذاب دوزخ است) میخوانم، و شما مرا بسوی (کفر و نگرویدن بخدا و رسول که سبب درآمدن در) آتش (است) میخوانید؟!

(42) - تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِکَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ

42-شما مرا دعوت نموده و میخوانید که بخدا کافر شوم و نگروم (با اینکه آیات و دلیلهای بسیار بر وجود و هستی او دارم) و (مرا میخوانید که) باو شریک و انباز گردانم چیزی را که برای من علم و دانش به (الوهیت و خدایی) او نیست، و من شما را میخوانم بسوی (ایمان و گرویدن به) قادر و توانای (بر هر چیز، و) بسیار آمرزندۀ (گناهان گناهکاران اگر توبه و بازگشت نمایند)!!

(43) - لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیَا وَلَا فِی الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَی اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ

43-محقّقا آنچه شما مرا بسوی (عبادت و پرستش) او میخوانید برای او در دنیا و آخرت دعوت و خواندنی نیست (اعتقاد و باور بر الوهیت او در دنیا و آخرت باطل و نادرست است) و البتّه بازگشت، ما (پس از مردن) بسوی (جزاء و سزای) خدا است، و محقّقا تجاوز کنندگان از حدّ و اندازه (مشرکین) آنان یاران آتش (دوزخ) اند

(44) - فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ

44-پس (از آن چون او را بقتل و کشتن تهدید نموده و ترسانیدند، او هم آنها را ترسانیده گفت:) زود باشد که (هنگام دیدن عذاب و شکنجه) یاد آورید آنچه (پند و اندرزی) را که بشما میگویم، و من کار خود را بخدا وامیگذارم (تا مرا از هر ضرر و زیان نگاهدارد) محقّقا خدا به (احوال و چگونگیهای) بندگان (خویش) بینا است

(45) - فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ

45-پس (چون فرعون بکشتن او امر و فرمان داد) خدا او را از بدیهای (گرفتن و آزار رساندن و کشتن) آنچه (دربارۀ کشتن او) مکر و چاره‌جویی نمودند حفظ‍‌ کرده و نگاهداشت (یا خدا دین و عقائد او را از فتنه و فساد قبطیها حفظ‍‌ نمود، بنا بر اینکه او را گرفته و کشته باشند، چنان که از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است) و عذاب و شکنجۀ بد فرعون و پیروانش را فرو گرفت (همۀ آنان در دریا غرق گشته و هلاک و تباه شدند. ناگفته نماند: تقدیر آیه و حاق بفرعون وبال فرعون سوء العذاب است، و چون بیان آل فرعون بی‌نیاز کننده از بیان فرعون بود از اینرو فرعون آشکارا بیان نشد)

(46) - النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ

46- (پس از آن عذاب و شکنجۀ ایشان را در عالم برزخ «عالمی که پس از مردن میان دنیا و آخرت است» بیان کرده میفرماید:) فرعون و آل فرعون را در بامداد و شبانگاه (شب و روز و همیشه) بر آتش (برزخ) آشکار میسازند (تا روز قیامت) و روزی که قیامت بر پا شود، خدای تعالی بفرشتگان فرماید: فرعون و پیروان فرعون را در سختترین عذاب و شکنجه (در دوزخ) درآورید

(47) - وَإِذْ یَتَحَاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِیبًا مِنَ النَّارِ

47-و (چون سخن از قیامت و دوزخ بمیان آمد، گفتگوی اهل دوزخ را با یکدیگر یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بیاد آور) هنگامی (را) که اهل دوزخ با هم مجادله و گفتگو کنند ضعفاء و ناتوانان (پیروان) بگردنکشان (پیشوایان) گویند: البتّه ما (در دنیا) پیروان شما بودیم، پس آیا شما پاره‌ای از آتش را از ما دفع نموده و جلوگیری مینمائید؟

(48) - قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُلٌّ فِیهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبَادِ

48-گردنکشان گویند: محقّقا ما همه در آتش (دوزخ) هستیم (ما آتش دوزخ را نمیتوانیم از خودمان دفع نمائیم، چگونه میتوانیم از شما جلوگیری کنیم‌؟) البتّه خدا میان بندگان (بحقّ‌ و درستی) حکم کرده و فرمان داده (هر کسی را بجایی که سزاوار است فرستاده: مؤمنین را ببهشت و کفّار و منافقین را بدوزخ، و بیرون شدن از آنجا ممکن نیست)

(49) - وَقَالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْمًا مِنَ الْعَذَابِ

49-و آنان (پیروان و پیشوایان) که در آتش (دوزخ) اند (پس از نومیدی از کمک خواستن از یکدیگر) بخازنها و نگهبانان دوزخ گویند: پروردگارتان را بخوانید تا (باندازۀ) روزی (از روزهای دنیا) از عذاب و شکنجۀ ما تخفیف داده و سبک گرداند (تا بآن اندازه از عذاب آسوده شویم)

(50) - قَالُوا أَوَلَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا بَلَی قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ

50-نگهبانان دوزخ (از روی توبیخ و سرزنش بایشان) گویند: آیا پیغمبران شما (در دنیا هر یک پس از دیگری) با دلیلهای روشن نزد شما نیامدند (و از بدی عاقبت و سرانجام کفر و نگرویدن بخدا و رسول آگاهتان ننمودند)؟! اهل دوزخ (در پاسخ آنان) گویند: آری (پیغمبران آمدند، و ما را آگاه نمودند، و ایشان را تکذیب کردیم) نگهبانان گویند: پس (ما اذن و فرمان نداریم خواستۀ شما را از خدای تعالی درخواست نمائیم) شما (خودتان او را) بخوانید، و (آنها دعاء نموده و خدا را بخوانند، لیکن) دعاء و خواندن کفّار و ناگرویدگان نیست مگر در تباهی (که هیچگاه مستجاب و روا نگردد)

(51) - إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ

51- (پس از آن لطف و مهربانی خود را بپیغمبران و مؤمنین بآنها بیان کرده میفرماید:) البتّه ما پیغمبران خودمان و کسانی را که (بآنان) ایمان آورده و گرویده‌اند یاری میکنیم در زندگانی دنیا و روزی که گواهان (ائمّۀ معصومین «علیهم السّلام» برای گواهی دادن بر صدق و راستی پیغمبران در تبلیغ و رساندن احکام) برمیخیزند

(52) - یَوْمَ لَا یَنْفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

52- (سپس آن روز را که گواهان برای گواهی دادن برمیخیزند شناسانده میفرماید:) روز برخاستن گواهان روزی است که ستمکاران (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) را معذرت و پوزش خواستنشان (از کفر و نگرویدن) نفع و سود ندهد، و لعنت و دوری از رحمت و مهربانی (خدای تعالی) و سرای بد (دوزخ) برای ایشان است

(53) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْهُدَی وَأَوْرَثْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ الْکِتَابَ

53-و (پس از آن یاری کردن خود، موسی و مؤمنین باو را بر یاری کردنش پیغمبران و مؤمنین بایشان شاهد و گواه آورده میفرماید:) هر آینه ما بموسی چیزی که بآن (در دین و آئین بحقّ‌ و درستی) راه یابند (معجزات بسیار) دادیم، و (پس از او) کتاب (توراة) را بمیراث ببنی اسرائیل

(54) - هُدًی وَذِکْرَی لِأُولِی الْأَلْبَابِ

54-تا (آن کتاب) برای خردمندان هدایت و راهنما (ی از ضلالت و گمراهی) و موعظه و پند باشد (زیرا خردمندان از کتاب و موعظه سود میبرند)

(55) - فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ

55-پس (از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بر آزار کفّار و دشمنیشان) صبر و شکیبایی کن، که البتّه وعدۀ خدا (بیاری کردن تو و آشکار ساختن دین و آئینت) حقّ‌ و درست است، و برای چیزی که نسبت بشأن و چگونگی تو گناه شمرده میشود (یا برای گناه امّت خود از خدای تعالی) آمرزش بخواه (یا خدای عزّ و جلّ‌ را باستغفار و طلب آمرزش از گناه عبادت و بندگی کن تا گناهکاران را از آن پیروی نمایند) و بشبانگاه و بامداد (همیشه) تسبیح‌گوی با حمد و ستایش پروردگارت، و او را (از صفات ناشایسته) منزّه و پاک شمار

(56) - إِنَّ الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

56- (و مجادله و دشمنی کفّار با تو از روی کبر و گردنکشی است، و بدان) محقّقا آنان که در دفع و جلوگیری آیات و کلمات خدا (با تو) مجادله و دشمنی میکنند بدون حجت و دلیلی که برای ایشان آمده باشد، در سینه‌ها (دلها) ی ایشان جز کبر و گردنکشی (هوا و خواهش بزرگی و خودخواهی) نیست، اینان رسنده بآن دفع و جلوگیری نمیباشند (نمیتوانند از آنها جلوگیری نمایند) پس (از شرّ و بدی و دشمنی ایشان) بخدا پناه ببر که البتّه او (گفتار تو و گفتار دشمنانت را) شنوای (و بکوشش تو در تبلیغ آیات و بکوشش ایشان در منع و جلوگیری از آنها) بینا است (پس تو را بهترین پاداش دهد، و ایشان را عذاب و کیفر خواهد نمود)

(57) - لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

57- (و چون مجادله مشرکین دربارۀ امکان معاد و روز بازگشت بود، خدای تعالی برای اثبات آن دلیل آورده میفرماید:) هر آینه آفریدن آسمانها و زمین (با این عظمت و بزرگی دربار اوّل) از آفرینش مردم (دربار دوّم) بزرگتر است، و لیکن بیشتر مردم (آنان که معاد را انکار نموده و نمیپذیرند) نمیدانند (که آفریدن و زنده گردانیدن ایشان دوباره آسانتر است)

(58) - وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصِیرُ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِیءُ قَلِیلًا مَا تَتَذَکَّرُونَ

58-و (پس از آن برابر نبودن مؤمنین و گرویدگان بآیات و کلمات خدای تعالی را با کفّار و ناگرویدگان بآنها بیان کرده میفرماید:) نابینا و بینا (کافر و مؤمن) و کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند، و کارهای شایسته انجام داده‌اند، و بدکار مساوی و برابر نیستند (و ای کفّار میدانید که نیکوکار و بدکار مساوی نمیباشند، و لیکن) شما اندک پند میپذیرید (هیچگاه پندپذیر نمیباشید)

(59) - إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ لَا رَیْبَ فِیهَا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ

59- (پس از آن مردم را بآمدن قیامت آگاه ساخته میفرماید:) محقّقا قیامت هر آینه آینده است که شک و دودلی در (آمدن) آن نیست و لیکن بیشتر مردم (بسبب فکر نکردن و نیاندیشیدن در کمال قدرت و توانایی خدای تعالی بآمدن آن) ایمان نیاورده و نمیگروند

(60) - وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

60-و (پس از آن مردم را بعبادت و پرستش خود که آن شخص را از سختیهای روز قیامت نجات و رهایی میدهد امر نموده میفرماید: ای مردم) پروردگار شما گفته است:(برای بدست آوردن خواسته‌های دنیوی و اخروی خودتان) مرا بخوانید (از من بخواهید) تا (حوائج و خواسته‌ها را) برای شما اجابت نموده و روا سازم، محقّقا کسانی که از عبادت و بندگی (سؤال و درخواست از) من تکبّر و سرکشی میکنند، زود باشد که بدوزخ درآیند، در حالی که ذلیل و خوار باشند (حضرت باقر علیه السّلام فرموده: عبادت در این آیه دعاء است، و افضل و برترین عبادت و بندگی دعاء است و از آن حضرت پرسیدند: کدام عبادت افضل و برتر است‌؟ حضرت فرمود: چیزی نزد خدای عزّ و جلّ‌ افضل و برتر از این نیست که از او سؤال و درخواست نمایند، و آنچه را نزد او است بخواهند، و هیچکس نزد خدا دشمنتر نیست از کسی که از عبادت و پرستش او گردنکشی کند، و آنچه را نزد او است درخواست ننماید. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر گاه یکی از شما خواهد چیزی را از پروردگارش درخواست نکند مگر آنکه آن را باو عطاء نموده و ببخشد، باید از همۀ مردم نومید گردد، و برای او امیدی جز نزد خدای عزّ و جلّ‌ نباشد، پس چون خدای تعالی دانست نومیدی از همه در دل او قرار گرفته، چیزی را از خدا سؤال و درخواست نکند مگر آنکه آن را باو ببخشد. شخصی از حضرت صادق علیه السّلام پرسید: خدای تعالی فرموده:

(61) - اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ

61- (پس از آن دلیلهای توحید و یگانگی و استحقاق و شایستگی خود را برای عبادت و بندگی بیان نموده میفرماید:) معبود و پرستیده شدۀ (بحقّ‌ و درستی) کسی است که شبرا برای سود بردن شما آفرید تا در آن آرام گیرید (و از رنج روز آسوده گردید) و روز را برای شما آفرید در حالی که بیننده است (چون همۀ چیزها بوسیلۀ روز دیده میشود از روی مبالغه و بسیار رسا بودن سخن بجای لتبصروا فرموده: مبصرا، گویا روز بیننده است) البتّه خدا بر مردم دارای فضل و بخشش است، و لیکن بیشتر مردم (در برابر نعمتهای او) سپاسگزاری نمیکنند

(62) - ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ

62-او است خدا پروردگار شما آفرینندۀ هر چیزی است، معبود و سزاوار پرستش جز او نیست، پس (ای مشرکین با این همه دلیل بر وجود و هستی او) چگونه (یا کجا از عبادت و پرستش او بسوی پرستش جز او) برگردانیده میشوید؟!

(63) - کَذَلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کَانُوا بِآیَاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ

63- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) همچنین که کفّار زمان تو بسوی عبادت جز خدا برگردانیده شدند، آنان (کفّار زمان پیغمبران گذشته) که آیات و نشانه‌های (یگانگی) خدا را (از روی دشمنی و ستیزگی) انکار کرده و نمیپذیرفتند (از پرستش خدا بپرستش جز او) برگردانیده میشدند (و در آن آیات تفکّر ننموده و نمیاندیشیدند)

(64) - اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَرَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ

64-خدا کسی است که برای سود بردن شما زمین را آرامگاه و آسمان را سقف و طاق بناء شده قرار داد، و شما را (در رحمها و بچه‌دانها) صورت و پیکر بخشیده، پس صورتها و پیکرهای شما را نیکو گردانید، و از چیزهای پاکیزه (گوارا و خوش مزه) شما را روزی داده، او که این کارها را برای شما کرده خدا پروردگار شما است، پس منزّه و پاک (از شریک و انباز) میباشد خدایی که پروردگار جهانیان است

(65) - هُوَ الْحَیُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

65-او است زنده (که فانی و نیست نمیشود) معبود و پرستیده شده‌ای (که سزاوار پرستش باشد) جز او نیست، پس او را بخوانید (بپرستید) در حالی که عبادت و پرستش را برای او خالص و پاک کنندگان باشید (چیزی را شریک او نگردانید) و بگوئید: همۀ ستایشها برای خدا است که پروردگار جهانیان است

(66) - قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِیَ الْبَیِّنَاتُ مِنْ رَبِّی وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ

66- (پس از آن پیغمبر اکرم را امر نموده که مردم را بعبادت و پرستش خدا و شرک نیاوردن باو ترغیب و خواهان نماید، و گوشزد ایشان گرداند که برای آنان اختیار کرده آنچه را برای خود گزیده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: البتّه من نهی و باز داشته شده‌ام که عبادت و پرستش نمایم آنان (بتهایی) را که شما جز خدا میپرستید، هنگامی که دلیلهای آشکار از نزد پروردگارم بسوی من آمده، و مأمور شده‌ام که برای پروردگار جهانیان اطاعت نموده و فرمان برم

(67) - هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخًا وَمِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّی وَلَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

67- (باز بر وحدانیّت و یگانگی خود دلیل آورده میفرماید:) او است کسی که (پدر) شما (آدم علیه السّلام) را از خاک آفرید (یا شما را از خاک آفرید، چون آدمی از غذاء و خوراک موجود میگردد، و غذاء از خاک بدست میآید) پس از آن از منی (و آب مرد و زن) سپس از خون بسته شده (که منی در رحم پس از مدتی به این صورت میشود) آفریده، پس از آن شما را (از رحم و بچه‌دان مادر) کودک بیرون میآورد، سپس شما را باقی میدارد تا بکمال قوّت و توانایی خودتان (بسنّ‌ و سال جوانی) برسید، و از آن پس شما را باقی میدارد تا پیران گردید، و برخی از شما کسی است که پیش از رسیدن بجوانی و پیری میمیرد، و خدا چنین میکند (برخی را تا جوانی و برخی را تا پیری باقی میگذارد) تا شما بمدّت نامبرده شده و تعیین گردیده (تا بهنگام رسیدن مرگ) برسید، و تا شما (در آفرینش خودتان) تدبّر نموده و بیاندیشید (بآفرینندۀ خویش عالم و دانا گردید)

(68) - هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ فَإِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

68- (و برای اینکه کسی گمان نکند که هر انسانی باید از انسان دیگر بوسیلۀ منی موجود گردد، بلکه برخی از آنها بدون واسطه انسان دیگر موجود میشود میفرماید:) او است کسی که زنده میگرداند و میمیراند (هر که را بخواهد) پس چون (وجود و هستی) چیزی را بخواهد، جز این نیست که بآن گوید: باش، پس آن (بیدرنگ) میباشد

(69) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ أَنَّی یُصْرَفُونَ

69- (پس از آن مشرکین را که در آیات و نشانه‌های وحدانیّت و یکتایی خدای تعالی مجادله و دشمنی میکنند نکوهش نموده و آنان را از عذاب روز رستاخیز ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا (از روی تعجّب و شگفت) نگاه نکردی بسوی کسانی (مشرکین) که در آیات و نشانه‌های خدا مجادله و دشمنی میکنند بکجا (یا چگونه از آن آیات) برگردانیده میشوند (از آنها روی برمیگردانند)؟!

(70) - الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتَابِ وَبِمَا أَرْسَلْنَا بِهِ رُسُلَنَا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

70-جدال کنندگان آنانند که کتاب (قرآن کریم) و آنچه (احکام و فرمانهایی) را که پیغمبرانمان را بآن فرستادیم تکذیب نموده و دروغ دانستند، پس زود باشد که (بدی عاقبت و سرانجام خود را) بدانند

(71) - إِذِ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ یُسْحَبُونَ

71- (بدی عاقبت و سرانجامشان) هنگامی (روز رستاخیز است) که غلها و گردن بندها و زنجیرها (ی آتشین) در گردنهای ایشان باشد، در حالی که کشیده میشوند

(72) - فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ

72-در آب جوشان (در دوزخ) سپس در آتش سوخته شوند (در دوزخ گاهی بآب جوشان گاهی بآتش عذاب شوند)

(73) - ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ

73-پس از آن (از روی توبیخ و سرزنش) بایشان گفته شود (نگهبانان دوزخ گویند): کجایند آنان که شما آنها را شریک و انباز میگرفتید

(74) - مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُو مِنْ قَبْلُ شَیْئًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ الْکَافِرِینَ

74-بغیر از خدا (و سود و زیان را از ایشان میدانستید)؟! گویند: آن شرکاء از ما گم شدند (ضائع و تباه گشتند که ما اینان را نمی‌بینیم، و ممکن است این سخن را هنگامی گویند که هنوز آن شرکاء نزد ایشان حاضر نشده باشند) بلکه (اکنون بر ما آشکار شد که) ما پیش از این (در دنیا) چیزی را (که شایستۀ برای عبادت و پرستش باشد) نخوانده (نپرستیده) ایم، همچنین که اعمال و کردار جدال کنندگان در آیات خدا ضائع و تباه میگردد، خدا اعمال کفّار را ضائع و تباه مینماید

(75) - ذَلِکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ

75-آن تباه شدن اعمال برای شما بسبب آن است که در زمین (در دنیا) بدون حقّ‌ و درستی (بشرک آوردن خودتان) شادی میکردید، و بسبب آنست که بسیار شاد شده و بخود مینازیدید

(76) - ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

76- (بنا بر این) بدرهای دوزخ درآئید در حالی که در آن ماندگارید، پس بد جایگاهی است جای گردنکشان

(77) - فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا یُرْجَعُونَ

77-پس (از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بر اذیّت و آزار مشرکین) صبر و شکیبایی کن، محقّقا وعدۀ خدا (بیاری کردن تو و تباه ساختن دشمنانت) حقّ‌ و راست است، پس اگر برخی از آنچه (عذاب و شکنجه‌ای که) بایشان (کفّار و مشرکین) وعده میدهیم بتو بنمایانیم، یا اگر (پیش از آشکار شدن آنها) تو را بمیرانیم، آنان را (پس از رفتن از دنیا) بسوی ما باز میگردانند (و بسختترین عذاب و شکنجه گرفتار خواهند شد)

(78) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَیْکَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ

78-و (پس از آن دربارۀ زیان بردن مشرکین از اینکه معجزات پیغمبر اکرم را سحر و جادو میدانستند میفرماید:) هر آینه ما پیغمبرانی (یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر) را پیش از تو (بسوی امّتهای گذشته) فرستادیم، برخی از ایشان آنانند که (داستانشان را) برای تو بیان کردیم، و برخی از اینان کسانی هستند که (داستانشان را) برای تو بیان نکردیم، و هیچ پیغمبری آیه و نشانه (معجزه) ای (برای امّت خود) نیاورد مگر باذن و فرمان خدا (و هر چه را امّت او از روی عناد و دشمنی و لجاجت و ستیزگی میخواستند نمیآورد) پس چون امر و فرمان خدا (در دنیا و آخرت بفرود آمدن عذاب) آید (میان پیغمبران و امّتهاشان) بحقّ‌ و درستی حکم شود، و در آنجا (در آن هنگام اهل حقّ‌ و مؤمنین سود برده از عذاب نجات یابند، و) اهل باطل و نادرستی زیان کنند (بعذاب و شکنجۀ همیشگی گرفتار گردند)

(79) - اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعَامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهَا وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ

79- (پس از آن آیات و نشانه‌های توحید را بیان کرده میفرماید:) خدا آن کسی است که برای سود بردن شما چهار پایان را آفرید تا برخی از آنها (مانند شتر) را (در سفرها) سوار شوید، و برخی از آنها (مانند گاو و گوسفند) را بخورید

(80) - وَلَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ وَلِتَبْلُغُوا عَلَیْهَا حَاجَةً فِی صُدُورِکُمْ وَعَلَیْهَا وَعَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ

80-و برای شما در آن چهارپایان (غیر از سوار شدن) سودها (ی بسیار مانند شیر و پشم و پوست) است، و تا بسوار شدن بر آنها بحاجت و خواسته‌ای که در سینه‌ها (دلها) ی شما است (مانند تجارت و بازرگانی و بردن بارهای سنگین بشهرهای دور) برسید، و بر آن چهارپایان (در بیابان) و بر کشتیها (در دریا) حمل و بار میشوید (تا از مشقّت و رنج پیاده روی آسوده گردید)

(81) - وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ فَأَیَّ آیَاتِ اللَّهِ تُنْکِرُونَ

81-و خدا آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) خود را بشما مینمایاند، پس کدام یک از آیات و نشانه‌های خدا را (با آشکار بودن آنها) انکار میکنید و نمیپذیرید

(82) - أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَی عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

82- (و چون سبب نپذیرفتن آیات و نشانه‌های خدای تعالی گردنکشی و دوست داشتن دنیا و نیاندیشیدن در بدی عاقبت و سرانجام گردنکشان است میفرماید:) آیا مشرکین (برای تجارت و بازرگانی و جز آن) در زمین سیر و گردش نکردند تا ببینند که چگونه بود (حال و چگونگی) کسانی (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) که پیش از ایشان (در دنیا) میزیستند، از اینان بیشتر بودند، و قوّه و توانایی و آثار و نشانه‌ها (ساختمانها) شان در زمین سختتر بود، پس از (عذاب و شکنجه بر) آنان دفع و جلوگیری ننمود آنچه را که (در مدت زندگانیشان) بدست میآوردند

(83) - فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

83-پس چون پیغمبرانشان با دلیلها (معجزه‌ها) ی آشکار نزد آنان آمدند (پس از انکار و نپذیرفتن آن معجزات) شاد شدند بعلم و دانشی (بعقائد باطله و باورهای نادرست) که نزد ایشان بود (و بآنچه پیغمبران میگفتند استهزاء نمودند) و آنان را فرو گرفت (سزای) آنچه بآن استهزاء و ریشخند میکردند (در تفسیر جامع الجوامع طبرسی «رحمه اللّٰه» است: به سقراط‍‌ که در زمان موسی بود گفتند: برو پیش موسی «و دین و آئین را از او فراگیر» گفت: ما گروهی هدایت شده و راه یافته‌ایم «نیازمند نیستیم که کسی ما را هدایت کند»)

(84) - فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ

84-پس چون عذاب و شکنجۀ ما را دیدند (از روی اضطرار و نگرانی) گفتند: بخدای یگانه ایمان آورده و گرویدیم، و بآنچه (بتهایی که) بسبب (ایمان و پرستش) آن شریک و انباز آورندگان (برای خدای تعالی) بودیم کافر شدیم

(85) - فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْکَافِرُونَ

85-پس هنگامی که عذاب ما را دیدند ایمان آوردن و گرویدنشان بایشان سود ندهد، سنّت و روش خدا است آن سنّت و روشی که در میان بندگانش (امتهای پیش از شما) گذشته (به اینکه ایمان آوردن هنگام دیدن عذاب سود نخواهد داشت) و آنجا است (هنگام دیدن عذاب است) که کفّار (برای ایمان نیاوردنشان) زیان برده‌اند (در کتاب عیون الاخبار است: از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدند برای چیست خدای تعالی فرعون را غرق نمود، در حالی که باو ایمان آورد، و بتوحید و یگانه دانستنش اقرار نمود؟ حضرت فرمود: برای اینکه هنگام دیدن عذاب ایمان آورد، و ایمان آوردن هنگام دیدن عذاب پذیرفته نیست، و آن حکم و فرمان خدای تعالی است در گذشته و آینده، خدای عزّ و جلّ‌ فرموده:

فصلت

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخدای حمید و ستوده شده و مجید و بزرگوار

(2) - تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

2-فرو فرستاده شدۀ از جانب خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(3) - کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

3-کتابی است که آیات و کلمات آن (دربارۀ حلال و حرام و واجب و مستحبّ‌ و سائر احکام) بیان و آشکار شده در حالی که آن کتاب قرآن و خواندنی است بزبان عرب برای گروهی که (مراتب فصاحت و بلاغت را) میدانند (و بمعجزه بودن آن اقرار میکنند)

(4) - بَشِیرًا وَنَذِیرًا فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ

4-تا آن کتاب (مؤمنین را ببهشت) مژده دهنده و (کفّار را از دوزخ) ترساننده باشد، پس (از آن شقاوت و بدبختی گروهی را که قرآن بزبان آنان فرستاده شده یادآوری نموده میفرماید:) بیشتر ایشان (مشرکین، از پذیرفتن آن کتاب) روی برگردانیدند، پس آنان (گوئیا کراند و آیات آن را) نمیشنوند (و در آنها نمیاندیشند)

(5) - وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ وَفِی آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِنْ بَیْنِنَا وَبَیْنِکَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ

5-و گفتند:(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تو ما را بکتاب خود و توحید و یگانه دانستن پروردگارت دعوت نموده و میخوانی در حالی که) دلهای ما از آنچه تو ما را بسوی آن میخوانی در پوششها است، و در گوشهای ما ثقل و گرانی است (که مانع و جلوگیر از گوش دادن بسخنان تو است) و میان ما و تو پردۀ (مخالفت و ناسازگاری) است، پس (بر دین خود و بر ابطال و نادرست گردانیدن آئین ما) عمل و رفتار کن، البتّه ما (بر کیش خود) عمل کننده‌ایم

(6) - قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ

6- (پس از آن پیغمبر اکرم را بپاسخ دادن گفتار آنان امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: جز این نیست که من آدمی مانند شمایم (نمیتوانم شما را بایمان آوردن و قبول و پذیرفتن توحید و یگانه دانستن خدای تعالی مجبور و وادار سازم، امتیاز و جدایی میان من و شما اینست که از جانب پروردگارم) بسوی من وحی و پیغام داده میشود (که بشما بگویم:) جز این نیست که معبود و پرستیده شدۀ شما خدای یکتا و یگانه است، پس استقامت و ایستادگی داشته بسوی او روآورید، و (برای گناهانتان) از او آمرزش بخواهید، و (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) وای و هلاک و تباهی (یا دره‌ای در دوزخ) برای مشرکین و کسانی که برای خدای تعالی شریک و انباز گیرنده‌اند

(7) - الَّذِینَ لَا یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ

7-مشرکین کسانی هستند که (برای خدای تعالی) زکاة و پاره‌ای از مال (خود) را (بمستمندان) نمیدهند (بلکه آن را برای بتها خرج میکنند) و ایشان بآخرت و سرای دیگر کافر و ناگرویده‌اند (ثواب و پاداشی را امیدوار نیستند، و از عذاب و شکنجۀ آنجا نمیترسند)

(8) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

8- (پس از آن مؤمنین را بپاداش همیشگی وعده داده میفرماید:) محقّقا آنان که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند، و کارهای نیکو و شایسته کرده‌اند، برای ایشان پاداش بی‌منّت و بی‌بیان و آشکار کردن آن است

(9) - قُلْ أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدَادًا ذَلِکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ

9- (پس از آن مشرکین را توبیخ و سرزنش کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: آیا محقّقا شما کافر میشوید و نمیگروید بآن کسی (خدای قادر و توانایی) که زمین را در (مقدار و اندازۀ) دو روز (از روزهای دنیا) آفرید، و برای او مانندها (شرکاء و انبازها) قرار میدهید؟ آن آفرینندۀ زمین پروردگار جهانیان است (پس چگونه پستترین مخلوقات و آفریده شدگانش را شریک و انباز او میگردانید؟!)

(10) - وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِنْ فَوْقِهَا وَبَارَکَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِینَ

10-و در زمین کوه‌های بلند را از بالای آن قرار داد، و در آن خیر و نیکی بسیار نهاد، و ارزاق و روزیهای اهل آن را در آن در (تتمّه و باقیماندۀ) چهار روز مساوی و یکسان (که هر روز از روز دیگر کمتر و بیشتر نبود) برای درخواست کنندگان (نیازمندان) مقدّر ساخت

(11) - ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ

11-پس از آن قصد و آهنگ بسوی آفریدن آسمان نمود در حالی که مادّۀ آن و آنچه قوام و هستیش بآن است دود و بخار آب بود، پس خدا بآسمان و زمین فرمود: بیائید (بیاورید آنچه را بشما بفرمایم) با رغبت و خواهان بودن، یا با کراهت و ناپسند داشتن، آسمان و زمین گفتند: آمدیم در حالی که مطیع و فرمانبرداریم (ناگفته نماند: سؤال و جواب و پرسش و پاسخ در اینجا تشبیه و مانند نمودن است برای قدرت و توانایی و نفوذ و گذشتن اراده و خواست او در آفرینش آسمان و زمین، و اللّٰه اعلم بحقائق کلماته)

(12) - فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَی فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

12-پس آفریدن آسمان را در حالی که هفت آسمان بود در (مقدار و اندازۀ) دو روز تمام کرد (از این آیات دانسته شد که آفریدن آسمان و زمین و آنچه نیازمند بآن است باندازۀ شش روز از روزهای دنیا بپایان رسید، دو روز آفریدن زمین و دو روز آفریدن کوه‌ها و دو روز آفریدن آسمانها) و خدا در هر آسمانی (پس از آفریدن آنها) شأن و چگونگی آن را (آنچه را که در آن باید بیافریند) فرستاد (آفرید) و (پس از آن میفرماید:) آسمان دنیا و گیتی را بچراغها (بستارگان) زینت و آراسته گردانیدیم، و آن را (از بالا رفتن شیاطین در آنها) حفظ‍‌ و نگهداری نمودیم، آنچه بیان شد آفریدن خدای قادر و توانای (بر هر چیز، و) دانا (ی بمصلحت و شایستگی هر چیزی) است

(13) - فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ

13-پس (از بیان کمال قدرت و توانایی خود پیغمبر اکرم را بتهدید و ترساندن مشرکین امر نموده میفرماید:) اگر مشرکین (از ایمان آوردن بخدای تعالی و اندیشه نمودن در آنچه آفریده) روی گردانیدند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو:(اگر از ایمان آوردن و از قرآن کریم اعراض نموده و روی گردانیدند، من هم) شما را از عذاب و شکنجۀ هلاک و تباه کننده‌ای مانند عذاب هلاک کنندۀ قوم عاد و ثمود ترسانیدم

(14) - إِذْ جَاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ قَالُوا لَوْ شَاءَ رَبُّنَا لَأَنْزَلَ مَلَائِکَةً فَإِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ

14- (آن عذاب هلاک کننده بر ایشان فرود آمد) هنگامی که پیغمبران از جلو و پشت سر آنان (از هر سو) نزد اینان آمدند (و آنها را پند و اندرز دادند) به اینکه جز خدا را نپرستید (پس آنان پیغمبران را تکذیب کرده و دروغ دانسته) گفتند: اگر پروردگار ما میخواست (پیغمبری بسوی ما بفرستد) هر آینه فرشتگان را (برسالت و پیغمبری) فرستاده بود، پس (چون شما فرشته نیستید، و مانند ما بشر و آدمی هستید، بنا بر این) محقّقا ما بآنچه شما (بگمان خودتان) بآن فرستاده شده‌اید کافر و ناگرویدگانیم

(15) - فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ

15-پس (از آن طغیان و سرکشی ایشان را بیان نموده میفرماید:) قوم عاد (که حضرت هود پیغمبرشان بود) بناحقّ‌ و نادرستی در زمین تکبّر و گردنکشی نمودند (و حقّ‌ و درستی را نپذیرفتند) و گفتند: کیست که نیرویش بیشتر از ما باشد (پس از آن ایشان را سرزنش نموده میفرماید:) آیا آنان گردنکشان ندانسته‌اند که خدایی که آنان را آفریده نیرویش از آنها بیشتر است‌؟!(زیرا قوّت و توانایی مخلوق و آفریده شده از خالق و آفریننده و از کمال قدرت و توانایی او است) و (از بسیاری گردنکشی و دشمنیشان) آیات و نشانه‌های (قدرت و توانایی) ما را انکار کرده و نمیپذیرفتند

(16) - فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَحِسَاتٍ لِنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَی وَهُمْ لَا یُنْصَرُونَ

16-پس ما در روزهای شوم و بدبختی (هنگام خشکسالی) باد سرد (یا باد صدادار ترسناک) بر ایشان فرو فرستادیم تا در زندگانی دنیا (پیش از قیامت) عذاب و شکنجۀ رسوایی باینان بچشانیم، و هر آینه عذاب و شکنجۀ سرای دیگر (برای آنها) رسوا کننده‌تر است، و آنان (در دنیا و آخرت) یاری کرده نخواهند شد (کسی نتواند آنها را یاری کند، و عذاب را از ایشان دور سازد)

(17) - وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَی عَلَی الْهُدَی فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

17-و امّا ثمود را (که قوم حضرت صالح بودند براه راست) هدایت و راهنمایی نمودیم، پس ایشان کوری (کفر و ناگرویدن) را بر هدایت و راهنمایی برگزیدند، پس صاعقه و بانگ سخت که آن عذاب و شکنجۀ خوار کننده است آنان را فرو گرفت بسبب آنچه کرده و بدست آورده بودند

(18) - وَنَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ

18-و (از آن عذاب) نجات و رهایی دادیم کسانی را که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده بودند، و (از معاصی و گناهان) پرهیز میکردند

(19) - وَیَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِلَی النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ

19-و (پس از بیان عذاب ایشان در دنیا عذاب آنان در آخرت را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد آور روزی را که دشمنان خدا (کفّار و ناگرویدگان) بسوی آتش (دوزخ) گرد آورده پس حبس و بازداشته شوند

(20) - حَتَّی إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

20-تا اینکه نزد آن آتش بیایند (از گناهانشان بپرسند، آنان انکار کرده گویند: ما آنها را بجا نیاورده‌ایم، آن گاه) گوشهاشان (که حقّ‌ را شنیده) و دیده‌هاشان (که آیات و معجزات را دیده) و پوستها (و سائر اندام) شان بر ایشان گواهی دهند بآنچه (گناهانی که در دنیا) بجا میآوردند

(21) - وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

21-و اینان (از روی توبیخ و سرزنش) بپوستها (اندام) شان گویند: چرا شما بر زیان ما گواهی میدهید (در حالی که ما شما را از هر بدی حفظ‍‌ و نگهداری مینمودیم) اعضاء و اندام (بایشان) گویند:(ما از پیش خود گویا نشدیم، بلکه) خدا ما را بسخن آورد، آن خدایی که هر چیزی را بسخن آورده است، و او شما را نخستین بار (در دنیا) آفرید (از عدم و نیستی بوجود و هستی آورد) و (امروز) بسوی (سزای) او بازگردانیده خواهید شد

(22) - وَمَا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلَا أَبْصَارُکُمْ وَلَا جُلُودُکُمْ وَلَکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا یَعْلَمُ کَثِیرًا مِمَّا تَعْمَلُونَ

22-و شما (در دنیا) کارهاتان را نمیپوشانیدید از ترس اینکه گوشها و دیده‌ها و پوستهاتان بر شما گواهی دهند (چون بروز رستاخیز اعتقاد و باور نداشتید) و لیکن (پوشاندن شما کارهاتان را از اینرو بود که) گمان داشتید که خدا نمیداند بیشتر آنچه (گناهانی) را که بجا میآوردید

(23) - وَذَلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدَاکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِینَ

23-و آن گمان شما آن چنان گمانی که بپروردگارتان گمان کردید شما را هلاک و تباه ساخت، پس، از زیانکاران گردیدید

(24) - فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوًی لَهُمْ وَإِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمَا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ

24-پس اگر (بر سختی عذاب و شکنجۀ دوزخ) صبر و شکیبایی کنند آتش (دوزخ) جایگاه ایشان است (و از آن نجات و رهایی نیابند) و اگر رضاء و خوشنودی (پروردگارشان را) درخواست نمایند (و از او نجات و رهایی یافتن از آتش را بخواهند) ایشان از کسانی که خدا از آنان راضی و خوشنود باشد نیستند

(25) - وَقَیَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنَّهُمْ کَانُوا خَاسِرِینَ

25-و (پس از آن سبب گرفتاریشان را بکفر و نگرویدن بیان کرده میفرماید: ایشان را بسبب دشمنیشان با خدا و رسول بخودشان واگذاشتیم، پس) همنشینان (از شیاطین جنّ‌ و انس) برای آنان گماشتیم، پس آن همنشینان برای ایشان آنچه در پیش رویشان و آنچه در پشت سرشان بود (آینده و گذشتۀ کارهاشان را) برای آنها زینت داده و آراسته نمودند، و (چون از گناهانی که کرده و میکردند خورسند گردیدند، از اینرو) سخن (و وعدۀ) عذاب بر آنان در امّتها و گروه‌هایی از جنّ‌ و انس که پیش از ایشان گذشته بودند واجب و پابرجا شد، البتّه اینان (کفّار و ناگرویدگان) زیانکاران بودند

(26) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ

26-و (پس از آن بسیاری عداوت و دشمنی کفّار و مشرکین را با خدا و رسول و بازداشتنشان مردم را از ایمان آوردن بیان نموده میفرماید:) آنان که کافر شدند و (بخدا و رسول) نگرویدند (بیکدیگر) گفتند: باین قرآن (هنگامی که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای مؤمنین میخواند) گوش ندهید، و در آن (هنگام خواندن او) سخن بیهوده گوئید، تا شاید شما غالب و چیره گردید (او از خواندن باز ماند و کسی نتواند گوش دهد)

(27) - فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذَابًا شَدِیدًا وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ

27-پس (از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر آینه بکسانی که کافر شدند (تلخی) عذاب سخت را بچشانیم، و آنها را بدتر از آنچه بجا میآوردند سزا دهیم

(28) - ذَلِکَ جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِیهَا دَارُ الْخُلْدِ جَزَاءً بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ

28-آن سزای بدتر سزای دشمنان خدا است، و آن سزا آتش (دوزخ) است، برای اینان در آن آتش سرای همیشگی است، سزا داده و کیفر میشوند بسبب اینکه (در دنیا) آیات و کلمات ما را انکار نموده و نمیپذیرفتند

(29) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا اللَّذَیْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِیَکُونَا مِنَ الْأَسْفَلِینَ

29-و آنان که کافر شدند (هنگام دخول و درآمدنشان در آتش) گویند: پروردگار ما بما بنمایان کسانی را از جنّ‌ و انس که ما را گمراه کردند تا آنها را زیر گامهای خودمان قرار دهیم (و لگد مال کنیم) تا از گروهی که ذلیلتر و خوارترند باشند (یا تا ایشان را به درک الاسفل بیاندازیم، تا از گروهی که جای آنها را درک اسفل و پائین‌ترین جای دوزخ است باشند)

(30) - إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

30- (پس از آن لطف و مهربانی خود را بمؤمنین بیان کرده میفرماید:) محقّقا کسانی (مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول) که (بزبان و دلشان) گفتند: پروردگار ما خدا (ی یگانه) است (و شریک و انبازی برای او نیست) پس از آن (بر آن اعتقاد و باور و گفتار) استقامت و ایستادگی داشتند، فرشتگان (از جانب خدای تعالی هنگام مردن) بر ایشان فرود آیند (و آنان را بشارت و مژده داده) به اینکه (از شدائد و سختیهای پس از مرگ) مترسید، و (از مفارقت و جدایی دنیا و اهل و کسانتان) اندوهگین مباشید، و ببهشتی که (در دنیا بآن) وعده داده میشدید شاد باشید

(31) - نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ

31-ما در زندگانی دنیا و در آخرت دوستان شمائیم، و برای شما است در آخرت (یا در بهشت) آنچه نفسهای شما خواهد، و برای شما است در آن آنچه را آرزو کنید

(32) - نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ

32-در حالی که (آنچه را شما خواهید) عطاء و بخشش و رزق و روزی آمادۀ برای مهمان است از جانب خدای آمرزندۀ (گناهان، و) مهربان (بمؤمنین و گرویدگان)

(33) - وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَی اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ

33-و (پس از آن خبر و آگهی داده به اینکه گفتار مسلمانان نیکوترین گفتار است میفرماید:) کیست که گفتارش نیکوتر باشد (نیست کسی که گفتارش نیکوتر باشد) از کسی که (مردم را) بسوی خدا دعوت نموده و خوانده و کار شایسته بجا آورده و گفته محقّقا من از مسلمانان و فرمان بردارانم‌؟(ناگفته نماند: این آیه دلالت دارد بر اینکه مردم را بدین حقّ‌ دعوت نمودن با عمل صالح و کار شایسته از بزرگترین عبادات است)

(34) - وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ

34-و (پس از بیان اینکه دعوت بسوی حقّ‌ نیکوترین گفتار است پیغمبر اکرم را بدعوت نمودن مردم را بسوی حقّ‌ ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) نیکی (دعوت مردم را بسوی حقّ‌ و صبر و شکیبایی بر آزار قوم خود) و بدی (دشمنی مشرکین با حقّ‌ و درستی در جزاء و سزا و در عاقبت و سرانجام) برابر نیست (زیرا گفتار نیکویت سبب عظمت و بزرگی تو است در دنیا و آخرت و گفتار بد دشمنانت موجب عذاب و شکنجۀ ایشان است در هر دو سرا، پس بر تو است که در دعوت بسوی حقّ‌ بکوشی و بر آزار ایشان صبر و شکیبایی نمایی، و) بدی اینان را بخصلت و خویی که نیکوتر باشد دفع و جلوگیری کن (با آنان مدارات و نرمی و مهربانی، و در برابر بدی‌شان نیکی و صبر و شکیبایی و حلم و بردباری نما) پس چون چنین کنی آن کس که میان تو و میان او دشمنی باشد (چنان دوست گردد که) گوئیا دوست نزدیک است (و هیچگاه دشمنی میانتان نبوده است)

(35) - وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ

35-و آن خصلت و خوی (بجا آوردن نیکی در برابر بدی) داده نشود مگر بآنان که (بر اذیّت و آزار) صبر و شکیبایی کردند، و آن خصلت و خوی داده نشود مگر بکسی که دارای بهرۀ بزرگ (حسن خلق و خوی نیکو و ثواب و پاداش بسیار) است

(36) - وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

36-و (چون غضب و خشم از شیطان است، راه جلوگیری از آن را بمردم آموخته، و برای اینکه قرآن کریم بپیغمبر اکرم فرود آمده بآن حضرت خطاب نموده میفرماید:) اگر از شیطان وسوسه و سخنی که نفع و سود و خیر و نیکی در آن نیست بتو برسد (تو را در برابر بدی ببدی کردن واداشت) پس (از شرّ و بدی او) بخدا پناه ببر که البتّه او (پناه بردن تو را) شنوای (و باندیشه‌ات) دانا است

(37) - وَمِنْ آیَاتِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ

37-و (چون دعوت بسوی خدای تعالی و توحید و یگانه دانستن او را مدح نموده و ستود، اکنون دلیلهای بر توحید و قدرت و توانایی خود را بیان کرده میفرماید:) از آیات و نشانه‌های (توحید و قدرت) او شب و روز و آفتاب و ماه است (ای مردم) آفتاب و ماه را سجده نکنید، و برای آنها روی بر خاک ننهید، و سجده کنید برای خدایی که آنها را آفریده اگر شما او را عبادت نموده و میپرستید (چون سجده از جملۀ عبادت و پرستش است)

(38) - فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا یَسْأَمُونَ

38-پس اگر مشرکین (از عبادت و سجده برای او) تکبّر و گردنکشی نمودند، پس (او از عبادت و پرستش ایشان بی‌نیاز است، و) آنان (فرشتگان) که نزد پروردگار تواند شب و روز (همیشه) او را تسبیح مینمایند، و از صفات ناشایسته منزّه و پاک میدارند، و ایشان (از بسیاری عبادت و تسبیح برای او) خسته نشده و بستوه نمیآیند

(39) - وَمِنْ آیَاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِی أَحْیَاهَا لَمُحْیِی الْمَوْتَی إِنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

39-و (ای انسان) از آیات و نشانه‌های (توحید و قدرت) او اینست که محقّقا تو زمین را در حال خشوع و شکستگی (خشک و بی‌گیاه) می‌بینی، پس چون بر آن آب (باران) را فرو فرستیم (هنگام روئیدن گیاهها) بجنبش آید، و (از بسیاری کشت) بلند شود (پس از آن برای معاد و روز بازگشت دلیل آورده میفرماید:) البتّه آن خدایی که آن زمین را (بقدرت و تواناییش) زنده کرد (پس از خشکی پر از گیاه گردانید) هر آینه مردگان را (در قیامت) زنده خواهد نمود، محقّقا او بر هر چیز توانا است

(40) - إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیَاتِنَا لَا یَخْفَوْنَ عَلَیْنَا أَفَمَنْ یُلْقَی فِی النَّارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِنًا یَوْمَ الْقِیَامَةِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

40- (پس از آن جدال و دشمنی کنندگان در آن آیات را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البتّه آنان که در آیات و نشانه‌های (توحید و یکتایی ما) عدول نموده و کجرفتاری میکنند بر ما پوشیده نمیشوند (روز قیامت ایشان را در آتش دوزخ میافکنیم) پس (ای خردمندان) آیا کسی که در آتش (دوزخ) انداخته شود (حال و چگونگی) او بهتر است، یا کسی که روز رستاخیز (از آتش دوزخ) ایمن و آسوده است (ای روی گردانندگان از آیات و نشانه‌های توحید) هر چه میخواهید بکنید، محقّقا خدا بآنچه میکنید بینا است (هموزن ذرّه‌ای از آنچه بجا میآورید از او پنهان نیست، و موافق آن سزای شما را خواهد داد)

(41) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ

41-البتّه کسانی که بقرآن کافر شده و نگرویدند چون بایشان آمد، بزودی عذاب و کیفر خواهند شد (ناگفته نماند: خبر انّ‌ الّذین کفروا «آنان که بقرآن کافر شدند» که آن سیعذبون «بزودی عذاب میشوند» است، حذف شده، چون کلام بر آن دلالت دارد) و (چگونه بقرآن کافر میشوند و نمیگروند در حالی که) محقّقا هر آینه آن کتابی است بی‌مانند

(42) - لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ

42-باطل و نادرستی از پیش وی و از پشت آن درنیاید (در اخبار و آگهیهای گذشته و آیندۀ آن باطل و نادرستی و کذب و دروغ راه ندارد، بلکه همۀ آنها واقع شده و آشکار خواهد شد، زیرا) آن قرآن کتاب فرود آمده‌ایست از (جانب خدای) دانای ستوده شدۀ (در کارها و نعمتهایش)

(43) - مَا یُقَالُ لَکَ إِلَّا مَا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِیمٍ

43- (پس از آن بپیغمبر اکرم خطاب نموده میفرماید:) برای تو گفته نمیشود (کفّار و مشرکین دربارۀ تو و کتاب تو نمیگویند) مگر (مانند) آنچه را که برای پیغمبران پیش از تو گفته میشد (کفّار امّتهای گذشته بپیغمبرشان میگفتند، پس از اینرو اندوهگین مباش) البتّه پروردگارت هر آینه (برای مؤمنین بتو و بایشان) دارای مغفرت و آمرزش است، و (برای کفّار و ناگرویدگان بتو و بآنان) دارای عذاب و شکنجۀ دردناک

(44) - وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًی وَشِفَاءٌ وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولَئِکَ یُنَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ

44-و (پس از آن راه عذر و بهانه آوردن کفّار را دربارۀ ایمان نیاوردن بقرآن عظیم بسته میفرماید:) اگر آن قرآن را کتابی بزبان غیر عربی قرار میدادیم هر آینه کفّار میگفتند: چرا آیات و کلمات آن (بزبان ما) بیان نشده (تا آن را درک نموده و دریابیم) آیا قرآن اعجمی و بزبان غیر عربیّ‌ است، و ما قوم و گروه عربیّ‌؟(بنا بر این ما آن قرآن را بزبان عربیّ‌ فرو فرستادیم تا نتوانند اینگونه عذر و بهانه بیاورند، و پس از آن پیغمبر اکرم را امر کرده که سبب ایمان نیاوردنشان را بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آن قرآن برای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اند هدایت و راهنمای (از ضلالت و گمراهی) و شفاء و بهبودی (از بیماری شکّ‌ و دودلی) است، و کسانی که (بخدا و رسول و قرآن) ایمان نمیآورند در گوشهاشان گرانی است (که آن را نمیشنوند) و آن قرآن بر اینان (سبب) کوری (چشم دلشان) است (که معجزه بودن آن و دلیلهای بر صدق و راستیش را نمی‌بینند) آن گروه (مانند کسانی‌اند که آنان را) از جای دور نداء کرده و آواز داده میشوند (که نه آواز خواننده را شنوند، و نه ایشان را ببینند، پس اینگونه آواز نفع و سودی بآنان نمیرساند، همچنین دعوت و خواندن کفّار را برای قبول کردن و پذیرفتن قرآن نفع و سودی ندارد)

(45) - وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ

45-و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) هر آینه ما بموسی کتاب (توراة) دادیم، پس در آن اختلاف و ناسازگاری شد (برخی از قوم او بآن کتاب ایمان آوردند، و برخی کافر گشتند، چنان که قوم تو دربارۀ قرآن اختلاف نموده، برخی آن را تصدیق و برخی تکذیب کردند) و اگر نبود کلمه و سخنی از جانب پروردگارت (دربارۀ مهلت دادن و تعجیل نکردن در عذاب امّت تو «چنان که فرموده:

(46) - مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ

46- (و بدان) هر که کار شایسته کند (بکتاب تو ایمان آورد و موافق آن رفتار نماید) سود آن برای او است، و هر که کار بد کند (بآن کافر شده و نگرود) بدی آن بر خود او است، و پروردگار تو بر بندگان هیچگونه ستمکار نیست (ناگفته نماند: اگر کسی اندکی ظلم و ستم کند و زشتی آن را بداند، و از آن بی‌نیاز باشد، حتما او ظلاّم «بسیار ظلم کننده» خواهد بود، و چون خدای تعالی ذرّه‌ای ظلم نمیکند از اینرو

(47) - إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرَاتٍ مِنْ أَکْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَی وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکَائِی قَالُوا آذَنَّاکَ مَا مِنَّا مِنْ شَهِیدٍ

47- (و چون کفّار را ترسانید به اینکه زیان کفرشان بسوی خودشان باز میگردد، جای دارد که پرسیده شود کی چنین خواهد شد؟ خدای تعالی پاسخ داده میفرماید: هنگام عذاب ایشان، و آن در روز قیامت است، و) علم و دانستن (ببر پا شدن) قیامت بسوی خدای عزّ و جلّ‌ برمیگردد (کسی جز او نمیداند قیامت کی برپا خواهد شد) و (پس از آن احاطه و فرو گرفتن علم و دانایی خود را بحوادث و پیشآمدهای آینده بیان کرده میفرماید:) میوه‌ها از پوششهای خود بیرون نمیآیند، و هیچ ماده‌ای بار نمیگیرد و بار فرو نمیگذارد مگر به (احاطه و فرو گرفتن) علم و دانایی او، و (کسی را نشاید که از دیگری هنگام بر پا شدن قیامت را بپرسد، و سزاوار است که از شدائد و سختیهای آن سؤال نماید، و آن سختیها در) روزی (است) که خدای تعالی ایشان (مشرکین) را (از روی توبیخ و سرزنش) نداء کند که شرکاء و انبازان من (بتهایی که شما آنها را شریک و انباز من میدانستید) کجایند (آنها را بخوانید تا شما را از عذاب من نجات و رهایی دهند) مشرکین گویند: ما بتو خبر و آگهی دادیم (تو خود از حال و چگونگی ما آگاهی که) گواهی دهنده‌ای از ما نیست (که بر شریک بودن آنها با تو گواهی دهد، زیرا همۀ ما از آنها بیزاری نمودیم و دانستیم که آنها شرکاء و انبازان تو نبوده و نیستند)

(48) - وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَظَنُّوا مَا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

48-و از ایشان (مشرکین) گم میشود آنچه (بتهایی) را که پیش از این (در دنیا) میخواندند (میپرستیدند) و (در آن روز) میدانند که برای ایشان هیچ گریزگاهی نیست (تا از عذاب و شکنجه بآنجا پناه برند)

(49) - لَا یَسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَیْرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَئُوسٌ قَنُوطٌ

49- (و چون نومیدی مشرکین را در قیامت از رهایی از عذاب بیان کرد، نومیدی ایشان را در دنیا از رحمت و مهربانی خدای تعالی هنگام گرفتار شدن بضرر و زیان یادآوری نموده میفرماید:) آدمی از طلب و درخواست خیر و نیکی (مانند گشایش در زندگانی، تندرستی و آسودگی) ملول و خسته نگردد، و (لیکن) اگر شرّ و بدی (ضرر و زیان و سختی) باو رسد، پس (از رحمت و مهربانی خدای تعالی چنان) مأیوس و نومید شود (که اثر و نشانۀ نومیدیش آشکار گردد)

(50) - وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هَذَا لِی وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِنْ رُجِعْتُ إِلَی رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنَی فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِمَا عَمِلُوا وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِیظٍ

50-و اگر (شیرینی) رحمت و مهربانی از جانب خودمان (مانند تندرستی، توانایی، آسودگی و جز آنها) را پس از سختی‌ای که باو رسیده بچشانیم هر آینه گوید: این خیر و نیکی که بمن رسیده برای من است (که بسبب کردار نیک خود سزاوار آن شده‌ام) و (در ناسپاسی از نعمتهای پروردگار میکوشد و میگوید:) گمان نمیبرم که قیامت برپا شود، و اگر (هم برپا گردد و من) بسوی (پاداش و کیفر) پروردگارم بازگشتم، محقّقا برای من نزد او عاقبت و پایان خوبی است (زیرا آنچه در دنیا بمن رسیده برای استحقاق و شایستگی است که دارم، پس در قیامت هم مستحقّ‌ و سزاوار نعمتها خواهم بود) پس (باید دانست که این فکر و اندیشۀ نادرست است، و چنین نیست که این آدمی گمان دارد، بلکه روز قیامت) کسانی را که (بخدا و رسول) کافر شده و نگرویدند بآنچه (کردارهای زشتی که در دنیا) بجا آورده‌اند آگاه سازیم، و البتّه عذاب و شکنجۀ سخت را بایشان بچشانیم

(51) - وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَی الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَی بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِیضٍ

51-و هر گاه بر آدمی (دیگر) نعمت و بخشش دهیم (از سپاسگزاری) روی برمیگرداند، و جانب خود را (از توجّه و روی آوردن بحقّ‌) دور دارد، و هر گاه او را شرّ و بدی برسد، پس دارای دعاء و درخواست پهناور (بسیار) باشد

(52) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ کَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ

52- (پس از آن پیغمبر اکرم را بترغیب و خواهان نمودن بایمان بقرآن کریم امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا دیده و دانسته‌اید (خبر و آگهی دهید مرا) اگر قرآن از جانب خدا باشد، پس شما (بدون تأمّل و اندیشه) بآن کافر و نگرویده شده باشید، کیست گمراهتر از کسی که در مخالفت و ناسازگاری و عداوت و دشمنی دور (از حقّ‌ و راستی) باشد؟

(53) - سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

53- (و چون سبب اعراض و دوری گردانیدن مشرکین از قرآن کریم نهی و بازداشتن پیغمبر اکرم از شرک و دعوت و خواندن آن حضرت بسوی توحید بود، برای اینکه بدانند جمیع موجودات و همۀ هستیها دلیل بر توحید و یگانه دانستن او است میفرماید:) زود باشد که آیات و نشانه‌های (توحید و یگانه دانستن) خودمان را در اطراف و کرانه‌ها (ی آسمان و زمین) و در خودشان بآنان بنمایانیم تا اینکه برای ایشان حقّ‌ و درستی آشکار گردد (اگر بدیدۀ بصیرت و بینایی در گوشه‌های دنیا و در انسان بنگری باندازه‌ای دلیلهایی بر توحید نهفته که هر گاه عمری در آن سخن گفته شود، باز رازش نهفته ماند) آیا پروردگار تو کافی و بس نیست که او بر هر چیز گواه و بیننده است‌؟!(اگر کسی حقّانیّت قرآن را باور نداشته باشد، گواه بودن خدای تعالی بر هر چیز برای اثبات توحید و یگانه دانستن او کافی نمیباشد؟ در حالی که بوسیلۀ دقّت و اندیشۀ در هر موجودی گواه بودن او آشکار میگردد)

(54) - أَلَا إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقَاءِ رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ

54- (پس از آن سبب فکر و اندیشه نکردن مشرکین را در آیات خدای تعالی که آن اعتقاد و باور نداشتنشان بآخرت است، بیان کرده میفرماید: ای عقلاء و خردمندان) آگاه باشید محقّقا ایشان (مشرکین) از دیدار (جزاء و سزای) پروردگارشان (در روز رستاخیز) در شکّ‌ و دو دلی‌اند (از اینرو هر چه بخواهند میگویند و بجا میآورند، پس ای مشرکین) آگاه باشید البتّه خدای تعالی بهر چیز احاطه دارد و آن را فرو گرفته است (چیزی از او پنهان نیست، پس بدانید شما را بسبب کفر و دشمنیتان با حقّ‌ عذاب و کیفر خواهم نمود. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: هر که سورۀ حم السّجدة را بخواند روز قیامت برای او نور و روشنایی و خورسندی است که تا هر جا چشمش بیند آن نور نمایان است، و در این دنیا زندگانی کند در حالی که زندگیش را آرزو کنند و هم او را بستایند).

الشوری

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - حم

1- (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: معنی حم عسق الحکیم المثیب العالم السّمیع القادر القویّ‌، یعنی) منم حکیم و درستکار پاداش دهندۀ

(2) - عسق

2-دانای شنوای توانا

(3) - کَذَلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

3-مانند آنچه در این سوره است (از توحید و نبوّت و معاد و آنچه صلاح و شایستۀ برای بندگان است) بسوی تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) و بسوی کسانی (پیغمبرانی) که پیش از تو بودند وحی میکند خدای توانای (بر هر چیز، و) دانا (ی بهر چیز)

(4) - لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ

4-آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است برای او است، و او است بلند مرتبه (که عقول و خردها او را درک نکرده و درنمییابند، و او است) بزرگوار (که هر بزرگی نزد او کوچک است)

(5) - تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

5- (از بسیاری عظمت و بزرگواری او) نزدیک است آسمانها از بالای یکدیگر شکافته شوند، و فرشتگان (که بزرگی خلقت و آفرینش و شمارۀ آنها را جز خدای تعالی کسی نمیداند) پروردگارشان را تسبیح کرده و (از آنچه شایسته است) منزّه و پاک دانسته حمد و سپاس مینماید، و برای کسانی (مؤمنین و گروندگان بخدا و رسول) که در زمین‌اند آمرزش می‌طلبند (پس از آن مردم را بدرخواست آمرزش ترغیب و خواهان نموده میفرماید: ای مردم) آگاه باشید محقّقا خدا او است آمرزندۀ (گناهان، و بمؤمنین) مهربان

(6) - وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ اللَّهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَمَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

6-و (پس از آن مشرکین را که بسوی جز او روی میآورند تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آنان (مشرکین) که بجز خدا دوستان گرفتند (بتها را شریک و انباز او گردانیدند) خدا بر ایشان نگهبان است (چیزی از اعمال و کردارشان بر او پوشیده نیست، و موافق آن سزاشان خواهد داد) و تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) وکیل اینان نیستی و کارشان بتو واگذار نشده (تا آنها را بپذیرفتن حقّ‌ وادار سازی، وظیفه و کار تو اینست که پیغام پروردگارت را بایشان برسانی و از عذاب روز رستاخیز بترسانی)

(7) - وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ

7-و مانند آنچه بر پیغمبران پیش از تو بزبان قومشان وحی نمودیم قرآن را بسوی تو (بزبان قومت) تازی، وحی فرستادیم تا اهل و کسان امّ‌ القری و مکّه و کسانی را که در اطراف مکّه‌اند (از عذاب و کیفر خدای تعالی) بترسانی، و تا آنان را از (سختیهای) روز گرد آمدن مردم (روز قیامت) که شکّ‌ و دو دلی در (آمدن) آن نیست بیم دهی، گروهی (از جمع شدگان در آن روز) در بهشت باشند، و گروهی در دوزخ

(8) - وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشَاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ

8-و (برای اینکه دانسته شود: کسی جز خدای تعالی نمیتواند دیگری را مجبور و وادار براه حقّ‌ نماید میفرماید:) اگر خدا میخواست ایشان (همۀ مردم) را یک گروه (بر یک دین و آئین) میگردانید، و لیکن (طبق حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی آن را نخواست، بلکه) هر که را بخواهد (شایسته باشد و باختیار خود بخدا و رسول ایمان آورد) در رحمت و مهربانی خویش درآورد، و (در دنیا و آخرت) برای ستمکاران (کفّار و ناگرویدگان) دوست و یاوری (که آنان را کمک کند، و عذاب و شکنجه را از آنها دور سازد) نخواهد بود

(9) - أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

9- (پس از آن مشرکین را که بتها را دوستان خودشان گرفتند توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) بلکه ستمکاران جز خدا دوستانی را گرفتند (که هیچگاه از آنها نفع و سودی نبرند) پس هر که ولیّ‌ و دوست و کارساز بخواهد که از ولایت او بهره‌مند گردد، خدا (را بخواهد که او) ولی و دوست و کارساز است (ناگفته نماند: فاللّه هو الولیّ‌ جواب شرط‍‌ حذف شده است که فمن طلب ولیّا یستفید من ولایته باشد) و آن ولی و کارساز (بقدرت و توانایی خود) مردگان را (در روز رستاخیز برای حساب و رسیدگی بکارها) زنده میگرداند، و او بر همه چیز قادر و توانا است (بنا بر این باید او را ولیّ‌ و کارساز خویش دانست، نه دیگری را که بر چیزی توانایی ندارد)

(10) - وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللَّهِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ

10-و (چون اختلاف و ناسازگاری گوناگون بودن مردم را دربارۀ دین و آئین بیان نمود پیغمبر اکرم را بنهی کردن و بازداشتن مؤمنین را از نزاع و گفتگوی با کفّار امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمؤمنین بگو:) چیزی را که در آن (با کفّار) اختلاف و ناسازگاری مینمائید، پس حکم و فرمان آن (جدا کردن میان حقّ‌ و باطل آن در روز قیامت) بسوی خدا است، آن حاکم و فرماندۀ بحقّ‌ برای شما خدا پروردگار من (و شما) است، بر او توکّل مینمایم و کارم را باو وامیگذارم، و (در همۀ کارها) بسوی او باز میگردم

(11) - فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

11- (و چون توکّل و بازگشتن در کارها و خواسته‌ها بسوی او، وابستگی بعلم و دانایی بکمال قدرت و توانایی و لطف و مهربانی او «جلّ‌ شأنه» دارد، قدرت و لطفش را شناسانده میفرماید:) آن پروردگار من آفرینندۀ آسمانها و زمین است، برای سود شما از خودتان جفتها (زنها) و از چهارپایان جفتها قرار داد (نسل و فرزندان) شما را در آن قرار دادن جفتها بسیار میگرداند، مانند او چیزی نیست (و کسی که مانند مانند او چیزی نباشد، چگونه چیزی مانند او خواهد بود؟ و گفته‌اند: کاف کمثله زائد است، و معنی آن اینست: چیزی مانند او نیست) و او شنوای (همۀ مسموعات و شنیدنیها، و) بینا (ی بهر چیزی) است

(12) - لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

12-کلیدهای (خزائن و گنجینه‌های) آسمانها و زمین از آن او است، روزی را برای هر که خواهد میگشاید، و (برای هر که خواهد) تنگ میگرداند، محقّقا او (سبحانه و تعالی) به (مصالح و شایستگیها و مفاسد و تباهکاریهای) هر چیز دانا است

(13) - شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ

13- (و برای اینکه دانسته شود آنچه را که بسوی پیغمبر اکرم و سائر پیغمبران «علی نبیّنا و آله و علیهم السّلام» وحی کرده، مصلحت بندگان در آن بوده میفرماید:) خدای تعالی برای شما (ای امّت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بیان و آشکار ساخت از دین و آئین (که مرضی و پسندیدۀ نزد او است) آنچه را که نوح را بآن وصیّت و سفارش نمود، و آنچه را که (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بسوی تو وحی کرده و فرستادیم، و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی وصیّت و سفارش نمودیم (و آنچه را که بتو و پیغمبران پیش از تو وصیّت و سفارش کردیم اینست) که دین و آئین (پسندیدۀ نزد خدای تعالی یعنی اصول دین) را (که مشترک میان شما است) بپای دارید، و در آن پراکنده نشوید (اختلاف و ناسازگاری نداشته باشید، و با این همه وصیّت و سفارش) دشوار است بر کسانی که برای خدای تعالی شریک و انباز گرفته‌اند (پذیرفتن) آنچه را تو (دربارۀ توحید) ایشان را بسوی آن میخوانی (و سبب آن عداوت و دشمنیشان با خدا و رسول است، و) خدا هر که را بخواهد (کسی را که با حقّ‌ دشمنی نداشته باشد) بسوی آن برمیگزیند (توفیق قبول و پذیرفتن آن را بوی میدهد) و بسوی آن هدایت و راهنمایی میکند هر که را باز گردد (آن را قبول نموده و بپذیرد)

(14) - وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ

14-و (پس از بیان اتفاق و سازگاری پیغمبران در دین، سبب اختلاف و ناسازگاری امّتها را در آن بیان کرده میفرماید:) امّتها پراکنده نشده و اختلاف و ناسازگاری نکردند پس از آنکه علم و دانایی (بحقانیّت و درستی آن بوسیلۀ دلیلهای روشن) نزد ایشان آمد، مگر از روی ظلم و ستمی که میان آنان بود، و اگر سخنی که از جانب پروردگارت پیشی گرفته (وعدۀ مهلت دادن بایشان) تا زمان نامبرده و تعیین شده نبود، هر آینه میان آنان (بفرود آمدن عذاب) حکم و فرمان داده میشد، و محقّقا کسانی (یهود و نصاری و مشرکین) را پس از ایشان (امّتهای گذشته) کتاب (قرآن کریم) داده شده، هر آینه از آن (در صدق و راستیش) در شکّ‌ و دو دلی نگران کننده‌اند

(15) - فَلِذَلِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ لَا حُجَّةَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ اللَّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ

15-پس بسبب این پراکندگی و اختلاف و ناسازگاری میان ایشان و شکّ‌ و دو دلیشان (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله همۀ مردم را بسوی دین خدا و اتّفاق و سازگاری) دعوت کن و بخوان، و (بر آن) استقامت داشته و پایداری نما، چنان که مأمور و فرمان داده شده‌ای، و خواهشهای اینان را پیروی مکن، و بگو: بهر کتابی که خدا فرو فرستاده ایمان آورده و گرویده‌ام، و مأمور و فرمان داده شده‌ام که میان شما از روی عدل و داد رفتار کنم (توانا و ناتوان و بزرگ و کوچک شما را در دعوت و خواندن براه حقّ‌ یکسان دانم، زیرا) خدا پروردگار ما و شما است (پروردگار من جز پروردگار شما نیست) برای ما (جزاء) اعمال ما است، و برای شما (سزای) اعمال شما است (و پس از آنکه حقّ‌ و درستی را با دلیلهای بسیار آشکار ساختم) میان ما و شما دشمنی نیست (بلکه فساد و تباهکاری است، و) خدا (در قیامت) میان ما را جمع نموده و گرد میآورد، و بازگشت (ما و شما) بسوی (حکم و فرمان و پاداش و کیفر) او است

(16) - وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ

16-و کسانی که دربارۀ (دین و آئین) خدا مخاصمه و دشمنی کنند پس از آنکه آن قبول و پذیرفته شد (مؤمنین آن را از روی معجزات که دلیل بر صدق و راستی آنست پذیرفتند) حجّت و دلیل آنان نزد پروردگارشان باطل و نادرست (از روی دشمنی و تباهکاری) است، و غضب و خشم (دوری رحمت خدا) بر ایشان است، و برای اینان (در روز قیامت) عذاب و شکنجۀ سخت خواهد بود

(17) - اللَّهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِیزَانَ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ

17- (پس از آن دربارۀ فرو فرستادن قرآن کریم که بزرگترین دلیل بر صدق و راستی دین است میفرماید:) خدا آن کسی است که کتاب و میزان و عدل (قرآن مجید) را بحقّ‌ و درستی فرو فرستاد، و (مهمّ‌ و مقصود در قیامت میزان و عدل است، و) چه چیز تو را (بآمدن قیامت) دانا و آگاه میسازد (کسی جز خدا بهنگام آمدن آن دانا نیست) حتما (آمدن) روز قیامت نزدیک است (ناگفته نماند: چون مراد از السّاعة روز بعث و برانگیخته شدن مردم است، از اینرو قریب را بجای قریبة فرموده)

(18) - یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِینَ یُمَارُونَ فِی السَّاعَةِ لَفِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ

18- (و از روی استهزاء و ریشخند) به (آمدن) آن عجله و شتاب میکنند کسانی که بآن ایمان نمیآورند (آن را باور ندارند) و آنان که (بآمدن آن) ایمان آورده و گرویده‌اند، از (سختیها و گرفتاریهای) آن ترسانند، و میدانند آن حقّ‌ و درست است (و چون برخی از کفّار بپیغمبر اکرم میگفتند: اگر تو در آمدن قیامت راستگویی، برای ما قیامت و عذابی را که آماده شده بیاور، خدای تعالی میفرماید:) آگاه باشید آنان که دربارۀ قیامت نزاع و دشمنی میکنند هر آینه در گمراهی دور (از حقّ‌ و راستی) هستند

(19) - اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ

19- (پس از آن لطف و مهربانی خود را دربارۀ همۀ مردم بیان نموده میفرماید:) خدا ببندگان خود نیکوکار است، روزی میدهد هر که را (از مؤمن و کافر که) بخواهد، و او توانای غالب و چیره است

(20) - مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ

20- (پس از آن بندگان را بر عمل و کار کردن برای آخرت ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) هر که (بعمل و کار خود) کشت (ثواب و پاداش) سرای دیگر را بخواهد، در کشت (ثواب و پاداش) وی برای نفع و سودش میافزائیم، و هر که کشت (فائده و سود) دنیا را خواهد، او را از (بهرۀ) آن دنیا (طبق حکمت و مصلحت) میدهیم، و برای او در آخرت و سرای دیگر نصیب و بهره‌ای (ثواب و پاداش) نخواهد بود

(21) - أَمْ لَهُمْ شُرَکَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

21- (و پس از بیان لطف و نیکوکاری خود ببندگان بآشکار ساختن دین و آئین مرضیّ‌ و پسندیده نزد خویش را برای ایشان و فرو فرستادن کتاب و میزان، مشرکین را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا برای اینان (مشرکین) شرکاء و انبازی (برای خدا) است که برای آنها از دین و کیش (باطل و نادرست) بیان و آشکار کرده‌اند آنچه (حرمت و ناروا بودن بحیرة و سائبة و مانند آن) را که خدا آن را اذن و فرمان نداده‌؟!(ترجمه و تفسیر بحیرة و سائبة در سورۀ مائده «س 5 ی 103» بیان شد) و اگر سخن حقّ‌ و درست در مهلت دادن و تأخیر در عذاب ایشان نبود هر آینه میان آنان (بفرود آمدن عذاب) حکم و فرمان داده شده بود، و محقّقا برای ستمگران (مشرکین و کفّار در آخرت) عذاب و شکنجۀ دردناک است

(22) - تَرَی الظَّالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا کَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِی رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ

22- (پس از آن حال و چگونگی مشرکین و موحّدین را در آخرت بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ستمکاران (کفّار و مشرکین) را (در آخرت) می‌بینی از (عذاب و کیفر) آنچه کرده‌اند ترسناک‌اند، در حالی که آنچه ایشان از آن ترسناک‌اند بآنان خواهد رسید، و کسانی که (در دنیا) ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند در نیکوترین باغها و بهشتها باشند، برای ایشان نزد پروردگارشان است آنچه خواهند، آنچه بیان شد (برای آنان) همان فضل و بخشش (ثواب و پاداش) بزرگ است

(23) - ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ

23-آن فضل و بخشش بزرگ آن چنانی است که خدا (در دنیا) بندگانش را (بآن) بشارت و مژده داده، آن بندگانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند (و برای اینکه دانسته شود پیغمبر اکرم برای رسالت و پیغمبری خود اجر و مزد نمیخواهد، و بمال و دارایی اینان طمع و آز ندارد میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: من از شما بر تبلیغ و رساندن (پیغامهای خدای تعالی) اجر و مزدی سؤال و درخواست نمیکنم مگر دوستی دربارۀ خویشاوندان (خود: فاطمۀ زهراء و ائمّه هدی «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») را (که آن در اصل دین ثابت و لازم است، نه آنکه برای اجر و مزد بر تبلیغ باشد) و (پس از آن مؤمنین را بر مودّت و دوستی ذوی القربی و خویشاوندان و نزدیکان پیغمبر اکرم «که در احادیث خاصّه و عامّه و شیعه و سنّی بحدّ تواتر معنوی رسیده که مراد از آیۀ

(24) - أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا فَإِنْ یَشَإِ اللَّهُ یَخْتِمْ عَلَی قَلْبِکَ وَیَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَیُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

24- (پس از آن منافقین و مردم دو روی را «که میگفتند: پیغمبر اکرم وجوب مودّت و دوستی ذو القربی را دروغ بر خدا بسته» توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا (یا بلکه) منافقین میگویند: پیغمبر اکرم بر خدا دروغ بسته‌؟! پس (از آن بپیغمبر محترم خطاب نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر خدا میخواست بر دل تو مهر میزد (گفتار منافقین به اینکه تو بر خدا دروغ بسته‌ای باطل و نادرست است، زیرا اگر تو قصد و آهنگ دروغ گفتن کنی خدا بخواست خودش بر دل تو مهر میزد یعنی وحی بر تو نمیفرستاد) و خدا باطل و نادرستی (کذب و دروغ) را محو و نابود مینماید، و حقّ‌ و راستی را به کلمات و سخنان (آیات قرآن کریم) خود ثابت و پابرجا میگرداند، محقّقا خدا بر اندیشه‌های سینه‌ها (دلها) دانا است (گمان بد منافقین را دربارۀ تو و دشمنیشان را دربارۀ ذوی القربی و خویشاوندانت پس از تو میداند، و موافق آن سزاشان خواهد داد)

(25) - وَهُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَعْفُو عَنِ السَّیِّئَاتِ وَیَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ

25-و (پس از آن منافقین را از گمان بدشان دربارۀ پیغمبر اکرم بسوی توبه و بازگشت ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) او است آن خدایی که از (گناهکاران) بندگان خود توبه و بازگشت میپذیرد، و از بدیها (گناهان) درمیگذرد، و میداند آنچه (خیر و نیکی و شرّ و بدی) را که بجا میآورید

(26) - وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَیَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَالْکَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ

26-و (پس از آن فضل و بخشش خود را برای مؤمنین بیان کرده میفرماید: دعاء و خواستۀ) آنان را که (بخدا و رسول) ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند قبول نموده و میپذیرد، و از فضل و بخشش خویش برای ایشان میافزاید (ثواب و پاداش بسیار میدهد) و (پس از آن غضب و خشم و دوری رحمتش را برای کفّار بیان نموده میفرماید:) برای کفّار و ناگرویدگان عذاب و شکنجۀ سخت (آتش دوزخ) خواهد بود

(27) - وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ

27-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود پذیرفتن دعاء و درخواست با گشایش و تنگی در روزی و گرفتاری منافات و ناسازگاری ندارد میفرماید:) اگر خدا برای همۀ بندگانش روزی را فراخ مینمود، هر آینه در زمین طغیان و سرکشی و فساد و تباهی میکردند، و لیکن روزی را باندازۀ آنچه میخواهد (صلاح و شایسته است) فرو میفرستد، محقّقا خدا به (مصالح و شایستگیها و مفاسد و تباهکاریهای) بندگانش دانا و بینا است

(28) - وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ

28-و (پس از بیان فرو فرستادن روزی برای بندگان باندازه‌ای که شایسته است، بسیاری جود و بخشش خود را یادآوری نموده میفرماید:) او است خدایی که باران را فرو میفرستد (و مردم را از باریدن آن شاد میگرداند) پس از آنکه (از باریدن آن) نومید شده باشند، و نعمت و بخشش خود را (در اطراف زمین) پراکنده مینمایند (زمینهای خشکشان را پر از گیاه و سبز و خرّم میکند) و او است کار ساز (کارهای ایشان، و) ستوده شده (سزاوار حمد و سپاس بر نعمتهایش)

(29) - وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِنْ دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَی جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ

29-و (پس از آن یکی دیگر از آیات و نشانه‌های قدرت و توانایی و الوهیّت و خدایی خود را بیان کرده میفرماید:) از آیات و نشانه‌های (قدرت و الوهیت) او است آفریدن آسمانها و زمین، و آفریدن آنچه از هر جنبنده‌ای که در آسمانها و زمین پراکنده ساخته، و او بر جمع و گردآوردن آنها هر گاه بخواهد (در روز رستاخیز) توانا است

(30) - وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ

30-و (پس از بیان نعمت و بخشش خود بر بندگان سبب گرفتاری ایشان را بمصایب و اندوهها یادآوری نموده میفرماید:) آنچه از مصیبت و اندوه (بیماری، تنگدستی، بدهکاری و جز آنها) که بشما برسد، پس بسبب چیزی (گناهانی) است که دستهای شما کرده (بیان ایدیکم «دستهای شما» برای آنست که بیشتر کارها بدست انجام میشود) و خدا از (گناهان) بسیاری درگذرد (ناگفته نماند: این آیه در ظاهر و آشکارا اگر چه عامّ‌ است، لیکن در حقیقت و نهان مخصوص بغیر پیغمبران و اوصیاء ایشان و ائمّه معصومین «علیهم السّلام» و مؤمنین با اخلاص بآنان است، زیرا از معصومین هیچگاه گناهی سر نمیزند، پس گرفتاری اینان و همچنین مؤمنین که محفوظ‍‌ از گناه نیستند، بمصیبت و اندوه برای آنست که صبر و شکیبایی کنند، و باین سبب از ثواب و پاداش بسیار بهره‌مند گردند)

(31) - وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ

31-و (ای گناهکاران) شما در زمین عاجز و ناتوان کنندگان (خدای تعالی) نیستید (اگر مصیبت و اندوهی را برای شما بخواهد) و جز خدا برای شما دوست و کارساز و یاوری نیست (که بتواند مصیبت و اندوه را دور سازد)

(32) - وَمِنْ آیَاتِهِ الْجَوَارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ

32-و (پس از آن یکی دیگر از آیات و نشانه‌های قدرت و توانایی و نعمت و بخشش خود را بیان نموده میفرماید:) از آیات و نشانه‌های (قدرت و نعمت) خدای تعالی کشتیهای روندۀ مانند کوه‌های بلند است در دریا

(33) - إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوَاکِدَ عَلَی ظَهْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ

33-اگر بخواهد باد را (که سبب رفتن آن کشتیها است) ساکن و آرام گرداند، پس کشتیها بر پشت دریا (بر روی آب) میایستند (و کسی نمیتواند باد را بحرکت و جنبش درآورد تا بسبب آن کشتیها بروند، و کشتی نشینان از ترس غرق شدن نجات و رهایی یابند) محقّقا در آنچه بیان شد هرآینه آیات و نشانه‌هایی (بر قدرت و نعمت خدای تعالی) است برای هر صبر و شکیبایی کنندۀ (بر سختیها، و) بسیار شکر و سپاسگزار (نعمتها)

(34) - أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمَا کَسَبُوا وَیَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ

34-یا اگر خدا خواهد کشتی نشینان را (بوسیلۀ فرستادن باد تند) هلاک و تباه سازد (غرق نموده و در زیر آب فرو برد) بسبب آنچه (گناهانی که) بجا آورده‌اند، و خدای تعالی از (گناهان) بسیاری درگذرد (و کشتی نشینان را از اضطراب و نگرانی نجات و رهایی بخشد)

(35) - وَیَعْلَمَ الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِنَا مَا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

35-و (اگر بخواهد کشتی نشینان را غرق میکند تا از ایشان انتقام کشد، و آنان را کیفر نماید، و) تا کسانی که در آیات و نشانه‌های (قدرت) ما مجادله و دشمنی میکنند بدانند هیچ گریزگاهی (از عذاب ما هر گاه فرود آید) برای اینان نیست

(36) - فَمَا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَی لِلَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

36-پس (چون مجادله و دشمنی در آیات خدا و نیاندیشیدن در آنها بسبب حبّ‌ و دوستی دنیا است، از اینرو حقارت و پستی و فانی و نیست شدن آن را یادآوری نموده میفرماید:) چیزی که (از جانب پروردگارتان) بشما داده شده متاع و کالای (سبب بهره بردنتان از) زندگانی دنیا است (که از آن نفع و سودی نخواهید برد) و آنچه (ثواب و پاداشی که) نزد خدا است بهتر و پاینده‌تر (از دنیا و آنچه در دنیا است) میباشد، برای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اند، و بر پروردگارشان توکّل و اعتماد نمایند (کارهاشان را باو واگذارند)

(37) - وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ

37-و برای کسانی که از گناهان بزرگ و گناهان بسیار زشت اجتناب و دوری کنند (ناگفته نماند: و الفواحش عطف خاصّ‌ بر عامّ‌ است) و هر گاه (از چیزی) خشمگین شدند (از آن) درگذرند

(38) - وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ

38-و برای کسانی که پروردگارشان را (در آنچه فرموده) اجابت نموده و پذیرفته، و نماز را برپا داشته (آن را با آداب و شرائطش بجا آورده) اند، و کارشان در میان خودشان بمشورت و کنکاش با یکدیگر است (و چون در مقام مدح و ستودن مؤمنین مشورت و کنکاش با یکدیگر را بیان نموده دانسته میشود که آن را مرتبۀ بلند است، و هیچگاه نباید کسی از آن غافل و ناآگاه باشد، البتّه باید بداند با چه کسی و در چه جایی باید مشورت نمود) و از آنچه (مال و دارایی، جاه و بزرگی، علم و دانایی و جز آنها) روزیشان داده‌ایم (بدیگران) انفاق کرده و ببخشند

(39) - وَالَّذِینَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ

39-و برای کسانی که هر گاه (از کفّار و گردنکشان) بایشان ظلم و ستم برسد آنان از دشمنانشان انتقام کشیده و آنها را کیفر مینمایند

(40) - وَجَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ

40-و (پس از آن حکم انتقام کشیدن از ظالم را بیان کرده میفرماید:) سزای بدی (که ستمگر کرده اگر خواستید او را کیفر کنید) بدی است مانند آن بدی (که کرده، نه کمتر، نه بیشتر) پس کسی که عفو کند و (از ستمگر خود) درگذرد، و (میان خویشتن و او) باصلاح و آشتی گراید، اجر و مزدش بر خدا است (که کسی عظمت و بزرگی و بسیاری آن را نمیتواند بیان کند. پس از آن غضب و خشم خویش را بر ستمگران «که برخی از ایشان کسی است که سزای بد را بیشتر از آن، بدی میکند» یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا خدا ستمگرانرا دوست ندارد (آنان را از رحمت خود بی‌بهره میگرداند)

(41) - وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِکَ مَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ

41-و هر آینه کسی که (از ستمگر) انتقام کشد پس از آنکه بر او ستم شده است، پس راه ملامت و سرزنشی بر آن گروه (برای انتقام گرفتنشان) نیست (زیرا کاری را که برای ایشان مباح و روا بوده انجام داده‌اند)

(42) - إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَیَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

42-جز این نیست، ملامت و سرزنش بر کسانی است که بمردم ظلم و ستم کنند و در زمین بناحقّ‌ و نادرستی فساد و تباهکاری و سرکشی نمایند، بر آن گروه (در آخرت) عذاب و شکنجۀ دردناک (آتش دوزخ) است

(43) - وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

43-و هر آینه کسی که (از ظلم و ستم ستمگر) صبر و شکیبایی نمود، و (از او) در گذشت، محقّقا آن صبر و گذشت از بهترین کارها (ی نزد خدای تعالی) است (زیرا صبر و گذشت از خوهای پسندیده و از صفات پروردگار است)

(44) - وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَتَرَی الظَّالِمِینَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلَی مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ

44-و (پس از آن ستمگران را تهدید نموده و از عذاب دوزخ ترسانده میفرماید:) هر که را خدا گمراه سازد (بخود واگذارد) پس بجز خدا هیچ دوستی و کارسازی برای او نیست، و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله روز رستاخیز) ستمگران را می‌بینی هنگامی که عذاب و شکنجه را دیدند میگویند: آیا راهی بسوی بازگشتن (از این عذاب بدنیا) هست‌؟

(45) - وَتَرَاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا خَاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ وَقَالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِینَ فِی عَذَابٍ مُقِیمٍ

45-و ایشان را می‌بینی که آتش را بآنان نشان دهند در حالی که آنها از روی ذلّت و خواری فروتن و سربزیراند، از گوشۀ چشم (بر آن آتش) مینگرند، و کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اند (چون ایشان را بآن حالت و چگونگی بینند از روی توبیخ و سرزنش) گویند: زیانکاران (کفّار و گناهکاران) آنانند که خودشان و اهل و کسانشان را (که در دنیا از ایمان آوردن بازداشتند) روز رستاخیز بزیان افکنده‌اند (پس از آن کیفیّت و چگونگی زیانشان را یادآوری نموده میفرماید: ای خردمندان) آگاه باشید محقّقا ستمگران (کفّار و ناگرویدگان) در عذاب و شکنجۀ (دوزخ) پایدار خواهند بود

(46) - وَمَا کَانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیَاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ سَبِیلٍ

46-و برای ایشان جز خدا دوستان و کارسازانی نیست که آنان را یاری کنند (عذاب را از آنها دور گردانند) و هر که را خدا گمراه سازد (بخود واگذارد) هیچ راهی (بسوی نجات و رهایی از عذاب) برای او نمیباشد

(47) - اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ

47- (پس از آن مردم را پند و اندرز داده میفرماید: ای بندگان خدا، اوامر و نواهی) پروردگارتان را اجابت نموده و بپذیرید پیش از آنکه روزی (قیامت) آید که از جانب خدا برای آن روز بازگشتی (بدنیا) نیست، در آن روز برای شما هیچ پناهگاهی (از عذاب) نمیباشد، و برای شما هیچ انکار و نپذیرفتنی (دربارۀ آنچه کرده‌اید) نیست

(48) - فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسَانَ کَفُورٌ

48-پس (از آن برای اینکه پیغمبر اکرم از دوری کردن مشرکین و دشمنان از دعوت خدای تعالی ایشان را بسوی ایمان، آزرده نشود میفرماید:) اگر مشرکین (از دعوت بسوی ایمان) روی گردانیده‌اند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله دلتنگ مشو، زیرا) ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستادیم (که نگذاری از حقّ‌ روی گردانند، بلکه) بر تو (تکلیف و فرمانی) نیست مگر رساندن (پیام) و (چون سبب اعراض و روی گردانیدن ایشان از حقّ‌ فریب خوردن از دنیا و کفران و ناسپاسی از نعمتها است میفرماید:) چون ما آدمی را از جانب خود نعمت و بخشش بچشانیم (دارایی، تندرستی، آسودگی و جز آنها ببخشیم) بآن شاد میشود، و اگر بدی (بیماری، تنگدستی، ترس و مانند آنها) بایشان (بآدمی که مراد از او جمعیّت و گروه است) برسد بسبب آنچه (گناهان و کارهای زشتی که) دستهاشان پیش فرستاده، پس آدمی بسیار کفران کننده و ناسپاس (نعمتهایی) است (که پیش از این باو داده شده)

(49) - لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ إِنَاثًا وَیَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ الذُّکُورَ

49- (پس از آن قدرت و توانایی خود را بر آنچه در آسمانها و زمین و جز آنها است بیان کرده میفرماید:) پادشاهی آسمانها و زمین مخصوص و ویژۀ خدا است، میآفریند آنچه را خواهد (و برخی از مخلوقات و آفریده شده‌ها این است:) بهر که خواهد دختران (بدون پسران) میبخشد، و بهر که خواهد پسران (بدون دختران) میبخشد

(50) - أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَإِنَاثًا وَیَجْعَلُ مَنْ یَشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

50-یا برای ایشان پسران و دختران گرد آورد (هم پسر میدهد هم دختر) و هر که را خواهد بی‌فرزند میگرداند، محقّقا او (بمصالح و شایستگی‌های بندگان) دانای (و بهر چیز) توانا است

(51) - وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ

51-و (پس از بیان کمال قدرت و توانایی خود عظمت و بزرگیش را از اینکه کسی با او روبرو شده سخن گوید، و کیفیّت و چگونگی آموختن علوم و حقائق را بپیغمبران بیان کرده میفرماید:) آدمی را نشاید که (روبرو) با خدا سخن گوید (زیرا خدای تعالی جسم نیست) مگر آنکه خدا از راه وحی و الهام (در بیداری یا در خواب) با وی گفتگو کند (چنان که زبور را در بیداری بداوود الهام کرد و در دل او افکند، و امر بذبح و سر بریدن اسماعیل در خواب بابراهیم الهام نمود) یا از پس پرده با او سخن گوید (آوازی شنیده شده و کسی دیده نشود، چنان که موسی با خدا سخن گفت و او را نمیدید) یا رسول و فرستاده‌ای (جبرئیل را) بفرستد، پس آن رسول باذن و فرمان خدا آنچه را او میخواهد وحی کند و پیغام آورد، البتّه او (جلّ‌ شأنه از روبرو شدن با مردم و شبیه و مانند بودن با مخلوقات) بلند مرتبه (و بهمۀ مصالح و شایستگیها) دانا است

(52) - وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

52-و چنان که بپیغمبران وحی نمودیم، قرآن عظیم را (که روح و جان دلها است) بفرمان خودمان بسوی تو وحی کرده و فرستادیم، در حالی که (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آنچه گویی و رفتار کنی از راه وحی است، زیرا) تو از پیش نمیدانستی کتاب (قرآن کریم) و ایمان (کیفیت و چگونگی اعمال) چیست، و لیکن آن قرآن را نور و روشنایی گردانیدیم که بآن هر که را از بندگانمان بخواهیم (شایسته باشد) هدایت و راهنمایی میکنیم، و البتّه تو (به تبلیغ و پیغام رساندن همۀ مردم را) بسوی راه راست (دین حقّ‌ و آئین درست) هر آینه هدایت و راهنمایی میکنی

(53) - صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ أَلَا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ

53- (پس از آن راه راست را ستوده میفرماید: آن راه راست) راه خدایی است که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است (پس از آن دوری کنندگان از آن راه را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای مردم) آگاه باشید کارها (ی همۀ شما در آخرت) بسوی خدا بازمیگردد،(و موافق آنها جزاء و سزا خواهد داد در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: کسی که حم عسق «سورۀ شوری» را بخواند خداوند او را روز قیامت برانگیزد در حالی که رویش مانند ماه شب چهارده است تا اینکه در پیشگاه خدای عزّ و جلّ‌ میایستد، پس خدای توانای بزرگ میفرماید: بندۀ من همیشه حم عسق میخواندی و ثواب و پاداش آن را نمیدانستی، اگر میدانستی آن سوره و ثواب و پاداشش چیست از خواندن آن خسته نمیشدی، و لیکن بزودی جزاء و پاداش تو را میدهم «پس از آن بفرشتگان میفرماید:» او را ببهشت درآورید، و برای او در آن بهشت قصر و کاخی از یاقوت سرخ است که درها و نرده‌ها و پلّه‌های آن از آن یاقوت میباشد، بیرون آن از اندرونش و اندرون آن از بیرونش دیده میشود، و برای او در آن قصر حورالعین‌ها «زنهای سفید رنگ سیاه چشم» و هزار کنیز و هزار غلام و بنده همیشگی است که خدای عزّ و جلّ‌ «در قرآن کریم» حال و چگونگیشان را بیان نموده است).

الزخرف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخدای حمید و ستوده شده و مجید و بزرگوار (چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده)

(2) - وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ

2-و سوگند بکتاب (قرآن) آشکار (برای کسانی که بسوی ایشان فرود آمده است)

(3) - إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

3-البتّه ما آن کتاب را خواندنی بزبان عرب قرار دادیم تا شما (حقائق و معانی و احکام و مواعظ‍‌ آن را) بفهمید و دریابید

(4) - وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ

4-و محقّقا آن قرآن در اصل کتاب خدا (لوح محفوظ‍‌ که از گذشته و آینده آنچه تا روز قیامت است در آن نوشته شده) نزد ما بلندمرتبۀ استوار است (که باطل و نادرستی در آن راه نیابد)

(5) - أَفَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحًا أَنْ کُنْتُمْ قَوْمًا مُسْرِفِینَ

5- (پس از آن لطف و مهربانی خود را دربارۀ کفّار با اینکه اینان از راه راست دوری مینمایند، بیان کرده میفرماید:) آیا قرآن را از شما برای اعراض و دوری کردنتان بازمیگردانیم (فرو نمیفرستیم) بواسطۀ اینکه شما گروهی تجاوز کنندۀ از حدّ و اندازه میباشید؟(براه راست نمیروید و بخدا و رسول ایمان نمیآورید؟ چنین نیست، بلکه ما برای اتمام حجّت بر شما قرآن را میفرستیم تا روز قیامت نگوئید: ما غافل و ناآگاه بودیم)

(6) - وَکَمْ أَرْسَلْنَا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ

6-و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده و مشرکین را ترسانیده میفرماید:) چه بسیار پیغمبر که در میان پیشینیان فرستادیم

(7) - وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

7-و (عادت و روش امّتهای گذشته این بود که) هیچ پیغمبری نزد ایشان نیامد (که آنان را بسوی ایمان بتوحید و معاد دعوت کند و بخواند) مگر آنکه او را استهزاء و ریشخند میکردند

(8) - فَأَهْلَکْنَا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشًا وَمَضَی مَثَلُ الْأَوَّلِینَ

8-پس ما هم آنان را با اینکه قوّت و تواناییشان از اینان (قوم تو) سختتر (بیشتر) بود هلاک و تباه ساختیم، و داستان (هلاک و تباه شدن) پیشینیان (مانند داستان قوم عاد و ثمود و لوط‍‌ و جز آنها در قرآن کریم) گذشته (برای تو بیان کردیم، پس باید قوم تو از آنها عبرت و پند گیرند)

(9) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ

9-و (پس از بیان اعراض و دوری گزیدن مشرکین از راه راست یقین و باور داشتن ایشان را از روی فطرت و سرشت بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر از ایشان بپرسی کی آسمانها و زمین را آفریده‌؟ هر آینه (از روی فطرت و سرشت خودشان در پاسخ) گویند: خدای غالب و چیرۀ (بر هر چیز و) دانا (ی باحوال و چگونگیهای هر چیز) آنها را آفریده است

(10) - الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَکُمْ فِیهَا سُبُلًا لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

10-آن خدایی که زمین را برای شما آرامگاه گردانیده، و در آن راههایی برای شما قرار داده تا (بسوی بدست آوردن خواسته‌های خودتان) راه یابید

(11) - وَالَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَیْتًا کَذَلِکَ تُخْرَجُونَ

11-آن خدایی که آب (باران) را از آسمان (از جانب بلندی) باندازه (ای که مصلحت و شایستۀ شهرها و بندگان است) فرو فرستد، پس بوسیلۀ آن آب زمین مرده (خشک شده) را زنده (سبز و خرّم) گردانیدیم، همچنین که زمین مرده را زنده میسازیم شما را (روز رستاخیز از گورهاتان) بیرون آورند (زنده میگردانیم)

(12) - وَالَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا وَجَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْکَبُونَ

12-و آن خدایی که همۀ جفتها (انواع مخلوقات و آفریده شده‌های گوناگون) را آفریده، و برای شما از کشتی‌ها و چهارپایان آنچه را (که در دریاها و بیابانها) سوار میشوید قرار داده

(13) - لِتَسْتَوُوا عَلَی ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَتَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ

13-تا بر پشتهای آن مرکوب و آنچه سوار میشوید بنشینید، پس از آن نعمت و بخشش پروردگارتان را یاد آورید (و شکر و سپاس آن را بجا آورید) آن گاه که بر آن مرکوب نشستید و بگوئید: منزّه و پاک (از صفات مخلوق) است آن خدایی که این مرکوب را برای ما مسخّر و رام گردانیده، و ما به (تسخیر و رام گردانیدن) آن مرکوب توانا نبودیم

(14) - وَإِنَّا إِلَی رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ

14-و ما (هنگام بسر رسیدن اجل و مدّت زندگانیمان) بسوی (جزاء و سزای) پروردگارمان باز گردانده‌ایم

(15) - وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ

15-و (پس از آن مشرکین را بر عقیده و باورشان به اینکه فرشتگان فرزندان خدایند، توبیخ و سرزنش نموده و میفرماید:) برای خدا پاره‌ای از بندگانش را قرار دادند (گفتند: فرشتگان دختران خدایند، زیرا ولد و فرزند جزء و پارۀ والد و پدر است، چنان که پیغمبر اکرم فرموده: فاطمة بضعة منّی «فاطمه پارۀ گوشت من است» و این گفتار از ایشان شگفت نیست، زیرا) محقّقا آدمی هر آینه بسیار ناسپاس آشکار (نعمتها) است (از اینرو میگوید: آنچه را که شایسته نمیباشد)

(16) - أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا یَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاکُمْ بِالْبَنِینَ

16-آیا خدا از آنچه میآفریند دختران را (برای خود) گرفته (که شما آنها را نمی‌پسندید) و شما را به پسران برگزیده‌؟!(چنین نیست، زیرا لازم این گفتار آنست که شما افضل و برتر از معبود و پرستیدۀ خویش باشید)

(17) - وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ

17-و (پس از آن بسیاری کراهت و ناپسند داشتن ایشان دختران را یادآوری نموده میفرماید:) هر گاه یکی از اینان (مشرکین) مژده داده شود به (دنیا آمدن) آنچه (دختری که) برای خدای بی‌اندازه بخشاینده مثل و مانند گردانیده (چون فرزند مثل و مانند پدر است) روی او سیاه گردد، در حالی که پر از غم و اندوه باشد

(18) - أَوَمَنْ یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ وَهُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِینٍ

18-آیا کسی (دختری) را که در زینت و آرایش پرورش مییابد (برای نیکویی نداشتنش آرایش مینماید و بآرایش نیازمند است) در حالی که هنگام مجادله و گفتگو (بواسطۀ نقصان عقل و کم خردی) نمیتواند حجّت و دلیل خویش را بیان کند برای خدای تعالی قرار دادند؟!

(19) - وَجَعَلُوا الْمَلَائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَیُسْأَلُونَ

19-و فرشتگان را که خدای بی‌اندازه بخشاینده را بندگان هستند دختران گردانیدند!! آیا هنگام آفریدن فرشتگان حاضر بودند (تا گواهی دهند آنها دختران میباشند)؟ زود باشد که گواهی ایشان (دربارۀ دختر بودن فرشتگان) نوشته شود، و (روز قیامت) از آنان بپرسند

(20) - وَقَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُمْ مَا لَهُمْ بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ

20-و (پس از آن دلیل آوردن ایشان را برای اینکه فرشتگان را میپرستیدند بیان کرده میفرماید:) گفتند: اگر خدای بی‌اندازه بخشاینده میخواست، ما آنان (فرشتگان) را عبادت نکرده و نمیپرستیم (پس چون ایشان را میپرستیم میدانیم که خدای تعالی پرستش ایشان را از ما خواسته است، پس از آن دربارۀ گفتار نادرستشان فرموده:) اینان را بآن گفتار علم و دانشی نیست، نیستند ایشان مگر آنکه از روی ظنّ‌ و گمان دروغ میگویند

(21) - أَمْ آتَیْنَاهُمْ کِتَابًا مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ

21-آیا آنان را پیش از فرستادن قرآن کریم (یا پیش از گفتارشان به اینکه فرشتگان دختران خدایند) کتاب و نوشته‌ای داده‌ایم که ایشان بآن متمسّک شوند و چنگ زنند دلیل بر درستی گفتار خود آورند)؟

(22) - بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ

22-بلکه (بر گفتارشان دلیل عقلی و نقلی ندارند مگر پیروی از پیشینیانشان، از اینرو) گفتند: محقّقا ما پدران (پیشینیان) خود را بر طریقه و راهی (که پرستش فرشتگان و آنها دختران خدایند است) یافته‌ایم، و البتّه ما بر آثار و نشانه‌های اینان (دین و آئینشان) راه یافتگانیم (بآن دین و آئین اعتقاد و باور داریم)

(23) - وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ

23-و همچنین پیش از تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) هیچ پیغمبر بیم کننده‌ای را در شهر و دیهی نفرستادیم مگر آنکه نعمت داران و پیشوایان آن شهر و دیه گفتند: محقّقا ما پدران خویش را بر طریقه و راهی یافته‌ایم، و البتّه ما بر کیش و آئینهای آنان پیروی کننده‌ایم

(24) - قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدَی مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبَاءَکُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ

24-آن پیغمبر بیم کننده (پس از استماع و گوش دادن بسخنان ایشان) گفت: آیا از پدران خودتان پیروی میکنید و اگر چه (از جانب خدای تعالی) برای شما دین و آئینی بیاورم که راهنماینده‌تر (بسوی حقّ‌ و درستی) باشد از آنچه پدرانتان را بر آن یافته‌اید؟! آنان (از روی عناد و ستیزگی) گفتند: البتّه ما بآنچه (بدین و آئینی که) شما فرستاده شده‌اید (از جانب خدای تعالی آورده‌اید) کافر و ناگرویدگانیم (آن را نمیپذیریم و اگر چه راهنماینده‌تر و سزاوارتر باشد)

(25) - فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ

25-پس (چون از روی عداوت و دشمنی گفتگو کردند) ما هم آنان را عقاب و کیفر نمودیم، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بنگر که چگونه بود سرانجام تکذیب کنندگان (پیغمبرانشان)

(26) - وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ

26-و (پس از آن بیزاری ابراهیم را از تقلید و پیروی از دیگران و تمسّک و چنگ زدن او را در دین و آئین ببرهان و دلیل یادآوری نموده و میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یادآور ابراهیم را آن گاه که بپدر (عموی) خود (آزر) و قوم و گروهش گفت: محقّقا من از آنچه (ستارگان و بتها و جز آنها که) میپرستید بیزارم

(27) - إِلَّا الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ

27- (پس چیزی را نمیپرستم) مگر کسی (خدایی) را که مرا آفریده است (یا، لیکن آن کسی که مرا آفریده از پرستش او بیزار نیستم) زیرا او البتّه بزودی مرا (براه راست) راهنمایی میکند

(28) - وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

28-و ابراهیم آن کلمۀ توحید (لا آله الاّ اللّٰه «معبود و پرستیده شده‌ای جز خدا نیست») را گفتار باقی و پاینده در دنباله‌اش (ذرّیه و فرزندانش) قرار داد تا آنان (فرزندانش در توحید و یگانه دانستن خدای تعالی بپدرشان) رجوع نموده و باز گردند

(29) - بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّی جَاءَهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُبِینٌ

29-و با اینکه ابراهیم کلمۀ توحید را در ذرّیّه‌اش گفتار پاینده قرار داد بسیاری از آنان بآن حضرت ایمان نیاوردند) بلکه ایشان (مشرکین قریش) و پدرانشان را (از نعمتهای خود: صحّت و تندرستی، مال و دارایی، اولاد و فرزندان و جز آنها) برخوردار و بهره‌مند کردم تا اینکه حقّ‌ و درستی (قرآن کریم) و پیغمبری که (پیغمبری او بوسیلۀ معجزات) آشکار بود آمدشان

(30) - وَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ کَافِرُونَ

30-و چون حقّ‌ و درستی آمدشان (از روی عداوت و دشمنی) گفتند: این جادو است، و ما بآن کافر و ناگرویدگانیم

(31) - وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ

31-و گفتند: چرا این قرآن بر مرد بزرگی که (مال و دارایی و بزرگواریش بسیار است، و) اهل این دو دیه (مکّه و طائف) است فرود نیامده (اگر این قرآن از جانب خدای تعالی فرستاده شده باید بر ولید ابن مغیره مخزومی ساکن در مکّه، و یا بر عروة ابن مسعود ثقفی ساکن در طائف فرود آمده باشد، زیرا رسالت و پیغمبری منصب و مقام بزرگی است که شایستۀ بزرگوار از مردم است، و شریف و بزرگوار از مردم کسی است که مال و دارایی و ریاست و پیشوایی داشته باشد، نه محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله که مال و دارایی، و ریاست و پیشوایی ندارد، پس او در گفتار خود که میگوید: من پیغمبرم و قرآن از جانب خدای تعالی بمن فرود آمده دروغگو است)

(32) - أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ

32- (پس از آن دربارۀ بطلان و نادرستی گفتارشان میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ایشان (مشرکین) رحمت و نعمت (نبوّت و پیغمبری) پروردگارت را قسمت و بخش میکنند؟(هر که را خواهند پیغمبر میگردانند؟ نمیدانند رسالت و پیغمبری مربوط‍‌ و وابستۀ بداشتن مال و دارایی و ریاست و پیشوایی نیست، بلکه آن امری است روحانیّ‌ و از رحمتها و نعمتهایی است که هر کسی شایستۀ آن نمیباشد، و مردم کوچکتر و ناتوانتر از آنند که بخواهند نعمتهای دنیویّه خدای تعالی را تقسیم و بخش نمایند، نمیتوانند غنیّ‌ و توانگر را فقیر و مستمند، و فقیر و مستمند را غنیّ‌ و توانگر، و ذلیل و خوار را عزیز و ارجمند، و عزیز و ارجمند را ذلیل و خوار گردانند) ما روزی ایشان را در زندگانی دنیا میان آنان قسمت میکنیم، و برخی از ایشان را (در روزی و سائر نعمتها) بر برخی از روی درجات و پایه‌ها (ی گوناگون در توانگری و مستمندی و ارجمندی و خواری و جز آنها) بلند کردیم (برتری دادیم) تا برخی از اینان برخی را رام و فرمانبردار گیرند، و رحمت و نعمت پروردگار تو (نبوّت و پیغمبری و آنچه در آن است از سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) بهتر است از آنچه (مال و دارایی و کالای دنیا که) مردم جمع نموده و گرد آورند

(33) - وَلَوْلَا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ

33-و (پس از آن حقارت و پستی متاع و کالای دنیا را برای کسی که آن را بزرگ و دارنده‌اش را برای رسالت و پیغمبری شایسته دانسته بیان کرده میفرماید:) اگر نه آن بود که مردم (چون میدیدند کفّار بواسطۀ در دست داشتن متاع و کالای دنیا در نعمت و آسایش‌اند) یک گروه میشدند (همه کافر و ناگرویدۀ بخدا و رسول میگشتند) هر آینه برای کسانی که بخدای بی‌اندازه بخشاینده کافر میشوند، طاقهای خانه‌هاشان و نردبانهای بر آنها را که بر پشت بامهای آنها برآیند از نقره قرار میدادیم

(34) - وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَسُرُرًا عَلَیْهَا یَتَّکِئُونَ

34-و هم درهای خانه‌هاشان و تختهایی که بر آنها تکیه میدهند از نقره میگردانیدیم

(35) - وَزُخْرُفًا وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ

35-و طاقهای خانه‌هاشان را (چنان که از نقره گردانیده بودیم) از طلا قرار میدادیم، و همۀ آنچه بیان شد نیست مگر متاع و کالای زندگانی دنیا (که بزودی فانی و نیست شده و از دست میرود) و (نعمت) آخرت و سرای دیگر (بهشت جاوید که آسایش در آن همیشگی است) نزد پروردگارت برای پرهیزکاران (از شرک و معاصی) است

(36) - وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ

36-و (چون اعراض و روی گردانیدن مشرکین از خدا و رسول بسبب اضلال و گمراه نمودن شیطان و پیروی کردن از او است میفرماید:) هر که از (آیات و نشانه‌های بر وحدانیّت و یگانگی) خدای بی‌اندازه بخشاینده اعراض نموده و روی گرداند، شیطانی را بر او میگماریم که قرین و همنشین او باشد (او را بخود وامیگذاریم و از رحمت و مهربانیمان بی‌بهره‌اش میگردانیم تا اینکه شیطانی بر او مسلّط‍‌ و چیره شده او را گمراه سازد)

(37) - وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ

37-و ایشان (شیاطین) برگشته‌های از یاد خدا را از راه راست (راه بسوی خیرات و نیکیهای دنیا و آخرت) باز میدارند، و آنان (را آن چنان گمراه مینمایند که) گمان میکنند (براه حقّ‌ و درستی) راه‌یافتگان‌اند

(38) - حَتَّی إِذَا جَاءَنَا قَالَ یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ

38- (و همیشه شیطان همنشین او است) تا اینکه (بمیرد، و روز قیامت) برگشتۀ از یاد خدا نزد (سزای) ما آید (و سرانجام پیروی کردن از شیطان همنشین خود را ببیند باو) گوید: ای کاش (در دنیا) میان من و تو دوری میان مشرق و مغرب (خاور و باختر) بود (تا تو را هرگز ندیده بودم که مرا گمراه سازی) پس تو بد همنشینی هستی

(39) - وَلَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذَابِ مُشْتَرِکُونَ

39-و (پس از آن از جانب خدای تعالی باو گفته شود:) امروز این آرزو هرگز بشما سود ندهد، زیرا (در دنیا) بخودتان ظلم و ستم کردید (که پیرو شیطان شدید) البتّه شما (پیرو و پیشوا) در عذاب و شکنجه با هم شریک و انبازید (از یکدیگر دور نیستند)

(40) - أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَمَنْ کَانَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

40-پس (از آن آنان را که نمیشود براه راست هدایت کرد توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا تو کران را میشنوانی، یا کوران و کسی را که در گمراهی آشکار است راه می‌نمایی‌؟!(نمیتوانی)

(41) - فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ

41-پس (از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) اگر تو را (پیش از آنکه عذاب ایشان را بتو بنمایانیم) بمیرانیم، پس (افسرده مباش که) محقّقا ما از اینان انتقام گیرنده و آنان را بعذاب و کیفر رساننده‌ایم

(42) - أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ

42-یا اگر بخواهیم آنچه (عذاب و شکنجه‌ای) را که بایشان وعده داده‌ایم بتو نشان دهیم، پس البتّه ما بر (عذاب و شکنجۀ) اینان اقتدار و توانایی داریم

(43) - فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

43-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بآنچه بسوی تو وحی و فرستاده میشود تمسّک بجوی و چنگ زن، البتّه تو بر راه راستی

(44) - وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ

44-و البتّه آن وحی هر آینه برای تو و برای قوم و گروهت شرف و بزرگی است، و زود باشد که (روز رستاخیز هنگام حساب و رسیدگی بکارها) پرسیده شوید (از شما بپرسند: آیا شکر و سپاس نعمت و بخشش ما را که آن وحی و فرستادن قرآن عظیم بود بجا آوردید؟)

(45) - وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ

45-و (پس از آن بیان کرده که دعوت بسوی توحید و انکار شرک از خواصّ‌ و ویژه‌های تو و کتاب تو نیست، بلکه همۀ پیغمبران بر آن اتّفاق داشته و با هم بوده‌اند، میفرماید:) از (علماء و دانشمندان امّتهای) پیغمبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس: آیا ما جز خدای بی‌اندازه بخشاینده خدایانی (بتهایی) را قرار دادیم که پرستیده شوند (آیا در کتابهای آسمانی بعبادت و پرستش بتها امر کرده و فرمان داده‌ایم)؟!

(46) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَقَالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِینَ

46-و (پس از آن باز دربارۀ بطلان و نادرستی گفتار کسانی که میگفتند: اگر این قرآن از جانب خدای تعالی است چرا بر مردی که دارای مال و دارایی و ریاست و پیشوایی است فرود نیامده، داستان موسی و فرستادن او را نزد فرعون با اینکه تهیدست بود و فرعون اموال و داراییها بسیار داشت بیان کرده میفرماید:) هر آینه ما موسی را (با اینکه فقیر و بیچیز بود برای هدایت و راهنمایی بسوی حقّ‌) با آیات و نشانه‌های خودمان (با معجزات بسیار) بسوی فرعون و بزرگان قوم او فرستادیم، پس موسی (بآنان) گفت: محقّقا من فرستادۀ پروردگار جهانیانم

(47) - فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِآیَاتِنَا إِذَا هُمْ مِنْهَا یَضْحَکُونَ

47-پس چون آیات و نشانه‌های ما را نزد ایشان آورد همان دم (بی‌تأمّل و اندیشه) بآن آیات (از روی تکذیب و دروغ دانستن آنها) میخندیدند

(48) - وَمَا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلَّا هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

48-و هیچ آیه و نشانه (معجزه) ای بایشان نشان ندادیم مگر آنکه آن آیه از مانند خود (که پیش از آن بآنان نشان داده بودیم) بزرگتر (شگفتتر) بود، و (چون آن را نپذیرفتند) ما آنها را بعذاب و شکنجۀ (گوناگون مانند طوفان و جز آن که در سورۀ اعراف «س 7 ی 133» بیان شده) فرو گرفتیم تا (از کیش باطل و نادرست خودشان) بازگردند

(49) - وَقَالُوا یَا أَیُّهَ السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ

49-و فرعون و بزرگان قوم او (بموسی) گفتند: ای جادوگر (یا ای عالم و دانشمند، اگر دربارۀ نبوّت و پیغمبری خود راستگویی) پروردگارت را برای ما بآنچه نزد تو عهد و پیمان دارد بخوان (دعاء کن و بخواه تا ما را از عذاب و شکنجه نجات و رهایی دهد، پس اگر از عذاب رهایی یافتیم) محقّقا ما هر آینه (بسوی حقّ‌) راه یافتگان (ایمان آورندگان) خواهیم بود (ناگفته نماند: چون سحر و جادو نزد قبطیها کار بزرگی بود و دانندۀ آن را عالم میدانستند از روی تعظیم و بزرگ داشتن یا آیه السّاحر «ای جادوگر» گفتند)

(50) - فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ یَنْکُثُونَ

50-پس چون (بدعاء و درخواست موسی) عذاب و شکنجه را از آنان برداشتیم همان دم عهد و پیمان خود را (بایمان آوردن و گرویدن بخدا و رسول) میشکستند (و بشرک و کفر ثابت و پابرجا ماندند)

(51) - وَنَادَی فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ یَا قَوْمِ أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُونَ

51-و فرعون در میان قوم و گروه خود بانگ زده گفت: ای قوم من (اگر خدایی جز من باشد، من برسالت و پیغمبری شایسته‌ترم، زیرا) آیا پادشاهی مصر برای من نیست، در حالی که این جویهای بزرگ زیر (قصر و کاخ) من جاری و روان است‌؟! پس آیا (این سلطنت و پادشاهی و این عظمت و بزرگی را) نمی‌بینید؟!

(52) - أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَلَا یَکَادُ یُبِینُ

52-آیا نمی‌بینید من بهتر (برتر) م از این کسی (مردی) که حقیر و کوچک و ضعیف و ناتوان است، و نزدیک نیست (نمیتواند) سخن خود (حجّت و دلیل بر رسالت و پیغمبریش) را آشکار سازد

(53) - فَلَوْلَا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَائِکَةُ مُقْتَرِنِینَ

53-پس (چون عادت و روش قبطیها آن بود که اگر کسی را بریاست و پیشوایی میگزیدند دستبند طلا بدستش میکردند، و گردن بند زرّین بگردنش میآویختند، فرعون از روی توبیخ و سرزنش گفت: اگر موسی برگزیدۀ خدا است) چرا دستبندهایی از طلا بر (دست) او انداخته نشدۀ یا چرا فرشتگان با او نیامده‌اند، در حالی که (برای کمک و یاری) همراهش باشند،(چگونه روا است خدای تعالی مردی درویش بی‌زر و زور و یاوری را برسالت و پیغمبری بفرستد)؟

(54) - فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ

54-پس فرعون قوم و گروه خود را سبک شمرد و جاهل و نادان یافت (و این سخنان گفت) پس ایشان هم او را (در آنچه دربارۀ دوری نمودن از موسی امر کرده و فرمان داد) اطاعت و پیروی کردند، البتّه آنان گروهی بزهکار و بیرون رفتگان از راه حقّ‌ و درستی بودند (که فرعون را بسبب مال و دارایی و سلطنت و پادشاهیش بزرگ داشتند و از او پیروی نمودند)

(55) - فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ

55-پس چون ما را (بسبب تجاوز از حدّ و اندازۀ در معصیت و گناه) خشمگین ساختند (از رحمت و مهربانی ما بی‌بهره شدند) از ایشان انتقام گرفته و کیفر خواسته همۀ‌شان را غرق کرده و بزیر آب فرو بردیم

(56) - فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلًا لِلْآخِرِینَ

56-پس آنان را (برای درآمدن در آتش دوزخ) پیشرو (کفّار و ناگرویدگان) و برای آیندگان عبرت و پند گردانیدیم

(57) - وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ

57-و (پس از بیان مجادله و گفتار مشرکین به اینکه چرا قرآن بر مردی که دارای مال و دارایی است فرود نیامده، گفتار نادرست دیگرشان را یادآوری نموده است، گفته‌اند: چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آیۀ

(58) - وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَیْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ

58-و گفتند: آیا (نزد تو) خدایان ما (فرشتگان) بهتر (از عیسی) اند، یا او (عیسی)؟(پس هر گاه عیسی که باعتقاد تو از فرشتگان بهتر است هیزم دوزخ باشد، خدایان ما که فرشتگان‌اند نیز این چنین باشد) آن مثل را برای تو نزدند و نگفتند مگر از روی جدل و دشمنی (غلبه و چیرگی بر تو) بلکه ایشان گروهی هستند در خصومت و دشمنی کوشایند

(59) - إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَیْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلًا لِبَنِی إِسْرَائِیلَ

59- (پس از آن مقام و منزلت عیسی را بیان کرده میفرماید:) نیست او (عیسی) مگر بنده‌ای (از بندگان ما) که نعمت (نبوّت و پیغمبری را) باو دادیم، و او را برای بنی اسرائیل عبرت و پند، و حجّت و دلیل گردانیدیم (پس هر گاه عیسی بنده‌ای از بندگان ما باشد که او را بنبوّت و پیغمبری برگزیده باشیم چگونه هیزم دوزخ خواهد بود؟!)

(60) - وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنْکُمْ مَلَائِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ

60-و (پس از بیان اینکه عیسی عبرت و آیه و نشانه‌ای است که بدون پدر متولّد شده کمال قدرت و توانایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) اگر بخواهیم بجای شما فرشتگان را در زمین قرار میدهیم که جانشین (شما) شوند (اگر چه حال و چگونگی عیسی عجیب و شگفت‌آور است لیکن ما بر شگفتتر از آن تواناییم که آن قرار دادن فرشتگان است در زمین بجای شما، پس آنها را شایستگی الوهیت و خدایی نیست)

(61) - وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ

61-و محقّقا او (عیسی) هر آینه علامت و نشانه‌ای است برای (نزدیک بودن) قیامت و روز رستاخیز، پس (ای مردم) در (آمدن) آن قیامت باید شکّ‌ نداشته و دو دل نباشید، و (پیغمبر و فرستادۀ) مرا پیروی کنید، این (پیروی کردن از پیغمبر و فرستادۀ من) راه راست است (که سالک و روندۀ در آن هیچگاه گمراه نمیشود)

(62) - وَلَا یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطَانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

62-و باید شیطان شما را (از رفتن در این راه راست) باز ندارد، که البتّه او برای شما دشمن آشکار است (و پیروی از دشمن معقول و خردمندانه نیست)

(63) - وَلَمَّا جَاءَ عِیسَی بِالْبَیِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَلِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ

63-و (پس از آن دعوت و خواندن عیسی مردم را بسوی توحید و یگانه دانستن خدای تعالی بیان کرده میفرماید:) چون عیسی (از جانب خدای عزّ و جلّ‌) با نشانه‌های آشکار (معجزات مانند مرده زنده کردن که دلیل بر نبوّت و پیغمبری او بود، بسوی بنی اسرائیل) آمد، گفت:(ای بنی اسرائیل) محقّقا من با حکمت و دانش (معارف الهیّه و اصول دین که آموختن و باور نمودن آنها واجب است) نزد شما آمده‌ام، و تا برای شما بیان کنم برخی از آنچه (احکامی را که) در آن اختلاف و ناسازگاری دارید، پس (دربارۀ مخالفت آن) از (عذاب) خدا بترسید، و مرا پیروی کنید

(64) - إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ

64- (و بدانید مهمّترین چیزی که شما را بآن دعوت مینمایم توحید و یگانه دانستن خدای تعالی است، پس میگویم:) البتّه خدا او است پروردگار من و شما، پس او را عبادت نموده و بپرستید که این راه راست است (و روندۀ در آن بسعادت و نیکبختی و بهمۀ خیرات و نیکیها میرسد)

(65) - فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذَابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ

65-پس چندین گروه از میان خودشان (دربارۀ عیسی) اختلاف و ناسازگاری کردند (گروهی گفتند: او رسول و فرستاده و بندۀ خدا است، و گروهی گفتند: او پسر خدا است، و گروهی گفتند: او ثالث ثلاثة و سوّمی سه تا است، و گروهی گفتند: او خدا است، و گروهی «العیاذ باللّٰه» گفتند: او پدر دارد) پس (همۀ آنها جز کسانی که گفتند: او رسول و فرستاده و بندۀ خدا است، بخودشان ظلم و ستم کرده و بخدا و رسول کافر شدند، و) وای و هلاک و تباهی بر آنان که (دربارۀ عیسی بخودشان) ظلم و ستم کردند از عذاب روزی (روز رستاخیز) که عذاب آن دردناک است

(66) - هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

66- (و آن ستمگران) آیا منتظر و چشم براه‌اند (منتظر و چشم براه نیستند) جز قیامت را که ناگهان بیایدشان، و ایشان (بواسطۀ اشتغال بکارهای دنیا و انکار نمودن و نپذیرفتن آن) هشیار و آگاه نباشند

(67) - الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ

67- (پس از آن برخی از اهوال و ترسهای قیامت را بیان کرده میفرماید:) دوستان (یکدیگر در دنیا) در آن روز (قیامت) برخی از آنان برخی دیگر را (برای زیان داشتن دوستیشان در دنیا) دشمن‌اند، مگر پرهیزکاران (که در آن روز از دوستیشان در دنیا بهره‌مند میگردند، چون دوستیشان در دنیا برای معاونت و کمک یکدیگر برای نیکوکاری و پرهیزکاری بوده است)

(68) - یَا عِبَادِ لَا خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَلَا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ

68- (پس از آن لطف و مهربانی خود را در روز قیامت بپرهیزکاران بیان نموده و بایشان خطاب کرده میفرماید:) ای بندگان (ای پرهیزکاران) امروز (از سختیهای آن) بر شما خوف و ترسی نیست، و شما (از آنچه در دنیا از دست دادید) اندوهناک نمیشوید

(69) - الَّذِینَ آمَنُوا بِآیَاتِنَا وَکَانُوا مُسْلِمِینَ

69- (پس از آن بندگان پرهیزکار را شناسانده میفرماید:) بندگان آنانند که بآیات و نشانه‌های (بر توحید) ما ایمان آورده و گرویده‌اند، در حالی که (احکام و فرمانهای ما را) فرمانبردار بودند

(70) - ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ تُحْبَرُونَ

70- (پس بایشان گویند:) ببهشت درآئید در حالی که شما و زنان (با ایمان) شما شاد گردانیده (یا گرامی داشته شده) میباشید

(71) - یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَأَکْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنْتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

71-بر ایشان گردانده میشود کاسه‌ها و کوزه‌های بی‌دستۀ از طلا، و در آنجا است آنچه نفسها (ی آنان) آرزو کنند، و آنچه چشمها (شان از دیدن آنها) لذّت و خوشی میبرند، و شما در آنجا همیشه ماندگارید (نمیمیرید و از آنجا بیرون نمیشوید)

(72) - وَتِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

72-و آن بهشت بهشتی است که آن را بسبب آنچه (کردار نیکی که در دنیا) بجا آورده‌اید ارث (جزاء و پاداش) بشما داده‌اند

(73) - لَکُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْهَا تَأْکُلُونَ

73-برای شما در آن بهشت میوه‌های بسیار است که از آنها میخورید

(74) - إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ

74- (پس از آن بدی حال مشرکین و کفّار را بیان نموده میفرماید:) محقّقا گناهکاران (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) در عذاب و شکنجۀ دوزخ همیشه ماندگارند

(75) - لَا یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ

75-از ایشان (عذاب) تخفیف داده و سبک نشود، و آنان در آن عذاب (از نجات و رهایی) ناامیدند

(76) - وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَکِنْ کَانُوا هُمُ الظَّالِمِینَ

76-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود عذاب و شکنجه باینان موافق عدل و داد است میفرماید:) ما بایشان (باین عذاب جاوید) ظلم و ستم نکردیم، و لیکن آنان (در دنیا) همان ستمکاران (بخودشان) بودند (که از احکام خدا و رسول پیروی نکردند)

(77) - وَنَادَوْا یَا مَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُمْ مَاکِثُونَ

77-و (پس از آن سختی عذاب آنان را یادآوری نموده میفرماید:) فریاد کنند ای مالک و ای کسی که دوزخ در تصرّف تو است از پروردگارت بخواه تا بر ما حکم کند و فرمان دهد (ما را بمیراند تا از عذاب رهایی یابیم) مالک (در پاسخشان) گوید: البتّه شما (در عذاب و شکنجه) ماندنی هستند

(78) - لَقَدْ جِئْنَاکُمْ بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کَارِهُونَ

78-هر آینه ما حقّ‌ و درستی را (دین و آئین خدا پسند را در دنیا) برای شما آوردیم، و لیکن بیشتر شما حقّ‌ و درستی را کراهت داشته و آن را نپسندیدید (آن را نپذیرفتید)

(79) - أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرًا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ

79- (پس از آن سعی و کوشش کفّار را در دنیا برای خاموش کردن نور و روشنایی حقّ‌ و دین و آئین درست بیان کرده میفرماید:) بلکه کاری (مکر و چاره جویی) را (در بازگردانیدن حقّ‌ و درستی) محکم و استوار نمودند، پس محقّقا ما (کاری را که برای هلاک و تباه کردن ایشان است) محکم و استوار کننده‌ایم

(80) - أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ بَلَی وَرُسُلُنَا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ

80-آیا (کفّار و منافقین) گمان میکنند ما راز و سخنشان را که در دل نگاه میدارند، و سخنشان را که با یکدیگر در پنهانی گویند نمیشنویم‌؟ آری راز و سرگوشی گفتنشان را میشنویم (میدانیم) و فرستادگان (فرشتگان نویسندۀ) ما نزد ایشان (آن راز و سرگوشی آنان را در نامۀ اعمالشان) مینویسند

(81) - قُلْ إِنْ کَانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِینَ

81- (و پس از آن پیغمبر اکرم را امر نموده بایشان بفرماید: موافقت ننمودن و ناسازگاری آن حضرت با آنها از روی عناد و دشمنی نیست بلکه برای علم و دانش او است که ممکن نیست و نمیشود برای خدای تعالی شریک و انباز و ولد و فرزند قرار داد میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: اگر برای خدای بسیار بخشندۀ فرزندی بود، پس من نخستین پرستندگان (آن فرزند) بودم (زیرا تعظیم و بزرگ داشتن فرزند از لوازم تعظیم پدر است، یا اگر خدای بسیار بخشنده را فرزندی بود، من نخستین انکار کنندگان خدا بودم، زیرا خدایی که فرزند داشته باشد جسم خواهد بود، و جسم و جسمانیّ‌ خدای را شایسته نیست)

(82) - سُبْحَانَ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ

82-منزّه و پاک است، پروردگار آسمانها و زمین و پروردگار عرش (که بزرگتر از همۀ موجودات است) از آنچه (شریک و فرزند که کفّار او را) وصف و بیان میکنند

(83) - فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّی یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

83-پس (از آن اینان را تهدید نموده و ترسانیده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آنان را واگذار که (در اباطیل و نادرستیها و شهوات و خواهشها) فرو روند، و بازی کنند (بکارهای بیهوده مشغول باشند) تا روز خودشان (روز قیامت و روز جزاء و سزای اعمالشان) را ملاقات و دیدار کنند، آن روزی که (در آن بعذاب و شکنجه) وعده داده میشوند

(84) - وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ

84-و (پس از آن توحید و یگانه دانستن خود را اعلان و آگهی داده میفرماید:) او است آن (خدایی) که در آسمان معبود و پرستیده شده و در زمین هم معبود و پرستیده شده است (جز او در آسمان و زمین معبود و پرستیده شده‌ای نیست) و او (در هر کاری) حکیم و درستکار (و بهر چیزی) دانا است

(85) - وَتَبَارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَعِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

85-و منزّه و پاک و بسیار با برکت و افزونی است آنکه او را است پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است، و نزد او است علم و دانایی (برپا شدن) قیامت، و (ای مردم) بسوی (پاداش و کیفر) او شما را بازمیگردانند (پس بکوشید و رضاء و خوشنودی او را بدست آورید)

(86) - وَلَا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

86-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود: معبودین و پرستیده شدگان مشرکین شفعاء و میانجیگرها نخواهند بود میفرماید:) آنان را که کفّار و ناگرویدگان جز او (جلّ‌ شأنه) میخوانند (میپرستند) دارای شفاعت و میانجیگری نیستند مگر کسی که بحقّ‌ و درستی (بیگانگی خدای تعالی) شهادت و گواهی دهد (مانند فرشتگان و انبیاء و اولیاء و مؤمنین که ایشان شایستۀ برای شفاعت هستند، و واضح و هویدا است اینان شفاعت نمیکنند کسی را که بخدای یکتا و یگانه ایمان نیاورده است) و آنان (شفعاء که بحقّ‌ و درستی گواهی دهند گواهی خود را بدلشان هم) میدانند

(87) - وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ

87-و (پس از آن برای اینکه مشرکین بدانند توحید فطری ایشان است میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر از ایشان (مشرکین) بپرسی کی آنان را آفریده‌؟ هر آینه گویند: خدا (آفریده است) پس (با اعتراف باین سخن) کجا (از عبادت و پرستش او) بازگردانیده میشوید (و بعبادت جز او روی میآورید)؟

(88) - وَقِیلِهِ یَا رَبِّ إِنَّ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ لَا یُؤْمِنُونَ

88-و (پس از بیان علم و دانایی خود را بقیامت که جز او کسی آن را نمیداند، علم و دانایی خویش را بگفتار و سوز دل پیغمبر اکرم یادآوری نموده میفرماید:) نزد او است علم و دانایی قیامت و علم و دانایی بگفتار او (پیغمبر اکرم) که (میگفت:) ای پروردگارم البتّه اینان (مشرکین) گروهی هستند که (از روی دشمنی) ایمان نمیآورند

(89) - فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

89-پس (خدای تعالی آن حضرت را تسلیت داده و خورسند گردانیده و کفّار را تهدید نموده و ترسانیده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از ایشان اعراض نموده و روی گردان، و بگو: سلام و بی‌گزندی (بر شما، من شما را بخود واگذاشتم) پس زود باشد که (بدی عاقبت و پایان کفر خود را) بدانند (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت باقر علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ حم الزّخرف را همیشه بخواند، خدا او را در قبرش از حشرات و جانوران زمین و از تنگی قبر ایمن و آسوده میگرداند تا اینکه در پیشگاه «رحمت» خدای عزّ و جلّ‌ بایستد، و آن سوره بیاید و او را بامر و فرمان خدای عزّ و جلّ‌ ببهشت درآورد «وسیله شود که او را ببهشت درآورند»).

الدخان

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخدای حمید و ستوده شده و مجید و بزرگوار

(2) - وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ

2-و سوگند بکتاب (قرآن) آشکار کنندۀ (حلال و حرام)

(3) - إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ

3-البتّه ما آن کتاب را در شب مبارک و خجسته و نیکو (شب قدر و شبی که سرنوشت هر چیزی اندازه‌گیری و معلوم و هویدا میگردد) فرو فرستادیم، محقّقا ما (مردم را از عذاب و شکنجۀ بر شرک و معصیت) بیم دهنده‌ایم

(4) - فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ

4-در آن شب هر کاری محکم و استوار (از حقّ‌ و باطل) جدا میشود (خدای تعالی آن را مقدّر و معلوم میگرداند)

(5) - أَمْرًا مِنْ عِنْدِنَا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ

5-در حالی که آن کار محکم و استوار نزد ما است (موافق حکمت و درستکاری ما میباشد)، البتّه ما (پیغمبران را با کتاب برای ترسانیدن مردم از عذاب) فرستادگانیم

(6) - رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

6-از روی رحمت و مهربانی که از نزد پروردگار تو است، محقّقا او شنوای دانا است (تضرّع و زاری مردم را میشنود، و حاجت و خواسته‌هاشان را میداند)

(7) - رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ

7- (پروردگار تو که شنوای دانا است) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است میباشد، اگر شما یقین و باور کننده باشید (بخواهید خدای تعالی را از روی تأمّل و اندیشۀ در مخلوقات و آفریده شده‌هایش بشناسید، و بربوبیّت او یقین کنید)

(8) - لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الْأَوَّلِینَ

8-معبود و پرستیده شده‌ای جز او نیست (مردگان را) زنده میکند، و (زندگان را) میمیراند، پروردگار شما و پدران پیشین شما است

(9) - بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ

9- (پس از آن از کفّار و مشرکین اعراض نموده و روی گردانیده میفرماید:) بلکه ایشان (با دیدن این همه آیات و نشانه‌های بر توحید) در شکّ‌ و دودلی بازی میکنند (استهزاء و ریشخند مینمایند و نمیخواهند شکّ‌ و دودلیشان را از دست دهند)

(10) - فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ

10-پس (چون حال و چگونگی کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول چنین است ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) منتظر و چشم براه باش (وعدۀ خدای تعالی را در) روزی (قیامت) را که آسمان دودی آشکار بیاورد

(11) - یَغْشَی النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ أَلِیمٌ

11- (تاریکی آن دود) مردم را فروگیرد و بپوشاند (و آنان گویند:) این دود عذاب و شکنجۀ دردناک است

(12) - رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ

12- (پس از آن گویند:) پروردگارا (این) عذاب و شکنجه را از ما بردار، البتّه ما ایمان آورندگانیم

(13) - أَنَّی لَهُمُ الذِّکْرَی وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ

13- (پس از آن خدای تعالی فرماید:) چگونه ایشان را (در این روز) پند گرفتن است در حالی که رسول و پیغمبر بیان کنندۀ (حقائق در دنیا) بسوی آنان آمد (و پند نگرفتند)؟

(14) - ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ

14-پس از او روی گردانیدند و گفتند:(آن حضرت) تعلیم داده و آموخته شدۀ دیوانه است (غلامی از بنی ثقیف قرآن کریم را باو یاد میدهد)

(15) - إِنَّا کَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِیلًا إِنَّکُمْ عَائِدُونَ

15-محقّقا ما اندکی عذاب و شکنجه را (که برداشتن آن را درخواست مینمائید) بردارنده‌ایم (و لیکن) البتّه شما (بسوی کفر) رجوع کننده‌اید (اگر ما عذاب را اندکی از شما برداریم بکفر خود برمیگردید)

(16) - یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْرَی إِنَّا مُنْتَقِمُونَ

16- (روز قیامت) روزی (است) که (کفّار را) سخت گیریم سخت گرفتنی، البتّه ما (در آن روز از اینان) انتقام کشنده‌ایم

(17) - وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ

17-و (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده، هلاک و تباه ساختن فرعون و قوم او را یادآوری کرده میفرماید:) هر آینه پیش از ایشان (کفّار قریش) قوم و گروه فرعون (قبطیها) را آزمودیم، و رسول و پیغمبر گرامی و بزرگوار (موسی «علی نبیّنا و آله و علیه السّلام» برای هدایت و راهنمایی) بسوی اینان آمد

(18) - أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ

18- (و رسالت و پیغمبری او این بود:) که بندگان خدا (بنی اسرائیل) را (که بدام عذاب و شکنجۀ شما گرفتارند) بمن بدهید، محقّقا من برای شما رسول و پیکی درستکارم (پس باید از من اطاعت و پیروی کنید)

(19) - وَأَنْ لَا تَعْلُوا عَلَی اللَّهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ

19-و اینکه بر خدا (بسبب خوار شمردن رسول او) سرکشی و برتری نکنید، البتّه من (برای رسالت خود) حجّت و دلیل (معجزات) آشکار را آورنده‌ام

(20) - وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ

20-و هر آینه من بپروردگار خویش و پروردگار شما پناه میبرم که مرا دشنام دهید (دروغگو و جادوگر خوانید)

(21) - وَإِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ

21-و (چون موسی را بقتل و کشتن تهدید نموده و ترسانیدند، گفت:) اگر بمن ایمان نمیآورید، از من کناره‌گیری نمائید (مرا بخود واگذارید و آزار نرسانید)

(22) - فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ

22-پس (چون قبطیها او را تکذیب کرده و دروغگو دانسته و آزار رسانیدند) موسی پروردگارش را خواند (و دربارۀ قبطیها نفرین کرد) که ایشان گروهی گناهکار (کافر و سزاوار عذاب) اند

(23) - فَأَسْرِ بِعِبَادِی لَیْلًا إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ

23-پس (خدای تعالی باو وحی نموده و فرمود: ای موسی) بندگان من (بنی اسرائیل) را در شب (از این شهر بیرون) ببر، البتّه (فرعون و لشگرش هنگامی که از بیرون رفتنتان آگاه شدند) در پی شما خواهند آمد (تا شما را بکشند)

(24) - وَاتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْوًا إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ

24-و (چون تو با بنی اسرائیل بدریا رسیدید عصا و چوبدستی خود را بدریا بزن آبها شکافته و راه باز شود، پس از آنجا بگذرید، و) دریا را در حالی که ساکن و آرمیده است رها کن (دوباره عصایت را بر آن مزن که راه بسته گردد، بلکه بهمان طوری که راهها در آن پیدا شده بگذار تا قبطیها از آن راهها بدریا درآیند و غرق شوند) محقّقا ایشان لشگری هستند که غرق خواهند شد

(25) - کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ

25- (پس از آن حال و چگونگی غرق شدگان را بیان نموده میفرماید: قبطیها پس از غرقشدن) چه بسیار از باغها و چشمه‌ها را رها کردند

(26) - وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ

26-و کشتزارها و جاهای گرامی (خانه‌های نیکو و آراسته)

(27) - وَنَعْمَةٍ کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ

27-و آسایشی که در آن شادمان و خندان بودند (همۀ آنها را از دست دادند)

(28) - کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا آخَرِینَ

28-اینچنین بیرون کردن فرعون و قومش را از خانه‌هاشان بیرون کردیم، و آن منازل و جاهای ایشان را بدیگران (بنی اسرائیل) میراث دادیم

(29) - فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنْظَرِینَ

29-پس (چون هلاک و تباه شدند) آسمان و زمین بر آنها گریه نکرد (اشاره به اینکه آنها در نزد ما مقام و منزلتی نداشتند، بلکه ذلیل و خوار بودند و ارزشی نداشتند) و (هنگام رسیدن عذاب) ایشان را (ساعتی) مهلت ندادند

(30) - وَلَقَدْ نَجَّیْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِینِ

30-و (پس از آن لطف و مهربانی خود را بنی اسرائیل بیان کرده میفرماید:) هر آینه بنی اسرائیل را از عذاب و شکنجۀ خوار کننده (از کشتن فرزندان و گرفتاری زنانشان) نجات و رهایی دادیم

(31) - مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کَانَ عَالِیًا مِنَ الْمُسْرِفِینَ

31-در حالی که آن عذاب از (جانب) فرعون بود، البتّه فرعون متکبّر و سرکش از تجاوزکنندگان (از حدّ و مرز کفر و معصیت) بود

(32) - وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَی عِلْمٍ عَلَی الْعَالَمِینَ

32-و ایشان (موسی و بنی اسرائیل) را دانسته (از روی علم و دانایی بشایستگیشان) بر جهانیان (مردم زمانشان) برگزیدیم

(33) - وَآتَیْنَاهُمْ مِنَ الْآیَاتِ مَا فِیهِ بَلَاءٌ مُبِینٌ

33-و از آیات و نشانه‌ها (ی بر توحید و قدرت و حکمت خود) آنچه در آن نعمت (یا امتحان و آزمایش) آشکار بود بآنان دادیم

(34) - إِنَّ هَؤُلَاءِ لَیَقُولُونَ

34- (پس از آن کفّار قوم و گروه زمان پیغمبر اکرم که در آغاز سوره یادی از ایشان نمود خبر داده میفرماید:) هر آینه اینان (مشرکین که زنده شدن پس از مردن را انکار کرده و نمیپذیرند) میگویند:

(35) - إِنْ هِیَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَی وَمَا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ

35-نیست آن مردن (که پس از آن زندگی باشد) مگر مردن نخستین ما، و ما زنده شوندگان نیستیم،

(36) - فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

36-پس (اگر زنده خواهیم شد) پدران ما را (که مرده‌اند) بیاورید (از خدای تعالی بخواهید تا آنها را زنده گرداند) اگر شما راستگویانید

(37) - أَهُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنَاهُمْ إِنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ

37- (پس از آن خدای تعالی آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا ایشان (کفّار قریش در قدرت و توانایی) بهتر (برتر) اند، یا قوم و گروه تبّع (پادشاه یمن که زمان و روزگارشان نزدیک زمان اینان است) و کسانی (مانند قوم عاد و ثمود) که پیش از قوم تبّع بودند؟(ناگفته نماند: تبّع لقب پادشاه یمن بوده، چنان که پادشاه ترک را خاقان و پادشاه روم را قیصر میگفتند، و جمع تبّع تبابعه، و جمع خاقان خواقین، و جمع قیصر قیاصره است، و گفته‌اند: نام او اسعد ابو کرب و مرد صالح و شایسته و نیکو بوده، خدای عزّ و جلّ‌ قوم او را مذمّت کرده و او را نکوهش نموده، برای سرکوبی گروهی بمدینۀ طیّبه آمده بود، باوس و خزرج که از خویشاوندان، یا از اسیر و دستگیر شدگان او بودند گفت: شما در اینجا بمانید تا پیغمبر آخر الزّمان حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله مبعوث شده او را یاری نمائید، اگر من آن بزرگوار را دریافتم خدمت و چاکری او نموده یاریش خواهم کرد، خلاصه واضح و هویدا است که قوم تبّع از کفّار قریش تواناتر بودند، و با آن توانایی) ما آنان را هلاک و تباه ساختیم، زیرا ایشان گناهکاران بودند

(38) - وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ

38-و (پس از آن برای معاد و بازگشت در قیامت دلیل آورده میفرماید:) ما آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است را بازی‌کنان (بی‌فائده و سود) نیافریدیم

(39) - مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

39-آسمانها و زمین را نیافریدیم مگر بحقّ‌ و درستی (مگر از روی حکمت و درستکاری، بنا بر این برای حساب و رسیدگی بکارها باید عالم و جهان دیگری باشد، و گرنه باید مطیع و فرمانبر و عاصی و گناهکار برابر باشند، و این خلاف حکمت است) و لیکن بیشتر ایشان (درستی و راستی گفتار ما را) نمیدانند

(40) - إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقَاتُهُمْ أَجْمَعِینَ

40-محقّقا روز فصل و جدا شدن (حقّ‌ و درستی از باطل و نادرستی، روز قیامت) روز وعده‌گاه همۀ ایشان (مشرکین و قوم فرعون و قوم تبّع و جز آنها) است

(41) - یَوْمَ لَا یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئًا وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ

41-روزی که هیچ دوست و یاری از دوست و یار خود چیزی (عذاب و شکنجه‌ای) را دور نگرداند، و آنان یاری کرده نمیشوند (کسی آنها را از سختیها نجات و رهایی نمیدهد)

(42) - إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

42-مگر کسی را که خدا رحم نموده و باو مهربانی کند (او را عفو کرده و ببخشد، و شفاعت و میانجیگری مؤمنین را دربارۀ او بپذیرد) البتّه خدا غالب و چیره و قادر و توانای (بر عذاب گناهکاران و) مهربان (بر مؤمنین و پرهیزکاران) است

(43) - إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ

43- (پس از آن بدی حال و چگونگی کفّار را بیان کرده میفرماید:) محقّقا (میوۀ) درخت زقّوم (که درختی است در دوزخ و میوۀ آن بسیار تلخ و ناگوار است)

(44) - طَعَامُ الْأَثِیمِ

44-خوراک کسی است که بسیار گناهکار است

(45) - کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ

45- (و آن طعام و خوراک) مانند مس گداخته در شکمها (ی کفّار) میجوشد

(46) - کَغَلْیِ الْحَمِیمِ

46-مانند جوشیدن آب داغ جوشان

(47) - خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَی سَوَاءِ الْجَحِیمِ

47- (پس از آن خدای تعالی بفرشتگان از روی غضب و خشم فرماید:) او را بگیرید و بسختی میان دوزخ بکشید

(48) - ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِیمِ

48-پس از آن از بالای سر او از آب گرم که عذاب و شکنجه از آن جدا نمیشود بریزید

(49) - ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ

49- (و از روی سرزنش باو گفته شود:) بچش (این عذاب خوار کننده را) که البتّه تو (بگمان خود و قومت) ارجمند بزرگواری

(50) - إِنَّ هَذَا مَا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ

50-محقّقا این است آنچه (عذاب و شکنجه‌ای که) شما (در دنیا) بآن شکّ‌ داشته و دو دل بودید (اکنون ببینید)

(51) - إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أَمِینٍ

51- (و پس از بیان تهدید و ترساندن کفّار از عذابهای دوزخ، متقین و پارسایان را ببهشت و نعمتهای آن مژده داده میفرماید:) محقّقا پرهیزکاران در جایگاه ایمن و آسودگی باشند

(52) - فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ

52-در بهشتها و چشمه‌های روان

(53) - یَلْبَسُونَ مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَقَابِلِینَ

53-از جامۀ حریر و ابریشم نازک و از جامۀ ضخیم و کلفت میپوشند، در حالی که روبروی یکدیگر هستند

(54) - کَذَلِکَ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ

54-اینچنین است حال و چگونگی اهل بهشت و ایشان را بزنان سفید رنگ گشاده چشم تزویج مینمائیم و جفت میگردانیم

(55) - یَدْعُونَ فِیهَا بِکُلِّ فَاکِهَةٍ آمِنِینَ

55-در آن بهشت هر میوه‌ای را در حالی که (از ضرر و زیان آن) ایمن و آسوده‌اند میطلبند و درخواست مینمایند

(56) - لَا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولَی وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ

56-در آنجا (طعم و مزۀ ناگوار) مرگ را نمیچشند جز مردن نخستین (که در دنیا مزۀ آن را چشیده‌اند) و خدای تعالی آنان را از عذاب و شکنجۀ دوزخ و آتش سوزان حفظ‍‌ نموده و نگاه میدارد

(57) - فَضْلًا مِنْ رَبِّکَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

57- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آنچه بیان شد) عطاء و بخشش است از پروردگارت، آن عطاء و بخشش همان رستگاری بزرگ است

(58) - فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

58-پس (از آن مقصود از فرستادن قرآن کریم را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله اینان را بقرآن پند ده) جز این نیست که قرآن را بزبان تو (و زبان قومت) آسان گردانیدیم (آن را بلغت و زبان مادریشان فرستادیم) تا (بآسانی بفهمند و) پند گیرند

(59) - فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ

59-پس (چون آنان پند نمیگیرند عاقبت و پایان کارشان را) منتظر و چشم براه باش، البتّه اینان هم (ضرر و زیان تو را) چشم براه‌اند (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ دخان را در نمازهای واجب و مستحبّ‌ خود بخواند، روز رستاخیز خدا او را از کسانی که ایمن و آسوده‌اند برانگیزد، و وی را در زیر سایۀ عرش خویش درآورد، و بآسانی کارهایش را حساب و رسیدگی نماید، و نامۀ عملش را بدست راستش دهد).

الجاثیة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازۀ بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخدای حمید و ستوده شده و مجید و بزرگوار

(2) - تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

2-فرو فرستادن کتاب (قرآن کریم) از نزد معبود و پرستیده شده‌ای است که (بر هر چیز) غالب و چیره (و بمصالح و شایستگیهای هر چیز) دانا است

(3) - إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ

3- (پس از آن آیات و نشانه‌های بر توحید و قدرت خود را بیان نموده میفرماید:) محقّقا در (آفریدن) آسمانها و زمین هر آینه آیات و نشانه‌هایی است (بر توحید و قدرت خدای تعالی) برای مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول، زیرا مؤمنین در آنها تفکر و اندیشه مینمایند)

(4) - وَفِی خَلْقِکُمْ وَمَا یَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آیَاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

4-و در آفریدن شما (از خاک، یا از نطفه) و در آنچه (در زمین) از هر جنبنده‌ای پراکنده میسازد آیات و نشانه‌هایی است (بر وحدانیّت و توانایی خدای عزّ و جلّ‌) برای گروهی که (بوسیلۀ تفکّر و اندیشه) یقین و باور دارند

(5) - وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ آیَاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

5-و در اختلاف و گوناگون بودن شب و روز و در آنچه خدا از آسمان فرو فرستاد از (باران که سبب) روزی (است) سپس بوسیلۀ آن زمین را پس از مردن (خشکی) زنده (سبز و خرّم) کرد، و در گردانیدن بادها (از سویی بسویی) آیات و نشانه‌هایی است (بر یگانگی و حکمت و درستکاری خدای جلّ‌ شأنه) برای گروهی که تعقّل نموده و مییابند (گفته‌اند: سبب اختلاف و گوناگون بیان کردن آخر آیات بمؤمنین «گرویدگان» و یوقنون «یقین و باور دارند» و یعقلون «درک نموده و مییابند» اینست: خدای تعالی میفرماید: اگر شما از مؤمنین و گرویدگانید دلیلهای قدرت خدای عزّ و جلّ‌ را بسبب ایمانتان بفهمید و دریابید، و اگر از مؤمنین نیستید و میخواهید یقین و باور بدست آورید، از این دلیلها بر قدرت او یقین و باور کنید، و اگر از گرویدگان بخدا و رسول و از باورکنندگان نیستید، از خردمندان باشید، و در این آیات و نشانه‌ها تعقّل نموده و بیاندیشید)

(6) - تِلْکَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآیَاتِهِ یُؤْمِنُونَ

6- (پس از آن کسانی را که در آیات و نشانه‌های خدای تعالی نمیاندیشند توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آن آیات و نشانه‌هایی که بیان شد آیات و نشانه‌های (بر توحید و قدرت) خدا است در حالی که آنها را بر تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بحقّ‌ و راستی میخوانیم (بوسیله جبرئیل فرو میفرستیم) پس (اگر کفّار با وضوح و آشکار بودن این آیات بر توحید و قدرت خدای تعالی ایمان نمیآورند) بکدام سخن پس از سخن خدا و آیات و نشانه‌های او ایمان میآورند؟

(7) - وَیْلٌ لِکُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ

7- (پس از آن ایشان را تهدید نموده میفرماید:) وای (هلاک و تباهی و عذاب سخت) بر هر بسیار دروغگوی بسیار گنهکار (که میگوید: قرآن عظیم سحر و جادو، یا شعر و سخن موزون، یا کلام آدمی است)

(8) - یَسْمَعُ آیَاتِ اللَّهِ تُتْلَی عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِرًا کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ

8-آیات و سخنان خدا را که بر او خوانده میشود (تا ایمان آورد) میشنود، سپس در حال تکبّر و گردنکشی بر گناه اصرار داشته و آن را بجا میآورد (بطوری) که گویا آن آیات را نشنیده، پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آن بسیار دروغگوی بسیار گنهکار را بعذاب و شکنجۀ دردناک (آتش دوزخ) بشارت و مژده، ده

(9) - وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آیَاتِنَا شَیْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ

9-و آن بسیار دروغگوی بسیار گنهکار هر گاه چیزی از آیات و کلمات (کتاب) ما را دانست (شنید) آن را استهزاء نموده و بریشخند میگیرد، آن گروه دروغگویان گناهکاران را برای آنان عذاب و شکنجۀ خوار کننده است

(10) - مِنْ وَرَائِهِمْ جَهَنَّمُ وَلَا یُغْنِی عَنْهُمْ مَا کَسَبُوا شَیْئًا وَلَا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

10-از پشت سرشان (یا از پیش رویشان در آخرت و سرای دیگر) دوزخ است، و آنچه (داراییها و فرزندانی) را که (در دنیا) کسب کرده و بدست آورده‌اند، و آنچه (بتهایی) را که جز خدا (برای خودشان) دوستان (شفعاء و میانجیگرها) گرفته‌اند (در قیامت) چیزی (از عذاب) را از ایشان دور نمیگرداند، و برای اینان (در دوزخ) عذاب و شکنجۀ بزرگ است

(11) - هَذَا هُدًی وَالَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ

11- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) این قرآن (که بر تو خواندیم و فرو فرستادیم برای گمراهان) هدایت و راهنمایی است، و آنان که بآیات و کلمات پروردگارشان کافر شده و نگرویدند برای ایشان (در قیامت) عذاب و شکنجۀ دردناک از عذاب سخت (دوزخ) است

(12) - اللَّهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

12- (پس از آن باز دلیلهای بر توحید و یگانه دانستن خود را بیان کرده میفرماید:) خدا آن کسی (قادر و توانایی) است که دریا را برای شما رام گردانید تا کشتی در آن بفرمان وی (جلّ‌ شأنه) روان گردد، و تا فضل و فزونی عطاء و بخشش او را بطلبید و بدست آورید (از شهری بشهر دیگر رفته از تجارت و بازرگانی سود برید، و صید و شکار ماهی کنید) و تا شما (نعمتها و بخششهایش را) شکر و سپاس نمائید

(13) - وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

13-و همۀ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است را برای شما مسخّر و رام نموده در حالی که این تسخیر و رام گردانیدن از نزد او است، محقّقا در آنچه بیان شد هر آینه آیات و نشانه‌هایی است (بر توحید و قدرت خدای تعالی) برای گروهی که (در آنها) تفکّر نموده و میاندیشند

(14) - قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لَا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْمًا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

14- (پس از آن مؤمنین را بمدارات و نرمی رفتار نمودن با کفّار و مشرکین و بعفو و گذشت از بدیهای ایشان امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بکسانی که (بتو) ایمان آورده‌اند بگو: درگذرند از (بدیها و آزار رساندن) کسانی (کفّار و ناگرویدگانی) که حوادث و پیشآمدهای سخت (عذاب و شکنجه‌های) خدا را امیدوار نیستند، تا خدا جزاء و پاداش دهد گروهی (گرویدگانی) را بسبب آنچه (کردار نیکی که) کسب کرده و بدست میآورند

(15) - مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ

15- (پس از آن برای اینکه دانسته شود هر کسی بعمل و کردارش جزاء داده میشود، و سود و زیان کردارش برای او است میفرماید:) هر کس کار نیکو کرد برای خود کرده، و هر کس بدی نموده برای خود بجا آورده، سپس شما را (در قیامت) بسوی (جزاء و سزای) پروردگارتان باز میگردانند

(16) - وَلَقَدْ آتَیْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ

16-و (پس از آن برای اینکه دانسته شود طریقه و روش قوم حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله در ایمان و کفر طریقۀ قوم حضرت موسی علیه السّلام است میفرماید:) هر آینه ما بنی اسرائیل را کتاب (توراة) و حکمت و دانش (بمعارف و احکام) و پیغمبری (چنان که گفته‌اند: هزار پیغمبر در میان ایشان مبعوث شده) دادیم، و از چیزهای پاکیزه (حلال و روا) روزیشان دادیم، و آنان را بر جهانیان (مردم زمانشان) برتری دادیم

(17) - وَآتَیْنَاهُمْ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ

17-و اینان را دلیلهای آشکار و سخنان هویدا دربارۀ (صحت و درستی) دین آئین (پیغمبرانشان) عطاء کردیم، پس (دربارۀ درستی دین و آئین) اختلاف و ناسازگاری نکردند مگر پس از آنکه علم و دانش (بر حقیقت و درستی و راستی آن دین) بیامدشان، اختلاف و ناسازگاریشان از روی عدوات و دشمنی در میان ایشان بود (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) البتّه پروردگار تو روز قیامت میان اینان در آنچه اختلاف میکردند حکم میکند، و (بجزاء و سزایشان) فرمان دهد

(18) - ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ

18-پس از آن (پس از گذشتن نبوّت و پیغمبری در بنی اسرائیل) تو را بر شریعت و راه آشکار از کار دین و آئین قرار دادیم (مبعوث گردانیدیم) پس آن راه را پیروی کن، و خواهشهای آنان را که (چیزی از حقائق را) نمیدانند پیروی مکن

(19) - إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَإِنَّ الظَّالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ

19-که محقّقا ایشان هرگز چیزی (عذاب و شکنجه‌ای) را از جانب خدا از تو دور نمیگردانند، و البتّه ستمگران (بخود که کفر و نگرویدن بخدا و رسول را اختیار نموده و برگزیده‌اند) برخی از ایشان برخی را دوستانند (پیروان یکدیگرند) و خدا دوست (یاور و کارساز) پرهیزکاران است

(20) - هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

20- (پس از آن فائده و سود قرآن عظیم که دلیل و راهنمای دین و آئین حقّ‌ و درست است را بیان کرده میفرماید:) این قرآن برای مردم بینائیها است، و هدایت و راهنمایی و رحمت و نعمتی است برای گروهی که (بصدق و راستی آن) یقین و باور دارند

(21) - أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْیَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ

21- (و پس از آن فضیلت و برتری پرهیزکاران را بر ستمگران بخودشان بیان کرده میفرماید:) آیا آنان که بدیها (کفر و شرک و سائر معاصی و گناهان) را کسب کرده و بدست آورده‌اند پنداشتند اینکه ما ایشان را مانند کسانی که (بخدا و رسول) گرویده و کارهای شایسته کرده‌اند قرار میدهیم، در حالی که زندگی و مردگیشان یکسان باشد؟! بد است آنچه حکم میکنند (میپندارند، زیرا چنین نیست، بلکه اینان در قیامت ببدترین عذاب و شکنجه گرفتارند)

(22) - وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

22-و (پس از آن برای وجود و هستی عالم و جهان دیگر که سرای جزاء و سزا است دلیل آورده میفرماید:) خدا آسمانها و زمین را برای آشکار ساختن حقّ‌ و راستی (عدل و داد) آفرید، و برای اینکه هر کسی بآنچه (طاعت و فرمانبری و معصیت و نافرمانی که) کسب کرده و بدست آورده جزاء و سزاء (ثواب و پاداش و عقاب و کیفر) داده شود، و ایشان ستمدیده نمیشوند (چیزی از ثواب و پاداش مطیع و فرمانبر کاسته نگردد، و بر عذاب و کیفر عاصی و گناهکار افزوده نشود)

(23) - أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ

23- (پس از آن مشرکین را نکوهش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا دیده (دانسته) ای کسی را که هوی و خواهش خود را خدای خویش گرفته (از روی هوی و خواهش خدایی برای خود قرار داده) و خدا در حالی که عالم و دانا (ی بپلیدی او) است او را گمراه کرده (بخودش واگذاشته) و بر گوش و دلش مهر نهاده (راه بر او بسته شده که سخن حقّ‌ نمییابد و نمیشنود) و بر چشمش پرده افکنده (که حقّ‌ را نمی‌بیند) پس کیست که پس از گمراه کردن خدا او را (براه حقّ‌) هدایت کرده و راه نماید؟ پس آیا (بمواعظ‍‌ و پندهای خدای تعالی) پند نمیگیرید؟!

(24) - وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ

24-و (پس از آن گفتار نادرست ایشان را دربارۀ معاد و بازگشتن در روز قیامت بیان کرده میفرماید:) گفتند: نیست حیات و زندگی مگر حیات و زندگی دنیا (که ما در آن هستیم، و پس از این عالم سرای دیگر نمیباشد) میمیریم و زنده میشویم (برخی از ما از دنیا میروند، و برخی بدنیا میآیند) و جز روزگار ما را هلاک و تباه نمیگرداند (نمیمیراند) و (پس از آن خدای تعالی دربارۀ بطلان و نادرستی گفتارشان میفرماید:) ایشان را بآن گفتار علم و دانشی (حجّت و دلیلی) نیست، اینان نیستند جز آنکه (بسبب پیروی از پدرانشان درستی این گفتار را) گمان میکنند

(25) - وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ مَا کَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

25-و هر گاه آیات و سخنان ما در حالی که آشکار است (مانند

(26) - قُلِ اللَّهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

26- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: خدا (که وجود و هستی او بدلیلهای عقلی ثابت شده) شما را (بقدرت و تواناییش) زنده میکند (بدنیا میآورد) پس میمیراند، سپس در قیامت که در (آمدن) آن شکّ‌ و دو دلی نیست شما را جمع نموده و گرد میآورد (زنده میگرداند) و لیکن بیشتر مردم (آمدن آن روز را بواسطۀ نیاندیشیدن در آیات و نشانه‌های بر قدرت و توانایی خدای تعالی) نمیدانند

(27) - وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ

27-و (پس از آن قدرت و توانایی خود را بر همۀ موجودات بیان کرده میفرماید:) سلطنت و پادشاهی آسمانها و زمین برای خدا است، و (پس از آن مشرکین را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) روزی که قیامت برپا شود نادرستکاران (کسانی که میگویند: خدایی نیست، و رستاخیزی برپا نخواهد شد) در آن روز زیان کنند

(28) - وَتَرَی کُلَّ أُمَّةٍ جَاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

28-و (پس از آن برخی از سختیهای قیامت را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله، یا ای بیننده در آن روز) ببینی تو هر گروهی را (از بسیاری ترس و بیم) بزانو نشسته، هر گروهی بسوی کتاب و نامۀ اعمالش خوانده میشود (پس از آن بایشان میگویند:) امروز جزاء و سزای آنچه را (از خیر و نیکی و شرّ و بدی که در دنیا) بجا میآوردید بشما میدهند

(29) - هَذَا کِتَابُنَا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

29-این (کتاب و نامه‌ای که اعمال و کردارهای شما در آن است) کتاب و نوشتۀ ما است که (فرشتگان بامر و فرمان ما نوشته‌اند، و آن) بر (اعمال و کردار) شما بحقّ‌ و راستی (بی‌افزونی و کمی) سخن میگوید (گواهی میدهد) البتّه ما (در دنیا) آنچه را بجا میآوردید (بوسیلۀ فرشتگان نویسنده) مینوشتیم

(30) - فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ

30-پس (از آن دربارۀ مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول میفرماید:) آنان که ایمان آورده و گرویده و کارهای نیکو کرده‌اند پروردگارشان آنان را در رحمت و مهربانی خود (در بهشت) درآورد، آن درآوردن در رحمت همان رستگاری آشکار است (که بالاتر از آن رستگاری نیست)

(31) - وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَفَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَکُنْتُمْ قَوْمًا مُجْرِمِینَ

31-و (پس از آن بکفّار عتاب کرده و آنان را سرزنش نموده میفرماید:) کسانی که کافر شده و (در دنیا بخدا و رسول) نگرویده‌اند خدای تعالی بآنها میفرماید: آیا نبود که آیات و کلمات من بر شما خوانده میشد، پس شما (از ایمان آوردن بآنها) تکبّر و گردنکشی میکردید، و شما گروهی گناهکار بودید؟

(32) - وَإِذَا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَالسَّاعَةُ لَا رَیْبَ فِیهَا قُلْتُمْ مَا نَدْرِی مَا السَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَمَا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ

32-و هر گاه (در دنیا برای شما) گفته میشد: محقّقا وعدۀ خدا (بپاداش و کیفر امروز) حقّ‌ و راست است، و دربارۀ قیامت شکّ‌ و دو دلی نیست، میگفتید: نمیدانیم قیامت چیست (و چون وعدۀ به آنرا بسیار میشنویم) نمی‌پنداریم مگر گمانی را، و ما (بآن) یقین و باور کننده نیستیم

(33) - وَبَدَا لَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

33-و (پس از آن در قیامت) بدیهای (عقاب و کیفر) آنچه (گناهانی که) کرده‌اند برای ایشان آشکار شود، و احاطه کند و فرو گیرد (عذاب و شکنجۀ) آنچه (قیامت و رستاخیزی که) بآن استهزاء و ریشخند مینمودند

(34) - وَقِیلَ الْیَوْمَ نَنْسَاکُمْ کَمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَاصِرِینَ

34-و (از جانب خدای تعالی بآنان) گفته شود: امروز شما را (در آتش دوزخ مانند چیز فراموش شده) ترک نموده و واگذاریم، چنان که شما دیدار این روز خودتان را واگذاشته و فراموش کردید، و جای شما آتش است، و برای شما یاری کننده‌ای (که شما را از آن نجات و رهایی دهد) نیست

(35) - ذَلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیَاتِ اللَّهِ هُزُوًا وَغَرَّتْکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ لَا یُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

35-آن آتش که جایگاه شما است بسبب آنست که شما آیات و سخنان خدا را به ریشخند (بیهوده) گرفتید، و زندگانی دنیا فریبتان داد (تا آنکه خدا و امروز را انکار کرده و نپذیرفتید) پس امروز از آن آتش بیرون برده نمیشوند، و نه از ایشان چیزی (مانند توبه و بازگشت و اطاعت و فرمانبری) که سبب رضاء و خوشنودی باشد طلب و خواسته میشود

(36) - فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

36-پس (از آن چون مطالب در این سوره از نعمتهای خدای تعالی بر بندگانش است آن را بحمد و سپاس ذات مقدّسه‌اش بر نعمتهای خود ختم نموده و پایان داده میفرماید:) حمد و سپاس برای خدا است که پروردگار آسمانها و پروردگار زمین که او پروردگار جهانیان است میباشد

(37) - وَلَهُ الْکِبْرِیَاءُ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

37-و برای او است بزرگواری در آسمانها و زمین، و او است غالب و چیرۀ (بر هر چیز و حکیم و) دانا (ی بهر چیز. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سوره جاثیه را بخواند ثواب و پاداش آن اینست که هیچگاه خوانندۀ آن آتش را نبیند، و آواز و بانگ سخت دوزخ را نشنود، و او «در بهشت» با محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باشد).

الأحقاف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - حم

1-سوگند بخدای حمید و ستوده شده و مجید و بزرگوار

(2) - تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

2-فرو فرستادن کتاب (قرآن کریم) از نزد معبود و پرستیده شده‌ای است که (بر هر چیز) غالب و چیره (و بمصالح و شایستگیهای هر چیز) دانا است

(3) - مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّی وَالَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ

3-ما آسمانها و زمین و آنچه در آنها است را نیافریدیم مگر بحقّ‌ و راستی و درستی (موافق حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی) و بمدّت و هنگام تعیین شده (روز قیامت، نه برای همیشه) و کسانی که کافر گشته و (بخدا و رسول) نگرویده از آنچه (سختیهای روز رستاخیز که) بیم کرده شده‌اند روگردانند

(4) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِی مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمَاوَاتِ ائْتُونِی بِکِتَابٍ مِنْ قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

4- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: خبر داده و آگاهم سازید آنچه (بتهایی) را که جز خدا میخوانید (میپرستید) بمن نشان دهید چه چیز را از زمین آفریده‌اند؟ آیا برای ایشان در آسمانها (با خدای تعالی) شرکت و انبازی است‌؟ برای من کتابی را که پیش از این (قرآن از جانب خدای عزّ و جلّ‌ بر شما آمده) باشد، یا باقیمانده‌ای از علم و دانشی را (از پیغمبران که نزد شما است و دیگران آگاه نیستند، و آن دلالت بر درستی کردار شما دارد) بیاورید، اگر شما (بر درستی طریقه و روش خود) راستگویانید

(5) - وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ

5-و (پس از آن بسیاری گمراهی آنان را بیان کرده میفرماید:) کیست گمراهتر از کسی که جز خدا میخواند (میپرستد) کسی را که تا روز قیامت (تا دنیا باقی است دعاء و خواندن) او را اجابت نکند و نپذیرد، و آنان (آن بتها) از خواندن (پرستیدن) ایشان (مشرکین) غافل و ناآگاهند

(6) - وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِینَ

6-و (پس از بیان سود نداشتن بتها در دنیا سود نداشتنشان را در آخرت یادآوری نموده میفرماید:) چون مردم (در رستاخیز) جمع و گردآورده شوند (و خدای تعالی بتها را زنده گرداند) پرستیده شدگان (بتها) دشمنان اینان (مشرکین) اند، و عبادت و پرستیدنشان را انکار نموده و نمیپذیرند (و گویند:

(7) - وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ

7-و (پس از آن انکار و نپذیرفتن مشرکین معجزات پیغمبر اکرم را بیان کرده میفرماید:) چون آیات و سخنان روشن ما بر ایشان خوانده شود کسانی که بحقّ‌ و درستی (پیغمبر اکرم و قرآن کریم) کافر شده و نگرویده‌اند هنگامی که آن حقّ‌ بسوی آنان آمده گویند: این جادویی است آشکار

(8) - أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلَا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئًا هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِیضُونَ فِیهِ کَفَی بِهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

8-آیا میگویند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آن حقّ‌ و درستی (قرآن مجید) را افتراء زده و دروغی است که بخدا نسبت داده‌؟(ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: اگر افتراء زده باشم شما برای من چیزی را از (عذاب) خدا مالک و دارا نمیشوید (نمیتوانید جلوگیری نمائید) او (خدای تعالی) داناتر است بآنچه (سخنانی که) شما در آن فرو میروید و می‌گویید، بس است که او میان من و شما گواه است (بر صدق و راستگویی من و بر تکذیب و دروغگو دانستن شما گواهی دهد) و او است آمرزندۀ (گناهان کسی که از کفر توبه نموده و بسوی توحید بازگردد، و) مهربان (بر مؤمنین)

(9) - قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَی إِلَیَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ

9- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: من از میان پیغمبران اول پیغمبر نیستم (که آمده باشم، بلکه پیش از من پیغمبران بسیار آمده‌اند، و همۀ آنان مردم را دعوت کرده و خوانده‌اند بسوی آنچه من شما را بآن دعوت مینمایم، پس چگونه مرا انکار نموده و نمیپذیرید) و نمیدانم بمن و بشما (در دنیا و آخرت) چه رفتار میشود (پس اگر شما را بحوادث و پیش‌آمدهایی آگاه سازم از راه وحی است، از اینرو) پیروی نمیکنم مگر آنچه را که (از جانب خدای تعالی) بسوی من وحی و پیغام داده میشود، و نیستم من مگر (پیغمبر) بیم کنندۀ آشکار

(10) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ کَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَکَفَرْتُمْ بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

10-بگو:(ای مشرکین) مرا آگاه سازید (چه می‌گویید) اگر قرآن کریم از نزد خدا باشد، و شما بآن کافر شده باشید، و گواهی (موسی «علی نبیّنا و آله و علیه السّلام») از بنی اسرائیل و فرزندان یعقوب (در توراة) بر مانند آن (معانی توراة که معانی قرآن مجید است) گواهی دهد، پس آن گواه (بآن قرآن کریم) ایمان آورد، و شما سرکشی کرده (ایمان نیاورده) باشید آیا از ستمکاران (بخودتان) نیستید؟!(ناگفته نماند: جواب

(11) - وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کَانَ خَیْرًا مَا سَبَقُونَا إِلَیْهِ وَإِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هَذَا إِفْکٌ قَدِیمٌ

11-و (پس از آن لجاجت و ستیزگی مشرکین را بیان نموده میفرماید:) کسانی که کافر بودند به آنانکه (بخاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله) ایمان آورده بودند گفتند: اگر ایمان (بآن حضرت برای بدست آوردن سود و دور گردانیدن زیان) بهتر (از کیش ما) بود، ایشان از ما بسوی آن ایمان پیشی نمیگرفتند (زیرا اینان فقیر و بی‌چیز و ذلیل و خوارند، و ما غنیّ‌ و دارا و اولی و سزاوارتریم) و چون ایشان (مشرکین) بآن قرآن هدایت و راه نیافتند، پس بزودی (پس از گفتن به اینکه خیر و نیکی در آن نیست) گویند: این قرآن دروغی است قدیم و دیرینه (که پیش از این گروهی از مردم اینگونه سخنان را گفته‌اند)

(12) - وَمِنْ قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَی إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا کِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَبُشْرَی لِلْمُحْسِنِینَ

12-و (پس از آن خدای تعالی تکذیب و دروغ دانستن ایشان قرآن مجید را ردّ نموده و بازگردانیده میفرماید:) پیش از آن (قرآن کریم) کتاب موسی (توراة) فرود آمد، در حالی که (برای مؤمنین بموسی) امام و پیشوا و رحمت و نعمت بود، و این قرآن کتابی است تصدیق کننده و پذیرندۀ (توراة) در حالی که بزبان تازی است، تا کسانی را که (بسبب کفر و نگرویدن بخدا و رسول بخودشان) ستم کرده‌اند (از عذاب خدای تعالی) بترساند، و برای نیکوکاران (مؤمنین و گروندگان) بشارت و مژده (بثواب و پاداش) باشد

(13) - إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

13- (پس از آن عاقبت و پایان نیکوکاران را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا آنان که گفتند: پروردگار ما خدا است، سپس استقامت داشته و پایداری کردند، پس خوف و ترسی (از عذاب) بر ایشان نیست، و نه اندوهگین میباشند

(14) - أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

14-آن گروه مالک و دارندگان بهشت‌اند که در آن جاویدان‌اند، جزاء و پاداش داده شوند بسبب آنچه (کردار نیکی که در دنیا) بجا میآوردند

(15) - وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّی إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَی وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ

15-و (پس از آن انواع حسنات و نیکیهای گوناگون را بیان کرده میفرماید:) آدمی (امام حسین «صلوات اللّٰه علیه» را وصیّت و سفارش نمودیم (امر کرده و فرمان دادیم) با اینکه به پدر و مادر خود نیکویی کند نیکویی کامل و رسا (پس از آن سبب وجوب احسان و نیکویی کردن بمادر را بیان کرده میفرماید:) مادرش او را در حال کراهت و دلگیری برگرفته، و با مشقّت و رنج فرو نهاده (زائیده) و (از آغاز) حمل و بارگیری او و از شیر گرفتنش سی ماه بود (شش ماه مدّت حمل و دو سال زمان رضاع و شیر آشامیدن، چنان که خدای تعالی فرموده:

(16) - أُولَئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجَاوَزُ عَنْ سَیِّئَاتِهِمْ فِی أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کَانُوا یُوعَدُونَ

16-آن گروه (ائمّه و پیشوایان دین و دنیا) آنانند که از ایشان میپذیریم نیکوترین کارهایی را که بجا میآورند (کارهای ایشان را که نیکوترین کارها است میپذیریم) و از بدیهاشان از ترک اولی و بجا نیاوردن آنچه را که بجا آوردنش برای آنان سزاوار بود میگذریم، در حالی که در میان اهل و کسان بهشت‌اند، خدای تعالی (ایشان را بپذیرفتن اعمال و کردارهای نیکو) وعده داده وعده دادنی که (در دنیا بآن) وعده داده میشدند

(17) - وَالَّذِی قَالَ لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمَا أَتَعِدَانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَهُمَا یَسْتَغِیثَانِ اللَّهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

17-و (پس از آن حال و چگونگی انسان و آدمی عاقّ‌ و فرمان نابردار پدر و مادر و آزرده کننده اینان را که بپروردگارش و بروز رستاخیز کافر و ناگرویده است، بیان کرده میفرماید:) آن کس (فرزندی) که بپدر و مادرش (هنگامی که ایشان او را بایمان آوردن بخدای تعالی و روز رستاخیز دعوت کرده و میخوانند) گفت: من از شما کراهت داشته و بیزارم، آیا مرا وعده میدهید که (پس از مردن و پوسیده شدن از گور) بیرون شوم (در قیامت زنده گردم) در حالی که مردم بسیار پیش از من گذشته (مرده و تا کنون هیچیک از آنان زنده نشده) اند؟! و آن دو (پدر و مادر) بخدا استغاثه نموده و از او یاری میخواهند (تا راه حقّ‌ را بفرزندشان بنمایند) و (باو) گویند: وای (هلاک و تباهی) بر تو (بقیامت) ایمان آور که محقّقا وعدۀ خدا حقّ‌ و راست است، پس آن کس (در پاسخ پدر و مادر) گوید: این وعده‌ای که شما میدهید نیست مگر افسانه‌های پیشینیان (و اباطیل و گفتار نادرست ایشان مانند داستان رستم و اسفندیار)

(18) - أُولَئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنَّهُمْ کَانُوا خَاسِرِینَ

18- (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) آن گروه (که قیامت را انکار میکنند و نمیپذیرند) آنانند که سخن عذاب (:

(19) - وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

19-و (پس از بیان حال فرزند نیکوکار و فرزند عاقّ‌ و فرمان نابردار درجات و مراتب گوناگون هر یک را یادآوری نموده میفرماید:) برای هر یک از اینان (مؤمن بقیامت و کافر بآن که حال و چگونگیشان بیان شد در بهشت و دوزخ) درجات و پایه‌هایی است از (جزاء و سزای) آنچه بجا آورده‌اند، برای اینکه در آن درجات قرار گیرند، و برای اینکه پروردگارشان جزاء اعمال و کردارشان را تمام و کامل گرداند، و ایشان (مؤمنین بکمی پاداشت، و کفّار بفزونی کیفر) ستمدیده نشوند (ناگفته نماند: تقدیر آیۀ و لکل درجات مما عملوا لیستقروا فی منازلهم و لیوفیهم اعمالهم است، چنان که ترجمه شد)

(20) - وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ فِی حَیَاتِکُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُمْ بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ

20-و (پس از آن حال و چگونگی اهل عذاب را بیان کرده میفرماید:) روزی (روز رستاخیز) که کفّار و ناگرویدگان را بر آتش عرض و آشکار گردانند بآنان گفته شود: چیزها (نعمتها) ی پاکیزۀ خود را در زندگانی دنیاتان بردید، و از آنها نفع و سود و لذّت و خوشی بدست آوردید، پس امروز (چیزی از آنها برای شما باقی و بجا نمانده، و) بعذاب و شکنجۀ خواری و رسوایی جزاء داده میشوید، بسبب آنچه در زمین بناحقّ‌ و ناشایسته (بر مردم) تکبّر و گردنکشی میکردید، و بسبب زشت کاریها که بجا میآوردید

(21) - وَاذْکُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ وَقَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ

21-و (پس از آن داستان قوم عاد را که نیرومندتر از اهل مکّه بودند برای عبرت و پند گرفتن ایشان بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای مشرکین) برادر عاد (حضرت هود «علی نبیّنا و آله و علیه السّلام» که برادر و از قبیله و خویشاوندان قوم عاد که عاد مردی از عرب بوده) را یاد کن هنگامی که قوم و گروه خود را به احقاف و زمین ریگستانی (که نزدیک حضرموت که از شهرهای یمن است بود) ترسانید، در حالی که پیغمبران بیم کننده‌ای پیش از او و پس از او گذشته بودند (و همۀ آنها قوم و گروه‌های خود را از عذاب خدای تعالی میترسانیدند، و هود هم آنان را میترسانید) به اینکه جز خدا را عبادت و پرستش نکنید، محقّقا من بر شما عذاب و شکنجۀ روز بزرگ (روز رستاخیز که هول و ترس آن بسیار سخت است) را میترسم

(22) - قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِکَنَا عَنْ آلِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ

22-قوم او گفتند: آیا تو نزد ما آمده‌ای که ما را از (عبادت و پرستش) خدایانمان برگردانی‌؟ پس آنچه (عذابی را که) بما وعده میدهی بیاور، اگر تو از راست گویانی

(23) - قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَأُبَلِّغُکُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ وَلَکِنِّی أَرَاکُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ

23-برادر عاد (هود) گفت: جز این نیست که علم و دانایی (هنگام آمدن عذاب) نزد خدا است (من نمیدانم کی عذاب میآید) و بشما آنچه (ترسانیدن از عذاب) را که بآن فرستاده (مأمور) شده‌ام میرسانم، و لیکن می‌بینم شما را گروهی که (بخیر و نیکی و صلاح و شایستگی و وظیفه و کار پیغمبر) جاهل و نادانید

(24) - فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قَالُوا هَذَا عَارِضٌ مُمْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیهَا عَذَابٌ أَلِیمٌ

24-پس چون آن عذاب را (بصورت) ابری پهن شده دیدند که بوادیها و رودخانهای ایشان روی آورده بود، گفتند: این ابر باران دهندۀ ما است، برادر عاد (هود) گفت:(این ابر رحمت نیست که بشما باران دهد) بلکه آن چیزی (عذابی) است که به (آمدن) آن شتاب میکردید، آن بادی است که در آن عذاب و شکنجۀ دردناک است

(25) - تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا یُرَی إِلَّا مَسَاکِنُهُمْ کَذَلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ

25-آن باد بفرمان پروردگارش هر چیزی را هلاک و نابود گرداند، پس گشتند بطوری که دیده نمیشد مگر مسکن و جایگاههای ایشان (همه مرده بودند، و چیزی که دیده میشد خانه‌های ویران آنان بود) این چنین که آنها را عذاب نمودیم گروه گناهکاران (کفّار) را جزاء و سزا میدهیم

(26) - وَلَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ فِیمَا إِنْ مَکَّنَّاکُمْ فِیهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِذْ کَانُوا یَجْحَدُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ

26-و (پس از آن نیرومندتر بودن قوم عاد را بر اهل مکّه یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه ایشان (قوم عاد) را قدرت و توانایی دادیم در آنچه شما را در آن قدرت ندادیم، و (با این همه قدرت و توانایی از عذاب نجات و رهایی نیافتند، و) برای آنان گوش و چشمها و دلها قرار دادیم (تا هر چیزی را بشنوند و ببینند و دریابند) پس گوش و چشمها و دلهاشان چیزی (از عذاب) را از اینان دور نساخت، زیرا آیات و نشانه‌های (توحید و یگانه دانستن) خدا را انکار کرده و نمیپذیرفتند، و فرو گرفتنشان آنچه (عذابی) که آن را استهزاء نموده و بریشخند میگرفتند

(27) - وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا مَا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُرَی وَصَرَّفْنَا الْآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

27-و (ای اهل مکّه) هر آینه هلاک و تباه نمودیم آنچه در پیرامون و گرداگرد شما بود از شهرها و دیه‌ها (مانند شهرها و دیه‌های قوم هود و صالح و لوط‍‌) و آیات و نشانه‌ها (ی خدا) را مکرّر و پی در پی گردانیدیم تا آنان (از راه باطل و نادرست) رجوع نموده و بازگردند

(28) - فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَلِکَ إِفْکُهُمْ وَمَا کَانُوا یَفْتَرُونَ

28- (و از راه باطل بازنگشتند و روی بحقّ‌ و درستی نیاوردند تا هلاک و تباه شدند، و اگر در عقیده و باورشان به اینکه ما بتها را برای تقرّب و نزدیک شدن برحمت و مهربانی خدا عبادت و پرستش میکنیم راستگو بودند) پس چرا ایشان (هلاک شدگان) را (هنگام آمدن عذاب) یاری نکردند آنان (بتهایی) که مشرکین (آنها را) برای تقرّب و نزدیک شدن (بخدا) خدایانی جز خدا فرا گرفتند، بلکه آن خدایان (هنگام آمدن عذاب) از اینان گم شدند (بایشان نفع و سودی نرساندند) و آن فرا گرفتن آنان خدایانی را جز خدا دروغ گفتن و دروغ بستنشان بر خدا بود (به اینکه خدای تعالی آنها را شفعاء قرار داده، و بعبادت و پرستششان راضی است)

(29) - وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَیْکَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلَی قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ

29-و (پس از آنکه مشرکین را از کفر و نگرویدن بخدا و رسول تهدید کرده و ترسانید آنان را در ایمان آوردن بقرآن کریم بایمان آوردن و گرویدن جنّ‌ و پری ترغیب و خواهان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای ایشان) یادآور که چند تنی از جن و پری را بسوی تو متوجه و روی‌آور گردانیدیم که قرآن را استماع نموده و بشنوند (گفته‌اند: روزی پیغمبر اکرم با زید ابن حارثه از مکۀ معظمه به سوق العکاظ‍‌ «نام بازاری بوده میان نخله و طائف که اوّل ذیقعده تا بیست روز قبائل عرب در آنجا گرد آمده داد و ستد کرده بیکدیگر فخر نموده و مینازیدند» آمده مردم را به اسلام دعوت کرد، کسی آن را نپذیرفت، پس بمکّه بازگشتند، و بجایی رسیدند که آن را وادی مجنّه «جایی که در آنجا جنّ‌ بسیار است» میگفتند، و شب در آنجا ماندند، و پیغمبر اکرم در نیمۀ شب در نماز شب قرآن میخواند که گروهی از جنّ‌ از آنجا گذشتند، و قرآن خواندن آن حضرت را شنیدند) پس چون نزد (خوانندۀ) قرآن آمدند (و آن را از حضرت شنیدند، بیکدیگر) گفتند: خاموش باشید تا بشنوید، پس چون خواندن قرآن تمام شد و بپایان رسید (بآن ایمان آوردند، و) بسوی قوم و گروه خودشان بازگشتند، در حالی که (آنان را) ترساننده بودند

(30) - قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَابًا أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَی مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَإِلَی طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ

30-گفتند: ای قوم و گروه ما البتّه ما (خواندن) کتابی را شنیدیم که پس از (کتاب) موسی (توراة) فرستاده شده، در حالی که آنچه (کتابهای آسمانی) را که پیش از آن بوده تصدیق کننده و پذیرنده است (سخنان آن موافق سخنان آن کتابها دربارۀ توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و مانند آن میباشد) بسوی حقّ‌ و درستی (اعتقادات و باورهای درست) و بسوی راه راست (احکام و فرمانهای خدای عزّ و جلّ‌) هدایت و راهنمایی میکند

(31) - یَا قَوْمَنَا أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَیُجِرْکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ

31-ای قوم و گروه ما، خوانندۀ خدا (حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله) را اجابت نموده و بپذیرید، و باو ایمان آورید، تا خدا برخی از گناهان شما (که آن حقّ‌ اللّٰه است) را بیامرزد (چون حق النّاس «چنان که گفته‌اند:» بسبب ایمان آوردن بخدا و رسول آمرزیده نمیشود) و تا شما را از عذاب دردناک (دوزخ) برهاند

(32) - وَمَنْ لَا یُجِبْ دَاعِیَ اللَّهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ وَلَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءُ أُولَئِکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

32-و هر که خوانندۀ خدا را اجابت نکند و نپذیرد (به رسول و کتاب او ایمان نیاورد) خدای تعالی را (بگریختن از عذاب او) در زمین عاجز و ناتوان کننده نیست، و جز خدا برای او دوستانی نخواهد بود (که او را از عذاب نجات و رهایی دهند) آن گروه که خوانندۀ خدا را اجابت نمیکنند در گمراهی آشکاراند (که بر هیچ عاقل و خردمندی پوشیده نیست. ناگفته نماند: علاّمه مجلسی رحمه اللّٰه در مجلّد چهاردهم کتاب بحار الانوار میفرماید: خلاف نیست در اینکه جنّ‌ و شیاطین مکلّف هستند «باید ایشان هم اوامر خدای تعالی را بجا آورند و از نواهی او خودداری نمایند» و کفّارشان معذّب خواهند بود، و در اینکه مؤمنین آنان آیا در بهشت درآیند یا نه، میان عامّه و اهل سنّت اختلاف و ناسازگاری است، و در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم است: از عالم «موسی ابن جعفر، علیه السّلام» پرسیدند: آیا مؤمنین جن ببهشت درآیند؟ حضرت فرمود: نه، و لیکن برای خدا میان بهشت و دوزخ باغهایی است که مؤمنین جنّ‌ و فسّاق و گناهکاران شیعه در آن میباشند، و خلاف نیست در اینکه پیغمبر ما صلّی اللّٰه علیه و آله بر ایشان مبعوث و فرستاده شده است، و اما مبعوث شدن سائر پیغمبران بر ایشان یا مبعوث نشدنشان بر آنان نزد من ثابت و پابرجا نگشته، و اگر چه برخی از اخبار مبعوث شدنشان را بر آنها میفهماند، و در اثبات حجّت بر اینان چاره‌ای نیست از مبعوث شدن پیغمبری از خودشان یا پیغمبرانی از انس بر ایشان، و پیش از این بیان شد که پیغمبری که او را یوسف میگفتند در میان اینان مبعوث گردید)

(33) - أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتَی بَلَی إِنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

33- (و پس از اثبات توحید و نبوّت برای معاد و روز بازگشت دلیل آورده میفرماید:) آیا (منکرین حشر و روز گرد آمدن مردم یعنی روز رستاخیز) ندیده (ندانسته) اند که خدایی که (بقدرت و توانایی خود) آسمانها و زمین را آفریده، و در آفرینش آنها عاجز و خسته نشده قادر و توانا است که مردگان را زنده کند؟ آری محقّقا او (بر زنده گردانیدن مردگان، و) بر هر چیز توانا است

(34) - وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النَّارِ أَلَیْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَی وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ

34-و (پس از آن ایشان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) روزی (روز رستاخیز) که کفّار و ناگرویدگان (بحشر) را بر آتش (دوزخ) عرض نمایند و آتش را باینان بنمایانند (از روی توبیخ و سرزنش) بآنان گفته شود: آیا این (عذاب و شکنجه) حقّ‌ و درست نیست‌؟ گویند: آری، سوگند بپروردگار ما، حقّ‌ و درست است، خدای تعالی (یا خازن و نگهبان دوزخ) فرماید: پس عذاب و شکنجه را بچشید، بسبب آنچه (در دنیا) انکار میکردید و نمیپذیرفتید

(35) - فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ

35-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چون عاقبت و پایان بدبختی تکذیب کنندگان را دانستنی بر اذیّت و آزار ایشان) صبر کن و شکیبا باش چنان که پیغمبران اولوا العزم و دارندگان احکام و آنچه را که خدا بر بندگانش واجب کرده (بر اذیّت و آزار کفّار) صبر کردند (در جزء اول از مجلّد پانزدهم کتاب بحار الانوار است: سماعة گفت: فرمایش خدای تعالی:

محمد

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ

1-آنان که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند، و از راه خدا (دین مقدّس اسلام) دوری گزیده (یا مردم را از راه خدا منع نموده و بازداشته) اند، خدا کردارهای (نیکوی) ایشان را ضائع و تباه میگرداند (بطوری که گوئیا آنها را بجا نیاورده‌اند، زیرا در آخرت برای آنها ثواب و پاداشی نمی‌بینند)

(2) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ

2-و کسانی که (بخدا و رسول) گرویده و کارهای نیکو بجا آورده‌اند، و بآنچه (قرآن کریم که) بر محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله فرستاده شده و آن حقّ‌ و راست از جانب پروردگار ایشان است ایمان آورده‌اند، خدای تعالی (در آخرت) گناهان ایشان را بپوشاند (از آنها درگذرد) و حال و چگونگیشان را (در دین و دنیا) اصلاح و نیکو گرداند

(3) - ذَلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ

3-آن تباه گردانیدن کردارهای نیکوی کفّار و اصلاح نمودن حال مؤمنین بسبب آنست که آنان کافر شده از باطل و نادرستی پیروی کردند، و کسانی که ایمان آوردند از حقّ‌ و راستی که از جانب پروردگارشان است پیروی نمودند، این چنین خدا برای مردم احوال و چگونگیشان را بیان میکند

(4) - فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّی إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِنْ لِیَبْلُوَ بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ

4-پس (چون کفّار از ایمان آوردن بدین مقدّس اسلام دوری نمودند و مردم را از آن بازداشتند خدای تعالی مؤمنین را بکشتن آنان امر کرده و فرمان داده میفرماید: ای مؤمنین) هر گاه (در میدان جنگ) آنان را که کافر شده‌اند ملاقات و دیدار کردید (روبرو شدید) پس گردنهای ایشان را بزنید گردن زدنی (ایشان را بکشید بهرگونه که میتوانید، و چون کشتن بگردن زدن شیوع دارد، از اینرو دربارۀ کشتن ضرب الرّقاب «زدن گردنها» را بیان کرده) تا هنگامی که اینان را بسیار کشته باشید، پس (چون در جنگ کسی از دشمنانتان را اسیر و گرفتار نمودید) قید و کند (آن اسیر) را محکم و استوار کنید، پس از آن یا (بر او) منّت نهید و احسان و نیکی نمائید منّت نهادنی (او را آزاد گردانید) و یا فداء و عوض گیرید فداء گرفتنی (چیزی در برابر وی گرفته و رهایش کنید) تا آنکه جنگ اسلحه و اسباب خود را فرو نهد (جنگ‌جویان بجنگ پایان دهند. ناگفته نماند: ظاهر آیه دلالت دارد بر اینکه رها کردن اسیر کافر پیش از بپایان رسیدن جنگ خواه بفدیه و عوض باشد خواه بدون فدیه واجب است، و در آن هنگام کشتن و بنده گردانیدن ایشان جائز و روا نیست، و این خلاف اجماع اهل بیت «علیهم السّلام» است، برای اینکه آنچه از ایشان «که عالم و دانای بتفسیر قرآن کریم‌اند» رسیده اینست: هر گاه مسلمانان هنگام جنگ اسیری از کفّار بگیرند اگر پیش از بپایان رسیدن جنگ باشد و او مسلمان نشود کشتنش واجب است، و امام در کشتن او مخیّر میباشد که او را گردن زند، یا دستها و پاهایش را بریده رهایش کند تا خود بمیرد، و اگر پس از پایان جنگ بود امام اختیار دارد میان اینکه بر او منّت نهد و احسان نماید، یا فداء و عوض گیرد و آزادش کند، یا او را بنده گرداند، خواه مسلمان شود خواه کافر باشد، و شرح این مسئله در کتاب جهاد از کتب فقهیّه با ادلّه آن بیان شده، هر که خواهد بآنجا مراجعه نماید) امر و فرمان خدای تعالی آنست (که بیان شد) و (پس از آن قدرت و توانایی خود را بر هلاک و تباه کردن کفّار، و نیاز نداشتن جنگ نمودن مسلمانان با آنان را بیان نموده میفرماید:) اگر خدا میخواست از ایشان (کفّار) انتقام میکشید، و (بدون محاربه و جنگیدن شما مسلمانان با آنان) آنها را عقاب و کیفر مینمود (هلاک و تباه میگردانید) و لیکن آن را نخواست (و شما را بمحاربه و جنگ کردن با اینان امر کرد) تا برخی از شما را ببرخی امتحان و آزمایش نماید (مسلمانان را امتحان نماید که چگونه با کفّار در کارزار صبر و شکیبایی میکنند، و کفّار را آزمایش کند که چگونه با مسلمانان دشمنی مینمایند) و کسانی که در راه (جهاد و جنگیدن با دشمنان) خدا کشته شدند هرگز اعمال و کردارهای (نیکوی) ایشان را ضائع و تباه نخواهد کرد

(5) - سَیَهْدِیهِمْ وَیُصْلِحُ بَالَهُمْ

5-بزودی خدا آنان را (ببهشت جاوید) راه نماید، و حال و چگونگیشان را اصلاح و نیکو گرداند

(6) - وَیُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ

6-و ایشان را (در آخرت) ببهشتی که آن را (در دنیا) برای آنان وصف نموده درآورد

(7) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ

7- (پس از آن مسلمانان را در جهاد و کارزار با کفّار تشجیع نموده و دلیر و بی‌باک گردانیده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اید اگر (دین و آئین و پیغمبر) خدا را (در کارزار با کفّار و هلاک و تباه گردانیدن ایشان بجان و مال) یاری کنید، خدا شما را یاری کند (تا بر دشمنان غالب و چیره گردید) و گامهای شما را (در جنگیدن با دشمنانتان) ثابت و پایدار سازد

(8) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْسًا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ

8-و کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند پس برای ایشان هلاک و تباهی است، و خدای تعالی کارهای (نیکوی) آنان را ضائع و تباه گردانید (ثواب و پاداشی بایشان ندهد، چون آن کارها را برای او بجا نیاورده‌اند)

(9) - ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ

9-آن هلاک شدن ایشان و تباه گردیدن کارهاشان بسبب آنست که آنان آنچه را خدا فرو فرستاد کراهت داشته و نپسندیدند، پس خدا هم کارهای (نیکو) شان را باطل و نادرست (بی‌بهره از ثواب و پاداش) گردانید

(10) - أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلِلْکَافِرِینَ أَمْثَالُهَا

10-پس (از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا کفّار (زمان تو) در زمین (عاد و ثمود) سیر و گردش نکردند تا ببینند چگونه بود عاقبت و پایان کسانی (کفّاری) که پیش از ایشان بودند؟(عاقبت و سرانجام کارشان این بود:) خدا آنان را هلاک و تباه نموده و نابودشان کرد، و برای کفّار و ناگرویدگان (روزگار تو) مانند آن عاقبت و پایان (بد) است

(11) - ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لَا مَوْلَی لَهُمْ

11-آنچه بیان شد از یاری نمودن مؤمنین و هلاک ساختن کفّار برای آنست که (دانسته شود) خدا دوست کسانی است که ایمان آورده (بخدا و رسول) گرویده‌اند، و برای کفّار دوستی نیست (تا آنان را یاری کند و از عذاب برهاند)

(12) - إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًی لَهُمْ

12- (پس از آن نیکویی حال مؤمنین را در آخرت بیان کرده و کفّار را سرزنش و تهدید نموده میفرماید:) محقّقا خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیک کرده‌اند بباغهایی درآورد که جویهای بزرگ زیر (درختهای) آنها روان است، و کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند (از نعمتهای دنیا) برخوردار گشته و سود میبرند، و میخورند (و از عاقبت و سرانجام کار غافل و ناآگاه‌اند) چنان که چهار پایان میخورند، و (در آخرت و سرای دیگر) جایگاه (همیشگی) ایشان آتش (دوزخ) است

(13) - وَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ

13-و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بسا از اهل و کسان شهر و دیهی که قوّت و نیرویشان سختتر (بیشتر) از اهل شهر تو (مکّه معظّمه) بود همان شهری که تو را (از آن) بیرون کردند، آنان را (بعذابهای گوناگون) هلاک و تباه ساختیم، پس یاوری برای ایشان نبود (تا بفریادشان رسد و آنها را از آن عذابها برهاند)

(14) - أَفَمَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ

14-پس (از آن مساوی و برابر نبودن حال و چگونگی مؤمنین و کفّار را در دنیا و آخرت بیان کرده میفرماید:) آیا کسی که از جانب پروردگارش دارای حجّت و دلیل و راهنما (یی مانند قرآن عظیم) است مانند کسانی است که بدی کردارشان برای آنان آراسته شده (شیطان آن را برای ایشان زینت داده و آراسته گردانیده) و (بسبب زینت دادن شیطان کارها را) از خواهشهاشان پیروی میکنند؟!

(15) - مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَلَهُمْ فِیهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ

15-صفت و چگونگی بهشتی که پرهیزکاران وعده داده شده‌اند این است که در آن جویهای بزرگی است از آبی که (مزه و رنگ و بوی آن) تغییر کننده نیست، و جویهای بزرگی است از شیر که طعم و مزۀ آن تغییر نیافته، و جویهای بزرگی است از می‌برای آشامندگان لذیذ و گوارا است (بخلاف خمر و می‌هایی که در دنیا است) و جویهای بزرگی است از عسل و انگبین پاکیزۀ (از موم و جز آن) و برای آن پرهیزکاران در آن بهشت از همۀ میوه‌ها فراهم، و (پیش از دخول و آمدنشان ببهشت برای آنان) از جانب پروردگارشان مغفرت و آمرزش است، آیا کسی که در بهشت باشد مانند کسی است که همیشه در آتش (دوزخ) است، و آب جوشانیدۀ بایشان نوشانیده شود، پس آن آب روده‌های آنان را پاره پاره کند؟!

(16) - وَمِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّی إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قَالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ

16-و (پس از بیان حال و چگونگی مؤمن و کافر حال منافق و مرد دوروی را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) برخی از ایشان (منافقین و مردم دوروی از اصحاب تو) کسانی هستند که کلمات و سخنانت را گوش میدهند تا چون از نزد تو بیرون روند (از روی استهزاء و ریشخند) بکسانی (مانند سلمان و ابو ذر) که علم و دانش دارند گویند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در ایندم چه گفت‌؟ آن گروه (منافقین) آنانند که خدا دلهاشان را مهر کرده (آنها را بخود واگذارده پس از اینرو حقّ‌ و راستی را نیابند) و از خواهشهای خودشان پیروی نمایند

(17) - وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ

17-و کسانی (مؤمنین) که (بحقّ‌ و راستی) راه یافته‌اند خدا هدایت و راهنمایی را برای ایشان زیاده میگرداند و میافزاید، و (توفیق) تقوی و پرهیزکاری را بآنان میدهد

(18) - فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّی لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِکْرَاهُمْ

18-پس (از آن کفّار و منافقین را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) آیا کفّار و منافقین منتظر و چشم براه‌اند (چشم براه نیستند) جز قیامت را که ناگهان ایشان را بیاید، پس محقّقا علامات و نشانه‌های آن آمده است، پس چون قیامت ناگهان آید پند گرفتنشان کجا باشد؟(در آن هنگام توبه نمودن و بازگشتن از گناهان چه فائده و سود دارد؟ و)

(19) - فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْوَاکُمْ

19-پس (از بیان نزدیک بودن آمدن قیامت مؤمنین را بتوحید و یگانه دانستن خدای تعالی و استغفار و آمرزش خواستن از گناهان ترغیب و خواهان نموده، و چون قرآن کریم بپیغمبر اکرم فرود آمده بآن حضرت خطاب کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بدان محقّقا جز خدا معبود و پرستیده شدۀ بحقّ‌ و راستی خدایی نیست (او را عبادت و بندگی کن که تنها کسی که میتواند تو را از گرفتاریهای قیامت نجات دهد او است) و برای گناه خود و برای مردان و زنان با ایمان آمرزش بخواه، و (ای مؤمنین) خدا جای رفتن و بازگشتن شما را (برای بدست آوردن خواسته‌هاتان در دنیا) و مسکن و جایگاهتان را (در آخرت) میداند (شما را بآنچه خیر و نیک و صلاح و شایستۀ در دنیا و آخرت است امر نموده و فرمان میدهد، پس بشتابید بآنچه شما را بآن امر مینماید)

(20) - وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَذُکِرَ فِیهَا الْقِتَالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَی لَهُمْ

20-و آنان که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند (از روی حرص و آز بر جهاد و کارزار) میگویند: چرا سوره و پاره‌ای از قرآن (دربارۀ جهاد با کفّار) فرستاده نمیشود؟ پس چون سوره‌ای استوار و آشکار فرستاده شود و در آن (امر و فرمان) بقتال و پیکار یاد گردد (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) می‌بینی کسانی (منافقین و مردم دو رو) را که در دلهاشان بیماری (نفاق و دو رویی) است بسوی تو مینگرند نگریستن کسی که بیهوشی از (خوف و ترس) مرگ او را فرا گرفته باشد، پس (این منافقین نمیدانند که امر و فرمان بجهاد) برای ایشان اولی و سزاوارتر

(21) - طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ

21-اطاعت و فرمانبری و سخن نیکو گفتن است، پس هر گاه بر کاری (بر جهاد و پیکار) قصد و آهنگ شود و (در آن کار) با خدا راست گویند (آن را برای رضاء و خوشنودی خدای تعالی بجا آورند) هر آینه آن راستگویی برای اینان بهتر و نیکوتر است

(22) - فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ

22-پس (از آن بمنافقین خطاب نموده میفرماید: ای منافقین و مردم دورویی که از جهاد و پیکار ببهانۀ اینکه در آن فساد و تباهی است روی میگردانید) آیا امیدوارید (از شما میآید) اگر (بر مردم) حاکم و فرمانروا شوید (بسبب تکبّر و گردنکشی) در زمین فساد و تباهی کنید، و (با یکدیگر) قطع رحم نموده و خویشاوندی خودتان را ببرید

(23) - أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَی أَبْصَارَهُمْ

23- (پس از آن از مخاطبه و گفتگوی با ایشان اعراض نموده میفرماید:) آنان (منافقین) کسانی باشند که خدا ایشان را از خیر و نیکی دور گردانیده، و آنها را کر و دیده‌هاشان را کور ساخته (اینان را بخودشان واگذاشته تا سخن حقّ‌ نشنوند، و راه حقّ‌ نبینند)

(24) - أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا

24-پس (از آن کفّار و منافقین را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا ایشان در (حقائق و معانی) قرآن تفکّر نکرده و نمیاندیشند، یا بر دلها (شان) قفلهای (عداوت و دشمنی و لجاجت و ستیزگی و تعصّب و نپذیرفتن حقّ‌) آن دلها است (یا بلکه بر دلها قفلهای مخصوص و ویژۀ بآنها است)

(25) - إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَی أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَی لَهُمْ

25- (پس از آن بسیاری ضلالت و گمراهی ایشان را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا آنان که بر پشتهاشان برگشتند (دوباره کافر شدند) پس از آنکه برای ایشان هدایت و راه راست (نبوّت و پیغمبری خاتم الانبیاء) روشن (پیدا) گشته شیطان برای آنان (مخالفت و ناسازگاری با خدا و رسول را) آسان نمود (یا زینت و آراسته گردانید) و ایشان را مهلت داد (آرزوهاشان را دراز نمود)

(26) - ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ

26-آن ارتداد و بازگشتن بر پشتهاشان بسبب آنست که اینان (در پنهانی) بکسانی که آنچه را خدا (بر پیغمبر اکرم) فرو فرستاده کراهت داشته و نپسندیدند (بکفّار) گفتند: بزودی ما در پاره‌ای از کارها (که برای پیشرفت مقاصدمان صلاح و شایسته باشد) از شما فرمان میبریم، و خدا راز گفتن اینان را میداند (جزاء و سزاشان را میدهد)

(27) - فَکَیْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ

27-پس (از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: این منافقین اگر چه مکرها و چاره‌جوییها میکنند، و مقاصدشان را بدست میآورند، لیکن باید دانست که) چگونه است (حال و چگونگیشان) هر گاه فرشتگان (عذاب) ایشان را قبض روح کنند و جانشان را بستانند، در حالی که آن فرشتگان (با گرزهای آتشین) بر رویها و پشتهای اینان میزنند

(28) - ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَکَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ

28-آن عذاب و شکنجۀ فرشتگان بسبب آنست که اینان پیروی کردند از آنچه خدا را بخشم آورد، و بسبب آنست که خوشنودی خدا را کراهت داشته و نپسندیدند، پس خدا هم کارهای (نیک مانند صدقات و بخششهای) ایشان را باطل و نادرست (بی‌اجر و مزد) گردانید

(29) - أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ

29- (پس از آن علّت جرأت و دلیری آنان را بر نفاق و دورویی بیان کرده میفرماید:) آیا کسانی که در دلهاشان بیماری (نفاق و دو رویی) است گمان کردند که خدا هرگز کینه‌های ایشان را (برای مؤمنین) بیرون (آشکار) نمیکند؟(چنین نیست، بلکه خدا کینه‌هاشان را هویدا خواهد نمود)

(30) - وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ

30-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر بخواهیم اینان را بتو مینمایانیم (تو را برازها و کینه‌هاشان آگاه میگردانیم) پس هر آینه آنان را بعلامت و نشانۀ‌شان شناخته‌ای، و هر آینه ایشان را در طرز و روش سخن گفتن خواهی شناخت، و خدا کردارهای (آشکار و نهان) شما را میداند (مطابق آنها جزاء و سزا خواهد داد)

(31) - وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ

31-و هر آینه شما را (دربارۀ امر بجهاد و پیکار با دشمن و سائر احکام) میآزمائیم تا جهاد کنندگان و صبر کنندگان از شما را (از آنان که جهاد و صبر نمیکنند) تمیز داده و آشکار سازیم، و خبرهای شما (گفتارتان) را (بوسیلۀ کردارتان) آزمایش (و هویدا) نمائیم

(32) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئًا وَسَیُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ

32- (پس از آن ایشان و کفّار را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) البتّه کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند، و (مردم را) از راه خدا (عمل باحکام اسلام) بازداشتند، و با رسول و فرستادۀ (او) مخالفت و ناسازگاری و دشمنی کردند پس از آنکه هدایت و راه راست (صحّت و درستی دین و آئین او) برای ایشان آشکار شده هرگز (بوسیلۀ کفر و نفاقشان) چیزی (اندکی) بخدا زیان نرسانند (بلکه زیان کفر و نفاق بخودشان باز میگردد) و زود باشد که خدا کردارهای (نیک) اینان را (بسبب نگرویدن و دوروئیشان) ضائع و تباه (بی‌اجر و مزد) گرداند

(33) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ

33- (پس از آن مؤمنین را بطاعت و فرمانبری ترغیب و خواهان نموده، و از ابطال و نادرست گردانیدن اعمال ترسانیده میفرماید:) ای آنانی که ایمان آورده‌اید خدا و فرستادۀ (او) را (در اوامر و نواهیشان) اطاعت و پیروی کنید، و (بسبب مخالفت و ناسازگاری و رئاء و خودنمایی و عجب و خودخواهی و مانند آنها) کردارتان را ضائع و تباه ننمائید

(34) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ

34- (پس از آن عفو نکردن و نبخشیدن گناهان کفّار را یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا کسانی که کافر گشتند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، پس از آن در حالی که کافر بودند مردند، هرگز خدا ایشان را نیامرزد

(35) - فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ

35-پس (ای مؤمنین اکنون که خدای تعالی گناهان کفّار را نمیآمرزد در جهاد با ایشان) سست مشوید (بکوشید) و (آنان را) بسوی صلح و آشتی و موافقت و سازش مخوانید (چون در صلح زدن با کسی که در جنگ زند نشانۀ ضعف و ناتوانی است) در حالی که شما (بر اینان) بالاتر (غالب و چیره) اید، و خدا با شما است (حافظ‍‌ و نگهدارتان میباشد) و هرگز اعمال و کردارتان را ناقص و کم نمیگرداند (بلکه اجر و مزد آنها را بیشتر از آنچه منتظر و چشم براه هستید میدهد)

(36) - إِنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَلَا یَسْأَلْکُمْ أَمْوَالَکُمْ

36- (پس از آن ایشان را ببیان پستی دنیا و بزرگی اجر و پاداش در آخرت بجهاد و پیکار با کفّار ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) جز این نیست که زندگانی دنیا (نزد عقلاء و خردمندان) بازی و بیهوده است، و (ای مردم) اگر (بخدا و رسول) ایمان آورده و بگروید، و (از معاصی و گناهان) بپرهیزید، خدا اجر و مزدهای (گرویدن و پرهیزکاری) شما را (در آخرت) میدهد، و (همۀ) اموال و دارائیهای شما را نطلبد (بلکه پاره‌ای از آن را برای گرد آوردن لشگر، و برای دستگیری از مستمندان و صدقه و بخشش بآنها خواسته است)

(37) - إِنْ یَسْأَلْکُمُوهَا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَیُخْرِجْ أَضْغَانَکُمْ

37- (پس از آن لطف و مهربانی خود را بمؤمنین به اینکه راضی بضرر و زیان اینان نیست بیان کرده میفرماید:) اگر (همۀ) آن اموال و داراییها را از شما بطلبد و (در خواستن و خرج کردن همۀ آنها را در راه او) اهتمام و کوشش نماید (از خرج کردن همۀ آنها) بخل و زفتی کنید، و (بسبب آن) کینه‌ها و دشمنیهاتان را بیرون کند (آشکار گرداند)

(38) - هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَمَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ

38- (پس از آن ایشان را بخرج نکردن پاره‌ای از مال و داراییشان در راه خدا توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آگاه باشید شمائید آن گروهی که خوانده میشوید تا (پاره‌ای از داراییتان را) در راه (رضاء و خشنودی) خدا انفاق نموده و ببخشید، پس برخی از شما کسی است که (در انفاق و بخشیدن پاره‌ای از مال و داراییش) بخل و زفتی میکند، و کسی که بخل نماید (و پاره‌ای از داراییش را در راه خدا انفاق نکند) پس جز این نیست که بر خود بخل مینماید (چون سود انفاق را از خود دور گردانیده، و بخویشتن زیان رسانده) و خدا (از انفاق و بخشیدن شما) بی‌نیاز است، و شما (در همه چیز باو) محتاج و نیازمندید (پس آنچه را امر نموده و فرمان داده خیر و نیکی و صلاح و شایستگی شما در آن بوده و سود آن بشما باز میگردد) و (پس از آن منافقین را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) اگر شما (از ایمان آوردن و گرویدن بخدا و رسول و از اطاعت و پیروی و از انفاق و بخشیدن در راه خدا) روی بگردانید خدا بجای شما قوم و گروهی را آورد، پس آن گروه (در معصیت و گناه و دوری گزیدن از ایمان) مانند شما نیستند (روایت شده: از پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله پرسیدند آن قوم و گروه که خدا بجای ایشان آورد کیستند؟ و سلمان نزد آن حضرت بود، حضرت دست خود بر ران سلمان زد و فرمود: این مرد و قوم او باشند، سوگند بکسی که جان من بدست او است اگر ایمان به ثریّا «نام مجموع کواکب و ستارگانی است که از هم جدا نمیشوند» آویخته باشد هر آینه مردمی از فارس آن را بدست آورند. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را بخواند هیچگاه در دین او شکّ‌ درنیاید، و همیشه از شرک و کفر محفوظ‍‌ و نگهداشته شده است تا اینکه بمیرد، پس چون بمیرد خدا هزار فرشته در قبر او میگمارد که درود فرستند، و ثواب و پاداش درودشان برای او باشد، و وی را تشییع کنند و بدنبالش میروند تا نزد «رحمت و مهربانی» خدا در موقف و ایستگاه ایمنی و آسودگی نگاهش دارند، و در امان خدا و پناه محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باشد). *

الفتح

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا

1-البتّه ما برای تو (شهر مکّه معظمه را) فتح کردیم و گشایش دادیم (تو را بر آن غالب و چیره گردانیدیم) فتح و گشایشی آشکار (از حضرت رضا علیه السّلام رسیده: چون خدا مکّه را برای پیغمبرش فتح نمود فرمود: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله

(2) - لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا

2-تا خدا گناه گذشته و آینده‌ات را (گناهی که مشرکین آن را گناه میدانستند) بیامرزد (چنان که حضرت رضا علیه السّلام بمأمون فرمود: کسی نزد مشرکین از آن حضرت گناهکارتر نبود، زیرا مشرکین سالها سیصد و شصت بت را میپرستیدند، و چون پیغمبر اکرم ایشان را به کلمۀ توحید «لا آله الاّ اللّٰه» دعوت نمود گفتند:

(3) - وَیَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِیزًا

3-و خدا تو را (باین فتح و فیروزی بر دشمنانت) یاری کند یاری کردن عزیز و ارجمند

(4) - هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا

4- (و پس از آن وسیلۀ یاری کردن را بیان کرده میفرماید:) خدا کسی است که در دلهای مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) آرامش (ایستادگی در میدان جنگ و نگریختن) را فرود آورد تا اینکه بایمان آوردن و گرویدن خودشان (پیش از این بتوحید و نبوّت و معاد) ایمان و گرویدنی (باحکام) بیافزایند، و برای خدا لشگرهای آسمانها و زمین است (پس باید در جهاد و پیکار با دشمن بنصرت و یاری دادن خدای تعالی امیدوار باشید تا اگر محتاج و نیازمند شدید فرشتگان آسمانها و زمین را برای یاری کردن شما فرستد) و خدا (بهر چیز) دانای (و در هر چیزی) درستکار است

(5) - لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَیُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَکَانَ ذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِیمًا

5- (و خدا افزودن ایمان را در دلها خواست، یا مردم را بجهاد و پیکار با دشمن امر نمود) تا اینکه مردان و زنان باایمان را ببهشتهایی که جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است درآورد، در حالی که در آن بهشتها جاوید خواهند بود، و تا بدیهای ایشان (گناهان‌شان) را (و اگر چه آمرزیده) از آنان بپوشاند (تا بیاد نیاورند و شرمنده نشوند) و آن درآوردن به بهشتها و پوشاندن بدیها نزد خدا رستگاری و فیروزی بزرگ است

(6) - وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا

6-و تا اینکه مردان و زنان اهل نفاق و دورویی (از اهل مدینه) و مردان و زنان شرک آورندۀ (از اهل مکّه) را عذاب کند و شکنجه رساند، آن اهل نفاق و شرک آورندگانی که بخدا گمان بدی را گمان برده‌اند (و آن اینست که گمان کردند خدای تعالی پیغمبرش و مؤمنین بآن حضرت را یاری نخواهد کرد) بر ایشان گردش بد است (عذاب و شکنجه دور میزند، بسبب آنکه بخدای عزّ و جلّ‌ گمان بد دارند) و خدا بر آنان خشم نمود، و از رحمت و مهربانی خود دورشان ساخته، و دوزخ را برای آنها آماده نموده، و دوزخ بد جای بازگشتنی است

(7) - وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا

7-و (پس از آن قدرت و توانایی خود را در عذاب نمودن ایشان بیان کرده میفرماید:) برای خدا لشگرهای آسمانها و زمین است، و خدا (بر هر چیز) غالب و چیره (و در هر چیز) درستکار است (گفته‌اند: مراد از جنود و لشگرهای آسمانها و زمین در آیۀ چهارم جنود رحمت‌اند، و در اینجا جنود عذاب)

(8) - إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا

8- (و پس از بشارت و مژده دادن فتح مکّه معظّمه را به پیغمبر اکرم مناصب و بزرگواریهای آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا ما تو را (برسالت و پیغمبری بر جنّ‌ و انس) فرستادیم در حالی که (بر گفتار و کردار ایشان) گواه بوده و (نیکان آنان را ببهشت) مژده دهنده، و (گناهکارانشان را از دوزخ) بیم کننده باشی

(9) - لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلًا

9- (پس از آن بمردم خطاب نموده میفرماید: ما پیغمبر اکرم را فرستادیم) تا بخدا و فرستادۀ او ایمان آورده و بگروید، و (دین و آئین) او را اعانت و یاری کرده و بزرگ و گرامی دارید، و (از اوصاف ناشایسته) در بامداد و شام (همیشه) بپاکی یادش کنید

(10) - إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَی نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَی بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا

10- (پس از آن برای اینکه دانسته شود دست او دست خدا است و بیعت و پیمان بستن بآن حضرت بمنزله و پایۀ بیعت با خدا است میفرماید:) البتّه کسانی که با تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بیعت میکنند و (بر اطاعت و پیروی از تو) پیمان می‌بندند، جز این نیست که با خدا بیعت مینمایند (زیرا قصد و آهنگ تو از بیعت گرفتن، پیمان بستن با ایشان است برای خدا بر طاعت و پیروی از او، و جهاد و پیکار در راه او، پس دست تو هنگام بیعت بالای دستهای آنان است، گوئیا) دست (قدرت و توانایی و نصرت و یاری کردن) خدا بالای دستها (قدرتها و نصرتها) ی اینان است، پس (از آن، پیمان شکنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر که بیعت و پیمان شکند (خلاف پیمانی که بسته رفتار کند) جز این نیست که (بیعتش را) بر ضرر و زیان خود میشکند، و هر که وفاء کند بآنچه بر آن با خدا عهد کرده و پیمان بسته و آن را انجام دهد پس زود باشد که خدا او را (در آخرت) اجر و مزد بزرگی دهد

(11) - سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِکُمْ نَفْعًا بَلْ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

11- (پس از آن پیمان شکنی منافقین و مردم دورو و بدگمانیشان را بخدای تعالی بیان کرده است، گفته‌اند: پیغمبر اکرم هنگام رفتن به حدیبیه گروهی از اعراب و چادرنشینانی را که در اطراف مدینه بودند بموافقت و سازگاری با خود ترغیب و خواهان مینمود، و ایشان چون گمان میکردند که در این سفر جنگ روی دهد و از پیکار با قریش میترسیدند، از رفتن با آن حضرت بحدیبیّه خودداری نمودند، خدای تعالی پیغمبر اکرم را از آن آگاه ساخت به اینکه) زود باشد پس ماندگان از اعراب و چادرنشینان (کسانی که بحدیبیّه همراهت نیامدند، هنگامی که بمدینه باز گردی عذر آورده و پوزش خواهند، و) بتو بگویند: داراییها و اهل و کسانمان ما را (از آمدن همراه تو در این سفر) مشغول نمود و واداشت (و کسی نبود که بجای ما آنها را حفظ‍‌ و نگهداری کند) پس برای ما (از پروردگار) آمرزش (این گناه را) بخواه (پس از آن خدای تعالی آنان را تکذیب نموده و دروغگوئیشان را بیان کرده میفرماید:) اعراب بزبانهاشان میگویند چیزی را که در دلهاشان نیست (عذر و پوزش آوردنشان از روی نفاق و دورویی است، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: پس کیست بتواند برای شما چیزی را از حکم و فرمان خدا جلوگیری کند اگر زیان شما را بخواهد، یا خواست سودی بشما دهد؟(اگر خدای تعالی سود یا زیان شما را بخواهد کسی نمیتواند آن را جلوگیری نماید، بنا بر این بودن و نبودن شما برای حفظ‍‌ و نگهداری و دارایی و کسانتان یکسان است، پس چنین نیست که می‌گویید) بلکه خدا به (حقیقت و نهان) آنچه میکنید دانا است (میداند نیامدن شما در این سفر برای حفظ‍‌ دارایی و کسانتان نبوده)

(12) - بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَی أَهْلِیهِمْ أَبَدًا وَزُیِّنَ ذَلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَکُنْتُمْ قَوْمًا بُورًا

12-بلکه (برای آن بود که) شما گمان کردید که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین و گرویدگان (بآن حضرت) هرگز بسوی اهل و کسانشان باز نمیگردند (و کفّار قریش همۀ آنها را خواهند کشت) و آن گمان در دلهای شما آراسته شد (شیطان آن را آراسته گردانید) و گمان بدی را گمان کردید، و شما قوم و گروه هلاک و تباه شونده‌اید (که دربارۀ پیغمبر اکرم و مؤمنین گمان بدی را گمان نمودید)

(13) - وَمَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَعِیرًا

13-و (پس از آن ایشان را از عذاب آخرت تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) هر که بخدا و پیغمبر او ایمان نیاورد پس (او کافر است، و) محقّقا ما برای کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) آتش افروختۀ (دوزخ) را آماده کرده‌ایم

(14) - وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا

14-و (پس از آن قدرت و توانایی خود را بیان کرده میفرماید:) پادشاهی آسمانها و زمین برای خدا است (هر چه را بخواهد بجا میآورد، بنا بر این) میآمرزد هر که را بخواهد (کسی را که توبه و بازگشت نماید) و عذاب و کیفر میکند هر که را بخواهد (کسی را که از گناه خود توبه نکرده در حال کفر و نفاق بمیرد) و (پس از آن مردم را بسبب سعۀ رحمت و بسیاری مهربانی خویش بسوی توبه ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) خدا آمرزندۀ (گناهان توبه کنندگان بوده، و بایشان) مهربان است

(15) - سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَی مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلَامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونَا کَذَلِکُمْ قَالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ کَانُوا لَا یَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِیلًا

15- (گفته‌اند: چون پیغمبر اکرم در حدیبیه با کفّار قریش صلح و آشتی نمود اصحاب و یارانش را بفتح و گشایش خیبر آگاه ساخت، و بامر و فرمان خدای تعالی غنائم و سودهای جنگی آن غزوه و جنگ را مخصوص و ویژۀ کسانی قرار داد که با آن حضرت بحدیبیّه رفته بودند، پس از آن با آنان در ذیحجۀ سال ششم از هجرت بمدینه بازگشت، و در محرّم سال هفتم از هجرت قصد و آهنگ رفتن بخیبر را نمود، منافقین استدعاء و درخواست نمودند که در این جنگ همراه مؤمنین باشند، خدای تعالی داستان اینان را بیان کرده میفرماید:) زود باشد که پس ماندگان (منافقین و مردم دو رویی که در مدینه ماندند و با شما بحدیبیّه نیامدند) گویند: هر گاه شما بسوی غنیمتها و سودهای جنگی (خیبر) بروید تا آنها را گرفته و بدست آورید، ما را هم بگذارید (در رفتن بخیبر) پیرو شما باشیم (و مالک و دارای نصیب و بهره‌ای از غنائم گردیم، و مقصودشان از آمدن در این جنگ این نیست که شما را در جهاد و پیکار با کفّار یاری کنند، بلکه) میخواهند کلام و سخن خدا (امر و فرمان او) را (در اینکه غنائم خیبر مخصوص و ویژۀ کسانی باید باشد که در حدیبیه بودند) تغییر داده و دگرگون سازند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: هرگز پیروی ما را نخواهید کرد (در این جنگ با ما نخواهید بود) این چنین سخنی که با شما گفتم خدا پیش از این (پیش از آماده شدن برای رفتن بخیبر) گفته (حکم و فرمان داده) است، پس (هنگام شنیدن این سخن) زود باشد که (بمؤمنین) بگویند:(این نهی و بازداشتن ما از آمدن بخیبر حکم و فرمان خدا نیست) بلکه شما بر ما حسد و رشگ میبرید (و نمیخواهید در غنیمت و سود جنگی با شما شریک و انباز باشیم، خدای تعالی میفرماید: چنین نیست که ایشان میگویند) بلکه ایشان (سخن حقّ‌ و درست را) درک نکرده و درنمییابند مگر اندکی (از امور و کارهای دنیا) را

(16) - قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَی قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا وَإِنْ تَتَوَلَّوْا کَمَا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا

16- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ببازماندگان از اعراب و چادرنشینان (اطراف مدینه و کسانی که با تو به حدیبیه نیامدند) بگو: زود است که خوانده شوید بسوی (جهاد و پیکار) قوم و گروهی (اهل حنین و طائف) که سخت نیرومنداند، با ایشان جنگ میکنید (تا کشته شوند) یا آنکه مسلمان گردند، پس اگر (کسی را که شما را به این جنگ میخواند) اطاعت و پیروی کنید خدا شما را (در دنیا و آخرت) مزد نیکو (در دنیا غنیمت و سود جنگی، و در آخرت بهشت جاوید) دهد، و اگر روی برگردانید (نافرمانی کنید) چنان که از پیش فرمان نبردید (بحدیبیّه نیامدید، در دنیا و آخرت) شما را بعذاب و شکنجۀ دردناک (در دنیا بنومیدی از هر خیر و نیکی، و در آخرت بآتش دوزخ) عذاب کند

(17) - لَیْسَ عَلَی الْأَعْمَی حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِیمًا

17- (پس از آن گروهی را که جائز و روا است که بجنگ نروند بیان کرده میفرماید:) بر نابینا گناهی نیست (اگر از رفتن بجهاد و پیکار با دشمن تخلّف نموده و بازماند) و نه بر لنگ گناهی، و نه بر بیمار (ناتوان که نمیتواند پیکار نماید) گناهی است، و هر که خدا و فرستادۀ او را (در اوامر و نواهی) فرمان برد، خدای تعالی او را درآورد ببهشتهایی که جویها از زیر (درختهای) آنها روان است، و هر که روی گردان شود او را بعذاب و شکنجۀ دردناک عذاب مینماید

(18) - لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا

18- (پس از آن رضاء و خوشنودی خود را از مؤمنین و فرمانبران خدا و رسول یادآوری نموده میفرماید:) البتّه خدا از مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) راضی و خوشنود گشت (از رحمت و مهربانی خویش آنان را بهره‌مند گردانید) هنگامی که زیر درخت (سدر «کنار») با تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بیعت کرده و پیمان بستند (گفته‌اند: پیغمبر اکرم در سال ششم از هجرت در اول ذو القعده با اصحاب از مدینه بیرون رفته هدی و قربانی همراه خود بردند، و چون بحدیبیّه که برخی از آن داخل حرم و برخی داخل حلّ‌ و بیرون زمین مکّه است رسیدند و مشرکین قریش آگاه شدند که آن حضرت قصد و آهنگ مکّه را دارد، عروة ابن مسعود ثقفی را فرستادند تا از آن بزرگوار بپرسد سبب آمدنش باین سرزمین چیست، و پس از آنکه او دانست مقصود حضرت از آمدن بمکّه جنگ کردن با قریش نیست، بلکه زیارت کعبۀ معظّمه است، بازگشت و قریش را از آن آگاه ساخت، ولی قریش نگذاشتند آن حضرت با اصحاب داخل مکّه شوند، از اینرو پیغمبر اکرم اصحاب را در زیر درخت نامبرده گرد آورد، و از ایشان بیعت گرفت که با قریش جنگ کنند و از پیکار با آنان روی برنگردانند تا کشته شوند یا مکّه را فتح نمایند، و این بیعت را برای فرود آمدن آیۀ

(19) - وَمَغَانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهَا وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا

19-و غنیمتهای بسیار (غنیمتهای هوازن «نام قبیله‌ایست» که پس از فتح مکّه نصیب مسلمانان گردید، یا غنیمتهای خیبر) را بآنان داد تا آنها را فرا گیرند، و خدا (بر همه چیز) غالب و چیره (و بمصالح و شایستگیهای بندگانش) دانا است

(20) - وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَکُمْ هَذِهِ وَکَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنْکُمْ وَلِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَیَهْدِیَکُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا

20- (پس از آن بایشان خطاب نموده میفرماید: ای مسلمانان) خدا غنیمتها و سودهای جنگی بسیار را بشما وعده داد که آنها را فرا گیرید، و بدست آورید، پس این غنیمت را برای شما تعجیل و شتاب نمود (باندک زمانی بشما داد) و دستهای مردم (قبیلۀ بنی اسد و بنی غطفان که هم پیمان با اهل خیبر بودند) را از شما بازداشت (خوف و ترس در دلشان انداخت تا نتوانند اهل خیبر را کمک نمایند) و تا این غنیمت برای مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) آیه و نشانۀ (بر صدق و راستی گفتار پیغمبر اکرم بر وعدۀ فتح و غنیمت) باشد، و تا شما را براه راست (براه بدست آوردن رضاء و خوشنودی خود) راه نماید

(21) - وَأُخْرَی لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَکَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرًا

21-و خدا غنیمتهای دیگری (غیر از آنچه بیان شد) را بشما وعده داد که (اکنون) بر (گرفتن و بدست آوردن) آنها قدرت و توانایی ندارید (و لیکن) محقّقا خدا بر آنها احاطه و قدرت و توانایی دارد، و خدا بر هر چیز توانا است (آنها را حفظ‍‌ و نگهداری نموده و بشما عطاء مینماید)

(22) - وَلَوْ قَاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا

22-و (پس از آن نصرت و یاری کردن خود را برای مؤمنین بوسیلۀ خوف و ترس انداختن در دل کفّار بیان کرده میفرماید:) اگر کسانی (مشرکین مکّه در حدیبیه، یا بنی اسد و بنی غطفان در جنگ خیبر) که کافر و نگرویدۀ (بخدا و رسول) بودند با شما (ای مؤمنین) پیکار میکردند هر آینه پشتها (شان) را برمیگردانیدند (از ترس از شما میگریختند) پس از آن دوست و یاوری (برای خودشان که آنان را یاری کند و از دست شما نجات و رهائیشان دهد) نمییافتند

(23) - سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا

23- (و نصرت و یاری کردن خدای تعالی مؤمنین را مختصّ‌ و ویژۀ شما نیست، بلکه این) طریقه و روش خدا است آن چنان طریقه و روشی که پیش از این گذشته است (خدای عزّ و جلّ‌ پیغمبران گذشته و مؤمنین بایشان را هم یاری کرده و آنان را بر کفّار غالب و چیره گردانیده، چنان که «در س 58 ی 21» فرموده:

(24) - وَهُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا

24-و او است آن خدایی که دستهای ایشان (کفّار مکّه) را از (پیکار کردن با) شما (بوسیله خوف و ترس انداختن در دلهایشان) و دستهای شما را از (جنگیدن با) اینان در وادی و گودیهای مکّه (در حدیبیه از روی حکمت و مصلحت) بازداشت (تا در میان شما و قریش جنگ روی ندهد) پس از آنکه شما را بر ایشان پیروزی داد (چون هشتاد تن از اهل مکّه هنگام نماز بامداد از کوه تنعیم بزیر آمدند تا اصحاب را بکشند، اصحاب بر آنها غالب و چیره گشته همه را دستگیر کردند، پیغمبر اکرم فرمان داد ایشان را رها نمودند تا در حرم کسی کشته نشود، چون در آنجایی که در حدیبیه جنگ روی داد داخل در حرم بود) و خدا بآنچه میکنید (باطاعت و فرمانبریتان از خدا و رسول) بینا است (جزاء و پاداش نیکو بشما میدهد)

(25) - هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْیَ مَعْکُوفًا أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا

25- (پس از آن سبب بازداشتن مسلمانان را از جنگ با کفّار در حدیبیه بیان کرده میفرماید:) ایشان (مشرکین قریش) کسانی بودند که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویدند، و شما را از (درآمدن به) مسجد الحرام (و طواف کعبه و بجا آوردن عمرۀ مفرده) بازداشتند، و هدی و قربانی (شترها و گوسفندهایی) را (که برای کشتن در مکّه همراه آورده بودید) در حالی که محبوس و (در حدیبیه) بازداشته شده بود نگذاشتند که بجای خود (مکّۀ معظّمه) برسد (و چون هدی و شتران و گوسفندان عمره را در مکّه میکشتند، و هدی حج را در منی، و مشرکین نگذاشتند مسلمین بمکّه درآیند، پیغمبر اکرم فرمود: اصحاب شتران و گوسفندانشان را در حدیبیه کشتند) و اگر مردان و زنان ایمان آورندۀ (بخدا و رسول در مکّۀ معظّمه) نبودند که شما نمیدانستید آنان را (هنگام پیکار با قریش) پایمال خواهید کرد (میکشید) پس (از اینرو) از ایشان (کفّار قریش) بدون علم و دانش تعییر و سرزنش بشما میرسید (میگفتند: اینان یعنی شما مؤمنین را هم مانند کفّار میکشند، و نمیدانستند بر کشتن در این هنگام سرزنش روا نیست) هر آینه خدا دستهای شما را از ایشان باز نمیداشت (بصلح و آشتی با مشرکین در حدیبیه امر نمیفرمود. ناگفته نماند: جواب لو لا که آن لما کفّ‌ ایدیکم عنهم است حذف شده) و لیکن خدا دستهای شما را از ایشان بازداشت تا در رحمت و بخشش خود درآورد هر که را خواهد (تا مؤمنین را که در میان کفّار بودند، و شما آنان را نمیشناختید از آسیب کشتن و چپاول حفظ‍‌ و نگهداری نماید، و) اگر مؤمنین (از کفّار قریش) جدا بودند (در میان ایشان نبودند) هر آینه ما کفّار و ناگرویدگان از اینان (اهل مکّه) را بعذاب و شکنجۀ دردناک عذاب مینمودیم (تو را بپیکار با آنها و کشتن و دستگیریشان امر کرده و فرمان میدادیم)

(26) - إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَی وَکَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا

26-هنگامی که کفّار و ناگرویدگان (همان مشرکین مکّه از روی عناد و دشمنی) حمیّت و ننگ داشتن از پذیرفتن ایمان که آن حمیّت زمان جاهلیّت و نادانی (روزگار پیش از ظهور و آشکار شدن اسلام) است را در دلهاشان قرار دادند (راضی نشدند در عهد نامه

(27) - لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِکَ فَتْحًا قَرِیبًا

27- (و چون پیغمبر اکرم در مدینۀ طیّبه پیش از رفتن بحدیبیّه در خواب دید مسلمانان داخل مسجد الحرام شدند، و آن خواب را برای اصحاب خود بیان نمود و آنان هم شاد شدند و گمان کردند در همانسال داخل مکّۀ معظّمه میشوند، پس هنگامی که از حدیبیه بمکّه نرفته بازگشتند، منافقین گفتند: ما حلق و تقصیر نکرده و سر نتراشیده و موی و ناخن نچیدیم و بمسجد الحرام داخل نگشتیم، چگونه خواب محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله راست باشد؟! و چون پیغمبر اکرم از گفتار ایشان آگاه شده فرمود: من نگفته بودم امسال بمکّه داخل خواهیم شد، پس از آن خدای تعالی این آیه را فرستاد:) محقّقا خدا خواب دیدن پیغمبرش را بحقّ‌ و درستی راست آورده است، بخدا سوگند البتّه داخل مسجد الحرام خواهید شد، ان شاء اللّٰه یعنی اگر خدا خواهد (ان شاء اللّٰه در اینجا برای تعلیم و یاد دادن ببندگان است تا در وعده‌هاشان از خدای عزّ و جلّ‌ پیروی نمایند، یا برای آنست که چون خدای تعالی میدانست برخی از ایشان میمیرند ان شاء اللّٰه فرمود تا خلاف وعده روی ندهد) در حالی که (از دشمنانتان) ایمن و آسوده (برخی از شما) سرهاتان را تراشنده، و (برخی) موی و ناخنتان را چیده (و پس از خارج شدن از احرام هم) نمیترسید (چنان که هنگام داخل شدن در مکّه خوف و ترسی نداشتید) پس خدا دانسته آنچه (حکمت و مصلحت صلح و آشتی در حدیبیه) را که شما نمیدانستید، پس (برای شما) قرار داد پیش از آن (پیش از داخل شدنتان در مکّه) فتح و گشایشی را که نزدیک است (و آن فتح خیبر باشد که بسبب آن مسرور و شاد شدید)

(28) - هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا

28- (پس از آن صدق و راستی خواب دیدن پیغمبر اکرم را تأکید و استوار نموده میفرماید:) او است خدایی که پیغمبرش (خاتم الأنبیاء حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) را با هدایت و راهنمایی و دین و آئین حقّ‌ و درست فرستاده است تا آن دین را بر هر دین غالب و چیره گرداند (همۀ دینها را بوسیلۀ آن منسوخ نموده و از میان بردارد) و کافی و بس است که خدا (بر صدق و راستی رسالت و پیغمبری پیغمبر اکرم) گواه باشد (و اگر چه کفّار رسالت آن حضرت را انکار نموده و نپذیرند)

(29) - مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا

29- (پس از آن برسالت و پیغمبری آن حضرت شهادت و گواهی داده میفرماید:) محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله رسول و فرستادۀ خدا است (بر همۀ مردم تا روز قیامت) و کسانی (مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول) که با او هستند بر کفّار و ناگرویدگان سخت گیرانند (در برابر آنان محکم و استوار و نیرومند و بی‌باک‌اند) میان خودشان مهربانان (متواضع و فروتن) میباشند (ای بیننده) تو ایشان را می‌بینی در حالی که رکوع و سجده کننده‌اند (برای خدای تعالی در نماز خم شده و پیشانی بر زمین نهند) از خدا احسان و نیکی کردن و خوشنودی (او را) طلب کرده و درخواست مینمایند، نشانۀ ایشان (به اینکه پیرو حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله هستند) در رویها (پیشانیها) شان است، و آن نشانه از نشانۀ سجده کردن آنان است، آنچه بیان شد صفت و روش اینان است در (کتاب) توراة (موسی) و صفت ایشان است در (کتاب) انجیل (عیسی، یعنی پیغمبر آخر الزمان صلّی اللّٰه علیه و آله و مؤمنین بآن حضرت در این دو کتاب باین صفات وصف شده‌اند) اینان مانند زرع و دانۀ کاشته شده‌اند که شاخۀ خود را (در حال ضعف و باریکی از زمین) بیرون آورد (برویاند) پس آن را قوّت و توانایی داده و آن درشت گردد، پس بر ساقه‌ها و تنه‌های خویش مستقیم و راست ایستاده باشد (بطوری که) کشاورزان را (از درشتی و نیکویی آن) بشگفت آورد (مسرور و شاد نماید) و خدای تعالی مؤمنین را بزرع و دانۀ کاشته شده تشبیه کرد تا بسبب ایشان کفّار و ناگرویدگان را (از نیرومند شدن آنان) خشمناک گرداند، خدا کسانی را که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند، و از ایشان (هر که بوده و هر کجا باشد) کارهای نیکو و شایسته کرده‌اند، مغفرت و آمرزش (برای گناهان) و اجر و مزد بزرگ وعده داده است* (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: داراییها و زنان و کنیزان خودتان را از تلف شدن و نابودی بخواندن انّا فتحنا حفظ‍‌ و نگهداری کنید، و هر گاه کسی آن را همیشه بخواند روز رستاخیز منادی و فریاد کننده‌ای که همۀ مردم فریادش بشنوند او را فریاد کند به اینکه تو از بندگان با اخلاص و پاکدل منی، او را ببندگان شایستۀ من ملحقّ‌ سازید، و در باغهای پر نعمت جایش دهید، و از آب پاکیزۀ گوارای خوشبو آبش دهید).

الحجرات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

1-ای کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اید نزد خدا و پیغمبر او پیشی نگیرید (در هر کاری از خدا و پیغمبرش پیروی کنید) و از (عذاب مخالفت و ناسازگاری با) خدا بترسید، محقّقا خدا شنوای (گفتار شما است و بکردارتان) دانا است (شما را موافق گفتار و کردارتان جزاء و سزا میدهد)

(2) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ

2-ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اید صداهای خودتان را بالای صدای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بلند مکنید (هنگام سخن گفتن با یکدیگر نزد آن حضرت آهسته سخن گوئید) و (هنگام گفتگو با آن حضرت) سخن گفتن را برای او آشکار نکرده و بلند مگویید مانند (سخن) آشکار کردن و بلند گفتن برخی از شما برای برخی، برای کراهت داشتن و نپسندیدن اینکه اعمال و کردار (نیک) شما باطل و تباه شود (زیرا اعتناء نکردن بمقام پیغمبر و کوچک دانستن آن سبب کفر و نگرویدن گردد، و کفر سبب پذیرفته نشدن اعمال است) در حالی که شما (باطل شدن اعمال نیک خود را) درک نکرده و نمییابید

(3) - إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ

3- (پس از آن مؤمنین را به پیروی از این حکم و فرمان ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) البتّه آنان که (برای حفظ‍‌ و نگهداری ادب و آنچه شایسته است) نزد رسول و فرستادۀ خدا صداهای خود را فرو میکشند (آهسته سخن میگویند) آن گروه کسانی‌اند که خدا دلهاشان را برای تقوی و پرهیزکاری امتحان و آزمایش نموده (خالص و پاک گردانیده) برای اینان (در آخرت) آمرزش (گناهان) و مزد بزرگ (بهشت) است

(4) - إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ

4- (پس از آن کسانی را که صداهای خود را نزد آن حضرت بلند مینمودند نکوهش کرده میفرماید:) محقّقا کسانی که تو را (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از پشت اطاقها (خانه‌های زنهایت) صدا میزنند بیشترشان (همۀ آنها قباحت و زشتی ادب نداشتن و بجا نیاوردن آنچه را که شایسته است) نفهمیده و نمیدانند

(5) - وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

5-و اگر ایشان صبر کرده و شکیبایی مینمودند تا (هنگامی که) تو بسویشان (از خانه) بیرون میآمدی هر آینه (سود آن در دنیا و آخرت) برای آنان بهتر بود، و خدا بسیار آمرزنده (است کسانی را که ادب و آراستگی را حفظ‍‌ و نگهداری نمایند، و بر آنان) مهربان میباشد

(6) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ

6- (و پس از بیان کیفیّت و چگونگی رفتار مؤمنین با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کیفیّت رفتارشان را با مردم بیان کرده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر فاسق و دروغگویی برای شما خبر و آگهی آورد، پس (در آن) تأمّل نموده و بیاندیشید (گفتار او را باور نکنید تا راست و دروغ آن هویدا شود) برای ترس از اینکه از روی جهالت و نادانی بگروهی ضرر و زیان رسانید، پس بر آنچه کرده‌اید پشیمانان گردید

(7) - وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ

7-و (ای مؤمنین) بدانید البتّه پیغمبر خدا در میان شما است اگر شما را در بسیاری از کارها پیروی کند (برأی و اندیشۀ شما کاری را انجام دهد) هر آینه شما برنج افتید (زیرا بیشتر گفتارتان از روی هوا و خواهش است) و لیکن خدا ایمان و گرویدن (به پیغمبر اکرم) را دوست شما گردانیده، و آن را در دلهاتان زینت داده و آراسته نموده است، و کفر و نگرویدن و دروغ و نافرمانی را برای شما نپسندیده است، آن گروه (کسانی که ایمان آورده و دروغ نمیگویند و نافرمانی نمیکنند) همان راه یافتگان (ببهشت) اند

(8) - فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

8-آنچه را که بیان شد خدا از روی احسان و نیکی و نعمت و بخشش از جانب خود برای شما بجا آورده است، و خدا دانای درستکار است (هر که را باندازۀ استحقاق و شایستگیش نعمت میبخشد)

(9) - وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

9-و (پس از بیان جائز نبودن باور کردن خبر و آگهی فاسق و دروغگو که سبب فتنه و تباهکاری و مقاتله و پیکار میان مسلمانان گردد، حکم مقاتله و پیکاری را که میان ایشان روی دهد بیان کرده میفرماید:) اگر دو گروه از مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) با یکدیگر مقاتله نموده و جنگیدند پس میان ایشان (به پند و اندرز و تهدید و ترسانیدن و بخشیدن مال و دارایی) صلح و آشتی دهید (تا جانشان محفوظ‍‌ مانده و منکر و ناشایسته‌ای را بجا نیاورند) پس اگر یکی از آن دو گروه بر گروه دیگر سرکشی نمایند (بصلح و آشتی تن ندادند) پس (ای آشتی دهندگان) با آن گروهی که تعدّی و سرکشی میکنند پیکار نمائید تا بسوی امر و فرمان خدا باز گردند (از فساد و تباهی و سرکشی کردن باز ایستند) پس اگر (از سرکشی نمودن) بازگردند میان ایشان بعدل و داد آشتی دهید، و (در همۀ کارها خواه در کار ایشان خواه در کار دیگران) بعدل و داد رفتار کنید که محقّقا خدا کسانی را که بعدل و داد رفتار نمایند دوست دارد (از رحمت و مهربانی خود بهره‌مندشان میگرداند)

(10) - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

10- (پس از آن مؤمنین را باصلاح و آشتی دادن ترغیب و خواهان نموده و علّت اصلاح را بیان کرده میفرماید:) جز این نیست که مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) برادر (دینی) یکدیگرند، پس میان برادرانتان (اگر زد و خوردی روی داد) اصلاح نموده و آشتی دهید، و از (عذاب مخالفت امر و فرمان) خدا بترسید تا از رحمت و مهربانی (او) بهره‌مند شوید

(11) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَی أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَی أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

11- (و پس از بیان وظیفه و کار مؤمنین دربارۀ ظالم و ستمگر و مظلوم و ستمدیدۀ از ایشان از اهانت و خوار کردن مؤمن بآنچه سبب تحقیر و کوچک گردانیدن او شود نهی نموده و بازداشته میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید باید گروهی (از شما مردان) گروه دیگر (از مؤمنین) را استهزاء و ریشخند نکنند که بسا باشد آن گروه استهزاء شده از استهزاء کنندگان بهتر باشند، و باید زنان، زنان دیگر را استهزاء ننمایند که بسا باشد زنان ریشخند شده از زنان ریشخند کننده بهتر باشند، و باید یکدیگر از خودتان را بلقب‌های زشت نخوانید (ناگفته نماند: لقب نامی است که انسان را بآن مینامند، و از آن مدح و ستودن یا ذمّ‌ و نکوهش او دانسته میشود) بدنامی است کسی را (آنچه معنی) فسق و تبهکاری (را در بر داشته باشد) پس از ایمان آوردن (او، مانند گفتن ای یهودی، یا ای ترسا، یا ای کذّاب و دروغگو) و هر که (از بجا آوردن آنچه نهی شده) توبه ننموده و باز نگردد، پس آن گروه همان ستمکاران (بر خودشان) میباشند (زیرا بسبب نافرمانی خود را بعذاب و شکنجه گرفتار مینمایند)

(12) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ

12- (و پس از آن آداب معاشرت و آنچه را که شایستۀ آمیزش با یکدیگر است بیان کرده میفرماید:) ای مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) از بسیاری گمان (دربارۀ برادر و همکیش خودتان که نمیدانید آن نیکو است یابد، و آن در برابر گمانی که میدانید آن نیکو است اندک باشد) دوری کنید، زیرا برخی از گمان گناه است (سبب عذاب و شکنجۀ روز رستاخیز گردد) و (حال و چگونگی یکدیگر را) تجسّس و جستجو مکنید، و باید برخی از شما برخی را غیبت نکند و پشت سر او سخن بد نگوید، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت مردۀ برادر (همکیش) خود را بخورد؟! پس (اگر خوردن گوشت مردۀ برادر خودتان برای شما پیش آید البتّه) آن را کراهت خواهید داشت و نمی‌پسندید (بنا بر این از غیبت که مانند خوردن گوشت مرده است اجتناب نموده و دوری گزینید) و از (عذاب) خدا (بسبب غیبت کردن) بترسید، محقّقا خدا بسیار توبه پذیرندۀ (غیبت کنندگان است، اگر کسی را که غیبت کرده‌اند از ایشان راضی شود، یا هر گاه کسی را که غیبت نموده‌اند بیاد آورده برایش مغفرت و آمرزش بخواهند، و بر آنان که از آنچه نهی شده میپرهیزند) مهربان است

(13) - یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ

13- (و چون استهزاء بدیگری و خواندن او را بلقب‌های بد و غیبت کردنش برای تحقیر و کوچک کردن او است بیان کرده که تفاوت و جدایی میان مردم در شرافت و ارجمندی جز بایمان و گرویدن بخدا و رسول و تقوی و پرهیزکاری نیست، میفرماید:) ای مردم محقّقا ما شما را از مرد (آدم علیه السّلام) و زن (حوّاء) آفریده‌ایم (کسی را بر دیگری بزرگی و سرفرازی نمیباشد) و شما را اصناف و دسته‌ها و قبیله‌ها و خویشاوندانها گردانیدیم تا یکدیگر را (بتقوی و پرهیزکاری) بشناسید، البتّه گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است، محقّقا خدا (به نسب و خویشاوندی و حسب و ارجمندی و کردارهای شما) دانای (و از اندیشه‌هاتان) آگاه است

(14) - قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

14-و (چون تقوی وابستۀ بایمان و گرویدن از روی دل است کسانی را که آن را بزبان ادّعاء نموده‌اند ردّ کرده و بازگردانیده میفرماید:) اعراب و بیابان نشینان (از بنی اسد) گفتند: ما (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌ایم (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: شما (از روی دل) ایمان نیاورده و نگرویده‌اید (بنا بر این نگوئید: ما ایمان آورده‌ایم) و لیکن بگوئید: ما (برای حفظ‍‌ و نگهداری جان و مال و داراییمان) اسلام آورده و فرمانبردار شده‌ایم (چگونه می‌گویید: ما ایمان آورده‌ایم) در حالی که هنوز ایمان در دلهای شما در نیامده، و (چون اسلام پیش از ایمان است، و از جهت اسلام از یکدیگر ارث میبرند، و دخترهای یکدیگر را بزنی میگیرند و ثواب و پاداش ندارند، و از جهت ایمان از ثواب و پاداش بهره‌مند میگردند میفرماید:) اگر خدا و پیغمبر او را اطاعت و پیروی کنید (از روی دل ایمان آورده از نفاق و دورویی دوری گزینید) خدای تعالی از (اجر و مزد) کردارهای شما چیزی کم نمیگرداند، محقّقا خدا آمرزندۀ (گناهان شما است اگر توبه کنید، و بر شما) مهربان است (شما را از رحمت خود بهره‌مند میگرداند)

(15) - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ

15- (پس از آن حقیقت و اصل ایمان را بیان کرده میفرماید:) جز این نیست که مؤمنین و گروندگان کسانی‌اند که بخدا و پیغمبر او ایمان آورده‌اند، پس (در نبوّت و پیغمبری پیغمبر اکرم) شکّ‌ و دو دلی نکردند و بدارائیها و جانهاشان در راه (رضاء و خوشنودی) خدا (با کفّار و منافقین) جهاد و پیکار نمودند، آن گروه (در گفتن ما ایمان آورده‌ایم) همان راستگویانند

(16) - قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

16- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باین اعراب و بیابان نشینان که میگویند: ما ایمان آورده‌ایم) بگو: آیا شما خدا را بدین و آئین خودتان (بگفتن ما ایمان آورده‌ایم) خبر و آگهی میدهید (و پندارید که خدای تعالی بر گفتارها و چگونگیهای شما آگاه نیست)؟ در حالی که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است میداند، و خدا بهر چیز دانا است

(17) - یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

17- (و چون اعراب بر پیغمبر اکرم باسلام آوردنشان منّت نهاده و نیکی کردن خودشان را بیان میکردند به اینکه ما مانند فلان جماعت و گروه با تو نجنگیدیم، خدای تعالی آنان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بر تو منّت مینهند به اینکه مسلمان شده‌اند (بایشان) بگو: مسلمان شدن خودتان را بر من منّت نگذارید (زیرا من از جانب خدای تعالی وظیفه و کار خود را انجام دادم) بلکه خدا بر شما منّت مینهد به اینکه شما را برای ایمان آوردن هدایت و راهنمایی کرده است، اگر شما (در گفتن ما ایمان آورده‌ایم) راستگویانید

(18) - إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

18- (پس از آن علم و دانایی خود را به نهانیها بیان کرده میفرماید:) محقّقا خدا پوشیدۀ آسمانها و زمین را میداند، و خدا بآنچه میکنید (باطاعت و فرمانبری و معصیت و نافرمانی شما) بینا است* (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ حجرات را در هر شب یا در هر روز بخواند از زیارت و دیدار کنندگان محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله خواهد بود. اللهمّ‌ ارزقنا زیارته فی الدنیا و شفاعته فی الاخرة). *

ق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِیدِ

1- (و برای توجّه و روی آوردن دلها را بآنچه بیان میشود حرف ق را بیان نموده میفرماید:) قسم و سوگند بخاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله، چنان که از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام رسیده) و قسم بقرآن عظیم و بزرگ که (مردم از آوردن مانند آن عاجز و ناتوان‌اند) محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله رسول و فرستادۀ خدای تعالی است

(2) - بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ

2- (و شگفت آنکه کفّار قریش رسالت و پیغمبری او را با این همه معجزات انکار کرده و نمیپذیرند) بلکه شگفت آورند که ایشان را بیم دهنده‌ای از خودشان آمده است (که او هم مانند ایشان میخورد و میآشامد و در بازارها راه میرود) پس کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) گفتند: این (رسالت و پیغمبری که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ادّعا میکند با اینکه او هم مانند ما بشر و آدمی است) چیزی است عجیب و شگفت‌آور

(3) - أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا ذَلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ

3- (و علاوه بر این محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله میگوید: ما پس از مردن دوباره زنده میشویم) آیا هنگامی که ما بمیریم و خاک شویم باز رجوع نموده و بازگردیم (زنده خواهیم شد)؟! آن رجوع و بازگشتی است دور (از عادت و روش)

(4) - قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِنْدَنَا کِتَابٌ حَفِیظٌ

4- (و استعباد و دور دانستن ایشان زنده شدن مردگان را برای آنست که به اجزاء هر چیز و کیفیّت و چگونگی پراکندگی و هلاک و تباه شدن آنها جاهل و نادانند و لیکن) محقّقا ما میدانیم آنچه را که زمین از (اجساد و تن‌های) اینان ناقص و کم میگرداند (میدانیم چه اندازه از گوشت و خون و پوست و استخوانشان را پراکنده و محو و نابود میسازد) و نزد ما کتاب و نوشته‌ای (قدرت و توانایی) است که (همۀ چیزها را) حافظ‍‌ و نگهدار است

(5) - بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ

5- (و چنین نیست که ایشان میگویند: نمیشود دوباره زنده شد) بلکه حقّ‌ و درستی (پیغمبر اکرم، یا قرآن کریم) را هنگامی که نزد ایشان آمد تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس آنان در کاری (اندیشه و گفتاری) که مختلّ‌ و شوریده است هستند (از اینرو قرآن مجید را گاهی سحر و جادو دانستند، و گاهی شعر و بهم بافتگی و گاهی افسانۀ پیشینیان)

(6) - أَفَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ

6-پس (از آن کمال قدرت و توانایی خود را بیان کرده میفرماید:) آیا کفّار و ناگرویدگان (بروز قیامت و زنده شدن مردم در آن روز) آسمان را که بالای سر ایشان است ندیده‌اند که چگونه آن را بناء کرده و ساخته، و (به ستارگان) زینت داده و آراسته‌ایم، و برای آن شکافهایی نیست‌؟

(7) - وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ

7-و زمین را پهن کرده و گستردیم، و در آن کوه‌های بلند را افکندیم، و در آن از هر صنف و دسته‌ای گیاه شاد کننده‌ای رویانیدیم

(8) - تَبْصِرَةً وَذِکْرَی لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ

8-تا (این کارها) بینایی و پند باشد برای هر بندۀ بازگردندۀ (بسوی پروردگار خود، تا در آنچه را او آفریده بیاندیشد و بداند هر گاه خدای تعالی بر آفریدن اینگونه چیزها قادر و توانا است بر زنده کردن اینان هم قادر خواهد بود)

(9) - وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَکًا فَأَنْبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ

9-و از آسمان (ابر) آب (باران) یا برکت و سود را فرو فرستادیم، پس بوسیلۀ آن آب (درختها و گیاههای) باغها و دانه‌های درو شدنی (مانند جو و گندم و برنج) را رویانیدیم

(10) - وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِیدٌ

10-و درختهای خرما را هم رویانیدیم در حالی که بلنداند و برای آنها شکوفه‌هایی بر بالای هم چیده شده است

(11) - رِزْقًا لِلْعِبَادِ وَأَحْیَیْنَا بِهِ بَلْدَةً مَیْتًا کَذَلِکَ الْخُرُوجُ

11-تا برای بندگان رزق و روزی باشد، و بوسیلۀ آن آب زمین مرده (بی‌گیاه) را زنده (سبز و خرّم) گردانیدیم، اینچنین است بیرون آمدن (از گورها، یعنی چنان که دانه‌ها را رویانیم مرده‌ها را روز رستاخیز از گورها بیرون آورده زنده مینمائیم)

(12) - کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ

12- (پس از آن آنان را از عذاب و شکنجه‌ای که کفّار و ناگرویدگان امّتهای گذشته بآن هلاک و تباه شدند، تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) پیش از ایشان (کفّار مکّۀ معظّمه) قوم و گروه نوح (نوح را) و اصحاب رسّ‌ (پیغمبرشان را که گفته‌اند: حنظلة ابن صفوان بوده) و قوم ثمود (صالح را) تکذیب کرده و دروغ دانستند

(13) - وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ

13-و قوم عاد (هود را) و فرعون (و قوم او موسی را) و برادران لوط‍‌ (طایفه‌ای از قوم ابراهیم و هم‌میهنان از ایشان لوط‍‌ را)

(14) - وَأَصْحَابُ الْأَیْکَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ

14-و اصحاب ایکه و جنگل نشینان (شعیب را) و قوم تبّع (تبّع را) هر یک از اینان پیغمبران را تکذیب کردند، پس وعدۀ عذاب و شکنجۀ (بر ایشان) واجب و لازم گشت

(15) - أَفَعَیِینَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ

15-پس (از آن آفریده شدن خودشان را بر اثبات معاد و روز بازگشت دلیل آورده میفرماید:) آیا ما بآفرینش نخست عاجز و ناتوان شدیم‌؟(پس هر گاه ما از آفرینش نخست عاجز نباشیم و جهانی باین بزرگی و پهناوری را آفریده‌ایم، چگونه از اعاده و باز گردانیدن آنان عاجز خواهیم بود در حالی که اعادۀ ایشان از آفرینش آنان آسانتر است، پس چنین نیست که کفّار قریش قدرت و توانایی ما را بر آفرینش موجودات قبول نداشته و نپذیرند) بلکه آنان از آفرینش تازه در شبهه و شکّ‌ بوده و دو دل هستند (و میگویند: چگونه چیزی که معدوم و نیست شود دوباره موجود گردد، و نمیدانند همانطوری که ما توانسته‌ایم آنها را بیافرینیم میتوانیم پس از نابود شدن اعاده داده و بازگردانیم)

(16) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ

16-و (پس از آن قدرت و توانایی و علم و دانایی خود را بهر چیز بیان کرده میفرماید:) هر آینه آدمی را آفریدیم و میدانیم آنچه را که نفس او بآن وسوسه میکند و بیهوده سخن میگوید، و ما بسوی او از رشتۀ رگ گردن (که متّصل بقلب و دل او است) نزدیکتریم (ما بحال او از رگ گردن که چیزی از آن او نزدیکتر نیست داناتریم)

(17) - إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ

17-هنگامی که (آنچه را آدمی میگوید) دو (فرشته‌ای که) فراگیرندۀ (گفتار ایشانند) فراگیرند (یکی) از (آن دو فرشتۀ فراگیرندۀ سمت) راست، و (دیگری جانب) چپ (او) آرمیده‌اند

(18) - مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ

18-هیچ سخنی را آدمی از دهان بیرون نمیافکند جز آنکه (آن دو فراگیرنده) نزد او نگهبان آماده‌اند

(19) - وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ

19-و (پس از آن برخی از ترسهای جان کندن و قیامت را یادآوری نموده میفرماید:) سختی مرگ، حقّ‌ و راستی (احوال و چگونگیهای قیامت) را بیاورد (آشکار سازد، و بکسانی که سختی مرگ، حقّ‌ و راستی آخرت را برای ایشان هویدا گرداند گفته می‌شود:) آن مرگ (که بتو روی آورده) چیزی است که تو از آن (در زندگانی دنیا) روی گردان بودی

(20) - وَنُفِخَ فِی الصُّورِ ذَلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ

20-و در صور و شیپور دمیده میشود (اسرافیل میدمد) هنگام آن دمیدن روز وعدۀ عذاب و شکنجۀ (روز قیامت) است

(21) - وَجَاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ

21-و (در آن روز) هر کسی بیاید در حالی که با او راننده‌ای (که او را بموقف و ایستگاه حساب و بازرسی آورد) و گواهی دهنده‌ای (که بر گفتار و کردارهای نیک و بد او گواهی دهد) باشد

(22) - لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ

22- (و باو گفته میشود:) هر آینه تو (در دنیا) از اینروز در غفلت و ناآگاهی بودی، پس از پیش تو پردۀ (غفلت و ناآگاهی) تو را برداشتیم (تا چگونگیهای قیامت را که شنیده بودی ببینی) پس امروز دیدۀ تو (بسبب برداشتن پردۀ غفلت و ناآگاهی در دیدن آنچه را در دنیا نمیدیدی) تند و تیز است

(23) - وَقَالَ قَرِینُهُ هَذَا مَا لَدَیَّ عَتِیدٌ

23-و (در آن روز) همنشین او (شیطانی که با وی بوده) گوید: اینست چیزی (عذاب و شکنجه‌ای) که نزد من (باضلال و گمراه کردنم تو را برای تو) آماده شده است

(24) - أَلْقِیَا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ

24- (پس از آن از جانب خدای تعالی براننده‌ای که او را به موقف و ایستگاه حساب آورد، و بگو ای دهندۀ کارهای بدش گفته میشود:) در دوزخ بیافکنید هر کافر و ناگرویدۀ روی گردان از حقّ‌ و راستی را

(25) - مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ

25-بسیار منع کننده و باز دارندۀ هر خیر و نیکی را که در گذرندۀ (از حدّ و اندازه، و) شکّ‌آورندۀ (در یگانگی خدای عزّ و جلّ‌) بوده است

(26) - الَّذِی جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِیَاهُ فِی الْعَذَابِ الشَّدِیدِ

26-آنکه با خدا خدای دیگری قرار داده، پس او را در عذاب و شکنجۀ سخت بیافکنید

(27) - قَالَ قَرِینُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَیْتُهُ وَلَکِنْ کَانَ فِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ

27- (و چون او را در عذاب سخت بیافکنند گوید: پروردگارا مرا دربارۀ کفر و نگرویدن و اعمال و کارهای بد گناهی نیست، زیرا همنشین من مرا گمراه نموده و آن واداشته) همنشین او گوید: پروردگار ما من او را طاغی و یاغی نساختم، و لیکن او در گمراهی دور بود (باختیار خود از راه حقّ‌ تجاوز نموده و درگذشته)

(28) - قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ

28-خدای تعالی میفرماید: نزد من خصومت و دشمنی مکنید (که فائده و سودی ندارد) در حالی که (در دنیا بوسیلۀ پیغمبران) وعدۀ عذاب و شکنجۀ را بسوی شما پیش فرستادم

(29) - مَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ

29-نزد من سخن (که آن عذاب نمودن کفّار است هیچگاه) تغییر داده و دگرگون نشود، و من به بندگان بسیار ستمگر نیستم (بی‌استحقاق و شایستگی آنان را عذاب نمیکنم، پس اگر ایشان را بدون استحقاق عذاب نماید، ظلم و ستم او از ظلم هر ظالم و ستمگری بیشتر خواهد بود، و گفته‌اند: از اینرو است که بجای ظالم «ستمگر» فرموده:

(30) - یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ

30-روزی که بدوزخ می‌گوییم: آیا (از کفّار و گناهکاران) پر شدی‌؟ دوزخ (بقدرت و توانایی خدای تعالی گویا شده) گوید: آیا هیچ زیادتی و افزونی هست‌؟(اگر دیگری از کفّار و گناهکاران باشد بسوی من بیافکنید که گنجایش دارد، یا گوید: آیا هیچ جای زیادتی و افزونی هست‌؟ یعنی در من جایی باز نمانده که دیگری در آن بگنجد)

(31) - وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ

31-و (پس از آن رحمت و مهربانی خود را برای مؤمنین و پرهیزکاران بیان کرده میفرماید:) بهشت برای پرهیزکاران نزدیک گردانیده شود، در حالی که آن بهشت (جای) دور نیست

(32) - هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ

32- (پس بایشان گفته شود:) این (ثواب و پاداش) چیزی است که (در دنیا بآن) وعده داده میشدید، بهشت نزدیک گردانیده شده برای هر که (بخدای تعالی) رجوع کننده (و احکام و فرمانهای خدای عزّ و جلّ‌ را) حافظ‍‌ و نگهدارنده است

(33) - مَنْ خَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ

33-برای هر که از (عذاب و شکنجۀ) خدای بی‌اندازه بخشاینده بترسد، در حالی که (از نظر مردم) غائب و پنهان باشد (کسی او را نبیند تا از رئاء و خودنمایی آراسته بوده) و با دلی روی آورندۀ بخدای تعالی آمده باشد

(34) - ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ

34- (از جانب خدای عزّ و جلّ‌ بآن پرهیزکاران گفته شود:) ببهشت درآئید در حالی که (از عذاب و شکنجه) سالم و بی‌گزند باشید، آن روز دخول در بهشت روز جاوید و همیشگی است

(35) - لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ

35-برای ایشان (پرهیزکاران) آنچه را خواهند در بهشت میباشد، و نزد ما (از آنچه بخواهند و در اندیشه بیاورند) زیاده و افزونی است

(36) - وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشًا فَنَقَّبُوا فِی الْبِلَادِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ

36-و (پس از آن کفّار را تهدید نموده و ترسانیده میفرماید:) ما پیش از اینان (کفّار مکّۀ معظّمه) از اهل هر زمانی را که آنان از ایشان نیرومندتر بودند (مانند قوم عاد و ثمود، بسبب کفر و نگرویدنشان بخدا و رسول) هلاک و تباه ساختیم، پس اینان (کفّار مکّه در سفرهاشان) در شهرها (ی آنان) سیر و گردش کردند، آیا (کفّار مکّه برای کسانی را که ما هلاک و تباه کردیم) گریزگاهی یافتند (تا از عذاب نجات و رهایی یافته باشند)

(37) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَی لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ

37-محقّقا در آنچه بیان شد هر آینه عبرت و پندی است برای کسی که او را دلی (و عقل و خردی) باشد، یا برای کسی که گوش (خود را برای شنیدن موعظه و پند) فرا داده در حالی که او حاضر و آماده باشد

(38) - وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ

38-و (پس از آن برای زنده شدن مردم در روز قیامت دلیل آورده میفرماید:) هر آینه ما آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است را در (مقدار و اندازۀ) شش روز آفریدیم، و (در آفریدن آنها) ما را هیچ رنجی نرسید

(39) - فَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ

39-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بر آنچه کفّار میگویند صبر و شکیبایی نما، و پروردگار خود را پیش از طلوع و آشکار شدن آفتاب و پیش از غروب و پنهان گشتن (آفتاب) بپاکی با حمد و سپاس یاد کن

(40) - وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ

40-و در برخی از شب (هنگام خواندن نماز شب) پس از سجده (در نماز وتر) پروردگارت را بپاکی یاد نما

(41) - وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَکَانٍ قَرِیبٍ

41-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آنچه را از احوال و چگونگیهای قیامت بتو خبر و آگهی میدهم) بشنو روزی را که منادی و فریاد زننده از جای نزدیک (که همه میشنوند) فریاد میزند (:

(42) - یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ

42-روزی که مردم صیحه و آواز ترسناک بحقّ‌ و راستی را بشنوند، آن روز، روز بیرون آمدن (از گورها) است

(43) - إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی وَنُمِیتُ وَإِلَیْنَا الْمَصِیرُ

43-محقّقا ما (مردم را) زنده میکنیم (میآفرینیم) و (پس از آن) میمیرانیم، و بسوی (جزاء و سزای) ما بازگشت (ایشان) است

(44) - یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ذَلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنَا یَسِیرٌ

44-روزی که زمین اینان را بیرون افکند (مردگان را ظاهر و آشکار گرداند) در حالی که شتاب کنندگان باشند، آن زنده کردن مردگان، برانگیختن و گردآوردنی است بر ما آسان (ناگفته نماند: تشقّق الارض اصل آن تتشقّق بوده، یک تاء آن حذف شده است)

(45) - نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخَافُ وَعِیدِ

45-ما بآنچه کفّار (دربارۀ انکار کردن و نپذیرفتن قیامت) میگویند داناتریم، و نیستی تو که ایشان را (بایمان آوردن) وادار سازی، پس (وظیفه و کار تو اینست) به (موعظه و پندهای) قرآن پند ده کسی را که از تهدید و ترسانیدن میترسد (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر که بیشتر سورۀ ق را در نمازهای واجب و مستحبّ‌ بخواند خدا روزی او را فراخ گرداند، و «روز قیامت» نامۀ عملش را بدست راستش دهد، و حساب و رسیدگی بکارهایش را آسان نماید).

الذاریات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالذَّارِیَاتِ ذَرْوًا

1-سوگند ببادهایی که پراکنده کنندۀ (خاک و خاشاک زمین) است پراکنده کردنی (که مخصوص و ویژۀ آنست)

(2) - فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا

2-پس سوگند به ابرهایی که بار گران (باران) را بردارنده‌اند

(3) - فَالْجَارِیَاتِ یُسْرًا

3-پس سوگند بکشتیهایی که (بر روی آب) بآسانی رونده‌اند

(4) - فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا

4-پس سوگند بفرشتگانی که هر چیزی (از روزیهای مردم و بارانها) را قسمت کنندگان‌اند

(5) - إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ

5-جز این نیست که آنچه (از ثواب و پاداش و عقاب و کیفر در روز قیامت که) وعده داده میشوید هر آینه راست است (شکّ‌ و دو دلی در آن راه ندارد)

(6) - وَإِنَّ الدِّینَ لَوَاقِعٌ

6-و محقّقا جزاء و سزا (ی گفتار و کردار نیک و بد در آخرت) هر آینه واقع شدنی و پابرجا (روی آورنده) است (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: جائز و روا نیست کسی به چیزی جز خدای تعالی سوگند یاد کند، و خدای تعالی بآنچه خواهد از آفریده‌های خود سوگند یاد مینماید)

(7) - وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُکِ

7- (پس از آن اختلاف و گوناگون بودن طریقه و روش مشرکین را در تکذیب پیغمبر اکرم و قرآن کریم و معاد بیان کرده میفرماید:) سوگند به آسمانی که (برای ستارگان) دارای راههای نیکو و آراسته است

(8) - إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ

8-البتّه شما (ای مردم مکّه) هر آینه (دربارۀ پیغمبر اکرم) در گفتار مختلف و گوناگون هستید (گاهی او را شاعر و گاهی ساحر و گاهی مجنون میخوانید)

(9) - یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ

9-از او (پیغمبر اکرم) برمیگردد (دوری میگزیند با اینکه ایمان و گرویدن بآن حضرت واجب است) کسی که (از خیر و نیکی و سعادت و نیکبختی) برگشته (دوری گزیده)

(10) - قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ

10- (پس از آن غضب و خشم «عذاب و کیفر» خود را بر تکذیب کنندگان پیغمبر اکرم و قرآن مجید بیان کرده میفرماید:) لعنت و نفرین کرده شدند (از رحمت خدای تعالی بی‌بهره ماندند) دروغگویان (در دین و آئین خدای عزّ و جلّ‌)

(11) - الَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سَاهُونَ

11-آن کسانی که در جهل و نادانی فرو رفته (از حقائق و راستیها) غافل و ناآگاه‌اند

(12) - یَسْأَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ

12- (پس از آن بسیاری جهل و نادانی و عناد و دشمنی ایشان را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) دروغگویان (از روی استهزاء و ریشخند از تو) میپرسند روز جزاء (روز قیامت) کی خواهد بود؟

(13) - یَوْمَ هُمْ عَلَی النَّارِ یُفْتَنُونَ

13- (پس از آن خدای تعالی آنان را بآنچه مانند پاسخ است تهدید نموده و ترسانده میفرماید: روز جزاء) روزی (است) که ایشان (کفّار و ناگرویدگان در آن روز) بر آتش (دوزخ) سوخته میشوند

(14) - ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هَذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ

14- (و نگهبانان دوزخ بایشان گویند: سختی) سوختن خودتان را بچشید، اینست آنچه (عذاب و شکنجه‌ای که) شما (در دنیا) به (رسیدن) آن شتاب میکردید (و میگفتید:

(15) - إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ

15- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی پرهیزکاران از شرک و معاصی را بیان کرده میفرماید:) محقّقا پرهیزکاران (از معاصی و گناهان روز جزاء) در باغها و (کنار) چشمه‌ها (ای که در آن باغها است) باشند

(16) - آخِذِینَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُحْسِنِینَ

16-در حالی که آنچه (نعمتها و بخششهایی) را که پروردگارشان بایشان داده (از روی رغبت) گیرنده‌اند، البتّه آنان پیش از آنکه در بهشتها درآیند (در دنیا) نیکوکاران بودند

(17) - کَانُوا قَلِیلًا مِنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ

17- (در دنیا برای باز نماندن از عبادت و بندگی) اندکی از شب را میخفتند

(18) - وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

18-و در سحرها و نزدیک صبحها (از پروردگارشان) آمرزش درخواست میکردند

(19) - وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

19-و در اموال و دارائیهاشان برای درخواست کنندۀ (صدقه و بخشش) و برای محروم و نومید شده (کسی که برای حفظ‍‌ آبرو و سؤال و درخواست نمیکند و از اینرو گمان برده میشود که او چیز دار است و باو چیزی نمیدهند) حقّ‌ و بهره‌ای است

(20) - وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ

20-و (پس از بیان عبادت و بندگی پرهیزکاران و نیکویی ثواب و پاداش ایشان استحقاق و شایستگی خود را برای عبادت یادآوری نموده میفرماید:) در زمین برای یقین و باور دارندگان (بوحدت و یگانگی خدای تعالی و قدرت و توانایی و علم و دانایی او) آیات و نشانه‌هایی است

(21) - وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ

21-و در خود شما آیات و نشانه‌هایی است، پس آیا (در آنچه در زمین و در خود شما آفریده) نمینگرید (نمیاندیشید تا قدرت و تواناییش بر شما هویدا گردد)

(22) - وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ

22-و (پس از ستودن متّقین و پرهیزکاران به اینکه در دارائیهاشان حقّ‌ و بهره‌ای است، مردم را بانفاق و بخشیدن پاره‌ای از اموالشان ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) روزی شما و آنچه (گشته و در لوح محفوظ‍‌ نوشته شده)

(23) - فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ

23-پس سوگند بپروردگار آسمان و زمین البتّه روزی شما (یا آنچه بآن وعده داده میشوید) هر آینه حقّ‌ و ثابت و پابرجا است بدانگونه که سخن می‌گویید (چنان که شما را در سخن گفتنتان شکّ‌ و دو دلی نیست همچنین در رسیدن روزی و آنچه بآن وعده داده میشوید شکّ‌ و دو دلی نیست)

(24) - هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ

24- (پس از آن کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول را از عذابهایی که بامّتهای گذشته روی آورده تهدید نموده و ترسانیده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا خبر و آگهی (داستان) مهمانان گرامی داشته شدۀ ابراهیم (: جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و کرّوبیل) تو را آمده (شنیده‌ای)؟

(25) - إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ

25-آن گاه که بر او داخل شده پس سلام و درود گفتند، ابراهیم گفت: بر شما سلام و درود، شما گروهی هستید ناشناس

(26) - فَرَاغَ إِلَی أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ

26-پس ابراهیم در پنهانی (از آنان) بسوی اهل و همسر خود (ساره) رفت (تا برای مهمانان طعام و خوراک بیاورد، و اینکه در پنهانی از ایشان نزد همسر خود رفت برای اینکه مهمانان او را از طعام آوردن باز ندارند) پس گوسالۀ فربه (بریان شده) ای را آورد

(27) - فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ

27-پس آن را نزد آنان نزدیک گردانید (و چون مهمانان در آن طعام دست نبردند) پس ابراهیم گفت: آیا شما (از این طعام و خوراک) نمیخورید؟!

(28) - فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ

28-پس، از (نخوردن) ایشان خوف و ترس در دل خود درآورد (و ترسید از اینکه اینان آمده‌اند باو آزار رسانند، زیرا عادت و روش مردم آن زمان چنین بود، کسی که میخواست به دیگری آزار رساند از طعام و خوراک او نمیخورد، و چون مهمانان نشانۀ خوف و ترس در او دیدند) گفتند:(ای ابراهیم از ما) مترس (که فرشتگان و فرستادگان پروردگار توایم) و او را به (دنیا آمدن) پسری (از ساره که اسحاق نام داشت، و) دانا (ی بعلوم و حقائق بود) بشارت و مژده دادند

(29) - فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ

29-پس زن ابراهیم (ساره هنگامی که مژدۀ فرزند را شنید) در میان آن جماعت و گروه (یا در حال صیحه و فریاد کشیدن) روی آورده، پس (از روی تعجّب و شگفت) سیلی بروی خود زد و گفت: من پیر زن نازایم (نود و نه ساله‌ام «چنان که گفته‌اند» چگونه فرزند آورم‌؟!)

(30) - قَالُوا کَذَلِکِ قَالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ

30-مهمانان گفتند: این چنین که تو را بشارت و مژده دادایم، پروردگارت گفته است (ما بفرمان او تو را مژده میدهیم) محقّقا او (در کارها) درستکار (و به احوال و چگونگیهای بندگانش) دانا است

(31) - قَالَ فَمَا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ

31-ابراهیم (چون دانست ایشان فرشتگان‌اند) گفت: ای فرستاده شدگان (از نزد پروردگار) پس کار بزرگ شما چیست‌؟

(32) - قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَی قَوْمٍ مُجْرِمِینَ

32-فرستاده شدگان گفتند: ما بسوی گروهی گنهکاران (: قوم لوط‍‌) فرستاده شده‌ایم

(33) - لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجَارَةً مِنْ طِینٍ

33-تا بر ایشان سنگی از گل (گلی که مانند سنگ شده) فرو فرستیم (بزنیم)

(34) - مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ

34-سنگی که (بعلامت و نشانۀ عذاب) نزد پروردگار تو (بقدرت و توانایی او) برای (هلاک و تباه کردن گروهی) از حدّ و اندازه گذشتگان (در گناه) نشان کرده شده است

(35) - فَأَخْرَجْنَا مَنْ کَانَ فِیهَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

35-پس هر که را از مؤمنین و گرویدگان که در قریه و شهر (قوم لوط‍‌) باشد بیرون میآوریم

(36) - فَمَا وَجَدْنَا فِیهَا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ

36-و در آن شهر جز یک خانه‌ای از مسلمانان (فرمانبران خدا و رسول که برای نجات و رهایی از عذاب شایسته‌اند، و آن لوط‍‌ و دختران او است) نیافته‌ایم

(37) - وَتَرَکْنَا فِیهَا آیَةً لِلَّذِینَ یَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِیمَ

37-و (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) در آن شهر آیه و نشانه‌ای (از عذاب که آن خانه‌های ویران شدۀ ایشان یا خانۀ ویران نشدۀ لوط‍‌ است) باقی و بجا گذاشتیم برای (عبرت و پند) کسانی که از عذاب و شکنجۀ دردناک میترسند

(38) - وَفِی مُوسَی إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَی فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ

38-و در داستان موسی علامت و نشانه‌ای (برای پند گیرندگان) قرار دادیم، هنگامی که او را با حجّت و دلیل (معجزات) آشکار بسوی فرعون فرستادیم

(39) - فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

39-پس فرعون (از پذیرفتن گفتار موسی) با قوم و گروهش روی برگردانید، و گفت: موسی جادوگر است، یا دیوانه

(40) - فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ وَهُوَ مُلِیمٌ

40-پس ما او و لشگرهایش را (بسبب کفر و نگرویدنشان) گرفتیم، و در دریا انداختیم، در حالی که فرعون (خود را) سرزنش کننده بود

(41) - وَفِی عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ

41-و در داستان (قوم) عاد علامت و نشانه‌ای قرار دادیم، هنگامی که (بسبب ایمان نیاوردن و نگرویدنشان به هود) بر ایشان باد نازاد (که برگ و بار را میریخت و درختها را میخشکانید) فرستادیم

(42) - مَا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ

42-چیزی را (از مردم و دارائیهاشان) که آن باد بر آن بگذشت فرونگذاشت جز آنکه آن را مانند گیاه پوسیده گردانید

(43) - وَفِی ثَمُودَ إِذْ قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّی حِینٍ

43-و در داستان (قوم) ثمود علامت و نشانه‌ای قرار دادیم هنگامی که بایشان گفته شد:(از زندگانی خودتان) تا هنگام فرود آمدن عذاب و شکنجه (سه روز دیگر) برخوردار شوید

(44) - فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَهُمْ یَنْظُرُونَ

44-پس از فرمان پروردگارشان سرکشی کردند، آن گاه (پس از سه روز) صاعقه و آتشی با صدای ترسناک از آسمان بزیر آمده ایشان را فرو گرفت، در حالی که آنان (آن عذاب را در روز روشن) میدیدند

(45) - فَمَا اسْتَطَاعُوا مِنْ قِیَامٍ وَمَا کَانُوا مُنْتَصِرِینَ

45-پس (در آن هنگام) توانایی نداشتند که بایستند (تا چه رسد از آن عذاب بگریزند) و نه آنکه (دیگری را) یاری کنند

(46) - وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ

46-و قوم و گروه نوح را پیش از آن (امّتهای هلاک شده) هلاک و تباه کردیم، محقّقا آنان گروهی بیرون روندۀ از راه حقّ‌ و تبهکاران بودند

(47) - وَالسَّمَاءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ

47-و (پس از آن قدرت و توانایی خود را بیان کرده میفرماید:) آسمان را بقدرت و تواناییمان برافراشتیم، و البتّه ما توانایانیم

(48) - وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ

48-و زمین را گسترانیدیم، پس نیکو گستراننده‌ایم

(49) - وَمِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

49-و از هر چیز دو جفت (دو دسته مانند شب و روز، خورشید و ماه، نر و ماده، گویا و خاموش، و جز ان) آفریدیم تا شما پند گیرید (و بدانید پروردگارتان بر هر چیز قادر و توانا است، و او یگانه‌ای است که جفتی برای او نیست)

(50) - فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ

50-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان بگو:) بسوی خدا بگریزید (روی آورید) محقّقا من برای شما از جانب او (از عذاب و شکنجۀ همیشگی) بیم کنندۀ آشکارم

(51) - وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ

51-و با خدا معبود و پرستیده شدۀ دیگری قرار ندهید، البتّه من برای شما از جانب او بیم کنندۀ آشکارم (ناگفته نماند: تکرار

(52) - کَذَلِکَ مَا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

52- (و چون پیغمبر اکرم از سخنان ناروای مشرکین افسرده و دلتنگ گردید، آن حضرت را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) همچنین (که کفّار قریش تو را جادوگر و دیوانه میخوانند) رسول و فرستاده‌ای نزد آنان که پیش از ایشان (کفّار مکّه) بودند نیامد مگر آنکه گفتند: آن رسول و فرستاده جادوگر است یا دیوانه (پس از گفتار مشرکین قریش دربارۀ خود اندوهگین مباش)

(53) - أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ

53- (و شگفتا از اتّفاق همۀ امّتها بر این گفتار زشت دربارۀ پیغمبرانشان) آیا بآن سخن (آن رسول و فرستاده جادوگر است یا دیوانه) یکدیگر را وصیّت و سفارش کرده‌اند (که آن سخن را بگویند؟! چنین نیست) بلکه ایشان گروهی یاغی و سرکش‌اند

(54) - فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنْتَ بِمَلُومٍ

54-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) از اینان روی بگردان که تو (نزد پروردگارت برای روی گردانیدنت از آنان) ملامت و سرزنش شده نیستی

(55) - وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَی تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ

55-و (مؤمنین را) پند ده، زیرا پند دادن مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) را (که پند و اندرز را می‌پذیرند) نفع و سود میرساند

(56) - وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ

56-و (چون یکی از منافع و سودهای پند و اندرز و کوشش داشتن در عبادت و بندگی است میفرماید:) جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه (از روی اختیار خودشان) مرا عبادت کنند و بپرستند (و برخی الا لیعبدون را به الا لیعرفون «مگر برای اینکه مرا بشناسند» تفسیر کرده‌اند، و گفته‌اند: چون عبادت و بندگی لازم معرفت و شناسایی است از اینرو لیعبدون فرموده)

(57) - مَا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَمَا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ

57- (و چون در این آیه گمان میرود که خلقت و آفرینش ایشان از روی حاجت و نیازمندی است میفرماید:) از ایشان (جن و انس) هیچگونه روزی نمیخواهم (تا زندگانی خود را منظم و آراسته گردانم) و نمیخواهم که مرا طعام و خوراک دهند (ناگفته نماند: هر کسی روزی نخواهد طعام نیز نمیخواهد، و لیکن چون گاهی میشود که خواجه از بندۀ زر خریدش کسب روزی و بدست آوردن آن را خواهد، و گاهی بنا بر بی‌نیازیش از کسب روزی، حاضر و آماده ساختن طعام را میخواهد، و خدای تعالی خود را از هر دو منزه و پاک داشته)

(58) - إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ

58-محقّقا خدا همان روزی دهندۀ (همۀ مخلوقات) است، دارای قوّت و توانایی محکم و استوار (پس چگونه بایشان محتاج و نیازمند خواهد شد؟!)

(59) - فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوبًا مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَابِهِمْ فَلَا یَسْتَعْجِلُونِ

59-پس (چون دانسته شد که خلقت و آفرینش ثقلین «جن و انس» برای عبادت و بندگی است میفرماید:) البتّه برای کسانی که (بخودشان) ظلم و ستم کرده‌اند بهرۀ بسیاری (از عذاب و شکنجه) مانند بهرۀ بسیار یارانشان (مانند قوم نوح و عاد و ثمود) است، پس باید (درآمدن آن عذاب) عجله و شتاب نکنند (که در وقت و هنگام تعیین شده خواهد آمد)

(60) - فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

60-پس (از آن عظمت و بزرگی آن عذاب را یادآوری نموده میفرماید:) وای بر کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند از روز (عذاب و شکنجۀ) ایشان آن چنان روزی که وعده داده میشوند (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که در روز یا در شب سورۀ الذاریات را بخواند خدا زندگی او را اصلاح و شایسته گرداند و روزی فراخ باو دهد، و در قبرش چراغی افروزد که تا قیامت میدرخشد). *

الطور

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالطُّورِ

1-سوگند بطور و کوه (سینا کوهی که حضرت موسی «علی نبیّنا و آله و علیه السّلام» در آن سخن خدای تعالی را شنید)

(2) - وَکِتَابٍ مَسْطُورٍ

2-و سوگند بکتاب نوشته شدۀ

(3) - فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ

3-در و رق و پوست گشاده گشته (کتابی که خدای عزّ و جلّ‌ آن را بقدرت و توانایی خود نوشته تا فرشتگان احوال و چگونگیهای آنچه بوده و هست را بخوانند، و آن کتاب پیچیده نیست تا نتوانند آن را بخوانند، بلکه همیشه گشوده است)

(4) - وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ

4-و سوگند بخانۀ آبادان (که در آسمان است، و فرشتگان در اطراف آن طواف مینمایند، چنان که مردم بدور کعبه طواف نموده و میگردند)

(5) - وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ

5-و سوگند بسقف و طاق (بآسمان) برافراشته گردیده

(6) - وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

6-و سوگند بدریای پر از آب

(7) - إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ لَوَاقِعٌ

7-محقّقا عذاب و شکنجۀ پروردگارت (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله که کفّار را بدان وعده داده) هر آینه واقع خواهد شد، و (هنگامی که تعیین گشته) میرسد

(8) - مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ

8-هیچ دفع کننده و دور گرداننده‌ای برای آن عذاب نیست (تا بتواند کسی را که باید گرفتار عذاب شود نجات و رهایی دهد)

(9) - یَوْمَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوْرًا

9- (آن عذاب واقع خواهد شد در) روزی که آسمان بسیار و با شتاب بلرزد (از سویی به سوی دیگر روی آورد) لرزیدنی (سخت و شگفت‌آور)

(10) - وَتَسِیرُ الْجِبَالُ سَیْرًا

10-و کوه‌ها (از جای خود حرکت کرده و مانند باد) روانه شوند روانه شدنی (سریع و تند که آن علامت و نشانۀ ویرانی جهان و فرا رسیدن پاداش و کیفر جاودان است)

(11) - فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

11-پس وای و هلاک و تباهی در آن روز برای تکذیب کنندگان (پیغمبران خدا «صلوات اللّٰه علیهم»)

(12) - الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ

12-آن تکذیب کنندگانی که در فرو رفتن در باطل و نادرستی ثابت و پابرجا بوده بازی میکنند (سخنان یاوه میگویند، و آخرت را دروغ میپندارند)

(13) - یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلَی نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا

13- (هلاک و تباه شدن برای تکذیب کنندگان است) روزی که آنان را بسوی آتش دوزخ درآورند درآوردنی سخت

(14) - هَذِهِ النَّارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِهَا تُکَذِّبُونَ

14- (پس از آن نگهبانان دوزخ از روی توبیخ و سرزنش بایشان گویند:) این است آتشی که شما (در دنیا) آن را تکذیب کرده و دروغ میدانستید (و میگفتید: پیغمبر اکرم که ما را بدخول و درآمدن در آن میترسانید جادوگر است)!!

(15) - أَفَسِحْرٌ هَذَا أَمْ أَنْتُمْ لَا تُبْصِرُونَ

15-پس آیا این (عذاب و شکنجه که بآن گرفتارید) سحر و جادو است، یا شما (آن را چنان که در دنیا نمیدیدید) نمیبینید

(16) - اصْلَوْهَا فَاصْبِرُوا أَوْ لَا تَصْبِرُوا سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

16-در آن آتش درآئید، پس (بر سختیهای آن) بشکیبید یا نشکبید بر شما یکسان است (هیچگاه شما را از آن رهایی نیست) جز این نمیباشد که جزاء و سزا داده میشوید بآنچه (گناهانی که در دنیا) بجا میآوردید

(17) - إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَعِیمٍ

17- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی پرهیزکاران از کفر و معاصی را در آخرت بیان کرده میفرماید:) البتّه پرهیزکاران (از کفر و معاصی) در بهشتها و نعمتها باشند

(18) - فَاکِهِینَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَوَقَاهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ

18-در حالی که لذت و خوشی برندگانند بآنچه (عطاء و بخششی) که پروردگارشان بآنان داده، و ایشان را پروردگارشان از عذاب و شکنجه دوزخ حفظ‍‌ و نگهداری نموده است

(19) - کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

19- (و چون پرهیزکاران ببهشت درآیند نگهبانان بهشت باینان گویند:) بخورید و بیاشامید خوردنی و آشامیدنی گوارا بسبب آنچه (کردار نیکی که در دنیا) بجا میآوردید

(20) - مُتَّکِئِینَ عَلَی سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ

20-در حالی که بر تختهای به هم پیوسته تکیه‌کنندگان باشید، و آنان را بزنان چشم درشت فراخ چشم (یا سیه‌چشم) تزویج و جفت گردانیم

(21) - وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ

21-و کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند، و فرزندانشان بایمان آوردن پیروی ایشان کرده‌اند، فرزندانشان را (در بهشت) بآنان ملحقّ‌ و متصل سازیم (تا چشمشان بفرزندانشان روشن گردد) و (چون فرزندانشان را بایشان ملحقّ‌ نمائیم) چیزی از (ثواب و پاداش) کردارشان کم نکنیم، هر مردی (هر کسی خواه مؤمن باشد خواه کافر) بآنچه کسب کرده و بدست آورده در گرو است (پس اگر نیکوکار است ببهشت درآید، و اگر بدکار بوده به دوزخ)

(22) - وَأَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاکِهَةٍ وَلَحْمٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ

22-و آنان (پرهیزکاران) را بمیوه و گوشت (که بهترین مأکولات و خوردنیها میباشد) از آنچه خواهش داشته باشند زیاده داده و میافزائیم

(23) - یَتَنَازَعُونَ فِیهَا کَأْسًا لَا لَغْوٌ فِیهَا وَلَا تَأْثِیمٌ

23-در بهشت جام (پر از آشامیدنی گوارا) بیکدیگر دهند و بستانند، در آشامیدن آنچه در آن جام است بیهوده‌گویی و گناه کردن نباشد (بخلاف آشامیدن خمر و می‌دنیا که در آن بیهوده‌گویی و گناه کردن است)

(24) - وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ

24-و خدمتگزاران ایشان (برای انجام خدمت و کار) بدورشان میگردند، گوئیا آن خدمتگزاران (در نیکویی) مروارید پوشیده شدۀ (در صدف) هستند (مروارید در صدف «غلاف و پوشش مروارید» مرواریدی است که غبار و گرد و تابش آفتاب صفاء و زیبایی آن را از دست نداده است)

(25) - وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ

25-و برخی از آنان ببرخی روی آورده از یکدیگر (حال و چگونگی خود را) میپرسند

(26) - قَالُوا إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنَا مُشْفِقِینَ

26- (برخی ببرخی) گویند: ما پیش از این (در دنیا) در میان اهل و کسان خودمان (از عذاب خدای تعالی) خائف و ترسناک بودیم

(27) - فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا وَوَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ

27-پس خدا بی‌رنج و سختی بما نعمت داده، و ما را از عذاب و شکنجه‌ای که مانند باد بسیار گرم است حفظ‍‌ و نگهداری کرده

(28) - إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ

28-محقّقا ما پیش از این (در دنیا) او را (برای نجات دادنمان از آتش دوزخ) میخواندیم (و دعاء و خواستۀ ما را روا ساخت) البتّه او (ببندگانش) نیکوکار مهربان است

(29) - فَذَکِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّکَ بِکَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ

29-پس (از آن پیغمبر اکرم را به پند و اندرز دادن بپرهیزکاران امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ایشان را) پند ده (و از اینکه کفّار میگویند: تو کاهن و مجنون هستی باک نداشته و افسرده مباش) که تو بسبب نعمت و بخشش پروردگارت (نعمت رسالت و پیغمبری) کاهن و بوسیلۀ جن و پری خبر دهندۀ از غیب و نهان نیستی، و نه دیوانه‌ای

(30) - أَمْ یَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ

30- (پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا کفّار قریش میگویند: محمّد شاعر و گویندۀ سخنان با وزن و قافیه است‌؟! ما گردش روزگار (و حوادث و پیشآمدهای آن) را باو منتظر و چشم براهیم (تا سبب حزن و اندوه و اضطراب و نگرانی او گردد، و سخنانش از رونق و نیکویی افتد)

(31) - قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ

31- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: منتظر و چشم براه باشید که محقّقا من با شما از چشم براهانم (چنان که شما حزن و اندوه و اضطراب و نگرانی مرا چشم براهید، من هم آمدن عذاب و شکنجه را برای شما منتظرم)

(32) - أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَامُهُمْ بِهَذَا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ

32-آیا عقلها و خردهاشان ایشان را به (گفتن) این (سخنان متناقض و گوناگون که گاهی آن حضرت را شاعر و گاهی کاهن و گاهی مجنون میخوانند) امر کرده و فرمان میدهد؟ یا اینان گروهی یاغی و سرکشند

(33) - أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لَا یُؤْمِنُونَ

33-آیا میگویند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله قرآن را خود گفته و بر خدا بسته (چنین نیست، زیرا ایشان میدانند و باور دارند که نمیشود قرآن گفتۀ آدمی باشد) بلکه اینان (بخدا و رسول) ایمان نمیآورند (و ایمان نیاوردن سبب گفتن این سخنان گردیده)

(34) - فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کَانُوا صَادِقِینَ

34-اگر ایشان میگویند: محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله قرآن را خود گفته و بر خدا بسته، پس باید سخنی مانند آن بیاورند اگر راستگویان باشند (در اینکه قرآن را میتوان از پیش خود آورد. ناگفته نماند:

(35) - أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ

35-آیا کفّار بدون هیچ چیز (که آفرینندۀ آنان باشد) آفریده شده‌اند، یا خودشان آفرینندگان‌اند

(36) - أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَلْ لَا یُوقِنُونَ

36-یا آسمان و زمین را آفریده‌اند؟(چنین نیست) بلکه یقین و باور ندارند (و نمیاندیشند تا بدانند که آفرینندۀ همه چیزها خدای تعالی است)

(37) - أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ

37-آیا خزینه‌ها و گنجهای (رحمت) پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) نزد ایشان است (تا نبوت و پیغمبری را بهر که میخواهند دهند) یا اینان (بر همه) غالب و چیره‌اند (تا هر چه خواهند بجا آورند)؟

(38) - أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ

38-آیا ایشان را نردبانی است که (بوسیلۀ آن بآسمان رفته، و) در آن (سخن فرشتگان را) میشنوند؟(تا بآنچه بوده و میباشد عالم و دانا گردند، اگر چنین است) پس باید شنوندۀ ایشان (که بآسمان رفته) حجت و دلیل هویدا بیاورد (تا آن دلیل بر راستگویی اینان باشد)

(39) - أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَکُمُ الْبَنُونَ

39- (پس از آن گروهی از کفّار قریش را که میگفتند: فرشتگان دختران خدا میباشند، و آنان را میپرستیدند ملامت و سرزنش نموده میفرماید:) آیا برای او (خدای تعالی) دختران است، و برای شما پسران‌؟

(40) - أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ

40- (پس از آن از مشرکین روی گردانیده بپیغمبر اکرم خطاب نموده میفرماید:) آیا (در تبلیغ و رساندن رسالت) از ایشان مزدی درخواست مینمودی، پس آنان از غرامت و تاوان (از پرداخت مال و دارایی از روی کراهت) گرانبار شونده‌اند (و از اینرو از پیروی از تو روی میگردانند)؟

(41) - أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ

41-آیا (برسول و پیغمبری نیازمند نیستند، زیرا) نزد ایشان غیب و نهانی (لوح محفوظ‍‌) است (که نهانیها در آن نوشته شده) پس آنان (از روی آن) مینویسند (و مردم را به احوال و چگونگیهای گذشته و آینده آگاه مینمایند)؟

(42) - أَمْ یُرِیدُونَ کَیْدًا فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ

42-آیا میخواهند (دربارۀ کشتن و زندانی کردن و بیرون نمودن تو از مکّۀ معظّمه) مکر و فریب بکار برند (و مکرشان بجایی نرسیده)؟ پس کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند همان مکرشدگان (مغلوب و شکست خورده) اند (از بکار بردن مکر و نیرنگ ضرر و زیان بدست آورند، زیرا خدای تعالی پیغمبرش را در هر حال حفظ‍‌ و نگهداری میکند)

(43) - أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ

43-آیا برای اینان جز خدا معبود و پرستیده شده‌ای است (تا او آنان را از عذاب حفظ‍‌ نماید)؟ منزّه و پاک است خدا از آنچه شریک و انباز او میسازند

(44) - وَإِنْ یَرَوْا کِسْفًا مِنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا یَقُولُوا سَحَابٌ مَرْکُومٌ

44-و (پس از آن کیفیت و چگونگی فرود آمدن عذاب را ناگهان بر ایشان بیان کرده میفرماید:) اگر اینان پاره‌ای از آسمان را فرود آیندۀ (بر سرشان) بینند (از بسیاری دشمنی) میگویند:(اینکه ما می‌بینیم) ابری است گرد آمده و بهم پیچیده (اکنون بر ما خواهد بارید، و ضرر و زیانی بما نمیرساند، یعنی دشمنی ایشان باندازه‌ای است که با دیدن آثار و نشانه‌های عذاب از کفر و دشمنیشان باز نایستند، و چون حال آنان چنین است)

(45) - فَذَرْهُمْ حَتَّی یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ

45-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایشان را واگذار (و در دعوت و خواندن اینان را براه راست بخود رنج مرسان) تا آنکه روز خود را ملاقات و دیدار کنند، آن چنان روزی که در آن (از عذاب و شکنجه) هلاک و تباه گردند

(46) - یَوْمَ لَا یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ

46-روزی که مکر و چاره جوییشان چیزی (از عذاب) را باز ندارد، و نه ایشان یاری کرده شوند (کسی نباشد که از عذاب رهائیشان دهد)

(47) - وَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذَابًا دُونَ ذَلِکَ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ

47-و البتّه برای کسانی که (بسبب کفر و نگرویدن بخدا و رسول بخودشان) ظلم و ستم کرده‌اند عذاب و شکنجه‌ای غیر از آن (عذاب آخرت) است (و آن عذاب در دنیا مانند کشته شدن و دستگیر گردیدن و خشکسالی است) و لیکن بیشتر اینان (بسبب اینکه مهلت داده شده‌اند) نمیدانند (و از عذاب دنیا و آخرت آگاه نیستند)

(48) - وَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ

48-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) برای حکم و فرمان پروردگارت (بمهلت دادن بایشان تا هنگام معیّن) صبر کن و بشکیب (و از مکر و نیرنگشان مترس) پس محقّقا تو در پیش چشم و حفظ‍‌ و نگهداری ما هستی، و با حمد و سپاس پروردگارت را بپاکی (از هر ناشایسته‌ای) یاد کن هنگامی که (از خواب برای نماز شب) برخیزی

(49) - وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَارَ النُّجُومِ

49-و در برخی از شب (اول و آخر آن یعنی هنگام نماز شام و نماز خفتن) و هنگام پشت گردانیدن (پنهان شدن) ستارگان (هنگام طلوع صبح و خواندن نماز نافلۀ بامداد) او را بپاکی یاد نما* (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: هر که سورۀ طور را بخواند خدا خیر و نیکی دنیا و آخرت را برای او فراهم آورد). *

النجم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَی

1-سوگند بستاره هنگامی که فرود آید (آشکار شود)

(2) - مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَی

2-همدم و یار شما (حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از راه راست) گمراه نشده، و (از آغاز زندگیش تا کنون) بباطل و نادرستی اعتقاد و باور ننموده

(3) - وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی

3-و از روی هوا و خواهش سخن نمیگوید

(4) - إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی

4-آنچه میگوید نیست مگر وحی و پیغامی که (بوسیلۀ جبرئیل بآن حضرت) وحی فرستاده میشود

(5) - عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی

5-او را آموخته و یاد داده کسی (جبرئیل و فرشته‌ای) که (در علوم و اعمال) بسیار با قوّت و نیرو است

(6) - ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَی

6-دارای غلبه و چیرگی و شجاعت و دلاوری، پس (بصورت اصلیّه و آن چنان که آفریده شده بود) راست ایستاد

(7) - وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَی

7-در حالی که در بالاترین کناره است (مقامش از همۀ فرشتگان بالاتر باشد)

(8) - ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی

8-پس پیغمبر اکرم (بسبب علم و دانش و معرفت و شناسایی که داشت) به (رحمت) خدای تعالی نزدیک شد، و بسیار نزدیک گردید

(9) - فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی

9-پس قرب و نزدیکی میان ایشان به مقدار و اندازۀ دو کمان بود (کمان آلتی است خمیده که بآن تیراندازند) یا نزدیکتر (بنا بر مقدار و اندازه‌ای که نزد شما شنوندگان است، گفته‌اند: در میان عرب چون کسی را با کسی سر دوستی بود دو کمان را بر هم نهاده عهد و پیمان می‌بستند)

(10) - فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی

10-پس خدای تعالی (بواسطۀ جبرئیل یا بدون واسطۀ او) بسوی بندۀ خود (حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله) وحی کرد آنچه را وحی نمود (گفته‌اند: آنچه را وحی کرده نماز بوده)

(11) - مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی

11-دل محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آنچه (خدای تعالی) را که دید دروغ نگفته است (از حضرت موسی ابن جعفر «صلوات اللّٰه علیهما» پرسیدند: آیا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله پروردگارش را دید؟ حضرت فرمود: آری او را به دلش دیده، آیا نشنیده‌ای که خدای عزّ و جلّ‌ میفرماید:

(12) - أَفَتُمَارُونَهُ عَلَی مَا یَرَی

12-پس (از آن مشرکین را بر مجادله و دشمنیشان با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در آنچه را که آن حضرت خبر و آگهی داده توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا مجادله و دشمنی میکنید با او (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) در آنچه را میدید؟

(13) - وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَی

13-و (پس از آن دیدن محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله رحمت پروردگارش را تأکید و استوار نموده میفرماید:) هر آینه محقّقا (رحمت) او (پروردگارش) را بار دیگر هم (هنگام بازگشت از عرش) دیده است

(14) - عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی

14-نزد درخت کنار که منتهی و پایان (صعود و بالا رفتن فرشتگان) است

(15) - عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَی

15-نزد آن درخت کنار است بهشت که مأوی و جایگاه (پرهیزکاران) است

(16) - إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ مَا یَغْشَی

16-و پیغمبر اکرم او (رحمت خدای تعالی) را دید هنگامی که (سایۀ) درخت کنار میپوشاند آنچه را (بسیار چیزهایی را که) میپوشاند

(17) - مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَی

17-دیدۀ پیغمبر اکرم کج نشد (از بسیاری عظمت و بزرگی خدای تعالی براست و چپ نگاه نمیکرد) و (از حدّ و اندازه) تجاوز نکرد و نگذشت (به چیزی جز او توجه ننموده و روی نمیآورد)

(18) - لَقَدْ رَأَی مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَی

18-هر آینه محقّقا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله، در عروج و بالا رفتن بآسمان) پاره‌ای از آیات و نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید

(19) - أَفَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّی

19-پس (از بیان بزرگواری پیغمبر اکرم بطلان و نادرستی شرک را که مهمترین چیزی است که آن حضرت مأمور بتبلیغ آن بوده بیان کرده میفرماید:) آیا لات و عزّی (دو بت بزرگ) را دیدید

(20) - وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَی

20-و مناة که (بت) سوّمین و یکی دیگر (از بتها) است (یا و مناة بت سوّمین که متأخّر و فروتر است) را هم دیدید؟(مرا خبر و آگهی دهید آیا این بتها بر چیزی قدرت و توانایی دارند؟ گفته‌اند: لات صنم و بتی بصورت آدمی، و عزّی بصورت درخت، و مناة بصورت سنگ، و لات مؤنّث اللّٰه، و عزّی مؤنّث اعزّ، و مناة مؤنّث منی بمعنی تقدیر است)

(21) - أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنْثَی

21- (و چون جا دارد که مشرکین بگویند: ما میدانیم خدا از هر چیز بزرگتر است، و لیکن چون فرشتگان دختران اویند برای آنها صورتها ساخته تا از روی تعظیم و بزرگ داشتن آنان را عبادت نمائیم، خدای تعالی ایشان را بر این گفتار زشت توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا برای شما پسر است و برای او (خدای عزّ و جلّ‌) دختر؟!

(22) - تِلْکَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِیزَی

22-این تقسیم هنگامی که چنین باشد تقسیمی است کج و نادرست، و تقسیمی است از روی ظلم و ستم (زیرا پسر که در پیش شما اشرف و بهتر فرزند است برای خودتان برگزیده‌اید، و دختر که زبونتر است برای پروردگار)

(23) - إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَی

23-آن بتها نیست جز نامهایی که شما و پدرانتان آنها را (بالوهیّت و خدایی) نام نهاده‌اید (آنها که شما میپرستید اسمایی هستند بدون مسمّی و الفاظی بدون معنی) خدا برای (صحّت و درستی نام نهادن شما) آنها (را باین نامها) حجّت و دلیلی نفرستاده است (تا شما از اینرو آنها را خدایان نامید، پس از آن از ایشان روی گردانیده بعقلاء و خردمندان خطاب کرده میفرماید:) مشرکین پیروی نمیکنند جز ظنّ‌ و گمان (نادرست) و آنچه را نفسها و آدمیان خواهش و آرزو نمایند، در حالی که اینان را رهبری براه راست (پیغمبر اکرم و قرآن کریم) از جانب پروردگارشان آمده است

(24) - أَمْ لِلْإِنْسَانِ مَا تَمَنَّی

24-آیا برای آدمی (کافر و ناگرویدۀ بخدا و رسول) است آنچه را آرزو میکند (از اینکه بتها خدایانند و فرشتگان دختران خدا بوده و نزد او برای ایشان شفیع و میانجیگراند)؟!

(25) - فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَی

25-پس (باید بدانند این چنین نیست، زیرا پادشاهی) آخرت و دنیا مخصوص و ویژۀ خدا است

(26) - وَکَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَرْضَی

26-و (پس از آن آنان را از شفاعت کردن فرشتگان نومید گردانیده میفرماید:) چه بسیار فرشته است در آسمانها که شفاعتشان (نزد خدای تعالی برای کسی) سود ندهد چیزی (نفع و سودی) را مگر پس از آنکه خدا دربارۀ شفاعت اذن و فرمان دهد برای کسی (مؤمن و گرویدۀ بخدا و رسول) که میخواهد (او را شفاعت کنند) و (از دین و آئین و طریقه و روش او) راضی و خشنود میباشد

(27) - إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلَائِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثَی

27- (پس از آن کسانی را که میگفتند: فرشتگان دختران خدایند مذمّت و نکوهش نموده میفرماید:) محقّقا آنان که بآخرت و سرای دیگر ایمان نیاورده و نمیگروند هر آینه فرشتگان را بنام زنان مینامند (گفته‌اند: گویندگان به اینکه فرشتگان دختران خدایند بقیامت و روز رستاخیز اعتقاد و باور نداشته میگفتند: روز رستاخیزی نیست، و اگر هم باشد فرشتگان و بتها برای ما شفیع و میانجیگراند)

(28) - وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا

28-در حالی که برای اینان بآن (چه میگویند) علم و دانشی نیست (و در گفتارشان) جز گمان (باطل و نادرست خود) را پیروی نمیکنند، و البتّه گمان چیزی (اندکی) را از حقّ‌ و درستی (در عقائد و باورها) سود ندهد و بی‌نیاز نگرداند

(29) - فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا

29-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اعراض نموده و دوری کن از (دعوت و خواندن) کسی که از ذکر و یاد (اوامر و نواهی) ما روی برتافته، و جز (خواسته‌هایی از) زندگانی دنیا (چیزی) را نخواسته است

(30) - ذَلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَی

30-آن پیروی ایشان از گمان و خواستن زندگانی دنیا مقدار و اندازۀ علم و دانش آنان است (از آن تجاوز ننموده و نمیگذرند، و در سخنان تو فکر نکرده و نمیاندیشند تا از آنها سود دنیا و آخرت بدست آورند) البتّه پروردگارت داناتر است بکسی که از راه او (که راه راست است) گمراه شده، و او داناتر است بکسی که (بدین و آئین حقّ‌ و درست) راه یافته (پس خود را در بیان حقّ‌ و راه راست برای مردم برنج نیانداز که بر تو همین بیان کردن است و بس)

(31) - وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی

31-و (چون علم و دانش بضلالت و گمراهی جز با قدرت و توانایی بر عقوبت و کیفر ترس آور نیست، از اینرو برای تهدید و ترسانیدن ایشان کمال قدرت و توانایی خود را بیان کرده میفرماید:) از آن خدا است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است (و همه را آفریده و عقلاء و خردمندان را مکلّف گردانیده) تا جزاء و سزا دهد کسانی را که بد کردند بسبب آنچه را بجا آوردند، و تا جزاء دهد آنان را که بسبب نیکویی نیکویی نمودند

(32) - الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی

32- (پس از آن صفت و خوی نیکوکاران را بیان کرده میفرماید:) نیکوکاران آنانند که از گناهان بزرگ و کارهای بسیار قبیح و زشت (مانند شرک، زنا، لواط‍‌، قتل نفس، سبّ‌ پیغمبر اکرم، فاطمۀ زهرا، و ائمّۀ معصومین «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») دوری میگزینند، مگر گناه کوچک را (که اگر آن را یک بار بجا آورند و بر آن ایستادگی نداشته باشند و از خدای تعالی آمرزش بخواهند آن گناه معفو و بخشوده است) البتّه آمرزش پروردگار تو بسیار است، او به (احوال و چگونگیهای) شما داناتر است هنگامی که شما را (از نطفه و نطفه را از غذاء و غذاء را) از زمین آفریده است، و هنگامی که شما در شکمهای مادرانتان پوشیده بودید، پس خود را (از دوری گزیدن از معاصی و گناهان از روی تکبّر و گردنکشی) منزّه و پاکیزه ندانید (مدح ننموده و نستائید مگر از روی سپاسگزاری از نعمت توفیقی که خدای تعالی بشما داده که بسبب آن از گناهان دوری نموده‌اید، چنان که فرموده:

(33) - أَفَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّی

33-پس (از آن حال و چگونگی برخی از کسانی را که از ذکر و یاد خدای تعالی روی گردانیده بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا دیدی کسی را که (از حقّ‌ و درستی) روی گردانید

(34) - وَأَعْطَی قَلِیلًا وَأَکْدَی

34-و اندکی (از مال و دارایی خود) را (بدیگری) بخشید (تا بار گناهش را بردارد) و در عطاء و بخشش (بدیگران) بخل و زفتی نمود (در تفسیر مجمع البیان است: آیات هفتگانه از

(35) - أَعِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَرَی

35-آیا علم و دانش غیب و نهان نزد او است (میداند روز قیامت دیگری گناهان او را برمیدارد) پس (نجات و رهایی خویش را از عذاب و شکنجه) می‌بیند

(36) - أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمَا فِی صُحُفِ مُوسَی

36-آیا (بوسیلۀ پیغمبر اکرم یا از اهل کتاب) خبر و آگهی داده نشده بآنچه در صحیفه‌ها و نوشته شده‌های موسی

(37) - وَإِبْرَاهِیمَ الَّذِی وَفَّی

37-و بآنچه در صحیفه‌های ابراهیم وفاء دار است (ناگفته نماند: تخصیص ابراهیم بوفاء بعهد برای آنست که آن حضرت بانجام کارهایی مأمور شد که دیگران مأمور نشدند، مانند صبر بر آتش و ذبح و سر بریدن فرزند، و تقدیم موسی برای آنست که صحیفۀ او که توراة است نزد اهل کتاب مشهورتر بود)

(38) - أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی

38-و اینکه (در آن صحیفه‌ها است) هیچ بردارنده‌ای بار گناه دیگری را برنمیدارد (کسی بگناه دیگری عقاب و کیفر نمیشود)

(39) - وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی

39-و اینکه برای آدمی (ثواب و پاداشی) نیست مگر (ثواب و پاداش) آنچه (عمل و کرداری) را که سعی و کوشش نموده

(40) - وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی

40-و اینکه سعی و کوشش او (عمل و کرداری را که برای آن کوشش داشته) بزودی (در قیامت) نشان داده میشود

(41) - ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَی

41-پس از آن جزاء و سزای کامل باو داده خواهد شد

(42) - وَأَنَّ إِلَی رَبِّکَ الْمُنْتَهَی

42-و اینکه بازگشت (همۀ مردم در قیامت) بسوی (دادگاه) پروردگار تو است

(43) - وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَی

43-و اینکه او (خدای تعالی بقدرت و توانایی خود آدمی را) میخنداند و میگریاند (سبب خنده که سرور و شادی است و سبب گریه که حزن و اندوه است از او است، یا آفرینندۀ قوّت و نیروی خنده و گریه او است)

(44) - وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیَا

44-و اینکه او میمیراند،(پس از مردن) زنده میگرداند

(45) - وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَی

45-و اینکه او (از انسان و سائر حیوانات) دو دسته نر و ماده آفریده

(46) - مِنْ نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَی

46-از نطفه و آب مرد و زن هنگامی که (در رحم و زهدان) ریخته شود (ناگفته نماند: آدم و حوّاء و عیسی از این حکم مستثنی‌اند)

(47) - وَأَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرَی

47-و اینکه بر او است آفرینش دیگر (در قیامت مردم را دوباره زنده میسازد تا نیکوکار را پاداش دهد و بدکار را کیفر نماید)

(48) - وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَی وَأَقْنَی

48-و اینکه او (بسیاری مال و دارایی) توانگر کند، و مال و دارایی را که ذخیره و اندوخته کنند (سرمایه) بخشد

(49) - وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَی

49-و اینکه او است پروردگار شعری و ستاره‌ای که در گرمای بسیار سخت طلوع نموده و آشکار میگردد (گفته‌اند: چون گروهی از عرب این ستاره را میپرستیدند این آیه را فرستاده یعنی پروردگار را عبادت کرده و بپرستید، نه مربوب و پرورش شدۀ او را)

(50) - وَأَنَّهُ أَهْلَکَ عَادًا الْأُولَی

50-و اینکه او عاد نخستین (قوم هود که عاد دیگر از نسل و نژاد ایشان بوده‌اند، یا عاد پیشین که پس از نوح پیش از امّتها بوده‌اند) را هلاک و تباه ساخت

(51) - وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَی

51-و ثمود (قوم صالح) را تباه گردانید، پس (هیچکس از آنان، یا هیچکس از عاد و ثمود را بر روی زمین) باقی و بجا نگذاشت

(52) - وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَی

52-و قوم و گروه نوح را پیش از عاد و ثمود هلاک نمود، محقّقا ایشان (از عاد و ثمود) ستمکارتر و یاغی‌تر بودند (زیرا پس از صدها سال که نوح ایشان را براه راست دعوت کرد ایمان نیاوردند و بآن حضرت آزار میرساندند، و برای آیندگان ضلالت و گمراهی را یادگار گذاشتند)

(53) - وَالْمُؤْتَفِکَةَ أَهْوَی

53-و دیه‌های واژگون (شهرستان قوم لوط‍‌) را (پس از بلند کردن جبرئیل آنها را با اهل آن بسوی آسمان بزمین) بیافکند

(54) - فَغَشَّاهَا مَا غَشَّی

54-پس آن دیه‌ها را پوشانید (احاطه نموده و فرو گرفت) آنچه (عذاب و شکنجه‌ای که) پوشانید

(55) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکَ تَتَمَارَی

55-پس (ای انسان) بکدام یک از نعمت و بخششهای پروردگارت (از آفریدن نر و ماده و بی‌نیاز ساختن و سرمایه بخشیدن و هلاک و تباه گردانیدن ستمکاران و یاری کردن پیغمبران) شکّ‌ داشته و دو دل میباشی‌؟

(56) - هَذَا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولَی

56- (و چون هلاک و تباه گردانیدن امّتهایی را که پیغمبرانشان را تکذیب کردند یادآوری نمود، به پیغمبر اکرم اشاره کرده میفرماید:) این (پیغمبر آخر الزمان صلّی اللّٰه علیه و آله) ترساننده‌ای است از ترسانندگان پیشین (پیغمبری است مانند پیغمبران گذشته که شما را از عذاب میترساند، پس او را تکذیب ننمائید که در قیامت بعذاب و شکنجۀ جاوید گرفتار خواهید شد، و)

(57) - أَزِفَتِ الْآزِفَةُ

57-نزدیک شونده (قیامت هر روز و هر ساعت) نزدیک شده

(58) - لَیْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ کَاشِفَةٌ

58-آن را جز خدا آشکار کننده‌ای نیست (خدای تعالی آن را در وقت معیّن هویدا میسازد)

(59) - أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ

59-پس (ای مشرکین) آیا از این سخن تعجّب و شگفت مینمائید (آن را انکار نموده و نمیپذیرید)

(60) - وَتَضْحَکُونَ وَلَا تَبْکُونَ

60-و (از روی استهزاء و ریشخند بآن) میخندید، و (بر بدی عاقبت و پایان حال و چگونگی خودتان) گریه نمیکنید

(61) - وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ

61-و (نزدیک شد که بعذاب سخت گرفتار شوید، و) شما غافل و ناآگاه بوده و بازی کننده‌اید

(62) - فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا

62-پس (چون مشرکین را بر استهزاء و غفلتشان توبیخ و سرزنش نمود، مؤمنین را بشکر و سپاس و عبادت و بندگی امر کرده میفرماید:) خدای را سجده کنید و عبادت و بندگی نموده و بپرستید (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ و النّجم را در هر روز یا در هر شب همیشه بخواند در میان مردم ستوده و محبوب و دوست داشته شده زندگی میکند، و آمرزیده است).

القمر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ

1- (آشکار شدن) قیامت نزدیک شد (پس از پیغمبر آخر الزمان نیست مگر قیامت، و رسالت و پیغامبری از جانب خدای عزّ و جلّ‌ بآن حضرت پایان یافت) و (چون انشقاق قمر و شکافته شدن ماه در آسمان از علامات و نشانه‌های رسالت پیغمبر اکرم است میفرماید:) ماه شکافته شد (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: چهارده کس از اصحاب عقبه در شب چهاردهم ذیحجه گرد آمده به پیغمبر اکرم گفتند: هر پیغمبری که گذشته او را معجزه‌ای بوده و هیچ پیغمبری بی‌معجزه نمیباشد، معجزۀ پیغمبری تو کدام است‌؟ حضرت فرمود: هر گونه معجزه‌ای که خواهید بشما مینمایم، گفتند: اگر تو را نزد پروردگار قدر و منزلتی است بفرما این ماه دو پاره شود، پس از آن جبرئیل فرود آمده گفت: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله خدای تعالی بتو سلام و درود میرساند و میفرماید: عالم بالا و پائین را به اطاعت و فرمانبری از تو فرمان دادم، هر چه خواهی بفرما، حضرت بماه فرمود: دو پاره شود، ماه دو پاره شد، پس پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و شیعیان ما در آن شب پس از دیدن معجزه سجده کرده و پیشانی بر خاک نهادند، و پس از سر برداشتن از سجده منافقین گفتند: بفرما دو پاره ماه بهم پیوندند، حضرت چنین فرمود و چنین شد، و از روی عناد و دشمنی گفتند: بار دیگر ماه را دو پاره کن، حضرت باز ماه را دو پاره کرد، گفتند: یاران ما بسفر شام و یمن رفته‌اند پس از آنکه بازگشتند از ایشان میپرسیم که در این شب چه دیدید؟ اگر آنچه ما دیدیم اینان دیده باشند میدانیم که این کار از جانب خدای تعالی است، و اگر ندیده باشند، این کاری است که بقوّت و توانایی سحر و جادو بما نموده‌ای، از اینرو خدای تعالی فرموده:

(2) - وَإِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ

2-و اگر آیه و نشانه (معجزه) ای را (که بر نبوّت و پیغمبری پیغمبر اکرم دلالت داشته باشد) ببینند (از روی عناد و دشمنی از تأمل و اندیشه در آن) روی میگردانند، و میگویند: این جادویی است همیشگی (که از محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آشکار میشود، یا این جادویی است محکم و استوار)

(3) - وَکَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَکُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ

3-و (معجزۀ پیغمبر اکرم را) تکذیب نموده و دروغ دانستند، و (در تکذیب آن حضرت) خواهشها و آرزوها (رأی و اندیشه‌های خود) شانرا پیروی نمودند، و هر کاری (بجای خود) ثابت و پابرجا است (تکذیب کنندۀ حقّ‌ و درستی را عذاب و شکنجه است، و تصدیق کننده را ثواب و پاداش)

(4) - وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبَاءِ مَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ

4-و (پس از آن سود نداشتن پند و اندرز دادن به ایشان را بیان کرده میفرماید:) هر آینه اینان (اهل مکه) را آمد از خبرها و آگهیها (ی ترسناک از گرفتار شدن امّتهای گذشته بعذابهای گوناگون برای تکذیب کردنشان پیغمبران را) آنچه در آن منع نمودن و بازداشتن (از تکذیب و دروغ دانستن و معصیت و نافرمانی از رسول خدا) است

(5) - حِکْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ

5-آن اخبار و آگهیها حکمت و دانشی است رسا، پس ترسانیدن (پیغمبران ایشان را) نفع و سود ندهد (بنا بر اینکه نذر مصدر بمعنی انذار باشد، یا پند و اندرز ترسانندگان «پیغمبران» ایشان را فائده و سود نبخشد، بنا بر آنکه نذر جمع نذیر «ترساننده» باشد)

(6) - فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِ إِلَی شَیْءٍ نُکُرٍ

6-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چون میدانی پند و اندرز بایشان و دعوت و خواندنشان بسوی ایمان سودی ندارد) از آنان روی بگردان، و منتظر و چشم براه باش روزی (قیامت) را که خواننده‌ای (اسرافیل بوسیلۀ دمیدن در شیپور همۀ ایشان را) بسوی چیزی سخت و ناگوار (عذاب و شکنجۀ جاوید) بخواند

(7) - خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ کَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ

7-در حالی که (هنگام دیدن عذاب از ترس) چشمهاشان بزیر افکنده است، از گورها (شان) بیرون میآیند (و از بسیاری و پراکندگی) گوئیا ملخهای پراکنده‌اند

(8) - مُهْطِعِینَ إِلَی الدَّاعِ یَقُولُ الْکَافِرُونَ هَذَا یَوْمٌ عَسِرٌ

8-بسوی خواننده (ای که اینان را خوانده) شتاب کنندگان باشند (و در آن هنگام) کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) میگویند: این (روز که ما بآن گرفتار شده‌ایم) روز سخت و دشوار است

(9) - کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ

9- (پس از آن حال و چگونگی امّتهایی را که پیش از کفّار مکّه بوده‌اند بیان کرده میفرماید:) پیش از ایشان قوم و گروه نوح (نوح را) تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس بندۀ ما (نوح) را (دربارۀ دعوت و خواندنش آنان را از جانب خدای تعالی بسوی توحید) تکذیب نمودند، و گفتند:(نوح) دیوانه است، و نوح (از تبلیغ و رساندن پیغام) منع و بازداشته شد

(10) - فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ

10-پس پروردگار خود را خواند به اینکه البتّه من مغلوب و شکست خورده‌ام، پس (از دشمنانم) انتقام گیر و (آنان را) بکیفر رسان

(11) - فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ

11-پس (دعایش را اجابت نموده و خواسته‌اش را روا کردیم و برای هلاک کردن قوم او) درهای آسمان را بآب بسیار ریزان گشودیم (فرمان دادیم ابرها بسیار ببارند)

(12) - وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُونًا فَالْتَقَی الْمَاءُ عَلَی أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ

12-و زمین را شکافته چشمه‌ها روان ساختیم، پس آبها (آب آسمان و آب زمین) بهم رسیدند بر حالی که (از جانب خدای تعالی برای غرقشدن قوم نوح) مقدّر شده بود

(13) - وَحَمَلْنَاهُ عَلَی ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ

13-و نوح را (با کسانی که باو ایمان آورده بودند) بر کشتی که دارای تخته‌ها و میخها (از تخته‌ها و میخها ساخته شده) بود برداشتیم

(14) - تَجْرِی بِأَعْیُنِنَا جَزَاءً لِمَنْ کَانَ کُفِرَ

14-به پیش چشمها (بحفظ‍‌ و نگهدار) ی ما کشتی روان میشد و میرفت، این کارها کردیم تا جزاء و سزای کسی باشد که (بخدا و رسول) کافر و ناگرویده بوده

(15) - وَلَقَدْ تَرَکْنَاهَا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

15-و هر آینه آن کشتی را (سالهای بسیار) واگذاشتیم تا آیه و نشانه‌ای باشد (و از آن عبرت و پند گیرند) پس آیا هیچ پند گیرنده‌ای هست‌؟!

(16) - فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ

16-پس (از آن بزرگی عذاب خود را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چگونه بود عذاب و شکنجه و انذار و بیم کردن من‌؟!

(17) - وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

17-و محقّقا ما قرآن را برای پند گرفتن سهل و آسان کردیم (بزبان شما فرو فرستادیم) پس آیا (از شما) پند پذیری هست‌؟

(18) - کَذَّبَتْ عَادٌ فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ

18- (پس از آن داستان قوم عاد را بیان کرده میفرماید: قوم) عاد (پیغمبر خود هود را) تکذیب کرده و دروغ دانستند (ما هم آنان را هلاک و تباه نمودیم) پس چگونه بود عذاب و شکنجه و انذار و بیم کردن من‌؟!

(19) - إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ

19- (پس از آن کیفیت و چگونگی عذاب را بیان کرده میفرماید:) محقّقا ما باد بسیار تند (یا باد سرد) را بر ایشان فرستادیم در روز شوم و بد که شومی آن ثابت و پابرجا بود (گفته‌اند: روز شوم روز چهارشنبۀ آخر ماه قمری است که آن را محاق گویند، و محاق سه شب آخر ماه قمری است که ماه در آن دیده نمیشود)

(20) - تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ

20-آن باد مردم را (از جاهاشان) برمیکند، گویا آنان ریشه‌های درخت خرمااند که از بیخ برکنده شده (روی زمین افتاده) اند

(21) - فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ

21-پس چگونه بود عذاب و شکنجه و انذار و بیم کردن من‌؟!(گفته‌اند: تکرار و دوباره گفتن این آیه برای ترساندن است)

(22) - وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

22-و (برای اینکه دانسته شود قرآن کریم کاملترین مواعظ‍‌ و پندها است دوباره میفرماید:) البتّه ما قرآن را برای پند گرفتن سهل و آسان کردیم، پس آیا (از شما) پند گیرنده هست‌؟!

(23) - کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ

23- (پس از آن داستان قوم ثمود را بیان نموده میفرماید: قوم) ثمود انذار و ترسانیدن (پیغمبر خود صالح، یا پیغمبران) را تکذیب کرده و دروغ دانستند

(24) - فَقَالُوا أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَفِی ضَلَالٍ وَسُعُرٍ

24-پس گفتند: آیا یک آدمی از خودمان را (که بر ما فضیلت و برتری ندارد، و مانند ما میخورد و میآشامد، و در بازارها راه میرود) پیروی کنیم‌؟! محقّقا ما در آن هنگام (که از او پیروی میکنیم) در گمراهی و دیوانگی باشیم (زیرا پیروی از او خلاف حکم عقل است)

(25) - أَأُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنَا بَلْ هُوَ کَذَّابٌ أَشِرٌ

25-آیا از میان ما (تنها) وحی و پیغام (خدای تعالی) بر او فرود میآید (چنین نیست) بلکه او دروغگوی متکبّر و گردنکش است

(26) - سَیَعْلَمُونَ غَدًا مَنِ الْکَذَّابُ الْأَشِرُ

26- (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای صالح) زود است فردا (پس از این، با فردای قیامت) بدانند که دروغگوی متکبّر کیست‌؟

(27) - إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ

27-محقّقا ما (از میان این سنگ که خودشان خواسته‌اند) ناقه و شتر ماده را فرستنده (بیرون آورنده) ایم تا برای ایشان امتحان و آزمایش باشد، پس (ای صالح) منتظر و چشم براه (امر و فرمان خدای تعالی دربارۀ) ایشان باش و (بر اذیّت و آزارشان) صبر و شکیبایی نما

(28) - وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ

28-و اینان را خبر ده و آگاه ساز به اینکه آب (چشمه) میان آنان و شتر قسمت کرده شده است، هر نصیب و بهره‌ای از آب (برای بهره برنده) حاضر و آماده گردیده است (باید قوم ثمود و شتر هر یک در نوبت و هنگام خود بر سر آب حاضر شوند و بهرۀ خویش را بیاشامند)

(29) - فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَی فَعَقَرَ

29-پس (حضرت صالح قومش را آگاه ساخت به اینکه آشامیدن از آن آب روزی برای شتر باشد و روزی برای ایشان، و روزی که نوبت آشامیدن شتر بود بجای آن آب که میآشامید همان اندازه شیر میداد که کوچک و بزرگ آن قوم و گروه از آن شیر میآشامیدند، پس از مدّت و زمانی قوم ثمود معصیت و نافرمانی کردند، و) صاحب و یارشان (قدار ابن سالف) را ندا کرده و خواندند (و باو گفتند: تا کی بهرۀ آب ما را این شتر بیاشامد؟ باید او را از آشامیدن منع نموده و بازداری که مزد تو را خواهیم داد، ناگفته نماند: قدار زنا زاده بوده و چون در فراش مردی که سالف نام داشته بدنیا آمده او را قدار پسر سالف مینامیدند) پس صاحب و یار ایشان (قدار ابن سالف) شمشیر خود را گرفت و (در کمینگاه نشست، و) شتر را پی کرد و دست و پایش را با شمشیر جدا نمود (پس آن را پاره پاره کردند و گوشتش را میان خودشان قسمت نمودند، و پس از سه روز عذاب بر ایشان فرود آمد)

(30) - فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ

30-پس چگونه بود (بر اینان) عذاب و شکنجه و انذار و ترسانیدن من‌؟

(31) - إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وَاحِدَةً فَکَانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ

31- (گویا گفته میشود: ما کیفیّت و چگونگی عذاب بر ایشان را نمیدانیم، میفرماید:) محقّقا ما (بوسیلۀ جبرئیل) یک صیحه و فریاد (ترسناک) بر اینان فرستادیم، پس آنان (بآن یک فریاد) مانند گیاه خشک شکسته شده گشتند (هلاک و تباه گردیدند)

(32) - وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

32-البتّه ما قرآن را برای پند گرفتن سهل و آسان کردیم، پس آیا هیچ پند گیرنده‌ای هست‌؟!

(33) - کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ

33- (پس از آن داستان قوم لوط‍‌ را بیان کرده میفرماید:) قوم لوط‍‌ انذار و ترسانیدن (حضرت لوط‍‌، یا پیغمبران) را تکذیب کرده و دروغ دانستند

(34) - إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ حَاصِبًا إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّیْنَاهُمْ بِسَحَرٍ

34-محقّقا ما بر ایشان بادی را که سنگریزه بارنده بود فرستادیم، جز اهل و کسان لوط‍‌ (لوط‍‌ و دو دخترش) که آنان را در آخر شب (که در آن هنگام عذاب فرود آمد از آن عذاب) نجات و رهائیشان دادیم

(35) - نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا کَذَلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ

35-نجات دادن آنان نعمت و بخششی بود از جانب ما، همچنین که لوط‍‌ و کسانش را نعمت و سزای نیک دادیم، جزاء و پاداش میدهیم هر که را که (نعمت ما را) شکر و سپاس گزارد (بخدا و رسول ایمان آورد)

(36) - وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ

36-و (برای اینکه دانسته شود: عذاب و شکنجۀ بر ایشان پس از اتمام حجّت بر آنان بوده میفرماید:) هر آینه لوط‍‌ اینان را از مؤاخذه و سختگیری ما ترسانید، پس ترسانیدن (لوط‍‌) را در حالی که شکّ‌ داشته و دو دل بودند تکذیب کرده و دروغ دانستند

(37) - وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْیُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذَابِی وَنُذُرِ

37-و البتّه (چون قوم شنیدند جوانان نیکو روی مهمانان لوط‍‌ شده‌اند، نزد خانۀ او آمده) مهمانانش (که فرشتگان بودند) را از او طلب نموده و خواستند (لوط‍‌ نمیگذاشت که قوم او در خانه‌اش که فرشتگان بودند درآیند، جبرئیل بلوط‍‌ گفت: بگذار ایشان بخانه درآیند، و چون بقصد کار زشت بخانه درآمدند، جبرئیل بانگشت خود بسویشان اشاره کرد همه کور شدند، چنان که میفرماید:) پس چشمهاشان را محو نموده و از میان بردیم (بطوری که علامت و نشانۀ چشم بر روی اینان نماند) پس (بزبان فرشتگان بآنان گفتیم: تلخی) عذاب و شکنجۀ و (نتیجۀ) انذار و ترسانیدن مرا بچشید

(38) - وَلَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذَابٌ مُسْتَقِرٌّ

38-و هرآینه عذاب و شکنجۀ ثابت و پابرجا آغاز صبح بایشان رسید

(39) - فَذُوقُوا عَذَابِی وَنُذُرِ

39-پس (گفتیم:) عذاب و شکنجۀ و انذار و ترسانیدن مرا بچشید (گفته‌اند:

(40) - وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

40-و (پس از آن برای اینکه مردم بدانند قرآن عظیم کاملترین مواعظ‍‌ و اندرزها است باز میفرماید:) البتّه ما قرآن را برای پند گرفتن سهل و آسان کردیم، پس آیا پند پذیری هست‌؟!

(41) - وَلَقَدْ جَاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ

41-و (پس از آن ایمان نیاوردن فرعون و پیروانش و گرفتار شدنشان را بعذاب یادآوری نموده میفرماید:) هر آینه ترسانندگان (موسی و هارون از جانب خدای تعالی) نزد آل و کسان (بزرگان قوم و گروه) فرعون (که در گمراه ساختن با فرعون شریک بودند) آمدند

(42) - کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا کُلِّهَا فَأَخَذْنَاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ

42-فرعون و آل و کسانش (از روی دشمنی) همۀ آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی (پیغمبران) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس ما هم ایشان را گرفتیم مانند گرفتن کسی که غالب و چیرۀ توانا است (که هیچ چیز او را عاجز و ناتوان نگرداند)

(43) - أَکُفَّارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولَئِکُمْ أَمْ لَکُمْ بَرَاءَةٌ فِی الزُّبُرِ

43- (پس از آن بکفّار قریش و اهل مکّه خطاب نموده میفرماید:) آیا کفّار و ناگرویدگان شما (ای اهل مکّه) از آن کفّار و ناگرویدگان (مانند قوم نوح، قوم هود، قوم صالح و قوم لوط‍‌) که برای شما بیان شد (نزد خدای تعالی) بهتراند (کمتر شایستۀ عذاب هستند)؟! یا برای شما در کتابها (ی آسمانی از جانب خدای عزّ و جلّ‌) نجات و رهایی (از عذاب نوشته شده) است

(44) - أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ

44- (پس از آن بعقلاء و خردمندان خطاب نموده میفرماید:) آیا کفّار مکّه میگویند: ما گروهی هستیم انتقام کشنده و بکیفر رساننده (یا گروهی باشیم یاری کنندۀ یکدیگر)؟!

(45) - سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَیُوَلُّونَ الدُّبُرَ

45-زود باشد که همه (در جنگ بدر) شکست خورده شوند، و پشت برگردانند (بگریزند)

(46) - بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَی وَأَمَرُّ

46- (پس از آن آگاه ساخته که شکست خوردن و دستگیر گردیدن و کشته شدن همۀ عذاب و شکنجه نیست) بلکه روز قیامت وعده‌گاه (همۀ عذاب) ایشان است (آنچه در دنیا می‌بینند نمونه‌ای از آنست) و (عذاب) قیامت سختتر و تلختر (از کشته شدن و دستگیر گردیدن در دنیا) است

(47) - إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلَالٍ وَسُعُرٍ

47- (پس از آن حال و چگونگی کفّار را در آن روز بیان کرده میفرماید:) محقّقا گناهکاران (در دنیا) در گمراهی و (در آخرت) در آتشهای شعله و زبانه داراند

(48) - یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلَی وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ

48-روزی که گناهکاران بر رویهاشان در آتش (دوزخ) کشیده شوند، و بایشان گفته شود: الم و درد سخت دوزخ را بچشید

(49) - إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ

49- (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را برای ترسانیدن بندگان بیان کرده میفرماید:) البتّه ما هر چیزی را بمقدار و اندازۀ معیّن (که بر وفق حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی است) آفریدیم

(50) - وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ

50-و نیست امر و فرمان ما (برای آفریدن چیزی) جز یک کلمه (: کن «باش») مانند بر هم زدن چشم

(51) - وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا أَشْیَاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

51-و هر آینه امثال و مانندهای شما را (در بت‌پرستی، بعذابهای گوناگون) هلاک و تباه ساختیم، پس آیا (در شما ای کفّار از آنچه بآنان رسید) پند گیرنده‌ای هست‌؟!

(52) - وَکُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ

52-و هر چیزی را که کفّار آن را (در شب و روز و در آشکار و نهان) بجا آورده‌اند در نامه‌ها (ی اعمال و کردارشان) است

(53) - وَکُلُّ صَغِیرٍ وَکَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ

53-و هر کوچک و بزرگی (از گفتار و کردارهای بندگان خواه کافر بوده و خواه مسلمان در لوح محفوظ‍‌) نوشته شده است (گفته‌اند: آیۀ پنجاه و دوّم اشاره باعمال کفّار است، و آیۀ پنجاه و سوّم اشاره بگفتار و کردار کفّار و مسلمین است)

(54) - إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ

54- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی متّقین و پرهیزکاران را در قیامت بیان کرده میفرماید:) محقّقا پرهیزکاران (از معاصی و گناهان) در باغها و (در کنار) جویهای بزرگ (آب گوارا) باشند

(55) - فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ

55- (نشسته‌اند) در مجلس و نشستنگاه صالح و شایسته، و مرضیّ‌ و پسندیده نزد (رحمت و مهربانی) پادشاه توانا (پس کدام مجلس گرامیتر از آن مجلس است‌؟.) (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ اقتربت السّاعة را بخواند خدا او را «روز قیامت» از قبر و گورش بیرون آورد، در حالی که بر ناقه و شتر ماده‌ای از ناقه‌های بهشت سوار است).

الرحمن

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الرَّحْمَنُ

1- (چون این سوره بسیاری از نعمتهای دنیا و آخرت را یادآوری مینماید، در آغاز آن نام رحمن را بیان کرده میفرماید:) خدای بی‌اندازه بخشاینده

(2) - عَلَّمَ الْقُرْآنَ

2-قرآن (عظیم بزرگترین کتابهای آسمانی) را (بوسیلۀ جبرئیل بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و بوسیلۀ آن حضرت دیگران را) آموخت

(3) - خَلَقَ الْإِنْسَانَ

3-آدمی را آفرید

(4) - عَلَّمَهُ الْبَیَانَ

4-بیان و سخن گفتن را باو یاد داد (تا از حیوانات امتیاز و برتری داشته باشد)

(5) - الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ

5-آفتاب و ماه بحساب و شمارۀ (معلوم و دانسته شده در برجها و جاهای دوازده‌گانۀ خود) میروند (که اگر چنین نبود اوقات سال و ماه درهم بود)

(6) - وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ

6-و گیاه بی‌ساق و تنه و درخت (گیاهها خواه بی‌ساق باشد یا ساقدار خدای خود را) سجده میکنند، و فرمانبردار (امر و فرمان او) هستند (آنها دلالت بر وجود و هستی خالق و آفرینندۀ خودشان دارند)

(7) - وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ

7-و آسمان را (بالای زمین) برافراخت، و (در زمین میان شما) میزان و ترازو را نهاد (چیزی را مانند قپّان و ترازو و کیل و پیمانه و مقیاس و اندازه آفرید تا در داد و ستد کم ندهید و زیاده و افزون نبرید، و یا عدل و داد را قرار داد تا نظم و آراستگی عالم و جهان برقرار و بجا ماند، چنان که میفرماید:)

(8) - أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ

8-برای اینکه در میزان و ترازو (در آنچه را بآن میسنجید) تجاوز نکنید و از حدّ و اندازه نگذرید

(9) - وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ

9-و سنجیدن (چیزها) را بعدل و درستی بپای دارید، و ترازو را کم میپیمائید (تا هنگام پیمودن اعمال در ترازوی قیامت شرمنده نشوید)

(10) - وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ

10-و زمین را برای مردم (برای هر جانداری که آدمی افضل و برتر از آنها است) گسترانید

(11) - فِیهَا فَاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ

11-در آن زمین میوه‌های بسیار و درخت خرما است که آن درخت خرما دارای غلافها و پوششها است (میوۀ آن پیش از آشکار شدن در غلافها و پرده‌ها است)

(12) - وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ

12-و در زمین دانه (مانند برنج، گندم، جو و ارزن) که دارای برگ خشک (کاهی که دانه از آن جدا میکنند و بخورد چهارپایان میدهند) میباشد، و ریحان و هر گیاه خوشبو (یا رزق و روزی و آنچه خورده میشود) است

(13) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

13-پس (از آن اقرار بآن نعمتها و شکر و سپاس بر آنها را خواسته میفرماید:) بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!(از جابر ابن عبد اللّٰه رسیده: چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله سورۀ الرحمن را بر مردم خواند، مردم ساکت و خاموش گشته و چیزی نگفتند، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: جنّ‌ و پری در جواب و پاسخ دادن از شما نیکوتراند که چون آیۀ

(14) - خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ

14-انسان (آدم ابو البشر و پدر آدمیان) را از گل خشک صدا دهنده مانند گل پختۀ بآتش (چون کوزه) آفرید

(15) - وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ

15-و جانّ‌ (ابو الجنّ‌ و پدر پریان) را از شعله و زبانۀ آتش بیافرید (و این همه فضل و برتری و نعمت بایشان بخشید)

(16) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

16-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(17) - رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ

17-پروردگار دو مشرق و خاور (مشرق تابستان و مشرق زمستان) و دو مغرب و باختر (مغرب تابستان و مغرب زمستان) است

(18) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

18-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(19) - مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ

19-دو دریا (آب شیرین و آب شور، یا دریای فارس و دریای روم) را روان ساخت تا بهم برسند

(20) - بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِیَانِ

20-میان آن دو دریا مانع و جلوگیری است که بر یکدیگر تجاوز نکنند (خاصیّت و آنچه مخصوص و ویژۀ یکی از آنها است را دیگری از میان نبرد، و در آن منافع و سودهای بسیار است)

(21) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

21-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(22) - یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ

22-از آن دو دریا لؤلؤ و مروارید بزرگ و مرجان و مروارید خرد بیرون میآید (گفته‌اند: غوّاصها و کسانی که در دریا زیر آب فرو میروند تا لؤلؤ و مرجان بدست آورند گویند: لؤلؤ و مرجان بدست نمیآید مگر در جایی که آب شیرین و شور بهم رسند. در تفسیر مجمع البیان است: از سلمان فارسی و سعید ابن جبیر و سفیان ثوری «یکی از بزرگان اهل سنّت» رسیده: مراد از بحرین و دو دریا علیّ‌ و فاطمه علیهما السّلام است، و برزخ و مانع میان آن دو دریا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله است، و لؤلؤ و مرجان که از آن دو دریا بیرون میآیند حسن و حسین علیهما السّلام است، پس از آن شیخ طبرسی نویسندۀ تفسیر مجمع البیان «رضوان اللّٰه علیه» فرموده: عجب و شگفت نیست که امیر المؤمنین و فاطمۀ زهرا علیهما السّلام دو دریا باشند برای سعه و فزونی فضل و برتری و بسیاری خیر و نیکی ایشان چنان که دریا را برای سعه و گشایش آن دریا مینامند)

(23) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

23-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(24) - وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ

24-و برای خدای تعالی است در دریا (بامر و فرمان او است) کشتیهای روندۀ بلند مانند کوه‌ها

(25) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

25-پس (چون راهنمایی بسوی ساختن کشتیها برای پیمودن راههای دور یکی از نعمتها است، میفرماید:) بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(26) - کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ

26-هر که (از جنّ‌ و انس، یا هر چه) بر روی زمین است فانی و نابود شونده است

(27) - وَیَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ

27-و (ای شنونده) پروردگار تو که دارای بزرگی و فضل و احسان است باقی و همیشگی است

(28) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

28-پس (چون فناء و نابود شدن همه سبب رسیدن بثواب و پاداش و زندگی همیشگی است، و این یکی از نعمتهای بسیار بزرگ است میفرماید:) بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(29) - یَسْأَلُهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ

29-هر که (از فرشتگان که) در آسمانها و (هر که از جنّ‌ و انس و سائر حیوانات که در) زمین است (حاجت و خواستۀ خود را) از خدای تعالی سؤال و درخواست مینماید (پس) او (جلّ‌ شأنه) هر روز (هر آن و اندک زمانی) در شأن و کاری است (زنده میکند، میمیراند، میبخشد و جز آنها، و کاری او را از کار دیگر باز نمیدارد)

(30) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

30-پس (چون از سؤال و درخواست، نعمتهایی بدست میآید، میفرماید:) بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(31) - سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَانِ

31-زود باشد (از اشتغال بکارهای دنیا) برای (حساب و رسیدگی باعمال و کردار و جزاء و سزای) شما فارغ شده و دست بکشیم، ای دو گروه با قدر و منزلت و پایه (عرب آنچه را که قدر و پایه باشد ثقل گوید، چنان که حضرت رسول صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: انّی تارک فیکم الثّقلین:«کتاب اللّٰه و عترتی» من دو چیز با قدر و منزلت را در میان شما میگذارم، آن کتاب خدا قرآن کریم و خویشاوندان من فاطمه و امیر المؤمنین و یازده فرزند آن بزرگوار علیهم السّلام است)

(32) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

32-پس (چون ثواب و پاداش دادن بمؤمنین و عذاب و شکنجۀ نمودن بکفّار نعمتهای بسیاری را در بردارد، میفرماید:) بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(33) - یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ

33-ای گروه جنّ‌ و پری و انس و آدمی اگر میتوانید از نواحی و کناره‌های آسمان و زمین بیرون روید (از عذاب و شکنجۀ من برهید) پس بیرون روید (از آن بگریزید، و لیکن) نمیتوانید بیرون روید (بگریزید) مگر با قدرت و توانایی (در حالی که قدرت و نیروی گریختن ندارید)

(34) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

34-پس (چون آگاه ساختن بندگان بقدرت نداشتن بر گریختن از عذاب سبب توجّه و روی آوردن بدرگاه خدای قادر و توانای بر هر چیز است، و روی آوردن بدرگاه خدای تعالی یکی از نعمتهای بسیار بزرگ است، میفرماید:) به کدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(35) - یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ

35- (ای گناهکاران جنّ‌ و انس روز قیامت) شعله و زبانه بی‌دود از آتش (دوزخ) و دود بی‌شعله و زبانه بر شما فرستاده میشود (تا شما را بسوی دوزخ بکشد) پس نتوانید یکدیگر را یاری نمود (و عذاب را منع کرده و باز دارید)

(36) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

36-پس (چون خبر دادن از عذابهای دوزخ سبب اجتناب و دوری گزیدن از کفر و نگرویدن بخدا و رسول میشود، و این یکی از نعمتهای بسیار بزرگ است، میفرماید:) بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(37) - فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَکَانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهَانِ

37-پس (روز رستاخیز) هنگامی که آسمان شکافته شود، و (از حرارت و گرمی دوزخ) رنگ آن سرخ گردد مانند چرم سرخ (ای بیننده) چیز بزرگ ترسناکی را خواهی دید (ناگفته نماند: جواب

(38) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

38-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جن و انس تکذیب میکنید؟!

(39) - فَیَوْمَئِذٍ لَا یُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ

39-پس در آن روز (هنگام زنده شدن و برخاستن از قبرها) هیچ آدمی و پری از گناهش پرسیده نمیشود (که آیا فلان گناه را بجا آورده‌ای‌؟ زیرا خدای تعالی بآن گناه داناتر است، و لیکن هنگام حساب و رسیدگی بکارها برای استنطاق و بسخن آوردن آنان از روی توبیخ و سرزنش از ایشان پرسیده میشود: چرا فلان گناه را بجا آوردی‌؟ چنان که «س 15 ی 92» میفرماید:

(40) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

40-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(41) - یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ

41-گناهکاران به (علامت و نشانه‌ای که در) چهرۀ ایشان (است مانند سیاهی رو، و کبودی چشم) شناخته میشوند، پس آنان را بمویهای پیشانی و به پاها میگیرند (به دوزخ میافکنند)

(42) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

42-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جن و انس تکذیب میکنید؟!

(43) - هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ

43- (پس از آن بایشان گفته شود:) این است آن دوزخی که گناهکاران (در دنیا) آن را تکذیب کرده و دروغ میدانستند

(44) - یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَبَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ

44-میان آن دوزخ و میان آب گرمی که جوشان با صدا است گردش میکنند (اینان را به آتش دوزخ عذاب و شکنجه مینمایند، و هنگام تشنگی آب گرم جوشان به ایشان میآشامانند)

(45) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

45-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(46) - وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ

46-و (پس از آنکه بدی عاقبت و پایان گناهکاران و عذاب و کیفر گناهانشان را یادآوری نموده نیکویی حال و چگونگی مؤمنین را بیان کرده میفرماید:) برای کسی (از جنّ‌ و انس) که (در دنیا) از ایستادن نزد (دادگاه) پروردگارش را (برای حساب و رسیدگی بکارها) ترسیده (و خلاف اوامر و نواهی او رفتار نکرده) باشد دو بستان و باغ است (یکی برای ایمان آوردن و گرویدنش بخدا و رسول و یکی برای عمل و کردارش، یا یکی برای گناه نکردنش و یکی برای اطاعت و فرمانبردنش)

(47) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

47-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(48) - ذَوَاتَا أَفْنَانٍ

48-آن دو بستان دارای شاخه‌ها (ی بسیار از درختهای گوناگون) است

(49) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

49-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(50) - فِیهِمَا عَیْنَانِ تَجْرِیَانِ

50-در آن دو بستان دو چشمه (در میان درختها) جاری و روان است (گفته‌اند: یکی را چشمۀ تسنیم «چشمۀ آبی که در بهشت است» و دیگری را چشمۀ سلسبیل «چشمۀ آب پاکیزۀ گوارا» گویند)

(51) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

51-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(52) - فِیهِمَا مِنْ کُلِّ فَاکِهَةٍ زَوْجَانِ

52-در آن دو بستان از هر میوه‌ای دو صنف و دو دسته است (یکی را در دنیا مانند آن را دیده، و یکی را ندیده)

(53) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

53-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(54) - مُتَّکِئِینَ عَلَی فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَی الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ

54-بهشتیها (مانند پادشاهان بزرگ) بر فرشها و بسترهایی تکیه زنان‌اند که آسترهای آنها از حریر و دیبا است، و میوۀ (درختهای) آن دو بستان (برای ایستاده و نشسته و خوابیده) نزدیک (در دسترس) است

(55) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

55-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(56) - فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

56-در آن بهشتها و باغها زنان چشم کوتاه‌اند (که از نگریستن بجز شوهران خود چشم فرو خوابانیده‌اند، و هر یک بشوهر خویش گوید: الحمد للّٰه الّذی جعلنی زوجک و جعلک زوجی «سپاس خدای را سزا است که مرا جفت و همسر تو گردانید و تو را جفت و همسر من») پیش از ایشان (شوهران آن زنان) هیچ آدمی و پری آن زنان را مسّ‌ نکرده و نسوده (بآنان دست دراز نکرده) است

(57) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

57-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(58) - کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ

58-گویا آن زنان (در صفا و روشنی و زیبایی) مانند گوهر و (در سفیدی مانند) مروارید کوچک‌اند

(59) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

59-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(60) - هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ

60-آیا جزاء و پاداش نیکی جز نیکی است‌؟(جزاء طاعت و فرمانبری و عبادت و بندگی جز بهشت جاوید نیست)

(61) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

61-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(62) - وَمِنْ دُونِهِمَا جَنَّتَانِ

62-و فروتر از آن دو بستان و باغ (که برای ترسندگان از ایستادن نزد پروردگارشان برای حساب و رسیدگی بکارها است) دو بهشت و باغ دیگری است (برای گروهی که درجه و پایۀ آنان کمتر باشد)

(63) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

63-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکند؟!

(64) - مُدْهَامَّتَانِ

64-آن دو بهشت چنان سبز است که رنگ آن از بسیاری سبزی بسیاهی ماند

(65) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

65-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(66) - فِیهِمَا عَیْنَانِ نَضَّاخَتَانِ

66-در آن دو بهشت دو چشمۀ جوشنده است (که هر چه آب از آن بردارند افزون گردد)

(67) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

67-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(68) - فِیهِمَا فَاکِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ

68-در آن دو بهشت میوه‌های بسیار و (بویژه) خرما و انار است (و اینکه خرما و انار را تخصیص داد برای فضل و برتری آنها بر سائر میوه‌ها است، زیرا خرما هم میوه است هم غذاء و خوراک، و انار، هم میوه است هم دوا و دارو)

(69) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

69-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(70) - فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ

70-در آن بهشتها زنان نیکو خوی زیبا روی‌اند

(71) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

71-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(72) - حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ

72-حوراء و زنان سیاه چشم در خیمه‌ها و چادرهایی که در زیر سایۀ آن میآرامند مخدّرات و پنهان شده‌اند (که برای جز شوهرانشان آشکار نشوند)

(73) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

73-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(74) - لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

74-پیش از ایشان (شوهران آن زنان) هیچ آدمی و پری آن زنان را مسّ‌ نکرده و نسوده است (بآنان دست دراز نکرده است، تکرار این آیه اشاره بآن است که زنان مؤمنین در بکارت و مس نکردن دیگران آن زنان را مانند زنان مقرّبین و کسانی که از ایستادن نزد پروردگارشان برای حساب و رسیدگی بکارها ترسیده‌اند، میباشند)

(75) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

75-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب میکنید؟!

(76) - مُتَّکِئِینَ عَلَی رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ

76-بهشتیان بر بالش سبز رنگ و بر بساط‍‌ و فرش بسیار نیکو تکیه کنندگان‌اند

(77) - فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

77-پس بکدام نعمتهای پروردگارتان شما جنّ‌ و انس تکذیب مینمائید؟!

(78) - تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ

78- (و پس از بیان نعمتهای دنیا و آخرت که آثار و نشانه‌های رحمانیّت و مهربانی او بر همۀ موجودات است، خود را ببسیاری خیر و نیکویی و عظمت و بزرگی وصف نموده میفرماید:) منزّه و پاک و بلند مرتبه و پایه است نام پروردگار تو (مانند رحمن) که (ذات او را وصف مینماید، و) آن پروردگار دارای عظمت و بزرگی و احسان و بخشش است* (در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ الرّحمن را بخواند و پس از هر

الواقعة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ

1- (یاد آور) هنگامی (را) که واقع شود و روی آورد (رستاخیز که حتما) واقع شونده و روی آورنده (و پیش آمد بزرگی است)

(2) - لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ

2-برای آمدن آن واقع شونده (و پیشآمد بزرگ) دروغی نیست (هنگام و روی آوردن قیامت و رستاخیز کسی نیست که آن را تکذیب نماید، چنان که در دنیا تکذیب کرده و دروغ میدانست)

(3) - خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ

3-آن واقع شونده روی آورنده پست کنندۀ (دشمنان و) برافرازندۀ (دوستان خدای تعالی) است (گناهکاران را پست سازد، و پرهیزکاران را برافرازد)

(4) - إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

4- (یاد آور) هنگامی (رستاخیز را) که (در آن هنگام) زمین حرکت داده و جنبانیده شود جنبانیدنی (سخت، چنان جنبانیده شود و زلزله‌ای روی آورد که هیچ بناء و ساختمانی بر روی آن باقی و بجا نماند)

(5) - وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا

5-و کوه‌ها (مانند آرد) ریزه ریزه گردد، ریزه ریزه شدنی (شگفت آور)

(6) - فَکَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا

6-پس آن کوه‌ها غبار و گرد پراکندۀ (در فضا و جای فراخ) شود

(7) - وَکُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً

7-و شما (ای مردم از پیشینیان و آیندگان در آن روز طبق عقائد و باورها و اعمال و کردارتان) سه دسته هستید (: اصحاب یمین، اصحاب شمال و سابقون، چنان که میفرماید:)

(8) - فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ

8-پس (دستۀ یکم) اصحاب و یاران دست راست، چه بلند مرتبه و پایه‌اند یاران دست راست!!

(9) - وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ

9-و (دستۀ دوّم) اصحاب و یاران دست چپ، چه زبون و پست‌اند یاران دست چپ!!(که زبان از بیان حال و چگونگیشان عاجز و ناتوان است)

(10) - وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ

10-و (دستۀ سوّم) پیشی گیرندگان (بسوی ایمان و گرویدن بخدا و رسول و به اطاعت و فرمانبری از اینان و بخیرات و نیکیها) پیشی گیرندگان (بسوی بهشت) اند

(11) - أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ

11-آن گروه پیشی گیرندگان مقرّب و نزدیک گردانیده شدۀ (برحمت و مهربانی خدای تعالی) اند

(12) - فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ

12-در بهشتهای پر نعمت و بخشش

(13) - ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ

13- (آن پیشی گیرندگان) گروهی از (مؤمنین) پیشینیان (امتهای پیغمبران گذشته) اند

(14) - وَقَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ

14-و اندکی از (مؤمنین) پسینیان (امّت پیغمبر آخر الزّمان صلّی اللّٰه علیه و آله) اند (این کثرت و قلّت اشاره بعدد و شماره است، نه بمرتبه و پایه، زیرا شمارۀ مسلمانان در اوّل اسلام در برابر آن همه پیروان پیغمبران گذشته اندک بوده است)

(15) - عَلَی سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ

15- (آن پیشی گیرندگان، در بهشت) بر تختهایی که بجواهر و گوهرها بافته شده نشسته‌اند

(16) - مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ

16-در حالی که بر آن تختها (مانند پادشاهان) روبروی یکدیگر تکیه‌کنندگان‌اند (تا از دیدار یکدیگر مسرور و شاد باشند)

(17) - یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ

17-خدمتگزاران که همیشه (بحسن و نیکویی و زیبایی) باقی‌اند (برای خدمت) بگردشان میگردند

(18) - بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ

18-با کوزه‌های بی‌دسته و لوله و با کوزه‌های با دسته و لوله و با جام از شراب و نوشیدنی صاف و پاکیزه

(19) - لَا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا یُنْزِفُونَ

19-از آشامیدن آن شراب درد سر نکشند و بیهوش نشوند (چنان که در دنیا از آشامیدن آن سر درد کشند و از خود بیخود گردند)

(20) - وَفَاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ

20-و بگردشان میگردند با میوه‌ها از آنچه برگزینند

(21) - وَلَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ

21-و با گوشت پرنده از آنچه خواهش و آرزو کنند

(22) - وَحُورٌ عِینٌ

22-و بگردشان میگردند زنان گشاده چشم

(23) - کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ

23- (که آن زنان) مانند مروارید پوشیده شدۀ (در صدف‌اند که دست دیگران بآنان نرسیده)

(24) - جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

24-این همه نعمتها جزاء و پاداش چیزها (کارهای نیکی) است که (در دنیا) میکردند

(25) - لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا

25-در آن بهشت سخن بیهوده و نسبت دادن کسی را بگناه (مانند ای فاسق و ای گناهکار) نمیشنوند

(26) - إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا

26-مگر سخنی که (حقّ‌ و درست است، و) آن سلام و درود، سلام و درود است (تکرار و دوباره گفتن سلام و درود اشاره ببسیار سلام گفتن ایشان به یکدیگر است)

(27) - وَأَصْحَابُ الْیَمِینِ مَا أَصْحَابُ الْیَمِینِ

27-و (پس از آن نیکویی حال و چگونگی دستۀ دوّم را بیان کرده میفرماید:) اصحاب و یاران دست راست (را نمیدانید) چه (کسانی) بلند مرتبه و پایه‌اند یاران دست راست

(28) - فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ

28- (اینان) در بهشت دارای درخت سدر و کنار بی‌خار

(29) - وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ

29-و دارای درخت موز که میوه‌های آن درهم چیده و سر بهم آورده

(30) - وَظِلٍّ مَمْدُودٍ

30-و دارای سایۀ گسترده شده (که هیچگام کم نشود و از میان نرود)

(31) - وَمَاءٍ مَسْکُوبٍ

31-و دارای آب جاری و روان (که هیچگاه باز نماند)

(32) - وَفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ

32-و دارای میوه‌های بسیار

(33) - لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ

33-که (هیچگاه) فانی و نیست نشود، و (از کسی که در بهشت است) منع و بازداشته نگردد

(34) - وَفُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ

34-و دارای فرشها و گستردنیهای عالی و گرانبها (یا دارای زنان بلند مرتبه و پایه) میباشند

(35) - إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً

35-پس ما آن زنان را (برای آنان) آفریدیم آفریدنی (عجیب و شگفت آور)

(36) - فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَارًا

36-پس ما آن زنان را (برای ایشان همیشه) بکرها و دخترهای دست‌نخورده گردانیدیم

(37) - عُرُبًا أَتْرَابًا

37-زنانی که خواهان و دوستداران شوهرانشان و همسنّ‌ و سال ایشان‌اند

(38) - لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ

38- (این آفریدن زنان) برای اصحاب و یاران دست راست است

(39) - ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ

39-که گروهی از پیشینیان (از مؤمنین امتهای پیغمبران گذشته)

(40) - وَثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ

40-و گروهی از فرجامیان (از مؤمنین و امّت پیغمبر آخر الزمان صلّی اللّٰه علیه و آله) اند

(41) - وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ

41-و (پس از آن بدی حال و چگونگی دستۀ سوّم را بیان کرده میفرماید:) اصحاب و یاران دست چپ چه ذلیل و خوارند یاران دست چپ

(42) - فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ

42- (آنان) در (میان) باد گرم و آب جوش

(43) - وَظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ

43-و در (میان) سایۀ دود بسیار سیاه‌اند

(44) - لَا بَارِدٍ وَلَا کَرِیمٍ

44-که نه آن سایه خنک و نه سود رساننده است

(45) - إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ

45- (پس از آن استحقاق و شایستگی ایشان را برای چنین عذاب و شکنجه‌ای بیان کرده میفرماید:) محقّقا آنان پیش از آن (در دنیا) در نعمت و آسایش بودند

(46) - وَکَانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظِیمِ

46-و بر گناه بزرگ (شریک و انباز قرار دادن برای خدای تعالی و انکار و نپذیرفتن معاد و روز بازگشت) اصرار داشته و کوشا بودند

(47) - وَکَانُوا یَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

47-و (دربارۀ معاد و روز بازگشت) میگفتند: آیا هنگامی که ما بمیریم و خاک و استخوان شویم آیا ما (دوباره) برانگیخته (زنده) خواهیم شد؟!

(48) - أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

48-یا پدران پیشینیان ما (که مرده و پوسیده‌اند) برانگیخته میشوند؟!

(49) - قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ

49- (پس از آن پیغمبر اکرم را بردّ و بازگردانیدن ایشان از این گفتار امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بآنان) بگو: پیشینیان (از زمان آدم علیه السّلام تا زمان شما) و پسینیان (کسانی که میآیند تا روز فناء و نیستی دنیا)

(50) - لَمَجْمُوعُونَ إِلَی مِیقَاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ

50-هر آینه گرد آورده شوند هنگام روز معلوم و دانسته شده (روز قیامت که کسی جز خدای تعالی آن را نمیداند)

(51) - ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ

51-پس (از گرد آمدن در آن روز) شما ای گمراهان (از راه راست، و) تکذیب کنندگان (روز قیامت)

(52) - لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ

52-هر آینه از درخت زقّوم (دوزخ که میوۀ آن بسیار تلخ و ناگوار است) خورندگانید

(53) - فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ

53-پس شکمها را از (میوۀ) آن پر میکنید

(54) - فَشَارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ

54-و (پس از خوردن آن میوه تشنه شوید، و) بر روی آن، آب بسیار گرم مینوشید

(55) - فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ

55-پس مانند شتران بسیار تشنه (آن آب بسیار گرم را از روی بیچارگی) میآشامید

(56) - هَذَا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ

56- (پس از برای اینکه دانسته شود آنچه گفته شد همۀ عذاب و شکنجۀ آنان نیست میفرماید:) این خوردن و آشامیدن در روز جزاء و سزا (روز قیامت) پیشکش و نخست چیزی است که برای ایشان آماده شده است (و چون در دوزخ ماندگار شدند بعذاب و شکنجۀ سختتر از آن گرفتار خواهند شد)

(57) - نَحْنُ خَلَقْنَاکُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ

57- (پس از آن برای صحّت و درستی معاد و روز بازگشت دلیل آورده میفرماید:) ما شما را (در نخستین بار) آفریدیم، پس چرا (گفتار پیغمبران را به زنده شدن در قیامت) تصدیق نمیکنید و راست نمیدانید

(58) - أَفَرَأَیْتُمْ مَا تُمْنُونَ

58-آیا شما دیدید (مرا خبر دهید از) چیزی (نطفه و آب خود) را که (در ارحام و بچه دانهای زنانتان) میریزید (و آن نطفه پس از زمان و روزگاری آدمی میشود، پس ناچار آفریننده‌ای او را میآفریند)

(59) - أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ

59-آیا شما آن (نطفه را در رحم و بچه دان زن) میآفرینید، یا ما آفریننده‌ایم‌؟!

(60) - نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ

60- (پس از آن برای اینکه دانسته شود تنها قدرت و توانایی او بر آفریدن و زنده گردانیدن نیست، بلکه حیات و زندگی و موت و مرگ بقدرت و توانایی او است میفرماید:) ما مرگ را میان شما مقدّر کرده و قرار دادیم، و ما عاجز و ناتوان نیستیم

(61) - عَلَی أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَنُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ

61-از اینکه مانند شما را عوض و بجای شما آوریم، و (دوباره) شما را بیافرینیم در صورتی (هنگامی) که (آن هنگام را) نمیدانید

(62) - وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَی فَلَوْلَا تَذَکَّرُونَ

62-و محقّقا شما آفرینش نخستین را دانسته‌اید، پس چرا (آن را) یاد نکرده و (از آن) عبرت و پند نمیگیرید (از اینکه کسی که بر آفرینش نخستین قدرت و توانایی داشته، البتّه پس از مردن میتواند دوباره او را زنده گرداند)

(63) - أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ

63-پس (از آن قدرت و توانایی خود را بر آفریدن آنچه را در بقاء و هستیشان بآن محتاج و نیازمندند دلیل آورده میفرماید:) آیا دیدید (مرا خبر دهید از) آنچه (تخمی) را که میکارید

(64) - أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ

64-آیا شما آن (تخم) را میرویانید یا ما رویاننده‌ایم‌؟!

(65) - لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ

65-اگر بخواهیم هر آینه آن (تخم و دانه) را گیاه خشک در هم شکسته (کاه بی‌دانه) گردانیم، پس شما (از رنجی که کشیده‌اید) پشیمان شده، و (از خشک شدن آن) تعجب و شگفت نمائید

(66) - إِنَّا لَمُغْرَمُونَ

66-که (بیکدیگر می‌گویید:) محقّقا ما زیان برده‌ایم

(67) - بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ

67-بلکه ما (از رزق و روزی) محروم و بی‌بهره‌ایم

(68) - أَفَرَأَیْتُمُ الْمَاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ

68-پس آیا شما دیدید (مرا آگهی دهید از) آبی که مینوشید

(69) - أَأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ

69-آیا شما آن را از ابر فرود آورده‌اید، یا ما فرود آورنده‌ایم‌؟!

(70) - لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْکُرُونَ

70-اگر بخواهیم آن را شور آمیخته بتلخی گردانیم، پس چرا شکر و سپاس (این نعمتها) بجا نمیآورید (و ما را قادر و توانای بر همه چیز و بر زنده کردن مردگان در روز قیامت نمیدانید)؟

(71) - أَفَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ

71-پس آیا شما دیدید (مرا خبر دهید از) آتشی که آن را از سودن دو چوب با هم (از درخت مرخ و عفار که شرح آن در تفسیر آیۀ هشتادم از سورۀ سی و ششم بیان شد) بیرون میآورید

(72) - أَأَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ

72-آیا شما درخت آن آتش را آفریده‌اید، یا ما آفریننده‌ایم‌؟!

(73) - نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْکِرَةً وَمَتَاعًا لِلْمُقْوِینَ

73-ما آن آتش را یاد آورندۀ (از آتش دوزخ) و منفعت و سود برای مسافرین (که بروشنایی آن در شبها راه یابند) گردانیدیم

(74) - فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

74-پس (از اثبات توحید و معاد پیغمبر اکرم را بتنزیه و پاک دانستن خود از شریک و انباز و از آنچه شایستۀ او نیست امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بپاکی یاد کن نام (ذات) پروردگار بزرگ خود را (ناگفته نماند: اضافۀ تسبیح باسم دلالت دارد بر عظمت و بزرگی مسمّی، از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله رسیده که پس از فرود آمدن این آیه فرمود: اجعلوها فی رکوعکم «آن آیه را در رکوع خود قرار دهید» چنان که پس از فرود آمدن آیۀ

(75) - فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ

75-پس (از آن برای صحّت و درستی نبوّت پیغمبر اکرم و صدق و راستی قرآن مجید سوگند یاد نموده میفرماید:) بفرو رفتن ستارگان (در مغربها و جاهایی که از دیدن ما پنهان میشوند) سوگند یاد میکنم (در میان فصحا متعارف است فعل قسم را با کلمۀ لا بیان میکنند، پس معنی لا اقسم سوگند یاد نمیکنیم نیست، بلکه معنی آن سوگند یاد مینمایم است، چنان که از آیۀ پس از آن دانسته میشود)

(76) - وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ

76-و محقّقا آن سوگند هر آینه سوگند بزرگ است اگر (بزرگی آن را) بدانید

(77) - إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ

77-البتّه قرآن هر آینه قرآنی است دارای فضل و بخشش (نفع و سود آن در دنیا و آخرت بزرگ است یا عزیز و ارجمند است نزد خدای تعالی)

(78) - فِی کِتَابٍ مَکْنُونٍ

78- (و آن نوشته شده است) در کتاب و نوشتۀ پنهان گردیده (محفوظ‍‌ و نگهداشتۀ از تحریف و تغییر و دستبرد، چنان که فرموده «س 41 ی 42»:

(79) - لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ

79- (پس از آن عظمت و بزرگی قرآن کریم را یادآوری نموده میفرماید:) جز پاکان (از احداث و پلیدیهای کوچک «مانند بول و غائط‍‌» و بزرگ «مانند جنابت») آن را مسّ‌ نمیکنند و دست بر (خطّ‍‌ و نوشتۀ) آن ننهند

(80) - تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ

80-از جانب پروردگار جهانیان فرستاده شده است

(81) - أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

81-پس (از آن مشرکین را برای اینکه از قرآن عظیم روی گردانیدند توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا باین سخن (قرآن کریم) مداهنه میکنید و حقیقت و درستی آن را پنهان مینمائید

(82) - وَتَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ

82-و شکر و سپاس رزق و روزی خودتان را تکذیب کردنتان را قرار میدهید (بجای اینکه شکر و سپاس قرآن مجید را که بزرگترین نعمتها است و سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت بوسیلۀ آن بدست میآید بجا آورید، تکذیب میکنید و آن را دروغ میدانید و می‌گویید: سحر و جادو یا شعر و بهم بافتگی است)

(83) - فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ

83-پس (برای اینکه دانسته شود همیشه نمیتوانند قرآن را تکذیب کنند و سخنان نادرست گویند، میفرماید: ای مشرکین) چرا (این سخنان را نگوئید) آن گاه که جان بگلو رسد

(84) - وَأَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ

84-در حالی که شما در آن هنگام (حال آن مختصر و کسی که در حال جان کندن است را) می‌بینید

(85) - وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلَکِنْ لَا تُبْصِرُونَ

85-و ما باو از شما نزدیکتریم (بحال او داناتریم) و لیکن شما (آنچه را بر آن محتضر میگذرد) نمی‌بینید

(86) - فَلَوْلَا إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ

86-و چرا اگر شما جزاء و سزا داده شدگان نیستید (قیامت و رستاخیز را باور ندارید)

(87) - تَرْجِعُونَهَا إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

87-آن نفس و جان را (که بگلوی محتضر رسیده در بدن او) باز نمی‌گردانید، اگر شما راستگویانید (به اینکه قیامت و رستاخیز و جزاء و سزایی نیست)

(88) - فَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ

88-پس (از آن حال و چگونگی آن محتضر را در قیامت بیان کرده میفرماید:) اگر آن محتضر (در قیامت) از مقرّبین و نزدیکان (درگاه رحمت خدای تعالی) باشد

(89) - فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ

89-استراحت و آسودگی (همیشگی) و رزق و روزی گوارا (یا سبزه و گیاه خوشبو) و بهشت پرنعمت برای او است

(90) - وَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ

90-و اگر آن محتضر از اصحاب و یاران دست راست باشد

(91) - فَسَلَامٌ لَکَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ

91-پس باو گویند: سلامتی و بی‌گزندی (از عذاب و شکنجه) برای تو است، زیرا تو از اصحاب و یاران دست راستی

(92) - وَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ

92-و اگر از تکذیب کنندگان گمراهان (از راه حقّ‌ یعنی از اصحاب و یاران دست چپ) باشد

(93) - فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ

93-پس پیشکش او (که برایش آماده گشته) از آب جوشان

(94) - وَتَصْلِیَةُ جَحِیمٍ

94-و افکندن در آتش سوزان است

(95) - إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ

95-محقّقا این سخنان که بیان شد همان حقّ‌ و راست و باور کردنی است (که شکّ‌ و دو دلی در آن نیست)

(96) - فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

96-پس (چون حقّ‌ و راستی را بیان نمود، و کفّار از پذیرفتن آن روی گردانیدند پیغمبر اکرم را بمنزّه دانستن پروردگارش از آنچه شایستۀ او نمیباشد امر کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بپاکی یاد کن نام (ذات) پروردگار بزرگ خود را (و او را از شریک و انباز و کذب و دروغ و آنچه شایسته منزّه و پاک دان، در تفسیر مجمع البیان است: عثمان ابن عفّان بعیادت و دیدار عبد اللّٰه ابن مسعود رفت در آن مرض و بیماری که عبد اللّٰه ابن مسعود مرد، پس عثمان باو گفت: از چه شکایت و گله داری‌؟ عبد اللّٰه گفت: از گناهانم، عثمان گفت: چه چیز دوست داری و خواهان آن هستی‌؟ عبد اللّٰه گفت: رحمت و مهربانی پروردگارم را، عثمان گفت:«برای تو» طبیب و پزشک را نخوانیم‌؟ عبد اللّٰه گفت: طبیب مرا بیمار کرده است، عثمان گفت: بعطاء و بخشش برای تو امر نکنم و فرمان ندهم‌؟ عبد اللّٰه گفت: آن گاه که بآن محتاج و نیازمند بودم آن را از من منع نمودی و بازداشتی، و اکنون که از آن بی‌نیازم آن را بمن میبخشی!! عثمان گفت: آن عطاء و بخشش برای دختران تو باشد، عبد اللّٰه گفت: ایشان را در آن حاجت و نیازی نیست، من آنان را امر کرده و فرمان داده‌ام سورۀ الواقعه را بخوانند، زیرا از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شنیدم میفرمود: هر که هر شب سورۀ الواقعه را بخواند هرگز فقر و بی‌چیزی و حاجت و نیازمندی باو نرسد). *

الحدید

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

1-آنچه در آسمانها و زمین است خدا را (بزبان قال و گفتن و حال و چگونه بودن) تسبیح نموده و بپاکی (از هر ناشایسته‌ای) یاد کرده است، و (پس از آن صفاتی را که سبب تسبیح است بیان کرده میفرماید:) او است (بر هر چیز) توانای (و بمصالح و شایستگیها) دانا

(2) - لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

2-پادشاهی آسمانها و زمین از آن او است، زنده میکند (چیزها را میآفریند) و (پس از آفریدن) میمیراند (یا مردگان را زنده میکند، و زنده‌ها را میمیراند) و او بر هر چیز قادر و توانا است

(3) - هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

3-او است اول (مبدء و سبب همۀ اشیاء پس اوّل حقیقی است، نه عددی) و آخر (مرجع همۀ چیزها) و (بآیات و نشانه‌ها) آشکار و (کنه و حقیقت ذاتش از حواسّ‌) نهان، و او بهر چیز (هویدا و پنهان) دانا است

(4) - هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

4-او است آن (قادر و توانایی) که آسمانها و زمین را در (مقدار و اندازۀ) شش روز (از روزهای دنیا بر وفق حکمت و درستکاری) آفرید، پس از آن بر عرش و تخت (که بر همۀ چیزها احاطه دارد و آنها را فرا گرفته، بعلم و قدرت) مسلّط‍‌ و چیره گشت، میداند آنچه را در زمین درآید، و آنچه را از آن بیرون شود، و آنچه از آسمان فرود آید، و آنچه را در آن بالا رود، و هر کجا باشید او با شما است، و خدا بآنچه (خیر و نیکی) و شرّ و بدی که بجا میآورید بینا است (بر وفق آن ثواب و پاداش داده و عذاب و کیفر مینماید)

(5) - لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ

5- (پس از آن برای اثبات معاد دوباره سلطنت و پادشاهی خود را یادآوری نموده میفرماید:) پادشاهی آسمانها و زمین از آن او است، و کارها بسوی (حکم و فرمان) خدا باز گردانیده میشود

(6) - یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَهُوَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

6-شب را در روز درآورد (مقداری از آن را جزء روز گرداند) و روز را در شب درآورد (مقداری از آن را جزء شب گرداند) و او بآنچه در سینه‌ها (دلها نهفته) است دانا است

(7) - آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ

7- (و پس از بیان قدرت و توانایی و علم و دانش خود مردم را بایمان و گرویدن بخدا و رسول دعوت نموده و خوانده میفرماید: ای مردم) بخدا و پیغمبر او ایمان آورده و بگروید، و (به بینوایان) انفاق کرده و ببخشید (بهره‌ای) از آنچه را که شما را در (تصرف) آن خلفاء و جانشینان (خویش) گردانیده است، پس آنان که از شما (بخدا و رسول) ایمان آورده و (بهره‌ای از اموال و داراییهایی که در تصرف ایشان است را بفقراء و درویشان) انفاق نموده و بخشیده‌اند، برای اینان اجر و مزد بزرگ است

(8) - وَمَا لَکُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِیثَاقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

8-و (پس از آن آنان را بر ایمان نیاوردنشان توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) چیست شما را که بخدا ایمان نمیآورید در حالی که پیغمبر (صلّی اللّٰه علیه و آله شما را دعوت کرده و میخواند که بپروردگارتان ایمان آورید، در حالی که خدا از شما (بوسیلۀ آیات و نشانه‌های بر توحید و بوسیلۀ قدرت و توانایی داشتنشان بر تفکر و اندیشۀ در آن آیات) عهد و پیمان گرفته اگر شما (اراده داشته و بخواهید) ایمان آورنده باشید

(9) - هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَی عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ

9- (پس از آن دلیل بر ربوبیت و رسالت پیغمبرش و فائده و سود ایمان را بیان کرده میفرماید:) او است آن (پروردگاری) که بر بندۀ خود (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیات و نشانه‌های آشکار (بر هر حقّ‌ و درستی) را میفرستد تا شما (مردم) را از تاریکیها (ی کفر و نگرویدن، و جهل و نادانی، و اخلاق و خوهای زشت) بسوی نور و روشنایی (علم و دانش و ایمان و گرویدن در دنیا، و رحمت و مهربانی و مغفرت و آمرزش در آخرت) بیرون آورد، و محقّقا خدا بشما بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان است

(10) - وَمَا لَکُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَی وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

10-و (پس از آن آنان را بر انفاق نکردن در راه خود نکوهش نموده میفرماید:) چیست شما را که در راه خدا انفاق نمیکنید و (پاره‌ای از مال و داراییتان را بدرویشان) نمیبخشید، در حالی که ارث (بردن از اهل) آسمانها و زمین (پس از مردن همۀ آنان) از آن خدا است (پس چون چیزی از این داراییها در دست کسی نمیماند البتّه انفاق و بخشیدن پاره‌ای از آنها که سبب بدست آوردن ثواب و پاداش همیشگی است بهتر از انفاق نکردن است، و پس از آن فضیلت و برتری مبادرت و پیشی گرفتن بسوی انفاق را بیان کرده میفرماید: ای مؤمنین در فضیلت برتری) برابر نیست از شما کسی که پیش از فتح و فیروزی (غلبه بر اهل مکّه مال و دارایی خود را در راه خدا) انفاق کرده و بخشیده، و (با دشمنان دین) کارزار کرده (با کسی که پیش از فتح مکّه انفاق نکرده و کارزار ننموده) و درجه و پایۀ آن گروه (نزد خدای تعالی) بزرگتر است از کسانی که پس از فتح (مکّه) انفاق نموده و کارزار کرده‌اند، و (پس از آن برابر بودن هر دو دسته را در اصل ثواب و پاداش بیان کرده میفرماید:) خدا هر یک از دو دسته را (که پیش از فتح و پس از فتح انفاق کرده و کارزار نموده‌اند، پاداش) نیکویی (بهشت جاوید) وعده داده است، و خدا بآنچه بجا میآورید بینا است (شما را بر وفق آن جزاء و سزا میدهد)

(11) - مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ

11- (پس از آن مؤمنین را بانفاق در راه خدا ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) کیست آنکه (پاره‌ای از مال و دارایی خود را در راه خدای تعالی انفاق کند و امید داشته باشد که عوض و بجای آن را بگیرد، او مانند کسی است که) بخدا قرض و وام دهد، قرض و وام نیکو (از روی اخلاص و دل پاک) پس خدا (ثواب و پاداش) آن قرض و وام را برای او دو برابر گرداند، و (علاوه بر آن) برای او اجر و مزد گرامی است (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: بر در بهشت نوشته شده: ثواب و پاداش قرض هیجده برابر است، و ثواب صدقه و بخشش ده برابر، زیرا قرض داده نمیشود مگر بآنکه محتاج و نیازمند است، و صدقه و بخشش را بسا باشد بآنکه محتاج و نیازمند نیست بدهند)

(12) - یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

12- (پس از آن روزی را که قرض و وام را میپردازند تعیین نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) روزی (قیامت) را ببینی که مردان و زنان با ایمان نور و روشنایی (ایمان و گرویدن) ایشان جلوی رویشان و باطراف راستشان میرود (و فرشتگان بآنان میگویند: ای اهل ایمان) امروز شما را بشارت و مژده ببهشتها است که از زیر (قصور و کاخها و اشجار و درختهای) آنها جویهای بزرگ روان است، در حالی که در آن بهشتها جاوید باشید، آن مژده همان رستگاری بزرگ است

(13) - یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ

13- (پس از آن بدی حال اهل انفاق و مردم دورو را در آن روز بیان کرده میفرماید:) روزی که مردان و زنان دورو بکسانی که (در دنیا بخدا و رسول) ایمان آورده‌اند میگویند: بسوی ما بنگرید (یا در انتظار ما بایستید، یا درنگ کنید) تا از نور و روشنایی شما اقتباس نموده و روشنی گیریم (و با شما برویم، بآنان) گفته میشود:(فرشتگان گویند: ای اهل نفاق و مرد و زن دورو) بپشت سرتان (بدنیا) باز گردید، و نور و روشنایی (امروز) را بخواهید و بدست آورید (و چون این کار هم شدنی نیست، پس باید در ظلمت و تاریکی بمانید) پس میان ایشان (اهل ایمان و اهل نفاق) سور و دیواری (پهن و بلند مانند سوره و بارۀ شهر) زده میشود که آن را دری است (و اهل ایمان از آن ببهشت درآیند، و) باطن و اندرون آن سور در آن رحمت و نعمت (بهشت) است، و ظاهر و بیرونش از جانب آن عذاب و شکنجۀ (دوزخ) است

(14) - یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَی وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّی جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ

14- (پس چون) منافقین، مؤمنین را (ببینند که در بهشت درآیند) نداء کرده و فریاد زنند (و گویند:) آیا ما با شما نبودیم (که در مساجد با شما عبادت و بندگی مینمودیم، و بجنگها میآمدیم، و با دشمنان خدا و رسول میجنگیدیم) مؤمنین گویند: آری (در ظاهر و آشکار با ما بودید) و لیکن شما خودتان را (بسبب نفاق و دورویی و بجا آوردن معاصی و گناهان) در ضلالت و گمراهی و ضرر و زیان افکندید، و (حوادث و پیشآمدهای بد را برای مؤمنین) منتظر و چشم براه بودید، و (در نبوت پیغمبر اکرم، و خلافت خلفاء و جانشینان آن حضرت: امیر المؤمنین و یازده فرزندش «صلوات اللّٰه علیهم») شک و دودلی نمودید، و آرزوها (ی دنیا) شما را فریب داد (و از احوال و چگونگیهای آخرت غافل و ناآگاه گردانید) تا اینکه امر و فرمان خدا (بقبض روح و گرفتن جان شما) آمد، و شیطان فریبنده شما را فریب داد

(15) - فَالْیَوْمَ لَا یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلَاکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

15-پس امروز فدیه و چیزی را که عوض و بجای خودتان بدهید (تا از عذاب رهایی یابید) از شما و کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند گرفته (پذیرفته) نمیشود، جای شما آتش (دوزخ) است، آتش صاحب و یار شما است، و (آتش دوزخ) بد بازگشتی است

(16) - أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

16- (و پس از بیان برخی از ترسهای قیامت مؤمنین را بخشوع و فروتنی برای خدای تعالی و به اطاعت و فرمانبری از او ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) آیا وقت و هنگام آن نرسیده که دلهای اهل ایمان برای ذکر و یاد (عظمت و بزرگی) خدا و برای حقّ‌ و راستی (قرآن کریم) که (از جانب خدای تعالی) فرود آمده خشوع و فروتنی کنند (پس بسوی طاعت و فرمانبری او، و عمل بآنچه در قرآن مجید است بشتابید) و مانند کسانی (یهود و نصاری) نباشند که پیش از این کتاب (توراة و انجیل) بایشان داده شد، پس روزگار (که میان اینان و پیغمبرانشان بود) دراز شد، و دلهاشان سخت گردید (پس بمعاصی و گناهان روی آوردند) و بسیاری از ایشان (امروز) بیرون رفتگان از راه حقّ‌ و راست هستند

(17) - اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

17- (پس از آن برای زنده شدن دلها بخشوع و فروتنی، زمین مرده و خشک را که بباران زنده و سبز و خرم میشود مثل و مانند آورده میفرماید: ای مؤمنین) بدانید محقّقا خدا زمین را پس از مردن (خشک شدن) آن (بوسیلۀ باران) زنده میکند (همچنین دلهای مرده و با قساوت و سخت را بخشوع و فروتنی برای خدای تعالی و تلاوت و خواندن قرآن کریم زنده میگرداند) البتّه ما آیات و نشانه‌ها را (که سبب سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت است) برای شما بیان کرده و آشکار ساختیم تا (در آنها) تفکّر نموده و بیاندیشید (و سپس رستگار گردید)

(18) - إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ

18- (پس از آن ثواب و پاداش انفاق کنندگان در راه خدای تعالی را بیان کرده میفرماید:) محقّقا مردان و زنان صدقه و بخشش دهنده (بفقراء و مستمندان) و کسانی که (بوسیلۀ انفاق و بخشش) بخدا قرض و وام دادند قرض نیکو (قرض و وامی که از روی رئاء و خودنمایی نباشد، آن صدقه و انفاق) بایشان دو برابر داده میشود، و هم برای آنان اجر و مزد گرامی (مرضیّ‌ و پسندیده) است

(19) - وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ

19-و (پس از آن حال و چگونگی مؤمنین و کفّار را بیان کرده میفرماید:) آنان که بخدا و پیغمبران او (از آدم تا خاتم الأنبیاء «علی نبینا و آله و علیهم السّلام») ایمان آورده و گرویده‌اند همان راستگویان و درست رفتاران و نزد پروردگارشان (بر ایمان و کفر سائر مردم) گواهان‌اند، اجر و مزد و نور و روشنائیشان (را که خدای تعالی وعده داده) برای اینان است، و آنان که (بخدا و رسول) کافر شده و نگرویده‌اند و آیات و نشانه‌های (توحید و رسالت پیغمبران) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند، آن گروه اصحاب و یاران دوزخ‌اند

(20) - اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

20- (و چون کفر و نفاق بسبب حبّ‌ و دوستی و شهوات و خواهشهای دنیا است، مردم را بحقارت و پستی آن آگاه ساخته میفرماید: ای مردم) بدانید که زندگی دنیا بازیچه و بیهوده و آرایش (نیکویی ظاهری) و فخر و سرفرازی یکدیگر میان شما و افزون‌طلبی در داراییها و فرزندان است (و چون این چیزها زود از دست میرود انسان عاقل نباید دل بآن بندد، و بدانید) دنیا مانند بارانی است که (سبز و خرّمی) گیاه آن و آنچه را که از زمین میرویاند کشاورزان را بشگفت آورد، پس از آن خشک گردد، سپس (ای بیننده) آن را (بعد از سبزی و خرمی) زرد شده ببینی، آن گاه ریزه ریزه و درهم شکسته (کاه) گردد، و در آخرت و سرای دیگر (برای کسی که دنیا باو روی آورده و بوسیلۀ آن آخرت را نطلبیده) عذاب و شکنجۀ سخت، و (برای کسی که بوسیلۀ آن آخرت را خواسته) مغفرت و آمرزش و رضوان و خوشنودی (رحمت و مهربانی خدای تعالی) است، و زندگانی دنیا (چیزی) جز کالا و سود بیهوده (که زود از دست میرود) نیست

(21) - سَابِقُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

21- (پس از آن مردم را برای بدست آوردن آنچه را که در دنیا نفع و سود دارد ترغیب و خواهان نموده میفرماید: ای مؤمنین) بسوی (کارهایی که سبب) مغفرت و آمرزش از جانب پروردگارتان و بسوی بهشتی که پهنای آن (یا وسعت و فراخی آن) مانند پهنای (یا فراخی) آسمان و زمین است بر یکدیگر پیشی گیرید که آن بهشت آماده شده است برای کسانی که بخدا و پیغمبران او ایمان آورده‌اند، آنچه بیان شد از مغفرت و آمرزش و بهشت فضل و احسان خدا است که آن را بهر که (از مؤمنین) خواهد میدهد (ناگفته نماند: ثواب و پاداش موافق اعمال از روی عدل است و زیاده بر آن فضل و احسان) و خدا دارای فضل و احسان بزرگ است

(22) - مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ

22- (و چون حزن و اندوه و فرح و شادی بر کارهای دنیا دل را از روی آوردن بآخرت باز میدارد، برای اینکه مردم بدانند حوادث و پیشآمدهای بتقدیر و حکم و فرمان خدای تعالی است میفرماید:) هیچ مصیبت و ناپسندیده‌ای در زمین (مانند خشکسالی) و در نفسهای شما (مانند بیماری) نرسد مگر آنکه در کتاب (لوح محفوظ‍‌) نوشته شده (مقدّر گردیده) است، پیش از آنکه ما آن نفسها (یا آن مصیبت، یا آن زمین) را بیافرینیم، محقّقا آن نوشتن (مقدّر گردیدن) بر خدا آسان است

(23) - لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

23- (و آنها را در لوح محفوظ‍‌ نوشتیم و شما را از آن آگاه ساختیم) برای اینکه اندوهناک نشوید بر آنچه از دست شما رفته، و شاد نگردید بآنچه خدا بشما داده است (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: چون سر مبارک حضرت سیّد الشّهداء «صلوات اللّٰه علیه» را با حضرت سیّد العابدین علیه السّلام نزد یزید آوردند، یزید گفت: ای علیّ‌ ابن الحسین

(24) - الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

24-آن فخر کنندگان آنانند که (بدارائیهاشان) بخل میورزند (و پاره‌ای از آنها را در راه خدای تعالی انفاق نکرده و نمیبخشند) و مردم را ببخل (و انفاق نکردن) امر نموده و فرمان میدهند، و کسی که (از انفاق و اطاعت خدای عزّ و جلّ‌) روی گرداند، پس محقّقا خدا (از انفاق و اطاعت ایشان) بی‌نیاز ستوده شده است (نفع و سود نمیبرد، بلکه سود انفاق و اطاعت که ثواب و پاداش همیشگی است بخودشان باز میگردد)

(25) - لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ

25- (پس از آن برای ترغیب نمودن ایشان را بطاعت و فرمانبری کامل گردانیدن نعمتهای خود را بیان کرده میفرماید:) محقّقا ما پیغمبران خودمان را با دلیلها (معجزه‌های آشکار) فرستادیم، و با ایشان کتاب (آسمانی) و ترازو (آنچه بآن حقّ‌ و باطل سنجیده میشود) را فرو فرستادیم تا مردم (دربارۀ حقوق یکدیگر) بعدل و راستی ایستادگی داشته و پا بر جا باشند، و آهن را فرود آوردیم (آفریدیم) که در آن (برای کارزار با دشمنان) قوّت و توانایی سخت، و سودهایی برای (انجام شدن کارهای) مردم است، و تا خدا معلوم گرداند کی (دین) او و پیغمبرانش را در حالی که او را (با دیدۀ ظاهری) نمی‌بیند یاری میکند؟(و اگر چه) محقّقا خدا توانای غالب و چیره است (و بنصرت و یاری کردن دیگری محتاج و نیازمند نیست، و اینکه شما را بآن امر نموده و فرمان داده برای احتیاج و نیازمندی شما است بآن، و نفع و سود آن در دنیا و آخرت بسوی شما باز میگردد)

(26) - وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِیمَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْکِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

26-و (پس از امر بنصرت و یاری کردن پیغمبرانش عظمت و بزرگی شأن و چگونگی برخی از آنان را یادآوری نموده میفرماید:) هرآینه نوح و ابراهیم را (که پدر پیغمبران‌اند برای هدایت و راهنمایی مردم) فرستادیم، و نبوّت و پیغمبری و کتاب (آسمانی) را در ذرّیّه و فرزندان ایشان قرار دادیم (همۀ پیغمبران را از نژاد این دو پیغمبر گردانیدیم) پس برخی از فرزندان آنان راه‌یافتگان (بحقّ‌ و درستی و ایمان آورندگان بکتاب آسمانی) اند، و بسیاری از اینان از راه حقّ‌ بیرون رفتند، و بد کرداری پیشه کردند

(27) - ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَی آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

27-پس از آن پیغمبران خود (مانند هود، صالح، اسماعیل، اسحاق و یعقوب) را در پی ایشان (نوح و ابراهیم و پیغمبران عصر آنان) فرستادیم، و عیسی پسر مریم را (که آخر و پسین پیغمبران بنی اسرائیل بود) در پی اینان فرستادیم، و (کتاب) انجیل را باو دادیم، و در دلهای کسانی که (دین و آئین) او را پیروی کردند رأفت و نرم دلی (برای مؤمنین) و رحمت و مهربانی (بر ایشان) را قرار دادیم، و رهبانیّت و اعراض و دوری از مردم را برای عبادت و بندگی از روی بدعت و خودساختگی پیش گرفتند، ما آن رهبانیّت را بر ایشان ننوشته و واجب نگردانیدیم، لیکن آن رهبانیّت را برای بدست آوردن خوشنودی خدا از راه بدعت پیش گرفتند، پس آن رهبانیّت را برای بدست آوردن خوشنودی خدا از راه بدعت پیش گرفتند، پس آن رهبانیّت را (هم که خودشان ابداع نموده و پیدا کردند) چنان که سزاوار بود رعایت نکرده و نگهداری ننمودند (بلکه آن را فاسد و تباه ساخته به تثلیث و خوردن گوشت خوک و آشامیدن می‌و رئاء و خودنمایی در کارها و ایمان نیاوردن بخاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله آمیختند) پس کسانی (راهب‌های) از ایشان که (برسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله) ایمان آورده و گرویدند اجر و مزدشان (مغفرت و آمرزش و بهشت همیشگی) را دادیم، و بسیاری از آنان (راهبهایی که ایمان نیاوردند) از راه حقّ‌ (دین و آئین خدای تعالی) بیرون رفتگان‌اند

(28) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

28- (پس از آن ایشان را بایمان آوردن بخاتم الانبیاء دعوت نموده و خوانده میفرماید:) ای کسانی که (بعیسی) ایمان آورده‌اید از (عذاب و کیفر) خدا بترسید، و به پیغمبر او (حضرت خاتم الأنبیاء) ایمان آورید تا شما را دو بهرۀ (از اجر و مزد) از رحمت و مهربانی خود بدهد (یکی برای ایمان آوردن بعیسی و یکی برای گرویدن بخاتم الانبیاء) و تا برای شما (در روز قیامت) قرار دهد نور و روشنایی را که بسبب آن (از تاریکیهای آن روز) بگذرید، و تا (گناهان) شما را بیامرزد، و خدا آمرزندۀ (گناهان، و بر بندگان با ایمان) مهربان است

(29) - لِئَلَّا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَلَّا یَقْدِرُونَ عَلَی شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

29-برای اینکه اهل کتاب (یهود که میگویند: پیغمبر باید از بنی اسرائیل باشد، و محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله شایستۀ پیغمبری نیست) بدانند بر چیزی از فضل و احسان خدا قدرت و توانایی ندارند (تا آن را برای خود تعیین نمایند، یا برای اینکه اهل کتاب اعتقاد و باور نداشته باشند به اینکه پیغمبر اکرم و اصحاب و یارانش بر چیزی از فضل خدا توانا نیستند، بنا بر اینکه لاء لئلاّ یعلم را لاء نافیه قرار دهیم، نه لاء زائده) و بدانند که فضل و احسان بدست (قدرت و توانایی) خدا است، بهر که خواهد آن را میدهد، و خدا دارای فضل و احسان بزرگ است* (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ حدید و مجادله را همیشه در نماز واجب بخواند هیچگاه خدا او را تا بمیرد عذاب نمیکند و بسختی گرفتارش نمینماید، و هرگز در خود و اهل و کسانش بدی و در خویشتن فقر و نیازمندی نمی‌بیند) *

المجادلة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ یَسْمَعُ تَحَاوُرَکُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ

1- (ظهار تشبیه و مانند نمودن شوهر است پشت زن خود را بپشت مادرش، مانند آنکه بگوید: ظهرک کظهر امّی «پشت تو مانند پشت مادر من است» و در زمان جاهلیّت و روزگار پیش از اسلام قاعده و روش آن بود که هر گاه کسی این سخن میگفت زنش بر او حرام همیشگی میشد، و گفته‌اند: نخستین ظهار که در اسلام روی داد ظهاری بود که اوس ابن صامت انصاری از روی غضب و خشم با زن خود: خوله دختر ثعلبۀ خزرجیه کرد، و پس از آن پشیمان شد، به خوله گفت: حرام شدن زن بظهار قاعده و روش مردم زمان جاهلیّت بود و اکنون ما مسلمانیم باید نزد پیغمبر اکرم بروی و از آن حضرت بپرسی، خوله نزد آن بزرگوار آمده گفت: ای رسول خدا اوس ابن صامت شوهر و پسر عموی من است و با من ظهار کرده گفته: انت علیّ‌ کظهر امّی «تو بر من مانند پشت مادرم باشی» و این سخن در زمان جاهلیّت سبب میگردید، در این زمان که ما مسلمانیم چه میفرمائید؟ و چون خدای تعالی در این باره حکم و فرمانی نفرستاده بود پیغمبر اکرم چیزی نفرمود، خوله تضرّع و زاری نموده و نالید و گفت: اللهمّ‌ انّی اشکو الیک فاقتی و وحدتی فانزل علی لسان نبیّک ما فیه خلاصی «بار خدایا من درویشی و پریشانی و بیکسی خود را بتو شکایت و گله میکنم، پس بر زبان پیغمبر خود آنچه را در آن رهایی من باشد فرو فرست» خدای تعالی این آیه را فرستاد:) محقّقا خدا سخن آن زنی (خوله دختر ثعلبۀ خزرجیّه) را که با تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) دربارۀ شوهرش مجادله و گفتگو میکرد، و (از فقر و درویشی و بیکسی خود) بخدا شکایت و گله مینمود شنید، و خدا گفتگوی شما را با هم میشنید، البتّه خدا شنوای (گفتار و) بینا (ی کردار) است

(2) - الَّذِینَ یُظَاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِی وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

2- (پس از آن بطلان و نادرستی حکم زمان جاهلیّت را به اینکه زن بظهار، حرام همیشگی میشود بیان کرده میفرماید:) آنان که از شما (مسلمانان) با زنان خودشان ظهار میکنند و پشت ایشان را بپشت مادرشان تشبیه مینمایند، آن زنان مادران اینان نیستند (و بگفتن این سخن: انت علیّ‌ کظهر امّی «تو بر من مانند پشت مادرم باشی» زنان مادرانشان نمیشوند) مادران ایشان نمیباشند مگر آن زنانی که آنان را زائیده‌اند، و محقّقا آن مردان (که ظهار میکنند) هر آینه سخن زشت و ناپسند و سخن دروغ میگویند (چون هر گاه ظهار کننده پشت زنش را مانند پشت مادرش قرار دهد در حالی که چنین نیست دروغگو خواهد بود) و محقّقا خدا (پس از توبه و بازگشت از گناه) بخشندۀ آمرزندۀ (گناهان شما) است

(3) - وَالَّذِینَ یُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسَّا ذَلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

3-و کسانی که با زنانشان ظهار میکنند، سپس بازمیگردند (و پشیمان میشوند) از چیزی (کلمۀ ظهار) که (پیش از این دربارۀ دوری از زنان) گفتند (و میخواهند از آنان بهره برند) پس بر ایشان آزاد کردن بندۀ مؤمنی واجب است پیش از آن که یکدیگر را مسّ‌ نمایند (با هم همبستر شوند) آن حکم ظهار است که شما بآن پند داده میشوید (تا از گفتن سخن ناپسند و دروغ باز ایستید) و خدا بآنچه (دربارۀ ظهار و کفّاره دادن و جز آن) میکنید آگاه است (شما را موافق آن جزاء و سزا میدهد)

(4) - فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِینًا ذَلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ

4-پس هر که (در کفّارۀ ظهار) بندۀ مؤمن را نیافت (که او را آزاد کند) روزه گرفتن دو ماه پی در پی بر او واجب است، پیش از آنکه زن و شوهر یکدیگر را مسّ‌ کنند (همبستر گردند) پس هر که استطاعت و توانایی بروزه داشتن دو ماه پی در پی نداشت طعام و خوراک دادن بشصت مسکین و بی‌چیز بر او واجب است (پیش از آنکه یکدیگر را مسّ‌ نمایند. ناگفته نماند: مقیّد ساختن

(5) - إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ کُبِتُوا کَمَا کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَقَدْ أَنْزَلْنَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُهِینٌ

5- (پس از آن کفّار را تهدید نموده و ترسانیده میفرماید:) محقّقا کسانی که (اوامر و نواهی) خدا و پیغمبر او را مخالفت کنند (در دنیا) سرنگون و خوار شوند، چنان که خوار شدند کسانی (امّتهای گذشته مانند قوم نوح و عاد و ثمود) که پیش از ایشان بودند، و البتّه ما (بر صدق و راستی پیغمبر اکرم و احکامی را که آن حضرت از جانب خدای تعالی آورده) آیات و نشانه‌ها (معجزه‌ها) ی آشکار فرو فرستادیم، و برای کفّار و ناگرویدگان (بآن آیات) عذاب و شکنجۀ خوار کننده است

(6) - یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

6-در روزی (قیامت) که خدا همۀ ایشان را (برای حساب و رسیدگی بکارها) برانگیزد (زنده گرداند) پس آنان را (برای اینکه شرمنده شوند) بآنچه (در دنیا) بجا آورده‌اند آگاه سازد، در حالی که خدا آنچه را بجا آورده‌اند شمرده (بآنها احاطه داشته) و ایشان آن را فراموش کرده‌اند، و خدا بر هر چیز (گفتار و کردار و چگونگیهای آفریده شدگانش) آگاه است

(7) - أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَا یَکُونُ مِنْ نَجْوَی ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَی مِنْ ذَلِکَ وَلَا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مَا کَانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

7- (پس از آن احاطه داشتن علم و دانایی خود را بر همه چیزها برای مردم بیان کرده، و چون قرآن کریم بپیغمبر اکرم فرود آمده بآن حضرت خطاب کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیده (ندانسته) ای که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است میداند، هیچ راز گفتن سه کس (در هر چیز) نیست مگر او (خدای تعالی) چهارم ایشان است، و هیچ راز گفتن پنج کس نمیباشد مگر آنکه او (بدانستن آن راز) ششم آنان است، و نیست کمتر و نه بیشتر از آن سه و پنج جز آنکه او با اینان است هر کجا باشند، پس خدا روز رستاخیز ایشان را بآنچه (در دنیا) کرده‌اند آگاه میسازد (سزا میدهد) محقّقا خدا بهر چیز دانا است (گفته‌اند: تخصیص عدد سه و پنج برای آنست که راز گویان سه کس و پنج کس بودند)

(8) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَی ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَیَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاءُوکَ حَیَّوْکَ بِمَا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ وَیَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْلَا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِیرُ

8- (و گفته‌اند: یهود و منافقین سه تا و پنج تا با هم گرد میآمدند، و چون مؤمنین را میدیدند به چشمهاشان اشاره کرده میخواستند آنان را بغضب و خشم آورند، پیغمبر اکرم ایشان را از این کار نهی نمود، آنها باز همان کار را بجا آوردند، پس از آن خدای تعالی اینان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا نگاه نکرده‌ای بسوی کسانی که از راز گفتن با یکدیگر نهی و باز داشته شده‌اند، پس باز میگردند بآنچه (رازگویی) که از آن نهی شده بودند، و بگناه و دشمنی (برای مؤمنین) و نافرمانی از پیغمبر (که آنان را از رازگویی نهی کرده) راز میگویند، و هر گاه نزد تو آیند تحیّت و درود گویند تو را بآنچه خدا تو را بآن تحیّت و درود نگفته (میگفتند: السّلام علیک «مرگ بر تو باد») و (چون از نزد تو بروند) در میان خودشان میگویند: چرا خدا ما را بسبب آنچه می‌گوییم عذاب نمیکند (اگر اینمرد پیغمبر بود باید خدای تعالی ما را بسبب این گفتار ناهنجار عذاب نماید، پس از آن خدای عزّ و جلّ‌ در پاسخشان میفرماید:) بس است ایشان را دوزخ که در آن درآیند، و دوزخ (برای اینان) بد جای بازگشت است

(9) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

9- (پس از آن مؤمنین را بعمل و کرداری که خلاف کردار یهود و منافقین است امر نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید چون با یکدیگر راز گوئید (مانند منافقین و مردم دورو) بگناه و دشمنی و نافرمانی از پیغمبر راز نگوئید، و به نیکی (با مؤمنین) و پرهیزکاری (از مخالفت با خدا و رسول) راز گوئید، و بترسید از خدایی که شما را نزد (درگاه عدل و داد) او جمع کرده و گرد آورند

(10) - إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

10-جز این نباشد که راز گفتن (بگناه و دشمنی و نافرمانی از پیغمبر اکرم) از (وسوسه و بشر و بدی سخن گفتن) شیطان است (و شیطان شما را باین رازگویی وادار میکند) برای اینکه مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) را اندوهناک سازد، و شیطان (یا راز گفتن آنان با یکدیگر) اندکی بایشان زیان رسان نیست مگر باذن و فرمان (اراده و خواست) خدا، پس مؤمنین و گرویدگان باید بر خدا توکّل نمایند و کارهاشان را باو واگذارند (و از راز گفتن یهود و منافقین باک نداشته باشند)

(11) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذَا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

11- (و پس از نهی از راز گفتن که سبب دشمنی و پهلوی یکدیگر نشستن و جای را بر دیگران تنگ نمودن است، بندگان را بچیزی که سبب دوستی گردد امر نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید هر گاه در مجالس و نشستنگاهها بشما گفته شود (کسی از همکیشانتان خواه غنی و چیزدار خواه فقیر و بی‌چیز و خواه بزرگ خواه کوچک باشد بگوید): جای (را برای مؤمنین که پس از شما میآیند) باز کنید، پس جای را (برای آنان) فراخ نمائید، تا خدا برای شما (در آنچه میخواهید) گشایش دهد، و هر گاه (برای گشایش دادن جای یا برای آنچه مامور شده‌اید بشما) گفته شود: برخیزید، پس برخیزید تا خدا بلند پایه سازد از شما کسانی را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم و دانش داده شده‌اند، و خدا بآنچه میکنید آگاه است

(12) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً ذَلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- (پس از آن دربارۀ تعظیم و بزرگ داشتن راز گفتن با پیغمبر اکرم و شناختن کسی که ایمانش از روی اخلاص و پاکدلی است از منافق و مرد دورو میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید هر گاه با پیغمبر راز گوئید (در نهان خواستید چیزی را از او بپرسید) پس پیش از راز گفتنتان (بمستمندان) صدقه و بخشش دهید که آن کار برای شما بهتر و پاکیزه‌تر (از ندادن) است (زیرا بسبب آن از گناه پاک شده و سزاوار ثواب و پاداش میگردید، حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده آیه‌ای است که کسی از اصحاب و یاران پیغمبر اکرم پیش از من و پس از من آن را بجا نیاورد جز من، و آن آیۀ نجوی است، مرا یک دینار بود آن را به ده درهم فروختم، و هر بار درهمی صدقه دادم و ده بار با آن حضرت راز گفتم) پس اگر صدقه را نیابید (توانایی نداشتید که بمستمندان صدقه و بخشش دهید) محقّقا خدا آمرزندۀ (گناهکاران، و بمؤمنین) مهربان است (که آنان را بچیزی که توانایی ندارند تکلیف نمیکند و فرمان نمیدهد)

(13) - أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

13- (پس از آن حکم و فرمان صدقه دادن پیش از راز گفتن با پیغمبر اکرم را بنا بر مصلحتی نسخ نموده و از میان برداشته و منافقین را که از صدقه دادن خودداری نمودند نکوهش کرده میفرماید: ای مسلمانان) آیا (از فقر و درویشی) ترسیدید که پیش از راز گفتنتان (با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بمستمندان) صدقه‌ها و بخششها دهید، پس چون (این کار را) بجا نیاوردید و خدا از شما درگذشت، نماز را برپا دارید و زکاة را (به بینوایان) بدهید، و خدا و پیغمبرش را (در آنچه میفرمایند) اطاعت نموده و فرمانبرید، و خدا به (آشکار و نهان) آنچه میکنید آگاه است

(14) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَا هُمْ مِنْکُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَیَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

14- (پس از آن بدی حال و چگونگی منافقین و بدی رفتارشان را یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیده (ندانسته) ای کسانی (منافقین و مردم دو رویی) را که دوستی کردند با گروهی (از یهود) که خدا بر آنان غضب و خشم کرده (ایشان را لعن نموده و از رحمت خود بی‌بهره ساخته) آن کسان از شما (مؤمنین) نیستند (زیرا در باطن و نهان کافر و ناگرویده‌اند) و نه از آنان که خدا بر ایشان غضب کرده (زیرا بدین و آئینشان باور ندارد) و (هر گاه بمنافقین گفته شود: شما چنین کردید، و چنان گفتید، گویند چنین نکردیم و چنان نگفتیم) بر (سخنان) دروغ سوگند یاد میکنند، در حالی که اینان میدانند (در آن سخنان دروغگویانند)

(15) - أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

15- (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) خدا برای اینان (در قبر، یا در قیامت، یا در هر دو جا) عذاب و شکنجۀ سخت آماده ساخته، محقّقا بد است آنچه (کفر و نگرویدن بخدا و رسول و دوستی با یهود که خدا بر آنان غضب کرده، و سوگند دروغ یاد کردن) که ایشان میکنند

(16) - اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ

16-سوگندهای خود را سپر خویش گرفته‌اند (تا جانشان از شمشیر مسلمانان و داراییشان از غنیمت و سود جنگی بردن اینان محفوظ‍‌ نگاهداشته باشد) پس (مردم را بفریب دادن) از راه خدا (مسلمان شدن) باز داشته‌اند، و برای ایشان (در آخرت) عذاب و شکنجۀ خوار کننده است

(17) - لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

17-هرگز اموال و دارائیهاشان (که آنها را در دنیا گرد آورده‌اند) و فرزندانشان (که بآنها فخر نموده و مینازند) چیزی (اندکی) از عذاب خدا را از آنان دور نگرداند، آن گروه اصحاب و یاران آتش دوزخ‌اند، ایشان در آن آتش همیشه ماندگاراند

(18) - یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِیعًا فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمَا یَحْلِفُونَ لَکُمْ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَی شَیْءٍ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْکَاذِبُونَ

18- (پس از آن هنگام گرفتاریشان را بعذاب و همیشه ماندگار بودنشان را در آتش بیان کرده میفرماید:) روزی که خدا همۀ اینان را برانگیزد (زنده گرداند) پس برای او هم (بدروغ) سوگند یاد میکنند (میگویند: پروردگارا بخدا سوگند ما چنین نکرده و چنان نگفتیم) چنان که برای شما (مسلمان بدروغ) سوگند یاد میکنند، و میپندارند که ایشان (در آن روز هم بسبب سوگند دروغ) بر چیزی هستند (سودی خواهند برد، چنان که در دنیا سود میبرند) آگاه باشید که محقّقا آنان همان دروغگویانند (دروغگویی چنان در اینان رسوخ نموده و پابرجا گشته که روز قیامت هم با خدای تعالی که عالم و دانای آشکار و نهان است دروغ میگویند)

(19) - اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ

19- (پس از آن علّت مخالفت و نافرمانیشان را بیان کرده میفرماید:) شیطان بر ایشان غالب و چیره گشته، پس ذکر و یاد خدا را از یادشان برده (آنها را از توجّه و روی آوردن بخدای تعالی غافل و ناآگاه گردانیده) آن گروه لشگر و یاران شیطان‌اند (ای عقلاء و خردمندان) آگاه باشید لشگر شیطان همان زیانکاران‌اند (که نعمت همیشگی را از دست داده و خود را بعذاب جاوید گرفتار کرده‌اند)

(20) - إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ

20- (پس از آن برای اینکه مؤمنین بدانند ایشان در دنیا و آخرت خوارترین مردم‌اند میفرماید:) محقّقا کسانی (کفّار و منافقین) که با خدا و پیغمبرش دشمنی میکنند (خلاف گفتار خدا و رسول رفتار مینمایند) آن گروه در دستۀ خوارترین (مردم) خواهند بود

(21) - کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ

21-خدا (این حکم و فرمان در لوح محفوظ‍‌) نوشته (مقدّر ساخته) که هر آینه من و پیغمبرانم (با حجّت و دلیل بر دشمنان و احزاب و لشگرهای شیطان) غالب و چیره گردیم، البتّه خدا (بر هر چیز) توانای غالب و چیره است

(22) - لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

22- (پس از آن حال و چگونگی مؤمنین را که از حزب و لشگر خدای تعالی هستند بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) گروهی را که بخدا و روز رستاخیز ایمان دارند نخواهی یافت که دوستی کنند با کسانی (یهود و نصاری و مشرکین) که با خدا و پیغمبرانش دشمنی (مخالفت) کرده‌اند، و اگر چه ایشان پدرانشان (که گرامیترین مردم‌اند) یا فرزندانشان (که دوستترین مردم‌اند) یا برادرانشان (که ارجمندترین مردم‌اند) یا خویشاوندانشان (که سزاوارترین مردم‌اند نزدشان) باشند، آن گروه‌اند که خدا ایمان و گرویدن (بخدا و رسول) را در دلهاشان (بتوفیق دادن خود) جمع کرده و گرد آورده، و آنان را بحکم و فرمان از جانب خود (بر عمل نمودن بوظائفشان) نیرو بخشیده، و (در آخرت) ایشان را در بهشتهایی درآورد که جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است، در حالی که همیشه در آن بهشتها جاویدان خواهند بود، خدا (بسبب ایمان و کردارشان در دنیا) از ایشان راضی و خوشنود است، و اینان از خدا (بسبب گرامی داشتن او آنان را در دنیا و آخرت) خوشنوداند، آن گروه لشگر خدایند، آگاه باشید محقّقا لشگر خدا (بهمۀ خیرات و نیکیهای دنیا و آخرت) همان رستگارانند (اللهم احشرنا معهم و تحت لوائهم «بار خدایا ما را با ایشان و زیر پرچمشان گرد آور». ثواب و پاداش خواندن این سوره در پایان ترجمه و خلاصه تفسیر سورۀ حدید بیان شد). *

الحشر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

1- (پس از آن عظمت و بزرگی ذات مقدّسۀ خود را بتسبیح و منزّه داشتن همۀ موجودات او را یادآوری نموده میفرماید:) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خدای را (بزبان قال و گفتن، یا بزبان حال و چگونگی) بپاکی (از آنچه شایستۀ او نیست) یاد کرده‌اند، و (پس از آن ذات مقدّسه‌اش را برای استحقاق و سزاوار بودن تسبیح بغلبه و چیرگی و حکمت و درست کرداری وصف نموده میفرماید:) او است (بر هر چیز) غالب و چیره (و در هر چیز) درست کردار

(2) - هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ

2- (در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم قمیّ‌ «رضی اللّٰه» است: قبیله‌هایی از یهود بنی نضیر و بنی قریظه و بنی قینقاع «که در اطراف مدینه جای داشتند» با پیغمبر اکرم تا هنگام معیّنی عهد و پیمان بسته بودند، و بنی نضیر نقض عهد کرده و پیمان را شکستند، چون کسی از اصحاب پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله دو کس را ناگهان کشته بود، و حضرت برای دیه و خونبهای آن دو کس نزد کعب ابن اشرف که از اشراف و بزرگان بنی نضیر بود رفته خواست از او وام گیرد، کعب چون حضرت را دید از راه مکر و حیله گفت: مرحبا یا ابا القاسم و اهلا «ای ابو القاسم بجای خود رسیدی آسوده و خوش باش» و همان دم برخاست گوئیا میخواهد برای آن بزرگوار طعام و خوراک آماده سازد، و در باطن و نهان میخواست رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را بکشد، و باصحاب و یاران خود ملحق شده و بپیوندد، آن گاه جبرئیل فرود آمده آن حضرت را از مکر او آگاه ساخت، حضرت بمدینه بازگشت و بمحمّد ابن مسلمه انصاری «که برادر رضاعی کعب بود» فرمود: نزد بنی نضیر برو و آنان را آگاه ساز به اینکه خدای تعالی مرا از مکر و حیلۀ شما آگاه گردانید، یا از شهرهای ما بیرون روید یا آمادۀ جنگ باشید، ایشان گفتند: ما از شهرهای شما بیرون میرویم، عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ کسی را نزد ایشان فرستاد که بیرون نروید و ایستادگی داشته باشید با محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله جنگ را آشکار سازید، من با قوم و گروه و هم سوگندهای خود شما را یاری میکنم، اگر بیرون رفتید با شما بیرون میآیم، و اگر جنگ کردید با همراهی شما جنگ میکنم، پس بنی نضیر ایستادگی نموده قلعه‌ها و پناهگاههای خود را محکم و استوار کرده و آمادۀ کارزار شدند، و کسی را نزد پیغمبر اکرم فرستادند که ما بیرون نمیرویم تو هر چه خواهی انجام ده، پس رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بپا ایستاده تکبیر «اللّٰه اکبر» گفت، و اصحاب و یاران آن حضرت تکبیر گفتند، و بامیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو پیشرو لشگر باش، پس امیر المؤمنین علیه السّلام پرچم را گرفت و پیشرو لشگر شد، آن گاه پیغمبر اکرم و اصحاب آن حضرت بنی نضیر را محاصره نموده اطراف قلعه‌هاشان را گرفته نگذاشتند کسی آنان را کمک نماید، و چون پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله در جلوی خانه‌های ایشان آشکار میگشت خانه‌هایی که نزدیک خودشان بود پناهگاه مینمودند، و خانه‌هایی که نزدیک بحضرت بود خراب و ویران میکردند، و کسی که از ایشان خانۀ نیکویی داشت آن را ویران میساخت، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بقطع و بریدن نخلستانشان فرمان داد، ایشان از این کار جزع و ناشکیبایی کردۀ گفتند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله خدا تو را بفساد و تباهکاری فرمان میدهد؟ اگر این نخلستان از آن تو است آن را بگیرید، و اگر از آن ما است آن را قطع ننمائید، پس از آن گفتند: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله از شهرهای تو بیرون میرویم، مال و دارایی ما را بما بده، حضرت فرمود: نمیدهیم، و لیکن هر کدام یک شتر بار برداشته بیرون روید، آنان آن را قبول نکرده و نپذیرفتند، و چند روزی ماندند پس از آن گفتند: بیرون میرویم و برای هر کدام از ما است یک بار شتر، حضرت فرمود: بیرون روید و کسی از شما نباید چیزی بار کند و اگر کسی را یافتیم که از مال و دارایی چیزی برداشته او را میکشیم، پس چیزی با خود برنداشته گروهی از اینان بسوی فدک و وادی القری و گروهی بسوی شام رفتند، خدای تعالی از داستان ایشان خبر و آگهی داده میفرماید:) او است آن غالب و چیرۀ (بر هر چیز) که کفّار و ناگرویدگان از اهل کتاب (یهود بنی نضیر) را از محلّ‌ و جاهاشان (که در اطراف و کناره‌های مدینه داشتند با ذلّت و خواری) بیرون کرد، در اوّل بیرون کردن (بسوی شام، و بیرون کردن دوّم در زمین شام هنگام برپا شدن قیامت خواهد بود چنان که در روایات بیان شده) گمان نداشتید شما (ای مسلمانان) که ایشان (بنی نضیر بواسطۀ بسیاری و نیرومندیشان از اطراف مدینه بسوی فدک و وادی القربی و شام) بیرون روند، و اینان گمان کردند قلعه‌ها و پناهگاههاشان از عذاب خدا مانع و جلوگیرشان است، پس عذاب خدا بسوی آنان آمد از آنجایی که گمان نمیبردند، و خدا رعب و ترس را در دلهاشان افکند (آن چنان) که خانه‌هاشان را بدستهای خودشان و دستهای مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) ویران میکردند (خودشان خانه‌هاشان را ویران مینمودند تا بدست مؤمنین در نیاید، و مؤمنین پناهگاههای ایشان را ویران مینمودند تا باندرون آنها درآیند) پس ای دارندگان دیده‌ها (بینائیها) عبرت و پند گیرید (در هر کاری بچیزی جز بخدای تعالی امیدوار نباشید)

(3) - وَلَوْلَا أَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ

3-و اگر نه آن بود که خدا بر ایشان (بنی نضیر) بیرون رفتن از خانه‌هاشان را (در لوح محفوظ‍‌) نوشته و حکم نموده هر آینه آنان را در دنیا (بکشتن و دستگیر کردن) عذاب و شکنجه مینمود، و برای اینان (با اینکه از خانه‌هاشان بیرون رفتند و آواره شدند) در آخرت و سرای دیگر عذاب و شکنجۀ آتش (دوزخ) است (که از آن نجات و رهایی نیابند)

(4) - ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ یُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

4-آن بیرون رفتن (بنی نضیر) از خانه‌هاشان بسبب آنست که ایشان با خدا و پیغمبر و مخالفت و ناسازگاری نموده و دشمنی کردند، و هر که با خدا مخالفت و ناسازگاری و دشمنی کند، پس محقّقا خدا (او را عذاب کند، و خدا) سخت شکنجه است (تخصیص مخالفت بخدای تعالی در اینجا اشاره بآنست که مخالفت با خدای عزّ و جلّ‌ همان مخالفت با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله است. ناگفته نماند: کسانی که پنداشته‌اند پیغمبر اکرم برای ایمان نیاوردن کفّار با ایشان پیکار کرده و آن حضرت را نبیّ‌ السّیف «پیغمبر شمشیر» خوانده و گفته‌اند: آن بزرگوار مردم را با شمشیر مسلمان نموده، پنداری ناروا و گمانی نادرست است، بلکه برای قبول نکردن و نپذیرفتن اسلام

(5) - مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَی أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیُخْزِیَ الْفَاسِقِینَ

5- (و چون مسلمانان بامر و فرمان پیغمبر اکرم نخلستان بنی نضیر را قطع میکردند ایشان فریاد کشیده گفتند: قطع نخلستان فساد و تباهکاری است و خدای تعالی پیغمبر خود را برای ظلم و ستم مبعوث نگردانیده و برانگیخته، و این سخن نیز بفکر و اندیشۀ برخی از مسلمانان رسید، از اینرو خدای تعالی میفرماید:) آنچه از درخت خرما قطع نموده و بریدید، یا آن را واگذاشتید (نبریدید) که بر ریشه و تنۀ خود بپا ایستاده باشد، پس بامر و فرمان خدا بوده، و خدا شما را (بقطع درختهای خرما) اذن و فرمان داد تا بیرون روندگان از راه حقّ‌ و درستی (یهود بنی نضیر) را ذلیل و خوار گرداند (پس در قطع و بریدن درختها و واگذاشتن آنها حکمت و درستکاری و مصلحت و شایستگی بوده است)

(6) - وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

6-و (پس از آن حکم اموال و داراییها و اراضی و زمین‌هایی که از بنی نضیر مانده و حکم آنچه بدون جنگ بدست آمده را بیان کرده میفرماید:) آنچه (مال و دارایی که) خدا از ایشان (بنی نضیر) برسول و پیغمبر خود (حضرت خاتم الانبیاء) بازگردانید (فیء و سود جنگی است) پس شما (ای مسلمانان) برای بدست آوردن آن اسبها و شترها نتاختید (برای آن رنجی نبردید و جنگی نکردید) و لیکن خدا پیغمبرانش را بر هر که (از دشمنانش) خواهد (بدون اسباب ظاهریّه و بی‌پیکار و ساز) مسلّط‍‌ و چیره گرداند (پس شما را در اموال و دارائیهای بنی نضیر حقّ‌ و بهره‌ای نیست، آنها مختص و ویژۀ رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله است، در هر چه خواهد بکار برد) و خدا بر هر چیز توانا است (هر چه بخواهد انجام میدهد. گفته‌اند: این آیه هنگامی فرود آمده که اصحاب از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله درخواست نمودند که اموال بنی نضیر را میان ایشان تقسیم نماید، چنان که غنیمت و سود جنگی را تقسیم مینمود، پس خدای تعالی فرق و جدایی میان غنیمت و فیء را بیان کرده به اینکه غنیمت و سود جنگی در جنگی است که مسلمانان برای بدست آوردن آن خود را برنج انداخته و تاخت و تاز و پیکار نمایند، و فیء و سود جنگی در جنگی است که بدون تاخت و تاز و پیکار بدست آید، و گفته‌اند: اموال بنی نضیر بوسیلۀ جنگ و محاصره بدست آمده و فیء نبوده، و این آیه دربارۀ فدک فرود آمده است، و اللّٰه تعالی اعلم بحقائق کلماته)

(7) - مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

7- (پس از آن حکم فیء را بیان کرده میفرماید:) آنچه (مال و دارایی که) خدا از (اموال و دارائیهای) مردم شهرها و ده‌ها (بدون پیکار) برسول و پیغمبرش باز گرداند، پس آن از آن خدا و پیغمبر و خویشاوندان نزدیکتر (آن حضرت امیر المؤمنین و سائر ائمّه «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») و کودکان بی‌پدر (از آل محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) و بی‌چیزان و رهگذران (از ایشان) است تا اینکه آن فیء چیزی نباشد که توانگران از شما آن را دست بدست میگردانند (و بوسیلۀ آن افزونی مال و دارایی میطلبند، و فقراء و مستمندان بی‌بهره میباشند) و آنچه را پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بشما میدهد (فیء باشد، یا حکم و فرمان) آن را بگیرید (بپذیرید) و آنچه شما را از آن نهی نموده و باز میدارد، پس باز ایستید، و از (مخالفت و نافرمانی و عذاب و کیفر) خدا بترسید که محقّقا خدا سخت‌عقوبت و شکنجه است (برای کسی که او را معصیت و نافرمانی کند)

(8) - لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ

8-آنچه خدا از (اموال) مردم شهرها و دیه‌ها به پیغمبرش بازگرداند برای فقراء و مستمندان از خویشاوندان نزدیکتر و کودکان بی‌پدر و رهگذران از هجرت و دوری کنندگان (از مکّه بسوی مدینه) است (که پیغمبر اکرم از مال مخصوص خود بایشان از راه تفضّل و احسان میبخشد) آن هجرت کنندگانی که آنان را از خانه‌هاشان (که در مکّه بود) و از دارائیهاشان (از روی اضطرار و نگرانی) بیرون کردند (کفّار و مشرکین ایشان را بیرون نمودند) در حالی که احسان و نیکی (در دنیا) را از خدا و خوشنودی او را (در آخرت) میطلبیدند، و (از هجرت و دوری کردن از خانه‌هاشان) خدا و پیغمبرش را یاری میکردند، آن هجرت کنندگان همان راستگویان (در ایمان آوردن بخدا و رسول) اند

(9) - وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

9-و (پس از آن انصار و مسلمانان مدینه را که پیش از آمدن مهاجرین بپیغمبر اکرم ایمان آورده و آن حضرت را یاری کردند، مدح نموده و ستوده میفرماید:) کسانی که در سرای هجرت و ایمان (در مدینۀ منوره که چون ایمان در آنجا آشکار گردید آن را دار الایمان گفتند:) پیش از آمدن ایشان (مهاجرین از مکّه) جای گرفتند (یا کسانی که در سرایی که مدینه است جای گرفتند، و پیش از آنکه مهاجرین بمدینه هجرت نمایند ایمان و گرویدن را خالص و پاک گردانیدند، بنا بر آنکه تقدیر آیه چنین باشد:

(10) - وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ

10-و (پس از آن پیروان مهاجرین و انصار را در ایمان آوردن و گرویدن بخدا و رسول مدح نموده و ستوده میفرماید:) کسانی (مؤمنین و گرویدگانی) که پس از ایشان (مهاجرین و انصار تا روز قیامت) آمدند (پیشینیان از خودشان را بسبب ایمان آوردن بخدا و رسول دوست میدارند، و برای خودشان و اینان دعاء میکنند و خدای تعالی را میخوانند و) میگویند: پروردگارا (گناهان) ما را و (گناهان) برادران (همکیشان) ما را که بایمان آوردن و گرویدن (بخدا و رسول) بر ما پیشی گرفته‌اند بیامرز، و در دلهای ما برای آنان که (بتو و بپیغمبرت) ایمان آورده‌اند کینه و دشمنی قرار مده، پروردگارا محقّقا تو بخشایندۀ بسیار مهربانی (که خواستۀ ما را روا سازی)

(11) - أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ

11- (پس از آن منافقین و مردم دو رو مانند عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ را نکوهش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیدی کسانی (عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ و یارانش) را که (با مسلمانان) نفاق و دورویی کردند؟ ببرادرانشان (همکیشانشان) از اهل کتاب (یهود بنی نضیر) که کافر و ناگرویده بودند میگفتند:(در قلعه‌های خود پابرجا باشید، و با محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیکار نمائید) اگر (از جاهای خودتان) بیرون شدید (شما را بیرون کردند و شکست خوردید) هر آینه ما با شما بیرون می‌آییم، و هیچگاه کسی را دربارۀ (جنگ با) شما اطاعت و پیروی نکنیم، و اگر (مسلمانان) با شما جنگ کنند هر آینه شما را (در جنگیدن با ایشان) یاری مینمائیم، و خدا (که پنهان و آشکار عالم و دانا است) گواهی میدهد که اینان (در وعدۀ یاری کردنشان یهود بنی نضیر را) هر آینه دروغگویانند

(12) - لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا یَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ

12-اگر ایشان (یهود بنی نضیر از مدینه) بیرون کرده شوند (مسلمانان آنان را بیرون کنند) منافقین با اینان بیرون نمیروند، و اگر جنگ کرده شوند (مسلمانان با ایشان پیکار نمایند) یاریشان نمیکنند (در حالی که وعده نموده بودند که اگر بیرون شدید ما با شما بیرون می‌آییم، و اگر جنگ کنید ما شما را یاری میکنیم) و اگر هم یاریشان کنند هر آینه روی برگردانند (بزودی از جنگ بگریزند) سپس آنان (یهود بنی نضیر، یا منافقین) یاری کرده نمیشوند (یاوری برای خود نخواهند یافت)

(13) - لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ

13- (پس از آن علّت وعدۀ دروغ منافقین را با یهود بنی نضیر بیان کرده و بمؤمنین خطاب نموده میفرماید:) هر آینه خوف و ترس از شما در سینه‌ها (دلها) ی ایشان (منافقین و یهود بنی نضیر) سختتر و بیشتر از (خوف و ترس) خدا است، و آن فزونی خوف و ترس از شما بسبب آنست که آنان گروهی هستند که (سختی و فزونی عذاب و شکنجۀ خدای تعالی را) نمیدانند

(14) - لَا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرًی مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّی ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ

14- (پس از آن بسیاری خوف و ترس بنی نضیر را از مسلمانان یادآوری نموده میفرماید:) اهل کتاب (برای ترسی که از شما دارند) در حالی که همه با هم گرد آمده باشند با شما پیکار نمیکنند مگر در دیه‌های استوار بقلعه‌ها، یا از پس دیوارها (ی خانه‌هاشان) عداوت و دشمنی و قدرت و نیروشان میان خودشان سخت است (پس پناه بردن اینان بقلعه‌هاشان هنگام پیکار با شما بواسطۀ ضعف و ناتوانی نیست، بلکه برای خوف و ترسی است که خدای تعالی در دلهاشان انداخته) گمان میکنی ایشان متّفق و با یکدیگرند، در حالی که دلهاشان پراکنده است (زیرا هر یک را روشی است غیر از روش دیگر، از اینرو میانشان عداوت و دشمنی است) آن پراکندگی دلها برای آنست که آنان گروهی باشند که (صلاح و شایستگی حال و چگونگی خود را) درک نکرده و در نمییابند

(15) - کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

15- (داستان یهود و منافقین) مانند داستان کسانی (اهل جنگ بدر است) که پیش از ایشان در اندک زمانی بودند، آنان (تلخی) بدی عاقبت و پایان کارشان (کفر و نگرویدنشان بخدا و رسول) را (در دنیا) چشیدند، و (در آخرت) برای اینان عذاب و شکنجۀ دردناک است

(16) - کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ

16- (و داستان منافقین که یهود بنی نضیر را فریب دادند) مانند داستان شیطان (است) هنگامی که به آدمی گفت:(بخدا و رسول) کافر شو (و بر کفر و نگرویدن خود ثابت و پابرجا باش، من تو را یاری میکنم) پس آدمی کافر شد (و در قیامت بعذاب و شکنجۀ خدای تعالی گرفتار گردد) شیطان (باو) گفت (خواهد گوید:) من از تو بیزارم، محقّقا من از پروردگار جهانیان میترسم (که مرا هم عذاب کند)

(17) - فَکَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِی النَّارِ خَالِدَیْنِ فِیهَا وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ

17-پس (گفتار شیطان برای آنست که در عذاب و شکنجۀ شریک و انباز او نباشد، در حالی که نفع و سودی باو نمیرساند، و) عاقبت و پایان آدمی (که بخدا و رسول کافر شده) و شیطان (که او را اضلال و گمراه نموده) هر دو در آتش (دوزخ) است که در آن همیشه ماندگاراند، و آن ماندگار بودن در آتش سزای ستمکاران (بر خود و دیگران) است

(18) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

18- (پس از آن مؤمنین را که موعظه و پند پذیرند پند داده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اید از (عذاب و کیفر) خدا بترسید، و باید هر کس بنگرد که چه چیز برای فردا (قیامت که بسیار نزدیک است و دنیا مانند روزی است) پیش فرستاده (عمل صالح و کار شایسته است که سبب نجات و رهایی او است، یا عمل قبیح و کار زشت است که باعث هلاک و تباهیش میباشد)؟ و از (عذاب و شکنجۀ) خدا بترسید که البتّه خدا بآنچه میآورید دانا و آگاه است (پس شما را موافق کردارتان جزاء و سزا میدهد)

(19) - وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

19-و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند (یاغی درگاه او شده اوامر و نواهیش را واگذاشتند) پس خدا هم آنان را فراموش نمود (ایشان را بخودشان واگذاشت، و از رحمت و مهربانیش بی‌بهره‌شان گردانید) آن گروه همان بیرون‌رفتگان از راه حقّ‌ و نافرمانان‌اند

(20) - لَا یَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ

20- (پس از آن یکسان نبودن کفّار را با مؤمنین یادآوری نموده میفرماید:) همدمان آتش (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) و همدمان بهشت (مؤمنین و گرویدگان) مساوی و برابر نیستند (زیرا) همدمان بهشت همان رستگاران‌اند (که سعادت و نیکبختی همیشگی را یافته‌اند)

(21) - لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

21- (پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگی و شأن و چگونگی قرآن کریم که دارای این مواعظ‍‌ و پندهای سودمند است میفرماید:) اگر این قرآن را بر کوهی فرود میآوردیم هر آینه (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آن را از خوف و ترس (عذاب) خدا ترسندۀ از هم شکافته میدیدی (گفته‌اند: این بیان از روی تمثیل و مانند نمودن است یعنی اگر در کوه حیات و زندگی و عقل و خرد بود، چنان که در شما است، و قرآن بر آن فرود میآمد، هر آینه از ترس خدای تعالی ترسنده بود و از هم شکافته میشد، و لیکن در دلهای کفّار اثر و نشانه‌ای بجا نمیگذارد، پس آن دلها از سنگ سختتر است) و این مثلها و مانندها را برای مردم بیان میکنیم تا (در آنها) فکر نموده و بیاندیشند

(22) - هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ

22- (و چون عظمت و بزرگی قرآن کریم منوط‍‌ و وابستۀ بمعرفت و شناسایی عظمت و بزرگی خدای تعالی و کمال قدرت و توانایی او است صفات بزرگ خود را که بر عظمت و قدرت او دلالت دارد بیان کرده میفرماید:) او است خدایی که جز او معبود و پرستیده شده‌ای نیست، دانای نهان و آشکار است، او است بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(23) - هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ

23-او است خدایی که جز او معبود و پرستیده شده‌ای نیست، پادشاهی بسیار منزّه و پاک (و از هر عیب و ناشایسته‌ای) سالم و بی‌گزند، تصدیق کنندۀ (پیغمبران، یا بخشندۀ ایمنی ببندگان) است، حافظ‍‌ و نگهدارنده (اشیاء) غالب و چیرۀ (بر هر چیز) اصلاح و نیکو کنندۀ (کارها) دارای عظمت و بزرگی است، منزّه و پاک است خدا از آنچه (بتهایی که) برای او شریک و انباز میگیرند

(24) - هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

24-او است خدای آفرینندۀ پدید آورنده (اشیاء و) صورت و پیکرنگار (آنها) او را نامهای نیکو است، آنچه در آسمانها و زمین است او را تسبیح نموده و بپاکی یاد میکند، و او غالب و چیرۀ دانا (ی بهر چیزی) است (در تفسیر مجمع البیان است: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: هر که سورۀ حشر را بخواند بهشت، دوزخ، عرش، کرسی، حجاب، آسمانهای هفتگانه، زمینهای هفتگانه، جانوران، بادها، مرغان، درختها، چهارپایان، خورشید، ماه و فرشتگان «هر یک بزبان خود» بر او درود فرستند، و برایش طلب آمرزش کنند، و اگر در آن روز یا در آن شب که میخواند بمیرد شهید مرده «مانند کسی است که در راه خدا کشته شده باشد»). *

الممتحنة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ

1-ای کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اید، دشمن من (کسانی که توحید و یگانه دانستن مرا و رسالت و پیغمبری پیغمبرم را انکار کرده و نمیپذیرند) و دشمن خودتان (مخالفین و ناسازگاران دین و آئینتان) را دوستان مگیرید، دوستی را بسوی ایشان (بوسیلۀ کتابت و نامه) میفرستید، در حالی که آنان بحقّ‌ و درستی (دین مقدّس اسلام و قرآن مجید) که شما را آمده کافر شده و نگرویده‌اند، پیغمبر و شما را (از وطن و میهنتان) بیرون میکنند برای اینکه بخدا پروردگارتان ایمان میآورید و میگروید، اگر شما (از وطن خودتان) برای جهاد و پیکار در راه من (با اینان) و برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی (رحمت و مهربانی) من بیرون آمده‌اید باید آنان را دوستان مگیرید (ناگفته نماند: جواب شرط‍‌ که فلا تتّخذوهم اولیاء «پس آنان را دوستان مگیرید» است چون کلام بر آن دلالت دارد حذف شده) دوستی را (بوسیلۀ کتابت و نامه) بسوی ایشان (دشمنانتان) در پنهانی میفرستید، در حالی که من میدانم آنچه را نهفته میدارید، و آنچه را آشکار مینمائید، و هر که از شما آن کار کند (دشمنان را دوستان گیرد) پس البتّه راه راست را گم کرده است (در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم قمیّ‌ «رحمه اللّٰه» است: این آیه دربارۀ حاطب ابن ابی بلتعه فرود آمده، و لفظ‍‌ آن عامّ‌ است و معنی خاصّ‌، و سبب فرود آمدن آن اینست: حاطب مسلمان شده از مکّه هجرت و دوری نموده بمدینه آمد و عیال و زن و فرزندش در مکّه بودند، و کفّار قریش میترسیدند که مبادا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با ایشان جنگ نماید، پس نزد عیال و کسان حاطب رفته از آنان خواستند که بحاطب بنویسند و از او بپرسند که آیا محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمکّه میآید «آهنگ جنگ دارد یا نه»؟ عیال حاطب باو نوشتند و از آمدن پیغمبر اکرم بمکّه پرسیدند، حاطب باینان نوشت: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میخواهد بمکّه آید، و نامه را داد بزنی که صفیّه نام داشت، صفیّه آن نامه را در میان موی جلوی سر خود پنهان نموده رفت، جبرئیل فرود آمده رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را از آن آگاه ساخت، پیغمبر اکرم امیر المؤمنین علیه السّلام و زبیر ابن عوام را برای بدست آوردن آن زن فرستاد، پس ایشان بصفیّه رسیدند، امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: نامه کجا است‌؟ صفیّه گفت: چیزی با من نیست، چون تفتیش و جستجو نمودند چیزی با او نیافتند، زبیر گفت: ما چیزی باو نمی‌بینیم، امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: سوگند بخدا رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با ما دروغ نگفته، و آن حضرت بر جبرئیل دروغ نبسته، و جبرئیل بر خدا «جلّ‌ شأنه» دروغ نبسته، بخدا سوگند اگر نامه را آشکار نکنی سرت را از بدن جدا کرده نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله خواهم برد، صفیّه گفت: از من دور شوید تا نامه را بیرون آورم، آن گاه نامه را از میان موی جلوی سرش بیرون کرد، امیر المؤمنین علیه السّلام آن را گرفته نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آورد، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: ای حاطب این چیست‌؟! حاطب گفت: ای پیغمبر خدا این کار از روی نفاق و دو رویی از من سر نزده و ایمان خود را تبدیل بکفر ننموده‌ام و من گواهی میدهم جز خدا معبود و پرستیده شده‌ای نیست و تو بحقّ‌ و درستی پیغمبر خدا هستی، و لیکن اهل و کسان و عیال و زن و فرزندم بمن نوشتند که قریش با ما نیکو رفتار کرده‌اند، من دوست داشتم با آنان به نیکویی رفتار کرده باشم «از اینرو این نامه را بایشان نوشتم» پس از آن خدای «عزّ و جلّ‌» این آیه را به پیغمبر اکرم فرستاد)

(2) - إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ

2- (پس از آن بسیاری عداوت و دشمنی کفّار را بمؤمنین بیان کرده میفرماید:) اگر کفّار بر شما ظفر و فیروزی یابند دشمنان شما میباشند (پس دوستی شما با آنان سودی نخواهد داشت) و دستهاشان (را برای کشتن و زدن و آزار رساندن) و زبانهاشان را ببدی (دشنام دادن) بسوی شما میگشایند، و دوست دارند که شما کافر شوید (از دین و آئینتان باز گردید، و اگر چه بر شما فیروزی نیابند)

(3) - لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحَامُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

3- (پس از اینرو) هرگز خویشان و فرزندانتان بشما نفع و سود نمیرسانند (شما برای حفظ‍‌ و نگهداری خویشان و فرزندانتان با مشرکین دوستی مینمائید، در حالی که نفع و سود اینان بشما نخواهد رسید) روز قیامت خدای تعالی میان شما (و خویشان و فرزندانتان) جدایی میاندازد (خویشان و فرزندان مؤمنین را با شما ببهشت فرستد، و کسانی که کافر و ناگرویده‌اند بدوزخ روند) و خدا بآنچه میکنید (بدوستی نمودنتان با کفّار، و نامه فرستادنتان بسوی ایشان و سائر معاصی و گناهانتان) بینا و آگاه است (موافق آن بشما جزاء و سزا میدهد)

(4) - قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَمَا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ

4- (پس از آن بیان کرده که شرط‍‌ ایمان بخدای تعالی بیزاری از خویشاوندان و فرزندانی است که کافراند، میفرماید:) محقّقا باید شما مؤمنین را بابراهیم و کسانی (مؤمنین و گرویدگانی) که با او بودند (دربارۀ ایمان بخدای تعالی) اقتداء و پیروی نیکو (مرضیّ‌ و پسندیده) باشد، هنگامی که آنان بقوم و گروه خودشان (خویشاوندانشان که مشرک بودند) گفتند: البتّه ما از شما و از آنچه (بتها و ستارگان که) بجز خدا میپرستید بیزاریم (آئین) شما را انکار کرده و نمیپذیریم، و (دربارۀ دین و آئین) همیشه میان ما و شما دشمنی و کینۀ سخت آشکار است تا اینکه بخدای یکتا و یگانه ایمان آوردید، و باید برای شما بابراهیم اقتداء باشد مگر در گفتار آن حضرت بپدر خود (عمویش آزر به اینکه) هر آینه برای (گناهان) تو (در صورتی که ایمان آوردی از خدای تعالی) مغفرت و آمرزش درخواست مینمایم، و من از جانب خدا برای تو چیزی (ثواب و پاداش و عذاب و کیفری) را مالک و دارا نیستم (نمیتوانم کاری کنم که تو را بیامرزد، یا عذاب کند، بلکه میتوانم اگر ایمان آوری برای تو استغفار نموده و آمرزش بخواهم. از اینجا دانسته شد که با وجود شرط‍‌ ایمان آوردن نمیتوان برای مشرکین استغفار نمود و آمرزش خواست، و میتوان گفت: استغفار ابراهیم برای عموی کافر خود پیش از آمدن نهی بوده، و لیکن شما مؤمنین پس از آمدن نهی بابراهیم اقتداء مکنید و برای مشرکین آمرزش نخواهید که آمرزش خواستنتان برای اینان لغو و بیهوده است، چون خدای تعالی هرگز کفّار را نمیآمرزد) و باید برای شما بابراهیم و کسانی که با او بودند دربارۀ دعا و خواستۀ‌شان از خدای «عزّ و جلّ‌» اقتداء و پیروی باشد که ایشان (پس از بیزاری از کفّار) گفتند: پروردگارا بر تو توکّل کرده و کارهای خودمان را بتو واگذاشتیم، و (از گناهانمان) بسوی تو بازگشتیم (و از تو اطاعت نموده و فرمان میبریم) و بازگشت (همه) بسوی (جزاء و سزای) تو است

(5) - رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

5-پروردگارا ما را امتحان و آزمایش برای کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند قرار مده (آنان را بر ما مسلط‍‌ و چیره مگردان تا گمان کنند که ایشان بسبب تسلّط‍‌ و چیرگیشان بر حقّ‌ و درستی‌اند، یا ما را بدست اینان یا از جانب خود عذاب مکن تا کفّار گویند: اگر ایشان بر حقّ‌ و درستی بودند عذاب نمیشدند) و (در دنیا و آخرت گناهان) ما را بیامرز پروردگارا که محقّقا تو (بر هر چیز) غالب و چیره (و در هر چیز) درستکاری

(6) - لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَمَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ

6- (پس از آن اقتداء بابراهیم و پیروی از آن حضرت و مؤمنین باو را تأکید و استوار نموده میفرماید: ای مؤمنین و گرویدگان بخاتم الأنبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا باید شما مؤمنین را بایشان (ابراهیم و مؤمنین باو) اقتداء و پیروی نیکو باشد (و این اقتداء و پیروی) برای کسی (است) که به (ثواب و پاداش) خدا و (بجزاء و سزای) روز قیامت امید داشته باشد، و هر که (از اقتداء بایشان و از مواعظ‍‌ و اندرزهای خدای تعالی) روی بگرداند، پس البتّه خدا (از اطاعت و فرمانبری بندگانش) بی‌نیاز ستوده شده (سزاوار ستایش) است (و اگر چه کسی او را نستاید)

(7) - عَسَی اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عَادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِیرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

7-نزدیک است خدا میان شما و میان کسانی (کفّار قریش) که با آنها دشمنی داشتید دوستی قرار دهد، و خدا (بهر چیز) توانا است، و خدا آمرزندۀ (کسانی است که مسلمان میشوند، و بمؤمنین) مهربان است

(8) - لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

8- (پس از آن بمؤمنین اجازه و فرمان داده با کفّاری که دشمنی نداشته و بایشان ضرر و زیانی نمیرسانند با نیکویی رفتار کنند، میفرماید:) خدا شما (مؤمنین) را نهی نکرده و باز نمیدارد و از کسانی (کفّار و ناگرویدگانی) که دربارۀ دین و آئین با شما نجنگیده‌اند، و شما را از خانه‌هاتان بیرون نکرده‌اند، از اینکه با اینان نیکی کنید، و دربارۀ ایشان از روی عدل و داد حکم نموده و فرمان دهید که البتّه خدا کسانی را که از روی عدل و داد حکم کننده‌اند دوست دارد

(9) - إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَی إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

9-جز این نیست که خدا شما (مؤمنین) را نهی نموده و باز میدارد از کسانی (کفّاری) که دربارۀ دین و آئین با شما جنگیده‌اند، و شما را از خانه‌هاتان بیرون کرده‌اند، و یکدیگر را بر بیرون کردن شما کمک کردند، از اینکه با آنان دوستی کنید، و هر که با ایشان دوستی کند، پس آن گروه همان ستمگران (بخودشان) اند (بسبب معصیت و نافرمانی خود را سزاوار عذاب و شکنجۀ دنیا و آخرت گردانیده‌اند)

(10) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُمْ مَا أَنْفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنْفَقْتُمْ وَلْیَسْأَلُوا مَا أَنْفَقُوا ذَلِکُمْ حُکْمُ اللَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

10- (پس از آن حکم زنهایی که از سرای کفر نزد مؤمنین آمده و اظهار ایمان و گرویدن بخدا و رسول میکنند را بیان کرده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اید هر گاه (از میان کفّار) نزد شما بیایند زنانی که دعوی ایمان آوردن کنند در حالی که (از سرای کفر) هجرت کرده و دوری گزیده باشند، پس آنان را امتحان و آزمایش کنید (تا بدانید سبب هجرت و دوری گزیدنشان چیست، آیا دشمنی شوهران است‌؟ یا قصد سیر و گردش از جایی بجای دیگر است‌؟ یا طمع و آز بمال و دارایی است‌؟ یا برای عشق و دوستی با کسی است‌؟ یا برای محبت و دوستی با خدا و رسول است‌؟) خدا بایمان و گرویدن آنان داناتر است (و شما نمیدانید مگر بامارات و نشانه‌ها و امتحان و آزمایش) پس اگر دانستید که ایمان آورده و گرویده‌اند، آنها را بسوی (شوهرانشان که) کفّار و ناگرویدگان (هستند) بازنگردانید (زیرا) اینان برای آن کفّار (بسبب ایمان آوردنشان) حلال و روا نیستند، و آن کفّار هم برای این زنان (که ایمان آورده‌اند اگر دوباره ایشان را بزنی گیرند) حلال و روا نمیشوند، و (از مال و دارایی آن زنان، یا از بیت المال «جایی که مال و دارایی اسلام در آنجا گرد آمده») بآن کفّار بدهید آنچه (مهر و کابینی) را که (بآن زنان) داده‌اند (گفته‌اند: یکی از شروط‍‌ صلح حدیبیه «که شرح آن در تفسیر آیۀ یکصد و نود سورۀ دوم بیان شد» آن بود که هر که از کفّار بسوی پیغمبر اکرم هجرت کند حضرت او را بسوی کفّار بازگرداند، و پس از آن صلح سبیعه دختر حارث اسلمی از میان کفّار نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمد، و آن حضرت در حدیبیه بود، شوهرش از پی او آمده و بازگردانیدنش را درخواست نموده گفت: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله زن مرا بمن بازگردان که تو شرط‍‌ کردی هر که از ما بسویت آید بما بازگردانی، پس این آیه فرود آمد، پیغمبر اکرم فرمود: این شرط‍‌ دربارۀ مردان بود، نه دربارۀ زنان) و بر شما (مسلمانان) گناهی نیست که آن زنان هجرت کننده را نکاح کنید و بزنی خودتان درآورید، هر گاه مهرها و کابینهای آنان را بدهید (ناگفته نماند: از این آیه دانسته میشود که هنگامی که زنی از میان کفّار هجرت کند مرد مسلمان میتواند او را نکاح کند و نیازمند بصیغۀ طلاق نیست، بلکه همان هجرت بجای طلاق است، و بازگردانیدن مهر و کابین بشوهر کافر او کافی نمیباشد، باید بجز آن در عقد دوم نیز مهر و کابین بآن زن بدهند) و نکاحهای زنان کافره (بت‌پرست) را جائز و روا ندارید (بلکه آنها را پس از مسلمان شدنشان بنکاح خودتان درآورید) و اگر زنان شما مسلمانان از اسلام روی گردانیده و کافره شده نزد کفّار رفتند) بخواهید آنچه (مهر و کابینی) را که (بآن زنان) داده‌اید (و کفّار هم باید آن مهر را بمسلمانان بدهند) و (اگر زنان کافره از میان کفّار هجرت نموده نزد شما آیند) باید کفّار هم بخواهند آنچه (مهر و کابینی) را که (بآن زنان) داده‌اند، آنچه برای شما بیان شد حکم و فرمان خدا است که میان شما حکم میکند و فرمان میدهد، و خدا (بمصالح بندگان و آنچه برای ایشان شایسته است) دانای درست کردار است

(11) - وَإِنْ فَاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ إِلَی الْکُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِینَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُمْ مِثْلَ مَا أَنْفَقُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ

11-و اگر یکی از زنان شما (مسلمانان) بسوی کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) برود (و کفر برگزیند و شما نمیتوانید او را بازگردانید) پس از پی کفّار درآئید (با ایشان پیکار کنید و غنیمت و سود جنگی بگیرید) و بآنان (مسلمانانی) که زنانشان (بسوی کفّار) رفته‌اند بدهید مانند آنچه (مهر و کابینی که بآن زنان) داده‌اند (اگر زن مسلمانی کافر شود و نزد کفّار رود، و کفّار مهر او را بشوهر مسلمانش ندهند باید مسلمانان با آن کفّار جنگ کنند تا بر آنان غالب و چیره گشته غنیمت بدست آورند، و از آن غنیمت مهر آن زن را بشوهر مسلمان بدهند. ناگفته نماند: مراد از

(12) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَنْ لَا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

12- (پس از آن کیفیت و چگونگی بیعت و عهد و پیمان زنان را بیان کرده میفرماید:) ای پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه زنان ایمان آورنده نزد تو آیند که با تو بیعت کرده و عهد و پیمان نمایند بر اینکه چیزی (بتها و ستارگان و فرشتگان) را شریک و انباز خدا نگردانند، و دزدی نکنند و زنا ننموده و با بیگانه همبستر نشوند، و فرزندان خود را (چنان که در زمان جاهلیّت و روزگار پیش از اسلام میکشتند) نکشند، و بهتان و دروغی را که خودشان آن را میان دستها و پاهاشان بافته‌اند پیش نیاورند (چنان که در زمان جاهلیت عادت و روش زنان این بود که چون میدیدند کودکی را در سر راهی انداخته‌اند آن را برداشته بشوهر خود میگفتند: این فرزند من است و این سخن در بردارد دروغ بستن بر شکم را که در میان دستها است، و بر فروج را که در میان پاها است) و تو را در چیزی که پسندیده است نافرمانی نکنند، پس از ایشان بیعت و پیمان بگیر، و از خدا برای (گناهان) اینان مغفرت و آمرزش بخواه که محقّقا خدا آمرزنده (گناهان مؤمنین میباشد و بر آنان) مهربان است (گفته‌اند: آیۀ

(13) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَمَا یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ

13- (پس از آن نهی و بازداشتن از دوستی با کفّار را تأکید و استوار نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید دوستی نکنید با گروهی که خدا بر ایشان غضب و خشم نموده (آنان را از رحمت و مهربانی خود بی‌بهره گردانیده) محقّقا اینان از (برانگیخته شدن در) آخرت و سرای دیگر ناامیدند (چون آن را انکار کرده و نمیپذیرند) چنان که کفّار از اهل قبرها و کسانی که مرده‌اند و در گورهایند (از ثواب و پاداش آخرت) ناامید میباشند (زیرا در قبرها جای خود و بدی عاقبت و پایانشان را می‌بینند. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت سجاد علی ابن الحسین «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: هر که سورۀ ممتحنه را در نمازهای واجب و مستحبّ‌ بخواند خدا دل او را برای ایمان آزمایش و دیده‌اش را روشن مینماید، و هیچگاه تنگدستی و دیوانگی باو و فرزندانش نمیرسد).

الصف

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

1-آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خدا را (از آنچه ناشایسته است) بپاکی یاد کرده است، و او (بر هر چیز) غالب و چیره (و بهر چیز) دانا است

(2) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ

2- (پس از آن مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول را که وعده کرده بودند با دشمنان دین پیکار نمایند و از جنگیدن با ایشان روی گردانیدند نکوهش نموده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده‌اید چرا می‌گویید چیزی را که بجا نمیآورید؟(هنگام آسودگی لافها میزنید و می‌گویید: اگر جهاد و پیکاری پیش آید ما جان و داراییمان را در راه خدای تعالی بکار میبریم، و هنگام سختی و آمدن امر و فرمان بجهاد و جنگیدن با دشمنان روی برتافته وعده‌های خود را انجام نمیدهید)

(3) - کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ

3- (پس از آن قبح و زشتی خلف وعده را بیان کرده میفرماید:) بزرگ است از روی غضب و خشم نزد خدا که بگوئید آنچه را نمیکنید

(4) - إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ

4- (پس از آن مؤمنین را که برای یاری دین خدای تعالی با دشمنان میجنگند ستوده میفرماید:) محقّقا خدا دوست دارد کسانی را که بحالت صف زده و رده بسته در راه خدا (در میدان جنگ با دشمنان) پیکار میکنند (و در برابر دشمن چنان ایستادگی دارند که) گویا آنان بناء و ساختمانی بهم پیوسته و چیده (محکم و استوار) اند (که هیچ حمله و یورش ایشان را از جای حرکت ندهد)

(5) - وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

5-و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده بشکایت و گلۀ موسی از آزار رساندن قومش باو، و بمخالفت و ناسازگاری قوم عیسی بآن حضرت، میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) یاد آور هنگامی را که موسی بقوم خود (بنی اسرائیل) گفت: ای قوم و گروه من چرا مرا آزار میدهید؟ در حالی که (بوسیلۀ معجزات) میدانید محقّقا من فرستادۀ خدایم بسوی شما، پس (باید دربارۀ من نیکویی کنید، و) چون (نیکویی نکردند، بلکه) از راه حقّ‌ برگشتند خدا هم دلهاشان را از راه حقّ‌ برگردانید (توفیق را از ایشان بازداشته آنان را بخودشان واگذاشت) و خدا گروهی را که از راه حقّ‌ بیرون رفته‌اند (معصیت و نافرمانی کرده‌اند براه بهشت) هدایت و رهبری نمیکند

(6) - وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ

6-و (نیز) یادآور هنگامی را که عیسی پسر مریم (بنی اسرائیل) گفت: ای بنی اسرائیل البتّه من فرستادۀ خدایم بسوی شما، در حالی که تصدیق کننده‌ام (کتاب موسی) توراة را که میان دو دست (پیش از) من است، و مژده دهنده‌ام به پیغمبری که (خاتم الانبیاء محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله است، و) پس از من میآید، نامش احمد (بسیار حمد کننده، یا بسیار ستایش شده) است، پس چون احمد (صلّی اللّٰه علیه و آله، یا عیسی علیه السّلام) با معجزات آشکار بسوی ایشان (بنی اسرائیل) آمد، بنی اسرائیل گفتند: این را که (بنام معجزه برای ما) آورده جادویی است آشکار

(7) - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَی إِلَی الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

7-و (چون کسی که معجزۀ فرستادۀ خدای تعالی را سحر و جادو بداند ستمکارترین مردم است بخود، میفرماید:) کیست ستمکارتر از کسی که دروغ خود بافته را بر خدا ببندد (معجزۀ پیغمبر خدا را سحر و جادو بداند) در حالی که (بزبان پیغمبر اکرم) بسوی (دین مقدّس) اسلام (که باعث سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت است) خوانده میشود، و خدا گروه ستمکاران را (براه سعادت و نیکبختی) هدایت و راهنمایی نمینماید (آنان را بخودشان وامیگذارد)

(8) - یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

8-آن ستمکاران میخواهند نور و روشنایی (دین) خدا را بدهانهایشان (بگفتار نادرستشان) خاموش کنند (از میان ببرند) و خدا کامل کنندۀ نور خویش است و اگر چه کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) آن را کراهت داشته و نپسندند

(9) - هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ

9-او است خدایی که پیغمبر خود (حضرت مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله) را به (چیزی که سبب) هدایت و رهبری (مردم تا روز قیامت) و بدین و آئین حقّ‌ و درست (که آن را برای پیغمبر اکرم و برای مردم برگزیده) فرستاد تا آن را بر همۀ ادیان و آئینها (ی نادرست) غالب و چیره گرداند، و اگر چه کسانی که برای خدا شریک و انباز میگیرند غلبه و چیرگی آن دین حقّ‌ را کراهت داشته و بد دانند (زیرا در دین حقّ‌ هر گونه شرک آشکار و نهان را باطل و نادرست میگرداند)

(10) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ

10- (پس از آن مؤمنین را بایمان داشتن از روی اخلاص و پاکدلی و بجهاد و پیکار با دشمنان دین ترغیب و خواهان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان بگو:) ای کسانی که (بزبان) ایمان آورده‌اید آیا شما را دلالت کرده و راه نمایم بر تجارت و بازرگانی که (در آخرت) از عذاب و شکنجۀ دردناک نجات و رهائیتان دهد (چنان که تجارت در دنیا شما را از آزار فقر و تنگدستی نجات میدهد)؟

(11) - تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

11- (پس از آن گوئیا گفته شده: آن تجارت کدام است و چگونه است‌؟ میفرماید: از روی دل) بخدا و فرستادۀ او ایمان آورید، و بدارائیها و جانهاتان در راه (یاری دین) خدا (با دشمنان) جهاد و پیکار کنید که آن ایمان آوردن بخدا و رسول و جهاد برای شما بهتر (از تجارت دیگر) است، اگر شما بدانید (که عاقل و خردمند آنچه را که خیر و نیکو است برای خود میگزیند)

(12) - یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

12- (اگر بخدا و رسول ایمان آورید و در راه او با دشمنان دین جهاد کنید روز قیامت) خدا گناهانتان را میآمرزد، و شما را در بهشتهایی که در زیر (درختها و کاخهای) آنها جویهای بزرگ روان است و در منزلها و جاهای پاکیزه که در بهشتها و باغهای همیشگی است درآورد، آن جزاء و پاداش همیشگی (در آخرت) رستگاری بزرگ است

(13) - وَأُخْرَی تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ

13-و (ای مؤمنین) برای شما (بجز این نعمت اخروی) نعمت دیگری (در دنیا) است که آن را دوست میدارید، و آن نعمت نصرت و یاری کردن نزدیکی (فتح مکّه معظّمه) است از جانب خدا، و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله این نعمت را) بمؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) بشارت و مژده ده

(14) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَی اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ

14- (پس از آن مؤمنین را بجهاد و یاری کردن دین خود دعوت نموده و خوانده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) گرویده‌اید (با دشمنان اسلام جهاد نموده و پیکار نمائید، و) یاری کنندگان (دین) خدا باشید، چنان که (حواریین و یاران عیسی آن حضرت را یاری کردند، هنگامی که) عیسی پسر مریم بحواریین و یارانش گفت: یاوران من کیستند در حالی که بسوی (یاری کردن دین) خدا روی آورند (و رضاء و خوشنودی او را بخواهند)؟ حواریین گفتند: ما یاری کنندگان (دین) خدائیم، پس گروهی از بنی اسرائیل (بعیسی) ایمان آورده و گرویدند، و گروهی (از ایشان) کافر گشته و نگرویدند، پس کسانی (از آنان) را که (بعیسی) گرویده بودند بر دشمنانشان قوّت و توانایی (غلبه و چیرگی) دادیم، پس مؤمنین (بر کفّار) غالب و چیره گشتند* (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ صف را در نمازهای واجب و مستحبّ‌ همیشه بخواند خدا او را با فرشتگان و پیغمبران فرستادۀ خود در یک صفّ‌ و رده قرار میدهد)

الجمعة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

1-آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است تسبیح نموده و بپاکی یاد میکند خدای را که پادشاه (و قادر و توانایی است که برای سلطنت و پادشاهیش زوال و نیستی نمیباشد، و از آنچه ناشایسته است) منزّه و پاک (است، و بر هر چیزی) غالب و چیره (است، و در آنچه میکند) درست کردار است

(2) - هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

2- (پس از آن مبعوث گردانیدن و برانگیختن پیغمبر اکرم را «که آن از آثار و نشانه‌های سلطنت و پادشاهی و قدرت و توانایی او است» بر مردم منّت نهاده و بزرگترین احسان و نیکی کردن خود را بآنان بیان کرده میفرماید:) او است آن (پادشاه توانای درست کرداری) که در میان ناخوانده و نانویسنده‌ها (یا در میان کسانی که کتاب و پیغمبری نداشتند، یا در میان مردم امّ‌ القری و مکّۀ معظّمه) پیغمبری از خودشان برانگیخت که آن پیغمبر کلمات و سخنان خدا را بر ایشان بخواند، و آنان را (از پلیدیهای شرک و کفر و جهل و اخلاق رذیله و خویهای زشت) پاکیزه گرداند، و کتاب (قرآن عظیم) و حکمت و دانش (اصول و فروع دین) را بایشان بیاموزد، و محقّقا آن مردم پیش از این (پیش از مبعوث شدن آن حضرت) در گمراهی آشکار بودند

(3) - وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

3-و (برای اینکه دانسته شود: رسالت و پیغمبری آن بزرگوار مخصوص و ویژۀ مردم مکّه معظّمه نبوده، بلکه برای همۀ مردم است تا روز قیامت، میفرماید:) او است آن خدایی که برانگیخت در میان گروهی دیگر از اینان که هنوز بآنان ملحقّ‌ نشده و نه پیوسته‌اند (لیکن یکی پس از دیگری تا روز قیامت به ایشان ملحقّ‌ خواهند شد) و او است (خدای) غالب و چیرۀ درست کردار (از اینرو آن حضرت را از میان همۀ مردم برای رسالت و پیغمبری تا روز قیامت برگزید)

(4) - ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

4-آن برانگیختن برای رسالت و پیغمبری فضل و احسان خدا است که آن را بهر که خواهد (و لائق و شایسته داند) میدهد و خدا (دربارۀ همۀ مردم بویژه دربارۀ مؤمنین) دارای فضل و احسان و نیکی کردن بزرگ است

(5) - مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

5- (و چون خدای تعالی بیان کرد که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را بر امّیّین و مشرکین مبعوث گردانید، یهود گفتند: آن حضرت بسوی عرب مبعوث شده، و بسوی ما مبعوث نگردیده، خدای «عزّ و جلّ‌» در پاسخ ایشان مثل زده میفرماید:) مثل و مانند کسانی (یهود) که توراة بر اینان بار شده (مأمور شده‌اند که احکام آن را بجا آورند) پس از آن توراة را برنداشتند (احکام آن را انجام ندادند) مانند داستان درازگوشی است که کتابهای بزرگ را بردارد (و چنان که درازگوش از کتابهایی که بر آن بار شده و دارای علوم و دانشهای بسیار است بهره‌ای نمیبرد، یهود هم از توراة که کتاب ایشان است و دلالت بر رسالت و پیغمبری حضرت محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله تا روز قیامت دارد نفع و سود نمیبرند) بد است مثل و داستان گروهی که آیات و کلمات خدا را تکذیب کرده و دروغ دانستند (بآنچه در توراة دربارۀ خاتم الانبیاء است کافر شده و نگرویده‌اند) و خدا گروه ستمکاران (بخودشان و بدیگران) را رهبری نمیکند (آنان را برای بدست آوردن خیر و نیکی و سعادت و نیکبختی توفیق نمیدهد و اسباب کارشان جور نمینماید)

(6) - قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

6- (چون یهود میگفتند: ما فرزندان پیغمبران و اولیاء و دوستان خدائیم و برسالت و پیغمبری از عرب و امّیّین سزاوارتریم میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: ای کسانی که بدین و آئین یهود درآمده‌اید اگر پندارید که محقّقا شما دوستان خدائید، نه مردم، پس (باور خواهید داشت که بهشت و نعمتهای آن مخصوص و ویژۀ شما است، بنا بر این از خدای تعالی) مرگ را آرزو کنید (و بخواهید شما را از دنیا بیرون برد تا ببهشت و جای آسودگی همیشگی برسید) اگر شما (در گفتارتان) راستگویانید

(7) - وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ

7-و (پس از آن دربارۀ دروغ گفتن آنان به اینکه ما دوستان خدائیم میفرماید:) هرگز یهود مرگ (خودشان) را آرزو نکنند (و خواهان آن نیستند، چون میدانند پس از مرگ بعذابهای گوناگون گرفتار خواهند شد) بسبب آنچه دستهاشان از پیش فرستاده (کارهایی که بجا آورده‌اند) و خدا به (گفتار و کردار) ستمکاران دانا است (جزاء و سزای ایشان را خواهد داد)

(8) - قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

8- (پس از آن آنان را بمرگ و عذاب تهدید نموده و ترسانیده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: البتّه مرگی را که از آن میگریزید (و میترسید که پس از آن بسبب بدی اعمال و کردارتان بعذاب همیشگی گرفتار شوید) محقّقا شما را دیدار خواهد کرد، پس از آن (هنگامی که مردید) شما را بسوی (جزاء و سزای) دانای نهان و آشکار بازمیگردانند، پس خدای تعالی شما را خبر و آگهی میدهد بآنچه (کارهایی که در دنیا) میکردید

(9) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

9- (پس از آن آنچه را که هنگام مرگ سبب آسودگی میشود و پس از آن سود میدهد بیان کرده میفرماید:) ای کسانی که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده‌اید هر گاه برای نماز در روز جمعه نداء و خوانده شود (مؤذن و اعلام کننده، اذان گفته و مردم را برای نماز آدینه آگاه سازد) پس بسوی یاد خدا (شنیدن خطبۀ نماز روز جمعه و خواندن نماز) سعی و کوشش نمائید و بروید، و خرید و فروش را ترک کرده و رها کنید که آن سعی و کوشش برای خدا و رها کردن معامله و داد و ستد برای شما (از هر چیز) بهتر است اگر (ثواب و پاداش آن را) بدانید

(10) - فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

10-پس چون نماز (روز جمعه) بجا آورده شد در زمین پراکنده شوید، و (خواسته‌های خود را) از فضل و احسان خدا طلب نموده و بخواهید (برای بدست آوردن خواسته‌های خودتان بمعامله و داد و ستد اعتماد نداشته باشید، بلکه آن را وسیلۀ فضل و احسان خدای تعالی قرار دهید) و خدا را بسیار (در همۀ اوقات، نه تنها در روز جمعه) یاد کنید تا (در دنیا و آخرت) رستگار شده و (از هر سختی و گرفتاری) نجات و رهایی یابید

(11) - وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ

11-و (گفته‌اند: دحیة ابن خلیفۀ کلبی که جبرئیل بصورت او نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آشکار میشد، تاجر و بازرگان شام بود، و هر گاه از تجارت و بازرگانی شام بمدینه میآمد و آنچه را مردم مدینه بآن نیازمند بودند میآورد، طبل که بفارسی آن را دهل مینامند مینواخت تا مردم از آمدن او آگاه شوند، پس روز جمعه هنگامی که پیغمبر اکرم برای خواندن خطبۀ نماز جمعه بپا ایستاده بود آواز طبل آمدن دحیه بگوش اصحاب و یاران آن حضرت که در مسجد بودند رسید، بیشتر ایشان پیغمبر اکرم را ترک کرده از مسجد بیرون رفتند و اندکی ماندند، حضرت فرمود: اگر اندکی نمیماندند و همه از مسجد بیرون میرفتند هر آینه از آسمان سنگ بر ایشان میبارید، پس از آن جبرئیل این آیه را آورد:) هر گاه تجارت و بازرگانی، یا لهو و بازی (آواز دهل دحیه کلبی) را ببینند (از نزد تو) بسوی آن تجارت پراکنده شوند، و تو را (برای خواندن خطبۀ نماز جمعه) بپا ایستاده بگذارند (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آنچه (ثواب و پاداشی که برای خواندن نماز جمعه و شنیدن خطبۀ آن) نزد خدا است از لهو و بازی و تجارت و بازرگانی بهتر است، و خدا بهترین روزی دهندگان است (شما را روزی میدهد و اگر چه نماز جمعه و شنیدن خطبۀ آن را ترک نکرده و رها ننمائید. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بر هر مؤمنی از شیعیان و پیروان ما لازم است که در شب جمعه سوره جمعه و سورۀ

المنافقون

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ

1- (گفته‌اند: در غزوه و جنگ بنی المصطلق میان انصار و قریش بر سر چاهی نزاع و زد و خورد روی داد، و چون عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ از آن آگاه شد، خشمناک گردیده و روی بانصار کرد و گفت: این بر اثر کارهای ناپسندیدۀ شما است، چرا بایست قریش را بخانه‌هاتان فرود آورید و در راه ایشان جان و مال دهید تا امروز اینگونه زبون و پست شوید، پس از آن گفت:

(2) - اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

2-سوگندهای خودشان را (برای حفظ‍‌ و نگهداری مال و جانشان) سپر گرفته‌اند (تا کشته نشوند و داراییشان را غارت و چپاول نکنند) پس مردم را از راه خدا (از قبول و پذیرفتن دین او) بازداشتند، محقّقا بد است آنچه (نفاق و دورویی و بازداشتنشان مردم را از راه خدا که) بجا میآورند

(3) - ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ

3-آن دروغگویی و بد رفتاریشان بسبب آنست که (بزبانهاشان) ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویدند، پس از آن (بدلهاشان) کافر شده و نگرویدند، پس (از اینرو) بر دلهاشان مهر زده شد (خدای تعالی ایشان را بخودشان واگذاشت) پس اینان (فائده و سود ایمان و ضرر و زیان کفر را) نفهمیده و نمیدانند

(4) - وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ

4-و (پس از آن ایشان را نکوهش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چون آنان را ببینی جسمها و تنهاشان (بر اثر تنومندی و خوشرویی) تو را بشگفت میآورد، و اگر سخنی بگویند گفتارشان را (بواسطۀ شیرین زبانیشان) میشنوی (و لیکن در بیخردی و نادانی) گویا چوبهای خشک بدیوار تکیه داده شده‌اند (در ظاهر و آشکار چاق و فربه و در باطن و نهان بیجان‌اند، چون علم و دانش و فکر و اندیشه ندارند، و از بسیاری ضعف و سستی دلهاشان) هر صیحه و فریادی را بر زیان خود پندارند، ایشان (تو و اصحاب و یارانت را) دشمنانند، پس از اینان بپرهیز (و ایمن و آسوده مباش) خدا آنان را بکشد (هلاک و تباه گرداند) چگونه (از راه حقّ‌ با آشکار بودن آن) باز میگردند؟

(5) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ

5-و (از بیخردی ایشان آنست که) هنگامی که (کردار زشتشان آشکار گردد) بآنان گفته شود (مؤمنین بآنها گویند): بیائید (از نفاق و دو رویی توبه نمائید) تا رسول و فرستادۀ خدا برای شما مغفرت و آمرزش بخواهد، سرهاشان را برگردانند، و ایشان را می‌بینی (از گویندۀ این سخنان) اعراض و دوری مینمایند در حالی که (از عذر و پوزش خواستن) تکبّر و سرکشی کننده‌اند

(6) - سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

6- (پس از آن شایسته نبودنشان را برای مغفرت و آمرزش بیان کرده میفرماید:) مساوی و یکسان است بر ایشان که (هر گاه از نفاق و دورویی و کردار زشتشان عذر و پوزش بخواهند) تو برای اینان مغفرت و آمرزش بخواهی، یا (چون از عذر و پوزش آوردن و آمرزش خواستن تکبّر و گردنکشی نمایند) آمرزش نخواهی، هرگز خدا آنان را نمیآمرزد،(زیرا در کفر و نفاق فرو رفته‌اند، از اینرو شایستۀ آمرزش نیستند) محقّقا خدا گروهی را که از راه حقّ‌ بیرون رفته‌اند (براه خیر و نیکی و سعادت و نیکبختی) رهبری نمیکند

(7) - هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ

7- (پس از آن علّت شایسته نبودنشان را برای آمرزش بیان کرده میفرماید:) ایشان آنانند که (از روی دشمنی با حقّ‌ بانصار) میگویند:(از اموال و داراییهاتان) بر کسانی (مؤمنین مهاجرین) که نزد رسول و فرستادۀ خدایند انفاق نکنید و نبخشید تا (از دور آن حضرت) پراکنده شوند (و بوطنهای خود باز گردند) در حالی که خزینه و گنجینه‌های آسمانها و زمین از آن خدا است (روزیها در دست قدرت خدای تعالی است) و لیکن منافقین و مردم دو رو (آن را) درک نکرده و درنمییابند

(8) - یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ

8-میگویند: اگر ما (از این جنگ بنی المصطلق) بسوی مدینه بازگشتیم هر آینه ارجمندترین از (اهل و کسان) آن (عبد اللّٰه ابن ابیّ‌ و پیروانش) خوارترین (پیغمبر اکرم و مؤمنین بآن حضرت) را بیرون کند، در حالی که عزّت و ارجمندی و غلبه و چیرگی از آن خدا و پیغمبر او و مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول) است، و لیکن منافقین (آن را) نمیدانند

(9) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

9- (و چون کفر و نفاق با آشکار بودن حقّ‌ و درستی برای گرد آوردن داراییها و آسودگی فرزندان است، خدای تعالی مؤمنین را پند و اندرز داده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اید باید داراییها و فرزندانتان شما را از یاد خدا (اطاعت و فرمانبری از او) غافل و ناآگاه ننموده و باز ندارد، و هر که آن کار کند (دارایی و فرزندان را مانع و جلوگیر از یاد خدای تعالی گرداند) پس آن گروه (در تجارت و بازرگانیشان) همان زیانکارانند (زیرا بهشت و نعمتهای همیشگی را بلذّت و خوشی چند روز دنیا فروخته‌اند)

(10) - وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ

10-و از آنچه بشما روزی داده‌ایم (در راه خدا) انفاق نموده و ببخشید، پیش از آنکه یکی از شما را (علامات و نشانه‌های) مرگ فرا رسد، پس (از روی حسرت و اندوه و ندامت و پشیمانی) گوید: پروردگارا چرا (مرگ) مرا پس نیانداختی تا مدّت نزدیک (زمان کوتاه) تا (در آن زمان بفقراء و مستمندان) صدقه و بخشش دهم، و از نیکوکاران باشم

(11) - وَلَنْ یُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

11-و (پس از آن خدای تعالی در پاسخ او میفرماید:) هرگز خدا (مرگ) کسی را چون هنگام مردنش فرا رسیده پس نیاندازد، و خدا بآنچه (از خیر و نیکی و شرّ و بدی که) میکنید آگاه است (شما را موافق آن جزاء و سزا میدهد. * در تفسیر مجمع البیان است: پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: هر که سورۀ منافقین را بخواند از نفاق و دورویی بر کنار خواهد بود). *

التغابن

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

1-آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خدای را تسبیح نموده (از آنچه شایستۀ او نیست) بپاکی یاد میکند، سلطنت و پادشاهی مخصوص و ویژۀ او است، و حمد و ستایش او را است، و او بر هر چیز توانا است

(2) - هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کَافِرٌ وَمِنْکُمْ مُؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

2-او است آنکه شما را آفریده، پس (باید باو ایمان آورده شکر و سپاس بجا آورید، و لیکن باختیار خود) برخی از شما (باو) کافر و ناگرویده و برخی از شما مؤمن و گرویده شدید، و خدا بآنچه (معصیت و نافرمانی و اطاعت و فرمانبری که) بجا میآورید بینا است (و روز قیامت شما را موافق آنچه میکنید جزاء و سزا میدهد)

(3) - خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ

3-آسمانها و زمین را بحقّ‌ و درستی (از روی حکمت و درستکاری) آفرید، و بنقش و نگار شما پرداخت، پس صورتهاتان را نکو ساخت، و بازگشت (همه در روز رستاخیز) بسوی (حکم و فرمان) او است

(4) - یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَیَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

4- (پس از آن سعه و گشایش علم و دانایی خود را بهمه موجودات و هستیها بیان کرده میفرماید:) آنچه را که در آسمانها و زمین است میداند، و میداند آنچه را (از یکدیگر) پنهان دارید و آنچه را آشکار مینمائید، و خدا بآنچه در سینه‌ها (دلها) باشد دانا است

(5) - أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

5- (پس از آن خطاب بکفّار نموده و آنان را از عذاب و شکنجه‌ای که بکفّار امّتهای گذشته روی آورده ترسانیده میفرماید: ای کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) آیا خبر و آگهی کسانی که پیش از این کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویدند (مانند قوم نوح و هود) بشما نرسیده، پس (در دنیا) بدی عاقبت و پایان کار خود را چشیدند (هلاک و تباه شدند) و (در آخرت هم) برای آنان عذاب و شکنجۀ دردناک است

(6) - ذَلِکَ بِأَنَّهُ کَانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ یَهْدُونَنَا فَکَفَرُوا وَتَوَلَّوْا وَاسْتَغْنَی اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

6-آن چشیدن بدی عاقبت، و گرفتار شدن بعذاب دردناک بسبب آنست که پیغمبرانشان با دلیلهای روشن (معجزات آشکار) آمدندشان، پس (از روی انکار و نپذیرفتن ایشان) گفتند: آیا آدمی (مانند ما) ما را (بحقّ‌ و درستی) راه مینماید، پس (بآن پیغمبران) کافر شده و نگرویدند، و (از آنان) روی گردانیدند، و خدا (بایمان و گرویدن اینان) نیازمند نبود، و خدا (از همه چیز) بی‌نیاز (و در افعال و کردار) ستوده شده است

(7) - زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا قُلْ بَلَی وَرَبِّی لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ

7- (پس از آن باور نداشتن مشرکین معاد و بازگشت در روز رستاخیز را یادآوری نموده میفرماید:) کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویدند پنداشتند که (پس از مرگ) هرگز برانگیخته نخواهند شد (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آری سوگند بپروردگارم هر آینه (روز قیامت برای حساب و رسیدگی بکارها) برانگیخته میشوید، پس از آن شما را بآنچه (در دنیا) بجا آورده‌اید خبر و آگهی میدهند، و آن برانگیختن بر خدا آسان است

(8) - فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ

8-پس (چون چنین است ای مردم) بخدا و رسول و فرستاده‌اش (خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله) و نور و روشنایی (قرآن عظیم) که ما فرود آورده‌ایم ایمان آورید (ناگفته نماند: سبب اینکه قرآن را نور و روشنایی فرمود آنست که چون نور در تاریکی راهبر بشر است، قرآن هم در تاریکی شرک و کفر آدمی را رهبری مینماید) و خدا بآنچه میکنید آگاه است

(9) - یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِکَ یَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

9- (و ای مردم) یاد آورید روزی را که خدا شما را گرد آورد برای (حساب و رسیدگی) روز جمع و روز گرد آوردن (روز قیامت) آن روز روزی است که برخی، برخی را بزیان اندازند (بهشتیان جایی را که در بهشت برای دوزخیان تعیین کرده‌اند که اگر مسلمان شوند در آنجا درآیند، تصرّف نمایند، و دوزخیان را بزیان درآورند) و (پس از آن ربح و سود مؤمنین را در تجارت و بازرگانی در راه حقّ‌ بیان کرده میفرماید:) هر که بخدا ایمان آورد، و کار شایسته و نیکو (که مرضی و پسندیدۀ خدا و رسول باشد) بجا آورد، خدای تعالی (روز قیامت) بدیها و گناهانش را میپوشاند و از آنها درگذرد، و او را در بهشتهایی که جویهای بزرگ از زیر (درختها و کاخهای) آنها روان است درآورد، در حالی که همیشه در آن بهشتها ماندگارند، آن پوشاندن گناهان و درآوردن ببهشتها رستگاری بزرگ است (زیرا دارای منافع و سودهای همیشگی است)

(10) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِینَ فِیهَا وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

10-و (پس از آن غبن و زیان کفّار را در تجارت و بازرگانیشان در راه باطل و نادرستی بیان کرده میفرماید:) کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند، و آیات و نشانه‌های (توحید و یگانه دانستن خدا و معجزه‌های پیغمبران) ما را تکذیب نموده و دروغ دانستند، آن گروه همدمان آتش (دوزخ) اند، در حالی که همیشه در آن آتش ماندگاراند، و آتش (برای کفّار) بد جای بازگشت است

(11) - مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

11- (و چون نیکویی حال و چگونگی مؤمنین را در آخرت بیان کرد، جای دارد که گفته شود: پس چرا مؤمن در دنیا بفقر و درویشی و مرض و بیماری و شدائد و سختیها گرفتار است، میفرماید:) مصیبت و اندوهی (فقر و دست‌تنگی و مرض و بیماری و شدائد و سختیها بکسی) نمیرسد مگر باذن و فرمان خدا (که برای صلاح و شایستگی بندگان و امتحان و آزمایششان بصبر و شکیبایی و شکر و سپاس، اینگونه مصائب را باینان میرساند) و هر که بخدا ایمان آورد خدای تعالی (هنگام مصیبت و اندوه) دل او را بسوی ایمان (برای صبر و شکیبایی و شکر و سپاس و رضاء و خوشنودی) هدایت نموده و راه نماید، و ثابت و پابرجا گرداند، و خدا بهر چیزی (بدلها و احوال و چگونگیهای بندگان) دانا است

(12) - وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَی رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ

12-و خدا را فرمان برید، و رسول و فرستاده صلّی اللّٰه علیه و آله را پیروی کنید (و مصائب و اندوهها شما را از عمل بوظائف ایمان باز ندارد) پس اگر (از اطاعت و پیروی رسول و فرستادۀ خدای تعالی) روی گردان شدید (زیانی باو روی نیاورد، زیرا) جز این نیست که بر پیغمبر ما رساندن آشکار است (پیغمبر تکلیفی ندارد جز رساندن احکام بمردم)

(13) - اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

13- (و چون یادآوری نمود که مصائب و اندوهها باذن و فرمان خدای تعالی است، ذات مقدّسه‌اش را بوحدانیّت و یکتایی وصف، و مؤمنین را بتوکّل بر خود امر کرده میفرماید:) خدا است که بجز او معبود و پرستیده شده‌ای نیست، و باید مؤمنین بر خدا توکّل نمایند و کارهاشان را باو واگذارند

(14) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

14- (پس از آن برخی از آنچه را که از اطاعت و فرمانبری از خدای تعالی مانع و جلوگیر است بیان کرده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اید البتّه برخی از زنان و فرزندانتان دشمن شمایند (که شما را از بجا آوردن احکام خدای عزّ و جلّ‌ باز میدارند) پس از (موافقت و سازگاری با) آنان دوری کنید (حضرت باقر علیه السّلام فرموده: سبب فرود آمدن این آیه این بود، هر گاه کسی از اصحاب میخواست از مکّه بمدینه هجرت نموده و دوری نماید، زن و فرزند او پیش راهش آمده میگفتند: قسم بخدا از نزد ما مرو، و ما را بیکس و تنها مگذار، پس برخی فریبشان خورده هجرت نمیکردند، و در مکّه میماندند، و برخی گفتارشان را نمیپذیرفتند و هجرت مینمودند، و میگفتند: اگر چه شما با من هجرت نمیکنید ولی خدای تعالی توانا است که شما را در دار الهجرة «مدینه» بمن برساند و در یک جا گرد آورد، و چون خدای تعالی همۀ آنها را در مدینه گرد آورد فرمود:) و اگر (از گناه زنان و فرزندانتان) عفو نموده و بگذرید و (از بکیفر رساندنشان) دوری نمائید، و (آنان را) ببخشید (عذر و پوزششان را بپذیرید) پس محقّقا خدا (دربارۀ شما هم) آمرزندۀ مهربان است

(15) - إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

15- (و چون محبّت و دوست داشتن دارایی و فرزند بلاء و گرفتاری بزرگ است خدای تعالی مؤمنین را ببرگزیدن محبّت خدا بر محبّت دارایی و فرزند امر نموده میفرماید:) جز این نیست داراییها و فرزندانتان (برای شما) فتنه و آزمایش‌اند (که کدام از شما بدارایی و فرزند دل میبندند، و دربارۀ اینان سعی و کوشش مینمایند، و کدام از شما محبّت خدای تعالی را از دست نداده‌اند) و نزد خدا پاداش بزرگ است (برای کسانی که محبّت و دوستی خدای عزّ و جلّ‌ را بر محبّت دارایی و فرزند برمیگزینند)

(16) - فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِیعُوا وَأَنْفِقُوا خَیْرًا لِأَنْفُسِکُمْ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

16-پس از (مخالفت احکام) خدا (برای دوست داشتن دارایی و فرزند) بترسید باندازه‌ای که توانایی دارید (در ترسیدن از مخالفت احکام خدای تعالی سعی و کوشش داشته باشید) و (مواعظ‍‌ و پندهای او را) بشنوید، و (اوامر و نواهیش را) اطاعت و پیروی نمائید، و (از آنچه شما را روزی داده‌ایم بمستمندان) انفاق نموده و ببخشید، که (آن شنیدن و پیروی نمودن و بخشیدن از دنیا و آنچه در آن است) برای شما بهتر است، و هر که از بخل و زفتی خود منع گردیده و بازداشته شود (در راه خدا از مال و داراییش ببخشد و بخل نورزد) پس آن گروه همان رستگاران‌اند (از عذاب دوزخ رهایی یافته بهشت و نعمتهای همیشگی را بدست آورده‌اند)

(17) - إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعِفْهُ لَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ

17- (پس از آن مؤمنین را بانفاق و بخشیدن در راه خدا ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) اگر بخدا قرض و وام نیکو دهید (پاره‌ای از داراییهاتان را از روی اخلاص و پاکدلی و برای رضاء و خوشنودی خدا بمستمندان ببخشید) خدا (ثواب و پاداش) آن را برای شما (از یک تا هفتصد و بیشتر بر حسب نیّات و اندیشه‌ها و اوقات) زیاده و افزون گرداند، و (گناهان) شما را (بسبب انفاق و بخشیدن) میآمرزد، و خدا (در برابر عمل اندک) بسیار پاداش دهنده (و در عقاب و کیفر بخیل و گناهکاران) بردبار است (عجله و شتاب نمیکند)

(18) - عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

18-دانای نهان و آشکار (اعمال و کردار بندگان بوده و بر پاداش دادن مطیع و فرمانبر و عذاب و کیفر عاصی و گناهکار) قادر و توانای (و در آنچه کند) درست کردار است* (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ تغابن را در نماز واجب خود بخواند روز رستاخیز شفیع و میانجیگر او خواهد بود، و گواه عدل و داد او است نزد کسی «خدای تعالی» که شفاعتش را اجازه و فرمان دهد، پس از آن از وی جدا نمیشود تا ببهشت درآید). *

الطلاق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَلَا یَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا

1-ای پیغمبر (اکرم صلّی اللّٰه علیه و آله بامّت خود بگو:) هر گاه زنان (خودتان) را خواهید طلاق داده و رها کنید، پس آنان را در وقت صحّت و درستی عدّه نگاه داشتنشان (هنگام پاک بودنشان از حیض که در آن جماع و همبستر شدن روی نداده باشد) طلاق دهید (پس طلاق هنگام حیض یا در طهر و پاکی زن که مرد با او همبستر شده باشد صحیح و درست نیست، و صحیح نبودن طلاق در وقت حیض مشروط‍‌ بر دو چیز است: یکی آنکه زن مدخول بها بوده و با شوهرش همبستر شده است، و دیگر اینکه شوهر حاضر بوده یا در حکم حضور باشد که بتواند از حال و چگونگی زن آگاه گردد، پس اگر زن مدخول بها نبوده یا شوهر غائب باشد بطوری که حال و چگونگی زن را نمیداند طلاق صحیح است اگر چه در حال حیض باشد) و روزهای عدّه را (زمانی را که پس از طلاق باید زن شوهر دیگر نکند) بشمارید (تا بپایان رسد، و آن سه طهر و پاکی از حیض است، و حیض خون مخصوصی است که در وقت مخصوصی از زنان خارج میشود) و (پس از آن بیرون کردن آن زنان را از خانه‌های شوهرشان تا مدّتی که در عدّه هستند نهی نموده و شوهرشان را از مخالفت این حکم تهدید کرده و ترسانیده میفرماید: ای شوهرها) از (مخالفت احکام) خدای پروردگارتان بترسید، آن زنان (طلاق داده شده) را از خانه‌هاشان (که ملک شوهرها است، و پیش از طلاق دادنشان در آن خانه‌ها بوده‌اند) بیرون مکنید (هر گاه طلاق رجعی باشد یعنی طلاقی که مرد میتواند پس از آن طلاق تا وقتی که زن در عدّه است باو رجوع کند) و باید آن زمان هم (از آن خانه‌ها) بیرون نروند (چون عدّۀ طلاق رجعی در حکم نکاح است) مگر آنکه آن زنان کار بسیار زشت آشکاری (مانند زنا و همبستر شدن با دیگری) را بجا آورند (که در این هنگام باید آنان را بیرون کنند و حدّ بزنند و بکیفرشان رسانند) و آن حکمها و فرمانها که بیان شد حدود و احکام خدا است، و هر که از احکام خدا تجاوز نموده و درگذرد (آنها را بجا نیاورد) محقّقا بخود ظلم و ستم کرده (چون معصیت و نافرمانی نموده و خویشتن را بعذاب همیشگی گرفتار ساخته است، پس از آن سبب نهی بیرون کردن آن زنان را از خانه‌ها و بیرون رفتنشان بیان کرده میفرماید: ای شوهر زن طلاق داده شدۀ بطلاق رجعی) تو (عاقبت و پایان کار را) نمیدانی، امید است خدا پس از آن طلاق دادن چیزی (رجوع و بازگشت تو) را آشکار گرداند (محبّت و دوستی زنان را در دل شما اندازد و آن سبب شود که بآنان رجوع کنید، بنا بر این زنان طلاق داده شده را از خانه‌هاتان بیرون نکنید که پس از آن از طلاق دادن پشیمان میشوید و رجوع خواهید نمود)

(2) - فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَأَقِیمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا

2-پس (از آن حکم رجوع بآن زنان و جدایی از ایشان را بیان کرده میفرماید:) هر گاه وقت آن زنان طلاق داده شدۀ (بطلاق رجعی) فرا رسید (عدّه‌شان سرآمد) به نیکی نگاهشان دارید (اگر میخواهید باینان رجوع کنید و با خوشرویی با آنان معاشرت و زندگی کنید) یا به نیکویی از ایشان جدا شوید (و رجوع ننمائید و آزارشان نرسانید) و (هر گاه خواستید ایشان را طلاق دهید) دو مرد عادل و دادگر از خودتان را (که آنان هم مؤمن و گرویده بخدا و رسول باشند) گواه گیرید (

(3) - وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا

3-و او را روزی میدهد از آنجا که گمان نمیبرد (و در فکر و اندیشه‌اش نمیگذرد) و هر که بر خدا توکّل نموده و کارش را باو واگذارد، پس خدا او را بس است (که کارهایش را اصلاح و شایسته گرداند، و آنچه را خواهد باو ببخشد) محقّقا خدا بکار خود رسنده است (آنچه را برای شما بخواهد انجام میدهد، و کسی نمیتواند مانع و جلوگیر او گردد) البتّه خدا برای هر چیزی (سختی، آسودگی، بی‌چیزی، توانگری، بیماری، تندرستی، ارجمندی، خواری و جز آنها) اندازه و وقت و هنگامی قرار داده (که بکوشش کوشش کننده‌ای پیشی نمیگیرد، و بجلوگیری جلوگیرنده‌ای پس نمیافتد)

(4) - وَاللَّائِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ مِنْ نِسَائِکُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِی لَمْ یَحِضْنَ وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا

4-و (پس از آن اختلاف و گوناگون بودن عدّه را بیان کرده میفرماید:) زنانی از زنان شما که (با آنان جماع کرده و همبستر شده‌اید، و بسبب پیش آمدی) از حیض (دیدن خون مخصوص در وقت مخصوص) نومید گردند اگر (در کار ایشان) شکّ‌ داشته و دو دل باشید (نمیدانید که حیض ندیدن آنان برای چیست، آیا بسبب بزرگی سال است اگر در سال زنانی باشند که حیض نمی‌بینند، یا بسبب عارضه و پیشآمدی است‌؟) پس عدّۀ اینان سه ماه (قمری) است، و همچنین زنانی که حیض ندیده باشند (و در سال زنانی‌اند که حیض می‌بینند) عدّه‌شان (مانند زنانی که حیض از آنها قطع شده) سه ماه است، و زنانی که بارداشته و آبستن‌اند (و شوهرانشان ایشان را طلاق داده و رها کنند پایان) عدّه‌شان آن (هنگامی) است که بارشان فرو نهند (بزایند، و این حکم در طلاق است، و لیکن اگر شوهران زنان باردار بمیرند، و پیش از چهار ماه و ده روز بزایند عدّه‌شان همۀ چهار ماه و ده روز است، و اگر پیش از زائیدنشان چهار ماه و ده روز بپایان رسد عدّه‌شان زائیدنشان است) و (پس از آن مؤمنین را بعمل باحکام ترغیب نموده میفرماید:) هر که از (مخالفت احکام) خدا بترسد، خدا کار (دنیا و آخرت) او را سهل و آسان گرداند

(5) - ذَلِکَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَیْکُمْ وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا

5-آنچه بیان شد امر و فرمان خداست که آن را بسوی شما (مؤمنین) فرو فرستاده (تا آن را بجا آورید) و هر که از (مخالفت احکام) خدا بپرهیزد خدا گناهان او را (روز قیامت) بپوشاند (و او را رسوا و شرمنده نکند) و از آنها درگذرد، و اجر و مزد را برای او بزرگ گرداند (پاداش بسیار بوی دهد)

(6) - أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ وَإِنْ کُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتَّی یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَی

6- (پس از آن گویا گفته شده: دربارۀ زنان طلاق داده شده چگونه رفتار نمائیم خدای تعالی میفرماید:) زنان طلاق داده شدۀ (خودتان) را (در زمان عدّۀ‌شان) جای دهید در جایی (خانه‌ای) که خودتان جای دارید باندازۀ تواناییتان، و (در آنجا) بر اینان ضرر و زیان نرسانید (آزارشان ندهید) برای اینکه بر آنان تنگ گرفته باشید (تا پیش از بسر رسیدن عدّۀ‌شان از آنجا بیرون روند) و اگر زنان طلاق داده شده باردار (آبستن) باشند، پس (ای طلاق دهندگان نفقه و هزینۀ زندگیشان را در زمان عدّۀ‌شان) بر ایشان انفاق نموده و ببخشید تا بارشان فرو نهند (بزایند) پس اگر (بعد از زائیدن فرزند را) برای شما شیر دهند، مزدهای (شیر دادن) شانرا بدهید و (ای پدران و مادران دربارۀ شیر دادن فرزند و مقدار اجرت و مزد) میان خودتان بنیکویی مشورت و کنکاش کنید و فرمان یکدیگر برید (با هم موافقت و سازگاری نمائید، پدر در مزد دادن و مادر در شیر دادن کوتاهی نکند) و اگر سختگیری کردید (با هم مخالفت و ناسازگاری نمودید، مادرش بیش از اجرت و مزد شیر دادن مانند خود را بخواهد، و پدر در دادن مزد کوتاهی کند) پس زود باشد که برای خواهش پدر آن فرزند شیر دهندۀ دیگری (آن فرزند را با اجرت و مزد گرفتن یا مجّانا و رایگان) شیر دهد (مراد آنست که واجبست پدر برای شیر دادن فرزند خود دایه بگیرد و مادرش را واگذارد)

(7) - لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا

7-باید دارندۀ مال و دارایی از مال و داراییش (بزن طلاق داده شدۀ شیر دهنده) انفاق نموده و ببخشد، و هر که روزیش (از جانب خدای تعالی) بر او تنگ شده (فقیر و بیچیز است) پس باید از آنچه خدا باو داده (باندازۀ تواناییش بزن طلاق داده شده شیر دهنده) انفاق کرده و ببخشد (چنان که در جای دیگر «س 2 ی 236» فرموده:

(8) - وَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِیدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُکْرًا

8-و (پس از آن مخالفین احکام خود و گناهکاران را بآنچه بر امّتهای گذشته رسیده تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) بسی از مردم دیه و شهری که از فرمان پروردگارشان و پیغمبران او سرکشی کرده و آن را نپذیرفتند، پس آنان را حساب نموده و بکارهاشان رسیدگی کردیم حساب و رسیدگی بسیار سخت، و ایشان را (بسبب گناهانشان) بعذاب و شکنجۀ زشت (گرسنگی، خشکسالی، بیماری، ترس و جز آنها) عذاب و کیفر نمودیم

(9) - فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَکَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا

9-پس (تلخی) بدی عاقبت و پایان کارشان (گناهان و نافرمانیهاشان) را چشیدند، و عاقبت و پایان کارشان زیانکاری بود

(10) - أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْرًا

10- (و در آخرت) خدا برای ایشان عذاب و شکنجۀ سخت آماده کرده است، پس ای دارندگان عقلها و خردها که ایمان آورده (بخدا و رسول) گرویده‌اید از (عذاب) خدا بترسید، محقّقا خدا ذکر و یاد آوردن را برای شما فرو فرستاد

(11) - رَسُولًا یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِ اللَّهِ مُبَیِّنَاتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا

11-آن ذکر و یاد آوردن پیغمبر است که خدا فرستاده، او آیات و سخنان خدا را که بیان کنندۀ (احکام) است بر شما میخواند تا کسانی را که (بخدا و رسول) ایمان آورده و (براهنمایی آن حضرت) کارهای شایسته کرده‌اند از تاریکیها (ی جهل و نادانی و اخلاق ذمیمه و خویهای ناپسندیده) بسوی نور و روشنایی (علم و دانایی و اخلاق حمیده و خویهای پسندیده) بیرون آورد، و (پس از آن مردم را بسوی ایمان و گرویدن بخدا و رسول و عمل صالح و کار شایسته ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) هر که (بدون نفاق و دورویی) بخدا ایمان آورد، و (بی‌رئا و خودنمایی) کار شایسته کند خدا او را ببهشتها و باغهایی درآورد که جویهای بزرگ از زیر (کاخهای) آنها روان است، در حالی که همیشه در آن بهشتها ماندگاراند، البتّه خدا (در آن بهشتها) روزی را برای او نیکو (همیشه و فراوان) گردانیده است

(12) - اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا

12- (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را برای مردم یادآوری نموده میفرماید:) خدا کسی است که هفت آسمان را آفریده و مانند آن هفت آسمان هفت زمین آفریده (که آسمان دنیا مانند قبّه‌ای است بر بالای زمین، و زمین دوّم بر بالای آسمان دنیا است، و آسمان دوّم بر بالای آن مانند قبّه‌ای است، و زمین سوّم بر بالای آسمان دوّم است، و آسمان سوّم بر بالای آن، همچنین تا زمین هفتم و آسمان هفتم، چنان که حضرت رضا علیه السّلام فرموده، و دیگران هم در تفسیر

التحریم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

1- (گفته‌اند: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هر گاه بخانۀ برخی از زنان خود میرفت ماریۀ قبطیه هم که پادشاه مصر او را برای آن حضرت ارمغان فرستاده برای خدمتگزاری همراه آن بزرگوار میرفت، روزی بخانۀ حفصه دختر عمر بود، حفصه اجازه و فرمان خواسته بدیدن پدر رفت، حضرت در پنهانی او با ماریه همبستر شد، حفصه پس از برگشتن از خانۀ پدر از این کار آگاه گشته گفت: یا رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله در روز من و در خانۀ من و در بستر من با دیگری همبستر شدی و حرمت من نگاه نداشتی حضرت فرمود: آیا او جاریه و کنیز من نیست که خدا بر من حلال کرده، خاموش و بیش از این سخن مگو، من برای رضاء و خوشنودی تو ماریه را از خود منع نموده و بازداشتم، و بخدا قسم پس از این با او نزدیکی نخواهم کرد، و این راز نزد تو امانت و سپرده باشد، از زنان دیگر پنهان دار، پس چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بیرون رفت، حفصه راز پیغمبر اکرم را فاش نموده بدیواری که میان او و عائشه بوده مشت زده گفت: ای عائشه تو را مژده دهم به اینکه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کنیز خود ماریه را بر خود منع نموده و بازداشت، و ما از او آسوده شدیم، پس از آن این آیات فرود آمد:) ای پیغمبر عظیم القدر و بلند مرتبه (ناگفته نماند: خدای تعالی آن حضرت را باین نام «: یا ایّها النّبی» خوانده تا بندگان یاد گیرند چگونه آن بزرگوار را هنگام گفتگو نام برند) چرا (بر خود بسبب سوگند یاد نمودن) حرام کرده و منع نموده‌ای آنچه (همبستر شدن با زنانی) را که خدا برای تو حلال و روا گردانیده در حالی که (بسبب حرام کردن حلال را بر خویش) خوشنودی زنانت را میخواهی بدست آوری (با اینکه بر ایشان واجبست خوشنودی تو را بدست آورند) و خدا (رعایت و حرمت نگاهداشتن تو را در آنچه او رعایت آن را دوست نمیدارد) آمرزنده (و بتو) مهربان است (تو را بسبب صبر و شکیبایی بر آزار رساندن زنانت پاداش بسیار میدهد. گفته‌اند: این آیه دلالت ندارد که آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله گناهی بجا آورده باشد، زیرا بازداشتن کسی خود را از لذّات و خوشیها بسببی یا بدون سبب گناه نبوده و زشت نیست، بلکه موجب ثواب و پاداش خواهد بود، و اگر کسی برای رضاء و خوشنودی برخی از زنان برخی دیگر را از خود منع نماید یا طلاق دهد جائز و روا است باو بگویند: چرا چنین کردی و چرا خود را برنج انداختی با اینکه این کار زشت نیست)

(2) - قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمَانِکُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاکُمْ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

2-محقّقا خدا برای شما (برای تو ای پیغمبر عظیم القدر) کفّاره دادن و بازکردن (وفاء ننمودن به) سوگندهاتان را (بر بهره نبردن از آنچه خدا حلال کرده) حکم نموده و فرمان داده، و خدا شما را (بر دشمنانتان) ناصر و یاور است، و او دانای (بمصالح و شایستگیهای بندگان میباشد، و در کارهایش) درست کردار است (گفته‌اند: حضرت کفّاره سوگند خود را بنده‌ای آزاد کرد، و بماریۀ قبطیه مراجعت نمود، و علماء فرموده‌اند: اگر بر کار مباح و جائز سوگند یاد شود و پس از آن آن را بجا آورند بسبب گناه و کفّاره نیست، و آزاد کردن پیغمبر اکرم بنده را اگر ثابت گردد از روی استحباب بوده)

(3) - وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلَی بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِیثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ

3-و (ای مسلمانان یاد آورید) هنگامی که پیغمبر ببرخی از زنانش (حفصه دختر عمر ابن الخطّاب) سخنی را در پنهانی گفت، پس چون آن زن (حفصه) آن سخن را (بعائشه) خبر داد (و راز پیغمبر اکرم را فاش نمود) و خدا پیغمبر را بر فاش کردن آن سخن آگاه ساخت پیغمبر برخی آن سخن پنهانی را (بحفصه) شناساند، و از برخی زنان (ماریۀ قبطیه) دوری گزید، پس چون (حفصه راز پیغمبر را فاش نمود، و) پیغمبر آن زن (حفصه) را بفاش کردن سخن خبر و آگهی داد، آن زن (حفصه بپیغمبر اکرم) گفت: کدام کس این فاش کردن سخن را بتو خبر و آگهی داده‌؟ پیغمبر فرمود: مرا خبر داد خدای دانای (بهر چیز و) آگاه (باسرار و رازها. گفته‌اند: پس از آنکه حفصه راز پیغمبر اکرم را فاش نمود، حضرت او را طلاق داده بخانۀ پدرش فرستاد و یک ماه در غرفه و اطاق ماریۀ قبطیه انزواء و گوشه‌نشینی اختیار کرد، و عمر بحفصه گفت: لو کان فی ال بنی الخطاب خیر لما طلّقک «اگر در قبیله و گروه فرزندان خطّاب خیر و نیکویی بود رسول خدا، صلّی اللّٰه علیه و آله، تو را طلاق نمیداد و رها نمیکرد»)

(4) - إِنْ تَتُوبَا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِکَةُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ

4- (پس از آن بحفصه و عائشه خطاب کرده و سرزنش نموده میفرماید: ای حفصه و ای عائشه) اگر (از کردار خود پشیمان شده، و) توبه کرده و بسوی خدا بازگردید، خدا توبۀ شما را میپذیرد (ناگفته نماند: جواب شرط‍‌ حذف شده و تقدیر کلام چنین است: ان تتوبا الی اللّٰه یقبل توبتکما چنان که ترجمه شد) محقّقا دلهای شما (از اطاعت و پیروی از پیغمبر اکرم) برگشته، و اگر یکدیگر را بر آزار رساندن پیغمبر اکرم صلّی اللّٰه علیه و آله کمک و یاری کنید، پس (باکی نیست، زیرا) البتّه خدا ناصر و یاور او است، و (پس از او) جبرئیل (که در میان فرشتگان عظیم القدر و بلند پایه است) و بهترین مؤمنین و گرویدگان (بخدا و رسول: امیر المؤمنین علیّ‌ ابن ابی طالب «صلوات اللّٰه علیه») ناصر و یاور اویند (حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله دو بار علیّ‌ علیه السّلام را باصحاب و یاران خود شناسانید: یک بار آن گاه که فرمود: من کنت مولاه فعلیّ‌ مولاه «هر که را من سید و مهتر اویم علیّ‌ سیّد و مهتر او است» و یک بار هنگامی که آیۀ

(5) - عَسَی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِنْکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَأَبْکَارًا

5- (پس از آن زنان آن حضرت را تهدید نموده و ترسانیده میفرماید: ای زنان رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله) اگر پیغمبر اکرم شما را طلاق دهد و رها کند محقّقا پروردگار او بجای شما زنانی بهتر از شما باو میدهد که آنان فرمانبرندۀ (امر و فرمان خدای تعالی و) ایمان آورندۀ (بیگانگی خدای عزّ و جلّ‌ و برسالت پیغمبر اکرم و) خضوع و فروتنی کنندۀ (برای خدا و رسول، و) توبه کننده (از گناهان، و) عبادت کنندۀ (برای خداوند سبحان، و) روزه داران که (برخی) ایشان زنان مرد دیده و (برخی) دختران و زنان مرد ندیده باشند (گفته‌اند: ان طلّقکنّ‌ «اگر پیغمبر اکرم شما را طلاق دهد» دلالت ندارد بر اینکه حضرت حفصه را طلاق نداده باشد، زیرا معلّق ساختن طلاق همۀ زنان با طلاق یکی از آنان منافات ندارد، و مراد از و ابکارا «دختران شوهر ندیده» عائشه است، چون پیغمبر اکرم بجز عائشه بکر و زن شوهر ندیده نداشته است)

(6) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ

6- (و پس از آن مؤمنین را بحفظ‍‌ و نگهداری خود و زنان و فرزندانشان را از معصیت و گناه امر نموده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اید خودتان و کسانتان (زن و فرزندتان) را (بسبب اطاعت و پیروی از خدا و رسول و معصیت و گناه نکردن و امر بمعروف و پسندیده و نهی از منکر و ناشایسته) حفظ‍‌ کرده و نگاهدارید از آتشی که هیزم و افروزندۀ آن مردمند و سنگها (کسی بحضرت صادق علیه السّلام گفت: ما اهل و کسان خود را امر و نهی میکنیم و آنان قبول نکرده و نمیپذیرند. حضرت فرمود: هر گاه ایشان را امر و نهی نمودید، پس آنچه بر شما است بجا آورده‌اید) بر آن آتش فرشتگان درشت گوی و سختگیر گماشته‌اند که خدا را در آنچه بایشان فرمان داده نافرمانی نمیکنند و بجا میآورند آنچه را باینان بفرمایند (آنچه را خدای تعالی بآنان بفرماید انجام میدهند)

(7) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

7- (پس از آن کفّار را تهدید نموده و ترسانیده و میفرماید:) ای کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اید امروز (که روز قیامت است، پس از اتمام حجّت بر شما در دنیا بوسیلۀ پیغمبران) عذر و بهانه نیاورید (زیرا عذر و پوزش شما پذیرفته نیست) جز این نمیباشد که جزاء و سزا داده میشوید بآنچه (در دنیا) بجا میآوردید

(8) - یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

8- (پس از آن راه نجات و رهایی از عذاب را بمؤمنین یاد داده میفرماید:) ای کسانی که ایمان آورده‌اید (از گناهان و لغزشهاتان در دنیا پیش از دیدن آخرت) توبه کنید و بسوی خدا بازگردید توبه و بازگردیدن خالص (که پس از آن، گناه بجا نیاورید) محقّقا پروردگار شما (اگر توبه نموده و بسوی او بازگردید) گناهانتان را از شما میپوشاند و از آنها درگذرد، و شما را درآورد در بهشتهایی که جویهای بزرگ از زیر (درختهای) آنها روان است (و شما را در بهشتها درآورد) روزی که خدا پیغمبر و کسانی را که ایمان آورده‌اند در حالی که با او همراه‌اند (بسبب نپذیرفتن شفاعت آن حضرت را دربارۀ گناهکاران امّت و نپذیرفتن شفاعت مؤمنین را دربارۀ برادران و یارانشان) رسوا نگرداند، نور و روشنایی (ایمان) ایشان پیش رو و بجانب راستشان میشتابد (ائمّه معصومین «صلوات اللّٰه علیهم» در پیش روی مؤمنین و بسوی راست ایشان میروند تا آنان را ببهشت برسانند) در حالی که میگویند: پروردگار ما برای ما نور و روشنائیمان را کامل گردان و ما را بیامرز (آنچه را در عبادت و بندگی تو تقصیر و کوتاهی نموده‌ایم ببخش) که البتّه تو بر هر چیز توانایی

(9) - یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

9- (پس از آن به پیغمبر اکرم خطاب نموده میفرماید:) ای پیغمبر بلند مرتبه با کفّار و ناگرویدگان (بشمشیر) و (با) منافقین و مردم دورو (بحجّت و دلیل) جهاد کن، و بر ایشان درشتی (سختگیری) کن (که اینان هدایت و راهنمایی نمیشوند) و (در آخرت) جای بازگشتشان دوزخ است، و دوزخ بد جای بازگشتی است

(10) - ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ

10- (پس از آن برای اینکه دانسته شود همبستر بودن با پیغمبران با مخالفت و ناسازگاری و آزار رساندن سودی ندارد، و همبستر شدن با کفّار، یا شوهر نداشتن با ایمان آوردن و گرویدن بخدا و رسول زیانی نرساند، میفرماید:) خدا برای کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند مثل و مانندی را بیان کرده، آن مثل، مثل زن نوح و مثل زن لوط‍‌ است، آن دو زن زیر حکم و فرمان دو بندۀ نیکوکار از بندگان ما بودند (و سزاوار بود که ایشان هم زنان شایسته و نیکوکار باشند) پس با آن دو بندۀ نیکوکار (در دین و آئین ایشان) خیانت و نادرستی کردند (زن نوح بمردم گفت: نوح مجنون و دیوانه است، و زن لوط‍‌ مردم را از آمدن مهمانان آگاه ساخت) پس نوح و لوط‍‌ چیزی از عذاب خدا را از آن دو زن دفع ننموده و جلوگیری نکردند (تا آنکه زن نوح غرق شد و بزیر آب فرو رفت، و زن لوط‍‌ بباریدن سنگ بر سرش گرفتار گردید) و (روز قیامت بآن دو زن) گفته شود: در آتش (دوزخ) درآئید با داخل شوندگان

(11) - وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

11-و خدای برای کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند مثل و مانندی را بیان کرده، آن مثل، مثل زن فرعون (آسیه دختر مزاحم) است، هنگامی که (بموسی «علی نبیّنا و آله و علیه السّلام» ایمان آورده و فرعون باو آزار میرساند) گفت: پروردگارا برای من خانه‌ای در بهشت نزد (رحمت) خود بناء کن و بساز، و مرا از (بودن با) فرعون و کردار (زشت) او نجات و رهایی ده، و مرا از گروه ستمکاران برهان

(12) - وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ

12-و مثل مریم دختر عمران (مادر عیسی علیه السّلام) است که شرمگاه خود را (از بیگانه) حفظ‍‌ کرده و نگاهداشت، پس ما در آن شرمگاه از روح و آفریده شدۀ خود دمیدیم (عیسی را در رحم و زهدان او آفریدیم) و بکلمات و سخنان و کتابهای پروردگارش (مانند صحف ابراهیم و توراة موسی و زبور داوود که بپیغمبران فرود آمده از روی دل) تصدیق نموده و گروید، و مریم از فرمان برندگان (خدای تعالی و از عبادت کنندگان در مسجد اقصی) بود (گفته‌اند: سبب اینکه فرموده: کانت من القانتین و نفرموده من القانتات برای تغلیب مردان بر زنان است، یا برای اینکه دانسته شود عبادت و بندگی او مانند پیغمبران بوده است. ثواب و پاداش خواندن سورۀ تحریم در پایان ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ طلاق بیان شد). *

الملک

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

1-منزّه و پاک (از صفات ناشایسته) است خدایی که سلطنت و پادشاهی (دنیا و آخرت) بدست (قدرت و توانایی) او است، و او (در پادشاهیش) بر هر چیز توانا است (ناگفته نماند: اینکه فرموده:

(2) - الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ

2-خدایی که مرگ و زندگی را آفرید (مقدّم داشتن مرگ «که آن هم مانند تاریکی در برابر روشنایی موجود و هستی است» بر زندگی برای آنست که مرگ مردم را به نیکوکاری خواننده‌تر است، چنان که میفرماید:) تا شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارتراند (پوشیده نماند: امتحان و آزمایش در همه جا برای دانستن امتحان کننده نیست، بلکه در بسیاری از جاها برای دانستن امتحان شونده است، زیرا بسا انسان در کردار خود دچار غلط‍‌ و نادرستی شده بدترین کارهایش را بهترین کارها میداند، و خویش را نیکوکار پندارد، پس پای امتحان بمیان آید تا او بر کارش بینا گردد، و امتحان و آزمایشی بهتر از مرگ و زندگی نیست) و او (بر هر چیز) غالب و چیره (و برای هر که بخواهد بوسیلۀ توبه یا شفاعت، یا فضل و احسان) آمرزنده است

(3) - الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَی فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَی مِنْ فُطُورٍ

3-خدایی که هفت آسمان را طبقه طبقه و برخی را بر بالای برخی آفریده (ای بیننده) تو در آفرینش خدای بخشندۀ تفاوت و اختلاف (عیب و نقصی) نمی‌بینی (بلکه همه در کمال استواری و آراستگی آفریده شده) پس دیده (ات) را برگردان (بسوی آن نگاه کن) آیا (در آن) شکافها و رخنه‌ها می‌بینی‌؟!

(4) - ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِیرٌ

4-پس از آن دیده را دوباره بازگردان (مکرّر و پی در پی بسوی آن، دیده افکن) دیدۀ (تو) بسویت (شکاف و رخنه و عیب و نقصی) ندیده بازگردد، در حالی که (از دیدن) مانده شده است (هر چند بآسمان نگاه کنی مانده شوی و عیب و نقص نبینی، ناگفته نماند: مراد از کرّتین در آیۀ شریفه که تثنیه است دو بار نیست، بلکه مکرّر و بسیار است، چنان که اگر کسی را بخواهند صدها بار هم بکاری دعوت کنند میگویند: دوباره این کار بکن، و اگر صدمین بار هم باشد باز گویند: دوباره)

(5) - وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّیَاطِینِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِیرِ

5-و (پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را بتزیین و آراسته گردانیدن آسمانها بیان کرده، بر بندگان منّت نهاده و فضل و احسانش را بر ایشان یادآوری نموده میفرماید:) محقّقا آسمان دنیا (آسمانی که بزمین نزدیکتر است) را بچراغها (ستارگان درخشنده) زینت داده و آراسته گردانیدیم، و (برخی از) آن چراغها (یا شعله و زبانه از درخشندگی آنها) را وسائل دور گردانیدن شیاطین و اهریمنان (از آسمانها هنگامی که برای استراق سمع و گوش دادن بسخنان فرشتگان در پنهانی بسوی آنها بالا میروند) قرار دادیم، و برای آن شیاطین (پس از سوزاندن آنان را در دنیا ببرخی از چراغها، یا بشعلۀ آنها، در آخرت) عذاب و شکنجۀ آتش سوزان (دوزخ) را آماده ساخته‌ایم (شیخ امین الدّین طبرسی در تفسیر مجمع البیان فرموده: این آیه دلالت دارد بر اینکه شیاطین «مانند انسان» دارای تکالیف‌اند)

(6) - وَلِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

6-و (پس از آن کفّار جنّ‌ و انس را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) برای کسانی که بپروردگارشان کافر شده و نگرویده (و ربوبیّت و پروردگاریش را انکار کرده و نپذیرفته) اند عذاب و شکنجۀ دوزخ است، و دوزخ بد جای بازگشتنی است

(7) - إِذَا أُلْقُوا فِیهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِیقًا وَهِیَ تَفُورُ

7- (پس از آن برخی از سختیهای دوزخ را بیان میفرماید:) آن گاه که کفّار و ناگرویدگان بپروردگارشان در دوزخ (مانند هیزم در آتش بسیار) افکنده شوند از آن دوزخ آوازی (ترسناک) مانند آواز الاغ بشنوند، در حالی که آن دوزخ مانند جوشیدن دیگ بجوشد

(8) - تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ کُلَّمَا أُلْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ

8-نزدیک باشد که دوزخ از (بسیاری) غیظ‍‌ و خشم (بر آن کفّار و دشمنان خدای تعالی) پاره پاره شود، هر گاه گروهی (از کفّار) در آن افکنده شوند خازنها و نگهبانان دوزخ از آنان میپرسند: آیا ترساننده‌ای (پیغمبری) نزد شما نیامد (تا شما را از عذاب امروز بترساند)؟

(9) - قَالُوا بَلَی قَدْ جَاءَنَا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ کَبِیرٍ

9-آن کفّار (در پاسخ نگهبانان دوزخ) گویند: آری ترساننده نزد ما آمد پس ما (آنان را) تکذیب کرده و دروغ دانستیم، و گفتیم: خدا چیزی (از آنچه را شما می‌گویید) فرو نفرستاده، نیستید شما مگر در گمراهی بزرگ (زیرا شما مانند ما بشر و آدمی هستید و می‌گویید: رسول و فرستادۀ خدائیم)

(10) - وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ

10-و (از روی حزن و اندوه) گویند: اگر ما (سخنان پیغمبران را) میشنیدیم (و قبول نموده و میپذیرفتیم) یا (در آنها) میاندیشیدیم از یاران آتش سوزان (دوزخ) نبودیم

(11) - فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِیرِ

11-پس (چون چاره‌ای ندارند) بگناه خودشان اعتراف نموده و آن را انکار نمیکنند، پس خدا یاران آتش (دوزخ) را از رحمت و مهربانی خود دور گرداند دور گردانیدنی (بسیار)

(12) - إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ

12- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول را بیان کرده میفرماید:) محقّقا کسانی که در پنهانی (از مردم) از (عذاب) پروردگارشان میترسند (آثار و نشانه‌های خوف و ترس خود را از مردم میپوشند و در جای خلوت و تنهایی با گریه و ناله بدرگاه خدای تعالی روی آورند) برای ایشان مغفرت و آمرزش (از گناهان) و مزد بزرگ (بهشت جاوید) است

(13) - وَأَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

13-و (پس از ترساندن کفّار و نوید دادن بمؤمنین همۀ مردم را از معصیت و گناه در نهان و آشکار تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) گفتار خود را (دربارۀ پیغمبر اکرم) پنهان سازید، یا آن را آشکار نمائید، البتّه او (خدای تعالی) بآنچه در سینه‌ها (دلها) است (پیش از آنکه آن را بزبان آورید) دانا است

(14) - أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ

14-آیا (آنچه را در دلها است) نمیداند کسی که (آنها را) آفریده است در حالی که او بکوچکترین اسرار و رازها دانای (و از باطن و نهان آنها) آگاه است‌؟!

(15) - هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَنَاکِبِهَا وَکُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَإِلَیْهِ النُّشُورُ

15- (پس از آن برخی از آثار و نشانه‌های قدرت و توانایی خود را یادآوری نموده میفرماید:) او است آن خدایی که زمین را برای سود بردن شما (ساختن ساختمانها، کشت نمودن درختها، کندن چاهها و جز آن) رام و فرمانبردار گردانید، پس در اطراف و کرانه‌های آن بروید و از روزی او بخورید، و (بدانید) بازگشت (شما) بسوی (حکم و فرمان و جزاء و سزای) او است

(16) - أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِیَ تَمُورُ

16- (پس از آن کفّار را بسبب کفران و ناسپاسیشان از نعمتهای خود تهدید نموده و ترسانده میفرماید: ای ناگرویدگان بخدا و رسول) آیا ایمن و آسوده شدید از کسی (خدایی) که (بگمان باطل و نادرست شما) در آسمان است شما را (بسبب ناسپاسی از نعمتها) در زمین فرو برد، پس آن گاه آن زمین بحرکت و جنبش آید؟!(تا شما را بپائین‌تر فرو برد، چنان که قارون را فرو برد، بنا بر این نباید از مهلت دادن او «جلّ‌ شأنه» مغرور و فریفته شوید، و غافل و ناآگاه باشید)

(17) - أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ

17-یا آسوده شدید از کسی که در آسمان است که بادی سنگریزه ریز بر شما بفرستد؟(چنان که بر قوم لوط‍‌ فرستاد) پس زود است که (پس از دیدن عذاب) بدانید که چگونه است ترسانیدن من (لیکن دانستن در آن هنگام بشما سودی نرساند)

(18) - وَلَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ

18-و هر آینه کسانی (کفّاری مانند قوم نوح) که پیش از ایشان (کفّار قریش) بودند (پیغمبرانشان را) تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس (عذاب بر آنان فرود آمد، و هلاک و تباه شدند، و در آن هنگام) چگونه بود انکار و نپذیرفتن من (ایشان را)؟!

(19) - أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَیَقْبِضْنَ مَا یُمْسِکُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَنُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ

19- (و پس از آن کمال قدرت و توانایی خود را بفرو فرستادن عذاب و جز آن بیان کرده میفرماید:) آیا (کفّار نشانۀ قدرت ما را ندیده، و) بسوی مرغانی که (در هوا) بالای سرشان است نگاه نکرده‌اند، در حالی که بالهاشان را (هنگام گردش در هوا) گشاینده و جمع نموده و گرد میآورند (و بخود میزنند) آن مرغان را جز خدای بی‌اندازه بخشاینده بازنداشته و نگاه نمیدارد (که اگر نگهداری او نبود بزمین میافتادند) محقّقا او بهر چیز بینا است (میداند هر چیزی را چگونه بیافریند)

(20) - أَمَّنْ هَذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْکَافِرُونَ إِلَّا فِی غُرُورٍ

20- (پس از آن آنان را بر یقین و باورشان به اینکه بتهاشان ایشان را حفظ‍‌ و نگهداری و یاری مینمایند توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا کیست آن کسی که او (بگمانتان) لشگر شما بوده شما را (هنگام فرود آمدن عذاب) بجز خدای بی‌اندازه بخشاینده یاری کند؟ کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) نیستند مگر در غرور و فریب (فریب دنیا خورده که اینگونه عقاید و باورها را آئین خود قرار داده و اینگونه سخنان نادرست میگویند)

(21) - أَمَّنْ هَذَا الَّذِی یَرْزُقُکُمْ إِنْ أَمْسَکَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِی عُتُوٍّ وَنُفُورٍ

21-آیا کیست آن کسی که شما را روزی دهد اگر خدای بی‌اندازه بخشاینده روزی (نعمت و بخشش) خود را (از شما) منع نموده و بازدارد؟! بلکه ایشان در سرکشی و رمیدن (از حقّ‌ و درستی) فرو رفته‌اند

(22) - أَفَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلَی وَجْهِهِ أَهْدَی أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

22-پس (از آن مثل و مانندی آورده و قابلیّت نداشتن و سزاوار نبودنشان را برای هدایت و راهنمایی بحقّ‌ بیان کرده میفرماید:) آیا آن کس که (چون کودکی) بر روی خود افتاده (اطراف و کرانه‌هایش نمی‌بیند، و) راه می‌پیماید (بمطلوب و خواسته‌اش) راه‌یافته‌تر است، یا آن کس که راست ایستاده (اطرافش می‌بیند، و) بر راه راست میرود؟(واضح و هویدا است آنکه بر روی افتاده راه میرود هیچگاه بمطلوب و خواسته‌اش نمیرسد، و آنکه ایستاده ره پیما است البتّه بمطلوبش میرسد)

(23) - قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ

23- (پس از آن باز کمال قدرت و تواناییش را بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین که قدرت خدای تعالی را بر زنده کردن مردگان در روز رستاخیز انکار کرده و نمیپذیرند) بگو: او است آن (خدایی) که شما را آفرید، و برای شما گوش (برای شنیدن سخنان) و چشمها (برای دیدن چیزها) و دلها (برای اندیشه نمودن در هر چیز) قرار داد (در برابر این نعمتها) اندکی شکر و سپاس میگزارید (و آنها را برای آنچه آفریده شده استعمال نموده و بکار میبرید)؟!

(24) - قُلْ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَإِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

24- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: او است آن (قادر و توانایی) که شما را در زمین آفرید، و (در آخرت و سرای دیگر) بسوی (حکم و فرمان) او جمع گردیده خواهید شد (در دنیا شما را وجود و هستی بخشید، و در آخرت زنده میگرداند، و جزاء و سزای گفتار و کردارتان را خواهد داد)

(25) - وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ

25-و (پس از آن گفتار نادرست آنان را دربارۀ معاد و روز بازگشت بیان کرده میفرماید:) مشرکین (از روی استهزاء و ریشخند به پیغمبر اکرم و مؤمنین بآن حضرت) میگویند: این وعدۀ (قیامت و زنده شدن مردم و یافتن جزاء و سزا را بگوئید) کی خواهد بود اگر شما راستگویانید

(26) - قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ

26- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در پاسخ ایشان) بگو: جز این نیست که علم و دانش (بوقت و هنگام قیامت و روز رستاخیز) نزد خدا است (که از روی حکمت و مصلحت نباید کسی وقت آن را بداند) و جز این نیست که من (برای مردم) بیم کنندۀ آشکارم (باید آنان را بوقوع و روی آوردن آن آگاه سازم، و حجّت بر اینان تمام گردانم)

(27) - فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَقِیلَ هَذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ

27-پس (از آن ایشان را ببرخی از ترسها و سختیهای قیامت تهدید نموده و ترسانیده میفرماید: ای پیغمبر اکرم) چون آن وعده (روز قیامت) را هنگام نزدیک شدن ببینند، روی کسانی که کافر شده (و وقوع آن روز را انکار کرده و نمیپذیرفتند، از بسیاری ترس) قبیح و زشت (سیاه) گردد، و (از جانب خدای تعالی از روی خشم بایشان) گفته شود: این آن وعده‌ایست که شما (از روی استهزاء وقوع) آن را ادّعا نموده و میخواستید

(28) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللَّهُ وَمَنْ مَعِیَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ یُجِیرُ الْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ

28- (و چون مشرکین «چنان که گفته‌اند:» میگفتند: ما منتظر و چشم براهیم مردن محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله را تا از او آسوده شویم، خدای تعالی بآن حضرت امر نموده که بایشان) بگو: آیا دیدید شما (خوب بنگرید و بمن خبر و آگهی دهید) اگر خدا مرا و کسانی (مؤمنین و گرویدگانی) را که با من هستند هلاک و تباه سازد (بمیراند) یا بما رحم و مهربانی کند (مرگ ما را بپس اندازد) پس کیست که کفّار و ناگرویدگان را از عذاب دردناک (که بسبب کفر و ناگرویدن بخدا و رسول سزاوار آن شده‌اند) پناه دهد؟(مرگ و زندگی ما سود و زیانی بشما نمیرساند، و عذاب را از شما دور نگرداند، آنچه در دنیا و آخرت سودمند است ایمان بخدا و رسول میباشد)

(29) - قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَیْهِ تَوَکَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ

29- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باینان) بگو: او است خدای بی‌اندازه بخشایندۀ (بمردم، نه بتها) ما به (وحدانیّت و یگانگی) او ایمان آورده و گرویده‌ایم، و بر او توکّل نموده و کارهامان را باو واگذاشته‌ایم، پس زود باشد که (پس از دیدن عذاب) بدانید کیست (از ما و شما) که او در گمراهی آشکار (از راه حقّ‌) است‌؟!

(30) - قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرًا فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمَاءٍ مَعِینٍ

30- (پس از آن آنان را به نداشتن آب که بزرگترین چیزهایی است که بآن نیازمندند تهدید نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: آیا دیدید شما (مرا خبر و آگهی دهید) اگر آب (که در دسترس) شما (است) بزمین فرو رود (بطوری که نتوانید آن را با دلو «چیزی که مانند کیسه است» بیرون آورید) پس کیست که (قادر و توانا باشد) برای شما آب جاری و روان بیاورد؟(گفته‌اند: یکی از کفّار بر گروهی گذشت که قرآن میخواندند، چون باین آیه:

القلم

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

1-سوگند بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله، چنان که حضرت باقر علیه السّلام فرموده: برای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ده نام است، پنج نام در قرآن است، و پنج نام در قرآن نیست، آن پنج نامی که در قرآن است: محمّد، احمد، عبد اللّٰه، یس و ن میباشد) و سوگند بقلم و خامه (که احکام خدای تعالی را بیان میکند) و سوگند بآنچه (فرشتگان در لوح محفوظ‍‌) مینویسند

(2) - مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ

2-تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در حالی که پروردگارت نعمت و بخشش (نبوّت و پیغمبری) دهندۀ بتو باشد مجنون و دیوانه نیستی (چنان که مشرکین تو را دیوانه خوانند و گویند:

(3) - وَإِنَّ لَکَ لَأَجْرًا غَیْرَ مَمْنُونٍ

3-و (پس از آن آن حضرت را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) محقّقا برای (مشقّت و رنج نبوّت و پیغمبری) تو هر آینه اجر و مزدی است که گسیختگی برای آن نیست (پاداش همیشگی است)

(4) - وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ

4-و البتّه تو بر خلق و خوی بزرگوارانه‌ای (که دیگری را نیست، زیرا تو کارهایی را انجام میدهی که جز تو توانایی انجام دادن آن را ندارد)

(5) - فَسَتُبْصِرُ وَیُبْصِرُونَ

5-پس زود باشد که تو (در دنیا یا در آخرت) ببینی و مشرکین هم ببینند

(6) - بِأَیْیِکُمُ الْمَفْتُونُ

6-که بکدام یک از شما دیوانگی است (حتما مجنون و بیخرد گمراهانند که خود را بعذاب و شکنجۀ همیشگی گرفتار ساخته‌اند)

(7) - إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

7-محقّقا پروردگارت او است داناتر بکسی که از راه او (که راه راست است، و رونده را بمطلوب و خواسته‌اش میرساند) گمراه شده، و او است داناتر براه‌یافتگان

(8) - فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ

8-پس تکذیب کنندگان (و کسانی که توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و نبوت و پیغمبری تو) را (دروغ میدانند) اطاعت و پیروی مکن (خواستۀ ایشان را مپذیر)

(9) - وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ

9-ایشان دوست دارند که تو مداهنه کنی و خلاف آنچه در باطن و نهان داری برای آنان آشکار سازی (دوست دارند با اینان مداراة نموده و با نرمی رفتار کنی و ایشان را از پرستش بتهاشان نهی نکرده و باز نداری) تا (با تو) مداهنه کنند (دین و آئینت را نکوهش ننموده دوستانه با تو سخن گویند)

(10) - وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ

10-و (پس از آنکه پیغمبر اکرم را از موافقت و سازگاری با آراء و اندیشه‌های نادرست و رؤساء و پیشوایان مشرکین نهی نمود، آن حضرت را از اتّباع و پیروی کردن از برخی از آنان که به بدترین نکوهشها نکوهش شده‌اند بازداشته میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) اطاعت و پیروی مکن هر بسیار سوگند خورندۀ (در حقّ‌ و باطل) را که (نزد مردم بواسطۀ بسیار دروغگویی و سوگند یاد نمودن بر آن) خوار و زبون است

(11) - هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ

11-بسیار عیب جوی و بدگوی (در پشت سر مردم) بسیار روندۀ (نزد مردم) برای سخن چینی

(12) - مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ

12-بسیار منع کننده و بازدارندۀ هر خیر و نیکی که از حدّ و اندازه تجاوز کنندۀ بسیار گنهکار

(13) - عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِکَ زَنِیمٍ

13-درشت خوی باشد که پس از آن همۀ عیبها و بدیها در نسب و خویشاوندی وابستۀ بقوم و گروهی است که از ایشان نیست (پسر خواننده یا فرزند زنا است)

(14) - أَنْ کَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِینَ

14-برای اینکه دارای مال و دارایی و فرزندان است (مغرور گشته و فریب خورده و شکر و سپاس نعمت و دارایی و فرزندان را بجا نیاورده و)

(15) - إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

15-هر گاه آیات و کلمات ما بر او خوانده شود (بخدا کافر شده و نگرویده) میگوید:(این سخنان) افسانۀ پیشینیان است (که افسانه‌خوانان میگویند، اصل و ریشه‌ای ندارد)

(16) - سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ

16- (پس از آن او را تهدید نموده و ترسانده میفرماید:) زود باشد که خرطوم و بینی او را (که آشکارترین اعضاء و اندام است) داغ کرده و نشان کنیم (او را ببدنامی و زشتکاری مشهور و رسوایش سازیم)

(17) - إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ کَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ

17-محققا ما ایشان (مشرکین مکّۀ معظّمه) را (بشکر و سپاس بر نعمتها و دارایی و فرزندان) آزمودیم، چنان که دارندگان باغ را امتحان و آزمایش کردیم (به اینکه شکر و سپاس گزارند و از میوه‌های آن باغ بمستمندان ببخشند، پس کفران نموده و ناسپاسی کردند. گفته‌اند: در زمان قدیم و روزگار دیرین مرد پیری باغی داشت پر از درختهای میوه‌دار، و او نخست حقّ‌ و بهرۀ فقراء و مستمندان را از میوه‌های آن باغ جدا میکرد و بآنان میبخشید، و بازمانده را بخانه‌اش میبرد تا آنکه پس از زمانی مرد، و پنج پسر داشت که ارث برندۀ آن باغ شدند، و در سالی که پدرشان مرد آن باغ باندازه‌ای بار آورده بود که هیچگاه پیش از آن بار نیاورده، پس آن پسران چون آن باغرا با بسیاری میوه‌ها دیدند بیکدیگر گفتند: پدر ما را پیری و کم خردی دریافته بود که بیشتر این میوه‌ها بمردم میداد، ما امسال از این میوه‌ها بفقراء نمیدهیم تا اینکه داراییمان بسیار شود، چهار کس از پسران همدست شدند، و پنجم ایشان که خردمندترین ایشان بود گفت: از خدا بترسید و بهرۀ فقراء را کنار گذارده بروش پدرتان رفتار کنید، آنان او را آزار رسانده و آهنگ کشتنش نمودند، بنا بر این او نیز گفتارشان را پذیرفت، و همه بخانۀ خود آمدند، و سوگند یاد کردند که بدون آگاه نمودن فقراء میوه‌های آن باغ را بچینند، و نگفتند: ان شاء اللّٰه «اگر خدا بخواهد» پس خدای تعالی آنان را از میوه‌های آن باغ بی‌بهره ساخت، چنان که میفرماید:) آن گاه که سوگند یاد کردند که هنگام بامداد آمده (که کسی آگاه نباشد، و) میوه‌های آن باغ را بچینند

(18) - وَلَا یَسْتَثْنُونَ

18-و (در سوگند خود) استثناء نکرده و بیرون ننمودند (ان شاء اللّٰه «اگر خدا بخواهد» نگفتند، یا بمستمندان چیزی نبخشیدند، چنان که پدرشان میبخشید)

(19) - فَطَافَ عَلَیْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَهُمْ نَائِمُونَ

19-پس از جانب پروردگارت دور زننده‌ای بر آن باغ گردش کرد (باد گرمی بر آن وزید، یا آتشی از آسمان فرود آمد، و همۀ درختها و میوه‌های آن باغ را سوزاند) در حالی که ایشان (دارندگان باغ در خانه‌هاشان) خفتگان (و از آنچه بباغشان روی آورده غافل و ناآگاه) بودند

(20) - فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیمِ

20-پس باغ مانند باغی گردیده بود که میوه‌اش چیده و درختهایش بریده شده باشد

(21) - فَتَنَادَوْا مُصْبِحِینَ

21-پس دارندگان باغ (برادران) در حالی که صبح شده بود (و از خواب بیدار شدند) یکدیگر را نداء کرده و خواندند

(22) - أَنِ اغْدُوا عَلَی حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَارِمِینَ

22-به اینکه بامداد است بروید بر سر کشت و باغ خودتان اگر برندگان (و میوه‌ها را چیننده) خواهید بود

(23) - فَانْطَلَقُوا وَهُمْ یَتَخَافَتُونَ

23-پس روانه شدند در حالی که آهسته با هم میگفتند:

(24) - أَنْ لَا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ

24-باید امروز در آن باغ درویشی بر شما نیاید

(25) - وَغَدَوْا عَلَی حَرْدٍ قَادِرِینَ

25-و بامداد بقصد منع و بازداشتن (فقراء و مستمندان و نومید ساختن ایشان را از حقّ‌ و بهرۀ‌شان، بسوی باغ) رفتند، در حالی که (بگمان خود بر منع نمودن، و نومید کردن فقراء) توانا بودند

(26) - فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ

26-پس چون آن باغرا (سوخته و سیاه شده) دیدند (با یکدیگر) گفتند: محقّقا ما راه (باغ خودمان) را گم کرده‌ایم (زیرا باغ ما اینچنین نبود، و پس از آنکه خوب تأمّل و اندیشه نمودند یافتند این همان باغ است گفتند:)

(27) - بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ

27-بلکه ما (برای منع نمودن فقراء از حقّ‌ و بهرۀ‌شان از میوه‌های آن) محروم و بی‌بهره‌ایم

(28) - قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ

28-داناترین ایشان (برادر پنجم بآنان) گفت: آیا بشما نگفتم: چرا خدای را (از صفات ناشایسته و خلف وعده) بپاکی یاد نمیکنید (خدای تعالی وعده داده که بندگانش را روزی دهد، چرا فقراء را از حقّ‌ و بهرۀ‌شان منع نموده و بازمیدارید)

(29) - قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ

29- (پس از آن برادران از کردۀ خود پشیمان شده و توبه نمودند) گفتند: پروردگار ما (از هر ناشایسته و بدی) منزّه و پاک است، محقّقا ما ستمکاران (بر خودمان) بودیم (که مستمندان را از میوه‌های باغ منع نموده و بازداشتیم)

(30) - فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ یَتَلَاوَمُونَ

30-پس برخی از ایشان ببرخی روی آورده یکدیگر را ملامت و سرزنش نموده

(31) - قَالُوا یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا طَاغِینَ

31-گفتند: ای وای (هلاک و تباهی) بر ما، البتّه ما از حدّ و اندازه (اطاعت و پیروی از خدای تعالی) تجاوز کننده و بیرون رونده بودیم

(32) - عَسَی رَبُّنَا أَنْ یُبْدِلَنَا خَیْرًا مِنْهَا إِنَّا إِلَی رَبِّنَا رَاغِبُونَ

32-امید است پروردگار ما (توبه و بازگشت ما را بپذیرد، و) بهتر از آن باغ (سوخته شده) را بما عوض دهد، البتّه ما روی آوردن بسوی پروردگارمان (و عفو و بخشش او) را خواهانیم (گفته‌اند: خدای تعالی توبۀ آنان را پذیرفت و باغی بهتر از آن باغ را بایشان عطاء نمود)

(33) - کَذَلِکَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ

33-اینچنین است عذاب و شکنجۀ دنیا (که بردارندگان باغ فرود آمد، و بر هر که پروردگارش را معصیت و نافرمانی کند فرود میآید) و هر آینه عذاب و کیفر آخرت بزرگتر (سختتر) است، اگر مشرکین (سختی آن را) بدانند از معصیت و گناه (که سبب عذاب دنیا و آخرت گردد) میپرهیزند (ناگفته نماند: جواب شرط‍‌ «لو کانوا یعلمون» که لاحترزوا عن العصیان الموجب له است حذف شده، چون کلام بر آن دلالت دارد)

(34) - إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ

34- (پس از آن حال و چگونگی پرهیزکاران را بیان کرده میفرماید:) البتّه برای پرهیزکاران را بیان کرده میفرماید:) البتّه برای پرهیزکاران (ایمان آورندگان بخدا و رسول در آخرت) نزد پروردگارشان بهشتها و باغهای پرنعمت، و خوشگذرانیهای فراوان است

(35) - أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ

35- (و چون این آیه فرود آمد کفّار مکّه بمسلمانان گفتند: چنان که خدای تعالی ما را در دنیا بر شما تفضیل و برتری داده در آخرت هم برتری خواهد داد، و اگر برتری ندهد، مساوی و یکسان میگرداند، آن گاه این آیه فرود آمد: ای کفّار مکّه) آیا ما (در آخرت) مسلمانان (فرمانبران خدا و رسول) را مانند گناهکاران (کفّار و ناگرویدگان) قرار میدهیم‌؟!

(36) - مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ

36-چیست شما را (دلیل و راهنمای شما چیست) چگونه حکم میکنید (و این سخن نادرست می‌گویید که لازم آن این است که خدای تعالی ظالم و ستمگر باشد، در حالی که از ظلم و ستم منزّه و پاک است)؟

(37) - أَمْ لَکُمْ کِتَابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ

37-آیا برای شما کتاب و نوشته‌ای (از آسمان فرود آمده) است که در آن میخوانید

(38) - إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَمَا تَخَیَّرُونَ

38-اینکه برای شما در آن کتاب است آنچه را (برای خودتان) خواهید اختیار نموده و بگزینید؟!

(39) - أَمْ لَکُمْ أَیْمَانٌ عَلَیْنَا بَالِغَةٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ إِنَّ لَکُمْ لَمَا تَحْکُمُونَ

39-آیا برای شما بر ما عهدها و پیمانهایی است رسا تا روز رستاخیز به اینکه برای شما است آنچه را خواهید حکم داده و فرمان دهید؟!

(40) - سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذَلِکَ زَعِیمٌ

40-ای پیغمبر اکرم از ایشان (کفّار و ناگرویدگان) بپرس کدامشان بآن حکم (یکسان بودن مسلمانان و ناگرویدگان) ضامن و پذیرفتار است‌؟

(41) - أَمْ لَهُمْ شُرَکَاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکَائِهِمْ إِنْ کَانُوا صَادِقِینَ

41-آیا برای ایشان (که این حکم میکنند) شرکاء و انبازهایی (برای خدای تعالی) است، پس (اگر هست) باید شرکاء و انبازهاشان را بیاورند اگر راستگویان‌اند؟

(42) - یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَیُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلَا یَسْتَطِیعُونَ

42- (پس از آن بدی حال و چگونگی ایشان را در روز رستاخیز بیان کرده میفرماید: باید شرکا و انبازهاشان را بیاورند) روزی که ساق و ما بین ظاهر پا و زانو هویدا شود (روز بسیار ترسناک که چیزی از اندیشه‌ها و گفتار و کردار مردم پنهان نماند) و کفّار (برای امتحان و آزمایش، یا برای اندوهگین شدنشان) بسجده کردن (برای خدای تعالی) خوانده شوند و توانایی نداشته باشند

(43) - خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ کَانُوا یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ

43-در حالی که (از بسیاری خوف و ترس و شرمندگی) چشمهاشان فرو افتاده، ذلّت و خواری ایشان را فرو گیرد، و محقّقا (در دنیا) بسجده کردن (برای خدای عزّ و جلّ‌) خوانده میشدند (پیغمبران آنان را دعوت نموده و میخواندند) در حالی که سالم و تندرست بودند (استطاعت و توانایی داشتند)

(44) - فَذَرْنِی وَمَنْ یُکَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ

44-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله چون حال اینان چنین است) واگذار مرا با کسی که این سخن (قرآن کریم) را (که دلیل بر صدق و راستی و رسالت و پیغمبری تو است) تکذیب نموده و دروغ میداند، زود باشد که ایشان را درجه درجه و کم کم بعذاب و کیفر نزدیک گردانیم از آنجایی که نمیدانند (گفته‌اند: معنی استدراج و کم کم بعذاب نزدیک گردانیدن این است: بنده هر چه گناه کند نعمت باو میدهیم و او را از روی آوردن بسوی خودمان غافل و ناآگاه مینمائیم، پس از آن ناگهان او را میگیریم)

(45) - وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ

45-و ایشان را مهلت میدهیم (تا هر چه خواهد انجام دهد) محقّقا تدبیر و نظم و آراستگی در کارهای من محکم و استوار است (کسی نمیتواند مرا از گرفتن و هلاک و تباه ساختن او باز دارد)

(46) - أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ

46- (پس از آن آنان را برای ایمان نیاوردنشان نکوهش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا (برای دعوت نمودن براه حقّ‌) از اینان مزدی میخواهی تا اینکه ایشان از غرامت و پرداخت گرانبار باشند؟!

(47) - أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ

47-یا نزد ایشان علم و دانایی بغیب و نهان (لوح محفوظ‍‌) است، پس آنان (آنچه میگویند از روی آن) مینویسند (خبر و آگهی میدهند)؟!

(48) - فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَی وَهُوَ مَکْظُومٌ

48-پس (از آن پیغمبر اکرم را بصبر و شکیبایی بر گفتار زشت و کردار ناپسندیدۀ ایشان امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) برای حکم و فرمان پروردگارت (بمهلت دادن آنان و عجله و شتاب ننمودن در عذابشان، و باذیّت و آزار دیدن از اینان) صبر و شکیبایی داشته باش، و (در بی‌شکیبایی و درخواست عجلۀ در عذاب قوم) مانند خداوند ماهی (یونس علیه السّلام) مباش، آن گاه که (در شکم ماهی پروردگارش را) فریاد کرد (و گفت:

(49) - لَوْلَا أَنْ تَدَارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ

49-اگر احسان و نیکی از جانب پروردگارش او را درنیافته (خدای تعالی توفیق توبه باو نداده و آن را از او نپذیرفته) بود، البتّه (از شکم ماهی) بصحراء و دشت بی‌آب و گیاه افکنده میشد، در حالی که ملامت و سرزنش شده بود

(50) - فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِینَ

50-پس (چون توبه نمود و خدای تعالی توبه‌اش را پذیرفت، ملامت و سرزنش شده نشد، و) پروردگارش او را (برای رسالت و پیغمبری بسوی قومش چنان که پیش از آن برگزیده بود) برگزید، پس او را از نیکوکاران قرار داد (و برای ترک اولی و بجا نیاوردن آنچه را که شایسته بود از این سعادت محرومش نگردانید)

(51) - وَإِنْ یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

51-و (پس از آن بسیاری عداوت و دشمنی آنان را با رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و غضب و خشمشان را بآن حضرت هنگامی که قرآن میخواند بیان کرده میفرماید:) هر آینه نزدیک بود کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده‌اند به (زخم زدن) چشمهاشان تو را بلغزانند (هلاک و تباه گردانند) چون (از تو آیات) قرآن شنیدند، و (از بسیاری حسد و رشگ بیکدیگر) میگفتند: محقّقا او (پیغمبر اکرم) دیوانه است

(52) - وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ

52-در حالی که نیست آن حضرت (یا قرآن کریم بر او فرود آمده) مگر موعظه و پند برای جهانیان (رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرموده: لو کان شیء یسبق القدر لسبقه العین «اگر چیزی قضاء و قدر و حکم و فرمان خدای تعالی را پیشی گیرد هر آینه زخم چشم است که آن را پیشی خواهد گرفت» و اخبار بسیار دلالت دارد بر اینکه زخم چشم مؤثر است، و علاج و درمان آن توجه و روی آوردن بخدای تعالی و درخواست حفظ‍‌ و نگهداری از او و خواندن آیات قرآن و دعاهایی که در این باره رسیده میباشد. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ ن و القلم را در نماز واجب یا مستحبّ‌ بخواند خدا او را همیشه در زندگانی از فقر و بیچیزی ایمن و آسوده گرداند، و هر گاه بمیرد او را از فشار قبر حفظ‍‌ و نگهداری مینماید).

الحاقة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الْحَاقَّةُ

1-قیامت حقّ‌ و ثابت و پابرجا است (که شکّ‌ و دو دلی در آن راه ندارد)

(2) - مَا الْحَاقَّةُ

2-قیامت (در عظمت و بزرگی) چه چیز است‌؟!

(3) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحَاقَّةُ

3-و چه چیز تو را دانا گردانید که قیامت چه چیز است‌؟(حقیقت و عظمت و بزرگی آن را تو نمیدانی، و با اینحال)

(4) - کَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ

4-قبیلۀ ثمود (قوم حضرت صالح) و قبیلۀ عاد (قوم حضرت هود) قیامت را که (جز الحاقّة یکی دیگر از نامهایش القارعه است یعنی کفّار و ناگرویدگان را بعذابها و شکنجه‌های گوناگون) کوبنده است تکذیب کرده و دروغ دانستند

(5) - فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطَّاغِیَةِ

5-پس قبیلۀ ثمود (برای تکذیب کردنشان قیامت را) بسبب طغیان و سرکشی (از دین و آئین حقّ‌ و درست، یا بسبب صیحه و فریاد جبرئیل که از حدّ و اندازه تجاوز کرده بود) هلاک و تباه شدند

(6) - وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَةٍ

6-و قبیله عاد (که طغیان و سرکشیشان بیشتر از قبیلۀ ثمود بود) بسبب باد بسیار سرد که وزش و سردی آن از حدّ تجاوز داشته و از اندازه گذشته هلاک و تباه گشتند

(7) - سَخَّرَهَا عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیَالٍ وَثَمَانِیَةَ أَیَّامٍ حُسُومًا فَتَرَی الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَی کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَةٍ

7-خدای تعالی آن باد را بر ایشان هفت شب و هشت روز پی در پی (از صبح چهارشنبه تا غروب چهارشنبۀ دیگر) مسلط‍‌ و چیره گردانید (تا اینکه همۀ آنان را هلاک و تباه نمود) پس تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله اگر در آنجا بودی) همۀ قوم عاد را در آن شبها و روزها میدیدی که مرده بر روی زمین افتاده بودند، گویا ایشان (در طول و درازا) تنه‌های درخت میان تهی و پوسیدۀ خرما بودند (که چون باد بر آنها بوزد بیافتند)

(8) - فَهَلْ تَرَی لَهُمْ مِنْ بَاقِیَةٍ

8-پس آیا می‌بینی یک تن از ایشان برجا مانده باشد؟!(نمی‌بینی)

(9) - وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَنْ قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِکَاتُ بِالْخَاطِئَةِ

9-و فرعون و کسانی (کفّار و ناگرویدگانی) که پیش از او بودند، و اهل و کسان دیه‌های واژگون شدۀ (قوم لوط‍‌) گناه (کار زشت) کردند

(10) - فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَابِیَةً

10-پس رسول و فرستادۀ پروردگارشان (حضرت موسی و حضرت لوط‍‌ «علی نبیّنا و آله و علیهما السّلام») را معصیت کرده و فرمان نبردند، پس خدای تعالی ایشان را (بعذاب و شکنجه) گرفتار نمود گرفتاری سخت

(11) - إِنَّا لَمَّا طَغَی الْمَاءُ حَمَلْنَاکُمْ فِی الْجَارِیَةِ

11- (پس از آن یادی از داستان نوح نموده میفرماید:) البتّه (در زمان نوح) چون آب طغیان کرد و از اندازه تجاوز نمود، ما (پدران و مادران) شما را (که شما در اصلاب و ارحام ایشان بودید) در کشتی روندۀ (بر روی آب) حمل کرده و برداشتیم (و از غرق و فرورفتن در زیر آب و تباه شدن نجات دادیم)

(12) - لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ

12-تا آن کشتی رونده (که وسیلۀ نجات مؤمنین بنوح بود) را برای شما موعظه و پند قرار دهیم، و تا (این پند را) گوش نگاهدارنده نگاه دارد (و از آن نفع و سود برد)

(13) - فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ

13-پس (از آن کیفیّت و چگونگی وقوع و روی آوردن قیامت را بیان کرده میفرماید:) هر گاه در صور و شیپور یک دمیدن دمیده شود (اسرافیل در شیپور نخست دمیدن را بدمد)

(14) - وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُکَّتَا دَکَّةً وَاحِدَةً

14-و زمین و کوه‌ها (از جاهای خود) برداشته و کنده شود، پس زمین و کوه‌ها (هر یک بدیگری) کوبیده شوند بیک کوبیدن (زمین و کوه‌ها یک نواخت خورد شوند و با خاک و گرد یکسان گردند)

(15) - فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ

15-پس در آن روز قیامت و پیشآمد سخت واقع گردد و روی آورد

(16) - وَانْشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ وَاهِیَةٌ

16-و آسمان بشکافد و پاره شود، پس در آن روز آسمان (پس از استحکام و استواریش) سست باشد

(17) - وَالْمَلَکُ عَلَی أَرْجَائِهَا وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَةٌ

17-و فرشتگان بر کناره‌های آن باشند (آسمان را تشبیه نموده بساختمانی ویران که اهل و کسانش نتوانند در آنجا مانده و در اطراف و کناره‌های آن جای گیرند) و عرش و تخت پروردگارت را در آن روز هشت فرشته بر بالای سرشان برگیرند (ناگفته نماند: برخی از آیات قیامت و آنچه متعلّق و وابسته بآنست جز متشابهات قرآن کریم باشد که

(18) - یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَی مِنْکُمْ خَافِیَةٌ

18-در آن روز (برای حساب و رسیدگی بکارها بر حکم و فرمان خدای تعالی) عرض و آشکار میشوید که هیچ پوشیدۀ از شما (از دیگری بر خدای عزّ و جلّ‌) پنهان نماند

(19) - فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا کِتَابِیَهْ

19-پس (چون روز عرض اعمال و آشکار شدن کردارها که روز قیامت است، هر کس هر کار پنهانی کرده باشد آشکار گردد، و چیزی پوشیده نماند، و نامه‌های اعمال را بدست اشخاص میدهند) کسی که کتاب و نامۀ اعمالش بدست راستش داده شود (از روی خوشنودی بمؤمنین) گوید: کتاب و نامۀ عمل مرا بگیرید و بخوانید (ناگفته نماند: هاء کتابیه مانند هاء حسابیه هاء سکت است که برای بیان حرکت بآخر کلمه ملحقّ‌ میشود)

(20) - إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلَاقٍ حِسَابِیَهْ

20-محقّقا من (در دنیا) یقین و باور داشتم که (در آخرت) حساب و رسیدگی بکارهایم را دیدار کننده‌ام (پس از اینرو خود را برای امروز آماده ساختم)

(21) - فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَاضِیَةٍ

21-پس آن کس (که نامۀ عملش را بدست راستش دهند) در معیشت و زندگانی پسندیده و خوشنودانه خواهد بود

(22) - فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ

22-در بهشت بلند مرتبه (جاویدان) است

(23) - قُطُوفُهَا دَانِیَةٌ

23-که میوه‌های آن بهشت نزدیک (و در دسترس ایستاده و نشسته و خوابیده) است

(24) - کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخَالِیَةِ

24- (خزّان و نگهبانان بهشت بایشان گویند: از خوردنیها و آشامیدنیهای بهشت) بخورید و بیاشامید، خوردنی و آشامیدنی گوارا بسبب آنچه (عمل و کردار نیکویی که) در روزهای گذشته (در دنیا) پیش فرستادید (این است حال و چگونگی مؤمنین و نیکوکاران در آخرت)

(25) - وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیَهْ

25-و کسی که کتاب و نامۀ عملش بدست چپش داده شود (و بر کردار زشت خود آگاه گردد) پس (از روی ندامت و پشیمانی) گوید: ای کاش نامۀ عملم بمن داده نمیشد

(26) - وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِیَهْ

26-و نمیدانستم حساب من و رسیدگی بکارهایم چیست

(27) - یَا لَیْتَهَا کَانَتِ الْقَاضِیَةَ

27-ای کاش موت و مرگ نخست (من در دنیا) قطع و جدا کنندۀ (حیات و زندگی) من بود (که دیگر هرگز زنده نمیشدم، و این روز را نمیدیدم)

(28) - مَا أَغْنَی عَنِّی مَالِیَهْ

28-مال و داراییم (که در دنیا فراهم آورده بودم) چیزی (از عذاب و شکنجه) را از من دفع ننموده و جلوگیری نکرد

(29) - هَلَکَ عَنِّی سُلْطَانِیَهْ

29-تسلّط‍‌ و چیرگی من (بمردم، یا حجّت و دلیل من که برای خود میآوردم و قیامت را انکار کرده و نمیپذیرفتم) نابود گشت

(30) - خُذُوهُ فَغُلُّوهُ

30- (پس از آن از جانب خدای تعالی بخازن‌ها و نگهبانان دوزخ فرمان رسد:) او را بگیرید، و غلّ‌ و زنجیر به گردنش نهید

(31) - ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ

31-سپس بدوزخش افکنید

(32) - ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ

32-پس از آن او را در زنجیری که درازای آن هفتاد گز است درآورید (ببندید که توانایی حرکت و جنبش نداشته باشد)

(33) - إِنَّهُ کَانَ لَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ

33-محقّقا او (در دنیا) بخدای بزرگ ایمان نمیآورد و نمیگروید

(34) - وَلَا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ

34-و (خودش که به بمستمندان چیزی نمیداد، مردم را هم) بر طعام و خوراک دادن مستمند و درویش ترغیب و خواهان نمینمود

(35) - فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ

35-پس امروز او را در اینجا خویشی (یا دوستی) نیست (که یاریش نماید)

(36) - وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ

36-و او را طعام و خوراکی نمیباشد جز از چرک و خونی که از بدنهای دوزخیان روان است

(37) - لَا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ

37-جز گناهکاران (مشرکین و منافقین که از راه حقّ‌ و درستی دست کشیده براه باطل و نادرستی میروند) آن را نمیخورند

(38) - فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ

38- (و پس از بیان سختیها و گرفتاریهای قیامت و بیان حال و چگونگی نیکوکاران و بدکاران چون مشرکین آنها را انکار کرده و نمیپذیرفتند، و قرآن مجید را تکذیب کرده و دروغ میدانستند، دربارۀ عظمت و بزرگی قرآن کریم میفرماید:) پس سوگند یاد میکنم (بنا بر اینکه کلمۀ لا در فلا اقسم زائده باشد یا چنین نیست که مشرکین میگویند به اینکه قرآن عظیم افسانۀ پیشینیان است، سوگند یاد میکنم) بآنچه (مخلوق و آفریده شده‌ای که) می‌بینید

(39) - وَمَا لَا تُبْصِرُونَ

39-و بآنچه (خالق و آفریننده‌ای که) نمی‌بینید

(40) - إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ

40-محقّقا قرآن گفتۀ رسول و فرستادۀ بزرگوار (از جانب خدای تعالی) است

(41) - وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلًا مَا تُؤْمِنُونَ

41-و نیست آن سخن کسی که شعر میگوید و سخنانی منظّم میگرداند، اندکی شما ایمان میآورید (گفته‌اند: مراد از

(42) - وَلَا بِقَوْلِ کَاهِنٍ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ

42-و نیست گفتار کاهن و کسی که مدّعی است از غیب و نهان خبر و آگهی میدهد، اندکی شما پند میگیرید

(43) - تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ

43-آن قرآن فرو فرستاده شدۀ از جانب پروردگار جهانیان است (پس کلام و سخن او است)

(44) - وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ

44-و (برای اینکه باور کنند که آن کلام و سخن پیغمبر اکرم نیست میفرماید:) اگر پیغمبر اکرم برخی از سخنان را (که ما نگفته‌ایم) به دروغ بر ما میبست (و میگفت: آنها را خدای تعالی گفته)

(45) - لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ

45-هر آینه با قوّت و توانایی برخی از او را میگرفتیم

(46) - ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ

46-سپس رگ دل او را که بگردن رسیده (رگ حیات و زندگیش را) میبریدیم

(47) - فَمَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ

47-پس هیچیک از شما نیست (نمیتواند) که (کشته شدن را) از او مانع و جلوگیر شود

(48) - وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ

48-و البتّه آن قرآن هر آینه موعظه و پندی است برای پرهیزکاران (چون ایشان از آن نفع و سود میبرند)

(49) - وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ

49-و محقّقا ما میدانیم برخی (بسیاری) از شما تکذیب کننده بوده و (آن را) دروغ میدانید

(50) - وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکَافِرِینَ

50-و هر آینه آن قرآن (در قیامت) برای کفّار و ناگرویدگان (بآن) سبب حسرت و اندوه است (هنگامی که ببینند از ثواب و پاداش مؤمنین بآن بی‌بهره مانده، و چه کتاب بزرگی را دروغ دانسته‌اند)

(51) - وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ

51-و محقّقا قرآن حقّ‌ و درست باور کردنی است (که شکّ‌ و دو دلی در آن راه ندارد)

(52) - فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

52-پس (چون خدای تعالی قرآن را با این عظمت و بزرگی را که بالاترین نعمتها است بر تو فرستاده) نام پروردگار بزرگ خود را بپاکی یاد کن (گفته‌اند: مراد از اسم در

المعارج

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ

1- (از روی استهزاء و ریشخند) درخواست نموده و درخواست کننده‌ای عذاب و شکنجه‌ای را که (یا در دنیا و یا در آخرت) واقع شدنی و روی آوردنی است

(2) - لِلْکَافِرِینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ

2-برای کفّار و ناگرویدگان که برای آن عذاب مانع و بازدارنده‌ای نیست

(3) - مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ

3-از نزد خدایی که دارای درجه و پایه‌های بلند (دارای آسمانهایی) است (و اینکه آسمانها را معارج و درجه‌ها نامیده، برای آنست که برخی از آنها بالای برخی دیگر است، گفته‌اند: این آیات دربارۀ نضر ابن حارث فرود آمده هنگامی که از روی استهزاء و ریشخند قرآن کریم را انکار کرده و نپذیرفته گفت:

(4) - تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ

4-فرشتگان و جبرئیل (که قرب و منزلت او بیشتر از فرشتگان است و از اینرو او را نام برده) بسوی (مهبط‍‌ و فرودگاه امر و فرمان) خدای تعالی (که عرش اعظم است، و خدای عزّ و جلّ‌ عروج و بالا رفتن بسوی عرش را عروج بسوی خود نامیده) بالا میروند در روزی (رستاخیز) که مقدار و اندازۀ (طول و مدّت) آن پنجاه هزار سال (از سالهای دنیا) است

(5) - فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا

5-پس (چون درخواست کفّار از روی استهزاء و ریشخند است، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بر استهزاء و اذیّت و آزار قوم خود) صبر و شکیبایی داشته باش صبری که نیکو (بدون شکایت و گلۀ نزد کسی جز خدای تعالی) باشد

(6) - إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا

6-محقّقا ایشان (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) آن عذاب قیامت را دور می‌بینند (گمان میکنند ممکن نیست و نمیشود که واقع شود)

(7) - وَنَرَاهُ قَرِیبًا

7-و ما آن را نزدیک می‌بینیم (میدانیم که واقع خواهد شد)

(8) - یَوْمَ تَکُونُ السَّمَاءُ کَالْمُهْلِ

8-در روزی که آسمان مانند مس گداخته گردد

(9) - وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ

9-و کوه‌ها مانند پشم رنگین شود

(10) - وَلَا یَسْأَلُ حَمِیمٌ حَمِیمًا

10-و در روزی که (از بسیاری ترس و گرفتاری) هیچ خویشاوندی از خویشاوند (خود حال و چگونگی او را) نپرسد (زیرا همه بخود گرفتارند و کسی بیاد خویشاوندان نیست)

(11) - یُبَصَّرُونَهُمْ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ

11-در حالی که ایشان (خویشاوندان) را میشناسند، گناهکار (کافر و ناگرویدۀ بخدا و رسول) دوست دارد که از عذاب و شکنجۀ آن روز (که بآن گرفتار است) پسران خود را فدیه و چیزی را که برای رهایی کسی بدیگری میدهند بدهد

(12) - وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ

12-و دوست دارد که زوجه و همبسترش و برادرش

(13) - وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ

13-و خویشاوندانش که او را (در دنیا) جای داده و حفظ‍‌ و نگهداری نموده‌اند

(14) - وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ یُنْجِیهِ

14-و همه کسانی را که در زمین‌اند فدیه دهد، سپس آن فدیه او را نجات داده و رهایی دهد

(15) - کَلَّا إِنَّهَا لَظَی

15-چنین نیست که آن فدیه او را از عذاب و آتش نجات دهد، البتّه آن آتش شعله و زبانه‌دار (سخت سوزنده) است

(16) - نَزَّاعَةً لِلشَّوَی

16-کنندۀ پوست اعضاء بدن است

(17) - تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّی

17-آن آتش میخواند (مانند آهن ربا بخود میکشد و میسوزاند) کسی را که (از ایمان آوردن بخدا و رسول) پشت کرده و روی برگردانده

(18) - وَجَمَعَ فَأَوْعَی

18-و (برای دوست داشتن دنیا) مال و دارایی گرد آورده، پس (بسبب آرزوی دراز) در ظرف و جایگاهی (مانند کیسه و صندوق) نگاهداشته

(19) - إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا

19- (پس از آن انسان و آدمی را نکوهش نموده میفرماید:) محقّقا آدمی حریص و آزمند (بمال و دارایی دنیا) و بی‌صبر و شکیب (در کارها) آفریده شده است (ناگفته نماند: چون دوست داشتن مال و دارایی و بکار نبردن آن در راه رضاء و خوشنودی خدای تعالی و بی‌صبری در کارها در طبیعت و سرشت انسان رسوخ کرده و استوار گشته گوئیا هلوع و حریص و بی‌صبر آفریده شده، نه آنکه در حقیقت این صفت و خوی در آدمی آفریده گردیده، زیرا خدای تعالی از ایجاد و آفریدن قبیح و زشت منزّه و پاک است)

(20) - إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا

20- (گفته‌اند: خدای عزّ و جلّ‌ هلوع را تفسیر نموده و معنی آن را بیان کرده میفرماید:) هر گاه او را شرّ و بدی (فقر و بیچیزی، مرض و بیماری، خوف و ترس و جز آنها) برسد بسیار بی‌صبر و شکیب باشد

(21) - وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا

21-و چون باو خیر و نیکی (صحّت و تندرستی، غنی و توانگری، ایمنی و آسودگی و مانند آنها) روی آورد بسیار (خود را) منع کننده و بازدارنده است (از اینکه بدیگران سودی رساند)

(22) - إِلَّا الْمُصَلِّینَ

22-مگر نمازگزاران

(23) - الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ

23-آن نمازگزارانی که بر نماز خودشان مداومت داشته و هیچگاه آن را ترک نکرده و رها نمیکنند

(24) - وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ

24-و کسانی که در اموال و دارائیهاشان حقّ‌ و بهره‌ای است معلوم و دانسته شده

(25) - لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

25-برای سائل و خواهنده (فقیر و بیچیز درخواست کننده) و برای محروم و بی‌بهره مانده (فقیر و بیچیزی که از روی حیاء و شرم داشتن چیزی را از کسی درخواست نمینماید)

(26) - وَالَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ

26-و کسانی که روز جزاء و سزا (قیامت) را تصدیق دارند و راست دانند

(27) - وَالَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذَابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ

27-و کسانی که آنان از عذاب و شکنجۀ پروردگارشان بیمناک‌اند (پس خود را در اطاعت و فرمانبری او برای بجا آوردن واجبات و دوری گزیدن از محرّمات برنج میاندازند، و همیشه ترسناک‌اند زیرا میدانند)

(28) - إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ

28-البتّه عذاب و شکنجۀ پروردگارشان ایمنی داده شده نیست

(29) - وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ

29-و کسانی که ایشان شرمگاههایشان را (از حرام و ناروا) نگاهدارنده‌اند

(30) - إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ

30-مگر بر جفتها و همسرهاشان، یا بر آنچه دستهای راستشان مالک و دارا شده (کنیزهای زرخریدشان) پس البتّه بر ایشان (برای حفظ‍‌ و نگهداری نکردن شرمگاهاشان از آنان) سرزنشی نیست

(31) - فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ

31-پس هر که جز آنچه را (همسرها و کنیزهایی را که برای بهره بردن) بیان شد طلب کرده و بخواهد، آن گروه همان تجاوز کنندگان (از حدود و احکام خدای تعالی) باشند

(32) - وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ

32-و کسانی که ایشان امانتها و سپرده‌ها و عهدها و پیمانها (ی میان خود) شان (و میان خدای تعالی، یا میان خودشان و میان مردم) را رعایت کننده و نگهدارنده‌اند (در امانت خیانت و نادرستی نکنند، و عهد و پیمان را نشکنند)

(33) - وَالَّذِینَ هُمْ بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ

33-و کسانی که اینان گواهیهای خود را برپا دارندگانند (شهادت و گواهیشان را پنهان ننموده حقّ‌ را تباه نسازند)

(34) - وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ

34-و کسانی که آنان (آداب و شرائط‍‌ و اوقات) نماز خود را محافظت نموده و نگهداری مینمایند (ناگفته نماند: یادآوری نماز در اوّل آیات «ی 22 و 23» و در اینجا اشاره به فضیلت و برتری و تعظیم و بزرگ داشتن آن است)

(35) - أُولَئِکَ فِی جَنَّاتٍ مُکْرَمُونَ

35-آن گروه (که دارای این صفات میباشند) در بهشتها و باغها (که حقیقت آنها را کسی درک نکرده و درنیابد) گرامی داشته شدگانند

(36) - فَمَالِ الَّذِینَ کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ

36- (و گفته‌اند: کفّار و مشرکین دسته دسته نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گرد آمده قرآن میشنیدند و بآن استهزاء و ریشخند نموده میگفتند: اگر ایشان یعنی مؤمنین ببهشت درآیند، چنان که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله میگوید، ما پیش از آنان ببهشت درآئیم، زیرا چنان که در دنیا از اینان برتریم در آخرت نیز برتر خواهیم بود، آن گاه این آیه فرود آمده:) پس چه بوده است کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) را که پیش تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) گردن کشیده و چشم دریده‌اند

(37) - عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِینَ

37-از راست و چپ دسته دسته (بتو مینگرند)

(38) - أَیَطْمَعُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِیمٍ

38-آیا هر مردی از ایشان طمع دارد و آزمند است که در بهشت پرنعمت درآید؟

(39) - کَلَّا إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِمَّا یَعْلَمُونَ

39-چنین نیست که هر کسی در بهشت درآید، محقّقا ما ایشان را آفریدیم از آنچه (نطفه و آب مرد که) خودشان میدانند (پس شایسته و سزاوار نیستند در بهشت درآیند، زیرا بهشت جای پاکان و نیکان است، بله اگر بوسیلۀ گرویدن بخدا و رسول و اطاعت و پیروی خود را از پلیدی کفر و نفاق پاک کنند، و دارای اخلاق و خوهای نیکو گردند در بهشت درآیند)

(40) - فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ

40-پس (از آن قدرت و توانایی خود را بر هلاک و تباه گردانیدن همۀ آنان بیان کرده میفرماید:) سوگند یاد میکنم بپروردگار مشرقها و خاوران و مغربها و باختران البتّه ما تواناییم

(41) - عَلَی أَنْ نُبَدِّلَ خَیْرًا مِنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ

41-که بهتر از آنان را عوض و بجای ایشان آوریم، و ما پیشی گرفته شده (مغلوب و چیره گردیده و عاجز و ناتوان) نباشیم (اگر خواهیم ایشان را هلاک و تباه سازیم کسی نتواند ما را مانع و جلوگیر شود. گفته‌اند: اینکه مشارق و مغارب فرموده برای آنست که آفتاب هر روز از کرانه‌ای برآید و بکرانه‌ای فرو رود)

(42) - فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّی یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

42-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایشان را واگذار که در باطل و نادرستی (پرستش بتها و استهزاء و ریشخند بقرآن عظیم و ایذاء و آزار رساندن بمؤمنین) فرو روند و بازی کنند (چنان که کودکان بازی کنند و کارهای ناشایسته انجام میدهند) تا (هنگامی که) روز (عذاب و شکنجۀ) خودشان (روز رستاخیز) را ملاقات و دیدار نمایند

(43) - یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا کَأَنَّهُمْ إِلَی نُصُبٍ یُوفِضُونَ

43-روزی که از قبرها و گورها (شان) در حال شتاب برآیند، گویا ایشان بسوی نشانه‌ها (بتها که در دنیا برای پرستش خودشان نصب نموده و برپا داشته) میدوند

(44) - خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِکَ الْیَوْمُ الَّذِی کَانُوا یُوعَدُونَ

44-در حالی که (از بسیاری خوف و ترس) چشمهاشان بزیر افکنده، ذلّت و خواری آنان را فرا گرفته، آن روز همان روزی است که (در دنیا بزبان پیغمبرشان) وعده داده میشدند (و اینان انکار نموده و نمیپذیرفتند. در تفسیر مجمع البیان است: امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر که بر خواندن سورۀ سال سائل مداومت نموده و آن را همیشه بخواند روز رستاخیز خدا از گناه کردار او «گناهی که شایستۀ آمرزش باشد» نپرسد، و او را با محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در بهشت جای دهد).

نوح

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

1-محقّقا ما نوح را بسوی قوم و گروهش (که بت میپرستیدند) فرستادیم (و باو گفتیم:) که قوم خود را (از عذاب و شکنجۀ خدای تعالی) بترسان، پیش از آنکه ایشان را عذاب و شکنجۀ دردناک پیش آید

(2) - قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ

2- (پس چون) نوح (نزد ایشان آمد) گفت: ای قوم و گروه من البتّه من شما را ترساننده‌ای آشکارم

(3) - أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِیعُونِ

3-به اینکه خدا را بپرستید، و از (عذاب) او بترسید، و (مواعظ‍‌ و پندهای) مرا اطاعت و پیروی کنید (که اطاعت از من اطاعت از خدای تعالی است)

(4) - یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرْکُمْ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا یُؤَخَّرُ لَوْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

4-تا گناهان شما را بیامرزد، و مردن شما را تا وقت نامبرده شده (و معیّن گردیده برای مردنتان) بیش اندازد (شما را بعذاب و شکنجه هلاک و تباه نگرداند) محقّقا اجل و وقتی را که خدا (برای مردن شما) تعیین کرده چون بیاید بتأخیر نیافتد، اگر شما بدانید (لیکن چون در دوستی دنیا و زندگانی در آن فرو رفته و آن را میخواهند، گویا در آمدن اجل و مرگ خودشان شاکّ‌ و دو دل‌اند)

(5) - قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلًا وَنَهَارًا

5-نوح (پس از انذار و ترسانیدن قوم خود و انکار و نپذیرفتن ایشان گفتار او را، بدرگاه خدای تعالی تضرّع و زاری نموده) گفت: پروردگارا البتّه من شب و روز قوم و گروه خود را (بسوی توحید و یگانه دانستن و اطاعت و پیروی از تو) دعوت کرده و خواندم

(6) - فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا

6-پس دعوت من دربارۀ ایشان جز فرار و گریختن (از آن) را نیافزود

(7) - وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا

7-و محقّقا من هر گاه اینان را (بایمان آوردن بتو) خواندم تا (گناهان) آنان را بیامرزی انگشتهاشان را در گوشهای خود درآوردند، و خویشتن را بجامه‌هاشان پنهان نمودند (تا مرا نبینند و من ایشان را نبینم) و (از روی عناد و دشمنی بر کفر و نگرویدن و معصیت و نافرمانی) اصرار داشته و پابرجا بودند، و (از اطاعت و پیروی از من) سرکشی کردند سرکشی سخت

(8) - ثُمَّ إِنِّی دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا

8-سپس من بآواز بلند (بسوی ایمان) دعوتشان کردم

(9) - ثُمَّ إِنِّی أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا

9-پس از آن من البتّه اینان را آشکارا و پنهان خواندم پنهان خواندنی (بهر طور که ممکن بود ایشان را دعوت نمودم)

(10) - فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا

10-پس گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید (و از کفر و نگرویدن باو توبه نموده و بازگردید) زیرا او بسیار آمرزندۀ (گناهان توبه کنندگان) است

(11) - یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا

11- (گفته‌اند: چون حضرت نوح علیه السّلام قومش را بسیار دعوت نمود و ایشان دوری گزیدند خدای تعالی چهل سال باران را از آنان بازداشت و زنانشان را عقیم و نازا گردانید، نوح فرمود: آمرزش طلبید و توبه کنید) ابر و باران را بر شما میفرستد، در حالی که بسیار بارنده باشد

(12) - وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَارًا

12-و شما را بدارائیها و پسران کمک دهد، و برای شما باغها (ی پر از درختها و میوه‌ها) و جویهای بزرگ (پر از آب روان) قرار دهد

(13) - مَا لَکُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا

13- (پس از آن نوح آنان را برای ایمان نیاوردن بخدای تعالی نکوهش نموده میفرماید:) چیست شما را (چه چیزی مانع و جلوگیر شما است) که عظمت و بزرگی را برای خدا امیدوار نیستید (اعتقاد و باور ندارید تا از معصیت و نافرمانی ترسناک باشید)

(14) - وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوَارًا

14-در حالی که شما را گوناگون (نطفه، لختۀ خون، گوشت جویده شده، تا اینکه انسان و آدمی شدید) آفرید

(15) - أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا

15-آیا ندیده‌اید (نمیدانید) چگونه خدا آسمانهای هفتگانه را بر بالای یکدیگر آفریده‌؟!

(16) - وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

16-و ماه را در میان آن آسمانها نور و روشنایی و آفتاب را چراغ قرار داده

(17) - وَاللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا

17-و خدا شما را از (خاک) زمین رویانید (آفرید) رویانیدنی (عجیب و شگفت)

(18) - ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهَا وَیُخْرِجُکُمْ إِخْرَاجًا

18-پس از آن شما را (بعد از مردن) در زمین باز خواهد برد، و شما را (روز قیامت برای حساب و رسیدگی بکارها از قبر و گورهاتان) بیرون آورد بیرون آوردنی (که شکّ‌ و دودلی در آن نیست)

(19) - وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا

19-و خدا برای شما زمین را فرشی گسترده قرار داد

(20) - لِتَسْلُکُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا

20-تا از روی آن بروید در حالی که راههای گشاده‌ای را از آن فرا گیرید

(21) - قَالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی وَاتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا

21- (و چون قوم نوح با بیان این نعمتهای بزرگ آگاه نشده ایمان نیاوردند و بر کفر خود ایستادگی نمودند) نوح گفت: پروردگارا ایشان فرمان مرا نبردند (گفتارم را نپذیرفتند) و پیروی کردند کسی را که دارایی و فرزندش جز خسران و زیان باو نیافزود (پیروی کردند رؤساء و پیشوایان خود را که بمال و دارایی و فرزندان مغرور گشته و فریب خورده بودند، و آن در آخرت سبب زیان اینان است)

(22) - وَمَکَرُوا مَکْرًا کُبَّارًا

22-و پیروی کردند کسانی (رؤساء و پیشوایانشان) را که حیله و چاره‌جویی کردند حیلۀ بزرگ (پیروانشان را برانگیختند تا آزار رسانند)

(23) - وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا یَغُوثَ وَیَعُوقَ وَنَسْرًا

23-و گفتند:(پرستش) خدایان خودتان را وامگذارید و دست از آنها برندارید، و (پرستش بت) ودّ، و سواع، و یغوث، و یعوق، و نسر را وامگذارید و رها نکنید (گفته‌اند: اینها نام بتهایی است که میپرستیدند، و پس از آن آنها را عرب پرستید، و ودّ بشکل مرد، و سواع بشکل زن، و یغوث بشکل شیر، و یعوق بشکل اسب، و نسر بشکل نسر که فارسی آن کرکس است بوده)

(24) - وَقَدْ أَضَلُّوا کَثِیرًا وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا ضَلَالًا

24-و هر آینه پیشوایانشان بسیاری (از مردم) را گمراه کردند، و (پس از آن دربارۀ آنان نفرین کرده گفت: پروردگارا) ستمکاران (بر خود و بر دیگران) را جز گمراهی (در کارهاشان) نیافزا

(25) - مِمَّا خَطِیئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصَارًا

25- (پس از آن بدی عاقبت و پایانشان را بیان کرده میفرماید:) اینان برای گناهانشان (در دنیا) غرق گردیده و بزیر آب فرو رفته شدند، و (در آخرت) آنان را در آتش درآوردند، پس برای خودشان جز خدا یاورانی (که ایشان را از آتش رهایی دهد) نیافتند

(26) - وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا

26-و نوح (نیز دربارۀ ایشان نفرین کرده) گفت: ای پروردگار من، از کفّار و ناگرویدگان آیندۀ در خانه‌ای یعنی یک تن را بروی زمین وامگذار

(27) - إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا

27-البتّه اگر تو اینان را واگذاری بندگانت را گمراه میکنند (مؤمنین را از راه توحید باز میدارند) و جز بدکار بسیار کفران کنندۀ (نعمتهایت) نمیزایند (چنان که گفته‌اند: مردی پسرش را نزد نوح آورده باو میگفت: از اینمرد بپرهیز که دروغگو است، و پدرم مرا از او میترسانید، و مانند آنچه را بتو میگویم بمن وصیّت و سفارش مینمود، و گفته‌اند: چهل سال زنی از آنان فرزند نزاد، آن گاه نوح دربارۀ ایشان نفرین نمود، و این را حکمت آن بود که هنگام طوفان کودکی در میان نبوده حجّت بر همه تمام شده باشد)

(28) - رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا تَبَارًا

28- (پس از آن برای خود و خویشاوندانش و برای مؤمنین دعاء نموده و خیر و نیکی خواسته میگوید:) پروردگارم مرا و پدرم (ملک ابن متوشلخ) و مادرم (شمخاء دختر انوش که هر دو با ایمان بوده‌اند) و هر که را بخانۀ من (بمسجدم، یا بکشتی‌ام) در آمده در حالی که ایمان داشته و گرویدۀ (بخدا و رسول) بود، و مردان و زنان باایمان را (تا آخر دهر و پایان روزگار) بیامرز، و ستمکاران (کفّار) را جز هلاک و نابودی نیافزا (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام جعفر صادق «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: کسی که بخدا و روز قیامت ایمان دارد و کتاب او «قرآن کریم» را میخواند پس نباید خواندن سورۀ انا ارسلنا نوحا را ترک نموده و رها کند، پس هر بنده‌ای با آرامی و شکیبایی آن سوره را در نماز واجب یا مستحبّ‌ بخواند، خدا او را در جایگاههای نیکوکاران جای دهد، و از روی کرامت و احسان در بهشت سه باغ باو عطاء نموده و میبخشد، و دویست حوراء و چهار هزار زن باو تزویج مینماید ان شاء اللّٰه).

الجن

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا

1- (پیش از این در سورۀ احقاف «س 46 ی 29» گذشت که گروهی از جنّ‌ و پری در مجنّة که نام زمینی است نزدیک مکّه برسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله رسیدند، هنگامی که آن بزرگوار در نماز شب قرآن میخواند، و مسلمان شدند، پس خدای تعالی سورۀ جنّ‌ را فرو فرستاد، و بپیغمبر اکرم فرمود: مردم را از این داستان آگاه سازد، چنان که میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم مکّه که بتو ایمان نمیآورند) بگو:(از جانب خدای تعالی) بمن وحی شده و پیغام رسیده که گروهی از جنّ‌ و پری (بقرآن خواندن من) گوش دادند، پس (هنگامی که نزد قوم خودشان بازگشتند) گفتند: البتّه ما قرآن عجیب و شگفتی را (از زبان پیغمبری از آدمیان) شنیدیم

(2) - یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا

2-که آن قرآن (مردم را) بسوی راه راست رهبری میکند، پس ما بآن ایمان آورده و گرویدیم (باور داریم که آن کلام و سخن خدا است، و کسی که آن را آورده رسول و فرستادۀ او است) و (بدلالت آن) هرگز کسی را بپروردگارمان شریک و انباز نسازیم

(3) - وَأَنَّهُ تَعَالَی جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا

3-و ایمان آوردیم به اینکه البتّه بلند (منزّه و پاک) است عظمت و بزرگی پروردگار ما (از آنچه ناشایسته است) پروردگار ما زن و فرزندی (برای خود) فرا نگرفته

(4) - وَأَنَّهُ کَانَ یَقُولُ سَفِیهُنَا عَلَی اللَّهِ شَطَطًا

4-و ایمان آوردیم به اینکه نادان ما (شیطان و پیرو او) بر خدا سخن دور از حقّ‌ و درست (دروغ) میگفت (که برای او شریک و زن و فرزند قرار میداد)

(5) - وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَی اللَّهِ کَذِبًا

5-و محقّقا ما (پیش از استماع و گوش دادن بقرآن کریم و پیش از مسلمان شدن) گمان میکردیم که آدمیان و جنّیان هرگز بر خدا دروغی را نمیگویند (و لیکن اکنون که بقرآن گوش داده و مسلمان شدیم دانستیم که ایشان بر خدا دروغ بسته‌اند که میگویند: خدای تعالی شریک و زن و فرزند دارد)

(6) - وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا

6-و البتّه مردانی از آدمیان بمردانی از جنّیان پناه میبردند، پس (بسبب این پناه بردن) جنّیان برای آدمیان زیان و گناه را میافزودند (زیرا از این پناه بردن جنّیان میگفتند: بزرگی ما بمرتبه و پایه‌ای است که آدمیان بما پناه میبرند، ما سیّد و مهتر ایشانیم، از اینرو در اضلال و گمراه کردن آنان میکوشیدند، پس چون مسلمان شدیم تصدیق نموده و باور کردیم که پناه بردن بجنّیان باعث خسران و زیان است، باید بدرگاه خدای تعالی توجّه داشته و روی آورد، و باو پناه برد. گفته‌اند: چون کسی ببیابان ترسناکی میرسید میگفت: از نادانان جنّیان بسیّد و مهتر این بیابان پناه میبرم، و اعتقاد و باور داشت که باین پناه بردن سالم و بی‌گزند میماند)

(7) - وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا

7-و البتّه ایشان (کفّار آدمیان) گمان کردند، چنان که شما (جنّیان) گمان کردید که خدا (پس از موسی و عیسی «علی نبیّنا و آله و علیهما السّلام») هرگز کسی (پیغمبری) را (یا در قیامت کسی را برای حساب و رسیدگی بکارها) برنمیانگیزد

(8) - وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا

8-و (جنّیان که خواندن قرآن کریم را گوش دادند بجنّیان دیگر گفتند:) البتّه ما (پس از مبعوث شدن پیغمبر آخر الزمان صلّی اللّٰه علیه و آله) خواستیم بآسمان برسیم (تا حوادث و پیشامدهای عالم و جهان بالا و پائین را از فرشتگان بشنویم، چنان که پیش از مبعوث شدن آن حضرت حوادث و پیشآمدها را از ایشان استماع نموده و گوش میدادیم) پس آسمان را پر از پاسبانان نیرومند و شعله‌ها و زبانه‌های آتشین (که از ستارگان جدا شده و میسوزاند هر که را بآسمان نزدیک میشد) یافتیم

(9) - وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا

9-و محقّقا ما (پیش از مبعوث شدن پیغمبر اکرم) برای شنیدن (سخنان فرشتگان) در نشستنگاههای از آسمان (که برای خود آماده ساخته بودیم) می‌نشستیم، پس هر که (از جنّیان) اکنون (در نشستنگاهها برود و بخواهد اخبار و آگهی‌ها را از فرشتگان) استماع نموده و گوش دهد برای (جلوگیری از) خود شعله و زبانۀ آتشین را که در کمین است (تا او را بسوزاند) میآید

(10) - وَأَنَّا لَا نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا

10-و البتّه، ما نمیدانستیم که آیا (از جلوگیری رفتن ما در آسمانها) بکسانی (آدمیان و جنّیان) که در زمین‌اند شرّ و بدی خواسته شده، یا پروردگارشان ایستادگی در راه حقّ‌ و درستی را دربارۀ ایشان خواسته (و اکنون که مسلمان شدیم دانستیم که آن خیر و نیکی بوده. ناگفته نماند: آوردن فعل مجهول «ارید» در شرّ و بدی، و فعل معلوم «اراد» در خیر و نیکی اشاره بر تعظیم و بزرگ داشتن پروردگار است که نسبت شرّ و بدی باو ندهند)

(11) - وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِکَ کُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا

11-و همانا برخی از ما صالح و نیکوکار و برخی جز آن بوده که دارای راهها (عقائد و باورها) ی گوناگون میباشیم

(12) - وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِی الْأَرْضِ وَلَنْ نُعْجِزَهُ هَرَبًا

12-و محقّقا ما یقین و باور داریم که هرگز خدا را در زمین (در حالی که در آن باشیم) عاجز نتوانیم کرد، و هرگز او را بفرار و گریختن (خودمان از زمین بسوی آسمان) ناتوان نمینمائیم

(13) - وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَی آمَنَّا بِهِ فَمَنْ یُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا

13-و البتّه ما چون هدایت و راهنمایی (آیات قرآن مجید) را (از پیغمبر آخر الزّمان صلّی اللّٰه علیه و آله) شنیدیم بآن ایمان آورده و گرویدیم، پس هر که بپروردگار خود (و بآنچه از نزد او فرود آمده) ایمان آورد پس او (در آخرت) از نقصان و کمی (ثواب و پاداش اعمال خود) و از ظلم و ستمی (عذاب و شکنجه‌ای) نمیترسد

(14) - وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا

14-و محقّقا برخی از ما مسلمانان و فرمانبردار (خدا و رسول) و برخی از ما ستمکاراند (که مسلمانان نمیشوند، و خدا و رسول را فرمان نمیبرند) پس آن گروه که مسلمان‌اند راه راست را قصد و آهنگ نموده‌اند

(15) - وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا

15-و ستمکاران (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) هیزم دوزخ خواهند بود (که بآنان آتش آن افروخته میگردد)

(16) - وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا

16-و (پس از آن باز به پیغمبر اکرم خطاب نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم مکّه بگو: از جانب خدای تعالی وحی شده و پیغام رسیده به اینکه) محقّقا اگر جنّ‌ و انس بر راه راست پایداری مینمودند (بآئین خدا و رسول رفتار میکردند) هر آینه آبی فراوان بایشان مینوشانیم (روزیشان را فراخ میگردانیم. گفته‌اند: چون اصل و پایۀ در نعمتها آب است، بنا بر این فراخی روزی به آب تعبیر شده است)

(17) - لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَمَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَابًا صَعَدًا

17-تا آنان را در آن (فراخی روزی) بیازمائیم (چگونه شکر و سپاس آن را بجا میآورند) و هر که از ذکر و یاد (عبادت و بندگی) پروردگارش روی بگرداند، خدای تعالی او را در عذاب و شکنجۀ سخت درآورد

(18) - وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا

18-و (بمن وحی شده به اینکه) محقّقا مسجدها و نمازخانه‌ها (یا اعضاء و اندامهایی که واجبست هنگام سجده بر زمین نهاده شود مانند پیشانی و دو کف دست و دو سر زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها) از آن خدا است، پس (ای مردم) هیچکس (مسیح، عزیر، فرشتگان، بتها و جز آنها) را با خدا مخوانید (عبادت و پرستش ننمائید، و شریک و انباز مگردانید)

(19) - وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ یَدْعُوهُ کَادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَدًا

19-و (پس از آن تعجّب نموده جنّیان را از عبادت و بندگی پیغمبر اکرم بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمردم مکّه بگو: بمن وحی شده به اینکه) البتّه چون عبد اللّٰه و بندۀ خدا (حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله) برخاست که او را عبادت و بندگی کند (نماز و قرآن بخواند) نزدیک بود جنّیان (برای استماع و شنیدن قرآن کریم) بر آن حضرت هجوم نموده و بر سر هم ریزند

(20) - قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّی وَلَا أُشْرِکُ بِهِ أَحَدًا

20- (پس از آن پیغمبر اکرم را باعلان و آشکار ساختن توحید و یگانه دانستن خدای تعالی امر نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بمشرکین) بگو: جز این نیست که من پروردگارم را میخوانم (میپرستم) و هیچکس (از آدمیان مانند مسیح و عزیر، و از فرشتگان) را (چه رسد به بتها که جماد و بیجان‌اند) شریک و انباز وی نمیسازم

(21) - قُلْ إِنِّی لَا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا

21-بگو: البتّه من برای شما ضرر و زیان و هدایت و راهنمایی (نفع و سودی) را مالک و دارا نیستم (نمیتوانم بشما زیان و سودی رسانم، خدای تعالی سود و زیان میرساند)

(22) - قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا

22-بگو: محقّقا هرگز مرا هیچکس از (عذاب) خدا پناه ندهد (حفظ‍‌ و نگهداری نکند اگر او را معصیت و نافرمانی کنم) و هرگز از جز او پناهگاهی نیابم

(23) - إِلَّا بَلَاغًا مِنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا

23- (من برای شما دارای زیان و سود نیستم) مگر رساندن آنچه را از جانب خدا فرمان داده شده‌ام، و مگر رساندن پیغامهای او را، و هر که خدا و فرستادۀ او را معصیت و نافرمانی کند، پس البتّه آتش دوزخ برای او است، در حالی که همیشه در آن ماندگاراند

(24) - حَتَّی إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا

24-تا هنگامی که (مردند) ببینند آنچه (عذابهای گوناگونی) را که وعده داده میشوند، پس زود باشد که (پس از دیدن آن عذابها) بدانند کیست ناتوانتر از روی یاور، و کمتر از روی عدد و شماره (پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله است، یا کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول)؟!

(25) - قُلْ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَدًا

25- (و چون مشرکین گفتند: وعدۀ این عذاب کی خواهد بود؟ خدای تعالی میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بایشان) بگو: من نمیدانم آنچه (عذاب و شکنجه‌ای که) وعده داده میشوید، آیا نزدیک است، یا پروردگارم برای آن مدّت و زمان دور و دراز قرار میدهد

(26) - عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا

26-پروردگارم دانای غیب و نهان است پس هیچکس را بر غیب و نهان (که دانستن آن مخصوص) خود (او است) آگاه نمیگرداند

(27) - إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا

27-مگر کسی را از رسول و فرستاده‌ای (پیغمبری) که (برای وحی) برگزیده باشد، پس خدای تعالی از جلو روی و پشت سر آن برگزیده نگهبانی (از فرشتگان) را درآورد (که او را از شیاطین حفظ‍‌ و نگهداری کنند، و وحی را باو رسانند)

(28) - لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَی کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا

28-تا آن رسول و فرستاده بداند که فرشتگان پیغامهای پروردگارشان را رسانیده‌اند، و خدا بآنچه نزد ایشان (رسول و فرشتگان) است احاطه داشته و آن را فرا گرفته، و عدد و شمارۀ هر چیزی (از قطرات و دانه‌های باران و ریگ بیابانها و جز آنها) را شمرده است (میداند، پس البتّه آنچه نزد ایشان است را خواهد دانست. حضرت رضا «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نزد خدا مرتضی و برگزیده است، و ما «ائمّۀ اثنی عشر، علیهم السّلام» وارثهای رسول و فرستاده‌ای هستیم که خدا او را بر آنچه میخواهد از غیب و نهان خود آگاه گردانیده است، پس ما «ائمّۀ اثنی عشر، علیهم السّلام» آنچه را بوده و میباشد تا روز قیامت میدانیم.

المزمل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ

1- (چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در شب جامه بر خود پوشیده میخوابید از روی لطف و مهربانی «چنان که دأب و روش عرب است» میفرماید:) ای کسی که خود را بجامه‌ات پیچیده‌ای (یا ای کسی که بردارندۀ بار گران «نبوّت و پیغمبری» هستی)

(2) - قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا

2-در همۀ شب (برای عبادت و بندگی از جای) برخیز مگر اندکی (از شب) را

(3) - نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا

3-که آن نصف و نیمۀ شب است، یا از آن نصف اندکی را کم کن (که آن ثلث و سه یک شب باشد)

(4) - أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا

4-یا (اندکی را) بر آن نصف بیافزا (که آن دو ثلث از شب است، پس تو مختار و برگزیننده‌ای میان اینکه نصف شبرا برخیزی و بعبادت بپردازی و میان کمتر، یا بیشتر از آن، و چون صیغۀ امر برای وجوب است، گفته‌اند: این آیه دلالت دارد به اینکه قیام و برخاستن در شب برای عبادت بر پیغمبر اکرم واجب است) و قرآن را با تأنّی و آرامی و نیکو خواندن کامل (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: التّرتیل هو ان تتمکّث فیه و تحسّن به صوتک «ترتیل آنست که در خواندن آن شتاب نکنی، و آواز خود را بآن نیکو گردانی» و حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده: التّرتیل حفظ‍‌ الوقوف و بیان الحروف «ترتیل محافظت و نگهداری وقفها و بیان و آشکار ساختن حرفها است» ناگفته نماند: امر بترتیل در این آیه مستحبّ‌ است، و مراد از بیان حروف کمال بیان حروف است، زیرا اصل بیان واجب است، و قرآن بدون آن قرآن نیست)

(5) - إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا

5-محقّقا ما بزودی سخن گرانی (قرآن کریم) را (که با عظمت و بزرگی است) بر تو میافکنیم (گوشزد مینمائیم)

(6) - إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا

6- (پس از آن سبب امر نمودن پیغمبر اکرم را ببرخاستن در شب برای عبادت و بندگی یادآوری نموده میفرماید:) همانا برخاستن در شب (از خوابگاه برای عبادت) سختتر (دشوارتر) است از روی مشقّت و سختی (و هر عبادتی که مشقّت آن بیشتر باشد ثواب و پاداش آن بیشتر است «چنان که گفته‌اند: افضل الاعمال احمزها برترین کردارها سختترین آنها است») و استوارتر (نیکوتر) است از روی خواندن (نماز و قرآن، زیرا هر که در شب برای عبادت برخیزد جز خدای عزّ و جلّ‌ دیگری را قصد و آهنگ ننموده است)

(7) - إِنَّ لَکَ فِی النَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا

7-البتّه برای تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) در روز گردش و آمد و شد دراز (بسیار) ی است (برای کسب معاش و بدست آوردن زندگی، پس سزاوار است که در شب برای عبادت برخیزی)

(8) - وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا

8-و (پس از آن بجا آوردن آنچه را که بعد از خواندن قرآن سزاوار است بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) نام پروردگارت را (بیاد آوردن نعمتهای او بوسیلۀ تهلیل، تحمید، تسبیح و تکبیر) یاد کن و از دنیا دوری نموده بسوی او روی آور دوری نمودن و روی آوردن کامل (بطوری که بجز بسوی او روی نیاوری و حاجت و خواسته‌ات را از جز او نخواهی)

(9) - رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا

9-پروردگار تو پروردگار خاور و باختر است، جز او معبود و پرستیده شده‌ای (سزاوار عبادت و پرستش) نیست، پس او را وکیل و کارگزار خود فراگیر (کارهایت را باو واگذار)

(10) - وَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا

10-و (پس از آن آن حضرت را تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) بر آنچه (کفّار و مشرکین دربارۀ تو) میگویند صبر و شکیبایی داشته باش و از (آمیزش با) ایشان (و اندیشه دربارۀ آنان) دوری کن دوری کردن نیکو (که با مداراة و نرمی باشد)

(11) - وَذَرْنِی وَالْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِیلًا

11-و مرا با تکذیب کنندگان که دارای نعمت و آسایش (ریاست و پیشوایی) اند بگذار، و اندکی اینان را مهلت ده (عذاب و شکنجه برای ایشان درخواست ننما تا روز نعمتشان بسر آید)

(12) - إِنَّ لَدَیْنَا أَنْکَالًا وَجَحِیمًا

12-محقّقا نزد ما (در آخرت برای بستن اعضاء و اندام ایشان) بندهای سخت و آتش افروخته است

(13) - وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِیمًا

13-و هم (برای آنان است) طعام و خوراک گلوگیر (که نه فرو رود و نه بیرون آید) و عذاب و شکنجۀ دردناک

(14) - یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَکَانَتِ الْجِبَالُ کَثِیبًا مَهِیلًا

14- (پس از آن هنگام عذاب را بیان نموده میفرماید: خدای تعالی آنان را عذاب مینماید) در روزی که زمین و کوه‌ها بلرزه درآیند، و کوه‌ها پشتۀ ریگ روان (پراکنده) شوند

(15) - إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَیْکُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَیْکُمْ کَمَا أَرْسَلْنَا إِلَی فِرْعَوْنَ رَسُولًا

15- (پس از آن مشرکین را که پیغمبر اکرم را تکذیب کرده و دروغگو پنداشتند تهدید نموده و ترسانیده میفرماید:) البتّه ما بسوی شما رسول و پیامبری (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) را فرستادیم که بر (گفتار و کردار) شما گواه است، چنان که بسوی فرعون (پادشاه مصر) رسول و پیغمبری (موسی علیه السّلام را فرستادیم

(16) - فَعَصَی فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِیلًا

16-پس فرعون آن پیغمبر را فرمان نبرد (تکذیب نموده و دروغگو دانست) پس او را گرفتیم گرفتنی سخت (عذاب و شکنجه نمودیم عذابی سخت)

(17) - فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْمًا یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیبًا

17-پس شما (ای مشرکین) اگر کافر باشید و (بخدا و رسول) نگروید چگونه میپرهیزید (خود را حفظ‍‌ نموده و نگاه میدارید) از روزی (رستاخیز) که (از سختی عذاب و شکنجه و بسیاری خوف و ترس) کودکان را پیر میگرداند

(18) - السَّمَاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ کَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا

18-آسمان (با این عظمت و بزرگی از هول و ترس) در آن روز شکافته شود، وعدۀ خدای تعالی (بآمدن آن روز) واقع شده و روی آورده است (حتما واقع خواهد شد، و شک و دو دلی در آن نیست)

(19) - إِنَّ هَذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلًا

19-این آیات و کلمات (برای شما) موعظه و پند و آگاه گردانیدنی است، پس هر که (از عقلاء و خردمندان راه نجات و رهایی از عذاب و شکنجه و سختیهای آن روز را) میخواهد راهی را بسوی (رضاء و خوشنودی) پروردگار خود فراگیرد (بوحدانیت و یگانگی او و پیغمبرش ایمان آورد)

(20) - إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَی مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِنَ الَّذِینَ مَعَکَ وَاللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضَی وَآخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

20- (گفته‌اند: برخی از اصحاب برای عبادت در شب برمیخاستند، و چون مقدار و اندازه نصف و نیمه و کمتر و بیشتر آن را نمیدانستند از اینرو تا صبح بیدار بودند، خدای تعالی برای رفاه و آسایش ایشان فرموده:) محققا پروردگارت (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) میداند که تو (برای عبادت) کمتر از دو ثلث و دو سه یک شب و نصف و نیمه و ثلث و سه یک آن را برمیخیزی، و گروهی از آنان (اصحاب و یارانت) که با تو هستند (ایمان بتو آورده‌اند) برمیخیزند، و خدا را که شب و روز را اندازه میگیرد (مقدار و اندازۀ ساعات آن را میداند) دانسته که شما هرگز نتوانید آن را شمرده و معلوم گردانید، پس بر شما بخشوده و توبه و بازگشت شما را قبول نموده و پذیرفت، پس آنچه از قرآن (نماز در شب) را میسر و آسانست (آن اندازه‌ای را که میتوانید) بخوانید (ناگفته نماند: تسمیه نام نهادن نماز بقرآن از قبیل تسمیۀ کل است بنام جزء، و این آیه:

المدثر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ

1-ای کسی که لحاف و پوشش خواب بر سر کشیده‌ای (یا ای کسی که جامه نبوت و پیغمبری در برافکنده‌ای)

(2) - قُمْ فَأَنْذِرْ

2-برخیز، پس (مردم را از عذاب خدای تعالی بر گناهانشان) بترسان

(3) - وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ

3-و برخیز تنها پروردگارت را بتعظیم و بزرگ داشتن یاد کن (او را از آنچه شایسته نیست منزه و پاک بدان، و هنگام نماز خواندن اللّٰه اکبر «خدا بزرگتر از آن است که وصف شود» بگو)

(4) - وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ

4-و برخیز و جامۀ خود را (برای نماز از نجاسات و پلیدیها) پاکیزه دار (دامن برچین یا کوتاه کن که هر دو از نجاسات دورند)

(5) - وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ

5-و از نجاست و پلیدی (یا از بتها) اجتناب نموده و دوری کن

(6) - وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ

6-و احسان و نیکی مکن (بمردم چیزی مده) در حالی که (عوض و بجای آن) بیشتر خواهی (زیرا طمع و آز در مال مردم از اخلاق و خوهای دنیا خواهان است)

(7) - وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ

7-و از برای (رضاء و خوشنودی) پروردگارت (بر اذیت و آزار مشرکین) صبر و شکیبایی داشته باش

(8) - فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ

8-پس (از آن حضرت را بتهدید و ترسانیدن کفّار و دشمنانش تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید:) چون در بوق و شیپور دمیده شود (اسرافیل در آن بدمد)

(9) - فَذَلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ

9-پس آن دمیدن در آن هنگام دمیدن روز دشواری است

(10) - عَلَی الْکَافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ

10- (آن دمیدن) بر کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) آسان نیست (گفته‌اند: از این آیه:

(11) - ذَرْنِی وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا

11- (پس از آن شقی و بدبخترین تکذیب کنندگان پیغمبر اکرم «ولید ابن مغیره» را تهدید نموده و ترسانیده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) واگذار مرا با کسی (ولید ابن مغیره) که او را تنها (بی‌مال و دارایی و فرزند و یاری) آفریدم (من تو را از شر و بدی او حفظ‍‌ و نگهداری مینمایم، و سزایش را خواهم داد، یا واگذار مرا با کسی که او را آفریدم در حالی که یگانه بوده و شریک و انبازی نداشتم، یا واگذار مرا با کسی که او را آفریدم در حالی که پدری برای او شناخته نمیشد یعنی ولد الزناء بود، چنان که از ائمه معصومین علیهم السّلام رسیده)

(12) - وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا

12-و برای او مال و دارایی فراوان (شترها و اسبها و کشتها و باغهای بسیار در راه مکه و طائف) قرار دادم

(13) - وَبَنِینَ شُهُودًا

13-و او را پسرانی (ده پسر) که (یکی از آنان خالد ابن ولید است، و همیشه در مکه) نزد او حاضراند (و هیچگاه از او دور نمیشوند) دادم (تا از دیدارشان خورسند گردد، گفته‌اند: آیۀ

(14) - وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیدًا

14-و برای او (ریاست و پیشوایی و جاه و منزلت و ارجمندی در میان مردم قریش) گستردم (آماده نمودم) گستردنی (شگفت آور)

(15) - ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ

15-پس (با این همه نعمت از بسیاری حرص و امید بدنیا) طمع و آز دارد که (احسان و نیکی کردن خود را بر او) بیافزایم

(16) - کَلَّا إِنَّهُ کَانَ لِآیَاتِنَا عَنِیدًا

16-چنین نیست که (نعمت خود را بر او) افزون گردانم، محقّقا او آیات و نشانه‌های (توحید و معجزه‌های پیغمبر) ما را انکار کننده و نپذیرنده است، در حالی که بدرستی و راستی آنها دانا است

(17) - سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا

17-زود باشد که او را بر بالا رفتن ببلندی سخت وادار سازیم (بعذاب و شکنجۀ دردناک گرفتارش نمائیم. از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روایت کرده‌اند: صعود کوهی است از آتش که دوزخیان هفتاد سال بر آن کوه بالا روند و پائین آیند. این هم یک نوع عذاب و شکنجه است)

(18) - إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ

18- (پس از آن کیفیت و چگونگی عناد و ستیزگی او را یادآوری نموده میفرماید:) البتّه او (ولید ابن مغیره دربارۀ ابطال و نادرست گردانیدن قرآن کریم) فکر و اندیشه نمود، و (مردم را بدوری گزیدن از آن) حکم کرده و فرمان داد

(19) - فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ

19-پس (از اینرو) کشته شود (خداوند او را عذاب و شکنجه نماید) چگونه (بباطل و نادرستی) حکم داد

(20) - ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ

20-بازگشته شود (خدا او را بسختترین عذاب گرفتار کند) چگونه (بر خلاف حقّ‌ و درستی) فرمان داد!!

(21) - ثُمَّ نَظَرَ

21-سپس (در آنچه حکم کرده) نگاه نموده و بیاندیشید

(22) - ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ

22-پس روی ترش کرد و پیشانی درهم کشید

(23) - ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ

23-پس از آن (از حقّ‌ و درستی) روی برگردانید و تکبر و گردنکشی نمود

(24) - فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ

24-پس گفت: نیست این (که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله میگوید) مگر سحر و جادویی که نقل میشود (از جادوگران یاد گرفته و بیان میکند)

(25) - إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ

25-نیست این (قرآن عظیم) مگر گفتۀ آدمی

(26) - سَأُصْلِیهِ سَقَرَ

26-زود باشد که او را در دوزخ بیاندازیم

(27) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ

27-و چه چیز تو را (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) دانا گردانید که دوزخ چیست‌؟(زیرا در دنیا کسی نمیتواند آن را درک کند و سختی عذابش را دریابد)

(28) - لَا تُبْقِی وَلَا تَذَرُ

28- (این اندازۀ میتوان دانست که) دوزخ (هر که را در آن اندازند) باقی و بجا نگذارد (تا بسوزاند) و (او را پس از سوزاندن) رها نکند (تا بحال اوّل برگردانده شود و دوباره بسوزاندش)

(29) - لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ

29-آشکار شونده است برای مردم (یا سوزاننده است آدمی را)

(30) - عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ

30-بر آن دوزخ نوزده فرشته (یا نوزده دستۀ از فرشتگان) موکّل و کارفرمایند (و در اینکه ایشان نوزده فرشته یا نوزده دسته از فرشتگان‌اند حکمت و مصلحت است که جز خدا کسی نمیداند)

(31) - وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِکَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَیَزْدَادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمَانًا وَلَا یَرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْکَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِیَ إِلَّا ذِکْرَی لِلْبَشَرِ

31-و ما اصحاب و همدمان آتش (خازنها و نگهبانان دوزخ) را جز فرشتگان قرار ندادیم (تا با دوزخیان هم جنس نبوده مخالف و ناسازگار باشند، و دربارۀ آنان مهربانی نکنند) و عدّه و شمارۀ آن فرشتگان را قرار ندادیم مگر عدّه و شماره‌ای که امتحان و آزمایش باشد برای کسانی که کافر و ناگرویدۀ (بخدا و رسول) اند (و نگهبانان دوزخ را نوزده قرار دادیم) تا کسانی که کتاب (توراة) داده شده‌اند (بنبوّت و پیغمبری خاتم الأنبیاء) یقین و باور کنند (زیرا هر گاه قرآن کریم را موافق کتاب خود یابند و بدانند پیغمبر اکرم که کتاب ایشان را نخوانده و از کسی یاد نگرفته و بآنچه در آن کتاب است خبر و آگهی میدهد خواهند دانست که آن حضرت راستگو است، و آنچه میگوید از جانب خدای تعالی است) و تا آنکه ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند بر ایمان و گرویدن (شان) بیافزایند (آن را محکم و استوار نمایند، زیرا یقین و باور اهل کتاب سبب استوار بودن ایمان مؤمنین گردد) و تا شکّ‌ نیاورند و دو دل نشوند آنان که کتاب (توراة) داده شده‌اند، و شک نیاورند آنان که (بنبوّت و پیغمبری خاتم الانبیاء) ایمان آورده‌اند، و تا کسانی که در دلهاشان بیماری (شکّ‌ و دو دلی) است (کفّاری که در نبوّت پیغمبر اکرم شکّ‌ داشته و دو دل بودند) و کفّار و ناگرویدگان (کفّاری که در انکار و نپذیرفتن نبوّت آن حضرت اصرار داشته و ثابت و پابرجا بودند) بگویند: خدا باین عدّه و شمارۀ نوزده که مثل و مانند عجیب و شگفتی است چه چیز خواسته، همچنین (مانند هدایت نمودن اهل کتاب و افزودن یقین و باور مؤمنین و گمراه ساختن کفّار بفرود آمدن این آیه) خدا هر که را بخواهد (شایستۀ هدایت و راهنمایی نیست) گمراه میکند (او را بخودش وامیگذارد) و هر که را بخواهد (سزاوار هدایت است، براه حقّ‌ و درستی) هدایت و راهنمایی مینماید، و (این عدد و شمارۀ اندک که نگهبانان دوزخ‌اند از روی حکمت و مصلحت بوده، نه برای کمی فرشتگان باشد که ایشان لشگرهای خدای تعالی باشند، و از بسیاری کسی) لشگرهای (از فرشتگان) پروردگارت را (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) جز او نمیداند، و نیست دوزخ (یا عدّه و شمارۀ فرشتگان، یا این آیات) مگر موعظه و پندی برای مردم

(32) - کَلَّا وَالْقَمَرِ

32-چنین نیست که موعظه بودن دوزخ را کسی انکار کند و نپذیرد، سوگند بماه (که از آیات و نشانه‌های کمال و قدرت و توانایی خدای تعالی است)

(33) - وَاللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ

33-و سوگند بشب چون (هنگامی که روز آید) برود

(34) - وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ

34-و سوگند بصبح و بامداد چون روشن شود

(35) - إِنَّهَا لَإِحْدَی الْکُبَرِ

35-محقّقا دوزخ هر آینه یکی از گرفتاریهای بزرگ است

(36) - نَذِیرًا لِلْبَشَرِ

36-در حالی که ترسانندۀ آدمی است

(37) - لِمَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ

37-برای هر که از شما که بخواهد (بسوی خیرات و نیکیها) پیشی گیرد، یا (از بدست آوردن نیکیها) پس بماند (و باز ایستد)

(38) - کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ

38- (ای مردم بدانید:) هر کسی (مرد باشد یا زن) بآنچه کرده (نزد خدای تعالی) در گرو است (هر کسی گرفتار عمل و کردۀ خود میباشد، و از آن رهایی ندارد)

(39) - إِلَّا أَصْحَابَ الْیَمِینِ

39-مگر اصحاب و یاران دست راست (نیکوکاران که آنان در گرو نیستند، و بسبب اعمال صالحه و کردارهای نیکو خود را از گرو بیرون آورده‌اند)

(40) - فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ

40-در حالی که در بهشتها بوده از یکدیگر میپرسند

(41) - عَنِ الْمُجْرِمِینَ

41-از گناه‌کاران (که در دوزخ‌اند و آنان را می‌بینند)

(42) - مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ

42- (بایشان میگویند:) چه چیز شما را در دوزخ درآورده

(43) - قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ

43-کسانی که در دوزخ‌اند گویند:(سبب آوردنمان در اینجا آنست که) ما از نمازگزاران (یا از پیروان ائمّۀ معصومین علیهم السّلام که پیشرو بودند) نبودیم

(44) - وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ

44-و نبودیم که مستمندان را طعام و خوراک (زکاة) دهیم

(45) - وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ

45-و با فرو رفتگان در معاصی و گناهان فرو رفته بودیم

(46) - وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ

46-و ما بودیم که روز جزاء و سزا (قیامت) را دروغ میانگاشتیم

(47) - حَتَّی أَتَانَا الْیَقِینُ

47-تا آنکه یقین و باور (مرگ) بما رسید

(48) - فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ

48-پس (از آن خدای تعالی میفرماید:) شفاعت و میانجیگری شفاعت کنندگان (برای گناهکاران بفرض اینکه برای آنان شفاعت کننده‌ای باشد در حالی که نخواهد بود) ایشان را سود ندهد (شفاعتشان پذیرفته نمیشود)

(49) - فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ

49-پس (چون عاقبت و پایان حال و چگونگی تکذیب کنندگان چنین است) چیست اینان را که از (قرآن کریم که) موعظه و پند (است) روی گردانند

(50) - کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ

50- (و از شنیدن قرآن مجید چنان روی گردانند که) گویا اینان دراز گوشهای وحشی و بیابانی هستند رمیده

(51) - فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ

51-که از شیر گریخته‌اند

(52) - بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتَی صُحُفًا مُنَشَّرَةً

52-بلکه هر مردی از ایشان (از روی عناد و ستیزگی) میخواهد که نامه‌های سرگشاده باو داده شود (که در آن نوشته شده باشد: از محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله پیروی کن، چنان که گفتند:

(53) - کَلَّا بَلْ لَا یَخَافُونَ الْآخِرَةَ

53-چنین نیست (که نامه‌های سرگشاده بایشان داده شود، و اگر هم نامه داده شود ایمان نخواهند آورد، پس ایمان نیاوردنشان برای نامه ندادن نیست) بلکه (برای آنست که) از (عذاب و شکنجه‌های گوناگون) آخرت و سرای دیگر نمیترسند

(54) - کَلَّا إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ

54-چنین نیست (که کفّار میگویند: قرآن کریم سحر و جادو و گفتار آدمی است) محقّقا قرآن (برای همۀ مردم جهان) موعظه و پند است

(55) - فَمَنْ شَاءَ ذَکَرَهُ

55-پس هر که خواهد از آن پند گیرد

(56) - وَمَا یَذْکُرُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَی وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ

56-و پند نمیگیرند مگر آنکه خدا خواهد (آنان را به پند گرفتن مجبور و وادار گرداند، در حالی که مجبور نمودن با تکلیف و فرمان دادن منافات داشته و سازگار نمیباشد، پس از آن خود را بآنچه سبب خوف و ترس و رجاء و امیدواری است وصف نموده میفرماید:) او است سزاوار که از (عذاب و کیفر) او بترسند، و سزاوار که (گناهان بندگانش را) بیامرزد (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر که در نماز واجب سورۀ مدثّر را بخواند بر خدا است که او را با محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله در جایگاه آن حضرت قرار دهد، و هیچگاه در زندگی دنیا بدبختی باو روی ننماید).

القیامة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ

1-سوگند یاد میکنم بروز رستخیز (که روز بسیار عظیم و بزرگ است)

(2) - وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ

2-و سوگند یاد میکنم بنفسی که (در قیامت) بسیار ملامت و سرزنش کننده است (بدکار خود را ملامت کند که چرا متّقی و پرهیزکار نبوده و نیکوکار خویش را سرزنش نماید که چرا بر تقوی و پرهیزکاری نیافزوده، بنا بر اینکه کلمۀ لا در لا اقسم زائد باشد، و بنا بر اینکه کلمۀ لا زائده نباشد، پس ردّ کلام و باز گردانیدن سخن مشرکین است، یعنی چنین نباشد که مشرکین میگویند به اینکه معاد و روز بازگشت نیست، سوگند یاد میکنم بروز قیامت و بنفسی که بسیار ملامت کننده است) همۀ مردم در قیامت برانگیخته خواهند شد (این جمله جواب قسم است که حذف شده، و دلیل بر اینکه این جمله حذف شده آیۀ پس از آن است:)

(3) - أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ

3-آیا آدمی (کفّار و مشرکین) گمان میکند که (چون بمیرد و استخوانهایش پوسیده و پراکنده شود) هرگز استخوانهای او را جمع نمیکنیم (و نمیتوانیم گرد آوریم)؟

(4) - بَلَی قَادِرِینَ عَلَی أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ

4-آری (علاوه بر اینکه استخوانهایش را گرد میآوریم) ما تواناییم که سر انگشتهای او را (که با خاک آمیخته شده و هیچکس انگشتهایش مانند انگشتهای دیگری نیست) درست کنیم (بحال اوّل بازگردانیم)

(5) - بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ

5-بلکه آدمی میخواهد تکذیب کند و دروغ داند آنچه (قیامت و رستاخیز را که) او را در پیش است

(6) - یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ

6- (این است که از روی استهزاء و ریشخند) میپرسد روز قیامت و رستاخیز کی خواهد بود؟

(7) - فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ

7-پس (او را پاسخ داده میفرماید:) هنگامی (خواهد بود) که (از بسیاری ترس) چشم خیره و سرگردان شوند

(8) - وَخَسَفَ الْقَمَرُ

8-و ماه تیره گردد و نور و روشنائیش برود

(9) - وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ

9-و آفتاب و ماه گرد آورده شوند (بی‌نور و روشنایی گردند)

(10) - یَقُولُ الْإِنْسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ

10-آدمی (که آن را تکذیب مینمود و دروغ میدانست) در آن روز گوید: گریزگاه کجا است (آیا پناهگاهی میباشد که مرا از سختیهای امروز حفظ‍‌ و نگهداری کند)؟

(11) - کَلَّا لَا وَزَرَ

11-چنین نیست (که گریزگاهی بیابد) پناهگاهی نباشد

(12) - إِلَی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ

12- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) در آن روز آرامگاه (هر کس) بسوی (اراده و خواست) پروردگار تو است (هر که را خواهد ببهشت فرستد، و هر که را خواهد بدوزخ)

(13) - یُنَبَّأُ الْإِنْسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ

13-در آن روز آدمی بآنچه (اعمال و کردار نیک و بد که در زمان حیات و زندگانی) پیش فرستاده (بجا آورده) و بآنچه (سنّت و روش و طریقه و راهی که بعد از مردنش) پس گذاشته خبر و آگهی داده میشود (طبق آن او را جزاء و سزا میدهند)

(14) - بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ

14-بلکه آدمی (بوسیلۀ شهادت و گواهی دادن اعضاء و اندامش) بر (نیک و بد) خویش آگاه است (میداند چه کرده است، و نیازمند نیست به اینکه او را از کردارش آگاه سازند)

(15) - وَلَوْ أَلْقَی مَعَاذِیرَهُ

15-و اگر چه (برای هر کاری که کرده) عذرها و بهانه‌ها آورد (پس آن عذرها برای او سودی ندارد، زیرا خودش بحال و چگونگی و کار خود دانا است)

(16) - لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ

16- (و پس از ذکر و یاد از قیامت و انذار و ترسانیدن مردم را از آن، چون پیغمبر اکرم هنگامی که جبرئیل نزد او آمده و قرآن میخواند، برای اینکه کاملا حفظ‍‌ نماید در خواندن عجله و شتاب مینمود، بآن حضرت خطاب نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) زبانت را بخواندن قرآن (هنگام خواندن جبرئیل آیات آن را بر تو) حرکت مده و مجنبان تا به (حفظ‍‌ و نگهداری) آن عجله و شتاب نمایی (و خود را بخواندن آن هنگام خواندن جبرئیل برنج اندازی. ناگفته نماند: نهی در این آیه نهی تحریمی نیست، بلکه نهی ارشادی و راهنمایی بآسانی است)

(17) - إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ

17-محقّقا جمع نمودن و گرد آوردن آن (در سینۀ تو) و خواندن آن (بزبان تو) بر ما است (که آن را حفظ‍‌ نموده و نگهداری کنیم تا چیزی از آیات و کلمات و حروف آن رها نشود و از دست نرود)

(18) - فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ

18-پس هنگامی که آن را (بزبان جبرئیل بر تو) خواندیم (و خواندن را بپایان رساندیم) پس تو آن خواندن را پیروی کن

(19) - ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ

19-پس البتّه بر ما است بیان و آشکار ساختن (معانی) آن (بر تو، بنا بر این در خواندن و پرسش از معانی آن از جبرئیل شتاب مکن)

(20) - کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ

20- (پس از آن میفرماید: ای مردم) چنین نیست (که قیامت و رستاخیز نباشد) بلکه (انکار و نپذیرفتن شما آن را برای آنست که) شما دنیا را که بزودی میگذرد دوست دارید

(21) - وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ

21-و آخرت و سرای دیگر را (که همیشگی است) ترک نموده و رها میکنید

(22) - وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ

22- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول و بدی حال کفّار و ناگرویدگان را در آخرت بیان کرده میفرماید:) رویهای (رویهای مؤمنین و نیکوکاران) در آن روز نیکو (شاد و خرّم است)

(23) - إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ

23-بسوی (رحمت و مهربانی و ثواب و پاداش) پروردگارشان نگرنده‌اند (یا منتظر و چشم براه‌اند)

(24) - وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ

24-و رویهایی (رویهای کفّار و بدکاران) در آن روز درهم گرفته است

(25) - تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ

25-یقین و باور دارند که آنان را عذاب و شکنجه‌ای کنند که کمرشکن باشد

(26) - کَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِیَ

26- (و چون حال مردم نیکبخت و مردم بدبخت را در آخرت دانستید) از دوست داشتن دنیا روی گردانید (و یاد آورید مرگ را که دست شما را از دنیا کوتاه گرداند، و) یاد آورید هنگامی را که روح و جان (آدمی) بترقوه‌ها و گودی گلوها رسد

(27) - وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ

27-و گفته شود (پرستاران از روی اضطرار و نگرانی گویند:) کیست که افسونی کند (و این بیمار مردنی را بدعاءها و درخواستها حفظ‍‌ نموده و نگهداری کند، و از این گرفتاری نجات و رهایی دهد، یا کیست طبیب و پزشک که او را علاج و درمان نماید)؟

(28) - وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ

28-و محتضر و کسی که در حال جان کندن است یقین و باور کند که آن هنگام، هنگام جدایی (از دنیا و دوستان) است

(29) - وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ

29-و سختی جدایی از دنیا بسختی روی آوردن بآخرت بهم پیچد (جمع گردد)

(30) - إِلَی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ

30-در آن روز راندنگاه (مردم، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بسوی (دادگاه) پروردگار تو است (در آن هنگام همه را بسوی دادگاه خدای تعالی میرانند)

(31) - فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّی

31-پس (از آن بزرگترین گناهان او را که بسبب آن سزاوار عذاب و شکنجه میگردد بیان نموده میفرماید:) آدمی (رسول خدا و دین و کتاب او را) تصدیق نکرده و باور ننموده و نماز نخوانده

(32) - وَلَکِنْ کَذَّبَ وَتَوَلَّی

32-و لیکن (دین حقّ‌ و آئین درست را) تکذیب کرده و دروغ دانسته و (از آن) اعراض نموده و روی برگردانیده

(33) - ثُمَّ ذَهَبَ إِلَی أَهْلِهِ یَتَمَطَّی

33-پس از آن (بعد از تکذیب و اعراض) بسوی اهل و کسانش رفته در حالی که (برای تکذیب کردن پیغمبر اکرم و اعراض و دوری کردن از عبادت و بندگی خدای تعالی) از روی تکبّر و گردنکشی میخرامید

(34) - أَوْلَی لَکَ فَأَوْلَی

34- (پس ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باین کافر و ناگرویدۀ بخدا و رسول که گفته‌اند: مراد ابو جهل است بگو:) هلاک و تباهی (عذاب و شکنجۀ در دنیا و آخرت) برای تو سزاوار است، پس سزاوار است

(35) - ثُمَّ أَوْلَی لَکَ فَأَوْلَی

35-سپس هلاک و تباهی برای تو سزاوار است، پس سزاوار است (گفته‌اند: تکرار و دو بار گفتن این آیه برای تأکید و استوار نمودن مطلب است، و گفته‌اند: اولی لک یعنی ای ابو جهل سزاوار است تو را کشته شدن در جنگ بدر فاولی یعنی پس سزاوار است تو را عذاب و شکنجه قبر، ثمّ‌ اولی یعنی سپس سزاوار است تو را سختیهای قیامت، فاولی لک یعنی سزاوار است تو را آتش دوزخ)

(36) - أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدًی

36- (و چون در آغاز سوره فرمود:

(37) - أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنَی

37- (و دلیل دیگر آنکه میفرماید:) آیا آدمی قطره و چکۀ آبی از منی و آب مرد نبوده که (از راه بول مرد در رحم و زهدان زن) ریخته میشد

(38) - ثُمَّ کَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّی

38-سپس خون بسته شده بوده، پس خدایش آفرید و درست اندام گردانید

(39) - فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَی

39-پس، از آن آدمی دو جفت نر و ماده آفرید

(40) - أَلَیْسَ ذَلِکَ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتَی

40-آیا آن آفریننده توانا نیست که مردگان را زنده گرداند؟! (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که بقراءت لا اقسم «سورۀ قیامت» مداومت نماید و آن را همیشه بخواند، و بآن عمل کند، خدا روز قیامت آن را با او در قبرش در نیکوترین صورت و روی برانگیزد، در حالی که باو بشارت و مژدۀ «ببهشت» دهد، و در روی او بخندد تا اینکه از صراط‍‌ و میزان بگذرد).

الانسان

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا

1-محقّقا بر آدمی آمده (گذشته) است مدّت و زمانی از روزگار که (در آن مدّت) چیزی ذکر و یاد کرده شده نبود (بلکه معدوم و نیست بوده، طبرسی «علیه الرّحمة» در تفسیر مجمع البیان فرموده: این آیه دلالت دارد بر اینکه معدوم و نیست بوده، معلوم و دانسته شده است، و ذکر و یاد کرده نشده، و دلالت دارد بر اینکه معدوم شیء و چیز نامیده میشود)

(2) - إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا

2- (پس از آن خلقت و آفرینش فرزندان آدم علیه السّلام را یادآوری نموده میفرماید:) البتّه ما آدمی (فرزندان آدم) را از نطفه و آب مرد و زن درهم آمیخته آفریدیم، در حالی که او را (با اوامر و نواهی) میآزمائیم (تا آشکار شود که او مطیع و فرمانبر است، یا عاصی و گنهکار) پس او را شنوا و بینا گردانیدیم (تا بگوش، کلمات و سخنان و مواعظ‍‌ و اندرزها را بشنود، و بچشم آیات و نشانه‌های قدرت و توانایی ما را ببیند، بتوحید و یگانه دانستن ما ایمان آورد)

(3) - إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا

3-محقّقا ما او را (بوسیلۀ انبیاء و اوصیاء ایشان «صلوات اللّٰه علیهم اجمعین») براه راست (بدین حقّ‌ و آئین درست) راهنمایی نمودیم تا شکر کننده و سپاسگزار (نعمت ایمان) بوده (اگر در آن راه رود) و یا کفران کننده و ناسپاس باشد (اگر در آن راه نرود، یا او را براه راست راهنمایی نمودیم، اگر خواهد شکر کرده و سپاس گزارد و در آن راه رود، و اگر خواهد کفران و ناسپاسی نماید و در آن راه نرود)

(4) - إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِیرًا

4- (پس از آن حال و چگونگی کفّار و ناگرویدگان و کسانی را که نعمت ایمان را کفران و ناسپاسی نموده‌اند بیان کرده میفرماید:) البتّه ما (در آخرت و سرای دیگر) برای کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) زنجیرها (تا پاهاشان را ببندند) و غلّها و بندهای آهنین (تا بگردنهاشان بیاندازند) و آتش شعله‌زن و زبانه‌دار آماده کرده‌ایم

(5) - إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا

5- (پس از آن حال و چگونگی مؤمنین و سپاسگزاران نعمت ایمان را بیان کرده میفرماید:) محقّقا نیکوکاران (در بهشت) میآشامند از آشامیدنی که آمیخته و درهم شده است به (آب) چشمه کافور (که آن چشمه در سفیدی و خوشبویی مانند کافور است)

(6) - عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا

6-آن چشمۀ کافور چشمه‌ای است که بندگان خدا (همان نیکوکاران) از آن میآشامند (و آنان) آن چشمه را (بهر جا از منازلشان که خواهند) روان سازند روان کردنی آسان (بی‌مشقّت و رنج)

(7) - یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا

7- (پس از آن کارهاشان را که بسبب آن سزاوار اینگونه پاداش میشوند بیان کرده میفرماید: ایشان در دنیا) بنذر و عهد و پیمان (خودشان) وفاء نموده و آن را انجام میدهند، و میترسند از روزی (رستاخیز) که شرّ و بدی (عذاب و شکنجه و سختی و گرفتاری) آن (در همه جا) منتشر و پراکنده است

(8) - وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا

8-و طعام و خوراک (شان) را با اینکه آن را دوست دارند (و بآن نیازمندند) بفقیر و درویش و یتیم و کودک بی‌پدر و اسیر و دستگیر میخورانند

(9) - إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا

9- (و آنان بزبانحال بکسانی را که طعام و خوراک میدهند گویند: ما بر شما منّت ننهاده و احسان و نیکی خود را برخ نمیکشیم و یادآوری نمینمائیم، بلکه) جز این نیست که شما را برای رضاء و خوشنودی خدا طعام و خوراک میدهیم، از شما جزاء و مزد (عوض و بجای آن مال و دارایی) و شکر و سپاسگزاری (مدح و ستایش) نمیخواهیم

(10) - إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا

10-زیرا البتّه ما از (عذاب و شکنجۀ) پروردگارمان میترسیم در روزی (قیامت) که مردم (در آن روز از خوف و ترس) ترشرو و سخت درهم گرفته‌اند (پس اگر طعام دادن ما برای جزاء و مزد و سپاسگزاری باشد گرفتار عذاب چنین روزی خواهیم شد، بنا بر این

(11) - فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا

11-پس خدا آنان را (بسبب بخشیدنشان طعام و خوراک خود را بمسکین و یتیم و اسیر و بسبب خوف و ترسشان) از شرّ و بدی (سختیهای) آن روز حفظ‍‌ نموده و نگاه دارد، و (بجای ترش‌رویی و درهم گرفتگی) تازگی (در رویها) و شادی (در دلها) را برای ایشان پیش آورد (باینان عطاء نموده و ببخشد)

(12) - وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیرًا

12-و بسبب صبر و شکیبایی کردنشان (بر گرسنگی و برگزیدن نیازمندان را بر خودشان) بهشت (را که همیشه در آن ماندگاراند) و جامۀ ابریشمی را (که بپوشند) جزاء و سزاشان دهد

(13) - مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَی الْأَرَائِکِ لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا

13-در حالی که در آن بهشت (مانند پادشاهان) بر تختها تکیه کننده بوده آفتاب و سردی (ماه) را در آن نبینند (روشنایی بهشت از آفتاب و ماه نیست که گاهی گرم و گاهی سرد باشد، بلکه هوای آن معتدل است، نه بسیار سرد باشد، و نه بسیار گرم)

(14) - وَدَانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا

14-و سایه‌های درختهای بهشت (شاخه‌های آنها) بر بهشتیان نزدیک است (در دسترس آنان باشد) و میوه‌های آن رام گردیده شده رام گردیدنی کامل (چیدن آنها برای بهشتیان سهل و آسان است)

(15) - وَیُطَافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَکْوَابٍ کَانَتْ قَوَارِیرَا

15-و ظرفهایی از نقره و قدحها و کاسه‌های بزرگ بی‌دسته که (در روشنی) مانند شیشه‌ها است بر ایشان (در قصرها و کاخهاشان) گردش میدهند

(16) - قَوَارِیرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا

16-آن قدحها که مانند شیشه‌ها است از نقره است که بهشتیان آنها را اندازه گیرند اندازه‌ای (بهر صورت و شکلی که خواهند آن قدحها را اندازه گیرند و طبق آرزوشان گردد)

(17) - وَیُسْقَوْنَ فِیهَا کَأْسًا کَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِیلًا

17-و در آن بهشت آشامیده شوند (بنوشاندشان) از جامی که (در طعم و مزه و رائحه و بو) بزنجبیل آمیخته شده است

(18) - عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّی سَلْسَبِیلًا

18-آن زنجبیل چشمه‌ای است در بهشت که سلسبیل یعنی آب گوارا نامیده میشود

(19) - وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا

19-و (برای خدمتگزاری) بگرد بهشتیان بگردند نوجوانانی که همیشه نوجوان باشند،(و ای بیننده) هر گاه ایشان را ببینی گمان میکنی آنان مروارید پراکنده شده‌اند (در صفاء و روشنی و پاکیزگی میپنداری آنان مرواریدی هستند که تازه از صدف بیرون آمده باشد)

(20) - وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا

20-و چون آنجا (بهشت) را بینی نعمت بسیار (که چگونگی آن را نمیتوان بیان کرد) و ملک و کشوری بزرگ را خواهی دید

(21) - عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا

21-در حالی که روپوش بهشتیان (یا نوجوانان خدمتگزاران) جامه‌های حریر و دیبای نازک سبز و حریر ضخیم است، و پیراسته شده‌اند بدست برنجهایی از نقره (و گاهی هم بدست برنجهایی از طلا زینت داده میشوند، چنان که در سورۀ کهف «س 18 ی 31» میفرماید:

(22) - إِنَّ هَذَا کَانَ لَکُمْ جَزَاءً وَکَانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُورًا

22- (پس از آن خدای تعالی، یا فرشتگان از جانب او بایشان گویند:) البتّه این (خوشنودیها) برای شما جزاء و پاداش (اعمال و کردارهای نیکوتان) است، و سعی و کوشش شما (برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی خدای تعالی) پسندیده و پذیرفتۀ (نزد او) است

(23) - إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلًا

23- (پس از آن پیغمبر اکرم را بر تحمّل و زیر بار رفتن سختیهای نبوّت و پیغمبری تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم فرستادنی کامل (که در آن شرف و بزرگواری تو باشد)

(24) - فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ کَفُورًا

24-پس برای حکم و فرمان پروردگارت (در تأخیر و واپس انداختن هلاک و تباه نمودن کفّار، و یاری کردن مؤمنین و نیکوکاران) صبر و شکیبایی کن، و هر که از ایشان (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) گناهکار بوده یا (نعمتهای خدای تعالی را) سپاسگزار نیست اطاعت و پیروی مکن (خواسته آنان را انجام مده)

(25) - وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَأَصِیلًا

25-و (پس از امر بصبر و شکیبایی بر اذیّت و آزار کفّار آن حضرت را بعبادت و بندگی که موجب آسودگی دل است امر نموده میفرماید:) در اوّل روز و آخر آن نام پروردگارت را بیاد آور

(26) - وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا

26-و در پاره‌ای از شب برای او سجده کن، و شب درازا بتسبیح او بپرداز، و وی را بپاکی (از آنچه شایسته است) یاد نما (گفته‌اند: مراد از بکرة «اوّل روز» نماز بامداد است، و مراد از اصیلا «آخر روز» نماز چاشت و پسین است، و مراد از

(27) - إِنَّ هَؤُلَاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلًا

27- (پس از آن کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول را نکوهش نموده میفرماید:) محقّقا آن گروه (کفّار) دنیای زود گذرنده را دوست دارند، و روز سنگین (قیامت) را (که سختیهای آن بسیار گران است) پشت سرشان وامیگذارند (در اندیشۀ آن نیستند)

(28) - نَحْنُ خَلَقْنَاهُمْ وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ وَإِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَالَهُمْ تَبْدِیلًا

28-ما ایشان را آفریده‌ایم، و همۀ (اعضاء و اندام) آنان را محکم و استوار ساختیم (تا بتوانند بنشینند و بایستند و راه بروند و از منافع و سودهای دنیا بهره‌مند شوند) و اگر بخواهیم مانند ایشان را (در خلقت و آفرینش) عوض آوریم عوض آوردن کامل (اگر بخواهیم ایشان را هلاک و تباه میکنیم و بجایشان گروهی را مانندشان آوریم که آنان مطیع و فرمانبر باشند. ناگفته نماند: کلمۀ اذا در این آیه بمعنی ان است، چنان که در جای دیگر «س 4 ی 133» فرموده:

(29) - إِنَّ هَذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلًا

29- (پس از آن مقصود از این کلمات را بیان کرده میفرماید:) البتّه این سوره موعظه و پند است (برای کسانی که در آن تأمّل نموده و بیاندیشند) پس هر که (خیر و نیکی و سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت را) خواهد راهی را بسوی (رضاء و خوشنودی) پروردگارش فرا گیرد

(30) - وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا

30-و (شما ای نیکوکاران چیزی را) نمیخواهید مگر آنکه خدا بخواهد (هر کاری را باو تفویض نموده و وامیگذارد) البتّه خدا دانای (بهر چیز میباشد، و هر چه کند) درستکردار است

(31) - یُدْخِلُ مَنْ یَشَاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا

31-هر که را خواهد (سزاوار باشد) در رحمت و مهربانی خود درآورد (توفیق عبادت و بندگی میدهد) و (در آخرت) برای ستمگران (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) عذاب و شکنجه دردناک آماده کرده است (در تفسیر صافی است: حضرت امام علیّ‌ النّقی «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: هر که دوست دارد خدا او را از شرّ و بدی روز دوشنبه حفظ‍‌ نموده و نگاهدارد باید در رکعت یکم نماز صبح هل اتی علی الانسان را بخواند، پس از آن، حضرت آیۀ

المرسلات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا

1-سوگند به فرشتگانی که (از جانب خدای تعالی برای رساندن نعمتهای او بمردم و رساندن احکام و علوم بپیغمبران و آفریدن حیوانات در رحمها و نوشتن اعمال بندگان و حفظ‍‌ و نگهداریشان از بدیها و گرفتن جانهاشان) پی در پی (یا از روی احسان و نیکویی کردن) فرستاده شده‌اند

(2) - فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا

2-پس سوگند به فرشتگانی که (برای انجام اوامر و فرمانهای خدای عزّ و جلّ‌) مانند باد، تند رونده‌اند تند رفتن سخت

(3) - وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا

3-و سوگند به فرشتگانی که (هنگام آمدن در زمین برای رحمت و عذاب) بالهای خود را پهن نموده و بازگردانند بازگردانیدن عجیب و شگفت

(4) - فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا

4-پس سوگند به فرشتگانی که جدا کنندۀ حقّ‌اند از باطل جدا کردنی آشکار

(5) - فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْرًا

5-پس سوگند به فرشتگانی که وحی و پیغام را (بپیغمبران) برسانند

(6) - عُذْرًا أَوْ نُذْرًا

6-برای عذر و بهانه آوردن (تا حجّت بر مردم تمام شود) یا برای ترسانیدن (ایشان از عذاب و شکنجۀ روز قیامت)

(7) - إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ

7- (سوگند باین فرشتگان، ای مردم) جز این نیست آنچه (قیامت و رستاخیز که بزبان پیغمبر اکرم بآن) وعده داده میشوید هر آینه واقع شود و روی آورد

(8) - فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ

8-پس (از آن وقت و هنگام و علامات و نشانه‌های آن را بیان کرده میفرماید:) آن گاه که ستارگان بی‌نور و روشنایی گردند

(9) - وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ

9-و آن گاه که آسمان شکافته شود (شکافها در آن پدید گردد)

(10) - وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ

10-و آن گاه که کوه‌ها از بیخ کنده شده و هموار گردند

(11) - وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ

11-و آن گاه که برای پیغمبران (که گواهان امّتهای خودشانند) وقت و هنگام تعیین کرده شود (تا بر اعمال و کردارهای امّتهاشان گواهی دهند) قیامت برپا شود (گفته‌اند: جواب اذا در این آیات که تقوم القیمة «قیامت برپا شود» است حذف شده)

(12) - لِأَیِّ یَوْمٍ أُجِّلَتْ

12- (پس از آن از روی تعجّب و شگفت از عظمت و بزرگی آن روز گفته میشود: ای مردم نمیدانید) برای کدام روز (عذاب و شکنجه نمودن کفّار و ثواب و پاداش دادن بمؤمنین) تأخیر و واپس افتاده شده

(13) - لِیَوْمِ الْفَصْلِ

13- (پس پاسخ داده شود:) برای روز جدا کردن (حقّ‌ از باطل و مؤمن از کافر)

(14) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الْفَصْلِ

14-و (پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگی آن روز میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چه چیز تو را دانا کرد که روز جدا کردن (که روز بسیاری ترسها و سختیها و گرفتاریها و رسواییها است) چیست‌؟!

(15) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

15-هلاک و تباهی باد در آن روز برای تکذیب کنندگان و آنان که دروغ دانستند (پیغمبران را که آمدن آن روز را خبر و آگهی دادند)

(16) - أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ

16- (پس از آن کفّار و تکذیب کنندگان آن روز را تهدید نموده و ترسانیده میفرماید:) آیا پیشینیان (مانند قوم نوح و عاد و ثمود) را (بسبب تکذیبشان بعذاب و شکنجۀ سخت) هلاک و تباه نکردیم‌؟

(17) - ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِینَ

17-سپس پسینیان (مشرکین مکّه) را (که مانند آنان پیغمبر اکرم و معاد را تکذیب میکنند) در پی ایشان درآوریم (هلاک و تباه سازیم)

(18) - کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ

18-اینچنین (که با کفّار و گناهکاران پیش از این کردیم) با گناهکاران (در عصر و زمان تو و پس از تو) رفتار مینمائیم

(19) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

19-وای (هلاک و تباهی) در آن روز برای تکذیب کنندگان (گفته‌اند: تکرار و پی در پی گفتن این آیه در این سوره ده بار برای آنست که جملۀ خوف و ترس آور در جای تهدید و ترسانیدن دأب و روش عرب است، و آن از محسّنات و نیکوئیهای کلام میباشد)

(20) - أَلَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ

20- (پس از آن برای قدرت و توانایی خود بر معاد و روز بازگشت دلیل آورده میفرماید:) آیا شما را از آبی (منی) که خوار و پست است نیافریدیم

(21) - فَجَعَلْنَاهُ فِی قَرَارٍ مَکِینٍ

21-پس آن را در جای محکم و استوار (رحم و بچه‌دان مادرتان) نهادیم

(22) - إِلَی قَدَرٍ مَعْلُومٍ

22-تا مدّت و زمان دانسته شده (هنگام ولادت و زائیدن)

(23) - فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ

23-پس ما (بر آفرینش شما) توانا بودیم و نیکو تواناییم (که شما را بنیکوترین صورت آفریدیم)

(24) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

24-وای در آن روز (روز قیامت) برای تکذیب کنندگان (قدرت و توانایی ما بر اعاده و بازگردانیدن چیزی که آسانتر از آفریدن آن است)

(25) - أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتًا

25-آیا زمین را مسکن و جایی که در آن گرد آیند نگردانیدیم

(26) - أَحْیَاءً وَأَمْوَاتًا

26- (روی زمین را) برای زندگان، و (زیر زمین را) برای مردگان

(27) - وَجَعَلْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَیْنَاکُمْ مَاءً فُرَاتًا

27-و (پس از آفریدن زمین) در آن کوه‌های استوار بلند قرار دادیم (تا حرکت و جنبش نداشته باشد) و شما را (از آسمان و زمین) آب شیرین خوشگوار نوشاندیم

(28) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

28-وای در آن روز (روز رستاخیز) برای تکذیب کنندگان (نعمتهای خدای تعالی)

(29) - انْطَلِقُوا إِلَی مَا کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

29- (پس از آن کیفیّت و چگونگی عذاب و شکنجه نمودن بتکذیب کنندگان را بیان کرده میفرماید: نگهبانان دوزخ بایشان گویند:) بروید بسوی آنچه (آتش دوزخی که) آن را تکذیب مینموده و دروغ میدانستید

(30) - انْطَلِقُوا إِلَی ظِلٍّ ذِی ثَلَاثِ شُعَبٍ

30-بروید بسوی سایه‌ای (دود آتش دوزخ) که (از بسیاری سیاهی مانند سایبان است، و) دارای سه قطعه باشد (یکی بالا سر و یکی بسوی راست و یکی بسوی چپ شما است)

(31) - لَا ظَلِیلٍ وَلَا یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ

31- (و چون نگهبانان میگویند: بروید بسوی سایه‌ای که دارای سه قطعه است، میفرماید:) آن سایه، سایه اندازنده نیست (که از آن نفع و سود برید، بلکه دود آتش دوزخ است که از بسیاری سیاهی مانند سایبان میباشد) و از شعله و زبانۀ آتش جلوگیری نمینماید

(32) - إِنَّهَا تَرْمِی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ

32-البتّه آن آتش شراره و زبانه‌هایی میافکند که (هر شراره و زبانه در عظمت و بزرگی) مانند قصر و کاخ بلند است

(33) - کَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ

33-گویا آن زبانه‌های آتش شترهای زرد رنگ است

(34) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

34-وای در آن روز برای تکذیب کنندگان (این ترسها و گرفتاریها)

(35) - هَذَا یَوْمُ لَا یَنْطِقُونَ

35-این (روز که در آن اینگونه سختیها است) روزی است که تکذیب کنندگان (پس از سؤال و پرسش و حساب و رسیدگی بکارها از بسیاری وحشت و ترس و قدرت و توانایی نداشتن) سخن نمیگویند

(36) - وَلَا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ

36-و (از جانب خدای تعالی) بآنان اذن و فرمان داده نمیشود تا (از گناهانشان) عذر و پوزش بخواهند

(37) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

37-وای در آن روز برای تکذیب کنندگان (باین اخبار و آگهیها)

(38) - هَذَا یَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْنَاکُمْ وَالْأَوَّلِینَ

38-این (روز بزرگ که روز رستاخیز است) روز جدا کردن (حقّ‌ از باطل) است، شما تکذیب کنندگان و پیشینیان را (که پیغمبرانشان را تکذیب کرده و دروغ دانستند، در آن روز) جمع نموده و گرد آوریم

(39) - فَإِنْ کَانَ لَکُمْ کَیْدٌ فَکِیدُونِ

39-پس اگر برای شما (در این روز) مکر و حیله و چاره‌جویی است، پس (برای نجات و رهایی خودتان) مکر و حیله برید (نمیتوانید مکر و حیله بکار برید)

(40) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

40-وای در آن روز برای تکذیب کنندگان (که برای رهائیشان از عذاب نمیتوانند مکر و حیله‌ای بکار برند)

(41) - إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ

41- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی مؤمنین و پرهیزکاران را بیان کرده میفرماید:) البتّه پرهیزکاران (از کفر و گناهان) در زیر سایه‌ها (ی درختهای بهشت) و در کنار چشمه‌ها (ی آب) باشند

(42) - وَفَوَاکِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ

42-و در میان میوه‌ها (ی بسیار) بوده از آنچه (میوه‌هایی که) آرزو کنند

(43) - کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

43- (بایشان برای خوشنودی دلشان گفته شود: ای پرهیزکاران، از این میوه‌ها) بخورید و (از این آبها) بیاشامید خوردن و آشامیدن گوارا، بسبب آنچه (اعمال و کردارهای نیکویی که در دنیا) میکردید

(44) - إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

44-محقّقا اینچنین نیکوکاران را جزاء و پاداش میدهیم

(45) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

45-وای در آن روز برای تکذیب کنندگان (که خود را گرفتار عذاب و شکنجه و ذلّت و خواری می‌بینند، و مؤمنین را در نعمت و آسودگی)

(46) - کُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِیلًا إِنَّکُمْ مُجْرِمُونَ

46- (در دنیا از روی تهدید و ترسانیدن بایشان گفته شود: ای تکذیب کنندگان از نعمتهای دنیا) بخورید و اندکی بهره ببرید البتّه شما گناهکارید

(47) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

47-وای در آن روز (روز رستخیز) برای تکذیب کنندگان (که خودشان را بسبب بهره بردن اندکی از دنیا بعذاب همیشگی گرفتار میسازند)

(48) - وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لَا یَرْکَعُونَ

48-و (پس از آن بسیاری طغیان و سرکشی ایشان را بیان کرده میفرماید:) چون بایشان گفته شود (مؤمنین بآنان گویند): رکوع کرده و فروتنی نمائید (از اوامر و نواهی خدای تعالی پیروی کنید) رکوع و فروتنی نکنند (از احکام خدای عزّ و جلّ‌ پیروی نمینمایند)

(49) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

49-وای در آن روز برای تکذیب کنندگان (که بدستور پیغمبران رفتار نمیکنند)

(50) - فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ

50-پس (از آن دربارۀ ایمان نیاوردنشان بخدا و رسول از روی تعجّب و شگفت میفرماید:) بکدام سخن بعد از قرآن (که دارای علوم و حکم و مواعظ‍‌ بی‌مانند است) ایمان آورده و میگروند؟!(هر گاه بقرآن عظیم ایمان نیاورند، البتّه بکتاب دیگر ایمان نخواهند آورد.

النبإ

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ

1-مردم از یکدیگر از چه میپرسند؟!

(2) - عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ

2-از خبر و آگهی بزرگ (قیامت و روز رستاخیز)

(3) - الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ

3-آن خبری که در آن اختلاف داشته و با هم سازگار نیستند (برخی آن را باور نموده، و برخی انکار کرده و نپذیرند، و گروهی دربارۀ آن شک و دو دل‌اند. ناگفته نماند: در اخبار عامّه و خاصّه «سنی و شیعه» رسیده که مراد از نبأ عظیم حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام است که مردم در خلافت آن اختلاف کردند، و در کتاب عیون اخبار الرّضا علیه السّلام است: حضرت امام حسین «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بحضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: یا علیّ‌ انت حجّة اللّٰه و انت باب اللّٰه، و انت الطّریق الی اللّٰه، و انت النّبأ العظیم، و انت الصّراط‍‌ المستقیم و انت المثل الاعلی «ای علیّ‌ تو حجّت و راهنمای خدایی، و تو باب خدایی، بپیروی از تو خدا شناخته میشود و تو راه بسوی خدایی، و تو خبر بزرگی، و تو راه راستی، و تو مثل اعلی میباشی س 30 ی 27

(4) - کَلَّا سَیَعْلَمُونَ

4-چنین نیست که پنداشته‌اند، زود باشد که بدانند

(5) - ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ

5-پس البتّه چنین نیست که پنداشته‌اند، زود است که بدانند (روز رستاخیز خواهند دانست که خبر بزرگ کدام بوده که در آن اختلاف میکردند)

(6) - أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا

6- (پس از آن برای کمال قدرت و توانایی خود بر اعاده و بازگردانیدن مردم در قیامت دلیل آورده میفرماید:) آیا ما (بقدرت و توانایی خود) زمین را (برای شما) فرش و گسترانیدن نگردانیدیم (که در آن آرامش و آسایش جویید)؟

(7) - وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا

7-و کوه‌ها را میخها (ی آن) قرار ندادیم (تا بدان استوار گردد و حرکت و جنبش ننماید)؟

(8) - وَخَلَقْنَاکُمْ أَزْوَاجًا

8-و شما را (از قطره و چکۀ آب خوار و پست) جفتها و اصناف و دسته‌ها آفریدیم (تا معاش و زندگانی و معاشرت و آمیزش شما منظّم و آراسته گردد، و نسل و نژادتان باقی و بجا بماند)

(9) - وَجَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتًا

9-و خواب شما را (برای رفع خستگیتان) استراحت و آسایش قرار دادیم

(10) - وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبَاسًا

10-و شبرا (برای شما) لباس و پوشاک گردانیدیم (تا روز را بپوشاند، و شما در آن از حرکت و رفت و آمد رهایی یافته و آسوده بخوابید)

(11) - وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا

11-و روز را برای بدست آوردن معیشت و روزی قرار دادیم

(12) - وَبَنَیْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعًا شِدَادًا

12-و بر بالای سرتان هفت آسمان محکم و استوار (که هیچگاه آسیبی بآنها نرسد) بناء کرده و ساختیم

(13) - وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا

13-و (برای شما) چراغ بسیار افروخته (آفتاب) قرار دادیم

(14) - وَأَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا

14-و از ابرهای (بهم) فشارنده آبی بسیار ریزان (بارانهای پی در پی) فرود آوردیم

(15) - لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَنَبَاتًا

15-تا از آن آب دانه و گیاه را (از زمین) بیرون آوریم

(16) - وَجَنَّاتٍ أَلْفَافًا

16-و تا از آن آب باغهای درهم پیچیده (پر درخت) آشکار سازیم

(17) - إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کَانَ مِیقَاتًا

17- (پس از آن احوال و چگونگیهای آخرت و سرای دیگر را بیان کرده میفرماید:) محقّقا روز جدا شدن حقّ‌ از باطل (روز قیامت) وقت و هنگام پاداش دادن و کیفر نمودن (مردم) است

(18) - یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا

18-روزی است که در صور و شیپور دمیده میشود (اسرافیل در آن میدمد) پس شما گروه گروه (از قبرهاتان بعرصه و سرای قیامت برای حساب و رسیدگی بکارها) می‌آیید

(19) - وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَکَانَتْ أَبْوَابًا

19-و آسمان شکافته و باز شود، پس دارای درهایی باشد

(20) - وَسُیِّرَتِ الْجِبَالُ فَکَانَتْ سَرَابًا

20-و کوه‌ها حرکت داده شده و روان گردیده شوند، پس سراب و آب‌نما باشند (از میان رفته و وجودی نداشته باشند)

(21) - إِنَّ جَهَنَّمَ کَانَتْ مِرْصَادًا

21- (و پس از بیان ویران شدن دنیا و آمدن مردم بعرصۀ قیامت حال و چگونگی دوزخ را بیان کرده میفرماید:) محقّقا دوزخ در کمینگاه است (در جایی است که نگهبانان آن چشم براه‌اند که کفّار را در آنجا درآورند و عذاب و شکنجه نمایند)

(22) - لِلطَّاغِینَ مَآبًا

22-برای سرکشان و (در معاصی و گناهان) از حدّ و اندازه گذرندگان مرجع و جای بازگشت است

(23) - لَابِثِینَ فِیهَا أَحْقَابًا

23-در حالی که دهرها و روزگارها در آن درنگ کننده و ماندگاران‌اند

(24) - لَا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا

24-سرکشان در آن دوزخ خنکی و آشامیدنی نخواهند چشید

(25) - إِلَّا حَمِیمًا وَغَسَّاقًا

25-مگر آب داغ و آب چرک‌آلود (از اندام دوزخیان)

(26) - جَزَاءً وِفَاقًا

26-ایشان بآنچه بیان شد جزاء و سزا داده میشوند جزاء و سزایی که موافق (عقائد و باورها و اخلاق و خویها و اعمال و کردارهاشان) است

(27) - إِنَّهُمْ کَانُوا لَا یَرْجُونَ حِسَابًا

27-البتّه ایشان (در دنیا) حساب و رسیدگی بکارها را امیدوار نبودند (باور نداشتند)

(28) - وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا کِذَّابًا

28-و آیات و نشانه‌های ما را (بر توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و بر قیامت و روز رستاخیز) تکذیب کرده و دروغ میدانستند تکذیب کردنی عجیب و شگفت

(29) - وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ کِتَابًا

29-و (پس از آن علم و دانایی خود را بگفتار و کردار هر کس بیان نموده میفرماید:) هر چیزی (از گفتار و کردار هر کس) را احصاء کرده و شمردیم (ضبط‍‌ نموده و نگاهداشته‌ایم) در حالی که آن (در نامۀ اعمال او) نوشته باشد

(30) - فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِیدَکُمْ إِلَّا عَذَابًا

30-پس (ای سرکشان و از حدّ و اندازه گذرندگان در معاصی طعم و مزۀ عذاب دوزخ را) بچشید که هرگز برای شما جز عذاب و شکنجه نیافزائیم

(31) - إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازًا

31- (پس از آن نیکویی حال مؤمنین و پرهیزکاران از معاصی و گناهان را بیان کرده میفرماید:) البتّه برای پرهیزکاران (از معاصی) رستگاری و رهایی (از آتش دوزخ) است

(32) - حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا

32-برای آنان باغها (ی پر از میوه) و انگورهایی است (که چون بر میوه‌های دیگر برتری دارد آنها را نام برده)

(33) - وَکَوَاعِبَ أَتْرَابًا

33-و برای ایشان است دوشیزگان پستان برآمده که با آنان همسال باشند

(34) - وَکَأْسًا دِهَاقًا

34-و برای اینان است جامی پر از آشامیدنی

(35) - لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا کِذَّابًا

35-در آن بهشت سخن بیهوده و دروغ نمیشنوند

(36) - جَزَاءً مِنْ رَبِّکَ عَطَاءً حِسَابًا

36-آنچه بیان شد جزاء و پاداشی است از جانب پروردگار تو که عطاء و بخشش بسیار است

(37) - رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لَا یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطَابًا

37- (پس از آن علّت بسیاری عطاء و بخشش خود را بیان کرده میفرماید:) پروردگار تو پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است میباشد که آن پروردگار بی‌اندازه بخشاینده است، اهل آسمانها و زمین سخن گفتن با او را مالک و توانا نیستند (دربارۀ ثواب و پاداش و عقاب و کیفر کسی نمیتوانند از او بپرسند، زیرا با هر کس هر چه کند از راه استحقاق و در برابر خیر و نیکی یا شرّ و بدی او خواهد بود)

(38) - یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِکَةُ صَفًّا لَا یَتَکَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا

38- (اهل آسمانها و زمین بر سخن گفتن توانا نمیباشند) در روزی که روح و فرشته‌ای که اعظم و بزرگتر از جبرئیل است با فرشتگان صف بسته ایستاده سخن نگویند، مگر کسی را که خدای بی‌اندازه بخشاینده او را (بسخن گفتن) اذن و فرمان دهد، و او سخن راست و پسندیده گوید

(39) - ذَلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَی رَبِّهِ مَآبًا

39- (پس از آن مردم را بآماده شدن برای آن روز ترغیب و خواهان نموده میفرماید:) آن روز حقّ‌ و درست است (ثابت و پابرجا است، و حتما واقع خواهد شد) پس هر که خواهد (بوسیلۀ ایمان و گرویدن بخدا و رسول) بسوی پروردگارش مرجع و بازگشتی (پناهگاهی) فرا گیرد (برگزیند)

(40) - إِنَّا أَنْذَرْنَاکُمْ عَذَابًا قَرِیبًا یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ وَیَقُولُ الْکَافِرُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرَابًا

40- (پس از آن حجّت را تمام گردانیده میفرماید: ای مردم) محقّقا ما شما را (در این سوره، یا در این قرآن) از عذاب و کیفر نزدیک (روز قیامت) ترسانیدیم، یاد آورید روزی (رستاخیز) را که آدمی (هر کس) ببیند چیزی (خیر و نیکی و شرّ و بدی) را که هر دو دستش (جوارح و اندامش) پیش فرستاده، و کافر و ناگرویدۀ (بخدا و رسول چون نامۀ اعمال خود را از حسنات و نیکیها تهی بیند) گوید: ای کاش من خاک بودم (تا به این گونه عذاب و شکنجه گرفتار نمیشدم. در تفسیر صافی است: از ابن عبّاس پرسیدند: برای چه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله کنیه «کلمه‌ای که دارای اب یا امّ‌ باشد و شخص را بآن بخوانند» حضرت علیّ‌ علیه السّلام را ابو تراب گردانید؟ گفت: برای اینکه حضرت امیر المؤمنین علیّ‌ علیه السّلام مالک و دارای زمین است، و پس از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله حجّت و راهنمای بر اهل زمین باشد، و بقاء و هستی زمین و سکون و آرامش آن وابستۀ بآن حضرت است، و من شنیدم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میفرمود: چون روز قیامت شود، و کافر ببیند ثواب و پاداش و مقام و منزلت و ارجمندی را که خدای تعالی برای شیعه و پیرو علیّ‌ علیه السّلام آماده نموده گوید: ای کاش من تراب یعنی شیعه و پیرو علیّ‌ علیه السّلام بودم، و معنی گفتار خدای عزّ و جلّ‌:

النازعات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا

1-سوگند به فرشتگانی که جان کفّار را (از بدنشان) با سختی بیرون کشنده‌اند (مانند زه کمان که بسختی با قوّت و نیرو میکشند)

(2) - وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا

2-و سوگند به فرشتگانی که جان مؤمنین را با مداراة و نرمی بیرون آورنده‌اند (مانند دلو و ظرفی که با آن آب از چاه بیرون میآورند)

(3) - وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا

3-و سوگند به فرشتگانی که مانند شناوران (بچابکی از آسمان بزمین و از زمین بآسمان برای انجام کارها) رفت و آمد کنندگان‌اند

(4) - فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا

4-پس سوگند به فرشتگانی که (در بردن کفّار را بدوزخ و مؤمنین را ببهشت) پیشی گیرنده‌اند پیشی گیرندنی بی‌مانند

(5) - فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا

5-پس سوگند به فرشتگانی که پایان کار (همۀ مردم) را نگرنده‌اند (سوگند باین فرشتگان) شما (در قیامت) هر آینه مبعوث و برانگیخته میشوید (جواب قسم و سوگندها که لتبعثنّ‌ است حذف شده، در تفسیر مجمع البیان است: برخی که سوگند بجز خدای تعالی را جائز و روا نمیدانند گفته‌اند: و النّازعات غرقا در تقدیر و ربّ‌ النّازعات غرقا «سوگند بپروردگار فرشتگانی که جان کفّار را با سختی بیرون کشنده‌اند» است، و این عدول از ظاهر قرآن است بدون دلیل، در حالی که حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السّلام فرموده‌اند: برای خدای تعالی بهر چه از آفریده‌هایش میخواهد قسم یاد نماید، و برای مردم جائز و روا نیست که جز باو سوگند یاد کنند. پس از آن صاحب مجمع البیان میفرماید: دلیل بر آن این است که خداوند سبحان بآفریدۀ خود سوگند یاد میکند تا در آنچه بآن سوگند یاد نموده بیاندیشند و آگاه گردند، زیرا سوگند یاد کردن بر بزرگی شأن و چگونگی آنچه بآن سوگند یاد میشود دلالت دارد)

(6) - یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ

6-در روزی که جنباننده (نفخۀ اولی و نخستین دمیدن اسرافیل) زمین را بجنباند

(7) - تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ

7-در حالی که در پی آن (نفخۀ اولی) درآید از پی در آینده (که آن نفخۀ ثانیه و دوّمین دمیدن اسرافیل باشد)

(8) - قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ

8-دلها (ی کفّار و منافقین) در آن روز (از خوف و ترس عذاب و شکنجه) مضطرب و نگران است

(9) - أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ

9-چشمهای اهل آن روز بزیر افکنده و ذلیل و خوار است (چنان که نتوانند ببالا نگرند)

(10) - یَقُولُونَ أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحَافِرَةِ

10-کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول که روز قیامت و رستاخیز را انکار کرده و نمیپذیرند از روی استهزاء و ریشخند) میگویند: آیا ما (پس از مردن) بخلقت و آفرینش اوّل باز گردانیده میشویم (هر گاه مردیم دوباره ما را زنده میکنند)؟

(11) - أَإِذَا کُنَّا عِظَامًا نَخِرَةً

11-آیا چون استخوانهای پوسیده گردیم (پس از آن) برانگیخته و زنده میشویم‌؟

(12) - قَالُوا تِلْکَ إِذًا کَرَّةٌ خَاسِرَةٌ

12-کفّار و ناگرویدگان (باز از روی استهزاء) گفتند: آن رجعت و بازگشتن (که شما می‌گویید اگر راست باشد) در آن هنگام (برای ما) بازگشتنی زیان آور است (زیرا ما آن را تکذیب کرده و دروغ میدانیم)

(13) - فَإِنَّمَا هِیَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ

13-پس (از آن سهولت و آسان بودن بازگردانیدن را یادآوری نموده میفرماید: آن بازگردانیدن را صعب و دشوار ندانید، بلکه) آن کرّت و بازگشتن بیک صیحه و فریاد (بنفخۀ ثانیه و دوّمین دمیدن اسرافیل در صور و شیپور) است (بآن نفخه همۀ مردم زنده خواهند شد)

(14) - فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ

14-پس ناگهان ایشان بر روی زمین هموار و دشت بیمناک (زمین رستاخیز و زمینی که مناسب آن عالم است) باشند

(15) - هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَی

15- (و چون پیغمبر اکرم از تکذیب مشرکین و استهزاء ایشان باخبار آن حضرت دلتنگ و آزرده شد، خدای تعالی او را بداستان فرعون و تکذیب او موسی ابن عمران و گرفتار نمودنش را بعذاب دنیا و آخرت با اینکه نیرومندتر از مشرکین مکّه بود تسلیت داده و خورسند نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا داستان موسی بتو رسیده است

(16) - إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی

16-هنگامی که پروردگارش او را در وادی و رودبار پاک و پاکیزه‌ای که نامش طوی «وادی است بشام نزدیک طور» بود خواند

(17) - اذْهَبْ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی

17-که بسوی فرعون (پادشاه مصر) بود (و او را براه حقّ‌ و آئین درست راهنمایی کن و از عذاب دنیا و آخرت بترسان) زیرا او (در کفر و معاصی) طغیان کرده و از حدّ و اندازه گذرانده

(18) - فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلَی أَنْ تَزَکَّی

18-پس بگو:(ای فرعون) آیا تو را رغبت و خواهانی است که (از پلیدی کفر و شرک و اخلاق و خوهای زشت) پاکیزه شوی‌؟

(19) - وَأَهْدِیَکَ إِلَی رَبِّکَ فَتَخْشَی

19-و تو را بسوی (معرفت و شناسایی) پروردگارت رهبری کنم تا (از عذاب و شکنجۀ او) بترسی (زیرا ترسیدن لازمۀ معرفت و شناسایی است)؟

(20) - فَأَرَاهُ الْآیَةَ الْکُبْرَی

20-پس موسی (بامر و فرمان پروردگارش نزد فرعون آمد و برای صدق و راستی گفتارش) آیه و معجزۀ بزرگ باو نمود (عصا و چوبدستی را افکنده ناگهان اژدها گردید)

(21) - فَکَذَّبَ وَعَصَی

21-پس فرعون (موسی را) تکذیب کرد، و (معجزۀ او را) دروغ دانست (و گفت: این از جانب خدای تعالی نیست، بلکه سحر و جادو است) و نافرمانی کرد

(22) - ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعَی

22-سپس (از موسی) اعراض نموده و روی گردانید، در حالی که (برای ابطال و نادرست گردانیدن کار او) میکوشید

(23) - فَحَشَرَ فَنَادَی

23-پس قوم و گروهش (جادوگران و مردم) را گرد آورده نداء کرد و خواند

(24) - فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی

24-پس گفت: من پروردگار (خدای) بزرگتر شمایم (از پادشاهان و فرمانروایان و بتهایی که میپرستید بزرگترم)

(25) - فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَی

25-پس خدا او را (بسبب طغیان و سرکشی) بعذاب و کیفر آخرت و دنیا گرفت (در دنیا او را غرق و در آخرت بعذاب جاوید گرفتارش نمود)

(26) - إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشَی

26-محقّقا در آن گرفتن فرعون عبرت و پند است برای کسی که (از عذاب خدای تعالی) میترسد

(27) - أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا

27- (و چون مشرکین معاد و روز بازگشت را انکار کرده و نمیپذیرفتند کمال قدرت و توانایی خود را بر آفریدن چیزی که بزرگتر از اعاده و بازگردانیدن ایشان است بیان کرده میفرماید: ای منکرین معاد و ای کسانی که روز بازگشت را باور ندارید) آیا آفریدن شما سختتر است یا آسمان که خدا آن را (با این عظمت و بزرگی) بناء نموده و ساخته است‌؟

(28) - رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا

28- (پس از آن کیفیت و چگونگی آفریدن آسمان را بیان کرده میفرماید:) بلندی آن را بلند گردانید پس مساوی و پیراسته‌اش ساخت

(29) - وَأَغْطَشَ لَیْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا

29-و شبش را تیره و تاریک نمود، و (روشنی) ظهر و چاشتش را بیرون آورد (آشکار کرد، گفته‌اند: اینکه بجای روز ظهر فرموده برای آنست که ظهر روشنترین اوقات روز است، و اینکه شب و روز را نسبت بآسمان داده برای آنست که آسمان جای طلوع و آشکار شدن و غروب پنهان گردیدن آفتاب است)

(30) - وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا

30-و زمین را (که پیش از آفریدن آسمان آفریده بود برای زندگانی آفریده‌شدگان) پس از آفریدن آسمان گسترد و فراخ گردانید

(31) - أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا

31-از آن زمین آب و چراگاه آن را بیرون آورد (نخست چشمه‌ها از آن روان ساخت، سپس گیاهها را در آن رویانید)

(32) - وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا

32-و کوه‌های آن را محکم و استوار نمود (تا زمین ساکن و آرام گردد)

(33) - مَتَاعًا لَکُمْ وَلِأَنْعَامِکُمْ

33-تا برای شما و چهارپایان (شتر، گاو و گوسفندان) تان منفعت و سود باشد (این همه نعمتها برای آسایش شما است، پس خدا را بشناسید و او را سپاس گزارید، و بدانید آن قادر و توانایی که این نعمتها را از عدم و نیستی بوجود و هستی آورده میتواند استخوانهای پوسیدۀ شما را دوباره زنده گرداند، پس باید آدمی باو و بقدرت و تواناییش ایمان آورد، و احکام او را انجام دهد، و رنه)

(34) - فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْکُبْرَی

34-پس هنگامی که حادثه و پیش آمد سختی (قیامت و روز رستاخیز) که بزرگتر (از همۀ حوادث و پیشآمدها) است بیاید

(35) - یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ مَا سَعَی

35-در روزی که آدمی یاد آورد آنچه (خیر و نیکی و شرّ و بدی) را که (در دنیا) سعی و کوشش نموده (بجا آورده)

(36) - وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرَی

36-و دوزخ آشکار گردد برای کسی که می‌بیند (هر کسی آن را خواهد دید)

(37) - فَأَمَّا مَنْ طَغَی

37-پس (در آن هنگام) کسی که (در کفر و معاصی) طغیان نموده و از حدّ و اندازه درگذشته (خدا و رسول را نافرمانی کرده)

(38) - وَآثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا

38-و زندگانی دنیا را (بر آخرت) برگزیده (و از اینرو برای آن جهان کاری ننموده)

(39) - فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَی

39-پس محقّقا (چنین کسی را) دوزخ همان جایگاه (او) است

(40) - وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی

40-و کسی که از ایستادن نزد (عظمت و بزرگی) پروردگارش بترسد، و خود را از خواهشهای ناشایسته (که آدمی را از پیروی نمودن از خدا و رسول بازمیدارد) بازداشته باشد

(41) - فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی

41-پس بهشت همان آرامگاه (او) است

(42) - یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا

42- (پس از آن استهزاء و ریشخند مشرکین را دربارۀ قیامت بیان کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله مشرکین از روی استهزاء) از تو دربارۀ قیامت میپرسند که فرا رسیدن آن کی باشد؟

(43) - فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرَاهَا

43-تو ای پیغمبر اکرم از ذکر و یاد قیامت در چه چیزی‌؟!(تو وقت و هنگام آن را نمیدانی تا برای ایشان بیان کنی)

(44) - إِلَی رَبِّکَ مُنْتَهَاهَا

44-پایان (علم و دانش به) آن بسوی پروردگار تو است (علم و دانش تو بآن احاطه ندارد، خدای تعالی میداند که آغاز و انجامش کی و چگونه است)

(45) - إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشَاهَا

45-جز این نیست که تو بیم کننده‌ای کسی را که از (حساب و رسیدگی بکارها در) قیامت بترسد (تو مبعوث شده‌ای که مردم را اندرز دهی، نه آنکه ایشان را از وقت و هنگام قیامت آگاه سازی)

(46) - کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهَا لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا عَشِیَّةً أَوْ ضُحَاهَا

46- (و لیکن تعیین وقت و هنگام آن بطور اختصار و اندازه‌ای که شایسته است بیان شود آنست که) روزی که ایشان قیامت را ببینند چنان است که گمان کنند (در دنیا) درنگ نکرده‌اند مگر شبانگاهی یا چاشتگاه آن شبانگاه را (از خوف و ترس آن روز مدّت زندگی خود را در دنیا فراموش کنند، و چنان پندارند که در دنیا نبوده‌اند مگر اوّل شبی یا چاشتگاه شبی را. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ نازعات را بخواند سیرآب میمیرد، و خدا او را زنده نمیگرداند و در بهشت درنیاورد مگر آنکه سیرآب خواهد بود).

عبس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - عَبَسَ وَتَوَلَّی

1- (روایت کنندگان راستگو گفته‌اند: روزی عبد اللّٰه ابن امّ‌ مکتوم که از مهاجرین و از اصحاب و مردی نابینا و مؤذّن رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بوده نزد آن حضرت آمده در حالی که اصحاب و عثمان ابن عفّان در آنجا بودند، پیغمبر اکرم عبد اللّٰه ابن امّ‌ مکتوم را بر عثمان مقدم داشت، عثمان ابرو درهم کشیده و از او روی برگردانید، پس از آن دربارۀ عثمان و عبد اللّٰه ابن امّ‌ مکتوم این آیات فرستاده شد: عثمان ابن عفّان) روی ترش کرد، و (از عبد اللّٰه ابن امّ‌ مکتوم) رخ برگردانید

(2) - أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَی

2-برای اینکه مرد کوری (: عبد اللّٰه ابن امّ‌ مکتوم) نزد او آمد

(3) - وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی

3-و (ای عثمان) چه چیز تو را (بحال و چگونگی عبد اللّٰه ابن امّ‌ مکتوم) دانا گردانید، شاید آن مرد نابینا (نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمده تا از گناهان گذشته توبه نموده و) پاک و پاکیزه شود؟

(4) - أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرَی

4-یا (آمده تا سخنان پیغمبر اکرم را گوش داده از آنها) پند گیرد، پس آن پند او را نفع و سود بخشد

(5) - أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَی

5-امّا (ای عثمان) کسی که بی‌نیاز و توانگر (ریاست و پیشوایی و مال و دارایی داشته) باشد

(6) - فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّی

6-پس تو باو روی میآوری

(7) - وَمَا عَلَیْکَ أَلَّا یَزَّکَّی

7-و بر تو چیزی نیست (باک نداری) از اینکه آن بی‌نیاز توانگر پاک و پاکیزه نگردد (نیامده تا از گناهان توبه نموده و یا پند گرفته و از آن نفع و سود برد)

(8) - وَأَمَّا مَنْ جَاءَکَ یَسْعَی

8-و امّا کسی (عبد اللّٰه ابن امّ‌ مکتوم) که نزد تو (نزد پیغمبر اکرم که تو نیز در آن مجلس میباشی) آید در حالی که (برای بدست آوردن خیر و نیکی و یاد گرفتن احکام اسلام) سعی نموده و میکوشد

(9) - وَهُوَ یَخْشَی

9-و او (از عذاب خدای تعالی) میترسد

(10) - فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّی

10-پس تو از او روی میگردانی‌؟!

(11) - کَلَّا إِنَّهَا تَذْکِرَةٌ

11-چنین نباید کرد (پس از این موعظه و پند، قرآن کریم را که دارای مواعظ‍‌ و پندها است مدح نموده و ستوده میفرماید:) محقّقا آیات قرآن پند است

(12) - فَمَنْ شَاءَ ذَکَرَهُ

12-پس هر که خواهد آن را یاد کند (از آن پند گیرد، زیرا)

(13) - فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ

13-آن قرآن و پند (نوشته گردیدۀ) در صحیفه‌ها و نامه‌های گرامی داشته شدۀ (نزد خدای تعالی) است

(14) - مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ

14- (از دست بردن شیاطین جنّ‌ و انس در آن) بلند مرتبه است که پاک و پاکیزه میباشد

(15) - بِأَیْدِی سَفَرَةٍ

15- (آن صحیفه‌ها) نوشته شده بدستهای نویسندگان (فرشتگان) که

(16) - کِرَامٍ بَرَرَةٍ

16-ارجمندان (نزد خدای تعالی، و) نیکوکاران (مطیع و فرمانبر) اند

(17) - قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَکْفَرَهُ

17- (پس از آن چون کفّار از ایمان آوردن بقرآن کریم تکبّر و گردنکشی مینمودند آنان را نکوهش کرده و غضب و خشم بر ایشان آشکار ساخته میفرماید:) آدمی (کافر و ناگرویدۀ بقرآن عظیم) کشته شود (از رحمت و مهربانی خدای عزّ و جلّ‌ دور گردد) چه چیز او را (با این همه نعمت و بخشش باو) ناسپاس گردانید؟!

(18) - مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ

18- (آیا فکر نکرده و نمیاندیشد که) از چه چیز خدای تعالی او را آفریده‌؟!

(19) - مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ

19-از نطفه و اندک آبی او را آفرید، پس (اعضاء و اندام) وی را (بی‌کم و افزون) اندازه گرفته

(20) - ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ

20-پس راه (بیرون آمدن از شکم مادر) را برای او سهل و آسان نمود

(21) - ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ

21-سپس او را میمیراند، و (برای اینکه بدنش خوراک درندگان و پرندگان نگردد) فرمان داد تا در گورش نهند

(22) - ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ

22-پس هنگامی که خواهد (روز قیامت) زنده‌اش گرداند

(23) - کَلَّا لَمَّا یَقْضِ مَا أَمَرَهُ

23-چنین نیست (که آدمی معاد و روز بازگشت را انکار نموده و نپذیرد، یا محقّقا) بجا نیاورده آنچه را که خدای تعالی باو فرمان داده (در آیات و نشانه‌های توحید فکر نکرده و نیاندیشیده، و از احکام او پیروی ننموده تا تکبر و گردنکشی نکند و بروز قیامت ایمان آورد)

(24) - فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَی طَعَامِهِ

24-پس (از آن برخی از نعمتهای خود را بآدمی بیان کرده میفرماید:) باید آدمی به طعام و خوراک خود (خدای تعالی آن را بوسیله‌های بسیار از هنگامی که در شکم مادر بوده تا آن گاه که میمیرد برای او آماده ساخته) بنگرد

(25) - أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا

25- (ببیند) محقّقا ما آب (باران) را (از ابر) ریختیم ریختنی با نفع و سود

(26) - ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا

26-سپس زمین را (برای روئیده شدن گیاهها) شکافتیم شکافتنی شایسته

(27) - فَأَنْبَتْنَا فِیهَا حَبًّا

27-پس در آن زمین رویانیدیم دانه (جو، گندم، ارزن، ماش و جز آنها)

(28) - وَعِنَبًا وَقَضْبًا

28-و انگور و سبزیجات

(29) - وَزَیْتُونًا وَنَخْلًا

29-و درخت زیتون و درخت خرما

(30) - وَحَدَائِقَ غُلْبًا

30-و باغهای پردرخت

(31) - وَفَاکِهَةً وَأَبًّا

31-و میوۀ گیاه حیوانات را

(32) - مَتَاعًا لَکُمْ وَلِأَنْعَامِکُمْ

32-برای نفع و سود بردن شما و چهار پایانتان

(33) - فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ

33-پس (از آن برخی از ترسها و سختیهای روز قیامت را یادآوری نموده میفرماید:) هر گاه صیحه و فریاد گوش کر کننده برسد (اسرافیل بار دوم در صور و شیپور بدمد)

(34) - یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ

34-در روزی (در قیامت) که مرد بگریزد از برادرش

(35) - وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ

35-و از مادر و پدرش

(36) - وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ

36-و از همسر و فرزندانش

(37) - لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ

37-برای هر مردی (هر کسی) از ایشان (از اهل و کسان روز قیامت) در آن روزگاری است که او را (از روی آوردن بکار دیگر) باز میدارد

(38) - وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ

38-در آن روز رویهایی (رویهای مؤمنین) است روشن و تابان

(39) - ضَاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ

39-خندان و شادمان

(40) - وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ

40-و در آن روز رویهایی (رویهای کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) است که بر آنها غبار و تیرگی باشد

(41) - تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ

41-آن رویها را سیاهی فرو گیرد

(42) - أُولَئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ

42-آن گروه (که با رویهای سیاه و گرد آلود و گرفته برانگیخته شوند) همان کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول و در کارهاشان) گناهکاران‌اند (در تفسیر مجمع البیان است: امام صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ عبس و تولّی و سورۀ اذا الشّمس کوّرت را بخواند در پناه خدا است، و در بهشت در زیر سایۀ رحمت و مهربانی و کرامت و بزرگی خدا باشد، و آن بر پروردگار او «عزّ و جلّ‌» دشوار نیست).

التکویر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ

1-آن گاه که خورشید بهم پیچیده و بی‌نور و روشنایی شود

(2) - وَإِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ

2-و آن گاه که ستارگان تیره گردند

(3) - وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ

3-و آن گاه که کوه‌ها (مانند ابر) روان گردیده شوند

(4) - وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ

4-و آن گاه که (از بسیاری خوف و ترس) شتران آبستن ده ماهه واگذاشته شوند (با اینکه ارجمندترین چیزها نزد عرب شتر آبستن ده ماهه است دست از آنها بکشند)

(5) - وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ

5-و آن گاه که جانوران بیابانی گرد آورده شوند (از بسیاری اضطراب و نگرانی هیچیک از آنها بدیگری آزار نرساند)

(6) - وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ

6-و آن گاه که دریاها افروخته (آتش) گردند (یا طغیان نموده و از حدّ و اندازه بگذرند)

(7) - وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ

7-و هنگامی که جانها جفت شوند (بتن‌ها بازگردند، یا یهود را با یهود، و ترسا را با ترسا، و مسلمان را با مسلمان هم دسته کنند تا برای حساب و رسیدگی بکارها بهم آمیخته نباشند)

(8) - وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ

8-و هنگامی که از دختر زنده در گور شده پرسیده شود (از کسی که او را زنده در گور کرده بپرسند)؟

(9) - بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

9-بکدام گناه کشته شده است‌؟(چه کرده بود که او را اینگونه کشتی، مقصود دخترانی هستند که در زمان جاهلیت بدست پدرانشان زنده بگور رفته‌اند)

(10) - وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ

10-و هنگامی که نامه‌ها (ی اعمال) گشوده شود

(11) - وَإِذَا السَّمَاءُ کُشِطَتْ

11-و هنگامی که آسمان از جای کنده گردد (و آنچه در بالای آن است آشکار شود)

(12) - وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ

12-و هنگامی که دوزخ (برای عذاب و شکنجۀ کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) افروخته شود

(13) - وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ

13-و هنگامی که بهشت (برای مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول) نزدیک گردیده گردد

(14) - عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ

14- (در آن احوال و چگونگیها که قیامت برپا شده) هر کس میداند آنچه (اعمال و کردار نیک و بدی) را که حاضر و آماده ساخته است

(15) - فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ

15-پس چنین نیست که شما کفّار می‌پندارید، سوگند یاد میکنم به ستارگان (یا به ستارگان پنجگانه: زحل، مشتری، مرّیخ، زهره، و عطارد)

(16) - الْجَوَارِ الْکُنَّسِ

16-که سیر و گردش کنندۀ پنهان شونده‌اند

(17) - وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ

17-و سوگند به شب هنگامی که تاریکی آن روی آورد (یا تاریکیش بگذرد)

(18) - وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ

18-و سوگند به صبح هنگامی که طلوع نموده و آشکار گردد

(19) - إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ

19-محقّقا قرآن سخن رسول و فرستاده شدۀ گرامی (از جانب خدای تعالی یعنی سخن جبرئیل) است

(20) - ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ

20-که (برای انجام اوامر و فرمانهای پروردگارش) دارای نیرو است، نزد صاحب (آفرینندۀ) عرش و تخت بلند مرتبه جایگزین باشد

(21) - مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ

21- (در آسمانها) فرمانبرده شده (فرشتگان از او اطاعت و پیروی مینمایند) و (در رساندن وحی و پیغامهای خدای تعالی به پیغمبران) امین و درستکار است (جز آنچه را که بدان فرمان داده شده بجا نیاورد)

(22) - وَمَا صَاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ

22-و (ای مردم مکّه) صاحب و یار شما (محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله که میگوید: من پیغمبرم و جبرئیل از جانب خدای تعالی برایم وحی میآورد) دیوانه نیست (چنان که شما گمان میکنید، بلکه آن حضرت خردمندترین خردمندان است، و آنچه میگوید از جانب خدای عزّ و جلّ‌ است)

(23) - وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ

23-و هر آینه او (جبرئیل) را در کنارۀ آشکار (سمت مشرق که برای علوّ و بلندی آن نسبت بطرف مغرب ظاهر و هویدا است) دیده

(24) - وَمَا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ

24-و آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله برای بیان کردن و یاد دادن غیب و نهان (قرآن کریم و اخبار و احکام آن) بخیل نیست (که برخی را بیان کند، و از گفتن برخی خودداری نماید)

(25) - وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ

25-و آن قرآن گفتار شیطان و دیو رانده شدۀ از رحمت نیست

(26) - فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ

26-پس (راه حقّ‌ و درست را گذاشته) بکجا میروید (که راه، آن نیست، گمراه میشوید)؟

(27) - إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ

27-نیست آن قرآن جز موعظه و پند برای جهانیان

(28) - لِمَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ

28-برای کسی از شما که بخواهد (در راه حقّ‌) استقامت داشته و پابرجا باشد (زیرا چنین کسی از قرآن مجید پند گیرد)

(29) - وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ

29-و (استقامت در راه حقّ‌ را) نمیخواهید (بدست نمیآورید) مگر آنکه خدا خواهد (چون شما را شایسته و سزاوار بیند توفیق استقامت داشتن دهد) خدایی که پروردگار جهانیان است (ثواب و پاداش خواندن این سوره در پایان ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ عبس و تولّی بیان شد).

الإنفطار

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ

1-آن گاه که آسمان شکافته شود

(2) - وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انْتَثَرَتْ

2-و آن گاه که ستارگان فرو ریزند

(3) - وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ

3-و هنگامی که دریاها روان گردیده شوند (بهم راه یابند و همه یکی شود)

(4) - وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ

4-و هنگامی که گورها را (برای زنده شدن و بیرون آمدن مردگان) زیر و زبر کنند

(5) - عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ

5-هر کس میداند چه چیز پیش فرستاده (چه کار نیک یا بد در دنیا کرده) و چه چیز واپس گذاشته (چه کار نیک یا بدی را بجا نیاورده)

(6) - یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

6- (پس از آن باو گفته شود:) ای آدمی (ای کافر و ناگرویده بخدا و رسول) چه چیز تو را بپروردگارت که کریم و بخشاینده است مغرور کرد و فریفت‌؟(که تا این اندازه در کفر ایستادگی داشته و از عذاب او ایمن و آسوده باشی که با بسیاری کرم و بخشش او سزاوار عفو و بخشش نیستی، و برخی گفته‌اند: اینکه ربّ‌ را بکریم وصف نموده برای تعلیم و یاد دادن بندگانست که پس از این پرسش بگویند: غرّنی کرمک «کرم و بخشش تو مرا مغرور نمود» و اگر چنین باشد مراد از انسان در آیه گنهکاران از مؤمنین باشند، نه کفّار)

(7) - الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ

7-آن پروردگاری که تو را آفریده و بیاراست، پس مساوی و برابر ساخت (دست و پا و سائر اندامت را درازتر و کوتاهتر و بزرگتر و کوچکتر نگردانید)

(8) - فِی أَیِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَکَّبَکَ

8-در هر صورت و پیکری که خواست (مصلحت و شایسته بود) تو را ترکیب نمود و بهم پیوست (ناگفته نماند: کلمۀ ما در ما شاء زائده است برای تزیین کلام بیان شده است و افادۀ معنی نمیکند)

(9) - کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ

9-چنین نیست که شما پنداشتید (بپروردگار کریم مغرور نشوید) بلکه شما روز جزاء و سزا (روز قیامت) را تکذیب میکنید و دروغ میدانید

(10) - وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ

10-در حالی که بر شما نگهبانان هستند

(11) - کِرَامًا کَاتِبِینَ

11-که نویسندگان گرامی و (نزد خدای تعالی) ارجمنداند

(12) - یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ

12-میدانند آنچه را شما بجا میآورید

(13) - إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ

13- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی مؤمنین و بدی حال کفّار و گنهکاران را در آن روز بیان کرده میفرماید:) محقّقا نیکوکاران (مؤمنین و گرویدگان) در بهشت پر نعمت‌اند

(14) - وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ

14-و البتّه بدکاران (کفّار و گناهکاران) در دوزخ‌اند

(15) - یَصْلَوْنَهَا یَوْمَ الدِّینِ

15-روز جزاء و سزا (ی گفتار و کردار در دنیا) در آن دوزخ درآیند

(16) - وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِینَ

16-و ایشان از آن دوزخ غائب و پنهان نیستند (همیشه در آن ماندگاراند)

(17) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الدِّینِ

17-و (پس از آن عظمت و بزرگی آن روز را برای تهدید و ترسانیدن مردم بیان نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چه چیز تو را دانا کرد که روز جزاء و سزا (روز قیامت) چیست‌؟

(18) - ثُمَّ مَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الدِّینِ

18-پس (از آن برای تأکید و استوار نمودن کلام فرموده:) باز هم چه چیز تو را دانا نمود که روز جزاء چیست‌؟

(19) - یَوْمَ لَا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئًا وَالْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ

19-روزی است که هیچکس برای دیگری چیزی (سود و زیانی) را مالک و دارا نیست (کسی نتواند بفریاد دیگری برسد) و امر و فرمان در آن روز مخصوص و ویژۀ خدا است (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ اذا السّماء انفطرت و سورۀ اذا السّماء انشقّت را در نماز واجب و مستحبّ‌ بخواند هیچ حجاب و پرده‌ای او را از «رحمت» خدا نپوشاند، و منع ننموده و باز ندارد، و همیشه بسوی «رحمت» خدا مینگرد، و خدا بسوی او نظر نموده و مینگرد «وی را از رحمت و مهربانی خود بهره‌مند گرداند» تا اینکه «در قیامت» مردم از حساب و رسیدگی بکارها فراغت یابند).

المطففین

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ

1-وای (هلاک و تباهی) بر کم کنندگان در کیل و پیمانه (کم فروشان)

(2) - الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ

2-کم کنندگان در کیل و پیمانه آنانند که هر گاه از مردم بکیل و پیمانه میستانند تمام و کامل دریافت مینمایند

(3) - وَإِذَا کَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ

3-و چون با پیمانه بایشان بدهند، یا (با ترازو چیزی را) برای اینان بسنجند (و بفروشند) کم میدهند (در تفسیر مجمع البیان است: چون رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله، از مکّه معظّمه بمدینه آمد، مردم مدینه نادرستترین مردم بودند «کم میدادند، و بیشتر از آنچه باید بگیرند میگرفتند» پس خدای عزّ و جلّ‌ ویل للمطفّفین را فرستاد پس از آن پیمانه را نیکو گردانیدند «درست میدادند، و درست میگرفتند» و گفته شده: آن حضرت صلّی اللّٰه علیه و آله بمدینه آمد، و در آن مردی بود که او را ابو جهینه میگفتند: و با او دو صاع و دو پیمانه بود، با یکی «که کوچک بود» برای دیگری پیمانه میکرد، و با دیگری «که بزرگ بود» برای خود پیمانه مینمود، پس این آیات فرود آمد. بنا بر این گفتار که صاحب مجمع البیان شیخ ابو علی طبرسی «رضوان اللّٰه علیه» بیان کرده این آیات در مدینه فرود آمده، و گروهی گفته‌اند: همۀ این سوره در مکّۀ معظّمه فرستاده شده است، و اللّٰه العالم)

(4) - أَلَا یَظُنُّ أُولَئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ

4- (پس از آن کم فروشان را توبیخ و سرزنش نموده میفرماید:) آیا آن گروه (کم فروشان) یقین و باور ندارند که (برای حساب و رسیدگی بکارهاشان) برانگیخته (زنده) میشوند

(5) - لِیَوْمٍ عَظِیمٍ

5-در روز بزرگ (روز قیامت)

(6) - یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ

6-روزی که مردم (در آن روز از گورها) برای (حساب و رسیدگی بکارهاشان نزد عدل و داد) پروردگار جهانیان برپا ایستند

(7) - کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ

7-چنین نیست که ایشان را رها کنند، محقّقا نامۀ اعمال بدکاران در سجّین و کتاب اعمال شیاطین و کفّار است

(8) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ

8-و (ای آدمی) چه چیز تو را دانا کرد که سجّین چیست‌؟

(9) - کِتَابٌ مَرْقُومٌ

9-سجّین کتاب و نوشته‌ایست روشن و نمایان (که خیر و نیکی در آن دیده نمیشود)

(10) - وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

10-وای در آن روز برای تکذیب کنندگان

(11) - الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ

11-آنان که روز جزاء و سزا (روز قیامت) را تکذیب نموده و دروغ میدانند

(12) - وَمَا یُکَذِّبُ بِهِ إِلَّا کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ

12-و آن روز را تکذیب نمیکند مگر تجاوز کنندۀ (از حدّ و اندازه، و) گناهکار

(13) - إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

13-هر گاه آیات و کلمات ما (بزبان پیغمبر اکرم) بر آن گناهکار خوانده شود گوید:(آن آیات) افسانه‌های پیشینیان است

(14) - کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ

14-چنین نیست که تکذیب کنندگان میگویند، بلکه بر دلهاشان غلبه و چیره نموده آنچه (معاصی و گناهانی که) بجا میآورند

(15) - کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ

15-چنین نیست که بعذاب و شکنجه گرفتار نشوند، محقّقا اینان در آن روز (قیامت) از (ثواب و پاداش) پروردگارشان هر آینه ممنوع و بازداشته شده‌اند

(16) - ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو الْجَحِیمِ

16-پس از آن آنان هر آینه بدوزخ درآینده‌اند

(17) - ثُمَّ یُقَالُ هَذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

17-سپس (بایشان) گفته میشود (هنگامی که عذاب دوزخ را دریابند فرشتگان از روی توبیخ و سرزنش بآنها گویند:) اینست آنچه (عذابی که) شما آن را (در دنیا از روی عناد و دشمنی) تکذیب نموده و دروغ میدانستید

(18) - کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ

18-چنین نیست که شما در آخرت و سرای دیگر مانند مؤمنین و گرویدگان بخدا و رسول باشید، محقّقا نامۀ اعمال نیکوکاران در علّیّین و کتاب اعمال متّقین و پرهیزکاران است

(19) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ

19-و (ای آدمی) چه چیز تو را دانا نمود که علّیّین چیست‌؟

(20) - کِتَابٌ مَرْقُومٌ

20-علیین کتاب و نوشته‌ای است روشن و هویدا (که خیر و نیکی در آن دیده میشود)

(21) - یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ

21-کسانی (فرشتگانی) که (نزد خدای تعالی) مقرّب و نزدیک‌اند آن را مشاهده و دیدار مینمایند

(22) - إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ

22- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی ایشان را در آخرت بیان کرده میفرماید:) البتّه نیکوکاران در بهشت پر نعمت‌اند

(23) - عَلَی الْأَرَائِکِ یَنْظُرُونَ

23-بر تختها نشسته (نعمتهایی را که باینان داده‌اند) مینگرند

(24) - تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ

24- (ای بیننده) تازه‌گی و خرّمی نعمت را در رویهای ایشان میشناسی (نعمتهای بهشت چنان چهره‌هاشان را تر و تازه دارد که هر کس بآنان نگاه کند بداند که آنها در کمال آسایش و خوشی زندگی میکنند)

(25) - یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ

25-از آشامیدنی خالص و پاک و پاکیزه که در ظرفهای سر بمهر است بآنان میآشامانند

(26) - خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ

26-مهر آن مشک است (بجای لاک و موم سر آن ظرفها را با مشک بسته‌اند، یا خاتمه و پایان آن مشک است، یعنی شارب و آشامنده پس از آشامیدن بوی مشک مییابد) و رغبت کنندگان و خواهان آن نعمت باید در آن رغبت کنند و آن را بخواهند (در دنیا کاری کنند که شایستۀ آن نعمت گردند)

(27) - وَمِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ

27-و آمیختگی آن آشامیدنی خالص از تسنیم است

(28) - عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ

28-که تسنیم (نام) چشمه‌ای است که مقرّبین و نزدیکان (نزد درگاه رحمت خدای تعالی) از آن میآشامند (و اینکه آن چشمه را تسنیم گفته‌اند شاید برای آنست که آب آن از بالا فرو میریزد)

(29) - إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ

29- (پس از آن استهزاء و ریشخند نمودن کفّار را بایشان بیان کرده میفرماید:) محقّقا کسانی که (در دنیا) گناه کردند (کفّار و ناگرویدگان بخدا و رسول) از حال و چگونگی آنان که (بخدا و رسول) ایمان آورده بودند (از روی استهزاء و ریشخند) میخندیدند

(30) - وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغَامَزُونَ

30-و چون بمؤمنین میگذشتند بچشمهاشان بیکدیگر اشاره نموده و چشمک میزدند (و میگفتند: باین بیخردان نگاه کنید که چگونه برای بدست آوردن ثواب و پاداشی که از روی ظنّ‌ و گمان است خود را برنج انداخته، و از لذّت و خوشی دنیا بی‌بهره ساخته‌اند؟!)

(31) - وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَی أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ

31-و چون (از نزد مؤمنین) بسوی اهل و کسان (خویشاوندان) خودشان باز میگشتند (از استهزاء و ریشخندشان بمؤمنین) شادان و خندان باز میگشتند

(32) - وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ

32-و چون مؤمنین را میدیدند میگفتند: البتّه آن گروه هر آینه گمراهانند (که بمحمّد صلّی اللّٰه علیه و آله ایمان آورده و دین و آئین پدران خود را رها کرده‌اند)

(33) - وَمَا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حَافِظِینَ

33-و (پس از آن خدای تعالی میفرماید:) گناهکاران (از جانب ما) فرستاده نشده‌اند که بر (اعمال و کردار) مؤمنین حافظ‍‌ و نگهدارنده باشند (تا بر ضلالت و گمراهی، یا هدایت و راهنمایی آنان گواهی دهند، بلکه اینان فرستاده شده‌اند تا حال و چگونگی خود را اصلاح نموده و شایسته گردانند)

(34) - فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ

34-پس (چون کفّار در دنیا بمؤمنین خنده کرده استهزاء مینمودند) امروز (که روز قیامت است) کسانی که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند از حال و چگونگی کفّار میخندند

(35) - عَلَی الْأَرَائِکِ یَنْظُرُونَ

35-در حالی که بر تختها نشسته (بآنان که در دوزخ بعذابهای گوناگون گرفتارند) مینگرند

(36) - هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ

36- (و میگویند:) محقّقا کفّار و ناگرویدگان بآنچه (در دنیا) میکردند جزاء و سزا داده شدند (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که در نماز واجب ویل للمطفّفین را بخواند روز قیامت خدا او را از آتش ایمن و آسوده گرداند، و آتش او را نبیند و او هم آتش را نخواهد دید، و بر پل دوزخ نمیگذرد، و روز قیامت «از آنچه شایستۀ عفو و بخشش است» از او بازخواست نمیشود).

الإنشقاق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ

1-آن گاه که آسمان شکافته شود (که آن از علامات و نشانه‌های برپا شدن قیامت است)

(2) - وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ

2-و (حکم و فرمان) پروردگارش را (هنگامی که میخواهد آن را بشکافد) اطاعت نموده و فرمان برد، و سزاوار شده که فرمانبردار باشد (زیرا او «جلّ‌ شأنه» آن را آفریده)

(3) - وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ

3-و آن گاه که زمین کشیده و (پست و بلندیهای آن) هموار گردد

(4) - وَأَلْقَتْ مَا فِیهَا وَتَخَلَّتْ

4-و آنچه (مردگان و گنجها و جز آنها که) در آن است بیرون افکنده و تهی شود

(5) - وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ

5-و (امر و فرمان) پروردگارش را (در بیرون افکندن و تهی شدن) اطاعت نماید، و سزاوار شده که فرمان برد، آدمی میبیند خیر و نیکی یا شرّ و بدی را که پیش فرستاده است (ناگفته نماند: جواب اذا که رای الانسان ما قدّم من خیر او شرّ است «چنان که ترجمه شد» حذف شده، و دلیل بر آن آیۀ

(6) - یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ

6-ای آدمی (که از عاقبت و پایان کار خویش غافل و ناآگاهی) محقّقا تو (در کار خیر و شرّ خود) کوشش کننده‌ای کوشش کردن کامل و رسا (تا آن را) بسوی پروردگارت (برسانی) پس (جزاء و سزای) آن را (پس از مردم در قیامت) ملاقات و دیدار خواهی نمود

(7) - فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ

7-پس (از آن اختلاف و گوناگون بودن افراد و یکا یک آدمی را بیان کرده میفرماید:) کسی که کتاب و نامۀ اعمال و کردارهایش بدست راستش داده شود

(8) - فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا

8-پس زود حساب شود و بکارهایش رسیدگی مینمایند، حساب و رسیدگی سهل و آسان

(9) - وَیَنْقَلِبُ إِلَی أَهْلِهِ مَسْرُورًا

9-و بسوی اهل و کسانش (زن و فرزندانش اگر در بهشت باشند، یا بسوی کسانی که خدای تعالی در بهشت برای او آماده کرده) شادمان بازگردد

(10) - وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ

10-و کسی که کتاب و نامۀ اعمالش را از پشت سرش (بدست چپ او) بدهند (زیرا دست راستش را بگردنش و دست چپش را بپشت سرش بندند)

(11) - فَسَوْفَ یَدْعُو ثُبُورًا

11-پس زود هلاک و تباهی را میخواهد (مرگ را برای خود میخواهد، چون میداند از اصحاب و یاران دوزخ خواهد بود)

(12) - وَیَصْلَی سَعِیرًا

12-و در آتش افروخته درآید

(13) - إِنَّهُ کَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُورًا

13-البتّه او در (دنیا در) میان اهل و کسانش شادمان بوده است

(14) - إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ

14-محقّقا او گمان کرده بود که هرگز (پس از مردن بسوی جزاء و سزای خدای تعالی) باز نمیگردد (زنده نخواهد شد، و قیامت و رستاخیزی نخواهد بود)

(15) - بَلَی إِنَّ رَبَّهُ کَانَ بِهِ بَصِیرًا

15-آری باز میگردد، البتّه پروردگارش به (اعمال و کردارهای) او بینا و دانا است

(16) - فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ

16-پس چنین نیست که باز نگردد (و بر اثر کفر و نگرویدن و معاصی و گناهان خدا او را عقاب ننموده و بکیفر نرساند) سوگند یاد میکنم بسرخی که در افق و کنارۀ آسمان پس از غروب و پنهان شدن خورشید یافت میشود

(17) - وَاللَّیْلِ وَمَا وَسَقَ

17-و سوگند بشب و بآنچه (در روز متفرق و پراکنده است) جمع نموده و گرد میآورد (مانند مردم و حیوانات که شب در خانه‌ها و لانه‌ها جمع شوند، پس آنها را گرد آورده)

(18) - وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ

18-و سوگند بماه آن گاه که کامل گردد (ماه شب چهارده که بحدّ کمال میرسد و همۀ آن دیده میشود)

(19) - لَتَرْکَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ

19-هر آینه البتّه (در آخرت) پس از حال و چگونگی بحال و چگونگی دیگر خواهید رسید (پس از زنده شدن برای حساب و رسیدگی بکارهاتان بدوزخ یا ببهشت درآمده احوال گوناگون را خواهید یافت)

(20) - فَمَا لَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ

20-پس ایشان (کفّار قریش) را (عذر و بهانه) چیست که (پس از این همه موعظه و پند و اندرز) ایمان نمیآورند، و (بقرآن کریم و اخبار آن دربارۀ معاد و روز بازگشت و حساب و رسیدگی بکارها) نمیگروند؟

(21) - وَإِذَا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لَا یَسْجُدُونَ

21-و هر گاه (آیات) قرآن بر ایشان خوانده شود سجده نکرده و خضوع و فروتنی نمینمایند

(22) - بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ

22- (پس از آن سبب خضوع ننمودنشان را بیان کرده میفرماید:) بلکه کسانی که کافر شده و نگرویده‌اند (قرآن مجید و پیغمبر اکرم را) تکذیب نموده و دروغ میدانند)

(23) - وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُوعُونَ

23-و خدا داناتر است بآنچه (کفر و نگرویدن و نفاق و دو رویی و حسد و رشگ و عناد و دشمنی و سائر صفات رذیله و خوهای پست که در دلهاشان) نگاه میدارند

(24) - فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ

24-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ایشان را بعذاب و شکنجۀ دردناک بشارت و مژده، ده (ناگفته نماند: این بشارت و مژده از روی توبیخ و سرزنش است)

(25) - إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

25-مگر آنانی را که (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده و کارهای شایسته بجا آورده‌اند که برای ایشان اجر و مزد بی‌پایان و همیشگی است (ثواب و پاداش خواندن این سوره در ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ انفطار «س 82» بیان شد).

البروج

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ

1-سوگند بآسمان که دارای برجها و کاخهای با عظمت و بزرگی (یا دارای برجهای دوازده‌گانه) است (که آنها را حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو و حوت مینامند)

(2) - وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ

2-و سوگند بروز وعده داده شده (روز قیامت)

(3) - وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ

3-و سوگند بشاهد و گواهی دهنده (پیغمبر اکرم) و مشهود و گواهی داده شده (امیر المؤمنین، زیرا پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله بخلافت و جانشینی آن حضرت در غدیر خم و در جایهای دیگر گواهی داد، و امیر المؤمنین بخلافت و جانشینی گواهی داده شد)

(4) - قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ

4-اصحاب اخدود و یاران گودالها کشته و لعنت کرده و از خیر و نیکی دور گردیده شدند (هلاک و تباه گشتند، گفته‌اند: پس از بخت نصر پسر او مهرفیه شانزده سال و بیست و شش روز پادشاهی کرد و در زمان پادشاهیش دانیال پیغمبر را گرفت، و برای هلاک و تباه ساختن او و اصحاب و یارانش فرمان داد چاهی کنده و زمین را شکافتند و آتش در آن افروختند و دانیال و پیروانش را در آن انداختند و بر سر ایشان آتش ریختند پس بقدرت و توانایی خدای تعالی آتش ایشان را نسوزاند، چون دیدند آتش آنان را نسوزاند چاهی دیگر کندند و آن را پر از حیوانات درنده کردند، و دانیال و پیروانش را در آن چاه افکندند و آنها را بعذابهای گوناگون شکنجه نمودند تا آنکه خدای تعالی دانیال و اصحابش را نجات و رهایی داد و کفّار را هلاک و تباه ساخت، و فرمود: یاران گودالها کشته و هلاک و تباه گشتند)

(5) - النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ

5-اصحاب و یاران آتشی که دارای هیزم بسیار بود که افروخته میشد

(6) - إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ

6-هنگامی که اینان (کفّار) برگرد آن آتش نشسته بودند (تا سوختن دانیال و اصحابش را ببینند)

(7) - وَهُمْ عَلَی مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ

7-و ایشان بر آنچه بمؤمنین میکردند نگرندگان بودند

(8) - وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

8-و اصحاب اخدود و یاران گودالها از اینان (دانیال و پیروانش از چیزی) کراهت نداشته و بدشان نمیآمد مگر از ایمان آوردن و گرویدن آنان بخدای غالب و چیره (بر هر چیز، و) ستوده شده (شایستۀ حمد و ستایش)

(9) - الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

9-آن خدایی که پادشاهی آسمانها و زمین برای او است، و او بر هر چیز (گفتار و کردار مؤمنین و کفّار و سائر چیزها) عالم و دانا است (پس مؤمنین را بسبب اطاعت و پیروی و صبر و شکیباییشان ثواب و پاداش میدهد، و کفّار و گناهکاران را بسبب ظلم و ستم و عصیان و نافرمانیشان عذاب و شکنجه مینماید)

(10) - إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ

10- (پس از آن کفّار را تهدید نموده و ترسانیده میفرماید:) محقّقا کسانی (اصحاب اخدود و یاران گودالها) که مردان و زنان با ایمان را در فتنه انداخته و عذاب و شکنجه نمودند، سپس (چون دیدند آتش آنان را نسوزاند و درندگان آنها را ندریدند، و بسوی خدای تعالی) توبه و بازگشت نکردند، پس (در آخرت) برای ایشان عذاب و شکنجۀ دوزخ است، و برای اینان (علاوه بر آن عذاب، در دنیا) عذاب و شکنجۀ (آتش) سوزاننده میباشد (گفته‌اند: خدای تعالی اصحاب اخدود را بآن آتشی که برای سوزاندن مؤمنین آماده کرده بودند سوزاند)

(11) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ

11-البتّه آنان که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند و کارهای شایسته و پسندیده بجا آورده‌اند برای ایشان باغهایی است که جویهای بزرگ از زیر (کاخها و درختهای) آنها روان است، آن ثواب و پاداش رستگاری بزرگ (و نجات و رهایی از سختیهای همیشگی) است

(12) - إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ

12- (پس از آن کفّار را تهدید نموده و ترسانده به پیغمبر اکرم خطاب کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) محقّقا گرفتن پروردگارت (کفّار و گناهکاران را) هر آینه سخت است (که هیچکس طاقت و توانایی آن را ندارد، و اینکه آنان را مهلت داده از روی حکمت و مصلحت است)

(13) - إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَیُعِیدُ

13-او است که (هر کس را) میآفریند و (برای حساب و رسیدگی بکارهاشان در روز قیامت) باز میگرداند

(14) - وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ

14-و او است بسیار آمرزندۀ (توبه کنندگان و) دوست دارندۀ (اطاعت کنندگان و فرمانبران)

(15) - ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ

15-بزرگواری است دارای عرش و تخت (که آن بر همۀ اشیاء و آفریده‌شدگان احاطه دارد)

(16) - فَعَّالٌ لِمَا یُرِیدُ

16-بجا آورنده است آنچه را بخواهد

(17) - هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ

17- (پس از آن سخت گرفتن خود را بامّتهای گذشته که پیغمبرانشان را تکذیب کرده و دروغ دانستند یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا خبر و آگهی لشگرها (ی کفّار که به پیغمبرانشان ایمان نیاوردند و بآنان آزارها رساندند) تو را آمده است (محقّقا آمده و آن را از جانب ما شنیده‌ای)

(18) - فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ

18-خبر فرعون (و قوم او) و ثمود (قوم حضرت صالح که چگونه ایشان را هلاک و تباه نمودیم)؟

(19) - بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ

19-بلکه کسانی که (از قوم تو) کافر و ناگرویده‌اند (در کفر و نگرویدن و عناد و دشمنی سختتر از آنانند، زیرا ایشان) در تکذیب و دروغ دانستن (تو ثابت و پابرجای) اند

(20) - وَاللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِیطٌ

20-و خدا از پشت سرشان (از همۀ جوانبشان) احاطه کننده و فراگیرنده است (که از گرفتن او و از عذاب و شکنجه‌اش نمیتوانند گریخت)

(21) - بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ

21- (و چنین نیست که کفّار قریش میگویند: تو دروغگویی و قرآن کریم سحر و جادو است) بلکه آن قرآنی است بزرگوار و شریف و گرامی

(22) - فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ

22-در لوح و صفحه‌ای است محفوظ‍‌ و نگاهداشته شده (خدای تعالی آن را حفظ‍‌ نموده و نگاهداشته و کسی نمیتواند آن را تغییر داده و دگرگون نماید در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: کسی که در نمازهای واجب خود سورۀ و السّماء ذات البروج را که سورۀ پیغمبران است بخواند حشر و گرد آمدنش و موقف و ایستگاهش با پیغمبران و فرستاده شدگان خدای تعالی خواهد بود).

الطارق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ

1-سوگند بآسمان و پیدا شوندۀ در شب

(2) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ

2-و چه چیز تو را دانا گردانید که طارق و پیدا شوندۀ در شب چیست‌؟

(3) - النَّجْمُ الثَّاقِبُ

3-آن طارق و پیدا شوندۀ در شب ستارۀ درخشان است (که از بسیاری درخشندگی گویا ثقب نموده و تاریکی شب را سوراخ میکند)

(4) - إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ

4- (سوگند بآسمان و پیدا شوندۀ در شب) هیچ نفسی و کسی نیست مگر آنکه او را حافظ‍‌ و نگهبانی (فرشتگانی) است (که احوال و چگونگیها و گفتار و کردار او را حفظ‍‌ کرده و نگهداری مینمایند)

(5) - فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ

5-پس (چون احاطۀ خود را بر هر نفسی بیان کرد، قدرت و تواناییش را بر اعاده و بازگردانیدن یادآوری نمود، و ایجاد و آفریدن او را در دنیا دلیل آورده میفرماید:) باید آدمی بنگرد که از چه چیز آفریده شده‌؟

(6) - خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ

6-از آب جهنده‌ای آفریده شده

(7) - یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ

7-که آن آب از میان پشت مرد و استخوانهای سینۀ زن بیرون میآید

(8) - إِنَّهُ عَلَی رَجْعِهِ لَقَادِرٌ

8-محقّقا خدای تعالی بر بازگردانیدن او (که از آب جهنده‌ای آفریدش) هر آینه قادر و توانا است

(9) - یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ

9-در روزی (روز رستاخیز) که پوشیده‌ها (عقائد و باورها و گفتار و کردارهای دروغ) آشکار شود

(10) - فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ

10-پس (در آن روز) برای وی نیروی (که عذاب و شکنجه را از خود دور نماید) و یاوری (که او را یاری کند) نباشد

(11) - وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ

11-و (پس از آن عظمت و بزرگی قرآن مجید را بیان کرده میفرماید:) سوگند بآسمان (بابر) که دارای باران است

(12) - وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ

12-و سوگند بزمین که دارای شکافتن است (شکافته میشود تا دانه از آن بروید)

(13) - إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ

13-محقّقا قرآن کریم گفتاری است جدا کنندۀ (حقّ‌ از باطل، خیر از شرّ و حلال از حرام)

(14) - وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ

14-و آن مزاح و شوخی نیست (بلکه حقّ‌ و درستی و حقیقت و راستی است که باید از آن هدایت و راهنمایی یافت و از آنچه خلاف آن است دوری گزید)

(15) - إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْدًا

15- (پس از آن کفّار مکّه را نکوهش نموده میفرماید:) محقّقا ایشان (کفّار مکّه بگمان خودشان برای از میان بردن نبوّت و پیغمبری تو و خاموش کردن نور و روشنایی قرآن کریم) مکر و حیله نموده و نیرنگ بکار میبرند مکر و حیلۀ کامل

(16) - وَأَکِیدُ کَیْدًا

16-و من هم (در برابر مکر ایشان) مکر میکنم مکر کامل و رسا

(17) - فَمَهِّلِ الْکَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا

17-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) را مهلت ده و فروگزار (در انتقام و کیفر نمودن آنان عجله و شتاب مکن) ایشان را مهلت ده مهلت دادن اندک (تا هنگام انتقام رسد، گفته‌اند: مدّت این مهلت تا جنگ بدر بود. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که در نمازهای واجب سورۀ و السّماء و الطّارق را بخواند روز رستاخیز برای او نزد خدا شرافت و بزرگی است، و در بهشت از رفقاء و همراهان پیغمبران و اصحاب و یاران اینان خواهد بود).

الأعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) نام پروردگارت را (علاوه بر ذات مقدسۀ او) که بلندمرتبه‌تر از هر چه جز آنست (از آنچه شایسته نیست) بپاکی یاد کن

(2) - الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی

2-آن پروردگاری که (هر چیز را) آفرید، پس (آن را) راست و درست (بدانگونه که شایسته بود) آماده گردانید

(3) - وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَی

3-و آن پروردگاری که (هر چیز را برای آنچه صلاح و شایسته بود) اندازه‌گیری کرد، پس (آن را بسوی خیر و نیکی و شرّ و بدی) راهنمایی نمود

(4) - وَالَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَی

4-و آن پروردگاری که (برای چریدن حیوانات از زمین) گیاه بیرون آورد

(5) - فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَی

5-پس آن را خشک و تیره گردانید

(6) - سَنُقْرِئُکَ فَلَا تَنْسَی

6- (پس از آن بزرگترین نعمتهایش را یادآوری نموده میفرماید:) زود باشد که (قرآن مجید را) بر تو بخوانیم، پس فراموش نخواهی کرد (بنا بر این از فراموش شدن آن خوف و بیم نداشته باش)

(7) - إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَی

7-مگر آنچه را خدا خواهد (فراموش کنی، و هرگز خدا آن را نخواهد، و بلند بخوانی یا آهسته) محقّقا خدای تعالی آشکار و آنچه پنهانست را میداند

(8) - وَنُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرَی

8-و برای تو طریقه و روشی را که (در حفظ‍‌ کردن و از بر نمودن وحی) آسان است آسان گردانیدیم (تو را بشریعت و آئینی که آسانترین شرائع و آئین‌ها است توفیق دهیم، و عمل به آنرا برای تو آسان نمائیم)

(9) - فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرَی

9-پس (مردم را بآیات قرآن کریم) پند ده، اگر موعظه و پند (ایشان را) سود دهد (یا سود ندهد، زیرا تو برای انذار و ترسانیدن مبعوث شده‌ای، بنا بر این در هر حال باید آنان را پند دهی، خواه پند تو سود دهد یا سود ندهد)

(10) - سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشَی

10- (پس برای اینکه دانسته شود موعظه و پند دربارۀ چه کسی سودبخش است، و دربارۀ چه کسی فائده و سود ندارد میفرماید:) بزودی (از آیات قرآن مجید و از پند و اندرز تو) پند گیرد کسی که (از عذاب خدای تعالی) میترسد

(11) - وَیَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی

11-و بدبختترین مردم از آن پند و اندرز اجتناب نموده و دوری میکند

(12) - الَّذِی یَصْلَی النَّارَ الْکُبْرَی

12-آن بدبخترین کسی است که (در روز قیامت) در آتش بزرگ (آتش دوزخ) درآید

(13) - ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَی

13-پس در آن آتش نمیمیرد (تا از عذاب و شکنجۀ آن رهایی یابد) و نه زنده ماند (زندگی که از آن سود برد، بلکه حیات و زندگی او سبب سختی و گرفتاری او است)

(14) - قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی

14- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی کسانی را که از عذاب خدای تعالی میترسند و از معاصی دوری مینمایند بیان نموده میفرماید:) محقّقا رستگار شد و (از عذاب) نجات و رهایی یافت کسی که (از پلیدی کفر و معاصی) پاک شد

(15) - وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی

15-و نام پروردگارش را یاد نمود (و او را شناخت) پس نماز خواند

(16) - بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا

16- (پس از آن کفّار را که از آیات قرآن کریم پند نمیگیرند نکوهش نموده میفرماید:) بلکه شما (ای کفّار) زندگی دنیا را اختیار کرده و برمیگزینید (که زود فانی و نیست میشود)

(17) - وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی

17-در حالی که آخرت و سرای دیگر بهتر و پاینده‌تر (همیشگی) است

(18) - إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَی

18-محقّقا این رستگاری که بیان شد (مضمون و آنچه از

(19) - صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی

19-کتابها و نوشته شده‌های ابراهیم و موسی (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر که سورۀ سبّح اسم ربّک الاعلی را در نماز واجب یا مستحبّ‌ بخواند روز رستاخیز باو گفته شود: از هر کدام درهای بهشت میخواهی داخل شو و درآی).

الغاشیة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ

1-البتّه (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) خبر و آگهی قیامت (که یکی از نامهای آن غاشیه است، چون سختیها و ترسهای آن مردم را فرو گیرد) تو را آمده است

(2) - وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ

2- (گویا گفته شده: خبر آن چیست و چگونه است‌؟ میفرماید:) در آن روز رویهایی (اشخاص و کسانی) ذلیل و خوار خواهند بود (و اینکه بجای اشخاص رویها فرموده، برای آنست که ذلّت و خواری در روی آشکار گردد)

(3) - عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ

3-کار کنندۀ رنج برنده‌اند (دوزخیان بکارهایی وادار شوند که از آن کارها رنج بسیار باینان رسد)

(4) - تَصْلَی نَارًا حَامِیَةً

4-در آتش بسیار گرم و سوزان درآیند

(5) - تُسْقَی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ

5-از چشمۀ بی‌اندازه داغ آب داده شوند

(6) - لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِیعٍ

6-طعام و خوراکی جز از گیاه خاردار برای ایشان نیست

(7) - لَا یُسْمِنُ وَلَا یُغْنِی مِنْ جُوعٍ

7-آن گیاه خاردار (کسی را) فربه نکند، گرسنگی را دفع نکرده و دور نسازد

(8) - وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ

8- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی مؤمنین را بیان کرده میفرماید:) در آن روز رویهایی (اشخاصی هم) هست که تر و تازه باشند

(9) - لِسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ

9-برای سعی و کوشش خودشان (در اعمال و کردارهای نیک که در دنیا کرده‌اند، و آن سبب ثواب و پاداش شده است) راضی و خوشنودند

(10) - فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ

10-در بهشت بلند مرتبه (که نعمتی بالاتر از آن نیست) خواهند بود

(11) - لَا تَسْمَعُ فِیهَا لَاغِیَةً

11-در آن بهشت سخن بیهوده (که باعث افسردگی است) نشنوند

(12) - فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ

12-در آن بهشت چشمۀ آب روان باشد (که همیشه جاری و روان است)

(13) - فِیهَا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ

13-در آن بهشت تختهای بلند است

(14) - وَأَکْوَابٌ مَوْضُوعَةٌ

14-و کوزه‌های بی‌لوله و بی‌دسته (در کنار آن چشمه) نهاده شده

(15) - وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ

15-و بالشهای پهلوی یکدیگر است (تا بهشتیان بهر کدام خواهند تکیه دهند)

(16) - وَزَرَابِیُّ مَبْثُوثَةٌ

16-و فرشهای گسترده شده است

(17) - أَفَلَا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ

17-پس (از آن مردم را بفکر و اندیشۀ در مخلوقات عجیبه و آفریده شده‌های شگفت‌آور امر نموده تا آنها را بر قدرت و توانایی و توحید و یگانه دانستن و اعاده و بازگردانیدن او «جلّ‌ شأنه» دلیل آورند، میفرماید:) آیا (منکرین معاد و کسانی که روز بازگشت را باور ندارند) شتر را نمینگرند که چگونه آفریده شده‌؟(که با این بزرگی رام کودکی میگردد، و تا ده روز و بیشتر میتواند آب نیاشامد، و از گوشت، پوست، شیر و کرک آن سود برند)

(18) - وَإِلَی السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ

18-و آسمان را نمی‌بینند که (با این عظمت و بزرگی) چگونه برافراشته شده‌؟

(19) - وَإِلَی الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ

19-و بکوهها نگاه نمیکنند که چگونه (بروی زمین) نصب شده و برپا گردیده‌؟

(20) - وَإِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ

20-و بزمین نمینگرند که (برای زندگی در آن) چگونه گسترده گشته‌؟

(21) - فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ

21-پس (چون پاره‌ای از دلیلهای توحید و معاد را یادآوری نمودیم، ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله قوم و گروه خود را) پند ده (و ایشان را بفکر و اندیشۀ در آیات و نشانه‌های توحید و معاد امر کن) جز این نیست که تو پند دهنده‌ای

(22) - لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ

22-تو بر اینان مسلّط‍‌ و چیره نیستی (تا آنان را بایمان آوردن واداری)

(23) - إِلَّا مَنْ تَوَلَّی وَکَفَرَ

23-مگر برای کسی که (پس از پند دادن تو از دین حقّ‌ و آئین درست) روی برگردانیده و کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویده (که بر ایشان مسلّط‍‌ و چیره‌ای، زیرا جهاد و کارزار با اینان بر تو لازم است، و جهاد و کارزار و قتل و کشتن آنان تسلّط‍‌ بر ایشان است، و میتوان گفت: کلمۀ الاّ در اینجا استثناء منقطع و بمعنی لیکن است، یعنی تو بر اینان مسلّط‍‌ و چیره نیستی، لیکن هر که روی بگرداند و بدین حقّ‌ نگردد)

(24) - فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَکْبَرَ

24-پس خدا او را بعذاب و شکنجۀ بزرگتر (از هر عذاب و شکنجه‌ای که آن آتش دوزخ است) عذاب و شکنجه مینماید (بنا بر این باید گفت: فرود آمدن این آیه پیش از امر بجهاد خواهد بود، و آیۀ جهاد حکم این آیه را نسخ نموده و از میان میبرد، و گفته‌اند: کلمۀ فاء در فیعذّبه اللّٰه علامت و نشانۀ استثناء منقطع است، و اللّٰه العالم بحقائق کلماته)

(25) - إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ

25-محقّقا بازگشت ایشان (پس از مردنشان) بسوی (جزاء و سزای) ما است

(26) - ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ

26-سپس حسابشان و رسیدگی بکارهاشان (در روز قیامت) بر ما است (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ هل اتیک حدیث الغاشیة را همیشه در نمازهای واجب یا مستحبّ‌ بخواند خدا در دنیا و آخرت او را برحمت و مهربانی خود میپوشاند «بهره‌مند میگرداند» و روز قیامت او را از عذاب و شکنجۀ آتش ایمن و آسوده مینماید).

الفجر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالْفَجْرِ

1-سوگند بصبح و بامداد (که سبب بپایان رسانیدن تاریکی شب و آشکار شدن روشنایی روز است)

(2) - وَلَیَالٍ عَشْرٍ

2-و سوگند بشبهای ده‌گانه (ده شب اول ذیحجّه، یا ده شب آخر ماه رمضان)

(3) - وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ

3-و سوگند بجفت (روز هشتم ذیحجّه) و طاق (روز نهم ذیحجّه)

(4) - وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ

4-و سوگند بشبانگاه که بگذرد (و تاریکی آن برود)

(5) - هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ

5-محقّقا در آنچه بیان شد (که بر عجائب و شگفتیهای آنچه خدای تعالی آفریده دلالت دارد) قسم و سوگند است برای دارای عقل و خرد (سوگند بآنچه یادآوری نمودیم) هر آینه کفّار عذاب و شکنجه خواهند شد (ناگفته نماند: جواب این سوگندها که لیعذّبنّ‌ الکفّار است حذف شده)

(6) - أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ

6- (پس از آن بعذاب و شکنجه نمودن خود و بامّتهای گذشته استشهاد نموده و آن را گواه آورده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیده (ندانسته) ای (حتما دانسته‌ای) پروردگارت با قوم عاد (فرزندان عاد ابن عوص ابن ارم ابن سام ابن نوح یعنی قوم هود) چه کرد؟!

(7) - إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ

7-آن قوم عاد که ایشان را ارم مینامند (چون از فرزندان ارم ابن سام ابن نوح بودند، یا آن قوم عاد که در ارم که آن را اسکندریه نیز میگویند بودند) دارای ساختمانهای بلند بودند

(8) - الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلَادِ

8-آن قوم عاد که (در قوّت و نیرومندی، یا آن ساختمانهایی که در عظمت و بزرگی) مانند آن در شهرها آفریده نشده بود (و با این حال و چگونگی خدای تعالی آنان را بباد سرد هلاک و تباه ساخت، چنان که در سورۀ حاقّه «س 69» بیان شد)

(9) - وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ

9-و با قوم ثمود (قوم حضرت صالح) چه کرد؟! آن قوم ثمود که (از بسیاری قوّت و نیرو) بوادی القری (که نزدیک مدینه طیّبه از سمت شام است) سنگ سخت را میبریدند (و از آن خانه میساختند، چنان که در سورۀ شعراء «س 26 ی 149» میفرماید:

(10) - وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ

10-و با فرعون که دارای میخها بود (و هر که را بر او خشم مینمود امر میکرد او را میخوابانیدند و دو میخ در دو دستش و دو میخ در دو پایش میکوفتند، و باین گونه هلاک و تباهش میساختند) چه کرد؟!

(11) - الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَادِ

11-آن قوم عاد و ثمود و فرعون کسانی بودند که در شهرها (در ظلم و ستم و معاصی و گناهان) طغیان کرده و سرکشی نمودند

(12) - فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ

12-پس در آن شهرها (قوم عاد در شهرهای یمن، و قوم ثمود در شهرهای شام، و قوم فرعون در شهرهای مصر) فساد و تباهکاری بسیار کردند

(13) - فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ

13-پس (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پروردگار تو تازیانۀ عذاب و شکنجه را بر ایشان ریخت (گفته‌اند: چون نزد عرب زدن با تازیانه سختترین عذاب و شکنجه بوده از اینرو کلمۀ سوط‍‌ و تازیانه بیان نموده، و اینکه فرمود: پروردگار تو تازیانۀ عذاب را بر اینان ریخت برای آنست که دانسته شود عذاب بر آنان بسیار و پی در پی بوده)

(14) - إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ

14-محقّقا پروردگارت هر آینه در کمینگاه است (اعمال و کردارهای نیک و بد بندگان را می‌بیند، پس قوم تو را هم بسبب طغیان و سرکشی عذاب و شکنجه خواهد نمود)

(15) - فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ

15-پس آدمی چون (سرگرم دنیا است غافل و ناآگاه است از اینکه خدای تعالی در کمینگاه میباشد، از اینرو هنگامی که) پروردگارش او را امتحان و آزمایش نماید، پس گرامیش دارد و باو نعمت و فراخی دهد میگوید: پروردگارم مرا گرامی داشت (شایستۀ گرامی داشتن بودم، و نمیداند که او را بسبب نعمت و فراخی و مال و دارایی و جاه و بزرگواری امتحان و آزمایش مینماید)

(16) - وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ

16-و چون او را امتحان کند، پس روزیش را بر او تنگ سازد (مینالد و صبر و شکیبایی نمیکند و) میگوید: پروردگارم مرا ذلیل و خوار ساخت (و نمیداند که روزی او را تنگ ساخته تا امتحانش کند)

(17) - کَلَّا بَلْ لَا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ

17-چنین نیست که آدمی میگوید (زیرا فراخی و تنگی روزی سبب گرامی داشتن و خوار گردانیدن نمیباشد) بلکه (برای امتحان و آزمایش است، و) شما کودک بی‌پدر را گرامی نمیدارید

(18) - وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ

18-و یکدیگر را بر طعام و خوراک دادن مسکین و بی‌چیز ترغیب و خواهان نمیکنید

(19) - وَتَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلًا لَمًّا

19-و میراث و مرده ریک را میخورید خوردنی جامع (در خوردن میراث جمع میکنید و گرد میآورید میراث حلال را که نصیب و بهرۀ شما است، و میراث حرام را که نصیب و بهرۀ دیگران است)

(20) - وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا

20-و مال و دارایی را دوست میدارید دوستی داشتنی بسیار (برای گرد آوردن آن از هر جا باشد میکوشید، و از مردن و روز جزاء و سزا غفلت داشته و ناآگاهید)

(21) - کَلَّا إِذَا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا

21-چنین نباید کرد (از این اعمال و کردارهای زشت بازایستید) یاد آورید هنگامی (برپا شدن قیامت) را که (در آن هنگام) زمین کوفته شود کوفتنی پس از کوفتنی (ساختمانها ویران و کوه‌ها ریزه ریزه گردد)

(22) - وَجَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا

22-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) امر و فرمان پروردگارت (برای حساب و رسیدگی بگفتار و کردار مردم در دنیا) برسد، و فرشتگان دسته‌ای پس از دسته دیگر بیایند

(23) - وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّی لَهُ الذِّکْرَی

23-در آن روز دوزخ آورده شود (آشکار گردد، و همۀ مردم آن را ببینند، و از خوف و ترس آن هر کسی گوید: نفسی، نفسی «چگونه خود را نجات و رهایی دهم» و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گوید: ربّ‌ امّتی، امّتی «پروردگارا امّت مرا نجات و رهایی ده») در آن روز آدمی پند گیرد (از کردار زشت خود در دنیا پشیمان شود) و از کجا پند گرفتن برای او سود دارد؟!(پند گرفتن در آن روز برای او نفع و سودی ندارد)

(24) - یَقُولُ یَا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیَاتِی

24- (در آن روز) آدمی (از روی ندامت و پشیمانی) گوید: ای کاش (در دنیا) برای زندگی (همیشگی) خود عمل صالح و کار نیکی پیش فرستاده بودم

(25) - فَیَوْمَئِذٍ لَا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ

25-پس در آن روز کسی مانند عذاب و شکنجۀ خدای تعالی (دیگری را) عذاب و شکنجه نمینماید (زیرا عذاب و شکنجۀ خدای «عزّ و جلّ‌» سختترین شکنجه‌ها است)

(26) - وَلَا یُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ

26-و مانند گرفتار نمودن او کسی (کسی را) گرفتار نمیسازد

(27) - یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

27- (پس از آن نیکویی حال و چگونگی مؤمنین را در آن روز یا هنگام مرگ بیان کرده میفرماید:) ای نفس آرام گیرنده (بذکر و یاد خدای تعالی، و ای کسی که هنگام گفتار و کردارت پروردگار خود را فراموش نمینمودی)

(28) - ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً

28-بسوی رحمت و مهربانی (ثواب و پاداش) پروردگارت (که برای تو آماده ساخته) بازگرد، در حالی که تو از (نعمتهای همیشگی) پروردگارت خوشنودی، پروردگارت هم از (کردار نیک) تو خوشنود است

(29) - فَادْخُلِی فِی عِبَادِی

29-پس در میان بندگان (شایستۀ) من داخل شو

(30) - وَادْخُلِی جَنَّتِی

30-و در بهشت (جاوید) من درآی (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: سورۀ فجر را در نمازهای واجب و در نمازهای مستحبّ‌ بخوانید که آن سوره حسین ابن علیّ‌ علیهما السّلام است «شاید چون آن بزرگوار آن را در نمازهای واجب و مستحبّ‌ میخوانده سورۀ آن حضرت نامیده شده» هر که آن را بخواند روز قیامت در بهشت با حسین ابن علیّ‌ علیهما السّلام در جایگاه آن حضرت خواهد بود).

البلد

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ

1-سوگند یاد میکنم باین شهر (مکۀ معظمه، بنا بر آنکه کلمۀ لا در لا اقسم زائده باشد، یا چون آنچه بیان میشود واضح و آشکار است و نیازمند بسوگند نیست میفرماید: سوگند یاد نمیکنم باین شهر بنا بر آنکه لا زائده نباشد)

(2) - وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ

2-در حالی که تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) باین شهر فرود آینده‌ای (در آن میباشی، این جمله اشاره بفضل و برتری و عظمت و بزرگواری آن حضرت است، و اشاره است به اینکه شرف المکان بشرف اهله «شرافت و بزرگواری هر جا بسبب شرافت اهل و کسان آنجا است»)

(3) - وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ

3-و سوگند یاد میکنم بپدر (آدم، یا ابراهیم «علی نبینا و آله و علیهما السّلام») و بآنچه (پیغمبران و جانشینان ایشان که) زاده است

(4) - لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ

4- (سوگند باین شهر و بپدر و انبیاء و خلفاء از فرزندان او) هر آینه آدمی را در مشقت و رنج آفریدیم (از آغاز فطرت و سرشت تا هنگام مرگ بمشقت و رنجهای گوناگون گرفتار است)

(5) - أَیَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

5- (پس از آن او را نکوهش نموده میفرماید:) آیا آدمی (با ضعف و ناتوانی و گرفتاریش بشدائد و سختیها) می‌پندارد هرگز کسی بر (انتقام از) او قدرت و توانایی ندارد؟!(آری خدای قادر و توانای بر هر چیز بر انتقام و کیفر و منع و جلوگیری از او قادر و توانا است)

(6) - یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالًا لُبَدًا

6- (روز قیامت از روی حسرت و اندوه و ندامت و پشیمانی) میگوید:(در راه دشمنی با خدا و رسول در دنیا) مال و دارایی بسیار را ضایع و تباه ساختم

(7) - أَیَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ

7- (و باز او را نکوهش نموده میفرماید:) آیا میپندارد هیچکس او را (هنگام انفاق و بخشیدنش مال و دارایی را در راه دشمنی با خدا و رسول) ندیده‌؟(آری خدای تعالی او را دیده، و از او میپرسد: مال و دارایی را از کجا بدست آوردی و در چه راه انفاق نموده و بخشیدی‌؟)

(8) - أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ

8- (پس از آن برای قدرت و توانایی خود بر او، و رؤیت و دیدنش وی را در هر حال دلیل آورده میفرماید:) آیا برای او دو چشم قرار ندادیم (تا بآنها آثار و نشانه‌های قدرت و توانایی ما را ببیند)؟

(9) - وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ

9-و آیا برای او زبان و دو لب نیافریدیم (تا بآنها سخن گوید و شکر و سپاس نعمتهای ما را بجا آورد، پس چگونه میشود کسی که دو چشم و زبان و دو لب را برای او آفریده است بر او قدرت نداشته باشد و او را در هر حال نبیند)؟

(10) - وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ

10-و (پس از کامل گردانیدن نعمت را بر آدمی) او را (بوسیلۀ پیغمبران و اوصیاء ایشان) بدو راه (خیر و نیکی و راه شرّ و بدی) هدایت و راهنمایی کردیم

(11) - فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ

11-پس آدمی (با اینکه در مشقّت و رنج آفریده شده) در عقبه یعنی در گذرگاه سخت (در راه خیر و نیکی) داخل نشد و درنیامد (در راه مخالفت و ناسازگاری با نفس سرکش و اختیار نمودن و برگزیدن اعمال صالحه و کردارهای شایسته و اخلاق حسنه و خوهای نیکو مشقّت و رنج نکشید)

(12) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ

12- (پس از آن دربارۀ تعظیم و بزرگ داشتن عقبه میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چه چیز تو را دانا گردانید که عقبه چیست (و مشقّت و رنج در آن تا چه اندازه ثواب و پاداش دارد)؟

(13) - فَکُّ رَقَبَةٍ

13-عقبه و گذرگاه سخت آزاد کردن بنده است (از قید و بند، بندگی)

(14) - أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ

14-یا طعام و خوراک دادن در روزی است که دارای جوع و گرسنگی باشد (در آن روز مردم گرسنه بوده و طعام بدشواری بدست آید)

(15) - یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَةٍ

15-عقبه طعام و خوراک دادن یتیم و کودک بی‌پدری است که دارای قرابت و خویشاوندی باشد (جملۀ ذا مقربة «دارای قرابت و خویشی باشد» برای ترغیب و خواهان نمودن مردم است بر اینکه اقارب و نزدیکان را بر اجانب و بیگانگان مقدّم دارند)

(16) - أَوْ مِسْکِینًا ذَا مَتْرَبَةٍ

16-یا طعام و خوراک دادن بمسکین و بی‌چیزی است که (از بسیاری فقر و نیازمندی) بر خاک چسبیده (پهلوی بر خاک نهاده)

(17) - ثُمَّ کَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ

17-پس آنکه بنده آزاد کرده و یتیم و مسکین را طعام داده از کسانی است که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‌اند، و یکدیگر را بصبر و شکیبایی و بمرحمت و مهربانی وصیّت و سفارش نموده‌اند

(18) - أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ

18-آن گروه (که بنده آزاد کرده و یتیم و مسکین را طعام داده‌اند، در روز قیامت) از اصحاب و یاران دست راست‌اند (که ببهشت درآیند، یا آن گروه دارای برکت و بهرۀ بسیار و سعادت و نیکبختی‌اند)

(19) - وَالَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ

19-و کسانی که بآیات و نشانه‌های (توحید و یگانه دانستن) ما کافر شده و نگرویده‌اند، آنان یاران دست چپ‌اند (که بدوزخ درآیند، یا ایشان دارای شآمت و بدبختی‌اند که نامۀ اعمالشان را بدست چپشان دهند)

(20) - عَلَیْهِمْ نَارٌ مُؤْصَدَةٌ

20-بر ایشان (در دوزخ) آتشی سرپوش نهاده شده است (که هیچگاه نمیتوانند از آنجا بیرون آیند، و نجات و رهایی یابند.

الشمس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا

1-سوگند بخورشید و تابش آن در چاشتگاه

(2) - وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا

2-و قسم بماه آن گاه که (برای کسب نور و بدست آوردن روشنایی) بدنبال خورشید آید (پس از غروب نمودن و پنهان شدن آن، طلوع کرده و آشکار شود)

(3) - وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

3-و سوگند بروز آن گاه (در چاشتگاه) که آفتاب را روشن سازد (آن را نیک هویدا گرداند)

(4) - وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا

4-و قسم بشب آن گاه که آفتاب را بپوشاند

(5) - وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا

5-و سوگند بآسمان و بآنکه آن را (با این عظمت و بزرگی و با این رفعت و بلندی) بناء کرده و ساخته

(6) - وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا

6-و قسم بزمین و بکسی که آن را گسترده

(7) - وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا

7-و سوگند بنفس و تن (آدم علیه السّلام) و بکسی که او را درست اندام گردانید

(8) - فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا

8-پس راه معصیت و گناه و تقوی و پرهیزکاریش را باو شناساند

(9) - قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا

9- (سوگند بآنچه بیان شد) رستگار گردید (از عذاب دنیا و آخرت نجات و رهایی یافت) کسی که نفس خود را (از معاصی و گناهان و قبائح و کارهای زشت) پاکیزه نمود

(10) - وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا

10-و محقّقا (از همۀ خیرات و نیکیها) نومید و بی‌بهره گشت کسی که نفس خویش را (بمعاصی و گناهان) پوشانید (یا نفس خود را در معاصی داخل نمود)

(11) - کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا

11- (پس از آن تکذیب کنندگان پیغمبر اکرم را از تکذیب کردن قوم ثمود و پیغمبر خودشان حضرت صالح را و گرفتار ساختن آنان را بعذاب تهدید نموده و ترسانیده میفرماید:) قوم ثمود بسبب طغیان و سرکشی خود پیغمبرشان را تکذیب نموده و (عذابی را که آن حضرت باینان وعده داده بود) دروغ دانستند

(12) - إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا

12-آن گاه که شقیّ‌ و بدبختترین ایشان (مردی که او را قدار ابن سالف مینامیدند بفرمان رؤسا و پیشوایان برای پی کردن و جدا ساختن دست و پای ناقۀ صالح) برخاست و شتاب نمود

(13) - فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْیَاهَا

13-پس رسول و فرستادۀ خدا (حضرت صالح) بآنان گفت: از پی کردن ناقه و شتر خدا (که آن را برای شما از میان سنگ بیرون آورد، و از آیات و نشانه‌های قدرت و توانایی او است) بترسید، و آب آشامیدن آن را رها کنید (آن را از آشامیدن حصّه و بهرۀ آب خود منع ننموده و باز ندارید)

(14) - فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا

14-پس آنان رسول و فرستادۀ خدا را تکذیب کرده و دروغ دانستند و ناقه را پی کردند، پس بسبب گناهشان پروردگارشان ایشان را هلاک و تباه ساخت، و با زمین یکسانشان نمود (نابودشان کرد)

(15) - وَلَا یَخَافُ عُقْبَاهَا

15-و (پس از آن برای تحقیر و کوچک داشتن هلاک و تباه ساختن آنان میفرماید:) پروردگارشان از عاقبت و پایان دمدمه و هلاک نمودن نمیترسد (خدای عزّ و جلّ‌ بزرگتر و بالاتر از آنست که خوف و ترس در کارهای او راه یابد. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ و الشمس و ضحیها و سورۀ و اللیل اذا یغشی و سورۀ و الضحی و سورۀ الم نشرح را در روز یا در شب بسیار بخواند آنچه نزد او است و موی و پوست و گوشت و رگها و پی‌ها و استخوانهای او و آنچه روی زمین است روز قیامت و رستاخیز برایش شهادت و گواهی دهد، و پروردگار منزه از صفات ناشایسته بالاتر از هر چیز میفرماید: گواهی شما را برای بندۀ خود قبول نموده و پذیرفتم، او را ببهشتهای من ببرید تا هر بهشتی را که دوست دارد اختیار کرده و برگزیند، پس او را بی‌منت نهادن از جانب من، بلکه از روی فضل و بخشش و رحمت و مهربانیم بر او به وی بدهید، آن بهشت برای بنده‌ام گوارا باشد).

اللیل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَی

1-سوگند بشب آن گاه که (روشنی روز را بتاریکی) بپوشاند

(2) - وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّی

2-و سوگند بروز هنگامی که (بطلوع خورشید) آشکار گردد

(3) - وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَی

3-و سوگند بخدا (ی قادر و توانا) که نر و ماده (: آدم و حواء) را آفرید

(4) - إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّی

4- (سوگند بآنچه بیان شد) محققا سعی و کوشش (اعمال و کردارهای) شما (ای مردم در بدست آوردن خیر و نیکی و شر و بدی و ثواب و پاداش و عقاب و کیفر) هر آینه پراکنده (گوناگون) است

(5) - فَأَمَّا مَنْ أَعْطَی وَاتَّقَی

5-پس (از آن گوناگون بودن اعمال را بیان کرده میفرماید:) هر که حقوق خدای تعالی را عطاء کرده و بخشید (از امر و فرمانهای او پیروی کرد) و (از معصیت و نافرمانی) پرهیز نمود

(6) - وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی

6-و نیکی (توحید و یگانه دانستن خدای تعالی و نبوّت و پیغمبری پیغمبر اکرم و معاد و روز بازگشت) را تصدیق کرده و باور داشت

(7) - فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی

7-پس خیر و نیکی (بدست آوردن سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت) را بزودی برای او آسان گردانیم

(8) - وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَی

8-و کسی که در اداء حقوق خدای عزّ و جلّ‌ بخل ورزید و زفتی نمود و خود را بی‌نیاز دانست

(9) - وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَی

9-و نیکی (توحید و نبوت و معاد) را تکذیب کرد و دروغ دانست

(10) - فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَی

10-پس شر و بدی را بزودی برایش آسان نمائیم

(11) - وَمَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّی

11-و مال و داراییش (عذاب را) از او دفع نکند و جلوگیری ننماید آن گاه که از پا درافتد (بعذاب و شکنجه گرفتار شود)

(12) - إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَی

12- (پس از آن برای اینکه دانسته شود هادی و راهنمای بسوی خیر و نیکی و شر و بدی خدای تعالی است میفرماید:) محققا (از روی حکمت و درستکاری و لطف و مهربانی) بر ما واجب است هدایت و راهنمایی (بندگان بسوی سعادت و نیکبختی و ضلالت و گمراهی)

(13) - وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَی

13-و البتّه آخرت و سرای دیگر و دنیا و این جهان از آن ما است (هر کار که انجام دهیم از روی مصلحت و شایستگی و حکمت و درستکاری است)

(14) - فَأَنْذَرْتُکُمْ نَارًا تَلَظَّی

14-پس (چون بر ما واجب است هدایت و راهنمایی) شما (مردم) را (بوسیلۀ پیغمبر اکرم در قرآن کریم) از آتشی که زبانه دارد و برافروخته شده (آتش دوزخ) ترسانیدم

(15) - لَا یَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَی

15-در آن آتش داخل نشود مگر بدبختترین مردم

(16) - الَّذِی کَذَّبَ وَتَوَلَّی

16-آنکه (توحید و نبوّت و معاد را) تکذیب نمود و دروغ دانست، و (از قبول و پذیرفتن حقّ‌ و درستی) روی گردانید

(17) - وَسَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی

17-و زود باشد که پرهیزکارترین مردم (از معاصی و گناهان) از آن آتش دور گردیده شود

(18) - الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّی

18-آنکه مال و دارایی خود را (بفقیر و مستمند) میدهد، در حالی که (از دادن آن مال) پاکیزگی (از گناهان) را میخواهد

(19) - وَمَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَی

19-و برای کسی نزد او نعمت و بخششی نیست که (بدادن این مال و دارایی) جزاء و سزا داده شود

(20) - إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَی

20- (بلکه مال و دارایی خود را باو انفاق نمیکند و نمیبخشد) مگر برای بدست آوردن رضاء و خوشنودی پروردگارش که بزرگتر است از آنچه او را وصف مینماید

(21) - وَلَسَوْفَ یَرْضَی

21-و هر آینه زود است که (بثواب و پاداشی که خدای تعالی در برابر انفاق و بخشیدن مال و داراییش باو عطاء فرماید) خوشنود گردد (ثواب خواندن این سوره در ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ و الشّمس بیان شد).

الضحی

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالضُّحَی

1-قسم بچاشتگاه (که روشنایی روز در آن هنگام قوّت مییابد)

(2) - وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَی

2-و سوگند بشب آن گاه که ساکن شود و (تاریکی آن) آرام گیرد (همه جا را فرو گیرد)

(3) - مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی

3- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته (که مدّتی است وحی بر تو نفرستاده، بلکه تا زنده هستی وحی بسوی تو میآید، و محبّت و دوستی من برای تو در دنیا و آخرت همیشگی است)

(4) - وَلَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَی

4-و هر آینه آخرت و سرای دیگر (و نعمتهایی که در آن آماده نموده‌ام) برای تو از دنیا (که بزودی فانی و نیست میشود) بهتر است

(5) - وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی

5-و هر آینه زود باشد که پروردگارت (نعمتهای دنیا و آخرت را) بتو عطاء نماید و ببخشد که راضی و خوشنود شوی (حضرت امام محمّد باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: نخستین سوره‌ای که بر پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله فرود آمده سورۀ اقرأ بود، پس از آن چند روز وحی نیامد، خدیجه کبری «رضی اللّٰه عنها» بآن حضرت گفت: گویا پروردگارت تو را ترک کرده و رها نموده که مدّتی است برای تو وحی نفرستاده، آن گاه خدای تعالی آیۀ

(6) - أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَی

6- (پس از آن برخی از نعمتهایی را که در دنیا بآن حضرت عطاء کرده یادآوری نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا پروردگارت تو را (در آغاز بدنیا آمدنت) یتیم و کودک بی‌پدر نیافت، پس (تو را در پناه خود) جای داد (حفظ‍‌ و نگهداری نمود)؟

(7) - وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَی

7-و تو را (در میان قوم و گروهی که فضل و برتریت را نمیشناختند) گمشده یافت، پس (آن گروه را بسوی تو) هدایت کرده و راه نمود

(8) - وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَی

8-و تو را فقیر و بیچیز یافت، پس (بتربیت و پرورش ابو طالب و بمال و دارایی خدیجه و باعانت و یاری کردن انصار و بغنائم و سودهای جنگی) بی‌نیاز ساخت

(9) - فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ

9-پس (برای شکر و سپاس این نعمتها) یتیم و کودک بی‌پدر را خشم مگیر (سخنی مگو که دل شکسته شود)

(10) - وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ

10-و مستمند خواهنده را (از انفاق و بخشیدن) منع ننموده و دور مساز

(11) - وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ

11-و نعمت و بخشش پروردگارت (پناه دادن و بی‌نیازی و راه نمودن) را (که بتو عطاء نموده و بخشیده) باز گوی (در میان مردم آشکار نما. ثواب و پاداش قرائت این سوره در ترجمه و خلاصۀ تفسیر سوره و الشّمس بیان شد).

الشرح

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا سینه‌ات (دلت) را (برای علم و حکمت و وحی) گشاده نگردیم (پس از آنکه از آزار کفّار دلتنگ شده بودی)؟

(2) - وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ

2-و بار گران (جنگ کردن) تو را (با کفّار، بوسیلۀ علیّ‌ بن ابی طالب: امیر المؤمنین) فرو نهادیم

(3) - الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ

3-آن بار گرانی که پشت تو را سنگین ساخته بود

(4) - وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ

4-و نام تو را بلند گردانیدیم (همتای نام خویش ساختیم، چنان که پس از شهادت و گواهی دادن بتوحید و گفتن اشهد ان لا آله الاّ اللّٰه «گواهی میدهم جز خدا معبود و پرستیده شده‌ای نیست» باید گفته شود: اشهد انّ‌ محمّدا رسول اللّٰه «گواهی میدهم که محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله رسول و فرستادۀ خدا است» تا رفعت و بلندی شأن و چگونگی تو بر همه آشکار گردد)

(5) - فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا

5-پس (از آزار کفّار و منافقین دلتنگ مباش، و صبر و شکیبایی کن که) با (هر) دشواری آسانی است

(6) - إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا

6- (پس آن را تأکید و استوار نموده میفرماید:) محقّقا با هر دشواری آسانی است

(7) - فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

7-پس (از آن آن حضرت را بشکر و سپاسگزاری از نعمتها و اجتهاد و کوشش نمودن در عبادت و بندگی امر کرده میفرماید:) چون (از نماز) فراغت یافته و (آن را) بجا آوردی پس خود را (برای دعاء و درخواست از پروردگارت) برنج افکن (دعاء کن و خواسته‌هایت را از او بخواه، یا چون از کار رسالت و پیغمبری فارغ شدی، پس خویشتن را دربارۀ خلافت و جانشینی علیّ‌ ابن ابی طالب علیهما السّلام برنج انداز و آن را برای مردم آشکار ساز)

(8) - وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ

8-و بسوی (سؤال و درخواست از) پروردگارت رغبت داشته و خواهان باش (تا هر چه از او درخواست نمایی بتو عطاء کرده و ببخشد. در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: دو سوره در یک رکعت «پس از قراءت و خواندن سورۀ فاتحة الکتاب» جمع نمیشود «نباید خواند» مگر سورۀ و الضّحی و ا لم نشرح، و سورۀ ا لم تر کیف و لایلاف قریش «که جائز و روا است سورۀ و الضحی و ا لم نشرح یا، سورۀ ا لم تر کیف و لایلاف قریش را در یک رکعت خواند». ثواب و پاداش خواندن این سوره در سورۀ و الشمس بیان شد).

التین

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ

1-سوگند بانجیر (که میوۀ بی‌هسته و بسیار سودمند است) و سوگند بزیتون (که هم میوه است و هم نان خورش، و از آن روغنی بدست میآید که آن را با طعام و خوراک میخورند)

(2) - وَطُورِ سِینِینَ

2-و سوگند بطور و کوه سینین (که نام موضعی است، و حضرت موسی «علی نبینا و آله و علیه السّلام» در آن کوه برسالت و پیغمبری مبعوث و برانگیخته شد)

(3) - وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ

3-و سوگند باین شهر (مکّۀ معظّمه) که جای امن و آسودگی است (و خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله در آنجا برسالت مبعوث گردید)

(4) - لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ

4- (سوگند بآنچه بیان شد) هر آینه آدمی را در بهترین اندازه (نیکوترین شکل و اندام) آفریدیم (که شایستۀ هر گونه مقام و منزلت و بزرگواری است)

(5) - ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ

5-پس از آن او را (بسبب کفر و نگرویدن بخدا و رسول و عصیان و گناه) به پستترین پستگاهها (آتش دوزخ) برگردانیدیم

(6) - إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

6-مگر آنان را که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویدند، و کارهای شایسته بجا آوردند، پس (در آخرت) برای ایشان اجر و مزد همیشگی (بهشت جاوید) است

(7) - فَمَا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ

7-پس (ای آدمی) بعد از این (دلیل که آن آفریدن انسان است از نطفه بنیکوترین اندام) چه چیز تو را بتکذیب و دروغ دانستن روز جزاء و سزا (روز رستاخیز که خدای تعالی همه را برای حساب و رسیدگی بکارها زنده میکند) وادار مینماید (با اینکه از عدم و نیستی بوجود و هستی آوردن و بمرتبه و پایۀ کمال رسانیدن دلیل آشکار است بر قدرت و توانایی داشتن بر اعاده و بازگردانیدن)؟

(8) - أَلَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحَاکِمِینَ

8-آیا خدا حکم کننده و فرمان‌دهنده‌ترین حکم‌کنندگان نیست‌؟(آری خدای عزّ و جلّ‌ حکم کننده‌ترین حکم کنندگان است، و او بر همه فرمانروایان برتری دارد، پس هر چه فرمان دهد همان خواهد شد. در تفسیر صافی است: حضرت رضا «صلوات اللّٰه علیه» پس از ختم این سوره میفرمود: بلی و انا علی ذلک من الشّاهدین «آری و من هم بر آن از گواهان هستم».

العلق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آنچه را بسوی تو وحی میشود) بخوان در حالی که بنام پروردگارت (به

(2) - خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ

2-آدمی را از (قطعات و پاره‌های) خونهای بسته شده آفریده است

(3) - اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ

3- (پس از آن قراءت و خواندن را تأکید و استوار نموده میفرماید:) بخوان در حالی که (بنام پروردگارت آغاز کننده باشی که) پروردگارت بسیار کریم و بخشاینده است

(4) - الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

4-آن پروردگاری که (آدمی را) بوسیلۀ قلم و خامه (نوشتن) آموخت (تا علم و دانش که میآموزد بنویسد و از یاد نرود. گفته‌اند: خدای تعالی آدم علیه السّلام را خطّ‍‌ و نوشتن آموخت، و مشهور آنست که نخستین کسی که خطّ‍‌ نوشت حضرت ادریس علیه السّلام بوده)

(5) - عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ

5-آدمی را (بسبب مطالعه و خواندن کتابها) آموخت آنچه را نمیدانست (ناگفته نماند: آموختن نوشتن را بآدمی و آموختن آنچه را نمیدانست پس از بیان خلقت و آفریدن او را از علق و خونهای بسته شده اشاره بآنست که خدای عزّ و جلّ‌ آدمی را از پستترین درجه و پایه‌ها ببالاترین مقام و منزلت رسانیده)

(6) - کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَی

6-چنین نیست (که آدمی نداند خدای تعالی او را از علقه آفریده و آنچه را ندانسته بوی آموخته، بلکه علّت غفلت و ناآگاهیش آنست که) محقّقا آدمی هر آینه طغیان نموده و از حدّ و اندازه میگذرد و سرکشی میکند

(7) - أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی

7-برای اینکه خود را بی‌نیاز و توانگر (دارای، مال و دارایی و زن و فرزند بسیار) می‌بیند

(8) - إِنَّ إِلَی رَبِّکَ الرُّجْعَی

8- (پس از آن او را تهدید نموده و ترسانیده میفرماید: ای آدمی) البتّه بازگشتن (همۀ مردم در آخرت) بسوی (جزاء و سزای) پروردگار تو است (پس بدی عاقبت و پایان طغیان و سرکشی را خواهی دید)

(9) - أَرَأَیْتَ الَّذِی یَنْهَی

9- (پس از آن بسیاری طغیان و سرکشی را یادآوری نموده و طغیان کننده را نکوهش کرده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا دیدی کسی را (ولید ابن مغیره) را (چنان که علیّ‌ ابن ابراهیم در تفسیرش روایت کرده) که نهی نموده و بازمیدارد

(10) - عَبْدًا إِذَا صَلَّی

10-بنده را هنگامی که نماز میگزارد

(11) - أَرَأَیْتَ إِنْ کَانَ عَلَی الْهُدَی

11-آیا دیدی (خبر و آگهی ده) اگر این کس بر هدایت و راه راست (دین حقّ‌ و آئین درست) میبود

(12) - أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَی

12-یا (مردم را) بتقوی و پرهیزکاری (دوری نمودن از کفر و گرویدن بخدا و رسول) امر مینمود و فرمان میداد

(13) - أَرَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَتَوَلَّی

13-آیا دیدی اگر او (پیغمبر مرا) تکذیب کرد و دروغ دانست، و (از ایمان آوردن و گرویدن باو) روی گردانید

(14) - أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی

14-آیا ندانسته که خدا (او را) می‌بیند (و بر کارهایش مطّلع و آگاه است و جزاء و سزایش را خواهد داد)؟!

(15) - کَلَّا لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَةِ

15-چنین نیست که نداند، باید (از کارهای ناپسندیده‌اش) باز ایستد، اگر باز نایستد هر آینه او را (از روی جبر و وادار نمودن) بموی پیشانی (اش بدوزخ) خواهیم کشید

(16) - نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ

16-موی پیشانی دروغگوی خطاء کننده و گناهکار را

(17) - فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ

17-پس باید او اهل و کسان مجلس و نشستنگاه (خویشاوندان و یاران) خود را بخواند (تا او را یاری کنند)

(18) - سَنَدْعُ الزَّبَانِیَةَ

18-زود باشد که ما هم نگهبانان و فرشتگان عذاب و شکنجۀ (دوزخ) را بخوانیم (فرمان دهیم تا او را بدوزخ اندازند. گفته‌اند: چون حضرت ابو طالب علیه السّلام از دنیا رفت، ابو جهل و ولید بمشرکین گفتند: ابو طالب که ناصر و یاور محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بود از دنیا رفته بیائید تا او را بکشیم، پس از آن خدای تعالی فرمود:

(19) - کَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ

19-چنین نیست (بتواند اهل مجلس خود را بخواند، و اگر هم بخواند هرگز باو سود نرسانند، پس او کوچکتر از آنست که در برابر تو مقاومت و ایستادگی کند، بنا بر این) او را اطاعت و پیروی مکن (سخنانش را نپذیر) و (برای خدای تعالی) سجده کن و روی بخاک گذار (نماز بخوان) و (بوسیلۀ سجده برحمت پروردگارت) نزدیک شو (حضرت رضا علیه السّلام فرموده: اقرب ما یکون العبد من اللّٰه عزّ و جلّ‌ و هو ساجد، و ذلک قوله

القدر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

1-محقّقا ما قرآن را (یک جا) در شب قدر (شب بیست و سوّم ماه رمضان و شبی که ارزاق، موت، حیات، خیر و شرّ برای فرشتگان تقدیر و اندازه‌گیری شده، یا شبی که عظیم القدر است و بواسطۀ فرود آمدن فرشتگان بسیار شرافت و بزرگی دارد، بلوح محفوظ‍‌، یا بخود پیغمبر اکرم پیش از مبعوث شدن برسالت) فرستادیم (و پس از آن جبرئیل در مدّت بیست و چهار، یا بیست و سه سال بتدریج و کم کم برای آن حضرت آورد)

(2) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ

2-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چه چیز تو را دانا گردانید که (شرافت و بزرگی و فضیلت و برتری) شب قدر چیست‌؟

(3) - لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

3- (پس از آن فضیلت و برتری عبادت و بندگی در آن شب را بیان کرده میفرماید: عبادت در) شب قدر بهتر است از هزار ماه (که بنی امیّه در آن پادشاهی میکنند، و در آن شب قدر نیست، یعنی بدست آوردن سعادت و نیکبختی در شب قدر بهتر است از خوشگذرانیهای هزار ماه سلطنت بنی امیّه که ایشان در شب قدر از سعادت و نیکبختی بهره‌مند نشدند)

(4) - تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ

4-فرشتگان و روح (جبرئیل، یا فرشته‌ای که بزرگتر از جبرئیل است) در آن شب بفرمان پروردگارشان برای هر کاری (که تقدیر شده، بزمین) فرود میآیند (ناگفته نماند: بنا بر این ترجمه، کلام در من کلّ‌ امر ختم شد و باید وقف نموده و درنگ کرد)

(5) - سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ

5-آن شب (از فرشتگان بمؤمنین) سلام و درود (یا سلامتی و تندرستی از همۀ بدیها) است تا آشکار شدن سفیدی صبح (از بسیاری سلام و درود، یا از بسیاری سلامتی در آن شب گوئیا همۀ آن شب سلام و درود، یا سلامتی گشته، از اینرو فرموده: آن شب سلام و درود یا سلامتی است. در تفسیر صافی است: حضرت باقر علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ انا انزلناه فی لیلة القدر را بلند بخواند مانند کسی است که در راه خدا شمشیر از غلاف و نیام کشیده است «و با دشمنان دین جهاد و کارزار مینماید» و کسی که آن را آهسته بخواند مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غلطیده باشد، و هر که آن را ده بار بخواند خدا هزار گناه از گناهانش را محو و نابود گرداند).

البینة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

1-کسانی که کافر شده و (بخدا و رسول) نگرویدند از کتابداران (یهود و نصاری) و آنان که برای خدا شریک و انباز قرار میدهند (از کفر و نگرویدن و عقائد باطله و باورهای نادرستشان) باز نایستادند تا اینکه حجّت و دلیل آشکار بر ایشان بیامد

(2) - رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً

2-آن حجّت و دلیل آشکار فرستاده و پیامبری است از جانب خدا که (بر ایشان) صحیفه‌ها و برگهایی (کتابها و نوشته شده‌های آسمانی) را که (از دروغ و نادرستی) پاک و پاکیزه است میخواند

(3) - فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ

3-در آن صحیفه‌ها و برگها نوشته‌هایی (احکامی) است مستقیم و راست (که هیچگونه اعوجاج و کجی در آن راه ندارد، پس برخی ایشان که خواهان حقّ‌ و درستی و راستی بودند و عناد و دشمنی نداشتند چون حجّت و دلیل آشکار را دیدند ایمان آورده و گرویدند، و برخی که خواهان حقّ‌ نبودند از روی عناد و دشمنی ایمان نیاوردند)

(4) - وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

4-و کسانی (یهود و نصاری) که باینان کتاب (توراة و انجیل) داده شده پراکنده نشدند (از حقّ‌ دوری ننموده و با آنان که ایمان آوردند اختلاف و ناسازگاری نکردند) مگر پس از آنکه ایشان را حجّت و دلیل و راهنمای آشکار (حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللّٰه علیه و آله) آمد

(5) - وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ

5-و ایشان مأمور و فرمان داده نشدند مگر آنکه خدا را عبادت و بندگی کنند (و او را یگانه دانند) در حالی که دین و آئین را برای او خالص و پاک کنندگان باشند (هیچکس را در دین و آئین با خدای تعالی شریک و انباز نگردانند) در حالی که از هر باطل و نادرستی روی گردان باشند، و نماز برپا دارند، و زکاة دهند، و آنچه بآن مأمور و فرمان داده شدند دین و آئین ملّت و طریقه و راه مستقیم و راست است (که اعوجاج و کجی در آن نیست)

(6) - إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولَئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ

6- (پس از آن حال و چگونگی کفّار را که این دین را نپذیرفتند بیان کرده میفرماید:) البتّه کسانی که کافر شده و (بپیغمبر آخر الزّمان صلّی اللّٰه علیه و آله) نگرویدند از کتابداران (یهود و نصاری) و مشرکین و آنان که برای خدا شریک قرار میدهند (در روز قیامت و رستاخیز) در آتش دوزخ خواهند بود، در حالی که همیشه در آن ماندگاراند (و هیچگاه از آن نجات و رهایی نمییابند، زیرا) آن گروه همان بدترین آفریده‌ها (ی خدای تعالی) هستند

(7) - إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ

7- (پس از آن مؤمنین را ستوده میفرماید:) محقّقا آنان که ایمان آورده و (بخدا و رسول و روز قیامت) گرویدند، و کارهای شایسته بجا آوردند، آن گروه همان بهترین آفریده‌ها باشند

(8) - جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ

8-جزاء و مزد ایشان نزد پروردگارشان بهشتها و باغهایی برای ماندن همیشگی است که از زیر (درختهای) آنها جویهای بزرگ روان است، در حالی که در آنها جاویدانند، خدا از (اعمال و کردارهای) ایشان راضی و خشنود است، و ایشان از (ثواب و پاداش) خدا راضی و خوشنود میباشند، آن جزاء و پاداش برای کسی است که از پروردگارش میترسد (خود را از هر چه نبایست بجا آورد نگهداری مینماید. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ لم یکن را بخواند از شرک بری و بیزار و برکنار بوده، و او را در دین و آئین محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله درآورده‌اند، و خدا او را با ایمان مبعوث نموده و برانگیزد، و حساب و رسیدگی بکارش را آسان گرداند).

الزلزلة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا

1-آن گاه که زمین بلرزد لرزیدن سخت (گفته‌اند: این نخستین علامت و نشانۀ رستاخیز است)

(2) - وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا

2-و (بسبب آن لرزیدن) زمین بارهای گران خود (گنجها و مردگان) را بیرون آورد

(3) - وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا

3-و آدمی (پس از زنده شدن و بیرون آمدن از گور از روی تعجّب و شگفت) گوید: چیست آن زمین را (چه شده است زمین را که اینگونه میلرزد)؟!

(4) - یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا

4-در آن روز زمین خبر و آگهیهای خود را بیان میکند (از اعمال و کردارهای مردم که بر بالای آن بجا آورده‌اند خبر و آگهی میدهد)

(5) - بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَی لَهَا

5-بسبب اینکه پروردگار تو (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله برای ترسانیدن گناهکاران و مژده دادن بمؤمنین) به (سخن گفتن) آن امر نموده و فرمان میدهد

(6) - یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ

6-در آن روز مردم بحال پراکندگی (از گورهاشان بموقف و ایستگاه حساب و رسیدگی بکارها) بازگردند تا بایشان کردارهاشان (بنا بر اخباری که بر تجسّم اعمال دلالت دارد، یا جزاء و سزای کردارهاشان، یا اعمال و کردارهایی که در نامه‌هاشان نوشته شده) نموده شود

(7) - فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ

7-پس هر کس هموزن مورچۀ کوچک (یا باندازۀ آنچه از روزن آفتاب دیده میشود) کار نیکو کند آن را (در آن روز) ببیند

(8) - وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

8-و هر کس باندازۀ مورچۀ کوچک (اندکی) کار بد بجا آورد آن را ببیند (در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: از خواندن اذا زلزلت الارض خسته نشوید که هر که آن را در نمازهای مستحبّ‌ بخواند، خدا او را هیچگاه بزلزله و زمین لرزش گرفتار نگرداند، و بزلزله و صاعقه و آتشی که از آسمان در رعد و بانگ ابر فرو افتد، و به آفت و فساد و تباهی از آفات دنیا نمیرد، و هر گاه بمیرد او را برفتن ببهشت فرمان دهند، پس خدای عزّ و جلّ‌ میفرماید: ای بندۀ من بهشت خود را برای تو مباح و روا ساختم، در هر جای از آن که میخواهی و دوست داری جای گیر که برای تو ممنوع و بازداشته شده نیست).

العادیات

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا

1-سوگند باسبان دوندۀ (لشگر اسلام) که هنگام دویدن نفس زنند نفس زدن با صدا

(2) - فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا

2-پس سوگند باسبانی که چون سمهاشان در دویدن بسنگ رسد از آن سنگ آتش برآید

(3) - فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحًا

3-پس سوگند به (اسب سواران لشگر اسلام که بوسیلۀ) اسبان غارت و چپاول کننده (اند) هنگام صبح (ناگفته نماند: غارت کننده، اسب سواران‌اند، لیکن چون بوسیلۀ اسبان غارت و چپاول روی داده است بآن ماند که اسبان غارت کرده‌اند، از اینرو فرموده: سوگند باسبان غارت کننده، و این از قبیل تسمیه و نام نهادن سبب است باسم مسبّب، و گفته‌اند: دلیران عرب را عادت و روش آن بوده: سحرگاه روی بدشمن میآوردند تا دشمن از رفتن آنان آگاه نشود، و هنگام صبح ناگاه بر دشمن میتاختند، چون پیش ایشان فیروزی در تاریکی شب دور از شجاعت و دلیری بوده است، و میتوان آیه را اینگونه هم ترجمه نمود: سوگند باسبان شتاب کنندۀ هنگام صبح، زیرا اغارت بمعنی سرعت و شتاب نیز آمده است)

(4) - فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا

4-پس بوقت و هنگام صبح (یا بمکان و جای غارت و چپاول، تاختند، و) غبار و گرد برانگیختند (یا بوقت صبح فریاد زدند و شیهه کشیدند)

(5) - فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا

5-پس بوقت بامداد در میان سپاه دشمن درآمدند

(6) - إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

6- (سوگند بآنچه بیان شد) محقّقا آدمی هر آینه نعمت و بخشش پروردگارش را کفران کننده و ناسپاس است

(7) - وَإِنَّهُ عَلَی ذَلِکَ لَشَهِیدٌ

7-و البتّه (اخلاق و خوها و افعال و کردارهای) او بر آن کفران و ناسپاسی گواهی دهنده است (یا البتّه او در قیامت بر آن کفران گواهی دهنده است)

(8) - وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

8-و البتّه او برای دوست داشتن مال و دارایی هر آینه سخت است (در اداء حقوق واجبه و پرداخت پاره‌ای از آن را بمستمندان بسیار بخل و زفتی دارد)

(9) - أَفَلَا یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ

9-پس (از آن او را بر کفران نعمت و بخل در پرداخت حقوق واجبه و غفلت و ناآگاهی از عاقبت و پایان بد آن نکوهش نموده میفرماید:) آیا آدمی نمیداند هنگامی که آنچه (مردگانی که) در گورها است (برای حساب و رسیدگی) برانگیخته شود

(10) - وَحُصِّلَ مَا فِی الصُّدُورِ

10-و آنچه (اندیشه‌هایی که) در سینه‌ها (دلها) است هویدا گردد

(11) - إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ

11-محقّقا پروردگارشان در آن روز بایشان (در رستاخیز بگفتار و کردار و اندیشه‌هاشان) هر آینه آگاه است (و بر طبق آن جزاء و سزاشان خواهد داد. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ و العادیات را همیشه بخواند روز قیامت خدا او را با امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» برانگیزد، و در کنار او و از رفقاء و همراهان آن حضرت خواهد بود).

القارعة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - الْقَارِعَةُ

1-قارعه و کوبنده (که یکی از نامهای قیامت و روز رستاخیز است، و از بسیاری خوف و ترس و گرفتاری، دلها و گوشها را میکوبد)

(2) - مَا الْقَارِعَةُ

2-چیست آن قارعه و کوبنده (چه روز عجیب و شگفت است)؟!

(3) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ

3-و (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چه چیز تو را دانا گردانید که قارعه و کوبنده (قیامت) چیست‌؟(زیرا عظمت و بزرگی آن بالاتر از آنست که آدمی درک نموده و دریابد)

(4) - یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ

4-روزی که مردم (پس از زنده شدن) مانند پروانه‌های پراکنده (که هنگامی که چراغ روشن گردد بگرد آن میریزند، نگران و پریشان) باشند (و هر کدام بسویی روند)

(5) - وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ

5-و کوه‌ها مانند پشم رنگ گشتۀ زده شده گردد (که باد آنها را بهوا برد، و هباء و گرد سازد. گفته‌اند: تخصیص بپشم رنگ شده برای آنست که چون پشم را رنگ کنند سست‌تر شود)

(6) - فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ

6-پس (از آن اختلاف و گوناگون بودن مردم را بیان کرده میفرماید:) هر که ترازوهای او سنگین (اعمال و کردارهای نیکویش در میزان و ترازوی عدل و داد سنجیده شده و بسیار) باشد

(7) - فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَاضِیَةٍ

7-پس او در زندگانی پسندیده (بهشت جاوید) خواهد بود

(8) - وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ

8-و کسی که ترازوهای او (حسنات و نیکوئیهایش) اندک بوده

(9) - فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ

9-پس جای او هاویه و دوزخ است (و اینکه هاویه که یکی از نامهای دوزخ است را ام نامیده برای آنست که هر که ترازوهای اعمال او از حسنات سبک باشد بسوی آن جای گیرد، چنان که فرزند بسوی مادر جای خواهد گرفت)

(10) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا هِیَهْ

10-و (پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگی و شدت و سختی هاویه میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چه چیز تو را دانا گردانید که هاویه چیست‌؟!

(11) - نَارٌ حَامِیَةٌ

11-هاویه آتشی است بسیار سوزنده (نعوذ باللّٰه منها «از آن آتش بخدا پناه میبریم» ناگفته نماند: هاء ما هیه هاء وقف و درنگ نمودن است. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: هر که سورۀ القارعه را بخواند خدا او را از فتنه و تباهکاری دجال «لقب مردی است گمراه کننده که در آخر الزمان ظاهر و هویدا شود» به اینکه باو ایمان آورد، و از چرک و زرداب دوزخ در روز قیامت ایمن گرداند).

التکاثر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ

1- (ای مردم) تفاخر و سرفرازی بر یکدیگر ببسیاری داراییها و خویشاوندان شما را (از اطاعت و فرمانبری خدا و رسول و یاد کردن آخرت و سرای دیگر) مشغول نموده و غافل و ناآگاه گردانید

(2) - حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ

2-تا اینکه گورها (ی خودتان) را دیدار نمائید (بمیرید و در خاک سپرده شوید، گفته‌اند: یهود بر این صفت و خوی بودند که بسبب دوستی دارایی و خویشاوندان در گمراهی ماندند تا مردند، و گفته‌اند: دو قبیله از قریش یکی بنی عبد مناف ابن قصی و دیگر بنی سهم ابن عمر بر یکدیگر ببسیاری دارایی و خویشاوندان فخر و سرافرازی نمودند، و بزرگان خود را شمردند، پس بنی عبد مناف بیشتر شدند، سپس گفتند: مرده‌هامان را میشماریم و بگورستان رفتند و آنان را شمردند و گفتند: این گور فلان و این قبر فلان است، پس بنی سهم بیشتر شدند، آن گاه سوره فرود آمد)

(3) - کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

3-نباید چنین باشد (که سعادت و نیکبختی خود را در بسیاری دارایی و خویشان دانید) بزودی (در قبر بدی عاقبت و پایان این کار را) خواهید دانست

(4) - ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

4-سپس باید از این کار باز ایستید، زود باشد که (در قیامت بدی آن را) بدانید

(5) - کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ

5-از فخر و نازیدن ببسیاری دارایی و خویشان بازایستید که اگر (آنچه را در پیش دارید) بدانید دانستن از روی یقین و باور (که شکّ‌ و دو دلی در آن راه نداشته) هر آینه آن دانستن شما را از غیر آن (که تکاثر و تفاخر ببسیاری دارایی و کسان است) باز میدارد (ناگفته نماند: جواب شرط‍‌ که لشغلکم ذلک عن غیره است، چنان که ترجمه شد حذف گشته، و آیۀ لترونّ‌ الجحیم جواب شرط‍‌ نیست، زیرا دیدن دوزخ حتما روی خواهد آورد و مشروط‍‌ بشرطی نمیباشد)

(6) - لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ

6-سوگند بخدا هر آینه دوزخ را خواهید دید

(7) - ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ

7-پس هر آینه آن را بچشم ببینید دیدنی که از روی یقین و باور است (زیرا علم و دانایی که از دیدن چشم روی آورد بالاترین مرتبۀ یقین و باور است، و آن هنگامی است که نزدیک دوزخ رسیده در آن داخل شوند)

(8) - ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ

8-سپس البتّه در آن هنگام (که دوزخ را ببینند) از نعمتها و بخششها (که خدای تعالی بشما بخشیده) پرسیده خواهید شد (که چگونه و در کجا انفاق نموده و بخشیدید؟ پس اگر آنها را بیجا انفاق کرده باشید شما را بر کفران و ناسپاسیتان عذاب و شکنجه خواهند نمود. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ الهکم التّکاثر را در نماز واجب بخواند ثواب و پاداش صد شهید و کشته شدۀ در راه خدا برای او نوشته شود، و کسی که آن را در نماز مستحبّ‌ بخواند ثواب و پاداش پنجاه شهید برای او است، و چهل صفّ‌ و رستۀ از فرشتگان در نماز واجب با او نماز میخوانند).

العصر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَالْعَصْرِ

1-سوگند بعصر و روزگار (که دارای شگفتیهای بسیار از آثار و نشانه‌های قدرت و توانایی خدای عزّ و جلّ‌ است، یا سوگند بنماز عصر و پسین، یا بعصر و روزگار مبارک و فرخندۀ خاتم الانبیاء که در آن خورشید سعادت و نیکبختی جهانیان طلوع نموده و آشکار گردید، یا بعصر و زمان ظهور و آشکار شدن امام زمان «عجل اللّٰه تعالی له الفرج» که در آن زمین پر از عدل و داد گردد، پس از آنکه پر از ظلم و ستم گشته)

(2) - إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ

2-محقّقا آدمی (همیشه) در خسران و زیانکاری است (چون عمر عزیز و زندگی ارجمند خود را بسبب پیروی از شهوات و خواهشهای بیهوده تضییع و تباه مینماید)

(3) - إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

3-مگر آنان که ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده و کارهای پسندیده کرده‌اند (گفتار و کردارشان بدستور دین مقدّس اسلام بوده است) و یکدیگر را به (پیروی از) حقّ‌ و درستی (ایمان و گرویدن بخدا و رسول و قرآن کریم و عمل باحکام آن) وصیّت و امر نمودند، و (نیز) همدیگر را بصبر و شکیبایی (بر طاعات و مصائب و معاصی) وصیت و سفارش کردند (پس اینان در خسران و زیان نیستند، بلکه در بزرگترین ربح و سود میباشند، چون عمر عزیز خویش را که سرمایۀ او است برای بدست آوردن ثواب و پاداش همیشگی بکار برده است. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ و العصر را در نمازهای مستحبّی بخواند روز رستاخیز خدا او را برانگیزد در حالی که رویش درخشنده و دندانش خندان و چشمش روشن است تا اینکه ببهشت درآید)

الهمزة

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ

1-وای و هلاک و تباهی بر غیبت کنندۀ عیبجو (بدگوی در پشت سر و بدگوی در پیش روی پیغمبر اکرم که گفته‌اند: اخنس ابن شریق، یا ولید ابن مغیرة بوده است)

(2) - الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ

2-همان کسی که مال و دارایی جمع کرده و گرد آورده و آن را شمرده (همیشه بحساب و رسیدگی بآن سرگرم و آن را برای پیشآمدهای روزگار آماده ساخته است)

(3) - یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ

3-گمان میکند مال و داراییش (که آن را جمع نموده) او را مخلّد و جاودانی خواهد ساخت (و مرگ را از او منع کرده و بازمیدارد، از اینرو در حفظ‍‌ و نگهداریش میکوشد)

(4) - کَلَّا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ

4-چنین نیست که گمان میکند (بلکه میمیرد و در آخرت) البتّه و هر آینه در حطمه و آتش سخت دوزخ افکنده میشود

(5) - وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ

5-و (پس از آن دربارۀ عظمت و بزرگی و هول و ترس از آن میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چه چیز تو را دانا کرده (چه دانی) که حطمه و آتش سخت دوزخ چیست‌؟!

(6) - نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ

6-حطمه آتش خدا است که (بامر و فرمان او) افروخته شده

(7) - الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ

7-آن آتشی است که بر دلها افروخته شود (و آنها را بسوزاند)

(8) - إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ

8-محقّقا آن آتش بر ایشان بسته شده

(9) - فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ

9-در ستونهای بلند (از هر سو آنان را احاطه نموده و فرو گرفته. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ ویل لکل همزه را در نمازی از نمازهای واجب بخواند فقر و تنگدستی از او دور، و روزی او فراخ، و از مردن بد ایمن گردد).

الفیل

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) آیا ندیده (ندانسته) ای پروردگارت باصحاب و همراهان فیل (پادشاه حبشه ابرهه ابن صباح، یا ابرهة ابن مکسوم و سپاه او) چه کرد؟(گفته‌اند: پادشاه حبشه در سالی که پیغمبر اکرم بدنیا آمده با سواران جنگی و پیل سفید بسیار بزرگ که دو دندانش با درّ و مروارید و جواهر و گوهرهای گرانبها زینت و آرایش شده و آن را محمود مینامیدند برای ویران کردن کعبۀ معظّمه و خانۀ خدا میرفتند، در راه بگلۀ شتر عبد المطّلب جدّ رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله برخوردند، و همۀ آنها را غارت و چپاول نمودند، چون عبد المطّلب آگاه شد نزد ابرهه آمد، و او از حسن و زیبایی عبد المطّلب بشگفت آمده وی را پهلوی خویش جای داد و گفت: هر حاجت و خواسته‌ای داری بگو تا آن برآورده شود، عبد المطلب گلۀ شتر خود را خواست، ابرهه از این درخواست خشم نموده گفت: تو از چشم من افتادی، زیرا من برای ویران کردن کعبه که معبد و پرستشگاه تو و پدران تو است و شرافت و بزرگواری شما وابستۀ بآن است آمده‌ام، و تو از من این کار آسان را درخواست می‌نمایی! اگر درخواست مینمودی از ویران ساختن کعبه بگذرم هر آینه میگذشتم، عبد المطلب گفت: هر چیزی را ربّ‌ و پرورش دهنده و مالک و دارایی است که پرورش آن وابستۀ باو است، چون من ربّ‌ شترهایم هستم بازگردانیدن آنها را خواستم و ربّ‌ و مالک و دارای کعبه پروردگار جهانیان است، او شرّ و بدی تو را از آن منع و جلوگیری خواهد نمود، ابرهه فرمان داد گلۀ او را بازگرداندند، عبد المطّلب شترها را گرفت و بخانۀ خویش بازگشت، چون روز دیگر سپاهیان ابرهه خواستند فیل را بسوی کعبه برده آن را ویران کنند، پیل نرفت، هر چند فیلبان کجک «آهن سر کج که پیلبانان بر سر پیل زنند» بر سر آن زد، پای از جای خود برنداشت، و هنگام برگشتن بشتاب میرفت، سپاه ابرهه آن را با تیغ و تیر پاره پاره کردند، پس از آن خدای تعالی پرنده‌هایی را فرستاد که هر یک در منقار و نوک یک سنگ و در پنجه دو سنگ داشت، و هر سنگ باندازۀ یک عدس بود، و در برابر هر حبشی که میآمدند چنان سنگی بر سر او میزدند که از دبر و نشیمنگاهش بیرون میآمد، و بدینگونه همه را هلاک و تباه ساختند)

(2) - أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ

2-آیا پروردگارت مکر و نیرنگ ایشان (پادشاه حبشه و لشگرش) را (در ویران کردن کعبه) در گمراهی قرار نداد (که نتوانستند راه بکار خود بیابند)؟!

(3) - وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا أَبَابِیلَ

3-و پرندگانی را دسته دسته و پی در پی بر آنان فرستاد

(4) - تَرْمِیهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ

4-که آن پرندگان سنگهایی از گل خشک شده (گلهای سنگ شده) بر اینان میافکندند

(5) - فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ

5-پس پروردگارت ایشان را مانند کاه خورد شده (ریزه ریزه گردیده مانند نشخوار چهار پایان که کاه فاسد و تباه گشته است) گردانید (همه را هلاک نمود. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که در نماز واجب سورۀ ا لم تر کیف فعل ربّک باصحاب الفیل را بخواند روز رستاخیز هر زمین هموار و هر کوه و هر کلوخی برای او شهادت و گواهی دهند که او از نمازگزاران است، و روز رستاخیز فریاد کننده‌ای «از جانب خدای تعالی» فریاد زند که دربارۀ بندۀ من راست گفتید، شهادت و گواهیتان را برای او قبول نموده و پذیرفتم، بنده‌ام را ببهشت درآورید، و کارهایش را حساب نکرده و وارسی ننمائید، زیرا از کسانی است که او و عمل و کردارش را دوست میدارم، و هر که سورۀ لایلاف قریش را بسیار بخواند روز رستاخیز خدا او را بر مرکبی «چیزی که بر آن سوار شوند» از مرکبهای بهشت برانگیزد تا آنکه بر سر سفره‌های نور بنشاند).

قریش

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ

1- (خدای تعالی اصحاب فیل را مانند کاه خورده شده گردانید و هلاک ساخت) برای الفت گرفتن و دوست داشتن و گرد هم آمدن قریش با هم

(2) - إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ

2-الفت و خوی گرفتن ایشان با یکدیگر در سفر و کوچ کردن زمستان (برای تجارت و بازرگانی بسوی یمن) و تابستان (بسوی شام، تا از حبشیها خوف و ترس نداشته باشند)

(3) - فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ

3-پس (برای شکر و سپاس این نعمت) باید پروردگار این خانه (کعبه) را عبادت کرده و بپرستند

(4) - الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

4-آن پروردگاری که ایشان را (بواسطۀ سفر کردن بیمن و شام و تجارت و بازرگانی) از گرسنگی سیر نمود، و آنان را از خوف و ترس (حبشیها) ایمن و آسوده گردانید (ثواب و پاداش خواندن این سوره در ترجمه و خلاصۀ تفسیر سورۀ فیل بیان شد).

الماعون

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله آیا دیده (دانسته) ای آن کس (کافر و ناگرویده‌ای) را که روز جزاء و پاداش (قیامت) را تکذیب نموده و دروغ میداند؟

(2) - فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ

2-پس (اگر میخواهی او را بشناسی) او آن کسی است که یتیم و کودک پدر مرده را بسختی میراند و از خود دور میگرداند (حقّ‌ و بهره‌اش را نمیدهد)

(3) - وَلَا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ

3-و (از روی بخل و زفتی مردم را) بر طعام و خوراک دادن بمسکین و بیچیز تحریص ننموده وانمیدارد (تا از ثواب و پاداش آن روز بهره‌مند گردد. ناگفته نماند: طعام در این آیه بمعنی اطعام «خوراک دادن» است)

(4) - فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ

4-پس (از آن برخی از منافقین و دورویان از ایشان را نکوهش کرده میفرماید:) وای (هلاک و تباهی) بر نمازگزاران (از روی نفاق و دورویی)

(5) - الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ

5-آن نمازگزارانی که از نمازشان غافل و ناآگاه‌اند (آن را کوچک شمارند، و برای فریب دادن دیگران بجا میآورند)

(6) - الَّذِینَ هُمْ یُرَاءُونَ

6-آن کسانی که ایشان رئاء و خودنمایی میکنند (چون مؤمنین را ببینند بنماز بایستند، و هر گاه تنها باشند نماز نمیخوانند)

(7) - وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

7-و (پس از آن آنان را بر بسیاری بخل و زفتی سرزنش نموده میفرماید:) زکاة و پاره‌ای از مال (یا آنچه بدان سود برده و عاریت داده شود مانند تبر، تیشه، دیک، دلو و جز آن) را (بنیازمندان) نمیدهند (در تفسیر مجمع البیان است: حضرت باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: هر که سورۀ ا رایت الّذی یکذب بالدّین را در نمازهای واجب و مستحبّ‌ بخواند خدا نماز و روزه‌اش را قبول نموده و بپذیرد، و آنچه «گناهانی که شایستۀ آمرزش است» در زندگانی دنیا بجا آورده بحساب نیاورد)

الکوثر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ

1-محقّقا (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) ما (بجای فوت و درگذشت پسرت ابراهیم) کوثر و نهر جوی بزرگ (در بهشت، یا شفاعت و میانجیگری از گناهکاران امّت، یا خیر کثیر و نیکویی بسیار و شرافت و بزرگواری در دو جهان، و بسیاری ذرّیّه و فرزندان) را بتو عطاء کرده و بخشیدیم

(2) - فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ

2-پس برای (شکر و سپاس این نعمت و بخشش) پروردگارت نماز بگزار (که نماز همۀ اقسام شکر و سپاس را در بردارد) و (هنگام تکبیر و اللّٰه اکبر گفتن در نماز) دستهایت را تا گودی گردن بلند کن (یا شتر را که در نزد عرب نیکوترین مال و دارایی بوده نحر کن و بکش)

(3) - إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

3- (پس از آن مشرکین را که بآن حضرت یا ابتر «ای دنباله بریده» میگفتند «و در زمان جاهلیّت کسی را که فرزند نبود ابتر مینامیدند» نکوهش نموده میفرماید: ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) البتّه دشمن تو همان ابتر و دنباله بریده است (نسل و نژاد او باقی و بجا نخواهد ماند لیکن ذرّیّه و فرزندان تو بوسیلۀ دخترت فاطمۀ زهراء «صلوات اللّٰه علیها» تا قیامت باقی خواهد بود. در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ انّا اعطیناک الکوثر را در نمازهای واجب و مستحبّ‌ بخواند روز قیامت خدا او را از کوثر آب دهد، و جای گفتگوی او در زیر درخت طوبی نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله است).

الکافرون

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بصنادید و مهتران و بزرگان قریش و آنان که هرگز بخدا و رسول ایمان نیاورده و نمیگروند و میخواهند تو را فریب داده میگویند: دین و آئین ما را پیروی کن تا دین و آئینت را پیروی نمائیم، و با تو در این کار شریک و انباز باشیم، یک سال خدایان ما را بپرست، و یک سال ما خدای تو را میپرستیم، پس اگر خداپرستی تو بهتر از پرستیدن خدایان ما باشد ما با تو در آن شریک بوده و از آن بهره‌مند شده‌ایم و اگر پرستیدن خدایان ما بهتر از خداپرستی تو باشد تو با ما شریک بوده و از آن بهره‌مند شده‌ای) بگو: ای گروه کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول، من چیزی را شریک خدا نمیگردانم)

(2) - لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ

2-من (در آینده) نمیپرستم آنچه (بتهایی) را که شما میپرستید

(3) - وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ

3-و شما هم پرستنده نیستید آنچه (خدایی) را که من میپرستم

(4) - وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ

4-و من (اکنون هم) پرستنده نیستم آنچه (خدایانی) را که شما میپرستید

(5) - وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ

5-و شما هم (در این زمان) پرستنده نمیباشید آنچه (خدایی) را که من میپرستم (ناگفته نماند: بنا بر این ترجمه و تفسیر آیات تکرار نشده است)

(6) - لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ

6-برای شما است دین و آئینتان (که هرگز آن را ترک نخواهید نمود) و برای من است دین و آئین خود (که هیچگاه آن را رها ننموده و از دست نخواهم داد، یا برای شما است جزاء کردارتان، و برای من است سزای کردارم، گفته‌اند: این آیه بر جهاد نکردن و کارزار ننمودن با ایشان دلالت ندارد تا گفته شود: این آیه بآیۀ قتال نسخ شده و حکم آن از میان رفته است. در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ قل یا ایّها الکافرون و سورۀ قل هو اللّٰه احد را در یکی از نمازهای واجب بخواند خدا او و پدر و مادر و فرزندانش را بیامرزد، و اگر شقیّ‌ و بدبخت بوده باشد نامش را از دیوان و دفتر اشقیاء و بدبختان محو نموده و پاک گرداند، و در دیوان سعداء و نیکبختان بنویسد، و او را سعید و نیکبخت زنده دارد،«مانند» شهید و کشته شدۀ در راه خدا بمیراند، و «در قیامت» شهید مبعوث کرده و زنده گرداند).

النصر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) چون نصرت و یاری خدا و فتح و پیروزی بیاید (خدا تو را بر مشرکین قریش و دشمنانت یاری نماید، و مکّۀ معظّمه را فتح نموده و بر آن و اهلش غالب و چیره گردی)

(2) - وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

2-و مردم (اهل مکّه، طائف و یمن و سائر قبائل عرب) را ببینی فوج فوج و گروه گروه در دین و آئین خدا درآیند (مسلمان شوند، پس از آنکه یکی یکی، یا دو تا دو تا مسلمان میشدند)

(3) - فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا

3-پس پروردگارت را (از آنچه شایسته نیست) بپاکی یاد کن در حالی که (نعمتهایش را) سپاسگزار باشی، و (برای ترک اولی و بجا نیاوردن آنچه را که سزاوار بوده، یا برای گناه امّت خود) از او استغفار نموده و آمرزش بخواه که محقّقا پروردگارت توبه و بازگشت از گناه را قبول کننده و پذیرنده میباشد (گفته‌اند: این سوره از جانب خدای تعالی بشارت و مژده است برای پیغمبر بنصرت و یاری پیش از آنکه مکّۀ معظّمه را فتح نماید، در تفسیر علیّ‌ ابن ابراهیم قمیّ‌ (رحمه اللّٰه) است: این سوره بمنی در حجّة الوداع فرود آمده، و آن گاه که فرود آمد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: مرا بمرگ و رفتن از دنیا خبر و آگهی دادند. گفته‌اند: شاید دانستن خبر مرگ برای آنست که این سوره دلالت دارد بر اینکه دعوت و خواندن پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله مردم را براه حقّ‌ بپایان رسید، و کار دین کامل گردید، و اللّٰه اعلم بحقائق الوحی. در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر که سورۀ اذا جاء نصر اللّٰه را در نماز واجب یا مستحبّ‌ بخواند خدا او را بر همه دشمنانش نصرت و یاری دهد، و روز قیامت میآید در حالی که با او نامه‌ای است که سخن میگوید، خدا آن را از میان قبرش بیرون آورده، در آن نامه ایمنی و آسودگی از پل دوزخ و از آتش و از صدای دوزخ است، و روز قیامت بر چیزی نمیگذرد مگر آنکه او را بهر خیر و نیکی بشارت و مژده و خبر و آگهی میدهد تا اینکه داخل بهشت گردد، و در دنیا برای او از وسائل خیر و نیکی که آرزو ننموده و بر دلش خطور نکرده و بیادش نبوده آماده گردد).

المسد

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ

1-زیانکار و هلاک و تباه باد دو دست ابی لهب (ابن عبد المطّلب که در دار النّدوة «سرایی بوده در مکّه که قصی ابن کلاب ساخته و مردم برای مشورت و کنکاش با یکدیگر در آنجا جمع شده و گرد میآمدند» با قریش بیعت کرده و پیمان بسته بود که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله را بکشند، یا هلاک و تباه باد دنیا و آخرت ابو لهب) و زیانکار و تباه شده ابو لهب (ناگفته نماند: این جمله از آیۀ شریفه نفرینی است، پس از نفرین، در تفسیر مجمع البیان است: طارق محاربیّ‌ گفته: در بازار ذو المجاز «بازاری بوده در جاهلیّت در یک فرسنگی عرفه» بودم ناگاه بمرد جوانی برخوردم میگفت: ای مردم قولوا لا آله الاّ اللّٰه تفلحوا «بگوئید معبود و پرستیده شده‌ای جز خدا نیست، تا رستگار شوید» مردی را دیدم پشت سر او سنگ بپشت پاهای وی میزد و میگفت: ای مردم او کذّاب و بسیار دروغگو است، سخنانش باور نکنید، گفتم: این مرد جوان کیست‌؟ گفتند محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله باشد گمان میکند پیغمبر است، و این مرد عموی او ابو لهب است گمان میکند که او کذّاب و بسیار دروغگو است)

(2) - مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ

2- (و چون ابو لهب مال و دارایی بسیار داشت و میگفت اگر عذاب و شکنجۀ آخرت که پسر برادرم میگوید راست باشد، من مال و دارایی دهم و خود را از عذاب برهانم، خدای حقّ‌ تعالی دربارۀ نادرستی گفتارش میفرماید:) مال و دارایی او و آنچه بدست آورده نفع و سود ندهد و هلاک و تباه شدن را از وی دور نگرداند (گفته‌اند: ابو لهب چند روزی پس از جنگ بدر به بیماری آبله مرد، و سه روز روی زمین بود تا اینکه بد بوی شد، پس برخی از سودانی‌ها را که گروهی از عربهای سیاه پوست‌اند مزد دادند تا او را دفن نموده و در زیر خاک پنهان کردند)

(3) - سَیَصْلَی نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ

3- (پس از آن بدی حال و چگونگیش را در آخرت بیان کرده میفرماید:) زود باشد در آتشی که دارای زبانه است (آتش دوزخ) درآید

(4) - وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ

4-و زود باشد زن او (امّ‌ جمیل دختر حرب ابن امیّه خواهر ابو سفیان و عمّۀ معاویه) که هیزم کش است (بر اثر دشمنی با پیغمبر اکرم شب خار و خاشاک بدوش گرفته در رهگذر آن حضرت میریخت) در آن آتش زبانه‌دار جای گیرد (یا زن او که سخن چین است، و این ضرب المثل مانند آوردن است، چنان که گویند: سخن چین هیزم کش است، یعنی هیزم آتش دشمنی میان یکدیگر را برافروزد، گفته‌اند: امّ‌ جمیل نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله میآمد و سخنان آن حضرت را بقریش میرسانید و باین سبب آتش دشمنی ایشان را میافروخت، یا زن او که باندازه‌ای خسیسه و پست بود که با آن همه مال و دارایی شبها میرفت از صحرا و دشت هیزم میکند و بر دوش میکشید، در نامۀ بیست و هشتم از نامه‌های کتاب مکرّم نهج البلاغه است که مولانا امیر المؤمنین «صلوات اللّٰه علیه» در پاسخ نامۀ معاویه نوشته: و منّا خیر نساء العالمین، و منکم حمّالة الحطب «و از ما است بهترین زنان جهانیان فاطمه سلام اللّٰه علیها و از شما است هیزم کش»)

(5) - فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ

5-در حالی که در گردن آن زن ریسمانی است بافته از لیف و پوست درخت خرما (که هیزم را بآن می‌بست تا هنگامی که همان ریسمان بگردنش بند شد، و هر چه کوشید خود را نجات داده و برهاند گره کورتر و زیر آن ریسمان هلاک و تباه شد، یا در گردن او ریسمانی است بافتۀ از آتش دوزخ. در تفسیر صافی است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر گاه سورۀ تبّت یدا ابی لهب و تبّ‌ را خواندید بر ابی لهب لعن و نفرین کنید، زیرا ابی لهب از کسانی بود که پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله و آنچه را که از جانب خدای تعالی آورده بود تکذیب کرده و دروغ میدانستند).

الإخلاص

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله بکسانی که میگویند: خدا را بما بشناسان) بگو او است خدای یگانه (که او را ثانی و دوّمی و شریک و انباز نمیباشد)

(2) - اللَّهُ الصَّمَدُ

2-او است معبود و پرستیده شده‌ای که سیّد و مهتر و مالک و دارای همه چیز است و هر کس حوائج و خواسته‌هایش را از او خواهد

(3) - لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ

3- (فرزندی) نزاده، و از کسی زائیده نشده است

(4) - وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ

4-و کسی همتای او نبوده گفته‌اند:

الفلق

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: بپروردگار سفیدۀ صبح و بامداد (که ظلمت و تاریکی شب را از میان میبرد) پناه میبرم

(2) - مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ

2-از شر و بدی آنچه (جن، انس، درنده، گزنده و جز آنها که) پروردگار آفریده است (و چنان که او «جلّ‌ شأنه» قادر و توانا است که تاریکی شب را از میان بردارد، قادر و توانا خواهد بود که آنچه را پناه برندۀ باو از آن میترسد از میان ببرد)

(3) - وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ

3-و از بدی (حوادث و پیشآمدهای) شب تاریک چون تاریکی آن روی آورد (و فساد کنندگان و تباهکاران در آن تاریکی آشکار گردند، و دام سختی و گرفتاری و پیشآمدهای بد را در راه مردم بگسترانند)

(4) - وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ

4-و از بدی نفوس و کسانی (یا زنانی) که (کلمات و سخنان سحر و جادو را) در گره‌ها (یی که بریسمان میدمند) دمندگانند

(5) - وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

5-و از بدی حسود و رشگ برنده چون حسد و رشگ برد (زوال و دور شدن نعمت را از دیگری آرزو کند. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت باقر «صلوات اللّٰه علیه» فرموده: هر که در نماز وتر «نماز یک رکعتی از یازده رکعت نافلۀ شب» معوذتین «سوره فلق و سورۀ ناس» و قل هو اللّٰه احد بخواند باو گفته میشود: ای بندۀ خدا بشارت و مژده باد تو را که خدا نماز وترت را قبول نموده و پذیرفت).

الناس

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خدای بی‌اندازه بخشایندۀ بسیار مهربان

(1) - قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ

1- (ای محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله) بگو: پناه میبرم بپروردگار مردم (بنعمت دهندۀ بایشان)

(2) - مَلِکِ النَّاسِ

2-بپادشاه مردم (بمالک و دارای آنان که همۀ ایشان در بقاء و هستیشان باو محتاج و نیازمندند، و او «جل شأنه» از اینان و از هر چیزی غنی و بی‌نیاز است)

(3) - إِلَهِ النَّاسِ

3-بمعبود و پرستیده شدۀ مردم (که عبادت و بندگی بس او را شایسته است)

(4) - مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ

4-از شر و بدی وسوسه کننده که این صفت و خوی دارد خنّاس یعنی شیطان که باز پس رونده و پنهان شونده است (چون آدمی بذکر و یاد خدای تعالی مشغول گردد شیطان از فریب دادن و لغزانیدن وی دست کشد و روی گرداند و پنهان شود)

(5) - الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ

5-آن وسوسه کننده‌ای که در سینه‌ها (دلها) ی مردم وسوسه و اندیشه بد افکند

(6) - مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ

6-خواه از جنّ‌ و پری باشد، و خواه از مردم (ناگفته نماند: وسوسۀ آدمی آنست که نزد دیگری آمده پند و اندرز میدهد و میخواهد از این راه شرّ و بدی باو رساند، پس از اینرو گفته میشود: نعوذ باللّٰه من شر کل مارد من الجن و الانس بخدا پناه میبرم از شر و بدی هر سرکش نافرمان از جن و پری و انسان و آدمی. ثواب و پاداش خواندن این سوره در سورۀ فلق بیان شد).